تاریخ عملکرد اتحاد جماهیر شوروی و فروپاشی آن / تاریخ فروپاشی اردوگاه کمونیسم/تاریخ فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم/تاریخ حکومت کمونیستی شوروی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
ایجاد فجایع عظیم در اروپای شرقی توسط شوروىِ

از وقتی‌كه استعمار بر اثر ارتباطات آسان دنیا با یكدیگر و پیشرفت علم به وجود آمد، نظام سلطه هم پدید آمد. هرچه استعمار پیش رفته، نظام سلطه تقویت شده است. با امكانات جدید و وسایل ارتباطیِ سریع و فوق‌العاده‌یی كه وجود دارد و امكانات نظامی و پولی و تبلیغاتی و غیره، نظام سلطه هرچه میخ‌های خود را بر سرزمین محل زندگی ملتها و انسانها بیشتر فروكرده، انسانها محكوم شده‌اند به توسری‌خوری و سلطه‌پذیری. نظام ما آمد این مدار را قطع كرد؛ گفت نمی‌شود. هرچند كمونیسم هم در دنیا بود، اما مدار سلطه وجود داشت و دنیا را تقسیم كرده بودند؛ البته نه از روی طوع و رغبت؛ تقسیمِ از روی ناچاری؛ یك قسمت دست این، یك قسمت دست آن. بنابراین مدار سلطه در آنجا هم وجود داشت. همان شورویِ مدعیِ سوسیالیسم و كمونیسم و عدالت اجتماعی، در اروپای شرقی فجایع عظیمی به راه انداخت كه لابد بعضی از شماها یادتان هست- ماها كه یادمان هست- بعضی‌ها هم لابد در كتابها و نوشته‌ها خوانده‌اید. لهستان یك طور، مجارستان یك طور، چكسلواكی یك طور. خونها ریختند، آدم‌ها كشتند، تانكها بردند؛ همان كاری كه امروز امریكایی‌ها در عراق دارند می‌كنند؛ همان كاری كه امریكایی‌ها چند صباحِ قبل در افغانستان كردند. سلطه، سلطه است. بنابراین مدار حركت سلطه‌آمیز و متكیِ به سلطه و بر محور سلطه وجود داشت. ایران اسلامی آمده این مدار را قطع كرده؛ می‌گوید ما قبول نداریم. این طرح، در دنیا بی‌جواب هم نمانده است. ملتها به این طرح خیلی معتقد شده‌اند.1383/08/06
لینک ثابت
تبیین طرح امریکایى فروپاشى شوروى

بنده به عنوان کسى که از اوّلِ این انقلاب تا امروز در مسائل گوناگون و در عرصه‌هاى مختلفِ این نظام، با جوانب و جریانهاى گوناگون مواجه بوده‌ام؛ هم آدم‌ها را مى‌شناسم، هم حرفها را مى‌شناسم و هم با تبلیغات رسانه‌اى دنیا آشنا هستم؛ به یک جمع‌بندى رسیده‌ام که به‌طور خلاصه این است: یک طرح همه‌جانبه‌ى امریکایى براى فروپاشى نظام جمهورى اسلامى طرّاحى شد و جوانب آن از همه جهت سنجیده شد. این طرح، طرح بازسازى‌شده‌اى است از آنچه که در فروپاشى اتّحاد جماهیر شوروى اتفاق افتاد. به نظر خودشان مى‌خواهند همان طرح را در ایران اجرا کنند. دشمن این را مى‌خواهد. من اگر بخواهم قرائن و شواهد این معنا را بگویم، الآن در ذهنم هست؛ نه اینکه بخواهم دنبال نشانه‌هایش بگردم؛ شواهد آشکارى در اظهارات خودشان وجود دارد. در طول این چند سال، از اظهارات مغرورانه و قدرت‌مندانه و احیاناً حساب‌نشده‌ى آن‌ها که خودشان هم مى‌گویند فلان مصاحبه‌اى که ما کردیم، عجولانه بود صحّت این ادعا کاملًا آشکار مى‌شود که آن‌ها به خیال خودشان طرح فروپاشى شوروى سابق را منطبق با شرایط ایران بازسازى کردند و مى‌خواهند در ایران پیاده کنند. البته در چند مورد هم دچار اشتباه شدند که این هم از الطاف الهى است.
دشمنان ما در مواقع حسّاس در محاسبات خود دچار اشتباه مى‌شوند. البته این‌ها اشتباهاتى نیست که اگر من ذکر کردم، آن‌ها بتوانند اصلاحش کنند؛ نه، اشتباه در شناختِ واقعیتها دارند. براساس این اشتباه برنامه‌ریزى مى‌کنند و برنامه‌ریزى غلط از آب درمى‌آید؛ لذا موفّق نمى‌شوند. آن‌ها براى دفاع از رژیم پهلوى برنامه‌ریزى کردند و با همه‌ى قدرت هم ایستادند؛ منتها در شناختِ مسائل ایران، در شناختِ مردم، در شناختِ روحانیت و در شناختِ دین اشتباه کرده بودند؛ لذا شکست خوردند. اینجا هم سرنوشتشان جز این نیست و شکست خواهند خورد.
این‌ها در چند مورد اشتباه کردند: اشتباه اوّلشان این است که آقاى خاتمى، گورباچف نیست. اشتباه دومشان این است که اسلام، کمونیسم نیست. اشتباه سومشان این است که نظام مردمىِ جمهورى اسلامى، نظام دیکتاتورى پرولتاریا نیست. اشتباه چهارمشان این است که ایرانِ یکپارچه، شوروىِ متشکّل از سرزمینهاى به هم سنجاق شده نیست. اشتباه پنجمشان این‌است که نقش بى‌بدیل رهبرى دینى و معنوى در ایران، شوخى نیست. این اشتباهات را بعداً توضیح خواهم داد.
اشاره‌اى به طرح آمریکایىِ فروپاشى شوروى بکنم. این چیزى که الآن از این تصویر در ذهن من هست، بخش عمده‌اش از یادداشتهایى است که خود من روز به روز در سال 1370 از خبرهاى ماجراى شوروى یادداشت کرده‌ام. البته بعداً با اطّلاعات فراوانى که دوستان ما از منابع مهم روسى و غیر روسى فراهم کردند و به بنده دادند، تکمیل شد که حال نمى‌خواهم با تفصیل آن‌ها را بیان کنم؛ اما ماجراى عظیمى است.
وقتى مى‌گوییم طرح امریکایى فروپاشى شوروى، لازم است سه نکته را در کنار این کلمه‌ى‌ امریکایى عرض کنیم:
نکته‌ى اول این است که وقتى مى‌گوییم طرح امریکایى، معنایش این نیست که بقیه‌ى بلوک غرب در این زمینه با امریکا همکارى نداشتند؛ چرا، همه‌ى غرب و همه‌ى اروپا در این زمینه به شدّت با امریکا همکارى مى‌کردند. مثلًا نقش آلمان و انگلیس و بعضى کشورهاى دیگر به صورت بارز بود. این‌ها همکارى جدّى داشتند.
نکته‌ى دوم این است که وقتى مى‌گوییم طرح امریکایى، معنایش این نیست که ما عوامل داخلى فروپاشى شوروى را ندیده مى‌گیریم؛ نخیر، عوامل فروپاشى در درون نظام شوروى وجود داشت و از آن عوامل دشمنشان بهترین استفاده را کرد. آن عوامل داخلى چه بود؟ فقر شدید اقتصادى، فشار بر مردم، اختناق شدید، فساد ادارى و بوروکراسى. البته انگیزه‌هاى قومى و ملى هم در گوشه و کنار وجود داشت.
نکته‌ى سوم این است که این طرح امریکایى یا غربى به هر تعبیرى که مى‌گوییم یک طرح نظامى نبود. در درجه‌ى اوّل یک طرح رسانه‌اى بود که عمدتاً به‌وسیله‌ى تابلو، پلاکارد، روزنامه، فیلم و غیره اجرا شد. اگر کسى محاسبه کند، مى‌بیند که حدود پنجاه، شصت‌درصدِ آن مربوط به تأثیر رسانه‌ها و ابزارهاى فرهنگى بود. عزیزان من! مسأله‌ى تهاجم فرهنگى را که من هفت، هشت سال پیش مطرح کردم جدّى بگیرید. شبیخون فرهنگى، شوخى نیست. بعد از عامل رسانه‌اى و تبلیغى، در درجه‌ى دوم، عامل سیاسى و اقتصادى بود. عامل نظامى هیچ نبود.
و اما این طرح چه بود؟ گورباچف وقتى در سال 1985 حدود سالهاى 64 و 65 سرِ کار آمد، یک عنصر جوان در قبال دبیرکل‌هاى پیر قدیمى بود. روشن‌فکر و خوش‌برخورد بود؛ شعارى که او مطرح کرد، شعار پروستریکا در درجه‌ى اوّل و گلاسنوست در درجه‌ى دوم بود. تعبیر فارسى پروستریکا، بازسازى و اصلاحات اقتصادى است؛ و گلاسنوست یعنى اصلاحات در زمینه‌ى مسائل اجتماعى، آزادى بیان و امثال این‌ها. در یکى، دو سال اوّل، به وسیله‌ى رسانه‌ها، آوارى از حرف و تحلیل و تفسیر و تشویق و جهت‌دهى و پیشنهاد بر سر گورباچف فروریخت و کار به‌جایى رسید که توسط مراکز امریکایى، گورباچف به عنوان مرد سال معرفى شد! این در همان دوران جنگ سرد هم بود؛ یعنى در دورانى که آمریکاییها شبح هر موفّقیتى را در شوروى با تیر مى‌زدند! قبل از گورباچف، اگر واقعیتهاى خوبى هم در شوروى وجود داشت، به شدّت آن را انکار مى‌کردند و علیه آن تهاجم تبلیغاتى راه مى‌انداختند. اما ناگهان نسبت به گورباچف چنین وضعى را پیش گرفتند! این آغوش باز غرب، به‌عنوان یک مشوّق بزرگ، گورباچف را فریب داد! من نمى‌توانم ادّعا کنم که گورباچف کسى بود که غربى‌ها یا دستگاه‌هاى سیا او را سر کار آورده بودند آن‌چنان که بعضى کسان در دنیا ادّعا مى‌کردند من نشانه‌هاى این را واقعاً نمى‌بینم و البته خبرى هم از پشت پرده ندارم؛ اما آنچه که مسلّم است، آغوش باز، چهره‌ى باز، چهره‌ى خندان، تجلیل و تبجیل و تشویق و احترام غربى‌ها، گورباچف را فریب داد. او به غربى‌ها و آمریکاییها اعتماد کرد؛ اما فریب خورد. گورباچف کتابى به نام پروستریکا انقلاب دوم نوشته که انسان نشانه‌هاى این فریب‌خوردگى را در آن مشاهده مى‌کند.
در محیط اختناق آن روز شوروى، این شعارها به شدّت فضاشکن بود. حدوداً در همین سال 1369 یا 1370 است من در یادداشتهاى خودم این را نوشته‌ام که گورباچف قید جواز عبور براى سفر از شهرى به شهر دیگر در شوروى را برمى‌داشت! هفتاد و سه سال بعد از ایجاد شوروى، بعد از پایان یافتن دوره‌ى سى‌ساله‌ى استالین و دوره‌ى هجده، نوزده‌ساله‌ى برژنف و غیر ذلک، آقاى گورباچف از جمله کارهایى که در زمینه‌ى گلاسنوست کرد، این بود که جواز عبور را برداشت!
در چنین جوّى شما ببینید فکر و طرح مسأله‌ى آزادى بیان به چه معناست. وقتى مى‌گوید آزادى بیان، براى مردم چقدر شگفتى‌آور و چقدر فضاشکن است! در تمام این دوران، روزنامه‌ى مهم قابل توجّه در تمام شوروى «پراوداست که یک روزنامه عمومى است. یکى هم یک روزنامه مربوط به جوانان است. چند مطبوعه‌ى دیگر تخصّصى هم وجود داشت؛ اما تکثّر روزنامه‌ها و وجود کتابهاى چنین و چنان اصلًا به چشم نمى‌خورد. نویسنده‌اى که از برخى از مبانى سوسیالیسم نه همه‌ى آن‌ها انتقاد کرده بود؛ سالهاى متمادى اجازه‌ى خروج از شوروى را نداشت. البته آمریکاییها روى او هم بسیار تبلیغ مى‌کردند و بسیار حرف مى‌زدند که بنده از دوره‌ى قبل از انقلاب این قضیه در یادم مانده است.
در چنین فضایى این شعار توسط گورباچف داده شد؛ منتها اشتباهاتى کردند که من نمى‌خواهم این اشتباهات را الآن بگویم. در خلال صحبت، بعضى از اشتباهاتشان معلوم خواهد شد. مدتى گذشت، سیل تبلیغات غربى و فرهنگ غربى و نمادهاى غربى سمبلهاى لباس و «مک‌دونالد» و از این چیزهایى که در واقع جزو سمبلهاى امریکایى است در شوروى راه پیدا کرد. اینکه من مى‌گویم، تفکّر یک طلبه‌ى گوشه‌نشین نیست؛ در همان روزها بنده در خود مجلات امریکایى تایم و نیوزویک خواندم که از اینکه قهوه‌خانه‌هاى «مک‌دونالد» در مسکو رواج پیدا کرده، این‌ها به‌عنوان یک خبر مهم و به‌عنوان پیشاهنگ فرهنگ غربى و فرهنگ امریکایى در کشور شوروى یاد کرده بودند!
شعارهاى گورباچف یکى، دو سال رو به اوج بود؛ اما بعداً ناگهان یک عنصر دیگر به نام یلتسین در کنار گورباچف پیدا شد. نقش یلتسین، نقش تعیین‌کننده است. نقش او این است که مرتب پا به زمین بکوبد و بگوید که این شعارها فایده‌اى ندارد؛ این شتاب کم است؛ دیر شد؛ اصلاحات عقب افتاد! اگر آدم عاقل مدبّرى به‌جاى گورباچف بود، شاید در طول بیست سال مى‌توانست آن اصلاحات را بى‌دغدغه انجام دهد همچنان که این کار در چین اتفاق افتاد اما همین مقدار خوددارى و خویشتن‌دارى را هم از دست گورباچف بیرون کشید. کار به‌جایى رسید که گورباچف معاون خود یلتسین را عزل کرد؛ اما رسانه‌هاى امریکایى و غربى نه فقط عزلش نکردند، بلکه تقویتش کردند!
او حدود یک سال یا بیشتر، به‌عنوان یک چهره‌ى برجسته‌ى روشن‌بین اصلاح‌طلب مغضوب و مظلوم در تبلیغات غربى‌ها و آمریکاییها مطرح شد. بعداً انتخابات ریاست جمهورى روسیه پیش آمد. مى‌دانید که دیگر جمهوریها انتخابات جداگانه داشتند. البته انتخابات که نداشتند؛ بنا شد انتخابات داشته باشند. یکى از کارهاى گورباچف این بود که گفت انتخابات داشته باشیم. در کشور شوروى، از بعد از دوران تزارها، حتى یک انتخاب هم اتفاق نیفتاده بود. انتخابات در دوران تزارها هم شبیه انتخابات زمان شاه ما بود. اتفاقاً تاریخ مشروطیتشان هم با یک سال اختلاف دقیقاً منطبق با تاریخ مشروطیت ایران است. در دوره‌ى تزارها مجلس ملى دوما یک صورت بود؛ مثل مجلس شوراى ملى ما در دوران رژیم پهلوى. بعد هم که کمونیستها سرِ کار آمدند، مجلس، بى‌مجلس؛ انتخابات، بى‌انتخابات؛ تمام شد! حال بعد از گذشت هفتاد و سه سال، بناست اولین انتخابات در جمهورى روسیه نه همه‌ى شوروى انجام گیرد. کاندیدا کیست؟ آقاى یلتسین! با رأى بالایى یلتسین یعنى همان عنصر تندرو رئیس‌جمهور شد.
از اینجا داستانِ شیرینى است. از روزى که یلتسین در ژوئن 1991 یعنى 24/ 3/ 1370 رئیس‌جمهور شد، تا حدود چهارم یا پنجم دى‌ماه که رسماً شوروى منحل شد، حدود هفت ماه طول کشید. یعنى این چند سال صرف مقدّمات شد. بخشى از مقدّمات به‌دست گورباچف، برخى هم وقتى تاریخ مصرف گورباچف تمام شد، به دست یلتسین انجام شد و برنامه‌ى مورد نظر امریکا و غرب، تا رسیدن یلتسین به قدرت شتاب گرفت. به مجرّد اینکه یلتسین به قدرت رسید و رئیس‌جمهور روسیه و نفر دوم شوروى شد، ابتکار عمل به دست او افتاد. در روز 24/ 3/ 1370 یلتسین رئیس‌جمهور شد و در روز 26/ 3/ 1370 یعنى سه روز بعد جورج بوش رئیس‌جمهور امریکا اعلام کرد که سه جمهورى بالتیک لتونى، استونى و لیتوانى متعلق به شوروى نیست و شوروى بایستى این سه جمهورى را رها کند و استقلال آن‌ها را به رسمیت بشناسد؛ اگر به رسمیت نشناسد، کمکهایى را که امریکا قول داده است، قطع خواهد شد. البته من الآن درست یادم نیست که آیا کمکهایى بود که در زمان رونالد ریگان قول داده شده بود، یا در زمان بوش؛ به‌هرحال به آقاى گورباچف قولِ کمک داده بودند. چندى بعد یلتسین اعلام کرد که ما استقلال جمهوریهاى سه‌گانه را به رسمیت مى‌شناسیم! دو ماه بعد براى اینکه یلتسین چهره‌اش برجسته‌تر شود، کودتاى معروف مردادماه شوروى اتفاق افتاد؛ کودتایى که در همان اوان کاملًا مشکوک به نظر مى‌آمد. دوربین تلویزیون‌هاى امریکایى سى. ان. ان و غیره در مسکو فعّال شدند و روى یلتسین متمرکز گردیدند. در اینجا تلویزیون خودمان تصویر سى. ان. ان را که پخش مى‌کرد، ما دیدیم که یلتسین روى تانک رفته و در میان مردم شعار مى‌دهد و مى‌گوید که نخیر، ما تسلیم کودتاچى‌ها نمى‌شویم! بعد هم به مجلس رفت، اما کودتاچى‌ها با یلتسین که دم دستشان در مجلس ملى دوما متحصّن شده بود، هیچ کارى نداشتند و به سراغ او نرفتند؛ ولى به سراغ گورباچف که در شبه جزیره‌ى کریمه مشغول گذراندن روزهاى تعطیلاتش بود، رفتند و او را دستگیر کردند! یلتسین هم رجزخوانى مى‌کرد و شعار مى‌داد! یک جنجال رسانه‌اى در دنیا به وجود آوردند و البته از واقعیت هم چندان خبرى نبود! یک تعداد تانک در خیابانهاى مسکو ظاهر شدند، اما سه روز هم نبودند؛ بعد از سه روز هم گفتند که کودتاچى‌ها را در خواب دستگیر کرده‌اند! نتیجه کودتا این شد که یلتسین که شخصیت دوم بود در حقیقت شخصیت اول شد! در همان اوقات وزیر امور خارجه‌ى ما سفرى به جمهوریهاى آسیاى میانه کرد و برگشت. من از ایشان پرسیدم چه خبر؟ ایشان گفت واضح است که رئیس شوروى یلتسین است نه گورباچف! در دنیا هم مشخص بود که قضیه این‌گونه است. بعد هم جمهوریها یکى‌یکى طالب استقلال شدند. مثلًا اوکراین ادّعا کرد که مى‌خواهد مستقل شود. گورباچف مخالفت مى‌کرد، اما یلتسین مى‌گفت ما قبول داریم؛ به‌ناچار بعد از دو، سه روز گورباچف هم قبول مى‌کرد! بنابراین مسأله‌اى درست شد که گورباچف یا مجبور بود براى عقب نماندن، خودش را جلو بیندازد و همان شعارها را او هم بدهد؛ یا مجبور بود بعد از چند روز تبعیت کند؛ چون فشار تبلیغات جهانى مجالى نمى‌گذاشت براى اینکه غیر از آنچه که یلتسین گفته، شود چیزى گفت. این روند از اواخر خردادماه شروع شده بود. به دنبال آن، کناره‌گیرى گورباچف از دبیرکلى حزب مطرح شد؛ بعد پیشنهاد انحلال حزب کمونیست، سپس شکست کمونیزم اعلان شد همان چیزى که آمریکاییها بسیار از آن کیف مى‌کردند و بعد هم بالاخره شایعه‌ى استعفاى گورباچف منتشر شد. در همان زمان طى مصاحبه‌اى از گورباچف سؤال شد که شما استعفا خواهید کرد یا نه؟ گفت منتظرم وزیر امور خارجه‌ى امریکا به مسکو بیاید تا ببینم چه مى‌شود! وزیر امور خارجه‌ى امریکا به مسکو آمد و قبل از آنکه با گورباچف تماس بگیرد، رفت با یلتسین تماس گرفت؛ آن هم در کاخ اصلى ملاقاتهاى کرملین. معناى کارش این بود که گورباچف تمام شد! سه روز بعد هم گورباچف استعفا کرد و انحلال شوروى اعلام شد! این طرح موفّق امریکا در شوروى بود. یعنى یک ابرقدرت را با یک طرح کاملًا هوشمندانه، با صرف مقدارى پول، با خریدن برخى اشخاص و با به کار گرفتن رسانه‌هاى تبلیغى، توانستند طى یک طرّاحى سه، چهارساله و یک نتیجه‌گیرى شش، هفت‌ماهه به‌کلّى منهدم کنند و از بین ببرند!
البته همین‌جا به شما بگویم که روسیه بعد از انحلال شوروى، آن‌طور که آن‌ها مى‌خواستند، تبدیل به برزیل دوم نشد. آن‌ها مى‌خواستند روسیه به یک برزیل یعنى یک کشور دست سوم دنیا تبدیل شود؛ تولید بالا، اما گرفتارى و فقر عمیق و بدون هیچ‌گونه نقشى در سیاست دنیا. شما ببینید امروز در کجاى دنیا حرف و رأى و نظر و حضور برزیل کسى را به خود متوجّه مى‌کند؟ مى‌خواستند روسیه را این‌طورى کنند، اما نشد؛ چرا؟ چون روسیه ملت خوب و قوى‌اى دارد؛ از لحاظ نژادى مردم مستحکمى هستند؛ بعد هم پیشرفت صنعتشان، اتمشان، دانشمندانشان، تحقیقاتشان و سایر امکاناتشان قابل توجّه است. طرّاحان این قضایا که نشستند خودشان بریدند و خودشان دوختند، براى جمهورى اسلامى نیز چنین خوابى دیده‌اند. آن‌ها فکر نمى‌کنند که جمهورى اسلامى ایران اگر به سرنوشت شوروى دچار شود، کشورى مثل روسیه‌ى امروز خواهد شد؛ نه، آن‌ها فکر مى‌کنند که ایران کشورى در سطح کشور دوره‌ى پهلوى خواهد شد؛ یعنى در ردیف دهم بعد از ترکیه! چون تصور مى‌کنند که در اینجا اتم که نیست؛ پیشرفت علمىِ آن‌چنانى که نیست؛ جمعیت سیصد میلیونى که نیست؛ کشورى به عظمت روسیه که امروز بازهم تقریباً بزرگترین کشور دنیاست که نیست.
اما اکنون واقعیت چیست؟ واقعیت با آنچه که آن‌ها طرّاحى کردند، به قدر زمین تا آسمان متفاوت است! اشتباه بزرگى را مرتکب شدند. من واقعاً دریغم مى‌آید که اسم خاتمى عزیزمان این سید آقازاده‌ى شریف مؤمن دل‌باخته‌ى به معارف دینى و دل‌باخته‌ى به امام و طلبه‌اى مثل خود ما را آن‌طورى که غربى‌ها مطرح کردند، مطرح کنم و ایشان را با گورباچف مقایسه کنم؛ ولى آن‌ها این مقایسه را کردند و صریحاً گفتند که در ایران هم گورباچفى به قدرت رسید! البته فراموش نکنیم که متأسفانه یک عدّه هم در داخل خوششان آمد و این اهانت را نفهمیدند و آن توطئه‌اى را که پشت این اهانت هست، به طریق اولى نفهمیدند! به مغرضان و آن‌هایى که مى‌فهمند چه دارد اتفاق مى‌افتد و چه مى‌خواهند پیش بیاورند، کارى ندارم؛ اما یک عدّه از آن‌هایى که مغرض هم نبودند، نفهمیدند که چه شد و دشمن چه مى‌خواهد انجام دهد.
به آن تفاوتها برگردیم. تفاوت اوّل، تفاوت رئیس‌جمهور ما با آقاى گورباچف است. گورباچف روشن‌فکرى بود که حتى به احتمال زیاد به اصل و مبانى مارکسیزم هم اعتقاد زیادى نداشت؛ آدمى بود که اصلًا ساختار شوروى را قبول نداشت؛ خود او هم به زبانهاى مختلف این را اظهار کرده بود. البته در آن وقتى‌که سرِ کار آمد، چندان صریح نمى‌توانست این‌ها را بگوید؛ اما بالاخره اظهار مى‌کرد. رئیس‌جمهور ما، جمهورى اسلامى، دین و اعتقاد قلبى اوست؛ امام مراد و مقتداى اوست؛ یک روحانى است. آن‌ها اول در خوش‌خیالى‌هاى خود حرفهایى زدند، هنوز هم سیاستمدارترین و موذى‌ترینهایشان آن حرفها را مى‌زنند؛ اما عدّه‌اى از آن‌ها از این دو سال اخیر به وحشت افتادند و بارها در تبلیغات خودشان گفتند که نه، این هم از خودشان است؛ جزو همین بنیادگراهاست! اتفاقاً این را درست فهمیده‌اند! گورباچف به مبانى مارکسیزم بى‌اعتقاد و دل‌باخته‌ى غرب بود؛ حرفهایى هم که مى‌زد، حرفهاى غربى‌ها بود؛ منتها با زبان روسى آن‌ها را بیان مى‌کرد؛ و الّا شعارهاى او هم غیر از شعارهاى آن‌ها نبود؛ او دل‌باخته‌ى آن‌ها بود! البته در اینجا قضایاى بسیار ریزى مثل سفرها، امتیاز دادن‌هاى دروغین و بیخودى و ... هست که نمى‌خواهم آن‌ها را بگویم؛ چون جاى این جلسه نیست؛ خود شما هم مى‌توانید آن قضایا را پیدا کنید.1379/04/19

لینک ثابت
همراهی نظام کمونیستی شوروی سابق، با قمه‌زنی

بزرگترین دشمنی در این قسمت با اسلام، همین است که کسانی به نام اسلام، به نام دین خدا و به نام محبّت اهل بیت علیهم‌السّلام، خرافاتی را اشاعه دهند که وقتی کسانی از این خرافات اطّلاع پیدا می‌کنند، بگویند «اگر اسلام این است، ما این اسلام را نمی‌خواهیم!» این، ضربه‌ی بزرگی است. من در دو، سه سال قبل از این، راجع به قمه زدن مطلبی را گفتم و مردم عزیز ما، آن مطلب را با همه‌ی وجود پذیرفتند و عمل کردند. اخیراً مطلبی را کسی به من گفت که خیلی برایم جالب و عجیب بود. برای شما هم آن مطلب را نقل می‌کنم. کسی که با مسائل کشور شوروی سابق و این بخشی که شیعه‌نشین است جمهوری آذربایجان آشنا بود، می‌گفت: آن زمان که کمونیستها بر منطقه‌ی آذربایجان شوروی سابق مسلّط شدند، همه‌ی آثار اسلامی را از آنجا محو کردند. مثلًا مساجد را به انبار تبدیل کردند، سالنهای دینی و حسینیه‌ها را به چیزهای دیگری تبدیل کردند و هیچ نشانه‌ای از اسلام و دین و تشیّع باقی نگذاشتند. فقط یک چیز را اجازه دادند و آن، قمه زدن بود! دستورالعمل رؤسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار کنند، قرآن بخوانند، عزاداری کنند، هیچ کار دینی نباید بکنند؛ اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون قمه زدن، برای آن‌ها یک وسیله‌ی تبلیغ بر ضدّ دین و بر ضدّ تشیع بود. بنابراین، گاهی دشمن از بعضی چیزها، این‌گونه علیه دین استفاده می‌کند. هرجا خرافات به میان آید، دین خالص بدنام خواهد شد.1376/01/01
لینک ثابت
ادعای ریاست دنیا توسط آمریکا بعد از فروپاشی شوروی و واکنش ملت‌ها به آن

فروپاشیِ شورویِ سابق را هیچ‌کس باور نمی‌کرد. نه خودِ سردمداران آن اتّحاد جماهیری، نه آمریکاییها، نه اقمار آن دو قدرت بزرگ جهانی و نه توده‌های مردم، باور نمی‌کردند که چنین حادثه‌ای اتّفاق بیفتد. ناگهان یک امپراتوری عظیم از هم فرو پاشید و شوروی سابق به چندین کشور کوچک و بزرگ تبدیل شد که بعضی از آنها هنوز هم با یکدیگر جنگ و دعوا و اختلاف دارند. دیگر آن قدرتی که خود را مالکِ نیمی از دنیا می‌دانست، وجود ندارد. به‌خلاف انتظار همه، دود شد و از بین رفت! پس از گذشت چند صباحی از آن حادثه، قدرتهای گوناگون و ریز و درشت عالم، گیج بودند و نمی‌دانستند چه حادثه‌ای رخ داد و چگونه اتّفاق افتاد! لکن، پس از مدّتِ کوتاهی، آن قدرت دیگر آمریکا - به وسطِ میدان آمد و گفت: «امروز من رئیس کلّ دنیایم!» چون رقیب را در صحنه ندید، فکر کرد همه‌ی دنیا زیرِ نگینِ اوست.
مردمِ دنیاپرستِ کوته‌بین، همین گونه‌اند و نمی‌توانند دو واسطه آن طرفترِ حوادث را ببینند. «یعلمون ظاهرا من الحیوة الدنیا.» ظواهر دنیا و همین پدیده‌های ظاهری را می‌بینند، و بر اساس آنها حکم می‌کنند. اما حکمِ خدا، چیز دیگری است. آمریکا به گمان خود، به عنوان رئیس دنیا و رهبر سیاسی عالم، وارد میدان شد، به امر و نهی کردن پرداخت و عدّه‌ای هم باورشان آمد. بخصوص بعد از قضیه‌ی خلیج فارس و جنگ با عراق - بمباران عراقِ بی‌دفاع و کشتن مردم - هم خودِ آمریکاییها و هم بعضی دیگر، امر برایشان مشتبه شد. خیال کردند که واقعاً آمریکا رئیس دنیاست. اما آنچه که برای شما برادران و خواهران عزیز اهمیت دارد، این نکته است که امروز، هم برای خودِ آمریکاییها، هم برای همپیمانانشان، هم برای رقبایشان در اروپا و آسیا و هم برای دولتهای وابسته‌ی ضعیفِ بی‌عرضه، این حقیقت روشن شده است که نه آمریکا و نه هیچ قدرت دیگری نمی‌تواند زمام ریاست ملتهای دنیا را به دست گیرد. بعضی از آنها پیش از این فهمیدند و بعضی هم امروز می‌فهمند که خیلی کوچکتر از آنند که بخواهند رهبریِ ملتهایِ دنیا را به دست گیرند. البته به دست گرفتن رهبری و ریاست دولتهای ضعیف و دست‌نشانده، در توان آنها هست؛ اما ابداً نمی‌توانند چنین وضعیتی را بر ملتها تحمیل کنند. چون ملتها هرگز زیر بار ظلم و تحمیل قدرتهایِ تحمیلیِ دیگر نمی‌روند.1373/03/17

لینک ثابت
سقوط امپراتوری شوروی؛ نتیجه بی‌تقوایی

اگر ملتها تقوا نداشته باشند، همان بلایی بر سرشان خواهد آمد که ملتهای مقتدر دنیا در جای جای تاریخ به آن دچار شده‌اند. آنها دچار غرور، دچار استکبار، دچار ظلم، دچار بدرفتاری و دچار انحراف شدند. مردم را منحرف کردند؛ دنیا را خراب و فاسد کردند و آخر هم خودشان سرنگون شدند. یک نمونه‌اش را در همین سالهای نزدیک، درباره‌ی یکی از دو امپراتوری عظیم موجود در دنیا، مشاهده کردید. این، نتیجه بی‌تقوایی است. همه‌ی بی‌تقواهای عالم چه افراد و چه ملتها سقوطی را باید انتظار بکشند؛ و این سرنوشتی اجتناب‌ناپذیر است. به دنبال بی‌تقوایی، حتماً سقوط است. البته قبل از سقوط کامل، انحراف و فساد و خراب شدن است.1372/11/29
لینک ثابت
جهات مهم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی

سالی که بر ما گذشت، سال حوادث بزرگی در سطح عالم بود که البته به‌طور قهری، ما نیز از آثار این حوادث کاملاً بر کنار نبودیم. این حوادث، آثاری شیرین و مطلوب و احیاناً آثار نامطلوبی داشته است. البته مسؤولین کشور تلاششان این است که در قبال حوادث عالم، آثار شیرین و مطلوب را افزایش دهند و آثار نامطلوب و احیاناً تلخ را هر چه می‌توانند بکاهند.
یکی از این حوادث، از هم پاشیده شدن امپراتوری بزرگ و کشور اتحاد جماهیر شوروی و زوال یک ابر قدرت بود که حقیقتاً حادثه‌ای بزرگ در زمان و تاریخ ما به حساب می‌آید. این حادثه از چند نظر حائز اهمیت است: اولاً از این نظر که موجب شد در خلال کشورها و ملتهایی که استقلال و آزادی خودشان را به دست آوردند، کشورها و ملتهای مسلمان نیز به این امتیازات برسند. میلیونها مسلمان در این منطقه و در همسایگی ما توانستند آشکارا و با صراحت، آرزوها، آرمانهای اسلامی و فرهنگ خود را بر زبان بیاورند و آن را مطرح کنند؛ در حالی که دهها سال از این حق طبیعی محروم بودند. جهت دوم این است که زوال یک ابر قدرت در دوران کنونی، که دوران تاخت و تاز ابرقدرتها در صحنه‌ی جهانی و عرصه‌ی زندگی ملتها بود، حادثه‌ای است که می‌تواند ملتهای ضعیف را امیدوار کند؛ برای هوشمندان عالم عبرتی باشد و فروغ امیدی در دل بسیاری از مردم عالم بیفروزد.1371/01/01

لینک ثابت
افزایش گرذایش به مذهب؛اثر جهانی حضور مردمی در انقلاب اسلامی

خیلی ساده‌لوحی است، اگر ما تغییر وضع شوروی از «شوروی برژنف» به «شوروی گورباچف» را فقط نتیجه‌ی مشکلات اقتصادی بدانیم. مشکلات اقتصادی شوروی که مربوط به این یک سال و دو سال و پنج سال و ده سال نیست. این مشکلات، قبل از آن‌که برژنف بیاید در رأس حکومت قرار بگیرد، گریبانگیر شوروی بوده است. حکومت چندساله‌ی مطلقه‌ی برژنف با آن خصوصیات، در همین شرایط اقتصادی تحقق پیدا کرد. حکومت جانشینانش هم همین‌طور بود.
در این دهه، چه عاملی است که از جمع‌بندی آن حقایق اقتصادی و اجتماعی، به این نتیجه می‌رسد؟ این عامل را احتمالاً می‌شود در جای دیگری - غیر از خود شوروی - جستجو کرد. مطرح شدن حضور مردمی و قوّت اراده‌ی ملتها به حد ایجاد یک قطب جدید در معادلات جهانی - کاری که ایران اسلامی کرد - از کجا معلوم که در آن تصمیم‌گیریها مؤثر نبوده است؟ چه کسی می‌تواند این را به آسانی نفی کند؟
در اروپای شرقی، حوادث از یک خاستگاه مذهبی آغاز شد. اصلاً شعار جنبش همبستگی در لهستان - که مادر همه‌ی قضایای اروپای شرقی است - عبارت از درخواست انجام عملیات دینی و تشریفات مذهبی در کلیسا بود. در سال دوم انقلاب ما - یعنی همان سال 58 - خبرهایش برای ما می‌آمد که برایمان خیلی جالب بود. آن روز، ما در شورای انقلاب بودیم. تحلیل ما در آن روز، این بود که گرایش به مذهب در این نقطه‌ی از دنیا، با روی‌کارآمدن یک حکومت مذهبی بر اساس یک انقلاب مذهبی - که دنیا را تکان داد و متوجه به خودش کرد - بی‌ارتباط نیست. اینها رانباید دست کم گرفت. من اینها را به عنوان نظر نمی‌گویم؛ به عنوان یک احتمال که در خور پیگیری است، مطرح می‌کنم.1369/05/01

لینک ثابت
عدالت اجتماعی؛شرط تحقق جامعه اسلامی

در محیط سیاست داخلی، یکی از چیزهایی که لازم است، «عدالت اجتماعی» است. بدون تأمین عدالت اجتماعی، جامعه‌ی ما اسلامی نخواهد بود. اگر کسی تصور کند که ممکن است دین الهی و واقعی - نه فقط دین اسلام - تحقق پیدا کند، ولی در آن عدل اجتماعی به معنای صحیح و وسیع آن تحقق پیدا نکرده باشد، باید بداند که اشتباه می‌کند. هدف پیامبران، اقامه‌ی قسط است: «لیقوم النّاس بالقسط».. اصلاً پیامبران آمدند تا اقامه‌ی قسط کنند. البته، اقامه‌ی قسط یک منزل در راه است و هدف نهایی نیست؛ لیکن آنها که آمدند، کار اولشان این است که اقامه‌ی قسط کنند و مردم را از شر ظلم و جور طاغیان و ظالمان نجات دهند. هدف حکومت ولیّ‌عصر (عجّل‌اللَّه‌تعالی‌فرجه‌الشّریف) در آخر زمان هم باز همین عدل است. وقتی شما روایات مربوط به امام زمان(عج) و همچنین دعاها و زیارتهای مربوط به ایشان را می‌خوانید، می‌بینید که روی چه چیزی تکیه می‌شود: «وانت الّذی تملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا». کلمه‌ی «بعد» در یکی دو دعا بیشتر نیست. من یک وقت در نماز جمعه گفتم که «تملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا» را در جایی پیدا نکردم. گفتم: به جز دو جا، در روایات «کما ملئت ظلما و جورا» آمده است. یکی از آن دو جا زیارت غیر معتبری است و دیگری که زیارت نسبتاً خوبی است، سند درستی ندارد. «سلام‌اللَّه‌الکامل‌التّام»، آن‌جا هم «بعد ما ملئت ظلما و جورا» است. در همه‌ی این روایات و دعاها، مسأله‌ی آمدن امام زمان(عج) معلل به این شده که آن بزرگوار بیاید و در دنیا قسط و عدل بیاورد. اصلاً مشکل دنیا در این است که قسط و عدل نیست. مشکل دنیا روزبه‌روز هم زیادتر می‌شود.
هم‌اکنون تحولاتی در اوضاع جهان به چشم می‌خورد که البته نمی‌دانیم در آینده چه خواهد شد. هنوز تکلیف دنیا و قطب‌بندیهای آن معلوم نیست. اقتدار شرق و غربی که با همدیگر موازنه و رقابت و مسابقه داشتند، شکسته شد و دیگر مثل گذشته، شرق در مقابل غرب نیست. وقتی شرق نیست، غرب هم دیگر به آن معنا وجود ندارد. الان هیچ معلوم نیست که دنیا دست چه کسی است. البته امریکاییها رو به تقویت هرچه بیشتر خودشان هستند و اروپا هم برای خودش فکری می‌کند؛ اگر چه امروز برای اروپا، فکر کردن سخت‌تر از پارسال است. پارسال مثل همین روزها، اروپا در فکر اروپای متحد 1992 بود؛ ولی امروز دیگر این حرف خیلی معنا ندارد. تمام این تحولات عظیم، در کمتر از یک سال اتفاق افتاد. مقداری از قوام این اروپای متحد، به وجود آن‌چنان بلوک شرقی و آن‌چنان امریکایی بود. امروز دیگر آن قوام هم نیست و دنیا، دنیایی است که هنوز از لحاظ قطب‌بندی و مرجع سیاسی وضع روشنی ندارد؛ لیکن در بین همه‌ی این جنجالها، ما شعله‌های ظلم و جور و نظام ظالمانه و استکبار را مشاهده می‌کنیم که
روزبه‌روز مشتعلتر می‌شود: «کما ملئت ظلما و جورا». الان دنیا از ظلم و جور پُرشده و واقعاً ملتها پناهی ندارند. اگر ما خودمان را در سایه‌ی اسلام حفظ کنیم، می‌توانیم پناه ملتها باشیم. بنابراین، هدف بزرگ پیامبران و هدف قیام ولیّ‌عصر(عجّل‌اللَّه‌تعالی فرجه‌الشّریف) تأمین عدالت اجتماعی است. اولین ارزش در نظام ما از لحاظ عملی، باید تأمین عدالت اجتماعی باشد. این مهم باید در تمام برنامه‌ریزیها و عملها و امثال آن، مورد توجه قرار گیرد.1368/11/09

لینک ثابت
تحلیل تحولات اروپای شرقی و مواضع استکباری امریکا

ملت ما راه درستی را انتخاب کرده است[ که تا بحال با شیطان استکبار، یک لحظه کنار نیامده است]. ما این راه را ادامه خواهیم داد. ما به فضل الهی و با توکل به خدا و با استحکام همبستگی ملتمان و با همبستگی ملتهای دیگر با انقلابمان، در آینده هم مثل گذشته، یک لحظه با امریکا و زورگوییهایش کنار نخواهیم آمد. ثانیاً، آن چیزی که به نتیجه و پیروزی خواهد رسید، راه ماست؛ نه راه امریکا. قلدری امریکا شکسته خواهد شد. شاخ و دندان این حیوان وحشی و بیملاحظه که هیچ چیز را در مقابل خود به حساب نمیآورد، در هم خواهدشکست.

ملتهای دنیا، امروز اروپای شرقی را در مقابل خودشان میبینند. همین ملت چکاسلواکی را در هفته‌ی گذشته ملاحظه کردید که چگونه در خیابانها راه افتادند و بلندپایگان حاکم بر خودشان را کنار گذاشتند و کسانی را که خودشان میخواستند، در رأس حکومت آوردند یا مطرح کردند. این همان ملتی است که حدود بیست سال قبل، تانکها و نفربرهای شوروی و همپیمانانش، از اطراف وارد پایتخت کشورش شدند و یک نفر را که در رأس حکومت بود، کنار گذاشتند، عده‌یی را هم که از او دفاع کردند، کشتند و جنگ خونینی راه انداختند و سرکوب خونینی نسبت به مردم کردند و از چکاسلواکی خارج شدند. عین همین کاری که امروز امریکا در پاناما انجام میدهد، آنها در آن زمان انجام دادند. اینها، کارهای جدیدی نیست. مستکبران عالم، همیشه از این کارها میکردند و تا وقتی هم قدرت داشته باشند، میکنند. شوروی در دوران حکومتهای مستبد خود، روی کشورهای اروپای شرقی (لهستان، مجارستان، چکاسلواکی) همین کارها را تجربه کرد.

امروز، همان کشورهایی که با تانک وارد خیابانهای چکاسلواکی شدند، از این ملت عذرخواهی میکنند و پیغام میدهند: ببخشید که ما بیست سال قبل آمدیم، اشتباه کردیم که آمدیم، ما را ببخشید و عفو کنید! آیا سردمداران امروز امریکا میتوانند ادعا کنند که بیست سال دیگر، ملت امریکا مجبور نخواهد شد از ملتهای پاناما و گرانادا و ایران و فلسطین و دهها ملتی که زخم امریکا را خورده‌اند، عذرخواهی کند؟ آیا آن کسانی که امروز سیاست امریکا را در چنگ دارند و با تکیه به قدرت، احمقانه کار دزدان سر گردنه بگیر و گردن کلفتهای قدیمی محله‌ها را انجام میدهند - که با نیش چاقو حرفشان را به کرسی مینشاندند و هر کاری میخواستند، انجام میدادند - مطمئنند که چند سال بعد، ملتشان بر خود آنها یا بر نام آنها یا بر گور آنها، لعنت نخواهد فرستاد و لگد نخواهد زد؟! مطمئن نباشند. آنچه بالاخره پیش خواهد رفت، اراده‌ی ملتهاست. آنچه که در صورت اراده و شجاعت ملتها، بینیش به خاک مالیده خواهد شد، قدرت ظالم و زورگوست. اگر ملتها اراده کنند، ظالم را سرنگون خواهند کرد.1368/10/06

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی