98/ 12/ 9

صفحه اصلی

اخبار

بيانات

پيام‌ها و نامه‌ها

احکام واستفتائات

دروس

دیدگاه‌ها

آثار و کتب

خاطرات و حکايات

صوت و تصوير

ویژه نامه

زندگی نامه

امام خمينی

» جستجوی پيشرفته

 

فاطمه‌ی زهرا(س) قله‌ی بشریت
امروز به‌ نام‌ اسلام‌ سخن‌ می‌گوییم‌ و رسالت‌ اسلام‌ را رسالت‌ برتر می‌دانیم‌ ـ به‌ وجود خانمهایی‌ مثل‌ شما افتخار می‌كنیم‌ و این‌ از آن‌ جاست‌ كه‌ هر تبلیغ‌ و ادعایی‌، هرگاه‌ به‌ مرحله‌ی‌ عمل‌ و تحقق‌ نزدیك‌ شد، ارزش‌ واقعی‌ خود را خواهد یافت‌. ما در مورد  مسئله‌ی‌ زن‌ از یك‌ سو و  مسئله‌ی‌ دانش‌ و تخصص‌ از سوی‌ دیگر و  مسئله‌ی‌ خدمت‌ به‌ افراد بشر هم‌ از جانب‌ دیگر، به‌ نام‌ اسلام‌ ادعاهایی‌ داریم‌. ادعاهای‌ ما، در چارچوب‌ اسلام‌ است‌.
ما معتقدیم‌ زنان‌ در هر جامعه‌ی‌ سالم‌ بشری‌ قادرند و می‌باید فرصت‌ پیدا كنند كه‌ در حد سهم‌ خود، تلاش‌ و مسابقه‌ی‌ خویش‌ را در پیشرفتهای‌ علمی‌ و اجتماعی‌ و سازندگی‌ و اداره‌ی‌ این‌ جهان‌ به‌ عهده‌ بگیرند. از این‌ جهت‌، میان‌ زن‌ و مرد هیچ‌ تفاوتی‌ نیست‌. هدف‌ از آفرینش‌ هر فرد انسان‌، عبارت‌ از همان‌ هدف‌ آفرینش‌ بشریت‌ است؛ یعنی‌ رسیدن‌ به‌ كمال‌ بشری‌ و بهره‌ بردن‌ از بیشترین‌ فضایلی‌ كه‌ یك‌ انسان‌ می‌تواند به‌ آن‌ فضایل‌ آراسته‌ بشود. فرقی‌ هم‌ بین‌ زن‌ و مرد نیست‌. نشانه‌اش‌ در درجه‌ی‌ اول‌، فاطمه‌ی ‌زهرا(سلام‌الله‌علیها) و در درجه‌ی‌ بعد، دیگر زنان‌ بزرگ‌ تاریخ‌ است‌.
فاطمه‌ی‌زهرا(س‌) در قله‌ی‌ بشریت‌ قرار دارد و كسی‌ از او بالاتر نیست‌ و می‌بینیم‌ كه‌ آن‌ بزرگوار به‌عنوان‌ یك‌ بانوی‌ مسلمان‌، این‌ فرصت‌ و قدرت‌ را یافت‌ كه‌ خودش‌ را به‌ این‌ اوج‌ برساند. پس‌، فرقی‌ بین‌ زن‌ و مرد نیست‌ و بخصوص‌ شاید از همین‌ جهت‌ هم‌ است‌ كه‌ خدای‌ متعال‌ در قرآن‌ كریم‌، آن‌ وقتی‌ كه‌ راجع‌ به‌ نمونه‌ی‌ انسانهای‌ خوب‌ و نمونه‌ی‌ انسانهای‌ بد مثال‌ می‌زند، مثال‌ را در هر دو مورد از زن‌ انتخاب‌ می‌كند. یك‌ مورد زن‌ فرعون‌ و در مورد دیگر، همسر نوح‌ و لوط را مثال‌ می‌زند: "و ضرب ‌الله‌ مثلاً للذین‌ امنوا امرات‌ فرعون‌". در مقابل‌ هم‌ در مورد انسان‌ بد و نگونسار و كج‌رفتار و انسانی‌ كه‌ در جهت‌ غلط حركت‌ می‌كند، به‌ زن‌ نوح‌ و لوط مثال‌ می‌زند.

پاسخ اسلام به برداشت غلط و مستمر در تاریخ بشریت نسبت به جایگاه زن
این‌جا، جای‌ سؤال‌ است‌ كه‌ مرد هم‌ بود، حالا یكی‌ را از مرد و یكی‌ را از زن‌ مثال‌ می‌زد. نه‌، در همه‌ی‌ قرآن‌، وقتی‌ كه‌ می‌گوید: "ضرب‌ الله‌ مثلاً للذین‌ امنوا" یا "ضرب‌ الله‌ مثلاً للذین‌ كفروا"، در هر دو مورد از زن‌ مثال‌ می‌زند. آیا این‌ به‌ معنای‌ آن‌ نیست‌ كه‌ ما باید از دیدگاه‌ اسلام‌، به‌ برداشت‌ غلط و متأسفانه‌ مستمر در تاریخ‌ بشریت‌ نسبت‌ به‌ جایگاه‌ زن‌ پاسخی‌ بدهیم‌؟ اسلام‌ می‌خواهد بایستد و این‌ برداشت‌ و روش‌ و فهم‌ غلط از  مسئله‌ی‌ زن‌ را ـ كه‌ در طول‌ تاریخ‌ هم‌ وجود داشته‌ است‌ ـ تصحیح‌ كند.
من‌ تعجب‌ می‌كنم‌ ـ جز استثناها ـ چرا این‌ گونه‌ بوده‌ است‌؟ چرا بشریت‌ همواره‌ درباره‌ی‌  مسئله‌ی‌ زن‌ و مرد، كج‌ فكر كرده‌ است‌ و می‌خواهد در مقابل‌ این‌ بایستد. شما از تعلیمات‌ انبیا كه‌ بگذرید، در همه‌ی‌ برداشتها و تحلیلها و تفكرات‌ بشری‌، جایگاه‌ زن‌ و مرد، جایگاه‌ غلطی‌ است‌ و نسبت‌ زن‌ و مرد، نسبت‌ غلطی‌ می‌باشد. حتی‌ در تمدنهای‌ خیلی‌ بلند پایه‌ی‌ دنیای‌ باستان‌ ـ مثل‌ تمدن‌ روم‌ یا ایران‌ ـ برداشت‌ از زن‌، یك‌ برداشت‌ غلط است‌ كه‌ من‌ دیگر نمی‌خواهم‌ جزییات‌ و تفاصیل‌ را بیان‌ كنم‌ و لابد خودتان‌ می‌دانید و می‌توانید هم‌ مراجعه‌ كنید.
امروز هم‌ وضع‌ دنیا همین‌ گونه‌ است‌. امروز هم‌ علی‌رغم‌ همه‌ی‌ این‌ جنجالها و هیاهوها و ادعاهایی‌ كه‌ در حمایت‌ از زن‌ و موضع‌ انسانی‌ او می‌شود، متأسفانه‌ همین‌ برداشت‌ غلط وجود دارد و اروپاییها چون‌ دیرتر از كشورهای‌ اسلامی‌ و كشورهای‌ غیر اروپایی‌ وارد میدان‌ شدند، نسبت‌ به‌  مسئله‌ی‌ زن‌ دیرتر تنبه‌ پیدا كردند.
می‌دانید كه‌ تا دهه‌های‌ دوم‌ این‌ قرن‌، هیچ‌ زنی‌ در هیچ‌ جای‌ اروپا، حق‌ رأی‌ نداشت‌. آن‌ جاهایی‌ هم‌ كه‌ دمكراسی‌ بود، زن‌ حق‌ صرف‌ كردن‌ مال‌ خودش‌ را نداشت‌. از دهه‌ی‌ دوم‌ ـ یعنی‌ از سالهای‌ هزار و نهصد و شانزده‌ یا هیجده‌ به‌ بعد ـ آرام‌ آرام‌ در كشورهای‌ اروپایی‌، تصمیم‌ گرفتند كه‌ به‌ زن‌ حق‌ اعمال‌ نظر و تصرف‌ در سرمایه‌ی‌ خود و حقوق‌ اجتماعی‌ متساوی‌ با مرد بدهند. بنابراین‌، اروپا خیلی‌ دیر از خواب‌ بیدار شد و خیلی‌ دیر  مسئله‌ را فهمید. مثل‌ این‌ كه‌ می‌خواهد با جنجالهای‌ دروغین‌، از لحاظ زمان‌ جبران‌ این‌ عقب‌افتادگی‌ را بكند.
البته‌ در تاریخ‌ اروپا، خانمهایی‌ كه‌ ملكه‌ می‌شدند و یا اشرافی‌ بودند، وجود داشت؛ اما حكم‌ یك‌ زن‌ و زنان‌ یك‌ فامیل‌ یا یك‌ تیره‌ یا یك‌ طبقه‌، غیر از  مسئله‌ی‌ زن‌ است‌. این‌ تبعیضها همیشه‌ بوده‌ است‌. خانمهایی‌ هم‌ بوده‌اند كه‌ در سطوح‌ بالا قرار می‌گرفتند و مثلا ملكه‌ی‌ كشوری‌ می‌شدند و این‌ امتیاز، از طریق‌ خانواده‌ و میراث‌ به‌ آنها داده‌ می‌شده‌ است؛ اما "زن‌" این‌ طور نبوده‌ و بر خلاف‌ دیدگاههای‌ ادیان‌ ـ كه‌ سالم‌ و دست‌ نخورده‌اش‌ اسلام‌ است‌ و دیگر ادیان‌ هم‌ یقینا همین‌ دیدگاه‌ را دارند ـ به‌ هیچ‌ وجه‌ در جامعه‌ از حقوقی‌ برخوردار نبوده‌ است‌.
پس‌، می‌بینید امروز هم‌ كه‌ دنیای‌ تمدن‌ غرب‌ می‌خواهد آن‌ عقب‌افتادگی‌ بسیار ملامت‌انگیز خود در مورد  مسئله‌ی‌ زن‌ را جبران‌ كند، طور دیگری‌ جبران‌ می‌كند. تصور من‌ این‌ است‌ كه‌ آنها جانب‌ مفاهیم‌ انسانی‌ در مورد زن‌ را تحت‌الشعاع‌ مسایل‌ تبلیغاتی‌ و سیاسی‌ و اقتصادی‌ قرار می‌دهند; كما این‌ كه‌ از اول‌ هم‌ در اروپا همین‌طور بوده‌ است‌ و از همان‌ هنگام‌ كه‌ به‌ زنان‌ حقوقی‌ داده‌ شد، غالبا بر همین‌ مبانی‌ غلط استوار بوده‌ است‌.
وقتی‌ كه‌ به‌ صحنه‌ی‌ تفكرات‌ عالم‌ نگاه‌ می‌كنم‌ و بینش‌ اسلام‌ را مشاهده‌ می‌نمایم‌، بروشنی‌ درمی‌یابم‌ كه‌ جامعه‌ی‌ بشری‌ هنگامی‌ خواهد توانست‌ نسبت‌ به‌  مسئله‌ی‌ زن‌ و رابطه‌ی‌ زن‌ و مرد، سلامت‌ و كمال‌ مطلوب‌ خود را پیدا بكند كه‌ دیدگاههای‌ اسلام‌ را بدون‌ كم‌ و زیاد و بدون‌ افراط و تفریط درك‌ كند و كوشش‌ نماید آنها را ارایه‌ كند. این‌، ادعای‌ ما نسبت‌ به‌  مسئله‌ی‌ زن‌ در عالم‌ است‌. ما آن‌ چیزی‌ را كه‌ در تمدنهای‌ مادی‌ امروز نسبت‌ به‌ زن‌ عمل‌ می‌شود و وجود دارد، به‌ هیچ‌ وجه‌ قبول‌ نداریم‌ و آن‌ را به‌ صرفه‌ و صلاح‌ زن‌ و كل‌ جامعه‌ نمی‌شماریم‌.
اسلام‌ می‌خواهد كه‌ رشد فكری‌ و علمی‌ و اجتماعی‌ و سیاسی‌ و ـ بالاتر از همه‌ ـ فضیلتی‌ و معنوی‌ زنان‌، به‌ حد اعلی‌ برسد و وجودشان‌ برای‌ جامعه‌ و خانواده‌ی‌ بشری‌ ـ به‌عنوان‌ یك‌ عضو ـ حد اعلای‌ فایده‌ و ثمره‌ را داشته‌ باشد. همه‌ی‌ تعالیم‌ اسلام‌ از جمله‌  مسئله‌ی‌ حجاب‌، بر این‌ اساس‌ است‌.  مسئله‌ی‌ حجاب‌، به‌ معنای‌ منزوی‌ كردن‌ زن‌ نیست‌. اگر كسی‌ چنین‌ برداشتی‌ از حجاب‌ داشته‌ باشد، برداشتش‌ كاملا غلط و انحرافی‌ است‌.  مسئله‌ی‌ حجاب‌، به‌ معنای‌ جلوگیری‌ از اختلاط و آمیزش‌ بی‌قیدوشرط زن‌ و مرد در جامعه‌ است‌. این‌ اختلاط، به‌ ضرر جامعه‌ و به‌ضرر زن‌ و مرد ـ به خصوص‌ به‌ ضرر زن‌ ـ است‌.
حجاب‌، به‌ هیچ‌ وجه‌ مزاحم‌ و مانع‌ فعالیتهای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ و علمی‌ نیست؛ دلیل‌ عینیش‌ هم‌ شما هستید. شاید عده‌ای‌ تعجب‌ می‌كردند و هنوز هم‌ تعجب‌ كنند كه‌ خانمی‌ در سطح‌ بالای‌ علمی‌ در هر رشته‌ای‌ وجود داشته‌ باشد كه‌ خودش‌ را با تعالیم‌ اسلامی‌ و از جمله‌ با  مسئله‌ی‌ حجاب‌ منطبق‌ كند. این‌، برای‌ بعضی‌ باورنكردنی‌ بود و نمی‌توانستند تصورش‌ را بكنند.
از برخوردهای‌ لوده‌ و هرزه‌ی‌ كسانی‌ هم‌ كه‌ در دوران‌ رژیم‌ طاغوت‌، حجاب‌ را مسخره‌ می‌كردند، می‌گذریم‌. در آن‌ دوران‌، افراد معدودی‌ از خانمها و دختر خانمها در دانشگاهها حجاب‌ داشتند كه‌ مورد تمسخر و استهزا بودند....

زن، سرباز خط مقدم انقلاب
انقلاب‌ ما، همه‌ی‌ این‌ تصورات‌ باطل‌ را تخطئه‌ كرد و دیدیم‌ كه‌ خانمها، سربازان‌ خط مقدم‌ انقلاب‌ بودند و این‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ كلمه‌ است‌ و من‌ به‌ عنوان‌ یك‌ مبالغه‌ نمی‌گویم‌. ما در جریان‌ انقلاب‌ شاهد بودیم‌ كه‌ زن‌ در كشور ما، سرباز خط مقدم‌ انقلاب‌ شد. اگر زنها با انقلاب‌ سازگار نبودند و این‌ انقلاب‌ را نمی‌پذیرفتند و به‌ آن‌ باور نداشتند، مطمئنا این‌ انقلاب‌ واقع‌ نمی‌شد. من‌ به‌ این‌ معنا اعتقاد دارم‌. اولا، اگر آنها نبودند، نیمی‌ از گروه‌ انقلابیون‌ مستقیما در میدان‌ نبودند. ثانیا، به‌ طور غیرمستقیم‌ روی‌ فرزندان‌ و شوهران‌ و برادران‌ و محیط خانه‌ ـ كه‌ زن‌ در محیط خانه‌ دارای‌ تأثیر فرهنگی‌ زیادی‌ است‌ ـ اثر می‌گذاشتند. این‌ حضور آنها بود كه‌ توانست‌ ستون‌ فقرات‌ دشمن‌ را بشكند و مبارزه‌ را به‌ معنای‌ واقعی‌ كلمه‌ پیش‌ ببرد.
در میدانهای‌ سیاسی‌ نیز، ما خانمهایی‌ را دیده‌ایم‌ و می‌بینیم‌ كه‌ دارای‌ قدرت‌ تحلیل‌ و سخنوری‌ هستند و برای‌ پذیرش‌ مسئولیت‌ در نظام‌ اسلامی‌ آماده‌اند. البته‌ این‌ كار باز هم‌ رو به‌ گسترش‌ است‌ و باید پیش‌ برود. در زمینه‌های‌ علمی‌ هم‌ كه‌ خود شما مصداق‌ و نمونه‌اش‌ هستید و از قبیل‌ شما در رشته‌های‌ مختلف‌ وجود دارند.
... در جامعه‌ی‌ ما، آموزش‌ رشته‌های‌ مختلف‌ علوم‌ كه‌ برای‌ ساختن‌ این‌ جامعه‌ لازم‌ می‌باشد، برای‌ همه‌ فریضه‌ است‌. آن‌ كسانی‌ كه‌ بتوانند، حقیقتا امروز از آن‌ روزهایی‌ است‌ كه‌ كسب‌ علم‌ فریضه‌ی‌ شرعی‌ است؛ علاوه‌ بر این‌ كه‌ فریضه‌ی‌ اجتماعی‌ هم‌ است‌.
كسب‌ علم‌ فقط یك‌ امتیاز نیست‌ كه‌ كسی‌ بخواهد به‌ جایی‌ برسد و شغل‌ پردرآمدی‌ داشته‌ باشد;  مسئله‌ این‌ است‌ كه‌ كسانی‌ كه‌ می‌توانند درس‌ بخوانند، واجب‌ است‌ كه‌ درس‌ بخوانند و تخصصها را پیدا كنند. كسب‌ علم‌ و تخصص‌ در رشته‌ی‌ پزشكی‌ ـ مثل‌ بقیه‌ی‌ رشته‌ها ـ برای‌ مردها واجب‌ است؛ اما برای‌ زنها واجب‌تر می‌باشد; چون‌ زمینه‌ی‌ كار در میان‌ خانمها كمتر است‌. به‌ نسبت‌ تعداد زنان‌ در جامعه‌، ما پزشك‌ زن‌ كمتر داریم‌. بنابراین‌ از نظر اسلام‌، این‌  مسئله‌ یك‌  مسئله‌ی‌ حل‌شده‌ است‌ و جامعه‌ی‌ ما باید پیش‌ برود.

پیام عملی خود را دقیق و مسجل کنید و به دنیا بدهید
من‌ می‌خواهم‌ بگویم‌ كه‌ شما خانمها برای‌ دنیا پیامی‌ دارید. این‌ پیام‌ را دقیق‌ و مسجل‌ كنید و به‌ دنیا بدهید. پیام‌ هم‌ فقط پیام‌ زبانی‌ و شفاهی‌ و كتبی‌ نیست؛ بلكه‌ بیشتر پیام‌ عملی‌ است‌. زنهای‌ ایران‌، بخصوص‌ كسانی‌ كه‌ در رشته‌های‌ گوناگون‌ دانش‌ و در چارچوب‌ اسلام‌ و احكام‌ اسلامی‌ و مهمتر از همه‌  مسئله‌ی‌ حجاب‌ توانسته‌اند حركت‌ بكنند، بایستی‌ به‌ زنان‌ و دختران‌ و دانشجویان‌ زن‌ دنیا عملا تفهیم‌ كنند كه‌ علم‌ به‌ معنای‌ بی‌بندوباری‌ نیست‌ و لازمه‌ی‌ تحصیل‌ علم‌، بی‌قیدی‌ نسبت‌ به‌ موازین‌ اخلاقی‌ در مورد معاشرت‌ زن‌ و مرد نیست؛ بلكه‌ می‌توان‌ با رعایت‌ كامل‌ این‌ موازین‌، علم‌ را هم‌ تحصیل‌ كرد و به‌ جاهای‌ بالایی‌ رسید و وجود شما می‌تواند به‌ عنوان‌ یك‌ نمونه‌ از پیام‌ جهانی‌ اسلام‌ نشان‌ داده‌ بشود.
بله‌، من‌ هم‌ این‌ را قبول‌ دارم‌ كه‌ گفتید امروز دنیا تشنه‌ است‌ تا ببیند پیام‌ ادیان‌ چیست‌. در میان‌ ادیان‌ عالم‌، آن‌ دینی‌ كه‌ ادعا می‌كند می‌تواند جامعه‌ را به‌ صورت‌ همه‌ جانبه‌ بسازد، اسلام‌ است‌. مسیحیت‌ امروز و بقیه‌ی‌ ادیان‌ به‌ طریق‌ اولی‌، این‌ ادعا را ندارند; لیكن‌ اسلام‌ ادعا می‌كند كه‌ اركان‌ بنای‌ یك‌ نظام‌ اجتماعی‌ را در اختیار دارد و می‌تواند این‌ پایه‌ها و ركنها را بنشاند و بر اساس‌ این‌ پایه‌ها، یك‌ نظام‌ اجتماعی‌ و یك‌ جامعه‌ی‌ سالم‌ و پیشرفته‌ بنا كند. ما بایستی‌ در همه‌ی‌ بخشها، از جمله‌ در  مسئله‌ی‌ كسب‌ دانش‌ و همچنین‌ در پیوند با این‌  مسئله‌،  مسئله‌ی‌ زن‌ و دانش‌، نشان‌ بدهیم‌ كه‌ این‌ امكان‌ در اختیار اسلام‌ است‌.

فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با گروهی‌از زنان ‌پزشك ‌سراسر كشور26/10/1368


شخصیت فاطمه‌ی زهرا(س) شخصیتی ممتاز و برجسته
شخصیت‌ زهرای‌ اطهر، در ابعاد سیاسی‌ و اجتماعی‌ و جهادی‌، شخصیت‌ ممتاز و برجسته‌ای‌ است؛ به‌ طوری‌ كه‌ همه‌ی‌ زنان‌ مبارز و انقلابی‌ و برجسته‌ و سیاسی‌ عالم‌ می‌توانند از زندگی‌ كوتاه‌ و پرمغز او درس‌ بگیرند. زنی‌ كه‌ در بیت‌ انقلاب‌ متولد شد و تمام‌ دوران‌ كودكی‌ را در آغوش‌ پدری‌ گذراند كه‌ در حال‌ یك‌ مبارزه‌ی‌ عظیم‌ جهانی‌ فراموش‌ نشدنی‌ بود. آن‌ خانمی‌ كه‌ در دوران‌ كودكی‌، سختیهای‌ مبارزه‌ی‌ دوران‌ مكه‌ را چشید، به‌ شعب‌ ابی‌طالب‌ برده‌ شد، گرسنگی‌ و سختی‌ و رعب‌ و انواع‌ و اقسام‌ شدتهای‌ دوران‌ مبارزه‌ی‌ مكه‌ را لمس‌ نمود و بعد هم‌ كه‌ به‌ مدینه‌ هجرت‌ كرد، همسر مردی‌ شد كه‌ تمام‌ زندگیش‌ جهاد فی‌سبیل‌الله‌ بود و در تمام‌ قریب‌ به‌ یازده‌ سال‌ زندگی‌ مشترك‌ فاطمه‌ی‌ زهرا و امیرالمؤمنین‌(علیهماالسلام‌)، هیچ‌ سالی‌، بلكه‌ هیچ‌ نیم‌ سالی‌ نگذشت‌ كه‌ این‌ شوهر، كمر به‌ جهاد فی‌سبیل‌الله‌ نبسته‌ و به‌ میدان‌ جنگ‌ نرفته‌ باشد و این‌ زن‌ بزرگ‌ و فداكار، همسری‌ شایسته‌ی‌ یك‌ مرد مجاهد و یك‌ سرباز و سردار دایمی‌ میدان‌ جنگ‌ را نكرده‌ باشد.
پس‌، زندگی‌ فاطمه‌ی‌زهرا(س‌)، اگر چه‌ كوتاه‌ بود و حدود بیست‌ سال‌ بیشتر طول‌ نكشید; اما این‌ زندگی‌، از جهت‌ جهاد و مبارزه‌ و تلاش‌ و كار انقلابی‌ و صبر انقلابی‌ و درس‌ و فراگیری‌ و آموزش‌ به‌ این‌ و آن‌ و سخنرانی‌ و دفاع‌ از نبوت‌ و امامت‌ و نظام‌ اسلامی‌، دریای‌ پهناوری‌ از تلاش‌ و مبارزه‌ و كار و در نهایت‌ هم‌ شهادت‌ است‌. این‌، زندگی‌ جهادی‌ فاطمه‌ی‌زهراست‌ كه‌ بسیار عظیم‌ و فوق‌العاده‌ و حقیقتا بی‌نظیر است‌ و یقینا در ذهن‌ بشر ـ چه‌ امروز و چه‌ در آینده‌ ـ یك‌ نقطه‌ی‌ درخشان‌ و استثنایی‌ است‌.

مقام معنوی فاطمه‌ی زهرا(س)، بالاتر از مقام جهادی و انقلابی و اجتماعی او
اما مقام‌ معنوی‌ این‌ بزرگوار، نسبت‌ به‌ مقام‌ جهادی‌ و انقلابی‌ و اجتماعی‌ او، باز به‌ مراتب‌ بالاتر است‌. فاطمه‌ی‌زهرا(س‌) به‌ صورت‌، یك‌ بشر و یك‌ زن‌، آن‌ هم‌ زنی‌ جوان‌ است؛ اما در معنا، یك‌ حقیقت‌ عظیم‌ و یك‌ نور درخشان‌ الهی‌ و یك‌ بنده‌ی‌ صالح‌ و یك‌ انسان‌ ممتاز و برگزیده‌ است‌. كسی‌ است‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ به‌ امیرالمؤمنین‌ (علیهماالسلام‌) فرمود: "یا علی‌ ... انت‌ قائد المؤمنین‌ الی‌ الجنه‌ ... و فاطمه‌ قد اقبلت‌ یوم‌ القیامه‌ ... تقود مؤمنات‌ امتی‌ الی‌ الجنه‌". یعنی‌ در روز قیامت‌، امیرالمؤمنین‌(ع‌) مردان‌ مؤمن‌ را و فاطمه‌ی‌زهرا(س‌) زنان‌ مؤمن‌ را به‌ بهشت‌ الهی‌ راهنمایی‌ می‌كنند. او، عدل‌ و همپایه‌ و همسنگ‌ امیرالمؤمنین‌ است‌. آن‌ كسی‌ كه‌ وقتی‌ در محراب‌ عبادت‌ می‌ایستاد، هزاران‌ فرشته‌ی‌ مقرب‌ خدا، به‌ او خطاب‌ و سلام‌ می‌كردند و تهنیت‌ می‌گفتند و همان‌ سخنی‌ را بیان‌ می‌كردند كه‌ فرشتگان‌، قبلا به‌ مریم‌ اطهر گفته‌ بودند; عرض‌ می‌كردند: "یا فاطمه‌ ان‌ الله‌ اصطفاك‌ و طهرك‌ و اصطفاك‌ علی‌ نساء العالمین‌". این‌، مقام‌ معنوی‌ فاطمه‌ی‌ زهراست‌.
زنی‌، آن‌ هم‌ در سنین‌ جوانی‌، از لحاظ مقام‌ معنوی‌ به‌ جایی‌ می‌رسد كه‌ بنابر آنچه‌ كه‌ در بعضی‌ از روایات‌ است‌، فرشتگان‌ با او سخن‌ می‌گویند و حقایق‌ را به‌ او ارایه‌ می‌دهند. محدثه‌ است؛ یعنی‌ كسی‌ است‌ كه‌ فرشتگان‌ با او حدیث‌ می‌كنند و حرف‌ می‌زنند. این‌ مقام‌ معنوی‌ و میدان‌ وسیع‌ و قله‌ی‌ رفیع‌، در مقابل‌ همه‌ی‌ زنهای‌ آفرینش‌ و عالم‌ است‌. فاطمه‌ی‌زهرا(س‌) در قله‌ی‌ این‌ بلندای‌ عظیم‌ ایستاده‌ و به‌ همه‌ی‌ زنان‌ عالم‌ خطاب‌ می‌كند و آنها را به‌ پیمودن‌ این‌ راه‌ دعوت‌ می‌نماید.

فاطمه‌ی زهرا(س) نمونه و اسوه‌ی زن
آنهایی‌ كه‌ در طول‌ تاریخ‌ ـ چه‌ در جاهلیت‌ قدیم‌ و چه‌ در جاهلیت‌ قرن‌ بیستم‌ ـ سعی‌ كرده‌اند كه‌ زن‌ را تحقیر و كوچك‌ كنند و او را دلبسته‌ به‌ همین‌ زخارف‌ و زینتهای‌ ظاهری‌ معرفی‌ نمایند و پایبند مد و لباس‌ و آرایش‌ و طلا و زیور آلات‌ كنند و وسیله‌ و دست‌ مایه‌ای‌ برای‌ خوشگذرانی‌های‌ زندگی‌ وانمود نمایند و عملا در این‌ راه‌ قدم‌ بردارند، منطق‌ آنها منطقی‌ است‌ كه‌ مثل‌ برف‌ و یخ‌، در مقابل‌ گرمای‌ خورشید مقام‌ معنوی‌ فاطمه‌ی‌زهرا(علیهاالسلام‌) ذوب‌ می‌شود و از بین‌ می‌رود.
اسلام‌، فاطمه‌ ـ آن‌ عنصر برجسته‌ و ممتاز ملكوتی‌ ـ را به‌ عنوان‌ نمونه‌ و اسوه‌ی‌ زن‌ معرفی‌ می‌كند. آن‌، زندگی‌ ظاهری‌ و جهاد و مبارزه‌ و دانش‌ و سخنوری‌ و فداكاری‌ و شوهرداری‌ و مادری‌ و همسری‌ و مهاجرت‌ و حضور در همه‌ی‌ میدانهای‌ سیاسی‌ و نظامی‌ و انقلابی‌ و برجستگی‌ همه‌ جانبه‌ی‌ او كه‌ مردهای‌ بزرگ‌ را در مقابلش‌ به‌ خضوع‌ وادار می‌كرد، این‌ هم‌ مقام‌ معنوی‌ و ركوع‌ و سجود و محراب‌ عبادت‌ و دعا و صحیفه‌ و تضرع‌ و ذات‌ ملكوتی‌ و درخشندگی‌ عنصر معنوی‌ و همپایه‌ و هموزن‌ و همسنگ‌ امیرالمؤمنین‌ و پیامبر بودن‌ اوست‌. زن‌، این‌ است‌. الگوی‌ زنی‌ كه‌ اسلام‌ می‌خواهد بسازد، این‌ است‌.
همه‌ی‌ ما، بخصوص‌ زنهای‌ این‌ جامعه‌، باید حق‌گزار و قدردان‌ رسالت‌ و پیام‌ آن‌ رهبر و پیشوای‌ فقید عظیم‌الشأنی‌ ـ یعنی‌ امام‌ بزرگوار(ره‌) ـ باشیم‌ كه‌ با قیام‌ و حركت‌ خود و با مطرح‌ كردن‌ ارزشها و عظمتهای‌ اسلامی‌ و درخشندگیهای‌ شخصیتهای‌ صدر اسلام‌ ـ از جمله‌ فاطمه‌ی‌زهرا(علیهاالسلام‌) ـ ما و بیش‌ از همه‌ زنهای‌ ما را زنده‌ كرد.
زن‌، در جامعه‌ی‌ خود باخته‌ی‌ نظام‌ پلید پادشاهی‌، حقیقتا و از همه‌ی‌ جوانب‌ مظلوم‌ بود. اگر زن‌ می‌خواست‌ وارد مقوله‌ی‌ علم‌ بشود، باید قید دین‌ و تقوا و عفاف‌ را می‌زد. مگر یك‌ خانم‌ مسلمان‌، در دانشگاهها و محیطهای‌ آموزشی‌ و مراكز علمی‌ و فرهنگی‌ می‌توانست‌ به‌ آسانی‌ حجاب‌ و متانت‌ و وقار خود را حفظ كند؟ مگر ممكن‌ بود؟ مگر می‌شد یك‌ زن‌ مسلمان‌، در خیابانهای‌ تهران‌ و بعضی‌ از شهرهای‌ دیگر، با متانت‌ و وقار اسلامی‌ یا حتی‌ با حجاب‌ نیمه‌ كاره‌، راحت‌ راه‌ برود و از گزند زبان‌ و حركت‌ هرزگان‌ و دلباختگان‌ به‌ فساد و فحشای‌ سوغات‌ غرب‌، مصون‌ بماند؟ كاری‌ كرده‌ بودند كه‌ در این‌ مملكت‌، كسب‌ علم‌ برای‌ زنها غالبا ممكن‌ نمی‌شد. موارد استثنایی‌ را كاری‌ ندارم‌. به‌ طور غالب‌، رفتن‌ زنان‌ به‌ وادی‌ علم‌ میسر نمی‌شد; مگر با برداشتن‌ حجاب‌ و منصرف‌ شدن‌ از تقوا و وقار اسلامی‌!
در میدان‌ سیاست‌ و در زمینه‌ی‌ فعالیتهای‌ اجتماعی‌ هم‌ همین‌ طور بود. اگر زنی‌ می‌خواست‌ منصبی‌ از مناصب‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ را در ایران‌ دوران‌ پادشاهی‌ دارا باشد، باید قید حجاب‌ و عفاف‌ و وقار و متانت‌ زن‌ اسلامی‌ را می‌زد. البته‌، بسته‌ به‌ این‌ بود كه‌ خود این‌ زن‌، جوهر و استعدادش‌ چگونه‌ باشد. اگر خیلی‌ سست‌ عنصر بود، باید تا آن‌ اعماق‌ می‌لغزید. اگر خوددار و خویشتندار بود، تا حدودی‌ خود را حفظ می‌كرد; اما دایما با فشارهای‌ روزافزون‌ از سوی‌ محیط اجتماعی‌ روبه‌رو بود. جامعه‌ی‌ ما، این‌ گونه‌ بود.
اسلام‌ و انقلاب‌ و امام‌ آمد و در این‌ كشور، زن‌ را در مركز فعالیتهای‌ سیاسی‌ قرار دادند و پرچم‌ انقلاب‌ را به‌ دست‌ زنان‌ سپرد; در حالی‌ كه‌ زن‌ در همان‌ حال‌ توانست‌ حجاب‌ و وقار و متانت‌ اسلامی‌ و عفاف‌ و دین‌ و تقوای‌ خود را حفظ كند. كسی‌ حقی‌ از این‌ بزرگتر بر گردن‌ زن‌ ایرانی‌ و مسلمان‌ ندارد.
خواهران‌ من‌! دنیای‌ غرب‌، زن‌ را به‌ ابتذال‌ كشاند. تا شصت‌،هفتاد سال‌ قبل‌ از این‌، در تمام‌ اروپا و كشورهای‌ غربی‌، زن‌ فقط در سیطره‌ی‌ مرد ـ یا مرد خود و یا یك‌ مرد دیگر مثل‌ صاحب‌ كارخانه‌ و مزرعه‌ ـ می‌توانست‌ باشد و هیچ‌ حقی‌ از حقوق‌ اصلی‌ یك‌ انسان‌ در یك‌ جامعه‌ی‌ متمدن‌ را نداشت‌. حق‌ رأی‌ و حق‌ مالكیت‌ و حق‌ معامله‌ نداشت‌. بعد آمدند زن‌ را به‌ میدان‌ كار و زندگی‌ و فعالیت‌ اجتماعی‌ كشاندند; اما در همان‌ حال‌، تمام‌ وسایل‌ را برای‌ لغزش‌ زن‌ فراهم‌ كردند و او را در متن‌ جامعه‌، رها و بی‌پناه‌ گذاشتند.
سرمایه‌داران‌ بزرگ‌، سیاستمداران‌ خبیث‌ و پلید و گردانندگان‌ دستگاههای‌ مخفی‌، فكر كردند كه‌ می‌توانند برای‌ كارهای‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌، از این‌ وضعیت‌ بهتر استفاده‌ كنند و زن‌ را به‌ ابتذال‌ بكشانند. بله‌، در آن‌جاها، علم‌ و سیاست‌ هم‌ هست‌ و زنها در میدان‌ علم‌ و سیاست‌ هم‌ جلو می‌روند; اما به‌ چه‌ قیمتی‌؟ همین‌ حالا هم‌ توده‌ وعامه‌ی‌ زنها ـ نه‌ چهار نفر خانم‌ دكتر یا متخصص‌ یا نویسنده‌ و برجستگان‌ و زبدگان‌ ـ در كشورهای‌ اروپایی‌ و امریكایی‌ كه‌ از تمدن‌ غربی‌ حظ زیادی‌ دارند، در وضعیت‌ سخت‌ و بی‌رحمانه‌ای‌ زندگی‌ می‌كنند و ستم‌ همسران‌ وستم‌ كاری‌ كه‌ بر آنان‌ تحمیل‌ می‌شود و كارهای‌ سخت‌ و سنگینی‌ كه‌ بر دوش‌ آنان‌ می‌گذارند، تحمل‌ می‌كنند. با این‌ كار، وانمود می‌كنند كه‌ زن‌ را وارد میدان‌ اجتماع‌ كرده‌اند; در حالی‌ كه‌ فرصت‌ اندیشیدن‌ و فكر كردن‌ و تصمیم‌ گرفتن‌ هم‌ برای‌ آنان‌ وجود ندارد.
به‌ بركت‌ انقلاب‌، زن‌ ایرانی‌ در راه‌ بسیار خوبی‌ افتاد. امروز، زن‌ ایرانی‌ می‌تواند در میدان‌ علم‌ وارد بشود و مدارج‌ علمی‌ را طی‌ كند؛ در حالی‌ كه‌ دین‌ و عفاف‌ و تقوا و وقار و متانت‌ و شخصیت‌ و حرمت‌ زن‌ مسلمان‌ را هم‌ حفظ كرده‌ باشد....
زنهای‌ مؤمن‌ در جامعه‌ی‌ ما سعی‌ كنند قدر زن‌ ایرانی‌ مسلمان‌ را بدانند. ارزش‌ زن‌ اسلامی‌ و مسلمان‌ را بدانید...

فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمع ‌كثیری ‌از زنان ‌شهرهای‌ تهران‌، تبریز، اصفهان‌، كرمان‌، قم‌، قزوین‌، یزد، كرج ‌و استانهای ‌چهارمحال ‌و بختیاری ‌و مازندران‌26/10/1368


زبان ستایش و خضوع و خشوع نسبت به مقام والای فاطمه‌ی زهرا(س)
مقام‌ فاطمه‌ی ‌زهرا(سلام‌الله‌علیها) در خور آن‌ است‌ كه‌ عقول‌ برجسته‌ی‌ انسانهای‌ بزرگ‌، در اصلیترین‌ رشته‌های‌ تفكرشان‌ بیندیشند و زبانهای‌ فصیح‌ترین‌ و بلیغ‌ترین‌ گویندگان‌ و شعرا و سرایندگان‌، آن‌ اندیشه‌ها را در قالب‌ كلمات‌ بیاورند و سرشارترین‌ ذوقها و جوشان‌ترین‌ طبعهای‌ فیاض‌ و سیال‌ هنرمندان‌ و شاعران‌، آنها را به‌ صورت‌ شعر و سخن‌ منظوم‌، با بهترین‌ گویشها و حنجره‌ها بیان‌ كنند. اگر این‌ طور بشود، شاید ذهن‌ بشر متوسط امروز و ما كه‌ از معارف‌ حقیقی‌ الهی‌ دوریم‌ و كشش‌ نداریم‌ كه‌ در ذهن‌ و دل‌ و روحمان‌، حقایق‌ والا و متعالی‌ را درك‌ بكنیم‌، بتوانیم‌ گوشه‌ای‌ از فضایل‌ و مدایح‌ و مناقب‌ و محامد این‌ بزرگوار را بفهمیم‌ و درك‌ كنیم‌.
وقتی‌ انسان‌ به‌ روایاتی‌ كه‌ مربوط به‌ فاطمه‌ی‌زهرا(سلام‌الله‌علیها) می‌باشد و از ائمه‌(علیهم‌السلام‌) صادر شده‌ است‌، مراجعه‌ می‌كند، می‌بیند زبان‌ معصومین‌ (علیهم‌السلام‌) نسبت‌ به‌ این‌ بزرگوار، آن‌ چنان‌ زبان‌ ستایش‌ و خضوع‌ و خشوع‌ است‌ كه‌ برای‌ كسی‌ كه‌ مقام‌ والای‌ فاطمه‌ی‌زهرا(علیهاالسلام‌) را ندانسته‌ باشد، ممكن‌ است‌ مایه‌ی‌ تعجب‌ بشود. از خود پیامبر اكرم‌(صلی‌الله‌علیه‌واله‌وسلم‌) كه‌ پدر و مربی‌ این‌ مخدره‌ی‌ بزرگوار بود، تا امیرالمؤمنین‌ كه‌ همسر او بود و تا فرزندان‌ او ـ ائمه‌(علیهم‌السلام‌) ـ هر كدام‌ راجع‌ به‌ زهرای‌ اطهر، جمله‌ای‌ سخن‌ گفته‌اند و آن‌ را با زبان‌ تعظیم‌ و ستایش‌ بیان‌ كرده‌اند. این‌، نشاندهنده‌ی‌ آن‌ مقام‌ والا و توصیف‌ناشدنی‌ است‌ كه‌ حقیقتا برای‌ ذهن‌ قاصر ما، آن‌ علو درجه‌ی‌ معنوی‌ و ملكوتی‌ ام‌الائمه‌النجباء(علیهاسلام‌الله‌) قابل‌ درك‌ نیست‌ و ما به‌ قدر فهم‌ خود، ممكن‌ است‌ رشحه‌ای‌ از رشحات‌ را درك‌ كنیم‌.

فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمع‌ كثیری‌ از ذاكران‌ و مداحان ‌اهل ‌بیت‌(علیهم‌السلام‌) در خجسته‌ سالروز ولادت‌ صدیقه‌ی ‌كبری‌ حضرت‌ زهرا(س‌)28/10/1368


فاطمه‌ی زهرا(س)، معمای ناگشوده‌ی ذهن بشر و معارف بشری
نكته‌ی‌ اول‌، در باب‌ فاطمه‌ی‌ زهرا(سلام‌الله‌علیها) است‌. برای‌ انسانهای‌ كوچكی‌ مثل‌ من‌، خیلی‌ دشوار است‌ كه‌ بخواهند ـ ولو از دور ـ درباره‌ی‌ آن‌ عظمت‌ سخن‌ بگویند. ما یك‌ چیز و یك‌ خیال‌ و یك‌ تصویر و یك‌ نقش‌ در ذهنمان‌ می‌گذرانیم‌. این‌ كجا، و واقعیتها و حقیقتها ـ كه‌ بسی‌ عظیم‌تر از ذهن‌ ماست‌ ـ كجا؟ واقعا دختر پیامبر(ص‌)، معمای‌ ناگشوده‌ی‌ ذهن‌ بشر و معارف‌ بشری‌ است‌. همه‌ی‌ انسانها را یك‌ طرف‌ بگذارید، اولیا را هم‌ در طرف‌ دیگر بگذارید. با این‌كه‌ تعداد اولیا كم‌ است‌، اما وزنه‌ی‌ آنها از همه‌ی‌ بشریت‌ سنگین‌تر است‌. اگر ملاك‌ وزانت‌ و عظمت‌ را معرفت‌ و آگاهی‌ از حقیقت‌ عالم‌ و نزدیكی‌ به‌ خدا ـ یعنی‌ سرچشمه‌ی‌ همه‌ی‌ وجودها ـ بدانیم‌، یكی‌ از اولیای‌ خدا، از ماسوای‌ همه‌ی‌ اولیا و از همه‌ی‌ وجود منهای‌ اولیا، عظیم‌تر و وزین‌تر و باشكوه‌تر است‌.
وقتی‌ به‌ صف‌ اولیا و عبادالله‌الصالحین‌ نگاه‌ می‌كنید، قله‌هایی‌ وجود دارد كه‌ نسبت‌ آن‌ قله‌ها به‌ بقیه‌ی‌ انسانهای‌ بزرگ‌ عالم‌ معنا، یك‌ نسبت‌ غیرقابل‌ تصور و فوق‌العاده‌ عظیمی‌ است‌. اختلاف‌، اختلاف‌ فاحشی‌ است‌. این‌ قله‌ها، همان‌ كسانی‌ هستند كه‌ در تاریخ‌ نبوتها هم‌ هرجا شما چشم‌ بدوزید، از هر طرف‌ آنها را می‌بینید; مثل‌ انبیای‌ اولوالعزم‌ و بزرگانی‌ از این‌ دست‌ و در این‌ حد. اما در مجموعه‌ی‌ این‌ عظمتها و شكوهها و در بین‌ این‌ برجسته‌ترین‌ها كه‌ ذكرشان‌ برای‌ ما فقط لقلقه‌ی‌ لسان‌ است‌ و امثال‌ من‌، دل‌ و روح‌ و جانشان‌، بسیار كوچكتر و خردتر و حقیرتر از آن‌ است‌ كه‌ بخواهند این‌ معنویتها را درك‌ كنند و همین‌طور از دور تصویری‌ در ذهنشان‌ دارند و آن‌ را بر زبان‌ می‌آورند ـ كه‌ باز این‌ تصویر هم‌، از كلمات‌ خودشان‌ است‌ چند نمونه‌ی‌ بسیار نادر وجود دارد كه‌ از حد توصیف‌ و بیان‌ بالاترند و یكی‌ از اینها، فاطمه‌ی‌ زهرا(سلام‌الله‌علیها) است‌. فقط با پیامبر و با امیرالمؤمنین‌ می‌شود او را مقایسه‌ كرد.

فاطمه‌ی زهرا(س)، یک سرمشقی نورانی در مقام عمل برای ما
در مقام‌ تنزل‌ وجود، آن‌جایی‌ كه‌ عظمتهای‌ ملكوتی‌ به‌ واقعیتهای‌ عالم‌ جسم‌ و ملك‌ می‌پیوندد و این‌ قالبهای‌ بشری‌، حامل‌ آن‌ معنویتها و روحها می‌شود; آن‌وقت‌، هر حركت‌ و هر اشاره‌ و هر حرف‌ از زبان‌ آنها، برای‌ ماها كه‌ عقب‌ هستیم‌، یك‌ سرمشق‌ نورانی‌ می‌شود. این‌ كافی‌ نیست‌ كه‌ ما بدانیم‌ فاطمه‌ی‌ زهرا(سلام‌الله‌علیها) در چه‌ اوجی‌ و با چه‌ عظمتی‌ در این‌ عالم‌ بوده‌ و در عالم‌ معنا و ملكوت‌ خواهد بود. البته‌ دانستنش‌ برای‌ ما یك‌ معرفت‌ است‌ و اگر معرفت‌ روشنی‌ گیر كسی‌ بیاید ـ كه‌ آن‌ هم‌ جز در سایه‌ی‌ عمل‌ به‌ دست‌ نمی‌آید ـ خیلی‌ قیمت‌ دارد.
معرفت‌ خالص‌ روشن‌ گویای‌ از آن‌ معنویتها، گیر همه‌ نمی‌آید. اولیای‌ بزرگ‌ خدا هستند كه‌ می‌توانند گوشه‌هایی‌ از آن‌ را درك‌ كنند و ببینند. آن‌ مقداری‌ كه‌ ما درك‌ می‌كنیم‌ و می‌فهمیم‌، باید برای‌ ما سرمشق‌ حركت‌ و عمل‌ باشد. شیعیان‌، این‌ نكته‌ را باید فراموش‌ نكنند. البته‌ همه‌ی‌ مسلمین‌ سهیمند; منتها شاید این‌طور معرفتی‌، در غیر از شیعه‌ كمتر هست؛ نه‌ این‌كه‌ هیچ‌ نیست‌. بعضی‌ از كسانی‌ كه‌ شیعه‌ هم‌ نیستند، در مقام‌ معرفت‌ نسبت‌ به‌ اهل‌بیت‌، خیلی‌ جلو هستند; اما در این‌ حد، غالبا و عموما متعلق‌ به‌ شیعه‌ است‌.
باید هر حرف‌ و كلمه‌ و هر اشاره‌ای‌ در زندگی‌ این‌ بزرگوار، برای‌ ما یك‌ سرمشق‌ باشد. به‌ محبت‌ دورادور و احساس‌ محبت‌ اكتفا نكنیم؛ این‌ احساس‌ را در زندگی‌ پیاده‌ نماییم‌. اگر محبت‌ نباشد، این‌ رابطه‌ی‌ عملی‌ به‌ وجود نمی‌آید. در سایه‌ی‌ آن‌ محبت‌، می‌شود این‌ پیوند و پیوستگی‌ عملی‌ را به‌ وجود آورد; اما بدون‌ این‌ پیوستگی‌ و پیوند عملی‌، اصل‌ آن‌ محبت‌ زیر سؤال‌ خواهد رفت‌. "قل‌ ان‌ كنتم‌ تحبون‌الله‌ فاتبعونی‌ یحببكم‌الله‌". دنباله‌ی‌ محبت‌، باید اطاعت‌ و متابعت‌ باشد.

فرازی از بیانات مقام معظم رهبری ‌در دیدار با مداحان ‌اهل‌  بیت‌(ع‌)، به ‌مناسبت‌ میلاد مبارك‌ صدیقه‌ی ‌كبری‌ فاطمه‌ی‌ زهرا(س‌)17/10/1369


 بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
انّا اعطيناك الكوثر. فصلّ لربّك وانحر. انّ شانئك هو الأبتر.

بشريت، مرهون فاطمه‏ى زهرا(س)
فيوضات فاطمه‏ى زهرا(سلام‏اللَّه‏عليها)، به مجموعه‏ى كوچكى كه در مقابل مجموعه‏ى انسانيت، جمع محدودى به حساب مى‏آيد، منحصر نمى‏شود. اگر با يك ديد واقع‏بين و منطقى نگاه كنيم، بشريت يكجا مرهون فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) است - و اين گزاف نيست؛ حقيقتى است - همچنان كه بشريت مرهون اسلام، مرهون قرآن، مرهون تعليمات انبيا و پيامبر خاتم(صلّى‏اللَّه‏عليه واله‏وسلّم) است. در هميشه‏ى تاريخ اين‏طور بوده، امروز هم همين‏طور است و روزبه‏روز نور اسلام و معنويت فاطمه‏ى زهرا(سلام‏اللَّه‏عليها) آشكارتر خواهد شد و بشريت آن را لمس خواهد كرد.

خود را شايسته‏ى انتساب به خاندان رسالت كنيم‏
.... ! آنچه ما وظيفه داريم، اين است كه خود را شايسته‏ى انتساب به آن خاندان كنيم. البته منتسب بودن به خاندان رسالت و از جمله‏ى وابستگان آنها و معروفين به ولايت آنها بودن، دشوار است. در زيارت مى‏خوانيم كه ما معروفين به دوستى و محبت شما هستيم؛ اين وظيفه‏ى مضاعفى را بر دوش ما مى‏گذارد.
اين خير كثيرى كه خداوند متعال در سوره‏ى مباركه‏ى كوثر مژده‏ى آن را به پيامبر اكرم داد و فرمود: «انّا اعطيناك الكوثر» كه تأويل آن، فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) است - درحقيقت مجمع همه‏ى خيراتى است كه روزبه‏روز از سرچشمه‏ى دين نبوى، بر همه‏ى بشريت و بر همه‏ى خلايق فرو مى‏ريزد. خيلی‌ها سعى كردند آن را پوشيده بدارند و انكار كنند، اما نتوانستند؛ «واللَّه متمّ نوره و لو كره الكافرون».
ما بايد خودمان را به اين مركز نور نزديك كنيم؛ و نزديك شدن به مركز نور، لازمه و خاصيتش، نورانى شدن است. بايد با عمل، و نه با محبت خالى، نورانى بشويم؛ عملى كه همان محبت و همان ولايت و همان ايمان، آن را به ما املا مى‏كند
و از ما مى‏خواهد. با اين عمل، بايد جزو اين خاندان و وابسته‏ى به اين خاندان بشويم. اين‏طور نيست كه قنبرِ درِ خانه‏ى على (عليه‏السّلام) شدن، كار آسانى باشد. اين‏گونه نيست كه «سلمان منّا اهل‏البيت» شدن، كار آسانى باشد. ما جامعه‏ى مواليان و شيعيان اهل‏بيت(عليهم‏السّلام)، از آن بزرگواران توقع داريم كه ما را جزو خودشان و از حاشيه‏نشينان خودشان بدانند؛ «فلان ز گوشه‏نشينان خاك درگه ماست». دلمان مى‏خواهد كه اهل‏بيت درباره‏ى ما اين‏طور قضاوت كنند؛ اما اين آسان نيست؛ اين فقط با ادعا به دست نمى‏آيد؛ اين، عمل و گذشت و ايثار و تشبه و تخلق به اخلاق آنان را لازم دارد.

فاطمه‏ى زهرا(س) در عمرى كوتاه، فضايل زيادى را حايز شد
... در چه سنى اين همه فضايل را حايز شد؟ در چه مدت عمرى اين همه درخشندگى را از خود بُروز داد؟ در عمرى كوتاه؛ هجده سال، بيست سال، بيست‏وپنج سال؛ نقلها متفاوت است. اين همه فضايل، بيهوده به دست نمى‏آيد؛ «امتحنك اللَّه الّذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابره». خداى متعال، زهراى اطهر - اين بنده‏ى برگزيده - را آزمود. دستگاه خداى متعال، دستگاه حساب و كتاب است؛ آنچه مى‏بخشد، با حساب و كتاب مى‏بخشد. او، گذشت و ايثار و معرفت و فدا شدن اين بنده‏ى خاص خود را در راه اهداف الهى مى‏داند؛ لذا او را مركز فيوضات خود قرار مى‏دهد.

بايد در عمل، پيرو فاطمه‏ى زهرا(س) باشيم‏
ما بايد اين راه را برويم. ما هم بايد گذشت كنيم، ايثار كنيم، اطاعت خدا كنيم، عبادت كنيم. مگر نمى‏گوييم كه «حتّى تورّم قدماها»؟ اين‏قدر در محراب عبادت خدا ايستاد! ما هم بايد در محراب عبادت بايستيم. ما هم بايد ذكر خدا بگوييم. ما هم بايد محبت الهى را در دلمان روزبه‏روز زياد كنيم. مگر نمى‏گوييم كه با حال ناتوانى به مسجد رفت، تا حقى را احقاق كند؟ ما هم بايد در همه‏ى حالات تلاش كنيم، تا حق را احقاق كنيم. ما هم بايد از كسى نترسيم. مگر نمى‏گوييم كه يك‏تنه در مقابل جامعه‏ى بزرگ زمان خود ايستاد؟ ما هم بايد همچنان كه همسر بزرگوارش فرمود «لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلّة اهله» از كم بودن تعدادمان در مقابل دنياى ظلم و استكبار نترسيم و تلاش كنيم. مگر نمى‏گوييم كه آن بزرگوار كارى كرد كه سوره‏ى دهر درباره‏ى او و شوهر و فرزندانش نازل شد؟ ايثار نسبت به فقرا و كمك به محرومان، به قيمت گرسنگى كشيدن خود؛ «و يؤثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصه» ما هم بايد همين كارها را بكنيم.
اين نمى‏شود كه ما دم از محبت فاطمه‏ى زهرا(سلام‏اللَّه‏عليها) بزنيم، در حالى كه آن بزرگوار براى خاطر گرسنگان، نان را از گلوى خود و عزيزانش - مثل حسن و حسين(عليهماالسّلام) و پدر بزرگوارشان(عليه‏السّلام) - بريد و به آن فقير داد؛ نه يك روز، نه دو روز؛ سه روز! ما مى‏گوييم پيرو چنين كسى هستيم؛ ولى ما نه فقط نان را از گلوى خود نمى‏بُريم كه به فقرا بدهيم، اگر بتوانيم، نان را از گلوى فقرا هم مى‏بُريم!
اين رواياتى كه در «كافى» شريف و بعضى از كتب ديگر در باب علامات شيعه هست، ناظر به همين است؛ يعنى شيعه بايستى آن‏طورى عمل كند. ما بايد زندگى آنها را در زندگى خود - ولو به صورت ضعيف - نمايش بدهيم. ما و از ما بزرگترها كجا، آن آستان بلند كجا؟ معلوم است كه ما حتّى به حدود دوردست او هم نمى‏رسيم؛ اما بايد تشبه كنيم. نمى‏شود در نقطه‏ى مقابل زندگى اهل‏بيت حركت كنيم، ولى ادعا كنيم كه ما جزو مواليان اهل‏بيتيم! چنين چيزى ممكن است؟ فرض بفرماييد كسى در زمان امام بزرگوار ما، از دشمنان اين ملت - كه امام دايم عليه آنها حرف مى‏زد - تبعيت مى‏كرد؛ آيا او مى‏توانست بگويد من تابع امامم؟! اگر چنين چيزى از زبان كسى صادر مى‏شد، آيا شماها نمى‏خنديديد؟! همين قضيه در باب اهل‏بيت(عليهم‏السّلام) هم هست.

با تشريفات و تجمل‏گرايى، نمى‏شود پيرو فاطمه‏ى زهرا(س) بود
ما بايد شايستگى خود را ثابت كنيم. مگر نمى‏گوييم كه جهيزيه‏ى آن بزرگوار چيزهايى بود كه انسان با شنيدن آنها اشكش جارى مى‏شود؟ مگر نمى‏گوييم كه اين زن والامقام، براى دنيا و زيور دنيا هيچ ارزشى قائل نبود؟ مگر مى‏شود كه روزبه‏روز تشريفات و تجمل‏گرايى و زر و زيور و چيزهاى پوچ زندگى را بيشتر كنيم و مهريه‏ى دخترانمان را زيادتر نماييم؟!
... اما حالا مى‏بينيم كه تعيين مهريه‏هاى گران‏قيمت، واقعى شده است! واقعاً چه خبر است؟ شما كه پدر آن دختر هستيد، آيا مى‏توانيد ادعا كنيد كه پيرو پدر فاطمه(سلام‏اللَّه‏عليها) هستيد؟ اين‏طورى نمى‏شود؛ ما بايد به حال خودمان فكرى بكنيم.

فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در ديدار با مداحان اهل‏بيت(ع)، به مناسبت ميلاد مبارك صديقه‏ى كبرى‏ فاطمه‏ى زهرا(س) 5/10/1370


فاطمه‌ی زهرا(س) روح مجرّد و خلاصه نبوت و ولایت
درباره‌ی فاطمه‌ی زهرا سلام اللَّه عليها، هرچه بگوييم، كم گفته‏ايم و حقيقتاً نمى‏دانيم كه چه بايد بگوييم و چه بايد بينديشيم. به قدرى ابعاد وجود اين انسيّه حوراء، اين روح مجرّد و اين خلاصه نبوّت و ولايت براى ما پهناور و بى‏پايان و درك ناشدنى است كه حقيقتاً متحيّر مى‏مانيم. مى‏دانيد كه هم‌زمانى و هم‏عصرى از عواملى است كه مانع از شناختِ درستِ شخصيتها مى‏شود. ستارگان درخشان عالم بشريّت غالباً در زمان حياتشان به‏وسيله هم‏عصرانشان شناخته نشده‏اند؛ مگر عدّه كمى از برجستگان كه انبياء و اولياء باشند؛ آن هم به‏وسيله عدّه معدودى. امّا فاطمه‌ی زهرا سلام‏اللَّه‏عليها چنانند كه در زمان خودشان، نه فقط پدر و همسر و فرزندان و شيعيان خاصّشان، بلكه حتّى كسانى كه شايد رابطه صميمانه و گرمى هم با ايشان نداشتند، زبان به مدح آن بزرگوار گشودند. اگر به كتابهايى كه درباره فاطمه‌ی زهرا سلام‏اللَّه‏عليها به‏وسيله محدّثين اهل سنّت نوشته شده است، نگاه كنيد، روايات بسيارى را مى‏بينيد كه از زبان پيغمبر صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم در ستايش صدّيقه‌ی طاهره عليهاسلام صادر شده است و يا رفتار پيغمبر با آن بزرگوار را نقل مى‏كنند. بسيارى از اين روايات، از زبان كسانى است كه از آن قبيل بوده‏اند؛ مثل بعضى از زوجات پيغمبر و ديگران. اين حديث معروف از عايشه است كه گفت: «واللَّه مارأيت فى سمته و هديه اشبه برسول‏اللَّه صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم من فاطمة»؛ هيچ كس را از لحاظ هيئت، چهره، سيما، درخشندگى و حركات و رفتار، شبيه‏تر از فاطمه به پيغمبر اكرم نديدم. «وكان اذا دخلت اليه، اذا دخلت على رسول‏اللَّه قامت قام اليها»؛ وقتى كه فاطمه زهرا بر پيغمبر وارد مى‏شد، آن حضرت برمى‏خاست و مشتاقانه به سمت او مى‏رفت. اين معناى تعبيرِ «قام اليها» است. اين‏طور نبود كه وقتى فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها وارد اتاق مى‏شود، پيغمبر جلو پاى او فقط بلند شود. قام‏اليها؛ برمى‏خاست و به سمت او مى‏رفت. در بعضى از اين نقلها، باز از همين راوى اين‏گونه آمده است: «وكان يقبلها و يجلسها مجلسة»؛ فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها را مى‏بوسيد، دست او را مى‏گرفت و مى‏آورد در جاى خودش مى‏نشاند. اين مقام فاطمه‌ی زهراست. انسان درباره اين دختر چه بگويد؟ درباره اين موجود باعظمت چه بگويد؟
عزيزان من! عظمت فاطمه‌ی زهرا سلام‏اللَّه‏عليها، در سيره آن بزرگوار آشكار است. يك مسئله اين است كه ما چه شناختى از فاطمه‌ی زهرا سلام‏اللَّه‏عليها داريم؟ اين يك حرف است. بالأخره دوستان اهل بيت عليهمّ‏السلام، در طول زمان، تا آن‏جا كه توانستند سعى كردند به حقِ‏ّ دختر پيغمبر، فاطمه‌ی زهرا سلام‏اللَّه عليها معرفت پيدا كنند. چنين هم نيست كه كسى خيال كند همان‏طور كه در زمان ما، اين بزرگوار اين‏قدر در دلها عزيز و در چشمها شيرين است، هميشه همين‏طور بوده است. امروز بحمداللَّه دورانِ اسلامى است، دورانِ حكومت قرآن است، دورانِ حكومت علوى و حكومت اهل بيت عليهم‏السّلام است و آنچه در دلهاست، بر زبانها جارى مى‏شود.... در گذشته به‏نام فاطمه‌ی زهرا سلام‏اللَّه‏عليها دانشگاه تأسيس مى‏كردند. حتّى خلفاى فاطمى كه بر مصر حكومت مى‏كردند، شيعه بودند. قرنهاست كه شيعه سعى كرده به حقِ‏ّ اين بزرگوار معرفت پيدا كند. اين، يك مسئله است. مسئله‌ی ديگر اين است كه ما بايد راه را از همه ستارگان بياموزيم؛ «و بالنّجم هم يهتدون»‏ (نحل- 16). انسان عاقل اين‏گونه است. از ستاره بايد استفاده كرد. ستاره در آسمان است و مى‏درخشد. آن‏جا عالمِ‏ عظيمى است. مگر اين ستاره همينى است كه من و شما مى‏بينيم؟ بعضى از ستارگان كه در آسمانند و مثل يك نقطه سوسو مى‏زنند، كهكشانى هستند. گاهى يك ستاره بزرگتر است از كهكشان راه شيرى كه ميلياردها ستاره داخل آن است! - قدرت الهى كه حدّ و اندازه‏اى ندارد - ولى من و شما آن را يك ستاره كوچكِ درخشان مى‏بينيم. خوب؛ مقصود از اين مطالب چيست؟ مقصود اين است انسان عاقلى كه خدا به او چشم داده است، بايد از اين ستاره براى امرى در زندگى استفاده كند. قرآن مى‏گويد: «و بالنّجم هم يهتدون»؛ به وسيله آن راه را پيدا مى‏كنند.
عزيزان من! اين ستاره درخشان عالم خلقت، فقط همان نيست كه به چشم ما مى‏آيد. فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها بسيار بالاتر از اين حرفهاست. ما فقط درخشندگى‏اى مى‏بينيم؛ ولى بسيار بزرگتر از اين حرفهاست. امّا من و شما چه استفاده‏اى مى‏كنيم؟ همين قدر كه بدانيم او زهراست، كافى است؟ در روايتى خواندم كه درخشندگى فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها باعث مى‏شود تا چشمان كرّوبيان ملأاعلى‏ خيره شود: «زَهَر نورها للملائكة السّماء» - (فرازی از حدیث نبوی،امالى شيخ صدوق - مجلس 24 - ص 99). براى آنها مى‏درخشد. ما از اين درخشندگى چه استفاده‏اى بكنيم؟ ما بايد از اين ستاره درخشان، راه به‏سوى خدا و راهِ بندگى را كه راه راست است و فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها پيمود و به آن مدارج عالى رسيد، پيدا كنيم. اگر مى‏بينيد خدا خميره او را هم خميره متعالى قرار داده است، به اين دليل است كه مى‏دانست اين موجود در عالم مادّه و عالم ناسوت، خوب از امتحان بيرون خواهد آمد؛ «امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لمااْمتحنك صابره»؛ (امام صادق (ع) - التهذّيب - ج 6 - ص 10) قضيه اين است.
خداى متعال حتّى اگر لطف ويژه‏اى درباره آن خميره مى‏كند، بخشى مربوط به اين است كه مى‏داند او از عهده امتحان چگونه برخواهد آمد؛ والّا بسيار كسان خميره خوب داشتند. مگر همه توانستند از عهده برآيند؟ اين بخش از زندگى فاطمه زهرا سلام‏اللَّه عليها، آنى است كه ما براى نجات خودمان به آن احتياج داريم. حديث از طرق شيعه است كه پيغمبر به فاطمه سلام‏اللَّه عليها فرمود: «يا فاطمه اننّى لم اغنى عنك من‏اللَّه شيئا»؛ يعنى اى عزيز من! اى فاطمه من!
نمى‏توانم پيش خدا تو را از چيزى بى‏نياز كنم. يعنى خودت بايد به فكر خودت باشى، و او از دوران كودكى تا پايان عمر كوتاهش به فكر خود بود. شما ببينيد آن حضرت چگونه زندگى كرده است!

ام ابیها؛ تسلّی ‌بخش پیغمبر(ص)
تا قبل از ازدواج كه دختركى بود، با آن پدرِ به اين عظمت كارى كرد كه كنيه‏اش را امّ‏ابيها - مادرِ پدر - گذاشتند. در آن زمان، پيامبر رحمت و نور، پديدآورنده دنياى نو و رهبر و فرمانده عظيم آن انقلاب جهانى - انقلابى كه بايد تا ابد بماند - در حال برافراشتن پرچم اسلام بود. بى‏خود كه نمى‏گويند امّ‏ابيها! ناميدن آن حضرت به اين كنيه، به دليل خدمت و كار و مجاهدت و تلاش اوست. آن حضرت چه در دوران مكّه، چه در دوران شعب‏ابي‌طالب - با آن‏همه سختيهاكه داشت - و چه آن هنگام كه مادرش خديجه از دنيا رفت و پيغمبر را تنها گذاشت، در كنار و غمخوارِ پدر بود. دلِ پيغمبر در مدّت كوتاهى با دو حادثه وفات خديجه و وفات ابي‌طالب شكست. به فاصله كمى اين دو شخصيّت از دست پيغمبر رفتند و پيغمبر احساس تنهايى كرد. فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها در آن روزها قدبرافراشت و با دستهاى كوچك خود غبار محنت را از چهره پيغمبر زدود. امّ‏ابيها؛ تسلّى بخش پيغمبر. اين كُنيت از آن ايام نشأت گرفت.
شما ببينيد اين درياى شخصيت و مجاهدت چه درياى عظيمى است! بعد رسيد به دوران اسلام. بعد رسيد به ازدواج با على‏بن‏ابي‌طالب عليه‏السّلام؛ همان على‏بن ابي‌طالب كه مصداق كامل يك بسيجىِ فداكار انقلاب است. ... بسيجى يعنى اين. يعنى همه وجودش وقف اسلام است. وقف است براى آنچه پيغمبر مى‏خواهد و خدا را خشنود مى‏كند. اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاة و السّلام هيچ مايه‏اى براى شخص خود نگذاشت. در آن ده سال - ده سال حيات پيغمبر - اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام هر كارى كه كرد، براى پيشرفت اسلام بود. اين كه مى‏بينيد مى‏گفتند فاطمه زهرا و اميرالمؤمنين و فرزندانشان گرسنه ماندند، علّتش همين است. والّا اين جوان اگر به فكر كاسبى بود، مى‏توانست بهتر از هر كاسبى، به كسب بپردازد. اين همان على است كه بعدها در دوران پيرى‏اش چاه مى‏كنْد؛ چاهى كه مثل گردن شتر، آب از آن بيرون مى‏زد. آن‏وقت، هنوز دست و رويش را از گرد و غبار كار نشُسته، مى‏نشست و وقف نامه چاه را مى‏نوشت! آن حضرت از اين كارها زياد كرده است. چقدر نخلستانها آباد كرده بود. چرا بايد اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاة و السّلام، در جوانى گرسنه بماند؟ در روايت است كه فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها خدمت پيغمبر رفت.آن‏قدر گرسنگى كشيده بود كه پيغمبر زردى گرسنگى را در صورت او مشاهده كرد؛ دل پيغمبر سوخت و براى دخترش دعا فرمود. همه تلاش اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام در راه خدا و براى پيشرفت اسلام بود. آن حضرت براى خودش كارى نمى‏كرد...

خدا از بین همه، علی(ع) را برای فاطمه(س) انتخاب کرده بود
بهترين و بزرگترين الگو براى بسيجيان مسلمان در همه عالم، على‏بن‏ابي‌طالب عليه‏السّلام است. آن وقت، فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها از بين آن همه خواستگار، اين جوان پاك‏باخته همه چيز در راه خدا داده را انتخاب كرد كه دائم در ميدانهاى جنگ بود. شوخى كه نيست! دخترِ رهبرِ با عظمت اسلام و حاكم مقتدر زمان است؛ اين همه خواستگار دارد؛ در بين اين خواستگارها، پولدار هست، شخصيت‏دار هم هست. اما خدا از بين اين همه، على را براى فاطمه انتخاب كرده بود و فاطمه هم به انتخاب الهى راضى و از آن خشنود بود. بعد، چنان با اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام زندگى كرد كه آن حضرت با همه وجود از او راضى بود. كلماتى كه اين بزرگوار در روزهاى آخرِ عمر خود به اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام فرمود، شاهد و حاكى از اين معناست. صبر كرد؛ آن فرزندان را تربيت نمود؛ به آن دفاع جانانه از حقِ‏ّ ولايت پرداخت؛ در راهش آن زجر و شكنجه را متحمّل شد و بعد هم با آغوش باز به استقبال آن شهادت بزرگ رفت. اين فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليهاست....
من عرض مى‏كنم كه بحمداللَّه دلهاى جوانان ما با ياد فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها روشن و منوّر است. من اين را احساس مى‏كنم. انسان احساس مى‏كند كه در اين ده پانزده سال اخير، جوشش عشق به فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها در دل اين امّت مؤمن و انقلابى و مخلص و حزب‏اللَّه، بسيار زياد شده است. نام آن بزرگوار و توسّل به آن، در جبهه‏ها بود، در دوران جنگ بود، در دوران صلح و سازندگى هم هست، در آمادگىِ در مقابله با دشمنان هم بحمداللَّه هست. اين توسّل، توسّل خوب و باارزشى است و اين روح جهاد فى‏سبيل‏اللَّه، به هر شكلى كه ممكن شود، همانى است كه فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها آن را دوست مى‏دارد.

فرازی از بیانات مقام معظّم رهبرى‏ در ديدار مدّاحان به مناسبت ولادت حضرت زهرا(س) 3/9/73


.... درباره‌ی زهراى اطهر سلام‏اللَّه‏عليها، هرچه انسان بيشتر فكر كند و در حالات آن بزرگوار تدبّر كند، بيشتر دچار شگفتى خواهدشد. انسان نه فقط از اين جهت تعجّب مى‏كند كه چطور يك انسان در سنين جوانى مى‏تواند به اين رتبه از كمالات معنوى و مادّى نايل شود - كه البته اين، خود، يك حقيقت شگفت‏انگيز است - بلكه بيشتر از اين جهت در عجب است كه اسلام با چه قدرت عجيبى توانسته است تربيت والاى خود را به حدّى برساند كه يك زن جوان، در آن شرايط دشوار، بتواند اين منزلت عالى را كسب‏كند! هم عظمت اين موجود و اين انسان والا شگفت‏انگيز است، هم عظمت مكتبى كه اين موجود عظيم‏القدر و جليل‏المنزلة را پديد آورده‏است، تعجّب آور و شگفت‏انگيز است.
تولّد اين دختر بزرگوار پيغمبر - به طور مشهور - در سال پنجم بعثت است؛ كه با اين حساب، در هنگام شهادت، فاطمه زهرا هجده سال داشته‏است. بعضى هم تولّد ايشان را در سال دوم يا سال اوّلِ بعثت گفته‏اند؛ كه با اين حساب، حدّاكثر سنِ‏ّ اين بزرگوار در آن هنگام، بيست‏ودو، سه سال مى‏شود. شما يك زن را، با همه محدوديتهايى كه از جهات مختلف ممكن است براى او وجود داشته‏باشد - بخصوص در آن دورانها - در نظر بگيريد و آن‏وقت ببينيد كه اين بانوى مكرّم، چه عظمتى را در آن شرايط، در طول اين عمر كوتاه نشان داده‏است.
البته من از جنبه‏هاى معنوى و روحى و الهىِ آن بزرگوار حرفى نمى‏توانم بزنم. من كوچكتر از اين هستم كه آن جنبه‏ها را درك‏كنم. حتّى اگر كسى درك هم بكند، نمى‏تواند آن چنان كه حقِ‏ّ آن حضرت است، او را توصيف و بيان كند. آن جنبه‏هاى معنوى، عالم جداگانه‏اى است.

فاطمه زهرا(س): محدثه
از امام صادق عليه‏الصّلاةوالسّلام روايت شده است كه فرمود: «انّ فاطمة كانت محدّثة؛» آن بزرگوار «محدّثه» بود. (بحار الانوار: ج 14، ص 206).
يعنى فرشتگان بر او فرود مى‏آمدند، با او مأنوس مى‏شدند و با او سخن مى‏گفتند. اين، مشخّصه‏اى است كه روايات متعدّدى درباره آن وجوددارد. «محدّثه» بودن مخصوص شيعه هم نيست. شيعه و سنّى معتقدند كه در دوران اسلام، كسانى بوده‏اند يا مى‏توانسته‏اند وجودداشته‏باشند كه فرشتگان با آنها سخن بگويند. مصداق اين در روايات ما، فاطمه زهراست. در روايت امام صادق عليه‏الصّلاةوالسّلام چنين است كه فرشتگان الهى نزد فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها مى‏آمدند؛ با او حرف مى‏زدند و آيات الهى را بر او مى‏خواندند؛ همان تعبيراتى كه نسبت به مريم، عليهاسلام در قرآن هست كه: «ان اللَّه اصطفيك و طهّرك و اصطفيك على نساء العالمين.» (آل عمران: 42). اين عبارات را فرشتگان به فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها خطاب مى‏كردند و مى‏گفتند: «يا فاطمة، انّ اللَّه اصطفيك و طهَّرك؛» خدا تو را برگزيده و پاك قرارداده‏است. «و اصطفيك على النساء العالمين؛» تو را بر زنان عالم برترى داده‏است. بعد امام صادق، عليه‏الصّلاةوالسّلام، در همين روايت مى‏فرمايد: يك شب كه ملائكه با آن حضرت مشغول صحبت بودند و اين تعبيرات را مى‏كردند، فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها به آنها فرمود: «أليست المفضّلة على نساء العالمين مريم؟» يعنى آن زنى كه خداى متعال فرموده‏است «واصطفيك على نساء العالمين» آيا مريم نيست كه خدا او را بر زنان عالم برگزيد؟ ملائكه در جواب، به فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها عرض‏كردند: «مريم نسبت به زنان دوران خودش برگزيده بود و تو نسبت به زنان همه دورانها - از اوّلين و آخرين - برگزيده هستى». اين چه مقام معنوى والايى است! انسان عادّى - مثل ما - نمى‏تواند اين عظمت و رتبه را به درستى، حتّى در ذهن خود، تصوّركند. يا در روايتى از اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام، نقل شده‏است كه فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها به ايشان مى‏گويد: «ملائكه مى‏آيند و مطالبى را به من مى‏گويند.» اميرالمؤمنين به ايشان مى‏گويد: «وقتى صداى ملك را شنيدى، به من بگو تا آنچه را مى‏شنوى بنويسم.» و اميرالمؤمنين، آنچه را كه ملائكه به فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها املا مى‏كردند نوشت و اين، كتابى شد كه در نزد ائمّه ما عليهم‏السّلام بود و هست و «مُصْحَفُ فاطمة» يا «صَحيفَةُ فاطمة» ناميده مى‏شود.
در روايات متعدّدى است كه ائمّه عليهم‏السّلام، براى مسائل گوناگون خود، به «مصحف فاطمه» رجوع مى‏كردند. بعد امام مى‏فرمايد: «انه ليس فيها حلال و حرام»؛ در اين كتاب، احكام حلال و حرام نيست. اما «فيها علم ما يكون»؛ بلكه همه حوداث جارى بشرى در دورانهاى آينده، در اين كتاب هست. اين، چه دانش والايى است! اين، چه معرفت و حكمت بى‏نظيرى است كه خداى متعال به يك زن در سنين جوانى بخشيده! اين، مربوط به مسائل معنوى است.

زندگی فاطمه‌ی زهرا(س)، زندگی‌ای همراه با کار و تلاش و تکامل و تعالی روحی
اين مسائل معنوى تا حدود زيادى به فضايل عملى ارتباط پيدامى‏كند. يعنى به آنچه كه از تلاش فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها ناشى مى‏شود. مفت نمى‏دهند و بدون دليل نمى‏بخشند. عمل انسان - در حدّ بالايى - در احراز فضايل و مناقب تأثير مى‏كند. دخترى كه در كوره گداخته مبارزات سخت پيغمبر در مكه متولّد شد و در شعب ابى‏طالب يار و غمگسار پدر بود. دخترى حدوداً هفت، هشت ساله يا دو، سه ساله - بنابر اختلاف روايات، كمتر و بيشتر - در شرايطى كه خديجه و ابوطالب از دنيا رفتند، آن شرايط دشوار را تحمّل كرد. پيغمبر تنهاست، بى‏غمگسار است، همه به او پناه مى‏آورند؛ ولى كيست كه غبار غم را از چهره خودِ او بزدايد؟ يك‏وقت خديجه بود، كه حالا نيست. ابوطالب بود، كه حالا نيست. در چنين شرايط دشوارى، در عين آن گرسنگي‌ها و تشنگي‌ها و سرما و گرماى دوران سه‏ساله شعب ابى‏طالب كه از دورانهاى سخت زندگى پيغمبر است و آن حضرت در درّه‏اى با همه مسلمانان معدود، در حال تبعيد اجبارى زندگى مى‏كردند؛ اين دختر مثل يك فرشته نجات براى پيغمبر؛ مثل مادرى براى پدر خود؛ مثل پرستار بزرگى براى آن انسان بزرگ، مشكلات را تحمّل‏كرد. غمگسار پيغمبر شد، بارها را بردوش گرفت، عبادت خدا را كرد، ايمان خود را تقويت كرد، خودسازى كرد و راه معرفت و نور الهى را به قلب خود بازكرد. اينهاست آن ويژگيهايى كه آدمى را به كمال مى‏رساند. بعد هم در دوران پس از هجرت، در آغاز سنين تكليف، وقتى فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها، با على‏بن ابى‏طالب عليه‏الصّلاةوالسّلام، ازدواج مى‏كند، آن مهريه و آن جهيزيه اوست؛ كه همه شايد مى‏دانيد كه با چه سادگى و وضع فقيرانه‏اى، دختر اوّل شخص دنياى اسلام، ازدواج خود را برگزار مى‏كند.
زندگى فاطمه زهراسلام اللَّه عليها از همه ابعاد، زندگى‏اى همراه با كار و تلاش و تكامل و تعالى روحى يك انسان است. شوهر جوان او دائماً در جبهه و ميدانهاى جنگ است؛ اما در عين مشكلات محيط و زندگى، فاطمه زهرا سلام‏اللَّه عليها، مثل كانونى براى مراجعات مردم و مسلمانان است. او دخترِ كارگشاى پيغمبر است و در اين شرايط، زندگى را با كمال سرافرازى به پيش مى‏برد: فرزندانى تربيت مى‏كند مثل حسن و حسين و زينب؛ شوهرى را نگهدارى مى‏كند مثل على و رضايت پدرى را جلب مى‏كند مثل پيغمبر! راه فتوحات و غنايم كه باز مى‏شود، دختر پيغمبر ذرّه‏اى از لذّتهاى دنيا و تشريفات و تجمّلات و چيزهايى را كه دل دختران جوان و زنها متوجّه آنهاست، به خود راه نمى‏دهد. عبادت فاطمه زهرا، سلام اللَّه عليها، يك عبادت نمونه است.
«حسن بصرى» كه يكى از عبّاد و زهّاد معروف دنياى اسلام است، درباره فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها مى‏گويد: به قدرى دختر پيغمبر عبادت كرد و در محراب عبادت ايستاد كه «تورمت قدماها». «مناقب» ابن شهر آشوب: (ج 3، ص 341). پاهاى آن بزرگوار از ايستادن در محراب عبادت، ورم كرد! امام حسن مجتبى عليه‏الصّلاةوالسّلام مى‏گويد: شبى - شب جمعه‏اى - مادرم به عبادت ايستاد و تا صبح عبادت كرد. «حتى انفجرت عمود الصبح». تا وقتى كه طلوعِ فجر شد. مادر من از سر شب تا صبح مشغول عبادت بود و دعا و تضرّع كرد. امام حسن، عليه‏الصّلاةوالسّلام، مى‏گويد - طبق روايت - شنيدم كه دائم مؤمنين و مؤمنات را دعا كرد؛ مردم را دعا كرد؛ براى مسائل عمومى دنياى اسلام دعا كرد. صبح كه شد گفتم: «يا اُمّاه!»؛ «مادرم!» «لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك؛» «يك دعا براى خودت نكردى! يك شب تا صبح دعا، همه براى ديگران!؟» در جواب فرمود: «يا بنىّ، الجّار ثم الدّار؛» (علل الشرايع: ج 1، ص 173. بحار الانوار: ج 43، ص 81 و 82. محجة البيضاء: ج 4، ص 208). «اوّل ديگران بعد خود ما!» اين، آن روحيه والاست.
جهاد آن بزرگوار در ميدانهاى مختلف، يك جهاد نمونه است. در دفاع از اسلام؛ در دفاع از امامت و ولايت؛ در حمايت از پيغمبر؛ در نگهدارىِ بزرگترين سردار اسلام، يعنى اميرالمؤمنين كه شوهر او بود.

شخصیت فاطمه‌ی زهرا(س) شخصیتی جامع‌الاطراف
اميرالمؤمنين درباره فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها فرمود: «ما اغضبنى و لا خرج من امرى.» (بحار الانوار: ج 43، ص 134) يك‏بار اين زن در طول دوران زناشويى، مرا به خشم نياورد و يك‏بار از دستور من سرپيچى نكرد. فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها با آن عظمت و جلالت، در محيط خانه، يك همسر و يك زن است؛ آن‏گونه كه اسلام مى‏گويد. در محيط علم هم يك دانشمند والاست. آن خطبه‏اى كه فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها در مسجد مدينه، بعد از رحلت پيغمبر ايراد كرده‏است، خطبه‏اى است كه به گفته علاّمه مجلسى، «بزرگان فصحا و بلغا و دانشمندان بايد بنشينند كلمات و عبارات آن را معنا كنند!» اين‏قدر پرمغز است! از لحاظ زيبايى هنرى، مثل زيباترين و بلندترين كلمات نهج‏البلاغه است. فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها مى‏رود در مسجد مدينه، در مقابل مردم مى‏ايستد و ارتجالاً حرف مى‏زند! شايد يك ساعت، با بهترين و زيباترين عبارات و زبده‏ترين و گزيده‏ترين معانى صحبت‏كرده‏است.
آن عبادتش؛ آن فصاحت و بلاغتش؛ آن فرزانگى و دانشش؛ آن معرفت و حكمتش؛ آن جهاد و مبارزه‏اش؛ آن رفتارش به عنوان يك دختر؛ آن رفتارش به عنوان يك همسر؛ آن رفتارش به عنوان يك مادر؛ آن احسانش به مستمندان، كه وقتى پيغمبر پيرمردِ مستمندى را به درِ خانه اميرالمؤمنين فرستاد كه «برو حاجتت را از آنها بخواه»، فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها تخته پوستى را كه حسن و حسين روى آن مى‏خوابيدند و به عنوان زيرانداز فرزندان خود در خانه داشت و چيزى جز آن نداشت، به سائل داد و گفت «ببر بفروش و از پول آن استفاده‏كن!» اين، شخصيت جامع‏الاطراف فاطمه‌ی زهراست. اين، الگوست. الگوى زن مسلمان اين است. زن مسلمان بايد در راه فرزانگى و علم تلاش كند؛ در راه خودسازى معنوى و اخلاقى تلاش‏كند؛ در ميدان جهاد و مبارزه - از هر نوع جهاد و مبارزه‏اى- پيشقدم باشد؛ نسبت به زخارف دنيا و تجمّلات كم‏ارزش، بى‏اعتنا باشد؛ عفّت و عصمت و طهارتش در حدّى باشد كه چشم و نظر هرزه بيگانه را به خودى خود دفع كند؛ در محيط خانه، دلارامِ شوهر و فرزندانش باشد؛ مايه آرامش زندگى و آسايش محيط خانواده باشد؛ در دامن پرمهر و پرعطوفت و با سخنان پرنكته و مهرآميزش، فرزندان سالمى را از لحاظ روانى تربيت‏كند؛ انسانهاى بى‏عقده، انسانهاى خوش‏روحيه، انسانهاى سالم از لحاظ روحى و اعصاب، در دامان او پرورش پيداكنند و مردان و زنان و شخصيتهاى جامعه را به‏وجود آورد. مادر از هر سازنده‏اى، سازنده‏تر و باارزشتر است. بزرگترين دانشمندان، ممكن است مثلاً يك ابزار بسيار پيچيده الكترونيكى را به وجود آورند، موشكهاى قارّه‏پيما بسازند، وسايل تسخير فضا را اختراع كنند؛ اما هيچ يك از اينها اهميت آن را ندارد كه كسى يك انسان والا به‏وجود آورد. و او، مادر است. اين، آن الگوى زن اسلامى است.

دیدگاه دنیای استکباری به زن و آزادی زن
دنياى استكبارىِ سرشار از جاهليّت، در اشتباه است كه خيال مى‏كند ارزش و اعتبار زن به اين است كه خود را در چشم مردان آرايش كند تا چشمهاى هرزه به او نگاه كنند و از او تمتّع گيرند و او را تحسين نمايند. بساط آن‏چيزى كه امروز به‏عنوان «آزادى زن» در دنيا و از سوى فرهنگ منحطّ غربى پهن‏شده‏است، برپايه اين است كه زن را در معرض ديد مرد قرار دهند تا از او تمتّعات جنسى ببرند. مردان از آنها لذّت ببرند و زنها وسيله التذاذ مردان شوند. اين، آزادى زن است؟ كسانى كه در دنياى جاهل و غافل و گمراه تمدّن غربى ادّعا مى‏كنند طرفدار حقوق بشرند، در حقيقت ستمگران به زن هستند. زن را به چشم يك انسان والا نگاه كنيد، تا معلوم شود كه تكامل و حق او و آزادى او چيست. زن را به‏عنوان موجودى كه مى‏تواند مايه‏اى براى صلاح جامعه با پرورش انسانهاى والا شود نگاه‏كنيد، تا معلوم شود كه حقّ زن چيست و آزادى او چگونه است. زن را به چشم آن عنصر اصلى تشكيل خانواده در نظر بگيريد؛ كه خانواده اگرچه از مرد و زن تشكيل مى‏شود و هر دو در تشكيل خانواده و موجوديت آن مؤثّرند، اما آسايش فضاى خانواده، آرامش و سكونتى كه در فضاى خانه است، به بركت زن و طبيعت زنانه است. با اين چشم به زن نگاه‏كنند تا معلوم شود كه او چگونه كمال پيدامى‏كند و حقوقش در چيست.
از روزى كه اروپاييها، صنايع جديد را به‏وجود آوردند - در اوايل قرن نوزدهم كه سرمايه‏داران غربى كارخانه‏هاى بزرگ را اختراع كرده‏بودند - و احتياج به نيروى كار ارزان و بى‏توقّع و كم‏دردسر داشتند، زمزمه «آزادى زن» را بلند كردند؛ براى اين‏كه زن را از داخل خانواده‏ها به درون كارخانه‏ها بكشانند؛ به عنوان يك كارگزار ارزان از او استفاده‏كنند، جيبهاى خودشان را پركنند و زن را از كرامت و منزلت خود بيندازند. امروز آنچه كه به عنوان «آزادى زن» در غرب مطرح است، دنباله همان داستان و همان ماجراست. لذا ظلمى كه در فرهنگ غربى به زن شده‏است و برداشت غلطى كه از زن در آثار فرهنگ و ادبيات غرب وجود دارد، در تمام دوران تاريخ بى‏سابقه‏است. در گذشته هم در همه جا به زن ظلم شده‏است، اما اين ظلمِ عمومى و فراگير و همه‏جانبه، مخصوص دوران اخير و ناشى از تمدّن غرب است. زن را به عنوان وسيله التذاذ مردان معرفى كردند و اسمش را «آزادى زن» گذاشتند! درحالى كه به واقع آزادى مردان هرزه براى تمتّع از زن و نه آزادى زن بود. نه‏فقط در عرصه كار و فعاليت صنعتى و امثال آن، بلكه در عرصه هنر و ادبيّات هم به زن ظلم كردند. شما امروز، در داستانها، در رمانها، در نقّاشيها، در انواع كارهاى هنرى نگاه كنيد، ببينيد با چه ديدى به زن نگريسته‏مى‏شود؟ آيا جنبه‏هاى مثبت و ارزشهاى والايى كه در زن هست، مورد توجّه قرار مى‏گيرد؟ آيا آن عواطف رقيق، آن مهربانى و خوى مهرآميزى كه خداى متعال در زن به وديعه گذاشته‏است - خوى مادرى، روحيه نگهدارى از فرزند و تربيت فرزند - مورد توجّه است يا جنبه‏هاى شهوانى و به تعبير آنها عشقى؟ (كه اين تعبير غلط و نادرستى است. اين شهوت است نه عشق!) زن را اين‏گونه خواستند پرورش و عادت دهند: به‏عنوان يك موجود مصرف‏كننده. مصرف كننده دست و دل‏باز و كارگر كم‏توقّع و كم‏طلب و ارزان.

دیدگاه اسلام و شأن زن مسلمان
اسلام اينها را براى زن ارزش نمى‏داند. اسلام با كاركردن زن موافق است. نه فقط موافق است، بلكه كار را تا آن‏جا كه مزاحم با شغل اساسى و مهمترين شغل او، يعنى تربيت فرزند و حفظ خانواده نباشد، شايد لازم هم مى‏داند. يك كشور كه نمى‏تواند از نيروى كار زنان در عرصه‏هاى مختلف بى‏نياز باشد! اما اين كار نبايد با كرامت و ارزش معنوى و انسانى زن منافات داشته‏باشد. نبايد زن را تذليل كنند و او را وادار به تواضع و خضوع نمايند. تكبر از همه انسانها مذموم است، مگر از زنان در مقابل مردان نامحرم! زن بايد در مقابل مرد نامحرم متكبّر باشد. «فلاتخضعن‏بالقول»؛ (احزاب: 32) در حرف‏زدن مقابل مرد نبايد حالت خضوع داشته‏باشد. اين، براى حفظ كرامت زن است. اسلام اين را مى‏خواهد و اين الگوى زن مسلمان است.
شما ببينيد وقتى زن مسلمان به فطرت و به اصل خود برمى‏گردد، چه معجزه عظيمى درست مى‏كند! آن‏چنان كه در انقلاب ما و در نظام اسلامى ما بحمداللَّه مشاهده شد و امروز هم مشاهده مى‏شود. ما كجا آن قدرت و عظمت را از زنان ديده‏بوديم كه امروز از مادران شهدا مى‏بينيم؟ كجا ما آن فداكاريها را از زنان جوان ديده بوديم، كه با فرستادن همسران محبوبشان به جبهه‏هاى جنگ، آنها با خاطر آسوده در اين ميدانها باشند؟ اين، عظمت اسلام است كه در چهره زنان انقلابى ما، در دوران انقلاب و امروز، بحمداللَّه آشكار است. تبليغ نكنند كه با حفظ حجاب، با حفظ عفّت، با خانه‏دارى و با تربيت فرزند، انسان نمى‏تواند كسب علم كند. ما امروز بحمداللَّه چقدر زنان دانشمند و عالم در رشته‏هاى مختلف در جامعه‏مان داريم: دانشجويان كوشا و با استعداد و با ارزش، فارغ‏التّحصيلان سطح بالا، پزشكان ممتاز و طراز بالا! امروز در جمهورى اسلامى رشته‏هاى گوناگون علمى در اختيار خانمهاست؛ زنهايى كه عفاف و عصمتشان را هم حفظ كردند، طهارت زنانه را هم حفظ كردند، حجاب را هم - به شكل كامل- حفظ كردند، به تربيت فرزند هم به شيوه اسلامى مى‏رسند، شوهردارى را نيز همان‏طورى كه اسلام گفته است انجام مى‏دهند، فعّاليت علمى و سياسى هم مى‏كنند. الان در بين شما - مجموع خانمهايى كه اين‏جا تشريف داريد - عدّه زيادى هستند كه فعّاليتهاى سياسى و اجتماعى دارند؛ آن هم فعّاليتهاى ممتاز و برجسته؛ چه خانمهاى مجرّد، چه خانمهايى كه متأهّلند و همسران آنها افتخار مى‏كنند و بايد هم افتخار كنند كه زنهايشان در ميدانهاى گوناگون پيشتازند. با روحيه اسلامى و در محيط اسلامى، زن مى‏تواند به كمال واقعى خود برسد؛ دور از آن هرزگيها، دور از آن تجمّل‏گراييها و دور از پست‏شدن و حقيرشدن در مقابل مصرف.
من به خانمهاى مسلمان، به خانمهاى جوان و به خانمهاى خانه‏دار عرض مى‏كنم: سراغ اين مصرف‏گرايى كه غرب مثل خوره به‏جان جوامع دنيا و از جمله جوامع كشورهاى درحال توسعه و كشورهاى رو به پيشرفت و از جمله كشورما انداخته است، نرويد. مصرف بايد در حدّ لازم باشد، نه در حدّ اسراف. خانمهاى كسانى كه همسرانشان يا خودشان مسئوليتهايى در بخشهاى مختلف كشور دارند، بايد از لحاظ دورى از اسراف، نسبت به ديگران الگو باشند. بايد براى ديگران درس باشند و نشان دهند كه شأنِ زن مسلمان بالاتر از اين حرفهاست كه اسير زر و زيور و جواهر آلات و از اين قبيل شود.

دعوت اسلام به حفظ کرامت‌های زن
اين، يكى از آن ميدانهايى است كه ما در مقابل دنياى استكبارى مدّعى هستيم. من بارها به گويندگان و مبلّغين قضيه زن عرض كرده‏ام: اين ما نيستيم كه بايد از موضع خودمان دفاع كنيم؛ اين فرهنگ منحط غرب است كه بايد از خودش دفاع كند. آنچه را كه ما براى زن عرضه مى‏كنيم، چيزى است كه هيچ انسان انديشمند با انصافى نمى‏تواند منكر شود كه «اين براى زن خوب است.» ما زن را به عفّت، به عصمت، به حجاب، به عدم اختلاط و آميزش بى‏حد و مرز ميان زن و مرد، به حفظ كرامت انسانى، به آرايش نكردن در مقابل مرد بيگانه - براى آن‏كه چشم او لذّت نبرد - دعوت مى‏كنيم. اين بد است؟ اين كرامت زن مسلمان است. اين كرامت زن است. آنهايى كه زن را تشويق مى‏كنند كه خود را به گونه‏اى آرايش دهد كه مردان كوچه و بازار به او نگاه كنند و غرايز شهوانى خودشان را ارضا كنند، بايد از خودشان دفاع كنند كه چرا زن را تا اين حد پايين مى‏آورند و تذليل مى‏كنند؟! آنها بايد جواب بدهند. فرهنگ ما، فرهنگى است كه انسانهاى والا و انديشمند غرب هم آن را مى‏پسندند و رفتارشان همين‏طور است. در آن‏جا هم خانمهاى عفيف و سنگين و متين و زنهايى كه براى خودشان ارزشى قائلند، حاضرنيستند خودشان را براى ارضاى غرايز شهوانى بيگانگان و هرزه‏چشمها وسيله‏اى قرار دهند. فرهنگ منحط غربى، از اين قبيل زياد دارد...

فرازی از بيانات مقام معظم رهبرى‏در ديدار گروهى از زنان، به مناسبت فرخنده ميلاد حضرت زهرا(س) و «روز زن»25/9/71


..... در قضيه حضرت صدّيقه‌ی طاهره سلام‏اللَّه‏عليها، نكات خيلى مهمّى وجود دارد؛ ليكن يك نكته كه با وضع شما جوانان مؤمن و انقلابى تطبيق مى‏كند، اين است كه همه اين افتخارات و كارهاى بزرگ و مقامات عالىِ معنوى و دست‏نيافتنىِ آن انسان والا و آن زنِ بى‏نظير تاريخ بشر و سيّده زنان عالم، و ضمناً همه آن صبرها و ايستادگيها و موقع‏شناسي‌ها و كلمات پربارى كه در اين زمانها از ايشان صادر شده است - همه اين حوادث بزرگ - در دوران كوتاه جوانى اين بزرگوار اتّفاق افتاده است. يك وقت اين قضيه را به عنوان يك موضوع مرثيه‏سرايى مطرح مى‏كنيم و مى‏گوييم كه اين بزرگوار سنّ كمى داشتند يا جوان بودند، كه اين، موضوعِ مصيبت‏خوانى و مرثيه‏سرايى مى‏شود. يك وقت اين را به عنوان يك امر قابل تدبّر و حاوى درسها مى‏دانيم و با اين چشم نگاه مى‏كنيم؛ آن وقت اهميت ويژه‏اى پيدا مى‏كند.
چگونه يك انسان در دوران كوتاه زندگى، از مبدأ كودكى به بعد تا زمان شهادت - كه معروف اين است كه آن بزرگوار هجده ساله بودند و بعضى هم تا سنّ بيست‏ودو و بيست‏وچهار سال گفته‏اند - اين همه معارف و اين همه علوّمقامات معنوى را به دست آورَد! اين، حاكى از يك تربيت فوق‏العاده فوق بشرى است.

خورشید درخشان، زهرای اطهر
آن زمان كه در شعب ابى‏طالب همه راههاى عافيت بر مسلمانان و وجود مقدّس نبىّ‏اسلام صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم بسته شده بود؛ نه امكانات زيستى، نه امكانات رفاهى، نه آسودگى خاطر؛ دائم دغدغه تهاجمِ دشمنان، دائم خبرهاى بد، صداى گريه كودكان از گرسنگى بلند، انواع ناراحتي‌هايى كه در آن درّه خشك وجود داشت و اين عدّه خانواده مسلمان براى مدّت سه سال مجبور به اقامت شده بودند - و چه سختيها كشيدند و همه اين سختيها هم از مبدأ يكايك اين انسانها از كوچك و بزرگ حركت مى‏كرد و روى دوش پيامبر اسلام مى‏نشست. چون رهبر بود؛ چون همه به او متّكى بودند، همه دردها را پيش او مى‏آوردند، همه فشارها را او حس مى‏كرد - در چنين وضعيت سرشار از سختى و محنت و فشار و ناراحتىِ ناشى از دعوت در راه خدا و صبر در راه او - اتفاقاً در همين ايام جناب ابى‏طالب هم از دنيا مى‏رود؛ جناب خديجه كبرى هم در مدّت كوتاهى به رضوان الهى و لقاءاللَّه مى‏پيوندد و پيامبر، تنهاى تنهاست - فاطمه زهرا، اين دختر چند ساله - حالا بنا به اختلاف روايات، پنج ساله، شش ساله، هفت ساله، ده ساله - تنها كسى است كه پيامبرِ با اين عظمت به او تكيه مى‏كند. او مثل مادر از پدر بزرگوار خود پذيرايى مى‏كند، كه اين قضيه «فاطمة امّ ابيها» مربوط به اين‏جاست.
اين عظمت را ببينيد! يك دختر بچه كم‏سال، در دوران سخت‏ترين محنتها، به فرياد بزرگترين انسانها مى‏شتابد! شوخى نيست. همان عنصر است كه در طول زمان، در دوران جوانى تا پانزده سالگى و شانزده سالگى و هجده سالگى - بالاخره تا آخر عمر كوتاه - اين همه مقامات معنوى را تجربه مى‏كند و اين همه كار بزرگ انجام مى‏دهد و اين همه در تاريخ تشيّع و اسلام اثر مى‏گذارد و خورشيد درخشانى مى‏شود كه تا دنيا، دنياست، خورشيد درخشان اظهر زهراى اطهر خواهد درخشيد. همه اين آثار، از حيات و زندگى و خصوصيّات يك جوان نشأت گرفته است.
ببينيد جوانى چه ظرفيتى دارد! ببينيد جوانى چه شور و شوق و عظمت و گنجايشى دارد! چطور مى‏شود در جوانى، بالاترين مقامات معنوى را طى كرد!؟ يك بار ديگر در زمان ما، در همين جبهه‏هايى كه شما آن را تجربه كرديد، اين اتّفاق افتاد. اين‏كه امام يك وقت فرمودند «اين وصيتنامه‏ها را بخوانيد» به همين‏خاطر است. من چون خودم وصيتنامه‏ها را مى‏خواندم - و الان هم هر وقت به دستم بيايد، مى‏خوانم - فهميده‏ام كه امام چرا اين نكته را فرمودند. زيرا در اين وصيتنامه‏ها، گاهى مطالبى وجود دارد كه يك دنيا عرفان حقيقى و ناب است. يعنى حتّى عرفاى برخوردار از علوم دينى و علوم ظاهرى، كه طبعاً امكان عروج و رشدشان بيشتر است و قهراً پاكيزه‏ترند - نه يك عارف سالكى كه معرفتى از لحاظ علوم دينى ندارد - آنچه را كه بعد از مثلاً چهل، پنجاه سال مجاهدت، در سن هفتاد سالگى، هشتاد سالگى احساس و درك و مشاهده مى‏كنند، يك جوان به بركت فداكارى مخلصانه، در مدت چند ماه به دست مى‏آورد. چيز عجيبى است! ببينيد چطور نعمت الهى، بى‏دريغ به سمت دلهاى بااخلاص روانه مى‏شود!

فرازی از بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران


 اولاً من به شما بگويم كه الگو را نبايد براى ما معرفى كنند و بگويند كه اين الگوى شماست. اين الگوى قراردادى و تحميلى، الگوى جالبى نمى‏شود. الگو را بايد خودمان پيدا كنيم؛ يعنى در افق ديدمان نگاه كنيم و ببينيم از اين همه چهره‏اى كه در جلوِ چشممان مى‏آيد، كدام را بيشتر مى‏پسنديم؛ طبعاً اين الگوى ما مى‏شود. من معتقدم كه براى جوان مسلمان، بخصوص مسلمانى كه با زندگى ائمّه و خاندان پيامبر و مسلمانان صدر اسلام آشنايى داشته باشد، پيدا كردن الگو مشكل نيست و الگو هم كم نيست. حالا خود شما خوشبختانه از حضرت زهرا سلام‏اللَّه عليها اسم آورديد. من در خصوص وجود مقدّس فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها چند جمله بگويم؛ شايد اين سررشته‏اى در زمينه بقيه ائمّه و بزرگان شود و بتوانيد فكر كنيد.
شما خانمى كه در دوره پيشرفت علمى و صنعتى و فنآورى و دنياى بزرگ و تمدّن مادّى و اين همه پديده‏هاى جديد زندگى مى‏كنيد، از الگوى خودتان در مثلاً هزاروچهارصد سال پيش توقّع داريد كه در كدام بخش، مشابه وضع كنونى شما را داشته باشد، تا از آن بهره بگيريد. مثلاً فرض كنيد مى‏خواهيد ببينيد چگونه دانشگاه مى‏رفته است؟ يا وقتى كه مثلاً در مسائل سياست جهانى فكر مى‏كرده، چگونه فكر مى‏كرده است؟ اينها كه نيست.
يك خصوصيات اصلى در شخصيت هر انسانى هست؛ آنها را بايستى مشخّص كنيد و الگو را در آنها جستجو نماييد. مثلاً فرض بفرماييد در برخورد با مسائل مربوط به حوادث پيرامونى، انسان چگونه بايد برخورد كند؟ حالا حوادث پيرامونى، يك وقت مربوط به دوره‏اى است كه مترو هست و قطار هست و جت هست و رايانه هست؛ يك وقت مربوط به دوره‏اى است كه نه، اين چيزها نيست؛ اما حوادث پيرامونى بالاخره چيزى است كه انسان را هميشه احاطه مى‏كند.
انسان دوگونه مى‏تواند با اين قضيه برخورد كند: يكى مسئولانه، يكى بى‏تفاوت. مسئولانه هم انواع و اقسام دارد؛ با چه روحيه‏اى، با چه نوع نگرشى به آينده. آدم بايد اين خطوط اصلى را در آن شخصى كه فكر مى‏كند الگوى او مى‏تواند باشد، جستجو كند و از آنها پيروى نمايد.
من اين موضوع را يك وقت در سخنرانى هم گفته‏ام. در اين سخنرانيهاى ما هم گاهى حرفهاى خوبى در گوشه كنار هست؛ منتها غالباً دقّت نمى‏شود و همين‏طور ناپديد مى‏گردد! ببينيد؛ مثلاً حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها در سنين شش، هفت سالگى بودند - اختلاف وجود دارد؛ چون در تاريخ ولادت آن حضرت، روايات مختلف است - كه قضيه شعب ابى‏طالب پيش آمد. شعب ابى‏طالب، دوران بسيار سختى در تاريخ صدر اسلام است؛ يعنى دعوت پيامبر شروع شده بود، دعوت را علنى كرده بود، بتدريج مردم مكه - بخصوص جوانان، بخصوص برده‏ها - به حضرت مى‏گرويدند و بزرگان طاغوت - مثل همان ابولهب و ابوجهل و ديگران - ديدند كه هيچ چاره‏اى ندارند، جز اين‏كه پيامبر و همه مجموعه دوروبرش را از مدينه اخراج كنند؛ همين كار را هم كردند. تعداد زيادى از اينها را كه دهها خانوار مى‏شدند و شامل پيامبر و خويشاوندان پيامبر و خود ابى‏طالب - با اين‏كه ابى‏طالب هم جزو بزرگان بود - و بچه و بزرگ و كوچك مى‏شدند، همه را از مكه بيرون كردند. اينها از مكه بيرون رفتند؛ اما كجا بروند؟ تصادفاً جناب ابى‏طالب، در گوشه‏اى از نزديكى مكه - فرضاً چند كيلومترى مكه - در شكاف كوهى ملكى داشت؛ اسمش «شعب ابى‏طالب» بود. شعب، يعنى همين شكاف كوه؛ يك درّه كوچك. ... جناب ابى‏طالب يك بازه يا يك شعب داشت؛ گفتند به آن‏جا برويم. حالا شما فكرش را بكنيد! در مكه، روزها هوا گرم و شبها بى‏نهايت سرد بود؛ يعنى وضعيتى غيرقابل تحمّل. اينها سه سال در اين بيابانها زندگى كردند. چقدر گرسنگى كشيدند، چقدر سختى كشيدند، چقدر محنت بردند، خدا مى‏داند. يكى از دوره‏هاى سخت پيامبر، آن‏جا بود. پيامبر اكرم در اين دوران، مسئوليتش فقط مسئوليت رهبرى به معناى اداره يك جمعيت نبود؛ بايد مى‏توانست از كار خودش پيش اينهايى كه دچار محنت شده‏اند، دفاع كند.
مى‏دانيد وقتى كه اوضاع خوب است، كسانى كه دور محور يك رهبرى جمع شده‏اند، همه از اوضاع راضيند؛ مى‏گويند خدا پدرش را بيامرزد، ما را به اين وضع خوب آورد. وقتى سختى پيدا مى‏شود، همه دچار ترديد مى‏شوند، مى‏گويند ايشان ما را آورد؛ ما كه نمى‏خواستيم به اين وضع دچار شويم!

فاطمه‌ی زهرا(س) مثل یک مادر، مشاور، پرستار برای پیامبر(ص) بود
البته ايمانهاى قوى مى‏ايستند؛ اما بالأخره همه سختيها به دوش پيامبر فشار مى‏آورد. در همين اثنا، وقتى كه نهايت شدّت روحى براى پيامبر بود، جناب ابى‏طالب كه پشتيبان پيامبر و اميد او محسوب مى‏شد، و خديجه كبرى كه او هم بزرگترين كمك روحى براى پيامبر به‏شمار مى‏رفت، در ظرف يك هفته از دنيا رفتند! حادثه خيلى عجيبى است؛ يعنى پيامبر تنهاى تنها شد.
من نمى‏دانم شما هيچ وقت رئيس يك مجموعه كارى بوده‏ايد، تا بدانيد معناى مسئوليت يك مجموعه چيست!؟ در چنين شرايطى، انسان واقعاً بيچاره مى‏شود. در اين شرايط، نقش فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها را ببينيد. آدم تاريخ را كه نگاه مى‏كند، اين‏گونه موارد را در گوشه كنارها هم بايد پيدا كند؛ متأسفانه هيچ فصلى براى اين‏طور چيزها باز نكرده‏اند.
فاطمه‌ی زهرا سلام‏اللَّه‏عليها مثل يك مادر، مثل يك مشاور، مثل يك پرستار براى پيامبر بوده است. آن‏جا بوده كه گفتند فاطمه «امّ‏ابيها» - مادر پدرش - است. اين مربوط به آن وقت است؛ يعنى وقتى كه يك دختر شش، هفت ساله اين‏گونه بوده است. البته در محيطهاى عربى و در محيطهاى گرم، دختران زودتر رشد جسمى و روحى مى‏كنند؛ مثلاً به اندازه رشد يك دختر ده، دوازده ساله امروز.

فاطمه‌ی زهرا(س) الگویی برای تمام دوران
فاطمه‌ی زهرا(س) احساس مسئوليت دارد. آيا اين نمى‏تواند براى يك جوان الگو باشد، كه نسبت به مسائل پيرامونى خودش زود احساس مسئوليت و احساس نشاط كند؟ آن سرمايه عظيم نشاطى را كه در وجود اوست، خرج كند، براى اين‏كه غبار كدورت و غم را از چهره پدرى كه مثلاً حدود پنجاه سال از سنش مى‏گذرد و تقريباً پيرمردى شده است، پاك كند. آيا اين نمى‏تواند براى يك جوان الگو باشد؟ اين خيلى مهمّ است.
نمونه‌ی بعد، مسئله‌ی همسردارى و شوهردارى است.... شما ببينيد شوهردارى فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها چگونه بود. در طول ده سالى كه پيامبر در مدينه حضور داشت، حدود نُه سالش حضرت زهرا و حضرت اميرالمؤمنين عليهماالسّلام با همديگر زن و شوهر بودند. در اين نُه سال، جنگهاى كوچك و بزرگى ذكر كرده‏اند - حدود شصت جنگ اتّفاق افتاده - كه در اغلب آنها هم اميرالمؤمنين عليه‏السّلام بوده است. حالا شما ببينيد، او خانمى است كه در خانه نشسته و شوهرش مرتّب در جبهه است و اگر در جبهه نباشد، جبهه لنگ مى‏ماند - اين قدر جبهه وابسته به اوست - از لحاظ زندگى هم وضع روبه‏راهى ندارند؛ همان چيزهايى كه شنيده‏ايم: «و يطعمون الطّعام على حبّه مسكيناً و يتيماً و اسيراً انّما نطعمكم لوجه اللَّه»؛( انسان: 8 و 9)
يعنى حقيقتاً زندگى فقيرانه محض داشتند؛ در حالى كه دختر رهبرى هم هست، دختر پيامبر هم هست، يك نوع احساس مسئوليت هم مى‏كند.
ببينيد انسان چقدر روحيه قوى مى‏خواهد داشته باشد تا بتواند اين شوهر را تجهيز كند؛ دل او را از وسوسه اهل و عيال و گرفتاريهاى زندگى خالى كند؛ به او دلگرمى دهد؛ بچه‏ها را به آن خوبى كه او تربيت كرده، تربيت كند. حالا شما بگوييد امام حسن و امام حسين عليهما السّلام، امام بودند و طينت امامت داشتند؛ زينب عليهاسلام كه امام نبود. فاطمه‌ی زهرا سلام‏اللَّه‏عليها او را در همين مدت نُه سال تربيت كرده بود. بعد از پيامبر هم كه ايشان مدّت زيادى زنده نماند.
اين‏طور خانه‏دارى، اين‏طور شوهردارى و اين‏طور كدبانويى كرد و اين‏طور محور زندگى فاميل ماندگار در تاريخ قرار گرفت. آيا اينها نمى‏تواند براى يك دختر جوان، يك خانم خانه‏دار يا مُشرف به خانه‏دارى الگو باشد؟ اينها خيلى مهم است.
حالا بعد از قضيه وفات پيامبر، آمدنِ به مسجد و آن خطبه عجيب را خواندن، خيلى شگفت‏انگيز است! اصلاً امثال ما كه اهل سخنرانى و حرف زدن ارتجالى هستيم، مى‏فهميم كه چقدر اين سخنان عظيم است. يك دختر هجده ساله، بيست ساله و حداكثر بيست‏وچهار ساله - كه البته سنّ دقيق آن حضرت مسلّم نيست؛ ؛ چون تاريخ ولادت آن بزرگوار مسلّم نيست و در آن اختلاف است - آن هم با آن مصيبتها و سختيها به مسجد مى‏آيد، در مقابل انبوه جمعيت، با حجاب سخنرانى مى‏كند كه آن سخنرانى، كلمه به كلمه‏اش در تاريخ مى‏ماند.

فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار صمیمانه با جوانان‏ به مناسبت هفته جوان‏ 1377/2/7


ان الله لیغضب لغضب فاطمه
پيامبر اكرم دخترى به نام فاطمه دارد كه همه مردم مسلمان در آن روز مى‏دانند كه پيامبر فرمود: «انّ اللَّه ليغضب لغضب فاطمة»؛ اگر كسى فاطمه را خشمگين كند، خدا را خشمگين كرده است. «و يرضى لرضاها»؛( امالى شيخ صدوق، ص314) اگر كسى او را خشنود كند، خدا را خشنود كرده است. ببينيد، اين دختر چقدر عظيم‏المنزله است كه پيامبر اكرم در مقابل مردم و در ملأ عام، راجع به او اين‏گونه حرف مى‏زند. اين مسئله‏اى عادّى نيست.
پيامبر اكرم اين دختر را در جامعه اسلامى به كسى داده است كه از لحاظ افتخارات، در درجه اعلاست؛ يعنى على‏بن‏ابى‏طالب عليه‏السّلام. او، جوان، شجاع، شريف، از همه مؤمن‌تر، از همه باسابقه‏تر، از همه شجاع‌تر و در همه ميدانها حاضر است. كسى است كه اسلام به شمشير او مى‏گردد؛ هر جايى كه همه در مى‏مانند، اين جوان جلو مى‏آيد، گره‏ها را باز مى‏كند و بن‏بستها را مى‏شكند. اين داماد محبوب عزيزى كه محبوبيت او نه به خاطر خويشاوندى، بلكه به خاطر عظمت شخصيت اوست، همسر نور ديده پيامبر است. كودكى از اينها متولّد شده است و او حسين‏بن‏على است....

فرازی از خطبه‏هاى نمازجمعه تهران 18/2/1377


چرخ عظیم تاریخ اسلام بر دوش فاطمه‌ی زهرا(س)
زندگى فاطمه زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) به خاطر عظمت و شگفتيهاى فراوانى كه در آن هست، شبيه اسطوره‏هاى تاريخ است
. حقيقتاً چشم ما نمى‏تواند مقامات معنوى آن بزرگوار را ببيند -«تو بزرگى و در آيينه كوچك ننمايى» - ما نمى‏توانيم آن قامت رسا و آن عظمت را حتّى در چشم كوته‏بين ذهن خودمان تصوير كنيم؛ ليكن همان چيزى كه چشمان سطحى‏نگر ما مى‏بيند، خيلى باعظمت است. يعنى آن زندگى كوتاه چه در دوران كودكى، چه در دوران نوجوانى و چه در دوران تأهّل و ازدواج و خانه‏دارى اين‏قدر پُرمغز است! مگر هر كسى مى‏تواند همسر اميرالمؤمنين باشد؟ عظمت على آن‏گونه است كه كوههاى عظيم را در مقابل خود آب مى‏كند. نَفْس همسرى اميرالمؤمنين، يك نشانه بزرگ عظمت است؛ ليكن شما ببينيد تعامل اين زن و شوهر چگونه است و دو بزرگِ خارج از ابعاد ذهن انسان، چگونه با هم حرف مى‏زنند؛ چگونه زندگى مى‏كنند؛ چگونه اين زندگىِ الگو و نمونه تاريخ را اداره مى‏كنند و چگونه هركدام نقشى به عهده مى‏گيرند! اينها تصادفى نيست. نقش آن شوهر در دوران مبارزات و جنگها اين است كه نفر اوّل و خط‌شكنِ درجه يك و گره گشاى اوّل و آخر باشد. در دوران بعد از رحلتِ پيغمبر، اين نقش تغيير پيدا مى‏كند. همان شجاعت، همان قدرت و همان عظمت وجود دارد؛ منتها در نقش ديگرى ظهور مى‏كند. مگر هركسى مى‏تواند آن حادثه عظيم بعد از پيغمبر را تحمّل كند؟ اما على تحمّل كرد و اين همان شجاعت خيبر و همان قدرت اُحد است كه در اين‏جا طاقت مى‏آورد. بعد، دوران خلافت است كه هر كلمه كلمه و هر قدم به قدم آن، اثرى در تاريخ اسلام و تاريخ بشر گذاشته است. آن‏گاه نقش همخوان با اين شخص، نقش فاطمه زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) است. اگر آن مظلوميت عظيم و جانسوز در تاريخ خود را نشان نمى‏داد، حقايق اسلام آن‏چنان كه بعداً آشكار شد، آشكار نمى‏شد. اينها تصادفى نيست. همه اينها طرّاحى شده با تدبير الهى است؛ منتها كسانى براى اين ميدانها و اين نقشهاى دشوار انتخاب مى‏شوند كه جوهر آنها، جوهر برگزيده خداست. در بين همه انسانهاى طول تاريخ، خداى متعال انتخاب مى‏كند: «امتحنك اللَّه الّذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة». (التّهذيب: ج 6 ص 10) ميدان، ميدان امتحان است. ميدان كارِ تصادفى نيست. ميدان امتياز دادنِ بيخودى نيست. خداى متعال بيخودى به كسى امتياز نمى‏دهد. اين جوهر، اين اراده قوى، اين عزم راسخ، اين گذشت و فداكارى در فاطمه‌ی زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) كار را به آن‏جا مى‏رساند كه او سنگ الماسى مى‏شود كه همه اين چرخها بر روى آن مى‏چرخد. دشوارترين چرخها را بايد بر روى سخت‏ترين پايه‏ها و قاعده‏ها بچرخانند. اين چرخ عظيم تاريخ اسلام و امتحانهاى دشوار، در همان دوران كوتاه، بر روى دوش فاطمه زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) بود. خدا او را انتخاب كرد و او توانست بشريّت را نجات دهد. فاطمه زهرا(سلام‏اللَّه‏عليها) فرشته نجات انسانها در طول تاريخ است. براى همين هم هست كه ائمّه (عليهم‏السّلام) اين‏قدر براى آن بزرگوار تكريم و حرمت قائلند و نسبت به او اظهار خشوع مى‏كنند. هيچ مقامى از اين بالاتر وجود دارد؟

فرازی از بيانات مقام معظم رهبرى‏ در ديدار مدّاحان آل اللَّه به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) 19/7/1377


فاطمه‌ی زهرا(س) خیر کثیر
وقتى كه پسران نبىّ‏اكرم در مكه يكى پس از ديگرى از دنيا رفتند، دشمنان شماتت‌گر اسلام و پيامبر - كه ارزشهايشان منحصر در مال و ثروت و فرزند و جاه و جلال دنيايى بود - پيامبر را شماتت كردند و گفتند تو ابتر هستى - يعنى بى‏دنباله - و با مرگ تو، همه چيز از آثار و نشانه‏هاى وجود تو تمام خواهد شد! خداوند متعال اين سوره را بر پيامبر نازل كرد، تا هم قلب پيامبر را تسلّى دهد، هم حقيقتى را براى آن بزرگوار و براى مسلمانان روشن كند؛ لذا فرمود: «انّا اعطيناك الكوثر»؛ ما به تو كوثر بخشيديم؛ آن حقيقت عظيم و كثير و فزاينده.
مصداق كوثر براى نبىّ‏اكرم، چيزهاى گوناگون است. يكى از برجسته‏ترين مصاديق كوثر، وجود مقدّس فاطمه زهراست كه خداوند متعال در اين وجود مبارك، دنباله معنوى و مادّى پيامبر را قرار داد. برخلاف تصوّر دشمنان ملامتگر، اين دختر بابركت و اين وجود ذى‏جود، آن‏چنان مايه بقاى نام و ياد و مكتب و معارف پيامبر شد كه از هيچ فرزند برجسته و باعظمتى، چنين چيزى مشاهده نشده است. اوّلاً از نسل او يازده امام و يازده خورشيد فروزان، معارف اسلامى را بر دلهاى آحاد بشر تابانيدند؛ اسلام را زنده كردند، قرآن را تبيين كردند، معارف را گسترانيدند، تحريفها را از دامن اسلام زدودند و راه سوء استفاده‏ها را بستند. يكى از اين يازده امام، حسين‏بن‏على عليه‏السّلام است كه پيامبر طبق روايت فرمود: «انا من حسين و حسين سفينة النّجاة و مصباح الهدى». (كامل الزيارات، ص 53 و در بحارالانوار، ج 36، ص 205)، تعبير بدین ن‏گونه است: «ان الحسين‏بن على فى السماء اكبر منه فى الارض، فانه مكتوب عن يمين عرش‏اللَّه... » با آن همه آثار و برکاتی که در آن شخصيت، در آن شهادت و بر آن قيام در تاريخ اسلام مترتّب شده است، او يكى از ذراره‏هاى فاطمه زهراست. يكى از اين خورشيدهاى فروزان، امام باقر، و يكى ديگر امام صادق عليهماالسّلام است كه معارف اسلامى، مرهون زحمات آنهاست. نه فقط معارف شيعى كه ائمّه معروفِ اهل سنّت، يا بى‏واسطه، يا باواسطه، بهره‏مندان از فيض دانش آنها هستند. اين كوثر فزاينده روزبه‏روز درخشنده‏تر، نسل عظيم پيامبر را در تمام اقطار اسلامى پراكند و امروز هزاران، بلكه هزاران هزار خاندانهاى مشخّصِ شناخته شده در همه دنياى اسلام، نمودار بقاى نسل جسمانى آن بزرگوارند؛ همچنان كه هزاران مشعل هدايت در دنيا نمودار بقاى معنوى آن مكتب و آن وجود مقدّسند. اين كوثر، فاطمه زهراست. سلام خدا بر او، درود همه انبيا و اوليا و فرشتگان و آفريدگان پروردگار بر او تا روز قيامت.

فرازی از بيانات مقام معظم رهبرى‏ در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران‏1378/7/9


ارزش‌گذاری اسلام به زنان و جایگاه و موقعیت زنان
فرصت يادبود ولادت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها فرصت مغتنمى براى زنان مسلمان است تا هويّت زن مسلمان و ارزش والاى زنان در نظر اسلام و در پرتو نظام اسلامى مورد توجه و مداقّه قرار گيرد. مثل همه موضوعات ديگر، موضوع زن هم دستمايه‏اى در دست سوداگران همه ارزشهاى انسانى شده است. در دنيا و در رسانه‏هاى جمعى عالم، در طول سالهاى متمادى، كسانى كه نه براى زن، نه براى جنس انسان و نه براى كرامتهاى انسانى، جز در محاسبه با پول ارزشى قائل نيستند - كه متأسّفانه در تمدن كنونى مغرب، نقش مهمى را در همه عرصه‏ها ايفا مى‏كنند - مسئله زن را هم براى خودشان در ميدانهاى مختلف به صورت يك سرمايه و يك وسيله سوداگرى درآوردند؛ روى آن بحث مى‏كنند، فرهنگ‏سازى مى‏كنند، تبليغ مى‏كنند و ذهنهاى مرد و زن همه دنيا را در سر دو راهىِ يك وسوسه و گمراهىِ بزرگ قرار مى‏دهند. در چنين شرايطى، جا دارد زن مسلمان با تأمّل در مفاهيم اسلامى و ارزش‌گذاري‌هاى اسلامى و با دقّت در خطوطى كه در نظام اسلامى براى پيشرفت زنان و مردان پيش‏بينى شده است، هويّت خود را بازيابى كند و قامت رساى استدلال را در مقابل سفسطه‏ها و وسوسه‏هاى عوامل صهيونيسم و سرمايه‏گذارى و زراندوزى به نمايش درآورد.
اسلام در مقابل جاهليتى كه به زن ظلم مى‏كرد، ايستادگى كرد؛ هم در ميدان معنويت و فكر و ارزشهاى انسانى، هم در ميدان حضور سياسى و هم از همه بالاتر در عرصه خانواده. زن و مرد، ناگزير اجتماع كوچكى به نام خانواده دارند كه اگر در جامعه‏اى ارزش‌گذارىِ درست صورت نگيرد، اوّلين نقطه‏اى كه به زن ستم مى‏شود، داخل خانواده است. در هر سه عرصه، اسلام ارزشگذارى كرده است.
در زمينه مسائل معنوى، زنان جزو پيشگامان حركت معنوى انسان به سوى پيشرفتها هستند. در قرآن وقتى مى‏خواهد براى انسانهاى مؤمن مثال بزند، مى‏فرمايد: «و ضرب اللَّه مثلا للذين امنوا أمرأت فرعون»؛ (تحريم: 11)
از يك زن مثال‏ مى‏زند. آن‏جايى كه بحث ايمان و اسلام و صبر و صدق و مجاهدت در راه به دست آوردن ارزشهاى انسانى و اسلامى و معنوى است، مى‏فرمايد: «انّ المسلمين والمسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات». (احزاب: 35)
در اين آيه ده عنوان براى ارزشهاى معنوى ذكر مى‏شود؛ اسلام، ايمان، قنوت، صدق، صبر، خشوع و ديگر چيزها. زن و مرد در اين ميدان، دوش به دوش حركت مى‏كنند و پيش مى‏روند؛ هر دو را ذكر مى‏كند.
اين بتِ مردگرايى را كه در جاهليّتها هميشه به وسيله مردان و حتى به وسيله زنان پرستيده مى‏شد، اسلام در اين آيات مى‏شكند. در ميدان مسائل سياسى و اجتماعى، بيعت زن را يك امر لازم و يك مسئله زنده معرفى مى‏كند.
شما ملاحظه كنيد كه در دنياى غرب و همين كشورهاى اروپايى كه اين همه مدّعى دفاع از حقوق زنان هستند - كه تقريباً همه‏اش هم دروغ است - تا دهه‏هاى اوّل اين قرنى كه تمام شد، زنان نه فقط حقِ‏ّ رأى نداشتند، نه فقط حقِ‏ّ گفتن و انتخاب كردن نداشتند، حقِ‏ّ مالكيت هم نداشتند. يعنى زن مالك اموال موروثى خودش هم نبود؛ اموال او در اختيار شوهر بود! در اسلام بيعت زن، مالكيت زن، حضور زن در اين عرصه‏هاى اساسى سياسى و اجتماعى، تثبيت شده است: «اذا جائك المؤمنات يبايعنك على ان لايشركن باللَّه». (ممتحنه: 12)
زنها مى‏آمدند با پيغمبر بيعت مى‏كردند. پيغمبر اسلام نفرمود كه مردها بيايند بيعت كنند و به تبع آنها، هرچه كه آنها رأى دادند، هرچه كه آنها پذيرفتند، زنها هم مجبور باشند قبول كنند؛ نه. گفتند زنها هم بيعت مى‏كنند؛ آنها هم در قبول اين حكومت، در قبول اين نظم اجتماعى و سياسى شركت مى‏كنند. غربيها هزار و سيصد سال در اين زمينه از اسلام عقبند و اين ادّعاها را مى‏كنند! در زمينه مالكيت نيز همين‏طور؛ و در زمينه‏هاى ديگرى كه مربوط به مسائل اجتماعى و سياسى است.
خودِ الگوء فاطمه‏ى زهرا سلام‏اللَّه‏عليها كه در دوران كودكى، در بعد از هجرت پيغمبر به مدينه، در داخل مدينه و در همه‏ى قضاياى عمومى آن روز پدرش - كه مركز همه حوادث سياسى اجتماعى بود - حضور داشت، نشان‏دهنده نقش زن در نظام اسلامى است. البته فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها قلّه اين فضائل است. زنان برجسته ديگرى هم در صدر اسلام بودند؛ بامعرفت، باخرد، باعلم، حاضر در ميدانها، حتى حاضر در ميدانهاى جنگ؛ حتى تعدادى كه نيروى بدنى داشتند، حاضر در ميدان دلاورى در جنگ؛ شمشيرزنى و سربازى. البته اين را اسلام براى بانوان واجب نكرده و از دوش آنها برداشته است؛ چون با طبيعت جسمى و نيز با عواطف آنها سازگار نيست.
در داخل خانواده هم، از نظر اسلام مرد موظّف است كه زن را مانند گلى مراقبت كند. مى‏فرمايد: «المرأة ريحانة»؛ (تحف‏العقول،87 )
زن گل است. اين مربوط به ميدانهاى سياسى و اجتماعى و تحصيل علم و مبارزات گوناگون اجتماعى و سياسى نيست؛ اين مربوط به داخل خانواده است. «المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة»؛ (تحف‏العقول، 87) اين چشم و ديد خطابينى را كه گمان مى‏كرد زن در داخل خانه موظّف به انجام خدمات است، پيغمبر با اين بيان تخطئه كرده است. زن مانند گلى است كه بايد او را مراقبت كرد. با اين چشم بايد به اين موجود داراى لطافتهاى روحى و جسمى نگاه كرد. اين نظر اسلام است. هم خصوصيت زنانگى زن كه همه احساسات و خواستهاى او بر اساس اين خصوصيت زنانگى است، حفظ شده است، بر او تحميل نشده است، از او خواسته نشده است، كه در حالى كه زن است، مثل مرد فكر كند، مثل مرد كار كند، مثل مرد بخواهد - يعنى خصوصيت زن بودن كه يك خصوصيت طبيعى و فطرى و محور همه احساسات و تلاشهاى زنانه است، در ديد اسلامى حفظ شده - هم درعين‏حال، ميدان علم، ميدان معنويت، ميدان تقوا، ميدان سياسى، بر روى او باز شده است و او، هم به كسب علم تشويق شده است، هم به حضور در ميدانهاى گوناگون اجتماعى و سياسى. آن وقت در داخل خانواده هم به مرد گفته‏اند كه حقّ تكليف، تحميل، زياده‏روى، اعمال قدرتهاى جاهلانه و غير قانونى ندارد. اين، آن نگاه اسلامى است.

نقش زنان در پیروزی نهضت اسلامی ایران
با همين نگاه بود كه وقتى نهضت اسلامى به مرحله انقلاب اسلامى رسيد و زنان با همان برداشت طبيعى كه از اسلام در جامعه زنانه بود، جلو افتادند؛ امام فرمودند - و درست هم فرمودند - كه: اگر زنان در اين نهضت همكارى نمى‏كردند، انقلاب هم پيروز نمى‏شد. يقيناً اگر زنها در داخل خيابانها و در راهپيمايي‌هاى عظيم حضور پيدا نمى‏كردند - آن حضور عظيم و باشكوه زنان در دوران انقلاب - انقلاب پيروز نمى‏شد. در جنگ تحميلى اگر امثال همين مادر گرامى سه شهيد و مادران شهيدان و همسران شهيدان - كه من افتخار داشته‏ام با هزارها نفرِ اينها از نزديك نشست و برخاست و گفتگو كنم و خصوصيات آنها را مشاهده كنم - ايمان خود، صبر خود، ايستادگى خود، معرفت خود و روشن‏بينى خود در قبال ضايعات جنگ و فداكاريهاى جوانان و مردان را نشان نمى‏دادند، جنگ پيروز نمى‏شد. اگر مادران و همسران شهدا بى‏صبرى نشان مى‏دادند، شوق جهاد در راه خدا و شهادت در دل مردها مى‏خشكيد؛ اين‏گونه نمى‏جوشيد؛ اين‏گونه به جامعه طراوت نمى‏داد. در ميدان جنگ هم زنان نقشهاى درجه اوّل را ايفا كردند. اگر در طول انقلاب، وفادارى زنان، عواطف زنان، حضور زنان در ميدانهاى مختلف، در راهپيمايي‌ها و در انتخاباتها نمى‏بود، يقيناً اين حركت عظيم مردمى نمى‏توانست اين‏گونه شكل پيدا كند و ادامه يابد. اين نظر اسلام است، اين نظر نظام اسلامى است.

گرایش عمومی فرهنگ و تمدن غربی به زیان و علیه زن
غربيها درباره جنس زن بايد پاسخگو باشند؛ چون آنها به زن خيانت كردند. تمدّن غربى به زن هيچ نداده است. اگر پيشرفت علمى، سياسى و فكراى هم در زنان ديده مى‏شود، مال خود زنهاست. در هر كشورى چنين پيشزفتهايى نصيب زنان شود - كه در ايران اسلامى و در كشورهاى ديگر هم شده است - مال خود زنهاست. آنچه كه غربيها به آن دامن زدند و تمدّن غربى پايه‏گذار خشت كج و بناى كجش بود، بى‏بندوبارى و ابتذال زنانه است. زن را به ابتذال كشانده‏اند و داخل خانواده او را هم اصلاح نكرده‏اند. مكرّر در مطبوعات امريكايى و اروپايى، ميزان بالاى زن‏آزاريها و شكنجه‏ها و بى‏مهريها منتشر شده است. فرهنگ غربى در مورد زن و بى‏بندوبارى و به ابتذال كشاندن زنان آن مناطق، موجب شده است كه بنيان خانواده، سُست و متزلزل گردد و خيانت زن و مرد به يكديگر، در داخل خانواده چندان مهم شمرده نشود. اين گناه نيست؟ اين خيانت به جنس زن نيست؟ با اين فرهنگ، از همه دنيا هم طلبكارند؛ در حالى كه بايد بدهكار باشند! فرهنگ غربى در مورد زنان بايد در موضع مدافع قرار گيرد؛ بايد از خودش دفاع كند؛ بايد توضيح بدهد؛ اما غلبه و سلطه سرمايه‏دارى و رسانه‏هاى مستكبرِ جبّارِ غربى قضيه را بعكس مى‏كنند؛ آنها مى‏شوند طلبكار؛ آنها مى‏شوند مدافع حقوق زن به قول خودشان و به اصطلاح خودشان! در حالى كه چنين چيزى نيست. البته در بين غربيها هم مسلّماً متفكّرانى، فلاسفه‏اى و انسانهاى صادق و صالحى هستند كه صادقانه فكر مى‏كنند و حرف مى‏زنند. آنچه كه من مى‏گويم، گرايش عمومى فرهنگ و تمدّن غربى به زيان زن و عليه زن است.
زن ايرانى در ايران اسلامى، بايد كوشش او اين باشد كه هويّت والاى زن اسلامى را آن‏چنان زنده كند كه چشم دنيا را به خود جلب كند. اين امروز وظيفه‏‌اى است بر دوش زنان مسلمان؛ بخصوص زنان جوان و دختران دانش‏آموز و دانشجو.

زن مسلمان زنی است که لطافتهاى خود را حفظ مى‏كند؛ هم از حق خود دفاع مى‏كند؛ هم در ميدان معنويت و علم و تحقيق و تقرّب به خدا پيشروى مى‏كند و شخصيتهاى برجسته‏اى را نشان مى‏دهد و هم در ميدان سياسى حضور دارد
هويّت اسلامى اين است كه زن در عين اين‏كه هويّت و خصوصيت زنانه خود را حفظ مى‏كند - كه طبيعت و فطرت است و براى هر جنسى خصوصيات آن جنس ارزش است - يعنى آن احساسات رقيق را، عواطف جوشان را، آن مهر و محبت را، آن رقّت را، آن صفا و درخشندگى زنانه را براى خود حفظ مى‏كند، درعين‏حال، هم بايد در ميدان ارزشهاى معنوى - مثل علم، مثل عبادت، مثل تقرّب به خدا، مثل معرفت الهى و سير واديهاى عرفان - پيشروى كند، هم در عرصه مسائل اجتماعى و سياسى و ايستادگى و صبر و مقاومت و حضور سياسى و خواست سياسى و درك و هوش سياسى، شناخت كشور خود، شناخت آينده خود، شناخت هدفهاى ملى و بزرگ و اهداف اسلامى مربوط به كشورهاى اسلامى و ملتهاى اسلامى، شناخت توطئه‏هاى دشمن، شناخت دشمن، شناخت روشهاى دشمن بايد روزبه‏روز پيشرفت كند و هم در زمينه ايجاد عدل و انصاف و محيط آرامش و سكونت در داخل خانواده بايد پيشرفت داشته باشد.
اگر قوانينى لازم است، اگر تصحيح و اصلاحى در مسائلى كه به اين‏جا منتهى مى‏شود، لازم است، زنان، زنان باسواد، زنان آگاه، زنان بامعرفت، در همه اين ميدانها بايستى پيشروى كنند؛ الگوى زن را نشان بدهند؛ بگويند زن مسلمان زنى است كه هم دين خود را، حجاب خود را، زنانگى خود را، ظرافتها و رقّتها و لطافتهاى خود را حفظ مى‏كند؛ هم از حق خود دفاع مى‏كند؛ هم در ميدان معنويت و علم و تحقيق و تقرّب به خدا پيشروى مى‏كند و شخصيتهاى برجسته‏اى را نشان مى‏دهد و هم در ميدان سياسى حضور دارد. اين مى‏شود الگويى براى زنان.
شما بدانيد زنان مسلمان در بسيارى از نقاط دنيا امروز به شما نگاه مى‏كنند و از شما ياد مى‏گيرند. اين‏كه مى‏بينيد در بعضى از كشورهاى غربى، در بعضى از كشورهاى مسلمان اما با حكومتهاى غير اسلامى، اين‏طور حجاب اسلامى مورد تهاجم دشمنان دين قرار مى‏گيرد، اين نشان دهنده گرايش زنان به حجاب است. در كشورهاى همسايه ما، آن‏جاهايى كه به حجاب اهتمام نمى‏شد؛ در كشورهاى اسلامى كه بنده خودم از نزديك بعضى جاها را ديدم كه هرگز اسمى از حجاب در آن‏جا آورده نمى‏شد؛ در مدت بيست ساله بعد از انقلاب، زنان؛ بخصوص زنان روشنفكر و بخصوص دختران دانشجو، به حجاب گرايش پيدا كردند؛ علاقه پيدا كردند؛ رو آوردند و حجاب را حفظ كردند؛ كه نمونه‏هايش علاوه بر اينها در كشورهاى غربى هم مشاهده شده است. شما الگوييد، شما نمونه‏ايد.
بدانيد امروز در هيچ جاى دنيا زنانى كه مثل اين مادران شهداى ما، مادر دو شهيد، مادر سه شهيد، مادر چهار شهيد باشند، نيستند. در جامعه ما، مادرانى با اين خصوصيات كه از پدرها بهتر و قويتر و آگاهانه‏تر ايستادند، در اين ميدان بسيارند. اين همان تربيت اسلامى است؛ اين همان دامان پاك و مطهّر و نورانى فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليهاست. شما دخترانِ فاطمه هستيد؛ فرزندان فاطمه زهرا هستيد؛ دنباله‏روان فاطمه زهرا هستيد.

فرازی از بيانات مقام معظم رهبرى‏ در ديدار با گروه كثيرى از بانوان‏ 1379/6/30


فاطمه‌ی زهرا(س) گوهر صدف نبوت و ولایت
اين توسلها خيلى قيمت دارد. اين گوهر محبت اهل بيت، بخصوص فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) كه ميان همه‏ى اين خاندان با عظمت، عزيز است، خيلى ارزش دارد. حقيقتاً روز ولادت اين بزرگوار - كه گوهر صدف نبوت و ولايت است - براى شيعيان، محبان و فرزندان معنوى و جسمانى آن بزرگوار عيد بزرگى است....
درباره‏ى مقامات صديقه‏ى طاهره (سلام‏اللَّه‏عليها) زبان و گفتار ما ياراى بيان ندارد؛ نمى‏شود توصيف كرد؛ وصف او از حد اين قالبهاى معمولى بيانى ما بالاتر است؛ اما با زبان هنر تا حدودى مى‏شود ذهنها را نزديك برد؛ اين كه بنده روى مداحى و شعر و سرودهاى اسلامى تكيه مى‏كنم، به همين خاطر است. با بال و پر هنر مى‏شود مقدارى ذهن را نزديك كرد، ولى به حقيقت آنها در مقام توصيف نمى‏شود رسيد. البته كسانى كه دلها و عمل‏شان را پاك كنند، جسم و جان خودشان را تطهير كنند، تقوا و پرهيزگارى و پاكدامنى را پيشه‏ى خودشان كنند و خودشان را تربيت كنند و مقدارى از اين آلودگى‏اى كه بنده و امثال بنده دچارش هستيم، خودشان را بيرون بياورند، چشمهايشان مى‏تواند ببيند؛ اما باز آنها هم نمى‏توانند توصيف كنند، ليكن دلهاى پاك و چشم دل بيناى آنها مى‏تواند انوار قدسيه‏ى اهل بيت و از جمله صديقه‏ى كبرى (سلام‏اللَّه‏عليها) را تا حدودى از نزديك ببيند و مقامات آنها را درك كند. ما نشانه‏هايى داريم......
امروز دستگاه‏هاى تبليغاتى دنيا براى گمراه كردن انسانها دائم الگو جلوى چشم نسلهاى بشر در همه‏ى دنيا مى‏آورند. البته الگوها كم‏جاذبه و ناموفق است، اما دست‏بردار نيستند؛ هنرپيشه مى‏آورند، نويسنده مى‏آورند، آدمهاى پرهياهوى خوش‏ظاهرِ بدون باطن مى‏آورند، هيكلهاى پوچ و بى‏معنا را مى‏آورند و مرتب نمايش مى‏دهند، تا بتوانند به وسيله‏ى اين الگوها، انسانها را به سمتى حركت بدهند و به راهى بكشند. آنها براى اين‏كار، پولها خرج مى‏كنند و فيلمهاى هاليوودى و چيزهايى از اين دست كه مى‏بينيد و مى‏شنويد و مى‏دانيد، اغلب جهت‏دار است. با اين‏كه مى‏گويند هنر بايستى فارغ از سياست و جهتگيرى سياسى باشد، رفتار خودشان بعكس است و اين‏جورى نيست؛ مستكبران عالم هنر، سينما، فيلم، شعر، نوشتن، مغز و استدلال و فلسفه را در راه منافع استكبارى و چپاولگرى خودشان استخدام كرده‏اند؛ همين چيزى كه امروز مظاهر سرمايه‏دارى دنياست؛ قدرت نظامى‏اش امريكاست، قدرتهاى اقتصادى‏اش هم شركتهاى پشت‏سر دولت امريكايند. آنها از همه‏ى امكانات استفاده مى‏كنند براى الگوسازى، ملتها هم دستشان خالى است و الگو و نمونه‏يى كه بتوانند در مقابله‏ى با آنچه كه آنها مى‏آورند، از خودشان نشان بدهند، ندارند. ما دستمان پُر است، ما زنان بزرگى داريم؛ اگر حالا بخواهيم وارد وادى مسئله‏ى زن بشويم. زنان باعظمتى در تاريخ اسلام هستند كه اوج و قله‏ى اين عظمت‏ها، فاطمه‏ى زهرا، صديقه‏ى كبرى (سلام‏اللَّه‏عليها)، است. حضرت زينب و حضرت سكينه هم ماجراهايشان ماجراهاى شگفت‏آور براى انسانهاى متفكر و باهوش و خردمند و اهل فكر است. امام حسن و امام حسين را گفته‏اند: «سيّدى شباب اهل الجنّة». با اين‏كه اينها هميشه جوان نبودند و اين دو بزرگوار به سنين پيرى و كهولت هم رسيده‏اند، اما «سيّدى شباب» به آنها گفته‏اند؛ يعنى جوانى اينها بايد به عنوان يك الگو هميشه در مقابل چشم جوانهاى دنيا باشد. جوانى خود پيغمبر و جوانى اميرالمؤمنين هم همين‏جور است.

فاطمه‌ی زهرا(س) خورشید متلالی و درخشان
حرف من با شما برادران عزيز مداح و ذاكر اين است كه شماها در اين زمينه خيلى وظيفه داريد. من گاهى اوقات توصيه‏هايى مى‏كنم. اين‏جور نيست كه ما براى عظمت فاطمه‏ى زهرا درمانده باشيم كه چه‏جور اين عظمت را بيان كنيم و متوسل بشويم به شعر، نثر و يا كلامى؛ نه، بلكه ما به آن عظمت احتياج داريم. اين خورشيد متلألئ و درخشان به همه‏ى موجودات عالم سود مى‏بخشد و حالا گوشه آفتابش هم داخل خانه‏ى ما افتاده است؛ ما بايد ببينيم از اين چه‏جورى مى‏توانيم استفاده كنيم. آن خورشيد كه خيلى بالاتر است؛ حالا ما ساعتهاى متمادى بنشينيم و راجع به توصيف اين خورشيد - كه درست هم نمى‏دانيم چه هست و ذهن ما به آن نمى‏رسد - حرف بزنيم، شعر بگوييم، بخوانيم؛ اما نرويم زير اين آفتاب بنشينيم، تا بدنمان را گرم كنيم، جسم‏مان را رشد بدهيم و حيات خودمان را تقويت و تأمين كنيم؛ اين‏كه عاقلانه نيست؛ شأن اين بزرگوار و اين بزرگوارها خيلى بالاست.
خدا رحمت كند كسانى را كه جريان تشيع را به كشور ما آوردند و ما را با اين حقايق آشنا كردند؛ اگر نمى‏شد، خيلى سخت بود. رحمت خدا بر آن شمشيرهاى زبان و شمشيرهاى قلم و شمشيرهاى ميدانهاى مختلف كه توانستند اين حقايق را براى ما روشن كنند و ما را در اين راه بيندازند كه ببينيم و بفهميم، ... ما اين اقبال را پيدا كرده‏ايم و بايد خدا را شب و روز بر اقبال آشنايى با ولايت اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) كه نعمت عجيبى است، شكر كنيم.
شما ببينيد امروز نسل جوان شما - چه دخترهاتان، چه پسرهاتان - و جامعه‏ى شما از خلأ كدام معرفت رنج مى‏برند و آسيب مى‏بينند؛ از كمبود كدام عنصر سازنده‏ى اخلاقى رنج مى‏برند، آن عنصر اخلاقى را در وجود فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) و در فضايل آن بزرگوار و اين وجودهاى مقدس پيدا كنيد و به زبان شعر - كه زبان هنر هست - آن را القا و بيان كنيد. ببينيد ما در زندگى سياسى و اجتماعى‏مان به كدام درس اهل‏بيت احتياج داريم، آن را از زندگى اين بزرگواران و اين بزرگوار بخصوص استخراج كنيد و با زبان شعر بيان كنيد؛ اينها لازم و مهم است، والّا صرف مدح گفتن - كه الفاظ آن مدح هم گاه الفاظ مبهمى است كه نه شنونده درست مى‏فهمد كه محصول اين مدح چه شد و نه گاهى خود گوينده! - كافى نيست. ما بايد اظهار ارادت بكنيم و اين اظهار ارادت، كمال ماست؛ «مادح خورشيد مداح خود است»؛ اما به اين نبايد اكتفا كنيم. ما بايد ببينيم امروز چه درسى از اين بزرگوارها مى‏شود بگيريم. مبلغ هم وظيفه دارد، هنرمند هم وظيفه دارد، فيلمساز هم وظيفه دارد، گردانندگان سينماى كشور هم وظيفه دارند، گردانندگان تلويزيون كشور هم وظيفه دارند، منبرى‏ها هم وظيفه دارند، مداح جماعت هم وظيفه دارد؛ من مى‏خواهم بگويم شما وظيفه‏ى خودتان را در كنار اين وظايف سنگينى كه بر دوش همه‏ى ماست، بازيابى كنيد؛ اين توصيه‏ى من به برادران عزيزم است كه هميشه از آنها درخواست مى‏كنم و با آنها در ميان مى‏گذارم.
امروز ما كشورى هستيم كه ملت ما به بركت خون و قيام امام حسين و به بركت روح حسينى، توانست قيام كند و يك نظام استبدادى فاسد خبيث زشت‏كردار زشت‏خو را به زانو دربياورد و يك حكومت مردمى با صبغه و روحيه و با عمل نسبتاً اسلامى ... ـ كه ان‏شاءاللَّه روزبه‏روز بايد بيشتر اسلامى شود - را سر كار بياورد، ... اين نوعى دهن‏كجى به همه‏ى قدرتهايى است كه با معنويت و با فضيلت و با استقلال و با شرف ملتها مخالفند. امروز همه وظيفه دارند اين نظام را از نقصها و ضعفهاى خودش خلاص كنند و عناصر قدرت و قوّت معنوى و مادى را در آن تقويت كنند و در آن بيشتر به‏وجود بياورند. اگر احتياج به وحدت داريم، اگر احتياج به علم داريم، اگر احتياج به همكارى داريم، اگر احتياج به تلاش اقتصادى يا سياسى داريم، اگر احتياج به روح شهادت‏طلبى و سلحشورى داريم و اگر احتياج به خيلى چيزها داريم، بايد هر كس به قدر خودش اينها را در جامعه به‏وجود بياورد.

فرازی از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مداحان به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه (سلام‏اللَّه‏عليها) 17/5/1383


فاطمه‌ی زهرا(س) تسلیم محض حکم الهی و راه خدا
بد نيست‌ كه ‌در آغاز عرايضم‌، يك ‌جمله ‌درباره‌ی ‌اين ‌بزرگوار مطرح‌ كنم‌، تا ان ‌شاءالله‌ برای همه‌ی ‌زندگيمان‌، بخصوص‌ برای ‌اين‌ ايام ‌تعيين ‌كننده ‌و سرنوشت ‌ساز، راهگشا باشد. آن‌ جمله ‌اين‌ است ‌كه ‌بعد از مقامات‌ معنوی ‌و مراتب ‌روحانی ‌فاطمه‌ی ‌زهرا(سلام‌الله‌عليها) ـ كه ‌ماها قادر نيستيم ‌آنها را درست ‌بفهميم ‌ـ خصوصيت‌ عملی ‌آن ‌بزرگوار اين ‌بود كه ‌در همه‌ی‌ شرايط، تسليم ‌محض‌ حكم ‌الهی ‌و راه ‌خدا بود. همين ‌تسليم ‌محض‌ بود كه ‌در طول ‌تاريخ ‌اسلام‌، از اين ‌بزرگوار يك‌ مجاهد بی‌ نظير و يك‌ پرچم ‌مظلوميت ‌و حقانيت ‌به ‌وجود آورد. تا امروز هم ‌اين ‌پرچم ‌برافراشته‌ است‌ و روز به ‌روز مكانت‌ آن ‌موجود عالی ‌قدر ـ كه ‌در بحبوحه‌ی ‌جوانی‌، در عاليترين ‌مراتب ‌فداكاری‌ قدم ‌گذاشت ‌ـ افزوده ‌شده ‌و حقيقتا مصداق‌"انا اعطيناك‌ الكوثر" بوده‌ است‌؛ همچنان‌ كه ‌در روايات ‌هست‌.

فرازی ازمقام معظم رهبری ‌در ديدار با جمع‌ كثيری ‌از طلاب ‌حوزه‌های ‌علميه ‌و دانشجويان ‌دانشگاهها، به‌ مناسبت‌ روز وحدت‌ حوزه‌و دانشگاه 28/9/1369




مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)