![]() تهاجم فرهنگی -
تعداد فیش :
94 ،
تعداد مقاله :
1 1392/02/10 1391/07/23 1391/07/22 1391/06/02 1390/05/16 1390/03/23 1390/03/23 1390/03/23 1390/03/23 1389/11/15 1388/02/22 1387/11/28 1387/07/10 1387/04/04 1385/08/18 1385/08/17 1385/03/29 1384/04/07 1384/02/15 1383/09/11 1383/09/11 1383/04/17 1383/02/28 1383/02/28 1383/01/02 1382/09/26 1382/04/07 1382/02/22 1382/02/22 1381/11/15 1381/11/08 1380/10/19 1380/07/04 1380/06/15 1380/05/11 1380/02/28 1380/02/12 1380/01/01 1379/12/22 1379/12/09 1379/11/27 1379/11/27 1379/04/19 1379/03/31 1379/02/23 1378/08/12 1378/03/25 1378/03/05 1378/02/30 1378/01/23 1377/12/28 1377/11/13 1377/06/12 1377/02/22 1377/02/07 1376/10/12 1376/09/18 1376/02/17 1375/10/19 1375/09/24 1375/09/14 1375/02/26 1375/02/13 1375/02/04 1374/06/29 1374/04/19 1374/01/03 1373/10/15 1373/02/25 1372/11/24 1372/11/24 1372/08/30 1372/05/12 1372/02/15 1372/02/15 1372/02/15 1372/02/15 1372/02/15 1371/09/20 1371/05/21 1371/04/22 1370/10/25 1370/09/20 1370/07/02 1369/06/07 1369/02/12 1369/02/12 1368/12/04 1368/09/07 1368/09/07 1368/09/07 1368/09/07 1368/09/07 1368/07/24 سیاست های كلی ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش كشور ... 5- اهتمام به تربیت و پرورش مبتنی بر فلسفه تعلیم وتربیت اسلامی بویژه در: ... 3- 5- ارتقاء تربیت عقلانی و رشد بینش دینی، سیاسی و اجتماعی دانش آموزان و اهتمام به جامعه پذیری برای تحكیم وحدت و همبستگی ملی، وطن دوستی و مقابله هوشمندانه با تهاجم فرهنگی و پاسداشت استقلال، آزادی، مردم سالاری دینی و منافع ملی. تقليد از غرب براى كشورهائى كه اين تقليد را براى خودشان روا دانستند و عمل كردند، جز ضرر و فاجعه به بار نياورده؛ حتّى آن كشورهائى كه بظاهر به صنعتى و اختراعى و ثروتى هم رسيدند، اما مقلد بودند. علت اين است كه فرهنگ غرب، يك فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودكنندهى فرهنگهاست. هرجا غربىها وارد شدند، فرهنگهاى بومى را نابود كردند، بنيانهاى اساسىِ اجتماعى را از بين بردند؛ تا آنجائى كه توانستند، تاريخ ملتها را تغيير دادند، زبان آنها را تغيير دادند، خط آنها را تغيير دادند. هر جا انگليسها وارد شدند، زبان مردم بومى را تبديل كردند به انگليسى؛ اگر زبان رقيبى وجود داشت، آن را از بين بردند. در شبهقارهى هند، زبان فارسى چند قرن زبان رسمى بود؛ تمام نوشتجات، مكاتبات دستگاههاى حكومتى، دولتى، مردم، دانشوران، مدارس عمده، شخصيتهاى برجسته، با زبان فارسى انجام ميگرفت. انگليسها آمدند زبان فارسى را با زور در هند ممنوع كردند، زبان انگليسى را رائج كردند. شبهقارهى هند كه يكى از كانونهاى زبان فارسى بوده، امروز در آنجا زبان فارسى غريب است؛ اما زبان انگليسى، زبان ديوانى است؛ مكاتبات دولتى با انگليسى است، حرف زدن غالب نخبگانشان با انگليسى است - بايد انگليسى حرف بزنند - اين تحميل شده. در همهى كشورهائى كه انگليسها در دوران استعمار در آنجا حضور داشتند، اين اتفاق افتاده است؛ تحميل شده است. ما زبان فارسى را بر هيچ جا تحميل نكرديم. زبان فارسى كه در هند رائج بود، به وسيلهى خود هندىها استقبال شد؛ شخصيتهاى هندى، خودشان به زبان فارسى شعر گفتند. از قرن هفتم و هشتم هجرى تا همين زمان اخيرِ قبل از آمدن انگليسها، شعراى زيادى در هند بودند كه به فارسى شعر ميگفتند؛ مثل اميرخسرو دهلوى، بيدل دهلوى - كه اهل دهلى است - و بسيارى از شعراى ديگر. اقبال لاهورى اهل لاهور است، اما شعر فارسى او معروفتر از شعر به هر زبان ديگرى است. ما مثل انگليسها كه انگليسى را در هند رائج كردند، زبان فارسى را رائج نكرديم؛ فارسى با ميل مردم، با رفتوآمد شاعران و عارفان و عالمان و اينها به طور طبيعى رائج شد؛ اما انگليسها آمدند مردم را مجبور كردند كه بايد فارسى حرف نزنند؛ براى فارسى حرف زدن و فارسى نوشتن، مجازات معين كردند. دشمنان ما برنامهريزى ميكنند؛ به خيال خودشان ميخواهند در مقابل اين ملت بزرگ و بااراده، مانع و رادع درست كنند تا اين پيشرفت اتفاق نيفتد؛ اما مطمئن باشند و بدانند همچنان كه از روز اول انقلاب تا امروز تجربه كرديم، در آينده هم دشمنان ما در همهى توطئهها و مكرها و كيدهاى خود شكست خواهند خورد. سياستمدارهاى مختلفى در كشورهاى معارض ما آمدند و رفتند - در آمريكا، در انگليس، در برخى كشورهاى ديگر - هركدام كه آمدند، با يك دل پركينه و پربغض نسبت به حركت اسلامى و انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى آمدند؛ طراحى كردند، برنامهريزى كردند؛ هرچه در توان و تلاش داشتند، انجام دادند؛ به خيال اينكه جمهورى اسلامى و ملت ايران را به زانو دربياورند. آنها رفتند، بعضى حتّى نامشان هم فراموش شد؛ اما ملت ايران با سرافرازى و سربلندى بحمدالله در صحنه حاضر است و با ارادهى قوىتر و تصميم راسختر از روز اول، راه خود را ادامه ميدهد. اين نشاندهندهى قوّت آيندهى نظام جمهورى اسلامى و اين ملت بزرگى است كه اين نظام را خواستهاند و از آن پشتيبانى كردهاند. البته ما بايد مغرور نشويم. من در كنار ذكر اين حماسهها، اين را هم بايد عرض كنم كه به خود مغرورشدن و غفلتكردن از كيد و مكر دشمن، خطرات بزرگى دارد. نبايد مغرور شد. بنده به مسئولين هميشه توصيه ميكنم، ميگويم قوى باشيد، اما دشمن را هم ضعيف نينگاريد. نبايد از دشمن غفلت كرد. دشمن از راههاى مختلف وارد ميشود؛ يك روز صحبت تحريم است، يك روز صحبت تعرض نظامى است، يك روز صحبت جنگ نرم است، يك روز صحبت تهاجم فرهنگى و ناتوى فرهنگى است. دشمن از راههاى مختلفى وارد ميشود؛ بايد هشيار بود. در زمينهى فرهنگ فرصت نشد آقايان گزارشى بدهند. من يك جمله عرض بكنم: به كارهاى سطحى نبايد اكتفاء كرد. به كارهاى عميقتر، كارهاى بنيانىتر، كارهائى كه از يكىشان دهها كار صادر ميشود و نشئت ميگيرد، توجه كنيد. من يك وقتى نسخهاى از آن كارهاى عميقِ لازم را به آقاى رئيسجمهور دادم؛ همانها بايد دنبال شود و بايد دنبال ميشد. در باب فرهنگ بايد بشدت مراقبت شود كه ما به «فرهنگ مهاجم» كمك نكنيم. فرهنگ مهاجم خطرناك است. اگر ما فرهنگ عمومى كشور و فرهنگى كه نخبگان و مردم و قشرهاى گوناگون را به سمت يك هدفى هدايت ميكند، نتوانيم از آسيب دشمن محفوظ بداريم، كار خيلى مشكل خواهد شد؛ هرچه هم شما تصميم بگيريد، اينها مىآيند خرابش ميكنند و جور ديگرى منعكس خواهد شد. غفلت از روحيهى جهادى و ايثار، غفلت از تهاجم فرهنگى دشمن، غفلت از در كمين بودن دشمن، غفلت از نفوذ دشمن در فضاى رسانهاى كشور، بىمبالاتى نسبت به حفظ بيتالمال؛ اينها گناهان ماست، اينها نقاط ضعف ماست. در عرصه تهاجم پیچیده و فراگیر فرهنگِ جبهه استكبار برضد نظام اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی همچون یك قرارگاه اصلی، وظیفه سیاستگذاری راهبردی و هدایت دستگاهها و مراكز تأثیرگذار فرهنگی و بخشهای اجرایی را برعهده دارد. در آن زمان برای برخی سؤال و یا ابهام بوجود آمده بود كه چرا یك اصطلاح نظامی برای مسائل فرهنگی استفاده میشود در حالیكه اگر به شرایط كنونی فرهنگی دنیا دقت شود مشاهده میشود كه یك تهاجم عظیم و پیچیده در عرصه فرهنگ در جریان است. گستره تهاجم فرهنگیِ جبهه استكبار، همه كشورهای دنیا است اما در این تهاجم مهمترین هدف، نظام جمهوری اسلامی است زیرا نظام اسلامی در مقابل نظام سلطه ایستاده و اثبات كرده كه در این ایستادگی خود صادق است و توانایی مقابله و پیشرفت را نیز دارد. راه مقابله با تهاجم فرهنگی جبهه استكبار، گسترش و تعمیق رسالتهای فرهنگی انقلاب اسلامی در عرصههای اخلاقی، رفتارهای فردی و اجتماعی، عقاید و باورهای دینی و مسائل سیاسی است. قبل از انقلاب، در زمينههاى فرهنگى، ما مقلد محض بوديم؛ اما بعد از انقلاب، تهاجم فرهنگى به عنوان يك خطر شناخته شد. امروز ملت ايران به آن رتبهاى از اقتدار رسيده كه خطرپذيرى دشمنان خود را بسيار بالا برده، جرئت نميكنند به اين ملت تهاجم نظامى كنند؛ ميدانند سركوب خواهند شد؛ ميدانند كه اين ملت مقاوم است. بنابراين خطر تهاجم نظامى بسيار پائين است؛ اما تهاجم فقط تهاجم نظامى نيست. دشمن به آن نقاطى متوجه ميشود كه پشتوانهى استقامت ملى ماست. دشمن وحدت ملى و ايمان عميق دينى را هدف قرار ميدهد. دشمن روحيهى صبر و استقامت مردان و زنان ما را هدف قرار ميدهد؛ اين تهاجم از تهاجم نظامى خطرناكتر است. در تهاجم نظامى شما طرفتان را ميشناسيد، دشمنتان را مىبينيد؛ اما در تهاجم معنوى، تهاجم فرهنگى، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمىبينيد. هوشيارى لازم است. من از همهى ملت ايران بخصوص از خانوادههاى شهيدان و از همهى شما عزيزان، بخصوص از جوانها خواهش ميكنم با هوشيارى كامل مرزهاى فكرى و روحى را حراست كنيد. نگذاريد دشمن مثل موريانهاى به جان پايههاى فكرى و اعتقادى و ايمانى مردم بيفتد و آنها را دچار رخنه كند؛ اين مهم است. همه وظيفه داريم مرزهاى ايمانى و مرزهاى روحى خودمان را حفظ كنيم. امروز ملت ما در مقابل خود يك جبههى گستردهاى را ملاحظه ميكند كه با همهى توان خود درصدد اين است كه انقلاب اسلامى را از خاصيت و اثر ضد استكبارى بيندازد. از اول پيروزى انقلاب، همان جبهه سعىاش اين بود كه نگذارد جمهورى اسلامى كه مولود انقلاب است، پا بگيرد؛ همهى تلاش خودشان را كردند كه جمهورى اسلامى را از بنيان نگذارند رشد كند، و البته نتوانستند. اقدام سياسى كردند، محاصرهى اقتصادى كردند، جنگ تحميلى را هشت سال بر اين ملت تحميل كردند، دشمنان اين ملت را تجهيز كردند، وسوسههاى درونى را به جان انقلاب و نظام جمهورى اسلامى انداختند، نتوانستند. به اين نتيجه رسيدند كه نظام جمهورى اسلامى را نميشود ساقط كرد؛ چون مدافع آن، حامى آن، سينههاى سپركردهى مردم مؤمن است؛ ميليونها انسان مؤمن اين نظام را نگه داشتهاند. بحث مسئولين و دولت و بحث اينها نيست. يك وقت يك نظام قائم به چند نفر است و يك عده مرتزقهى(1) يك نظامند؛ آن نظام براى استكبار خطرى ندارد. يك وقت يك نظام متكى به ايمانهاى مردم است، متكى به دلهاى مردم، به پشتيبانى عميق مردم است، اين نظام را نميشود تكان داد. اين را استكبار فهميده است. همين راهپيمائىها، همين 22 بهمن امسال شما مردم، اين يك نمايش بسيار باشكوه و پرعظمت بود. پيشرفتهاى علمى، حضور جوانها در صحنههاى مختلف، شعارهاى انقلاب كه خوشبختانه زندهتر از پيش شده است - كسى از مسئولين با شرمندگى نسبت به شعارهاى انقلاب مواجه نميشود؛ افتخار ميكنند به استقلال، به آزادى، به اسلام، به اين قانون اساسى معتبر و پرمغز و پرمعنا - نشان ميدهد كه نظام را نميشود تكان داد. آنها به اين نتيجه رسيدهاند كه بايد از محتواى نظام هر چه ميتوانند كم كنند. اين تهاجم فرهنگى كه بنده چند سال قبل گفتم، اين شبيخون فرهنگى كه انسان در بخشهاى مختلف علائم آن را مشاهده ميكرد و امروز هم انسان آن را در بخشهاى مختلفى مىبيند، به اين نيت است؛ با اين قصد است؛ انقلاب را از محتواى خود، از مضمون اسلامى و دينى خود، از روح انقلابى خود تهى كنند و جدا كنند. اين، از همان نقاط حساسى است كه هوشيارى مردم را ميطلبد. اين هم مثل همان قضيهى بيست و نه بهمن است. خيلىها اهميت بيست و نه بهمن را نفهميدند، شما تبريزىها اين را فهميديد، در مرحلهى عمل هم، اين فهم خودتان را به كار بستيد؛ در همهى مقاطع همين جور است. اهميت حوادث را بايد ملت ما درك كند؛ و خوشبختانه امروز درك ميكنند؛ ملت كاملا هوشيارند. خود اين هم يكى از بركات انقلاب و نظام جمهورى اسلامى بوده است. مردم بيدار شدهاند، قدرت تحليل پيدا كردند. اين است كه امروز دنياى اسلام با تهاجم سياسى و فرهنگى و تبليغاتى همهجانبهى دشمنان اسلام مواجه است. اين نكته را بايد در همهى جهان اسلام، همهى آحاد مردم، بخصوص نخبگان، بخصوص روشنفكران، علماى دين، افراد برجستهى سياسى غفلت نكنند. امروز تهاجم عليه اسلام و مقدسات مسلمانان همهجانبه است و اين نه به خاطر اين است كه دشمن قوى شده است، به خاطر اين است كه دشمن در مقابل حركت عظيم اسلامى احساس ضعف ميكند؛ لذا به انواع جنگهاى روانى، تهاجمات گوناگون، ترساندن ملتها و كشورهاى مسلمان از يكديگر و تبليغات عليه يكديگر متوسل ميشود. راه اين است كه دنياى اسلام وحدت خود را حفظ كند. من بار ديگر براى صدمين بار، هزارمين بار، از زبان ملت ايران خطاب به همهى برادران مسلمان در اكناف عالم عرض ميكنم: اتحاد خودتان را حفظ كنيد، مبادا بازيچهى دست دشمنان مشتركى بشويد كه به عنوان قوميت عرب و عجم، به عنوان مذهب شيعه و سنى، به عناوين گوناگون ديگر، ميخواهند بين شما اختلاف بيندازند. آنها نه دوست شيعه هستند، نه دوست سنى؛ آنها دشمن اسلامند. براى اينكه اسلام را تضعيف بكنند، يكى از راههايشان همين است كه اينها را به جان هم بيندازند؛ كشورها را از همديگر بترسانند. اينجا كه علم اسلام برافراشته شده است، سعى كنند كشورها و دولتها را از نظام اسلامى، از جمهورى اسلامى با انواع دروغها و فريبها بترسانند. ما همه با هم برادريم. ملت ايران در راه پيشرفت و تعالى اسلامى قدم برميدارد و به توفيق پروردگار با سرعت پيش ميرود و اين را متعلق به همهى دنياى اسلام ميداند؛ شرف خود را، شرف دنياى اسلام؛ پيشرفت خود را، پيشرفت امت اسلامى به حساب مىآورد. مسئله فقط تحريك احساسات نيست؛ هدايت ذهنهاست. البته امروز خوشبختانه من مىبينم كه هم در اين جلسه، هم در جلسات عزادارى و مناسبتهائى كه مداحان عزيز مىآيند ميخوانند، الحمد لله توجهات خوبى در اين سالها پيدا شده، ليكن ظرفيت، خيلى ظرفيت عظيمى است. شما جوانهائى كه اهل خواندن و سرودن و بيان كردن و برنامه اجرا كردن هستيد، به نياز امروز جامعهى اسلامى نگاه كنيد، ببينيد چقدر ملت ما، جوانها و جامعهى ما در كشاكش طوفانهاى گوناگون تهاجم سياسى و فرهنگى و انواع و اقسام تلقينات و تبليغات، به نگاه نو، به روحيهى سرشار از اميد، به دل لبالب از اطمينان به آينده، فهميدن راه روشن احتياج دارد. اين را همه بايد انجام دهند؛ هر كسى به يك نحوى. و شما ميتوانيد سهم وافرى در اين زمينه داشته باشيد. به هر حال، مجموعههاى اساتيد و پيشكسوتهاى مداحى ميتوانند كارهاى خوبى انجام دهند، اميدواريم انشاءالله انجام دهند. براى اينكه ما بتوانيم نسخهى درست پيشرفت را پيدا كنيم، چه لازم داريم؟ بحث نظرى. اين، يكى از آن كارهايى است كه شماها بايد بكنيد. پيشرفت يك كشور چيست؟ البته مقصودم اين نيست كه در بحثهاى ذهنى و باز بيفتيم و همينطور خودمان را معطل مباحث ذهنى بكنيم؛ مباحث تئوريك بدون توجه به خارج و واقعيات؛ نه، اينها را نمىخواهم، اين غلط است. مثل اينكه در باب تهاجم فرهنگى ما يك روزى گفتيم دارد تهاجم فرهنگى انجام مىگيرد. اين صحبت دوازده، سيزده سال قبل است. اگر از من مىخواستند كه تهاجم فرهنگى را نشان بدهم، من كه با چشم خودم كأنه دارم تهاجم فرهنگى را مىبينم، مىتوانستم موارد را نشان بدهم. در چندين سخنرانى نشان هم دادم؛ اما بعضيها شروع كردند به انكار تهاجم فرهنگى! و گفتند: نه آقا، چنين چيزى وجود ندارد! بنده به ياد بنىصدر افتادم. در اول جنگ تحميلى عراق، دلسوزهاى محلى مىآمدند و مىگفتند عراقيها به خاك ما حمله كردند؛ به مرز ما نفوذ و تجاوز كردند. ما به بنى صدر مىگفتيم: رئيس جمهور! شما چه خبر داريد؟ مىگويند عراقيها حمله كردند؛ مىگفت دروغ مىگويند؛ اين سپاه براى اينكه خودش امكانات دست و پا كند، اين حرفها را مىزند! آنها را متهم مىكردند. بعد هم به دهلران رفت - كه هنوز آن وقت دهلران را نگرفته بودند - ايستاد و مصاحبه كرد؛ گفت: من الان در دهلرانم؛ مىگويند عراقيها آمدهاند؛ عراقيها كجايند؟! از دهلران بيرون آمد و دو ساعت بعد دهلران به وسيلهى عراقيها تصرف شد. نمىشود كه واقعيات را با چشم روى هم گذاشتن انكار كرد.پادشاه معاصر حافظ، شاه شيخ ابواسحاق - كه البته شاه بود، اما شيخ نبود؛ اسمش شيخ ابواسحاق است - يك جوان خوشگذران خوش قيافه بود كه از شعرهاى حافظ فهميده مىشود كه به او خيلى علاقه داشته، وقتى امير مبارزالدين آمده بود اطراف بيابانهاى شيراز اردو زده بود و داشت خودش را آمادهى حملهى به شيراز مىكرد، اين حاكم بدبخت شيراز كه غرق در عيش و نوش خودش بود، خبر نداشت، وزيرش هم جرئت نمىكرد به او چيزى بگويد. اگر چيزى مىگفتند، مىگفت شماها بيخود مىگوييد. وزيرش يك روز تدبيرى انديشيد و مثلا گفت: جناب اعلى حضرت مايل نيستيد كه در اين فصل بهار، بالاى پشت بام برويم و اين بيابان را نگاهى بكنيم و از اين سبزهى بيابان استفادهاى بكنيم؟ آن هم كه چنين آدمى بود، گفت: چرا؛ برويم. بالاى پشت بام قصر رفت، نگاه كرد و ديد در بيابان اردو زدهاند. گفت: اينها چيست؟ گفت: اردوى مبارزالدين كرمانى است؛ آمده پدر شما و همهى دربارتان را در بياورد. به اين بهانه و تدبير، وجود دشمن را به او نشان داد. بعضى اينطورىاند؛ چشمشان را روى هم مىگذارند؛ گفتند تهاجم فرهنگى نيست. بعد كه قبول كردند تهاجم فرهنگى هست، به دنبال بحثهاى ذهنى رفتند! «تهاجم يعنى چه؟»، «فرهنگ يعنى چه؟»، «فرهنگى چه چيزهايى را شامل مىشود و چه چيزهايى را شامل نمىشود؟» ما به اينها چه كار داريم؟! نقل مىكنند قديمها كه در يك شهرى، يك سينما درست كرده بودند؛ يك عدهاى رفتند پيش عالم شهر - كه آدم گوشهگيرى بود - تا وادارش كنند كه با اين سينما مخالفت كند. گفتند: آقا! در اين شهر سينما ساختهاند، شما يك اقدامى بكنيد. عالم يك فكرى كرد، گفت: حالا ببينيم اين سىنماست يا سىنماست يا سىنماست! كدام درست است؟! بنا كردند بحث نظرى كردن كه ضبط لفظ سينما را پيدا كنند! بنده طرفدار بحثهاى نظرى اين طورى نيستم كه برويم در آنها غرق بشويم؛ اما به هر حال بايد بحثهاى نظرى انجام بگيرد تا معلوم شود كه پيشرفت به چيست. عزيزان من! امروز تهاجم فرهنگى با استفاده از ابزارها و فناوريهاى جديد ارتباطى خيلى جدى است؛ صدها وسيله و راهرو اطلاعات به سمت فكر جوان و نوجوان ما وجود دارد؛ از انواع شيوههاى تلويزيونى و راديويى و رايانهاى و امثال اينها دارند استفاده مىكنند و همينطور به صورت انبوه، افكار و شبهههاى گوناگون را در آنها مىريزند. بايد در مقابل اينها ايستاد. امروز نمىشود به همان روشهاى قديمى خودمان اكتفا كنيم؛ البته كه جوان نمىآيد. جوان را بايد بشناسيد؛ فكر او را بايد بشناسيد؛ آنچه را كه به او هجوم آورده، بايد بشناسيد. تا ميكروب و بيمارى را نشناسيد كه علاج نمىتوان كرد. اينها همه ملايى مىخواهد. درس خواندن، مطالعه كردن و كار كردن، كه همهى اينها زير عنوان مهارتهاى دينى خلاصه مىشود. امروز مهمترين چالش بيرونى تحميلىِ ما، از ناحيهى امريكاست؛ در اين هيچ ترديدى نداشته باشيد. اينها روى خاور ميانه از قرن نوزدهم برنامهريزى دارند - نه امريكاييها، غرب - چون خاورميانه منطقهى فاصل بين درياى مديترانه و اقيانوس هند است.درياى مديترانه، محل استقرار دولتهاى استعمارگر است و اقيانوس هند، منطقهى مستعمرات؛ و خاور ميانه بين اين دو منطقهى حساس قرار گرفته، كه نمىتوانستند نسبت به آن بىتفاوت باشند. فشارهاى انگليس روى ايران و نفوذش در قرن نوزدهم، براى حفاظت از هند - كه آن روز جزوِ دولت بريتانيا بود - انجام گرفت و ما آن روز قربانى هند شديم؛ و اين نسبت به همهى خاور ميانه تعميم دارد. پيدايش اسرائيل هم از همينجاست. بعد، عوامل گوناگون ديگرى هم پيدا شد: مسئلهى نفت، مسئلهى تقسيم متصرفات عثمانى بعد از جنگ اول و مسئلهى پيدايش شوروى، كه همهى اينها، موضوع را تشديد كرد. غرب، بعد هم در آخر ميراثخوار غرب - امريكا - روى منطقهى خاور ميانه برنامهريزى دارند. حالا در اين منطقهى حساس كه در آن نفت و منطقهى راهبردى و استراتژيك جغرافيايى و سياسى و همه چيز هست، ناگهان دولتى به نام «جمهورى اسلامى»، با اصول خودش و با ضديت با مبانى ظالمانه و سياست متجاوزانهى امريكا، سر بلند كرده است. بعضيها مىگويند: شما چرا لج امريكا را در مىآوريد؟ لج امريكا را ملت درآوردند؛ شما درآورديد؛ جمهورى اسلامى را تشكيل داديد، لج امريكا درآمده، چه كارش كنيم؟ آنها در آن دورهى ده سالهى اول، با توطئهى براندازى سخت - جنگ تحميلى و تحريم اقتصادى - شروع كردند؛ اما نتوانستند كارى بكنند. جنگ تحميلى و تحريم اقتصادى، هر كدام به نحوى براى ملت ايران و جمهورى اسلامى يك فرصت شد. اين ابرهاى تيرهاى كه آنها روى سر ملت ايران راه انداختند، در دل خود، براى ملت ايران بارانهاى نافعى داشت. جنگ، ما را مصمم و استوار كرد؛ تحريم اقتصادى، ما را به فكر اتكاى به خود انداخت و همهى اين بركات را براى ما آورد. در دورهى بعد، براندازى نرم را دنبال كردند - تهاجم فرهنگى و شبيخون فرهنگى - كه آن هم به جايى نرسيد و بعد از سالهاى متمادى، نتيجه اين شد كه حالا يك دولت متكى به اصول و با شعار اصول سركار مىآيد، كه پيداست تهاجم فرهنگى نتوانسته آن كارى كه آنها مىخواستند، بكند. بعد از اين هم توطئههاى ديگر در راه است، كه ما بايد خودمان را مصون كنيم. بخشى از اين مصونيت با اتحاد، با ايمان، با به كارگيرى عقل و علم به وجود مىآيد. تأكيد مىكنم كه اگر انسان چشم را ببندد و راه بيفتد، كارى پيش نمىرود؛ با چشم باز، با حواس جمع، با اتحاد كلمه و با استفاده از همهى فرصتها بايد پيش رفت. همهى مشكلات يكى پس از ديگرى حل خواهد شد؛ قلهها يكى پس از ديگرى فتح خواهد شد. انقلاب زنده است، اين اصول زنده است؛ هيچ مانعى ندارد كه برگ و بار عوض بشود. خزانهايى در راه است؛ اين يك حركت طبيعى است براى موجودات زندهى عالم. هميشه ريزش و رويش وجود دارد؛ مهم اين است كه در كنار ريزش، رويش هم وجود داشته باشد؛ و امروز اينجور است. بحمدالله انقلاب علىرغم همهى تبليغات، همهى تخريبها، همهى ضربهها، همهى تهاجمهاى از اطراف و اكناف - تهاجم سياسى، فشار اقتصادى، تهاجم فرهنگى - پيشرفت كرده؛ اين انقلاب زنده، بانشاط و مشغول پيشرفت است؛ منتها خيلى از افراد ظاهربين نمىفهمند و حقيقت را درك نمىكنند؛ مگر اينكه حقيقت خودش را با واقعيت سنگين به آنها تحميل كند؛ و همينجور هم هست. امروز هم شما نگاه مىكنيد و مىبينيد كه علىرغم اينكه مخالفان ملت ايران، دشمنان و توطئهگران ملت ايران، عظمت اين ملت و عظمت اين حضور سى ميليونى و عظمت اين انتخابات را ديدند و در دل خودشان تحقير شدند، هنوز در زبان حاضر نيستند اعتراف كنند؛ اما واقعيت قضيه اين است كه اين ملت با حركت خود، با حضور خود، با نشاط خود، بر روى همهى توطئهها خط بطلان كشيد، بعد از اين هم همينجور خواهد بود؛ منتها شرطش ادامهى تقواست، كه تقوا موجب رحمت الهى است. يك بخش ديگر، امنيت فرهنگى و امنيت اخلاقى است. مردم به جوانان و به فرزندان خود علاقهمندند و از اينكه آنها دچار اعتياد بشوند، دچار فساد اخلاق بشوند، دچار وسوسههايى بشوند كه آنها را از مسير درست زندگى دور بيندازد، نگرانند؛ اين نگرانى و دغدغه را چه كسى برطرف مىكند؟ چه چيزى برطرف مىكند؟ امنيت فرهنگى. امنيت فرهنگى را هم در بخش عظيمى، نيروهاى بسيج، نيروهاى مؤمن، جان بر كف، تأمين مىكنند. تركيب نيروهاى مسلح در كشور ما يك تركيب منطقى و عالى است. ارتش در جاى خود، سپاه در جاى خود، بسيج در جاى خود، نيروى انتظامى در جاى خود؛ هر كدام با وظايف مشخص مشغول كارند و محصول همهى اينها عبارت است از امنيت كشور. و آن وقتى كه دشمن قصد تهاجم داشته باشد - چه تهاجم فرهنگى، چه تهاجم شهرى و شهروندى، چه تهاجم از بيرون مرزها - حضور اين نيروها براى اين ملت مايهى افتخار است؛ مايهى سربلندى و عزت است. چهارم، مصونيت دادن به ذهن جامعه از تأثير مخرب تهاجم فرهنگى و ارزشى دشمن، كه اشاره شد. يكى از كارهاى بسيار مهمى كه امروز در دستور كار آنهاست، تهاجم خبرى، تبليغى، فرهنگى و اخلاقى به كشور ماست. امروز اين تهاجم، اوج تهاجم فرهنگى است. البته مخصوص كشور ما نيست؛ در همهجا اينها دارند كار فرهنگى مىكنند؛ منتها ما آماج هدف آنها هستيم. بسيارى از هدفهاى استكبار جهانى در زمينههاى تبليغى و فرهنگى و رسانهيى متوجه به ماست؛ ما بايد در مقابل اينها خود را مجهز كنيم. چرا ايران بايد در رديف كشورهاى بهاصطلاح در حال توسعه - يعنى توسعهنيافته - قرار بگيرد؟ «در حال توسعه» يك تعبير تعارفآميز است؛ يعنى عقبمانده و توسعهنيافته. مگر ذهن و استعداد و قدرت فكرى ما از كسانى كه امروز دويست سال در دنياى علم پيشتازند، كمتر است؟ مىبينيد كه كمتر نيست. آنها از لحاظ علمى دويست سال از ما جلوترند؛ اين گناه پادشاهان است؛ گناه نظام ديكتاتورى است؛ گناه خاندانهاى پليدى است كه بر اين كشور حكومت كردند؛ گناه خاندان پهلوى است. همين احساسى كه امروز من و شما داريم و بايد در اين كشور حاكم مىبود، يك روز آن را كوبيدند و خفه كردند. چرا خفه كردند؟ چون رؤساى اين كشور، دستنشاندههاى همان قدرتهايى بودند كه نمىخواستند اين كشور اينطور حركت و رشد كند؛ نمىخواستند اين منبع ثروت مفت و مجانى را از دست بدهند. اگر صاحب خانه بيدار باشد، دزد نمىتواند وسايل خانه را جلوى چشم او جمع كند و ببرد. يا بايد صاحبخانه را خواب كنند، يا بايد دست و پايش را ببندند؛ والا اگر بيدار باشد، دست و پايش باز باشد و قدرت هم داشته باشد، مگر به دزد اجازه مىدهد؟ كسانى كه مىخواستند ايرانى خواب باشد، دست و پايش بسته باشد و حركتى در راه مالك شدن موجودى و ثروت طبيعى خود نكند، آمدند كسانى را در رأس اين مملكت گذاشتند. رضاخان را انگليسىها گذاشتند؛ محمدرضا را اتحادى ميان انگليس و امريكا بر اين مملكت گذاشت. پنجاهوچند سال اينها اين مملكت را در درخشانترين فرصتهاى جهانى معطل و معوق گذاشتند. نه فقط از لحاظ سياسى و امنيتى، بلكه از لحاظ فرهنگى نيز ما را عقب نگه داشتند. من كه مىگويم تهاجم فرهنگى، عدهيى خيال مىكنند مراد من اين است كه مثلا پسرى موهايش را تا اينجا بلند كند. خيال مىكنند بنده با موى بلند تا اينجا مخالفم. مسألهى تهاجم فرهنگى اين نيست. البته بىبندوبارى و فساد هم يكى از شاخههاى تهاجم فرهنگى است؛ اما تهاجم فرهنگى بزرگتر اين است كه اينها در طول سالهاى متمادى به مغز ايرانى و باور ايرانى تزريق كردند كه تو نمىتوانى؛ بايد دنبالهرو غرب و اروپا باشى. نمىگذارند خودمان را باور كنيم. الان شما اگر در علوم انسانى، در علوم طبيعى، در فيزيك و در رياضى و غيره يك نظريهى علمى داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شدهى دنيا باشد، عدهيى مىايستند و مىگويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريهى فلانى است؛ حرف شما در روانشناسى، مخالف با نظريهى فلانى است. يعنى آنطورى كه مؤمنين نسبت به قرآن و كلام خدا و وحى الهى اعتقاد دارند، اينها به نظرات فلان دانشمند اروپايى همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند! جالب اينجاست كه آن نظريات كهنه و منسوخ مىشود و جايش نظريات جديدى مىآيد؛ اما اينها همان نظريات پنجاه سال پيش را به عنوان يك متن مقدس و يك دين در دست مىگيرند! دهها سال است كه نظريات پوپر در زمينههاى سياسى و اجتماعى كهنه و منسوخ شده و دهها كتاب عليه نظريات او در اروپا نوشتهاند؛ اما در سالهاى اخير آدمهايى پيدا شدند كه با ادعاى فهم فلسفى، شروع كردند به ترويج نظريات پوپر! سالهاى متمادى است كه نظريات حاكم بر مراكز اقتصادى دنيا منسوخ شده و حرفهاى جديدى به بازار آمده است؛ اما عدهيى هنوز وقتى مىخواهند طراحى اقتصادى بكنند، به آن نظريات كهنهى قديمى نگاه مىكنند! اينها دو عيب دارند: يكى اينكه مقلدند، دوم اينكه از تحولات جديد بىخبرند؛ همان متن خارجى را كه براى آنها تدريس كردهاند، مثل يك كتاب مقدس در سينهى خود نگه داشتهاند و امروز به جوانهاى ما مىدهند. كشور ما مهد فلسفه است، اما براى فهم فلسفه به ديگران مراجعه مىكنند! كسانى كه رژيم پهلوى را روى كار آوردند، هيچ كدام از شاخصههاى مليت را حاضر نبودند تحمل كنند. البته مليت ما از اول با اسلام آميخته بود؛ زبانمان، آدابمان، دانشمان و دانشمندانمان با اسلام آميخته بودند. در تاريخ مىبينيد كه دانشمندان برجسته و نامآور و ماندگار ما كسانى هستند كه دانش دين را در كنار دانشهاى معمولى زندگى دارا بودند؛ يعنى همهى دانشها از مجموعهى دين برآمده است. البته اين به آن معنا نيست كه طلاب مدرسهى دينى اين خصوصيت را داشتند؛ نه، جامعه، جامعهى دينى بود. فرهنگ ما، دانش ما، رفتار ما و سنتهاى ما با دين آميخته است و بسيارى از آنها از دين سرچشمه گرفته است. وقتى با هويت ملى و شاخصههاى آن مبارزه مىكردند، قهرا مبارزهى با دين جزوش بود و چون دين و ايمان پشتوانهى همهى ارزشهاى انسانى است، طبعا با ايمان هم بشدت مخالفت مىكردند. اينها حاضر نشدند قبول كنند كه ما حتى لباس محلى داشته باشيم. ما ايرانىها با چند هزار سال سابقه، لباس بومى نداريم و لباس محلى و بومىمان را نمىشناسيم، در حالىكه خيلى از كشورهاى ديگر دنيا دارند. البته لباس بومى، مانع پيشرفت هم نيست؛ اما ما نداريم؛ چون آنها نگذاشتند. اين، عمل به همان توصيهيى است كه مىگفت ايرانى بايد از فرق سر تا نوك پا فرنگى شود! ببينيد خودباختگى تا كجا. اينكه من هميشه مىگويم تهاجم فرهنگى، تهاجم فرهنگى اين است. تهاجم فرهنگى غير از تبادل فرهنگى است؛ غير از گرفتن برجستگيها و زبدهگزينى از فرهنگهاى ديگر است؛ اين، چيزى است مباح، بلكه واجب. اسلام به ما دستور مىدهد، عقل هم بهطور مستقل از ما مىخواهد كه هر چيز خوب، زيبا و باارزشى را كه در هر كجا مىبينيم، آن را فرا بگيريم و از آن استفاده كنيم. اين جملات معروف متداول در زبانهاى مردم ما كه «اطلبوا العلم ولو بالصين» يا «انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال»؛ نگاه نكن حرف خوب، سخن حكمتآميز، دانش و معرفت را چه كسى دارد مىگويد، اگر سخن خوب است، آن را فرابگير، اين گرفتن، گرفتن فرهنگى است و اخذ فرهنگى، تبادل فرهنگى و زبدهگزينى فرهنگى، يك چيز لازم است و اين، غير از تهاجم فرهنگى است. من بارها گفتهام كه يك وقت هست كه يك انسان با ميل خود و بر طبق نياز و اشتها و ضرورت زندگىاش يك نوع غذا، يك نوع دارو يا مادهى لازمى را انتخاب مىكند و آن را داخل جسم خودش مىكند؛ اين، گزينش است، كه چيز خيلى خوبى است؛ اما يك وقت هست كه يك نفر را مىخوابانند و مادهاى را كه نه براى او لازم است و نه او به آن ميل و اشتهايى دارد و نه برايش مفيد است، بهزور در حلقش مىريزند، يا به او تزريق مىكنند؛ اين، نامطمئن است؛ اين، تهاجم فرهنگى است؛ همان كارى كه با ملت ايران در طول سالهاى متمادى كردند. از سياستمدارانى كه وابسته بودند، از آنهايى كه با قراردادهاى مالى دهنشان را مىبستند، هيچ توقعى نيست؛ اما از شخصيتهاى علمى و فرهنگى در آن دوران اين انتظار و توقع بود كه اگر داراى هر عقيدهيى هستند، ولو اسلام را هم قبول ندارند و ايمان اسلامى هم ندارند، براى هويت فرهنگى اين ملت ارج قائل شوند؛ اما ارجى قائل نشدند؛ دروازهها را باز كردند و چشمها را بستند و مجذوب و خيره شدند و ما را عقب انداختند. به خاطر همين، ما در ميدان علم و فناورى عقب مانديم. اينكه در عرف دورهى جوانى من - كه حالا خوشبختانه آنطور نيست و خيلى فرق كرده - واقعا هر كالايى به صرف خارجى بودن، مطلوب بود و به صرف داخلى بودن نامطلوب، فرهنگ عمومى آن زمانها بود و در داخل كشور هم جرأت و گستاخى كار علمى و تحقيقى و باز كردن بنبستها و شكستن مرزهاى دانش اصلا قابل تصور نبود و كسانى كه در خودشان چنين استعدادى مىديدند، به هيچ راهى جز اينكه در محيطهاى خارج از كشور كار كنند، فكر نمىكردند. اينكه ما خودمان بسازيم، خودمان توليد كنيم و خودمان ابتكار، اصلا متصور نبود. بنده از اطلاعات و گزارشهاى گوناگونى كه در اختيارم قرار گرفته، نمونههاى عينى خيلى فراوانى را سراغ دارم كه شايد بعضى از شماها هم اين موارد را بدانيد. اما امروز نه، امروز خوشبختانه اين حالت دليرى و خوداتكايى و شجاعت وارد شدن در ميدانهاى گوناگون هست. اين فرهنگ را انقلاب عوض كرد. مقولهى فرهنگ اين است. اين يك مثال و يك مصداق بود. فرهنگ مايهى اصلى هويت ملتهاست. فرهنگ يك ملت است كه مىتواند آن ملت را پيشرفته، عزيز، توانا، عالم، فناور، نوآور و داراى آبروى جهانى كند. اگر فرهنگ در كشورى دچار انحطاط شد و يك كشور هويت فرهنگى خودش را از دست داد، حتى پيشرفتهايى كه ديگران به آن كشور تزريق كنند، نخواهد توانست آن كشور را از جايگاه شايستهيى در مجموعهى بشريت برخوردار كند و منافع آن ملت را حفظ كند. من به حوادث دوران استعمار كه نگاه مىكردم - دوران استعمار تقريباً از اواخر قرن هجدهم ميلادى شروع شد، در قرن نوزدهم به اوج رسيد و تا اواسط قرن بيستم هم ادامه پيدا كرد. حركت استعمار يعنى حضور قدرتهاى مسلط نظامى و سياسىِ دنيا در كشورهايى كه مىتوانستند با استفاده از زور در آنها حضور پيدا كنند و منافع خودشان را از آنجاها تأمين كنند و در واقع از موجودىِ مادى و معنوى آن كشور سرمايهيى براى خودشان بسازند، همان چيزى كه آنها اسمش را استعمار گذاشتند و امروز هم اطلاق مىشود - مىديدم هرجا كه اينها وارد شدهاند، اگر اين توانايى را پيدا كردهاند كه فرهنگ آن ملت را مضمحل كنند و تحت تأثير قرار دهند و تضعيف كنند، پايههاى قدرتشان در آنجا مستحكم شده و اگر در جايى فرهنگ ملى و بومى بهخاطر كهنسال بودن، ريشهدار بودن و برجسته بودن مضمحل نشده و از بين نرفته، استعمارگرها و اشغالگرها نتوانستهاند مدت زيادى از آنجا منافع خودشان را تأمين كنند و ناچار شدند كه آن منطقه را رها كنند. اين در مورد همهى جهانگشاييها و كشورگشاييهاى دورانهاى گذشتهى تاريخ هم - كه ما در تاريخ مىخوانيم - صادق است. آن كشورگشاهايى توانستهاند در سرزمينهاى گشوده شدهى با شمشير، با زور پايدار بمانند و مقاصد و سلطهى خودشان را در آن سرزمينها اعمال كنند، كه توانسته باشند فرهنگ آن كشور را در مشت و در اختيار بگيرند. حالا گاهى يك فرهنگ را ريشهكن مىكنند؛ مثل اينكه زبان يك كشور را بكل از بين مىبرند. شما الان ملاحظه كنيد كه آفريقا، امريكاى لاتين و بسيارى از كشورها، زبان بومى اصلاً ندارند. پرتغالىها و اسپانيولها آنجا آمدند و زبانها را عوض كردند؛ زبانهاى بومى و بسيارى از نشانههاى فرهنگ را از بين بردند؛ البته يك جاهايى هم نتوانستند. فرهنگ ستون فقرات حيات يك ملت و هويت يك ملت است. تهاجم فرهنگى غير از تبادل فرهنگى است؛ غير از گرفتن برجستگيها و زبدهگزينى از فرهنگهاى ديگر است؛ اين، چيزى است مباح، بلكه واجب. اسلام به ما دستور مىدهد، عقل هم بهطور مستقل از ما مىخواهد كه هر چيز خوب، زيبا و باارزشى را كه در هر كجا مىبينيم، آن را فرا بگيريم و از آن استفاده كنيم. اين جملات معروفِ متداول در زبانهاى مردم ما كه «اطلبوا العلم ولو بالصين» يا «انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال»؛ نگاه نكن حرف خوب، سخن حكمتآميز، دانش و معرفت را چه كسى دارد مىگويد، اگر سخن خوب است، آن را فرابگير، اين گرفتن، گرفتنِ فرهنگى است و اخذ فرهنگى، تبادل فرهنگى و زبدهگزينىِ فرهنگى، يك چيز لازم است و اين، غير از تهاجم فرهنگى است. من بارها گفتهام كه يك وقت هست كه يك انسان با ميل خود و بر طبق نياز و اشتها و ضرورت زندگىاش يك نوع غذا، يك نوع دارو يا مادهى لازمى را انتخاب مىكند و آن را داخل جسم خودش مىكند؛ اين، گزينش است، كه چيز خيلى خوبى است؛ اما يك وقت هست كه يك نفر را مىخوابانند و مادهاى را كه نه براى او لازم است و نه او به آن ميل و اشتهايى دارد و نه برايش مفيد است، بهزور در حلقش مىريزند، يا به او تزريق مىكنند؛ اين، نامطمئن است؛ اين، تهاجم فرهنگى است؛ همان كارى كه با ملت ايران در طول سالهاى متمادى كردند. از سياستمدارانى كه وابسته بودند، از آنهايى كه با قراردادهاى مالى دهنِشان را مىبستند، هيچ توقعى نيست؛ اما از شخصيتهاى علمى و فرهنگى در آن دوران اين انتظار و توقع بود كه اگر داراى هر عقيدهيى هستند، ولو اسلام را هم قبول ندارند و ايمان اسلامى هم ندارند، براى هويت فرهنگى اين ملت ارج قائل شوند؛ اما ارجى قائل نشدند؛ دروازهها را باز كردند و چشمها را بستند و مجذوب و خيره شدند و ما را عقب انداختند. به خاطر همين، ما در ميدان علم و فناورى عقب مانديم. اينكه در عرف دورهى جوانىِ من - كه حالا خوشبختانه آنطور نيست و خيلى فرق كرده - واقعاً هر كالايى به صِرف خارجى بودن، مطلوب بود و به صِرف داخلى بودن نامطلوب، فرهنگ عمومىِ آن زمانها بود و در داخل كشور هم جرأت و گستاخى كار علمى و تحقيقى و باز كردن بنبستها و شكستن مرزهاى دانش اصلاً قابل تصور نبود و كسانى كه در خودشان چنين استعدادى مىديدند، به هيچ راهى جز اينكه در محيطهاى خارج از كشور كار كنند، فكر نمىكردند. اينكه ما خودمان بسازيم، خودمان توليد كنيم و خودمان ابتكار، اصلاً متصور نبود. بنده از اطلاعات و گزارشهاى گوناگونى كه در اختيارم قرار گرفته، نمونههاى عينىِ خيلى فراوانى را سراغ دارم كه شايد بعضى از شماها هم اين موارد را بدانيد. اما امروز نه، امروز خوشبختانه اين حالت دليرى و خوداتكايى و شجاعتِ وارد شدن در ميدانهاى گوناگون هست. اين فرهنگ را انقلاب عوض كرد. مقولهى فرهنگ اين است. اين يك مثال و يك مصداق بود. پاسخگويى بايد به معناى صحيح كلمه وجود داشته باشد. بايد دستگاههاى فرهنگى كشور - چه آنچه مربوط به دولت است، چه آنچه زيرمجموعه دولت نيست، مثل صدا و سيما - روشن كنند كه در مقابل تهاجم گستردهى فرهنگى دشمنان چه تدابيرى را براى اعتلا و بارور كردن فرهنگ اسلامى و انقلابى و عموميت بخشيدن به نقاط برجستهى آن بهكار بستهاند. دستگاههاى اقتصادى هم بيان كنند كه براى بارور كردن اقتصاد كشور، پر كردن شكاف طبقاتى، برطرف كردن فقر و محروميت از طبقات محروم كشور و آباد كردن اين كشور پربركت و قابل آبادى در همهى مناطق وسيع آن، چه تلاشى انجام دادهاند. دستگاههاى علمى كشور - كه مديران آن در دانشگاهها و حوزههاى علميهى كشورند - مشخص كنند كه براى توليد علم، آزادانديشى علمى و تضارب افكار - كه ما از دانشگاه و حوزه اين مسائل را مطالبه كرديم - چه تلاش و كار بزرگى را انجام دادهاند؛ چقدر پيش رفتهاند و چه كارهاى ديگرى را بايستى انجام دهند. دستگاههاى صنعتى و دستگاه كشاورزى كشور هم توضيح دهند. قوهى قضاييهى كشور توضيح دهد كه براى احقاق حق مظلومان و براى اينكه مظلومان كشور حقيقتا قوهى قضاييه را ملجأ و مأواى خود بدانند و به آن پناه ببرند، چه تلاشها و كارهايى را انجام داده است. قوهى مقننه كه دو وظيفهى عمدهى قانونگذارى و نظارت را برعهده دارد، مشخص كند كه در امر قانونگذارى چه تلاشهايى را انجام داده تا قوانينى را بگذارنند كه براى تسهيل اصلاح حقيقى كشور لازم است؛ همچنين اين قوه مشخص كند كه در امر نظارت بر دستگاهها و مراقبت از صحت عمل آنها چه تلاشى را به انجام رسانده است. بزرگترين بلايى كه مستقيم و غيرمستقيم در اين دويست سال دوران استعمار بر سر ملتهاى مشرق و بخصوص ملتهاى اسلامى آمد، همين بود كه در مقابل تبليغات غرب مرعوب شدند و عقبنشينى كردند. اين تهاجم خونين و بسيار سهمگين را كه سردمداران استكبار غربى از طريق فرهنگ به آنها كردند، نتوانستند تحمل كنند و مجبور شدند عقبنشينى كنند و دستهايشان را بالا ببرند. در همهى زمينههاى زندگى، غربيها و اروپاييها فكرى را پرتاب كردند كه هركس با آن مخالفت كرد، شروع كردند به هوچيگرى و مسخره و اهانت كردن؛ فشار آوردند تا فرهنگ خودشان را حاكم كنند. اين فرهنگ تنها امتيازى كه داشت اين بود كه فرهنگ اروپايى بود؛ هيچ امتياز ديگرى نداشت. البته هركدام از ملتها فرهنگى دارند كه مىتوانند از يكديگر استفاده كنند و فرهنگ خود را با گرفتن تجربه و درس از ديگران تكميل نمايند. ما با اين مخالفتى نداريم و صددرصد موافقيم؛ اما آنچه در دنيا پيش آمد، اين نبود. تفاوت بين تهاجم و تعامل فرهنگى در اين است كه تعامل فرهنگى مثل اين است كه شما بر سر بساط ميوه يا غذا و سبزىفروشى مىرويد و آنچه را كه ميلتان مىكشد، چشم شما و كامتان مىپسندد و با مزاجتان مساعد است، انتخاب مىكنيد و مىخوريد. در عالم فرهنگ هم همين است كه آنچه ديديد و پسنديديد و مناسب خود دانستيد و در آن ايرادى مشاهده نكرديد، از مجموعه و ملت ديگر مىگيريد؛ هيچ اشكالى هم نداد. «اطلبوا العلم ولو بالصين»؛ اين را هزار و چهارصد سال پيش به ما ياد دادند. در تهاجم فرهنگى به شما نمىگويند انتخاب كن، بلكه شما را مىخوابانند، دست و پايتان را مىگيرند و مادهاى را كه نمىدانيد چيست و نمىدانيد براى شما مفيد است يا نه، با آمپول به شما تزريق مىكنند. البته دنياى غرب نگذاشت ما حس كنيم كه دست و پايمان را گرفتهاند و به ما تزريق مىكنند؛ صورت قضيه را طورى قرار داد كه ما خيال كرديم انتخاب مىكنيم، در حالىكه انتخاب نمىكرديم؛ بر ما تحميل كردند. آن وقت اينها همان كسانى هستند كه اگر اندك خدشهاى به فرهنگ رايج و مورد قبولشان وارد شود، جنجال راه مىاندازند. شما ببينيد در فرانسه كه آن را مهد آزادى مىدانند، براى سه چهار دختر روسرىدار مسلمان چه سر و صدايى راه انداختهاند! اين است كه مىگوييم بايد فكر كنيم؛ بايد تحليل كنيم. انديشهى ترجمهاى براى يك ملت، سرنوشت بسيار سختى را بهوجود مىآورد. اين توصيهى هميشگى من به شما جوانان عزيز است. اگر امنيت قضايى به وجود آمد، امنيت سياسى، امنيت اجتماعى، امنيت اقتصادى، امنيت اخلاقى و امنيت فرهنگى هم به وجود خواهد آمد. ملاحظه مىكنيد امروز دشمنان، امنيت اجتماعى و مدنى ما را هدف قرار دادهاند؛ اين چيزى است كه بهطور واضح و جلو چشم، همه مىبينند و مشاهده مىكنند. دشمنانىكه با اساس جمهورى اسلامى مخالفند، امروز بهترين راه اعمال مخالفت خود را در اين پيدا كردهاند كه امنيت كشور را به خطر بيندازند. علاوه بر امنيت اخلاقى و فرهنگى كه چند سال است دشمن روى آن با شدت كار مىكند - كه مكرر به عنوان هشدار به مسؤولان، تهاجم فرهنگى دشمن را يادآور شدهايم - و علاوه بر امنيت سياسى كه دشمن در حركت سياسى كلان نظام مىخواهد اختلالاتى ايجاد نمايد، امروز درصدد است امنيت اجتماعى و مدنى مردم را از بين ببرد. تهاجم فرهنگى يك مسألهى بسيط نيست؛ بلكه طراحيها و برنامهريزيهايى كه دشمن براى هدف قرار دادن اعتقاد، اخلاق و فضيلت در قشرهاى مختلف مىكند، هركدام به نحوى با وسايل و ابزارهاى فرهنگى است و طبعا مقابله با آنها نيز متنوع است و نمىشود يك نسخهى واحد براى همه جا نوشت. به نظر من در محيط دانشگاه، همين مجموعهها - تشكلهايى كه نامهاى هم به نام آنها خطاب به بنده خوانده شد - خوب كار مىكنند. الان كارهاى خوبى در دانشگاهها انجام مىگيرد. آنطور كه من در ذهنم هست، در بعضى از دانشگاهها كارهاى بسيار خوب فرهنگى از طرف خود جوانان انجام مىگيرد. اين را هم عرض كنم كه در خيلى از اين زمينهها اصلا شما نبايد از بنده بپرسيد كه چهكار كنيم. شما خودتان جوانيد، با فكر و دانشجو هستيد؛ بگرديد ببينيد چهكار بايد بكنيد. خيلى تلاش و مجاهدت در زمينههاى فرهنگى خوب مىشود كرد؛ البته مواظب باشيد عميق باشد. كار سطحى فرهنگى مفيد نيست؛ گاهى هم مضر است. با توجّه به اينكه يكى از جنبههاى تهاجم دشمن، تهاجم فرهنگى و فاسد كردن جوانان و بخصوص زنان و توجه دادن مردم به شهوات و نفسانيّات است و در بسيارى از جوامع اسلامى، دشمنان ابتدا از اين طريق مردم را خلع سلاح كردهاند، و نيز با توجّه به بحران كنونى حجاب در جامعه و حتّى در دانشگاهها، وظيفهى مردم، بخصوص دانشجويان و تشكّلهاى اسلامى در جامعه و در دانشگاهها چيست و راه حل، حكم و توصيهى شما در اين مورد به تشكّلهاى اسلامى چيست؟ توصيهى بنده معلوم است: حجاب را رعايت كنيد و اين لازم و واجب است. به برادر يا خواهرى كه اين نامه را نوشتهاند، مىخواهم بگويم اينطور هم نيست كه شما مىگوييد زنهاى ما بىحجاب شدهاند. ممكن است بعضى بگويند چشم شما به خواهرانى افتاده كه همه حجاب دارند؛ نه، من گاهى به خيابان مىروم تا مخصوصاً وضع مردان و زنان را ببينم؛ البته با نگاه حلال و نه حرام. آنطور كه بعضى تصوير مىكنند، به نظر من نمىآيد. البته چرا، اشكالاتى وجود دارد؛ من هم از همهى گوشه و كنارها با خبر نيستم. هرجا چنين وضعى وجود داشته باشد، راه آن نهى از منكر است. اينكه ما بتوانيم طرح كلى دشمن را در مورد خودمان بدانيم، بخشى از توان دفاعى ماست؛ به اين مسأله توجه داشته باشيد. ندانستن اينكه دشمن چه در سر دارد و چه مىخواهد بكند، غفلتى است كه ممكن است ما را از امكان برخورد و دفاع محروم كند؛ ما بايد اين را كاملا بدانيم. از سالهاى هفتادوسه و هفتادوچهار بتدريج و بهصورت روزافزون، مبارزهى اعتقادى - اخلاقى شروع شد. بنده همان وقتها شروع اين مبارزه را احساس كردم. بحث تهاجم فرهنگىاى كه مطرح كرديم، ناشى از اين بخش قضيه بود. در كنار حركات عملى سياسى و اقتصادى و غيره، حقيقتا يك تهاجم در زمينهى مسائل فرهنگى و با ابزارهاى فرهنگى آغاز شد. حال شما ببينيد كه در وضع كنونى و با اين جغرافياى فرهنگى و سياسى و نظامى و اقتصادى موجود دنيا، چنين كشورى با اين اهداف و با اين موقعيت و جايگاهى كه براى خود انتخاب كرده، در اين جنگ رسانهاى چه موضعى دارد. طبيعى است كه ما مورد تهاجم باشيم؛ يعنى هيچ شبههاى نبايد به ذهن راه بيابد در اينكه ما يكى از اهداف اصلى و اولى تهاجم رسانهاى هستيم. حالا ما در مقابل اين تهاجم در اين جنگ بزرگ و البته نابرابر، مىخواهيم وظايفمان را انجام دهيم. چه كار بايد بكنيم؟ شما ببينيد كار ما چقدر سنگين و حساس است! پرتوقعى ما از شما، ناشى از اين است. اين تابلو تهاجم فرهنگى را كه ما چند سال پيش بلند كرديم و عدهاى سنگبارانش كردند، خوشبختانه اينها قبول و بلند كردهاند. الان در همهى اين تشكلهاى كوچك ناشناخته و احصا نشده، جهت واحدى وجود دارد و آن مبارزه با تهاجم فرهنگى است. از بچهها مىپرسيد شما مىخواهيد چه كار كنيد؛ اين كتاب، نمايشنامه، جزوه، بروشور و شعر را براى چه نوشتيد و اين انجمن را براى چه درست كرديد؟ مىگويند مىخواهيم با تهاجم فرهنگى مبارزه كنيم. اين كار خيلى مبارك است و اين را دست كم نگيريد. در بين همينهاست كه شما آن معدنهاى الماس و طلا را پيدا مىكنيد: «الناس معادن كمعادن الذهب والفضة». برويد و آنها را شناسايى و گزينش كنيد و به شكل حساب شدهاى وارد مجموعه نماييد. البته مىتوانيد مجموعه را داراى دهليزها و گردونها و گيتيهاى گوناگون كنيد تا اينها را راحت و بىدغدغه وارد كنيد؛ يعنى از يك قرنطينهى ناآشكارى بگذرانيد و بعد وارد اصل مجموعه كنيد. از اين كارها بايد بكنيد. سالها پيش، من يك روز راجع به تهاجم فرهنگى صحبت كردم و گفتم دشمن از روزنههاى فرهنگى به ما حمله مىكند؛ اما متأسفانه عدهاى اين را نفهميدند. بعضى صريح و بعضى هم در پرده گفتند فلانى به چه چيزى حمله مىكند؟! كدام تهاجم، چه تهاجمى؟! امروز بعد از گذشت چند سال، آدمهاى ديرفهم كمكم مىفهمند كه تهاجم فرهنگى يعنى چه! موج حملات فرهنگى دشمن كه ايمان جوانان را هدف قرار داده، حالا به چشمشان مىآيد و ابراز نگرانى مىكنند! مىبينند در همهى محيطهايى كه جوانان حضور دارند، دشمن مىخواهد جاپايى از خود به جا بگذارد و عقيدهى آنها را به انقلاب و دين و امام برگرداند؛ حتى عدهاى در اينكه اين ملت استقلال مىخواهد، خدشه مىكنند! يعنى درست همان خواست دشمن؛ يعنى تهاجم فرهنگى. مسؤولان كشور اين خودآگاهى را لازم دارند تا بدانند دشمن از كجا حمله مىكند. اگر فهميدند، بيدار خواهند بود. آنگاه شجاعت و تقوا و پاكدامنى آنها به كار اين ملت خواهد آمد. دشمن در تهاجم فرهنگى خود سعى مىكند مقاومت را در ميان مردم ما از حيثيت و اعتبار بيندازد؛ در واقع مقاومتشكنى كند و سنگرها را از بين ببرد. مهمترين سنگر يك انسان، ايمان و انگيزه و عشق اوست. نبايد اجازه دهيد اين سنگر را در دلها فرو بريزند و از بين ببرند. در نگاه واضحى كه انسان به مسائل مىكند، مىتواند چند نقطه را بهروشنى پيدا كند. يك نقطه، نظريهى حكومت اسلامى است. اين، يكى از موارد آماج حملات دشمن است. يا به مبانى اسلام، يا به قانون اساسى و يا به برخى از بخشهاى برجستهى نظام اسلامى كه علامت و شاخصهى نظام است، تهاجم فكرى و نظرى مىشود. اين تهاجم از تهاجم عملى كماهميتتر نيست. چون - همانطور كه آقايان اشاره كردند - تكيهى نظام اسلامى به قدرت مردم است. قدرت مردم هم با ايمان آنهاست؛ اگر مؤمن باشند، دفاع خواهند كرد؛ اما اگر پايهى ايمان سست شد، اين پشتيبانى و اين دفاع به مرور از بين خواهد رفت. بنابراين چيزى كه ايمان و اعتقاد راسخ مردم را هدف گرفته است، نبايد دستكم گرفت. علاج اين كار، پيكار نظرى است. يك حركت علمى در اين زمينه لازم است. البته ما دولت را از اين مسؤوليت بركنار نمىكنيم. خطاب و عتاب ما در طول اين سالها تا امروز به وزارت ارشاد و دستگاههايى كه تبليغات رسمى را بر عهده دارند، به خاطر همين جهت بوده است. بالاخره دولت يكى از مهمترين مسؤوليتها را بر عهده دارد؛ كمااينكه صدا و سيما بخش مهمى از اين مسؤوليت را بر عهده دارد؛ كمااينكه همهى دستگاههاى هنرى كه به نظام اسلامى وابستهاند، مسؤولند؛ ليكن مسؤوليتهاى دولتى را نبايد نافى مسؤوليتهاى علما و حوزههاى علميه گرفت. بالاخره توليد و تبيين و تدوين فكر، كار حوزههاى علميه است و حوزههاى علميه بايد در اين زمينه وارد ميدان شوند. مسألهى دوم، توجه به فرهنگ عمومى كشور است. من به دوستان - از جمله به رئيس جمهور محترم - قبلا اين را عرض كردهام. يكى از مسائلى كه دشمن بهطور جدى در كشور تبليغ مىكند، مسألهى اباحيگرى است. اباحيگرى اعتقادى و عملى، يعنى پايبنديها و تقيدات و تكيهگاههايى كه يك انسان را در حركت خود به سمت هدف مشخصى عازم و مصمم مىكند، از او گرفتن و او را سرگردان و لنگ كردن. اين را بايد جدى بگيريد. يكى از سياستهاى دشمنان اسلام اين است كه ايمان مردم را بگيرند و اعتقاد آنها به انقلاب را سلب كنند. چند سالى است كه اين را در تبليغاتشان شروع كردهاند. بنده از همان اوايلى كه اين تبليغات در رفتارهاى دشمنان كشور، اجرايى و عملياتى شده بود - حدود ده، يازده سال پيش - متوجه اين نكته شدم و به همه، بخصوص به مسؤولان فرهنگى هشدار دادم و گفتم اينها مىخواهند اصل اعتبار انقلاب را زير سؤال ببرند؛ انقلابى كه يكى از افتخارات تاريخ بشرى در زمان ماست؛ انقلابى كه يك ملت با دست خالى و به بركت ايمان، آن هم در مقابل يك دژ علىالظاهر تسخيرناپذير استكبار در اين منطقه آن را بر پا كرد و موفق شد؛ انقلابى به نام خدا؛ انقلابى در راه ارزشهاى اسلامى؛ انقلابى كه ملتهاى مسلمان را به اسلامشان اميدوار و به هويت اسلاميشان دلگرم كرد؛ انقلابى كه در همهى نقاط جهان ملتها را خودباورى بخشيد و آنها احساس كردند كه يك ملت - وقتى كه عزم و ارادهاى از خود نشان دهد - مىتواند بر بزرگترين موانع پيروز شود و فائق آيد. دشمنان مىخواستند پيام آزادى، معنويت، ارزش و فضيلت و كرامت انسانىاى را كه در اين انقلاب بود، نديده بگيرند. اين كارى بود كه به صورت برنامهريزى شده و با انواع و اقسام طرق تبليغاتى، آن را دنبال كردند. البته - متأسفانه - يك عده غافل، به صورت پادو در داخل هم همانها را تبليغ كردند و هنوز هم مىكنند. اين براى آن است كه پشتوانهى فكرى - كه در واقع تكيهگاه اراده و عزم راسخ مردم است - از آنها گرفته شود و مردم احساس كنند پشتشان خالى است. مگر بدون ايمان و اعتقاد و بدون باور به راهى كه انسان در آن قدم گذاشته، مىشود آن راه را ادامه داد؟ همه بايد مسائل فرهنگى را جدى بگيرند. مظهر اين تهاجم، همان اباحيگرى است كه از راه خدشه در اعتقادات، تشويق جريانهاى خلاف اخلاق در جامعه و تشويق و ترويج انواع و اقسام فسادها ايجاد مىشود. اينها چيزهايى است كه همهى مسؤولان كشور بايد به آن بسيار توجه كنند و فقط مخصوص مسؤولان فرهنگى نيست. اقتدار سياسى اين است كه ملت، پشتيبان دولت و تصميمات مسؤولان كشور باشد. اين گوشهاى از اقتدار سياسى است. اقتدار فرهنگى هم همينطور است؛ يعنى از لحاظ فرهنگى، فرهنگِ كشور اثرگذار باشد و اثرپذير نباشد و تهاجم فرهنگى به شكل صحيحى دفع شود. من يك وقت گفتم كه فرق تهاجم فرهنگى و تبادل فرهنگى چيست. تهاجم فرهنگى، يك امر منفى است؛ اما تبادل فرهنگى، يك امر مثبت است. يك وقت هست كه يك انسان براى اينكه كمبودى را در بدن خودش برطرف كند، مىگردد و غذا و داروى مناسب را - آن چيزى كه به دردش مىخورد - از هر جايى كه گيرش آمد، پيدا مىكند و با ميل خود آن را داخل كالبدش مىريزد. يك وقت هم هست كه نه، ما انتخاب نمىكنيم؛ دست و پاى ما را مىگيرند، يا بيهوشمان مىكنند، يا مستمان مىكنند و چيزى را كه خودشان مىخواهند - نه آن چيزى كه ما لازم داريم - در بدن ما تزريق مىكنند. آيا اينها با هم فرق ندارد؟! من مىگويم ملت ايران نبايد خودش را لخت بيندازد تا دشمن با مدرنترين شيوهها، آنچه را كه خودش مىخواهد، از تفالههاى دست دوم فرهنگش به جسم ملت ايران تزريق كند. البته متن ملت عزيز ما، تسليم فشار تبليغاتى دشمن نشده و نخواهد شد؛ اما كسانى كه خودشان اشتباه كردند، در بين ما هستند. اينها راه غلطى رفتند و بعضى از مجموعهها را هم با خودشان به راه غلط كشاندند. امام به ملت ما ياد دادند كه بايد مسؤولان در فكر ضعفا و پابرهنهها باشند و به نيازهاى مردم توجه كنند. آنها در تبليغات و در تهاجم فرهنگى خود، توجه به خواست قدرتهاى استكبارى را ملاك قرار دادند؛ ببينند امريكا از چه چيزى بدش مىآيد، از آن پرهيز كنند؛ ببينند قلدران و زورگويان عالم به چه چيزى تمايل دارند، به طرف آن حركت كنند. اين نقطهى مقابل تعاليم جمهورى اسلامى است كه در گفتار امام بزرگوار ما تجلى مىكرد. امام به ما ياد دادند كه هرچه فرياد داريد، بر سر امريكا بكشيد؛ اما عدهاى فريادهاى خود را بر سر خوديها كشيدند؛ به ديگران هم ياد مىدهند كه بر سر همديگر فرياد بكشند! امام در وصيتنامه و در تعليمات دوران حيات بابركت خود تكرار مىكردند كه از غريبهها و نامحرمها و نفوذيها برحذر باشيد. مراقب باشيد تا كسانى كه با اين انقلاب و اين نظام و اين اسلام و با منافع مردم هيچ ميانهى خوبى ندارند، در اركان تصميمگيرى كشور نفوذ نكنند. مسألهى غريبهها و نااهلها و نامحرمها را، اول امام مطرح كردند. اينها در مقابل آن جهت و آن خط روشن، مىگويند از دوستان و از خوديها برحذر باشيد و پرهيز كنيد. اينها را با نامهاى گوناگون و چپ و راست مطرح مىكنند. اگر شما هر كدام از اين راديوهاى بيگانه را باز كنيد، در هر يك از برنامههايشان، حداقل چند بار اسم جناح محافظهكار و نوگرا را مطرح مىكنند؛ تعبيراتى كه ملت ايران و علاقهمندان به انقلاب و مؤمنان و وفاداران به مصالح عمومى اين ملت و اين كشور را به جبهههاى مختلفى تقسيم مىكند. امام مىگفتند ايران يكپارچه، ملت متحد و همزبان؛ اما عدهاى سعى مىكنند طبق خواست و ميل و صلاحديد دشمنان اين ملت، جهات غيرعمومى را - قوميتها و مذاهب و دسته دسته كردن مردم و بازى با الفاظى از قبيل حزب و امثال آن را - در ميان مردم رايج كنند و يكپارچگى مردم و آن وحدتى را كه مىتواند ايران اسلامى را از لابلاى توفانها عبور دهد، به هر شكلى دچار انشقاق و پراكندگى كنند. من هفت، هشت سال پيش، مسألهى تهاجم فرهنگى را مطرح كردم؛ اما خيليها با اين قضيه برخورد تندى كردند و گفتند تهاجم فرهنگى چيست؛ در حالى كه يك واقعيت بسيار مهم، حساس و خطرناك است. غربيها سعى مىكنند عرفهاى فرهنگى خودشان را بر كشورهاى مختلف تحميل كنند. يك مدير اگر در مقابل اينها حالت وادادگى پيدا كرد، همين چيزهايى كه پيش آمده، پيش مىآيد. وادادگى مديران، يكى از مهمترين و مؤثرترين و مضرترين عواملى است كه دستگاههاى فرهنگى را به انحراف مىكشاند. وقتى كه دستگاه فرهنگى منحرف شد، نتيجهاش در بيرون معلوم مىشود. آن دستگاهى كه بايد در جهت رشد فكرى و فرهنگى و عملى انسانها فيلم بسازد و كتاب توليد كند و تمام ابزارهاى فرهنگى را در اين جهت به كار بيندازد، وقتى مىبينم كه در اين زمينهها كمكارى دارد، طبيعتا مورد عتاب من قرار مىگيرد. اين را نبايد حمل بر يك جهتگيرى سياسى كرد؛ همين چيزى است كه اين خواهر يا برادرمان اينجا نوشتهاند اين مسألهى تهاجم فرهنگىاى كه ما مطرح كرديم، بعضى كسان بهشدت از آن آزرده شدند و گفتند چرا مىگوييد تهاجم فرهنگى!؟ در حالى كه تهاجم فرهنگى، وسط ميدان مشغول مبارز طلبيدن است، بعضى كسان سعى كردند آن را در گوشه و كنار پيدا كنند! اين تهاجم فرهنگى، مخصوص برخى از پديدههاى ظاهرى و سطحى نيست؛ مسأله اين است كه يك مجموعهى فرهنگى در دنيا با تكيه به نفت، حق وتو، سلاح ميكروبى و شيميايى، بمب اتمى و قدرت سياسى مىخواهد همهى باورها و چارچوبهاى مورد پسند خودش براى ملتها و كشورهاى ديگر را به آنها تحميل كند. اين است كه يك كشور گاهى به تفكر و ذائقهى ترجمهاى دچار مىشود. فكر هم كه مىكند، ترجمهاى فكر مىكند و فرآوردههاى فكرى ديگران را مىگيرد. البته نه فرآوردههاى دست اول؛ فرآوردههاى دست دوم، نسخ شده، دستمالى شده و از ميدان خارج شدهاى را كه آنها براى يك كشور و يك ملت لازم مىدانند و از راه تبليغاتى به آن ملت تزريق مىكنند و به عنوان فكر نو با آن ملت در ميان مىگذارند. اين براى يك ملت از هر مصيبتى بزرگتر و سختتر است. اين تبليغات فرنگى و اين تهاجم فرهنگى چيز جديدى نيست؛ آنچه كه جديد بود - كه ما در اين چند سال بر روى آن تكيه كرديم - روشهاى نويى بود كه در داخل كشور شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. در دنيا تهاجم فرهنگى عليه انقلاب، از تهاجم سياسى و اقتصادى سريعتر و همهگيرتر و همهجايىتر بود. انواع و اقسام كارها را كردند؛ چقدر عليه اسلام و انقلاب و مبانى اسلامى و مبانى شيعى، كه فكر مىكردند در پديد آمدن اين انقلاب نقش داشته، فيلم ساختند - كه امروز آن را به رايانه و اينترنت هم كشاندهاند - و همهى كارهايى را كه مىتوانستند، انجام دادند؛ براى اينكه جلو اين سخن نو را - يعنى اينكه بايد قدرت سياسى در كشور در دست انسانهاى پرهيزگار و عادل باشد و شرط اين اقتدار سياسى، پرهيزگارى و عدالت باشد - بگيرند. اين سخن نو چيزى است كه هر صاحب قدرتى را در دنيا تكان مىدهد و هر دستگاهى را كه از قدرت، انتفاع مادى مىبرد، دچار وحشت مىكند. لذا همه جاى دنيا با اين فكر مخالفند. امروز دشمن از همهى روشها استفاده مىكند. من ديروز در جمع جوانها مىگفتم كه امروز صدها سايت اصلى و هزاران سايت فرعى در اينترنت وجود دارد كه هدف عمدهشان اين است كه تفكرات اسلامى و بخصوص تفكرات شيعى را مورد تهاجم قرار دهند. تهاجم هم تهاجم استدلالى نيست؛ از روشهاى تخريبى و از روشهاى روانشناسانه و غيره استفاده مىكنند. همهى اينها پاسخ دارد؛ پاسخهايش هم مشكل نيست؛ بايستى از اين وسايل استفاده كرد. بايد از آنچه كه در اختيار داريم، حداكثر استفاده را بكنيم. ما نه از صدا و سيمايمان، نه از مطبوعاتمان و نه از بسيارى از منابر عظيم عمومىمان، چنان كه بايد و شايد، استفاده نمىكنيم. اين ضعفهاى ماست؛ اين ضعفها را بايستى كم كنيم. بايد روزبهروز نقاط ضعف را كم و نقاط قوت را زياد كرد؛ و اين ممكن است. اين طرح امريكايى يا غربى - به هر تعبيرى كه مىگوييم - يك طرح نظامى نبود. در درجهى اول يك طرح رسانهاى بود كه عمدتا بهوسيلهى تابلو، پلاكارد، روزنامه، فيلم و غيره اجرا شد. اگر كسى محاسبه كند، مىبيند كه حدود پنجاه، شصت درصد آن مربوط به تأثير رسانهها و ابزارهاى فرهنگى بود. عزيزان من! مسألهى تهاجم فرهنگى را - كه من هفت، هشت سال پيش مطرح كردم - جدى بگيريد. شبيخون فرهنگى، شوخى نيست. بعد از عامل رسانهاى و تبليغى، در درجهى دوم، عامل سياسى و اقتصادى بود. عامل نظامى هيچ نبود. و اما اين طرح چه بود؟ گورباچف وقتى در سال 1985 - حدود سالهاى 64 و 65 - سر كار آمد، يك عنصر جوان در قبال دبيركلهاى پير قديمى بود. روشنفكر و خوشبرخورد بود؛ شعارى كه او مطرح كرد، شعار پروستريكا در درجهى اول و گلاسنوست در درجهى دوم بود. تعبير فارسى پروستريكا، بازسازى و اصلاحات اقتصادى است؛ و گلاسنوست يعنى اصلاحات در زمينهى مسائل اجتماعى، آزادى بيان و امثال اينها. در يكى، دو سال اول، به وسيلهى رسانهها، آوارى از حرف و تحليل و تفسير و تشويق و جهتدهى و پيشنهاد بر سر گورباچف فرو ريخت و كار بهجايى رسيد كه توسط مراكز امريكايى، گورباچف به عنوان مرد سال معرفى شد! اين در همان دوران جنگ سرد هم بود؛ يعنى در دورانى كه امريكاييها شبح هر موفقيتى را در شوروى با تير مىزدند! قبل از گورباچف، اگر واقعيتهاى خوبى هم در شوروى وجود داشت، بهشدت آن را انكار مىكردند و عليه آن تهاجم تبليغاتى راه مىانداختند. اما ناگهان نسبت به گورباچف چنين وضعى را پيش گرفتند! اين آغوش باز غرب، بهعنوان يك مشوق بزرگ، گورباچف را فريب داد! من نمىتوانم ادعا كنم كه گورباچف كسى بود كه غربيها يا دستگاههاى سيا او را سر كار آورده بودند - آنچنان كه بعضى كسان در دنيا ادعا مىكردند - من نشانههاى اين را واقعا نمىبينم و البته خبرى هم از پشت پرده ندارم؛ اما آنچه كه مسلم است، آغوش باز، چهرهى باز، چهرهى خندان، تجليل و تبجيل و تشويق و احترام غربيها، گورباچف را فريب داد. او به غربيها و امريكاييها اعتماد كرد؛ اما فريب خورد. گورباچف كتابى به نام پروستريكا - انقلاب دوم - نوشته كه انسان نشانههاى اين فريب خوردگى را در آن مشاهده مىكند. مدتها فاصله شده بود؛ ولى اخيرا باز شروع كردند. در چند سال اخير، انسان يك تهاجم مطبوعاتى و فرهنگى پليد و شومى را در اكناف عالم نسبت به شخصيت نبى اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم مشاهده مىكند. اين كار مىتواند حساب شده باشد؛ چون به اين نقطه توجه شده است كه مسلمانان مىتوانند برگرد محور وجود مقدس نبى اكرم و اعتقاد و محبت و عشق به او جمع شوند. لذا آن مركز را مورد مناقشه قرار مىدهند. پس يك خطر، عبارت شد از اينكه دو جناح و دو طرف، خودشان غفلت كنند و دچار خطر شوند. اما خطر بزرگتر از اين هم وجود دارد. آن چيست؟ آن خطر نفوذ است. از هر دو طرف ممكن است افرادى نفوذ كنند. گاهى يك دشمن از هر دو طرف نفوذ مىكند: از آن طرف به عنوان ارزشگرايى مىآيد و با هرگونه تحولى مخالفت مىكند؛ حتى با راههاى رفته هم مخالفت مىكند و مىخواهد حركت انقلابى را برگرداند. از اين خطرناكتر، اين طرف قضيه است؛ به عنوان تغيير و تحول و پيشرفت، كسانى بيايند كه با اساس ارزشها و با اصل اسلام و با اصل تدين مردم و با اصل عدالت اجتماعى مخالفند؛ دچار همان سرمايهسالارى غربىاند؛ دنبال كيسه دوختناند؛ با اصل رفع تبعيض طبقاتى مخالفند؛ با نام دين هم مخالفند، ولو به زبان نياورند! اينها به نام تحول، به نام تغيير، به نام پيشرفت، به نام اصلاح، بيايند وارد ميدان شوند و ميداندارى كنند. اينها ممكن است در بدنهى اقتصادى جامعه نفوذ كنند. اگر اينگونه آدمهاى بيگانه و غريبه در بدنهى اقتصادى جامعه نفوذ كنند، البته خطرناك است؛ چون اقتصاد و مال و ثروت در جامعه مهم است و بايد دست انسانهاى امين باشد. اما از آن خطرناكتر اين است كه بيايند در مراكز فرهنگى نفوذ كنند؛ ذهن مردم، ايمان مردم، باورهاى مردم، خط سير صحيح مردم را قبضه كنند و در اختيار بگيرند. كسانى كه دلشان آن طرف است، الان هم هستند. اينها به چيزى به نام استقلال ملى، هويت ملى، شخصيت و عزت ملى باور ندارند. تربيتهايشان طورى است كه به آنها اجازه نمىدهد درست بفهمند كه حضور يك قدرت استكبارى در يك كشور، چقدر براى يك ملت، زيانبار و سنگين است. دستورات اسلام هم براى بعضى از آنها چندان اهميت و ارزشى ندارد. اينها هميشه يك اقليت كوچك بودند؛ امروز هم هستند. البته فعاليت مىكنند، تبليغات مىكنند، تبليغات دشمنان اسلام را ادامه مىدهند؛ اما دل متن مردم، بخصوص جوانان - دانشجويان، دانشآموزان و ساير قشرهاى مختلف جوان - هر جا هستند، درك مىكنند كه براى يك ملت، بزرگترين اهانت اين است كه تسليم قدرت استكبارى بيگانه باشد. هركس كه اهل تحليل باشد، اين معنا برايش روشن است كه امروز امريكا براى ايران هيچ نقشهاى جز نقشهى استكبارى ندارد؛ يعنى بازگشت به وضعيت قبل از انقلاب! معلوم است كه ملت ايران در مقابل اين نقشه مىايستد. اين، آن جهتگيرى ضد استبدادى ملت ايران است. البته تلاشهايى از طرف دشمنان هست: تبليغات مىكنند، حرف مىزنند، سفسطه مىكنند؛ بعضى حتى سعى مىكنند روز سيزده آبان را - كه روز مقاومت در مقابل استكبار است - به روز نرمش در مقابل امريكا تبديل كنند! اگر نگوييم ساده لوحى است، ناچاريم بگوييم خيانت است؛ منتها چون انسان نمىخواهد بگويد خيانت، لابد اين كارها از روى سادهلوحى و غفلت است. شما جوانان بايد خيلى هوشيار و بيدار باشيد؛ بايد اهداف دشمن را بشناسيد. امروز قدرت استكبارى امريكا هدفش تسلط بر دنياست و اين چيزى نيست كه پنهان و پوشيده باشد. حتى دولتهاى اروپايى از تهاجم فرهنگى و از دخالت و از نفوذ مداخله جويانهى پول امريكا گله دارند. مسأله، مسألهى تصرف و دستاندازى است. البته كشورهايى هستند كه نمىتوانند مقاومت كنند و بايستند؛ اما ملت ايران ايستاده است. آن طرف مقابل هم تهديد مىكند، تطميع مىكند، چربزبانى مىكند، تبليغات مىكند؛ از همهى اينها هم يك هدف را دنبال مىكند، تا اينكه راهى بگشايد و مجددا وارد كشور ايران شود و دوباره بساطش را پهن كند و بتواند آن وضع شرمآور قبل از انقلاب را براى ملت ايران تكرار نمايد؛ اما بدون ترديد ملت ايران در مقابل اين طمعهاى استكبارى، با قدرت تمام خواهد ايستاد. بلاى ديگرى كه سلامت جوامع اسلامى، بخصوص جوانان را تهديد مىكند تهاجم فرهنگى غرب است. امواج صوتى، تصويرى حامل ابتذال، بدتر و نافذتر از كشتىها و هواپيماهاى جنگى، براى سلطه مجدد دشمنان جهانى اسلام، زمينهسازى مىكنند. و با ترويج ارزشهاى كاذب، غربگرايى را كه موجب ذلت و اسارت مسلمانان است تبليغ مىنمايند. اين اجلاس علاوه بر مقابله با اين تهاجم خانمان برانداز، بايد در جستجوى راههاى مناسب ترويج فرهنگ غنى و ارزشهاى اصيل اسلامى و تقويت مبانى اعتقادى ملتهاى اسلامى باشد. به علاوه رسانيدن پيام حياتبخش اسلام به دنياى غيرمسلمان بويژه جوامع صنعتى تشنه معنويت و خسته از مكاتب شكستخورده مادى جزء وظايف اجلاسهاى بينالمللى اسلامى مىتواند باشد. ماركسيسم جزء موزه تاريخ سياسى جهان شده و سرمايهدارى از پاسخ دادن به نيازهاى معنوى و رو به رشد ملل غربى عاجز است و گرايش به معنويت در بين آنها روزافزون است و هيچ آئين و مكتب فكرى، ظرفيت اسلام براى پاسخگويى به نيازهاى روحى انسان عصر ما را ندارد. صدا و سيما نه وسيلهيى صرفا براى سرگرمى يا خبررسانى - كه مدرسهيى عمومى براى همهى قشرها در سراسر كشور است و برنامههايى كه از آن پخش مىشود چه مثبت و چه منفى، آثارى عميق در روحيه و فكر و رفتار و فرهنگ و بينش مخاطبان خود بر جاى مىگذارد. وظيفهى گردانندگان اين رسانهى سراسرى از اين رو بسيار خطير و سنگين است. اندكى غفلت از گردش امور و بىتوجهى به تصميمگيريها و برنامهريزيها در آن، گاه آثار بىجبرانى بر جاى مىگذارد. پخش برنامههاى هنرى و فيلمها و گزارشهايى كه جوانان و كودكان را به رفتار سالم و انديشهى درست رهنمون مىشود و ديندارى و تعهد و انضباط و محبت و تعاون و حضور در صحنههاى انقلابى و سياسى را به آنان مىآموزد، و عشق به فرهنگ و ميهن و مردم خويش را در آنان پديد مىآورد، كارى درخشان و حسنهيى ماندگار است و كشور را در برابر امواج تهاجم فكرى و فرهنگى و تبليغاتى بيمه مىكند. اعتلاء و عمقبخشيدن به معرفت و بصيرت دينى و قرآنى، و تحكيم فكرى و عملى ارزشهاى انقلاب اسلامى، و مقابلهى با تهاجم فرهنگى بيگانه. مردم را هدايت كنيد؛ ذهن مردم را روشن كنيد؛ مردم را به فراگرفتن دين تشويق كنيد؛ دين صحيح و پيراسته را به آنها تعليم دهيد؛ آنها را به فضيلت و اخلاق اسلامى آشنا كنيد؛ با عمل و زبان، فضيلت اخلاقى را در آنها به وجود آوريد؛ مردم را موعظه كنيد؛ از عذاب خدا، از قهر خدا، از دوزخ الهى بترسانيد؛ انذار كنيد - انذار سهم مهمى دارد؛ فراموش نشود - آنها را به رحمت الهى مژده دهيد؛ مؤمنين و صالحين و مخلصين و عاملين را بشارت دهيد؛ آنها را با مسائل اساسى جهان اسلام و با مسائل اساسى كشور آشنا كنيد. اين مىشود آن مشعل فروزانى كه هر يك از شما عزيزان اين مشعل را در هرجا روشن كنيد، دلها روشن خواهد شد؛ آگاهى به وجود خواهد آمد؛ حركت بهوجود خواهد آمد؛ ايمان عميق خواهد شد. مؤثرترين حربه عليه اين تهاجم فرهنگى و شبيخون نامردانهى دشمن همين است؛ از اين بهشدت نگرانم. مىخواهند نگذارند كه روحانيون جوان، مؤمن، شجاع، آگاه و خوشفكر، در محيطهاى مختلف - در محيط دانشگاه، در محيط بازار، در محيط روستا، در محيط شهر، در محيط كارگاه - كار خودشان را انجام دهند. درست نقطهى مقابل كار آنها، همين كار و مجاهدت فىسبيلالله شماست كه با اتقان و با دقت و بالاتر از همه با اخلاص انجام گيرد: «لم يكن منافسة فى سلطان و لا التماس شىء من فضول الحطام». تا دشمن بيرونى در مقابله با اسلام و جمهورى اسلامى فعال است، خطر سر برآوردن آن دشمن درونى نيز همواره هست و مسؤولان نظام اسلامى در ايران، اين را خطرى بالقوه بزرگ و جدى ميشمارند. آنچه ما آن را تهاجم فرهنگى دشمن مىناميم و پيوسته مردم هوشيار خود و بيش از همه جوانان را به مجاهدت در برابر آن فراميخوانيم، همانا كوشش همه جانبهى دشمنان ما با استفاده از همهى ابزارهاى تبليغى و خبرى و سياسى و امنيتى براى برانگيختن همين دشمن درونى است. اينكه ما بگوييم موسيقى بهترين راه مقابله با تهاجم فرهنگى است، نه؛ من به اين معتقد نيستم كه موسيقى يك چنين كششى داشته باشد. بهتر است بگويم يكى از راههاى مبارزه با تهاجم فرهنگى است. بنده يك وقت، شش، هفت سال قبل از اين، بحث «تهاجم فرهنگى» را مطرح كردم كه بحثبرانگيز شد و بعضيها دربارهاش حرف زدند؛ شايد بعضى از شما يادتان باشد. همان وقت در تلويزيون جمهورى اسلامى ميز گردى دراينباره تشكيل دادند كه سه، چهار نفر آنجا بودند. يك نفر با آن نظرى كه بنده ابراز كرده بودم، موافق بود و حمايت مىكرد؛ چند نفر ديگر هم بهكلى آن را رد مىكردند كه «نه آقا! اينها خيالات است، اينها باطل است!» بنابراين مىبينيد كه كسى متعرض كسى نمىشود. با توجّه به تهاجم فرهنگى در دانشگاهها و استبداد و انحصار بعضى از اعضاى هيأت علمى و طرد و فشار به اساتيد مسلمان، نظام براى حمايت از اساتيد مسلمان و عدم اخراج آنان، چه تمهيدى را پيشبينى مىكند؟ البته من اين مطالبى را كه شما برادر يا خواهر عزيزم نوشتهايد و من خواندم، تصديق نمىكنم. خواندن من، دليل تصديق نيست - نقل قول شماست - چون من خبر ندارم چنين چيزى وجود داشته باشد. البته اگر واقعاً چنين باشد كه در يك محيط دانشگاهى، فضا بر استاد مسلمان تنگ باشد، اين چيز بدى است؛ اين چيز خوبى نيست؛ ولى من بعيد مىدانم كه اينگونه باشد. اميدواريم اينگونه نباشد. چرا در ورزش، سياستهاى كلانى مشاهده نمىشود و از ورزش به عنوان يك ابزار قوى در برابر تهاجم فرهنگى استفاده نمىگردد؟ مطالبى كه شما در مورد كمبودهاى كار در امر ورزش مىگوييد، كاملاً درست است. روى ورزش كار نشده است. دو كمبود بزرگ در پرداختن به ورزش وجود دارد: اوّل، برنامهريزى كلان و تصميمگيرى اساسى در مورد گزينش ورزشى كه بايد براى آن سرمايهگذارى كرد. بالاخره جامعهى ايرانى اقتضايى دارد، استعدادى دارد. كدام ورزشها بايد مورد توجّه قرار گيرد؟ و با چه روحيه و پيگيرىاى؟ در همين خصوص، من يكى، دو سال پيش، با ورزشكاران و مسؤولان ورزش كشور مفصّل صحبت كردم. من عقيدهام بر اين است كه اگر ما در اين بخش سرمايهگذارى كنيم و درست بينديشيم و تدبير نماييم، بلاشك در ميدانهاى ورزشىِ دنيا همان اتّفاقى خواهد افتاد كه در جنگ به وسيلهى بسيجيها و سازمانهاى نظامى ما - كه از همهى تجهيزات مدرن دنيا تقريباً منقطع بودند - اتّفاق افتاد. ديديد كه در جنگ چه كردند و چه افتخارى آفريدند! همين الان در ورزشِ واليبال جانبازان و معلولان، همين اتّفاق افتاده است و اين برادران مرتّب افتخار مىآفرينند. يا مثلاً در كُشتى، خود شما و برادرتان و بعضى از برادران ديگر، واقعاً افتخارات بزرگى را به كشور داديد. ما در همهى ميادين ورزشى مىتوانيم اينگونه باشيم. هيچ دليلى ندارد كه ما در فوتبال، يا در واليبال، يا در اسب سوارى، يا در بعضى از ورزشهاى سنّتى خودمان - مثل چوگان - يا در ورزشهاى انفرادى رزمى، يا در شنا، نتوانيم به مصاف ورزشكاران برجستهى دنيا برويم. علّت اينكه اين وضعيت نابسامانِ فعلى وجود دارد، آن است كه بر روى تربيت و پيشرفت و استفاده از تكنيك، برنامهريزى نشده است. اين يك اشكال است برخلاف تصور خيليها، دنيا از اين بىبندوبارى و ولنگارى و هرزهگرى خوشش نمىآيد؛ خسته شده است. اين حالت عفّت و نجابت و سلامت و حيا و اين چيزى كه طبيعىِ ايرانيها هم هست، اسلام هم همين را توصيه كرده است. اين را ما هم بايد در محيط ورزش و در محيطهاى ديگر حاكم كنيم. اين، فضاى معنوى - فرهنگى ورزش خواهد شد؛ همان چيزى خواهد شد كه شما مىگوييد براى رفتن به مصاف تهاجم فرهنگى، بايستى متمسّك به فرهنگ خودى شويم و كاملاً درست است. به نظرم اين را شايد در يك سخنرانى هم گفته باشم. همين اخيراً - قبل از عيد - در يكى از مجلّات امريكايى، سرمقالهاى به وسيلهى يك نويسندهى معروف امريكايى نوشته شده بود كه خلاصهاش اين بود كه براى مقابله با كشورهايى مثل ايران - كه او البته تعبير زشتى مىكند؛ مثلاً ياغى - ما نمىتوانيم از راههاى نظامى و اقتصادى عمل كنيم؛ اينها راههاى تجربه شده و شكست خورده است؛ از راههاى فرهنگى بايد وارد شويم. تصريح هم مىكند. مىگويد چگونه بايد وارد شويم؟ در وسط همان صفحه، عكس كاملاً عريان يك زن را كشيده و گفته از اين طريق! گفته اينها را بايستى ترويج كنيم، تا بتوانيم بر آنها فائق آييم. راست هم مىگويد؛ راه اين است! متأسّفانه عدّهاى نمىفهمند در كشور چه كار مىكنند! البته به حول و قوّهى الهى نمىگذاريم و نخواهند توانست. ما اجازه نمىدهيم اين خيانت را به اين كشور و اين انقلاب انجام دهند و به پايان ببرند. اما اين هوسها در سرشان هست؛ مىخواهند مردم را به آن روز بدبختى و سيهروزى اين كشور برگردانند. استكبار بر روى تبليغات، خيلى حساب مىكند و البته اين غلط هم نيست! به يك معنا دستگاه استكبار، اشتباه هم نمىكند كه بر روى تبليغات حساب مىكند. هم در زمينههاى سياسى، كه ما وقتى در زمينهى سياسى بحث مىكنيم، جبههى مقابل را تعبير به «استكبار» مىكنيم - كه اين نامگذارى دلايلى دارد - و هم وقتى در جبههى مبارزهى فرهنگى بحث مىكنيم، جبههى مقابل را «فرهنگ غربى» يا «فرهنگ تهاجم» مىگوييم - كه اين نامگذارى هم باز دلايل خودش را دارد - فعلا بحث من بر سر مواجههى استكبار با نظام جمهورى اسلامى است. برادران! بياييد ما براى آيندگان، ميراثى از اين افتخارآميزتر به ارث بگذاريم. در بررسى عوامل بيرونى وضع كنونى، من تهاجم جبههى استكبار را، از همه مؤثرتر مىيابم. در فرهنگ ما، استكبار به آن مجموعهى قدرتى گفته مىشود كه با تكيه بر تواناييهاى سياسى و نظامى و علمى و اقتصادى خود و با الهام از نگرش تبعيض آميز به نوع بشر، مجموعههاى بزرگ انسانى - يعنى ملتها و دولتها و كشورها - را با سيطرهاى قلدرانه و تحقير آميز، به سود خود زير فشار و استثمار مىگذارد؛ در كار آنها دخالت و به ثروت آنها دست اندازى مىكند؛ به دولتها زور مىگويد و به ملتها ستم مىورزد و به فرهنگها و سنتهاى آنان، اهانت روا مىدارد. مثالهاى بارز آن را استعمار كهن و سپس استعمار نو و اخيرا تهاجم همه جانبهى سياسى و اقتصادى و تبليغاتى و حتى نظامى، از سوى استعمارگران ديروز و وارثان آنها، در برابر چشم ملتهاى ما نهاده و طعم تلخ آن را به ايشان چشانده است. قدرتهاى غربى در اين تهاجم مؤثر، از پيشرفت علم و تكنولوژى و از برخى خصال ملى و بومى خود بهره بردهاند. ما دشمن را ملامت نمىكنيم. كسانى سزاوار ملامتند كه با كوته بينى و راحت طلبى و خود خواهى، زمينهى پيروزى دشمن و زوال خويش را فراهم ساختند. غرب در تهاجم همه جانبهى خود، ايمان و خصال اسلامى ما را نيز هدف قرار داد و در سايهى متاع دانش خود كه همه بدان احساس نياز مىكردند، فرهنگ اباحيگرى و بىمبالاتى در دين و اخلاق را - كه خود دچار آن است - مصرانه به جوامع ما صادر كرد. بىشك اين لجنزار اخلاقى، روزى كه چندان دور نيست، تمدن كنونى غرب را در خود فرو خواهد برد و محو خواهد كرد. دنياى اسلام، امروز بر اثر آن تهاجم خصمانه، به اضافهى عوامل درونى نسلهاى گذشته، در وضعى مصيبتبار است. فقر و جهل و عقبماندگى علمى و ضعف اخلاقى و از همه بدتر تسلط فرهنگى و بعضا سياسى دشمنانش بر آن، از يك سو و گرفتاريهاى بزرگى از قبيل مسألهى فلسطين و مسائل افغانستان، لبنان، عراق، كشمير، بوسنى و هرزگوين، قفقاز و غير آن از سوى ديگر، فهرست بلندى از مسؤوليتهاى الهى و انسانى را در برابر حكومتها و شخصيتهاى سياسى و رهبران جهان اسلام قرار داده است. در زمينهى مسائل سياست خارجى، در زمينهى مسائل انتخابات رياست جمهورى، بحمدالله ملت ايران مواضع خوبى نشان داده است و نشان خواهد داد. در همهى اين قضاياى سياسى يا فرهنگى، دشمن مىكوشد براى خود جاى پا باز كند و وارد معناى ذهنى فرهنگى ملت ايران شود. ملت ايران هم محكم ايستاده است و بايد بايستد. حتى ديده شده است كه دشمنان نسبت به كانديداهاى رياست جمهورى اظهار نظر مىكنند، حرف مىزنند، تحليل مىكنند. مىگويند اين فرد به غرب نزديكتر است، اين فرد از اسلام بيشتر دفاع مىكند، آن شخص كمتر دفاع مىكند! يعنى دشمنان مىخواهند در همهى امور دخالت كنند. ملت ايران در همهى اين ميدانها، بر اصول اسلامى پاى خواهد فشرد. اين را همهى دنيا بايد بداند. از جملهى اين اصول، ايستادگى در مقابل استكبار و روحيهى استكبارى دولتهايى است كه مىخواهند در مسائل داخلى كشور ما جاى پايى باز كنند و دخالت نمايند؛ ولى ملت ما با دقت نگاه خواهد كرد و بايد دقت كند. اگر كسى از نامزدهاى رياست جمهورى، كمترين نشانهى نرمشى در مقابل امريكا، در مقابل دخالتهاى دولتهاى غربى،در مقابل تجاوزهاى فرهنگى و سياسى بيگانگان نشان دهد، همهى دنيا بايد بدانند كه ملت ما به چنين كسى قطعا رأى نخواهد داد. مردم به كسى رأى مىدهند كه بدانند در مقابل امريكا و افزونطلبيهاى دولتهاى متجاوز و پرتوقع و خودكامه و كسانى كه مىخواهند ارادهى خود را بر ملت ايران تحميل كنند، خواهد ايستاد و نيز در مقابل تهاجم فرهنگ بيگانه ايستادگى خواهد كرد. مردم به كسى كه بيشتر اين مواضع را از او ملاحظه كنند، بيشتر گرايش پيدا مىكنند. البته ما متن مردم را مىگوييم. ممكن است در گوشهاى، چهار نفر آدم هم باشند كه داراى سلايق مخصوصى باشند و عكس متن مردم فكر كنند. ما به آنها كارى نداريم. متن ملت ايران، اين است. مواضع ملت ايران، همان مواضعى است كه به خاطر آن انقلاب كرده، هجده سال مقاومت كرده و هشت سال جنگ تحميلى را اداره كرده است. اين را بايد همهى مردم دنيا بدانند و خواهند دانست. من از تفضلات الهى و توجهات خاص حضرت ولىاللهالاعظم ارواحنافداه و ادعيهى زاكيهى روح مطهر امام بزرگوار اطمينان دارم كه پروردگار كمك خواهد كرد و در اين تجربه هم مردم انشاءالله آنچه را كه به صلاح دين و دنياى آنهاست، همان را پيش خواهند برد و انشاءالله ملت ايران به لطف پروردگار، شاهد دوران ديگرى از پيشرفت و ترقى خواهد بود. ما عبادات فردى، عبادات اجتماعى و عبادات سياسى داريم؛ عبادات ناب و خالص داريم كه مربوط به نيمهشبهاست، مال هنگام دعا و مناجات و هنگام سخن گفتن با خدا و تضرع است. هر كدام از اينها يك درجه است. هر كدام از اينها، شما را مثل پولاد آبديده محكم مىكند؛ اين جوانان را مستحكم مىكند؛ آنها را خللناپذير و در مقابل نفوذ شيطان، نفوذ دشمن، نفوذ عوامل فساد و در مقابل تهاجم فرهنگى، آسيبناپذير مىكند. در محاصرهى اقتصادى و در كارهاى گوناگون و تهديدهاى مختلف هم اين گونه است. البته معارضهى سياسى و فرهنگى دولتها، بخش كوچك معارضه با جمهورى اسلامى است. بخش مهمتر، معارضهى فرهنگى غرب با نظام جمهورى اسلامى است كه يك معارضهى عميق و بلند مدت است. ايستادگى در مقابل اينها روح حسينى مىخواهد. آن كسانى كه امروز در مقابل تهاجم و توطئه آفرينيهاى دشمنان ما در جبههى استكبار، در كار جهادى و سياسى ايستادگى مىكنند، كار حسينبنعلى عليه السلام را مىكنند. پس عظمت حركت حسينبنعلى عليه السلام، اينجاست در بخش ديگر و گستردهتر مسائل فرهنگى، يعنى فرهنگ عمومى، وظائف مسؤولان كشور سنگينتر و حساستر است. امروز حتى ديرباورترين اشخاص نيز خط و نشان دشمنان سوگندخوردهى انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى را در صحنهى پر ماجراى تهاجم فرهنگى، به وضوح مشاهده مىكنند. در اين تهاجم خطرناك، نه فقط ارزشهاى اسلامى، بلكه فرهنگ اصيل ملى مردم، و بيشتر باورهاى راهگشا و مبارك آنان، آماج تيرهاى زهرآگين دشمنان قرار گرفته است و صدها رسانهى گفتارى و تصويرى و نوشتارى و انبوهى از نويسندگان و پژوهشگران و گويندگان و هنرمندان و پشت سر آنان، سياستبازان و سرمايهداران و مزدورانشان از چهار گوشهى جبههى استكبار، ايران اسلامى و ملت سرافراز آن و به ويژه نسل جوان نام آور و شجاع آن را هدف گرفتهاند. همهى اين حقايق مهم و هشدار دهنده، مسؤولان فرهنگى كشور را به تدبيرى برتر و اهتمامى بيشتر و تلاشى گستردهتر فرا مىخواند و به ويژه شوراى عالى انقلاب فرهنگى را كه در جهاد ملى، با بىسوادى و عقبماندگى علمى و تبعيت فرهنگى، در حكم ستاد مركزى و اصلى است، به تحرك و نوآورى و همت گمارى بر مىنگيزد. ملاحظه كنيد: يك وقت فرهنگى، تمدنى، عقيدهاى و يا مكتبى بر بشر عرضه مىشود كه ممكن است جهات خيلى خوبى هم در آن باشد. مثلا - فرض بفرماييد - مجموعهى تفكرات مكتب عرضه شده، موجب گردد كه نيروهاى درونى افراد بشر به كار بيفتد؛ استعدادهايشان شكوفا شود؛ كار كنند، ابتكار كنند، سازندگى كنند، توليد ثروت كنند و دنيا را نوسازى كنند. اين خصوصيات هم ممكن است در مكتب عرضه شده باشد. اما همين مكتب، عيبى هم در درون خود داشته باشد، كه موجب شود همين مردمى كه اين بهرهها را از قبل اين مكتب مىبرند، زيانهاى سختى تحمل كنند كه گاهى آن زيانها، از اين منافع هم بيشتر مىگردد. مثال واضحش، تفكر غرب و فرهنگ سرمايهدارى و آزادى فردى و ليبرالى رايج در غرب است. شما كه مبلغ دينى و روحانى هستيد، لازم است در اين نكات، خيلى مداقه كنيد. ما كه مىگوييم «فرهنگ غرب»، نمىخواهيم بگوييم كه اين فرهنگ، همهاش از باى بسمالله تا تاى تمت، بدى و زشتى و خرابى است. شما ديدهايد كه بنده مكرر راجع به غرب و تهاجم فرهنگ غربى حرف مىزنم. معناى صحبتهاى بنده، صرفا اين نيست كه فرهنگ غرب از باى بسمالله تا تاى تمت، همهاش خراب و خرابى و بدى است. اگر اين گونه بود، شهروندان ممالك غربى، از اول آن را نمىپذيرفتند و اصلا تحمل نمىكردند. بنابراين، فرهنگ مذكور، نقاط مثبتى دارد كه آن نقاط مثبت، چشم مردم را گرفت و جوامع را به خود جذب كرد. از ما سؤال مىشود - و از همه كس هم قابل سؤال است - كه «شما از وضع كنونى مطبوعات ايران راضى هستيد يا نه؟» من اگر بخواهم در اين جلسهى خصوصى و خودمانى به شما مطلبى عرض كنم، جوابم اين است كه «نه؛ راضى نيستم.» چرا؟ چون كيفيت مطبوعات كشور، متناسب با تاريخ مطبوعات در اين كشور نيست. اين، نكتهى مهمى است. ما دربارهى هر پديدهاى كه سخن مىگوييم و قضاوت مىكنيم، بايد به تاريخ آن پديده نگاه كنيم. يك وقت پديدهاى است كه اگرچه در دنيا سوابق زيادى دارد، اما تازه وارد اين سرزمين شده است. خوب؛ نمىشود زياد انتظار داشت. يك وقت پديدهاى است كه ضعيف وارد شده يا به وسيلهى آدمهاى نالايق وارد شده است. نمىشود خيلى توقع داشت. اما يك وقت پديدهاى است كه سابقهى زيادى دارد و خوب هم وارد شده است، كه مطبوعات از اين قبيل است. البته مطبوعات، وارداتى است؛ يعنى جزو بخشهاى مثبت فرهنگ غرب است كه ما از آنها گرفتيم. يك وقت من دربارهى «تعاطى فرهنگى» - نقطهى مقابل «تهاجم فرهنگى» - بحث مفصلى كردم كه از مصاديقش، يكى همين مطبوعات است. خوب؛ ما مطبوعات را از غرب گرفتيم. غربيها سابقهى زيادى در حرفهى روزنامهنگارى داشتند. از اواخر دوران ناصر الدين شاه هم مطبوعات وارد ايران شد و فعاليتش را آغاز كرد. اوج كار مطبوعات، در دوران مشروطه بود؛ يعنى از عهد مظفرالدين شاه بتدريج افزايش پيدا كرد. ضعف كنونى دولتهاى مسلمان، و تفرقهى مصيبت بار كشورهاى اسلامى، واقعياتى نيستند كه بشود كتمان يا انكار كرد. امروز جهان عرب به دست خود، خود را در شرائطى قرار داده است كه متأسفانه قادر نيست حتى براى يك روز پاى در ميدان جنگ با دشمن غاصب سرزمينهايش بگذارد و از ملت لبنان كه قربانى جنايت دولت غاصب صهيونيست است دفاع كند. امروز در حالى كه ابزارهاى جنگ هوايى و دفاع هوايى با قيمتهاى افسانهيى از كارخانجات غربى در انبارهاى اين كشورها انباشته شده، هواپيماهاى صهيونيستهاى خونخوار آزادانه خانه و كاشانهى مردم عرب را بر سر آنان ويران مىكنند و هيچيك از اين دولتها نمىتوانند راه آن را ببندند. اين حقائق تلخ باضافهى نفوذ سياسى قدرتهاى استكبارى در بسيارى از اين كشورها؛ و هجوم بدون مانعى كه براى تسخير فرهنگى كامل آن كشورها مىشود و مصائب فراوان و هشدار دهندهى ديگر، براى هر وجدان پاك و عقل سالمى كافى است تا تشخيص دهد كه كشورها و ملتهاى اسلامى و مجموعهى نمونه برداشتهى آنكه اينك در گرد كعبهى شريف و در مواقف متبرك سرزمين وحى حضور دارند، بيش از هميشه به معنى و روح حج و به ذخيرههاى انباشتهى آن نيازمندند و حتم است كه از آن بهره بردارند. اين است سخن ما و اين است داعيهى ما دربارهى حج و دربارهى ديگر شعائر نجاتبخش اسلامى. مادامى كه شما ايمان و تقوا و عمل صالح را براى خودتان حفظ مىكنيد؛ تمام قدرت خدا، تمام نواميس طبيعت و تمام امكانات يك گروه برگزيده در اختيار شماست. در ميدان سازندگى، در ميدان توطئهى تبليغاتى، در ميدان مبارزه و تهاجم فرهنگى، در ميدان خلقيات مردم، در ميدان باز يك حركت نظامى - كه البته بسيار مستبعد است - و در هر ميدان ديگر اگر دشمن با همهى حجم و قدرت و تنوع و ابزار تبليغاتى و با همان ساز و برگ نظامى وارد شود - كه البته امروز دشمن ديگر آن ساز و برگ گذشته را ندارد؛ آن روز بلوك شرق با آن طول و عرض وجود داشت كه ديگر امروز نيست؛ به علاوه تغييرات فراوان سياسى و جغرافيايى در سطح عالم به وقوع پيوسته است كه همه به سود اسلام و مسلمين است - در مقابل ملت و همين جوانان مؤمن و خانوادههاى جوشان از عاطفه و ايمان، هيچ غلطى نخواهد توانست بكند. البته اين را هم بارها عرض كردهايم كه فرهنگها تبادل دارند. وقتىكه بحث تهاجم فرهنگى را مطرح و بر آن پافشارى مىكنيم، به آن معنا نيست كه يك فرهنگ نبايد چيزى را از خارج خود، به خود بيفزايد. متأسفانه در ايران اواخر قاجار كه به فرهنگ غرب توجه شد و به ويژه در دوران منحوس پهلوى كه اين توجه شدت گرفت، آنچه كه واقعا تبادل، تلقى، تعاطى و تكامل فرهنگى بود، در ارتباط با غرب انجام نگرفت؛ بلكه نوعى تحميل فرهنگى رخ داد. گاهى انسانى هوشمند و عاقل، به اختيار خود، چيزى را گزينش مىكند و مىپذيرد و گاهى بهعكس، به يك انسان مست و غافل و بيهوش، بهزور، چيزى را تزريق و تحميل مىكنند. مسلما اين دو، يكسان نيستند. در كشور ما، تحميل فرهنگى كردند؛ يعنى آمدند و بدون اينكه گزينش صحيحى در كار باشد، چيزى را در كالبد فرهنگ و ذهنيات اين مردم تزريق كردند. عزت خوب است، اما تكبر بد است. رفتار و تعاليم ائمه عليهمالسلام اينطور است. خوب؛ در باب معارف و فرهنگ اسلامى، قضيه اين گونه است. در همهى فرهنگها و تمدنها هم، چيزهايى «بايد» و چيزهايى «نبايد» است. هر ملتى بر حسب نياز خود، چيزى را انتخاب مىكند. كسى حق ندارد به يك ملت ديگر بگويد: آقا! شما چرا با فلان چيز موافقيد يا با فلان چيز مخالفيد؟ بحث علمى جداست؛ بحث اعتقادى جداست. اما آنجا كه ملتى با يك ملت ديگر حرف مىزند، اين غلط است كه بگويند: آقا! شما چرا - فرضا - در حالت غذا خوردن، مثل ما عمل نمىكنيد؟ خوب؛ هر ملتى، عادت و فرهنگى خاص و بايد و نبايدى دارد كه معمولا برطبق نيازها شكل مىگيرد. امروز در دنيا، متأسفانه اين عادت زشت وجود دارد كه سردمداران و قدرتمندان نظامى و مالى دنيا - يعنى همين قدرتهاى استكبارى عالم - همهى ملتهاى دنيا را مورد اهانت قرار مىدهند كه «شما چرا مثل ما زندگى و رفتار نمىكنيد؟!» مسألهى تهاجم فرهنگى كه بنده بارها بر آن تكيه كردهام، يك بخش عمدهاش مربوط به همين قضيه است. فرهنگ غربيها، درست يا نادرست، مال خودشان است. قانع نيستند به اينكه ملتهاى ديگر به آنها بگويند «فرهنگ شما مال خودتان باشد. ما به شما اعتراضى نمىكنيم كه اينگونه زندگى مىكنيد، لباس مىپوشيد، رفتار مىكنيد و چنين خلقياتى داريد.» مىگويند: «ملتهاى ديگر بايد مثل ما رفتار كنند و لباس بپوشند.» اگر فردى در مجامع جهانى و رسمى شركت كند، فرضا فلان چيز را به گردنش نبسته باشد، از نظر غربيها و سردمداران آنها و فرهنگ غربى، كار او مطرود است. «آقا؛ چرا شما اين را نمىبنديد؟» خوب؛ يك ملت ديگر، متقابلا، از آنها سؤال مىكند: «شما چرا مىبنديد؟» همانطور كه شما آنگونه پسنديديد، آنگونه خواستيد، آنگونه لباس مىپوشيد، آنگونه مد داريد؛ هر ملتى هم براى خودش - فارغ از درستى و نادرستى - فرهنگ، آداب، عادات، عقايد و رسومى دارد. اگر بخواهيم حساب درست و نادرست را پيش بكشيم، بديهى است كه فرهنگ اسلامى و فرهنگى كه از وحى الهى سرچشمه مىگيرد - يعنى فرهنگ ملتهاى اسلامى - درست و متقن است. بههرحال، با قطع نظر از اينكه كدام درست و كدام نادرست است، هر ملتى بايد روى پاى خود بايستد و فرهنگ، عقايد، آداب و عاداتش را خودش انتخاب كند. هيچ قدرتى حق ندارد به ملتها بگويد «شما چرا اينگونه رفتار مىكنيد، آنگونه رفتار نمىكنيد؟» اين غلط است. اگر مىبينيد كه مسألهى تهاجم فرهنگى يا شبيخون فرهنگى يا قتل عام فرهنگى در اين كشور بهشدت از طرف دشمن دنبال مىشود؛ اگر مىبينيد كه تبليغات دشمن در همه جاى دنيا روى جمهورى اسلامى بيش از جاهاى ديگر متمركز است و اگر مىبينيد كه دائم تلاش مىكنند ذهن ملت - بخصوص جوانان و مؤمنين - را در داخل جمهورى اسلامى تصرف كنند، به همين سبب است. دشمن و نهادهاى دشمن، بر اثر تجربه فهميدهاند كه انسان، آسيبپذير است. مىگويند: «هر انسانى، قابل فاسد شدن است. هر كس باشد، مىتوان فاسدش كرد.» البته راست مىگويند؛ با يك استثنا: «الا المتقين». متقين را نمىتوان فاسد كرد. آنها اين را؛ يعنى معناى تقوا را ديگر نمىفهمند. بله؛ انسانها را مىتوان فاسد كرد و مىتوان زيباييهاى دنيا را از طرق نامشروع در جلو چشم آنها به رژه در آورد و دلهايشان را برد؛ طورى كه همهى ارزشها را دور بريزند و در مقابل جلوههاى مادى قربانى كنند. اما اگر تقوا نباشد: «الا المتقين». تقوا در قيامت هم اثر مىكند، در دنيا هم اثر مىكند، در سياست هم اثر مىكند، در حفظ نظام هم اثر مىكند، در جنگ هم اثر مىكند. و اين را خود شما، درك و لمس كرديد و ديديد. امروز دين مسلمانان به وسيلهى تهاجم فرهنگى دشمن و ترويج فساد و ظلم و بىايمانى و بىبندوبارى در ميان جوامع اسلامى كه غالبا با ابتكار قدرتهاى ضد اسلامى و به كمك تبليغات و رسانههاى آنان و غير آن انجام مىگيرد در خطر است، و دنياى آنان به وسيلهى سلطهى روز افزون استكبار بر امور كشورهاى اسلامى و فشار و دشمنى مضاعف بر هر دولت يا گروهى كه بخواهد افكار را به سوى حاكميت واقعى اسلام و استقلال و اقتدار ملتهاى مسلمان متوجه كند. و البته جلودار اين تهاجم همه جانبه به اسلام، شيطان بزرگ يعنى دولت ايالات متحدهى امريكا است. هر چشم دقيقى مىتواند دست يا ارادهى آن دولت ضد اسلام را در پشت سر مصائبى كه بر اسلام و مسلمين وارد مىشود. اكنون كه به فضل الهى ملت ايران پانزدهمين سالگرد فرخندهى انقلاب را با سربلندى و احساس پيروزى به سر برده و دولت و ملت هماهنگ و استوار و راهى طولانى پر ماجرا و مشحون از توفيقها و نيز دشواريها را پشت سرنهادهاند و دولت خدمتگزار با مجاهدتى عظيم و ابتكار آميز، موانع عمدهى پيشرفت اقتصادى و رشد و توسعهى ملى را از ميان بر داشته و راه به سوى سازندگى و رفاه عمومى را با شتابى متناسب با شرائط انقلاب طى مىكند، شرايط عام كشور نيازمند آن است كه دستگاه تبليغاتى صدا و سيما نيز سياستى نوين و متناسب با پيشرفتهاى همه جانبهى كشور در پيش گيرد و فضاى فرهنگى جامعه را از يكسو همگام با سير شتابندهى سازندگى و رشد و توسعه عمومى و از سوى ديگر همخوان با اصول انقلاب و مبانى اساسى اسلام تجهيز كند و نيز به اقتضاى مقابله با تهاجم تبليغاتى و فرهنگى استكبار و ايادىاش ميدان پيكار رسانهها را هم در جبههى تبيين و تعميق و تكريم اصول شور انگيز انقلاب اسلامى و هم در جبههى توزيع تلاش فداكارانهى مسؤولان كشور و قواى سهگانه به خصوص قوهى مجريهى سختكوش و خستگى نشناس با روشهاى نوين و پيشرفته و خردمندانه با جهادى بزرگ و هوشيارانه بيارايد. در همهى برنامهها جهت كلى مقابله با تهاجم تبليغاتى و فرهنگى و خبرى استكبار باشد. اين اصل مهم نه تنها در خبر كه در گزارشها برنامههاى علمى و اجتماعى و سياسى و به خصوص در برنامههاى هنرى و سرگرم كننده مانند نمايش و داستانهاى يكه يا دنبالهدار بايد رعايت شود. اين نكته به درستى براى همهى كاركنان روشن گردد كه فرهنگ مهاجم بيگانه از راه نمايشها و برنامههاى سرگرم كننده بيش از گفتگوى روياروى بر ذهن و عمل مردم اثر مىگذارد و از اين اثر گذارى ناخواسته هوشيارانه و خردمندانه جلوگيرى شود. به كشورهاى ديگر نگاه كنيد: مردم ساير كشورهاى اسلامى هم مسلمانند. نمىشود گفت كه مردم فلان كشور، دين و ايمان درستى ندارند. حال اگر در بعضى كشورها، بر اثر بعضى عوامل، مردم دچار سستى ايمان باشند و برخى عادات غير دينى داشته باشند، اين يك حرف ديگر است. اما ايمان مردم، در غالب كشورهاى اسلامى، ايمان عميقى است و مىشود شواهد اين را پيدا كرد. در همين كشورهاى آسياى مركزى، كه در آنها حدود هشتاد سال عليه دين كار كردند، باز هم مىبينيد هنوز مردم علاقهى دينى دارند. در خيلى از كشورها، نماز مردم، روزهى مردم يعنى چيزهايى را كه فهميدهاند دين آنها را از آنان مىخواهد درست انجام مىشود. اما همان مردم، در مقابل تهاجم فرهنگى دشمنان، در مقابل تهاجم سياسى دشمنان، در مقابل تهاجم اقتصادى كمپانيهاى استكبارى دنيا و اگر روزى پيش آيد در مقابل تهاجم نظامى دشمنان، هيچ كارى از دستشان بر نمىآيد. چرا؟ چرا كشورهاى بزرگ و پرجمعيتى كه در منطقهى خاور ميانه هستند و بعضى از همين كشورهاى پرجمعيت كه با رژيم متجاوز صهيونيست همسايهاند، نمىتوانند اين غدهى سرطانى را علاج كنند. در زمينههاى فرهنگى هم عرض كنم: اين ديگر مخصوص ما نيست. همهى ملتهاى زندهى دنيا، بر اين متفقند كه اگر ملتى اجازه داد فرهنگ ملىاش پايمال تهاجم فرهنگهاى بيگانه شود، آن ملت از دست رفته است. ملت غالب، ملتى است كه فرهنگش غالب است. غلبهى فرهنگى است كه مىتواند غلبهى اقتصادى و سياسى و امنيتى و نظامى و همه چيز را هم با خود به دنبال بياورد. همان مبارزه موجب شد كه مطهرى به شرف شهادت نائل شود؛ يعنى آن دشمنى كه مطهرى را بر زمين انداخت و خون او را جارى كرد، دشمنى بود كه از ارشادها و آگاهيهايى كه او به مردم مىداد، صدمه مىديد. چون شهيد مطهرى در مقابل التقاط ايستاد، در مقابل نفاق ايستاد، در مقابل تهاجم فرهنگ غرب و شرق ايستاد و اسلام ناب و اسلام فقاهتى را ترويج كرد، لذا كسانىكه با اين چيزها مخالف بودند، او را بر زمين انداختند. اگر دستشان مىرسيد، هر كسى را هم كه شبيه مطهرى و كوچكتر از مطهرى و در راه مطهرى بود، بر زمين مىانداختند؛ اما خداى متعال به آنها اين فرصت را نداد و انشاءالله، هرگز هم نخواهد داد. سومى كه از همه سختتر است، «استقلال فرهنگى» است. اين، بسيار سخت است و بسيار خون دل دارد. مبارزه براى استقلال فرهنگى، از همهى انواع استقلالها سختتر است. من يك وقت گفتم دشمنان «شبيخون فرهنگى» مىزنند. اين ادعا راست است و خدا مىداند كه راست است. بعضى نمىفهمند؛ يعنى صحنه را نمىبينند. كسى كه صحنه را مىبيند، ملتفت است كه دشمن چهكار مىكند و مىفهمد كه شبيخون است، و چه شبيخونى هم هست! حال اگر دشمن با امواج خبرى وارد كشور ما شود؛ با راديوهايش وارد كشور ما شود و حرفهايش را وارد كشور ما كند و در ذهن ملت اينطور وارد كند كه «مبارزه خوب نيست؛ دفاع از اسلام فايدهاى ندارد؛ ايستادگى در مقابل دشمن ثمرى ندارد؛ هر چه زحمت بكشيد و مبارزه كنيد، ضرر كردهايد» آيا باز هم در مملكت ايران، مبارزهاى عليه دشمنان اسلام باقى خواهد بود؟! معلوم است كه نه! خيلى از مسلمانان در دنيا هستند كه با امريكا و دشمنان اسلام مبارزه نمىكنند. خيلى ملتها هستند كه قرآن هم مىخوانند، نماز هم مىخوانند، عبادت هم مىكنند، اما با دشمن اسلام مبارزه نمىكنند كه هيچ، با آنها دوستى هم مىكنند! اگر دشمن بتواند ملت ما را به ملتى كه اعتقادى به مبارزه ندارد، اميدى به پيروزى ندارد، زهدى نسبت به جلوههاى شهوانى و مادى ندارد، تبديل كند، پيروز شدهاست. اينجاست كه مبارزهى فرهنگى، مبارزهاى واجبتر از واجب مىشود. عدهاى خيال كردهاند كه وقتى ما به تهاجم فرهنگى غرب حمله مىكنيم، فقط مسألهمان ايناست كه يك نفر در خيابان حجابش را درست رعايت نكرده است. مردم بحمدالله حجابشان را رعايت مىكنند؛ الا افرادى قليل. مسألهى اينها نيست. اين، فرعى است. اصل قضيه آن است كه داخل خانههاست و از مجامع جوانان سرچشمه مىگيرد و دشمنان آنجا كار مىكنند. آنكه آشكار نيست، آنكه پنهان است، خطر آنجاست. جوانان ما شهوات را دور انداختند، راحتى و لذت را دور انداختند؛ رفتند در ميدان مبارزه و توانستند دشمن را به زانو درآورند. حال دشمن از جوانان ما انتقامش را مىگيرد. انتقامش چيست؟ انتقام دشمن اين است كه جوانان ما را به لذات و شهوات سرگرم كند. پول خرج مىكنند، عكس مبتذل چاپ مىكنند و مجانى بين جوانان منتشر مىكنند. ويدئو درست مىكنند و فيلمهاى مهيج شهوت را مجانى به اين و آن مىدهند كه نگاه كنند. البته، يكعده از اين طريق، پول هم دست مىآورند؛ اما آنهايى كه سرمايهگذارى مىكنند، براى پول، سرمايهگذارى نمىكنند. مىتوانند آنها را در كشورهاى ديگر، آزادانه پخش كنند و پول بهدست آورند. اينجا مىخواهند نسل جوان را ضايع و نابود كنند. هدف تهاجم فرهنگى دشمن اين است كه ذهن مردم را عوض كند؛ از راه اسلام منصرف نمايد و از مبارزه نااميد سازد. آن آقايى كه خودش به حسب آنچه كه ما مىبينيم خسر الدنيا و الاخره است، بر مىدارد مىنويسد كه «ملت ايران خسر الدنيا و الاخره شدهاند»! مىنويسند، و چاپ هم مىكنند كه «مسلمانهاى عالم و از جمله ملت ايران، خسر الدنيا و الاخره شدند.» چرا؟ چون با امريكا جنگيدند؛ مقصودش اين است! اين، خسر الدنيا و الاخره بودن است؟! ملت ايران كه توانست خود را از ذلت وابستگى نجات دهد؛ توانست خود را از ذلت و ننگ ارتباط و اتصال با رژيم منحوس دست نشاندهى فاسد پهلوى و ارتباط با امريكا نجات دهد و اينطور شجاعت و شهامت و سربلندى در دنيا از خود به نمايش بگذارد و در جادهى آزادگى گام نهد، خسر الدنيا و الاخره است؟! اين جوانان ما، اين خانوادههاى مؤمن ما، اين زن و مرد دلباختهى دين و عاشق راه خدا، خسر الدنيا و الاخرهاند؟! خودشان خسر الدنيا و الاخرهاند! كسى كه اين را مىگويد، حقيقتا خسر الدنيا و الاخره است. نه دنيا دارند، نه آخرت. دنياشان، دنياى نكبت؛ آخرتشان هم بلاشك، قهر و عذاب الهى است. نسبت به مردم اين حرفها را مىزنند و پخش هم مىكنند. براى چه پخش مىكنند؟ براى اينكه مردم را متزلزل كنند؛ براى اينكه ايمان مردم را عوض كنند. اين، كار كيست؟ كار همان دشمنى كه استقلال اقتصادى به ضرر اوست، استقلال سياسى به ضرر اوست؛ استقلال فرهنگى به ضرر اوست. اينها عوامل دشمنند. اين، تهاجم فرهنگى است. اين، مبارزه با ملت ايران است، كه دشمنان انجام مىدهند. مخصوص ما هم نيست؛ اينها با اسلام بدند و با اسلام دشمنى مىكنند. حال وظيفهى ما چيست؟ من مىگويم وظيفهى معلم و فرهنگى و دانشآموز كه اينها در مركز دايره قرار دارند و همچنين همهى كسانىكه با امور فرهنگى كشور سر و كار دارند، يك جهاد و مبارزهى طولانى است. سياستگذارى مسائل فرهنگى در آستانهى تدوين برنامهى پنج سالهى دوم و به خصوص هدايت حركت سازمان يافته براى مقابله با تهاجم فرهنگى دشمن و نيز ادامهى گستردن كمى و كيفى دانشگاهها و مراكز تحقيق از جمله چيزهايى است كه شان و نقش اين شوراى عالى را حساستر مىسازد و تقويت آن با نيروهاى تازه نفس را الزام مىكند. از اينرو جنابعالى را كه بحمدالله خود عنصرى فرهنگى و معتقد و علاقهمند به تلاشهاى اصولى در عرصهى فرهنگ و داراى سوابق روشنى در اين عرصه مىباشيد، به عضويت آن شورا منصوب مىكنم. انتظار از جنابعالى و ديگر اعضاء محترم آن است كه فرهنگ انقلاب و تحول فرهنگى را عزيزترين و اصلىترين مطلوب خود دانسته، همهى تصميمگيريهاى آن شوراى عالى را با اين شاخص انجام دهيد. توفيق همگى را از خداوند متعال خواستارم. جلسه، يك جلسه فرهنگى است. مسؤولين و كاركنان بخشهاى مختلف فرهنگى كشور، از مطبوعات و صدا و سيما و آموزش و پرورش و مؤسّسات هنرى و فرهنگى و تبليغى جمهورى اسلامى، در اينجا حضور داريد. من اين فرصت را براى يك بحث كوتاه در زمينه مسائل فرهنگى كشور، و اولى از همه اين مسائل، همين مسأله حادِّ جارىِ نظام ما در سه، چهار سال اخير - از بعد از جنگ تا امروز - يعنى ايجاد جبهه فرهنگىِ دشمن و تهاجم نوبهنو و سازمان يافته از سوى دشمن، مغتنم مىشمارم. اوّلاً اين نكته را عرض كنيم كه «تهاجمفرهنگى»، با«تبادلفرهنگى» متفاوت است. تبادل فرهنگى لازم است. هيچ ملتى بىنياز نيست از اينكه در همه زمينهها، از جمله در زمينه مسائل فرهنگى - آن مجموعه مسائلى كه به آنها نام فرهنگ داده مىشود - از ملتهاى ديگر بياموزد. هميشه تاريخ نيز همين بوده است. ملتها در رفت و آمدهايشان، آداب زندگى را، خُلقيّات را، علم را، لباس پوشيدن را، آداب معاشرت را، زبان را، معارف را و دين را از يكديگر فراگرفتهاند. اين، مهمترين تبادلهاى ملتها با هم بوده است؛ حتّى مهمتر از تبادل اقتصادى و كالا. بسيار اتّفاق افتاده است كه اين تبادل فرهنگى، به تغيير مذهب يك كشور انجاميده است! مثلاً در شرق آسيا، بيشترين عاملى كه اسلام را به اين كشورها - از جمله به كشور اندونزى، به كشور مالزى و حتى به قسمتهاى مهمى ازشبه قارّه - بُرد، دعوت مبلّغين نبود؛ بلكه رفت و آمد آحاد ملت ايران بود. تجّار و سيّاحان ايرانى راه افتادند، رفتند، آمدند و در سايه اين رفت و آمدهاست كه شما مىبينيد ملت بزرگى كه امروز شايد بزرگترين ملت اسلامى در آسياست - يعنى اندونزى - مسلمان شده است. اين اسلام را اوّل بار، نه مبلّغين دينى براى آنها بردند و نه شمشير و جنگ! اسلام را همين رفت وآمدها برد. خود ملت ما هم، در طول زمان، خيلى چيزها از ملتهاى ديگر آموخته است، و اين، يك روند ضرورى براى تروتازه ماندن معارف و حيات فرهنگى در سرتاسر عالم است. اين، تبادل فرهنگى است و خوب است. تهاجم فرهنگى اين است كه يك مجموعه - سياسى يا اقتصادى - براى مقاصد سياسى خود و براى اسيركردن يك ملت، به بنيانهاى فرهنگى آن ملّت هجوم مىبرد. چنين مجموعهاى هم چيزهاى تازهاى را وارد آن كشور و آن ملت مىكند؛ امابه زور؛ امّا به قصد جايگزين كردن آنهابا فرهنگ و باورهاى ملى. اين، اسمش تهاجم است. در تبادل فرهنگى، هدف، باروركردن فرهنگ ملى و كامل كردن آن است. اما در تهاجم فرهنگى، هدف، ريشهكن كردن فرهنگ ملى و ازبين بردن آن است. در تبادل فرهنگى، آن ملتى كه از ملتهاى ديگر چيزى مىگيرد، مىگردد چيزهاى مطبوع و دلنشين و خوب و مورد علاقه را مىگيرد. فرض بفرماييد، دانش را از آنها تعليم مىگيرد. فرض كنيد، ملت ايران به اروپا مىرود و مىبيند آنها مردمى اهل سختكوشى و خطر كردنند. اگر اين را از آنها ياد بگيرد، خيلى خوب است. به اقصاى شرق آسيا مىرود و مىبيند كه آنها مردمى هستند داراى وجدان كار، علاقهمند به كار، مشتاق كار. اگر اين را از آنها ياد بگيرد، خيلى خوب است. به فلان كشور مىرود و مىبيند مردم آن كشور، وقت شناس، داراى نظم و انضباط، داراى محبّت، داراى حسِّ ادب و حسِّ احترامند. اگر ياد بگيرد، اينها چيزهاى خوبىست. در تبادل فرهنگى، قضيه چنين است. ملت فراگيرنده، مىگردد نقاط درست و چيزهايى را كه فرهنگ او را كامل مىكند، از ديگران تعليم مىگيرد. درست مثل انسانى كه ضعيف است و دنبال غذاى مناسبى مىگردد. دوا و غذاى مناسب را مصرف مىكند، تا سالم شود و نقصش از بين برود. در تهاجم فرهنگى، چيزهايى كه به ملت مورد تهاجم مىدهند، چيزهاى خوب نيست، بلكه چيزهاى بد است. فرض بفرماييد اروپاييها، وقتى تهاجم فرهنگى را در كشور ما شروع كردند، نيامدند روحيه وقت شناسىشان را، روحيه شجاعت و خطر كردن در مسائل را، يا تجسّس و كنجكاوى علمى را، در ملت ما منتشر كنند و با تبليغات و تحقيقات، سعى كنند ملت ايران، ملتى داراى وجدان كارى يا وجدان علمى شود. اين كارها را كه نمىكنند! مسئله لاابالىگرى جنسى را وارد كشور ما مىكردند. ملت ما، در طول هزاران سال، ملتى بود داراى مبالات جنسى؛ يعنى رعايتهاى مربوط به زن و مرد و اين در تمام دوران اسلامى بوده است. نه اينكه كسى خطا و تخلّف نمىكرده؛ خطا هميشه هست. در همه دورانها و در همه زمينهها، افراد بشر خطا مىكنند. خطا هست؛ اما خطا غير از اين است كه چيزى بشود عرف جامعه! ملت ما، ملتى بود كه از هرزگى و عيّاشيهاى فراگير و مجالس عيش و طرب و اين چيزها، برى بود. اين كارها مخصوص اشراف و پادشاهان و شاهزادهها و ملكزاده خانمها و امثال اينها بود، كه عيّاشى كنند و شب تا صبح بيدار بمانند. اروپاييها، ميخانههايشان در طول مدّت شب وروز و دوران سال و همه تاريخ هميشه روبهراه بود. اين، تاريخ اروپاست. هركس مىخواهد، برود بخواند و ببيند. اين را خواستند وارد كشور ما بكنند و تا آنجا كه توانستند، كردند. در تهاجم فرهنگى، دشمن مىگردد آن نقطهاى از فرهنگ خود را به اين ملت مىدهد و وارد اين ملت مىكند كه خودش مىخواهد. معلوم است كه دشمن چه مىخواهد! اگر در تبادل فرهنگى، ملتى كه از فرهنگ بيگانه چيزى مىگيرد، تشبيه به آدمى شود كه در كوچه و بازار، غذا و دواى مناسب مىخرد كه مصرف كند؛ در تهاجم فرهنگى، ملتى را كه تحت تهاجم قرار گرفته است، بايد به بيمارى كه افتاده و خودش كارى نمىتواند بكند، تشبيه كنيم. آن وقت دشمن، آمپولى به او تزريق مىكند و معلوم است آمپولى كه دشمن تزريق كند، چيست! اين، فرق دارد با آن دارو و درمانى كه خود شما برويد و آن را با ميل انتخاب و وارد بدنتان كنيد. اين، تهاجم فرهنگى است. پس، تبادل فرهنگى به انتخاب ماست؛ اما تهاجم فرهنگى به انتخاب دشمن است. تبادل فرهنگى انجام مىدهيم تا كامل شويم؛ يعنى فرهنگ خودى را كامل كنيم. اما تهاجم فرهنگى انجام مىگيرد تا فرهنگ خودى را ريشهكن كند. تبادل فرهنگى از چيزهاى خوب است؛ تهاجم فرهنگى از چيزهاى بد است. تبادل فرهنگى در هنگام قوّت و روزگار توانايى يك ملت انجام مىگيرد؛ ولى تهاجم فرهنگى در دوران ضعف يك ملت است. لذا ديديد كه استعمارگران، در آسيا و آفريقا و امريكاى لاتين، هر جا خواستند وارد شوند، قبل از آنكه سياستمداران و سربازان و قزّاقهايشان وارد شوند، ميسيونهاى مسيحى و هيأتهاى تبشيرى مسيحى شان وارد شدند! سرخپوستان و سياهپوستان را اوّل مسيحى كردند، بعد طناب استعمار به گردنشان انداختند. بعد هم از خانه و كاشانهشان، آوارهشان كردند و پدرشان را در آوردند! در همين ايران ما، به اواخر دوران قاجار نگاه كنيد! ببينيد چقدر كشيش از اروپا راه افتادند و به قصد مسيحى كردن مردم به اينجا آمدند! البته آنها، مثل دزدناشى كه به كاهدان مىزند، نفهميدند براى ترويج مسيحيّت بايد به كجا بروند. آنها موفّق نشدند؛ اما قصدشان اين بود. نمىشود گفت كه سرمايهداران و كمپانيها و غارتگران بين المللى، معتقد به حضرت مسيحند! آنها چه مىشناسند مسيح كيست؟! در محيطهايى كه يك فرهنگ ملىِ مدافع - مدافع حيثيّت خود - وجود دارد، كار اوّل اين است كه آن فرهنگ را از آنها بگيرند. مثل اينكه اگر يك عدّه سرباز بخواهند به يك قلعه مستحكم حمله كنند، كار اوّل اين است كه پاى اين قلعه آب مىاندازند؛ شايد ديوارهايش بريزد. ديوارهاى اين قلعه را، هرطور بتوانند، سست مىكنند. اين، اوّلين كار است. يا اينكه قلعگيان را خواب مىكنند. به قول سعدى كه در آن داستان، در گلستان، مىگويد: «اولين دشمنى كه بر آنها تاخت، خواب بود!» خواب، اوّلين دشمنشان بود. چشمهايشان گرم شد و خوابشان برد. بعد از آنكه اين دشمنِ خودى - كه خواب باشد - از درون خودشان چشمهاى آنها را بست و دستهايشان لمس شد، دشمن آمد دستهاى اينها را بست و هر چه خواست، برداشت و بُرد! در تهاجم فرهنگى، اينگونه عمل مىكنند. اين تهاجم فرهنگى، از چه وقت شروع شد؟ مشخّصاً از دوران رضاخان شروع شد. البته قبل از او، مقدّمات آن، فراهم شده بود. كارهاى فراوانى شده بود: روشنفكران وابسته، در داخل كشور ما كاشته شده بودند. نمىدانم آيا جوانان نسل ما و نسل انقلابى، تاريخچه اين صدوپنجاه، دويست سال را درست خواندهاند يا نه؟ من همه دغدغهام اين است كه جوان انقلابى امروز، نداند مابعد از چه دورانى، امروز در ايران مشغول چنين حركت عظيمى هستيم. تاريخچه اين صدوپنجاه، دويست سال اخير - از دوران اواسط قاجار به اين طرف؛ از دوران جنگهاى ايران و روس به اين طرف - را بخوانيد و ببينيد چه حوادثى بر اين كشور گذشته است. يكى از اين حوادث، ايجاد جريان روشنفكرىِ وابسته است. نمىشود بگوييم در ايران روشنفكر نداشتيم. هميشه و در همه عصرها و دورانها، روشنفكرانى بودهاند؛ مردمانى كه جلوتر از زمان خود را مىديدند و بر همين اساس مىانديشيدند و حركت مىكردند. اما غربِ مسلّطِ به فنآورى و علم، روزى كه خواست در ايران، پايگاه تسلّط خودش را مستحكم كند، از راه روشنفكرى وارد شد. از ميرزا ملكمخانها و امثال اينها، تا تقىزاده ها، اين روشنفكرىِ دوران قاجار است كه بيمار متولّد شد. روشنفكرى ايران، متأسفانه بيمار و وابسته متولّد شد. چند نفرى هم كه آدمهاى سالم و خالصى بودند، گم شدند. بقيه، وابسته بودند. بعضى وابسته به روسيه آن روز - مثلميرزافتحعلىآخوندزاده - يا وابسته به اروپا و غرب - مثلميرزاملكمخان و امثالاينها بودند. اين كارها در داخل ايران شده بود؛ لكن بُردى نداشت. كسى كه به نفع فرهنگ غربى - يعنى درحقيقت، بهنفع سلطه غرب برايران - و به نفع استعمار به وسيله انگليس، در آن روز بزرگترين قدم را برداشت، رضاخان بود. شما ببينيد اين كارها در وضع امروز چقدر رسواست، كه پادشاهى بيايد و يكباره لباس ملى يك كشور را عوض كند! مثلاً شما به هند كه تشريف ببريد يا در اقصى نقاط عالم كه بگرديد، ملتها لباسهاى خودشان را دارند؛ احساس افتخار هم مىكنند؛ احساس سرشكستگى هم نمىكنند. اما اينها آمدند و يكباره گفتند: اين لباس قدغن است! چرا؟ چون با اين لباس، نمىشود عالِم شد! عجب! ما بزرگترين دانشمندانمان - دانشمندان ايرانى كه امروز آثارشان هنوز در اروپا تدريس مىشود - با همين فرهنگ و در همين محيط پرورش يافتند. مگر لباس چه تأثيرى دارد؟ اين چه حرفىاست؟! چنين منطق مسخرهاى را مطرح كردند. لباس يك ملت را عوض كردند. چادر زنان را برداشتند. گفتند: «با چادر نمىشود كه يك زن، عالم و دانشمند شود و در فعّاليت اجتماعى شركت كند.» من سؤال مىكنم: با برداشتن چادر، در كشور ما، چقدر زنان در فعّاليت اجتماعى شركت كردند؟ مگر فرصتى داده شد براى اينكه زنان ما، در دوران رضاخان و پسر رضاخان، در فعّاليتهاى اجتماعى شركت كنند؟! به مردان هم فرصت داده نمىشد؛ به زنان هم فرصت داده نمى شد. آن روز كه زنان ايران وارد فعّاليت اجتماعى شدند و كشور رابا دو دست تواناى خود بلند كردند و مردان اين كشور را به دنبال خودشان به ميدانهاى مبارزه كشاندند، با همان چادر به ميدانها آمدند. چادر چه تأثير منفىاى دارد؟! لباس چه تأثيرى دارد در اينكه مانع شود از فعّاليت يك زن يايك مرد؟! عمده اين است كهاين مرد، دلش چگونه است؛ فكرش چگونه است؛ ايمانش چقدر است؛ روحيهاش چگونه است؛ چه انگيزهاى براى فعاليّت اجتماعى يا علمى، در او گذاشته شده است؟ اين مردِ قلدرِ نادانِ بىسواد - رضاخان - آمد و در اختيار دشمن قرار گرفت. ناگهان لباس اين كشور را عوض كرد؛ بسيارى از سنّتها را عوض كرد؛ دين را ممنوع كرد! كارهايى كرد كه همه شنيدهايد و در دوران پهلويها انجام گرفته است؛ آن هم با قلدرى. او به چهره محبوب غرب - يعنى استعمارگران - تبديل شد. اين، ربطى به آحاد مردم غرب نداشت. افكار عمومى غرب، از همه اين حرفها بىاطّلاعند. اين، كارِ همان سياستمداران بود. تهاجم از آنجا شروع شد واين تهاجم در دوران جديدِ پهلوى، شكلهاى گوناگونى پيدا كرد. يعنى در دوران بيست؛ سى سال آخر حكومت پهلويها، اين تهاجم، شكلهاى خطرناكترى يافت كه حالا مجالش نيست همه اينها را عرض كنم. انقلاب اسلامى كه آمد، مثل مشتى به سينه مهاجم خورد؛ او را عقب انداخت و تهاجم را متوقّف كرد. در دورانِ اوّلِ انقلاب، شما ناگهان ديديد كه مردم ما در ظرف مدّت كوتاهى، تغييرات اساسى در خُلقيّات خودشان احساس كردند: گذشت در بينِ مردم زياد شد؛ آز و طمع كم شد؛ همكارى زياد شد؛ گرايش به دين زياد شد؛ اسراف كم شد؛ قناعت زياد شد - فرهنگ اينهاست؛ فرهنگ اسلامى اينهاست - جوان به فكر فعّاليت و كار افتاد، دنبال تلاش رفت؛ خيليها كه به شهرنشينى عادت كرده بودند، به روستاها رفتند؛ گفتند: «بگذار كار كنيم. بگذار توليد كنيم.»؛ شبه كارهايى كه به صورت گياه هرزى در زندگى اقتصادى مردم رشد پيدا كرده بود كم شد. اين، مربوط به يكى دو سال اوّلِ انقلاب بود. اين، مربوط به همان زمانى است كه تلاشِ روزبهروز دشمن براى پاشيدن بذر اخلاقيّاتِ منفى متوقّف شده بود و يك گرايش و يك توجّه به اسلام پيش آمده بود. مجدّداً آن فرهنگ و اخلاق و آداب و خُلقيّات اسلامى كه در خميره مردم ما بود، در آنان زنده شد. البته عميق نبود. عمق، آن زمانى پيدا مىكند كه روى موضوع، چند سالى كار شود. اين فرصت پيش نيامد و آن تهاجم، بتدريج و به مرور، از سرگرفته شد. تهاجم، در اواسط دوران جنگ به وسيله ابزارهاى تبليغى و گفتارهاى غلط و كجانديشانه شروع شد و آن تهنشينها و رسوبهاى ذهنى و روحى خود ما مردم هم در تأثيرگذارىاش مؤثّر بود. امّا باز حرارت جنگ، مانع بود، تا جنگ تمام شد. بعد از جنگ، اين جبهه جديد، به شكل جدّى مشغول كار شد. دشمن با يك محاسبه فهميد كه جمهورى اسلامى را با تهاجم نظامى نمىشود از بين برد. محاسبه قبلى، غلط از آب درآمده بود. ديدند با محاصره اقتصادى همنمىشود. وقتى ملتى را محاصره اقتصادى كنند، اگر آن ملت يك ملت قانع، صبور، متّكى به نفس و متوكّل علىاللَّه باشد، مگر شكست خواهد خورد؟! هرگز شكست نمىخورد! اين را، هم ما در گذرگاههاى تاريخى - درگذشته - تجربه كرديم و هم ملتهاى ديگر تجربه كردهاند. مخصوص ما نيست. ديدند با محاصره اقتصادى هم نمىشود. فهميدند بايد عقبه ما را بمباران كنند. اگر بخواهيم تشبيه كنيم، اين طور است كه وقتى يك گروه نظامى، در جلو با دشمن مشغول جنگ است، غذايش از عقب مىآيد، نيروى تازه نفس از عقب مى آيد، ملزومات از عقب مىآيد، نامه دوستانه از پدر و مادر و ياران از عقب مىآيد. عقبه تا سالم است، اين نيروى در خطّ مقدّم، مىتواند بجنگد. اگر دشمن آمد عقبهها رابمباران كرد؛ غذا از بين رفت، ملزومات ازبين رفت، نيروى تازه نفس ازبين رفت؛ نامه «دست شما درد نكند» از بين رفت، پدر و مادرِ «زهى» و «مرحبا»گو از بين رفت؛ كسى كه در جلو مبارزه مىكند، چطور قدرت مبارزه خواهد داشت؟! دو روز تلاش مىكند؛ ولى از بين خواهد رفت. عقبه ما، در مبارزه ملت ايران با قلدرى استكبار جهانى، عبارت بود از «فرهنگ» ما. منطقه عقبه ما عبارت بود از اخلاق اسلامى، توكّل به خدا، ايمان و علاقه به اسلام. يعنى علاقه آن مادرى كه چهار پسرش شهيد شدهاند و مىگويد من اينها را در راه اسلام دادم، و به اين راضى است. بنده خانوادههايى را ازنزديك ديدهام - يعنى به خانه آنها رفتهام و باپدران و مادران صحبت كردهام. روايت نيست؛ خودم از نزديك ديدهام. - خانوادهاى كه دو پسر داشتند، هر دو شهيد شدند. خانوادهاى كه سه پسر داشتند و هر سه شهيد شدند. اين مگر شوخى است؟! اين مصيبت، مگر قابل تحمّل است؟! اين پدر و مادر بايد از غصّه ديوانه شوند . آن وقت، مادر، كه عواطف جوشانترى هم دارد، با كمال قدرت مىگويد: «مااينها را در راه اسلام داديم، و حرفى نداريم.» عجب! پس تأثيراسلام اين است! تأثير ايمان به خدا اين است! اين را دشمن فهميد. پدر و مادرى به جوان خود مىگويند «تو هنوز شانزده سالت است، هفده سالت است؛ برو درست رابخوان؛ برو بازيت رابكن؛ لذّتت را ببر. برادرت رفت و شهيد شد.»؛ جوان مىگويد: «نه! من سهم خودم رابايد براى اسلام ادا كنم.» اين، عبارتى است كه ما در وصيتنامههاى شهدا ديدهايم و ازپدران و مادران شهدا و خانوادهها شنيدهايم. اثر اسلام، اين است. يك روز امام فرمود: «امروز اسلام محتاج كمك شما جوانهاست.» بعدازظهرش بنده به خيابانها آمدم و كارى داشتم. ديدم مثل روزهاى اوّل انقلاب شده و مردم به طرف پاوه در حركتند. اين ماجرا و اين صحنه، بارها تا آخر جنگ تكرار شد. هر وقت كه اسم اسلام و فرمان امام به گوش مردم مىرسيد - فرمان امام، فرمان اسلام بود و مردم براى امام به خاطر اسلام اهميت قائل بودند - ناگهان مىديديد اين ملت، به جوش و خروش در مىآيد. جوانان شهر را، ده را، دانشگاه را، بازار را، كار و كسب را، ميدان فوتبال را، همه را رها مىكنند و مىروند. براى چه؟ براى اينكه جانشان رادر معرض خطر مرگ بگذارند! اين شوخى نيست! دشمن كه كور نبود. دشمن اينها را ديد، دشمن اينهارا تحليل كرد و فهميد اين ملت عقبهاى دارد. فهميد تا آن عقبه هست، اين ملت را با محاصره اقتصادى و با محاصره نظامى و يا چه و چه، نمىشود به زانو درآورد. پس، آن عقبه را بايد بمباران كرد؛ فرهنگ او را، اخلاق او را، ايمان او را، ايثار او را، اعتقاد به دين او را، اعتقاد به رهبرى او را، اعتقاد به قرآن و جهاد و شهادت او را؛ اينها را بايد از بين برد. و شروع كرد. بعد از جنگ، محيط هم مناسب بود. چون كوره گداخته جنگ، جوان را به خود مشغول مىكرد؛ به خود جذب مىكرد و گوشش بهاين حرفها بدهكار نبود. وقتى آن كوره خاموش شد، محيط مناسبى پيش آمد و به طور وسيع شروع به برنامهريزى كردند و ابزارهاى متعدّدى را بهكار گرفتند. من وقتى به تنوّع ابزارهاى دشمن نگاه مىكنم، مىفهمم چقدر اين قضيه براى اينها اهميت داشت! يكى از كارها اين بود كه جريان ادب و هنر و فرهنگ انقلابى را در كشور تحقير كنند و به انزوا بكشانند. اين يكى از كارهايشان بود. از جمله كارهاى مهمّى كه انقلاب كرده، يكى اين است كه يك عده عنصر فرهنگى و اديب و هنرمند و داراى اقتدار فرهنگى تربيت كرده و بحمداللَّه كم هم نيستند. شعراى زيادى به وجود آمدند؛ داستاننويسان زيادى به وجود آمدند؛ نويسندگان قلمزنِ دقيقِ فارسىنويسِ محكمى به وجود آمدند و بحمداللَّه هستند. از اوّلِ انقلاب تا كنون، سيزده سال گذشته است. شما نگاه كنيد ببينيد كدام سيزده سال در دوران عمر فرهنگى و تاريخى ما، توانسته است شخصيتهاى درجه يك به وجود آورد؟ البته اينها تا شخصيت درجه يك بشوند، هنوز فاصله دارند؛ امّا كسانىكه شخصيت درجه يك بشوند، در اين مجموعهاى كه انقلاب پديد آورده، زيادند. مادرِ ميهن ما، در دوران استبدادهاى اواخر دوران پادشاهى، سِتَرون و عقيم شده بود. حقيقتاً آدمهاى بزرگ، نويسندگان بزرگ، هنرمندان بزرگ، بخصوص در بعضى از رشتههاى هنرى، پرورش پيدا نمىكردند. لكن امروز مىبينيم در ميان بچههاى جوان ما، سينماگران خوب، نمايشنامه نويسان خوب، كارگردانان خوب، شعراى خوب و داستاننويسان خوب، زيادند. انقلاب است كه اين نيروها را آزاد كرد. يكى از كارهاى دشمن، اين شد كه اين مجموعههاى مؤمن را منزوى كند. جوان، بىتجربه است. به مجرّد اينكه ببيند در يك دستگاه رسمى كشور - مثلاً در يك مركز فرهنگى كشور - دو نفر به او اخم كردند، به او بىاعتنايى كردند، او را تحقير كردند؛ در حركتش اثر مىگذارد و او را كُند مىكند. يا مثلاً وقتى ببيند كه در مجلّاتِ بهاصطلاح ادبى و هنرى كشور، چهرههاى مخالف با اين روش و خط را، بزرگ مىكنند، بر جسته مىكنند، تعريف مىكنند، اين جوان دلش آب مىشود و روحيهاش را از دست مىدهد. وقتى يك فيلمساز، اثرش را به مراكزى مىبرد كه مىتوانند از او استفاده كنند و كارى كنند كه بتواند كارش را ادامه دهد؛ اما با بىاعتنايى به او مىگويند: «نه آقا؛ ما اين را قبول نداريم. اين طورش را قبول نداريم»، و بعد در همان حال ببيند انواع و اقسام كارهايى كه از لحاظ مايههاى هنرى از كار او كمتر است امّا چون مايه اسلامى ندارد مورد قبول آنهاست؛ اين جوان به خودى خود، منزوى و نااميد خواهد شد. من بارها از اعماق جان، قلبم براى اين جوانان مؤمن و انقلابى، سوخته و گداخته است. بارها تأسّف خوردهام كه چرابايد به جوانان به اين خوبى، بىاعتنايى شود!؟ اينها هيچ چيزشان ازآن كسانىكه در جاهايى به عنوان هنرمند معروف شدهاند، كمتر نيست. در بسيارى از امور، از آنها خيلى هم بهترند. اما به اينها بىاعتنايى مىشود. وقتىكه انسان مطلب را به درستى كاوش مىكند، مىبيند سرِ رشته مىرسد به اراده خباثتآميزى در نقطهاى! مسؤولين هم متوجّه نيستند. مسؤولين فرهنگى، مردمان خوبى هستند؛ امّا در سطوح بالا، از كارهايى كه در سطوح متوسط انجام مىگيرد، بىخبرند. لذا، اين جوان، اين مجموعه جوانان و اين جريانها را، نااميد مىكنند. از جمله روشهاى ديگرى كه دشمنان در مجامع جهانى بهكار زدند، اين است - من اين را، واقعاً احساس مىكنم و از آن دردهاى خاموش است. انسان دوست مىدارد اين چيزها را همه مردم، به وضوح بفهمند - كه وقتى فيلم يا آثار و فرآوردههاى هنرى ايران مطرح مىشود، كارى كه نشان از همين روحيّات انقلابى در آن باشد، مورد بىاعتنايى قرار مىگيرد! اين مجمع جهانى، مثلاً و به ظاهر، يك مجمع غيرسياسى است؛ امّا باطن قضيه، اينطور نيست. شما ديدهايد مجامع جهانى چه مىكنند! ديديد شوراى امنيت و سازمان ملل، با بوسنى هرزگوين چه كردند! ديديد سازمان «ايكائو»، در قضيه هواپيماى ما - كه امريكا آن را ساقط كرد - چه كرد. امريكاييها خودشان گزارش دادند و گفتند «گزارش ايكائو با همكارى ارتش امريكا تهيه شد»! خوب، «ايكائو» مثلاً يك سازمان بىطرف بين المللى است. اگر آن روز ما مىگفتيم «ايكائو اين گزارش را مغرضانه نوشته است»، يك عدّه مىگفتند: «شما خيلى بدبين هستيد. شما هم ديگر شورش را در آوردهايد! ايكائو يك سازمان بىطرف است. به امريكا و شما چه كار دارد!» بفرماييد! حالا سه، چهار سال گذشته، خود امريكاييها اعتراف كردند و گفتند كه گزارش سازمان «ايكائو» را، ارتش امريكا تنظيم كرده است و خلاصه اينكه، امريكا در انداختن ايرباس ايرانى، مقصّر نيست! مجامع جهانى، اينگونهاند. يكى ديگر از اين سازمانها، اسمش «عفو بينالملل» است. علىالظّاهر هم، هيچ انگيزه سياسىاى - مثلاً، ضدّيتى با فلان و فلان - ندارد. حالا عفو بينالملل را خفقان گرفته است! در بوسنى هرزگوين چندين هزار مسلمان را مىكشند و مثل برگ خزان روى زمين مىريزند، اينها اصلاً پيدايشان نيست؛ امّا وقتى ما يك جاسوسِ خبيث و يك خبرچينِ بدجنس را مىگيريم و حكم اعدام - كه بسيار كمتر و كوچكتر از جنايات او به اين ملت است - برايش صادر مىشود، عفو بينالملل، دنيا را روى سرش مىگذارد كه در ايران، چنين و چنان كردند! اينها بىطرفند؟! اينها غير سياسىاند؟! عين همين قضيه را، اين مجامع هنرىِ جهانى، با فيلمهاى ما، با نمايشنامههاى ما، با كارهاى ويژه كودك ما و موارد ديگر دارند. چطور كسى مىتواند چشمش را روى هم بگذارد و بگويد «اينها غيرسياسىاند»؟! چرا در همه اين مواردى كه اينها جايزه دادند، يك مورد اثر انقلابى وجود ندارد؟! ما فيلم انقلابى نداريم؟! ما شعر انقلابى نداريم؟! ما نمايشنامه انقلابى نداريم؟! اين همه فرآوردههاى انقلابى كه جوانان ما درست كردند، هيچ كدام ارزش هنرى ندارد؟! بنده احتمال مىدهم اگر رويشان بشود، جايزه نوبل را هم حاضرند به يكى از همين عناصر ضدّاسلامى و ضدّانقلابى بدهند؛ براى اينكه آنها را در دنيا بزرگ كنند؛ براى اينكه عناصر انقلابى را منزوى كنند! اين، تهاجم فرهنگى نيست؟! تهاجم فرهنگى، مثل خودِ كار فرهنگى، اقدامِ آرام و بى سر و صدايى است. يكى از راههاى تهاجم فرهنگى، اين بوده است كه سعى كنند جوانان مؤمن را از پايبنديهاى متعصّبانه به ايمان، كه همان عواملى است كه يك تمدّن را نگه مىدارد، منصرف كنند. همان كارى را كه در اندلس، در قرنهاى گذشته كردند. يعنى جوانان را در عالم، به فساد و شهوترانى و ميگسارى و اين چيزها مشغول كردند. اين كار، حالا هم انجام مىگيرد. من بارها گفتهام: عدّهاى وقتى در خيابان نگاه مىكنند و زنانى را مىبينند كه حجابشان قدرى ناجور است، دلشان خون مىشود. بله؛ اين كارِ بدى است. اما كارِ بد اصلى، اين نيست. كارِ بد اصلى آن است كه شما در كوچه و خيابان نمىبينيد! كسى به كسى گفت: «چه كارمىكنى؟» گفت: «دهل مىزنم.» گفت: «چرا صداى دهلت در نمىآيد؟» گفت: «فردا صداى دهل من درمىآيد!» صداى فروريختن ايمان و اعتقاد ناشى از تهاجم پنهانى و زيرزيركى دشمن - اگر شما ملت و عناصر فرهنگى بيدار نباشيد - خداى نخواسته، آن وقتى درمىآيد كه ديگر قابل علاج نيست! جوان جبهه رفته ما را اگر محاصره كردند؛ اگر اوّل يك ويدئو در اختيارش گذاشتند و بعد او را به تماشاى فيلمهاى جنسىِ وقيح وادار كردند؛ شهوت او را تحريك كردند و بعد او را به چند مجلس كشاندند، چه خواهد شد؟! وقتى تشكيلاتى وجود داشته باشد، جوان را در اوج نيروى جوانى، فاسد مىكنند. و حالا دشمن اين كار رامىكند. من از شهرستانها خبر دارم. از شهرهاى مختلف كشور خبر دارم. خبرهاى آنچنانى رابه ما مىدهند. روز و شبى نيست كه ما، از اينگونه خبرها نشنويم. اين كارها را چه كسى مىكند؟ دشمن! جوان، دچار شهوترانى مىشود و ايمان خودش را از دست مىدهد. در اوايل كار، حتى همان جوان گريه مىكند؛ امّا بتدريج او را همينطور مىبرند. بچه مدرسهايهاى ما را، دبيرستانيهاى ما را، حتى بچههاى مدارس راهنمايى ما را، همينطور فاسد مىكنند. افرادى را پيدا مىكنند كه مواد مخدّر و عكسهاى ناجور به مدرسه مىبرند. من مىخواهم از شما سؤال كنم: اگر مدير مدرسهاى، نسبت به فاسد شدن پانصد يا ششصد يا هزار نوجوانى كه به دست او سپردهاند، حسّاس بود و گوش كسى را كه وسيله دشمن قرار گرفته و داخل آن مدرسه هروئين آورده، پيچاند، مابايد به اين مدير مدرسه چه بگوييم؟ بگوييم: «آقا، شمابرخلاف آزادى عمل كردى؟ اين چه روشى است؟ شما ضدّآزادى هستى؟!» اين حرف درست است؟ اين درست است كه به مدير يك مدرسه كه مىگويد «هزارتا جوان را دست من سپردهاند؛ من نمى خواهم فردا اينها را هروئينى تحويل مادران و پدرشان بدهم» بگويند: «نخير! شما بايد اجازه بدهى خودشان انتخاب كنند! هر كس نخواست، خودش نكِشد! تو برو در مضرّات هروئين حرف بزن!» اين، يك بخشى از تهاجم فرهنگى است. نظام اسلامى را متّهم مىكنند كه «اين مرام، نظامىاست و آزادى نمىدهد.» چطور ما آزادى نمىدهيم؟! شما در كدام كشور، اين همه مجلّه و روزنامه و مطبوعات سراغ داريد؟ اينها همهاش مال دولت است؟ روزنامههاى رسمى كشور، علناً و صريحاً، سياستهاى دولت را زير سؤال مىبرند و از آن انتقاد مىكنند. دولت هم باكمال بزرگوارى گوش مىكند و جواب مىدهد. اكنون در ايران مجلّاتى به چاپ مىرسند كه اگر كسى مختصر آشنايىاى با عناصر فرهنگى كشور از زمان گذشته داشته باشد و بداند هنرمندانِ شاهنشاهى چه كسانى هستند؛ قلم زنانِ شاهنشاهى چه كسانى هستند؛ مخلصين و چاكران دستگاههاى شاهنشاهى چه كسانى هستند؛ مرعوبين دشمنان چه كسانى هستند؛ امريكايى دوستان چه كسانى هستند؛ مىداند كه اين مجلّات از كجاها پولش مىآيد! قابل حدس هست. ما هم بىخبر نيستيم. بنده هم بىخبر نيستم؛ دستگاه هم بىخبر نيست. اينها چاپ مىشوند؛ كارى هم به كارشان نداريم. ما از اينكه مجلّهاى چهار كلمه حرف بنويسد، واهمهاى نداريم! ماهم مىنويسيم. آزادى مطبوعات، آن مقدارى كه در ايران هست، در كشورهاى ديگر نيست. دستگاه، در ايران، در زمينه آزادى مطبوعات، مظلوم است. دليلش هم اين است كه به اين آقا آزادى داده شده؛ آن وقت آمده است مجلّهاى را، روزنامهاى را، پر كرده از انتقاد به دستگاه و در اين انتقادها، مكرّر، مثل ترجيعبند، تكرار كرده كه «به ما آزادى نمىدهند؛ به ما آزادى نمىدهند!» اگر آزادى نيست، شما چطور اينها را نوشتهايد؟! امروز در اين كشور، چه كسى را سيخ داغ كردهاند كه «شما چرا فلان مطلب را نوشتيد؟ چرا فلان روزنامه را منتشر كرديد؟» بله؛ اگر كسى مجرم مطبوعاتى باشد - هركس مىخواهد، باشد - مجرم، مجرم است. هر كس جرمى را كه قانون به عنوان جرم معيّن كرده مرتكب شود، البته مجازات خواهد شد. يكى از مجازاتها كه هم در قانون پيشبينى شده، تعطيل روزنامهاى است كه آن جرم در آن منعكس شده است. اين، بحث ديگرى است. لكن در حرف زدن، آزادى هست. همين كه دستگاه حسّاس باشد، اين را به عنوان اينكه «آزادى نيست»، مىكوبند! توقّع دشمن اين است كه قلمزنانِ جريان فرهنگى وابسته به استكبار، هرچه مىخواهند بنويسند و قلمزنانِ طرفدار نظام و جناح و جريان اسلامى، به آنها جواب ندهند! توقّعشان اين است! اگر جواب دادند، مىگويند: «آزادى نيست. شما ما را مرعوب كرديد!» اين، آن فضايى است كه دشمن به وجود مىآورد. يك عده سادهلوحند كه فريب مىخورند. خيليها هستند كه بدون غرض، در جريان ملايم با جريان دشمن قرار مىگيرند؛ بدون اينكه بفهمند كه چه مىگويند و چه مىكنند. من از همه اين حرفها، يك جمله رامىخواهم نتيجه بگيرم. امروز كه مىآمدم صحبت كنم، با خودم فكر كردم: اگر يك مطلب را بتوانم به شما برادران و خواهران عزيز عرض كنم، حرف خودم را زدهام. آن مطلب اين است كه در مقابل تهاجم، عناصرِ مؤمنِ خودى مىتوانند بايستند. عناصر مؤمنِ خودى را، هرجا كه هستند، گرامى بداريد. حرف من اين است. من به مسؤولين فرهنگى كشور، از وزارت آموزش و پرورش تا وزارت ارشاداسلامى، تا سازمان تبليغات اسلامى، تابقيه مؤسّسات و بنگاههاى فرهنگى كشور، عرض مىكنم: به عناصر خودى تكيه كنيد. منظور من اين نيست كه اگر كسى، جوان انقلابى نيست، دستش را بگيريد بگذاريدش بيرون؛ نه. چه كسى چنين چيزى را مىگويد؟ اصلاً منطق اسلام كه اين نيست؛ منطق انقلاب كه اين نيست. ميدان بدهيد. به همه ميدان بدهيد. هركس كه مىخواهد براى اين ملت كار كند، كار كند. من مىگويم اجازه منزوى شدنِ عناصر خودى را ندهيد. اگر روزى دشمنى به كشورى حمله نظامى كند. چه كسى در مقابلش مىايستد؟ كسى كه از همه به سرزمين خود علاقهمندتر است؛ به ملت خود علاقهمندتر است؛ به زخارف دنيوى بىعلاقهتر است؛ احساس مسؤوليت بيشترى مىكند و متعهّدتر است. چنين كسى مىرود دفاع مىكند. شما ديديد كه در دوران جنگ، چه كسانى رفتند دفاع كردند. عمده ميدان ما را، بسيج پركرد. بسيج يعنى همين؛ يعنى عنصر مؤمنِ انقلابىِ علاقهمند به سرنوشت ميهن، علاقهمند به سرنوشت كشور و يك فرد فداكار. رفت وسط ميدان و با فداكارى، دشمن را به زانو درآورد. در زمينه فرهنگى نيز همينطور است. آن عنصرى كه وابسته به دستگاه شاهنشاهى است ودلش به ياد آن روزها مىتپد، نمىآيد از نظام و فرهنگ اسلامى دفاع كند. چرا ما بايد غافل باشيم؟! كسى از فرهنگ اسلامى و حيثيّت و موجوديّت اين ملت دفاع مىكند و در مقابل تهاجم دشمن مىايستد كه دلش در هواى اسلام بتپد و اسلام و ايران را دوست بدارد. عدّهاى كه دين ندارند، ميهن دوستى هم ندارند؛ ايران را هم قبول ندارند. كسى كه سلطه امريكا را براى ايران بپسندد وتشويق كند، ميهن دوست نيست. كسانى كه براى دخالت امريكاييها براى آن خانمى كه در نيكاراگوئه با انتخابات امريكايى بر سركار آمد، كف زدند، معناى كارشان چيست؟ از اينجا، به كسانى كه در نيكاراگوئه تسليم تحميل امريكاييها شدند، «زهى» و «مرحبا» گفتند! اينها دل در گرو امريكا ندارند؟! اينها با اين قلم زهرآگينشان مىآيند در مقابل تهاجم دشمن، از فرهنگ ملى و اسلامى و ايرانى دفاع كنند؟! معلوم است كه نمىكنند! معلوم است كه اين، ستونِ پنجم دشمن است! اين، براى دشمن كار مىكند. اين، از خدا مىخواهد كه امريكاييها برگردند! از خدا مىخواهد كه نظام وابسته به امريكا و استكبار و گردن كلفتها برگردد. اين، براى نظام اسلامى كار خواهد كرد؟ تلاش خواهد كرد؟ معلوم است كه نه! اين، حقيقت روشنى است. شما كه در صداو سيما مسؤول امور هستيد بايد مواظب اين مطلب باشيد. شما كه در روزنامهها مسؤول امور هستيد، بايد مواظب اين مطلب باشيد. شما كه در سازمان تبليغات يا در وزارت ارشاد، يادر آموزشوپروررش، يادر آموزشعالى و يا در مؤسّسات فرهنگى گوناگون مسؤول امور هستيد، بايد مراقب اين قضيه باشيد. البته همه مسؤولند. منظورم از مسؤول، رئيس نيست. «كلكم راع وكلكم مسؤول عن رعيته.» همه مسؤولند. مراقب اين معنا باشيد. اين ملت، براى اينكه حيثيّتش و كيان حقيقى و انسانى و اسلامى و انقلابى و فرهنگ ملىاش حفظ شود، احتياج به مجاهدت و مقاومت و ايستادگى در مقابل تهاجم دشمن و تهاجم كردن به نقاط ضعف دشمن دارد. اين را خوديها مىتوانند بكنند. من حرفم فقط همين است. من مىگويم: اگر مىخواهيد هنر اين كشور رشد و اعتلا پيدا كند، به هنرمند جوانِ مؤمن تكيه كنيد. او مىتواند از اسلام و از انقلاب و از اين كشور دفاع كند. و الّا آن كارگردان يا تهيه كنندهاى كه وقتى فيلم را مىسازد، از پيش فكر مىكند كه «اين نكته را در اين فيلم خواهم گنجاند، تا يكى از پايههاى اعتقادى اين نظام را هدف قراردهم» كه از اسلام و انقلاب دفاع نمىكند! بازبان خاص فيلم و با همان شكلى كه در فيلم امكان دارد، كار خودش را انجام مىدهد. يعنى اكتفا نمىكند به اينكه به انقلاب كمك نكند. فيلم مىسازد براى اينكه به انقلاب حمله كند! از اوّل كه اين فيلم را مىسازد، يا اين داستان را مىنويسد، هدفش اين است كه كارايى نظام اسلامى را زير سؤال ببرد و بگويد: «اين نظام اسلامى، كارايى ندارد.» از اوّلى كه اين مقاله را مىنويسد يا اين اثر هنرى را توليد مىكند، هدفش اين است كه نشان دهد اين دولت كارايى ندارد؛ توان اداره ندارد. اين، درحال خدمت به مصالح اين كشور است يا درحال خيانت؟ به اين مىشود تكيه كرد؟! معلوم است كه نمىشود تكيه كرد! ما البته تصميم نگرفتهايم كسانى را كه خيال كردهايم خدمت نمىكنند يا خيانت مىكنند، يكىيكى به قانون معرفى كنيم؛ نه. هنوز خيلى كارها در اين كشور در زمينه فرهنگى وجود دارد كه بايد انجام گيرد. منظورم اين است كه در محيطهاى فرهنگى، به نيروهاى مؤمن تكيه شود. اينها سدّى در مقابل تهاجم فرهنگى هستند. دشمن از راه اشاعهى فرهنگ غلط - فرهنگ فساد و فحشا - سعى مىكند جوانهاى ما را از ما بگيرد. كارى كه دشمن از لحاظ فرهنگى مىكند، يك تهاجم فرهنگى بلكه بايد گفت يك «شبيخون فرهنگى» يك «غارت فرهنگى» و يك «قتل عام فرهنگى» است. امروز دشمن اين كار را با ما مىكند. چه كسى مىتواند از اين فضيلتها دفاع كند؟ آن جوان مؤمنى كه دل به دنيا نبسته، دل به منافع شخصى نبسته و مىتواند بايستد و از فضيلتها دفاع كند. كسى كه خودش آلوده و گرفتار است كه نمىتواند از فضيلتها دفاع كند! اين جوان بااخلاص مىتواند دفاع كند. اين جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضايل و ارزشهاى اسلامى مىتواند دفاع كند.لذا، چندى پيش گفتم: «همه امر به معروف و نهى از منكر كنند.» الآن هم عرض مىكنم: نهى از منكر كنيد. اين، واجب است.اين، مسؤوليت شرعى شماست. امروز مسؤوليت انقلابى و سياسى شما هم هست. اينكه از «تهاجم فرهنگى» اسم آوردند و گفتند شما در خط مقدم اين تهاجم هستيد، اين حق است و بنده اين را قبول دارم؛ چون تهاجم فرهنگى، به مقصود بىاعتقاد كردن نسل نو انجام مىگيرد؛ هم بىاعتقاد كردن به دين، هم بىاعتقاد كردن به اصول انقلابى و آن تفكر فعالى كه امروز استكبار از آن مىترسد و قلمرو قدرتهاى استكبارى را به خطر مىاندازد. اين حادثه، براى ما تجربه و عبرتى است؛ «ان فى ذلك لعبرة». وقتى در مقابل يك حركت حاكى از ميل، كه هنوز هيچگونه اثر خارجى بر آن مترتب نشده، اما چون آينده برايشان مشهود است، اين چنين صفآرايى و خصومت مىكنند، شما ببينيد با يك اسلام تبلور يافته در يك كشور - كه همان نظام جمهورى اسلامى است - چهقدر اينها از اعماق وجود دشمنند، و چهقدر آماده هستند كه براى نابود كردن آن، از انواع طرق استفاده كنند. از اول انقلاب تا حالا، ما درگير اين قضيه بودهايم؛ الان هم در همهى زمينهها - اعم از زمينهى اقتصادى، يا زمينهى فرهنگى، يا زمينهى سياسى - عملا درگير هستيم. همهجا بايد خودمان را تجهيز كنيم، و اين تجهيز، يكى از مهمترين تدابيرش همين است كه ما جوانان و نوجوانان و كودكان اين مرز و بوم را اسلامى بار بياوريم. البته در كشور ما، آموزش و پرورش يك بناى قديمى است؛ ليكن نه با هندسهى صحيحى از آغاز كار. در اينجا اول كار، آموزش و پرورش را مثل اغلب بناهاى فرهنگى، بر مبناى صحيحى نگذاشتند؛ شما داريد مجاهدت مىكنيد كه اين مبناى صحيح را بهوجود بياوريد؛ بنابراين مشكلات زيادى دارد؛ اين مشكلات را تحمل بكنيد و آن را به حساب جهاد در راه خدا بگذاريد. اين را، هم شما توجه داشته باشيد كه عملتان جهادى است، و هم معلمان سراسر كشور - هرجا هستند - بايستى به اين نكته توجه داشته باشند. كار شما واقعا يك عمل جهادى و يك مجاهدت در راه خداست؛ سختيهايى هم دارد، كه بايد آنها را تحمل كنيد؛ هر چند كه دولت هم در كار و در محاسبهى خود بايستى سعى در كم كردن مشكلات شما داشته باشد. اين مسألهى «تهاجم فرهنگى» كه ما بارها روى آن تأكيد كردهايم، واقعيت روشنى است؛ با انكار آن، ما نمىتوانيم اصل تهاجم را از بين ببريم. «تهاجم فرهنگى» را نبايد انكار كرد؛ وجود دارد. به قول اميرالمؤمنين (صلواتاللهعليه)، «من نام لم ينم عنه»؛ اگر شما در سنگر خوابت برد، معنايش اين نيست كه دشمنت هم در سنگر مقابل خوابش برده است. تو خوابت برده؛ سعى كن خودت را بيدار كنى. ما بايد توجه داشته باشيم كه انقلاب فرهنگى در تهديد است؛ كمااينكه اصل فرهنگ ملى و اسلامى ما در تهديد دشمنان است. ما نبايستى چيزى را كه روشن و واضح است، انكار كنيم. در دانشگاه، در بيرون دانشگاه، حتى در رسانههاى جمعى ما، در كتابهايى كه مىنويسند، در ترجمههايى كه مىكنند، در شعرهايى كه مىسرايند، در برنامههاى فرهنگى علىالظاهر بىارتباط به ما كه در دنيا وجود دارد و خبرش را قاعدتا شما آقايان - كه عناصرى فرهنگى هستيد - مىشنويد، همهجا يك آرايش نظامى فرهنگى بسيار خطرناك عليه انقلاب درست شده است و وجود دارد. اين، آن چيزى نيست كه مثلا از صد سال قبل بوده است. بله، از صد سال قبل هم تهاجم فرهنگى عليه اسلام بود؛ اما وقتىكه انسان با يك دشمن خوابآلوده روبهروست، آرايش نظاميش يك نوع است؛ وقتى با يك دشمن بيدار روبهروست، آرايش نظامى نوع ديگر مىشود. آن روز عالم اسلام، خوابآلوده، بلكه تخديرشده و مست بود؛ اصلا گاهى دشمن به او ضربهيى مىزد، يك سوزن در رگش فرو مىكرد و چيزى تزريق مىكرد؛ تمام مىشد مىرفت؛ اما الان اسلام بيدار است؛ دشمن دنياى غرب، امروز بيدار است؛ مثل قهرمانى در ميدان است؛ يك خاطرهى تمامنشدنى از شخصيتى مثل امام را با خودش دارد؛ اين همه ذخيرهى انقلابى دارد؛ اين همه جوان خوب دارد؛ اينها شوخى نيست. امروز دشمن در مقابل وضع كنونى ما، آن ژست و آرايش نظامى صد سال يا پنجاه سال پيش را به خود نمىگيرد. ما بايد آرايش جديد دشمن را بشناسيم؛ اگر نشناختيم و خوابيديم، از بين رفتهايم؛ همان «من نام لم ينم عنه» است. «ان اخا الحرب الارق و من نام لم ينم عنه»؛(307) مرد جنگ بايد بيدار باشد؛ و اگر تو خوابيدى، لازمهاش اين نيست كه حتما دشمن تو در سنگر مقابل خوابيده باشد؛ او ممكن است بيدار باشد. در حال حاضر و بخصوص پس از شكست كامل ماركسيزم، استكبار غرب براى گسترش سيطرهى سياسى و الحادى خود بر ملتهاى انقلابى، عمدتا از محورها و شيوههاى فرهنگى بهره مىگيرد. معارضهى شايسته با تهاجم فرهنگى غرب در ابعاد مختلف، بايد در صدر برنامههاى رسانههاى عمومى قرار گيرد. بىتفاوتى و مسامحه در برابر اين تهاجم فرهنگى، كه گاه با قلم عناصر مطرود و خودباختهى داخلى صورت مىگيرد، زيانهاى جبرانناپذيرى در بر خواهد داشت. اين نكته را همهى ما - چه مسؤولان و چه آحاد مردم - بايد به ياد داشته باشيم كه تنها تكيهگاه يك ملت بزرگ و مبارز و موحد، ياد خدا و توكل به خدا و اعتماد به خداست. اين، ما را پيش برد، پيروز كرد و به اينجا رساند. اگر ملت ديگرى به جاى ما بود و همهى شرايط ما را مىداشت؛ با اينهمه دشمن، با آن محاصره، با تحميل جنگى هشتساله، با ايجاد گرفتاريهايى مختلف از داخل و خارج، با تهاجم تبليغاتى، تهاجم فرهنگى، تهاجم مالى، تهاجم پولى، تهاجم نظامى و با سابقهى فساد چنددهساله، بلكه چندصدسالهيى كه بر او تحميل كرده بودند، منتها منهاى ايمان و منهاى خدا، يقينا آن ملت طاقت نمىآورد و به اينجا نمىرسيد و در نيمهى راه به زانو در مىآمد و نمىتوانست پرچم پيروزى را مثل ما كه امروز بر بام عالم برافراشتهايم و افتخار مىكنيم، بيفرازد. به مناسبت حضور معلمان و فرهنگيان عزيز، عرض مىكنم كه عناصر فرهنگى جامعه - هركه هستند، هرچه هستند، چه وابستگان به دانشگاهها، چه وابستگان به حوزههاى علميه و چه ديگران - بايد بدانند كه امروز دشمن، بيشترين همت خود را روى تهاجم فرهنگى گذاشته است. من بهعنوان يك آدم فرهنگى، اين را عرض مىكنم، نه بهعنوان يك آدم سياسى. الان، يك كارزار فكرى و فرهنگى و سياسى در جريان است. هر كس بتواند بر اين صحنهى كارزار و نبرد تسلط پيدا كند، خبرها را بفهمد، احاطهى ذهنى داشته باشد و يك نگاه به صحنه بيندازد، برايش مسلم خواهد شد كه الان دشمن از طرق فرهنگى، بيشترين فشار خود را وارد مىآورد. كم هم نيستند قلمبهمزدها و فرهنگيهاى دين و دل و وجدان باخته و نشستهى پاى بساط فساد استكبار - چه غالبا و اكثرا در خارج كشور و چه تكوتوكى در داخل كشور - كه براى مقاصد استكبارى، قلم هم بردارند، شعر هم بگويند، كار هم بكنند و دارند مىكنند. نبرد فرهنگى را با مقابلهى به مثل مىشود پاسخ داد. كار فرهنگى و هجوم فرهنگى را با تفنگ نمىشود جواب داد. تفنگ او، قلم است. اين را مىگوييم، تا مسؤولان فرهنگ كشور و كارگزاران امور فرهنگى در هر سطحى و شما فرهنگيان عزيز - اعم از معلم و دانشجو و روحانى و طلبه و مدرستان، تا دانشآموزتان و تا كسانى كه در بيرون اين نظام آموزشى كشور مشغول كارند - احساس كنيد كه امروز، سرباز اين قضيه شماييد و بدانيد كه چگونه دفاع خواهيد كرد و چه كارى انجام خواهيد داد. مثل جنگ نظامى، چشمها را بايد باز كرد و صحنه را شناخت. در جنگ نظامى هم، هر طرفى كه بدون شناسايى و ديدهبانى و بدون دانستن وضعيت دشمن، چشمش را ببندد، سرش را پايين بيندازد و جلو برود، شكست خواهد خورد. در جنگ فرهنگى هم، همينطور است. اگر ندانيد كه دشمن كار مىكند، يا از آنكه مىداند، فرمان نبريد، از فرماندهى فرهنگى دستور نگيريد، يا او از نيروى شما استفاده نكند و مانور و سازماندهى را درست انجام ندهد، پشت سرش شكست است. شما مىبينيد كه در توطئه و تهاجم فرهنگى به اسلام، يكى از قسمتهايى كه مورد توطئهى خباثتآميز دشمن قرار مىگيرد، همين وجود مقدس و بزرگوار است كه در آن كتاب شيطانى مورد تهاجم قرار گرفت و نشان داد كه توطئهى دشمن در مجموعهى عقايد و عواطف ملت مسلمان، به كجاها ناظر است مطلب چهارم اين است كه امروز تهاجم فرهنگى عظيمى عليه اسلام هست كه ارتباط مستقيمى با انقلاب ندارد. اين تهاجم، وسيعتر از انقلاب و عليه اسلام است. چيز عجيب و فوقالعادهيى است كه با تمام ابعاد فرهنگى و اجتماعى و سياسى، عليه اسلام - و حتى اسلامى كه در تودهى مردم الجزاير نفوذ دارد - وارد كارزار شده است. فقط يك استثنا دارد و آن اسلام وابسته به دستگاههاى استعمارى و فهدگونه است؛ والا حتى اسلامهاى به معناى اعتقاد عوامانهى مردم هم مورد تهاجم است؛ چه برسد به اسلام ناب و انقلابى - و به تعبير آنها اسلام ايران - كه ديگر وضعش روشن است. تهاجم عجيبى وجود دارد. چيزهايى كه شما مىشنويد - مثل حجاب در فرانسه و مبارزه با دختران محجبه در اين كشور - اينها جرقههايى است كه نشان از آتشهاى زير خاكستر مىباشد و از كار عظيمى در پشت پرده خبر مىدهد. قضيه فقط اين نيست كه يك دولت مثلا لاييكى بگويد كه ما نمىخواهيم محجبهيى باشد؛ نه، اينها اصلا از اسلام به شدت احساس خطر كردهاند. البته، اين موضوع تازگى هم ندارد؛ از سابق نيز اينطور بوده است. اينها، راجع به اسلام كارشناس و متفكر دارند كه مىنشينند بررسى مىكنند و دربارهى ملتها و انديشهها و روحيات و مذاهب گوناگون، پروندههايى درست مىكنند و در مراكز تحقيقاتى و فرهنگى و جاسوسى و سياسى خود، تمام آن پروندههاى آرشيو شده را دو مرتبه مطرح مىكنند و كارهاى تحقيقاتى جديد انجام مىدهند. اينكه مىشنويم در اسرائيل، سمينارى تحت عنوان «شناخت اسلام و تشيع در ايران» برگزار مىشود، به همين معنا و در همين جهت است. در بسيارى از جاهاى دنيا، سمينارها و جلسات تحقيقاتىيى توسط دنياى غرب و سرمايهدارى و استكبار تشكيل مىشود و تزهاى گوناگونى براى بازنگرى به اسلام مطرح مىگردد. در حال حاضر، يك جبههبندى عظيم فرهنگى كه با سياست و صنعت و پول و انواع و اقسام پشتوانهها همراه است، مثل سيلى راه افتاده تا با ما بجنگد. جنگ هم جنگ نظامى نيست. بسيج عمومى هم در آنجا هيچ تأثيرى ندارد. آثارش هم بهگونهيى است كه تا به خود بياييم، گرفتار شدهايم. مثل يك بمب شيميايى نامحسوس و بدون سروصدا عمل مىكند. فرض كنيد در محوطهيى يك بمب شيميايى بيفتد كه احدى نفهمد كه اين بمب در آنجا افتاد؛ ولى پس از هفت، هشت ساعت ببينند صورتها و دستهاى همه تاول زده است. الان در مدرسهها و داخل خيابانها و جبههها و حوزههاى علميه و دانشگاههاى ما، ناگهان نشانههاى اين تهاجم تبليغى و فرهنگى را خواهيد ديد. الان مقدارى هم آن را مىبينيد و بعدا هم بيشتر خواهد شد. يك كتاب چاپ مىشود، يك فيلم توليد مىشود و به صورت ويدئو داخل كشور مىآيد و زمينهى چنين تهاجمى را فراهم مىكند. ديشب يكى از آقايان مىگفت: وسايل كوچكى اختراع شده كه در آن، بيست فيلم ويدئويى به صورت ميكروفيلم ضبط مىشود و هر فردى مىتواند آن را لاى دكمهاش مخفى كند و به داخل كشور بياورد و بين جوانها توزيع كند! هدف اين تهاجم با چنين ابعادى، اسلام و انقلاب و ما هستيم. البته، شكى نيست كه مقابله با اين تهاجم، پول و بودجه و امكانات و پشتيبانيهاى سياسى دولت را مىخواهد؛ اما دولت پول بدهد و پشتيبانى بكند كه چه بشود؟ طبيعى است كه فكرى پخش بشود. آن فكر كجا توليد خواهد شد؟ آيا آن هم در دولت است يا در حوزه؟ اينها انتظاراتى است كه از حوزه مىرود. شما در همين اواخر ملاحظه كرديد كه وقتى استكبار جهانى به بركت انقلاب اسلامى، با رشد معنوى اسلام مواجه شد و در جبههى نظامى و سياسى نتوانستند انقلاب و جمهورى اسلامى را - كه امروز مظهر و نمودار اسلام عملى است - بكوبند و شكست بدهند و خواستند به تهاجم فرهنگى دست بزنند، مزدور خودشان را وادار كردند تا به شخصيت رسول اكرم و نبى معظم اهانت بكند و شيطان صفتى، به دستور شياطين زر و زور عالم، آن كتاب شيطانى را بنويسد كه البته با پاسخ و عكسالعمل قاطع مسلمين عالم و در مقدم آنان، امام بزرگوار و رهبر عظيمالشان و فقيد ما مواجه شدند كه به هدر بودن خون آن شيطان صفت و اعدام او حكم كردند.
نمودار
![]() مقالات
مرتبط
![]()
آخرین مقالات
|


