·          كيميای قدر

آن شب سرنوشت

 

گفت‌وگو با حجت‌الإسلام سرلك

مصطفی غفاری

بر خلاف بسياری از روحانيان و اهل منبر، به دليل حضور به‌عنوان كارشناس مذهبی در راديو صدايش برايمان بيشتر آشناست تا چهره‌اش. حجت‌الإسلام سرلك اهل شعر است؛ اين را پيش از گفت‌وگو از زبان دوستان و نزديكانش هم شنيده‌ بوديم اما انجام گفت‌وگو بيشتر اين نكته را اثبات كرد؛ تا آن‌جا كه ناچار برخی مصراع‌ها و تعبيرات پراكنده‌ی شعری را حذف كرديم!

هنوز سن را به 40 نرسانده اما شايد به خاطر مطالعات مفصل و دامنه‌دارش در بسياری زمينه‌های فرهنگی و هنری، توان بالايی در برقراری ارتباط و جذب مخاطب حتی از طريق گفت‌وگوی تلفنی دارد!

·          چكيده گفت‌وگو را اين‌جا ببينيد

- در كلام بعضی از بزرگان مي­بينيم كه بر اين موضوع خيلی تأكيد مي­شود ‌كه ساعت­ها و فرصت­های ايام مبارك ماه رمضان و به‌خصوص شب­های قدر، يك فرصت طلايی است. چرا چنين فرصتی را فرصت طلايی عنوان می‌كنند؟

- ما آدم­ها چون درگير منافع مادی و محاسبات عادی هستيم، بعضی وقت­ها كه می‌خواهند ما را نسبت به اين فرصت­های ناب و نازنين توجه بدهند، باز به معيارهای خودمان از آن ياد مي­كنند. مثلاً به ما مي­گويند كه اين فرصت طلايی است، اين فرصت خاص است. چون پيش ما طلا يك قدر و قيمت تعريف شده­ای دارد. حقيقت ماجرا اين است كه قدر و منزلت شب­هايی مثل شب­ قدر را مقياسی مثل طلا و جواهر و برليان و مرواريد نمي­تواند نشان دهد. به تعبير قرآن، شب قدر حقيقتی فراتر از هزار ماه دارد. قرآن نمي­گويد بهتر، نمي­گويد خوش­تر، می‌گويد: «خَيرٌ مِنْ ألْفِ شَهْرٍ.» يعنی اگر شما با معيار خير كه يك معيار كاملاً كيفی است، به سراغ ارزيابی شب قدر برويد، از هزار ماه خيرش بيشتر است يا خير بيشتری دارد. به هر حال اين‌ها همه­ تعابيری است از بزرگان معنوی ما برای اين ‌كه آدم­هايی مثل بنده كه به هر حال در محاسبات مادی گرفتار هستند، دست ‌كم بتوانند از اين زاويه و از اين پنجره دری به سوی باغ خوبي­ها باز كنند و اين پر و بال را پرواز دهند.

حقيقت اين است كه شب­ قدر با يك محاسبه‌ی ظاهری، هزار ماه است؛ يعنی هشتاد و چهار پنج سال است و ظرفيت بارگيری و ظرفيت ادب‌‌آموزی و ظرفيت تقوی را برای ما آدم­ها در درون خودش دارد. آن ساعات و لحظات باشكوهی را كه سرشار از اسرار است، به كلمه­ی "ليلة" تعبير كرده‌اند؛ شبی پر از اسرار كه انسان­ها به قدر و اندازه­ی خودشان، به رمز و رازهای آن پی مي­برند.

در قلم‌رو شب‌های قدر انسان می‌تواند خودش را و هويت خودش را با يك كوششی بشناسد. جالب است بدانيد كه بهترين عمل شب قدر، كسب علم است؛ پيوند زدن سرنوشت انسان با گوهر آگاهی. اين ‌كه آدمی در شب قدر به فهميدن بيشتر همت كند، از طرف خالق ليلة­القدر اجر بيشتری دارد. هم‌چنين اذكار و دعاهايی كه برای اين شب‌ها توصيه شده است، همه سرنخ­هايی برای فهميدن هستند؛ فرصت­هايی برای پوست انداختن، تلاشی برای بازشدن چشمی در وجود ما تا دنيا را بهتر ببينيم.

در آن عمل معروف ليلة­القدر، ما قرآن را روی سر مي­گذاريم. يعنی به اين آگاهی می‌رسيم كه از اين به بعد قرار است قرآن تعيين مسير كند. حرف خدا روی سر ما باشد و ما از زلال قرآن تمام جام­های تصميماتمان را پر كنيم.

 


- می‌خواهيد بگوييد اين عملی كه در شب‌های قدر انجام می‌دهيم، برنامه­ی يك سال آينده‌ی ما را تعيين مي­كند؟

- نه تنها تا يك سال، آن نهر جاری از شب قدر، بناست همه­ی دنيا و آخرت ما را پر كند، اما از آن‌جا كه خداوند كريم و رحيم است، هر سال اين امكان را برای آدم­ها فراهم مي­كند كه اگر به دنبال فرصت كاملی هستند، در ليلة­القدر آن را پي­جويی كنند. اگر ظاهر تعبير قرآن كه می‌گويد «خَيرٌ مِنْ ألْفِ شَهْرٍ» را در نظر بگيريم، اين شب از هزار ماه ارزشش بيشتر است؛ يعنی بيش از هشتاد و چهار سال. با اين نگاه، پيداست كه فقط طرح يك ‌ساله‌ در كار نيست. اگرچه در تعابير ما هست كه تقدير يك ‌ساله را در اين شب تعيين مي­كنند و قضای الهی در شب­های قدر، متناسب با تقاضا و تمنای آدم­ها محكم مي­شود، اما به هيچ وجه مراد اين نيست كه ما در ليلة­القدر فقط تكليف يك ‌ساله­مان را بايد تمنا كنيم. از پيامبر اكرم(ص) پرسيدند كه چه چيزی را در شب قدر بيشتر بخواهيم؟ حضرت فرمودند: «عاقبت به‌خيری و عافيت». از همين آموزه‌ها پيداست كه ماجرا مربوط به يك‌ سال يا دوازده ماه نيست؛ مربوط به سرتاسر زندگی دنيا و آخرت است.

به هر ترتيب باز هم با همان مقياس­های مادی مي­توانيم بگوييم حقيقتاً ليلة­القدر يك شب و ساعت طلايی است، اگرچه مافوق اين حرف­هاست. در يك موقعيتی حضرت امام باقر(ع) جمله‌ی ناب و ويژه­ای گفتند؛ شخصی گفت: «آقا ماشاءالله از دهانتان دُرّ و جواهر خارج شد.» حضرت فرمودند: «چقدر تشبيه ضعيفی كردی؛ كلمات ما را به درّ و جواهر تشبيه كردی؛ در حالی كه درّ و جواهر سنگ‌ هستند و بايد مدت خاصی در معدن قرار بگيرند تا زلال و شفاف شوند، اما سخنان ما جان را زنده مي­كند.» اين‌ گونه تشبيه‌ها، از باب اين است كه دست ما كوتاه است و در واقع معقول را برای ما به محسوس تشبيه می‌كند.

 

- شما به مفهوم خير اشاره كرديد. اين معيار كه شب قدر- دست‌كم آنچه در سطح لفظ تنزل پيدا كرده و بر پيامبر نازل شده- با آن سنجيده شده، دقيقاً به چه معناست؟

- از ماهيت آدم­ها می‌توان تفسيرهای مختلفی ارائه كرد و با خط­­كش­های متفاوتی. يك خط­­كش كه برای ما كاربردی است و می‌توانيم با آن تكليف خودمان را بدانيم، اين است كه مي­شود آدم­ها را به دو دسته­ی «خيرمحور» و «خوش محور» تقسيم كرد. بعضی دنبال خوشی هستند. در مكاتب مختلف اخلاقی اين هست. اوجش تفكر اپيكوريسم است كه در همه­ی شؤون، اصالت را به لذت مي­دهد. آن‌‌ها خوشي­ را محور تصميمات و محور تأملات و مناسباتشان قرار مي­دهند؛ هرچه خوش باشد، می‌پسندند. اما آدم­هايی كه از اين دايره­های محدود و از اين قلم‌روهای مردابی فاصله گرفته‌اند، خيرمحور هستند. همان چيزی كه قرآن اين‌گونه گمانه‌ها­ی ما را درباره‌اش مي­شكند؛ «عَسی أنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُم.» ای بسا چيزی خوش باشد و شما دوستش داشته باشيد، اما شرّ شما باشد و خير شما را تأمين نكند. در نقطه­ی مقابل «عَسی أنْ تَكرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيرٌ لَكُمْ» ای بسا چيزی كه شما از او خوشی نداريد و لذتی نمي­بريد، اما صد در صد به سود شماست.

كودكان از تزريق آمپول كه درد دارد، مي­ترسند و به هر طرفی چنگ می‌زنند تا از آن بگريزند. خدای متعال از طريق همين شئ كه كراهت و ناراحتی كودك را موجب می‌شود، سلامتی و عافيت را نصيب او می‌كند. وقتی عقل انسان كامل‌تر شود، نه تنها از آمپول فرار نمي­كند، بلكه حاضر است رضايت‌نامه امضاء كند كه اگر بيماری‌ای داشته باشد كه جراحی لازم دارد، پولی هم بدهد و دست پزشك را هم ببوسد تا او را از اين رنج برهاند. چون ديگر خير را در اين مرحله می‌تواند تشخيص بدهد. ليلة­القدر، خيرش گاه در نقطه­ی مقابل خوشی است. البته گاهی خير و خوشی با هم جمع مي­شوند. اين‌طور نيست كه آدم­هايی كه  دنبال خير هستند الزاماً روی خوشی را نمي­بينند، نه. خوشی اين‌ها جنسش و عيارش متفاوت است.

اگر لذت ترك لذت بدانی                 دگر لذت نفس لذت نخوانی

اين‌ها به سراغ خوبي­ها و خوشي­های ديگری مي­روند؛

ما در پياله عكس رخ يار ديده­ايم                  ای بي­خبر ز لذت شرب مدام ما

در اوائل كار، گاهی خوشي­های ما با خيرهای ما درگير مي­شوند. آدم­هايی كه خيرمحور هستند، تا اطلاع ثانوی بر سر خوشي­هاشان پا مي­گذارند تا به دنيايی از خوشي­ها وارد بشوند كه خير محض است. آن‌جا به تعبير قرآن «إحْدَی الحُسْنَيين» اتفاق خواهد افتاد. يعنی از هر طرف كه برود، خير در همان سو است. هم خوشی در آن هست و هم خير.

حضرت زينب(س) پس از اين‌ كه در كربلا همه­ی آن مصيبت­ها برشان وارد شد، گفتند همه­ی آن چيزی كه من ديدم، هم خير بود و هم خوش؛ «ما رَأيتُ إلاّ جَميلاً.» با مناسبات ما، فهم اين مسأله دشوار است كه چگونه مي­توان برادر و فرزند از دست داد، اما در عين حال خوش هم بود.

علت عاشق ز علت­­ها جداست                   عشق اسطرلاب اسرار خداست

اين ديگر منطق خودش را دارد، ولی ما به عنوان آدم­های عادی، بايد باور كنيم آدم­های خيرمحور به چنان خوشی مي­رسند كه نگو و نپرس.

درد هجری كشيده­ام كه مپرس                    زهر هجری چشيده­ام كه مپرس

گشـته­ام در جهـــان و آخر كار                      دلبری برگزيــده­ام كه مپرس

سوی من لب چه مي­گزی كه مگو                لب لعلی گزيده­ام كه مپرس

اين‌ها گفتنی و شنيدنی نيست. در قياس­های ما خيلی شايد قابل فهم نباشد، اما وجود دارد. اين‌‌گونه سخن گفتن برای اين است كه ما را وارد دنيايی بزرگ­تر از دنيای روزمره‌گي­هامان كنند.

 

- گفتيد برخی اخباری كه راجع به شب قدر بر ما وارد شده، بر اين دلالت دارند كه كار و تلاش علمی از بهترين اعمال در اين شب است و شايد بهترين اعمال است. آيا راجع به سمت و سو و جنس اين فعاليت علمی هم صحبت شده يا اين ‌كه نفس فعاليت­های علمی در اين‌جا ارزشمند شمرده شده است؟ كدام فعاليت علمی اين ارزش را دارد؟ چگونه تفكری و با چه معياری و راجع به چه چيزی؟

- چنين نيست كه هرچه نام علم يا دانش بر خود دارد، حقيقتاً علم و دانش باشد. چيزی كه مرا نسبت به خودم آگاه­تر كند و من را نسبت به خدای متعال بيناتر كند، علم واقعی است. طبيعتاً اين علم در راستای وظيفه‌شناسی انسان است. همان كه در زبان روايات «معرفة‌النفس» خوانده شده است؛ معرفة‌النفس و زيرشاخه­هايش.

ما در روايات و ادعيه داريم كه «أعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لاينْفَعُ» علم­هايی كه منفعتی ندارند، علم­هايی كه مضر هستند، علم­هايی كه آسيب مي­زنند، نمی‌توانند چنين ارزشی در شب قدر بيابند. علم اگر همچون چراغی، ضمير انسان را روشن كرد، هويت خودش را حفظ كرده است. در شب قدر بايد به دنبال علمی بود كه گرهی از كار ما باز كند، نه آن‌ كه برای انسان وزر و وبال بيافريند و فقط سواد به معنی سياهی به دنبال آورد. علمی كه مي­گويند، همانی است كه از حقيقت نوری برخوردار باشد. همان كه در روايات گفته‌اند: «العِلْمُ نُورٌ يقْذِفُهُ اللهُ فی قَلْبِ مَنْ يشاءُ» دانشی كه خداوند آن را هم‌چون نور، بر دل هر كس كه بخواهد، مي­تاباند.



- اگر بخواهيم روش استفاده يا راه رسيدن به فرصت طلايی شب قدر را تبيين كنيم، چه بايد بگوييم؟ كدام ابزارها ما را بهتر به مقصد مي­رساند يا برای ما ميان­بُر درست مي­كند؟ موانع راه كدامند؟ چه چيزهايی را بايد كنار بگذاريم؟ چه چيزهايی را پيش از شب قدر بايد آماده كنيم؟

- حافظ مي­گويد «چه مبارك سحری بود و چه فرخنده شبی      آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند»

اگر شب قدر مثل مسابقه­ی جام جهانی است، تمرين­ها و مسابقه­ها و زمين ­زدن­ها و زمين­ خوردن­های پيش از خودش را هم مي­خواهد. آن «تازه برات» را و آن استفاده‌ی كامل را به كسی مي­دهند كه از رجب و شعبان بهره­های لازم را گرفته باشد. اگر جان انسان شخم خورده و مهيا نباشد و روح انسان پرستاری دل را نپذيرفته باشد، معلوم نيست شب قدر و آن بذر هزار ماهه در جان انسان­ها افكنده شود.

معنی‌ اين سخن اين نيست كه راه يك لحظه بسته است، اما قاعده آن نيست. بله؛ «ای خوش آن جذبه‌ كه ناگاه رسد». راه خدا آن‌قدر نازنين است و فاصله­ی ما با او آن ‌قدر اندك است كه گاهی می‌توانيم ميليون­ها سال نوری را- اگر واقعاً عزم جدی داشته باشيم- صادقانه و با تصميمی عاشقانه در چشم برهم زدنی بپيماييم. ما پشت يك ديوار نازك هستيم و آن ديوار را بايد پشت سر گذاشت، اما قاعده اين نيست كه بتوان همه‌ی راه را يك‌شبه پيمود. يك‌شبه آدم شدن- بدون فضل و دست‌گيری ويژه- جزء افسانه­ها و جزو تخيلات است. عطايی است كه از آن طرف شايد برسد، شايد هم نه.

اگر عطای آن طرف هميشه آماده باشد كه هست، جان انسان هم بايد آماده باشد. ما برای اين ‌كه از اين يك شب نتيجه بگيريم، نياز به تلاش بسياری داريم. قاعده­ی كار همان تلاش پي­گير است كه با روزه­، استغفار و اعتكاف ماه رجب و مناجات‌های ماه شعبان انسان را آماده می‌كند. ماه رجب ماه تخليه است؛ ماهی است كه انسان بايد كدورت­ها و تاريكي­ها و تباهي­های دل خودش را كنار بگذارد. ماه رجب، ساعت 9 بيرون گذاشتن آشغال­های يك سال دل ماست.

ماه شعبان ماه تحليه است؛ ماه زيبا كردن و آراستن خود با مناجات شعبانيه و ... و ماه رمضان، ماه تجليه است؛ ماه جلوه‌نمايی خدا. وقتی انسان دلش را پاك كرد و زمينه را آراست، حضرت حق قدم مي­گذارد. دل انسان در اين ماه صاحب‌خانه­ی اصلی خودش را ميزبانی مي­كند.

آئينه شو جمال پری‌طلعتان طلب                 جارو كن خانه آن‌گاه ميهمان طلب

شايد هم ميزبان اصلی كه صاحب‌خانه است «و لله ملك‌السماوات و الأرض» از ميهمانانش پذيرايی می‌كند كه ما باشيم. والله أعلم. آن را كه خبر شد خبری باز نيامد

 

- برخی از ما متأسفانه اهل استفاده -دست‌كم به اندازه‌ی كافی- از ماه رجب و ماه شعبان نيستيم. اگر كسی كمی ناخوانده و قدری ديرتر به سفره­ی ماه رمضان برسد، چه راه ميان­بُری برای استفاده‌ی بهتر دارد؟ چطور عقب‌ماندگی‌های خودش را جبران مي­كند تا بتواند از فرصت ليلة­القدر هم استفاده­ی لازم را ببرد؟

- در روايات راه‌هايی را پيشنهاد كرده‌اند كه روشن است و لازم نيست از خودمان چيزی بگوييم. در روزهای پايانی رجب، كسی خدمت حضرت صادق(ع) رسيد. حضرت فرمودند: «اين روزها را تا به حال روزه گرفته‌ای؟» عرض كرد نه. فرمودند «خيلی چيزها را از دست داده‌ای، اما اين روزهای باقيمانده را روزه بگير.»

روزه گرفتن جزو ميان­برهای بسيار قوی است. می‌گويند كسی خدمت پيامبر اكرم(ص) عرض كرد من وضع خوبی ندارم؛ رابطه­ام با خدا متأسفانه تيره و تار است. چه كنم؟ آيا شفاعت من را خواهيد كرد؟ حضرت فرمودند: «به شرط اين ‌كه تو نيز با سجده‌های طولانی به من كمك كنی.»

برخی اذكار سجده، مانند «لا إله إلا أنت؛ سبحانك إنّی كُنْتُ مِن الظّالِمينَ» بسيار ويژه­ هستند. اين تجربه شده و برای بندگان خدا حقيقتاً مؤثر است. خدمت به خانواده، به‌ويژه پدر و مادر و همسر و فرزندان، جزو چيزهايی است كه خدا قلّه‌ی قرب خودش را از دامنه­ی همين كارها رسيدنی كرده است. اين بسيار نكته­ی عميقی است. در همه­ی اديان، خدا از يك جايی به بعد مطرح مي­شود، اما خدا در دين اسلام از همين ريزه­كاري­ها حاضر و ناظر است؛ در همين جزئيات، در رعايت عدل و انصاف، در مدارا با همسايه و خويشان.

گفتم كه بر وصالت خواهم رسيد روزی          گفتا كه نيك بنگر شايد رسيده باشی

اين­ راهی است كه خدای متعال باز كرده و دم دست ماست. دنبال چيزهای عجيب و غريب هم لازم نيست باشيم. همين چيزهايی كه در روايات ما و در تأكيدات معصومان(ع) آمده، خيلی مؤثر هستند. علاوه بر اين‌ها ماه رجب، ماه زيارت و توسل است. اگر انسان بتواند در اين ماه به زيارت مشاهد مشرفه -حرم امام رضا، حرم معصومان، حرم امام­زاده­های صحيح‌النسب- برسد، به فرصت ويژه‌ای دست يافته است. زيارت مخصوصی در مفاتيح برای اين منظور مشخص شده كه زيارت بسيار فوق‌العاده­ای است. اين زيارت­ها و توسل‌ها هم به هر حال مؤثر است و می‌تواند به‌ عنوان راه ميان­بر شناخته شود.

 

- شما اشاره­ای كرديد به اين‌كه در خيلی از اديان و آئين­هايی كه داعيه­ی رساندن انسان به خدا را دارند، بسياری از فرآيندهای نزديك شدن انسان به خدا، از يك‌ جايی به بعد شروع مي­شود. يعنی سيستم معنويشان فرق مي­كند. مي­شود كمی راجع به اين مسأله توضيح بفرماييد؟

- با تفكر سكولار، خدا نقش و حد و اندازه‌ی مشخصی پيدا كرد و ديگر محور هستی دانسته نشد. نقش و سهم او در روزهای يكشنبه است و در حد موعظه‌ا­ی كه از زبان يك كشيش بيان می‌شود. گاه از اين اندازه هم تنزل يافته­ و نقش­های تزئينی و تشريفاتی دارد. طبيعتاً اين خدا در عواطف ما حضور ندارد. انسان در اين سبك زندگی، از يك جايی به بعد، با خدا سر و كار پيدا مي­كند. خدا تنها بخشی از زندگی چنين آدم‌هايی است؛ بخشی از معيشت و رفتارهای روزمره انسان.

من كليساهای خارج از كشور را هم ديده‌ام. بعضی از كسانی كه به آن‌جا مي­آيند، واقعاً يك حس و حال معنوی هم پيدا مي­كنند، اما خدايشان خدايی برای لحظه است. خدايی كه برای او وقت­های تعريف شده‌ای در زندگی هست و نبايد پايش به جريان جدی زندگی و سرتاسر زندگی انسان باز شود.

در دين ما، خدا چون صاحب است، چون مالك است و حكيم است و چون دل­دار و دلبر است، نمي­شود كه انسان از يك جايی به بعد، دلش را از او بكَند و به ديگری بسپارد. «إنَّ صَلاتی و نُسُكی و مَحيايَ وَ مَماتی للهِ ربِّ العالَمينَ» زندگی مؤمنانه برای خودش محوری به نام خدا دارد و همه­اش مي­­شود مال او. آدم­هايی كه طعم عاشقی را نچشيده­اند، شايد بتوانند عاشق فصلی و سطحی بشوند، اما آن­ها كه واقعاً عاشق مي­شوند، همه‌ی وجودشان پيش محبوبشان است. قرار است كه خدا محبوب و معشوق انسان باشد و اين امكان در دين ما هست. برای اين خداست كه فرق مبارك اميرالمؤمنين شكافته می‌شود، حسين(ع) تكه تكه مي­شود و در عين حال، بدهكار اين خدا هم هستند؛ چون غرق محبت اويند.  

اين خدا در همه­ی خنده­ها و گريه­ها حضور دارد و در همه­ی شادي­ها و غم­ها محور و ميدان­دار است. اين خدا در دين ما توصيف شده و ما به اين خداست كه دعوت شده‌ايم. خدايی كه به هر مصلحتی، بتوان از صحنه‌ی زندگی كنارش گذاشت، شايسته‌ی پرستش نيست. نيچه می‌گويد: «آن خدای پيری كه روزی انسان و هستی را آفريد، ديگر مرده.» انسان غربی می‌تواند در سوگ اين خدا هم ننشيند، چون نيازی به آن ندارد. كسانی كه سقف حركتيشان همين دنياست، اصلاً نيازی به خدا ندارند؛ خدا برايشان سؤال نيست. برای كودك سه چهار ساله، انتگرال و معادلات چند مجهولی، دغدغه نيست، اما هنگامی كه بزرگ شد و اين نياز در او جوانه زد، آن وقت مي­رود و وقت مي­گذارد تا بجويد و بيابد.

آدم­ها به ميزان وسعت­ آگاهيشان، به نيازهاشان پی مي­برند. خدا در قرآن می‌فرمايد: «أنْتُم الْفُقَراءُ إلَی‌اللهِ» اين يعنی پهناورترين و ژرف‌ترين دريای آگاهی و تشنگی معنوی انسان‌ها از خدای موجود و محبوب در اسلام سيراب و سرريز می‌شود. ما فقيريم، اما فقير نام و نان و دانه و خانه و لانه نيستيم؛ فقير خداييم. اگر می‌بينيم گاهی چيزهای ديگری برای ما در اولويت قرار می‌گيرند، و به آن‌ها اصالت مي­دهيم، به دليل اشتباه گرفتن مصداق از سوی ماست.

ما همه مستان آن مِی بوده­ايم                   عاشقان درگه وی بوده­ايم

متأسفانه در اين موج معنويت‌خواهی كه در آمريكا و اروپا رو به رشد است، همان مقدار كه در رنسانس شتاب‌زده از خدا فاصله گرفته شد، اكنون هم شتاب­زده به سمت خداهای خيالی و وهمی مي­روند. از سويی همه­ی پليدي­ها و پلشتي­ها را برای خودشان مجاز مي­دانند و از سوی ديگر يكی دو روز را در بعضی از ورزشگاه­ها جمع مي­شوند و گريه می‌كنند؛ بعد هم فكر مي­كنند سهم خدا را پرداخته‌اند. خدا بايد مثل خورشيدی، بر همه‌‌ی هستی و همه‌ی زوايای زندگی ما بتابد. ما به اين خدا نيازمنديم، همان‌گونه كه برای زنده ماندن، در هر لحظه به تنفس وابسته‌ايم.