مهدیقلی رضایی, معصومه سپهری, لشکر خوبان, نورالدین پسر ایران خداوند انشاءالله، هم به شما برادران عزیزی كه در دوران دفاع مقدّس این زحمات را كشیدید اجر بدهد و انشاءالله عزّت شما را - هم در دنیا، هم در آخرت - روزافزون كند، هم به آقای رضایی كه این كتاب را روایت كردند و همچنین به خانم سپهری كه این كتاب را تحریر كردند اجر بدهد؛ هم روایت روایت بسیار خوبی است، هم نگارش نگارش بسیار ممتازی است. این خانم قبلاً هم كتاب نورالدّین را نوشته بودند؛ خیلی واقعاً ارزش دارد این قلمها. بنده خدا را شكر میكنم وقتی كه برخورد میكنم به این پدیدههای بسیار برجسته و شیوای ادبیّات انقلاب اسلامی؛ واقعاً جای این دارد كه انسان خدا را شكر كند.1392/07/15
معصومه سپهری, معصومه سپهری, لشکر خوبان این كتاب «لشكر خوبان» هم كه این خانم نوشتند كه مربوط به لشكر عاشورا است، بسیار كتاب خوبی است، بسیار؛ از این جهت هم اهمّیّت دارد بهطور ویژه كه دربارهی نیروهای اطّلاعاتی و نیروهای غوّاص است. چون اطّلاعاتیها حرف كه نمیزنند با آدم - همان «گفتند نگویید» [را رعایت میكنند] - لذا خیلی از مطالبی كه اینها دارند و اطّلاعاتی كه دارند، معمولاً در طول این سالها مكتوم مانده؛ اینها باز بشود، روشن بشود. ماجرای غوّاصها هم كه واقعاً یك ماجرای عجیب و غریبی است، یك ماجرای بسیار برجستهای است؛ در این كتاب، خوب تشریح شده. یكی از بزرگترین هنرهای نویسندهها - یعنی كسانی كه روایت مینویسند، چه رماننویس، چه داستان كوتاه، چه خاطره - و یكی از مهمترین بخشهای كارشان این است كه بتوانند لحظات حسّاس را ترسیم كنند. بعضی از كتابها را انسان نگاه میكند، داستان مفصّلی است، وقتی به آن لحظهی حسّاسی كه یك حادثهی درونی در وجود یك شخصیّتی از شخصیّتهای این داستان دارد شكل میگیرد یا یك اتّفاق مهمّی دارد در بیرون میافتد، چون نمیتوانند تصویر كنند، از اینجاها میگذرند؛ مثل كسی كه نقطهچین كند یك بخشی را، نقطهچین میكنند، میگذرند. این خاطراتی كه نوشته میشود، من حالا دارم میخوانم - یعنی سالها است كه من با این خاطرات بحمدالله مأنوسم و میخوانم - یكی از محسنات این نگارشهای خوب و برجسته این است كه این لحظههای حسّاس را توانستهاند تصویر كنند، توانستهاند تشریح كنند، توانستهاند بیان كنند. بعضی از لحظهها هست كه جز با تصویر جسمانی و نمایشی قابل فهمیدن نیست؛ [اگر] این را كسی بتواند در نگارش، خوب بیان كند، خوب تصویر كند، واقعاً هنر بسیار بزرگی است؛ حس را منتقل میكند به خواننده از هر زبانی؛ یعنی به هر زبانی این جور نوشتهها ترجمه بشود، بسیار مفید خواهد بود، یعنی میتواند پیام را برساند؛ چون واقعاً هنرمندی به كار رفته در بیان - هم بیان راوی، هم نگارش نویسنده - و خیلی خوب تشریح شده. خب، لحظات حسّاس هم كه در این كتابها كم نیست؛ بخصوص در این قضیّهی غوّاصها و آن تشریح و تصویری كه از غوّاصها و از كار آنها شده و آن شعر «غوّاصلار» حاج صمد. ... یعنی [برای] كسی كه میفهمد این مضمون را، واقعاً اینها تكاندهنده است. هم گوینده خیلی خوب گفته، هم این حاج اصغر آقای مدّاح زنجانی كه ظاهراً این را خیلی خوب میخوانده: لای لای ای جبهه لرین یورغونی / ای خسته جوان لار ... لای لای اروندكناریندا/ قیزیل قانه باتانلار. بله، خیلی شعرهای فوقالعادهای است، كتاب هم كتاب بسیار خوبی است.1392/07/15
مهدیقلی رضایی, نورالدین پسر ایران خیلی از عظمتها را انسانها تا نزدیك نباشند، تا لمس نكنند، یا لااقل با یك شیوهی هنری از آن مطّلع نشوند، نمیتوانند هم آن قضایا را بفهمند. بعدها هم همینجور؛ در طول این سالهای بعد از جنگ - این بیست و پنج سالی كه از خاتمهی جنگ تا امروز گذشته - خیلیها تلاش كردند كه نگذارند این حماسهها زنده بشود. شماها عكس این عمل كنید؛ نقطهی مقابل این عمل كنید. شما هم كه خودتان آنجاها بودید، بگویید؛ بگذارید این نوشتهها همدیگر را تقویت كند. من در كتاب آقای نورالدّین، اسم این آقای مهدیقلی رضایی را دیدم؛ ایشان در همین قضیّهی غوّاصها، یك جا میگوید كه «مهدیقلی رضایی كه از نیروهای باسابقهی جبهه است»؛ اینها همدیگر را كاملاً تأیید میكند؛ یعنی ابعاد گوناگون قضایا را روشن میكند. [باید] هر چه بیشتر گفته بشود، هر چه بیشتر نوشته بشود، هر چه صادقانهتر منعكس بشود آن جزئیّات.1392/07/15
میرزا جواد ملکی تبریزی روز میلاد حضرت اباعبدالله الحسین علیهالصّلاةوالسّلام روز باعظمتی است. به فرمایش مرحوم آقای حاج میرزا جواد آقای تبریزی ملكی - عالمِ فقیهِ عارفِ بزرگوار - عظمت روز سوّم شعبان را باید بهعنوان پرتوی از عظمت حسینبنعلی بهحساب آورد و بهشمار آورد؛ روز بزرگی است. در این روز كسی متولد شد كه سرنوشت اسلام، به او، به حركت او، به قیام او، به فداكاری او، به اخلاص او بسته بود.1392/03/22
قهرمان، محمد با دریغ و افسوس، خبر درگذشت شاعر بزرگ خراسان آقای محمّد قهرمان را دریافت كردم. خاموش شدن این چشمهی فیاض شعر فاخر و غزل پر نكته و آراسته، هر آشنای شعر و ادب معاصر را دچار تأسف و اندوه میسازد و آشنایان شعر ممتاز او و خود آن شخصیت متین و با وفا و آن ذهن مواج و ژرفبین و مضمونیاب را بسی بیشتر. قهرمان بیشك یكی از چهرههای ماندگار و برجستهی شعر و ادب فارسی، و غزل او یادآور شاعران بزرگ سبك هندی است. اینجانب درگذشت این دوست دیرین و با صفا را به جامعهی ادبی كشور و به ادیبان و شاعران خراسانی و به ویژه به همسر گرامی و فرزندان ایشان تسلیت میگویم و آمرزش الهی را برای وی مسألت میكنم.1392/02/30
مرتضی سرهنگی, هدایت الله بهبودی آنچه آن خاطرات و مواد خام را جذاب و خواندنی و كتاب میكند، تلاش نویسنده است. من وقتی كتابی را كه آقای بهبودی زحمت كشیده و دربارهی حقیر نوشته بود خواندم، متوجه شدم خودم حتی با كمك اطرافیان هیچوقت نمیتوانستم چنین كاری را انجام دهم. من از كارِ هنرمندانهی این نویسندگان لذت میبرم، ضمن اینكه خانمها هم زیاد شدهاند بین این نویسندگان. همینجا هم باید از آقای سرهنگی تشكر كنم كه دفترشان نیروسازی هم داشته.1392/02/26
امانوئل کانت, ابو علی سینا خیلی خوب است كه شما به فكر چشمانداز ده ساله و بیست ساله و پنجاه ساله باشید. به نظر من آن چشمانداز بلند مدت - حالا چه فرض كنیم كه این بلند مدت، به قول شما پنجاه سال است، یا سی سال است، یا بیست سال است - باید گسترش گفتمان فلسفهی اسلامی در دنیا باشد؛ این را هدف قرار دهید. امروز مطلقاً اینجور نیست، بلكه بعكس است. یعنی امروز در ایران مثلاً در محیطهای دانشگاهی و علمی ما فلسفهی كانت بمراتب رائجتر و شناخته شدهتر است از فلسفهی بوعلی سینا. یعنی ابنسینای با این عظمت كه همهی تاریخ بشر، از هزار سال پیش به این طرف، با اسم او درگیر است، در مجامع دانشگاهی ما حكمت و فكر فلسفیاش شناخته شده نیست به آن اندازهای كه كتاب فكر فلسفیِ مثلاً كانت شناخته شده است. این یك مسئلهی مهمی است. ما باید عكس این را عمل كنیم. یعنی باید هدف را این قرار بدهیم كه تفكر فلسفهی اسلامی - حالا با همان مشخصاتی كه دارد؛ كه خود این، جای بحث و گفتگو دارد كه فلسفهی اسلامی چیست - در دنیا به عنوان گفتمان فلسفی شناخته شود، در دانشگاهها رواج پیدا كند، متفكرین عالم از آنها مطلع باشند، روی آنها بحث كنند، نقد و انتقاد كنند، در مجلات علمیشان منعكس شود. خب، این كار طبعاً متوقف به این است كه شما كارهای بینالمللی داشته باشید؛ كه حالا یكی از آقایان گفتند كه ما این قضیه را نداریم.1391/11/23
فلسفه اشراق, فلسفه مشاء, شفاء, مارکسیسم, مارکس، کارل, سرمایه (کتاب) ما در مورد كتاب واقعاً مشكل داریم. حالا مثلاً آقایان فرمودند كه ما میخواهیم فلسفهی مشّاء یا فلسفهی اشراق را برای طلبهها تبیین كنیم. طلبههای ما از فلسفهی مشّاء خبری ندارند. خب، چگونه تبیین میكنید؟ حتماً «شرح اشارات» بخوانیم؟ یا فرض كنید كه «شفاء» بخوانیم؟ باید حتماً این متن طولانیِ مفصلِ محتاج به تبیین كان یكون را خواند؟ راهش این است؟ یا نه، راه دیگری هم وجود دارد. امروز خواندن تفكراتِ مثلاً فرض كنید ماركسیستی حتماً متوقف به این نیست كه انسان بردارد كتاب «سرمایه» را تدریس كند، یا بردارد متن كتابهای كانت یا هگل را بخواند. چه لزومی دارد كه حتماً متن مطرح شود؟ متن باید در اختیار باشد؛ هر كس میخواهد، مراجعه كند.1391/11/23
ملاصدرا, اسفار اربعه, آقاعلی مدرس زنوزی, رسالة فی وجود الرابطی به نظر من در بخشهای مختلف، مسائل گوناگون فلسفی قابل تبیین است. ما امروز در همین فلسفهی خودمان مسائل گوناگونی داریم كه اینها را باید تبیین كرد. یك مسئلهای است، كه باید این را بیان و روشن كرد. گذشتگان ما هم داشتهاند. یعنی هم در قدیم و هم در دوران معاصر، دربارهی یك مسئلهی خاصی از مسائل فلسفه، كتاب مینوشتند. خود ملاصدرا در كنار كتاب عظیم «اسفار»، شما میبینید مثلاً «مشاعر» را دارد، تقریباً مخصوص مسائل وجود؛ یا مثلاً «مبدأ و معاد» را دارد، دربارهی مسائل مبدأ و معاد. همین مرحوم آقا علی زنوزی كه شما اسم آوردید، ایشان دربارهی «وجود رابطی» رسالهای نوشته است. البته چهل پنجاه سال پیش، من آن را دیدم؛ رسالهی كوچكی بود به نام «رساله فی الوجود الرّابطی». حالا تعیین این كه كدام مسئله اولویت دارد كه انسان آن را مورد توجه قرار دهد، یك بحث دیگر است؛ اینكه واقعاً وجود رابطی اینقدر اهمیت دارد كه انسان دربارهاش رسالهای بنویسد یا نه؛ اما خب، خیلی مهم است كه انسان مسائل گوناگونی را انتخاب كند و ذكر كند.1391/11/23
لذات فلسفه, ویل دورانت, عباس زریاب خویی, هگل, امانوئل کانت, دکارت, ملاصدرا, آقاعلی مدرس زنوزی, میرزا ابوالحسن جلوه, شیخ شهابالدین سهروردی, میرداماد یك كار دیگری هم كه به نظر من جایش خالی است، نوشتههائی دربارهی فلسفهی تطبیقی است؛ شبیه آن كاری كه ویل دورانت در «لذات فلسفه» كرده، كه لابد ملاحظه كردهاید. «لذات فلسفه» یك كتابی است كه با ادبیات خیلی شیوا و شیرینی نوشته شده و مرحوم دكتر عباس زریاب هم ترجمهی خیلی خوبی كرده؛ انصافاً خیلی خوشقلم ترجمه كرده. این كتاب، مباحثه و مناظرهی بین فلاسفهی قدیم و جدید غرب است در یك مسئلهی خاصی؛ مثل اینكه اینها یك جلسهای تشكیل دادهاند و دارند با هم بحث میكنند؛ هگل یك چیزی میگوید، بعد كانت جواب او را میدهد، بعد دكارت حرف خودش را میزند؛ همین طور دانه دانه اینها شروع میكنند با همدیگر بحث كردن. اگر یك چنین كار شیرین و شیوائی انجام بگیرد، چقدر خوب است. فرض كنید این كار دربارهی موضوع «اصالةالوجود» انجام بگیرد؛ ملاصدرا یك حرف دارد، همین مرحوم آقا علی حكیم یك حرف دارد، مرحوم جلوه یك حرف دارد؛ بعد، از قدما، شیخ اشراق یك حرف دارد - كه منكر این معناست - میرداماد یك حرف دارد. اگر فرضاً اینها با همدیگر بحث كنند، چقدر چیز قشنگی از آب در میآید. اینها حكمت را ترویج میكند، و ما امروز به این ترویج احتیاج داریم.1391/11/23
محمدعلی شاه آبادی, عرفان, منظومه (کتاب), اسفار اربعه, امام خمینی(رضواناللهتعالیعلیه), مصباح الانس گفتند اوّلی كه ایشان مرحوم آقای شاهآبادی را در قم دیده بودند، یك كسی گفته بود آن كه شما دنبالش میگردید، این است. مرحوم شاهآبادی چند سالی هم در قم مانده بودند. ایشان گفتند كه من و فلانی - یك كس دیگری را اسم آوردند، كه من حالا یادم نیست - دو نفری رفتیم پیش ایشان و گفتیم یك درسی برای ما شروع كنید. ایشان اول امتناع میكرد، اما بعد با اصرار زیاد ما گفت: خب، حالا چه میخواهید؟ منظومه، اسفار، فلان؟ گفتیم نه، ما از این چیزها گذشتهایم؛ «مصباح الانس» میخواهیم. ایشان گفت: اِ، «مصباح الانس»؟! خانهی ایشان ظاهراً گذر جدّا بود. امام میگفتند از مدرسهی دارالشفاء یا فیضیه تا گذر جدّا با ایشان همین طور رفتیم، تا اینكه بالاخره ایشان را وادار كردیم كه برای ما «مصباح الانس» بگوید. امام از اول هم از «مصباح الانس» شروع كرده.ایشان خیلی هم به عرفان علاقهمند بودند. میدانید تبحر امام بیشتر در عرفان بود، بیش از فلسفه - یعنی امام متبحر و منغمر در عرفان بودند - خب، در فلسفه هم كه ایشان بلاشك استاد بودند؛ لیكن حالا بعد از سن هشتاد سالگی به بالا، كه یادم نیست چه سالی بود، ایشان به من اینجوری میگفتند: افسوس؛ نه، ذهن ما آن وقتها پر بود از آن حرفها. خب، حرفهای عرفان نظری، حرفهای پر زرق و برقی هم هست؛ اما آن چیز دیگری است، راه دیگری است، حرف دیگری است. من حرفم این است؛ والّا نخیر، بنده هیچ مخالفتی به این معنا با این مسئله ندارم.1391/11/23
میرزا جواد ملکی تبریزی جان كسی مثل حسینبنعلی (علیهالسّلام) به همهی آسمان و زمین میارزد، جانهای پاك و طیب و طاهر آن اصحاب، آن جوانان، آن اهلبیت، قابل مقایسهی با جان هیچ كسْ دیگر نیست؛ اینها در این میدان به خاك و خون غلتیدند، فداكاری كردند، فدا شدند، حرم معزز پیغمبر و امیرالمؤمنین به اسارت افتادند؛ این حوادث خیلی سنگین است، خیلی تلخ است، خیلی سخت است، اما آنچه كه بر تحمل این حوادث تلخ و سخت مترتب شد، آنچنان بزرگ است، آنچنان باعظمت و ماندگار است كه تحمل این حوادث سخت را بر كسی مثل حسینبنعلی (علیهالسّلام) و یاران او و خانوادهی او آسان میكند. این را بزرگان نقل كردهاند، مرحوم حاج میرزا جواد آقای ملكی (رضوان الله علیه) در مراقبات - كه حرف ایشان سند است، حجت است - تأكید میكنند كه در روز عاشورا هرچه مصیبتها سنگینتر میشد، چهرهی حسینبنعلی (علیهالسّلام) برافروختهتر، آثار شكفتگی در آن بزرگوار بیشتر آشكار میشد. این حقایق پرمغز، پر راز و رمز، اینها باید دائماً در مقابل چشم ما باشد.1391/09/01
میرزا جواد ملکی تبریزی, المراقبات مرحوم آقای میرزا جواد آقای ملكی (رضوان اللّه علیه) در كتاب شریف «مراقبات»شان یك جملهای به مناسبت ساعت لیلةالقدر دارند، كه من یادداشت كردم. البته این مربوط به همیشه است، اما ایشان به این مناسبت فرمودهاند. «فاعلم یقینا انّك ان غفلت عن مثل هذه الكرامة و ضیّعتها باهمالك»،؛ اگر غفلت كنیم، این فرصتها را تضییع كنیم، از دست بدهیم، بعد: «و رأیت یوم القیامة ما نال منها المجتهدون». وقتی روز قیامت میشود و اعمال انسانها را حاضر میكنند و صورت ملكوتی اعمال ما در آنجا حضور مییابد، شما نگاه میكنید، میبینید همین عملی كه میتوانستید انجام بدهید و ندادید، این كلمهی حرفی كه میشد بزنید كه در آن خیر مردمی بود و نزدید، این قدمی كه میشد بردارید كه كسان مستحقی از آن منتفع میشدند و برنداشتید، این كار كوچك، به وسیلهی كسانی انجام شده است؛ عدهای تلاش كردند، جد و جهد كردند و چه ثواب عظیمی خدای متعال آن روز به آنها میدهد. ما در آن روز از آن ثواب محرومیم. وقتی انسان مشاهده میكند دیگری كه این عمل را انجام داد، این كار خیر را انجام داد، این قدم را برداشت، این عمل عبادی را انجام داد، به چه دستاورد عظیمی در آن روزی كه همه محتاجند، دست پیدا كرده است، ایشان میفرمایند: «ابتلیت بحسرة یوم الحسرة»؛ اینجاست كه انسان دچار حسرت میشود؛ چه حسرتی! كه ای كاش این كار را من انجام داده بودم، این قدم را برمیداشتم، این حرف را زده بودم، این كار را یا این حرف را ترك میكردم. بعد ایشان میفرمایند كه حسرتِ «یوم الحسرة» مثل حسرتهای معمولی نیست. انسان در دنیا هم گاهی اگر یك كاری را بكند، دستاوردی خواهد داشت؛ نمیكند، بعد دچار حسرت و ندامت میشود. اما این كجا و آن كجا؟ ایشان میفرمایند: «الّتی تصغر عندها نار الجحیم و العذاب الألیم»؛ این حسرت آنقدر سخت است، آنقدر دردآور است كه در مقابل آن، آتش جهنم كوچك است. به تعبیری، حسرت مثل سرب گداخته در درون انسان سرازیر میشود. «فتنادی فی ذلك الیوم مع الخاسرین النّادمین یا حسرتی علی ما فرّطت فی جنب اللّه»، بعد «و لا ینفعك النّدم»؛ آن روز دیگر پشیمانی هم فایدهای ندارد.
امروز شما از نعمت زندگی برخوردارید، بسیاریتان از نعمت جوانی برخوردارید، بحمداللّه همهتان یا اغلبتان از نشاط و توانائی جسمی و فكری برخوردارید، میتوانید كار كنید، میتوانید از این ساعات خوش بهره ببرید؛ از این شبها، این دعاها، این مناجاتها، این شبزندهداریها، این نوافل. گاهی یك كار كوچك آنچنان اجر عظیمی دارد كه انسان در این نشئه و در لابهلای چهارچوبهای مادی كه قرار دارد، باورش نمیآید - «و هم لا یؤمنون»(۲) - اما هست. خب، این یك فرصت، كه فرصت ماه رمضان است؛ آن هم یك فرصت، كه فرصت خدمت است.1391/05/03
بهزاد یدالله من از قبل از انقلاب با بعضی از چهرههای نخبه و برجستهی استان آشنا بودم؛ از جمله، مرحوم یدالله بهزاد که دوست قدیمی ما بود. ایشان مکرر مشهد میآمدند. مرحوم بهزاد ضمن دارا بودن از طبع شعرِ خیلی خوب - بخصوص در قصیده و قطعه، که ایشان انصافاً در کشور برجسته و ممتاز بود - همان روحیه و خلقیات پهلوانیِ کرمانشاه هم در ایشان بود. ایشان یک سفر مشهد آمده بود، و همان موقع من تحت تعقیب بودم؛ از مشهد خارج شده بودم، رفته بودم یک محل دوردستی. یک وقت دیدم آقای بهزاد و بعضی از دوستان دیگرِ انجمن ادبی مشهد آمدند آنجا برای دیدن ما؛ با اینکه این کار خطرناک بود. این مرد اهل کارهای مبارزاتی به آن شکل نبود، اما رفاقت و دوستی و صمیمیت، او را به این وادی کشانده بود.1390/07/26
مجتبی شمسیپور امروز خوشبختانه استعدادها خیلی بالاست؛ که امروز در بیاناتی که دوستان در اینجا کردند، نمونهای از این استعداد بالای استان مشاهده شد. کسی مثل آقای پروفسور شمسیپور واقعاً جزو مفاخرند. اینها نه فقط مایهی افتخار استان هستند، بلکه حقاً و انصافاً جزو مفاخر کشورند. شناخته شدن اینها امیدبخش است.1390/07/26
کیوان سمیعی، غلامرضا مرحوم کیوان سمیعی هم - که حقاً و انصافاً یک دانشمند محقق و کمنظیر بود - آشنا بودم. ایشان علاوه بر کتابی که در شرح حال مرحوم سردار کابلی نوشته - که خود آن کتاب با اینکه شرح حال است، اما پر از مطلب و تحقیق و مضمون است - یک کتاب دیگری هم دارد که هر چه فکر کردم، اسمش یادم نیامد ... بله، درست است؛ «تحقیقات ادبی» است. واقعاً انسان احساس میکند که این مرد در حد محمد قزوینی و شخصیتهای اینجوری قرار میگیرد، از لحاظ تحقیق، اطلاعات وسیع در زمینهی ادبیات، تاریخ و همه چیز؛ انصافاً شخصیت برجستهای بود.1390/07/26