جامعه اسلامی / جامعه/زندگی اجتماعی
اگر فضای فرهنگی جامعه در زمینهی مسائل زن، شفّاف شود و احكام اسلامی و نظرات قرآنی در این زمینه روشن گردد، راه هموار خواهد شد، برای اینكه بانوان كشور ما بتوانند به آن نقطهای كه برای یك زن، آرمانی و غایت مطلوب است، برسند. اگرچه بحث است، سخن است، گفتن است، اما در واقع عمل است؛ زیرا این گفتن، فضای فرهنگی جامعه را شفّاف خواهد كرد و ذهنها را روشن خواهد نمود.1376/07/30
لینک ثابت
امروز یكی از بزرگترین بلاهایی كه گریبان كشورهای غربی را به شدّت گرفته و آنها را به وضعیت نامطلوب شدیدی دچار كرده، مسألهی خانواده است. لذا هر مردی كه شعار خانواده بدهد، از نظر غربیها و بخصوص از نظر زنان در غرب، یك فرد مطلوب و یك مرد محبوب است. چرا؟ چون از تزلزل بنیاد خانواده رنج میبرند؛ به خاطر اینكه متأسفانه غرب، خانواده؛ یعنی كانونی را كه برای مرد و زن و بخصوص برای زن محیط امن و آرامش است، از دست داده است. بسیاری از خانوادهها متلاشی شدهاند. بسیاری از زنان تا آخر عمر تنها زندگی میكنند. بسیاری از مردان، زنِ مورد علاقه و مورد نظر خود را نمییابند و بسیاری از ازدواجها در اوّلین سالهای پیدایش از بین میرود.
خانوادهها آن ریشهها و پایههای عمیق را كه در كشورهای ما وجود دارد، امروز كمتر در غرب دارند. آن خانوادهای كه پدربزرگ، مادر بزرگ، نوهها، خویشاوندان، پسرعموها، دخترعموها و سایر شعبش باهم باشند، هم را بشناسند و باهم ارتباط داشته باشند، امروز در غرب بسیار بسیار كمیاب است. زن و شوهر هم با یكدیگر صمیمیّت لازم را ندارند. این بلایی است كه با كارهای غلط، با حركت افراطی از آن طرف كه در مقابل افراطهای قبلی انجام گرفت، بر جامعهی بشری نازل شد و بیشتر از همه بر سرِ زن غربی آمد.
در حقیقت، نهضت دفاع از زنان در غرب، یك حركت دستپاچه، یك حركت بیمنطق، یك حركت مبتنی بر جهالت، بدون تكیه به سنّتهای الهی و بدون تكیه به فطرت و طینت زن و مرد بود كه در نهایت به ضرر همه تمام شد؛ هم به ضرر زنان، هم به ضرر مردان، و بیشتر به ضرر زنان. این قابل تقلید نیست. این فرهنگی نیست كه در كشور اسلامی كسی به آن نگاه كند و بخواهد از آن چیزی یاد بگیرد؛ این را باید طرد كرد.
آری؛ حركت در جهت احقاق حقوق زنان در جوامع اسلامی و در جامعهی ما حتماً باید انجام گیرد؛ منتها بر مبنای اسلامی و با هدف اسلامی. یك عدّه نگویند كه این چه نهضتی است، این چه حركتی است؛ مگر زن در جامعهی ما چه كم دارد؟ متأسفانه ممكن است بعضی اینگونه فكر كنند. این، ظاهربینی است. زن در همهی جوامع از جمله در جامعهی ما گرفتار ستم و دچار كمبودهایی است كه بر او تحمیل میشود؛ اما این كمبود، كمبود آزادی به معنای بیبندوباری نیست؛ این كمبود، كمبود میدانها و فرصتها برای علم و معرفت و تربیت و اخلاق و پیشرفت و شكوفایی استعدادهاست. این را باید تأمین و جستجو كرد. این همان چیزی است كه اسلام بر روی آن تكیه كرده است.
اگر جامعهی اسلامی بتواند زنان را با الگوی اسلامی تربیت كند یعنی الگوی زهرایی، الگوی زینبی، زنان بزرگ، زنان باعظمت، زنانی كه میتوانند دنیا و تاریخی را تحت تأثیر خود قرار دهند آن وقت زن به مقام شامخِ حقیقی خود نائل آمده است. اگر زن در جامعه بتواند به علم و معرفت و كمالات معنوی و اخلاقیای كه خدای متعال و آیین الهی برای همهی انسانها چه مرد و چه زن به طور یكسان در نظر گرفته است، برسد، تربیت فرزندان بهتر خواهد شد، محیط خانواده گرمتر و باصفاتر خواهد شد، جامعه پیشرفت بیشتری خواهد كرد و گرههای زندگی آسانتر باز خواهد شد؛ یعنی زن و مرد خوشبخت خواهند شد. برای این باید تلاش كرد؛ هدف این است. هدف، صفآرایی زن در مقابل مرد نیست. هدف، رقابت خصمانهی زن و مرد نیست. هدف این است كه زنان و دختران بتوانند همان سیر و همان حركتی را انجام دهند كه وقتی مردان آن حركت را انجام دهند، به صورت یك انسان بزرگ در خواهند آمد؛ زنان انسان بزرگ شوند. این ممكن است و در اسلام تجربه شده است.
خواهران من! دختران من! بانوان كشور اسلامی! بدانید، در هر زمانی، در هر محیط كوچكی و در هر خانوادهای كه زنی با این تربیت توانست رشد كند، همان عظمت را پیدا كرد. مخصوصِ صدر اسلام نبود؛ حتّی در دوران اختناق، حتّی در دوران حاكمیت كفر هم این ممكن است. اگر خانوادهای توانستند دختر خودشان را درست تربیت كنند، این دختر یك انسان بزرگ شد. ما در ایران هم داشتیم، در زمان خودمان هم داشتیم، در خارج از ایران هم داشتیم. در همین زمان ما، یك زن جوانِ شجاعِ عالمِ متفكّرِ هنرمندی به نام خانم «بنت الهدی» خواهر شهید صدر توانست تاریخی را تحت تأثیر خود قرار دهد، توانست در عراقِ مظلوم نقش ایفا كند؛ البته به شهادت هم رسید. عظمت زنی مثل بنت الهدی، از هیچیك از مردان شجاع و بزرگ كمتر نیست. حركت او، حركتی زنانه بود؛ حركت آن مردان، حركتی مردانه است؛ اما هر دو حركت، حركت تكاملی و حاكی از عظمت شخصیت و درخشش جوهر و ذات انسان است. اینگونه زنهایی را باید تربیت كرد و پرورش داد.
در جامعهی خودمان هم از این قبیل زنان زیاد داشتیم. در دوران اختناق هم كموبیش داشتیم. در دوران مبارزات، بعد در دوران نظام اسلامی، زنان بزرگ؛ این زنانی كه توانستند شهیدانی را پرورش دهند؛ این زنانی كه توانستند شوهران یا فرزندان خود را به صورت انسانهای فداكاری درآورند كه بروند و از كشور و انقلاب دفاع كنند؛ از هستی ملت و از آبروی ملت دفاع كنند. اینها زنان بزرگی هستند. این زنان بودند كه توانستند این كار بزرگ را بكنند، و من موارد متعدّدی را شاهد بود.1376/07/30
لینک ثابت
جامعه اسلامی, الگوی اسلامی زن, زن
اگر جامعهی اسلامی بتواند زنان را با الگوی اسلامی تربیت كند، آن وقت زن به مقام شامخ حقیقی خود نائل آمده است.1376/07/30
لینک ثابت
آنچه كه امروز در مقابل مسئولان این كشور است، راه حاكمیت مطلق احكام نورانی اسلام بر زندگی جامعه و یكایك افراد ما و نیز تحكیم نظام حقیقی اسلامی است. اندكی در این تردید نكنید؛ بگذارید آنها هرچه میخواهند، بگویند. خواهشهای دل خودشان است كه این تعبیرات ظاهر میشود: فلانكس طرفدار ماست، فلانكس علاقهمند به رابطهی با ماست، فلانكس مخالف تندروی است، فلانكس چنان است! تندروی و كندروی، در ذهن آنهاست.1376/06/19
لینک ثابت
نظام اسلامی، نظام عدالت است. شما كه آرزومند و مشتاق ظهور خورشید مهدویّت در آخر الزّمان هستید و الآن حدود هزار و دویست سال است كه ملت اسلام و شیعه در انتظار ظهور مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه الشریف و جعلنا اللّه فداه است، چه خصوصیتی برای آن بزرگوار ذكر میكنید؟ «الّذی یملأ الله به الارض قسطاً و عدلًا». نمیگویید كه «یملأ الله به الأرض دیناً». این، نكتهی خیلی مهمّی است. چرا به این نكته توجّه نمیكنیم؟ اگرچه قسط و عدل متعلّق به دین است، اما هزار سال است كه امّت اسلامی برای قسط و عدل دعا میكند. این نظام اسلامی به وجود آمده است؛ اوّلین كارش اجرای قسط و عدل است. قسط و عدل، واجبترین كارهاست. ما رفاه را هم برای قسط و عدل میخواهیم. كارهای گوناگون مبارزه، جنگ، سازندگی، توسعه را برای قسط و عدل میخواهیم؛ برای اینكه در جامعه عدالت برقرار شود، همه بتوانند از خیرات جامعه استفاده كنند و عدّهای محروم و مظلوم واقع نشوند. در محیط قسط و عدل است كه انسانها میتوانند رشد كنند، به مقامات عالی بشری برسند و كمال انسانی خودشان را به دست آورند. قسط و عدل، یك مقدّمهی واجب برای كمال نهایی انسان است. چطور میشود به این قضیه بیاعتنایی كرد؟ دنیا انصافاً دنیایی است كه به قسط و عدل بیاعتناست. ما در این زمینه باید بگوییم كه به عنوان یك حكومت، در دنیا خیلی تنهاییم.1376/04/25
لینک ثابت
آنچه را كه امام بزرگوار، با دست قدرتمند و معجزنشان خود به وجود آورد كه آن هم از ایمان و توكّل و شخصیّت مستحكم او سرچشمه میگرفت بر اساس اسلام بود. یعنی هدفهای نظام اسلامی، هدفهای اسلامی است؛ هدفهایی است كه در قرآن و اسلام تعریف شده است. روشها و برنامههای نظام اسلامی هم، همان مقرّرات و برنامهها و احكامی است كه در منابع اسلامی تبیین و معیّن شده است؛ یعنی نظام اسلامی، نظامی است كه صددرصد برخاستهی از اسلام است.
ادّعا نمیكنیم كه واقعیت جامعه، صددرصد منطبق با اسلام است این، چیزی است كه در بلند مدّت باید تأمین شود اما ادّعا میكنیم كه برنامهها متّخذ از اسلام است؛ روشها برخاستهی از مقرّرات اسلامی است و هدفها، هدفهایی است كه به وسیلهی اسلام، برای بشر و جوامع بشری و آحاد انسان تعریف شده است. لذا آن نكتهای كه عرض شد، آشكار میشود؛ یعنی چون متّكی به اسلام است، ابعاد آن از ابعاد ایران وسیعتر است.1376/03/14
لینک ثابت
صرفهجویی به معنای گدابازی نیست كه بعضی بگویند چرا نمیگذارید مردم از نعمتهای خدا استفاده كنند. نه؛ استفاده كنند، ولی اسراف و زیادهروی نكنند. اسراف در جامعه، لازمهی اشرافیگری و تقسیم نابرابر ثروت و مایهی تضییع اموال عمومی و نعمت الهی است. صرفهجوییِ صحیح همانكه در اسلام به آن قناعت میگویند به معنای نخوردن نیست. به معنای زیادهروی نكردن، مال خدا را حرام نكردن و نعمت الهی را ضایع نكردن است. اگر جامعهای بخواهد قناعت و صرفهجویی را كه یك دستور اسلامی است عمل كند، باید متوجّه باشد كه در شكل كلّی به عدالت اجتماعی و مسألهی عدالت پرداخته شود. برای اینكه بشود این راه را ادامه داد، همه و همه باید كوشش كنند. حال كه بحمد اللّه كشور در راه سازندگی حركت میكند، از عدالت غفلت نكنند و میدان برای سوء استفاده كنندگان باز نشود. مسئولان قضائی، با استحكام دادگاهها و دستگاههای قضائی؛ مسئولان اجرایی، با دقّت در سپردن مسئولیتها و كارها و طرحها و ثروتها به افراد امین؛ مسئولان قوّهی مقنّنه و نمایندگان مجلس شورای اسلامی، با وضع قوانین مناسب، باید این زمینه را فراهم كنند.1376/01/01
لینک ثابت
در جامعهای كه بد عمل كردن نسبت به محرومان با بیاعتنا بودن نسبت به آنان همراه نباشد؛ مال مردم خوردن وجود نداشته باشد؛ اگر خُلقیّات اسلامی همان چیزهایی كه در اسلام برای یك انسان فضیلت است، همان چیزهایی كه به تعبیر روایات، جنود عقل است رواج پیدا كند؛ مردم اهل صبر و استقامت باشند؛ اهل توكّل و تواضع و حلم باشند، نسبت به یكدیگر بدبین نباشند؛ نسبت به احوال یكدیگر بیتفاوت نباشند؛ نسبت به سرنوشت جامعه قناعت وجود داشته باشد؛ زیادهروی و اسراف و ریختوپاش و این چیزها نباشد و نشانی از حرص و افزونطلبی در امور مادّی نباشد، این جامعه به بهشت و گلستان تبدیل میشود. گرفتاریِ امروز مردم دنیا، حتّی كشورهای ثروتمند و پیشرفته، این چیزهاست. تهیدستی از اخلاقیّات است كه انسانیّت را امروز در دنیا پریشان كرده است.1376/01/01
لینک ثابت
این روزها، همچنین یادآور یكی از روزهای تلخ این ملت در سالهای دههی سی است كه آن، شهادت فداییان اسلام است و من در چند كلمه، فقط یاد این عزیزان را گرامی بدارم. آن وقتی را كه خبر شهادت این جوانان مخلص و مؤمن و پاكباز به مشهد رسید، فراموش نمیكنم. در بین طلّاب جوان حوزهی مشهد، در آن مدرسهای كه ما بودیم، هیجان عجیبی پیدا شد. علّت هم این بود كه سال قبل یا دو سال قبلش، مرحوم نوّاب صفوی، این جوان مؤمن روحانی، در همین مدرسه- كه اتّفاقاً اسم مدرسه، مدرسهی نوّاب است- آمده و سخنرانی كرده بود و نماز جماعت اقامه نموده بود و غوغایی از شور و هیجان به وجود آورده بود كه تأثیرات او بر روحیهی طلاب، در هنگام شهادتش محسوس بود. یكی از مدرّسان بزرگ هم در درس اشارهای كرده بود و یادی از اینها نموده بود.
جامعهی آن وقت، از اهمیت این قیام غافل بود. اینها را به عنوان چند نفری كه فقط بلدند گلولهای از دهانهی اسلحهای خارج كنند و به سینهی كسی بنشانند، معرفی میكردند. حتّی بزرگان آن دستگاه جبّار منحوس كه خودشان مظهر اوباشگری و چاقوكشی و الواطی بودند و جزو افرادی بهشمار میرفتند كه ارزش نداشتند از آنها یاد شود، به عنوان یك انسان تربیت یافته، به این جوانان مؤمنِ صالحِ پاكبازِ مخلصِ و بیطمع و بیاعتنای به دنیا و به زخارف دنیا، چاقوكش میگفتند! بعضی از مردم نیز همینطور میشناختند و باور میكردند و بعضیها هم باور نمیكردند و بعضی هم غافل بودند.
از مسألهی فداییان اسلام، غفلت شد. اگرچه شاید آن زمان، آمادگی هم نبود كه بخواهند آنچه را كه میگفتند- كه همان حكومت اسلامی بود- بر سرِپا كنند. برای این كار، یك حركت عمومی در درازمدّت لازم بود؛ لیكن سخن اینها در بین فریادها و عربدههای مستانهی دشمنانشان گم شد. اینها مردمانی بودند كه «انّهم فتیة ءامنوا بربّهم». واقعاً جوانانی بودند كه به خدا ایمان آوردند و از روی اخلاص، در راه حاكمیت معارف و احكام نورانی اسلام تلاش كردند و در مقابل ظلم و فساد ایستادند.
ظلم و فساد خاندان پهلوی و وابستگی آنها به بیگانگان، این حركت و نهضت را به وجود آورد. اصلًا قضیهی اینها چنین بود كه در جهت اسلامی شدن جامعه، مبارزهی ضدّ استبدادی و ضدّ سلطنتی خودشان را آغاز كردند و متأسّفانه در وسط كار، همهشان از بین رفتند. البته برای خود آنها خوب شد؛ چون به شهادت رسیدند و به مقام عالی شهادت دست یافتند؛ اما برای جامعه خسارتی بود. بههرحال از آن تاریخ، چهل سال میگذرد. الآن چهل سال است كه از این قضیه گذشته است؛ اما بعد از چهل سال، شما ملاحظه میكنید كه اسم این عزیزان، اینطور در ملأ عام و علی رءوس الاشهاد آورده میشود؛ چون آرزوی آنها عملی شد و این ملت در این راه به حركت درآمد و فداكاری و ایستادگی نمود و آن چهرهی كفر و استكبار را نابود كرد.1375/10/28
لینک ثابت
شما خودتان را در صحنهای كه از صدر اسلام تبیین میكنم، پیدا كنید. یك عدّه جزو عوامند و قدرت تصمیمگیری ندارند. عوام، بسته به خوش طالعی خود، اگر تصادفاً در مقطعی از زمان قرار گرفتند كه پیشوایانی مثل امام امیر المؤمنین علیهالسّلام و امام راحل ما رضوان اللّه تعالی علیه، بر سرِ كار بودند و جامعه را به سمت بهشت میبردند، به ضربِ دستِ خوبان، به سمت بهشت رانده خواهند شد. اما اگر بخت با آنها یار نبود و در مقطعی قرار گرفتند كه «وَ جَعَلْنا هُمْ ائِمّةً یَدْعُونَ إلَی النّارِ» و یا «ا لَمْ تَرَ الَی الّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللّهِ كُفْراً وَ احَلّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ. جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارِ» به سمت دوزخ خواهند رفت. پس، باید مواظب باشید جزو «عوام» قرار نگیرید.جزو «عوام» قرار نگرفتن، بدین معنا نیست كه حتماً در پی كسب تحصیلات عالیه باشید؛ نه! گفتم كه معنای «عوام» این نیست. ایبسا كسانی كه تحصیلات عالیه هم كردهاند؛ اما جزو عوامند. ایبسا كسانی كه تحصیلات دینی هم كردهاند؛ اما جزو عوامند. ایبسا كسانی كه فقیر یا غنیاند؛ اما جزو عوامند. عوام بودن، دستِ خودِ من و شماست. باید مواظب باشیم كه به این جَرگه نپیوندیم. یعنی هر كاری میكنیم از روی بصیرت باشد. هركس كه از روی بصیرت كار نمیكند، عوام است. لذا، میبینید قرآن در بارهی پیغمبر میفرماید: «ادْعُوا الَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ انَا وَ مَن اتّبَعَنِی.» یعنی من و پیروانم با بصیرت عمل میكنیم، به دعوت میپردازیم و پیش میرویم. پس، اوّل ببینید جزو گروه عوامید یا نه. اگر جزو گروه عوامید، به سرعت خودتان را از آن گروه خارج كنید. بكوشید قدرت تحلیل پیدا كنید؛ تشخیص دهید و به معرفت دست یابید.
و اما گروه خواص. در گروه خواص، باید ببینیم جزو خواصِ طرفدارِ حقّیم، یا از جملهی خواص طرفدار باطل محسوب میشویم. اینجا قضیه برای ما روشن است. خواص جامعهی ما، جزو خواص طرفدار حقّند و در این تردیدی نیست. زیرا به قرآن، به سنّت، به عترت، به راه خدا و به ارزشهای اسلامی دعوت میكنند. امروز، جمهوری اسلامی برخوردار از خواصِ طرفدارِ حقّ است. پس، خواصِ طرفدار باطل، حسابشان جداست و فعلًا به آنها كاری نداریم. به سراغِ خواصِ طرفدار حق میرویم.
همهی دشواری قضیه، از اینجا به بعد است. عزیزان من! خواصِ طرفدارِ حق، دو نوعند. یك نوع كسانی هستند كه در مقابله با دنیا، زندگی، مقام، شهوت، پول، لذّت، راحت، نام و همهی متاعهای خوبْ قرار دارند. اینهایی كه ذكر كردیم، همه از متاعهای خوب است. همهاش جزو زیباییهای زندگی است. «مَتاعُ الْحَیاةِ الدّنْیا.» «متاع»، یعنی «بهره». اینها بهرههای زندگی دنیوی است. در قرآن كه میفرماید «مَتاعُ الْحَیاةِ الدّنْیا»، معنایش این نیست كه این متاع، بد است؛ نه. متاع است و خدا برای شما آفریده است. منتها اگر در مقابل این متاعها و بهرههای زندگی، خدای ناخواسته آن قدر مجذوب شدید كه وقتی پایِ تكلیفِ سخت به میان آمد، نتوانستید دست بردارید، واویلاست! اگر ضمن بهره بردن از متاعهای دنیوی، آنجا كه پای امتحان سخت پیش میآید، میتوانید از آن متاعها به راحتی دست بردارید، آن وقتْ حساب است.
میبینید كه حتّی خواصِ طرفدارِ حق هم به دو قسم تقسیم میشوند. این مسائل، دقّت و مطالعه لازم دارد. برحسب اتّفاق نمیشود جامعه، نظام و انقلاب را بیمه كرد. باید به مطالعه و دقّت و فكر پرداخت. اگر در جامعهای، آن نوعِ خوبِ خواصِ طرفدارِ حق؛ یعنی كسانی كه میتوانند در صورت لزوم از متاع دنیوی دست بردارند، در اكثریت باشند، هیچوقت جامعهی اسلامی به سرنوشت جامعهی دوران امام حسین علیهالسّلام مبتلا نخواهد شد و مطمئنّاً تا ابد بیمه است. اما اگر قضیه به عكس شد و نوع دیگرِ خواصِ طرفدار حق- دلسپردگان به متاع دنیا. آنان كه حق شناسند، ولی درعینحال مقابل متاع دنیا، پایشان میلرزد- در اكثریت بودند، وامصیبتاست!
اصلًا «دنیا» یعنی چه؟ یعنی پول، یعنی خانه، یعنی شهوت، یعنی مقام، یعنی اسم و شهرت، یعنی پست و مسئولیت، و یعنی جان. اگر كسانی برای حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند و آنجا كه باید حق بگویند، نگویند، چون جانشان به خطر میافتد، یا برای مقامشان یا برای شغلشان یا برای پولشان یا محبّت به اولاد، خانواده و نزدیكان و دوستانشان، راه خدا را رها كنند، آن وقت حسین بن علیها به مسلخ كربلا خواهند رفت و به قتلگاه كشیده خواهند شد. آن وقت، یزیدها بر سرِ كار میآیند و بنی امیّه، هزار ماه بر كشوری كه پیغمبر به وجود آورده بود، حكومت خواهند كرد و «امامت» به «سلطنت» تبدیل خواهد شد!
جامعهی اسلامی، جامعهی امامت است. یعنی در رأس جامعه، امام است. انسانی كه قدرت دارد، اما مردم از روی ایمان و دل، از او تبعیت میكنند و پیشوای آنان است. اما سلطان و پادشاه كسی است كه با قهر و غلبه بر مردم حكم میراند. مردم دوستش ندارند. مردم قبولش ندارند. مردم به او اعتقاد ندارند. (البته مردمی كه سرشان به تنشان بیرزد.) درعینحال، با قهر و غلبه، بر مردم حكومت میكند. بنی امیّه، امامت را در اسلام به سلطنت و پادشاهی تبدیل كردند و هزار ماه- یعنی نود سال!- در دولت بزرگ اسلامی، حاكمیت داشتند. بنای كجی كه بنی امیّه پایهگذاری كردند، چنان بود كه بعد از انقلاب علیه آنان و سقوطشان، با همان ساختار غلط در اختیار بنی عبّاس قرار گرفت. بنی عبّاس كه آمدند، به مدّت شش قرن، به عنوانِ خلفا و جانشینان پیغمبر، بر دنیای اسلام حكومت كردند. «خلفا» یا به تعبیر بهتر «پادشاهان» این خاندان، اهل شُرب خمر و فساد و فحشا و خباثت و ثروتاندوزی و اشرافیگری و هزار فسق و فجور دیگر مثل بقیه سلاطینِ عالم- بودند. آنها به مسجد میرفتند؛ برای مردم نماز میخواندند و مردم نیز به امامتشان اقتدا میكردند و آن اقتدا، كمتر از روی ناچاری و بیشتر به خاطر اعتقادات اشتباه و غلط بود؛ زیرا اعتقادِ مردم را خراب كرده بودند.
آری! وقتی خواصِ طرفدارِ حق، یا اكثریت قاطعشان، در یك جامعه، چنان تغییر ماهیت میدهند كه فقط دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا میكند؛ وقتی از ترس جان، از ترس تحلیل و تقلیل مال، از ترس حذف مقام و پست، از ترس منفور شدن و از ترس تنها ماندن، حاضر میشوند حاكمیت باطل را قبول كنند و در مقابل باطل نمیایستند و از حق طرفداری نمیكنند و جانشان را به خطر نمیاندازند؛ آنگاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسین بن علی علیهالسّلام- با آن وضع- آغاز میشود. حكومت به بنی امیّه و شاخهی «مروانی» و بعد به بنی عبّاس و آخرش هم به سلسلهی سلاطین در دنیای اسلام، تا امروز میرسد!
امروز به دنیای اسلام و به كشورهای مختلف اسلامی و سرزمینی كه خانهی خدا و مدینة النّبی در آن قرار دارد، نگاه كنید و ببینید چه فُسّاق و فُجّاری در رأس قدرت و حكومتند! بقیهی سرزمینها را نیز با آن سرزمین قیاس كنید. لذا، شما در زیارت عاشورا میگویید: «اللّهُمَّ الْعَنْ اوّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.» در درجهی اوّل، گذارندگان خشت اوّل را لعنت میكنیم، كه حق هم همین است.
اكنون كه اندكی به تحلیل حادثهی عبرتانگیز عاشورا نزدیك شدیم، به سراغ تاریخ میرویم:
دورانِ لغزشِ خواصِ طرفدارِ حق، حدوداً هفت، هشت سال پس از رحلت پیغمبر شروع شد. (به مسألهی خلافت، اصلًا كار ندارم. مسألهی خلافت، جدا از جریان بسیار خطرناكی است كه میخواهم به آن بپردازم.) قضایا، كمتر از یك دهه پس از رحلت پیغمبر شروع شد. ابتدا سابقهداران اسلام- اعم از صحابه و یاران و كسانی كه در جنگهای زمان پیغمبر شركت كرده بودند- از امتیازات برخوردار شدند، كه بهرهمندیِ مالیِ بیشتر از بیتالمال، یكی از آن امتیازات بود. چنین عنوان شده بود كه تساوی آنها با سایرین درست نیست و نمیتوان آنها را با دیگران یكسان دانست! این، خشتِ اوّل بود. حركتهای منجر به انحراف، اینگونه از نقطهی كمی آغاز میشود و سپس هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بیشتری میبخشد. انحرافات، از همین نقطه شروع شد، تا به اواسط دوران عثمان رسید. در دوران خلیفهی سوم، وضعیت به گونهای شد كه برجستگان صحابهی پیغمبر، جزو بزرگترین سرمایهداران زمان خود محسوب میشدند! توجّه میكنید! یعنی همین صحابهی عالیمقام كه اسمهایشان معروف است- «طلحه»، «زبیر»، «سعد بن ابی وقّاص» و غیره- این بزرگان، كه هركدام یك كتاب قطور سابقهی افتخارات در «بدر» و «حُنین» و «احد» داشتند، در ردیف اوّل سرمایهداران اسلام قرار گرفتند. یكی از آنها، وقتی مُرد و طلاهای مانده از او را خواستند بین ورثه تقسیم كنند، ابتدا به صورت شمش درآوردند و سپس با تبر، بنای شكست و خرد كردن آنها را گذاشتند. (مثل هیزم، كه با تبر به قطعات كوچك تقسیم كنند!) طلا را قاعدتاً با سنگِ مثقال میكشند. ببینید چقدر طلا بوده، كه آن را با تبر میشكستهاند! اینها در تاریخْ ضبط شده است و مسائلی نیست كه بگوییم «شیعه در كتابهای خود نوشتهاند.» حقایقی است كه همه در ثبت و ضبط آن كوشیدهاند. مقدار درهم و دیناری كه از اینها به جا میماند، افسانهوار بود.
همین وضعیت، مسائل دوران امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام را به وجود آورد. یعنی در دوران آن حضرت، چون عدّهای مقام برایشان اهمیت پیدا كرد، با علی در افتادند. بیست و پنج سال از رحلت پیغمبر میگذشت و خیلی از خطاها و اشتباهات شروع شده بود. نَفَس امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام نَفَس پیغمبر بود. اگر بیست و پنج سال فاصله نیفتاده بود، امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام برای ساختن آن جامعه مشكلی نداشت. اما با جامعهای مواجه شد كه: «یأخذون مال الله دولا و عباد الله خولا و دین اللّه دخلا بینهم.» جامعهای است كه در آن، ارزشها تحتالشّعاع دنیاداری قرار گرفته بود. جامعهای است كه امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام، وقتی میخواهد مردم را به جهاد ببرد، آن همه مشكلات و دردسر برایش دارد! خواص دوران او- خواص طرفدار حق یعنی كسانی كه حق را میشناختند- اكثرشان كسانی بودند كه دنیا را بر آخرت ترجیح میدادند! نتیجه این شد كه امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام بالاجبار سه جنگ به راه انداخت؛ عمر چهار سال و نه ماه حكومت خود را دائماً در این جنگها گذراند و عاقبت هم به دست یكی از آن آدمهای خبیث به شهادت رسید.
خون امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام به قدر خون امام حسین علیهالسّلام باارزش است. شما در زیارت وارث میخوانید: «السّلام علیك یا ثار اللّه و ابن ثاره.» یعنی خدای متعال، صاحب خونِ امام حسین علیهالسّلام و صاحب خون پدر او امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام است. این تعبیر، برای هیچكس دیگر نیامده است. هر خونی كه بر زمین ریخته میشود، صاحبی دارد. كسی كه كشته میشود، پدرش صاحب خون است؛ فرزندش صاحب خون است؛ برادرش صاحب خون است. خونخواهی و مالكیّت حقِّ دم را عرب «ثار» میگوید. «ثارِ» امام حسین علیهالسّلام از آنِ خداست. یعنی حقّ خونِ امام حسین علیهالسّلام و پدر بزرگوارش، متعلّق به خودِ خداست. صاحب خونِ این دو نفر، خودِ ذاتِ مقدّسِ پروردگار است.
امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام به خاطرِ وضعیّتِ آن روز جامعهی اسلامی به شهادت رسید. بعد نوبت امامت به امام حسن علیهالسّلام رسید و در همان وضعیت بود كه آن حضرت نتوانست بیش از شش ماه دوام بیاورد. تنهایِ تنهایش گذاشتند. امام حسن مجتبی علیهالسّلام میدانست كه اگر با همان عدّهی معدودْ اصحاب و یارانِ خود با معاویه بجنگد و به شهادت برسد، انحطاط اخلاقیِ زیادی كه بر خواص جامعهی اسلامی حاكم بود، نخواهد گذاشت كه دنبال خون او را بگیرند! تبلیغات، پول و زرنگیهای معاویه، همه را تصرّف خواهد كرد و بعد از گذشت یكی دو سال، مردم خواهند گفت «امام حسن علیهالسّلام بیهوده در مقابل معاویه قد علم كرد.» لذا، با همهی سختیها ساخت و خود را به میدان شهادت نینداخت؛ زیرا میدانست خونش هدر خواهد شد.
گاهی شهید شدنْ آسانتر از زنده ماندن است! حقّاً كه چنین است! این نكته را اهل معنا و حكمت و دقّت، خوب درك میكنند. گاهی زنده ماندن و زیستن و تلاش كردن در یك محیط، به مراتب مشكلتر از كشته شدن و شهید شدن و به لقای خدا پیوستن است. امام حسن علیهالسّلام این مشكل را انتخاب كرد.1375/03/20
لینک ثابت
در عهد رسول اللّه، كسانی در خانه نشستند و گفتند: «خدای متعال وعده كرده است كه «و من یتوكّل علی الله فهو حسبه. خوب؛ ما توكّل میكنیم و در خانه مینشینیم.» وقتی پیغمبر خبردار شد، به آنها فرمود: «خدا یك دعای شما را هم مستجاب نخواهد كرد!» این برای چیست؟ برای این است كه جامعه از لحاظ مادّی رشد كند، به سازندگی بپردازد و توسعه یابد. تفاوت محیط زندگی اوّل اسلام كه مردم در «صُفّه» زندگی میكردند، با پنجاه سال بعدش، كه در همان كشور اسلامی، انواع و اقسام نعمتهای مادّی همه جا را پر كرد، بهخاطر این بُعد بود.
البته اسلام در كنار رشد مادّی جامعه، رشد معنوی هم ایجاد میكند. میگوید كه باید به درِ خانهی خدا بروید: «قل ما یعبؤا بكم ربی لو لا دعاؤُكم.» باید دعا كنید. «و قال ربكم: ادعونی أستجب لكم.» باید دعا كنید تا از خدا جواب بشنوید. حیات انسان، جز در رابطه با خدا، معنا ندارد. حیات قلبی و روحی و معنوی انسان، جز در ارتباط با خدا، مفهوم پیدا نمیكند. به مجرّد اینكه كسی از خدا غفلت كند، قلب، زندگی خود را از دست میدهد و روح، میرا میشود. اگر دوباره ذكر و توجّه به سراغش بیاید، جان میگیرد، و الّا خواهد مرد. اگر رویكرد مجدّدش به خدا و معنویات، به طول انجامد، تبدیل به جماد خواهد شد. این را اسلام و آیات قرآن به ما میگوید: «أ لم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذكر اللّه.» و یا: «ألا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب.» اینها در اسلام است. یعنی همان اسلامی كه میگوید «به سراغ كشف منابع طبیعی و ساختن این دنیا بروید؛ ابزار مادّی را به دست بگیرید؛ ذهن را مجهّز به علم كنید؛ دنیا را طبیعت را مادّه را و منابع را بشناسید و كشف كنید و پرورش دهید، چون از آنِ شماست»؛ یادآور میشود كه «این همه را برای خدا بكنید؛ به یاد خدا باشید؛ ذكر خدا را از دل بیرون نكنید و همهی این حركات را به صورت عبادت انجام دهید.»
جمعِ بین تلاش و سازندگی مادّی با تلاش و سازندگی معنوی، یعنی همین. لذا شما میبینید كه آن كسی كه در اسلام، اهل سازندگی مادّی است، ازهد خلق اللّه هم اوست. امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام، با دست خود چاه و قنات حفر كرد و آنگاه كه آب به ضخامت گردن شتر فوران نمود، از چاه بیرون آمد؛ با همان لباسِ كار گلآلود، كنار چاه نشست و بر كاغذ نوشت كه «این آب را برای فقرا وقف كردم و صدقه قرار دادم.» یعنی چون به آبادانی جایی پرداخت، آناً در راه خدا انفاق میكند. منفقترین، سازندهترین، به ماده پردازندهترین؛ و از لحاظ معنا، برترین و بالاترین. این، نتیجهی تربیت و نشانگر برنامهی رفاه مادّی و معنوی اسلام است.
عوامل بقا را در اسلام مشاهده كنید! یكی از عوامل بقا، همین عاشوراست. یكی از عوامل بقا، امر به معروف و نهی از منكر است. بدیهی است كه در جامعه، فساد به وجود میآید. هیچ اجتماع بشری نیست كه در آن، فساد به وجود نیاید. این فساد، چگونه باید برطرف شود؟ بعضی كسان تا چشمشان به مظاهر فساد میافتد، میگویند «پس مسئولین كجایند كه بیایند فساد را از بین ببرند؟!» غالباً فسادی را كه به چشم میبینند فریاد برمیآورند و سراغ از مسئولین میگیرند. اما آن فسادی كه به چشم دیده میشود، خیلی كوچكتر از فسادهایی است كه با چشم ظاهری در كوچه و بازار و خیابان نمیشود دید. كسانی كه واردند، میدانند و میفهمند كه فسادهای كلان، اغلب از دیدهها پنهان است. لذا محیط جامعه باید به گونهای باشد كه اگر در آن فسادی پدیدار شد، فرصت رشد پیدا نكند و زود از بین برود. مثل جریانهای عظیم آب.
رودخانههای عظیم دنیا را مشاهده میكنید؟ هرچه در این رودخانهها آلودگی و كثافت بریزند، كمی آن طرفتر، تلاطم آب، سر به سنگ كوبیدن آب و حركت آب، مواد مضر را از بین میبرد و در عوض، مواد حیاتی تولید میكند. محیط جامعه، باید اینگونه باشد. باید چنان زلال باشد كه اگر كسی قطرهی فسادی هم در آن چكاند، خودِ جامعه، آن را هضم كند و از بین ببرد. چگونه امكانپذیر است؟ با امر به معروف، با نهی از منكر و با دعوت به خیر. قرآن میفرماید: «ادع الی سبیل ربّك بالحكمة.» حكمت، حكمت، حكمت. اندیشهی مستحكم را تعبیر به حكمت میكنند. حكمت، كه انبیا به آن ممتازند و از آنِ بندگان برگزیده و صالح است، همان فكر مستحكمی است كه هیچ ابزار عقلانی نمیتواند آن را نفی كند و از بین ببرد. هیچ استدلال و تجربهای هم نمیتواند آن را خنثی كند. شما در قرآن به آیاتی كه حكمت را معیّن میكند، بنگرید، و ببینید چه چیزهایی است: «ذلك ممّا اوحی الیك ربّك من الحكمة.» چیزهایی است كه اگر بشریت تا ابد هم تلاش كند، نمیتواند آنها را رد كند. هیچ منكری، هیچ مغرضی، هیچ معاندی نمیتواند در ردّ آنها بكوشد. حكمت یعنی مستحكمترین افكار و اندیشهها. اینكه حكما، حكمت را «صیرورة الانسان عالما مضاهیا للعالم الحسّی» میگویند، همان است. یعنی چنان افكار برجسته و مستحكم و غیر قابل خدشهای در روح او- بندهی برگزیده و صالح- گسترش پیدا كرده است، كه خود تبدیل به یك عالَم شده است و شما میتوانید كون را وجود را، و همهی گیتی را در سخن او، در اشارهی او و در اقدام او مشاهده كنید.
این، حكمت است. آن وقت «ادع الی سبیل ربّك بالحكمة.» اینگونه مردم را به سوی خدا دعوت كنید. «و الموعظة الحسنة.» «و جادلهم بالتی هی احسن.» این هم هست. یعنی اینها عوامل بقاست. اینها هست كه تفكر اسلامی تا امروز توانست بماند.
عزیزان من! روحانیت باید بداند كه نظام و جامعهی اسلامی، اگر خود را به گونهای كه اسلام فرموده است شكل دهد، و عوامل بقا را در خود فراهم كند، هیچ نیرویی در دنیا قادر به مقابله با آن نخواهد بود؛ نه نیروی مادّی و نه نیروی نظامی، كه پیوسته تهدید میكنند هواپیما میآید؛ موشك میآید، چه میآید، چه میآید. مگر میتوانند؟! ایادی استكبار به مدّت هشت سال كشور ما را تهدید كردند و به تهدیدهای خود، جامهی عمل هم پوشاندند. در طی این مدّت چه غلطی كردند كه بعد از این بتوانند بكنند؟! امروز استكبار جهانی، نیروی علمی و خیل رجل خود را بسیج كرده تا بلكه بتواند با تفكّر و فرهنگ و ابزار دانش، تفكّر اسلامی را متزلزل كند. اما با این ترفند هم، نخواهد توانست كاری از پیش ببرد. البته، شرط ناكامی و ناتوانی استكبار این است كه در اینجا، همانگونه كه اسلام فرموده است، عمل شود. یعنی: «ادْعُ الی سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْموعِظَةِ الْحَسَنَةِ.» در این صورت، حتّی با ابزارهای فساد هم نخواهد توانست كاری كند.
عوامل استكبار، امروز فیلم بد درست میكنند، نوار بد درست میكنند، حرفهای بد درست میكنند، شعر بد میگویند، داستان بد مینویسند و این همه را، در داخل كشور، بین نوجوانان، جوانان و مردم عادّی پخش و منتشر میكنند و یا از طریق ماهواره، رواج میدهند. این مورد اخیر- ماهواره- واقعاً گنداب فسادی است كه تیرهای زهرآگین خود را به سمت ملتها و كشورها هدفگیری میكند. بحمد اللّه سال گذشته، مجلس شورای اسلامی، با حسن فهم قضیه، ماهواره را ممنوع كرد. با این همه، اگر در جامعه، به دستور اسلام و فرمودهی قرآن عمل شود، هیچكدام از ابزار و عوامل فساد، نمیتواند كمترین اثری بكند. به معنای دقیقتر، توجّه از جوانب مختلف و امر به معروف و نهی از منكر، نمیگذارد دشمن پیروز شود. این است كه جامعهی اسلامی، یك جامعهی ماندگار است. این است كه «انّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكْرَ وَ انّا لَهُ لَحافِظُونَ.» این است كه «وَ لَیَنْصُرَنَّ اللهُ مَنْ یَنْصُرُهُ.» این است كه «وَ الّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا.» اینها تعارف نیست كه خدا با ما كرده است. حال، قدرتمندان دنیا عربده بكشند و علیه نظام جمهوری اسلامی تهمت بزنند. بحمد اللّه اینجا بنای مستحكمی است. بنایی است كه هركس با آن زورآزمایی كند، دست و پنجهی خودش را زخمی و مجروح خواهد كرد. امروز همهی عوامل بقا و حیات، در نظام اسلامی هست. كسانی هم كه گاهی اوقات نسبت به بعضی از كارهای دینی و شعارهای اسلامی، اعتراض دارند و نِق میزنند كه «آقا؛ شما هم دیگر شورش را درآوردید! دائم راجع به ارزشهای اسلامی میگویید! فلان شعار دیگر چیست و فلان كار دیگر كدام است؟!» در واقع حرف دشمن را تكرار میكنند. دشمن مایل نیست كه اسلام به طور كامل پیاده شود؛ چون اگر اسلام به طور كامل پیاده شد، آسیبناپذیر میگردد. حال، برای اینكه آسیبپذیر شود، باید چه كار كنند؟ باید ناقصش كنند. باید یك گوشهاش را نگذارند عمل شود. مثلًا نسبت به «لایحهی قصاص» و «قانون مجازات»، جنجال آفرینی كنند.1375/02/26
لینک ثابت
عبرت ماجرای امام حسین این است كه انسان فكر كند در تاریخ و جامعهی اسلامی؛ آن هم جامعهای كه در رأس آن، شخصی مثل پیامبر خدا- نه یك بشر معمولی- قرار دارد و این پیامبر، ده سال با آن قدرت فوق تصوّر بشری و با اتّصال به اقیانوس لا یزال وحی الهی و با حكمت بیانتها و بیمثالی كه از آن برخوردار بود، در جامعه حكومت كرده است و بعد باز در فاصلهای، حكومت علیّ بن ابی طالب بر همین جامعه جریان داشته است و مدینه و كوفه، به نوبت پایگاه این حكومت عظیم قرار گرفتهاند؛ چه حادثهای اتّفاق افتاده و چه میكروبی وارد كالبد این جامعه شده است كه بعد از گذشت نیم قرن از وفات پیامبر و بیست سال از شهادت امیر المؤمنین علیهماالسّلام، در همین جامعه و بین همین مردم، كسی مثل حسین بن علی را با آن وضع به شهادت میرسانند؟!
چه اتّفاقی افتاد و چطور چنین واقعهای ممكن است رخ دهد؟ آن هم نه یك پسر بینام و نشان؛ بل كودكی كه پیامبر اكرم، او را در آغوش خود میگرفت، با او روی منبر میرفت و برای مردم صحبت میكرد. او پسری بود كه پیامبر در بارهاش فرمود: «حسین منّی و انا من حسین». رابطهی بین این پدر و پسر، اینگونه مستحكم بوده است. آن پسری كه در زمان حكومت امیر المؤمنین، یكی از اركان حكومت در جنگ و صلح بود و در سیاست مثل خورشیدی میدرخشید. آن وقت، كار آن جامعه به جایی برسد كه همین انسان بارز و فرزند پیامبر، با آن عمل و تقوا و شخصیت فاخر و عزّت و با آن حلقهی درس در مدینه و آن همه اصحاب و یاران علاقهمند و ارادتمند و آن همه شیعیان در نقاط مختلف دنیای اسلام را با آن وضعیت فجیع محاصره كنند و تشنه نگه دارند و بكشند و نه فقط خودش، بلكه همهی مردانش و حتّی بچهی ششماهه را قتل عام كنند و بعد هم زن و بچهی اینها را مثل اسرای جنگی اسیر كنند و شهر به شهر بگردانند. قضیه چیست و چه اتّفاقی افتاده بود؟ این، آن عبرت است.
شما جامعهی ما را با آن جامعه مقایسه كنید تا تفاوت آن دو را دریابید. ما در اینجا و در رأس جامعه، امام عظیم القدر را داشتیم كه بلاشك از انسانهای زمان ما بزرگتر و برجستهتر بود؛ اما امام ما كجا، پیامبر كجا؟ یك چنین نیروی عظیمی، به وسیلهی پیامبر در آن جامعه پراكنده شد كه بعد از وفات آن بزرگوار، تا دهها سال ضربِ دست پیامبر جامعه را پیش میبرد. شما خیال نكنید این فتوحاتی كه انجام گرفت، از نفس رسول الله منقطع بود؛ این، ضرب دست آن بزرگوار بود كه جامعهی اسلامی را پیش میبرد و پیش برد. بنابراین، پیامبر اكرم در فتوحات آن جامعه و جامعهی ما حضور داشت و دارد، تا وضع به اینجا رسید.
من، همیشه به جوانان و محصّلین و طلّاب و دیگران میگویم كه تاریخ را جدّی بگیرید و با دقّت نگاه كنید، ببینید چه اتفاقی افتاده است: «تلك أمّة قد خلت ». عبرت از گذشتگان، درس و آموزش قرآن است. اساس قضیه در چند نكته است كه حالا من نمیخواهم آنها را در اینجا تحلیل و بیان كنم. مقداری را گفتم و مقداری هم باب محافل بحث و تدقیق است كه افراد اهل تحقیق بنشینند و روی كلمه كلمهی این حرفها، دقّت كنند.
یكی از مسائلی كه عامل اصلی چنین قضیهای شد، این بود كه رواج دنیاطلبی و فساد و فحشا، غیرت دینی و حسّاسیتِ مسئولیت ایمانی را گرفت. اینكه ما روی مسألهی فساد و فحشا و مبارزه و نهی از منكر و این چیزها تكیه میكنیم، یك علّت عمدهاش این است كه جامعه را تخدیر میكند. همان مدینهای كه اوّلین پایگاه تشكیل حكومت اسلامی بود، بعد از اندك مدّتی به مركز بهترین موسیقیدانان و آوازخوانان و معروفترین رقّاصان تبدیل شد؛ تا جایی كه وقتی در دربار شام میخواستند بهترین مغنّیان را خبر كنند، از مدینه آوازه خوان و نوازنده میآوردند!
این جسارت، پس از صد یا دویست سال بعد انجام نگرفت؛ بلكه در همان حولوحوش شهادت جگر گوشهی فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها و نور چشم پیامبر و حتی قبل از آن، در زمان معاویه اتّفاق افتاد! بنابراین، مدینه مركز فساد و فحشا شد و آقازادهها و بزرگزادهها و حتی بعضی از جوانان وابسته به بیت بنی هاشم نیز، دچار فساد و فحشا شدند! بزرگان حكومت فاسد هم میدانستند چه كار بكنند و انگشت روی چه چیزی بگذارند و چه چیزی را ترویج كنند. این بلیّه، مخصوص مدینه هم نبود؛ جاهای دیگر هم به اینگونه فسادها مبتلا شدند.1374/10/05
لینک ثابت
مطلب اساسی این است كه بسیج، یك حركت بیریشه و سطحی و صرفاً از روی احساسات نیست. بسیج یك حركت منطقی و عمیق و اسلامی و منطبق بر نیازهای امروز دنیای اسلام و- به طریق اولی- جامعه اسلامی است. قرآن كریم میفرماید: «هو الّذی أیّدك بنصره و بالمؤمنین»؛ ای پیامبر! خدای متعال تو را، هم به وسیله نصرت خودش و هم از طریق مؤمنین، مؤیّد قرار داد و كمك كرد. این خیل عظیم مؤمنینی كه در اینجا مورد اشاره آیه قرآن قرار گرفتهاند، عبارت دیگری است از آنچه كه امروز به نام «بسیج» در جامعه ما وجود دارد. آیات دیگر قرآن هم، آنجا كه اشاره به مردم و آحاد مؤمن و انسانهای بااخلاص میكند، بسیجِ عزیزِ كمنظیرِ زمان ما را كه محصول فكر و درایت امام بزرگوار است، نشانه میگیرد.1374/09/08
لینک ثابت
در حقیقت بسیج یك فرهنگ و یك حركت فرهنگی است. فرهنگ بسیجی، یعنی چیزی كه ما برای هریك از آحاد جامعه اسلامی، آن را آرزو میكنیم. این كه میگوییم همه باید بسیجی باشند، معنایش همین است.1374/09/08
لینک ثابت
اكنون نظام جمهوری اسلامی در مقابل این نظام سلطه قرار گرفته است. اساس كار جمهوری اسلامی، عبارت است از ادارهی ملت و كشور ایران براساس مفاهیم و ارزشهای الهی كه از اسلام آموخته شده است. فرض بر این است كه این ارزشها میتواند یك جامعه را سعادتمند كند؛ قطعاً هم چنین است و جامعه را سعادتمند خواهد كرد. اساس سعادت در یك جامعه عبارت است از اینكه آن جامعه بتواند مستقل زندگی كند، بیندیشد، سازندگی كند، در كمال استقلال راه خود را برود و هدف خود را انتخاب كند. پس استقلال، اساس این حركت مهمّ اسلامی است. كشور ما براساس استقلال و عدم تسلیم، در مقابل نظام سلطه میایستد. این كشور بدون مبارزه، تلاش و مجاهدت نمیتواند پیش برود. كسانی كه خیال میكنند نظام جمهوری اسلامی چون در دوران سازندگی است، دیگر با دشمنان خود مبارزه نمیكند، بسیار غافلند. مگر دشمن میگذارد كه ما سازندگی كنیم؟ دشمن نمیگذارد شما راه سعادت این ملت را پیش بگیرید و جلو بروید. مگر دشمن سلطهگر میتواند تحمّل كند كه ملتی مستقل باشد و دست سلطهگران را از زندگی خود كوتاه كند؟ آنها نمیتوانند تحمّل كنند. معارضه و حمله میكنند، انواع توطئهها را به وجود میآورند؛ توطئهی فرهنگی، اقتصادی، امنیتی- كه امروز نسبت به كشور ما به شدّت اعمال میشود- و چنانچه مقتضی و لازم بدانند، توطئهی نظامی هم میكنند.1374/08/10
لینک ثابت
حیات طیبه اسلام یعنی پیشرفت اقتصادی در کنار شکوفایی اخلاقی
این[جامعه امریکا]، آن جامعهای است که مادیّت دارد؛ اما معنویت ندارد. اسلام نمیخواهد اینطور جامعهای درست کند. اسلام میخواهد هم مادّه و هم معنا، هم پول و رفاه، هم ایمان و معنویت، هم پیشرفت اقتصادی و هم شکوفایی اخلاقی و معنوی در جامعه باشد. این حیات طیبه اسلام است؛ «فلنحیّنیه حیاة" طیّبة»(1).1374/07/22
1 )
سوره مبارکه النحل آیه 97
مَن عَمِلَ صالِحًا مِن ذَكَرٍ أَو أُنثىٰ وَهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً ۖ وَلَنَجزِيَنَّهُم أَجرَهُم بِأَحسَنِ ما كانوا يَعمَلونَ
ترجمه:
هر کس کار شایستهای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده میداریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام میدادند، خواهیم داد.
لینک ثابت