امر به معروف و نهی از منکر - تعداد فیش : 51 ، تعداد مقاله : 2
1395/02/25
1394/01/01
1393/12/21
1393/04/16
1393/02/23
1390/05/16
1389/07/29
1388/05/05
1387/06/19
1386/04/13
1385/08/20
1383/08/20
1382/02/22
1380/05/11
1379/09/25
1379/08/23
1379/04/19
1378/01/23
1377/12/04
1377/02/22
1376/07/07
1375/09/24
1375/03/16
1375/02/26
1374/12/01
1374/12/01
1374/10/05
1374/09/13
1374/06/14
1374/03/19
1374/03/19
1374/03/19
1372/06/14
1372/01/01
1371/11/01
1371/07/29
1371/06/04
1371/05/07
1371/05/07
1371/04/22
1371/04/22
1370/12/14
1370/12/14
1370/08/15
1370/07/16
1370/01/16
1369/03/10
1368/10/19
1368/04/23
1368/04/20
1368/03/08

با بهترین روش‌ها، مردم را به عبادات و ظواهر و مصادیق دینی از جمله صدق، امانت، تقوا، ترک منکر، امر به معروف و سبک زندگی صحیح، هدایت کنید.

خداوند متعال برای آن کسانی که وعده‌ی نصرت داده است، شرطی مقرّر فرموده است: وَ اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر؛(۱) اَلَّذینَ اِن مَکَّنّاهُم فِی الاَرضِ اَقامُوا الصَلوةَ وَ ءاتَوُا الزَّکوة وَ اَمَروا بِالمَعروفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبةُ الاُمور.(۲) خداوند متعال چهار شاخص را در این آیه‌ی شریفه برای آن مؤمنانی که قدرت در اختیار آنها قرار میگیرد و از زیر سلطه‌ی قدرتمندان جائر خارج میشوند، معیّن کرده و وعده کرده است که «اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر»؛ خدای متعال قادر است که یک چنین ملّتی را نصرت کند و یقیناً هم نصرت خواهد کرد. از این چهار شرط، یکی نماز است، یکی زکات است، یکی امر به معروف است و دیگری نهی از منکر. هر کدام این چهار خصوصیّت و چهار شاخص، یک جنبه‌ی فردی و شخصی دارند، لکن در کنار آن، یک جنبه‌ی اجتماعی و تأثیر در نظام‌سازی اجتماعی [هم] دارند...
امر به معروف و نهی از منکر که در واقع به نوعی زیربنای همه‌ی حرکات اجتماعی اسلام است که «بِها تُقامُ الفَرائِض»؛(۵) امربه‌معروف یعنی همه‌ی مؤمنان در هر نقطه‌ای از عالم که هستند، موظّفند جامعه را به‌سمت نیکی، به‌سمت معروف، به‌سمت همه‌ی کارهای نیکو حرکت دهند؛ و نهی از منکر یعنی همه را از بدی‌ها، از پستی‌ها، از پلشتی‌ها دور بدارند. هرکدام از این چهار شاخص به‌نحوی ترجمان ساخت و هندسه‌ی نظام اسلامی است.
در حاشیه عرض بکنیم که این معنای مهمّ امر به معروف و نهی از منکر را نباید به مسائل زیر نصاب اهمّیّت منحصر کرد؛ بعضی تصوّر میکنند امر به معروف و نهی از منکر منحصر میشود به اینکه انسان به فلان زن یا فلان مردی که یک فرع دینی را رعایت نمیکند تذکّر بدهد؛ البتّه اینها امر به معروف و نهی از منکر است امّا مهم‌ترین قلم امر به معروف و نهی از منکر نیست. مهم‌ترین قلم امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از امر به بزرگ‌ترین معروفها و نهی از بزرگ‌ترین منکرها. بزرگ‌ترین معروفها در درجه‌ی اوّل عبارت است از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی؛ این امر به معروف است. معروفی بالاتر از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی نداریم؛ هر کسی که در این راه تلاش کند، آمر به معروف است؛ حفظ عزّت و آبروی ملّت ایران، بزرگ‌ترین معروف است. معروفها اینها هستند: اعتلای فرهنگ، سلامت محیط اخلاقی، سلامت محیط خانوادگی، تکثیر نسل و تربیت نسل جوان آماده‌ی برای اعتلای کشور، رونق دادن به اقتصاد و تولید، همگانی کردن اخلاق اسلامی، گسترش علم و فنّاوری، استقرار عدالت قضائی و عدالت اقتصادی، مجاهدت برای اقتدار ملّت ایران و ورای آن و فراتر از آن، اقتدار امّت اسلامی و تلاش و مجاهدت برای وحدت اسلامی؛ مهم‌ترین معروفها اینها است و همه موظّفند در راه این معروفها تلاش کنند؛ امر کنند. نقطه‌ی مقابل اینها هم عبارت است از منکرها. ابتذال اخلاقی منکر است، کمک به دشمنان اسلام منکر است، تضعیف نظام اسلامی منکر است، تضعیف فرهنگ اسلامی منکر است، تضعیف اقتصاد جامعه و تضعیف علم و فنّاوری منکر است؛ از این منکرها باید نهی کرد.اوّلین آمر به‌ معروف هم خود ذات مقدّس پروردگار است که میفرماید: اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ وَ ایتآئِ ذِی‌القُربی وَ یَنهی عَنِ الفَحشآءِ وَ المُنکَرِ وَ البَغی؛(۶) خدا آمر به معروف و ناهی از منکر است؛ معروفها هم مشخّص شده است، منکرها هم معلوم شده است. وجود مقدّس پیامبر معظّم اسلام (صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله) از برترین آمران به معروف و ناهیان از منکر است؛ آیه‌ی قرآن [میفرماید] «یَأمُرُهُم بِالمَعروفِ وَ ینهاهُم عَنِ المُنکَر»؛(۷) ائمّه (علیهم‌السّلام) بزرگ‌ترین آمران به معروف و ناهیان از منکرند؛ در زیارت میخوانید: اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ وَ آتَیتَ الزَّکاةَ وَ اَمَرتَ بِالمَعروفِ وَ نَهَیتَ عَنِ المُنکَر؛(۸) مؤمنین و مؤمنات در هر نقطه‌ای از جهان اسلام آمران به معروفند که فرمود: وَ المُؤمِنونَ وَ المُؤمِناتُ بَعضُهُم اَولیآءُ بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَ یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ یُقیمونَ الصَّلوةَ وَ یَؤتونَ الزَّکوة؛(۹) اینها چهار پایه‌ی اصلی برای نظام‌سازی است که از هرکدام از اینها، شاخه‌هایی منشعب میشود. نظام اسلامی متّکی است به اقامه‌ی صلات، ایتاء زکات، امر به ‌معروف، و نهی از منکر؛ یعنی انسجام و ارتباط اجتماعی و قلبیِ میان آحاد مردم در نظام اسلامی.

از این آیه‌ی شریفه در سوره‌ی مبارکه‌ی حدید، لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبِیِّنت وَ اَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتبَ وَ المیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط(۷) این‌جور به‌نظر میرسد در بادی(۸) امر، که هدف از ارسال رسل و انزال کتب و معارف الهی، اقامه‌ی قسط است که حالا این جمله‌ی «لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط» را هرجور معنا کنیم - چه به این معنا بگیریم که «لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط» یعنی «لِیُقیمَ النّاسُ القِسطَ» که مثلاً «باء» را «باء تعدیه» بگیریم، که این وظیفه‌ی مردم است که در محیط زندگی خودشان اقامه‌ی قسط کنند؛ یا نه، «باء تسبیب» که «لِیَقومَ النّاسُ بِسَبَبِ القِسط»، یعنی با قسط با مردم [رفتار کنیم]؛ هرکدام از این دو معنا یا معانیِ احتمالیِ دیگری که وجود دارد، اگر در نظر گرفته بشود - اهمّیّت اقامه‌ی قسط را در جامعه روشن میکند. لکن این بدین معنا نیست که شارع مقدّس از ما قبول میکند که ما مثلاً اکتفا کنیم به اقامه‌ی قسط و همه‌ی همّت خودمان را بگذاریم برای اینکه اقامه‌ی قسط بشود، ولو برخی از احکام دیگر اسلام - مثلاً - مورد بی‌توجّهی قرار بگیرد؛ نه، آیه‌ی شریفه میفرماید که «اَلَّذینَ اِن مَکَّنّهُم فِی الاَرضِ اَقامُوا الصّلوةَ وَ ءاتَوُا الزَّکوةَ وَ اَمَروا بِالمَعروفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَر».(۹) یعنی انتظاری که خدای متعال از متمکّنین در ارض دارد، اینها است که اوّلش «اَقامُوا الصّلوة» بعد «وَ ءاتَوُا الزَّکوةَ وَ اَمَروا بِالمَعروفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ للهِ‌ عاقِبَةُ الاُمور» (۱۰)[است]. این‌جور نیست که اگر ما به قسط توجّه میکنیم، حق داشته باشیم که از اقامه‌ی صلات و اهمّیّت دادن به صلات یا به زکات یا به امر به معروف و نهی از منکر غفلت کنیم، بلکه «اَنِ اعبُدُوا اللهَ وَ اجتَنِبُوا الطّاغوت» (۱۱) - که چندین بار این لفظ و این مضمون در قرآن تکرار شده - نشان میدهد که اصلاً خدای متعال پیغمبران را فرستاد برای توحید، برای اجتناب از طاغوت، برای عبودیّت خداوند؛ اساس کار این است.

اسلام، مظهر اعتدال است. این «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم» اعتدال است؛ «قتِلوا الَّذینَ یَلونَکُم مِنَ الکُفّار» اعتدال است؛ امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر اعتدال است - اعتدال اینها است دیگر - معنای اعتدال این نیست که ما از کارهای احساس وظیفه‌ای که فرد مؤمن، جریان مؤمن، مجموعه‌ی مؤمن انجام میدهد، جلوگیری کنیم.

ما اگر بخواهیم در مقاصد دنیوى هم پیروز بشویم، بایستى ایمان خودمان را، اعتقاد خودمان را، عمل خودمان را، براى آن‌سوى مرز مردن تقویت کنیم. امیرالمؤمنین میفرماید من میخواهم مردم را به بهشت برسانم؛ این وظیفه‌ى ما است. نهى از منکر باید بکنیم، امر به معروف باید بکنیم، وسائل عمل خیر و حسنات را در کشور فراهم کنیم، وسائل شُرور و آفات را از دسترسها برداریم؛ این وظائف مسئولین حکومت است.

«و اصلاح ذات البین»؛ میانه‌ی افراد را اگر اختلافی وجود دارد، اصلاح کنیم. «و افشاء العارفة و ستر العائبة»؛ درباره‌ی اشخاص، نقاط مثبت را، نقاط خوب را افشاء کنیم، منتشر کنیم. از کسی، از مسئولی کار خوبی سراغ دارید، این را بیان کنید و بگوئید. نقطه‌ی مقابل: اگر چنانچه نقطه‌ی منفی‌ای سراغ دارید، این را افشاء نکنید. افشاء نکردن معنایش این نیست که نهی از منکر نکنید؛ چرا، به خود آن کسی که به کارش اشکالی وارد است و باید ایراد گرفته شود، گفته بشود؛ اما افشاء کردن این چیزها مصلحت نیست. در این باره صحبتهای زیادی هست. این یک بخشی از این دعاست. بیست و دو سه مطلب بود که حالا این شش هفت تایش را اجمالاً عرض کردیم. دلهامان را به این سمت ببریم. از خدا بخواهیم که «البسنی زینة المتّقین»؛ آرایش متقین را به ما بدهد. بالاخره چاره جز این نیست. روزه هم در قرآن «لعلّکم تتّقون» است؛ روزه را واجب فرمود برای اینکه ما تقوا پیشه کنیم. از جمله‌ی موارد تقوا اینهاست.

رفتن به سمت حکومت و رفتن به سمت هر چیزی غیر از حکومت، اگر برای دنیا شد، بد است؛ اگر برای هوای نفس شد، بد است؛ مخصوص رفتن به سمت حکومت نیست. ما به سمت هر هدفی حرکت کنیم که مقصودمان هوای نفس باشد، مقصودمان منافع شخصی باشد، این ضد ارزش است؛ این همان مصداق دخول در دنیاست که فرمود: «الفقهاء امناء الرّسل ما لم یدخلوا فی الدّنیا»؛ این مخصوص رفتن به سمت حکومت نیست. اگر هدف، دنیاست، مردود است؛ حکومت و غیرحکومت ندارد؛ اما اگر رفتن به سمت حکومت با هدف معنوی است، با هدف الهی است، این از برترین مصادیق امر به معروف و نهی از منکر است؛ از برترین مصادیق مجاهدت است؛ این قبول مسئولیتهای سنگین است، یا دفاع از مسئولان صاحب صلاحیت است. اگر روحانیِ حکومتی به آن کسی گفته میشود که برای ادای دین خود، برای ادای مسئولیت شرعی خود، برای خاطر خدا از نظام اسلامی حمایت میکند یا از مسئولینی حمایت میکند، این ارزش است، این ضد ارزش نیست؛ نداشتن این حالت، ضد ارزش است. پس هیچکدام از این دو مفهوم- نه مفهوم حکومت روحانی و حکومت آخوندی، و نه مفهوم آخوند حکومتی، روحانی حکومتی- مفاهیم درستی نیست. طرح اینها پس از انقلاب و تشکیل نظام اسلامی، یک طرح مغالطه‏آمیز است؛ این مفاهیم متعلق به فرهنگ این انقلاب نیست.

امام حسین را فقط به جنگِ روز عاشورا نباید شناخت؛ آن یک بخش از جهاد امام حسین است. به تبیین او، امر به معروف او، نهی از منکر او، توضیح مسائل گوناگون در همان منی و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان- حضرت بیانات عجیبی دارد که تو کتابها ثبت و ضبط است- بعد هم در راه به سمت کربلا، هم در خود عرصه‏ی کربلا و میدان کربلا، باید شناخت. در خود عرصه‏ی کربلا حضرت اهل تبیین بودند، می‏رفتند، صحبت می‏کردند. حالا میدان جنگ است، منتظرند خون هم را بریزند، اما از هر فرصتی این بزرگوار استفاده می‏کردند که بروند با آن‏ها صحبت بکنند، بلکه بتوانند آن‏ها را بیدار کنند. البته بعضی خواب بودند، بیدار شدند؛ بعضی خودشان را به خواب زده بودند و آخر هم بیدار نشدند. آن‏هائی که خودشان را به خواب می‏زنند، بیدار کردن آن‏ها مشکل است، گاهی اوقات غیر ممکن است.

اما ارتباط بین صبر و صلوة. البته صلوة را به مفهوم عام صلوة بگیرید؛ یعنی توجه، ذکر، خشوع؛ والّا صورت نماز در حالی که خالی از ذکر باشد، مورد نظر نیست. لذا در آن آیه‌ی شریفه هم که راجع به صلوة فرموده، بعد میفرماید: «و لذکر اللَّه اکبر». «انّ الصّلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر». این، یک خاصیت صلوة است؛ اما بزرگتر از نهی از فحشا و منکر، نفس ذکر خداست که در صلوة وجود دارد.

در مسأله‏ی زن آنچه که در درجه‏ی اول اهمیت قرار دارد، مسأله‏ی «خانواده» است؛ نقش زن به عنوان عضوی از خانواده. به نظر من از همه‏ی نقشهائی که زن می‏تواند ایفاء کند، این اهمیتش بیشتر است. البته بعضی‏ها این‏طور حرفها را در همان نظر اول با شدت رد می‏کنند و می‏گویند آقا شما می‏خواهید زن را توی خانه اسیر کنید، محبوس کنید، از حضور در صحنه‏های زندگی و فعالیت بازبدارید؛ نه، به‏هیچ‏وجه قصد ما این نیست؛ اسلام هم این را نخواسته. اسلام وقتی‏که می‏گوید: «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»، یعنی مؤمنین و مؤمنات در حفظ مجموعه‏ی نظام اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر همه سهیم و شریکند؛ زن را استثناء نکرده. ما هم نمی‏توانیم زن را استثناء کنیم. مسئولیت اداره‏ی جامعه‏ی اسلامی و پیشرفت جامعه‏ی اسلامی بر دوش همه است؛ بر دوش زن، بر دوش مرد؛ هرکدامی به نحوی برحسب توانائی‏های خودشان. بحث سر این نیست که زن آیا می‏تواند مسئولیتی در بیرون از منزل داشته باشد یا نه- البته که می‏تواند، شکی در این نیست؛ نگاه اسلامی مطلقاً این را نفی نمی‏کند- بحث در این است که آیا زن حق دارد به خاطر همه‏ی چیزهای مطلوب و جالب و شیرینی که در بیرون از محیط خانواده برای او ممکن است تصور شود، نقش خود را در خانواده از بین ببرد؟ نقش مادری را، نقش همسری را؟ حق دارد یا نه؟ ما روی این نقش تکیه می‏کنیم.

آنچه همه‏ی ملت ایران و شما مردم عزیز باید بدانید- و خوشبختانه آگاهی ملت، آن‏ها را نسبت به این شرایط کاملًا روشن و آگاه نگه داشته است- این است که در رویارویی میان اسلام، حرکت اسلامی و اردوگاهِ کفر و استکبار، سهم پیروزیهای جبهه‏ی اسلام و ایمان، چندین برابر بیشتر از سهم پیروزیهای جبهه‏ی مقابل است. مسئله، تنها مسئله‏ی ایران نیست؛ مسئله‏ی نهضت اسلامی است و ملت ایران پرچم‏دارِ این نهضت است. آن روزی که ما مردم ایران نهضت اسلامی را در این کشور آغاز کردیم، به قصد ایجاد یک نهضت جهانی نبود. دلسوزان، علاقه‏مندان و آگاهان، آنچه را که برای امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از حق و قیام در مقابل ظلم تشخیص می‏دادند، انجام دادند. و امام بزرگوار ما بارها گفته است، در هر موقعیتی آنچه را که احساس وظیفه می‏کرد، آن را انجام می‏داد و در راه آن قدم برمی‏داشت؛ و مشکلات او را به عقب نمی‏راند. نیت مبارزان، نهضت‏کنندگان و ملت ایران، اصلاح در مسائل جاری کشور خودشان بود. اما خاصیت سخن و دعوی حق، همین است که دلهای مشتاق را در همه‏ی نقاط عالم به خود جذب می‏کند.

جهاد در زبان عربی عیناً به همین معناست؛ یعنی مبارزه. جهادِ در قرآن و حدیث هم به همین معناست؛ همه جا به معنای جنگ مسلحانه نیست. البته یک جا با جنگ مسلحانه تطبیق می‏کند، یک جا هم با جنگ غیر مسلحانه تطبیق می‏کند.
آنگاه امیر المؤمنین این کلمات را شرح می‏دهند- که البته من وارد نمی‏شوم- هم صبر را، هم یقین را، هم عدل را، هم جهاد را. مثلًا می‏فرمایند جهاد چهار شعبه دارد: امر به معروف، نهی از منکر و راستگویی و صداقت در مواضع؛ درست همین معنایی که امروز ما در موضع‏گیری معنا می‏کنیم؛ یعنی انسان در مواضع سیاسی و اجتماعی صداقت داشته باشد. بنابراین صدق در مواضع، خودش جهاد است. «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه» به آن معناست.

آمر به معروف و ناهی از منکر باید خودش به آنچه دارد امر و نهی می‏کند، هم عالم باشد و هم عامل. «رفیق لمن یأمر و رفیق لمن ینهی»؛ با رفق و مدارا امر و نهی کند. امر و نهی، یعنی دستور دادن- بکن‏نکن- غیر از تمنا کردن است؛ اما همین را با رفق، مدارا و محبّت- نه با خشونت- انجام دهد. به نظرم این‏طوری باید عمل شود.

قانون‏شکنی جرم است. تخلّف از قانون و خروج از مدار قانونی برای مقابله با هر چیزی که به نظر انسان منکر می‏آید- بدون اجازه‏ی حکومت- خودش یک جرم است؛ مگر نهی از منکر زبانی، که بارها گفتیم نهی از منکر زبانی جایز و واجب و وظیفه‏ی همه است و در هیچ شرایطی هم ساقط نمی‏شود؛ اما آنجایی که نوبت اجرا و عمل برسد، همه باید طبق قوانین عمل کنند. هیچ‏چیزی مجوّز این نیست که بگویند چون نیروی انتظامی و قوّه‏ی قضائیّه عمل نکردند، خودمان وارد میدان شدیم؛ نخیر، آن روزی که لازم باشد مردم برای حادثه‏ای خودشان وارد عمل شوند، رهبری صریحاً به آن‏ها خواهد گفت.

بخش دیگری که باز آن را مختصر عرض می‏کنم که مربوط به عموم مردم است در درجه‏ی اوّل عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر در مسائل اجتماعی. البته در مسائل فردی، تقوا بسیار زیاد مورد توصیه‏ی امیر المؤمنین است؛ اما در زمینه‏ی مسائل اجتماعی شاید هیچ خطابی به مردم شدیدتر، غلیظتر، زنده‏تر و پُرهیجان‏تر از خطاب امر به معروف و نهی از منکر نیست. امر به معروف و نهی از منکر، یک وظیفه‏ی عمومی است. البته ما باید تأسّف بخوریم از اینکه معنای امر به معروف و نهی از منکر درست تشریح نمی‏شود. امر به معروف، یعنی دیگران را به کارهای نیک امر کردن. نهی از منکر، یعنی دیگران را از کارهای بد نهی کردن. امر و نهی، فقط زبان و گفتن است. البته یک مرحله‏ی قبل از زبان هم دارد که مرحله‏ی قلب است و اگر آن مرحله باشد، امر به معروفِ زبانی، کامل خواهد شد. وقتی‏که شما برای کمک به نظام اسلامی مردم را به نیکی امر می‏کنید مثلًا احسان به فقرا، صدقه، رازداری، محبّت، همکاری، کارهای نیک، تواضع، حلم، صبر و می‏گویید این کارها را بکن؛ هنگامی که دل شما نسبت به این معروف، بستگی و شیفتگی داشته باشد، این امر شما، امر صادقانه است. وقتی کسی را از منکرات نهی می‏کنید مثلًا ظلم کردن، تعرض کردن، تجاوز به دیگران، اموال عمومی را حیف و میل کردن، دست درازی به نوامیس مردم، غیبت کردن، دروغ گفتن، نمّامی کردن، توطئه کردن، علیه نظام اسلامی کار کردن، با دشمن اسلام همکاری کردن و می‏گویید این کارها را نکن؛ وقتی‏که در دل شما نسبت به این کارها بغض وجود داشته باشد، این نهی، یک نهی صادقانه است و خود شما هم طبق همین امر و نهیتان عمل می‏کنید. اگر خدای نکرده دل با زبان همراه نباشد، آن‏گاه انسان مشمول این جمله می‏شود که «لعن الله الامرین بالمعروف التّارکین له». کسی که مردم را به نیکی امر می‏کند، اما خود او به آن عمل نمی‏کند؛ مردم را از بدی نهی می‏کند، اما خود او همان بدی را مرتکب می‏شود؛ چنین شخصی مشمول لعنت خدا می‏شود و سرنوشت بسیار خطرناکی خواهد داشت.
اگر معنای امر به معروف و نهی از منکر و حدود آن برای مردم روشن شود، معلوم خواهد شد یکی از نوترین، شیرین‏ترین، کارآمدترین و کارسازترین شیوه‏های تعامل اجتماعی، همین امر به معروف و نهی از منکر است و بعضی افراد دیگر درنمی‏آیند بگویند «آقا! این فضولی کردن است»! نه؛ این همکاری کردن است؛ این نظارتِ عمومی است؛ این کمک به شیوعِ خیر است؛ این کمک به محدود کردنِ بدی و شرّ است؛ کمک به این است که در جامعه‏ی اسلامی، گناه، همیشه گناه تلقّی شود. بدترین خطرها این است که یک روز در جامعه، گناه به عنوان ثواب معرفی شود؛ کار خوب به عنوان کار بد معرفی شود و فرهنگها عوض شود. وقتی‏که امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رایج شد، این موجب می‏شود که گناه در نظر مردم همیشه گناه بماند و تبدیل به ثواب و کار نیک نشود. بدترین توطئه‏ها علیه مردم این است که طوری کار کنند و حرف بزنند که کارهای خوب کارهایی که دین به آن‏ها امر کرده است و رشد و صلاح کشور در آن‏هاست در نظر مردم به کارهای بد، و کارهای بد به کارهای خوب تبدیل شود. این خطرِ بسیار بزرگی است.
بنابراین اوّلین فایده‏ی امر به معروف و نهی از منکر همین است که نیکی و بدی، همچنان نیکی و بدی بماند. از طرف دیگر، وقتی در جامعه گناه منتشر شود و مردم با گناه خو بگیرند، کار کسی که در رأس جامعه قرار دارد و می‏خواهد مردم را به خیر و صلاح و معروف و نیکی سوق دهد، با مشکل مواجه خواهد شد؛ یعنی نخواهد توانست، یا به آسانی نخواهد توانست و مجبور است با صرف هزینه‏ی فراوان این کار را انجام دهد. یکی از موجبات ناکامی تلاشهای امیر مؤمنان با آن قدرت و عظمت در ادامه‏ی این راه، که بالاخره هم به شهادت آن بزرگوار منجر شد، همین بود. روایتی که می‏خوانم، روایتِ تکان‏دهنده و عجیبی است. می‏فرماید: «لتأمرنّ بالمعروف و لتنهون عن المنکر او لیسلّطنّ الله علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم»؛ باید امر به معروف و نهی از منکر را میان خودتان اقامه کنید، رواج دهید و نسبت به آن پایبند باشید. اگر نکردید، خدا اشرار و فاسدها و وابسته‏ها را بر شما مسلّط می‏کند؛ یعنی زمام امور سیاست کشور به مرور به دست امثال حَجّاج بن یوسف خواهد افتاد! همان کوفه‏ای که امیر المؤمنین در رأس آن قرار داشت و در آنجا امر و نهی می‏کرد و در مسجدش خطبه می‏خواند، به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر، به مرور به جایی رسید که حَجّاج بن یوسف ثقفی آمد و در همان مسجد ایستاد و خطبه خواند و به خیال خود مردم را موعظه کرد! حَجّاج چه کسی بود؟ حَجّاج کسی بود که خون یک انسان در نظر او، با خون یک گنجشک هیچ تفاوتی نداشت! به همان راحتی که یک حیوان و یک حشره را بکشند، حَجّاج یک انسان را می‏کشت. یک‏بار حَجّاج دستور داد و گفت همه‏ی مردم کوفه باید بیایند و شهادت بدهند که کافرند و از کفرِ خودشان توبه کنند؛ هرکس بگوید نه، گردنش زده می‏شود! با ترک امر به معروف و نهی از منکر، مردم این‏گونه دچار ظلمهای عجیب و غریب و استثنایی و غیر قابل توصیف و تشریح شدند. وقتی‏که امر به معروف و نهی از منکر نشود و در جامعه خلاف‏کاری، دزدی، تقلّب و خیانت رایج گردد و بتدریج جزو فرهنگ جامعه شود، زمینه برای روی کار آمدن آدم‏های ناباب فراهم خواهد شد.
البته امر به معروف و نهی از منکر حوزه‏های گوناگونی دارد که باز مهم‏ترینش حوزه‏ی مسئولان است؛ یعنی شما باید ما را به معروف امر، و از منکر نهی کنید. مردم باید از مسئولان، کارِ
خوب را بخواهند؛ آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا؛ بلکه باید از آن‏ها بخواهند. این مهم‏ترین حوزه است. البته فقط این حوزه نیست؛ حوزه‏های گوناگونی وجود دارد.
در مسأله‏ی امر به معروف و نهی از منکر، فقط نهی از منکر نیست؛ امر به معروف و کارهای نیک هم هست. برای جوان، درس خواندن، عبادت کردن، اخلاق نیک، همکاری اجتماعی، ورزش صحیح و معقول و رعایت آداب و عادات پسندیده در زندگی، همه جزو اعمال خوب است. برای یک مرد، برای یک زن و برای یک خانواده، وظایف خوب و کارهای بزرگی وجود دارد. هرکسی را که شما به یکی از این کارهای خوب امر بکنید به او بگویید و از او بخواهید امر به معروف است. نهی از منکر هم فقط نهی از گناهان شخصی نیست. تا می‏گوییم نهی از منکر، فوراً در ذهن مجسّم می‏شود که اگر یک نفر در خیابان رفتار و لباسش خوب نبود، یکی باید بیاید و او را نهی از منکر کند. فقط این نیست؛ این جزء دهم است.
نهی از منکر در همه‏ی زمینه‏های مهم وجود دارد؛ مثلًا کارهایی که افراد توانا دستشان می‏رسد و انجام می‏دهند؛ همین سوءاستفاده‏ی از منابع عمومی؛ همین رفیق‏بازی در مسائل عمومی کشور، در باب واردات، در باب شرکتها و در باب استفاده از منابع تولیدی و غیره؛ همین رعایت رفاقتها از سوی مسئولان. یک‏وقت دو نفر تاجر و کاسبند و باهم همکاری و رفاقت می‏کنند، آن یک حکم دارد؛ یک‏وقت است که آن کسی که مسئول دولتی است و قدرت و اجازه و امضاء در دست اوست، با یک نفر رابطه‏ی ویژه برقرار می‏کند؛ این آن چیزی است که ممنوع و گناه و حرام است و نهی از آن بر همه‏ی کسانی که این چیزها را فهمیده‏اند در خود آن اداره، در خود آن بخش، بر ما فوق او، بر زیردست او واجب است؛ تا فضا برای کسی که اهل سوءاستفاده است، تنگ شود.
در محیط خانواده هم می‏شود نهی از منکر کرد. در بعضی از خانواده‏ها حقوق زنان رعایت نمی‏شود؛ در بعضی از خانواده‏ها حقوق جوانان رعایت نمی‏شود؛ در بعضی از خانواده‏ها، بخصوص حقوق کودکان رعایت نمی‏شود. این‏ها را باید به آن‏ها تذکّر داد و از آن‏ها خواست. حقوق کودکان را تضییع کردن، فقط به این هم نیست که انسان به آن‏ها محبّت نکند؛ نه. سوء تربیتها، بی‏اهتمامی‏ها، نرسیدنها، کمبود عواطف و از این قبیل چیزها هم ظلم به آن‏هاست.
منکراتی که در سطح جامعه وجود دارد و می‏شود از آن‏ها نهی کرد و باید نهی کرد، از جمله این‏هاست: اتلاف منابع عمومی، اتلاف منابع حیاتی، اتلاف برق، اتلاف وسایل سوخت، اتلاف مواد غذایی، اسراف در آب و اسراف در نان. ما این همه ضایعات نان داریم؛ اصلًا این یک منکر است؛ یک منکر دینی است؛ یک منکر اقتصادی و اجتماعی است؛ نهی از این منکر هم لازم است؛ هرکسی به هر طریقی که می‏تواند؛ یک مسئول یک طور می‏تواند، یک مشتری نانوایی یک طور می‏تواند، یک کارگر نانوایی طور دیگر می‏تواند. طبق بعضی از آمارهایی که به ما دادند، مقدار ضایعات نان ما برابر است با مقدار گندمی که از خارج وارد کشور می‏کنیم! آیا این جای تأسّف نیست؟! همه‏ی این‏ها منکرات است و نهی از آن‏ها لازم است. طبق نهج البلاغه، امیر المؤمنین نهی از این‏ها را یکی از محورهای اصلی توصیه‏های خود قرار داده است. در باب مسئولان، آن‏طور مشی کردن و عمل کردن و دستور دادن و قاعده معیّن کردن؛ در باب عموم مردم هم آن‏ها را وادار کردن به حضور، به فعالیت و به احساس مسئولیت در مسائل اجتماعی، با همین امر به معروف و نهی از منکر.

هرچند فریضه‏ی امر به معروف و نهی از منکر یکی از بزرگترین واجبات اسلامی است و توصیه به آن در قرآن و گفتارهای پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امیر مؤمنان و دیگر امامان: دارای لحنی کم‏نظیر و تکان‏دهنده است، ولی اگر کسی از این همه چشم‏پوشی کند و تنها به ندای خرد انسانی گوش بسپرد، بازهم بی‏شک این عمل سازنده را فریضه و تکلیف خواهد شمرد. به نیکی خواندن و از بدی برحذر داشتن را کدام خِرَدِ سالم، ستایش نمی‏کند؟ و کدام انسان خیرخواه و حسّاس، از آن روی می‏گرداند؟ هنگامی که به این وظیفه عمل شود، به تعداد آمران و ناهیان، دعوت به خیر در میان مردم صورت می‏گیرد، و بی‏گمان لبیک‏گویانِ به این دعوت نیز کم نخواهند بود. این فراخوانی، بگمان زیاد بر خود داعیان نیز نشانه‏ی نیک بر جای می‏گذارد و از دو سو راه صلاح را هموار می‏سازد. کار نیکی که مخاطب خود را به آن امر می‏کنیم و رفتار زشتی که وی را از آن برحذر می‏داریم، هرچه بزرگتر و تأثیر اجتماعی یا فردی آن ژرف‏تر و ماندگارتر باشد، امر به معروف و نهی از منکر ما ارزشمندتر است و چنین است که عمل به این وظیفه، تضمین‏کننده‏ی دوام و استحکام حکومت صالحان است، و رهاکردن و به فراموشی سپردن آن، زمینه سازِ سلطه‏ی اشرار و نابکاران.

یک نکته را هم می‏خواهم یادآوری کنم و آن نظام امر به معروف و نهی از منکر است. امر به معروف و نهی از منکر واجب حتمی همه است؛ فقط من و شما به عنوان مسئولان کشور وظیفه‏مان در باب امر به معروف و نهی از منکر سنگین‏تر است. باید از شیوه‏ها و وسایلِ مناسب استفاده کنیم؛ اما آحاد مردم هم وظیفه دارند. با چهار تا مقاله در فلان روزنامه، واجب امر به معروف نه از وجوب می‏افتد، نه ارزش تأثیرگذاریش ساقط می‏شود. قوام و رشد و کمال و صلاح، وابسته‏ی به امر به معروف و نهی از منکر است. این‏هاست که نظام را همیشه جوان نگه می‏دارد. حال که نظام ما بیست و یک‏ساله و جوان است و در مقایسه‏ی با نظام فرتوت هفتاد و چندساله‏ی پیر کمونیستی در شوروی به طور طبیعی هم جوان است؛ اما اگر صد سال هم بر چنین نظامی بگذرد، چنانچه امر به معروف باشد و شما وظیفه‏ی خودتان بدانید که اگر منکری را در هر شخصی دیدید، او را از این منکر نهی کنید، آنگاه این نظام اسلامی، همیشه تروتازه و باطراوت طراوت و شاداب می‏ماند. طرف امر به معروف و نهی از منکر فقط طبقه‏ی عامه‏ی مردم نیستند؛ حتی اگر در سطوح بالا هم هستند، شما باید به او امر کنید؛ نه اینکه از او خواهش کنید؛ باید بگویید: آقا! نکن؛ این کار یا این حرف درست نیست. امر و نهی باید با حالت استعلاء باشد. البته این استعلاء معنایش این نیست که آمران حتماً باید بالاتر از مأموران، و ناهیان بالاتر از منهیان باشند؛ نه، روح و مدل امر به معروف، مدل امر و نهی است؛ مدل خواهش و تقاضا و تضرّع نیست. نمی‏شود گفت که خواهش می‏کنم شما این اشتباه را نکنید؛ نه، باید گفت آقا! این اشتباه را نکن؛ چرا اشتباه می‏کنی؟ طرف، هرکسی هست بنده که طلبه‏ی حقیری هستم از بنده مهم‏تر هم باشد، او هم مخاطب امر به معروف و نهی از منکر قرار می‏گیرد.

در خصوص امر به معروف و نهی از منکر حدیثی دیدم که از جمله چیزهایی که برای آمر به معروف و ناهی از منکر ذکر می‏کند، «رفیق فیما یأمر و رفیق فیما ینهی» بود. آن جایی که جای رفق است که غالب جاها هم از این قبیل است انسان باید با «رفق» عمل کند؛ برای اینکه بتواند با محبّت آن حقایق را در دلها و در ذهنها جا بدهد و جایگزین کند. تبلیغ برای این است؛ برای زنده کردن احکام الهی و اسلامی است.

یکی از عواملی که در جامعه از بدیها جلوگیری می‌کند، نهی از منکر و منکر ساختن منکر است. نگذاریم «منکر» «معروف» و «معروف» «منکر» شود. نهی از منکر کردن، مثل این است که بگویید آقا چرا این کار را می‌کنی؟ این چه حرکت بدی است که انجام می‌دهی؟ یک نفر بگوید، دو نفر بگویند، ده نفر بگویند؛ بالاخره طرف مجبور می‌شود ترک کند؛ یعنی اگر بارها گفته شد، روحاً مغلوب می‌گردد. من همین امر به معروف و نهی از منکر زبانی را - ولو به شکل خیلی راحت و آرام و بدون هیچ خشونت و دعوایی - واقعاً یکی از معجزات اسلام می‌دانم. مثلاً یک نفر کار خلافی می‌کند، می‌گویند آقا شما این کار را نباید می‌کردی. این مطلب را بگو و برو. می‌گوید او برمی‌گردد دو تا فحش به من می‌دهد. خیلی خوب؛ حالا دو تا فحش هم به شما بدهد؛ برای خاطر امر خدا تحمّل کنید. اگر نفر دوم هم بگوید آقا شما باید این کار را نمی‌کردی؛ بدانید اگر دعوا هم بکند، دعوایش کمتر از آنی است که با نفر اوّل کرده است. نفر سوم و نفر دهم و نفر بیستم هم همین‌طور. بنابراین، اگر نهی از منکر باب شد و تا نفر بیستم رسید، شما خیال می‌کنید آن آدم دیگر آن کار را تکرار خواهد کرد؟ نهی از منکر واقعاً معجزه می‌کند. فقط هم زبانی؛ یدیش در اختیار حکومت است؛ یعنی اگر جایی باید با گناهکار به صورت یدی و مجازاتی برخورد کنند، فقط دستگاههایی از حکومت هستند که مسؤول این کارند؛ مردم نباید بکنند. اما زبانی چرا؛ خیلی هم اثر دارد.

نهی از منکر برای مردم، فقط زبانی است. البته برای حکومت، این‏طور نیست. اگر منکر بزرگی باشد، برخورد حکومت احیاناً ممکن است برخورد قانونی و خشن هم باشد؛ لیکن نهی از منکر و امر به معروفی که در شرع مقدّس اسلام هست، زبان است؛ «انّما هی اللسان».تعجّب نکنید. من به شما عرض می‏کنم که تأثیر امر و نهی زبانی اگر انجام گیرد از تأثیر مشت پولادین حکومتها بیشتر است. من چند سال است که گفته‏ام امر به معروف و نهی از منکر. البته عدّه‏ای این کار را می‏کنند؛ اما همه نمی‏کنند. همه تجربه نمی‏کنند، می‏گویند آقا چرا اثر نمی‏کند؛ تجربه کنید. منکری را که دیدید، با زبان تذکّر دهید. اصلًا لازم هم نیست زبان گزنده باشد و یا شما برای رفع آن منکر، سخنرانی بکنید. یک‏کلمه بگویید: آقا! خانم! برادر! این منکر است. شما بگویید، نفر دوم بگوید، نفر سوم بگوید، نفر دهم بگوید، نفر پنجاهم بگوید؛ کی می‏تواند منکر را ادامه دهد؟
البته به شما بگویم عزیزان من! منکر را باید بشناسید. چیزهایی ممکن است به نظر بعضی منکر بیاید؛ در حالی که منکر نباشد. باید معروف و منکر را بشناسید. واقعاً باید بدانید این منکر است. بعضی گفته‏اند که باید احتمال تأثیر وجود داشته باشد. من می‏گویم احتمال تأثیر همه جا قطعی است؛ مگر در نزد حکومتهای قلدر، قدرتمندان و سلاطین. آن‏هایند که البته حرف حساب به گوششان فرونمی‏رود و اثر نمی‏کند؛ اما برای مردم چرا. برای مردم، حرف اثر دارد. بنابراین، پاسخ من این شد که بهترین روش برای شما که از من سؤال کردید، «زبان» است.

نماز است که مایه‏های لازم ایثار و گذشت و توکل و تعبد را که پشتوانه‏ی حتمی واجبات پرخطر و دشوار همچون جهاد و نهی از منکر و زکات است، در روح آدمی پدید می‏آورد و او را شجاعانه بدان میدانها گسیل می‏دارد. هنگامی که به خاطر هجوم دشمن، فریضه‏ی جهاد اهمیت می‏یابد، یا بر اثر دشواری زندگی قشرهایی از مردم، فریضه‏ی زکات و انفاق، همه را مخاطب می‏سازد، یا به اقتضای تلاش دشمن در عرصه‏ی فرهنگ و اخلاق، امر به معروف و نهی از منکر واجب همگانی می‏شود، در همه‏ی این شرائط، نماز، نه فقط از شأن «خیرالعملی» فرونمی‏افتد، بلکه به مثابه‏ی پشتوانه‏ی روحی و معنوی همه‏ی مجاهدتها و ایثارها و خطرپذیری‏ها، بر اهمیت آن افزوده می‏شود.

رشته بعدی هم رشته‏ی نهی از منکر و امر به معروف در بالاترین شکل آن است که در نامه به معاویه در کتابهای تاریخ نقل شده است- نقل شیعه هم نیست- اتّفاقاً این نامه را- تا آنجا که در ذهنم هست- مورّخین سنّی نقل کرده‏اند؛ به گمانم شیعه نقل نکرده است؛ یعنی من برخورد نکرده‏ام؛ یا اگر هم نقل کرده‏اند، از آن‏ها نقل کرده‏اند. آن نامه‏ی کذایی و نهی از منکر و امر به معروف، تا هنگام حرکت از مدینه است که بعد از به سلطنت رسیدن یزید است که این هم امر به معروف و نهی از منکر است. «ارید ان امر بالمعروف و أنهی عن المنکر».
ببینید؛ یک انسان، هم در تلاش نفسانی و شخصی- تهذیب نفس- آن حرکت عظیم را می‏کند؛ هم در صحنه و عرصه‏ی فرهنگی، که مبارزه‏ی با تحریف، اشاعه‏ی احکام الهی و تربیت شاگرد و انسانهای بزرگ است و هم در عرصه‏ی سیاسی که امر به معروف و نهی از منکر است. بعد هم مجاهدت عظیم ایشان، که مربوط به عرصه‏ی سیاسی است. این انسان، در سه عرصه مشغول خودسازی و پیشرفت است.

یکی از مؤثّرترین شگردهای دشمنان اسلام این بود که ملتهای مسلمان را تحقیر کنند. به ایران و کشورهای عربی و شبه قارّه‏ی هند و کشورهای آسیای میانه و آسیای دور و آفریقا و اقلیّت‏های اسلامی در اروپا و امریکا نگاه کنید! همه جا این سیاست- یعنی تحقیر مسلمانان- اعمال شده است. درست توجّه کنید که این چقدر مهمّ است. مسلمانان خصوصیتی دارند که می‏توانند اراده‏ی خود را در حرکت عالم مؤثّر کنند. به خاطر چه؟ به خاطر احکام نورانی اسلام؛ بلکه به خاطر روحیّات و خلقیّاتی که اسلام به مسلمانان می‏دهد؛ مثل ظلم‏ستیزی و کنار نیامدن با بدی و فساد، مثل امر به معروف و نهی از منکر و جهاد فی سبیل الله، که جهاد فی سبیل الله میدان گسترده و عرض عریضی دارد و مخصوص صحنه‏ی نبرد رویاروی جسمانی نیست، بلکه جهاد داخل خانه‏ها هم ممکن است و همه جا انسان می‏تواند با دشمن خدا جهاد کند؛ اگر اراده داشته باشد و اگر بداند باید چه کار کند.

عوامل بقا را در اسلام مشاهده کنید! یکی از عوامل بقا، همین عاشوراست. یکی از عوامل بقا، امر به معروف و نهی از منکر است. بدیهی است که در جامعه، فساد به وجود می‏آید. هیچ اجتماع بشری نیست که در آن، فساد به وجود نیاید. این فساد، چگونه باید برطرف شود؟ بعضی کسان تا چشمشان به مظاهر فساد می‏افتد، می‏گویند «پس مسئولین کجایند که بیایند فساد را از بین ببرند؟!» غالباً فسادی را که به چشم می‏بینند فریاد برمی‏آورند و سراغ از مسئولین می‏گیرند. اما آن فسادی که به چشم دیده می‏شود، خیلی کوچک‏تر از فسادهایی است که با چشم ظاهری در کوچه و بازار و خیابان نمی‏شود دید. کسانی که واردند، می‏دانند و می‏فهمند که فسادهای کلان، اغلب از دیده‏ها پنهان است. لذا محیط جامعه باید به گونه‏ای باشد که اگر در آن فسادی پدیدار شد، فرصت رشد پیدا نکند و زود از بین برود. مثل جریانهای عظیم آب.
رودخانه‏های عظیم دنیا را مشاهده می‏کنید؟ هرچه در این رودخانه‏ها آلودگی و کثافت بریزند، کمی آن طرف‏تر، تلاطم آب، سر به سنگ کوبیدن آب و حرکت آب، مواد مضر را از بین می‏برد و در عوض، مواد حیاتی تولید می‏کند. محیط جامعه، باید این‏گونه باشد. باید چنان زلال باشد که اگر کسی قطره‏ی فسادی هم در آن چکاند، خودِ جامعه، آن را هضم کند و از بین ببرد. چگونه امکان‏پذیر است؟ با امر به معروف، با نهی از منکر و با دعوت به خیر. قرآن می‏فرماید: «ادع الی سبیل ربّک بالحکمة. » حکمت، حکمت، حکمت. اندیشه‏ی مستحکم را تعبیر به حکمت می‏کنند. حکمت، که انبیا به آن ممتازند و از آنِ بندگان برگزیده و صالح است، همان فکر مستحکمی است که هیچ ابزار عقلانی نمی‏تواند آن را نفی کند و از بین ببرد. هیچ استدلال و تجربه‏ای هم نمی‏تواند آن را خنثی کند. شما در قرآن به آیاتی که حکمت را معیّن می‏کند، بنگرید، و ببینید چه چیزهایی است: «ذلک ممّا اوحی الیک ربّک من‏ الحکمة. » چیزهایی است که اگر بشریت تا ابد هم تلاش کند، نمی‏تواند آن‏ها را رد کند. هیچ منکری، هیچ مغرضی، هیچ معاندی نمی‏تواند در ردّ آن‏ها بکوشد. حکمت یعنی مستحکم‏ترین افکار و اندیشه‏ها. اینکه حکما، حکمت را «صیرورة الانسان عالما مضاهیا للعالم الحسّی» می‏گویند، همان است. یعنی چنان افکار برجسته و مستحکم و غیر قابل خدشه‏ای در روح او- بنده‏ی برگزیده و صالح- گسترش پیدا کرده است، که خود تبدیل به یک عالَم شده است و شما می‏توانید کون را وجود را، و همه‏ی گیتی را در سخن او، در اشاره‏ی او و در اقدام او مشاهده کنید.
این، حکمت است. آن وقت «ادع الی سبیل ربّک بالحکمة.» این‏گونه مردم را به سوی خدا دعوت کنید. «و الموعظة الحسنة. » «و جادلهم بالتی هی احسن. » این هم هست. یعنی این‏ها عوامل بقاست. این‏ها هست که تفکر اسلامی تا امروز توانست بماند.
عزیزان من! روحانیت باید بداند که نظام و جامعه‏ی اسلامی، اگر خود را به گونه‏ای که اسلام فرموده است شکل دهد، و عوامل بقا را در خود فراهم کند، هیچ نیرویی در دنیا قادر به مقابله با آن نخواهد بود؛ نه نیروی مادّی و نه نیروی نظامی، که پیوسته تهدید می‏کنند هواپیما می‏آید؛ موشک می‏آید، چه می‏آید، چه می‏آید. مگر می‏توانند؟! ایادی استکبار به مدّت هشت سال کشور ما را تهدید کردند و به تهدیدهای خود، جامه‏ی عمل هم پوشاندند. در طی این مدّت چه غلطی کردند که بعد از این بتوانند بکنند؟! امروز استکبار جهانی، نیروی علمی و خیل رجل خود را بسیج کرده تا بلکه بتواند با تفکّر و فرهنگ و ابزار دانش، تفکّر اسلامی را متزلزل کند. اما با این ترفند هم، نخواهد توانست کاری از پیش ببرد. البته، شرط ناکامی و ناتوانی استکبار این است که در اینجا، همان‏گونه که اسلام فرموده است، عمل شود. یعنی: «ادْعُ الی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْموعِظَةِ الْحَسَنَةِ.» در این صورت، حتّی با ابزارهای فساد هم نخواهد توانست کاری کند.
عوامل استکبار، امروز فیلم بد درست می‏کنند، نوار بد درست می‏کنند، حرفهای بد درست می‏کنند، شعر بد می‏گویند، داستان بد می‏نویسند و این همه را، در داخل کشور، بین نوجوانان، جوانان و مردم عادّی پخش و منتشر می‏کنند و یا از طریق ماهواره، رواج می‏دهند. این مورد اخیر- ماهواره- واقعاً گنداب فسادی است که تیرهای زهرآگین خود را به سمت ملتها و کشورها هدف‏گیری می‏کند. بحمد اللّه سال گذشته، مجلس شورای اسلامی، با حسن فهم قضیه، ماهواره را ممنوع کرد. با این همه، اگر در جامعه، به دستور اسلام و فرموده‏ی قرآن عمل شود، هیچ‏کدام از ابزار و عوامل فساد، نمی‏تواند کمترین اثری بکند. به معنای دقیق‏تر، توجّه از جوانب مختلف و امر به معروف و نهی از منکر، نمی‏گذارد دشمن پیروز شود. این است که جامعه‏ی اسلامی، یک جامعه‏ی ماندگار است. این است که «انّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّکْرَ وَ انّا لَهُ لَحافِظُونَ.» این است که «وَ لَیَنْصُرَنَّ اللهُ مَنْ یَنْصُرُهُ.» این است که «وَ الّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا.» این‏ها تعارف نیست که خدا با ما کرده است. حال، قدرتمندان دنیا عربده بکشند و علیه نظام جمهوری اسلامی تهمت بزنند. بحمد اللّه اینجا بنای مستحکمی است. بنایی است که هرکس با آن زورآزمایی کند، دست و پنجه‏ی خودش را زخمی و مجروح خواهد کرد. امروز همه‏ی عوامل بقا و حیات، در نظام اسلامی هست. کسانی هم که گاهی اوقات نسبت به بعضی از کارهای دینی و شعارهای اسلامی، اعتراض دارند و نِق می‏زنند که «آقا؛ شما هم دیگر شورش را درآوردید! دائم راجع به ارزشهای اسلامی می‏گویید! فلان شعار دیگر چیست و فلان کار دیگر کدام است؟!» در واقع حرف دشمن را تکرار می‏کنند. دشمن مایل نیست که اسلام به طور کامل پیاده شود؛ چون اگر اسلام به طور کامل پیاده شد، آسیب‏ناپذیر می‏گردد. حال، برای اینکه آسیب‏پذیر شود، باید چه کار کنند؟ باید ناقصش کنند. باید یک گوشه‏اش را نگذارند عمل شود. مثلًا نسبت به «لایحه‏ی قصاص» و «قانون مجازات»، جنجال آفرینی کنند.

بعضی از این برنامه‏ها، فضای زندگی را قابل زیست می‏سازد؛ مثل برنامه‏ی حکومت، تشکیل دولت، امر به معروف و نهی از منکر، دشمنی با ستمگران، خوبی و نیکی با مردمان صالح و مؤمن، کمک به اصلاح امور عمومی جهان و جامعه، کمک به از بین بردن فقر و دیگر برنامه‏هایی که مربوط به سطح جهان و محیط زندگی و جوامع است. مجموع این برنامه‏ها، در این اردوگاه بزرگ و در این دوران زندگی، برای من و شما گذاشته شده است.

هرکس باید واعظ خود باشد، خود را مراقبت کند، از تخطّی خود مانع شود، امر به معروف و نهی از منکر هم بکند که آن امرِ خود به معروف و نهیِ خود از منکر و موعظه کردنِ خود، بر امر و نهی و موعظه‏ی دیگران مقدّم است. این، همان تقوای الهی است که از ما خواسته‏اند. تقوا را مراقبت کنیم و به یکدیگر توصیه نماییم. من هم به شما برادران و خواهران توصیه می‏کنم که تقوای الهی را فراموش نکنید. بزرگترین محصول ماه رمضان، تقواست. آنچه را به دست آورده‏اید، حفظ کنید و برای سالهای آینده و إن شاء اللّه تا آخر عمر، افزایش دهید.

شما جامعه‏ی ما را با آن جامعه مقایسه کنید تا تفاوت آن دو را دریابید. ما در اینجا و در رأس جامعه، امام عظیم القدر را داشتیم که بلاشک از انسانهای زمان ما بزرگتر و برجسته‏تر بود؛ اما امام ما کجا، پیامبر کجا؟ یک چنین نیروی عظیمی، به وسیله‏ی پیامبر در آن جامعه پراکنده شد که بعد از وفات آن بزرگوار، تا دهها سال ضربِ دست پیامبر جامعه را پیش می‏برد. شما خیال نکنید این فتوحاتی که انجام گرفت، از نفس رسول الله منقطع بود؛ این، ضرب دست آن بزرگوار بود که جامعه‏ی اسلامی را پیش می‏برد و پیش برد. بنابراین، پیامبر اکرم در فتوحات آن جامعه و جامعه‏ی ما حضور داشت و دارد، تا وضع به اینجا رسید.
من، همیشه به جوانان و محصّلین و طلّاب و دیگران می‏گویم که تاریخ را جدّی بگیرید و با دقّت نگاه کنید، ببینید چه اتفاقی افتاده است: «تلک أمّة قد خلت». عبرت از گذشتگان، درس و آموزش قرآن است. اساس قضیه در چند نکته است که حالا من نمی‏خواهم آن‏ها را در اینجا تحلیل و بیان کنم. مقداری را گفتم و مقداری هم باب محافل بحث و تدقیق است که افراد اهل تحقیق بنشینند و روی کلمه کلمه‏ی این حرفها، دقّت کنند.
یکی از مسائلی که عامل اصلی چنین قضیه‏ای شد، این بود که رواج دنیاطلبی و فساد و فحشا، غیرت دینی و حسّاسیتِ مسئولیت ایمانی را گرفت. اینکه ما روی مسأله‏ی فساد و فحشا و مبارزه و نهی از منکر و این چیزها تکیه می‏کنیم، یک علّت عمده‏اش این است که جامعه را تخدیر می‏کند. همان مدینه‏ای که اوّلین پایگاه تشکیل حکومت اسلامی بود، بعد از اندک مدّتی به مرکز بهترین موسیقی‏دانان و آوازخوانان و معروف‏ترین رقّاصان تبدیل شد؛ تا جایی که وقتی در دربار شام می‏خواستند بهترین مغنّیان را خبر کنند، از مدینه آوازه خوان و نوازنده می‏آوردند!

بسیاری از مباحثِ حکومتی، مبحث دیات، مبحث حدود و دیگر مسائل قضا برای دستگاه باعظمتِ قضاوت ما، حل فقهی نشده و تکلیفش معلوم نگردیده است. البته کسی در گذشته تقصیر نداشته است؛ چون قضا و دیات و حدودی نبود؛ ولی ما امروز تقصیر داریم. مرحوم «محقّق اردبیلی» وقتی وارد بحث جهاد می‏شوند، می‏گویند این بحث مورد احتیاج ما نیست. آن بزرگوار بیشتر از ما واقفند و خودشان می‏دانند که چگونه باید جهاد کنند؛ اما درعین‏حال مورد نیاز و ابتلایشان نبود. با این همه لطف می‏کنند و مسأله‏ی جهاد را در چند ورق بیان می‏کنند. امروز، جهاد مورد ابتلای ماست. خودِ همین مسأله‏ی جهاد، در فقه ما روشن نیست. بسیاری از مسائل امر به معروف و نهی از منکر، مسائل حکومتی و بسیاری از مباحث مربوط به زندگی مردم همین مسأله‏ی پیوندها و تشریحها مباحثی هستند که فقه باید وارد این میدانها شود. نمی‏شود با نظر سریعی به آن‏ها نگاه کرد و خیال کنیم که حل خواهند شد. نه؛ این‏ها هم مثل بقیه‏ی ابواب فقهی هستند.

«یا موسی نافس فی الخیر اهله و استبقهم الیه». در کار خیر با اهلش منافست کن. منافست یعنی حالت رغبتِ رقابت‏آلودی که انسان به چیزی پیدا می‏کند. «و استبقهم الیه»، یعنی به سوی خیر از همه‏ی اهل آن سبقت بجو. «فإن الخیر کاسمه» «خیر» مثل اسم خودش نیکو و پسندیده است. ظاهراً مراد کارهای نیک و عمومی و احسان به مؤمنین و کمک به برادران و اتّحاد و عبادت پروردگار و زهد در دنیا و دیگر صفات خوب‏ است. لفظ «خیر» یک معنای افعل تفضیلی هم دارد که نشان‏دهنده‏ی بهتر بودن است. می‏فرماید: کارهای خیر مثل اسمش است و از هر چیز دیگر بهتر است. کارهای نیکی که انسان انجام می‏دهد، از هرآنچه که به ذهن بگذرد، بهتر است. اگر به عیادت مریض می‏روید، اگر به مؤمن احسان می‏کنید، اگر در کارها تعاون می‏کنید، اگر علم می‏آموزید، اگر به دنیا بی‏اعتنائید، اگر جهاد فی سبیل الله و یا امر به معروف و نهی از منکر می‏کنید و اگر عبادت خدا را انجام می‏دهید؛ همه‏ی این‏ها کارهای خیر است. این کارها از همه‏ی اموری که به ذهن انسان بگذرد، مثل مال و فرزند و جاه و مقام و دیگر ارزشهای گوناگون بهتر است. هم مرحوم مجلسی و هم صاحبِ تحف العقول چند احتمال می‏دهند که یکی از آن‏ها همین احتمال است. احتمالات دیگر هم می‏دهند که ظاهراً همین احتمال متیقن است.

اهمیت آن حکمی که مربوط به برگرداندن جامعه‏ی منحرف به خطّ اصلی است، از اهمیت خود حکمِ حکومت کمتر نیست. شاید بشود گفت که اهمیتش از جهاد با کفّار بیشتر است. شاید بشود گفت اهمیتش از امر به معروف و نهی از منکر معمولی در یک جامعه‏ی‏ اسلامی بیشتر است. حتّی شاید بشود گفت اهمیت این حکم از عبادات بزرگ الهی و از حج بیشتر است. چرا؟ به خاطر اینکه در حقیقت این حکم، تضمین‏کننده‏ی زنده شدن اسلام است؛ بعد از آنکه مُشرف به مردن است، یا مرده و از بین رفته است.

امام حسین قیام کرد تا آن واجب بزرگی را که عبارت از تجدید بنای نظام و جامعه‏ی اسلامی، یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه‏ی اسلامی است، انجام دهد. این از طریق قیام و از طریق امر به معروف و نهی از منکر است؛ بلکه خودش یک مصداق بزرگِ امر به معروف و نهی از منکر است. البته این کار، گاهی به نتیجه‏ی حکومت می‏رسد؛ امام حسین برای این آماده بود. گاهی هم به نتیجه‏ی شهادت می‏رسد؛ برای این هم آماده بود.

حضرت ابی عبد اللّه علیه‏السّلام، هم هنگام خروج از مدینه، هم هنگام خروج از مکه، صحبتهایی با محمّد بن حنفیه داشت. به نظر من می‏رسد که این وصیّت، مربوط است به هنگامی که می‏خواست از مکه خارج شود. در ماه ذی‏حجّه هم که محمد بن حنفیه به مکه آمده بود، صحبتهایی با حضرت داشت. حضرت به برادرش محمد بن حنفیه، چیزی را به عنوان وصیّت نوشت و داد.
آنجا بعد از شهادت به وحدانیّت خدا و چه و چه، به اینجا می‏رسد: «و انی لم اخرج اشرا و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً»؛ یعنی کسانی اشتباه نکنند و تبلیغاتچی‏ها تبلیغ کنند که امام حسین هم مثل کسانی که این گوشه و آن گوشه، خروج می‏کنند برای اینکه قدرت را به چنگ بگیرند- برای خودنمایی، برای عیش و ظلم و فساد- وارد میدان مبارزه و جنگ می‏شود! کار ما از این قبیل نیست؛ «و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّة جدّی». عنوان این کار، همین اصلاح است؛ می‏خواهم اصلاح کنم. این همان واجبی است که قبل از امام حسین، انجام نگرفته بوده است.
این اصلاح، از طریق خروج است- خروج، یعنی قیام- حضرت در این وصیّت‏نامه، این را ذکر کرد- تقریباً تصریح به این معناست- یعنی اوّلًا می‏خواهیم قیام کنیم و این قیام ما هم برای اصلاح است؛ نه برای این است که حتماً باید به حکومت برسیم، نه برای این است که حتماً باید برویم شهید شویم. نه؛ می‏خواهیم اصلاح کنیم. البته اصلاح، کار کوچکی نیست. یک‏وقت شرایط، طوری است که انسان به حکومت می‏رسد و خودش زمام قدرت را به دست می‏گیرد؛ یک‏وقت نمی‏تواند این کار را بکند- نمی‏شود- شهید می‏شود. درعین‏حال هر دو، قیامِ برای اصلاح است.
بعد می‏فرماید: «ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدّی»؛ این اصلاح، مصداق امر به معروف و نهی از منکر است. این هم یک بیان دیگر.

کار دنیا به جایی رسیده است که قدرتهای زورگوی عالم، جلوِ چشم مردم دنیا، معروف را منکر و منکر را معروف می‏کنند! به نظر من، در عالمِ فساد و تباهی بشریّت، هیچ‏چیز دیگر بالاتر از این نیست. اینکه پیغمبر اکرم طبق روایت فرمود: «کسانی پیدا خواهند شد که امر به منکر و نهی از معروف می‏کنند» و مردم که تعجّب کردند، فرمود: «منکر معروف خواهد شد»؛ انسان احساس می‏کند که امروز هم در دنیا چنین وضعی را دستِ قدرتِ مادّیِ استکباریِ لجام‏گسیخته‏ی متکبّرِ متفرعنِ زورگویِ استکبار به وجود می‏آورد. روراست به مردم دروغ می‏گویند و این دروغ را یک کار مقدّس می‏شمارند! ظلم را تشویق می‏کنند و ظالم را به خاطر این ظلم، ذی‏حق به حساب می‏آورند! مظلوم را نکوهش می‏کنند و بر سر مظلوم می‏زنند و این بر سر مظلوم زدن را کاری خوب به شمار می‏آورند!

دشمنان می‏خواهند بین دولت و ملت و مسئولین و آحاد مردم، جدایی ایجاد کنند. باید در جهت عکس آن حرکت کرد. آنان می‏خواهند که مردم از اسلام و هدفهای انقلاب، فاصله بگیرند. پس، این چیزی است که به ضرر ملت ماست و باید این فاصله را کم کنند و هرچه بیشتر در جهت اسلام و انقلاب حرکت کنند.
بر همین اساس، من تأکید می‏کنم که جوانان عزیز و مؤمن، آحاد مردم زن و مرد مسلمان امر به معروف و نهی از منکر را که دو فریضه‏ی الهی و جزو ارزشهایی است که می‏تواند در این جهت، برای ملت ما وسیله‏ی بسیار مفید و مؤثّر و پیش‏برنده‏ای باشد، فراموش نکنند و دستگاه‏های مختلف کشور دستگاه‏های دولتی و انقلابی هم سعی کنند که خودشان را هرچه بیشتر، به موازین و اصول انقلابی، اسلامی نزدیک کنند.

بشریت امروز، هم باید از درون متحول و تزکیه شود و هم نظم اجتماعی‏اش نظم عادلانه و قسطآمیزی گردد. امروز در دنیا قسط نیست، عدالت نیست. ظلم است و دنیا را از ظلم نسبت به ملتهای مظلوم پر کرده‏اند. من به شما برادران عزیزی که مسئولان جمهوری اسلامی هستید، یک جمله می‏خواهم عرض کنم: شما می‏توانید در مقابل قدرتهای متکی به زور قد برافرازید؛ مشروط به اینکه با همه‏ی وجود، پای احکام نجات‏بخش اسلام و تبعیت از احکام قرآنی بایستید و بی‏هیچ رودربایستی و بی‏هیچ ملاحظه از کسی، در این راه و صراط مستقیم حرکت کنید. آن‏وقت است که خوب می‏توانید ایستادگی کنید. این درسی است که اسلام به ما داد. این درسی است که امام بزرگوار، بعد از چهارده قرن، با منش و حرفهای خود به ما آموخت. علاج، این است. بی‏دلیل هم نیست که با امام این‏قدر دشمن بودند. هنوز هم با جمهوری اسلامی و با پرچم اسلام که در دست جمهوری اسلامی است، دشمنی می‏کنند؛ ولی با پرچم اسلام در دست آدم‏های سازشکار وابسته و متعلق به خودشان، هیچ کاری ندارند. از آن‏ها هیچ واهمه‏ای ندارند، هیچ ترسی ندارند، هیچ‏ ملاحظه‏ای ندارند و هیچ دشمنی‏ای ندارند. اما با جمهوری اسلامی چرا. با شخصیتهایش هم دشمنند، با ملتش هم دشمنند، با دولتش هم دشمنند، با رئیس‏جمهورش هم دشمنند، با مجلسش هم دشمنند، با احکام قضائی و مسئولین قضایی‏اش هم دشمنند. با هرچه که این نظام را سرپا نگه می‏دارد، دشمنند. حتی با شعارهای شما هم دشمنند. آن‏ها شعار امر به معروف و نهی از منکر را تمسخر می‏کنند؛ شعار حزب‏اللهی‏گری را تمسخر می‏کنند و شما را متهم می‏نمایند. اما حقیقت این است که همان امر به معروف و نهی از منکر و همان حرکت حزب‏اللهی و همان پایبندی به اصول است که می‏تواند در مقابل انحرافها و خطاهای فاحش دنیای امروز بایستد. هیچ‏چیز دیگر نمی‏تواند. ملتها هم این را می‏خواهند.

امر به معروف و نهی از منکر، این واجب الهی را برپا بدارید. در بین جوانان در سرتاسر کشور، شور و غوغایی به وجود آمد. پس، پیداست که این جوانان متمایل به امر به معروف و نهی از منکرند. بنابراین، وظیفه‏ی ما، مسئولین، قانون‏گذاران و مجریان است که راه و زمینه را برای اجرای این واجب الهی هموار و فراهم کنیم. امروز بحمد اللّه مجلس شورای اسلامی، مجریان، مسئولین کشور و دستگاه قضائی، همه از خود این ملتند. مبادا در گوشه و کنار، یا در دستگاه انتظامی یا قضائی، کسانی باشند که راه را جلو آمر به معروف و ناهی از منکر سد کنند! مبادا کسانی باشند که اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر کرد، از او حمایت نکنند، بلکه از مجرم حمایت کنند! البته خبرهایی از گوشه و کنار کشور، در بعضی از موارد به گوش من می‏رسد. هرجا که بدانم و احساس کنم و خبر اطمینان‏بخشی پیدا کنم که آمر به معروف و ناهی از منکر، خدای نکرده مورد جفای مأمور و مسئولی قرار گرفته، خودم وارد قضیه خواهم شد. این، آن چیزی است که قوام کشور و استقلال کشور را حفظ خواهد کرد. و الّا ما دشمن زیاد داریم. چرا دشمن تا امروز نتوانسته است مویی از سر این ملت کم کند و به این کشور ضربه بزند؟ بحمد اللّه ایران اسلامی، با قدرت و صلابت کامل، در مقابل همه‏شان ایستاد و ایستاده است. چرا؟ ایران که همان ایران صد و پنجاه سال قبل است! این، به خاطر احساس وظیفه‏ی شما، به خاطر همین حضور شما، به خاطر همین روحیه‏ی حزب‏اللهی شما و به خاطر این است که زن و مرد مسلمان، تا همه جا حاضرند از ایمان و اسلام و انقلابشان دفاع کنند. این‏هاست که این کشور را حفظ کرده است. مگر طور دیگری می‏شود این کشور را، با این همه دشمن و بدخواه که چشم طمع به منابع زیرزمینی و بازارهای آن دوخته‏اند، حفظ کرد؟! مگر می‏شود در مقابل آن‏ها، بدون این روحیه مقاومت کرد؟! این‏گونه است که کشور حفظ می‏شود؛ با امر به معروف و نهی از منکر. منتها من دو تذکر به شما جوانان عزیز در هرجای کشور که هستید می‏دهم. اولًا امر به معروف و نهی از منکر یک واجب است که رودربایستی و خجالت برنمی‏دارد. ما گفتیم: اگر دیدید کسی مرتکب خلافی می‏شود، امر کنید به معروف و نهی کنید از منکر. یعنی به زبان بگویید. نگفتیم مشت و سلاح و قوت به کار ببرید. این‏ها لازم نیست. خدای متعال که این واجب را بر ما مسلمانان نازل فرموده است، خودش می‏داند مصلحت چگونه است. ما هم تا حدودی حکم و مصالح الهی را درک می‏کنیم. بزرگترین حربه در مقابل گناهکار، گفتن و تکرار کردن است. اینکه یک نفر بگوید اما ده نفر ساکت بنشینند و تماشا کنند، نمی‏شود. اگر یکی دچار ضعف نفس بشود، یکی خجالت بکشد و یکی بترسد، اینکه نهی از منکر نخواهد شد. گناهکار هم فقط بدحجاب نیست که بعضی فقط به مسأله‏ی بدحجابی چسبیده‏اند. این، یکی از گناهان است و از خیلی از گناهان کوچک‏تر است. خلافهای فراوانی از طرف آدم‏های لاابالی در جامعه وجود دارد: خلافهای سیاسی، خلافهای اقتصادی، خلاف در کسب و کار، خلاف در کار اداری، خلافهای فرهنگی. این‏ها همه خلاف است. کسی غیبت می‏کند، کسی دروغ می‏گوید، کسی توطئه می‏کند، کسی مسخره می‏کند، کسی کم‏کاری می‏کند، کسی ناراضی‏تراشی می‏کند، کسی مال‏ مردم را می‏دزدد، کسی آبروی مردم را بر باد می‏دهد. این‏ها همه منکر است. در مقابل این منکرات، عامل بازدارنده، نهی است؛ نهی از منکر. بگویید: «آقا، نکن.» این تکرار «نکن»، برای طرف مقابل، شکننده است. این نکته‏ی اول؛ که نهی از منکر، اراده و تصمیم و قدرت و شجاعت لازم دارد، که بحمد اللّه، در قشرهای مردم ما و در زن و مرد ما وجود دارد. باید آن را به کار بگیرید. منتظر نباشید که دستگاه‏ها بیایند و کاری بکنند.
بعضی از مردم به اینجا تلفن زدند، نامه نوشتند و سفارش کردند که «آقا! شما گفتید نهی از منکر. سیل پشتیبانی‏ها هم انجام گرفت. اما عملًا کاری نشد!» عملًا چه کار می‏خواستید بشود؟ مگر لازم است که اینجا هم دولت وارد شود یا دستگاه قضائی مستقیماً وارد شود؟ خود مردم باید وارد شوند. خود مردم باید نهی کنند. البته دولت، مجلس شورای اسلامی، دستگاه قضائی و نیروی انتظامی، موظفند که ناهی از منکر را پشتیبانی کنند. این، وظیفه‏ی آن‏هاست. مباشر کار، خود مردم می‏توانند باشند و باید باشند. بخش عمده‏ی قضیه، اینجاست. جوان رزمنده، خانواده‏ی شهیدداده، خانواده‏ی ایثارگر، خانواده‏ی اهل انفاق، مؤمنین نمازخوان و روزه بگیر و مسجد برو، دلسوزان انقلاب، روشن‏فکران علاقه‏مند به مفاهیم اسلامی و انقلابی؛ همه‏ی این‏ها باید در صحنه باشند.
تذکر دوم این است که مواظب باشید کسانی از این واجب الهی، سوءاستفاده نکنند. حساب صاف کردنها، به خرده حسابهای گذشته رسیدن، پرده‏دری، آبروریزی، تعرض به نوامیس و عرض و مال این و آن به بهانه‏ی این واجب الهی، این‏ها نباید باشد. مردم باید هوشیار باشند. مردم همواره و در همه‏ی قضایا تیزهوشند. تیزهوشی مردم است که خیلی از اوقات دستگاه‏ها را متوجه قضایای گوناگون می‏کند. در همین قضایای رذالتها و موذی‏گریهای ضد انقلاب و گروهکها از روز اول تا امروز، غالباً مردم بودند که کمک کردند، مباشرت کردند، تیزبینی کردند، دقت به خرج دادند، چیزی را دیدند و اقدامی را انجام دادند و مسئولین را هم هدایت کردند. اینجا نیز همان‏طور است. خود مردم، با تیزهوشی نباید بگذارند این واجب الهی و این فریضه‏ی بزرگ زمین بماند، یا خدای ناکرده مورد سوءاستفاده قرار گیرد.

زنان با پوشش مناسب می‏آیند. مردان و زنان ارتباطات و برخوردشان در داخل اداره، متین و محترمانه است. این محیط، اسلامی است. شما باید کاری کنید که محیط، این‏گونه شود. با عواملی که محیط را از شکل اسلامی خارج می‏کنند، مقابله کنید. با گفتار، با سخنرانی، با پخش جزوات مناسب، با تذکرات بجا، با امر به معروف و نهی از منکر؛ که وظیفه‏ی شما در داخل محیط کارهایتان و در همه‏ی جاهاست. با این روشها، کاری کنید که فضا، فضای اسلامی شود. یعنی هرکس وارد این اداره شد، وارد این شرکت دولتی شد، وارد این کارخانه شد، احساس کند اینجا جای مسلمانان است، و محیط، اسلامی است. این وظیفه‏ی عمده‏ی شماست و همه موظفند در این وظیفه به شما کمک کنند. همه‏ی تشکیلات؛ بخصوص مدیریتی که شما با او کار می‏کنید، موظفند در این راه به شما کمک کنند و کارهای شما را تسهیل نمایند.

حسین بن علی علیه‏السّلام، در بیانات خود فهماند که برای دنیای اسلام در چنین شرایطی، مبارزه با اصل قدرت طاغوتی و اقدام برای نجات انسانها از سلطه شیطانی و اهریمنی این قدرت، واجب‏ترین کارهاست. بدیهی است که حسین بن علی علیه‏السّلام، اگر در مدینه می‏ماند و احکام الهی را در میان مردم تبلیغ و معارف اهل بیت را بیان می‏کرد، عدّه‏ای را پرورش می‏داد. اما وقتی برای انجام کاری به سمت عراق حرکت می‏کرد، از همه این کارها بازمی‏ماند: نماز مردم را نمی‏توانست به آن‏ها تعلیم دهد؛ احادیث پیغمبر را نمی‏توانست به مردم بگوید؛ حوزه درس و بیان معارف او تعطیل می‏شد و از کمک به ایتام و مستمندان و فقرایی که در مدینه بودند، می‏ماند. این‏ها هرکدام وظیفه‏ای بود که آن حضرت انجام می‏داد. اما همه این وظایف را، فدای وظیفه مهم‏تر کرد. حتّی آن‏چنان که در زبان همه مبلّغین و گویندگان هست، زمان حجّ بیت‏اللَّه و در هنگامی که مردم برای حج می‏رفتند، این، فدای آن تکلیف بالاتر شد.
آن تکلیف چیست؟ همان‏طور که فرمود، مبارزه با دستگاهی که منشأ فساد بود: «اریدُ ان آمُرَ بالْمَعْروف وَ أَنْهی عَنِ الْمُنْکَر وَ اسیرَ بِسیرة جَدّی.» یا آن‏چنان که در خطبه دیگری در بین راه فرمود: «ایها النّاس! انَّ رَسول اللَّه، صلّی الله علیه و آله، قال مَنْ رأی سُلطاناً جائراً مُسْتَحِلّاً لِحُرُمِ اللَّه، ناکِثاً لِعَهْد اللَّه [تا آخر] فَلَمْ یُغَیِّر عَلَیْهِ بِفِعْلٍ و لا قَولٍ کانَ حَقّاً عَلَی الله انْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَه.» یعنی اغاره یا تغییر، نسبت به سلطان ظلم و جور؛ قدرتی که فساد می‏پراکند و دستگاهی که انسانها را به سمت نابودی و فنای مادّی و معنوی می‏کشاند. این، دلیل حرکت حسین بن علی علیه‏السّلام است که البته این را، مصداق امر به معروف و نهی از منکر هم دانسته‏اند؛ که در باب گرایش به تکلیف امر به معروف و نهی از منکر، به این نکات هم باید توجّه شود. لذاست که برای تکلیف اهمّ، حرکت می‏کند و تکالیف دیگر را و لو مهم فدای این تکلیف اهمّ می‏کند. تشخیص می‏دهد که امروز، کار واجب چیست؟ هر زمانی، یک حرکت برای جامعه اسلامی متعیّن است. یک دشمن و یک جبهه خصم، جهان اسلام و مسلمین را تهدید می‏کند. آن را باید شناخت. اگر در شناخت دشمن اشتباه کردیم، در جهتی که از آن جهت، اسلام و مسلمین خسارت می‏بینند و به آن‏ها حمله می‏شود، دچار اشتباه شده‏ایم. خسارتی که پیدا خواهد شد، جبران‏ناپذیر است. فرصتهای بزرگ از دست می‏رود.

امروز علیه ما، تهاجم نظامی نیست. در هشت سال جنگ تحمیلی، دشمن علناً با ما صف‏آرایی داشت. ظاهر قضیه، عراق بود؛ اما پشتِ سرِ عراق، امریکا بود؛ پشت سرِ عراق، ناتو بود؛ پشت سرِ عراق، همه مرتجعین بودند. این را ما در تمام طول هشت سال جنگ، بارها و بارها گفتیم. خیلی‏ها حاضر نبودند باور کنند؛ ولی همان کسانی که عراق را در این مدّت تجهیز کردند، امروز اعتراف می‏کنند. جنگ، جنگی نظامی بود. در حقیقت همه دنیای استکبار و کفر، با اسلام در جمهوری اسلامی مبارزه می‏کرد. امروز فقط جنگ نظامی نیست؛ اما همه تهاجمهای دیگر، با شدّت کم سابقه‏ای وجود دارد. در مقابل این تهاجم، این جامعه اسلامی، باید زنده، هوشیار، آسیب‏ناپذیر، پرامید، آماده مقاومت، آماده ضربه زدن و به صورتِ یک موجود زنده مقاوم بماند و مقاومت کند. این، چگونه ممکن است؟ این است که بنده موضوع امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کردم. موضوع امر به معروف که موضوع جدیدی نیست. این، تکلیف همیشگی مسلمانان است. جامعه اسلامی، با انجام این تکلیف زنده می‏ماند. قوام حکومت اسلامی، با امر به معروف و نهی از منکر است، که فرمود: اگر این کار نشود، آن وقت «لَیُسلِّطَنَّ اللَّه عَلَیْکم شِرارُکم فَیَدْعُوا خِیارُکُم فلا یُسْتَجابُ لَهُم». قوام حکومت اسلامی و بقای حاکمیت اخیار، به این است که در جامعه امر به معروف و نهی از منکر باشد. امر به معروف فقط این نیست که ما، برای اسقاط تکلیف، دو کلمه بگوییم. آن هم در مقابل منکراتی که معلوم نیست از مهم‏ترین منکرات باشند. وقتی یک جامعه را موظّف می‏کنند که آحادش باید دیگران را به معروف امر و از منکر نهی کنند، این به چه معناست؟ چه وقت ممکن است آحاد یک ملت آمر به معروف و ناهی از منکر باشند؟ وقتی‏که همه، به معنای واقعی در متن مسائل کشور حضور داشته باشند؛ همه کار داشته باشند به کارهای جامعه؛ همه اهتمام داشته باشند؛ همه آگاه باشند؛ همه معروف‏شناس و منکرشناس باشند. این، به معنای یک نظارت عمومی است؛ یک حضور عمومی است؛ یک همکاری عمومی است؛ یک معرفت بالا در همه است.
امر به معروف، این‏هاست. و الّا اگر ما امر به معروف را در یک دایره محدود، آن هم به وسیله افراد معلومی، زندانی کنیم، دشمن هم در تبلیغات خودش بنا می‏کند سمپاشی‏ کردن؛ که در ایران بناست از این به بعد، نسبت به زنهای بدحجاب، این‏طور عمل شود! این واجبِ به این عظمت را، که قوام همه چیز به آن است، بیاورند در دایره‏ای محدود، در خیابانهای تهران؛ آن هم نسبت به چند نفر زنی که وضع حجابشان مثلًا درست نیست. این است معنای امر به معروف؟! این است معنای حضور نیروهای مؤمن در صحنه‏های گوناگون جامعه؟! قضیه، بالاتر از این حرفهاست. تخلّفها یک اندازه و یک نوع نیست. تخلّفها، تخلّف‏های فردی نیست. بالاترین تخلّفها، آن تخلّفها و جرایمی است که پایه‏های نظام را سست می‏کند. نومید کردن مردم، نومید کردن دلهای امیدوار، کج نشان‏دادنِ راه راست، گمراه کردن انسانهای مؤمن و بااخلاص، سوءاستفاده کردن از اوضاع و احوال گوناگون در جامعه اسلامی، کمک کردن به دشمن، مخالفت کردن با احکام اسلامی و تلاش برای به فساد کشاندن نسل مؤمن. امروز دست‏هایی تلاش می‏کنند تا فساد را به صورت نامحسوس نه آن طوری که شما در خیابان آن را ببینید و بفهمید و مشاهده کنید به شکلهای گروهکی، ترویج کنند و جوانان را به فساد بکشانند؛ پسرها را به فساد بکشانند؛ مردم را به بی‏اعتنایی بکشانند. منکرات این‏هاست؛ منکرات اخلاقی، منکرات سیاسی، منکرات اقتصادی. همه جا، جای نهی از منکر است. یک دانشجو هم، در محیط درس می‏تواند نهی از منکر کند. یک کارمند شریف هم، در محیط کار خود می‏تواند نهی از منکر کند. یک کاسب مؤمن هم، در محیط کار خود می‏تواند نهی از منکر کند. یک هنرمند هم، با وسایل هنری خود، می‏تواند نهی از منکر کند. روحانیون در محیطهای مختلف، یکی از مهم‏ترین عوامل نهی از منکر و امر به معروفند. نمی‏شود این واجبِ بزرگ الهی را در دایره‏های کوچک، محدود کرد. کار هم کار همه است. این‏طور نیست که مخصوص عدّه خاصی باشد. البته هرکس وظیفه‏ای دارد. من در پیام تشکّری که منتشر شد، عرض کردم: قشرهای مختلف، باید جایگاه خود را در امر به معروف و نهی از منکر، پیدا کنند. هرکس جایگاهی دارد. کجا باید نهی از منکر کنید؟ شما در مقابل کدام منکر می‏توانید مقاومت کنید و بایستید؟ کدام را می‏شناسید؟ کار، کار مردمی است. البته، علمای دین باید مردم را هدایت و راهنمایی کنند؛ کیفیّت نهی از منکر را بیان کنند و منکر را برای آن‏ها شرح دهند.
باید خطر را بشناسیم. باید نقاطی را که خطر، از آن نقاط جامعه اسلامی را تهدید می‏کند، درست بشناسیم. آن عبرتهای قضایای صدر اسلام را برای مردم و برای خودمان، باز کنیم. مهم‏ترین وظیفه‏ای که در صراطِ امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد، این است که نیروهای مؤمن و آمر به معروف و ناهی از منکر و آن‏هایی که در نظام اسلامی انگیزه دارند، باید در صحنه باشند. همه جا باید حضور داشته باشند. حزب‏اللّهی بودن، یعنی آماده کار بودن برای انجام تکلیف الهی. این، یک ارزش است؛ یک ارزش انقلابی است.

ما امروز یک جامعه‏ی اسلامی هستیم. باید ببینیم آن جامعه‏ی اسلامی، چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام، در همان شهری که او حکومت می‏کرد، سرهای پسرانش را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند؟! کوفه یک نقطه‏ی بیگانه از دین نبود! کوفه همان جایی بود که امیر المؤمنین علیه‏السّلام در بازارهای آن راه می‏رفت؛ تازیانه بر دوش می‏انداخت؛ مردم را امر به معروف و نهی از منکر می‏کرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناء اللیل و اطراف النهار» از آن مسجد و آن تشکیلات بلند بود. این، همان شهر بود که پس از گذشت سالهایی نه‏جندان طولانی در بازارش دختران و حرم امیر المؤمنین علیه‏السّلام را، با اسارت می‏گرداندند. در ظرف بیست سال چه شد که به آنجا رسیدند؟ اگر بیماری‏ای وجود دارد که می‏تواند جامعه‏ای را که در رأسش کسانی مثل پیغمبر اسلام و امیر المؤمنین علیهماالسّلام بوده‏اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیماری، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از آن بترسیم.

دشمن از راه اشاعه‌ی فرهنگ غلط فرهنگ فساد و فحشا سعی می‌کند جوانهای ما را از ما بگیرد. کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی می‌کند، یک "تهاجم فرهنگی" بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگی» یک «غارت فرهنگی» و یک «قتل عام فرهنگی» است. امروز دشمن این کار را با ما می‌کند. چه کسی می‌تواند از این فضیلتها دفاع کند؟ آن جوان مؤمنی که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصی نبسته و می‌تواند بایستد و از فضیلتها دفاع کند. کسی که خودش آلوده و گرفتار است که نمی‌تواند از فضیلتها دفاع کند! این جوان بااخلاص می‌تواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزشهای اسلامی می‌تواند دفاع کند. لذا، چندی پیش گفتم: «همه امر به معروف و نهی از منکر کنند.» الآن هم عرض می‌کنم: نهی از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست.
به من نامه می‌نویسند؛ بعضی هم تلفن می‌کنند و می‌گویند: «ما نهی از منکر می‌کنیم. اما مأمورین رسمی، طرف ما را نمی‌گیرند. طرف مقابل را می‌گیرند!» من عرض‌ می‌کنم که مأمورین رسمی چه مأمورین انتظامی و چه مأمورین قضائی حق ندارند از مجرم دفاع کنند. باید از آمر و ناهی شرعی دفاع کنند. همه‌ی دستگاه حکومت ما باید از آمر به معروف و ناهی از منکر دفاع کند. این، وظیفه است. اگر کسی نماز بخواند و کس دیگری به نمازگزار حمله کند، دستگاه‌های ما از کدامیک باید دفاع کنند؟ از نمازگزار یا از آن کسی که سجاده را از زیر پای نمازگزار می‌کشد؟ امر به معروف و نهی از منکر نیز همین‌طور است. امر به معروف هم مثل نماز، واجب است. در نهج البلاغه می‌فرماید: «و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثة فی بحر لجی.» یعنی امر به معروف و نهی از منکر، در مقیاس وسیع و عمومی خود، حتی از جهاد بالاتر است؛ چون پایه‌ی دین را محکم می‌کند. اساس جهاد را امر به معروف و نهی از منکر استوار می‌کند. مگر مأمورین و مسئولین ما می‌توانند آمر به معروف و ناهی از منکر را با دیگران مساوی قرار دهند؛ چه رسد به اینکه نقطه‌ی مقابل او را تأیید کنند!؟ البته جوان حزب‌اللهی هم باید باهوش باشد. باید چشمهایش را باز کند و نگذارد کسی در صفوف او رخنه کند و به نام امر به معروف و نهی از منکر، فسادی ایجاد نماید که چهره‌ی حزب اللّه را خراب کند. باید مواظب باشید. این، به عهده‌ی خودتان است. من یقین دارم و تجربه‌های این چند سال هم نشان داده تا نیروهای مؤمن و حزب‌اللهی برای انجام کاری به میدان می‌آیند، یک عده عناصر بدلی و دروغین، با نام این‌ها در گوشه‌ای فسادی ایجاد می‌کنند تا ذهن مسئولین را نسبت به نیروهای مؤمن و حزب‌اللهی و مردمی چرکین کنند. مواظب باشید. مسأله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، مثل مسأله‌ی نماز است. یاد گرفتنی است. باید بروید یاد بگیرید. مسئله دارد که کجا و چگونه باید امر به معروف و نهی از منکر کرد؟ البته من عرض می‌کنم قبلًا هم گفته‌ام در جامعه‌ی اسلامی، تکلیف عامه‌ی مردم، امر به معروف و نهی از منکر با لسان است؛ با زبان. اگر کار به برخورد بکشد، آن دیگر تکلیف مسئولین است. آن‌ها باید وارد شوند. اما امر به معروف و نهی از منکر زبانی، مهم‌تر است. عاملی که جامعه را اصلاح می‌کند، همین نهی از منکر زبانی است. به آن آدم بدکار، به آن آدم خلاف‌کار، به آن آدمی که اشاعه‌ی فحشا می‌کند، به آن آدمی که می‌خواهد قبح گناه را از جامعه ببرد، مردم باید بگویند. ده نفر، صد نفر، هزار نفر! افکار عمومی روی وجود و ذهن او باید سنگینی کند. این، شکننده‌ترین چیزهاست. همین نیروهای مؤمن و بسیجی و حزب‌اللهی؛ یعنی همین عامه‌ی مردم مؤمن؛ یعنی همین اکثریت عظیم کشور عزیز ما؛ همینهایی که جنگ را اداره کردند؛ همینهایی که از اول انقلاب تا به حال با همه‌ی حوادث مقابله کردند، در این مورد مهم‌ترین نقش را می‌توانند داشته باشند.

تحقق آرزوهای اسلامی، کار ده سال و بیست سال نیست؛ تحقق آرزوهای اسلامی، کار بلندمدت است و باید بتدریج انجام بگیرد و همه‏ی عوامل دست به دست هم بدهند. معلوم است که آرزوهای اسلامی در مدت کوتاه تحقق پیدا نمی‏کند؛ معلوم است که در اینجا و آنجا تخلفی پیدا می‏شود؛ معلوم است که همه‏ی دستگاه‏ها هنوز با نوای اسلامی حرکت نمی‏کنند؛ در این تردیدی نیست؛ غیر از این هم انتظاری نیست. اگر شما به صدر اسلام هم نگاه کنید، می‏بینید حتّی زمانی که نَفَس مطهر پیامبر هم به مردم می‏خورد، این‏طور نبود که همه‏ی مردم یکشبه مسلمان بشوند و همه‏ی کارها در مدت کوتاهی اصلاح بشود. اصلاح کلی و عمومی، حرکت بلندمدت لازم دارد، که آن هم به عهده‏ی همه است؛ و از جمله‏ی این همه، ما معممان و روحانیون هستیم که بیشترین‏ تکلیف به عهده‏ی ماست. پس وظیفه‏ی اول، حفظ نظام است. هیچ‏کس نمی‏تواند به اتکای اینکه فلان‏جا فلان تخلف شده، حرکتی انجام بدهد یا حرفی بزند که این نظام اسلامی را تضعیف کند. البته برای اصلاح مفاسد، همه باید از طرق معقول خودش کار کنند. امر به معروف و نهی از منکر یک واجب اسلامی است و باید در میان مردم رایج بشود.

تنها دریچه‏ی امیدی هم که برای ملتهای مسلمان باقی مانده، جمهوری اسلامی است؛ آیا ما این دریچه را ببندیم و امید ملتها را کور کنیم؟ آیا ما هم سکوت کنیم؟ آیا ما هم در مقابل فشار قلدرمآبانه‏ی قدرتهای بزرگ تسلیم بشویم؟ آیا حکم خدا این است؟ آیا خدا به این راضی است؟ آیا سنت جهاد در مقابل ظلم، و امر به معروف و نهی از منکر در اسلام، اجازه‏ی چنین فکری را به ما می‏دهد؟ حاشا و کلًّا. اینجا پرچم مبارزه‏ی با ظلم را حفظ خواهد کرد. ما در مقابل هر قدرت سلطه‏طلب و ستمگری که در برابر ملتها به سرنیزه‏ی خود تکیه می‏کند، می‏ایستیم؛ هرکس می‏خواهد باشد. امریکا که هیچ؛ اگر قدرت و دولتی قدرت‏مندتر از امریکا هم باشد، در مقابلش می‏ایستیم؛ کمااینکه ایستادیم.

جوانان در محیط خودشان، امر به معروف و نهی از منکر کنند. چرا این واجب امر به معروف، امر به کارهای خوب در جامعه‏ی اسلامی هنوز اقامه نشده است؟ نگویید به من چه؛ او هم نمی‏تواند بگوید به تو چه؛ اگر هم گفت، شما اعتنا نکنید. بعضی خیال می‏کنند تا منکری دیده شد، باید با مشت به سراغش بروند! نه، ما سلاحی داریم که از مشت کارگرتر است. آن چیست؟ سلاح زبان. زبان از مشت خیلی کارگرتر و نافذتر و مؤثرتر است؛ مشت کاری نمی‏کند.
بعضی جوانان به ما نامه می‏نویسند که اجازه بدهید ما با این تظاهرات منکراتی، مقابله و مبارزه کنیم. خیلی خوب، مقابله بکنید؛ اما چطور؟ بریزید، طرف مقابل را تکه پاره کنید؟! نه، این نیست. حرف بزنید، بگویید؛ یک‏کلمه بیشتر هم نمی‏خواهد؛ لازم نیست یک سخنرانی بکنید. کسی که می‏بینید خلافی را مرتکب می‏شود دروغ، غیبت، تهمت، کین‏ورزی نسبت به برادر مؤمن، بی‏اعتنایی به محرّمات دین، بی‏اعتنایی به مقدسات، اهانت به پذیرفته‏های ایمانی مردم، پوشش نامناسب، حرکت زشت یک کلمه‏ی آسان بیشتر نمی‏خواهد؛ بگویید این کار شما خلاف است، نکنید؛ لازم هم نیست که با خشم همراه باشد. شما بگویید، دیگران هم بگویند، گناه در جامعه خواهد خشکید.
چرا کسانی از گفتن ابا می‏کنند؟ یک عده بر اثر ضعف نفس از گفتن ابا می‏کنند، یک عده هم خیال می‏کنند که گفتن فایده‏یی ندارد؛ باید با دست جلو بروند! نه، زبان از دست خیلی مهم‏تر است. امر به معروف و نهی از منکر را اقامه کنید؛ نگذارید در جوامع جوان چه در مدرسه‏ها، و چه در دانشگاهها کار به فساد بکشد. این مراکز برای دشمن هدف است. بدانید که نسل جوان این جامعه و این ایران اسلامی زنده است؛ دشمن هم این را بداند. با بودن شما جوانان مؤمن، حجت بر ما تمام است.

تشکیل مجمعی از صاحب‏نظران برای اقامه‏ی نماز، یکی از شایسته‏ترین و ضروریترین کارهایی است که باید در جمهوری اسلامی صورت می‏گرفت؛ زیرا برپاداشتن نماز، نخستین ثمره و نشانه‏ی حکومت صالحان است؛ و در رتبه‏ی بعد از آن است که نوبت به «زکات» به مثابه‏ی تنظیم مالی جامعه و ریشه‏کن کردن فقر، و نیز «امر به معروف و نهی از منکر» یعنی سوق دادن به نیکی‏ها و بازداشتن از بدیها می‏رسد؛ «الّذین ان مکّنّاهم فی الارض اقاموا الصّلاة و آتوا الزّکاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر».

امیر المؤمنین مانند دیروز و دیشبی، نماز را با مردم خوانده است. شاید با آن‏ها حرف زده است، آن‏ها او را دیده‏اند، بازهم تازیانه بردوش در میان بازارهای کوفه راه رفته و امر به معروف و نهی از منکر کرده است. بیماری‏ای در وجود او نبوده است. پیش از صبح، آن بزرگوار برای اقامه‏ی نماز به مسجد رفته، مردم را از خواب بیدار کرده، صدای آن بزرگوار را بازهم شنیدند که مشغول خواندن نافله شده است. ضبط کرده‏اند که امیر المؤمنین در آن نافله‏ای که ضربت خورد، چه خواند. آیات شریفه‏ی سوره‏ی انبیا را تلاوت می‏کرد: «و اقترب الوعد الحقّ فإذا هی شاخصة ابصار الّذین کفروا». در روایت هست که مردم شنیدند امیر المؤمنین ده آیه از این آیات را خواند. در خلال این آیات، آیاتی است که منطبق با حال خود آن بزرگوار است: «انّ الذین سبقت لهم منّا الحسنی اولئک عنها مبعدون. لا یسمعون حسیسها و هم فی ما اشتهت انفسهم خالدون». بعد هم وقتی‏که حضرت به رکوع یا به سجده رفته، تیغ آن أشقی الأشقیاء فرق مبارک علی بن ابی طالب را شکافته است. امیر المؤمنین را به خانه آوردند و تمام شهر ناگهان اطلاع پیدا کردند. نقل شده است که صدای منادی شنیده شد: «تهدّمت و اللّه ارکان الهدی»؛ به خدا قسم پایه‏های هدایت ویران شد. این، تعبیر درستی هم است و به حقیقت وجود امیر المؤمنین می‏آید، و می‏زیبد که چنین تعبیری با ندا و فریاد آسمانی انجام گرفته باشد.

تمامی آحاد ملت مسلمان، در حفظ و حراست از احکام نورانی آن و سعی در گسترش و تعمیق آن در جامعه، دارای وظیفه‏ای بزرگند. امر به معروف و نهی از منکر که یکی از ارکان اساسی اسلام و ضامن برپاداشتن همه‏ی فرایض اسلامی است، باید در جامعه‏ی ما احیا شود و هر فردی از آحاد مردم، خود را در گسترش نیکی و صلاح و برچیده شدن زشتی و گمراهی و فساد، مسئول احساس کند.
ما هنوز تا یک جامعه‏ی کاملًا اسلامی که نیک‏بختی دنیا و آخرت مردم را به‏طور کامل تأمین کند و تباهی و کج‏روی و ظلم و انحطاط را ریشه‏کن سازد، فاصله‏ی زیادی داریم. این فاصله، باید با همت مردم و تلاش مسئولان طی شود و پیمودن آن، با همگانی شدن امر به معروف و نهی از منکر آسان گردد. مساجد به عنوان پایگاههای معنویت و تزکیه و هدایت، روز به روز گرم‏تر و پُررونق‏تر شود و نشان ایمان و عمل و اخلاق اسلامی، در گوشه و کنار جامعه، از جمله در مراکز دولتی و ادارات و دانشگاهها، همه را به پیروی از تعالیم نورانی قرآن تشویق نماید. کتاب خدا در میان مردم حضور واقعی بیابد و آموختن و تدبر و تعمق در آن، برای همه بخصوص جوانان و نوجوانان، امری رایج و دایر گردد. در این مورد، مسئولیت علما و آگاهان و نویسندگان و گویندگان و رسانه‏های عمومی، بسی مهم و خطیر است.

قرآن کریم می‏فرماید: «الّذین ان مکّناهم فی الارض اقاموا الصّلاة و آتوا الزّکاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر». من می‏خواهم این واجب فراموش‏شده‏ی اسلام را به یاد شما و ملت ایران بیاورم: امر به معروف و نهی از منکر. همه‏ی آحاد مردم باید وظیفه‏ی امر کردن به کار خوب و نهی کردن از کار بد را برای خود قائل باشند. این، تضمین‏کننده‏ی حیات طیبه در نظام اسلامی خواهد بود. عمل کنیم تا آثارش را ببینیم. امر به معروف، یک مرحله‏ی گفتن و یک مرحله‏ی عمل دارد. مرحله‏ی عمل، یعنی اقدام با دست و با زور. این مرحله، امروز به عهده‏ی حکومت است و باید با اجازه‏ی حکومت انجام بگیرد و لا غیر. اما گفتن با زبان، بر همه واجب است و همه باید آن را بدون ملاحظه انجام بدهند.
روزی بود که اگر کسی کار خلافی مرتکب می‏شد و دیگری به او اعتراض می‏کرد، نظام حاکم آن اعتراض را می‏کوبید. ما دیده بودیم که اگر گناهی انجام می‏گرفت، گناهکار تشویق می‏گردید؛ اما معترضِ به گناه کوبیده می‏شد! امروز، به عکس است. امروز، نه اینکه گناه در جامعه نیست؛ هست. زمان حکومت امیر المؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) هم در جامعه گناه بود؛ اما مهم این است که نظام و تشکیلات حاکم بر جامعه- آن کسانی که اداره و مدیریت کشور را بر عهده دارند- میل به طرف صلاح دارند و با گناه و تخلف مخالفند.
گفتن گناه به گناهکار با زبان خوش و با لحن مناسب و در جایی هم با زبان تند- در مواردی که مفسده‏یی به وجود نیاید- گناه را در جامعه کم خواهد کرد و به ضعف و انزوا خواهد انداخت. چرا ما از این موضوع غافلیم؟ همه‏ی آحاد مردم، در محیط کسب و خانه و جمع دوستان و در محیط درس و دانشگاه و کلًا در هرجایی که هستند، اگر خلافی را دیدند، به خلاف‏کار بگویند: این، از نظر اسلام خلاف است؛ چرا انجام می‏دهی؟ گفتن همین یک‏کلمه مؤثر است. اگر زبانهای گوناگون و نفَسهای مختلف گناه را تذکر بدهند، گناهکار به طور غالب از گناه و تخلف دست خواهد کشید؛ چه این تخلف، تخلف شرعی و چه تخلف از قوانین باشد.

برای تبیین شخصیت اماممان- آن انسان والا و آن مسلمان وارسته- بهتر از آن نیست که به قرآن پناه بریم و او را در لابلای آیه‏های هدایت‏گر آن، که به توصیف بندگان صالح خدا پرداخته است، بازجوییم:
او با جهاد و هجرت که مؤمنان را در حیطه‏ی ولایت الهی قرار می‏دهد، مصداق: «انّ الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله» شد. او با استقبال از خطر و جان‏برکف گرفتن در راه خدا، در زمره‏ی کسانی درآمد که ستایش الهی: «و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله» در وصف آنان سروده شده است. او با قیام تاریخیش در راه خدا و تلاش بی‏نظیرش برای اقامه‏ی قسط و عدل و نجات مستضعفان از ظلم و تبعیض، پاسخی افتخارانگیز به ندای: «کونوا قوّامین للّه» و «کونوا قوّامین بالقسط» داد. او خشم و برائت نسبت به مشرکین و کفار عنود، و عطوفت و مودت نسبت به مسلمانان سراسر جهان را مصداق کاملی از: «اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم» ساخت. او با مناجات و تهجد و تضرع مخلصانه، در سلک: «عسی ان یبعثک ربّک مقاما محمودا» درآمد. او آمر به معروف و ناهی از منکر و مجاهد فی سبیل الله بود. او با قطع هر پیوندی که با پیوند محبت حق و فنای در حق ناسازگار بود، مصداق: «رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله الا انّ حزب اللّه هم المفلحون» گردید.

اگرچه به یک معنا وظیفه‏ی دفاع از دین عمومی است و سکوت علما در مقابل سلاطین و رؤسای ظالم و ضد دین و مماشات آن‏ها در برابر سیاستهای استکباری- چه شرقی و چه غربی- قابل قبول نیست و خدای متعال وظیفه‏ی دفاع از دین را بر عهده‏ی علما و مرشدان ملت و معلمان امت گذاشته است و این امر اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد و در همه‏ی اقطار اسلامی، دفاع از اسلام و قرآن و شریعت اسلامی در درجه‏ی اول بر عهده‏ی علماست و در هیچ شرایطی از این کار معاف نمی‏شوند، منتها در آن کشورها کار علما آسان‏تر و ساده‏تر است و پیچیدگی کار در نظام اسلامی را ندارد.
در آنجا مسئولیت دفاع از حیثیت جهانی اسلام و تنظیم سیستم و نظامی که لزوماً تمام جوانب آن براساس اسلام شکل بگیرد، بر دوش آن‏ها نیست. آن‏ها وظیفه‏ی امر به معروف و نهی از منکر را تا حدی که در فقه مشخص شده و به اندازه‏ای که امکان اثر و یا قدرت انجام آن باشد، لازم می‏دانند؛ اما اداره‏ی نظام و مردم و ساختن و پرداختن و جمع و جور کردن مجموعه‏ی زندگی انسانها براساس اسلام، کار بسیار پیچیده و ظریف و دشواری است که در این زمان بر دوش ما و علما در جامعه‏ی اسلامی است.

امروزباید جلوه های درخشان تحول بزرگ کشور و مردم ما به وضوح در هر گوشه نظام اداری مشهود و عیان گردد و با بکار بستن امر به معروف و نهی از منکر شیوه ها و رفتارهای درخور تحسین و تشویق رواج یابد و ضمنا با خطاکاران، سهل انگاران و اقدام کنندگان علیه منافع نظام جمهوری اسلامی و حقوق مردم صریح و قاطع برخورد شود. حساسیت و سنگینی مسؤولیت هیأت های رسیدگی به تخلفات اداری نیز در تشخیص درست همین موازین و اجرای دقیق آنها نهفته است.
نمودار
مقالات مرتبط
آخرین مقالات
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی