افول آمریکا - تعداد فیش : 33 ، تعداد مقاله : 1
1395/05/11
1394/06/25
1393/11/19
1393/11/19
1393/09/04
1393/09/04
1391/08/10
1391/05/22
1391/05/03
1391/03/14
1391/03/14
1391/01/01
1390/11/14
1390/11/14
1390/08/14
1390/07/23
1390/07/21
1390/07/09
1390/03/10
1389/12/01
1389/11/19
1389/06/25
1388/12/08
1387/09/24
1386/06/23
1386/06/23
1383/04/16
1383/02/12
1380/11/03
1379/05/05
1377/08/08
1376/10/26
1375/09/24

آمریکا در منطقه روزبه‌روز رو به ضعف بیشتر است. نقشه‌هایش افشا شده است و معلوم است که دنبال چه کاری است: در کشورهای مختلف میخواهد دخالت کند. این‌جور هم نیست که فقط با ما دشمن باشد و با دیگران دوست باشد؛ نه، شما ملاحظه کردید در کشور ترکیه؛ [البتّه‌] هنوز به نظر ما اثبات نشده است، امّا اتّهام قوی وجود دارد که این کودتایی که در ترکیه رخ داد، با تدبیر و تهیّه‌ی آمریکایی‌ها بود. اگر ثابت بشود، رسواییِ بزرگی برای آمریکا است. ترکیه کشوری بود که روابط خوبی با آمریکا داشت و میگفت متّحد منطقه‌ایِ آمریکا است؛ [امّا] حتّی با ترکیه هم حاضر نیستند [بسازند]؛ چون یک گرایش اسلامی آنجا وجود دارد؛ با اسلام مخالفند، با گرایش اسلامی مخالفند، لذا آنجا هم حتّی کودتا راه می‌اندازند، البتّه سرکوب شد، مغلوب شدند و در چشم مردم ترکیه هم منفور شدند؛ در جاهای دیگر هم همین‌جور است؛ هم در عراق، هم در سوریه، هم در مناطق گوناگون دیگر بحمدالله روزبه‌روز رو به ضعفند.

نقاط ضعف دشمن را -نقاط ضعف معرفتی و عملی دشمن را- باید شناسایی کرد و اینها را به رخ انسانهایی که احتیاج دارند این مطلب به رخ آنها کشیده بشود، کشاند. دشمنان انقلاب اسلامی همان کسانی هستند که ده پانزده سال قبل وارد منطقه شدند، شعارشان ایجاد امنیّت بود؛ امروز شما نگاه کنید کجای این منطقه امنیّت دارد؟ ناامنی سراسر این منطقه را گرفته؛ غرب آسیا و شمال آفریقا. وقتی به افغانستان حمله کردند، شعارشان مبارزه‌ی با تروریسم بود [امّا] امروز تروریسم همه‌ی منطقه را فرا گرفته؛ آن هم چه تروریسمی! تروریسم وحشی و خشن؛ تروریسمی که آدمهایش انسانها را -دشمنان خودشان را- زنده‌زنده در آتش جلوی چشم همه میسوزانند؛ از امکانات گوناگون فنّی هم استفاده میکنند برای اینکه این منظره را درست به چشم و باور همه‌ی مردم دنیا منتقل کنند و منعکس کنند؛ تروریسم این‌جوری! عناصر تکفیری امروز این‌جور هستند؛ بچّه را در مقابل مادرش میکُشند، پدر و مادر را در مقابل فرزندانشان سر میبُرند. اینها آمده بودند تروریسم را در منطقه با این شعار و با این ادّعا -نمیگویم خواست واقعی‌شان این بود؛ شعارشان این بود- از منطقه برچینند؛ امروز کجای منطقه تروریسم نیست؟ آمده بودند به ادّعای خودشان دموکراسی ایجاد کنند؛ امروز مرتجع‌ترین و مستبدترین و دیکتاتورترین رژیم‌های این منطقه به کمک آمریکا و متّحدین آمریکا دارند سرِ پای خودشان می‌ایستند و به جنایات خودشان ادامه میدهند. واقعاً یکی از مشکلات اساسی آمریکا این است؛ این مشکل به پَروپای سیاستمداران آمریکا هم پیچیده؛ حسابی درگیرند. از رژیم‌هایی حمایت میکنند که در طول سالهای متمادی شعار ضدّ دیکتاتوری و شعار حقوق بشری آنها با وجود این رژیم‌ها نقض میشود؛ این الان در بین روشنفکران و نخبگان سیاسی و فکری آمریکا، حسابی مسئله ایجاد کرده؛ نمیتوانند جواب بدهند؛ این دشمن یک چنین موجودی است. دشمنی که در مقابل ما است، آن مسئله‌ی حقوق بشرش، آن مسئله‌ی دموکراسی‌اش، آن مسئله‌ی تروریسمش، آن مسئله‌ی ایجاد امنیّتش، آن مسئله‌ی صلح؛ میگفتند ما میجنگیم برای صلح؛ کو صلح؟ همه‌ی منطقه را آلوده‌ی به جنگ کردند؛ کجای این منطقه الان جنگ نیست؟ دشمن این است. آن‌که انقلاب در مقابل او ایستاده، آن‌که شما در مقابلش سینه سپر کرده‌اید، این است؛ یک چنین موجودی با این‌همه تناقض، با این‌همه نقطه‌ی ضعف، با این‌همه خلل معرفتی و عملی؛ این است آن دشمن.

همه‌ی واقعیتهای منطقه‌ی ما نشان‌دهنده‌ی این است که آمریکا در اهداف خود در این منطقه و در بیرون این منطقه شکست خورده است. آمریکا در سوریه شکست خورد، آمریکا در عراق شکست خورد، آمریکا در لبنان شکست خورد، آمریکا در قضیه‌ی فلسطین شکست خورده است، آمریکا در غزّه شکست خورده است، آمریکا در تسلّط بر مسائل افغانستان و پاکستان شکست خورده است، در بین آن ملّتها منفور است؛ در خارج از این منطقه هم همین‌طور است؛ آمریکا در اوکراین شکست خورده است؛ شما هستید که دچار شکست شدید؛ سالهای متمادی است شکست پشتِ سرِ شکست!

همه‌ی واقعیتهای منطقه‌ی ما نشان‌دهنده‌ی این است که آمریکا در اهداف خود در این منطقه و در بیرون این منطقه شکست خورده است. آمریکا در سوریه شکست خورد، آمریکا در عراق شکست خورد، آمریکا در لبنان شکست خورد، آمریکا در قضیه‌ی فلسطین شکست خورده است، آمریکا در غزّه شکست خورده است، آمریکا در تسلّط بر مسائل افغانستان و پاکستان شکست خورده است، در بین آن ملّتها منفور است؛ در خارج از این منطقه هم همین‌طور است؛ آمریکا در اوکراین شکست خورده است؛ شما هستید که دچار شکست شدید؛ سالهای متمادی است شکست پشتِ سرِ شکست!

هیمنه‌ى آمریکا شما را نترسانَد؛ دشمن ضعیف شده است. دشمن اسلام که استکبار است، امروز از همه‌ى دورانهاى گذشته‌ى این ۱۰۰ سال و ۱۵۰ سال ضعیف‌تر است. دولتهاى استعمارى اروپا را مى‌بینید: گرفتار مشکلات اقتصادى، گرفتار مشکلات سیاسى، گرفتار مشکلات امنیّتى. انواع و اقسام مشکلات را امروز دولتهاى استعمارى اروپا دارند. آمریکا بدتر از اینها؛ دچار مشکلات اخلاقى، دچار مشکلات سیاسى، دچار مشکلات شدید مالى و پولى، دچار ضعف حیثیّتِ ابرقدرتى در همه‌ى دنیا؛ نه فقط در دنیاى اسلام، [بلکه‌] در همه‌ى دنیا.

هیمنه‌ى آمریکا شما را نترسانَد؛ دشمن ضعیف شده است. دشمن اسلام که استکبار است، امروز از همه‌ى دورانهاى گذشته‌ى این ۱۰۰ سال و ۱۵۰ سال ضعیف‌تر است. دولتهاى استعمارى اروپا را مى‌بینید: گرفتار مشکلات اقتصادى، گرفتار مشکلات سیاسى، گرفتار مشکلات امنیّتى. انواع و اقسام مشکلات را امروز دولتهاى استعمارى اروپا دارند. آمریکا بدتر از اینها؛ دچار مشکلات اخلاقى، دچار مشکلات سیاسى، دچار مشکلات شدید مالى و پولى، دچار ضعف حیثیّتِ ابرقدرتى در همه‌ى دنیا؛ نه فقط در دنیاى اسلام، [بلکه‌] در همه‌ى دنیا.

کشور به رغم دشمن، از همه‌ی ابعاد پیشرفت کرد و آباد شد. کشوری که قرنهای متمادی به حکومت فردی عادت کرده بود، به حکومت استبدادی عادت کرده بود، یکی از بهترین مردم‌سالاری‌ها در این کشور رشد پیدا کرد؛ در حضور هنگام انتخابات، در حضور در مسائل عمومی و مشارکتهای عمومی. این همان انقلابی است که آمریکائی‌ها میخواستند نباشد، میخواستند نابود شود، میخواستند ضعیف شود، به خودشان وعده میدادند که تا چند ماه دیگر از بین خواهد رفت. آمریکائی‌ها به این نوکرهای مستبدِ منطقه‌ای‌شان هی دلخوشی میدادند که تا چند وقت دیگر صبر کنید، انقلاب از بین میرود و نابود میشود! انقلاب روزبه‌روز بحمداللّه رشد کرده. این، این طرف قضیه است.
آن طرف قضیه، دولتمردان آمریکا هستند؛ دولت مستکبر آمریکاست. در دنیا هیچ کس نیست که شک داشته باشد در این که آمریکا در این سی سال، بیش از سی رتبه از لحاظ اقتدار و وجاهت جهانی سقوط کرده؛ همه این را می‌بینند و میدانند؛ خود آمریکائی‌ها هم به همین اقرار میکنند. همین سیاستمداران قدیمیِ کهنه‌کارِ آمریکائی، دولتها و دولتمردان فعلی را - که باید گفت دولتمردان و دولتزنان (!) فعلی را - مسخره میکنند که شما آمریکا را از آنجا رساندید به اینجا. راست هم میگویند؛ آمریکا سقوط کرده. امروز هیچ دولتی در دنیا به قدر دولت آمریکا منفور نیست. اگر امروز دولتهای منطقه‌ی ما و دولتهای دیگر جرأت کنند و یک روزی را به عنوان روز برائت و نفرت از دولت آمریکا معین کنند و به مردم بگویند در این روز بیائید راهپیمائی کنید، بزرگترین راهپیمائی تاریخ در دنیا اتفاق خواهد افتاد! این از موقعیت آبروئی آمریکا.
از لحاظ موقعیت منطقی و فکری آمریکا: بالاخره یک دولت و یک ملت متکی است به آن فکر و منطقی که ارائه میدهد. ملتها فقط با پول که در دنیا اعتبار پیدا نمیکنند؛ باید فکر و منطقی وجود داشته باشد. آمریکائی‌ها میگفتند ما یک اصولی داریم - به قول خودشان - ارزشهائی داریم؛ ارزشهای آمریکائی. برای این اصول و ارزشها، در دنیا هی سر و صدا میکردند. امروز نگاه کنید ببینید وضعیت ارزشهای آمریکائی به کجا رسیده.

یکی دیگر از نشانه‌های این تحول اساسی‌ای که در نقشه‌ی دنیا انسان احساس میکند، افول وجهه‌ی آمریکاست. آمریکا به عنوان قدرت اولِ ثروت و علم و فناوری و نظامی دنیا، چندین دهه با وجهه زندگی کرد؛ که همین وجهه موجب شد نفوذ پیدا کند. در دهه‌های اولِ نیمه‌ی دوم قرن بیستم، این وجهه در اوج بود. در ایران خود ما همین جور بود؛ دولت ملی‌ای مثل دولت مصدق که از زیر بار انگلیس میگریخت، به دامن آمریکا پناه میبرد؛ این وجهه بود. در همه‌ی دنیا یک چنین حالتی بود. امروز این وجهه به طور کامل از بین رفته است؛ یعنی آمریکا به عنوان یک متهم در دنیا مطرح است. دولت آمریکا در هیچ کشوری، میان هیچ ملتی، یک وجهه‌ی عمومی ندارد. «مرگ بر آمریکا» دیگر جزو شعارهای اختصاصی ملت ایران نیست؛ در بسیاری از کشورها گفته میشود. یک دولتِ طرفدار ظلم، طرفدار جنگ، طرفدار انباشت تسلیحات، طرفدار سلطه‌ی بر ملتها، طرفدار زورگوئی، دخالت در همه جا، یک چنین عنوانی پیدا کرده؛ این هم یکی از نشانه‌هاست. بنابراین تحول در سطح جهان، یک امر قطعی است.

یک واقعیت دیگر این است که جبهه‌ی مقابل ما در طول این سالها ضعیف‌تر شده است. یعنی اگر ما دو نماد اصلی این جبهه را آمریکا و رژیم صهیونیستی بدانیم، و غرب را دنبال سر اینها بدانیم، واضح است که اینها ضعیف‌تر شده‌اند. امروز رژیم صهیونیستی بمراتب ضعیف‌تر از بیست سال قبل و سی سال قبل است. بعد از حوادث شمال آفریقا و مسئله‌ی مصر، رژیم صهیونیستی بشدت تضعیف شده است؛ هم از درون دچار مشکل است، هم از بیرون مشکلات بی‌نهایتی دارد. آمریکای امروز هم آمریکای زمان ریگان نیست؛ اینها بمراتب عقب رفتند. در عراق وضعشان آنجوری شد؛ در افغانستان روزبه‌روز وضعشان بدتر شده است؛ در سیاستهای خاورمیانه‌ای‌شان شکست خوردند؛ در جنگ سی‌وسه روزه، عاملشان که رژیم صهیونیستی است، شکست خورد؛ در جنگ بیست و دو روزه، عاملشان که رژیم صهیونیستی است، نتوانست در مقابل یک میلیون و اندی انسان بی‌دفاع کاری از پیش ببرد. اینها واقعیتهای خیلی مهمی است. بنابراین اینها ضعیف شده‌اند. اینها نسبت به بیست سال قبل و سی سال قبل بمراتب ضعیف‌ترند. این هم یک واقعیت دیگر است.
یک واقعیت دیگر این است که رژیمهای مخالف نظام جمهوری اسلامی درگیر بحرانند؛ همین چند دولت غربی، خودشان و اطرافیانشان دچار بحرانند. با این بحران اقتصادی‌ای که در اروپا وجود دارد، اتحاد اروپا جداً در تهدید است، یورو جداً مورد تهدید است. آمریکا هم به نحو دیگری؛ کسری بودجه‌ی فراوان، قرض فراوان، فشار مردم، حرکت ضد وال‌استریت، حرکت - به قول خودشان - نود و نُه درصدی. اینها حوادث مهمی است. البته وضع اروپا از آمریکا بدتر است؛ چند دولتشان سقوط کردند. الان در چندین کشور اروپائی بی‌ثباتی وجود دارد.

نمونه‌ی دیگر از پیشرفت ملت ایران این است که ما ملت ایران، امروز از لحاظ قدرت سیاسی، از لحاظ قدرت تأثیرگذاری بر تحولات دنیا و حضور در فعل و انفعالات منطقه‌ی خودمان، بلکه دیگر مناطق جهان، از اول انقلاب بمراتب قوی‌تریم. این مسئله، نمونه‌هائی دارد، شواهدی دارد؛ این را دشمنان ما میگویند. یکی از رؤسای رژیم جعلی صهیونیستی، که دشمن شماره‌ی یک ملت ایران و انقلاب ایران است، اعتراف میکند و میگوید - اینها عین عبارت اوست - امروز یک نیروی قدرتمندی وجود دارد که در خلاف جهت هدفهای ما پیش میرود و ایران رهبری این قدرت را به دست گرفته است. این سیاستمدارِ درمانده و حیرت‌زده اعتراف میکند و میگوید امروز پشت مرزهای ما خمینی خیمه زده است! یک سیاستمدارِ کهنه‌کارِ شناخته‌شده‌ی آمریکائی هم که ما با وضع او کاملاً آشنا هستیم، در یک جلسه‌ای مقایسه میکند آمریکای 2001 میلادی را با آمریکای 2011، میگوید - که این حرفها همه مال همین دو سه ماه اخیر است - کدام دیوانه‌ای وضعیت آمریکای ابرقدرتِ اول هزاره را به شرائط رقتبار آمریکا در سال 2011 - سال گذشته‌ی میلادی - تبدیل کرده است؟ بعد میگوید: این تحولاتی که اتفاق افتاده و به این وضع منتهی شده است، دامن‌زننده‌ی به این تغییر، ایران است. معنای این جملات این است که امروز ملت ایران توانسته است با حضور خود، با استقامت خود، با عزت خود، با صلابت خود، بر روی حوادث مهم جهان و حوادث مهم منطقه، این تأثیرات ژرف را باقی بگذارد. این هم یک شاخص از شاخصهای پیشرفت، که عرض کردم عینی و جلوی چشم ماست.

غربی‌ها و آمریکائی‌ها هم که همیشه پشتیبانهای بی‌قید و شرط رژیم غاصب بوده‌اند، امروز از همیشه گرفتارترند. امروز غرب با سیلی صورت خودش را سرخ نگه داشته است. آنها مشکلات مالی، مشکلات پولی، مشکلات اقتصادی، مشکلات اجتماعی دارند و در مواجهه‌ی با مردمِ خودشان درمانده‌اند. چندین حکومت طرفدار آمریکا در اروپا ساقط شدند. مردم اگر میدان پیدا کنند، هر گونه نشانه‌ی استکبار آمریکائی را که در اروپا مشهود است، با حضور خودشان، با قدرت خودشان خواهند زدود. امروز وضعشان این است. خود آمریکا هم بدتر از همه. ملتها از آمریکا متنفرند. آمریکا دچار بحران است. البته میخواهند این بحران را منتقل کنند به آسیا، منتقل کنند به آفریقا، منتقل کنند به خاورمیانه؛ با حادثه‌آفرینی در کشورهای دیگر و مناطق دیگر، ضعف خودشان را بپوشانند. از جمله‌ی کارهائی که میخواهند بکنند، این است که در همین منطقه، این انقلابهای عظیم مردمی را به ضد خودشان تبدیل کنند؛ مردم را به اختلافات قومی، اختلافات مذهبی، اختلافات طائفی سرگرم کنند. ما باید هوشیار باشیم.
امروز آمریکائی‌ها از تجربه‌ی انگلیسی‌ها دارند استفاده میکنند در ایجاد اختلاف مذهبی بین شیعه و سنی. انگلیس‌ها متخصص دشمنی انداختن بین گروه‌هایند - از جمله بین شیعه و سنی در دنیای اسلام - از چند صد سال قبل آنها اینکاره بودند. آمریکائی‌ها دارند از تجربه‌ی آنها استفاده میکنند. مسئله‌ی فلسطین پیش می‌آید، مسئله‌ی مصر پیش می‌آید؛ بمجردی که در مقابل حرکت مردم قرار میگیرند، به یک جوری، با یک ترفندی، با یک خدعه‌ای، فوراً مسئله‌ی مذهبی را مطرح میکنند. همه باید بیدار باشند؛ سنی بیدار باشد، شیعه بیدار باشد، عالم مذهبی بیدار باشد، نخبه‌ی دانشگاهی بیدار باشد، آحاد مردم بیدار باشند؛ بفهمند چه کار میکنند، بفهمند توطئه‌ی دشمن را و نقشه‌ی دشمن را؛ به نقشه‌ی دشمن کمک نکنند. این کاری است که امروز آنها دارند انجام میدهند.
البته غربی‌ها، از جمله آمریکائی‌ها، حرکتهای دیوانه‌وار میکنند. مسئله‌ی هسته‌ای را بزرگ میکنند، برای اینکه مسائل خودشان را از نظرها بپوشانند. مسئله‌ی هسته‌ای ایران را در صدر مسائل دنیا قرار میدهند، در حالی که حقیقت قضیه اینجور نیست. بدروغ اسم سلاح هسته‌ای می‌آورند، بدروغ مسائل را در تبلیغات برجسته و درشت میکنند؛ هدفشان این است که ذهنها را، افکار عمومی را از حوادثی که در خود آمریکا دارد میگذرد، از حوادثی که در خود اروپا دارد میگذرد، منعطف کنند، منصرف کنند. البته موفق هم نخواهند شد.

آمریکا با همه‌ی قدرت‌نمائی‌هایش، با همه‌ی هیاهوها و جنجالهایش، امروز در موضع ضعف و موضع متزلزلی است. من نمیخواهم به خبرهای پشت پرده یا به چیزهای ظاهری تمسک کنم؛ حساب من، یک حساب دو دو تا چهارتاست. ببینید، رئیس جمهور کنونی آمریکا با شعار «تغییر» سر کار آمد. تغییر یعنی چه؟ یعنی وضعیتی داریم که بسیار بد است، من میخواهم آن وضعیت را تغییر بدهم. او با این شعار آمد توی میدان، مردم هم به خاطر شعار تغییر، به او رأی دادند؛ والّا مردمِ نژادپرست حاضر نبودند به یک فردی که از نژاد سیاه است، رأی بدهند؛ اما رأی دادند، به امید تغییر. خب، اینکه شعار «تغییر» اینقدر در مردم اثر میگذارد، نشان‌دهنده‌ی وضع بد فعلی است. یعنی وضعی که در هنگام نامزد ریاست جمهوری شدن این آقا بر آمریکا حاکم بوده است، به اعتراف مردم آمریکا، وضع بدی بوده است و او قول داد که تغییر پیدا بشود. پس بدی مسلّم شد. ما نمیخواهیم این را بگوئیم؛ خود مردم آمریکا اعتراف کردند که وضعشان بد است. خب، حالا این آقا آمد سر کار؛ آیا تغییر ایجاد کرد؟ توانست تغییر بدهد؟ توانست آن وضع بد را عوض کند؟ امروز آمریکا پانزده هزار میلیارد دلار گرفتاری و بدهکاری دارد. این بدهکاری‌ها از تولید ناخالص ملی‌شان یا بیشتر است یا برابر تولید ناخالص ملی این کشور است؛ این برای یک کشور، بدبختی و گرفتاری است. آن هم که وضع سیاسی‌شان است: مجبور شدند بدون دستاورد از عراق بیرون بیایند. در افغانستان روزبه‌روز وضعشان بدتر میشود. در پاکستان که یکی از کشورهای همراه با آنها بود، روزبه‌روز بدنام‌تر میشوند. در کشورهای اسلامی، در مصر، در شمال آفریقا، در تونس، آمریکائی‌ها از آن هیمنه کاملاً ساقط شده‌اند. علاوه‌ی بر همه‌ی اینها، جنبش تسخیر وال‌استریت در خود شهرهای آمریکا به راه افتاده است. این وضعیت، وضعیت خوبی است؟ این حسابِ دو دو تا چهارتاست؛ این حسابِ پیچیده‌ای نیست. تغییر را مردم آمریکا قبول کردند؛ یعنی وضعیت کنونی بد است؛ آن وضعیت بد هم تا حالا تغییر پیدا نکرده است. بنابراین آمریکا گرفتار است.
 ممکن است آمریکا خطرهائی برای کشورهای دیگر ایجاد کند؛ ممکن است دیوانگی کنند. البته من همین جا بگویم؛ ما سلاح اتمی نداریم، سلاح اتمی هم نخواهیم ساخت، اما در مقابل تهاجم دشمنان - چه آمریکا و چه رژیم صهیونیستی - برای دفاع از خودمان، در همان سطحی که دشمن حمله کند، به آنها حمله خواهیم کرد.

در جهان هم اوضاع، اوضاع غریبی است. آمریکا دچار ضعف شده است - هم ضعف اقتصادی و مالی، هم ضعف سیاسی - این هم یک واقعیتی است. آمریکا در سیاست خاورمیانه‌ای خودش شکست خورد، در قضیه‌ی فلسطین شکست خورد، در قضیه‌ی عراق شکست خورد. آمریکائی‌ها میخواستند عراق را مستقیماً خودشان اداره کنند، نتوانستند - ملت عراق ایستاد و نگذاشت - خواستند دولتی دست‌نشانده بیاورند، نتوانستند؛ خواستند با کاپیتولاسیون بمانند، دولت و ملت عراق اجازه ندادند. امروز دولت عراق یک دولت مردمی است، ملت عراق یک ملت زنده و بیدار است؛ و همین موجب شد که آمریکائی‌ها بدون هیچ دستاوردی، آنچه که میخواستند، نشد، از عراق خارج بشوند. البته دخالتهای نفتی دارند، دخالتهای امنیتی دارند؛ که لابد ملت و دولت عراق ان‌شاءاللَّه در آینده برای آن هم فکری خواهند کرد.
در قضایای داخلی هم - که آمریکائی‌ها سعی میکنند این را پنهان کنند - آمریکا دچار ضعف است. نمیخواهند اقرار کنند که دچار ضعفند. اوباما در سخنرانی چند روز پیش در کنگره، کمترین اشاره‌ای به این نکرد که ملت آمریکا بیش از چهار ماه است که توی خیابانهایند! توی این هوای سرد، در سرتاسر آمریکا، در ایالتهای مختلف، این همه مردم بیایند توی خیابانها بایستند، در مقابل فشار پلیس و ضربه‌های سخت پلیس ایستادگی کنند، این قابل اشاره کردن نبود؟! اصلاً اشاره‌ای نکردند. میخواهند پنهان کنند. این هم حقوق بشرشان است. اروپا هم همین جور است. اروپا هم دچار ضعف است. غیر از مسائل اقتصادی و مالی و پولی - که اینها ضعفهای عجیبی است و مردم را خشمگین کرده است - از لحاظ سیاسی هم اروپا امروز دچار ضعف است.
من برای شما یک مثال بزنم. دولت فرانسه در دوران ژنرال دوگل که رئیس جمهور فرانسه بود، اجازه نداد که انگلیس وارد اتحادیه‌ی اروپا بشود. چرا؟ گفتند انگلیس وابسته‌ی به آمریکاست؛ نوع ارتباطات انگلیس و آمریکا، اتحادیه‌ی اروپا را از استقلال می‌اندازد. دوگل نگذاشت که انگلیس وارد اتحادیه‌ی اروپا شود، به خاطر ارتباط و اتصال و وابستگی به آمریکا. این مربوط به آن روز فرانسه است. این آقائی که امروز در فرانسه سر کار است، حرفهای آمریکا را رله میکند؛ همان حرفهائی را که آنها میخواهند، آنچه که در دل آنهاست، تکرار میکند؛ شده تابع محض! خب، این ضعف است. کار اروپا به اینجا رسیده است. این فرانسه است؛ کشورهای دیگر اروپائی هم به طریق اولی‌ همین طورند. این ضعف این دستگاه‌هاست.
امروز غربی‌ها در مسائل اقتصادی دچار ضعفند، در مسائل سیاسی دچار ضعفند، در تصمیمات بین‌المللی دچار ضعفند؛ از جمله همین تصمیم به تحریم ما. اینها خواستند در واقع جمهوری اسلامی را، ملت ایران را به خاطر اسلام مجازات کنند. تهدید کردند: تحریمهای فلج‌کننده، تحریمهای دردآور! هی گفتند، گفتند. این تحریمها از دو جهت به نفع ماست: اولاً وقتی ما تحریم بشویم، به استعداد و ظرفیت داخلی رو می‌آوریم، از داخل رشد میکنیم؛ همچنان که در این سی سال این مسئله اتفاق افتاده است. اگر در زمینه‌ی سلاح تحریم نمیشدیم، امروز این پیشرفتهای عجیب را نداشتیم؛ اگر در قضیه‌ی اتمی، اینها نیروگاه بوشهر را خودشان ساخته بودند، ما در غنی‌سازی پیشرفت نمیکردیم؛ اگر درهای علم را به روی ما نبسته بودند، ما در سلولهای بنیادی و هوافضا و فرستادن ماهواره به آسمان، به اینجاها نمیرسیدیم. پس هرچه ما را تحریم میکنند، ما به ظرفیت داخلی خودمان متوجه میشویم و رو می‌آوریم و این ظرفیت و استعداد روزبه‌روز مثل چشمه‌ی جوشانی شکوفا میشود. پس این تحریم به نفع ماست.
جهت دومی که این تحریمها به نفع ماست، این است که اینها همین طور مرتباً در تبلیغاتشان میگویند ما این تحریمها را میخواهیم بر ایران اعمال کنیم تا ایران را وادار به عقب‌نشینی کنیم؛ حالا مثلاً در قضیه‌ی هسته‌ای. پس همه‌ی دنیا فهمیدند که این تحریمها برای فشار بر ایران، برای عقب‌نشینی در قضیه‌ی هسته‌ای و قضایای دیگر است. خب، وقتی ما عقب‌نشینی نکردیم، چه اتفاقی می‌افتد؟ این تحریمها برای این است که ایران را وادار به عقب‌نشینی کنند، ایران هم که عقب‌نشینی نخواهد کرد؛ نتیجه این میشود که هیبت غرب و هیبت تهدیدهای غرب در چشم این ملتهای منطقه که قیام کردند، میشکند و عزت ملت ایران و قدرت ملت ایران در چشم اینها زیاد میشود؛ و این به نفع ماست. بنابراین، این تحریمها برای ضربه زدن به ماست، اما از این دو جهتی که عرض کردم، در واقع خدمت به ماست.

یک جمله هم راجع به این تهدیدهای آمریکا عرض بکنیم. مرتباً تهدید میکنند؛ تهدید به این زبان: همه‌ی گزینه‌ها روی میز است! یعنی حتّی گزینه‌ی جنگ. این، تهدید به جنگ است با این زبان. خب، این تهدید به جنگ، به ضرر آمریکاست؛ خود جنگ، ده برابر به ضرر آمریکاست. چرا این تهدیدها به ضرر آمریکاست؟ به خاطر اینکه خود این تهدیدها نشان‌دهنده‌ی عجز آمریکا از مقابله‌ی منطقی و مقابله‌ی گفتمانی است؛ یک گفتمانی در مقابل گفتمان جمهوری اسلامی ندارند؛ نمیتوانند در میدان مقابله‌ی فکری و منطقی، برای خودشان غلبه‌ای ایجاد کنند؛ مجبور میشوند توسل به زور و تشبث به زور بکنند. این معنایش این است که آمریکا جز زور، هیچ منطقی ندارد؛ جز خونریزی، هیچ راهی برای پیشبرد خود ندارد. این، اعتبار آمریکا را بیش از آنچه که تاکنون شکسته است، در چشم ملتها و در چشم ملت خودش خواهد شکست؛ این همان چیزی است که سرنوشت رژیمها را معین میکند. آن رژیمی، آن نظامی که اعتبارش در چشم مردم خودش بشکند، سرنوشتش معلوم است؛ مثل رژیم شوروی سابق. اتفاقاً بعضی از صاحب‌نظران غربی همین چند روز قبل گفتند که امروز وضع آمریکا و غرب شبیه وضع شوروی سابق در سالهای اواخر دهه‌ی 80 میلادی است که منجر به سقوط شد. یعنی وقتی یک رژیمی، یک نظامی از لحاظ گفتمان، از لحاظ منطق، در چشم مردم خودش ساقط بشود، دیگر امیدی به بقای این رژیم نیست. لذا هرچه تهدید کنند، به ضررشان است. البته آنها و دیگران بدانند - میدانند هم - که ما هم در برابر تهدید به جنگ و تهدید به تحریم نفتی، تهدیدهائی داریم که در وقت خودش، آن وقتی که لازم باشد، ان‌شاءاللَّه اعمال خواهد شد.

غرب و آمریکا و صهیونیزم، امروز از همیشه ضعیف‌ترند. گرفتاریهای اقتصادی، ناکامی‌های‌ پی‌درپی‌ در افغانستان و عراق، اعتراضهای عمیق مردمی در آمریکا و دیگر کشورهای غربی - که دامنه‌ی آن روزبه‌روز گسترده‌تر شده است - مبارزات و جانفشانی‌های مردم فلسطین و لبنان، قیامهای دلیرانه‌ی مردم در یمن و بحرین و برخی دیگر از کشورهای زیر نفوذ آمریکا، همه و همه حامل بشارتهای بزرگی برای امت اسلامی و بویژه کشورهای انقلابی جدید است. مردان و زنان مؤمن در سراسر جهان اسلام و بویژه در مصر و تونس و لیبی، از این فرصت برای تشکیل قدرت بین‌الملل اسلامی، بیشترین بهره را ببرند. خواص و پیشروان نهضتها به خدای بزرگ توکل و به وعده‌ی نصرت او اعتماد کنند و صفحه‌ی تازه‌گشوده‌ی تاریخ امت اسلامی را با افتخارات ماندگار خود، که مایه‌ی رضای‌ الهی و زمینه‌ساز نصرت اوست، مزین سازند.

میگویند میخواهیم ایران را منزوی کنیم؛ اما خودشان منزوی شدند. امروز در میان ملتها، هیچ دولتی در دنیا به قدر آمریکا منفور نیست. امروز آمریکا منفورترین دولتها و رژیمها در چشم ملتهای منطقه است. شما منزوی هستید که منفورید.
رئیس جمهور آمریکا دو سال قبل به مصر رفت تا یک مقدار تملق اسلام و مسلمانها بکند، بلکه بتواند افکار عمومی دنیای اسلام را به خودش متوجه و منعطف کند. نتیجه چه شد؟ یک اقلیت کوچک - یعنی گروه حاکم؛ همین حسنی مبارک معزولِ برکنار شده - طرفداری کردند، اما عموم ملت مصر و عموم ملتهای منطقه فریب این ظاهرسازی را نخوردند. امروز شما می‌بینید شعار ضد آمریکا در همان کشورها برپاست.
رئیس جمهور آمریکا به کشور افغانستان - که کشور تحت اشغال آنهاست و صد و چند ده هزار نیروی آمریکائی و ناتو در افغانستان هستند - سفر میکند، اما جرأت نمیکند از پایگاه بگرام، که پایگاه آمریکائی است، خارج شود؛ با هیچکدام از رجال سیاسی افغانستان در کابل و غیر کابل نتوانست ملاقات کند؛ رفت به پایگاه، از پایگاه آمد بیرون! شما از اکثریت مردم میترسید، از اکثریت ملتها میترسید. امروز شما از اکثریت ملت خودتان در آمریکا هم میترسید؛ نشانه‌اش این حرکت و جنبش وال استریت است که به نیویورک محصور نماند؛ در شهرهای متعدد دیگر در آمریکا مردم اظهار نفرت میکنند. پس شما منزوی هستید.
برای اینکه جمهوری اسلامی را منزوی کنند، «ایران‌هراسی» را عمومی کنند، مرتباً حرف پشت سر حرف می‌آورند. نه؛ ایران طرفدار ملتهاست، طرفدار مظلومین است. جمهوری اسلامی با ظلم مخالف است، با ظالم مبارزه میکند، در مقابل زورگوئی و زیاده‌خواهی ظالمان و مستکبران هم با همه‌ی وجود می‌ایستد و عقب‌نشینی نمیکند. برای همین است که ملتها هر جائی که جمهوری اسلامی را میشناسند، به جمهوری اسلامی علاقه‌مندند، طرفدار جمهوری اسلامی‌اند، شعارهای جمهوری اسلامی برای آنها دلنشین است؛ بعکسِ شما سران رژیم ایالات متحده‌ی آمریکا، که در عراق منفورید، در افغانستان منفورید، در مصر منفورید، در تونسِ بعد از انقلاب منفورید، در لیبی که نیروهای نظامی وارد کردید و تحرک نظامی دارید، منفورید؛ حتّی در اروپا منفورید.
چند سال قبل در یکی از کشورهای اروپائی طبق معمول یک اقلیتی نشستند جایزه‌ی صلح نوبل را برای رئیس جمهور فعلی آمریکا تصویب کردند - اینها یک اقلیتی بودند؛ انگیزه‌های سیاسی، روابط سیاسی بر این کار آنها حاکم بود - بعد رئیس جمهور آمریکا رفت که جایزه را بگیرد، مردم همان کشور علیه رئیس جمهور تظاهرات کردند! شما با اقلیتها هستید، شما با مجموعه‌های یک درصدی هستید، مجموعه‌های عظیمِ نود درصدی مردم با شماها مخالفند؛ این درست نقطه‌ی مقابل جهتگیری و حرکت جمهوری اسلامی است. لذا دشمن با تلاش خود، با فعالیت خود، با جان کندن خود، در مبارزه‌ی با ملت ایران به جائی نمیرسد و ایستادگی ملت، ایستادگی جوانان ما برای حفظ هویت ملی و شخصیت اسلامی‌شان، بر همه‌ی این تلاشها فائق می‌آید. و من از شما جوانهای عزیز میخواهم قدر این وضعیت را بدانید و خودتان را روزبه‌روز برای آینده‌ی پرافتخارِ سربلند آماده‌تر کنید.

امروز رژیم مستکبر آمریکا دچار مشکلات است. باتلاق فراهم‌آورده‌ی به دست خودشان در مناطق گوناگون، آنها را دارد غرق میکند. رژیم آمریکا نمیتواند از باتلاقی که به دست خودش در افغانستان به وجود آورده، خودش را خارج کند؛ چون راهش را بلد نیست. آنها نمیتوانند خودشان را خلاص کنند. با راه‌های مادی، با نگاه مادی، با نگاه متکبرانه، با روحیه‌ی تجاوزکارانه و طلبگارانه نمیشود در دنیائی که امروز مردم در آن بیدارند، کارها را پیش برد. کار، با منطق، با عقل، با معنویت پیش میرود؛ این همان روشی است که نظام جمهوری اسلامی در پیش گرفته.

ایستادگی غزه با وجود محاصره‌ی کامل، نصرت الهی بود. سقوط رژیم خائن و فاسد حسنی مبارک، نصرت الهی بود. پدید آمدن موج پرقدرت بیداری اسلامی در منطقه، نصرت الهی است. برافتادن پرده‌ی نفاق و تزویر از چهره‌ی آمریکا و انگلیس و فرانسه و تنفر روزافزون ملتهای منطقه از آنان، نصرت الهی است. گرفتاری‌های پی‌درپی و بیشمار رژیم صهیونیست، از مشکلات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی داخلی‌اش گرفته تا انزوای جهانی و انزجار عمومی و حتّی دانشگاه‌های اروپائی از آن، همه و همه مظاهر نصرت الهی است. امروز رژیم صهیونیستی از همیشه منفورتر و ضعیف‌تر و منزوی‌تر، و حامی اصلی‌اش آمریکا از همیشه گرفتارتر و سردرگم‌تر است.

امپراتوری نظامی و مالی و تبلیغاتی و سیاسی مسلط بر دنیا - یعنی شیطان بزرگ، آمریکا - با همه‌ی توان، با همه‌ی آنچه که در چنته داشت، به میدان نظام جمهوری اسلامی آمد، به میدان انقلاب آمد و خاطرجمع بود که انقلاب را به زانو در می‌آورد. امروز بعد از سی سال، شما نگاه کنید ببینید چه اتفاقی در دنیا افتاده؛ آنها به زانو درآمدند. سیاست بسیار حساسِ تعیین‌کننده‌ی خاورمیانه‌ای آمریکا بکلی شکست خورده است؛ این را همه دارند می‌بینند و همه به آن اعتراف میکنند. در فلسطین شکست خوردند. مزدوران و یاران و همپیمانان نزدیک خود را از دست دادند. یک روز فقط رژیم طاغوتِ فاسدِ پهلوی از دست آنها رفته بود؛ امروز رژیمهای دیگری از دست آنها رفتند یا در شرف از دست رفتنند؛ بنابراین متزلزلند. امروز آمریکا در منطقه‌ی غربی آسیا - یعنی همین منطقه‌ی شمال آفریقا و منطقه‌ای که اسم آن را «خاورمیانه» گذاشتند - منزوی است. امروز اسلام در این منطقه زنده است. امروز جوانان با شعار اسلامی وارد میدان میشوند. یک روزی در سی سال پیش، چهل سال پیش، در همین کشورهای شمال آفریقا، اگر کسی میخواست از انگیزه‌های ملی و انقلابی حرفی بزند، به شعارهای چپ متوسل میشد؛ امروز این حرفها دورافتاده است، این حرفها به زباله‌دان تحویل داده شده است. امروز در این منطقه، حرف رائج، سکه‌ی رائج، سخن قاطع، اسلام است و قرآن. این، کم دستاوردی است؟ این همان چیزی است که وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد، جمهوری اسلامی به نام اسلام و قرآن در این منطقه پرچم برافراشت، آنها به خودشان لرزیدند. گفتند ممکن است چنین چیزی پیش بیاید، لذا تلاش کردند که نگذارند؛ اما علی‌رغم آنها، امروز پیش آمده. جوانِ امروز ما دارد این را در مقابل خودش می‌بیند.

اساس مشکل در دنیای اسلام، آمریکاست. حضور مستکبرین و مستعمرین در دنیای اسلام، همیشه بیشترین و بزرگترین ضربه را به هویت اسلامی و مردمی ملتها زده. از شرق دنیای اسلام بگیرید، از اندونزی و مالزی و هند، تا برسید به آفریقا؛ همه جا حضور مستعمران بوده است که ملتها را ضعیف کرده، خون آنها را گرفته، اراده‌هایشان را تضعیف کرده. امروز آن مستکبر و مستعمر، آمریکاست؛ بقیه در حاشیه‌اند. حضور آمریکا بزرگترین مشکل است. گفت: «وجودک ذنب لایقاس بها ذنب». از همه‌ی بدبختی‌های دنیای اسلام بزرگتر، امروز حضور آمریکاست؛ این را باید علاج کرد. باید آمریکا را از عرصه دور کرد، او را تضعیف کرد. خوشبختانه ضعیف هم شده‌اند. آمریکای امروز، آمریکای بیست سال قبل و سی سال قبل نیست. آمریکا امروز بشدت ضعیف شده است. این را باید نگه داشت. نباید ناامید بود.

امروز خاورمیانه بیدار شده است، دنیای اسلام بیدار شده است. سالهای سلطه‌ی قدرتمندانِ دور از این منطقه - که به خاطر وجود منابع عظیم این منطقه هجوم آوردند و دوران استعمار و استعمار نو و استعمار بالاتر از نو را تجربه کردند - دارد به پایان میرسد؛ این یک واقعیتی است. یک روزی در منطقه‌ی ما این دو قدرت بزرگی که آن روز بودند - یعنی آمریکا و شوروی سابق - بر همه‌ی امور سیاسی این منطقه مسلط بودند. یک بخشی مربوط به چپ بود، یک بخشی مربوط به راست بود؛ با هم اختلاف و دعوا، بعد هم یک وقتی با هم میساختند - در رأس، قدرتهای پشت سر اینها، آمریکا و شوروی با هم میساختند - یکهو میدیدیم مصر را فروختند! کمااینکه در یک دوره‌ای فروختند. در واقع جنگ بین دو اردوگاه بود. بعد در بالا با هم نشستند پشت پرده مذاکره کردند، ملتها، زمامدارانشان، منافعشان، همه زیر پا له میشد.
امروز اینجوری نیست. امروز ملتهای منطقه افول تدریجی قدرتها را می‌بینند. و در این زمینه، پیشرو، ایران اسلامی است با پشتوانه و عقبه‌ی عظیم فرهنگی و امکاناتی که در این کشور هست؛ آن هم ایران متکی به اسلام، که اسلام آمیخته است با جان و روح و فکر این ملت و این مجموعه. این را بایستی نگه داشت؛ این خیلی باارزش است. هر بخشی هم نقشی دارد. ارتش نقش مختص خود را دارد. در میان ارتش، نیروی هوائی نقش ویژه‌ی خود را دارد.

اینی که انسان می‏بیند طرف- حریف- دستپاچه شده، تلاش میکند، سراسیمه شده، به این در میزند، به آن در میزند، این فعالیت را میکند، آن را می‏بیند، این را می‏بیند؛ این پیداست که این طرفِ قضیه، قدرتی پیدا کرده است که او را مرعوب کرده، به هراس انداخته و سراسیمه کرده. اگر ما ضعیف بودیم، اگر ما آسیب‏پذیر بودیم، اگر میتوانستند با یک ضربت، ما را به زانو در بیاورند، این همه تلاش لازم نبود. این تلاش، نشانه‏ی اقتدار این طرف است؛ و واقع قضیه هم همین است، که حالا من اشاره خواهم کرد.این طرف نسبت به سه دهه‏ی قبلی قوی‏تر شده است، مجرب‏تر شده است، آگاه‏تر شده است، دستهای بازتری پیدا کرده است و متقابلًا دشمن ضعیف‏تر شده است. یک روز همه‏ی دنیای مستکبر، مجتمعاً علیه ایران بودند. یعنی واقعاً یک نقطه‏ی استراحتگاه وجود نداشت. در دهه‏ی اول انقلاب اینجور بود دیگر. شوروی یک قدرتی بود که فقط یک کشور که نبود، یک مجموعه‏ی عظیم از کشورها بود که مرکز، اینجا و در روسیه‏ی امروز بود؛ اروپای شرقی متعلق به اینها بود، غالب کشورهای آفریقائی و آمریکای‏ لاتین با اینها بودند و در آسیا بسیاری از اینها حساب میبردند. اینها علیه جمهوری اسلامی بودند. ما آن وقت برای یک سلاح متعارف به هیچ جا نمیتوانستیم مراجعه کنیم؛ یعنی هیچ کشوری در دنیا نبود که یک سلاح متعارف- مثلًا فرض کنید تانک- را بیست تا، سی تا اگر میخواستیم، به ما بفروشند. من همان وقت زمان ریاست جمهوریِ خودم، سفری کردم به یوگسلاوی، که علی‏الظاهر خیلی هم ما را تحویل گرفتند و احترام کردند و به‏به و چه‏چه هم کردند؛ اما هرچه اصرار کردیم، اینها حاضر نشدند به ما همین سلاحهای متعارف را بدهند. با اینکه یوگسلاوی جزو کشورهای مستقل بود، نه جزو غرب بود، نه جزو بلوک شرق بود؛ اما در عین حال حاضر نشدند. دیگران که خب، جای خود دارند.
آن طرف هم بلوک غرب بود؛ آمریکا بود، اروپا بود، همین فرانسه‏ی امروز که حالا تبلیغات علیه ما میکنند و حرف علیه ما میزنند، آن روز «میراژ» علیه ما میفرستادند، «سوپر اتاندارد» علیه ما میدادند؛ یعنی حمله‏ی آن روزِ این کشورها علیه ما از حالا خیلی بیشتر بود. امروز آلمانها فرض کنید که یک حرفی در تبلیغاتشان- صدر اعظمشان یا دیگری- میزند؛ آن روز سلاح شیمیائی به صدام میدادند، کارخانه‏ی سلاح شیمیائی برایش درست میکردند؛ یعنی دشمنی‏ها آن روز عملی‏تر و فعالتر بود.
امروز، این حرفها نیست، این خبرها نیست؛ یعنی نمیتوانند، زمینه‏ای برای آنها وجود ندارد، نه اینکه امروز نجیب‏تر شده‏اند، بهتر شده‏اند؛ نه، می‏بینند که نمیشود کاری‏اش کرد؛ یعنی این حجم عظیم، روزبه‏روز پرمغزتر هم شده، قوی‏تر هم شده. و غرب، امروز- این نکته‏ی مهمی است- احساس میکند که سلطه‏ی قدیمی‏اش بر دنیای اسلام متزلزل شده؛ یعنی اینهائی که در کشورهای اسلامی و عربی بی‏هیچ مانعی و رادعی میتاختند و جلو میرفتند، امروز می‏بینند نمیشود؛ نمیتوانند. این موج اسلامی آنها را وادار کرده، حتّی تجدیدنظر میخواهند بکنند، آن هم براشان مشکل شده. در بعضی از کشورها که وابستگی آنها به غرب واضح و آشکار است- مردمشان هم این را میدانند و ناراضی هستند- میخواهند یک تجدیدنظرهائی بکنند، بلکه بتوانند اوضاع را روبه‏راه بکنند، نمیتوانند؛ برای آنها یک راه بن‏بست است. امروز غرب در یک چنین موقعیتی است. خب، این ضعف طبعاً نتیجه‏اش همین است که بیایند سراغ این چیزها و قطعنامه صادر کنند. قطعنامه، یکی دو تا، پنج تا، ده تا. قطعنامه‏ای که دل ملتها، حتّی دل دولتها هم با او همراه نیست. همین دولتهائی که بعضی‏ها خودشان عضو شورای امنیتند و این قطعنامه‏ها را امضا میکنند، ما اطلاع داریم که حتّی بعضی از خود این دولتها راضی به این تحریمها نیستند؛ برای آنها یک عمل قسری است و یک عمل جبری است؛ یک رودربایستی سیاسی است. وضع این است.

ملائکة اللَّه به ما هم در دفاع هشت‏ساله‏مان کمک کردند؛ ما این کمک را به چشم خودمان دیدیم. حالا یک آدم غرق در مادیات باور نمی‏کند، خب نکند؛ ما این کمک را دیدیم. امروز هم ملائکة اللَّه دارند به ما کمک می‏کنند؛ امروز هم به کمک الهی است که ما ایستادیم. ما نیروی نظامیمان با آمریکا قابل مقایسه نیست؛ نیروی اقتصادیمان، امکانات مالی‏مان، امکانات تبلیغاتیمان، گستره‏ی فعالیت سیاسی‏مان با آمریکا قابل مقایسه نیست؛ اما در عین حال ما قوی‏تر از آمریکائیم. بااینکه او پول‏دارتر است، او مسلح‏تر است، او امکانات تبلیغاتی‏اش بیشتر است، او امکانات مالی و سیاسی‏اش بیشتر است؛ اما در عین حال او ضعیف‏تر است و ما قوی‏تریم. دلیل قوی‏تر بودن ما این است که در همه‏ی این میدانهائی که ما و امریکا باهم مواجهیم، او قدم‏به‏قدم عقب‏نشینی می‏کند؛ ما عقب‏نشینی نمی‏کنیم؛ ما جلو می‏رویم. این، نشانه؛ این به برکت اسلام است؛ این به برکت کمک الهی و کمک ملائکة اللَّه است. ما به این‏ها اعتقاد داریم، این‏ها را باور داریم، این‏ها را به چشم خودمان داریم می‏بینیم. و إن شاء اللَّه آن روزی را که قدس شریف، علی‏رغم این دغدغه‏هائی که در مورد قدس بیان کردند- که یک دغدغه‏های واقعی است- به دست مسلمانها بیفتد، شاید خیلی از شماها آن را ببینید؛ ما باشیم یا نباشیم؛ به هر حال این را یک روزی مردم فلسطین و مردم دنیا مشاهده خواهند کرد.

سیاستهای استکبار، سیاستهای آمریکا، سیاستهای شبکه‏ی صهیونیستی عالم که آماج اولش برای دشمنی‏، به دلائل روشن، جمهوری اسلامی است، نمی‏توانند جمهوری اسلامی را از پا در بیاورند. نه فقط نمی‏توانند از پا در بیاورند، نمی‏توانند کند کنند. ما می‏توانیم با سرعت حرکت خودمان را پیش ببریم. البته منتظر توطئه‏ی دشمن هستیم. این توطئه‏ها ادامه پیدا خواهد کرد، تا یک مقطعی؛ آن مقطع عبارت است از اقتدار همه‏جانبه‏ی کشور که این، کارِ شما دانشجوها، کارِ شما نسل جوان است. آن وقتی‏که توانستید کشور را به اقتدار علمی و به اقتدار اقتصادی برسانید و آن وقتی‏که توانستید عزت علمی را برای کشور فراهم کنید، آن روز البته توطئه‏ها کم خواهد شد؛ مأیوس‏ خواهند شد. تا وقتی به آن نقطه نرسیده‏ایم، منتظر توطئه‏ها باید بود و آماده‏ی مقابله‏ی با این توطئه‏ها باید بود. و إن شاء اللَّه هرروزی که بگذرد، شما قوی‏تر خواهید بود، دشمن شما ضعیف‏تر خواهد شد و آن روزی که پیروزی نهائی نصیب ملت بشود، إن شاء اللَّه روز دوری نخواهد بود.

قدرت‏نمائی قدرتمندان دیری نمی‏پاید. امریکا شکست خورد. در این حرکتی که از چند سال پیش در این منطقه راه انداختند، که هدفش خاورمیانه بود و به نظر ما هدف نهائی و غائی‏اش جمهوری اسلامی بود، نه خاورمیانه را توانستند به دست بیاورند، نه جمهوری اسلامی را توانستند تضعیف کنند؛ عراق هم که وضعشان این‏طوری است.آمریکائی‏ها دچار مشکلند. حالا فرافکنی و طلبکار شدن رسانه‏ای که اهمیتی ندارد. حالا ایران یا کشور دیگری را متهم بکنند، که مایه‏ای ندارد. اما در خود این گزارشهایشان، ضعف‏ و فروماندگی و پای در گلی کاملًا آشکار است. همین نمایندگان سیاسی و نظامی امریکا در عراق که رفتند به کنگره‏ی امریکا گزارش جنگ عراق را بدهند، چیزی که توانستند به عنوان دستاورد ذکر بکنند، این بود که گفتند عراق به بازار تسلیحاتی امریکا ملحق شد. خاک بر سرتان! یک کشور را گرفتند، این‏طور مردم را لگدمال کردند، این‏طور منافع ملت را از بین بردند، آن‏طور به ملت خودشان دروغ گفتند که ما به این نیت داریم می‏رویم، این کارها را می‏خواهیم بکنیم، حالا نتیجه این است که تسلیحات امریکا در عراق قابل فروش رفتن است! این، نشان‏دهنده‏ی نهایت ضعف و عقب‏ماندگی است؛ نشان‏دهنده‏ی این است که حقیقتاً ناکامند.

سرکوب انقلاب و شکست انقلاب- که یک پروژه‏ی استکباری بود- در این منطقه شکست خورده است و بعکس، مهاجمین به انقلاب، حتّی در حجم دولت حجیم و قدرت‏مندی مثل امریکا، روز به روز به شکست و انهزام نزدیک‏تر می‏شوند. امروز ما نشانه‏ها و علائم واضح شکست را در سیاستهای امریکائی در منطقه مشاهده می‏کنیم. این‏ها برای ملت ما و برای جوانان ما و برای تحلیلگران ما سرفصل‏های مهمی است که باید روی آن واقعاً تدبر کنند. یعنی بحث عظیم مواجهه‏ی نیروهای مردمیِ متکی به معنویت با نیروهای مادیِ متکی به زور و تهدید، یک بحث بسیار مهم و جدیدی است که باید در مباحث علوم اجتماعی و روان‏شناسی ملتها و روان‏شناسی اجتماعی مورد توجه قرار بگیرد؛ این کاملًا مغفولٌ عنه است. ملتی مثل ملت ما که نه بمب اتم دارد، نه از لحاظ علمی به او فرصت داده شده در طول صد سال که همپای پیشروان قافله‏ی علمی حرکت کند و مواقع زیادی عقب مانده، هم از لحاظ ثروتها به پای آن کشورهای ثروتمند نمی‏رسد، اما در عین حال این کشور و این ملت توانسته است توطئه‏های مجموعه‏ی کشورهای قدرت‏مندِ برخوردار از سلاح و تکنولوژی و ثروت مادی و رسانه‏ای را در مهم‏ترین میدانها به عقب‏نشینی وادار کند و شکست بدهد. این علتش چیست؟ این در خور تأمل و تدقیق است. این را باید دانشمندان علوم سیاسی و علوم اجتماعی تحلیل کنند؛ ببینند نقش این معنویتها چگونه خود را نشان می‏دهد، که امروز در ایران نشان داده. لذا نگاه به این صحنه، نگاه عبرت‏آموز و درس‏آموزی است. صحنه، صحنه‏ی شکست قدرت استکباری امریکاست. نمی‏خواهیم ادعای واهی بکنیم؛ نه، این‏ها چیزهای واضحی است و خودشان هم می‏گویند.آمریکائی‏ها قضیه‏ی 20 شهریور، یعنی همان 11 سپتامبرِ چهار پنج سال قبل را بهانه‏ای قرار دادند برای اینکه مطامع خودشان را در خاورمیانه پیش ببرند. هدف اصلی آن‏ها هم این بود که بتوانند خاورمیانه‏ای درست کنند بر محور منافع اسرائیل؛ به تعبیری که آن روز ما می‏کردیم، خاورمیانه‏ای با پایتختی اسرائیل؛ این‏طور چیزی مورد نظرشان بود. اشغال عراق و حمله‏ی به عراق، جزئی از نقشه‏های این پروژه بود. عراق یکی از ثروتمندترین کشورهای این منطقه و کشورهای عربی است؛ کشوری که امروز متأسفانه مردمش این‏طور در فقر و حالت دردآوری زندگی می‏کنند. آمریکائی‏ها می‏خواستند این کشور را در مشت بگیرند- صدام کافی نبود، غیر قابل محاسبه بود- دولتی را در آنجا سر کار بیاورند که هم ظاهر مردمی داشته باشد، هم توی مشت آن‏ها باشد. این یکی از قدمهای مهم ایجاد خاورمیانه‏ی جدید بود که باید بر محور منافع اسرائیل به وجود بیاید. آن وقت چنین خاورمیانه‏ای می‏تواند ایران اسلامی را در محاصره قرار بدهد؛ هدفشان این بود. شما حالا جزء جزء این نقشه را مورد ملاحظه قرار بدهید. در فلسطین این نقشه شکست‏ خورد. فلسطین که یک نقطه‏ی اصلی و محوری بود، این نقشه در آنجا شکست‏ خورد. چرا؟ به‏خاطر اینکه در فلسطین گروه حماس که بزرگترین و اصلی‏ترین هسته‏ی مقاومت در مقابل اسرائیل است، با آراء مردم دولت تشکیل داد و سر کار آمد. تودهنی به امریکا و اسرائیل از این بالاتر؟ از آن روزی هم که این دولت به وجود آمده است، مرتب دارند کارشکنی می‏کنند که از میدان خارجش کنند؛ اما تا امروز نتوانسته‏اند. متأسفانه از خود بعضی از فلسطینی‏ها هم کمک گرفتند برای به زانو در آوردن دولت مردمیِ فلسطین؛ اما تا امروز بحمد اللَّه نتوانسته‏اند، امیدواریم بعد از این هم نتوانند. این مربوط به فلسطین.
خود رژیم صهیونیستی هم- که هدف، تقویت این رژیم بود- ضربه خورد و آمریکائی‏ها هم تودهنی خوردند. چگونه تودهنی خوردند؟ تابستان سال گذشته، این نیروی نظامیِ پرهیاهوی پرمدعا- ارتش اسرائیل که ادعا می‏شد قوی‏ترین ارتش این منطقه است- با سازوبرگِ مفصل وارد جنگ با لبنان شد؛ آن هم نه با یک کشور، نه با یک دولت؛ با یک نیروی منظم، با چند هزار نیروهای حزب اللَّه و مقاومت اسلامی. سی و سه روز این جنگ طول کشید، که در این منطقه سابقه ندارد. چندین جنگی که اسرائیل با اعراب داشته است، از چند روز- حد اکثر یکی دو هفته- تجاوز نکرده است. این جنگ، سی و سه روز طول کشید و با شکست کامل و مفتضحانه‏ی ارتش اسرائیل تمام شد. کی تصور می‏کرد؟ آمریکائی‏ها اصلًا فکرش را نمی‏کردند، اما اتفاق افتاد. این هم یک تودهنی. آن‏ها قصد داشتند در لبنان حزب اللَّه را خلع سلاح کنند؛ اما حزب اللَّه نه فقط خلع سلاح نشد، بلکه آن‏چنان قوی و مقتدر شد که توانست ارتش اسرائیل را که به صورت افسانه‏ای شکست‏ناپذیر می‏دانستند، شکست بدهد.
پس در مورد دولت فلسطین شکست خوردند، در مورد دولت جعلی صهیونیستی شکست خوردند، در مورد قطع کردن دست جوانان رشید لبنانی از کمک به فلسطین شکست خوردند، در مورد عراق هم شکست خوردند. عراق را آمدند اول با فتح نظامی اشغال کردند. این، قدم اول بود و بخش‏
آسان مسئله بود. امروز بیش از چهار سال از اشغال عراق به وسیله‏ی آمریکائی‏ها و همپیمانانشان می‏گذرد. همه در دنیا قضاوتشان این است که امریکا در عراق شکست خورده. همه‏ی تحلیلگران دنیا می‏دانند که امریکا امروز با سراسیمگی دنبال راهی می‏گردد که آبرومندانه از عراق خارج شود. همه می‏دانند که امریکا در عراق به بن‏بست رسیده. هدف آمریکائی‏ها این بود که یک دولت دست‏نشانده به وجود بیاورند. دولتی که مردم عراق روی کار آورده‏اند، دولتی است که با هدفهای امریکائی خیلی فاصله دارد؛ در مقابل آمریکائی‏ها می‏ایستد؛ دست‏نشانده‏ی آن‏ها و تسلیم آن‏ها نیست. آمریکائی‏ها خیلی به این در و آن در زدند، بلکه بتوانند دولت مردمی را ساقط کنند و دولت خودشان را سر کار بیاورند، اما نتوانستند؛ تا امروز هم نتوانسته‏اند. اگر ملت عراق إن شاء اللَّه هوشیاری‏شان را حفظ کنند، بعد از این هم نخواهند توانست.

طبیعت باطل این است که جولان می‏کند. «للباطل جولة»؛ الآن امریکا در دنیا جولان می‏کند. گاهی هم به رخ ما می‏کشند که ما هم در دروازه‏ی غربی شما هستیم، هم در دروازه‏ی شرقی شما- در عراق و افغانستان- راست هم می‏گویند؛ اما آیا این برای امریکا قدرت است یا ضعف؟ ما اعتقادمان این است که این نشانه‏ی ضعف آن‏هاست و باعث فشار بر آن‏هاست. امروز امریکا در عراق دچار مشکلاتی است که برای خارج شدن‏ از این مشکلات فکر می‏کند. امریکا به اختیار خود وارد عراق شد؛ اما امروز به اختیار خود برنامه‏ریزی نمی‏کند و تصمیم نمی‏گیرد. امروز برنامه‏ریزی‏های امریکا در عراق عموماً جنبه‏ی انفعالی دارد؛ کارهایی است که ناچارند انجام بدهند. بنده همان زمانی که امریکایی‏ها یا حمله را شروع کرده بودند یا می‏خواستند شروع کنند، در نماز جمعه گفتم شما به میل خودتان وارد می‏شوید، اما بدانید که به میل خودتان نمی‏توانید خارج شوید. تا امروز، هزینه‏های کمرشکنی بر امریکا تحمیل شده است و بعد از این هزینه‏های کمرشکن‏تری بر آن‏ها تحمیل خواهد شد؛ بمانند در عراق، برایشان هزینه دارد؛ خارج هم شوند، برایشان هزینه دارد؛ این، نقطه‏ی ضعف‏ برای امریکاست که در عراق حضور دارد، نه نقطه‏ی قوّت. امریکا علاوه بر هزینه‏های مادی- که حدود دویست میلیارد، آن‏طور که گفته می‏شود، تا حالا داشته- در عراق، متحمل ضرر هم شده است؛ مخارج لشکرکشی و تجهیزات و علاوه‏ی بر آن، تلفات انسانی. آن‏طور که خود آن‏ها آمار می‏دهند یا ما حدس می‏زنیم، نسبت تلفات امریکایی‏ها در مقابل عراقی‏ها از نسبت تلفات آن‏ها در مقابل ویتنامی‏ها، در جنگ ویتنام، بیشتر است، یا درصدی بیشتر است. در جنگ ویتنام هر بیست ویتنامی که کشته می‏شد، در مقابلش یک امریکایی قرار داشت؛ اما در اینجا امریکایی‏ها خودشان می‏گویند هزار نفر تا حالا کشته داشته‏اند و عراقیها هفده هزار؛ یعنی یک بر هفده. البته طبق محاسباتی که انسان می‏کند یا خبرهایی که می‏شنود، تلفات امریکایی‏ها بیش از هزار نفر است. اگر این باشد، آن‏وقت نسبت خیلی بالاتر از این می‏رود. این‏ها نتوانسته‏اند عراق را فروبدهند؛ در دهنشان گذاشتند؛ در گلویشان گیر کرده است. هر کاری بکنند، به ضرر آن‏هاست. امروز امریکا در عراق دچار تناقض است؛ از یک طرف احتیاج دارند که در عراق امنیت برقرار شود؛ چون اگر بخواهند در عراق مقاصد خودشان را اجرا کنند، بدون امنیت که نمی‏شود. اینکه هر روز یک لوله‏ی نفت را منفجر کنند و هر روز در جایی نیروهای امریکایی را هدف قرار بدهند، آن‏ها نمی‏توانند کار کنند. از طرف دیگر، خودِ حضور نیروهای نظامی امریکا عنصر ضد امنیتی است؛ خودش شورش‏آفرین است؛ اوضاع را مغشوش و خراب می‏کند و مردم را علیه آن‏ها می‏شوراند. اگر بخواهند برای این دولتی که سرکار آمده است، امنیت را برقرار کنند، باید یک ارتش قوی به وجود بیاورند و از این جهت، امریکا احتیاج دارد که دولت عراق ارتش قوی داشته باشد؛ اما از آن طرف، از وجود یک ارتش قوی در عراق هم امریکایی‏ها می‏ترسند؛ چون می‏دانند یک ارتش قوی در یک دولت اسلامی و عربی بالقوه تهدید برای اسرائیل است؛ این تناقض است. تناقض دیگر این است که ادعا می‏کنند ما آمدیم دمکراسی برقرار بکنیم؛ اما قادر نیستند دمکراسی را برقرار کنند؛ برای خاطر اینکه با منافعشان در تضاد است؛ چون اگر امروز انتخاباتی در عراق برگزار شود، بیشترین کسانی که رأی خواهند آورد، مخالف‏ترینِ انسانها با آمریکایند. دمکراسی یعنی این؟! این هم تناقض دیگری است که آن‏ها در آن گیر کرده‏اند و راهی برای خلاص ندارند.

امروز پرچم مبارزه‏ی با تروریسم در دست امریکاست؛ این پرچم را گرفته است و مرتب به این‏طرف و آن‏طرف می‏تازد و خودش را به میمنه و میسره می‏زند، که ما می‏خواهیم با تروریسم مبارزه کنیم؛ آن‏وقت ترور واضحِ با اعلام قبلیِ شخصیتهای فلسطینی را که سلّاخها و جنایت‏کارهای صهیونیست انجام می‏دهند، تأیید می‏کنند؛ خجالت هم نمی‏کشند و شرم هم نمی‏کنند! خود همین دلیل بر این است که این‏ها رو به زوالند و نمی‏فهمند. برای یک نظام و یک رژیم سیاسی، ضعف حقیقی و افول‏ قدرت وقتی شروع می‏شود که این رژیم و این نظام، استدلال سیاسی و قانع‏کننده‏ی برای کار خود، و حقانیت سیاسی خود را از دست بدهد. وقتی رژیمی حقانیت سیاسی‏اش از دست رفت و استدلال او برای موجودیت و کارهای خودش از دست او خارج شد، آن وقت قدرت معنوی خود را از دست داده است و سقوط او شروع شده است؛ و لو در ظاهر چیزی فهمیده نشود و خود او نفهمد. این‏ها این‏قدر مست قدرت و شهوتند که نمی‏فهمند ضعف استدلال و فقدان حقانیت سیاسی آن‏ها در دنیا، با آن‏ها چه دارد می‏کند.

آمریکاییها باطن خود را نشان دادند. رئیس‏جمهور امریکا در نطق اخیرش، مثل کسی حرف می‏زند که تشنه خون انسان‏هاست! کشورها و ملتها را تهدید و متّهم می‏کند. همه دنیا می‏دانند که شیطان بزرگ، امریکاست؛ این یک حرف متّکی به دلیل است. این عنوان «شیطان بزرگ» برای امریکا، یک نام‏گذاری بی‏دلیل نبود. شما به تاریخ سی، چهل سال گذشته نگاه کنید؛ بیشترین کارشکنی را نسبت به نهضتهای مردمی و مستقل، امریکا کرده است. بیشترین ترور شخصیتهای مؤمن پاک‏دامن را در دنیا، دستگاه جاسوسی سیای امریکا کرده است. بیشترین حمایت را از رژیمهای ضدّ مردمی در دنیا، امریکا کرده است. بیشترین فروش اسلحه و سلاحهای مرگ‏بار را در دنیا امریکا کرده است. بیشترین چپاول و غارت را نسبت به ثروتهای ملتها، امریکا کرده است. این‏ها شیطنت است؛ پس بزرگترین شیطانهاست. البته این کارها را شیطانهای دیگری هم در دنیا می‏کنند، اما هیچ‏کدام به شیطنت امریکا نیستند؛ پس او حقّاً شیطان بزرگ است. این شیطان بزرگ که همه ملتها- نمی‏گویم همه دولتها و حکومتها- شیطنتش را قبول دارند، جمهوری اسلامی را به شیطنت متهم می‏کند! ما افتخار می‏کنیم که منفورترینِ شیطانهای دنیا، با ما با این لحن حرف بزند. ما از تعریف و تجلیل سردمداران رژیم امریکا هرگز خشنود نمی‏شویم. او مسئولان کشور ما را متّهم می‏کند که منتخب مردم نیستند! در جمهوری اسلامی، همه سران کشور، منتخبان ملتند؛ آن هم نه یک انتخاب خشک و صرفاً برای اینکه کاری کرده باشند؛ یک انتخاب حد اکثریِ مطلق و همراه با عواطف شدید است. این بی‏تجربگی‏ها و بی‏معرفتی‏های نسبت به حقایق ملتها، همان چیزهایی است که امریکا تابه‏حال سیلی و چوب آن‏ها را خورده و بعد از این هم خواهد خورد. مسئولان بی‏تجربه امروز امریکا، کشور بزرگ خود را با این حرفها و با این کارها لحظه به لحظه به لبه پرتگاه سقوط نزدیک‏تر می‏کنند. این‏ها از معنویّت و انسانیت و حقوق انسانی بویی نبرده‏اند. با ملتهای مظلوم، اگر بتوانند، در نهایت‏ شدّت و خشونت عمل می‏کنند. با ملتهایی که در مقابل آن‏ها تسلیم نشوند و به زانو در نیایند؛ اگر بتوانند، همان کاری را می‏کنند که امروز رژیم صهیونیستی با مردم فلسطین می‏کند. ولی نمی‏توانند و در ارزیابی قدرت خود هم اشتباه می‏کنند.

امروز حتّی قدرتی مثل قدرت امریکا که البته از لحاظ اقتصادی، از لحاظ ثروت ملی، از لحاظ پیشرفت علمی و نظامی در سطح بالاست به شدّت آسیب‏پذیر است و از درون تهدید می‏شود. در تظاهرات امریکایی این را نمی‏شود دید؛ ما که از بیرون نگاه می‏کنیم، نمی‏توانیم این را درست ببینیم؛ اما اندیشمندان و فیلسوفان سیاسی خودِ امریکا این هشدار را می‏دهند و در کتابهای متعدّد نوشته‏اند.امروز را در امریکا تشبیه می‏کنند به دهه‏ی 60 امریکا از 1960 تا 1970؛ دهه‏ی جنگ ویتنام و معتقدند دهه‏ی 1960، دهه‏ی تزلزل امریکا بود؛ دورانی که جنگ ویتنام بود و دانشگاههای امریکا، خیابانهای امریکا و محیطهای مردمی آمریکا در یک چالش دائمی با دولت بود. جنگ تمام شد، آن آتش هم تا حدودی فرونشست؛ چون مظهری نداشت.
امروز و در دهه‏ی اوّلِ هزاره‏ی سوّم، می‏گویند شرایط برای آن‏ها، شرایط دهه‏ی 60 است؛ منتها ویرانی از درون است ویرانی اخلاقی است، ویرانی ایمانی است نقطه‏ی تمرکز ایمان برای مردم و جوانها نیست. علم پیشرفت می‏کند، آزمایشگاه‏ها کار می‏کنند، ساخت‏وساز علمی و صنعتی و اتمی و غیره پیش می‏رود؛ اما روز به روز هویّت ملی ضعیف‏تر می‏شود. این را آن‏ها می‏گویند؛ این آسیب‏پذیریِ مهمی است. انتظار نیست که ما این را در ژستهای رئیس‏جمهور امریکا مشاهده کنیم، یا در حرفهای آن‏ها اقرار به آن را بشنویم؛ اما واقعیتی است. اگر بخواهیم مظهر این ضعف را در دنیای بیرونی مشاهده کنیم، ضعف نفوذ امریکا در دنیا یکی از مظاهر آن است. تحریمهای امریکا در دنیا با عکس‏العمل شدید مواجه می‏شود. تصمیمهای امریکا در زمینه‏ی مسائل جمعی، با امتناع دولتهای دیگر در اروپا و غیر اروپا مواجه می‏شود. انتخابهای اقتصادی امریکا در مسائل جهانی، با چالش عظیم قدرتهای مردمی و سیاسی در دنیا مواجه می‏شود.
نفوذ امریکا رو به افول‏ است. بعد از دوران جنگ سرد، بعد از افول‏ و انحلال شوروی، آن‏ها ادّعا کردند که ما باید رئیس امپراتوری بزرگ دنیا باشیم؛ اما دنیا حتّی به عنوان یک ابرقدرت نافذ الکلمة هم دیگر از آن‏ها حرف‏شنوی ندارد. شرکت نفتیِ قرارداد بسته‏ی با مناطق تولید گاز ایران را ممنوع کردند از اینکه به کارش ادامه بدهد؛ بلافاصله یک شرکت فرانسوی جای آن را گرفت. قانون گذراندند، فریاد کردند و نوشتند؛ فایده‏ای نکرد. مسئله این‏گونه است. نفوذ سیاسی امریکا افول‏ کرده است؛ این یکی از مظاهر عقب‏رفت قدرت امریکاست.
این‏ها آسیب پذیرند. نمونه‏ی اخیرِ همین چند روزه‏ی آن، مسئله «کمپ‏دیوید 2» است. یاسر عرفات و رئیس رژیم صهیونیستی را پانزده روز تمام بردند در «کمپ‏دیوید» نگه داشتند تا شاید بتوانند چیزی از آن در بیاورند که برای امریکا یک تحرّک سیاسی، یک تجدید حیات سیاسی و یک مظهر نفوذ سیاسی باشد. نتوانستند؛ اعتراف کردند که شکست خوردند. آمریکاییها در قضیه‏ی «کمپ‏دیوید» شکست فضاحتباری خوردند؛ هیچ طرف تسلیم آن‏ها نشد.

خود آمریکاییها مکرّر گفته‏اند که قراردادهای صلح بین سازمان به اصطلاح آزادی‏بخش فلسطین و اسرائیل، نقش کاغذ است و هیچ واقعیت خارجی ندارد. به خاطر ضعف‏ دیپلماسی و ناتوانی امریکا در دنبال‏گیری این کار، آبروی امریکا در دنیا رفت. مسائل داخلی و خارجیِ متعدّد دیگری هم هست. نشستند با یک کار فشرده در ظرف چند هفته‏ی کوتاه، توافقی را به امضای کسی که خود را نماینده‏ی مردم فلسطین می‏داند، رساندند؛ انسانی حقیر، انسانی خائن، انسانی به شدّت فرورفته در لجنزار خودپرستی و دنیاپرستی که اصلًا لایق نیست انسان او را عضوی از مقاومت فلسطین بداند؛ چه رسد به اینکه بخواهد رهبر آن مقاومت باشد! او در حقیقت مسئولیت تعقیب و دنبال‏گیری کار مبارزات فلسطینی را بر عهده گرفت؛ یعنی مسأله‏ی گرفتاری بزرگ دولت صهیونیست را از قِبَل انقلابیون مسلمان فلسطینی، از دوش او برداشت و به دوش خودش گرفت! این بار را که او باید حمل می‏کرد، این حمل کرد و کارِ دشمن آسان شد! برای انقلابیون فلسطین، مشکلات و دردسر آفرید و دخالت زشت و حضور مداخله‏جویانه‏ی تحکّم‏آمیز امریکا را بیشتر کرد!

ما یک روز در حال جنگ بودیم. قبل از آن، اوقاتی بود که حکومت ما از لحاظ امکانات، حکومتی بسیار ضعیف بود. آن روز نتوانستند با ما کاری انجام دهند. آن روز نتوانستند ضرر اساسی وارد کنند. امروز بحمد اللّه دولت ایران، دولتی عزیز و مقتدر است و در سطح جهانی به عنوان یک کشور مقتدر و عزیز شناخته شده است؛ رئیس کنفرانس اسلامی است. در بسیاری از کنفرانسهای جهانی، به عنوان یک عضو محترم شناخته شده است؛ دولتها برایش احترام قائلند، ملتها برایش احترام قائلند. امروز ما از چه بترسیم؟ چرا بترسیم؟ چرا خیال کنیم که اگر با همین وضعی که در این نوزده سال داشتیم، ادامه دهیم، چنین و چنان خواهد شد؟امریکا احتیاج دارد. امریکا امروز آن قوّت و قدرت ده سال، پانزده سال قبل را هم ندارد. روزی بود که حرف دولت امریکا در اروپا و جاهای دیگر، با احترام تلقّی می‏شد و با آن با احترام رفتار می‏شد؛ امروز آن‏طور هم نیست. امروز آمریکاییها از لحاظ دیپلماسی و سیاست خارجی، در موضع ضعفند؛ در موضع قدرت نیستند. می‏خواهند در حال ضعفشان، همان هیبت ابرقدرتی را علیه ما و در مقابل ملت ایران به کار ببرند!

آمریکاییها با سیاست خارجی ضعیف‏ و علیلشان- که در این چندساله نشان دادند که سیاست خارجیِ دولت آمریکا بخصوص این دولت کنونی آمریکا چقدر ضعیف‏ و علیل و ناتوان است- به این نتیجه رسیده‏اند که بلکه بتوانند- به خیال خودشان- مثلًا ضرب‏شستی نشان دهند. البته چیزی اظهار نمی‏کنند. قراین این طور به نظر بعضی می‏رساند. مثلًا می‏گویند: در فلان انفجار، ایرانیها دست داشتند؛ یا در فلان قضیه، ایرانیها دخالت داشتند- از این‏گونه حرفها و بهانه‏گیری‏های بی‏ارزش و بیهوده- برای اینکه شاید بتوانند لااقل یک زمینه‏سازیِ ذهنی درست کنند!
نمودار
مقالات مرتبط
آخرین مقالات
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی