|
حركت انقلاب اسلامى همسوی با قیام حسینی(ع)
نقل شده است بعد از آنكه امام سجاد علیهالسّلام پس
از حادثه عاشورا به مدینه برگشت - شاید از آن وقتى كه
این كاروان از مدینه بیرون رفت و دوباره برگشت ده،
یازده ماه فاصله شده بود - یك نفر خدمت ایشان آمدو عرض
كرد: یابنرسولاللَّه! دیدید رفتید، چه شد! راست هم
مىگفت؛ این كاروان در حالى رفته بود كه حسینبنعلى
علیهالسّلام، خورشید درخشان اهلبیت، فرزند پیغمبر و
عزیزِ دل رسولاللَّه، در رأس و میان آنها بود..
امام سجّاد علیهالسّلام در جواب آن شخص فرمود: فكر كن
اگر نمىرفتیم، چه مىشد! بله، اگر نمىرفتند، جسمها
زنده مىماند، اما حقیقت نابود مىشد؛ روح ذوب مىشد؛
وجدانها پایمال مىشد؛ خرد و منطق در طول تاریخ محكوم
مىشد و حتى نام اسلام هم نمىماند.
در دوران ما حركت انقلاب اسلامى و نظام اسلامى در این
راه بود. كسانى كه این حركت را شروع كردند، ممكن بود
در ذهنشان بگذرد كه یك روزى بتوانند حكومت و نظامِ
مورد نظر خود را تشكیل دهند؛ اما كاملاً در ذهن آنها
این معنا هم وجود داشت كه ممكن است در این راه شهید
شوند یا تمام عمرشان را در مبارزه و سختى و ناكامى به
سر ببرند. هر دو راه وجود داشت، درست مثل حركت امام
حسین علیهالسّلام. در سال 41 و 42 و بعد سالهاى سخت و
سیاه اختناق در این زندانها، تنها شعلهاى كه دلها را
گرم نگه مىداشت و آنها را به حركت وادار مىكرد، شعله
ایمان به مبارزه بود؛ نه عشقِ رسیدن به حكومت. این
راه، همان راه امام حسین علیهالسّلام بود؛ منتها دو
طرف دارد، شرایط زمانى و مكانى متغیّر است. یك وقت
امكانات به وجود مىآید، حكومت اسلامى پرچمش برافراشته
مىشود؛ یك وقت هم راه بدون این امكانات است و با
شهادت تمام مىشود. از این قبیل در طول تاریخ زیاد
داشتهایم.
|