newspart/index2
روشنفکری
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
روشنفکری

اهتمام به مسأله‏ی عدالت اجتماعی در کشور، نباید یک‏لحظه کاستی بگیرد. البته این قضیه، قضیه‏ی شعاری نیست، با گفتن هم مسئله تمام نمی‏شود؛ همه‏ی دستگاه‏ها باید تلاش کنند. همین کارهایی که امروز در کشور انجام می‏گیرد، همه لازم است و باید انجام گیرد؛ منتها جهت این‏ها باید جهت تأمین عدالت اجتماعی باشد. از مسئولان اجرایی، تا مسئولان قضائی، تا قانون‏گذاران، تا روحانیان، تا گویندگان، تا روزنامه‏نگاران، تا روشن‏فکران و دیگران، همه باید این را وظیفه‏ی خودشان بدانند. اگر جهت‏گیریِ عدالت اجتماعی در کشور ضعیف شود، هر کاری در کشور انجام گیرد، به زیان طبقات ضعیف و عامّه‏ی مردم و به سود یک عدّه‏ی معدود زرنگها و گردن‏کلفتها و دست‏وپادارها و قانون‏دانهای قانون‏شکن که راههای قانون را بلدند و قانون‏شکنی را هم می‏دانند، تمام خواهد شد. مجموعه‏ای از این کارها به عهده‏ی همه است؛ بخشی از آن هم که قابل اهمیت است، به عهده‏ی شما عزیزان نیروی انتظامی است. راه اصلاح و تکمیل و گسترش کیفی و همچنین به قدر لازم، گسترش کمّی را با جدیت و قدرت دنبال کنید؛ همان‏گونه که بحمد اللّه چندی است احساس‏ می‏شود که در نیروی انتظامی واقعاً حرکتی محسوس است. همین حرکت را با قوّت و قدرت ادامه دهید؛ خدا هم به شما کمک خواهد کرد. البته مسئولان بودجه و پشتیبانی هم باید اهمیت این مسئله را بفهمند و تا آنجایی که ظرفیت کشور اجازه می‏دهد، همکاری و کمک کنند.1376/04/25
لینک ثابت
روشنفکری

یکی دیگر از تلاشهای استکبار- که جوانان عزیز، به این نکته توجّه داشته باشند جوسازی علیه کسی است که می‏خواهند او را از بین ببرند و از میدان خارج کنند. این کار، علیه جمهوری اسلامی، در طول این هفده سال، به اشدّ وجهی انجام گرفته است. واقعاً لازم است که جوانان و روشن‏فکران ما و کسانی که می‏خواهند در مسائل جهانی و سیاسی و مورد علاقه‏شان، روشن بینی پیدا کنند، باید به این نکته توجّه کنند.1375/08/09
لینک ثابت
روشنفکری

آن ملتی که اهل کار و فعّالیت است و از تلاش خسته نمی‏شود؛ جوانش تحصیل علم می‏کند، دانشگاهش به درس و بحث و تحقیق و بقیه‏ی کارهایی که جوانان، در عرصه‏ی فعالیتهای علمی و اجتماعی باید انجام دهند، می‏پردازد؛ دولتش، به نیازهای مردم می‏رسد و سوز و درد آن‏ها را دارد و برای مردم کار می‏کند؛ روحانیتش، با کمال اخلاص و صفا، در راه خدا تبلیغ می‏کند، حرف می‏زند و تلاش می‏کند؛ آحاد مردمش، به سمت معرفت صحیح حرکت می‏کنند و در راه خدا می‏ایستند و حضور انقلابی خودشان را حفظ می‏کنند.

بحمد اللّه این معیارها، تا حدود بسیار زیادی در کشور ما موجود است. البته بهتر از این هم می‏تواند بشود و باید بشود. کشوری که این خصوصیات را دارد، با آن دانشجو، با آن کاسب‏کار، با آن روشن‏فکر، با آن دانش‏آموز، با آن روحانی، با آن دولت، با چنین ایمانی، با چنین انگیزه و صمیمیتی، نه فقط امریکا، که اگر ده قدرت هم مثل امریکا، در صحنه‏ی سیاست جهانی باشند، در مقام معارضه و مبارزه با چنین ملتی، نمی‏توانند یک مو از سر این ملت کم کنند.1375/08/09

لینک ثابت
روشنفکری

در مطبوعاتی که معاند با نظام جمهوری اسلامی هستند، عناصر نامطمئن، زیاد است. اگر هم واقعاً بعضی از افراد که در این قسم مطبوعات حضور دارند، بنا ندارند با دستگاه در بیفتند؛ اما وجود آدم‏های ناباب در تشکیلاتشان، حتمی است. ما در این تشکیلات آدم‏هایی را می‏شناسیم که سابقه‏ی آن‏ها به کلّی غیر قابل اعتماد و سالب اطمینان است. فرض بفرمایید در این تشکیلات، عنصر یا عناصری با گرایش مارکسیستیِ قوی حضور دارند که شناخته‏شده‏اند. بنده بسیاری از آن‏ها را با نام و نشان و آثار، از دیرباز می‏شناسم. من با محیط روشن‏فکری کشور، سالهای متمادی ارتباط تنگاتنگ و نزدیک داشتم و با خیلی از این افراد که بعضی در ایرانند و بعضی در خارج، یا ارتباط نزدیک و دوستانه، یا سلام و علیک و یا آشنایی داشتم. اغلب آن‏ها خارج از دایره‏ی اطّلاع و معرفت من نیستند. پیش از پیروزی انقلاب، سالهای متمادی، لااقل با آثارشان آشنایی داشته‏ام. در میان این‏ها کسانی بودند که گرایشهای مارکسیستیِ تندی داشتند و با همین گرایشهای مارکسیستی، بنای همکاری با ساواک را گذاشتند و یا در دفتر «فرح» مشغول فعالیت شدند! خوب؛ این سابقه، سابقه‏ی خیلی پاکی است؟! به چنین عناصری می‏توان اعتماد کرد؟! البته توقّع داشتن از عنصر یا عناصری چنین، واقعاً توقّع بی‏جایی است. کسانی در مطبوعاتِ قسمِ سوم حضور دارند که امروز دم از آزادی می‏زنند. می‏گویند: «آزادی بیان نیست و اختناق حاکم است.» می‏گویند: «دولت هرچه را که دلخواه خودش باشد، اجازه‏ی گفتن و نوشتن می‏دهد.» در حالی که خودشان هم می‏دانند خلاف واقع می‏گویند. برخی از همین افراد، در دوران رژیم شاه هم به کارهای مطبوعاتی سرگرم بودند. آن اختناق سیاه را می‏دیدند؛ اما نه فقط لب از لب نمی‏گشودند که همکاری هم می‏کردند! این‏ها با ستایشهای زبانی، نوشتن مقالات و با نوشتن کتاب و جزوه، به نفع دستگاه آن روز کار می‏کردند. آیا این‏ها در دفاع از آزادی صادقند؟! کسی که دوره‏ی اختناق محمّد رضا شاهی را تحمّل کرده و لب به اعتراض نگشوده، اگر در دوران جمهوری اسلامی که هرکس هرچه می‏خواهد می‏نویسد، دم از آزادی‏خواهی بزند، آیا از صداقت برخوردار است؟!1375/02/13
لینک ثابت
روشنفکری

مطبوعات، وارداتی است؛ یعنی جزو بخشهای مثبت فرهنگ غرب است که ما از آن‏ها گرفتیم. یک‏وقت من در باره‏ی «تعاطی فرهنگی»- نقطه‏ی مقابل «تهاجم فرهنگی»- بحث مفصّلی کردم که از مصادیقش، یکی همین مطبوعات است. خوب؛ ما مطبوعات را از غرب گرفتیم. غربی‏ها سابقه‏ی زیادی در حرفه‏ی روزنامه‏نگاری داشتند. از اواخر دوران ناصر الدّین شاه هم مطبوعات وارد ایران شد و فعّالیتش را آغاز کرد. اوجِ کار مطبوعات، در دوران مشروطه بود؛ یعنی از عهد مظفر الدین شاه بتدریج افزایش پیدا کرد.

مطبوعاتِ آن وقت را که نگاه می‏کنیم، می‏بینیم به خلاف اصل روشن‏فکری در ایران- که بارها عرض کرده‏ام «روشن‏فکری در ایران، بیمار متولد شد»- کسانی که پدیده‏ی روشن‏فکری را به معنای غربی و اروپایی‏اش وارد کشور ما کردند، آدم‏های سالمی نبودند. امثال «میرزا ملکم‏خان» بودند. آدمِ خوبشان کسی مثل «تقی‏زاده» بود که کلمه‏ی قصار معروفش، هنوز در گوشها زنگ می‏زند و بیانگر حالت خودباختگی اوست. روشن‏فکری در ایران، اساساً سالم متولد نشد. لذاست که در طول این سالیان دراز، روشن‏فکرهای خوب، روشن‏فکرهای متعهّد و حقیقتاً دلسوز- یکی از خصوصیات روشن‏فکری «تعهد» است؛ به این معنای معروف در کشور ما- واقعاً حائز این معانی بودند. اما درعین‏حال، جریان روشن‏فکری، جریانی نشد که بتواند با مردم ایران مخلوط شود، انس بگیرد، از آن‏ها بیاموزد و به آن‏ها تعلیم دهد. در اغلب قضایا، جریان روشن‏فکری، تجربه‏ی خوبی نشان نداد. البته بعضی از اشخاصِ روشن‏فکر، انصافاً خیلی خوب وارد میدان شدند و فداکاریهای زیادی هم کردند. اگر علما را که یکی از دو جریان مؤثّر در نهضت مشروطیت بودند، از مجموعه‏ی روشن‏فکری خارج بدانیم، روشن‏فکرهای آن دوره که در قالب انجمن‏ها و غیره می‏گنجیدند، دومین جریان تأثیرگذار محسوب می‏شدند. لکن بعد از صدور فرمان مشروطیت، آن اشکالات معروف در جریان روشن‏فکری پدید آمد. علی‏ایّ‏حال، نمی‏خواهم راجع به روشن‏فکری بحث کنم. اما مطبوعات، در کشور ما بیمار متولد نشدند.1375/02/13

لینک ثابت
روشنفکری

زمانی این مملکت، این دانشگاه، این تهران، این پادگانها، این نیروهای مسلّح، این ادارات دولتی، این وزارتخانه‏ها، این دستگاه‏های اطّلاعاتی، همه و همه، تیول امریکا بود. امروز اگر این ملت در دورترین نقاط کشور، در کوره‏ده‏های این کشور، کسی را طرف‏دار امریکا ببیند، سایه‏اش را با تیر می‏زند. زمانی در این مملکت، ملتی وجود نداشت، آرایی وجود نداشت، مجلسی وجود نداشت، انتخاباتی وجود نداشت. همه چیز تشریفاتی، صوری، دروغی و تصنّعی بود. دوران پهلوی برای این ملت واقعاً دوران عجیبی بود. مثل اینکه کارخانه‏ی عظیمی را در داخل یک سالن درست کنند! وقتی نگاه می‏کنید می‏بینید کارخانه است و تجهیزات کارخانه است. وقتی نزدیک می‏روید، می‏بینید همه چیز از نایلون و از پلاستیک، بازیچه درست شده است. مانند عمارت عظیمی با مجسّمه‏ها و ستونها و سقفهای مرتفع، که آدم خیال کند کاخی عظیم است؛ اما وقتی نزدیک رفت، ببیند از برف درست کرده‏اند!

دانشگاه، جریان روشن‏فکری، مجلّه و روزنامه، مجلس و دولت، همه صوری بودند. فقط جریان دین که جریانی عمومی و مردمی بود، حقیقی بود، که به آن هم با نظر بغض و نفرت نگاه می‏شد. البته یک جریان کم‏رنگ‏تر و بسیار کوچک‏تر، به صورت وطن‏پرستی و میهن‏دوستی هم در گوشه و کنار وجود داشت. چنین وضعی برای این ملت درست کرده بودند. شما آمدید همه چیز را پایه‏گذاریِ اساسی کردید. امروز در این مملکت علم رشد می‏کند، صنعت رشد می‏کند، دانشگاه رشد می‏کند، شخصیت انسانها رشد می‏کند، افکار رشد می‏کند، آزادی- به معنای حقیقی کلمه- رشد می‏کند، تحصیلات رشد می‏کند. حرکت این ملت، آرام آرام، به جایی می‏رسد که جایگاه خود را در دنیا پیدا کند. دیروز کسی در دنیا به ملت ایران اعتنا نمی‏کرد. آن‏هایی که اینجا می‏آمدند، از خودِ این ملت حقّ توحّش می‏گرفتند! شما امروز یک ملت و دارای یک رأی مهمّید. در هر قضیه‏ی مهمِّ دنیا که ملت ایران با آن جدّاً مخالف باشد، آن قضیه پیش نمی‏رود. امروز این ملت و این نظام و این حکومت و این کشور بزرگ، بحمد اللّه در دنیا چنین وضعی دارند. جلوه‏ی ملت ایران چشمها را بتدریج متوجّه به خود می‏کند. شما این را به‏دست آورده‏اید. حال بگذار دشمن تحقیر کند و هرچه می‏خواهد بگوید.1374/11/20

لینک ثابت
روشنفکری

ما امروز چه چیزی را به مردم بگوییم؟ در کجا چه مطلبی دارای اولویّت است؟ بعضی از مسائل دینی، عمومی است و باید در سطح عموم به همه گفته شود؛ مثل اخلاقیّات و معارف دینی و سیاسی که همه به آن احتیاج دارند؛ یا مسائل مربوط به نظام و یا مسائل موسمی مانند انتخابات که هرجا مبلّغ می‏رود، باید مردم را به اهمیت انتخابات آشنا کند و تفهیم نماید که این یک وظیفه و ضرورت است. این‏ها متعلّق به همه جای کشور است و مخصوص قشر و محلّ معیّنی نیست؛ لیکن بعضی از موضوعات متعلّق به بعضی از جاهاست؛ مثلًا در محیط روشن‏فکران و جوانان و دانشجویان، چیزهایی مورد نیاز است که شاید در جای دیگر مورد نیاز نباشد و باید کسی باشد که آن‏ها را بیان کند.1374/10/27
لینک ثابت
روشنفکری

سپاه پاسداران، این امتیاز بزرگ را دارد که مولود انقلاب است. «لَمسجدٌ أسّس علی التّقوی من اوّل یومٍ أحقُّ ان تقوم فیه فیه رجال یحبّون ان یتطهّروا. » چهره‏ها و دلهای پاک و نورانی در این دانشگاه، سرآغازِ تولّد یک‏ سپاه در سازمان آینده‏ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. در دوران اوّلِ انقلاب، در دوران جنگ و قبل از آمادگیهای لازم، فرصت این چیزها نبود. نه اینکه آن روز این چیزها بد بود؛ بلکه مجال و امکان نبود. اما امروز، مجال و امکان هست. لذا، این دانشگاه باید مظهر ایمان و تقوا و نظم، مظهر راستی و پاکی و صداقت، و مظهر روشن بینی و روشن‏فکری باشد. این دانشگاه باید به بیرون الگو بدهد. جوانان این دانشگاه، وقتی به بیرون می‏روند، باید الگوی یک جوانِ مؤمن و انقلابی باشند و حدّ اعلا و حدّ اکثر را به بقیه‏ی نسل جوان کشور، نشان دهند. این، چیزی است که ما از اینجا توقّع داریم. بحمد اللّه، امروز راه نیز همین راه است. باید آن را دنبال کنید و در این راه، تلاش نمایید. تکیه‏ی من روی نظامیگری، مثل تکیه روی علم و تقوا و معنویّت، بر فلسفه‏ای مبتنی است. ما در انقلاب و در اسلام، ظاهرسازی و صورتِ بی‏معنا و بی‏روح اصلًا نداریم. هر صورتی، معنایی، و هر لفظی، مضمونی دارد. اگر چیزی را توقّع داریم، به‏خاطر این است که ریشه‏ی فلسفی آن را با اعتقاد تمام، در دل می‏پرورانیم. در مورد دانشگاه امام حسین هم- که بحمد اللّه نام و خاستگاه و خصوصیّات دیگر، و امروز پرچمش، حسینی است- چنین است. حسینی باشید و حسینی بمانید. خودتان را در میدان حسینی پرورش و رشد دهید و بدانید که طریق سعادت دنیا و آخرت همین است و خدای متعال، به شما کمک خواهد کرد.1374/08/17
لینک ثابت
روشنفکری

اگر به تاریخ مازندران نگاه کنیم- بخصوص جوانان، روشن‏فکران، دانشجویان، روحانیون محترم و قشرهای برگزیده و اهل فرهنگ و معرفت به این نکته توجّه کنند می‏بینیم که مازندران در صدر اسلام- در قرنهای اوّل ظهور اسلام در ایران- تا وقتی‏که در مقابل حملات لشکریانِ فرستاده‏شده شده از طرف دربارهای اموی و عباسی قرار گرفت، مقاومت کرد.

یعنی سلاطین ظلم کسانی که بر دنیای اسلام در آن روز حکمرانی می‏کردند نتوانستند با زور شمشیر، دروازه‏ی مازندران را به روی خودشان باز کنند. اما آن وقتی‏که فرزندان پیغمبر، خانواده‏ی ائمّه‏ی اهل بیت و اولاد زید بن علیّ بن الحسین علیهم‏السّلام به مازندران آمدند، مردم این استان، فرزندان پیغمبر را در آغوش گرفتند. دور «داعی کبیر» را که از اولاد پیغمبر و از ذرّیه‏ی حضرت علی بن الحسین علیه‏السّلام بود، گرفتند و اسلام را با شکل علوی‏اش، به شیوه‏ی اهل بیت آموختند و باز در مقابل آن دربارهای ظلم و جور هم ایستادند و مقاومت کردند. این گذشته‏ی تاریخی پرافتخار مازندران است.1374/07/22

لینک ثابت
روشنفکری

حاجت سوم به فعالیّتهای حوزه‏ی علمیّه، نیاز روشن‏فکران و جوانان است. این‏ها قشری هستند که در مقابل شبهات قرار می‏گیرند. در همه جا اوّلین مخاطب شبهه‏ها، روشن‏فکران و اهل فکر و اندیشه‏اند که غالباً در میان جوانان و صاحبان فکر و اندیشه و تحصیل‏کرده‏ها هستند. بسیاری از مردم شبهه به سراغشان نمی‏آید. آن‏ها به شبهه کاری ندارند. ایمانی دارند و برطبق ایمانشان زندگی خوبی را پیش می‏برند. کسانی که اهل مطالعه‏اند، با دنیا مواجه می‏شوند و در باره‏ی اصل دین و اسلام و معارف آن و نیز اصول و فروع و تاریخ دین حرف می‏زنند و مرتباً شبهه القا می‏کنند. کسانی باید باشند تا این شبهه‏ها را برطرف کنند. تأمین این افراد به عهده‏ی حوزه‏های علمیّه است. البته کسانی که در غیر حوزه‏ها هستند، ممکن است بتوانند این کار را انجام دهند؛ لیکن متصدّی اصلی، انصافاً حوزه‏های علمیه و علمای دینند. این‏ها اوّلین کسانی هستند که باید شبهه‏ها را برطرف کنند.1374/06/14
لینک ثابت
روشنفکری, جوان, شبهه‏‌افکنی, شبهات دینی

در همه جا اوّلین مخاطب شبهه‌ها، روشنفکران و اهل فکر و اندیشه‌اند که غالباً در میان جوانان و صاحبان فکر و اندیشه و تحصیلکرده‌ها هستند.1374/06/14
لینک ثابت
روشنفکری

بنده وقتی که در معارف اسلامی دقّت می‏کنم، برایم روشن است که عموم آن چیزهایی که ملل اروپایی به وسیله آنها توانسته‏اند در زندگی مادّی خودشان پیشرفتی داشته باشند، در همین معارف اسلامی است. زیرا این‏که ملتی در گذشته خود در قعر ظلمات جهل و خرافه و عقب‏ماندگی باشد و کتاب و کتابخانه نداشته باشد و حتی اوّلیات علم و معرفت را هم نداند و ناگهان ظرف نیم و یا یک قرن، از منجلاب آن عقب‏ماندگی بیرون بیاید، نمی‏تواند تصادفی باشد. اما متأسّفیم که آن حرکت اروپا، با حرکتی که خودشان به غلط اسم آن را «حرکت روشنفکری» یا «روشنگری» می‏گذارند، همراه شد؛ حرکتی که پیامش حذف دین و روی آوردن به - اصطلاحاً - اصالت انسان در تفکّرات و فلسفه‏ها و روشهایشان بود. عیب کارشان، این بود. و الّا اگر معنویّت را کنار نمی‏گذاشتند، بی‏شک امروز زندگی‏شان به مراتب بهتر و نورانیّت علم از آن ناحیه، صدها و هزارها برابر بود.

خوب؛ به هرحال این اشتباه را مرتکب شدند و این حرکت را انجام دادند. البته عواملی هم داشت. در هر شکل، نقاط مثبتی که در زندگی‏شان وجود داشت و توانست آنها را از آن منجلاب عقب‏ماندگی و جهالت بیرون بیاورد - اگر دقّت کنید - به‏وضوح در زندگی گذشته و تاریخ آنان نمودار است. اما افسوس که با کنار گذاشتن معنویّت، این نقاط مثبت هم، کم‏کم رنگ باخت و کاملاً محو شد.

عموم خُلقیّات مثبتی که یک ملت را از حضیض بیکارگی و فقر و ذلّت و عقب ماندگی بیرون می‏کشد و به اوج پیشرفت مادّی می‏رساند، در اسلام مورد توصیه مؤکّد قرار گرفته است و هرکس به مفاهیم اسلامی مراجعه کند، این را تصدیق خواهد کرد. در واقع، همین خصوصیات و خُلقیّات مثبتی که امروز کمبودش را در میان ملت خودمان نیز احساس می‏کنیم، ناشی از همین بی‏توجّهی به معارف اسلامی است؛ زیرا همان روزی که در داخل کشور ما حرکت روشنفکری به وجود آمد و عدّه‏ای احساس کردند باید به غربیان روکنند و از آنها یاد بگیرند - متأسّفانه، با بی‏توجّهی به معارف اسلامی - این نقاط مثبت را یاد نگرفتند. از این‏رو، بنده مکرّر عرض کرده‏ام که روشنفکری در ایران از اوّل بیمار متولّد شد و هنوز هم گریبان روشنفکرانْ در چنگ همان بیماری است و آثار و تبعاتش همچنان باقی است؛ زیرا - همان‏طور که گفتیم - آنها به جای این‏که خُلقیّات مثبت را یاد بگیرند و ترویج کنند، چیزهای ظاهری و کم‏ارزش و یا مضرّ را آموختند و رواج دادند. از جمله، آزادی جنسی، اختلاط زن و مرد، بی‏اعتنایی به معنویّت، حذف دین، بدگویی به روحانیان و یا مواردی مانند نوع و شکل لباس و میز و صندلی، و در کل، امور این‏گونه را که یا خیلی کم اهمیت بودند، یا اصلاً اهمیت نداشتند و یا حتّی مضر هم بودند.

البته این را هم بارها عرض کرده‏ایم که فرهنگها تبادل دارند. وقتی‏که بحث تهاجم فرهنگی را مطرح و بر آن پافشاری می‏کنیم، به آن معنا نیست که یک فرهنگ نباید چیزی را از خارجِ خود، به خود بیفزاید. متأسّفانه در ایرانِ اواخر قاجار که به فرهنگ غرب توجّه شد و به ویژه در دوران منحوس پهلوی که این توجّه شدّت گرفت، آنچه که واقعاً تبادل، تلقّی، تعاطی و تکامل فرهنگی بود، در ارتباط با غرب انجام نگرفت؛ بلکه نوعی تحمیل فرهنگی رخ داد.1374/04/19

لینک ثابت
روشنفکری

ایشان در بعضی از کارها- مثل کارهای مربوط به مبارزه- با ما ارتباط پیدا کردند. مثلًا چند مورد از اعلامیه‏هایی که از نجف آمده بود، ایشان لای جلد کتاب جاسازی و صحافی می‏کردند و برای من به مشهد می‏فرستادند. بنابراین، ارتباط ایشان با ما، هم در زمینه‏های مربوط به مبارزه و هم در بعضی زمینه‏های روشن‏فکری بود. مثلًا ایشان برای چاپ کتاب «روشن‏فکرانِ» آل احمد که تازه درآمده بود و دستگاه نمی‏گذاشت چاپ شود، اقدام کردند. اینکه در این زمینه با چه اشخاصی در ارتباط بودند، درست یادم نیست. بعد ایشان برای اینکه از جهات گوناگون اطمینان پیدا کنند، یک نسخه برای من فرستادند و من نظراتی دادم. به‏هرحال، ارتباطاتی از این نوع داشتیم، تا وقتی‏که زمان پیروزی انقلاب شد. سوابق آشنایی ما با ایشان این‏هاست.1374/03/11
لینک ثابت
روشنفکری

انقلاب و نظام جدید یک موجود عظیم و یک کلمه‏ی طیّبه‏ی الهی است. خیلی چیزها در روزهای اوّلِ انقلاب نبود و اگر هم بود، شعاری بود؛ ولی امروز بنیادین و عمیق شده است. آن روز مسأله‏ی تعبّد و تسلیم امر و نهی خدا بودن، مطرح نبود. آن روز روشن‏فکران اسلامیِ متعبّد ما، برای اینکه احکام اسلامی را مطرح کنند، سعی می‏کردند یک وجوه استحسانی عرضه کنند تا قابل عرضه باشد. اما امروز این‏طور نیست. امروز شما ببینید نسلی روی کار آمده و طبقه‏ای از جوانان انقلابی رشد کرده، که در این انقلاب، ولادت عقلانی پیدا کرده‏اند. برای این نسل، تعبّد به احکام الهی و تسلیم در مقابل حکم خدا- که حقیقت اسلام نیز همین است- یک مطلب جاافتاده و نهادین و عمیق است.1373/10/15
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی