شهید سید مرتضی آوینی / روایت فتح
شهید سید مرتضی آوینی, شهید سید مرتضی آوینی
من خانوادهی شهیدی را دیدم كه فقط همان یك پسر را داشتند و خدای متعال آن پسر را از آنان گرفته بود. البته از این قبیل زیاد دیدهام؛ این یك نمونهاش. وقتی انسان عكس آن جوان را هنگامی كه با پدرش خدا حافظی میكرد كه به جبهه برود میدید، با خودش فكر میكرد كه «اگر این جوان كشته شود، پدر و مادرش تا ابد خون خواهند گریست». یعنی منظره این را نشان میداد. بستگی آن پدر و مادر به آن جوان از این منظره كاملًا مشخص بود. من آن عكس را دارم. آن را بعداً برای من آوردند. من هم آن عكس را قاب شده نگه داشتهام. این عكس حال مخصوصی دارد. اما خدای متعال به آن پدر و مادر آرامش و تسلایی بخشیده بود كه خود پدرش به من گفت: «من فكر میكردم اگر این بچه كشته شود، من خواهم مرد!» یعنی همان احساسی را كه من از مشاهدهی آن عكس داشتم ایشان با اظهاراتش تأیید میكرد میگفت: «ولی خدای متعال دل ما را آرام كرد1372/02/02
لینک ثابت
من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در شهید آوینی حس میکردم
امیدواریم که خداوند متعال درجات او را[شهید آوینی] عالی کند. من با فرزند شما نشست و برخاست زیادی نداشتم. شاید سه جلسه که در آن سه جلسه هم ایشان هیچ صحبتی نکرده بود. من با ایشان خیلی کم همصحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سالها پیش میشنیدم و به آنها علاقه داشتم؛ هرچند نمیدانستم که ایشان آنها را اجرا میکند لکن در ایشان همواره نوری مشاهده میکردم. ایشان دو سه مرتبه آمد اینجا و روبهروی من نشست. من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس میکردم و همینجور هم بود. همینها هم موجب میشود که انسان بتواند به این درجهی رفیع شهادت برسد.1372/02/02
لینک ثابت
من با فرزند شما[شهید مرتضی آوینی] نشست و برخاست زیادی نداشتم. شاید سه جلسه که در آن سه جلسه هم ایشان هیچ صحبتی نکرده بود. من با ایشان خیلی کم همصحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سالها پیش میشنیدم و به آنها علاقه داشتم؛ هرچند نمیدانستم که ایشان آنها را اجرا میکند لکن در ایشان همواره نوری مشاهده میکردم. ایشان دو سه مرتبه آمد اینجا و روبهروی من نشست. من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس میکردم و همینجور هم بود. همینها هم موجب میشود که انسان بتواند به... درجهی رفیع شهادت برسد.1372/02/02
لینک ثابت
کارهایی که... [شهید آوینی] داشتند إنشاءالله نباید زمین بماند. إنشاءالله برای روایت فتح یک فکر درست و حسابی شده است که ادامه پیدا کند. نباید بگذارند که کارهای ایشان زمین بماند. این کارها، کارهای باارزشی بود. ایشان معلوم میشود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که اینقدر کار و اینهمه را بهخوبی انجام میدادند. مخصوصاً این روایت فتح چیز خیلی مهمی است. شبهایی که پخش میشد من گوش میکردم. ظاهراً سه- چهار برنامه هم بیشتر اجرا نشد.حالا یک مسئله این است که آن کاری را که ایشان کردهاند و حاضر و آماده است، چگونه از آن بهرهبرداری بشود. یک مسئله هم این است که کار ادامه پیدا کند. آن روز که ما از این آقایان خواهش میکردیم و من اصرار میکردم که این روایت فتح ادامه پیدا کند، درست نمیدانستم چگونه ادامه پیدا کند. بعد که برنامهها اجرا شد، دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزشهای دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطرهها را یکی یکی از زبانها بیرون کشیدن و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان داشت میکرد و هرچه هم پیش میرفت، بهتر میشد. یعنی پختهتر میشد. چون کار نشدهای بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسانتر بود. این کار هنریتر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود. اول ایشان شروع کرد و بعد کمکم بهتر و پختهتر شد.
من حدس میزنم اگر ایشان زنده میماند و ادامه میداد، این کار خیلی اوج پیدا میکرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطرهها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامهی "روایت فتح" کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد. حیف است که این کار تعطیل شود.1372/02/02
لینک ثابت
اگر ما به حوزهی آن شهادت و شهید[آوینی] و خانوادهی شهید نزدیک میشویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج میکنم. برای ما افتخار است که هرچه میتوانیم به این حوزهی شهادت و این شهید خودمان را نزدیک بکنیم.1372/02/02
لینک ثابت
هنر انقلاب را در آن عدهیی محصور کنید که مفاهیم انقلابی جزو ایمانشان است و آن را قبول دارند. این را بگوییم هنر انقلابی، و ماعدای آن را بگویم هنر غیرانقلابی، که شامل ضد انقلابی و بیتفاوت میشود. شما کوشش کنید که در این محدودهی هنر معتقدان به انقلاب، تعارض به وجود نیاید؛ من این را میخواهم. حالا شما آقای آوینی را مثال زدید - من بحثی ندارم - من آقای آوینی را هم خیلی بیشتر از شما نمیشناسم. من میخواهم شماها کوشش کنید، این اختلاف سلیقههایی که در این زمینهها دارید، عمده و جاگیر نشود؛ نه در فضای ذهن، و نه در فضای عمل. ممکن است دو نفر با همدیگر همکاری نکنند؛ اشکالی هم ندارد. شما میگویید من با آن آقا نمیتوانم همکاری کنم؛ خیلی خوب، مانعی ندارد. بر روح هنرمند نمیشود تحمیل کرد که باید شما اینجا همکاری کنید؛ لیکن نگذارید این اختلاف سلایق به تعارض و بگومگو برسد؛ این را واقعاً به عنوان یک اصل و یک شاخص در نظر داشته باشید.1370/09/04
لینک ثابت