newspart/index2
انحراف مشروطه / انحراف در مشروطه/انحراف در انقلاب مشروطه/ انحراف مشروطیت
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
حضور نداشتن مردم در اداره‌ كشور از دوران مشروطيت تا قبل از پيروزی انقلاب

گفتن این حرفها كه مجلس مركز آراءِ مردم است، مظهر اراده‌ی مردم است، اداره‌كننده‌ی حقیقی كشور در سایه‌ی قوانین است، یك مرحله است؛ عمل به این‌ها و تحقّق این‌ها یك مرحله‌ی دیگر است. آنچه ما در جمهوری اسلامی به آن سرافرازیم، این دومی است، و الّا در همه جای دنیا و در همه‌ی زمانها این حرفها گفته می‌شود. زمانهای بعد از مشروطیت، در همین كشور ما هم این حرفها بود. می‌گفتند مجلس، می‌گفتند قانون، می‌گفتند انتخاب؛ لیكن میان حقیقت و آنچه كه اتّفاق می‌افتاد و واقعیت امر بود، با آنچه كه گفته می‌شد، فاصله‌های زیادی وجود داشت. مردم ما حقیقتاً از دوران مشروطیت تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، حضور خود را در اداره‌ی كشور به شكل قانون‌گذاری تجربه نكرده بودند؛ شاید یك یا دو دوره‌ی دوساله در اوایل كار مجلس شورای ملی مثلًا دوره‌ی دوم، سوم؛ آن هم با مناقشات و خدشه‌هایی تا حدودی این معانی را با خود داشت؛ اما آنچه بود، حرف بود؛ بر روی كاغذ بود؛ در امواج هوا بود، یواش‌یواش همان هم نبود! این‌طوری است كه وقتی انحراف عمیق شود، مردم خودشان را ملزم هم نمی‌دانند كه حتّی در زبان هم نام حقیقت را بیاورند؛ خطر اینجاست. در دوره‌ی قبل از پیروزی انقلاب، این‌گونه بود. در سالهای متمادی دیگر، حتی اسمی از آراءِ مردم و ادّعا و افتخار به این حرفها هم دیگر باب نبود؛ همه چیز صوری و دروغین بود؛ مصنوعی و ساختگی بود؛ هم در دوران دیكتاتوری صریح، كه عبارت بود از دوران رضاخانی و اواخر دوران محمّد رضا؛ هم در دوران میانه كه یك مقدار پوشیده و خفی بود، مردم رأیی نداشتند، مجلس وجود نداشت، نماینده‌ای نبود؛ دستوری و فرمایشی بود. انسان وقتی تاریخ آن دوره را می‌خواند حالا برهه‌ای را كه خود ما در این اواخر شاهدش بودیم، و نیز آن قبلیها را هم وقتی انسان می‌خواند می‌بیند كه چگونه بوده است. از مدّتی قبل از آنكه وقت انتخابات شود، انتخابات فراهم می‌كردند؛ كار محافل شروع می‌شد؛ اصرارها، التماس‌ها، تقرّبها، خوش‌رقصی‌ها؛ برای اینكه خود را در لیست دولت داخل كنند؛ صریح می‌گفتند لیست دولت، لیست دربار؛ حیا هم نمی‌كردند! انقلاب اسلامی در میان كارهای عظیمی كه در این كشور و در تاریخ ما انجام داد، این كار عظیم را هم انجام داد كه مردم ما طعم حكومت مردم در وضع قوانین را چشیدند.1378/03/10
لینک ثابت
حكومت پهلوی؛ محصول انحراف از موازين ديني در جريان مشروطه

شورای نگهبان در مجموعه‌ی تشكیلات نظام جمهوری اسلامی، مثل بقیه‌ی دستگاهها نیست كه بگوییم ارگانها و تشكیلات مختلفی هستند؛ بعضی مهمترند، بعضی كم اهمیت‌ترند؛ این هم یكی از آنها؛ نه. شورای نگهبان مثل بعضی از پدیده‌های یك نظام - مانند قانون اساسی - وضع ویژه‌ای دارد. شورای نگهبان تشكیلاتی است كه اگر خوب باشد و درست كار كند، این نظام دیگر خطر انحراف از دین نخواهد داشت. این چیز كمی نیست. این چیز قابل مقایسه‌ای با چیزهای دیگر نیست. ببینید از مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی بر اثر انحراف از موازین دینی چقدر ضرر كردیم! دهها سال این كشور خسارت دید؛ به خاطر این‌كه از اصول دینی انحراف حاصل شد. با این‌كه اساس مشروطیت بر پایه‌ی دین بنا شده بود؛ اما رعایت نشد و آن قضیه‌ی طراز اوّل مورد توجه قرار نگرفت. بعد هم با دین مخالفت شد و پدیده‌های دینیِ آن نظام از بین رفت؛ اما غیردینی‌هایش تقویت گردید و آن چیزی شد كه شما دیدید یك كشور و یك ملت چه خسارتی را در طول این چند ده سالِ دوران مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی متحمل شد. یكی از بزرگترین خسارتهایش حكومت خاندان پهلوی بود؛ تسلّط آن دیكتاتوریِ عجیب و حقیقتاً كم‌نظیر در تاریخ. شما این را بدانید كه وقتی یك نظام، تضمین بقا بر روال دینی نداشته باشد، این چیزها در انتظارش است. شورای نگهبان مانع این است كه نظام اسلامی از خطّ دین و اسلام و همچنین از خطّ قانون اساسی - كه این در درجه‌ی دوم اهمیت است؛ اما این هم خیلی اهمیت دارد - منحرف شود.1374/11/14
لینک ثابت
وابستگی مجلس در دوران مشروطیت و پهلوی به جزء برهه‌هایی کوتاه

در این کشور، دهها سال نام مشروطیت وجود داشت؛ اما در دورانهای سلطنت خاندانِ منحوسِ زیانبارِ خفّت‌آورِ پهلوی بر ایران، مجلس در حقیقت کان لم یکن بود؛ جز در همان برهه‌ی کوتاهی که مرحوم آیةاللَّه کاشانی و نهضت ملی حرکتی کردند و مجلس جانی گرفت. و الّا بقیه‌ی آن پنجاه سال، هر چه بود، اسم بود بی‌مسمّا؛ ظاهر بود بی‌لبّ و بی‌معنا. این، از آن دوران پنجاه ساله. قریب به بیست سال قبل از دوران پنجاه ساله هم، در این کشور، مشروطیت بود که مجموعاً، با تعطیلها و انسدادها و به توپ‌بستنها و غیره، تقریباً در حدود چهار دوره، مجلسِ شورایِ ملّیِ درست شده در اوّلِ مشروطیت، کار کرد. تاریخِ آن مجالس، بسیار عبرت‌آور است و واقعاً یکایک ملت ایران، برای این‌که بدانند جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی به این کشور و این ملت چه داده است، باید آن گذشته را بخوانند. تا ندانیم چگونه بوده‌ایم، نخواهیم دانست که امروز چه در اختیار داریم. در آن چند سال اولیه، تا وقتی که هنوز مجلس، آن مجلسِ تحت نفوذ سلطان و سردار و دوله و سلطنه و سفارتخانه‌ی خارجی نبود، مجلسی بود که با وجود ابتدایی بودن، تأثیر خود را در اوضاع کشور می‌گذاشت. هر جا که اندکی نشانه‌ی سلطه‌ی خارجی بود، آن مجلس، باقدرت تمام می‌ایستاد. اولتیماتوم روس بود، مجلس ایستاد. استقراض از خارجیها بود، مجلس ایستاد. قرار داد وثوق‌الدوله بود، مجلس ایستاد. امثال مدرّس‌ها در آن مجلس، کم و بیش بودند. آنهایی هم که گذشتِ زمان نشان داد نمی‌توانند همیشه مدرّس باقی بمانند و مثل مدرّس باشند، در سایه‌ی حضور مردانِ مستقلِ‌ّ با ایمانی از قبیل مدرّس، خیابانی و امثال آنها، یک حالت واقعیِ مردمی به آن مجلس دادند. این، از آن دو دوره‌ی اوّلیه که وضعیتش این‌گونه بود. بعد از آنکه نفوذ سیاستهای خارجی در همان مجلس، با همان اشخاصْ پیدا شد، کار به آنجا رسید که نخست‌وزیر بعد از کودتا- حسن مشیرالدوله‌ی پیرنیا- وقتی کابینه‌ی خودش را در مجلس شورای ملی ارائه کرد و مجلس یکی دو نفر از وزرایش را رد نمود، به مجلس گفت: «همسایه‌ی جنوبی ما [یعنی انگلیس!] مایلند این دو نفر در کابینه باشند» و مجلس رأی داد! به صرفِ تمایل همسایه‌ی جنوبیِ دروغی، دو وزیرِ ابتدا رد شده، رأی مجلس را به دست آوردند. و اما، از آنجا که انگلیس، غاصبِ هند و بحرین بود و در خلیج فارس حضور داشت، آن را «همسایه‌ی جنوبی» می‌نامیدند و حتّی تا زمان پهلوی‌ها هم، انگلیس همسایه‌ی جنوبی نامیده می‌شد! آن کشور که در اروپا واقع بود و هزاران کیلومتر با ایران فاصله داشت، اسمش «همسایه» بود! چون این همسایه‌ی ناخوانده‌ی دروغین، تمایل داشت که دو نفرِ مورد نظرش در کابینه‌ی مذکور باشند، نه مشیر الدوله خجالت می‌کشید به مجلس بگوید که‌ «همسایه جنوبی، مایل است این دو نفر باشند» و نه مجلس خجالت کشید از اینکه به خاطر میل همسایه‌ی جنوبی، حضور دو وزیری را که نمی‌خواست، قبول کند. همان مجلسی که قبلًا در مقابل اولتیماتوم روس و قرار داد وثوق الدوله و بقیه قضایا ایستادگی کرده بود، کارش به اینجا رسید! بنده، مواردی را که مجلس اوّل و دوم ایستادگی کرد، یادداشت کرده‌ام که احتمالًا به ده یا نزدیک به ده مورد می‌رسد. آن مجلس، مجلسی بود که محکم ایستاده بود؛ ملت را به نشاط آورده بود و دولتها را نیز تقویت کرده بود. اگرچه دولتهای آن روز، ذاتاً دولتهای ناتوان و مریضی بودند و بسیاری از آن‌ها ساختمانِ ذهنی‌شان، اساساً ساختمانِ باج دادن به گردن کلفتهای غربی بود؛ اما بالاخره، این مجلس، همانها را تا آنجا که ممکن بود، حفظ می‌کرد. این مجلسی که به خاطر همان دوره‌های اوّلیه، در تاریخ سرافراز ماند، بتدریج کارش به آنجا رسید که بعضی از نمایندگانش، جرأت مخالفت نداشتند! بعضی در جلساتِ به خیال خودشان مسأله‌دار، حضور پیدا نکردند. مگر وقتی شما حضور پیدا نکردید، مسئولیتتان از بین می‌رود؟! شما نماینده‌اید و باید احساس مسئولیت داشته باشید. بعضی از آن‌ها افتخار می‌کردند که در آن جلسه‌ای که سلطنت ایران به خاندان فاسد و ننگین پهلوی داده شد، حضور نداشتند! در حالی که بایستی می‌بودند و مخالفت می‌کردند. بعضی وابسته و فاقد استقلال بودند. شجاعت هم داشتند؛ اما آن شجاعت را در جهت باطل و خلاف حق به کار می‌گرفتند. جیبها و شکمهایشان از مال حرام، پر بود. طمعِ رشوه، طمعِ رسیدن به مقامات، طمعِ کمکِ فلان‌کسی که ممکن است قدرت را در دست بگیرد یا امروز بر سر قدرت است، چنان آن‌ها را گیج می‌کرد که نمی‌فهمیدند مسئولیت چیست. احساس مسئولیت نبود، استقلال نبود، شجاعت نبود، آگاهی و معرفت و فرزانگی نبود و کار به آنجا رسید. و الّا اگر مشروطیت در آغاز کار، منطبق با خواسته‌ی رهبران واقعی و مخلص و مؤمن آن نهضت- که بلاشک برترینِ آن‌ها علمای بزرگ بودند- و هرکس منکرِ این حقیقت شود، منکرِ ضروریات و واضحات شده است. چنان‌که عده‌ای منکر می‌شوند و امروز برای گذشته‌ی ما تاریخ می‌نویسند و حقایق را انکار می‌کنند- به پیش می‌رفت، کشور ما پنجاه سال در حسّاس‌ترین مقاطع تاریخ جهان، از قافله عقب نمی‌ماند. ما پنجاه سال ضرر کردیم. ما ملت ایران، به خاطر تسلّطِ آن قلدر بی‌سواد و خاندان و فرزندان و کسان و همراهانش؛ یعنی تسلّط قدرتهای مسلّط بر این کشور- که در نیم قرن آخرِ قبل از پیروزی انقلاب، انگلیسی‌ها و بعد هم آمریکاییها بودند- و نیز به خاطر کوتاهی مجلس، ضرر کردیم و دچار خسران شدیم. مجلس می‌توانست از اوّل جلو این ضرر را بگیرد. شما به تاریخ دوران مشروطیت که نگاه کنید، می‌بینید هرجا مجلس از خود قدرتی نشان داد، در مقابل آن قدرت، همه مجبور شدند راه و روش خود را اصلاح کنند. لذا، دشمن در مجلسِ آن وقت نفوذ کرد: «تلک أمة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم. » این‌ها عبرت است.1373/03/11
لینک ثابت
انحراف مشروطیت عامل عقب افتادگی 50 ساله ملت ایران

اگر مشروطیت در آغاز کار، منطبق با خواسته‌ی رهبران واقعی و مخلص و مؤمن آن نهضت - که بلاشک برترینِ آنها علمای بزرگ بودند - و هر کس منکرِ این حقیقت شود، منکرِ ضروریات و واضحات شده است. چنان که عده‌ای منکر می‌شوند و امروز برای گذشته‌ی ما تاریخ می‌نویسند و حقایق را انکار می‌کنند - به پیش می‌رفت، کشور ما پنجاه سال در حسّاسترین مقاطع تاریخ جهان، از قافله عقب نمی‌ماند. ما پنجاه سال ضرر کردیم. ما ملت ایران، به خاطر تسلّطِ آن قلدر بی‌سواد و خاندان و فرزندان و کسان و همراهانش؛ یعنی تسلّط قدرتهای مسلّط بر این کشور - که در نیم قرن آخرِ قبل از پیروزی انقلاب، انگلیسیها و بعد هم امریکاییها بودند - و نیز به خاطر کوتاهی مجلس، ضرر کردیم و دچار خسران شدیم.1373/03/11
لینک ثابت
رهبری علمای دین؛ مانع انحراف انقلاب اسلامی بر خلاف مشروطیت

چون انقلاب [اسلامی ایران]، دینی است و رهبری علمای دین در این انقلاب، نقش مهمی بوده است، دچار انحراف نشده است. اگر غیر از این بود و خوشبین بودیم كه دشمن هم آن را شكست نمی‌دهد و حادثه‌ای هم برای پیكره و ظاهر انقلاب پیش نمی‌آید، نهایتاً از داخل منحرف می‌شد. مثلاً با ابرقدرتها می‌ساخت؛ با این و آن كنار می‌آمد و از درون می‌پوسید و شعارهایش از بین می‌رفت. چه چیز مانع از بروز چنین مشكلاتی برای انقلاب اسلامی شد؟ مسلماً دینی بودن انقلاب و رهبری علمای دین و رهبری دینی نگذاشت كه انقلاب از مسیر صحیح خود منحرف شود؛ كمااین‌كه در بعضی كشورهای دیگر هم انقلابهایی شده بود، ولی به مرور منحرف گردید.
پیش از این، در كشور خود ما، انقلاب مشروطیت بود. اما بعد از پیروزی، هنگامی كه علما را كنار زدند، از مسیر منحرف شد و مشروطیت به جایی رسید كه رضاخان قلدر،فردی كه ضد همه‌ی آرمانهای مشروطه خواهی بود، به حكومت رسید. اگر انقلاب اسلامی ما هم تحت رهبری دینی نبود،سرنوشتی چون انقلاب مشروطیت پیدا می‌كرد. هر انسان هوشمندی، وقتی توجه می‌كند كه اولاً شروع این نهضت و پیروزی آن، ثانیاً بقای جمهوری اسلامی و مضمحل نشدن آن و ثالثاً مستقیم حركت كردن جمهوری اسلامی و انحراف نشدن آن، به بركت دین و رهبری دینی است، پشت سر آن، یك نكته‌ی دیگر را هم می‌فهمد و آن نكته این است كه دشمنان انقلاب اسلامی، چه در خارج و چه در داخل، سعی می‌كنند دین و رهبری دینی را از این انقلاب بگیرند.1371/10/19

لینک ثابت
تبدیل مشروطه به استبداد رضاخان؛ نتیجه حذف طراز اول

شورای نگهبان مطمئن‌ترین دستگاه و ارگانی است که انقلاب به نظام کشور بخشیده است. ما برای این‌که به طور کلی از سلامت نظام مطمئن باشیم، مهمترین و رساترین و فعالترین و مؤثرترین مجموعه‌ی ما همین شورای نگهبان است. در قانون اساسی ما، شورای نگهبان حتّی نقشی مهم‌‌‌تر از طراز اولی که در صدر مشروطیت گذاشته شد، دارد. اولًا طراز اول، به مسائل قانون اساسی و امثال این‌‌‌ها کاری نداشت؛ فقط به مسأله‌‌‌ی شرع کار داشت؛ ثانیاً این کسانی که امروز در شورای نگهبان هستند، با مسائل کشور و مسائل انقلاب و مشکلاتی که بر سر راه انقلاب هست، واقف‌‌‌ترند، تا آن کسانی که در آن روز می‌‌‌خواستند در نقش طراز اول کار کنند. البته دیدیم که در آن روز دشمنان اسلام و دشمنان آزادی ایران نتوانستند طراز اول را تحمل کنند و چه زود آن‌‌‌ها را از صحنه خارج کردند؛ اول وجودشان را، بعد خودِ اعیانشان را بی‌‌‌اثر کردند و این ارگان را بکلی حذف کردند! بدون طراز اول، دهها سال مشروطیت ادامه پیدا کرد و شد آنچه شد: مشروطه به استبدادی از طراز استبدادهای درجه‌‌‌ی اول تبدیل شد؛ یعنی از استبداد ناصر الدّین شاهی بالاتر! هیچ‌‌‌کس نمی‌‌‌تواند بگوید که استبداد رضا خان از استبداد ناصر الدّین شاه کمتر است؛ بلکه بلاشک بیشتر از آن است. ناصر الدّین شاه در قضیه‌‌‌ی تنباکو وقتی‌‌‌که حرکت مردم را دید، عقب نشست؛ اما رضا خان در سال 1314 هنگامی که حرکت مردم و علما را دید، حرکت مردم را سرکوب کرد و علما را دستگیر نمود و واقعه‌‌‌ی مسجد گوهرشاد را پیش‌‌‌ آورد! به اعتقاد ما، همه‌‌‌ی این‌‌‌ها ناشی از عدم حضور طراز اول در آنجاست؛ و الّا اگر علمای پیش‌‌‌بینی‌‌‌شده‌‌‌ی در متمم قانون اساسی که همان طراز اول باشند حضور می‌‌‌داشتند و می‌‌‌توانستند نقش خودشان را ایفا کنند، ما امروز از آنچه که هستیم، خیلی جلوتر بودیم.1370/12/04
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی