ماجراى عاشوراى سيّدالشهداء، حسين‏بن‏على عليه‏السّلام كه مظهر مقاومت و به‏ كارگيرى اراده الهى و انسانى و صف‏آرايى جنود رحمان در مقابل جنود شيطان بود.

 

سوم محرم 1428

 

 

مقتلِ «ابن‏طاووس»، مقتلِ بسيار خوبى است؛ چون عبارات، خيلى خوب و دقيق و خلاصه انتخاب شده است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی

حرّ و ملاقات امام حسین(ع):

آنان كه خاك را به نظر كیمیا كنند       آیا شود كه گوشه چشمی به ما كنند

در روز ورود بر حر چه گفتی كه تا روز دهم محرم دل در دل نداشت و با چه نگاهی او را مجذوب خود كردی كه تا روز قیامت در لغت نامه عاشورا ، آزادگی از او نام گرفت.
"... در این هنگام حرّبن‌یزید ریاحی، به پیش عمربن‌سعد آمد و گفت: «آیا قصد داری با حسین بجنگی؟» عمر گفت: «آری، به خدا قسم می‌خواهم جنگی کنم که کمترین چیزش آن باشد که سرها از بدنها جدا و دستها از پیکرها قطع گردد.»
حرّ از شنیدن این سخنان از یاران خود فاصله گرفت و در حالی که بدنش می‌لرزید به گوشه‌ای رفت.
مهاجربن‌اوس به او گفت: «ای حر کار تو مرا به شکّ انداخته است اگر از من می‌پرسیدند شجاعترین مرد کوفه کیست؟ هرگز از تو تجاوز نمی‌کردم و فرد دیگری را نمی‌گفتم، پس چرا به خود می‌لرزی؟
حرّ در پاسخ گفت: «به خدا قسم خودم را در میان بهشت و دوزخ مخیّر می‌بینم. ولی به خدا سوگند، چیزی را بر بهشت ترجیح نمی‌دهم، اگر چه بدنم پاره‌پاره شود و مرا بسوزانند.»

اسب سواری به تاخت به این سو می آید ؛ او حر است كه شرمنده و پریشان امام را شفیع بین خود و خدای خود می داند .متحیر به یك سو خیره شده اند و قلم در بیان تصویر كشیدن این لحظات ناتوان است كه فرزند علی بن ابیطالب در برابر حر چه با محبت او را در آغوش می كشد.
"سپس بر اسب خود نهیب زد و به قصد خیمه‌گاه حسین(ع) حرکت کرد در حالی که دو دست خود را بر سر گذاشته بود و می‌گفت: «خداوندا! به سوی تو انابه می‌کنم؛ توبۀ مرا بپذیر؛ زیرا من دوستان تو و فرزندان دختر پیغمبر تو را مرعوب ساختم.» به حسین(ع) عرضه داشت: «جانم فدای تو باد. من آن کسی هستم که بر تو سخت گرفتم و نگذاشتم به مدینه برگردی. گمان نمی‌کردم این مردم کار را به اینجا بکشانند. اینک توبه نموده و به سوی خدا بازمی‌گردم. آیا توبۀ من پذیرفته است؟»
حسین(ع) فرمود: «آری خداوند توبۀ تو را قبول خواهد کرد، پیاده شو.» حرّ گفت: «سواره در راه تو بجنگم بهتر است از پیاده شدن، زیرا بالاخره از است سرنگون خواهم شد و چون من نخستین کسی بودم که راه بر تو سدّ کردم اجازه فرما نخستین کسی باشم که در راه تو کشته می‌شوم شاید از کسانی شوم که روز قیامت با جدّت محمد(ص) مصافحه می‌کنند.»
پس از آن حسین(ع) به او اجازه داد. حرّ شروع به جنگیدن نمود و نیکو مقاتله کرد تا آنکه عدّه‌ای از شجاعان و دلیران را کشت و خود پس از لحظه‌ای، به شهادت رسید. بدن او را نزد حسین(ع) بردند. آن حضرت خاکها از چهرۀ حرّ پاک می‌کرد و می‌فرمود: تو آزادمردی آنچنانکه مادرت تو را «حرّ» نام نهاد و تو در دنیا و آخرت آزاده‌ای.»"

» آرشیو مطالب قبلی : 1   2