ماجراى عاشوراى سيّدالشهداء، حسين‏بن‏على عليه‏السّلام كه مظهر مقاومت و به‏ كارگيرى اراده الهى و انسانى و صف‏آرايى جنود رحمان در مقابل جنود شيطان بود.

 

دهم محرم 1428

 

 

مقتلِ «ابن‏طاووس»، مقتلِ بسيار خوبى است؛ چون عبارات، خيلى خوب و دقيق و خلاصه انتخاب شده است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی

وبالاخره صبح عاشورا طلوع می کند و کاش طلوع نمی کرد.

همه رفتند و حسین(ع) مانده است و حسین(ع) .
عجب ندائی است ندای عصاره خلقت که بر میدان طنین انداز است " هل من ناصر ینصرنی ..." ولی دیگر کسی نمانده است که ندای یاری حسین را پاسخ گوید و از عباس و علی اکبر و اصحاب سخنی بلند نمی شود .
حال نوبت حسین (ع)است که با حرم وداع کند و چه منظره ایست منظره خداحافظی خواهر و برادرکه این آخرین دیدار است .
"امام لحظه‌ای برای استراحت توقف فرمود و در حالی که ضعف از جنگ بر وی عارض گردیده بود ، در همان حال سنگی از دشمن آمد به پیشانی حضرت اصابت نمود ، امام پیراهن را بالا زد تا خون پیشانی را باز دارد که تیری سه شاخه و زهر آلود بیامد و بر قلب مقدس امام نشست ، امام (علیه السلام ) فرمود :"بسم الله و بالله و علی مله رسول الله (علیه السلام)".
و آنگاه سر به آسمان برداشت و گفت: " خداوندا! تو میدانی که اینان مردی را می‌کشند که بر گستره زمین جز او فرزند دختر پیامبر نیست".
سپس تیر را از پشت سر برآورده و خون چون ناودان فوران کرد، و توان جنگ از امام می رفت . حضرت بایستاد ، هر مردی از دشمن که نزد امام می‌آمد باز می‌گشت که مبادا خدای را با شرکت در خون ریختن امام ملاقات کند.
تا آن که مردی از کنده به نام مالک بن نسر (لعنه الله علیه ) آمد و به حسین (علیه السلام) ناسزا گفت و با شمشیر بر سر مبارکش زد که کُله خود را برید و به سر مبارک رسید و کله خود آکنده از خون شد. "

» آرشیو مطالب قبلی : 1   2   3   4   5   6   7   8   9