تمدنسازی نوین اسلامی / تاسیس تمدن اسلامی/تشکیل دنیای اسلامی
برای بیدار كردن عقل جمعی، چارهای جز مشاوره و مناظره نیست و بدون فضای انتقادی سالم و بدون آزادی بیان و گفتگوی آزاد با «حمایت حكومت اسلامی» و «هدایت علماء و صاحبنظران»، تولید علم و اندیشه دینی و در نتیجه، تمدنسازی و جامعهپردازی، ناممكن یا بسیار مشكل خواهد بود.1381/11/16
لینک ثابت
از شورای محترم مدیریت حوزه علمیه قم میخواهم تا با اطلاع و مساعدت «مراجع بزرگوار و محترم» و با همكاری و مشاركت «اساتید و محققین برجسته حوزه»، برای بالندگی بیشتر فقه و اصول و فلسفه و كلام و تفسیر و سایر موضوعات تحقیق و تألیف دینی، و نیز فعال كردن «نهضت پاسخ به سؤالات نظری و عملی جامعه»، تدارك چنین فرصتی را ببینند. از شورای محترم انقلاب فرهنگی و بویژه ریاست محترم آن نیز میخواهم كه این ایده را در اولویت دستور كار شورا برای رشد كلیه علوم دانشگاهی و نقد متون ترجمهای و آغاز «دوران خلاقیت و تولید» در عرصه علوم و فنون و صنایع و بویژه رشتههای علوم انسانی و نیز معارف اسلامی قرار دهند تا زمینه برای اینكار بزرگ بتدریج فراهم گردد و دانشگاههای ما بار دیگر در صف مقدم تمدنسازی اسلامی و رشد علوم و تولید فناوری و فرهنگ، قرار گیرند.1381/11/16
لینک ثابت
تمدن, تمدنسازی نوین اسلامی
باید امروز درصدد ساختن تمدّن خود باشیم و باور کنیم که ممکن است.1381/07/03
لینک ثابت
بدترین مشكلِ یك كشور این است كه تمدّن و هویّت خود را فراموش كند. ما باید امروز در صدد ساختن تمدّن خود باشیم و باور كنیم كه این ممكن است. در تبلیغات گذشته این كشور در خصوص ناتوانی ایرانی و توانایی غربیها آنقدر مبالغه شده كه امروز اگر كسی بگوید ما كاری كنیم كه غربیها به علم ما احتیاج پیدا كنند، میبینید كه در دلها یك حالت ناباوری به وجود میآید: مگر چنین چیزی ممكن است؟ بله؛ من عرض میكنم میشود. شما همت كنید پنجاه سال دیگر اینطوری شود.1381/07/03
لینک ثابت
فرآیند انقلاب اسلامی, تمدنسازی نوین اسلامی
فرآیند تحقّق هدفهای اسلامی، یک فرآیند طولانی و البته دشواری است. به طور نسبی انسان به آن اهداف نزدیک میشود؛ اما تحقّق آنها، بسیار طولانی است. قدم اوّل که پُرهیجانتر و پُرسروصداتر از همه است، ایجاد انقلاب اسلامی است. کار آسانی نبود؛ لیکن این آسانترین است. قدم بعدی، ترتّب نظام اسلامی بر انقلاب اسلامی است؛ یعنی ایجاد نظام اسلامی، که گفتیم نظام اسلامی، یعنی هندسهی عمومی جامعه، اسلامی بشود؛ که این هم شد. قدم بعدی - که از اینها دشوارتر است - ایجاد دولت اسلامی است. دولت نه به معنای هیأت وزیران؛ یعنی مجموعهی کارگزاران حکومت؛ یعنی من و شما. ما باید به معنای واقعی کلمه، در درون این نظامِ اسلامی، اسلامی شویم. این مشکلتر از مراحل قبلی است.
ما مسؤولان باید خود را بسازیم؛ مرتّب با خود کلنجار برویم؛ یکدیگر را به حق وصیت کنیم؛ یکدیگر را ارشاد کنیم؛ مثل آینهای در مقابل یکدیگر، عیوبمان را صادقانه به هم نشان دهیم؛ بنا را بر رفع عیب بگذاریم و خود را روزبهروز بهتر کنیم. هر کس هم که جدیداً مسؤولیت را بر عهده میگیرد، با این نیّت و با این هدف مسؤولیت را قبول کند که میخواهد برای خدمت به مردم، یک انسان صالح شود. آنوقت میشود تشکیل دولت اسلامی. قوای مقنّنه و قضایّیه و مجریّه و مسؤولان گوناگون ما باید بتوانند تا حدّ قابل قبولی خود را با این قالبها و معیارهای دینی و اخلاقیِ اسلامی تطبیق دهند. این مرحلهی سوم است؛ ما الان در این مرحله قرار گرفتهایم و باید دائم تلاش ما این باشد. اگر نمایندهی مجلسیم، اگر عضو دولتیم، اگر از مسؤولان قضایی هستیم، اگر روحانی هستیم، هر کجا قرار داریم، اوّلین و مهمترین وظیفه را اصلاح کار خود بدانیم؛ چون اصلاح شخص ما، صرفاً اصلاح شخص نیست؛ ما منشأ اثریم و یک کلمه حرف و یک امضاء و یک تصمیمگیری من و شما در جامعه تأثیر میگذارد. ما اگر خود را اصلاح کردیم، جامعه را اصلاح کردهایم. دورهی پیش از انقلاب گذشت که بعضی کسان فقط به خود میپرداختند. ما آن وقت به آنها ایراد میگرفتیم که به فکر جامعه و مردم هم باشید. گفت:
آن یک گلیم خویش به در میبَرد ز موج
وین سعی میکند که بگیرد غریق را
میگفتیم به فکر غریقها هم باشید؛ فقط به فکر نجات خودتان نباشید. الان آن زمان نیست؛ حالا من و شما اگر به فکر خودمان باشیم، به طور طبیعی غریقها را نجات دادهایم. اگر ما خود را اصلاح کنیم، جامعه اصلاح شده است. پس تشکیل دولت اسلامی، مرحلهی سوم است. بعد از این مرحله، مرحلهی تلألؤ و تشعشع نظام اسلامی است؛ یعنی مرحلهی ایجاد کشور اسلامی. اگر این مرحله به وجود آمد، آنوقت برای مسلمانهای عالم، الگو و اسوه میشویم: «لتکونوا شهداء علی النّاس». اگر توانستیم این مرحله را بهسلامت طی کنیم - که از همّت مردان و زنان مؤمن، این چیزها اصلاً بعید نیست - آنوقت مرحلهی بعدی، ایجاد دنیای اسلام است. ببینید؛ فرآیند تحقّق نظام اسلامی، همینطور قدم به قدم به نتایج نهایی خود نزدیک میشود. نمیشود توقّع داشت که من و شما خود را اصلاح نکنیم؛ اما دنیا را اصلاح کرده باشیم یا کشور، اسلامی شود؛ نه. ما باید به خود بپردازیم. پس یکی از چیزهایی که ما لازم داریم، استقامت و پایداری است. استقامت، یعنی مسیر و جهتگیری را گم نکنیم و مرتب خطاها را اصلاح کنیم و از اینکه به ما بگویند خطا کردهاید، بدمان نیاید..1380/09/21
لینک ثابت
شما جوانان بزرگترین مسؤولیت را دارید؛ مسؤولیتی كه میتوانید آن را انجام دهید. عزیزان من! هر جوانی دوست میدارد كشوری كه در آن زندگی میكند و خاكی كه از آن روییده، عزیز، سربلند، مقتدر و برخوردار از همه زیباییها و نیكیها باشد؛ دلش میخواهد جامعه متمدّنی داشته باشد؛ دلش میخواهد از پیشرفتهای علمی و عملی برخوردار باشد. این آرزوی هر جوانی است. برای این، دو راه در پیش است: یك راه واقعی، یك راه كاذب و بدلی. راه واقعی را باید پیدا كرد، زحمات آن را پذیرفت و هزینهاش را هم باید پرداخت.
راه واقعی چیست؟ این است كه جوان ایرانی تصمیم بگیرد در زمین خود، بذر خود را بپاشد؛ از اندوخته و ثروت فرهنگی خود استفاده كند؛ ارادهی خودش را به كار گیرد؛ برای شخصیت و استقلالِ خود ارزش قائل شود؛ جامه عاریت نخواهد و دنبال تقلید و عاریهگیریِ الگوهای بیگانه نباشد.
تمدّن واقعی برای مردم ما تمدّن ایرانی است؛ تمدنی است كه متعلّق به خود ماست؛ از استعدادهای ما جوشیده وبا شرایط زندگی ما در هم آمیخته و چفت شده است. راه حلّ حقیقی، راه حلّ بومی است. باید بذر سالمِ خودمان را بپاشیم و مراقبت كنیم تا سبز شود؛ دنبال تقلید از این و آن نباشیم؛ دنبال سخن گفتن با زبان و لغت بیگانه و عاریه گرفتن از تجربههای دست چندم آنها نباشیم. نه اینكه از فرآوردههای علمی دیگران بهره نبریم؛ چرا،صددرصد معتقدم كه باید از همه تجربههای علمیِ بشری بهره برد. پنجرهها را نمیبندیم؛ هركس كه در دنیا كار خوبی كرده، آن را انتخاب میكنیم.1380/02/12
لینک ثابت
تمدنسازی نوین اسلامی, تمدن ایرانی
تمدن واقعی برای مردم ما تمدن ایرانی است؛ تمدنی است كه متعلق به خود ماست؛ از استعدادهای ما جوشیده و با شرایط زندگی ما در هم آمیخته و چفت شده است.1380/02/12
لینک ثابت
ما میخواهیم آن نظامی، آن تشكیلاتی و آن حكومتی را كه بتوان این هدفها را در آن محقق كرد، به وجود آوریم. این یك فرآیند طولانی و دشواری دارد و شروعش از انقلاب اسلامی است. البته انقلاب كه میگوییم، حتما به معنای زد و خورد و شلوغ كاری و امثال اینها نیست؛ برخلاف آن برداشتهایی است كه میبینیم در بعضی از نوشتهها خوششان میآید با كلمهی انقلاب بازی كنند! گاهی میخواهند انقلاب را به معنای شورش، اغتشاش، بینظمی و بیسامانی وانمود كنند و بگویند ما انقلاب نمیخواهیم؛ یعنی انقلاب چیز بدی است! این برداشتهای غلط از انقلاب است. انقلاب یعنی دگرگونی بنیادی. البته این دگرگونی بنیادی در اغلب موارد بدون چالشهای دشوار و بدون زورآزمایی، امكانپذیر نیست؛ اما معنایش این نیست كه در انقلاب حتما بایستی اغتشاش و شورش و امثال اینها باشد؛ نه، ولی هر شورش و هر اغتشاش و هر تهیج عام و تودهای هم معنایش انقلاب نیست؛ هر تحولی هم معنایش انقلاب نیست؛ انقلاب آنجایی است كه پایههای غلطی برچیده میشود و پایههای درستی به جای آن گذاشته میشود. این قدم اول است. انقلاب كه تحقق پیدا كرد، بلافاصله بعد از آن، تحقق نظام اسلامی است. نظام اسلامی، یعنی طرح مهندسی و شكل كلی اسلامی را در جایی پیاده كردن. مثل اینكه وقتی در كشور ما نظام سلطنتی استبدادی فردی موروثی اشرافی وابسته برداشته شد، به جای آن، نظام دینی تقوایی مردمی گزینشی جایگزین میشود؛ با همین شكل كلی كه قانون اساسی برایش معین كرده، تحقق پیدا میكند؛ یعنی نظام اسلامی. بعد از آن كه نظام اسلامی پیش آمد، نوبت به تشكیل دولت اسلامی به معنای حقیقی میرسد؛ یا به تعبیر روشنتر، تشكیل منش و روش دولتمردان - یعنی ماها - به گونه اسلامی؛ چون این در وهلهی اول فراهم نیست؛ بتدریج و با تلاش باید به وجود آید. مسوولان و دولتمردان باید خودشان را با ضوابط و شرایطی كه متعلق به یك مسوول دولت اسلامی است، تطبیق كنند. یا چنان افرادی - اگر هستند - سر كار بیایند؛ یا اگر ناقصند، خودشان را به سمت كمال در آن جهت حركت دهند و پیش ببرند. این مرحله سوم است كه از آن تعبیر به ایجاد دولت اسلامی میكنیم. نظام اسلامی قبلا آمده، اكنون دولت باید اسلامی شود. دولت به معنای عام، نه به معنای هیات وزرا؛ یعنی قوای سهگانه، مسوولان كشور، رهبری و همه. مرحلهی چهارم - كه بعد از این است - كشور اسلامی است. اگر دولت به معنای واقعی كلمه اسلامی شد، آنگاه كشور به معنای واقعی كلمه اسلامی خواهد شد؛ عدالت مستقر خواهد شد؛ تبعیض از بین خواهد رفت؛ فقر بتدریج ریشهكن میشود؛ عزت حقیقی برای مردم به وجود میآید؛ جایگاهش در روابط بینالملل ارتقا پیدا میكند؛ این میشود كشور اسلامی. از این مرحله كه عبور كنیم، بعد از آن، دنیای اسلامی است. از كشور اسلامی میشود دنیای اسلامی درست كرد. الگو كه درست شد، نظایرش در دنیا به وجود میآید.1379/09/12
لینک ثابت
خط كلّی نظام اسلامی چیست؟ اگر بخواهیم پاسخ این سؤال را در یك جمله ادا كنیم، خواهیم گفت خط كلّی نظام اسلامی، رسیدن به تمدّن اسلامی است. این یك پاسخ كلّی و قابل توضیح و تشریح. البته اینكه در مقابل تمدّن كنونی بشر - یعنی تمدّن مادّی غرب - میتواند تمدّن دیگری مطرح شود یا نه و این تمدّن برای پیدایش خود و سپس برای ماندگاری و استواری خود، از چه عناصر و از چه عواملی كمك خواهد گرفت، در اینباره سخنها هست. اگر شما به بلندگویانِ تمدّن كنونی غرب مراجعه كنید، آنها خواهند گفت تمدّن مادّی غرب ابدی و تغییرناپذیر است. از اوایلی كه این تمدّن اوج گرفته بود - یعنی از قرن نوزدهم میلادی - بحث معارضهی سنّت و مدرنیته را مطرح كردند. یعنی همهی آنچه كه این تمدّن تقدیم بشریّت میكند، چیزهای مدرن و نو و تازه و اجتنابناپذیر و جذّاب و خواستنی است و هرچه در مقابل آن است، این سنّت است، این منسوخ است، این قدیمی است، این زوالپذیر است. این بحث را شما امروز هم گاهی در برخی از محافل روشنفكری ما میبینید؛ اما این بحثِ نویی نیست؛ این بحثِ قرن نوزدهمیِ دنیای غرب است كه ادامه پیدا كرده است؛ با این هدف كه تمدّن غرب در راه خود، همهی فرهنگها را، همهی تمدّنها را، همهی زیرساختهای مدنی را، همهی روابط انسانی و اجتماعی را، همهی آن چیزی را كه تمدّن غرب آن را نمیپسندد، از سر راه خود بردارد و حاكمیت مطلق خود را با پشتوانهی قدرت مادّی و سرمایهداری از یك سو، قدرت نظامی و سیاسی از یك سو، قدرت رسانهیی از یك سو، ابدی كند.
شما دیدید وقتی كه نظام ماركسیستی در شوروی سابق و اروپای شرقی برافتاد - با اینكه نظام ماركسیستی تمدّنی جدید و نو نبود؛ تفكّری بود بر اساس همان تمدّن غربی؛ عمدتاً با همان پایههای تفكّر و تمدّن غربی؛ با همان پایههای مادّی؛ درعینحال با دستگاه سرمایهداری غرب و نگهبانان و افسونگرانِ پاسدار تمدّن غربی معارضهای داشت - مسألهی نظم نوین جهانی و مسألهی تك ابرقدرتی در دنیا را مطرح كردند. یعنی امروز تمدّن غرب حتی در میان اجزای خود، آن وحدت و انسجام و آن یگانگی و صداقت لازم را ندارد. یك نقطه كه یك رشد مادّی بیشتری كرده است، بنا به طبیعت تمدّن مادّی، افزونطلب است؛ كلیّتطلب است؛ تمامیّتطلب است و بقیهی بخشها را نادیده میگیرد.
در تمدّن مادی غرب - همچنان كه در همین ماههای جاری در دنیا مشاهده كردید - هرچه حرف میزنند، طرّاحی هزارهی دوم را میكنند! حالا مگر تمدّن مادّی غرب، سرتاسر هزارهی اوّل را فرا گرفته بود كه شما میخواهید هزارهی دوم را هم به آن ملحق كنید؟! مگر بشر از این دو، سه قرنی كه از سیطرهی تمدّن مادّی غرب گذشته، راضی است؟! مگر تمدّن مادّی غرب توانسته است زخمهای كهنهی بشریّت را علاج كند؟! آیا فقر در دنیا از بین رفت؟ آیا گرسنگی از بین رفت؟ آیا ظلم و تبعیض از بین رفت؟ آیا آرامش خاطر انسان تأمین شد؟ آیا مهربانی و صفای میان انسانها تأمین شد؟ یا بعكس، تمدّن مادّی غرب در دورهی استعمار، سپس در دورهی استثمار - كه سلطهی حكومتهای غربی در دورهی استثمار، مثل دورهی استعمار، مستقیم نبود؛ به شكل استثمار نیروها در دنیای عقبافتاده و فقیر بود؛ همان سلطهی پنهانی قاهری كه همهی سرمایهها و همهی نیروها را از آنها میربود و در خود هضم میكرد و جیب كمپانیهای سرمایهداری را بیشتر میانباشت - و سپس در دورهی رسانه و در دورهی ارتباطات - یعنی امروز - در همهی این سه دوره، با زور، با قدرتنمایی، با زورگویی، با ایجاد اختناقِ طرف مقابل و صف مقابل همیشه وارد میدان شده است؛ در حالی كه در بالاترین مراكز خود هنوز تبعیض هست؛ تبعیض نژادی هست؛ فاشیسم هست! با این سابقه، با این همه گرفتاری، با این همه مشكلات، تمدّن مادّی غرب ادّعای ابدیّت میكند! اما این ادّعا، ادّعای واهی، غیرعملی و ناكام است.
آری؛ بیشك تمدّن اسلامی میتواند وارد میدان شود و با همان شیوهای كه تمدّنهای بزرگ تاریخ توانستهاند وارد میدان زندگی بشر شوند و منطقهای را - بزرگ یا كوچك - تصرّف كنند و بركات خود یا صدمات خود را به آنها برسانند، این فرآیند پیچیده و طولانی و پُركار را بپیماید و به آن نقطه برسد. البته تمدّن اسلامی به صورت كامل در دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه ارواحنافداه است. در دوران ظهور، تمدّن حقیقی اسلامی و دنیای حقیقی اسلامی به وجود خواهد آمد. بعضی كسان خیال میكنند دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه، آخرِ دنیاست! من عرض میكنم دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه، اوّلِ دنیاست؛ اوّلِ شروع حركت انسان در صراط مستقیم الهی است؛ با مانع كمتر یا بدون مانع؛ با سرعت بیشتر؛ با فراهم بودن همهی امكانات برای این حركت. اگر صراط مستقیم الهی را مثل یك جادهی وسیع، مستقیم و همواری فرض كنیم، همهی انبیا در این چند هزار سال گذشته آمدهاند تا بشر را از كورهراهها به این جاده برسانند. وقتی به این جاده رسید، سیرْ تندتر، همهجانبهتر، عمومیتر، موفقتر و بیضایعات یا كمضایعاتتر خواهد بود. دورهی ظهور، دورهای است كه بشریّت میتواند نفس راحتی بكشد؛ میتواند راه خدا را طی كند؛ میتواند از همهی استعدادهای موجود در عالم طبیعت و در وجود انسان به شكل بهینه استفاده كند. امروز از امكانات بشر استفادهی بهینه نمیشود؛ استعدادها ضایع و نابود میشود؛ استعدادهای طبیعی هم همینطور. همهی این پدیدههایی كه شما میبینید علیه محیط زیست و در آلودهسازی محیط زیست وجود دارد، ناشی از بد استفاده كردن از امكانات طبیعی است. بشر در این راه افتاده است و پیش میرود؛ اما این راه درستی نیست؛ راه منحصری نیست. راه دانش، راههای فراوانی است. بشر میتواند در سایهی نظام الهی آن راه را بیابد و طی كند. فعلاً نمیخواهیم وارد این بحث شویم؛ این بحث مجال وسیعتری میطلبد. بههرحال خطّی كه نظام اسلامی ترسیم میكند، خطّ رسیدن به تمدّن اسلامی است.
زوال تمدّنها معلول انحرافهاست. تمدّنها بعد از آنكه به اوجی رسیدند، به خاطر ضعفها و خلأها و انحرافهای خود رو به انحطاط میروند. ما نشانهی این انحطاط را امروز در تمدّن غربی مشاهده میكنیم، كه تمدّنِ علم بدون اخلاق، مادیّتِ بدون معنویّت و دین و قدرتِ بدون عدالت است. وقتی كه در فلسطین اشغالی، در خانهی مردمی كه خودِ صاحبخانهها از زندگی در آن یا از زندگی آسوده در آن محرومند، یك فلسطینی از سرِ ناچاری حركتی انجام دهد و آسیبی به یك صهیونیستِ بیگانهی غریبهی بهزور آمده بخورد، همهی دستگاههای تبلیغاتی غرب بسیج میشوند تا این حادثه را بزرگ كنند! اگر كسی كشته شده باشد، عكس پدر او، مادر او، بچهی او، خواهر او، گریهها و ناراحتیهایشان، در مجلاّت امریكایی و سایر مجلات دنیا چاپ میشود! اما امروز یك كودك، یك نوجوان، در آغوش پدرش و در مقابل چشم او، در فلسطین كشته میشود؛ زن و مرد و كودك نمازگزار در مسجدالاقصای مسلمانان به گلوله بسته میشوند. دستگاههای ارتباطاتی جمهوری اسلامی روز اوّل با اروپا تماس گرفتند كه خبرهای اروپا را كسب كنند، از آن طرف به آنها گفتند كه اینجا هیچ خبری نیست! حادثهی به این عظمت، در روزهای اوّل و دوم، در اروپا و در منطقهی سلطهی تمدّن غربی، هیچ خبری نیست! تا وقتی كه بتدریج تظاهرات اوج میگیرد، مردم در همه جا بلند میشوند، صدای اعتراضها بلند میشود؛ آن دستگاههایی كه مدّعی طرفداری از حقوق بشرند، مدّعی اطّلاعرسانیاند، آن وقت مجبور میشوند یك اطّلاعی، آن هم البته ناقص و نه كامل، یكجانبه و نه عادلانه، به سود غاصب و نه به سود مردم مظلوم بدهند! اینها همه نشانههای شكست و انحطاط تمدّن غرب است.
البته نه پیدایش و نه زوال تمدّنها، مسألهای دفعی نیست؛ یك مسألهی تدریجی و تاریخی است؛ اما اینها نشانههایش است. امروز بسیاری از متفكّران غرب هم به این حقیقت توجّه پیدا كردهاند، هشدار میدهند و میگویند. بنابراین هیچ شگفتی نباید داشت از اینكه برقی از گوشهای بجهد؛ همچنانی كه همهی تمدّنهای عالم به وجود آمدهاند، یك فكر نو، یك پیشنهاد نو برای بشریت مطرح شود و بر اساس آن فكر، یك نظام سیاسی در گوشهای از دنیا بتواند یك ملت را گرد هم جمع كند؛ آن ملت ایستادگی كند؛ آن مردم به شرایط لازمی كه خواهم گفت، عمل كنند؛ زبدگان و نخبگان و خواص جامعه نقشهای خود را پیدا كنند و طبق آن عمل كنند. لذا هیچ بُعدی ندارد - بلكه نتیجهای حتمی است - كه این تمدّن مثل همهی تمدّنهای دیگر رشد خواهد كرد؛ مثل خورشیدی كه بتدریج بالا میآید و به وسطالسماء میرسد، اشعّه و انوار خود را به نقاط مختلف دنیا خواهد تابانید. بنابراین، این نظام اسلامی، نظامی است كه یك خطِّ حركت معقول و منطقی برای خود تصویر كرده است. این سیْری نیست كه بتواند متوقّف شود؛ این سیْری هم نیست كه مراحل گوناگونی كه در آن هست، برای آن دائمی و ابدی باشد. یك حركت تكاملی است. از آغاز انقلاب اسلامی این حركت به وجود آمد؛ این برق در این نقطه از عالم درخشید؛ چشمهایی را خیره كرد؛ بعد هم این توفیق را پیدا كرد كه نظام اسلامی را به وجود بیاورد؛ این نظام اسلامی هم از آغاز تشكیل، با چالشهای خود، با مشكلات خود، با امكانات خود، حركتی را آغاز كرده است و پیش میرود. این خط اگر با جدیّت، با پشتكار، با شناخت آنچه كه لازم است، با عمل به آنچه كه وظیفه است، ادامه پیدا كند، سرنوشت حتمی عبارت است از اینكه تمدّن اسلامی یك بار دیگر بر مجموعهی عظیمی از دنیا، پرتوِ خود را بگستراند. نه به معنای اینكه لزوماً نظام سیاسیِ اسلامی در نقاط دیگر جهان هم قبل از عصر ظهور گسترش پیدا كند؛ نه. معنایش این نیست؛ بلكه تمدّن بر اساس یك فكر جدید، یك حرف جدید، یك نگاه جدید به مسائل بشر و مسائل انسانیت و علاج دردهای انسانیت است؛ یك زبان نویی است كه دلهای نسلهای نوی انسان و قشرهای محروم جوامع گوناگون، آن زبان را میفهمند و درك میكنند. به معنای رساندن یك پیام است به دلها، تا بتدریج در میان جوامع مختلف گسترش و رشد پیدا كند. این امری است كه شدنی است. با وضعی كه امروز من در كشورمان مشاهده میكنم، با ریشههای عمیقی كه تفكّر اسلامی در كشور ما دارد، با حركت بسیار وسیع و گستردهای كه از اوّل انقلاب در راه تعمیق این اندیشه آغاز شده است و امروز به جاهای خوبی هم رسیده است، به نظرم میرسد كه این آینده برای نظام اسلامی، یك آیندهی قطعی و اجتنابناپذیر است.
مطلب دوم این است كه نقشآفرینان اصلی در این عرصه چه كسانی هستند؟ ما میخواهیم ببینیم روحانیت در این میان كجا قرار دارد و شما طلاّب جوان و فضلای جوان - كسانی كه نقد ارزشمند جوانی خود را برداشتید و به این حوزه آوردید - میخواهید این سرمایه را برای چه و در كجا مصرف كنید؟ نقشآفرینان اصلی در اینجا چه كسانی هستند؟ اولاً باید معلوم باشد كه این حركت عظیم نظام اسلامی و حركت به سمت آن آیندهی آرمانی - كه ایجاد تمدّن اسلامی است؛ یعنی تمدّنی كه در آن، علم همراه با اخلاق است؛ پرداختن به مادّیات، همراه با معنویّت و دین است؛ و قدرت سیاسی، همراه با عدالت است - یك حركت تدریجی است. البته پُرهیجان است؛ اما هر كس بداند چه كار میكند. هر قدمی كه برمیدارد، برای او هیجانانگیز است؛ اما این كار عظیم و ماندگار تاریخی، این كاری كه سر و كارش با نسلها و قرنهاست، این را نباید با كارهای دفعی، جزئی و شعاری اشتباه كرد. این كاری است كه باید گام به گام، هر گامی محكمتر از گام قبل، با نگاه دقیق نسبت به هر قدمی كه برمیداریم و با دید نافذ نسبت به مسیری كه طی میكنیم، همراه باشد.1379/07/14
لینک ثابت
برای ایجاد یك تمدّن اسلامی - مانند هر تمدّن دیگر - دو عنصر اساسی لازم است: یكی تولید فكر، یكی پرورش انسان. فكر اسلامی مثل یك دریای عمیق است؛ یك اقیانوس است. هر كس كه لب اقیانوس رفت، نمیتواند ادّعا كند كه اقیانوس را شناخته است. هر كس هم كه نزدیك ساحل پیش رفت و یا چند متری در آب در یك نقطهای فرو رفت، نمیتواند بگوید اقیانوس را شناخته است. سیْر در این اقیانوس عظیم و رسیدن به اعماق آن و كشف آن - كه از كتاب و سنّت همهی اینها استفاده میشود - كاری است كه همگان باید بكنند؛ كاری است كه در طول زمان باید انجام گیرد. تولید فكر در هر زمانی متناسب با نیاز آن زمان از این اقیانوس عظیم معارف ممكن است. یك روزی حرفهای مرحوم شهید مطهّری كه مطرح میشد، به گوش بعضی ناآشنا میآمد. حرفهای شهید مطهّری، حرفهای دین بود؛ حرفهای قرآن بود؛ حرفهای اسلامی بود؛ اما بسیاری از كسانی كه با دین و قرآن و اسلام هم سر و كار داشتند، با آن حرفها آشنایی نداشتند! در همهی زمانها این امكان برای متفكّران آگاه، قرآنشناسان، حدیثشناسان، آشنایان با شیوهی استنباط از قرآن و حدیث، آشنایان با معارف اسلامی و مطالبی كه در قرآن و در حدیث اسلامی و در سنّت اسلامی هست، وجود دارد كه اگر به نیاز زمانه آشنا باشند، سؤال زمانه را بدانند، درخواست بشریّت را بدانند، میتوانند سخن روز را از معارف اسلامی بیرون بیاورند. حرف نو همیشه وجود دارد؛ تولید فكر، تولید اندیشهی راهنما و راهگشا برای بشریّت.
شرط دوم، پرورش انسان است. حال در آنجایی كه فكر و انسان باید تولید شود، ببینید نقشآفرینان چه كسانی هستند. این نقشآفرینان كسانی هستند كه باید بتوانند افكار را هدایت كنند. این یك بُعد قضیه است. چون این راه جز با پای ایمان و نیروی ایمان و عشق طیشدنی نیست، باید كسانی باشند كه بتوانند روح ایمان را در انسانها پرورش دهند. بدون شك مدیران جامعه جزو نقشآفرینانند؛ سیاستمداران جزو نقشآفرینانند؛ متفكّران و روشنفكران جزو نقشآفرینانند؛ آحاد مردم هر كدام به نحوی میتوانند در خور استعداد خود نقشآفرینی كنند؛ اما نقش علمای دین، نقش كسانی كه در راه پرورش ایمان مردم از روش دین استفاده میكنند، یك نقش یگانه است؛ نقش منحصر به فرد است. مدیران جامعه هم برای اینكه بتوانند درست نقشآفرینی كنند، به علمای دین احتیاج دارند. سیاستمداران و فعّالان سیاسی در جامعه نیز همینطور. محیطهای گوناگون علمی و روشنفكری نیز همینطور. برقی از سخن یك عالمِ دینِ پارسا و زمانشناس ممكن است بجهد، ظلماتی را از دلی یا دلهایی بزداید؛ چقدر هدایتها به این ترتیب اتّفاق افتاده است. این نقش، نقش یگانه است. نقشآفرینی را به علمای دین منحصر نمیكنیم؛ اما جایگاه نقشآفرینی علمای دین را از همهی جایگاههای دیگر برجستهتر میبینیم؛ به این دلیل روشن كه در این راه، اندیشهی دینی و ایمان دینی برای انسانها لازم است؛ تولید فكر اسلامی برای این راه ضروری و لازم است و اگر علمای دین سر صحنه نباشند، دیگری نمیتواند این كار را انجام دهد. البته عالم دین با آن شرایطی كه نیاز به آن شرایط هست، ای بسا نتواند این نقش را ایفا كند؛ او هم اگر این شرایط را نداشته باشد، نخواهد توانست؛ كه حالا من بعد در دنبالهی عرایضم مطالبی در این زمینه هم عرض خواهم كرد. البته در آحاد مردم هم نقشآفرینیِ دینی هست؛ از راه امر به معروف و نهی از منكر؛ از راه آمادهسازی خود برای اینكه در یك جایگاه نقشآفرین قرار گیرند.
وقتی نگاه میكنیم، حوزهی روحانیت و علمای دین، اگر با آن تربیتِ درست و در آن مدارجِ لازم پرورش پیدا كنند، نقششان نقش یگانه است. لذا امام بزرگوار ما الگویی برای علمای دین شد. اگر امام نمیبود، اگر نَفَس گرم او و منطق نیرومند و استوار او و ایستادگی او در این راه نمیبود و نمیتوانست مجموعه و منظومهی عظیمی از علمای دین را در این راه به حركت بیندازد، یقیناً این حركت عظیم ملت ایران اتّفاق نمیافتاد. هیچ حزب سیاسی، هیچ رجل سیاسی، هیچ رجل دانشگاهی، هیچ آدم اجتماعی معروف و محبوب امكان نداشت بتواند این اقیانوس عظیم ملت ایران را اینطور به تلاطم بیندازد و مردم را به خیابانها بكشاند. این فقط روحانیت بود و پیشواییِ امام بزرگوار ما با خصوصیاتی كه او داشت؛ كه اگر این خصوصیات را آن شخصیت عظیم هم نمیداشت، باز این كار به این آسانیها ممكن نبود. این نقش یك روحانی است كه شرایط لازم را دارد و در زمانِ متناسب ظهور و بروز میكند و اینطور عظیم نقشآفرینی او در تاریخ و در جهان روشن و مسجّل میشود. این وضع روحانیت است. پس جایگاه روحانیت این است.
طلبهی جوان وقتی كه وارد حوزهی علمیه میشود و درس حوزه را میخواند و برنامهی حوزه را عمل میكند، چشمش به این است كه بتواند در این حركت عظیم مردمی نقش بیافریند؛ نه لزوماً نقشی همانند نقش امام؛ نقشهای آگاهیبخش و هدایت كننده مثل نقش پیامبران. آنقدر آدمسازی و پرورش انسانهای والا و باایمان مهم است كه اگر یك روحانی همّت خود را صرف كند و در طول زمان بتواند تعدادی انسانِ مناسب و استوار را بسازد، كار بزرگی را انجام داده است. طلبهی جوان و فاضل جوان به فكر آن است كه در این حركت عظیم مردمی، در این خطّ مستقیمی كه نظام الهی و اسلامی به سمت آن سرانجامِ بسیار درخشان و بزرگ خود حركت میكند، بتواند نقش ایفا كند و این حركت را حتمیّت و تسهیل ببخشد. البته امروز نظام اسلامی با چالشهای بزرگی مواجه است. اگر این چالشها شناخته نشود، اگر معارضهها دانسته نشود - چه معارضههای ممكن، چه معارضههای واقع و موجود - نمیتوان درست نقش ایفا كرد؛ نمیشود واقعیت را فهمید و با آن مواجه شد. پس مسألهی بعدی این است كه چالشهای كنونی نظام چیست؟
شرط اوّلِ كسی كه میخواهد در این راه حركت كند، این است كه بداند با چه كمینها و موانعی روبهرو خواهد شد؛ خودش را آماده كند. «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللّوابس». عالمِ به زمان فقط این نیست كه انسان با تعدادی از مردم ارتباط دوستانه داشته باشد، یا خبرهایی از اینجا و آنجا به گوش او برسد. عالمِ به زمان كسی است كه بداند در كجای دنیا زندگی میكند؛ صفبندیهای مقابل او چیست؛ انگیزههای مخالفت با او كدام است؛ طرحهایی كه این انگیزهها به وسیلهی آنها تحقّق پیدا میكند، چیست؟ این عالم ِ به زمان است. البته این مخالفتها و این دشمنیها هرگز دشمنی با شخص نیست؛ اما شخص باید بداند كجا قرار دارد و نظام او و راه او و اهداف او با چه چیزی مواجه است.1379/07/14
لینک ثابت
حوزهی علمیهی روحانیت و در رأس، حوزهی قم و سپس حوزهی شهرستانها - از شهرستانهای بزرگ تا شهرهای كوچك - در قبال چنین چالشهایی قرار گرفتهاند. شما هستید - یعنی حوزهی دین، حوزهی علمیه و حوزهی روحانیت - كه میخواهید بنای شامخ تمدّن اسلامی را بالا ببرید و استوار كنید؛ چراغ هدایت اسلام را در منارهی بلند نظام اسلامی به درخشش درآورید و انسانها را هدایت كنید - یعنی كاری كه همهی پیغمبران برای آن آمدند - و آنها را به صراط مستقیم الهی و جادهی اصلی الهی - سبیل اعظم و صراط اقوم - نزدیك كنید. حوزه با این چالشها مواجه است؛ با این هدف حركت میكند. حال شما ببینید حوزهی علمیه چگونه باید باشد و چه كار باید بكند؟ واجبات این حوزه چیست؟
اگر هیچ چیز هم بنده به عنوان آنچه كه تصوّر میكنم برای حوزهها لازم است، عرض نكنم، این موقعیتِ حسّاس كه تبیین شد، این هدف بلند كه ترسیم شد، این معارضهها و چالشهایی كه در پیش روی نظام اسلامی هست و بیان شد، اقتضائاتی دارد كه با توجّهی میشود این اقتضائات را دانست.1379/07/14
لینک ثابت
همانگونه كه فلسفهی صدرایی - كه خود او بحق آن را حكمت متعالیه نامیده - در هنگام پیدایش خود، نقطهی اوج فلسفه اسلامی تا زمان او و ضربهیی قاطع بر حملات تخریبی مشككان و فلسفهستیزان دورانهای میانهی اسلامی بوده است، امروزه پس از بهرهگیری چهارصدساله از تنقیح و تحقیق برجستگان علوم عقلی، و نقد و تبیین و تكمیل در حوزههای فلسفه، و ورز یافتن با دست توانای فلاسفهی نامدار حوزههای علمی بویژه در اصفهان و تهران و خراسان، نه تنها استحكام بلكه شادابی و سرزندگی مضاعفی گرفته و میتواند در جایگاه شایستهی خود در بنای فرهنگ و تمدن، بایستد و چون خورشیدی در ذهن انسانها بدرخشد و فضای ذهنی را تابناك سازد.
مكتب فلسفی صدرالمتالهین همچون همه فلسفهها در محدودهی ملیت و جغرافیا نمیگنجد و متعلق به همهی انسانها و جامعهها است. همواره همه بشریت به یك چهارچوب و استخوانبندی متقن عقلایی برای فهم و تفسیر هستی نیازمندند.
هیچ فرهنگ و تمدنی بدون چنین پایهی مستحكم و قابل قبولی نمیتواند بشریت را به فلاح و استقامت و طمأنینهی روحی برساند و زندگی او را از هدفی متعالی برخوردار سازد . و چنین است كه به گمان ما فلسفهی اسلامی بویژه در اسلوب و محتوای حكمت صدرایی ، جای خالی خویش را در اندیشهی انسان این روزگار میجوید و سر انجام آن را خواهد یافت و در آن پابرجا خواهد گشت.1378/03/01
لینک ثابت
این كشور باید ساخته شود، این كشور باید پیش برود. این ملت بزرگ بایستی استعدادهایش شكوفا گردد؛ بایستی در دنیا بدرخشد و بالاخره آن تمدّن عظیم اسلامی را در مقابل چشم جهانیان بگذارد و نشان دهد. ما هنوز اوّل راه هستیم. ما در ابتدای راهیم. انقلاب، موانع را برداشت، ما را به راه انداخت و ما راه افتادیم. هنوز اوایل راهیم؛ هنوز وقت آن نیست كه به مسائل جزئی بپردازیم و عیوب كوچك را در هم بزرگ كنیم.1377/01/27
لینک ثابت
ما در تمدّن اسلامی و در نظام مقدّس جمهوری اسلامی كه به سمت آن تمدّن حركت میكند، این را هدف گرفتهایم كه دانش را همراه با معنویّت پیش ببریم. اینكه میبینید دنیای غرب نسبت به پایبندی ما به معنویّت، حسّاس است؛ بر دینداری ما اسم تعصّب و تحجّر میگذارد و علاقهمندی ما به مبانی اخلاقی و انسانیت را مخالفت با حقوق بشر قلمداد میكند، به خاطر آن است كه این روش، ضدّ روش آنهاست. آنها علم را پیش بردند البته كار مهمّ و بزرگی بود اما جدای از اخلاق و معنویّت بود و شد آنچه كه شد. ما میخواهیم علم با اخلاق پیش برود. دانشگاه همچنان كه مركز علم است، مركز دین و معنویّت هم باشد. متخرّجِ دانشگاههای كشور، مثل متخرّجِ حوزههای علمیه، دیندار بیرون بیاید. این، آن چیزی است كه آنها نمیپسندند و نمیخواهند. به همین خاطر، سالهاست كه با انواع تهمتها، به جمهوری اسلامی تهمت میزنند. این تهمتها آنقدر مكرّر شده كه برای شنوندگان تهوّعآور است! جمهوری اسلامی را به تعصّب و تحجّر و به قول خودشان بنیادگرایی، یعنی خشكی بیحدّ و اندازهای كه هیچ انعطافی در آن نیست، متّهم میكنند! اسلام را اینگونه معرفی میكنند؛ در حالی كه خشكی آنجاست، زندگی دور از معنویّت و عطوفت و رحمت و انسانیّت آنجاست كه حتّی محیط گرم خانواده هم قادر نیست كودكان را در خود نگهدارد.1376/06/19
لینک ثابت
هرجا دیدید كه دشمنی زورگویی میكند، در مقابل او بایستید. این، وظیفهی آحاد مردم، دولتمردان، نمایندگان مردم و كسانی است كه این مملكت مسئولیتی را به آنها سپرده است. در مقابل دشمن متجاوز، در مقابل زورگوی ظالم، در مقابل استكباری كه امروز بر ارزشهای الهی و معنوی طغیان كرده است كه مظهرش هم دولت طاغوت و طغیانگر امریكاست كوتاه نیایید. قدرتهای مادّی، هیچ غلطی نمیتوانند بكنند. با ملتی كه ایستاده و به نیروی خود تكیه كرده است، هیچ كاری نمیتوانند بكنند. همهی راهها به روی آنها بسته است.
اگر سختگیری كنند، آنها ضرر میكنند. اگر فشار وارد بیاورند، آنها ضرر میكنند. اگر حمله كنند، آنها ضرر میكنند؛ چون جوهر ایستادگی و مقاومت در یك ملت، جوهر نفیس و گرانقدری است. با همین جوهر است كه ملت ایران به فضل پروردگار، با هدایت الهی، با كمكهای معنوی غیبی و با ادعیهی زاكیه و هدایتهای معنوی ولی اللّه الاعظم أرواحنا فداه خواهد توانست تمدّن اسلامی را بار دیگر در عالم سر بلند كند و كاخ باعظمت تمدّن اسلامی را برافراشته نماید. این، آیندهی قطعی شماست. جوانان، خودشان را برای این حركت عظیم آماده كنند. نیروهای مؤمن و مخلص، این را هدف قرار دهند.1376/05/29
لینک ثابت
دنیایی كه با تعلیمات ارزشمند پیامبران الهی و با آیات نورانی خدای متعال، برای بشر آراسته و منوّر شده است، دنیای شایستهی انسان است. دنیایی كه در آن، هم آبادی و رفاه و پیشرفت علمی و پیشرفت صنعتی هست و هم اقتدار سیاسی و تعالی معنوی وجود دارد. دنیایی كه در آن، انسانها كنار یكدیگر احساس آرامش و امنیت و اطمینان میكنند و انسانیت در آن شكوفاست؛ چیزی كه در دنیای ساختهی تمدن مادّی وجود ندارد؛ چون در دنیای مادّیگری، انسانها مثل گرگها باید از هم بترسند. ملت ایران مصمّم است كه چنین دنیایی را هم از جنبهی مادّی و هم از جنبهی معنوی، برای خود به وجود آوَرد و بسازد. این، یك مبارزهی طولانی و بلند مدّت است. آنهایی كه میكوشند این طور وانمود كنند كه ملت یا دولت جمهوری اسلامی ایران، در پی آن است كه به آن كشور، به آن دولت، به آن مرز جغرافیایی تجاوز كند، اشتباه نكنند. ملت و دولت جمهوری اسلامی ایران، برای بنای این كشور و پیشرفت این جامعه، هزاران كار بزرگ و درخشان پیش پای خود دارند كه آنها را از پرداختن به چنین كارهایی بازمیدارد. امروز بحمد اللّه كاروان علم و تمدّن اسلامی تمدّنی كه میتواند به دنیا خدمت كند در این كشور به راه افتاده است.1376/02/03
لینک ثابت