05/ 3/ 20

صفحه اصلی

اخبار

بيانات

پيام‌ها و نامه‌ها

احکام واستفتائات

دروس

دیدگاه‌ها

آثار و کتب

خاطرات و حکايات

صوت و تصوير

ویژه نامه

زندگی نامه

امام خمينی

» جستجوی پيشرفته

 


 تدوین منشور وحدت اسلامی (سخنان رهبر انقلاب‏ در دیدار كارگزاران نظام- 17/1/86)

"اتحاد" داروى اصلى امروزِ دنیاى اسلام! علما و روشنفكران اسلام بنشینند و منشور وحدت اسلامى را تنظیم كنند؛ منشورى تهیه كنند تا فلان آدم كج‏فهمِ متعصبِ وابسته‏ى به این یا آن فرقه‏ى اسلامى، نتواند آزادانه جماعت كثیرى از مسلمانان را متهم به خروج از اسلام و تكفیر كند. تهیه‏ى منشور جزو كارهایى است كه تاریخ، امروز از روشنفكران اسلامى و علماى اسلامى مطالبه مى‏كند. اگر شما این كار را نكنید، نسل‌هاى بعد از شما مؤاخذه خواهند كرد. مى‏بینید دشمنىِ دشمنان را! مى‏بینید تلاش آن‌ها را براى نابود كردن هویت اسلامى و ایجاد اختلاف بین امت اسلامى! بنشینید علاج كنید؛ اصول را بر فروع ترجیح بدهید. در فروع ممكن است افراد یك مذهب هم با همدیگر اتحاد نظر نداشته باشند؛ مانعى ندارد. اما مشتركات بزرگى وجود دارد؛ گرد این محور همه مجتمع شوند. مواظب توطئه‏ى دشمن باشند؛ مواظب بازى دشمن باشند. خواص، بین خودشان بحث‌هاى مذهبى را مطرح كنند، اما به مردم نكشانند؛ دل‌ها را نسبت به یكدیگر چركین نكنند؛ دشمنى‏ها را زیاد نكنند؛ چه بین فرقه‏هاى اسلامى، چه بین ملت‌هاى اسلامى، چه بین گروه‌هاى اسلامى در یك ملت.

 


تدوین برنامه‌های رشد برای دانشجویان (دیدار رهبر انقلاب با استادان دانشگاه مشهد- 28/2/86)

این‌ها را در برنامه بگذارید! در مورد رشد دادن به دانشجوها، كارهایى هست كه به عهده‏ى اساتید و به عهده‏ى مدیریت‏هاست؛ این‌جا مخاطب فقط اساتید نیستند؛ مدیریت‏ها هم هستند. این كارها را واقعاً در برنامه بگذارید: كارگاه‏هاى آموزشى؛ اردوهاى علمى؛ جایزه به نوآورى‏ها؛ مطالبه‏ى دستگاه صنعت از محقق جوانى كه در دانشگاه دارد یك كارى را انجام مى‏دهد، یعنى ارتباط دانشگاه و صنعت كه این هم جزو شعارهاى حتمى و قطعى‏اى بوده است كه بنده از سه چهار سال قبل از این مطرح كردم. خوشبختانه در این دولت، معاونت مخصوصى به نام «معاونت علمى» براى كارهاى علمى به‌وجود آمد كه این جزو بركات این دولت است؛ به نظر من این معاونت، معاونت مباركى است و كارهاى بسیار مهم و خوبى را مى‏تواند انجام بدهد.

 


 بازشناسی الگوی پیشرفت (سخنان رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان مشهد- 28/2/86)

كارهاى بزرگ از ایده‏پردازى آغاز می‌شود! ما می‌خواهیم پیشرفت كنیم؛ مدل این پیشرفت چیست؟ این مدل را باید بازشناسى كنیم. كارهاى بزرگ از ایده‏پردازى آغاز می‌شود. این ایده‏پردازى كارى نیست كه در اتاق‌هاى دربسته و در خلأ انجام بگیرد. باید فكرهاى گوناگون، اندیشه‏هاى گوناگون با آن سر و كار پیدا كنند، تماس پیدا كنند تا آنچه كه محصول كار هست، یك چیز عملى و منطقى از آب در بیاید. پس جان كلام این است كه ما باید توسعه و پیشرفت را بازشناسى كنیم، ببینیم براى كشور ما، براى جامعه‏ى ما، مدل پیشرفت چیست.

کژراهه! دو گرایش غلط همیشه درباره‏ى پیشرفت و تحولِ منتهى به پیشرفت وجود داشته است. یك گرایش عبارت است از خیانت‌هایى كه به نام پیشرفت و تحول انجام گرفته؛ ضربه‏هایى كه به نام خدمت و زیر پرچم اصلاحگرى بر پیكر ملت ما وارد شده است. از دوران قاجار خیلى از درباریان قاجار و شاهزادگان قاجارى- كه هم بی‌سواد بودند، هم دنیاپرست بودند، هم با محافل غربى ارتباط داشتند- عامل و وسیله‏ى وابستگىِ نادانسته‏ى كشور و فرهنگ ما به غرب شدند و ادعایشان این بود كه این، پیشرفت و تحول است! در سطح جهانى هم همین طور است. استعمار ملت‌ها- كه لكه‏ى ننگ تاریخ بشر در یكى دو قرن اخیر است- به نام پیشرفت ملت‌ها انجام گرفت. استعمار یعنى نوسازی! انگلیس‏ها، هلندى‏ها، پرتغالى‏ها، فرانسوى‏ها در نقاط مختلف آسیا و آفریقا و امریكاى لاتین رفتند بومى‏ها را قتل عام كردند، سرزمین‌ها را تصرف كردند، دزدى كردند، خیانت كردند، هزار فاجعه به‌وجود آوردند؛ زیرِ نام نوسازى، پیشرفت، استعمار. در دوره‏ى بعد هم که نواستعمار پدید آمد، باز همین بود. از طرف دیگر در نقطه‏ى مقابل، كسانى بوده‏اند و هستند كه با هر نوع نوآورى و تحولى مخالفت كرده‏اند؛ به اسم این‌كه این سابقه ندارد؛ این را نمى‏شناسیم؛ این را نمی‌دانیم؛ به این مشكوكیم!

پس ما باید پیشرفت و آن چیزى را كه از تحول اراده می‌كنیم و می‌خواهیم، درست براى خودمان معنا كنیم و بفهمیم دنبال چه هستیم، تا نه آن سوء استفاده انجام بگیرد، نه این مخالفت و ضدیت. البته این به معناى این نیست كه ما تازه مى‏خواهیم پیشرفت را شروع كنیم، لذا الگو براى پیشرفت می‌خواهیم؛ نه. پیشرفت در كشور ما با انقلاب و با نهضت انقلابى شروع شد. یك جامعه‏ى ایستاى راكد، زیر فشار، با استعدادهاى خفته، بدون اجازه‏ى هیچ تحركى در دریاى عمیق استعدادهاى ملى ما، با حركت انقلابى دگرگون شد.

این کار شماست! نمی‌خواهم مدل و الگوى پیشرفت را اینجا مطرح كنم؛ می‌خواهم لزوم این كار را بگویم. چون مدل‏سازى و الگوسازى، كار خود شماست؛ یعنى كار نخبگان ما. در تحقیقات دانشگاهى باید دنبالش بروند، بحث كنند و در نهایت مدل پیشرفت را براى ایران اسلامى، براى این جغرافیا، با این تاریخ، با این ملت، با این امكانات، با این آرمان‌ها ترسیم و تعیین كنند و بر اساس آن، حركت عمومى كشور به سوى پیشرفت در بخش‌هاى مختلف شكل بگیرد.

آن‌ها در تبلیغات خیلی ماهر شده‌اند! چرا باید لزوم این كار- بازشناسی الگوی پیشرفت- را بیان كرد؟ خیلى ساده است؛ به خاطر اینكه امروز در چشم بسیارى از نخبگان ما، بسیارى از كارگزاران ما، مدل پیشرفت صرفاً مدل‌هاى غربى است؛ توسعه و پیشرفت را باید از روى مدل‌هایى كه غربى‏ها براى ما درست كرده‏اند، دنبال و تعقیب كنیم. امروز در چشم كارگزارانِ ما این است و این چیز خطرناكى است؛ چیز غلطى است؛ هم غلط و خطاست، هم خطرناك است! غربى‏ها در تبلیغات خیلى ماهرند؛ یعنى ماهر شده‏اند؛ در طول این دویست سیصد سالى كه كار تبلیغاتى پى‏درپى می‌كنند، با تبلیغات موفقِ خودشان توانسته‏اند این باور را در بسیارى از ذهن‌ها به‌وجود بیاورند كه توسعه‏یافتگى مساوى است با غرب و غربى شدن! هر كشورى بخواهد كشور توسعه‏یافته‏اى محسوب بشود، بایستى غربى شود! این تبلیغات آن‌هاست. هر كشورى كه از الگوهاى موجود غرب فاصله داشته باشد، توسعه‏یافته نیست! و هرچه فاصله‏اش بیشتر، فاصله‏اش از توسعه‏یافتگى بیشتر! این‏طورى می‌خواهند جا بیندازند و متأسفانه در ذهن‌ها جا انداخته‏اند.

یك الگوى ناموفق! الگوهاى غربى با شرائط خودشان، با مبانى ذهنى خودشان، با اصول خودشان شكل پیدا كرده؛ بعلاوه ناموفق بوده. بنده به طور قاطع این را می‌گویم: الگوى پیشرفت غربى، یك الگوى ناموفق است! درست است كه به قدرت رسیده‏اند، به ثروت رسیده‏اند؛ اما بشریت را دچار فاجعه كرده‏اند. پیشرفت‌هاى غربى، پیشرفت‌هایى است كه امروز همه‏ى دنیا و همه‏ى بشریت دارند از آن رنج می‌برند؛ كشورهاى عقب‏مانده یك‏جور، كشورهاى پیشرفته یك‏جور. این همان پیشرفت و توسعه‏اى است كه توانسته است گروه‏هاى معدود و انگشت‏شمارى از خانواده‏هاى ثروت را به ثروت برساند؛ اما ملت‌هاى دیگر را دچار اسارت و تحقیر و استعمار كرده؛ جنگ به‌وجود آورده و حكومت تحمیل كرده است و در داخل خود آن كشورها هم اخلاق فاسد، دورى از معنویت، فحشا، فساد، سكس، ویرانى خانواده و این چیزها را رواج داده.

این برای ما حیاتی است! ما باید پیشرفت را با الگوى اسلامى- ایرانى پیدا كنیم. این براى ما حیاتى است. چرا می‌گوییم اسلامى و چرا می‌گوییم ایرانى؟ اسلامى به خاطر اینكه بر مبانى نظرى و فلسفى اسلام و مبانى انسان‏شناختى اسلام استوار است. چرا می‌گوییم ایرانى؟ چون فكر و ابتكار ایرانى، این را به‌دست آورده؛ اسلام در اختیار ملت‌هاى دیگر هم بود. این ملت ما بوده است كه توانسته است یا می‌تواند این الگو را تهیه و فراهم كند. پس الگوى اسلامى ایرانى است. البته كشورهاى دیگر هم از آن، بدون تردید استفاده خواهند كرد؛ همچنانى كه تا امروز هم ملت ما و كشور ما براى بسیارى از كشورها در بسیارى از چیزها الگو قرار گرفته، این‌جا هم یقیناً این الگو مورد تقلید و متابعت بسیارى از ملت‌ها واقع خواهد شد.

خیلی متفاوت است! چیزى كه ما به آن نیاز داریم، این است كه نقشه‏ى پیشرفت كشورمان را بر اساس جهان‏بینى اسلام براى این انسان، انسانِ در منطق اسلام، فراهم و تهیه کنیم. در این نقشه‏ى پیشرفت و تحول، دیگر معنا ندارد كه پیشرفت با فحشا، با غوطه خوردن در منجلاب فساد همراه باشد. معنویت، پایه‏ى اساسى این پیشرفت خواهد بود. پیشرفتى كه محورش انسان است و انسانى كه داراى بُعد معنوى قوى است و انسانى كه علم و دنیا و ثروت و فعالیت زندگى را وسیله‏اى قرار مى‏دهد براى تعالى روحى و رفتن به سوى خداى متعال، این پیشرفت با آن پیشرفت خیلى متفاوت است.

نقشه‏ى جامع پیشرفت كشور! می‌خواهم بگویم مجموعه‏ى دانشگاهى كشور ما، مجموعه‏ى نخبگان كشور ما- هم حوزه و هم دانشگاه- یكى از بزرگ‌ترین كارهاشان باید این باشد كه نقشه‏ى جامع پیشرفت كشور را بر اساس مبانى اسلام تنظیم كنند؛ دل به الگوى غربى و مدل‌سازى‏هاى غربى نسپرند. آن الگوها نمی‌تواند كشور را نجات دهد؛ نمی‌تواند پیشرفت كشور ما را تنظیم كند. كسانى كه در مراكز برنامه‏ریزى یا در مراكز علمى و تحقیقى هستند و راجع به اقتصاد، راجع به سیاست، راجع به سیاست بین‏المللى و راجع به مسائل حیاتى دیگر كشور كار و فكر می‌كنند، دنبال این نباشند كه فرمول‌هاى غربى- فرمول‌هاى اقتصادى غرب، فرمول‌هاى بانك جهانى یا صندوق بین‏المللى پول- را با مسائل كشور تطبیق كنند؛ آن نظریه‏ها، براى ما نظریه‏هاى مفید نیست!

نسخه‏ى آن‌ها مال خودشان! الگوى توسعه‏ى ایرانى، الگوى توسعه‏ى بومى این است كه ما براى توسعه‏ى كشور به سراغ نظریات دانشمندان اروپایى نرویم. نمی‌گویم از علم آن‌ها استفاده نكنیم؛ اما نسخه‏ى آن‌ها مال خودشان. علم آن‌ها را یاد بگیریم؛ اما نسخه‏ى بیمارىِ خودمان را خودمان بنویسیم، تا مورد اعتماد خودمان باشد؛ تا بتوانیم به آن تكیه و اطمینان كنیم. اگر اعتماد به نفس نباشد، می‌گوییم: آقا مگر ما می‌توانیم؟ این‌همه دیگران تجربه كردند، حالا ما چه بالاتر از آن‌ها می‌خواهیم بیاوریم؟ این، نبود اعتماد به نفس است؛ كه الان هم متأسفانه بعضى‏ها می‌گویند! بعضى از تحصیلكرده‏هاى ما همین را می‌گویند. ما گفتیم الگوى توسعه‏ى بومى تهیه كنیم، می‌گویند: آقا كدام الگوى توسعه‏ى بومى؛ مگر می‌شود؟! این همان رسوبات باقیمانده‏ى از گذشته است؛ نبود اعتماد به نفس است. اگر یك ملت می‌خواهد پیشرفت كند، نمی‌شود منتظر دیگران باشد.

 


تشکیل اتاق فکر در بسیج دانشجویی (سخنان رهبر انقلاب‏ در دیدار اعضاى بسیج دانشجویى دانشگاه‌هاى سراسر كشور- 31/2/86 )

نیاز اول؛ کار تئوریک! بسیج دانشجویى نیازهائى دارد؛ نیازهاى اصلى، عنصرى و اساسى: نیاز اولش به فكر و تحلیل و روشن‏بینى است. فكر، تفكر، اندیشه‏پردازى- به قول شما كارِ تئوریک- در زمینه‏ى مسائل اسلام، در زمینه‏ى مسائل انقلاب، در زمینه‏ى مسائل بین‏المللى و در زمینه‏ى مسائل جارى؛ به‌طورى كه دانشجوى بسیجى در هر جمع دانشجویى، ذهن روشن‌تر، زبان گویاتر و ابتكار بیشترى داشته باشد.

نیاز دیگر؛ جهاد علمى! جهاد علمى براى شما لازم است. باید در میدان‌هاى علم وارد بشوید؛ وزارتخانه‏ها هم باید كمك كنند؛ معاونت‌هاى تحقیقاتى هم باید كمك كنند؛ معاونت‌هاى ادارى- مالى دانشگاه‏ها و وزارتخانه‏ها هم باید كمك مالى كنند؛ خود سازمان مقاومت بسیج هم در بخش‌هایى باید كمك و پشتیبانى كند... از جمله‏ى نیازهاى دیگر شما، یك مجموعه‏ى اندیشه‏ورز است. من دلم مى‏خواهد ما گرته‏بردارى از لغات خارجى را كمتر كنیم. متأسفانه كم‏كارى‏هاى ما موجب شده كه گرته‏بردارى كنیم.

از نفوذی‌ها بپرهیزید! یكى از نیازها، گزینش افراد باصلاحیت در بخش‌هاى مختلف این تشكیلات بزرگ است. امام (رضوان‏اللَّه‏تعالى‏علیه) همیشه به همه- از جمله به دانشجوها- توصیه مى‏كردند كه از نفوذى‏ها بپرهیزید؛ واقعش هم همین بود.

خوبی مراتب دارد! یكى دیگر از نیازهاى عمده‏ى شما مسئله‏ى اخلاق و معنویت است. شما جوان‌هاى خوبى هستید؛ این را بدون تعارف مى‏گویم؛ انصافاً جوان‌هاى بسیجى ما، جوان‌هاى خوبى هستند اما خوبى مراتبى دارد. هیچ‌وقت در خوب بودن و خوب شدن حد نشناسید! مرتب در حال بالاتر رفتن باشید. سعی‌تان این باشد كه گناه نكنید. فرائض را با شوق و رغبت انجام بدهید. از یاد خدا غفلت نكنید. با قرآن انس پیدا كنید.

چاره‏اى نيست! از جمله‏ى نيازهاى شما، يك مجموعه‏ى انديشه‏ورز است. من دلم مى‏خواهد ما گرته‏بردارى از لغات خارجى را كمتر كنيم. متأسفانه كم‏كارى‏هاى ما موجب شده كه گرته‏بردارى كنيم. اتاق فكر، درست ترجمه‏اى از انگليسى است. من دلم نمى‏خواهد كلمه‏ى «اتاق فكر» را به كار ببرم، اما چاره‏اى نيست. يك مجموعه‏ى فكرى درست كنيد - همان اتاق فكر در مراكز - اينها بنشينند فكر كنند، فكرهاى عالى بكنند. از افراد مطمئن، خاطرجمع و خوشفكر استفاده كنيد. نشريات بسيج دانشجويى جزو پُرمايه‏ترين و غنى‏ترين نشريات باشد كه هر دانشجويى يا هر استادى يا هر كسى بيرون از محيط دانشگاه آن را نگاه كرد، از آن استفاده كند؛ اين جزو نيازهاى شماست.

 


استفاده از فناوری‌های نوین و دسترسی مسؤولان قوه‌قضائیه به اطلاعات در هر لحظه (دیدار رهبر انقلاب با مسؤولان قوه قضائیه- 7/4/86)

راهش این است: به خروجی‌ها نگاه كنید! چیزى كه به‌عنوان توقع عرض می‌كنم- هم به جناب ایشان {آیت‌الله هاشمی شاهرودی} هم به مسؤولان قوه‏ى قضائیه- این است كه نگاه كنید به خروجى قوه. ممكن است ما كار زیادى هم انجام بدهیم، اما محصول زیادى به دست نیاید. این معنایش چیست؟ معنایش این است كه این كارِ ما، با این‌كه به لحاظ كمیتِ مطلق زیاد است، اما به لحاظ كمیت نسبى كم است؛ بیشتر باید كار كرد. اگر كسى بگوید كه من در هفته صد ساعت كار می‌كنم، این صد ساعت، نسبت به یك نفر خیلى زیاد است؛ اما نسبت به بعضى از كارها و بعضى از افراد، صد ساعت، زمان كمى است. باید كمیت نسبى را نگاه كرد. راهش این است كه به خروجی‌ها نگاه كنید. ببینید آنچه انجام گرفته، مطلبى را كه من در سال‌هاى گذشته یكى دو مرتبه گفته‏ام، آن را تأمین كرده یا نه؛ و آن، این است كه قوه‏ى قضائیه از نظر مردم به‌عنوان یك ملجأ و پناه، احساس و دیده بشود؛ دلِ مردم این‏جورى گواهى بدهد. به هركس ظلم شد، هركس احساس كرد به او ظلم شده، به خودش، در دلش، به دیگران، بگوید میروم قوه‏ى قضائیه و مشكلم را حل می‌كنم! یك چنین نگاه امیدوارانه‏اى به قوه‏ى قضائیه باید در كل جامعه شكل بگیرد. این اگر شده باشد، شما به مقصودتان رسیده‏اید؛ اگر نشده باشد، پس باید هنوز كار كنید. به خروجی‌ها نگاه كنید. باید كارى كنید كه قوه‏ى قضائیه بشود ملجأ و پناه براى همه؛ از عالى و دانى.

قوه قضائیه‌ای که... در كل جامعه، آن قوه‏ى قضائیه‏اى كه قاطع، به قانون و وظایف خود عمل می‌كند، ملاحظه‏ى كسى را نمی‌كند و با متخلف به‌طور جدى برخورد می‌كند- مخصوصاً اگر متخلف در خود قوه باشد، به‌شدت با آن برخورد می‌كند- با یك چنین قوه‏ى قضائیه‏اى، مردم دلشان و پشتشان گرم می‌شود. این را باید حاصل كرد؛ این را باید به‌دست آورد. البته این احتیاج دارد به تدابیر گوناگون؛ همین فناورى نوین كه گفته شد، همه‌جا مستقر بشود؛ همه‏ى كارها مشخص بشود؛ دسترسى به اطلاعات براى مسؤولان بالاى قوه‏ى قضائیه در هر لحظه‏اى مهیا باشد. نظارت هم باشد؛ نظارت بر كاركرد قوه‏ى قضائیه. از همه بالاتر، برنامه‏اى و نظام‏مند عمل شدن در قوه‏ى قضائیه است، كه مدیریت‌ها نظام‏مند و برنامه‏اى باشد.

نمونه‏ى قضاى اسلامى! همه به وظایف خودشان عمل كنند؛ اما با هم همدل باشند و همكارى كنند. این، فرصت بسیار بزرگى است. مسؤولان محترم قوه، مدیران باارزش قوه‏ى قضائیه، إن‏شاءاللَّه حداكثر استفاده را از این فرصت بكنند تا ما بتوانیم این نمونه‏ى قضاى اسلامى را- نه فقط دادگاه اسلامى، بلكه مجموعه‏ى دستگاه قضاى اسلامى را كه شامل دادگاه‌ها و دادسراها و سازمان‌هاى وابسته و حبس و غیره است- طبق نظر اسلام كه فعلاً در قانون اساسى ما و قوانین ما متبلور و متجسم است، إن‏شاءاللَّه شسته، رفته و ملموس، در زندگى مردم قرار بدهیم.

 


تحول در آموزش و پرورش (سخنان رهبر انقلاب در دیدار وزیر، معاونان و مدیران آموزش و پرورش سراسر كشور- 3/5/86(

این کارگاه دوازده‌ساله! همه‏ى معلم‌ها عزیزند، اما معلم آموزش و پرورش، یك نقش استثنائى دارد كه هیچ‌كدام از معلمان دیگر- چه پدر و مادر كه معلم فرزندشان در خانه‏اند، چه اساتید بزرگ و دانشمندى كه در مراحل علمى انسان‌ها را ارتقاء مى‏دهند- با این مجموعه‏ى معلمان آموزش و پرورش، از این جهت نمى‏توانند هم‌دوشى كنند؛ معلم آموزش و پرورش، یك اهمیت ویژه دارد. این اهمیت ویژه از كجاست؟ از این‌جا كه آموزش و پرورش و مدارس- دوازده سالِ از پیش دبستانى تا انتهاى دبیرستان- یك كارگاه عمومىِ آموزشى است براى همه‏ى افراد یك جامعه؛ مثل یك قرنطینه است كه همه‏ى افراد جامعه از یك نقطه‏اى وارد این مجموعه و این كارگاه مى‏شوند و از یك نقطه‏اى خارج مى‏شوند. آن‏هم در چه دورانى؟ در دورانى كه در عمر هفتاد ساله و هشتاد ساله و صد ساله‏ى یك انسان، هیچ دورانى از لحاظ فراگیرى، به اهمیت این دوران نیست؛ دوران طلایى فراگیرى، یعنى از شش سالگى تا هجده سالگى. آموزش و پرورش و معلم را با این نگاه ببینید. سلسله‏ى عظیمِ میلیونىِ آحاد یك ملت، در بهترین دوره‏هاى زندگى براى فراگیرى وارد كارگاه عظیمى مى‏شوند كه اسمش آموزش و پرورش است. سر و كار این‌ها با كیست؟ با معلم. معلم نقش‏آفرینِ این كارگاه عظیم و دوازده ساله است.

شما به‏عنوان یك انسان، به‏عنوان یك مدیر، به‏عنوان یك رئیس و به‏عنوان یك دلسوز، مى‏خواهید كشورى داشته باشید كه افراد آن از لحاظ استعداد، برجسته باشند؛ از لحاظ اخلاق، پاكیزه باشند؛ از لحاظ اقدام، شجاع باشند؛ از لحاظ فكر، داراى تدبیر باشند؛ افراد این كشور مردمانى مستقل، داراى فكر، داراى ابتكار، داراى روح خلاقیت، پرهیزگار، پاكدامن، نظم‏پذیر، قانون‏پذیر، اهلِ اقدام‌هاى بزرگ و آرمان‌طلب باشند؛ مى‏خواهید یك چنین كشور و جامعه‏اى بسازید. كیست كه در دنیا آرزویش این نباشد كه كشور و جامعه‏اش از مردان و زنانى تشكیل شده باشد كه داراى این روحیات و خصوصیات باشند؟

...نگاه كنید و ببینید جاى تربیت انسان‌ها كجاست؟ از اول ولادت تا وقت مرگ، كدام نقطه و كدام منطقه و محیط، براى تربیت چنین انسان‌هایى مناسب‏تر از آموزش و پرورش است؟ همین قرنطینه‏ى دوازده ساله مى‏تواند انسان‌ها را با همین خصوصیاتِ مثبت تربیت كند. یعنى اگر كارخانه‏ى آموزش و پرورش خوب و در جهت درست كار كند، همه‏ى اجزائش كار كند، طراحى و مدل‌سازى و مدیریتش خوب كار كند، بدون تردید یك كشور در هر نقطه‏اى كه قرار داشته باشد، بعد از بیست سال، بیست و پنج سال به نقطه‏اى مى‏رسد كه مردمش داراى این خصوصیات برجسته‏اند. این نقش آموزش و پرورش است؛ این نقش معلم آموزش و پرورش است؛ این را دستِ كم نمى‏شود گرفت.

میداندار، معلم است! البته در مجموعه‏ى آموزش و پرورش، نیروهاى ستادى هستند، طراحان هستند، فكرسازان هستند، كتاب‏نویسان هستند و همه‏ى آن‌ها در این اهمیت و ارزش سهیم‌اند؛ اما میداندار، معلم است! همه‏ى طراحى‏ها و مدل‌سازى‏ها براى این است كه معلم بتواند كارش را خوب انجام بدهد. وسط میدان و صف مقدم، معلم است؛ بقیه كمك‏كننده و پشتیبانى‏كننده و تدارك‏كننده‏ى او هستند تا او بتواند این عنصر و این ماده‏ى طبیعى- یعنى كودك و نوجوان- را كه در اختیار او قرار داده‏اند، با هنرمندى خود، با جهاد خود، با دلسوزى و كاردانى خود به یك ماده‏ى با ارزش تبدیل كند و ارزش افزوده‏ى او را بالا ببرد. این ارزش افزوده، دیگر قابل مقایسه با ارزش افزوده‏ى تولید هیچ مصنوع و هیچ شى‏ء دیگرى نیست؛ حتى اگر ما از خاك طلا بسازیم، ارزش این از آن بالاتر است؛ اگر با استخراج معدن، انرژى هسته‏اى به‏وجود بیاوریم، این از آن بالاتر است. شما انسان تربیت مى‏كنید و انسان تولید مى‏كنید؛ آن هم انسانى با آن خصوصیات.

نقشه این بود! حالا اگر معلمان یك كشورى تصمیم بگیرند كه نقطه‏ى مقابل این عمل كنند؛ یعنى به جاى انسان شجاع، انسان ترسو بسازند؛ به جاى انسان مستقل، انسان توسرى‏خور و ضعیف بسازند؛ به جاى انسان عاشق میهن و مفاخر ملى خود، انسانِ دلبسته‏ى به بیگانگان بسازند؛ به جاى انسان پاكدامن و پرهیزگار و مؤمن، انسان لاابالى و بى‏ایمان و بى‏دین بسازند؛ به جاى انسان‌هاى با استعداد و داراى اعتماد به نفس و خودباور، انسان‌هاى بهت‏زده و دلباخته‏ى قدرت‌هاى علمى و غیرعلمىِ دیگران بسازند، شما ببینید چه فاجعه‏اى در كشور رخ خواهد داد!

طراحى نظام آموزشى كشور در دوران حاكمیت طواغیت- یعنى از دوران ایجاد آموزش و پرورش جدید در زمان رضاخان- این نوع دوم بود. ممكن بود مدیرانِ مستقیم، خودشان هم ندانند چه كار مى‏كنند اما هدف این بود؛ طراحى این بود. تربیت شده‏هاى آن‌ها هم كم و بیش همین‌جور شدند. البته در بین معلمان و كارمندان آموزش و پرورش، آدم‌هاى متدین و مستقل و مؤمن و پاكدامنى وجود داشتند- كم هم نبودند- آن‌ها كار خودشان را كردند؛ اما نقشه، این بود!

بنای کار آن‌ها... آموزش و پرورش كنونىِ كشور ما، ساخته و پرداخته‏ى فكر ما و برنامه‏هاى ما و فلسفه‏ى ما نیست؛ این امر واضحى است و جزء مسلمات است؛ اما به آن توجه نمی‌كنیم! از روزى كه نظامى به نام نظام آموزش و پرورش در این كشور به وجود آمد- از آغاز كار- بناى كار بر آن فلسفه‏اى نبود كه ما امروز دنبال آن فلسفه هستیم. دو عیب بزرگ وجود داشت: یك عیب از جنبه‏ى اعتقادى و ایمانى؛ یك عیب از جنبه‏ى سیاسى و مدیریتى كشور.

عیبِ جنبه‏ى ایمانى این بود كه آن كسانى كه آموزش و پرورش جدید را وارد كشور كردند، نه فقط نیتشان متدین كردن مردم و جوان‌ها نبود، بلكه به‌عكس، نیتشان دور كردن مردم از عقاید دینى بود.

جنبه‏ى سیاسى و مدیریتى هم، جنبه‏ى ضدملى آموزش و پرورش بود. اگرچه كه آن رژیم دعوى ملیّت داشت؛ لكن آن ملیتى كه دنبال می‌كردند، به معناى واقعى به معناى حفظ هویت ملى نبود! به چه دلیل؟ به دلیل اینكه وابستگی‌هاى سیاسى آن‌ها روزبه‌روز بیشتر می‌شد و همین در كیفیت آموزش‌هاى آموزش و پرورش خودش را نشان می‌داد؛ همچنان‌ كه در تدوین دستگاه‌هاى حقوقى ما و قضائى ما خودش را نشان می‌داد؛ همچنان‌ كه در ساخت ادارات دولتى ما و تشكیلات عمومى دولت خودش را نشان می‌داد؛ یعنى غرب‏زدگىِ مطلق! این، در آموزش و پرورش هم بود.

نقشه این است! در نظام اسلامى، نقشه به‌عكس است؛ نقشه این است كه در این كارگاه عظیم، انسان‌هایى با آن خصوصیاتی که گفتم، تربیت شوند. جوان، دوران بلوغش در اختیار شماست. دوران بلوغ یك انسان، دوران تحول و شكل‏یابى شخصیت ماندگار و طولانى اوست؛ جوان در این دوران در اختیار معلم است. معلم نه فقط با درس خود، بلكه با شخصیت خود روى دانش‏آموز اثر مى‏گذارد. یك معلم عاقل، عالم، خویشتن‌دار، نافذ، خوشبین، با امید به آینده و اهل كار جمعى، دانش‏آموزِ خود را هم این‏گونه بار مى‏آورد؛ اما معلم خشن و بى‏حوصله، جور دیگرى دانش‏آموز را بار مى‏آورد؛ درس هرچه باشد. لذا پرداختن به آموزش و پرورش و اهمیت دادن به معلم، یك اصل مهم و درجه‏ى اول در نظام اسلامى است.

تحول می‌خواهیم! آموزش و پرورش باید روزبه‏روز با هدف‌هاى كلان و بسیار مهمى كه براى او وجود دارد و من به بعضى از آن‌ها اشاره كردم، خود را بیشتر تطبیق دهد. نظام آموزش و پرورش باید در همین جهت، یك تحول اساسى پیدا كند. الان دارند خوب كار مى‏كنند و ما از مجموعه‏ى شما آموزش و پرورشى‏ها شِكوه‏اى نداریم؛ اما معتقدیم احتیاج به یك حركت تحول‏گونه‏اى وجود دارد. طراحان فكور و اندیشمند، در زمینه‏هاى سازماندهى و شكل دادن به محیط‌هاى درسى و كلاس‌هاى درسى و محتواى آن‌ها و تربیت معلمان و ترسیم خطوط مهم و روشن در مجموعه‏ى آموزش و پرورش، باید كارهاى تحول‏آمیز و مهم بكنند؛ این البته به همكارى خود بدنه‏ى آموزش و پرورش احتیاج دارد؛ بیرون از آموزش و پرورش، كار زیادى براى آموزش و پرورش نمى‏شود كرد. در خود مجموعه‏ى آموزش و پرورش، افراد فرزانه، برجسته، باهوش و بااستعداد فراوانند كه مى‏شود از استعداد آن‌ها براى پیشبرد آموزش و پرورش و رفع خلأها و كمبودها استفاده كرد. بنده آینده‏ى این نظام آموزشى را آینده‏ى روشنى مى‏بینم. نقطه‏ى اساسى و قابل اتكاء همین دلسوزى و تدین و علاقه‏مندى و دلبستگى شما به منافع كشور است؛ از این روحیه، خیرات و بركات زیادى برمى‏خیزد و دشمن هم كارى نمى‏تواند بكند.

تحول بنیادین! می‌خواهیم محصول و خروجى آموزش و پرورش چه باشد؟ باید اول این را مشخص كنیم؛ ترسیم كنیم؛ بعد ببینیم كه براى ساختن یك چنین موجودى، یك چنین مردى، زنى، جوانى، چه كارهاى مهم و اساسى، چه تعالیمِ لازم، در خلال چه برنامه‏ى آموزشى باید داده شود، تا این موجود پرورش پیدا كند. آن وقت آدم‌هاى كارآمدمان بنشینند آن نظام را تعریف و تدوین كنند و با شجاعت لازم وارد میدان شوند و تشكیلات آموزش و پرورش را طبق آن نظام تعریف كنند و تحقق ببخشند. این، می‌شود تحول حقیقى و بنیانى.

ما می‌خواهیم آن كسى كه از آموزش و پروش خارج می‌شود بعد از سیزده سال- حالا كه پیش دبستانى هم هست- چنین انسانى باشد: از نظر اخلاقی، انسانى باشد شجاع، خوشخو، خیرخواه، خوش‏بین، امیدوار، بلندهمت، مثبت در قضاوت‌ها و... از لحاظ خصوصیات فكرىْ خلّاق، پرسشگر، اهل فكر، اهل نوآورى، مایل به ورود در میدان‌هاى بسیار وسیعِ نادانستنی‌هاى بشر براى كشف دانستنی‌ها و افكندن نور علم به وادى مجهولات و صاحب فكر. از جنبه‏ى رفتارى: آدمی منضبط و قانون‏شناس. ما چنین موجودى می‌خواهیم.

فلسفه‏ى آموزش و پرورش! افراد صاحب‏نظر و عمیق باید بنشینند همین را تدوین كنند؛ معلوم بشود كه ما می‌خواهیم بیاموزیم، تعلیم بدهیم و پرورش بدهیم، تا چه اتفاقى بیفتد؟ این فلسفه‏ى آموزش و پرورش است؛ این را مشخص و تدوین كنند. بر اساس این فلسفه، نظام مطلوب آموزش و پرورش به دست خواهد آمد. آن نظام بایستى مثل یك جدول، از برنامه‏هاى گوناگون پُر بشود؛ البته بخش مهم و اساسىِ آن، اِجراست. اجرا، به انسان‌هاى مستعد و لایق احتیاج دارد كه این را هم باید تربیت كنیم.

 
 


پژوهش و اطلاع‌رسانی پیرامون تاریخ علم در ایران (سخنان رهبر انقلاب‏ در دیدار نخبگان جوان 12/6/86)

چقدر فاصله! ما در آینده از لحاظ نیروى انسانى دچار كمبود نخواهیم بود. گذشته‏ى ما هم همین را نشان می‌دهد. اما متأسفانه ما از گذشته هم منقطعیم. جوان‌هاى ما تاریخ علمى ما را نمی‌شناسند. این یكى از ضعف‌هاى ماست كه البته سفارش شده، گفته شده كه در این زمینه- در زمینه‏ى تاریخ علم در ایران- كار شود؛ و دارند كار می‌كنند؛ كارهاى خوبى انجام گرفته، كه إن‏شاءاللَّه بعد از این بیشتر هم خواهد شد.

در همه‏ى این قرن‌ها ما برجستگان علمى در كشورمان داشته‏ایم؛ البته به این قرون آخر كه رسیده، ضعیف شده. پادشاهان نالایق، جنگ‌هاى داخلى گوناگون، نگذاشته؛ والّا در دوره‏هاى مختلف و در زمینه‏هاى گوناگونِ علوم روزِ دنیا، ما نخبه‏پرور بوده‏ایم.

در قرن‌هاى چهارم و پنجم هجرى- قرن‌هاى دهم و یازدهم میلادى كه دوران قرون وسطاى اروپاست؛ یعنى دوران جهالت محض- ما ابن‌سینا را داشتیم، محمدبن زكریاى رازى را داشتیم. اروپایی‌ها وقتى به گذشته نگاه می‌كنند، خیال می‌كنند همه‏ى دنیا در قرون وسطى‏ بوده! تاریخ را هم آن‌ها نوشته‏اند! متأسفانه تاریخ‌هاى آن‌ها هم در كشور ما ترجمه و ترویج شده. دوران قرون وسطاى اروپا- دوران نهایت ظلمت و تاریكى و بى‏خبرى- دورانى است كه ما فارابى را داشتیم، ابن‏سینا را داشتیم، خوارزمى را داشتیم. ببینید فاصله چقدر است!

من در جمع جوان‌ها از «تاریخ علم جرج سارتن» یا تاریخ علوم دیگر- همه‏ى آن‌ها فرنگى هستند؛ نمی‌خواهم نام آن‌ها را تكرار كنم- مطالبى درباره‏ى وضع پیشرفت مسلمان‌ها در آن دوره گفته‏ام...

 


 


توصیه به نخبگان برای بازشناسی جایگاه و نقش تاریخی خود (سخنان رهبر انقلاب‏ در دیدار نخبگان جوان- 12/6/86)

مرجع شوید! براى خودتان یك نقش تاریخى و ملى تعریف كنید، نه یك نقش شخصى. وقتى انسان- یك آدم بااستعداد- نقش شخصى براى خودش تعریف مى‏كند، هدف او این می‌شود كه به ثروت برسد، به شهرت برسد، همه او را بشناسند، همه او را احترام كنند... به این چیزها هم كه رسید، دیگر كارى ندارد، انگیزه‏اى برایش باقى نمی‌ماند؛ اما وقتى انسان براى خودش یك نقش ملى، یك نقش تاریخى تعریف كرد، وضع فرق می‌كند. شما باید آینده و تاریخ كشور را در نظر بگیرید و ببینید این ملت به كجا باید برسد و شما امروز در كجاى این چرخ و این ریل عظیم قرار دارید. امروز شما چه نقشى را باید ایفا كنید تا آن روز، این ملت بتواند در آنجا باشد؟ چنین نقشى براى خودتان تعریف و ترسیم كنید؛ هدف را بالا بگیرید. همتتان را بلند بگیرید. همت نباید این باشد كه ما فلان فناورى را كه دیگران ساخته‏اند و ما همیشه از آن‌ها می‌خریدیم و وارد می‌كردیم، حالا فرض كنید می‌توانیم خودمان اینجا بسازیم. این‌كه چیزى نیست! البته چیزى هست، كم اهمیت هم نیست؛ اما آن چیزى نیست كه ما دنبالش هستیم. شما هدف را این قرار بدهید كه ملت و كشور شما در یك دوره‏اى، بتواند مرجع علمى و فناورى در همه‏ى دنیا باشد. یك وقتى من در جمع جوان‌هاى نخبه گفتم: شما كارى كنید كه در یك دوره‏اى- حالا این دوره ممكن است پنجاه‏سال دیگر یا چهل سال دیگر باشد- هر دانشمندى اگر بخواهد به آخرین فراورده‏هاى علمى دست پیدا كند، ناچار باشد زبان فارسى را كه شما اثرتان را به زبان فارسى نوشته‏اید، یاد بگیرد!

 

 


توصیه به جوانان برای حفظ قرآن (سخنان رهبر انقلاب‏ در دیدار با قاریان قرآن‏- 22/6/86(

سنّتان را قدر بدانید! حفظ قرآن یك نعمت بزرگ است. جوان‌ها و نوجوان‌ها سن توانایى حفظ را قدر بدانند. شماها در سنى هستید كه می‌توانید حفظ كنید و در ذهنتان بماند. ما هم می‌توانیم حفظ كنیم؛ در سنین ما هم می‌شود؛ اما خیلى ماندگار نیست؛ زود از ذهن ما می‌رود. اینطور نیست كه در سنین امثال بنده نشود حفظ كرد- در سنین بالاتر از ما یعنى سنین هفتاد و پنج، هشتاد هم می‌شود حفظ كرد. من شنیدم مرحوم آیت‏اللَّه خویى در همین سال‌هاى آخر عمر قرآن را حفظ كرده بود. خیلى مهم است؛ پیرمرد هشتادساله قرآن را حفظ كند!- می‌شود حفظ كرد، اما ماندگار نیست؛ از ذهن زائل می‌شود. اگر شما در دوره‏ى جوانى و به‌خصوص در دوره‏ى نوجوانى قرآن را حفظ كنید، این یك سرمایه و ذخیره‏اى براى شماست. امكان تدبر در قرآنى كه در حفظ انسان هست، به‌مراتب بیشتر از امكان تدبر براى كسى است كه قرآن را حافظ نیست. گاهى انسان یك آیه‏اى را در قرآن نگاه می‌كند، مثل این‌كه هرگز این آیه را تلاوت نكرده؛ اما كسى كه حافظ هست، چنین چیزى برایش پیش نمى‏آید.






 


 بررسی ابعاد مقاومت مردم ایران توسط كارشناسان علوم اجتماعی (سخنان رهبر انقلاب‏ در خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران-‏ 23/6/86)

چند سرفصل جدید! امروز ما نشانه‏ها و علائم واضح شكست را در سیاست‌هاى امریكایى در منطقه مشاهده می‌كنیم. این‌ها براى ملت ما و براى جوانان ما و براى تحلیلگران ما سرفصل‏هاى مهمى است كه باید روى آن واقعاً تدبر كنند. بحث عظیم مواجهه‏ى نیروهاى مردمىِ متكى به معنویت با نیروهاى مادىِ متكى به زور و تهدید، بحث بسیار مهم و جدیدى است كه باید در مباحث علوم اجتماعى و روان‏شناسى ملت‌ها و روان‏شناسى اجتماعى مورد توجه قرار بگیرد؛ این كاملاً مغفولٌ‏عنه {فراموش شده} است. ملتى مثل ملت ما كه نه بمب اتم دارد، نه از لحاظ علمى به او فرصت داده شده در طول صد سال كه همپاى پیشروان قافله‏ى علمى حركت كند و مواقع زیادى عقب مانده، هم از لحاظ ثروت‌ها به پاى آن كشورهاى ثروتمند نمى‏رسد، اما در عین حال این كشور و این ملت توانسته است توطئه‏هاى مجموعه‏ى كشورهاى قدرتمندِ برخوردار از سلاح و تكنولوژى و ثروت مادى و رسانه‏اى را در مهم‌ترین میدان‌ها به عقب‏نشینى وادار كند و شكست بدهد. علتش چیست؟ این در خور تأمل و تدقیق است. این را باید دانشمندان علوم سیاسى و علوم اجتماعى تحلیل كنند؛ ببینند نقش این معنویت‌ها چگونه خود را نشان می‌دهد كه امروز در ایران نشان داده است. نگاه به این صحنه، نگاه عبرت‏آموز و درس‏آموزى است. صحنه، صحنه‏ى شكست قدرت استكبارى امریكاست. نمی‌خواهیم ادعاى واهى بكنیم؛ نه. این‌ها چیزهاى واضحى است و خودشان هم می‌گویند.


 


نخبه‌پروری سیاسی (سخنان رهبر انقلاب در دیدار دانشجویان در ماه مبارک رمضان- 17/7/86)

فضا را آماده كنید! ما راجع به نخبه‏پرورى علمى بحث كرده‌ایم، من حالا نخبه‏پرورى سیاسى را توصیه می‌كنم. من تأیید می‌كنم كه در بخش‌هاى تبلیغات و صدا و سیما، نخبه‏هاى سیاسى و نخبه‏هاى اجتماعى باید مطرح بشوند؛ كاملاً درست و مورد تأیید من است و این كار ان‏شاءاللَّه باید بشود؛ لیكن بخشى از نخبه‏پرورى هم مربوط به شماست؛ یعنى در محیط تشكل‌هاى دانشجویى، نخبه‏هاى سیاسى پرورش پیدا كنند؛ فضا را آماده كنید. این دیگر دست دولت و دست محیط خارج از دانشگاه نیست؛ دست خود شماست. از فكر، از ذهن استفاده كنید، ببینید چگونه می‌توانید محیط بحث و استدلال و ورزیابى فكرى و تقویت روحیه و تقویت امید و محكم كردن پایه‏هاى فكر سیاسى را در این طبقه‏ى جدیدى كه بعد از شما مى‏آیند، برنامه‏ریزى كنید كه خاطرجمع باشیم كه مجموعه‏ى دانشجویى در دوره‏ى بعد و دوره‌هاى بعد، همچنان در جهت همین هدف‌هاى بلند و آرمان‌هاى خوب پیش خواهد رفت. البته مراقب زاویه‏ها هم باید بود؛ كج‏روی‌ها را بایستى دید و شناخت.

 


 تحول در حوزه‌های علمیه (‏سخنان رهبر انقلاب در دیدار جمعى از اساتید، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه‏هاى علمیه كشور- 8/9/86)

اگر امروز... اگر امروز اركان حوزه یعنى مدیران، صاحب‏نظران، اساتید و برجستگان همت كنند، درست فكر كنند و برنامه‏ریزى كنند، حوزه بیست سال دیگر از لحاظ سطح و عمق و عرض و طول و توسعه‏ى نفوس، از حالا به‌مراتب بهتر خواهد بود. اگر حالا پیش‏بینى نكنیم، نه؛ هیچ معلوم نیست حوزه‏ى قمى در آینده با همین عرض و طول فعلى هم وجود داشته باشد! بزرگانى، محققانى، علماى خوبى، فقهایى، فلاسفه‏اى از حوزه گرفته می‌شوند؛ مى‏روند- ننقصها من أطرافها- جاى این‌ها باید شخصیت‌هایى رشد كنند؛ ببالند. جاى این‌ها را پر كنند و بیش از آنچه كه آن‌ها انجام دادند، انجام بدهند. اگر این كار شد، این آینده‏نگرى انجام گرفت، فردا خوب خواهد بود. اگر این آینده‏نگرى امروز در حوزه‏ى قم انجام نگیرد و به وضع موجود راضى باشیم- به همین كه حالا حوزه را یك جورى اداره كنیم، اگر به این قناعت كنیم- فردا یا حوزه‏اى نداریم یا حوزه‏اى رو به انحطاط خواهیم داشت!

 

ما مسؤول خواهیم بود! باید این فكر را در حوزه نهادینه كنید. هم مدیران حوزه، هم شوراى عالى حوزه، هم بزرگان حوزه، هم حضرات مراجع باید این را بدانند و به این توجه كنند كه ما امروز باید به فكر حوزه‏ى قم یا اصفهان یا مشهد یا بقیه‏ى شهرها در بیست یا سى سال آینده باشیم. سى سال آینده یعنى چه؟ یعنى دنیایى كه احتمالاً هیچ شباهتى با امروز ندارد! از لحاظ امكان اثرگذارى، امكان تسخیر دل‌ها، امكان تسخیر سرزمین‌ها. بیست سال قبل این فناورى اطلاعات وجود نداشت؛ چیزكى بود. امروز ببینید چه خبر است! آن روز اى بسا صاحبان افكار گوناگون، مكاتب گوناگون، نحله‏هاى منحرف، صاحبان اغراض فاسده بتوانند خیلى آسان كلاس‌هاى درس دانشگاه‌هاى شما را، مدرسه‏هاى شما را، فرزندان شما را در خانه‏هایتان در مشت بگیرند، در تصرف بگیرند؛ شما هم هیچ كار نتوانید بكنید! فكر آن‌روز را حوزه‏ى علمیه باید بكند. مسؤول، حوزه‏ى علمیه است. مسؤول دیندارى مردم، روحانیت است. روحانیت هم مولود و ساخته‏ى دست حوزه‏ى علمیه است. با این نگاه مسؤولیت را بسنجید؛ این‌جوری مسؤولیت را توزین كنیم، تا بفهمیم بر دوش ما، بار سنگینى كه هست، چیست. این یك نكته؛ مسئله‏ى آینده‏نگرى.

 

تحول را مدیریت كنید! آقایان و خواهران عزیز! تحول اجتناب‏ناپذیر است. تحول، طبیعت و سنت آفرینش الهى است؛ این را بارها من مطرح كرده‏ام، گفته‏ام. تحول رخ خواهد داد. حالا یك واحدى را، یك موجودى را فرض كنیم كه تن به تحول ندهد؛ از یكى از دو حال خارج نیست: یا خواهد مُرد یا منزوى خواهد شد! یا در غوغاى اوضاعِ تحول یافته مجال زندگى پیدا نمی‌كند؛ زیر دست و پا له می‌شود و از بین میرود؛ یا اگر زنده بماند، منزوى خواهد شد... می‌شود از تحول دورى گزید، اما با انزوا! اگر حوزه بخواهد از تحول بگریزد، منزوى خواهد شد؛ اگر نمیرد، اگر زنده بماند! البته مایه‏ى دین مانع مردن می‌شود، اما منزوى خواهد شد؛ روزبه‏روز منزوى‏تر خواهد شد.

پس تحول حتمى است؛ البته دو طرف دارد: تحول در جهت صحیح و درست، تحول در جهت باطل و غلط. ما باید مدیریت كنیم كه این تحول در جهت درست انجام بگیرد. این وظیفه‏ى مؤثرین در حوزه است. مدیران حوزه، فضلاى حوزه، صاحب‌نظران حوزه باید همتشان این باشد. از تحول نباید گریخت. شما بیان كردید: در شیوه‏ى آموزش، در شیوه‏ى پژوهش، در شیوه‏ى پذیرش، در كتاب درسى؛ همه‏ى این‌ها تحول می‌خواهد. نگویید ده سال پیش، پانزده سال پیش لازم بود، این برنامه را نوشتیم. خیلى خوب، آن برنامه مال ده سال پیش بود، ببینید شكل تكمیل یافته‏ى این برنامه چیست؟ تحول یعنى این؛ یعنى به‏روز بودن؛ به‌هنگام جلو رفتن؛ از حوادث عقب نماندن. البته حوزه‏هاى علمیه در زمان معاصر به‌طور طبیعى كمى از زمان عقب ماندند.‌ البته از این جهت تقصیرى هم متوجه كسى نیست؛ چون پیدایش انقلاب و سرعت تحولاتى كه ناشى از پیدایش این برق عظیم در جامعه بود، همه چیز را عقب نگه داشت. روشنفكرى جامعه‏ى ما هم عقب است. دانشگاه‌هاى ما هم از آنچه كه باید باشند، عقب‌اند. حوزه‏ى علمیه هم عقب است؛ یعنى متناسب با تحول جامعه‏ى ما- تحول عظیمى كه پیدا شد و در همه‏ى اطراف خودش و در سطوح گوناگون و تا اعماق زیادى تأثیر گذاشت- از این تحول عقبیم. حوزه یك مقدارى عقب است، لیكن می‌تواند با سرعت لازم و با جدیت این را جبران كند.

حوزه مدرک مستقل بدهد! بنده جزو كسانى هستم كه از اوایل بر روى مدرك مستقل حوزه‏اى تكیه كردم؛ الان هم اصرار دارم. حوزه با اعتبار خودش نه به اعتبار وزارت علوم- چون اعتبار حوزه عمیق‏تر، ثابت‏تر و مهم‌تر از اعتبار هر وزارتى است- مدرك بدهد؛ حالا اسم مدرك را هر چه می‌خواهند بگذارند.

 

تغییر كتاب درسى لازم است؛ حتماً هم باید تغییر پیدا كند! بنده در قم- در یكى از سفرها؛ یكى از آقایان گفتند: ده سال پیش!- در جلسه‏ى فضلا بحث كتاب درسى و تغییرات كتاب درسى را مطرح كردم، بلافاصله بازخوردش به من رسید؛ مخالفت‌ها! البته این مخالفت‌ها از طرف من نادانسته هم نبود؛ می‌دانستم عده‏اى با این قضیه مخالفت می‌كنند. اما تغییر كتاب درسى لازم است؛ حتماً هم باید تغییر پیدا كند؛ در این هیچ شكى نیست... استدلال بسیار متینى است كه اگر قرار بود ما كتاب درسى را عوض نكنیم، باید همان «معالم» را می‌خواندیم؛ دیگر «قوانین» چرا نوشته شد؟ «رسائل» چرا نوشته شد؟ «فصول» چرا نوشته شد؟ «كفایه» چرا نوشته شد؟ الان هم همین است؛ بایستى كتاب درسى تغییر كند. بایستى كارى كرد كه همِّ طلبه، فهمیدن مطلب باشد، نه فهمیدن عبارت! هیچ هنرى نیست در این‌كه ما عبارت را جورى مغلق بگیریم- یا اگر تعمداً هم مغلق نگیریم، بى‌مبالاتى كنیم كه عبارت مغلق شود- تا طلبه مبالغى وقتش صرف این كار بشود. این چه هنرى است؟ آن طرف قضیه، گفتیم باید تحول مدیریت شود. باید توجه شود كه مایه‏ى علمى رقیق نشود؛ سطح مطلب شیخ پایین نیاید؛ سطح مطلب آخوند در اصول پایین نیاید. طلبه در خلأ دانایى نسبت به این مبانى كه امروز در فقه و اصول ما عناصر مهم و اثرگذارى هست، قرار نگیرد.

كلید همه‏ى اقدام‌هاى مثبت سازمان‌یافته، مدیریت است! شما دوستان پیشنهادهایى ارائه كردید: اساسنامه نوشته شود، نظامنامه نوشته شود، چشم‏انداز نوشته شود... همه‏اش هم خوب است، همه‏اش هم درست است؛ منتها هیچكدام از این‌ها بدون یك مدیریت كارآمد امكان‌پذیر نیست. كلید همه‏ى اقدام‌هاى مثبت سازمان یافته‏ى قابل انتظارِ نتیجه كه آدم بتواند نتیجه را از آن‌ها انتظار ببرد، مدیریت است! ما باید مدیریت را در حوزه تكمیل كنیم. خوب، خوشبختانه در این سال‌هاى اخیر بحث شوراى عالى مدیریت و بحث نهاد مدیریت در حوزه مورد قبول قرار گرفت و اقدام شد و فوائد و بركاتش را هم دارید مى‏بینید.

 

اولاً: شوراى عالى باید به مسئله‏ى سیاستگذارى خیلى اهمیت بدهد. مهمترین كار در مراحل اول و مراحل اصولى، سیاستگذارى در حوزه‏هاى علمیه است. این سیاستگذارى ابعاد گوناگونى دارد. مگر ما نمی‌گوییم می‌خواهیم علم تولید بشود و پیشرفت كند؟ خوب كدام علم؟ معناى پیشرفت علم فقه چیست؟ معناى پیشرفت علم اصول مثلاً چیست؟ پیشرفت كند یعنى چه؟ سمت و سوى این پیشرفت به سوى چیست؟ این‌ها همه سؤال‌هایى است كه پاسخ لازم دارد. سیاست‌هایى كه در مركز شوراى عالى نهاده می‌شود، به این سؤال‌ها پاسخ می‌گوید.

دوم این‌كه باید یك بدنه‏ى كارشناسى بسیار قوى داشته باشند. خوشبختانه ما در حوزه این بدنه‏ى كارشناسى را داریم. این‌ها یقیناً یك بدنه‏ى كارشناسى خودكفا را تشكیل می‌دهند. ما از جهت مسائل حوزه‏اى، هیچ احتیاجى به كس دیگرى نداریم و می‌توان از این فضلا استفاده كرد. البته این بدنه‏ى كارشناسى باید كار كنند، تلاش كنند. این‌ها یكى از كارهایى است كه شوراى عالى می‌تواند انجام بدهد.

 

براى آینده‏ى حوزه علمیه، چشم‌انداز ترسیم کنید! چشم‏انداز روشنى براى آینده‏ى حوزه علمیه باید ترسیم شود. همانطور كه در مسائل كشور چشم‏انداز بیست ساله تدوین شد، بیائید یك چشم انداز بیست ساله، ده ساله براى حوزه تشكیل بدهید. این كارِ شوراى عالى حوزه‏ى علمیه است.

یك هئیت برنامه‏ریزِ آگاه از پیشرفت‌هاى برنامه‏ریزى مدرن! در زمینه‏ى تشكیلات و سازماندهى حوزه- در كنار شوراى‏عالى- مسئله‏ى نهاد مدیریت حوزه است كه بسیار مهم است. حتماً باید یك شوراى برنامه‏ریزى براى حوزه وجود داشته باشد. در بیانات آقایان هم بود كه برنامه‏ها گاهى ناهمخوانند. در زمینه‏ى برنامه‏هاى مربوط به خواهران گفتند كه در سطوح مختلف، برنامه‏ها غیرمنعطف است. این‌ها كاملاً اشكالات واردى است. چه كسى‏ می‌تواند این اشكالات را برطرف كند؟ یك هئیت برنامه‏ریزِ واقف و آگاه از پیشرفت‌هاى برنامه‏ریزى مدرن!

ما آمارگیرى نداریم! یكى از كارهایى كه در سازماندهى حوزه لازم است، آمارگیرى است. ما از حوزه، آمار درستى نداریم. به طریق اولى‏، آن‌وقت از مجموعه‏ى روحانیت در كشور آمار درستى نداریم. تعداد روحانیون در كشور، حدود تحصیلى این‌ها، میزان فضل این‌ها، توانایی‌هاى تبلیغى این‌ها، تأثیرگذارى این‌ها در محیطشان؛ این‌ها چیزهایى است كه اصلاً در آمارها و اطلاعات ما منعكس نیست.

چرا كرسی‌هاى آزاداندیشى در قم تشكیل نمی‌شود؟ چه اشكالى دارد؟ حوزه‏هاى علمیه‏ى ما همیشه مركز و مهد آزاداندیشىِ علمى بوده و هنوز كه هنوز است، ما افتخار می‌كنیم و نظیرش را در حوزه‏هاى درسىِ غیر حوزه‏ى علمیه نداریم كه شاگرد پاى درس به استاد اشكال كند، پرخاش كند و استاد از او استشمام دشمنى و غرض و مرض نكند! طلبه آزادانه اشكال می‌كند، هیچ ملاحظه‏ى استاد را هم نمی‌كند. استاد هم مطلقاً از این رنج نمی‌برد و ناراحت نمی‌شود؛ این خیلى چیز مهمى است.

هیئت‌های علمى تشكیل دهید! مسئله‏ى منزلت اجتماعى فضلا و اساتید هم جزو مشكلات ماست. بعضى از دوستان پیشنهادى ارائه كردند كه من مطرح می‌كنم: یک هیئت علمى در قم تشكیل شود؛ یعنى هیئت‌هاى علمى براى سطوح مختلف، براى رشته‏هاى مختلف رسمیت پیدا كنند كه یك نفرى به یك حدى كه رسید، از یك آزمونى كه عبور كرد، جزو هیئت علمى قم بشود.


توصیه به جوانان برای مطالعه شرح حال سرداران جنگ (سخنان رهبر انقلاب در دیدار دانشجویان دانشگاه‏هاى استان یزد- 13/10/86)

لابه‌لای آن حرف‌ها... در دوران دفاع مقدس- اوائل كار- به‌خصوص بچه‏هاى سپاه و بسیج واقعاً چیزى نداشتند؛ سلاح لازم را نداشتند؛ عمده‏ى سلاحشان همین كلاشینكف بود؛ یك تفنگ انفرادى! نمی‌شد با این سلاح جنگید؛ لذا به فكر افتادند. خود این به فكر افتادن، باب‌هایى را به روى آن‌ها باز كرد. من توصیه‏ام به جوان‌هاى عزیز این است كه شرح حال سرداران شهید را بخوانید. لابه‏لاى حرف‌هاى این‌ها- یك بخش‌هایى عاطفى و معنوى است كه آن‌ها هم به نوبه‏ى خود منافعى دارد اما- بخش‌هایى هم بخش‌هاى تجربىِ كارهاى این‌هاست كه در میدان جنگ چگونه عمل می‌كردند. در دوران جنگ، ما بایستى آر.پى.جى هفت را به صورت قاچاقى با پولِ چند برابر از كشورهاى دیگر مى‏آوردیم و نهایت سختى را متحمل می‌شدیم؛ پولِ چند برابر هم می‌دادیم تا یك تعداد سلاح‌هاى ابتدایىِ اینطورى را به دست بیاوریم. نتیجه‏ى آن تجربه‏ها و اعتماد به نفس این شد كه ملت ایران به جایى برسد كه سلاح‌هایى كه خودش تولید می‌كند، در منطقه بخشى‏اش درجه‏ى یك و بى‌نظیر، بخشى هم كم‌نظیر باشد. این به خاطر همین نیاز بود. چون به ما نمی‌فروختند، چون به ما نمی‌دادند. ما احساس كردیم كه باید به خودمان تكیه كنیم. جوان‌هاى ما به خودشان تكیه كردند. این تكیه‏ى به خود، استعدادها را جوشاند. این جوشش استعدادها فراورده دارد؛ فراورده‏ها هر یكى چندین دنباله دارد. این در همه‌جا هست. این اعتماد به نفس، هم در كشفیات هست، هم در علم هست، هم در ساخت و تولید هست، هم در الگوى توسعه هست.

 
 


توصیه به جوانان برای تفکر پیرامون انقلاب اسلامی (سخنان رهبر انقلاب در دیدار مردم آذربایجان‏ به مناسبت روز 29 بهمن‏- 28/11/86(

آن ریسمان محکم! فرقى كه این ملت و انقلابش با بسیارى از ملت‌هایى كه انقلاب كرده‏اند داشت، این است كه این ملت خود را به جاى محكمى متصل كرد؛ «فقد إستمسك بالعروةالوثقى» عروه‏ى وثقى‏ یعنى شما بخواهید از روى یك پرتگاهى عبور كنید، از یك لبه‏ى باریكى بخواهید عبور كنید، یك ریسمان محكم باشد، دستتان را بگیرید. وقتى دستتان را گرفتید، خاطرتان جمع است كه دیگر پرتاب نمی‌شوید. این عروه‏ى وثقى است. «فمن یكفر بالطاغوت و یؤمن باللَّه فقد إستمسك بالعروة‌الوثقى»؛ كفر به طاغوت، ایمان به خدا. ملت ما این را داشت، لذا از این گذرگاه عبور كرد؛ دغدغه‏اى برایش به وجود نیامد و همین موجب شد كه این حركت عظیم در بین مردم بماند.

انقلاب یک جریان است! به این نكته جوان‌هاى عزیز ما توجه كنند؛ اهل معرفت و اهل فكر توجه كنند. انقلاب یك جریان است، همه‌جا همین‌جور است؛ یك جریان است، یك حادثه نیست؛ لكن این جریان در بسیارى از جاها در وسط راه متوقف می‌شود. به تاریخ انقلاب‌هاى گوناگون، انقلاب‌هاى بزرگ نگاه كنید؛ وسط راه متوقف می‌شوند. یك عده‏اى به یك پیروزى می‌رسند، دل خوش می‌كنند، از مردم فراموش می‌كنند، مردم یواش‏یواش صحنه را رها می‌كنند؛ تمام می‌شود! انقلاب كبیر فرانسه كه در قرن هجدهم- اواخر قرن هجدهم- شروع شد، در اول قرن نوزدهم زایل شده و از بین رفته بود؛ چیزى ازش باقى نمانده بود! علیه سلطنت دیكتاتورى قیام كردند، سلطنت را زائل كردند، بعد از حدود پانزده سال، یك پادشاه مقتدر مستبد دیگرى به نام ناپلئون بناپارت آمد سر كار. ده‌ها سال این‌ها گرفتار بودند، بعد به‌تدریج توانستند یك‌جورى خودشان را از بخشى از آن مسائل كنار بكشند.

انقلاب‌ها نمی‌مانند؛ چون ایمان نیست! انقلاب‌ها نمی‌مانند؛ نیمه‏كاره رها می‌شوند؛ چون ایمان نیست؛ چون آن عروه‏ى وثقى‏ نیست! اما این انقلاب در بین مردم ما ماند و روز‌به‌روز شاداب‌تر شد و كارائى خودش را بیشتر نشان داد. نگاه كنید به بیست و دو بهمن؛ بیست و نه سال از انقلاب گذشته است. بنده از نقاط مختلف- چه تهران، چه سایر شهرستان‌ها- خبرگیرى كردم؛ كسانى كه اهل این كارند و اهل تشخیص‌اند، تقریباً به‌طور قاطع نظر دادند كه امسال حضور مردم، هیجان مردم، شركت مردم از سال گذشته و سال‌هاى قبل بیشتر بود؛ چرا؟ چون این ملت زنده است؛ چون این انقلاب زنده است.

خطا کردند! آن كسانى كه در طول این سال‌هاى وسط ناگهان هیجانزده شدند، اعلام كردند كه انقلاب تمام شد، انقلاب مُرد، امام فراموش شد، خطا كردند؛ بد محاسبه كردند، اشتباه كردند. انقلاب بانشاط‌تر شد. ارزش‌هاى انقلاب زنده‏تر شد.

 




مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)