newspart/index2
روشنفکری
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
روشنفکری

انگلیس‏ها همان‏طور که شما فرمول واقع‏شده‏ی خارجی‏اش را به‏روشنی می‏دانید، آمدند بر این موج فرصت‏طلبانه مسلط شدند و این را گرفتند و از شاه عبد العظیم هدایتش کردند به سفارت انگلیس، بعد هم گفتند مشروطه! مشروطه هم از نظر الهام‏دهندگان معلوم بود که معنایش چیست! کسانی که تحت تأثیر این‏ها بودند، در درجه‏ی اول روشن‏فکرهای غرب‏زده بودند که البته قدرت‏طلبی هم در آن‏ها مؤثر بود؛ یعنی این‏طور نبود که ما فرض کنیم روشن‏فکرهای آن زمان از قبیل همین افرادی که اسم آوردید که تاریخ‏ها را نوشته‏اند و در انجمن‏ها حضور داشته‏اند، صرفاً می‏خواسته‏اند نسخه‏ی غربی مشروطیت در ایران تحقق پیدا کند؛ و لو خودِ آن‏ها کنار بمانند؛ نه، به‏هیچ‏وجه این را نمی‏خواستند. آن‏ها می‏خواستند در حکومت باشند؛ کمااینکه برای این کار تلاش هم کردند و کسانی که به این‏ها ملحق شدند؛ از قبیل تقی‏زاده و غیر او، می‏خواستند در حکومت حضور داشته باشند. پس، فعالان روشن‏فکر این طور بودند. علاوه بر این، عده‏ای از قدرتمندان و رجال حکومتی هم به‏تدریج وارد این ماجرا شدند. بنابراین، حقیقت آنچه که در صحنه اتفاق افتاد، این است.نکته‏ای که در کنار این مسئله، مورد توجهم هست، این است که چه شد که غربی‏ها، مشخصاً انگلیسی‏ها، در این مسئله کامیاب شدند؛ از چه شگردی استفاده کردند که کامیاب شدند. در حالی که مردم که جمعیت اصلی هستند، می‏توانستند در اختیار علما باقی بمانند و اجازه داده نشود که شیخ فضل الله جلو چشم همین مردم به دار کشیده شود؛ قاعده‏ی قضیه این بود. به نظر من مشکل کار از اینجا پیش آمد که این‏ها توانستند یک عده‏ای از اعضای جبهه‏ی عدالت‏خواهی- یعنی همان اعضای دینی و عمدتاً علما- را فریب بدهند و حقیقت را برای این‏ها پوشیده نگه دارند و اختلاف ایجاد کنند. انسان وقتی به اظهاراتی که مرحوم آسید عبد الله بهبهانی و مرحوم سید محمد طباطبایی در مواجهه و مقابله‏ی با حرف‏های شیخ فضل الله و جناح ایشان داشته‏اند، نگاه می‏کند، این مسئله را درمی‏یابد که عمده‏ی حرف‏ها به همین است که این‏طور می‏گفته‏اند. این حرف‏ها به نجف هم منعکس می‏شده و شما نگاه می‏کنید که همین اظهارات- انسان در کار مرحوم آقا نجفی قوچانی، در آن کتاب و در مذاکراتی که در نجف در جریان بوده، این‏ها را می‏بیند- و حرفهایی را که از سوی روشن‏فکرها و به‏وسیله‏ی عمال حکومت گفته می‏شد و وعده‏هایی را که داده می‏شد، حمل بر صحت می‏کردند. این‏طور می‏گفتند که: شما دارید عجله می‏کنید؛ سوءظن دارید؛ این‏ها قصد بدی ندارند؛ این‏ها هم هدف‏شان دین است! این مسائل در مکاتبات، نامه‏های صدر اعظم و ... به مرحوم آخوند منعکس شده است. انسان می‏بیند که حساسیت آن‏ها را در مقابل انحراف کم کرده‏اند؛ اما حساسیت بعضی‏ها مثل مرحوم آشیخ فضل الله باقی ماند؛ این‏ها حساس ماندند؛ اصرار کردند و در متمم، آن مسأله‏ی پنج مجتهد جامع الشرائط را گنجاندند و مقابله کردند. یک جمع دیگری از همین جبهه، این حساسیت را از دست دادند و دچار خوش‏باوری و حُسن ظن و شاید هم نوعی تغافل شدند. البته انسان حدس می‏زند که بعضی از ضعف شخصیتی‏ها و ضعف‏های اخلاقی و هوای نفس بی‏تأثیر نبود؛ حالا و لو نه در مثل مرحوم سید عبد الله یا سید محمد؛ اما در طبقات پایین، بلاشک بی‏تأثیر نبوده که نمونه‏ی واضحش امثال شیخ ابراهیم زنجانیست. این‏ها بالاخره جزء علما بودند. شیخ ابراهیم هم تحصیل‏کرده‏ی نجف بود، هم مرد فاضلی بود؛ اما تحت تأثیر حرف‏های آن‏ها قرار گرفتند و غفلت‏زده شدند و مقداری هوای نفسانی در این‏ها اثر گذاشت و اختلاف از اینجا شروع شد.1385/02/09
لینک ثابت
روشنفکری

امروز مهم‏ترین نیاز دنیای اسلام این است که، آن جوهر اسلام ناب و گوهر تابناک- با شکلی که تهمت بی‏سوادی، تحجّر، مقدس‏مآبی و از زمان عقب ماندن و عقب‏مانده بودن دیگر به آن وارد نیاید- بتواند به اهداف خودش برسد؛ ما در دنیای اسلام و امت اسلامی این را نیاز داریم. حرکت ملت‏ها به سمت این آرمان‏های بلند، آن وقت منطقی خواهد شد؛ آن‏ وقت نخبگان جوامع، خودشان سربازان و بسیجیان این راه خواهند شد. شما می‏دانید که در دنیای اسلام، پول‏های زیادی خرج شد. در طول این سال‏ها، از طرف دستگاه استکبار، برای خریدن نخبگان اقداماتی انجام شد؛ نخبگانی که اگرچه از لحاظ علمی یا سیاسی نخبه بودند؛ اما ارزش درونی‏شان، خیلی پایین بود و خیلی راحت خریده شدند؛ قلم‏ها و زبان‏هایشان را فروختند، حتی فکرها و وجودشان را فروختند؛ این از زمان‏های خیلی قدیم شروع شد؛ یعنی از قدیمِ در دوران معاصر؛ از زمانی که روشن‏فکری غربی در این کشور به وجود آمد- که من یک‏وقتی گفتم روشن‏فکری در کشور ما بیمار متولد شد-. از آن روز این‏ها سراغ این نخبه‏ها رفتند و با پول تطمیعشان کردند. این‏ها هم حقیر، ضعیف و اسیر بودند و تن دادند و خودشان را به پول فروختند. چهل سال قبل از این، مرحوم آل احمد می‏نویسد: «اگر می‏فروشی، همان به که بازوی خود را؛ اما قلم خود را هرگز.» این را آل احمد در دهه‏ی چهل، در یکی از کتاب‏هایش نوشته است. انسان بازو و تنش را بفروشد؛ اما قلمش را- یعنی جان و فکرش را- نفروشد. اما آن‏ها فروختند و دیگران هم خریدند؛ نخبگان را گرفتند. لذا حرکت‏های عمومی مردمی در بسیاری از جاها، نه فقط از سوی نخبگان همراهی نشد؛ بلکه حتی نخبگان مثل یک دیواری در مقابل آن ایستادند. آن وقت بهانه‏ی نخبگان در مقابل حرکت‏های اسلامی، پیش خودشان چه بود؟ می‏گفتند این‏ها قدیمی است، این‏ها متحجّرانه است، این‏ها آخوندبازی است، این‏ها نمی‏دانم فلان است‏.1384/10/29
لینک ثابت
روشنفکری

قیام مردم قم به برکت همین اخلاص، به قیام جهانی اسلام منتهی شد. امروز شما هر نقطه‏یی از دنیای اسلام را که نگاه کنید، مشاهده می‏کنید که انگیزه‏ی حاکمیت و عزت اسلام در دل مردم و بخصوص جوان‏ها، دانشگاهیان، روشن‏فکران موج می‏زند؛ که در گذشته این‏ها نبود. کلمه‏ی حق، کلمه‏ی طیبه، همین است که: «اصلها ثابت و فرعها فی السّماء تؤتی اکلها کلّ حین بإذن ربّها». کار مردم قم، کلمه‏ی طیبه بود. کار امام- که با اخلاص کامل این حرکت را شروع کرد- کلمه‏ی طیبه بود. این کلمه‏ی طیبه به بار نشست؛ چه کسی خیال می‏کرد؟!1384/10/19
لینک ثابت
روشنفکری

ملت ایران در طول این بیست و هفت سال پیش رفته است؛ موفق شده است. وضع امروز کشور ما قابل مقایسه با وضع بیست و هفت سال قبل نیست. جوانان ما، فضلای ما، روشن‏بینان و روشن‏فکران ما رشد کرده‏اند و پیش رفته‏اند؛ ملت ما، علی‏رغم همه‏ی بدخواهی‏ها و ملعنت‏هایی که دشمنان در تبلیغاتشان کرده‏اند، به مبانی انقلاب پایبندتر و علاقه‏مندتر شد، که نمونه‏اش را در همین انتخابات ریاست جمهوری دیدید؛ ملت به شعارها رأی داد: شعار عدالت‏طلبی، شعار خط امام، شعار پایبندی به ارزش‏های اسلامی؛ ملت دور این محورها جمع شدند. بحمد اللّه مسئولان هم توانستند خودشان را در عرصه‏ی حرکت، به مردم نشان دهند. امروز بحمد اللّه همت و حرکت مسئولان ما- مسئولان دولتی، نمایندگان مجلس- برای پیشرفت به سمت مبانی و ارزش‏های انقلاب ستودنی است؛ آن‏ها کار می‏کنند و حرفهایی را که گفته شده، به مرحله‏ی عمل نزدیک می‏کنند. برای یک ملت، چه از این بالاتر؛ و چه از این زیباتر و شیرین‏تر؟ بدخواهان جمهوری اسلامی هم همین مسائل را می‏بینند.1384/10/19
لینک ثابت
روشنفکری

شما نگاه کنید که در سرتاسر کشور، چه کسانی انجمن‏های ملی را می‏گرداندند؟ درست است که در تکوین مشروطیت، هم جریان روحانیت و هم جریان روشن‏فکری، هر دو، دخیل بودند- این را نمی‏شود انکار کرد و این مقدماتِ همان چیزی بود که بعد اسمش شد مشروطیت، و اول، عدالت‏طلبی و قانون‏گرایی و قانون‏طلبی بود- اما در عمل، آن کسانی که وارد میدان شدند و حقیقتاً بارهای سنگین مثل همین انجمن‏های ملی- نه بارهای نان و آب‏دار مثل نمایندگی مجلس از تهران و وزارت- را به دوش گرفتند، چه کسانی بودند؟ شما اگر به جاهایی که انجمن فعالیت داشته نگاه کنید، خواهید دید که در رأس انجمن، یک یا دو یا سه روحانی بوده‏اند.
این قضیه در مشهد بود؛ کمااینکه در تبریز، در اصفهان، در شیراز و در لار هم همین‏طور بود. بنابراین، می‏بینید که این شخصیت‏های روحانی بودند که وارد میدان شدند. ما یک نمونه‏ی دیگر آن را در کمیته‏های بعد از انقلاب می‏بینیم. این کار، نان و آبی نداشت؛ خطرِ کشته شدن و ترور شدن و متهم شدن هم داشت؛ اما اگر روحانیون نبودند، کمیته‏ها را اداره نمی‏کردند، به مساجد نمی‏آمدند، افراد مسلح و سلاح‏ها را جمع نمی‏کردند و تا چند ماه، همه‏ی‏ وظایف یک دولت را به‏قدر مقدور خودشان انجام نمی‏دادند، چه کسی می‏خواست این کار را بکند؟ ما هیچ‏کس را نداشتیم؛ نه روشن‏فکرها این ظرفیت را داشتند، نه این همت را به خرج می‏دادند و نه هرگز این خطرپذیری را مجموعه‏ی روشن‏فکری، حقاً و انصافاً از خودش نشان داده است. به‏هرحال، به روحانیت ظلم شده است. یک‏قدری شما روی این مسئله تکیه کنید.1384/05/15

لینک ثابت
روشنفکری

مرحوم حاج آقا نور اللّه انصافاً از یک نظر، قله‏ی این خاندان است. ایشان از لحاظ علمی، شاگرد میرزا و اصحاب سامره است که چند سالی در آنجا زندگی کرده و برگشته و شاگرد پدرش- یعنی همان مکتبِ مرحوم شیخ محمد تقی، صاحب حاشیه- است که در اصفهان رواج پیدا کرد و مکتب علمی شد و علمای بزرگی را هم تربیت کرد.
از لحاظ فهم سیاسی هم بسیار مرد فهیم و جلوتر از زمان خودش بود؛ هم در قضیه‏ی مشروطه، انسان این مسئله را مشاهده می‏کند، هم در قضیه‏ی رضا شاه. این حرکتی که ایشان در 1345 و 1346 شروع کرد که قم را پایگاه خودشان قرار داد و انتظاراتی را از رضا شاه مطرح کرد، کارهای خیلی بزرگی است؛ منتها آن استبداد رضاخانی و سرنیزه و قلدریِ رضاخانی نگذاشت این قضیه موج پیدا کند؛ و الّا اگر یک مقدار آن فشار دیکتاتوری رضاخانی نبود، این قضیه در همه‏ی ایران موج پیدا می‏کرد و شاید نتایج بسیار مهمی را انسان می‏توانست حدس بزند که بر آن مترتب می‏شد؛ لیکن نگذاشتند، بعد هم که به شهادت و مسموم کردن ایشان منتهی شد. بنابراین، از لحاظ فهم سیاسی هم ایشان خیلی مهم بوده است.
نکته‏ی دیگری که در مورد ایشان هست، روشن‏بینی و روشن‏فکری است. ببینید این مبارزاتی که با فرنگی‏ها و با خارجی‏ها و با نفوذ اجانب در کشور از طرف علما انجام گرفته، که یک نمونه‏اش خودِ میرزای شیرازی است، یک نمونه‏اش دو طرف مشروطیت هستند در نجف؛ یعنی هم آسید محمد کاظم، هم آخوند ملّا کاظم خراسانی، که هر دوی این‏ها مخالف حضور بیگانه بودند.1384/05/15

لینک ثابت
روشنفکری

قبل از انقلاب وقتی ما با جوانهای مؤمن دانشجو مواجه می‏شدیم- که آن وقت با ما در ارتباط بودند، مسجد ما می‏آمدند، خانه‏ی ما می‏آمدند و در مجامع ما شرکت می‏کردند- می‏دیدیم به برکت روشن‏فکریِ نو و پیشرفته‏ی اسلامی، در محیط دانشگاه حرف برتر را این‏ها می‏زنند. فعالان چپِ آن روز در مواجهه‏ی با این‏ها می‏ماندند؛ این یک واقعیت بود. می‏دانید که آن روز تفکرات چپ و مارکسیستی به شکل ملایم‏ترش در محیطهایی مثل کشور ما به عنوان حرفهای نو ترویج می‏شد. البته نو هم نبود، اما به عنوان حرف نو ترویج می‏شد. به دانشگاه‏ها می‏آمدند و ماتریالیسم دیالکتیک و دیگر بحث‏های مارکسیستی را برای بچه‏ها شرح می‏دادند. بچه‏های مذهبی که ریشه‏ی فکرشان در پایه‏های قرآنی و تفسیری مستحکم شده بود، در دانشگاه‏ها مثل سدی در مقابل این‏ها بودند و مثل فولادی در دل حصار این‏ها نفوذ می‏کردند. این هم از میدان‏های چالش‏برانگیز ماست. پس در این چالش‏ها، چالش دانایی و علمی هست؛ چالش تولید فکر هست؛ چالش سازندگی و خدمت‏رسانی به مردم هست؛ چالش دفاع سیاسی هست؛ چالش تهاجم سیاسی هست؛ چالش دفاع نظامی هست. در این صحنه‏های متنوع چه کسی می‏تواند وارد شود؟ اگر کسی وارد این صحنه‏ها شد، پس فرزانه و کارآمد و توانا و پیشرفته است.

من چند سال قبل در یکی از دانشگاه‏ها گفتم روشن‏فکری در ایران بیمار متولد شد. اگر شما به تاریخچه‏ی روشن‏فکری نگاه کنید، این را تصدیق خواهید کرد. اصلًا روشن‏فکری در کشور ما از اول بیمار و وابسته به بیگانه متولد شد. الآن هم عرض می‏کنم که مفهوم تجدد نیز در کشور ما بیمار و معیوب و معلول متولد شد. تجدد در کشور ما به چه معنا بود؟ اینکه عرض می‏کنم، مربوط به اواخر دوران قاجار است؛ بعد در دوره‏ی رضا خان و بقیه‏ی دوره‏ی پهلوی هم اوج حرکتی بود که الآن دارم می‏گویم. در قاموس متجددین کشور ما «تجدد» به معنای تقلید از غرب بود. تقلید یعنی چه؟ یعنی شما بروید لباس کهنه‏ی کسی را بخرید و در روز عید به عنوان لباس نو تنتان کنید. تفکرات قرن نوزدهمیِ فرانسه و انگلیس و بقیه‏ی مناطق اروپا وارد ایران شد. صد سال از بروز این تفکرات گذشته بود، اشکالات و خدشه‏ها و نسخ‏ها و ردهای فراوانی هم بر آن وارد شده بود؛ تازه آقایان متجدد ایرانی، آن روز رفتند سراغ همان تفکرات، همان روش‏ها و حتّی همان منش‏های شخصیتیِ ظاهری؛ یعنی لباس پوشیدن، ریش گذاشتن، سبیل گذاشتن و زلف گذاشتن. داگلاسْ نامی در یک گوشه‏ی فرنگ پیدا شده بود و سبیلش را به شکل خاصی اصلاح کرده بود؛ در ایران این سبیل شد مُد! زمان جوانی ما بیتل‏ها خط ریش کج می‏گذاشتند؛ جوانهای ما بعد از آنکه سالها از بروز چنین پدیده‏ای گذشته بود، از آن‏ها تقلید می‏کردند! این، تجدد است؟! این، قهقرا رفتن و عقبگرد است؛ اینکه تجدد نیست.1384/03/05

لینک ثابت
روشنفکری

کسانی که معتقد به نظام و قانون اساسی نیستند و دلشان برای بیگانگان و نفوذ آن‏ها پر می‏زند و منتظر آمدن بیگانگان هستند، درصد بسیار کمی‏اند. خیلی‏ها ممکن است پای صندوق‏ها نیایند؛ به‏خاطر اینکه حوصله‏اش را ندارند، وقتش را ندارند، درست اهمیت قضیه را نمی‏دانند، متوجه تأثیر رأی خودشان نیستند یا به کسی که به او اطمینان و اعتماد کنند، نرسیده‏اند؛ یا کسی را هم که شناخته‏اند، نپسندیده‏اند؛ لذا نمی‏آیند. تلاش شما باید این باشد که مشارکت را به معنای حقیقی کلمه حد اکثری کنید. شما دانشجویید، فرزانه‏اید، روشن‏فکرید و معیارها را هم می‏دانید؛ بنابراین نگاه کنید ببینید با معیارهای جمهوری اسلامی، در میان نامزدهای انتخاباتی چه کسی کفایت و نشاط و توانایی لازم را دارد و می‏تواند وارد این میدان شود و با چالش‏های گوناگون دست و پنجه نرم کند و تحت تأثیر دشمن نیست و دشمن از آمدن او خوشحال نمی‏شود.1384/03/05
لینک ثابت
روشنفکری

انقلاب اسلامی و نهضت وسیع مبارزات اسلامی در ایران به رهبری امام بزرگوار ما و روحانیون آگاه و مبارز و روشن‏فکران مؤمن و متدین توانست موج بیداری را در این کشور به وجود بیاورد، که منتهی شد به حرکت انقلاب. انقلابِ یک ملت چنان قدرتی دارد که مستحکم‏ترین دژهای استکبار را درهم می‏شکند، و شکست. انقلاب اسلامی دژ استبدادیِ رژیم پهلوی را که پشت به قدرت استعماری امریکا و انگلیس داشت، از بین برد و به دنبال آن، لذا حکومت مردمی و اسلامی به وجود آمد. جمهوری اسلامی را شما مردم به وجود آوردید. جمهوری اسلامی یعنی حکومتی که خارجی در آن دخالت نمی‏کند؛ خودرأیی و استبداد بر آن حاکمیت ندارد؛ طبقه‏ی ویژه‏ی اشراف در آن دخالت نمی‏کند؛ خان‏سالاری در امور مردم دخالت نمی‏کند. روزی که ما در جیرفت بودیم، مردم از خان‏ها می‏نالیدند. خان‏ها آلت دست رژیم منحوس پهلوی بودند؛ آن‏ها هم آلت دست امریکا بودند؛ یعنی سلسله‏مراتب فساد وجود داشت!1384/02/17
لینک ثابت
روشنفکری

جناب مستطاب حجة الاسلام و سید الاعلام آقای حاج سید احمد علم الهدی؛ دامت افاضاته‏
با تکریم یاد امام‏ جمعه‏ ی فقید مشهد، مرحوم حجة الاسلام عبادی و قدردانی از خدمات و دعا برای علو درجات آن روحانی عالی‏قدر، جناب‏عالی را که مزین به زیور علم، و مفتخر به مجاهدت در عرصه‏ی فرهنگ و برخوردار از زبان گویا و نافذ در صحنه‏های دینی و آموزشی می‏باشید، به امامت جمعه‏ی شهر مقدس مشهد و در جوار آستان حضرت ابی الحسن الرضا علیه آلاف التحیة و الثّناء منصوب می‏کنم. شهر شهادت با مردمی مؤمن و انقلابی و مهربان و پرافتخار و با حوزه‏ی علمیه‏یی کهن و غنی و ریشه‏دار و با جامعه‏ی دانشگاهی گسترده و روشن‏فکر و فعال و با میلیون‏ها زائر پرشور و مشتاق، و برتر از همه، با آستان بلند رضوی که قبله‏ی دل‏های مؤمنان در همه‏ی اقطار است، شهری یگانه و استثنایی به شمار می‏رود و شما که یادگار یکی از برجسته‏ترین خاندان‏های علمی این شهر مقدس می‏باشید با این انتصاب، در جایگاه شایسته‏ی خود قرار گرفته‏اید. اکنون در برابر جناب‏عالی عرصه‏یی وسیع از تلاش دینی و علمی و اجتماعی و سیاسی قرار دارد و امید است با توفیق و تایید الهی و در پرتو توجهات حضرت بقیة اللّه روحی فداه، هدایت‏های مخلصانه‏ی شما، منشإ برکات و مایه‏ی نشر ایمان و آگاهی و معنویت باشد.1384/01/17

لینک ثابت
روشنفکری

این‏طور نباشد که وقتی مطلب حقی در مرکزی گفته می‏شود و مسئول و روحانیِ روشن‏فکر و آگاهی آن را بیان می‏کند، ناگهان با این توهم یا با این وسوسه که اصل عزاداری امام حسین زیر سؤال برده شد، جریانی درست شود؛ کمااینکه ما دیدیم در قضیه‏ی قمه‏زنی همین‏طور شد. به نظر ما قمه‏زنی یک خلاف شرع قطعی بود و هست؛ این را ما اعلام کردیم و بزرگانی هم حمایت کردند؛ اما بعد دیدیم از گوشه و کنار کسانی در جهت عکس این عمل می‏کنند! اگر قمه‏زنی اشکال هم نداشته باشد و حرام هم نباشد، واجب که نیست؛ چرا در جاهایی برای این چیزهای بعضاً خرافی انگیزه وجود دارد؟ آن‏هایی هم که جنبه‏ی خرافیِ محض ندارد، لااقل این مقدار هست که در دنیای امروز، در ارتباطات امروز، در فرهنگ رایج جهانی امروز، در عقلانیاتی که امروز در داخل خانه‏های ما و بین جوانان و دختران و پسران ما رایج است، عکس‏العمل نامناسب ایجاد خواهد کرد. این‏ها از بیّنات شرع نیست که ما بگوییم چه دنیا بپسندد، چه نپسندد، ما باید این‏ها را بگوییم؛ حد اقل این‏ها چیزهای مشکوکٌ‏فیه است. برای این موضوع فکری بکنید و کاری انجام دهید. این هم با اشاره‏ای که شما در بیانیه اجلاس کردید، به‏دست نمی‏آید.1383/12/27
لینک ثابت
روشنفکری

سالها این ملت در سختی‏های ناشی از سلطه‏ی بیگانه گذراند تا اینکه زمینه برای انقلاب اسلامی آماده شد. رهبری حکیم، پُرقدرت، با اراده و عزم راسخ و نافذ در همه‏ی دلها، در میان مردم به وجود آمد و وارد میدان شد؛ ملت هم تجربه پیدا کرده بودند؛ لذا انقلاب اسلامی شکل گرفت و این دفعه ترفند دشمن بی‏اثر ماند؛ چون ملت و رهبران در انقلاب اسلامی تجربه پیدا کرده بودند. در دوره‏ی مشروطه، رهبران و مردم نمی‏دانستند کمین بیگانگان با آمادگی‏های قبلی چقدر خطرناک است؛ لذا حصارهای خودشان را برچیدند و مهیای قبول حمله‏ی دشمن شدند؛ دشمن هم آمد و هر کار خواست، در این کشور کرد. این دفعه در انقلاب اسلامی، با استفاده‏ی از تجربه‏ی مشروطیت، هم ملت ما، هم رهبران روحانی ما و هم روشن‏فکران صادق ما فهمیدند که باید حصار معنوی- یعنی حصار ایمان، ارزشهای انقلابی و حصار بیداری- را در مقابل توطئه‏های دشمن محکم نگه دارند.1383/12/24
لینک ثابت
روشنفکری

وقتی یک کشوری در سراشیبیِ انحطاط اجتماعی یا سیاسی یا فنی واقع می‏شود، مهم‏ترین ضایعه‏یی که برای کشور پیش می‏آید، این است که سرمایه‏های کشور به‏ کار گرفته نمی‏شود؛ این طبیعیِ دوران انحطاط است. ما در یک دوران تقریباً صدساله، انحطاط بسیار تأسف‏باری را گذراندیم. این دوران از اواسط دوره‏ی قاجار آغاز می‏شود تا پایان دوره‏ی پهلوی؛ یعنی حتی در دوره‏ی پهلوی هم که دوره‏ی مدرنیزاسیون ایران طبق نگاه خود متولیان دولتی و روشن‏فکرهای آن روز است، متأسفانه ما در سراشیب انحطاط حرکت کردیم. چرا می‏گوییم انحطاط؟ شاید اوایل دوره‏ی قاجار هم ما خیلی هنر بزرگی در زمینه‏های مختلف علمی و صنعتی نشان ندادیم؛ اما من آن را دوران انحطاط نمی‏گویم؛ دوران انحطاط، مربوط به اواسط دوره‏ی قاجار و بعد است. چرا؟ چون این دوران، دورانی است که ملت ایران از حرکت طبیعی خود- که گاه سرعت می‏گرفت، گاه دچار بُطء و کندی می‏شد- کنار افتاد؛ یعنی افسون شد. یک ملت، همیشه پیشتاز نیست. یک ملتِ بااستعداد گاهی به‏خاطر عوامل مختلف، پیشروی و سرعت و شتاب دارد؛ گاهی هم کندی دارد؛ اما یک‏وقت یک ملت افسون می‏شود؛ این افسون تحقق پیدا کرد. افسون در مقابل چه چیزی؟ در مقابل یک موجود تازه‏نفسِ زنده‏ی نگاه‏کننده‏ی به مسائل جهان به صورت ریز و کلان؛ و آن، تمدن صنعتی و پیشرفت علمی غرب بود. این موجود، با نگاهِ تصرف جهان به میدان آمد؛ لذا برای خودش مفید شد، ولی برای دنیا مایه‏ی زیان شد. تا یک برهه‏ی طولانی از زمان، مثل بختکی افتاد روی ملتهای غافلی از قبیل ملت ما و ملتهای آسیا و آفریقا و نقاط دیگری از جهان؛ نگذاشت این‏ها حرکت طبیعی خود را- که گاهی شتاب داشت و گاهی کند بود- ادامه دهند؛ این‏ها را افسون کرد.

از اواسط دوره‏ی قاجار نشانه‏های پیشرفت اروپایی در کشور ما بتدریج شروع کرد ظاهر شدن. روشن‏فکران ما کسانی بودند که به اروپا می‏رفتند یا نوشته‏های آن‏ها را می‏خواندند؛ لذا با پیشرفتهای آن‏ها آشنا می‏شدند و خود را در مقابل آن‏ها ناتوان و حقیر می‏دیدند. این حرفِ تکرارشده‏یی است از طرف روشن‏فکرهای صدر مشروطه، که ما فقط و فقط باید دنبال غربی‏ها راه بیفتیم و به هرچه آن‏ها می‏گویند، در همه‏ی شئون زندگیمان عمل کنیم؛ این حرفی که از تقی‏زاده و دیگران نقل شده و واقعیت هم دارد. این‏ها می‏گفتند ما باید صددرصد به نسخه‏ی آن‏ها عمل کنیم تا پیش برویم؛ یعنی مجال ابتکار، ابداع، خلاقیت و نگاه بومی به مسائل علمی و صنعتی مطلقاً در محاسبه‏ی این‏ها نمی‏گنجید. این را از این طرف حساب کنید؛ حالا طرف مقابلی که ما توصیه می‏شدیم به اینکه از او تبعیت کنیم، چیست؟ همان انقلاب صنعتی و انقلاب علمی و پیشرفت علمی‏یی است که نگاهش فقط محدود به چارچوب کشور خود نمی‏شود؛ بلکه به دنیا به چشم یک ذخیره و یک انبار بزرگ که باید از آن استفاده کند و ببلعد تا اینکه بتواند حجم خودش را بیشتر کند و خود را توسعه دهد، نگاه می‏کند. این زمانی که من اشاره می‏کنم، زمانی است که بیش از صد سال از شروع استعمار گذشته بود؛ یعنی پرتغالی‏ها، اسپانیایی‏ها، انگلیسی‏ها، هلندی‏ها و بخش‏های مختلف اروپا به مناطق ثروتمندِ دست‏نخورده‏ی دنیا، از جمله منطقه‏ی ما، منطقه‏ی اقیانوس هند، شبه قارّه‏ی هند، اندونزی، آفریقا و بقیه‏ی مناطق گوناگون دست انداخته بودند و آن ثروتهای عجیب و دست‏نخورده را پیدا کرده بودند. البته خُلقیات اروپایی‏ها هم در این کار تأثیر داشت. بعضی از این خُلقیات مثبت است، بعضی از آن‏ها منفی. من از کسانی نیستم که غربی‏ها را یکسره دارای خُلقیات منفی بدانم؛ نه، خلقیات مثبتی هم دارند؛ خطرپذیرند، شجاعند، دنبال‏گیرند. این‏ها سوار کشتی شدند، راه افتادند، رفتند تا به کشورها و مناطق دست‏نخورده برسند؛ یعنی انبارهای ثروت طبیعی. آسیا را فتح کردند، آفریقا را فتح کردند، طبعاً آمریکا را هم فتح کردند.1383/12/05

لینک ثابت
روشنفکری

البته از سالیان متمادی خدای متعال توفیق داد و ما نهاد نمایندگی را در دانشگاه‏ها گذاشته‏ایم. امروز هم خوشبختانه جناب آقای قمی حقیقتاً یک عنصر برجسته‏ و یک روحانی فرزانه و روشن‏فکر هستند. البته من همه‏ی آقایانی را که در دانشگاه‏های گوناگون فعالیت می‏کنند، نمی‏شناسم؛ ولی می‏دانم جناب آقای قمی فعالیت‏های باارزش و خوبی دارند؛ درعین‏حال این‏طور نیست که کار فقط بر دوش این افراد باشد. رؤسای دانشگاه‏ها اولًا باید به آن‏ها کمک کنند و کارشان را تسهیل نمایند تا واقعاً بتوانند در دانشگاه حضور معنوی و دینی و روحانی و حضور هدایت‏گر و پدرانه داشته باشند. وانگهی، خود رؤسا و مسئولان دانشگاه‏ها و ستاد اصلی وزارت مسئولیتهای بسیار سنگینی در زمینه‏ی مسائل فرهنگی دارند.1383/10/17
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار امام مجاهد شهید حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی