·          کیمیای قدر

آن شب سرنوشت

 

گفت‌وگو با حجت‌الإسلام سرلک

مصطفی غفاری

بر خلاف بسیاری از روحانیان و اهل منبر، به دلیل حضور به‌عنوان کارشناس مذهبی در رادیو صدایش برایمان بیشتر آشناست تا چهره‌اش. حجت‌الإسلام سرلک اهل شعر است؛ این را پیش از گفت‌وگو از زبان دوستان و نزدیکانش هم شنیده‌ بودیم اما انجام گفت‌وگو بیشتر این نکته را اثبات کرد؛ تا آن‌جا که ناچار برخی مصراع‌ها و تعبیرات پراکنده‌ی شعری را حذف کردیم!

هنوز سن را به 40 نرسانده اما شاید به خاطر مطالعات مفصل و دامنه‌دارش در بسیاری زمینه‌های فرهنگی و هنری، توان بالایی در برقراری ارتباط و جذب مخاطب حتی از طریق گفت‌وگوی تلفنی دارد!

·          چکیده گفت‌وگو را این‌جا ببینید

- در کلام بعضی از بزرگان می­بینیم که بر این موضوع خیلی تأکید می­شود ‌که ساعت­ها و فرصت­های ایام مبارک ماه رمضان و به‌خصوص شب­های قدر، یک فرصت طلایی است. چرا چنین فرصتی را فرصت طلایی عنوان می‌کنند؟

- ما آدم­ها چون درگیر منافع مادی و محاسبات عادی هستیم، بعضی وقت­ها که می‌خواهند ما را نسبت به این فرصت­های ناب و نازنین توجه بدهند، باز به معیارهای خودمان از آن یاد می­کنند. مثلاً به ما می­گویند که این فرصت طلایی است، این فرصت خاص است. چون پیش ما طلا یک قدر و قیمت تعریف شده­ای دارد. حقیقت ماجرا این است که قدر و منزلت شب­هایی مثل شب­ قدر را مقیاسی مثل طلا و جواهر و برلیان و مروارید نمی­تواند نشان دهد. به تعبیر قرآن، شب قدر حقیقتی فراتر از هزار ماه دارد. قرآن نمی­گوید بهتر، نمی­گوید خوش­تر، می‌گوید: «خَیرٌ مِنْ ألْفِ شَهْرٍ.» یعنی اگر شما با معیار خیر که یک معیار کاملاً کیفی است، به سراغ ارزیابی شب قدر بروید، از هزار ماه خیرش بیشتر است یا خیر بیشتری دارد. به هر حال این‌ها همه­ تعابیری است از بزرگان معنوی ما برای این ‌که آدم­هایی مثل بنده که به هر حال در محاسبات مادی گرفتار هستند، دست ‌کم بتوانند از این زاویه و از این پنجره دری به سوی باغ خوبی­ها باز کنند و این پر و بال را پرواز دهند.

حقیقت این است که شب­ قدر با یک محاسبه‌ی ظاهری، هزار ماه است؛ یعنی هشتاد و چهار پنج سال است و ظرفیت بارگیری و ظرفیت ادب‌‌آموزی و ظرفیت تقوی را برای ما آدم­ها در درون خودش دارد. آن ساعات و لحظات باشکوهی را که سرشار از اسرار است، به کلمه­ی "لیلة" تعبیر کرده‌اند؛ شبی پر از اسرار که انسان­ها به قدر و اندازه­ی خودشان، به رمز و رازهای آن پی می­برند.

در قلم‌رو شب‌های قدر انسان می‌تواند خودش را و هویت خودش را با یک کوششی بشناسد. جالب است بدانید که بهترین عمل شب قدر، کسب علم است؛ پیوند زدن سرنوشت انسان با گوهر آگاهی. این ‌که آدمی در شب قدر به فهمیدن بیشتر همت کند، از طرف خالق لیلة­القدر اجر بیشتری دارد. هم‌چنین اذکار و دعاهایی که برای این شب‌ها توصیه شده است، همه سرنخ­هایی برای فهمیدن هستند؛ فرصت­هایی برای پوست انداختن، تلاشی برای بازشدن چشمی در وجود ما تا دنیا را بهتر ببینیم.

در آن عمل معروف لیلة­القدر، ما قرآن را روی سر می­گذاریم. یعنی به این آگاهی می‌رسیم که از این به بعد قرار است قرآن تعیین مسیر کند. حرف خدا روی سر ما باشد و ما از زلال قرآن تمام جام­های تصمیماتمان را پر کنیم.

 


- می‌خواهید بگویید این عملی که در شب‌های قدر انجام می‌دهیم، برنامه­ی یک سال آینده‌ی ما را تعیین می­کند؟

- نه تنها تا یک سال، آن نهر جاری از شب قدر، بناست همه­ی دنیا و آخرت ما را پر کند، اما از آن‌جا که خداوند کریم و رحیم است، هر سال این امکان را برای آدم­ها فراهم می­کند که اگر به دنبال فرصت کاملی هستند، در لیلة­القدر آن را پی­جویی کنند. اگر ظاهر تعبیر قرآن که می‌گوید «خَیرٌ مِنْ ألْفِ شَهْرٍ» را در نظر بگیریم، این شب از هزار ماه ارزشش بیشتر است؛ یعنی بیش از هشتاد و چهار سال. با این نگاه، پیداست که فقط طرح یک ‌ساله‌ در کار نیست. اگرچه در تعابیر ما هست که تقدیر یک ‌ساله را در این شب تعیین می­کنند و قضای الهی در شب­های قدر، متناسب با تقاضا و تمنای آدم­ها محکم می­شود، اما به هیچ وجه مراد این نیست که ما در لیلة­القدر فقط تکلیف یک ‌ساله­مان را باید تمنا کنیم. از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند که چه چیزی را در شب قدر بیشتر بخواهیم؟ حضرت فرمودند: «عاقبت به‌خیری و عافیت». از همین آموزه‌ها پیداست که ماجرا مربوط به یک‌ سال یا دوازده ماه نیست؛ مربوط به سرتاسر زندگی دنیا و آخرت است.

به هر ترتیب باز هم با همان مقیاس­های مادی می­توانیم بگوییم حقیقتاً لیلة­القدر یک شب و ساعت طلایی است، اگرچه مافوق این حرف­هاست. در یک موقعیتی حضرت امام باقر(ع) جمله‌ی ناب و ویژه­ای گفتند؛ شخصی گفت: «آقا ماشاءالله از دهانتان دُرّ و جواهر خارج شد.» حضرت فرمودند: «چقدر تشبیه ضعیفی کردی؛ کلمات ما را به درّ و جواهر تشبیه کردی؛ در حالی که درّ و جواهر سنگ‌ هستند و باید مدت خاصی در معدن قرار بگیرند تا زلال و شفاف شوند، اما سخنان ما جان را زنده می­کند.» این‌ گونه تشبیه‌ها، از باب این است که دست ما کوتاه است و در واقع معقول را برای ما به محسوس تشبیه می‌کند.

 

- شما به مفهوم خیر اشاره کردید. این معیار که شب قدر- دست‌کم آنچه در سطح لفظ تنزل پیدا کرده و بر پیامبر نازل شده- با آن سنجیده شده، دقیقاً به چه معناست؟

- از ماهیت آدم­ها می‌توان تفسیرهای مختلفی ارائه کرد و با خط­­کش­های متفاوتی. یک خط­­کش که برای ما کاربردی است و می‌توانیم با آن تکلیف خودمان را بدانیم، این است که می­شود آدم­ها را به دو دسته­ی «خیرمحور» و «خوش محور» تقسیم کرد. بعضی دنبال خوشی هستند. در مکاتب مختلف اخلاقی این هست. اوجش تفکر اپیکوریسم است که در همه­ی شؤون، اصالت را به لذت می­دهد. آن‌‌ها خوشی­ را محور تصمیمات و محور تأملات و مناسباتشان قرار می­دهند؛ هرچه خوش باشد، می‌پسندند. اما آدم­هایی که از این دایره­های محدود و از این قلم‌روهای مردابی فاصله گرفته‌اند، خیرمحور هستند. همان چیزی که قرآن این‌گونه گمانه‌ها­ی ما را درباره‌اش می­شکند؛ «عَسی أنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُم.» ای بسا چیزی خوش باشد و شما دوستش داشته باشید، اما شرّ شما باشد و خیر شما را تأمین نکند. در نقطه­ی مقابل «عَسی أنْ تَکرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُمْ» ای بسا چیزی که شما از او خوشی ندارید و لذتی نمی­برید، اما صد در صد به سود شماست.

کودکان از تزریق آمپول که درد دارد، می­ترسند و به هر طرفی چنگ می‌زنند تا از آن بگریزند. خدای متعال از طریق همین شئ که کراهت و ناراحتی کودک را موجب می‌شود، سلامتی و عافیت را نصیب او می‌کند. وقتی عقل انسان کامل‌تر شود، نه تنها از آمپول فرار نمی­کند، بلکه حاضر است رضایت‌نامه امضاء کند که اگر بیماری‌ای داشته باشد که جراحی لازم دارد، پولی هم بدهد و دست پزشک را هم ببوسد تا او را از این رنج برهاند. چون دیگر خیر را در این مرحله می‌تواند تشخیص بدهد. لیلة­القدر، خیرش گاه در نقطه­ی مقابل خوشی است. البته گاهی خیر و خوشی با هم جمع می­شوند. این‌طور نیست که آدم­هایی که  دنبال خیر هستند الزاماً روی خوشی را نمی­بینند، نه. خوشی این‌ها جنسش و عیارش متفاوت است.

اگر لذت ترک لذت بدانی                 دگر لذت نفس لذت نخوانی

این‌ها به سراغ خوبی­ها و خوشی­های دیگری می­روند؛

ما در پیاله عکس رخ یار دیده­ایم                  ای بی­خبر ز لذت شرب مدام ما

در اوائل کار، گاهی خوشی­های ما با خیرهای ما درگیر می­شوند. آدم­هایی که خیرمحور هستند، تا اطلاع ثانوی بر سر خوشی­هاشان پا می­گذارند تا به دنیایی از خوشی­ها وارد بشوند که خیر محض است. آن‌جا به تعبیر قرآن «إحْدَی الحُسْنَیین» اتفاق خواهد افتاد. یعنی از هر طرف که برود، خیر در همان سو است. هم خوشی در آن هست و هم خیر.

حضرت زینب(س) پس از این‌ که در کربلا همه­ی آن مصیبت­ها برشان وارد شد، گفتند همه­ی آن چیزی که من دیدم، هم خیر بود و هم خوش؛ «ما رَأیتُ إلاّ جَمیلاً.» با مناسبات ما، فهم این مسأله دشوار است که چگونه می­توان برادر و فرزند از دست داد، اما در عین حال خوش هم بود.

علت عاشق ز علت­­ها جداست                   عشق اسطرلاب اسرار خداست

این دیگر منطق خودش را دارد، ولی ما به عنوان آدم­های عادی، باید باور کنیم آدم­های خیرمحور به چنان خوشی می­رسند که نگو و نپرس.

درد هجری کشیده­ام که مپرس                    زهر هجری چشیده­ام که مپرس

گشـته­ام در جهـــان و آخر کار                      دلبری برگزیــده­ام که مپرس

سوی من لب چه می­گزی که مگو                لب لعلی گزیده­ام که مپرس

این‌ها گفتنی و شنیدنی نیست. در قیاس­های ما خیلی شاید قابل فهم نباشد، اما وجود دارد. این‌‌گونه سخن گفتن برای این است که ما را وارد دنیایی بزرگ­تر از دنیای روزمره‌گی­هامان کنند.

 

- گفتید برخی اخباری که راجع به شب قدر بر ما وارد شده، بر این دلالت دارند که کار و تلاش علمی از بهترین اعمال در این شب است و شاید بهترین اعمال است. آیا راجع به سمت و سو و جنس این فعالیت علمی هم صحبت شده یا این ‌که نفس فعالیت­های علمی در این‌جا ارزشمند شمرده شده است؟ کدام فعالیت علمی این ارزش را دارد؟ چگونه تفکری و با چه معیاری و راجع به چه چیزی؟

- چنین نیست که هرچه نام علم یا دانش بر خود دارد، حقیقتاً علم و دانش باشد. چیزی که مرا نسبت به خودم آگاه­تر کند و من را نسبت به خدای متعال بیناتر کند، علم واقعی است. طبیعتاً این علم در راستای وظیفه‌شناسی انسان است. همان که در زبان روایات «معرفة‌النفس» خوانده شده است؛ معرفة‌النفس و زیرشاخه­هایش.

ما در روایات و ادعیه داریم که «أعُوذُ بِکَ مِنْ عِلْمٍ لاینْفَعُ» علم­هایی که منفعتی ندارند، علم­هایی که مضر هستند، علم­هایی که آسیب می­زنند، نمی‌توانند چنین ارزشی در شب قدر بیابند. علم اگر همچون چراغی، ضمیر انسان را روشن کرد، هویت خودش را حفظ کرده است. در شب قدر باید به دنبال علمی بود که گرهی از کار ما باز کند، نه آن‌ که برای انسان وزر و وبال بیافریند و فقط سواد به معنی سیاهی به دنبال آورد. علمی که می­گویند، همانی است که از حقیقت نوری برخوردار باشد. همان که در روایات گفته‌اند: «العِلْمُ نُورٌ یقْذِفُهُ اللهُ فی قَلْبِ مَنْ یشاءُ» دانشی که خداوند آن را هم‌چون نور، بر دل هر کس که بخواهد، می­تاباند.



- اگر بخواهیم روش استفاده یا راه رسیدن به فرصت طلایی شب قدر را تبیین کنیم، چه باید بگوییم؟ کدام ابزارها ما را بهتر به مقصد می­رساند یا برای ما میان­بُر درست می­کند؟ موانع راه کدامند؟ چه چیزهایی را باید کنار بگذاریم؟ چه چیزهایی را پیش از شب قدر باید آماده کنیم؟

- حافظ می­گوید «چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی      آن شب قدر که این تازه براتم دادند»

اگر شب قدر مثل مسابقه­ی جام جهانی است، تمرین­ها و مسابقه­ها و زمین ­زدن­ها و زمین­ خوردن­های پیش از خودش را هم می­خواهد. آن «تازه برات» را و آن استفاده‌ی کامل را به کسی می­دهند که از رجب و شعبان بهره­های لازم را گرفته باشد. اگر جان انسان شخم خورده و مهیا نباشد و روح انسان پرستاری دل را نپذیرفته باشد، معلوم نیست شب قدر و آن بذر هزار ماهه در جان انسان­ها افکنده شود.

معنی‌ این سخن این نیست که راه یک لحظه بسته است، اما قاعده آن نیست. بله؛ «ای خوش آن جذبه‌ که ناگاه رسد». راه خدا آن‌قدر نازنین است و فاصله­ی ما با او آن ‌قدر اندک است که گاهی می‌توانیم میلیون­ها سال نوری را- اگر واقعاً عزم جدی داشته باشیم- صادقانه و با تصمیمی عاشقانه در چشم برهم زدنی بپیماییم. ما پشت یک دیوار نازک هستیم و آن دیوار را باید پشت سر گذاشت، اما قاعده این نیست که بتوان همه‌ی راه را یک‌شبه پیمود. یک‌شبه آدم شدن- بدون فضل و دست‌گیری ویژه- جزء افسانه­ها و جزو تخیلات است. عطایی است که از آن طرف شاید برسد، شاید هم نه.

اگر عطای آن طرف همیشه آماده باشد که هست، جان انسان هم باید آماده باشد. ما برای این ‌که از این یک شب نتیجه بگیریم، نیاز به تلاش بسیاری داریم. قاعده­ی کار همان تلاش پی­گیر است که با روزه­، استغفار و اعتکاف ماه رجب و مناجات‌های ماه شعبان انسان را آماده می‌کند. ماه رجب ماه تخلیه است؛ ماهی است که انسان باید کدورت­ها و تاریکی­ها و تباهی­های دل خودش را کنار بگذارد. ماه رجب، ساعت 9 بیرون گذاشتن آشغال­های یک سال دل ماست.

ماه شعبان ماه تحلیه است؛ ماه زیبا کردن و آراستن خود با مناجات شعبانیه و ... و ماه رمضان، ماه تجلیه است؛ ماه جلوه‌نمایی خدا. وقتی انسان دلش را پاک کرد و زمینه را آراست، حضرت حق قدم می­گذارد. دل انسان در این ماه صاحب‌خانه­ی اصلی خودش را میزبانی می­کند.

آئینه شو جمال پری‌طلعتان طلب                 جارو کن خانه آن‌گاه میهمان طلب

شاید هم میزبان اصلی که صاحب‌خانه است «و لله ملک‌السماوات و الأرض» از میهمانانش پذیرایی می‌کند که ما باشیم. والله أعلم. آن را که خبر شد خبری باز نیامد

 

- برخی از ما متأسفانه اهل استفاده -دست‌کم به اندازه‌ی کافی- از ماه رجب و ماه شعبان نیستیم. اگر کسی کمی ناخوانده و قدری دیرتر به سفره­ی ماه رمضان برسد، چه راه میان­بُری برای استفاده‌ی بهتر دارد؟ چطور عقب‌ماندگی‌های خودش را جبران می­کند تا بتواند از فرصت لیلة­القدر هم استفاده­ی لازم را ببرد؟

- در روایات راه‌هایی را پیشنهاد کرده‌اند که روشن است و لازم نیست از خودمان چیزی بگوییم. در روزهای پایانی رجب، کسی خدمت حضرت صادق(ع) رسید. حضرت فرمودند: «این روزها را تا به حال روزه گرفته‌ای؟» عرض کرد نه. فرمودند «خیلی چیزها را از دست داده‌ای، اما این روزهای باقیمانده را روزه بگیر.»

روزه گرفتن جزو میان­برهای بسیار قوی است. می‌گویند کسی خدمت پیامبر اکرم(ص) عرض کرد من وضع خوبی ندارم؛ رابطه­ام با خدا متأسفانه تیره و تار است. چه کنم؟ آیا شفاعت من را خواهید کرد؟ حضرت فرمودند: «به شرط این ‌که تو نیز با سجده‌های طولانی به من کمک کنی.»

برخی اذکار سجده، مانند «لا إله إلا أنت؛ سبحانک إنّی کُنْتُ مِن الظّالِمینَ» بسیار ویژه­ هستند. این تجربه شده و برای بندگان خدا حقیقتاً مؤثر است. خدمت به خانواده، به‌ویژه پدر و مادر و همسر و فرزندان، جزو چیزهایی است که خدا قلّه‌ی قرب خودش را از دامنه­ی همین کارها رسیدنی کرده است. این بسیار نکته­ی عمیقی است. در همه­ی ادیان، خدا از یک جایی به بعد مطرح می­شود، اما خدا در دین اسلام از همین ریزه­کاری­ها حاضر و ناظر است؛ در همین جزئیات، در رعایت عدل و انصاف، در مدارا با همسایه و خویشان.

گفتم که بر وصالت خواهم رسید روزی          گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی

این­ راهی است که خدای متعال باز کرده و دم دست ماست. دنبال چیزهای عجیب و غریب هم لازم نیست باشیم. همین چیزهایی که در روایات ما و در تأکیدات معصومان(ع) آمده، خیلی مؤثر هستند. علاوه بر این‌ها ماه رجب، ماه زیارت و توسل است. اگر انسان بتواند در این ماه به زیارت مشاهد مشرفه -حرم امام رضا، حرم معصومان، حرم امام­زاده­های صحیح‌النسب- برسد، به فرصت ویژه‌ای دست یافته است. زیارت مخصوصی در مفاتیح برای این منظور مشخص شده که زیارت بسیار فوق‌العاده­ای است. این زیارت­ها و توسل‌ها هم به هر حال مؤثر است و می‌تواند به‌ عنوان راه میان­بر شناخته شود.

 

- شما اشاره­ای کردید به این‌که در خیلی از ادیان و آئین­هایی که داعیه­ی رساندن انسان به خدا را دارند، بسیاری از فرآیندهای نزدیک شدن انسان به خدا، از یک‌ جایی به بعد شروع می­شود. یعنی سیستم معنویشان فرق می­کند. می­شود کمی راجع به این مسأله توضیح بفرمایید؟

- با تفکر سکولار، خدا نقش و حد و اندازه‌ی مشخصی پیدا کرد و دیگر محور هستی دانسته نشد. نقش و سهم او در روزهای یکشنبه است و در حد موعظه‌ا­ی که از زبان یک کشیش بیان می‌شود. گاه از این اندازه هم تنزل یافته­ و نقش­های تزئینی و تشریفاتی دارد. طبیعتاً این خدا در عواطف ما حضور ندارد. انسان در این سبک زندگی، از یک جایی به بعد، با خدا سر و کار پیدا می­کند. خدا تنها بخشی از زندگی چنین آدم‌هایی است؛ بخشی از معیشت و رفتارهای روزمره انسان.

من کلیساهای خارج از کشور را هم دیده‌ام. بعضی از کسانی که به آن‌جا می­آیند، واقعاً یک حس و حال معنوی هم پیدا می­کنند، اما خدایشان خدایی برای لحظه است. خدایی که برای او وقت­های تعریف شده‌ای در زندگی هست و نباید پایش به جریان جدی زندگی و سرتاسر زندگی انسان باز شود.

در دین ما، خدا چون صاحب است، چون مالک است و حکیم است و چون دل­دار و دلبر است، نمی­شود که انسان از یک جایی به بعد، دلش را از او بکَند و به دیگری بسپارد. «إنَّ صَلاتی و نُسُکی و مَحیایَ وَ مَماتی للهِ ربِّ العالَمینَ» زندگی مؤمنانه برای خودش محوری به نام خدا دارد و همه­اش می­­شود مال او. آدم­هایی که طعم عاشقی را نچشیده­اند، شاید بتوانند عاشق فصلی و سطحی بشوند، اما آن­ها که واقعاً عاشق می­شوند، همه‌ی وجودشان پیش محبوبشان است. قرار است که خدا محبوب و معشوق انسان باشد و این امکان در دین ما هست. برای این خداست که فرق مبارک امیرالمؤمنین شکافته می‌شود، حسین(ع) تکه تکه می­شود و در عین حال، بدهکار این خدا هم هستند؛ چون غرق محبت اویند.  

این خدا در همه­ی خنده­ها و گریه­ها حضور دارد و در همه­ی شادی­ها و غم­ها محور و میدان­دار است. این خدا در دین ما توصیف شده و ما به این خداست که دعوت شده‌ایم. خدایی که به هر مصلحتی، بتوان از صحنه‌ی زندگی کنارش گذاشت، شایسته‌ی پرستش نیست. نیچه می‌گوید: «آن خدای پیری که روزی انسان و هستی را آفرید، دیگر مرده.» انسان غربی می‌تواند در سوگ این خدا هم ننشیند، چون نیازی به آن ندارد. کسانی که سقف حرکتیشان همین دنیاست، اصلاً نیازی به خدا ندارند؛ خدا برایشان سؤال نیست. برای کودک سه چهار ساله، انتگرال و معادلات چند مجهولی، دغدغه نیست، اما هنگامی که بزرگ شد و این نیاز در او جوانه زد، آن وقت می­رود و وقت می­گذارد تا بجوید و بیابد.

آدم­ها به میزان وسعت­ آگاهیشان، به نیازهاشان پی می­برند. خدا در قرآن می‌فرماید: «أنْتُم الْفُقَراءُ إلَی‌اللهِ» این یعنی پهناورترین و ژرف‌ترین دریای آگاهی و تشنگی معنوی انسان‌ها از خدای موجود و محبوب در اسلام سیراب و سرریز می‌شود. ما فقیریم، اما فقیر نام و نان و دانه و خانه و لانه نیستیم؛ فقیر خداییم. اگر می‌بینیم گاهی چیزهای دیگری برای ما در اولویت قرار می‌گیرند، و به آن‌ها اصالت می­دهیم، به دلیل اشتباه گرفتن مصداق از سوی ماست.

ما همه مستان آن مِی بوده­ایم                   عاشقان درگه وی بوده­ایم

متأسفانه در این موج معنویت‌خواهی که در آمریکا و اروپا رو به رشد است، همان مقدار که در رنسانس شتاب‌زده از خدا فاصله گرفته شد، اکنون هم شتاب­زده به سمت خداهای خیالی و وهمی می­روند. از سویی همه­ی پلیدی­ها و پلشتی­ها را برای خودشان مجاز می­دانند و از سوی دیگر یکی دو روز را در بعضی از ورزشگاه­ها جمع می­شوند و گریه می‌کنند؛ بعد هم فکر می­کنند سهم خدا را پرداخته‌اند. خدا باید مثل خورشیدی، بر همه‌‌ی هستی و همه‌ی زوایای زندگی ما بتابد. ما به این خدا نیازمندیم، همان‌گونه که برای زنده ماندن، در هر لحظه به تنفس وابسته‌ایم.