1388/03/16

    راهنمای فتاوا

    بسم‌الله الرحمن الرحيم
    راهنماى فتاوا
    برخى از تفاوت‌هاى فتاواى
    بنيانگذار جمهورى اسلامى آيت‌الله العظمى امام خمينى (قدّس‌سرّه)
    و رهبر معظّم انقلاب اسلامى آيت‌الله العظمى خامنه‌اى (مدّ ظلّه العالى)
    بهار ۱۳۹۰
    دریافت فایل راهنمای فتاوا با فرمت PDF

    مقدمه

    درستى يا نادرستى اعمال مردم، بستگى به ميزان شناخت آنان از مسائل شرعى و عمل كردن بر اساس آن‌هاست و يكى از راه‌هاى شناخت احكام دين پيروى از مجتهد جامع‌الشرايط است.

    براى دست‌يابى به فتواى مرجع تقليد مى‌توان به رساله‌اى كه بازگوكننده نظرهاى فقهى او باشد و به صحّت آن اطمينان داشته باشيم مراجعه كنيم.

    از آن‌جا كه پس از رحلت آيت‌‌الله‌ العظمى اراكى(قدّس‌سرّه) بسيارى از مكلفيّن، در تقليد به رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آيت‌الله‌ العظمى خامنه‌اى(دام ظله) مراجعه كرده، لازم ديديم تا با مراجعه به معتبرترين كتابى كه حاوى فتاواى فقهى ايشان مى‌باشد؛ يعنى رساله «اجوبة‌الاستفتائات» و برخى از سؤال‌هايى كه از محضر معظم‌له شده و پاسخ فرموده‌اند تفاوت‌هاى فتاواى ايشان با فتاواى بنيان‌گذار جمهورى اسلامى حضرت آيت‌الله‌ العظمى امام خمينى(قدّس‌سرّه) را در يك مجموعه گرد آوريم تا دست‌يابى به آن‌ها براى مقلّدين فارسى زبان ايشان و ساير علاقه‌مندان حاصل شود.

    ناگفته نماند، كه اين نوشته عمدتاً دربردارنده تفاوت‌هايى است كه در بخش عبادات بر آن‌ها دست يافته‌ايم، ولى اميدواريم با چاپ رساله كامل مُعظّم‌له يا جلدهاى بعدى «اجوبة الاستفتائات» و به دست رسيدن نظرات فقهى ايشان در آينده آن موارد را بر اين نوشته بيفزاييم، ان‌شاءالله.

    ضمناً از بخش استفتائات دفتر مقام معظم رهبرى كه جديدترين استفتائات مُعظّم‌له را در اختيار ما گذاشته و زحمت تطبيق مسائل با آخرين نظرات ايشان را متحمّل شدند، به‌ويژه جناب حجت‌الاسلام والمسلمين حاج على آقاى مؤمن، صميمانه تشكر مى‌كنيم.

    يادآورى:

    ۱. برخى از مواردى كه در اين نوشته آورده شده تفاوت فتوا نيست بلكه مطلبى اضافه يا توضيحى بر حكمى از احكام مى‌باشد.

    ۲. مقلّدان رهبر معظم انقلاب اسلامى مى‌توانند با ملاحظه موارد اختلاف فتوا كه در اين نوشته آمده به تكليف خود عمل كنند و چنانچه در ساير موارد سؤالى پيش آمد از محضر ايشان استفتا كنند.

    ۳. فتاواى حضرت آيت‌الله العظمى امام خمينى(قدّس‌سرّه) از كتاب‌هاى «تحريرالوسيله»، «توضيح المسائل» و «استفتاءات» چاپ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم و «العروة الوثقى» (دو جلدى) چاپ المكتبة العلمية الاسلامية و «مناسك حج» چاپ نشر مشعر ۱۳۸۹ آورده شده است.

    ۴. فتاواى حضرت آيت‌الله العظمى خامنه‌اى (دامت بركاته)، از كتاب «اجوبة‌الاستفتائات» چاپ ۱۳۸۹ و «مناسك حج» چاپ نشر مشعر ۱۳۸۶ و برخى استفتائات موجود در دفتر مُعظّم‌له آورده شده است.

    ۵. اميد است اين نوشته رهگشاى مؤمنان باشد و با پيشنهادها و نظرهاى تكميلى خود راهنمايى‌مان فرمايند.

    رَبّنا تَقبَّلْ مِنّا اِنّكَ اَنْتَ السَّميعُ الْعَليم

    محمّدحسين فلاح‌زاده

    بهار ۱۳۹۰

    فهرست مطالب:
    طهارت

    وضو

    غُسل

    تيمّم

    احكام اموات

    نماز

    قبله

    وقت نماز

    لباس نمازگزار

    مكان نمازگزار

    احكام مسجد

    واجبات نماز

    قيام

    قرائت

    ركوع

    سجده

    سجده واجب قرآن

    تشهّد

    نماز جماعت

    نماز جُمعه

    نماز مسافر

    نماز آيات

    نماز قضا

    نافله نماز

    روزه

    رؤيت هلال

    مبطلات روزه

    مسافرت در ماه رمضان

    قضا و كفّاره روزه

    روزه قضاى پدر و مادر

    نذر

    اعتكاف

    خمس

    چند استفتا از محضر رهبر معظم انقلاب (دام ظلّه) در مورد خمس

    حجّ

    استطاعت

    نيابت

    نگاه

    نكاح

    مجسمه‌سازی

    ارث زوجه

    چند استفتا از محضر مبارك آيتالله‌ العظمى خامنه‌اى(دامظلّه)


    تقليد

    ۱. از مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و حلال‌زاده و زنده و عادل باشد و نيز بنا بر احتياط واجب بايد از مجتهدى تقليد كرد كه حريص به دنيا نباشد و از مجتهدين زمان خود اعلم باشد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، المقدمة، ص۳، م۳ و توضيح المسائل، م۲)

    * در صورت تعدّد فقهاى جامع الشرايط و اختلاف آنان در فتوا، بنا بر احتياط واجب، مكلّف بايد از اعلم تقليد نمايد مگر آن‌كه احراز شود فتواى وى مخالف احتياط و فتواى غير اعلم موافق احتياط است. [كه در اين صورت تقليد از اعلم، واجب نيست.]

    (اجوبة الاستفتائات، س۲۰)

    ۲. اعلم كسى است كه قواعد و مدارك مسأله را بهتر بشناسد و بر نظائر آن مسأله و اخبار اطلاع بيشتر داشته باشد و همچنين اخبار را بهتر بفهمد. و به‌طور خلاصه، آن كس كه در استنباط احكام استادتر باشد.

    (العروة‌الوثقى، ج۱، الاجتهاد والتقليد، م۱۷)

    * ملاك اعلميّت اين است كه آن مرجع نسبت به ساير مراجع قدرت بيشترى بر شناخت حكم الهى داشته باشد و بهتر بتواند احكام شرعيه را از أدلّه استنباط كند و همچنين نسبت به اوضاع زمان خود به مقدارى كه در تشخيص موضوعات احكام و ابراز نظر فقهى مؤثر است، آگاه‌تر باشد.

    (اجوبة الاستفتائات، س۱۶)

    ۳. مجتهد و اعلم را از سه راه مىتوان شناخت:

    اول: آن‌كه خود انسان يقين كند، مثل آن‌كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.

    دوم: آن‌كه دو نفر عالم عادل كه مىتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آن‌كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته‌ى آنان مخالفت ننمايند.

    سوم: آن‌كه عدّهاى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته‌ى آنان اطمينان پيدا مى‌شود، مجتهد بودن و يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.

    (توضيح المسائل، م۳)

    * برای شناختن مجتهد حائز شرايط، بايد خود مكلّف اطمينان پيدا كند، چه از راه شهرت فراگير مردم و چه از راه تجربه‌ی شخصی و چه از راه ديگر. و يا بايد دو نفر خبره‌ی عادل به اين مطلب شهادت دهند، هرچند موجب اطمينان نشود.

    (استفتا، ۳)

    ۴. تقليد ميّت ابتداءً جايز نيست ...

    (تحريرالوسيله، ج۱، المقدمة، ص۵، م۱۳ و توضيح المسائل، م۹)

    * در تقليد ابتدايى، احتياط در تقليد از مجتهد زنده و اعلم نبايد ترك شود.

    (اجوبة الاستفتائات، س۲۲)

     

    طهارت

    ۵. آب كُر به حسب كيلوى متعارف بنا بر اقرب ۴۱۹/۳۷۷ كيلوگرم مى‌باشد.

    (توضيح المسائل، م۱۶)

    * تقريباً ۳۸۴ ليتر مى‌باشد.

    (استفتا، ۲)

    ۶. غير مسلمان از هر دين و مذهبى كه باشد محكوم به نجاست است.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی النجاسات، ص۱۰۶، العاشر و استفتاءات، ج۱، ص۱۰۲، س۲۶۷)

    * نجاست ذاتى اهل كتاب معلوم نيست، به نظر ما آنان، محكوم به طهارت ذاتى هستند. اهل كتاب عبارتند از: يهود، نصارا، زرتشتى‌ها، صابئين.

    (اجوبة الاستفتائات، س۳۱۳ و ۳۱۶)

    ۷. فضله پرندگان حرام گوشت، نجس است.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی النجاسات، ص۱۰۲، م۱ و توضيح المسائل، م۸۵)

    * فضله پرندگان حرام گوشت نجس نيست.

    (اجوبة الاستفتائات، س۲۷۹)

    ۸. خونى كه در تخم مرغ مى‌باشد نجس نيست، ولى به احتياط واجب بايد از خوردن آن اجتناب كنند، و اگر خون را با زرده تخم مرغ به‌هم بزنند كه از بين برود، خوردن زرده هم مانعى ندارد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی النجاسات، ص۱۰۴، الخامس و توضيح المسائل، م۹۸)

    * خون در تخم مرغ محكوم به طهارت است ولى خوردن آن حرام است.

    (اجوبة الاستفتائات، س۲۶۹)

    ۹. گوشت و پيه و چرمى كه در بازار مسلمانان فروخته شود پاك است، و همچنين است اگر يكى از اين‌ها در دست مسلمان باشد. ولى اگر بدانند آن مسلمان از كافر گرفته و رسيدگى نكرده كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، نجس مى‌باشد.

    (توضيح المسائل، م۹۵)

    * گوشت و چرم و ساير اجزاى حيوانات كه در محيط‌های اسلامی فروخته می‌شود پاك است و همچنين هرگاه اين چيزها در اختيار مسلمان باشد محكوم به پاك بودن است. اما در صورتی كه اين چيزها از كشورهای غير مسلمان تهيه شود اگر احتمال دهد كه آن حيوان ذبح اسلامی شده است، پاك است و اگر يقين دارد كه ذبح اسلامی نشده محكوم به نجاست است.

    (استفتا، ۱۲)

    ۱۰. شراب و هر چيزى كه انسان را مست مى‌كند، چنانچه به خودى خود روان باشد نجس است.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی النجاسات، ص۱۰۶، الثامن و توضيح المسائل، م۱۱۱)

    * مشروبات مست كننده، بنا بر احتياط نجس است.

    (اجوبة الاستفتائات، س۳۰۱)

    ۱۱. چيزى كه با برخورد نجاست نجس شده است اگر با چيز پاكى تماس پيدا كند آن را نيز نجس مى‌كند و تا سه واسطه همچنان نجس كننده است ولى بيش از آن نجس كننده نيست.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی كيفية التنجس بها [النجاسات]، ص۱۱۱، م۹)

    * چيزى كه با عين نجس، تماس يافته و نجس شده است، اگر باز با چيزى كه پاك است تماس بيابد و يكى از آن‌ها تَر باشد، آن چيز پاك را نجس مى‌كند، و باز اين چيزى كه بر اثر ملاقات با متنجّس، نجس شده است اگر با چيز پاكى برخورد نمايد بنا بر احتياط واجب آن را نجس مى‌كند، ولى اين متنجّس سوم هيچ چيزى را با ملاقات خود، نجس نمى‌كند.

    (اجوبة الاستفتائات، س۲۸۳)

    ۱۲. نجاست هر چيز از سه راه ثابت مى‌شود:

    اول: آن‌كه خود انسان يقين كند چيزى نجس است و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد، بنا بر اين غذا خوردن در قهوهخانه و مهمان‌خانه‌هايى كه مردمان لاابالى و كسانى كه پاكى و نجسى را مراعات نمى‌كنند در آنها غذا مى‌خورند اگر انسان يقين نداشته باشد غذايى را كه براى او آوردهاند نجس است، اشكال ندارد.

    دوم: آن‌كه كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلاً همسر انسان يا نوكر يا كُلفَت بگويد ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است نجس مى‌باشد.

    سوم: آن‌كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است، و نيز اگر يك نفر عادل هم بگويد چيزى نجس است، بنا بر احتياط واجب، بايد از آن چيز اجتناب كرد.

    (توضيح المسائل، م۱۲۱)

    * تا وقتی انسان يقين به نجس بودن چيزی پيدا نكند، لازم نيست آن را نجس به حساب بياورد. ولی اگر كسی كه آن چيز در اختيار اوست خبر بدهد كه آن نجس است يا دو شخص عادل به نجاست آن گواهی‌ بدهند، آن چيز محكوم به نجاست است.

    (استفتا، ۱۱)

    ۱۳. كيفيت تطهير با آب قليل: چنانچه چيزى ـ غير از ظرف ـ با بول نجس شده باشد، بايد دو بار شسته شود و احتياط واجب آن است كه اين دو بار شستن غير از شستن براى برطرف نمودن بول باشد. و چيزى كه با غير بول نجس شده چنانچه ظرف نباشد، بعد از برطرف كردن نجاست، يك‌بار شستن آن كفايت مى‌كند و نبايد به آن شستنى كه نجاست را برطرف مى‌كند اكتفا نمود، البته اگر آب بعد از برطرف كردن نجاست، همچنان به‌صورت مستمرّ جريان داشته باشد كفايت مى‌كند؛ و در تطهير با آب قليل، جدا شدن غساله (آبى كه با آن شسته شده است) از آن چيز نجس، معتبر است.

    (تحريرالوسيلة، ج۱، فصل فی المطهّرات، ص۱۱۴، أوّلها)

    * چيزی كه بر اثر تماس با بول نجس شده است هرگاه پس از برطرف شدن عين نجاست دو مرتبه آب قليل روی آن ريخته شود، پاك می‌شود و چيزی كه با نجاسات ديگر تماس يافته و نجس شده است، پس از برطرف شدن عين نجاست اگر يك‌مرتبه شسته شود پاك می‌شود.

    (استفتا، ۲۱)

    ۱۴. ظرفى كه به ولوغ (ريختن آب دهان) سگ در آب يا چيز روانی كه در آن می‌باشد نجس شده بايد اول، با خاكى كه بنا بر احتياط واجب پاك است، خاك‌مال شود و سپس دو بار با آب قليل شسته شود و يا با آب كر و يا جاری بنا بر احتياط واجب دو بار شسته شود. و اگر به غير از ولوغ ولی با برخورد دهان سگ با آن مثل آن‌كه سگ آن را ليسيده نجس شود، نيز بنا بر احتياط واجب همين حكم را دارد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فصل فی المطهّرات، ص۱۱۴، أوّلها)

    * ظرفى را كه سگ در آن آب يا چيز روان ديگر خورده يا آن را ليسيده است بايد اول با خاكمال شستشو كرد و سپس با آب شست. و اگر با آب قليل شسته مى‌شود بايد پس از خاكمال، دو مرتبه شسته شود.

    (استفتا، ۲۴)

    ۱۵. ظرفى را كه خوك از آن چيز روانى بخورد، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست، و در كُر و جارى نيز هفت مرتبه بايد شست به احتياط واجب، و لازم نيست آن را خاكمال كنند، اگرچه احتياط مستحب آن است كه خاكمال شود و نيز ليسيدن خوك ملحق است به آب خوردن به احتياط واجب.

    (توضيح المسائل، م۱۵۲)

    * ظرفى كه در آن خوك، غذاى روان يا آب بخورد، بايد هفت مرتبه شسته شود ولى خاكمال آن لازم نيست.

    (استفتا، ۲۵)

    ۱۶. ...[كف پا و ته كفش] اگر به‌‌واسطه غير راه رفتن نجس شده باشد، پاك شدنش به‌واسطه راه رفتن اشكال دارد. براى پاك شدن كف پا و ته كفش، بهتر است پانزده قدم يا بيشتر راه بروند، اگرچه به كمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست برطرف شود.

    (توضيح المسائل، م۱۸۳و م۱۸۵)

    * كسى كه بر اثر راه رفتن روى زمين، كف پا يا كفش او با نجاستى تماس يافته و نجس شده است، هرگاه تقريباً به‌قدر ده قدم روى زمين خشك و پاك راه برود، كف پا يا ته كفشى كه نجس شده است پاك مى‌شود، مشروط به اين‌كه عين نجاست زائل شود.

    (اجوبة الاستفتائات، س۸۰)

    ۱۷. آفتاب، زمين و ساختمان و چيزهايى كه مانند درب و پنجره در ساختمان به‌كار برده شده، و همچنين ميخى را كه به ديوار كوبيده‌اند و جزء ساختمان حساب مى‌شود با شش شرط پاك مى‌كند:

    اول: آن‌كه چيز نجس به‌طورى تَر باشد كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تَر شود، پس اگر خشك باشد بايد به وسيله‌اى آن را تَر كنند تا آفتاب خشك كند.

    دوم: آن‌كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از خشك‌شدن به آفتاب آن را برطرف كنند.

    سوم: آن‌كه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اين‌ها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمى‌شود، ولى اگر ابر به‌قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند اشكال ندارد.

    چهارم: آن‌كه آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند پس اگر مثلاً چيز نجس بواسطه باد و آفتاب خشك شود پاك نمى‌گردد، ولى اگر باد به‌قدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد.

    پنجم: آن‌كه آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يك مرتبه خشك كند، پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند، و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مى‌شود و زير آن نجس مى‌ماند.

    ششم: آن‌كه ما بين روى زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مى‌تابد با داخل آن، هوا يا جسم پاك ديگرى فاصله نباشد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فصل‌فی المطهرات، ص۱۱۷، ثالثها و توضيح‌المسائل، م۱۹۱)

    * آفتاب، زمين و ساختمان را پاك مى‌كند، همچنين هر چيزى را كه جزء ساختمان محسوب شود مانند در و پنجره و ديوار و ستون و امثال آن و نيز درخت و گياه را. شرط پاك شدن اشياى نامبرده به‌وسيله‌ى آفتاب آن است كه عين نجاست در آن نباشد، و تَر باشد، و آفتاب به آن بتابد و به‌وسيله‌ى آفتاب خشك شود.

    (استفتا، ۲۷و۲۸)

    ۱۸. پاك كننده دهم، غايب شدن مسلمان است كه موجب طهارت خود انسان و لباس و فرش و ظرف و هر چيز ديگرى است كه در اختيار او مى‌باشد كه با آن‌ها معامله پاك بودن مى‌شود مگر علم به بقاى نجاست داشته باشيم و بعيد نيست كه هيچ شرط ديگرى معتبر نباشد بنابراين حكم به طهارت جارى است چه آن فرد آگاه به نجاست بوده يا نبوده، اعتقاد به نجاست آن شى‌ء نجس داشته يا نداشته باشد، لاابالى در دين باشد يا نباشد. لكن در هر صورت احتياط پسنديده است.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فصل فی المطهّرات، ص۱۱۹، عاشرها)

    * هرگاه يقين داشته كه بدن يا لباس يا يكى از چيزهاى شخص مسلمانى نجس است و آن مسلمان را مدتى نبيند و سپس ببيند كه او با آن چيزى كه نجس بوده است رفتار چيز پاك را مى‌كند، آن چيز محكوم به پاكى است مشروط به اين‌كه صاحب آن چيز از نجاست قبلى و از احكام طهارت و نجاست باخبر باشد.

    (استفتا، ۳۲)

    ۱۹. مخرج بول با غير آب پاك نمى‌شود، و مردها اگر بعد از برطرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافى است، ولى زن‌ها و همچنين كسانى كه بولشان از غير مجراى طبيعى مى‌آيد، احتياط واجب آن است كه دو مرتبه بشويند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، ص۱۵، فصل فی الاستنجاء، م۱ و توضيح المسائل، م۶۶)

    * براى طهارت مخرج بول با آب قليل دو بار شستن بنا بر احتياط لازم است.

    (اجوبة الاستفتائات، س۹۰)

    ۲۰. هرگاه با سنگ و كلوخ و مانند اين‌ها غائط را از مخرج برطرف كنند، اگرچه پاك شدنش محل تأمّل است ولى نماز خواندن مانعى ندارد و چنانچه چيزى هم به آن برسد نجس نمى‌شود، و ذرّه‌هاى كوچك و لزوجت محل، اشكال ندارد.

    (توضيح المسائل، م۶۵ و ۶۸)

    * مخرج مدفوع را به دو گونه مى‌شود تطهير كرد: ... دوّم آن‌كه با سه قطعه سنگ يا پارچه پاك و امثال آن، نجاست را پاك نمايد و اگر با سه قطعه، نجاست زائل نشد با قطعات ديگرى آن را كاملاً پاك كنند.

    (اجوبة الاستفتائات، س۹۹)

    وضو

    ۲۱. [در وضو] بعد از مسح سر بايد با تَرى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشت‌ها تا بر آمدگى روى پا مسح كند و احتياط مستحب است تا مفصل ساق را مسح كند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فصل فی الوضوء، ص۲۰، م۱۵ و توضيح المسائل، م۲۵۲)

    * بايد مسح پا را تا مفصل ساق بكشند.

    (اجوبة الاستفتائات، س۱۰۶ و ۱۱۱)

    ۲۲. بايد صورت را بنا بر احتياط واجب از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است و دست‌ها را بايد از مِرفق به طرف سرانگشتان بشويد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فصل فی الوضوء، ص۱۷، م۲ و توضيح المسائل، م۲۴۳)

    * صورت و دست‌ها در وضو بايد از بالا به پايين شسته شود و اگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است.

    (استفتا، ۴۶)

    ۲۳. در وضو، شستن صورت و دست‌ها، مرتبه اوّل واجب و مرتبه دوّم جايز و مرتبه سوّم و بيشتر از آن حرام مى‌باشد، و اگر با يك مشت آب تمام عضو شسته شود و به قصد وضو بريزد يك مرتبه حساب مى‌شود چه قصد بكند يك مرتبه را يا قصد نكند.

    (توضيح المسائل، م۲۴۸)

    * شستن صورت و دست‌ها در وضو بار اوّل واجب و بار دوّم جايز و بيش از آن غير مشروع است. تعيين‌كننده بار اوّل يا دوّم يا بيشتر، قصد وضو گيرنده است، يعنى مى‌تواند به قصد بار اوّل شستن، چند مرتبه آب به روى صورت بريزد.

    (استفتا، ۴۷ و اجوبة الاستفتائات، س۱۰۲)

    ۲۴. بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با تَرى آب وضو كه در دست مانده مسح كند، و لازم نيست با دست راست باشد يا از بالا به پايين مسح كند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فصل فی الوضوء، ص۱۹، م۱۴ و توضيح المسائل، م۲۴۹)

    * مسح سر و پاها، بايد با رطوبتى كه از آب وضو در دست‌ها مانده، كشيده شود، و احتياط آن است كه مسح سر با دست راست كشيده شود، ولى كشيدن مسح از بالا به پايين لازم نيست.

    (استفتا، ۴۸)

    ۲۵. اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد نمى‌تواند دست را با آب خارج، تَر كند، بلكه بايد از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فی واجبات الوضوء، ص۲۰، م۱۷)

    * اگر برای مسح، رطوبتی در كف دست نمانده باشد، نمی‌تواند دست را با آب تَر كند، بلكه بايد دست را با رطوبتی كه در ريش يا ابرو هست مرطوب كند و مسح كند.

    (استفتا، ۵۲)

    ۲۶. اگر زخم يا دُمَل يا شكستگى در صورت و دست‌ها است و روى آن باز است و آب ريختن روى آن ضرر دارد اگر اطراف آن را بشويد كافى است ولى چنانچه كشيدن دست ‌تَر بر آن ضرر ندارد بهتر آن است كه دست تَر بر آن بكشد و بعد پارچه پاكى روى آن بگذارد و دست تَر را روى پارچه هم بكشد و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است و نمى‌شود آب كشيد بايد اطراف زخم را به‌طورى كه در وضو گفته شد از بالا به پايين بشويد و بنا بر احتياط مستحب پارچه پاكى روى زخم بگذارد و دست تَر روى آن بكشد و اگر گذاشتن پارچه ممكن نيست شستن اطراف زخم كافى است و در هر صورت تيمّم لازم نيست.

    (توضيح المسائل، م۳۲۵)

    * اگر در اعضاى وضو زخم يا شكستگى باشد و روى آن باز باشد و آب براى آن مضّر نباشد، بايد آن را بشويد و اگر شستن براى آن مضّر است بايد اطراف آن را بشويد و احتياط آن است كه اگر كشيدن دست تَر بر آن ضرر ندارد، دست تَر روى آن بكشد.

    (استفتا، ۷۹)

    ۲۷. اگر زخم يا دُمَل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاهاست و روى آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح كند، بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با تَرى آب وضو كه در دست مانده مسح كند، و بنا بر احتياط مستحب تيمّم هم بنمايد و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد بايد به جاى وضو تيمّم كند و بهتر است يك وضوى بدون مسح هم بگيرد.

    (توضيح المسائل، م۳۲۶)

    * اگر محل مسح زخم است و نمى‌تواند روى آن دست ‌تَر بكشد بايد به جاى وضو تيمّم كند ولى در صورتى كه مى‌تواند پارچه‌اى روى زخم قرار دهد و بر آن دست بكشد احتياط آن است كه علاوه بر تيمّم، وضو نيز با چنين مسحى بگيرد.

    (اجوبة الاستفتائات، س۱۳۶)

    ۲۸. به‌كار بردن ظرف طلا و نقره در خوردن و آشاميدن و ديگر موارد از قبيل وضو گرفتن، غسل نمودن و غير اين‌ها حرام است. ولى نگهداشتن و استعمال آن‌ها در زينت اطاق حرام نمى‌باشد.

    (تحريرالوسيله، ج۱ القول فی الاوانى، ص۱۲۰، م۲، و توضيح المسائل، م۲۲۶)

    * خوردن و آشاميدن در ظرفى كه از طلا يا نقره ساخته شده، حرام است ليكن نگهداشتن آن يا استفاده‌هاى ديگر از آن ـ غير از خوردن و آشاميدن ـ حرام نيست.

    (استفتا، ۴۰)

    غُسل

    ۲۹. هرگاه به خيال اين‌كه به اندازه غسل و نماز وقت دارد براى نماز غسل كند، اگرچه بعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته غسل او صحيح است.

    (توضيح المسائل، م۳۸۷)

    * كسی كه در تنگی وقت نماز، غسل می‌كند اگر غسل را به اين نيّت بكند كه از جنابت خارج شود ـ نه به نيّت خصوص اين نماز ـ نماز او صحيح است اگرچه پس از غسل بفهمد كه وقت برای نماز نداشته است.

    (استفتا، ۹۹)

    ۳۰. از جمله كارهايى كه بر جنب حرام است، خواندن سوره‌هايى از قرآن است كه سجده واجب دارد، يعنى سوره ۳۲ (الم تنزيل)، سوره ۴۱ (حم سجده)، سوره ۵۳ (والنجم) و سوره ۹۶ (اقرء)؛ و اگر يك حرف از اين چهار سوره را هم بخواند حرام است، حتی گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم» به قصد خواندن يكی از اين چهار سوره، حرام است.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی احكام الجنب، ص۳۴، الخامس و توضيح المسائل، م۳۵۵)

    * از جمله كارهايى كه بر جنب حرام است، خواندن خصوص آيات سجده* اين سوره‌ها است، ولى خواندن ساير آيات از اين سوره‌ها اشكال ندارد.

    *. يعنی آيه ۱۵ از سوره ۳۲، آيه ۳۷ از سوره ۴۱ ، آيه ۶۲ از سوره ۵۳ و آيه ۱۹ از سوره ۹۶.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۹۹)

    ۳۱. اگر از بدن زنده قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود و پيش از آن‌كه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را مَسّ نمايد، بايد غسل مسّ ميت كند. ولى اگر قسمتى كه جدا شده استخوان نداشته باشد براى مسّ آن غسل واجب نيست، و از بدن مرده‌اى كه غسلش نداده‌اند اگر چيزى جدا شود كه در حال اتصال، مسّ آن موجب غسل مى‌شد، بعد از انفصال نيز، مسّ آن موجب غسل است.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فصل فی غسل مس الميّت، ص۵۷، م۴ و توضيح المسائل، م۵۲۸)

    * دست زدن به عضوى كه از بدن مرده جدا شده ـ پس از سرد شدن و پيش از غسل دادن ـ در حكم دست زدن به بدن مرده است؛ ولى دست زدن به عضوى كه از بدن شخص زنده جدا شده است، غسل ندارد.

    (استفتا، ۱۰۳)

    ۳۲. زن‌هاى سيّده بعد از تمام شدن شصت سال يائسه مى‌شوند يعنى خون حيض نمى‌بينند و زن‌هايى كه سيّده نيستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال يائسه مى‌شوند.

    (توضيح المسائل، م۴۳۵)

    * تعيين سن يائسگى محل تأمل و احتياط است؛ بانوان مى‌توانند در اين مسأله به مجتهد جامع‌الشرايط ديگر مراجعه نمايند.

    (اجوبة الاستفتائات، س۲۱۶)

    تيمّم

    ۳۳. در تيمّم چهار چيز واجب است: اوّل: نيّت. دوّم: زدن كف دو دست با هم بر چيزى كه تيمّم به آن صحيح است. سوّم: كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جايى كه موى سر مى‌رويد، تا ابروها و بالاى بينى و بنا بر احتياط واجب بايد دست‌ها روى ابروها هم كشيده شود. چهارم: كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ. تيمّم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقى ندارد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی كيفية التيمّم، ص۹۷، م۱ و توضيح المسائل، م۷۰۰ و ۷۰۱)

    * تيمّم بدين ترتيب است: نيّت مى‌كند و سپس كف هر دو دست را بر چيزى كه تيمّم به آن درست است مى‌زند و آنگاه كف هر دو دست را به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جايى كه موى سر مى‌رويد تا ابروها و بالاى بينى مى‌كشد و بالاخره كف دست چپ را بر تمام پشت دست راست و كف دست راست را بر تمام پشت دست چپ مى‌كشد. و احتياط واجب آن است كه پس از اين، بار ديگر دست‌هاى خود را بر زمين بزند و كف دست چپ را بر پشت دست راست و كف دست راست را بر پشت دست چپ بكشد، اين ترتيب در تيمّم بدل از وضو و غسل يكسان است.

    (اجوبة الاستفتائات، س۲۰۹)

    ۳۴. اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گرد و غبارى كه روى فرش و لباس و مانند اين‌هاست تيمّم نمايد و اگر غبار در لاى لباس و فرش باشد تيمّم به آن صحيح نيست مگر آن‌كه اول دست بزند تا روى آن غبارآلود شود بعد تيمّم كند و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد به گِل تيمّم كند، و اگر گِل هم پيدا نشود، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون تيمّم بخواند و بنا بر احتياط بعداً قضاى آن را به‌جا آورد.

    (توضيح المسائل، م۶۸۶)

    * اگر چيزهايى كه گفته شد پيدا نشود بايد به گرد و غبارى كه بر روى فرش و لباس و امثال آن نشسته است تيمّم كند و اگر آن نيز پيدا نشود ولى گِل تَر در دسترس باشد بايد به آن تيمّم كند و در صورتى كه به هيچ‌يك از اين‌ها [چيزهايى كه تيمّم بر آن صحيح است] دسترسى نباشد ـ مانند كسى كه در هواپيما و امثال آن است ـ بنا بر احتياط بايد نماز را در وقت بدون وضو و تيمّم بخواند و سپس با وضو يا تيمّم قضا كند.

    (استفتا، ۱۳۳)

    ۳۵. تيمّم بر سنگ گچ و سنگ مرمر سياه و ساير اقسام سنگ‌ها صحيح است ولى تيمّم بر جواهر، مثل سنگ عقيق و فيروزه باطل مى‌باشد و احتياط واجب آن است كه با بودن خاك يا چيز ديگرى كه تيمّم بر آن صحيح است، به گچ و آهك پخته هم تيمّم نكند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فيما يتيمّم به، ص۹۵، م۱ و توضيح المسائل، م۶۸۵)

    * تيمّم بر هر آنچه از زمين محسوب شود مانند سنگ گچ و سنگ آهك، صحيح است؛ و بعيد نيست تيمّم بر گچ و آهك پخته و آجر و امثال آن‌ها هم صحيح باشد. [يعنى مى‌شود بر اين‌ها تيمّم كرد].

    (اجوبة الاستفتائات، س۲۱۰)

    * سجده و تيمّم بر سيمان و موزائيك اشكال ندارد، اگرچه احوط ترك تيمّم بر سيمان و موزائيك است.

    (اجوبة الاستفتائات، س۴۸۹)

    ۳۶. در تيمّم بايد پيشانى و كف دست‌ها و پشت دست‌ها پاك باشد و اگر كف دست نجس است و نتواند آن را آب بكشد، بايد با همان كف دست نجس تيمّم كند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فيما يعتبر فی التيمم، ص۹۸، م۱ و توضيح المسائل، م۷۲۴)

    * احتياط آن است كه در صورت امكان، پيشانى و پشت دست‌ها پاك باشد و اگر نتواند محل تيمّم را تطهير كند، بدون آن تيمّم كند، هرچند بعيد نيست كه طهارت در هر صورت شرط نباشد.

    (اجوبة الاستفتائات، س۲۱۱)

    ۳۷. اگر بدل از غسل تيمّم كند و بعد كارى كه وضو را باطل مى‌كند براى او پيش آيد، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند، بايد وضو بگيرد، و اگر نمى‌تواند وضو بگيرد، بايد بدل از وضو تيمّم نمايد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی احكام التيمّم، ص۱۰۱، م۵ و توضيح المسائل، م۷۲۴)

    * كسى كه تيمّم بدل از غسل كرد اگر حدث اصغر از او سر زند؛ مثلاً بول كند، براى نمازهاى بعد در صورتى كه هنوز نمى‌تواند غسل كند، بنا بر احتياط واجب بايد بار ديگر تيمّم بدل از غسل كند و وضو هم بگيرد.

    (استفتا، ۱۴۷)

    ۳۸. اگر انسان نتواند براى نماز وضو بگيرد و تيمّم هم ممكن نباشد نماز ساقط است، ولى احتياط مستحب آن است كه نماز را در وقت بدون طهارت بخواند و بنا بر احتياط واجب قضاى آن را نيز به‌جا آورد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فيما يتيمّم به، ص۹۷، م۷)

    * اگر انسان نتواند براى نماز وضو بگيرد و تيمّم هم ممكن نباشد، بنا بر احتياط بايد نماز را در وقت، بدون وضو و تيمّم بخواند و سپس با وضو يا تيمّم قضا كند.

    (اجوبة الاستفتائات، س۲۱۲)

    ۳۹. اگر به‌واسطه يقين يا ترسِ ضرر، تيمّم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمّم او باطل است. و اگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است.

    (توضيح المسائل، م۶۷۲)

    * اگر كسى به تصور اين‌كه آب براى او ضرر دارد، تيمّم كند و پيش از آن‌كه با اين تيمّم نماز بخواند بفهمد كه ضرر ندارد، تيمّم او باطل است و اگر بعد از آن‌كه با اين تيمّم نماز خواند فهميد كه آب ضرر نداشته است بنا بر احتياط واجب بايد وضو بگيرد يا غسل كند و دوباره نماز را به‌جا آورد.

    (استفتا، ۱۲۹)

    احكام اموات

    ۴۰. مسلمانى را كه محتضر است؛ يعنى در حال جان دادن مى‌باشد ـ مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك ـ بايد به پشت بخوابانند به‌طورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فصل فی احكام الاموات، ص۵۸، م۲ و توضيح المسائل، م۵۳۳)

    * شايسته است كه شخص مسلمان را در حال احتضار به پشت و به سمت قبله بخوابانند، به‌طورى كه كف پاى او به جانب قبله باشد. بسيارى از فقها اين عمل را برخود محتضر ـ در صورتى كه قادر باشد ـ و بر ديگران واجب دانسته‌اند و احتياط در انجام آن ترك نشود.

    (اجوبة الاستفتائات، س۲۵۳)

    ۴۱. غسل و كفن و نماز و دفن مسلمانان دوازده امامى بر هر مكلفى واجب است و اگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مى‌شود و چنانچه هيچ‌كس انجام ندهد همه معصيت كرده‌اند و بنا بر احتياط واجب حكم مسلمانى هم كه دوازده امامى نيست همين‌طور است.

    (توضيح المسائل، م۵۴۲)

    * غسل و كفن و نماز و دفن مسلمان، بر هر مكلّفى واجب است، و هنگامى كه بعضى آن را انجام دادند از ديگران ساقط مى‌شود و اگر هيچ‌كس به اين وظيفه عمل نكند همه معصيت كرده‌اند.

    (استفتا، ۱۰۶)

    ۴۲. كسى كه ميّت را غسل مى‌دهد، بايد مسلمان دوازده امامى و عاقل باشد و مسائل غسل را هم بداند و بنا بر احتياط واجب بالغ باشد.

    (توضيح المسائل، م۵۵۵)

    * كسى كه ميّت را غسل مى‌دهد، بايد مسلمان دوازده امامى و بالغ و عاقل باشد و مسائل غسل را بداند.

    (استفتا، ۱۱۰)

    ۴۳. ميَت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آن‌ها را لنگ و پيراهن و سرتاسرى مى‌گويند كفن نمايند. لنگ بايد از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد و بنا بر احتياط واجب پيراهن بايد از سر شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را بپوشاند، و درازاى سرتاسرى بايد به‌قدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد، و پهناى آن بايد به اندازه‌اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد.

    (توضيح المسائل، م۵۷۰ و ۵۷۱)

    * ميّت مسلمان را بايد با سه قطعه پارچه كفن كنند، اوّل لنگ كه به كمر و پاى او پيچيده مى‌شود، دوم پيراهن كه از سر شانه تا ساق پا را از جلو و پشت مى‌پوشاند و سوم پوشش سرتاسرى كه بايد از بالاى سر تا پايين پا را بپوشاند به‌طورى كه بستن دو سر آن ميسّر باشد و پهناى آن به‌قدرى باشد كه دو طرف آن روى هم گذاشته شود.

    (استفتا، ۱۱۷)

     

    نماز

    قبله

    ۴۴. اگر براى پيدا كردن قبله وسيله‌اى ندارد يا با اين‌كه كوشش كرده، گمانش به طرفى نمى‌رود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند و اگر به اندازه چهار نماز وقت ندارد، بايد به اندازه‌اى كه وقت دارد، نماز بخواند. مثلاً اگر فقط به اندازه يك نماز وقت دارد بايد يك نماز به هر طرفى كه مى‌خواهد بخواند. و بايد نمازها را طورى بخواند كه يقين كند يكى از آن‌ها رو به قبله بوده يا اگر از قبله كج بوده، به طرف دست راست و دست چپ قبله نرسيده است.

    (توضيح المسائل، م۷۸۴)

    * كسى كه هيچ راهى براى يافتن جهت قبله ندارد و گمانش هم به هيچ طرف نمى‌رود، بنا بر احتياط بايد به چهار طرف نماز بخواند و اگر براى چهار نماز وقت ندارد، به هر اندازه كه وقت دارد نماز بخواند.

    (اجوبة الاستفتائات، س۳۶۸)

    وقت نماز

    ۴۵. س: رأى مبارك كه درباره موضوع فجر صادق در شبهاى مهتابى بر اين است كه قدرى تأمّل شود تا سپيده فجر بر مهتاب غلبه نمايد، آيا باز فتواى شريفه بر اين منوال است؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، چند دقيقه قابل تأمّل است و شب‌هاى مهتابى چند شب در ماه مى‌باشد؟

    ج: ميزان، شب‌هايى است كه روشنايى ماه بر طلوع فجر غالب است و بايد براى نماز صبر كند تا روشنايى طلوع فجر احراز شود.

    (استفتاءات، ج۱، ص۱۳۱، س۱۹)

    * س: با توجه به اين‌كه امروزه با فراوانى ساعت، يقين به طلوع فجر ممكن است، آيا بايد در شب‌هاى مهتابى براى خواندن نماز صبح، به مدّت ۱۵ تا ۲۰ دقيقه صبر كرد؟

    ج: فرقى بين شب‌هاى مهتابى و غير مهتابى در طلوع فجر، وقت فريضه صبح و وجوب امساك براى روزه‌گرفتن نيست، هرچند احتياط در اين زمينه خوب است.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۳۵۴)

    * ـ مقتضى است مؤمنين محترم (ايّدهم‌الله‌تعالى) جهت رعايت احتياط در مورد امساك روزه و وقت نماز صبح هم‌زمان با شروع اذان صبح از رسانه‌ها براى روزه امساك نمايند و حدود پنج الى شش دقيقه بعد از اذان شروع به اداى فريضه صبح نمايند.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۳۶۲)

    ۴۶. نماز ظهر و عصر هر كدام وقت مخصوص و مشتركى دارند: وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد، و وقت مخصوص نماز عصر موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عصر، وقت به مغرب مانده باشد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فی اعداد الفرائض ومواقيت اليومية ونوافلها، ص۱۲۴، م۶ و توضيح المسائل، م۷۳۱)

    * آخر وقت نماز عصر تا غروب آفتاب است.

    (استفتا، ۱۵۳ و اجوبة‌الاستفتائات، س۳۴۶)

    ۴۷. وقتى انسان مى‌تواند مشغول نماز شود، كه يقين كند وقت داخل شده است، يا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند. ولى اذان مؤذّن هرچند عادل [از روی حسّ] و وقت‌شناس باشد، بنا بر احتياط واجب كفايت نمى‌كند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فی اعداد الفرائض ومواقيت اليومية ونوافلها، ص۱۲۷، م۱۶ و توضيح المسائل، م۷۴۲)

    * براى ورود در نماز بايد انسان يقين و يا اطمينان كند كه وقت داخل شده است و يا دو مرد عادل خبر دهند كه وقت داخل شده است و يا مؤذّن مورد وثوق و وقت‌شناس، اذان بگويد.

    (استفتا، ۱۶۱، و اجوبة‌الاستفتائات، س۳۵۹)

    ۴۸. اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهواً مشغول نماز عصر شود و در بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد بايد نيّت را به نماز ظهر برگرداند؛ يعنى نيّت كند كه آنچه تا حال خوانده‌ام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد مى‌خوانم همه نماز ظهر باشد و بعد از آن‌كه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند و اگر در وقت مخصوص به ظهر باشد بايد نيّت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند و بعد نماز عصر را بخواند و احتياط آن است كه دوباره نماز [ظهر و ] عصر را هم بعد از آن بخواند و اين احتياط خيلى خوب است.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فی اعداد الفرائض ومواقيت اليومية ونوافلها، ص۱۲۵، م۸ و توضيح المسائل، م۷۳۲)

    * اگر به خيال اين‌كه نماز ظهر را خوانده است به نيّت نماز عصر مشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد كه قبلاً نماز ظهر را نخوانده است، در صورتى كه در وقت مشترك نماز ظهر و عصر است، بايد بلافاصله نيّت خود را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند و پس از آن، نماز عصر را به‌جا آورد. و اگر اين اتفاق در وقت مخصوص به نماز ظهر[۱] افتاده باشد، احتياط واجب آن است كه نيّت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند ولى بعداً هر دو نماز (ظهر و عصر) را به ترتيب به‌جاى آورد. و همين تكليف در مورد نماز مغرب و عشا نيز هست.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۳۶۴)

    لباس نمازگزار

    ۴۹. اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است. ولى اگر خودش آن لباس را غصب كرده باشد و بعداً فراموش كرده و با آن نماز خوانده، به احتياط واجب بايد آن نماز را اعاده كند.

    (توضيح المسائل، م۸۱۷)

    * اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است.

    (استفتا، ۱۸۱)

    ۵۰. اگر با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد، نماز خواندن در آن لباس باطل است و همچنين است اگر به ذمه بخرد و در موقع معامله قصدش اين باشد كه از پولى كه خمس يا زكاتش را نداده بدهد.

    (توضيح المسائل، م۸۲۰)

    * اگر با عين مالی كه خمس يا زكات آن را نداده است، لباس بخرد نماز خواندن در آن لباس باطل است.

    (استفتا، ۱۸۲)

    ۵۱. كسى كه نمى‌داند با بدن و لباس نجس نماز باطل است و مقصّر در ندانستن حكم مسأله باشد اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل مى‌باشد.

    (توضيح المسائل، م۸۰۰)

    * كسی كه نمی‌داند نماز با بدن و لباس نجس، باطل است اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند نماز باطل می‌باشد.

    (استفتا، ۱۷۷)

    ۵۲. زينت كردن به طلا، مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا به‌دست كردن و بستن ساعت مچى طلا به دست، براى مرد حرام و نماز خواندن با آن‌ها باطل است و احتياط واجب آن است كه از استعمال عينك طلا هم خودداری كند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، المقدمة الثالثة فی الستر والساتر، ص۱۳۱، الرابع و توضيح المسائل، م۸۳۲)

    * آويختن زنجير طلا و دست كردن انگشتر طلا و بستن ساعت مچى طلا براى مردان حرام است و بنا بر احتياط واجب نماز با آن باطل است.

    (استفتا، ۱۹۰)

    ۵۳. س: در توضيح المسائل از مسأله ۸۳۱ تا ۸۸۳ در مورد لباس نمازگزار مرد، توضيح داده شده كه از طلا نباشد؛ آيا منظور طلاى زرد است يا طلاى سرخ و سفيد هم شاملش مى‌شود، (چون حضرتعالى زينت كردن به پلاتين را اجازه داده‌ايد). لذا بفرماييد كه: آيا رنگ طلا شرط است يا ذات طلا؟

    ج: طلاى سفيد (پلاتين) اشكال ندارد ولى اگر همان طلاى متعارف باشد، جايز نيست، هرچند رنگ آن تغيير كرده باشد.

    (استفتاءات، ج۱، ص۱۴۱، س۵۰)

    * س: استفاده مردان از انگشترى كه از جنس طلاى سفيد است، چه حكمى دارد؟

    ج: اگر همان طلاى زرد است كه بر اثر مخلوط كردن ماده‌اى رنگ آن سفيد شده، حرام است ولى اگر عنصر طلا در آن به قدرى كم است كه عرفاً به آن طلا نمى‌گويند مانع ندارد و پلاتين نيز اشكال ندارد.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۴۴۳)

    ۵۴. لباس مرد نمازگزار بايد ابريشم خالص نباشد و در غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است و چيزى كه نماز در آن تمام نمى‌شود، مانند بند شلوار و عرقچين نيز به احتياط واجب نبايد از حرير خالص باشد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، المقدمة الثالثة فی الستر والساتر، ص۱۳۱، الخامس وتوضيح‌المسائل، م۸۳۴)

    * لباس مرد نمازگزار حتى چيزهايى مانند عرقچين و جوراب و آستر لباس و امثال آن بايد از ابريشم خالص نباشد. در غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است، ولى دستمال ابريشمى و مانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد و نماز را باطل نمى‌كند.

    (استفتا، ۱۹۱)

    ۵۵. اگر خون بدن يا لباس كمتر از دِرهم باشد و رطوبتى به آن برسد در صورتى كه خون و رطوبتى كه به آن رسيده به اندازه دِرهم يا بيشتر شود و اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است. بلكه اگر رطوبت و خون به اندازه دِرهم نشود و اطراف را هم آلوده نكند، نماز خواندن با آن اشكال دارد ولى اگر رطوبت مخلوط به خون شود و از بين برود نماز صحيح است.

    (توضيح المسائل، م۸۵۸)

    * خونى كه كمتر از بند انگشت سبّابه است اگر رطوبتى به آن برسد در صورتى كه رطوبت با خون مخلوط و در آن مستهلك شود و مجموع آن‌ها هم بيش از اندازه‌ى مجاز (بند انگشت) نشود، نماز با آن صحيح است، و در غير اين صورت نماز با آن بنا بر احتياط واجب اشكال دارد.

    (استفتا، ۱۹۵)

    ۵۶. اگر سر سوزنى خون حيض يا نفاس در بدن يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است و بنا بر احتياط واجب بايد خون استحاضه، در بدن يا لباس نمازگزار نباشد، ولى خون‌هاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال‌گوشت و خون سگ و خوك و كافر و مردار و حيوان حرام گوشت اگرچه در چند جاى بدن و لباس باشد در صورتى كه روى هم كمتر از دِرهم باشد، (كه تقريباً به اندازه يك اشرفى مى‌شود) نماز خواندن با آن اشكال ندارد. ولى احتياط آن است كه از خون سگ [و خوك] و كافر و مردار و حيوان حرام گوشت اجتناب كند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول‌فيما يعفى عنه فی الصلاة، ص۱۱۲، م۱، الثانی وتوضيح المسائل، م۸۵۵)

    * اگر اندكى از خون حيض هم بر بدن يا لباس نمازگزار باشد نمازش باطل است؛ و بنا بر احتياط واجب، خون نفاس و استحاضه و نيز خون حيوان‌هاى نجس‌العين و حرام گوشت و مردار نيز همين حكم را دارد، بلكه حكم در غير از نفاس و استحاضه، خالى از قوّت نيست.

    (استفتا، ۱۹۴)

    مكان نمازگزار

    ۵۷. اگر در جايى كه نمى‌داند غصبى است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است و همچنين اگر در جايى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است مگر آن‌كه خودش غصب كرده باشد كه در اين صورت به احتياط واجب نمازش باطل است.

    (تحريرالوسيله، ج۱، المقدمة الرابعة فی المكان، ص۱۳۳، م۱)

    * اگر در جايى كه نمى‌داند يا فراموش كرده كه غصبى است، نماز بخواند، نماز او صحيح است.

    (استفتا، ۲۰۱)

    ۵۸. اگر با عين پولى كه خمس و زكات آن را نداده ملكى بخرد، تصرّف او در آن ملك حرام و نمازش هم در آن باطل است، و همچنين است اگر به ذمّه بخرد و در موقع خريدن قصدش اين باشد كه از مالى كه خمس يا زكاتش را نداده بدهد.

    (توضيح‌المسائل، م۸۷۳)

    * اگر با عين پولی كه خمس يا زكات آن را نداده است، ملكی بخرد، نماز در آن باطل است.

    (استفتا، ۲۰۳)

    ۵۹. شرط پنجم [از شرايط مكان نمازگزار] آن‌كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوهاى او، بيش از چهار انگشتِ بسته، پَست‌تر يا بلندتر نباشد و احتياط واجب آن است كه از سر انگشتان پا هم بيشتر از اين پَست‌تر و بلندتر نباشد.

    (توضيح‌المسائل، شرط پنجم از شرايط مكان نمازگزار)

    * لازم است كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوها و سر انگشتان پاى او بيش از چهار انگشتِ بسته، بلندتر يا پَست‌تر نباشد.

    (استفتا، ۲۰۹)

    ۶۰. بنا بر احتياط مستحب بايد زن عقب‌تر از مرد بايستد و جاى سجده او از جاى ايستادن مرد، كمى عقب‌تر باشد.

    (تحريرالوسيله ج۱، المقدمة الرابعة فی المكان، ص۱۳۵، م۸ و توضيح المسائل، م۸۸۶)

    * لازم است ميان زن و مرد در حال نماز حداقل يك وجب فاصله باشد و در اين صورت اگر زن و مرد مُحاذی يكديگر بايستند يا زن جلوتر از مرد بايستند، نماز هر دو صحيح است. اين حكم بنا بر احتياطِ واجب است.

    (استفتا، ۲۰۸)

    ۶۱. در خانه كعبه و بر بام آن نماز واجب خواندن مكروه است ولى در حال ناچارى مانع ندارد.

    (توضيح المسائل، م۸۹۱)

    * به‌جا آوردن نماز واجب در داخل خانه كعبه مكروه است ولى احتياط واجب آن است كه بر بام كعبه نماز نخواند.

    (استفتا، ۲۱۰)

    ۶۲. انسان بايد رعايت ادب را بكند و جلوتر از قبر پيغمبر(صلى‌الله‌عليه‌و‌آله) و امام(عليه‌السلام) نماز نخواند. چنانچه نماز خواندن بى‌احترامى باشد، حرام است ولى نماز باطل نيست.

    (توضيح المسائل، م۸۸۴)

    * نمازگزار بايد در هنگام نماز جلوتر از قبر پيغمبر و امام(عليهم‌السلام) نايستد، ولى مساوى قبر اشكال ندارد.

    (استفتا، ۲۰۶)

    احكام مسجد

    ۶۳. اگر مسجدى را غصب كنند و به جاى آن خانه و مانند آن بسازند، كه ديگر به آن مسجد نگويند باز هم [بنا بر احتياط واجب] نجس‌كردن آن حرام و تطهير آن واجب است.

    (توضيح المسائل، م۹۰۳ و تحريرالوسيله، ج۱، ص۱۰۸، م۳)

    * مسجدى كه غصب و خراب و متروك شده و به جاى آن بناى ديگرى ساخته شده يا به‌خاطر متروك ماندن، آثار مسجدى از آن محو شده و اميدى هم به دوباره‌سازى آن نيست، مثل اين‌كه آن آبادى تغيير جا يافته باشد، معلوم نيست نجس‌كردن آن حرام باشد. اگرچه احتياط آن است كه نجس نكنند.

    (استفتا، ۲۱۲)

    ۶۴. نجس‌كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد حرام است و هر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فوراً نجاست آن را برطرف كند. و احتياط واجب آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند، و اگر نجس شود نجاستش را برطرف نمايند، مگر آن‌كه واقف آن را جزء مسجد قرار نداده باشد.

    (توضيح المسائل، م۹۰۰)

    * نجس‌كردن زمين و سقف و ديوار و بام مسجد حرام است، و اگر نجس شد واجب است فوراً آن را تطهير كنند.

    (استفتا، ۲۱۱)

    ۶۵. بنا بر احتياط واجب مسجد را به طلا نبايد زينت نمايند و همچنين نبايد صورت چيزهايى كه مثل انسان و حيوان روح دارد در مسجد نقش كنند. و نقاشى چيزهايى كه روح ندارد، مثل گل و بوته مكروه است.

    (توضيح المسائل، م۹۰۸)

    * زينت كردن مسجد به طلا اگر اسراف محسوب شود حرام است، و در غير آن صورت هم مكروه است.

    (استفتا، ۲۱۳)

     

    واجبات نماز

    قيام

    ۶۶. اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند مى‌تواند اول وقت نماز بخواند اگرچه احتياط آن است كه نماز را تأخير بيندازد.

    (توضيح المسائل، م۹۷۶)

    * كسى كه احتمال می‌دهد در آخر وقت بتواند نماز خود را ايستاده بخواند بنا بر احتياط بايد تا آن هنگام صبر كند، ولى اگر در اول وقت به‌خاطر عذرى نماز خود را نشسته خواند و سپس تا آخر وقت عذر او بر طرف نشد، نمازى كه خوانده صحيح است و اعاده لازم نيست. و اگر در اول وقت قادر بر نماز ايستاده نبود و يقين داشت كه ناتوانى او از نماز ايستاده، تا آخر وقت ادامه خواهد يافت، ولى قبل از آخر وقت توانست ايستاده نماز بخواند، بايد نماز را به‌طور ايستاده اعاده كند

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۴۵۷)

    ۶۷. كسى كه نمى‌تواند نشسته نماز بخواند بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد، و اگر ممكن نيست بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد و اگر اين را هم نتواند بايد به پشت بخوابد به‌طورى كه كف پاى او رو به قبله باشد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی القيام، ص۱۴۸، م۵ و توضيح المسائل، م۷۷۹)

    * كسى كه قادر بر نماز نشسته نيز نيست، بايد خوابيده نماز بخواند. و بنا بر احتياط واجب بايد اگر مى‌تواند به پهلوى راست بخوابد و صورت و بدن او رو به قبله باشد، و گرنه به پهلوى چپ بخوابد، و اگر اين‌گونه هم نمی‌تواند، به پشت بخوابد به‌طورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد.

    (استفتا، ۲۳۵)

    قرائت

    ۶۸. در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميّه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن يك سوره تمام بخواند.

    (توضيح المسائل، م۹۷۸)

    * در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميّه، انسان بايد سوره حمد را بخواند و پس از آن بنا بر احتياط واجب، يك سوره كامل قرائت كند.

    (استفتا، ۲۴۲)

    ۶۹. اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند، مثلاً بترسد كه اگر سوره را بخواند، دزد يا درنده، يا چيز ديگرى به او صدمه بزند، نبايد سوره را بخواند و اگر در كارى عجله داشته باشد مى‌تواند سوره را نخواند.

    (توضيح المسائل، م۹۷۹)

    * اگر وقت نماز تنگ باشد يا انسان بترسد كه اگر سوره را بخواند دزد يا درنده يا چيز ديگر به او صدمه ميزند، نبايد سوره را بخواند.

    (استفتا، ۲۴۳)

     

    ۷۰. اگر اشتباهاً مشغول خواندن سوره‌اى شود كه سجده واجب دارد، چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد، بايد آن سوره را رها كند و سوره ديگر بخواند و اگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد بايد در بين نماز با اشاره، سجده آن را به‌جا آورد و به همان سوره كه خوانده اكتفا نمايد.

    (توضيح المسائل، م۹۸۴)

    * در نماز واجب خواندن سوره‌هاى سجده جايز نيست و اگر عمداً يا سهواً يكى از آن سوره‌ها را بخواند تا به آيه سجده برسد بايد بنا بر احتياط واجب سجده تلاوت را به‌جا آورد و برخيزد و اگر سوره تمام نشده آن را تمام كند و نماز را به آخر برساند و سپس نماز را اعاده كند. و اگر قبل از رسيدن به آيه سجده ملتفت شد احتياط واجب آن است كه سوره را رها كند و سوره ديگرى بخواند و نماز را تمام كند و سپس نماز را اعاده نمايد.

    (استفتا، ۲۴۷)

    ۷۱. اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره «قل هو اللَّه احد» يا سوره «قل يا أيها الكافرون» شود، نمى‌تواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند ولى در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى به جاى سوره جمعه و منافقين، يكى از اين دو سوره را بخواند، تا به نصف نرسيده، مى‌تواند آن را رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند.

    (توضيح المسائل، م۹۸۸)

    * اگر بعد از حمد شروع كند به خواندن سوره‌ی «قل هو الله احد» يا سوره‌ی «قل يا ايها الكافرون»، نمی‌تواند آن را رها كند و سوره‌ی ديگری را بخواند. ولی در نماز جمعه اگر از روی فراموشی به‌جای سوره‌ی جمعه و منافقين، يكی از آن دو سوره را بخواند، ‌ می‌تواند آن را رها كند و سوره‌ی جمعه و منافقين را بخواند.

    (استفتا، ۲۵۰)

    ۷۲. وقتى مى‌خواهد براى خواندن سوره، «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم» بگويد، بايد سوره را معيّن كند و بسم‌الله را به قصد آن سوره بگويد و اگر سوره‌اى را تعيين كرد، سپس آن سوره را رها كرد، بايد براى سوره ديگرى كه مى‌خواهد بخواند، به قصد همان سوره مجدداً «بسم‌الله...» را بگويد.

    (تحريرالوسيله ج۱، القول فی القراءة و الذكر، ص۱۵۰، م۷)

    * س: كسى كه از ابتدا يا بر حسب عادت قصد خواندن سوره فاتحه و اخلاص را داشت و «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم» را گفت ولى سهواً سوره را تعيين نكرد، آيا بايد از اول، سوره معيّنى را قصد نمايد و بعد «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم» را قرائت كند؟

    ج: اعاده «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم» واجب نيست، بلكه مى‌تواند براى خواندن هر سوره‌اى به آن اكتفا كند.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۴۶۶)

    ۷۳. زن مى‌تواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود بنا بر احتياط واجب بايد آهسته بخواند.

    (توضيح المسائل، م۹۹۴)

    * زن مى‌تواند حمد و سوره نمازهاى صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نامحرم صداى او را مى‌شنود بهتر است آهسته بخواند.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۴۷۱)

    ۷۴. اگر در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند، بنا بر احتياط واجب بايد «بسم الله» آن را هم آهسته بگويد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۰۸)

     

    * بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نمازها، تسبيحات يا حمد را آهسته بخوانند، ولى در صورتى كه حمد بخواند مى‌تواند در نماز فرادى «بسم الله الرحمن الرحيم» را در آن بلند بگويد. اگرچه احتياط در آن است كه «بسم الله» را هم آهسته بگويد، و در نماز جماعت اين احتياط، واجب است.

    (استفتا، ۲۶۳)

    ۷۵. احتياط مستحب آن است كه در نماز، وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد و معنى وقف به حركت آن است كه زير يا زبَر يا پيش آخر كلمه‌اى را بگويد و بين آن كلمه و كلمه بعدش فاصله دهد. مثلاً بگويد «الرَّحْمنِ الرَّحيم» و ميم «الرّحيم» را زير بدهد و بعد قدرى فاصله دهد و بگويد «مَالِكِ يَوْمِ الدّين». و معنى وصل به سكون آن است كه زير يا زبر يا پيش كلمه‌اى را نگويد و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آن‌كه بگويد «الرّحمنِ الرَّحيمْ» و ميم «الرّحيم» را زير ندهد و فوراً «مَالِكِ يَوْمِ الدّين» را بگويد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۰۴)

    * در قرائت نماز لازم نيست كه اگر آيه‌اى را به آيه‌ى بعدى وصل كرد، حركت آخر آيه را ظاهر كند، مثلاً اگر بگويد: «مَالِكِ يَوْمِ الدّين»، و نون آخر آيه را ساكن كند و بلافاصله بگويد: «إيّاكَ نَعبد وَايّاكَ نَسْتَعين» اشكال ندارد. اين كار را «وصل به سكون» مى‌نامند. و همين‌طور است در مورد كلماتى كه آيه از آن‌ها تشكيل شده است. اگرچه در مورد اخير احتياط آن است كه وصل به سكون نكند.

    (استفتا، ۲۶۱)

    ۷۶. اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم يا در حال رفتن به ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند.

    (توضيح المسائل، م۱۰۱۵)

    * اگر در ركوع ركعت سوم و چهارم شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. ولى اگر در هنگام رفتن به ركوع در حالى كه هنوز به حدّ ركوع نرسيده است شك كند، بنا بر احتياط واجب بايد برگردد و حمد يا تسبيحات را بخواند.

    (استفتا، ۲۶۷)

    ۷۷. هرگاه شك كند كه آيه يا كلمه‌اى را درست گفته يا نه، اگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول نشده، بايد آن آيه يا كلمه را به‌طور صحيح بگويد و اگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول شده، چنانچه آن چيز ركن باشد مثل آن‌كه در ركوع شك كند كه فلان كلمه از سوره را درست گفته يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، و اگر ركن نباشد، مثلاً موقع گفتن «اللهُ الصَّمد» شك كند كه «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد» را درست گفته يا نه، باز هم مى‌تواند به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر احتياطاً آن آيه يا كلمه را به‌طور صحيح بگويد اشكال ندارد، و اگر چند مرتبه هم شك كند، مى‌تواند چند بار بگويد اما اگر به وسواس برسد و باز هم بگويد، بنا بر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بخواند.

    (توضيح المسائل، م۱۰۱۶)

    * اگر پس از آن‌كه آيه‌اى را تمام كرد شك كند كه آن را درست خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. و همين‌طور است اگر جمله‌اى از آيه را تمام كرد و پس از آن شك در درست خواندن آن كرد، مثل اين‌كه پس از «اِيّاكَ نَعْبُدُ» شك كرد كه آيا آن را درست ادا كرده است يا نه. البته در همه اين صورت‌ها اگر آن‌چه را كه در صحيح ادا كردن آن شك دارد، احتياطاً دوباره بخواند اشكال ندارد.

    (استفتا، ۲۶۸)

     

    ركوع

    ۷۸. اگر به اندازه ركوع خم شود، ولى دست‌ها را به زانو نگذارد اشكال ندارد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۲۳)

    * احتياط آن است كه در حال ركوع دست‌ها را بر زانو بگذارد.

    (استفتا، ۲۷۲)

    ۷۹. انسان هر ذكرى در ركوع بگويد كافى است، ولى احتياط واجب آن است كه به قدر سه مرتبه «سُبْحانَ الله» يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبِّىَ العَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ» كمتر نباشد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۲۸)

    * ذكر واجب در ركوع عبارت است از يك بار گفتن: «سُبْحانَ رَبِّىَ العَظيمِ وَبِحَمْدِهِ» يا سه بارگفتن: «سُبْحانَ الله‌». و اگر به‌ جاى آن ذكر ديگرى از قبيل «اَلحَمْدُلِلّه» و «الله‌ُ اَكبَر» و غير آن را به همان مقدار بگويد نيز كافى است.

    (استفتا، ۲۷۵)

    ۸۰. اگر پيش از آن‌كه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد عمداً ذكر ركوع را بگويد يا اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمداً سر از ركوع بردارد، نمازش باطل است.

    (توضيح المسائل، م۱۰۳۲ و م۱۰۳۳)

    * كسی كه می‌داند طمأنينه در حال ذكر ركوع واجب است، اگر پيش از رسيدن به حدّ ركوع و آرام گرفتن بدن، عمداً ذكر ركوع را شروع كند يا اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمداً سر از ركوع بردارد، نمازش باطل است.

    (استفتا، ۲۷۸ و ۲۷۹)

    ۸۱. اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مى‌گويد، بى‌اختيار به‌قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود بايد بعد از آرام گرفتن بدن، بنا بر احتياط واجب دوباره ذكر را بگويد، ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود يا انگشتان را حركت دهد اشكال ندارد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۳۱)

    * اگر در حالی‌ كه ذكر واجب ركوع را مى‌گويد، بدن او بى‌اختيار حركت كند و حال طُمأنينه واجب را بر هم بزند، بايد پس از آرام گرفتن بدن، ذكر واجب را دوباره بگويد. حركت اندك بدن يا حركت انگشتان و امثال آن اشكال ندارد.

    (استفتا، ۲۷۷)

    ۸۲. اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند، در صورتى كه بتواند پيش از آن‌كه از حد ركوع بيرون رود ذكر را بگويد، بايد در آن حال تمام كند و اگر نتواند در حال برخاستن ذكر را به قصد رجا بگويد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۳۴)

    ـ اگر به‌واسطه مرض و مانند آن در ركوع آرام نگيرد نماز صحيح است ولى بايد پيش از آن‌كه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب يعنى «سُبْحانَ ربّى العَظيمِ وَبِحَمدِه» يا سه مرتبه «سُبْحانَ‌الله» را بگويد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۳۵)

    * كسى كه به‌خاطر بيمارى و امثال آن نمى‌تواند به اندازه گفتن سه «سُبحانَ الله‌» در حال ركوع بماند، كافى است كه يك مرتبه «سُبْحانَ الله» بگويد، و اگر فقط يك لحظه مى‌تواند در حال ركوع باشد، احتياط واجب آن است كه ذكر را در همان لحظه شروع كند و در حال سر برداشتن تمام نمايد.

    (استفتا، ۲۸۰)

    ۸۳. اگر بعد از آن‌كه پيشانى به زمين برسد، يادش بيايد كه ركوع نكرده، بنا بر احتياط واجب بايد بايستد و ركوع را به‌جا آورد و نماز را تمام كند و دوباره بخواند.

    (توضيح المسائل، م۱۰۴۲)

    * اگر در حال سجده اوّل يا بعد از آن و پيش از آن‌كه وارد سجده دوّم شود يادش بيايد كه ركوع نكرده است، بايد برخيزد و بايستد و ركوع كند و پس از آن دو سجده را به‌جا آورد و نماز را تمام كند و بعد از نماز احتياطاً دو سجده سهو براى سجده زيادى بگزارد.

    (استفتا، ۲۸۴)

    سجده

    ۸۴. در سجده هر ذكرى بگويد كافى است ولى احتياط واجب آن است كه مقدار ذكر از سه مرتبه «سُبْحانَ الله‌» يا يك مرتبه «سُبْحانَ ربّى الأعلى وَبِحَمْدِه» كمتر نباشد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۴۹)

    * ذكر واجب در سجده عبارت است از يك بار گفتن «سُبحان ربّى الأعلى وبحَمده» يا سه مرتبه گفتن «سُبحان الله‌» و اگر به جاى آن ذكرهاى ديگر مانند «اَلحَمْدُلِلّه»، «الله‌اكبر» و غير آن را به همان مقدار بگويد كافى است.

    (استفتا، ۲۹۳)

    ۸۵. اگر پيش از آن‌كه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام گيرد عمداً ذكر سجده را بگويد، يا پيش از تمام شدن ذكر عمداً سر از سجده بردارد، نماز باطل است.

    (توضيح المسائل، ۱۰۵۱)

    * كسى كه مى‌داند آرام بودن بدن در حال ذكر سجود واجب است اگر پيش از آن‌كه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام بگيرد، عمداً ذكر را بگويد، يا پيش از تمام شدن ذكر، عمداً سر از سجده بردارد، نمازش باطل است.

    (استفتا، ۲۹۵)

    ۸۶. اگر پيشانى بى‌اختيار از جاى سجده بلند شود، چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره به جاى سجده برسد، و اين يك سجده حساب مى‌شود، چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه، و اگر نتواند سر را نگه دارد و بى‌اختيار دوباره به جاى سجده برسد، روى هم يك سجده حساب مى‌شود و اگر ذكر نگفته باشد بايد بگويد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۷۱)

    * اگر در هنگام سجده، پيشانى به محل سجده بخورد و بى‌اختيار از زمين بلند شود، بايد دوباره پيشانى را بر زمين بگذارد و ذكر سجده را بگويد، و يك سجده به حساب مى‌آيد.

    (استفتا، ۳۰۱)

    ۸۷. اگر انسان ناچار شود كه در زمين گِل نماز بخواند، بايد در حالى كه ايستاده است، براى سجده با سر اشاره كند و تشهد را ايستاده بخواند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، ص۱۳۶، م۱۲)

    * هرگاه در زمين گِل‌آلود نماز مى‌خواند، اگر آلوده‌شدن بدن و لباس براى او موجب مشقّت است، مى‌تواند در حالی كه ايستاده، براى سجده با سر اشاره كند و تشهد را ايستاده بخواند.

    (استفتا، ۳۰۹)

    ۸۸. ... سجده كردن بر چيزهاى معدنى مانند طلا و نقره و عقيق و فيروزه باطل است اما سجده كردن بر سنگ‌هاى معدنى مانند مرمر و سنگ‌هاى سياه اشكال ندارد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۷۶)

    * سجده بر سنگ مرمر و ديگر سنگ‌هايى كه در ساخت يا زينت بنا به‌كار مى‌رود صحيح است، همچنين سجده بر عقيق و فيروزه و دُرّ و امثال آن؛ هرچند احتياط آن است كه بر اين دسته آخرى سجده نكند.

    (استفتا، ۳۱۲)

    ۸۹. سجده كردن بر برگ چاى و نيز بر قهوه جايز نيست.

    (العروة الوثقى، جلد ۱، فى مسجد الجبهة من مكان المصلى، م۶)

    * سجده كردن بر برگ چاى بنا بر احتياط واجب صحيح نيست، ولى سجده بر برگ درخت قهوه كه خود برگ، استفاده خوراكى ندارد، صحيح است.

    (استفتا، ۳۱۴)

    ۹۰. سجده بر گُل‌هايى كه خوراكى نيستند، صحيح است ولى سجده بر دواهاى خوراكى كه از زمين مى‌رويد، مانند گل بنفشه و گل گاوزبان صحيح نيست.

    (توضيح المسائل، م۱۰۷۹)

    * سجده بر گل‌هايى كه خوراكى نيستند و نيز داروهاى گياهى كه از زمين مى‌رويد و فقط براى معالجه بيمارى‌ها به‌كار مى‌آيد مانند گُل ختمى و گُل بنفشه صحيح است، ولى بر گياهانى كه در موارد غير معالجه نيز براى خواص طبّى كه در آن است به مصرف خوراكى مى‌رسد، مانند خاكشير و امثال آن، سجده درست نيست.

    (استفتا، ۳۱۵)

    ۹۱. اگر كاغذ را از چيزى كه سجده بر آن صحيح است مثلاً از كاه ساخته باشند، مى‌شود بر آن سجده كرد و سجده بر كاغذى كه از پنبه و مانند آن ساخته شده اشكال ندارد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۸۲)

    * سجده بر كاغذى كه از چوب و گياهان ـ غير از كتان و پنبه ـ ساخته مى‌شود درست است.

    (استفتا، ۳۱۸)

    ۹۲. اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد به‌واسطه سرما يا گرماى زياد [يا تقيه] و مانند اين‌ها نمى‌تواند بر آن سجده كند، بايد به لباسش اگر از كتان يا پنبه است، سجده كند و اگر از چيز ديگر است بر همان لباس سجده كند و اگر آن هم نيست بايد بر پشت دست و چنانچه آن هم ممكن نيست به چيز معدنى مانند انگشتر عقيق سجده نمايد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۸۴ و تحريرالوسيله، ج۱، ص۱۳۷، م۱۳)

    * اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا به‌واسطه سرما يا گرما و مانند اين‌ها نمى‌تواند بر آن سجده كند، چنانچه لباس او از جنس پنبه يا كتان است يا چيزى از جنس پنبه يا كتان دارد بايد بر آن سجده كند و احتياط آن است كه تا سجده بر لباسى كه از پنبه و كتان باشد ممكن است، بر غير آن (يعنى غير لباسى كه از اين جنس باشد) سجده نكند و اگر ندارد، بنا بر احتياط واجب بر پشت دست خود سجده كند.

    (استفتا، ۳۲۰)

    ۹۳. اگر در سجده اول، مهر به پيشانى بچسبد و بدون اين‌كه مهر را بردارد دوباره به سجده رود اشكال دارد، بلكه نماز باطل است و بايد اعاده كند.

    (توضيح المسائل، م۱۰۸۶)

    * اگر در سجده اول، مهر به پيشانى بچسبد بايد براى سجده دوم مهر را از پيشانى بردارد، و اگر مهر را از پيشانى جدا نكند و به همان حال به سجده دوم برود اشكال دارد.

    (استفتا، ۳۲۱)

    سجده واجب قرآن

    ۹۴. اگر از مثل گرامافون آيه سجده را بشنود لازم نيست سجده نمايد. ولى اگر از آلتى كه صداى خود انسان را مى‌رساند بشنود، واجب است سجده كند.

    (توضيح المسائل، م۱۰۹۶)

    * اگر به آيه سجده‌اى كه از راديو يا تلويزيون يا ضبط صوت و امثال آن پخش مى‌شود گوش دهد، سجده واجب است.

    (استفتا، ۳۲۶ و اجوبة‌الاستفتائات، س۵۰۰)

    ۹۵. در سجده واجب قرآن نمى‌شود بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى سجده كرد.

    (توضيح المسائل، م۱۰۹۷)

    * در سجده‌ی واجب قرآن بايد بر چيزهايی سجده كند كه در نماز می‌تواند بر آنها سجده كند.

    (استفتا، ۳۲۷)

    تشهّد

    ۹۶. اگر تشهد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهد را بخواند و دوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند و نماز را تمام كند و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند و بعد از سلام نماز، تشهد را قضا كند، و بنا بر احتياط واجب براى تشهد فراموش شده، دو سجده سهو به‌جا آورد.

    (توضيح المسائل، م۱۱۰۲)

    * اگر تشهد را فراموش كند و در هنگامى كه به ركوع ركعت سوم رفته يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند و بعد از سلام، براى تشهد فراموش شده دو سجده سهو به‌جا آورد. و احتياط آن است كه پيش از سجده سهو، تشهد فراموش شده را قضا كند.

    (استفتا، ۳۳۲)

    نماز جماعت

    ۹۷. اگر مأموم مرد است، امام [جماعت] او هم بايد مرد باشد... و احتياط واجب آن است كه امام زن نيز مرد باشد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی شرائط امام الجماعة، ص۲۴۹ و توضيح المسائل، م۱۴۵۳)

    * امامت زن در نماز جماعت فقط براى زنان جايز است.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۵۹۶)

    ۹۸. اگر امام يا مأموم بخواهد نمازى را كه به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند در صورتى كه جماعت دوم و اشخاص آن غير از اول باشد اشكال ندارد.

    (توضيح المسائل، م۱۴۰۴)

    * نمازی را كه فرادا خوانده، می‌تواند با اقتدا به امام جماعتی اعاده نمايد، و نمازی را كه برای جماعتی امامت كرده، می‌تواند يك‌بار ديگر برای جماعت ديگر امامت كند، در غير اين دو صورت اعاده وجهی ندارد هرچند جماعت دوم دارای رجحانی باشد.

    (استفتا، ۶۹۹۰)

    نماز جُمعه

    ۹۹. خواندن خطبه‌هاى نماز جمعه قبل از ظهر به‌طورى كه هنگام تمام شدن خطبه‌ها ظهر شده باشد جايز است و احتياط آن است كه خطبه‌ها پس از زوال ايراد شود.

    (تحريرالوسيله، القول فی شرائط صلاة الجمعه، ج۱، ص۲۱۲، م۱۰)

    * خطبه‌هاى نماز جمعه را مى‌توانند قبل از ظهر ايراد كنند. اگرچه احتياط آن است كه قسمتى از آن در وقت ظهر باشد و احوط آن است كه تماماً بعد از دخول وقت ايراد شود.

    (استفتا، ۱۶۰)

    ۱۰۰. احتياط واجب آن است كه نماز جمعه را از موقعى كه عرفاً اوّل ظهر مى‌گويند، تأخير نيندازد و اگر از اين وقت تأخير افتاد به جاى نماز جمعه نماز ظهر بخواند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی وقتها، ص ۲۱۶، م۱ و توضيح المسائل، م۷۳۴)

    * وقت نماز جمعه از اول ظهر است، و احوط آن است كه آن را از اوايل عرفى وقت نماز ظهر ـ در حدود يكى دو ساعت ـ عقب نيندازند.

    (استفتا، ۱۵۹ و اجوبة‌الاستفتائات، س۶۳۰)

    نماز مسافر

    ۱۰۱. مسافر بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط، شكسته به‌جا آورد يعنى دو ركعت بخواند: ...

    شرط هفتم: آن‌كه شغل او مسافرت نباشد، بنابراين شتردار و راننده و چوبدار و كشتيبان و مانند اين‌ها، اگرچه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، در غير سفر اوّل بايد نماز را تمام بخوانند. ولى در سفر اوّل اگرچه طول بكشد، نمازشان شكسته است.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فصل فی صلاه‌المسافر، ص۲۳۰، سابعها و توضيح المسائل، نمازمسافر، شرط هفتم)

    * س: شرايط وجوب قصر بر مسافر در نمازهاى چهار ركعتى كدام است؟

    ج: امور هشتگانه ذيل است: ...

    ۷ـ مسافرت را شغل خود قرار نداده باشد مانند باربر و راننده و ملوان و غيره؛ و كسى كه شغل او در سفر است، ملحق به اين‌هاست.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۶۴۰)

    ۱۰۲. س: شخصى در يك شركت، ناظر خريد است چند سال است كه هر روز صبح از وطن خود به محل كار كه بيش از حدّ شرعى فاصله دارد مى‌رود و غروب بر مى‌گردد و گاهى شخصاً رانندگى مى‌كند، آيا اين شخص مسافر است يا دائم‌السفر؟

    ج: در محل كار و بين راه حكم مسافر دارد.

    (استفتاءات، ج۱، ص۲۴۶، س۳۷۹)

    * س: كسی كه سفر شغلی حداقل هر ده روز يك‌بار انجام می‌دهد، تا چه مدت آن را ادامه دهد حكم سفر شغلی بر آن مترتب می‌شود؟

    ج: ميزان، صدق تكرّر سفر برای شغل است، همين‌كه كاری كه برای آن سفر می‌كند شغل او محسوب باشد ولو شغل دو سه ماهه، و برای آن بدون تخلّل اقامت ده روز در يك‌جا مكرّراً مسافرت می‌كند، در سفر سوم نمازش تمام است.

    (استفتا، ۶۲۵۰۵)

    * كسى كه سفر مقدمه شغل اوست [مانند كارمندى كه به محل خدمت خود مسافرت مى‌كند] آيا در سفر نمازش تمام و روزه‌اش صحيح است يا آن‌كه اين حكم اختصاص به كسى دارد كه شغل او حتماً مسافرت باشد [مانند راننده و ملوان]؟

    ج: كسى كه سفر مقدمه كار او است، اگر در خلال هر ده روز حداقل يك بار براى كار به محل كارش رفت و آمد نمايد، نمازش تمام و روزه‌اش صحيح است.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۶۴۱)

    ۱۰۳. كسى كه شغلش مسافرت است اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود يا غير وطن خود بماند، چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند، بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مى‌رود، نماز را شكسته بخواند.

    (توضيح المسائل، م۱۳۱۲ و ۱۳۱۳)

    * س: شخصی كه مكرّر برای شغلش مسافرت می‌كند اگر ده روز در وطن و يا جای ديگر اقامت كند آيا در اين مورد هم در سفر سوم نمازش تمام است و يا اين‌كه پس از اقامه ده روز فقط در سفر اول نمازش قصر می‌باشد؟

    ج: در صورت اقامت ده روز در يك محل در بين سفرهای شغلی، فقط در سفر اول بعد از اقامت ده روز نمازش قصر است.

    (استفتا)

    توضيح:

    به فتواى حضرت امام خمينى(قدّس سرّه) تنها كسانى كه شغل آن‌ها مسافرت مى‌باشد، يعنى قوام كارشان به سفر است كه در غير سفر و در محل ثابت انجام نمى‌پذيرد مانند: راننده‌هاى برون شهرى، خلبانان و ملوانان نمازشان در سفرهاى شغلى تمام و روزه صحيح است. ولى كسانى كه شغل آن‌ها مسافرت نيست، هر چند، هر روز براى كارشان به مسافرت مى‌روند نمازشان در سفر شكسته است، مانند معلّمى كه هر روز يا هر هفته براى تدريس به سفر مى‌رود.

    به يك مسأله و يك استفتا توجه كنيد:

    مسأله: كسى كه شغلش مسافرت نيست، اگر مثلاً در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرت‌هاى پى‌درپى مى‌كند، بايد نماز را شكسته بخواند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فصل فی صلاة المسافر، ص۲۳۱، م۲۴ و توضيح المسائل، م۱۳۱۶)

    س: سپاه، عده‌اى را براى امور روستاها استخدام مى‌كند و مقرّ سپاه هم وطنشان نيست و هر روز يا هر سه روز به ناچار به اطراف آن شهر مسافرت مى‌كنند تكليف نماز و روزه آن‌ها چيست؟ و خلاصه، لازمه كارشان مسافرت است.

    ج: در غير وطن بدون قصد اقامه ده روز در محل واحد، نماز شكسته و روزه صحيح نيست.

    (استفتاءات، ج۱، ص۲۴۶، س۳۷۶)

    * به فتواى رهبر معظم انقلاب(دام‌ظلّه)، كسانى كه شغلشان در سفر است يا براى كارشان حداقل در كمتر از ده روز به محل كار سفر مى‌كنند، مانند كسانى هستند كه شغلشان مسافرت است، يعنى بايد نمازهاى چهار ركعتى را در اين‌گونه مسافرت‌ها تمام بخوانند و روزه صحيح است، مانند معلّمانى كه براى تدريس يا كارمندانى كه براى انجام وظيفه يا كارگرانى كه براى كار؛ مثلاً هر هفته يك بار به محل كارشان مى‌روند و برمى‌گردند، نمازشان در سفر براى كار تمام است. ولی اگر سفر برای تحصيل باشد، نظر مبارك ايشان مبنی بر احتياط است، مگر آن‌كه تحصيل در حكم كار و شغل آن‌ها باشد، مانند افرادى كه در سپاه و ارتش براى تحصيل مأموريت دارند.

    به دو استفتا توجه كنيد:

    س: دانشجويانى كه هر هفته براى تحصيل مسافرت مى‌كنند، چه حكمى دارند؟

    ج: در فرض سؤال حكم نماز در سفر تحصيلى مبنى بر احتياط است. [۲]

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۶۵۲)

    س: دبير شاغل در شهرستان رفسنجان مى‌باشم با توجه به پذيرفته شدن در مركز عالى ضمن خدمت و مأموريت به تحصيلىِ آموزش و پرورش، سه روز ابتداى هفته را در شهرستان كرمان اشتغال به تحصيل دارم و بقيه ايام هفته را در شهرستان خود به خدمت مشغولم، نظر حضرت‌عالى در مورد احكام نماز و روزه اينجانب چه مى‌باشد آيا حكم دانشجو بودن به ما جارى است يا خير؟

    ج: اگر مأمور به تحصيل هستيد نماز شما تمام است و مى‌توانيد روزه بگيريد.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۶۵۳)

    ۱۰۴. س: فتواى حضرت امام را در مورد بلاد كبيره مفصلاً بيان نماييد.

    ج: در شهرهاى بزرگ خارق العاده كه تشخيص آن موكول به نظر عرف است، ميزان در مبدأ و منتهاى مسافت، منزل است و در قصد اقامت ده روز بايد نيّت اقامت ده روز در يك محلّه را داشته باشد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، فصل فی صلاة المسافر، ص۲۲۵، م۴ و استفتاءات، ج۱، ص۲۰۷، س۲۷۷)

    * س: نظر جنابعالى درباره شهرهاى بزرگ از جهت قصد توطّن يا اقامت ده روز در آن‌ها چيست؟

    ج: در احكام مسافر و قصد توطن و قصد اقامت ده روز فرقى بين شهرهاى بزرگ و معمولى نيست و حتى با قصد توطّن در يك شهر بزرگ و مدتى در آن‌جا ماندن، بدون معيّن كردن محلهى خاصى از آن، تمام آن شهر حكم وطن را درباره او پيدا خواهد كرد. همچنين اگر قصد اقامت ده روز در مانند اين شهر نمايد، بدون اين‌كه محله‌ى خاصى از آن را قصد نمايد، حكم تمام بودن نماز و صحّت روزه در مورد او در تمام محلّه‌هاى آن شهر جارى خواهد بود.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۷۰۷)

    ۱۰۵. مسافرى كه مى‌خواهد ده روز در محلى بماند، اگر از اول قصد داشته باشد كه در بين ده روز به اطراف آن‌جا برود، چنانچه جايى كه مى‌خواهد برود از حصار و ديوار شهر بيرون نباشد، يا از مزارع و باغات اطراف آن باشد به مقدارى كه رفتن به آن‌جا منافى با صدق اقامه در آن محل نباشد [يعنى عرفاً بگويند كه ده روز در يك محل مانده است] بايد نماز را تمام بخواند ولى چنانچه بخواهد تا كمتر از چهار فرسخ برود، چنانچه در نيّت او باشد كه در بين ده روز، فقط يك مرتبه برود و بيش از دو ساعت، رفتن و برگشتن را طول ندهد، در همه ده روز بايد نمازش را تمام بخواند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی قواطع السفر، ص۲۳۵، م۷ وتوضيح المسائل، م۱۳۳۸)

    * س: آيا هنگام قصد اقامت، جايز است نيّت خروج از محل اقامت به محل ديگرى را كه كمتر از چهار فرسخ با آن فاصله دارد بنمائيم؟

    ج: قصد خروج از محل اقامت به اندازه كمتر از مسافت شرعى اگر به صدق اقامت ده روز ضرر نزند مثل بيرون رفتن از آن‌جا به مدت چند ساعت از روز يا شب براى يك بار يا چند بار به شرطى كه مجموع ساعات خروج از شش، هفت ساعت بيشتر نشود، در اين صورت، قصد خروج به قصد اقامت لطمه نمى‌زند.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۶۶۵)

    ۱۰۶. تخيير بين قصر و اتمام در مكه و مدينه، اختصاص به مسجدالحرام و مسجدالنبى (صلى ‌الله ‌عليه ‌و‌آله) دارد و در تمام مكه و مدينه جارى نيست، بلى اختصاص به مسجد اصلى ندارد و در جاهاى توسعه داده شده مسجد هم جارى است، هرچند احتياط، اقتصار بر مسجد اصلى است، پس در تمام مسجد فعلى، مسافر مى‌تواند نماز را تمام بخواند، همان‌طور كه مى‌تواند شكسته بخواند.

    (تحريرالوسيله، ج۱، القول فی احكام المسافر، ص۲۴۰، م۸ و مناسك حج، م۱۳۱۶)

    * مسافر مى‌تواند در تمام دو شهر مكه و مدينه حتی محله‌های جديد نماز را تمام بخواند و اختصاص به مسجدالحرام و مسجدالنبى(صلى ‌الله ‌عليه‌ و‌آله) ندارد، هر چند احتياط در اختصاص به محله‌های قديمی اين دو شهر بلكه تنها به دو مسجد مقدّس است.

    (مناسك حج، م۱۱۵۳)

    ۱۰۷. تا انسان قصد ماندن هميشگى در جايى كه غير وطن اصلى خودش است نداشته باشد وطن او حساب نمى‌شود مگر آن‌كه بدون قصد ماندن، آن‌قدر بماند كه مردم بگويند اين جا وطن اوست.

    (توضيح المسائل، م۱۳۳۱)

    * س: كسى كه مى‌خواهد ساليانى در مكانى بماند، تا چه مدتى بناى ماندن آن‌جا را داشته باشد، حكم وطن را دارد، و آيا بين ماندن در آن‌جا صرفاً به قصد زندگى يا براى كار يا هر دو، تفاوتى وجود دارد؟

    ج: اگر بناى زندگى در آن‌جا را به مدّت هفت، هشت سال داشته باشد براى ترتّب حكم وطن كافى است. ولى اگر براى كار يا امر ديگرى غير از زندگى در آن‌جا، مدتى بخواهد بماند، حكم وطن مترتّب نيست.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۶۸۴)

    نماز آيات

    ۱۰۸. در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيّت و تكبير و خواندن حمد، آيه‌هاى يك سوره را پنج قسمت كند و يك آيه [يا كمتر] يا بيشتر از آن را بخواند و به ركوع رود و سر بردارد و بدون اين‌كه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود و همين‌طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد، مثلاً به قصد سوره قُل هو اللَّه احد، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» بگويد و به ركوع رود، بعد بايستد و بگويد: «قُل هُوَ اللَّهُ احَدٌ» دوباره به ركوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد: «اللهُ الصَّمَدُ» باز به ركوع رود و بايستد و بگويد: «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ» و برود به ركوع باز هم سر بردارد و بگويد: «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً احَدٌ» و بعد از آن به ركوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن، دو سجده كند و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به‌جا آورد و بعد از سجده دوم تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.

    (توضيح المسائل، م۱۵۰۸ و تحريرالوسيلة، ج۱، ص۱۷۴، م۹)

    * س: نماز آيات چگونه بايد خوانده شود؟

    ج: بعد از نيّت و تكبيرةالاحرام، حمد و يك آيه يا كمتر (البته احتساب بسم‌الله به عنوان يك آيه خلاف احتياط است) از سوره‌اى را قرائت كرده و ركوع كند، سپس سر از ركوع بردارد و آيه ديگرى از آن سوره را بخواند و به ركوع رود، و بعد سر از ركوع برداشته و آيه ديگرى از همان سوره را قرائت نمايد و همين‌طور تا ركوع پنجم ادامه دهد تا سوره‌اى كه پيش از هر ركوع، يك آيه از آن را قرائت كرده، قبل از ركوع آخر تمام شود. سپس ركوع پنجم را به‌جا آورد و به سجده رود، و پس از اتمام دو سجده، براى ركعت دوم قيام نمايد و حمد و آيه‌اى از يك سوره را بخواند و به ركوع برود و همين‌طور مانند ركعت اول ادامه دهد تا تشهد بخواند و سلام دهد و چنانچه بخواهد براى هر ركوعى به يك آيه از سوره‌اى اكتفا كند، نبايد سوره حمد را بيش از يك مرتبه در اول آن ركعت بخواند.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۷۱۲)

    نماز قضا

    ۱۰۹. پنجم از نمازهاى واجب، نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است.

    (توضيح المسائل، نمازهاى واجب)

    * نمازهاى قضاى پدر و مادر بر پسر بزرگ آنان واجب است.

    (استفتا، ۱۵۰)

    نافله نماز

    ۱۱۰. نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند، ولى نافله عشا را به نيّت اين‌كه شايد مطلوب باشد مى‌تواند به‌جا آورد.

    (توضيح المسائل، م۷۶۷)

    * در سفر، نافله‌‌های ظهر و عصر و عشا ساقط است و نبايد خوانده شود.

    (استفتا، ۱۶۷)

     

    روزه

    ۱۱۱. اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش از ظهر مُلتفت شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى‌كند انجام نداده باشد، بايد نيّت كند و روزه او صحيح است. و اگر كارى كه روزه را باطل مى‌كند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است روزه او باطل مى‌باشد، ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى‌كند انجام ندهد و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد.

    (توضيح المسائل، م۱۵۶۱)

    * كسى كه در ماه رمضان از روى فراموشى يا بى‌اطلاعى، نيّت روزه نكرده و در اثناى روز ملتفت شد، در صورتى كه كارى كه روزه را باطل مى‌كند انجام داده باشد، روزه‌ى آن روز باطل است ولى تا غروب[۳] از كارهاى باطل كننده‌ى روزه خوددارى كند. اما چنانچه تا هنگامى كه ملتفت روزه مى‌شود، كارى كه روزه را باطل مى‌كند انجام نداده باشد اگر بعد از ظهر است روزه باطل است، و اگر پيش از ظهر است، بنا بر احتياط واجب بايد نيّت روزه كند و روزه بگيرد و بعداً نيز روزه‌ى آن روز را قضا كند.

    (استفتا، روزه، ۷)

    ۱۱۲. كسى كه براى به‌جاآوردن روزه ميّتى اجير شده، اگر روزه مستحبى بگيرد اشكال ندارد. ولى كسى كه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى دارد، نمى‌تواند روزه مستحبى بگيرد، و چنانچه فراموش كند و روزه مستحب بگيرد، در صورتى‌كه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبى او به‌هم مى‌خورد و مى‌تواند نيّت خود را به روزه واجب برگرداند و اگر بعد از ظهر ملتفت شود، روزه او باطل است و اگر بعد از مغرب يادش بيايد، روزه‌اش صحيح است گرچه بى‌اشكال نيست.

    (توضيح المسائل، م۱۵۶۳)

    * كسى كه روزه‌ى قضاى ماه رمضان بر او واجب است، نمى‌تواند روزه‌ى مستحبى بگيرد. و چنانچه فراموش كند و روزه‌ى مستحبى بگيرد در صورتى كه در اثناى روز يادش بيايد روزه‌ى مستحبى او باطل مى‌شود. حال اگر پيش از ظهر باشد مى‌تواند نيّت روزه‌ى قضاى ماه رمضان كند و روزه‌اش درست است.

    (استفتا، روزه، ۱۰)

    ۱۱۳. وقت نيّت روزه مستحبّى از اول شب است تا موقعى كه به اندازه‌ى نيّت كردن به مغرب وقت مانده باشد، كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مى‌كند‌‌ انجام نداده باشد و نيّت روزه‌ى مستحبّى كند، روزه او صحيح است.

    (توضيح المسائل، م۱۵۵۳)

    * در روزه‌های مستحب و نيز روزه‌های واجب غير معيّن كه وجوب آن مخصوص به روز معيّنی نيست اگر تصميم بر قطع روزه بگيرد ولی كاری كه روزه را باطل می‌كند از او سر نزند و بعداً دوباره تا پيش از ظهر ـ و در مستحب تا غروب ـ نيّت روزه كند، روزه او صحيح است.

    (استفتا، روزه، ۱۵)

    ۱۱۴. اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود و از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مى‌كند انجام نداده باشد، بايد نيّت روزه كند و آن روز را روزه بگيرد و چنانچه بعد از ظهر خوب شود، روزه آن روز بر او واجب نيست.

    (توضيح المسائل، م۱۵۶۷)

    * اگر مريض در اثناى روز ماه رمضان خوب شود، واجب نيست كه نيّت روزه كند و آن روز را روزه بگيرد، ولى اگر پيش از ظهر باشد و كارى كه روزه را باطل مى‌كند از او سر نزده باشد احتياط مستحب آن است كه نيّت روزه كند و روزه بگيرد و پس از ماه رمضان بايد آن روز را قضا كند.

    (استفتا، روزه، ۱۱)

    ۱۱۵. اگر در روزه واجب معيّنى مثل روزه رمضان از نيّت روزه گرفتن برگردد روزه‌اش باطل است، هرچند پيش از ظهر دوباره قصد روزه كند، و نيز اگر نسبت به ادامه روزه دچار ترديد شود. ولى چنانچه نيّت كند كه چيزى را كه روزه را باطل مى‌كند به‌جا آورد در صورتى كه آن را انجام ندهد روزه‌اش باطل نمى‌شود.

    (تحريرالوسيله، ج۱، كتاب الصوم، القول فی النية، ص۲۵۵، م۸ و توضيح المسائل، م۱۵۷۰)

    * در روزه‌ى ماه رمضان اگر در اثناى روز از نيّت روزه گرفتن برگردد به‌طورى كه قصد ادامه‌ى روزه نداشته باشد، روزه‌اش باطل مى‌شود و قصد دوباره‌ى او براى ادامه‌ى روزه فايده ندارد. امّا اگر دچار ترديد شود به اين معنى كه هنوز تصميم نگرفته است روزه را باطل كند، يا تصميم بگيرد كارى را كه موجب باطل شدن روزه است صورت دهد و هنوز آن را انجام نداده است، در اين دو صورت، صحّت روزه‌ى او محل اشكال است. و احتياط واجب آن است كه روزه را تمام كند و بعداً هم آن را قضا نمايد. هر روزه‌ى واجب معيّن ديگر ـ مانند نذر معيّن و امثال آن ـ نيز داراى همين حكم است.

    (اجوبة استفتائات، س۷۵۸)

    ۱۱۶. كسی كه خودش روزه قضای ماه رمضان دارد، جايز نيست بعد از زوال افطار كند ... اما افطار كردن قبل از زوال ـ هرچند روزه قضای ماه رمضان از خودش باشد ـ مانع ندارد؛ مگر آن‌كه با نذر يا اجاره و مانند آن متعيّن شده باشد يا وقت روزه‌ی قضا تا ماه رمضان تنگ باشد، اگر قائل به عدم جواز تأخير انداختن تا ماه رمضان باشيم همان‌گونه كه مشهور و منصور است.

    (العروة الوثقى، ج۲، كتاب الصوم، فی أحكام القضاء، م۲۷)

    * كسی كه قضای روزه‌ی ماه رمضان را می‌گيرد در صورتی كه وقت قضای او تنگ نباشد می‌تواند پيش از ظهر روزه‌ی خود را باطل كند، و اگر وقت تنگ است يعنی فقط به عدد روزهای قضا تا ماه رمضان آينده وقت دارد، احتياط آن است كه روزه را در پيش از ظهر هم باطل نكند.

    (استفتا، روزه، ۸۷)

    رؤيت هلال

    ۱۱۷. رؤيت هلال با وسايل مستحدثه اعتبار ندارد؛ پس اگر با بعضى از وسايل بزرگ‌كننده يا نزديك‌آورنده مانند تلسكوپ مثلاً ببيند، ولى بدون وسيله، هلال، قابل رؤيت نباشد، حكم به اول ماه نمى‌شود. پس معيار رؤيت با چشم، بدون وسيله نزديك‌آورنده يا بزرگ‌كننده است. البته اگر با وسيله‌اى آن را ببيند و جاى آن را بداند سپس با چشم ـ بدون وسيله ـ آن را رؤيت نمايد، حكم به اول ماه مى‌شود.

    (تحريرالوسيله، ج۲، المسائل المستحدثة، مسائل الصلاة و الصوم، ص۵۷۴، م۱۸)

    * س: آيا رؤيت تصوير هلال ماه با استفاده از دوربين CCD و انعكاس نور و بازخوانى اطلاعات ضبط شده توسط رايانه، براى اثبات اول ماه كفايت مى‌كند؟

    ج. رؤيت با وسيله، فرقى با رؤيت به طريق عادى ندارد و معتبر است. ملاك آن است كه عنوان رؤيت محفوظ باشد. پس رؤيت با چشم و با عينك و با تلسكوپ محكوم به حكم واحدند. اما در مورد انعكاس به رايانه كه در آن صدق عنوان رؤيت معلوم نيست، محل اشكال است.

    (اجوبة استفتائات، س۸۳۵)

    مبطلات روزه

    ۱۱۸. احتياط واجب آن است كه روزه‌دار از استعمال آمپولى كه به جاى غذا به‌كار مى‌رود خوددارى كند، ولى تزريق آمپولى كه عضو را بى‌حس مى‌كند يا به جاى دوا استعمال مى‌شود اشكال ندارد.

    (توضيح المسائل، م۱۵۷۶)

    * احتياط واجب آن است كه روزه‌دار از استعمال آمپول‌هاى مقوّى يا مغذّى، و هر آمپولى كه در رگ تزريق مى‌شود و نيز انواع سِرُم‌ها خوددارى كند، لكن آمپول‌هاى دارويى كه در عضله تزريق مى‌شود و نيز آمپول‌هايى كه براى بى‌حس كردن به‌كار مى‌رود، مانعى ندارد.

    (اجوبة الاستفتائات، س۷۶۷)

    ۱۱۹. احتياط واجب آن است كه روزه‌دار دود سيگار و تنباكو و مانند اين‌ها را هم به حلق نرساند. ولى بخار غليظ، روزه را باطل نمى‌كند، مگر اين‌كه در دهان به صورت آب درآيد و فرو دهد.

    (توضيح المسائل، م۱۶۰۵)

    * احتياط واجب آن است كه روزه‌دار از دودهاى انواع دخانيات و نيز مواد مخدّرى كه از راه بينى يا زير زبان جذب مى‌شود خوددارى كند.

    (اجوبة الاستفتائات، س۷۶۰)

    ۱۲۰. رساندن غبار غليظ به حلق روزه را باطل مى‌كند چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد، يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است.

    (توضيح المسائل، م۱۶۰۳)

    * روزه‌دار بنا بر احتياط واجب بايد غبار غليظ را ـ مانند غبارى كه از جارو كردنِ زمين خاكى بر مى‌خيزد ـ فرو ندهد، همچنين دود سيگار و ديگر دخانيات بنا بر احتياط واجب روزه را باطل مى‌كند.

    (استفتا، روزه، ۳۲)

    ۱۲۱. اگر روزه‌دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره و مانند اين‌ها به خدا و پيغمبر (صلى‌الله عليه و‌آله‌ وسلّم) و جانشينان آن حضرت عمداً نسبت دروغ بدهد اگرچه فوراً بگويد دروغ گفتم يا توبه كند، روزه او باطل است و احتياط واجب آن است كه حضرت زهرا (عليهاالسلام) و ساير پيغمبران و جانشينان آنان هم در اين حكم فرقى ندارند.

    (توضيح المسائل، م۱۵۹۶)

    * دروغ بستن به خدا و پيامبران و معصومين (عليهم‌السلام) بنا بر احتياط، موجب باطل‌شدن روزه مى‌شود، هرچند بعداً توبه كند و بگويد كه دروغ بسته است.

    (استفتا، روزه، ۳۰)

    ۱۲۲. اگر بخواهد خبرى را كه نمى‌داند راست است يا دروغ نقل كند بنا بر احتياط واجب بايد از كسى كه آن خبر را گفته، يا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد لكن اگر خودش هم خبر بدهد روزه‌اش باطل نمى‌شود.

    (توضيح المسائل، م۱۵۹۷)

    * نقل رواياتى كه در كتب آمده است و انسان نمى‌داند كه دروغ باشد، اشكال ندارد. هرچند احتياط آن است كه آن‌ها را با نسبت به آن كتاب نقل كند.

    (استفتا، روزه، ۳۱)

    ۱۲۳. اگر در روزه رمضان عمداً قَى كند، فقط بايد قضاى آن روز را بگيرد.

    (توضيح المسائل، م۱۶۵۸)

    * قَى موجب كفّاره است.

    (مستفاد از استفتا، روزه، ۵۳)

    مسافرت در ماه رمضان

    ۱۲۴. مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد. ولى اگر براى فرار از روزه باشد مكروه است.

    (توضيح المسائل، م۱۷۱۵)

    * مسافرت در ماه رمضان هرچند برای فرار از روزه باشد جايز است. البته بهتر است به سفر نرود مگر اين‌كه سفر برای كارِ نيكو يا لازمی باشد.

    (استفتا، روزه، ۹۶)

    قضا و كفّاره روزه

    ۱۲۵. كسى كه كفّاره روزه رمضان بر او واجب است بايد يك بنده آزاد كند يا دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند يا به هركدام يك مُدّ ـ كه تقريباً ده سير است ـ طعام يعنى گندم يا جو و مانند اين‌ها بدهد، و چنانچه اين‌ها برايش ممكن نباشد، هرچند مدّ كه مى‌تواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد بايد استغفار كند، اگرچه مثلاً يك مرتبه بگويد «اَستَغفِرُالله‌»، و احتياط واجب در فرض اخير آن است كه هر وقت بتواند، كفّاره را بدهد.

    (توضيح المسائل، م۱۶۶۰)

    * كفاره افطار عمدی روزه عبارت است از شصت روز روزه يا اطعام شصت فقير يا دادن شصت مدّ طعام به شصت مسكين كه سهم هر كدام يك مُدّ است و چنانچه قدرت بر روزه دو ماه و يا اطعام شصت مسكين براى هر روز نداشته باشد، بايد به هر تعداد فقير كه قادر است، غذا بدهد و احتياط آن است كه استغفار نيز بكند. و اگر به هيچ وجه قادر بر دادن غذا به فقرا نيست فقط كافى است كه استغفار كند، يعنى با دل و زبان بگويد «اَستَغفِرُالله‌» (از خداوند بخشايش مى‌طلبم).

    كسى كه به‌خاطر عدم توانايى بر روزه و غذا دادن به فقير، وظيفه‌اش استغفار است، اگر بعدها تمكّن پيدا كرد كه روزه بگيرد يا به فقرا غذا دهد، انجام كفّاره لازم نيست گرچه احتياط مستحب آن است كه انجام داده شود.

    (اجوبة الاستفتائات، س۸۱۱ و۸۱۲ و۸۱۴)

    ۱۲۶. كسى كه قضاى روزه ماه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمداً كارى كه روزه را باطل مى‌كند انجام دهد، بايد به ده فقير هركدام يك مدّ ـ كه تقريباً ده سير است ـ طعام بدهد و اگر نمى‌تواند بنا بر احتياط واجب بايد سه روز پى‌درپى روزه بگيرد.

    (توضيح المسائل، م۱۶۸۷)

    * كسی كه برای قضای ماه رمضان روزه گرفته، اگر بعد از ظهر عمداً روزه‌ی خود را باطل كند بايد ده فقير را غذا بدهد و اگر نمی‌تواند سه روز روزه بگيرد.

    (استفتا، روزه، ۷۲)

    ۱۲۷. در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است، و كفّاره واجب نيست: ...

    پنجم: آن‌كه در ماه رمضان بدون اين‌كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مى‌كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، و نيز اگر بعد از تحقيق با اين‌كه گمان دارد صبح شده، كارى كه روزه را باطل مى‌كند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضاى آن روزه بر او واجب است، ولى اگر بعد از تحقيق گمان يا يقين كند كه صبح نشده و چيزى بخورد و بعد معلوم شود صبح بوده قضا واجب نيست بلكه اگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه و كارى كه روزه را باطل مى‌كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا واجب نيست.

    (توضيح المسائل، م۱۶۸۸)

    * اگر در سحر ماه رمضان بدون اين‌كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كاری كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، سپس معلوم شود كه در آن هنگام صبح شده بوده است، بايد قضای آن روز را بگيرد. ولی اگر تحقيق كند و بداند كه صبح نشده و چيزی بخورد و بعد معلوم شود كه صبح بوده است، قضای آن روز بر او واجب نيست.

    (استفتا، روزه، ۷۵)

    ۱۲۸. اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلاً حرام باشد مثل شراب و زنا، يا به جهتى حرام شده باشد، مثل نزديكى كردن با عيال خود در حال حيض، بنا بر احتياط كفّاره جمع بر او واجب مى‌شود يعنى بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند، يا به هر كدام آن‌ها يك مدّ ـ كه تقريباً ده سير است ـ گندم يا جو يا نان و مانند اين‌ها بدهد، و چنانچه هر سه برايش ممكن نباشد، هركدام آن‌ها كه ممكن است بايد انجام دهد.

    (توضيح المسائل، م۱۶۶۵)

    * اگر كسى با آميزش جنسى حرام يا خوردن و نوشيدن حرام، روزه خود را در ماه رمضان بشكند، بنا بر احتياط هر سه كفّاره (آزاد كردن برده، شصت روز روزه، غذا دادن به شصت فقير) با هم بر او واجب مى‌شود. و اگر هر سه برايش ممكن نباشد هركدام را كه ممكن است بايد ادا كند. اگرچه واجب نبودن اين احتياط بعيد نيست.

    (استفتا، روزه، ۶۳)

    ۱۲۹. اگر روزه‌دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند، يك كفّاره بر او واجب است ولى اگر جماع او حرام باشد يك كفّاره جمع واجب مى‌شود.

    اگر روزه‌دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مى‌كند انجام دهد، براى همه آن‌ها يك كفّاره كافى است.

    (توضيح المسائل، م۱۶۶۷و۱۶۶۸)

    * اگر روزه‌دار، كارى را كه باطل كننده روزه است، در يك روز بيش از يك‌بار انجام دهد، فقط يك كفّاره بر او واجب مى‌شود، بلى اگر اين كار آميزش جنسى يا استمنا باشد احتياط واجب آن است كه به عدد دفعات آميزش جنسى يا استمنا كفّاره بدهد.

    (اجوبة الاستفتائات، س۷۹۴)

    ۱۳۰. كسى كه عمداً روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براى فرار از كفّاره سفر نمايد، كفّاره از او ساقط نمى‌شود، بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش‌آمد كند، بنا بر احتياط كفّاره بر او واجب است.

    (توضيح المسائل، م۱۶۷۴)

    * كسى كه عمداً روزه خود را باطل كرده اگر پس از آن به سفر برود، كفّاره از او ساقط نمى‌شود.

    (استفتا، روزه، ۶۸)

    ۱۳۱. اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او برطرف شده مى‌تواند مقدار كمتر را كه احتمال مى‌دهد روزه نگرفته، قضا نمايد. مثلاً كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمى‌داند پنجم رمضان از سفر برگشته يا ششم، مى‌تواند پنج روز روزه بگيرد و نيز كسى هم كه نمى‌داند چه وقت عذر برايش پيدا شده، مى‌تواند مقدار كمتر را قضا نمايد، مثلاً اگر در آخرهاى ماه رمضان مسافرت كند و بعد از رمضان برگردد و نداند كه بيست‌وپنجم مسافرت كرده يا بيست‌و‌ششم، مى‌تواند مقدار كمتر يعنى پنج روز را قضا كند.

    (توضيح المسائل، م۱۶۹۷)

    * كسى كه چند روز از ماه رمضان را به‌خاطر عذرى روزه نگرفته، و تعداد آن روزها را نمى‌داند مثلاً نمى‌داند كه آيا در روز بيست‌وپنجم ماه رمضان به سفر رفته تا روزهايى كه از او فوت شده مثلاً شش روز باشد يا در روز بيست‌وششم رفته كه پنج روز باشد، مى‌تواند مقدار كمتر را قضا كند و اما در صورتى كه هنگام شروع عذر (مثلاً سفر) را مى‌داند، مثلاً مى‌داند كه در روز پنجم ماه به سفر رفته ولى نمى‌داند كه در شب دهم برگشته تا پنج روز فوت شده باشد يا شب يازدهم برگشته تا شش روز فوت شده باشد، در اين صورت احتياط آن است كه مقدار بيشتر را قضا كند.

    (استفتا، روزه، ۸۵)

    ۱۳۲. اگر به‌واسطه ندانستن مسأله كارى انجام دهد كه روزه را باطل مى‌كند، چنانچه مى‌توانسته مسأله را ياد بگيرد بنا بر احتياط واجب كفّاره بر او ثابت مى‌شود و اگر نمى‌توانسته مسأله ياد بگيرد يا اصلاً مُلتفت مسأله نبوده يا يقين داشته كه فلان چيز روزه را باطل نمى‌كند، كفّاره بر او واجب نيست.

    (توضيح المسائل، م۱۶۵۹)

    * اگر به سبب بى‌اطلاعى از حكم شرعى، كارى را انجام دهد كه روزه را باطل مى‌كند ـ مثل اين‌كه نمى‌دانست خوردن دارو نيز مانند ساير خوردنى‌ها روزه را باطل مى‌كند و در روز ماه رمضان دارو خورد ـ روزه‌اش باطل است و بايد آن را قضا كند ولى كفّاره بر او واجب نيست.

    (اجوبة الاستفتائات، س۸۱۷)

    ۱۳۳. اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، قضاى هركدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد. ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد، مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به رمضان مانده باشد [بنا بر احتياط واجب] بايد اول، قضاى رمضان آخر را بگيرد.

    (توضيح المسائل، م۱۶۹۸ و تحريرالوسيلة، ج۱، ص۲۷۲، م۶)

    * اگر از چند ماه رمضان روزه‌ی قضا داشته باشد، قضای هركدام را كه اول بگيرد مانع ندارد، ولی‌ اگر وقت قضای آخرين ماه رمضان تنگ باشد، مثلاً پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به ماه رمضان باقی مانده باشد در اين صورت احتياط آن است كه قضای رمضان آخر را بگيرد.

    (استفتا، روزه، ۸۶)

    روزه قضاى پدر و مادر

    ۱۳۴. اگر پدر نماز و روزه خود را به‌جا نياورده باشد، چنانچه از روى نافرمانى ترك نكرده و مى‌توانسته قضا كند، بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگش به‌جا آورد يا براى او اجير بگيرد ولی اگر از روى نافرمانى ترك كرده باشد واجب نيست كه پسر بزرگتر قضا نمايد يا براى او اجير بگيرد، هرچند احتياط مستحبِ مؤكّد است كه در اين فرض نيز قضا نمايد يا برای او اجير بگيرد.

    (تحريرالوسيلة، ج۱، القول فی قضاء صوم شهر رمضان، ص۲۷۳، م۱۳)

    * اگر پدر و نيز بنا بر احتياط واجب مادر، روزه خود را به‌خاطر عذرى ـ غير از سفر ـ به‌جاى نياورده و با اين‌كه مى‌توانسته آن را قضا كند، قضا نيز نكرده است بر پسر بزرگتر آنان واجب است كه پس از مرگ آنان خودش يا به‌وسيله اجير، قضاى آن روزه را به‌جا بياورد. و اما آن‌چه به‌خاطر سفر به‌جا نياورده‌اند واجب است حتى در صورتى كه فرصت و امكان قضا را هم نيافته‌اند، آن را قضا كند.

    روزه‌هايى را كه پدر و مادر عمداً به‌جا نياورده‌اند بنا بر احتياط بايد به‌وسيله پسر بزرگتر ـ شخصاً يا با گرفتن اجير ـ قضا شود.

    (استفتا، روزه، ۹۳ و ۹۴)

    نذر

    ۱۳۵. نذر زن بىاجازه شوهرش باطل است.

    (توضيح المسائل، م۲۶۵۴)

    * در صحت نذر زوجه در صورتى كه شوهر او غايب باشد، اذن شوهر شرط نيست. ولى اگر حضور داشته باشد، احتياط واجب آن است كه از او اذن بگيرد. و اگر بدون اذن شوهر نذر كند، نذر او منعقد نمى شود.

    (مناسك حج، م۸۱)

    ۱۳۶. اگر انسان از روى اختيار به نذر خود عمل نكند بايد كفّاره بدهد يعنى يك بنده آزاد كند يا به شصت فقير طعام دهد يا دو ماه پى‌درپى روزه بگيرد.

    (تحريرالوسيله، ج۲، كتاب الايمان والنذور، ص۱۰۹، م۲۶ و۲۸ و توضيح المسائل ۲۶۵۴)

    * كفّاره‌ى نذر همان كفّاره‌ى قسم است، يعنى: آزاد كردن بنده‌ای يا به ده فقير طعام دادن يا پوشاندن آن‌ها و اگر هيچ‌كدام امكان نداشت سه روز روزه گرفتن.

    (استفتا، روزه، ۶۶)

    اعتكاف

    ۱۳۷. اعتكاف تنها در مسجد صحيح است، بنابراين اگر كسى در خانه خود يا در تكيه، يا حسينيه يا در حرم مُعتكف شود صحيح نيست و از مساجد نيز تنها در اين مساجد، اعتكاف صحيح است: مسجدالحرام، مسجدالنبى(صلى ‌الله ‌عليه ‌و‌آله)، مسجد جامع كوفه، مسجد بصره. و در مسجد جامع هر شهر به قصد رجاء[۴] مى‌توان مُعتكف شد و در ساير مساجد جايز نيست.

    (تحريرالوسيله، ج۱، الصوم، خاتمة فی الاعتكاف القول فی شروطه، ص۲۷۹، الخامس)

    * س: خواهشمند است نظر مبارك خود را در خصوص اعتكاف در مساجد (جامع و غير جامع) بيان فرمائيد.

    ج: رجائاً اشكال ندارد.

    (اجوبة الاستفتائات، س۸۵۰)

     

    خمس

    ۱۳۸. س: اگر كسى خانه‌اش را بفروشد و خانه‌اى ديگر بخرد يا بسازد آيا پول خانه فروخته شده خمس دارد، اگرچه بر آن پول، سال نگذرد؟

    ج: اگر خانه فروخته شده از ارباح مكاسب و حقوق و درآمد بدون دادن خمس تهيه شده، پول فروش آن فوراً خمس دارد.

    (استفتاءات، ج۱، ص۳۶۵، س۶۵)

    * س: اگر كسى خانه مسكونى خود را بفروشد براى آن‌كه خانه‌اى ديگر بخرد يا بسازد، آيا پول خانه فروخته شده خمس دارد يا نه؟

    ج: خانه چون از مؤونه[۵] بوده، پول فروش آن خمس ندارد، هرچند تا سر سال باقى بماند.

    (منتخبى از استفتائات، س۴۶)

    ۱۳۹. س: اگر كسى خانه مسكونى خود را بفروشد در صورتى كه آن را با پول مخمّس خريده باشد آيا مازاد قيمت آن خمس دارد يا نه و اگر از رِبح سال خريده است چه مقدار و در چه صورتى بايد خمس بدهد؟

    ج: اگر خانه را با رِبح مخمّس تهيه كرده است پول فروش آن خمس ندارد هرچند قيمت آن ترقّى كرده باشد و چنانچه با درآمد كسب و حقوق بدون پرداختِ خمس، تهيه كرده است هرچند از مؤونه بوده تمام پول فروش آن بدون مراعات سر سال خمس دارد.

    (استفتائات، ج۱، ص۳۶۸، س۷۲)

    * س: آيا به خانه‌اى كه قبلاً با مالى كه خمس آن داده نشده، ساخته شده، خمس تعلق مى‌گيرد؟ بر فرض وجوب پرداخت خمس، آيا خمس براساس قيمت فعلى محاسبه مى‌شود يا قيمت زمان ساخت آن؟

    ج: اگر خانه از درآمد بين سال براى زندگى و سكونت ساخته شده و پس از سكونت در آن به فروش رفته است، پول فروش آن خمس ندارد، ولى اگر از درآمدى كه سال بر آن گذشته، ساخته شده است، خمس پولى كه در ساخت آن هزينه شده، بايد پرداخت شود.

    (اجوبة الاستفتائات، س۸۸۰)

    ۱۴۰. اگر پول را چند سال نگاه دارد براى آن‌كه خانه بخرد، از مؤونه حساب نمى‌شود و واجب است خمس آن را بپردازد.

    (تحريرالوسيله، ج۱، كتاب الخمس القول فيما يجب فيه الخمس، ص۳۲۹، م۱۷)

    س: به پولى كه انسان براى ازدواج يا تحصيل كنار مى‌گذارد آيا خمس تعلّق مى‌گيرد يا خير؟

    ج: اگر از درآمد كسب باشد و سال بر آن بگذرد، خمس دارد.

    (استفتاءات، ج۱، ص۳۵۲، س۲۴)

    * س: شخصى خانه‌اى براى سكونت ندارد و براى خريد مسكن يا تهيه مايحتاج زندگى، مالى را پس‌انداز كرده است، آيا اين مبلغ خمس دارد؟

    ج: مال پس‌انداز شده از منفعت كسب اگر براى تأمين هزينه‌هاى زندگى باشد، سر سال خمسى خمس دارد، مگر اين‌كه پس‌انداز براى تهيّه لوازم ضرورى زندگى و يا تأمين هزينه‌هاى لازم باشد كه در اين صورت اگر بعد از سال خمسى در آينده نزديك (تا چند روز) در راه‌هاى مذكور مصرف شود، خمس ندارد.

    (اجوبة الاستفتائات، س۹۰۹)

    چند استفتا از محضر رهبر معظم انقلاب (دام ظلّه) در مورد خمس

    § س: معمول است كه براى اجاره‌ی خانه مقدارى پول پيش پرداخت مى‌كنند، اگر اين پول از منافع كسب باشد و چند سال در نزد صاحب‌خانه بماند، آيا پس از دريافت بلافاصله بايد خمس آن پرداخت شود و در صورتى كه بخواهد با همان پول در جاى ديگر منزل اجاره كند، چه‌طور؟

    ج: خمس تعلّق مى‌گيرد ولى اگر به اين پول براى اجاره منزل نياز دارد مى‌تواند خمس آن را دست‌گردان كند و پس از رفع نياز پرداخت نمايد.

    (اجوبة الاستفتائات، س۸۷۹)

    § س: اين‌جانب به تازگی از محل كارم بازخريد شده‌ام و برای بازخريد سنوات خدمتم مبلغ هفت ميليون تومان دريافت كرده‌ام و می‌خواهم اين مبلغ را به حساب مسكن مهر كه قبلاً ثبت‌نام كرده‌ام واريز نمايم، ولی احتمال می‌دهم تا نوبت بنده برسد سال تمام می‌شود و تا آن موقع پول پيش من خواهد ماند. حال با وجود اين‌كه بنده به غير از اين پول هيچ امكان ديگری برای واريز حق عضويت خود ندارم، آيا اين مبلغ مشمول خمس می‌شود يا خير؟

    ج: مبلغ بازخريد خدمت، خمس ندارد هرچند سال بر آن بگذرد.

    (استفتا، ۳۳۶۴)

    § س: حدود بيست سال قبل يك باب مغازه برای كسب و كارم خريده‌ام و سال خمسی نداشته‌ام. اكنون آيا خمس خريد كافى است يا بايد خمس قيمت روز فروش پرداخت شود؟

    ج: پرداخت خمس پول خريد مغازه كافی است (البته در مورد تنزّل ارزش پول بايد مصالحه شود)، ولی اگر مغازه را با عين پول غيرمخمّس خريده باشيد، تمام قيمت فعلی آن خمس دارد.

    (استفتا، ۵۹۰۳۶)

    § س: آيا ترقّى قيمت سوقيه كه پس از فروش از ربح سال محسوب مى‌شود، شامل اموالى كه بدون معاوضه مالك شده از قبيل ارث، مهريه و هبه هم مى‌شود يا خير؟

    ج: در مال موروث و موهوب و امثال آن اگر آن را سرمايه قرار داده باشد، ارتفاع قيمت سوقيه‌اش پس از فروش، بنا بر احتياط واجب بايد خمس داده شود.

    (استفتا، ۸۹۰۶۰۱)

    § س: با توجه به اينكه خروج از مؤونه موجب تعلّق خمس نمى‌گردد، آيا ترقّى قيمت سوقيه اموالى را كه مؤونه شده و پس از چند سال فروخته مى‌شود، شامل مى‌شود يا خير؟

    ج: مالى كه از مؤونه خارج شده اگر سرمايه‌‌ى كسب و تجارت شده، ترقّى قيمت آن پس از فروش متعلق خمس است. ولى اگر قصد تجارت با آن ندارد تا وقتى آن را نفروخته است، خمس ندارد، و اگر فروخت احتياط آن است كه خمس آن را بدهد، اگرچه عدم وجوب خمس بعيد نيست.

    (استفتا، ۸۹۰۶۰۱)

    § س: آيا مقدارى كه بر اثر تورّم بر قيمت اجناس افزوده مى‌شود، جزء ترقّى قيمت سوقيه محسوب مى‌شود؟

    ج: افزايش قيمت اگر ناشى از تورّم باشد يعنى ارزش پول، كم شده و همه‌ى اجناس با پول بيشتر معامله مى‌شوند، ترقّى قيمت سوقيه محسوب نمى‌شود و احكام آن بر آن جارى نيست.

    (استفتا، ۸۹۰۶۰۱)

    § س: اخيراً طى توافقى كه سازمان حج و زيارت با بانك ملى ايران به‌عمل آورده، متقاضيانِ حج تمتّع با مراجعه به بانك، مبلغ يك ميليون تومان به‌صورت قرارداد مضاربه‌اى به نام خود به حسابى در بانك ملى واريز نموده، فيش آن را دريافت مى‌دارند، اين پول تا هنگام تشرف به نام واريز كننده و در حساب شخصى او باقى مى‌ماند و طبق قرارداد مكتوب مبلغى به دارنده حساب در پايان هر سال منفعت مضاربه تعلّق مى‌گيرد. سازمان حج و زيارت فقط براى كسانى كه زودتر ثبت نام كرده‌اند اولويت قائل شده و پس از حدود سه سال نوبت اشخاص را اعلام و در صورت تمايل آن‌ها را به حج اعزام مى‌دارد. زمان اعزام كه فرا رسيد واريز كننده، پولى را كه در حساب مضاربه‌اى خود دارد از بانك اخذ و همراه با مانده هزينه‌ها به حساب حج و زيات واريز مى‌نمايد و سپس به حج مشرف مى‌شود. حال خواهشمند است با عنايت به اين‌كه قرارداد مذكور به‌صورت كتبى بوده و شفاهاً گفتگويى بين صاحب پول و بانك رد و بدل نمى‌شود. بفرماييد مبلغ درصدى كه صاحب مال به عنوان منفعت مضاربه دريافت مى‌كند چه صورتى دارد؟

    ج: عمليات بانكى به‌صورت قرارداد كتبى به نحو فوق‌الاشاره بى‌اشكال است و سود حاصله از معامله‌ى مضاربه‌اى براى سپرده‌گذار حلال است، و اصل سپرده اگر از درآمد كسب غير مخمّس بوده خمس دارد، و سود حاصله اگر پيش از سال عزيمت به سفر حج قابل وصول نبوده، جزو درآمد سال وصول محسوب است، كه اگر در همان سال هزينه‌ى سفر حج شود خمس ندارد.

    (اجوبة الاستفتائات، س۹۷۳)

     

    حجّ

    در احكام حج و عمره نيز تفاوت‌هايى بين فتاواى حضرت امام خمينى (قدّس‌سرّه) و آيت‌‌الله‌ العظمى خامنه‌اى (دامت بركاته) وجود دارد كه در «مناسك حج» آمده و جداگانه چاپ و منتشر شده است.

    از آن‌جا كه آن مسائل تنها براى زائران بيت الله‌ الحرام مورد نياز است، در اين نوشته به برخى مسائل استطاعت و نيابت بسنده كرديم.

    استطاعت

    ۱۴۱. شرط است در استطاعت، رجوع به كفايت، يعنى بعد از برگشت از حج، تجارت يا زراعت يا صنعت يا منفعت ملك؛ مثل باغ و دكّان داشته باشد به‌طورى كه براى زندگانى به شدّت و حَرَج نيفتد و اگر قدرت بركسب لايق به حالش هم داشته باشد كافى است، و اگر بعد از مراجعت نياز به مثل زكات و خمس و ساير وجوه شرعيّه داشته باشد، كفايت نمى‌كند، بنابراين بر طلاّب و اهل علمى كه در بازگشت از حج نياز به شهريه حوزه‌هاى علميّه دارند، حج واجب نيست.

    (مناسك حج، م۴۰)

    * طلاب علوم دينى اگر بعد از مراجعت از حج، زندگى آنان با شهريه حوزه‌هاى علوم دينى اداره يا تكميل می‌شود، كافى است.

    (مناسك حج، م۲۷)

    ۱۴۲. اگر غير مستطيع، مصارف حج را قرض كند، مستطيع نمى‌شود هرچند بتواند بعداً به سهولت قرض را ادا كند و اگر با آن حج به‌جا آورد از حَجَة‌الاسلام كفايت نمى‌كند.

    (مناسك حج، م۲۰)

    * كسى كه هزينه‌ى رفتن به حج را در اختيار ندارد، اما می‌تواند قرض بگيرد و سپس به سادگى قرض خود را ادا كند، واجب نيست كه خود را با قرض گرفتن مستطيع كند، اما اگر بگيرد، حج بر او واجب می‌شود.

    (مناسك حج، م۱۳)

    ۱۴۳. كسى كه براى حج نيابتى، اجير شده و بعد در همان سال استطاعت مالى پيدا كرده، چنانچه براى حج در آن سال اجير شده باشد، بايد حج نيابتى را به‌جا آورد و اگر استطاعت او باقى ماند، حج خودش را در سال بعد، انجام دهد.

    (مناسك حج، م۵۶)

    * كسى كه استطاعت مالى ندارد، اگر براى نيابت از ديگرى اجير شود و سپس بعد از عقد اجاره به‌واسطه‌ى مالى غير از مال‌الاجاره مستطيع شود، بايد در آن سال حجّ را براى خود انجام دهد و اگر عقد اجاره او براى همين سال بوده، اجاره باطل است، و در غير اين صورت، بايد حج استيجارى را در سال بعد به‌جا ‌آورد.

    (مناسك حج، م۳۶)

    ۱۴۴. اگر در سالى كه استطاعت مالى دارد از جهت صحّت بدن يا باز بودن راه استطاعت ندارد و در سال‌هاى ديگر از آن جهات استطاعت پيدا مى‌كند، مى‌تواند در مال تصرّف كند و خود را از استطاعت خارج نمايد.

    (مناسك حج، م۲۴)

    * كسى كه مستطيع شده، نمى‌تواند بعد از رسيدن زمانى كه بايد مال را براى رفتن به حج صرف كند، خود را از استطاعت خارج نمايد. بلكه احتياط واجب آن است كه قبل از آن زمان نيز خود را از استطاعت خارج نكند.

    (مناسك حج، م۳۲)

    نيابت

    ۱۴۵. س: فردى پس از استطاعت مالى، براى حج اسم‌نويسى كرد و براى دو سال بعد اسمش درآمد، ولى چند ماه قبل از حركت فوت كرد در حالى كه پسرش را نايب قرارداده بود كه براى او حج به‌جا آورد، در حالى كه پسر، خود استطاعت مالى داشته ولى در اسم‌نويسى مسامحه كرده و ننوشته است، در صورتى كه اگر اسم مى‌نوشت، شايد در همان سال اوّل قرعه به نامش در مى‌آمد و شايد هم سال‌هاى بعد، اكنون پسر به مدينه آمده به عنوان نيابت حج بلدى از جانب پدر، و هنوز مُحرم نشده، چه وظيفه‌اى دارد؟

    ج: در فرض مرقوم نيابت صحيح نيست و بايد براى خودش حج نمايد.

    (مناسك حج، م۱۴۶)

    * اگر راه با فيش مورد وصيت براى پسر باز شده و يا اين‌كه ورثه فيش را به يكى از فرزندان بدهند كه به نيابت پدر به حج برود بايد حج را به نيابت از پدر به‌جا آورد و چنانچه وصيتى نبوده و از او خواسته نشده كه نيابت كند بايد براى خودش حج به‌جا آورد و براى پدر نايب بگيرد.

    (استفتا)

    ۱۴۶. س: نايبى كه در وقت قبول نيابت براى حج معذور نبوده است، و بعد از عقد اجاره در موقع عمل يا قبل از مُحرم شدن جزء معذورين شده و در هر عذرى كه پيش آمده طبق وظيفه معذورين رفتار نمود آيا حج او از مَنوب عنه كافى است؟ و آيا نسبت به نحوه عذر فرقى هست يا نه؟

    ج: محل اشكال است.

    (مناسك حج، م۱۵۹)

    * نايبى كه در وقت قبول نيابت براى حج معذور نبوده است لكن بعد از عقد اجاره در موقع عمل يا قبل از مُحرم شدن جزء معذورين شده، اگر عذر او منجر به نقص بعضى از اعمال حج نشود، نيابت او صحيح است، مثل اين‌كه در ارتكاب بعضى از تروك احرام معذور شود ولى اگر عذر منجر به نقص در اعمال حج شود، بطلان اجاره در اين صورت بعيد نيست و احوط مصالحه بين نايب و مَنوب عنه در اجرت و اعاده عمره و حج براى مَنوب عنه مى‌باشد.

    (مناسك حج، م۵۷ و ۵۸)

     

    نگاه

    ۱۴۷. از نگاه و لمس موی جدا شده زن نامحرم بنا بر احتياط واجب اجتناب شود.

    (تحريرالوسيله، ج۲، كتاب النكاح، ص ۲۱۷و۲۱۸، م۲۰و۲۱)

    * ظاهراً اشكال ندارد، هرچند احتياط مستحب است لمس نكنند.

    (استفتا، ۸۰۰۹۹)

    نكاح

    ۱۴۸. ازدواج با مجوسيّه بنا بر اقوی حرام است.

    (تحريرالوسيله، ج۲، ص۲۵۵، م۱)

    * نكاح انقطاعى با زنان زرتشتى، اشكال ندارد.

    (استفتا، ۸۴۰۲۰۷)

    مجسمه‌سازی

    ۱۴۹. س: در مسأله ۲۰۶۹ رساله توضيح المسائل فرموده‌ايد: «خريد و فروش مجسمه و صابون يا چيزهاى ديگرى كه روى آن مجسمه دارد اشكال ندارد.» مستدعی است بفرماييد ساختن مجسمه انسان و حيوانات با مواد پلاستيكی به‌صورت كاريكاتوری و غير واقعی چه صورت دارد؟

    ج: ساختن مجسمه ذی‌‌روح حرام است.

    (استفتاءات، ج۲، ص۱۹، س۵۰)

    * س: ساخت عروسك و مجسمه و نقاشى و ترسيم چهره موجودات زنده اعم از گياهان، حيوانات و انسان چه حكمى دارد؟ خريد و فروش و نگهدارى و ارائه آن‌ها در نمايشگاه چه حكمى دارد؟

    ج: ساخت مجسمه و نقاشى و ترسيم چهره موجودات و لو ذى‌روح اشكال ندارد. همچنين خريد و فروش و نگهدارى نقاشى و مجسمه جايز است و ارائه آن‌ها در نمايشگاه هم اشكال ندارد.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۲۲۲)

    ارث زوجه

    ۱۵۰. اگر مردى بميرد و اولاد نداشته باشد، چهاريك مال او را زن و بقيه را ورثه ديگر مى‌برند و اگر از آن زن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد، هشت‌يك مال را زن و بقيه را ورثه ديگر مى‌برند، و زن از همه اموال منقول ارث مى‌برد ولى از زمين و قيمت آن ارث نمى‌برد و نيز از خود هوايى ارث نمى‌برد مثل بنا و درخت و فقط از قيمت هوايى ارث مى‌برد.

    (توضيح المسائل، م۲۷۷۱)

    * زوجه خواه دارای فرزند از شوهرش باشد يا نباشد، از قيمت زمين ـ خواه زمين خانه يا مغازه يا زمين باغ يا مزرعه باشد ـ ارث می‌برد.

    (استفتا، ۶۲۵۳۸)

     

    چند استفتا از محضر مبارك آيت‌الله‌ العظمى خامنه‌اى(دام‌ظلّه)

    ۱. س: اگر چند سكّه بهار آزادی داشته باشم كه به حدّ نصاب زكات برسد، آيا پرداخت زكات آن واجب است؟ آيا اصلاً سكّه‌ بهار آزادی زكات دارد يا خير؟

    ج: اگر سكّه بهار آزادی در موقعيت كنونی سكّه‌ى رايج معاملی محسوب نمی‌شود، زكات ندارد.

    (استفتا، ۵۵۲۱)

    ۲. س: منظور از موسيقى لهوى چيست؟ و راه تشخيص موسيقى لهوى از غير آن چيست؟

    ج: موسيقى لهوى آن است كه به سبب ويژگی‌هايى كه دارد انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقى دور نموده و به سمت بى‌بندوبارى و گناه سوق دهد و مرجع تشخيص موضوع عُرف است.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۱۳۰)

    ۳. س: غنا چيست؟ آيا غنا فقط شامل صداى انسان است يا اين‌كه شامل صداهاى حاصل از آلات موسيقى هم مى‌شود؟

    ج: غنا عبارت است از صداى انسان در صورتى كه با ترجيع همراه بوده و مناسب مجالس لهو و گناه باشد كه خواندن به اين صورت و گوش‌دادن به آن حرام است.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۱۳۳)

    ۴. س: خواهشمند است حكم آوازخوانى زنان در مجالس عروسى (غنا در شب زفاف) را بيان فرماييد.

    ج: در غنا و موسيقى حرام (كه عبارت است از آواز لهوى مُضلّ عن سبيل الله) فرقى بين عروسى و غير آن نيست.

    (استفتا، ۸۹۱۰۲۸)

    ۵. س: رقص زن در ميان زنان يا محارم و همچنين مرد در ميان مردان يا محارم در عروسى‌ها چه حكمى دارد؟

    ج: رقص مرد بنا بر احتياط واجب حرام است و رقص زن برای زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق كند مثل اينكه جلسه زنانه تبديل به مجلس رقص شود محل اشكال است و احتياط واجب در ترك آن است و در حكم فوق تفاوتی بين مجلس عروسی و غير آن نيست.

    (استفتا، ۸۹۱۰۲۸)

    ۶. س: مراجعه مؤمنين به بعضى از كسانى كه از طريق تسخير ارواح و جن اقدام به معالجه مى‌كنند، با توجه به اين‌كه يقين دارند كه آن‌ها فقط كار خير انجام مى‌دهند چه حكمى دارد؟

    ج: اين كار فى‌نفسه اشكال ندارد، مشروط بر اين‌كه از راه‌هايى كه شرعاً حلال هستند، اقدام شود.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۲۳۳)

    ۷. س: آيا هيپنوتيزم جايز است؟

    ج: اگر به منظور غرض عقلايى و با رضايت كسى كه مى‌خواهد هيپنوتيزم شود صورت بگيرد و همراه با كار حرامى هم نباشد، اشكال ندارد.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۲۳۵)

    ۸. س: آيا تلقيح نطفه مردى اجنبى به همسر مردى كه بچه‌دار نمى‌شود، از طريق قراردادن نطفه در رحم او جايز است؟

    ج: تلقيح زن از طريق نطفه مرد اجنبى فى‌نفسه اشكال ندارد ولى بايد از مقدّمات حرام از قبيل نگاه و لمس حرام و غير آن‌ها اجتناب شود و به هرحال در صورتى كه با اين روش كودكى به دنيا بيايد، ملحق به شوهر آن زن نمى‌شود بلكه ملحق به صاحب نطفه و به زنى است كه صاحب رحِم و تخمك است.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۲۷۵)

    ۹. س: اگر جنين تشكيل شده از يك زوج را در رحم زن اجنبى بكارند حكم شرعى آن چه خواهد بود؟ لطفاً احكام وضعى مسأله را هم بيان فرماييد.

    ج: اين عمل فى نفسه اشكال ندارد هرچند بايد از لمس و نظر حرام اجتناب شود و فرزند ملحق به مرد و زن صاحب نطفه است و نسبت به آنان و اقارب آنان محرميّت ثابت مى‌شود و نسبت به زن صاحب رحِم هم بايد احتياط شود؛ البته اگر به مقدار مقرّر شرعى ـ با رعايت شرايط آن ـ به بچه شير دهد، محرميّت حاصل مى‌شود.

    (استفتا، ۵۵۳۴۵)

    ۱۰. س: انجام عمل جراحى براى الحاق فرد خنثى به زن يا مرد چه حكمى دارد؟

    ج: اين كار فى‌نفسه اشكال ندارد، ولى واجب است از مقدّمات حرام پرهيز شود.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۲۸۰)

    ۱۱. ۱. آيا براى زنى كه سالم است، جلوگيرى از باردارى به‌طور موقت از طريق به‌كارگيرى وسايل و موادى كه از انعقاد نطفه جلوگيرى مى‌كنند، جايز است؟

    ۲. استفاده از يكى از دستگاه‌هاى جلوگيرى از باردارى كه چگونگى جلوگيرى از حاملگى توسط آن تا به امروز معلوم نشده، ولى به عنوان وسيله‌اى براى جلوگيرى از باردارى شناخته شده است، چه حكمى دارد؟

    ۳. آيا جلوگيرى دائم از حاملگى براى زنى كه از خطر باردارى خوف دارد، جايز است؟

    ۴. آيا جلوگيرى دائمى از باردارى براى زنانى كه زمينه مساعدى براى به دنيا آوردن فرزندانى معيوب يا مبتلا به بيمارى‌هاى ارثى جسمى و روانى دارند، جايز است؟

    ج: ۱. اگر با موافقت شوهر باشد، اشكال ندارد.

    ۲. اگر موجب از بين رفتن نطفه بعد از استقرار آن در رحِم شود و يا مستلزم نگاه و لمس حرام باشد، جايز نيست.

    ۳. جلوگيرى از باردارى در فرض مذكور اشكال ندارد بلكه اگر حاملگى براى حيات مادر خطر داشته باشد، باردار شدن به‌طور اختيارى جايز نيست.

    ۴. اگر با يك غرض عقلايى صورت بگيرد و ضرر قابل توجهى هم نداشته باشد و با اجازه شوهر باشد، اشكال ندارد.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۲۵۵)

    ۱۲. س: بستن لوله‌هاى منى مرد براى جلوگيرى از افزايش جمعيت چه حكمى دارد؟

    ج: اگر اين كار با يك غرض عقلايى صورت بگيرد و ضرر قابل ملاحظه‌اى هم نداشته باشد، فى‌نفسه اشكال ندارد.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۲۵۶)

    ۱۳. س: در مورد ازدواج دختران باكره كه فرموده‌ايد اذن پدر لازم است آيا اين حكم فتوى است يا احتياط؟

    ج: اذن پدر در ازدواج دختر باكره به احتياط واجب شرط است.

    (استفتا، ۵۵۳۴۹)

    ۱۴. س: دختربچه يك‌ساله‌اى را به فرزندى قبول كردم حال به دنبال راه حلّى هستم كه آن را مَحرم نمايم.

    ج: مى‌توانيد آن دختر را با وجود مصلحت و اذن حاكم شرع به عقد موقت پدر خود درآوريد.

    (استفتا)

    ۱۵. س: آيا مهريه زن به نرخ فعلی است؟

    ج: موارد مختلف است، اگر تفاوت قدرت خريد پول زياد باشد بايد تفاوت را بپردازد.

    (استفتا، ۶۲۴۴۰)

    ۱۶. س: بعضى از افراد دچار ضايعات مغزى غير قابل درمان و برگشت مى‌شوند كه بر اثر آن، همه فعاليت‌هاى مغزى آنان از بين رفته و به حالت اغماى كامل فرو مى‌روند و همچنين فاقد تنفس و پاسخ به محرّكات نورى و فيزيكى مى‌شوند، دراين‌گونه موارد احتمال بازگشت فعاليت‌هاى مذكور به وضع طبيعى كاملاً از بين مى‌رود و ضربان خودكار قلب مريض باقى مى‌ماند كه موقّت است و به كمك دستگاه تنفس مصنوعى انجام مى‌گيرد و اين حالت به مدّت چند ساعت و يا حداكثر چند روز ادامه پيدا مى‌كند. وضعيت مزبور در علم پزشكى «مرگ مغزى» ناميده مى‌شود كه باعث فقدان و از دست رفتن هر نوع شعور و احساس و حركت‌هاى ارادى مى‌گردد و از طرفى بيمارانى وجود دارند كه نجات جان آنان منوط به استفاده از اعضاى مبتلايان به مرگ مغزى است، بنا بر اين آيا استفاده از اعضاى مبتلا به مرگ براى نجات جان بيماران ديگر جايز است؟

    ج: اگر استفاده از اعضاى بدن بيمارانى كه در سؤال توصيف شده‌اند براى معالجه بيماران ديگر، باعث تسريع در مرگ و قطع حيات آنان شود جايز نيست، در غير اين صورت اگر عمل مزبور با اذن قبلى وى صورت بگيرد و يا نجات نفس محترمى متوقف بر آن عضو مورد نياز باشد، اشكال ندارد.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۲۹۲)

    ۱۷. س: علاقمند هستم اعضاى خود را هديه كرده و از بدن من بعد از مردنم استفاده شود و تمايل خود را هم به اطلاع مسئولين رسانده‌ام. آنان نيز از من خواسته‌اند كه آن را در وصيّت‌نامه خود نوشته و ورثه را هم از خواست خود آگاه كنم، آيا چنين حقّى را دارم؟

    ج: استفاده از اعضاى ميّت براى پيوند به بدن شخص ديگر براى نجات جان او يا درمان بيمارى وى اشكال ندارد و وصيّت به اين مطالب هم مانعى ندارد، مگر در اعضايى كه برداشتن آن‌ها از بدن ميّت، موجب صدق عنوان مُثله باشد و يا عرفاً هتك حرمت ميّت محسوب شود.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۲۹۳)

    ۱۸. س: آيا می‌توان با تشخيص قطعی بيماری‌ در جنين‌هايی كه دچار عيوب ژنتيك بوده يا مادر آن‌ها در طی بارداری بر اثر ابتلا به بعضی بيماری‌های عفونی بيمار شده‌اند قبل از دميده شدن روح سقط نمود؟

    گفتنی است اين كودكان از بدو تولد تا پايان عمر دائماً در وضع مشقّت‌باری به‌سر خواهند برد و خانواده و جامعه نيز بهای گزافی را از نظر روانی و مادی بايد به دوش بكشد؛ و امروزه با روش‌های بسيار جديد پزشكی تشخيص دقيق اين بيماری را در ابتدای حاملگی مادر می‌توان داد.

    ج: اگر نگهداری و بزرگ كردن طفل معلول و عقب‌مانده و ناقص‌الخلقه برای والدين دارای زحمت و مشقّت بيش از متعارف باشد، به مقداری كه در عسر و حرج واقع می‌شود، اسقاط جنين پيش از دميده شدن روح در او مانعی ندارد.

    (استفتا، ۵۹۰۳۴)

    ۱۹. س: آيا جايز است مؤلفان و مترجمان و صاحبان آثار هنرى، مبلغى را در برابر زحماتشان و يا به عنوان حق تأليف در مقابل تلاش و وقت و مالى كه براى انجام آن كار صرف كرده‌اند، تقاضا نمايند؟

    ج: آنان حق دارند در برابر واگذارى نسخه اوّل يا اصلى اثر علمى و هنرى خود به ناشر، از وى هر مبلغى مى‌خواهند، دريافت نمايند.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۳۳۷)

    ۲۰. س: تجديد چاپ كتاب‌ها و مقاله‌هايى كه از خارج وارد شده و يا در داخل جمهورى اسلامى چاپ مى‌شوند، بدون اجازه ناشران آن‌ها چه حكمى دارد؟

    ج: مسأله تجديد چاپ كتاب‌هايى كه در خارج از جمهورى اسلامى منتشر شده‌اند و يا تصويربردارى به طريق افست از آن‌ها، تابع قراردادهايى است كه راجع به آن‌ها بين جمهورى اسلامى ايران و آن دولت‌ها منعقد گشته است. و امّا كتاب‌هايى كه در داخل چاپ مى‌شوند، احوط اين است كه حق ناشر با كسب اجازه از او نسبت به تكرار و تجديد چاپ كتاب رعايت شود.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۳۳۶)

    ۲۱. س: آيا چاپ كتاب بدون اجازه صاحب آن و با وجود عبارت «حقوق چاپ براى مؤلف محفوظ است»، جايز است؟

    ج: احوط اين است كه حقوق مؤلف و ناشر با كسب اجازه از آنان براى تجديد چاپ، رعايت شود.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۳۴۱)

    ۲۲. س: آيا نسخه‌بردارى از نرم‌افزارهاى كامپيوترى جايز است؟ و بر فرض حرمت، آيا اين حكم مختص نرم‌افزارهايى است كه در ايران توليد شده يا شامل نرم‌افزارهاى خارجى هم مى‌شود؟

    ج: احوط اين است كه در نسخه‌بردارى و تكثير نرم‌افزار‌هاى كامپيوترى كه در داخل توليد شده است، حقوق صاحبانشان از طريق كسب اجازه از آنان رعايت شود و در مورد خارج كشور، تابع قرارداد است.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۳۴۳)

    ۲۳. س: آيا براى مسلمانان خريد كالاهاى اسرائيلى كه در سرزمين اسلامى به فروش مى‌رسند، جايز است؟

    ج: بر آحاد مسلمين واجب است كه از خريد و استفاده از كالاهايى كه سود توليد و فروش آن‌ها عايد صهيونيست‌ها كه با اسلام و مسلمين در حال جنگ هستند، مى‌شود، اجتناب كنند.

    (اجوبة‌الاستفتائات، س۱۳۴۹)

    ۲۴. س: آيا در قسامه يك فرد مى‌تواند پنجاه قسم بخورد؟

    ج: در موارد قسامه هرجا كه عدد سوگندخورندگان كمتر از پنجاه نفر باشد (در طرف مدّعى) اجراى حكم به استناد اين قسامه محل اشكال جدّى است.

    (استفتا، ۴۶۲۱۲)

    ۲۵. س: اگر در قتل عمد، همه اولياى دم مقتول، صغير يا مجنون باشند، آيا ولىّ قهرى (پدر يا جدّ پدرى) يا قيّم انتخابى دادگاه، حق درخواست قصاص يا مطالبه ديه را دارند؟

    ج: از مجموع ادلّه ولايت اولياى صغير و مجنون چنين استفاده مى‌شود كه جعل ولايت براى آنان از طرف شارع مقدّس به‌خاطر حفظ مصلحت مولّى عليه است. بنابراين در مسأله‌ى مورد بحث كه اولياى دم، صغير و مجنون مى‌باشند ولىّ شرعى آنان بايد با ملاحظه غبطه و مصلحت آنان اقدام كند و انتخاب او نسبت به قصاص يا ديه يا عفو مع‌العوض يا بلاعوض نافذ است. بديهى است كه تشخيص مصلحت صغير و مجنون بايد با ملاحظه همه جوانب و از جمله نزديك يا دور بودن او از سنّ بلوغ صورت گيرد.

    (استفتا، ۷۶۳۸۵)

    ۲۶. س: در بين مردم باب شده كه تعدادی از افراد (مثلاً بيست نفر) ماهيانه هر كدام ده هزار تومان طبق قراردادی كه همه آن را قبول كرده‌اند روی هم می‌گذارند و هر ماه به يكی از افراد به قيد قرعه كل مبلغ را برای رفع گرفتاری‌های مالی می‌دهند و فردی كه پول را می‌گيرد هرماهه همان ده هزار تومان را تا تمام شدن قسط می‌دهد و بقيه نيز به قيد قرعه و نوبت پول را می‌گيرند و هيچ‌گونه سود و يا كارمزد به هيچ‌كسی تعلّق نمی‌گيرد. لطفاً حكم شرعی اين مسأله را بفرماييد.

    ج: مشاركت در قرض‌دادن به اعضای صندوق به شرح فوق‌الذكر اشكال ندارد.

    (استفتا، ۱۲۲۷)


    [۱]. وقت مخصوص نماز ظهر، يعنى از اوّل ظهر به‌قدر چهار ركعت نماز خواندن براى غير مسافر و به‌قدر دو ركعت براى مسافر.

    [۲]. افرادى كه چنين وضعيتى دارند، مى‌توانند با مراعات شرايط به فتواى مجتهد ديگر رجوع كنند.

    [۳]. غروب شرعى كه وقت اذان مغرب است.

    .[۴] به قصد رجاء؛ يعنى به نيّت مطلوب بودن و به اميد پاداش و ثواب.

    [۵]. آن‌چه در زندگى مورد نياز است؛ مانند مسكن، پوشاك و لوازم منزل.

    لطفاً نظر خود را بنویسید:

    *
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی