تهدید امریکا مربوط به امروز نیست؛ چیز جدیدی هم نیست. از اوّلِ انقلاب، اینها ما را تهدید کردهاند. دشمنیِ جبههی امریکا و همپیمانانش با نظام اسلامی، چیز جدیدی نیست. خود آنها هم میدانند که حملهی نظامی به ایران، به این ملت بزرگ، به ملتی که این همه جوان مبارز و زنده و آماده در صحنه دارد، خودکشی مهاجم است. ملت ایران میداند؛ خوب است دشمنان ملت ایران هم بدانند: مسؤولان جمهوری اسلامی، کشور را به ورطهی جنگ با هیچ کس نمیکشانند. ما ملت و کشورمان را در معرض جنگ قرار نمیدهیم و از جنگ استقبال نمیکنیم؛ اما هم ملت، هم مسؤولان، هم دولت، هم همهی آحادی که در این کشور از غیرت و جوانمردی برخوردارند، در عین اینکه به سمت جنگ نمیروند، اگر کسی جنگ با آنها را انتخاب کرد، با او بسیار قدرتمندانه و سرسخت برخورد خواهند کرد.
البته آنها میدانند که جنگ با ایران، هزینهی بسیار سنگینی دارد؛ میدانند که جنگ با ایران، جنگ با یک رژیم نیست، جنگ با یک دولت کودتایی نیست، جنگ با یک حکومت نظامی نیست، جنگ با یک ملت است؛ لذا خود آنها هم از جنگ استقبال نمیکنند؛ اما میخواهند با مطرح کردن نام جنگ و تهدید به جنگ، ملت و در درجهی اوّل مسؤولان را مرعوب و وادار کنند که در مقابل آنها تسلیم شوند؛ منافع آنها را تأمین نمایند و به ملتِ خود خیانت کنند. این را بدانند که در میان مسؤولان کشور و در قوای سهگانه، هیچ کس نمیتواند اندک انگیزهای داشته باشد برای اینکه ملت ایران و مصالح او را تسلیم دشمن بیگانه کند. اگر کسی در جهت تسلیم منافع ملی و ملت ایران به دشمن حرکت کند، ملت او را با نهایت بیرحمی کنار خواهد زد. خدمت به ملت ایران یک افتخار است.مسؤولان کشور روی دفاع از حقوق و حفظ حیثیّت و آبروی این ملت و دفاع از استقلال این کشور، همداستان و همسنخند. این را همه بدانند، که البته میدانند.1382/03/14
لینک ثابت
آنچه که الان در عراق اتّفاق افتاده است، در حقیقت یک قضیه نیست بلکه چهار قضیه است. آمریکاییها و انگلیسیها و تبلیغاتچیهایشان میخواهند سرهمبندی کنند، این را بهصورت یک قضیهی بسیط درآورند و در افکار عمومی یک «آری» یا «نه» برای آن درست کنند، لکن بیخود تلاش میکنند. چهار قضیه است؛ یک قضیه نیست. همین دیروز یا پریروز بود که پیامی از «بوش» و «بلر» خطاب به مردم عراق پخش شد. البته مردم عراق برق نداشتند و بیچارهها نتوانستند بگیرند. مضمون پیام این بود که ما به عراق آمدیم تا شما را آزاد کنیم! قضیه را خلاصه میکنند در اینکه ما آمدهایم شما را آزاد کنیم و از دست صدّام نجات دهیم. در همین یک جمله حرفِ آقایان دو خبطِ بزرگ وجود دارد: یکی این است که میگویند ما آمدیم شما را آزاد کنیم؛ یعنی ملت عراق توانایی و قدرت و عُرضهی این کار را ندارد و باید ما برایشان این کار را بکنیم. این خبط بسیار بزرگی است. دوم اینکه همین حرف هم دروغ بود؛ چون برای آزادی یک ملت، آتش و بمب و موشک روی سرش نمیریزند و به این بهانه که میخواهیم پادگان نظامی را از بین ببریم، شهرها، روستاها و مناطق تجّمع را اینطور ویران نمیکنند و این فجایع را - که اشارهی کوتاهی خواهم کرد - پیش نمیآورند.
قضیه، آزاد کردن مردم عراق نیست. چهار قضیه است که باید از هم تفکیک کرد. یکی مسألهی سقوط صدّام است. یک مزاحمت و تضادی بین منافع صدّام و منافع هیأت حاکمهی آمریکا پیش آمد که به درگیری و کشمکش انجامید. آنها قویتر بودند و صدّام را ساقط کردند؛ این یک قضیه است. در مورد این قضیه، ما موضع روشنی داریم که این موضع را هم عرض خواهم کرد. موضع ما در مورد هر یک از این چهار قضیه، روشن است. قضایا را تفکیک میکنیم تا موضع نظام جمهوری اسلامی که برخاسته از فکر و تدبیر اسلامی و رعایت مصالح و منافع کشور است، معلوم شود. پس یکی مسألهی سقوطِ صدام است. مسألهی دوم که در عراق اتّفاق افتاده و باز هم ادامه دارد، فجایعی است که نسبت به ملت عراق پیش آمده است. این غیر از مسألهی سقوط صدّام است و حکم دیگری دارد. موضع ما در این مورد هم گفته خواهد شد. قضیهی سوم این است که از طرف نیروهای بیگانه به یک کشور مستقل تجاوز و تعرّض نظامی شده است به بهانههای مختلفی مثل اینکه سلاح کشتار جمعی دارند، از تروریسم حمایت میکنند و غیره. این بهانهها را همیشه و همهجا میتوان پشت بلندگوها گفت. این بهانهها مجوّز تهاجم نظامی به یک کشور و شکستن مرزهای آن نیست. در این مورد هم موضعمان را عرض میکنیم. مسألهی چهارم، ادارهی آیندهی عراق است که برای آن هم نقشه و طرح و برنامه و خیالهای خامی در ذهنهایشان میگذرانند. این هم یک مسألهی جداگانه است. هر کدام از این مسائل، حکمی دارد.1382/01/22
لینک ثابت
نمازگزاران عزیز! آنچه به شما در خطبهی دوم عرض میکنم، این است که تقوای الهی را در همهی شؤون رفتار و اعمال و گفتار خود در نظر بگیرید. این را هم بدانید که مسؤولان کشور در همهی زمینهها و در همین زمینهای که بحث آن در خطبهی اوّل گذشت، همهی همّتشان این است که خطّ اهداف اسلامی را که منطبق با مصالح مردم و منافع کشور است، با دقّت تشخیص دهند و دنبال کنند. ازخدای متعال میخواهیم که آنها را در این کار موفّق کند و بتوانند در همهی زمینهها و صحنهها آنچه را که وظیفهی آنها و مطابق مصالح کشور و منافع ملت است، انشاءاللَّه پیگیری و دنبال کنند.1382/01/22
لینک ثابت
اکنون هم همه توجیه امریکاییها برای حمله به عراق و قبل از آن به افغانستان این است که میخواهیم منافع ملی خود را تأمین و حفظ کنیم و تهدید را از خود برطرف نماییم. این هم توجیهی باب امروز است. حالا کشور عراق کجا، امریکا کجا؟! چه تهدیدی میتواند برای آنها داشته باشد؟! یا منافع امریکا چه چیزی است که لازمهی حفظ آنها مجوّز رژیم امریکا برای حمله علیه یک کشور و ملّت است؟ این سؤالها، بیپاسخ است. تعریف امریکاییها از منافع ملی خود شبیه تعریف خانها و گردنکلفتهای قدیم است که در بعضی از محلات و روستاها وجود داشتند. اگر دختری روستایی قالیچهای قشنگ میبافت و چشم خان به آن میافتاد و از آن خوشش میآمد، پدر دختر باید قالیچه را تقدیمش میکرد. توجیه هم این بود که خان این قالیچه را لازم دارد. اگر در جایی یک شیء قیمتی دیده میشد و وجود داشت، میباید به خان تقدیمش میکردند. این فرهنگ خانی و قلدرمآبی است. شخص میگوید: چون من از چیزی که شما داری خوشم آمده و آن را میخواهم، باید مرده یا زنده، آن را به من بدهی. تعریف منافع امریکا به وسیلهی خود امریکاییها چنین چیزیست. آنها منافعی را برای خود تعریف میکنند. اگر این منافع در اختیار ملت و کشور دیگری باشد، از آنجا که امریکا زور و سلاح دارد، هرجور شده باید این منافع را برای خود تأمین کند. مهم نیست که ملت آن کشور و منطقه تا چه حد دچار مشکل و دردسر شوند، چقدر عقبماندگی بر آنها تحمیل و چقدر زندگی آنها لگدمال شود. این مسائل برای امریکاییها اهمیتی ندارد. این تعریف امریکا از منافع ملی است.
این منطقه، یعنی منطقهی عربی و بعد هم منطقهی وسیعتر اسلامی، منطقهایست که امروز و فردا از لحاظ مادهی ارزشمند نفت غنیست. امریکاییها به این نفت احتیاج دارند. فقط هم نفت نیست؛ منابع زیرزمینی بسیاری وجود دارد، منابع دریایی هم وجود دارد. در این منطقه برای کسی که مسلط به آن باشد، راه دسترسی به همهی دنیا وجود دارد. و این منابع، چیزهاییست که امریکا به آنها احتیاج دارد؛ مثل همان قالیچهی زیبا و قیمتی که خان به آن احتیاج داشت. پس امریکا در نظر دارد که این منافع را تأمین کند.1382/01/01
لینک ثابت
امروز صهیونیسم و امریکا به شدّت از اسلامِ شما مردم وحشت دارند. دشمنی آنها با اسلام به خاطر نماز و روزه نیست، بلکه با اسلام از آن جهت دشمنند که ملت خود را با عزّت، با قدرت و برخوردار از استقلال میکند. این موضع آنها را آزار میدهد. آنها ملتها را توسریخور میخواهند. آنها از استقلال ملتها میترسند و میخواهند ملتها به استکبار وابسته باشند. آنها میخواهند منافع ملتها را چپاول کنند. اسلام نمیگذارد؛ با اسلام به این دلیل دشمنند. در غیر این صورت اگر کسانی با نام اسلام در خدمت آنها باشند و منافع خود را در خطر نبینند، خیلی هم با اسلام دشمنی نمیکنند. آنها از اسلام میترسند، چون اسلام مانع از سوءاستفادههای آنها میشود و جلوِ چپاولشان را میگیرد.1382/01/01
لینک ثابت
مسؤولان دولتی باید فرصت کار را خیلی مغتنم بشمارند؛ فرصت حقیقی این است. تأمین کردن کشور در مقابل تهدید امریکا به این است که مسؤولان دولتی هرچه میتوانند، برای مردم صادقانه کار کنند و این فرصت را مغتنم بشمارند. گاهی انسان از بعضیها میشنود که اسم فرصت را میآورند، اما مرادشان فرصت تسلیم در مقابل امریکاست: آقا! فلان فرصت را از دست دادیم(!) چه فرصتی؟ تسلیم شدن در مقابل زورگویی و زیادهطلبیِ یک جهانخوار و یک قدرت متکبّر، هیچ افتخاری ندارد و هیچ وقت فرصت محسوب نمیشود. هر چیزی که برای این کار فرصت تلقّی شود، برای منافع ملی یک تهدید است؛ فرصت نیست. فرصت، یعنی فرصت کار برای مردم. فرصت، یعنی فرصتِ مقابله کردن با عوامل و ایادی و ابزارهای امریکا و دشمنِ در داخل کشور. نمونهای از آن را شما ملاحظه کردید و از رسانهها شنیدید؛ اینها ایادی مرموز دشمنند. این همان چیزی است که من از هفت، هشت سال قبل مرتّب به مسؤولان فرهنگی هشدار داده و گفتهام که سرانگشتان دشمن برای تسخیر فرهنگی کشور و استحالهی فکری مردم تلاش میکنند. الان ببینید اعترافها و حقایق آشکار میشود.1381/05/05
لینک ثابت
واقعهی خرمشهر از دور فقط یک حادثهی تاریخی است که برای ملت ایران هیجانآور و افتخارآمیز است؛ ولی از نزدیک، این قضیه شبیه یک معجزهی بزرگ بود. وقتی رژیم عراق با تشویق دولتهای دشمنِ انقلاب به مرزهای ما حمله کرد، هدفگیری دقیقی کرده بود. خرمشهر، قدمِ اوّل و بسیار مؤثّر از این هدفگیری بود. هدف آنها به طور خلاصه این بود: با خود فکر کرده بودند با پیروزی انقلاب، ایران اوّلاً نیروی مسلّحی ندارد که از مرزها دفاع کند؛ ثانیاً سامان اداری و اجتماعیِ درستی ندارد تا بتواند به دفاع از کشور و منافع ملی بپردازد؛ ثالثاً در دنیا انقلاب طرفداری ندارد. یک طرف امریکا بود، دشمنِ پر از حقد و کینه علیه انقلاب - چون انقلاب سلطهی امریکا را بر این کشور از بین برده بود، بنابراین از غضب و کینهی بر انقلاب و نظام اسلامی پُر بودند - یک طرف هم شوروی سابق بود؛ آن هم با دلایل دیگری علیه انقلاب اسلامی. این دو ابرقدرت که در دهها مسأله با هم اختلاف داشتند، در دشمنی با ایران با یکدیگر اتّحاد کلمه داشتند و هر دو به رژیم عراق صمیمانه و با همهی وجود کمک و از آن دفاع میکردند!1381/03/01
لینک ثابت
الان ورد و ذکر عدّهای مذاکرهی با امریکا شده است! چه مذاکرهای؟! میگویند با امریکا مذاکره کنید تا موذیگری نکند؛ فشار وارد نیاورد؛ تهدید نکند و منافع ملی ما را رعایت نماید. مگر کشورهایی که امروز مورد تهدید امریکا هستند - غیر از جمهوری اسلامی - با امریکا مذاکره نمیکنند؟ مگر آنها با امریکا رابطه ندارند؟ مذاکره و رابطه، مانع فشار آوردن و تهدید کردن و بدجنسی کردن و افزونطلبی نیست؛ مذاکره مشکلی را حل نمیکند. دولت امریکا صریحاً با نظام اسلامی، هویّت اسلامی و ایمان اسلامیِ مردم ما اعلام مخالفت کرده است. علّتش این است که اسلام موجب شده تا این ملت در مواضع خود مستقر و ثابت باشد و پابرجا بایستد و تسلیم آنها نشود. هدف امریکا این است که سیطرهی خود را که در دوران رژیم منحوس پهلوی - بخصوص در سی سال آخر آن رژیم - بر همه جای کشور گسترده بود، دوباره برقرار کند. معلوم است که ملت ایران بعد از این انقلاب عظیم، بعد از این همه فداکاری و قهرمانی و بعد از این همه شهادتها، تسلیم چنین زورگویی نخواهد شد. نخیر، مذاکره هیچ مشکلی را حل نمیکند.
مذاکره با امریکا، البته برای دولت امریکا مفید است. با مذاکره، او جای پایی پیدا میکند تا بتواند خواستههای خود را بیشتر تحمیل کند و توقّعات خود را انبوهتر بر سر این ملت و دولت بریزد. مذاکره موجب میشود که دولت امریکا بتواند همین تهدیدهایی را که الان از دور میکند، همین توقّعات بیجا و قلدرانهای را که در مصاحبهها و سخنرانیها میگوید، پشت میز مذاکره، با حجم بیشتر و با قدرت چانهزنی بیشتر، بر سر مسؤولان کشور ما بریزد. معنای مذاکره این نیست که امریکا حاضر باشد هویّت این ملت را، نظام جمهوری اسلامی را، ایمان این مردم و مواضع آنها را به رسمیت بشناسد. آنها با این اساس مخالفند؛ آنها با حضور این مردم مؤمن مخالفند؛ آنها دنبال این هستند که همان روشهایی را که در دوران حکومت پهلوی اعمال میشد - همان فساد، همان تسلّط و همان قاهریّت - دوباره در این مملکت ایجاد کنند. اینکه با مذاکره حل نمیشود. مگر این ملت اجازه خواهد داد که مسؤولی در این کشور - از رهبری گرفته تا همهی مسؤولان - از مواضع اسلامی و منافع اساسیِ سرنوشتسازش یک قدم عقب بنشیند؟1381/02/11
لینک ثابت
مسئولان کشور در قوای سهگانه و همهی فعّالان سیاسی و فرهنگی بدانند که حفظ منافع ملی در وحدت کلمه و پرهیز از تفرقه و اختلاف است. سلیقهها و گرایشهای متفاوت نباید در صحنهی افکار عمومی به نزاع و مجادله و کشمکش تبدیل شود و دشمن کمین گرفته را امیدوار کند. همه با هم به نیازها و خواستههای بحق مردم در امور اقتصادی و فرهنگی بیندیشند و برای تأمین آن دست به دست یکدیگر بدهند. شجرهی خبیثهی فساد اقتصادی را که از جملهی دامهای مهلک دشمن و موجب بیعدالتی در ادارهی امور کشور و مایهی ورشکستگی مادی و معنوی است خطرناک بدانند و همه با هم در ریشهکنی آن همکاری کنند.1380/11/23
لینک ثابت
حادثه بیستودوم بهمن و پیروزی انقلاب، پایان تحقیر ملت ایران بود. ملت ایران در طول قرنهای متمادی تحقیر شده بود. یک مدت به وسیله سلاطین مستبد تحقیر میشد؛ یعنی در دورانهای قدیم که هنوز استعمار و سلطه و نفوذ خارجی نبود، پادشاهانی بودند؛ بعضی مقتدر، بعضی هم ضعیف و بیکفایت؛ اما بدون استثناء همه آنها این ملت را تحقیر میکردند. اگر شما به خاطراتی که بعضی از سلاطین یا فرزندان و شاهزادگانشان نوشتهاند، مراجعه کنید، بهخوبی میبینید که تلقّی آنها این بوده که ایران، مِلکی متعلّق به آنهاست؛ یک مشت رعیت هم در این مِلک برای آنها کار میکنند. حقوقی داشته باشند؟ نه. اراده آنها معتبر باشد؟ نه. بنابراین تلقّی آنها از ملت و کشور و خودشان، اینقدر تلقّی غلط و مفتضحی بود. واقعاً تصوّر میکردند که اینجا مال آنهاست؛ اگر کسی از آحاد ملت خدمتی میکند و کاری انجام میدهد، طبق وظیفهاش عمل میکند. کسانی هم که کوتاهی میکنند، سرکشانی هستند که به منافع حاکمِ زورمند و مستبد ضربه وارد آوردهاند!
در دوره دیگری هم که تقریباً بعد از مشروطیت شروع شد، این تفکّر بهکلّی برنیفتاد و تا آخر دوران سلطنت وجود داشت. مثلاً سلاطین پهلوی علیرغم اینکه ادّعای مدرنیته میکردند و میخواستند خود را با مفاهیم دنیا آشنا نشان دهند، در ذهنشان جز این، چیز دیگری نبود؛ کشور را متعلّق به خودشان و خود را مالک کشور و صاحب سرنوشت این ملت میدانستند.
در دوره اخیر، یک بخش دیگر هم اضافه شد و آن نفوذ خارجی بود؛ که این از اواخر دوره قاجار شروع شد و در دوره پهلویها به اوج خود رسید؛ زیرا رضا خان را انگلیسیها بر سرِ کار آوردند و مقدّمات کارش را فراهم کردند؛ آنها اطراف کارش را نگه داشتند و به او دیکته کردند که چگونه حرکت کند. بعد از او هم، پسر او را باز انگلیسیها بر سرِ کار آوردند، که اینها جزو مسلّمات تاریخ است و ادّعا نیست. ما گاهی در گذشته، این چیزها را به صورت حدس و تحلیل میگفتیم؛ لیکن بعد اسناد و مدارک فراوانی رو شد و معلوم گردید که این افراد را به دست خودشان آوردهاند. اینها مجری سیاستهای خارجی بودند؛ یک مدت عمدتاً مجری سیاستهای انگلیس، بعد هم پس از دوره مصدّق، مجری سیاستهای امریکا. گاهی هم ممکن بود در بعضی از قضایا، به خاطر برخی از منافع خود - نه به خاطر منافع ملت - از اینکه سیاستی را امریکا به آنها دیکته میکند، در دل خود ناراحت هم باشند؛ اما بالاخره مجری سیاستهای آنها بودند؛ بروبرگرد نداشت. دولت را آنها معیّن میکردند و نخستوزیرها باید مورد تأیید آنها قرار میگرفتند. آنها گاهی برای اینکه گوش شاه را مقداری بتابانند تا مبادا به فکر سرکشی بیفتد، نخستوزیری را که با او میانه چندانی نداشت، بر او تحمیل میکردند، که این مکرّر اتفاق افتاد؛ یعنی شخصی را که او خیلی نمیپسندید، اینها میگفتند باید نخستوزیر باشد؛ او هم مجبور بود و عمل میکرد. مملکت، اینگونه در اختیار بیگانه و سیاستهای امریکایی بود. این، مخصوص سیاستهای نفتی هم نبود؛ در همه شؤون مملکت، سیاستهای آنها حاکم و غالب بود و اجرا میشد؛ چه در مسائل نفتی، چه در زمینه مسائل صنعتی کردن کشور، چه در اداره سیاست خارجی و موضعگیری در مقابل کشورهای دنیا. اگر در داخل کشور، کسی در میان مسؤولان دولتی، یک وقت به این فکر میافتاد که به نحوی خود را به جای دیگری هم متّکی کند - مثلاً به بلوک شرق در آن روز، یا به یک قدرت دیگر - چنانچه امریکاییها میفهمیدند و میدانستند، یا او را از قدرت خلع ید میکردند، یا به نحوی او را به آن مرکزی که خودشان میخواستند، برمیگرداندند. بنابراین بین قدرتها میدان رقابت بود که نفوذ کدامیک در این کشور بیشتر باشد؛ که البته قدرت مسلّط، قدرت امریکا بود. ملت در این بین، اراده و خواست و قدرتی نداشت.1380/11/21
لینک ثابت
مسأله برای ابرقدرتها، سیطره بر عالم است. امروز قدرتهای بزرگ جهان، چه به خاطر انرژی - نفت و گاز - چه به خاطر بازارها، چه به خاطر فروش محصولاتشان و چه به خاطر پشتوانهی سیاسی و اقتدار نظامیشان، ناچارند دامنهی سیطره و نفوذ خود را در دنیا توسعه دهند. اگر ملتها پامال میشوند و منافع ملیشان نابود میگردد، برای آنها هیچ اهمیتی ندارد. آنها فقط به منافع خود - که در بسیاری از موارد، نامشروع هم هست - میاندیشند. البته هر ملتی - از جمله، ملتهای قدرتهای بزرگ - حق دارند به منافع خود بیندیشند؛ آن منافعی که به خاطر پامال کردن منافع ملتهای دیگر، نامشروع نباشد؛ ولی آنها این حدّ و مرز را قائل نیستند. پرچمی که برمیدارند، پرچم حقوق بشر و آزادی و دمکراسی است. بر روی پرچمهای خود، عناوین فریبنده را نقش میکنند؛ اما آنها، هم به مردم دنیا دروغ میگویند، هم به مردم خود دروغ میگویند. هدف آنها سیطره بر دنیاست.1380/11/18
لینک ثابت
آنها در دفاع از آزادی و دمکراسی دروغ میگویند؛ به دلیل اینکه در طول تاریخ سی، چهل سال گذشتهی سیطرهی امریکا بر بسیاری از کشورهای دنیا، همیشه پشتیبان دولتها و قدرتهای مستبد - ولی مطیع آنها - بودهاند. در ایران هم اینگونه بود. حکومت شاه، حکومتی مستبد و غیرانسانی بود که بویی از مفاهیم دمکراسی و امثال اینها نبرده بود؛ اما تسلیم آنها و در اختیارشان بود. نفت ایران متعلّق به آنها بود؛ سیاستهای نفتی صددرصد منطبق با ارادهی آنها بود؛ حضور آنها در سرتاسر مراکز قدرت در ایران، محسوس بود؛ ارتش در پنجهی اقتدار آنها قرار داشت؛ منابع مالی، صددرصد مورد استفادهی آنها و در اختیارشان بود؛ لذا شاه مستبد، فاسد، رشوهبگیر و بیاعتنای به مصالح ملی، از نظر آنها مطلوب و مقبول بود. آنها این را میخواهند. آنها حکومتی را که به خاطر منافع ملی به آنها پاسخ نمیدهد، به خاطر شرف ملی تسلیم آنها نمیشود، به خاطر عزّت ملی و هدفهای ملت خود به آنها اعتنا نمیکند، دوست نمیدارند؛ بنابراین با او کینهورزی میکنند؛ آنگاه خود را پشتِ پرچم دمکراسی و آزادی پنهان میسازند. این منطق در دنیا، شکست خورده است. چنین منطقی، منطقی نیست که امروز دنیا آن را بپذیرد و بپسندد و هواداران آن منطق بتوانند به توفیق خود امیدوار باشند. قدرتهای پوشالیِ تهی از معنویّت و فکرِ درست و جهتگیریهای انسانی، اگر به بیش از اسلحهای که امروز با آن مجهّزند، مجهّز باشند، راه به جایی نخواهند برد.1380/11/18
لینک ثابت
امروز شما ببینید از تفرّق دنیای اسلام و همدل نبودن دستاندرکاران کشورهای اسلامی، بخشی از دنیای اسلام چه میکشد. امروز فلسطین با سبعانهترین روشها لگدکوب میشود و مردم فلسطین در سختترین روزهای ممکن برای یک ملت، روزگار میگذرانند. با همه امکاناتی که دنیای اسلام دارد و با وجود میل و علاقهای که بسیاری از مردم جهان اسلام برای کمک دارند، عملاً کمکی به این قضیه نمیشود. این بسیار دردناک است. با نصیحت نمیشود رژیم صهیونیستی را وادار کرد تا ظلم نکند. پنجاه سال است که این ظلم ادامه دارد و این روزها به اوج خود رسیده است. جوانها و نوجوانها و زنها و فرزندها و خانهها و خانوادهها در کوچهها و خیابانها با تانکها و اسلحههای مرگبار روبهرو شوند و بی هیچ ملاحظهای اینطور سرکوب شوند؛ اینها چیز کمی است؟! آن هم نه یک روز و پنج روز و یک ماه؛ بیش از یک سال است این وضعیت کم و بیش ادامه دارد. حج میتواند دنیای اسلام را متوجّه مسؤولیت سنگین خود کند. حج میتواند این معرفت را به ملتهای اسلامی بدهد که حضور در صحنه و داشتن موضع قاطع در این قضیه، با منافع خود آنها پیوستگی دارد. بعضی خیال میکنند حمایت از مردم فلسطین، خارج از منافع ملی کشورهاست. این اشتباه بسیار بزرگی است. وقتی یک ملت مسلمان به ملتهای دیگر متّکی نباشد و از طرف آنها حمایت نشود، اینگونه راحت در معرض تطاول دشمن قرار میگیرد. اگر دنیای اسلام متحّد بود، یک ملت اینطور مظلوم نمیشد. این قضیه ممکن است برای ملتهای مسلمان دیگر هم پیش بیاید؛ کمااینکه دیدید در مواردی برای ملتها پیش آمده است. همبستگی اسلامی، برای دشمنان جهان اسلام و دشمنان ملتهای این منطقه و غارتگران بینالمللی، کار را مشکل میکند و اجازه نمیدهد آنها طبق میل خود، هرطور خواستند و انتخاب کردند و مصلحت دیدند، به یک کشور و ملت اسلامی تعرّض کنند. پس حمایت عمومی دنیای اسلام از ملت فلسطین، در حقیقت حمایت دنیای اسلام از یک یک کشورهای مسلمان است؛ این ضامن و حامل منفعت همهی آنهاست؛ این چیز کمی نیست.1380/11/03
لینک ثابت
امروز گرفتاریهای بزرگی در جهان اسلام وجود دارد. همهی مسلمانان دنیا مسؤولند. دولتها، علما، روشنفکران، دانشگاهیان و هنرمندان در سرتاسر دنیای اسلام، و همهی کسانی که از نفوذ کلمه برخوردارند، مسؤولترند. امروز بعضی از دولتهای بزرگ، به عنوان شرورِ بینالمللی، از حدود خود تجاوز کردهاند؛ برای پیشبرد سیاستهای خود، از اِعمال هرگونه زوری دریغ نمیکنند؛ علیه ملتهایی که میخواهند آزاد زندگی کنند و دست چپاولگران را از سفرهی گستردهی منافع ملی خود قطع کنند، فشار نظامی و سیاسی و تبلیغاتی وارد میکنند. امروز فاجعهی فلسطین در اوج زشتی و تکاندهندگی است. امروز مردم مظلوم فلسطین بدون اینکه هیچ جرمی داشته باشند، جز اینکه میخواهند در خانه و در میهن خود آزادانه زندگی کنند و تحقیر نشوند، تروریست خوانده میشوند! این یکی از ظلمهای بزرگ تاریخی است..1380/09/25
لینک ثابت
اوّلین اثر اتّحاد این است که انسان احساس قدرت میکند. اولین اثر تفرّق این است که باطن انسان را تهی میکند؛ «و تذهب ریحکم»؛ طراوت و نشاط یک انسان و یک ملت را از آنها میگیرد. ما باید این درس را در درون کشور خود رعایت کنیم. همهی آحاد ملت و بخصوص مسؤولین کشور باید نعمت وحدت و اتّفاق و همدلی را - که خدای متعال آن را به ما ارزانی داشت - برای خود حفظ کنند و آن را به خطر نیندازند: «واذکروا نعمة اللَّه علیکم اذ کنتم اعداء فالّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا». برادری، احساس همگامی و همدلی، نعمت بزرگ خداست. در داخل کشور، در صفوف مختلف مردم، در صفوف مسؤولان، در جمع سیاستمداران، در میان کسانی که حرف و جایگاه آنها در نظر مردم وقعی دارد، این احساس باید احساسِ مسلّط باشد. بر تفرّقها و مایههای تفرّق غلبه کنند؛ به یکدیگر نزدیکتر شوند؛ موارد جزئی اختلاف را در موارد کلّی وحدت و اشتراک حل و هضم کنند؛ نه اینکه آن جزئیها را عمده کنند و مشترکات بزرگ را ندیده بگیرند. برادری اسلامی، علاقهی به کشور، پرورش یافتن در دامان انقلاب، برخورداری از نعمت بزرگ نظام اسلامی، دلسوزی نسبت به آینده، علاقهمندی به مردم؛ اینها مشترکات است و باید آنها را حفظ کرد. به خاطر اختلافات جزئی نباید به اینها خدشه وارد کرد. این برای ما یک فریضه و ضرورت است. این فقط امری نیست که «بهتر است» آن را مراعات کنیم. نه، «باید» آن را مراعات کنیم؛ هرکس مراعات نکند، به منافع کشور و مردم و به سرنوشت انقلاب ضربه زده است.1380/09/25
لینک ثابت
امروز وظیفهی ما این است که با تدبیر و عقل، دنبال منطق حقّ خود حرکت کنیم و به خدا توکّل نماییم و همهی عواملی را که برای حفظ جهتگیری و حراست از منافع ملی لازم است، به خواست خدا در نظر بگیریم و پیش برویم. ملت به فضل پروردگار از این حرکتِ مسؤولان کشور روزبهروز امیدوارتر خواهد شد. روزبهروز بر عمق ایمان جوانان افزوده خواهد شد. البته دشمنان، اخلالگری و مزاحمت میکنند و در داخل و خارج، آنچه که از دستشان برآید، میکنند؛ اما «للباطل جولة و للحقّ دولة»؛ باطل جولانی میکند و قابل ادامه یافتن نیست. آنچه که خواهد توانست فضای عالم آفرینش را در اختیار بگیرد، حقّ است و بنای عالم بر حقّ است. دلهای خود را روزبهروز بیشتر با نور معرفت، نور علم، نور حقیقت و نور اخلاق روشن کنید و از خدا کمک بخواهید.1380/08/21
لینک ثابت