newspart/index2
جامعه اسلامی / جامعه/زندگی اجتماعی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
جامعه اسلامی

زندگی امیر المؤمنین را ببینید. آن روزی كه بایستی رها می‌كرد و مثل هسته‌ی خرمایی از دهان بیرون می‌انداخت، این كار را كرد. آن‌وقتی كه احساس تكلیف بود برای تكلیف؛ نه برای چیز دیگری به سراغش رفت و آن را قبول كرد. احساس تكلیف كرد. برای حفظ دین و برای مقابله با دشمنانِ دین، دوران خلافتش را، تقریباً، به جنگ گذراند. اگر مسأله‌ی هوای نفس و ملاحظات نفسانی بود، طورِ دیگری عمل می‌كرد. ملاحظات نفسانی نبود. آن‌وقتی هم كه می‌خواست جان خودش را در راه این هدف و این مقصود فدا كند، بازهم به آسانی فدا كرد.
این، صحنه‌ی روشنی است كه تاریخ از زندگی امیر المؤمنین در مقابل ما ترسیم كرده است. از این روست كه به این شخصیت، در طول تاریخ، همیشه باعظمت نگاه شده است. شما خیال نكنید كه محبت به امیر المؤمنین، مخصوص شیعیان است. این طور نیست. در دنیای اسلام، امیر المؤمنین محبوبِ دلهاست و همه او را دوست می‌دارند. همه او را قبول دارند؛ مگر انسانهای ناسالمی، كه كم و معدود هستند. در دنیای خارج از اسلام هم، كسانی كه او را می‌شناسند، دوستش می‌دارند. این نیست، مگر به خاطر همین كه او توانست ولایت و اراده‌ی الهی را بر قلمرو وجود خود، قلمرو نفس خود در درجه‌ی اوّل و بعد در محیط زندگی و در محیط حكومت، به‌طور كامل مستقر كند.
ما امروز برای این حركت می‌كنیم، و هدف ما این است. مبادا در فهمِ هدف حكومت و نظامِ اسلامی‌، كسی دچار اشتباه شود! هدف، این است. فقط ابزارها با زمان امیر المؤمنین فرق كرده است؛ روشها فرق كرده است؛ دنیا فرق كرده است؛ خیلی از واسطه‌ها فرق كرده است؛ اما هدفها فرق نكرده است. آن روز هم هدف امیر المؤمنین این بود كه جامعه‌ را قلمرو اراده‌ی الهی كند كه مظهر اعلایِ آن، عدالت است. اینجا ما نباید خودمان را فریب بدهیم. آن جامعه‌ای الهی است، كه در آن، عدالت باشد. و الّا، جامعه‌ای كه در آن عدالت نبود؛ فاصله‌های عمیقِ طبقاتی وجود داشت؛ عدم برخورداریِ یك جمع كثیر از مردم به سودِ برخورداری‌های نابحقِ دیگران وجود داشت، این جامعه‌، اسلامی‌ نیست. این جامعه، جامعه‌ی علوی نیست. باید تلاش كنیم تا به آن جامعه برسیم.
این را هم از این طرف عرض كنیم: كسانی فوراً یك نقطه را پیدا نكنند و بگویند: «پس این حكومت و این نظام، نظام اسلامی نیست!» نظام اسلامی، نمونه‌ی كاملش آن است كه امیر المؤمنین ترسیم كرده است و ما از زبان آن بزرگوار شنیده و شناخته‌ایم. نمونه‌ی منطقی‌اش آن نظامی است كه به سمت آن نمونه‌ی كامل حركت می‌كند. كمااینكه در زمان خودِ امیر المؤمنین هم، آنچه كه بود، حركت به سمت آن نمونه‌ی كامل بود. خودِ علی نمونه‌ی كامل بود. اما آن جامعه و نظام را نمی‌شد به‌عنوان نمونه‌ی كامل معیّن كرد. هنوز نابسامانیها زیاد بود. امّا اگر حكومت آن بزرگوار ادامه پیدا می‌كرد، به آنجا می‌رسید.1372/03/19

لینک ثابت
عدالت, عدالت اجتماعی, جامعه اسلامی, اهداف نظام جمهوری اسلامی, آرمان‌های اسلامی

جامعه‌اى که در آن عدالت نبود؛ فاصله‌هاى عمیق طبقاتى وجود داشت؛ عدم برخوردارى یک جمع کثیر از مردم به سود برخورداریهاى نابحق دیگران وجود داشت، این جامعه، اسلامى نیست.1372/03/19
لینک ثابت
جامعه اسلامی

اسلام به ما یاد می‌دهد كه برای پیشرفت در دستیابی به هدفهای دنیا و آخرت، باید تحوّلی در درون انسان به وجود آید. تا آن تحوّل در درون یك جامعه‌ و در جوامع اسلامی‌ به‌طور خاص ایجاد نشود و تا وقتی‌كه دلها با خدا آشنا نگردد و راه خدا به‌عنوان برترین راه و صراط مستقیم مورد توجّه و تبعیّت قرار نگیرد، مشكلات جوامع اسلامی حل نخواهد شد. ماه رمضان، كه یك ذخیره و عطیّه و هدیه‌ی الهی است و در اختیار مردم مسلمان است، در درون خود ارمغانهای ارزشمندی را در همین جهت برای ما دارد. از طرفی، روزه‌ی ماه رمضان كه یك تمرین و ریاضت است، وسیله‌ای است برای تسلّطِ بر نفس؛ كه بدون تسلّط بر نفس و در دست گرفتن زمام هوسها و هواها و شهوات، هیچ كار بزرگی را نمی‌شود با موفقیّت انجام داد. ماه رمضان با سرمایه‌ی روزه‌ای كه دارد یك تمرین علمیِ ارزشمند در این جهت است. به فضل الهی، پیروان مكتب اهل بیت علیهم‌السّلام از ادعیّه‌ای كه در ماه رمضان از آن بزرگواران مأثور است، با آن دلهای روشن و آگاه از مناجاتها و دعاها و راز و نیاز با خدای متعال در شبها و روزها و سحرهای این ماه مبارك، برخوردار بوده‌اند. كسی كه با زمزمه‌ی امام سجّاد علیه الصّلاة و السّلام آشنا باشد، خوب می‌فهمد كه علّت انقطاع ما از راه خدا، علّت دوری ما از معنویّات، علّت محرومیت ما و امثال ما از دست یافتن به آن مقامات معنوی و ملكوتی، گرفتاریهایی است كه در اثر پیروی از شهوات و اطاعت از نفس امّاره، دچار آن می‌شویم.1372/01/04
لینک ثابت
جامعه اسلامی

طبق آیه‌ی قرآن كه فرمود: «و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثین»، انسان می‌فهمد جهت حركت كلی ادیان الهی، به سمت رفع استضعاف و محرومیت است. این است كه اسلام و پرچم دین را، از پرچمهای فرهنگها و تمدنها و ایدئولوژی‌ها و مكاتب گوناگون، به كلی متمایز می‌كند: سعی برای طبقه‌ی محروم. امروز در دنیای سرمایه‌داری و كشورهایی كه زیر سلطه‌ی استكبار جهانی است، حركت به سمت رشد پول‌داران و سرمایه‌داران است؛ و آنچه به فكر آن نیستند، طبقات محروم است. اگر یك‌وقت كمكی هم به محرومین بشود، برای این است كه بتوانند از آن‌ها به نفع پول‌داران و سرمایه‌داران استفاده كنند. مبنای اقتصاد امروز دنیای سرمایه‌داری و استكبار، بر این است. در طول زمان هم، همیشه سلاطین و قدرتمندان و مستكبران، بر همین روال حركت كرده‌اند. اما اسلام این را نمی‌گوید. اسلام می‌خواهد محرومیت از روی زمین و بخصوص در جوامع اسلامی‌، برداشته شود. آنجا كه دین خدا حاكم است، باید محرومیت نباشد. انسانها باید از مواهب الهی برخوردار شوند، تا بتوانند در یك محیط مناسب و مساعد، خود را به كمال برسانند. عدل در جامعه‌ باید مستقر شود. این، شعار اسلام است و شعاری است كه دنبال آن، عمل است و شعاری است كه برای توده‌های مظلوم و محروم عالم، دارای‌جاذبه است. نه مثل آن سوسیالیستها و كسانی كه دم از طرف‌داری از محرومین می‌زدند؛ اما هفتاد سال كشورها و ملتها و جوامع را معطل كردند و روز به روز آن‌ها را عقبتر راندند. نه مثل آن‌هایی كه خواستند ایمان دینی را از مردم بگیرند. انسانی كه ایمان دینی ندارد، امید روشن ندارد. انسانی كه ایمان دینی ندارد قدرت برخورد با مشكلات را، به صورت اساسی ندارد. در نیمه‌ی راه می‌ماند و از نیمه‌ی راه برمی‌گردد. لذا شما دیدید آن كشورهایی كه هیئتهای حاكمه‌ی آن‌ها، بی‌دینی و الحاد و بی‌خدایی و تفكرات ماركسیستی را بر مردم خودشان تحمیل كردند، در نیمه‌ی راه ماندند و از پا درآمدند و غرب غارتگر و استعمارگر بر آن‌ها فائق و پیروز شد. اما اسلام این‌گونه نیست. حركت اسلامی یك حركت دائمی است. مبارزه‌ی اسلام برای زندگی نیكو و زیبا و عادلانه‌ی انسان، یك حركت همیشگی است. برای همین است كه با اسلام دشمنند، و برای همین است كه هر روز كه می‌گذرد، توطئه‌ای علیه اسلام و مسلمین، از چنته‌ی استكبار بیرون می‌آید.1371/07/15
لینک ثابت
جامعه اسلامی

یأس، بزرگترین دشمن انسانی است كه می‌خواهد آرزو یا آرمانی را دنبال كند. اگر بگوییم «این چه فایده دارد؟ ما كه نمی‌توانیم، چرا بی‌خود تلاش كنیم؟» یقین بدانید كه آن كار، نخواهد شد. لذا در اسلام، یأس، از عوامل منفی است و بعضی از یأسها، گناه كبیره است. مثلًا «یأس من روح الله »: مأیوس شدن از لطف و تفضل الهی و توجه خاص خدا. انسان از این اگر مأیوس شد، گناه كبیره مرتكب شده است. حق نداریم مأیوس شویم. یأس از رحمت خدا، از گناهان كبیره است. كسی حق ندارد از رحمت خدا مأیوس شود؛ و لو موانع آن رحمت را هم زیاد ببیند. اما چرا مأیوس شود؟ بعضی جاها، یأس، گناه كبیره نیست، اما مانع كبیره است. در دوران مبارزات قبل از پیروزی انقلاب، به بعضی كسان می‌گفتیم: «شما كه به حكومت اسلامی‌ و نظام اسلامی عقیده دارید و قبول دارید كه اسلام از ما یك جامعه‌ اسلامی می‌خواهد، پس چرا اقدام نمی‌كنید؟ وظیفه‌ی ما كه فقط عمل فردی و نماز و روزه و طهارت و نجاست نیست!» می‌گفتند: «فایده‌ای ندارد. چه فایده‌ای دارد؟ نمی‌بینید دشمن چطور مسلط است!» امروز وقتی ما می‌گوییم «دشمن»، مرادمان شبكه‌ی عظیم استكبار جهانی است. كمتر از او را كه ما دشمن نمی‌دانیم! قابل این نیست! اما آن روز كه می‌گفتیم «دشمن»، مراد شبكه‌ی عظیم استكبار جهانی نبود. دستگاه امنیتی نظام شاهنشاهی بود. دست بالا، دستگاه پادشاهی بود. بالاتر از اینكه نبود!1371/05/26
لینک ثابت
امر به معروف و نهی ‌از منکر عامل قوام حکومت اسلامی

امروز فقط جنگ نظامی نیست؛ اما همه تهاجمهای دیگر، باشدّت کم سابقه‌ای وجود دارد. در مقابل این تهاجم، این جامعه اسلامی، باید زنده، هوشیار، آسیب‌ناپذیر، پرامید، آماده مقاومت، آماده ضربه‌زدن و به صورتِ یک موجود زنده مقاوم بماند و مقاومت کند. این، چگونه ممکن است؟ این است که بنده موضوع امربه‌معروف ونهی‌ازمنکر را مطرح کردم. موضوع امر به معروف که موضوع جدیدی نیست. این، تکلیف همیشگی مسلمانان است. جامعه اسلامی، با انجام این تکلیف زنده می‌ماند. قوام حکومت اسلامی، با امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر است، که فرمود: اگر این کار نشود، آن وقت «لَیُسلِّطُنَّ اللَّه عَلَیْکم شِرارُکم فَیَدْعُوا خِیارُکُم فلا یُسْتَجابُ لَهُم»(1) قوام حکومت اسلامی و بقای حاکمیت اخیار، به این است که در جامعه امربه‌معروف ونهی‌ازمنکر باشد. امربه‌معروف فقط این نیست که ما، برای اسقاط تکلیف، دو کلمه بگوییم. آن هم در مقابل منکراتی که معلوم نیست از مهمترین منکرات باشند. وقتی یک جامعه را موظّف می‌کنند که آحادش باید دیگران را به معروف امر و از منکر نهی کنند، این به چه معناست؟ چه وقت ممکن است آحاد یک ملت آمر به معروف و ناهی از منکر باشند؟ وقتی که همه، به معنای واقعی در متن مسائل کشور حضور داشته باشند؛ همه کار داشته باشند به کارهای جامعه؛ همه اهتمام داشته باشند؛ همه آگاه باشند؛ همه معروف شناس و منکر شناس باشند. این، به معنای یک نظارت عمومی است؛ یک حضور عمومی است؛ یک همکاری عمومی است؛ یک معرفت بالا در همه است. امربه‌معروف، اینهاست.1371/05/07

1 )
الكافی ،كلینی ج  5 ص  56 ؛
تهذيب‏الأحكام،شیخ طوسی ج 6 ص 176 ؛
 مشكاةالأنوار، على بن حسن طبرسى‏ ص50 ؛ 
بحارالأنوار ، علامه مجلسی ج 97 ص  93 ؛

لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيُسْتَعْمَلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ فَيَدْعُو خِيَارُكُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ
ترجمه:
محمد بن عرفه گويد: از امام رضا (ع) شنيدم مى‏فرمود: بایستی كه به معروف امر و از منكر نهی كنید تا [اگر اینكار نكردید]افراد بد كردار بر شما مسلط خواهند شد و خوب هایتان دعا می كنند اما مستجاب نمى‏شوند
لینک ثابت
جامعه اسلامی

حسین بن علی علیه‌السّلام، در بیانات خود فهماند كه برای دنیای اسلام در چنین شرایطی، مبارزه با اصل قدرت طاغوتی و اقدام برای نجات انسانها از سلطه شیطانی و اهریمنی این قدرت، واجب‌ترین كارهاست. بدیهی است كه حسین بن علی علیه‌السّلام، اگر در مدینه می‌ماند و احكام الهی را در میان مردم تبلیغ و معارف اهل بیت را بیان می‌كرد، عدّه‌ای را پرورش می‌داد. اما وقتی برای انجام كاری به سمت عراق حركت می‌كرد، از همه این كارها بازمی‌ماند: نماز مردم را نمی‌توانست به آن‌ها تعلیم دهد؛احادیث پیغمبر را نمی‌توانست به مردم بگوید؛ حوزه درس و بیان معارف او تعطیل می‌شد و از كمك به ایتام و مستمندان و فقرایی كه در مدینه بودند، می‌ماند. این‌ها هركدام وظیفه‌ای بود كه آن حضرت انجام می‌داد. اما همه این وظایف را، فدای وظیفه مهم‌تر كرد. حتّی آن‌چنان كه در زبان همه مبلّغین و گویندگان هست، زمان حجّ بیت‌اللَّه و در هنگامی كه مردم برای حج می‌رفتند، این، فدای آن تكلیف بالاتر شد.
آن تكلیف چیست؟ همان‌طور كه فرمود، مبارزه با دستگاهی كه منشأ فساد بود: «اریدُ ان آمُرَ بالْمَعْروف وَ أَنْهی عَنِ الْمُنْكَر وَ اسیرَ بِسیرة جَدّی .» یا آن‌چنان كه در خطبه دیگری در بین راه فرمود: «ایها النّاس! انَّ رَسول اللَّه، صلّی الله علیه و آله، قال مَنْ رأی سُلطاناً جائراً مُسْتَحِلّاً لِحُرُمِ اللَّه، ناكِثاً لِعَهْد اللَّه [تا آخر] فَلَمْ یُغَیِّر عَلَیْهِ بِفِعْلٍ و لا قَولٍ كانَ حَقّاً عَلَی الله انْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَه .» یعنی اغاره یا تغییر، نسبت به سلطان ظلم و جور؛ قدرتی كه فساد می‌پراكند و دستگاهی كه انسانها را به سمت نابودی و فنای مادّی و معنوی می‌كشاند. این، دلیل حركت حسین بن علی علیه‌السّلام است كه البته این را، مصداق امر به معروف و نهی از منكر هم دانسته‌اند؛ كه در باب گرایش به تكلیف امر به معروف و نهی از منكر، به این نكات هم باید توجّه شود. لذاست كه برای تكلیف اهمّ، حركت می‌كند و تكالیف دیگر را و لو مهم فدای این تكلیف اهمّ می‌كند. تشخیص می‌دهد كه امروز، كار واجب چیست؟ هر زمانی، یك حركت برای جامعه‌ اسلامی‌ متعیّن است. یك دشمن و یك جبهه خصم، جهان اسلام و مسلمین را تهدید می‌كند. آن را باید شناخت. اگر در شناخت دشمن اشتباه كردیم، در جهتی كه از آن جهت، اسلام و مسلمین خسارت می‌بینند و به آن‌ها حمله می‌شود، دچار اشتباه شده‌ایم. خسارتی كه پیدا خواهد شد، جبران‌ناپذیر است. فرصتهای بزرگ از دست می‌رود. امروز ما در دنیای اسلام، مكلَّفیم كه همین هشیاری و توجّه و دشمن‌شناسی و تكلیف‌شناسی را به اعلا درجه ممكن، برای امّت اسلام، جهان اسلام و ملت خودمان تدارك ببینیم. امروز با توجّه به تشكیل حكومت اسلامی و برافراشته شدن پرچم اسلام چیزی كه در طول تاریخ اسلام، بعد از صدرِ اوّل تا امروز سابقه ندارد چنین امكانی در اختیار مسلمانان است. امروز ما دیگر حق نداریم در شناخت دشمن اشتباه كنیم. حق نداریم در آگاهی نسبت به جهت و حمله تهاجم، دچار اشتباه شویم. لذا، از اوّل پیروزی انقلاب تا امروز، همه تلاش امام بزرگوار و دیگر كسانی كه در راه آن بزرگوار حركت كردند عَلی اخْتِلافِ مَراتِبِهْم: برحسب امكان و توانایی و بینششان این بوده است كه معلوم شود در دنیای امروز، برای مسلمانان، برای جامعه‌ اسلامی‌ در ایران و برای پایه‌های عدل و حق، چه تهدیدی از همه بالاتر و چه دشمنی از همه خطرناك‌تر است؟ امروز هم، مثل تمام این سالهای متمادی، دشمنی اساسی، حمله بزرگ و خطر بنیان كن از سوی سلطه جهانی و سلطه كفر و استكبار جهانی است. این، بزرگترین خطری است كه اسلام و مسلمین را تهدید می‌كند.1371/05/07

لینک ثابت
جامعه اسلامی

یكی از این درسها، این نكته مهم است كه حسین بن علی علیه الصّلاة و السّلام، در یك‏فصل بسیار حسّاس تاریخ اسلام، وظیفه اصلی را از وظایف گوناگون و دارای مراتب مختلف اهمیت، تشخیص داد و این وظیفه را به انجام رساند. او در شناخت چیزی كه آن روز دنیای اسلام به آن احتیاج داشت، دچار توهّم و اشتباه نشد. در حالی كه این، یكی از نقاط آسیب‏پذیر در زندگی مسلمین، در دورانهای مختلف است؛ یعنی اینكه، آحاد ملت و راهنمایان آن‏ها و برجستگان دنیای اسلام، در برهه‏ای از زمان، وظیفه اصلی را اشتباه كنند. ندانند چه چیز اصلی است و باید به آن پرداخت و باید كارهای دیگر را اگر لازم شد فدای آن كرد؛ و چه چیز فرعی و درجه دوم است و هر حركت و كاری را به قدر خودِ آن باید اهمیّت داد و برایش تلاش كرد.
درهمان زمانِ حركت ابا عبد اللَّه علیه‏السّلام، كسانی بودند كه اگر با آن‏ها در باب این قضیه صحبت می‏شد كه «اكنون وقت قیام است» و می‏فهمیدند كه این كار، به دنبال خود مشكلات و دردسرهایی دارد، به تكالیف درجه دو می‏چسبیدند؛ كمااینكه دیدیم، عدّه‏ای همین كار را كردند. در میان آن‏هایی كه با امام حسین علیه‏السّلام، حركت نكردند و نرفتند، آدم‏های مؤمن و متعهّد وجود داشت. این‏طور نبود كه همه، اهل دنیا باشند. آن روز در بین سران و برگزیدگان دنیای اسلام، آدم‏های مؤمن و كسانی كه می‏خواستند طبق وظیفه عمل كنند، بودند؛ امّا تكلیف را نمی‏فهمیدند؛ وضعیت زمان را تشخیص نمی‏دادند؛ دشمن اصلی را نمی‏شناختند و كار اصلی و محوری را با كارهای درجه دو و درجه سه، اشتباه می‏كردند. این، یكی از ابتلائات بزرگ دنیای اسلام بوده است. امروز هم ممكن است ما دچار آن شویم، و آنچه را كه مهم است، با چیز كم‏اهمیّت‏تر اشتباه كنیم. باید وظیفه اساسی را كه قوام و حیات جامعه به آن است، پیدا كرد.
روزی در همین كشور ما، مبارزات ضدّ استعماری و ضدّ استبدادی و ضدّ دستگاه كفر و طاغوت، مطرح بود؛ اما بعضی، این تكلیف را تشخیص نمی‏دادند و به كارهای دیگر چسبیده بودند. احیاناً اگر كسی تدریسی داشت، اگر تألیفی داشت، اگر یك حوزه كوچك تبلیغی داشت، اگر هدایت جمع محدودی از مردم در كارهای دینی بر عهده او بود، فكر می‏كرد اگر به آن مبارزه بپردازد، آن كارها معطل خواهد ماند! مبارزه به آن عظمت و به آن اهمیت را ترك می‏كرد، برای اینكه از این كارها بازنماند! یعنی اشتباه در شناختنِ آنچه لازم بود، آنچه مهم بود و آنچه اهمّ بود.
حسین بن علی علیه‏السّلام، در بیانات خود فهماند كه برای دنیای اسلام در چنین شرایطی، مبارزه با اصل قدرت طاغوتی و اقدام برای نجات انسانها از سلطه شیطانی و اهریمنی این قدرت، واجب‏ترین كارهاست. بدیهی است كه حسین بن علی علیه‏السّلام، اگر در مدینه می‏ماند و احكام الهی را در میان مردم تبلیغ و معارف اهل بیت را بیان می‏كرد، عدّه‏ای را پرورش می‏داد. اما وقتی برای انجام كاری به سمت عراق حركت می‏كرد، از همه این كارها بازمی‏ماند: نماز مردم را نمی‏توانست به آن‏ها تعلیم دهد؛
احادیث پیغمبر را نمی‏توانست به مردم بگوید؛ حوزه درس و بیان معارف او تعطیل می‏شد و از كمك به ایتام و مستمندان و فقرایی كه در مدینه بودند، می‏ماند. این‏ها هركدام وظیفه‏ای بود كه آن حضرت انجام می‏داد. اما همه این وظایف را، فدای وظیفه مهم‏تر كرد. حتّی آن‏چنان كه در زبان همه مبلّغین و گویندگان هست، زمان حجّ بیت‏اللَّه و در هنگامی كه مردم برای حج می‏رفتند، این، فدای آن تكلیف بالاتر شد.
آن تكلیف چیست؟ همان‏طور كه فرمود، مبارزه با دستگاهی كه منشأ فساد بود: «اریدُ ان آمُرَ بالْمَعْروف وَ أَنْهی عَنِ الْمُنْكَر وَ اسیرَ بِسیرة جَدّی .» یا آن‏چنان كه در خطبه دیگری در بین راه فرمود: «ایها النّاس! انَّ رَسول اللَّه، صلّی الله علیه و آله، قال مَنْ رأی سُلطاناً جائراً مُسْتَحِلّاً لِحُرُمِ اللَّه، ناكِثاً لِعَهْد اللَّه [تا آخر] فَلَمْ یُغَیِّر عَلَیْهِ بِفِعْلٍ و لا قَولٍ كانَ حَقّاً عَلَی الله انْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَه.» یعنی اغاره یا تغییر، نسبت به سلطان ظلم و جور؛ قدرتی كه فساد می‏پراكند و دستگاهی كه انسانها را به سمت نابودی و فنای مادّی و معنوی می‏كشاند. این، دلیل حركت حسین بن علی علیه‏السّلام است كه البته این را، مصداق امر به معروف و نهی از منكر هم دانسته‏اند؛ كه در باب گرایش به تكلیف امر به معروف و نهی از منكر، به این نكات هم باید توجّه شود. لذاست كه برای تكلیف اهمّ، حركت می‏كند و تكالیف دیگر را و لو مهم فدای این تكلیف اهمّ می‏كند. تشخیص می‏دهد كه امروز، كار واجب چیست؟ هر زمانی، یك حركت برای جامعه اسلامی متعیّن است. یك دشمن و یك جبهه خصم، جهان اسلام و مسلمین را تهدید می‏كند. آن را باید شناخت. اگر در شناخت دشمن اشتباه كردیم، در جهتی كه از آن جهت، اسلام و مسلمین خسارت می‏بینند و به آن‏ها حمله می‏شود، دچار اشتباه شده‏ایم. خسارتی كه پیدا خواهد شد، جبران‏ناپذیر است. فرصتهای بزرگ از دست می‏رود. امروز ما در دنیای اسلام، مكلَّفیم كه همین هشیاری و توجّه و دشمن‏شناسی و تكلیف‏شناسی را به اعلا درجه ممكن، برای امّت اسلام، جهان اسلام و ملت خودمان تدارك ببینیم. امروز با توجّه به تشكیل حكومت اسلامی و برافراشته شدن پرچم اسلام چیزی كه در طول تاریخ اسلام، بعد از صدرِ اوّل تا امروز سابقه ندارد چنین امكانی در اختیار مسلمانان است. امروز ما دیگر حق نداریم در شناخت دشمن اشتباه كنیم. حق نداریم در آگاهی نسبت به جهت و حمله تهاجم، دچار اشتباه شویم. لذا، از اوّل پیروزی انقلاب تا امروز، همه تلاش امام بزرگوار و دیگر كسانی كه در راه آن بزرگوار حركت كردند عَلی اخْتِلافِ مَراتِبِهْم: برحسب امكان و توانایی و بینششان این بوده است كه معلوم شود در دنیای امروز، برای مسلمانان، برای جامعه اسلامی در ایران و برای پایه‏های عدل و حق، چه تهدیدی از همه بالاتر و چه دشمنی از همه خطرناك‏تر است؟ امروز هم، مثل تمام این سالهای متمادی، دشمنی اساسی، حمله بزرگ و خطر بنیان كن از سوی سلطه جهانی و سلطه كفر و استكبار جهانی است. این، بزرگترین خطری است كه اسلام و مسلمین را تهدید می‏كند.
درست است كه ضعفهای درونی یك جامعه‏، زمینه‏ساز حمله دشمن است؛ اما همین ضعفها را هم، دشمن با ابزارها و امكانات خود بر یك جامعه‏ سالم تحمیل می‏كند. نباید دچار اشتباه شویم. جهت حركت جامعه‏ اسلامی‏، امروز باید همان جهتِ ضدّ استكباری و ضدّ سلطه جهانی باشد كه متأسفانه پنجه بر همه دنیای اسلام افكنده است. با اسلام دشمنند؛ با بیداری مسلمین دشمنند؛ با ایران اسلامی‏، به خاطر اسلامی‏ بودنش دشمنند. همه تلاش آن‏ها این است كه حركت اسلامی در دنیا زنده نشود. در رأس این خصومت البته دولت متجبّر و متجاوز امریكاست و پشت سرِ او، همه قدرتهای كوچك و بزرگی كه نسبت به اسلام، خصومت دیرین دارند، یا اصطكاك منافع دارند، یا از اسلام می‏ترسند. با ایران اسلامی هم كه دشمنند، به سبب همین است كه بیداری اسلامی، از اینجا جوشید و امروز ملتهای مسلمان در هرجای دنیا كه هستند، امیدشان را از این حركت و این انقلابِ پیروز می‏گیرند و گامهایشان را محكم می‏كنند و به پیش می‏روند. اگر بتوانند، اسلام را در این نقطه، العیاذ باللَّه، شكست دهند، بزرگترین پیروزی خود را در مقابل موج اسلامی در سرتاسر عالم به دست آورده‏اند. این، آن حقیقتی است كه امروز وجود دارد.
نباید در شناخت دشمن اشتباه كرد. نباید این گمان و تصوّر را پیدا كرد كه دشمن از دشمنی با اسلام و مسلمین دست برداشته است. ببینید امروز با مسلمانان اروپا، با این كشور مسلمان كوچك در قلب اروپا مسلمانان بوسنی هرزگوین چه می‏كنند! هزاران انسان و هزاران غیر نظامی، در داخل خانه خودشان دچار سخت‏ترین شرایط و بلایا هستند. اگر نگوییم كه دشمنانِ آن‏ها، متجاوزین صرب را تشویق و كمك می‏كنند، حدّ اقل این است كه نشسته‏اند و تماشا می‏كنند، تا آن دستِ قوی‏تر و مجهّز به انواع سلاحها و آن ارتشِ منظّم و آن همه تسلیحات و تجهیزات، این یك عدّه مسلمان را در آن‏ منطقه به كلّی از بین ببرد و نابود كند. قصدشان این است. می‏خواهند این جامعه مسلمان در قلب اروپا، به صورت یك كشور مسلمان نماند. می‏خواهند آن‏ها را وادار كنند به مهاجرت؛ به تشتّت و به كلّی نابودشان سازند. می‏خواهند مجموعه مسلمان، در اروپا باقی نماند.
من قبلًا هم عرض كردم: اگر امروز، جهان اسلام در مورد این مسلمانان مظلوم حركتی نكند، در آینده، هر مجموعه مسلمانی كه در داخل اروپا، یا به شكل یك كشور، یا به شكل یك جمعیت بزرگ در یك كشور وجود داشته باشند، این خطر وجود دارد كه در معرض چنین فشارهایی قرار گیرند. ما نسبت به مسلمانان بوسنی هرزگوین، به شدّت نگرانیم. آن‏ها مسلمانند و برادران ما هستند. یك اقلیّت مظلوم، در میان مجموعه مخالف با اسلام در كشورهای گوناگون و در مقابل آن‏ها، یك جمعیت مسلّح، متّكی به یك ارتش نیرومند، دارای سلاحهای پیشرفته و مدرن؛ همانهایی كه سالهای متمادی، عراق را هم از لحاظ تجهیزات نظامی، علیه ما تجهیز می‏كردند؛ همین صربها، در مركز یوگسلاوی سابق. ما البته در مورد این مسلمانان، وظایف خودمان را تا آنجا كه توانستیم عمل كردیم. از طرف جمهوری اسلامی، از آن‏ها پشتیبانیهای همه‏جانبه و همه نوع پشتیبانی شده است. ولی این كافی نیست. مسلمانانِ سراسر جهانِ اسلام باید كمك كنند. دشمنی با اسلام، یكی از مظاهرش این است و بالاترین مظاهرش، فشار بر جمهوری اسلامی است. همان‏طور كه قرآن كریم بیان فرموده؛ و این حقیقتاً از معجزات قرآن است كه فرمود: «وَ لَنْ تَرْضی عَنْكَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم .» تا جامعه مسلمانان از اسلام دست برندارند، این‏ها راضی نمی‏شوند. مقصود این است كه دشمن می‏خواهد آن روح اسلامی، آن احكام زنده اسلام و آن نیروی حیاتی اسلام در میان مسلمانان نباشد. البته آن‏ها با یك عدّه مسلمانِ مرده بی‏اطّلاع از مبانی عالیه اسلام، و لو عامل به ظواهر مختصری از اسلام هم باشند، چندان كاری ندارند؛ دشمنی هم با آن ندارند. اما اینكه اسلام نیست! اسلامی اسلام است كه پیغمبر آورد و قرآن فرمود كه «كُنْتُم خَیْرَ امَّةٍ اخْرِجَت للنّاس .» آن اسلام نیست كه عدّه‏ای بنشینند و تماشاگر حوادث عالم، یا تماشاگر مسائل درون جامعه خودشان باشند. مسلمانان بیدار، مسلمانان آگاه، مسلمانانی كه نیروی خودشان را برای بنای عالم، به شكل صحیح به كار می‏گیرند و مسلمانانی كه از هیچ مانعی نمی‏ترسند؛ این اسلام و این‏گونه مسلمانان مورد حد اكثر بغض استكبار جهانی‏اند و ما در این چند سال، اعمال این بغض را به انواع مختلف دیده‏ایم و امروز هم، بیشترین شكلش را در زمینه‏های مختلف فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و تبلیغاتی، مشاهده می‏كنیم.1371/05/07

لینک ثابت
جامعه اسلامی

من قبلًا هم عرض كردم: اگر امروز، جهان اسلام در مورد این مسلمانان مظلوم حركتی نكند، در آینده، هر مجموعه مسلمانی كه در داخل اروپا، یا به شكل یك كشور، یا به شكل یك جمعیت بزرگ در یك كشور وجود داشته باشند، این خطر وجود دارد كه در معرض چنین فشارهایی قرار گیرند. ما نسبت به مسلمانان بوسنی هرزگوین، به شدّت نگرانیم. آن‌ها مسلمانند و برادران ما هستند. یك اقلیّت مظلوم، در میان مجموعه مخالف با اسلام در كشورهای گوناگون و در مقابل آن‌ها، یك جمعیت مسلّح، متّكی به یك ارتش نیرومند، دارای سلاحهای پیشرفته و مدرن؛ همانهایی كه سالهای متمادی، عراق را هم از لحاظ تجهیزات نظامی، علیه ما تجهیز می‌كردند؛ همین صربها، در مركز یوگسلاوی سابق. ما البته در مورد این مسلمانان، وظایف خودمان را تا آنجا كه توانستیم عمل كردیم. از طرف جمهوری اسلامی، از آن‌ها پشتیبانیهای همه‌جانبه و همه نوع پشتیبانی شده است. ولی این كافی نیست. مسلمانانِ سراسر جهانِ اسلام باید كمك كنند. دشمنی با اسلام، یكی از مظاهرش این است و بالاترین مظاهرش، فشار بر جمهوری اسلامی است. همان‌طور كه قرآن كریم بیان فرموده؛ و این حقیقتاً از معجزات قرآن است كه فرمود: «وَ لَنْ تَرْضی عَنْكَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم .» تا جامعه مسلمانان از اسلام دست برندارند، این‌ها راضی نمی‌شوند. مقصود این است كه دشمن می‌خواهد آن روح اسلامی، آن احكام زنده اسلام و آن نیروی حیاتی اسلام در میان مسلمانان نباشد. البته آن‌ها با یك عدّه مسلمانِ مرده بی‌اطّلاع از مبانی عالیه اسلام، و لو عامل به ظواهر مختصری از اسلام هم باشند، چندان كاری ندارند؛ دشمنی هم با آن ندارند. اما اینكه اسلام نیست! اسلامی اسلام است كه پیغمبر آورد و قرآن فرمود كه «كُنْتُم خَیْرَ امَّةٍ اخْرِجَت للنّاس.» آن اسلام نیست كه عدّه‌ای بنشینند و تماشاگر حوادث عالم، یا تماشاگر مسائل درون جامعه خودشان باشند. مسلمانان بیدار، مسلمانان آگاه، مسلمانانی كه نیروی خودشان را برای بنای عالم، به شكل صحیح به كار می‌گیرند و مسلمانانی كه از هیچ مانعی نمی‌ترسند؛ این اسلام و این‌گونه مسلمانان مورد حد اكثر بغض استكبار جهانی‌اند و ما در این چند سال، اعمال این بغض را به انواع مختلف دیده‌ایم و امروز هم، بیشترین شكلش را در زمینه‌های مختلف فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و تبلیغاتی، مشاهده می‌كنیم.
امروز علیه ما، تهاجم نظامی نیست. در هشت سال جنگ تحمیلی، دشمن علناً با ما صف‌آرایی داشت. ظاهر قضیه، عراق بود؛ اما پشتِ سرِ عراق، امریكا بود؛ پشت سرِ عراق، ناتو بود؛ پشت سرِ عراق، همه مرتجعین بودند. این را ما در تمام طول هشت سال جنگ، بارها و بارها گفتیم. خیلی‌ها حاضر نبودند باور كنند؛ ولی همان كسانی كه عراق را در این مدّت تجهیز كردند، امروز اعتراف می‌كنند. جنگ، جنگی نظامی بود. در حقیقت همه دنیای استكبار و كفر، با اسلام در جمهوری اسلامی‌ مبارزه می‌كرد. امروز فقط جنگ نظامی نیست؛ اما همه تهاجمهای دیگر، با شدّت كم سابقه‌ای وجود دارد. در مقابل این تهاجم، این جامعه‌ اسلامی‌، باید زنده، هوشیار، آسیب‌ناپذیر، پرامید، آماده مقاومت، آماده ضربه زدن و به صورتِ یك موجود زنده مقاوم بماند و مقاومت كند. این، چگونه ممكن است؟ این است كه بنده موضوع امر به معروف و نهی از منكر را مطرح كردم. موضوع امر به معروف كه موضوع جدیدی نیست. این، تكلیف همیشگی مسلمانان است. جامعه‌ اسلامی‌، با انجام این تكلیف زنده می‌ماند. قوام حكومت اسلامی‌، با امر به معروف و نهی از منكر است، كه فرمود: اگر این كار نشود، آن وقت «لَیُسلِّطَنَّ اللَّه عَلَیْكم شِرارُكم فَیَدْعُوا خِیارُكُم فلا یُسْتَجابُ لَهُم ». قوام حكومت اسلامی‌ و بقای حاكمیت اخیار، به این است كه در جامعه‌ امر به معروف و نهی از منكر باشد. امر به معروف فقط این نیست كه ما، برای اسقاط تكلیف، دو كلمه بگوییم. آن هم در مقابل منكراتی كه معلوم نیست از مهم‌ترین منكرات باشند. وقتی یك جامعه‌ را موظّف می‌كنند كه آحادش باید دیگران را به معروف امر و از منكر نهی كنند، این به چه معناست؟ چه وقت ممكن است آحاد یك ملت آمر به معروف و ناهی از منكر باشند؟ وقتی‌كه همه، به معنای واقعی در متن مسائل كشور حضور داشته باشند؛ همه كار داشته باشند به كارهای جامعه‌؛ همه اهتمام داشته باشند؛ همه آگاه باشند؛ همه معروف‌شناس و منكرشناس باشند. این، به معنای یك نظارت عمومی است؛ یك حضور عمومی است؛ یك همكاری عمومی است؛ یك معرفت بالا در همه است.
امر به معروف، این‌هاست. و الّا اگر ما امر به معروف را در یك دایره محدود، آن هم به وسیله افراد معلومی، زندانی كنیم، دشمن هم در تبلیغات خودش بنا می‌كند سمپاشی‌ كردن؛ كه در ایران بناست از این به بعد، نسبت به زنهای بدحجاب، این‌طور عمل شود! این واجبِ به این عظمت را، كه قوام همه چیز به آن است، بیاورند در دایره‌ای محدود، در خیابانهای تهران؛ آن هم نسبت به چند نفر زنی كه وضع حجابشان مثلًا درست نیست. این است معنای امر به معروف؟! این است معنای حضور نیروهای مؤمن در صحنه‌های گوناگون جامعه؟! قضیه، بالاتر از این حرفهاست. تخلّفها یك اندازه و یك نوع نیست. تخلّفها، تخلّف‌های فردی نیست. بالاترین تخلّفها، آن تخلّفها و جرایمی است كه پایه‌های نظام را سست می‌كند. نومید كردن مردم، نومید كردن دلهای امیدوار، كج نشان‌دادنِ راه راست، گمراه كردن انسانهای مؤمن و بااخلاص، سوءاستفاده كردن از اوضاع و احوال گوناگون در جامعه اسلامی، كمك كردن به دشمن، مخالفت كردن با احكام اسلامی و تلاش برای به فساد كشاندن نسل مؤمن. امروز دست‌هایی تلاش می‌كنند تا فساد را به صورت نامحسوس نه آن طوری كه شما در خیابان آن را ببینید و بفهمید و مشاهده كنید به شكلهای گروهكی، ترویج كنند و جوانان را به فساد بكشانند؛ پسرها را به فساد بكشانند؛ مردم را به بی‌اعتنایی بكشانند. منكرات این‌هاست؛ منكرات اخلاقی، منكرات سیاسی، منكرات اقتصادی. همه جا، جای نهی از منكر است. یك دانشجو هم، در محیط درس می‌تواند نهی از منكر كند. یك كارمند شریف هم، در محیط كار خود می‌تواند نهی از منكر كند. یك كاسب مؤمن هم، در محیط كار خود می‌تواند نهی از منكر كند. یك هنرمند هم، با وسایل هنری خود، می‌تواند نهی از منكر كند. روحانیون در محیطهای مختلف، یكی از مهم‌ترین عوامل نهی از منكر و امر به معروفند. نمی‌شود این واجبِ بزرگ الهی را در دایره‌های كوچك، محدود كرد. كار هم كار همه است. این‌طور نیست كه مخصوص عدّه خاصی باشد. البته هركس وظیفه‌ای دارد. من در پیام تشكّری كه منتشر شد، عرض كردم: قشرهای مختلف، باید جایگاه خود را در امر به معروف و نهی از منكر، پیدا كنند. هركس جایگاهی دارد. كجا باید نهی از منكر كنید؟ شما در مقابل كدام منكر می‌توانید مقاومت كنید و بایستید؟ كدام را می‌شناسید؟ كار، كار مردمی است. البته، علمای دین باید مردم را هدایت و راهنمایی كنند؛ كیفیّت نهی از منكر را بیان كنند و منكر را برای آن‌ها شرح دهند.1371/05/07

لینک ثابت
جامعه اسلامی

حسین بن علی علیه‏السّلام، در بیانات خود فهماند كه برای دنیای اسلام در چنین شرایطی، مبارزه با اصل قدرت طاغوتی و اقدام برای نجات انسانها از سلطه شیطانی و اهریمنی این قدرت، واجب‏ترین كارهاست. بدیهی است كه حسین بن علی علیه‏السّلام، اگر در مدینه می‏ماند و احكام الهی را در میان مردم تبلیغ و معارف اهل بیت را بیان می‏كرد، عدّه‏ای را پرورش می‏داد. اما وقتی برای انجام كاری به سمت عراق حركت می‏كرد، از همه این كارها بازمی‏ماند: نماز مردم را نمی‏توانست به آن‏ها تعلیم دهد؛
احادیث پیغمبر را نمی‏توانست به مردم بگوید؛ حوزه درس و بیان معارف او تعطیل می‏شد و از كمك به ایتام و مستمندان و فقرایی كه در مدینه بودند، می‏ماند. این‏ها هركدام وظیفه‏ای بود كه آن حضرت انجام می‏داد. اما همه این وظایف را، فدای وظیفه مهم‏تر كرد. حتّی آن‏چنان كه در زبان همه مبلّغین و گویندگان هست، زمان حجّ بیت‏اللَّه و در هنگامی كه مردم برای حج می‏رفتند، این، فدای آن تكلیف بالاتر شد.
آن تكلیف چیست؟ همان‏طور كه فرمود، مبارزه با دستگاهی كه منشأ فساد بود: «اریدُ ان آمُرَ بالْمَعْروف وَ أَنْهی عَنِ الْمُنْكَر وَ اسیرَ بِسیرة جَدّی .» یا آن‏چنان كه در خطبه دیگری در بین راه فرمود: «ایها النّاس! انَّ رَسول اللَّه، صلّی الله علیه و آله، قال مَنْ رأی سُلطاناً جائراً مُسْتَحِلّاً لِحُرُمِ اللَّه، ناكِثاً لِعَهْد اللَّه [تا آخر] فَلَمْ یُغَیِّر عَلَیْهِ بِفِعْلٍ و لا قَولٍ كانَ حَقّاً عَلَی الله انْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَه .» یعنی اغاره یا تغییر، نسبت به سلطان ظلم و جور؛ قدرتی كه فساد می‏پراكند و دستگاهی كه انسانها را به سمت نابودی و فنای مادّی و معنوی می‏كشاند. این، دلیل حركت حسین بن علی علیه‏السّلام است كه البته این را، مصداق امر به معروف و نهی از منكر هم دانسته‏اند؛ كه در باب گرایش به تكلیف امر به معروف و نهی از منكر، به این نكات هم باید توجّه شود. لذاست كه برای تكلیف اهمّ، حركت می‏كند و تكالیف دیگر را و لو مهم فدای این تكلیف اهمّ می‏كند. تشخیص می‏دهد كه امروز، كار واجب چیست؟ هر زمانی، یك حركت برای جامعه‏ اسلامی‏ متعیّن است. یك دشمن و یك جبهه خصم، جهان اسلام و مسلمین را تهدید می‏كند. آن را باید شناخت. اگر در شناخت دشمن اشتباه كردیم، در جهتی كه از آن جهت، اسلام و مسلمین خسارت می‏بینند و به آن‏ها حمله می‏شود، دچار اشتباه شده‏ایم. خسارتی كه پیدا خواهد شد، جبران‏ناپذیر است. فرصتهای بزرگ از دست می‏رود. امروز ما در دنیای اسلام، مكلَّفیم كه همین هشیاری و توجّه و دشمن‏شناسی و تكلیف‏شناسی را به اعلا درجه ممكن، برای امّت اسلام، جهان اسلام و ملت خودمان تدارك ببینیم. امروز با توجّه به تشكیل حكومت اسلامی‏ و برافراشته شدن پرچم اسلام چیزی كه در طول تاریخ اسلام، بعد از صدرِ اوّل تا امروز سابقه ندارد چنین امكانی در اختیار مسلمانان است. امروز ما دیگر حق نداریم در شناخت دشمن اشتباه كنیم. حق نداریم در آگاهی نسبت به جهت و حمله تهاجم، دچار اشتباه شویم. لذا، از اوّل پیروزی انقلاب تا امروز، همه تلاش امام بزرگوار و دیگر كسانی كه در راه آن بزرگوار حركت كردند عَلی اخْتِلافِ مَراتِبِهْم: برحسب امكان و توانایی و بینششان این بوده است كه معلوم شود در دنیای امروز، برای مسلمانان، برای جامعه‏ اسلامی در ایران و برای پایه‏های عدل و حق، چه تهدیدی از همه بالاتر و چه دشمنی از همه خطرناك‏تر است؟ امروز هم، مثل تمام این سالهای متمادی، دشمنی اساسی، حمله بزرگ و خطر بنیان كن از سوی سلطه جهانی و سلطه كفر و استكبار جهانی است. این، بزرگترین خطری است كه اسلام و مسلمین را تهدید می‏كند.
درست است كه ضعفهای درونی یك جامعه، زمینه‏ساز حمله دشمن است؛ اما همین ضعفها را هم، دشمن با ابزارها و امكانات خود بر یك جامعه سالم تحمیل می‏كند. نباید دچار اشتباه شویم. جهت حركت جامعه اسلامی، امروز باید همان جهتِ ضدّ استكباری و ضدّ سلطه جهانی باشد كه متأسفانه پنجه بر همه دنیای اسلام افكنده است. با اسلام دشمنند؛ با بیداری مسلمین دشمنند؛ با ایران اسلامی، به خاطر اسلامی بودنش دشمنند. همه تلاش آن‏ها این است كه حركت اسلامی در دنیا زنده نشود. در رأس این خصومت البته دولت متجبّر و متجاوز امریكاست و پشت سرِ او، همه قدرتهای كوچك و بزرگی كه نسبت به اسلام، خصومت دیرین دارند، یا اصطكاك منافع دارند، یا از اسلام می‏ترسند. با ایران اسلامی هم كه دشمنند، به سبب همین است كه بیداری اسلامی، از اینجا جوشید و امروز ملتهای مسلمان در هرجای دنیا كه هستند، امیدشان را از این حركت و این انقلابِ پیروز می‏گیرند و گامهایشان را محكم می‏كنند و به پیش می‏روند. اگر بتوانند، اسلام را در این نقطه، العیاذ باللَّه، شكست دهند، بزرگترین پیروزی خود را در مقابل موج اسلامی در سرتاسر عالم به دست آورده‏اند. این، آن حقیقتی است كه امروز وجود دارد.1371/05/07

لینک ثابت
جامعه اسلامی

درست است كه ضعفهای درونی یك جامعه، زمینه‌ساز حمله دشمن است؛ اما همین ضعفها را هم، دشمن با ابزارها و امكانات خود بر یك جامعه سالم تحمیل می‌كند. نباید دچار اشتباه شویم. جهت حركت جامعه اسلامی، امروز باید همان جهتِ ضدّ استكباری و ضدّ سلطه جهانی باشد كه متأسفانه پنجه بر همه دنیای اسلام افكنده است. با اسلام دشمنند؛ با بیداری مسلمین دشمنند؛ با ایران اسلامی، به خاطر اسلامی بودنش دشمنند. همه تلاش آن‌ها این است كه حركت اسلامی در دنیا زنده نشود. در رأس این خصومت البته دولت متجبّر و متجاوز امریكاست و پشت سرِ او، همه قدرتهای كوچك و بزرگی كه نسبت به اسلام، خصومت دیرین دارند، یا اصطكاك منافع دارند، یا از اسلام می‌ترسند. با ایران اسلامی هم كه دشمنند، به سبب همین است كه بیداری اسلامی، از اینجا جوشید و امروز ملتهای مسلمان در هرجای دنیا كه هستند، امیدشان را از این حركت و این انقلابِ پیروز می‌گیرند و گامهایشان را محكم می‌كنند و به پیش می‌روند. اگر بتوانند، اسلام را در این نقطه، العیاذ باللَّه، شكست دهند، بزرگترین پیروزی خود را در مقابل موج اسلامی در سرتاسر عالم به دست آورده‌اند. این، آن حقیقتی است كه امروز وجود دارد.
نباید در شناخت دشمن اشتباه كرد. نباید این گمان و تصوّر را پیدا كرد كه دشمن از دشمنی با اسلام و مسلمین دست برداشته است. ببینید امروز با مسلمانان اروپا، با این كشور مسلمان كوچك در قلب اروپا مسلمانان بوسنی هرزگوین چه می‌كنند!...
دشمنی با اسلام، یكی از مظاهرش این است و بالاترین مظاهرش، فشار بر جمهوری اسلامی است. همان‌طور كه قرآن كریم بیان فرموده؛ و این حقیقتاً از معجزات قرآن است كه فرمود: «وَ لَنْ تَرْضی عَنْكَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم .» تا جامعه مسلمانان از اسلام دست برندارند، این‌ها راضی نمی‌شوند. مقصود این است كه دشمن می‌خواهد آن روح اسلامی، آن احكام زنده اسلام و آن نیروی حیاتی اسلام در میان مسلمانان نباشد. البته آن‌ها با یك عدّه مسلمانِ مرده بی‌اطّلاع از مبانی عالیه اسلام، و لو عامل به ظواهر مختصری از اسلام هم باشند، چندان كاری ندارند؛ دشمنی هم با آن ندارند. اما اینكه اسلام نیست! اسلامی اسلام است كه پیغمبر آورد و قرآن فرمود كه «كُنْتُم خَیْرَ امَّةٍ اخْرِجَت للنّاس .» آن اسلام نیست كه عدّه‌ای بنشینند و تماشاگر حوادث عالم، یا تماشاگر مسائل درون جامعه خودشان باشند. مسلمانان بیدار، مسلمانان آگاه، مسلمانانی كه نیروی خودشان را برای بنای عالم، به شكل صحیح به كار می‌گیرند و مسلمانانی كه از هیچ مانعی نمی‌ترسند؛ این اسلام و این‌گونه مسلمانان مورد حد اكثر بغض استكبار جهانی‌اند و ما در این چند سال، اعمال این بغض را به انواع مختلف دیده‌ایم و امروز هم، بیشترین شكلش را در زمینه‌های مختلف فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و تبلیغاتی، مشاهده می‌كنیم.
امروز علیه ما، تهاجم نظامی نیست. در هشت سال جنگ تحمیلی، دشمن علناً با ما صف‌آرایی داشت. ظاهر قضیه، عراق بود؛ اما پشتِ سرِ عراق، امریكا بود؛ پشت سرِ عراق، ناتو بود؛ پشت سرِ عراق، همه مرتجعین بودند. این را ما در تمام طول هشت سال جنگ، بارها و بارها گفتیم. خیلی‌ها حاضر نبودند باور كنند؛ ولی همان كسانی كه عراق را در این مدّت تجهیز كردند، امروز اعتراف می‌كنند. جنگ، جنگی نظامی بود. در حقیقت همه دنیای استكبار و كفر، با اسلام در جمهوری اسلامی مبارزه می‌كرد. امروز فقط جنگ نظامی نیست؛ اما همه تهاجمهای دیگر، با شدّت كم سابقه‌ای وجود دارد. در مقابل این تهاجم، این جامعه‌ اسلامی‌، باید زنده، هوشیار، آسیب‌ناپذیر، پرامید، آماده مقاومت، آماده ضربه زدن و به صورتِ یك موجود زنده مقاوم بماند و مقاومت كند. این، چگونه ممكن است؟ این است كه بنده موضوع امر به معروف و نهی از منكر را مطرح كردم. موضوع امر به معروف كه موضوع جدیدی نیست. این، تكلیف همیشگی مسلمانان است. جامعه‌ اسلامی‌، با انجام این تكلیف زنده می‌ماند. قوام حكومت اسلامی، با امر به معروف و نهی از منكر است، كه فرمود: اگر این كار نشود، آن وقت «لَیُسلِّطَنَّ اللَّه عَلَیْكم شِرارُكم فَیَدْعُوا خِیارُكُم فلا یُسْتَجابُ لَهُم ». قوام حكومت اسلامی و بقای حاكمیت اخیار، به این است كه در جامعه امر به معروف و نهی از منكر باشد. امر به معروف فقط این نیست كه ما، برای اسقاط تكلیف، دو كلمه بگوییم. آن هم در مقابل منكراتی كه معلوم نیست از مهم‌ترین منكرات باشند. وقتی یك جامعه را موظّف می‌كنند كه آحادش باید دیگران را به معروف امر و از منكر نهی كنند، این به چه معناست؟ چه وقت ممكن است آحاد یك ملت آمر به معروف و ناهی از منكر باشند؟ وقتی‌كه همه، به معنای واقعی در متن مسائل كشور حضور داشته باشند؛ همه كار داشته باشند به كارهای جامعه؛ همه اهتمام داشته باشند؛ همه آگاه باشند؛ همه معروف‌شناس و منكرشناس باشند. این، به معنای یك نظارت عمومی است؛ یك حضور عمومی است؛ یك همكاری عمومی است؛ یك معرفت بالا در همه است.
امر به معروف، این‌هاست. و الّا اگر ما امر به معروف را در یك دایره محدود، آن هم به وسیله افراد معلومی، زندانی كنیم، دشمن هم در تبلیغات خودش بنا می‌كند سمپاشی‌كردن؛ كه در ایران بناست از این به بعد، نسبت به زنهای بدحجاب، این‌طور عمل شود! این واجبِ به این عظمت را، كه قوام همه چیز به آن است، بیاورند در دایره‌ای محدود، در خیابانهای تهران؛ آن هم نسبت به چند نفر زنی كه وضع حجابشان مثلًا درست نیست. این است معنای امر به معروف؟! این است معنای حضور نیروهای مؤمن در صحنه‌های گوناگون جامعه؟! قضیه، بالاتر از این حرفهاست. تخلّفها یك اندازه و یك نوع نیست. تخلّفها، تخلّف‌های فردی نیست. بالاترین تخلّفها، آن تخلّفها و جرایمی است كه پایه‌های نظام را سست می‌كند. نومید كردن مردم، نومید كردن دلهای امیدوار، كج نشان‌دادنِ راه راست، گمراه كردن انسانهای مؤمن و بااخلاص، سوءاستفاده كردن از اوضاع و احوال گوناگون در جامعه اسلامی، كمك كردن به دشمن، مخالفت كردن با احكام اسلامی و تلاش برای به فساد كشاندن نسل مؤمن. امروز دست‌هایی تلاش می‌كنند تا فساد را به صورت نامحسوس نه آن طوری كه شما در خیابان آن را ببینید و بفهمید و مشاهده كنید به شكلهای گروهكی، ترویج كنند و جوانان را به فساد بكشانند؛ پسرها را به فساد بكشانند؛ مردم را به بی‌اعتنایی بكشانند. منكرات این‌هاست؛ منكرات اخلاقی، منكرات سیاسی، منكرات اقتصادی. همه جا، جای نهی از منكر است. یك دانشجو هم، در محیط درس می‌تواند نهی از منكر كند. یك كارمند شریف هم، در محیط كار خود می‌تواند نهی از منكر كند. یك كاسب مؤمن هم، در محیط كار خود می‌تواند نهی از منكر كند. یك هنرمند هم، با وسایل هنری خود، می‌تواند نهی از منكر كند. روحانیون در محیطهای مختلف، یكی از مهم‌ترین عوامل نهی از منكر و امر به معروفند. نمی‌شود این واجبِ بزرگ الهی را در دایره‌های كوچك، محدود كرد. كار هم كار همه است. این‌طور نیست كه مخصوص عدّه خاصی باشد. البته هركس وظیفه‌ای دارد. من در پیام تشكّری كه منتشر شد، عرض كردم: قشرهای مختلف، باید جایگاه خود را در امر به معروف و نهی از منكر، پیدا كنند. هركس جایگاهی دارد. كجا باید نهی از منكر كنید؟ شما در مقابل كدام منكر می‌توانید مقاومت كنید و بایستید؟ كدام را می‌شناسید؟ كار، كار مردمی است. البته، علمای دین باید مردم را هدایت و راهنمایی كنند؛ كیفیّت نهی از منكر را بیان كنند و منكر را برای آن‌ها شرح دهند.
باید خطر را بشناسیم. باید نقاطی را كه خطر، از آن نقاط جامعه اسلامی را تهدید می‌كند، درست بشناسیم. آن عبرتهای قضایای صدر اسلام را برای مردم و برای خودمان، باز كنیم. مهم‌ترین وظیفه‌ای كه در صراطِ امر به معروف و نهی از منكر وجود دارد، این است كه نیروهای مؤمن و آمر به معروف و ناهی از منكر و آن‌هایی كه در نظام اسلامی انگیزه دارند، باید در صحنه باشند. همه جا باید حضور داشته باشند. حزب‌اللّهی بودن، یعنی آماده كار بودن برای انجام تكلیف الهی. این، یك ارزش است؛ یك ارزش انقلابی است. در نظام اسلامی، همه جا، كسی كه دارای روحیه حزب‌اللّهی است بر كسی كه دارای روحیه حزب‌اللّهی نیست، ترجیح دارد. از جمله، یك مدیر حزب‌اللّهی، یك استاد حزب‌اللّهی، یك صاحب‌منصب حزب‌اللّهی، یك فرمانده حزب‌اللّهی، یك هنرمند حزب‌اللّهی، یك نویسنده حزب‌اللهی ... مبادا گمان شود كه حزب‌اللّهی، یعنی جوان پرسروصدا و پرهیاهویی كه نه سواد درستی دارد، نه معلومات درستی! این‌طور نیست. در میان متخصّصین ما، در میان برگزیدگان ما، در میان مدیران ما، در میان علما و اساتید ما، انسانهای حزب‌اللّهی، زیادند. مفهوم حزب‌اللّهی را در ذهن خودمان، غلط تصوّر نكنیم. در محیطهای مختلف، حضور عناصر حزب‌اللّهی، باید حضور برجسته‌ای باشد.1371/05/07

لینک ثابت
ضرورت شناخت و عبرت گرفتن از بیماری جامعه اسلامی بعد از زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله)

ما امروز یک جامعه‌ی اسلامی هستیم. باید ببینیم آن جامعه‌ی اسلامی [پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلوات‌اللَّه و سلامه علیه] ، چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام، در همان شهری که او حکومت می‌کرد، سرهای پسرانش را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند؟! کوفه یک نقطه‌ی بیگانه از دین نبود! کوفه همان جایی بود که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در بازارهای آن راه می‌رفت؛ تازیانه بر دوش می‌انداخت؛ مردم را امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناء اللیل و اطراف النهار»(1) از آن مسجد و آن تشکیلات بلند بود. این، همان شهر بود که پس از گذشت سالهایی نه چندان طولانی در بازارش دختران و حرم امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را، با اسارت می‌گرداندند. در ظرف بیست سال چه شد که به آن‌جا رسیدند؟ اگر بیماری‌ای وجود دارد که می‌تواند جامعه‌ای را که در رأسش کسانی مثل پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بوده‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیماری، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر اکرم صلوات اللَّه و سلامه علیه محسوب می‌کرد، سر فخر به آسمان می‌سود. امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا؟! آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعه‌ی ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت، این‌جاست! ما باید آن بیماری را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.1371/04/22

1 ) سوره مبارکه طه آیه 130
فَاصبِر عَلىٰ ما يَقولونَ وَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ قَبلَ طُلوعِ الشَّمسِ وَقَبلَ غُروبِها ۖ وَمِن آناءِ اللَّيلِ فَسَبِّح وَأَطرافَ النَّهارِ لَعَلَّكَ تَرضىٰ
ترجمه:
پس در برابر آنچه می‌گویند، صبر کن! و پیش از طلوع آفتاب، و قبل از غروب آن؛ تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور؛ و همچنین (برخی) از ساعات شب و اطراف روز (پروردگارت را) تسبیح گوی؛ باشد که (از الطاف الهی) خشنود شوی!
لینک ثابت
فراموشی خدا و دنیا طلبی دو عامل گمراهی جامعه اسلامی

به نظر من این پیام عاشورا، از درسها و پیامهای دیگر عاشورا برای ما امروز فوری‌تر است. ما باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمد که حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، آقازاده‌ی اول دنیای اسلام و پسر خلیفه‌ی مسلمین، پسر علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌الصّلاةوالسّلام، در همان شهری که پدر بزرگوارش بر مسند خلافت می‌نشست، سر بریده‌اش گردانده شد و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر آدمهایی به کربلا آمدند، او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت رسانند و حرم امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را به اسارت گرفتند!
حرف در این زمینه، زیاد است. من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می‌کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفی می‌کند. آن آیه این است که می‌فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا» (1)دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است: یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگی جدا کردن و توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب از خدای متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن. دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبی. به فکر جمع‌آوری ثروت، جمع‌آوری مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش کردن. این، درد اساسی و بزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامی، آن حالت آرمانخواهی از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ این‌که «دیگری جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد.1371/04/22


1 ) سوره مبارکه مريم آیه 59
فَخَلَفَ مِن بَعدِهِم خَلفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ ۖ فَسَوفَ يَلقَونَ غَيًّا
ترجمه:
امّا پس از آنان، فرزندان ناشایسته‌ای روی کار آمدند که نماز را تباه کردند، و از شهوات پیروی نمودند؛ و بزودی (مجازات) گمراهی خود را خواهند دید!
لینک ثابت
جامعه اسلامی

مسأله‌ی امر به معروف و نهی از منكر، مثل مسأله‌ی نماز است. یاد گرفتنی است. باید بروید یاد بگیرید. مسئله دارد كه كجا و چگونه باید امر به معروف و نهی از منكر كرد؟ البته من عرض می‌كنم قبلًا هم گفته‌ام در جامعه‌ی اسلامی‌، تكلیف عامه‌ی مردم، امر به معروف و نهی از منكر با لسان است؛ با زبان. اگر كار به برخورد بكشد، آن دیگر تكلیف مسئولین است. آن‌ها باید وارد شوند. اما امر به معروف و نهی از منكر زبانی، مهم‌تر است. عاملی كه جامعه‌ را اصلاح می‌كند، همین نهی از منكر زبانی است. به آن آدم بدكار، به آن آدم خلاف‌كار، به آن آدمی كه اشاعه‌ی فحشا می‌كند، به آن آدمی كه می‌خواهد قبح گناه را از جامعه‌ ببرد، مردم باید بگویند. ده نفر، صد نفر، هزار نفر! افكار عمومی روی وجود و ذهن او باید سنگینی كند. این، شكننده‌ترین چیزهاست. همین نیروهای مؤمن و بسیجی و حزب‌اللهی؛ یعنی همین عامه‌ی مردم مؤمن؛ یعنی همین اكثریت عظیم كشور عزیز ما؛ همینهایی كه جنگ را اداره كردند؛ همینهایی كه از اول انقلاب تا به حال با همه‌ی حوادث مقابله كردند، در این مورد مهم‌ترین نقش را می‌توانند داشته باشند. همین نیروهای مردمی، كه اگر نبودند این بسیج اگر نبود، این نیروی عظیم حزب الله اگر نبود در جنگ هم شكست می‌خوردیم؛ در مقابل دشمنان گوناگون هم در این چند سال شكست می‌خوردیم و آسیب‌پذیر بودیم.1371/04/22
لینک ثابت
جامعه اسلامی

اولین عبرتی كه در قضیه‌ی عاشورا ما را به خود متوجه می‌كند، این است كه ببینیم چه شد كه پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه، جامعه‌ی اسلامی‌ به آن حدی رسید كه كسی مثل امام حسین علیه‌السّلام، ناچار شد برای نجات جامعه‌ی اسلامی، چنین فداكاری‌ای بكند؟ این فداكاری حسین بن علی علیه‌السّلام، یك‌وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ یك‌وقت در قلب كشورها و ملتهای مخالف و معاند با اسلام است؛ این یك حرفی است. اما حسین بن علی علیه‌السّلام، در مركز اسلام، در مدینه و مكه مركز وحی نبوی وضعیتی دید كه هرچه نگاه كرد چاره‌ای جز فداكاری نداشت؛ آن هم چنین فداكاری خونین باعظمتی! مگر چه وضعی بود كه حسین بن علی علیه‌السّلام، احساس كرد كه اسلام فقط با فداكاری او زنده خواهد ماند، و الّا از دست رفته است؟! عبرت اینجاست. روزگاری رهبر و پیغمبر جامعه‌ی اسلامی، از همان مكه و مدینه پرچمها را می‌بست، به دست مسلمانها می‌داد و آن‌ها تا اقصی نقاط جزیزة العرب و تا مرزهای شام می‌رفتند؛ امپراتوری روم را تهدید می‌كردند؛ آن‌ها از مقابلشان می‌گریختند و و لشكریان اسلام پیروزمندانه برمی‌گشتند؛ كه در این خصوص می‌توان به ماجرای «تبوك» اشاره كرد. روزگاری در مسجد و معبر جامعه‌ی اسلامی، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نفس، آیات خدا را بر مردم می‌خواند و مردم را موعظه می‌كرد و آن‌ها را در جاده‌ی هدایت با سرعت پیش می‌برد. ولی چه شد كه همین جامعه‌، همین كشور و همین شهرها، كارشان به جایی رسد و آن‌قدر از اسلام دور شدند كه كسی مثل یزید بر آن‌ها حكومت می‌كرد؟! وضعی پیش آمد كه كسی مثل حسین بن علی علیه‌السّلام، دید كه چاره‌ای جز این فداكاری عظیم ندارد! این فداكاری، در تاریخ بی‌نظیر است. چه شد كه به چنین مرحله‌ای رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجه دقیق قرار دهیم.
ما امروز یك جامعه‌ی اسلامی هستیم. باید ببینیم آن جامعه‌ی اسلامی، چه آفتی پیدا كرد كه كارش به یزید رسید؟ چه شد كه بیست سال بعد از شهادت امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام، در همان شهری كه او حكومت می‌كرد، سرهای پسرانش را بر نیزه كردند و در آن شهر گرداندند؟! كوفه یك نقطه‌ی بیگانه از دین نبود! كوفه همان جایی بود كه امیر المؤمنین علیه‌السّلام در بازارهای آن راه می‌رفت؛ تازیانه بر دوش می‌انداخت؛ مردم را امر به معروف و نهی از منكر می‌كرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناء اللیل و اطراف النهار» از آن مسجد و آن تشكیلات بلند بود. این، همان شهر بود كه پس از گذشت سالهایی نه‌جندان طولانی در بازارش دختران و حرم امیر المؤمنین علیه‌السّلام را، با اسارت می‌گرداندند. در ظرف بیست سال چه شد كه به آنجا رسیدند؟ اگر بیماری‌ای وجود دارد كه می‌تواند جامعه‌ای را كه در رأسش كسانی مثل پیغمبر اسلام و امیر المؤمنین علیهماالسّلام بوده‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیماری، بیماری خطرناكی است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر اكرم صلوات الله و سلامه علیه محسوب می‌كرد، سر فخر به آسمان می‌سود. امام، افتخارش به این بود كه بتواند احكام پیغمبر را درك، عمل و تبلیغ كند. امام ما كجا، پیغمبر كجا؟! آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعه‌ی ما خیلی باید مواظب باشد كه به آن بیماری دچار نشود. عبرت، اینجاست! ما باید آن بیماری را بشناسیم؛ آن را یك خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب كنیم.
به نظر من این پیام عاشورا، از درسها و پیامهای دیگر عاشورا برای ما امروز فوری‌تر است. ما باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمد كه حسین بن علی علیه‌السّلام، آقازاده‌ی اول دنیای اسلام و پسر خلیفه‌ی مسلمین، پسر علی بن ابی طالب علیه الصّلاة و السّلام، در همان شهری كه پدر بزرگوارش بر مسند خلافت می‌نشست، سر بریده‌اش گردانده شد و آب از آب تكان نخورد! از همان شهر آدم‌هایی به كربلا آمدند، او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت رسانند و حرم امیر المؤمنین علیه‌السّلام را به اسارت گرفتند!
حرف در این زمینه، زیاد است. من یك آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می‌كنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفی می‌كند. آن آیه این است كه می‌فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا .» دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است: یكی دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است. فراموش كردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگی جدا كردن و توجه و ذكر و دعا و توسل و طلب از خدای متعال و توكل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی كنار گذاشتن. دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یك جمله: دنیاطلبی. به فكر جمع‌آوری ثروت، جمع‌آوری مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. این‌ها را اصل دانستن و آرمان‌ها را فراموش كردن. این، درد اساسی و بزرگ است. ما هم ممكن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامی، آن حالت آرمان‌خواهی از بین برود یا ضعیف شود؛ هركس به فكر این باشد كه كلاهش را از معركه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ اینكه «دیگری جمع كرده است، ما هم برویم جمع كنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است كه به این درد دچار خواهیم شد.
نظام اسلامی، با ایمانها، با همتهای بلند، با مطرح شدن آرمان‌ها و با اهمیت دادن و زنده نگه داشتن شعارها به وجود می‌آید و حفظ می‌شود و پیش می‌رود. شعارها را كم رنگ كردن؛ اصول اسلام و انقلاب را مورد بی‌اعتنایی قرار دادن و همه چیز را با محاسبات مادی مطرح كردن و فهمیدن، جامعه را به آنجا خواهد برد كه به چنان وضعی برسد.
آن‌ها به آن وضع دچار شدند. روزگاری برای مسلمین، پیشرفت اسلام مطرح بود؛ رضای خدا مطرح بود؛ تعلیم دین و معارف اسلامی مطرح بود؛ آشنایی با قرآن و معارف قرآن مطرح بود؛ دستگاه حكومت، دستگاه اداره‌ی كشور، دستگاه زهد و تقوا و بی‌اعتنایی به زخارف دنیا و شهوات شخصی بود و نتیجه‌اش آن حركت عظیمی شد كه مردم به سمت خدا كردند. در چنان وضعیتی، شخصیتی مثل علی بن ابی طالب علیه‌السلام، خلیفه شد. كسی مثل حسین بن علی علیه‌السلام شخصیت برجسته شد. معیارها در این‌ها، بیش از همه هست. وقتی معیار خدا باشد، تقوا باشد، بی‌اعتنایی به دنیا باشد، مجاهدت در راه خدا باشد؛ آدم‌هایی كه این معیارها را دارند، در صحنه‌ی عمل می‌آیند و سر رشته‌ی كارها را به دست می‌گیرند و جامعه، جامعه اسلامی می‌شود. اما وقتی‌كه معیارهای خدایی عوض شود، هركس كه دنیاطلب‌تر است، هركس كه شهوترانتر است، هركس كه برای به دست آوردن منافع شخصی زرنگتر است، هركس كه با صدق و راستی بیگانه‌تر است، بر سر كار می‌آید. آن وقت نتیجه این می‌شود كه امثال عمر بن سعد و شمر و عبید الله بن زیاد به ریاست می‌رسند و كسی مثل حسین بن علی علیه‌السلام، به مذبح می‌رود، و در كربلا به شهادت می‌رسد! این، یك حساب دودوتاچهارتاست. باید كسانی كه دلسوزند، نگذارند معیارهای الهی در جامعه عوض شود. اگر معیار تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است كه انسان باتقوایی مثل حسین بن علی علیه‌السلام، باید خونش ریخته شود. اگر زرنگی و دست و پا داری در كار دنیا و پشت‌هم‌اندازی و دروغ‌گویی و بی‌اعتنایی به ارزشهای اسلامی ملاك قرار گرفت، معلوم است كه كسی مثل یزید باید در راس كار قرار گیرد و كسی مثل عبید الله، شخص اول كشور عراق شود. همه‌ی كار اسلام این بود كه این معیارهای باطل را عوض كند. همه‌ی كار انقلاب ما هم این بود كه در مقابل معیارهای باطل و غلط مادی جهانی بایستد و آن‌ها را عوض كند.1371/04/22

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی