خیانت پهلوی‌ها / خیانت سلسله پهلوی/ خیانت رژیم پهلوی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
نقش موثر آمریکایی در روی کار آمدن محمدرضا شاه پهلوی

سالهاى متمادى گذشته و به این ملت و این هویت ملى ظلم شده؛ این را باید همه‌ى ما دائماً در برابر چشم داشته باشیم. در طول زمان، حقیقتاً به ملت ما ظلم شده است. توانایى و استعدادى که امروز در شماها هست، در همه‌ى دوره‌ها در نسل جوان و مردان و زنان کشور ما وجود داشته؛ اما استعداد انسانى احتیاج به تشویق، شناخت و تزریق روح اعتماد و امید دارد تا بتواند شکوفا شود. درست عکس این سیاست در دوره‌هاى مختلف عمل شده. مقصر اصلى هم در این زمینه، حکومت‌ها و سیاست‌ها بودند؛ در این موضوع اصلاً نباید تردید کرد. بعضى مى‌فهمیدند دارند چه کار مى‌کنند؛ مثل اغلب مسؤولان در دوران پهلوى، که دانسته و شناخته این راه را رفتند؛ یعنى از بروز استعدادها جلوگیرى مى‌کردند. علت هم معلوم است؛ عقیده‌ى راسخ آنها این بود که ایرانى باید وابسته بماند. دشمنى آنها با نسل بااستعداد ایرانى، یک دشمنىِ طبیعى نبود. نه این‌که بخواهند واقعاً با اشخاص دشمنى کنند؛ نه، سیاست‌هاى قاهر و مسلط جهانى از آنها این را خواسته بود.
شما ببینید حکومت پهلوى را چه کسى سرکار آورد؟ رضاخان را چه کسى در این کشور حاکم کرد؟ این که دیگر جزو نقاط مبهم تاریخ نیست. امروز همه مى‌دانند که رضاخان را انگلیسى‌ها در این کشور سرکار آوردند؛ همچنان‌که وقتى احساس کردند رضاخان دیگر به دردشان نمى‌خورد، او را برکنار کردند و محمدرضا را سرکار آوردند. این جزو بخشهاى واضح تاریخ معاصر ماست. کسانى‌که آنها را سر کار آوردند، همانها سعى مى‌کردند با انواع سیاست‌هاى گوناگون، آنها را وابسته‌ى به خودشان نگه دارند. وقتى نهضت مصدق در این کشور پیش آمد - که یک نهضت ملى بود - جایى‌که بیشترین احساس خطر را کرد، دستگاه حکومت و سلطنت نبود؛ انگلیسى‌ها بیشترین احساس خطر را کردند. بعد هم که انگلیسى‌ها دیدند از عهده‌ى کار برنمى‌آیند، امریکایى‌ها را وارد کار کردند. آنها به یک معنا آمدند صحنه را از دست انگلیسى‌ها ربودند و حاکم شدند. یک نفر بلند شد و با یک چمدان دلار به این‌جا آمد و با ایجاد یک بحران مصنوعى، حکومت ملى را سرنگون کرد و رژیم محمدرضا پهلوى بر کشور مسلط شد. این سیاستِ اینهاست؛ این چیز واضحى است و مدارک و اسناد و دستنوشته‌هاى آن امروز در دسترس همه قرار دارد.
البته متأسفانه شما جوانها کمتر فرصت مى‌کنید به این چیزها مراجعه کنید؛ اما لازم دارید و باید بدانید. امروز اسم کسى‌که رضاخان را در ایران سرکار آورد، مشخص است؛ اسم کسى‌که محمدرضا را سر کار آورد، مشخص است؛ اسم کسى که به ایران آمد و پول آورد، مشخص است؛ نقشه‌یى که در امریکا طراحى شد و در اروپا اتاق عملیاتش تشکیل گردید، مشخص است؛ اینها نقشه‌هاى واضح و مشخصى است که وزارتخانه‌هاى امورخارجه‌ى خود آنها اینها را منتشر کرده‌اند و امروز در اختیار همه‌ى ماست.
از استقلال و خودباورى ملت ایران، سیاست‌هاى زیاده‌خواه و دخالت‌جوى جهانى ضرر مى‌بردند. براى یک ملت، سم بزرگ عبارت است از وابستگى؛ و پادزهر این سم، عبارت است از خودآگاهى، استقلال فکرى، استقلال علمى، روى پاى خود ایستادن، خود را اداره کردن و خود را محتاج دیگران ندیدن. بنابراین، اینها باید این پادزهر را از دسترس این ملت دور نگه دارند؛ این طبیعى است.1384/01/30

لینک ثابت
تبدیل ايران به انبار كالاهای وارداتىِ كم ارزش غربی در رژیم پهلوی

در ایران قبل از انقلاب، نه فقط از لحاظ اقتصاد زمان پهلوی، بلكه از لحاظ حتی پایه‌های اقتصادی كه تا سالها بعد هم اثرش باقی ماند بزرگترین خیانت را رژیم پهلوی به اقتصاد ایران كرده است! ایران را به انبار كالاهای وارداتیِ كم ارزش و بی‌فایده‌ی غربی تبدیل كردند؛ ابزارهای بنجل و چیزهای زیادی و غیر لازم را با پولهای كلان خریدند! كشاورزی این كشور را كه یك روز به‌كلّی خودكفا بود، به‌كلّی نابود كردند؛ به‌طوری‌كه بعد از گذشت سالها هنوز هم كه هنوز است، كشاورزی ما به حال اوّل برنگشته است، چون سیل مهاجرتهایی كه با تشویق آن‌ها به سمت شهرها به راه افتاد، چیزی نبود كه به آسانی بشود جلوش را گرفت. ملت را از لحاظ كشاورزی، وابسته‌ی به بیگانه كردند. آن روز گندم ایران را از امریكا می‌خریدند؛ سیلوی گندم را هم شورویها می‌ساختند! یعنی هم از لحاظ گندم، هم از لحاظ جای نگهداری گندم، وابسته بودند. آن روز روستاها را تخریب كردند. صنعت كشور را كه وقتِ پیشرفت آن بود متوقّف نگه داشتند. آن پیشرفتی كه باید در صنعت پیش می‌آمد، برای اینكه بتواند جلوِ واردات را بگیرد، ایجاد نشد. جلوِ صنعت فعّال در این كشور گرفته شد و آن صنعتی ترویج شد كه وابستگی‌اش به خارج، به قدر كالاهای تولید شده یا حتی بیشتر بود. علم را متوقّف كردند. آن همه دم از دانشگاه و دانشجو زدند، اما عملًا دانشگاههای كشور از كمترین فعالیت علمی برخوردار بودند! هركس مغز فعّال و استعداد درخشانی بود، اگر می‌خواست كار كند، اگر در داخل كشور سركوبش نمی‌كردند، مجبور بود برود بیرون كار كند؛ اینجا نمی‌شد. كمپانیهای خارجی را بر بیشترین منابع اقتصادی كشور مسلّط كردند و بیشترین ذخایر نفتی را به صورت رایگان از دست دادند. البته امروز هم قیمت نفت ارزان است. امروز هم پولی كه تولیدكنندگان نفت برای نفت می‌گیرند، حقیقتاً شاید بشود گفت یك دهم پولی است كه باید بگیرند. من این را به شما عرض كنم، پولی كه امروز دولتهای واردكننده‌ی نفت به عنوان مالیات دریافت می‌كنند، بیشتر از سودی است كه كشورهای صادركننده‌ی نفت از پولِ فروش نفت به دست می‌آورند. امروز نیز همین‌طور است؛ اما آن روز با امروز قابل مقایسه نبود. سالهای متمادی تا اوایل دهه‌ی پنجاه قیمت هر بشكه نفت زیر یك دلار بود. بعد خودِ اروپاییها و آمریكاییها برای اینكه بتوانند اجناس خودشان را به قیمت گران به این‌ها بفروشند، و چون این‌ها توان پولی نداشتند، به اراده‌ی خود آن‌ها قیمت نفت تكانی خورد و به حدود هشت، نه دلار رسید؛ تا این‌ها پولی پیدا كنند و بتوانند با آن، اجناس كارخانجات آن‌ها را بخرند. همین‌طور هم شد. در ایرانِ زمان رژیم شاه، در صندوقهای متعلّق به آمریكاییها پولهایی بی‌حساب ریخته می‌شد، تا در مقابل آن‌ها قطعات یدكی هواپیما و چیزهایی كه لازم بود، باز بی‌حساب و كتاب به این‌ها بدهند و بفروشند و اصلًا مسأله‌ی ساخت مطرح نبود. اقتصادِ آن روز ایران، برای ملت ایران بدترین اقتصادها بود. البته برای غارتگران و آمریكاییها چیز بسیار خوبی بود. این جناب، امروز بعد از گذشت سالهای متمادی كه هر تحلیلگر و اقتصاددانی می‌داند آن روز هم می‌دانستند و بر افرادِ وارد پنهان نبود كه رژیم شاه چه بلایی بر سر اقتصاد كشور درآورده است، می‌گوید كه آن رژیم، اقتصاد كشور ایران را شكوفا كرده است! چرا این حرف را می‌زند؟ برای اینكه جوانی كه امروز در این كشور است و احیاناً از شرایط اقتصادی موجود رنج می‌برد، تصوّر كند كه در دوران رژیم گذشته، شرایط اقتصادی خوب بوده است! این شیطنت را آن جناب سیاسی، بسیار ساده با این قصد بیان می‌كند و نیّت این است كه بگوید و شایع كند كه اقتصاد ایران در زمان گذشته، اقتصاد شكوفایی بود! بدترین دوران برای طبقات فقیر، بدترین دوران از لحاظ غارتگری و چپاولگریِ منابع طبیعی توسط بیگانگان بخصوص امریكا در این كشور، این دوران بوده است؛ اما وی امروز می‌گوید كه از لحاظ اقتصادی، شكوفا بوده است!1379/01/06
لینک ثابت
نوزدهم بهمن؛ روز حضور ارتش در صفوف مقدّم ملت

اگر روز نوزدهم بهمن و حركتی را كه نیروی هوایی انجام داد، به‌طور درست بشكافیم، انسان معانی زیادی در این حركت و در این روز، مشاهده می‌كند. آن روز در واقع، ارتش آمد و خود را در صفوف مقدّم ملت قرار داد؛ با همان هدفها، با همان آرزوها، با همان انگیزه‌ها و با همان روشها. ملت رنج می‌برد؛ انقلاب حركت عظیمی بود كه این ملت بزرگ، برای رنج‌زدایی و آینده‌سازی انجام داد. ملت از دیكتاتوری و استبداد سیاهِ حاكم بر این كشور رنج می‌برد. اوّلاً، این از لوازم سلطنت بود؛ چون نظام پادشاهی نظام مالكیت و مَلِكیّت و فرو بردن پنجه‌ی اقتدار در همه‌ی اركان جان یك ملت است و تحمّل آن بسیار دشوار است. ثانیاً آن خاندان طاغوتی حاكم، این استبداد و خودكامگی را با فساد اخلاقی و فسادآفرینی و بدتر از همه با تسلیمِ یكپارچه‌ی این كشور و این ملت به بیگانگان و دشمنان، آمیخته بودند. ملت از این رنج می‌برد.
وقتی یك ملت، زیر سلطه‌ی فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و نظامی یك قدرت بیگانه باشد، مجال رشد و حركت در سمت مورد آرزوی خود را پیدا نمی‌كند. هر موجود زنده‌ای می‌خواهد رشد كند. اگر شما بخواهید جلوِ رشد یك گیاه را بگیرید، آن ظرفی را كه در اطراف او به وجود آورده‌اید می‌شكند و آن سنگ را می‌شكافد تا رشد كند. یك انسان و یك ملت هم همین‌گونه است. راهی كه قدرتمندان برای اینكه این احساس و انگیزه را در یك ملت از بین ببرند، اندیشیده‌اند، بی‌حس كردن، بی‌خیال كردن و تخدیر كردن ملتهاست. این كار را رژیم فاسد و مفسد پهلوی، با استفاده از همه‌ی ابزارهای ممكنی كه در اختیارش گذاشته می‌شد، انجام می‌داد: بی‌حس كردن، بی‌خیال كردن، غافل كردن، غرق در توهّمات كردن و البته گاهی ظواهر و تشریفاتی هم با زرق‌وبرق، جلوِ چشمها نشان دادن. آن روز ارتش را به همین بلا دچار كرده بودند؛ ارتش تحمّل نكرد و پوسته را شكست. آمدن جوانان نیروی هوایی در چنین روزی به مدرسه‌ی علوی كه من آنجا بودم و از نزدیك آن شور و حماسه را دیدم همان شكستن آن پوسته بود. ارتش را از باطن پوك می‌كردند. به ارتش، تا آنجایی كه برایشان صرفه داشت و به خودشان و جلال و شكوه ظاهری خودشان مربوط بود، ظواهر و تشریفات و زرق و برقی می‌دادند؛ اما علم، فناوری، تحقیق، ساخت و تولید، ابدا! اینكه نیروی هوایی بتواند به یك ابزار و وسیله‌ای اشاره كند و بگوید این را من به وجود آورده‌ام و فرزندان من از محصول اندیشه‌ی خودشان ساخته‌اند، ابدا! این‌گونه نبود؛ یعنی اجازه نمی‌دادند. انسان همان انسان است؛ جوانِ آن روز نیروی هوایی، از لحاظ استعداد و كیفیت، مثل جوانِ امروز نیروی هوایی بود؛ اما او اجازه پیدا نمی‌كرد. تحصیلات در یك چهارچوب خاص و در محیط مشخصی در كشور بیگانه؛ دستورها، اندازه‌ها و روشها نه فقط در حوزه‌ی كار نظامی، كه در زمینه‌ی فرهنگ و اعتقادات تحت تأثیر و در مشت بیگانه بود. چهار تا ابزار هم در اختیارش می‌گذاشتند! ارتشی كه یك ابزار را در اختیارش بگذارند، اما اگر یك قطعه‌ی این ابزار جابه‌جا یا خراب شد، قدرت استفاده‌ی از آن را نداشته باشد، چگونه ارتشی است و چقدر می‌تواند مستقل باشد؟ قضیه این‌گونه بود. در آن روز، صحبت از این نبود كه ارتش ایران بتواند از تولید و از محصول تحقیقات خود استفاده كند؛ ابدا. حتّی صحبت این نبود كه بتواند آن هواپیما یا رادار یا وسیله‌ی مدرن الكترونیكی‌ای را كه در اختیارش می‌گذارند، درست بشناسد! اجازه‌ی این هم داده نمی‌شد. این همان سنگ و حجاب و محفظه‌ای است كه جلوِ رشد یك موجود را می‌خواهد بگیرد. این موجود تا مادامی كه بی‌حسّ و بی‌خیال باشد، این محفظه هست و وقتی به خود آمد، آن وقت است كه محفظه‌ها را می‌شكند و مانعها را برمی‌دارد. این اتّفاق افتاد و ارتش، خود را در صفوف مقدّم ملت ایران قرار داد. ملت ایران محفظه‌ها را شكست و حجابهایی را كه در مقابل او قرار داده بودند تا حقیقت را درك نكند، برداشت. آن چیزی كه او را بیدار كرد، یاد خدا، نام خدا، نام اسلام، نفس گرم آن مرد الهی و خدایی، زنده شدن آرمان‌ها و هدفهای بلند اسلامی و افق آینده بود؛ و این راه بسیار خوش عاقبت در مقابل او باز شد.1378/11/19

لینک ثابت
نابودی كشاورزی ملی؛ زمینه‌ساز وابستگی اقتصاد کشور در دوران پهلوی

رژیم پهلوی كه در بیكفایتی و فساد و سرسپردگی به بیگانگان در میان حكومتهای فاسد این منطقه از همه روسیاهتر بود در طول دهها سال حكومت خود بزرگترین ضربه‌ها را بر ملت و كشور ایران وارد آورده بود: ملت را با دیكتاتوری خشن و سركوب بیرحمانه از صحنه‌ی سیاسی كشور بیرون رانده، منافع كشور را قربانی بند و بست با قدرتهای مداخله‌گر و كمپانیهای غارتگر كرده، جوانان را با رواج ابتذال و شهوترانی از اندیشیدن به سرنوشت كشور باز داشته و صدای هر معترض و آزادیخواهی را در گلو شكسته بود.
با نابود كردن كشاورزی ملی و وابسته كردن صنعت ناقص و معیوب، و باز گذاشتن دست بیگانگان حریص و نوكران دربار و غارت منابع نفتی و بذل و بخشش ثروت ملی به اربابان امریكایی و اروپایی و ویران كردن روستاها و تبدیل ایران به بازار كالاهای بی‌ارزش خارجی و پس مانده‌ی محصولات كشاورزی امریكا و برنامه‌های خائنانه‌ی دیگری از این قبیل، اقتصاد كشور را دچار انحطاط مزمن و وابسته به اراده‌ی قدرتهای خارجی كرده و رگ حیات ملت را به دست دشمنان سپرده بود.
ایمان و فرهنگ و اعتقادات ملت ایران را به تمسخر گرفته و با تحقیر آن و ترویج تحمیلی فرهنگ غرب، به مبارزه‌یی جدی با خود باوری و اعتماد بنفس این ملت بزرگ كمر بسته بود. دین و روحانیت را كه در طول چند قرن همیشه منشأ حق‌طلبی و عدالت‌خواهی و آزادگی و سنگر اصلی مقاومت در برابر تهاجم بیگانگان و ستمگران و مستبدان بودند، مورد سخت‌ترین انتقامها قرار داده و با همه‌ی وسائل زور و تهدید و تهمت و تبلیغ با آنها رفتار می‌كرد.در حالیكه فقر و تنگدستی و گرسنگی و سطح پائین زندگی گلوی اكثریت ملت ایران را می‌فشرد، اسراف و ولخرجی و تجمل و زندگیهای افسانه‌وار و كاخهای شاه و خانواده و رجال درباری و فرماندهان نظامی‌اش از یكطرف و غارت منابع ملی بوسیله كمپانیهای بیگانه و دلالان داخلیشان از طرف دیگر روزبه‌روز عرصه را بر مردم تنگتر می‌كرد.
احكام نجاتبخش اسلام بدست گنهكار سران رژیم بكلی از صحنه‌ی زندگی اجتماعی خارج شده و حتی رعایت تقوای دینی و نماز و عبادت در محیطهای زیر نفوذ مستقیم رژیم مانند محیطهای نظامی و آموزشی، مورد تمسخر و در مواردی جرم بود.
كمترین انتقادی از رژیم ظالم و سفاك با برخوردهای خشن و خونین روبرو می‌شد و ساواك جهنمی شاه كه بوسیله سیای امریكا و صهیونیستهای ضد بشر سازماندهی و تجهیز شده بود سخت‌ترین شكنجه‌ها و مخوفترین زندانها را برای سركوب كسانیكه جرئت مقابله با آن رژیم را به خود می‌دادند، آماده داشت.
حوزه‌های علمیه و طلاب و علمای مبارز و جوانان و دانشجویان و دانشگاهها بخصوص آنهایی كه از دین و مبارزات دینی دم می‌زدند، مورد خشن‌ترین وحشیگریها قرار می‌گرفتند.
كشور رو به ویرانی، ایمان دینی رو به اضمحلال، استقلال و عزت و شرف ملی مورد غارت بیگانگان و آینده‌ی ایران و ایرانی بشدت تیره و سیاه بود.1377/11/21

لینک ثابت
تلاش آیت الله خامنه ای برای بیرون کشیدن جوانان از كمند فرهنگی رژيم پهلوی

آن وقتها مثل حالا نبود؛ انصافاً وضع خیلی بد بود. محیط جوانی، محیط دلنشینی نبود؛ نه برای من كه آن وقت طلبه بودم من در دوره‌ی كودكی هم از دبستان طلبه بودم بلكه برای همه‌ی جوانان. به جوان اعتنا نمی‌شد. خیلی استعدادها در داخل جوانان می‌مرد. ما در مقابل چشم خودمان، این را شاهد بودیم. من خودم در محیط طلبگی‌ام این را می‌دیدم. بعد هم كه با محیطهای بیرون طلبگی، با محیط دانشگاه و دانشجویان ارتباط پیدا كردم سالهای متمادی، من با دانشجویان ارتباط داشتم و مأنوس بودم در آن‌ها هم دیدم كه همین‌طور است. آن قدر استعدادهای درخشان بود. آن‌قدر افرادی بودند كه ممكن بود در این رشته‌ای كه درس می‌خوانند، استعداد چندانی نداشته باشند؛ اما ممكن بود استعداد دیگری در وجودشان باشد، كه كسی نمی‌فهمید و نمی‌دانست. همان‌طور كه آقای میرباقری اشاره كردند و درست هم گفتند، قبل از انقلاب، همه‌ی دوران جوانی من غالباً با جوانان گذشته است. وقتی انقلاب پیروز شد، من حدوداً سی‌ونه‌ساله بودم. تمام مدت دوره‌ی از هفده، هجده‌سالگی من تا آن تاریخ، با جوانان بود؛ چه جوانان حوزه‌ی علمی و تحصیلی دینی و چه جوانان خارج از این حوزه. چیزی كه حس می‌كردم این بود كه رژیم محمّد رضا پهلوی كاری كرده بود كه جوانان به سمت ابتذال می‌رفتند. ابتذال، نه فقط ابتذال اخلاقی؛ ابتذال هویّت و ابتذال شخصیّت. البته من نمی‌توانم ادّعا كنم كه خودِ آن رژیم برنامه‌ریزی كرده بود كه جوانان مملكت را به ابتذال بكشاند ممكن است این‌طور بوده، ممكن هم هست نبوده باشد اما آنچه مسلّم می‌توانم بگویم، این است كه آن‌ها برنامه‌هایی ریخته بودند و به گونه‌ای مملكت را اداره می‌كردند كه لازمه‌اش این بود؛ یعنی از مسائل سیاسی دور، از مسائل زندگی دور. شما باور می‌كنید كه من و امثال من، تا سنین مثلًا بیست و چندسالگی، دولتهایی را كه بر سرِ كار بودند، اصلًا نمی‌شناختیم كه چه كسانی هستند؟! حالا شما در این مملكت كسی را می‌شناسید كه نداند وزیر آموزش و پرورش كیست؟ وزیر اقتصاد و دارایی كیست؟ یا مثلًا رئیس‌جمهور را كسی نشناسد؟ در اقصی نقاط كشور هم همه اطّلاع دارند. آن زمان، همه‌ی قشرها از جمله جوانان اصلًا به‌كل از مسائل سیاسی غافل بودند. بیشترین سرگرمی جوانان، به مسائل روزمرّه بود. بعضی در غم نان، مشغول كار سخت بودند، برای اینكه یك‌لقمه‌نان گیر بیاورند و بخورند، كه آن هم البته مقداری از درآمدشان صرف خوردن نمی‌شد؛ صرف كارهای حاشیه‌ای می‌شد. شما اگر این كتابهایی را كه در دوره‌ی جوانی ما در باره‌ی امریكای لاتین و آفریقا نوشته شده است، خوانده باشید مثل كتابهای «فرانتس فانون» و كسانی دیگر كه آن زمانها كتاب می‌نوشتند و امروز هم كتابهایشان به اعتبار خودشان باقی است درمی‌یابید كه وضع ما هم همین‌طور بود. در مورد ایران كسی جرأت نمی‌كرد بنویسد؛ اما در مورد مثلًا آفریقا یا شیلی یا مكزیك راحت می‌نوشتند. من با خواندن این كتابها می‌دیدم كه عیناً وضع ما همین‌گونه است. یعنی آن جوان كارگر هم بعد از آنكه كار سخت می‌كرد و یك‌شاهی، صَنّار گیر می‌آورد، نصف این پول صرف عیّاشی و ولگردی و هرزه‌گری و این‌طور چیزها می‌شد. این‌ها همان چیزی بود كه ما در آن كتابها می‌خواندیم و می‌دیدیم كه در واقعیّت جامعه‌ی خودمان هم همین‌طور است. انصافاً خیلی بد بود. محیط جوانی، محیط خوبی نبود. البته در داخل دل جوانان و محیط جوان، طور دیگری بود؛ چون جوان اساساً اهل نشاط و امید و هیجان و این‌هاست.
من خودم شخصاً جوانیِ بسیار پُرهیجانی داشتم. هم قبل از شروع انقلاب، به خاطر فعّالیتهای ادبی و هنری و امثال اینها، هیجانی در زندگی من بود و هم بعد كه مبارزات در سال 1341 شروع شد، كه من در آن سال، بیست و سه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجانهای اساسی كشور قرار گرفتیم و من در سال چهل و دو، دو مرتبه به زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجویی. می‌دانید كه اینها به انسان هیجان می‌دهد. بعد كه انسان بیرون می‌آمد و خیل عظیم مردمی را كه به این ارزشها علاقه‌مند بودند، و رهبری مثل امام رضوان‌اللَّه علیه را كه به هدایت مردم می‌پرداخت و كارها و فكرها و راهها را تصحیح می‌كرد، مشاهده می‌نمود، هیجانش بیشتر می‌شد. این بود كه زندگی برای امثال من كه در این مقوله‌ها زندگی و فكر می‌كردند، خیلی پرُهیجان بود؛ اما همه این‌طور نبودند.
البته جوانان طبعاً دور هم كه جمع می‌شوند، چون طبیعتاً دلشان گرم است - یعنی یك نوع حالت سرزندگی و شادی در طینتشان است - از همه چیز لذّت می‌برند. جوان از خوراك لذّت می‌برد، از حرف زدن لذّت می‌برد، از در آیینه نگاه كردن لذّت می‌برد، از تفریح لذّت می‌برد. شما باور نمی‌كنید كه انسان وقتی از سنین جوانی گذشت، آن لذّتی را كه شما مثلاً از یك غذای خوشمزه می‌برید، دیگر نمی‌برد و نمی‌داند چیست! آن وقتها گاهی بزرگترهای ما - كسانی كه در سنین حالای من بودند - چیزهایی می‌گفتند كه ما تعجّب می‌كردیم چطور اینها این‌گونه فكر می‌كنند؟ حالا می‌بینیم نخیر؛ آن بیچاره‌ها خیلی هم بی‌راه نمی‌گفتند. البته من خودم را به‌كلّی از جوانی منقطع نكرده‌ام. هنوز هم در خودم چیزی از جوانی احساس می‌كنم و نمی‌گذارم كه به آن حالت بیفتم. الحمدللَّه تا به‌حال نگذاشته‌ام و بعد از این هم نمی‌گذارم؛ اما آنها كه خودشان را در دست پیری رها كرده بودند، قهراً التذادی كه جوان از همه‌ی شؤون زندگی خودش دارد، احساس نمی‌كردند. آن وقت این حالت بود. نمی‌گویم كه فضای غم حاكم بود - این را ادّعا نمی‌كنم - اما فضای غفلت و بی‌خبری و بی‌هویّتی حاكم بود.
این هم بود كه آن وقت من و امثال من كه در زمینه‌ی مسائل مبارزه، به طور جدّی و عمیق فكر می‌كردیم، همّتمان را بر این گذاشتیم كه تا آن‌جایی كه می‌توانیم، جوانان را از دایره‌ی نفوذ فرهنگی رژیم بیرون بكشیم. من خودم مثلاً مسجد می‌رفتم، درس تفسیر می‌گفتم، سخنرانیِ بعد از نماز می‌كردم، گاهی به شهرستانها می‌رفتم سخنرانی می‌كردم. نقطه‌ی اصلی توجّه من این بود كه جوانان را از كمند فرهنگی رژیم بیرون بكشم. خود من آن وقتها این را به «تور نامریی» تعبیر می‌كردم. می‌گفتم یك تور نامریی وجود دارد كه همه را به سمتی می‌كشد! من می‌خواهم این تور نامریی را تا آن‌جا كه بشود، پاره كنم و هر مقدار كه می‌توانم، جوانان را از كمند و دام این تور بیرون بكشم. هر كس از آن كمند فكری خارج می‌شد - كه خصوصیّتش هم این بود كه اوّلاً به تدیّن و ثانیاً به تفكرات امام گرایش پیدا می‌كرد - یك نوع مصونیتی می‌یافت. آن روز این‌گونه بود. همان نسل هم، بعدها پایه‌های اصلی انقلاب شدند. الان هم كه من در همین زمان به جامعه‌ی خودمان نگاه می‌كنم، خیلی از افراد آن نسل را - چه كسانی كه با من مرتبط بودند، چه كسانی كه حتّی مرتبط نبودند - می‌توانم شناسایی كنم.1377/02/07

لینک ثابت
اتکا اقتصاد به نفت؛ یکی از خیانتهای رژیم پهلوی

این [متکی شدن اقتصاد به نفت]خشت كجی است كه در زمان رژیم پهلوی گذاشته شده است. آن جوانانی كه نمی‌دانند رژیم گذشته با این كشور چه كرده است، بدانند یكی از دهها كار خیانت‌آمیزی كه كردند، این است! اقتصاد این كشور را متّكی به نفت كردند كه به آسانی هم نمی‌شود آن را تغییر داد و دگرگون كرد! این ملت اگر بتواند، باید با صادرات گوناگون صادرات میوه، صادرات معادن گوناگونی كه در این كشور هست، تولیدات صنعتی، كشاورزی و خدمات این كشور را اداره كند. نفت، ذخیره‌ی همیشگی این ملت است و می‌ماند. اوّلًا از آن برای ساخت زیربناهای ماندگار و دیگر سرمایه‌های اساسی كشور استفاده می‌شود. ثانیاً به وسیله‌ی قدرت نفت، ملت ایران می‌تواند در صحنه‌ی سیاست بین‌المللی، ابراز قدرت كند. یك‌وقت اعلان كند كه من می‌خواهم نفتم را شش ماه نفروشم! همه‌ی دنیا را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ همه‌ی سیاستها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. یا بگوید می‌خواهم این قدر كم كنم، یا این قدر زیاد كنم! این در طول زمان انجام می‌گیرد.1377/01/01
لینک ثابت
بریده شدن دوبال علم و کار،در زمان قاجار و پهلوی

ملت ایران باید از اعماق دل به دو سلسله‌ی پادشاهی پهلوی و قاجار، لعنت بفرستد که این دو سلسله‌ی خبیث، دو بالِ مملکت و پیکره‌ی عظیم این ملت کهن، با هوش و با استعداد را بریدند. نه علم و نه کار، هیچ‌کدام را برای این ملت فراهم نکردند. کاری که بود، کارهای بی‌ارزش یا کم‌ارزش بود. علمی که بود، علم تقلیدی و دستِ دوم بود. آن کاری را که از دل می‌جوشد و حقیقتاً پوشش و حلیه‌ی حیات می‌بخشد و کارهای اساسی در مملکت صورت می‌دهد، ترویج نکردند. هرچه توانستند، قلع و قمع هم کردند و بساط علمی را که از دل می‌جوشد و در آن ابتکار هست، برچیدند. آن خاندانها این جرائم را دارند. نتیجه این شد که ملّت ایران که در مسابقه‌ی علم و پیشرفت تمدّن و دانش و تجربه، یا از دیگران جلوتر بود یا اقّلاً کسری نداشت، سالها عقب ماند. اوّل خانواده‌ی قاجار - از ناصرالدّین شاه به بعد - بعدش هم خانواده پهلوی - این پدر و پسر - حقیقتاً چوب حراج به موجودی این ملت و کشور و سرمایه‌های معنوی‌اش زدند. «تلک امّة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم.» آنها رفتند و سر و کارشان با خداست. سزای اعمالشان را هم می‌بینند.1374/02/13
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی