ماجراى عاشوراى سيّدالشهداء، حسين‏بن‏على عليه‏السّلام كه مظهر مقاومت و به‏ كارگيرى اراده الهى و انسانى و صف‏آرايى جنود رحمان در مقابل جنود شيطان بود.

 

هفتم محرم 1428

 

 

مقتلِ «ابن‏طاووس»، مقتلِ بسيار خوبى است؛ چون عبارات، خيلى خوب و دقيق و خلاصه انتخاب شده است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی

شهادت على‏اكبر(ع):

ای شبیه ترین مردم به جد خود.
قدم برداشتنت ، پدر را به خاطرات گذشته می برد.
خاطراتی از احترام به حسین در برابر پیامبر و جمعی که امروز در برابر حسین به یاری عمربن سعد آمده اند.
پس در برابر پدر بیشتر قدم بردار که شاید یاد گذشته ، خستگی امروز را از تن به در کند.
"ياران باوفاى حسين(ع) با بدنهاى چاك چاك بر روى خاك افتاده و به جز اهل‏بيتش كسى زنده نمانده بود.
در آن هنگام فرزندش علىّ‏بن‏الحُسَيْن(ع) كه چهره‏اش از همه مردم، زيباتر و اخلاقش از همه نكوتر بود، به سوى پدر آمد و اجازه كارزار خواست. حسين(ع) بدون درنگ اذنش داد. سپس نگاهى مأيوسانه بر اندام و چهره او انداخت و بى‏اختيار قطرات اشك، بر صورتش جارى شد و گفت: «خداوندا! تو شاهد باش كه جوانى به سوى اين سپاه رفت كه از لحاظ اندام، اخلاق و گفتار از همه مردم به رسول تو شبيه‏تر بود و هرگاه ما مشتاق ديدار پيغمبرت مى‏شديم به اين جوان مى‏نگريستيم.» پس از آن متوجّه عمربنْ‏سعد شد و فرياد زد:
«اى پسر سعد! خدا رحم تو را قطع كند چنانكه رحم مرا قطع نمودى.»
در اين هنگام على‏بن‏الحُسَين(ع) به دشمن نزديك شد و به جنگ پرداخت و زد و خورد سخت و خونينى نموده، عدّه زيادى را كشت."
لبان خشک دلاورمردی چون تو عطش را چه ناجوانمردانه به پدر نمایان می کند ولی دریغ که آب در حرم قحط شده است ...
"سپس به سوى پدر آمد و گفت:«اى پدر بزرگوار! تشنگى جانم را به لب رسانيده و سنگينى آلات جنگ، مرا به تعب انداخته است آيا ممكن است با اندكى آب، مرا از تشنگى نجات دهى؟»
امام حسين(ع) گريست و فرمود: « فرزند عزيزم بازگرد كمى ديگر بجنگ، زيرا بسيار نزديك است كه جدّت محمّد(ص) را ملاقات كنى و از دست او جام سرشارى از آب بنوشى كه از آن پس، هرگز تشنه نشوى.»
على به سوى ميدان بازگشت، دست از جان شسته و آماده شهادت شد. حمله بسيار شديدى را آغاز نمود. ناگاه منقذبن‏مره‏عبدى (لعنةاللَّه
عليه) او را هدف تيرى قرار داد كه از اثر آن تير نيروى دفاع از او سلب شد و به روى زمين افتاد و فرياد زد: «پدر جان! خداحافظ و سلام بر تو، اينك جدّم محمّد(ص) تو را سلام مى‏رساند و مى‏گويد: اى حسين زود نزد ما بيا.» سپس فريادى كشيد و جان داد.
حسين(ع) آمد و بر بالين كشته فرزندش ايستاد. و صورت بر صورت او نهاد و فرمود:
«پسر جانم! خدا بكشد كسانى را كه تو را كشتند. چقدر گستاخى نمودند بر خدا؟ چقدر حرمت رسول خدا شكستند؟ على الدّنيا بَعدَك العَفا. پس از تو، خاك بر سر اين دنياى بى‏وفا باد.»"

» آرشیو مطالب قبلی : 1   2   3   4   5   6