جستجوآرشیو پیشرفتهنسخه سریعتلکس رهبریویژه نامه هاصفحه اصلی
صفحه اصلیRSS سایت رهبریدرباره سایت رهبریتماس با مازبانهای دیگر
امروز پنج‌شنبه، ۱۱ شهریور ۱۳۸۹
پیوندهای مرتبط خبر خبر
15/6/1380نسخه قابل چاپ

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى مجلس خبرگان‏

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

در ابتدا ايام ولادت با سعادت حضرت صدّيقه طاهره سلام‏اللَّه‏عليها را به همه آقايان محترم تبريك عرض مى‏كنم. اجلاس شما با اين ايام متبرّك مصادف شد؛ ان‏شاءاللَّه اين نشستنها و گفتنها و شنيدنها، مشمول توجّهات آن بانوى معظّمه قرار گيرد.

از بيانات حضرت آقاى مشكينى و حضرت آقاى امينى تشكّر مى‏كنم. آنچه را كه حضرت آيةاللَّه مشكينى از نصايح و تبيين اهميت حاكميت اسلام و نظام اسلامى در كشور ما بيان كردند، همه مطالب درست و متين و مورد تأييد ماست؛ ايشان حرف دل ما را فرمودند. بد نيست بنده هم چند جمله‏اى در همين زمينه‏ها عرض كنم.

در آن بخشى كه راجع به اهميت حادثه بزرگ تشكيل نظام اسلامى مطالبى بيان فرمودند، بايد عرض كنم كه بزرگى و عظمت اين حادثه به قدرى است كه مهمترين دستگاههاى سياسى دنيا، سالهاست كه مشغوليت مهمّشان پرداختن به اين قضيه است. علّت هم اين است كه با انقلاب اسلامى و تشكيل نظام اسلامى، افق جديدى در زندگى محيط اسلامى - مجموعه كشورها و ملتهاى مسلمان - به‏وجود آمد و انقلاب و نظام اسلامى، آرمانهاى جديدى به آنها داد. طبيعت اين آرمانها به گونه‏اى است كه نظام استكبارى را سراسيمه مى‏كند؛ چون بناى نظام استكبارى، بر تسلّط و سيطره اقتصادى و فرهنگى و سياسى بر مناطقى است كه كشورهاى اسلامى در آن مستقرّند. حيات نظام استكبارى به اين مناطق وابسته است؛ چون هم به منابع و هم به بازارهاى فروش آن احتياج دارد. وقتى در اين كشورها تفكّر اسلام و آرمان اسلامى احياء شد، نظام استكبارى احساس خطر كرد؛ چون آرمان اسلامى با سلطه اين نظام، به‏شدّت مخالف است. در كشورهاى اسلامى، ما عملاً بازتاب و انعكاس نظام اسلامى را مشاهده مى‏كنيم و مى‏بينيم كه جوانان و روشنفكران و عامه مردمشان تحت تأثير پيام طبيعى تشكيل نظام اسلامى قرار گرفته‏اند. اگر انسان حوادث دنياى اسلام را در اين بيست سال تعقيب كند، علّت نگرانى و سراسيمگى امريكا و بقيه دستگاههاى استكبارى را به‏خوبى مى‏فهمد. آنها احساس خطر مى‏كنند و حق دارند كه احساس خطر كنند. البته اين به آن معنا نيست كه نظام اسلامى تصميم به جنگ با كشورى يا با نظام خاصّى در دنيا دارد؛ بلكه به اين معناست كه آوردن اين فكر در ميدان زندگى مردم، براى آنها خطرآفرين است. آنها توانستند با شعار دمكراسى، نظام ماركسيستى را در عالمِ نظريّه محكوم كنند؛ اما نمى‏توانند نظام اسلامى را با اين موج محكوم كنند؛ چون نظام اسلامى، يك نظام مردمى است و مردم‏سالارى در نظام اسلامى، حقيقى‏تر، واقعيتر، اصيلتر و ريشه‏دارتر از نظامهاى غربى است. امروز نظامهاى غربى كه خودشان مدّعى مردم‏سالاريند، دچار تناقضند. با تحليلهايى كه خودشان ارائه مى‏كنند، مردم‏سالارى‏شان مخدوش است؛ در حالى كه نظام اسلامى، نظامى است كه به رأى و فكر و اعتقاد مردم متّكى است. تبليغات زيادى مى‏كنند تا شايد بتوانند اين حقيقت و اين جانبِ مهمِ از جوانب جمهورى اسلامى را انكار كنند. اين امواجى كه امروز در دست و دهان تبليغاتچيهاى استكبار ملاحظه مى‏شود - مثل نفى جمهوريّت - به خاطر مقابله با اين حقيقت است. نظامى را كه از اوّلِ پديدآمدنش به آراء مردم متّكى بوده، نمى‏توانند انكار كنند. اصل نظام را مردم انتخاب كردند؛ تدوين كنندگان قانون اساسى را مردم انتخاب كردند؛ قانون اساسى را مردم تصويب كردند؛ در دوره‏هاى متعدّد، مردم پاى صندوقهاى رأى رفتند و رؤساى جمهور و نمايندگان مجلس را آزادانه انتخاب كردند. اين واقعيّتى است كه وجود دارد. مجبورند به تأويلها و اشكال‏تراشيهاى گوناگونى متشبّث شوند، بلكه بتوانند ذهنيّتها و افكار عمومى دنيا يا افكار عمومى داخل كشور را منحرف كنند. نظام مردمى - كه مردمى بودنش، از دمكراسيهاى رايج دنيا هم روشنتر و بارزتر و حقيقى‏تر و اصيلتر است - درعين‏حال توانسته آن خلأ بزرگى را كه امروز دنيا با آن دست‏به‏گريبان است - يعنى خلأ معنوى - پُر كند.

از اوّلِ انقلاب تا امروز، بسيار طبيعى بود كه همه امكاناتِ مخرّب و بازدارنده خودشان را سرِ اين نظام بريزند؛ براى اين‏كه يا آن را از ميدان خارج كنند، يا مانع از پيشرفت آن شوند، يا در آن نفوذ كنند. اين كارها و تلاشها را كرده‏اند و در همه موارد هم ناموفّق بوده‏اند. البته اين به معناى آن نيست كه نظام اسلامى ما چنان كه بايد و شايد - طبق انتظارى كه از يك نظام اسلامى هست - پيش رفته؛ نه، اين اشكالات بر مجموعه كسانى كه در نظام دست‏اندركارند - بخصوص كسانى كه داعيه دين و معنويّت و روحانيّت دارند - وارد است. واقعاً اشكالاتى كه ذكر مى‏شود، در رفتارهاى شخصى ما، در ممشاى ما و در زمينه‏هاى گوناگون، همه وارد است. اگر اين اشكالات نبود، امروز جلوه نظام و موفّقيتهايش در زمينه‏هاى مختلف، بيش از اين بود. با اين همه، اصالت نظام اسلامى و تأثير احكام نورانى اسلام طورى است كه به همان اندازه‏اى كه خداى متعال توفيق داده است و مسؤولان اين نظام توانسته‏اند عمل و حركت كنند و مردم هم در هر زمينه‏اى كه ما وارد شده‏ايم، با ايمان و رغبت، اين مشى اسلامى را دنبال كرده‏اند، توفيقات بزرگى نصيب ما شده است. ما بايد توفيقات عظيمى را كه اين نظام به دست آورده است، ببينيم؛ نظامى مستقل، نظامى متّكى به احكام نورانى اسلام، نظامى مبتنى بر شايسته‏سالارى حقيقى، نظامى كه در آن مردم احساس ديندارى مى‏كنند. آينده به‏گونه‏اى است كه ان‏شاءاللَّه تحقّق كامل احكام اسلامى بايد در آن خودش را نشان دهد. همه، مسؤوليتهاى بزرگى را برعهده داريم.

مطلبى كه در ذهنم بود در اين جلسه عرض كنم - كه با همين مطالب هم پيوند مى‏خورد - اين است كه امروز آن طورى كه از حرف دلسوزان نظام فهميده مى‏شود، اين معنا مسلّم است كه دشمنان، هم در حال حمله هستند و هم در تدارك حملات آينده‏اند. اين را ديگر امروز كسى نمى‏تواند انكار كند. صريح مى‏گويند كه مى‏خواهند ريشه‏هاى نظام اسلامى را بكَنند! در اظهارات دشمنان ما در بيرون از اين مرزها، اين نكته به‏صراحت وجود دارد و نمى‏شود آن را انكار كرد. اين‏كه ما چشم خود را روى هم بگذاريم و همه اشكالات را به ساختار نظام اسلامى و به اسلامى بودن نظام برگردانيم - كارى كه دشمنان آن را تلقين و القاء مى‏كنند - و دشمنيها و تأثير اين دشمنيها را از سوى ابرقدرتها و مراكز مؤثّر و نافذ مالى و اقتصادى و سياسى دنيا نديده بگيريم، امروز حرف پذيرفته‏اى نيست. اگرچه تا چندى قبل، كسانى واقعاً اين‏طور فكر مى‏كردند و حرف مى‏زدند؛ اما امروز روشن است. بايد ببينيم توجّه حملات دشمن به كجاست؛ به چه چيزى دل و اميد بسته است و آماج حملاتش چيست.

در نگاه واضحى كه انسان به مسائل مى‏كند، مى‏تواند چند نقطه را به‏روشنى پيدا كند. يك نقطه، نظريّه حكومت اسلامى است. اين، يكى از موارد آماج حملات دشمن است. يا به مبانى اسلام، يا به قانون اساسى و يا به برخى از بخشهاى برجسته نظام اسلامى كه علامت و شاخصه نظام است، تهاجم فكرى و نظرى مى‏شود. اين تهاجم از تهاجم عملى كم‏اهميت‏تر نيست. چون - همان‏طور كه آقايان اشاره كردند - تكيه نظام اسلامى به قدرت مردم است. قدرت مردم هم با ايمان آنهاست؛ اگر مؤمن باشند، دفاع خواهند كرد؛ اما اگر پايه ايمان سست شد، اين پشتيبانى و اين دفاع به مرور از بين خواهد رفت. بنابراين چيزى كه ايمان و اعتقاد راسخ مردم را هدف گرفته است، نبايد دست‏كم گرفت. علاج اين كار، پيكار نظرى است. يك حركت علمى در اين زمينه لازم است. البته ما دولت را از اين مسؤوليت بركنار نمى‏كنيم. خطاب و عتاب ما در طول اين سالها تا امروز به وزارت ارشاد و دستگاههايى كه تبليغات رسمى را برعهده دارند، به خاطر همين جهت بوده است. بالأخره دولت يكى از مهمترين مسؤوليتها را برعهده دارد؛ كمااين‏كه صدا و سيما بخش مهمى از اين مسؤوليت را بر عهده دارد؛ كمااين‏كه همه دستگاههاى هنرى كه به نظام اسلامى وابسته‏اند، مسؤولند؛ ليكن مسؤوليتهاى دولتى را نبايد نافى مسؤوليتهاى علما و حوزه‏هاى علميه گرفت. بالاخره توليد و تبيين و تدوين فكر، كار حوزه‏هاى علميه است و حوزه‏هاى علميه بايد در اين زمينه وارد ميدان شوند.

البته امروز خيلى كار مى‏شود. بنده از جمله كسانى هستم كه تقريباً بيشترين اطّلاع را از آنچه كه در سطح حوزه‏ها در اين زمينه صورت مى‏گيرد، دارم. از گوشه و كنار مى‏آيند و ما كارهاى آنها را مى‏بينيم. البته حجم مطلق كارها خوب، اما حجم نسبى آنها كم است؛ يعنى نسبت به آنچه كه بايد باشد، هم از لحاظ كميّت و هم از لحاظ كيفيت، كم است. امروز حكومت اسلامى و ولايت فقيه جزو واضحاتِ فقه اسلامى و اعتباراتِ عقلايى است؛ يعنى اگر انسان بخواهد با تكيه به اعتبارات عقلايى حرف بزند، اين نظريّه جزو روشنترين و واضحترين و قابل دفاعترين نظريه‏هاست؛ اما اين را با شيوه‏هاى گوناگون - با تشبيه آن به حكومت كليسا و حكومت سلطنتى و غيره - در ذهنها مخدوش مى‏كنند. اينها مبارزه لازم دارد.

من بارها اين نكته را به دوستان گفته‏ام، به شما هم عرض مى‏كنم: حجم مقابله و دشمنىِ دشمنان با ما، بسيار بالاست؛ اما قدرت و توانِ مقابله و مبارزه ما - چه مبارزه تهاجمى ما با دشمن و چه مبارزه دفاعى ما - نيز بسيار بالاست. اگر ما به مبارزه با تهاجم دشمن تصميم داشته باشيم - بر اين معنا تصميم بگيريم و به خداى متعال اتّكال و از ظرفيت خودمان استفاده كنيم - توان دشمن بسيار كمتر از توان ماست. ما در بين مردمِ خودمان هستيم؛ ما با مردمِ خودمان مواجهيم، ما با زبان مردمِ خودمان حرف مى‏زنيم؛ اما دشمن اين امكانات را ندارد يا به قدر ما ندارد. لذا ما مى‏توانيم حتّى روى افكار عمومى دنيا اثر بگذاريم.

امروز كسانى كه عليه ما و نظريّات اسلامى تبليغات مى‏كنند، در دنيا رسوايند. شما ملاحظه كنيد ببينيد امريكا چقدر در دنيا مطرود است. دستگاههاى مالى و اقتصادى و همينهايى كه امروز براى بيشتر بلعيدن دنيا، دنبال تفكّر جهانى شدن هستند، چقدر در دنيا محكوم و منفورند. تبليغاتشان نيز همين‏طور است؛ اما وقتى در خلأ وارد مى‏شوند و در فضاى بى‏معارض، تبليغات مى‏كنند، تأثيراتى را مى‏گذارند. بنابراين ما مى‏توانيم روى افكار عمومى دنيا هم اثر بگذاريم.

پس در درجه اوّل، يكى از كارهاى مهم، كار نظرى است كه برعهده حوزه‏هاى علميه و انديشمندان است؛ چه توليد و چه هدايت كنند. امروز خوشبختانه گروههاى دانشگاهىِ زيادى هستند كه آنها هم از اسلام و انقلاب و مبانى اسلامى، جانانه دفاع مى‏كنند. مى‏شود حوزه‏هاى علميه به آنها توجّه و كمك كنند؛ با آنها همكارى داشته باشند و از آنها حمايت نمايند؛ براى اين‏كه در تأمّل و نظر، از خطِّ صحيح انحراف پيدا نكنند.

يك نقطه ديگر، اختلال در عمل و كارِ نظام جمهورى اسلامى است كه مقابله با آن عمدتاً با دولت است. ما در ديدار با مسؤولان دولتى، اين نكته را به‏جدّ به آنها تفهيم كرديم و هشدار داديم. وقتى ما با دوستانى كه مسؤول امور اجرايى هستند، مواجه مى‏شويم - البته بخش اجرائيات شامل بخش قضا هم مى‏شود؛ فقط مخصوص قوّه مجريه نيست - اين نكته را متذكّر مى‏شويم كه آنها بايد در عمل، ابتكار و جدّيت و دنبالگيرى و شوق و ذوقِ كار را در نظر داشته باشند. در همين زمينه، مواجهه با انحراف و خطا بايد جدّى باشد. هم دولتيها و هم دستگاه قضايى اگر در جايى ديدند كه انحراف و خطايى وجود دارد، بايد با آن برخورد كنند. البته ما در آن نامه‏اى هم كه به رؤساى محترم سه قوّه نوشتيم، بر اين نكته تأكيد كرديم كه خطاهاى كوچك را نبايد بهانه برخوردهاى سنگين قرار داد و اصلاً مى‏شود از خيلى خطاهاى كوچك اغماض كرد. خطاى بزرگ است كه در كارها اختلال ايجاد مى‏كند؛ مثل قلوه سنگى كه در مسير كارخانه و كارگاهى بيندازند؛ علاوه بر اين‏كه كار را متوقّف مى‏كند، چرخ و پَرِ آن كارخانه را هم نابود مى‏كند و از بين مى‏برد.

بزرگ بودن خطا به دو چيز است: يكى اين‏كه خودِ خطا بزرگ باشد - مثلاً فسادهاى مالى بزرگ، خيانتهاى بزرگ - يكى اين است كه خطاكننده، مسؤول يا مؤتمن باشد. گاهى سر زدن خطاهاى كوچك از انسانهايى كه از آنها امانت انتظار مى‏رود، ضررش بسيار بيشتر از خطاهاى بزرگ ديگران است. امين بودن موجب مى‏شود كه خطاى صادر شده، بزرگ باشد. بايد با اين خطاها برخورد شود؛ اين در كارايى نظام تأثير دارد. اگر مسؤولان دولتى در جاى خود و مسؤولان قضايى در جاى خود، هر كدام با اين انحرافات و خطاها برخورد كنند، هم كارايى مسؤولان دولت در زمينه‏هاى مختلف زياد خواهد شد و هم اين معضل اقتصادى - مشكل اشتغال، مشكل صادرات و واردات، مسائل مربوط به پول و غيره - عمدتاً حل خواهد شد. يعنى برخورد با فساد، هم موجب مى‏شود كه افراد، دقّت بيشترى بكنند، هم موجب مى‏شود كه دستهاى خيانتكار بترسند و عقب بكشند. اين دو عامل موجب خواهد شد كه در كارهاى اقتصادى و جارى كشور و دولت، پيشرفت به وجود آيد. بنابراين علاج تهاجم به ناكارآمدى نظام، اثبات كارآمدى است؛ كه اثبات كارآمدى هم اين‏گونه است.

نقطه ديگرِ مورد توجّه اين است كه با تبليغات، ناكارآمدى نظام را به صورت يك اصل مسلّم درآورند كه به نظر من اين از آن چيزهاى خطرناكى است كه گاهى دوستها و خوديها هم در اين‏جا اشتباه مى‏كنند. در مقامِ انتقاد از دستگاه و سازمان و مسؤولى، گاهى طورى حرف زده مى‏شود كه انعكاس آن در بيرون و در ذهن مخاطبانى كه نشسته‏اند و به حرف ما گوش مى‏كنند، به مراتب بيش از آن واقعيّت است! اين را بايد توجّه داشت. ما نبايد با دشمنانِ نظام همصدا شويم. آنها مرتّب روى ناكارآمدى نظام تكيه مى‏كنند و ما هم چه به صورت ناكارآمد جلوه دادن قوّه قضايّيه، چه به صورت ناكارآمد جلوه دادن دولت و چه به صورت ناكارآمد و يا بد جلوه دادن اشخاص امين و سالمى كه در نظام مشغول خدمتند، دائماً آن را تكرار مى‏كنيم! هر كدام از كارها بايد در جاى خود صورت گيرد: دنبالگيرى فساد با روش صحيحِ قانونى در جاى خود انجام گيرد؛ اين‏طور فضاسازيهاى كاذب هم نشود. اينها با هم منافاتى ندارند؛ لازم و ملزوم هم نيستند كه اگر ما خواستيم با فساد مبارزه كنيم، پس حتماً بايد فضايى نامطمئن و ناامن و همراه با سوءظن به همه به وجود آيد. بعكس، بنده معتقدم اگر ما با فساد و مفسدِ واقعى برخورد حقيقى و جدّى كنيم، اين كار بايد به مردم احساس آرامش بدهد. اين نبايد تعميم داده شود و بگويند پس همه اين‏طورند! در بيان هم نبايد چنين چيزى گفته شود.

نقطه ديگر، مسأله اتّحاد بين نيروهاى مؤمن به اسلام و نظام جمهورى اسلامى است. البته ما بارها اين را گفته‏ايم. از اوّلِ انقلاب، اين مسأله مهمِّ نظام بوده است و امام رضوان‏اللَّه‏تعالى‏عليه بارها و بارها مى‏فرمودند؛ دلسوزان نظام هم هميشه اين را گفته‏اند؛ اما در عمل آنچه كه بايد صورت گيرد، صورت نگرفته است. ما بايد حقيقتاً مرز دوستى و دشمنى را مشخّص كنيم. امروز كسانى با هم مقابله و معارضه مى‏كنند كه به اصل اسلام، به حاكميت اسلام، به برخاسته بودن دولت از دين - يعنى اتّحاد دين و سياست - به اصول مبنايى قانون اساسى - مثل اصل چهارم و پنجم و مسأله ولايت فقيه - و ديگر چيزها حقيقتاً معتقدند. اينها با همديگر سرِ جزئيات و قضاياى كوچك، آن‏چنان معارضه‏اى مى‏كنند و چنان جنجالى عليه هم راه مى‏اندازند كه دشمنيهاى اصلى در حاشيه امن و دشمنان اصلى در سايه قرار مى‏گيرند! دشمنان اصلى چه كسانى‏اند؟ كسانى كه با اصلِ نظام اسلامى مخالفند. همان‏طور كه فرمودند(1)، بزرگترين نعمت خدا وجود اين نظام است و بزرگترين معروف، دفاع از اين نظام است. اين بزرگترين كارى است كه بايد انجام گيرد. عدّه‏اى براى مقابله با اين نظام كمر بسته‏اند - چه از راه نظريّه‏پردازى و چه از راه تبليغات سياسى و موذيگريهاى گوناگون - و در نظام خدشه وارد مى‏كنند. مسأله آنها، انتقاد به نظام يا به مسؤولان نظام نيست؛ از نظر آنها انتقاد وسيله‏اى براى نابود كردن خودِ نظام است. كسانى كه اهل فهم و درك موقعيّت هستند، اين را به‏روشنى مى‏فهمند و بايد بفهمند.

البته كسى كه دشمن نظام است، اين‏طور نيست كه نمى‏تواند در اين نظام زندگى كند؛ نه. مخالفان اسلام مى‏توانند در اين نظام زندگى كنند؛ كسانى هم كه اسلام را اصلاً قبول ندارند، مى‏توانند در اين نظام زندگى كنند. اسلام نگفته كه هر كس در ظلِ‏ّ نظام اسلامى زندگى مى‏كند، بايد معتقد به اسلام و مبانى اسلام باشد؛ نه. زندگى كنند و، از حقوق شهروندى و امنيّت هم برخوردار باشند. اگر دزدى درِ خانه يك غير مسلمان را بشكند و برود دزدى كند، آن دزد را هم مجازات مى‏كنند. در مجموع، بين كسانى كه به نظام معتقدند و كسانى كه مخالف نظامند، در حقوق شهروندى تفاوتى نيست. مى‏توانند زندگى كنند؛ اما حقِ‏ّ معارضه و مبارزه با نظام را ندارند. حقِ‏ّ تيشه برداشتن و زدن به ريشه نظام را ندارند. در اين‏جا نظام بايد جلوِ آنها را بگيرد. حال ما بنشينيم بحث كنيم كه معناى براندازى چيست؟ آيا فلان مرحله جزو براندازى هست يا نه؟ كلمه براندازى كه از آسمان نازل نشده است. كسى كه با نظام معارضه مى‏كند، بايد در اين معارضه به او كمك نكرد و جلوِ او را گرفت و اگر عمل او مصداق يكى از عناوين جرائم قانونى است، او را مجازات كرد. همه بايد در اين معنا متّفق باشند. آن‏گاه ما بياييم با كسانى كه نظام را قبول ندارند و عازم بر معارضه با نظامند، روزبه‏روز مرزهاى خود را كمرنگ كنيم و دائماً با خوديها به جان هم بيفتيم! اين درست نيست. اين بحث خودى و غيرخودى را كه ما دوسه سال پيش مطرح كرديم و عدّه‏اى را هم نگران كرد، معنايش همين است. معناى غير خودى اين نيست كه او نبايد در اين كشور زندگى كند؛ نه. غير خودى هم زندگى كند؛ منتها معلوم شود كه او با نظام ميانه‏اى ندارد؛ براى اين‏كه او در مواردى منشأ اثر خواهد بود. مرز حفظ شود، حرف او تكرار نشود، كار او مورد تأييد قرار نگيرد. اين اساسِ قضيه است. جالب اين‏جاست، خيلى از كسانى كه گله مى‏كنند كه چرا گفتيد خودى و غيرخودى، خودشان مسؤولان نظام و مردم مؤمن را خودى نمى‏دانند - غير خودى مى‏دانند - و به آنها اعتماد نمى‏كنند! عملاً خودِ آنها عامل به تقسيم افراد به خودى و غير خودى‏اند! مى‏گويند چرا به مردم مى‏فهمانيد كه ما غير خودى هستيم؟!

من علاج كار را در اين مى‏بينم: امروز نيروهاى اسلامى و مؤمن كم نيستند؛ بحمداللَّه فراوانند. ما نمى‏توانيم امروز را با اوّلِ انقلاب مقايسه كنيم. امروز چند برابر اوّلِ انقلاب، نيروى كارآمدِ مؤمنِ ارزشىِ اصيل داريم. آن روز خيليها به نام نظام اسلامى و جمهورى اسلامى وارد ميدان شده بودند كه نه تجربه و نه اطّلاعات عميقى داشتند. امروز ما چقدر جوانان مؤمن، مديران خوب و نيروهاى مخلص و علاقه مند در سرتاسر نظام داريم؛ پشت سر اينها هم نيروى عظيم مردم است. شما اين نيروى عظيم مردمى و تظاهرات مذهبى آنها را ببينيد؛ اقبال جوانان به مجالس دينى و تبليغات دينى را ببينيد. هرجا يك پرچم تبيين دينى بلند مى‏شود، مى‏بينيد جوانان به آن‏جا هجوم مى‏آورند. هرجا انسان فرزانه و دانشمندى وارد ميدان بحث و صحبت مى‏شود، مى‏بينيد جوانان مى‏آيند و مى‏نشينند. جوانان پاك، مؤمن و آينه‏وارند. بنابراين نيرو زياد است؛ مردم هم بحمداللَّه پشتيبان اين نظام هستند. امروز در كشورهايى كه ما مى‏شناسيم، جمهورى اسلامى از لحاظ پشتيبانى مردم از نظام و مسؤولان، انصافاً يا بى‏نظير است يا كم نظير. از اين فرصت بايد استفاده كرد. هم در زمينه نظريّه‏پردازيها و تحكيمِ نظريّه و هم در زمينه عمل، همّت و تلاش كنيم.

خداى متعال وعده داده كه ما را نصرت خواهد كرد. وعده الهى راست است و با تأكيد و قسم همراه است. او تخلّف نخواهد كرد. اگر ما خدا را نصرت كنيم - كه همه ما بر اين كار عزم داريم - جدّى و بى‏رودربايستى باشيم؛ ملاحظات غيرلازم نداشته باشيم و وارد شويم، بدون شك خداى متعال نصرت و حمايت خواهد كرد. به فضل پروردگار، آينده بسيار روشن و زمينه هم آماده است.

اميدواريم ان‏شاءاللَّه همه آقايان محترم، همه مسؤولان و همه ما مشمول ادعيه زاكيّه حضرت بقيةاللَّه ارواحنافداه باشيم و خداى متعال كمك كند تا بتوانيم به وظايف مهمّى كه بر زبان مى‏آوريم و در دلهاى ماست، آن‏چنان كه مورد رضاى اوست، عمل كنيم.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 


1) اشاره به بيانات آيت‏اللَّه مشكينى است.

 

پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی