بسیج مستضعفین / بسیجی/سپاه پاسداران/فرهنگ بسیجی/بسیج دانشجویی / بسیج/بسیجیان
ممکن است در تبلیغات جهانی، جمهوری اسلامی ایران را به نظامیگری متّهم کنند که این هم جزئی از هوچیگری تبلیغاتی استکبار جهانی است. ما امکانات نظامی را برای تجاوز به دیگران نمیخواهیم. ما ارتش و سپاه و بسیج را هرگز برای دست اندازی به همسایگان نخواستهایم و نمیخواهیم. امانظام اسلامی، به خاطر طبیعت ظلم ستیزش، با ظالمان و مستکبران همیشه روبهروست و باید بتواند از خود و حقیقت ارجمندی که دراختیار اوست دفاع کند. دشمنان، خیلی میخواستند و میخواهند که جمهوری اسلامی قدرت دفاع خود را از دست بدهد تابه آسانی بتوانند به خواستههای شوم خودشان جامه عمل بپوشانند. با این همه، ما با این حرفها خام نمیشویم. ارزش جنجالهای تبلیغاتی وابسته به استکبار جهانی، مساوی با صفر است.1371/07/18
لینک ثابت
نکتهى چهارم همان مطلبى است که من یکى دو ماه، یا دو، سه ماه قبل از این گفتم و آن، رعایت جانب نیروهاى اصیل انقلاب و نیروهاى حزبالله است. اینها را داشته باشید. اینها هستند که انقلاب را حفظ مىکنند، کشور را حفظ مىکنند، توى دهان امریکا مىزنند و متجاوز را سرجاى خودش مىنشانند. اینها را نگهدارید. امام فرمود «اگر بسیج نبود - یا سپاه نبود - کشور نبود.» بسیج موجب شد که ما در این جنگ، بتوانیم پیروز شویم. بسیج یعنى چه کسى؟ یعنى آن کسى که تا فهمید در مملکت حادثهاى است و تا فهمید دشمن حمله کرده است، نگاه نکرد که زراعت دارد، دکان دارد، کار ادارى دارد، امتحان دارد، کنکور دارد و ترم دانشکدهاش عقب افتاده است. همه اینها را گذاشت و به جبهه رفت. این را مىگوییم «حزباللهى». امروز هم اگر بفهمد دشمن به هر شکلى درصدد تعرض است، دیگر خواب راحت به چشمش نمىآید و نمىتواند آرام بگیرد. این، «حزباللهى» است. اینها را هرجا هستند، نگه دارید. اینها را حفظ کنید. اینها را جلو بیاورید. اگر در ادارهتان هست، با او گرم بگیرید تا دیگران بفهمند که شما او را قبول دارید، او را دوست دارید. اگر گاهى تلخىاى هم هست، به شکل درستى، آن را حل کنید. بعضى ممکن است تلخى کنند؛ اما شما بهشکل صحیحى، آن را حل کنید.
نقطهى مقابل حزباللهى، کسانى هستند که نیروهاى اصیل کشور و انقلاب را تمسخر مىکنند. البته عدهاى هم هستند که تمسخر نمىکنند، اما حزباللهى هم نیستند. با آن کسى که نیروهاى اصیل را تمسخر مىکند، گرم نباشید. چون اثر مستقیمش این است که نیروى اصلى انقلاب، دلمرده و دلسرد خواهد شد. این، مهم است. از همهى چیزها اساسىتر، این است. ما اگر میلیاردها تومان بیاوریم و در این استان یا در هر نقطهى دیگر کشور صرف مخارج عمرانى کنیم؛ اما به این نکات توجه نداشته باشیم، چیزى عاید انقلاب نخواهد شد. این را بدانید. اگر این را مراعات کردید، آن وقت هر یک قطره از تلاش شما براى انقلاب، در جاى خود قرار خواهد گرفت و هدر نخواهد رفت.
تا آنجا که مىتوانید، نیروهاى مؤمن راحفظ کنید. با آنهایى که در مقابل این نیروها هستند، آنها را مسخره مىکنند و به آنها بىاعتنایى مىکنند؛ با آنها که نه جنگ را قبول داشتند نه «مرگ بر امریکا» ى شما را هیچ وقت قبول داشتند، بلکه تحمیق و تسفیه مىکنند و فردا هم چنانچه خیال کنند یک نفر دیگرى خواهد آمد به سراغ او مىروند، گرم نگیرید. فقط از نیرویشان استفاده کنید؛ به قدرى که بشود از توانشان استفاده کرد. البته باید از همهى نیروهایى که مىتوانند در خدمت کشور قرار گیرند استفاده کنیم؛ اما به آنها رو ندهید. این هم نکتهى چهارم، که خیلى مهم است. نشست و برخاستهایتان را خیلى مراقب باشید. ببینید با چه کسى مىنشینید؛ با چه کسى برمىخیزید. با چه کسى گرم مىگیرید و با چه کسى معاشرت مىکنید. مردم مىبینند ما چگونه عمل مىکنیم و این، بسیار حائز اهمیت است که احساس کنند نیروهاى نظام، حزباللهىاند. مردم، حزباللهىها را دوست دارند؛ چون حقیقتاً براى کار دور هم جمع شدهاند و نه براى وقتگذرانى یا خداى نکرده بهرهبردارى شخصى. یک کشور، وقتى باقى مىماند که نیروهاى مخلص در اختیارش باشند.1371/07/16
لینک ثابت
امام فرمود «اگر بسیج نبود - یا سپاه نبود - کشور نبود.» بسیج موجب شد که ما در... جنگ، بتوانیم پیروز شویم. بسیج یعنى چه کسى؟ یعنى آن کسى که تا فهمید در مملکت حادثهاى است و تا فهمید دشمن حمله کرده است، نگاه نکرد که زراعت دارد، دکان دارد، کار ادارى دارد، امتحان دارد، کنکور دارد و ترم دانشکدهاش عقب افتاده است. همه اینها را گذاشت و به جبهه رفت. این را مىگوییم «حزباللهى». امروز هم اگر بفهمد دشمن به هر شکلى درصدد تعرض است، دیگر خواب راحت به چشمش نمىآید و نمىتواند آرام بگیرد. این، «حزباللهى» است. اینها را هرجا هستند، نگه دارید. اینها را حفظ کنید. اینها را جلو بیاورید. اگر در ادارهتان هست، با او گرم بگیرید تا دیگران بفهمند که شما او را قبول دارید، او را دوست دارید. اگر گاهى تلخىاى هم هست، به شکل درستى، آن را حل کنید. بعضى ممکن است تلخى کنند؛ اما شما بهشکل صحیحى، آن را حل کنید.1371/07/16
لینک ثابت
بسیج موجب شد که ما در جنگ، بتوانیم پیروز شویم. 1371/07/16
لینک ثابت
بسیج یعنى آن کسى که تا فهمید در مملکت حادثهاى است و تا فهمید دشمن حمله کرده است، نگاه نکرد که زراعت دارد، دکان دارد، کار ادارى دارد، امتحان دارد، کنکور دارد و ترم دانشکدهاش عقب افتاده است. همه اینها را گذاشت و به جبهه رفت. 1371/07/16
لینک ثابت
امروز اگر بسیج بفهمد دشمن به هر شکلى درصدد تعرض است، دیگر خواب راحت به چشمش نمىآید و نمىتواند آرام بگیرد. 1371/07/16
لینک ثابت
بسیج، پیروزی اسلام را در جنگ تحمیلی به ارمغان آورد.1371/07/16
لینک ثابت
این نیروهای بسیجی و حزبالهی هستند که هر گاه تعرضی را از جانب دشمنان احساس کنند خواب راحت در چشم خود نخواهند داشت.1371/07/16
لینک ثابت
باید به این نیروهای بسیج بهای شایستهای داده شود و عناصری که در نقطه مقابل آنان قرار دارند منزوی گردند. 1371/07/16
لینک ثابت
رهبر انقلاب اسلامی ضرورت صبر و بردباری در برابر مراجعات مردم را به مسئولان بویژه دستگاههای قضائی در تأمین حقوق مظلومین گوشزد کردند و در بخش دیگری از سخنانشان ضمن تأکید بر لزوم جانبداری و حمایت از نیروهای حزبالهی فرمودند: نیروهای اصیل انقلاب کسانی هستند که کشور را حفظ میکنند، به دهان آمریکای جهانخوار میکوبند و ظالم را سر جای خود مینشانند.بسیج، پیروزی اسلام را در جنگ تحمیلی به ارمغان آورد و این نیروهای بسیجی و حزبالهی هستند که هر گاه تعرضی را از جانب دشمنان احساس کنند خواب راحت در چشم خود نخواهند داشت لذا باید به این نیروها بهای شایستهای داده شود و عناصری که در نقطه مقابل آنان قرار دارند منزوی گردند.1371/07/16
لینک ثابت
بسیج، پیروزی اسلام را در جنگ تحمیلی به ارمغان آورد و این نیروهای بسیجی و حزبالهی هستند که هر گاه تعرضی را از جانب دشمنان احساس کنند خواب راحت در چشم خود نخواهند داشت لذا باید به این نیروها بهای شایستهای داده شود و عناصری که در نقطه مقابل آنان قرار دارند منزوی گردند. 1371/07/16
لینک ثابت
من از همه این حرفها، یک جمله رامیخواهم نتیجه بگیرم. امروز که میآمدم صحبت کنم، با خودم فکر کردم: اگر یک مطلب را بتوانم به شما برادران و خواهران عزیز عرض کنم، حرف خودم را زدهام. آن مطلب این است که در مقابل تهاجم، عناصرِ مؤمنِ خودی میتوانند بایستند. عناصر مؤمنِ خودی را، هرجا که هستند، گرامی بدارید. حرف من این است. من به مسؤولین فرهنگی کشور، از وزارت آموزش و پرورش تا وزارت ارشاداسلامی، تا سازمان تبلیغات اسلامی، تابقیه مؤسّسات و بنگاههای فرهنگی کشور، عرض میکنم: به عناصر خودی تکیه کنید. منظور من این نیست که اگر کسی، جوان انقلابی نیست، دستش را بگیرید بگذاریدش بیرون؛ نه. چه کسی چنین چیزی را میگوید؟ اصلاً منطق اسلام که این نیست؛ منطق انقلاب که این نیست. میدان بدهید. به همه میدان بدهید. هرکس که میخواهد برای این ملت کار کند، کار کند. من میگویم اجازه منزوی شدنِ عناصر خودی را ندهید.
اگر روزی دشمنی به کشوری حمله نظامی کند. چه کسی در مقابلش میایستد؟ کسی که از همه به سرزمین خود علاقهمندتر است؛ به ملت خود علاقهمندتر است؛ به زخارف دنیوی بیعلاقهتر است؛ احساس مسؤولیت بیشتری میکند و متعهّدتر است. چنین کسی میرود دفاع میکند. شما دیدید که در دوران جنگ، چه کسانی رفتند دفاع کردند. عمده میدان ما را، بسیج پرکرد. بسیج یعنی همین؛ یعنی عنصر مؤمنِ انقلابىِ علاقهمند به سرنوشت میهن، علاقهمند به سرنوشت کشور و یک فرد فداکار. رفت وسط میدان و با فداکاری، دشمن را به زانو درآورد.
در زمینه فرهنگی نیز همینطور است. آن عنصری که وابسته به دستگاه شاهنشاهی است ودلش به یاد آن روزها میتپد، نمیآید از نظام و فرهنگ اسلامی دفاع کند. چرا ما باید غافل باشیم؟! کسی از فرهنگ اسلامی و حیثیّت و موجودیّت این ملت دفاع میکند و در مقابل تهاجم دشمن میایستد که دلش در هوای اسلام بتپد و اسلام و ایران را دوست بدارد. عدّهای که دین ندارند، میهن دوستی هم ندارند؛ ایران را هم قبول ندارند. کسی که سلطه آمریکا را برای ایران بپسندد وتشویق کند، میهن دوست نیست. کسانی که برای دخالت آمریکاییها برای آن خانمی که در نیکاراگوئه با انتخابات آمریکایی بر سرکار آمد، کف زدند، معنای کارشان چیست؟ از اینجا، به کسانی که در نیکاراگوئه تسلیم تحمیل آمریکاییها شدند، «زهی» و «مرحبا» گفتند! اینها دل در گرو آمریکا ندارند؟! اینها با این قلم زهرآگینشان میآیند در مقابل تهاجم دشمن، از فرهنگ ملی و اسلامی و ایرانی دفاع کنند؟! معلوم است که نمیکنند! معلوم است که این، ستونِ پنجم دشمن است! این، برای دشمن کار میکند. این، از خدا میخواهد که آمریکاییها برگردند! از خدا میخواهد که نظام وابسته به آمریکا و استکبار و گردن کلفتها برگردد. این، برای نظام اسلامی کار خواهد کرد؟ تلاش خواهد کرد؟ معلوم است که نه! این، حقیقت روشنی است. شما که در صداو سیما مسؤول امور هستید باید مواظب این مطلب باشید. شما که در روزنامهها مسؤول امور هستید، باید مواظب این مطلب باشید. شما که در سازمان تبلیغات یا در وزارت ارشاد، یادر آموزشوپروررش، یادر آموزشعالی و یا در مؤسّسات فرهنگی گوناگون مسؤول امور هستید، باید مراقب این قضیه باشید. البته همه مسؤولند. منظورم از مسؤول، رئیس نیست. «کلکم راع وکلکم مسؤول عن رعیته» همه مسؤولند. مراقب این معنا باشید.1371/05/21
لینک ثابت
اگر روزی دشمنی به کشوری حمله نظامی کند. چه کسی در مقابلش میایستد؟ کسی که از همه به سرزمین خود علاقهمندتر است؛ به ملت خود علاقهمندتر است؛ به زخارف دنیوی بیعلاقهتر است؛ احساس مسؤولیت بیشتری میکند و متعهّدتر است. چنین کسی میرود دفاع میکند. شما دیدید که در دوران جنگ، چه کسانی رفتند دفاع کردند. عمده میدان ما را، بسیج پرکرد. بسیج یعنی همین؛ یعنی عنصر مؤمنِ انقلابىِ علاقهمند به سرنوشت میهن، علاقهمند به سرنوشت کشور و یک فرد فداکار. رفت وسط میدان و با فداکاری، دشمن را به زانو درآورد. 1371/05/21
لینک ثابت
بسیج یعنی عنصر مؤمنِ انقلابىِ علاقهمند به سرنوشت میهن و کشور .1371/05/21
لینک ثابت
باید خطر را بشناسیم. باید نقاطی را که خطر، از آن نقاط جامعه اسلامی را تهدید میکند، درست بشناسیم. آن عبرتهای قضایای صدر اسلام را برای مردم و برای خودمان، باز کنیم. مهمترین وظیفهای که در صراطِ امربه معروف ونهیازمنکر وجود دارد، این است که نیروهای مؤمن وآمربهمعروف و ناهیازمنکر و آنهایی که در نظام اسلامی انگیزه دارند، باید در صحنه باشند. همهجا باید حضور داشته باشند. حزبالّلهی بودن، یعنی آماده کار بودن برای انجام تکلیف الهی. این، یک ارزش است؛ یک ارزش انقلابی است. در نظام اسلامی، همه جا، کسی که دارای روحیه حزب الّلهی است بر کسی که دارای روحیه حزب الّلهی نیست، ترجیح دارد. از جمله، یک مدیر حزب الّلهی، یک استاد حزب الّلهی، یک صاحب منصب حزب الّلهی، یک فرمانده حزب الّلهی، یک هنرمند حزب الّلهی، یک نویسنده حزب اللهی... مبادا گمان شود که حزب الّلهی، یعنی جوان پر سر و صدا و پر هیاهویی که نه سواد درستی دارد، نه معلومات درستی! اینطور نیست. درمیان متخصّصین ما، درمیان برگزیدگان ما، در میان مدیران ما، درمیان علما و اساتید ما، انسانهای حزبالّلهی، زیادند. مفهوم حزبالّلهی را در ذهن خودمان، غلط تصوّر نکنیم. در محیطهای مختلف، حضور عناصر حزبالّلهی، باید حضور بر جستهای باشد. دستگاههای اجرایی، اعمّ ازدستگاههای قضایی یا دستگاههای دولتی، باید به طور عملی، این ارزش را در مأموران وکارگزاران خودشان، مورد توجّه قرار دهند. یک دستگاه اداری سالم، چه وقت میتواند کارآیی بیشتری داشته باشد؟ وقتی که عناصر مؤمن، عناصر خالص، عناصری که به معنای حقیقی کلمه حزبالّلهی هستند، در آنجا مؤثّر باشند. مدیران خوب، مسؤولین خوب و متخصّصین خوب، بر سرِ کار باشند. اینطور نباشد که همان بحثهای سالهای پیش، که دشمنان آن روزها تعقیب میکردند، رایج شود. بین عناصر مؤمن و متخصّص، تفکیک کنیم! «آیا مؤمنین سرِ کار باشند یا متخصّصین!؟» کانَّه بین مؤمن و متخصّص، یک تضاد طبیعی وجود دارد! این چه حرفی است!؟ عناصر مؤمن، باگذشت سیزده سال از انقلاب، بحمداللَّه در همه سطوح فراوانند؛ در سطوح تصمیم گیری، در سطوح مدیریّت بالای جامعه، در سطوح مسؤولان نظامی؛ از سپاه و ارتش و بسیج. آحاد مردم هم که معلوم است. مردم ما، مردم مؤمنی هستند. مردم امتحان دادهای هستند. مردم ما مردمی نیستند که حاضر باشند بین آنها و اسلام و دین و قرآن، فاصله بیفتد؛ بین آنها و اهل بیت فاصله بیفتد. ملت ما اوّلین ملتی است که به اتّکای قرآن و با شعار قرآن و اسلام توانست یک نظام سیاسی با آن عظمت را شکست دهد، امریکا را شکست دهد، و دنیای استکبار را شکست دهد.1371/05/07
لینک ثابت
دنیای امروز، دنیای دروغ، دنیای زور، دنیای شهوترانی و دنیای ترجیح ارزشهای مادّی بر ارزشهای معنوی است. این دنیا است! مخصوص امروز هم نیست. قرنها است که معنویّت در دنیا روبه افول و ضعف بوده است. پولپرستها و سرمایهدارها تلاش کردهاند که معنویّت را از بین ببرند. صاحبان قدرت، یک نظام و بساط مادّیای در دنیا چیدهاند که در رأسش قدرتی از همه دروغگوتر، فریبکارتر، بیاعتناتر به فضایل انسانی و نسبت به انسانها بیرحمتر مثل قدرت آمریکا است. این میآید در رأس و همینطور، میآیند تا مراتبِ پایینتر. این، وضع دنیا است. انقلاب اسلامی، یعنی زنده کردن دوبارهی اسلام؛ زنده کردن «إِنّ أَکرمکم عندالله أَتقیٰکم». این انقلاب آمد تا این بساط جهانی را، این ترتیب غلط جهانی را بشکند و ترتیب جدیدی درست کند. اگر آن ترتیبِ مادّىِ جهانی باشد، معلوم است که شهوترانهاىِ فاسدِ روسیاه و گمراهی مثل محمّدرضا باید در رأس کار باشند و انسانِ بافضیلتِ منوّری مثل امام باید در زندان یا در تبعید باشد! در چنان وضعیتی، جای امام در جامعه نیست. وقتی زور حاکم است، وقتی فساد حاکم است، وقتی دروغ حاکم است و وقتی بیفضیلتی حاکم است، کسی که دارای فضیلت است، دارای صدق است، دارای نور است، دارای عرفان است و دارای توجّه به خدا است، جایش در زندانها یا در مقتل و مذبح یا در گودال قتلگاهها است. وقتی مثل امامی بر سر کار آمد، یعنی ورق برگشت؛ شهوترانی و دنیاطلبی به انزوا رفت، وابستگی و فساد به انزوا رفت، تقوی بالای کار آمد، زهد روی کار آمد، صفا و نورانیّت آمد، جهاد آمد، دلسوزی برای انسانها آمد، رحم و مروّت و برادری و ایثار و ازخودگذشتگی آمد. امام که بر سرِ کار میآید، یعنی این خصلتها میآید؛ یعنی این فضیلتها میآید؛ یعنی این ارزشها مطرح میشود. اگر این ارزشها را نگه داشتید، نظام امامت باقی میماند. آنوقت امثال حسینبنعلی (علیهالصّلاةوالسّلام)، دیگر به مذبح برده نمیشوند. اما اگر اینها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیهی بسیجی را از دست دادیم چه؟ اگر به جای توجّه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فکر تجمّلات شخصی خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجی را، جوان مؤمن را، جوان بااخلاص را -که هیچ چیز نمیخواهد جز اینکه میدانی باشد که در راه خدا مجاهدت کند- در انزوا انداختیم و آن آدم پرروىِ افزونخواهِ پرتوقّعِ بیصفاىِ بیمعنویّت را مسلّط کردیم چه؟ آنوقت همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصلهی بین رحلت نبىّ اکرم (صلواتاللهوسلامهعلیه) و شهادت جگرگوشهاش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، خیلی کوتاهتر ممکن است بشود و زودتر از این حرفها، فضیلتها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. باید در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند، بایستیم.
پس، عبرتگیری از عاشورا این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوی و فرزند انقلاب گوشهگیر شود. عدّهای مسائل را اشتباه گرفتهاند. امروز بحمدالله مسئولین دلسوز و علاقهمند و رئیسجمهور انقلابی و مؤمن بر سرِ کارند، و کشور را میخواهند بسازند. اما عدّهای، سازندگی را با مادّیگرایی، اشتباه گرفتهاند. سازندگی چیزی است، مادّیگری چیز دیگری است. سازندگی یعنی کشور آباد شود، و طبقات محروم به نوایی برسند.
سالهای سال، این کشور را ویران کردهاند. بعد از انقلاب هم، بهوسیلهی مهاجمین خارجی، هشت سال، همان کار را ادامه دادند. این کشور، باید ساخته شود. این سازندگی، تلاش لازم دارد. از پایان جنگ تا امروز، هنوز سه سال و اندی میگذرد. زمان زیادی از پایان جنگ تا امروز نگذشته است. یک بمب در یکجا بیفتد، یک لحظه ویرانگری است؛ اما ساختن همان ویرانه، چقدر طول میکشد!؟ فرض کنید ساختمانی، خانهای، عمارت دو سه طبقهای، در یک لحظه منفجر میشود؛ اما در یک لحظه، ساخته نمیشود. یک کشور را هشت سال ویران کردند. مگر شوخی است!؟ قبل از این، خاندان منحوس پهلوی -که لعنت خدا بر آنها و بر کارگزاران و دستیارانشان، و لعنت خدا بر خانوادهی قاجار و دستیارانشان باد- این مملکت را ویران کردند. بعد که انقلاب شد تا آن را بسازد، مگر دشمنان توانستند تحمّل کنند!؟ امروز اسناد همکاری آمریکا با عراق در جنگ تحمیلی علیه ما، در حال روشدن است. ما آن روز میگفتیم؛ ما آن روز قاطعانه میگفتیم که شرق و غرب از عراق حمایت میکنند. اما یک عدّه کوتهفکرهای داخلی، انکار میکردند و میگفتند به چه دلیل؟ بفرمایید؛ این هم دلیل! امروز اسناد خود آمریکاییها را آمریکاییها رو میکنند و معلوم میشود که در این چند سال، چه کمکهای عظیمی به عراق کردند. شرق و غرب با یکدیگر همدست شدند؛ این جنگ را به راه انداختند و مملکت را ویران کردند. بعد از سالها ویرانگرىِ حکّام فاسد پهلوی و قاجار و بعد از چند سال ویرانگرىِ جنگ، اکنون دولت جمهوری اسلامی، به کمک مردم و کارگزاران و متخصّصین و کاردانهایش، میخواهد این کشور را بسازد. این، کارِ یک روز و دو روز نیست؛ کار یک سال و دو سال هم نیست. این همه مراکز مادىّ از بین رفته، این همه امکان اشتغال نابود شده...! اینها چیزی نیست که ظرف مدت کوتاهی برگردد. این را میگویند «سازندگی». این، یک مجاهدت است، یک جهاد فی سبیلالله است. هر کس که در این مجاهدت شرکت کند، جهاد کرده است. کسی که در راه اداره و حفظ جامعهی اسلامی -که یک واجب بزرگ است- گامی برداشته، خیلی باارزش است. اما آن طرف قضیه، مادّیگری است، مادّهپرستی است، دنیاطلبی است. آن، یک حرفِ دیگر است.
سازندگی، کاری بود که علیبنابیطالب (علیهالسّلام) داشت؛ که حتّی شاید در دوران خلافت هم -که حالا من این را تردید دارم. اما تا قبل از خلافت، قطعی است- با دست خود نخلستان آباد میکرد؛ زمین احیا میکرد؛ درخت میکاشت؛ چاه میکند و آبیاری میکرد. این، سازندگی است! دنیاطلبی و مادّیطلبی، کاری است که عبیدالله زیاد و یزید میکردند. آنها چه وقت چیزی را به وجود میآوردند و میساختند!؟ آنها فانی میکردند؛ آنها میخوردند؛ آنها تجمّلات را زیاد میکردند. این دو را با هم اشتباه نباید کرد. امروز عدّهای به اسم سازندگی خودشان را غرق در پول و دنیا و مادّهپرستی میکنند. این سازندگی است!؟ آنچه که جامعهی ما را فاسد میکند، غرق شدن در شهوات است؛ از دستدادن روح تقوا و فداکاری است؛ یعنی همان روحیهای که در بسیجیها است. بسیجی باید در وسط میدان باشد تا فضیلتهای اصلی انقلاب زنده بماند.
دشمن از راه اشاعهی فرهنگ غلط -فرهنگ فساد و فحشا- سعی میکند جوانهای ما را از ما بگیرد. کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی میکند، یک "تهاجم فرهنگی" بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگی» یک «غارت فرهنگی» و یک «قتل عام فرهنگی» است. امروز دشمن این کار را با ما میکند. چه کسی میتواند از این فضیلتها دفاع کند؟ آن جوان مؤمنی که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصی نبسته و میتواند بایستد و از فضیلتها دفاع کند. کسی که خودش آلوده و گرفتار است که نمیتواند از فضیلتها دفاع کند! این جوان بااخلاص میتواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزشهای اسلامی میتواند دفاع کند. لذا، چندی پیش گفتم: «همه امر به معروف و نهی از منکر کنند.» الآن هم عرض میکنم: نهی از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعی شما است. امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست.
به من نامه مینویسند؛ بعضی هم تلفن میکنند و میگویند: «ما نهی از منکر میکنیم. اما مأمورین رسمی، طرف ما را نمیگیرند. طرف مقابل را میگیرند!» من عرض میکنم که مأمورین رسمی -چه مأمورین انتظامی و چه مأمورین قضایی- حق ندارند از مجرم دفاع کنند. باید از آمر و ناهی شرعی دفاع کنند. همهی دستگاه حکومت ما باید از آمر به معروف و ناهی از منکر دفاع کند. این، وظیفه است. اگر کسی نماز بخواند و کس دیگری به نمازگزار حمله کند، دستگاههای ما از کدامیک باید دفاع کنند؟ از نمازگزار یا از آن کسی که سجّاده را از زیر پای نمازگزار میکشد؟ امر به معروف و نهی از منکر نیز همینطور است. امر به معروف هم مثل نماز، واجب است. در نهجالبلاغه میفرماید: «وَ ما اعمال البّر کُلّها و الجهاد فی سَبیلالله عند الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر اِلّا کنفثة فی بحر لجّی.» یعنی امر به معروف و نهی از منکر، در مقیاس وسیع و عمومی خود، حتی از جهاد بالاتر است؛ چون پایهی دین را محکم میکند. اساس جهاد را امر به معروف و نهی از منکر استوار میکند. مگر مأمورین و مسئولین ما میتوانند آمر به معروف و ناهی از منکر را با دیگران مساوی قرار دهند؛ چه رسد به اینکه نقطهی مقابل او را تأیید کنند!؟ البته جوان حزباللّهی هم باید باهوش باشد. باید چشمهایش را باز کند و نگذارد کسی در صفوف او رخنه کند و بهنام امر به معروف و نهی از منکر، فسادی ایجاد نماید که چهرهی حزبالله را خراب کند. باید مواظب باشید. این، به عهدهی خودتان است. من یقین دارم -و تجربههای این چندسال هم نشان داده- تا نیروهای مؤمن و حزباللهی برای انجامِ کاری به میدان میآیند، یک عدّه عناصر بدلی و دروغین، با نام اینها در گوشهای فسادی ایجاد میکنند تا ذهن مسئولین را نسبت به نیروهای مؤمن و حزباللّهی و مردمی چرکین کنند. مواظب باشید. مسألهی امر به معروف و نهی از منکر، مثل مسألهی نماز است. یادگرفتنی است. باید بروید یاد بگیرید. مسأله دارد که کجا و چگونه باید امر به معروف و نهی از منکر کرد؟ البته من عرض میکنم -قبلاً هم گفتهام- در جامعهی اسلامی، تکلیف عامهی مردم، امر به معروف و نهی از منکر با لسان است؛ با زبان. اگر کار به برخورد بکشد، آن دیگر تکلیف مسئولین است. آنها باید وارد شوند. اما امر به معروف و نهی از منکر زبانی، مهمتر است. عاملی که جامعه را اصلاح میکند، همین نهی از منکر زبانی است. به آن آدم بدکار، به آن آدم خلافکار، به آن آدمی که اشاعهی فحشا میکند، به آن آدمی که میخواهد قبح گناه را از جامعه ببرد، مردم باید بگویند. دهنفر، صدنفر، هزارنفر! افکار عمومی روی وجود و ذهن او باید سنگینی کند. این، شکنندهترین چیزها است. همین نیروهای مؤمن و بسیجی و حزباللّهی؛ یعنی همین عامهی مردم مؤمن؛ یعنی همین اکثریّت عظیم کشور عزیز ما؛ همینهایی که جنگ را اداره کردند؛ همینهایی که از اوّل انقلاب تا به حال با همهی حوادث مقابله کردند، در این مورد مهمترین نقش را میتوانند داشته باشند. همین نیروهای مردمی، که اگر نبودند -این بسیج اگر نبود، این نیروی عظیم حزبالله اگر نبود- در جنگ هم شکست میخوردیم؛ در مقابل دشمنان گوناگون هم در این چندسال شکست میخوردیم و آسیبپذیر بودیم. کارخانهی ما را میخواستند به تعطیلی بکشانند؛ نیروی حزباللّهی از داخل کارخانه میزد به سینهشان. مزرعهی ما را در اوایل انقلاب میخواستند آتش بزنند؛ نیروی حزباللّهی از همان وسط بیابانها و روستاها و مزارع، میزد توی دهانشان. خیابانها را میخواستند به اغتشاش بکشند؛ نیروی حزباللّهی میآمد سینه سپر میکرد و در مقابلشان میایستاد. جنگ هم که معلوم است! این، آن نیروی اصلی کشور است. نظام اسلامی متّکی به این نیرو است. اگر مردم، یعنی همین نیروهای مؤمن و حزباللّهی، با نظام باشند، با دولت باشند -که هستند بحمدالله- اگر این نیروی عظیم و این نیروی بزرگ شکستناپذیر مردمی در کنار مسئولین و پشت سر مسئولین باشد -که بحمدالله هست- هیچ قدرتی نمیتواند با جمهوری اسلامی مقابله کند.
دشمنان ما از این میترسند. در تبلیغات جهانی، بلندگوهای آمریکایی و صهیونیستی، الان مدتی است که جمهوری اسلامی ایران را به نظامیگری و افزایش سلاح متّهم میکنند! میگویند: «ایران سلاحهای کشتار جمعی دارد! اینها سلاحهای اتمی درست میکنند! از فلانجا کلاهک اتمی آوردهاند!» حرفهایی که هر عاقلی در دنیا، اگر تأمّل کند، میفهمد دروغ است. بمب اتم چیزی است که بشود بیسروصدا از یک کشور به کشوری منتقلش کرد!؟ میفهمند دروغ است؛ میدانند دروغ است؛ شایعه درست میکنند. برای اینکه از نظام اسلامی چهرهای بسازند که گویی با صلح و استقرار صلح در دنیا مخالف است. یکی از تلاشهای خباثتآمیز آمریکا و صهیونیستها علیه جمهوری اسلامی، این است. من میگویم: شما اشتباه کردهاید. شما اشتباه کردهاید که خیال کردهاید قدرت جمهوری اسلامی در این است که در داخل، بمب اتمی فراهم کند یا بسازد. اینها نیست. اگر این بود که جمهوری اسلامی حالا بخواهد مثلاً یک بمب اتمی درست کند، صدهایش را کشورهای بزرگ دارند. اگر کسی با بمب اتم میتوانست بر کسی پیروز شود، آمریکا و شوروی سابق و بقیهی قدرتهای خبیث دنیا، تا به حال صد بار جمهوری اسلامی را از بین برده بودند. چیزی که به یک نظام قدرت میدهد، بمب اتم نیست. قدرت نظام اسلامی -که آمریکا و شوروی سابق و بقیهی قدرتهای ریز و درشت عالم تا امروز نتوانستهاند و نخواهند توانست با آن مقابله کنند- قدرت ایمان نیروهای حزبالله است.
جمهوری اسلامی باید این نیرو را حفظ کند. این قدرت عظیم را باید حفظ کند. شما جوانها باید دائم در صحنه باشید. باید دائم نشان دهید که جمهوری اسلامی آسیبناپذیر است. نیروی مؤمنِ بسیج و نیروهای حزباللّهی در سرتاسر کشور و آحاد مؤمن در این کشور، باید کاری کنند که امید آمریکا و صهیونیستها و بقیهی قدرتهای دشمن از جمهوری اسلامی بهکلّی قطع شود.1371/04/22
لینک ثابت