treatise/content

انفال‏

اجوبه الاستفتائات

س 1039: بر اساس قانون زمین شهری: 1 ـ زمین‌های بایر جزء انفال محسوب و تحت تصرّف حکومت اسلامی است. 2 ـ زمین‌های بایر و غیر آن در شهرها اگر مالک خصوصی داشته باشد، در صورت نیاز دولت و شهرداری‏ها به آن می‏توانند آن را به قیمت متعارف در آن منطقه از مالکین استملاک نمایند. سؤال این است: 1 ـ اگر شخصی زمین بایری را که سند آن به نام او بوده، ولی بر اثر قانون زمین شهری از اعتبار ساقط شده است به عنوان سهم امام(علیه‌السلام) و سهم سادات بدهد، چه حکمی دارد؟ 2 ـ اگر شخصی زمینی اعم از بایر یا دایر داشته باشد و از طرف دولت یا شهرداری بر اساس قانون مجبور به فروش آن شود، ولی او آن را به عنوان سهم امام و سادات بدهد، چه حکمی دارد؟

ج: زمينى که در اصل موات است و شرعاً ملک کسى که سند به نام اوست، نيست، واگذارى آن به عنوان خمس و احتساب آن به جاى بدهى خمس صحيح نيست. همچنين زمين ملکى که گرفتن آن توسط دولت يا شهردارى، با عوض يا بدون عوض، بر اساس قانون جايز است، مالک آن نمى‏تواند آن را به عنوان خمس واگذار نمايد و به جاى بدهى خمس حساب کند.

س 1040: اگر شخصی زمینی را در کنار کارخانه‏های آجرسازی برای استفاده از فروش خاک آن بخرد، آیا از انفال محسوب می‏شود؟ بر فرض اینکه از انفال نباشد، با توجه به اینکه به نسبت ده درصد به شهرداری داده می‏شود، آیا دولت حق مطالبه مالیات برای خاک آن دارد؟

ج: زمين مورد معامله، اگر آباد و ملک خاص شرعى فروشنده باشد، گرچه با خريد آن ملک خاص خريدار مى‏شود و جزو أنفال محسوب نيست، ليکن پرداخت مالياتِ درآمدِ حاصل از فروش خاک آن، اگر مستند به قانون مصوب مجلس شوراى اسلامى (در ايران) و مورد تأييد شوراى نگهبان قانون اساسى باشد، لازم است و دولت حق مطالبه آن را دارد.

س 1041: آیا شهرداری حق بهره‏برداری اختصاصی از ماسه‏ها و شن‏های کف رودخانه‏ها برای آبادانی و احداث شهر و غیر آن را دارد، و در صورتی که این حق را داشته باشند، اگر شخصی غیر از شهرداری مدعی مالکیت آن باشد، آیا دعوای او مسموع است یا خیر؟

ج: اين کار براى شهردارى‏ها جايز است و ادعاهاى مالکيت خصوصى کف و بستر رودهاى بزرگ و عمومى از سوى اشخاص پذيرفته نيست.

س 1042: آیا حق اولویت عشائر در استفاده از چراگاههای خود (هر قبیله‏ای نسبت به چراگاه خودش) با کوچ کردن از آن و تصمیم به بازگشت دوباره به آنجا از بین می‏رود؟ با توجه به اینکه این کوچ کردن از قدیم بوده و در طول دهها سال ادامه داشته است.

ج: ثبوت حق اولويت شرعى براى آنان نسبت به چراگاه چهارپايانشان، بعد از کوچ کردن از آنجا، محل اشکال است و احتياط در اين مورد خوب است.

س 1043: روستایی از نظر چراگاه و زمین‌های زراعی در مضیقه است و هزینه‏های عمومی آن از راه فروش علف‏های چراگاه تأمین می‏شود، این وضعیت بعد از انقلاب اسلامی هم تاکنون استمرار داشته، ولی مسئولین آنان را از این کار منع کرده‏اند، با توجه به فقر مادی اهالی روستا و بایر بودن چراگاهها، آیا شورای روستا حق دارد که اهالی را از فروش علف‏های چراگاه منع کرده و درآمد حاصل از فروش آن را برای تأمین هزینه‏های عمومی روستا اختصاص دهد؟

ج: علف‏هاى چراگاه‌هاى عمومى طبيعى که سابقه ملکيت خصوصى ندارد، ملک اختصاصى کسى نيست و فروش آن از سوى کسى جايز نيست، ولى کسى که از طرفِ دولت، مسئول امور روستاست، مى‏تواند مبلغى را براى مصالح عمومى روستا از کسانى که اجازه چراندن چهارپايان در آن مراتع را دارند، بگيرد.

س 1044: آیا برای عشائر جایز است که چراگاههای تابستانی و زمستانی را که از دهها سال پیش به‌صورت دوره‏ای در آن تردد دارند، به مالکیت خود در آورند؟

ج: چراگاه‌هاى طبيعى که کسى نسبت به آنها سابقه ملکيت اختصاصى ندارد، از انفال و اموال عمومى است که اختيار آن با ولىّ امر مسلمين است و سابقه تردد عشائر موجب مالکيت آنان نمى‏شود.

س 1045: خرید و فروش چراگاههای عشائری در چه زمانی صحیح است و در چه زمانی صحیح نیست؟

ج: خريد و فروش چراگاه‌هايى که ملک کسى نيست و از انفال و اموال عمومى است، در هيچ حالى صحيح نيست.

س 1046: شغل ما دامداری است که چهارپایان خود را در یکی از جنگلها می‏چرانیم و بیشتر از پنجاه سال است که به این کار مشغول هستیم، سندی نزد ما وجود دارد که دلالت می‏کند که ما از طریق ارث مالک شرعی این جنگل هستیم، سند مزبور هم یک سند قانونی است، بعلاوه این جنگلها وقف امیرالمومنین و سیدالشهداء و ابوالفضل العباس(سلام الله علیهم اجمعین) است، و دامداران سالیانی است که در این جنگل زندگی می‏کنند و خانه‏های مسکونی و زمین‌های زراعی و بستان دارند. اخیراً جنگلبانان تصمیم گرفته‏اند ما را از آن اخراج نموده و بر آن مسلط شوند، آیا آنان حق اخراج ما را از این جنگل دارند؟

ج: از آنجايى که شرعاً صحّت‏ وقف متوقف بر سابقه ملکيت شرعى است، همانگونه که انتقال از طريق ارث هم متوقف بر مالکيت شرعى مورّث است، لذا جنگلها و چراگاه‌هاى طبيعى که تا به حال ملک کسى نبوده است و هيچ‌گونه سابقه احيا و آباد کردن در آنها وجود ندارد، ملک اختصاصى کسى محسوب نمى‏شود تا وقفيّت آن صحيح باشد يا از طريق ارث انتقال يابد. به هر حال هر مقدار از جنگل که به‌صورت مزرعه يا مسکن و مانند آن احيا شده و ملک شرعى گرديده، اگر وقف باشد، حق تصرّف در آن با متولّى شرعى آن است و اگر وقف نباشد حق تصرّف در آن با مالک آن است، و اما آن مقدار از جنگل و مراتع که به‌صورت جنگل طبيعى يا مرتع طبيعى باقى مانده است، از انفال و اموال عمومى است و اختيار آن بر اساس مقررات قانونى، با دولت اسلامى است.

س 1047: دامدارانی که اجازه چراندن حیوانات خود را دارند، آیا جایز است که وارد مزرعه‏های خصوصی کنار چراگاه شده تا خود و چهارپایان آنان از آب مزرعه، بدون رضایت مالک آن بنوشند؟

ج: مجرد داشتن اجازه چراندن حيوانات در چراگاه‌هاى مجاور املاک اشخاص، براى جواز ورود در ملک غير و استفاده از آب ملکى آن کافى نيست و اين کار براى آنان بدون رضايت مالک آن جايز نمى‏باشد.


جهاد

اجوبه الاستفتائات

س 1048: جهاد ابتدایی در زمان غیبت امام معصوم(علیه‌السلام) چه حکمی دارد؟ آیا جایز است که فقیه جامع‌الشرایط مبسوط الید (ولیّ امر مسلمین) حکم به آن کند؟

ج: بعيد نيست که حکم به جهاد ابتدايى توسط فقيه جامع‌الشرايطى که متصدّى ولايت امر مسلمين است، در صورتى که مصلحت آن را اقتضا کند، جايز باشد، بلکه اين نظر اقوى است.

س 1049: اقدام به دفاع از اسلام هنگام تشخیص خطر برای اسلام، بدون رضایت والدین چه حکمی دارد؟

ج: دفاع از اسلام و مسلمين واجب است و متوقف بر اذن والدين نيست، ولى در عين حال سزاوار است که انسان تا مى‏تواند رضايت آنان را جلب کند.

س 1050: آیا اهل کتابی که در کشورهای اسلامی زندگی می‏کنند، حکم اهل ذمّه را دارند؟

ج: آنان تا زمانى که مطيع قوانين و مقررات دولت اسلامى که در حمايت آن زندگى مى‏کنند، باشند و کارى که منافى با أمان است، انجام ندهند، حکم معاهد را دارند.

س 1051: آیا جایز است که یکی از مسلمانان یک کافر کتابی یا غیر کتابی، اعم از زن یا مرد را در سرزمین کفر یا سرزمین مسلمانان به تملک خود در آورد؟

ج: اين کار جايز نيست، هرگاه کفّار به سرزمين اسلامى حمله کنند و کسانى از آنان به دست مسلمين اسير شود، سرنوشت اسيران جنگى در دست حاکم اسلامى است و آحاد مسلمانان حق تعيين سرنوشت اسراء را ندارند.

س 1052: اگر فرض کنیم که حفظ اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه وآله) متوقف بر ریختن خون نفس محترمی باشد، آیا این کار جایز است؟

ج: ريختن به ناحقِ خونِ نفسِ محترمه شرعاً حرام است و با احکام اسلام ناب محمدى(صلى الله عليه وآله) تعارض دارد. بنا بر اين سخن مزبور که حفظ اسلام ناب محمدى متوقف بر ريختن خون انسان بيگناهى باشد، بى‌معنى است، ولى اگر منظور از آن اقدام مکلّف به جهاد فى سبيل الله عزّت آلاؤه و دفاع از اسلام ناب محمدى در مواردى که احتمال کشته شدن او وجود دارد، باشد، اين فرض موارد مختلفى دارد، اگر مکلف طبق تشخيص خود احساس کند که کيان اسلام در خطر است، بايد براى دفاع از اسلام قيام کند، حتى اگر در معرض کشته شدن باشد.


خیار تخلف شرط

اجوبه الاستفتائات

س 1567: شخصی کالایی را از فردی خریداری کرده است به این شرط که در طی دو ماه همه پول آن را بپردازد و مشتری تا آن زمان، خیار فسخ داشته باشد، ولی مشتری کالا را بعد از هفت ماه از تاریخ معامله به فروشنده بازگردانده است و فروشنده هم آن را پذیرفته به این شرط که درصدی از پول کالا به سبب تأخیر در فسخ از مدّت مقرّر که باعث ورود خسارت تخمینی شده است، کم شود، زیرا اگر معامله در مدّت مقرّر خود فسخ می‏شد، فروشنده کالا را درهمان زمان می‏فروخت واز پول آن در تجارتهای دیگر بهره می‏برد، سؤال این است که آیا مشتری حق فسخ معامله را بعد از گذشت مهلت خیار دارد؟ و بر فروشنده قبول آن واجب است؟ و آیا فروشنده حق دارد قبول فسخ را معلّق به کسر درصدی از پول کالا کند؟

ج: ذوالخيار بعد از گذشت مدّت خيار، حقّ فسخ و پس دادن کالا را ندارد و همچنين نمی‏تواند فروشنده را ملزم به قبول فسخ کند، بله جايز است بر اقاله توافق کنند، ولی فروشنده نمی‏تواند قبول اقاله را مشروط به کسر درصدی از پول کند و در صورتی که با کم کردن از پول مشتری اقاله کند، باطل است.

س 1568: آیا هر یک از متبایعین می‏توانند با ادّعای عدم تحقّق قصد و غرض آنان از معامله، آن را فسخ کنند؟

ج: عدم تحقّق غرض تا زمانی که به‌صورت شرط در ضمن عقد ذکر نشود و يا انعقاد عقد، مبنی بر آن نباشد، شرعاً موجب ثبوت خيار فسخ نمی‏شود.

س 1569: اینجانب مغازه تجاری خود را با سند عادی با شرایطی فروختم از جمله اینکه مالیاتهای آن را خریدار بپردازد، ولی وی تاکنون از پرداخت آنها خودداری کرده است، آیا من حق فسخ معامله را دارم یا خیر؟

ج: اگر به‌طور صريح در ضمن عقد شرط کرده باشند که در صورت عدم پراخت مالياتها توسط خريدار، فروشنده حق فسخ بيع را داشته باشد، و يا عقد مبتنی بر اين امر، واقع شده باشد، حق فسخ برای او ثابت است.

س 1570: فردی قطعه زمینی را خریده است به این شرط که اگر دولت از ثبت سند رسمی به نام او جلوگیری کند و یا معلوم شود که زمین در طرح شهرداری قرار دارد، حق فسخ داشته باشد و چون خریدار نتوانسته برای این زمین پروانه ساختمان بگیرد، در حال حاضر از فروشنده درخواست فسخ و بازگرداندن پول زمین را می‏کند، ولی به این شرط که اگر شهرداری اجازه ساختمان سازی دراین زمین را از زمان حاضر تا دو سال بعد بدهد، فروشنده دوباره زمین را به همان قیمت قبلی به او بفروشد، آیا اشتراط شرط مزبور توسط او صحیح است؟

ج: گر چه مشتری بر اساس شرط ضمن عقد که مورد قبول طرفين است می‏تواند معامله را فسخ کند و پول زمين را از فروشنده مطالبه نمايد ولی حق اشتراط چيزی را در ضمن فسخ عليه فروشنده ندارد.

س 1571: عقد بیعی بین فروشنده و خریدار با شروط معیّنی که مشتری به نفع فروشنده به آنها ملتزم شده، محقق شده است و مشتری قسمتی از ثمن معامله را به عنوان بیعانه به فروشنده پرداخت کرده ولی از عمل به بقیه شرطهای بیع خودداری می‏کند، آیا با این وضعیت او شرعاً حق الزام فروشنده به اتمام معامله را دارد؟

ج: فروشنده بايد تا زمانی که عقد را بر اثر تخلّف شرط فسخ نکرده، به آن وفا کند ولی اگر حق فسخ داشته باشد هرچند بدليل تخلّف مشتری از بعضی از شروط باشد، جايز است بيع را فسخ نمايد و در اين صورت مشتری حق ندارد فروشنده را به چيزی غير از بازگرداندن پولی که از او گرفته است، ملزم نمايد.


احکام متفرقه خیارات‏

اجوبه الاستفتائات

س 1572: آیا ترک مطالبه حق یا تأخیر در مطالبه آن مثلاً به مدّت دو سال شرعاً موجب سقوط حق می‏شود؟

ج: مجرّد عدم مطالبه حق، يا تأخير در آن برای مدّتی، موجب سقوط حق نمی‏شود مگر در صورتی که حق فی‏نفسه محدود به زمان معيّنی باشد.

س 1573: شخصی ملکی را به قیمتی که مقداری از آن نسیه بود فروخت و بعد ازآنکه مقدار نقد آن را دریافت کرد و مبیع را به مشتری تحویل داد، فرد دیگری خواستار خرید همان مبیع به قیمت بیشتری شد، آیا جایز است بیع اول را فسخ نماید تا مبیع را به مشتری دوم به قیمت بیشتری بفروشد؟

ج: بعد از آنکه بيع به نحو صحيح محقق شد التزام به عقد و وفا به آن بر فروشنده واجب است و تا زمانی که بر اساس يکی از خيارات حق فسخ نداشته باشد، فسخ معامله و فروش مجدّد مبيع به شخص ديگر توسط او جايز نيست.

س 1574: زمینی را به شخصی فروختم به این شرط که پول آن را در طی چهار سال بپردازد، ولی ازهمان زمان معامله، از فروش زمین پشیمان شدم و بعد از گذشت یک سال از مشتری خواستم که زمین را به من برگرداند ولی او از انجام این کار امتناع ورزید، آیا راهی برای رجوع از این معامله وجود دارد؟

ج: مجرّد پشيمانی از بيع بعد از معامله از نظر شرعی اثری ندارد، بنا بر اين بعد از آنکه بيع به‌طور صحيح واقع شد، شرعاً نسبت به انتقال مبيع به خريدار نافذ است و فروشنده حق ندارد مبيع را از او پس بگيرد مگر در صورتی که بر اثر تحقّق يکی از اسباب خيارات، خيار فسخ داشته باشد که در اين صورت می‏تواند بيع را فسخ نمايد.

س 1575: شخصی زمین مفروز خود را که دارای سند رسمی است با سند عادی و اسقاط جمیع خیارات فروخته است، ولی از اینکه سند رسمی به نام خود اوست سوء استفاده نموده و آن را دوباره به شخص دیگری هم فروخته است، آیا بیع دوّم او صحیح است؟

ج: بعد از تحقّق بيع زمين بر وجه صحيح و اسقاط همه خيارات، فروشنده حق فروش مجدّد زمين به شخص ديگر را ندارد، بلکه اين معامله او فضولی بوده و منوط به اجازه مشتری اوّل است.

س 1576: شخصی مقداری سیمان از کارخانه‏ای خریداری نموده است به این شرط که آن را به تدریج و در چندین نوبت تحویل بگیرد و تمام پول آن را هم پرداخت کرده است، بعد از آنکه خریدار مقداری از سیمان را از کارخانه تحویل گرفت، قیمت آن در بازار به مقدار زیادی افزایش یافت، آیا کارخانه می‏تواند معامله را فسخ نموده و از تحویل بقیه سیمان به خریدار خودداری نماید؟

ج: بعد از آنکه بيع به نحو صحيحِ شرعی محقّق شد اعم از اينکه بصورت نقدی باشد يا نسيه و يا بيع سلف، تا زمانی که فروشنده يکی از خيارات شرعی را نداشته باشد، حق ندارد معامله را به‌طور يک جانبه فسخ کند.

س 1577: اینجانب خانه‏ای را با سند بیع عادی خریدم به این شرط که مقداری از پول آن را به‌طور نقدی و بقیّه را تا موعد مقرّری بپردازم و سند آن در مدّت سه ماه به‌طور رسمی به نام من شود، ولی من نتوانستم باقی‌مانده پول را در موعد مقرّر به فروشنده بدهم و او هم اعتراضی نکرد تا اینکه بعد از چهار ماه برای پرداخت آن مبلغ و دریافت مبیع به او مراجعه کردم، ولی او از تحویل آن خودداری نمود و ادّعا کرد که معامله را بعد از انقضاء موعد پرداخت پول، فسخ کرده است، با توجه به اینکه بعد از فسخ معامله، پولی را که از من گرفته بود باز نگردانده و خانه را هم در این مدّت اجاره داده و اجاره را هم دریافت کرده است، آیا به مجرّد اینکه باقی‌مانده پول را در موعد مقرّر نپرداخته‏ام او حقّ فسخ دارد؟

ج: مجرّد عدم پرداخت مقداری از قيمت خانه در موعد مقرّر به فروشنده، موجب ثبوت حق فسخ برای او نمی‏شود. بنا بر اين اگر منزل به نحو صحيح شرعی خريداری شود، ولی تحت تصرّف فروشنده باقی بماند و بدون اينکه حق فسخ داشته باشد آن را اجاره دهد، عقد اجاره او فضولی بوده و متوقف بر اجازه مشتری است و واجب است علاوه بر تحويل مبيع به مشتری، آنچه را هم که از مستأجر به عنوان مبلغ اجاره دريافت کرده است به او تحويل دهد مگر اينکه اجازه عقد اجاره را ندهد که در اين صورت می‏تواند اجرت‏المثل تصرّف در آن خانه در مدّت مذکور را مطالبه نمايد.

س 1578: آیا فروشنده بدون ثبوت خیار، حقّ فسخ معامله را دارد؟ و آیا می‏تواند بعد از تحقّق بیع، قیمت مبیع را افزایش دهد؟

ج: حق انجام هيچ‌يک از موارد مذکور را ندارد.

س 1579: شخصی از فردی خانه‏ای را خریداری کرده که او هم آن را از اداره مسکن خریده است و بعد از آنکه معامله تمام شد و فروشنده پول آن را از خریدار گرفت، اداره مزبور اعلام نمود که باید علاوه بر پولی که فروشنده به آن اداره پرداخت کرده است، مبلغی اضافی هم پرداخت شود، خریدار، فروشنده را از این مسأله آگاه کرد تا آن مبلغ اضافی را بپردازد و الا بیع را فسخ می‏کند و پول داده شده را هم پس خواهد گرفت، ولی فروشنده از پرداخت آن مبلغ اضافی امتناع ورزید و در نتیجه آن اداره هم مقرّر کرد که خانه مزبور به شخص دیگری داده شود، در این صورت، خریدار برای گرفتن پولی که داده به چه کسی باید مراجعه کند؟ به آن اداره یا فروشنده و یا کسی که به تازگی خانه به او واگذار شده است؟

ج: اگر بر اثر شرط و يا سبب ديگر معامله فسخ شود خريدار بايد پول را از فروشنده مطالبه کند.

س 1580: شخصی حیوانی را خرید و بعد آن را به بازار برد به این قصد که اگر مشتری برای آن حیوان یافت شد، آن را بفروشد و در غیر این صورت معامله را فسخ نماید، آیا با این قصد، حق فسخ برای او ثابت می‏شود؟

ج: در فرض سؤال که مبيع حيوان است تا سه روز از زمان معامله، خيار دارد.

س 1581: چند نفر ملکی را از شخصی خریده‏اند و در چندین نوبت مقداری از پول آن را به او پرداخته‏اند و پرداخت مابقی آن هم مشروط به ثبت سند رسمی به نام آنان بوده است، ولی فروشنده در انجام آن کوتاهی کرده و از ثبت سند به نام آنان امتناع ورزیده و مدّعی فسخ بیع است، آیا او ملزم است به معامله عمل کند؟ یا اینکه فسخ معامله از جانب او صحیح است؟

ج: تا زمانی که يکی از موجبات خيار از قبيل شرط يا غبن و يا غير آنها برای فروشنده وجود نداشته باشد، فسخ معامله توسط او صحيح نخواهد بود بلکه بايد به بيع عمل نمايد و شرعاً ملزم به ثبت رسمی آن ملک به نام خريداران است.

س 1582: شخصی کالایی را از فردی خرید و بعد از آنکه مقداری از پول آن را پرداخت نمود، همان کالا را با مقداری سود به شخص دیگری فروخت، ولی مشتری دوّم بعد از تصرّف در آن وقتی از سود فروشنده آگاه شد، اعلام نمود که از خرید آن پشیمان شده است، آیا فسخ معامله بر اثر آن جایز است؟

ج: اگر يکی از اسباب خيار برای مشتری دوم وجود داشته باشد، جايز است معامله را فسخ کند و الا جايز نيست.


موسیقی و غنا

اجوبه الاستفتائات

س 1128: ملاک تمییز موسیقی حلال از حرام چیست؟ و آیا موسیقی کلاسیک حلال است؟ بسیار مناسب است که معیار آن را بیان فرمایید.

ج: هر موسیقی که به نظر عرف موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله که مناسب با مجالس عیش و نوش است باشد، موسیقی حرام محسوب می‏شود و فرقی نمی‏کند که موسیقی کلاسیک باشد یا غیر کلاسیک. تشخیص موضوع هم موکول به نظر عرفی مکلّف است و اگر موسیقی این گونه نباشد بخودی خود اشکال ندارد.

س 1129: گوش‌دادن به نوارهایی که توسط سازمان تبلیغات اسلامی و یا مؤسسه اسلامی دیگر مجاز اعلام شده‏اند، چه حکمی دارد؟ و استفاده از آلات موسیقی مثل کمان، وِیولون و نَی چه حکمی دارد؟

ج: جواز گوش‌دادن به نوارها منوط به تشخیص خود مکلّف است که اگر تشخیص دهد مشتمل بر غنا و موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس عیش و نوش و خوش‏گذرانی و همچنین مطالب باطل نیست، گوش‌دادن به آن اشکال ندارد بنا بر این تجویز آن توسط سازمان تبلیغات اسلامی و یا هر مؤسسه اسلامی دیگر به تنهایی دلیل شرعی برای مباح بودن آن نیست و بکارگیری آلات موسیقی در موسیقی لهوی مطرب و مناسب با مجالس لهو و گناه جایز نمی‏باشد، ولی استفاده حلال از آنها برای اهداف عقلایی اشکال ندارد و تشخیص مصادیق هم موکول به نظر خود مکلّف است.

س 1130: منظور از موسیقی مطرب ولهوی چیست؟ و راه تشخیص موسیقی مطرب و لهوی از غیر آن چیست؟

ج: موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله آن است که به سبب ویژگیهایی که دارد انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقی دور نموده و به سمت بی‏بندوباری و گناه سوق دهد و مرجع تشخیص موضوع عُرف است.

س 1131: آیا شخصیت نوازنده و محل نواختن و یا غرض و هدف از آن در حکم موسیقی تأثیر دارد؟

ج: موسیقی حرام، موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس لهو و گناه است و گاهی شخصیت نوازنده یا کلام همراه آهنگ یا مکان و یا سایر شرایط در اینکه موسیقی تحت عنوان موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و حرام و یا عنوان حرام دیگر قرار بگیرد مؤثر است مانند اینکه بر اثر آن امور، منجر به ترتّب فساد شود.

س 1132: آیا معیار حرمت موسیقی فقط مطرب و لهوی بودن آن است یا اینکه میزان تحریک و تهییج آن هم تأثیر دارد؟ و اگر باعث حزن و گریه شنونده شود، چه حکمی دارد؟ خواندن و شنیدن غزلهایی که به‌صورت سه ضرب و همراه با موسیقی خوانده می‏شوند، چه حکمی دارد؟

ج: ملاک آن ملاحظه کیفیت نواختن موسیقی با در نظر گرفتن همه خصوصیات و ویژگیهای آن است و اینکه از نوع موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس لهو و گناه باشد، هر موسیقی که به حسب طبیعت خود از نوع موسیقی لهوی باشد، حرام است اعم از اینکه مهیّج باشد یا خیر و موجب ایجاد حزن و اندوه و حالات دیگر در شنونده بشود یا خیر و هرگاه غزل‏هایی که همراه با موسیقی خوانده می شوند به‌صورت غنا و آواز لهوی مناسب مجالس لهو و لعب در آیند، خواندن و شنیدن آنها حرام است.

س 1133: غنا چیست؟ آیا غنا فقط شامل صدای انسان است یا اینکه شامل صداهای حاصل از آلات موسیقی هم می‏شود؟

ج: غنا عبارت است از صدای انسان در صورتی که با ترجیع همراه بوده و مناسب مجالس لهو و گناه باشد که خواندن به این صورت و گوش‌دادن به آن حرام است.

س 1134: آیا زدن بر ظرفها و سایر وسایلی که جزء آلات موسیقی نیستند، در عروسی‏ها توسط زنان جایز است؟ اگر صدا به بیرون از مجلس برسد و مردان آن را بشنوند چه حکمی دارد؟

ج: جواز اين عمل بستگى به کيفيت نواختن دارد. اگر به شيوه متداول در عروسى‏هاى سنّتى باشد و لهو محسوب نشود و فسادى هم بر آن مترتّب نگردد، اشکال ندارد.

س 1135: دف زدن توسط زنان درعروسی‌ها چه حکمی دارد؟

ج: استفاده از آلات موسیقی برای نواختن موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله مطرب جایز نیست.

س 1136: آیا گوش‏دادن به غنا در خانه جایز است؟ اگر در فردی تأثیر نداشته باشد چه حکمی دارد؟

ج: گوش‌دادن به غنا به‌طور مطلق حرام است، چه در خانه به تنهايى شنيده شود و يا در حضور ديگران و چه در او تأثير بگذارد يا خير.

س 1137: بعضی از جوانان که تازه به سن بلوغ رسیده‏اند از مراجعی تقلید می‏کنند که فتوا‏ به حرمت موسیقی به‌طور مطلق داده‏اند هرچند از رادیو و تلویزیون دولت اسلامی پخش شود، حکم این مسأله چیست؟ و آیا اگر ولیّ فقیه گوش‌دادن به موسیقی حلال را اجازه داده باشد، آیا تجویز او به خاطر احکام حکومتی برای جواز آن کافی است یا اینکه آنان باید به فتوای مرجع تقلید خود عمل کنند؟

ج: فتوا‏ به جواز يا عدم جواز گوش‌دادن به موسيقى از احکام حکومتى نيست، بلکه حکم شرعى فقهى است و بر هر مکلّفى واجب است در اعمالش به فتواى مرجع تقليد خود مراجعه کند. ولى موسيقى اگر مناسب با مجالس لهو و گناه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتّب نگردد، دليلى بر حرمت آن وجود ندارد.

س 1138: مقصود از موسیقی و غنا چیست؟

ج: غنا يعنى ترجيع صدا به نحوى که مناسب با مجالس لهو باشد که از گناهان بوده و بر خواننده و شنونده حرام است. ولى موسيقى، نواختن آلات آن است که اگر به نحو معمول در مجالس لهو و گناه باشد، هم بر نوازنده و هم بر شنونده حرام است. و اگر به آن نحو نباشد، فى‌نفسه جايز است و اشکال ندارد.

س 1139: من در مکانی کار می‏کنم که صاحب آن همیشه به نوارهای غنا گوش می‏دهد و من هم مجبور به شنیدن آن هستم، آیا این کار برای من جایز است یاخیر؟

ج: اگر نوارها در بردارنده غنا يا موسيقى لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت باشند، گوش‌دادن آن جايز نيست. ولى اگر مجبور به حضور در آن مکان هستيد، رفتن به آنجا و کارکردن در آن براى شما اشکال ندارد ولى واجب است به غنا گوش ندهيد هرچند به گوش شما بخورد و آن را بشنويد.

س 1140: موسیقی که از رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می‏شود، چه حکمی دارد؟ آیا این گفته که حضرت امام(قدّس سره) موسیقی را به‌طور مطلق حلال اعلام کرده‏اند، صحیح است؟

ج: نسبت حلال دانستن موسیقی به‌طور مطلق به راحل عظیم الشأن حضرت امام خمینی(قدّس سرّه) کذب و افتراء است. امام(قدّس سرّه) معتقد به حرمت موسیقی مناسب با مجالس معصیت بودند و نظر ما هم همین است، ولی اختلاف در دیدگاهها از تشخیص موضوع نشأت می‏گیرد زیرا تشخیص موضوع موکول به نظر خود مکلّف است. گاهی نظر نوازنده با نظر شنونده تفاوت پیدا می‏کند که در این صورت موسیقی که به تشخیص مکلّف لهو و مناسب با مجالس گناه است بر او گوش‌دادن به آن حرام می‏باشد و امّا صداهای مشکوک محکوم به حلیّت هستند و پخش از رادیو و تلویزیون به تنهایی دلیل شرعی بر مباح و حلال بودن آنها محسوب نمی‏شود.

س 1141: گاهی از رادیو و تلویزیون آهنگهایی پخش می‏شود که به نظر من مناسب با مجالس لهو و فسق هستند، آیا بر من واجب است که از گوش‌دادن به آنها خودداری نموده و دیگران را هم از آن منع کنم؟

ج: اگر آنها را از نوع موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس لهو می‏دانید، جایز نیست به آنها گوش دهید، ولی نهی دیگران از باب نهی از منکر منوط به این است که احراز نمایید که آنان هم آهنگهای مزبور را از نوع موسیقی حرام می‏دانند.

س 1142: گوش‌دادن و توزیع غنا و موسیقی لهوی که محصول کشورهای غربی است، چه حکمی دارد؟

ج: در عدم جواز گوش‌دادن به موسیقی لهوی مناسب با مجالس لهو و باطل، فرقی بین زبانها و کشورهای محل تولید وجود ندارد. بنا بر این خرید و فروش و گوش‌دادن و توزیع این نوارها در صورتی که محتوی غنا یا موسیقی لهوی حرام باشند جایز نیست.

س 1143: خواندن به‌صورت غنا توسط هر یک از مرد یا زن چه از طریق نوار کاست باشد و یا از طریق رادیو و چه همراه موسیقی باشد و یا نباشد، چه حکمی دارد؟

ج: غنا حرام است و خواندن به‌صورت غنا و گوش‌دادن به آن جايز نيست اعم از اينکه توسط مرد باشد يا زن و به‌طور مستقيم باشد يا از طريق نوار و همراه با نواختن آلات لهو باشد يا نه.

س 1144: نواختن موسیقی به منظور اهداف و اغراض عقلایی و حلال در مکان مقدّسی مانند مسجد چه حکمی دارد؟

ج: نواختن موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس لهو و گناه به‌طور مطلق جایز نیست حتّی اگر در غیر مسجد و برای غرض عقلایی حلالی باشد، ولی اجرای سرودهای انقلابی و مانند آن همراه با نغمه‏های موسیقی در مکان مقدس و در مناسبتهایی که آن را اقتضا می‏کند، اشکال ندارد مشروط بر اینکه با احترام آن مکان منافات نداشته باشد و در مکانهایی مثل مسجد برای نمازگزاران مزاحمت ایجاد نکند.

س 1145: آیا آموختن موسیقی به‌خصوص سنتور جایزاست؟ ترغیب و تشویق دیگران به آن چه حکمی دارد؟

ج: بکارگيرى آلات موسيقى براى نواختن موسيقى غيرلهوى، اگر براى اجراى سرودهاى انقلابى يا دينى و يا براى اجراى برنامه‏هاى فرهنگى مفيد و برنامه‏هاى ديگر با غرض عقلايى مباح باشد، اشکال ندارد به شرط اينکه مستلزم مفاسد ديگرى نباشد و همچنين آموختن و ياد دادن نوازندگى براى امر فوق فى‏نفسه اشکال ندارد. ولى ترويج موسيقى با اهداف عاليه نظام مقدس اسلامى سازگار نيست.

س 1146: گوش‌دادن به صدای زن هنگامی که شعر و غیر آن را به صورت دکلمه می‏خواند اعم از اینکه شنونده، جوان باشد یاخیر، مذکر باشد یا مؤنث چه حکمی دارد؟ و اگر آن زن از محارم باشد، حکم آن چیست؟

ج: اگر صدای زن به‌صورت غنا نباشد و گوش‌دادن به صدای او هم به قصد لذت و ریبه نباشد و مفسده‏ای هم بر آن مترتّب نگردد، اشکال ندارد و فرقی بین موارد فوق نیست.

س 1147: آیا موسیقی سنّتی که میراث ملی ایران می‏باشد، حرام است یا خیر؟

ج: چيزى که از نظر عرف، موسيقى لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت محسوب شود، به‌طور مطلق حرام است و در اين مورد فرقى بين موسيقى ايرانى و غير ايرانى و موسيقى سنتى و غير آن نيست.

س 1148: گاهی از رادیوهای عربی بعضی ازآهنگهای موسیقی پخش می‏شود، آیا گوش‌دادن به آنها به خاطر علاقه به شنیدن زبان عربی جایز است؟

ج: گوش‌دادن به موسيقى لهوى متناسب با مجالس لهو و معصيت به‌طور مطلق حرام است و علاقه به شنيدن زبان عربى مجوّز شرعى براى آن محسوب نمى‏شود.

س 1149: آیا تکرار اشعاری که بصورت آواز و بدون موسیقی خوانده می‏شوند جایز است؟

ج: غنا حرام است هرچند همراه بانواختن آلات موسیقی نباشد و منظور از غنا ترجیع صدا به نحوی است که مناسب با مجالس لهو مضل عن سبیل الله و فسق باشد، ولی صرف تکرار شعر اشکال ندارد.

س 1150: خرید و فروش آلات موسیقی چه حکمی دارد؟ و حدود استفاده از آنها کدام است؟

ج: خريد و فروش آلات مشترک براى نواختن موسيقى غير لهوى اشکال ندارد.

س 1151: آیا غنا در مثل قرآن و دعا و اذان جایز است؟

ج: غنا صوتی است که با ترجیع همراه بوده و مناسب با مجالس لهو و گناه باشد که به‌طور مطلق حرام است حتّی اگر در دعا و قرآن و اذان و مرثیه و غیره باشد.

س 1152: امروزه موسیقی برای معالجه بعضی از بیماریهای روانی مانند افسردگی، اضطراب، مشکلات جنسی و سرد مزاجی زنان بکار می‏رود، حکم آن چیست؟

ج: اگر احراز شود که نظر پزشک متخصص و امين اين است که معالجه متوقف بر استفاده از موسيقى است، بکارگيرى آن به مقدارى که معالجه بيمار اقتضا مى‏کند اشکال ندارد.

س 1153: گوش‌دادن به غنا اگر باعث تمایل بیشتر انسان به همسرش شود، چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد افزايش تمايل به همسر مجوّز شرعى براى گوش‌دادن به غنا محسوب نمى‏شود.

س 1154: اجرای کنسرت توسط زن برای زنان با علم به اینکه گروه نوازندگان نیز زن هستند، چه حکمی دارد؟

ج: اگر اجرای کنسرت به‌صورت ترجیع لهوی (غنا) باشد و یا موسیقی که نواخته می‏شود از نوع لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب مجالس گناه باشد، حرام است.

س 1155: اگر معیار حرمت موسیقی، لهو بودن و مناسبت آن با مجالس لهو و گناه است، پس آوازها و سرودهایی که باعث ایجاد طرب در بعضی از مردم حتّی کودک غیر ممیّز می‏شوند، چه حکمی دارند؟ و آیا گوش‌دادن به نوارهای مبتذلی که در آنها زنان به‌صورت غنا می‏خوانند ولی طرب‏آور نیستند جایز است؟ همچنین مسافرینی که سوار اتوبوس‏های عمومی که غالباً از این نوارها استفاده می‏کنند می‏شوند، چه تکلیفی دارند؟

ج: چنانچه موسيقى يا آوازى که با ترجيع و طرب همراه است از لحاظ کيفيت يا مضمون يا حالت خاص شخص نوازنده يا خواننده در خلال نواختن يا خواندن از نوع غنا يا موسيقى لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت باشد، گوش کردن به آن حرام است حتّى براى کسى که او را به طرب نيندازد و تحريک نکند و اگر در اتوبوس‏ها و ماشين‏هاى ديگر نوار غنا يا موسيقى لهوى پخش شود، مسافرين بايد از گوش‌دادن به آن خوددارى نموده و نهى از منکر کنند.

س 1156: آیا جایز است مردی غنای زن اجنبیه را به قصد لذت بردن از حلال خود گوش کند؟ آیا غنای زن برای شوهر و برعکس جایز است؟ و آیا این گفته صحیح است که شارع مقدس غنا را به علت ملازمت آن با مجالس لهو و لعب و عدم انفکاک از آن دو حرام کرده و تحریم غنا ناشی از تحریم آن مجالس است؟

ج: گوش‌دادن به غنا که عبارت است از ترجیع صدا به نحوی که لهو مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس لهو و گناه باشد، مطلقاً حرام است، حتّی غنای زن برای شوهرش و بالعکس و قصد لذت بردن از همسر، استماع غنا را مباح نمی‏کند و حرمت غنا و مانند آن، با تعبّد به شرع ثابت شده و از احکام ثابت فقه شیعه محسوب می‏شود و دائر مدار ملاکات فرضی و آثار روانی و اجتماعی نمی‏باشد، بلکه تا زمانی که این عنوان حرام بر آن صدق کند، حکم آن حرمت و وجوب اجتناب به‌طور مطلق است.

س 1157: دانشجویان دانشکده علوم تربیتی باید در مرحله دروس اختصاصی در درس سرودها و آوازهای انقلابی شرکت کنند زیرا در آنجا قطعه‏های موسیقی را آموخته و به‌طور اجمالی با آنها آشنا می‌شوند. وسیله اصلی فراگیری این درس ارگ است، آموختن این درس که جزء واحدهای اجباری است چه حکمی دارد؟ خرید و استفاده از وسیله مذکور برای ما چه حکمی دارد؟ و به‌خصوص خواهران نسبت به اجرای تمرین در برابر مردها چه وظیفه‏ای دارند؟

ج: استفاده از آلات موسیقی فی‏‌نفسه برای اجرای سرودهای انقلابی و برنامه‏های دینی و فعالیت‏های فرهنگی و تربیتی مفید، اشکال ندارد و خرید و فروش آلات نوازندگی و یاددادن و فراگیری آن برای استفاده در امور مذکور اشکال ندارد و خواهران می‏توانند با رعایت حجاب واجب و ضوابط شرعی در کلاس درس حاضر شوند.

س 1158: بعضی از ترانه ‏ها در ظاهر انقلابی هستند و عرف هم آنها را انقلابی می‏داند ولی نمی‏دانیم که آیا خواننده، قصد خواندن یک ترانه انقلابی را داشته یا یک ترانه طرب ‏آور و لهو را، با توجه به اینکه خواننده مسلمان نیست ولی ترانه‏ های او ملّی و متضمّن جملاتی برضد اشغال و همچنین تحریک مردم به مقاومت است، گوش‌دادن به این ترانه‏ ها چه حکمی دارد؟

ج: اگر کیفیت آنها از نظر شنونده عرفاً، لهوی و مضل عن سبیل الله نباشد، گوش‌دادن به آنها اشکال ندارد و قصد و نیّت خواننده و مضمون چیزی که می‏خواند در این‌باره تأثیری ندارد.

س 1159: جوانی بعنوان مربّی و داور بین‏المللیِ بعضی از ورزشها بکار اشتغال دارد. شغل او اقتضا می‏کند که به بعضی از باشگاههایی وارد شود که غنا و موسیقی حرام در آنها پخش می‏شود، با توجه به اینکه این کار مقداری از هزینه‏های زندگی او را تأمین می‏کند و فرصتهای شغلی هم در محل زندگی او کم است، آیا این کار برای او جایز است؟

ج: اين شغل براى او اشکال ندارد هرچند گوش‌دادن به غنا و موسيقى لهوى براى او حرام است امّا در موارد اضطرارى جايز است داخل مجلس غنا و موسيقى حرام شود، ولى بايد از گوش‌دادن به آن اجتناب کند و آنچه که بدون اختيار به گوش او مى‏خورد، اشکال ندارد.

س 1160: آیا فقط گوش‌دادن به موسیقی، حرام است یا اینکه شنیدن آن هم حرام است؟

ج: شنیدن غنا یا موسیقی لهوی حکم گوش‌دادن را ندارد مگر در بعضی از موارد که شنیدن از نظر عرف گوش‌دادن محسوب می‏شود.

س 1161: آیا نواختن موسیقی همراه قرائت قرآن با غیر از آلاتی که استفاده از آنها در مجالس لهو و لعب معمول است، جایز است؟

ج: تلاوت قرآن کريم با صداى زيبا و صوت مناسب با شأنِ قرآن کريم اشکال ندارد، بلکه امر راجحى است مشروط براينکه به حدّ غناى حرام نرسد، ولى نواختن موسيقى با آن، وجه شرعى ندارد.

س 1162: طبل زدن در جشن‏های میلاد و غیر آن چه حکمی دارد؟

ج: استفاده از آلات نوازندگی و موسیقی به نحو لهوی و مناسب با مجالس لهو و گناه به‌طور مطلق حرام است.

س 1163: آلات موسیقی که دانش‏آموزان مدارس عضو گروههای سرود آموزش و پرورش از آنها استفاده می‏کنند چه حکمی دارند؟

ج: آن دسته از آلات موسيقى که در نظر عرف از آلات مشترک قابل استفاده براى کارهاى حلال محسوب مى‏شوند، جايز است به‌طور غير لهوى براى مقاصد حلال بکار گرفته شوند ولى آلاتى که عرفاً از آلات مخصوص لهو محسوب مى‏شوند جايز نيست مورد استفاده قرار گيرند.

س 1164: آیا ساخت سنتور که از آلات موسیقی محسوب می‏شود و کسب درآمد با آن به عنوان شغل جایز است؟ آیا بهره‏گیری از اموال و کمک به ساخت سنتور به منظور توسعه و تکمیل صنعت سنتورسازی و تشویق نوازندگان به نواختن آن جایز است؟ و آیا آموزش موسیقی سنتی ایرانی به قصد نشر و احیای موسیقی اصیل جایز است؟

ج: استفاده از آلات نوازندگی موسیقی برای اجرای سرودهای ملّی یا انقلابی یا هر امر حلال و مفیدی تا زمانی که به حد لهو مناسب با مجالس معصیت نرسیده است اشکال ندارد. همچنین موسیقی و تعلیم و یادگرفتن و ساختن آلات آن برای اهداف مذکور فی‏نفسه اشکال ندارد.

س 1165: چه آلاتی لهو محسوب می‏شوند و استفاده از آنها به هیچ وجه جایز نیست؟

ج. آلاتی که نوعا در لهو و لعب به کار می روند و منفعت حلالی دربرندارند.

س 1166: آیا گرفتن اجرت برای تکثیر نوارهای صوتی که محتوی امور حرامی هستند جایز است؟

ج. هر نوار صوتی که گوش دادن به آن حرام است، تکثير و گرفتن اجرت برای آن هم جايز نيست.


رقص‏

اجوبه الاستفتائات

س1167. آیا رقص محلی در عروسی‏ها جایز است؟ شرکت در این مجالس چه حکمی دارد؟

ج. رقص مرد بنا بر احتیاط واجب حرام است و رقص زن برای زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق كند، مثل این‌‌كه جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، محل اشكال است و احتیاط واجب در ترك آن است؛ در غیر این‌صورت هم اگر به‌‌گونه ‏ای باشد كه باعث تحریك شهوت شده و یا مفسده‏ای بر آن مترتب شود و یا همراه با فعل حرام (مانند موسیقی و آواز حرام) باشد یا مرد نامحرمی حضور داشته باشد، حرام است؛ و در حكم فوق تفاوتی بین مجلس عروسی و غیر آن نیست و شرکت در مجالس رقص هم اگر به عنوان تأیید کار حرام دیگران محسوب شود و یا مستلزم کار حرامی‏ باشد، جایز نیست و در غیر این صورت اشکال ندارد.

س 1168. رقص در مجالس زنانه بدون آهنگ موسیقی حرام است یا حلال؟ و در صورتی که حرام باشد، آیا ترک مجلس بر شرکت کنندگان واجب است؟

ج. رقص زن برای زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق كند مثل این‌‌كه جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، محل اشكال است و احتیاط واجب در ترك آن است؛ در غیر این‌صورت هم اگر به‌‌گونه ‏ای باشد که شهوت را تحریک کند و یا مستلزم کار حرام و یاترتّب مفسده‏ ای باشد، حرام است و تَرک آن مجلس به عنوان اعتراض بر کار حرام، چنانچه مصداق نهی از منکر محسوب شود، واجب است.

س 1169. رقص محلی مرد برای مرد و زن برای زن و یا مرد در بین زنان و زن در بین مردان، چه حکمی دارد؟

ج. رقص مرد بنا بر احتیاط واجب حرام است و رقص زن برای زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق كند مثل این‌كه جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، محل اشكال است و احتیاط واجب در ترك آن است؛ در غیر این‌صورت هم اگر به‌گونه ‏ای باشد كه باعث تحریك شهوت شده و یا مفسده‏ ای بر آن مترتب شود و یا همراه با فعل حرام (مانند موسیقی و آواز حرام) باشد یا مرد نامحرمی حضور داشته باشد، حرام است.

س 1170. مشاهده رقص دسته‏جمعی مردان و رقص دختران خردسال از تلویزیون و غیر آن چه حکمی دارد؟

ج. نگاه‌کردن به آن اگر موجب تحریک شهوت شود و یا باعث تأییدِ فرد گناه‌کار و تجّری او و یا ترتّب فساد گردد، جایز نیست.

س 1171. اگر رفتن به عروسی به‌خاطر احترام به عادت‌های اجتماعی باشد آیا به علت احتمال وجود رقص اشکال شرعی دارد؟

ج. اصل شرکت در عروسی‏ هایی که احتمال رقص در آن‌ها وجود دارد تا زمانی که به عنوان تأییدِ مرتکب کار حرام محسوب نشود و موجب ابتلا به حرام هم نشود، اشکال ندارد.

س 1172. آیا رقص زن برای شوهرش یا مرد برای همسرش حرام است؟

ج. اگر رقص زن براى شوهرش يا برعکس، همراه ارتکاب حرامى نباشد، اشکال ندارد.

س 1173. آیا رقصیدن در جشن عروسی فرزندان جایز است هرچند توسط پدران یا مادران در مجالس عروسی فرزندانشان باشد؟

ج. اگر از نوع رقص حرام باشد، حرام است. هرچند توسط پدران و مادران در مجالس عروسى فرزندانشان باشد.

س 1174. زن شوهرداری در عروسی‌ها بدون اطلاع شوهرش در برابر بیگانگان می‏رقصد و این عمل را چندین بار تکرار کرده و امر به معروف و نهی از منکر شوهرش در او اثر نمی‏کند، تکلیف چیست؟

ج. رقص زن در برابر بيگانگان مطلقاً حرام است و خارج شدن از منزل بدون اجازه شوهر هم فى‏نفسه حرام است و موجب نشوز و محروميت از استحقاق نفقه نيز مى‏گردد.

س 1175. رقص زنان در برابر مردان در مجالس عروسی روستایی که آلات موسیقی در آن‌ها به‌کار می‏رود چه حکمی دارد؟ و تکلیف ما دربرابر آن چیست؟

ج. رقص زنان در برابر بيگانگان و همچنين هر رقصى که موجب مفسده و برانگيخته‌شدن شهوت گردد، حرام است و به‌کارگيرى آلات موسيقى و گوش‌دادن به آن‌ها هم اگر به‌صورت لهوى و مطرب باشد، حرام است و وظيفه مکلّفين در اين موارد نهى از منکر است.

س 1176. رقص کودک ممیّز در مجالس زنان یا مردان، اعم از این‌که پسر باشد یا دختر، چه حکمی دارد؟

ج. کودک غيربالغ چه پسر و چه دختر تکليفى ندارد ولى سزاوار نيست افراد بالغ او را تشويق به رقص کنند.

س 1177. ایجاد مراکزی برای آموزش رقص چه حکمی دارد؟

ج. ايجاد مراکز تعليم و ترويج رقص با اهداف نظام اسلامى منافات دارد.

س 1178. رقص مردان در برابر زنانی که از محارم آنان هستند و همچنین رقص زنان در برابر مردانی که از محارم آنان هستند، اعم از این‌که سببی باشند یا نسبی، چه حکمی دارد؟

ج. در رقص حرام فرقى بين مرد يا زن نيست و همچنين فرقى نمى‏کند که در برابر محرم باشد يا در برابر نامحرم.

س 1179. آیا مبارزه نمایشی با عصا در عروسی‏ها جایز است؟ اگر همراه آن آلات موسیقی به‌کار روند چه حکمی دارد؟

ج. اگر به‌صورت بازى ورزشى تفريحى باشد و در آن خوف خطر بر جان انسان نباشد، فى‏نفسه اشکال ندارد، ولى به‌کارگيرى آلات موسيقى به نحو لهوى و طرب‏آور، به هيچ وجه جايز نيست.

س 1180. «دبکه» چه حکمی دارد؟ (نوعی رقص محلی است که در آن افراد دست‌ها را به‌هم انداخته و به‌گونه‏ای هماهنگ پاهای خود را همراه با پرش و حرکات بدنی به زمین می‏کوبند که صدای شدید و منظمی ایجاد می‏کند.)

ج. اگر عرفاً رقص محسوب شود، حکم رقص را دارد.


دست زدن‏

اجوبه الاستفتائات

س 1181: آیا دست زدن برای زنان در مجالس شادی زنانه مانند ولادت‏ها وعروسی‏ها جایز است؟ و بر فرض جواز اگر، صدای آن به بیرون از مجلس برود به‌طوری که به گوش مردان بیگانه برسد، چه حکمی دارد؟

ج: دست زدن به نحو متعارف اگر مفسده‏اى بر آن مترتب نشود، اشکال ندارد حتّى اگر اجنبى صداى آن را بشنود.

س 1182: دست زدن همراه با شادی و خواندن و ذکر صلوات بر پیامبر اکرم و آل او(صلوات الله علیهم اجمعین) در جشن‌هایی که به مناسبت ایام ولادت ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) و اعیاد وحدت و مبعث برگزار می‏شود چه حکمی دارد؟ اگر این جشن‏ها در مکانهای عبادت مانند مسجد و نمازخانه‏های ادارات و مؤسسات دولتی و یا حسینیه‏ها برگزار شوند، حکم آنها چیست؟

ج: به‌طور کلى کف‏زدن فى‏نفسه به نحو متعارف در جشنهاى اعياد يا براى تشويق و تأييد و مانند آن اشکال ندارد ولى بهتر است فضاى مجالس دينى به‌خصوص مراسمى که در مساجد و حسينيه‏ها و نمازخانه‏ها برگزار مى‏شود، به ذکر صلوات و تکبير معطّر گردد تا انسان به ثواب آنها برسد.


آنتن‌های ماهواره‏ ای

اجوبه الاستفتائات

س 1213: آیا خرید و نگهداری و استفاده از دستگاه گیرنده برنامه‏های تلویزیونی از ماهواره جایز است؟ و اگر دستگاه گیرنده مجانی به دست انسان برسد چه حکمی دارد؟

ج: دستگاه آنتن ماهواره‏اى از اين جهت که صرفاً وسيله‏اى براى دريافت برنامه‏هاى تلويزيونى است که هم برنامه‏هاى حلال دارد و هم برنامه‏هاى حرام، حکم آلات مشترک را دارد. لذا خريد و فروش و نگهدارى آن براى استفاده در امور حرام، حرام است و براى استفاده‏هاى حلال جايز است. ولى چون اين وسيله براى کسى که آن را در اختيار دارد زمينه دريافت برنامه‏هاى حرام را کاملاً فراهم مى‏کند و گاهى نگهدارى آن مفاسد ديگرى را نيز در بر دارد، خريد و نگهدارى آن جايز نيست مگر براى کسى که به خودش مطمئن است که استفاده حرام از آن نمى‏کند و بر تهيه و نگهدارى آن در خانه‏اش مفسده‏اى هم مترتّب نمى‏شود. لکن اگر قانونى در اين مورد وجود داشته باشد بايد مراعات گردد.

س 1214: آیا خرید و فروش دستگاه دریافت‏کننده کانالهای ماهواره‏ای برای گرفتن کانالهای ماهواره‏ای جمهوری اسلامی برای کسی که در خارج از جمهوری اسلامی زندگی می‏کند، جایز است؟

ج: دستگاه مذکور هرچند از آلات مشترکى است که قابليت استفاده حلال را دارد ولى چون غالباً از آن بهره‏بردارى حرام مى‏شود و علاوه بر اين بهره‏گيرى از آن در خانه مفاسد ديگرى را هم در بر دارد، بنا بر اين خريد و استفاده از آن در خانه جايز نيست، مگر براى کسى که اطمينان دارد از آن بهره‏بردارى حرام نمى‏کند و نصب آن در خانه نيز مفسده ديگرى را دربرندارد.

س 1215: اگر آنتن ماهواره‏ای علاوه بر دریافت کانالهای جمهوری اسلامی، اخبار و بعضی از برنامه‏های مفید کشورهای عربی و خلیج فارس و همه کانالهای غربی و فاسد را دریافت کند چه حکمی دارد؟

ج: معيار جواز استفاده از اين دستگاه براى گرفتن برنامه‏هاى کانالهاى تلويزيونى، همان است که قبلاً گذشت بدون اينکه بين کانالهاى غربى و غير آن تفاوتى وجود داشته باشد.

س 1216: استفاده از آنتن ماهواره‏ای برای آگاهی از برنامه‏های علمی یا قرآنی و مانند آن که از طریق ماهواره توسط دولتهای غربی یا کشورهای مجاور خلیج فارس و غیر آنها پخش می‏شوند چه حکمی دارد؟

ج: استفاده از اين دستگاه براى ديدن و شنيدن برنامه‏هاى علمى يا قرآنى و مانند آن، هرچند فى‏نفسه مانعى ندارد، ولى به دليل اين که برنامه‏هايى که از طريق ماهواره توسط دولتهاى غربى و بيشتر کشورهاى همسايه پخش مى‏شوند، غالباً در بردارنده آموزش افکار گمراه‏کننده و تحريف حقايق و همچنين برنامه‏هاى لهو و فساد هستند و حتّى مشاهده برنامه‏هاى علمى يا قرآن ازطريق آنها موجب وقوع در فساد و ارتکاب حرام مى‏گردد، بنا بر اين شرعاً استفاده از آنتن‏هاى مذکور براى ديدن آن برنامه‏ها حرام است مگر آنکه برنامه‏هاى مفيد علمى يا قرآنى محض باشند و مشاهده آنها مستلزم هيچ فساد يا ابتلا به عمل حرامى نباشد، البته اگر قانونى باشد بايد مراعات شود.

س 1217: شغل ما تعمیر دستگاههای گیرنده برنامه‏های رادیو و تلویزیونی است، در این اواخر مراجعات زیادی برای نصب قطعات و تعمیر آنتن‏های ماهواره‏ای صورت می‏گیرد، تکلیف ما در این‌باره چیست؟ خرید و فروش قطعات آنها چه حکمی دارد؟

ج: اگر از اين دستگاه براى امور حرام استفاده شود که غالباً همينطور است و يا شما علم داشته باشيد به اينکه کسى که قصد تهيه آنتن ماهواره‏اى را دارد، براى امور حرام از آن استفاده مى‏کند، خريد و فروش و نصب قطعات و راه‏اندازى و تعمير و فروش قطعات آن جايز نيست.


تئاتر و سینما

اجوبه الاستفتائات

س 1218: آیا در صورت لزوم، استفاده از لباس رسمی علمای دین و قضات در فیلمهای سینمایی جایز است؟ آیا تدوین و تولید فیلمهای سینمایی با صبغه دینی و عرفاًنی راجع به علمای گذشته یا معاصر با حفظ احترام آنان و حرمت اسلام و بدون اسائه ادب و بی‌احترامی به آنان جایز است یا خیر؟ به‌خصوص با توجه به اینکه هدف، ارائه ارزشهای والا و عمیق ترسیم شده توسط دین حنیف اسلام و بیان مفهوم عرفاًن و فرهنگ اصیلی که امتیاز امت اسلامی ما محسوب می‏شود و همچنین مقابله با فرهنگ مبتذل دشمن می‏باشد و بیان آنها با زبان سینما جذابیت و تأثیر زیادی به‌خصوص بر نسل جوان دارد؟

ج: با توجه به اينکه سينما وسيله‏اى براى آگاهى و تبليغ است، بنا بر اين به تصويرکشيدن و ارائه هر چيزى که ممکن است از آن براى رشد فکرى جوانان و غير آنان و ارتقاى آگاهى و ترويج فرهنگ اسلامى استفاده شود، اشکال ندارد. يکى از اين راهها معرفى شخصيت عالمان دين و زندگى اختصاصى آنان و همچنين ساير دانشمندان و صاحب منصبان و زندگى خصوصى آنان است، ولى رعايت شئونات اختصاصى و احترام آنان و همچنين حريم زندگى خصوصى آنان واجب است و همچنين نبايد از آن براى ارائه مفاهيم منافى با اسلام استفاده شود.

س 1219: ما تصمیم به ساخت یک فیلم داستانی و حماسی گرفته‏ایم که حادثه جاوید کربلا را ترسیم نموده و اهداف بزرگی را که امام حسین(علیه‌السلام) به خاطر آنها به شهادت رسید، بیان کند، با توجه به اینکه شخصیت امام حسین(علیه‌السلام) در این فیلم به‌صورت یک فرد عادی و قابل رؤیت با چشم نشان داده نشده بلکه در تمامی مراحل فیلمبرداری و تولید و نورپردازی به‌صورت یک شخصیت نورانی نشان داده شده است، آیا ساخت این فیلم و نشان دادن شخصیت امام حسین(علیه‌السلام) با این کیفیت جایز است؟

ج: اگر فیلم بر اساس منابع مستند و با حفظ قداست موضوع و مراعات مقام و منزلت والای امام حسین(علیه‌السلام) و اصحاب و اهل بیت گرامی او(سلام‏الله علیهم اجمعین) ساخته شود، اشکال ندارد، ولی چون حفظ قداست موضوع چنانکه شایسته آن است و حفظ حرمت سیدالشهدا و اصحاب او(سلام الله علیهم اجمعین) بسیار مشکل است بنا بر این باید در این زمینه احتیاط شود.

س 1220: پوشیدن لباس زنانه توسط مردان و برعکس، برای بازی در تئاتر و سینما چه حکمی دارد؟ تقلید صدای مردان توسط زنان و برعکس چه حکمی دارد؟

ج: پوشيدن لباس جنس مخالف و تقليد صداى او هنگام بازيگرى و بيان خصوصيات يک شخص حقيقى، اگر سبب فساد نگردد، بعيد نيست که جايز باشد.

س 1221: استفاده زنان از انواع کرم و لوازم آرایش در تئاترها و نمایش‏هایی که توسط مردان هم دیده می‏شوند، چه حکمی دارد؟

ج: اگر آرايش توسط خود آنان يا زنان و يا يکى از محارم ايشان صورت بگيرد و فسادى هم بر آن مترتّب نشود، اشکال ندارد و در غير اين صورت جايز نيست. البته صورت آرايش شده بايد از نامحرم پوشانده شود.


نقاشی و مجسمه سازی

اجوبه الاستفتائات

س 1222: ساخت عروسک و مجسمه و نقاشی و ترسیم چهره موجودات زنده اعم از گیاهان، حیوانات و انسان چه حکمی دارد؟ خرید و فروش و نگهداری و ارائه آنها در نمایشگاه چه حکمی دارد؟

ج: ساخت مجسمه و نقاشى و ترسيم چهره موجودات و لو ذى‌روح اشکال ندارد. همچنين خريد و فروش و نگهدارى نقاشى و مجسمه جايز است و ارائه آنها در نمايشگاه هم اشکال ندارد.

س 1223: در روش تحصیلی جدید، درسی با عنوان اعتماد به نفس وجود دارد که بخشی از آن مخصوص مجسمه سازی است، بعضی از معلمان به دانش آموزان دستور ساخت عروسک یا مجسمه سگ یا خرگوش و امثال آن را از پارچه یا چیز دیگری به عنوان صنایع دستی می‏دهند، حکم ساخت اشیاء مذکور چیست؟ امر معلّمان به دانش‏آموزان راجع به ساخت آنها چه حکمی دارد؟ آیا کامل بودن یا نبودن اجزای آنها در حکم تأثیر دارد؟

ج: ساخت مجسمه و نيز امر به ساخت آن، مانع ندارد.

س 1224: ترسیم و نقاشی قصه‏های قرآنی توسط کودکان و نوجوانان چه حکمی دارد؟ مثل اینکه از کودکان خواسته شود که به‌طور مثال قصه اصحاب فیل یا شکافته شدن دریا برای حضرت موسی(علیه‌السلام) و غیر آنها را رسم کنند؟

ج: اين کار فى‏نفسه اشکال ندارد ولى بايد بر اساس متن حقايق و وقايع باشد و از بيان امور مخالف واقع و يا امورى که موجب هتک حرمت هستند، اجتناب شود.

س 1225: آیا ساخت عروسک و یا مجسمه موجودات ذی روح اعم از انسان یا غیر آن به وسیله دستگاه مخصوص آن جایز است؟

ج: اشکال ندارد.

س 1226: ساخت زیور آلات به‌صورت مجسمه چه حکمی دارد و آیا موادّی که مجسمه‏ها از آنها ساخته می‏شوند، در حکم به حرمت تأثیر دارند؟

ج: ساخت مجسمه اشکال ندارد و فرقى بين موادى که مجسمه از آنها ساخته مى‏شود نيز وجود ندارد.

س 1227: آیا بازگرداندن اعضای عروسک مانند دست و پا و سر، مشمول حکم حرمت مجسمه‏سازی است؟ و مجسمه سازی بر آن صدق می‏کند؟

ج: مجرّد ساخت اعضا يا بازگرداندن آنها، ساخت مجسمه محسوب نمى‏شود و در هر صورت ساخت مجسمه اشکال ندارد.

س 1228: عمل خالکوبی که نزد بعضی از مردم متعارف است و به این طریق عکسهایی بر روی بدن کشیده می‏شود به‌طوری که ثابت باقی مانده و از بین نمی‏روند، چه حکمی دارد؟ آیا مانع از صحّت‏ وضو یا غسل می‏شود؟

ج: خالکوبى حرام نيست و اثرى که از آن در زير پوست باقى مى‏ماند مانع از رسيدن آب نيست و وضو و غسل با آن صحيح است.

س 1229: زن و شوهری از نقاشان معروف هستند و کار آنان ترمیم و بازسازی تابلوهای هنری است، بسیاری از آن تابلوها جامعه مسیحی را نشان می‏دهند و در بعضی از آنها شکل صلیب و حضرت مریم(علیهاالسلام) و حضرت مسیح(علیه‌السلام) وجود دارد و صاحبان مؤسسات و شرکت‌ها و برخی افراد از طرف کلیساها بعد از آنکه بر اثر قدمت یا غیر آن مقداری از آن تابلوها از بین رفته، برای مرمّت و اصلاح تابلوها به آنها رجوع می‏کنند، با توجه به اینکه بیشتر تابلوها به همین صورت هستند و مرمّت تابلو تنها شغل آنان است که با آن زندگی می‏کنند و به تعالیم دین حنیف اسلام هم پایبند هستند آیا ترمیم آن تابلوها و استفاده از اجرتی که برای این کار می‏گیرند، جایز است؟

ج: مجرّد مرمّت و بازسازى تابلوهاى هنرى اشکال ندارد حتّى اگر جامعه مسيحى را توصيف کند و يا مشتمل بر نقش حضرت مسيح(عليه‌السلام) و يا حضرت مريم(عليهاالسلام) باشد و اجرت گرفتن در برابر آن هم اشکال ندارد و همچنين اتخاذ اين کار به عنوان شغل و زندگى با درآمد آن هم بدون اشکال است مگر آنکه ترويج باطل و گمراهى و يا مستلزم مفاسد ديگرى باشد.


سحر و شعبده و احضار ارواح و جن

اجوبه الاستفتائات

س 1230: یادگرفتن و یاددادن و دیدن شعبده و اقدام به بازیهایی که همراه با تردستی هستند، چه حکمی دارد؟

ج: یاددادن و یادگرفتن شعبده‌ای که از انواع سحر باشد، حرام است، ولی بازیهایی که همراه با سرعت حرکت و تردستی هستند و از انواع سحر محسوب نمی ‏شوند، اشکال ندارد.

س 1231: آیا آموختن علم جفر و رمل و زیج‏ها و علوم دیگری که از امور غیبی خبر می‏دهند، جایز است؟

ج: آنچه از اين علوم در حال حاضر نزد مردم است، غالباً تا اين حد که موجب يقين و اطمينان به کشف امور غيبى و خبردادن از آنها شوند، قابل اعتماد نيستند، ولى آموختن علومى مانند جفر و رمل به‌طور صحيح اشکال ندارد به شرطى که مفسده‏اى بر آنها مترتّب نشود.

س 1232: آیا یاد گرفتن سحر و عمل به آن جایز است؟ و آیا احضار ارواح و ملائکه و جن جایز است؟

ج: علم سحر و يادگرفتن آن حرام است مگر آنکه به منظور غرض عقلايى و مشروع باشد وامّا احضار ارواح و ملائکه و جن، برحسب اختلاف موارد و وسائل و اغراض، احکام مختلفى دارد.

س 1233: مراجعه مؤمنین به بعضی از کسانی که از طریق تسخیر ارواح و جن اقدام به معالجه می‏کنند، با توجه به اینکه یقین دارند که آنها فقط کار خیر انجام می‏دهند چه حکمی دارد؟

ج: اين کار فى‏نفسه اشکال ندارد، مشروط بر اينکه از راههايى که شرعاً حلال هستند، اقدام شود.

س 1234: آیا فالگیری از طریق سنگریزه و کسب درآمد با آن جایز است؟

ج: اخبار به کذب جايز نيست.


بخت آزمایی‏

اجوبه الاستفتائات

س 1237: خرید و فروش بلیطهای بخت‏آزمایی و جایزه‏ای که مکلّف می‏برد، چه حکمی دارد؟

ج: خرید و فروش بلیطهای بخت‌آزمایی بنابر احتیاط واجب حرام است و شخصی که جایزه را برده است، مالک آن نمی شود و حق دریافت آن را ندارد.

س 1238: تهیه اوراقی که به نام ارمغان بهزیستی بین مردم منتشر می‏شود و پرداخت پول برای آنها و شرکت در قرعه‏کشی این برگه‏ها، چه حکمی‏دارد؟

ج: توزيع و نشر اوراق جمع‏آورى تبرّعات از مردم براى صرف آن در امور خيريّه و تشويق و ترغيب متبرّعين با قيد قرعه منع شرعى ندارد و همچنين پرداخت وجه براى تهيّه اين اوراق به قصد شرکت در امور خير، مانعى ندارد.

س 1239: شخصی ماشینی دارد که آن را در معرض بخت آزمایی قرار داده است، به این صورت که فرد شرکت‏کننده در مسابقه اقدام به خرید برگه‏ای که در تاریخ معیّن و به قیمت معیّنی قرعه‏کشی خواهد شد می‏کند و در پایان مدّت مذکور و شرکت کردن تعدادی از مردم، قرعه‏کشی صورت می‏گیرد و کسی که قرعه به نام او در آمده، برنده می‏شود و ماشین گران قیمت را تحویل می‏گیرد، آیا این روش برای فروش ماشین از طریق قرعه‏کشی شرعاً جایز است؟

ج: خرید و فروش آن بلیط‌ها بنابر احتیاط حرام است و شخصی که جایزه را برده است، مالک جایزه (ماشین) نمی‌شود بلکه برای مالکیت لازم است مالک جایزه در ضمن یکی از عقود شرعی مانند بیع، هبه یا صلح، آن را به برنده تملیک کند.

س 1240: آیا فروش اوراق جمع‏آوری کمکهای خیرخواهانه عموم مردم به این صورت که بعداً قرعه‏کشی شده و قسمتی از مال جمع‏آوری شده به عنوان هدیه به برندگان داده شود و بقیه آن صرف کارهای عام المنفعه شود، جایز است؟

ج: نامگذارى اين عمل تحت عنوان «بيع» صحيح نيست، بله انتشار اين اوراق و جمع‏آورى کمک‏ها براى امور خيريّه اشکال ندارد و تشويق مردم به کمک‏کردن با وعده اعطاى جايزه به کسى که قرعه به نام او در آيد، جايز است. مشروط بر اين که مردم اين اوراق را به قصد شرکت در امور خير، تهيّه نمايند.

س 1241: آیا خرید اوراق قرعه‏کشی بخت‌آزمایی(لوتو)، با توجه به اینکه تحت مالکیت شرکت خاصی است و 20٪ سود آن به مؤسسه‏های خیریّه زنان پرداخت می‏شود، جایز است یاخیر؟

ج: خرید و فروش آنها بنابر احتیاط واجب حرام است و مبلغی را که برندگان قرعه کشی این برگه ها دریافت می کنند، مالک نمی‌شوند.


رشوه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1242: بعضی از مشتریان بانک برای انجام سریع کارهایشان و دریافت خدمات بهتر، اموالی را به کارمندان بانک می‏بخشند، با توجه به این که اگر کارمندان بانک آن کارها را برای آنان انجام ندهند، چیزی به آنان نمی‏دهند، آیا دراین حالت، گرفتن آن مال جایز است؟

ج: جايز نيست کارمندان در برابر انجام کار مشتريان که برای آن استخدام شده‏اند و در برابر آن هر ماه حقوق دريافت می‏کنند، از مشتريان چيزی بگيرند و همچنين مشتريان بانک نبايد کارمندان را در برابر انجام کارهايشان با پول نقد يا غير آن تطميع کنند زيرا اين کار مستلزم فساد است.

س 1243: بعضی از مشتریان بانک براساس عادات رایج به کارمندان عیدی می‏دهند و اعتقاد دارند که اگر این هدیه را ندهند کارهایشان به شکل مطلوب انجام نمی‏شود، حکم این کار چیست؟

ج: اگر اين هدايا منجر به تبعيض در انجام خدمات بانکی به مشتريان شود و در نهايت باعث فساد و از بين رفتن حقوق ديگران گردد، مشتريان نبايد آن هدايا را به کارمندان بدهند و کارمندان هم حق گرفتن آنها را ندارند.

س 1244: چنانچه فردی از باب تشکر و قدردانی از کارمند، هدیه‏ای به او اهداء کند، حکمش چیست؟ هرچند آن کارمند بدون هیچ گونه چشم داشتی، کاری را انجام داده باشد؟

ج: هديه در محيط کار و از جانب ارباب رجوع، يکی از خطرناک‏ترين چيزها است و هر چه بيشتر از آن اجتناب کنيد، به صرفه دنيا و آخرت شما، خواهد بود. فقط در يک صورت، دريافت آن جايز است و آن، اين است که هديه دهنده، با اصرار زياد و با امتناع مأمور از قبول، بالآخره به نحوی آن را اهداء کند. آنهم بعد از انجام کار و بدون مذاکره و حتّی توقّع قبلی.

س 1245: هدایا اعم از نقدی، خوراکی و غیره که توسط ارباب رجوع با رضایت و طیب خاطر به کارمندان دولت داده می‏شوند، چه حکمی دارند؟ و اموالی که به‌صورت رشوه به کارمندان داده می‏شوند اعم از اینکه بر اثر توقع انجام کاری برای پرداخت کننده باشد یا خیر، چه حکمی دارند؟ و اگر کارمند بر اثر طمع به دریافت رشوه، مرتکب عمل خلاف قانون شود، چه حکمی دارد؟

ج: بر کارمندان محترم واجب است که رابطه آنان با همه مراجعه‏کنندگان براساس قوانين و مقرّرات و ضوابط خاص اداره باشد و قبول هر گونه هديه‏ای از مراجعه‏کنندگان به هر عنوانی که باشد برای آنان جايز نيست زيرا باعث فساد و سوءظن به آنان و تشويق و تحريک افراد طمعکار به عمل نکردن به قانون و تضييع حقوق ديگران می‏شود. اما رشوه، مسلم است که برای گيرنده و دهنده آن، حرام است و واجب است کسی که آن را دريافت کرده به صاحبش برگرداند و حق تصرّف در آن را ندارد.

س 1246: گاهی مشاهده می‏شود که بعضی از اشخاص از مراجعه‏کنندگان در برابر انجام کارشان تقاضای رشوه می‏کنند، آیا پرداخت رشوه به آنان جایز است؟

ج: هيچ‌يک از مراجعه‏کنندگان به ادارات حق ندارند برای انجام کار خود پول يا خدمتی را به‌طور غيرقانونی به کارمند اداری که مکلّف به خدمت به مراجعين است، ارائه دهند، همچنين کارمندان ادارات هم که از نظر قانونی موظف به انجام کار مردم هستند، حق ندارند هيچ‌گونه مبلغی را به‌طور غيرقانونی در برابر انجام کار مراجعه‏کنندگان درخواست و يا دريافت کنند و جايز نيست در اين مال تصرّف نمايند، بلکه بايد آن را به صاحبانش باز گردانند.

س 1247: پرداخت رشوه برای گرفتن حق با توجه به اینکه گاهی برای دیگران مشکل ایجاد می‏کند مثلاً باعث مقدم شمردن صاحب حق نسبت به افراد دیگر می‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: پرداخت رشوه و گرفتن آن جايز نيست هرچند باعث ايجاد مشکل و زحمت برای ديگران نشود، چه رسد به موردی که بدون استحقاق، باعث ايجاد مزاحمت برای ديگران شود.

س 1248: اگر شخصی برای انجام کار قانونی خود مجبور به پرداخت مبلغی به کارمندان یکی از ادارات شود تا کار قانونی و شرعی او را به راحتی انجام دهند زیرا اعتقاد دارد که اگر این مبلغ را نپردازد، کارمندان آن اداره کار او را انجام نخواهند داد، آیا عنوان رشوه بر این مبلغ صدق می‏کند؟ و آیا این عمل حرام است یا اینکه اضطراری که باعث پرداخت آن برای انجام کار اداری او شده، عنوان رشوه را از آن بر می‏دارد و در نتیجه حرام نخواهد بود؟

ج: پرداخت پول يا اموال ديگر از طرف فرد مراجعه‏کننده به کارمندان ادارات که مکلّف به ارائه خدمات اداری به مردم هستند، و حتماً منجر به فساد ادارات خواهد شد، عملی است که از نظر شرعی حرام محسوب می‏شود و توهّم اضطرار، مجوّز او در انجام اين کار نيست.

س 1249: قاچاقچیان به بعضی از کارمندان مبالغی پول در برابر چشم‏پوشی آنان از مخالفت و نقض قانون پرداخت می‏کنند و در صورتی که کارمند درخواست آنان را قبول نکند تهدید به قتل می‏شود. در این صورت کارمند چه وظیفه‏ای دارد؟

ج: دريافت هرگونه مبلغی در برابر تغافل و چشم‏پوشی از اَعمال خلاف قانون قاچاقچيان جايز نيست.

س 1250: مدیر بخش مالیات از مأمور محاسبه کننده درخواست نموده است که از میزان مالیات یکی از شرکت‏ها مقداری کم نماید، باتوجه به اینکه اگر از این کار امتناع بورزد، مشکلات و گرفتاریهای سختی برای او پیش خواهد آمد، آیا اطاعت از دستور مدیر توسط مأمور مذکور در چنین مواردی واجب است؟ و آیا می‏تواند در برابر اجرای این دستور پولی را دریافت کند؟

ج: در اين‌گونه امور بايد مطابق ضوابط و مقرّرات قانونی عمل شود و تخلّف از آن جايز نيست. اعم از اينکه رايگان باشد يا در مقابل گرفتن وجه.


تعلیم و تعلم و آداب آن‏

اجوبه الاستفتائات

س 1319: آیا انسان با ترک فراگیری مسائل مورد ابتلای خود گناهکار محسوب می‏شود؟

ج: در صورتی که ياد نگرفتن آن مسائل منجر به ترک واجب يا ارتکاب حرام شود، گناهکار است.

س 1320: بعد از آن که طلبه علوم دینی مرحله سطح را تمام کرد و خود را قادر به تکمیل تحصیلات تا رسیدن به مرحله اجتهاد دید، آیا تکمیل تحصیل بر او واجب عینی است یا خیر؟

ج: شکی نيست که تحصيل علوم دينی و استمرار آن تا رسيدن به درجه اجتهاد، فی‏نفسه فضيلت بزرگی محسوب می‏شود ولی مجرّد قدرت بر نيل به درجه اجتهاد، موجب وجوبِ عينی آن نمی‏شود.

س 1321: راههای تحصیل یقین به اصول دین کدام است؟

ج: يقين غالباً با براهين و ادلّه عقلی بدست می‏آيد، نهايت امر اينکه به حسب تفاوت مراتب درک مکلّفين، برهانها و دلايل هم متفاوت می‏شوند و بهر حال اگر برای شخصی يقين از راه ديگر حاصل شود همان کافی است.

س 1322: سستی و تنبلی در تحصیل علم و تلف کردن وقت چه حکمی دارد؟ آیا حرام است؟

ج: تضييع وقت به بطالت و بيکاری دارای اشکال است و دانشجو تا وقتی که از مزايای مخصوص دانشجويی استفاده می‏کند بايد از برنامه‏های درسی مخصوص دانشجويان متابعت کند و الا استفاده از آن مزايا از قبيل شهريه و کمک هزينه و غيره برای او جايز نيست.

س 1323: در خلال بعضی از دروس دانشکده اقتصاد، استاد به بحث در مورد بعضی از مسائل مربوط به قرض ربوی و مقایسه راههای تحصیل ربا در تجارت و صنعت و غیر آن می‏پردازد، تدریس این درس و اجرت گرفتن در برابر آن چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد تدريس و بررسیِ مسائل قرض ربوی، حرام نيست.

س 1324: روش صحیحی که متخصّصین متعهّد برای آموزش دیگران در جمهوری اسلامی باید اتّخاذ کنند کدام است؟ چه کسانی شایسته دستیابی به معلومات و علوم فنّی و تکنیکی حساس در ادارات هستند؟

ج: فراگيری هر علمی برای هر شخصی، اگر برای يک غرض عقلايی مشروعی باشد و خوف فساد و افساد در آن نباشد، بدون مانع است. مگر علوم و معلوماتی که دولت اسلامی ضوابط و مقرّرات خاصی راجع به تعليم و تعلّم آنها وضع کرده است.

س 1325: آیا تدریس و تحصیل فلسفه در حوزه‏های علمیه دینیّه جایز است؟

ج: يادگيری و تحصيل فلسفه برای کسی که اطمينان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات دينی‏اش نمی‏شود اشکال ندارد و بلکه در بعضی از موارد واجب است.

س 1326: خرید و فروش کتابهای گمراه کننده مانند کتاب آیات شیطانی چه حکمی دارد؟

ج: خريد و فروش و نگهداری کتابهای گمراه کننده جايز نيست مگر برای پاسخگويی و ردّ مطالب آن برای کسی که قدرت علمی اين کار را داشته باشد.

س 1327: آموزش و حکایت قصه‏های خیالی راجع به زندگی حیوانات و مردم، در صورتی که دارای فایده‏ای باشد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر از قرائن معلوم باشد که داستان، تخيّلی است، اشکال ندارد.

س 1328: ورود به دانشگاه یا دانشکده‏ای که باعث اختلاط با زنانی که بدون پوشش برای تحصیل در آنجا حضور دارند می‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: وارد شدن به مراکز آموزشی برای تعليم و تعلّم اشکال ندارد، ولی بر زنان و دختران حفظ حجاب واجب است و بر مردان هم واجب است از نگاه حرام خودداری نموده و همچنين از اختلاط که موجب خوف فتنه و فساد است، اجتناب نمايند.

س 1329: آیا برای زن، یاد گرفتن رانندگی به کمک مرد اجنبی در مکان مخصوص تعلیم رانندگی، با علم به این که آن زن حجاب و عفاف شرعی خود را حفظ می‏کند، جایز است؟

ج: آموختن رانندگی با کمک و راهنمايی مرد اجنبی در صورتی که با مواظبت بر حجاب و عفاف و اطمينان به عدم وقوع در مفاسد همراه باشد، اشکال ندارد، ولی درعين حال شايسته است که يکی از محارم وی همراه او باشد، بلکه اولی اين است که آموزش رانندگی به کمک مربّی زن يا يکی از محارم صورت بگيرد.

س 1330: جوانانی که در مدارس و دانشگاهها مشغول تحصیل هستند با دختران هم برخورد و ملاقات دارند و به حکم هم‌کلاسی و هم‌درس بودن با آنان راجع به مسائل درس و غیر آن گفتگو می‏کنند که گاهی بعضی از صحبتها با خنده و شوخی همراه است که البته به قصد ریبه و لذت نیست آیا این کار جایز است؟

ج: اگر همراه با مراعات حجاب و بدون قصد ريبه و همراه با اطمينان به عدم وقوع در مفاسد باشد، اشکال ندارد، و الا جايز نيست.

س 1331: امروزه کدامیک از تخصص‏های علمی برای اسلام و مسلمین مفیدتر است؟

ج: شايسته است که علما و اساتيد و دانشجويان دانشگاهها به همه‏ی تخصصهای علمی مفيدی که مورد نياز مسلمانان است اهتمام بورزند تا از اجانب به‌خصوص دشمنان اسلام و مسلمين بی‌نياز شوند و تشخيص مفيدترين آنها با مسئولين ذی‏ربط با درنظر گرفتن شرايط موجود می‏باشد.

س 1332: آگاه شدن از کتابهای گمراه کننده و کتابهای ادیان دیگر برای شناخت دین و عقاید آنها به قصد افزایش معرفت و اطلاعات چه حکمی دارد؟

ج: حکم به جواز خواندن اين کتب فقط به خاطر شناخت و افزايش اطلاعات، مشکل است، البته خواندن آنها برای کسی که قدرت شناخت و تشخيص مطالب باطل را دارد به قصد ابطال و ردّ آنها جايز است به شرطی که به خود مطمئن باشد که از حق منحرف نمی‏شود.

س 1333: فرستادن فرزندان به مدرسه‏هایی که بعضی از عقائد فاسد در آنها تدریس می‏شود با فرض تأثیر نپذیرفتن آنان از آن افکار، چه حکمی دارد؟

ج: اگر خوفی نسبت به عقايد دينی آنان وجود نداشته باشد و ترويج باطل هم نباشد و آنان بتوانند از يادگيری مطالب باطل و فاسد و گمراه‏کننده دوری کنند، اشکال ندارد.

س 1334: دانشجویی به مدّت چهار سال است که در دانشکده پزشکی درس می‏خواند و علاقه شدیدی به فراگیری علوم دینی دارد، آیا ادامه تحصیل در رشته پزشکی برای او واجب است یا اینکه می‏تواند آن را رها کرده و به تحصیل علوم دینی بپردازد؟

ج: دانشجو در انتخاب رشته تحصيلیِ خود آزاد است ولی در اينجا نکته‏ای وجود دارد که شايسته است به آن توجه شود و آن اينکه اگر فراگيری علوم دينی به خاطر توانايی خدمت به جامعه اسلامی اهميّت دارد، تحصيل در رشته پزشکی هم به قصد آمادگی برای ارائه خدمات پزشکی به امّت اسلامی و درمان بيماری و نجات جان آنان از اهميّت زيادی برخوردار است.

س 1335: معلّمی دانش آموزی را در کلاس در برابر دانش‏آموزان دیگر به شدّت تنبیه کرده است آیا آن دانش‏آموز حق مقابله به مثل را دارد یا خیر؟

ج: دانش‏آموز حق مقابله و پاسخگويی به‌گونه‏ای که شايسته مقام استاد و معلّم نباشد ندارد و براو واجب است که حرمت معلم را حفظ نموده و نظم کلاس را رعايت کند و می‏تواند از راههای قانونی اقدام نمايد، همانگونه که بر معلّم هم واجب است احترام دانش‏آموز را در برابر همکلاسی‌هايش حفظ کرده و آداب تعليم اسلامی را رعايت نمايد.


حقوق چاپ، تألیف و کارهای هنری

اجوبه الاستفتائات

س 1336: تجدید چاپ کتابها و مقاله‏هایی که از خارج وارد شده و یا در داخل جمهوری اسلامی چاپ می‏شوند، بدون اجازه ناشران آنها چه حکمی دارد؟

ج: مسأله تجديد چاپ کتابهايی که در خارج از جمهوری اسلامی منتشر شده‏اند و يا تصويربرداری به طريق افست از آنها، تابع قراردادهايی است که راجع به آنها بين جمهوری اسلامی ايران و آن دولتها منعقد گشته است. و امّا کتابهايی که در داخل چاپ می‏شوند، احوط اين است که حق ناشر با کسب اجازه از او نسبت به تکرار و تجديد چاپ کتاب رعايت شود.

س 1337: آیا جایز است مؤلفان و مترجمان و صاحبان آثار هنری مبلغی را در برابر زحماتشان و یا به عنوان حق تألیف در مقابل تلاش و وقت و مالی که برای انجام آن کار صرف کرده‏اند، تقاضا نمایند؟

ج: آنان حق دارند در برابر واگذاری نسخه اوّل يا اصلی اثر علمی و هنری خود به ناشر، از وی هر مبلغی می‏خواهند، دريافت نمايند.

س 1338: اگر مؤلف یا مترجم یا هنرمند در برابر چاپ اول اثر خود مبلغی را دریافت کند ودرعین حال برای خود حقّی را نسبت به چاپهای بعدی شرط کند، آیا می‏تواند در چاپهای بعدی حق خود را از ناشر مطالبه نماید؟ دریافت این مبلغ چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که در ضمن قرارداد منعقده برای تحويل نسخه اول، دريافت مبلغی را در چاپهای بعدی شرط کرده باشد يا قانون آن را اقتضا کند، گرفتن آن مبلغ اشکال ندارد و بر ناشر عمل به شرط واجب است.

س 1339: اگر مصنف و مؤلف در اجازه چاپ اول چیزی درمورد چاپهای بعدی ذکر نکرده باشند، آیا جایز است ناشر بدون کسب اجازه مجدّد و پرداخت مبلغی به آنان مبادرت به تجدید چاپ نماید؟

ج: اگر قراردادی که در مورد اجازه چاپ بين آنان منعقد شده، فقط راجع به چاپ اول باشد، احوط اين است که حق مؤلف رعايت شود و برای چاپهای بعدی هم از او اجازه گرفته شود.

س 1340: در صورتی که مصنف به علت سفر یا فوت و مانند آن غایب شود درباره تجدید چاپ از چه کسی باید کسب اجازه شود و چه کسی باید پول را دریافت کند؟

ج: در اين مورد بايد به وکيل مصنف يا ولیّ شرعی او و يا در صورت فوت به وارث او مراجعه شود.

س 1341: آیا چاپ کتاب بدون اجازه صاحب آن و با وجود عبارت «حقوق چاپ برای مؤلف محفوظ است»، جایز است؟

ج: احوط این است که حقوق مؤلف و ناشر با کسب اجازه از آنان برای تجدید چاپ، رعایت شود. البته در مواردی که قانونی وجود دارد باید رعایت شود این امر در مسائل بعدی نیز باید مراعات گردد.

س 1342: بر روی بعضی از نوارهای قرآن و تواشیح عبارت «حقوق تکثیر محفوظ است» نوشته شده، آیا در این صورت جایز است آنها را تکثیر نموده و در اختیار دیگران قرار داد؟

ج: احوط اين است که از ناشر اصلی برای تکثير نوارها و نسخه‏برداری از آنها اجازه گرفته شود.

س 1343: آیا نسخه‏برداری از نوارهای کامپیوتری (Disk) جایزاست؟ و بر فرض حرمت، آیا این حکم مختص نوارهایی است که در ایران تدوین شده‏اند یا شامل نوارهای بیگانه هم می‏شود؟ و با علم به اینکه بعضی از دیسکّهای کامپیوتری با توجه به اهمیّت محتوای آنها، بسیار گران‌بها هستند؟

ج: احوط اين است که در نسخه‏برداری و تکثير نوارهای کامپيوتری که در داخل توليد شده است، حقوق صاحبانشان از طريق کسب اجازه از آنان رعايت شود و در مورد خارج کشور، تابع قرارداد است.

س 1344: آیا عناوین و نامهای تجاری فروشگاهها و شرکتها مختص مالکان آنهاست به‌طوری که دیگران حق نامگذاری فروشگاهها و شرکتهای خود را به آن نامها ندارند؟ به عنوان مثال فردی فروشگاهی به نام‏خانوادگی‏اش دارد آیا فرد دیگری از همان خانواده حق دارد فروشگاه خود را به آن اسم نامگذاری کند؟ و آیا فردی از خانواده‏های دیگر حق نامگذاری فروشگاه خود به آن اسم را دارد؟

ج: اگر نامهای تجاری فروشگاهها و شرکتها از طرف دولت براساس قوانين جاری کشور به کسی اعطاء شود که زودتر از ديگران درخواست رسمی خود را در اين مورد به دولت داده و آن نام به اسم او در پرونده‏های دولتی ثبت شود، در اين صورت که اقتباس و استفاده از آن نام توسط ديگران بدون اجازه کسی که نام مذکور به اسم او و برای فروشگاه يا شرکت او ثبت شده جايز نيست و دراين حکم فرقی نمی‏کند که آن افراد از خانواده صاحب آن نام باشند يا خير و اگر به‌صورت مذکور نباشد استفاده ديگران از اين نامها و عناوين اشکال ندارد.

س 1345: بعضی از اشخاص به مغازه‏هایی که فتوکپی و زیراکس از اوراق و کتابها می‏گیرند مراجعه کرده و درخواست تصویر برداری از آنها را می‏نمایند و صاحب مغازه که از مؤمنین است تشخیص می‏دهد که کتاب یا اوراق و یا مجله فوق برای همه مؤمنین سودمند می‏باشد آیا جایز است بدون اجازه صاحب کتاب از آنها تصویربرداری کند و آیا اگر بداند که صاحب کتاب راضی به این کار نیست در حکم تفاوتی بوجود می‏آید؟

ج: احوط اين است که شخص بدون اجازه صاحب آن اوراق و کتابها مبادرت به تصويربرداری نکند.

س 1346: بعضی از مؤمنین نوارهای ویدئویی را از ویدئو کلوپ‏ها اجاره کرده و در صورتی که کاملاً مورد پسند آنان باشد، به این دلیل که حقوق چاپ نزد بسیاری از علما غیرمحفوظ است، بدون کسب اجازه از صاحب مغازه مبادرت به ضبط و تکثیر آن می‏کنند، آیا این کار جایز است؟ و بر فرض عدم جواز، اگر فردی اقدام به ضبط یا تکثیر آن نماید، آیا باید الآن صاحب مغازه را از کار خود مطلع نماید یا اینکه پاک کردن محتوای نوار تکثیر شده کافی است؟

ج: احوط ترک نسخه‏برداری از نوار بدون اجازه صاحب آن است، ولی اگر بدون اجازه مبادرت به اين کار کرد، محو کردن محتوای نوار کافی است.


تجارت با غیر مسلمان‏

اجوبه الاستفتائات

س 1347: آیا وارد کردن کالاهای اسرائیلی و ترویج آنها جایز است؟ در صورتی که این کار هرچند بر اثر اضطرار صورت بگیرد، آیا فروش آنها جایزاست؟

ج: بايد از معاملاتی که به نفع دولت غاصب اسرائيل که دشمن اسلام و مسلمين است، خودداری شود و وارد کردن و ترويج کالاهای آنان که از ساخت و فروش آن سود می برند، برای هيچکس جايز نيست و همچنين برای مسلمانان هم خريد آن کالاها به خاطر مفاسد و ضررهايی که برای اسلام و مسلمين دارد جايز نيست.

س 1348: آیا وارد کردن کالاهای اسرائیلی توسط تجار و ترویج آن در کشوری که تحریم اقتصادی اسرائیل را لغو کرده، جایزاست؟

ج: واجب است افراد از وارد کردن و ترويج کالاهايی که دولت حقير اسرائيل از ساخت و فروش آن منتفع می‏شود، خودداری کنند.

س 1349: آیا برای مسلمانان خرید کالاهای اسرائیلی که در سرزمین اسلامی به فروش میرسند، جایز است؟

ج: بر آحاد مسلمين واجب است که از خريد و استفاده از کالاهايی که سود توليد و فروش آنها عايد صهيونيست‏ها که با اسلام و مسلمين در حال جنگ هستند، می‏شود، اجتناب کنند.

س 1350: آیا گشایش دفترهای مسافرت به اسرائیل در کشورهای اسلامی جایز است؟ و آیا برای مسلمانان تهیه بلیط از این دفاتر جایزاست؟

ج: اين کار به دليل ضررهايی که برای اسلام و مسلمين دارد، جايز نيست و همچنين مبادرت به انجام اعمالی که نقض تحريم مسلمانان عليه دولتِ دشمن و محارب اسرائيل محسوب شود، برای هيچکس جايز نيست.

س 1351: آیا خرید تولیدات شرکتهای یهودی یا امریکایی یا کانادایی با وجود این احتمال که شرکتهای مزبور به تقویت دولت اسرائیل میپردازند، جایز است؟

ج: اگر خريد و فروش اين توليدات موجب تقويت دولت حقير و غاصب اسرائيل شده و يا در راه دشمنی با اسلام و مسلمين بکار می‏روند، خريد و فروش آنها برای هيچکس جايز نيست و الا اشکال ندارد.

س 1352: اگر کالاهای اسرائیلی وارد کشورهای اسلامی شود، آیا جایز است تاجران بخشی از آنها را خریده و به مردم بفروشند و آنها را ترویج کنند؟

ج: اين کار برای آنان به علت مفاسدی که دارد، جايز نيست.

س 1353: اگر کالاهای اسرائیلی در فروشگاههای عمومی یک کشور اسلامی عرضه شود، آیا خرید آنها توسط مسلمانان در صورتیکه تهیه کالاهای غیراسرائیلی مورد نیاز که از کشورهای دیگر وارد شده‏اند، امکان داشته باشد، جایز است؟

ج: بر آحاد مسلمين واجب است که از خريد و استفاده از کالاهايی که منفعت توليد و خريد آنها عائد صهيونيست‏ها که محارب با اسلام و مسلمين هستند، می‏شود، اجتناب کنند.

س 1354: اگر بدانیم که کالاهای اسرائیلی بعد از تغییر گواهی مبدأ از طریق کشورهای دیگری مثل ترکیه، قبرس و غیره مجدّداً صادر می‏شوند تا خریداران مسلمان گمان کنند که آنها غیر اسرائیلی هستند، زیرا می‏دانند که اگر مسلمانان بدانند که آنها ساخت اسرائیل هستند، از خرید آنها خودداری می‏کنند، دراین صورت تکلیف مسلمانان چیست؟

ج: مسلمانان بايد از خريد و ترويج و استفاده از آن کالاها خودداری نمايند.

س 1355: خرید و فروش کالاهای امریکایی چه حکمی دارد و آیا این حکم شامل همه کشورهای غربی مثل فرانسه وانگلستان هم می‏شود؟ و آیا آن حکم مخصوص ایران است و یا در همه کشورها جاری است؟

ج: اگر خريد کالاهای وارداتی از کشورهای غيراسلامی و استفاده از آنها باعث تقويت دولتهای کافر و استعمارگر که دشمن اسلام و مسلمين هستند، شود و يا قدرت مالی آنها را برای هجوم به سرزمين‌های اسلامی يا مسلمين در سرتاسر عالم، تقويت نمايد، واجب است که مسلمانان از خريد و بکارگيری و استفاده از آنها اجتناب کنند، بدون اينکه فرقی بين کالايی با کالای ديگر و دولتی با دولت ديگر از دولتهای کافری که دشمن اسلام و مسلمين هستند، وجود داشته باشد و اين حکم هم اختصاصی به مسلمانان ايران ندارد.

س 1356: کسانی که در کارخانه‏ها و مؤسساتی کار می‏کنند که سود آنها به دولتهای کافر می‏رسد و باعث استحکام و تقویت آنها می‏شود، چه تکلیفی دارند؟

ج: کسب درآمد با کارهای مشروع فی‏نفسه اشکال ندارد هرچند از اموری باشد که درآمد آن به دولت غيراسلامی می‏رسد، مگر زمانی که آن دولت در حال جنگ با اسلام و مسلمين باشد و از نتيجه کار مسلمانان در اين جنگ استفاده کند.


کار کردن در دولت ظالم‏

اجوبه الاستفتائات

س 1357: آیا انجام وظیفه در حکومت غیر اسلامی جایز است؟

ج: جواز آن منوط بر اين است که خود آن وظيفه فی‏نفسه جايز باشد.

س 1358: فردی در اداره راهنمایی و رانندگی یکی از کشورهای عربی کار می‏کند و مسئولیت او امضای پرونده کسانی است که قوانین عبور و مرور را نقض کرده‏اند تا بدین ترتیب به زندان بیفتند و پرونده هر یک از آنان را که امضا کند فرد ناقض قانون به زندان خواهد رفت. آیا این کار برای او جایز است؟ و حقوقی که در برابر کارش از دولت می‏گیرد چه حکمی دارد؟

ج: رعايت مقرّراتی که برای نظم جامعه وضع شده‏اند در هر حال واجب است، هرچند آن قوانين توسط دولت غيراسلامی وضع شده باشند و دريافت حقوق در برابر عمل حلال، اشکال ندارد.

س 1359: بعد از آنکه مسلمانی تابعیت آمریکا یا کانادا را بدست آورد، آیا جایز است وارد ارتش یا پلیس شود؟ و آیا جایز است در اداره‏های دولتی مثل شهرداری و سایر مؤسسات تابع دولت مشغول بکار شود؟

ج: اگر فسادی بر آن مُترتّب نشود و مستلزم ارتکاب حرام و ترک واجب نباشد، اشکال ندارد.

س 1360: آیا قاضی منصوب از طرف سلطان جائر، برای حکم کردن و قضاوت، مشروعیت دارد تا اطاعت از او واجب باشد؟

ج: جايز نيست غير از مجتهد جامع‌الشرايط ـ چنانچه از طرف کسی که حق نصب دارد منصوب نشده باشد ـ متصدّی امر قضا و فصل خصومات در بين مردم شود و بر مردم هم جايز نيست به او مراجعه کنند، و حکم او هم نافذ نمی‏باشد، مگر در حال ضرورت.


لباس شهرت و احکام پوشش‏

اجوبه الاستفتائات

س 1361: معیار لباس شهرت چیست؟

ج: لباس شهرت لباسی است که پوشيدن آن برای شخص، به خاطر رنگ يا کيفيت دوخت يا مندرس بودن آن و علل ديگر مناسب نيست، به‌طوری که اگر آن را در برابر مردم بپوشد توجه آنان را به خود جلب نموده و انگشت نما می‏شود.

س 1362: صدایی که هنگام راه رفتن زنان از برخورد کفش آنان با زمین ایجاد می‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: تا زمانی که باعث جلب توجه و ترتّب مفسده نشده است، فی‌نفسه اشکال ندارد.

س 1363: آیا دختران می‏توانند لباسی که رنگ آن مایل به آبی پررنگ است بپوشند؟

ج: فی‏نفسه اشکال ندارد به شرطی که منجر به جلب توجه ديگران و ترتّب مفسده نشود.

س 1364: آیا برای زنان پوشیدن لباسهای تنگی که برجستگیهای بدن آنان را نشان می‏دهد و یا پوشیدن لباسهای بدن نما و عریان در عروسیها و مانند آن جایز است؟

ج: اگر از نگاه مردان اجنبی و ترتّب مفسده در امان و محفوظ باشند، اشکال ندارد در غير اين صورت جايز نيست.

س 1365: آیا پوشیدن کفش سیاه برّاق توسط زن مؤمن جایز است؟

ج: اشکال ندارد مگر آن‌که رنگ و شکل آن باعث جلب توجه نامحرم و يا انگشت‌نما شدن او شود.

س 1366: آیا بر زنان واجب است در لباس مانند مقنعه، شلوار و پیراهن فقط رنگ سیاه را انتخاب کنند؟

ج: حکم لباس زن از جهت رنگ و شکل و کيفيت دوخت مانند کفش است که در جواب سؤال قبل بيان شد.

س 1367: آیا جایز است حجاب و لباس زن به‌گونه‏ای باشد که توجه دیگران را بخود جلب کند و یا باعث تهییج شهوت شود مثلاً طوری چادر سر کند که توجه دیگران را به خود جلب کند و یا پارچه و رنگ جوراب را به‌گونه‏ای انتخاب کند که شهوت برانگیز باشد؟

ج: پوشيدن چيزی که از جهت رنگ يا شکل و يا نحوه پوشيدن باعث جلب توجه اجنبی شود و موجب فساد و ارتکاب حرام گردد، جايز نيست.

س 1368: آیا پوشیدن چیزی که مخصوص زنان است توسط مردان و برعکس، در خانه بدون قصد تشبّه به جنس مخالف، جایز است؟

ج: تا زمانی که آن را به عنوان لباس برای خود انتخاب نکرده باشند، اشکال ندارد.

س 1369: فروش لباسهای زنانه داخلی توسط مردان چه حکمی دارد؟

ج: اگر موجب ترتّب مفاسد اخلاقی واجتماعی نباشد، اشکال ندارد.

س 1370: آیا بافندگی و خرید و فروش جوراب نازک شرعاً جایز است؟

ج: اگر توليد و خريد و فروش آن به قصد پوشيدن زنان در برابر مردان اجنبی نباشد، اشکال ندارد

س 1371: آیا جایز است افرادی که ازدواج نکرده‏اند با رعایت موازین شرعی و آداب اخلاقی، در فروشگاههای لباسهای زنانه و وسایل آرایش کار کنند؟

ج: جواز کارکردن و کسب درآمد حلال شرعاً مختص گروه خاصی ازمردم نيست، بلکه هر کس که موازين و آداب اسلامی را رعايت کند حق آن را دارد، ولی اگر برای دادن پروانه تجاری يا اجازه کار از طرف ادارات و نهادهای مسئول به خاطر رعايت مصالح عمومی برای بعضی از مشاغل شرايط خاصی وضع شده باشد بايد مراعات شود.

س 1372: انداختن زنجیر توسط مردان چه حکمی دارد؟

ج: اگر زنجير از طلا باشد و يا از چيزهايی باشد که استفاده از آنها مخصوص زنان است، انداختن آن برای مردان جايز نيست.


تجسس و خبرچینی و افشاء اسرار

اجوبه الاستفتائات

س 1388: تعدادی گزارش کتبی راجع به اختلاس اموال دولتی توسط یکی از کارمندان دریافت گردیده که بعد از انجام تحقیقات در مورد این اتهام، صحّت‏ بعضی از آن گزارشها برای ما آشکار شده است. ولی هنگام تحقیق از فرد متهم خود او همه اتهامات را انکار می‏کند، آیا ارسال این گزارشات به دادگاه با توجه به اینکه باعث از بین رفتن آبروی شخص می‏شود، جایز است یا خیر؟ و بر فرض عدم جواز، اشخاصی که ازاین مسأله مطلع هستند چه تکلیفی دارند؟

ج: اگر فردی که مسئول حمايت و حفظ بيت‏المال و اموال دولتی است از اختلاس آن اموال توسط يکی از کارمندان يا غير او مطلع شود، از نظر شرعی و قانونی مکلّف است برای احقاق حق، اطّلاعات خود را در اين زمينه به نهادهای مربوطه ارائه دهد و ترس از بين رفتن آبروی متهم از نظر رسمی مجوّزی برای کوتاهی از احقاق حق جهت حفظ بيت‌المال محسوب نمی‏شود و افراد ديگر، گزارشات خود را مستنداً به مسئولين مربوطه ارائه دهند تا ايشان بعد از تحقيق و تفحّص و اثبات مطلب، اقدام نمايند.

س 1389: مشاهده می کنیم که بعضی از مطبوعات اخباری از قبیل دستگیری سارقین، کلاهبرداران، گروههای رشوه گیرنده در ادارات و افرادی که اقدام به انجام اعمال منافی عفت می‏کنند و همچنین گروههای فساد و ابتذال و کلوپ‏های شبانه را چاپ می‏کنند، آیا چاپ و نشر این قبیل اخبار، به نوعی اشاعه فحشا محسوب نمی‏شود؟

ج: مجرّد نشر حوادث و وقايع در مطبوعات اشاعه فحشا محسوب نمی‏شود.

س 1390: آیا جایز است دانشجویان یکی از مراکز آموزشی گزارش‌هایی از منکراتی را که مشاهده می‏کنند به مسئولین فرهنگی ارائه دهند تا از ارتکاب آنها جلوگیری شود؟

ج: اگر گزارشها راجع به امور علنی باشد و عنوان تجسّس و غيبت بر آنها صدق نکند، اشکال ندارد و بلکه در صورتی که جزء مقدمات نهی از منکر باشد واجب است.

س 1391: آیا بیان ظلم یاخیانت بعضی از مسئولین ادارات در برابر مردم جایز است؟

ج: گزارش دادن ظلم به مراکز و مراجع مسئول برای پيگيری و تعقيب بعد از تحقيق و اطمينان نسبت به آن اشکال ندارد و حتّی اگر از مقدمات نهی از منکر محسوب شود واجب می‏گردد، ولی بيان آن در برابر مردم وجهی ندارد بلکه اگر موجب فتنه و فساد و تضعيف دولت اسلامی‏شود حرام است.

س 1392: تحقیق از اموال مؤمنین و گزارش آن به دولت و حاکمِ ظالم به‌خصوص اگر منجر به اذیت و ورود خسارت به آنها شود چه حکمی دارد؟

ج: اين قبيل اعمال از نظر شرعی حرام هستند و در صورتی که خسارت وارده به دليل خبرچينی از مؤمنين نزد ظالم باشد، موجب ضمان می‏گردد.

س 1393: آیا تجسّس در امور شخصی و غیر شخصی مؤمنین به دلیل امر به معروف و نهی از منکر، در صورتی که از آنان ارتکاب حرام یا ترک معروف مشاهده شود، جایز است؟ اشخاصی که برای کشف تخلفات مردم تجسّس می کنند با اینکه مکلف به این کار نیستند، چه حکمی دارند؟

ج: مبادرت به امر بررسی و تحقيق قانونی نسبت به کار اداری کارمندان و غير آنان توّسط مأموران رسمی تفحّص و تحقيق در چارچوب ضوابط و مقرّرات قانونی اشکال ندارد ولی تجسس در کار ديگران و يا تحقيق دراعمال و رفتار کارمندان برای کشف اسرار آنان در خارج از حدود و ضوابط قانونی برای آن مأموران هم جايز نيست.

س 1394: آیا سخن گفتن از اسرار شخصی و امور خصوصی و سرّی در برابر مردم جایز است؟

ج: کشف و بيان امور خصوصی و شخصی در برابر ديگران اگر به نحوی مربوط به افراد ديگر هم باشد و يا موجب ترتّب مفسده شود جايز نيست.

س 1395: روان‌پزشکان غالباً برای دستیابی به علل بیماری و راههای درمان آن سؤالاتی راجع به امور شخصی و خانوادگی بیمار از او می‏کنند، آیا برای بیمار پاسخ دادن به آن سؤالات جایز است؟

ج:اگر مفسده‏ای بر آن مترتّب نشود و غيبت و اهانت به شخص ديگری هم محسوب نشود، اشکال ندارد.

س 1396: گاهی بعضی از نیروهای امنیتی ورود به بعضی از مراکز و نفوذ در گروهها را برای کشف مراکز فحشا و گروههای تروریستی ضروری می‏دانند، همانگونه که روشهای تجسّس و تحقیق نیز همین را اقتضا می‏کنند، این کار از نظر شرعی چه حکمی دارد؟

ج: اگر با اجازه مسئول مربوطه و با التزام به رعايت ضوابط و مقرّرات قانونی باشد و از آلوده شدن به گناه و ارتکاب فعل حرام اجتناب شود، اشکال ندارد و بر مسئولين نيز واجب است که بر کار آنان از اين جهت نظارت و توجه کامل داشته باشند.

س 1397: عدّه‏ای در برابر دیگران مبادرت به طرح کمبودها و ضعفهایی که در جمهوری اسلامی وجود دارد، می‏کنند، گوش‌دادن به این سخنان و حکایتها چه حکمی دارد؟

ج: واضح است هر عملی که موجب بدنام‌شدن چهره جمهوری اسلامی که در برابر کفر و استکبار جهانی ايستاده است، شود به نفع اسلام و مسلمين نيست. بنا بر اين، اگر اين سخنان موجب تضعيف نظام جمهوری اسلامی باشد جايز نيست.


مصرف دخانیات و مواد مخدر

اجوبه الاستفتائات

س 1398: استعمال دخانیات در اداره‌های دولتی و اماکن عمومی چه حکمی دارد؟

ج: اگر بر خلاف مقرّرات داخلی ادارات و اماکن عمومی باشد و يا موجب اذيت و ناراحتی ديگران و يا ضرر رساندن به آنان شود، جايز نيست.

س 1399: برادر من معتاد به مواد مخدّر است و قاچاقچی مواد مخدّر نیز هست، آیا بر من واجب است او را به مقامات رسمی مربوطه معرفی کنم تا از کار او جلوگیری کنند؟

ج: بر شما نهی از منکر واجب است و بايد او را در ترک اعتياد ياری کنيد و همچنين او را از قاچاق و فروش و توزيع مواد مخدّر منع نماييد و اگر اعلام وضعيت او به مقامات مربوطه، به او در اين‌باره کمک کرده يا مقدمّه نهی از منکر محسوب شود واجب است اعلام نماييد.

س 1400: آیا استعمال انفیه جایز است؟ اعتیاد به آن چه حکمی دارد؟

ج: اگر ضرر قابل ملاحظه‏ای داشته باشد استعمال و اعتياد به آن جايز نيست.

س 1401: خرید وفروش و استعمال تنباکو چه حکمی دارد؟

ج: خريد و فروش واستعمال تنباکو فی‌نفسه اشکال ندارد ولی اگر ضرر قابل ملاحظه‏ای برای شخص داشته باشد، استعمال و خريد و فروش آن جايز نيست.

س 1402: آیا حشیش پاک است؟ و آیا استعمال آن حرام است؟

ج: حشيش پاک است ولی استعمال آن حرام می‏باشد.

س 1403: استعمال مواد مخدّر از قبیل حشیش، تریاک، هروئین، مورفین، ماری جوانا و... بصورت خوردن، نوشیدن، کشیدن، تزریق و یا شیاف، چه حکمی دارد؟ خرید و فروش و سایر راههای کسب درآمد با آن مثل حمل و نقل و نگهداری و قاچاق آنها چه حکمی دارد؟

ج: استعمال مواد مخدر و استفاده از آنها با توجه به آثار سوءشان از قبيل ضررهای شخصی و اجتماعی قابل ملاحظه‏ای که براستعمال آنها مترتّب می‏شود، حرام است و به همين دليل کسب درآمد با آنها از طريق حمل و نقل و نگهداری و خريد و فروش و غير آن هم حرام است.

س 1404: آیا معالجه و درمان بیماری بااستعمال مواد مخدّر جایز است؟ و بر فرض جواز، آیا به‌طور مطلق جایز است یا فقط در صورتی جایز است که راه درمان منحصر به آن باشد؟

ج: اگر درمان و معالجه به نحوی متوقف براستعمال مواد مخدّر باشد و اين امر هم با تجويز پزشک مورد اطمينان صورت گيرد، اشکال ندارد.

س 1405: کاشت و پرورش گیاهانی از قبیل خشخاش، شاهدانه هندی، کویحا و... که از آنها تریاک، هروئین، مورفین و حشیش و کوکائین گرفته می‏شود چه حکمی دارد؟

ج: کاشت و پرورش اين نوع گياهان که بر خلاف مقرّرات نظام جمهوری اسلامی می‏باشد جايز نيست.

س 1406: آماده کردن و تهیه مواد مخدّر اعم از اینکه از مواد طبیعی باشند مثل مورفین، هروئین، حشیش و ماری جوانا، یا از مواد مصنوعی مثل L.S.D. و غیر آن چه حکمی دارد؟

ج: جايز نيست.

س 1407: آیا استعمال تنباکویی که بعضی از انواع خمر را بر روی آن پاشیده‏اند جایز است؟ و آیا استنشاق دود آن جایز است؟

ج: اگر مصرف آن تنباکو از نظر عرف، استعمال خمر محسوب نشود و باعث مستی و وارد شدن ضرر قابل ملاحظه‏ای نگردد اشکال ندارد، هرچند احوط ترک آن است.

س 1408: آیا شروع به استعمال دخانیات حرام است؟ اگر فرد معتاد مصرف دخانیات را به مدّت چند هفته یا بیشتر ترک کند آیا حرام است که دوباره به استعمال آن بپردازد؟

ج: حکم با اختلاف مراتب ضرری که بر استعمال دخانيات مترتب می‏شود، متفاوت می گردد و به‌طور کلی استعمال دخانيات اگر به مقداری باشد که موجب ضرر قابل ملاحظه‏ای برای بدن باشد، جايز نيست و اگر شخص می‏داند که با شروع آن به اين مرحله می‏رسد نيز جايز نمی‏باشد.

س 1409: اموالی که حرمت عین آنها معلوم است مانند اموال حاصل از تجارت مواد مخّدر چه حکمی دارند؟ آیا در صورتی که مالک آنها را نشناسیم، حکم اموال مجهول‏المالک را دارند؟ اگر این‌گونه باشند، آیا تصرّف در آنها با اجازه حاکم شرع یا وکیل عام او جایز است؟

ج: اگر انسان علم به حرام بودن عين مالی که تحصيل کرده داشته باشد، در صورتی که مالک شرعی آن را هرچند در تعداد محصوری بشناسد، واجب است آنرا به او برگرداند، و الا بايد آن را از طرف مالک شرعی‏اش به فقرا صدقه بدهد و اگر مال حرام با مال حلال او مخلوط شده باشد و مقدار و مالک شرعی آن را نشناسد، واجب است خمس آنرا به متولی خمس بپردازد.


دعانویسی و استخاره‏

اجوبه الاستفتائات

س 1432: آیا پرداخت و دریافت پول در قبال نوشتن دعا جایز است؟

ج: دريافت يا پرداخت مبلغی به عنوان اجرت نوشتن دعاهای وارده اشکال ندارد.

س 1433: دعاهایی که نویسندگان آنها ادعا می‏کنند که در کتابهای قدیمی دعا نقل شده‏اند، چه حکمی دارند؟ و آیا این ادعیه از نظر شرعی معتبر هستند؟ مراجعه به آنها چه حکمی دارد؟

ج: اگر دعاها از ائمه اطهار(عليهم‌السلام) نقل و روايت شده باشند و يا مضامين آنها حق باشد، تبرّک جستن به آنها اشکال ندارد. همانگونه که تبرّک جستن به دعاهای مشکوک به اين اميد که از معصوم(عليه‌السلام) باشند، اشکال ندارد.

س 1434: آیا عمل به استخاره واجب است؟

ج: الزام شرعی در عمل به استخاره وجود ندارد ولی بهتر است بر خلاف آن عمل نشود.

س 1435: بنا بر آنچه گفته می‏شود که در کارهای خیر نیازی به استخاره نیست. آیا در مورد کیفیت انجام آنها و یا در مورد مشکلات پیش بینی نشده‏ای که در خلال انجام آنها ممکن است پیش بیاید، استخاره جایز است؟ و آیا استخاره راهی برای شناخت غیب محسوب می‏شود یا اینکه فقط خدا از آن آگاه است؟

ج: استخاره برای رفع حيرت و ترديد در انجام کارهای مباح است، اعم از اينکه ترديد در اصل عمل باشد يا در چگونگی انجام آن. بنا بر اين در کارهای خير که در آنها حيرت وجود ندارد، استخاره لازم نيست و همچنين استخاره برای آگاهی از آينده شخص يا عمل نمی‏باشد.

س 1436: آیا در مواردی مثل تقاضای طلاق یا عدم آن استخاره با قرآن صحیح است؟ و در صورتی که شخصی استخاره کند ولی طبق آن عمل نکند، حکم چیست؟

ج: جواز استخاره با قرآن يا تسبيح اختصاص به مورد خاصی ندارد، بلکه در هر امر مباحی که شخص راجع به آن ترديد و حيرت داشته باشد به‌طوری که قادر بر اتخاذ تصميم نباشد، می‏توان استخاره گرفت و از نظر شرعی عمل به استخاره واجب نيست هرچند بهتر است انسان با آن مخالفت نکند.

س 1437: آیا استخاره با تسبیح یا قرآن در مسائل سرنوشت ساز مانند ازدواج جایز است؟

ج: شايسته است انسان در اموری که می‏خواهد راجع به آنها تصميم بگيرد، ابتدا تأمل و دقت کند و يا با افراد با تجربه و مورد اطمينان مشورت نمايد و در صورتی که با اين کارها تحيّر او برطرف نشد، می‏تواند استخاره کند.

س 1438: آیا چند بار استخاره برای یک کار صحیح است؟

ج: چون استخاره برای رفع حيرت است، بنا بر اين بعد از برطرف شدن حيرت با استخاره اول، تکرار آن معنی ندارد مگر آنکه موضوع تغيير کند.

س 1439: گاهی مشاهده می‏شود نوشته‏هایی که متضمّن معجزات امام رضا(علیه‏السلام) هستند با قرار دادن آنها بین صفحه‏های کتابهای زیارت که در زیارتگاهها و مساجد وجود دارند، در بین مردم توزیع می‏شوند و ناشر آنها هم در زیر آنها نوشته است که هر کس آن معجزه‌ها را بخواند واجب است آنها را به تعداد خاص بنویسد و در بین مردم توزیع کند تا به حاجت خود برسد، آیا این مطلب صحیح است؟ و آیا بر کسی که آنها را می‏خواند، واجب است که به درخواست ناشر عمل نماید؟

ج: از نظر شرعی دليلی بر اعتبار اين امور وجود ندارد و کسی هم که آنها را می‏خواند ملزم به عمل به درخواست ناشر مبنی بر نوشتن آنها نيست.


احتکار و اسراف

اجوبه الاستفتائات

س 1468: احتکار چه چیزهایی از نظر شرعی حرام است؟ آیا تعزیر مالیِ محتکران به نظر جناب‏عالی جایز است؟

ج: حرمتِ احتکار بر اساس آنچه در روايات آمده و نظر مشهور هم همان است، فقط در غلّاتِ چهارگانه و در روغن حيوانی و روغن نباتی است که طبقات مختلف جامعه به آن نياز دارند، ولی حکومت اسلامی هنگامی که مصلحت عمومی اقتضا کند، حق دارد از احتکار ساير احتياجات مردم هم جلوگيری کند و اجرای تعزير مالی بر محتکر در صورتی که حاکم صلاح بداند، اشکال ندارد.

س 1469: گفته می‏شود که استفاده از نیروی برق برای روشنایی بیشتر از مقدار نیاز، اسراف محسوب نمی‏شود، آیا این سخن صحیح است؟

ج: شکی نيست که استفاده و مصرف هر چيز حتّی نيروی برق و نور چراغ بيشتر از مقدار نياز، اسراف محسوب می‏شود. آنچه صحيح است سخن منقول از رسول‌الله(صلّی‌الله عليه وآله وسلّم) است که می‏فرمايد: «لاسَرَف في خير» در کار خير، اسراف وجود ندارد.


احکام ربا

اجوبه الاستفتائات

س 1619: راننده‏ای قصد دارد کامیونی بخرد و برای این کار پول مورد نیاز را از شخص دیگری گرفته تا به عنوان وکیلِ وی، آن را برای او خریداری کند، سپس صاحب پول آن را به‌طور قسطی به راننده بفروشد، این معامله چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که راننده، اين معامله را به عنوان وکيل از طرف صاحب مال انجام دهد و سپس او هم آن را به خود راننده به‌طور قسطی بفروشد، اگر قصد آنان حيله برای فرار از ربا نباشد و در هر دو معامله قصد جدّی خريد و فروش داشته باشند، اشکال ندارد.

س 1620: ربای قرضی چیست؟ آیا درصدی که سپرده‏گذاران به عنوان سود از بانکها دریافت می‏کنند، ربا محسوب می‏شود؟

ج: ربای قرضی آن مقدار اضافه بر مبلغ قرض است که قرض گيرنده به خاطر قرضی که می‏گيرد به قرض دهنده می‏دهد و امّا سود حاصل از کارکرد پولی که به عنوان سپرده به بانک داده شده تا به وکالت از طرف صاحب آن در يکی از عقود صحيح شرعی بکار گرفته شود، ربا نيست و اشکال ندارد.

س 1621: ملاک معامله ربوی چیست؟ آیا این سخن که ربا فقط در قرض محقق می‏شود نه در موارد دیگر، صحیح است؟

ج: ربا در معامله هم محقق می‏شود همانگونه که در قرض ممکن است تحقّق پيدا کند و ربای در معامله عبارت است از فروش کالايی که مکيل و موزون باشد در برابر کالای همجنس آن به مقدار زيادتر.

س 1622: چنانچه خوردن مردار در هنگام اضطرار برای کسی که از شدّت گرسنگی در خطر مرگ است و غیر از مردار چیزی برای خوردن و حفظ جان خود ندارد، شرعاً جایز است، آیا خوردن ربا نیز بر اثر اضطرار برای کسی که توان کار ندارد ولی سرمایه کمی دارد و ناچار است آن را در معامله ربوی بکار بگیرد تا با سود حاصل از آن زندگی کند، جایز است؟

ج: ربا حرام است و قياس آن به خوردن مردار در حال اضطرار قياس مع‏الفارق است زيرا مضطرّ به خوردن مردار فعلاً چيزی جز آن در اختيار ندارد تا جان خود را با آن حفظ کند. ولی شخصی که توان کار ندارد می‏تواند سرمايه خود را تحت عنوان يکی از عقود اسلامی مثل مضاربه به کار بياندازد.

س 1623: گاهی تمبرهای پستی در معاملات تجاری به قیمتی بیش از نرخ تعیین شده فروخته می‏شوند، مثلاً تمبری که بیست ریال قیمت گذاری شده، به قیمت بیست و پنج ریال به فروش می‏رسد، آیا این معامله صحیح است؟

ج: اشکال ندارد و اين قبيل زيادی، ربا محسوب نمی‏شود زيرا معامله ربوی آن است که دو جنس که مکيل و موزون هستند با يکديگر معاوضه شوند و يکی از ديگری بيشتر باشد که اين نوع معامله، باطل است.

س 1624: آیا حرمت ربا برای همه اشخاص حقیقی و حقوقی به‌طور یکسان ثابت است یا آنکه بعضی از موارد خاص، استثنا هستند؟

ج: ربا به‌صورت کلی حرام است غير از ربای بين پدر و فرزند و زن و شوهر و همچنين ربايی که مسلمان از کافر غير ذمّی می‏گيرد.

س 1625: اگر در معامله‏ای خرید و فروش با مبلغ معیّنی صورت گیرد و دو طرف توافق کنند که در صورت پرداخت ثمن معامله به‌صورت چک مدّت دار، خریدار مبلغی را علاوه بر قیمت تعیین شده به فروشنده بپردازد، آیا این کار برای آنان جایز است؟

ج: در صورتی که معامله با قيمت معيّن و مشخص انجام شود و مبلغ بيشتر به خاطر تأخير در پرداخت مبلغ اصلی باشد، اين همان ربايی است که شرعاً حرام می‏باشد و به مجرّد توافق آنان بر پرداخت مقدار اضافی، آن پول حلال نمی‏شود.

س 1626: اگر شخصی نیاز به مبلغی پول داشته باشد و کسی را پیدا نکند که به او قرض‏الحسنه بدهد، آیا جایز است برای دستیابی به آن مبلغ به این طریق عمل نماید که کالایی را به‌صورت نسیه به بیش از نرخ حقیقی آن بخرد و سپس آن را در همان مجلس به قیمت کمتری به فروشنده بفروشد، مثلاً یک کیلوگرم زعفران را به مبلغ مشخصی به به‌طور نسیه برای مدّت یک سال بخرد ودر همان مجلس آن را به‌صورت نقد به شخص فروشنده به مبلغ دو سوم قیمت خرید بفروشد؟

ج: چنين معامله‏ای که در واقع نوعی حيله برای فرار از ربای قرضی است، شرعاً حرام و باطل است.

س 1627: اینجانب به منظور به‌دست آوردن سود و فرار از ربا معامله زیر را انجام داده‏ام: خانه‏ای را به مبلغ پانصد هزار تومان خریدم در حالی که بیش از این مبلغ ارزش داشت، در ضمن عقد شرط کردیم که فروشنده تا پنج ماه حق فسخ معامله را داشته باشد به شرط اینکه در صورت فسخ معامله مبلغ دریافتی (پول خانه) را برگرداند، بعد از اتمام معامله، همان خانه را به فروشنده به مبلغ ماهیانه پانزده هزار تومان اجاره دادم و اکنون بعد از گذشت چهار ماه از معامله از فتوای امام خمینی(قدّس‌سرّه) مطلع شده‏ام که حیله برای فرار از ربا را جایز نمی‏دانند، این مسأله به نظر حضرت‏عالی چه حکمی دارد؟

ج: اگر اين معامله با قصد جدّی صورت نگرفته بلکه صوری و ظاهری بوده و به اين منظور انجام شده که فروشنده وامی را دريافت کند و خريدار سودی ببرد، چنين معامله‏ای حيله برای فرار از ربای قرضی است که شرعاً حرام و باطل می‏باشد. در اين قبيل معاملات خريدار فقط حق دارد اصل مبلغی را که به عنوان قيمت خانه به فروشنده داده است، پس بگيرد.

س 1628: ضمیمه کردن چیزی به مال به قصد فرار از ربا چه حکمی دارد؟

ج: اين کار در جواز قرض ربوی اثری ندارد و با ضميمه کردن چيزی به آن حلال نمی‏شود.

س 1629: آیا حقوق بازنشستگی که کارمند در طول مدّت زمانی که مشغول کار است و مقداری از حقوق ماهیانه‏اش را برای پیری در صندوق بازنشستگی می‏گذارد و بعد از بازنشستگی همان را به اضافه مبلغی که از طرف دولت به آن افزوده می‏شود دریافت می‏کند، اشکال دارد یا خیر؟

ج: گرفتن حقوق بازنشستگی اشکال ندارد و مبلغی که دولت علاوه بر مقدار کسر شده از حقوق ماهيانه فرد بازنشسته به او می‏پردازد، سود حقوق‏های او نيست و ربا محسوب نمی‏شود.

س 1630: بعضی از بانکها برای تعمیر خانه‏ای که دارای سند رسمی است، وامی را به عنوان «جُعاله» می‏دهند به این شرط که گیرنده وام هم بدهی خود را همراه با چند درصد اضافه در مدّت مشخصی به‌صورت اقساط بپردازد، آیا وام گرفتن به این صورت شرعاً جایز است؟ و چگونه در آن، جُعاله تصور می‏شود؟

ج: اگر اين مبلغ به عنوان قرض برای تعمير خانه در اختيار صاحب آن قرار بگيرد، جُعاله بودن آن معنا ندارد و شرط زياده هم در قرض جايز نيست هرچند اصل قرض در هر صورت صحيح است ولی مانعی ندارد که صاحب خانه برای بانک در تعميرخانه، جُعل(عوض) قرار دهد که در اين صورت جُعل(عوض) خصوص آنچه که بانک برای تعمير خانه مصرف کرده نيست بلکه مجموع چيزی است که بانک آن را در قبال تعمير خانه به‌طور قسطی مطالبه می‏کند.

س 1631: آیا خرید کالایی به‌طور نسیه به قیمتی بیشتر از قیمت نقدی آن جایز است؟ آیا این معامله، ربا محسوب می‏شود؟

ج: خريد و فروش نسيه کالا به مبلغی بيشتر از قيمت نقدی آن اشکال ندارد و تفاوت نقد و نسيه ربا محسوب نمی‏شود.

س 1632: شخصی خانه‏ای دارد که آن را به‌صورت بیع خیاری فروخته است، ولی تا سررسید موعد مقرّر نتوانسته است ثمن را به خریدار برگرداند، لذا شخص سوّمی مبادرت به پرداخت ثمن معامله به خریدار نموده است تا فروشنده بتواند معامله را فسخ کند، مشروط بر اینکه علاوه بر گرفتن پول خود، مبلغی را هم به عنوان مزد کار خود دریافت کند، این مسأله شرعاً چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که آن شخص از طرف فروشنده وکيل در برگرداندن ثمن معامله و فسخ آن باشد، بدين صورت که ابتدا به مقدار ثمن به فروشنده قرض بدهد و سپس به وکالت از طرف او آن را به خريدار بپردازد و معامله را فسخ نمايد، اين عمل او و گرفتن اجرت وکالت، اشکال ندارد، ولی اگر پولی را که به مشتری پرداخت کرده به عنوان قرض به فروشنده باشد، فقط مبلغی را می‏تواند از فروشنده مطالبه کند که از طرف او به عنوان ثمن معامله پرداخت کرده است.


حق شفعه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1633: آیا حق شفعه در وقف در صورتی که برای دو نفر باشد و یکی از آن دو در موردی که حق فروش داشته باشد، سهم خود را به شخص سومی بفروشد، ثابت می‏شود؟ و همچنین اگر دو نفر ملک یا موقوفه‏ای را اجاره کنند، سپس یکی از آن دو حق خود را از طریق صلح یا اجاره به شخص سوّمی واگذار کند، آیا حق شفعه در متعلّق اجاره ثابت می‏شود؟

ج: حق شفعه مربوط به جايی است که شراکت در مالکيت عين باشد و يکی از دو شريک سهم خود را به فرد سوّمی بفروشد، بنا بر اين در وقفی که برای دو نفر است، بر فرض که فروش آن هم جايز باشد و يکی از دو شريک سهم خود را به شخص ديگری بفروشد، حق شفعه وجود ندارد و همچنين در عين مورد اجاره هم اگر يکی از آن دو حق خود را به ديگری واگذار کند، حق شفعه وجود ندارد.

س 1634: از عبارتهای متون فقهی و مواد قانون مدنی در باب اخذ به شفعه بدست می‏آید که هر یک از دو شریک در صورتی که یکی از آنها سهم خود را به شخص سوّمی بفروشد، حق شفعه دارد. بنا بر این اگر یکی از دو شریک مشتری را تشویق به خرید سهم شریک خود نماید و یا تصریح کند به اینکه اگر سهم شریک او را بخرد، از حق شفعه استفاده نخواهد کرد، آیا این عمل، اسقاط حق شفعه محسوب می‏شود؟

ج: مجرّد مبادرت یکی از دو شریک به تشویق شخص سوم به خرید سهم شریک خود منافاتی با ثبوت حق شفعه برای او ندارد، بلکه اگر به او وعده بدهد که در صورت تحقّق معامله بین او و شریک دیگر اقدام به اخذ به شفعه نخواهد کرد، این هم موجب سقوط حق اخذ به شفعه توسط او بعد از تحقّق معامله نخواهد شد.

س 1635: آیا اسقاط حق شفعه قبل از مبادرت شریک به فروش سهم خود، از این جهت که اسقاط چیزی است که هنوز محقق نشده (اسقاط ما لم یجب) صحیح است یا خیر؟

ج: تا زمانی که حق شفعه محقق نشده و با اقدام يکی از دو شريک به فروش سهم خود به شخص سومی فعليت پيدا نکرده، اسقاط آن صحيح نيست، ولی اشکال ندارد که يکی از دو شريک در ضمن عقد لازمی ملتزم شود که اگر شريک او سهم خود را به فرد ديگری بفروشد، اخذ به شفعه نکند.

س 1636: شخصی یک طبقه از خانه دو طبقه‏ای را که ملک دو برادری است که به او بدهکار هستند، اجاره نموده و آن دو برادر دو سال است که علیرغم مطالبه شدید او از پرداخت بدهی خود خودداری می‏کنند به‌طوری که شرعاً باعث ثبوت حق تقاص برای او می‏شود، و قیمت خانه هم بیش از مبلغ طلب اوست. حال اگر به عنوان تقاص به مقدار طلب خود آن خانه را تصاحب کند و با آنان در آن شریک شود، آیا در مقدار باقی‌مانده حق شفعه دارد یا خیر؟

ج: در فرض مورد سؤال موضوع حق شفعه محقّق نيست، زيرا حق شفعه برای شريکی است که شريک او سهم خود را به شخص سومی بفروشد و شراکت هم قبل از بيع باشد، نه برای کسی که با خريد سهم يکی از دو شريک و يا تصاحب آن بر اثر تقاص، با ديگری شريک شود، بعلاوه حق شفعه در صورتی در فروش سهم يکی از دو شريک ثابت می‏شود که فقط دو نفر در آن ملک شريک باشند نه بيشتر.

س 1637: ملکی وجود دارد که بین دو نفر مشترک است و هر یک مالک نصف آن هستند و سند مالکیت هم به نام هر دو نفر است، بر اساس سند عادی تقسیم‏نامه که به خط آنان نوشته شده، ملک مزبور بین آنان به دو قسمت با حدود مشخصی تقسیم و توزیع شده است، آیا در صورتی که یکی از دو شریک سهم خود را بعد از تقسیم و اِفراز فقط به این دلیل که سند آن ملک، بین آنان مشترک است به شخص سومی بفروشد شریک دیگر حق شفعه دارد یا خیر؟

ج: اگر سهم فروخته شده در هنگام معامله از سهم شريک ديگر، مفروز و با حدود خاصی از آن جدا شده باشد، صِرف هم‌جواری يا شراكت قبلی و يا اشتراک در سندِ ملک باعث ثبوت حق شفعه نمی‏شود.


اجاره‏

اجوبه الاستفتائات

س 1638: اگر کاری که انسان برای مردم انجام می‏دهد از کارهایی باشد که فعالیت بدنی و فکری زیادی نخواهد و هزینه مادی هم نیاز نداشته باشد در صورتی که از طرف نهادهای مربوطه قیمت مشخصی تعیین نشده باشد و میانگین زمان صرف شده برای انجام آنها هم معیار عامی برای قیمت گذاری آنها نباشد، ملاک تعیین دستمزد کارهای مزبور به‌طوری که منجر به اجحاف به مشتری نشود، چیست؟

ج: اجرت اين قبيل امور موکول به نظر عرف است و توافق دو طرف معامله بر مقدار معيّنی که مورد رضايت آنان است اشکال ندارد.

س 1639: اینجانب خانه‏ای را اجاره کردم و سپس متوجه شدم که مقداری از پول خرید آن، از مال ربا بوده است، وظیفه من چیست؟

ج: تا زمانی که نمی‏دانيد موجر خانه را با عين مال ربا خريده است، تصرّف در آن اشکال ندارد.

س 1640: مؤسسه دولتی که در آن مشغول به کار هستم مرا برای یک مأموریت دو ماهه به خارج از کشور فرستاد و مبلغی ارز به عنوان اجرت این مأموریت به من داد که آن را از بانک مرکزی به قیمت بسیار ارزان تهیه نمودم، ولی به علل مشخصی مأموریت من بیشتر از یک ماه طول نکشید، بعد از مراجعت نصف ارز باقی‌مانده را به قیمتی بسیار بیشتر از قیمت خرید فروختم و الآن می‏خواهم با پرداخت آنچه بر عهده‏ام است به خزانه دولت، خود را برئ‏الذمّه نمایم، آیا مبلغی که برای خرید ارز پرداخته‏ام بر عهده من است یا مبلغی که با فروش آن بدست آورده‏ام؟

ج: اگر آن اجرت برای روزهای مأموريت به شما داده شده باشد، ضامن مبلغی که نسبت به روزهای باقی‏مانده زياد آمده، می‏باشيد و بايد عين آن و يا معادل قيمت کنونی آن را به دولت برگردانيد.

س 1641: شخصی بین صاحب کار و کارگران واسطه است، به این صورت که صاحب کار پولی را به عنوان دستمزد آنان به او می‏دهد و او هم مبلغی کمتر از آن را به کارگران می‏پردازد، این عمل او چه حکمی دارد؟

ج: واسطه اگر از جانب صاحب کار وکيل باشد واجب است، مقدار اضافه بر آن مبلغ را به مالک بپردازد و جايز نيست در آن تصرّف کند مگر آنکه علم به رضايت مالک داشته باشد.

س 1642: شخصی قطعه زمین موقوفه‏ای را از متولّی شرعی و قانونی آن به مدّت ده سال اجاره کرده است و اجاره نامه رسمی هم در مورد آن تنظیم شده است، ولی بعد از فوت موجر، جانشین او ادعا می‏کند که متولّی سفیه بوده و اجاره او باطل است، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: تا زمانی که که بطلان تصرّفات موجر در زمين موقوفه ثابت نشده، اجاره دادن زمين توسط او محکوم به صحّت‏ است.

س 1643: شخصی مغازه‏ای از موقوفات مسجد جامع را به مدّت معلومی اجاره کرده است، ولی بعد از انقضاء مدّت اجاره، علاوه بر اینکه چند سال است اجاره مغازه را نپرداخته، از تخلیه آن هم خودداری می‏کند و در برابر تخلیه آن چند میلیون مطالبه می‏کند، آیا جایز است این مبلغ از اموال موقوفه مسجد به او پرداخت شود؟

ج: مستأجر بعد از پايان مدّت اجاره در عين مستأجره حقّی ندارد، بلکه بر او واجب است مغازه را تخليه نموده و به متولّی آن تحويل دهد ولی اگر از نظر قانونی، حقّی برای او منظور شده می‏تواند مطالبه کند و پرداخت آن از موقوفات مسجد مانعی ندارد.

س 1644: شخصی منزلی را به مبلغ معیّنی و برای مدّت مشخصی اجاره کرده، سپس مبلغی را به عنوان اجاره آن خانه برای مدّت مشخص دیگری بعد از پایان مهلت مقرّر، پیشاپیش به موجر پرداخت نموده که بیشتر از مقدار اجاره قبلی است، به این شرط که مالک تا مدّت معیّنی از او تقاضای تخلیه خانه را نکند و الا باید اجاره مدّت دوم راهم هنگام تخلیه مانند اجاره مدّت اول حساب کند و مبلغ مازاد را به او برگرداند ولی مالک قبل از پایان مدّت مزبور از او تقاضای تخلیه خانه را نمود و از بازگرداندن مبلغ اضافی هم خودداری کرد، حکم این مسأله چیست؟ و آیا جایز است مالک، مبلغی را از مستأجر در برابر هزینه رنگ کاری خانه بگیرد، با آنکه هیچ قراردادی در این زمینه بین آنان وجود ندارد؟

ج: در صورتی که در ضمن عقد اجاره شرط کرده باشند که اگر موجر قبل از موعد مقرّر تقاضای تخليه خانه را بنمايد، مستأجر بعد از پايان مدّت اجاره فقط موظّف به پرداخت همان اجاره زمان اول برای مدّت اجاره دوم است، موجر حق ندارد بر خلاف شرط خود مبلغ بيشتری را مطالبه کند و اگر مبلغی اضافی دريافت کرده بايد به مستأجر برگرداند و آنچه را هم صِرف رنگ‌کاری و تعمير خانه نموده، بر عهده مستأجر نيست.

س 1645: شخصی دو اتاق را از مالک آنها به مبلغ معیّنی برای هر ماه اجاره کرده و موجر هم کلیدها را در اختیار او گذاشته و در نتیجه مستأجر مبادرت به حمل اثاثیه و لوازم منزل به آن دو اتاق نموده است. پس از آن به قصد آوردن خانواده اش رفته ولی برنگشته است، موجر نیز هیچ‌گونه اطلاعی در مورد او و علت برنگشتن وی ندارد، آیا موجر حق تصرّف در اتاقها را دارد؟ همچنین نسبت به اثاث و لوازم خانگی مستأجر چه تکلیفی دارد؟

ج: اگر اجاره بر وجه صحيح شرعی محقق نشده باشد مانند اينکه مدّت را تعيين ننموده‏اند مستأجر حقّی در متعلّق اجاره ندارد بلکه اختيار آن در دست مالک است و می‏تواند هر گونه که بخواهد در آن تصرّف کند، ولی اثاث مستأجر در نزد او امانت است و بايد آن را حفظ نمايد و هنگام بازگشت او می‏تواند اجرت‌المثل اتاق را در مدّتی که با بستن درب آن و گذاشتن لوازم در آن تصرّف کرده، از مستأجر مطالبه کند، ولی در صورتی که اجاره به نحو صحيح شرعی محقق شده باشد، مالک بايد منتظر پايان مدّت اجاره بماند و حق مطالبه اجاره تمام آن مدّت را از مستأجر دارد و بعد از پايان مدّت، مستأجر ديگر حقی در آن خانه نداشته و مانند حالتی است که اجاره از اصل باطل باشد.

س 1646: ما جمعی از کارکنان یک شرکت هستیم که در ساختمانی که شرکت آن را از مالکش اجاره کرده زندگی میکنیم، در حال حاضر وکیل مالک ادّعا می‏کند که بین شرکت و مالک، راجع به مبلغ اجاره اختلاف وجود دارد و او تا صدور حکم دادگاه راضی به اقامه نماز و تصرّفات دیگر در آن نمی باشد، آیا اعاده نمازهای گذشته واجب است یا اینکه عدم اطلاع از موضوع، رافع تکلیف است؟

ج: بعد از تحقّق صحيح اجاره، تا مدّت آن پايان نيافته است، تصرّفات کارمندان شرکت در آن ساختمان احتياج به اجازه و موافقت جديد مالک ندارد و نماز خواندن در آن صحيح است، همچنين بر فرض بطلان اجاره يا انقضاء مدّت آن، اگر کارکنان بر اثر بی‏اطلاعی در آن نماز خوانده باشند، نمازهای آنان صحيح است و اعاده آن واجب نيست.

س 1647: کارمندی در محل کارش خانه‌ای دارد که آن را اجاره داده و خودش در یکی از خانه‌های مسکونی مؤسسه‌ای که در آن کار می کند ساکن شده است، در حالی که این کار او خلاف قانونی است که تصریح می کند به اینکه اگر کسی مالک خانه‌ای باشد، حق استفاده از خانه‏های سازمانی وابسته به مؤسسه را ندارد، در صورتی که مستأجر بداند که کارمند بر خلاف قانون مؤسسه عمل کرده است، چه تکلیفی دارد؟

ج: استفاده از خانه‌های مسکونی وابسته به مؤسسه توسط افرادی که واجد شرايط نيستند، جايز نيست. ولی اين که کارمند ملک شخصی خود را به ديگری اجاره دهد و يا فرد ديگری آن را از او اجاره کند و همچنين تصرّفات مستأجر در آن ملک اشکال ندارد.

س 1648: مالک با مستأجر شرط کرده که در صورت عدم تخلیه خانه پس از پایان مدّت اجاره، باید برای هر روز مبلغی بیشتر از اجرت المثل آن زمان را بپردازد، آیا مستأجر که در ضمن عقد اجاره متعهد به پرداخت این مبلغ گردیده، باید آن را بپردازد؟

ج: وفا و عمل به شرطی که در ضمن عقد لازم، ذکر شده واجب است.

س 1649: شخصی مکانی را به دو نفر به نحو مشاع اجاره داده است، مشروط به اینکه آن دو مستأجر آن را بدون اجازه موجر به دیگری اجاره ندهند، ولی یکی از آن دو بدون اجازه موجر سهم خود را به شریک خود واگذار کرده است، آیا انتقال به غیر بر این مورد صدق می کند؟

ج: انتقال به غير بر آن صدق می‏کند مگر آنکه قرينه‏ای وجود داشته باشد که موجب انصراف شرط از مورد انتقال به شريک ديگر شود.

س 1650: سهمی از آب و زمین را برای مدّت چهار سال اجاره کردم، به این شرط که موجر در ابتدای سال دوم حق فسخ داشته باشد، ولی موجر تا پایان سال دوم اقدام به فسخ نکرد و بلکه اجرت سال سوم را هم دریافت نموده و بابت آن رسید داد، آیا موجر یا کسی که مدّعی خرید آن ملک است، حق دارد قبل از انقضاء مدّت اجاره در عین مستأجره تصرّف و دخالت کند؟

ج: اگر موجر در زمانی که حق فسخ داشته عقد اجاره را فسخ نکند. بعد از آن جايز نيست آن را فسخ نمايد و اگر ملک را بعد از پايان مهلت خيار به شخص ديگری بفروشد، موجب بطلان عقد اجاره نمی‏شود، بلکه مالک جديد بايد منتظر بماند تا مدّت اجاره به پايان برسد.

س 1651: شخصی دو مغاره را اجاره کرده است به این شرط که از آنها برای فروش مواد غذایی استفاده کند، این شرط در قرارداد هم ذکر شده ولی مستأجر به آن عمل نکرده است، آیا این کار او در آن مغازه‌ها حلال است؟ و آیا موجر بر اثر تخلف شرط، حق فسخ اجاره را دارد؟

ج: بر مستأجر واجب است طبق شرط مالک، عمل کند و در صورتی که تخلّف نمايد مالک بر اثر تخلّف شرط حق فسخ دارد.

س 1652: من در یکی از مؤسسات کار می‏کنم، مسئول مؤسسه متعهد شده که علاوه بر حقوق ماهیانه، آنچه را که امروزه متعارف است مثل تأمین مسکن، تعطیلات متعارف و بیمه اجتماعی، برایم تأمین نماید، ولی او بعد از گذشت چند سال به تعهدات خود عمل نکرد و چون قرارداد کتبی هم در این رابطه در اختیار ندارم قادر به استیفای حق خود نیستم. آیا شرعاً مجاز هستم که حقوق خود را از راههای قانونی مطالبه کنم؟

ج: استيفای حق از طريق مراجع قانونی، منعی ندارد.

س 1653: شخصی زمین زراعی موقوفه‏ای را که با آب باران آبیاری می‏شده به مبلغ معیّنی اجاره کرده است ولی با توجه به اینکه بر اثر اتکاء به آب باران محصول کمی داشته، مبادرت به تبدیل آن به زمین آبی نموده و برای این کار مبالغ زیادی خرج کرده است، آیا با این وضعیت، او باید اجاره زمین آبی را بپردازد یا اجاره زمین دیمی را که با آب باران آبیاری می‏شود؟ و اگر این کار با کمک بخش دولتی انجام گرفته باشد چه حکمی دارد؟ و اگر واقف در وقف آن کیفیت مصرف اجاره را مشخص کرده باشد، به این صورت که مال الاجاره سالانه برای برپایی مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء(علیه‌السلام) به مدّت ده روز مصرف شود، آیا باید مال الاجاره در خصوص موردی که واقف معیّن کرده مصرف شود؟ و در صورتی که متولّی موقوفه از گرفتن اجاره زمین از مستأجر خودداری کند، آیا جایز است آن را به اداره اوقاف بپردازد؟

ج: حفر چاه يا قنات و امثال آن برای آبياری زراعت بجای استفاده از آب باران، اگر بعد از تحقّق اجاره به‌طور صحيح باشد، موجب زيادی يا کمی اجرتی که تعيين شده است، نمی‏شود اعم از اينکه اين کار با نفقه متولّی وقف صورت گرفته باشد و يا بخش دولتی و يا با هزينه خود مستأجر. ولی اگر قبل از عقد اجاره و يا بعد از پايان مدّت اجاره سابق و قبل از تجديد مدّت آن صورت گرفته باشد واجب است متولی زمين موقوفه با ملاحظه همه امکاناتی که برای زمين فراهم کرده، اجاره آن را به قيمت عادلانه روز مشخص کند و مال‏الاجاره بايد در همان موردی که واقف، تعيين کرده صرف شود و مقدار اجاره وقف موکول به نظر متولّی شرعی است که بايد با ملاحظه نفع و مصلحت وقف در هنگام اجاره دادن صورت بگيرد و تصرّف در وقف هم بدون اجاره کردن از متولی شرعی وقف و بدون تحصيل اجازه و اذن او جايز نيست و غصب محسوب می‏شود و مجرّد پرداخت مبلغ اجاره به اداره اوقاف يا هر صندوق ديگری برای جواز تصرّف در وقف کافی نيست ولی اگر متولّی وقف در طول مدّت اجاره از دريافت مبلغ اجاره خودداری کند، استمرار بهره‏برداری مستأجر از آن اشکال ندارد و در اين صورت مال الاجاره با هماهنگی اداره اوقاف بايد صرف جهت وقف گردد.

س 1654: اگر مستأجر از موجر بخواهد که اصلاحات وتغییراتی در عین مستأجره ایجاد کند، مخارج آن بر عهده چه کسی است؟

ج: اگر عين مستأجره به همان صورتی که در زمان انعقاد عقد اجاره بوده باقی باشد، پذيرش درخواست مستأجر مبنی بر ايجاد بعضی از اصلاحات و تغييرات درآن بر موجر واجب نيست، ولی در صورتی که تقاضای او را بپذيرد، همه هزينه‏های اصلاح و تعمير و ايجاد بعضی از تغييرات در آن بر عهده خود اوست و درخواست مستأجر از مالک برای انجام آن امور موجب نمی‏شود که ضامن آن هزينه‏ها باشد.

س 1655: شخصی از فردی تقاضا نموده که در مجلس عزاداری مقداری قرآن قرائت کند و مبلغی را هم به عنوان اجرت به او داده است، ولی این فرد فراموش کرده که هنگام قرائت قرآن کسی را که به او پول داده نیت کند، لذا بعد از فراغت از آن می خواهد کسی را که وصیت به قرائت قرآن نموده نیت کند، آیا این کار او صحیح است؟ و آیا استحقاق اجرت را دارد یا خیر؟

ج: در صورتی که در اثناء قرائت، نيّت او آن فرد نباشد، احتساب آن بعد از قرائت برای کسی که وصيت به خواندن قرآن نموده، صحيح نيست و استحقاق اجرت ندارد.

س 1656: همراه دلاّلی برای دیدن منزلی رفتیم که پس از بازدید، از خرید آن منصرف شدیم، سپس با شخص دیگری به دیدن همان منزل رفتیم و بدون اینکه دلاّل توسط فروشنده یا خریدار مطلع شود خانه را معامله کردیم، آیا دلاّل در این رابطه حقّی دارد یا خیر؟

ج: دلاّل حق دارد در برابر راهنمايی و همراهی کردن مشتری برای نشان دادن منزلی که در معرض فروش گذاشته شده، مطالبه اجرت کند، ولی در صورتی که واسطه در انجام معامله نباشد و در اين ارتباط نقشی نداشته باشد، حق مطالبه اجرت در برابر تحقّق معامله بين فروشنده و خريدار را ندارد و اگر در اين زمينه قانون ومقرّراتی وجود داشته باشد بايد مراعات گردد.

س 1657: شخصی برای فروش منزل خود به بنگاه معاملات ملکی مراجعه نموده و با کمک بنگاه موفق به یافتن مشتری و تعیین قیمت خانه شده است، ولی مشتری برای فرار از پرداخت حق دلاّلی، معامله را بدون واسطه با خود فروشنده انجام داده است، آیا پرداخت اجرت دلاّل بر عهده مشتری و فروشنده است؟

ج: مجرّد مراجعه به دلاّل موجب استحقاق او برای گرفتن اجرت معامله نمی‏شود، ولی اگر اقدام به انجام عملی برای هر يک از دو طرف معامله نموده باشد، مستحق گرفتن اجرةالمثل آن عمل از کسی که کار را برای او انجام داده می‏باشد.

س 1658: شخصی مغازه‌ای را برای مدّت معیّن و به مبلغ مشخصی اجاره کرده است ولی بعد از گذشت مدّتی آن را فسخ نموده. آیا فسخ اجاره، توسط او صحیح است؟ و بر فرض صحّت‏ فسخ، آیا موجر مستحق دریافت اجاره‌ی روزهای قبل از فسخ هست یا خیر؟

ج: تا زمانی که مستأجر شرعاً حق فسخ نداشته باشد فسخ اجاره توسط او صحيح نيست و بر فرض ثبوت خيار برای او، اگر معامله را فسخ کند بايد اجاره روزهای قبل از فسخ را بپردازد.

س 1659: شخصی زمینی را برای زراعت اجاره نموده با این شرط که همه کارها و هزینه‏های حفر چاه عمیق و استخراج آب برای آبیاری زمین بر عهده او باشد، در نتیجه مستأجر بعد از طی مراحل قانونی و گرفتن اجازه برای حفر چاه به نام خودش، مبادرت به حفر چاه و استفاده از آن نموده، ولی مالک بعد از گذشت یک سال عقد اجاره را به‌طور یک‌جانبه لغو کرده است، چاه و لوازم و مخارج آن چه حکمی دارد؟ آیا در ملک مستأجر باقی است یا اینکه در ملکیت تابع زمین است؟

ج: تا زمانی که مدّت اجاره به پايان نرسيده، هيچ‌يک از دو طرف حق فسخ آن را ندارند، و به هر حال چاه تابع زمين و ملک صاحب آن است، مگر شرطی برخلاف آن شده باشد ولی ابزار و آلاتی که روی چاه نصب شده‏اند و همچنين چيزهايی که مستأجر با مال خودش خريداری کرده، ملک او هستند و در صورتی که در عقد اجاره توافق کرده باشند که او حق انتفاع از چاه را داشته باشد، حق او ثابت است.

س 1660: اگر صاحبان مؤسسات و شرکتهای خصوصی از پرداخت بعضی از امتیازات مالی و مزایای کارگران مشمول قانون کار که توسط مجلس شورای اسلامی تصویب و شورای نگهبان آن را تأیید کرده است، خودداری کنند، تکلیف چیست؟

ج: واجب است کارفرمايان به همه تعهدات مربوط به حقوقی که کارگران و کارمندان طبق مقرّرات و ضوابط قانونی از آن برخوردارند، عمل نمايند و کارگران حق دارند، حقوق قانونی خود را مطالبه کنند.

س 1661: آیا جایز است دو اداره دولتی با یکدیگر به این صورت قرارداد ببندند که قسمتی از ساختمان مربوط به یکی از آنها تا مدّت معیّنی در اختیار اداره دیگر قرار بگیرد مشروط بر اینکه آن اداره مقداری از بودجه خود را تا زمان تخلیه ساختمان بعد از انقضاء مهلت اجاره به حساب اداره اول واریز کند؟

ج: اگر اينکار با عقد صحيح اجاره و با موافقت مسئول قانونی آن ساختمان انجام پذيرد اشکالی ندارد و شرط ضمن عقد اجاره اگر خلاف شرع نباشد نافذ است.

س 1662: آنچه امروزه در بین مردم متعارف شده که هنگام اجاره دادن خانه مبلغی را جلوتر می گیرند، از نظر شرعی چه وجهی دارد؟

ج: در صورتی که مالک، خانه خود را به مدّت معيّن و اجرت مشخصی اجاره بدهد به اين شرط که مستأجر مبلغی را به عنوان قرض به او بپردازد، اشکال ندارد هرچند مالک با توجه به آن مبلغ اجاره خانه را از اجرت‏المثل آن کمتر قرار دهد، ولی اگر از مستأجر قرض بگيرد به اين شرط که خانه خود را مجانی در اختيار او قرار دهد و يا خانه‏اش را به اجرت المثل يا کمتر و يا بيشتر از آن به او اجاره بدهد، به‌طوری که آنچه در ابتدا بين آن دو محقق می‏شود قرض دادن و قرض گرفتن باشد و اجاره‏دادن خانه به مستأجر و يا قراردادن آن در اختيار او به عنوان شرط در قرض باشد، همه اين موارد حرام و باطل هستند.

س 1663: آیا مؤسسه حمل و نقلی که با دریافت اجرت معیّنی اقدام به حمل و رساندن کالا به مشتری می‏کند در صورتی که کالا در راه بر اثر سرقت یا آتش سوزی تلف شود و یا خسارت ببیند، ضامن کالاست؟

ج: اگر مؤسسه‏ای که برای حمل و رساندن کالا به مقصد اجير شده، مبادرت به حفظ آن کالا به‌طوری که در حمل و نقل آن متعارف است، نموده باشد و در اين زمينه مرتکب هيچ‌گونه تعدّی و تفريطی نشده باشد، تا زمانی که شرط ضمان نشده ضامن نيست و الا ضامن است.

س 1664: اگر بعد از آنکه چوپان گله گوسفندان را در آغل قرار داد و درب آن را بست و به خانه‏اش که در سه فرسخی آغل قرار دارد رفت، گرگ در شب وارد آن شود و گوسفندان را بدرد، آیا چوپان ضامن آنهاست؟ بر اساس قرارداد باید هفت رأس از آن گوسفندان به عنوان اجرت به چوپان پرداخت شود، آیا در این حالت کسی که چوپان را برای چراندن گوسفندان اجیر کرده، باید اجرت او را بپردازد؟

ج: اگر چوپان مسئول حراست از آغل گوسفندان در شب نبوده و در ارتباط با وظيفه خود در حفظ گوسفندان مرتکب هيچ‌گونه تعدی و تفريطی هم نشده، ضامن نيست و مستحق مطالبه همه اجرت خود برای چراندن آنها می‏باشد.

س 1665: شخصی خانه‏ای دارد که همسایه اش به‌طور مجانی و بدون اجاره یا بیع و یا رهن در آن به مدّت طولانی سکونت دارد، بعد از فوت مالک، ورثه او خانه را از آن فرد مطالبه می‏کنند ولی او از تحویل آن به آنها خودداری نموده و ادّعا می‏کند که خانه برای خود اوست و از طرفی دلیلی هم برای اثبات ادعای خود ندارد، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر ورثه از طريق شرعی ثابت کنند که خانه، ملک مورّث آنان بوده و يا کسی که در حال حاضر، خانه در تصرّف اوست به آن اعتراف نمايد ولی ادّعا کند که خانه به سببی از مالک آن به او انتقال پيدا کرده، تا وقتی که ادّعای خود را از طريق شرعی ثابت نکرده است، بايد خانه را به ورثه مالک برگرداند.

س 1666: شخصی ساعت خود را برای تعمیر به ساعت سازی داده و بعد از مدّتی ساعت از مغازه به سرقت رفته است، آیا صاحب مغازه ساعت‏سازی ضامن آن است؟

ج: اگر صاحب مغازه در نگهداری ساعت کوتاهی نکرده باشد، ضامن نيست.

س 1667: در اینجا یک شرکت خصوصی وجود دارد که مبادرت به وکالت از شرکتهای خارجی برای فروش کالاهای آنها می‏کند و در برابر آن درصدی از پول کالاها را برای خود بر می دارد، آیا شرعاً گرفتن این درصد جایز است؟و اگر یکی از کارمندان دولت با آن شرکت همکاری داشته باشد،جایز است مقداری از آن درصد را بگیرد؟

ج: اگر اين مقدار به عنوان اجرت وکالت در فروش کالای شرکتهای خارجی يا داخلی دولتی يا غير دولتی گرفته شود،گرفتن آن برای وکيل فی‌نفسه اشکال ندارد، ولی کارمند دولتی حق دريافت اجرت ديگر و يا هديه در برابر ارائه خدمات دولتی که در برابر آن حقوق می‏گيرد را ندارد.


ضمان‏

اجوبه الاستفتائات

س 1682: کسی که در حساب بانکی خود موجودی ندارد، آیا می تواند چکی را به عنوان وثیقه ضمانت از شخص دیگری، صادر کند؟

ج: ميزان در اين گونه امور قوانين نظام جمهوری اسلامی می‏باشد.

س 1683: از شخصی مقداری طلب داشتم که در پرداخت آن کوتاهی می کرد، در نتیجه یکی از اقوام او چک مدّت داری را به مقدار مبلغ قرض، به من داد به این شرط که به او در پرداخت بدهی مهلت بدهم، بدین ترتیب او ضامن شد که اگر بدهکار قرض خود را تا سرِ موعدِ چک ندهد، آن را بپردازد، سپس فرد بدهکار فرار کرد و مخفی شد و در حال حاضر دسترسی به او ندارم، آیا شرعاً جایز است که همه قرض را از ضامن بگیرم؟

ج: اگر بر وجه صحيح شرعی ضامن شده باشد جايز است بعد از رسيدن موعد، قرض خود را از او مطالبه کنيد و همه آن را از او بگيريد.


رهن‏

اجوبه الاستفتائات

س 1684: شخصی خانه خود را در برابر گرفتن وام نزد بانک گرو گذاشت، سپس قبل از پرداخت بدهی خود فوت کرد و ورثه صغیر او نتوانستند همه قرض را بپردازند، در نتیجه بانک اقدام به توقیف و مصادره خانه مزبور نمود باآنکه قیمت آن چندین برابر مبلغ بدهی بود، این مقدار زیادی چه حکمی دارد؟ نسبت به ورثه صغیر و حق آنان حکم چیست؟

ج: در مواردی که جايز است مُرتهن عين مرهونه را برای استيفاء دين از آن بفروشد، واجب است آن را به بالاترين قيمت ممکن بفروشد و او در صورتی که آن را به قيمتی بيش از مقدار طلب مُرتهن بفروشد، بايد بعد از استيفاء حق خود، باقی‌مانده آن را به مالک شرعی آن برگرداند، بنا بر اين مقدار زيادی در فرض سؤال به ورثه می‏رسد.

س 1685: آیا جایز است مکلّف مبلغ معیّنی را تا مدّتی از شخصی قرض کند و ملک خود را به خاطر قرض، نزد او گرو بگذارد و سپس همان خانه را از مُرتهن به مبلغ معیّن و برای مدّت مشخصی اجاره کند؟

ج: علاوه بر اشکالی که در اجاره کردن ملک توسط مالک آن وجود دارد، اين قبيل معاملات، حيله برای دستيابی به قرض ربوی بوده و شرعاً حرام و باطل هستند.

س 1686: شخصی قطعه زمین خود را نزد فرد دیگری در برابر بدهیش به او، گرو گذاشته است. بیشتر از چهل سال است که از این جریان گذشته تا اینکه راهن و مُرتهن هر دو فوت کردند، ورثه راهن بعد از فوت او چندین بار از ورثه مُرتهن زمین را مطالبه نمودند، ولی آنان با ردّ تقاضای ورثه راهن مدّعی شدند که زمین را از پدرشان به ارث برده‏اند، آیا جایز است ورثه راهن زمین را از آنان پس بگیرند؟

ج: اگر ثابت شود که مُرتهن مجاز بوده که برای استيفاء طلب خود زمين را تملک کند و قيمت آن هم به مقدار قرض و يا کمتر از آن باشد و زمين نيز تا زمانی که فوت کرده تحت تصرّف او بوده، ظاهراً ملک اوست و با فوت او جزء ترکه وی بوده و ارث ورثه او محسوب می‏شود، و الا زمين به عنوان ارث به ورثه راهن می‏رسد و می‏توانند آن را از آنان مطالبه کنند، و ورثه هم بايد بدهی راهن را از ترکه او به ورثه مُرتهن بپردازند.

س 1687: آیا جایز است کسی که خانه‏ای را اجاره کرده آن را بابت دین خود به فرد دیگری رهن بدهد یا آنکه در صحّت‏ رهن شرط است که عین مرهونه، ملک راهن باشد؟

ج: با اذن و اجازه صاحب خانه، اشکال ندارد.

س 1688: خانه‏ای را به شخصی در برابر طلبی که از من داشت به مدّت یک سال رهن دادم و قراردادی در این زمینه نوشتیم ولی خارج از عقد به او وعده دادم که خانه به مدّت سه سال در اختیار او باشد، آیا در خصوص مدّت رهن، آنچه در قرارداد نوشته شده اعتبار دارد یا وعده‏ای که طبق تعارفات معمول به او دادم؟ و بر فرض بطلان رهن، راهن و مُرتهن چه تکلیفی دارند؟

ج: در خصوص مدّت رهن، نوشته يا وعده و مانند آن ملاک نيست بلکه معيار اصل عقد قرض است، در نتيجه اگر مشروط به مدّت معيّنی باشد، با حلول موعد آن منحل می‏شود، و الا به‌صورت رهن باقی می‏ماند تا آنکه با پرداخت قرض يا چشم‏پوشی طلبکار از طلب خود، از رهن آزاد شود و در صورتی که آن خانه از رهن آزاد شود، يا معلوم گردد که عقد رهن از اصل باطل بوده، راهن می‏تواند مال مرهونه را از مُرتهن طلب کند و او حق ندارد از برگرداندن آن خودداری نمايد و آثار رهن صحيح را بر آن مترتب کند.

س 1689: پدرم در حدود دو سال پیش یا بیشتر، تعدادی سکّه طلا را به شخصی در برابر بدهی که به او داشت به وی رهن داد و چند روز قبل از وفاتش به مُرتهن اجازه داد که آنها را بفروشد، ولی او را از این مطلب آگاه نکرد. سپس من بعد از فوت پدرم، مبلغ مذکور را قرض کرده و به مُرتهن دادم ولی قصدم پرداخت دین پدرم و برئ‏الذمّه کردن او نبود بلکه می‏خواستم عین مرهونه را از او بگیرم و نزد شخص دیگری به رهن بگذارم، امّا مُرتهن، تحویل آن را منوط به توافق ورثه نمود که بعضی از آنان اجازه این کار را ندادند و در نتیجه برای گرفتن آن به مُرتهن مراجعه کردم ولی او با این ادعا که آن را در برابر طلب خود برداشته است، از تحویل آن خودداری نمود. این مسأله از نظر شرعی چه حکمی دارد؟ آیا جایز است مُرتهن بعد از دریافت طلب خود از تحویل مال مرهونه خودداری کند؟ و با توجه به اینکه من مسئول پرداخت دین نبوده‏ام و آنچه را هم که به او داده‏ام به عنوان پرداخت بدهی پدرم نبوده، آیا حق دارد آن مبلغ را در برابر طلب خود اخذ کند و برنگرداند؟ و آیا می‏تواند برگرداندن عین مرهونه را منوط به موافقت سایر ورثه نماید؟

ج: اگر پرداخت آن مبلغ به مُرتهن به قصد ادا دين ميّت باشد، ذمّه او برئ شده و رهن آزاد و عين مرهونه نزد مُرتهن تبديل به امانت می‏شود. ولی چون متعلّق به همه ورثه است، نبايد آن را بدون موافقت ديگران به بعضی از آنان بدهد و اگر احراز نشود که پرداخت مبلغ مزبور به قصد ادای بدهی ميّت است، خصوصا با اقرار مُرتهن به آن، نمی‏تواند آن را در برابر طلبش برای خود بردارد بلکه واجب است آن را به کسی که به او پرداخت کرده، برگرداند به‌خصوص اگر آن را مطالبه کند و سکّه‏های طلا هم به عنوان رهن نزد او باقی می‏مانند تا ورثه بدهی ميّت را بپردازند و رهن را آزاد کنند و يا به مُرتهن اجازه دهند که آن را بفروشد و طلب خود را از آن بردارد.

س 1690: آیا راهن می‏تواند مالی را که به رهن گذاشته، قبل از آزاد شدن از رهن، نزد شخص دیگری در قبال بدهی خود به رهن بگذارد؟

ج: تا زمانی که رهن قبلی آزاد نشده، رهن دوّم از طرف راهن بدون اجازه مُرتهن اوّل، حکم فضولی را دارد و متوقف بر اجازه اوست.

س 1691: شخصی زمین خود را نزد فرد دیگری به رهن گذاشته تا مبلغ معیّنی را از او قرض بگیرد، ولی مُرتهن عذر آورده که مبلغ مذکور را ندارد و به جای آن ده رأس گوسفند به صاحب زمین داده است و اکنون دو طرف قصد دارند رهن را آزاد کنند و هر یک از راهن و مُرتهن مال خود را بردارند، ولی مُرتهن اصرار دارد که عین ده رأس گوسفند به او برگردانده شود، آیا شرعاً چنین حقّی را دارد؟

ج: رهن بايد در برابر دين ثابت و محقّق باشد نه دين و قرضی که بعداً محقق می‏شود و در فرض سؤال زمين و گوسفندان بايد به مالک آنها برگردانده شوند.


شرکت‏

اجوبه الاستفتائات

س 1692: با صاحب شرکتی در سرمایه آن شریک شدم به این صورت که او از طرف من در بکارگیری سرمایه وکیل باشد و هر ماه از سود سهام پنج هزار تومان به من بدهد، بعد از گذشت یک سال قطعه زمینی را بجای آن مال و سود آن از او گرفتم، زمین مزبور چه حکمی دارد؟

ج: در فرض سؤال که مشارکت در سرمايه گذاری و اذن در بکارگيری آن توسط صاحب شرکت بوده است اگر سود حاصل به نحوی که شرعاً حلال است بدست آمده باشد گرفتن آن اشکال ندارد.

س 1693: چند نفر به‌طور مشترک چیزی را خریده‏اند به این شرط که بین خود قرعه بیندازند و هر کس که قرعه به نام او در آمد آن چیز مال او باشد، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اگر منظور از قرعه‌کشی، اين باشد که همگی آنان سهم خود در مال مشترک را با رضايت به کسی که قرعه به نام او درآمده هبه کنند اشکال ندارد، ولی اگر منظور آنان اين باشد که مال مشترک با قرعه‏کشی، ملک کسی شود که قرعه به اسم او در آمده، از نظر شرعی صحيح نيست و همچنين اگر منظور اصلی ايشان بردوباخت باشد.

س 1694: دو نفر زمینی را خریده‏اند و به مدّت بیست سال است که به‌طور مشترک در آن زراعت می‏کنند، درحال حاضر یکی از آنان اقدام به فروش سهم خود به دیگران نموده است، آیا او چنین حقّی را دارد یا آنکه فقط شریک او حق خریدن آن را دارد؟ و آیا در صورتی که از فروش زمین به شریکش خودداری کند، شریک او حق اعتراض دارد؟

ج: شريک حق ندارد شريک ديگر خود را وادار به فروش سهم خود به او نمايد و در صورتی که آن را به ديگری هم بفروشد حق اعتراض ندارد، ولی بعد از انجام معامله بيع، در صورتی که همه شرايط حق شفعه در آن مورد وجود داشته باشد، می‏تواند اخذ به شفعه نمايد.

س 1695: خرید و فروش سهامی که شرکتهای صنعتی یا تجاری یا بعضی از بانکها در معرض فروش می‏گذارند، چه حکمی دارد؟ بدین ترتیب که شخصی یکی ازآن سهام را می‏خرد و در بازار بورس مورد خرید و فروش و معامله قرار می‏گیرد و در نتیجه قیمت آن از قیمت خرید بیشتر یا کمتر می‏شود و می‏دانیم که خود سهم مورد خرید و فروش قرار می‏گیرد نه سرمایه. همچنین در صورتی که شرکتهای مزبور فعالیتهای ربوی داشته باشند یا در این مورد شک داشته باشیم، مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر ارزش مالی سهام کارگاه، کارخانه، شرکت و يا بانک به اعتبار خود سهام و براثر اعطای اعتبار به آنها توسط کسی که انجام اين کار به وسيله او صحيح است، باشد، خريد و فروش آن اشکال ندارد و همچنين اگر به اعتبار قيمت کارگاه، شرکت، کارخانه و يا بانک و يا سرمايه آنها باشد، با توجه به اينکه هر سهمی بيانگر جزئی از آن است، در نتيجه خريد و فروش سهام اشکال ندارد به شرطی که علم به مجموع سهام شرکت و امور ديگری که عرفاً برای رفع غرر، علم به آنها لازم است داشته باشد و فعاليت‏های شرکت يا کارِ کارخانه و کارگاه و يا بانک شرعاً حلال باشد.

س 1696: ما، سه نفر، در یک کشتارگاه مرغ و ملک تابع آن شریک هستیم و به علت عدم هماهنگی، تصمیم گرفتیم به شراکت پایان داده و از هم جدا شویم در نتیجه کشتارگاه و ملک مزبور را بین شرکاء به مزایده گذاشتیم که یکی از ما در مزایده برنده شد، ولی از آن زمان تاکنون هیچ پولی به ما نداده است، آیا این معامله از درجه اعتبار، ساقط می‏شود؟

ج: مجرّد اعلام مزايده و پيشنهاد قيمت بيشتر توسط يکی از شرکاء يا ديگران برای تحقّق بيع و انتقال ملکيّت کافی نيست و تا بيع سهام بر وجه صحيح شرعی محقق نشود، شراکت به حال خود باقی است ولی اگر بيع به‌طور صحيح صورت گيرد تأخير خريدار در پرداخت پول آن، اثری در بطلان معامله ندارد.

س 1697: بعد از آنکه اقدام به تأسیس شرکت و ثبت رسمی آن نمودیم اینجانب با موافقت بقیه شرکاء از سهم خود چشم پوشی کرده و آن را به شخص دیگری فروختم و او هم پول آن را به‌صورت چند فقره چک پرداخت نمود، ولی چکها محل نداشتند و در نتیجه به خریدار مراجعه کردم، او هم چکها را از من گرفت و سهم مرا از شرکت به خودم برگرداند ولی سند آن به‌طور رسمی به نام خود او باقی ماند، سپس برایم آشکار شد که سهم مزبور را به شخص دیگری فروخته است، آیا این معامله او صحیح است یاآنکه من حق مطالبه سهم خود را دارم؟

ج: اگر بعد از فسخ معامله با شما اقدام به فروش آن به ديگری نموده است اين بيع فضولی و متوقّف بر اجازه شما است اما اگر قبل از فسخ آن سهم را به شخص ثالثی فروخته باشد محکوم به صحّت‏ است.

س 1698: دو برادر خانه‏ای را از پدرشان به ارث برده‏اند و یکی از آنان می‏خواهد از طریق تقسیم خانه یا فروش آن از برادر دیگر جدا شود، ولی دیگری همه راههای آن را رد می‏کند به‌طوری که نه راضی به تقسیم می‏شود و نه با خرید سهم برادرش و یا فروش سهم خود به او موافقت می‏کند. در نتیجه برادر اول قضیه را به دادگاه ارجاع داد و دادگاه هم رسیدگی به آن را منوط به تحقیق کارشناس قضایی در مورد خانه نمود، او هم اعلام کرد که خانه غیر قابل تقسیم است و برای خاتمه دادن به شراکت یا باید یکی از آن دو سهم خود را به دیگری بفروشد و یا خانه به شخص سومی فروخته شده و پول آن تحویل دو شریک شود، دادگاه هم نظر او را پذیرفت و خانه را در معرض مزایده علنی گذاشت و پس از فروش، پول آن را به آنان تسلیم کرد، آیا این بیع نافذ است و هر یک از آنان می‏توانند سهم خود از پول خانه را دریافت کنند؟

ج: اشکال ندارد.

س 1699: یکی از شرکا، ملکی را با پولِ شرکت خریداری کرد و آن را به اسم همسرش نمود. آیا این خرید متعلّق به همه شرکاست و زمین هم مال همه آنان است؟ و آیا همسر آن فرد، شرعاً ملزم است که ملک مزبور را به اسم همه شرکا نماید حتّی اگر شوهرش اجازه این کار را به او ندهد؟

ج: اگر آن فرد، ملک مزبور را برای خود يا همسرش به قيمت کلّی که در ذمّه است خريده باشد و سپس اقدام به پرداخت پول آن از اموال شرکت نموده باشد، آن ملک متعلّق به او يا زوجه‏اش است و فقط به مقدار اموال ساير شرکا به آنان مديون است. ولی اگر آن را با عين اموال شرکت خريده باشد، معامله نسبت به سهم شرکا فضولی و متوقف بر اجازه آنان است.

س 1700: آیا جایز است بعضی از ورثه یا وکیل آنان بدون موافقت ورثه دیگر تصرّف خارجی یا معاملی در ملک مشاع نمایند؟

ج: جايز نيست هيچ‌يک از شرکا در ملک مشترک تصرّف خارجی کنند مگر با اجازه يا رضايت بقيه آنان و همچنين تصرّف معاملی هر يک از آنان در ملک مشترک هم صحيح نيست مگر آنکه با اذن يا اجازه ساير شرکا باشد.

س 1701: اگر بعضی از شرکاء ملک مشاع را بفروشند ویا شخص دیگری آن را بفروشد و بعضی از آنان آن را اجازه بدهند؟ آیا این معامله بدون رضایت شرکای دیگر از طرف همه آنان صحیح و نافذ است یا اینکه نافذ بودن آن نسبت به آنان منوط به رضایت و موافقت همگی آنان می‏باشد؟ و اگر رضایت جمیع شرکاء شرط باشد، آیا بین اینکه شراکت در ملک در ضمن یک شرکت تجاری باشد و یا در ضمن یک شرکت مدنی، تفاوتی وجود دارد، به این معنا که رضایت همه شرکا در دوّمی شرط باشد و در اوّلی شرط نباشد؟

ج: معامله فقط نسبت به سهم کسی که حصّه خود را فروخته است، صحيح و نافذ می‏باشد و نسبت به حصّه هر يک از شرکای ديگر متوقف بر اجازه خود اوست، بدون آنکه فرقی بين اسباب حصول شرکت وجود داشته باشد.

س 1702: شخصی مبلغی پول از بانک وام گرفته، بر این اساس که در ساخت خانه با او مشارکت کند، بعد از ساختن خانه، آن را نزد بانک در برابر حوادث بیمه کرده است، در حال حاضر قسمتی از خانه بر اثر نفوذ آب باران یا چاه خراب شده و تعمیر آن نیاز به صرف مبلغی پول دارد، ولی بانک در این زمینه مسئولیتی نمی پذیرد و شرکت بیمه هم پرداخت این خسارت را خارج از چارچوب قرارداد می داند، در این میان چه کسی ضامن و مسئول است؟

ج: شرکت بيمه ضامن خسارات خارج از مقرّرات قرارداد بيمه نيست و مخارج تعمير ساختمان و پرداخت خسارت‏هايی که ديگری ضامن آن نيست بر عهده مالک است و بانک هم اگر شراکت مدنی در ساختمان داشته باشد بايد به مقدار سهمش هزينه‏های آن را بپردازد، مگر آنکه خسارت مستند به شخص خاصی باشد.

س 1703: سه نفر به‌طور مشترک چند مکان تجاری را خریده‏اند تا با هم در آنها مشغول به تجارت شوند، ولی یکی از شرکا از موافقت با دیگران نسبت به استفاده از آن مغازه‏ها حتّی اجاره دادن یا فروش آنها خودداری می‏کند، سؤال این است: 1. آیا جایز است یکی از شرکا بدون اجازه دو شریک دیگر سهم خود را بفروشد یا اجاره دهد؟ 2. آیا جایز است بدون اجازه دو شریک دیگر در آن مکانها مشغول به کار شود؟ 3. آیا جایز است یکی از آن مکانها را برای خود بردارد و بقیه را به دو شریک دیگر بدهد؟

ج: 1. هر يک از شرکا می‏توانند سهم مشاع خود را بفروشند بدون آنکه منوط به اذن ديگران باشد. 2. جايز نيست هيچ‌يک از شرکا بدون رضايت بقيه آنان در مال مشترک تصرّف کنند. 3. هيچ‌يک از شرکا نمی‏توانند به‌طور يکجانبه و بدون موافقت ديگران سهم خود از مال مشترک را جدا کنند.

س 1704: عدّه‏ای از اهالی یک منطقه قصد دارند در زمینی که دارای درخت است حسینیه‏ای بنا کنند، ولی بعضی از آنان که در زمین مزبور سهم دارند به این کار راضی نیستند، ساخت حسینیه در آن منطقه چه حکمی دارد؟ و اگر این احتمال وجود داشته باشد که زمین مزبور جزء انفال یا مکانهای عمومی شهر باشد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر زمين ملک مشاع اهالی باشد، تصرّف در آن بستگی به رضايت همه شرکا دارد، ولی اگر از انفال باشد، اختيار آن در دست دولت اسلامی است و تصرّف در آن بدون اجازه دولت جايز نيست و همچنين اگر از مکانهای عمومی شهر باشد.

س 1705: اگر یکی از ورثه، راضی به فروش سهم خود از باغ مشترک نشود، آیا جایز است شرکای دیگر یا یکی از مؤسسات دولتی او را ملزم به این کار کنند؟

ج: در صورتی که تقسيم و تفکيک سهام، امکان داشته باشد هيچ‌يک از شرکا و افراد ديگر حق ندارند يکی از شرکا را مجبور به فروش سهم خود کنند و در اين موارد هر شريکی، فقط حق دارد از ديگران بخواهد که سهم او را جدا کنند، مگر آنکه مقرّرات قانونی خاصی از طرف حکومت اسلامی راجع به تقسيم و تفکيک باغی که دارای درخت است، وضع شده باشد که در اين صورت رعايت آن مقرّرات واجب است. ولی اگر ملک مشاع قابل تفکيک و تقسيم نباشد، هر يک از شرکا می‏توانند به حاکم شرع مراجعه کنند تا شريک ديگر را به فروش سهم خود و يا خريد سهم او ملزم نمايد.

س 1706: چهار برادر از طریق اموال مشترکی که دارند با هم زندگی می‏کنند، بعد از چند سال دو نفر از آنان ازدواج کردند و متعهد شدند هر کدام، یکی از برادران صغیر خود را تکفّل نموده و مقدمات ازدواج او را فراهم کنند، ولی آنان به تعهد خود عمل نکردند، در نتیجه دو برادر صغیر تصمیم به جدایی از آنان گرفته و خواهان تقسیم مال مشترکشان شدند، از نظر شرعی مال مشترک چگونه باید بین آنان تقسیم شود؟

ج: اگر کسی مال مشترک را برای خودش مصرف کرده به همان مقدار بدهکار شرکای ديگری است که به مقدار او در برابر سهام خود، مال مشترک را به مصرف شخصی خود نرسانده‏اند. درنتيجه حق دارند از او بخواهند که عوض آن را از مال خودش بدهد و بقيه مال مشترک را به‌طور مساوی بين خود تقسيم کنند و يا ابتدا از مال مشترک به همه کسانی که از آن استفاده‏ای نکرده‏اند يا کمتر از ديگران از مال مشترک بهره برده‏اند، به مقداری که همه در برداشت از مال مشترک مساوی شوند بدهند و سپس باقی‌مانده آن را به‌طور مساوی بين خودشان تقسيم کنند.

س 1707: سازمان چای در شهرها فروشندگان چای را مجبور به شراکت و عضویت در سازمان می‏کند، آیا جایز است سازمان مزبور فروشندگان را وادار به مشارکت کند؟ و آیا این شراکت اجباری، صحیح است؟

ج: اگر وقتی که سازمان چای در شهرها امکانات در اختيار فروشندگان چای می گذارد و آن را برای توزيع به آنان تحويل می‏دهد و خدماتی از اين قبيل به آنان ارائه می‏کند، با آنان شرط کند که در سازمان مشارکت کنند و فقط با آن معامله نمايند، اين شرط مانعی ندارد و شراکت مزبور هم بدون اشکال است.

س 1708: آیا جایز است مدیران یا مسئولین شرکت، درآمدهای حاصل از آن را بدون کسب اجازه از صاحبان سهام در امور خیریه مصرف کنند؟

ج: اختيار سهم هر يک از شرکا از سود مال مشترک و انتخاب نوع مصرف آن در دست خود اوست، در نتيجه اگر شخص ديگری آن را بدون وکالت يا اجازه از طرف او مصرف کند، ضامن است هرچند آن را در امور خيريه مصرف کرده باشد.

س 1709: سه نفر در یک مکان تجاری شریک هستند به‌طوری که شریک اول نصف سرمایه آن را و دو شریک دیگر هر کدام یک‌چهارم سرمایه آن را پرداخت کرده‏اند و قرار گذاشته اند که سود حاصل به‌طور مساوی بین آنان تقسیم شود، ولی شریک دوم و سوم در مکان تجاری حضور فعال و دائمی دارند در حالی که شریک اول بسیار کم در آن کار می کند، آیا این شراکت با شرط مزبور صحیح است؟

ج: در عقد شرکت، تساوی هريک از شرکا در آنچه به عنوان سرمايه پرداخت کرده‏اند، شرط نيست و اشتراط توزيع برابر سود بين شرکا اشکال ندارد هرچند در مقدار سرمايه‏گذاری متفاوت باشند و اما در رابطه با کار در آن مکان، اگر چيزی راجع به آن در عقد شرکت، ذکر نشده باشد، هر يک از آنان به مقداری که کار انجام داده‏اند، مستحق دريافت اجرت‏المثل کارشان می‏باشند.

س 1710: شرکتی وجود دارد که توسط دو بخش عمومی و خصوصی ایجاد شده و نمایندگان سهامداران بر اداره امور آن نظارت دارند، آیا جایز است مدیران و سایر کارکنان آن برای کارهای شخصی خود به‌طور متعارف از وسایل نقلیه شرکت استفاده کنند؟

ج: استفاده از وسايل نقليه و ساير اموال شرکت در غير کارهای مربوط به شرکت منوط به اذن و اجازه سهامداران يا نمايندگان آنان در اين رابطه است.

س 1711: بر اساس قانون و اساسنامه شرکت باید هیأت داوری برای حل و فصل موارد اختلاف تشکیل شود، ولی هیأت مذکور تا از طرف اعضا تشکیل نشده قادر به انجام وظیفه خود نیست و درحال حاضر هم به این دلیل که 51٪ سهامداران و شرکا از حقوق خود صرفنظر کرده‏اند، مبادرت به تشکیل آن نمی‏کنند. آیا بر کسانی که از حقوق خود صرفنظر کرده‏اند، واجب است برای حفظ حقوق سهامداران دیگر که از حقوق خود صرفنظر نکرده‏اند در تشکیل این هیأت مشارکت کنند؟

ج: اگر اعضای شرکت بر اساس قانون و مقرّرات داخلی شرکت تعهد داده باشند که در موارد مقتضی، هيأت داوری تشکيل دهند، واجب است به تعهد خود عمل کنند و صرفنظر کردن بعضی از اعضا از حق خود، مجوّز خودداری آنان از عمل به تعهدشان راجع به تشکيل هيأت داوری محسوب نمی‏شود.

س 1712: دو نفر با سرمایه مشترک در تجارت، در مکانی که سرقفلی آن هم مشترک است، شریک هستند و در پایان سال، سود و زیان رامعیّن نموده و بین خود تقسیم می‏کنند، اخیراً یکی از آن دو، کار روزانه خود را ترک کرده و سرمایه خود را برداشته است در حالی که شریک دیگر به انجام معاملات در آن مکان ادامه می دهد و در حال حاضر آن شریک مدّعی است که در معاملات خاصی که شریکش برای خودش انجام داده شریک است، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد شراکت در ملک يا سرقفلی محل تجاری، برای اشتراک در تجارت و سود حاصل از آن کافی نيست، بلکه ملاک آن اشتراک در سرمايه تجارت است، بنا بر اين اگر بعد از آنکه هر يک از دو شريک سهم خود در سرمايه مشترک را به‌طور صحيح تقسيم کردند و يکی از آنان سرمايه خود را گرفت، شريک ديگر به تجارت در آن محل ادامه دهد، کسی که سرمايه خود را دريافت کرده حقّی در تجارت فرد ديگر ندارد و فقط می‏تواند به نسبت سهم خود از آن محل مطالبه اجاره يا اجرت المثل کند ولی اگر ادامه تجارت او در آن مکان قبل از تقسيم سرمايه مشترک باشد، شريک ديگر به نسبت شراکتش در سرمايه، در تجارت شريک اوّل حق دارد.

س 1713: با توجه به اینکه امکان دارد خواهرم اموال خود را در راه نشر و ترویج افکاری که از اسلام و مذهب حق منحرف هستند، مصرف کند، آیا بر من واجب است جلوی دستیابی خواهرم به اموالش را بگیرم و از جدا کردن سهم او در شرکت و پرداخت آن به او جلوگیری کنم؟

ج: هيچ‌يک از شرکا حق ندارند مانع جدا شدن شريک ديگر از شراکت شوند و همچنين نمی‏توانند به دليل ترس از اينکه اگر يکی از شرکاء اموالش را دريافت کند آنها را در راههای شرّ و گناه و اموری که مصرف مال در آنها جايز نيست، مصرف می‏کند، مانع دستيابی او به اموالش شوند. بلکه بر آنان واجب است خواسته او را در اين رابطه اجابت کنند، هرچند بر خود او حرام است که اموال خود را در راه فعاليتهای حرام بکار بگيرد، همچنان که بر ديگران نيز واجب است که اگر اموالش را در موارد غيرمجاز مصرف کرد، او را نهی از منکر نمايند.

س 1714: در روستای ما برکه آبی وجوددارد که مساحت آن به ده هکتار می رسد و ملک آباء و اجدادی کشاورزان بوده است و هرسال در زمستان آب در آن جمع می‏شود و برای آبیاری مزارع و باغها مورد استفاده قرار می‏گیرد. درحال حاضر، دولت اقدام به احداث جاده عریضی در وسط آن نموده و فقط پنج هکتار آن باقی مانده است، آیا مقدار باقی‌مانده، ملک شهرداری محسوب می‏شود یا ملک کشاورزان؟

ج: اگر برکه، ملک آباء و اجدادی کشاورزان بوده و از طريق ارث به آنان رسيده است، باقی‌مانده آن، ملک آنان محسوب می‏شود و شهرداری در آن حق ندارد، مگر آنکه دولت در اين رابطه قوانين خاصی داشته باشد.


هبه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1715: آیا شرعاً تصرّف در هدیه‏ای که یتیم غیر بالغ اهدا می‏کند جایز است؟

ج: منوط به اجازه ولیّ شرعی اوست.

س 1716: دو برادر در قطعه زمینی شریک هستند و یکی از آنان سهم خود را به پسر برادربزرگش بصورت هبه معوّض بخشیده و تحویل او داده است، آیا فرزندان هبه‏کننده، حق دارند بعد از فوت پدرشان ادّعای ارث در آن مقدار از زمین را بکنند؟

ج: اگر ثابت شود برادری که فوت کرده سهم خود در آن زمين را در حال حيات به پسر برادرش بخشيده و تحويل او داده و آن را تحت اختيارش گذاشته است، ورثه او بعد از مرگش حقّی در آن ندارند.

س 1717: شخصی برای پدرش در زمین او خانه ساخته و با اجازه او در زمان حیاتش طبقه‏ای را هم برای خودش بنا کرده است، با توجه به اینکه آن شخص چند سال بعد از وفات پدرش فوت کرده است و هیچ‌گونه وصیت یا سندی هم که دلالت بر هبه یا کیفیت تصرّف در آن بکند وجود ندارد، آیا طبقه دوم ملک اوست و بعداز موت به ورثه او منتقل می‏شود؟

ج: اگر فرزند، مخارج ساخت طبقه دوم را که در تصرّف او قرار دارد، داده باشد و در طول حيات پدرش بدون وجود منازعی در اختيار او بوده، شرعاً حکم به ملکيّت او می‏شود و بعد از فوت هم جزء ترکه او محسوب می‏گردد و برای ورثه اوست.

س 1718: پدرم در زمانی که یازده سال داشتم، یکی از خانه‏های خود را به‌طور رسمی به نام من کرد و یک زمین و نصف خانه‏ای را هم به نام برادرم و نصف دیگر آنرا به اسم مادرم نمود، بعد از وفات پدرم سایر ورثه ادعا کردند که خانه‏ای که پدرم به نام من ثبت کرده است، شرعاً ملک من نیست، آنان مدّعی هستند که پدرم برای جلوگیری از مصادره خانه، آنرا به اسم من کرده است و در عین حال اعتراف می‏کنند که املاکی که به اسم برادر و مادرم نموده، ملک آنان می‏باشد، با توجه به اینکه پدرم وصیتی نکرده و شاهدی هم بر این مسأله وجود ندارد، حکم چیست؟

ج: آنچه که پدر از املاک خود در زمان حياتش به بعضی از ورثه هبه کرده و تحويل او داده و برای ثبوت اين موضوع، سند رسمی آن را نيز به نام وی نموده، شرعاً ملک اوست و ساير ورثه، حق مزاحمت او را ندارند مگر آنکه به طريق معتبری ثابت کنند که پدرشان آن ملک را به او نبخشيده وثبت سند رسمی به نام او صوری بوده است.

س 1719: هنگامی که شوهرم مشغول خانه‏سازی بود، من هم به او کمک می کردم و همین، باعث تقلیل هزینه‏های آن و تمام شدن ساخت خانه شد، خود او هم چند بار گفت که من با او در خانه شریک هستم و بعد از پایان کار یك سوم آن را به نام من ثبت خواهد کرد، ولی او قبل از انجام این کار فوت نمود و الآن هم هیچ سند و وصیّتی که ادّعای مرا ثابت کند در اختیار ندارم، حکم این مسأله چیست؟

ج: صِرف کمک و ياری در ساخت خانه يا مجرّد وعده به اينکه شما را در خانه شريک خواهد کرد، باعث شراکت در ملک آن نمی‏شود، بنا بر اين تا از طريق معتبر ثابت نشود که همسر شما قسمتی از خانه را در زمان حيات خود به شما بخشيده است غير از سهم ارث خود حقّی در آن نداريد.

س 1720: شوهرم در حالی که از سلامت عقلی برخوردار بود مسئول بانک را خواست و پولی را که در حساب بانکی‏اش بود به من هبه کرد و سندی را که حق برداشت با من باشد امضا نمود به‌طوری که رئیس بیمارستان و مسئول بانک شاهد آن بودند و بر همین اساس بانک به من دسته چک داد و در طول ماه مبلغی را از آن برداشت کردم، بعد از گذشت یک ماه و نیم پسرش او را به بانک برد و در آنجا در حالی که فاقد شعور و ادراک بود، از او پرسیدند که آیا آن مال برای همسرت است؟ او با سر جواب مثبت داد، دوباره از او سؤال کردند که آیا آن مال برای فرزندانت است؟ که به همان صورت جواب مثبت داد. آیا آن مال برای من است یا ملک فرزندان شوهرم می‏باشد؟

ج: از آنجا که در هبه، قبض، شرط حصول ملکيّت است و مجرّد امضا سند و دريافت چک برای قبض مالی که در بانک پس‏انداز شده کافی نيست، لذا صرف امضا و دريافت چک موجب حکم به صحّت‏ اين هبه نمی‏شود، بنا بر اين آنچه را با اجازه شوهرتان و در حال سلامت عقلی او از بانک گرفته‏ايد، مال شماست و آنچه که ازاموال شوهرتان در بانک مانده، بعد از فوت او از ترکه‏اش محسوب می‏شود و برای ورثه اوست و اقرار او در زمان فقدان ادراک، اعتباری ندارد و اگر در اين زمينه قانونی وجود داشته باشد متبع است.

س 1721: آیا چیزهایی که فرزندان در زمان حیات مادرشان برای او می خرند تا ازآنها استفاده کند، از اموال شخصی او محسوب می‏شود به‌طوری که بعد از وفاتش از ترکه او محسوب شود؟

ج: اگر فرزندان، اشياء مذکور را به مادرشان بخشيده و در اختيار او گذاشته باشند، ملک شخصی مادرشان است و بعد از وفات او جزء ترکه‏اش محسوب می‏شود.

س 1722: آیا زیورآلات طلا که شوهر برای همسرش می‏خرد، از اموال شوهر محسوب شده و بعداز وفاتش جزء ترکه‏اش محسوب می‏شود، به‌طوری که بین ورثه تقسیم شده و همسر او سهم خود را می‏برد یا آنکه ملک زوجه است؟

ج: اگر جواهرات در اختيار و تحت تصرّف همسرش باشد به‌طوری که در آنها تصرّفات مالکانه داشته باشد، حکم به ملکيّت آن جواهرت برای او می‏شود مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

س 1723: آیا هدایایی که در طول زندگی زناشویی زن و شوهر به آنان هدیه می‏شود، ملک شوهر است یا زن و یا هر دو؟

ج: مسأله با اختلاف هدايا از اين جهت که مختص مردان باشد يا زنان يا اينکه قابل استفاده برای هر دو باشد، يا برای يکی از آنان تفاوت پيدا می‏کند، آنچه که بر اساس ظواهر امر به خصوص يکی از زوجين هديه شده ملک خود اوست و آنچه که به هر دوی آنان به‌طور مشترک هديه شده، ملک مشترک آنان است.

س 1724: آیا در صورتی که مردی زنش را طلاق دهد، جایز است آن زن اموالی را که خانواده‏اش هنگام ازدواج به او داده‏اند (مانند فرش، رختخواب، لباس ومانند اینها) از شوهرش مطالبه کند؟

ج: اگر از اشيايی باشند که زن از خانواده‏اش گرفته و يا از چيزهای شخصی باشند که برای خودش خريده و يا به شخص او هبه شده باشند، ملک اوست و در صورتی که موجود باشند حق دارد آنها را از شوهرش مطالبه کند، ولی اگر از چيزهايی باشند که از طرف خانواده يا اقوام او به دامادشان که شوهر اوست، هديه شده باشند، نمی‏تواند آنها را از شوهرش مطالبه کند بلکه اختيار اين قبيل اموال در دست کسی است که آنها را به زوج هديه کرده است، که اگر عين آنها باقی مانده و زوج هم از ارحام آنان نباشد جايز است هديه کننده، هبه را فسخ کند و آن مال را پس بگيرد.

س 1725: بعد از آنکه همسرم را طلاق دادم، طلاها و زیورآلات و چیزهای دیگری را که با پول خودم و در دوران ازدواجمان به او داده بودم از وی پس گرفتم، آیا درحال حاضر تصرّف در آنها برای من جایز است؟

ج: اگر آنها را به عنوان عاريه به همسرتان داده‏ايد تا از آنها استفاده کند و يا آنها را به او هبه کرده‏ايد و عين آنها نزد همسرتان به همان صورت موجود است و آن زن هم از ارحام شما نمی‏باشد، می‌توانيد هبه را فسخ نموده و اموال هبه شده را پس بگيريد و در نتيجه جايز است در اشيايی که از او گرفته‌ايد تصرّف کنيد، و در غير اين صورت جايز نيست.

س 1726: پدرم قطعه زمینی را به من بخشید و سند آن را به‌طور رسمی به نام من کرد، ولی بعد از یکسال از کار خود پشیمان شد، آیا جایز است در آن زمین، تصرّف کنم؟

ج: اگر پدرتان بعد از آنکه زمين را از او تحويل گرفتيد و بر آن استيلاء پيدا کرديد، از هبه خود پشيمان شد و رجوع نمود، رجوع او صحيح نيست و شرعاً زمين، ملک شماست. ولی اگر پشيمانی و رجوع او قبل از قبض زمين توسط شما باشد، حق دارد از هبه خود عدول نمايد و شما پس از آن ديگر در زمين مزبور حقّی نداريد و مجرّد ثبت سند به نام شما برای تحقّق قبضی که در هبه معتبر است، کافی نمی‏باشد.

س 1727: اینجانب زمینی را به فردی بخشیدم واو هم در قسمتی از آن، خانه‏ای مسکونی بنا کرد، آیا جایز است عین یا قیمت آنچه را که به او بخشیده‏ام از او مطالبه کنم؟ و آیا جایز است آن مقدار از زمین را که ساختمان در آن بنا نکرده از او پس بگیرم؟

ج: بعد ازآنکه آن شخص با اذن شما زمين را قبض کرد و با ساختن ساختمان در آن تصرّف نمود، ديگر حق فسخ هبه و پس گرفتن اصل زمين يا قيمت آن را از او نداريد و اگر مساحت زمين به مقداری باشد که ساخت خانه در قسمتی از آن به نظر اهالی منطقه عرفاً تصرّف در همه زمين محسوب شود حق پس گرفتن هيچ مقداری از آن را نداريد.

س 1728: آیا جایز است شخصی همه اموال خود را به یکی از فرزندانش هبه کند و بقیه را از آن محروم نماید؟

ج: اگر اين کار موجب برانگيخته شدن فتنه و اختلاف در بين فرزندان شود، جايز نيست.

س 1729: شخصی خانه‏اش را به‌صورت هبه معوّضه با سند رسمی به پنج نفر هبه کرد تا در زمین آن حسینیه بسازند به این شرط که آن را بعد از ساخت تا ده سال حبس کنند و بعد از آن اگر خواستند می‏توانند آن را وقف نمایند، در نتیجه آنان با کمک مردم مبادرت به ساخت حسینیه کردند و اختیار تصدّی و نظارت بر حبس و امور مربوط به شروط عقد وقف، بعد از گذشت مدّت مزبور وتعیین متولی و ناظر بر وقف را خودشان برعهده گرفتند و سندی هم راجع به آن تنظیم نمودند، آیا در صورتی که قصد وقف کردن حسینیه محبوسه را داشته باشند، تبعیّت از نظر آنان راجع به انتخاب متولی و ناظر بر وقف واجب است؟ و آیا عدم التزام به این شروط شرعاً محذور دارد؟ و درصورتی که یکی از آن پنج نفر با وقف حسینیه مخالفت کند، مسأله چه حکمی پیدا می‏کند؟

ج: بر آنان واجب است طبق شرايطی که هبه‏کننده در ضمن عقد هبه معوّضه بر آنان شرط نموده عمل کنند و اگر از شرطهای او راجع به کيفيّت حبس يا وقف تخلّف کنند، هبه کننده يا ورثه او حق فسخ هبه معوّضه را خواهند داشت و امّا شرطهايی که آن پنج نفر راجع به اختيار تصدّی حبس و نظارت بر آن و همچنين در مورد وقف و متولّی و ناظر بر آن مقرّر و ثبت کرده‏اند در صورتی که با توافق هبه کننده در عقد هبه باشد به اين صورت که اختيار همه آن امور را به آنان واگذار کرده باشد، التزام و عمل به آنها واجب است و اگر بعضی از آنان از وقف کردن حسينيه خودداری کنند در صورتی که نظر هبه کننده اين بوده که آنان باهم در مورد وقف آن تصميم بگيرند، ساير افراد حق ندارند مبادرت به وقف آن نمايند.

س 1730: فردی ثلث خانه شخصی‏اش را به همسرش بخشیده است و بعد از یک سال همه آن را به مدت پانزده سال اجاره داده و سپس فوت نموده است و فرزندی هم ندارد، آیا این هبه در حالی که خانه را بعد از هبه، اجاره داده است، صحیح است و اگر بدهکار باشد آیا باید آن را از تمام خانه پرداخت کرد یا از دو ثلث آن و سپس بقیه را طبق قانون ارث بین ورثه تقسیم نمود؟ و آیا واجب است طلبکاران صبر کنند تا مدت اجاره به پایان برسد؟

ج: اگر هبه کننده آن مقدار از خانه را که به همسرش بخشيده قبل از اجاره دادن تمام آن، هرچند در ضمن تحويل کل خانه، به قبض او رسانده و همسرش نيز از ارحام او بوده و يا هبه معوّضه بوده، هبه در آن مقدار صحيح و نافذ است واجاره فقط نسبت به بقيه آن صحيح می‏باشد و در غير اين صورت هبه به اين دليل که تمام خانه بعداز آن اجاره داده شده است، باطل است البته اگر اجاره‏دادن به قصد رجوع از هبه باشد و فقط اجاره خانه که بعداز هبه‌صورت گرفته است صحيح است. بدهی ميّت هم بايد از آنچه که تا زمان فوتش مالک آن بوده است، پرداخت شود و آنچه که در زمان حياتش برای مدتی اجاره داده، منفعت آن در طول زمان اجاره برای مستأجر است و عين آن جزء ترکه محسوب می‏شود و بدهی او از آن کسر می‌گردد و باقی‌مانده آن، ارث ورثه است و تا انقضاء مدت اجاره نمی‏توانند از آن استفاده‏ای ببرند.

س 1731: شخصی در وصیتنامه‏اش نوشته است که همه اموال غیر منقول او متعلّق به یکی از فرزندانش باشد به این شرط که تا زمانی که زنده است هر سال مقداری برنج در برابر آن اموال به او و خانواده‏اش بدهد، سپس بعد از گذشت یک سال همه آن اموال را به او بخشید، آیا این وصیت به علت تقدّم همچنان اعتبار دارد و در نتیجه در ثلث آن صحیح است و باقی‌مانده اموال بعد از موت او به همه ورثه به ارث می‏رسد؟ یا آن‌که وصیت با تحقّق هبه بعد از آن باطل می‏شود؟ (قابل ذکر است که اموال مزبور در اختیار و تحت تصرّف موهوب له هستند.)

ج: اگر هبه که بعد از وصيت صورت گرفته با قبض و استيلاء بر مالِ هبه شده در زمان حيات هبه کننده و با اذن او محقق و قطعی شده باشد، وصيت که قبل از هبه‌صورت گرفته است، باطل می‏گردد زيرا هبه، رجوع از وصيت محسوب می‏شود، در نتيجه مال هبه شده، ملک فرزند است و بقيه ورثه در آن حقّی ندارند و در غير اين صورت تا زمانی که عدول موصی از وصيت احراز نشده باشد، وصيت اعتبار دارد.

س 1732: آیا جایز است وارثی که سهم خود را از ارث پدرش به دو برادر خود بخشیده است، بعداز چند سال آن را از آنان مطالبه کند؟ واگر آن دو از بازگرداندن سهم او خودداری کنند، مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر بعد از آنکه هبه با قبض و اقباض محقق شده، بخواهد از هبه خود رجوع کند، چنين حقّی را ندارد، ولی اگر رجوع او قبل از قبض واقباض باشد، صحيح و بلااشکال است.

س 1733: یکی از برادرانم بارضایت، سهم خود را از ارث به من بخشید، ولی بعد از مدتی قبل از آنکه ارث بین ورثه تقسیم شود از هبه خود رجوع کرد، مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر قبل از تحويل سهم‏الارث خود به شما از هبه رجوع کند، صحيح است و شما حقّی در آنچه که به شما هبه کرده است نداريد، ولی اگر بعد از آنکه آن را قبض کرديد از هبه خود رجوع کند، اثری ندارد و او در آنچه به شما بخشيده است حقّی ندارد.

س 1734: زنی زمین مزروعی خود را به شخصی بخشیده است تا بعد از موتش به نیابت از او فریضه حج را بجا آورد، به این گمان که حج بر او واجب شده است، ولی اقوام او با وی موافق نیستند. سپس برای بار دوم زمین را به یکی از نوه‏های خود هبه نمود و یک هفته بعد از هبه دوم فوت کرد، آیا هبه اول صحیح است یا هبه دوم؟ موهوب‏له اوّل، نسبت به انجام فریضه حج برای او چه تکلیفی دارد؟

ج: اگر شخص اول از ارحام هبه کننده بوده و عين موهوبه را با اجازه او قبض کرده باشد، هبه اوّل صحيح و لازم بوده و واجب است از طرف آن زن فريضه حج را انجام دهد و هبه دوم فضولی و متوقف بر اجازه موهوب‏له اوّل است، ولی اگر از اقوام آن زن نباشد و يا عين موهوبه را از او تحويل نگرفته باشد، هبه دوم صحيح است و رجوع از هبه اوّل، محسوب می‏گردد و بر اثر آن هبه اوّل، باطل می‏شود، در نتيجه شخص اوّل حقّی در زمين ندارد و واجب نيست از طرف هبه‌کننده فريضه حج را بجا آورد.

س 1735: آیا حق قبل از ثبوت، قابل هبه است؟ آیا اگر زن حقوق مالی خود را که در آینده از آن برخوردار می‏شود، هنگام عقد به شوهرش ببخشد، صحیح است؟

ج: در صحّت‏ اين قبيل هبه‏ها، اشکال و بلکه منع وجود دارد. در نتيجه اگر هبه حقوق آينده آن زن به شوهرش به صلح يا به شرط اسقاط آنها بعد از ثبوت برگردد، اشکال ندارد و الا هيچ فايده و اثری ندارد.

س 1736: گرفتن یا دادن هدیه به کفّار چه حکمی دارد؟

ج: فی‌نفسه مانعی ندارد.

س 1737: شخصی در زمان حیاتش همه اموال خود را به نوه‏اش بخشیده است، آیا این هبه نسبت به همه اموالش حتّی آنچه که باید بعد از مردن او خرج کفن و دفن و امور دیگر شود، نافذ است؟

ج: اگر اموال هبه شده بعد از هبه و در زمان حيات هبه کننده و با اذن او قبض شده باشند، هبه نسبت به تمام آنچه که قبض شده، نافذ است.

س 1738: آیا اموالی که به جانبازان و مجروحین جنگ پرداخت می‏شود، هدیه محسوب می‏گردد؟

ج: بله. مگر آنچه که در برابر کار به بعضی از آنان پرداخت می‏شود که اجرت کار آنان است.

س 1739: اگر هدیه‏ای به خانواده شهیدی تقدیم شود مال ورثه است یا کفیل و یا ولیّ آنان؟

ج: بستگی به نيّت هبه کننده دارد.

س 1740: برخی از شرکت‏ها یا شخصیت‏های حقیقی و حقوقی داخلی یا خارجی به بعضی از وکیل‏ها و واسطه‏ها هنگامی که اقدام به خرید و فروش کالا یا عقد قراردادهای صنعتی‏می‏کنند، هدیه‏هایی را می‏دهند، با وجود اینکه احتمال دارد گیرنده هدیه به نفع هدیه‏دهنده عمل کند و یا تصمیمی به نفع او اتخاذ نماید، آیا شرعاً جایز است این هدیه‏ها را از او قبول کند؟

ج: وکيل يا واسطه در خريد و فروش و عقد قرارداد نبايد از طرف ديگر در برابر معامله با او هديه بگيرد.

س 1741: اگر هدیه‏هایی که توسط شرکت‏ها یا اشخاص داده می‏شود در برابر هدیه‏ای باشد که از بیت‌المال به آنان داده شده است، چه حکمی دارد؟

ج: اگر عوض هديه‏ای باشد که از بيت‌المال داده شده، بايد به بيت‌المال داده شود.

س 1742: اگر هدیه در گیرنده آن تأثیر بگذارد و موجب برقراری ارتباطات نامناسب و یا روابط مشکوک امنیتی شود، آیا گرفتن آن هدیه و تصرّف در آن جایز است؟

ج: گرفتن اين هديه‏ها جايز نيست بلکه واجب است از قبول آنها خودداری شود.

س 1743: اگر احتمال داده شود که هدیه برای ترغیب و تشویق گیرنده آن برای انجام تبلیغات به نفع هدیه دهنده است، آیا گرفتن آن جایز است؟

ج: اگر تبليغات مورد نظر از جهت شرعی و قانونی جايز باشند، اشکال ندارد و قبول هديه در برابر آن هم بدون مانع است. البته در محيطهای اداری اين امر تابع قانون و مقرّرات مربوطه می‏باشد.

س 1744: درصورتی که هدیه برای چشم پوشی و تغافل و عدم مخالفت و یا برای جلب موافقت مسئول نسبت به انجام بعضی از امور باشد، قبول هدیه چه حکمی دارد؟

ج: قبول اين قبيل هديه‏ها اشکال دارد و بلکه ممنوع است. به‌طور کلّی اگر تقديم هديه به قصد دستيابی به هدفی خلاف شرع و قانون و يا به منظور ايجاد تمايل در مسئول قانونی به موافقت با چيزی که حق موافقت با آن را ندارد، صورت بگيرد، گرفتن آن هديه جايز نيست بلکه واجب است از قبول آن خودداری شود و بر مسئولين هم واجب است از آن جلوگيری نمايند.

س 1745: آیا جایز است جدّ پدری، همه یا بخشی از اموال خود را در زمان حیاتش به همسر فرزندش که از دنیا رفته و به فرزندان او ببخشد؟ آیا دختران او حق اعتراض به این کار را دارند؟

ج: او حق دارد که در زمان حياتش هر چه را بخواهد به نوه‏های خود و يا همسر پسرش ببخشد و دختران او حق اعتراض به کار او را ندارند.

س 1746: شخصی فرزند و خواهر و برادر و پدر و مادری ندارد و می‌خواهد اموال خود را به همسر یا اقوام او هبه کند، آیا شرعاً این کار برای او جایز است؟ آیا این کار مقدار مشخص و معیّنی دارد یا اینکه می‌تواند همه اموالش را هبه کند؟

ج: مانعی ندارد که مالک در زمان حياتش همه يا قسمتی از اموالش را به هر کس که می‏خواهد أعم از وارث و غير وارث ببخشد.

س 1747: بنیاد شهید مقداری پول و مواد غذایی جهت برگزاری مجلس فاتحه و یادبود فرزند شهیدم در اختیار من قرار داده است، آیا گرفتن آنها تبعات اخروی برای من بدنبال دارد؟ آیا موجب کم شدن ثواب و اجر شهید خواهد شد؟

ج: اشکال ندارد که خانواده‌های عزيز شهدا آن کمکها را قبول کنند و تأثيری در اجر و پاداش شهيد و خانواده او ندارد.

س 1748: یک صندوق مشترک توسط نگهبانان و کارکنان هتل ایجاد شده تا چیزهایی که به عنوان انعام به آنان هدیه داده می‏شود در آن جمع آوری شده و بین آنان به‌طور مساوی تقسیم گردد، ولی بعضی از آنان که دارای سمت ریاست و نائب رئیس هستند سهم بیشتری را مطالبه می‌کنندو این مسأله همیشه موجب اختلاف و تفرقه بین اعضای صندوق بوده است، حکم آن چیست؟

ج: اين مسأله بستگی به قصد کسی دارد که مال را به عنوان انعام پرداخت کرده است، در نتيجه آنچه را که به شخص خاصی داده است مال خود اوست و آنچه را که به همه داده است بايد به‌طور مساوی بين آنان تقسيم شود.

س 1749: اموالی مانند عیدی که به کودک صغیر هدیه داده می‏شوند آیا ملک خود صغیر محسوب می‌شوند یا ملک پدر و مادر او؟

ج: اگر پدر به عنوان ولايت بر صغير، آنها را قبض کرده باشد، ملک صغير محسوب می‏شوند.

س 1750: مادری دو دختر دارد و می‌خواهد دارایی خود را که یک قطعه زمین کشاورزی است به نوه‏اش (یعنی پسر یکی از دو دخترش) هبه کند و درنتیجه دختر دوم او از ارث، محروم می‏شود، آیا این هبه او، صحیح است یا این که دختر دوّم می‏تواند بعد از مرگ مادرش، سهم خود را از آن زمین، مطالبه کند؟

ج: اگر مادر، در زمان حيات خود، ملکش را به نوه‏اش، بخشيده و تحويل او داده، در اين صورت، ملک از آنِ وی بوده و هيچ کس حق اعتراض ندارد، امّا اگر وصيّت کرده که بعد از او، آن ملک را به نوه دهند، وصيّت او تا مقدار ثلث، نافذ بوده و در مقدار زائد آن بستگی به اذن ورثه دارد.

س 1751: شخصی مقداری از زمین کشاورزیش را به پسر برادرش، هبه کرد به شرط این که او دو ربیبه خود را به عقد دو پسر هبه‏کننده، در آورد، ولی فرزند برادر، یکی از ربیبه‏ها را به عقد یک پسر در آورد امّا از تزویج ربیبه دوّم امتناع نمود آیا این هبه با شرط مذکور، صحیح و لازم می‏باشد یا نه؟

ج: اين هبه، صحيح و لازم است، لکن شرط، باطل است زيرا ناپدری ولايتی بر ربيبه‏ها ندارد بلکه ازدواج آنان، در صورتی که پدر يا جّد پدری نداشته باشند، منوط به رضايت خودشان است. بلی، اگر مراد از شرط مذکور اين است که پسر برادر با گفتگو و مذاکره، رضايت ربيبه‏ها را برای ازدواج با پسران آن شخص، جلب کند، شرط صحيح و وفاء به آن لازم است و اگر به شرط عمل نکند هبه کننده، حق فسخ خواهد داشت.

س 1752: اینجانب یک آپارتمان مسکونی دارم که آن را به نام دختر صغیرم کردم، بعد از آنکه مادر او را طلاق دادم از هبه خود رجوع نموده و قبل از رسیدن او به سن هجده سالگی آن را به نام پسری که از همسر دوم خود دارم نمودم، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر ملک را حقيقتاً به دخترتان هبه کرده‏ايد و آن را به ولايت از او قبض نموده‏ايد، هبه لازم است و قابل فسخ نيست، ولی اگر هبه حقيقی محقق نشده باشد، بلکه فقط سند آن را به نام دخترتان کرده باشيد اين برای تحقّق هبه و حصول مالکيت برای او کافی نيست، بلکه آن آپارتمان ملک شماست و اختيار آن نيز دردست شما می‏باشد.

س 1753: اینجانب بعد از ابتلا به یک بیماری شدید، همه املاکم را بین فرزندانم تقسیم کرده و سندی راجع به آن برای آنان تنظیم نمودم و بعد از بهبودی به آنان مراجعه کرده و درخواست نمودم که مقداری از اموالم را به من برگردانند، ولی آنان از انجام این کار خودداری نمودند، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد نوشتن سند برای حصول ملکيّت برای فرزندان کافی نيست در نتيجه اگر اموال و املاک خود را به آنان هبه کرده و تحويل آنان داده‏ايد به‌طوری که در اختيار و تحت تصرّف مالکانه آنان قرار گرفته باشد، حق رجوع نسبت به آن را نداريد، ولی اگر اصلاً هبه‏ای صورت نگرفته و يا بعد از هبه قبض و اقباض انجام نشده باشد، آن اموال بر ملکيّت شما باقی هستند و اختيار آنها با شماست.

س 1754: شخصی در وصیّت‌نامه‏اش آنچه را که در منزل دارد به زنش بخشیده است و در خانه کتابی هم به خط موصی وجود دارد، آیا همسر او علاوه بر ملکیت این کتاب، مالک حقوق ناشی از آن مانند حق چاپ و نشر هم می‏باشد یا اینکه ورثه دیگر هم نسبت به آن سهیم هستند؟

ج: حق چاپ و نشر کتابی که تأليف شده تابع ملک آن است، بنا بر اين کسی که مؤلف در زمان حياتش کتاب خود را به او هبه کرده و تحويل او داده است و يا وصيت کرده که متعلّق به او باشد، کتاب بعد از وفات مؤلف، متعلّق به آن شخص است و همه امتيازات وحقوق آن هم اختصاص به او پيدا می‏کند.

س 1755: بعضی از ادارات و مؤسسات به مناسبتهای مختلف هدایایی را به کارمندان خود می‏دهند که جهت آن معلوم نیست، آیا جایز است کارمندان آن را گرفته و در آن تصرّف کنند؟

ج: در صورتی که هديه دهنده بر اساس مقرّرات دولتی صلاحيت و اختيار آن را داشته باشد، دادن هديه از اموال دولتی مانعی ندارد واگر دريافت کننده احتمال قابل توجهی بدهد که هديه دهنده اين صلاحيت و اختيار را دارد، اشکال ندارد که آن را از او بگيرد.

س 1756: آیا در قبض هبه از هبه کننده، مجرّد دریافت هبه از او کافی است یا آنکه علاوه بر آن باید هبه را مخصوصا در مواردی مانند ماشین، خانه، زمین و مانند آن به نام آن شخص ثبت نماید؟

ج: منظور از اشتراط قبض در هبه، نوشتن قرارداد و امضای آن نيست، بلکه مقصود اين است که آن مال در خارج در اختيار و تحت تصرّف او قرار بگيرد و همين برای تحقّق هبه و حصول ملکيّت کافی است و فرقی بين اموالی که هبه می‏شوند، وجود ندارد.

س 1757: شخصی مالی را به مناسبت ازدواج یا تولد و یا امور دیگر به فرد دیگری هدیه داده است و بعد از گذشت سه یا چهار سال می‌خواهد آنها را پس بگیرد، آیا برگیرنده هبه واجب است آنها را به او برگرداند؟ و اگر شخصی مالی را برای مراسم عزاداری یا جشن های تولد ائمه(علیهم‌السلام) بدهد، آیا حق دارد بعد از آن، اموال مزبور را پس بگیرد؟

ج: تا زمانی که عين هديه نزد آن شخص به حال خود باقی باشد، جايز است هبه‏کننده، آن را مطالبه کند و پس بگيرد، به شرطی که او از ارحام هبه کننده نبوده و هبه هم معوّضه نباشد، ولی در صورت تلف شدن هديه يا تغيير آن، نسبت به آنچه در زمان هبه به آن صورت بوده، حق مطالبه هديه و يا عوض آن را ندارد و همچنين پولی را که انسان به قصد قربت و برای رضای خدا، بدهد حق پس گرفتن آن را ندارد.


دین و قرض‏

اجوبه الاستفتائات

س 1758: صاحب یکی از کارخانه‏ها مبلغی پول برای خرید مواد اولیه از من قرض گرفت و بعد از مدتی آن را با مقداری اضافی به من برگرداند و این مبلغ اضافی را از طرف خودش با رضایت کامل و بدون آنکه قبلاً شرط شده باشد و من توقع آن را داشته باشم به من پرداخت نمود، آیا جایز است آن مقدار زیادی را از او بگیرم؟

ج: در فرض سؤال که در قرض شرط پرداخت مبلغ اضافی نشده و آن مبلغ را قرض‏گيرنده با رضايت خود داده تصرّف شما در آن اشکال ندارد.

س 1759:اگر بدهکار از پرداخت بدهی خود امتناع ورزد و در نتیجه طلبکار برای دریافت مبلغ چک بر علیه او به دادگاه شکایت کند و بر اثر آن مجبور شود علاوه بر اصل قرض، مالیات اجرای حکم را هم به دولت بپردازد، آیا شرعاً وام دهنده مسئول آن است؟

ج: اگر بدهکاری که در پرداخت بدهی خود کوتاهی می‏کند، ملزم به پرداخت ماليات اجرای حکم به دولت باشد، چيزی در اين رابطه برعهده وام دهنده نيست.

س 1760: برادرم مقداری به من بدهکار است و هنگامی که خانه خریدم فرشی برایم آورد که خیال کردم هدیه است، ولی بعد از آنکه طلب خود را از او مطالبه کردم، ادعا نمود که آن فرش را به جای بدهی‏اش به من داده است، آیا با توجه به اینکه چیزی در این رابطه به من نگفته، صحیح است دادن فرش را به عنوان پرداخت قرض خود حساب کند؟ و اگر راضی نشوم که به جای بدهی او باشد، آیا باید آن فرش را به او برگردانم؟ آیا جایز است بر اثر تغییر قدرت خرید، مبلغ بیشتری را نسبت به اصل قرض از او مطالبه کنم زیرا قدرت خرید با آن پول در آن زمان بیشتر از زمان فعلی بوده است؟

ج: دادن فرش يا غير آن از چيزهايی که از جنس دين نيست به عنوان عوض دين، بدون موافقت قرض دهنده کافی نيست و تا شما راضی نشده‏ايد که فرش به جای قرض شما باشد بايد آن را به او برگردانيد زيرا در اين صورت آن فرش هنوز در ملک اوست و احتياط اين است که نسبت به تفاوت قدرت خريد با هم مصالحه کنيد.

س 1761: پرداخت مال حرام برای ادای دین چه حکمی دارد؟

ج: ادای دين با پرداخت مال ديگری، تحقّق پيدا نمی‏کند و ذمّه بدهکار با آن برئ نمی‏شود.

س 1762: زنی پولی معادل یك سوم قیمت خانه‏ای که می‌خواهد بخرد قرض کرد و با وام‏دهنده قرار گذاشت که آن را بعد از بهبود وضعیت مالی‏اش به او برگرداند و در همان زمان پسر او چکی به مبلغ قرض به عنوان تضمین به او داد و اکنون بعد از گذشت چهار سال از فوت طرفین، ورثه آنان قصد حل و فصل مسأله را دارند، آیا ورثه آن زن باید یك سوم خانه را که با پول قرضی خریداری شده‏است به ورثه آن شخص بدهند یا آنکه پرداخت مبلغ چک به آنان کفایت می‏کند؟

ج: ورثه وام‏دهنده حق مطالبه چيزی از خانه را ندارند، بلکه فقط حق مطالبه مبلغی را دارند که آن زن از مورّث آنان برای خريد خانه، قرض گرفته است به شرط اينکه مالی را که برای پرداخت بدهی‏اش کفايت می‏کند به ارث گذاشته باشد و احتياط آن است که نسبت به تفاوت ارزش پول با هم مصالحه کنند.

س 1763: پولی را از شخصی قرض کردیم و بعد از مدتی آن فرد ناپدید شد و اکنون او را پیدا نمی‏کنیم، تکلیف ما نسبت به طلب او چیست؟

ج: بر شما واجب است منتظر بمانيد و برای پرداخت بدهی خود او را جستجو کنيد تا آن مبلغ را به او يا به ورثه‏اش بپردازيد و در صورتی که از يافتن او نااميد هستيد ميتوانيد در مورد آن به حاکم شرع مراجعه کنيد و يا از طرف صاحبش، صدقه دهيد.

س 1764: آیا جایز است هزینه‌ها و مخارج دادگاه را که وام دهنده برای اثبات قرض و دریافت آن متحمل می‏شود از بدهکار مطالبه نمود؟

ج: بدهکار شرعاً ضامن هزينه‏های دادگاه که توسط طلبکار پرداخت شده‏است نمی‏باشد و در هر صورت در اين گونه امور قوانين نظام جمهوری اسلامی لازم‏الاجراء می‏باشد.

س 1765: اگر بدهکار بدهی خود را نپردازد و در ادای آن کوتاهی نماید، آیا جایز است طلبکار از مال او تقاص نماید مثلاً حق خود را به‌طور پنهانی یا به طریق دیگر بردارد؟

ج: اگر بدهکار بدهی خود را انکار کند و یا بدون عذر در پرداخت آن کوتاهی نماید، طلبکار می تواند از اموال او تقاص نماید. لکن در صورتی‌که شخص مزبور خود را بدهکار نمی‌داند و یا نمی‌داند که طلبکارش واقعاً حقّی بر گردن او دارد یا نه، در این صورت تقاص طلبکار از او محلّ اشکال است بلکه جایز نیست.

س 1766: آیا بدهی میّت جزء حق الناس محسوب می‏شود تا پرداخت آن از ترکه او بر ورثه‏اش واجب باشد؟

ج: بدهی اعم ازاينکه به اشخاص حقيقی باشد يا حقوقی، جزء حق‏الناس است و بر ورثه بدهکار واجب است آن را از ترکه ميّت به طلبکار يا ورثه او بپردازند و تا آن را نپردازند حق تصرّف در ترکه را ندارند.

س 1767: شخصی زمینی دارد که ساختمان موجود در آن، متعلّق به فرد دیگری است و صاحب زمین به دو نفر بدهکار است، آیا جایز است طلبکاران زمین و ساختمان موجود در آن را برای استیفای حقوق خود توقیف کنند یا آنکه فقط نسبت به زمین چنین حقّی را دارند؟

ج: آنان حق ندارند تقاضای توقيف چيزی را که ملک بدهکار نيست، بنمايند.

س 1768: آیا خانه‏ای که بدهکار برای سکونت خود و خانواده‏اش به آن نیاز دارد، از توقیف اموالش، مستثنی است؟

ج: آنچه را که بدهکار برای ادامه زندگی خود به آن نياز دارد مانند منزل و اثاثيه آن، ماشين، تلفن و ساير چيزهايی که جزء احتياجات زندگانی مناسب با شأن او محسوب می‏شوند، از حکم الزام به فروش، مستثنی است.

س 1769: اگر تاجری که بدهی‏هایش او را ناتوان ساخته است، ورشکسته شود و غیر از یک ساختمان چیزی نداشته باشد و آن را هم در معرض فروش گذاشته باشد ولی پول آن فقط جوابگوی نصف بدهی او باشد و نتواند بقیه بدهی خود را بپردازد، آیا جایز است طلبکاران او را مجبور به فروش آن ساختمان کنند یا آنکه باید به او مهلت بدهند تا بتواند به‌طور تدریجی بدهی خود را بپردازد؟

ج: اگر آن ساختمان، خانه مسکونی خود و خانواده‏اش نباشد، وادار کردن او به فروش آن برای پرداخت ديونش اشکال ندارد، هرچند برای پرداخت همه بدهی‏هايش کافی نباشد و واجب نيست طلبکاران برای آن مقدار به او مهلت بدهند، بلکه فقط نسبت به بقيه بدهی‏های او بايد صبر کنند تا قدرت پرداخت آن را پيدا کند.

س 1770: آیا پرداخت پولی که یک مؤسسه دولتی از مؤسسه دولتی دیگر قرض می‏گیرد واجب است؟

ج: در وجوب پرداخت، حکم ساير ديون را دارد.

س 1771: اگر شخصی بدون تقاضای بدهکار، قرض او را بپردازد، آیا واجب است بدهکار عوض آنچه را که او پرداخت کرده بپردازد؟

ج: کسی که بدون تقاضای بدهکار اقدام به پرداخت بدهی او نموده است، حق مطالبه عوض آن را ندارد و بر بدهکار هم پرداخت عوض آنچه که آن شخص پرداخته است واجب نيست.

س 1772: اگر وام گیرنده پرداخت وام را از مهلت مقرّر به تأخیر بیندازد، آیا وام‏دهنده می‏تواند مبلغی بیشتر از مقدار وام را از او مطالبه کند؟

ج: وام دهنده از نظر شرعی حق مطالبه چيزی بيشتر از اصل وام را ندارد.

س 1773: پدرم در ضمن یک معامله صوری مبلغی پول به شخصی داد که در واقع به عنوان قرض بود و بدهکار هم هر ماه مبلغی به عنوان سود می‏پرداخت، بعد از وفات طلبکار(پدرم) هم بدهکار به پرداخت آن مقدار سود ادامه داد تا اینکه او هم فوت نمود، آیا پولهایی که به عنوان سود پرداخت شده است، ربا محسوب می‏شود و بر ورثه طلبکار واجب است که آنها را به ورثه بدهکار برگردانند؟

ج: با فرض اينکه پرداخت پول به او در واقع به عنوان قرض بوده، هر مبلغی که به عنوان سود مال پرداخت شده است ربا محسوب می‏شود و شرعاً حرام است و بايد عين يا عوض آن از ترکه طلبکار به بدهکار يا ورثه او پرداخت شود.

س 1774: آیا جایز است اشخاص، اموال خود را نزد افراد دیگر به ودیعه بگذارند و هر ماه سود دریافت کنند؟

ج: اگر سپردن اموال به ديگران برای بهره‏برداری از آن تحت عنوان يکی از عقدهای صحيح باشد، اشکال ندارد و سود حاصل از بکارگيری آن هم بدون اشکال است، ولی اگر به عنوان قرض باشد، هرچند اصل قرض صحيح است، ولی شرط سود در ضمن آن شرعاً باطل است و سودهای گرفته شده ربا وحرام است.

س 1775: شخصی پولی را برای انجام یک کار اقتصادی قرض گرفت، اگر آن کار برای او سودآور باشد، آیا جایز است مبلغی از سود آن را به قرض دهنده بپردازد؟ و آیا جایز است قرض دهنده آن را مطالبه کند؟

ج: قرض دهنده حقّی در سود حاصل از تجارت قرض گيرنده با مال قرضی ندارد و نمی‏تواند هيچ مقداری از آن سود را از او مطالبه کند، ولی اگر قرض گيرنده خودش بخواهد بدون هيچ قرار قبلی با پرداخت مبلغی زائد بر مقدار اصل قرض به قرض‏دهنده به او نيکی کند، اشکال ندارد، بلکه مستحب است.

س 1776: شخصی کالایی را سه ماهه به‌طور نسیه خریده است و بعد از رسیدن موعد مقرّر از فروشنده درخواست نمود که مهلت را تا سه ماه دیگر تمدید کند به این شرط که او هم مبلغی زائد از پول کالا را به او بپردازد، آیا انجام این کار برای آن دو جایز است؟

ج: اين مقدار اضافی ربا می‏باشد و حرام است.

س 1777: اگر زید از عمر قرض ربوی بگیرد و شخص سومی قرارداد قرض و شروط آن را برای آنان بنویسد و شخص چهارمی هم که حسابدار نامیده می‏شود و کار او ثبت اسناد قراردادی در دفتر محاسبات است وجود داشته باشد، آیا حسابدار هم با آنان در انجام قرض ربوی شریک است و کار او و گرفتن اجرت در برابر آن هم حرام است؟ و همچنین شخص پنجمی هم وجود دارد که مأمور تحقیق است و کار او مراجعه به دفتر محاسبات است و بدون آنکه چیزی بنویسد و یا به دفتر منتقل کند، فقط آن را بررسی می‏کند که آیا در محاسبات معاملات ربوی اشتباهی رخ داده یا خیر، سپس نتیجه را به حسابدار اطلاع می‏دهد، آیا کار او نیز حرام است؟

ج: هر کاری که به نحوی در عقد قرض ربوی يا در انجام و تکميل آن و يا در تحصيل و دريافت ربا از قرض گيرنده دخيل باشد، شرعاً حرام است و انجام دهنده آن کار مستحق دريافت اجرت نيست.

س 1778: بیشتر مسلمانان به دلیل نداشتن سرمایه مجبور به گرفتن سرمایه از کفّار می‏شوند که مستلزم پرداخت ربا می‏باشد، دریافت قرض ربوی از کفّار یا بانک وابسته به دولت غیر اسلامی چه حکمی دارد؟

ج: قرض ربوی از نظر تکليفی، مطلقاً حرام است هرچند از غير مسلمان باشد، ولی اگر فردی چنين قرضی را گرفت، اصل قرض صحيح است.

س 1779: شخصی مبلغی را برای مدتی قرض گرفت، به این شرط که هزینه‏های سفر قرض دهنده مانند سفر حج را بپردازد، آیا این کار برای آنان جایز است؟

ج: شرط کردن پرداخت هزينه‏های سفر قرض دهنده و امثال آن در ضمن عقد قرض همان شرط دريافت سود و فائده بر قرض است که شرعاً حرام و باطل می‏باشد، ولی اصل قرض صحيح است.

س 1780: مؤسسات قرض‏الحسنه هنگام پرداخت وام شرط می‏کنند که اگر گیرنده وام پرداخت دو یا چند قسط را از موعد مقرّر به تأخیر بیندازد، صندوق حق خواهد داشت که همه وام را یکجا بگیرد، آیا وام دادن به این شرط جایز است؟

ج: اشکال ندارد.

س 1781: یک شرکت تعاونی وجود دارد که اعضای آن مبلغی را به عنوان سرمایه آن می‏پردازند و شرکت هم مبادرت به پرداخت وام به اعضا می‏کند و از آنان هیچ‌گونه سود یا اجرتی نمی‏گیرد و هدف آن هم کمک و یاری است، این کاری که اعضا به قصد صله رحم و یاری رساندن انجام می‏دهند، چه حکمی دارد؟

ج: در جواز و رجحان تعاون و مشارکت برای تأمين وام مؤمنين ترديدی وجود ندارد، هرچند به‌صورتی باشد که در سؤال توضيح داده شده است، ولی اگر پرداخت پول به شرکت به عنوان قرضی باشد که مشروط به پرداخت وام در آينده به پرداخت کننده است، اين کار شرعاً جايز نيست هرچند اصل قرض از نظرحکم وضعی صحيح است.

س 1782: بعضی از مؤسسات قرض‌الحسنه اقدام به خرید املاک و چیزهای دیگر با پولهایی که مردم به عنوان امانت به آنان سپرده‏اند می‏نمایند، این معاملات چه حکمی دارند؟ با توجه به اینکه بعضی از سپرده‌گذاران موافق انجام این کارها نیستند، آیا مسئول مؤسسه حق دارد در آن اموال مثلاً با خرید و فروش تصرّف کند؟ آیا این کار شرعاً جایز است؟

ج: اگر سپرده‏های مردم مانند امانتهايی نزد مؤسسه قرض‌الحسنه باشند تا به هر کسی که مؤسسه خواست قرض بدهد، در اين صورت مصرف آن در خريد ملک و غير آن فضولی است و متوقف بر اجازه صاحبان آنان است، ولی اگر سپرده‏ها به عنوان قرض به آن مؤسسه داده شده باشند، چنانچه مسئولين آنها بر اساس اختياراتی که به آنان داده شده است، مبادرت به خريد املاک و مانند آن مبادرت کنند، اشکال ندارد.

س 1783: عدّه‏ای از اشخاص از دیگران مبلغی پول می‏گیرند و در برابر آن هر ماه مقداری سود به آنان می‏دهند بدون آنکه این کار را تحت عنوان یکی از عقود انجام دهند، بلکه فقط براساس توافق طرفین انجام می‏شود، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اين قبيل معاملات، قرض ربوی محسوب می‏شوند و شرط سود و فايده در آن باطل است و آن مقدار اضافی ربا بوده و شرعاً حرام می‏باشد و گرفتن آن جايز نيست.

س 1784: اگر کسی که از صندوق قرض‌الحسنه وام دریافت کرده است، هنگام پرداخت وام از طرف خودش بدون آنکه بر او شرط شده باشد، مقداری بیشتر از اصل وام را بپردازد، آیا گرفتن این مبلغ اضافی از او و صرف آن در کارهای عمرانی جایز است؟

ج: اگر قرض گيرنده آن مبلغ اضافی را خودش، با رضايت و به عنوان يک عملی که هنگام پرداخت قرض مستحب است بپردازد، دريافت آن از او اشکال ندارد و امّا تصرّفات مسئولين مؤسسه در آن از طريق مصرف آن در کارهای عمرانی و غيره تابع حدود اختيارات آنان در اين‌باره است.

س 1785: کادر اداری یک مؤسسه قرض‏الحسنه با پولی که از شخصی قرض گرفته شده، اقدام به خرید یک ساختمان نمود و بعد از یک ماه پول آن شخص را از طریق پس‏اندازهای مردم، بدون رضایت آنان پرداخت کرد، آیا این معامله شرعی است؟ و چه کسی مالک آن ساختمان است؟

ج: خريد ساختمان برای مؤسسه با پولی که به مؤسسه قرض داده شده است، اگر طبق صلاحيت‏ها واختيارات کادر اداری صورت گرفته باشد، اشکال ندارد و ساختمان خريداری شده ملک مؤسسه و صاحبان دارايی آن است و در غير اين صورت معامله فضولی و متوقف بر اجازه صاحبان پول است.

س 1786: پرداخت دستمزد به بانک هنگام گرفتن وام از آن چه حکمی دارد؟

ج: اگر وجه مذکور به عنوان اجرت عمل قرض دادن از قبيل ثبت در دفتر و ثبت سند و ساير مخارج صندوق مانند آب و برق و غيره باشد و به سود وام بازگشت نکند، دادن و گرفتن آن و همچنين دريافت وام اشکال ندارد.

س 1787: یک صندوق که وامهایی را در اختیار اعضای خود قرار می‏دهد، ولی برای دادن وام شرط می‏کند که متقاضی وام، مبلغی پول را به مدت سه یا شش ماه در صندوق بگذارد و بعد از گذشت این مدت به مقدار دو برابر پولی که به صندوق سپرده است به او وام می‏دهد و بعد از آنکه همه وام را پرداخت کرد، پولی که قبلاً در صندوق گذاشته بود به او مسترد می‏شود، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اگر دادن پول به صندوق به اين عنوان باشد که آن پول برای مدتی نزد صندوق به‌صورت قرض بماند، به اين شرط که صندوق هم بعد از آن مدت، وامی دراختيار او قرار دهد و يا وام دادن صندوق مشروط به اين شرط باشد که او قبلاً مبلغی را در صندوق گذاشته باشد، اين شرط در حکم ربا بوده و شرعاً حرام و باطل است، ولی اصل قرض نسبت به هر دو طرف صحيح می‏باشد.

س 1788: صندوق‏های قرض‌الحسنه برای دادن وام اموری را شرط می‏کنند که از جمله آنها عضویت در صندوق وداشتن مبلغی به عنوان پس‌انداز در آن است و همچنین متقاضی وام باید ساکن محله‏ای باشد که صندوق در آن قرار دارد و برخی شرایط دیگر، آیا این شرطها حکم ربا را دارند؟

ج: اشتراط عضويت يا سکونت در آن محله و شرطهای ديگری که باعث محدوديت پرداخت وام به اشخاص می‏شوند اشکال ندارد و شرط بازکردن حساب پس‌انداز در صندوق هم اگر به اين امر برگردد که اعطای وام اختصاص به آن اشخاص پيدا کند، بدون اشکال است، ولی اگر به اين برگردد که وام گرفتن از صندوق در آينده مشروط است به اينکه متقاضی وام قبلاً مبلغی پول در بانک گذاشته باشد، اين شرط منفعت حکمی در قرض است که باطل می‏باشد.

س 1789: آیا راهی برای فرار از ربا در معاملات بانکی وجود دارد؟

ج: راه حل، استفاده از عقود شرعی با رعايت کامل شرايط آنهاست.

س 1790: آیا جایز است قرضی را که بانک برای استفاده خاصی به اشخاص می‏دهد، در امور دیگر مصرف نمود؟

ج: اگر آنچه را که بانک به اشخاص می‏دهد واقعاً قرض باشد و شرط کند که حتماً بايد در مورد خاصی مصرف شود، تخلّف از اين شرط جايز نيست، و همچنين اگر آنچه را که از بانک دريافت می‏کند به عنوان سرمايه مضاربه يا شراکت و مانند آن باشد، حق ندارد آن را در غير کاری که بانک به خاطر آن پول را در اختيار او گذاشته است، مصرف نمايد.

س 1791: اگر یکی از مجروحین دفاع مقدس برای گرفتن وام به بانک مراجعه کند و گواهی بنیاد جانبازان را در مورد جانبازی خود به بانک ارائه دهد تا از طریق آن از تسهیلات و وامهای مخصوص مجروحین جنگ تحمیلی که به حسب درجه از کارافتادگی شان است استفاده کند و خود او می‏داند که درصد جانبازی‏اش کمتر از آن مقداری است که در آن گواهی ثبت شده است و گمان می‏کند که تشخیص پزشکان و متخصصان در مورد او اشتباه بوده است، آیا می‏تواند از شهادت آنان برای استفاده از آن تسهیلات ویژه بهره ببرد؟

ج: اگر تعيين درصد جانبازی توسط پزشکان متخصص که معاينات پزشکی را براساس نظر و تشخيص خودشان انجام می‏دهند، صورت گرفته باشد و از نظر قانونی نزد بانک برای اعطای تسهيلات همان نظر، ملاک باشد، استفاده او ازمزايای درصد جانبازی که پزشکان به آن شهادت داده‏اند، اشکال ندارد، هرچند به نظر خود او درصد جانبازی‏اش کمتر از آن مقدار باشد.


صلح‏

اجوبه الاستفتائات

س 1792: شخصی همه دارایی خود از قبیل مسکن، ماشین، فرش و لوازم منزلش را به همسرش صلح کرده است و همچنین او را وصیّ و قیم اولاد صغیر خود نیز قرار داده است، آیا پدر و مادر او بعد از وفات وی حق مطالبه چیزی از ترکه او را دارند؟

ج: اگر ثابت شود که ميّت در زمان حيات خود همه دارايی‏اش را به همسرش ياهر فرد ديگری صلح کرده است به‌طوری که چيزی از آنها را برای خود تا زمان وفاتش باقی نگذاشته است، موضوعی برای ارث بردن پدر و مادر يا ساير ورثه باقی نمی‏ماند، در نتيجه حق ندارند هيچ‌يک از اموال او را که در زمان حياتش ملک همسرش شده است، از زوجه او مطالبه کنند.

س 1793: شخصی قسمتی از اموالش را به فرزند خود صلح کرده است ولی بعد از گذشت چند سال مبادرت به فروش آن اموال به همان فرزند خود نموده است و در حال حاضر ورثه او بر اساس گواهی پزشکی ادّعا می‏کنند که پدر آنان از مدتی قبل از فروش خانه تا زمان انجام آن، از سلامت عقلی برخوردار نبوده است. آیا فروش مال مورد مصالحه به خود مصالح‏له عدول از مصالحه محسوب می‏شود و حکم به صحّت‏ بیع می‏شود؟ و بر فرض بقای صلح بر صحّت‏، آیا در ثلث مال مورد مصالحه صحیح است یا در تمام آن؟

ج: صلح قبلی محکوم به صحّت‏ ونفوذ است و تا زمانی که در آن حق فسخ برای مصالح ثابت نشده باشد، محکوم به لزوم نيز هست، در نتيجه فروش بعدی مال مورد مصالحه توسط او صحيح نيست هرچند در هنگام فروش آن از سلامت عقلی برخوردار بوده باشد و صلحی که محقق شده و حکم به صحّت‏ و لزوم آن شده است، نسبت به همه مالی که مورد مصالحه قرار گرفته، نافذ است.

س 1794: فردی همه اموال حتّی مطالبات و حقوق خود در مؤسسه خدمات بهداشتی را به همسرش مصالحه می‏کند، ولی مؤسسه مزبور اعلام می‏دارد که او از نظر قانونی حق مصالحه حقوق خود در آن مؤسسه را ندارد، در نتیجه از موافقت با او خودداری می‏کند، خود مصالح هم به آن اعتراف دارد و می‏گوید که به قصد فرار از پرداخت بدهی های خود به دیگران این کار را انجام دادم. این صلح چه حکمی دارد؟

ج: صلح بر مال ديگری و يا بر مالی که متعلّق حق ديگران است، فضولی و متوقف بر اجازه مالک يا صاحب حق است و اگر صلح بر ملک طلق و تام مصالح صورت بگيرد ولی هدف از صلح آن فرار از پرداخت ديون خود به ديگران باشد، صحّت‏ و نفوذ اين صلح محل اشکال است، به‌خصوص اگر هيچ اميدی به بدست آوردن اموال ديگر و پرداخت بدهی‏های خود از آنها وجود نداشته باشد.

س 1795: در قرارداد صلحی آمده است که پدری بعضی از اموال خود را به فرزندش مصالحه کرده و به او تحویل داده است، آیا این سند از نظر شرعی و قانونی معتبر است؟

ج: مجرّد قرارداد صلح تا زمانی که ا طمينان به صحّت‏ مضمون آن حاصل نشده است، دليل و حجت شرعی بر انشاء عقد صلح و کيفيت آن محسوب نمی‏شود، بله اگر بعد از احراز تحقّق صلح از طرف مالک، شک در وقوع آن به نحو صحيح شرعی داشته باشيم، عقد صلح شرعاً محکوم به صحّت‏ است و آن مال ملک مصالح‌له می‏باشد.

س 1796: پدر شوهرم هنگام ازدواج من با پسرش قطعه زمینی را در برابر مقداری پول به من مصالحه کرد و آن را به من منتقل نمود و قراردادی راجع به آن در حضور تعدادی شاهد تنظیم کرد، ولی اکنون ادّعا می‌کند که آن معامله صوری بوده است، حکم این مسأله چیست؟

ج: مصالحه مذکور شرعاً محکوم به صحّت‏ است و ادّعای صوری بودن آن تا از طرف مدّعی ثابت نشود، اثری ندارد.

س 1797: پدرم در زمان حیات خود همه اموال منقول و غیر منقول خود را به من صلح نمود، به این شرط که بعد از وفات او به هریک از خواهرانم مبلغی را بپردازم، آنان هم به این کار راضی شده و سند وصیّت را امضا کردند، بعد از وفات پدرم حق آنان را داده و بقیه اموال را گرفتم، آیا تصرّف در این اموال برای من جایز است؟ و اگر آنان به این کار راضی نباشند، حکم مسأله چیست؟

ج: اين صلح اشکال ندارد و مال مورد مصالحه در فرض مرقوم برای شما است و عدم رضايت ساير ورثه اثری ندارد.

س 1798: اگر فردی در غیاب بعضی از فرزندانش و بدون موافقت فرزندانی که حاضر هستند، اموالش را به یکی از پسران خود صلح کند، آیا این صلح صحیح است؟

ج: مصالحه کردن اموال توسط مالک در زمان حياتش به يکی از ورثه، منوط به موافقت ساير ورثه نيست و آنان حق اعتراض به آن را ندارند. بلی اگر اين کار موجب برانگيختن فتنه و اختلاف در بين فرزندان شود جايز نيست.

س 1799: اگر شخصی مقداری مال را به دیگری مصالحه کند به این شرط که فقط خودِ متصالح از آن استفاده کند، آیا جایز است متصالح آن را بدون رضایت مصالح برای همان انتفاع به شخص سومی بدهد و یا بدون رضایت او شخص دیگری را برای استفاده از آن با خود شریک کند؟ و در صورت صحیح بودن، آیا رجوع مصالح از صلح جایز است؟

ج: جايز نيست متصالح از شروطی که در ضمن عقد صلح به آنها ملتزم شده، تخلّف کند و در صورتی که از شروط تخلّف نمايد جايز است مصالح عقد صلح را فسخ کند.

س 1800: آیا جایز است مصالح بعد از تحقّق عقد صلح، از آن عدول کند و بدون اعلام به متصالح اول، دوباره مال را به فرد دیگری صلح نماید؟

ج: اگر صلح به نحو صحيح محقق شود، نسبت به مصالح لازم است و تا زمانی که برای خودش حق فسخ قرار نداده، حق رجوع از آن را ندارد، بنا بر اين اگر همان مال را به فرد ديگری صلح کند، فضولی است و متوقف بر اجازه متصالح اول است.

س 1801: بعد از تقسیم دارایی مادری بین پسران و دختران او و طیّ مراحل قانونی و گرفتن گواهی حصر وراثت و بعد از آنکه هر یک از ورثه سهم خود را گرفتند و مدت زمان طولانی از آن گذشت، یکی از دختران او ادعا می‌کند که مادرش در زمان حیات خود همه اموالش را به او مصالحه کرده و سند عادی هم راجع به آن تنظیم شده که فقط توسط او و شوهرش امضا شده است و اثر انگشتی هم در آن وجود دارد که منسوب به مادر اوست، آن دختر هم اکنون خواهان همه ترکه است، تکلیف چیست؟

ج: تا زمانی که ثابت نشده که مادر در زمان حيات خود اموالش را به آن دختر صلح کرده، او نسبت به آنچه ادعا می‏کند حقّی ندارد و صرف قرارداد صلح تا زمانی که مطابقت آن با واقع ثابت نشود اعتباری ندارد.

س 1802: پدری همه دارایی خود را به فرزندانش صلح کرده، به این شرط که تا زنده است در آنها اختیار تصرّف داشته باشد، با توجه به این مطالب، حکم موارد زیر چیست؟ الف: آیا این صلح با آن شرط صحیح و نافذ است؟ ب: و بر فرض صحّت‏ و نفوذ، آیا جایز است مصالح از این صلح رجوع کند؟ و برفرض جواز، اگر بعد از صلح مبادرت به فروش قسمتی از اموال مورد مصالحه نماید، آیا این کار او عدول از صلح محسوب می‏شود؟ و بر فرض اینکه عدول از صلح باشد، آیا عدول از همه صلح است یا فقط عدول از صلح اموال فروخته شده است؟ ج: عبارت «اختیار تصرّف در طول مدت حیات» که در قرارداد صلح آمده، آیا به معنای حق فسخ است یا به معنای حق انتقال آن اموال به دیگری و یا به معنای حق تصرّف خارجی در آن اموال از طریق استفاده از آنها در طول مدت حیات است؟

ج: الف: صلح مذکور با آن شرط محکوم به صحّت‏ و نفوذ است. ب: عقد صلح از عقود لازم است. درنتيجه تا زمانی که مصالح در آن حق فسخ نداشته باشد، فسخ آن توسط او صحيح نيست، بنا بر اين اگر بعد از آنکه اموال مزبور را صلح کرد، بدون آنکه حق فسخ صلح را داشته باشد، قسمتی از آن را به يکی از طرفهای صلح بفروشد، معامله نسبت به سهم مشتری باطل است و نسبت به سهام طرفهای ديگر صلح فضولی و متوقف بر اجازه آنان است. ج: ظاهر عبارت «اختيار تصرّف در طول مدت حيات» حق تصرّف خارجی است نه حق فسخ و نه حق انتقال آن اموال به ديگری.


وکالت‏

اجوبه الاستفتائات

س 1803: من وکیل یکی از شرکتها هستم و در برابر پولی که به عنوان اجرت به من می‏دهند، اعمالی مانند تبلیغات و خدمات پس از فروش وشرکت در نمایشگاههای بین‏المللی و مانند اینها را انجام می‌دهم، پولی که از شرکت دریافت می‌کنم چه حکمی دارد؟

ج: گرفتن اجرت وکالت در برابر انجام کارهای مربوط به آن، در صورتی که از اعمال مباح باشند، اشکال ندارد.

س 1804: شخصی زمینی را از وکیل مالک به‌طور قسطی خریده است و بعد از آنکه اقساط آن را پرداخت نمود، موکّل ادّعا می‏کند که معامله را فسخ کرده و آن را به مالکیت خود بازگردانده است، آیا این ادّعا توسط او صحیح است یا آنکه مشتری حق دارد مبیع را از او مطالبه نماید؟

ج: بيع زمين توسط وکيل به وکالت از مالک، محکوم به صحّت‏ و لزوم است و مبيع، ملک مشتری است و موکّل بايد آن را به او تحويل دهد و تا زمانی که ثابت نکرده است که خيار دارد حق فسخ عقد و بازگرداندن زمين به ملکيّت خود را ندارد.

س 1805: شخصی چندین قطعه زمین را به وکالت از مالک آن با اسناد عادی فروخته و مالک با وکیل قرار گذاشته که به هیچکدام از خریداران سند رسمی داده نشود، بعد از فوت مالک، ورّاث او با اقرار به ملکیّت خریداران نسبت به زمین ها، ادعا می‏کنند که مسئولیت دادن سند رسمی به آنان با وکیل است و در حال حاضر با آنکه او پول زمین‌ها را در آن زمان دریافت کرده و تحویل مالک داده است ولی سند رسمی و قیمت فعلی آن را از او مطالبه می‏کنند. با توجه به این مطالب آیا مسئولیت ثبت اسناد رسمی به نام خریداران با ورثه است یا وکیل؟ و آیا ورثه حق مطالبه قیمت یا مابه‏التفاوت قیمت آن زمان با قیمت کنونی را از او دارند؟

ج: هيچ‌يک از مسئوليت‏ها و هزينه‏های ثبت سند رسمی به نامهای خريداران بر عهده وکيل نيست و در مورد پول زمين‌ها هم اگر ثابت شود که آنها را از خريداران گرفته و تحويل موکّل خود يعنی همان مالک داده است، ورثه حق مطالبه آن را از او ندارند و خريداران نيز نمی‌توانند چيزی را از او مطالبه کنند و همچنين ورثه حق مطالبه مابه‏التفاوت قيمت زمين‌ها و قيمت کنونی آنها را ندارند.

س 1806: آیا جایز است وکیل‏هایی که از طرف مجتهد مجاز هستند، حقوق شرعی را در زمان حیات آن مجتهد به مجتهد دیگر بدهند؟

ج: بر وکيل واجب است آنچه را به عنوان وکالت گرفته به خصوص کسی که به او وکالت در اخذ وجوهات داده تحويل دهد مگر آنکه مجاز در پرداخت آن به ديگری باشد.

س 1807: برادرم را وکیل کردم که تلفنی برایم بخرد و مبلغی را برای پرداخت قسط اول آن به او دادم که آن را به اداره مربوطه پرداخت کرد و بقیه قسطهای آن را خودم شخصاً پرداخت کردم، سپس برادرم فوت کرده و اکنون در اداره مربوطه تلفن به نام اوست، آیا ورثه او حق مطالبه تلفن را دارند؟

ج: اگر برادرتان با پرداخت قسط اول که به او داده بوديد، آن را به وکالت برای شما خريده است، تلفن متعلّق به شماست و ورثه او حقّی در آن ندارند. اما اگر اداره، تلفن را به شخصی كه درخواست كرده و به نامش ثبت شده واگذار می‌كند، شما حقی در آن نداريد و فقط می‌توانيد هزينه‌ای را كه پرداخته‌ايد مطالبه كنيد.

س 1808: مبلغی به عنوان اجرت وکالت به وکیل داده و از اودرخواست رسید کردم، او جواب داد که به هیچکس در برابر وکالت رسید نمی‏دهد. بعد از مدتی وکیل مزبور قبل از انجام وکالت خود فوت کرد، آیا جایز است آن مبلغ را از ورثه او مطالبه کنم؟

ج: در فرض سؤال جايز است طلبی را که از وکيل داشته‏ايد از ورثه او مطالبه کنيد و پرداخت آن از دارايی او بر ورثه‏اش واجب است.

س 1809: آیا عقد وکالت با موت وکیل یا موکّل باطل می‏شود؟

ج: وکالت با فوت يکی از آن دو باطل می‏شود.

س 1810: مردی در سفر به یکی از کشورهای آسیایی بر اثر حادثه رانندگی فوت می‏کند و وراث او (مادر و همسرش) مرا برای پیگیری حادثه که مستلزم سفر به محل وقوع آن است وکیل کردند، آیا جایز است هزینه‏های سفرم به آن کشور برای پیگیری پرونده قضیه را از اصل ترکه بردارم یا اینکه باید مبلغ مزبور را از پولی که آن دولت به ورثه متوفّی‏ می‏دهد، بردارم؟

ج: بر کسانی که شما را برای پيگيری قضيه وکيل کرده‏اند، واجب است اجرت عمل وکالت شما و ساير هزينه‏های مربوط به آن را از اموال خودشان بپردازند مگر اينکه قبلاً به نحو ديگری توافق نموده باشيد.

س 1811: در یک قرارداد وکالت طبق آنچه که امروزه متعارف است تصریح به بلاعزل بودن وکالت شده است، که البته یک وکالت ابتدایی مستقلی است نه اینکه به‌صورت شرط ضمن عقد بین طرفین باشد، آیا به مجرّد نوشتن این جمله در قرارداد، وکالت از عقد جایز به عقد لازم تبدیل شده و حق عزل ساقط می‏شود؟

ج: وکالت لازم وکالتی است که در ضمن عقد لازمی به‌صورت شرط نتيجه شرط شود و مجرّد نوشتن عبارت «وکالت بلاعزل است» تأثيری در تبديل آن به عقد لازم ندارد و حقّ عزل، ساقط نمی‏شود.

س 1812: آیا جایز است فردی کسی را که مجوّز قانونی وکالت در دادگاهها را ندارد برای پیگیری یک پرونده حقوقی یا جزائی در دادگاه وکیل کند؟ با توجه به اینکه کسانی که دارای پروانه وکالت از دادگستری هستند، باید شرایط و ضوابط خاصی را داشته باشند تا بتوانند برای وکالت اجرت بگیرند، آیا کسانی که فاقد این مجوّز هستند، در برابر پیگیری دعاوی موکّلین در دادگاهها استحقاق دریافت اجرت را دارند؟

ج: وکالت فی‏نفسه در اموری که قابل توکيل و نيابت هستند از نظر شرعی اشکال ندارد و پيگيری دعاوی در دادگاهها از آن جمله است، تعيين اجرت هم بستگی به توافق دو طرف دارد، ولی اگر وکالت برای پيگيری پرونده‏های حقوقی يا جزايی که نيازمند مراجعه به ادارات رسمی و محاکم قضايی است، از نظر قانونی احتياج به مجوّز رسمی داشته باشد، وکيل کردن و قبول وکالت شخصی که اين مجوّز را ندارد جايز نيست، و در هر صورت اگر فردی که فاقد مجوّز رسمی است بنا به درخواست ديگری اقدام به انجام کاری کند که اجرت دارد، اجرت‌المثل کارش بر عهده آن شخص است.

س 1813: با توجه به اینکه گاهی اقدام وکیل برای پیگیری موضوع یا دعوی یا انجام یک عملی علیرغم صرف وقت و سعی و تلاش و پرداخت هزینه‏های رفت و آمد، ثمره و نتیجه‏ای به نفع موکّل ندارد، پرداخت پول و دریافت آن به عنوان اجرت وکالت او در رابطه با آن موضوع، چه حکمی دارد؟

ج: صحّت‏ وکالت و استحقاق وکيل برای گرفتن اجرت‏المسمّی يا اجرت‏المثل در برابر عمل وکالت که بنا به درخواست موکّل صورت گرفته است، متوقف بر حصول نتيجه مطلوب و مورد انتظار موکّل نيست، مگر اينکه از اول به نحو ديگری با هم توافق کنند.

س 1814: شیوه متعارف در بسیاری از شعبه‏های رسمی دادگستری این است که حدود وکالت را مشخص می‏کنند. به‌طور مثال می‏نویسند «وکیل در فروش فلان خانه که در فلان مکان واقع شده است» و همچنین امور دیگر را نیز مشخص می‏نمایند، ولی در بعضی از وکالت‌نامه‏های دستنویس عبارت ذیل ذکر می‏شود: «فلان شخص وکیل است در پیگیری همه امور مربوط به مورد وکالت» در نتیجه غالباً بین وکیل و موکّل اختلاف پیش می‏آید که آیا فلان کار یا تصرّف، داخل در وکالت هست یا خیر. سؤال این است که اگر برای وکیل نسبت به متعلّق وکالت اقدامات و اعمال خاصی معیّن نشود آیا جایز است وکیل نسبت به متعلّق وکالت هر اقدام و تصرّفی را انجام دهد؟

ج: واجب است وکيل در اقداماتی که برای آنها وکيل شده است، اکتفا به مواردی کند که عقد وکالت صريحاً يا ظاهراً هرچند به کمک قرائن حاليه يا مقاليه، شامل آن می‏شود، ولو اينکه آن قرينه، عادت جاری بر وجود تلازم بين وکالت در چيزی و بعضی از امور ديگر باشد و به‌طور خلاصه وکالت به چند صورت تصور می‏شود: الف. وکالت از هر دو جهتِ عمل و متعلّق، خاص باشد. ب. از هر دو جهت عام باشد. ج. فقط از يک جهت عام باشد. د. فقط از جهت عمل و تصرّف، مطلق باشد، مثل اينکه بگويد: تو در مورد خانه من وکيل هستی. هـ . فقط از جهت متعلّق، مطلق باشد. مثلاً بگويد تو در فروش ملک من وکيل هستی. و. از هر دو جهت مطلق باشد، مثلاً بگويد: تو در تصرّف در مال من وکيل هستی. وکيل بايد در هر يک از اين موارد فقط به آنچه که عموم يا خصوص و يا اطلاق عقد وکالت شامل آن می‏شود، اکتفا کند و از آن تجاوز ننمايد.

س 1815: مردی به همسرش وکالت داده که یک قطعه زمین و بعضی از ساختمان‏های او را بفروشد و با پول آن یک آپارتمان مسکونی برای فرزند صغیرش بخرد و آن را به نام او نماید، ولی او از وکالت خود سوء استفاده نموده و آپارتمان را به نام خودش کرده است، آیا کارهایی که او انجام داده، شرعاً صحیح هستند؟ با توجه به اینکه آپارتمان با پول حاصل از فروش اموال موکّل خریداری شده است، آیا بعد از وفات او آپارتمان فقط ملک فرزند صغیر اوست یا ملک همه ورثه؟

ج: اعمالی که آن زن بر اساس وکالتی که از شوهرش داشته است انجام داده از قبيل فروش زمين و بعضی از ساختمان‏ها، صحيح و نافذ است و در مورد آپارتمان هم مجرّد ثبت آن به نام خودش شرعاً اثری برای او ندارد، بنا بر اين اگر آن را طبق وکالت، در زمان حيات موکّل و با پول او برای فرزند صغيرش خريده باشد، معامله صحيح و نافذ است و آپارتمان فقط اختصاص به فرزند صغير او دارد. و اگر آپارتمان را در زمان حيات موکّل و با عين پول او برای خودش خريده باشد و يا بعد از موت موکّل آن را برای آن کودک صغير بخرد، معامله فضولی و متوقف بر اجازه است؛ البته در مورد اول، اجازه ورثه بعد از فوت مورّث‌شان نافذ نيست چون هنگام خريد مالك قيمت نبوده‌اند، اما در مورد دوم اگر ورثه آن را اجازه بدهند، معامله برای آنان به نسبت سهم هر يک از ترکه، محقق می‏شود.

س 1816: زید از طرف برخی افراد، در اجیر گرفتن برای قضای نماز و روزه وکیل شد، یعنی مبلغی پول گرفت تا آن را به افرادی که اجیر می‏شوند بدهد، ولی او در امانت خیانت نمود و کسی را برای آن کار اجیر نکرد و در حال حاضر از عمل خود پشیمان است و می‏خواهد برئ‏الذمّه شود، آیا باید عدّه‏ای را برای آن کار اجیر کند یا اینکه اجرت آن کار را به قیمت فعلی آن به صاحبانشان برگرداند یا اینکه فقط به مقدار پولی که دریافت کرده است بدهکار است؟ و در صورتی که خود او اجیر در قضای نماز و روزه باشد و قبل از انجام آن بمیرد، تکلیف چیست؟

ج: اگر فردی که وکيل در استيجار است قبل از اقدام به اجير کردن کسی برای قضای نماز يا روزه، مدت وکالتش به پايان برسد، فقط ضامن مالی است که دريافت کرده است و در غير اين صورت مختار است بين اينکه با پولی که دريافت کرده کسی را برای قضای نماز و روزه اجير کند و يا وکالت را فسخ نموده و پول را به صاحبش برگرداند و در مورد اختلاف ارزش پول، بنا بر احتياط با هم مصالحه کنند و امّا شخصی که برای قضای نماز و روزه اجير شده است، اگر اجير شده باشد تا خودش آن کار را انجام دهد، در اين صورت با وفاتش اجاره فسخ می‏شود و پولی که دريافت کرده بايد از ترکه‏اش پرداخت شود. ولی اگر مباشرت خود او در انجام عمل شرط نباشد، مديون به انجام خود آن کار است و ورثه او بايد کسی را از ترکه‏اش برای انجام عمل اجير کنند البته اگر ترکه‏ای داشته باشد، و الا چيزی در اين رابطه بر عهده آنان نيست.

س 1817: بعضی از شرکتها دارای وکلایی هستند که وظیفه آنان حضور در دادگاهها از طرف شرکت است تا پرونده‏ها و شکایت‏ها را پیگیری کنند، حال اگر شرکت، ادعایی داشته باشد که به نظر آنان اساس صحیحی ندارد، آیا جایز است در آن رابطه از شرکت دفاع نمایند؟ و در صورتی که وکیل در دعوایی که به نظر او باطل است، از شرکت دفاع کند، آیا نسبت به این دفاع، حتّی اگر دادگاه به نفع مدّعی علیه حکم صادر کند، وکیل مسئولیتی دارد؟ و آیا اجرتی که وکیل در برابر دفاع از چیزی که به نظرش باطل است می‏گیرد، سُحت و حرام است؟

ج: دفاع از باطل و سعی در اثبات حق بودن آن جايز نيست و واقعيت عمل حرام با صدور رأی توسط دادگاه به نفع مدّعی‌عليه تغيير پيدا نمی‏کند و اجرتی که در برابر دفاع از امر باطلی گرفته می‏شود، سُحت و حرام است.

س 1818: شخصی وکیل کسی شده به این شرط که قبل از اقدام به انجام کار، اجرت خود را از او دریافت کند، اگر وکیل هیچ کاری انجام ندهد، آیا شرعاً آن مال برای او حلال است؟

ج: وکيل به مجرّد تحقّق عقد وکالت، مالک اجرت المسمّی می‏شود و حتّی قبل از اقدام به انجام کاری که برای آن وکيل شده، حق مطالبه آن را دارد، ولی اگر کاری را که برای آن وکيل شده انجام ندهد تا اينکه وقت آن بگذرد و يا مدت وکالت به پايان برسد، وکالت بر اثر آن فسخ می‏شود و واجب است وکيل اجرتی را که گرفته به موکّل برگرداند.


صدقه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1820: کمیته امداد امام خمینی(قدّس‏سرّه) صندوقهایی را در منازل، خیابان‏ها و اماکن عمومی شهر و روستا برای جمع‏آوری صدقات و خیرات و رساندن آنان به دست فقرا و مستحقان قرار داده است. آیا جایز است علاوه بر حقوق ماهیانه و مزایایی که کارکنان کمیته امداد از آن نهاد می‏گیرند، درصدی از پولهای آن صندوق‏ها به عنوان پاداش به آنان داده شود؟ و آیا جایز است مقداری از آن پولها به افرادی داده شود که در جمع‏آوری آنها نقش دارند ولی از کارمندان کمیته امداد نیستند؟

ج: پرداخت مقداری از اموال صندوق‏های صدقات به کارکنان و کارمندان کميته امداد به عنوان پاداش، علاوه بر حقوق ماهيانه‏ای که از آن کميته می‏گيرند، اشکال دارد بلکه تا رضايت صاحبان اموال به اين کار احراز نشده، جايز نيست، ولی دادن مقداری از آن به کسانی که در جمع‏آوری موجودی صندوق‏ها کمک می‏کنند به عنوان اجرت‏المثل کارشان اشکال ندارد، به شرطی که برای جمع‏آوری و رساندن صدقات به افراد مستحق به کمک آنها نياز باشد، به‌خصوص اگر ظاهر امر نشان دهد که صاحبان اموال راضی به اين کار هستند.

س 1821: آیا دادن صدقات به گدایانی که درب منازل را می‏زنند یا در خیابانها می‏نشینند جایز است یا اینکه بهتر است به یتیمان و مساکین داده شود و یا با ریختن آنها در صندوق صدقات در اختیار کمیته امداد قرار گیرد؟

ج: صدقات مستحبی بهتر است به فقير عفيف و متديّن داده شود و همچنين گذاشتن آن در اختيار کميته امداد هرچند با ريختن در صندوق صدقات هم باشد اشکال ندارد، ولی صدقات واجب بايد توسط خود شخص و يا به وسيله وکيل او به فقرايی که مستحق هستند داده شود و در صورتی که انسان بداند که مسئولين کميته امداد پولهای صندوق‏ها را جمع آوری کرده و به فقرای مستحق می‏دهند، ريختن آن در صندوق‏های صدقات اشکال ندارد.

س 1822: وظیفه انسان در برابر گدایانی که در برابر دیگران دست دراز می‏کنند و زندگی خود را با گدایی اداره می‏نمایند و چهره جامعه اسلامی را مشّوه جلوه می‏دهند، به‌خصوص بعد از اقدام دولت به جمع آوری آنان، چیست؟ آیا کمک به آنان جایز است؟

ج: سعی کنيد صدقات را به فقرايی که متديّن و عفيف هستند بدهيد.

س 1823: اینجانب خادم مسجد هستم و کارم در ماه رمضان بیشتر می‏شود، به همین دلیل بعضی از افراد خیّر مبلغی به عنوان کمک به من می‏دهند، آیا گرفتن آن برای من جایز است؟

ج: آنچه که آنان به شما می‏دهند احسانی از طرف آنان به شماست، در نتيجه برای شما حلال است و پذيرفتن آن اشکال ندارد.


عاریه و ودیعه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1824: کارخانه‏ای با همه محتویاتش یعنی مواد اولیه و ابزارآلات و کالاها و اجناسی که توسط برخی از افراد در آن به عنوان امانت سپرده شده، آتش گرفته است. آیا صاحب کارخانه ضامن آنهاست یا کسی که مسئولیت اداره آن را بر عهده دارد؟

ج: اگر آتش‏سوزی مستند به فعل کسی نباشد و کسی هم نسبت به حفظ کالاهای سپرده شده به کارخانه کوتاهی و تقصير نکرده باشد، هيچکس ضامن آنها نيست.

س 1825: شخصی متن وصیتنامه مکتوب خود را به فرد دیگری سپرد تا آن را بعد از فوتش به فرزند بزرگترش تحویل دهد، ولی او از تحویل آن به فرزند وی خودداری می‏کند، آیا این کار او خیانت در امانت محسوب می‏شود؟

ج: خودداری از ردّ امانت به کسی که امانت‏گذار معيّن کرده است، نوعی خيانت محسوب می‏شود.

س 1826: در دوران خدمت سربازی لوازمی را از ارتش برای استفاده شخصی تحویل گرفتم، ولی بعد از پایان مدّت خدمت آنها را تحویل ندادم. در حال حاضر وظیفه من نسبت به آنها چیست؟ آیا ریختن پول آنها به خزانه عمومی بانک مرکزی کفایت می‏کند.

ج: اگر اشيايی که از ارتش گرفته‏ايد به عنوان عاريه بوده، واجب است عين آنها را در صورتی که موجود باشند به مرکز خدمت خود برگردانيد و اگر در اثر تعدّی يا تفريط شما در حفظ آنها هرچند بر اثر تأخير در بازگرداندن از بين رفته باشند، بايد مثل يا قيمت آنها را به ارتش بدهيد و درغير اين صورت چيزی بر عهده شما نيست.

س 1827: مبلغی پول به شخص امینی برای انتقال به شهر دیگری داده شده است، ولی در راه به سرقت رفته است، آیا آن شخص ضامن آن پول است؟

ج: تا زمانی که تعدّی و تفريط شخص امين در حفظ و نگهداری آن ثابت نشده است، او ضامن نيست.

س 1828: مبلغی از تبرّعات اهالی محل را از هیأت امناء مسجد برای تعمیر مسجد و خرید مواد لازم برای بنّایی مانند آهن و غیره، تحویل گرفتم، ولی در راه همراه با وسایل شخصی‏ام مفقود شد، وظیفه من چیست؟

ج: اگر در نگهداری آن، کوتاهی و تعدّی و تفريط نکرده‏ايد، ضامن نيستيد.


وصیت‏

اجوبه الاستفتائات

س 1829: بعضی از شهدا وصیّت کرده‏اند که ثلث ترکه آنان برای حمایت از جبهه‏های دفاع مقدس مصرف شود، در حال حاضر که موضوع این وصیت‏ها منتفی شده، این وصایا چه حکمی پیدا می‏کنند؟

ج: در صورتی که مورد عمل به وصيّتها منتفی شود، ارثِ ورثه آنان می‏شود و احوط آن است که با اذن ورثه در راههای خير مصرف شود.

س 1830: برادرم وصیّت کرده که ثلث مالش برای مهاجرین جنگی شهر خاصی مصرف شود، ولی درحال حاضر در شهر مزبور هیچ مهاجر جنگی یافت نمی‏شود، تکلیف چیست؟

ج: اگر احراز شود که مقصود موصی از مهاجرين جنگی کسانی هستند که در حال حاضر در آن شهر زندگی می‏کنند در اين صورت چون فعلاً مهاجری نيست مال، به ورثه می‏رسد و در غير اين صورت، بايد پول به مهاجرين جنگی که در آن شهر زندگی می‏کرده‏اند داده شود، اگر چه فعلاً کوچ کرده باشند.

س 1831: آیا جایز است کسی وصیت کند که بعد از فوتش نصف مالش را برای مجالس ختم و سوگواری او مصرف کنند، یا آنکه تعیین این مقدار جایز نیست، زیرا اسلام برای این موارد حد و حدود خاصی را معیّن کرده است؟

ج: وصيت به مال برای مصرف کردن در مراسم عزاداری و سوگواری موصی اشکال ندارد و شرعاً حد خاصی هم ندارد، ولی وصيت ميّت فقط نسبت به ثلث مجموع ترکه نافذ است و در زائد بر ثلث متوقف بر اذن و اجازه ورثه است.

س 1832: آیا وصیت کردن واجب است به‌طوری که انسان با ترک آن مرتکب معصیت شود؟

ج: اگر وديعه‏ها و امانت‏های ديگران نزد او باشد و حق‏الناس يا حق‏اللّه تعالی بر عهده او باشد و در دوران حيات توانايی ادای آن را نداشته باشد، واجب است در مورد آنها وصيت کند و در غير اين صورت وصيت واجب نيست.

س 1833: مردی کمتر از ثلث اموالش را برای همسرش وصیّت کرده و پسر بزرگترش را وصیّ خود قرار داده است، ولی سایر ورثه به این وصیّت اعتراض دارند، وصیّ دراین حالت چه وظیفه‌ای دارد؟

ج: اگر وصيّت به مقدار ثلث ترکه ياکمتر از آن باشد، اعتراض ورثه به آن وجهی ندارد بلکه بر آنان واجب است طبق وصيّت عمل کنند.

س 1834: اگر ورّاث، وصیّت را به‌طور مطلق انکار کنند، تکلیف چیست؟

ج: مدّعی وصيّت بايد آن را از راههای شرعی ثابت کند و در صورت اثبات آن اگر به مقدار ثلث ترکه يا کمتر از آن باشد، عمل بر طبق آن واجب است و انکار ورثه و اعتراض آنان اثری ندارد.

س 1835: شخصی در حضور افراد مورد اطمینان از جمله یکی از فرزندان ذکورش، وصیّت کرده است که برای ادای حقوق شرعی که بر عهده دارد از قبیل خمس و زکات و کفّارات و همچنین واجبات بدنی که بر عهده اوست مانند روزه، نماز و حج، بعضی از املاک او برای مصرف در موارد وصیّت از ترکه اش استثنا شوند، ولی بعضی از ورثه آن را رد کرده و خواهان تقسیم همه املاک بدون استثنا بین ورثه هستند. در این مورد تکلیف چیست؟

ج: بعد از فرض ثبوت وصيّت با دليل شرعی يا اقرار ورثه، در صورتی که ملک مورد وصيّت بيشتر از ثلث مجموع ترکه نباشد، آنان حق ندارند خواهان تقسيم آن شوند، بلکه واجب است با صرف آن در حقوق مالی و واجبات بدنی که ميّت به آنها وصيّت کرده، به وصيّت او عمل کنند. بلکه اگر از طريق شرعی يا با اعتراف ورثه ثابت شود که ميّت به مردم بدهکار است و يا حقوق مالی مربوط به خداوند مانند خمس و زکات و کفّارات و يا مالی و بدنی مانند حج بر عهده اوست، باز هم بر آنان واجب است همه ديون او را از اصل ترکه بپردازند و سپس باقی‌مانده آن بين ورثه تقسيم شود، هرچند نسبت به آنها وصيّتی نکرده باشد.

س 1836: فردی که مالک مقداری زمین زراعتی است، وصیّت کرده که آن را برای تعمیر مسجد مصرف کنند، ولی ورثه او آن را فروخته‏اند، آیا وصیّت متوفّی‏ نافذ است؟ و آیا ورثه حق فروش آن ملک را دارند؟

ج: اگر مضمون وصيّت، اين باشد که خود زمين زراعتی، فروخته و در تعمير مسجد مصرف شود و قيمت زمين هم از ثلث ترکه، بيشتر نباشد، وصيّت نافذ است و فروش زمين، اشکال ندارد و اگر مقصود موصی، اين بوده که منافع زمين صرف تعمير مسجد شود، دراين صورت، ورثه حقّ فروش نداشته‏اند.

س 1837: شخصی وصیّت کرده که یک قطعه از زمین هایش برای بجا آوردن نماز و روزه از طرف او و کارهای خیر مصرف شود، آیا فروش این زمین جایز است، یا آنکه وقف محسوب می‏شود؟

ج: تا زمانی که از شواهد و قرائن فهميده نشود که منظورش اين بوده که زمين به حال خود باقی بماند تا درآمدهای آن برای او مصرف شود، بلکه فقط وصيّت کرده که زمين برای خود او مصرف گردد، اين وصيّت در حکم وقف زمين نيست، درنتيجه اگر پول آن زائد بر ثلث نباشد، فروش و صرف پول آن برای خود او اشکال ندارد.

س 1838: آیا جایز است مالی به عنوان ثلث ترکه کنار گذاشته شود و یا نزد شخصی به ودیعه گذاشته شود تا بعد از وفات او به مصرف خودش برسد؟

ج: اين کار اشکال ندارد به شرط اينکه بعد از وفات او دو برابر آن مال برای ورثه باقی بماند.

س 1839: شخصی به پدرش وصیّت کرده که برای قضای چند ماه نماز و روزه‏ای که بر عهده‏اش است، اجیر بگیرد و درحال حاضر آن شخص مفقود شده است، آیا بر پدر او واجب است کسی را برای قضای نماز و روزه او اجیر کند؟

ج: تا زمانی که موت موصی با دليل شرعی و يا از طريق علم وصی ثابت نشده، استيجار از طرف او برای قضای نماز و روزه وی صحيح نيست.

س 1840: پدرم ثلث زمین خود را برای ساخت مسجد وصیّت کرده است، ولی با توجه به وجود دو مسجد در مجاورت این زمین و نیاز مبرم به ساخت مدرسه، آیا جایز است به جای مسجد، مدرسه در آن بسازیم؟

ج: تبديل وصيّت با ساخت مدرسه به جای مسجد جايز نيست، ولی اگر قصدايجاد مسجد در همان زمين نبوده، فروش و مصرف پول آن برای ساخت مسجد در مکانی که نيازمند مسجد است مانعی ندارد.

س 1841: آیا جایز است شخصی وصیّت کند که جسد او بعد از مردن در اختیار دانشجویان دانشکده پزشکی قرار گیرد تا برای تشریح و تعلیم و تعلّم مورد استفاده واقع شود یااین عمل به این جهت که موجب مثله شدن جسد میّت مسلمان می‏شود حرام است؟

ج: به نظر می‏رسد ادله تحريم مثله و امثال آن ناظر به امر ديگری است و از امثال مورد سؤال که مصلحت مهمی در تشريح جنازه ميّت وجود دارد منصرف است. اگر شرط احترام جسد ميّت مسلمان که بايد اصل مسلّم در نظائر اين مسأله قرار داده شود حاصل باشد ظاهراً کالبد شکافی اشکال نخواهد داشت.

س 1842: اگر فردی وصیّت نماید که بعضی از اعضای بدن او بعد از مردن به بیمارستان یا شخص دیگری هدیه شود، آیا این وصیّت صحیح و اجرای آن واجب است؟

ج: صحّت‏ و نفوذ اين قبيل وصايا نسبت به اعضايی که جداکردن آنها از جسد ميت هتک حرمت او محسوب نمی‏شود، بعيد نيست و عمل به وصيّت در اين موارد مانعی ندارد.

س 1843: آیا اگر ورثه در زمان حیات موصی، وصیّت او را نسبت به بیشتر از ثلث اجازه بدهند، برای نفوذ آن کافی است؟ و بر فرض کفایت، آیا جایز است بعد از مردن موصی از اجازه خود عدول کنند؟

ج: اجازه ورثه در زمان حيات موصی نسبت به زائد بر ثلث، برای نفوذ و صحّت‏ وصيّت کافی است و بعد از وفات موصی، حق رجوع از آن را ندارند و رجوع آنان هم اثری ندارد.

س 1844: یکی از شهدای عزیز در مورد قضای نماز و روزه‌هایش وصیّت کرده است، ولی ترکه‏ای ندارد و یا ترکه او فقط خانه و لوازم آن است که فروش آنها موجب عسر و حرج فرزندان صغیر او می‏شود، ورثه او در رابطه با این وصیّت چه تکلیفی دارند؟

ج: اگر آن شهيد عزيز ترکه‌ای ندارد، عمل به وصيّت او واجب نيست، ولی بر پسر بزرگ او واجب است که بعد از رسيدن به سن بلوغ، نماز و روزه‏هايی را که از پدرش فوت شده قضا نمايد، ولی اگر ترکه‏ای دارد، واجب است ثلث آن در مورد وصيّت او مصرف شود و مجرّد نياز ورثه و صغير بودن آنان عذر شرعی برای عمل نکردن به وصيّت محسوب نمی‏شود.

س 1845: آیا وجود موصی‏له در هنگام وصیّت در صحّت‏ و نفوذ وصیّت به مال شرط است؟

ج: وجود موصی‏له هنگام وصيّت در وصيّت تمليکی شرط است، هرچند به‌صورت جنين در رحم مادرش باشد و يا حتّی جنينی باشد که هنوز روح در آن دميده نشده است، به شرط اينکه زنده به دنيا بيايد.

س 1846: موصی در وصیّت مکتوب خود علاوه بر نصب وصی برای اجرای وصیّت‏هایش، فردی را هم به عنوان ناظر تعیین کرده، ولی تصریح به اختیارات او نکرده است یعنی مشخص نیست که آیا نظارت او بر کار وصی فقط برای اطلاع از کارهای اوست تا بر خلاف آنچه موصی مقرّر کرده عمل نکند یا آنکه نسبت به اعمال وصی دارای رای و نظر است و کارهای او باید طبق نظر و صلاحدید ناظر صورت بگیرد، اختیارات ناظر در این صورت چگونه است؟

ج: با فرض اطلاق وصيّت، بر وصی واجب نيست درکارهايش با ناظر مشورت کند، هرچند احوط انجام آن است و وظيفه ناظر، نظارت بر وصی جهت اطلاع يافتن از کارهای اوست.

س 1847: فردی پسر بزرگ خود را وصی و مرا ناظر بر او قرار داده و از دنیا رفته است، سپس فرزند او نیز وفات یافته و من تنها فردمسئول اجرای وصیّت او شده‏ام، ولی درحال حاضر به علت وضعیت خاصی که دارم، اجرای اموری که به آنها وصیّت شده برای من مشکل می‏باشد، آیا تبدیل مورد وصیّت با پرداخت منافع حاصل از ثلث به اداره بهداشت جهت مصرف در امور خیریه و برای افراد نیازمندی که تحت تکفل آن اداره هستند ومستحق کمک و مساعدت می‌باشند، جایز است؟

ج: ناظر نمی‏تواند به‌طور مستقل به اجرای وصايای ميّت بپردازد هرچند بعد از موت وصی باشد، مگر آنکه موصی بعد از موت وصی او را وصیّ قرار داده باشد و در غير اين صورت، بايد بعد از فوت وصی به حاکم شرع مراجعه کند تا فرد ديگری را به جای او تعيين نمايد و به هر حال تعدّی از وصيّت ميّت و تغيير و تبديل آن جايز نيست.

س 1848: اگر شخصی وصیّت کند که مقداری از اموال او برای تلاوت قرآن کریم در نجف اشرف مصرف شود و یا مالی را برای این کار وقف نماید وبرای وصی یا متولی وقف ارسال مال به نجف اشرف جهت اجیر کردن کسی برای قرائت قرآن ممکن نباشد، تکلیف او دراین مورد چیست؟

ج: اگر مصرف آن مال حتّی در آينده برای تلاوت قرآن کريم در نجف اشرف ممکن باشد، واجب است به وصيّت عمل شود.

س 1849: مادرم قبل از وفاتش وصیّت نمود که طلاهای او را شب‏های جمعه در کارهای خیر مصرف کنم و من تاکنون این کار را برای او انجام داده‏ام، ولی در صورت مسافرت به کشورهای خارجی که ساکنین آنها به احتمال زیاد مسلمان نیستند، تکلیف من چیست؟

ج: تا زمانی که احراز نشود که مقصود او انفاق به عموم مردم اعم از مسلمان و غيرمسلمان بوده، واجب است آن مال فقط در امور خيريه مربوط به مسلمانان مصرف شود، هرچند با قرار دادن آن مال نزد فردی امين در سرزمين اسلامی باشد تا به مصرف مسلمانان برسد.

س 1850: شخصی وصیّت کرده که مقداری از زمین‌هایش برای مصرف پول آن در مراسم عزاداری و امور خیریه به فروش برسد، ولی فروش آن به غیر از ورثه موجب بروز مشکل و مشقت برای آنان می‏شود زیرا تفکیک زمین مزبور و زمین‌های دیگر مشکلات زیادی ایجاد می‏کند، آیا جایز است که ورثه، این زمین را به‌طور قسطی برای خودشان بخرند به این صورت که هر سال مبلغی از آن را بپردازند تا با نظارت وصی وناظر درمورد وصیّت به مصرف برسد؟

ج: اصل خريد زمين توسط ورثه برای خودشان اشکال ندارد، و خريد آن به‌طور قسطی به قيمت عادلانه نيز، در صورتی که احراز نشود که قصد موصی فروش نقدی زمين و مصرف پول آن در همان سال اول درمورد وصيّت بوده، اشکال ندارد به شرط آنکه وصی و ناظر اين کار را به مصلحت ببينند و اقساط هم به گونه‏ای نباشد که منجر به اهمال و عدم اجرای وصيّت شود.

س 1851: شخصی در بیماری منجر به موت، به دو نفر به عنوان وصی و نائب وصی وصیّت کرده و بعد از آن نظرش تغییر نموده و وصیّت را باطل کرده و وصی و نائب را از آن مطلع نموده است و وصیّت‌نامه دیگری نوشته و در آن یکی از نزدیکان خود را که غائب می‏باشد، وصی خود قرار داده است، آیا وصیّت اول بعد از عدول و تغییر آن به حال خود باقی می‏ماند و اعتبار دارد؟ و اگر وصیّت دوم صحیح و شخص غائب وصی باشد در صورتی که وصی اوّل و نائب او که عزل شده اند به وصیّتی که موصی آن را باطل نموده استناد کنند و اقدام به اجرای آن نمایند، آیا تصرّفات آنان عدوانی محسوب می‏شود و واجب است آنچه را از مال میّت انفاق کرده‏اند به وصی دوم برگردانند؟

ج: بعد از آنکه ميّت در زمان حيات خود از وصيّت اول عدول نمود و وصیّ اول را عزل کرد، وصی معزول بعد از آگاهی از عزل خود حق ندارد به آن وصيّت استناد و عمل نمايد و تصرّفات او در مال مورد وصيّت، فضولی و متوقف بر اجازه وصیّ می‏باشد، درنتيجه اگر آن را اجازه نکند، وصی معزول ضامن اموالی است که مصرف کرده است.

س 1852: شخصی وصیّت کرده‏است که یکی از املاک او متعلّق به یکی از فرزندانش باشد، سپس بعد از دو سال، وصیّت خود را به‌طور کامل تغییر داده است، آیا عدول او از وصیّت قبلی به وصیّت بعدی شرعاً صحیح است؟ و در صورتی که این شخص بیمار و محتاج خدمت و مراقبت باشد، آیا این وظیفه فقط بر عهده وصی معیّن او یعنی پسر بزرگش است یا آنکه همه فرزندان او به‌طور مساوی دارای این مسئولیت هستند؟

ج: عدول موصی از وصيّت تا زمانی که زنده است و از سلامت عقلی برخوردار است شرعاً اشکال ندارد و وصيّت صحيح و معتبر از نظر شرعی، وصيّت بعدی می‏باشد و مسئوليت مراقبت از شخص بيمار در صورتی که قادر به استخدام پرستار از مال خودش نباشد، به‌طور مساوی بر عهده همه فرزندان اوست که توانايی مراقبت از او را دارند و وصی به تنهايی مسئول آن نيست.

س 1853: پدری ثلث اموالش را برای خودش وصیّت کرده و مرا وصیّ خود قرار داده است، بعد از تقسیم ترکه، ثلث آن کنار گذاشته شده، آیا جایز است برای اجرای وصایای او قسمتی از ثلث مال او را بفروشم؟

ج: اگر وصيّت کرده باشد که ثلث اموالش برای اجرای وصايای او مصرف شود، فروش آن بعد از جدا کردن از ترکه و مصرف آن در مواردی که در وصيّت‌نامه ذکر شده است، اشکال ندارد. ولی اگر وصيّت کرده که درآمدهای ثلث برای اجرای وصايای او مصرف شود، در اين صورت فروش عين ثلث جايز نيست هرچند برای مصرف در موارد وصيّت باشد.

س 1854: اگر موصی، وصیّ و ناظر را تعیین کند، ولی وظایف و اختیارات آنان را ذکر ننماید و همچنین متعرض ثلث اموال خود و مصارف آن نیز نشود، در این صورت وظیفه وصیّ چیست؟ آیا جایز است ثلث اموال موصی را از ترکه او جدا کند و در امور خیر مصرف نماید؟ و آیا مجرّد وصیّت و تعیین وصیّ برای استحقاق او نسبت به ثلث ترکه‏اش کافی است تا در نتیجه بر وصی، جدا کردن ثلث از ترکه و مصرف آن برای موصی واجب باشد؟

ج: اگر مقصود موصی از طريق قرائن و شواهد و يا عرف محلی خاص، فهميده شود، واجب است وصیّ به فهم خود نسبت به تشخيص مورد وصيّت و مقصود موصی که از اين طريق بدست آمده عمل کند و در غير اين صورت وصيّت به خاطر ابهام و عدم ذکر متعلّق آن، باطل و لغو است.

س 1855: شخصی اینگونه وصیّت کرده است : «همه پارچه‌های دوخته شده و دوخته نشده و غیره متعلّق به همسرم باشد» آیا مقصود از کلمه «غیره» اموال منقول اوست یا اینکه منظور چیزهایی است که کمتر از پارچه و لباس هستند مانند کفش و امثال آن؟

ج: تا زمانی که منظور از کلمه «غيره» که در وصيّت‌نامه آمده است معلوم نشود و از خارج هم مقصود موصی از آن فهميده نشود، اين جمله از وصيّت‌نامه با توجه به اجمال و ابهام آن قابل عمل و اجرا نيست و تطبيق آن بر يکی از احتمالاتی که در سؤال آمده، متوقف بر موافقت و رضايت ورثه است.

س 1856: زنی وصیّت کرده که از ثلث ترکه‏اش هشت سال نماز قضا برای او خوانده شود و بقیه آن برای ردّ مظالم و خمس و کارهای خیر مصرف گردد. باتوجه به اینکه زمان عمل به این وصیّت مصادف با دوران دفاع مقدس بوده که کمک به جبهه ضرورت بیشتری داشته و وصی هم یقین دارد که حتّی یک نماز قضا بر عهده آن زن نیست، ولی درعین حال شخصی را اجیر کرده که به مدت دو سال برای او نماز بخواند و مقداری از ثلث را به جبهه کمک کرده و باقی‌مانده را برای پرداخت خمس و ردّ مظالم مصرف نموده، آیا در مورد عمل به وصیّت، چیزی بر عهده وصی هست؟

ج: واجب است به وصيّت همانگونه که ميّت وصيّت کرده، عمل شود و جايز نيست وصی، عمل به آن را حتّی در بعضی از موارد ترک کند، بنا بر اين اگر حتّی مقداری از آن مال را در غير مورد وصيّت مصرف نمايد، به همان مقدار ضامن است.

س 1857: شخصی به دو نفر وصیّت کرده که بعد از وفات او طبق آنچه که در وصیّت‌نامه آمده است عمل کنند، در ماده سه آن مقرّر شده که همه ترکه موصی اعم از منقول و غیرمنقول و نقد و طلب‏هایی که از مردم دارد جمع شده و بعد از پرداخت بدهی‏های او از اصل ترکه، ثلث آن از همه ترکه جدا شود و طبق مواد 4 و 5 و 6 که در وصیّت‌نامه آمده است مصرف گردد و بعد از گذشت هفده سال باقی‌مانده ثلث، خرج ورثه فقیر شود. ولی دو وصی از زمان فوت موصی تا پایان این مدت موفق به جدا کردن ثلث نشده‏اند و عمل به مواد مذکور برای آنان امکان ندارد و ورثه هم مدّعی هستند که وصیّت‌نامه بعد از انقضای مدت مزبور باطل است و آن دو وصی هم حق دخالت در اموال موصی را ندارند، حکم این مسأله چیست؟ و این دو وصی چه وظیفه‌ای دارند؟

ج: وصيّت و وصايت وصی با تأخير در اجرا باطل نمی‏شود، بلکه بر آن دو وصی واجب است به وصيّت عمل کنند هرچند مدت آن طولانی شود و تا زمانی که وصايت آنان مقيد به مهلت خاصی که به پايان رسيده است نباشد، ورثه حق ندارند مزاحم آن دو در اجرای وصيّت شوند.

س 1858: بعد از تقسیم ترکه میّت بین ورثه و صدور اسناد مالکیت به نامهای آنان و گذشت شش سال از آن، یکی از ورثه ادعا می‏کند که متوفّی‏ به‌طور شفاهی به او وصیّت کرده است که قسمتی از خانه به یکی از پسران او داده شود و بعضی از زنان هم به این امر شهادت می‏دهند، آیا بعد از گذشت مدت مزبور، ادعای او پذیرفته می‏شود؟

ج: مرور زمان و اتمام مراحل قانونی تقسيم ارث مانع از قبول وصيّت، در صورتی که مستند به دليل شرعی باشد نيست، در نتيجه اگر مدّعی وصيّت، ادعای خود را از طريق شرعی ثابت کند، بر همه واجب است که طبق آن عمل نمايند و در غير اين صورت هر کسی که اقرار به صحّت‏ ادعای او کرده، واجب است به مضمون آن ملتزم باشد و به مقدار سهم خود از ارث بر طبق آن عمل نمايد.

س 1859: شخصی به دو نفر وصیّت کرده است که قطعه‏ای از زمین‌های او را بفروشند و به نیابت از او به حج بروند و در وصیّت‌نامه خود یکی از آن دو را به عنوان وصی و دیگری را ناظر بر او قرار داده است، سپس شخص سومی پیدا شده است که ادعا می‏کند که مناسک حج را بدون کسب اجازه از وصی و ناظر به نیابت از او بجا آورده است و درحال حاضر وصی هم از دنیا رفته و فقط ناظر زنده است، آیا ناظر باید دوباره با پول آن زمین از طرف میّت فریضه حج انجام دهد؟ یا آنکه واجب است پول زمین را به عنوان اجرت به کسی بدهد که ادعا می‏کند از طرف میّت حج را بجا آورده است؟ و یا چیزی در این رابطه بر او واجب نیست؟

ج: در صورتی که حج بر عهده ميّت باشد و بخواهد با وصيّت به انجام حج توسط نائب، برئ‏الذمّه شود اگر شخص سومی به نيابت از ميّت حج بجا آورد، برای او کافی است ولی آن شخص حق مطالبه اجرت از هيچکس را ندارد و در غير اين صورت، ناظر و وصی بايد به وصيّت ميّت عمل کنند و با پول زمين از طرف او فريضه حج را بجا آورند و اگر وصی قبل از عمل به وصيّت بميرد، بر ناظر واجب است که برای عمل به وصيّت به حاکم شرع مراجعه کند.

س 1860: آیا جایز است ورثه، وصی را وادار به پرداخت مبلغ معیّنی برای قضای نماز و روزه از طرف میّت نمایند؟ و وصیّ در این مورد چه تکلیفی دارد؟

ج: عمل به وصايای ميّت جزء مسئوليت‏های وصی و بر عهده اوست و بايد براساس مصلحتی که تشخيص می‏دهد به آن عمل کند و ورثه حق دخالت در آن را ندارند.

س 1861: سند وصیّت هنگام شهادت موصی در بمباران مخازن نفتی همراه او بوده و در نتیجه در آن حادثه سوخته و یا مفقود شده و کسی هم از مضمون آن آگاه نیست و در حال حاضر وصی نمی‏داند که آیا فقط او به تنهایی وصیّ است یا آنکه وصیّ دیگری نیز وجود دارد، وظیفه او چیست؟

ج: بعد از ثبوت اصل وصيّت، بر وصی واجب است در مواردی که يقين به حصول تغيير و تبديل در آنها ندارد، به وصيّت عمل نمايد و بر اين احتمال که ممکن است وصی ديگری نيز باشد اعتنا نکند.

س 1862: آیا جایز است موصی فردی غیر از ورثه‏اش را به عنوان وصی خود برگزیند؟ و آیا کسی حق دارد با این کار او مخالفت نماید؟

ج: انتخاب و تعيين وصی از بين کسانی که موصی، آنان را شايسته اين کار می‏داند، منوط به نظر خود او است و اشکال ندارد که فردی غير از ورثه را به عنوان وصی خود تعين کند و ورثه حق اعتراض به او را ندارند.

س 1863: آیا جایز است بعضی از ورثه بدون مشورت با دیگران و یا جلب موافقت وصی، از اموال میّت تحت عنوان ضیافت برای او انفاق کنند؟

ج: اگرقصد آنان از اين کار، عمل به وصيّت است، انجام آن بر عهده وصی ميّت است و آنان حق ندارند بدون موافقت وصی، خودسرانه اقدام به اين کار کنند و اگر قصد دارند که از ترکه ميّت به حساب ارث ورثه انفاق کنند، انجام آن منوط به اذن ساير ورثه است و اگر آنان راضی نباشند، نسبت به سهم ورثه ديگر اين کار حکم غصب را دارد.

س 1864: موصی در وصیّت‌نامه‌اش ذکرکرده است که فلانی وصی اول و زید وصی دوم او و عمرو وصیّ سوّم اوست، آیا هر سه نفر با هم وصیّ او هستند یا آنکه فقط نفر اول وصی اوست؟

ج: اين موضوع تابع قصد و نظر موصی است و تا از شواهد و قرائن بدست نيايد که مقصود او وصايت آن سه نفر به نحو اجتماعی است و يا وصايت آنان به نحو ترتيبی و تعاقبی است، بايد توافق کنند که در عمل به وصيّت به نحو اجتماعی عمل نمايند.

س 1865: اگر موصی سه نفر را به نحو اجتماعی وصی خود قرار دهد، ولی آنان در مورد روش عمل به وصیّت، به توافق نرسند، نزاع بین آنان چگونه باید از بین برود؟

ج: در موارد تعدّد وصیّ، در صورتی که راجع به چگونگی عمل به وصيّت اختلاف بروز کند، واجب است به حاکم شرع مراجعه نمايند.

س 1866: با توجه به اینکه من پسر بزرگ پدرم هستم و شرعاً باید قضای نماز و روزه‏های او را بجا بیاورم، در موردی که قضای نماز و روزه چند سال بر عهده پدرم باشد، ولی وصیّت کرده باشد که فقط قضای نماز و روزه یک سال برای او بجا آورده شود، تکلیف من چیست؟

ج: اگر ميّت وصيّت کرده باشد که قضای نماز و روزه‏های او از ثلث ترکه بجا آورده شود، جايز است از ثلث ترکه، شخصی را برای انجام آن اجير نماييد و اگر نماز و روزه‏ای که بر ذمّه اوست بيشتر از مقداری باشد که وصيّت کرده است، بر شما واجب است که آنها را برای او قضا کنيد، هرچند با اجير کردن شخصی از مال خودتان برای انجام آن باشد.

س 1867: شخصی به پسر بزرگ خود وصیّت کرده است که قطعه معیّنی از زمین‌های او را بفروشد و با پول آن از طرف او حج بجا بیاورد و او هم متعهد شده که این کار را برای پدرش انجام دهد، ولی با توجه به اینکه نتوانسته به موقع، مجوّز سفر حج را از سازمان حج و زیارت بگیرد و اخیراً هزینه‏های آن هم افزایش یافته است، به‌طوری که پول آن زمین برای انجام سفر حج کفایت نمی‏کند، عمل به وصیّت توسط خود او غیر ممکن شده است، در نتیجه مجبور شده جهت انجام حج برای پدرش کسی را نائب بگیرد، ولی پول زمین برای اجرت نیابت کافی نیست، آیا بر بقیه ورثه واجب است که برای عمل به وصیّت پدر با او همکاری کنند یا آنکه انجام آن فقط وظیفه پسر بزرگتر است زیرا به هر حال او باید از طرف پدرش فریضه حج را انجام دهد؟

ج: در فرض مورد سؤال، پرداخت هيچ‌يک از هزينه‏های حج بر ساير ورثه واجب نيست، ولی اگر حج بر ذمّه موصی مستقر شده باشد و پول زمينی که جهت انجام حج به نيابت از او معيّن کرده برای پرداخت هزينه‏های حج نيابتی هرچند از ميقات کافی نباشد، در اين صورت واجب است هزينه‏های حج ميقاتی از اصل ترکه تکميل شود.

س 1868: اگر قبضی وجود داشته باشد که نشان دهد میّت مبالغی را به عنوان حقوق شرعی خود پرداخته و یا عده‏ای شهادت دهند که او حقوق خود را می‏پرداخته است، آیا بر ورثه پرداخت حقوق شرعی او از ترکه واجب است؟

ج: مجرّد وجود قبض پرداخت مبالغی به حساب حقوق شرعی توسط ميّت و يا شهادت شهود به اينکه او حقوق شرعی خود را می‏پرداخته است، حجت شرعی بر برائت ذمّه او از آن حقوق و همچنين عدم تعلّق حقوق شرعی به اموال او محسوب نمی‏شود، در نتيجه اگر او در زمان حيات يا در وصيّت‌نامه اعتراف کرده باشد که مقداری به عنوان حقوق شرعی بدهکار است و يا در ترکه او وجود دارد و يا ورثه يقين به آن پيدا کنند، بر آنان واجب است آن مقدار را که ميّت به آن اقرار کرده و يا يقين به وجود آن دارند، از اصل ترکه ميّت بپردازند و در غير اين موارد چيزی بر آنان واجب نيست.

س 1869: شخصی ثلث اموالش را برای خودش وصیّت کرده و در حاشیه وصیّت‌نامه خود قید کرده است که خانه موجود در باغ برای تأمین مخارج ثلث است و وصی باید بعد از گذشت بیست سال از وفات او، آن را بفروشد و پول آن را برای او مصرف نماید. آیا ثلث باید از همه ترکه اعم از خانه و اموال دیگر محاسبه شود تا در صورتی که قیمت خانه کمتر از مقدار ثلث باشد، از سایر اموال میّت تکمیل شود، یا آنکه ثلث، فقط خانه است و اموال دیگری از ورثه به عنوان ثلث گرفته نمی‏شود؟

ج: اگر بخواهد با وصيّت و آنچه در حاشيه وصيّت‌نامه ذکر کرده، فقط خانه را به عنوان ثلث برای خودش تعيين کند و آن خانه هم از ثلث مجموع ترکه بعد از پرداخت بدهی‏های ميّت بيشتر نباشد، در اين صورت فقط خانه ثلث است و اختصاص به ميّت دارد و همينطور است اگر قصد او بعد از وصيّت به ثلث ترکه برای خودش، تعيين خانه برای مصارف ثلث باشد و قيمت آن هم به مقدار ثلث مجموع ترکه بعد از پرداخت ديون باشد و درغير اين صورت بايد اموال ديگری از ترکه به خانه ضميمه شود، به مقداری که مجموع آنها به اندازه ثلث ترکه برسد.

س 1870: بعد از گذشت بیست سال از تقسیم ارث و گذشت چهار سال از اینکه دختر میّت سهم خود را فروخته است، مادر وصیّت‌نامه‏ای را آشکار کرد که بر اساس آن همه اموال شوهر متعلّق به همسر اوست و همچنین اعتراف نمود که این وصیّت‌نامه از زمان فوت شوهرش نزد او بوده ولی تا کنون کسی را از وجود آن آگاه نکرده است، آیا با وجود آن حکم به بطلان تقسیم ارث و فروش سهم الارث توسط دختر میّت می‏شود؟ و بر فرض بطلان، آیا ابطال سند رسمی ملکی که شخص سومی آن را از دختر خریده، براثر اختلاف بین دختر و مادر در مورد آن صحیح است؟

ج: بر فرض صحّت‏ وصيّت مزبور و ثبوت آن با دليل معتبر، چون مادر از زمان وفات شوهرش تا هنگام تقسيم ترکه علم به آن وصيّت داشته و هنگام دادن سهم دختر و فروش آن به ديگری توسط او، وصيّت‌نامه در دست مادر بوده و در عين حال نسبت به وصيّت سکوت کرده و از اعتراض نسبت به دادن سهم به دختر با فرض اين که محذوری از اعلام نداشته خودداری نموده و همچنين هنگامی که آن دختر سهم خود را فروخته، به فروش آن هم اعتراضی نکرده است، همه اينها رضايت او به گرفتن سهم الارث توسط دختر و فروش آن محسوب می‏شود و بعد از آن حق ندارد آنچه را به دخترش داده از او مطالبه کند و همچنين حق مطالبه چيزی را هم از مشتری ندارد و معامله‏ای که دختر او انجام داده محکوم به صحّت‏ است و مبيع نيز مال مشتری است.

س 1871: یکی از شهدا به پدرش وصیّت کرده که اگر با حفظ خانه مسکونی او قادر به پرداخت بدهی‏های او نیست، آن را بفروشد و با پول آن دیون او را ادا کند و همچنین وصیّت کرده که مبلغی در کارهای خیر مصرف شود و پول زمین هم به دایی او داده شود و مادرش را هم به حج بفرستد و قضای چند سال نماز و روزه از طرف او بجا آورده شود. سپس برادر وی با همسرش ازدواج نمود و با آگاهی از خرید قسمتی از خانه توسط همسر شهید درخانه او ساکن شد و مبلغی را برای تعمیر خانه پرداخت کرد و یک سکّه طلا هم از فرزند شهید گرفت تا برای تعمیر خانه مصرف کند، تصرّفات او در خانه شهید و اموال فرزند او چه حکمی دارد؟ با توجه به اینکه اقدام به تربیت و پرداخت نفقه فرزند شهید نموده، استفاده او از حقوق ماهانه‏ای که مخصوص فرزند شهید است چه حکمی دارد؟

ج: واجب است همه اموال آن شهيد عزيز محاسبه شود و بعد از پرداخت همه ديون مالی او از آن، ثلث باقی‌مانده آن برای اجرای وصيّت‏های او مانند قضای نماز و روزه از طرف او و پرداخت هزينه سفر حج به مادر و امثال آنها، مصرف شود، سپس دو ثلث ديگر و باقی‌مانده ثلث قبلی بين ورثه شهيد که عبارتند از پدر و مادر و فرزند و همسر او، طبق کتاب و سنت تقسيم شود و همه تصرّفات در خانه و وسايلی که مال آن شهيد هستند بايد با اذن ورثه و ولیّ شرعی صغير صورت بگيرد و برادر شهيد هم حق ندارد هزينه تعميراتی را که بدون اذن و اجازه ولیّ شرعی صغير در خانه انجام داده، از مال صغير بردارد و همچنين جايز نيست سکّه طلا و حقوق ماهانه صغير را برای تعمير خانه و مخارج خودش مصرف نمايد و حتّی نمی‏تواند آنها را برای انفاق بر خود صغير هم استفاده کند مگر با اذن و اجازه ولیّ شرعی او و در غير اين صورت ضامن آن مال است و بايد آن را به صغير بپردازد و همچنين خريد خانه هم بايد با اذن و اجازه ورثه و ولیّ شرعی صغير صورت بگيرد.

س 1872: موصی در وصیّت‌نامه خود نوشته است که همه اموال او که شامل سه هکتار باغ میوه است به این صورت مصالحه شده‏اند که دو هکتار آن بعد از وفات او مال جمعی از فرزندانش باشد و هکتار سوم برای خودش باشد تا در وصایای او مصرف شود و بعد از فوت او معلوم شده که مجموع مساحت باغهای او کمتر از دو هکتار است، بنا بر این اولاً: آیا مطلبی که در وصیّت‌نامه نوشته، مصالحه بر اموال به آن صورت که او نوشته محسوب می‏شود یا آنکه وصیّت بر اموالش بعد از وفات اوست؟ و ثانیاً: بعد از آنکه معلوم شد که مساحت باغهای او کمتر از دو هکتار است، آیا همه آن اختصاص به فرزندان او دارد و موضوع یک هکتاری که اختصاص به خودش داده بود منتفی می‏شود یا آنکه به‌گونه دیگری باید عمل شود؟

ج: تا زمانی که تحقّق صلح توسط او در زمان حياتش بر وجه صحيح شرعی که متوقف بر قبول مصالح له در زمان حيات مصالح است، احراز نشده باشد آنچه که او ذکر کرده بر وصيّت حمل می‏شود، در نتيجه وصيّت او راجع به اينکه باغهای ميوه برای جمعی از فرزندان او و خودش باشد در ثلث مجموع ترکه، نافذ است و در زائد بر ثلث متوقف بر اجازه ورثه است و در صورت عدم اجازه آنان، مقدار زائد بر ثلث، ارث آنان است.

س 1873: فردی همه اموال خود را به نام پسر خود نموده است به این شرط که بعد از وفات پدر، مقدار معیّنی پول نقد به هر یک از خواهرانش به جای سهم آنان از ارث بپردازد، ولی یکی از خواهران او هنگام فوت پدر حضور نداشت و در نتیجه نتوانست در آن زمان حق خود را بگیرد و هنگامی که به آن شهر مراجعت نمود، حق خود را از برادرش مطالبه کرد. ولی برادرش در آن زمان چیزی به او نپرداخت و در حال حاضر که چندین سال از آن می‏گذرد و قدرت خرید مبلغ مورد وصیّت بسیار کاهش پیدا کرده، اعلام نموده که حاضر است آن مبلغ را به او بپردازد، ولی خواهر او آن پول را با همان قدرت خریدش در آن زمان، مطالبه می‏کند و برادر او از پرداخت آن خودداری می‏کند و خواهرش را متّهم به مطالبه ربا می‏نماید. این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر اصل تحويل ترکه به فرزند مذکر و وصيّت به پرداخت مبالغی پول به فرزندان مونث بر وجه صحيح شرعی محقّق شده باشد، هر يک از خواهران فقط استحقاق دريافت مبلغ مورد وصيّت را دارند، ولی در صورتی که قدرت خريد هنگام پرداخت، از قدرت خريد در وقت فوت موصی کمتر شده باشد، احوط اين است که دو طرف در مورد مقدار تفاوت با هم مصالحه کنند و اين در حکم ربا نيست.

س 1874: پدر و مادرم در زمان حیاتشان و در حضور سایر فرزندان یک قطعه زمین کشاورزی را به عنوان ثلث اموالشان اختصاص دادند تا بعد از وفات برای پرداخت هزینه‏های کفن و دفن و روزه و نماز و غیره، مورد استفاده قرار گیرد و راجع به آن به من که تنها پسرشان هستم وصیّت کردند و با توجه به اینکه آنان بعد از وفات، پول نقدی نداشتند، هزینه همه آن امور را از پول خودم پرداخت کردم، آیا اکنون جایز است مقداری را که خرج کرده‏ام از ثلث مذکور بردارم؟

ج: اگر آنچه را که برای ميّت خرج کرده‏ايد به حساب وصيّت و به قصد برداشتن آن از ثلث پرداخته باشيد، جايز است آن را از ثلث اموال ميّت برداريد و در غير اين‏صورت جايز نيست.

س 1875: مردی وصیّت کرده که اگر همسرش بعد از وفات او ازدواج نکرد، ثلث خانه‏ای که در آن سکونت دارد مال او باشد و با توجه به اینکه او بعد از انقضای عدّه، ازدواج نکرده و نشانه‏ای هم مبنی بر قصد ازدواج او در آینده وجود ندارد، تکلیف وصی و سایر ورثه در مورد اجرای وصیّت موصی چیست؟

ج: بر آنان واجب است فعلاً ملک مورد وصيّت را به زوجه بدهند، ولی اين انتقال مشروط به عدم ازدواج است، در نتيجه اگر بعد از آن، ازدواج کند، ورثه حق فسخ و پس گرفتن ملک را دارند.

س 1876: هنگامی که می‏خواستیم ارثیه پدرمان را که او نیز از پدرش به ارث برده بود و بین ما و عمو و مادربزرگ ما مشترک بود و آنان نیز آن اموال را از جدّ ما، به ارث برده بودند، تقسیم کنیم آنان وصیّت‌نامه جدّم مربوط به سی سال قبل را ارائه دادند، که در آن به هر کدام از مادربزرگ و عمویم علاوه بر سهمشان از ترکه، مبلغ معیّنی پول نقد هم وصیّت کرده بود، ولی آن دو این مبلغ را به قیمت فعلی آن تبدیل نموده و در نتیجه چندین برابر مبلغ مورد وصیّت را از اموال مشترک به خود تخصیص دادند، آیا این کار آنان شرعاً صحیح است؟

ج: احتياط اين است که نسبت به تفاوت قدرت خريد پول، با هم مصالحه کنيد، و اگر در اين زمينه قانونی وجود داشته باشد بايد مراعات گردد.

س 1877: یکی از شهدای عزیز وصیّت کرده که فرشی را که برای خانه‏اش خریده است به حرم ابی عبدالله الحسین(علیه‌السلام) در کربلای معلّی‏ هدیه شود و در حال حاضر اگر بخواهیم آن را در خانه نگه داریم تا عمل به وصیّت ممکن شود، خوف این را داریم که فرش تلف شود، آیا جایز است برای جلوگیری از ضرر و خسارات، از آن در مسجد یا حسینیه محله استفاده کنیم؟

ج: اگر حفظ فرش تا زمانی که امکان عمل به وصيّت را پيدا کنيد، متوقف بر استفاده از آن به‌طور موقت در مسجد يا حسينيه باشد، اشکال ندارد.

س 1878: شخصی وصیّت کرده که مقداری از درآمدهای بعضی از املاکش به مصرف مسجد و حسینیه و مجالس دینی و امور خیریه و مانند آن برسد، ولی ملک مذکور و املاک دیگر او غصب شده‏اند و گرفتن آن از دست غاصب هزینه‏هایی را در بردارد، آیا جایز است که آن هزینه‏ها از موصی‏ به برداشت شود؟ و آیا مجرّد امکان آزاد کردن ملک از غصب برای صحّت‏ وصیّت کافی است؟

ج: برداشتن هزينه‏های گرفتن املاک از دست غاصب از درآمدهای ملک مورد وصيّت، به همان مقدار اشکال ندارد و برای صحّت‏ وصيّت به ملک، قابليت آن برای استفاده در مورد وصيّت کافی است هرچند بعد از گرفتن آن از دست غاصب باشد و اين کار هم نيازمند صرف مال باشد.

س 1879: شخصی همه اموال منقول و غیر منقول خود را برای پسرش وصیّت کرده و با این کار شش دختر خود را از ارث محروم نموده است، آیا این وصیّت نافذ است؟ و در صورتی که نافذ نباشد، چگونه آن اموال بین شش دختر و یک پسر تقسیم می‏شود؟

ج: صحّت‏ وصيّت مزبور فی‏الجمله مانعی ندارد، ولی فقط به مقدار ثلث مجموع ترکه نافذ است و در مقدار زائد بر آن، متوقف بر اجازه جميع ورثه است، در نتيجه اگر دخترها از اجازه آن خودداری کردند، هر يک از آنان سهم‏الارث خود را از دو سوم ترکه می‏برند، بنا بر اين دارايی پدر به بيست‌وچهار قسمت تقسيم می‏شود و سهم پسر از آن به عنوان ثلث موصی‏ به هشت بيست‌وچهارم و سهم او از دو سوّم باقی‌مانده چهار بيست‌وچهارم می‏شود و سهم هر يک از دخترها هم دو بيست‌وچهارم است و به عبارت ديگر نصف مجموع ترکه متعلّق به پسر است و نصف ديگر بين آن شش دختر تقسيم می‏شود.


غصب‏

اجوبه الاستفتائات

س 1880: شخصی قطعه زمینی را به نام فرزند صغیرش خریداری کرده و سند عادی آن را به اسم او به این صورت تنظیم نموده است: «فروشنده فلان شخص است و خریدار هم فلان فرزندش می‏باشد» و بعد از آنکه آن کودک به سن بلوغ رسید زمین مزبور را به شخص دیگری فروخت، ولی ورثه پدر با این ادّعا که آن را از پدرشان به ارث برده‏اند، با آنکه اسمی از پدرشان در سند عادی نیامده آن زمین را تصرّف کردند، آیا جایز است ورثه در این حالت برای مشتری دوم مزاحمت ایجاد کنند؟

ج: مجرّد ذکر نام فرزند صغير درقرارداد معامله به عنوان مشتری، ملاک مالکيت او نيست، بنا بر اين اگر ثابت شود که پدر زمينی را که با پول خودش خريده، به فرزندش هبه کرده و يا به او صلح نموده، زمين متعلّق به اوست و اگر آن را بعد از رسيدن به سنّ بلوغ به نحو صحيح شرعی به خريدار ديگری بفروشد، کسی حق مزاحمت و گرفتن زمين از دست او را ندارد.

س 1881: قطعه زمینی را که تعدادی از خریداران آن را خریده و فروخته‏اند، خریداری نموده و مبادرت به ساخت خانه در آن کردم و در حال حاضر شخصی ادعا می‏کند که آن زمین ملک اوست و سند آن هم به‌طور رسمی قبل از انقلاب اسلامی به نام او ثبت شده است و به همین دلیل او بر علیه من و تعدادی از همسایگانم به دادگاه شکایت نموده است، آیا تصرّفات من دراین زمین با توجه به ادّعای او غصب محسوب می‏شود؟

ج: خريد زمين از ذواليَد قبلی طبق ظاهر شرع محکوم به صحّت‏ است و زمين ملک خريدار است، در نتيجه تا زمانی که فردی که مدّعی مالکيّت قبلی زمين است، مالکيّت شرعی خود را در دادگاه ثابت نکند، حق مزاحمت متصرّف و ذواليَد فعلی را ندارد.

س 1882: زمینی در یک سند عادی به نام پدری است و بعد از مدتی سند رسمی آن به نام فرزند صغیرش صادر می‏شود، ولی هنوز زمین دراختیار پدر است و اکنون که فرزند به سن بلوغ رسیده، ادعا می‏کند که آن زمین ملک اوست زیرا سند رسمی به نام او ثبت شده است، ولی پدر او می‏گوید که زمین را با پول خودش و برای خودش خریده و فقط برای تخفیف مالیات، آن را به نام فرزندش نموده است. آیا اگر فرزند او زمین را بدون رضایت پدرش تصرّف کند غاصب محسوب می‏شود؟

ج: اگر پدری که زمين را با پول خودش خريده، تا بعد از بلوغ فرزند، متصرّف در آن بوده است، تا زمانی که فرزند ثابت نکرده که پدرش آن زمين را به او هبه کرده و مالکيّت آن را به او منتقل نموده، حق ندارد به مجرّد اينکه سند رسمی آن به نام اوست در مالکيّت و تصرّف در زمين و تسلط برآن، مزاحم پدرش شود.

س 1883: شخصی قطعه زمینی را پنجاه سال قبل خریده است و اکنون با استناد به اسم کوه بلندی که در سند مالکیت آن به عنوان محدوده زمین مذکور ذکر شده، ادعای مالکیت میلیونها متر از زمین‌های عمومی و دهها خانه قدیمی را می‏کند که در منطقه واقع بین زمین خریداری شده و آن کوه ساخته شده‏اند، همچنین مدّعی است که نماز اهالی آن منطقه در خانه‏ها و زمین‌های مزبور بر اثر غصب باطل است، قابل ذکر است که او در گذشته هیچ تصرّفی در آن زمین‌ها و خانه‏های مسکونی قدیمی موجود در آن مکان نداشته و دلائلی هم که وضعیت آن زمین‌ها را از صدها سال پیش مشخص کند وجود ندارد، با توجه به این مطالب مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر زمين‌های واقع بين زمين خريداری شده و کوهی که به عنوان محدوده آن در سند ذکر شده، از زمين‌های بايری باشد که مسبوق به مالکيت شخص خاصی نيست و يا از زمين هايی باشد که در اختيار متصرّفان قبلی بوده و از آنان به متصرّفان کنونی منتقل شده است، در اين صورت هر کس نسبت به هر مقدار از آن زمين‌ها يا خانه‏ها که در اختيار اوست و در آنها تصرّف مالکانه دارد، شرعاً مالک محسوب می‏شود و تا زمانی که مدّعی مالکيّت ادّعای خود را از طريق شرعی نزد مراجع قضايی ثابت نکرده، تصرّفات آنان در آن ملک محکوم به اباحة و حليّت است.

س 1884: آیا جایز است در زمینی که حاکم، حکم به مصادره آن کرده، بدون رضایت مالک قبلی آن، مسجد ساخته شود؟ و آیا خواندن نماز و برپایی سایر شعائر دینی در این قبیل مساجد جایز است؟

ج: اگر زمين مزبور به حکم حاکم شرع يا با استناد به قانون جاری دولت اسلامی از مالک قبلی آن گرفته شده باشد و يا سابقه مالکيت شرعی برای مدّعی آن ثابت نشود، تصرّف در آن متوقف بر اجازه مدّعی مالکيت و يا مالک قبلی آن نيست در نتيجه ساخت مسجد در آن و خواندن نماز و برپايی شعائر در آن اشکال ندارد.

س 1885: زمینی نسل به نسل از طریق ارث به ورثه رسیده است و سپس غاصبی آن را غصب کرده و به تملک خود در آورده است و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و برپایی حکومت، اقدام به پس گرفتن آن از غاصب نموده‏اند، آیا شرعاً مالکیت آن به ورثه می‏رسد یا آنکه فقط در خرید آن از دولت حق تقدم دارند؟

ج: مجرّد سابقه تصرّفات از طريق ارث، مستلزم مالکيت و حق تقدم در خريد نيست، ولی تا زمانی که خلاف آن ثابت نشده، اماره‏ای شرعی بر ملکيت است، بنا بر اين اگر ثابت شود که ورثه مالک زمين نيستند، و يا مالکيّت ديگران نسبت به آن زمين ثابت شود. ورثه حق مطالبه زمين يا عوض آن را ندارند و درغير اين صورت حق دارند به مقتضای ذواليَد بودن، عين زمين يا عوض آن را مطالبه کنند.


حجر و نشانه‏‌های بلوغ‏

اجوبه الاستفتائات

س 1886: پدری یک دختر و یک پسر بالغ سفیه دارد که تحت سرپرستی او است، آیا بعد از مرگ پدر جایز است خواهر به عنوان ولایت بر برادر سفیه در اموالش تصرّف کند؟

ج: خواهر و برادر نسبت به برادر سفيه خود ولايتی ندارند، بلکه ولايت بر برادر سفيه و اموالش در صورتی که جد پدری نداشته باشد و پدر هم به کسی برای ولايت بر او وصيّت نکرده باشد، با حاکم شرع است.

س 1887: آیا معیار در سن بلوغ پسران و دختران سال شمسی است یا قمری؟

ج: معيار، سال قمری است.

س 1888: برای تشخیص اینکه فردی به سن بلوغ رسیده یا نه، چگونه می‏توان بر اساس سال قمری، تاریخ ولادت او را از نظر سال و ماه بدست آورد؟

ج: در صورتی که تاريخ تولد بر اساس سال شمسی معلوم باشد، می‏توان آن را از طريق محاسبه اختلاف بين سال قمری و سال شمسی بدست آورد.

س 1889: آیا پسری که قبل از پانزده سالگی محتلم شده، حکم به بلوغ او می‏شود؟

ج: با احتلام، حکم به بلوغ او میشود زيرا احتلام شرعاً از نشانه‏ های بلوغ است.

س 1890: اگر به مقدار ده درصد احتمال بدهیم که دو علامت دیگر بلوغ (غیر از سن تکلیف) زودتر ظاهر شده‏اند، حکم چیست؟

ج: مجرّد احتمال اينکه آن دو نشانه زودتر ظاهر شده‏اند، برای حکم به بلوغ کافی نيست.

س 1891: آیا جماع از نشانه‏های بلوغ محسوب می‏شود و با انجام آن، تکالیف شرعی واجب می‏گردند؟ و اگر فردی از آن آگاهی نداشته باشد و چندین سال بگذرد، آیا غسل جنابت بر او واجب می‏شود؟ و آیا اگر اعمال مشروط به طهارت مانند نماز و روزه را قبل از غسل جنابت انجام بدهد، آن اعمال باطل هستند و قضای آنها واجب است؟

ج: مجرّد جماع بدون انزال و خروج منی از نشانه‏های بلوغ نيست، ولی باعث جنابت می‏شود و واجب است هنگام رسيدن به سن بلوغ غسل کند و تا زمانی که يکی از نشانه‏های بلوغ در فردی تحقق پيدا نکرده، شرعاً حکم به بلوغ او نمی‏شود و مکلف به احکام شرعی نيست و کسی که در کودکی بر اثر جماع جنب شده و سپس بعد از رسيدن به سن بلوغ، بدون انجام غسل جنابت نماز خوانده و روزه گرفته، واجب است نمازهای خود را اعاده کند، ولی در صورتی که جهل به جنابت داشته، قضای روزه‏هايش واجب نيست.

س 1892: تعدادی از دانش‏آموزان دختر و پسر مؤسسه ما طبق تاریخ تولدشان به سن بلوغ رسیده‏اند و بر اثر مشاهده اختلال در حافظه و ضعف آن، مورد معاینات پزشکی قرار گرفتند تا هوش و حافظه آنان آزمایش شود، نتیجه آن بررسی‏ها اثبات عقب‏ماندگی ذهنی آنان از یک سال پیش یا بیشتر بود، ولی بعضی از آنان را نمی‏توان مجنون محسوب کرد زیرا در حدّی هستند که مسائل اجتماعی و دینی را درک می‏کنند، آیا تشخیص این مرکز مانند تشخیص پزشکان اعتبار دارد و برای آن دانش‏آموزان ملاک است؟

ج: معيار توجه تکاليف شرعی به انسان اين است که او شرعاً بالغ و از نظر عرف عاقل باشد، ولی درجات درک و هوش معتبر نيست و دراين رابطه تأثيری ندارد.

س 1893: در بعضی از احکام در خصوص کودک ممیّز آمده است: «کودکی که خوب را از بد تشخیص می‏دهد» منظور از خوب و بد چیست؟ و سن تمییز چه سنی است؟

ج: منظور از خوب و بد چيزی است که عرف آن را خوب يا بد می‏داند و بايد در اين رابطه، شرايط زندگی کودک و عادات و آداب و سنت‏های محلی هم ملاحظه شود و امّا سن تمييز، به تبع اختلاف اشخاص در استعداد و درک و هوش، مختلف است.

س 1894: آیا دیدن خونی که دارای صفات حیض است، توسط دختر قبل از اتمام نه‏سالگی، علامت بلوغ اوست؟

ج: اين خون علامت شرعی بلوغ دختر نيست و حکم حيض را ندارد هرچند صفات آن را داشته باشد.

س 1895: اگر فردی که به علتی توسط مراجع قضایی از تصرّف در اموال خود ممنوع شده، مقداری از اموال خود را قبل از وفات به عنوان تقدیر و تشکر از خدمات پسر برادرش به او بدهد و برادرزاده‏اش هم اموال مزبور را بعد از وفات عمویش خرج تجهیزو برآورده کردن نیازهای خاص او بکند، آیا جایز است مراجع قضایی، آن اموال را از او مطالبه کنند؟

ج: اگر اموالی که به برادرزاده‏اش داده، مشمول حجر بوده و يا ملک ديگری باشد، شرعاً حق ندارد آن را به او بدهد و برادرزاده‏اش هم نمی‏تواند در آن تصرّف کند وجايز است مراجع قضايی آن مال را از او مطالبه کنند و در غير اين صورت کسی حق ندارد آن مال را از او پس بگيرد.


مضاربه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1896: آیا مضاربه با غیر از طلا و نقره جایز است؟

ج: مضاربه با اسکناسی که امروزه رايج است، اشکال ندارد، ولی مضاربه با کالا صحيح نيست.

س 1897: آیا استفاده از عقد مضاربه در کارهای تولیدی و خدماتی و توزیع و تجارت صحیح است؟ و آیا عقودی که امروزه تحت عنوان مضاربه در فعالیتهای غیرتجاری متعارف شده‏اند، شرعاً صحیح هستند یا خیر؟

ج: عقد مضاربه فقط مختص بکارگيری سرمايه در تجارت از طريق خريد و فروش است، و استفاده از آن به عنوان مضاربه در زمينه‏های توليد و توزيع و خدمات و مانند آن، صحيح نيست. لکن مانعی ندارد که اين امور را تحت عنوان عقود شرعی ديگر مثل جعاله و صلح و غيرذلک انجام دهند.

س 1898: مبلغی پول از یکی از دوستانم به عنوان مضاربه گرفتم، به این شرط که آن مبلغ و مقداری اضافه را بعد از گذشت مدتی به او بپردازم و من هم قسمتی از آن را به یکی از دوستانم که به آن احتیاج داشت دادم و قرار شد یك سوم سود پول را او بپردازد. آیا این کار صحیح است؟

ج: گرفتن پول از کسی به اين شرط که اصل پول را همراه با مقداری اضافه، بعد از مدتی به او بپردازيد، عقد مضاربه نيست بلکه قرض ربوی حرام است، و امّا گرفتن آن پول به عنوان مضاربه، قرض از او محسوب نمی‏شود و پول نيز ملک عامل نمی‏گردد، بلکه بر ملکيت صاحب آن باقی می‏ماند و عامل فقط حق تجارت با آن را دارد و هر دو بر اساس توافقی که کرده‏اند در سود آن شريک هستند و عامل حق ندارد بدون اذن صاحب مال، مقداری از آن را به ديگری قرض بدهد و يا به عنوان مضاربه در اختيار او بگذارد.

س 1899: قرض گرفتن پول به اسم مضاربه، از اشخاصی که پول را به عنوان مضاربه می‏دهند تا در برابر هر صدهزار تومان طبق قرارداد هر ماه در حدود چهار یا پنج هزار تومان سود دریافت کنند، چه حکمی دارد؟

ج: قرض گرفتن به‌صورت مزبور مضاربه نيست، بلکه همان قرض ربوی است که از نظر تکليفی حرام است و با تغيير صوریِ عنوان، حلال نمی‏شود، هرچند اصل قرض صحيح است و قرض گيرنده مالک مال می‏شود.

س 1900: شخصی مبلغی پول به فردی داده تا با آن تجارت کند و هر ماه مبلغی را به عنوان سود آن به او بپردازد و همه خسارتها هم بر عهده او باشد، آیا این معامله صحیح است؟

ج: اگر قرارداد ببندند که با مال او به نحو صحيح شرعی مضاربه‌صورت بگيرد و بر عامل شرط کند که هر ماه مقداری از سهم او از سود آن را علی الحساب به او بدهد و اگر خسارتی متوجه سرمايه شد، عامل ضامن باشد، چنين معامله‏ای صحيح است.

س 1901: مبلغی پول برای خرید و وارد کردن و فروش وسایل نقلیه به شخصی دادم، به این شرط که سود حاصل از فروش آنها به‌طور مساوی بین ما تقسیم شود و او هم بعد از گذشت مدتی مبلغی را به من داد و گفت: این سهم شما از سود است، آیا گرفتن آن مبلغ برای من جایز است؟

ج: اگر سرمايه را به عنوان مضاربه به او داده‏ايد و او هم با آن وسايل نقليه خريده و فروخته باشد و سهم شما از سود را بدهد، آن سود برای شما حلال است.

س 1902: شخصی مبلغی پول را برای تجارت با آن نزد فرد دیگری سپرده و هر ماه مبلغی را علی الحساب از او می‏گیرد و سر سال مبادرت به محاسبه سود و زیان می‏کنند، اگر صاحب پول و آن شخص با رضایت هم سود و زیان را به یکدیگر ببخشند، آیا انجام این کار توسط آنان صحیح است؟

ج: اگر آن مال را به عنوان انجام مضاربه به‌طور صحيح، به او داده باشد، اشکال ندارد که صاحب سرمايه هر ماه مبلغی از سود را علی‏الحساب از عامل بگيرد و همچنين مصالحه آن دو نسبت به آنچه که هر کدام از آنان شرعاً مستحق دريافت آن از ديگری است، اشکال ندارد، ولی اگر به عنوان قرض باشد و شرط کند که قرض گيرنده هر ماه مقداری سود به قرض دهنده بدهد، سپس در آخر سال نسبت به آنچه که هر کدام از آنان مستحق دريافت آن از ديگری است، مصالحه کنند، اين همان قرض ربوی است که حرمت تکليفی دارد و شرط در ضمن آن هم باطل است، هرچند اصل قرض صحيح می‏باشد و اين کار به مجرّد توافق آن دو بر هبه سود و زيان به يکديگر حلال نمی‏شود، بنا بر اين قرض دهنده نمی‏تواند هيچ سودی بگيرد، همانگونه که ضامن هيچ خسارتی هم نيست.

س 1903: شخصی مالی را به عنوان مضاربه از فردی گرفته است، به این شرط که دو سوم سود برای او و یك سوم آن متعلّق به صاحب سرمایه باشد و با آن کالایی خریده و به شهر خود فرستاد، ولی آن کالا در راه به سرقت رفت، خسارت بر عهده چه کسی است؟

ج: تلف شدن تمام يا قسمتی از سرمايه يا مال التجاره در صورتی که ناشی از تعدّی و تفريط عامل يا شخص ديگری نباشد، بر عهده صاحب سرمايه است و با سود جبران می‏شود مگر آنکه شرط شود که خسارت صاحب سرمايه بر عهده عامل باشد.

س 1904: آیا جایز است مالی به قصد کسب و تجارت به کسی داده و یا از او گرفته شود، به این شرط که سود حاصل از آن بدون آنکه ربا باشد، بین آن دو با رضایت تقسیم شود؟

ج: اگر گرفتن يا دادن مال برای تجارت، به عنوان قرض باشد، همه سود آن متعلّق به وام گيرنده است. همچنانکه تلف و خسارت آن هم بر عهده اوست و صاحب مال فقط مستحق دريافت عوض آن از وام گيرنده است و جايز نيست هيچ سودی از او دريافت کند، و اگر به عنوان مضاربه باشد، برای دستيابی به نتايج آن، بايد عقد مضاربه به‌طور صحيح بين آنان محقق شود و همچنين شرايطی که از نظر شرعی برای صحّت‏ آن لازم است بايد رعايت شود، که از جمله آنها تعيين سهم هر يک از آنان از سود به‌صورت کسر مشاع است و در غير اين صورت، آن مال و همه درآمد حاصل از تجارت با آن متعلّق به صاحب آن است و عامل فقط مستحق دريافت اجرت‏المثل کار خود است.

س 1905: باتوجه به اینکه معاملات بانکها واقعاً مضاربه نیستند، زیرا بانک هیچ خسارتی را بر عهده نمی‏گیرد، آیامبلغی که سپرده‏گذاران هر ماه به عنوان سود پولشان از بانک می‏گیرند، حلال است؟

ج: صرف عدم تحمل خسارت توسط بانک، موجب بطلان مضاربه نمی‏شود. و همچنين دليل بر صوری و شکلی بودن عقد مضاربه هم نيست، زيرا شرعاً اشکال ندارد که مالک يا وکيل او در ضمن عقد مضاربه شرط کنند که عامل، ضامن ضرر و زيانهای صاحب سرمايه باشد، بنا بر اين تا زمانی که احراز نشود مضاربه‏ای که بانک به عنوان وکيل سپرده‏گذاران ادعای انجام آن را دارد، صوری و به سببی باطل است، آن مضاربه محکوم به صحّت‏ می‏باشد و سودهای حاصل از آن که به صاحبان اموال می‏دهد، برای آنان حلال است.

س 1906: مبلغ معیّنی پول به یک زرگر دادم تا آن را در خرید و فروش بکار بگیرد، و چون او همیشه سود می‏برد و خسارت نمی‏بیند، آیا جایز است هر ماه مبلغ خاصی از سود را از او مطالبه کنم؟ و در صورتی که اشکال داشته باشد، آیا جایز است عوض آن مقداری جواهرات بگیرم؟ و آیا اگر آن مبلغ توسط شخصی که بین ما واسطه است پرداخت شود، اشکال برطرف می‏شود؟ و اگر مبلغی را به عنوان هدیه در برابر آن پول به من بدهد، باز هم اشکال دارد؟

ج: در مضاربه شرط است که تعيين سهم هر يک از صاحب سرمايه و عامل از سود به‌صورت يکی از کسرهای ثلث و ربع و نصف و غيره باشد، بنا بر اين با تعيين مبلغ معيّنی به عنوان سود ماهيانه برای صاحب سرمايه، مضاربه صحيح نيست، اعم از اينکه سود ماهيانه‏ای که معيّن شده پول نقد باشد يا کالا و يا جواهرات و نيز اعمّ از اين که خودش به‌طور مستقيم آن را دريافت کند و ياتوسط شخص ديگری و همچنين فرقی نمی‏کند که آن را به عنوان سهم خود از سود دريافت کند يا عامل، آن را در برابر تجارتی که با پول صاحب سرمايه کرده به عنوان هديه به او بدهد، بله، می‏توانند شرط کنند که صاحب سرمايه مقداری از سود را بعد از حصول آن، هر ماه به‌طور علی‏الحساب دريافت کند تا در پايان مدت عقد مضاربه آن را محاسبه کنند.

س 1907: شخصی مبلغی پول به عنوان مضاربه از چند نفر برای تجارت گرفته است به این شرط که سود آن بین او و صاحبان اموال به نسبت پولشان تقسیم شود، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اگر روی هم گذاشتن پولها برای تجارت با اذن صاحبان آنها صورت بگيرد، اشکال ندارد.

س 1908: آیا جایز است در ضمن عقد لازم شرط شود که عامل هر ماه مبلغ معیّنی به صاحب سرمایه در برابر سهمی که از سود دارد بپردازد و نسبت به کم و زیاد آن مصالحه کنند؟ و به عبارت دیگر، آیا صحیح است در ضمن عقد لازم شرطی کنند که مخالف احکام مضاربه است؟

ج: اگر شرط همان صلح باشد به اين معنی که صاحب سرمايه سهم خود را از سود که با کسر مشاع معيّن شده پس از حصول آن به مبلغی که عامل هر ماه به او می‏دهد صلح کند، اشکال ندارد، ولی اگر شرط، تعيين سهم مالک از سود به مبلغی باشد که عامل می‏خواهد هرماه به او بپردازد، اين شرط خلاف مقتضای عقد مضاربه بوده و درنتيجه باطل است.

س 1909: تاجری مقداری پول از شخصی به عنوان سرمایه مضاربه گرفت، به این شرط که درصد معیّنی از سود تجارت با آن را به او بپردازد، در نتیجه آن پول و سرمایه خودش را روی هم گذاشت تا با مجموع آنها تجارت کند و هر دو از ابتدا می‏دانستند که تشخیص مقدار سود ماهانه این مبلغ مشکل است، به همین دلیل توافق کردند که مصالحه کنند، آیا عقد مضاربه در این حالت شرعاً صحیح است؟

ج: عدم امکان تشخيص مقدار سود ماهانه خصوص سرمايه مالک، ضرر به صحّت‏ عقد مضاربه نمی‏زند، به شرط اينکه شرايط ديگر صحّت‏ مضاربه رعايت شود، در نتيجه اگر عقد مضاربه را با رعايت شرايط شرعی آن منعقد کنند، سپس توافق نمايند که برای تقسيم سود بدست آمده مصالحه کنند، به اين صورت که بعد از دستيابی به سود، صاحب سرمايه سهم خود از آن را به مبلغ معيّنی صلح نمايد، اشکال ندارد.

س 1910: شخصی مبلغی پول را به عنوان مضاربه به فردی داده است، به این شرط که شخص سومی آن مال را ضمانت کند، در این صورت اگر عامل با آن پول فرار نماید، آیا کسی که پول را پرداخت کرده، حق دارد برای گرفتن آن به ضامن مراجعه کند؟

ج: شرط ضمانِ مال مورد مضاربه در صورت مذکور اشکال ندارد، در نتيجه اگر عامل با آن پولی که بعنوان سرمايه مضاربه گرفته است، فرار نمايد و يا آن را بر اثر تعدّی و تفريط تلف کند، صاحب سرمايه حق دارد برای گرفتن عوض آن به ضامن مراجعه نمايد.

س 1911: اگر عامل مقداری از سرمایه مضاربه را که از اشخاص متعدد برای تجارت گرفته است، بدون اجازه مالک آن به عنوان قرض به کسی بدهد، اعم از اینکه مجموع سرمایه باشد و یا از سرمایه فرد خاصی، آیا ید او نسبت به اموال دیگران که به عنوان مضاربه در اختیار او قرار گرفته است، یَد عُدوانی محسوب می‏شود؟

ج: يَد امانی او در مقداری که بدون اذن مالک آن به عنوان قرض به کسی داده است، تبديل به يَد عدوانی می‏شود و در نتيجه ضامن آن است، ولی نسبت به ساير اموال تا زمانی که در آنها تعدّی و تفريطی نکرده، يَد او يَد امانی باقی می‏ماند.


احکام بانکها

اجوبه الاستفتائات

س 1912: در صورتی که بانکها برای دادن وام شرط کنند که وام گیرنده، مبلغی اضافی بپردازد، آیا مکلّف برای گرفتن چنین وامی باید از حاکم شرع یا وکیل او اذن بگیرد؟ آیا گرفتن این وام در صورت عدم ضرورت و نیاز، جایز است؟

ج: اصل وام گرفتن مشروط به اذن حاکم شرع نيست حتّی اگر از بانک دولتی باشد و از نظر حکم وضعی صحيح است هرچند ربوی باشد، ولی در صورت ربوی بودن، گرفتن آن از نظر تکليفی حرام است چه از مسلمان گرفته شود يا از غير مسلمان و چه از دولت اسلامی بگيرد يا از دولت غير اسلامی، مگر آنکه به حدّی مضطر باشد که ارتکاب حرام را مجاز کند و گرفتن وام حرام هم با اذن حاکم شرع حلال نمی‏شود، بلکه اذن او در اين رابطه موردی ندارد ولی شخص می‏تواند در اين صورت برای اينکه مرتکب حرام نشود پرداخت مبلغ اضافی را قصد نکند، هرچند بداند که آن را از او خواهند گرفت و جوازِ گرفتن وام در صورتی که ربوی نباشد اختصاص به حالت ضرورت و نياز ندارد.

س 1913: بانک مسکن جمهوری اسلامی وامهایی را برای خرید یا ساخت ویا تعمیر خانه به مردم می‏دهد و بعد از پایان خرید یا ساخت یا تعمیر خانه، وام را به‌صورت اقساط پس می‏گیرد، ولی مجموع قسطهای دریافتی بیشتر از مبلغی است که به وام گیرنده داده شده است، آیا این مبلغ اضافی وجه شرعی دارد یا خیر؟

ج: پول‏هايی که بانک مسکن به منظور خريد يا ساخت خانه، می‏دهد، عنوان قرض ندارد بلکه آن را طبق يکی از عقود صحيح شرعی مانند شرکت يا جعاله يا اجاره و امثال آن پرداخت می‏کنند که اگر شرايط شرعی آن عقود را رعايت نمايند، اشکالی در صحّت‏ آن نيست.

س 1914: بانکها به سپرده‌های مردم بین سه تا بیست درصد سود می‌دهند، آیا با توجه به سطح تورم، صحیح است این مبلغ اضافی را به عنوان عوض کاهش قدرت خرید سپرده‏های مردم در روز دریافت آن نسبت به روز سپرده‏گذاری محاسبه کرده تا بدینوسیله از عنوان ربا خارج شود؟

ج: اگر آن مبلغ اضافی و سودی که بانک می‏دهد از درآمد حاصل از بکارگيری سپرده به وکالت از سپرده‏گذار در ضمن يکی از عقود شرعی صحيح باشد، ربا نيست بلکه سود معامله شرعی است و اشکال ندارد.

س 1915: کارکردن در بانکهای ربوی برای کسی که به علت نبودن کار دیگر جهت امرار معاش، مجبور است در آنجا کار کند، چه حکمی دارد؟

ج: اگر کار در بانک به معاملات ربوی مرتبط باشد و به نحوی در تحقق آن موثر باشد، جايز نيست در آنجا کار کند و مجرّد پيدا نکردن کار حلال ديگری برای امرار معاش خود، مجوّز اشتغال به کار حرام نيست.

س 1916: بانک مسکن برای ما خانه‏ای خریده است به این شرط که پول آن را به‌طور ماهیانه بپردازیم. آیا این معامله شرعاً صحیح است و ما مالک آن خانه می‏شویم؟

ج: اگر بانک آن خانه را برای خودش خريده و سپس به‌صورت اقساط به شما فروخته باشد، اشکال ندارد.

س 1917: بانکها برای ساختمان‏سازی به عنوان مشارکت یا عنوان دیگری از عناوین عقود معاملاتی وامهایی را می‏دهند و مبلغی در حدود پنج تا هشت درصد اضافی می‏گیرند، این وام و سود آن چه حکمی دارد؟

ج: گرفتن وام از بانک به عنوان شرکت يا يکی از معاملات شرعیِ صحيح، قرض دادن يا قرض گرفتن نيست و سودهايی که از طريق اين قبيل معاملات شرعی نصيب بانک می‏شود ربا محسوب نمی‏شود. درنتيجه گرفتن پول از بانک تحت يکی از عناوين برای خريد يا ساخت خانه و همچنين تصرّف در آن اشکال ندارد و بر فرض که به عنوان قرض و با شرط گرفتن مبلغی اضافی باشد، هرچند قرض ربوی از نظر تکليفی حرام است، ولی اصل قرض از نظر حکم وضعی برای وام گيرنده صحيح است و تصرّف او در آن اشکال ندارد.

س 1918: آیا گرفتن سود پولی که در بانکهای دولتهای غیر اسلامی گذاشته می‏شود جایز است؟ و آیا اگر آن را بگیرد تصرّف در آن اعم از اینکه صاحب بانک اهل کتاب باشد یا مشرک و هنگام سپردن پول، شرط دریافت سود کرده باشد یا خیر، جایز است؟

ج: در فرض مرقوم سود گرفتن جايز است حتّی اگر شرط دريافت سود کرده باشد.

س 1919: در فرض فوق اگر بعضی از صاحبان سرمایه بانک مسلمان باشند، آیا در این صورت گرفتن سود از این بانکها جایز است؟

ج: گرفتن سود نسبت به سهام غیر مسلمانان اشکال ندارد ولی نسبت به سهم مسلمان، در صورتی که سپردن پول به بانک همراه با شرط سود و ربا باشد، جایز نیست.

س 1920: گرفتن سود پولهایی که به بانکهای کشورهای اسلامی سپرده شده چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که سپرده گذاری به‌صورت قرض و به شرط گرفتن سود و یا مبتنی بر آن باشد، گرفتن آن جایز نیست.

س 1921: اگر بانک برای وامی که می‏دهد ربا بگیرد، آیا در صورتی که مکلّف بخواهد از بانک وام بگیرد، صحیح است برای فرار از ربا به این صورت عمل کند که یک اسکناس هزار تومانی نقد را به مبلغ هزار و دویست تومان نسیه بخرد به این شرط که هر ماه صد تومان آن را بپردازد و برای آن دوازده فقره سفته صدتومانی به بانک بدهد و یا اینکه از بانک دوازده سفته مدت‏دار را که مجموع مبلغ آنها هزار و دویست تومان است به مبلغ هزار تومان به‌صورت نقدی بخرد به این شرط که مبلغ آن سفته‏ها در مدّت دوازده ماه پرداخت شود؟

ج: اين قبيل معاملات که صوری و به قصد فرار از ربای قرضی هستند، شرعاً حرام وباطل می‏باشند.

س 1922: آیا معاملات بانکهای جمهوری اسلامی ایران محکوم به صحّت‏ هستند؟ خرید مسکن و غیره با پولی که از بانکها گرفته می‏شود چه حکمی دارد؟ غسل کردن و نماز خواندن در خانه‏ای که با این قبیل پولها خریداری شده چه حکمی دارد؟ و آیا گرفتن سود در برابر سپرده‏هایی که مردم دربانک می‏گذارند، حلال است؟

ج: به‌طور کلی معاملات بانکی که بانکها بر اساس قوانين مصوب مجلس شورای اسلامی و مورد تأييد شورای محترم نگهبان انجام می دهند،اشکال ندارد و محکوم به صحّت‏ است و سود حاصل از بکارگيری سرمايه بر اساس يکی از عقود صحيحِ اسلامی، شرعاً حلال است، لذا در صورتی که گرفتن پول از بانک برای خريد مسکن و مانند آن تحت عنوان يکی از آن عقود باشد، بدون اشکال است ولی اگر به‌صورت قرض ربوی باشد، هرچند گرفتن آن از نظر حکم تکليفی حرام است، ولی اصل قرض از نظر حکم وضعی صحيح است و آن مال، ملک قرض گيرنده می‏شود وجايز است در آن و در هر چيزی که با آن می‏خرد تصرّف نمايد.

س 1923: آیا بهره‏ای که بانکهای جمهوری اسلامی از مردم در برابر وامهایی که به آنان برای اموری مانند خرید مسکن و دامداری و کشاورزی و غیره می‏دهند، مطالبه می‏کنند، حلال است؟

ج: اگر اين مطلب صحيح باشد که آنچه که بانکها برای ساخت يا خريد مسکن و امور ديگر به مردم می‏دهند به عنوان قرض است، شکی نيست که گرفتن بهره در برابر آن شرعاً حرام است و بانک حق مطالبه آن را ندارد، ولی ظاهر اين است که بانکها آن را به عنوان قرض نمی‏دهند بلکه عمليّات بانکی از باب معامله تحت عنوان يکی از عقود معاملی حلال مثل مضاربه يا شرکت يا جعاله يا اجاره و مانند آن است. به‌طور مثال بانک با پرداخت قسمتی از هزينه ساخت خانه در ملک آن شريک می‏شود و سپس سهم خود را با اقساط مثلاً بيست ماهه به شريک خود می‏فروشد و يا آن را برای مدت معيّنی و به مبلغ خاصی به او اجاره می‏دهد در نتيجه اين کار و سودی که بانک از اين قبيل معاملات بدست می‏آورد، اشکال ندارد و اين نوع معاملات ارتباطی با قرض و بهره آن ندارند.

س 1924: بعد از آنکه بانک مبلغی را برای مشارکت در پروژه‏ای به من وام داد، نصف آن را به دوستم داده و با او شرط کردم که همه بهره بانکی آن وام را بپردازد، آیا در این رابطه چیزی بر من واجب است؟

ج: اگر بانک اين مبلغ را برای سهيم شدن و مشارکت با وام گيرنده در طرح خاصی که معيّن کرده‏است، داده باشد، کسی که وام را دريافت می‏کند حق ندارد آن را برای کار ديگری مصرف نمايد چه رسد به اينکه آن را به کسی قرض بدهد. بلکه آن پول نزد او امانت است و بايد آن را در موردی که مشخص شده مصرف نمايد و يا عين آن را به بانک برگرداند.

س 1925: شخصی با اسناد جعلی مبلغی را از بانک به عنوان مضاربه دریافت کرده به این شرط که بعد از مدتی اصل پول وبهره آن را به بانک بپردازد، آیا در صورت عدم اطلاع بانک از جعلی بودن اسناد، این مبلغ قرض محسوب می‏شود و بهره‏ای هم که وام گیرنده به بانک می‏دهد در حکم رباست؟ و در صورتی که بانک با علم به جعلی بودن اسناد، آن مبلغ را به او بپردازد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر انجام عقد مضاربه توسط بانک مشروط به صحّت‏ اسنادی باشد که عقد بر اساس آنها منعقد شده، عقد مذکور با فرض جعلی بودن اسناد، باطل است، و در نتيجه مبلغ دريافت شده از بانک قرض نيست همان طور که مضاربه هم نيست بلکه از جهت ضمان، حکم مقبوض به عقد فاسد را دارد و همه سود تجارت با آن متعلّق به بانک است. اين حکم در صورتی است که بانک جهل به وضعيت داشته باشد. ولی اگر بانک از جعلی بودن اسناد آگاه باشد، پولی که گرفته شده در حکم غصب است.

س 1926: آیا سپرده‏گذاری در بانک به قصد بکارگیری آن در یکی از معاملات حلال و بدون تعیین دقیق سهم سپرده‏گذار از سود، به این شرط که بانک هر شش ماه سهم او را از سود بپردازد، جایز است؟

ج: اگر سپرده‌گذاری در بانک به اين صورت باشد که سپرده‌گذار همه اختيارات را به بانک داده باشد حتّی انتخاب نوع فعاليت و تعيين سهم سپرده‏گذار از سود هم به عنوان وکالت در اختيار بانک باشد، اين سپرده‌گذاری و سود حاصل از بکارگيری پول در معامله حلال شرعی، اشکال ندارد و جهل صاحب مال به سهم خود در زمان سپرده‌گذاری ضرری به صحّت‏ آن نمی‏زند.

س 1927: آیا گذاشتن پول در حسابهای سرمایه‏گذاری دراز مدت در بانکهای دولتهای غیر اسلامی که دشمن مسلمانان هستند و یا با دشمنان مسلمین هم پیمان می‏باشند، جایز است؟

ج: سپرده‏گذاری در بانکهای دولتهای غير اسلامی فی‌نفسه اشکال ندارد به شرطی که موجب افزايش قدرت اقتصادی و سياسی آنان که از آن بر ضد اسلام و مسلمين استفاده می‏کنند نشود و در غير اين صورت جايز نيست.

س 1928: با توجه به اینکه بعضی از بانکهای موجود در کشورهای اسلامی مربوط به دولتهای ظالم هستند و بعضی هم وابسته به دولتهای کافر و بعضی هم متعلّق به مؤسسات خصوصی مسلمانان یا غیر آنان هستند، انجام هر نوع معامله‏ای با این بانکها چه حکمی دارد؟

ج: انجام معاملاتی که از نظر شرعی حلال هستند با اين بانکها اشکال ندارد ولی معاملات ربوی و گرفتن بهره قرض نسبت به بانک‏ها ومؤسسات اسلامی جايز نيست مگر آنکه سرمايه بانک متعلّق به غير مسلمانان باشد.

س 1929: بانکهای اسلامی بر اساس مقررات به سرمایه‏هایی که توسط صاحبان آنها در بانک گذاشته شده و بانک آنها را در زمینه‏های مختلف اقتصادی که دارای سود حلال شرعی هستند بکار می‏اندازد، سود می‏دهند، آیا جایز است به همین صورت عمل کرده و پولی را به افراد مورد اعتماد در بازار بدهیم تا همانند بانکها آن را در زمینه‏های مختلف اقتصادی بکار بیندازند؟

ج: اگر پرداخت پول به طرف مقابل به عنوان قرض باشد و شرط کند که هر ماه يا هر سال درصدی سود بگيرد، چنين معامله‏ای از نظر تکليفی حرام است هرچند اصل قرض از نظر حکم وضعی صحيح است و سودی که در برابر قرض دريافت می‏شود همان رباست که شرعاً حرام می‏باشد، ولی اگر پول را به طرف مقابل بدهد تا آن را در کاری که شرعاً حلال است بکار بگيرد، به اين شرط که سهم معيّنی از سود حاصل از بکارگيری آن در ضمن يکی از عقود شرعی به صاحب پول داده شود، چنين معامله‏ای صحيح و سود حاصل از آن هم حلال است و در اين جهت فرقی بين بانک و اشخاص حقيقی و حقوقی وجود ندارد.

س 1930: اگر نظام بانکی ربوی باشد، قرض دادن به بانک از طریق سرمایه‏گذاری و یا قرض گرفتن از آن چه حکمی دارد؟

ج: سپرده‏گذاری در بانک به عنوان قرض‌الحسنه و يا قرض گرفتن از آن به‌صورت قرض‏الحسنه اشکال ندارد ولی قرض ربوی به‌طور مطلق از نظر حکم تکليفی، حرام است هرچند اصل قرض از نظر حکم وضعی صحيح می‏باشد.

س 1931: مبلغی پول از بانک به عنوان مضاربه گرفتم، آیا جایز است از مال مضاربه برای خرید خانه استفاده کنم؟

ج: سرمايه مضاربه امانتی از طرف مالک آن در دست عامل است و او حق ندارد تصرّفی در آن کند مگر برای تجارت با آن به همان صورتی که توافق کرده‏اند، در نتيجه اگر آن را به‌طور يکجانبه در کار ديگری مصرف نمايد، در حکم غصب است.

س 1932: کسی که سرمایه‏ای را از بانک برای تجارت گرفته است، به این شرط که بانک در سود با او شریک باشد، اگر این فرد در کار خود زیان کند، آیا بانک هم با او در خسارت شریک است؟

ج: خسارت در مضاربه بر سرمايه و مالک آن وارد می‏شود و از محل سود جبران می‏گردد ولی اشکال ندارد که شرط کنند که عامل، ضامن تمام يا قسمتی از آن باشد.

س 1933: شخصی حساب پس‌اندازی دریکی از بانکها افتتاح کرد و بعداز گذشت مدتی از افتتاح حساب، مقداری سود به او تعلّق گرفت، گرفتن این سود چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که اموال خود را به عنوان قرض و به شرط سود یا مبتنی بر آن در حساب پس انداز گذاشته باشد، گرفتن آن جایز نیست، زیرا این سود همان رباست که از نظر شرعی حرام است و در غیر این صورت گرفتن آن اشکال ندارد.

س 1934: در یکی از بانکها حسابی وجود دارد به این صورت که اگر شخصی هر ماه مبلغ خاصی را به مدت پنج سال در بانک بگذارد و در آن مدت چیزی از آن برداشت نکند، بانک هم بعد از پایان آن مدت هر ماه مبلغ خاصی را به آن حساب واریز کرده و تا صاحب حساب زنده است به او می‏دهد، این معامله چه حکمی دارد؟

ج: اين معامله وجه شرعی ندارد، بلکه ربوی است.

س 1935: سپرده‏های دراز مدت که درصدی سود به آنها تعلّق می‌گیرد چه حکمی دارند؟

ج: سپرده‏گذاری نزد بانکها به قصد بکارگيری آن در يکی از معاملات حلال و همچنين سود حاصل از آن اشکال ندارد.

س 1936: اگر انسان مبلغی پول از بانک برای کار خاصی بگیرد، در صورتی که گرفتن آن برای این کار صوری باشد و هدف بدست آوردن پول جهت مصرف در یکی از امور حیاتی دیگر باشد یا آنکه بعد از گرفتن پول تصمیم بگیرد که آن را در امور مهمتری مصرف نماید، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اگر دادن و گرفتن پول به عنوان قرض باشد، در هر صورتی صحيح است و آن پول ملک قرض گيرنده می‏شود و مصرف آن در هر موردی که بخواهد صحيح است هرچند اگر شرط شده باشد که آن را در مورد خاصی مصرف کند، از نظر حکم تکليفی، واجب است به آن شرط عمل نمايد. ولی اگر دادن يا گرفتن پول از بانک مثلاً به عنوان مضاربه يا شرکت باشد، عقد در صورتی که صوری باشد، صحيح نيست. در نتيجه آن مبلغ در ملکيت بانک باقی می‏ماند و کسی که آن را گرفته، حق تصرّف در آن را ندارد و همچنين اگر در عقدی که پول را به عنوان آن از بانک گرفته قصد جدی داشته باشد، آن پول در دست او امانت است و جايز نيست آن را در غير موردی که به آن منظور گرفته است، مصرف نمايد.

س 1937: شخصی مبلغی را از بانک برای مضاربه گرفته است و بعد از مدتی اصل پول و سهم بانک از سود را به‌طور قسطی به بانک برگردانده است، ولی کارمندی که مسئول دریافت اقساط او بوده آنها را برای خودش برمی‏داشته و به‌طور صوری اسناد را باطل می‏کرده و در برابر دادگاه هم به این کار خود اعتراف کرده است، آیا هنوز پرداخت مال مضاربه بر عهده عامل است؟

ج: اگر اقساط با رعايت شرايط و مقررات پرداخت پول به بانک، پرداخت شده باشند و اختلاس اموال بانک توسط آن کارمند، ناشی از تقصير بدهکار در اجرای مقررات قانونی پرداخت بدهی نباشد، بعد از دادن اقساط او ضامن چيزی نيست بلکه کارمندی که مرتکب اختلاس شده ضامن است.

س 1938: آیا واجب است بانکها صاحبان حسابها را از جایزه‏هایی که از طریق قرعه به آنان تعلّق گرفته مطلع نمایند؟

ج: تابع مقررات بانک است و اگر دادن جايزه‏ها به صاحبان حسابها متوقف بر اين باشد که آنان را مطلع نمايند تا برای گرفتن آن مراجعه کنند، اعلام واجب است.

س 1939: آیا شرعاً جایز است مسئولین بانکها مقداری از سود سپرده‏های بانکی را به اشخاص اعمّ از حقیقی و حقوقی ببخشند؟

ج: اگر آن سودها ملک بانک باشد، در اين صورت تابع مقررات بانک است، ولی اگر متعلّق به صاحبان سپرده‏ها باشد، حق تصرّف در آن برای سپرده‌گذاران است.

س 1940: بانکها هر ماه به سپرده‏گذاران در برابر سپرده‏های آنان مقداری سود و بهره می‏دهند، با توجه به اینکه مقدار سود حتّی قبل از بکارانداختن سرمایه‏ها در فعالیتهای اقتصادی، معیّن است و صاحب سرمایه در خسارت ناشی از کار شریک نیست، آیا سپرده‏گذاری در این بانکها به قصد دستیابی به آن سود جایز است یا اینکه به علت ربوی بودن چنین معاملاتی حرام است؟

ج: در صورتی که سپردن این اموال به بانک به عنوان قرض و به شرط سود و یا مبتنی بر آن باشد، واضح است که این همان قرض ربوی است که از نظر تکلیفی حرام می باشد و سود مورد نظر هم همان رباست که شرعاً حرام می باشد، ولی اگر به عنوان قرض نباشد بلکه به قصد بکارانداختن پول توسط بانک در معاملات حلال شرعی باشد اشکال ندارد و تعیین مقدار سود قبل از شروع به کار با آن پول‌ها و همچنین شریک نبودن صاحبان پول‌ها در خسارت های احتمالی ضرری به صحّت قرارداد مذکور نمی زند.

س 1941: اگر مکلّف بداند که قوانین بانکی در مواردی مانند مضاربه و فروش قسطی، توسط بعضی از کارمندان به‌طور صحیح اجرا نمی‏شود، آیا سپرده‏گذاری به قصد کسب سود برای او جایز است؟

ج: اگر فرض کنيم، مکلّف علم پيدا کند که کارمندان بانک، پول او را در معامله باطلی بکار گرفته‏اند، دريافت و استفاده از سود آن برای او جايز نيست ولی با توجه به حجم سرمايه‏هايی که توسط صاحبان آنها به بانک سپرده می‏شود و انواع معاملاتی که توسط بانک صورت می‏گيرد و می‏دانيم که بسياری از آنها از نظر شرعی صحيح هستند، تحقق چنين علمی برای مکلّف بسيار بعيد است.

س 1942: شرکت یا اداره دولتی طبق توافقی که با کارمندان خود نموده، هر ماه مبلغ معیّنی از حقوق آنان را کسر کرده و آن را برای بکارگیری در یکی از بانکها می‏گذارد و سود حاصل را بین کارمندان به نسبت سرمایه‏گذاری‌شان تقسیم می‏کند، آیا این معامله صحیح و جایز است؟ و این سود چه حکمی دارد؟

ج: اگر سپرده‏گذاری در بانک بصورت قرض دادن و همراه با شرط دريافت سود يا مبتنی بر آن و يا به قصد دستيابی به آن باشد، پس‏انداز کردن به اين صورت حرام است و سود آن نيز رباست که شرعاً حرام می‏باشد، درنتيجه گرفتن آن و تصرّف در آن جايز نيست، ولی اگر به قصد حفظ مال يا امر حلال ديگری باشد و دريافت سود شرط نشود و توقع دستيابی به آن را هم نداشته باشد و در عين حال بانک از طرف خودش چيزی به صاحب پول بدهد و يا سود در اثر بکارگيری آن پول‏ها در يکی از معاملات حلال داده شود، اين سپرده‏گذاری و دريافت مبلغ اضافی اشکال ندارد و ملک او محسوب می‏شود.

س 1943: آیا صحیح است بانک برای تشویق مردم به سپرده‌گذاری در آن، به سپرده‏گذاران وعده بدهد که هر کس تا شش ماه از حسابش برداشت نکند، از طرف بانک به او تسهیلات بانکی اعطا خواهد شد؟

ج: دادن اين وعده و اعطای تسهيلات توسط بانک به منظور تشويق سپرده‏گذاران اشکال ندارد.

س 1944: گاهی مبلغی اضافه بر آنچه که پرداخت کننده باید بپردازد نزد کارمند بانک که مسئول دریافت وجوه قبض های آب و برق و غیره است باقی می‌ماند، مثلاً کسی که باید هشتاد تومان بپردازد، صد تومان می‏دهد و بقیه آن را نمی‏گیرد و مطالبه هم نمی‏کند، آیا جایز است کارمند مزبور آن مبلغ را برای خودش بردارد؟

ج: آن مبالغ اضافی مال صاحبان آن است که آن را پرداخت کرده‏اند و بر کارمند دريافت کننده، واجب است که آن مبالغ را به صاحبانشان در صورتی که آنان را می‏شناسد برگرداند و اگر نمی‏شناسد درحکم مجهول‏المالک هستند و جايز نيست آنها را برای خودش بردارد، مگر آنکه احراز نمايد که آنان مبالغ مزبور را به او بخشيده و يا از آن اعراض نموده‏اند.


قوانین و مقررات دولتی

اجوبه الاستفتائات

س 1977: اگر کارگری در غیاب مسئول متخصص متصدی انجام کار او شود و از همین طریق کسب تخصص نماید، آیا جایز است برای گرفتن گواهی کتبی جهت اثبات تخصص خود به مسئولین بالاتر مراجعه کند تا از مزایای آن تخصص استفاده نماید؟

ج: استفاده از مزايای سابقه کار و تخصص و مبادرت به اثبات آن از طريق گرفتن گواهی از مسئولين، تابع مقررات قانونی مربوطه است، ولی اگر گواهی، غير حقيقی و يا بر خلاف ضوابط قانونی باشد، او نبايد برای گرفتن آن تلاش کند و همچنين نمی‏تواند از آن استفاده نمايد.

س 1978: اتاق بازرگانی که تابع وزارت بازرگانی است تعدادی لوازم منزل از قبیل فرش و یخچال و چیزهای دیگر را دراختیار یکی از فروشگاهها قرار داده تا آنها را به قیمت دولتی بفروشد، ولی با توجه به زیاد بودن تقاضا نسبت به عرضه، مسئول فروشگاه اقدام به چاپ کارتهای قرعه‌کشی نموده است تا کالاهای مزبور را از این طریق بفروشد و هر کارت قرعه‌کشی هم به قیمت معیّنی فروخته شده تا درآمد حاصل از آن درامور خیریه مصرف شود، آیا فروش آن کالاها از طریق قرعه‌کشی شرعاً اشکال دارد؟ و آیا فروختن کارتهای قرعه‌کشی که مربوط به کالاهای عرضه شده هستند، شرعاً دارای اشکال است؟

ج: واجب است مسئولين فروشگاه، کالاها را با همان شرايطی که از مسئولين مربوطه گرفته‏اند به مشتريان عرضه نمايند و حق ندارند شرايط فروش را تغيير داده و از طرف خودشان شرطهای ديگری برای آن قرار دهند و قصد مصرف درآمد حاصل از فروش کارتهای قرعه‌کشی در امور خيريه، مجوّز قراردادن شرطهای ديگری برای فروش آن کالاها نيست.

س 1979: آیا فروش آرد یارانه‏ای که از طرف دولت به نانوائیها داده می‏شود، جایز است؟

ج: اگر نانوا از طرف دولت مجاز در فروش آرد نباشد، جايز نيست آن را بفروشد و خريد آن هم توسط مردم جايز نمی‏باشد.

س 1980: اگر قیمت کالاهای موجود در مغازه به‌طور طبیعی یا ناگهانی افزایش یابد، آیا فروش آنها به قیمت کنونی جایز است؟

ج: اگر از طرف دولت قيمتی برای آنها تعيين نشده باشد، فروش آنها به قيمت عادلانه فعلی اشکال ندارد.

س 1981: اگر حکم شریعت با قانون تعارض داشته باشد، همانگونه که در تملک زمین‌های آباد مردم توسط دولت بدون رضایت مالکین آنها این تعارض وجود دارد. این خرید و تملّک چه حکمی دارد؟

ج: جواز تملک املاک ديگران توسط دولت بر طبق قوانين و مقررات خاص و با استناد به قانون خريد و استملاک زمين‌هايی که دولت و شهرداری‏ها برای اجرای طرحهای عمومی به آنها نياز دارند، با مالکيت فردی و يا حقوق شرعی و قانونی مالک منافات ندارد.

س 1982: شخصی یک شئ عتیقه‏ای را به فردی در برابر کار و تلاشهایش داده و بعد از وفات او این شئ عتیقه از طریق ارث به ورثه او منتقل شده است، آیا آن شئ‏ملک شرعی آنان محسوب می‏شود؟ و با توجه به اینکه بهتر است این شئ عتیقه در اختیار دولت قرار بگیرد، آیا ورثه او حق دارند در برابر دادن آن به دولت، چیزی مطالبه کنند؟

ج: عتيقه بودن يک شئ منافاتی با اين ندارد که ملک خاص کسی باشد و موجب نمی‏شود که از ملکيّت مالک شرعی‏اش خارج شود، مشروط بر آنکه آن را از طريق مشروعی بدست آورده باشد، بلکه بر ملکيت او باقی می‏ماند و آثار شرعی ملک خاص بر آن مترتب می‏شود و اگر مقررات خاصی از طرف دولت برای حفظ اشيای نفيس و آثار تاريخی وضع شده باشد واجب است در عمل به آن حقوق شرعی مالک نيز مراعات شود و اما اگر آن شخص از طريق غيرمشروع و برخلاف مقررات دولت اسلامی که رعايت آنها واجب است، آن را به دست آورده باشد، در اين صورت مالک آن نيست.

س 1983: آیا قاچاق کالاهای مصرفی مانند لباس و پارچه و برنج و غیره از جمهوری اسلامی برای فروش به ساکنان کشورهای خلیج فارس جایز است؟

ج: مخالفت با قوانين نظام جمهوری اسلامی، جايز نيست.

س 1984: اگر زمانی اداره‏های دولتی قوانینی وضع کنند که تا حدی با احکام اسلامی منافات داشته باشند، آیا جایز است کارمندان از عمل به این قوانین موضوعه خودداری کنند؟

ج: کسی در جمهوری اسلامی حق ندارد قانونی وضع کند و يا دستوری دهد که مخالف با احکام اسلامی باشد و به بهانه اطاعت از دستور رئيس اداره، مخالفت با احکام مسلّم الهی جايز نيست، ولی تا آنجايی که ما اطلاع داريم در قوانين حاکم بر اداره‏های دولتی قانونی بر خلاف شريعت اسلامی وجود ندارد و اگر کسی از قانونی که مغاير با نظام اسلامی است اطلاع پيدا کند، واجب است برای حل اين مشکل و حذف قوانين مخالف با احکام اسلام، آن را به مقامات مسئول بالاتر اطلاع دهد.

س 1985: انجام اعمالی که به نظر کارمند مخالف قانون هستند و لی مسئول بالاتر ادعا می‏کند که اشکال ندارد و خواهان انجام آنهاست، چه حکمی دارد؟

ج: کسی حق عمل نکردن به قوانين و مقررات حاکم بر اداره‏های دولتی و عمل بر خلاف آنها را ندارد و هيچ مسئولی نمی‏تواند از کارمند تقاضای انجام کاری خلاف قانون را بنمايد و نظر مسئول اداره در اين رابطه اثری ندارد.

س 1986: آیا قبول توصیه و سفارش از فردی برای بعضی از مراجعه‏کنندگان توسط کارمندان اداره‏های دولتی جایز است؟

ج: بر کارمندان واجب است به تقاضاهای مراجعه کنندگان پاسخ داده و کارهای آنان را بر طبق قانون و مقررات انجام دهند و برای هيچ‌يک از آنان قبول توصيه و سفارش از کسی، در صورتی که مخالف قانون باشد و يا موجب ضايع شدن حق ديگران شود، جايز نيست.

س 1987: مخالفت با قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی و به‌طور کلی همه قوانین دولتی چه حکمی دارد؟ و آیا موارد ترک عمل به قوانین از موارد امر به معروف ونهی از منکر محسوب می‏شوند؟

ج: مخالفت با قوانين و مقررات و دستورات دولت اسلامی که به‌طور مستقيم توسط مجلس شورای اسلامی وضع شده و مورد تأييد شورای نگهبان قرار گرفته‏اند و يا با استناد به اجازه قانونی نهادهای مربوطه وضع شده‏اند، برای هيچکس جايز نيست و در صورت تحقّق مخالفت توسط فردی در اين خصوص، بر ديگران تذکر و راهنمايی و نهی از منکر لازم است (البته با وجود شرايط نهی از منکر).

س 1988: در بعضی از کشورهای خارجی، در صورتی که دانشجویان خارجی دانشگاه درخواست کنند که تابعیت اصلی آنان به تابعیت آن کشور تغییر کند، دانشجو از همه مزایا و امتیازاتی که هنگام تحصیل به دانشجویان آنجا داده می‏شود، برخوردار می‏گردد و بر اساس قوانین آن دولت، فرد می‏تواند تابعیت خود را تغییر دهد و دوباره به تابعیت اصلی که قبلاً داشته است، برگردد. حکم شرعی این کار چیست؟

ج: تغيير تابعيت برای اتباع دولت اسلامی، تا زمانی که بر خلاف قوانين لازم‏الاتباع نباشد و مفسده‏ای بر آن مترتّب نشود و موجب وهن دولت اسلامی هم نباشد، اشکال ندارد.

س 1989: آیا عدم رعایت مقررات شرکتهای خارجی توسط شخصی که در آنجا کار می‏کند و یا با آنان معامله انجام می‏دهد، به‌خصوص اگر موجب سوءظن به اسلام و مسلمین شود، جایز است؟

ج: بر هر مکلّفی مراعات حقوق ديگران هرچند مربوط به غير مسلمانان باشد واجب است.


وقف‏

اجوبه الاستفتائات

س 1995: آیا اجرای صیغه وقف در صحّت‏ آن شرط است؟ و بر فرض شرط بودن، آیا عربی بودن صیغه، شرط است؟

ج: انشاء لفظی در وقف، شرط نيست زيرا تحقق آن به معاطات هم ممکن است و همچنين در انشاء وقف به لفظ، عربی بودن صيغه آن هم شرط نيست.

س 1996: شخصی باغ خود را به این صورت وقف کرده که منافع آن تا پنجاه سال صرف گرفتن اجیر برای قضای نماز و روزه‏های واقف شود و بعد از پنجاه سال منافع آن در شبهای قدر به مصرف برسد و چهار پسر خود را هم متولّی وقف قرار داده است و در حال حاضر این باغ رو به خرابی است و به هیچ وجه قابل استفاده نیست، ولی اگر فروخته شود، می‏توان با پول آن برای نماز و روزه واقف به مدت دویست سال اجیر گرفت و چهار پسر او هم با این کار موافق هستند، آیا جایز است باغ مزبور را بفروشند و پول آن را برای این کار مصرف کنند؟

ج: اگر قصد واقف از وقف به‌صورت مذکور، اين بوده که باغ را به نحو ترتيب و تعاقب برای خود و ديگران وقف کند، وقف نسبت به خودش باطل است و نسبت به ديگران وقف منقطع الاوّل می‏شود که صحّت‏ آن خالی از اشکال نيست و اگر واقف اراده کرده که منافع آن باغ را به مدت پنجاه سال برای خودش استثنا کند، صحّت‏ اين کار شرعاً بدون اشکال است و بنا بر صحّت‏ وقف مذکور، تا زمانی که حفظ باغ برای صرف منافع آن در جهت عمل به وصيّت و وقف هرچند با صرف مقداری از درآمد آن جهت حفظ و اصلاح باغ به قصد افزايش منافع آن، ممکن باشد و يا زمين آن هرچند با اجاره دادن برای ساختمان سازی و غيره و مصرف اجاره آن در جهت عمل به وصيّت و وقف قابل استفاده باشد، فروش و يا تبديل آن جايز نيست و در غير اين صورت فروش آن و خريد زمينی مرغوب با پول آن به قصد عمل به وصيت و وقف بدون اشکال است.

س 1997: اینحانب به فضل و توفیق الهی ساختمانی را به نیت مسجد در روستا بنا کردم، ولی با توجه به وجود دو مسجد و عدم وجود مرکز آموزشی در آنجا، روستای مزبور در حال حاضر نیازی به مسجد ندارد. با توجّه به اینکه هنوز صیغه وقف آن به عنوان مسجد جاری نشده و دو رکعت نماز به عنوان نماز در مسجد در آن خوانده نشده است، اینجانب آمادگی دارم در صورتی که اشکال شرعی نداشته باشد نیّت خود را تغییر داده و آن ساختمان را در اختیار آموزش و پرورش قرار دهم، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد ساختن ساختمان به نيّت مسجد، بدون انشاء صيغه وقف و بدون تحويل آن به نمازگزاران برای خواندن نماز، برای تحقّق وقف و تماميّت آن کافی نيست، بلکه در ملک مالک باقی می‏ماند و او حق دارد هر تصرّفی که می‏خواهد در آن بکند، در نتيجه تحويل آن ساختمان به اداره آموزش و پرورش اشکال ندارد.

س 1998: آیا مالی که برای خرید لوازم به حسینیه‏ها بخشیده می‏شود، حکم وقف را دارد یا آنکه لوازمی که با آن مال خریداری می‏گردند احتیاج به اجرای صیغه وقف دارند؟

ج: مجرّد جمع‌آوری مال، وقف محسوب نمی‏شود، ولی بعد از خريدن لوازم حسينيه با آن اموال و قراردادن آنها در حسينيه برای استفاده، وقف معاطاتی محقق می‏شود و نيازی به اجرای صيغه وقف ندارد.


احکام قبرستان

اجوبه الاستفتائات

س 2101: به مالکیت در آوردن قبرستان عمومی مسلمانان و ساختن ساختمانهای شخصی در آن و ثبت آن بعنوان ملک به نام اشخاص چه حکمی دارد؟ و آیا قبرستان عمومی مسلمانان وقف محسوب می‏شود؟ و آیا تصرّف شخصی در آن غصب است؟ و آیا تصرّف‏کنندگان در آن باید اجرت‏المثل تصرّفات خود را بپردازند؟ و بر فرض ضمان اجرت‏المثل، آن اموال در چه موردی باید مصرف شوند؟ و ساختمان‏هایی که در آن ساخته شده‏اند چه حکمی دارند؟

ج: مجرّد گرفتن سند مالکيّت قبرستان عمومی مسلمين، حجّت شرعی بر مالکيّت ويا دليل بر غصب کردن آن نيست، همانگونه که دفن اموات درقبرستان عمومی هم حجّت شرعی بر وقف بودن آن نيست بلکه اگر قبرستان از نظر عرف از توابع شهر برای استفاده اهالی جهت دفن اموات و غيره شمرده شود و يا دليل شرعی وجود داشته باشد که برای دفن اموات مسلمانان وقف شده است، تصرّفات شخصی که متصرّفين فعلی در آن برای خودشان انجام می‏دهند غصب و حرام است و بايد از زمين قبرستان رفع يَد کنند و ساختمان و هر چيزی که در آن ايجاد کرده‏اند خراب نموده و آن را به حالت قبلی‏اش برگردانند، ولی ضمان اجرت‏المثل تصرّفات ثابت نيست.

س 2102: مقبره‏ای وجود دارد که عمر قبرهای آن تقریباً به سی و پنج سال می‏رسد و شهرداری آن را تبدیل به پارک عمومی کرده و در دوران حکومت سابق ساختمانهایی در قسمتهایی از آن ساخته است، آیا نهاد مربوطه می‏تواند ساختمانهای مورد نیاز خود را مجدّداً در این زمین بسازد؟

ج: اگر زمين قبرستان برای دفن اموات مسلمانان وقف شده باشد و يا احداث بنا در آن موجب نبش يا هتک حرمت قبور علما و صلحا و مؤمنين شود و يا زمين از مکانهای عمومی و مورد نياز شهر جهت استفاده اهالی باشد، ساخت تأسيسات و همچنين تصرّفات خصوصی در آن و تغيير و تبديل آن جايز نيست و در غير اين صورت آن کار فی‏نفسه اشکال ندارد، لکن قوانين مربوطه در اين زمينه بايد مراعات گردد.

س 2103: زمینی برای دفن اموات وقف شده است و در وسط آن ضریح یکی از فرزندان ائمه (علیهم‌السلام) قرار داد و در این اواخر اجساد تعدادی از شهدای عزیز در آن قبرستان دفن شده است، با توجّه به نبود زمین مناسبی برای بازیهای ورزشی جوانان، آیا جایز است با مراعات آداب اسلامی، در داخل قبرستان بازی کنند؟

ج: تبديل قبرستان به مکان بازيهای ورزشی و تصرّف در زمين موقوفه در غير جهت وقف جايز نيست و همچنين هتک حرمت قبور مسلمانان و شهدای عزيز هم جايز نيست.

س 2104: آیا جایز است زائران یکی از فرزندان ائمه(علیهم‌السلام) وسایل نقلیه خود را داخل یک قبرستان قدیمی که در حدود صد سال از عمر آن می‏گذرد پارک کنند؟ با علم به اینکه قبرستان مزبور در گذشته محل دفن اموات اهالی قریه و غیره بوده و در حال حاضر مکان دیگری را برای دفن اموات خود برگزیده‏اند؟

ج: تا زمانی که اين کار از نظر عرف، هتک قبور و مسلمانان محسوب نشود و مزاحمتی هم برای زائران مرقد آن امام‌زاده(عليه‌السلام) ايجاد نکند، اشکال ندارد.

س 2105: اشخاصی در قبرستان‏های عمومی از دفن اموات در کنار بعضی از قبور جلوگیری می‏کنند، آیا مانع شرعی برای دفن اموات در آنجا وجود دارد؟ و آیا آنها حق دارند از این کار جلوگیری کنند؟

ج: اگر قبرستان وقف باشد و يا دفن ميّت برای هر فردی در آن مباح باشد، کسی حق ندارد حريمی در اطراف قبر ميّت خود در قبرستان عمومی ايجاد کند و از دفن اموات مؤمنين در آن جلوگيری نمايد.

س 2106: در کنار مقبره‏ای که ظرفیت قبرهای آن تکمیل شده، زمینی وجود دارد که توسط دادگاه قضایی از شخص زمین‏داری مصادره شده و در حال حاضر به شخص دیگری واگذار شده است، آیا استفاده از آن زمین برای دفن اموات با کسب اجازه از صاحب فعلی آن جایز است؟

ج: اگر صاحب فعلی آن کسی است که مالک شرعی آن محسوب می‏شود، تصرّف در آن با رضايت و اذن او اشکال ندارد.

س 2107: شخصی زمینی را برای دفن اموات وقف کرده و آن را قبرستان عمومی مسلمانان قرار داده است، آیا جایز است هیأت امناء آن پول را از کسانی که اموات خود را دفن می‏کنند، بگیرند؟

ج: آنان حق مطالبه چيزی در برابر دفن اموات در قبرستان عمومی موقوفه را ندارند ولی اگر خدمات ديگری را به قبرستان يا صاحبان اموات برای دفن مرده‏های خود ارائه می‏کنند، گرفتن مبلغی به عنوان اجرت در برابر آن خدمات اشکال ندارد.

س 2108: ما قصد داریم مرکز مخابراتی در یکی از روستاها ایجاد کنیم و به همین دلیل از اهالی روستا خواسته‏ایم زمینی را برای ساخت مرکز مخابرات در اختیار ما بگذارند، با توجّه به عدم وجود زمینی در وسط روستا برای این کار، آیا جایز است این مرکز در قسمت متروکه قبرستان قدیمی ساخته شود؟

ج: در صورتی که قبرستان عمومی مسلمانان وقف برای دفن اموات باشد و يا ساخت مرکز مخابرات در آن موجب نبش قبر يا هتک حرمت قبور مسلمانان شود جايز نيست و در غير اين صورت اشکال ندارد.

س 2109: ما تصمیم گرفته‏ ایم که در کنار قبور شهدای مدفون در روستا سنگ‌هایی به عنوان یادبود دیگر شهدای روستا که در مناطق دیگر دفن شده‏اند، گذاشته شود تا در آینده مزار آنها باشد، آیا این کار جایز است؟

ج: ساخت صورتهای نمادين قبر به نام شهدای عزير اشکال ندارد، ولی در صورتی که آن مکان وقف برای دفن اموات باشد، ايجاد مزاحمت برای ديگران در دفن امواتشان جايز نيست.

س 2110: ما قصد داریم که یک مرکز بهداشتی در قسمتی از زمین بائری که در جوار یکی از قبرستان‌هاست بسازیم، ولی بعضی از اهالی ادّعا می‏کنند که این مکان جزئی از قبرستان است و برای مسئولین تشخیص اینکه زمین مذکور قبرستان هست یا خیر مشکل شده و بعضی از سالمندان آن منطقه شهادت می‏دهند که در آن زمینی که عدّه‏ای مدعی وجود قبر در آن هستند، قبری وجود نداشته است، البته هر دو گروه شهادت می‏دهند که در اطراف زمینی که برای ساخت مرکز بهداشتی در نظر گرفته شده قبر وجود دارد، تکلیف ما چیست؟

ج: تا زمانی که احراز نشود آن زمين وقف برای دفن اموات مسلمانان است و زمين مزبور از مکانهای عمومی مورد نياز اهالی در مناسبتها نباشد و ساخت مرکز بهداشتی در آن هم مستلزم نبش قبر و هتک حرمت قبور مؤمنين نباشد، ايجاد آن مرکز در زمين مزبور اشکال ندارد و در غير اين صورت جايز نيست.

س 2111: آیا جایز است قسمتی از قبرستان که هنوز مرده‏ای در آن دفن نشده و خود قبرستان هم وسیع است و کیفیت وقف آن هم به‌طور دقیق معلوم نیست، برای استفاده در مصالح عمومی مانند ساخت مسجد یا مراکز بهداشتی برای فرزندان منطقه اجاره داده شود. به این شرط که پول اجاره به نفع خود قبرستان استفاده شود؟ (قابل ذکر است که این منطقه به علت عدم وجود زمین خالی برای ساخت مراکز خدماتی در آن، نیاز به این قبیل خدمات دارد.)

ج: اگر زمين به‌صورت وقف انتفاع برای خصوص دفن اموات در آن وقف شده باشد، اجاره دادن و استفاده از آن برای ساخت مسجد يامرکز بهداشتی يا غيره در آن جايز نيست، ولی اگر از قرائن ثابت نشود که آن زمين برای دفن اموات وقف شده و از مکانهای عمومی و مورد نياز منطقه برای استفاده اهالی جهت دفن اموات و مانند آن نباشد و خالی از قبر هم باشد و مالک خاصی هم برای آن شناخته نشود، در اين صورت انتفاع از آن در مصلحتی از مصالح عمومی اهالی منطقه اشکال ندارد.

س 2112: وزارت نیرو در نظر دارد چند سد آبی و تولید کننده برق بسازد که از جمله آنها سدّی در مسیر رود کارون برای ایجاد نیروگاه برق است، تأسیسات اولیه طرح، ایجاد شده و هزینه‏های آن هم تأمین شده است ولی در مرکز منطقه طرح، یک قبرستان قدیمی وجود دارد که قبرهای نسبتاً قدیمی و قبرهای جدید در آن وجود دارد و اجرای طرح هم متوقف بر تخریب این قبور است، حکم این مسأله چیست؟

ج: تخريب قبور قديمی که جسدهای موجود در آنها تبديل به خاک شده‏اند اشکال ندارد، ولی تخريب و نبش قبور غير مندرس و آشکار کردن جسدهايی که هنوز تبديل به خاک نشده‏اند، جايز نيست، البته اگر اجرای طرحهای توليد برق در آن مکان ضرورت اقتصادی و اجتماعی داشته باشد به‌طوری که چاره‏ای جز اجرای آنها نباشد و انتقال از آن مکان به مکان ديگر يا انحراف از قبرستان، کار سخت و مشکل و يا طاقت فرسايی باشد، ايجاد سدّ در آن مکان اشکال ندارد، ولی واجب است قبرهايی که تبديل به خاک نشده‏اند با پرهيز از تحقق نبش قبر به مکان ديگری انتقال داده شوند هرچند با کندن خاک موجود در اطراف قبر و انتقال آن به مکان ديگر بدون تحقق نبش قبر باشد و اگر در اثناء کار، جسدی آشکار شود واجب است به مکان ديگری انتقال يابد و در آنجا دفن شود.

س 2113: زمینی در کنار یکی از قبرستان‌ها وجود دارد که هیچ اثری از قبر در آن دیده نمی‏شود و احتمال دارد که یک قبرستان قدیمی باشد، آیا تصرّف در این زمین و ساختمان سازی در آن برای فعالیتهای اجتماعی جایز است؟

ج: اگر احراز شود آن زمين، جزئی از قبرستان عمومی موقوفه برای دفن اموات است و يا از نظر عرف حريم آن محسوب شود حکم قبرستان را دارد و تصرّف در آن جايز نيست.

س 2114: آیا جایز است انسان در دوران حیات خود قبری را به قصد تملک بخرد؟

ج: اگر مکان قبر، ملک شرعی ديگری باشد خريدن آن اشکال ندارد ولی اگر جزئی از زمينی باشد که وقف برای دفن اموات مؤمنين است، خريد و نگهداری آن برای خود انسان، چون به‌طور قهری مستلزم منع ديگران از تصرّف در آن برای دفن اموات است، صحيح نيست.

س 2115: اگر ایجاد پیاده‏رو در یکی از خیابانها متوقف بر تخریب تعدادی از قبور مؤمنینی باشد که قبل از بیست سال پیش در قبرستان مجاور خیابان عمومی دفن شده‏اند، آیا این کار جایز است؟

ج: اگر قبرستان مذکور وقف نباشد تبديل قبور به عنوان محل عبور افراد پياده تا زمانی که مستلزم نبش قبور مسلمانان و هتک حرمت آنها نباشد، اشکال ندارد.

س 2116: قبرستان متروکی در وسط شهر وجود دارد که وقفیت آن معلوم نیست، آیا ساخت مسجد در آن جایز است؟

ج: اگر قبرستان مذکور زمين وقفی و ملک خصوصی کسی نبوده و همچنين از مکانهای عمومی و مورد نياز و استفاده اهالی در مناسبتها نيز نباشد و ساخت مسجد هم در آن موجب هتک يا نبش قبرهای مسلمانان نشود، اشکال ندارد.

س 2117: قطعه زمینی وجود دارد که تقریباً از صد سال پیش تاکنون قبرستان عمومی بوده و چند سال پیش در عملیات حفاری چند قبر در آن مشاهده شده و بعد از عملیات حفاری و بردن خاکها بعضی از قبرها آشکار شده‏اند و استخوان هم در داخل آن دیده شده، آیا جایز است شهرداری این زمین را بفروشد؟

ج: اگر قبرستان مزبور وقف باشد، خريد و فروش آن جايز نيست و به هر حال اگرعمليات حفاری موجب نبش قبور شود، آن هم حرام است.

س 2118: وزارت آموزش و پرورش قسمتی از یک قبرستان نسبتاً قدیمی را بدون کسب موافقت اهالی، برای ساخت مدرسه، تصرّف کرده و مدرسه‏ای را در آن ساخته است که دانش‏آموزان در آن نماز می‏خوانند، این کار چه حکمی دارد؟

ج: تا زمانی که دليل معتبری بر اينکه زمين مدرسه برای دفن اموات وقف شده، اقامه نشده است و از مکانهای عمومی و مورد نياز شهر برای دفن اموات و غيره و همچنين ملک خصوصی کسی نباشد، استفاده از آن برای مدرسه و خواندن نماز در آن با مراعات ضوابط و مقرّرات قانونی اشکال ندارد.


تراشیدن ریش‏

اجوبه الاستفتائات

س 1410: مراد از فک پائین که باقی گذاشتن موهای آن واجب است چیست؟ آیا شامل گونه‌ها هم می‏شود؟

ج: معيار اين است که از نظر عرف، گذاشتن ريش صدق کند.

س 1411: ریش از نظر کوتاهی و بلندی باید چه مقدار باشد؟

ج: حد معيّنی ندارد، بلکه معيار اين است که عرفاً بر آن ريش صدق کند و بلندبودن آن بيشتر از قبضه دست کراهت دارد.

س 1412: بلندکردن سبیل و کوتاه کردن ریش چه حکمی دارد؟

ج: اين کار فی‏نفسه اشکال ندارد.

س 1413: بعضی از مردان موهای چانه خود را باقی گذاشته و باقی‌مانده را می تراشند، این کار چه حکمی دارد؟

ج: تراشيدن مقداری از ريش حکم تراشيدن تمام آن را دارد.

س 1414: آیا تراشیدن ریش فسق محسوب می‏شود؟

ج: تراشيدن ريش بنا بر احتياط حرام است و احوط اين است که احکام و آثار فسق بر آن مترتّب می‏شود.

س 1415: تراشیدن سبیل چه حکمی دارد؟ و آیا می توان آن را خیلی بلند کرد؟

ج: تراشيدن سبيل و باقی گذاشتن و بلند نمودن آن فی‏نفسه اشکال ندارد، بله، بلند نمودن آن به مقداری که هنگام خوردن و آشاميدن با غذا يا آب برخورد کند، مکروه است.

س 1416: تراشیدن ریش با تیغ یا ماشین ریش‌تراشی برای هنرمندی که کارش آن را اقتضا می‏کند، چه حکمی دارد؟

ج: اگر عنوان تراشيدن ريش بر آن صدق کند بنا بر احتياط حرام است، ولی اگر کار هنری او نياز ضروری جامعه اسلامی محسوب شود، مبادرت به تراشيدن ريش به مقدار آن ضرورت، اشکال ندارد.

س 1417: من به اعتبار اینکه مسئول روابط عمومی یکی از شرکتهای تابع جمهوری اسلامی هستم، مجبور به خرید و ارائه لوازم اصلاح به مهمان‌ها برای تراشیدن ریششان می‏باشم، تکلیف من چیست؟

ج: بنا بر احتياط خريد و ارائه لوازم ريش‌تراشی به ديگران جايز نيست مگر در مقام ضرورت.

س 1418: در صورتی که گذاشتن ریش مستلزم اهانت باشد، تراشیدن آن چه حکمی دارد؟

ج: گذاشتن ريش برای مسلمانی که به دينش اهميّت می‏دهد باعث سرشکستگی نيست و بنا بر احتياط، تراشيدن آن جايز نيست مگر در صورتی که گذاشتن ريش باعث ضرر يا حرج شود.

س 1419: آیا تراشیدن ریش در صورتی که گذاشتن آن مانع رسیدن به اهداف مشروع انسان شود جایز است؟

ج: بر مکلّفين واجب است حکم خداوند را امتثال کنند مگر در مواردی که حرج يا ضرر قابل ملاحظه‏ای وجود داشته باشد.

س 1420: آیا خرید و فروش و تولید خمیر اصلاح که کاربرد اصلی آن برای اصلاح ریش است ولی گاهی برای اصلاح غیر از آن هم بکار می رود، جایز است؟

ج: اگر خمير مذکور غير از اصلاح ريش منافع حلال ديگری دارد، توليد و فروش آن بدين منظور اشکال ندارد.

س 1421: آیا منظور از حرمت تراشیدن ریش آن است که موهای صورت به‌طور کامل روییده باشند و سپس تراشیده شوند یا اینکه شامل موردی که مقداری از موهای صورت درآمده باشند هم می‏شود؟

ج: به‌طور کلی تراشيدن آن مقدار از موی صورت که بر آن عنوان تراشيدن ريش صدق می‏کند بنا بر احتياط حرام است ولی تراشيدن مقداری از آن که عنوان مزبور بر آن صدق نمی‏کند اشکال ندارد.

س 1422: آیا اجرتی که آرایشگر بابت تراشیدن ریش می گیرد، حرام است؟ و بر فرض حرمت، اگر با مال حلال مخلوط شود، آیا واجب است هنگام تخمیس آن، خمس آن را دوبار بپردازد یاخیر؟

ج: بنا بر احتياط، گرفتن اجرت در برابر تراشيدن ريش، حرام است و امّا در مورد مال مخلوط به حرام، اگر مقدار حرام و مالک آن را بشناسد واجب است آن را به او برگرداند و يارضايت وی را جلب کند و اگر مالک آن را هرچند درتعداد محصوری نشناسد، واجب است آن را به فقيران صدقه بدهد و اگر مقدار مال حرام را نداند ولی مالک آن را بشناسد واجب است به نحوی رضايت او را به‌دست آورد و اگر مقدار آن را نداند و مالک را هم نشناسد واجب است خمس آن را بپردازد تامالش از حرام پاک شود و در صورتی که مقدار باقی‌مانده بعد از پرداخت خمس، از مؤونه سال زياد بيايد، پرداخت خمس آن به عنوان ادای خمس منفعت کسب، واجب است.

س 1423: گاهی بعضی از مشتریان برای تعمیر ماشین اصلاح خود به من مراجعه می‏کنند، با توجه به اینکه تراشیدن ریش از نظر شرعی حرام است، آیا انجام آن برای من جایز است؟

ج: از آنجا که وسيله مذکور غير از تراشيدن ريش استفاده‏های ديگری هم دارد، بنا بر اين اقدام به تعمير آن و گرفتن اجرت در برابر آن در صورتی که به قصد استفاده از آن برای تراشيدن ريش نباشد، اشکال ندارد.

س 1424: آیا اصلاح موی گونه‏ها اعم از اینکه با نخ باشد یا با موچین، حرام است؟

ج: اصلاح موی گونه‏ها هرچند با تراشيدن، حرام نيست.


حضور در مجلس معصیت‏

اجوبه الاستفتائات

س 1425: گاهی مجالس جشن دسته‏جمعی از طرف اساتید یا دانشگاه کشورهای بیگانه برگزار می‏شود و از قبل معلوم است که مشروبات الکلی در آن مجالس وجود دارد، تکلیف شرعی دانشجویان که قصد شرکت در آن جشن را دارند چیست؟

ج: حضور در مجالسی که در آنها شراب نوشيده می‏شود برای هيچکس جايز نيست، در اين محافل شرکت نکنيد تا بفهمند که شما به علت مسلمان بودن در مجلس شرب خمر شرکت ننموده و مشروب نمی‏خوريد.

س 1426: حضور در مجالس عروسی چه حکمی دارد؟ آیا بر حضور در مجلس عروسی که خالی از رقص نیست، عنوان «الداخلُ فی عَملِ قومٍ فَهُو مِنهم» صدق می‏کند و لذا ترک آن مجلس واجب است یا اینکه حضور در آن مجلس بدون شرکت در رقص و مراسم دیگر، اشکال ندارد؟

ج: اگر مجلس به گونه‏ای نباشد که عنوان مجلس لهو و حرام و معصيت بر آن صدق کند و حضور در آن مفسده‏ای نداشته باشد، حضور و نشستن در آن در صورتی که عرفاً تأييد عملی که جايز نيست، محسوب نشود، اشکال ندارد.

س 1427. 1. شرکت در جشن‌هایی که زنان و مردان در آن‌ها مبادرت به رقص و نواختن موسیقی به‌طور جداگانه می‏کنند چه حکمی دارد؟ 2. آیا شرکت در عروسی‌هایی که در آن‌ها مبادرت به رقص و نواختن موسیقی می‌شود، جایز است؟ 3. آیا نهی از منکر در مجالسی که در آن‌ها رقص انجام می‏شود، در صورتی که امر به معروف ونهی از منکر در شرکت کنندگان تأثیری نداشته باشد، واجب است؟

ج. شرکت در مجلس معصيت اگر مستلزم ارتکاب حرام مانند گوش‏دادن به موسيقی لهوی مناسب با مجالس لهو و گناه باشد و يا مفسده‌ای بر آن مترتّب شود يا حضور در آن تأييد گناه محسوب شود، جايز نيست و امّا تکليف امر به معروف و نهی از منکر با عدم احتمال تأثير ساقط است.

س 1428: اگر مرد نامحرمی وارد جشن عروسی شود و در آنجا زن بدون حجابی حضور داشته باشد و مرد بداند که نهی از منکر در او تأثیری ندارد، آیا واجب است مجلس را ترک کند؟

ج: اگر خروج از مجلس معصيت به عنوان اعتراض مصداق نهی از منکر باشد، واجب است.

س 1429: آیا حضور در مجالس و محافلی که در آنها به نوارهای مبتذل غنا گوش داده می‏شود جایز است؟ در صورتی که در غنا بودن آن شک داشته باشد، با توجه به این که نمی‏تواند از پخش نوار جلوگیری کند، حکم چیست؟

ج: حضور در مجلس غنا و موسيقی مطرب و لهوی مناسب با مجالس لهو و گناه در صورتی که منجر به گوش‌دادن يا تأييد آن شود جايز نيست ولی در صورت شک در موضوع، حضور در آن مجلس و گوش‌دادن به آن فی‏نفسه اشکال ندارد.

س 1430: شرکت در مجالس و محافلی که انسان در آنها گاهی مبتلا به شنیدن کلام غیرمناسبی از قبیل افترا بر مقامات دینی یا مسئولین جمهوری اسلامی یا مؤمنین دیگر می‏شود چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد حضور در آن مجالس تا زمانی که مستلزم ابتلا به عمل حرام مانند گوش‌دادن به غيبت و همچنين موجب تأييد و ترويج منکر نباشد، فی‌نفسه اشکال ندارد ولی نهی از منکر با وجود شرايط آن واجب است.

س 1431: در جلسات و انجمن‏هایی که در بعضی از کشورهای غیر اسلامی تشکیل می‏شود، طبق عادت برای پذیرایی حاضران از مشروبات الکلی استفاده می‏شود، آیا شرکت در این جلسات و انجمن‏ها جایز است؟

ج: حضور در مجلسی که در آن شراب خورده می‏شود جايز نيست و در صورت اضطرار واجب است به مقدار ضرورت اکتفا شود.


راههای سه گانه: احتیاط، اجتهاد، تقلید

اجوبه الاستفتائات

س 1: آیا تقلید، صرفاً یک مسأله عقلی است یا ادلّه شرعی نیز دارد؟

ج: تقليد، ادلّه شرعى دارد و عقل نيز حکم مى‏کند که شخص ناآگاه به احکام دين بايد به مجتهد جامع‌الشرايط مراجعه کند.

س 2: به نظر شریف حضرتعالی، عمل به احتیاط بهتر است یا تقلید؟

ج: چون عمل به احتياط مستلزم شناسايى موارد و چگونگى احتياط و صرف وقت بيشتر است، بهتر آن است که مکلّف در احکام دين از مجتهد جامع‏الشرايط تقليد کند.

س 3: قلمرو احتیاط در احکام دین در بین فتاوای فقها چه اندازه است؟ آیا رعایت آرای فقیهان گذشته نیز لازم است؟

ج: مراد از احتياط در موارد آن، رعايت همه احتمالات فقهى است؛ به‌طورى که مکلّف مطمئن شود که به وظيفه خود عمل کرده است.

س 4: دخترم به زودی به سن تکلیف می‏رسد و باید برای خود مرجع تقلیدی انتخاب کند، اما درک مسأله تقلید برای او دشوار است، وظیفه ما نسبت به او چیست؟

ج: اگر وى به تنهايى نمى‏تواند وظيفه شرعى خود را در اين‌باره تشخيص دهد، وظيفه شما ارشاد و راهنمايى اوست.

س 5: نزد فقها معروف است که تشخیص موضوعات احکام به عهده خود مکلّف است و وظیفه مجتهد تشخیص حکم است، ولی در عین حال مجتهدین در بسیاری موارد، در تشخیص موضوعات احکام نیز اظهار نظر می‏کنند، آیا متابعت از نظر مجتهد در موضوع نیز واجب است؟

ج: تشخيص موضوع، موکول به نظر خود مکلّف است و متابعت از مجتهد در تشخيص موضوع واجب نيست، مگر آنکه به آن تشخيص اطمينان پيدا کند و يا موضوع از موضوعاتى باشد که تشخيص آن نياز به استنباط دارد.

س 6: آیا کسی که در آموختن احکام دینیِ مورد نیاز خود کوتاهی می‏کند، گناهکار است؟

ج: اگر نياموختن احکام به ترک واجب يا ارتکاب حرام بيانجامد، گناهکار است.

س 7: گاهی از افراد کم اطلاع از مسائل دینی درباره مرجع تقلید شان پرسش می‏شود، می‏گویند نمی‏دانیم، یا اظهار می‏دارند که از فلان مجتهد تقلید می‏کنیم، ولی عملاً التزامی به خواندن رساله آن مجتهد و عمل به فتاوای او ندارند، اعمال این‌گونه افراد چه حکمی دارد؟

ج: اگر اعمال آنان موافق احتياط يا مطابق با واقع يا با نظر مجتهدى باشد که وظيفه دارند از او تقليد کنند، محکوم به صحّت‏ است.

س 8: با توجه به اینکه در مسائلی که مجتهد اعلم قائل به وجوب احتیاط است، می‏توانیم به مجتهد اعلم بعد از وی مراجعه کنیم، اگر اعلم بعد از او نیز قائل به وجوب احتیاط در مسأله باشد، آیا رجوع به اعلم بعد از او جایز است؟ و اگر فتوای مجتهد سوم هم همان‌گونه بود، آیا می‏توان به اعلم بعد از آنان مراجعه کرد؟ و همینطور...، لطفاً این مسأله را توضیح دهید.

ج: در مسائلى که مجتهد اعلم فتوا ندارد، رجوع به مجتهدى که در آن مسأله احتياط نکرده است و فتواى صريح دارد، با رعايت ترتيب الاعلم فالاعلم، اشکال ندارد.


شروط تقلید

اجوبه الاستفتائات

س 9: آیا تقلید از مجتهدی که متصدی مقام مرجعیت نبوده و رساله عملیه هم ندارد، جایز است؟

ج: در صحّت‏ تقليد از مجتهد جامع‌الشرايط، تصدّى مرجعيت يا داشتن رساله عمليه شرط نيست، لذا اگر براى مکلّفى که قصد تقليد از او را دارد، ثابت شود که وى مجتهد جامع‌الشرايط است، تقليد اشکال ندارد.

س 10: آیا تقلید از کسی که در یکی از ابواب فقه مثل نماز و روزه به درجه‌ی اجتهاد رسیده، جایز است؟

ج: فتواى مجتهد متجزّى که تنها در برخى ابواب فقهى داراى فتوا و نظر اجتهادى است براى خودش حجت است، ولى جواز تقليد ديگران از او محل اشکال است؛ اگر چه جواز آن بعيد نيست.

س 11: آیا تقلید از علمای کشورهای دیگر که دسترسی به آنان امکان ندارد، جایز است؟

ج: در تقليد از مجتهد جامع‏الشرايط شرط نيست که مجتهد اهل کشور مکلّف و يا ساکن در محل سکونت او باشد.

س 12: آیا عدالت معتبر در مجتهد و مرجع تقلید با عدالت معتبر در امام جماعت از حیث شدّت و ضعف تفاوت دارد؟

ج: با توجه به حسّاسيّت و اهميت منصب مرجعيت در فتوا، بنا بر احتياط واجب، شرط است که مجتهدِ مرجع تقليد علاوه بر عدالت، قدرت تسلّط بر نفس سرکش را داشته و حرص به دنيا نداشته باشد.

س 13: این که گفته می‏شود باید از مجتهدی تقلید نمود که عادل باشد، مقصود از عادل چه کسی است؟

ج: عادل کسى است که پرهيزگارى او به حدى رسيده باشد که از روى عمد مرتکب گناه نشود.

س 14: آیا اطلاع از اوضاع زمان و مکان از شرایط اجتهاد است؟

ج: ممکن است اين شرط در بعضى از مسائل دخيل باشد.

س 15: بنا بر نظر حضرت امام راحل(قدّس‏سرّه) مرجع تقلید باید علاوه بر علم به احکام عبادات و معاملات، نسبت به همه امور سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و رهبری، عالم و آگاه باشد. ما در گذشته مقلّد حضرت امام بودیم، بعد از رحلت ایشان با راهنمایی تعدادی از علما و تشخیص خودمان لازم دانستیم به جنابعالی رجوع نموده و از شما تقلید کنیم تا بین مرجعیت و رهبری جمع کرده باشیم، نظر شما در این مورد چیست؟

ج: شرايط صلاحيت مرجعيت تقليد، در تحرير الوسيله و رساله‏هاى ديگر به تفصيل ذکر شده است، و تشخيص فرد شايسته تقليد موکول به نظر خود مکلّف است.

س 16: آیا در تقلید، اعلمّیت مرجع شرط است یا خیر؟ معیار و ملاک ‏اعلمیّت‏ چیست؟

ج: در مسائلى که فتواى اعلم با فتواى غير اعلم اختلاف دارد، احتياط آن است که از اعلم تقليد کند و ملاک اعلميت اين است که آن مرجع نسبت به ساير مراجع قدرت بيشترى بر شناخت حکم الهى داشته باشد و بهتر بتواند احکام شرعيه را از أدلّه استنباط کند و همچنين نسبت به اوضاع زمان خود به مقدارى که در تشخيص موضوعات احکام و ابراز نظر فقهى مؤثر است، آگاه‏تر باشد.

س 17: آیا تقلید کسی که از جهت احتمال عدم وجود شرایط معتبر تقلید در مجتهد اعلم، از مجتهد غیر اعلم تقلید کرده است، محکوم به بطلان است؟

ج: بنا بر احتياط، تقليد از غير اعلم در مسائل مورد اختلاف، به مجرد احتمال عدم وجود شرايط معتبر در اعلم، جايز نيست.

س 18: اگر ثابت شود که تعدادی از علما در بعضی از مسائل اعلم هستند، یعنی هر کدام از آنان در مسأله معیّنی اعلم باشند، آیا تقلید از هر یک از آنان جایز است؟

ج: تبعيض در تقليد اشکال ندارد و اگر اعلميّت هر يک از آنان در مسائلى که مکلف بنا دارد در آن مسائل از او تقليد کند محرز شود، بنا بر احتياط، تبعيض در تقليد در صورت اختلاف فتوا در مسائل مورد نياز مقلّد، واجب است.

س 19: آیا با وجود اعلم، تقلید از غیر اعلم جایز است؟

ج: در مسائلى که فتواى غير اعلم مخالفِ فتواى اعلم نباشد، رجوع به غير اعلم اشکال ندارد.

س 20: نظر جنابعالی در اشتراط اعلمیت مرجع تقلید چیست و دلیل آن کدام است؟

ج: در صورت تعدّد فقهاى جامع‌الشرايط و اختلاف آنان در فتوا، بنا بر احتياط واجب، مکلّف بايد از اعلم تقليد نمايد، مگر آنکه احراز شود که فتواى وى مخالف احتياط است و فتواى غير اعلم موافق با احتياط. و دليل وجوب تقليد از اعلم بناى عقلا و حکم عقل است، زيرا که اعتبار فتواى اعلم براى مقلد يقينى و اعتبار قول غير اعلم احتمالى است.

س 21: از چه کسی باید تقلید کنیم؟

ج: از مجتهدى که جامع شرايطِ فتوا و مرجعيت است، و بنا بر احتياط بايد اعلم هم باشد.

س 22: آیا تقلید ابتدایی از میّت جایز است؟

ج: در تقليد ابتدايى، احتياط در تقليد از مجتهد زنده و اعلم نبايد ترک شود.

س 23: آیا تقلید ابتدایی از مجتهد میّت، متوقف بر تقلید از مجتهد زنده است؟

ج: تقليد ابتدايى از مجتهد ميّت يا بقا‏ بر تقليد او بايد به تقليد از مجتهد زنده و اعلم باشد.


راههای اثبات اجتهاد، اعلمیت و به دست آوردن فتوا‏

اجوبه الاستفتائات

س 24: بعد از احراز صلاحیت مجتهدی برای مرجعیت تقلید به وسیله شهادت دو فرد عادل، آیا لازم است در این‌باره از اشخاص دیگر نیز تحقیق کنم؟

ج: شهادت دو فرد عادل و اهل خبره بر صلاحيت و جامع‌الشرايط بودن مجتهد براى جواز تقليد از او کافى است و تحقيق از افراد ديگر لازم نيست.

س 25: راههای انتخاب مرجع و به دست آوردن فتوا کدام است؟

ج: احراز اجتهاد و اعلميت مرجع تقليد به وسيله امتحان يا تحصيل يقين ولو از شهرت ‏مفيدِ علم يا اطمينان، يا با شهادت دو نفر عادل از اهل خبره صورت‏ مى‏گيرد. راههاى به دست آوردن فتواى مجتهد عبارتند از: 1. شنيدن از خود مجتهد 2. شنيدن از دو يا يک فرد عادل‏ 3. شنيدن از يک نفر مورد اطمينان‏ 4. ديدن در رساله مجتهد، در صورتى که رساله وى مصون از اشتباه باشد.

س 26: آیا وکالت در انتخاب مرجع مثل وکالت پدر برای پسر و معلم برای شاگرد صحیح است؟

ج: اگر مراد از وکالت، سپردن وظيفه تحقيق و جستجو براى يافتن مجتهد جامع‌الشرايط به پدر، معلم، مربى و يا غير آنان باشد، اشکال ندارد و نظرشان در اين مورد اگر مفيدِ علم يا اطمينان و يا واجد شرايط بيّنه و شهادت باشد، از نظر شرعى معتبر و حجت است.

س 27: از تعدادی از علماء که خود مجتهد بودند، راجع به فرد اعلم سؤال شد. فرمودند که رجوع به فلان مجتهد دامت افاضاته باعث برائت ذمّه می‏گردد. آیا با آنکه شخصاً اطلاع از اعلمیت آن مجتهد ندارم و یا در این‌باره شک دارم و یا اطمینان دارم که اعلم نیست، زیرا افراد دیگری که با دلیل و بینه مشابه اعلمیت آنان ثابت شده است، وجود دارند، می‏توانم به گفته آنان اعتماد کرده و از آن مجتهد تقلید کنم؟

ج: اگر بيّنه شرعى بر اعلميت مجتهد جامع‌الشرايط اقامه شود، تا زمانى که بيّنه شرعى ديگرى که معارض آن باشد پيدا نشود، آن بيّنه حجت شرعى است و به آن اعتماد مى‏شود، اگر چه موجب حصول علم يا اطمينان نباشد، در اين صورت جستجو از بيّنه معارض و احراز عدم وجود آن لازم نيست.

س 28: آیا جایز است کسی که اجازه از مجتهد ندارد و در بعضی از موارد مرتکب اشتباه در نقل فتوا و احکام شرعی شده است، متصدی نقل فتوای مجتهد و بیان احکام شرعی شود؟ وظیفه ما در صورتی که این شخص احکام را از روی رساله عملیه نقل می‏کند، چیست؟

ج: در تصدى نقل فتواى مجتهد و بيان احکام شرعى، اجازه داشتن شرط نيست، ولى کسى که دچار خطا و اشتباه مى‏شود، جايز نيست متصدى اين کار شود و اگر در موردى اشتباه کرد، چنانچه متوجه اشتباه خود شد، بر او واجب است شنونده را از آن اشتباه آگاه نمايد. به هر حال، بر مستمع جايز نيست تا اطمينان به صحّت‏ گفتار گوينده پيدا نکرده، به نقل او عمل کند.


عدول از مجتهدی به مجتهد دیگر

اجوبه الاستفتائات

س 29: تا به حال در بقا بر تقلید از میّت، به اجازه مجتهد غیر اعلم عمل می‏کردیم. اگر اجازه مجتهد اعلم شرط بقا بر تقلید از میّت است، آیا عدول به اعلم و طلب اجازه او برای بقا بر میّت بر ما واجب است؟

ج: اگر فتواى غير اعلم موافق با فتواى اعلم در اين مسأله باشد، عمل به فتواى غير اعلم اشکال ندارد و نيازى به عدول به اعلم نيست.

س 30: آیا در عدول از یکی از فتاوای امام خمینی(قدّس‏سرّه) واجب است به فتوای مجتهدی که از او برای بقا بر تقلید میّت اجازه گرفته‏ام، رجوع کنم یا آنکه به فتوای سایر مجتهدین هم می‏شود عمل کرد؟

ج: احتياط در رجوع به فتاواى همان مجتهد است، مگر آنکه مجتهد زنده ديگر اعلم از آن مجتهد و فتواى او در مسأله مورد عدول مخالف فتواى مجتهد اول باشد، که احتياط واجب در اين صورت، رجوع به مجتهد اعلم است.

س 31: آیا تغییر مرجع تقلید جایز است؟

ج) عدول از مجتهد زنده به مجتهد زنده دیگر بنا بر احتیاط واجب جایز نیست مگر این که اعلم یا محتمل الاعلمیه باشد.

س 32: جوانی هستم ملتزم به احکام شرعی، در گذشته قبل از رسیدن به سن تکلیف مقلد حضرت امام (ره) بودم، ولی این تقلید مبتنی بر بیّنه شرعی نبود بلکه بر این اساس بود که تقلید از امام سبب برائت ذمّه می‏گردد. بعد از مدّتی به مرجع دیگری عدول کردم، در حالی که این عدول هم صحیح نبود و بعد از درگذشت آن مرجع، به جنابعالی عدول کردم. لطفاً حکم تقلیدم از آن مرجع و حکم اعمالم در آن مدت و تکلیف فعلی‏ام را بیان فرمایید.

ج: آن دسته از اعمال شما که بر اساس فتواى امام(قدّس‏سرّه)، چه در حال حيات با برکت وى و چه بعد از رحلت ايشان، بنا بر بقا‏ بر تقليد از امام(قدّس‏سرّه) انجام گرفته، محکوم به صحّت‏ است. ولى اعمالى که به تقليد غير منطبق با موازين شرعى از مرجع ديگرى انجام يافته، اگر منطبق با فتواى کسى که هم اکنون بايد از او تقليد کنيد، باشد، محکوم به صحّت‏ و موجب برائت ذمّه است، والّا قضاى آنها بر شما واجب است. در حال حاضر شما بين بقا‏ بر تقليد از امام راحل طاب ثراه و بين عدول به کسى که بر اساس موازين شرعى او را شايسته تقليد مى‏دانيد، مخيّر هستيد.


بقا‏ بر تقلید میت‏

اجوبه الاستفتائات

س 33: شخصی که مقلّد امام (رحمة الله علیه) بوده، پس از ارتحال ایشان از مرجع معیّنی تقلید نموده است. در حال حاضر می‏خواهد دوباره از امام تقلید نماید. آیا این تقلید جایز است؟

ج: رجوع از مجتهد زنده جامع‌الشرايط به مجتهد ميّت بنا بر احتياط، جايز نيست. ولى اگر مجتهد زنده در زمان عدول به او واجد شرايط نبوده است، عدول به او از همان ابتدا باطل بوده، و اين فرد در حال حاضر اختيار دارد که همچنان بر تقليد امام (ره) باقى بماند و يا به مجتهد زنده‏اى که تقليدش جايز است، عدول کند.

س 34: من در زمان حیات امام خمینی (ره) به سن تکلیف رسیده و در بعضی از احکام از ایشان تقلید کردم، در حالی که مسأله تقلید به خوبی برایم معلوم نبود، اکنون چه تکلیفی دارم؟

ج: اگر در اعمال عبادى و غير عبادى در زمان حيات امام (ره) به فتاواى ايشان عمل نموده‏ايد، و عملاً مقلد ايشان، هرچند در بعضى از احکام، بوده‏ايد، در حال حاضر بقا‏ بر تقليد حضرت امام (ره) در همه مسائل براى شما جايز است.

س 35: حکم بقا بر تقلید میّت اگر اعلم باشد، چیست؟

ج: بقا بر تقليد ميّت در هر صورت جايز است. ولى سزاوار است که احتياط در بقا بر تقليد ميّتِ اعلم ترک نشود.

س 36: آیا در بقا‏ بر تقلید میّت، اجازه از مجتهد اعلم معتبر است و یا اجازه هر مجتهدی کافی است؟

ج: در جواز بقا بر تقليد ميّت، در صورتى که مورد اتّفاق فقها باشد، اجازه از اعلم واجب نيست.

س 37: شخصی که از امام راحل(قدّس‏سرّه) تقلید می‏کرده و بعد از رحلت ایشان در بعضی از مسائل از مجتهد دیگری تقلید کرده است، اکنون آن مجتهد نیز وفات نموده است، این شخص چه تکلیفی دارد؟

ج: مى‏تواند مانند گذشته، بر تقليد از امام(قدّس‏سرّه)، در مسائلى که از ايشان عدول نکرده، باقى بماند. همچنان که مخيّر است در مسائلى که عدول نموده بر فتواى مجتهد دوم باقى بماند و يا به مجتهد زنده عدول کند.

س 38: بعد از وفات امام راحل(قدّس‏سرّه) گمان می‏کردم که بنا بر فتوای ایشان بقا بر تقلید میّت جایز نیست، لذا مجتهد زنده دیگری را برای تقلید انتخاب کردم. آیا می‏توانم بار دیگر به تقلید از امام راحل رجوع کنم؟

ج: رجوع به تقلید از امام(قدّس‏سرّه) بعد از عدول از ایشان به مجتهد زنده در مسائلی که عدول نموده‌‏اید، بنا بر احتیاط جایز نیست، مگر این که فتوای مجتهد زنده، وجوب بقا‏ بر تقلید میّت اعلم باشد، و شما معتقد باشید که امام(ره) نسبت به مجتهد زنده اعلم است، که در این صورت بقا بر تقلید امام (ره) واجب است.

س 39: آیا جایز است که در یک مسأله با وجود اختلاف در فتوا گاهی به فتوای مجتهد میّت رجوع کنم و گاهی به فتوای مجتهد زنده اعلم؟

ج: بقا‏ بر تقلید میّت تا زمانی که به مجتهد زنده عدول نشده، جایز است و پس از عدول، رجوع مجدد به میّت بنا بر احتیاط جایز نیست.

س 40: آیا بر مقلّدین امام راحل(قدّس‏سرّه) و کسانی که قصد بقا‏ بر تقلید از ایشان را دارند، اجازه گرفتن از یکی از مراجع زنده واجب است؟ یا این که اتّفاق اکثر مراجع و علمای اسلام بر جواز بقا‏ بر میّت کافی است؟

ج: با فرض اتّفاق علما، مبنى بر جواز بقا‏ بر تقليد از ميّت، بقا‏ بر تقليد امام(ره) جايز است و در اين مورد نيازى به رجوع به مجتهد معيّنى نيست.

س 41: نظر شریف جنابعالی راجع به بقا‏ بر تقلید از میّت در مسأله‏ای که مکلّف در حال حیات مرجع به آن عمل کرده و یا نکرده، چیست؟

ج: بقا‏ بر تقليد ميّت در همه مسائل حتى در مسائلى که تاکنون مکلّف به آنها عمل نکرده است، جايز و مجزى‏است.

س 42: بنا بر جواز بقا‏ بر تقلید از میّت، آیا این حکم شامل اشخاصی که در زمان حیات مجتهد مکلّف نبوده ولی به فتاوای آن مرجع عمل کرده‏اند، هم می‏شود؟

ج: اگر تقليد شخص غيربالغ از مجتهد جامع‌الشرايط به نحو صحيح محقق شده باشد، باقى ماندن بر تقليد همان مجتهد بعد از فوتش جايز است.

س 43: ما از مقلدین امام خمینی(قدّس‏سرّه) هستیم که بعد از رحلت جانسوز ایشان بر تقلید وی باقی مانده‏ایم. ولی چون در شرایط دشوار فعلی که ملت مسلمان با استکبار جهانی درگیر است، با مسائل شرعی تازه‏ای روبرو می‏شویم و احساس می‏کنیم باید به حضرتعالی رجوع نمائیم و از شما تقلید کنیم، آیا این کار برای ما جایز است؟

ج: بقا‏ بر تقليد از امام(قدّس‏سرّه) براى شما جايز است و فعلاً نيازى به عدول از تقليد ايشان نداريد، در صورت نياز به استعلام حکم شرعى در مسائل مستحدثه، مى‏توانيد با دفتر ما مکاتبه نماييد.

س 44: وظیفه مقلد در قبال مرجع تقلید خود در صورتی که اعلمیت مرجع دیگری را احراز نماید، چیست؟

ج: بنا بر احتياط، واجب است در مسائلى که فتواى مرجع فعلى با فتواى مرجع اعلم اختلاف دارد، به مرجع اعلم عدول نمايد.

س 45: 1. در چه صورتی جایز است، مقلد از مرجع تقلیدش عدول کند؟ 2. آیا عدول از اعلم به غیر اعلم در مواردی که فتاوای مرجع اعلم منطبق با زمان نباشد و یا عمل به آن بسیار دشوار باشد، جایز است؟

ج: 1. عدول از مرجع تقلید زنده در مسائلی که آن مرجع فتوا دارد به مجتهد دیگر، جایز نیست علی الاحوط، مگر در صورتی که مرجع دوم اعلم از مرجع اول و فتوای او در مسأله‏ای مخالف فتوای مجتهد اول باشد. 2. تنها گمان به ناهماهنگی فتاوای مرجع تقلید با زمان و شرایط حاکم بر آن و یا دشواری عمل به فتاوای او، سبب جواز عدول از مجتهد اعلم به مجتهد دیگر نمی‏شود.


مسائل متفرقه تقلید

اجوبه الاستفتائات

س 46: مراد از جاهل مقصّر چه کسی است؟

ج: جاهل مقصر به کسى گفته مى‏شود که متوجه جهل خود بوده و راههاى رفع جهالت خود را هم مى‏داند، ولى در آموختن احکام کوتاهى مى‏کند.

س 47: جاهل قاصر کیست؟

ج: جاهل قاصر کسى است که اصلاً متوجه جهل خود نيست و يا راهى براى برطرف کردن جهل خود ندارد.

س 48: احتیاط واجب چه معنایی دارد؟

ج: يعنى وجوب انجام يا ترک فعلى از باب احتياط.

س 49: آیا عبارت «فیه اشکال» که در بعضی از فتاوی ذکر می‏شود، دلالت بر حرمت دارد؟

ج: بر حسب اختلاف موارد، معناى آن فرق مى‏کند. اگر اشکال در جواز باشد دلالت بر حرمت در مقام عمل دارد.

س 50: عبارت‏های «فیه اشکال»، «مشکل»، «لایخلو من اشکال»، «لا اشکال فیه» فتواست یا احتیاط؟

ج: همه اين عبارت‏ها دلالت بر احتياط دارند، مگر عبارت «لا اشکال فيه» که فتوا است.

س 51: فرق بین جایز نبودن و حرام چیست؟

ج: در مقام عمل بين آنها فرقى نيست.


مرجعیت و رهبری‏

اجوبه الاستفتائات

س 52: در صورت تعارض فتوای ولی امر مسلمین با فتوای مرجعی در مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وظیفه شرعی مسلمانان چیست؟ آیا معیاری برای تفکیک احکام صادره از طرف مراجع تقلید و ولی فقیه وجود دارد؟ مثلاً اگر نظر مرجع تقلید با نظر ولی فقیه در مسأله موسیقی اختلاف داشته باشد، متابعت از کدامیک از آنان واجب و مجزی است؟ به‌طور کلی احکام حکومتی که در آن نظر ولی فقیه بر فتوای مراجع تقلید برتری دارد، کدام است؟

ج: در مسائل مربوط به اداره کشور اسلامى و امورى که به عموم مسلمانان ارتباط دارد، نظر ولى امر مسلمين بايد اطاعت شود. ولى در مسائل فردى محض، هر مکلفى بايد از فتواى مرجع تقليدش پيروى نمايد.

س 53: همان‌گونه که مطّلع هستید در اصول فقه از مسأله‏ای تحت عنوان «اجتهاد متجزّی» بحث می‏شود، آیا اقدام امام خمینی(قدّس‏سرّه) در تفکیک مرجعیت و رهبری، گامی در تحقق تجزّی در اجتهاد محسوب نمی‏شود؟

ج: تفکيک بين رهبرى ولى فقيه و مرجعيت تقليد، ربطى به مسأله تجزّى در اجتهاد ندارد.

س 54: اگر مقلد یکی از مراجع باشم و در این حال ولی امر مسلمین اعلان جنگ یا جهاد بر ضد کفّار ظالم نماید و مرجع تقلید من اجازه شرکت در جنگ را ندهد، آیا ملزم به رعایت نظر وی هستم؟

ج: در مسائل عمومى جامعه اسلامى که يکى از آنها دفاع از اسلام و مسلمين بر ضد کفّار و مستکبران متجاوز است، اطاعت از حکم ولى امر مسلمين واجب است.

س 55: حکم یا فتوای ولی امر مسلمانان تا چه حد قابل اجرا می‏باشد؟ و در صورت تعارض با رأی مرجع تقلید اعلم، کدامیک مقدم است؟

ج: اطاعت از حکم ولى فقيه بر همگان واجب است و فتواى مرجع تقليد نمى‏تواند با آن معارضه کند.


ولایت فقیه و حکم حاکم‏

اجوبه الاستفتائات

س 56: آیا اعتقاد به اصل ولایت فقیه از جهت مفهوم و مصداق یک امر عقلی است یا شرعی؟

ج: ولايت فقيه که عبارت است از حکومت فقيه عادل و دين‏شناس حکم شرعى تعبدى است که مورد تأييد عقل نيز مى‏باشد، و در تعيين مصداق آن روش عقلايى وجود دارد که در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بيان شده است.

س 57: آیا احکام شرعی در صورتی که ولی امر مسلمین به دلیل مصالح عمومی مسلمانان، بر خلاف آنها حکم نماید، قابل تغییر و تعطیل است؟

ج: موارد اين مسأله مختلف است.

س 58: آیا رسانه‏های گروهی در نظام حکومت اسلامی باید تحت نظارت ولی فقیه یا حوزه‏های علمیه و یا نهاد دیگری باشند؟

ج: اداره رسانه‏هاى گروهى بايد تحت امر و اشراف ولى امر مسلمين باشد و در جهت خدمت به اسلام و مسلمين و نشر معارف ارزشمند الهى به کار گمارده شود، و نيز در جهت پيشرفت فکرى جامعه اسلامى و حل مشکلات آن و اتحاد مسلمانان و گسترش اخوت و برادرى در ميان مسلمين و امثال اينگونه امور از آن استفاده شود.

س 59: آیا کسی که اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه ندارد، مسلمان حقیقی محسوب می‏شود؟

ج: عدم اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه، اعم از اين که بر اثر اجتهاد باشد يا تقليد، در عصر غيبت حضرت حجت(ارواحنا فداه) موجب ارتداد و خروج از دين اسلام نمى‏شود.

س 60: آیا ولی فقیه ولایتی دارد که بر اساس آن بتواند احکام دینی را به هر دلیلی مانند مصلحت عمومی، نسخ نماید؟

ج: بعد از وفات پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) امکان نسخ احکام دين اسلام وجود ندارد، و تغيير موضوع يا پيدايش حالت ضرورت و اضطرار يا وجود مانع موقتى براى اجراى حکم، نسخ محسوب نمى‏شود.

س 61: وظیفه ما در برابر کسانی که اعتقادی به ولایت فقیه جز در امور حسبیه ندارند، با توجه به اینکه بعضی از نمایندگان آنان این دیدگاه را ترویج می‏کنند، چیست؟

ج: ولايت فقيه در رهبرى جامعه اسلامى و اداره امور اجتماعى ملت اسلامى در هر عصر و زمان از ارکان مذهب حقّه اثنى‏عشرى است که ريشه در اصل امامت دارد، اگر کسى به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به آن رسيده باشد، معذور است، ولى ترويج اختلاف و تفرقه بين مسلمانان براى او جايز نيست.

س 62: آیا اوامر ولی فقیه برای همه مسلمانان الزام آور است یا فقط مقلدین او ملزم به اطاعت هستند؟ آیا بر کسی که مقلد مرجعی است که اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه ندارد، اطاعت از ولی فقیه واجب است یا خیر؟

ج: بر اساس مذهب شيعه همه مسلمانان بايد از اوامر ولايى ولى فقيه اطاعت نموده و تسليم امر و نهى او باشند، و اين حکم شامل فقهاى عظام هم مى‏شود، چه رسد به مقلدين آنان. به نظر ما التزام به ولايت فقيه قابل تفکيک از التزام به اسلام و ولايت ائمّه معصومين(عليهم‌السلام) نيست.

س 63: کلمه ولایت مطلقه در عصر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به این معنی استعمال شده است که اگر رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) شخصی را به انجام کاری امر کنند، انجام آن حتی اگر از سخت‏ترین کارها هم باشد بر آن فرد واجب است، به‌طور مثال اگر پیامبر(صلی الله علیه وآله) به کسی دستور خودکشی بدهند. آن فرد باید خود را به قتل برساند. سؤال این است که آیا ولایت فقیه در عصر ما با توجه به این که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) معصوم بودند و در این زمان ولی معصوم وجود ندارد، به همان معنای عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) است؟

ج: مراد از ولايت مطلقه فقيه جامع‌الشرايط اين است که دين حنيف اسلام که آخرين دين آسمانى است و تا روز قيامت استمرار دارد دين حکومت و اداره امور جامعه است، لذا همه طبقات جامعه اسلامى ناگزير از داشتن ولى امر و حاکم و رهبر هستند تا امت اسلامى را از شر دشمنان اسلام و مسلمين حفظ نمايد، و از نظام جامعه اسلامى پاسدارى نموده و عدالت را در آن برقرار و از ظلم و تعدّى قوى بر ضعيف جلوگيرى نمايد، و وسائل پيشرفت و شکوفايى فرهنگى، سياسى و اجتماعى را تأمين کند. اين کار در مرحله اجرا ممکن است با مطامع و منافع و آزادى بعضى از اشخاص منافات داشته باشد، حاکم مسلمانان پس از اين که وظيفه خطير رهبرى را طبق موازين شرعى به عهده گرفت، بايد در هر مورد که لازم بداند تصميمات مقتضى بر اساس فقه اسلامى اتخاذ کند و دستورات لازم را صادر نمايد. تصميمات و اختيارات ولى فقيه در مواردى که مربوط به مصالح عمومى اسلام و مسلمين است، در صورت تعارض با اراده و اختيار آحاد مردم، بر اختيارات و تصميمات آحاد امّت مقدّم و حاکم است، و اين توضيح مختصرى درباره ولايت مطلقه است.

س 64: آیا همانگونه که بقا‏ بر تقلید از میّت بنا بر فتوای فقها باید با اجازه مجتهد زنده باشد، اوامر و احکام شرعی حکومتی هم که از رهبر متوفّی صادر شده است، برای استمرار و نافذ بودن احتیاج به اذن رهبر زنده دارد یا این که بدون اذن رهبر زنده هم خود به خود از قابلیت اجرایی برخوردار است؟

ج: احکام ولايى و انتصابات صادره از طرف ولى امر مسلمين اگر هنگام صدور، موقت نباشد، همچنان استمرار دارد و نافذ خواهد بود، مگر اين که ولى امر جديد مصلحتى در نقض آنها ببيند و آنها را نقض کند.

س 65: آیا بر فقیهی که در کشور جمهوری اسلامی ایران زندگی می‏کند و اعتقادی به ولایت مطلقه فقیه ندارد، اطاعت از دستورات ولی فقیه واجب است؟ و اگر با ولی فقیه مخالفت نماید فاسق محسوب می‏شود؟ و در صورتی که فقیهی اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه دارد ولی خود را از او شایسته‏تر به مقام ولایت می‏داند، اگر با اوامر فقیهی که متصدی مقام ولایت امر است مخالفت نماید، فاسق است؟

ج: اطاعت از دستورات حکومتى ولى امر مسلمين بر هر مکلفى ولو اين که فقيه باشد، واجب است. و براى هيچ کسى جايز نيست که با متصدى امور ولايت به اين بهانه که خودش شايسته‏تر است، مخالفت نمايد. اين در صورتى است که متصدى منصب ولايت از راههاى قانونى شناخته شده به مقام ولايت رسيده باشد. ولى در غير اين صورت، مسأله به‌طور کلى تفاوت خواهد کرد.

س 66: آیا مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت ولایت بر اجرای حدود دارد؟

ج: اجراى حدود در زمان غيبت هم واجب است و ولايت بر آن اختصاص به ولى امر مسلمين دارد.

س 67: آیا ولایت فقیه یک مسأله تقلیدی است یا اعتقادی؟ و کسی که به آن اعتقاد ندارد چه حکمی دارد؟

ج: ولايت فقيه از شئون ولايت و امامت است که از اصول مذهب مى‏باشد. با اين تفاوت که احکام مربوط به ولايت فقيه مانند ساير احکام فقهى از ادّله شرعى استنباط مى‏شوند و کسى که به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم پذيرش ولايت فقيه رسيده، معذور است.

س 68: گاهی از بعضی از مسئولین، مسأله‏ای به عنوان «ولایت اداری» شنیده می‏شود که به معنای لزوم اطاعت از دستورات مقام بالاتر بدون حق اعتراض است. نظر جنابعالی در این‌باره چیست؟ و وظیفه شرعی ما کدام است؟

ج: مخالفت با اوامر ادارى که بر اساس ضوابط و مقررات قانونى ادارى صادر شده باشد، جايز نيست. ولى در مفاهيم اسلامى چيزى به عنوان ولايت ادارى وجود ندارد.

س 69: آیا اطاعت از دستورات نماینده ولی فقیه در مواردی که داخل در قلمرو نمایندگی اوست، واجب است؟

ج: اگر دستورات خود را بر اساس قلمرو صلاحيت و اختياراتى که از طرف ولى فقيه به او واگذار شده است، صادر کرده باشد، مخالفت با آنها جايز نيست.


احکام آبها

اجوبه الاستفتائات

س 70: اگر قسمت پایین آب قلیلی که به‌طور سرازیر و بدون فشار به پایین می‏ریزد، با نجاست برخورد کند، آیا قسمت بالای این آب همچنان پاک باقی می‏ماند؟

ج: اگر سرازيرى آب به‌گونه‏اى باشد که جريان از بالا به پايين بر آن صدق کند، قسمت بالاى آن پاک است.

س 71: آیا در شستن لباسهای نجس با آب کرّ و جاری، فشردن هم لازم است و یا این ‏که بعد از زوال عین نجاست همین که آب آن را فرا گرفت، کفایت می‏کند.

ج: بايد بنا بر احتياط آن را فشار يا تکان دهند.

س 72: آیا در تطهیر لباس متنجّس با آب کر و جاری، فشار دادن خارج آب لازم است یا با همان فشار داخل آب پاک می‏شود؟

ج: فشار يا تکان دادن داخل آب، کافى است.

س 73: آیا گلیم یا فرش نجسی را که با آب لوله کشی متصل به منبع آب شهری شستشو می‏دهیم، به مجرد رسیدن آب لوله کشی به محل نجس، پاک می‏شوند یا باید آب غساله از آن جدا شود؟

ج: در تطهير با آب لوله کشى، جدا شدن آب غساله شرط نيست، بلکه به مجرد رسيدن آب به مکان نجس، بعد از زوال عين نجاست و حرکت غساله از جاى خود به وسيله دست کشيدن بر فرش در هنگام اتصال آب، طهارت حاصل مى‏شود.

س 74: حکم وضو و غسل با آبی که به‌طور طبیعی غلیظ است چیست؟ مانند آب دریایی که بر اثر وجود املاح فراوان غلیظ شده است، مثل دریاچه ارومیه یا موارد دیگری که غلظت بیشتری دارند.

ج: مجرد غلظت آب به سبب وجود املاح، مانع از صدق عنوان آب مطلق بر آن نمى‏شود، و براى ترتب آثار شرعى آب مطلق، صدق عنوان آن در نظر عرف کافى است.

س 75: آیا برای ترتب آثار کر بودن آب، علم به کر بودن آن واجب‏است یا این که بناء بر کر بودن آب کافی است؟ (مانند آب موجود در دستشوئی‏های قطار و غیره)

ج: اگر حالت سابقه کر بودن آب احراز شود، بنا گذاشتن بر کر بودن آن جايزاست.

س 76: در مسأله (147) رساله امام خمینی(قدّس‏سرّه) آمده است: «در طهارت و نجاست به گفته کودک ممیز تا زمان بلوغ اعتنا نمی‏شود». این فتوا تکلیف دشواری است. زیرا به‌طور مثال مستلزم این است که پدر و مادر تطهیر فرزندشان را پس از قضاء حاجت تا سن پانزده سالگی به عهده بگیرند. لطفاً وظیفه شرعی ما را بیان فرمایید.

ج: قول کودکى که در آستانه بلوغ است در اين‌باره معتبر است.

س 77: گاهی به آب موادی اضافه می‏کنند که آن را به رنگ شیر در می‏آورد، آیا این آب مضاف است؟ حکم وضو و تطهیر با آن چیست؟

ج: آن آب حکم آب مضاف را ندارد.

س 78: در تطهیر، چه فرقی بین آب کر و آب جاری است؟

ج: هيچ تفاوتى با هم ندارند.

س 79: اگر آب شور جوشانده شود، آیا با آبی که از بخار آن بدست می‏آید، می‏توان وضو گرفت؟

ج: اگر آب مطلق بر آن صدق کند، آثار آب مطلق را دارد.

س 80: برای پاک شدن کف پا یا کفش، راه رفتن به مقدار پانزده گام شرط است. آیا این کار باید بعد از زوال عین نجاست صورت بگیرد یا پانزده گام رفتن با وجود عین نجاست کافی است؟ آیا پس از آنکه عین نجاست با پانزده گام از بین رفت، کف پا یا کفش پاک می‏شود؟

ج: کسى که بر اثر راه رفتن روى زمين، کف پا يا کفش او، نجس شده است هرگاه تقريباً به قدر ده قدم روى زمين خشک و پاک راه برود، کف پا و کفش او پاک مى‏شود مشروط به اين که عين نجاست، زائل شود.

س 81: آیا کف پا یا ته کفش با راه رفتن روی زمینی که آسفالت شده، پاک می‏شود؟

ج: زمين‌هاى آسفالت و يا آغشته به قير، پاک کننده کف پا يا ته کفش نيستند.

س 82: آیا آفتاب از مطهّرات است؟ اگر هست، شرایط مطهّریت آن چیست؟

ج: تابيدن آفتاب باعث طهارت زمين و همه اشياء غير منقول از قبيل ساختمان و چيزهايى که در آن بکار رفته مانند چوب، در، پنجره و مانند آن مى‏شود، به شرطى که عين نجاست قبلاً از آنها زائل شده باشد و در موقع تابش آفتاب‏تر باشند و به وسيله آفتاب خشک شوند.

س 83: لباسهای نجسی که در موقع تطهیر، آب را رنگین می‏کنند، چگونه پاک می‏شوند؟

ج: اگر رنگ دادن لباس باعث مضاف شدن آب نشود، لباسهاى نجس با ريختن آب بر آنها، پاک مى‏شوند.

س 84: کسی که برای غسل جنابت آب را در ظرفی می‏ریزد و در هنگام غسل قطرات آب به داخل ظرف می‏چکد، آیا موجب نجس شدن آب می‏گردد؟ و آیا مانع از تمام کردن غسل با آن آب می‏شود؟

ج: اگر آب از آن قسمت بدن که پاک است به داخل ظرف بچکد، پاک است و مانعى براى تمام کردن غسل با آن وجود ندارد.

س 85: آیا تطهیر تنوری که با گِل آغشته به آب نجس ساخته شده است، امکان دارد؟

ج: ظاهر آن با شستن قابل تطهير است و طهارت ظاهر تنور که خمير به آن مى‏چسبد براى پختن نان کافى است.

س 86: آیا روغن نجس با انجام فعل و انفعالات شیمیایی بر روی آن به‌طوری که ماده‏ی آن دارای خواص جدیدی شود، بر نجاست خود باقی می‏ماند یا این که حکم استحاله را پیدا می‏کند؟

ج: براى تطهير مواد نجس، مجرّد انجام فعل و انفعالات شيميايى که خاصيت جديدى به مواد ببخشد، کافى نيست.

س 87: در روستای ما حمامی وجود دارد که سقف آن مسطح و صاف است و از آن قطرات حاصل از بخار آب بر سر استحمام کنندگان می‏چکد. آیا این قطرات پاک است؟ آیا غسل بعد از چکیدن این قطرات صحیح است؟

ج: بخار حمام و قطراتى که از سقف پاک مى‏چکد، محکوم به طهارت است، و چکيدن اين قطرات بر بدن باعث نجاست آن نمى‏شود و به صحّت‏ غسل ضرر نمى‏رساند.

س 88: با توجه به اینکه بر اساس تحقیقات علمی، وزن آبهای فاضلاب‏ها در اثر اختلاط با مواد معدنی و آلودگی به میکرب 10٪ بیشتر از وزن طبیعی آب است، اگر در اینگونه آبها در تصفیه‏خانه‏ها تغییراتی به وجود آید و به وسیله عملیات فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی، مواد معدنی آلوده و میکروبها را از آن جدا سازند. به‌طوری که بعد از تصفیه کامل از جهت فیزیکی (رنگ، بو، طعم) و از جهت شیمیایی (مواد معدنی آلوده) و از جهت بهداشتی (میکروبهای مضر و تخم انگلها) بمراتب بهداشتی‏تر و بهتر از آبهای بسیاری از نهرها و دریاها بویژه آبهایی که برای آبیاری استفاده می‏نمایند، گردد. آیا این آبها که قبل از تصفیه نجس هستند، با اعمال مذکور پاک شده و حکم استحاله بر آنها جاری می‏گردد یا آنکه پس از تصفیه هم محکوم به نجاست هستند؟

ج: در فرض مذکور با مجرد جداسازى مواد معدنى آلوده و ميکربها و غير آن از آبهاى فاضلابها، استحاله تحقق پيدا نمى‏کند. مگر اين که عمل تصفيه با تبخير آب و تبديل دوباره بخار به آب، انجام شود.


احکام تخلی‏

اجوبه الاستفتائات

س 89: عشایر به‌خصوص در ایام کوچ کردن، آب کافی برای تطهیر در اختیار ندارند، آیا چوب و سنگریزه برای تطهیر مخرج بول کفایت می‏کند؟ آیا آنان می‏توانند با این حال نماز بخوانند؟

ج: مخرج بول جز با آب پاک نمى‏شود. ولى نماز کسى که توانايى تطهير بدن خود با آب را ندارد، صحيح است.

س 90: حکم تطهیر مخرج بول و غائط با آب قلیل چیست؟

ج: براى طهارت مخرج بول با آب قليل دو بار شستن بنا بر احتياط لازم است، و براى طهارت مخرج غائط شستن تا مقدارى که عين نجاست و آثار آن از بين برود، لازم است.

س 91: بر حسب عادت، نمازگزار باید بعد از بول کردن استبراء نماید. در عورت من زخمی وجود دارد که هنگام استبراء بر اثر فشار از آن خون جاری شده و با آبی که برای تطهیر استفاده می‏کنم مخلوط می‏شود و باعث نجاست بدن و لباسم می‏گردد. اگر استبراء نکنم احتمال دارد زخم زودتر بهبود یابد ولی با استبراء و فشاری که بر آن وارد می‏شود زخم باقی خواهد ماند و خوب شدن آن سه ماه طول خواهد کشید. خواهش می‏کنم بیان فرمایید که عمل استبراء را انجام بدهم یا خیر؟

ج: استبراء واجب نيست. و اگر موجب ضرر شود جايز هم نخواهد بود. البته اگر استبراء نشود و بعد از بول کردن رطوبت مشتبه خارج شود، حکم بول را دارد.

س 92: گاهی بدون اختیار از انسان بعد از بول و استبراء رطوبتی خارج می‏شود که شبیه بول است. آیا این رطوبت نجس است یا پاک؟ اگر انسان بعد از مدتی به‌طور اتفاقی متوجه این مسأله شود، نمازهای گذشته‏اش چه حکمی دارد؟ آیا از حالا به بعد بر او واجب است در مورد خروج این رطوبت غیر اختیاری بررسی نماید؟

ج: اگر بعد از استبراء رطوبتى خارج شود که بول بودن آن مشکوک باشد، حکم بول را ندارد و محکوم به طهارت است، و بررسى و جستجو در اين‌باره لازم نيست.

س 93: لطف بفرمایید در صورت امکان راجع به اقسام رطوبتی که گاهی از انسان خارج می‏شود، توضیح دهید.

ج: رطوبتى که گاهى بعد از خروج منى از انسان خارج مى‏شود، وذى نام دارد، و رطوبتى که بعضى از اوقات بعد از بول خارج مى‏شود، ودى ناميده مى‏شود، و رطوبتى که بعد از ملاعبه زن و مرد با يکديگر خارج مى‏شود، مذى نام دارد. همه اين رطوبتها پاک است و باعث نقض طهارت نمى‏شود.

س 94: اگر کاسه توالتها در جهت مخالف سمتی که اعتقاد دارند قبله است، نصب شود و بعد از مدتی متوجه شویم که جهت کاسه با جهت قبله 20 تا 22 درجه تفاوت دارد. آیا تغییر جهت کاسه توالت واجب است یا خیر؟

ج: انحراف از قبله به مقدارى که انحراف از سمت قبله بر آن صدق کند، کافى است و اشکال ندارد.

س 95: بر اثر بیماری در مجاری ادرار، بعد از بول و استبراء، ادرارم قطع نمی‏شود و رطوبت می‏بینم. برای معالجه به پزشک مراجعه نموده و به دستورات او عمل کردم ولی بیماری‏ام معالجه نشد. وظیفه شرعی من چیست؟

ج: بعد از استبراء، به شک در خروج بول اعتنا نمى‏شود، و اگر يقين داريد که بول به‌صورت قطره قطره از شما خارج مى‏شود، بايد به وظيفه مسلوس که در رساله عمليه امام خمينى(قدّس‏سرّه) ذکر شده، عمل نماييد و تکليفى زائد بر آن نداريد.

س 96: کیفیت استبراء قبل از تطهیر مخرج غایط چگونه است؟

ج: تفاوتى بين استبراء قبل از تطهير مخرج غائط و بعد از تطهير آن، از نظر کيفيت وجود ندارد.

س 97: استخدام در بعضی از شرکت‏ها و مؤسسات مستلزم معاینات پزشکی است که گاهی مشتمل بر کشف عورت است. آیا این عمل در صورت نیاز جایز است؟

ج: کشف عورت در برابر شخص دیگر، هرچند لازمه استخدام باشد جایز نیست، مگر در مواردی که پزشک احتمال دهد فرد مراجعه کننده دچار بیماری خاصی است که استخدام وی با داشتن این بیماری ممنوع است و راهی برای احراز عدم ابتلا به این بیماری جز با معاینه مستقیم وجود نداشته باشد که فقط در این صورت جایز است.

س 98: در هنگام تخلّی، مخرج بول با چند مرتبه شستن پاک می‏شود؟

ج: محل دفع بول بنا بر احتياط واجب با دو مرتبه شستن با آب قليل پاک مى‏شود.

س 99: مخرج مدفوع را چگونه می‏توان تطهیر کرد؟

ج: مخرج مدفوع را به دوگونه مى‏توان تطهير کرد: اول آنکه با آب بشويد تا نجاست زائل شود و پس از آن آب کشيدن لازم نيست. دوم آنکه با سه قطعه سنگ يا پارچه پاک و امثال آن، نجاست را پاک نمايد و اگر با سه قطعه، نجاست زائل نشد با قطعات ديگرى آن را کاملاً پاک کند، و به جاى سه قطعه مى‏تواند از سه جاى يک قطعه سنگ يا پارچه استفاده کند.


احکام وضو

اجوبه الاستفتائات

س 100: به نیت طهارت برای نماز مغرب وضو گرفتم، آیا برای من با این وضو مسّ قرآن کریم و خواندن نماز عشا جایز است؟

ج: بعد از آنکه وضو به‌طور صحيح محقّق شد، تا زمانى که باطل نشده است، انجام هر عمل مشروط به طهارت، با آن جايز است.

س 101: کسی که در جلوی سرش موی مصنوعی گذاشته است و در صورت نگذاشتن آن به مشقت می‏افتد، آیا مسح بر موی مصنوعی برای او جایز است؟

ج: موى مصنوعى اگر به نحو کلاه گيس باشد، واجب است براى مسح آن را بردارد، ولى اگر موى مصنوعى بر پوست سرکاشته شده باشد و برداشتن آن از جلوى سر باعث عسر و حرجى شود که عادتاً قابل تحمل نيست، مسح بر روى آن مجزى است.

س 102: شخصی گفته است که هنگام وضو فقط باید دو مشت آب بر صورت ریخته شود، و اگر بار سوم آب ریخته شود وضو باطل خواهد بود. آیا این سخن صحیح است؟

ج: شستن اعضاء در وضو، بار اوّل واجب و بار دوّم جايز و بيش از آن مشروع نيست لکن ملاک براى تعيين هر بار، قصد انسان است، پس اگر به قصد بار اوّل چند مرتبه آب بريزد اشکال ندارد.

س 103: آیا در وضوی ارتماسی جایز است که چند بار دست و صورت را داخل آب کنیم یا این که فقط دوبار جایز است؟

ج: فقط دو بار مى‏توان دست و صورت را وضوى ارتماسى داد بار اوّل واجب، و بار دوّم جايز است و بيش از آن، مشروع نيست. ولى در وضوى ارتماسى در مورد دستها بايد قصد شستن وضوئى آنها هنگام خارج کردن آنها از آب باشد، تا بتوان از اين طريق مسح را با آب وضو انجام داد.

س 104: آیا چربیهایی که به‌طور طبیعی در مو و صورت به وجود می‏آیند، مانع محسوب می‏شوند؟

ج: مانع محسوب نمى‏شود، مگر آنکه به حدّى باشد که مانع از رسيدن آب به پوست و مو گردد.

س 105: مدت زمانی مسح پاهایم را از سر انگشتان انجام نمی‏دادم، بلکه فقط روی پا و مقداری از انگشتان را مسح می‏کردم؛ آیا این مسح صحیح بوده است؟ و در صورت عدم صحّت‏، نمازهایی را که خوانده‏ام باید قضا کنم؟

ج: اگر مسح پا شامل سر انگشتان پا نباشد، وضو باطل و قضاى نمازهاى خوانده شده، واجب است. ولى اگر انسان شک داشته باشد که آيا هنگام مسح، از سر انگشتان پا مسح مى‏کرده است يا نه؟ در صورتى که مسأله را مى‌دانسته و احتمال مى‌دهد که از سر انگشتان مسح کرده باشد وضو و نمازهاى خوانده شده محکوم به صحّت‏ هستند.

س 106: بر آمدگی روی پا که هنگام مسح، دست باید تا آنجا کشیده شود، کدام است؟

ج: بايد مسح پا را تا مفصل بکشند.

س 107: وضو در مساجد و مراکز و ادارات دولتی که دولت در سایر کشورهای اسلامی بنا می‏کند، چه حکمی دارد؟

ج: جايز است و مانع شرعى ندارد.

س 108: چشمه‏ای است که سرچشمه آن در زمین ملکی شخصی قرار دارد. اگر بخواهیم آب آن را به وسیله لوله به منطقه‏ای که چند کیلومتر با آن فاصله دارد، انتقال دهیم، باید لوله از زمین‌های ملکی این شخص و افراد دیگر عبور نماید، آیا در صورت عدم رضایت مالکین زمین‌ها، استفاده از آب چشمه برای وضو و غسل و سایر تطهیرات جایز است؟

ج: اگر چشمه، در کنار و خارج از ملک غير، خود به خود جوشيده و قبل از جريان آن بر زمين، وارد لوله شده و به منطقه منظور هدايت شود در صورتى که استفاده از آب عرفاً تصرّف در ملک غير محسوب نشود، اشکال ندارد.

س 109: سازمان آب، نصب پمپ فشار و استفاده از آن را ممنوع اعلام کرده است، ولی در برخی از محلّه‏ها فشار آب ضعیف است و ساکنان آن مجبورند که برای استفاده از آب در طبقات بالای ساختمانها از پمپ فشار استفاده کنند، با توجه به این مسأله به دو سؤال زیر پاسخ فرمایید؟

الف: آيا نصب پمپ فشار آب جهت استفاده از آب بيشتر از نظر شرعى جايز است؟ ب: در صورت عدم جواز استفاده از پمپ فشار آب، وضو و غسل با آبى که به وسيله پمپ جذب مى‏شود چه حکمى دارد؟ ج: در فرض سؤال، نصب و استفاده از پمپ فشار جايز نيست، و وضو و غسل با آبى که به وسيله پمپ به دست مى‏آيد، محل اشکال است.

س 110: نظر جنابعالی درباره وضو گرفتن قبل از داخل شد وقت نماز چیست؟ در پاسخ به یکی از استفتائات فرموده‏اید که با وضویی که نزدیک اول وقت نماز گرفته می‏شود، می‏توان نماز خواند. منظور شما از نزدیک اول وقت نماز، چه مقدار است؟

ج: ملاک صدق عرفى نزديکى وقت نماز است، و اگر در آن وقت براى نماز وضو گرفته شود، اشکال ندارد.

س 111: آیا شخصی که وضو می‏گیرد، مستحب است هنگام مسح قسمت پائین انگشتان پا یعنی جایی را که موقع راه رفتن با زمین تماس پیدا می‏کند، مسح نماید؟

ج: محل مسح پا عبارت است از روى پا از سر يکى از انگشتان تا مفصل ساق، و استحباب مسح پائين انگشتان پا ثابت نشده است.

س 112: اگر شخص وضو گیرنده، هنگام شستن دستها و صورت به قصد وضو اقدام به باز و بسته کردن شیر آب نماید، این کار او چه حکمی دارد؟

ج: اشکال ندارد و به صحّت‏ وضو لطمه‏اى نمى‏زند. ولى اگر بعد از فراغت از شستن دست چپ و قبل از مسح با آن، دستش را روى شيرى که خيس است بگذارد و آب وضوى دست با آب خارج از وضو مخلوط شود، صحّت‏ مسح با رطوبتى که مختلط از آب وضو و آب خارج است، محل اشکال مى‏باشد.

س 113: آیا برای مسح می‏توان از غیر آب وضو استفاده کرد؟ و همچنین آیا مسح سر حتماً باید با دست راست و از بالا به پایین باشد؟

ج: مسح سر و پاها بايد با رطوبتى که از آب وضو در دستها مانده، کشيده شود و اگر رطوبتى باقى نمانده بايد از ريش يا ابرو رطوبت گرفته و مسح نمايد و احتياط آن است که مسح سر با دست راست باشد، ولى کشيدن مسح از بالا به پايين لازم نيست.

س 114: بعضی از زنها ادعا می‏کنند که وجود رنگ روی ناخن مانع وضو نیست و مسح روی جوراب نازک هم جایز است. نظر شریف جنابعالی در این‌باره چیست؟

ج: در صورتى که رنگ داراى جرم باشد، مانع از رسيدن آب به ناخن مى‏باشد و وضو باطل است و مسح بر جوراب هر قدر هم نازک باشد، صحيح نيست.

س 115: آیا مجروحان جنگی که قطع نخاع شده‏اند و قدرت نگهداری بول را ندارند، جایز است در نماز جمعه شرکت کرده و به خطبه‏ها گوش دهند و با عمل به وظیفه شخص مسلوس، نماز جمعه و عصر را بخوانند؟

ج: شرکت آنان در نماز جمعه اشکال ندارد، ولى با توجه به اينکه بر آنان واجب است که بعد از وضو گرفتن بدون فاصله زمانى، شروع به خواندن نماز کنند، بنا بر اين وضوى قبل از خطبه‏هاى نماز جمعه در صورتى براى خواندن نماز جمعه کافى است که بعد از وضو حدثى از آنان سر نزند.

س 116: شخصی که قادر بر وضو گرفتن نیست، فرد دیگری را برای انجام وضو به نیابت می‌گیرد و خودش نیت نموده و با دست خود مسح می‏کند و اگر قادر بر مسح نباشد نایب دست او را گرفته و با آن مسح می‌نماید. اگر از این کار هم عاجز باشد، نائب از دست او رطوبت گرفته و مسح می‏کند. حال، اگر این شخص دست نداشته باشد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر اين شخص کف دست نداشته باشد، براى مسح، رطوبت از ساعد او گرفته مى‌شود، و اگر ساعد هم نداشته باشد، رطوبت از ريش يا ابروى او گرفته شده و سر و پا با آن مسح مى‏شوند.

س 117: در نزدیکی محل برگزاری نماز جمعه مکانی برای وضو گرفتن وجود دارد که تابع مسجد جامع است و پول آب آن از غیر بودجه مسجد پرداخت می‌شود. آیا شرکت کنندگان در نماز جمعه جایز است که از آن آب استفاده کنند؟

ج: چون آب آن براى وضو گرفتنِ همه نمازگزاران به‌طور مطلق قرارداده شده است، استفاده از آن اشکال ندارد.

س 118: آیا وضویی که قبل از نماز ظهر و عصر گرفته شده، برای خواندن نماز مغرب و عشا هم با علم به این که در این مدت هیچ‌یک از مبطلات وضو از وی سرنزده است، کافی است؟ یا آنکه هر نمازی نیت و وضوی جداگانه‏ای دارد؟

ج: براى هر نمازى وضوى جداگانه لازم نيست. با يک وضو تا زمانى که باطل نشده، مى‌تواند هر مقدار نماز که مى‏خواهد بخواند.

س 119: آیا وضو گرفتن به نیت نماز واجب قبل از داخل شدن به وقت آن جایز است؟

ج: وضو گرفتن براى خواندن نماز واجب، اگر نزديک داخل شدن به وقت آن باشد، اشکال ندارد.

س 120: به علت فلج شدن هر دو پایم به کمک کفش طبی و عصای چوبی راه می‌روم، و چون به هیچ وجه بیرون آوردن کفش هنگام وضو برایم امکان ندارد، امیدوارم وظیفه شرعی مرا در رابطه با مسح هر دو پا بیان فرمایید.

ج: اگر بيرون آوردن کفش براى مسح پاها براى شما خيلى سخت و دشوار است، مسح بر روى کفش کافى و مجزى است.

س 121: اگر بعد از رسیدن به مکانی تا چند فرسخی آن به جستجوی آب بپردازیم و آب آلوده و کثیفی را بیابیم، در این حالت تیمم برای ما واجب است یا وضو گرفتن با آن آب؟

ج: اگر آن آب پاک و مطلق باشد و استعمال آن ضررى نداشته باشد و خوف ضرر هم در بين نباشد، وضو واجب است و نوبت به تيمم نمى‏رسد.

س 122: آیا وضو به خودی خود مستحب است؟ و آیا می‌توان قبل از داخل شدن به وقت نماز به قصد قربت وضو گرفت و با همان وضو نماز خواند؟

ج: وضو به قصد طهارت از نظر شرعى مستحب و مطلوب است و خواندن نماز با وضوى مستحب جايز است.

س 123: کسی که همیشه در وضویش شک می‏کند، چگونه می‏تواند به مسجد برود و نماز بخواند و به قرائت قرآن کریم و زیارت معصومین(علیهم‌السلام) بپردازد؟

ج: شک در بقاى طهارت بعد از وضو اعتبار ندارد، و تا يقين به نقض وضو پيدا نکرده است مى‏تواند با آن نماز بخواند و قرآن قرائت کند و به زيارت برود.

س 124: آیا در صحّت‏ وضو شرط است که آب بر همه قسمت‏های دست جریان پیدا کند یا آنکه کشیدن دست تر بر آن کافی است؟

ج: صدق شستن منوط به رساندن آب به تمام عضو است هرچند به وسيله دست کشيدن باشد. ولى مسح اعضاء با دست مرطوب به تنهايى کافى نيست.

س 125: آیا در مسح سر، مرطوب شدن مو کافی است یا این که رطوبت باید به پوست سر هم برسد؟

ج: مسح سر را مى‌تواند بر روى پوست و يا موى قسمت جلوى سر بکشد، ولى اگر موى جاهاى ديگر سر در قسمت جلو جمع شده باشد يا موى جلوى سر به قدرى بلند باشد که بر روى صورت يا شانه‌ها ريخته شده است، مسح بر آن کافى نيست و بايد فرق سر را باز کرده پوست يا بن موها را مسح کند.

س 126: کسی که از موی مصنوعی استفاده می‏کند مسح سر را چگونه انجام دهد؟ و وظیفه او راجع به غسل چیست؟

ج: اگر موى کاشته شده، قابل برداشتن نبوده و يا ازاله آن مستلزم ضرر و مشقت باشد و با وجود موها قدرت بر رساندن رطوبت به پوست سر نباشد، مسح بر روى همين موها کافى است، و غسل نيز همين حکم را دارد.

س 127: ایجاد فاصله زمانی در شستن اعضاء هنگام وضو یا غسل، چه حکمی دارد؟

ج: فاصله زمانى (عدم موالات) در غسل اشکال ندارد. ولى در وضو اگر فاصله به مقدارى باشد که اعضاى قبلى خشک شوند، وضو باطل است.

س 128: وضو و نماز کسی که پی‌درپی از او باد به مقدار کم خارج می‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: اگر نتواند وضوى خود را تا آخر نماز حفظ کند و تجديد وضو در اثناء نماز هم براى او خيلى دشوار باشد، مى‌تواند با هر وضويى يک نماز بخواند، يعنى براى هر نماز به يک وضو اکتفا کند، هرچند وضوى او در بين نماز باطل شود.

س 129: بعضی از افرادی که در مجتمع‌های مسکونی زندگی می‏کنند، از پرداخت هزینه خدماتی که از آنها استفاده می‌کنند از قبیل هزینه آب سرد و گرم، تهویه، نگهبانی و مانند آنها، خودداری می‌کنند. آیا روزه و نماز و سایر عبادات این افراد که بار مالی این خدمات را بدون رضایت همسایگان به دوش آنان می‏اندازند، از نظر شرعی باطل است؟

ج: هر یک از مشترکین از نظر شرعی به مقداری که از امکانات مشترک استفاده می‏کند، نسبت به هزینه خدمات مدیون است، و اگر قصد داشته باشد پول آب را نپردازد، وضو و غسل او باطل است

س 130: شخصی غسل جنابت نموده و بعد از گذشت سه تا چهار ساعت می‌خواهد نماز بخواند، ولی نمی‌داند غسلش باطل شده است یا خیر؟ اگر احتیاطاً وضو بگیرد، اشکال دارد یا خیر؟

ج: در فرض مذکور وضو واجب نيست، ولى احتياط هم مانعى ندارد.

س 131: آیا کودک نابالغ، محدث به حدث اصغر می‌شود؟ آیا می‌توان قرآن را در دسترس او قرارداد تا آن را مسّ کند؟

ج: بله، با عارض شدن مبطلات وضو، کودک نابالغ هم محدث مى‌شود، ولى مس کتابت قرآن بر او حرام نيست و بر مکلّف واجب نيست او را از دست زدن به نوشته قرآن باز دارد.

س 132: اگر عضوی از اعضای وضو بعد از شستن آن و قبل از اتمام وضو، نجس شود، چه حکمی دارد؟

ج: نجس شدن آن عضو، به صحّت‏ وضو ضرر نمى‏رساند، ولى تطهير آن عضو براى پاک شدن از نجاست به خاطر نماز واجب است.

س 133: آیا بودن چند قطره آب بر روی پا هنگام مسح، برای وضو ضرر دارد؟

ج: واجب است که محل مسح از آن قطرات خشک شود تا هنگام مسح، رطوبت دست بر پا تأثير بگذارد نه بر عکس.

س 134: کسی که دست راست او از بالای مرفق قطع شده، آیا مسح پای راست از او ساقط است؟

ج: مسح پاى راست از او ساقط نمى‌شود، بلکه بايد با دست چپ بر آن مسح کند.

س 135: کسی که در اعضای وضوی او زخم یا شکستگی باشد، چه وظیفه‌ای دارد؟

ج: اگر در اعضاى وضو زخم يا شکستگى است و روى آن باز باشد و آب براى آن ضرر ندارد، بايد آن را بشويد و اگر شستن آن مضر است بايد اطراف آن را بشويد، و احتياط آن است که اگر کشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، دست تر بر آن بکشد.

س 136: کسی که محل مسح او زخم است، چه وظیفه‏ای دارد؟

ج: اگر نمى‌تواند روى زخم محل مسح دستِ تر بکشد بايد به جاى وضو تيمم کند. ولى در صورتى که مى‌تواند پارچه‏اى روى زخم قرار دهد و بر آن دست بکشد، احتياط آن است که علاوه بر تيمم، وضو نيز با چنين مسحى بگيرد.

س 137: کسی که جاهل به بطلان وضویش است و بعد از وضو متوجه آن می‌شود، چه حکمی دارد؟

ج: اعاده وضو براى اعمال مشروط به طهارت، واجب است، و اگر با وضوى باطل نماز خوانده باشد، اعاده آن نيز واجب مى‏باشد.

س 138: کسی که در یکی از اعضای وضویش زخمی وجود دارد که حتی اگر جبیره هم بر روی آن قرار دهد دائما از آن خون می‌آید، چگونه باید وضو بگیرد؟

ج: واجب است جبيره‏اى را بر روى زخم بگذارد که خون از آن بيرون نمى‌آيد، مثل نايلون.

س 139: آیا خشک کردن رطوبت بعد از وضو مکروه است؟ در مقابل، آیا خشک نکردن آن مستحب است؟

ج: اگر دستمال يا پارچه معيّنى را مخصوص اين کار قرار دهد، اشکال ندارد.

س 140: آیا رنگ مصنوعی که زنها از آن برای رنگ کردن موی سر و ابروی شان استفاده می‏کنند، مانع از صحّت‏ وضو و غسل است؟

ج: اگر صرفاً رنگ باشد و داراى جرمى نباشد که مانع از رسيدن آب به مو شود، وضو و غسل صحيح است.

س 141: آیا جوهر از موانعی است که وجود آن بر روی دست باعث بطلان وضو می‏شود؟

ج: اگر جوهر داراى جرم بوده و مانع از رسيدن آب به پوست شود، وضو باطل است، و تشخيص اين موضوع بر عهده مکلّف مى‏باشد.

س 142: اگر رطوبت مسح سر به رطوبت صورت متصل شود، آیا وضو باطل می‌شود؟

ج: از آنجايى که مسح پاها بايد با رطوبتى که از آب وضو در کف دو دست باقى مانده صورت بگيرد، لذا بايد هنگام مسح سر، دست به قسمت بالاى پيشانى نرسد و با رطوبت صورت برخورد نکند تا اين که رطوبت دست که هنگام مسح پا به آن نياز دارد با رطوبت صورت مخلوط نشود.

س 143: شخصی که وضویش نسبت به وضوی متعارف بین مردم وقت بیشتری می‌گیرد، برای یقین پیدا کردن به شستن اعضای وضو چه کاری باید انجام دهد؟

ج: بايد از وسوسه اجتناب نمايد، و براى اين که شيطان از او نااميد شود، بايد به وسوسه‏ها اعتنا نکند و کوشش کند که همانند ساير اشخاص به مقدارى که از نظر شرعى واجب است، اکتفا نمايد.

س 144: بعضی از قسمت‏های بدنم خالکوبی شده است، گفته می‌شود که غسل و وضو و نمازم باطل هستند و نمازی از من پذیرفته نمی‌شود. امیدوارم مرا در این‏باره راهنمایی فرمایید.

ج: اگر خالکوبى مجرد رنگ باشد و يا در زير پوست بوده و بر ظاهر پوست چيزى که مانع از رسيدن آب بر آن شود، وجود نداشته باشد، وضو و غسل و نماز صحيح است.

س 145: اگر بعد از خروج بول، انسان استبراء کرد و وضو گرفت و سپس رطوبتی که مردد بین بول و منی است از او خارج شد، چه حکمی دارد؟

ج: در فرض سؤال، براى تحصيل يقين به طهارت از حدث، واجب است که هم غسل کند و هم وضو بگيرد.

س 146: لطفاً تفاوت وضوی زن و مرد را بیان فرمایید.

ج: بين زن و مرد در افعال و کيفيت وضو فرقى نيست، جز اين که براى مردها مستحب است که هنگام شستن آرنج از قسمت بيرونى آن شروع کنند و زنها از قسمت داخلى آن.


مس اسماء و آیات الهی‏

اجوبه الاستفتائات

س 147: مسّ ضمیرهایی که به ذات باری تعالی بر می‌گردند مثل ضمیر جمله «بسمه تعالی» چه حکمی دارد؟

ج: ضمیر حکم لفظ جلاله را ندارد

س 148: نوشتن اسم جلاله «اللّه» به‌صورت «ا...» مرسوم شده است. کسانی که بدون وضو این کلمه را مسّ می‌کنند، چه حکمی دارند؟

ج: همزه و نقاط، حکم لفظ جلاله را ندارد، ومس آن بدون وضو، جايز است.

س 149: در جایی که من کار می‌کنم در مکاتبات خود کلمه «اللّه» را به‌صورت «ا...» می‏نویسند.آیا نوشتن الف و سه نقطه به‌جای لفظ جلاله «اللّه» از نظر شرعی صحیح است؟

ج: از نظر شرعى مانعى ندارد.

س 150: آیا جایز است به صرف احتمال مسّ لفظ جلاله «الله» توسط افراد بدون وضو، از نوشتن آن خودداری نموده و یا بصورت «ا...» نوشته شود؟

ج: مانعى ندارد.

س 151: نابینایان برای خواندن و نوشتن از خط برجسته‏ای معروف به خط بریل که با لمس انگشتان خوانده می‏شود، استفاده می‏کنند. آیا بر نابینایان واجب است که هنگام فراگیری قرآن کریم و مسّ اسماء طاهره که با خط برجسته بریل نوشته شده است، وضو داشته باشند یا خیر؟

ج: اگر نقاط برجسته علامت حروف هستند، حکم آن حروف را ندارند ولى اگر در نظر عرف آگاه بعنوان خط محسوب شوند در مس آنها رعايت احتياط لازم است.

س 152: مسّ اسمهایی از قبیل عبداللّه و حبیب اللّه بدون وضو چه حکمی دارد؟

ج: مسّ لفظ جلاله بدون وضو جايز نيست، اگر چه جزيى از يک اسم مرکب باشد.

س 153: آیا جایز است که زن حائض گردنبندی را به گردن بیندازد که نام مبارک پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر آن نقش شده است؟

ج: به گردن آويختن آن اشکال ندارد، ولى بنا بر احتياط واجب است که اسم مبارک پيامبر(صلى الله عليه وآله) با بدن تماس نداشته باشد.

س 154: آیا حرمت مسّ نوشته‏های قرآن بدون وضو اختصاص به موردی دارد که در قرآن کریم باشد، یا شامل مواردی که نوشته قرآنی در کتاب دیگری یا تابلو یا دیوار و غیر آنها هم باشد، می‏گردد؟

ج: حرمت مسّ کلمات و آيات قرآنى بدون وضو اختصاص به قرآن کريم ندارد. بلکه شامل همه کلمات و آيات قرآنى مى‏شود، هرچند در کتاب ديگرى يا در روزنامه، مجله، تابلو، و غير آنها باشد.

س 155: خانواده‏ای به قصد خیر و برکت هنگام خوردن برنج از ظرفی استفاده می‏کنند که آیات قرآنی از جمله آیةالکرسی روی آن نوشته شده است. آیا این کار اشکال دارد؟

ج: اگر با وضو باشند و يا غذا را با قاشق از ظرف بر مى‏دارند، اشکال ندارد.

س 156: آیا کسانی که به وسیله دستگاه تحریر اسماء جلاله یا آیات قرآنی و یا نامهای معصومین(علیهم‌السلام) را می‏نویسند، باید در حال نوشتن آنها با وضو باشند؟

ج: اين کار مشروط به طهارت نيست، ولى نوشته‏ها را نبايد بدون وضو مسّ کرد.

س 157: آیا مسّ آرم جمهوری اسلامی ایران بدون وضوء، حرام است؟

ج: اگر در نظر عرف، اسم جلاله محسوب و خوانده شود، مسّ آن بدون طهارت حرام است و در غير اين صورت اشکال ندارد، اگر چه احوط ترک مس آن بدون طهارت است.

س 158: آیا چاپ آرم جمهوری اسلامی ایران بر روی اوراق اداری و استفاده از آن در مکاتبات و غیر آن، چه حکمی دارد؟

ج: نوشتن و چاپ لفظ جلاله يا آرم جمهورى اسلامى ايران اشکال ندارد، و احوط اين است که احکام لفظ جلاله در آرم جمهورى اسلامى ايران هم رعايت شود.

س 159: استفاده از تمبرهای پستی که بر روی آنها آیات قرآنی چاپ شده است، و یا چاپ لفظ جلاله و اسماء خداوند(عزّ وجلّ) و آیات قرآنی و یا چاپ آرم مؤسساتی که مشتمل بر آیاتی از قرآن کریم است، در روزنامه‏ها و مجلات و نشریاتی که همه روزه منتشر می‏شوند، چه حکمی دارد؟

ج: طبع و نشر آيات قرآنى و اسماء جلاله وامثال آن اشکال ندارد، ولى بر کسى که به دستش مى‏رسد، واجب است که احکام شرعى آنها را رعايت نمايد و از بى‌احترامى و نجس کردن و مسّ بدون وضوى آنها خوددارى کند.

س 160: در بعضی از روزنامه‏ها اسم جلاله یا آیات قرآنی نوشته می‏شود، آیا پیچاندن غذا با آنها، یا نشستن بر آنها و یا استفاده از آنها به جای سفره و یا انداختن آنها در زباله، با توجه به مشکل بودن استفاده از راههای دیگر، جایز است یا خیر؟

ج: استفاده از اين روزنامه‏ها در مواردى که از نظر عرف، بى‌احترامى شمرده شود جايز نيست و اگر بى‌احترامى محسوب نشود اشکال ندارد.

س 161: آیا مسّ نقش کلمات روی انگشترها، جایز است؟

ج: اگر از کلماتى باشد که شرط جواز مسّ آن طهارت است، مسّ آن بدون طهارت جايز نيست.

س 162: انداختن چیزی که مشتمل بر نامهای خداوند است در نهرها و جوی‏ها چه حکمی دارد؟ آیا این عمل اهانت محسوب می‏شود؟

ج: اگر انداختن آنها در نهرها و جويبارها از نظر عرف اهانت محسوب نشود، اشکال ندارد.

س 163: آیا هنگام انداختن اوراق امتحانی تصحیح شده در زباله یا آتش زدن آنها، باید اطمینان حاصل شود که نامهای خداوند و اسامی معصومین(علیهم‌السلام) در آنها نباشد؟ آیا دور انداختن اوراقی که در یکی از دو طرف آن چیزی نوشته نشده است، اسراف محسوب می‏شود یا خیر؟

ج: فحص و بررسى لازم نيست و هنگامى که وجود اسماء جلاله در ورقه احراز نشود، انداختن آن در زباله اشکال ندارد. اما اوراقى که امکان استفاده از آن در صنعت کارتن سازى و مانند آن وجود دارد و يا بر يک طرف آن نوشته شده است و طرف ديگر آن قابل استفاده براى نوشتن است، سوزاندن و دور انداختن آنها به علت وجود شبهه اسراف، خالى از اشکال نيست.

س 164: اسامی مبارکی که احترام آنها واجب و مسّ بدون وضوی آنها حرام است، کدامند؟

ج: مسّ اسماء و صفات مخصوص ذات بارى تعالى بدون وضو حرام است، و احوط الحاق نامهاى انبياء عظام و ائمه معصومين(عليهم‌السلام) به نامهاى خداوند متعال، در حکم مذکور است.

س 165: راههای شرعی محو کردن اسماء مبارک و آیات قرآنی هنگام نیاز کدامند؟ سوزندان اوراقی که در آن اسم جلاله و آیات قرآنی نوشته شده است، هنگام ضرورت برای حفظ اسرار چه حکمی دارد؟

ج: دفن آنها در خاک و يا تبديل آنها به خمير به وسيله آب اشکال ندارد. ولى جواز سوزاندن آنها مشکل است و اگر بى‌احترامى محسوب شود، جايز نيست، مگر در صورتى که اضطرار اقتضا کند و جدا کردن آيات قرآنى و نامهاى مبارک امکان نداشته باشد.

س 166: قطعه قطعه کردن اسماء مبارکة و آیات قرآنی به مقدار زیاد به‌طوری که حتی دو حرف آنها به هم متصل نمانده، و غیر قابل خواندن شوند، چه حکمی دارد؟ آیا در محو کردن اسماء مبارکه و آیات قرآنی و ساقط شدن حکم آنها، تغییر صورت خطی آنها با حذف و اضافه کردن حروف، کافی است؟

ج: تقطيع به نحو مذکور اگر بى‌احترامى محسوب شود جايز نيست و در غير اين صورت نيز اگر موجب محو نوشته لفظ جلاله و آيات قرآنى نشود، کافى نيست، همچنان که تغيير صورت خطى کلمات با اضافه يا کم کردن بعضى حروف نيز باعث زوال حکم شرعى حروفى که به قصد نوشتن لفظ جلاله به کار رفته‏اند، نمى‏شود. بلى، زوال حکم بر اثر تغيير حروف به نحوى که ملحق به محو حروف گردد، بعيد نيست، هرچند احتياط، اجتناب از مسّ آن بدون وضو است.


احکام غسل جنابت‏

اجوبه الاستفتائات

س 167: آیا شخص جنب می‏تواند در صورت تنگی وقت با تیمم و نجاست بدن و لباس نماز بخواند یا این که باید بعد از تطهیر و غسل، نماز را قضا نماید؟

ج: اگر وقت به مقدارى نيست که بدن و لباسش را تطهير کند و يا لباس خود را عوض نمايد و به علت سردى هوا و مانند آن نمى‏تواند نماز خود را برهنه هم بخواند، بايد نماز را با تيمم بدل از غسل جنابت با همان لباس نجس بخواند. اين نماز مجزى است و قضاى آن بر او واجب نيست.

س 168: آیا رسیدن منی به داخل رحم بدون دخول، سبب جنابت زن می‏شود؟

ج: در اين صورت جنابت محقق نمى‏شود.

س 169: آیا بر زنان پس از انجام معاینات داخلی با وسائل طبی غسل واجب می‏گردد؟

ج: تا زمانى که منى خارج نشود، غسل واجب نيست.

س 170: اگر دخول به مقدار حشفه صورت بگیرد، ولی منی خارج نشود و زن نیز به مرحله اوج لذت نرسد، آیا غسل فقط بر زن واجب است یا فقط بر مرد یا بر هر دو؟

ج: با تحقق دخول، ولو به مقدار حشفه، غسل بر هر دو واجب است.

س 171: در مورد احتلام زنان، در چه صورتی غسل جنابت بر آنان واجب می‏شود؟ و آیا رطوبتی که هنگام ملاعبه و شوخی با همسر از آنان خارج می‏شود، حکم منی را دارد؟ و آیا بدون سست شدن بدن و رسیدن به اوج لذت، غسل بر آنها واجب می‏شود؟ به‌طور کلی در زنان بدون نزدیکی، جنابت چگونه تحقق می‏یابد؟

ج: اگر زن به اوج لذت جنسى برسد و در آن حال مايعى از او خارج شود جنابت محقق شده و غسل بر او واجب مى‏شود و اگر شک کند که به اين مرحله رسيده يا نه و يا شک در خروج مايع داشته باشد، غسل واجب نيست.

س 172: آیا خواندن کتاب و یا دیدن فیلمهایی که موجب تحریک شهوت می‏شود، جایز است؟

ج: جايز نيست.

س 173: اگر زن بعد از نزدیکی همسرش با وی، در حالی که منی در رحم او باقی مانده است، بلافاصله غسل نماید و بعد از غسل، منی از رحم خارج شود، آیا غسل او صحیح است؟ آیا منی خارج شده بعد از غسل، پاک است یا نجس و موجب جنابت مجدد می‏شود یا خیر؟

ج: غسل او صحيح است و رطوبتى که بعد از غسل از او خارج مى‏شود، اگر منى باشد نجس است، ولى اگر منى مرد باشد، باعث جنابت مجدد نمى‏شود.

س 174: مدتی است که مبتلا به شک در غسل جنابت شده‏ام، به‌طوری که با همسرم نزدیکی نمی‏کنم. با این حال حالتی غیرارادی به من دست می‏دهد که گمان می‏کنم غسل جنابت بر من واجب شده است و حتی هر روز دو یا سه بار غسل می‏کنم، و این شک مرا آزار می‏دهد، تکلیف من چیست؟

ج: با شک در جنابت حکم جنابت مترتب نمى‏شود، مگر اين که رطوبتى از شما خارج شود که همراه با علامت‏هاى شرعى خروج منى باشد يا يقين به خروج منى داشته باشيد.

س 175: آیا غسل جنابت در حال حیض صحیح است، به‌طوری که مسقط تکلیف زن جنب باشد؟

ج: صحّت‏ غسل در فرض مذکور محل اشکال است.

س 176: اگر زن در حال حیض، جنب یا در حال جنابت حایض شود، آیا بعد از پاک شدن از حیض هر دو غسل بر او واجب است؟ یا این که با حدوث جنابت در حال حیض، غسل جنابت بر او واجب نیست زیرا در موقع جنابت پاک نبوده است؟

ج: در هر دو صورت، علاوه بر غسل حيض، غسل جنابت هم واجب است، ولى جايز است که در مقام عمل، به غسل جنابت اکتفا کند، ليکن احوط اين است که نيت هر دو غسل را بنمايد.

س 177: در چه صورتی حکم می‏شود که رطوبت خارج شده از مرد منی است؟

ج: اگر همراه با شهوت، جستن و سست شدن بدن باشد، حکم منى را دارد.

س 178: گاهی اثر گچ یا صابون بعد از غسل کردن در اطراف ناخن‏های دست و پا مشاهده می‏شود که در حمام هنگام غسل دیده نمی‏شد، ولی بعد از خروج از حمام و دقت، سفیدی صابون یا گچ آشکار می‏شود. در این حال تکلیف چیست؟ در حالی که بعضی از افراد هنگام غسل و وضو به این مسأله جاهل هستند و یا توجهی به آن ندارند و با فرض وجود اثر گچ یا صابون یقین به رسیدن آب به زیر آن حاصل نمی‏شود.

ج: مجرد وجود اثر گچ يا صابون که بعد از خشک شدن اعضاء ظاهر مى‏شود، ضررى به وضو يا غسل نمى‏رساند، مگر اين که داراى جرمى باشد که مانع از رسيدن آب به بشره شود.

س 179: یکی از برادران می‏گوید صحّت‏ غسل مشروط به تطهیر بدن از نجاست، قبل از غسل است و اگر تطهیر آن از منی یا غیر آن در اثنای غسل باشد موجب بطلان غسل می‏شود. بر فرض صحّت‏ گفته او و با توجه به این که من جاهل به این مسأله بوده ‏ام، آیا نمازهای گذشته من باطل بوده و قضای آنها واجب است؟

ج: پاک بودن تمامی بدن قبل از غسل واجب نیست، بلکه پاک بودن هر عضوی هنگام غسل آن کافی است. بنا بر این اگر عضو، قبل از غسل آن، تطهیر شده باشد، غسل و نمازی که با آن خوانده شده، صحیح است. ولی اگر عضو نجس قبل از غسل آن تطهیر نشود، و با یک شستن بخواهد هم آن را پاک کند و هم غسل نماید، غسل باطل است و نمازی که با چنین غسلی خوانده، باطل و قضای آن واجب است.

س 180: آیا رطوبتی که از انسان در حال خواب خارج می‏شود، حکم منی را دارد؟ با آنکه می‏دانیم هیچ‌یک از علامتهای سه‌گانه (جستن، شهوت و سستی بدن) را ندارد و شخص هم متوجه آن نمی‏شود مگر وقتی که بعد از بیداری لباسهای زیر خود را مرطوب ببیند.

ج: اگر علائم سه‌گانه يا يکى از آنها وجود نداشته باشد و يا شک در آن باشد، حکم منى را ندارد مگر اينکه از راه ديگرى يقين کند که منى است.

س 181: جوانی هستم که در خانواده فقیری زندگی می‏کنم و منی به دفعات زیاد از من خارج می‏شود و خجالت می‏کشم از پدرم تقاضای پول حمام بکنم، در خانه هم حمام نداریم. تقاضا می‏کنم مرا راهنمایی فرمایید.

ج: در انجام تکليف شرعى، حيا معنى ندارد. حيا، عذر شرعى براى ترک واجب نيست. به هر حال اگر غسل جنابت براى شما امکان ندارد، وظيفه شما براى نماز و روزه، تيمم بدل از غسل است.

س 182: اینجانب با مشکلی مواجه هستم، مشکل من این است که شستن بدنم، هرچند با یک قطره آب، برای بدنم ضرر دارد، حتی مسح هم همین طور است. هنگام شسستن بدنم ولو به مقدار کم، علاوه بر عوارض دیگر، تپش قلبم زیاد می‏شود، آیا با این وضعیت برای من جایز است با همسرم مقاربت نموده و برای چندین ماه تیمم بدل از غسل نمایم و با آن نماز خوانده و داخل مسجد شوم؟

ج: ترک مقاربت بر شما واجب نيست، و در صورت جنابت و معذور بودن از انجام غسل، وظيفه شرعى شما براى اعمال مشروط به طهارت، تيمم بدل از غسل جنابت است، و با آن تيمم داخل مسجد شدن و خواندن نماز و مسّ نوشته قرآن کريم و بقيه اعمالى که انجام آنها مشروط به طهارت از جنابت است، اشکال ندارد.

س 183: استقبال قبله هنگام غسلِ واجب یا مستحب، واجب است یا خیر؟

ج: استقبال قبله در وقت غسل واجب نيست.

س 184: آیا غسل کردن با غُساله حدث اکبر با توجه به قلیل بودن آب و طهارت بدن قبل از غسل، صحیح است؟

ج: در فرض مرقوم، غسل کردن با آن مانعى ندارد.

س 185: اگر از کسی که مشغول غسل جنابت است، حدث اصغر سر بزند، آیا باید دوباره غسل نماید یا آنکه غسل را تمام کند و وضو بگیرد؟

ج: حدث اصغر در اثناى غسل به صحّت‏ غسل ضرر نمى‏رساند و لازم نيست که غسل را از نو شروع کند، ولى چنين غسلى کفايت از وضو براى نماز و ساير اعمال مشروط به طهارت از حدث اصغر نمى‏کند.

س 186: اگر رطوبت غلیظی که شبیه منی است و انسان آن را بعد از بول مشاهده می‏کند، بدون شهوت و اراده از انسان خارج شود، آیا حکم منی را دارد؟

ج: حکم منى بر آن مترتب نيست، مگر اين که يقين به منى بودن آن حاصل شود يا اين که هنگام خروج، علامت‏هاى شرعى منى را داشته باشد.

س 187: کسی که غسلهای متعددی اعم از واجب یا مستحب بر ذمّه او باشد، آیا یک غسل، کفایت از غسل‏های دیگر می‏کند؟

ج: اگر به نيت همه آنها يک غسل بجا آورد، کفايت مى‏کند و اگر در بين آنها غسل جنابت باشد و به نيت آن غسل کند، از بقيه غسلها هم کفايت مى‏کند. اگر چه احتياط اين است که همه آنها را نيّت نمايد.

س 188: غیر از غسل جنابت، آیا بقیه غسلها هم کفایت از وضو می‏کنند؟

ج: کفايت نمى‏کنند.

س 189: به نظر شریف جنابعالی آیا در غسل جنابت جریان آب بر بدن شرط است؟

ج: ملاک، صدق شستن بدن به قصد غسل است و جريان آب بر بدن شرط نيست.

س 190: کسی که می‏داند اگر با نزدیکی با همسرش خود را جنب کند، آبی برای غسل کردن نمی‏یابد و یا وقت برای غسل و نماز ندارد، آیا می‏تواند با همسرش نزدیکی نماید؟

ج: در صورت عجز از غسل، اگر قدرت بر تيمم داشته باشد، مى‏تواند با همسرش نزديکى کند.

س 191: آیا در غسل جنابت مراعات ترتیب بین سر و سایر اعضای بدن کافی است یا این که باید بین طرف راست و چپ بدن هم ترتیب رعایت شود؟

ج: ترتیب بین دو طرف بدن با مقدم داشتن طرف راست بر چپ، بنا بر احتیاط واجب باید مراعات شود.

س 192: آیا هنگام غسل ترتیبی مانعی دارد ابتدا پشت خود را شسته و بعد نیت غسل ترتیبی نموده و آن را بجا آورم؟

ج: شستن پشت و يا هر عضوی از اعضای بدن قبل از نيت غسل و شروع آن، اشکال ندارد. کيفيت غسل ترتيبی به اين صورت است که بعد از تطهير بدن بايد نيت غسل نمود و اول سر و گردن را شست، و سپس بنابر احتياط واجب طرف راست بدن و در مرحله سوم طرف چپ بدن بايد شسته شود.

س 193: آیا بر زن واجب است هنگام غسل، اطراف موهایش را هم بشوید؟ و آیا با توجه به این که آب به تمام پوست سر رسیده است، نرسیدن آب هنگام غسل به تمام مو، باعث بطلان غسل می‏شود؟

ج: بنا بر احتياط واجب، بايد تمام مو شسته شود.


احکام غسل باطل‏

اجوبه الاستفتائات

س 194: کسی که به سن تکلیف رسیده ولی جاهل به وجوب غسل و کیفیت آن بوده و بعد از گذشت مدتی در حدود ده سال متوجه مسأله تقلید و وجوب غسل بر او شده است، چه حکمی دارد؟ وظیفه او نسبت به قضای نمازها و روزه‏های گذشته‏اش چیست؟

ج: قضاى نمازهايى که در حال جنابت خوانده، بر او واجب است، و همچنين قضاى روزه هم در صورتى که مى‏دانسته جنب است، ولى جاهل به وجوب غسل بر جنب براى روزه گرفتن بوده، بر او واجب است.

س 195: جوانی بر اثر نادانی قبل از چهارده سالگی و بعد از آن، اقدام به استمناء می‏کرده که بر اثر آن از او منی خارج می‏شده، ولی نمی‏دانسته که خروج منی باعث جنابت می‏شود و باید برای نماز و روزه غسل کند، تکلیف او چیست؟ آیا برای مدتی که استمناء می‏کرده و منی از او خارج می‏شده، غسل بر او واجب است؟ آیا نماز و روزه‏های او از گذشته تا حال که در حال جنابت انجام گرفته باطل بوده و قضای آنها واجب است؟

ج: براى هرچند بار خروج منى اگر تا به حال غسل نکرده است يک غسل جنابت کافى است، و بايد همه نمازهايى را که يقين دارد در حال جنابت خوانده است، قضا نمايد. و اگر اين عمل در شب‌هاى ماه رمضان انجام گرفته و جاهل به موضوع جنابت بوده، روزه‏هاى او قضا ندارد و محکوم به صحّت‏ است. ولى اگر عالم به خروج منى و جنابت بوده و نمى‏دانسته که براى صحّت‏ روزه، غسل بر او واجب است، بايد روزه همه روزهايى را که در حال جنابت گرفته است قضا نمايد.

س 196: شخصی که بعد از جنابت، غسل خود را به‌طور باطل و اشتباه انجام می‏دهد، با توجه به جهل او به این مسأله، نمازهایی را که با این غسل می‏خواند، چه حکمی دارند؟

ج: نماز با غسل باطل، باطل است و بايد اعاده يا قضا شود.

س 197: به قصد انجام یکی از غسل‏های واجب غسل کردم. پس از خروج از حمام شک کردم که آیا ترتیب را رعایت کرده‏ام یا نه، و چون احتمال می‏دادم که نیّت ترتیب کافی است، دوباره غسل نکردم. اکنون در کارم متحیّر هستم، آیا قضای همه نمازهایی که خوانده‏ام، واجب است؟

ج: اگر احتمال صحّت‏ غسل را مى‏دهيد و در وقت غسل متوجه انجام آنچه در صحّت‏ غسل معتبر است بوده‏ايد، چيزى بر عهده شما نيست. بله، اگر يقين به بطلان غسل پيدا کنيد، قضاى همه نمازها بر شما واجب است.

س 198: من غسل جنابت را به این ترتیب انجام می‏داده‏ام که ابتدا سمت راست بدن بعد سر و سپس قسمت چپ بدن را می‏شستم. در سؤال و تحقیق در این زمینه هم کوتاهی کرده‏ام، نماز و روزه‏ام چه حکمی دارند؟

ج: غسل به کيفيت مذکور باطل است و موجب رفع حدث نمى‏شود. لذا نمازهايى که با چنين غسلى خوانده شده، باطل و قضاى آنها واجب است. ولى روزه‏ها با فرض اينکه معتقد به صحّت‏ غسل به‌صورت مذکور بوده‏ايد و بقاى شما بر جنابت، عمدى نبوده است، محکوم به صحّت‏ است.

س 199: آیا خواندن سوره‏هایی که سجده واجب دارند، بر جنب حرام است؟

ج: از جمله کارهايى که بر جنب حرام است، خواندن خصوص آيات سجده اين سوره‏ها است، ولى خواندن ساير آيات از اين سوره‏ها اشکال ندارد.


احکام تیمم‏

اجوبه الاستفتائات

س 200: اگر چیزهایی مثل خاک، گچ، سنگ که تیمم بر آنها صحیح است، به دیوار چسبیده باشند، آیا تیمم بر آنها صحیح است یا آنکه حتماً باید بر روی زمین باشند؟

ج: در صحّت‏ تيمم، بودن آنها بر روى زمين شرط نيست.

س 201: در صورتی که جنب بر اثر عدم امکان رسیدن به حمام، چند روزی جنابتش استمرار داشته باشد، اگر بعد از نمازی که با تیمم بدل از غسل خوانده است، حدث اصغری از او سر بزند، آیا برای نماز بعدی باید دوباره تیمم بدل از غسل نماید؟ یا آنکه همان تیمم اول از جهت جنابت کفایت می‏کند، و برای نمازهای بعدی از جهت حدث اصغر وضو یا تیمم واجب است؟

ج: شخص جنب پس از آن که به‌طور صحيح تيمم بدل از غسل جنابت کرد، اگر حدث اصغر از او سر بزند، تا زمانى که عذرِ شرعىِ مجوّز تيمم برطرف نشده است، بنا بر احتياط واجب بايد براى اعمال مشروط به طهارت، تيمم بدل از غسل نمايد و وضو هم بگيرد و اگر معذور از وضو باشد بايد تيمم ديگرى بدل از آن نمايد.

س 202: آیا تیمم بدل از غسل همان احکام قطعی و ثابت غسل را دارد؟ به این معنی که آیا با آن داخل مسجد شدن جایز است؟

ج: ترتيب همه آثار شرعى غسل بر تيمم بدل از غسل جايز است، مگر اين که تيمم بدل از غسل به علت تنگى وقت باشد.

س 203: شخصی که از مجروحین جنگی است و بر اثر قطع نخاع قادر به کنترل ادرار خود نیست، آیا می‏تواند به این دلیل که حمام رفتن برای او کمی مشقت دارد، برای انجام اعمال مستحبی مانند غسل جمعه و زیارت و غیر آنها تیمم بدل از غسل نماید؟

ج: صحّت‏ تيمم بدل از غسل براى اعمالى که مشروط به طهارت نيست، مانند زيارت محل اشکال است، ولى انجام آن بجاى غسل‏هاى مستحبى در موارد عسر و حرج به قصد رجاء و مطلوبيت اشکال ندارد.

س 204: کسی که فاقد آب است و یا استعمال آب برایش ضرر دارد، آیا در صورت تیمم بدل از غسل جنابت، داخل مسجد شدن و خواندن نماز جماعت برای او جایز است؟ قرائت قرآن کریم چه حکمی دارد؟

ج: تا زمانى که عذر مجوّز تيمم باقى است و تيمم او باطل نشده، انجام همه اعمال مشروط به طهارت براى او جايز است.

س 205: رطوبتی از انسان در حال خواب خارج می‏شود و بعد از بیداری چیزی به یاد نمی‏آورد ولی لباس خود را مرطوب می‏بیند و وقت هم برای به یاد آوردن ندارد زیرا نماز صبح او قضا می‏شود. وظیفه انسان در این حالت چیست؟ چگونه نیت تیمم بدل از غسل نماید؟ حکم اصلی در این‌باره چیست؟

ج: اگر مى‏داند که محتلم شده، جنب است و بايد غسل کند و در صورت تنگى وقت بايد بعد از تطهير بدنش تيمم نموده و نماز بخواند و سپس در وسعت وقت غسل نمايد، ولى در صورت شک در احتلام و جنابت، حکم جنابت بر آن جارى نمى‏شود.

س 206: شخصی که چندین شب متوالی جنب شده، با توجه به این که در حدیث شریف آمده است که چند روز متوالی حمام رفتن انسان را ضعیف می‏کند، چه تکلیفی دارد؟

ج: غسل بر او واجب است، مگر اين که استعمال آب براى او ضرر داشته باشد که در اين صورت بايد تيمم کند.

س 207: من در یک وضعیت غیرطبیعی به سر می‏برم، به‌طوری که از من چند دفعه بدون اختیار در نوبت‏های متعدد منی خارج می‏شود که خروج آن همراه با لذت نیست. وظیفه من درباره هر نماز چیست؟

ج: اگر غسل کردن براى هر نماز ضرر دارد و يا تکليفِ خيلى دشوارى بر شماست، بعد از تطهير بدن با تيمم نماز بخوانيد.

س 208: کسی که غسل جنابت را برای نماز صبح انجام نداده است و به اعتقاد این که اگر غسل کند، مریض می‏شود، تیمم کرده است، چه حکمی دارد؟

ج: اگر به اعتقاد او غسل برايش ضرر دارد، تيمم اشکال ندارد و نماز با آن صحيح است.

س 209: کیفیت تیمم چگونه است؟ آیا فرقی بین تیمم بدل از وضو و غسل هست؟

ج: تيمم بدين ترتيب است: ابتدا بايد نيت نمايد و سپس کف هر دو دست را بر چيزى که تيمم بر آن صحيح است بزند و آن را به تمام پيشانى و دو طرف آن از جايى که موى سر مى‏رويد تا ابروها و بالاى بينى بکشد، و سپس کف دست چپ را بر تمام پشت دست راست و کف دست راست را بر تمام پشت دست چپ، بکشد و احتياط واجب اين است که بار ديگر دستها را به زمين بزند و سپس کف دست چپ را بر پشت دست راست وکف دست راست را بر پشت دست چپ بکشد. اين ترتيب در تيمم بدل از وضو و بدل از غسل يکسان است.

س 210: تیمم بر سنگ گچ و آهک و پخته شده آنها و آجر چه حکمی دارد؟

ج: تيمم بر هر آنچه از زمين محسوب شود مانند سنگ گچ و سنگ آهک، صحيح است. و بعيد نيست، تيمم بر گچ و آهک پخته و آجر و امثال آنها هم صحيح باشد.

س 211: فرموده‏اید چیزی که بر آن تیمم می‏شود باید پاک باشد، آیا اعضاء تیمم (پیشانی و پشت دستها) هم باید پاک باشند؟

ج: احتياط آن است که در صورت امکان، پيشانى و پشت دستها پاک باشند و اگر فردى نتواند محل تيمم را تطهير کند، بدون آن تيمم نمايد؛ هرچند بعيد نيست که طهارت در هر صورت شرط نباشد.

س 212: اگر انسان نتواند وضو بگیرد و تیمم هم برای او امکان نداشته باشد، چه وظیفه‏ای دارد؟

ج: اگر انسان نتواند براى نماز وضو بگيرد و تيمم هم ممکن نباشد، بنا بر احتياط بايد نماز را در وقت بدون وضو و تيمم بخواند و سپس با وضو يا تيمم قضا کند.

س 213: من به بیماری پوستی مبتلا شده‏ام، به‌طوری که هرگاه غسل می‏کنم پوست بدنم خشک می‏شود. حتی در صورت شستن دست و صورتم هم این خشکی به وجود می‏آید. بنا بر این مجبورم روغن به پوستم بمالم، در نتیجه هنگام وضو به‌خصوص برای نماز صبح با مشکلاتی مواجه می‏شوم. آیا جایز است در نمازهای صبح به جای وضو تیمم کنم؟

ج: اگر استعمال آب براى شما ضرر داشته باشد، وضو گرفتن صحيح نيست، و بايد به جاى آن تيمم کنيد. و اگر ضرر ندارد و روغن مذکور مانع از رسيدن آب به اعضاى وضو نباشد، بايد وضو بگيريد و اگر مانع است و مى‏توانيد روغن را پاک نموده و وضو بگيريد و سپس روغن بزنيد، نوبت به تيمم نمى‏رسد.

س 214: شخصی به خاطر تنگی وقت، نمازش را با تیمم خوانده است. بعد از فراغت از نماز برای او آشکار می‏شود که وقت برای وضو داشته است. نماز او چه حکمی دارد؟

ج: اعاده آن نماز بر او واجب است.

س 215: ما در منطقه سردسیری زندگی می‏کنیم که نه حمام دارد و نه مکانی برای استحمام، وقتی در ماه مبارک رمضان به حالت جنابت از خواب بیدار می‏شویم، با توجه به این که غسل کردن جوانان در نیمه شب در برابر مردم با آب مشک یا حوض عیب شمرده می‏شود و آب هم در آن وقت سرد است، تکلیف ما برای روزه فردا چیست؟ آیا تیمم جایز است؟ در صورتی که غسل نکند، افطار کردن روزه آن روز چه حکمی دارد؟

ج: مجرد مشقّت يا عيب شمرده شدن اغتسال جوانان در نيمه شب، عذر شرعى محسوب نمى‏شود، بلکه مادامى که غسل، حرجى و موجب ضرر براى مکلّف نشود، غسل کردن به هرصورتى که امکان دارد واجب است، و در صورت حرج يا ضرر بايد قبل از طلوع فجر تيمم کند و با تيمم بدل از غسل جنابت پيش از طلوع فجر روزه‏اش صحيح است، و اگر تيمم نکند روزه‏اش باطل است، ولى امساک در طول روز بر او واجب مى‏باشد.


احکام بانوان

اجوبه الاستفتائات

س 216: مادرم از ذریّه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است. آیا من نیز از سادات محسوب می‏شوم؟ آیا می‏توانم عادت ماهیانه‏ام را تا شصت سالگی، حیض قرار دهم و در آن ایام نماز و روزه خود را انجام ندهم؟

ج: تعيين سن يائسگى محل تأمل و احتياط است؛ بانوان مى‌توانند در اين مسأله به مجتهد جامع‌الشرايط ديگر مراجعه نمايند.

س 217: اگر زنی که به خاطر نذر روزه روز معیّنی روزه‏دار است، در حال روزه حیض شود، چه تکلیفی دارد؟

ج: روزه‏اش با عادت شدن، ولو در يک جزء از روز باشد، باطل مى‏شود و قضاى آن روز بعد از پاک شدن بر او واجب است.

س 218: لکه‏هایی که زن بعد از یقین به پاک شدن می‏بیند، با توجه به این که آن لکه‏ها نه اوصاف خون را دارند و نه خون مخلوط با آب را، چه حکمی دارد؟

ج: اگر خون نباشد حکم حيض را ندارد، و اگر خون باشد اگر چه به‌صورت لکه‏هاى زرد رنگ و از ده روز تجاوز نکند همه آن لکه‏ها محکوم به حيض است، و تشخيص اين موضوع به عهده زن‏است.

س 219: جلوگیری از عادت ماهیانه به وسیله دارو به خاطر روزه ماه رمضان چه حکمی دارد؟

ج: اشکال ندارد.

س 220: اگر زنی در ایام بارداری به خون‌ریزی کمی مبتلا شود ولی باعث سقط حمل او نگردد، آیا غسل بر او واجب می‏شود یا خیر؟ وظیفه او چیست؟

ج: خونى که زن در ايام باردارى مى‏بيند اگر صفات و شرايط حيض را داشته باشد، و يا در زمان عادت بوده و سه روز اگر چه در باطن استمرار داشته باشد خون حيض است و الا استحاضه خواهد بود.

س 221: زنی دارای عادت ماهیانه معیّنی مثلاً هفت روز است، به علت گذاشتن دستگاه جلوگیری از حاملگی، هر بار دوازده روز خون می‏بیند. آیا خونی که از روز هفتم به بعد می‏بیند خون حیض است یا استحاضه؟

ج: اگر خون تا روز دهم قطع نشود، خونى که در ايام عادت مى‏بيند خون حيض است و باقى استحاضه خواهد بود.

س 222: آیا جایز است زنی که در حال حیض و یا نفاس است داخل حرم امام‌زادگان(علیهم‌السلام) شود؟

ج: جايز است.

س 223: زنی که عمل کورتاژ (سقط جنین) را انجام داده، در حال نفاس است یا خیر؟

ج: بعد از سقط جنين ولو به‌صورت علقه باشد اگر خونى را مشاهده کرد، محکوم به نفاس است.

س 224: خونی که زن در سن یائسگی می‏بیند، چه حکمی دارد؟ و وظیفه شرعی او چیست؟

ج: محکوم به استحاضه است.

س 225: یکی از راههای جلوگیری از حاملگی‏های ناخواسته، استفاده از داروهای ضد حاملگی است. زن‌هایی که از این داروها استفاده می‏کنند لکه‏های خونی را در ایام عادت و غیر آن مشاهده می‏کنند. این لکه‏ها چه حکمی دارد؟

ج: اگر اين لکه‏ها واجد شرايط شرعى حيض نباشد، حکم حيض را ندارد، بلکه محکوم به استحاضه‏است.


احکام اموات‏

اجوبه الاستفتائات

س 226: آیا در غسل و کفن و دفن اموات، مماثلت و همجنس بودن شرط است یا هر یک از زن و مرد می‏تواند امور میت دیگر را انجام دهد؟

ج: همجنس بودن با ميّت فقط در غسل دادن او شرط است و در صورتى که غسل دادن ميّت به وسيله همجنس او امکان دارد، غسل دادن به وسيله غير همجنس صحيح نيست و غسل ميّت باطل است. ولى در تکفين و تدفين همجنس بودن شرط نيست.

س 227: امروزه در روستاها متعارف است که اموات را در منزل مسکونی غسل می‏دهند. گاهی میّت وصی نداشته و چند فرزند صغیر دارد. نظر مبارک راجع به این موارد چیست؟

ج: تصرّفات مورد نياز براى تجهيز ميّت از قبيل غسل و کفن و دفن، به مقدار متعارف، متوقف بر اذن ولى صغير نيست و اشکال از جهت وجود فرزندان صغير ايجاد نمى‏شود.

س 228: شخصی بر اثر تصادف یا سقوط از ارتفاع فوت کرده است و جسد او خونریزی دارد، آیا باید منتظر ماند تا خون، خود به خود یا با وسائل پزشکی بند بیاید یا این که با وجود خونریزی جایز است اقدام به دفن او نمایند؟

ج: تطهير بدن ميّت قبل از غسل در صورت امکان واجب است، و اگر انتظار براى توقف خونريزى يا منع آن ممکن باشد، واجب است.

س 229: استخوان مرده‏ای که حدود چهل یا پنجاه سال از دفن آن می‏گذرد و مقبره او از بین رفته و تبدیل به میدان عمومی گردیده است، در اثر کندن نهری در آن میدان ظاهر شده است. آیا لمس کردن استخوان‏ها برای دیدن آنها اشکال دارد؟ آیا استخوان‏ها نجس هستند؟

ج: استخوان ميّت مسلمانى که غسل داده شده است، نجس نيست؛ ولى دفن مجدّد آن زير خاک واجب است.

س 230: آیا برای انسان جایز است که پدر یا مادر و یا یکی از بستگان خود را در کفنی که برای خودش خریده است، کفن کند؟

ج: اشکال ندارد.

س 231: یک تیم پزشکی برای انجام آزمایشها و تحقیقات پزشکی احتیاج دارند که قلب و بعضی از اعضای مرده را از جسد او جدا سازند و بعد از گذشت یک روز از انجام آزمایشها و مطالعات، اقدام به دفن آن کنند. امیدواریم لطف نموده به سؤالات زیر پاسخ فرمایید: 1. آیا با توجه به این که امواتی که این آزمایشها بر روی آنها اعمال می‏شود از مسلمانان هستند، اقدام به این کار برای ما جایز است؟ 2. آیا دفن قلب و بعضی از اعضای جسد جدای از بدن میّت جایز است؟ 3. آیا با توجه به این که دفن جداگانه قلب و بعضی از اعضا مشکلات فراوانی برای ما ایجاد می‏کند، دفن آن اعضاء با بدن میّت دیگر جایز است یا خیر؟

ج: در صورتى که نجات نفس محترمه يا دستيابى به تجارب علوم پزشکى که جامعه به آن محتاج است، و يا شناسايى نوعى بيمارى که حيات مردم را تهديد مى‏کند، متوقف بر تشريح باشد، تشريح جسد ميّت جايز است، لکن لازم است تا آنجا که استفاده از جسد غير مسلمان امکان دارد، از جسد مسلم استفاده نشود. حکم شرعى اعضايى که از جسد مسلمان جدا شده‏اند، اين است که با بدن دفن شوند، و اگر امکان نداشت، دفن جداگانه آنها اشکال ندارد.

س 232: اگر شخصی برای خودش کفنی بخرد و همیشه در وقت نمازهای واجب یا مستحب یا هنگام قرائت قرآن کریم، آن را پهن نموده و روی آن نماز و قرآن بخواند و هنگام مرگ از آن به عنوان کفن استفاده کند. آیا این عمل جایز است؟ آیا از نظر اسلام صحیح است که انسان کفنی را برای خود بخرد و بر آن آیات قرآنی بنویسد و از آن فقط هنگام تکفین استفاده نماید؟

ج: موارد مذکور اشکال ندارد.

س 233: اخیراً جنازه زنی در یک قبر قدیمی که تاریخ آن به حدود هفتصد سال پیش بر می‏گردد، کشف شده است. این جنازه مشتمل بر اسکلت استخوانی عظیم کامل و سالمی است که بر جمجمه آن مقداری مو وجود دارد. به استناد گفته‏های باستان شناسانی که آن را کشف کرده‏اند، جنازه متعلّق به یک زن مسلمان است. آیا جایز است این اسکلت استخوانی بزرگ و مشخص را از طرف موزه علوم طبیعی (بعد از بازسازی شکل قبر و قراردادن جنازه در آن) در معرض بازدید قرار داد تا موجب عبرت بازدید کنندگان از موزه علوم طبیعی گردد و یا با نوشتن آیات و احادیث مناسب باعث تذکر و موعظه دیدار کنندگان شود؟

ج: اگر ثابت شود که اسکلتِ استخوانى، متعلّق به بدن ميّت مسلمان است، دفن فورى آن واجب است.

س 234: گورستانی در روستایی وجود دارد که ملک خاص کسی نیست و وقف هم نشده است، آیا جایز است اهالی این روستا از دفن اموات شهر یا روستاهای دیگر یا میتی که وصیت کرده در آن قبرستان دفن شود، جلوگیری کنند؟

ج: اگر قبرستان عمومى مزبور ملک خاص کسى يا وقف خاص اهالى آن روستا نباشد، نمى‏توانند از دفن اموات ديگران در آن قبرستان جلوگيرى کنند و اگر شخصى وصيت کرده است در آن دفن شود، واجب است طبق وصيت عمل شود.

س 235: روایاتی وجود دارد دال بر این که پاشیدن آب بر قبور مستحب است، مانند روایاتی که در کتاب «لآلی الاخبار» ذکر شده است، آیا این استحباب مخصوص روز دفن میّت است یا اطلاق دارد، چنانچه نظر مؤلف «لآلی الاَخبار» چنین است؟ نظر جنابعالی در این‌باره چیست؟

ج: پاشيدن آب بر قبر در روز دفن مستحب است و بعد از آن نيز به قصد رجاء اشکال ندارد.

س 236: چرا میّت را شب دفن نمی‏کنند؟ آیا دفن میّت در شب حرام است؟

ج: دفن ميّت در شب اشکال ندارد.

س 237: شخصی بر اثر تصادف ماشین فوت کرده است، پس از غسل و کفن او را به قبرستان آوردند، ولی هنگام دفن متوجه شدند که تابوت و کفن آغشته به خونی است که از او جریان دارد، آیا عوض کردن کفن او در این حالت واجب است؟

ج: اگر شستن آن قسمت از کفن که به خون آغشته شده است يا بريدن و يا عوض کردن آن امکان داشته باشد، آن کار واجب است، ولى اگر امکان ندارد، دفن ميّت به همان صورت جايز است.

س 238: اگر سه ماه از دفن آن میّت با کفن آغشته به خون بگذرد، آیا نبش قبر در این حالت جایز است؟

ج: نبش قبر در فرض سؤال جايز نيست.

س 239: از حضرتعالی تقاضا می‏کنیم به سه سؤال زیر پاسخ فرمایید. 1. اگر زن حامله‏ای هنگام وضع حمل از دنیا برود، جنین موجود در رحم زن در موارد زیر چه حکمی دارد: الف: اگر روح به تازگی در او دمیده شده باشد (سه ماه یا بیشتر)، با توجه به این که احتمال مرگ جنین در صورت خارج کردن آن از رحم مادر بسیار زیاد است؟ ب: اگر عمر جنین هفت ماه یا بیشتر باشد؟ ج: اگر جنین در رحم مادر مرده باشد؟ 2. اگر زن حامله هنگام وضع حمل بمیرد، آیا بررسی کامل مرگ و زندگی جنین بر دیگران واجب است؟ 3. اگر زن حامله هنگام وضع حمل فوت کند و بچه در شکم او زنده بماند و شخصی بر خلاف متعارف با وجود زنده بودن جنین دستور دفن مادر با جنین را بدهد، نظر شما در این‌باره چیست؟

ج: اگر جنين با مرگ مادرش فوت کند، و يا فوت مادر پيش از دميده شدن روح در جنين باشد، خارج کردن آن از شکم مادر واجب نيست، بلکه جايز هم نيست. ولى اگر روح در او دميده شده و در شکم مادرش که از دنيا رفته است، زنده باشد و احتمال زنده ماندنش تا زمان خارج کردن او از رحم مادر وجود داشته باشد، واجب است که سريعاً او را از شکم مادر خارج کنند، و تا وقتى که موت جنين در رحم احراز نشده است، دفن مادر همراه با جنين جايز نيست و اگر جنين زنده همراه مادرش دفن شد و حتى بعد از دفن هم احتمال زنده بودنش وجود داشته باشد، واجب است اقدام به نبش قبر و خارج کردن جنين زنده از شکم مادر نمايند. همچنين اگر حفظ حيات جنين در شکم مادرش متوقف بر دفن نکردن مادر باشد، ظاهر اين است که تأخير دفن مادر واجب است تا جان جنين حفظ شود، و اگر کسى بگويد دفن زن حامله با جنين زنده‏اى که در رحم او وجود دارد جايز است و ديگران به گمان صحّت‏ نظر او اقدام به دفن نمايند و اين کار منجر به مرگ بچه در داخل قبر شود، پرداختن ديه بر کسى که مباشر دفن بوده، واجب است، مگر اين که مرگ جنين مستند به گفته آن شخص باشد که در اين صورت ديه بر او واجب است.

س 240: شهرداری برای استفاده بهینه از زمین، دستور داده است قبرها به‌صورت دو طبقه ساخته شود. تمنّا می‏کنیم حکم شرعی آن را بیان فرمایید.

ج: جايز است که قبور مسلمانان در چندين طبقه ساخته شود، به شرطى که اين کار سبب نبش قبر و هتک حرمت مسلمان نشود.

س 241: کودکی در چاه سقوط کرده و مرده است. آب موجود در چاه مانع خارج کردن بدن او است، حکم آن چیست؟

ج: جسد کودک در همان چاه به حال خود رها مى‏شود و چاه قبر او خواهد بود و اگر چاه ملک شخصى کسى نباشد و يا مالک آن به مسدود کردن آن راضى باشد، تعطيل کردن چاه و بستن آن واجب است.

س 242: در منطقه ما مرسوم است که مراسم سینه‏زنی و زنجیرزنی به‌صورت سنتی آن فقط در عزاداری ائمه اطهار(علیهم‌السلام) و شهدا و بزرگان دینی برگزار می‏شود. آیا برپایی این مراسم به خاطر در گذشت افرادی از نیروهای بسیج و یا از کسانی که به نحوی به حکومت اسلامی و این ملت مسلمان خدمات کرده‏اند، جایز است؟

ج: اين عمل اشکال ندارد.

س 243: با توجه به اینکه رفتن به قبرستان در شب مکروه است، اگر کسی با این اعتقاد که شبانه به قبرستان رفتن عامل مؤثری در تربیت اسلامی است، شبانه به قبرستان برود، چه حکمی دارد؟

ج: اشکال ندارد.

س 244: آیا شرکت در تشیع جنازه و حمل آن برای زنان جایز است؟

ج: اشکال ندارد.

س 245: در میان بعضی از عشایر معمول است که هنگام مرگ بعضی از اشخاص، با قرض، اقدام به خرید تعداد زیادی گوسفند می‏کنند تا همه کسانی را که در مراسم عزاداری شرکت می‏نمایند، اطعام کنند. این کار باعث ضرر فراوانی به آنها می‏شود، آیا تحمل این ضررها برای حفظ عادات و رسوم جایز است؟

ج: اگر اطعام از اموال ورثه بزرگسال و با رضايت آنها باشد، جايز است. ولى اگر اين کار موجب بروز مشکلات و ضررهاى مالى مى‏شود از آن اجتناب شود و اگر انفاق از اموال ميّت صورت بگيرد، بستگى به نحوه وصيت او دارد و به‌طور کلّى در اين گونه امور بايد از اسراف و زياده روى که موجب تضييع نعم الهى مى‏شود پرهيز گردد.

س 246: اگر در زمان حاضر، شخصی در منطقه‏ای بر اثر انفجار مین کشته شود، آیا احکام شهید را دارد؟

ج: سقوطِ تکليف غسل و کفن شهيد از احکام اختصاصى شهيدى است که در ميدان جنگ کشته شود.

س 247: برادران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در محورهای شهرهای مرزی رفت و آمد می‏کنند، گاهی با کمین‏هایی که از طرف بعضی از عناصر ضد انقلاب اسلامی گذاشته می‏شود، مواجه می‏شوند که گاهی منجر به شهادت آنان می‏گردد. آیا غسل یا تیمم این شهدای عزیز واجب است یا این که آنجا میدان جنگ محسوب می‏شود؟

ج: اگر آن محورها و منطقه مزبور ميدان جنگ بين گروه حق و گروه باطل و ياغى باشد، افرادى که از گروه حق در آنجا به شهادت مى‏رسند، حکم شهيد را دارند.

س 248: آیا کسی که واجد شرایط امامت در نماز جماعت نیست، جایز است امامت نماز میّت بر جنازه یکی از مؤمنین را عهده‏دار شود؟

ج: بعيد نيست که شرايط معتبر در جماعت و امامت جماعت در ساير نمازها در نماز ميّت شرط نباشد، هرچند احوط اين است که آن شرايط در نماز ميّت هم رعايت شود.

س 249: اگر مؤمنی در جایی از جهان در راه اجرای احکام اسلامی یا در تظاهرات و یا در راه اجرای فقه جعفری کشته شود، آیا شهید محسوب می‏شود؟

ج: چنين شهيدى اجر و ثواب شهيد را دارد، ولى احکام تجهيز شهيد اختصاص به کسى دارد که در ميدان جنگ، هنگام درگيرى و در معرکه نبرد به شهادت رسيده باشد.

س 250: اگر مسلمانی بر اساس قانون و تأیید قوه قضائیه به جرم حمل مواد مخدر به اعدام محکوم شود و حکم اعدام درباره او اجرا گردد: 1. آیا نماز میّت بر او خوانده می‏شود؟ 2. شرکت در مجلس عزا و قرائت قرآن کریم و مصیبت خوانی برای اهل بیت(علیهم‏السلام) که برای او برگزار می‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: مسلمانى که حکم اعدام درباره او اجرا گرديده است، حکم ساير مسلمانان را دارد و همه احکام و آداب اسلامى ميّت در مورد او هم جارى است.

س 251: آیا مسّ کردن استخوانی که همراه با گوشت است و از بدن انسان زنده جدا شده، موجب غسل مسّ میّت می‏شود؟

ج: دست زدن به عضوى که از بدن شخص زنده جدا شده است، غسل ندارد.

س 252: آیا دست زدن به عضوی که از بدن انسان، مرده، جدا شده، غسل مسّ میت واجب می‏شود؟

ج: دست زدن به عضوى که از بدن مرده جدا شده، پس از سرد شدن و پيش از غسل دادن، در حکم دست زدن به بدن مرده است.

س 253: آیا شخص مسلمان را باید هنگام احتضار رو به قبله خواباند؟

ج: شايسته است که شخص مسلمان را در حال احتضار به پشت و به سمت قبله بخوابانند، به‌طورى که کف پاى او به جانب قبله باشد. بسيارى از فقهاء اين عمل را برخود محتضر در صورتى که قادر باشد و بر ديگران، واجب دانسته‏اند و احتياط در انجام آن ترک نشود.

س 254: اگر هنگام کشیدن دندان مقداری از بافت‏های لثه هم همراه آن کنده شود، آیا دست زدن به آنها موجب غسل مسّ میّت می‏شود؟

ج: مس آن موجب غسل مس ميت نمى‏شود.

س 255: آیا بر شهید مسلمانی که با لباسش دفن شده است، احکام مسّ میّت مترتب ‏است؟

ج: با مسّ شهيدى که تغسيل و تکفين در حق او ساقط است، غسل مسّ ميّت واجب نمى‏شود.

س 256: اینجانب دانشجوی رشته پزشکی هستم. گاهی هنگام تشریح مجبور به مسّ جسد کسانیکه از دنیا رفته‏اند می‏شویم و نمی‏دانیم که آن اموات مسلمان هستند یا خیر، و غسل داده شده‏اند، یا خیر؟ ولی مسئولین می‏گویند که این اجساد غسل داده شده‏اند. با توجه به این مطالب امیدواریم وظیفه ما نسبت به نماز و غیر آن را بعد از مسّ آن اجساد بیان فرمایید، و اینکه آیا بر اساس آنچه ذکر شد، غسل بر ما واجب می‏شود یا خیر؟

ج: اگر غسل دادن ميّت، احراز نشود و شما در آن شک داشته باشيد، با مسّ جسد يا اجزاء آن، غسل مسّ ميّت بر شما واجب مى‏شود، و نماز بدون غسل مسّ ميّت صحيح نيست. ولى اگر اصل غسل ميّت احراز شود با مسّ جسد يا بعضى از اجزاى آن، غسل مسّ ميّت واجب نمى‏شود، حتى اگر در صحّت‏ غسل آن ميّت شک داشته باشيد.

س 257: شهیدی که نام و نشانی او معلوم نیست، با تعدادی از اطفال در یک قبر دفن شده است. بعد از مدتی شواهدی به دست آمد حاکی از این که آن شهید اهل شهری که در آن دفن شده، نیست. آیا نبش قبر او جهت حمل جسد شهید به شهر خودش جایز است؟

ج: اگر بر اساس موازين و احکام شرعى دفن گرديده، نبش قبر وى جايز نيست.

س 258: اگر آگاهی از داخل قبر و تصویر برداری تلویزیونی از آنچه در آن است، بدون کندن و خاکبرداری، ممکن باشد، آیا بر این عمل نبش قبر صدق می‏کند یا خیر؟

ج: بر تصويربردارى از بدن ميتى که در قبر دفن شده است بدون کندن و نبش قبر و آشکار شدن جنازه، عنوان نبش قبر صدق نمى‏کند.

س 259: شهرداری قصد دارد مقبره‏های اطراف قبرستان را برای توسعه کوچه‏ها، خراب نماید آیا این عمل جایز است؟ ثانیاً: آیا خارج کردن استخوان‏های آن اموات و دفن آنها در مکانی دیگر جایز است؟

ج: تخريب قبور مومنين و نبش آنها جايز نيست، حتى اگر براى تعريض کوچه‏ها باشد، و در صورت وقوع نبش قبر و آشکار شدن بدن ميّت مسلمان يا استخوان‏هاى آن که هنوز پوسيده نشده‏اند، واجب است دوباره دفن شوند.

س 260: اگر شخصی بدون رعایت موازین شرعی اقدام به خراب کردن قبرستان مسلمانان کند، مسلمانهای دیگر در برابر او چه مسئولیتی دارند؟

ج: وظيفه ديگران در اين‌باره نهى از منکر با رعايت شرايط و مراتب آن است، و اگر در اثر تخريب قبور استخوان بدن ميت مسلمان ظاهر شود واجب است آن را مجدّداً دفن نمايند.

س 261: پدرم در حدود 36 سال است که در قبرستان دفن شده است. اکنون به فکر افتاده‏ام که با کسب اجازه از اداره اوقاف از آن قبر برای خودم استفاده کنم. آیا با توجه به وقفی بودن قبرستان، اجازه گرفتن از برادرانم در این‌باره لازم است؟

ج: اجازه گرفتن از ساير ورثه ميّت نسبت به قبرى که زمين آن وقف عام براى دفن اموات شده، شرط نيست. ولى قبل از تبديل استخوان‏هاى ميّت به خاک، نبش قبر براى دفن ميّت ديگرى در آن جايز نيست.

س 262: آیا راهی برای خراب کردن قبرستان مسلمان‏ها و تبدیل آن به مراکز دیگر وجود دارد، توضیح دهید؟

ج: تغيير و تبديل قبرستان مسلمانان که براى دفن اموات مسلمين وقف شده، جايز نيست.

س 263: آیا نبش قبر و تبدیل قبرستانی که برای دفن اموات وقف گردیده، بعد از اخذ اجازه از مرجع تقلید جایز است؟

ج: در مواردى که نبش قبر و تبديلِ قبرستانِ وقف شده براى دفن اموات جايز نيست، اجازه مرجع تقليد اثرى ندارد. و اگر از موارد استثناء باشد اشکال ندارد.

س 264: مردی در حدود بیست سال پیش فوت نموده، چندی پیش هم زنی در همان روستا از دنیا رفت، اشتباهاً قبر آن مرد را حفر و زن رادر آن دفن کردند، با توجه به این که در داخل قبر هیچ اثری از جسد مرد مزبور وجود ندارد، وظیفه فعلی ما چیست؟

ج: در حال حاضر، با توجه به فرض سؤال، ديگران هيچ تکليفى ندارند و مجرد دفن ميّت در قبر ميّت ديگر موجب جواز نبش قبر براى انتقال جسد به قبر ديگر نمى‏شود.

س 265: در وسط خیابانی، چهار قبر وجود دارد که مانع ادامه جاده سازی هستند، از طرفی هم نبش قبر اشکال شرعی دارد. امیدواریم برای این که شهرداری مرتکب عمل خلاف شرعی نشود، وظیفه ما را بیان فرمایید.

ج: اگر احداث جاده متوقف بر حفر قبر و نبش آن نباشد و عبور جاده از روى قبرها امکان دارد، يا احداث جاده با وجود قبرها ضرورى و طبق قانون لازم باشد، احداث آن اشکال ندارد.


احکام نجاسات‏

اجوبه الاستفتائات

س 266: آیا خون پاک است؟

ج: اگر از حيوانى باشد که خون جهنده دارد، نجس است.

س 267: آیا خونی که بر اثر کوبیدن شدید سر به دیوار در عزای امام حسین(علیه‌السلام) از سر انسان جاری و به سر و صورت شرکت کنندگان در مراسم عزاداری پاشیده می‏شود، پاک است یا خیر؟

ج: خون انسان در هر صورت نجس است.

س 268: آیا اثر کم رنگ خون که بعد از شستن بر لباس باقی می‏ماند، نجس است؟

ج: اگر عين خون نباشد و فقط رنگ آن باقى مانده باشد، پاک است.

س 269: لکه خونی که گاهی در تخم مرغ یافت می‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: محکوم به طهارت است، ولى خوردن آن حرام است.

س 270: عرق جنب از حرام و عرق حیوان نجاست خوار چه حکمی دارد؟

ج: عرق شتر نجاست خوار نجس است، ولى عرق حيوانات ديگر نجاست خوار و همچنين عرق جنب از حرام بنا بر اقوى پاک است، لکن احتياط واجب اين است که با عرق جنب از حرام نماز خوانده نشود.

س 271: آیا قطرات آبی که از بدن میّت قبل از غسل با آب خالص و بعد از غسل با آب سدر و کافور بر زمین می‏ریزد، پاک هستند یا خیر؟

ج: تا زمانى که غسل سوم کامل نشده باشد، بدن ميّت محکوم به نجاست‏است.

س 272: پوستی که گاهی از لبها، دستها و یا پاها جدا می‏شود، محکوم به طهارت است یا نجاست؟

ج: پوست نازکى که خود بخود از دستها، لبها، پاها و ساير قسمت‏هاى بدن جدا مى‏شود، محکوم به طهارت است.

س 273: شخصی در جبهه‏های جنگ در وضعیتی قرار گرفت که مجبور به کشتن خوک و خوردن آن شد، آیا رطوبت بدن و آب دهان وی محکوم به نجاست است؟

ج: عرق بدن و آب دهان شخصى که گوشت حرام و نجس خورده، نجس نيست. ولى هر چيزى که با وجود رطوبت، با گوشت خوک برخورد کرده، محکوم به نجاست است.

س 274: با توجه به این که در نقاشی و نقشه‏کشی از قلم مو استفاده می‏شود و نوع خوب و مرغوب آن غالباً از موی خوک ساخته شده و از کشورهای غیر اسلامی وارد و در دسترس همگان به‌خصوص مراکز تبلیغی و فرهنگی قرار می‏گیرد، استفاده از این قلم موها چه حکمی دارد؟

ج: موى خوک نجس است و استفاده از آن در امورى که مشروط به طهارت است، جايز نيست. ولى استفاده از آن در امرى که مشروط به طهارت نيست، اشکال ندارد و اگر معلوم نباشد که قلم مو از موى خوک ساخته شده است يا خير، استفاده از آن حتى در امورى هم که مشروط به طهارت است، اشکال ندارد.

س 275: آیا خوردن گوشتی که از کشورهای غیر اسلامی وارد می‏شود حلال است؟ حکم آن از جهت طهارت و نجاست چیست؟

ج: تا تذکيه شرعى آن احراز نشود خوردن آن حرام است، ولى از نظر طهارت، اگر يقين به عدم تذکيه نباشد پاک است.

س 276: در مورد چرم و اجزای حیوانی که از بلاد غیر اسلامی تهیه شده، نظر مبارک را مرقوم فرمایید.

ج: اگر احتمال دهيد که حيوان ذبح اسلامى شده، پاک است و اگر يقين داريد که ذبح اسلامى نشده، محکوم به نجاست است.

س 277: اگر لباس جنب با منی نجس شود، اولاً: حکم دست زدن به آن با وجود رطوبت چیست؟ ثانیاً: آیا جایز است جنب لباسهای خود را برای آب کشیدن به کس دیگری بدهد؟ آیا شخص محتلم باید نجس بودن لباسهایش را به کسی که می‏خواهد آنها را بشوید، اطلاع دهد؟

ج: منى نجس است و اگر با رطوبت مسريه با چيزى برخورد نمايد، آن را نجس مى‏کند. و آگاه کردن کسى که لباس را مى‏شويد از نجاست لباس، لازم نيست. ولى صاحب لباس تا يقين به طهارت آن حاصل نکند، نمى‏تواند آثار طهارت بر آن مترتب سازد.

س 278: اینجانب پس از بول، استبراء می‏کنم که همراه آن مایعی خارج می‏شود که بوی منی می‏دهد، آیا نجس است؟ وظیفه من نسبت به نماز چیست؟

ج: اگر به منى بودن آن يقين نداريد و خروج آن همراه با علامتهاى شرعى خروج منى نيست، حکم منى ندارد و پاک است.

س 279: آیا فضله پرندگان حرام گوشت؛ مانند کلاغ و زاغ و عقاب و طوطی نجس است؟

ج: فضله پرندگان حرام گوشت نجس نيست.

س 280: در رساله‏های عملیه آمده است که مدفوع حیوانات و پرندگان حرام گوشت نجس است آیا مدفوع حیوانات حلال گوشت مانند، گاو، گوسفند و مرغ نجس است یا خیر؟

ج: مدفوع حيوانات حلال گوشت از پرندگان و غيره و همچنين مدفوع پرندگان حرام گوشت پاک است.

س 281: اگر نجاستی در اطراف یا داخل کاسه دستشویی باشد و آن جا با آب کریا قلیل شسته شود ولی عین نجاست باقی بماند، آیا آن قسمتی که عین نجاست در آن نیست و آن آب به آنجا رسیده، پاک است یا نجس؟

ج: مکانى که به آن آب نجس نرسيده باشد، محکوم به طهارت است.

س 282: آیا اگر مهمانی یکی از اثاثیه‏های میزبانش را نجس کند، مطلع کردن میزبان واجب است؟

ج: اطلاع دادن در غير از خوردنى و آشاميدنى و ظرفهاى غذا، لازم نيست.

س 283: آیا چیز پاکی که با متنجس برخورد نموده، نجس است یا خیر؟ در صورت نجس بودن، تا چند واسطه نجس است؟

ج: چيزى که با عين نجس تماس يافته و نجس شده است، اگر باز با چيزى که پاک است تماس پيدا کند و يکى از آنها تر باشد، آن چيز پاک را نجس مى‏کند، و باز اين چيزى که بر اثر ملاقات با متنجس نجس شده است، اگر با چيز پاکى برخورد نمايد، بنا بر احتياط واجب آن را نجس مى‏کند، ولى اين متنجس سوم هيچ چيزى را با ملاقات خود نجس نمى‏کند.

س 284: آیا هنگام استفاده از کفشی که از پوست حیوان غیر مذکی ساخته شد، همیشه واجب است که پاها قبل از وضو شسته شوند؟ عده‏ای می‏گویند که در صورت عرق کردن پا در کفش، شستن آن واجب است، و تجربه شده که پا در هر کفشی به مقدار کم یا زیاد، عرق می‏کند. نظر جنابعالی در این‌باره چیست؟

ج: اگر يقين دارد که کفش او از پوست حيوانى است که تذکيه نشده است و احراز شود که پا در کفش‏هاى مذکور عرق کرده، شستن پاها براى نماز واجب است، ولى در صورت شک در عرق کردن پاها يا شک در تذکيه حيوانى که کفش از پوست آن دوخته شده است، محکوم به طهارت است.

س 285: کودکی که همیشه خود را نجس می‏کند، دست‏تر، آب دهان و باقی‌مانده غذایش چه حکمی دارد؟ کودکانی که دست‏تر خود را بر پاهایشان می‏گذارند، چه حکمی دارند؟

ج: تا زمانى که يقين به نجاست آن حاصل نشده، حکم به پاکى مى‏شود.

س 286: من مبتلا به بیماری لثه هستم و طبق دستور پزشک باید همیشه آن را مالش دهم، این کار باعث سیاهی بعضی از قسمت‏های لثه‏ام می‏شود مثل این که خونی در داخل آن جمع شده باشد. هنگامی که دستمال کاغذی روی آن می‏گذارم رنگ دستمال قرمز می‏شود، لذا اقدام به شستن دهانم با آب کر می‏کنم، ولی خون منجمد، مدت زمانی باقی می‏ماند و با شستن از بین نمی‏رود. بعد از قطع آب کر، آیا آبی که وارد دهان شده و به آن قسمت‏ها رسیده و سپس از دهان خارج شده، محکوم به نجاست است یا این که جزء آب دهان محسوب می‏شود و محکوم به طهارت است؟

ج: محکوم به طهارت است، هرچند احتياط اجتناب از آن است.

س 287: سؤال من این است که آیا غذایی که خورده‏ام و با اجزای خون منجمد شده در لثه تماس پیدا کرده، نجس است یا خیر؟ در صورت نجس شدن، آیا فضای دهان بعد از فرو بردن غذا، نجس باقی می‏ماند؟

ج: غذا در فرض مزبور محکوم به نجاست نيست و فرو بردن آن اشکال ندارد و فضاى دهان پاک است.

س 288: مدتی است که شایع شده لوازم آرایشی را از ناف جنین که هنگام تولد از او جدا می‏کنند و یا از جنین مرده می‏سازند. ما گاهی از این لوازم استفاده کرده و حتی گاهی رژلب خورده می‏شود، آیا اینها نجس هستند؟

ج: شايعه دليل شرعى بر نجس بودن لوازم آرايشى نيست، و تا نجاست آنها از راه شرعى احراز نشود، استفاده از آنها اشکال ندارد.

س 289: از هر لباس یا پارچه‏ای هنگام شستن، پرزهای ریزی می‏ریزد که اگر به طشت نگاه کنیم آنها را می‏بینیم. وقتی که طشت پر از آب و متصل به آب شیر است، اگر لباس را داخل طشت فرو ببریم آب از اطراف آن سرازیر می‏شود. به علت وجود این تارها و پُرزهای ریز در آبی که از طشت به بیرون می‏ریزد، از آن آب احتیاط کرده و همه جا را تطهیر می‏کنم. و یا وقتی لباسهای نجس بچه‏ها را بیرون می‏آورم، همه جاهایی را که لباسها را در آنجا در آورده‏ام حتی اگر خشک هم باشد آب می‏کشم زیرا فکر می‏کنم تارها و پُرزهای ریز در آنجا افتاده‏اند. آیا این احتیاط لازم است؟

ج: لباسى که براى آب کشيدن در ظرفى گذاشته مى‏شود و آب لوله‏کشى روى آن ريخته شده و سراسر آن را فرا مى‏گيرد و از آن جدا شده و يا داخل آن جابجا مى‌شود، لباس و ظرف و آب و پرزهايى که از لباس جدا شده و بر روى آب ديده مى‏شود و همراه آب به بيرون مى‏ريزد، همگى پاک هستند. پُرزها يا غبارى هم که از لباس نجس جدا مى‏شود پاک هستند، مگر اين که يقين حاصل شود که از قسمت نجس جدا شده‏اند، و به مجرد شک در اصل جدا شدن آن از لباس نجس يا نجس بودن محل آن، احتياط لازم نيست.

س 290: مقدار رطوبتی که باعث سرایت از چیزی به چیز دیگر می‏شود، چقدر است؟

ج: ملاک رطوبت مسريه اين است که به مقدارى باشد که رطوبت هنگام برخورد از جسم مرطوب به جسم ديگر سرايت کند.

س 291: لباسهایی که به خشکشویی‏ها داده می‏شود از نظر طهارت چه حکمی دارد؟ لازم به تذکر است که اقلیتهای دینی (یهود ونصاری و...) هم لباسهای خود را برای شستشو و اتو کردن به این خشکشویی‏ها می‏دهند و می‏دانیم که صاحبان این مکانها برای شستن لباسها از مواد شیمیایی استفاده می‏کنند.

ج: اگر لباسهايى که به خشکشويى‏ها داده مى‏شود از قبل نجس نباشند، محکوم به طهارت هستند، و تماس آن با لباسهاى پيروان اقليتهاى دينى (اهل کتاب) باعث نجاست نمى‏شود.

س 292: آیا لباسهایی که با لباسشویی تمام اتوماتیک شسته می‏شود، پاک می‏گردد یا خیر؟ نحوه کار این لباسشویی‏ها به این صورت است که در مرحله اول که لباس با آب مخلوط با پودر لباسشویی شسته می‏شود، مقداری از آب و کف پودر بر شیشه درب لباسشویی و نوار پلاستیکی اطراف آن پاشیده می‏شود، و در مرتبه دوم آب غساله شستشو کشیده شده ولی کف پودر، درب و نوار پلاستیکی اطراف آن را به‌طور کامل می‏پوشاند. در مراحل بعدی ماشین لباسشویی لباسها را در سه نوبت با آب قلیل می‏شوید و از آن پس آب غساله بیرون کشیده می‏شود، امیدواریم توضیح بفرمایید، لباسهایی که به این ترتیب شسته شده‏اند، پاک هستند یا خیر؟

ج: اگر بعد از زوال عین نجاست، آب متصل به لوله در داخل ماشین لباسشویی به لباسها و همه قسمت‏های داخل ماشین برسد و از آن جدا و خارج شود، محکوم به طهارت است.

س 293: اگر آب بر زمین یا در حوض یا حمامی که لباس در آن شسته می‏شود، ریخته شود و قطراتی از آن آب به لباس ترشح کند، آیا لباس نجس می‏شود یا خیر؟

ج: وقتی که آب بر مکان یا زمین پاکی بریزد، ترشح ناشی از آن هم پاک است و اگر شک داشته باشیم که آن مکان پاک است یا نجس، باز هم ترشح آن، پاک است.

س 294: آبی که از ماشین‏های حمل زباله شهری در خیابان می‏ریزد و گاهی بر اثر شدت باد به لباس مردم پاشیده می‏شود، محکوم به طهارت است یا نجاست؟

ج: آب مزبور محکوم به طهارت است، مگر این که فردی یقین پیدا کند که آن آب بر اثر برخورد با نجس، نجس شده است.

س 295: آیا آبهایی که در چاله‏های موجود در خیابان‏ها جمع می‏شود، پاک است یا نجس؟

ج: این آبها محکوم به طهارت هستند.

س 296: رفت و آمدهای خانوادگی با اشخاصی که به طهارت و نجاست در خوردن و آشامیدن و مانند آن اهمیت نمی‏دهند، چه حکمی دارد؟

ج: به‌طور کلّی در مورد طهارت و نجاست، حکم دین اسلام این است که هر چیزی که یقین به نجاست آن نباشد، از نظر شرعی محکوم به طهارت است.

س 297: استفراغ افراد زیر از جهت پاک یا نجس بودن، چه حکمی دارد؟ الف: طفل شیرخوار ب: طفلی که هم شیر می‏خورد و هم غذا ج: انسان بالغ‏

ج: در همه موارد پاک است.

س 298: ملاقی شبهه محصوره چه حکمی دارد؟

ج: اگر با بعضی از اطراف تماس پیدا کند، حکم متنجس را ندارد.

س 299: شخصی که دین او مشخص نیست و از کشور دیگری برای کار وارد کشور اسلامی شده و مغازه اغذیه فروشی دایر کرده و کار او فروش مواد خوراکی است، هنگام فروش، ماده غذایی با بدن او که رطوبت مسریه دارد تماس پیدا می‏کند، آیا باید از او درباره دینش سؤال کرد یا این که اصل پاک بودن اشیاء جاری می‏شود؟

ج: سؤال از دین او واجب نیست و اصلِ طهارتِ اشیاء نسبت به وی و چیزی که با وجود رطوبت با بدن او در تماس است، جاری می‏شود.

س 300: اگر یکی از اعضای خانواده یا شخصی که به منزل انسان رفت و آمد دارد به طهارت و نجاست اهمیت ندهد و باعث نجس شدن گسترده خانه و اثاثیه آن شود به‌طوری که شستن و آب کشیدن آنها ممکن نباشد، تکلیف اهل منزل دراین باره چیست؟ و با این فرض چگونه ممکن است که انسان پاک بماند، به‌خصوص در نماز که پاکی شرط صحّت‏ آن است؟ حکم شرعی در این مورد چیست؟

ج: تطهیر تمام خانه لازم نیست و برای صحت نماز، پاک بودن لباس نمازگزار و محل گذاشتن پیشانی کافی است. نجاست خانه و اثاثیه آن موجب اثبات تکلیف بیشتری بر انسان غیر از لزوم رعایت طهارت در نماز و خوردن و آشامیدن، نمیشود.


احکام مسکرات‏

اجوبه الاستفتائات

س 301: آیا مشروبات الکلی نجس است؟

ج: مشروبات مست‌کننده بنا بر احتياط نجس است.

س 302: آب انگوری که با آتش جوشیده شده و دو ثلث آن کم نشده است، ولی مست‌کننده نیست، چه حکمی دارد؟

ج: خوردن آن حرام است، ولى نجس نيست.

س 303: گفته می‏شود که اگر مقداری غوره برای گرفتن آب آن جوشانده شود و همراه آن یک یا چند حبه انگور باشد، آنچه بعد از جوشاندن باقی می‏ماند، حرام است. آیا این سخن صحیح است؟

ج: اگر حبه‏هاى انگور بسيار کم باشد و آب آن در آب غوره مستهلک شود، به‌طورى که آب انگور بر آن صدق نکند، حلال است. ولى اگر حبه‏هاى انگور به تنهايى به وسيله آتش جوشانده شود، خوردن آن حرام است.

س 304: امروزه از الکل که در واقع مسکراست برای ساخت بسیاری از داروها به‌خصوص داروهای نوشیدنی، عطرها بویژه انواع ادکلن‏هایی که از خارج وارد می‏شوند، استفاده می‏کنند. آیا به افراد آگاه یا جاهل به مسأله اجازه خرید و فروش و استفاده و بهره‏گیریهای دیگر از آنها را می‏دهید؟

ج: الکل‏هايى که معلوم نيست در اصل از اقسام مايعات مست‌کننده باشند، محکوم به طهارت هستند، و خريد و فروش و استعمال مايعاتى که با آنها مخلوط شده‏اند اشکال ندارد.

س 305: آیا استفاده از الکل سفید برای ضد عفونی کردن دست و لوازم پزشکی مثل دماسنج و غیر آن به خاطر استفاده از آنها در امور پزشکی و درمان توسط پزشک یا تیم پزشکی جایز است؟ الکل سفید همان الکل پزشکی است که قابل نوشیدن هم هست، آیا نماز خواندن با لباسی که یک یا چند قطره از این الکل بر آن ریخته شده، جایز است؟

ج: اگر از الکلى باشد که در اصل مايع نيست، هرچند مست‌کننده هم باشد، محکوم به طهارت است و نماز با لباسى که با اين الکل برخورد کرده صحيح است و احتياجى به تطهير ندارد. ولى اگر از الکل مايع بالاصالة و بر حسب تشخيص اهل فن مست‌کننده باشد، بنا بر احتياط نجس است و نماز با بدن يا لباسى که با آن برخورد کرده، موقوف بر تطهير است؛ ليکن استفاده از آن جهت ضد عفونى کردن ادوات پزشکى و مانند آن اشکال ندارد.

س 306: ماده‏ای است به نام «کفیر» که در صنایع غذایی و داروسازی کاربرد دارد. هنگام تخمیر 5٪ یا 8٪ الکل در ماده بدست آمده بوجود می‏آید. این مقدار الکل سبب هیچ نوع مستی در مصرف کننده نمی‏شود. آیا از نظر شرعی استفاده از این ماده مانعی دارد یا خیر؟

ج: اگر الکل موجود در ماده به‌دست آمده فى‌نفسه مست‌کننده باشد، بنا بر احتياط نجس و حرام است، هرچند به علت کمى آن و مخلوط شدن با ماده به دست آمده، نسبت به مصرف کننده مسکر نباشد، ولى اگر شک داشته باشيم که فى‌نفسه مست‌کننده و يا در اصل مايع است، حکم متفاوت مى‏شود.

س 307: 1ـ آیا الکل اتیلیک نجس است یا خیر؟ (ظاهراً این الکل در همه مست کننده‏ها وجود دارد و سبب مستی است). 2. ملاک نجس بودن الکل چیست؟ 3. روشی که مست‌کننده بودن مشروب را ثابت کند، کدام است؟

ج: 1. هر يک از اقسام الکل که مست‌کننده و در اصل مايع باشد، بنا بر احتياط نجس‏ است. 2. ملاک نجاست الکل اين است که مست‌کننده و در اصل مايع باشد. 3. اگر خود مکلّف يقين نداشته باشد، خبردادن اهل خبره مورد اطمينان کافى‏است.

س 308: نوشابه‏های موجود در بازار که بعضی از آنها مانند کوکاکولا و پپسی کولا و... در داخل تولید می‏شوند و گفته می‏شود که مواد اصلی آنها از خارج وارد می‏گردد و احتمال دارد از الکل در آنها استفاده شده باشد، چه حکمی دارد؟

ج: پاک و حلال است، مگر اين که مکلّف شخصاً يقين حاصل کند که آنها با الکل مست کننده‏اى مخلوط اند که در اصل مايع است.

س 309: آیا اساساً هنگام خرید مواد غذایی، لازم است تحقیق شود که فروشنده یا سازنده غیر مسلمان کالا آنها را لمس کرده و یا در ساخت آنها الکل بکار برده است یا خیر؟

ج: سؤال و تحقيق لازم نيست.

س 310: اینجانب اقدام به ساخت «اسپری اتروپین سولفات» کرده‏ام که الکل نقش اساسی در ترکیب فرمول دارویی آن دارد، به‌طوری که اگر الکل به ترکیب مذکور اضافه نشود، ساخت آن اسپری ممکن نیست و از جهت عملی هم این اسپری ضد گازهای شیمیایی و جنگی اعصاب است که برای محافظت از نیروهای اسلام در برابر آنها کاربرد دارد. آیا از نظر جنابعالی استفاده از الکل به ترتیب مذکور در صنعت داروسازی، شرعاً جایز است؟

ج: اگر الکل مست کننده‏اى باشد که در اصل مايع است، حرام و بنا بر احتياط نجس است، ولى استفاده از آن به عنوان دارو در هيچ يک از حالات اشکال ندارد.


وسوسه و درمان آن‏

اجوبه الاستفتائات

س 311: چند سالی است که به بیماری وسواس مبتلا شده‏ام و این موضوع مرا بسیار عذاب می‏دهد، و روز به روز این حالت در من تشدید می‏شود تا جایی که در همه چیز شک می‏کنم و همه زندگی‌ام بر پایه شک استوار گشته است. بیشترین شک من درباره غذا و اشیاء مرطوب است، به همین دلیل نمی‏توانم مثل سایر مردم عادی زندگی کنم. وقتی داخل مکانی می‏شوم فوری جوراب هایم را از پای خود بیرون می‏آورم زیرا فکر می‏کنم جوراب‏هایم عرق کرده و بر اثر تماس با نجس، نجس خواهند شد، حتی من بر سجاده هم نمی‏توانم بنشینم. هر وقت بر آن می‏نشینم بر اثر وسوسه نفس از روی آن بلند می‏شوم تا مبادا پرزهای سجاده به لباسهایم بچسبد و مجبور به شستن آنها شوم. در گذشته چنین نبودم، اکنون از این کار هایم خجالت می‏کشم و همیشه دوست دارم کسی را در عالم رؤیا ببینم و مشکلاتم را با او در میان بگذارم و یا معجزه‏ای رخ دهد و زندگی‏ام را دگرگون نماید و به حالت گذشته‏ام برگردم. امیدوارم مرا راهنمایی فرمایید.

ج: احکام طهارت و نجاست همان است که در رساله‏هاى عمليه ذکر شده ‏است. از نظر شرعى همه اشياء محکوم به طهارت هستند، مگر مواردى که شارع حکم به نجاست آنها کرده و براى انسان هم يقين به آن حاصل شده است. در اين صورت رهايى از بيمارى وسواس احتياج به رؤيا و معجزه ندارد، بلکه بايد مکلّف ذوق و سليقه شخصى خود را کنار گذاشته و متعبد و مؤمن به دستورات شرع مقدس باشد و چيزى را که يقين به نجس بودن آن ندارد، نجس نداند. زيرا شما از کجا به نجاستِ در و ديوار و سجاده و ساير اشيايى که استفاده مى‏کنيد، يقين پيدا کرده‏ايد؟ چگونه يقين پيدا کرده‏ايد که پرزهاى سجاده‏اى که بر روى آن راه مى‏رويد يا مى‏نشينيد، نجس هستند و نجاست آنها به جوراب و لباس و بدن شما سرايت مى‏کند؟ لذا در اين صورت اعتنا به وسواس براى شما جايز نيست. مقدارى عدم توجه به وسوسه نجاست و تمرين عدم اعتنا به شما کمک خواهد کرد تا به خواست و توفيق خداوند خود را از وسواس نجات دهيد.

س 312: زنی هستم با تحصیلات عالی و دارای چندین فرزند، مشکلی که از آن رنج می‏برم مسأله طهارت است. چون در خانواده‏ای متدین بزرگ شده‏ام، می‏خواهم همه تعالیم اسلامی را مراعات کنم. به علت داشتن فرزندان کوچک، همیشه با مسائل بول و غائط سر و کار دارم. هنگام تطهیر بول، ترشحات سیفون پراکنده شده و به پاها، صورت و حتی سرم برخورد می‏کنند و هر دفعه با مشکل تطهیر آن اعضاء مواجه هستم، و این باعث شده که در زندگی با سختی‏های زیادی روبرو شوم. از طرفی هم نمی‏توانم این امور را رعایت نکنم، زیرا مربوط به عقیده و دینم است. برای حل مشکل به پزشک روانشناس هم مراجعه کردم، ولی نتیجه‏ای نگرفتم. بعلاوه موارد دیگری هم هست که از آنها رنج می‏برم مثل غبار شی‏ء نجس یا مراقبت از دست‏های کودک که یا باید آنها را آب بکشم و یا از دست زدن بچه به اشیاء دیگر جلوگیری نمایم. با توجه به این که تطهیر شی‏ء نجس برای من بسیار دشوار است ولی در همان وقت، شستن آن ظرفها و لباسها در صورتی که فقط کثیف باشند برایم راحت است. لذا از حضرتعالی می‏خواهم که با راهنمایی‏های خود زندگی را بر من آسان نمایید.

ج: 1. از نظر شرع مقدس، در طهارت و نجاست، اصل بر طهارت اشياء است. يعنى در هر موردى که کمترين ترديدى در نجس شدن آن براى شما حاصل شد، واجب است حکم به عدم نجاست کنيد. 2. کسانى که داراى حساسيت نفسانى شديدى در مورد نجاست هستند (به اين افراد در اصطلاح فقهى وسواسى گفته مى‏شود)، حتى اگر گاهى يقين به نجاست هم پيدا کردند، بايد حکم به عدم نجاست کنند، مگر در مواردى که نجس شدن يک شى‏ء را با چشمان خود ببينند، به‌طورى که اگر فرد ديگرى هم آن را ببيند، يقين به سرايت نجاست پيدا کند، فقط در اين موارد بايد حکم به نجاست کنند. استمرار اجراى اين حکم در مورد افراد مزبور تا زمانى است که اين حساسيت به‌طور کلى از بين برود. 3. هر شى‏ء يا عضوى که نجس مى‏شود، براى تطهير آن، يکبار شستن با آب لوله‏کشى بعد از زوال عين نجاست کافى است. تکرار در شستن يا فرو بردن آن در آب لازم نيست، و اگر شى‏ء نجس از قبيل پارچه و مانند آن باشد، بايد به مقدار متعارف فشار داده شود تا آب از آن خارج گردد. 4. از آنجايى که شما به اين حساسيت شديد در برابر نجاست مبتلا هستيد، بايد بدانيد که غبار نجس در هيچ صورتى نسبت به شما نجس نيست و نيز مراقبت از دست‏هاى کودک چه پاک باشد يا نجس و همچنين دقت در اين که خون از بدن زائل شده يا خير، لازم نيست. اين حکم درباره شما تا زمانى که اين حساسيت از بين نرفته، باقى است. 5. دين اسلام داراى احکام سهل و آسان و منطبق با فطرت بشرى است، لذا آن را بر خود مشکل نکنيد و با اين کار باعث وارد شدن ضرر و اذيت به جسم و روحتان نگرديد. حالت دلهره و اضطراب در اين موارد زندگى را بر شما تلخ مى‏کند، و خداوند راضى به رنج و عذاب شما و کسانى که با شما ارتباط دارند، نيست. شکرگزار نعمت دين آسان باشيد و شکر اين نعمت، عمل بر اساس تعليمات خداوند تبارک و تعالى است. 6. اين حالت يک وضعيت گذرا و قابل علاجى است. افراد بسيارى بعد از ابتلا به آن، با روش مذکور از آن نجات يافته‏اند. به خداوند توکل نماييد و نفس خود را با همت و اراده آرامش ببخشيد. انشاء الله موفق باشيد.


احکام کافر

اجوبه الاستفتائات

س 313: بعضی از فقها اعتقاد به نجاست اهل کتاب دارند و بعضی دیگر به طهارت آنها، رأی جنابعالی چیست؟

ج: نجاست ذاتى اهل کتاب معلوم نيست. به نظر ما آنها محکوم به طهارت ذاتى هستند.

س 314: آیا آن دسته از اهل کتاب که از جهت اعتقادی ایمان به رسالت خاتم النبیین(صلی‏الله علیه وآله) دارند، ولی بر اساس روش و عادت‏های پدران و اجدادشان عمل می‏کنند، در طهارت حکم کافر را دارند یا خیر؟

ج: مجرد اعتقاد به رسالت خاتم النبيين(صلى الله عليه وآله) براى اجراى حکم اسلام در مورد آنان کافى نيست. ولى اگر از اهل کتاب محسوب شوند، محکوم به طهارت هستند.

س 315: با جمعی از دوستان خانه‏ای را اجاره کردیم و متوجه شدیم که یکی از آنها نماز نمی‏خواند. بعد از سؤال از وی، پاسخ داد که قلباً به خداوند تبارک و تعالی ایمان دارد، ولی نماز نمی‏خواند. با توجه به هم غذا بودن و ارتباط زیاد با وی، آیا باید او را نجس بدانیم؟

ج: مجرد ترک نماز و روزه و ساير واجبات شرعى باعث ارتداد مسلمان و کافر شدن و نجاست وى نمى‏گردد و تا زمانى که ارتداد وى احراز نشده است، حکم ساير مسلمانان را دارد.

س 316: مقصود از اهل کتاب چه کسانی است؟ معیاری که حدود معاشرت با آنها را مشخص کند چیست؟

ج: مقصود از اهل کتاب هر کسى است که اعتقاد به يکى از اديان الهى داشته و خود را از پيروان پيامبرى از پيامبران الهى(على نبينا وآله وعليهم‌السلام) بداند و يکى از کتاب‏هاى الهى را که بر انبياء عليهم السلام نازل شده، داشته باشند مانند يهود، نصارى، زرتشتى‏ها و همچنين صابئين که بر اساس تحقيقات ما از اهل کتاب هستند و حکم آنها را دارند. معاشرت با پيروان اين اديان با رعايت ضوابط و اخلاق اسلامى اشکال ندارد.

س 317: فرقه‏ای وجود دارد که خود را «علی‌اللهی» می‏نامند، یعنی امیرالمومنین علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) را خدا دانسته و به دعا و طلب حاجت به جای نماز و روزه اعتقاد دارند. آیا اینها نجس هستند؟

ج: اگر اعتقاد داشته باشند که امير المومنين على بن ابى طالب(عليه‌السلام) خدا است «تعالى الله عن ذلک علوا کبيرا»، حکم آنها مانند غير مسلمانهايى است که اهل کتاب نباشند، يعنى کافر و نجس مى‏باشند.

س 318: فرقه‏ای وجود دارد که خود را «علی‌اللهی» می‏نامند و معتقدند که حضرت علی(علیه‌السلام) خدا نیست ولی کمتر از خدا هم نیست، این گروه چه حکمی دارند؟

ج: اگر قائل به شريکى براى خداوند واحد منان متعال نباشند، حکم مشرک را نخواهند داشت.

س 319: آنچه را که از طرف شیعیان دوازده امامی برای امام حسین(علیه‌السلام) یا اصحاب کساء(صلوات الله علیهم اجمعین) نذر می‏شود، آیا جایز است به مراکزی که محل اجتماع پیروان فرقه «علی اللهی» است داده شود، بنحوی که باعث احیاء این مراکز گردد؟

ج: اعتقاد به خدا بودن مولى‌الموحدين(عليه الصلوة والسلام) عقيده باطلى است و موجب مى‏شود که کسى که به آن اعتقاد دارد، از اسلام خارج گردد. کمک به ترويج اين عقيده فاسد حرام است؛ بعلاوه مصرف مال نذرى در غير مورد نذر جايز نيست.

س 320: در اطراف منطقه ما و بعضی نواحی دیگر فرقه‏ای وجود دارد که خود را اسماعیلیه می‏نامند و اعتقاد به امامت شش امام دارند، ولی به هیچ‌یک از واجبات دینی و همچنین به ولایت فقیه معتقد نیستند. لذا امیدواریم جنابعالی روشن فرمایید که پیروان این فرقه نجس هستند یا پاک؟

ج: مجرد عدم اعتقاد آنان به شش امام ديگر از ائمه معصومين(عليهم السلام) و يا عدم اعتقادشان به واجبات دينى و احکام شرعى تا زمانى که به انکار اصل دين يا نبوت خاتم الانبياء(عليه وآله الصلاة والسلام) منجر نشود، موجب کفر و نجاست نمى‏شود، مگر اين که از آنها دشنام و اهانت به يکى از امامان معصوم(عليهم السلام) صادر شود.

س 321: در منطقه محل تحصیل و سکونت ما اکثریت مطلق مردم کفّار بودایی هستند. اگر دانشجویی، خانه‏ای را از آنها اجاره نماید، آن خانه از نظر طهارت و نجاست چه حکمی دارد؟ آیا شستن و تطهیر منزل ضرورت دارد؟ قابل ذکر است که بسیاری از خانه‏های این منطقه از چوب ساخته شده و قابل شستن نیست. هتل‏ها و اثاثیه و لوازم موجود در آنها چه حکمی دارند؟

ج: تا يقين به تماس اشياء مورد استفاده شما با دست و بدن مرطوب کافر غير کتابى حاصل نشده، حکم به نجاست نمى‏شود. در صورت يقين به نجاست هم آب کشيدن در و ديوار منازل و هتل‏ها و اثاثيه و لوازم موجود در آن واجب نيست. آنچه واجب است تطهير اشياء نجسى است که براى خوردن و آشاميدن و نماز خواندن مورد استفاده قرار مى‏گيرند.

س 322: تعداد زیادی از مردم در خوزستان زندگی می‏کنند که خود را «صابئه» می‏نامند و ادعای پیروی از پیامبر خدا حضرت یحیی(علیه‌السلام) را دارند و می‏گویند کتاب او نزد ما موجود است. نزد علمای ادیان ثابت شده که آنها همان صابئون هستند که در قرآن آمده است. لطفاً بیان فرمایید که این گروه از اهل کتاب هستند یا خیر؟

ج: گروه مذکور در حکم اهل کتاب هستند.

س 323: آیا این گفته که اگر خانه‏ای به دست کافر ساخته شده باشد، نجس است و نماز خواندن در آن مکروه می‏باشد، صحیح است؟

ج: نماز خواندن در آن خانه مکروه نيست.

س 324: کار کردن نزد یهود و نصاری و فرقه‏های کافر دیگر و مزد گرفتن از آنها چه حکمی دارد؟

ج: کار کردن نزد کافر، فى‌نفسه اشکال ندارد، مشروط به اين که آن کار از کارهاى حرام و خلاف مصالح عمومى اسلام و مسلمانان نباشد.

س 325: در منطقه‏ای که خدمت سربازی را انجام می‏دهم، عده‏ای از عشایر زندگی می‏کنند که پیرو فرقه‏ای موسوم به اهل حق هستند. آیا استفاده از شیر و پنیر و کره‏ای که در اختیار آنها قرار دارد، جایز است؟

ج: اگر به اصول اسلام اعتقاد داشته باشند، در مسأله طهارت و نجاست، حکم ساير مسلمانان را دارند.

س 326: اهل روستایی که من در آن تدریس می‏کنم، نماز نمی‏خوانند؛ زیرا از فرقه اهل حق هستند و ما مجبور به خوردن غذا و نان آنها هستیم. چون شب و روز در آن روستا اقامت داریم، آیا نمازهای ما اشکال دارد؟

ج: اگر توحيد و نبوت و هيچ‌يک از ضروريات دين اسلام را انکار نکنند و معتقد به نقصى در رسالت رسول اکرم(صلى الله عليه وآله) نباشند، حکم به کفر و نجاست آنها نمى‏شود. در غير اين صورت بايد هنگام تماس با آنها يا خوردن غذاى آنان، مسأله طهارت و نجاست مراعات شود.

س 327: یکی از بستگان ما که کمونیست است، به ما در دوران کودکی اموال و لوازم زیادی بخشیده است. در صورتی که عین آنها در حال حاضر موجود باشد، چه حکمی دارند؟

ج: اگر کفر و ارتداد او ثابت شود و در سن بلوغ و قبل از اظهار اسلام، کفر را پذيرفته باشد، اموال او حکم اموال ساير کفّار را دارد.

س 328: لطفاً به سؤالات زیر پاسخ فرمایید: 1. معاشرت و همنشینی و دست دادن دانش‏آموزان مسلمان با دانش آموزان پیرو فرقه گمراه بهائیت، اعم از این که دختر باشند یا پسر، مکلّف باشند یا غیر مکلّف، در داخل مدرسه یا خارج از آن، در دوران ابتدایی، متوسطه و پیش دانشگاهی، چه حکمی دارد؟ 2. رفتار استادان و مربیان با دانش‏آموزانی که بهایی بودن خود را آشکار می‏کنند و یا یقین داریم که بهایی هستند، چگونه باید باشد؟ 3. استفاده از وسایلی که همه دانش‏آموزان از آنها استفاده می‏کنند مانند شیر آب آشامیدنی، شیر توالت و آفتابه آن، صابون و مانند آن، با این که علم به مرطوب بودن دست و بدن داریم، چه حکمی دارد؟

ج: همه پيروان فرقه گمراه بهائيت محکوم به نجاست هستند و در صورت تماس آنها با چيزى، مراعات مسائل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به امورى که مشروط به طهارت است، واجب است. ولى رفتار مديران و معلمان و مربيان با دانش‏آموزان بهايى بايد بر اساس مقررات قانونى و اخلاق اسلامى باشد.

س 329: خواهشمندیم تکلیف مؤمنین را در برخورد با فرقه گمراه بهائیت و آثار حضور پیروان آن در میان جامعه اسلامی، بیان فرمایید.

ج: همه مؤمنين بايد با حيله‏ها و مفاسد فرقه گمراه بهائيت مقابله نموده و از انحراف و پيوستن ديگران به آن جلوگيرى کنند.

س 330: گاهی بعضی از پیروان فرقه گمراه بهائیت برای ما غذا یا چیز دیگری می‏آورند، آیا استفاده از آنها برای ما جایز است؟

ج: از هرگونه معاشرت با اين فرقه ضالّه مضلّه، اجتناب نماييد.

س 331: بهائیان بسیاری در اینجا کنار ما زندگی می‏کنند که رفت و آمد زیادی در خانه‏های ما دارند. عده‏ای می‏گویند که بهایی‏ها نجس هستند و عده‏ای هم آنها را پاک می‏دانند. این گروه از بهایی‏ها اخلاق خوبی از خود آشکار می‏کنند، آیا آنها نجس هستند یا پاک؟

ج: آنها نجس و دشمن دين و ايمانِ شما هستند، پس فرزندان عزيزم جدا از آنها بپرهيزيد.

س 332: آیا صندلی‏های ماشین و قطاری که مورد استفاده مشترک مسلمانان و کافران است، با این که کفّار در بعضی از مکانها بیشتر از مسلمان‏ها هستند و حرارت هوا باعث ترشح عرق و حتی سرایت رطوبت می‏شود، محکوم به طهارت است؟

ج: کافر اهل کتاب محکوم به طهارت است، و در هر صورت در مورد اشياء مورد استفاده مشترک کفّار و مسلمين با عدم علم به نجاست، حکم به طهارت آنها مى‏شود.

س 333: زندگی دانشجویی در خارج مستلزم ارتباط و معاشرت با کفّار است، در چنین موردی استفاده از مواد غذایی ساخت آنها مشروط بر این که مواد حرام مثل گوشت تذکیه نشده در آنها نباشد، ولی احتمال تماس دست مرطوب کافر با آنها داده شود، چه حکمی دارد؟

ج: مجرد احتمال تماس دست مرطوب کافر با مواد غذايى، براى وجوب اجتناب کافى نيست، بلکه تا يقين به تماس حاصل نشود، حکم به طهارت مى‏شود. کافر اگر از اهل کتاب باشد، نجس ذاتى نيست و تماس دست مرطوب او باعث نجاست نمى‏شود.

س 334: اگر همه مخارج و هزینه‏های فرد مسلمانی که در سایه حکومت اسلامی زندگی می‏کند با کاربرای شخص غیر مسلمانی که روابط صمیمی با او دارد، تأمین شود، آیا جایز است با این فرد مسلمان روابط محکم و خانوادگی برقرار کرد و گاهی از غذای او استفاده نمود؟

ج: روابط مسلمانان با مسلمان مذکور اشکال ندارد. ولى اگر شخص مسلمان در اثر کار براى غير مسلمان و ارتباط با وى خوف انحراف عقيدتى خود را داشته باشد، واجب است که اين کار را ترک کند. ديگران هم بايد او را نهى از منکر کنند.

س 335: متأسفانه برادر همسرم به علل مختلف فاسد گردیده و از دین به‌طور کامل برگشته است، تا جایی که به بعضی از مقدسات دینی اهانت می‏کند. در حال حاضر بعد از گذشت چند سال از ارتداد او از اسلام، طی نامه‏ای اظهار کرده که به اسلام ایمان دارد، ولی نه نماز می‏خواند و نه روزه می‏گیرد. رابطه پدر و مادرش و بقیه افراد خانواده با وی چگونه باید باشد؟ آیا عنوان کافر بر او صدق می‏کند؟ آیا باید او را نجس محسوب‏ کرد؟

ج: بر فرض ثبوت ارتداد قبلى وى، اگر بعد از آن توبه کرده باشد، محکوم به طهارت است و ارتباط پدر و مادر و ساير خانواده با وى اشکال ندارد.

س 336: آیا اگر کسی بعضی از ضروریات دین مانند روزه و غیر آن را انکار کند، حکم کافر را دارد یا خیر؟

ج: اگر انکار هر يک از ضروريات دين به انکار رسالت يا تکذيب پيامبر اکرم اسلام(صلى الله عليه وآله) يا وارد کردن نقصى به شريعت منجر شود، باعث کفر و ارتداد است.

س 337: آیا مجازاتهایی که برای مرتد و کفّار حربی وضع شده، از امور سیاسی و مسئولیت‏های رهبری‏ است یا این که مجازاتهای ثابتی تا روز قیامت هستند؟

ج: حکمِ شرعىِ الهى است.


اهمیت و شرایط نماز

اجوبه الاستفتائات

س 338: کسی که عمداً نماز را ترک کند یا سبک بشمارد، چه حکمی دارد؟

ج: نمازهاى روزانه‏اى که در پنج نوبت خوانده مى‏شود، از واجبات بسيار مهم شريعت اسلامى بوده و بلکه ستون دين است و ترک يا سبک شمردن آن شرعاً حرام و موجب استحقاق عقاب است.

س 339: آیا بر کسی که آب و چیزی که تیمم بر آن صحیح است، در اختیار ندارد (فاقد الطهورین)، نماز واجب است؟

ج: بنا بر احتياط، نماز را در وقت بخواند و بعد از وقت با وضو يا تيمم قضا نمايد.

س 340: به نظر شريف جنابعالی، موارد عدول در نماز واجب کدام است؟

ج: عدول در موارد زير واجب است: 1. از نماز عصر به نماز ظهر، قبل از وقت مخصوص عصر در صورتی که در بين نماز عصر متوجه شود که نماز ظهر را نخوانده است. 2. از نماز عشا به نماز مغرب، قبل از وقت مخصوص عشاء اگر در بين نماز عشا متوجه شود که نماز مغرب را نخوانده است و از محل عدول هم تجاوز نکرده باشد. 3. اگر دو نماز قضايی که در ادای آنها ترتيب معتبر است، (مثل نماز قضای ظهر و عصر از یک روز) بر عهده او باشد و بر اثر فراموشی قبل از ادای نماز اول به خواندن نماز دوم مشغول شود. و عدول در موارد زير مستحب است: 1. از نماز ادا به نماز قضای واجب، در صورتی که بر اثر آن وقت فضيلت ادا فوت نشود. 2. از نماز واجب به مستحب برای درک ثواب نماز جماعت. 3. از نماز واجب به نافله در ظهر روز جمعه برای کسی که قرائت سوره جمعه را فراموش کرده و به جای آن سوره ديگری را خوانده و به نصف رسيده و يا از آن گذشته است. البته در این مورد اگرچه عدول برای درک ثواب قرائت سورة جمعه موافق احتیاط استحبابی است لکن می‌تواند آن سوره‌ را رها کند و سورة جمعه را بخواند.

س 341: نماز گزاری که می‏خواهد در روز جمعه بین نماز جمعه و ظهر جمع نماید، آیا باید برای هر یک بدون قصد وجوب، فقط قصد قربت کند، یا این که برای یکی از آن دو هم قصد قربت نماید و هم قصد وجوب و برای دیگری فقط قصد قربت نماید و یا این که باید برای هر دو هم قصد وجوب کند و هم قصد قربت؟

ج: در هر يک از آن دو قصد قربت کافى است و قصد وجوب در هيچکدام واجب نيست.

س 342: اگر خونریزی از دهان یا بینی از اول وقت نماز تا نزدیک آخر آن ادامه داشته باشد، نماز چه حکمی دارد؟

ج: اگر تطهير بدن ممکن نباشد و بترسد وقت نماز فوت شود، نماز را در همان حالت بخواند.

س 343: آیا هنگام خواندن ذکرهای مستحبی نماز، آرامش کامل بدن واجب است یا خیر؟

ج: فرقى بين ذکر واجب و مستحب در وجوب استقرار و آرامش بدن نيست. بلى، گفتن ذکر به قصد ذکر مطلق در حال حرکت اشکال ندارد.

س 344: برای بعضی از افراد در بیمارستان لوله‏هایی به نام سوند برای خروج بول قرار می‏دهند که در این صورت بول بدون اختیار از مریض در حالت خواب یا بیداری و یا در بین نماز خارج می‏شود، امیدواریم به این سؤال پاسخ فرمایید: آیا این فرد باید دوباره نماز را در وقت دیگری بخواند یا نمازی که در آن حالت خوانده، کافی است؟

ج: اگر در آن حالت نماز را طبق وظيفه شرعى و فعلى خود خوانده، صحيح ‏است و اعاده و قضاى آن واجب نيست.


وقت نماز

اجوبه الاستفتائات

س 345: دلیل مذهب شیعه در مورد وقت نمازهای روزانه چیست؟ همانگونه که می‏دانید اهل سنت، با داخل شدن وقت نماز عشا، نماز مغرب را قضا می‏دانند و همچنین در مورد نماز ظهر و عصر هم به همین ترتیب است. لذا معتقدند که وقتی وقت نماز عشا داخل شد و امام جماعت برای خواندن آن بپاخاست، مأموم نمی‏تواند همراه او، نماز مغرب را بخواند و نماز مغرب و عشا را در یک زمان بجا آورد.

ج: دليل شيعه، اطلاق آيات قرآنى و سنّت شريف است، به اضافه رواياتى که به‌خصوص دلالت بر جواز جمع دارند. نزد اهل سنت هم رواياتى وجود دارد که دلالت بر جواز جمع بين دو نماز در وقت يکى از آن دو مى‏کند.

س 346: با توجه به این که آخر وقت نماز عصر، مغرب است و آخر وقت نماز ظهر نزدیک مغرب است به مقداری که برای خواندن نماز عصر به آن نیاز است، می‏خواهم سؤال کنم که منظور از مغرب چیست؟ آیا مراد زمان غروب خورشید است یا زمانی که اذان مغرب طبق افق هر مکانی گفته می‏شود؟

ج: وقت نماز عصر تا غروب آفتاب است.

س 347: فاصله زمانی بین غروب خورشید و اذان مغرب چند دقیقه است؟

ج: ظاهر اين است که با اختلاف فصل‏هاى سال تفاوت مى‏کند.

س 348: من تا دیر وقت سر کارم هستم، به‌طوری که ساعت یازده شب به منزل بر می‏گردم و در هنگام کارهم به خاطر کثرت مراجعه کنندگان وقت خواندن نماز مغرب و عشا را ندارم. آیا خواندن نماز مغرب و عشا بعد از ساعت یازده شب صحیح است؟

ج: اگر از نصف شب به تأخير نيفتد، اشکال ندارد، ولى تلاش کنيد که از ساعت يازده شب به تأخير نيفتد بلکه تا مى‏توانيد نماز را در اول وقت آن بخوانيد.

س 349: چه مقدار از نماز اگر در وقت ادا واقع شود، نیت ادا صحیح است؟ در صورت شک در این که این مقدار، داخل وقت واقع شده یا خیر، وظیفه چیست؟

ج: وقوع يک رکعت نماز در داخل وقت براى اين که نماز، ادا محسوب شود، کافى است و در صورت شک در اين که وقت لااقل به مقدار يک رکعت باقى است يا خير، نماز را به قصد مافى‏الذمّه بخوانيد.

س 350: سفارتخانه‏ها و کنسولگری‏های جمهوری اسلامی ایران در خارج، جدول‏های زمانی برای تعیین اوقات شرعی پایتخت‏ها و شهرهای بزرگ تهیه می‏کنند. سؤال این است که تا چه مقدار می‏توان به این جدولها اعتماد کرد؟

ج: معيار در احراز دخول وقت، حصول اطمينان براى مکلّف است، و اگر براى او اطمينان به مطابقت اين جدولها با واقع حاصل نشود، بايد احتياط نموده و صبر کند تا يقين به داخل شدن وقت شرعى نمايد.

س 351: نظر شما درباره فجر صادق و کاذب چیست؟ و نمازگزار در این مورد چه تکلیفی دارد؟

ج: معيار شرعى در مورد وقت نماز و روزه، فجر صادق است و احراز آن موکول به تشخيص مکلّف است.

س 352: مسئولین یکی از دبیرستان‏های تمام وقت، نماز جماعت ظهر و عصر را ساعت دو بعد از ظهر، کمی قبل از شروع درسهای شیفت عصر اقامه می‏کنند. علت تأخیر، این است که درسهای شیفت صبح، چهل و پنج دقیقه قبل از ظهر شرعی تعطیل می‏شود و نگهداشتن دانش‏آموزان تا ظهر شرعی مشکل است. با توجه به اهمیت اقامه نماز در اول وقت، نظر شریف خود را در این‌باره بیان فرمایید.

ج: تأخير نماز جماعت براى اين که نمازگزاران در نماز حاضر شوند، با اين فرض که در اول وقت در مدرسه نيستند، اشکال ندارد.

س 353: آیا باید نماز ظهر بعد از اذان ظهر و نماز عصر بعد از دخول وقت آن خوانده شود؟ و همچنین آیا نماز مغرب و عشا هم باید هر کدام در وقت خود خوانده شوند؟

ج: بعد از داخل شدن وقت دو نماز، مکلّف در خواندن هر دو نماز پشت سر هم به‌صورت جمع و يا خواندن هر يک در وقت فضيلت خود مخيّر است.

س 354: با توجه به این که امروزه با فراوانی ساعت، یقین به طلوع فجر ممکن است، آیا باید در شبهای مهتابی برای خواندن نماز صبح به مدت پانزده تا بیست دقیقه صبر کرد؟

ج: فرقى بين شبهاى مهتابى و غير مهتابى در طلوع فجر، وقت فريضه صبح و وجوب امساک براى روزه گرفتن نيست، هرچند احتياط در اين زمينه خوب است.

س 355: آیا مقدار اختلاف اوقات شرعی میان استان‏ها که بر اثر اختلاف افقهای آنها به وجود می‏آید، در اوقات سه گانه نمازهای یومیه به یک اندازه است؟ مثلاً بین دو استان در وقت ظهر بیست و پنج دقیقه تفاوت است، آیا در بقیه وقت‏های نماز هم این اختلاف وجود دارد و به همین مقدار است؟ یا این که مقدار آن در وقت نماز صبح و مغرب و عشا تفاوت می‏کند؟

ج: مجرّد يکى بودن مقدار تفاوت بين دو منطقه در طلوع فجر يا زوال آفتاب يا غروب خورشيد، مستلزم اتحاد در ساير اوقات نيست، بلکه غالباً مقدار اختلاف بين شهرها در اوقات سه گانه با هم تفاوت دارد.

س 356: اهل سنّت نماز مغرب را قبل از مغرب شرعی می‏خوانند، آیا جایز است در ایام حجّ و غیر آن به آنها اقتدا کرده و به همان نماز اکتفا کنیم؟

ج: معلوم نيست که نماز آنها قبل ازداخل شدن وقت باشد و شرکت در نماز جماعت آنها و اقتدا به آنان اشکال ندارد و مجزى است، ولى درک وقت نماز ضرورى است، مگر اين که خود وقت هم از موارد تقيه باشد.

س 357: خورشید در دانمارک و نروژ در تابستان ساعت چهار صبح طلوع نموده و ساعت 23 غروب میکند و با رعایت ذهاب حمره مشرقیه و بین الطلوعین، باید حدود 22 ساعت روزه گرفته شود. تکلیف من درباره نماز و روزه چیست؟

ج: مکلف باید در مورد اوقات نمازهای یومیه و روزه همان افق محل سکونت خود را رعایت کند، ولی اگر روزه گرفتن بر اثر طولانی بودن روز، غیر مقدور یا حرجی باشد، ادای آن ساقط و قضای آن واجب است.

س 358: رسیدن نور خورشید به زمین تقریباً هفت دقیقه طول می‏کشد. آیا ملاک پایان وقت نماز صبح، طلوع خورشید است یا رسیدن نور آن به زمین؟

ج: ملاک طلوع خورشيد، ديدن آن در افق مکان نمازگزار است.

س 359: رسانه‏های گروهی اوقات شرعی هر روز را یک روز قبل از آن اعلام می‏کنند، آیا اعتماد بر آن و بنا گذاشتن بر دخول وقت نماز بعد از پخش اذان از رادیو و تلویزون جایز است؟

ج: اگر براى مکلّف اطمينان به دخول وقت از طريق مذکور حاصل شود، مى‏تواند بر آن اعتماد کند.

س 360: آیا وقت نماز به مجرد شروع اذان آغاز می‏شود؟ یا این که باید صبر نمود تا اذان تمام شود و سپس شروع به خواندن نماز کرد؟ آیا روزه‏دار جایز است به مجرد شروع اذان افطار نماید یا این که باید صبر کند تا اذان تمام شود؟

ج: اگر اطمينان حاصل شود که اذان از هنگام داخل شدن وقت شروع شده، صبر کردن تا پايان اذان لازم نيست.

س 361: آیا نماز کسی که نماز دوم را بر اوّلی مقدّم داشته، مثلاً نماز عشا را جلوتر از مغرب خوانده، صحیح است؟

ج: اگر بر اثر اشتباه يا غفلت نماز دوم را مقدّم داشته و بعد از تمام شدن نماز متوجه شده، نماز او صحيح است. ولى اگر عمدى بوده، باطل است.

س 362: با عرض سلام و تحيت، در آستانه ماه شريف و مبارک رمضان و با توجه به توسعه شهرها وعدم امکان تشخيص دقيق لحظه طلوع فجر، خواهشمند است نظر شريف خود را در مورد زمان امساک برای روزه و اقامه نماز صبح اعلام فرماييد.

ج: مقتضی است که مؤمنين محترم ـ ايّدهم الله تعالی ـ جهت رعايت احتياط در مورد امساک روزه و وقت نماز صبح، همزمان با شروع اذان صبح از رسانه‌‏ها برای روزه امساک نمايند و حدود ده دقیقه بعد از شروع اذان از رسانه‌ها، نماز صبح را بخوانند.

س 363: وقت نماز عصر تا اذان مغرب است یا تا هنگام غروب آفتاب؟ نیمه شب شرعی برای نماز عشا و بیتوته در منی چه وقت است؟

ج: آخر وقت نماز عصر تا غروب آفتاب است، و براى محاسبه نيمه شب، شب را از اول غروب تا اذان صبح حساب کنند، بنا بر اين تقريباً يازده ساعت و يک ربع بعد از ظهر شرعى آخر وقت نماز مغرب و عشا است.

س 364: اگر کسی در بين نماز عصر متوجه شود که نماز ظهر را نخوانده است، چه تکليفی دارد؟

ج: اگر به خيال اين که نماز ظهر را خوانده است به نيت نماز عصر مشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد که قبلاً نماز ظهر را نخوانده است، در صورتی که در وقت مشترک نماز ظهر و عصر است، بايد بلافاصله نيت خود را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام کند و پس از آن، نماز عصر را بجا آورد، و اگر اين اتفاق در وقت مخصوص به نماز ظهر[1] افتاده باشد، احتياط واجب آن است که نيت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام کند ولی بعداً هر دو نماز (ظهر و عصر) را به ترتيب بجا آورد، و همين تکليف در مورد نماز مغرب و عشا نيز هست، در صورتی که وارد رکوع رکعت چهارم نشده باشد. ------------------------ 1. وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتی که از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد که برای غير مسافر چهار رکعت و برای مسافر دو رکعت است.


قبله‏

اجوبه الاستفتائات

س 365: خواهشمنديم به سؤالات زير پاسخ فرماييد: 1. به استناد بعضی از کتاب‏های فقهی، گفته شده که معمولاً در روزهای هفتم خرداد و بیست و پنجم تير[2] آفتاب به‌طور عمودی بر کعبه می‏تابد. آيا در اين هنگام، تشخيص جهت قبله با نصب شاخص در زمانی که صدای اذان مکه بلند می‏شود، امکان دارد؟ اگر جهت قبله در محراب مساجد با جهت سايه شاخص اختلاف داشت، کداميک صحيح‏تر است؟ 2. آيا اعتماد بر قبله نما صحيح است؟

ج: اعتماد بر شاخص يا قبله نما در صورتی که موجب اطمينان برای مکلّف شود، صحيح است و بايد طبق آن عمل گردد، و در غير اين صورت به هر طرف که گمان بیشتر می‌یابد، نماز بخواند؛ مانند گمانی که از محراب به دست می آید. ------------------------- 2. يعنی در روز بيست‌وهشتم ماه پنجم و روز شانزدهم ماه هفتم از سال ميلادی

س 366: اگر شدت درگیری و جنگ مانع تعیین جهت قبله شود، آیا نماز خواندن به هر طرف صحیح است؟

ج: اگر گمانش به هيچ طرف نمى‏رود و وقت هم باشد بنا بر احتياط، بايد به چهار طرف نماز خوانده شود. ولى اگر وقت نباشد، به مقدار وسعت وقت به هر طرف که احتمال مى‏دهد قبله است، نماز بخواند.

س 367: اگر نقطه مقابل کعبه مکرّمه در طرف دیگر زمین مشخص شود به‌طوری که اگر خط مستقیمی از وسط زمین کعبه عبور کند و زمین را شکافته و از مرکز آن بگذرد، از سمت دیگر این نقطه بیرون آید، در این جا چگونه می‏توان رو به قبله ایستاد؟

ج: ملاک روبه قبله بودن اين است که انسان از سطح کره زمين به طرف بيت عتيق باشد، يعنى از طرف سطح زمين رو به طرف کعبه که روى زمين در مکه مکرّمه ساخته شده است، بايستد. بنا بر اين اگر انسان در يک نقطه‏اى از کره زمين باشد که اگر خطوط مستقيمى از چهار جهت آن مکان بر سطح کره زمين به طرف مکه مکرّمه ترسيم شود، از نظر مسافت با هم مساوى باشند، مخير است براى قبله به هر طرف که خواست بايستد و نماز بخواند. ولى اگر مسافت خطوط در بعضى از جهت‏ها کمتر و کوتاه‏تر باشد به مقدارى که با آن، صدق عرفى رو به قبله بودن اختلاف پيدا کند، بر انسان واجب است جهت کوتاه‏تر را انتخاب کند.

س 368: اگر انسان در وضعیتی باشد که اصلاً جهت قبله را نداند و گمانش نیز به هیچ طرف نرود، وظیفه‏اش نسبت به نماز چیست، یعنی به کدام جهت نماز بخواند؟

ج: در مفروض سؤال بنا بر احتياط بايد به چهار طرف نماز بخواند و اگر براى چهار نماز وقت ندارد، به هر اندازه که وقت دارد، نماز بخواند.

س 369: تشخیص قبله در قطب شمال و جنوب چگونه است و نماز چگونه خوانده می‏شود؟

ج: ملاک تعيين جهت قبله در قطب شمالى و جنوبى، تعيين کوتاه‏ترين خط از مکان نمازگزار از روى سطح زمين به طرف کعبه است، و پس از تعيين آن خط، بايد به همان طرف نماز خواند.


مکان نمازگزار

اجوبه الاستفتائات

س 370: آیا نشستن و نماز خواندن یا عبور کردن از مکان‏هایی که دولت ظالم آنها را غصب می‏کند، جایز است؟

ج: در صورت علم به غصب، احکام و آثار مغصوب مترتب است.

س 371: نماز خواندن در زمینی که قبلاً وقف بوده و دولت آن را تصرّف نموده و در آن مدرسه ساخته است، چه حکمی دارد؟

ج: اگر احتمال قابل توجهى داده شود که تصرّف مذکور مجوّز شرعى داشته است، نماز خواندن در آن مکان اشکال ندارد.

س 372: من نماز جماعت را در تعدادی از مدارس اقامه می‏کنم. زمین بعضی از این مدارس از صاحبان آن بدون رضایت آنها گرفته شده است. نماز من و دانش‏آموزان در این مدارس چه حکمی دارد؟

ج: اگر احتمال قابل توجهى داده شود که مسئول ذيربط به استناد مجوّز قانونى و شرعى اقدام به احداث مدارس در آن اراضى نموده، نماز خواندن در آن اشکال ندارد.

س 373: اگر شخصی مدتی بر سجاده یا با لباسی که خمس به آن تعلّق گرفته است، نماز بخواند، نمازهای او چه حکمی دارد؟

اگر جهل به تعلّق خمس به آن مال و یا به حکم تصرّف در آن داشته، نمازهایی که تا به حال در آن خوانده صحیح است.

س 374: آیا این گفته که باید مردان هنگام نماز جلوتر از زنان بایستند، صحیح است؟

ج: بنا بر احتياط واجب لازم است بين زن و مرد در حال نماز، حداقل يک وجب فاصله باشد و در اين صورت اگر زن و مرد محاذى يکديگر بايستند يا زن جلوتر از مرد بايستد نماز هر دو صحيح است.

س 375: نصب تصویر امام خمینی(قدّس‏سرّه) و شهدای انقلاب اسلامی در مساجد، با توجه به این که خود حضرت امام(قدّس‏سرّه) عدم تمایل خود را نسبت به نصب عکسشان در مساجد ابراز کرده و راجع به کراهت آن هم مطالبی وجود دارد، چه حکمی دارد؟

ج: اشکال ندارد لکن اگر در شبستان باشد بهتر است هنگام نماز، به طريقى روى آن پوشانده شود.

س 376: شخصی در یک خانه دولتی زندگی می‏کند که مدت سکونت وی در آن به پایان رسیده و حکم تخلیه نیز به او ابلاغ شده است. نماز و روزه‏های وی بعد از انقضای موعد مقرر تخلیه، چه حکمی دارد؟

ج: اگر از طرف مسئولين مربوطه مجاز به استفاده از آن خانه بعداً ز مهلت مقرر نباشد، تصرّفات او در آن، حکم غصب را دارد.

س 377: آیا نماز خواندن بر سجاده‏ای که شکلهایی روی آن رسم شده و یا بر مهری که دارای نقش است، کراهت دارد؟

ج: فى‌نفسه اشکال ندارد، ولى اگر به گونه‏اى باشد که بهانه به دست کسانى دهد که تهمت به شيعه مى‏زنند، توليد آن و نماز خواندن بر آن جايز نيست. و همچنين اگر موجب تفرق حواس و از بين رفتن حضور قلب در نماز شود، کراهت دارد.

س 378: اگر مکان نمازگزار پاک نباشد ولی محل سجده پاک باشد، آیا نماز صحیح است؟

ج: اگر نجاست مکان نمازگزار به لباس يا بدن وى سرايت نکند و محل سجده هم پاک باشد، نماز در آن مکان اشکال ندارد.

س 379: ساختمان کنونی اداره‏ای که در آن کار می‏کنم، در گذشته قبرستان بود که چهل سال قبل متروکه شده و سی سال است که این ساختمان در آن ایجاد شده است. در حال حاضر ساختمان همه زمین‌های اطراف اداره تمام گردیده و اثری از قبرستان باقی نمانده است. با توجه به مطالب مذکور امیدواریم پاسخ فرمایید که آیا اقامه نماز در این اداره توسط کارمندان آن از نظر شرعی صحیح است یا خیر؟

ج: نماز خواندن و تصرّفات ديگر در اين اداره اشکال ندارد، مگر اين که از طريق شرعى ثابت شود زمينى که ساختمان مذکور در آن ايجاد شده، وقف براى دفن اموات بوده و به طريق غير شرعى، تصرّف گرديده و در آن ساختمان سازى شده است.

س 380: جوانان مؤمن تصمیم گرفته‏اند که به منظور امر به معروف، هفته‏ای یک یا دو روز نماز را در پارکها اقامه کنند، ولی بعضی اشکال می‏کنند که مالکیت زمین‌های پارکها مشخص نیست. نماز خواندن در آنها چه حکمی دارد؟

ج: نماز خواندن در پارک‏هاى فعلى و غير آن اشکال ندارد و به صرف احتمال غصب توجهى نمى‏شود.

س 381: زمین یکی از دبیرستان‏های این شهر ملک یکی از افراد است. این زمین طبق نقشه شهر باید به پارک تبدیل می‏شد، ولی به علت نیاز شدید و با موافقت مسئولین مربوطه، مقرر شد که تبدیل به مدرسه شود. از آنجایی که صاحب آن زمین راضی به تملک آن توسط دولت نیست و عدم رضایت خود را نسبت به اقامه نماز و مانند آن در زمین مذکور اعلام نموده است. امیدواریم نظر شریف خود را راجع به نماز خواندن در این مکان اعلام فرمایید.

ج: اگر گرفتن زمين از مالک شرعى آن طبق قانونى که توسط مجلس شوراى اسلامى وضع و به تأييد شوراى نگهبان رسيده است، انجام گرفته باشد، نماز خواندن و تصرّفات ديگر در آن مکان اشکال ندارد.

س 382: در شهر ما دو مسجد مجاور هم وجود دارد که دیوار بین آن دو آنها را از هم جدا می‏کند. مدتی پیش تعدادی از مؤمنین برای این که دو مسجد به هم وصل شوند، اقدام به خراب کردن قسمت زیادی از دیوار فاصل بین آن دو نمودند، و همین امر باعث شبهه برای بعضی در مورد اقامه نماز در آن دو مسجد شد و هنوز هم این شک برای آنان وجود دارد. امیدواریم راه حل این مشکل را بیان فرمایید.

ج: از ميان برداشتن ديوارى که بين دو مسجد فاصله انداخته، باعث اشکال در اقامه نماز در دو مسجد نيست.

س 383: در جاده‏ها رستورانهایی وجود دارد که در کنار آنها مکانهایی برای خواندن نماز قرار دارد، اگر کسی در آن رستوران غذا نخورد، آیا جایز است در آن مکانها نماز بخواند یا این که ابتدا باید اجازه بگیرد؟

ج: اگر احتمال دهد نماز خانه ملک صاحب رستوران است و استفاده از آن مخصوص کسانى است که در آن رستوران غذا مى‏خورند، بايد اجازه بگيرد.

س 384: آیا نماز کسی که در زمین غصبی روی سجاده یا چوب و مانند آن نماز خوانده، صحیح است یا باطل؟

ج: نماز در زمين غصبى باطل است، هرچند روى جا نماز و تخت باشد.

س 385: در بعضی از شرکت‏ها و مؤسسه‏هایی که امروزه در اختیار دولت قرار دارد بعضی اعضای شرکت و کارمندان از شرکت در نماز جماعتی که در آنجا اقامه می‏شود خودداری می‏کنند، به این دلیل که آن مکانها توسط دادگاه شرع از صاحبان آنها مصادره شده است. خواهشمندیم نظر مبارک را در این‌باره بیان فرمایید.

ج: اگر احتمال مى‏دهند که قاضى صادر کننده حکم مصادره، با صلاحيت قانونى و بر اساس موازين شرعى و قانونى اقدام به صدور حکم کرده است، عمل او شرعاً محکوم به صحّت‏ است، وبنا بر اين تصرّف در آن مکان جايز است و حکم غصب بر آن منطبق نيست.

س 386: اگر مسجدی مجاور حسینیه‏ای باشد، آیا اقامه نماز جماعت در حسینیه صحیح‏است و آیا ثواب آن در هر دو برابر است؟

ج: شکى نيست که فضيلت نماز در مسجد بيشتر از فضيلت نماز درغير مسجد است، ولى خواندن نماز جماعت در حسينيه يا در هر مکان ديگرى اشکال شرعى ندارد.

س 387: آیا نماز خواندن در مکانی که موسیقی حرام پخش می‏شود، صحیح است یا خیر؟

ج: اگر نماز خواندن در آن محل مستلزم گوش‌دادن به موسيقى حرام باشد، توقف در آنجا جايز نيست، ولى نماز محکوم به صحّت‏ است، و با فرض اين که موسيقى باعث عدم توجه و تمرکز حواس مى‏شود، نماز خواندن در آن مکان مکروه است.

س 388: نماز کسانی که با قایق به مأموریت فرستاده می‏شوند و وقت نماز آنها می‏رسد، به‌طوری که اگر در همان زمان نماز نخوانند، بعد از آن نمی‏توانند نماز خود را داخل وقت بخوانند، چه حکمی دارد؟

ج: در فرض مزبور واجب است که نماز را در وقت آن به هر صورتى که ممکن است، ولو در داخل همان قايق، بخوانند.


احکام مسجد

اجوبه الاستفتائات

س 389: با توجه به این که مستحب است انسان نماز را در مسجد محله خود بخواند، آیا خالی کردن مسجد محل و رفتن به مسجد جامع شهر برای خواندن نماز جماعت، اشکال دارد یا خیر؟

ج: اگر ترک مسجد محله براى خواندن نماز جماعت در مسجد ديگر به‌خصوص مسجد جامع شهر باشد، اشکال ندارد.

س 390: نماز خواندن در مسجدی که سازندگان آن ادعا می‏کنند که آن را برای خود و قبیله خود ساخته‏اند، چه حکمی دارد؟

ج: مسجد پس از آنکه به عنوان مسجد ساخته شد، اختصاص به قوم و گروه و قبيله و اشخاص خاصى ندارد و همه مسلمانان مى‏توانند از آن استفاده نمايند.

س 391: آیا زنها بهتر است نماز را در مسجد بخوانند یا در خانه؟

ج: فضيلت خواندن نماز در مسجد مختص مردان نيست.

س 392: در حال حاضر بین مسجدالحرام و محل سعی بین صفا و مروه دیوار کوتاهی وجود دارد که ارتفاع آن نیم متر و عرض آن یک متر است. این دیوار بین مسجد و مسعی مشترک است. آیا زنها در ایام عادت که حق داخل شدن به مسجد الحرام را ندارند، می‏توانند روی این دیوار بنشینند؟

ج: اشکال ندارد، مگر اين که يقين حاصل شود که آن ديوار جزء مسجد است.

س 393: آیا انجام تمرین‏های ورزشی در مسجد محل یا خوابیدن در آن جایز است؟ این کارها در مسجدهای دیگر چه حکمی دارد؟

ج: مسجد جاى ورزش و تمرين ورزشى نيست و از کارهايى که با شأن و منزلت مسجد منافات دارد، بايد پرهيز شود، و خوابيدن در مسجد هم مکروه است.

س 394: آيا استفاده از شبستان مسجد برای رشد فکری، فرهنگی و نظامی (با آموزشهای نظامی) جوانان جايز است؟ آيا با توجه به کمبود مکان‌های اختصاصی می‏توان اين کارها را در ايوان مسجد انجام داد؟

ج: کارهایی از قبیل کلاسهای آموزشی، اگر با شأن مسجد منافات ندارد و یا مزاحمتی برای برگزاری نماز جماعت و نمازگزاران ندارد، اشکال ندارد.

س 395: در بعضی از مناطق به‌خصوص روستاها مجلس عروسی را در مساجد برگزار می‏کنند؛ به این صورت که مجلس رقص و آواز در خانه بر پا می‏شود، ولی نهار یا شام را در مسجد تناول می‏کنند. آیا این کار شرعاً جایز است یا خیر؟

ج: غذا دادن به دعوت شدگان در مسجد فى‌نفسه اشکال ندارد.

س 396: شرکت‏های تعاونی مردمی اقدام به ساختن مناطق مسکونی می‏کنند، ابتدا توافق می‏نمایند که برای آن محله‏ها مکان‏های عمومی مانند مسجد ساخته شود، اکنون که آن واحدها به سهامداران شرکت تعاونی تحویل داده شده است، آیا بعضی از آنان می‏توانند هنگام تحویل گرفتن واحد مسکونی از توافق خود عدول کرده و بگویند ما راضی به ساختن مسجد نیستیم؟

ج: اگر شرکت با توافق همه اعضاء اقدام به ساخت مسجد نموده و مسجد هم ساخته شده و وقف گرديده است، عدول بعضى از اعضاء از موافقت اوليه خود اثرى ندارد. ولى اگر بعضى از آنان قبل از تحقق وقف شرعى مسجد از موافقت خود عدول کنند، ساخت مسجد با اموال آنان در زمين متعلّق به همه اعضاء بدون رضايت آنان جايز نيست، مگر اين که در ضمن عقد لازم بر همه آنها شرط شده باشد که بخشى از زمين شرکت براى ساخت مسجد تخصيص يابد و اعضاء اين شرط را پذيرفته باشند، در اين صورت حق عدول ندارند و عدول آنها هم تاثيرى ندارد.

س 397: برای مقابله با تهاجم فرهنگ غير اسلامی، حدود سی دانش‌آموز را از گروه ابتدايی و متوسطه به شکل گروه سرود در مسجد جمع کرده‏ايم که اين افراد درسهايی از قرآن کريم، احکام و اخلاق اسلامی را به مقتضای سن و سطح فکری شان فرامی‏گيرند. اقدام به اين کار چه حکمی دارد؟ استفاده از آلت موسيقی اُرک توسط گروه چه حکمی دارد؟ انجام تمرين به وسيله آن در مسجد با رعايت موازين شرعی و مقررات مربوطه و متعارف راديو و تلويزيون و وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ايران دارای چه حکمی است؟

ج: تعليم قرآن و احکام و آموزش اخلاق اسلامی و تمرين سرودهای مذهبی و انقلابی در مسجد اشکال ندارد، ولی در هر حال مراعات شأن، قداست و جايگاه مسجد واجب است و از کارهایی که با شأن و منزلت مسجد منافات دارد پرهیز شود، و مزاحمت نماز گزاران جايز نيست.

س 398: آیا نمایش فیلم‏های سینمایی که توسط وزارت ارشاد اسلامی ایران توزیع می‏شود، در مسجد برای شرکت کنندگان در جلسات قرآنی، اشکال شرعی دارد یا خیر؟

ج: تبديل مسجد به مکانى براى نمايش فيلم‏هاى سينمايى جايز نيست، ولى نمايش فيلم‏هاى مذهبى و انقلابى داراى محتواى مفيد و آموزنده به مناسبت خاصى و بر حسب نياز و تحت نظارت امام جماعت مسجد اشکال ندارد.

س 399: آیا پخش موسیقی شاد از مسجد به مناسبت جشن میلاد ائمه معصومین(علیهم‏السلام) شرعاً اشکال دارد؟

ج: واضح است که مسجد جايگاه شرعى خاصى دارد، لذا اگر پخش موسيقى در آن منافى با حرمت مسجد باشد، حرام است، حتى اگر موسيقى غيرمطرب باشد.

س 400: استفاده از بلندگوهای مساجد که صدا را در خارج از مسجد پخش می‏کنند، تا چه وقت جایز است؟ پخش سرودهای انقلابی یا قرآن کریم قبل از اذان چه حکمی دارد؟

ج: پخش قرائت قرآن کريم براى چند دقيقه قبل از اذان در وقتهايى که باعث اذيت و آزار همسايگان و اهل محل نشود، اشکال ندارد.

س 401: مسجد جامع چه تعریفی دارد؟

ج: مسجد جامع مسجدى است که در شهر براى اجتماع همه اهل شهر بنا شده است، بدون اين که اختصاص به گروه و قشر خاصى داشته باشد.

س 402: قسمت سر پوشیده‏ای از یک مسجد حدود سی سال است که متروکه و تبدیل به خرابه شده و نماز در آن اقامه نمی‏شود و بخشی از آن به عنوان انبار مورد استفاده قرارمی‏گیرد. نیروهای بسیجی که حدود پانزده سال است در این قسمت سقف دار مستقر هستند، تعمیراتی را در آن انجام داده‏اند، زیرا وضعیت بسیار نامناسبی داشت و سقف آن هم در معرض ریزش بود. چون برادران بسیجی آگاهی از احکام شرعی مسجد نداشتند و افراد مطلع هم آنها را آگاه نکردند، اقدام به ساختن چند اتاق در این قسمت نمودند که بر اثر آن مبالغ زیادی خرج شد و در حال حاضر کارهای ساختمانی رو به پایان است. امیدواریم حکم شرعی موارد زیر را بیان فرمایید: 1. بر فرض این که متصدیان این کار و گروه ناظر بر آن جاهل به مسأله باشند، آیا در برابر مخارجی که از بیت‌المال صرف کرده‏اند ضامن هستند و آیا مرتکب گناه شده‏اند؟ 2. با توجه به این که مخارج مزبور از بیت‌المال بوده، آیا اجازه می‏دهید تا زمانی که مسجد به این قسمت احتیاج ندارد و نماز در آن اقامه نمی‏شود، از آن اتاق‏ها با رعایت کامل احکام شرعی مسجد، برای فعالیت‏های آموزشی مانند آموزش قرآن کریم و احکام شرعی و سایر امور مسجد استفاده شود؟ و آیا اقدام به تخریب اطاق‏ها واجب است؟

ج: واجب است که قسمت سرپوشيده مسجد با خراب کردن اتاق‌هايى که در آن ساخته شده است، به حالت قبل برگردد، و اگر مخارج احداث اتاقها ناشى از تعدى و تفريط و عمد و تقصير نباشد، معلوم نيست که کسى ضامن آن باشد، و استفاده از قسمت سرپوشيده مسجد براى تشکيل جلسات آموزش قرآن کريم و احکام شرعى و معارف اسلامى و ساير مراسم دينى و مذهبى اگر مزاحمت براى نمازگزاران ايجاد نکند و تحت نظارت امام جماعت مسجد باشد اشکال ندارد، و بايد امام جماعت و نيروهاى بسيجى و ساير مسئولين مسجد با هم همکارى کنند تا حضور نيروهاى بسيجى در مسجد استمرار پيدا کند و خللى در انجام وظائف عبادى مانند نماز و غير آن هم پيش نيايد.

س 403: در طرح توسعه یکی از خیابانها، چند مسجد در مسیر طرح قرار می‏گیرد که باید بعضی از آنها به‌طور کلی خراب شوند و در بقیه قسمتی از آنها تخریب گردد تا حرکت وسائط نقلیه براحتی صورت گیرد. خواهشمند است نظر شریف را بیان فرمایید.

ج: خراب کردن تمام مسجد يا قسمتى از آن جايز نيست، مگر در صورت وجود مصلحتى که اهميت ندادن و بى‌توجهى به آن ممکن نباشد.

س 404: آیا استفاده شخصی و اندک از آب مساجد که مخصوص وضو گرفتن است، جایز است؟ مثل این که مغازه‌داران از آن برای نوشیدن، درست کردن چای و یا برای ماشین استفاده کنند، با توجه به این که آن مسجد واقف خاصی ندارد که از این اعمال جلوگیری نماید.

ج: اگر وقف آب براى خصوص وضو گرفتن نمازگزاران معلوم نباشد و عرف رايج در محله مسجد، اين باشد که همسايه‏ها و عبور کنندگان هم از آب آن استفاده مى‏کنند، اشکال ندارد، هرچند احتياط در اين مورد، مطلوب است.

س 405: مسجدی در مجاورت قبرستانی، وجود دارد و هنگامی که بعضی از مؤمنین به زیارت اهل قبور می‏آیند، از آب مسجد برای پاشیدن روی قبرهای ارحام خود استفاده می‏کنند و ما نمی‏دانیم که این آب عمومی است یا وقف خاص مسجد، و بر فرض هم که وقف خاص مسجد نباشد، معلوم نیست که مخصوص وضو گرفتن و دستشویی رفتن است یا خیر، آیا استفاده مذکور از آن آب جایز است؟

ج: اگر استفاده از آب مسجد براى پاشيدن روى قبرهايى که خارج از آن قرار دارد، امر رايجى است و کسى به آن اعتراض نمى‏کند و دليلى هم بر وقف آن آب براى خصوص وضو و تطهير نيست، استفاده از آن براى امر مذکور اشکال ندارد.

س 406: اگر مسجد نیاز به تعمیر داشته باشد، آیا اجازه گرفتن از حاکم شرع یا وکیل او واجب است؟

ج: اگر تعمير، داوطلبانه و تبرّعى (از مالِ شخصىِ افراد خيّر) باشد، نيازى به اجازه حاکم شرع نيست.

س 407: آیا جایز است وصیت کنم که مرا بعد از مردن در مسجد محله که تلاش فراوانی برای آن کرده‏ام، دفن نمایند. زیرا دوست دارم در داخل یا صحن آن دفن شوم؟

ج: اگر هنگام اجراى صيغه وقف، دفن ميّت استثناء نشده باشد، دفن در مسجد جايز نيست، و وصيت شما در اين مورد اعتبارى ندارد.

س 408: مسجدی حدود بیست سال پیش ساخته شده و به نام مبارک صاحب الزمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) زینت یافته است، ولی معلوم نیست که این اسم در صیغه وقف مسجد ذکر شده باشد. تغییر اسم مسجد از صاحب الزمان(عجّل الله فرجه الشریف) به مسجد جامع چه حکمی دارد؟

ج: مجرد تغيير اسم مسجد مانعى ندارد.

س 409: در مساجدی که از محل نذورات خاص مسجد و تبرعّات مؤمنین به برق و سیستم تهویه مجهز شده‏اند، هنگامی که شخصی از اهالی محل فوت می‏کند، برای او مجلس فاتحه در مسجد برگزار می‏شود که در آن از برق و سیستم تهویه مسجد استفاده می‏گردد و برگزار کنندگان مراسم آن هزینه‏ها را نمی‏پردازند. آیا این کار شرعاً جایز است؟

ج: جواز استفاده از امکانات مسجد در اقامه مجالس فواتح براى اموات و امثال آن منوط به کيفيت وقف و نذر آن امکانات براى مسجد است.

س 410: در روستایی مسجد نوسازی وجود دارد که در مکان مسجد قبلی بنا شده‏ است. در گوشه‏ای از این مسجد که زمین آن جزء مسجد قبلی است، بر اثر جهل به مسأله، اتاقی برای تهیه چای و مانند آن و کتابخانه‏ای در نیم طبقه قسمتی از شبستان مسجد در داخل شبستان مسجد ساخته شده است. خواهشمندیم نظر خود را در این‌باره و مسأله تکمیل و کیفیت استفاده از نصف دور داخلی مسجد، بیان فرمایید.

ج: ساختن اتاق مخصوص چاى در محل مسجد قبلى صحيح نيست و واجب است آن مکان به حالت مسجد بودن خود برگردد. نيم طبقه داخل شبستان مسجد هم در حکم مسجد است و همه احکام و آثار شرعى آن را دارد، ولى نصب قفسه‏هاى کتاب و حضور در آنجا براى مطالعه اگر مزاحمتى براى نمازگزاران ايجاد نکند اشکال ندارد.

س 411: رأی جنابعالی در مورد مسأله ذیل چیست؟ در یکی از روستاها مسجدی وجود دارد که رو به خرابی است، ولی دلیلی برای خراب کردن آن وجود ندارد، زیرا مانع استمرار جاده نیست. آیا تخریب آن به‌طور کامل جایز است؟ همچنین این مسجد دارای مقداری اثاثیه و اموال است، اینها باید به چه کسی داده شوند؟

ج: تخريب و ويران کردن مسجد جايز نيست و به‌طور کلى خراب کردن مسجد آن را از مسجد بودن خارج نمى‏کند. اثاث و لوازم مسجد اگر مورد استفاده در آن مسجد نباشد، بردن آن به مساجد ديگر براى استفاده از آنها اشکال ندارد.

س 412: آیا شرعاً ساخت موزه در گوشه‏ای از صحن مسجد بدون دخل و تصرّف در ساختمان آن جایز است، مثل کتابخانه که امروزه جزئی از مسجد را تشکیل می‏دهد؟

ج: ايجاد موزه يا کتابخانه در گوشه صحن مسجد اگر مخالف کيفيت وقف تالار و شبستان و صحن مسجد باشد و يا موجب تغيير ساختمان مسجد گردد، جايز نيست. بهتر اين است که مکانى در کنار مسجد براى اين منظور تهيه شود.

س 413: مکانی وقفی وجود دارد که در آن مسجد، مدرسه علوم دینی و کتابخانه عمومی بنا شده است که همگی آنها الان فعّال هستند. این مکان در حال حاضر جزء نقشه مکان‏هایی است که از طرف شهرداری باید خراب شوند. چگونه باید با شهرداری برای تخریب آن و گرفتن امکانات همکاری کرد تا بتوان آن را تبدیل به ساختمان بهتری نمود؟

ج: اگر شهردارى اقدام به تخريب آن و دادنِ عوض نمايد و آن را تحويل دهد، اشکال ندارد، ولى اصل خراب کردن مسجد و مدرسه وقفى فى‌نفسه جايز نيست، مگر در صورتى که مصلحتِ اهمِ غير قابل چشم پوشى اقتضا کند.

س 414: برای توسعه مسجد نیاز به کندن چند درخت از صحن آن است، آیا این عمل با توجه به بزرگ بودن صحن مسجد و وجود درختان زیاد در آنجا، جایز است؟

ج:اگر عمل مذکور تغيير و تبديل وقف شمرده نشود، اشکال ندارد.

س 415: زمينی که جزء قسمت سرپوشيده مسجد بوده و بر اثر واقع شدن مسجد در مسير طرح عمرانی شهرداری، در خيابان افتاده و قسمتی از آن به علت اضطرار تخريب شده، چه حکمی دارد؟

ج: اگر احتمال برگشت آن به حالت اوليه وجود نداشته باشد، آثار شرعی مسجد را ندارد.

س 416: مسجدی بوده که خراب شده، و آثار مسجدی از آن محو گرديده يا به جای آن بنای ديگری ساخته شده و اميدی هم به دوباره سازی آن وجود ندارد، مثل آنکه آن آبادی ويران شده و تغيير مکان پيدا کرده، آيا نجس کردن آن مکان حرام است و تطهير آن واجب است؟

ج: در فرض سؤال نجس کردن آن حرام نیست، گر چه احتياط آن است که نجس نکنند.

س 417: مدتی است که در یکی از مساجد، نماز جماعت اقامه می‏کنم و اطلاعی از کیفیت وقف مسجد ندارم. با توجه به این که مسجد از جهت هزینه با مشکلاتی روبرو است، آیا اجاره دادن زیرزمین مسجد برای کاری که مناسب با شأن مسجد باشد، جایز است؟

ج: اگر زير زمين عنوان مسجد را ندارد و جزء تأسيساتى نيست که مسجد به آن نياز داشته باشد و وقف آن هم وقف انتفاع نباشد، اشکال ندارد.

س 418: هیأت امنای مسجدی که املاکی برای اداره امور خود ندارد، تصمیم گرفته‏اند زیرزمینی را در قسمت سقف دار مسجد برای ساختن کارگاه و تأسیسات عمومی برای خدمت به مسجد ایجاد نمایند، آیا این کار جایز است؟

ج: حفر زمين مسجد براى تأسيس کارگاه و مانند آن جايز نيست.

س 419: آیا به‌طور مطلق جایز است که کفّار داخل مساجد مسلمانان شوند، هرچند برای مشاهده آثار تاریخی باشد؟

ج: ورود آنان به مسجد الحرام شرعاً ممنوع است و در ساير مساجد هم اگر هتک و بى‏حرمتى مسجد شمرده شود، جايز نيست، بلکه در ساير مساجد هم مطلقاً وارد نشوند.

س 420: آیا نماز خواندن در مسجدی که توسط کفّار ساخته شده، جایز است؟

ج: اشکال ندارد.

س 421: اگر کافری داوطلبانه مالی را برای کمک به ساختمان مسجد بدهد و یا کمک دیگری نماید، آیا قبول آن جایز است؟

ج: اشکال ندارد.

س 422: اگر کسی شب به مسجد بیاید و در آن بخوابد و محتلم شود و پس از بیداری خروج از مسجد برایش ممکن نباشد، چه تکلیفی دارد؟

ج: اگر قادر بر خروج از مسجد و رفتن به جاى ديگر نيست، واجب است که فوراً تيمم نمايد تا بقا‏ در مسجد براى او حلال شود.


احکام سایر مکانهای دینی‏

اجوبه الاستفتائات

س 423: آیا از نظر شرعی به ثبت رساندن حسینیه به نام اشخاص معیّن، جایز است؟

ج: ثبت ملکى حسينيه‏اى که جهت اقامه مجالس دينى وقف عام شده، جايز نيست، و ثبت وقفى آن به نام اشخاص ضرورتى ندارد. به هر حال، ثبت وقفى آن به اسم افراد خاص بهتر است با اجازه و موافقت همه افرادى باشد که در ساختن آن حسينيه مشارکت داشته‏اند.

س 424: در رساله‏های عملیه آمده است که جایز نیست شخص جنب و حائض داخل حرم ائمه(علیهم‌السلام) شوند. خواهشمند است توضیح بفرمایید که منظور از حرم، همان زیر گنبد است یا این که شامل همه ساختمان‏های ملحق به آن هم می‏شود؟

ج: مراد از حرم همان زير گنبد مبارک و جايى است که به آن حرم و مشهد شريف گفته مى‏شود، ولى ساختمان‏هاى ملحق به آن و شبستان‌ها حکم حرم را ندارند و ورود جنب و حائض به آن‌جاها اشکال ندارد، مگر جاهايى که عنوان مسجد را داشته باشد.

س 425: حسینیه‏ای در کنار مسجدی قدیمی ساخته شده است، در حال حاضر مسجد قدیم گنجایش نمازگزاران را ندارد، آیا می‏توان حسینیه را در مسجد ادغام کرد و از آن به عنوان مسجد استفاده نمود؟

ج: نماز خواندن در حسينيه اشکال ندارد، ولى اگر حسينيه، به عنوان حسينيه، وقف صحيح شرعى شده، تبديل آن به مسجد جايز نيست و همچنين ضميمه‌کردن آن به مسجد به عنوان مسجد هم جايز نيست.

س 426: استفاده از فرشها و اجناس نذر شده برای مرقد یکی از فرزندان ائمه (علیهم‌السلام) در مسجد جامع محله چه حکمی دارد؟

ج: اگر زائد بر نياز مرقد امامزاده(عليه‌السلام) و زائران آن باشد، اشکال ندارد.

س 427: آیا تکایایی که به نام حضرت ابوالفضل(علیه‌السلام) و غیر آن تأسیس می‏شود، حکم مسجد را دارد؟ لطفاً احکام آن را بیان فرمایید.

ج: تکيه‏ها و حسينيه‏ها حکم مسجد را ندارند.


لباس نمازگزار

اجوبه الاستفتائات

س 428: آیا نماز خواندن در لباسی که شک در نجس بودن آن دارم، صحیح است؟

ج: لباسى که نجس بودن آن مشکوک است، محکوم به طهارت بوده و نماز خواندن با آن صحيح است.

س 429: آیا نماز خواندن در کمربند چرمی که از آلمان خریده‏ام و شک دارم که از پوست طبیعی است یا مصنوعی و از پوست حیوان تذکیه شده است یا خیر، اشکال شرعی دارد؟ نمازهایی که با آن خوانده‏ام، چه حکمی دارد؟

ج: اگر شک در اين باشد که آن چرم طبيعى است يا مصنوعى، نماز با آن اشکال ندارد، ولى اگر بعد از احراز چرم طبيعى بودن آن، شک در اين باشد که آيا از حيوانى است که شرعاً تذکيه شده يا خير، نجس نيست، ولى نماز با آن باطل است، و نمازهاى گذشته که در حال جهل به اين حکم، خوانده‏ايد، قضا ندارد.

س 430: اگر نمازگزار یقین داشته باشد که نجاستی بر بدن یا لباسش وجود ندارد و نماز بخواند، بعداً معلوم شود که بدن یا لباس او نجس بوده است. آیا نماز وی باطل است؟ اگر در حین نماز نجاست حاصل شود، نماز او چه حکمی دارد؟

ج: اگر اصلاً علم به نجس بودن لباس يا بدن نداشته باشد و بعد از نماز متوجه آن شود، نماز او صحيح است و اعاده و قضا واجب نيست. ولى اگر در اثناء نماز نجاست عارض شود، اگر براى وى ازاله نجاست از بدن يا در آوردن لباس نجس بدون ارتکاب عملى که منافات با نماز دارد، ممکن باشد، بايد نجاست بدن را برطرف يا لباس نجس را از خود دور کند و نماز خود را تکميل نمايد و اگر برطرف کردن نجاست با حفظ حالت نماز براى او امکان ندارد و وقت هم وسعت دارد، واجب است که نماز را قطع کند و با بدن و لباس پاک آن را اعاده نمايد.

س 431: فردی از مقلدین یکی از مراجع، مدت زمانی نماز خود را با پوست حیوانی که تذکیه آن مشکوک بوده و نماز با آن صحیح نیست، می‏خوانده است. طبق نظر مرجع تقلید او، اگر جزئی از حیوان حرام گوشت همراه او باشد، احتیاط واجب اعاده نماز خوانده شده است، آیا حیوانی که تذکیه آن مشکوک است، حکم حیوان حرام گوشت را دارد؟

ج: حيوانى که تذکيه آن مشکوک است، از لحاظ حرمت خوردن گوشت و عدم جواز نماز با پوست آن، در حکم ميته است، ولى نجس نيست، و نمازهاى گذشته اگر با جهل به اين حکم، انجام گرفته است، محکوم به صحّت‏ است.

س 432: زنی در اثنای ‏نماز متوجه می‏شود که مقداری از موهایش پیداست و فوراً آن را می‏پوشاند، آیا نماز خود را باید دوباره بخواند یا خیر؟

ج: تا زمانى که ظاهر شدن مو عمدى نباشد، اعاده واجب نيست.

س 433: شخصی به علت اضطرار مجبور به تطهیر مخرج بول با سنگ یا چوب و یا هر چیز دیگری می‏شود و هنگامی که به منزل مراجعت می‏کند، آن را با آب تطهیر می‏نماید، آیا هنگام نماز باید لباس زیر خود را عوض کرده یا تطهیر نماید؟

ج: اگر لباس او با رطوبت بول نجس نشده است، تطهير لباس واجب نيست.

س 434: به کار انداختن بعضی از دستگاههای صنعتی وارداتی با همکاری متخصصین بیگانه امکان‏پذیر است و آنها از دیدگاه فقه اسلامی کافر و نجس هستند، با توجه به این که به کار انداختن آن دستگاهها با استفاده از روغن و مواد دیگری که با دست ریخته می‏شوند، صورت می‏گیرد، بنا بر این پاک بودن آنها امکان ندارد. و همچنین با توجه به این که لباس و بدن کارگران هنگام کار با این دستگاهها در تماس است و در وقت نماز فرصت تطهیر لباس و بدن را به‌طور کامل ندارند، تکلیف آنها نسبت به نماز چیست؟

ج: با احتمال اين که کافرى که اقدام به راه اندازى دستگاهها و وسائل مى‏کند، از اهل کتاب باشد که محکوم به طهارت هستند و يا در هنگام کار دستکش پوشيده باشد، به صرف اين که دستگاه به وسيله کافر راه‏اندازى شده است، يقين به نجاست حاصل نمى‏شود و با فرض يقين به نجاست دستگاه و تماس بدن و لباس کارگران با آن در حين کار با رطوبت مسريه، تطهير بدن براى نماز واجب است و لباس هم بايد عوض و يا تطهير شود.

س 435: اگر نمازگزار دستمال و امثال آن را که با خون نجس شده‏اند، حمل کند و یا در جیب خود بگذارد، آیا نماز او باطل است؟

ج: اگر دستمال به قدرى کوچک باشد که نتوان عورت را با آن پوشاند، همراه بودن آن در نماز اشکال ندارد.

س 436: آیا نماز در لباس معطر به عطرهای امروزی که حاوی الکل است، صحیح است؟

ج: اگر علم به نجاست آن عطرها نداشته باشد، نماز در لباسهاى مذکور اشکال‏ ندارد.

س 437: زنان چه مقدار از بدن خود را بايد هنگام نماز بپوشانند؟ آيا پوشيدن لباس‌های آستين کوتاه و نپوشيدن جوراب اشکال دارد؟

ج: بر زنان واجب است در نماز تمام بدن و موی خود را به غير از صورت به مقداری که شستن آن در وضو واجب است و دست‏ها تا مچ و پاها تا مچ پا با پوششی که کاملاً بدن را می‏پوشاند، بپوشانند و در حضور نامحرم پاها را نيز بايد بپوشانند.

س 438: آيا بر زنان پوشاندن روی پاها هنگام نماز واجب است؟

ج: پوشاندن پاها تا مچ پا در صورتی که نامحرم حاضر نباشد، واجب نيست.

س 439: آیا پوشاندن کامل چانه هنگام حجاب و در نماز واجب است، یا این که فقط قسمت پائین آن باید پوشانده شود، و آیا وجوبِ پوشش چانه مقدمه پوشاندن صورت است که شرعاً واجب است؟

ج: پوشاندن قسمت پائين چانه واجب است نه خود آن، زيرا چانه ‏جزئى از صورت است.

س 440: آیا حکم صحیح بودن نماز در متنجسی که کافی برای پوشش عورت محسوب نمی‏شود، اختصاص به‌صورت نسیان و جهل نمازگزار به حکم یا موضوع دارد و یا شامل شبهه حکمیه و موضوعیه هم می‏شود؟

ج: اختصاص به دو صورت جهل و نسيان ندارد، بلکه نماز با متنجسى که کافى براى پوشش عورت نيست، حتى در صورت علم هم صحيح است.

س 441: آیا وجود مو یا آب دهان گربه در لباس نمازگزار باعث بطلان نماز او می‏شود؟

ج: بله، موجب بطلان نماز است.


پوشیدن طلا و نقره و به کار بردن آن‏

اجوبه الاستفتائات

س 442: به دست کردن انگشتر طلا توسط مردان به‌خصوص در نماز چه حکمی دارد؟

ج: به دست کردن انگشتر طلا براى مردان در هيچ حالى جايز نيست و نماز با آن هم بنا بر احتياط واجب، باطل است.

س 443: استفاده مردان از انگشتری که از جنس طلای سفید است، چه حکمی دارد؟

ج: اگر چيزى که طلاى سفيد ناميده مى‏شود همان طلاى زرد است که بر اثر مخلوط کردن ماده‏اى رنگ آن سفيد شده، حرام است ولى اگر عنصر طلا در آن به قدرى کم است که عرفاً به آن طلا نمى‏گويند مانع ندارد و پلاتين نيز اشکال ندارد.

س 444: آیا استفاده از طلا بدون قصد زینت به‌طوری که دیگران نبینند، اشکال شرعی دارد؟

ج: پوشيدن طلا، خواه حلقه انگشترى باشد يا غير آن، براى مردان مطلقاً حرام است هرچند به قصد زينت نباشد و از ديد ديگران مخفى باشد.

س 445: استفاده از طلا برای مردان به مدت کوتاه چه حکمی دارد؟ ما اشخاص بسیاری را مشاهده می‏کنیم که می‏گویند استفاده از آن برای مدت کوتاه، مثل لحظه عقد، اشکال ندارد.

ج: پوشيدن طلا براى مرد حرام است و فرقى بين مدت کم يا زياد نيست.

س 446: با توجه به احکام لباس نمازگزار و حرام بودن زینت کردن با طلا بر مردان، خواهشمندیم به دو سؤال زیر پاسخ فرمایید: الف: آیا مقصود از زینت با طلا، مطلق استفاده از آن توسط مردان است هرچند برای جراحی استخوان و دندانسازی باشد؟ ب: با توجه به این که در شهر ما به دست کردن انگشتر طلای زرد توسط جوانانی که تازه ازدواج می‏کنند، مرسوم است و این امر از نظر عموم مردم برای مرد زینت محسوب نمی‏شود، بلکه علامت آغاز زندگی زناشویی فرد است، نظر حضرتعالی در این‌باره چیست؟

ج: الف: ملاک حرمت استفاده از طلا براى پوشيدن يا به گردن آويختن توسط مردان، صدق زينت نيست، بلکه استفاده از آن به هر صورت و به هر قصدى حرام است هرچند انگشتر، حلقه، گردنبند و مانند آن باشد. ولى استفاده از آن توسط مردان براى جرّاحى استخوان و دندان‌سازى اشکال ندارد. ب: استفاده از انگشترى طلاى زرد توسط مردان در هر حال حرام است.

س 447: ساخت و فروش جواهرات طلا که مخصوص مردان است و زنان از آنها استفاده نمی‏کنند، چه حکمی دارد؟

ج: ساخت جواهرات طلا اگر به منظور استفاده مردان باشد، حرام است و خريد و فروش آن به اين قصد جايز نيست.

س 448: در بعضی از میهمانیها دیده می‏شود که شیرینی‏ها را در ظرفهای نقره‏ای می‏گذارند، آیا این ‏کار، خوردن غذا در ظرف نقره محسوب‏ می‏شود، و حکم‏ آن‏ چیست؟

ج: اگر برداشتن غذا و مانند آن از ظرف نقره به قصد خوردن، استعمال ظرف نقره در خوردن و آشاميدن محسوب شود، حرام است.

س 449: آیا گذاشتن روکش طلا روی دندان اشکال دارد؟ روکش پلاتین چطور؟

ج: گذاشتن روکش طلا يا پلاتين روى دندان اشکال ندارد، ولى پوشاندن دندان‏هاى جلو با طلاى زرد، اگر به قصد زينت باشد، خالى از اشکال نيست.


اذان و اقامه‏

اجوبه الاستفتائات

س 450: در روستای ما مؤذن همیشه اذان صبح را در ماه مبارک رمضان چند دقیقه قبل از وقت می‏گوید تا مردم بتوانند تا وسط یا آخر اذان به خوردن و آشامیدن ادامه دهند، آیا این کار صحیح است؟

ج: اگر گفتن اذان، مردم را به اشتباه نيندازد و به عنوان اعلام طلوع فجر نباشد، اشکال ندارد.

س 451: بعضی از افراد برای اعلان دخول وقت نماز، اقدام به گفتن اذان به‌صورت دسته جمعی در معابر عمومی می‏کنند که الحمدللّه این کار اثر زیادی در جلوگیری از فساد علنی در منطقه داشته و موجب روی آوردن مردم به‌خصوص جوانان به نماز اوّل وقت شده است. ولی فردی می‏گوید این عمل در دین اسلام وارد نشده و بدعت است و گفته او باعث ایجاد شبهه در این زمینه شده است. نظر شریف حضرتعالی چیست؟

ج: اذان اعلامى در اوّل وقت نمازهاى واجب يوميه و تکرار آن با صداى بلند از طرف شنوندگان از مستحبات شرعى موکد است و اذان گفتن به‌صورت دسته‌جمعى در معابر عمومى، اگر موجب سدّ معبر و يا اذيّت ديگران نشود، اشکال ندارد.

س 452: از آنجا که اذان گفتن با صدای بلند یک عمل عبادی سیاسی است که ثواب زیادی دارد، تعدادی از مؤمنین تصمیم گرفته‏اند که بدون بلندگو بالای بام خانه‏های خود به‌خصوص برای نماز صبح، اذان بگویند. سؤال این است که در صورت اعتراض بعضی از همسایگان این عمل چه حکمی دارد؟

ج: اذان گفتن بر بالاى بام به نحو متعارف اشکال ندارد.

س 453: پخش برنامه‏های خاص سحرهای ماه مبارک رمضان از بلندگوی مسجد جهت شنیدن همگان، چه حکمی دارد؟

ج: در جاهايى که بيشتر مردم در شبهاى ماه مبارک رمضان براى قرائت قرآن و خواندن دعا و شرکت در مراسم دينى و امثال آن بيدار هستند، اشکال ندارد. ولى اگر سبب اذيت همسايگان مسجد شود، جايز نيست.

س 454: آيا پخش آيات قرآنی قبل از اذان صبح و دعا بعد از آن با صدای بلند به وسيله بلندگوی مسجد و ساير مراکز به‌طوری که از چند کيلومتر دورتر قابل شنيدن باشد، جايز است؟ با توجه به اين که اين برنامه گاهی بيشتر از نيم ساعت طول می‌کشد.

ج: پخش اذان به نحو متعارف برای اعلام داخل شدن وقت نماز صبح به وسيله بلندگو اشکال ندارد، ولی پخش آيات قرآنی و دعا و غير آن از بلندگوی مسجد، اگر موجب اذيت همسايگان شود، جایز نیست.

س 455: آیا جایز است که مرد در نماز به اذان زن اکتفا کند؟

ج: اکتفا به اذان زن برای مردان نامحرم جایز نیست و برای مردان محرم محل اشکال است.

س 456: نظر شریف جنابعالی درباره شهادت سوم اذان که دلالت بر پیشوا بودن و ولایت سید الاوصیاء علی بن ابی‌طالب(صلوات الله علیه وعلیهم) می‏کند، در اذان و اقامه نماز واجب چیست؟

ج: گفتن «أشهد أنّ علياً ولي الله» به عنوان شعار تشيع خوب و مهم است و بايد به قصد قربت مطلقه گفته شود، ولى جزو اذان و اقامه نيست.

س 457: مدتی است از درد کمر رنج می‏برم ولی گاهی اوقات درد آن شدیدتر است به حدّی که نمی‏توانم نمازهایم را ایستاده بخوانم، با توجه به این مسأله، اگر اوّل وقت بخواهم نماز بخوانم، باید نشسته بخوانم ولی اگر صبر کنم، شاید در آخر وقت بتوانم ایستاده نماز بخوانم، با این وضع وظیفه من چیست؟

ج: اگر احتمال مى‏دهيد که در آخر وقت بتوانيد نماز خود را ايستاده بخوانيد، بنا بر احتياط، بايد تا آن هنگام صبر کنيد، ولى اگر در اوّل وقت به خاطر عذرى نماز خود را نشسته خوانديد و سپس تا آخر وقت عذر شما برطرف نشد نمازى که خوانده‏ايد صحيح است و اعاده لازم نيست و اگر در اوّل وقت قادر بر نماز ايستاده نبوديد و يقين داشتيد که ناتوانى شما از نماز تا آخر وقت ادامه خواهد يافت، ولى قبل از آخر وقت عذر شما برطرف شد و توانستيد ايستاده نماز بخوانيد بايد نماز را به‌طور ايستاده اعاده کنيد.


قرائت و احکام آن‏

اجوبه الاستفتائات

س 458: نمازی که قرائت آن بلند خوانده نشده باشد، چه حکمی دارد؟

ج: بر مردان واجب است که حمد و سوره را در نمازهای صبح و مغرب و عشا بلند بخوانند. اگر از روی فراموشی یا ندانستن مسأله آهسته بخوانند، نماز صحيح است، ولی اگر از روی عمد باشد، نماز باطل است.

س 459: آيا اگر قصد خواندن قضای نماز صبح را داشته باشيم بايد آن را بلند بخوانيم يا آهسته؟

ج: بر مردان واجب است که قرائت حمد و سوره آنها در نمازهای صبح و مغرب و عشا چه ادا باشد و چه قضاء در هر حالی بلند باشد، حتی اگر قضای آنها در روز خوانده شود، و اگر با علم و عمد بلند خوانده نشود، نماز باطل است.

س 460: می‏دانیم که یک رکعت از نماز متشکل از نیت، تکبیرةالاحرام، حمد، سوره، رکوع و سجده است، و از طرف دیگر در نماز ظهر و عصر و رکعت سوم نماز مغرب و رکعت سوم و چهارم نماز عشا آهسته خواندن واجب است. ولی در نماز جماعتی که از رادیو و تلویزیون مستقیماً پخش می‏کنند، مشاهده می‏شود که امام جماعت ذکر رکوع و سجده رکعت سوم را بلند می‏خواند. با توجه به اینکه آن رکوع و سجده دو جزء رکعتی هستند که آهسته خواندن در آن واجب است، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: وجوبِ بلند خواندن در نمازهاى مغرب و عشا و صبح و وجوبِ آهسته خواندن در نماز ظهر و عصر، مختص به قرائت حمد و سوره است. همانگونه که وجوب آهسته خواندن در غير از دو رکعت اول نماز مغرب و عشا، فقط مخصوص قرائت حمد يا تسبيحات در رکعت سوم و چهارم است. ولى در ذکر رکوع و سجده و تشهد و سلام و ديگر ذکرهاى واجب در نمازهاى پنجگانه، مکلّف بين آهسته يا بلند خواندن مخيّر است.

س 461: اگر شخص بخواهد علاوه بر هفده رکعت نماز واجب روزانه، هفده رکعت نماز قضاء احتیاطی هم بخواند، آیا قرائت دو رکعت اول و دوم نمازهای صبح و مغرب و عشا را باید بلند بخواند یا آهسته؟

ج: در وجوب جهر و اخفات در نمازهاى واجب فرقى بين نماز ادا و قضا وجود ندارد، هرچند نماز قضا احتياطى باشد.

س 462: می‏دانیم که کلمه «صلاة» به حرف «تاء» ختم می‏شود ولی در اذان «حیّ علی الصلاة» با «هاء» گفته می‏شود، آیا این صحیح است؟

ج: ختم لفظ صلوة به هاء، هنگام وقف اشکال ندارد، بلکه متعيّن است.

س 463: با توجه به نظر حضرت امام(قدّس‏سرّه) در تفسیر سوره مبارکه حمد مبنی بر راجح بودن لفظ «ملک» بر «مالک»، آیا هنگام قرائت این سوره مبارکه، احتیاط در قرائت به هر دو صورت در نمازهای واجب و غیر واجب، صحیح است؟

ج: احتياط در اين مورد اشکال ندارد.

س 464: آیا صحیح است که نمازگزار هنگام خواندن «غیر المغضوب علیهم» آن را بدون عطف فوری، با وقف بخواند و سپس «ولا الضالین» را قرائت نماید؟ آیا در تشهد وقف بر «محمد»(صلی الله علیه وآله) در جمله «اللهّم صلّ علی محمد» و سپس قرائت عبارت «آل محمد» صحیح است؟

ج: وقف و فاصله تا مقدارى که به وحدت جمله ضرر نزند، اشکال ندارد.

س 465: استفتاء زیر از حضرت امام(قدّس‏سرّه) شده است: با توجه به تعدد اقوال در تلفظ «الضاد» در علم تجوید، شما به کدام قول عمل می‏کنید؟ امام(قدّس‏سرّه) در پاسخ نوشته‏اند: شناخت مخارج حروف بر اساس نظرات علمای تجوید، واجب نیست، بلکه باید تلفظ هر حرفی به‌صورتی باشد که نزد عُرف عرب صدق کند که آن حرف را ادا کرده است. سؤال ما این است که اولاً: عبارت «نزد عرف عرب صدق کند که آن حرف را ادا کرده است» به چه معنی است؟ ثانیاً: آیا قواعد علم تجوید هم همانند قواعد علم صرف و نحو از عرف و کلام عرب استخراج نشده است؟ در این صورت چگونه می‏توان قائل به جدایی آن دو از ریشه خود شد؟ ثالثاً: اگر برای کسی از طریق معتبر یقین حاصل شود که حروف را هنگام قرائت از مخارج صحیح خود ادا نمی‏کند و یا به‌طور کلی حروف و کلمات را صحیح تلفظ نمی‏نماید و زمینه مناسبی برای یادگیری از جمیع جهات دارد، مثل این که استعداد خوبی و یا فرصت مناسبی برای فراگیری این علم دارد، آیا واجب است در حد استعداد سعی در آموختن قرائت صحیح نماید؟

ج: ملاک در صحّت‏ قرائت، موافقت آن با نحوه قرائت اهل لغتى است که قواعد تجويد از آنها گرفته شده است. بنا بر اين اگر اختلاف نظرات علماى تجويد در کيفيت تلفظ يکى از حروف ناشى از اختلاف آنان در فهم نحوه تلفظ اهل لغت باشد، مرجع حل اختلاف، خود عرف اهل لغت است. ولى اگر اختلاف نظرات آنان ناشى از اختلاف خود آنان در کيفيت تلفظ باشد، مکلّف در انتخاب هر يک از آن اقوال مخيّر است. کسى که قرائت خود را صحيح نمى‏داند، بايد در صورت تمکن براى يادگيرى قرائت صحيح اقدام نمايد.

س 466: کسی که از ابتدا و یا بر حسب عادت قصد خواندن سوره فاتحه و اخلاص را داشت و «بسم الله الرحمن الرحیم» را گفت ولی سهواً سوره را تعیین نکرد، آیا باید از اول، سوره معیّنی را قصد نماید و بعد «بسم الله الرحمن الرحیم» را قرائت کند؟

ج: اعاده «بسم الله الرحمن الرحيم» واجب نيست، بلکه مى‏تواند براى خواندن هر سوره‏اى به آن اکتفا کند.

س 467: آيا ادای کامل الفاظ عربی در نماز واجب است؟ آيا اگر کلمات به‌صورت عربی صحيح و کامل تلفظ نشود، نماز محکوم به صحّت‏ است؟

ج: واجب است که همه ذکرهای واجب نماز از قبيل قرائت حمد و سوره و غير آنها به‌طور صحيح قرائت شود و اگر نمازگزار کيفيت صحيح تلفظ کلمات عربی را نمی‏داند، واجب است که ياد بگيرد و اگر قادر به يادگيری نيست، معذور است، و باید هر طور که میتواند بخواند، و احتیاط مستحب آن است که نماز را به جماعت به‌جا آورد.

س 468: آیا بر قرائت قلبی در نماز یعنی گذراندن کلمات در قلب بدون تلفظ آنها، قرائت صدق می‏کند یا خیر؟

ج: عنوان قرائت بر آن صدق نمى‏کند و در نماز واجب است که کلمات تلفظ شوند، به‌طورى که قرائت بر آن صدق کند.

س 469: بنا بر نظر بعضی از مفسرین، تعدادی از سوره‏های قرآن کریم مثل سوره فیل، قریش، انشراح، وضحی یک سوره کامل محسوب نمی‏شوند. آنان می‏گویند: کسی که یکی از آن دو سوره مثل سوره فیل را در نماز قرائت کند، حتماً باید بعد از آن، سوره قریش را هم بخواند و همچنین دو سوره انشراح وضحی باید با هم قرائت شوند. بنا بر این اگر کسی بر اثر جهل به مسأله، سوره فیل یا انشراح را به تنهایی در نماز بخواند، وظیفه او چیست؟

ج: اگر در يادگيرى مسأله کوتاهى نکرده باشد، نمازهاى گذشته او محکوم به صحّت‏ است.

س 470: اگر شخصی هنگام نماز بر اثر غفلت در رکعت سوم یا چهارم نماز ظهر، حمد و سوره بخواند و بعد از نماز متوجه شود، آیا اعاده نماز بر او واجب است، و اگر متوجه نشود، آیا نماز وی صحیح است؟

ج: در فرض سؤال، نمازش صحيح است.

س 471: آیا بانوان می‏توانند، حمد و سوره نمازهای صبح و مغرب و عشا را بلند بخوانند؟

ج: مى‏توانند بلند يا آهسته بخوانند ولى اگر نامحرم صدايشان را مى‏شنود، بهتر است آهسته بخوانند.

س 472: طبق نظر امام خمینی(قدّس‏سرّه) ملاک آهسته خواندن قرائت در نماز ظهر و عصر، عدم جهر است و ما می‏دانیم که به استثنای ده حرف، بقیه حروف با صدا هستند، بنا بر این اگر نماز ظهر و عصر را آهسته و بدون صدا بخوانیم، هجده حرف صدادار درست تلفظ نخواهند شد، خواهشمند است این مسأله را توضیح فرمایید.

ج: ملاک اخفات (آهسته خواندن) عدم وجود جوهر صدا نيست، بلکه ملاک آشکار نکردن آن است و در مقابل، ملاک جهر (بلند خواندن) آشکار کردن جوهر صدا است.

س 473: افراد خارجی اعم از زن و مرد که مسلمان می‏شوند و شناختی نسبت به کلمات عربی ندارند، چگونه می‏توانند واجبات دینی خود اعم از نماز و غیره را انجام دهند؟ و اصولاً نیازی به فراگیری عربی برای این کار وجود دارد؟

ج: يادگيرى تکبيرة الاحرام، حمد، سوره، تشهد و سلام نماز و هر چيزى که عربى بودن در آن شرط است، واجب است.

س 474: آیا دلیلی بر این که نافله نمازهایی که بلند خواندن قرائت در آنها واجب است، باید بلند خوانده شوند و نافله نمازهایی که آهسته خواندن آن واجب است، باید آهسته خوانده شوند، وجود دارد؟ اگر جواب مثبت باشد آیا اگر نافله‏های نمازهای جهری آهسته خوانده شوند و همچنین برعکس، مجزی است؟

ج: قرائت در نافله‏هاى نمازهاى جهرى مستحب است که بلند باشد و در نمازهاى اخفاتى مستحب است که آهسته باشد و اگر بر عکس هم انجام شود، مجزى است.

س 475: آیا بعد از قرائت سوره حمد در نماز واجب است که یک سوره کامل خوانده شود یا تلاوت مقداری از قرآن کریم هم کافی است؟ و در صورت اول آیا بعد از قرائت سوره، خواندن بعضی از آیات قرآنی جایز است؟

ج: در نمازهای واجب یومیه، پس از حمد باید بنابر احتیاط واجب، یک سوره کامل قرائت شود و قرائت آیاتی از قرآن کریم به جای سوره کامل، مجزی نیست. ولی قرائت بعضی از آیات به قصد قرآن بعد از قرائت یک سوره کامل، اشکال ندارد.

س 476: اگر بر اثر سهل انگاری و يا لهجه‌‏ای که انسان به آن تکلم می‏کند، اشتباهی در قرائت حمد و سوره و يا در اعراب و حرکات کلمات نماز رخ دهد مثلاً کلمه يولَد به جای فتح لام، به کسر لام خوانده شود، نماز چه حکمی دارد؟

ج: اگر عامد باشد نماز باطل است و اگر جاهل مقصر (قادر بر يادگيری) باشد نیز بنابر احتیاط واجب، نماز باطل است، و اگر جاهل قاصر باشد و نمازهای گذشته را با اعتقاد به صحّت، به صورت مذکور خوانده باشد، نمازش محکوم به صحّت است و اعاده و قضا ندارد.

س 477: شخصی است که حدود 35 یا 40 سال سن دارد و پدر و مادرش در دوران کودکی به او نماز یاد نداده‏اند و سواد هم ندارد، اما سعی کرده است که نماز را به‌صورت صحیح یاد بگیرد، ولی قادر بر ادای صحیح کلمات و ذکرهای نماز نیست و بعضی از کلمات را اصلاً نمی‏تواند تلفظ کند، آیا نماز او صحیح است؟

ج: اگر آنچه را که قادر بر تلفظ آن است، انجام دهد، نمازش محکوم به صحّت‏ است.

س 478: من کلمات نماز را همان‌گونه که از پدر و مادرم آموخته‌‏ام و در دبيرستان آموزش داده‌‏اند، تلفظ می‏کردم. بعداً متوجه شدم که کلمات را اشتباه ادا می‏کرده‌‏ام. آيا طبق فتوای امام(قدّس ‏سرّه) اعاده نماز بر من واجب است يا آنکه همه نمازهايی را که به آن صورت خوانده‌‏ام، صحيح هستند؟

ج: در فرض سؤال، که احتمال اشتباه نمی‌داده‌اید و با اعتقاد به صحت خوانده‌اید تمامی نمازهای گذشته محکوم به صحّت‏ است و اعاده و قضاء ندارد.

س 479: کسی که بر اثر ابتلا به بیماری لالی قادر بر تکلم نیست، ولی حواس سالمی دارد، اگر نمازش را با اشاره بخواند، آیا صحیح است؟

ج: نماز او در فرض مزبور صحيح و مجزى است.


ذکر نماز

اجوبه الاستفتائات

س 480: آيا قرائت عمدی ذکرهای رکوع و سجده به جای يکديگر اشکال دارد؟

ج: اگر آنها را به قصد مطلق ذکر خداوند عزوجل بگويد، اشکال ندارد و رکوع و سجده و نماز همگی صحيح هستند، ولی ذکر مخصوص آن را نیز باید بگوید.

س 481: اگر شخصی سهواً در سجده ذکر رکوع را بگوید و یا بر عکس، در رکوع ذکر سجده را بگوید و در همان حال متوجه اشتباه خود شده و آن را اصلاح نماید، آیا نماز او باطل است؟

ج: اشکال ندارد و نمازش صحيح است.

س 482: اگر نماز گزار در هنگام نماز و یا بعد از فراغت از آن متوجه شود که ذکر رکوع یا سجده را اشتباه گفته است، چه حکمی دارد؟

ج: اگر بعد از رکوع و سجود متوجه شود، چيزى بر او واجب نيست.

س 483: آیا یک بار گفتن تسبیحات اربعه در رکعت سوم و چهارم نماز کافی است؟

ج: کافى است، هرچند احتياط اين است که سه مرتبه گفته شود.

س 484: تعداد تسبیحات اربعه در نماز سه مرتبه است، ولی فردی سهواً چهار بار گفته است، آیا نماز او در پیشگاه خداوند مقبول است؟

ج: اشکال ندارد.

س 485: کسی که نمی‏داند تسبیحات اربعه را در رکعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه گفته یا بیشتر و یا کمتر، چه حکمی دارد؟

ج: يک مرتبه نيز کفايت مى‏کند و چيزى بر او واجب نيست، و تا به رکوع نرفته مى‏تواند بنا را بر اقل گذاشته و تسبيحات را تکرار نمايد تا يقين کند که آن را سه مرتبه گفته است.

س 486: آیا قرائت «بحول الله و قوته اقوم واقعد» هنگام نماز در حال حرکت جایز است و آیا گفتن آن در حال قیام صحیح است؟

ج: اشکال ندارد و اصولاً اين ذکر در حالت قيام براى رکعت بعدى گفته مى‏شود.

س 487: مراد از ذکر چیست؟ آیا شامل صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) و خاندان آن حضرت می‏شود؟

ج: هر عبارتى که متضمّن ذکر خداوند عزوجل باشد، ذکر محسوب مى‏شود و صلوات بر محمد و آل محمد(عليهم افضل صلوات الله) از بهترين ذکرهاست.

س 488: هنگامی که در نماز وتر که یک رکعت است دستها را برای قنوت بلند کرده و حاجات خود را از خداوند عزّوجلّ طلب می‏کنیم، آیا طلب حاجات به زبان فارسی اشکال دارد؟

ج: دعا در قنوت به زبان فارسى اشکال ندارد، بلکه هر دعايى را در قنوت مى‏توان به هر زبانى خواند.


سجده و احکام آن

اجوبه الاستفتائات

س 489: سجده و تیمم بر سیمان و موزائیک چه حکمی دارد؟

ج: سجده و تيمم بر آن دو اشکال ندارد. اگرچه احوط ترک تيمم بر سيمان و موزائيک است.

س 490: آیا گذاشتن دستها هنگام نماز بر موزائیکی که دارای سوراخهای ریزی است، اشکال دارد؟

ج: اشکال ندارد.

س 491: آیا سجده بر مهر که سیاه و چرک شده، به‌طوری که لایه‏ای از چرک روی آن را پوشانده و مانع چسبیدن پیشانی روی مهر است، اشکال دارد؟

ج: اگر چرک روى مهر به مقدارى باشد که حائل بين پيشانى و مهر شود، سجده و نماز باطل است.

س 492: آیا بر زنی که هنگام سجده بر مهر، پیشانی وی به‌خصوص جای سجده با حجاب پوشیده شده است، اعاده نمازهایش واجب است؟

ج: اگر هنگام سجده متوجه وجود حائل نبوده، اعاده بر او واجب نيست.

س 493: زنی هنگام سجده، سر خود را روی مهر گذاشته، متوجه می‏شود که پیشانی وی به‌طور کامل با مهر تماس ندارد، زیرا چادر یا روسری وی مانع از تماس کامل پیشانی با مهر است، لذا سرش را از روی آن بلند کرده و بعد از رفع مانع دوباره روی مهر گذاشته است، نماز او چه حکمی دارد؟ اگر عمل وی سجده مستقلی محسوب شود، نمازهایی که خوانده است، چه حکمی دارد؟

ج: واجب است بدون اين که سر خود را از زمين بلند کند، پيشانى‌اش را حرکت دهد تا روى مهر قرار بگيرد. اگر بلند کردن پيشانى از زمين براى سجده روى مهر بر اثر جهل يا فراموشى بوده و اين عمل را فقط در يکى از دو سجده يک رکعت انجام مى‏داده، نمازش صحيح است و اعاده واجب نيست. ولى اگر اين کار با علم و عمد بوده و يا در هر دو سجده يک رکعت آن را انجام داده، نمازش باطل و اعاده آن واجب است.

س 494: در سجده بايد هفت عضو از بدن روی زمين باشد، ولی ما به خاطر وضيعت خاص جسمی که داريم، قادر به انجام اين کار نيستيم، زيرا از معلولين جنگی که از صندلی چرخدار استفاده می‏کنند، هستيم و برای نماز يا مهر را به طرف پيشانی بلند می‏کنيم و يا آن را روی دسته صندلی چرخدار گذاشته و بر آن سجده می‏کنيم، آيا اين کار صحيح است يا خير؟

ج: اگر قادر به گذاشتن مهر روی دسته صندلی چرخدار يا چيز ديگر مانند بالشت يا چهار پايه و سجده بر آن هستيد، بايد سجده را بدين نحو انجام دهيد و نماز شما صحيح است. در غير اين صورت به هر نحو که می‏توانيد هرچند با اشاره سر، سجده ‏و رکوع ‏را انجام دهيد و نماز شما صحيح است. ان‌شاءالله موفق باشيد.

س 495: سجده بر سنگفرش مرمر مشاهد مشرفه چه حکمی دارد؟

ج: سجده بر سنگ مرمر اشکال ندارد.

س 496: آیا جایز است هنگام سجده علاوه بر انگشت بزرگ پا، بعضی از انگشتان دیگر آن را هم بر زمین بگذاریم؟

ج: اشکال ندارد.

س 497: امروزه مهری برای نماز ساخته شده که با شمارش رکعت‏ها و سجده‏های نمازگزار باعث می‏شود تا حدی شک او برطرف گردد. با توجه به این که هنگام گذاشتن پیشانی روی آن، مهر به خاطر دستگاه فلزی که زیر آن نصب شده است، به سمت پائین حرکت می‏کند، آیا با این توصیف سجده بر آن صحیح است؟ امیدواریم نظر شریف خود را بیان فرمایید.

ج: اگر محل گذاشتن پيشانى از چيزهايى باشد که سجده بر آن صحيح است و پس از گذاشتن پيشانى ثابت و بى‌حرکت بماند، سجده بر روى آن اشکال ندارد.

س 498: هنگام نشستن بعد از سجده کدام پا روی دیگری گذاشته می‏شود؟

ج: مستحب است که بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را بر کف پاى چپ بگذارد.

س 499: در سجده و رکوع بعد از قرائت ذکر واجب، گفتن چه ذکری افضل است؟

ج: تکرار همان ذکر واجب و بهتر است که به عدد فرد ختم شود، و در سجده علاوه بر آنچه گفته شد، صلوات و دعا براى حاجت‏هاى دنيا و آخرت مستحب‏ است.

س 500: شنیدن آیاتی که سجده در اثر شنیدن آنها واجب می‏شود از نوارهای قرآن که از ضبط صوت یا صدا و سیما پخش می‏شود چه حکمی دارد؟

ج: در فرض مرقوم، سجده واجب است.


مبطلات نماز

اجوبه الاستفتائات

س 501: آیا نماز با ذکر شهادت به ولایت امیرالمومنین علی(علیه‌السلام) در تشهد، باطل می‏شود؟

ج: نماز و از جمله تشهد را همان طور که مراجع عظام شيعه(کثّرالله‌امثالهم) در رساله‏هاى عمليّه بيان نموده‏اند بخوانيد و چيزى بر آن اضافه نکنيد هرچند که کلام حق و صحيحى باشد.

س 502: شخصی در عبادات خود مبتلا به ریا است و در حال حاضر با نفس خود مبارزه می‏کند، آیا این عمل وی نیز ریا محسوب می‏شود؟ چگونه می‏توان از ریا دوری کرد؟

ج: هر عملى که براى خدا انجام گيرد از جمله مبارزه با ريا، ريا محسوب نمى‏شود و براى رهايى از ريا بايد در عظمت خداوند متعال و ضعف و احتياج ديگران به خداوند تفکر نمايد و همچنين در بندگى خود و ديگر مردم براى خداوند تبارک و تعالى انديشه کند.

س 503: هنگام شرکت در نماز جماعت برادران اهل سنت، بعد از قرائت سوره حمد توسط امام جماعت، کلمه «آمین» با صدای بلند و به‌صورت دسته جمعی گفته می‏شود، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اگر مقتضاى تقيه، گفتن آمين باشد، اشکال ندارد و در غير اين صورت جايز نيست.

س 504: گاهی هنگام خواندن نماز واجب متوجه کودکی می‏شویم که در حال انجام کار خطرناکی است، آیا جایز است بعضی از کلمات سوره حمد یا سوره دیگر یا بعضی از ذکرها را بلند بخوانیم تا کودک یا کسانی که در خانه هستند، متوجه شوند و خطر رفع گردد؟ اگر هنگام قیام نماز دست یا ابرو را برای فهماندن چیزی به کسی و یا در جواب سؤال او تکان دهیم، آن نماز چه حکمی دارد؟

ج: اگر بلند کردن صدا هنگام قرائت آيات يا ذکرهاى نماز براى آگاه کردن ديگران، موجب خروج از هيأت نماز نشود، اشکال ندارد. مشروط به اين که قرائت و ذکر به نيت قرائت و ذکر باشد، و حرکت دادن دست يا چشم و ابرو اگر مختصر و به نحوى باشد که با استقرار و آرامش و يا هيأت نماز منافات نداشته باشد، موجب بطلان نماز نمى‏گردد.

س 505: آیا اگر کسی هنگام نماز به خاطر یادآوریِ حرف خنده‏دار یا پیدایش حالت خنده‏آوری بخندد، نمازش باطل می‏شود یا خیر؟

ج: اگر خنده با صدا (يعنى قهقهه) وعمدى باشد، نماز باطل است.

س 506: آیا مالیدن دستها به‌صورت بعد از قنوت در حال نماز، موجب بطلان آن می‏گردد، و در صورتی که نماز را باطل کند، آیا معصیت و گناه محسوب می‏ شود؟

ج: کراهت دارد ولى نماز را باطل نمى‏کند.

س 507: آیا بستن چشمها در نماز به این دلیل که باز بودن آنها فکر انسان را از نماز باز می‏دارد، جایز است؟

ج: بستن چشم‏ها در نماز مانع شرعى ندارد، گر چه مکروه مى‏باشد.

س 508: من گاهی در هنگام نماز به یاد حالت‏های ایمانی و معنوی که در دوران جنگ با نظام کافر بعثی داشتم می‏افتم که باعث افزایش حالت خشوع من می‏شود، آیا این کار نماز را باطل می‏کند؟

ج: به صحّت‏ نماز ضرر نمى‏زند.

س 509: آیا ادامه قهر و دشمنی بین دو نفر، تا مدت سه روز موجب بطلان نماز و روزه آنها می‏گردد؟

ج: وقوع دشمنى و قهر بين دو نفر، نماز و روزه را باطل نمى‏کند، گرچه اين عمل شرعاً مذموم است.


سلام‏ کردن و جواب دادن

اجوبه الاستفتائات

س 510: نظر جنابعالی درباره ردّ تحیتی که به صیغه سلام نباشد، چیست؟

ج: اگر در حال نماز باشد، جواب دادن جايز نيست، ولى اگر در حال نماز نباشد، اگر کلامى است که عرف آن را تحيت محسوب مى‏کند، احتياط، جواب گفتن آن است.

س 511: آیا جواب سلام کودکان اعم از دختر و پسر واجب است؟

ج: جواب سلام کودکانِ مميز، اعم از پسر و دختر، مانند جواب سلام زنان و مردان واجب است.

س 512: اگر کسی سلام را بشنود، ولی به دلیل غفلت یا هر سبب دیگر جواب سلام را ندهد، به‌طوری که زمان کمی فاصله شود، آیا بعد از آن گفتن جواب سلام واجب است؟

ج: اگر تأخير به مقدارى باشد که جواب سلام و ردّ تحيت بر آن صدق نکند، واجب نيست.

س 513: اگر شخصی به گروهی سلام کند و بگوید: «السلام علیکم جمیعاً»، و یکی از آنان مشغول نماز باشد، آیا بر او هم جواب سلام واجب است، حتی اگر دیگران جواب سلام را داده باشند؟

ج: اگر کس ديگرى جواب آن را بدهد، نماز گزار اقدام به جواب گفتن نکند.

س 514: اگر شخصی در یک زمان چند بار سلام کند و یا چند نفر سلام دهند، آیا یکبار جواب دادن از همه آنها کفایت می‏کند؟

ج: در صورت اول يک جواب کافى است، و در حالت دوم يک جواب به صيغه‏اى که شامل همه آنها گردد و به قصد جواب سلام آنان باشد، کفايت مى‏کند.

س 515: شخصی هنگام سلام دادن به جای «سلام علیکم» از لفظ «سلام» استفاده می‏کند، آیا جواب سلام او واجب است؟

ج: اگر عرفاً بر آن تحيت و سلام صدق نمايد، جواب دادن واجب است.


شکیات نماز

اجوبه الاستفتائات

س 516: کسی که در رکعت سوم نماز شک کند که قنوت را بجا آورده یا خیر، چه حکمی دارد، آیا نمازش را تمام کند و یا از هنگام شک آن را قطع نماید؟

ج: به شک مذکور اعتنا نمى‏شود و نماز صحيح است، و در اين مورد چيزى بر مکلّف واجب نيست.

س 517: آیا در نماز نافله به شک در غیر از رکعت‏های آن مثل شک در این که یک سجده انجام داده یا دو سجده، اعتنا می‏شود؟

ج: شک در اقوال و افعال نماز نافله همان حکم شک در اقوال و افعال نماز فريضه را دارد، يعنى اگر از محل آن تجاوز نکرده است، به آن اعتنا مى‏شود و اگر از محل انجام آن تجاوز کرده است، به آن اعتنا نمى‏شود.

س 518: با توجه به این که کثیر الشک نباید به شک خود اعتنا کند، اگر برای او در نماز شکی پیش آمد، وظیفه‏اش چیست؟

ج: بايد بنا بر انجام کارى بگذارد که در آن شک کرده است، مگر آنکه انجام آن موجب بطلان نماز شود که در اين صورت بنا بر عدم انجام آن مى‏گذارد، بدون اين که در اين مورد فرقى بين رکعتها و افعال و اقوال نماز باشد.

س 519: اگر شخصی بعد از چند سال متوجه بطلان عبادت‌هایش شود و یا در آن شک کند، وظیفه‏اش چیست؟

ج: به شک بعد از عمل اعتنا نمى‏شود، و در صورت علم به بطلان، واجب است عبادت‏هاى قابل تدارک را قضاء نمايد.

س 520: اگر شخصی سهواً بعضی از اجزاء نماز را به جای بعضی دیگر انجام دهد و یا در هنگام نماز نگاهش به جایی بیفتد یا سهواً حرف بزند، آیا نماز او باطل است؟ وظیفه او چیست؟

ج: عمل سهوى در نماز موجب بطلان آن نمى‏شود، ليکن در بعضى از موارد باعث وجوب سجده سهو مى‏گردد، مگر آنکه رکنى از نماز را کم يا زياد کند که موجب بطلان نماز مى‏شود.

س 521: اگر فردی یک رکعت از نماز را فراموش کند و در رکعت آخر یادش بیاید، مثلاً فکر می‏کرد که رکعت اول نمازش رکعت دوم است، لذا رکعت سوم و چهارم را هم بجا آورد، و در رکعت آخر متوجه شد که در رکعت سوم است، وظیفه او چیست؟

ج: واجب است هر رکعتی را که بجا نیاورده، قبل از سلام نماز بجا آورد و سپس سلام دهد و در این صورت که تشهد واجب نماز را در محل خود انجام نداده، واجب است برای تشهد فراموش شده دو سجده سهو بجا آورد و احتیاط آن است که پیش از سجده سهو، تشهد فراموش شده را قضا کند.

س 522: برای مکلّف دانستن تعداد رکعتهای نماز احتیاط، که یک رکعت است یا دو رکعت، چگونه ممکن ‏است؟

ج: تعداد رکعتهاى نماز احتياط به مقدار کمبود احتمالى در نماز است. بنا بر اين در شک بين دو و چهار، دو رکعت نماز احتياط، واجب است؛ و در شک بين سه و چهار، يک رکعت نماز احتياط ايستاده يا دو رکعت نشسته، واجب است.

س 523: اگر کلمه‏ای از ذکرهای نماز یا آیات قرآنی یا دعاهای قنوت، سهواً غلط خوانده شود، آیا سجده سهو واجب می‏شود؟

ج: واجب نيست.


نماز قضا

اجوبه الاستفتائات

س 524: من تا سن هفده سالگی با مسأله احتلام و غسل و مانند آن آشنا نبودم و از کسی هم درباره آنها چیزی نشنیده بودم و خودم هم معنای جنابت و وجوب غسل را نمی‏فهمیدم، لذا نماز و روزه‏ام تا این سن اشکال دارد، امیدوارم وظیفه مرا بیان فرمایید.

ج: همه نمازهايى را که در حال جنابت خوانده‏ايد، بايد قضا کنيد، ولى روزه‏اى را که در حال جنابت بدون علم به اصل جنابت گرفته‏ايد، صحيح و مجزى است و قضا ندارد.

س 525: متأسفانه من در گذشته بر اثر نادانی و ضعف اراده مبتلا به عمل شنیع استمناء بودم، لذا گاهی نماز نمی‏خواندم که مدت دقیق آن را به یاد ندارم. نماز نخواندن من به‌صورت مستمر نبوده، بلکه مربوط به زمانی است که جنب بودم و غسل نکرده‏ام که گمان می‏کنم حدود شش ماه باشد. تصمیم گرفته‏ام نمازهایم در این مدت را قضا کنم، آیا قضای آنها واجب است یا خیر؟

ج: هر مقدار از نمازهاى روزانه‏اى را که مى‏دانيد انجام نداده‏ايد و يا در حال جنابت خوانده‏ايد، قضاى آن بر شما واجب است.

س 526: شخصی که نمی‏داند نماز قضا برذمّه‏اش هست یا خیر، اگر نماز مستحبی یا نافله بخواند، بر فرض که نماز قضا داشته باشد، آیا به عنوان نماز قضای او محسوب می‏شود؟

ج: نوافل و نمازهاى مستحب به جاى نماز قضا محسوب نمى‏شوند، و اگر نماز قضا بر عهده او باشد، واجب است که آن را به نيت نماز قضا بخواند.

س 527: من حدود شش ماه است که به سن تکلیف رسیده‏ام. چند هفته قبل از رسیدن به آن سن فکر می‏کردم تنها علامت بلوغ، تمام کردن پانزده سال هجری قمری است. ولی اکنون کتابی راجع به علامتهای بلوغ پسران خواندم که در آن علامتهای دیگری برای بلوغ ذکر شده که در من وجود دارند، ولی زمان پیدایش آنها را نمی‏دانم. آیا در حال حاضر قضای نماز و روزه بر عهده من هست یا خیر؟ با توجه به این که من گاهی نماز می‏خواندم و ماه رمضان سال گذشته را به‌طور کامل روزه گرفته‏ام، وظیفه من در این‏باره چیست؟

ج: قضاى همه نمازها و روزه‏هايى که يقين به فوت آنها پس از رسيدن به سنّ بلوغ و تکليف شرعى داريد، واجب است.

س 528: اگر شخصی در ماه مبارک رمضان سه بار غسل جنابت کند، مثلاً در روزهای بیستم، بیست و پنجم و بیست و هفتم غسل نماید، و بعد یقین کند که یکی از آن غسلها باطل بوده است، نماز و روزه او چه حکمی دارد؟

ج: روزه‏اش صحيح است، ولى بنا بر احتياط، قضاى نمازها به‌طورى که يقين به فراغت ذمّه پيدا کند، واجب است.

س 529: شخصی بر اثر جهل به حکم شرعی، مدتی ترتیب را در غسل رعایت نکرده است، نماز و روزه او چه حکمی دارد؟

ج: اگر غسل را به نحوى انجام داده که شرعاً باطل است، قضاى نمازهايى که در اين حالت با حدث اکبر خوانده، واجب است. ولى روزه‏اش، اگر در آن هنگام اعتقاد به صحّت‏ غسل خود داشته، محکوم به صحّت‏ است.

س 530: کسی که قصد دارد نماز قضای یک سال را بخواند، چگونه باید آن را انجام دهد؟

ج: مى‏تواند با يکى از نمازها شروع کند و به ترتيبى که نمازهاى پنجگانه يوميه را مى‏خواند، آن را ادامه دهد.

س 531: شخصی مدت زیادی نماز قضا بر عهده دارد، آیا می‏تواند آنها را به ترتیب زیر بجا آورد؟ 1ـ مثلاً بیست بار نماز صبح بخواند. 2ـ هر یک از نماز ظهر و عصر را بیست بار بخواند. 3ـ هر یک از نماز مغرب و عشا را بیست بار بخواند و تا یک سال به همین صورت ادامه دهد.

ج: قضاى نمازها به ترتيب مذکور اشکال ندارد.

س 532: شخصی از ناحیه سر مجروح شده و قسمتی از مغز وی آسیب دیده که بر اثر آن دست و پای چپ و زبانش فلج گشته است. همچنین نماز را فراموش کرده و قادر به یادگیری آن نیست، ولی می‏تواند اجزای نماز را با خواندن از کتاب و یا شنیدن از نوار، تشخیص دهد. در حال حاضر وی در رابطه با نماز دو مشکل دارد، یکی این که قدرت تطهیر محل بول و وضو گرفتن را ندارد، دوم این که در قرائت نماز مشکل دارد. تکلیف او چیست؟ همچنین نسبت به نمازهایی که تقریباً به مدت شش ماه از او فوت شده است، چه حکمی دارد؟

ج: اگر بتواند هرچند با کمک ديگران، وضو بگيرد، يا تيمم نمايد، واجب است که نماز را به هر نحوى که مى‏تواند بخواند، اگرچه با شنيدن از نوار يا خواندن از روى نوشته و مانند آن باشد. و در مورد طهارت بدن، اگر قدرت بر تطهير آن هرچند به کمک ديگران ندارد، با همان بدن نجس نماز بخواند، و نمازش صحيح است. قضاى نمازهاى گذشته‏اى هم که از وى فوت شده، واجب است، مگر نمازهايى که بر اثر بيهوشى که در تمام وقت نماز ادامه داشته، از او فوت شده باشد.

س 533: در دوران جوانی نمازهای ظهر و عصر من بیشتر از نمازهای مغرب و عشا و صبح قضا شده‏اند که پشت سر هم بودن و تعداد و ترتیب آنها را نمی‏ دانم. آیا در این مورد باید نماز دوره‏ای خوانده شود؟ و نماز دوره‏ای چیست؟ امیدواریم توضیح فرمایید.

ج: در نماز قضا مراعات ترتيب ـ غير از ظهر و عصر و مغرب و عشاء از يک روز ـ واجب نيست و خواندن مقدارى که يقين به قضا شدن آن داريد کافى است و دوره کردن به معناى تکرار نماز براى احراز ترتيب بر شما واجب نيست.

س 534: گاهی پس از ازدواج مایعی از من خارج می‏شد که اعتقاد به نجس بودن آن داشتم. لذا به نیت غسل جنابت غسل کرده و نمازم را بدون وضو می‏خواندم. در رساله‏های عملیه این مایع، مذی نامیده شده است. اکنون نمی‏دانم نمازهایی را که بدون وضو و بی‏آنکه جنب باشم با غسل جنابت خوانده‏ام، چه حکمی دارد؟

ج: قضاى همه نمازهايى که بعد از خروج آن مايع، بدون وضو و با غسل جنابت خوانده‏ايد، واجب است.

س 535: کافری پس از مدتی اسلام آورده است، آیا قضای نماز و روزه‏هائیکه انجام نداده، واجب است؟

ج: واجب نيست.

س 536: بعضی از افراد بر اثر تبلیغات گمراه کننده کمونیستها چندین سال نماز و واجبات خود را ترک کرده‏اند، ولی بعد از پیام تاریخی امام راحل به سران شوروی سابق پی به اشتباه خود بردند و به سوی خداوند توبه نموده‏اند، آنها در حال حاضر قادر به قضای همه آن نمازها و روزه‏ها نیستند، وظیفه آنها چیست؟

ج: بر آنان واجب است که نمازها و روزه‏هاى فوت شده را به هر مقدار که قدرت دارند، قضا و هر مقدارى که قادر نيستند وصيت نمايند.

س 537: شخصی فوت کرده و قضای روزه ماه مبارک رمضان و نماز بر عهده اوست و فرزند ذکوری هم ندارد. مقداری مال به جا گذاشته که برای قضای یکی از نماز و روزه کفایت می‏کند. در این صورت قضای نماز مقدم است یا روزه؟

ج: ترجيحى بين نماز و روزه نيست و بر ورثه واجب نيست که ما ترک وى را صرف قضاى نماز و روزه او نمايند، مگر آنکه در اين‌باره وصيت کرده باشد، که در اين صورت بايد به وصيت او در اجير گرفتن از ثلث ترکه براى قضاى نماز و روزه‏اش به هر مقدار که کفايت مى‏کند، عمل کنند.

س 538: من در اکثر اوقات نماز خود را خوانده و در صورت فوت شدن نماز، آن را قضا کرده‏ام، این نمازهای فوت شده هم مواردی بوده که یا من خواب مانده‏ام و یا بدن و لباسم نجس بوده و در تطهیر آنها کوتاهی کرده‏ام. مقدار نمازهای قضا شده یومیه، آیات و قصر را که بر عهده من است، چگونه محاسبه نمایم؟

ج: قضاى نمازهايى که يقين به فوت شدن آنها داريد، کافى است، و از اين مقدار هر کدام را که يقين داريد نماز قصر يا آيات بوده، بايد بر وفق يقين خود آنها را بجا آوريد، و بقيه را به عنوان قضاى نمازهاى يوميه بخوانيد و چيزى بيشتر از اين مقدار بر شما واجب نيست.


نماز قضای پدر و مادر

اجوبه الاستفتائات

س 539: پدرم سکته مغزی نموده و مدت دو سال مریض بود و بر اثر سکته قادر به تشخیص خوب و بد نبود، یعنی قدرت تفکر و تعقل از او سلب شده بود. در این دو سال نماز و روزه خود را انجام نداده است. آیا قضای نماز و روزه او بر من که پسر بزرگ خانواده هستم، واجب است؟ البته می‏دانم که اگر وی بیماریهای مذکور را نداشت، قضای نماز و روزه‏های او بر من واجب بود. امیدوارم مرا در این مسأله راهنمایی فرمایید.

ج: اگر ضعف عقلى وى به حدى که عنوان جنون بر آن صدق کند، نرسيده و در تمام اوقات نماز در حال اغماء نبوده است، قضاى نمازها و روزه‏هاى فوت شده او بر شما واجب است، و گرنه چيزى از بابت آن بر شما نيست.

س 540: اگر شخصی فوت کند، چه کسی باید کفّاره روزه او را بپردازد؟ آیا بر پسران و دختران وی دادن کفّاره واجب است یا شخص دیگری هم می‏تواند آن را بدهد؟

ج: کفّاره روزه که بر پدر واجب است، اگر به نحو تخييرى بوده است، يعنى وى هم توانايى روزه گرفتن را داشته و هم اطعام را، در اين صورت اگر بتوان آن را از تَرَکه خارج کرد، از آن برداشت مى‏شود و در غير اين صورت بنا بر احتياط بر پسر بزرگتر واجب است که روزه را بگيرد.

س 541: مرد بزرگسالی به دلایل مشخصی از خانواده‏اش جدا شده و برقراری ارتباط با آنها برای او مقدور نیست. وی فرزند بزرگ خانواده هم هست و پدرش در این مدت فوت کرده است و نمی‏داند چه مقدار نماز قضا و غیر آن بر عهده پدرش است و مال کافی هم برای اجیر گرفتن در اختیار ندارد و خودش هم به علت سن زیاد نمی‏تواند آنها را بجا آورد، وظیفه وی چیست؟

ج: قضاى نمازهاى پدر واجب نيست، مگر آن مقدارى که پسر بزرگتر يقين به فوت آن دارد و بر پسر بزرگتر واجب است که نمازهاى پدرش را به هر صورتى که امکان دارد، قضا نمايد و اگر از انجام آن حتى از اجير گرفتن براى انجام آن هم عاجز باشد، معذور است.

س 542: اگر فرزند بزرگ میّت دختر و فرزند دوم او پسر باشد، آیا قضای نمازها و روزه‏‌های پدر و مادر بر این پسر واجب است؟

ج: ملاک واجب بودن قضای نماز و روزه پدر و مادر این است که فرزند مذّکر از دیگر اولاد ذکور میّت ـ اگر میّت اولاد ذکور داشته باشد ـ بزرگتر باشد، و در فرض سؤال قضای نماز و روزه پدر بر پسر که فرزند دوم پدر است، واجب است و قضای نماز و روزه‏ای که از مادر فوت شده، نیز بنابر احتیاط واجب است.

س 543: اگر پسر بزرگ چه بالغ باشد یا غیر بالغ، قبل از پدر فوت کند. آیا قضای نمازهای پدر از فرزندان دیگر ساقط می‏شود؟

ج: تکليف قضاى نماز و روزه پدر بر پسر بزرگى واجب است که هنگام وفات پدر زنده باشد، هرچند فرزند اول يا پسر اول پدر نباشد.

س 544: من پسر بزرگ خانواده هستم. آیا واجب است برای خواندن نمازهای قضای پدرم، تا زنده است از او تحقیق کنم یا این که بر او واجب است مرا از مقدار آن آگاه نماید؟ در صورتی که مرا مطلع نکند، تکلیف من چیست؟

ج: تفحص و سؤال بر شما واجب نيست، ولى بر پدر واجب است تا فرصت دارد خودش بخواند و اگر نتوانست وصيت نمايد. به هرحال پسر بزرگ مکلّف است که بعد از فوت پدرش، آن مقدار از نماز و روزه‏هايى را که يقين دارد از پدرش فوت شده است، قضا نمايد.

س 545: اگر شخصی فوت کند و همه دارایی او خانه‏ای باشد که فرزندانش در آن سکونت دارند، و نماز و روزه بر ذمّه او باشد و پسر بزرگ او هم به علت کارهای روزانه قادر به قضای آن نباشد، آیا واجب است که این خانه را بفروشند و نماز و روزه او را قضا نمایند؟

ج: در فرض مرقوم، فروش خانه واجب نيست، ولى قضاى نماز و روزه‏اى که به عهده پدر است، در هر حالى بر پسر بزرگتر واجب است، مگر در صورتى که ميّت وصيت به اجير گرفتن از ثلث ترکه‏اش کرده باشد و ثلث ترکه هم براى انجام همه نماز و روزه‏هاى او کفايت کند که در اين صورت ثلث ترکه بايد براى آن مصرف شود.

س 546: آیا اگر پسر بزرگ که قضای نماز پدر بر عهده اوست، فوت نماید، انجام آنها بر ذمّه وارث پسر بزرگ است یا این که به پسر بعدیِ پدر (برادرِ پسر بزرگ) منتقل می‏شود؟

ج: قضاى نماز و روزه پدر که بر پسر بزرگ واجب است، با فوت وى پس از فوت پدرش، بر پسر و يا برادر او واجب نمى‏شود.

س 547: اگر پدری اصلاً نماز نخوانده باشد، آیا همه نمازهای او قضا دارد و انجام آنها بر پسر بزرگ او واجب است؟

ج: بنا بر احتياط در اين صورت هم قضاى آنها واجب است.

س 548: پدری که همه اعمال عبادی خود را عمداً انجام نداده است، آیا بر پسر بزرگ قضای همه نمازها و روزه‏هایی را که پدرش انجام نداده و به پنجاه سال می‏رسد، واجب است؟

ج: اگر ترک نماز و روزه بر اثر طغيان باشد، قضاى آنها بر پسر بزرگ واجب نيست. ولى در اين صورت هم احتياط در قضاى آنها ترک نشود.

س 549: اگر قضای نماز و روزه بر عهده پسر بزرگ باشد و قضای نماز و روزه پدر هم برآن اضافه گردد، کدام یک مقدّم است؟

ج: در اين صورت مخيّر است و شروع به انجام هر کدام کند، صحيح است.

س 550: پدرم مقداری نماز قضا دارد، ولی قدرت انجام آن را ندارد. آیا بر من که پسر بزرگ خانواده هستم، جایز است در زمان حیات پدرم نمازهای فوت شده او را قضا نمایم و یا شخصی را اجیر کنم تا آن را انجام دهد؟

ج: نيابت از شخص زنده براى انجام نماز و روزه قضا صحيح نيست.


نماز جماعت‏

اجوبه الاستفتائات

س 551: امام جماعت در نماز باید چه نیتی بکند؟ آیا نیت جماعت باید بکند یا نیت فرادی؟

ج: اگر بخواهد فضيلت نماز جماعت را درک کند، بايد قصد امامت و جماعت کند، و اگر بدون قصد امامت نماز، مشغول آن شود، نماز وى و اقتداى ديگران به او اشکال ندارد.

س 552: در اماکن نظامی هنگام بر پایی نماز جماعت که در وقت اداری است، تعدادی از نظامیان به خاطر شرایط کاری در آن شرکت نمی‏کنند، با آنکه انجام آن کارها بعد از وقت اداری و یا در روز بعد ممکن است. آیا این عمل سبک شمردن نماز است؟

ج: بهتر است براى درک فضيلت نماز اول وقت و جماعت، کارهاى ادارى به گونه‏اى تنظيم شود که آنها بتوانند اين فريضه الهى را به‌صورت جماعت و در کمترين مدت بخوانند.

س 553: نظر جنابعالی درباره انجام کارهای مستحبی مثل نماز مستحب یا دعای توسل و یا سایر دعاهای طولانی که قبل یا بعد از نماز جماعت و یا در اثنای آن در نماز خانه ادارات دولتی برگزار می‏شود و بیشتر از نماز جماعت طول می‏کشد، چیست؟

ج: دعاها و اعمال مستحبى زائد بر فريضه الهى نماز جماعت که از شعائر اسلامى است، اگر منجر به تضييع وقت ادارى و تأخير در انجام کارهاى واجب شود، اشکال دارد.

س 554: آیا اقامه نماز جماعت دوم در نزدیکی مکانی که نماز جماعت در آن جا با حضور تعداد زیادی از نمازگزاران اقامه می‏شود، و صدای اذان و اقامه آن شنیده می‏شود، صحیح است؟

ج: اقامه نماز جماعت دوم اشکال ندارد، ولى مناسب است که مؤمنين در يک مکان اجتماع کرده و همگى در يک نماز جماعت شرکت کنند تا بر عظمت مراسم دينى نماز جماعت افزوده شود.

س 555: بعضی از اشخاص هنگام برپایی نماز جماعت، اقدام به خواندن نماز فرادی می‏کنند، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اين عمل اگر تضعيف نماز جماعت و اهانت و بى‌احترامى‏ به امام جماعتى که مردم اعتماد به عدالت او دارند، محسوب شود، جايز نيست.

س 556: در محله‏ای چند مسجد وجود دارد که در همه آنها نماز جماعت اقامه می‏شود، خانه‏ای بین دو مسجد واقع شده که فاصله آن از یک مسجد ده خانه و از دیگری دو خانه است، در این خانه هم نماز جماعت اقامه می‏شود، این نماز جماعت چه حکمی دارد؟

ج: سزاوار است که اقامه نماز جماعت وسيله وحدت و انس باشد، نه اينکه باعث ايجاد جو اختلاف و تفرقه گردد، در هر صورت اقامه نماز جماعت در خانه مجاور مسجد، اگر باعث اختلاف و پراکندگى نگردد، اشکال ندارد.

س 557: آیا جایز است شخصی بدون اجازه امام جماعت راتب مسجد که مورد تأیید مرکز اداره امور مساجد است، در آن مسجد نماز جماعت اقامه کند؟

ج: اقامه نماز جماعت متوقف بر اجازه امام جماعت راتب مسجد نيست، ولى بهتر است کسى مزاحم امام جماعت راتب مسجد هنگام حضور وى در آن مسجد براى اقامه نماز جماعت نشود، و حتى اگر ايجاد مزاحمت براى او موجب برانگيخته شدن فتنه و مانند آن شود، حرام است.

س 558: اگر گاهی امام جماعت سخنی بگوید و یا مزاحی کند که خوشایند و مناسب شأن عالم دینی نباشد، آیا با این کار از عدالت ساقط می‏شود؟

ج: اگر مخالف شرع نباشد، ضررى به عدالت نمى‏زند.

س 559: آیا اقتدا به امام جماعت بدون شناخت واقعی او جایز است؟

ج: اگر عدالت او نزد مأموم به هر طريقى ثابت باشد، اقتدا به او جايز و نماز جماعت صحيح است.

س 560: اگر شخصی اعتقاد به عدالت و تقوای فردی داشته باشد و در همان زمان معتقد باشد که شخص مزبور در مواردی به او ظلم کرده است، آیا می‏تواند او را به‌طور کلی عادل بداند؟

ج: تا براى او احراز نشود که عمل آن امام جماعت که او آن را ظلم مى‏شمارد، با علم و اختيار و بدون مجوّز شرعى بوده، مجاز نيست که حکم به فسق او نمايد.

س 561: آیا اقتدا به امام جماعتی که می‏تواند امر به معروف و نهی از منکر کند، ولی انجام نمی‏دهد، جایز است؟

ج: مجرد ترک امر به معروف و نهى از منکر که ممکن است بر اثر عذر مقبولى نزد مکلّف باشد، به عدالت ضرر نمى‏زند و مانع اقتدا به او نيست.

س 562: به نظر شما معنای عدالت چیست؟

ج: عدالت عبارت از حالت نفسانى است که باعث مى‏شود انسان هميشه تقوايى داشته باشد که مانع از ترک واجبات يا انجام محرمات شرعى است، و براى احراز آن، حسن ظاهر، کافى است.

س 563: ما تعدادی جوان هستیم که در تکیه‏ها و حسینیه‏ها دور هم جمع می‏شویم و هنگام رسیدن وقت نماز فرد عادلی را مقدم کرده و برای نماز به او اقتدا می‏کنیم. ولی بعضی از برادران به این کار اشکال نموده و می‏گویند امام راحل(قدّس‏سرّه) خواندن نماز پشت سر غیر عالم دینی را حرام می‏داند، وظیفه ما چیست؟

ج: با دسترسى به روحانى، به غير روحانى اقتداء نکنند.

س 564: آیا دو نفر می‏توانند نماز جماعت اقامه کنند؟

ج: اگر مراد تشکيل نماز جماعتى است که مرکب از امام و يک مأموم باشد، اشکال ندارد.

س 565: اگر مأموم در نماز جماعت ظهر و عصر حمد و سوره را برای تمرکز ذهن قرائت کند با اینکه بر او واجب نیست، نماز او چه حکمی دارد؟

ج: در نمازى که بايد آهسته خوانده شود، مثل نماز ظهر و عصر، قرائت براى او جايز نيست حتى اگر براى تمرکز ذهن باشد.

س 566: اگر امام جماعت با دوچرخه برای اقامه نماز جماعت برود و همه قوانین عبور و مرور را رعایت کند، چه حکمی دارد؟

ج: اين کار به عدالت و صحّت‏ امامت جماعت ضرر نمى‏زند.

س 567: اگر انسان نماز جماعت را به‌طور کامل درک نکند و به آخر آن برسد و برای درک ثواب آن، تکبیرة الاحرام را گفته و بنشیند و تشهد را با امام بخواند و بعد از سلام او برخیزد و رکعت اول را بخواند، آیا این کار را در تشهد رکعت دوم نمازهای چهار رکعتی هم می‏تواند انجام دهد؟

ج: اين طريق مختص تشهد آخر نماز جماعت و براى درک ثواب جماعت است.

س 568: آیا جایز است امام جماعت برای نماز اجرت بگیرد؟

ج: مانعی ندارد.

س 569: آیا جایز است امام جماعت در یک زمان عهده‏دار امامت دو نماز (دو نماز عید یا هر نمازی) گردد؟

ج: تکرار نماز جماعت براى يکبار به خاطر مأمومين ديگر در نمازهاى يوميه جايز و بلکه مستحب است. ولى جواز آن در نماز عيد مشکل است.

س 570: اگر امام جماعت در رکعت سوم یا چهارم نماز عشا باشد و مأموم در رکعت دوم، آیا بلند قرائت کردن حمد و سوره بر مأموم واجب است؟

ج: در فرض سؤال واجب است که حمد و سوره را آهسته بخواند.

س 571: در نماز جماعت بعد از سلام ابتدا آیه صلوات بر پیامبر تلاوت می‏شود و نمازگزاران سه مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد(صلی الله علیهم اجمعین) می‏فرستند، بعد از آن سه بار تکبیر می‏گویند و سپس شعارهای سیاسی به‌صورت دعا و برائت توسط مؤمنین با صدای بلند داده می‏شود، آیا این کار اشکال دارد؟

ج: قرائت آيه و ذکر صلوات بر پيامبر و آل او(صلى الله عليهم اجمعين) نه تنها اشکال ندارد بلکه مطلوب بوده و ثواب دارد، و مواظبت بر شعارهاى اسلامى و شعار انقلاب اسلامى (تکبير و ملحقات آن) که يادآور رسالت و اهداف بلند انقلاب اسلامى‏است، هم مطلوب‏ است.

س 572: اگر شخصی در رکعت دوم نماز جماعت به مسجد برسد و بر اثر جهل به مسأله، تشهد و قنوت را که باید در رکعت بعد بجا آورد، انجام ندهد، آیا نماز وی صحیح است؟

ج: نماز صحیح است. ولیقضای تشهد را بجا آورد و دو سجده سهو، هم برای ترک تشهد بنابر احتیاط بر او واجب‏ است.

س 573: آیا رضایت کسی که در نماز به او اقتدا می‏شود، شرط است؟ آیا اقتدا به مأموم صحیح است؟

ج: رضايت امام جماعت شرط صحّت‏ اقتدا نيست، و اقتدا به مأموم تا وقتى که نمازش را به جماعت ادامه مى‏دهد، صحيح نيست.

س 574: دو نفر که یکی امام است و دیگری مأموم، اقامه نماز جماعت کرده‏اند. شخص سومی به تصور اینکه فرد دوم امام است، به او اقتدا می‏کند و بعد از نماز می‏فهمد که وی مأموم بوده نه امام، نماز شخص سوم چه حکمی دارد؟

ج: اقتدا به مأموم صحيح نيست، ولى زمانى که انسان نداند و به او اقتدا کند، اگر در رکوع و سجود به وظيفه نمازگزار منفرد عمل کرده، بدين معنى که رکنى را عمداً و يا سهواً کم يا زياد نکرده باشد، نمازش صحيح است.

س 575: کسی که قصدِ خواندن نماز عشا را دارد، آیا می‏تواند به کسی که نماز مغرب می‏خواند، اقتدا نماید؟

ج: اشکال ندارد.

س 576: آیا عدم رعایت ارتفاع محل نماز امام نسبت به مأمومین، موجب بطلان نماز آنها می‏شود یا خیر؟

ج: اگر بلندى جايگاه امام نسبت به جايگاه مأمومين، بيشتر از حدى باشد که شرعاً مجاز است، موجب بطلان نماز جماعت است.

س 577: اگر یکی از صفهای نماز جماعت به‌طور کامل از افرادی تشکیل شده باشد که نمازشان قصر است و نماز همه افراد صف بعدی تمام باشد، اگر افراد صف جلو بعد از خواندن دو رکعت نماز فوراً برای خواندن دو رکعت بعدی اقتدا کنند، آیا نماز کسانی که در صف پشت سر آنها هستند، نسبت به دو رکعت آخر نماز، جماعت باقی می‏ماند یا فرادی می‏شود؟

ج: اگر افراد صف جلو، بعد از خواندن دو رکعت نماز فورا برای خواندن دو رکعت بعدی اقتدا کنند، نماز افراد صف‌های بعدی اشکال ندارد و در فرص سوال که بلافاصله اقتدا می‌کنند، نماز جماعت باقی می‌ماند.

س 578: اگر مأموم در آخر یکی از دو طرف صف اول نماز ایستاده باشد، آیا می‏تواند قبل از مأمومینی که بین او و امام ایستاده‏اند، وارد نماز جماعت شود؟

ج: اگر مأمومينى که بين او و امام ايستاده‏اند، بعد از اينکه امام جماعت شروع به نماز کرد، به‌طور کامل آماده اقتدا نمودن باشند، مى‏تواند به نيت جماعت وارد نماز شود.

س 579: کسی که به رکعت سوم نماز جماعت برسد و به خیال اینکه امام در رکعت اول است، چیزی نخواند، آیا اعاده نماز بر او واجب است؟

ج: اگر قبل از رکوع متوجه شود قرائت واجب است، ولى اگر بعد از اينکه داخل رکوع شد متوجه شود، نماز او صحيح است و چيزى بر او واجب نيست؛ هرچند احتياط مستحب اين است که دو سجده سهو براى ترک سهوى قرائت بجا آورد.

س 580: برای برگزاری نماز جماعت در اداره‏های دولتی و دبیرستانها نیاز شدیدی به امام جماعت وجود دارد، و چون غیر از من عالم دیگری در منطقه وجود ندارد، مجبور هستم یک نماز را در مکان‏های مختلف برای سه یا چهار بار به عنوان امام جماعت اقامه کنم و چون همه مراجع نماز جماعت دوم را اجازه می‏هند، آیا در بیشتر از آن نیت نماز قضای احتیاطی جایز است؟

ج: امامت به نيت نماز قضاى احتياطى صحيح نيست.

س 581: یکی از دانشگاهها اقدام به برگزاری نماز جماعت برای کارمندان خود در یکی از ساختمان‏های مربوط به دانشگاه که در مجاورت یکی از مساجد شهر قرار دارد، کرده است، با توجه به اینکه در همان زمان در آن مسجد نماز جماعت اقامه می‏شود، شرکت در نماز جماعت دانشگاه چه حکمی دارد؟

ج: شرکت در نماز جماعتى که از نظر مأموم واجد شرايط اقتدا و جماعت است، اشکال ندارد، هرچند نزديک مسجدى باشد که در همان زمان در آن نماز جماعت برگزار مى‏شود.

س 582: آیا نماز خواندن پشت سر امام جماعتی که شغل قضاوت دارد، ولی مجتهد نیست، صحیح است؟

ج: اگر شغل قضاوت او بعد از نصب وى توسط کسى که صلاحيت نصب را دارد، باشد، مانع اقتدا به او در نماز نيست.

س 583: آیا کسی که در نماز مسافر مقلد امام خمینی(قدّس‏سرّه) است، می‏تواند به امام جماعتی ‏که‏ در آن مسأله مقلد مرجع ‏دیگری ‏است، به‌خصوص در نماز جمعه، اقتدا نماید؟

ج: اختلاف در تقليد مانع از صحّت‏ اقتدا نيست، ولى اقتدا در نمازى که طبق فتواى مرجع تقليدِ مأموم، قصر است و طبق فتواى مرجع تقليدِ امام جماعت، تمام است، يا بالعکس صحيح نيست.

س 584: اگرامام جماعت سهواً بعد از تکبیرةالاحرام به‏ رکوع برود، وظیفه مأموم چیست؟

ج: اگر مأموم بعد از داخل شدن در نماز جماعت و پيش از رفتن به رکوع متوجه شود واجب است که نيت فرادى نموده و حمد و سوره را قرائت کند.

س 585: اگر تعدادی از دانش‏آموزان غیر بالغ مدارس بعد از صف سوم یا چهارم نماز جماعت ایستاده باشند و بعد از آنها تعدادی از افراد مکلّف ایستاده باشند، نماز مکلفین صفهای بعدی چه حکمی دارد؟

ج: در فرض مذکور اشکال ندارد.

س 586: آیا تیمم بدل از غسل نسبت به امام جماعتی که معذور است، برای اقامه نماز جماعت کافی است؟

ج: اگر شرعاً معذور باشد، مى‏تواند با تيمم بدل از غسل، امام جماعت شود و اقتدا به او اشکال ندارد.


حکم امام جماعتی که قرائت وی صحیح نیست‏

اجوبه الاستفتائات

س 587: آیا در صحّت‏ قرائت بین نماز فرادی و نماز مأموم یا امام تفاوت وجود دارد یا اینکه صحّت‏ قرائت در هر حال مسأله واحدی است؟

ج: اگر قرائت مکلّف صحيح نباشد و قدرت بر يادگيرى هم نداشته باشد، نماز او صحيح است، ولى ديگران نمى‏توانند به وى اقتدا کنند.

س 588: قرائت بعضی از ائمه جماعات از جهت مخارج حروف صحیح نیست. آیا کسی که حروف را به‌طور صحیح از مخارج خود ادا می‏کند، می‏تواند به آنان اقتدا نماید؟ عده‏ای می‏گویند می‏توانید نماز را به جماعت بخوانید، ولی باید بعداً اعاده نمایید، من که فرصت اعاده ندارم، وظیفه‏ام چیست؟ آیا می‏توانم در نماز جماعت شرکت نموده ولی حمد و سوره را آهسته بخوانم؟

ج: اگر قرائت امام از نظر مأموم صحيح نباشد، اقتدا و نماز جماعت او باطل‏ است و اگر نمى‏تواند نماز را اعاده کند، اقتدا نکردن اشکال ندارد، ولى آهسته خواندن در قرائت نمازى که بايد بلند خوانده شود، براى اظهار اقتدا به امام جماعت صحيح و مجزى نيست.

س 589: عده‏ای معتقدند که قرائت بعضی از ائمه جمعه صحیح نیست، زیرا یا حروف را آنگونه که هست، ادا نمی‏کنند و یا حرکت آنها را طوری تغییر می‏دهند که دیگر آن حرف نیست. آیا اقتدا به آنان بدون اعاده نمازی که پشت سر آنان خوانده می‏شود، صحیح است؟

ج: ملاک صحّت‏ قرائت عبارت است از رعايت قواعد زبان عربى و ادا حروف از مخارج آن به‌طورى که اهل لسان آن را ادا آن حرف بدانند نه حرف ديگر؛ اگر مأموم قرائت امام را مطابق قواعد و صحيح نداند، نمى‏تواند به او اقتدا کند و در صورت اقتداء، نماز او صحيح نيست و اعاده آن واجب است.

س 590: اگر امام جماعت در اثنای نماز در کیفیت تلفظ کلمه پس از ادای آن شک کند و بعد از فراغت از نماز علم پیدا کند که در تلفظ آن کلمه اشتباه کرده است، نماز او و مأمومین چه حکمی دارد؟

ج: نماز محکوم به صحّت‏ است.

س 591: وظیفه شرعی شخص به‌خصوص معلم قرآن کریم که یقین دارد امام جماعت نماز خود را از جهت تجوید غلط می‏خواند چیست؟ در حالی که این فرد به دلیل عدم شرکت در نماز جماعت در معرض تهمت‏های زیادی قرار گرفته است.

ج: رعايت محسنات تجويد لازم نيست ولى اگر قرائت امام جماعت از نظر مأموم صحيح نباشد و در نتيجه نماز او را صحيح نداند، نمى‏تواند به او اقتدا کند، لکن شرکت ظاهرى در نماز جماعت براى يک غرض عقلايى، اشکال ندارد.


امامت شخص ناقص‏ العضو

اجوبه الاستفتائات

س 592: اقتدا به معلولین عزیزی که دست یا پای آنها فلج است چه حکمی دارد؟

ج: احتیاط در ترک آن است.

س 593: من از طلاب علوم دینی هستم که دست راستم بر اثر عمل جراحی قطع شده است. به تازگی متوجه شده‏ام که امام خمینی(قدّس‏سرّه) امامت فرد ناقص برای کامل را جایز نمی‏داند. بنا بر این خواهشمندم حکم نمازهای مأمومینی را که تا به حال امام جماعت آنان بوده‏ام، بیان فرمایید.

ج: نماز مأمومين که در گذشته بر اثر جهل به حکم شرعى به شما اقتدا کرده‏اند، محکوم به صحّت‏ است و اعاده و قضا بر آنان واجب نيست.

س 594: من از طلاب علوم دینی هستم که در جریان جنگ تحمیلی بر جمهوری اسلامی ایران از ناحیه پا مجروح و انگشت شست پایم قطع شده است در حال حاضر امام جماعت یکی از حسینیه‏ها هستم، آیا این کار اشکال شرعی دارد؟ لطفاً حکم آن را بیان فرمایید.

ج: اين مقدار نقص در امام، مضرّ به امامت جماعت نيست. بلى در مثل قطع کامل دست يا پا يا فلج آنها امامت محل اشکال است.


شرکت زنان در نماز جماعت‏

اجوبه الاستفتائات

س 595: آیا شارع مقدس زنان را همانند مردان به شرکت در نماز جماعت مساجد یا نماز جمعه تشویق فرموده یا اینکه نماز خواندن آنها در خانه بهتر است؟

ج: شرکت زنان در نماز جمعه و جماعت اشکال ندارد و ثواب جماعت دارد.

س 596: در چه صورتی زن می‏تواند امام جماعت شود؟

ج: امامت زن در نماز جماعت فقط براى زنان جايز است.

س 597: شرکت زنان (مانند مردان) در نماز جماعت از جهت استحباب و کراهت چه حکمی دارد؟ شرکت آنها در صورتی که پشت سر مردان بایستند چه حکمی دارد؟ آیا در حالی که پشت سر مردان برای نماز جماعت ایستاده‏اند، احتیاج به پرده و ساتر است؟ اگر در نماز کنار مردان بایستند، از جهت حائل چه حکمی دارد؟ با توجه به اینکه پشت پرده بودن زنان هنگام نماز جماعت و سخنرانی‏ها و مراسم دیگر، موجب تحقیر و اهانت به آنها می‏شود.

ج: حضور و شرکت زنان در نماز جماعت اشکال ندارد، و اگر پشت سر مردان بايستند، احتياجى به حائل و پرده نيست، ولى اگر در کنار مردان بايستند سزاوار است که حائلى بين آنها باشد تا کراهت کنار هم ايستادن مردان و زنان در نماز برطرف شود، و اينکه وجود حائل بين زنان و مردان در نماز موجب تحقير و توهين به شأن و کرامت زنان مى‏شود، توهم و خيالى بيش نيست و اساسى ندارد، بعلاوه دخالت دادن نظرات شخصى در فقه صحيح نيست.

س 598: کیفیت اتصال و عدم اتصال صفوف زنان و مردان در نماز در صورت نبودن پرده و حائل چگونه است؟

ج: زنان مى‏توانند پشت سر مردان بدون فاصله بايستند.


اقتدا به اهل سنت‏

اجوبه الاستفتائات

س 599: آیا نماز جماعت پشت سر اهل سنت جایز است؟

ج: نماز جماعت براى حفظ وحدت اسلامى، جايز و صحيح است.

س 600: محل کار من در یکی مناطق کردنشین است که اکثر ائمه جمعه و جماعات آنجا از اهل سنت هستند، اقتدا به آنها چه حکمی دارد و آیا غیبت آنها جایز است؟

ج: مشارکت با آنان در نماز جمعه و جماعتشان از جهت حفظ وحدت اشکال ندارد، و از غيبت بايد پرهيز شود.

س 601: در مکانهای مشارکت و رفت و آمد با برادران اهل سنت، هنگام شرکت در نمازهای روزانه، در بعضی از موارد مانند آنان عمل می‏کنیم، مثل نماز به‌صورت تکتّف و عدم رعایت وقت و سجده بر فرش، آیا این نمازها احتیاج به اعاده دارند؟

ج: اگر حفظ وحدت مقتضى انجام آن کارها باشد، نماز صحيح و مجزى است، حتى اگر سجده بر فرش و مانند آن باشد، ولى تکتّف در نماز جايز نيست، مگر اينکه ضرورت آن را اقتضا کند.

س 602: در مکه و مدینه به استناد فتوای امام خمینی(قدّس‏سرّه) نماز جماعت را با برادران اهل سنت می‏خوانیم و گاهی برای درک فضیلت نماز در مسجد مثل ادای نماز عصر یا عشا بعد از نماز ظهر و مغرب آن را به‌صورت فرادی در مساجد اهل سنت بدون مهر و با سجده بر فرش بجا می‏آوریم، این نمازها چه حکمی دارد؟

ج: در فرض مذکور اگر با فريضه تقيّه، منافات نداشته باشد بايد بر چيزى که سجده بر آن صحيح است سجده کند.

س 603: مشارکت ما شیعیان در نماز جماعت مساجد کشورهای دیگر با برادران اهل سنت که دست بسته نماز می‏خوانند، چگونه است؟ آیا تبعیت از آنان در تکتف بر ما واجب است یا آن که باید نماز را بدون تکتف بخوانیم؟

ج: اقتدا به اهل سنت، براى رعايت وحدت جايز است و نماز خواندن با آنها صحيح و مجزى است، ولى تکتف واجب نيست و بلکه جايز نيست، مگر در صورتى که ضرورتى آن را اقتضا کند.

س 604: هنگام شرکت در نماز جماعت با برادران اهل سنت، چسباندن انگشتان کوچک پا در حال قیام به انگشتان پاهای دو نفری که در دو طرف نمازگزار ایستاده‏ چنانچه آنان ملتزم هستند چه حکمی دارد؟

ج: اين کار واجب نيست، ولى انجام آن به صحّت‏ نماز ضرر نمى‏رساند.

س 605: برادران اهل سنت در ایام حج یا غیر آن، نماز مغرب را قبل از اذان مغرب می‏خوانند، آیا برای ما اقتدا به آنان و اکتفا به آن نماز صحیح است؟

ج: معلوم نيست که آنان نماز را قبل از وقت بخوانند، ولى اگر مکلّف دخول وقت را احراز نکند، نمى‏تواند داخل شود، مگر آنکه رعايت وحدت آن را اقتضا کند که در اين صورت شرکت در نماز جماعت آنان و اکتفا به آن اشکال ندارد.


نماز جمعه

اجوبه الاستفتائات

س 606: نظر جنابعالی درباره شرکت در نماز جمعه با توجه به اینکه در عصر غیبت حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به سر می‏بریم، چیست؟ اگر افرادی اعتقاد به عدالت امام جمعه نداشته باشند، آیا تکلیف شرکت در نماز جمعه از آنان ساقط می‏شود؟

ج: هرچند نماز جمعه در عصر حاضر واجب تخييرى است و حضور در آن واجب نيست، ولى با توجه به فوائد و آثار شرکت در آن، سزاوار نيست که مؤمنين خود را از برکات حضور در اين نماز به مجرد تشکيک در عدالت امام جمعه و يا عذرهاى واهى ديگر، محروم سازند.

س 607: معنای وجوب تخییری در مسأله نماز جمعه چیست؟

ج: معناى آن اين است که مکلّف در اداى فريضه واجب ظهر روز جمعه بين خواندن نماز جمعه يا نماز ظهر مخير است.

س 608: نظر جنابعالی در مورد شرکت نکردن در نماز جمعه بر اثر بی‌مبالاتی، چيست؟

ج: ترک حضور و شرکت نکردن در نماز عبادی سياسی جمعه به خاطر اهميت ندادن به آن، شرعاً ناپسند است.

س 609: بعضی از مردم به دليل عذرهای واهی و گاهی بر اثر اختلاف ديدگاهها، در نماز جمعه شرکت نمی‏کنند، نظر جنابعالی در اين‌باره چيست؟

ج: شركت نكردن در نماز جمعه به سبب اهميّت ندادن به آن، شرعاً ناپسند است.

س 610: آيا اقامه نماز جماعت ظهر همزمان با اقامه نماز جمعه در مکان ديگری نزديک محل اقامه نماز جمعه جايز است؟

ج: اين کار فی‌نفسه اشکال ندارد و موجب برائت ذمّه مکلّف از فريضه ظهر جمعه می‏شود، زيرا در عصر حاضر، نماز جمعه واجب تخييری است، ولی با توجه به اينکه اقامه نماز جماعت ظهر در روز جمعه در مکانی نزديک محل اقامه نماز جمعه ممکن است باعث تفرقه صفوف مؤمنين شود و چه بسا در نظر مردم بی‏‌احترامی و اهانت به امام جمعه و کاشف از بی‌اعتنايی به نماز جمعه محسوب شود، بنا بر اين سزاوار است که مؤمنين اقدام به انجام آن نکنند، و حتی در صورتی که مستلزم مفاسد و حرام باشد، واجب است از اقامه آن اجتناب کنند.

س 611: آیا خواندن نماز ظهر در فاصله زمانی بین نماز جمعه و نماز عصر، جایز است؟ اگر نماز عصر را شخصی غیر از امام جمعه بخواند، آیا اقتدا به او در نماز عصر جایز است؟

ج: نماز جمعه مجزى از نماز ظهر است، ولى خواندن آن بعد از نماز جمعه از باب احتياط اشکال ندارد و اقتدا در نماز عصر روز جمعه به غير امام جمعه اشکال ندارد، ولى هرگاه بخواهد با مراعات احتياط در خواندن نماز ظهر پس از خواندن نماز جمعه نماز عصر را به جماعت بخواند، احتياط کامل اين است که به کسى اقتدا نمايد که نماز ظهر را احتياطاً بعد از نماز جمعه خوانده است.

س 612: اگر امام جمعه نماز ظهر را بعد از نماز جمعه نخواند، آیا مأموم می‏تواند آن را احتیاطاً به جا آورد؟

ج: براى او جايز است.

س 613: آیا بر امام جمعه کسب اجازه از حاکم شرع واجب است؟ مراد از حاکم شرع چه کسی است؟ و آیا این حکم در شهرهای دور دست هم جاری است؟

ج: اصل جواز امامت براى اقامه نماز جمعه متوقف بر اين اجازه نيست، ولى ترتب احکام نصب وى براى امامت جمعه متوقف بر اين است که منصوب از طرف ولى امر مسلمين باشد و اين حکم شامل هر سرزمين و شهرى که ولى امر مسلمين در آن حاکم و مطاع است، مى‏شود.

س 614: آیا جایز است امام جمعه منصوب در صورت نبودن مانع یا معارض نماز جمعه را در غیر از مکانی که برای آنجا نصب شده، اقامه نماید؟

ج: اين عمل فى‌نفسه جايز است، ولى احکام انتصاب براى امامت جمعه بر آن مترتب نمى‏شود.

س 615: آیا انتخاب امام جمعه موقت باید به وسیله ولی فقیه باشد یا اینکه خود ائمه جمعه می‏توانند افرادی را به عنوان امام جمعه موقت انتخاب نمایند؟

ج: جايز است امام جمعه منصوب شخصى را به عنوان جانشين موقت براى خودش انتخاب کند، ولى بر امامت فرد نائب، احکام انتصاب از طرف ولى فقيه مترتب نمى‏شود.

س 616: اگر مکلّف امام جمعه منصوب را عادل نداند و یادر عدالت او شک داشته باشد، آیا برای حفظ وحدت مسلمانان می‏تواند به او اقتدا کند؟ آیا کسی که در نماز جمعه شرکت نمی‏کند، جایز است دیگران را تشویق به عدم حضور در آن نماید؟

ج: اقتدا به کسى که او را عادل نمى‏داند و يا در عدالت وى شک دارد، صحيح نيست و نماز جماعت او هم صحيح نمى‏باشد، ولى حضور و شرکت در نماز جماعت براى حفظ وحدت اشکال ندارد، و در هر صورت حق ندارد ديگران را ترغيب و تشويق به عدم حضور در نماز جمعه کند.

س 617: شرکت نکردن در نماز جمعه که برای مکلّف دروغگویی امام جمعه آن ثابت شده است، چه حکمی دارد؟

ج: مجرد کشف خلاف چيزى که امام جمعه گفته، دليل بر دروغگويى او نيست، زيرا ممکن است گفته او از روى اشتباه يا خطا و يا توريه باشد، و سزاوار نيست انسان به مجرد توهّم خروج امام جمعه از عدالت، خود را از برکات نماز جمعه محروم نمايد.

س 618: آیا تشخیص و احراز عدالت امام جمعه منصوب از طرف امام راحل یا ولی فقیه عادل، بر مأموم واجب است، یا اینکه انتصاب او به امامت جمعه برای اثبات عدالت وی کافی است؟

ج: اگر نصب او به امامت جمعه موجب وثوق و اطمينان مأموم به عدالت وى شود، در صحّت‏ اقتدا به او کافى است.

س 619: آیا تعیین امام جماعت برای مساجد از طرف علمای مورد اطمینان، یا تعیین ائمه جمعه از طرف ولیّ امر مسلمین، نوعی شهادت بر عدالت آنان محسوب می‏شود یا اینکه باید درباره عدالت آنان تحقیق شود؟

ج: اگر نصب امام جمعه يا جماعت موجب اطمينان به عدالت وى شود، اقتدا به او جايز است.

س 620: در صورت شک در عدالت امام جمعه و یا خدای نکرده یقین به عدم آن، آیا اعاده نمازهایی که پشت سر او خوانده‏ایم، واجب است؟

ج: اگر شک در عدالت يا يقين به عدم عدالت بعد از فراغ از نماز باشد، نمازهاى خوانده شده صحيح است و اعاده آنها واجب نيست.

س 621: شرکت در نماز جمعه که از طرف دانشجویان کشورهای اسلامی در کشورهای اروپایی و غیر آنها برگزار می‏شود و بیشتر شرکت کنندگان در آن و همچنین امام جمعه از برادران اهل سنت هستند، چه حکمی دارد؟ و در این صورت آیا خواندن نماز ظهر بعد از اقامه نماز جمعه واجب است؟

ج: شرکت در آن براى حفظ وحدت و اتحاد مسلمانان اشکال ندارد و خواندن نماز ظهر واجب نيست.

س 622: در یکی از شهرهای پاکستان مدت چهل سال است که نماز جمعه برگزار می‏شود. در حال حاضر شخصی بدون رعایت فاصله شرعی بین دو نماز جمعه، اقدام به برگزاری نماز جمعه دیگری نموده که منجر به بروز اختلاف بین نمازگزاران شده است، این عمل شرعاً چه حکمی دارد؟

ج: انجام هر گونه کارى که منجر به بروز اختلاف بين مؤمنين و پراکندگى صفوف آنان شود، جايز نيست، چه رسد به مثل نماز جمعه که از شعائر اسلامى و از مظاهر وحدت صفوف مسلمانان است.

س 623: خطیب مسجد جامع جعفری در راولپندی اعلام نموده که نماز جمعه به علت کارهای ساختمانی در آن برگزار نخواهد شد، و اکنون که عملیات تعمیر مسجد به پایان رسیده، با مشکلی مواجه شده‏ایم و آن اینکه در فاصله چهار کیلومتری ما نماز جمعه در مسجد دیگری اقامه می‏شود. با توجه به مسافت مزبور آیا اقامه نماز جمعه در مسجد جامع جعفری صحیح است یا خیر؟

ج: اگر فاصله بين دو نماز جمعه يک فرسخ شرعى نباشد، نماز جمعه‏اى که بعد از نماز جمعه اول برگزار مى‏شود، باطل است و در صورتى که مقارن هم اقامه شوند هر دو باطل مى‏باشند.

س 624: آیا خواندن نماز جمعه که به‌صورت جماعت اقامه می‏شود، به‌طور فرادی صحیح است؟ بدین معنی که شخصی نماز جمعه را به‌صورت فرادی در کنار کسانی که آن را به نحو جماعت برگزار می‏کنند، بخواند.

ج: از شرايط صحّت‏ نماز جمعه، اين است که به‌صورت جماعت اقامه شود. نماز جمعه به نحو فرادى صحيح نيست.

س 625: کسی که نمازش شکسته است آیا می‏تواند آن را به‌صورت جماعت پشت سر امام جمعه بخواند؟

ج: نماز جمعه از مأموم مسافر صحيح و مجزى از نماز ظهر است.

س 626: آیا ذکر نام مبارک حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) به عنوان یکی از ائمه مسلمانان در خطبه دوم نماز جمعه واجب است؟ یا اینکه واجب است ذکر نام آن حضرت به قصد استحباب باشد؟

ج: عنوان ائمه مسلمين شامل حضرت زهراى مرضيه(عليهاالسلام) نمى‏شود و ذکر نام مبارک آن حضرت در خطبه نماز جمعه واجب نيست، ولى تبرک جستن به ذکر نام شريف آن حضرت اشکال ندارد، بلکه امرى پسنديده و موجب اجر و ثواب است.

س 627: در حالی که امام جمعه نماز جمعه را اقامه می‏کند، آیا مأموم می‏تواند برای خواندن نماز واجب دیگری به او اقتدا نماید؟

ج: صحّت‏ آن، محل اشکال است.

س 628: آيا خواندن خطبه‌‏های نماز جمعه قبل از وقت ظهر شرعی صحيح است؟

ج: خواندن آن قبل از زوال جايز است.

س 629: اگر مأموم چيزی از خطبه‏‌های نماز جمعه را درک نکند، بلکه فقط هنگام نماز حاضر شود و به امام جمعه اقتدا نمايد. آيا نماز او صحيح و مجزی است؟

ج: نماز او صحيح و مجزی است، حتی لحظه‌ای پیش از رکوع رکعت آخر نماز جمعه را درک کند.

س 630: نماز جمعه در شهر ما يک ساعت و نيم بعد از اذان ظهر اقامه می‏شود، آيا اين نماز مجزی از نماز ظهر است يا اينکه اعاده آن لازم است؟

ج: وقت نماز جمعه از اول زوال خورشيد شروع می‏شود و أحوط آن است که از اوائل عرفی زوال به تأخير نيفتد.

س 631: کسی که توانایی رفتن به نماز جمعه را ندارد، آیا می‏تواند نمار ظهر و عصر را در اوائل وقت بخواند یا اینکه باید صبر کند تا نماز جمعه تمام شود و بعد از آن نماز ظهر و عصر را بخواند؟

ج: صبر کردن بر او واجب نيست و مى‏تواند نماز ظهر و عصر را در اول وقت بخواند.

س 632: اگر امام جمعه منصوب، سالم و حاضر در محل برگزاری نماز جمعه باشد، آیا جایز است، که امام جمعه موقت را مکلّف به اقامه نماز جمعه نماید؟ آیا صحیح است به امام جمعه موقت اقتدا کند؟

ج: اقامه نماز جمعه به امامت نايب امام جمعه منصوب و اقتداى امام منصوب به نائب خود اشکال ندارد.


نماز عید فطر و عید قربان‏

اجوبه الاستفتائات

س 633: به نظر جنابعالی، نماز عید فطر و قربان و نماز جمعه، از کدام نوع از واجبات ‏است؟

ج: در عصر حاضر نماز عيد فطر و قربان واجب نيست، بلکه مستحب است، ولى نماز جمعه واجب تخييرى است.

س 634: آیا کم و زیاد کردن قنوت‏های نماز عید باعث بطلان آن می‏شود؟

ج: اگر مراد از کم و زياد نمودن، کوتاه يا طولانى خواندن قنوت‏ها است اين کار موجب بطلان نمى‏شود و اگر مراد کم يا زياد نمودن تعداد آنها است، بايد نماز را همان طور که در کتب فقهى بيان شده، بجا آورد.

س 635: در گذشته معمول بودکه هر امام جماعتی نماز عید فطر را در مسجد خودش اقامه می‏کرد، آیا در حال حاضر اقامه نماز عید فطر و قربان توسط ائمه جماعات جایز است؟

ج: جايز است نمايندگان ولى فقيه که از طرف وى مجاز در اقامه نماز عيد هستند و همچنين ائمه جمعه منصوب از طرف او نماز عيد را در عصر حاضر به‌صورت جماعت اقامه نمايند، ولى احوط اين است که غير آنان آن را فرادى بخوانند و به جماعت خواندن آن به قصد رجاء نه به قصد ورود، اشکال ندارد. بله، اگر مصلحت اقتضا کند که يک نماز عيد در شهر برگزار شود، بهتر است که غير از امام جمعه منصوب از طرف ولى فقيه، کسى متصدى اقامه آن نشود.

س 636: آیا نماز عید فطر قضا دارد؟

ج: قضا ندارد.

س 637: آیا نماز عید فطر اقامه دارد؟

ج: اقامه ندارد.

س 638: اگر امام جماعت برای نماز عید فطر، اقامه به جا آورد، نماز او و سایر نمازگزاران چه حکمی دارد؟

ج: به صحّت‏ نماز عيد امام جماعت و مأمومين ضررى نمى‏رساند.


نماز مسافر

اجوبه الاستفتائات

س 639: آیا وجوب قصر بر مسافر شامل همه نمازهای فریضه می‏شود یا اختصاص به بعضی از آنها دارد؟

ج: وجوب قصر فقط در خصوصِ نمازهاى روزانه چهار رکعتى است که عبارت از نمازهاى ظهر و عصر و عشا است و نماز صبح و مغرب قصر نمى‏شود.

س 640: شرایط وجوب قصر بر مسافر در نمازهای چهار رکعتی کدام است؟

ج: امور هشتگانه ذیل است: 1. سفر او به مقدار مسافت شرعی باشد یعنی رفتن یا برگشتن و یا رفت و برگشت او روی ‏هم هشت فرسخ شرعی‏ باشد، مشروط به اینکه رفتن او کمتر از چهار فرسخ نباشد. 2. از اول مسافرت قصد پیمودن هشت فرسخ را داشته باشد، بنا بر این اگر از ابتدا قصد پیمودن هشت فرسخ را نداشته و یا قصد پیمودن کمتر از آن را داشته باشد و بعد از رسیدن به مقصد تصمیم بگیرد به جایی برود که فاصله آن با مکان اول کمتر از مسافت شرعی است، ولی از منزل تا آنجا به اندازه مسافت شرعی است، باید نمازش را تمام بخواند. 3. در بین راه از قصد خود مبنی بر پیمودن مسافت شرعی برنگردد، بنا بر این اگر در بین راه، پیش از رسیدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد یا مردد شود، حکم سفر بعد از آن بر او جاری نمی‏شود، هرچند نمازهایی که قبل از عدول از قصد خود به‌صورت شکسته خوانده، صحیح است. 4. قصد قطع سفر در اثنای پیمودن مسافت شرعی با عبور از وطن خود یا جایی که می‏خواهد ده روز یا بیشتر در آن جا بماند، نداشته باشد. 5. سفر از نظر شرعی برای او جایز باشد، بنا بر این اگر سفر معصیت و حرام باشد، اعم از اینکه خودِ سفر حرام باشد مثل فرار از جنگ یا هدف از سفر، کار حرامی باشد مثل سفر برای راهزنی، حکم سفر را ندارد و نماز تمام است. 6. مسافر از کسانی که خانه بدوش هستند، نباشد مانند بعضی از صحرانشینان که محل زندگی ثابتی ندارند، بلکه در بیابانها گردش می‏کنند و هر جا آب و علف و چراگاه پیدا کنند، می‏مانند. 7. مسافرت را شغل خود قرار نداده باشد مانند باربر، راننده و ملوان و غیره و کسی که شغل او در سفر است، ملحق به اینهاست. 8. به حد ترخص برسد و منظور از حد ترخص مکانی است که در آنجا اذان شهر شنیده نمی‏شود.


آنکه شغلش مسافرت است یا سفر مقدمه شغل اوست‏

اجوبه الاستفتائات

س 641: کسی که سفر مقدمه شغل اوست، آیا در سفر نمازش تمام و روزه‏اش صحیح است یا آن که این حکم اختصاص به کسی دارد که شغل او حتماً مسافرت باشد؟ این گفته مرجع تقلید حضرت امام خمینی(قدّس‏سرّه) که می‏فرماید: کسی که شغل او مسافرت است چه معنایی دارد؟ آیا کسی یافت می‏شودکه خود سفر شغل او باشد؟ زیرا چوپان و راننده و ملوان و غیر آن‏ها هم کارشان چوپانی و رانندگی و کشیترانی است و اصولاً کسی که سفر را به عنوان شغل خود برگزیده باشد، وجود ندارد.

ج: کسى که سفر مقدمه کار او است، اگر در خلال هر ده روز حداقل يک بار براى کار به محل کارش رفت و آمد نمايد، نمازش تمام و روزه‏اش صحيح است، و در کلمات فقها(رضوان‌الله‌عليهم) مراد از کسى که شغل او مسافرت است، کسى است که قوام کار او به سفر است مانند شغلهايى که در سؤال ذکر شده است.

س 642: نظر حضرتعالی درباره نماز و روزه کسانی که به مدت معیّنی بیش از یک سال در شهری برای کار اقامت می‏کنند و یا سربازانی که به مدت یک یا دو سال برای انجام خدمات سربازی در شهری می‏مانند، چیست؟ آیا بعد از هر سفری باید قصد اقامت ده روز کنند تا نمازشان تمام و روزه آنها صحیح باشد؟ و اگر قصد ماندن کمتر از ده روز را داشته باشند، نماز و روزه آنها چه حکمی دارد؟

ج: در فرض سؤال نماز ایشان در آن شهر تمام و روزه‌شان صحیح است.

س 643: نماز و روزه خلبانان هواپیماهای جنگی که بیشتر روزها از پایگاه‏های هوایی‏شان اقدام به پرواز کرده و مسافتی بسیار بیشتر از مسافت شرعی را می‏پیمایند و مرتب این عمل را تکرار می‏کنند، چه حکمی دارد؟

ج: حکم آنان همان حکم ساير رانندگان و ملوانان و خلبانان هواپيماهاست، يعنى نماز آنها در سفر تمام و روزه‏شان صحيح است.

س 644: آیا قبیله‏‌هایی که سه، چهار ماه از قشلاق به ییلاق یا بر عکس منتقل می‏شوند، ولی بقیه سال را در ییلاق یا قشلاق به سر می‏برند، دارای دو وطن هستند؟ مسافرتهایی که در ایام اقامت خود در یکی از این دو مکان به مکان دیگر انجام می‏دهند، از جهت قصر یا تمام بودن نماز چه حکمی دارد؟

ج: اگر قصد نقل و انتقال همیشگی از ییلاق به قشلاق و بر عکس را دارند تا روزهایی از سال را در یکی و روزهایی را در دیگری بگذرانند و هر دو مکان را برای زندگی دائمی خود انتخاب کرده باشند، هر یک از آن دو مکان وطن آنان محسوب می‏شود و بر آنان در آن دو مکان حکم وطن جاری می‏گردد، و اگر فاصله بین آن دو به مقدار مسافت شرعی باشد، در راه سفر از یکی به دیگری، حکم سایر مسافرین را دارند.

س 645: من کارمند یکی از ادارات دولتی شهر هستم. فاصله بین محل کار و محل سکونتم حدود سی و پنج کیلومتر است که هر روز این مسیر را برای رسیدن به محل کارم طی می‏کنم. اگر برای کار خاصی قصد کنم چند شب در شهر بمانم، نمازم چه حکمی دارد، آیا واجب است نماز را تمام بخوانم یا خیر؟ به عنوان مثال هنگامی که در روز جمعه برای زیارت اقوام به شهر سمنان مسافرت می‏کنم، آیا واجب است نمازم را تمام بخوانم یا خیر؟

ج: اگر مسافرت به خاطر کارى که هر روز براى آن سفر مى‏کنيد، نباشد، حکم سفر شغلى را ندارد، ولى اگر سفر به خاطر شغلى که در محل کار داريد، باشد و در ضمنِ آن، اعمال خاصى از قبيل ديدن اقوام و دوستان را هم انجام مى‏دهيد و گاهى يک يا چند شب هم در آنجا مى‏مانيد، باعث تغيير حکم سفر شغلى نمى‏شود و نماز تمام و روزه صحيح‏ است.

س 646: اگر من در محل کارم پس از پایان وقت اداری و انجام کارهای اداری که به خاطر آن مسافرت کرده‏ام، به انجام کارهای شخصی بپردازم. مثلاً از ساعت هفت صبح تا دو بعد از ظهر کارهای اداری را انجام دهم و از آن به بعد مشغول انجام کارهای شخصی شوم، نماز و روزه‏ام چه حکمی دارد؟

ج: انجام ‏کارهاى خصوصى در سفر شغلى ادارى بعد از پايان کار ادارى، حکم سفر شغلى را تغيير نمى‏دهد.

س 647: نماز و روزه سربازانی که می‏دانند بیش از ده روز در مکانی می‏مانند، ولی از خود اختیاری ندارند، چه حکمی دارد؟ امیدواریم فتوای حضرت امام(قدّس‏سرّه) را هم بیان فرمایید.

ج: با اطمينان به اينکه ده روز يا بيشتر در يک مکان خواهند ماند، واجب است که نماز خود را تمام بخوانند و روزه بگيرند. فتواى امام(قدّس‏سرّه) هم همين است.

س 648: نماز و روزه نیروهای کادری که در استخدام ارتش یا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند و بیشتر از ده روز در پادگان و بیشتر از ده روز در مناطق مرزی می‏مانند، چه حکمی دارد؟ خواهشمندم فتوای حضرت امام(قدّس‏سرّه) را هم بیان فرمایید.

ج: اگر قصد اقامت ده روز يا بيشتر را در مکانى دارند و يا مى‏دانند که ده روز يا بيشتر از آن مقدار در آنجا خواهند ماند، واجب است که نماز خود را تمام بخوانند و روزه هم بگيرند. فتواى امام(قدّس‏سرّه) هم همين است.

س 649: در رساله عمليه امام خمينی در بحث نماز مسافر، شرط هفتم، آمده است: «واجب است راننده در غير از سفر اول نماز خود را تمام بخواند ولی در سفر اول نمازش شکسته است هرچند طولانی باشد»، آيا مقصود از سفر اول همان شروع حرکت از وطن تا بازگشت به آن است يا با رسيدن به مقصد سفر اوّل تمام می‏شود؟

ج: اگر رفت و برگشت در نظر عرف، يک سفر محسوب شود مثل راننده‌ای که یک مقصدِ واحدی دارد، و مثلا می‌خواهد باری را به شهری ببرد و برگردد در اين صورت، رفت و برگشت سفر اوّل محسوب می‏شود. و در صورتی که عرفاً يک سفر نباشد مثل راننده‌‏ای که برای حمل کالا به مقصدی حرکت کرده و از آنجا به مکان ديگری برای حمل مسافر يا کالای جديد سفر می‌نمايد یا از ابتدا قصدش چنین می‌باشد و سپس به وطن مراجعت می‏کند که در اين فرض، سفر اوّل با رسيدن به مقصد اول، تمام می‏شود.

س 650: کسی که رانندگی ماشین شغل ثابت و دائمی او نیست، ولی برای مدت کوتاهی وظیفه رانندگی به او محول می‏شود مثل سربازانی که وظیفه رانندگی را در پادگانها و پاسگاهها و غیر آنها بر عهده می‏گیرند، آیا این افراد حکم مسافر را دارند یا آنکه واجب است نماز خود را تمام خوانده و روزه بگیرند؟

ج: اگر از نظر عرف، رانندگى ماشين در آن مدت موقت شغل آنها محسوب شود، حکم ساير رانندگان را خواهند داشت.

س 651: اگر ماشینِ راننده‏ای بر اثر حادثه‏ای برای مدتی متوقف شود و راننده برای تعمیر و خرید لوازم به شهر دیگری مسافرت نماید، با توجه به اینکه با ماشین خود سفر نکرده، آیا باید در مانند این سفر نمازش را تمام بخواند یا شکسته؟

ج: در فرض مرقوم نیز سفر شغلی است و نماز تمام است.


حکم دانشجویان و روحانیون‏

اجوبه الاستفتائات

س 652: دانشجويانی که هر هفته حداقل دو روز برای تحصيل مسافرت می‏کنند و يا کارمندانی که هر هفته برای کارشان سفر می‏کنند، چه حکمی دارند؟ با توجه به اينکه آنها هر هفته مسافرت می‏‌نمايند، ولی امکان دارد به خاطر تعطيلی دانشگاه يا کارشان به مدت يک ماه در وطن اصلی خود بمانند و در خلال آن مدت مسافرتی نمی‏کنند، آيا بعد از گذشت يک ماه که سفر خود را دوباره آغاز می‏کنند، نمازشان در سفر اول طبق قاعده شکسته و بعد از آن تمام است؟ اگر پیش از این سفر کاری، سفر شخصی رفته باشد چطور؟

ج. در سفر برای تحصيل علم، حكم نماز و روزه مبنی بر احتياط است(۱)، اعم از اين که سفرشان هفتگی باشد يا روزانه. ولی کسی که برای کار آزاد يا اداری، مسافرت می‌کند، اگر بين وطن يا محل سکونت و محل کارش هر ده روز حداقل یک مرتبه رفت و آمد نماید، بايد نماز خود را تمام بخواند و روزه او هم صحيح است، و اگر بين دو سفری که برای کار کردن می‌رود، ده روز در وطن يا جای ديگری بماند، در سفر اولی که بعد از اقامت ده روزه برای کار کردن می رود، نمازش شکسته است و نمی‌تواند روزه بگيرد. ولی چنانچه قبل از این سفر کاری، یک سفر شخصی رفته باشد، نماز در سفر شخصی شکسته و در سفر کاری پس از آن تمام است ولی با این حال، احتیاط به جمع بین قصر و تمام، در این سفر کاری، ترک نشود. -------------------------- ۱. افرادی که چنین وضعیتی دارند، با رعایت شرایط می‌توانند به فتوای مجتهد دیگر رجوع کنند و در صورت عدم رجوع، مقتضای احتیاط جمع بین نماز قصر و تمام است و در ماه رمضان باید احتیاطاً روزه بگیرند و بعداً قضای آن روزه را نیز بگیرند.

س 653: دبیر شاغل در شهرستان رفسنجان می‏باشم با توجه به پذیرفته شدن در مرکز عالی ضمن خدمت و مأموریت به تحصیلی آموزش و پرورش، سه روز ابتدای هفته را در شهرستان کرمان اشتغال به تحصیل دارم و بقیه ایّام هفته را در شهرستان خود به خدمت مشغولم، نظر حضرتعالی در مورد احکام نماز و روزه اینجانب چه می‏باشد، آیا حکم دانشجو بودن بر ما جاری است یا خیر؟

ج: اگر مأمور به تحصیل هستید نماز شما تمام و روزه صحیح است.

س 654: اگر یکی از طلاب علوم دینی قصد داشته باشد تبلیغ را شغل خود قرار دهد، آیا با این فرض می‏تواند در سفر نماز خود را تمام بخواند و روزه هم بگیرد؟ اگر شخصی برای کاری غیر از تبلیغ و ارشاد یا امر به معروف و نهی از منکر مسافرت نماید، نماز و روزه‏اش چه حکمی دارد؟

ج: اگر عرفاً تبليغ و ارشاد يا امر به معروف و نهى از منکر شغل و کار او محسوب شود، در سفر براى انجام آن کارها حکم مسافرى را دارد که به خاطر شغل و کارش سفر مى‏کند، و اگر زمانى براى کارى غير از ارشاد و تبليغ مسافرت کرد، در آن سفر مانند ساير مسافران نمازش شکسته است و روزه او صحيح نيست.

س 655: کسانی که مدت غیر معیّنی مسافرت می‏کنند مانند طلاب علوم دینی که برای درس خواندن به حوزه علمیه می‏روند و یا کارمندان دولت که برای کار به مدت غیر معیّنی به شهری اعزام می‏شوند، نماز و روزه این افراد چه حکمی دارد؟

ج: در فرض مرقوم اگر بنا دارند مدت یکی دوسال در آنجا بمانند نمازشان تمام و روزه‌شان صحیح است.

س 656: طلبه علوم دینی در شهری که وطن او نیست زندگی می‏کند، اگر قبل از قصد اقامه ده روز می‏دانسته و یا قصد داشته که به‌طور هفتگی به مسجدی که بیرون شهر واقع است برود، آیا می‏تواند قصد اقامت ده روز کند یا خیر؟

ج: هنگام قصد اقامت، قصد رفتن به کمتر از مسافت شرعی به مقداری که عرفاً منافات با ماندن ده روز در یک جا نداشته باشد ضرر به صحّت‏ قصد اقامت نمی‏زند، مانند اینکه بخواهد در این ده روز سه دفعه و هر بار در حدود پنج ساعت، به کمتر از مسافت شرعی برود و برگردد.


قصد اقامت و مسافت شرعی‏

اجوبه الاستفتائات

س 657: من در جایی کار می‏کنم که کمتر از مسافت شرعی با شهر مجاور فاصله دارد و چون هیچ‌یک از دو مکان، وطن من نیست، لذا در محل کارم قصد اقامت ده روز می‏کنم تا نمازم را تمام خوانده و بتوانم روزه بگیرم، و هنگامی که در محل کارم قصد اقامت ده روز می‏کنم، در خلال آن مدت و بعد از آن قصد رفتن به شهر مجاور نمی‏کنم، حکم شرعی من در حالتهای زیر چیست؟ ۱. اگر قبل از پايان ده روز به خاطر حادثه ای يا کاری به آن شهر بروم و بعد از تقريباً دو ساعت، به محل کارم برگردم؟ ۲. اگر بعد از پايان ده روز به قصد رفتن به محله معيّنی به آن شهر بروم و از مقدار مسافت شرعی تجاوز نکنم و بعد از يک شب توقف، به محل اقامتم برگردم؟ ۳. بعد از پايان ده روز به قصد رفتن به محله معيّنی به آن شهر بروم، ولی بعد از رسيدن به آن محله، تصميم به رفتن به محله ديگری که با محل اقامت من بيشتر از مسافت شرعی فاصله دارد، بگيرم؟

ج. ۱و۲: اگر از ابتداء، قصد خروج نداشته باشيد، بعد از استقرار حکم تمام بودن نماز در محل اقامت هرچند با خواندن حداقل يک نماز چهار رکعتی در آن جا باشد، خارج شدن از آن جا به مقدار کمتر از مسافت شرعی، در يک يا چند روز، به قصد اقامت ضرر نمی رساند، و در اين صورت فرقی نمی کند که خروج قبل از پايان ده روز باشد يا بعد از آن، و تا مسافرت جديدی انجام نشده، نماز تمام و روزه صحيح است. ۳. در فرض مرقوم که سفر شرعى محقق نشده، قصد اقامت به هم نمى‌خورد.

س 658: اگر مسافر بعد از خروج از وطن، از راهی عبور کند که صدای اذان وطن اصلی خود را بشنود و یا دیوار خانه‏های آن را ببیند، آیا به مسافت شرعی ضرر می‏رساند؟

ج: تا از وطن خود عبور نکرده، ضررى به مسافت شرعى نمى‏رساند و مسافرتش قطع نمى‏شود، ولى تا در داخل محدوده بين وطن و حد ترخص آن هست، حکم مسافر بر او جارى نمى‏شود.

س 659: محل کار من که در آنجا سکونت هم دارم، غیر از وطن اصلی ام است و با آن بیش از مسافت شرعی فاصله دارد، و محل کارم را هم وطن خود قرار نداده‏ام و امکان دارد فقط برای چندین سال در آنجا بمانم. گاهی از آنجا برای انجام مأموریت اداری به مدت دو یا سه روز در ماه خارج می‏شوم، آیا هنگامی که از شهری که در آن سکونت دارم به مقداری بیش از مسافت شرعی خارج شده و بر می‏گردم، واجب است در بازگشت قصد اقامت ده روز کنم یا خیر؟ و اگر قصد اقامت ده روز واجب است، تا چه مسافتی می‏توانم به اطراف شهر بروم؟

ج: در فرض مرقوم در آن مکان حکم مسافر را ندارید و نماز شما تمام و روزه‌تان صحیح است.

س 660: اگر شخصی برای چندین سال در چهار کیلومتری وطنش باشد و هر هفته به خانه‏اش برود، هنگامی که این شخص به محلی مسافرت کند که فاصله آن با وطنش بیست و پنج کیلومتر و با مکانی که چندین سال در آن درس خوانده است، بیست و دو کیلومتر است، نماز او چه حکمی دارد؟

ج: اگر از وطنش به آنجا مسافرت کند، نماز قصر است.

س 661: مسافری قصد رفتن به سه فرسخی را دارد، ولی از ابتدا در نظر دارد که در بين راه از راه فرعی برای انجام کار معيّنی به يک فرسخی برود و سپس به مسير اصلی برگشته و به سفر خود ادامه دهد، نماز و روزه اين مسافر چه حکمی دارد؟

ج: حکم مسافر را دارد و ضميمه کردن مقدار راهی که با خروج از مسير اصلی و بازگشت به آن پيموده، برای تکميل مسافت شرعی کافی است.

س 662: با توجه به فتوای امام خمینی(قدّس‏سرّه) مبنی بر وجوب قصر نماز و افطار هنگام سفر به هشت فرسخی، اگر مقدار رفتن کمتر از چهار فرسخ باشد، ولی در بازگشت، به علت مشکلات راه و نبودن ماشین، مجبور به پیمودن مسافتی بیش از شش فرسخ شود، آیا باید نماز را شکسته خواند و روزه را افطار کرد؟

ج: اگر رفتن کمتر از چهار فرسخ باشد و مسير بازگشت هم به مقدار مسافت شرعى نباشد، نماز تمام و روزه صحيح است.

س 663: کسی که از محل سکونت خود به محل دیگری که کمتر از مسافت شرعی است، سفر کند و در خلال ایام هفته چندین بار از آن محل به محله‏های دیگر برود، به‌طوری که مجموع مسافت بیش از هشت فرسخ شود، چه وظیفه‏ای دارد؟

ج: اگر هنگام خارج شدن از منزل قصد پيمودن مسافت شرعى را نداشته و فاصله بين مقصد اول و محله‏هاى ديگر هم به مقدار مسافت شرعى نباشد، حکم مسافر را ندارد.

س 664: اگر انسان به قصد رفتن به مکان معیّنی از شهر خود خارج شود و در آنجا به گردش بپردازد، آیا این گردش جزء مسافتی که از منزل پیموده، محسوب می‏شود؟

ج: گردش در مقصد جزء مسافت محسوب نمى‏شود.

س 665: آیا هنگام قصد اقامت، جایز است نیّت خروج از محل اقامت به محل دیگری را که کمتر از چهار فرسخ با آن فاصله دارد بنمائیم؟

ج: قصد خروج از محل اقامت به اندازه کمتر از مسافت شرعی اگر به صدق اقامت ده روز ضرر نزند مانند اینکه بخواهد در این ده روز سه دفعه و هر بار حدود پنج ساعت، به کمتر از مسافت شرعی برود و برگردد، در این صورت، قصد خروج به قصد اقامت لطمه نمی‏زند.

س 666: با توجه به اینکه رفت و آمد از محل سکونت به محل کار که بیشتر از بیست و چهار کیلومتر از هم فاصله دارند، موجب می‏شود که نماز تمام خوانده شود، اگر من از شهری که در آن کار می‏کنم به خارج از آن و یا شهر دیگری که فاصله آن با محل کارم به مقدار مسافت شرعی نیست، بروم و قبل از ظهر یا بعد از ظهر به محل کارم برگردم، آیا باز هم نمازم تمام است؟

ج: به مجرد خارج شدن از محل کار به مقدار کمتر از مسافت شرعى، هرچند ارتباطى با کار روزانه شما نداشته باشد، حکم نماز و روزه شما در محل کار تغيير نمى‏کند، و فرقى هم نمى‏کند که قبل از ظهر به محل کارتان برگرديد يا بعد از ظهر.

س 667: شخصی از وطن به مقصد شهری مسافرت می‌کند که تا اول آن شهر مسافت شرعی نیست لکن تا نقطه‌ای که مقصود اوست مسافت شرعی می‌باشد، آیا برای محاسبه مسافت شرعی اول شهر ملاک است یا نقطه‌ای که در آن شهر مقصود فرد می باشد؟

ج: برای تعیین مسافت شرعی از آخر شهر مبدأ تا اول شهر مقصد محاسبه می شود، مگر اینکه قصد رفتن به مکان خاص و مستقلی در کنار شهر مقصد را داشته باشد به گونه‌ای که عرفاً رسیدن به شهر رسیدن به مقصد محسوب نشود و شهر تنها طریقی برای رسیدن به مقصد باشد، مانند برخی دانشگاه‌ها یا پادگان‌ها یا بیمارستان‌هایی که در کنار شهر است، که در این صورت در محاسبه مسافت تا همان مکان خاص در نظر گرفته می شود.

س 668: من هر هفته برای زیارت حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها) و انجام اعمال مسجد جمکران به شهر قم مسافرت می‏کنم، آیا در این سفر نمازم را تمام بخوانم یا شکسته؟

ج: در اين سفر حکم ساير مسافرين را داريد و نماز شما قصر است.

س 669: محل تولد من شهر کاشمر است و از سال 1345 هجری شمسی تا سال 1369 ساکن تهران بوده‏ام و آنجا را وطن برای خود انتخاب کردم، و مدت سه سال است که همراه با خانواده‏ام برای ماموریت اداری به بندرعباس آمده و کمتر از یک سال دیگر به شهر تهران که وطن من است، باز خواهم گشت. با توجه به اینکه در مدتی که در بندرعباس هستم، هر لحظه امکان دارد برای مأموریت به شهرهای تابع بندرعباس بروم و مدتی در آنجا بمانم و زمان مأموریت‏های اداری هم که به من ارجاع می‏شود، قابل پیش بینی نیست، خواهشمندم اولاً: حکم نماز و روزه مرا بیان فرمایید. ثانیاً: با توجه به اینکه در اغلب اوقات یا در بعضی از ماههای سال برای چند روز در مأموریت اداری به سر می‏برم، آیا کثیر السفر محسوب می‏شوم یا خیر؟ ثالثاً: با توجه به اینکه همسرم خانه‏ دار و متولد تهران است و با من به بندرعباس آمده و ساکن آن شده است، حکم شرعی نماز و روزه وی چیست؟

ج: در فرض مرقوم در آن مکان حکم مسافر را ندارید و نماز شما و همسرتان در آنجا تمام و روزه‌تان صحیح است.

س 670: شخصی قصد اقامت ده روز در جایی کرده است، به خاطر اینکه می‏دانسته که ده روز در آنجا می‏ماند و یا تصمیم بر ماندن داشته است ولی بعد از آنکه با خواندن یک نماز چهار رکعتی، حکم تمام خواندن نماز بر او مترتب شد، مسافرتی غیر ضروری برای وی پیش می‏آید، آیا رفتن به آن سفر برای او جایز است؟

ج: سفر او اشکال ندارد، هرچند غير ضرورى باشد.

س 671: اگر فردی برای زیارت حرم امام رضا(علیه‌الصلوة‌والسلام) مسافرت نماید و با آنکه می‏داند کمتر از ده روز در آنجا خواهد ماند ولی برای اینکه نمازش تمام باشد، قصد اقامت ده روز می‏کند، این کار او چه حکمی دارد؟

ج: اگر مى‏داند که در آنجا ده روز نمى‏ماند، قصد اقامت ده روز معنا و اثرى ندارد و بايد در آنجا نمازش را شکسته بخواند.

س 672: مأمورین غیر محلی که هیچگاه ده روز در شهر محل کار نمی‏مانند، ولی مسافرت آنان کمتر از مسافت شرعی است، از جهت تمام یا شکسته بودن نماز چه وظیفه‏ای دارند؟

ج. در فرض سؤال، هرگاه ده روز در جایی اقامت نکنند، سفرشان شغلی محسوب می‌شود و در محل سکونت، محل کار و بین آن دو نمازشان تمام است.

س 673: کسی که به جایی مسافرت کرده و نمی‏داند چه مقدار در آنجا خواهد ماند، ده روز یا کمتر، چگونه باید نماز بخواند؟

ج: وظيفه شخص مردد تا سى روز قصر است و از آن به بعد بايد نمازش را تمام بخواند، هرچند در همان روز بخواهد برگردد.

س 674: کسی که در دو مکان تبلیغ می‏کند و قصد اقامت ده روز هم در آن منطقه دارد، نماز و روزه‏اش چه حکمی دارد؟

ج: اگر از نظر عرف دو مکان محسوب شوند، قصد اقامت در هر دو محل و يا در يکى از آن دو با قصد رفت و آمد به مکان ديگر در خلال ده روز، صحيح نيست.


حد ترخص‏

اجوبه الاستفتائات

س 675: در آلمان و بعضی از کشورهای اروپایی، گاهی فاصله بین بعضی از شهرها (یعنی فاصله تابلوهای خروجی شهری و ورودی شهر دیگر) به صد متر نمی‏رسد، حتی بعضی از خانه‏ها و خیابان‏های دو شهر کاملاً به هم متصل هستند، حد ترخص این موارد چگونه است؟

ج: با فرض اتصال يکى از دو شهر به ديگرى به نحوى که در سؤال آمده است، آن دو، حکم دو محله يک شهر را دارند که خروج از يکى به ديگرى مسافرت محسوب نمى‏شود تا نياز به حد ترخص باشد.

س 676: معیار حد ترخص شنیدن اذان و دیدن دیوارهای شهر است، آیا یکی از آن دو کافی است یا اینکه باید هر دو با هم وجود داشته باشند؟

ج: احوط، رعايت هر دو علامت است، هرچند بعيد نيست که شنيده نشدن اذان براى تعيين حد ترخص کافى باشد.

س 677: آیا معیار حد ترخص شنیدن صدای اذان از خانه‏های طرفی است که مسافر از آن طرف شهر خارج یا داخل آن می‏شود، یا اینکه معیار اذان وسط شهر است؟

ج: معيار، شنيدن اذان آخر شهر از طرفى است که مسافر از آن خارج و يا داخل آن مى‏شود.

س 678: در اینجا بین اهالی یکی از نواحی راجع به مسافت شرعی اختلاف وجود دارد. عده‏ای می‏گویند که دیوارهای آخرین خانه‏های منطقه که به هم متصل هستند، ملاک است. عده‏ای هم معتقدند که باید مسافت را از کارخانه‏ها و شهرکهای پراکنده‏ای که بعد از خانه‏های شهر واقع شده است، محاسبه کرد، سؤال این است که آخر شهر کجاست؟

ج: تعيين آخر شهر موکول به نظر عرف است. اگر در نظر عرف کارخانه‏ها و شهرکهاى پراکنده اطراف شهر جزو شهر نباشد، مسافت را از آخر خانه‏هاى شهر بايد حساب نمود.


سفر معصیت‏

اجوبه الاستفتائات

س 679: اگر انسان بداند در سفری که می‏خواهد برود، مرتکب معاصی و محرمات خواهد شد، آیا نمازش شکسته است یا تمام؟

ج: مادامى که سفر او به خاطر ترک واجب يا فعل حرامى نباشد، نماز او مانند ساير مسافران شکسته است.

س 680: کسی که بدون قصد معصیت مسافرت کند، ولی در بین راه برای ادامه و تکمیل سفر قصد ارتکاب معصیت نماید، آیا نمازش را باید تمام بخواند یا شکسته؟ آیا نمازهای شکسته‏ای که در طول راه خوانده، صحیح است یا خیر؟

ج: واجب است از زمانى که قصد استمرار سفر به خاطر معصيت کرده، نمازش را تمام بخواند و نمازهايى را که پس از تصميم به ادامه سفر به قصد ارتکاب گناه، شکسته خوانده است، بايد اعاده کند و تمام بخواند.

س 681: سفر برای تفریح یا خرید مایحتاج زندگی با فرض فراهم نبودن مکانی برای نماز و مقدمات آن در مسافرت، چه حکمی دارد؟

ج: اگر بداند که در مسافرت مبتلا به ترک بعضى از واجبات نماز مى‏شود، احوط اين است که به آن سفر نرود، مگر آنکه ترک آن براى او ضرر يا مشقت داشته باشد. در هر صورت جايز نيست نماز را در هيچ حالى ترک نمايد.


احکام وطن‏

اجوبه الاستفتائات

س 682: من متولد شهر تهران هستم و پدر و مادرم در اصل از اهالی شهر «مهدی شهر» هستند، لذا چندین بار در طول سال به آنجا سفر می‏کنند و من هم همراه آنان می‏روم، با توجه به اینکه من قصد بازگشت به «مهدی شهر» را برای سکونت ندارم، بلکه قصد دارم در تهران بمانم، نماز و روزه‏ام چه حکمی دارند؟

ج: در فرض مذکور، نماز و روزه شما در وطن اصلى پدر و مادرتان، حکم نماز و روزه ساير مسافرين را دارد.

س 683: من شش ماه از سال را در شهری و شش ماه را در شهر دیگری که محل تولدم و محل سکونت من و خانواده‏ام است، زندگی می‏کنم، ولی در شهر اول به‌طور متوالی و مستمر ساکن نیستم، مثلاً دو هفته یا ده روز و یا کمتر در آن می‏مانم و سپس به محل تولد و سکونت خانواده‏ام بر می‏گردم، سؤال من این است که اگر قصد ماندن کمتر از ده روز را در شهر اول داشته باشم، آیا حکم مسافر را دارم یا خیر؟

ج: اگر به مقداری در آنجا زندگی می‌کنید که عرفاً مسافر محسوب نمی‌شوید نماز شما در آنجا تمام و روزه‌تان صحیح است.

س 684: کسی که می‌خواهد سالیانی در مکانی بماند، تا چه مدتی بنای ماندن آنجا را داشته باشد، حکم وطن را دارد، و آیا بین ماندن در آنجا صرفاً به قصد زندگی یا برای کار یا هر دو، تفاوتی وجود دارد؟

ج: اگر بنای زندگی در جایی را به مدّت حداقل یکی دو سال داشته باشد نمازش در آنجا تمام و روزه‌اش صحیح است.

س 685: وطن شخصی تهران است و در حال حاضر قصد دارد در یکی از شهرهای نزدیک تهران ساکن شده و آن را وطن خود قرار دهد، ولی چون محل کسب و کار روزانه‏اش در تهران است، نمی‏تواند ده روز در آنجا بماند، چه رسد به شش ماه، بلکه هر روز به محل کارش می‏رود و شب به آنجا برمی‏گردد، نماز و روزه او در آن شهر چه حکمی دارد؟

ج: شرط تحقق عنوان وطن جدید این نیست که انسان بعد از قصد توطّن و سکونت در شهری، به‌طور مستمر مدتی در آنجا بماند، بلکه بعد از اینکه آنجا را به عنوان وطن جدید انتخاب نمود و با این قصد، مدتی (اگر چه فقط شبها) آنجا سکونت نمود، وطن او محسوب می شود؛ همچنین چنانچه کارهایی را انجام بدهد که عادتاً انسان برای توطّن در یک محلی آن کارها را انجام می‌دهد مثل تهیه منزل و انتخاب محل کسب و کار، ـ ولو زمانی هم نماند ـ وطن تحقّق پیدا می‌کند.

س 686: محل تولد من و همسرم شهر کاشمر است، ولی بعد از استخدام در یکی از ادارات دولتی، به نیشابور منتقل شدم، پدر و مادر ما هنوز در زادگاهمان زندگی می‏کنند، در ابتدای رفتن به نیشابور، از وطن اصلی خود اعراض کردیم، ولی اکنون بعد از پانزده سال از این امر منصرف شده‏ایم، خواهشمندم به سؤالات زیر پاسخ فرمایید: 1 ـ هنگامی که به خانه پدر و مادرمان می‏رویم و چند روز نزد آنها می‏مانیم، وظیفه من و همسرم راجع به نماز چیست؟ 2 ـ فرزندان ما که در محل سکونت فعلی ما (نیشابور) متولد شده و در حال حاضر به سن بلوغ رسیده‏اند، هنگامی که به شهر پدری مان (کاشمر) رفته و چند روز نزد آنها می‏مانیم، چه وظیفه‏ای دارند؟

ج: بعد از آن که از وطن اصلی تان (کاشمر) اعراض کردید، دیگر حکم وطن در آن جا بر شما جاری نمی شود، مگر آن که دوباره برای زندگی به آن جا برگشته و با قصد زندگی دائم مدتی در آن جا اقامت کنید و این شهر نسبت به فرزندان شما هم حکم وطن را ندارد و همه شما در آن جا حکم مسافر را دارید.

س 687: شخصی دارای دو وطن است، در نتیجه نماز خود را در هر دو مکان تمام می‏خواند و روزه هم می‏گیرد، آیا واجب است که همسر و فرزندان تحت تکفل وی در این مسأله از سرپرست خود تبعیت نمایند یا اینکه می‏توانند مستقل از او عمل کنند؟

ج: زن مى‏تواند وطن جديد شوهرش را وطن خود قرار ندهد، ولى فرزندان اگر صغير باشند و در تصميم‏گيرى و کسب درآمد مستقل نباشند و يا در اين مسأله تابع اراده پدر باشند، وطن جديد پدر، وطن آنها هم محسوب مى‏شود.

س 688: اگر زایشگاه خارج از وطن پدر باشد و مادر ناچار باشد که چند روزی برای وضع حمل به زایشگاه منتقل شود و بعد از تولد فرزند برگردد، وطن این طفل کجاست؟

ج: اگر زايشگاه در وطن پدر و مادر که در آن زندگى مى‏کنند قرار داشته باشد، همانجا وطن اصلى کودک هم خواهد بود، در غير اين صورت مجرد تولد در شهرى باعث نمى‏شود که آنجا وطن او شود، بلکه وطن وى همان وطن پدر و مادر است که بعد از تولد به آنجا برده شده و با آنها زندگى مى‏کند.

س 689: چند سال است که شخصی در شهر اهواز سکونت دارد ولی آنجا را به عنوان وطن دوم خود قرار نداده است، اگر از آن شهر به مقدار بیشتر یا کمتر از مسافت شرعی خارج شود، هنگام بازگشت مجدد به آنجا، نماز و روزه او چه حکمی دارد؟

ج: در فرض مرقوم که در آن مکان عرفاً مسافر محسوب نمی‌شود نمازش تمام و روزه‌ او صحیح است.

س 690: من فردی عراقی هستم که قصد اعراض از وطنم عراق را دارم، آیا همه ایران را وطن خود قرار دهم یا منطقه‏ای را که در آن ساکن هستم و یابرای انتخاب وطن حتماً باید خانه‏ای بخرم؟

ج: در وطن جديد، قصد توطن در شهر خاص و معيّن و سکونت در آن به مدتى که انسان عرفاً اهل آنجا محسوب شود، شرط است، ولى تملک خانه يا غير آن شرط نيست.

س 691: کسی که قبل از بلوغ از محل تولد خود به شهر دیگری مهاجرت نماید و به مسأله اعراض از وطن آگاه نباشد، الآن که به سن تکلیف رسیده، نسبت به نماز و روزه‏اش در آنجا چه وظیفه‏ای دارد؟

ج: اگر از محل تولد به تبعیت از پدرش مهاجرت کند و پدر وی قصد عدم بازگشت به آنجا را برای زندگی داشته باشد، آن مکان برای او هم حکم وطن را ندارد.

س 692: اگر شخصی وطنی داشته باشد که در حال حاضر در آن سکونت نمی‏کند، ولی گاهی با همسرش به آنجا می‏رود، آیا همسر او در آنجا باید مانند وی نمازش را تمام بخواند یا خیر؟ و اگر همسرش تنها به آنجا برود نمازش چه حکمی دارد؟

ج: مجرد اينکه آن مکان وطن شوهر اوست باعث نمى‏شود که وطن وى هم باشد و بر او در آنجا احکام وطن جارى شود.

س 693: آیا محل کار حکم وطن را دارد؟

ج: اشتغال به کاری در مکانی موجب نمی شود که آن مکان وطن گردد، ولی اگر در آنجا سکونت داشته باشد و بنا دارد حداقل مدت یکی دو سال در آنجا بماند حکم مسافر را نخواهد داشت و نمازش تمام و روزه‌اش صحیح است.

س 694: مراد از اعراض از وطن چیست؟ آیا مجرد ازدواج زن و رفتن وی همراه شوهر به هر جایی که او می‏خواهد، اعراض محسوب می‏شود یا خیر؟

ج: اعراض، با خروج از وطن با تصمیم بر عدم بازگشت به آنجا و همچنین با علم یا اطمینان به عدم امکان بازگشت، محقّق می‌شود و مجرد رفتن زن به خانة شوهر در شهر دیگر، مستلزم اعراض از وطن اصلی‌اش نیست.

س 695: خواهشمندیم نظر خود را درباره وطن اصلی و وطن دوم بیان فرمایید.

ج: وطن اصلی جایی است که انسان در ابتدای زندگی (یعنی دوران کودکی و نوجوانی) در آنجا رشد و نمو پیدا کند و بزرگ شود و وطن دوم هم جایی است که مکلّف آن را برای سکونت دائم، اگرچه برای چند ماه در سال یا مدت طولانی مثلاً چهل، پنجاه سال برگزیده است.

س 696: پدر و مادر من از اهالی شهر ساوه هستند و هر دو در کودکی به تهران آمده و در آن سکونت کرده‏اند. بعد از ازدواج به شهر چالوس رفته و در آن ساکن شده‏اند، زیرا محل کار پدرم آنجا بوده است. بنا بر این من در تهران به دنیا آمده، ولی هرگز در آن اقامت نکرده‏ام، در تهران و ساوه چگونه نماز بخوانم؟

ج: در فرض مرقوم در آنجا حکم سایر مسافرین را خواهید داشت.

س 697: شخصی از وطنش اعراض نکرده است و در حال حاضر حدود شش سال است که در شهر دیگری اقامت دارد، در صورتی که به وطن خود برگردد، با توجه به اینکه بر تقلید امام راحل(قدّس‏سرّه) باقی مانده، آیا نماز خود را باید تمام بخواند یا شکسته؟

ج: تا از وطن سابق خود اعراض نکرده، حکم وطن نسبت به او باقی است و نماز وی در آن جا تمام و روزه اش صحیح است.

س 698: دانشجویی خانه‏ای را در شهر تبریز برای تحصیل در دانشگاه آن به مدت چهار سال اجاره کرده است، همچنین وی در صورت امکان، قصد ماندن دائمی در تبریز را دارد، در حال حاضر در ایام ماه مبارک رمضان گاهی به وطن اصلی‏اش رفت و آمد می‏کند، آیا آن دو مکان، برای او دو وطن محسوب می‏شوند؟

ج: اگر در حال حاضر قصد قطعى بر توطّن در محل تحصيل نداشته باشد، آنجا حکم وطن را براى او نخواهد داشت. ولى حکم وطن بودن وطن اصلى او تا زمانى که از آن اعراض نکرده، نسبت به وى باقى است.

س 699: من در شهر کرمانشاه به دنیا آمده‏ام و شش سال است که در تهران ساکن هستم و بدون اینکه از وطن اصلی خود اعراض کرده باشم، قصد توطن در تهران کرده‏ام. اگر در هر یک یا دو سال از منطقه‏ای به منطقه دیگری از مناطق تهران منتقل شوم، نماز و روزه‏ام در آنجا چه حکمی دارد؟ و چون بیشتر از شش ماه است که در منطقه جدیدی از تهران ساکن هستیم، آیا آنجا برای ما حکم وطن را دارد یا خیر؟ هنگامی که در طول روز به مناطق مختلف تهران رفت و آمد می‏کنیم، نماز و روزه ما چه حکمی دارد؟

ج: اگر در تهران فعلى و يا محله‏اى از آن قصد توطن نموده‏ايد، سراسر آنجا وطن شما محسوب مى‏شود، و در تمامى محله‏هاى تهران حکم وطن بر شما جارى است و نمازتان تمام و روزه شما صحيح است و تردد شما در تهران فعلى حکم سفر را ندارد.

س 700: محل کار و سکونت فعلی شخصی از اهالی روستا در تهران است و پدر و مادر او در روستا زندگی می‏کنند و در آن ملک و آب دارند، این شخص برای دیدار و کمک به آنجا می‏رود، ولی تمایلی به بازگشت به آنجا برای سکونت ندارد، با توجه به اینکه آنجا زادگاه وی است، نماز و روزه‏اش در آنجا چه حکمی دارد؟

ج: اگر قصد مراجعت به آن روستا براى سکونت و زندگى ندارد، بلکه تصميم به عدم مراجعت دارد، حکم وطن بر او در آنجا جارى نمى‏شود.

س 701: آیا محل تولد شخص هرچند در آنجا ساکن نباشد، وطن محسوب می‏شود؟

ج: اگر در آنجا مدتی (یعنی دوران کودکی و نوجوانی) مانده و رشد و نمو کرده باشد، تا از آن اعراض نکرده است، حکم وطن را دارد و در غیر این صورت حکم وطن را ندارد.

س 702: نماز و روزه کسی که سالهای زیادی (نه سال) در سرزمینی که وطن او نیست، زندگی می‏کند، و در حال حاضر ممنوع الورود به وطن خود است، ولی یقین دارد که روزی به آن باز خواهد گشت، چه حکمی دارد؟

ج: در فرض سؤال بر این شخص، مسافر صدق نمی‌کند و نمازش در آنجا تمام و روزه‌اش صحیح است.

س 703: شش سال از عمرم را در روستایی و هشت سال را در شهری گذرانده و در حال حاضر برای تحصیل به مشهد آمده‏ام، نماز و روزه‏ام در هر یک از این مکانها چه حکمی دارد؟

ج: روستای محل تولد اگر عرفاً وطن اصلی شما محسوب شود نماز شما در آنجا تمام و روزه‌تان صحیح است و در صورتیکه صدق وطن محل شک باشد جای احتیاط است و اگر در روستای مذکور به دنیا نیامده باشید در صورت شک در صدق وطن، احکام وطن را برای شما ندارد. شهری هم که چندین سال در آن ساکن بوده اید، اگر آن را به عنوان وطن انتخاب کرده باشید، تا از آن اعراض نکرده اید، حکم وطن را برای شما دارد ولی شهر مشهد اگر قصد توطن در آن را ندارید وطن شما محسوب نمی‌شود لکن اگر بنا دارید حداقل یکی دو سال در آنجا سکونت داشته باشید نمازتان در آنجا تمام و روزه‌تان صحیح است.


تبعیت زن و اولاد در وطن‏

اجوبه الاستفتائات

س 704: آیا زن در وطن و اقامت تابع شوهر است؟

ج: مجرد زوجيّت موجب تبعيّت قهرى نمى‏شود، و زن مى‏تواند در انتخاب وطن و قصد اقامت تابع شوهر خود نباشد. بله، اگر زن در انتخاب وطن و اعراض از آن تابع اراده همسرش باشد، قصد شوهرش براى او کافى است و شهرى که همسرش با او براى زندگى دائم و به قصد توطن به آنجا رفته است، وطن وى هم محسوب مى‏شود و همچنين اعراض شوهر او از وطن مشترکشان با خروج از آن و رفتن به جايى ديگر، اعراض او از وطن هم محسوب مى‏گردد، و براى اقامت ده روز در سفر، اطلاع او از قصد شوهرش مبنى بر اقامت ده روز با اين فرض که وى تابع اراده شوهر است براى وى کافى است، بلکه اگر مجبور به همراهى با شوهرش در مدت اقامت در آنجا باشد، نيز حکم همين است.

س 705: جوانی با زنی از شهری دیگر ازدواج نموده است، هنگامی که این زن به خانه پدرش می‏رود، نمازش قصر است یا تمام؟

ج: تا زمانى که از وطن اصلى خود اعراض نکرده، نمازش در آنجا تمام است.

س 706: آیا زن و فرزندان مشمول مسأله «1284» رساله حضرت امام(قدّس‏سرّه) هستند؟ یعنی در تحقق سفر آنها قصد سفر توسط آنان شرط نیست؟ و آیا وطن پدر موجب تمام بودن نماز کسانی که تابع وی هستند، می‏گردد؟

ج: اگر در سفر تابع پدر ولو قهراً باشند، قصد پدر براى پيمودن مسافت در صورت اطلاع آنان از آن کافى است. ولى در انتخاب وطن و اعراض از آن، اگر در تصميم‏گيرى و زندگى مستقل نباشند، يعنى بر حسب طبيعت و ارتکازشان تابع اراده پدر باشند، در اعراض از وطن سابق و اتخاذ وطن جديد که پدر با آنها براى زندگى دائمى به آنجا رفته است، تابع وى خواهند بود.


احکام بلاد کبیره‏

اجوبه الاستفتائات

س 707: نظر جنابعالی درباره شهرهای بزرگ از جهت قصد توطن یا اقامت ده روز در آنها چیست؟

ج: در احکام مسافر و قصد توطن و قصد اقامت ده روز فرقى بين شهرهاى بزرگ و معمولى نيست و حتى با قصد توطن در يک شهر بزرگ و مدتى در آنجا ماندن، بدون معيّن کردن محله خاصى از آن، تمام آن شهر حکم وطن را درباره او پيدا خواهد کرد. همچنين اگر قصد اقامت ده روز در مانند اين شهر نمايد، بدون اينکه محله خاصى از آن را قصد نمايد، حکم تمام بودن نماز و صحّت‏ روزه در مورد او در تمام محله‏هاى آن شهر جارى خواهد بود.

س 708: شخصی از فتوای امام(قدّس‏سرّه) در مورد اینکه تهران از بلاد کبیره است، مطلع نبوده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فتوای امام(قدّس‏سرّه) علم پیدا کرده است، نماز و روزه‏ای را که به نحو متعارف به جا آورده، چه حکمی دارد؟

ج: اگر در حال حاضر بر تقليد امام(قدّس‏سرّه) در آن مسأله باقى باشد، واجب است که اعمال گذشته‏اش را که با فتواى امام(قدّس‏سرّه) منطبق نيست، تدارک نمايد، به اين معنى که نمازهايى را که به جاى شکسته، تمام خوانده به‌صورت شکسته قضا کند و روزه‏هايى را که در حال مسافرت گرفته است، قضا نمايد.


نماز استیجاری‏

اجوبه الاستفتائات

س 709: من قادر بر خواندن نماز نیستم، آیا جایز است که شخصی به نیابت از من نماز بخواند؟ آیا فرقی بین اینکه نائب طلب اجرت کند و یا طلب اجرت نکند، وجود دارد؟

ج: شخص مکلف تا زنده است بايد نمازهاى واجبش را خودش، به هر نحو که مى‏تواند، انجام دهد و نماز نائب چه با اجرت و چه بدون اجرت براى او مجزى نيست.

س 710: کسی که نماز استیجاری می‏خواند: 1 ـ آیا گفتن اذان و اقامه و سلام‌های سه گانه و تسبیحات اربعه به‌طور کامل بر او واجب‏ است؟ 2 ـ اگر یک روز مثلاً نماز ظهر و عصر را بخواند و در روز بعد نمازهای پنجگانه را به‌طور کامل به جا آورد، آیا رعایت ترتیب لازم است؟ 3 ـ آیا در نماز استیجاری، ذکر خصوصیات میّت شرط است یا خیر؟

ج: ذکر خصوصیات میّت لازم نیست، و رعایت ترتیب فقط بین نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا شرط است، و هرگاه در عقد اجاره کیفیت خاصی بر اجیر شرط نشده باشد و کیفیت معهودی که اطلاق عقد اجاره به آن انصراف پیدا کند، هم وجود نداشته باشد، بر اجیر فقط لازم است که نماز را با واجبات آن انجام دهد.


نماز آیات‏

اجوبه الاستفتائات

س 711: نماز آیات چیست و علت شرعی وجوب آن کدام است؟

ج: نماز آيات دو رکعت است که هر رکعت آن پنج رکوع و دو سجده دارد و اسباب شرعى وجوب آن عبارت است از: کسوف خورشيد و خسوف ماه، اگر چه مقدار کمى از آنها گرفته شود؛ زلزله و هر حادثه غيرعادى که باعث ترس بيشتر مردم شود مانند بادهاى سياه يا سرخ و يا زرد که غيرعادى باشند؛ تاريکى شديد، فرو رفتن زمين و ريختن کوه، صيحه آسمانى و آتشى که گاهى در آسمان ظاهر مى‏شود. در غير از کسوف و خسوف و زلزله، بايد آن حادثه موجب ترس و وحشت بيشتر مردم شود، و حادثه‏اى که ترس آور نباشد و يا موجب ترس و وحشت افراد نادرى گردد، اعتبار ندارد.

س 712: نماز آیات چگونه باید خوانده شود؟

ج: به چند صورت می توان آن را بجا آورد: صورت اول: بعد از نیت و تکبیرة الاحرام، حمد و سوره خوانده شود و به رکوع برود، سپس سر از رکوع برداشته و دوباره حمد و سوره را بخواند و به رکوع رود و باز سر از رکوع بردارد و حمد و سوره بخواند و به رکوع رود و سپس سر از رکوع بردارد و همین طور ادامه دهد تا یک رکعت پنج رکوعی که قبل از هر رکوعی حمد و سوره خوانده است انجام دهد، سپس به سجده رفته و دو سجده نماید و بعد برای رکعت دوم قیام کند و مانند رکعت اول انجام دهد و دو سجده را بجا آورد و بعد از آن تشهد بخواند و سلام دهد. صورت دوم: بعد از نیت و تکبیرةالاحرام، حمد و یک آیه (البته احتساب بسم‌الله به عنوان یک آیه صحیح نیست) از سوره ای را قرائت کرده و رکوع کند، سپس سر از رکوع بردارد و آیه دیگری از آن سوره را بخواند و به رکوع رود، و بعد سر از رکوع برداشته و آیه دیگری از همان سوره را قرائت نماید و همین طور تا رکوع پنجم ادامه دهد تا سوره ای که پیش از هر رکوع، یک آیه از آن را قرائت کرده، قبل از رکوع آخر تمام شود. سپس رکوع پنجم را بجا آورد و به سجده رود، و پس از اتمام دو سجده، برای رکعت دوم قیام نماید و حمد و آیه ای از یک سوره را بخواند و به رکوع برود و همین طور مانند رکعت اول ادامه دهد تا تشهد بخواند و سلام دهد و چنانچه بخواهد برای هر رکوعی به یک آیه از سوره ای اکتفا کند، نباید سوره حمد را بیش از یک مرتبه در اول آن رکعت بخواند. البته هنگام تجزیه سوره، لازم نیست یک آیه کامل بخواند بلکه می‌تواند یک آیه (غیر از بسم‌الله) را نیز به دو قسمت تجزیه نماید. صورت سوم: یکی از رکعت‌ها را به یکی از دو صورت و رکعت دیگر را به نحو دیگر بجا آورد. صورت چهارم: سوره ای را که آیه ای از آن را در قیام پیش از رکوع اول خوانده، در قیام پیش از رکوع دوم یا سوم یا چهارم تکمیل نماید، که در این صورت واجب است بعد از سر برداشتن از رکوع، سوره حمد را در قیام بعدی اعاده نموده و یک سوره یا آیه ای از آن را اگر پیش از رکوع سوم یا چهارم است، قرائت کند، و در این صورت واجب است که آن سوره را تا قبل از رکوع پنجم به آخر برساند.

س 713: آیا وجوب نماز آیات اختصاص به کسانی دارد که در شهر وقوع حادثه هستند و یا شامل همه مکلفینی که از آن مطلع شده‏اند هرچند در آن شهر نباشند نیز می‏شود؟

ج: وجوب آن مختص کسانى است که در شهر وقوع حادثه هستند و کسى هم که در شهر متصل به شهرى که حادثه در آن رخ داده، به‌طورى که مانند يک شهر محسوب شوند، زندگى مى‏کند، حکم آنها را دارد.

س 714: اگر شخصی هنگام وقوع زلزله بیهوش باشد و بعد از وقوع آن به هوش آید، آیا نماز آیات بر او واجب است؟

ج: اگر علم به وقوع زلزله پيدا نکند تا اينکه زمان متصل به وقت وقوع آن بگذرد، خواندن نماز آيات واجب نيست، اگرچه احتياط آن است که بجا آورد.

س 715: بعد از وقوع زلزله در منطقه‏ای، غالباً در مدت کمی دهها پس لرزه رخ می‏دهد، حکم نماز آیات در این موارد چیست؟

ج: هر زلزله‏اى، چه شديد و چه خفيف، اگر زلزله مستقلى محسوب شود، نماز آيات جداگانه‏اى دارد.

س 716: اگر مرکز زلزله نگاری، وقوع لرزشهای خفیف زمین را با ذکر تعداد آن در منطقه‏ای که ما زندگی می‏کنیم، اعلام نماید، ولی ما اصلاً آنها را احساس نکنیم، آیا در این حالت نماز آیات بر ما واجب می‏شود یا خیر؟

ج: اگر به‌گونه‌ای است که کسی آن را احساس نمی‌کند و فقط با دستگاهها، قابل درک باشد، نماز آیات واجب نیست.


نوافل‏ و نمازهای مستحبی

اجوبه الاستفتائات

س 717: آیا باید نمازهای نافله بلند خوانده شود یا آهسته؟

ج: مستحب است که نافله‏هاى روز آهسته و نافله‏هاى شب بلند خوانده شود.

س 718: آیا جایز است نماز شب را که دو رکعت دو رکعت خوانده می‏شود، به‌صورت دو نماز چهار رکعتی و یک دو رکعتی و یک نماز وتر خواند؟

ج: خواندن نماز شب به‌صورت نماز چهار رکعتى صحيح نيست.

س 719: آیا هنگام خواندن نماز شب، واجب است که کسی متوجه نماز شب خواندن ما نشود؟ آیا واجب است که آن را در تاریکی بخوانیم؟

ج: در تاريکى خواندن و مخفى کردن از ديگران شرط نيست، اما ريا هم در آن جايز نيست.

س 720: آیا خواندن نافله ظهر و عصر، پس از ادای نماز ظهر و عصر و در وقت نافله، باید به قصد قضا باشد و یا به قصد دیگری؟

ج: در اين هنگام، احوط اداى آن به قصد قربة الى الله، بدون قصد ادا و قضاء است.

س 721: خواهشمندیم کیفیت نماز شب را به تفصیل برای ما بیان فرمایید.

ج: نماز شب يازده رکعت است، هشت رکعت آن که به‌صورت دو رکعتى دو رکعتى خوانده مى‏شود، نماز شب نام دارد و دو رکعت آن نماز شفع است که مانند نماز صبح خوانده مى‏شود، و يک رکعت هم نماز وتر نام دارد که در قنوت آن استغفار و دعا براى مؤمنين و طلب حاجات از خداوند منّان به ترتيبى که در کتاب‏هاى ادعيه ذکر شده، مستحب است.

س 722: نماز شب به چه صورتی باید خوانده شود؟ یعنی کیفیت آن از جهت سوره و استغفار و دعا چگونه است؟

ج: در نماز شب سوره و استغفار و دعا به عنوان جزئيت شرط نيست، بلکه کافى‏ است که در هر رکعت بعد از نيّت و تکبيرةالاحرام، سوره حمد قرائت شود، و اگر خواست بعد از قرائت حمد يک سوره از سوره‏هاى قرآن را هم قرائت کند، و رکوع و سجود و ذکر آنها و تشهد و سلام بجا آورد.


مسائل متفرقه نماز

اجوبه الاستفتائات

س 723: چگونه باید افراد خانواده را برای خواندن نماز صبح بیدار نمود؟

ج: در اين مورد کيفيت خاصى در رابطه با افراد خانواده وجود ندارد.

س. آیا تکرار ۳ یا ۴ بار یک عبارت در نماز به خاطر وسواس، نماز را باطل میکند؟

ج) تکرار اذکار نماز حتی اگر از روی وسواس باشد، موجب بطلان نماز نیست (غیر از تکبیرة الاحرام که صورتهای مختلفی دارد*) البته اگر تکرار ذکر به حدی برسد که موالات و یا صورت نماز را به هم بزند، موجب بطلان نماز میشود. --------------------------- * گفتن تکبیرة الاحرام کامل برای بار دوم و چهارم و... (در عددهای زوج) موجب بطلان نماز است ولی گفتن ناقص یا در عددهای فرد موجب بطلان نماز نمی‌شود.

س 724: نماز و روزه کسانی که به گروه‌ها و طایفه‏های مختلفی منسوب هستند و نسبت به هم بغض و حسد و حتی دشمنی بدون دلیل دارند، چه حکمی دارد؟

ج: براى مکلّف اظهار حسد و کينه و دشمنى با ديگران جايز نيست، ولى اين امور باعث بطلان نماز و روزه نمى‏شود.

س 725: اگر رزمنده‏ای در جبهه به علت شدت درگیری قادر بر قرائت فاتحه یا سجده و یا رکوع نباشد، چگونه باید نمازش را در آنجا بخواند؟

ج: بايد به هر نحوى که برايش امکان دارد، نماز بخواند. اگر قادر بر انجام رکوع و سجده نيست، ايماء و اشاره به جاى رکوع و سجود کافى است.

س 726: پدر و مادر به فرزندانشان در چه سنی احکام شرعی و عبادات را باید تعلیم دهند؟

ج: مستحب است که ولىّ اطفال احکام شرعى و عبادات را پس از رسيدن آنان به سن تميز به ايشان ياد دهد.

س 727: بعضی از رانندگان اتوبوس‏های مسافربری که بین شهرها رانندگی می‏کنند، به نماز مسافران اهمیتی نمی‏دهند و به تقاضای آنان برای توقف اتوبوس جهت ادای نماز، توجهی نمی‏کنند، لذا گاهی نماز مسافرین قضا می‏شود. وظیفه رانندگان اتوبوس‏ها در این‏باره چیست؟ مسافران نسبت به نمازشان چه وظیفه‏ای دارند؟

ج: بر مسافران واجب است که در صورت خوف از فوت وقت نماز، از راننده بخواهند که اتوبوس را در مکان مناسبى متوقف نمايد، و بر راننده اجابت درخواست آنان واجب است، و اگر به علت عذر مقبول و يا بدون دليل از توقف اتوبوس خوددارى کند، در اين صورت تکليف مسافران اگر خوف فوت وقت داشته باشند اين است که نماز را در اتوبوس در همان حال حرکت بخوانند و تا آنجا که امکان دارد جهت قبله، قيام، رکوع و سجود را رعايت کنند.

س 728: آیا مقصود از این گفته که «شارب خمر تا چهل روز نماز و روزه‏اش نماز و روزه نیست»، این است که در این مدت بر او واجب نیست نماز بخواند و بعداً باید آنها را قضا کند؟ یا اینکه مقصود جمع بین قضاء و ادا است و یا آنکه قضای آنها بر او واجب نیست بلکه ادا کافی است، ولی ثواب آن از نمازهای دیگر کمتر است؟

ج: منظور اين است که شرب خمر مانع از قبول نماز و روزه است، نه اينکه با شرب خمر وجوب اداى نماز و روزه ساقط شود و قضاء واجب گردد يا جمع بين ادا و قضاء لازم شود.

س 729: اگر مشاهده کنم که شخصی بعضی از افعال نمازش را اشتباه انجام می‏دهد، وظیفه شرعی‌ام چیست؟

ج: در این مورد چیزی بر شما واجب نیست، مگر اینکه اشتباه ناشی از جهل او به آن حکم باشد که در این صورت ارشاد و راهنمایی وی واجب است.

س 730: نظر شریف جنابعالی درباره مصافحه نماز گزاران بعد از اتمام نماز چیست؟ قابل ذکر است که بعضی از علمای بزرگوار فرموده‏اند «راجع به این موضوع چیزی از ائمه(علیهم‌السلام) وارد نشده است»، لذا انگیزه‏ای برای انجام مصافحه وجود ندارد. ولی در عین حال مشاهده می‏کنیم که مصافحه باعث افزایش دوستی و محبت بین نمازگزاران می‏شود.

ج: مصافحه بعد از سلام و فراغت از نماز اشکال ندارد و به‌طور کلى مصافحه مؤمنين با هم مستحب است.


شرایط وجوب و صحت روزه

اجوبه الاستفتائات

س 731: دختری که به سن تکلیف رسیده، ولی به علت ضعف جسمانی توانایی روزه گرفتن ندارد، و بعد از ماه مبارک رمضان هم نمی‏تواند قضای آن را به جا آورد تا اینکه ماه رمضان سال بعد فرا می‏رسد، چه حکمی دارد؟

ج: ناتوانى از گرفتن روزه و قضاى آن به مجرد ضعف و عدم قدرت موجب سقوط قضاى روزه نمى‏شود، بلکه قضاى روزه‏هاى ماه رمضان که از او فوت شده، بر وى واجب است.

س 732: دخترانی که تازه به سن تکلیف رسیده‏اند و روزه گرفتن بر آنها مقداری مشکل است، چه حکمی دارند؟ آیا سن بلوغ شرعی دختران اکمال نه سال قمری است؟

ج: بنا بر نظر مشهور، بلوغ شرعى دختران همان تکميل نه سال قمرى است که در اين هنگام روزه بر آنها واجب است و ترک آن به مجرد بعضى از عذرها جايز نيست، ولى اگر روزه گرفتن براى ايشان ضرر داشته باشد يا تحمل آن برايشان همراه با مشقت زياد باشد، افطار براى آنها جايز است.

س 733: من زمان دقیق رسیدن به سن تکلیف خود را نمیدانم، از جناب عالی خواهشمندم بیان فرمایید که از چه زمانی قضای نماز و روزه بر من واجب است؟

ج: فقط قضاى آن مقدار از نمازها و روزه‏ها که يقين به فوت آن بعد از رسيدن به سن قطعى تکليف شرعى داريد، بر شما واجب است.

س 734: اگر دختر نه ساله‏ای که روزه بر او واجب شده، به دلیل دشواری، روزه‏اش را افطار نماید، آیا قضا بر او واجب است یا خیر؟

ج: قضاى روزه‏هايى که از ماه رمضان افطار کرده، بر او واجب است.

س 735: اگر فردی به خاطر عذری قوی، پنجاه درصد احتمال دهد که روزه بر او واجب نیست و به همین دلیل روزه نگیرد، ولی بعداً معلوم شود که روزه بر او واجب بوده، از جهت قضا و کفّاره چه حکمی دارد؟

ج: اگر افطار عمدى روزه ماه مبارک رمضان به مجرد احتمال عدم وجوب روزه بر وى باشد، در فرض سؤال علاوه بر قضا، کفّاره هم بر او واجب است. اما اگر افطار به علت ترس از ضرر باشد و ترس هم منشأ عقلايى داشته باشد، کفّاره واجب نيست، ولى قضا بر او واجب است.

س 736: شخصی مشغول انجام خدمت سربازی است و به علت مسافرت و حضور در محل خدمت، نمی تواند روزه ماه رمضان سال گذشته را بگیرد، و هنگام حلول ماه رمضان امسال نیز در محل خدمت است و احتمال دارد که باز هم نتواند روزه بگیرد، اگر پس از پایان دوره خدمت سربازی بخواهد روزه این دو ماه را قضا نماید، آیا کفّاره هم بر او واجب است یا خیر؟

ج: صرف حضور در محل خدمت، مجوز افطار روزه نیست، و اگر شرائط وجوب روزه موجود باشد باید روزه بگیرد، و الا قضا و کفاره بر او واجب می شود و اگر تا ماه رمضان آینده قضای روزه را به جا نیاورد باید کفاره تاخیر نیز بپردازد، اما اگر در محل خدمت، شرائط وجوب روزه موجود نباشد و بر اثر عذر مسافرت، روزه ماه رمضان از او فوت شده و آن عذر تا ماه رمضان سال آینده استمرار داشته، فقط قضای آن بر او واجب است و کفّاره تأخیر واجب نیست.

س 737: اگر شخص روزه دار جنب باشد و تا قبل از اذان ظهر متوجه آن نشود و پس از آن غسل ارتماسی نماید، آیا روزه‏اش باطل می‏شود؟ و اگر بعد از غسل متوجه شود که در حال روزه غسل ارتماسی نموده است، آیا قضای آن واجب است؟

ج: اگر غسل ارتماسى بر اثر فراموشى و غفلت از روزه دار بودن باشد، غسل و روزه او صحيح است و قضاى روزه‏اش بر او واجب نيست.

س 738: اگر شخصی بخواهد قبل از زوال به محل اقامتش برسد، ولی در راه به خاطر پیشامد حادثه‏ای نتواند در زمان معیّن به مقصد برسد، آیا روزه او اشکال دارد و آیا کفّاره بر او واجب است یا فقط قضای روزه آن روز را باید به جا آورد؟

ج: روزه‏اش در سفر صحيح نيست و بر او فقط قضاى روزه آن روزى که پيش از ظهر به محل اقامتش نرسيده، واجب است و کفّاره‏اى هم ندارد.

س 739: اگر هواپیما در ارتفاع بالا و مسیر طولانی در حال پرواز باشد و پرواز حدود دو ساعت و نیم تا سه ساعت طول بکشد، مهماندار و خلبان هواپیما برای حفظ تعادل خود هر بیست دقیقه احتیاج به نوشیدن آب دارند، در این صورت آیا در ماه مبارک رمضان، کفّاره و قضای روزه بر آن ها واجب می شود؟

ج: اگر اشتغال به این کار (مهمانداری و خلبانی) برای این فرد ضروری باشد و نتواند در ماه مبارک مرخصی بگیرد یا از راه دیگری کسب درآمد کند و در این حال روزه برای آنها ضرر داشته باشد، جایز است که با نوشیدن آب افطار نمایند و قضای آن را بجا آورند و در این حالت کفّاره بر آنها واجب نیست.

س 740: اگر زن در ماه مبارک رمضان دو ساعت یا کمتر مانده به اذان مغرب حیض شود، آیا روزه‏اش باطل می‏شود؟

ج: روزه‏اش باطل است.

س 741: کسی که با پوشیدن لباس مخصوص (مانند لباس غواصی) بدون اینکه بدنش خیس شود، در آب فرو رود، روزه‏اش چه حکمی دارد؟

ج: اگر لباس به سر او چسبيده باشد، صحّت‏ روزه‏اش محل اشکال است و بنا بر احتياط وجوبى قضاى آن لازم است.

س 742: آیا مسافرت عمدی در ماه رمضان به قصد افطار و فرار از روزه گرفتن، جایز است؟

ج: مسافرت در ماه رمضان هر چند برای فرار از روزه باشد، جایز است، البته بهتر است به سفر نرود؛ مگر اینکه سفر برای کار نیکو یا لازمی باشد، و در صورت مسافرت، ولو اینکه برای فرار از روزه باشد، افطار بر او واجب است.

س 743: شخصی که روزه واجب بر عهده‏اش است و قصد دارد که آن را بگیرد، ولی بر اثر پیشامدی نتواند روزه بگیرد مثلاً بعد از طلوع خورشید آماده مسافرت شد و به سفر رفت و بعد از ظهر برگشت و در بین راه هم مرتکب هیچ‌یک از مفطرات نشد، ولی وقت نیت روزه واجب از وی فوت شد، و آن روز هم از روزهایی است که روزه در آن مستحب است، آیا می‏تواند نیت روزه مستحبی کند یا خیر؟

ج: اگر قضاى روزه ماه رمضان بر ذمّه‏اش باشد، نيت روزه مستحبى حتى بعد از فوت وقت نيت روزه واجب، از وى صحيح نيست.

س 744: من معتاد به سیگار هستم و در ماه مبارک رمضان هر چه تلاش می‏کنم که تندخو نباشم نمی‏توانم و همین باعث ناراحتی زیاد افراد خانواده‏ام شده است و خودم هم از وضعیت دشوارم رنج می‏برم، تکلیف من چیست؟

ج: روزه ماه مبارک رمضان بر شما واجب است و بنا بر احتياط واجب جايز نيست در حال روزه سيگار بکشيد، و نبايد بدون دليل با ديگران تند برخورد کنيد.


زن باردار و شیرده‏

اجوبه الاستفتائات

س 745: آیا روزه گرفتن بر زن بارداری که نمی‏داند روزه برای جنین او ضرر دارد یا خیر، واجب است؟

ج: اگر بر اثر روزه، خوف ضرر بر جنین داشته باشد و خوف وی هم دارای منشأ عقلایی باشد، افطار بر او واجب است و در غیر این صورت واجب است که روزه بگیرد.

س 746: زنی که کودک خود را شیر می‏داده و باردار هم بوده و در همان حال روزه ماه رمضان را هم گرفته است، و هنگام زایمان فرزندش مرده به دنیا آمد، اگر از ابتدا احتمال ضرر را می‏داده و در عین حال روزه گرفته است: 1. آیا روزه‏اش صحیح است یا خیر؟ 2. آیا دیه بر ذمّه او هست یا خیر؟ 3. اگر احتمال ضرر نمی‏داده، ولی بعداً معلوم شده که روزه گرفتن برای جنین ضرر داشته، چه حکمی دارد؟

ج: اگر با وجود خوف از ضررى که داراى منشأ عقلايى است، روزه گرفته باشد و يا بعداً برايش معلوم شود که روزه براى وى يا براى جنين‏اش ضرر داشته، روزه‏اش صحيح نيست و قضاى آن بر او واجب است، ولى ثبوت ديه جنين متوقف بر اين است که ثابت شود فوت جنين مستند به روزه گرفتن وى است.

س 747: من به لطف خداوند متعال دارای فرزندی هستم که شیرخوار است. ان شاء الله تعالی بزودی ماه مبارک رمضان فرا خواهد رسید. در حال حاضر می‏توانم روزه بگیرم ولی در صورت روزه گرفتن، شیرم خشک خواهد شد. با توجه به اینکه دارای بنیه ضعیفی هستم و کودکم هر ده دقیقه شیر می‏خواهد، چه وظیفه‏ای دارم؟

ج: اگر به دليل کم يا خشک شدن شيرتان بر اثر روزه، خوف ضرر بر طفل خود داشته باشيد، روزه‏تان را افطار کنيد، ولى براى هر روزى بايد يک مدّ طعام به فقير بدهيد و قضاى روزه را هم بعداً بجا آوريد.


بیماری و منع پزشک‏

اجوبه الاستفتائات

س 748: بعضی از پزشکان که به مسائل شرعی ملتزم نیستند، بیماران را از روزه گرفتن به دلیل ضرر داشتن منع می کنند، آیا گفته این پزشکان حجت است یا خیر؟

ج: اگر پزشک امین نباشد و گفته او اطمینان آور نباشد و باعث خوف ضرر نشود یا مکلف با تجربه دریافته باشد که روزه ضرر ندارد، گفته او اعتباری ندارد و در غیر این صورت نباید روزه بگیرد.

س 749: مادرم تقریباً سیزده سال بیمار بود و به همین دلیل نمی‏توانست روزه بگیرد. من دقیقاً اطلاع دارم که علت روزه نگرفتن او احتیاج به مصرف دارو بوده است، امیدواریم ما را راهنمایی فرمایید که آیا قضای روزه‏ها بر او واجب است؟

ج: اگر ناتوانى او از روزه گرفتن بر اثر بيمارى بوده، قضا ندارد.

س 750: من بر اثر ضعف جسمانی از ابتدای سن بلوغ تا دوازده سالگی روزه نگرفته‏ام، در حال حاضر چه تکلیفی دارم؟

ج: واجب است روزه‏هايى را که در ماه مبارک رمضان نگرفته‏ايد با اينکه به سنّ تکليف رسيده بوديد، قضا کنيد، و اگر افطار روزه ماه رمضان عمدى و اختيارى و بدون عذر شرعى بوده، کفّاره هم بر شما واجب است.

س 751: چشم پزشک مرا از روزه گرفتن منع کرده و گفته است که به علت ناراحتی چشم به هیچ وجه نباید روزه بگیرم، ولی من به گفته او توجه نکرده و شروع به روزه گرفتن کردم که باعث بروز مشکلاتی برای من در اثنای ماه رمضان شد. به طوری که در بعضی از روزها هنگام عصر احساس ناراحتی می کنم، لذا متحیّر و مردّد هستم بین این که روزه نگیرم و یا ناراحتی ام را تحمل کرده و روزه را تا غروب ادامه دهم. سؤال این است که آیا اصولاً روزه گرفتن بر من واجب است؟ و در روزهایی که روزه می گیرم و نمی دانم قدرت ادامه آن را تا غروب دارم یا نه، آیا روزه ام را ادامه دهم؟ و نیت من چگونه باید باشد؟

ج: اگر از گفته پزشک متدیّن و امین اطمینان حاصل کنید که روزه برای چشم شما ضرر دارد و یا خوف ضرر داشته باشید، روزه گرفتن برای شما واجب نبوده و بلکه جایز هم نیست، و با خوف ضرر نیت روزه صحیح نیست و در صورت عدم خوف ضرر نیت روزه اشکال ندارد، ولی صحّت روزه متوقف بر این است که برای شما واقعاً ضرر نداشته باشد.

س 752: من از عینک طبی استفاده می‏کنم و در حال حاضر چشمانم بسیار ضعیف است. هنگامی که به پزشک مراجعه کردم به من گفت که اگر برای تقویت چشمانم تلاش نکنم، ضعیف‏تر خواهند شد، بنا بر این اگر از روزه ماه رمضان معذور باشم، چه وظیفه‏ای دارم؟

ج: اگر روزه براى چشمان شما ضرر دارد، واجب نيست روزه بگيريد، بلکه واجب است افطار کنيد و اگر بيمارى شما تا ماه رمضان آينده استمرار پيدا کرد، قضاى روزه بر شما واجب نيست، ولى واجب است که عوض هر روز يک مدّ طعام به فقير بدهيد.

س 753: مادرم به بیماری شدیدی مبتلاست و پدرم نیز از ضعف جسمانی رنج می‏برد و در عین حال هر دو روزه می‏گیرند که گاهی مشخص است که روزه باعث تشدید بیماری آنها می‏شود، تاکنون نتوانسته‏ام آنها را قانع کنم که لااقل هنگام شدت بیماری روزه نگیرند. خواهشمندیم ما را در مورد حکم روزه آنها راهنمایی فرمایید.

ج: ملاک تأثير روزه در ايجاد بيمارى يا تشديد آن و عدم قدرت بر روزه گرفتن تشخيص خود روزه دار نسبت به خودش است و اگر بداند روزه براى او ضرر دارد يا خوف ضرر داشته باشد و در عين حال بخواهد روزه بگيرد، روزه گرفتن براى وى حرام است.

س 754: در سال گذشته توسط پزشک متخصص موردعمل جراحی کلیه قرار گرفتم. وی مرا از گرفتن روزه تا آخر عمر منع نمود، ولی در حال حاضر هیچ مشکل و دردی احساس نمی‏کنم و حتی به‌طور طبیعی غذا می‏خورم وآب می‏نوشم و هیچ‌یک از عوارض بیماری را هم حس نمی‏کنم، وظیفه من چیست؟

ج: اگر خود شما از ضرر روزه خوف نداريد و حجت شرعى هم بر آن نداريد، واجب است روزه ماه رمضان را بگيريد.

س 755: اگر پزشک شخصی را از روزه گرفتن منع کند آیا با توجه به اینکه بعضی از پزشکان اطلاعی از مسائل شرعی ندارند، عمل به گفته او واجب است؟

ج: اگر مکلّف از گفته پزشک يقين پيدا کند که روزه براى او ضرر دارد و يا از گفته وى يا منشأ عقلايى ديگرى براى او خوف از ضرر حاصل شود، روزه گرفتن براى او واجب نيست، بلکه جايز هم نيست.

س 756: در کلیه‏های من سنگ جمع می‏شود و تنها راه جلوگیری از جمع شدن سنگ در کلیه، نوشیدن مستمر مایعات است و از آنجایی که پزشکان معتقدند که من نباید روزه بگیرم، تکلیف واجب من نسبت به روزه ماه مبارک رمضان چیست؟

ج: اگر جلوگيرى از بيمارى کليه مستلزم نوشيدن آب يا ساير مايعات در طول روز باشد، روزه گرفتن بر شما واجب نيست.

س 757: از آنجا که مبتلایان به مرض قند مجبورند هر روز یک یا دو بار آمپول انسولین تزریق کنند و نباید در وعده‏های غذایی آنها تأخیر و فاصله بیفتد، زیرا باعث پائین آمدن میزان قند خون و در نتیجه نوعی تشنج و بیهوشی می‏شود، لذا گاهی پزشکان به آنها توصیه می‏کنند که در روز چهار نوبت غذا بخورند، خواهشمندیم نظر شریف خود را درباره روزه این افراد بیان فرمایید.

ج: اگر بدانند که خوددارى از خوردن و آشاميدن از طلوع فجر تا غروب، به آنان ضرر مى‏رساند يا خوف ضرر داشته باشند، روزه گرفتن بر آنها واجب نبوده و بلکه جايز نيست.


مبطلات روزه

اجوبه الاستفتائات

س 758: من در روز ماه رمضان به علّت اغوای شیطان تصمیم گرفتم روزه ام را باطل کنم لکن قبل از این که عملی که روزه را باطل می کند انجام دهم، از تصمیم خود منصرف شدم حکم روزه ام چیست؟ و اگر این امر در روزه غیر ماه رمضان پیش آید چه حکمی دارد؟

ج: در روزه ماه رمضان اگر در اثنای روز[۱] از نیت روزه گرفتن بر گردد به‌طوری که قصد ادامه روزه نداشته باشد، روزه اش باطل می شود و قصد دوباره او برای ادامه روزه فایده ندارد، البته تا اذان مغرب باید از کاری که روزه را باطل می‌کند خودداری کند. امّا اگر دچار تردید شود که روزه را ادامه دهد یا نه، یا تصمیم بگیرد کاری را که موجب باطل شدن روزه است صورت دهد و هنوز آن را انجام نداده در این دو صورت صحّت روزه او محل اشکال است و احتیاط واجب آن است که روزه را تمام کند و بعداً هم آن را قضا نماید. هر روزه واجب معیّن دیگر ـ مانند نذر معیّن و امثال آن ـ نیز دارای همین حکم است. ۱. ملاک در تعیین روز در مواردی که شارع مقدّس برای آن حدّی مشخص کرده است، تابع تحدید شارع است که در مانند روزه و اعتکاف از طلوع فجر تا مغرب می‌باشد و در غیر آن ملاک نظر عرف است که از طلوع آفتاب تا غروب می‌باشد.

س 759: آیا اگر از دهان شخص روزه دار خون بیاید، روزه‏اش باطل می‏شود؟

ج: روزه به سبب آن باطل نمى‏شود، ولى واجب است که از رسيدن خون به حلق جلوگيرى کند.

س 760: حکم استعمال دخانیات مانند سیگار در حال روزه چیست؟

ج: احتياط واجب آن است که روزه‏دار از دودهاى انواع دخانيات و نيز مواد مخدّرى که از راه بينى يا زير زبان جذب مى‏شود خوددارى کند.

س 761: آیا ماده «ناس» که از توتون و غیر آن ساخته می‏شود و برای چند دقیقه زیر زبان گذاشته شده و سپس از دهان بیرون انداخته می‏شود، مبطل روزه است یا خیر؟

ج: احتیاط واجب آن است که روزه دار از مواد مخدری که از راه بینی یا زیر زبان جذب میشود، خودداری کند.

س 762: نوعی داروی طبی برای اشخاص مبتلا به تنگی نفس شدید وجود دارد که عبارت است از یک قوطی که در آن مایع فشرده شده وجود دارد و با فشار دادن آن داروی مایع بصورت پودر گاز از طریق دهان وارد ریه شخص بیمار شده و موجب تسکین حال وی می‏گردد. گاهی بیمار مجبور می‏شود در یک روز چندین بار از آن استفاده کند، آیا با وجود استفاده از این دارو، روزه گرفتن جایز است؟ با توجه به اینکه بدون استفاده از آن روزه گرفتن غیرممکن و یا بسیار سخت خواهد بود.

ج: وسیله مذکور اگر صرفا برای بازکردن راه تنفسی استفاده میشود، مبطل روزه نیست.

س 763: من در بیشتر روزها آب دهانم با خونی که از لثه‏هایم می‏آید مخلوط می‏شود و گاهی نمی‏دانم آب دهانی که فرو می‏برم همراه با خون است یا خیر؟ روزه‏ام با این حال چه حکمی دارد؟ امیدوارم مرا راهنمایی فرمایید.

ج: اگر خون لثه در آب دهان مستهلک شود، محکوم به طهارت است و بلعيدن آن اشکال ندارد و مبطل روزه نيست، و همچنين در صورت شک در همراه بودن آب دهان با خون، فرو بردن آن اشکال ندارد و به صحّت‏ روزه ضرر نمى‏زند.

س 764: در یکی از روزهای ماه رمضان روزه گرفتم ولی دندان‌هایم را مسواک نزدم، و بدون اینکه باقی‌مانده غذاهای لابلای دندانها را عمداً ببلعم، خودبخود بلعیده شده است. آیا قضای روزه آن روز بر من واجب است؟

ج: اگر علم به وجود باقى‌مانده غذا در بين دندانهايتان و يا علم به رسيدن آن به حلق نداشته‏ايد و فرو رفتن آن هم عمدى و با التفات نبوده، قضاى روزه بر شما واجب نيست.

س 765: از لثه شخص روزه‏داری خون زیادی خارج می‏شود، آیا روزه‏اش باطل می‏شود؟ آیا برای او ریختن آب با ظرف بر سرش جایز است؟

ج: با خروج خون از لثه تا آن را فرو نبرده است، روزه باطل نمى‏شود. همچنين ريختن آب بر روى سر توسط ظرف و مانند آن به صحّت‏ روزه ضرر نمى‏رساند.

س 766: داروهای مخصوصی برای معالجه بعضی از بیماری‏های زنان وجود دارد (شیافهای روغنی) که در داخل بدن گذاشته می‏شود، آیا استفاده از آن موجب بطلان روزه می‏شود؟

ج: استفاده از آن داروها به روزه ضرر نمى‏رساند.

س 767: نظر شریف جنابعالی درباره تزریق آمپول و سایر تزریقات نسبت به روزه‌داران در ماه مبارک رمضان، چیست؟

ج: احتياط واجب آن است که روزه‏دار از آمپول‏هاى مقوّى يا مغذّى و هر آمپولى که در رگ تزريق مى‏شود و نيز انواع سرم‏ها خوددارى کند، لکن آمپول‏هاى دارويى که در عضله تزريق مى‏شود و نيز آمپول‏هايى که براى بى‏حسّ کردن به کار مى‏رود، مانعى ندارد.

س 768: آیا خوردن قرص فشار خون در حال روزه جایز است یا خیر؟

ج: اگر خوردن آن در ماه رمضان براى درمان فشار خون ضرورى باشد، اشکال ندارد، ولى با خوردن آن روزه باطل مى‏شود.

س 769: اگر من و بعضی از مردم بر این عقیده باشیم که بر استفاده از قرصها جهت مداوا عنوان خوردن و آشامیدن صدق نمی‏کند، آیا عمل به آن جایز است و به روزه‏ام ضرر نمی‏زند؟

ج: خوردن قرص روزه را باطل مى‏کند.

س 770: اگر شوهر با همسر خود در ماه رمضان جماع نماید و زن نیز به آن راضی باشد چه حکمی دارد؟

ج: بر هر يک از آنان حکم افطار عمدى جارى است و علاوه بر قضا، کفّاره هم بر هر دو واجب است.

س 771: اگر مردی با همسرش در روز ماه رمضان شوخی و ملاعبه نماید، آیا به روزه‏اش ضرر می‏رساند؟

ج: اگر منجر به انزال منى نشود، به روزه خللى وارد نمى‏کند.


بقا‏ بر جنابت

اجوبه الاستفتائات

س 772: اگر فردی به سبب برخی از مشکلات تا اذان صبح بر جنابت باقی بماند آیا روزه گرفتن در آن روز برای او جایز است؟

ج: در غير ماه رمضان و قضاى آن اشکال ندارد، ولى نسبت به روزه ماه رمضان و قضاى آن، اگر معذور از غسل است، تيمم کردن بر او واجب است و اگر تيمم هم نکند، روزه‏اش صحيح نيست.

س 773: اگر شخصی در حال جنابت چند روز روزه بگیرد و نداند که طهارت از جنابت شرط صحّت‏ روزه است، آیا کفّاره روزه‏هایی که در حال جنابت گرفته بر او واجب است یا اینکه قضای آنها کافی است؟

ج: در فرض مرقوم قضا کفايت مى‏کند.

س 774: آیا جایز است شخص جنب بعد از طلوع آفتاب غسل جنابت نماید و روزه قضا یا مستحب بگیرد؟

ج: اگر عمداً تا طلوع فجر بر جنابت باقى بماند، روزه ماه رمضان و قضاى آن از او صحيح نيست، ولى اقوى صحّت‏ روزه‏هاى ديگر به‌خصوص روزه مستحبى است.

س 775: شخصی در ماه رمضان در جایی مهمان شد و شب را در آن منزل خوابید و در نیمه‏های شب محتلم گردید و چون مهمان بود و با خود لباسی نداشت، برای فرار از روزه، تصمیم گرفت بعد از طلوع فجر مسافرت نماید، لذا بعد از طلوع فجر بدون اینکه چیزی بخورد به قصد مسافرت، حرکت نمود. سؤال این است که آیا قصد سفر توسط او موجب سقوط کفّاره هست یا خیر؟

ج: اگر با حالت جنابت از خواب بيدار شود و علم به جنب بودن خود داشته باشد و قبل از فجر اقدام به غسل يا تيمم نکند، مجرد قصد سفر در شب و يا مسافرت در روز براى سقوط کفّاره از او کافى نيست.

س 776: کسی که آب در اختیار ندارد و یا به دلیل عذرهای دیگر غیر از تنگی وقت نمی‏تواند غسل جنابت بکند، آیا جایز است عمداً خود را در شبهای ماه مبارک رمضان جنب کند؟

ج: اگر وظيفه او تيمم باشد و بعد از اينکه خود را جنب کرده، وقت کافى براى تيمم داشته باشد، اين کار براى وى جايز است.

س 777: شخصی در ماه مبارک رمضان قبل از اذان صبح بیدار شده و متوجه محتلم شدن خود نشده و دوباره خوابیده و در اثنای اذان صبح بیدار شده و علم به جنابت خود پیدا می‏کند و یقین دارد که احتلامش قبل از اذان صبح بوده است، روزه او چه حکمی دارد؟

ج: اگر پيش از اذان صبح متوجه احتلام خود نشده است، روزه‏اش صحيح است.

س 778: اگر مکلّف در شب ماه رمضان قبل از اذان صبح بیدار شود و ببیند که محتلم شده است و دوباره پیش از اذان صبح به امید اینکه برای غسل کردن بیدار می‏شود بخوابد و تا بعد از طلوع آفتاب در خواب بماند و غسل خود را تا اذان ظهر به تأخیر بیندازد و بعد از اذان ظهر غسل کرده و نماز ظهر و عصر بخواند، روزه آن روز او چه حکمی دارد؟

ج: در فرض سؤال که خوابِ اول است روزه‌اش صحيح است ولى اگر دوباره خوابيد و تا صبح بيدار نشد بايد قضاى آن روز را بجا آورد.

س 779: اگر مکلّف در شب ماه رمضان قبل از فجر شک کند که محتلم شده یا نه، ولی به شک خود اعتنا نکند و دوباره بخوابد و بعد از اذان صبح بیدار شود و متوجه گردد که قبل از طلوع فجر محتلم شده است، چه حکمی دارد؟

ج: اگر بعد از بيدارى اول اثرى از احتلام در خود مشاهده نکند، بلکه فقط احتمال آن را بدهد و چيزى بر او کشف نشود و تا بعد از اذان بخوابد، روزه‏اش صحيح است، هرچند بعد از آن معلوم شود که احتلام او مربوط به قبل از اذان صبح است.

س 780: اگر شخصی در ماه مبارک رمضان با آب نجس غسل کند و بعد از یک هفته متوجه شود که آن آب نجس بوده است، نماز و روزه او در این مدت چه حکمی دارد؟

ج: نمازش باطل و قضاى آن واجب است، ولى روزه‏هاى او محکوم به صحّت‏ است.

س 781: شخصی مبتلا به بیماری بیرون آمدن مستمر قطرات بول به‌صورت موقت است، یعنی بعد از بول کردن، به مدت یک ساعت یا بیشتر قطرات آن از او خارج می‏گردد. با توجه به اینکه وی در بعضی از شبها جنب شده و گاهی یک ساعت قبل از اذان بیدار می‏شود و احتمال می‏دهد که بعد از آن منی با قطرات بول خارج شود، نسبت به روزه‏اش چه تکلیفی دارد؟ وظیفه او برای اینکه با طهارت داخل وقت شود، چیست؟

ج: اگر قبل از اذان صبح، غسل جنابت و يا تيمم بدل از آن انجام داده، روزه او صحيح است، هرچند بعد از آن بدون اختيار از او منى خارج شود.

س 782: اگر شخصی قبل از اذان صبح یا بعد از آن بخوابد و در خواب جنب شده و بعد از اذان بیدار شود، چه مدتی برای غسل کردن وقت دارد؟

ج: در فرض سؤال، جنابت به روزه آن روز او ضرر نمى‏زند، ولى واجب است که براى نماز غسل کند و مى‏تواند غسل را تا وقت نماز به تأخير بيندازد.

س 783: اگر غسل جنابت برای روزه ماه رمضان یا روزه‏های دیگر فراموش شود و در اثناء روز به یاد انسان بیفتد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر در روزه ماه رمضان غسل جنابت را در شب تا طلوع فجر فراموش کند و با حالت جنابت صبح نمايد، روزه‏اش باطل است و احوط اين است که قضاى روزه ماه رمضان هم در اين حکم به آن ملحق شود. ولى در ساير روزه‏ها، روزه بر اثر آن باطل نمى‏شود.


استمناء

اجوبه الاستفتائات

س 784: حکم کسی که با آمیزش جنسی حرام یا استمناء یا خوردن و نوشیدن حرام روزه خود را در ماه رمضان باطل نموده چیست؟

ج: در فرض مرقوم بايد شصت روز روزه بگيرد و يا شصت مسکين را اطعام نمايد و احتياط مستحب آن است که هر دو را انجام دهد.

س 785: اگر مکلّف علم داشته باشد به اینکه استمناء روزه را باطل می‏کند، ولی عمداً آن را انجام دهد، آیا کفّاره جمع بر او واجب می‏شود؟

ج: اگر عمداً استمناء کند و منى هم از او خارج شود، کفّاره جمع بر او واجب نمى‏شود لکن احتياط مستحب آن است که کفّاره جمع بپردازد.

س 786: در ماه مبارک رمضان بدون وجود هیچ‌یک از آثار استمناء فقط بر اثر حالتی که هنگام مکالمه تلفنی با یک زن نامحرم در خود احساس کردم مایع منی از من خارج شد، با توجه به اینکه مکالمه با او به قصد لذت نبوده، خواهشمندم لطف نموده و به سؤالات من پاسخ فرمایید، آیا روزه‏ام باطل است یا خیر؟ در صورت بطلان، آیا کفّاره هم بر من واجب است یا خیر؟

ج: اگر خروج منى بر اثر صحبت با يک زن جزء عادت‏هاى قبلى شما نبوده و به‌طور غيرارادى از شما خارج شده است، موجب بطلان روزه نمى‏شود و چيزى هم بر اثر آن بر شما واجب نيست.

س 787: شخصی چندین سال عادت به استمناء در ماه رمضان و غیر آن داشته است، نماز و روزه او چه حکمی دارد؟

ج: استمناء مطلقاً حرام است و اگر منجر به خروج منى شود، موجب غسل جنابت هم مى‏شود، و اگر اين عمل در حال روزه در روز ماه رمضان صورت بگيرد، در حکم افطار عمدى با حرام است، و اگر نماز و روزه را با حالت جنابت و بدون غسل و تيمم انجام دهد، نماز و روزه‏اش باطل و قضاى آنها واجب است.

س 788: آیا استمناء توسط همسر، حکم استمناء حرام را دارد؟

ج: اين کار، از موارد استمناء حرام نيست.

س 789: آیا جایز است شخص مجرد در صورتی که پزشک منی او را برای آزمایش بخواهد و راه دیگری هم برای خارج کردن منی نداشته باشد، استمناء نماید؟

ج: اگر معالجه متوقف بر آن باشد، اشکال ندارد.

س 790: بعضی از مراکز پزشکی برای انجام آزمایشهای پزشکی بر روی منی از انسان می‏خواهند که استمناء کند تا معلوم شود که وی قادر بر بچه‏دار شدن هست یا خیر، آیا استمناء برای او جایز است.

ج: استمناء جايز نيست، هرچند براى تشخيص قدرت وى بر بچه‏دار شدن باشد، مگر آنکه ضرورتى ايجاب کند.

س 791: تخیّل به قصد برانگیختن شهوت در دو صورت زیر چه حکمی دارد؟ الف: تخیّل همسر ب: تخیّل زن اجنبی‏

ج: در فرض اول در صورتی که حرامی بر آن مترتّب نشود، اشکال ندارد و در فرض دوّم، احتیاط در ترک آن است.

س 792: شخصی در ابتدای سن بلوغ روزه می‏گرفته، ولی در اثناء روزه استمناء نموده و جنب شده و به همین صورت چند روز روزه گرفته است، در حالی که جهل داشته به اینکه برای روزه گرفتن تطهیر از جنابت واجب است. آیا قضای روزه‏های آن روزها کافی است یا اینکه تکلیف دیگری دارد؟

ج: اگر این عمل در حال روزه انجام گرفته و میدانسته که روزه را باطل میکند، در این صورت قضا و کفاره بر او واجب است و اگر نمی‌دانسته، ولی میدانسته که حرام است، علاوه بر قضا بنابر احتیاط واجب باید کفاره بدهد؛ ولی در مورد روزهای بعد از آن که نمی‌دانسته برای روزه گرفتن تطهیر از جنابت لازم است، قضای آن روزه ها کافی است.

س 793: شخص روزه‏داری در ماه رمضان به صحنه شهوت انگیزی نگاه کرده و جنب شده است. آیا با این کار روزه‏اش باطل می‏شود؟

ج: اگر نگاه‌کردن او به قصد انزال بوده و يا مى‏دانسته که اگر به آن منظره نگاه کند، جنب مى‏شود و يا عادت او بر اين بوده است و در عين حال عمداً نگاه کرده و جنب شده، حکم جنابت عمدى را دارد يعنى هم قضاء بر عهده او مى‏باشد و هم کفّاره.

س 794: انسان روزه داری که در یک روز بیش از یکبار کاری که روزه را باطل می‏کند انجام دهد وظیفه‏اش چیست؟

ج: فقط يک کفّاره بر او واجب مى‏شود، بلى اگر اين کار آميزش جنسى يا استمناء باشد احتياط واجب آن است که بعدد دفعات آميزش جنسى يا استمناء کفّاره بدهد.


احکام مبطلات روزه‏

اجوبه الاستفتائات

س 795: آیا تبعیت از اهل سنت در وقت افطار روزه در مراسم عمومی و مجالس رسمی و غیر آن، جایز است؟ اگر مکلّف تشخیص دهد که این متابعت از موارد تقیه نیست و دلیلی برای التزام به آن وجود ندارد، وظیفه‏اش چیست؟

ج: تبعيت از ديگران در افطار روزه بدون احراز دخول وقت افطار، جايز نيست، و اگر از موارد تقيه باشد افطار جايز است، ولى روزه آن روز قضا دارد، و جايز نيست به‌طور اختيارى افطار نمايد مگر بعد از آنکه داخل شدن شب و پايان يافتن روز را با يقين حسى و يا با حجت شرعى احراز نمايد.

س 796: اگر روزه‏دار باشم و مادرم مرا وادار به خوردن غذا یا نوشیدن کند، آیا روزه‏ام باطل می‏شود؟

ج: خوردن و آشاميدن روزه را باطل مى‏کند، هرچند بر اثر درخواست و اصرار شخص ديگرى باشد.

س 797: اگر چیزی به زور وارد دهان روزه دار شود و یا سر او به همان صورت داخل آب گردد، آیا روزه‏اش باطل می‏شود؟ اگر وادار به باطل کردن روزه‏اش شود، مثلاً به او بگویند که اگر روزه‏ات را نخوری، ضرری به خودت یا مالت وارد می‏سازیم، او هم برای دفع این ضرر غذا بخورد، آیا روزه‏اش صحیح است؟

ج: روزه شخص روزه دار با داخل شدن چيزى در حلقش بدون اختيار و يا با فرو بردن سرش به همان صورت به زير آب باطل نمى‏شود، ولى اگر خودش بر اثر اکراه ديگرى مرتکب مفطرى شود، روزه‏اش باطل خواهد شد.

س 798: اگر روزه دار جاهل باشد به اینکه تا به حد ترخص نرسیده، نباید قبل از زوال افطار کند، و قبل از حد ترخص به این اعتبار که مسافر است، افطار نماید، روزه این شخص چه حکمی دارد؟ آیا قضا بر او واجب است یا حکم دیگری دارد؟

ج: در فرض مرقوم، روزه‌اش باطل است و بايد آن را قضا کند لکن اگر از حکم مسأله، غافل بوده کفّاره ندارد.

س 799: هنگامی که مبتلا به بیماری زکام بودم، مقداری از اخلاط سر و سینه در دهانم جمع شده بود که به جای بیرون انداختن، آن را فرو بردم، آیا روزه‏ام صحیح است یا خیر؟ در بعضی از روزهای ماه مبارک رمضان در منزل یکی از اقوام بودم که بر اثر زکام و خجالت و حیا مجبور شدم با خاک، تیمم بدل از غسل واجب بکنم و تا نزدیک ظهر غسل نکردم. این کار برای چند روز تکرار شد، آیا روزه‏ام در آن روزها صحیح است یا خیر؟

ج: فرو بردن اخلاط سر و سينه ضررى به روزه نمى‏رساند، ولى اگر به فضاى دهان رسيده باشد بنا بر احتياط واجب بايد از فرو بردن آن خوددارى نمايد، و اما ترک غسل جنابت قبل از طلوع فجرِ روزى که مى‏خواهيد روزه بگيريد و انجام تيمم بدل از غسل به جاى آن، اگر به خاطر عذر شرعى باشد و يا تيمم در آخر وقت و به خاطر تنگى آن باشد، موجب بطلان روزه نيست و روزه شما با تيمم صحيح است. در غير اين صورت، روزه شما در آن روزها باطل است.

س 800: من در معدن آهن کار می‏کنم که طبیعت آن اقتضا می‏کند هر روز داخل معدن شده و در آن کار کنم و هنگام استفاده از ابزار کار غبار وارد دهانم می‏شود، بقیه ماههای سال هم به همین صورت بر من می‏گذرد، تکلیف من چیست؟ آیا روزه من در این حالت صحیح است؟

ج: فرو بردن غبار غليظ هنگام روزه بنا بر احتياط واجب موجب باطل شدن آن است و بايد از آن پرهيز نمود، ولى مجرد داخل شدن غبار در دهان و بينى بدون اينکه به حلق برسد، روزه را باطل نمى‏کند.


کفاره روزه و مقدار آن‏

اجوبه الاستفتائات

س 801: آیا دادن پول یک مدّ طعام به فقیر تا با آن غذایی برای خودش بخرد، کافی است؟

ج: اگر اطمينان داشته باشد که فقير به وکالت از او طعام خريده و سپس آن را به عنوان کفّاره قبول مى‏کند، اشکال ندارد.

س 802: اگر شخصی وکیل در غذا دادن به عده‏ای از مساکین شود، آیا می‏تواند اُجرت کار و پختن غذا را از اموالی که به عنوان کفّاره به او داده شده است، بردارد؟

ج: مطالبه اجرت کار و پخت غذا براى وى جايز است، ولى نمى‏تواند آن را بابت کفّاره حساب نمايد و يا از اموالى که بايد به عنوان کفّاره به فقرا داده شود، بردارد.

س 803: زنی به علت بارداری و نزدیکی وقت زایمان، نمی‏تواند روزه بگیرد و می‏داند که باید آنها را بعد از زایمان و قبل از ماه رمضان آینده قضا نماید، اگر به‌طور عمدی یا غیرعمدی تا چند سال روزه نگیرد، آیا فقط کفّاره همان سال بر او واجب است یا آنکه کفّاره تمام سالهایی که روزه را به تأخیر انداخته، واجب است؟

ج: فديه تأخير قضاى روزه ماه رمضان هرچند به مدت چند سال هم به تأخير افتاده باشد، يکبار واجب است و آن عبارت است از يک مدّ طعام براى هر روزى، و فديه هم زمانى واجب مى‏شود که تأخير قضاى روزه ماه رمضان تا ماه رمضان ديگر بر اثر سهل‌انگارى و بدون عذر شرعى باشد، ولى اگر به خاطر عذرى باشد که شرعاً مانع صحّت‏ روزه است، فديه‏اى ندارد.

س 804: زنی به علت بیماری از روزه گرفتن معذور است و قادر بر قضا کردن آنها تا ماه رمضان سال آینده هم نیست، در این صورت آیا کفّاره بر او واجب است یا بر شوهرش؟

ج: اگر افطار روزه ماه رمضان از جهت بيمارى و تأخير قضاى آن هم از جهت ادامه بيمارى بوده است، براى هر روز يک مدّ طعام به عنوان فديه بر خود زن واجب است و چيزى بر عهده شوهرش نيست.

س 805: شخصی ده روز روزه بر عهده دارد و در روز بیستم شعبان شروع به روزه گرفتن می‏کند، آیا در این صورت می‏تواند عمداً روزه خود را قبل یا بعد از زوال، افطار کند؟ در صورتی که قبل یا بعد از زوال افطار نماید، چه مقدار کفّاره دارد؟

ج: در فرض مذکور افطار عمدى براى او جايز نيست و اگر عمداً افطار کند، در صورتى که قبل از زوال باشد، کفّاره‏اى بر او واجب نيست و اگر بعد از زوال باشد، کفّاره بر او واجب است که عبارت است از غذا دادن به ده مسکين، و در صورت عدم تمکن، واجب است سه روز روزه بگيرد.

س 806: زنی در دو سال متوالی در ماه مبارک رمضان حامله بوده و قدرت روزه گرفتن در آن ایام را نداشته است، ولی در حال حاضر توانایی روزه گرفتن را دارد، حکم او چیست؟ آیا کفّاره جمع بر او و اجب است یا فقط قضای آن را باید به جا آورد؟ تأخیر او در قضای روزه چه حکمی دارد؟

ج: اگر بر اثر عذر شرعی روزه ماه رمضان را نگرفته، فقط قضا بر او واجب است، و در صورتی که عذر او در خوردن روزه خوف از ضرر روزه بر جنین یا کودکش بوده، باید علاوه بر قضا، برای هر روز یک مد طعام به عنوان فدیه بپردازد، و اگر قضا را بعد از ماه رمضان تا ماه رمضان سال بعد، بدون عذر شرعی به تأخیر انداخته، فدیه دیگری هم بر او واجب است یعنی باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و در صورتی که عذر او خوف ضرر برای خودش بوده، حکم سایر موارد خوف ضرر را دارد که در صورت استمرار این خوف تا ماه رمضان سال بعد، قضا از وی ساقط است و فقط فدیه (یک مد طعام) بر او واجب است.

س 807: آیا رعایت ترتیب بین قضا و کفّاره، در کفّاره روزه واجب است یا خیر؟

ج: واجب نيست.


قضای روزه‏

اجوبه الاستفتائات

س 808: هجده روز روزه به علت مسافرت در ماه رمضان برای انجام مأموریت دینی بر عهده‏ام می‏باشد، وظیفه من چیست؟ آیا قضای آنها بر من واجب است؟

ج: قضاى روزه‏هاى ماه رمضان که بر اثر مسافرت از شما فوت شده، واجب است.

س 809: اگر کسی برای گرفتن روزه قضای ماه رمضان اجیر شود و بعد از زوال افطار کند، آیا کفّاره بر او واجب است یا خیر؟

ج: کفّاره بر او واجب نيست.

س 810: کسانی که در ماه رمضان برای انجام وظیفه دینی در مسافرت هستند و به همین دلیل نمی‏توانند روزه بگیرند، اگر در حال حاضر بعد از چند سال تأخیر، بخواهند روزه بگیرند، آیا پرداخت کفّاره بر آنها واجب است؟

ج: اگر قضاى روزه ماه رمضان را به علت استمرار عذرى که مانع روزه گرفتن است، تا ماه رمضان سال آينده به تأخير انداخته باشند، قضاى روزه‏هايى که از آنان فوت شده کافى است، و واجب نيست براى هر روزى يک مدّ طعام فديه بدهند، هرچند احتياط در جمع بين قضا و فديه است. ولى اگر تأخير در قضاى روزه به خاطر سهل‏انگارى و بدون عذر باشد، جمع بين قضا و فديه بر آنها واجب است.

س 811: شخصی به مدت ده سال بر اثر جهل نماز نخوانده و روزه نگرفته است، فعلاً توبه نموده و به سوی خدا بازگشته و تصمیم بر جبران آنها گرفته است، ولی توانایی قضای همه روزه‏های فوت شده را ندارد و مالی هم ندارد که با آن کفّاره‏هایش را بپردازد، آیا صحیح است که فقط به استغفار اکتفا کند؟

ج: قضاى روزه‏هاى فوت شده در هيچ صورتى ساقط نمى‏شود، ولى نسبت به کفّاره افطاره عمدى روزه ماه رمضان، چنانچه قدرت بر روزه دو ماه و يا اطعام شصت مسکين براى هر روز نداشته باشد، بايد به هر تعداد فقير که قادر است غذا بدهد و احتياط آن است که استغفار نيز بکند و اگر به هيچ وجه قادر به دادن غذا به فقرا نيست فقط کافى است که استغفار کند يعنى با دل و زبان خود بگويد: «استغفرالله (از خداوند بخشايش مى‏طلبم)».

س 812: من به علّت عدم قدرت مالی و بدنی نتوانستم برای انجام کفّاره‌هایی که بر من واجب شده بود روزه بگیرم و یا به مساکین اطعام نمایم و در نتیجه، استغفار نمودم لکن به لطف الهی اکنون توان روزه گرفتن یا اطعام نمودن دارم، وظیفه‏ام چیست؟

ج: در فرض مرقوم، انجام کفّاره لازم نيست گر چه احتياط مستحب آن است که انجام داده شود.

س 813: اگر شخصی بر اثر جهل به وجوب قضای روزه تا قبل از ماه رمضان سال آینده قضای روزه‏هایش را به تأخیر اندازد، چه حکمی دارد؟

ج: فديه تأخير قضاى روزه تا ماه رمضان سال بعد، بر اثر جهل به وجوب آن ساقط نمى‏شود.

س 814: فردی که به مدت صدو بیست روز روزه نگرفته، چه وظیفه‏ای دارد؟ آیا باید برای هر روز شصت روز روزه بگیرد؟ و آیا کفّاره بر او واجب است؟

ج: قضاى آنچه از ماه رمضان از او فوت شده، بر او واجب است، و اگر افطار عمدى و بدون عذر شرعى بوده، علاوه بر قضا، کفّاره هر روز هم واجب است که عبارت است از شصت روز روزه يا اطعام شصت فقير و يا دادن شصت مد طعام به شصت مسکين که سهم هر کدام يک مدّ است.

س 815: تقریباً یک ماه روزه گرفته‏ام به این نیت که اگر روزه‏ای بر عهده‏ام باشد قضای آن محسوب شود و اگر روزه‏ای بر عهده‏ام نیست به قصد قربت مطلق باشد، آیا این یک ماه روزه به حساب روزه‏های قضایی که بر ذمّه دارم، محسوب می‏شود؟

ج: اگر به نيت آنچه که در زمان روزه گرفتن شرعاً مأمور به آن بوده‏ايد، اعم از روزه قضاء يا مستحبى، روزه گرفته‏ايد و روزه قضا هم برعهده شما باشد، به عنوان روزه قضاء محسوب مى‏شود.

س 816: کسی که نمی‏داند چه مقدار روزه قضا دارد و با فرض داشتن روزه قضا روزه مستحبی بگیرد، اگر معتقد باشد که روزه قضا ندارد، آیا به عنوان روزه قضا محسوب می‏شود؟

ج: روزه‏هايى را که به نيت استحباب گرفته به جاى روزه قضايى که بر عهده‏اش هست، محسوب نمى‏شود.

س 817: نظر شریف جنابعالی درباره شخصی که بر اثر جهل به مسأله، عمداً روزه‏اش را افطار کرده، چیست؟ آیا فقط قضا بر او واجب است یا اینکه کفّاره هم باید بدهد؟

ج: اگر به سبب بى‌اطلاعى از حکم شرعى، کارى را انجام دهد که روزه را باطل مى‌کند ـ مثل اينکه نمى‌دانست خوردن دارو نيز مانند ساير خوردنيها روزه را باطل مى‌کند و در روز ماه رمضان دارو خورد ـ روزه‌اش باطل است و بايد آن را قضا کند ولى کفّاره بر او واجب نيست.

س 818: کسی که در اوائل سن تکلیف بر اثر ضعف و عدم توانایی، نتوانسته روزه بگیرد، آیا فقط قضا بر او واجب است یا قضا و کفّاره با هم بر او واجب است؟

ج: اگر گرفتن روزه براى او حرجى نبوده و عمداً افطار کرده، علاوه بر قضا، کفّاره نيز بر او واجب است و اگر خوف داشته باشد که اگر روزه بگيرد مريض شود، فقط قضاى روزه‏ها بر عهده او مى‏باشد.

س 819: کسی که تعداد روزهایی که روزه نگرفته و مقدار نمازهایی را که نخوانده نمی‏داند، وظیفه‏اش چیست؟ کسی هم که نمی‏داند روزه‏اش را بر اثر عذر شرعی افطار کرده و یا عمداً آن را خورده است، چه حکمی دارد؟

ج: جايز است که به قضاى آن مقدار از نماز و روزه‏هايش که يقين به فوت آنها دارد، اکتفا نمايد، و در صورت شک در افطار عمدى کفّاره واجب نيست.

س 820: اگر شخصی که در ماه رمضان روزه دار است، در یکی از روزها برای خوردن سحری بیدار نشود و لذا نتواند روزه را تا غروب ادامه دهد و در وسط روز حادثه‏ای برای او اتفاق بیفتد و روزه را افطار کند، آیا یک کفّاره بر او واجب است یا کفّاره جمع؟

ج: اگر روزه را تا حدى ادامه دهد که روزه بر اثر تشنگى و گرسنگى براى او حرجى شود و در نتيجه آن را افطار نمايد، فقط قضا بر او واجب است و کفّاره‏اى ندارد.

س 821: اگر شک کنم در اینکه اقدام به گرفتن قضای روزه‏هایی را که بر عهده‏ام بوده، کرده‏ام یا خیر تکلیف من چیست؟

ج: اگر يقين به اشتغال قبلى ذمّه خود داريد، واجب است به مقدارى که موجب يقين به انجام تکليف مى‏شود، روزه قضاء بگيريد.

س 822: کسی که هنگام بلوغ فقط یازده روز از ماه رمضان را روزه گرفته و یک روز را هم در موقع ظهر افطار کرده و در مجموع هجده روز روزه نگرفته است، و در مورد آن هجده روز نمی‏دانسته که با ترک عمدی روزه کفّاره بر او واجب است، چه حکمی دارد؟

ج: اگر روزه ماه رمضان را از روى عمد و بدون عذر شرعى افطار کرده، بايد علاوه بر قضا، کفّاره هم بدهد اعم از اينکه هنگام خوردن روزه عالم به وجوب کفّاره و يا جاهل به آن باشد.

س 823: اگر پزشک به بیماری بگوید که روزه برای شما ضرر داد و او هم روزه نگیرد، ولی بعد از چند سال بفهمد که روزه برای وی ضرر نداشته و پزشک در تشخیص خود اشتباه کرده است، آیا قضا و کفّاره بر او واجب است؟

ج: اگر از گفته پزشک متخصص و امين و يا از منشأ عقلايى ديگر، خوف از ضرر پيدا کند و روزه نگيرد، فقط قضا بر او واجب است.


مسائل متفرقه روزه‏

اجوبه الاستفتائات

س 824: اگر زنی در حال روزه نذری معیّن حیض شود، چه حکمی دارد؟

ج: روزه با عارض شدن حيض باطل مى‏شود و قضاى آن بعد از طهارت واجب است.

س 825: شخصی از اول ماه رمضان تا بیست و هفتم ماه را در وطن خود (بندر دیّر) روزه گرفته و در صبح روز بیست و هشتم به دبی مسافرت کرده و در روز بیست و نهم به آنجا رسیده و متوجه شده که در آنجا عید اعلام شده است، او اکنون به وطن خود برگشته، آیا قضای روزه‏هایی که از وی فوت شده، واجب است؟ اگر یک روز قضا نماید، ماه رمضان نسبت به او بیست و هشت روز می‏شود و اگر بخواهد دو روز قضا کند، روز بیست و نهم در جایی بوده که در آنجا عید اعلام شده بود، این شخص چه حکمی دارد؟

ج: اگر اعلان عيد در روز بيست و نهم در آن مکان، به نحو شرعى و صحيح باشد، قضاى آن روز بر او واجب نيست، ولى با فرض اينکه افق دو محل يکى بوده اين امر کشف مى‏کند که يک روز روزه در اول ماه از او فوت شده، لذا واجب است قضاى روزه‏اى را که يقين به فوت آن دارد، بجا آورد.

س 826: اگر روزه‏داری هنگام غروب در سرزمینی افطار کرده باشد و سپس به جایی مسافرت کند که خورشید در آن هنوز غروب نکرده است، روزه آن روز او چه حکمی دارد؟ آیا تناول مفطرات برای او در آنجا قبل از غروب خورشید جایز است؟

ج: روزه او صحيح است و تناول مفطرات در آن مکان قبل از غروب خورشيد با فرض اينکه در وقت غروب در سرزمين خود افطار کرده، براى او جايز است.

س 827: شهیدی به یکی از دوستانش وصیت نموده که احتیاطاً از طرف وی چند روز روزه قضا بگیرد، ولی ورثه شهید به این مسائل پایبند نیستند و طرح وصیت او هم برای آنها ممکن نیست و روزه گرفتن هم برای دوست آن شهید مشقت دارد، آیا راه حل دیگری وجود دارد؟

ج: اگر آن شهيد به دوست خود وصيت کرده که خودش شخصاً براى او روزه بگيرد، ورثه او در اين مورد تکليفى ندارند، و اگر براى آن فرد روزه گرفتن به نيابت از شهيد مشقت دارد، تکليف از او ساقط است.

س 828: من فردی کثیر الشک هستم و یا به تعبیر دقیق‏تر زیاد وسوسه می‏شوم، و در مسائل دینی به‌خصوص فروع دین زیاد شک می‏کنم، یکی از موارد آن این است که در ماه رمضان گذشته شک کردم که آیا غبار غلیظی که وارد دهان من شده آن را فرو برده‏ام یا خیر؟ و یا آبی را که داخل دهانم کردم، خارج کرده و بیرون ریختم یا نه؟ در نتیجه آیا روزه من صحیح است یا خیر؟

ج: روزه شما در فرض سؤال محکوم به صحّت‏ است و اين شکها اعتبارى ندارند.

س 829: آیا حدیث شریف کساء را که از حضرت فاطمه زهرا(سلام‌اللّه‌علیها) نقل شده، حدیث معتبری می‏دانید؟ آیا نسبت‌دادن آن در حالت روزه به حضرت زهرای مرضیه(سلام‌اللّه‌علیها) جایز است؟

ج: اگر نسبت دادن آن به‌صورت حکايت و نقل از کتابهايى باشد که آن را نقل کرده‏اند، اشکال ندارد.

س 830: از بعضی از علما و غیر آنان شنیده‏ایم که اگر انسان هنگام روزه مستحبی به خوردن غذا دعوت شود، می‏تواند آن را قبول کرده و مقداری از غذا میل کند و با این کار روزه‏اش باطل نمی‏شود، بلکه ثواب هم دارد امیدواریم نظر شریف خود را در این‌باره بیان فرمایید.

ج: قبول دعوت مؤمن در حال روزه مستحبى، شرعاً امرى پسنديده است و خوردن غذا به دعوت برادر مؤمن هرچند روزه را باطل مى‏کند، ولى او را از اجر و ثواب روزه محروم نمى‏سازد.

س 831: دعاهایی مخصوص ماه رمضان به‌صورت دعای روز اول و روز دوم تا آخر ماه وارد شده است، قرائت آنها در صورت شک در صحّت‏ شان چه حکمی دارد؟

ج: به هر حال اگر قرائت آنها به قصد رجاء ورود و مطلوبيت باشد، اشکال ندارد.

س 832: شخصی قصد داشت روزه بگیرد، ولی برای خوردن سحری بیدار نشد، لذا نتوانست روزه بگیرد. آیا گناه روزه نگرفتن او به عهده خود وی است یا کسی که او را بیدار نکرده است؟ اگر فردی بدون سحری روزه بگیرد، آیا روزه‏اش صحیح است؟

ج: در اين مورد چيزى بر عهده ديگران نيست، و روزه بدون خوردن سحرى هم صحيح است.

س 833: روزه روز سوم ایام اعتکاف در مسجدالحرام، چه حکمی دارد؟

ج: اگر مسافر باشد و قصد اقامت ده روز در مکه مکرّمه نمايد و يا نذر کرده باشد که در سفر روزه بگيرد، بر او واجب است بعد از اينکه دو روز روزه گرفت، اعتکاف خود را با روزه روز سوم کامل کند. ولى اگر قصد اقامت و يا نذر روزه در سفر نکرده باشد، روزه او در سفر صحيح نيست و با عدم صحّت‏ روزه، اعتکاف هم صحيح نيست.


رؤیت هلال

اجوبه الاستفتائات

س 834: همانطور که می‌دانید، وضعیت هلال در آخر یا اول ماه به یکی از حالت‌های زیر است: 1. غروب هلال قبل از غروب خورشید باشد. 2. غروب هلال مقارن با غروب خورشید باشد. 3. غروب هلال بعد از غروب خورشید باشد. لطفاً بیان فرمایید کدام یک از حالات سه گانه فوق را می‌توان برای تعیین اول ماه به حساب آورد؟

ج: در هر سه فرض، رؤيت هلال براى اثبات حلول ماه قمرى جديد از شبى که پس از رؤيت است کفايت مى‌کند.

س 835: آیا رؤیت تصویر هلال ماه با استفاده از دوربین CCD و انعکاس نور و بازخوانی اطلاعات ضبط شده توسط رایانه، برای اثبات اول ماه کفایت می‏کند؟

ج: رؤيت با وسيله، فرقى با رؤيت به طريق عادى ندارد و معتبر است. ملاک آن است که عنوان رؤيت محفوظ باشد. پس رؤيت با چشم و با عينک و با تلسکوپ محکوم به حکم واحدند. اما در مورد انعکاس به رايانه که درآن صدق عنوان رؤيت معلوم نيست محل اشکال است.

س 836: اگر هلال ماه شوال در یک شهر دیده نشود، ولی تلویزیون و رادیو از حلول آن خبر دهند، آیا کافی است یا تحقیق بیشتری واجب است؟

ج: اگر مفيد اطمينان به ثبوت هلال گردد يا صدور حکم به هلال از طرف ولى فقيه باشد، کافى است و نيازى به تحقيق نيست.

س 837: اگر تعیین اول ماه رمضان و عید سعید فطر به علت عدم امکان رؤیت هلال اول ماه به سبب وجود ابر در آسمان یا اسباب دیگر، ممکن نباشد و سی روز ماه شعبان یا ماه رمضان کامل نشده باشد، آیا برای ما که در ژاپن زندگی می‏کنیم، جایز است که به افق ایران عمل کرده و یا به تقویم اعتماد کنیم؟ وظیفه ما چیست؟

ج: اگر اول ماه از طريق رؤيت هلال حتى در افق شهرهاى مجاورى که اتحاد افق دارند، و يا از طريق شهادت دو فرد عادل و يا از طريق حکم حاکم ثابت نشود، بايد احتياط کرد تا اول ماه ثابت شود.

س 838: آیا اتحاد افق در رؤیت هلال شرط است یا خیر؟

ج: بلى شرط است.

س 839: مقصود از اتحاد افق چیست؟

ج: منظور از آن، شهرهايى است که از جهت احتمال رؤيت و عدم احتمال رؤيت هلال يکسان باشند.

س 840: اگر روز بیست و نهم ماه در تهران و خراسان عید باشد، آیا برای افرادی هم که در شهری مانند بوشهر مقیم هستند، جایز است افطار کنند؟ با توجه به اینکه افق تهران و خراسان با افق بوشهر یکی نیست.

ج. به طور کلّی اگر اختلاف بين افق دو شهر به مقداری باشد که با فرض رؤيت هلال در يکی، هلال در ديگری قابل رؤيت نباشد، رؤيت آن برای شهرهايی که احتمال رؤيت در آن به طور قطع و يقين منتفی باشد، کفايت نمی کند.

س 841: اگر بین علمای یک شهر راجع به ثبوت هلال یا عدم آن اختلاف رخ دهد و عدالت آنها هم نزد مکلّف ثابت بوده و به دقت همه آنها در استدلال خود مطمئن باشد، وظیفه واجب مکلّف چیست؟

ج: اگر اختلاف دو بيّنه به‌صورت نفى و اثبات باشد، يعنى يکى مدعى ثبوت هلال و ديگرى مدعى عدم ثبوت آن باشد، اين اختلاف موجب تعارض دو بينه و تساقط هر دو است، و وظيفه مکلّف اين است که هر دو نظر را کنار گذاشته و درباره افطار کردن يا روزه گرفتن به آنچه که مقتضاى اصل است، عمل نمايد. ولى اگر بين ثبوت هلال و عدم علم به ثبوت آن اختلاف داشته باشند، به اين صورت که بعضى از آنها مدعى رؤيت هلال باشند و بعضى ديگر مدعى عدم مشاهده آن، قول کسانى که مدعى رؤيت هلال هستند، در صورت عادل بودن، حجت شرعى براى مکلّف است و بايد از آن متابعت کند، و همچنين اگر حاکم شرعى حکم به ثبوت هلال نمايد، حکم وى حجت شرعى براى همه مکلفين است و بايد از آن پيروى کنند.

س 842: اگر شخصی هلال ماه را ببیند و بداند که رؤیت هلال برای حاکم شرع شهر او به هر علتی ممکن نیست، آیا او مکلّف است که رؤیت هلال را به حاکم اطلاع دهد؟

ج: اعلام بر او واجب نيست مگر آنکه ترک آن مفسده داشته باشد.

س 843: همانگونه که می‏دانید اکثر فقهای بزرگوار پنج راه برای ثبوت اول ماه شوال در رساله‏های عملیه خود بیان کرده‏اند که ثبوت نزد حاکم شرع در ضمن آنها نیست، بنا بر این چگونه بیشتر مؤمنین به مجرد ثبوت اول ماه شوال نزد مراجع، روزه خود را افطار می‏کنند؟ شخصی که از این راه اطمینان به ثبوت هلال پیدا نمی‏کند، چه تکلیفی دارد؟

ج: تا حاکم حکم به رؤيت هلال نکرده، مجرد ثبوت هلال نزد او، براى تبعيّت ديگران از وى کافى نيست، مگر آنکه اطمينان به ثبوت هلال حاصل نمايند.

س 844: اگر ولی امر مسلمین حکم نماید که فردا عید است و رادیو و تلویزیون اعلام کنند که هلال در چند شهر دیده شده است، آیا عید برای تمامی نواحی کشور ثابت می‏شود یا فقط برای شهرهایی که ماه در آنها دیده شده و شهرهای هم افق با آنها، ثابت می‏گردد؟

ج: اگر حکم حاکم شامل همه کشور باشد، حکم او شرعاً براى همه شهرها معتبر است.

س 845: آیا کوچکی هلال و باریک بودن و اتصاف آن به خصوصیات هلال شب اول، دلیل بر این محسوب می‏شود که شب قبل شب اول ماه نبوده، بلکه شب سی‏ام ماه قبلی بوده است؟ اگر عید برای شخصی ثابت شود و از این راه یقین پیدا کند که روز قبل عید نبوده، آیا قضای روزه روز سی‏ام ماه رمضان را باید به جا آورد؟

ج: مجرد کوچکى و پائين بودن هلال يا بزرگى و بالا بودن و يا پهن يا باريک بودن آن دليل شرعى شب اول يا دوم بودن نيست، ولى اگر مکلّف از آن علم به چيزى پيدا کند بايد به مقتضاى علم خود در اين زمينه عمل نمايد.

س 846: آیا استناد به شبی که در آن ماه به‌صورت قرص کامل است (شب چهاردهم) و اعتبار آن به عنوان دلیل برای محاسبه اول ماه جایز است تا از این راه وضعیت یوم الشک معلوم شود که مثلاً روز سی ام ماه رمضان است و احکام روز ماه رمضان بر آن مترتب شود، مثلاً بر کسی که این روز را بر اساس بیّنه روزه نگرفته، حکم به وجوب قضای روزه شود و کسی هم که به دلیل استصحاب بقای ماه رمضان روزه گرفته، بری‏ء الذمّه باشد؟

ج: امر مذکور حجت شرعى بر آنچه ذکر شد، نيست، ولى اگر مفيد علم به چيزى براى مکلّف باشد، واجب است که طبق آن عمل نمايد.

س 847: آیا استهلال در اول هر ماه واجب کفایی است یا احتیاط واجب؟

ج: استهلال فى‌نفسه واجب شرعى نيست.

س 848: آیا اول ماه مبارک رمضان و آخر آن با رؤیت هلال ثابت می‏شود یا با تقویم، هرچند ماه شعبان سی روز نباشد؟

ج: اول يا آخر ماه رمضان با رؤيت شخص مکلّف يا با شهادت دو فرد عادل يا با شهرتى که مفيد علم است يا با گذشت سى روز و يا به وسيله حکم حاکم ثابت مى‏شود.

س 849: اگر تبعیت از اعلام رؤیت هلال توسط یک دولت جایز شد، و آن اعلام معیاری علمی برای ثبوت هلال سرزمین‌های دیگر را تشکیل دهد، آیا اسلامی بودن آن حکومت شرط است، یا اینکه عمل به آن حتی اگر حکومت ظالم و فاجر هم باشد، ممکن است؟

ج: ملاک در اين مورد، حصول اطمينان به رؤيت در منطقه‏اى است که نسبت به مکلّف کافى محسوب مى‏شود.

س 850: خواهشمند است نظر مبارک خود را در خصوص اعتکاف در مساجد (جامع و غیر جامع) غیر از مساجد اربعه بیان فرمایید.

ج: رجائاً اشکال ندارد.


هبه، هدیه، جایزه بانکی، مهر و ارث

اجوبه الاستفتائات

س 851: آیا هبه و هدیه عید (عیدی) خمس دارد؟

ج: هبه و هديه خمس ندارد، هرچند احوط اين است که اگر از مخارج سال زياد بيايد، خمس آن پرداخت شود.

س 852: آیا به جایزه‏هایی که توسط بانکها و صندوق‏های قرض‌الحسنه به افراد پرداخت می‏شود، خمس تعلّق می‏گیرد یا خیر؟

ج: خمس در جايزه‏ها و هديه‏ها واجب نيست.

س 853: آیا مبالغی که بنیاد شهید به خانواده‏های شهدا می‏پردازد، به مازاد از مخارج سال آن، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: چيزى که بنياد شهيد به خانواده‏هاى عزيز شهدا هديه مى‏کند، خمس ندارد.

س 854: آیا نفقه‏ای که شخصی از طرف پدر یا برادر یا یکی از اقوام دریافت می‏کند، هدیه محسوب می‏شود یا خیر؟ در صورتی که نفقه دهنده خمس اموال خود را نپردازد، آیا بر نفقه گیرنده پرداخت خمس آنچه که از او می‏گیرد، واجب است؟

ج: تحقق عنوان هبه و هدیه تابع قصدِ دهنده است و در فرض سؤال بر نفقه گیرنده، پرداخت خمس آن واجب نیست.

س 855: به دخترم یک واحد مسکونی به عنوان جهیزیه عروسیش داده‏ام، آیا این واحد مسکونی خمس دارد؟

ج: اگر هبه واحد مسکونى که به دخترتان بخشيده‏ايد، عرفاً مطابق شأن شما محسوب شود، و در بين سال خمسى بخشيده باشيد، دادن خمس آن واجب نيست.

س 856: آیا جایز است که انسان مالی را قبل از گذشت یک سال بر آن، به همسرش هدیه دهد، با آنکه می‏داند وی آن مال را برای خرید خانه در آینده و یا مخارج ضروری، ذخیره خواهد کرد؟

ج: اين کار جايز است و مالى که به همسرتان بخشيده‏ايد، اگر به مقدارى باشد که عرفاً مناسب شأن شما و افراد مانند شماست و بخشش صورى و به قصد فرار از خمس هم نباشد، خمس ندارد.

س 857: زن و شوهری برای اینکه خمس به اموال آنها تعلّق نگیرد، قبل از رسیدن سال خمسی‏شان، اقدام به هدیه کردن سود سالانه خود به یکدیگر می‏کنند، امیدواریم حکم خمس آنها را بیان فرمایید.

ج: با اين‏گونه بخشش که صورى و براى فرار از خمس است، خمسِ واجب از آنان ساقط نمى‏شود.

س 858: شخصی برای رفتن به حج استحبابی مبلغی را به حساب سازمان حج واریز کرده، ولی قبل از تشرف به زیارت خانه خدا، فوت نموده است، این مبلغ چه حکمی دارد؟ آیا مصرف کردن آن در نیابت از حج میت واجب است؟ آیا خمس به آن تعلّق می‏گیرد؟

ج: فيش حج که در قبال مبلغى که به حساب سازمان حج واريز کرده، دريافت نموده، به قيمت فعلى‏اش از ترکه ميت محسوب مى‏شود، و ميت اگر حج برذمّه ندارد و وصيت به حج هم نکرده، صرف آن در حج نيابى براى ميت واجب نيست، و خمس آن اگر پرداخت نشده‏ باشد، در فرض سؤال واجب است پرداخت شود.

س 859: باغ پدری از طریق بخشش یا ارث به پسرش منتقل شده است، آن باغ هنگام هدیه یا انتقال به او بابت ارث، قیمت زیادی نداشت، ولی در حال حاضر قیمت آن هنگام فروش با قیمت قبلی آن تفاوت زیادی کرده است، آیا به آن مقدار زیادی که بر اثر افزایش قیمت حاصل شده، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: ارث و هبه و پول فروش آنها خمس ندارد، هرچند قيمت آنها افزايش يافته باشد، مگر اينکه نگهدارى آن به قصد تجارت و زياد شدن قيمت باشد؛ که در اين صورت، پس از فروش بنا بر احتياط واجب بايد خمس ارزش افزوده آن پرداخت شود.

س 860: اداره بیمه مبلغی را بابت هزینه درمان به من بدهکار است و مقرر شده که در همین روزها به من پرداخت شود، آیا به این مبلغ خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر از درآمد هزینه کرده‌اید و بعد بیمه آن را برمی‌گرداند، خمس دارد.

س 861: آیا به پولی که از حقوق ماهیانه‏ام برای خرید لوازم ازدواج در آینده، پس‌انداز می‏کنم، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر عين پولى را که بابت حقوق ماهيانه مى‏گيريد، پس‌انداز مى‏کنيد، بايد سر سال خمس آن پرداخت شود، مگر آنکه بخواهيد تا چند روز آينده صرف خريد لوازم ضرورى ازدواج نماييد.

س 862: در کتاب «تحریرالوسیله» آمده است که مهریه زن خمس ندارد و فرقی بین مهریه مدت‌دار و بدون مدت گذاشته نشده است، امیدواریم آن را توضیح فرمایید.

ج: در عدم وجوب خمس مهريه فرقى بين مهريه مدت دار و بدون مدت و بين پول نقد و کالا وجود ندارد.

س 863: دولت در ایام عید به کارمندان خود اجناسی را به عنوان عیدی داده که مقداری از آن تا سر سال باقی مانده است. با توجه به اینکه عیدی کارمندان خمس ندارد، ولی چون ما در برابر این اجناس مقداری پول پرداخت کرده‏ایم، لذا آنچه به ما داده می‏شود هدیه به معنای دقیق آن نیست، بلکه با قیمت کمتری در برابر عوض داده شده است، آیا خمس آن مقدار از کالا که در برابر آن پول پرداخت شده، باید داده شود؟ یا اینکه باید قیمت واقعی آن در بازار آزاد محاسبه و خمس آن پرداخت شود؟ و یا چون عیدی است، هیچ‌گونه خمسی ندارد؟

ج: در فرض مذکور نظر به اينکه قسمتى از اجناس در واقع از سوى دولت مجانى به کارمند داده مى‏شود و در برابر قسمتى پول دريافت مى‏کنند، فلذا از کالاى باقى‌مانده به نسبت مقدارى که پول در برابر آن پرداخت نموده‏ايد، واجب است که خمس عين اجناس باقى‌مانده يا قيمت فعلى آن را بپردازيد.

س 864: شخصی فوت نموده و هنگام حیات، خمسی را که بر ذمّه‏اش بوده در دفتر خود یادداشت کرده و تصمیم به پرداخت آن داشته است، در حال حاضر بعد از فوت وی همه افراد خانواده او به استثنای یکی از دخترانش از پرداخت خمس خودداری کرده و در ترکه متوفّی برای مخارج خود و میت و غیر آن، تصرّف می‏کنند، خواهشمندیم نظر خود را در رابطه با مسائل زیر بیان فرمایید: 1 ـ تصرّف در اموال منقول و غیرمنقول متوفّی توسط داماد یا یکی از ورّاث او، چه حکمی دارد؟ 2 ـ غذا خوردن داماد یا یکی از ورثه در خانه او چه حکمی دارد؟ 3 ـ تصرّفات قبلی این افراد در اموال میت و غذا خوردن آنها در خانه متوفّی چه حکمی دارد؟

ج: اگر ميّت وصيت کند که مقدارى از دارايى او به عنوان خمس پرداخت شود يا ورثه يقين پيدا کنند که وى مقدارى خمس بدهکار است، تا وصيت ميت و يا خمسى را که بر عهده دارد از ما ترک او ادا نکنند، نمى‏توانند در ترکه او تصرّف نمايند، و تصرّفات آنان قبل از عمل به وصيت وى يا پرداخت دين او، نسبت به مقدار وصيت يادين در حکم غصب است و نسبت به تصرّفات قبلى نيز ضامن هستند.


قرض، حقوق ماهیانه، بیمه، و بازنشستگی‏

اجوبه الاستفتائات

س 865: آیا بر کارمندانی که گاهی مقداری مال از مخارج سالانه آنها زیاد می‏آید، با توجه به اینکه بدهی‏های نقدی و قسطی دارند، خمس واجب است؟

ج: اگر بدهى بر اثر قرض کردن در طول سال براى مخارج همان سال يا خريد بعضى از مايحتاج سال به‌صورت نسيه باشد، در صورتى که بخواهد دين خود را از منافع همان سال ادا نمايد، مقدار دين از باقى‌مانده درآمد آن سال استثنا مى‏شود، و در غير اين صورت، تمام درآمد باقى‌مانده خمس دارد.

س 866: آیا قرضی که برای حج تمتع گرفته می‏شود باید خمس آن داده شده باشد و بعد از پرداخت خمس، باقی‌مانده آن برای مخارج حج پرداخت شود؟

ج: مالى که قرض گرفته مى‏شود، خمس ندارد.

س 867: من در خلال پنج سال مبلغی را به بنیاد مسکن جهت گرفتن زمینی به امید تأمین مسکن پرداخت کردم، ولی تاکنون تصمیمی برای واگذاری زمین گرفته نشده است، لذا تصمیم دارم، آن مبالغ را از بنیاد مسکن باز پس بگیرم، با توجه به اینکه قسمتی از آن را قرض گرفته‏ام و قسمتی را هم از فروش فرش خانه‏ام و باقی‌مانده آن را هم از حقوق همسرم که معلّم است، تهیه کرده‏ام، امیدوارم به دو سؤال ذیل پاسخ فرمایید. 1 ـ اگر بتوانم مبلغ مزبور را پس بگیرم و آن را فقط برای تهیه مسکن (زمین یا خانه) مصرف کنم، آیا خمس به آن تعلّق می‏گیرد؟ 2 ـ چه مقدار خمس به آن تعلّق می‏گیرد؟

ج: در فرض مرقوم که پول از راه هديه يا قرض يا فروش لوازم زندگى تهيه شده، خمس آن واجب نيست.

س 868: چند سال پیش از بانک وام گرفته و آن را به مدت یک سال به حساب بانکی‏ام واریز کردم، و بدون آنکه موفق به استفاده از آن وام شوم، هر ماه قسط آن را می‏پردازم، آیا به این وام، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: خمس آن مقدار از وام مزبور که اقساط آن را تا سر سال خمسى از منفعت کسب خود پرداخت کرده‏ايد، واجب است.

س 869: اینجانب مبالغی به خاطر ساختمان منزل بدهکار هستم و این بدهکاری تا دوازده سال طول خواهد کشید، خواهشمندم مرا در رابطه با موضوع خمس راهنمایی فرمایید که آیا این بدهی از درآمد سال استثناء می‏شود؟

ج: اقساط بدهی ساخت مسکن و مانند آن را که مربوط به سال قبل است هرچند می توان از درآمد کسب بین سال پرداخت نمود، ولی در صورت عدم پرداخت، از درآمد سال استثنا نمی شود، بلکه به باقی‌مانده درآمد سر سال خمسی، خمس تعلّق می گیرد.

س 870: کتابهایی که دانشجو از مال پدر خود یا از وامی که دانشگاه به دانشجویان می‏دهد، می‏خرد و منبع درآمدی هم ندارد، آیا خمس دارد؟ در صورتی که بداند پدر خمس پول کتابها را نداده، آیا پرداخت خمس آن واجب است؟

ج: کتابهایی که با پول وام و یا با پولی که پدر به او بخشیده، خریده شده است، خمس ندارد.

س 871: اگر شخصی مبلغی را قرض بگیرد و نتواند آن را قبل از آن سال ادا کند، آیا پرداخت خمس آن بر عهده قرض دهنده است یا قرض گیرنده؟

ج: بر قرض گيرنده خمس مال قرضى واجب نيست، ولى قرض دهنده اگر مال قرضى را از درآمد ساليانه کارش و قبل از پرداخت خمس آن قرض داده است، در صورتى که بتواند تا آخر سال قرضش را از بدهکار بگيرد، واجب است که هنگام رسيدن سال خمسى‏اش خمس آن را بپردازد، و اگر نتواند قرض خود را تا پايان سال بگيرد، فعلاً پرداخت خمس آن واجب نيست، ليکن هر وقت آن را وصول کرد بايد خمس آن را بدهد.

س 872: افراد بازنشسته که همچنان حقوق ماهیانه دریافت می‏کنند، آیا باید خمس حقوقی را که در طول سال دریافت می‏کنند، بپردازند؟

ج: در صورتى که از مخارج سال اضافه بيايد، پرداخت خمس آن واجب است.

س 873: اسیرانی که به پدر و مادر آنان از طرف جمهوری اسلامی در طول مدت اسارت، حقوق ماهیانه پرداخت شده و در بانک پس‌انداز گشته است، آیا به مال مزبور خمس تعلّق می‏گیرد یا خیر؟

ج: پول مذکور خمس ندارد.

س 874: من به شخصی مبلغی پول بدهکارم، اگر سر سال برسد وطلبکار قرض خود را مطالبه نکند و مقداری از درآمد سالانه که با آن می‏توانم قرض خود را ادا کنم، نزد من موجود باشد، آیا این بدهی از درآمد سالانه استثناء می‏شود یا خیر؟

ج: بدهى اعم از اينکه بر اثر قرض گرفتن باشد و يا بر اثر خريد نسيه لوازم خانگى، اگر به خاطر تأمين مخارج سالانه زندگى همان سال درآمد باشد اگر بخواهد پرداخت نمايد، از درآمد سال کسر مى‏شود، ولى اگر براى بدهى‏هاى سالهاى قبل باشد، هرچند مصرف درآمد سالانه براى پرداخت آن جايز است، ولى اگر تا پايان سال پرداخت نشود از درآمد سالانه استثنا نمى‏شود.

س 875: آیا خمس بر کسی که مالی در حساب سالانه‏اش باقی مانده، و در حالی سال خمسی‏اش رسیده که بدهکار است، با توجه به اینکه چند سال برای پرداخت قرضش فرصت دارد، واجب است؟

ج: بدهى پرداخت نشده چه بدون مدت باشد و چه مدت دار، از درآمد سالانه استثنا نمى‏شود، مگر اين که براى تأمين هزينه‏هاى سال درآمد باشد که از درآمد آن سال مقدارى را که مى‏خواهد صرف بدهى خود کند، استثنا مى‏شود و به معادل آن از درآمد سالانه، خمس تعلّق نمى‏گيرد.

س 876: آیا به مالی که شرکت‏های بیمه بر اساس قرارداد برای جبران خسارت به بیمه شده پرداخت می‏کنند، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: پولى که شرکت‌هاى بيمه به فرد بيمه شده پرداخت مى‏کنند، خمس ندارد.

س 877: در سال گذشته مبلغی را قرض گرفته و با آن زمینی خریدم به این امید که افزایش قیمت پیدا کند و بعد از فروش آن و خانه مسکونی فعلی‌ام، مشکل مسکن خود را در آینده حل کنم، اکنون سال خمسی من فرا رسیده، سؤال من این است که آیا می‏توانم آن بدهی را از منفعت کسب سال گذشته‏ام که خمس به آن تعلّق گرفته، استثنا کنم یا خیر؟

ج: با فرض اين که قرض مزبور جهت خريد زمين براى فروش آن در آينده بوده است، از منفعت کسب سالى که در آن قرض گرفته‏ايد، استثناء نمى‏شود، و پرداخت خمس درآمد سالانه کسب که از مخارج آن سال زياد آمده، واجب است.

س 878: من از بانک مقداری وام گرفتم که وقت پرداخت آن بعد از تاریخ سال خمسی‏ام فرا می‏رسد و می‏ترسم که اگر آن مبلغ را امسال نپردازم، سال آینده قادر به ادای آن نباشم، تکلیف من هنگام رسیدن سال خمسی ام در رابطه با پرداخت خمس چیست؟

ج: اگر درآمد سال را پيش از پايان آن در پرداخت قرض خود مصرف کنيد و قرض هم براى افزايش سرمايه نباشد، خمس ندارد، ولى اگر قرض براى افزايش سرمايه باشد و يا قصد پس‌انداز درآمد سالانه را داشته باشيد، پرداخت خمس آن بر شما واجب است.

س 879: معمول است که برای اجاره خانه مقداری پولِ پیش پرداخت می‏کنند، اگر این پول از منابع کسب باشد، و چند سال در نزد صاحب خانه بماند آیا پس از دریافت بلافاصله باید خمس آن پرداخت شود و در صورتی که بخواهد با همان پول در جای دیگر منزل اجاره کند، چطور؟

ج: خمس تعلّق می‌گیرد ولی اگر به این پول برای اجاره منزل نیاز دارد می‌تواند مهلت بگیرد و پس از رفع نیاز پرداخت نماید.


فروش خانه، وسائل نقلیه و زمین‏

اجوبه الاستفتائات

س 880: آیا به خانه‏ای که قبلاً با مالی که خمس آن داده نشده، ساخته شده، خمس تعلّق می‏گیرد؟ بر فرض وجوب پرداخت خمس، آیا خمس بر اساس قیمت فعلی محاسبه می‏شود یا قیمت زمان ساخت آن؟

ج: اگر خانه از درآمد بين سال براى زندگى و سکونت ساخته شده و پس از سکونت در آن به فروش رفته است، پول فروش آن خمس ندارد، ولى اگر از درآمدى که سال بر آن گذشته، ساخته شده است، خمس پولى که در ساخت آن هزينه شده، بايد پرداخت شود.

س 881: مدتی قبل آپارتمان مسکونی خود را فروختم. این معامله هم زمان با رسیدن سال خمسی من بود و چون خود را موظف به ادای حقوق شرعی می‏دانم، بر اثر شرایط خاص زندگی‏ام در این رابطه با مشکل مواجه شده‏ام، امیدوارم مرا در این رابطه راهنمایی فرمایید.

ج: اگر خانه مسکونى فروخته شده را با پولى که خمس نداشته و يا با درآمد بين سال خريده‏ايد، پول فروش آن در هر صورت خمس ندارد.

س 882: خانه نیمه سازی در یکی از شهرها دارم که به علت سکونت در ساختمان‏های دولتی نیازی به آن ندارم، لذا قصد دارم آن را فروخته و با پول آن ماشینی برای استفاده شخصی بخرم، آیا به پول آن خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر خانه ‏مزبور را از درآمد سالانه ‏و در بين ‏سال ‏به قصد سکونت‏ در آن ساخته ‏يا خريده‏ايد، و در همان سال آن را فروخته‏ايد پول فروش آن اگر در همان سال فروش در مؤونه زندگى‏ مصرف شود، خمس ندارد، و همچنين اگر بعد از سکونت در آن، در سال بعد آن را فروخته باشيد، پول فروش آن خمس ندارد.

س 883: تعدادی درب پروفیلی برای خانه مسکونی‏ام خریداری کردم، ولی بعد از دو سال به علت عدم تمایل به استفاده، آنها را فروخته و پولش را به حساب شرکت آلومینیوم واریز کردم تا به جای دربهای قبلی، به همان قیمت برای من دربهای آلومینیومی بسازد، آیا به آن پول خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: در فرض مرقوم که مورد استفاده واقع نشده، پول فروش آن خمس دارد.

س 884: مبلغ صد هزار تومان به مؤسسه‏ای پرداخت نمودم تا در آینده زمین مسکونی به من تحویل دهد و الآن یک سال از آن می‏گذرد و از طرفی قسمتی از آن پول مال خودم است و قسمت دیگر را قرض کرده و مقداری از قرض را هم پرداخته‏ام، آیا به آن خمس تعلّق می‏گیرد؟ مقدار آن چقدر است؟

ج: اگر گرفتن زمين براى ساخت مسکن مورد نياز متوقف بر پيش پرداخت مقدارى از پول آن باشد، مبلغ پرداخت شده خمس ندارد، حتى اگر از درآمد کسب شما باشد.

س 885: اگر شخصی خانه خود را فروخته و پول آن را برای استفاده از سود آن در بانک بگذارد و سپس سال خمسی اش فرا برسد، چه حکمی دارد؟ و اگر این پول را برای خرید خانه، پس‌انداز نماید، چه حکمی دارد؟

ج: اگر خانه را از درآمد سالانه شغلى براى سکونت و به حساب مخارج سالانه، ساخته يا خريده و بعد از سال خمسى آن را فروخته باشد، پول فروش آن در هر صورت خمس ندارد.

س 886: آیا به اموالی که به تدریج برای خرید خانه یا سایر مایحتاج زندگی پس‌انداز می‏شود، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر خريد مايحتاج ضرورى زندگى برحسب وضع مالى شخص متوقّف بر پس‌انداز درآمد سال باشد، و بنا دارد پس‌اندازها را در آينده نزديک (تا چند روز) صَرف خريد مايحتاج ضرورى زندگى نمايد، خمس ندارد.

س 887: چند سال پیش ماشینی خریدم که در حال حاضر فروش آن به چندین برابر قیمت ممکن است، با توجه به اینکه پول خرید آن، مخمّس نبوده است، و در صورت فروش و گرفتن قیمت فعلی آن، می‏خواهم خانه‏ای برای سکونت بخرم، آیا به مجرد دریافت پول، همه آن خمس دارد یا فقط به پولی که با آن ماشین را خریده‏ام، خمس تعلّق می‏گیرد و مقدار باقی‌مانده که همان مقدار افزایش قیمت ماشین است، جزء درآمد سال فروش ماشین محسوب می‏شود که اگر تا پایان سال فروش در مخارج زندگی مصرف نشود، خمس به آن تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر ماشین جزء مؤونه شما باشد و آن را از درآمد بین سال جهت استفاده شخصی در زندگی خریده باشید، پول فروش آن خمس ندارد. ولی اگر ماشین را برای کار کردن خریده اید، و قیمت آن را از درآمد کسب پرداخته‌اید و یا با قرض و نسیه خریده‌اید و اقساط آن را از درآمد کسب پرداخته‌اید باید خمس قیمت خرید آن را بپردازید، البته در مورد تنزل ارزش پول احوط مصالحه با حاکم شرع است.

س 888: من مالک خانه بسیار محقّری هستم، و به عللی تصمیم به خرید خانه دیگری گرفتم، ولی به علت بدهی مجبور به فروش ماشینی که از آن استفاده می‏کردم و گرفتن مبلغی وام از بانک استان و صندوق قرض‌الحسنه شهرمان شدم تا بتوانم پول خانه را بپردازم، با توجه به اینکه ماشین را قبل از تاریخ سال خمسی‌ام فروخته و پول آن را برای پرداخت مقداری از بدهی‌هایم مصرف کرده‏ام، آیا به پول حاصل از فروش ماشین خمس تعلّق می‏گیرد یا خیر؟

ج: در فرض سؤال، پول حاصل از فروش ماشين خمس ندارد.

س 889: خانه، ماشین و لوازم مورد نیاز انسان یا خانواده او که از درآمد سال خریده شده است، اگر در اثر ضرورت و یا به منظور تبدیل به جنس بهتر فروخته شود، از جهت خمس چه حکمی دارد؟

ج: پول حاصل از فروش چيزى که از مؤونه بوده، خمس ندارد.

س 890: اگر خانه یا ماشین یا غیر آنها از احتیاجات زندگی با پولی که خمس آن پرداخت شده، جهت استفاده شخصی نه به قصد استفاده از آنها برای فروش یا تجارت خریداری شده و سپس به علتی فروخته شود، آیا به اضافه قیمت آنها که بر اثر افزایش قیمت بازار بوده، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: سود حاصل از افزايش قيمت در فرض سؤال، خمس ندارد.


گنج، معدن و مال حلال مخلوط به حرام‏

اجوبه الاستفتائات

س 891: نظر حضرتعالی درباره گنجی که افراد در زمینی که مالک آن هستند، پیدا می‏کنند، چیست؟

ج: ميزان در اين گونه امور مقررات نظام جمهورى اسلامى است.

س 892: اگر مقداری سکّه نقره که تاریخ آن به حدود صد سال پیش بر می‏گردد، از زیر خاک ساختمان ملکی شخصی پیدا شود، آیا این سکّه‏ها متعلّق به مالک فعلی آن ساختمان مانند وارث قانونی یا خریدار است یا خیر؟

ج: حکم گنج را دارد که قبلاً بیان شد.

س 893: شبهه زیر برای ما مطرح شده است: با توجه به اینکه خمس معادن استخراج شده در این زمان نیز واجب است، زیرا وجوب خمس معادن نزد فقهای گرانقدر از احکام مسلم است، حکم معادنی که دولت آن را استخراج می‏کند با التفات به اینکه مجرد اقدام دولت به انفاق آن میان مسلمانان بلاد اسلامی مانع از وجوب خمس نیست چیست؟ زیرا استخراج معادن یا توسط حکومت بالاصالة صورت می‏گیرد و آن را به مصرف ملت می‏رساند، در این حالت دولت مانند شخصی است که اقدام به استخراج معادن نموده و سپس آنها را به شخص دیگری می‏بخشد یا هدیه می‏دهد و یا بر او تصدق می‏کند، در هر صورت اطلاق ادله خمس شامل این فرض نیز می‏شود زیرا دلیلی بر تقیید وجود ندارد، و یا اینکه حکومت به وکالت از ملت، معادن را استخراج می‏کند که در این صورت در واقع استخراج کننده خود ملت است، در این فرض پرداخت خمس بر موکّل واجب است، و یا اینکه حکومت با ولایت بر ملت، معادن را استخراج می‏نماید که در این حالت استخراج کننده یا خود ولی است یا اینکه مانند نیابت است که بر اساس آن در واقع مولیّ علیه استخراج کننده است، به هر حال دلیلی بر خروج معادن از عمومات خمس نداریم، همانگونه که خود معدن اگر به حد نصاب برسد، متعلّق خمس است و مثل سایر درآمدهای شغلی نیست که با مصرف کردن یا هبه آن، جزء مؤونه سال محسوب گردد و از وجوب خمس استثنا شود، نظر حضرتعالی درباره این مسأله مهم چیست؟

ج: از شرایط وجوب خمس در معادن این است که شخص یا اشخاصی با مشارکت با یکدیگر آن را استخراج کنند، مشروط بر اینکه سهم هر یک به حد نصاب برسد و آنچه استخراج شده، ملک آنها شود، و معادنی که دولت استخراج می‏کند، نظر به اینکه ملک خاص شخص یا اشخاص نیست، بلکه ملک جهت است لذا شرط وجوب خمس را دارا نیست و در نتیجه جایی برای وجوب خمس بر دولت و حکومت باقی نمی‏ماند، و این استثنایی بر وجوب خمس در معدن نیست. بله، معادنی که توسط شخص خاصی یا با مشارکت اشخاص با یکدیگر استخراج می‏شود، خمس در آن واجب است، مشروط بر اینکه آنچه آن شخص استخراج کرده و یا سهم هر یک از اشخاصی که با مشارکت با یکدیگر اقدام به استخراج کرده‏اند، بعد از کم کردن هزینه‏های استخراج و تصفیه، به مقدار بیست دینار طلا یا دویست درهم نقره یا معادل قیمت یکی از آن دو باشد.

س 894: اگر مال حرامی با مال انسان مخلوط شود، آن مال چه حکمی دارد و چگونه حلال می‏شود و در صورت علم به حرمت یا عدم علم به آن وظیفه انسان چیست؟

ج: اگر یقین به وجود مال حرام در اموالش دارد، ولی مقدار دقیق آن را نمی‏داند و صاحب آن را هم نمی‏شناسد، راه حلال کردن آنها این است که خمس آن را بپردازد، ولی اگر شک در مخلوط شدن مال حرام با اموال خود داشته باشد، چیزی بر عهده او نیست.

س 895: قبل از رسیدن سر سال خمسی‌ام، مبلغی پول به شخصی قرض دادم، آن فرد قصد داشت آن پول را به کار بیندازد و سود آن بین ما بالمناصفه تقسیم شود، با توجه به اینکه آن مال در حال حاضر در دست من نیست و خمس آن را هم نپرداخته‏ام، نظر حضرتعالی در این‌باره چیست؟

ج: اگر آن مال را قرض داده‏اید و سر سال خمسی قابل وصول نیست، فعلاً خمس آن بر شما واجب نیست، بلکه هنگامی واجب می‏شود که آن را دریافت کنید، ولی در این صورت شما حقی در سود حاصل از کار قرض گیرنده ندارید، و اگر چیزی از او مطالبه نمایید، ربا و حرام است، و اگر آن مال را به عنوان سرمایه مضاربه به او داده‏اید، بر اساس قرارداد، در سود آن شریک هستید و واجب است که خمس سرمایه را بپردازید.

س 896: من در بانک کار می‏کنم، برای شروع به کار از روی اجبار مبلغ پانصد هزار تومان را در بانک به ودیعه گذاشتم، این مبلغ به اسم خودم و در یک حساب بلند مدت است که هر ماه سود آن به من پرداخت می‏شود، آیا پرداخت خمس این مال که درحساب بانکی گذاشته شده واجب است؟ قابل ذکر است که این پول به مدت چهار سال است که در بانک گذاشته شده است.

ج: اگر پس گرفتن این مبلغ در حال حاضر ممکن نیست تا آن را پس نگرفته‏اید، خمس آن واجب نیست. ولی سود سالانه آن در زائد بر مؤونه سال خمس دارد.

س 897: روشی برای سپرده‌گذاری اموال در بانک‏ها وجود دارد که براساس آن هیچ‌گاه پول به دست استفاده کننده نمی‏رسد، ولی به حساب او در بانک طبق شماره معیّنی واریز می‏شود، آیا به این اموال خمس تعلّق می‏گیرد یا خیر؟

ج: اگر مالی را که نزد بانک به ودیعه گذاشته‏اید از منافع کسب شما باشد و هنگام رسیدن سال خمسی گرفتن آن مبلغ از بانک برای شما ممکن باشد، واجب است خمس آن در سر سال خمسی، پرداخت شود.

س 898: آیا خمس مالی که مستأجر به عنوان رهن به موجر می‏دهد، بر عهده مستأجر است یا موجر؟

ج: اگر از منفعت کسب مستأجر باشد، بر او واجب است که بعد از گرفتن آن از موجر، خمس آن را بپردازد، و خمس آن بر عهده موجر که آن مال را به عنوان قرض می‏گیرد، واجب نیست.

س 899: حقوق ماهیانه کارمندان که پرداخت آن توسط دولت چند سال به تأخیر افتاده، آیا هنگام دریافت، جزء درآمدهای همان سال (سال دریافت) محسوب می‏شود و محاسبه خمس آن در سر سال خمسی واجب است یا اینکه به این مال اصلاً خمس تعلّق نمی‏گیرد؟

ج: حقوق معوقه از درآمدهاى سال دريافت آن محسوب مى‏شود و در مقدار زائد بر مخارج آن سال، خمس واجب است.


مؤونه‏

اجوبه الاستفتائات

س 900: شخصی دارای کتابخانه‏ای شخصی است که مدتی از آن کتابها استفاده می‏نموده است، فعلاً چند سال است که از آن استفاده نمی‏کند، ولی احتمال می‏دهد که در آینده از آن بهره ببرد، آیا در مدتی که از کتابها استفاده نمی‏کند، به آن خمس تعلّق می‏گیرد؟ و آیا در تعلّق خمس، فرقی بین اینکه خودش خریده باشد یا پدرش، وجود دارد؟

ج: اگر کتابها در زمان خريد آن مورد نياز او براى مراجعه و مطالعه بوده و مقدار آن هم مناسب شأن عرفى او باشد، خمس ندارد، حتى اگر پس از سال اول از آن استفاده نکند. همچنين اگر کتابها به او ارث رسيده و يا از طرف پدر و مادر و يا ديگران به او هديه شده باشد، خمس به آن تعلّق نمى‏گيرد.

س 901: آیا به طلایی که شوهر برای همسرش می‏خرد، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر به مقدار متعارف و مناسب شأن او باشد، از مؤونه سال محسوب مى‏شود و خمس ندارد.

س 902: آیا به پولی که برای خرید کتاب از نمایشگاه بین‏المللی کتاب در تهران قبل از تحویل آن پرداخت شده، ولی هنوز کتابها ارسال نشده است، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر کتابهاى مزبور، مورد نياز و به مقدار متناسب با شأن عرفى شخص باشد، خمس ندارد.

س 903: اگر فردی زمین دومی که مناسب شأن او و مورد نیاز جهت ساختمان مسکن برای عائله اوست داشته باشد، ولی در طول سال خمسی قدرت ساخت آن را ندارد و یا در یک سال نمی‏تواند آن را تکمیل کند، آیا پرداخت خمس آن بر او واجب است؟

ج: در عدم وجوب خمس، در زمينى که براى ساخت مسکن بدان نياز دارد، فرقى بين اينکه يک قطعه باشد يا چند قطعه، و يا يک مسکن باشد يا چند مسکن، وجود ندارد، بلکه ملاک، صدق عنوان نياز به آن به مقتضاى موقعيت و شأن عرفى وى و همچنين وضع مالى او براى ساخت تدريجى آن است.

س 904: یک سرویس ظروف منزل وجود دارد، آیا استفاده از بعضی از آنها برای عدم تعلّق خمس به آن کافی است؟

ج: معيار عدم تعلّق خمس به لوازم منزل، صدق عنوان نياز به آن مطابق با شأن عرفى مناسب با انسان است، هرچند در طول سال از آن استفاده نشود.

س 905: اگر فرش و ظرفها اتفاقاً در طول سال مورد استفاده قرار نگیرد، ولی برای استفاده میهمان به آنها نیاز باشد، آیا خمس در آنها واجب است؟

ج: در فرض سؤال خمس در آنها واجب نيست.

س 906: با توجه به فتوای امام خمینی(قدّس‏سرّه) در مسأله جهیزیه عروس که دختر هنگام ازدواج به خانه شوهر می‏برد، اگر در منطقه‏ای رسم براین باشد که خانواده داماد اقدام به تهیه و تأمین اثاثیه و لوازم خانه کنند و به مرور زمان و به تدریج به تهیه آن لوازم بپردازند و سال بر آنها بگذرد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر تهيه اثاث و لوازم زندگى براى آينده، عرفاً جزء مؤونه محسوب شود، خمس ندارد.

س 907: آیا استفاده از یک جلد از دوره کتابی که از چندین جلد تشکیل شده (مانند وسائل الشیعه) باعث ساقط شدن خمس تمام آن دوره می‏شود یا اینکه باید از هر جلد کتاب یک صفحه خوانده شود؟

ج: اگر مجموع آن دوره مورد نياز باشد و يا خريد جلدى که به آن احتياج است متوقف بر خريد دوره کامل آن باشد، خمس ندارد، در غير اين صورت بايد خمس مجلّداتى که الآن مورد نياز نيست، پرداخت شود، و مجرد خواندن يک صفحه از هر جلد کتاب، براى ساقط شدن خمس کافى نيست.

س 908: داروهایی که از درآمد وسط سال خریده شده و پول آن توسط سازمان تأمین اجتماعی پرداخت می‏شود، اگر بدون فاسد شدن تا سر سال خمسی باقی بماند، خمس به آن تعلّق می‏گیرد یا خیر؟

ج: اگر خريد داروها جهت استفاده از آن در مواقع نياز باشد و در معرض احتياج هم باشد، خمس ندارد.

س 909: شخصی خانه‏ای برای سکونت ندارد و برای خرید مسکن یا تهیه مایحتاج زندگی، مالی را پس‏انداز کرده است، آیا این مبلغ خمس دارد؟

ج: مال پس‌انداز شده از منفعت کسب اگر براى تأمين هزينه‏هاى زندگى باشد، سر سال خمسى، خمس دارد مگر اين که پس‌انداز براى تهيّه لوازم ضرورى زندگى و يا تأمين هزينه‏هاى لازم باشد که در اين صورت اگر بعد از سال خمسى در آينده نزديک (تا چند روز) در راه‏هاى مذکور مصرف شود، خمس ندارد.

س 910: همسر من قالی می‏بافد که سرمایه آن متعلّق به خود ماست و برای تهیه آن قرض گرفته‏ایم، در حال حاضر قسمتی از فرش بافته شده است و از آنجا که سال خمسی من به پایان رسیده، آیا پس از تمام شدن فرش و فروش آن برای تهیه احتیاجات خانه، به مقدار بافته شده خمس تعلّق می‏گیرد یا خیر؟ سرمایه ما از جهت خمس چه وضعیتی دارد؟

ج: پس از استثناى سرمايه که قرض است از قيمت فروش قالى، باقى‌مانده جزء سود سال فروش محسوب مى‏شود، بنا بر اين اگر در سالى که بافت قالى تمام و فروخته شده، در مخارج زندگى مصرف شود، خمس ندارد.

س 911: تمام دارایی من ساختمان سه طبقه‏ای است که هر طبقه آن دو اتاق دارد. در یک طبقه من زندگی می‏کنم و در دو طبقه دیگر فرزندانم سکونت دارند، آیا به این خانه در حال حیات من خمس تعلّق می‏گیرد یا اینکه بعد از وفات من خمس دارد تا به ورثه‏ام وصیت کنم که بعد از مردنم خمس آن را بپردازند؟

ج: ساختمان مورد سؤال خمس ندارد، البته کسى که حساب سال نداشته است بايد به نحوى مصالحه نمايد.

س 912: خمس لوازم منزل چگونه محاسبه می‏شود؟

ج: لوازمى که با استفاده از آنها عين آن باقى مى‏ماند مثل فرش و غير آن، خمس ندارد. ولى از نيازهاى مصرفى روزمره مانند برنج و روغن و غير آنها، آنچه اضافه بيايد و تا سر سال خمسى باقى بماند، خمس دارد.

س 913: شخصی خانه ملکی برای سکونت ندارد، لذا زمینی خریده تا در آن خانه‏ای برای خودش بسازد، ولی چون پول کافی برای ساخت نداشته، سال بر آن گذشته و آن را به فروش هم نرسانده است، آیا خمس آن واجب است؟ بر فرض وجوب، آیا خمس پول خرید را باید بپردازد یا قیمت فعلی زمین را؟

ج: اگر زمين را از منفعت کسب سال، براى ساخت مسکن مورد نياز، خريده باشد، خمس ندارد.

س 914: در سؤال قبلی، اگر آن شخص شروع به ساختن خانه کند، ولی قبل از اتمام آن، سال خمسی برسد، آیا خمس آنچه در مصالح ساختمان مصرف کرده، واجب است؟

ج: در فرض سؤال، خمس ندارد.

س 915: اگر شخصی برای آینده فرزندانش، با اینکه خودش در طبقه اول زندگی می‏کند، اقدام به ساختن طبقه دوم کند، آیا با وجود عدم نیاز به آن تا چند سال دیگر پرداخت خمس آنچه در آن خرج کرده، واجب است؟

ج: اگر ساختن طبقه دوم براى آينده فرزندانش در حال حاضر از مخارج مناسب با شأن عرفى وى محسوب شود، آنچه به مصرف رسانده است، خمس ندارد و در صورتى که اين چنين نباشد و در حال حاضر هم، نه خودش و نه فرزندانش به آن نياز ندارند، پرداخت خمس آن واجب است.

س 916: شما می‏فرمایید آنچه از مخارج سال محسوب می‏شود، خمس ندارد، پس شخصی که خانه‏ای برای سکونت ندارد، ولی مالکِ قطعه زمینی است که یک سال یا بیشتر بر آن گذشته و او نمی‏تواند آن را بسازد، پس چرا این از مخارج او محسوب نمی‏شود؟ امیدواریم توضیح بفرمایید.

ج: اگر زمين را براى ساخت مسکن مورد نياز، در آن، از درآمد بين سال خريده باشد، جزء مخارج کنونى وى محسوب مى‏شود و خمس آن واجب نيست.

س 917: سر سال خمسی من اول شهریور است، معمولاً امتحانات دانشگاهها و مدارس در اردیبهشت و خرداد برگزار می‏شود و بعد از شش ماه، اجرت اضافه‏کاری ما در ایام امتحانات پرداخت می‏شود، خواهشمندم توضیح فرمایید که اگر اجرت کاری را که قبل از پایان سال خمسی انجام داده‏ام، بعد از پایان سال دریافت کنم، آیا خمس به آن تعلّق می‏گیرد؟

ج: حقوق معوّقه، جزئى از درآمدهاى سال دريافت آن محسوب مى‏شود نه سال اضافه‌کارى، و اگر در هزينه‏هاى سالِ دريافت مصرف شود، خمس ندارد.

س 918: گاهی لوازم منزل مثل یخچال به قیمتی کمتر از قیمت بازار به ما فروخته می‏شود، این لوازم در آینده یعنی پس از ازدواج مورد نیاز ماست، با توجه به اینکه بعد از ازدواج باید آنها را به چند برابر قیمت فعلی تهیه کنیم، آیا به آنها که در حال حاضر بدون استفاده در خانه مانده است، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر آنها را با منفعت کسب سال براى استفاده در آينده خريده‏ايد و در سال خريد مورد نياز شما نبوده، بايد خمس قيمت عادلانه آن را در سر سال خمسى بپردازيد، مگر آنکه به علت عدم توانايى از تهيه يک باره آن هنگام نياز، ناگزير از تهيه تدريجى و نگهدارى آن براى زمان احتياج باشيد، و مقدار آن هم به اندازه شأن عرفى شما باشد، که در اين صورت جزء مؤونه محسوب مى‏شود و خمس ندارد.

س 919: مبالغی را که انسان برای امور خیریه مانند کمک به مدارس، آسیب‏دیدگان از سیل و ملت فلسطین و بوسنی، انفاق می‏کند، آیا از مؤونه سال محسوب می‏شود و خمس ندارد؟

ج: اين چنين انفاقها از مخارج سال انفاق محسوب مى‏شود و خمس ندارد.

س 920: مبلغی را در سال گذشته برای خرید فرش پس‏انداز کردیم و در اواخر آن سال به چند فرش فروشی برای خرید آن مراجعه نمودیم تا اینکه قرار شد یکی از آنان فرش مناسب با ذوق و سلیقه ما را فراهم کند، این کار تا ماه دوم سال جدید طول کشید، با توجه به اینکه سر سال خمسی من ابتدای سال هجری شمسی است، آیا به آن مبلغ خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: مبلغ مذکور و فرش تهيه شده در فرض سؤال خمس ندارد.

س 921: تعدادی از اشخاص اقدام به تأسیس مدرسه خصوصی (غیرانتفاعی) کرده‏اند و بعد از استفاده از سرمایه کمی که اعضا داشتند، هیأت مؤسسّ تصمیم گرفت برای تأمین مخارج آن از بانک وام بگیرد و همچنین مقرر نمود که برای تکمیل سرمایه و پرداخت اقساط بانک، هریک از اعضا مبلغی را به‌طور ماهیانه بپردازد. این مؤسسه هنوز به مرحله سوددهی نرسیده است، آیا به مبلغی که اعضا ماهیانه می‏پردازند، خمس تعلّق می‏گیرد؟ آیا مجموع سرمایه که همان قیمت مؤسسه است، خمس دارد؟

ج: بر هر يک از اعضا واجب است خمس سهم ماهانه خود را که به عنوان سرمايه شرکت مى‏پردازند، و همچنين خمس آنچه را که در ابتدا به عنوان سهم مشارکت در تأسيس مدرسه داده‏اند، پرداخت نمايند، و پس از آنکه هر يک از اعضا خمس سهم خود از سرمايه شرکت را پرداخت نمود، ديگر مجموع سرمايه دوباره خمس ندارد.

س 922: جایی که در آن کار می‏کنم، چند سال است مبلغی به من بدهکار است که تاکنون آن را نپرداخته است، آیا به این مبلغ به مجرّد دریافت آن خمس تعلّق می‏گیرد یا اینکه باید یک سال بر آن بگذرد؟

ج: مبالغى که طلب داريد اگر بابت اجرت کار باشد و سر سال خمسى قابل دريافت نباشد، جزء درآمد سالِ دريافت آن محسوب مى‏شود، که اگر در همان سالِ دريافت در مؤونه مصرف شود، خمس ندارد.

س 923: آیا ملاک عدم وجوب خمس در مؤونه استفاده از آن در طول سال است یا اینکه نیاز به آن در طی سال کافی است، هرچند موردی برای استفاده از آن پیش نیاید؟

ج: ملاک در امثال لباس و فرش و مانند آن از چيزهايى که هنگام استفاده، عين آنها باقى مى‏ماند، نياز به آنها است. ولى معيار در احتياجات مصرفى روزانه زندگى مانند برنج و روغن و غيره، مصرف است که هر چه از مصرف سالانه آنها زياد بيايد، خمس دارد.

س 924: شخصی برای آسایش و رفع نیازهای خانواده‏اش اقدام به خرید ماشینی با مال غیر مخمّس و سودی که در وسط سال به دست آمده، نموده است. آیا پرداخت خمس آن بر او واجب است؟ در صورتی که ماشین را برای انجام امور مربوط به کارش و یا به هر دو منظور خریده باشد، چه حکمی دارد؟

ج: ماشين اگر براى انجام امور مربوط به کار و کسب او باشد، حکم ابزار کار را در وجوب خمس دارد، ولى اگر براى رفع نيازهاى زندگى و جزء احتياجات مناسب با شأن عرفى او باشد، خمس ندارد. البته اگر به پول خريد آن خمس تعلّق گرفته بايد پرداخت شود، و در صورتى که براى هر دو منظور خريده باشد، به نسبت محاسبه شود.


دست گردان، مصالحه و مخلوط شدن خمس با غیر آن‏

اجوبه الاستفتائات

س 925: افرادی هستند که خمس بر آنها واجب است، ولی تاکنون آن را نپرداخته‏اند و در حال حاضر هم توانایی پرداخت آن را ندارند و یا بر آنها بسیار دشوار است، حکم آنان در این‌باره چیست؟

ج: مجرد عدم توانايى يا دشوارى پرداخت خمس موجب برائت ذمّه و سقوط تکليف نيست، بلکه اداى آن تا حد امکان واجب است، چنين افرادى مى‏توانند با دست گردانِ مبالغ بدهى خود با ولىّ امر خمس يا وکيل او، آن را به تدريج برحسب استطاعت خودشان از جهت مقدار و زمان بپردازند.

س 926: خانه‏ای دارم که دارای وام قسط بندی شده است و مالک محلی تجاری هستم که در آن کاسبی می‏کنم و برای عمل به وظیفه شرعی‏ام، سال خمسی برای خود تعیین کرده‏ام، امیدوارم لطف فرموده و مرا از پرداخت خمس آن خانه معاف کنید. ولی توان پرداخت خمس محل تجاری را به‌صورت قسطی دارم؟

ج: خانه مسکونى شما در فرض سؤال‏که نسيه خريدارى شده خمس ندارد، ولى پرداخت خمس محل تجارى‏تان واجب است، مگر اينکه با پرداخت خمس کسب با بقيه وافى به هزينه زندگى شما نباشد و يا اينکه کسب با بقيه، کسبِ مناسب با شأن عرفى شما نباشد.

س 927: شخصی در خارج به سر می‏برد که خمس اموالش را نمی‏پرداخته است و خانه‏ای با مال غیر مخمّس خریده که در حال حاضر مال کافی برای ادای خمس آن ندارد، ولی هرسال مقداری بیشتر از خمس به جای خمسی که بدهکار است می‏پردازد، آیا این کار او صحیح است یا خیر؟

ج: در فرض سؤال بايد خمسى را که برعهده دارد، دست گردان کند تا بعداً آن را به تدريج بپردازد، و در مورد آنچه تا به حال پرداخته، به يکى از وکلاى ما مراجعه نمايد.

س 928: شخصی چندین سال است که خمس درآمد سالانه خود را نمی‏پرداخته، و فعلاً نمی‏داند چه مقدار بدهی از این بابت دارد، او در حال حاضر چگونه می‏تواند خود را از خمس بری‏الذمّه نماید؟

ج: واجب است تمام اموالى را که خمس به آنها تعلّق گرفته، حساب کند و خمس آنها را بپردازد، و در موارد مشکوک بايد با ولىّ امر خمس يا وکيل او مصالحه نمايد.

س 929: من جوانی هستم که با خانواده‏ام زندگی می‏کنم، پدرم خمس و زکاتش را نمیپردازد، حتی خانه‏ای را با مال ربوی ساخته است و حرام بودن غذایی که در خانه می‏خورم، آشکار است. با توجه به اینکه نمیتوانم از خانواده ‏ام جدا شوم، امیدوارم تکلیف مرا در این‌باره بیان فرمایید.

ج: بر فرض که یقین داشته باشید که اموال پدرتان مخلوط با رباست و یا او خمس و زکات خود را نمیپردازد، لازمه‏اش یقین به حرمت چیزی که او مصرف می‏کند و یا اموال وی که شما در آن تصرّف می‏کنید، نیست، و تا یقین به حرمت این اموال پیدا نکرده‏اید، استفاده از آن برای شما اشکال ندارد. البته، اگر یقین به حرام بودن آنچه از اموال او مصرف میکنید، داشته باشید، استفاده از آن برای شما جایز نیست مگر آنکه جدایی از خانواده و قطع رابطه با آنان برای شما، حرجی باشد که در این صورت استفاده از اموال مخلوط به حرام آنان اشکال ندارد، ولی ضامن مال دیگران که در اموال مورد مصرف شما وجود دارد، هستید.

س 930: من اطمینان دارم که پدرم خمس و زکاتش را نمی‏پردازد، و وقتی به او تذکر می‏دهم، در پاسخ می‏گوید که ما مستحق هستیم و خمس و زکاتی بر ما واجب نیست، حکم این مسأله چیست؟

ج: اگر پدرتان مالى که خمس و زکات به آن تعلّق بگيرد، نداشته باشد، خمس و زکات بر او واجب نيست و تحقيق در اين زمينه بر شما لازم نيست.

س 931: ما با اشخاصی معامله می‏کنیم که خمس نمی‏دهند و حساب سال هم ندارند، با آنان خرید و فروش داریم و به دیدن آنان رفته و با آنان غذا می‏خوریم، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: تصرف در اموال ایشان برای شما اشکال ندارد.

س 932: اگر شخصی مالی را که خمس آن داده نشده، به مسجد ببخشد، آیا گرفتن آن مال از او جایز است؟

ج: گرفتن آن اشکال ندارد.

س 933: معاشرت با مسلمانانی که به امور دینی به‌خصوص نماز و خمس پایبند نیستند، چه حکمی دارد؟ آیا غذا خوردن در خانه‏های آنان اشکال دارد؟ در صورت اشکال داشتن، کسی که چندین بار این کار را انجام داده، چه حکمی دارد؟

ج: اگر معاشرت با آنان مستلزم تأیید ایشان در عدم التزام به امور دینی نباشد، اشکال ندارد، مگر آنکه ترک معاشرت با آنان مؤثر در اهتمام ایشان به امور دینی باشد که در این صورت واجب است که معاشرت به‌طور موقت از باب نهی از منکر ترک شود، ولی استفاده از اموال آنان از قبیل غذا و مانند آن، اشکال ندارد.

س 934: یکی از دوستانم مرا زیاد به صرف غذا دعوت می‏کند، به تازگی متوجه شده‏ام که شوهر او خمس نمی‏دهد، آیا خوردن غذای کسی که خمس نمی‏دهد، برای من جایز است؟

ج: خوردن آن اشکال ندارد.

س 935: فردی برای اولین بار می‏خواهد خمس اموالش را حساب کند، خانه مسکونی که نمی‏داند با چه مالی آن را خریده، چه حکمی دارد؟ در صورتی که بداند آن را با مالی که چند سال پس‏انداز شده، خریده است، حکم آن چیست؟

ج: خانه مسکونى يا ساير لوازم زندگى را اگر احتمال مى‏دهد که با مالى که شرعاً متعلّق خمس نبوده (مانند ارث يا هبه) خريده باشد چيزى از بابت خمس آن بر او نيست، ولى اگر يقين دارد که آن را با درآمد کسب خود خريده است، ليکن نمى‏داند که آيا درآمد کسب را در بين سال صرف خريد آن کرده است يا پس از پايان سال و پيش از پرداخت خمس درآمد، بايد با يکى از وکلاى ما مصالحه نمايد و اگر يقين دارد خانه را از درآمد کسبى که چند سال پس‌انداز کرده است پيش از پرداخت خمس آن خريده است، بايد خمس آن درآمد پس‌انداز شده را بپردازد. و در مورد تنزّل ارزش پول احوط مصالحه با حاکم شرع است.

س 936: عالمی در یکی از شهرها مبلغی را به عنوان خمس دریافت کرده، ولی برای او انتقال عین آن مال به شما یا دفترتان مشکل است، آیا می‏تواند آن را از طریق بانک حواله کند؟ با توجه به اینکه مالی که از بانک گرفته می‏شود عین مالی که در آن شهر به بانک پرداخت شده، نیست؟

ج: تحويل خمس و ساير حقوق شرعى از طريق بانک اشکال ندارد.

س 937: اگر زمینی را با مال غیر مخمّس بخرم، آیا نماز خواندن در آن زمین جایز است یا خیر؟

ج: نماز خواندن در آن اشکال ندارد.

س 938: اگر مشتری بداند که به عین مالی که خریده، خمس تعلّق گرفته و فروشنده آن را نپرداخته است، آیا تصرّف در آن کالا برای او جایز است؟

ج: اشکال ندارد.

س 939: اگر صاحب مغازه‏‌ای نداند که مشتری که با او معامله می‏کند، خمس مالش را پرداخته است یا خیر، آیا دادن خمس آن اموال بر او واجب است؟

ج: چیزی برعهده او نیست و وظیفه‌‏ای هم نسبت به فحص ندارد.

س 940: اگر مثلاً چهار نفر با هم صد هزار تومان به عنوان شراکت برای به کارگیری در یک کار تولیدی سرمایه‏گذاری کنند و یکی از آنها خمس ندهد، آیا شراکت با او صحیح است یا خیر؟ و آیا دیگر شریکان می‏توانند مال فردی را که خمس نمی‏دهد به عنوان قرض‏الحسنه گرفته و به کار بیاندازند؟ و به‌طور کلی اگر چند نفر با هم شریک باشند، آیا بر هر کدام از آنها واجب است خمس درآمد خود را به‌طور مستقل بپردازد یا اینکه خمس باید از صندوق مشترک پرداخت شود؟

ج: شراکت با شخصی که به سرمایه‏ اش خمس تعلّق گرفته ولی آن را نپرداخته است، اشکال ندارد.

س 941: اگر شرکای من حساب سال خمسی نداشته باشند، تکلیف من چیست؟

ج: بر هر یک از شرکاء واجب است که حقوق شرعی سهام خود را بپردازند و اگر بقیه شریکها آن را پرداخت نمی‏کنند، مجاز هستید به شراکت خود با آنان ادامه دهید.


سرمایه‏

اجوبه الاستفتائات

س 942: شرکتی از برادران فرهنگی به نام شرکت تعاونی فرهنگیان چندین سال است که تأسیس گردیده و سرمایه آن از همان ابتدا از سهم تعدادی از فرهنگیان تشکیل شده بود که هریک صد تومان پرداختند، در ابتدا سرمایه شرکت کم بود، ولی در حال حاضر با افزایش تعداد اعضا، سرمایه آن بالغ بر هجده میلیون تومان به اضافه ماشینهای شرکت است. سود آن بین سهامداران به نسبت سهمشان تقسیم می‏شود، و هریک از آنان براحتی می‏تواند سهم خود را دریافت نموده و با شرکت تسویه حساب نماید. تاکنون خمس سرمایه و سود آن پرداخت نشده است، آیا با توجه به موقعیت من به عنوان رئیس هیأت اداری شرکت، جایز است که اگر خمسی به حساب شرکت تعلّق بگیرد، اقدام به پرداخت آن کنم؟ آیا رضایت سهامداران در این‌باره شرط است؟

ج: پرداخت خمس سرمايه شرکت و سود حاصل از آن، تکليف هريک از اعضا نسبت به سهم خود از مجموع دارايى شرکت است، و انجام اين کار توسط مسئول هيأت ادارى آن، متوقف بر کسب اجازه و وکالت از سهامداران شرکت است.

س 943: تعدادی از افراد تصمیم به ایجاد صندوق قرض‏الحسنه بین خود گرفته‏اند تا هنگام نیاز به یکدیگر قرض‏الحسنه بدهند. هر عضو علاوه بر مبلغی که در ابتدای تشکیل پرداخته، بایستی هر ماه برای افزایش موجودی صندوق مبلغی را بپردازد، امیدواریم لطف فرموده چگونگی پرداخت خمس هر عضو را بیان فرمایید و در صورتی که سرمایه صندوق به‌طور دائمی به عنوان قرض در دست اعضا باشد، ادای خمس آن چگونه خواهد بود؟

ج: اگر هر يک از افراد سهامدار سهم شراکت خود را از منفعت کسب يا از حقوق خود بعد از پايان سال خمسى پرداخته باشد، واجب است خمس آن را بپردازد. ولى اگر آن را در بين سال داده است، در صورتى که دريافت آن براى او در پايان سال خمسى وى ممکن باشد، بايد خمس آن را در پايان سال بدهد، و در غير اين صورت تا آن را از صندوق دريافت نکرده، پرداخت خمس آن بر او واجب نيست.

س 944: آیا صندوق قرض‏الحسنه شخصیت حقوقی مستقلی دارد؟ اگر داشته باشد، آیا به سود حاصل، خمس تعلّق می‏گیرد؟ اگر شخصیت حقوقی مستقلی نداشته باشد، کیفیت پرداخت خمس آن چگونه است؟

ج: اگر سرمايه صندوق ملک شخصى اشخاص به نحو اشتراک باشد، سود حاصل از آن، نسبت به سهم هريک از اعضا ملک شخصى او خواهد بود و بايد خمس آن را در زائد برمؤونه سالش بپردازد. ولى اگر سرمايه صندوق ملک شخص يا اشخاص نباشد مثل اينکه از مال وقف عام و مانند آن باشد، سود حاصل از آن، خمس ندارد.

س 945: تعداد دوازده نفر از مؤمنین توافق کرده‏اند که هریک از آنان هرماه مثلاً بیست دینار در صندوقی بریزند، و در هر ماه یک نفر آن مبلغ را برداشته و به مصرف هزینه‏های شخصی خود برساند، که بعد از دوازده ماه نوبت به آخرین نفر خواهد رسید، بدین معنی که او آنچه را در این مدت پرداخته که مقدار آن دویست و چهل دینار می‏شود، برمی‏دارد، آیا خمس بر او واجب است یا اینکه جزء مؤونه وی محسوب می‏شود؟ اگر این فرد سال خمسی معیّنی داشته باشد و مقداری از پولی که دریافت شده، پس از پایان سال نزد او بماند، آیا جایز است برای این قسمت از آن مبلغ، سال خمسی معیّنی قرار دهد تا از لزوم پرداخت خمس آن رهایی یابد؟

ج: آنچه را که افراد به صندوق می پردازند، اگر از درآمد سالانه شان در بین سال باشد، هر آنچه را که هر یک از افراد در نوبت خود از صندوق دریافت می نماید تا در مخارج سال صرف کند اگر مقداری از آن قرض از صندوق و مقداری معادل مبالغی باشد که از منافع همان سال به صندوق پرداخته است، خمس ندارد، ولی اگر از منافع سال قبل باشد، باید خمس آنچه را که از منافع سال قبل است، بپردازد، و اگر از منافع هر دو سال باشد، منفعت هرسالی حکم خاص خود را دارد، و چنانچه مبلغ دریافتی او از سهم خود که از منافع سال به صندوق واریز نموده، زائد بر مخارج آن سال باشد، نمی تواند برای رهایی از خمس مقدار زائد، سال خمسی مستقلی برای آن قرار دهد.

س 946: خانه‏ای را با پرداخت مبلغی به عنوان رهن اجاره کرده‏ام، آیا پس از گذشت یک سال به آن مبلغ خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: مبلغى را که به موجر قرض داده‏ايد، اگر از منفعت کسب باشد، خمس دارد.

س 947: ما برای انجام کارهای عمرانی احتیاج به هزینه زیادی داریم که پرداخت یکباره آن برای ما مشکل است، لذا اقدام به تأسیس صندوقی برای عمران کرده‏ایم، و هر ماه مبلغی را در آن به ودیعه می‏گذاریم و بعد از آنکه مقداری جمع شد، آن را صرف کارهای عمرانی می‏کنیم، آیا به این مال پس‏انداز شده خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر مبالغ پرداخت شده از طرف هر شخص از درآمد سال او باشد و تا زمان مصرف آن در کارهای عمرانی تحت مالکیت او باقی بماند واجب است که خمس آن را بپردازد.

س 948: چند سال قبل اقدام به محاسبه اموالم و تعیین سال خمسی برای خودم نمودم، در آن زمان نود و هشت رأس گوسفند که خمس آنها داده شده بود و همچنین مقداری پول نقد و یک موتورسیکلت داشتم. چند سال است که گوسفندان من براثر فروش تدریجی آنها کم شده، ولی پول نقدم زیاد شده است. در حال حاضر شصت رأس گوسفند و مقداری پول نقد دارم، آیا پرداخت خمس این پول بر من واجب است یا اینکه فقط باید خمس مقدار زیادی آن را بدهم؟

ج: اگر مجموع قيمت گوسفندهاى موجود با اموال نقدى که داريد، بيشتر از مجموع قيمت نود و هشت رأس گوسفند با پول نقدى باشد که قبلاً خمس آن را پرداخت کرده‏ايد، مقدار زائد خمس دارد.

س 949: فردی ملکی (خانه یا زمین) دارد که خمس به آن تعلّق گرفته است، آیا می‏تواند خمس آن را از درآمد سال بپردازد؟ یا اینکه واجب است اول خمس سود را بدهد و سپس خمس ملک را از سود مخمّس پرداخت کند؟

ج: اگر بخواهد خمس آن را از درآمد سال بپردازد، واجب است که خمس آن را هم بپردازد.

س 950: اموالی را از محل پولی که بنیاد شهید ماهیانه به فرزندان صغیر شهدای عزیز می‏پردازد یا از محل سود کارخانه یا زمین زراعی که ملک بعضی از شهدای عزیز جهت امرار معاش شان بوده، برای فرزندان شهدا پس‏انداز کرده‏ایم و گاهی مقداری از این اموال پس‌انداز شده برای تأمین نیازهای ضروری آنان مصرف می‏شود. خواهشمندیم بیان فرمایید که آیا این سودها و حقوق پس‏انداز شده خمس دارد یا اینکه تا زمانی که بزرگ نشده‏اند، خمس ندارد؟

ج: آنچه به فرزندان عزيز شهدا از پدران آنان به ارث مى‏رسد و يا توسط بنياد شهيد به آنان پرداخت مى‏شود، خمس ندارد، ولى از سود حاصل از ارث يا هديه‏اى که بنياد شهيد به آنان مى‏دهد، آن مقدارى که تا زمان رسيدن به بلوغ شرعى در ملک آنان باقى مى‏ماند، بنا بر احتياط بر هريک از آنان واجب است که بعد از رسيدن به سن تکليف، خمس سود آن را بپردازد.

س 951: آیا به مالی که انسان برای تحصیل درآمد و انجام معاملات تجاری مصرف می‏کند، خمس تعلّق می‏گیرد یا خیر؟

ج: آنچه را که از درآمد سال براى به دست آوردن درآمد از کارهاى تجارى و غير آن مصرف مى‏کند از قبيل هزينه‏هاى انباردارى، حمل و نقل، وزن کردن، واسطه معامله و مانند آن، از درآمد همان سال استثنا مى‏شود و خمس ندارد.

س 952: آیا اصل سرمایه و سود آن خمس دارد؟

ج: اگر به مقدارى باشد که با پرداخت خمس آن، درآمد کسب با بقيه وافى به هزينه‌‌ى زندگى او نيست و يا اينکه کسب با بقيه، مناسب با شأن عرفى او نباشد خمس ندارد.

س 953: اگر کسی طلای مسکوک داشته باشد و به حد نصاب هم برسد، آیا علاوه بر زکات، پرداخت خمس آن هم واجب است؟

ج: اگر جزء منفعت کسب محسوب شود، حکم ساير درآمدهاى کسب را در وجوب خمس دارد.

س 954: من و همسرم از کارمندان وزارت آموزش و پرورش هستیم، همسرم همیشه حقوق خود را به من هدیه می‏کند، و با مقداری پول در شرکت کشاورزی کارمندان آموزش و پرورش که عضو آن هستم، سهیم شده‏ام، ولی نمی‏دانم که آن مبلغ از حقوق خودم بوده یا همسرم، با توجه به اینکه پولی که از حقوق ماهیانه همسرم تا پایان سال خمسی‏ام پس‏انداز شده کمتر از پولی است که او در طول سال می‏گیرد، آیا به مبلغ مذکور خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: آنچه از اموال پس‏انداز شده و از پولى که بابت خريد سهم الشرکه پرداخته‏ايد که مربوط به حقوق خودتان است، خمس دارد، و آن قسمت که توسط همسرتان هديه شده، خمس ندارد، و آنچه را هم که شک داريد از حقوق خودتان است يا همسرتان، پرداخت خمس آن واجب نيست، اگر چه احوط پرداخت خمس و يا مصالحه آن است.

س 955: آیا به پولی که به مدت دو سال به‌صورت قرض‏الحسنه در بانک بوده، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: هر مقدارى که از منفعت کسب پس‏انداز مى‏شود، يک‏بار به آن خمس تعلّق مى‏گيرد و پس‏انداز آن در بانک به‌صورت قرض‏الحسنه موجب سقوط خمس آن نمى‏شود. بله، قرضى که نمى‏تواند آن را تا سر سال خمسى از قرض گيرنده پس بگيرد، تا آن را پس نگرفته، پرداخت خمس آن واجب نيست.

س 956: شخصی که برخود یا خانواده تحت تکفّل خود سخت می‏گیرد تا بتواند مقداری پس‏انداز نماید و یا مقداری قرض می‏کند تا بتواند مشکلات زندگی‏اش را حلّ کند، اگر مال پس‏انداز شده و یا مالی که قرض گرفته، تا سر سال باقی بماند، آیا خمس به آن تعلّق می‏گیرد؟

ج: پس‌انداز درآمدِ سال براى صَرف در مؤونه در سال بعد، اگر در آستانه صرف در مؤونه تا چند روز آينده باشد، پرداخت خمس آن واجب نيست و خمس پولى که قرض کرده است، برعهده قرض‌گيرنده نيست، ولى اگر از درآمد سال خود قسط‌هاى آن را بپردازد و عين مالى که قرض گرفته هنگام رسيدن سال خمسى نزد او باقى باشد، واجب است که خمس آن را به ميزان اقساطى که پرداخت نموده، بپردازد.

س 957: دو سال است قطعه زمینی را برای ساخت خانه خریده‏ام، اگر از مخارج روزمرّه پولی را برای ساختن خانه در آن پس‌انداز کنم، زیرا در حال حاضر مستأجر هستم، آیا در پایان سال به آن خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر عين مال از درآمد سال را قبل از رسيدن سال خمسى به مصالح ساختمانى مورد نياز تبديل کنيد، و يا آنکه پول پس‌انداز شده از درآمد سال را مى‏خواهيد در آينده نزديک پس از پايان سال خمسى صرف ساختمان مسکن خود نماييد، خمس ندارد.

س 958: من تصمیم به ازدواج گرفته‏ام، و برای کسب درآمد، قسمتی از سرمایه خود را به دانشگاه سپرده‏ام، آیا مصالحه در رابطه با خمس آن امکان دارد؟

ج: اگر مال مذکور از منفعت کسب شما باشد، با گذشت سال خمسى، پرداخت خمس آن واجب است و خمسِ قطعى قابل مصالحه نيست.

س 959: سازمان حج در سال گذشته اقدام به خرید همه اثاثیه و لوازم مورد نیاز کاروان حج که ملک اینجانب بود، کرد، من پول لوازم فروخته شده‏ام را که دویست و چهارده هزار تومان بود، در تابستان امسال دریافت کردم، علاوه بر آن، مبلغ هشتاد هزار تومان در سال گذشته گرفته‏ام، با توجه به اینکه سال خمسی برای خود تعیین کرده‏ام و هر سال خمس زائد بر مؤونه را می‏پردازم، و با توجه به اینکه اثاثیه و لوازم مذکور مورد نیاز من در ایام عهده داری مدیریت کاروان حج جهت اداره حجّاج بوده است، و در وقت فروش آن ترقی قیمت نسبت به قیمت خرید آن داشته است، آیا پرداخت خمس پول فروش آن یا خمس تفاوت قیمت آن در حال حاضر واجب است؟

ج: اگر لوازم را با مال مخمّس خریده باشید، پول فروش آن خمس ندارد، در غیر این صورت، پرداخت خمس آن واجب است و در هر صورت تفاوت قیمت خرید و فروش "ترقی قیمت" پس از کسر مقدار تورم جزء درآمد سال فروش محسوب می‌شود.

س 960: من صاحب مغازه‏ای هستم که هر سال پول نقد و جنس‏های خود را محاسبه می‏کنم و چون بعضی از کالاها تا آخر سال خمسی فروخته نمی‏شود، آیا پرداخت خمس آن در آخر سال و قبل از فروش واجب است یا اینکه باید بعد از فروش، خمس آنها پرداخت شود؟ اگر خمس کالا را بدهم و سپس آن را بفروشم، چگونه باید در سال آینده محاسبه کنم؟ و اگر آن را به فروش نرسانم و قیمت آن تغییر کند، چه حکمی دارد؟

ج: کالايى که تا سر سال فروخته نشده و مشترى براى خريد آن پيدا نشده است، در حال حاضر پرداخت خمس افزايش قيمت آن واجب نيست بلکه سود حاصل از فروش آن در آينده از سود سال فروش محسوب مى‏شود، ولى کالايى که افزايش قيمت پيدا کرده و کسى هست که در طول سال آن را بخرد، ولى شما براى اينکه سود بيشترى ببريد، آن را تا پايان سال نفروخته‏ايد، بايد با رسيدن سال خمسى، خمس افزايش قيمت آن را بپردازيد، و در اين صورت آن کالا به قيمتى که در سر سال خمسى ارزيابى شده و خمس افزايش قيمت آن پرداخت شده، در سال آينده استثناء مى‏شود.

س 961: سه برادر، خانه سه طبقه‏ای خریداری نموده و در یک طبقه ساکن شده و دو طبقه دیگر را اجاره، داده‏اند. آیا به دو طبقه مورد اجاره خمس تعلّق می‏گیرد یا خیر؟ و آیا جزء مؤونه آنها محسوب می‏شود؟

ج: اگر خانه را از محل درآمد سالانه شان براى سکونت تهيه نموده‏اند و فعلاً به خاطر نياز به مخارج زندگى اجاره داده‏اند، به آن خمس تعلّق نمى‏گيرد، ولى اگر بعضى طبقات آن را به قصد اجاره دادن ساخته يا تهيه کرده‏اند تا اجاره آن را صرف هزينه‏هاى زندگى کنند، آن مقدار از خانه حکم سرمايه را دارد، که خمس دارد.

س 962: شخصی مالک مقداری گندم بوده که خمس آن را پرداخت نموده و هنگام برداشت محصول جدید، همان گندم مخمّس را مصرف می‏کرده و به جای آن گندم جدید می‏گذاشته و چندین سال به همین ترتیب عمل نموده است، آیا به گندمی که به جای گندم مصرف شده می‏گذاشته، خمس تعلّق می‏گیرد؟ و در صورت تعلّق خمس، آیا همه آن خمس دارد؟

ج: گندمى را که خمس آن را پرداخته، اگر مصرف کند، نمى‏تواند معادل آن از گندم جديد را از خمس استثنا کند. بنا بر اين آنچه را که از گندم جديد مصرف مؤونه سال خود کرده، خمس ندارد، و آنچه که از آن تا سر سال خمسى باقى مانده، خمس دارد.

س 963: من به توفیق خداوند هر سال خمس اموالم را می‏پردازم، ولی در طی سالهایی که اقدام به محاسبه خمس اموالم کرده‏ام، همیشه در حساب آنها شک داشته‏ام، این شک چه حکمی دارد؟ آیا واجب است امسال همه اموال نقد خود را حساب کنم یا اینکه به شک در این مسأله اعتنا نمی‏شود؟

ج: اگر در صحّت‏ حساب خمس منفعت کسب سالهاى گذشته شک داشته باشيد، به آن اعتنا نمى‏شود و پرداخت مجدد خمس بر شما واجب نيست. ولى اگر در منفعت کسب شک داشته باشيد که آيا جزء منفعت کسب سالهاى قبل است که خمس آن پرداخت شده، يا جزء منفعت کسب امسال است که خمس آن داده نشده، بر شما واجب است که احتياطاً خمس آن را بپردازيد، مگر اينکه احراز کنيد که خمس آن را قبلاً پرداخته‏ايد.

س 964: اگر مثلاً فرشی را با مال مخمّس به قیمت ده هزار تومان بخرم و بعد از مدتی آن را به پانزده هزار تومان بفروشم، آیا پنج هزار تومان اضافه بر مال مخمّس، جزء منفعت کسب محسوب می‏شود و خمس به آن تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر آن را به قصد فروش خريده‏ايد، آن مقدارى که بيشتر از قيمت خريد است، جزء منفعت کسب محسوب مى‏شود و در زائد بر مؤونه سال، خمس واجب است.

س 965: آیا کسی که برای هر یک از درآمدهای خود سال خمس جداگانه‏ای قرارداده، جایز است خمس سودی را که سر سال خمسی آن رسیده، از سودهای دیگری که سال بر آنها نگذشته است، بپردازد؟ در صورتی که بداند این درآمدها به‌طور کامل تا پایان سال باقی می‏مانند و چیزی از آنها صرف مؤونه نمی‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: هرگاه بخواهد خمس منفعت يک کسب را از درآمد کسب ديگر بپردازد، بايد خمس مبلغ پرداختى را نيز بپردازد و درآمدهايى که چيزى از آن به مصرف هزينه‏هاى زندگى نمى‏رسد، مخير است بين اينکه خمس آن را هنگام حصول آن بپردازد يا تا رسيدن سال خمسى، صبر کند.

س 966: شخصی مالک ساختمان دو طبقه‏ای است، و خودش در طبقه بالا سکونت دارد و طبقه پایین را به شخص دیگری داده است و به علت بدهکاری مبلغی از او قرض گرفته بدون اینکه اجاره‏ای بگیرد، آیا به این مبلغ خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: واگذارى استفاده مجانى از خانه به کسى به‌خاطر اينکه مالى از او قرض گرفته است، وجه شرعى ندارد، و به هر حال مالى که قرض گرفته است، خمس ندارد.

س 967: مکانی را برای معاینه پزشکی بیماران از اداره اوقاف و متولی وقف به مبلغ معیّنی در هر ماه اجاره کرده‏ام و مبلغی پول هم به عنوان پذیره از من گرفته‏اند، با توجه به اینکه در حال حاضر این پول از ملک من خارج شده و هیچ‌گاه مالک آن نخواهم شد، آیا خمس به آن تعلّق می‏گیرد؟

ج: اگر پرداخت اين مبلغ در حکم قيمت انتقال سرقفلى باشد و از منفعت کسب باشد، واجب است که خمس آن پرداخت شود.

س 968: شخصی برای احیای زمین موات جهت کاشت درختان میوه به امید استفاده از حاصل آن اقدام به حفر چاه عمیق نموده است، با توجه به اینکه این درختان بعد از چند سال دیگر ثمر می‏دهند و هزینه زیادی هم دارند، این شخص مبلغی بیش از یک میلیون تومان صرف آن نموده است. وی تاکنون حساب سال نداشته، ولی در حال حاضر که تصمیم گرفته برای ادای خمس، اموالش را حساب کند، می‏بیند که قیمت چاه و زمین و باغ بر اثر تورم، معادل چندین برابر هزینه اولیه شده است، بنا بر این اگر مکلّف به پرداخت خمس قیمت فعلی آنها شود، توانایی آن را ندارد و اگر مکلّف به دادن خمس از عین زمین و باغ و غیر آن شود، در مضیقه و سختی می‏افتد، زیرا خود را به زحمت انداخته و به امید استفاده از ثمرات آن برای تأمین مخارج زندگی خود و خانواده‏اش متحمل هزینه‏‌ها و مشکلاتی شده است، تکلیف او نسبت به خمس اموالش چیست؟ چگونه خمس خود را حساب کند تا به راحتی بتواند آن را بپردازد؟

ج: فقط آنچه از درآمد صرف احیاء باغ نموده، خمس دارد، البته نسبت به تفاوت ارزش پول مصالحه انجام گیرد.

س 969: شخصی حساب سال برای خمس نداشته و اکنون تصمیم گرفته است که حساب سال داشته باشد، وی که از ابتدای ازدواج تا به حال بدهکار بوده است، خمس خود را چگونه محاسبه کند؟

ج: اگر از گذشته تا به حال درآمدى بيشتر از مخارج زندگى نداشته، نسبت به گذشته چيزى بر عهده او نيست.

س 970: منافع و محصولات زمین و اموال موقوفه، از جهت خمس و زکات چه حکمی دارد؟

ج: اعيان موقوفه مطلقاً خمس ندارد، حتى اگر وقف خاص باشد، ثمره و نماء آن هم مطلقاً خمس ندارد، و به نماء وقف عام قبل از قبض توسط موقوف عليه زکات تعلّق نمى‏گيرد، ولى بعد از قبض، پرداخت زکات آنچه از نماء وقف که قبض شده، در صورتى که واجد شرايط وجوب زکات باشد، واجب است، و در نماء وقف خاص هم اگر سهم هر يک از موقوف عليه به حد نصاب برسد، زکات واجب است.

س 971: آیا سهم سادات(کثّرهم‌الله‌تعالی) و سهم امام(علیه‏السلام) به منفعت کسب کودکان تعلّق می‏گیرد؟

ج: بنا بر احتياط بر آنان واجب است که بعد از رسيدن به سن بلوغ خمس منفعت کسب خود را که قبل از بلوغ به دست آورده‏اند و تا زمان بلوغ بر ملک ايشان باقى مانده است، بپردازند.

س 972: آیا به ابزاری که در کار و کسب استفاده می‏شود، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: ابزار و آلات کسب، حکم سرمايه را دارد که اگر از درآمد کسب تهيه شود، خمس دارد.

س 973: اخیراً طی توافقی که سازمان حج و زیارت با بانک ملی ایران بعمل آورده، متقاضیانِ حج تمتع با مراجعه به بانک، مبلغ یک میلیون تومان به‌صورت قرارداد مضاربه‌ای به نام خود به حسابی در بانک ملی واریز نموده، فیش آن را دریافت می‌دارند، این پول تا هنگام تشرف به نام واریز کننده و در حساب شخصی او باقی می‌ماند و طبق قرارداد مکتوب مبلغی در حدود 17٪ به دارنده حساب در پایان هر سال منفعت مضاربه تعلّق می‌گیرد. سازمان حج و زیارت فقط برای کسانی که زودتر ثبت نام کرده‌اند اولویت قائل شده و پس از حدود سه سال نوبت اشخاص را اعلام و در صورت تمایل آنها را به حج اعزام می‌دارد. زمان اعزام که فرا رسید واریز کننده، پولی را که در حساب مضاربه‌ای خود دارد از بانک اخذ و همراه با مانده هزینه‌ها به حساب حج و زیات واریز می نماید و سپس به حج مشرف می‌شود. حال خواهشمند است با عنایت به اینکه قرارداد مذکور به‌صورت کتبی بوده و شفاهاً گفتگویی بین صاحب پول و بانک رد و بدل نمی‌‌شود. بفرمایید مبلغ درصدی که صاحب مال به عنوان منفعت مضاربه دریافت می‌کند چه صورتی دارد؟

ج: عمليات بانکى به‌صورت قرارداد کتبى به نحو فوق الاشاره بى‌اشکال است و سود حاصله از معامله‌ى مضاربه‌اى براى سپرده‌گذار حلال است، و اصل سپرده اگر از درآمد کسب غير مخمّس بوده خمس دارد، و سود حاصله اگر پيش از سال عزيمت به سفر حج قابل وصول نبوده، جزو درآمد سال وصول محسوب است، که اگر در همان سال هزينه سفر حج شود خمس ندارد.

س 974: کارمندانی که سر سال خمسی آنها در پایان ماه اسفند است و حقوق خود را پنج روز زودتر از سر سال خمسی می‏گیرند تا در ماه اول سال جدید مصرف کنند، آیا پرداخت خمس آن واجب است؟

ج: اگر حقوقى را که قبل از پايان سال دريافت مى‏کنند تا آخر سال خمسى در مؤونه مصرف نکنند، پرداخت خمس آن واجب است البته اگر داشتن مبلغى پس‌انداز جزو مؤونه او محسوب شود خمس ندارد.

س 975: بسیاری از دانشجویان برای حل مشکلات غیرقابل پیش بینی خود در هزینه‏ های زندگی صرفه ‏جویی می‏کنند و در نتیجه مبلغ قابل توجهی از کمک هزینه تحصیلی که به آنها پرداخت می‏گردد، جمع می‏شود، سؤال این است که با توجه به این که این مبلغ از طریق صرفه‌جویی در پولی که وزارت آموزش عالی به آنها می‏پردازد، جمع می‏شود، آیا به آن خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: کمک هزینه تحصیلی خمس ندارد.


نحوه محاسبه خمس‏

اجوبه الاستفتائات

س 976: تأخیر پرداخت خمس تا سال آینده چه حکمی دارد؟

ج: تأخیر پرداخت خمس از سال خمسی به سال دیگر جایز نیست، هرچند هر وقت آن را بپردازد ادای بدهی حاصل می‏شود.

س 977: من مالک مالی هستم که مقداری از آن نقد و مقدار دیگر به‌صورت قرض‌الحسنه نزد بعضی از افراد است و از طرفی به علت خرید زمین مسکونی مقروض هستم و باید یکی از چک‏های آن را چند ماه دیگر بپردازم، آیا جایز است بدهی زمین را از مبلغ مذکور (نقد و قرض‌الحسنه) کم کنم و خمس باقی‌مانده را بپردازم؟ همچنین آیا زمینی که برای سکونت خریداری شده، خمس دارد؟

ج: مالى که از درآمد سال به بعضى افراد قرض داده‏ايد، اگر تا سر سال خمسى قابل وصول نباشد، پرداخت خمس آن تا وصول نشده است، واجب نيست و اموالى که از درآمد سال در دست شماست جايز است که از آن، قبل از رسيدن سر سال خمسى، بدهى خود را که مهلت آن چند ماه ديگر مى‏رسد، بپردازيد، ولى اگر در اثناى سال آن را در اداى قرض مصرف نکنيد و سر سال خمسى شما برسد، نمى‏توانيد قرض خود را از آن مبلغ استثنا کنيد، بلکه واجب است خمس همه آن را بپردازيد. ولى اگر بنا داريد تمام يا قسمتى از آن را صَرف اداى بدهى خود نماييد و چنانچه بخواهيد خمس آن را بپردازيد، باقى‌مانده براى اداى بدهى کافى نيست و از اين بابت در زحمت و مشقّت قرار مى‏گيريد، در اين صورت پرداخت خمس آنچه را که مى‏خواهيد صرف اداى بدهى نماييد، واجب نيست. اما زمينى که براى سکونت مورد نياز از درآمد بين سال تهيه مى‏شود، خمس ندارد.

س 978: از آنجا که تا کنون ازدواج نکرده‏ام، آیا جایز است مقداری از مالی را که در حال حاضر دارم، برای هزینه‏هایی که در آینده به آنها نیاز دارم، پس‌انداز کنم؟

ج: پس‌انداز درآمد سال اگر براى هزينه ضرورى ازدواج در چند روز آينده باشد، خمس ندارد.

س 979: سر سال خمسی من آخر ماه دهم از هر سال است، آیا حقوق ماه دهم را که در آخر آن می‏گیرم، خمس دارد؟ اگر بعد از دریافت، مقدار باقی‌مانده آن را (که طبق عادت، هر ماه پس‌انداز می‏شود) به همسرم هدیه کنم، آیا خمس به آن تعلّق می‏گیرد؟

ج: حقوقی که قبل از سال خمسی دریافت می‏کنید و یا قبل از آخرین روز سال خمسی قابل دریافت است (و در ازاء آن کار کرده اید)، پرداخت خمس مقدار زائد بر مؤونه سال واجب است. اما آنچه به همسر خود یا به دیگری هدیه می‏نمایید، اگر صوری و به قصد فرار از خمس نباشد و به مقدار مناسب با شأن عرفی شما باشد، خمس ندارد.

س 980: پول یا کالای مخمّسی دارم که اقدام به مصرف آن کرده‏ام، آیا جایز است در پایان سال، مقداری از درآمد سال به جای آن پول یا کالایی که خمس آن پرداخت شده، استثنا شود؟

ج: چيزى از درآمد سال به جاى مال مخمّسى که مصرف شده، استثنا نمى‏شود.

س 981: اگر مالی که خمس ندارد مانند جایزه و مانند آن، با سرمایه مخلوط شود، آیا در پایان سال خمسی جایز است که آن را از سرمایه استثنا کرد و سپس خمس بقیه اموال را پرداخت؟

ج: استثناى آن اشکال ندارد.

س 982: سه سال پیش مغازه‏ای را با مالی که خمس آن پرداخت شده، افتتاح کردم و سر سال خمسی‏ام هم پایان سال شمسی یعنی شب عید نوروز است، و تاکنون هرگاه سر سال خمسی‏ام رسیده، مشاهده کرده‏ام که همه سرمایه‏ام به‌صورت قرض بر عهده مردم است و در عین حال خودم هم مبلغ زیادی بدهکارم. امیدواریم ما را نسبت به تکلیفمان راهنمایی فرمایید.

ج: اگر سر سال خمسى چيزى از سرمايه و سود نزد شما نباشد و يا چيزى بر سرمايه شما افزوده نشده باشد، پرداخت خمس بر شما واجب نيست و طلبهاى شما که ناشى از فروش نسيه کالا به مردم است، جزء درآمد سالى محسوب مى‏شود که آنها را دريافت مى‏کنيد.

س 983: تعیین قیمت کالاهای موجود در مغازه، هنگام حساب سال خمسی، مشکل است، چگونه باید آن را حساب کرد؟

ج: تعيين قيمت اجناس موجود در مغازه به هر صورت ممکن هرچند با تخمين، براى محاسبه درآمد سال که بايد خمس آن پرداخت شود، واجب است.

س 984: اگر چند سال درآمد سالانه‏ام را محاسبه نکنم تا اینکه اموال من نقد و سرمایه‏ام زیاد شود و بعد از آن، خمس غیر از سرمایه قبلی ام را بپردازم، آیا این کار اشکال دارد؟

ج: اگر در اموال شما هنگام رسیدن هر سال خمسی، خمس هرچند به مقدار کم باشد، تاخیر در پرداخت آن جایز نیست.

س 985: خواهشمندیم آسانترین راه ممکن برای پرداخت خمس توسط صاحب مغازه را بیان فرمایید.

ج: هر چه کالا و پول نقد دارد، در سر سال خمسى حساب کرده و قيمت گذارى مى‏کند و سپس مجموعه آن را با سرمايه اصلى مى‏سنجد، اگر چيزى اضافه بر سرمايه موجود باشد، سود محسوب مى‏شود و به آن خمس تعلّق مى‏گيرد.

س 986: سر سال خمسی‏ام را اول ماه سوم سال گذشته قرار داده‏ام و در همین تاریخ برای محاسبه خمس سود حساب بانکی‏ام مراجعه کردم، آیا این روش برای حساب سال مالی درست است؟

ج: ابتداى سال خمسى شما، روزى است که براى اولين بار سود قابل دريافت براى شما حاصل شده است، و تأخير ابتداى سال از آن روز براى شما جايز نيست.

س 987: اگر وسائل و چیزهای مورد نیاز زندگی مانند ماشین، موتور، فرش که خمس آن داده نشده است، فروخته شود، آیا پس از فروش باید خمس آنها فوراً پرداخت شود؟

ج: وسايل ذکر شده اگر جزو احتياجات زندگى بوده و از درآمد بين سال آن را تهيه کرده است، و در سال بعد به فروش رفته است پول فروش آن خمس ندارد، ولى اگر وسايل را با پولى که سال بر آن گذشته بدون اداى خمس تهيه کرده، بايد خمس پول خريد آنها را بدهد، هرچند آن وسايل را نفروشد و اگر حساب سال نداشته در مورد پول خريد آنها بايد با يکى از نمايندگان ما مصالحه نمايد.

س 988: کسی که نیاز به تهیه یکی از لوازم خانگی مانند یخچال دارد و استطاعت خرید آن را یکجا ندارد و ماهیانه پولی پس‏انداز می‏نماید تا وقتی که پول به حد لازم رسید، آن را خریداری نماید، اکنون که سال خمسی او رسیده، آیا به پولی که به این منظور کنار گذاشته شده، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: پول پس‌انداز شده اگر جهت تهيه مايحتاج ضرورى زندگى در آينده نزديک (تا چند روز) مورد نياز باشد، خمس ندارد.

س 989: اگر کسی قبل از سال خمسی‏اش، مقداری از درآمد خود را به کسی قرض دهد و بعد از گذشت چند ماه از سر سال خمسی خود آن را دریافت کند، این مبلغ چه حکمی دارد؟

ج: پرداخت خمس قرض پس از گرفتن آن از بدهکار، واجب است.

س 990: اشیایی را که انسان در طول سال خمسی می‏خرد و سپس آن را بعد از سال خمسی‏اش می‏فروشد، چه حکمی دارد؟

ج: اشياء ياد شده اگر جزو لوازم زندگى است و جهت استفاده شخصى خريده است، خمس ندارد؛ ولى اگر آن را براى فروش خريده و فروش آن هم تا سر سال خمسى ممکن است، پرداخت خمس سود آن واجب است. در غير اين صورت، تا آن را نفروخته، خمس ندارد و هنگامى که آن را فروخت، سود حاصل از فروش آن از درآمدهاى همان سال فروش محسوب مى‏شود.

س 991: اگر کارمندی حقوق سال خمسی خود را بعد از رسیدن آن دریافت کند، آیا دادن خمس بر او واجب است یا خیر؟

ج: اگر تا سر سال خمسى قابل دريافت باشد، پرداخت خمس آن واجب است، هرچند هنوز آن را نگرفته باشد؛ در غير اين صورت، جزء درآمدهاى سالى که آن را دريافت مى‏کند، محسوب مى‏شود.

س 992: خمس سکّه‏های طلا که قیمت آنها همیشه در حال تغییر است، چگونه است؟

ج: اگر قصد دارد خمس را از قيمت آنها بدهد، ملاک، قيمت روز پرداخت است.

س 993: اگر شخصی سال مالی خود را به قیمت طلا محاسبه نماید، به‌طور مثال اگر همه سرمایه‏اش معادل با صد سکّه طلا از نوع بهار آزادی باشد که مقدار بیست سکّه از آن را به عنوان خمس پرداخته و هشتاد سکّه مخمّس باقی بماند و در سال بعد اگر قیمت سکّه افزایش یابد (ولی سرمایه او معادل همان هشتاد سکّه است)، آیا به آن خمس تعلّق می‏گیرد؟ آیا واجب است که خمس افزایش قیمت را بپردازد؟

ج: اگر ترقی قیمت دارد و فروش آن در سر سال خمسی ممکن باشد، پس از کسر مقدر تورم خمس دارد.


تعیین سال مالی‏

اجوبه الاستفتائات

س 994: کسی که اطمینان دارد به اینکه چیزی از درآمد سالانه‏اش تا پایان سال باقی نمی‏ماند، بلکه تمامی درآمد و منفعت او در خلال سال خرج هزینه‏های زندگی او می‏شود، آیا واجب است برای خود سال خمسی تعیین کند؟ کسی که بر اثر اطمینان به اینکه چیزی از درآمدش زیاد نمی‏آید، سال خمسی تعیین نکرده، چه حکمی دارد؟

ج: ابتداى سال خمسى با تعيين از جانب مکلّف مشخص نمى‏شود، بلکه يک امر واقعى است که براى کسى که شغل او کاسبى است با شروع کاسبى و براى کشاورز با رسيدن وقت برداشتِ محصول و براى کارگر و کارمند با دستيابى به اولين درآمد، آغاز مى‏شود. حساب سر سال خمسى و محاسبه درآمد سالانه واجب مستقلى نيست، بلکه راهى براى شناخت مقدار خمس است و وقتى محاسبه واجب مى‏شود که بداند خمسى به او تعلّق گرفته، ولى مقدار آن را نمى‏داند و اگر از منفعت کسب چيزى نزد او نماند و همه آن در مؤونه زندگى مصرف شود، خمس هيچ‌کدام از آنها بر او واجب نيست.

س 995: آیا ابتدای سال مالی همان ماه اول کار است یا اولین ماهی که حقوق دریافت می‏کند؟

ج: شروع سال خمسى حقوق بگيران اعم از کارگران و کارمندان و غيره همان روز اولى است که مزد يا حقوق خود را دريافت مى‏کنند و يا مى‏توانند دريافت نمايند.

س 996: تعیین ابتدای سال برای پرداخت خمس چگونه است؟

ج: شروع سال خمسى نياز به تعيين از سوى خود مکلف ندارد، بلکه خود بخود بر اساس چگونگى حصول درآمد سالانه متعيّن مى‏شود. بنا بر اين ابتداى سال خمسى امثال کارگران و کارمندان از اولين روز امکان دريافت اولين درآمد از درآمدهاى کار و کارمندى است، و سال خمسى تجّار و مغازه داران از تاريخ شروع به خريد و فروش و سال خمسى امثال کشاورزان از تاريخ برداشت اولين محصول کشاورزى سال شروع مى‏شود.

س 997: آیا تعیین سال خمسی بر جوانان مجردی که با پدر و مادر خود زندگی می‏کنند، واجب است؟ ابتدای سال خمسی آنان از چه زمانی است و چگونه باید آن را حساب کنند؟

ج: اگر جوان مجرد درآمد شخصى هرچند به مقدار کم داشته باشد، واجب است که سال خمسى تعيين نموده و درآمد سالانه خود را محاسبه کند تا در صورتى که چيزى از درآمد تا پايان سال باقى ماند، خمس آن را بپردازد و ابتداى سال خمسى او هنگام حصول اولين درآمد است.

س 998: آیا زن و شوهری که حقوق خود را به‌طور مشترک در امور منزل مصرف می‏کنند، می‏توانند سال خمسی مشترک داشته باشند؟

ج: هر يک از آنان سال خمسى مستقلى به حساب درآمد خودش دارد، و واجب است، هر کدام خمس باقى‌مانده حقوق و درآمد سالانه خود را در پايان سال خمسى بپردازد.

س 999: من زنی خانه‏دار و مقلد حضرت امام(قدّس‏سرّه) هستم و همسرم سال خمسی دارد که در آن هنگام خمس اموال خود را می‏پردازد و من نیز گاهی درآمدی دارم، آیا می‏توانم برای خودسال خمسی جهت پرداخت خمس قرار دهم و ابتدای آن را زمان دستیابی به اولین سودی که خمس آن را نداده‏ام، قرار دهم و در پایان سال خمس باقی‌مانده را بعد از کم کردن مؤونه بپردازم؟ آیا به آنچه در طول سال خرج زیارت، هدیه و مانند آن کرده‏ام، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: بر شما واجب است که زمان دستيابى به اولين درآمد سال را ابتداى سال خمسى خود قرار دهيد، و هر چه را در طول سال از منفعت کسب خرج مصارف شخصى خود از قبيل آنچه ذکر کرده‏ايد، مى‏کنيد خمس ندارد و هر چه از منفعت کسب سال، از مؤونه و مخارج سالانه‏تان تا سر سال زياد بيايد، واجب است که خمس آن را بپردازيد.

س 1000: آیا سال خمسی باید شمسی باشد یا قمری؟

ج: مکلّف در اين مورد مخيّر است.

س 1001: شخصی می‏گوید که سر سال خمسی‏اش ماه یازدهم سال بوده است، ولی بر اثر فراموش کردن آن، قبل از پرداخت خمس در ماه دوازدهم برای خانه‏اش فرش و ساعت و موکت خریده است و در حال حاضر تصمیم گرفته که سال خمسی اش را به ماه رمضان تغییر دهد، اشاره به این نکته لازم است که این شخص مبلغ هشتاد و سه هزار تومان سهمین مربوط به سال گذشته و امسال بدهکار است که آن را به‌صورت قسطی می‏پردازد، نظر شریف حضرتعالی راجع به سهم امام و سادات کالاهای مذکور چیست؟

ج: تأخیر سال خمسی جایز نیست مگر با اجازه ولی امر خمس و بعد از حساب مدت گذشته و مشروط است به اینکه موجب وارد شدن ضرر به صاحبان خمس نشود، و در مورد اجناسی که پول پرداختی بابت خرید آن از درآمد سال قبل بوده است، باید خمس آن پول‌ها پرداخت شود.

س 1002: آیا انسان می‏تواند خودش خمس مالش را حساب نموده و سپس آنچه را بر او واجب است به وکلای جنابعالی بپردازد؟

ج: اشکال ندارد.


ولی امر خمس‏

اجوبه الاستفتائات

س 1003: با توجه به نظر مبارک حضرت امام راحل(قدّس‏سرّه) و نظر مبارک حضرتعالی و بعضی فقهای دیگر که امر و جوهات راجع به ولی امر مسلمین است، پرداخت وجوهات به غیر ولی امر چه حکمی دارد؟

ج: مقلدين هر يک از مراجع محترمِ تقليد(دامت برکاتهم)، اگر در پرداخت سهمين مبارکين به استناد فتواى مرجع تقليد خود عمل کنند، موجب برائت ذمّه مى‏شود.

س 1004: آیا مصرف سهم مبارک سادات در امور خیریه ماننه ازدواج سادات، جایز است؟

ج: سهم سادات مانند سهم مبارک امام(علیه‌السلام) در اختیار ولیّ امر مسلمین است و در صورتی که اذن خاص باشد، مصرف سهم سادات در آنچه ذکر شده، اشکال ندارد.

س 1005: آیا اجازه گرفتن از مجتهدی که مقلد از او تقلید می‏کند، برای مصرف سهم امام(علیه‌السلام) در عمل خیر مثلاً در حوزه علمیه یا دارالایتام، ضرورت دارد و یا اجازه هر مجتهدی کافی است؟ و اصولاً آیا اجازه مجتهد ضروری است؟

ج: اختیار سهمین مبارکین به‌طور کلی مربوط به ولی امر مسلمین است و کسی که بر عهده او و یا در مال وی مقداری حق امام(علیه‌السلام) یا سهم سادات باشد، باید آن را به ولیّ امر خمس یا وکیلی که از طرف او اجازه دارد، تسلیم کند، و اگر می‏خواهد آن را در یکی از موارد مقرر مصرف کند، باید ابتدا راجع به آن اجازه بگیرد، و در عین حال مکلّف باید فتوای مرجع تقلید خود را در آن رعایت نماید.

س 1006: آیا وکلای حضرتعالی یا اشخاصی که وکیل در اخذ حقوق شرعی نیستند، مکلّف به دادن قبض رسید سهمین به پرداخت کنندگان آن هستند یا خیر؟

ج: کسانی که حقوق شرعی خود را به وکلای محترم ما یا به اشخاص دیگر به قصد وصول به دفتر ما می‏دهند، از آنها قبضی را که دارای مهر ما می‏باشد، مطالبه کنند.

س 1007: هنگامی که خمس را به وکلای حضرتعالی در منطقه تحویل می‏دهیم، گاهی سهم امام(علیه‌السلام) را به ما بر می‏گردانند و می‏گویند که از طرف حضرتعالی در این کار مجاز هستند، آیا مصرف مبلغی که به ما برگردانده شده، در امور خانواده جایز است؟

ج: اگر در اجازه کسی که مدعی اجازه است، شک دارید، می‏توانید به‌صورت محترمانه از او بخواهید که اجازه خطی خود را به شما نشان بدهد و یا از او قبض رسید را که مهر ما بر آن خورده، درخواست کنید، اگر آنان طبق اجازه‏ای که از ما دارند عمل کرده‏اند، عملشان مورد تأیید است.

س 1008: شخصی ملکی را با مال غیر مخمّس به قیمت بالایی خریده و مبلغ زیادی هم خرج اصلاح و تعمیر آن کرده است و بعد آن را به فرزند غیر بالغ خود هبه کرده و به‌طور رسمی به اسم او نموده است، با توجه به اینکه آن فرد در قید حیات است، مسأله خمس مکلّف مذکور چگونه است؟

ج: اگر آنچه را برای خرید ملک و اصلاح و تعمیر آن صرف کرده، از درآمدهای سال باشد و بخشش آن ملک به فرزندش در همان سال و متناسب با شأن عرفی او باشد، خمس ندارد. در غیر این صورت واجب است که خمس آن را بدهد.


سادات و انتساب به آنان‏

اجوبه الاستفتائات

س 1009: مادر من از سادات است، لطف فرموده امور ذیل را بیان فرمایید: 1 ـ آیا من هم از سادات محسوب می‏شوم؟ 2 ـ آیا فرزندان من هر چقدر پائین روند، از سادات شمرده می‏شوند؟ 3 ـ بین کسی که از طرف پدر سید است و کسی که از طرف مادر سید است، چه تفاوتی وجود دارد؟

ج: گرچه منتسبين به پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) از طرف مادر هم از اولاد رسول اکرم(صلى الله عليه وآله) محسوب مى‏شوند، ولى ملاک ترتب آثار و احکام شرعى سيادت، انتساب از طرف پدر است.

س 1010: آیا فرزندان عباس بن علی بن ابی‌طالب(علیهم السلام) احکام سایر سادات را دارند، مثلاً آیا طلبه علوم دینی که منسوب به این خانواده است، می‏تواند ملبس به لباس سادات شود؟ آیا اولاد عقیل بن ابی طالب هم این حکم را دارند؟

ج: کسى که از طرف پدر به عباس بن على بن ابى‌طالب(عليهم‌السلام) منسوب است، سيّد علوى مى‏باشد و همه سادات علوى و عقيلى، هاشمى هستند و حق استفاده از مزاياى خاص سادات هاشمى را دارند.

س 1011: به تازگی به سند شخصی یکی از فرزندان عموی پدرم دست یافته‏ام که در آن اسم صاحب سند شخصی با عنوان سید ذکر شده، بنا بر این و با توجه به اینکه در میان فامیل مشهور است که ما از سادات هستیم و با قرینه بودن دلیلی که اخیراً به آن دست یافته‏ام، خواهشمندم نظر مبارک خود را راجع به سیادت من بیان فرمایید.

ج: صرف ذکر عنوان سيّد در سندى که به نام يکى از اقوام نسبى شماست، حجت شرعى بر سيادت شما محسوب نمى‏شود، و تا زمانى که سيادت خود را با اطمينان يا با استناد به دليل شرعى احراز نکرده‏ايد، احکام و آثار شرعى سيادت بر شما مترتب نمى‏شود.

س 1012: کودکی را به فرزندی پذیرفته و نام او را علی گذاشته‏ام و برای گرفتن شناسنامه به اداره ثبت احوال مراجعه کردم و در آنجا برای فرزند خوانده‏ام لقب سید گذاشتند، ولی من به علت خوف از جدم رسول الله(صلی الله علیه وآله) آن را نپذیرفتم و در حال حاضر مردد هستم بین اینکه فرزند خواندگی آن طفل را رد کنم و یا اینکه مرتکب معصیت قبول سیادت کسی شوم که سید نیست، کدامیک از دو راه را انتخاب کنم؟ امیدوارم مرا راهنمایی فرمایید.

ج: بر فرزند خواندگى آثار شرعى بنوّت مترتب نمى‏شود، و کسى هم که از طرف پدر واقعى اش سيّد نيست، آثار و احکام سيادت را ندارد، ولى به هر حال نگهدارى کودک بى‌سرپرست شرعاً عمل بسيار خوب و پسنديده‏اى است.


موارد مصرف خمس، کسب اجازه، هدیه و شهریه حوزوی‏

اجوبه الاستفتائات

س 1013: بعضی از اشخاص از طرف خود اقدام به پرداخت قبض آب و برق سادات می‏کنند، آیا احتساب آن از خمس جایز است یا خیر؟

ج: آنچه را تا کنون به قصد سهم سادات پرداختند، مورد قبول است، ولى براى موارد بعدى، قبل از پرداخت، لازم است کسب اجازه کنند.

س 1014: آیا حضرتعالی مصرف ثلث سهم مبارک امام(علیه‌السلام) را برای خرید و توزیع کتابهای دینی، اجازه می‏فرمایید؟

ج: اگر وکلاى مجاز ما تهيه و توزيع کتابهاى مفيد دينى را لازم بدانند، جايز است که از ثلثى که مجاز به صرف آن در موارد معيّن شرعى هستند، آن کار را انجام دهند.

س 1015: آیا جایز است سهم سادات به علویه فقیری که ازدواج کرده و فرزندانی دارد ولی شوهرش غیر علوی و فقیر است، داده شود، و آیا او می‏تواند آن را صرف فرزندان و شوهرش نماید؟

ج: اگر شوهر بر اثر فقر نتواند نفقه همسرش را بدهد و همسر وى هم شرعاً فقير باشد، مى‏تواند براى رفع نيازش، سهم سادات بگيرد و آن را براى خود و فرزندان و حتى شوهرش مصرف کند.

س 1016: گرفتن سهم امام(علیه‌السلام) و سهم سادات توسط اشخاصی که علاوه بر شهریه حوزه درآمدهای دیگری که برای تأمین زندگی آنها کافی است داشته باشند، چه حکمی دارد؟

ج: کسى که شرعاً مستحق نبوده و مشمول مقررات شهريه حوزه هم نباشد، گرفتن سهمين براى او جايز نيست.

س 1017: زن علویه‏ای ادعا می‏کند که پدرش در پرداخت هزینه خانواده‏اش کوتاهی نموده و مجبور به گدایی در کنار مساجد شده‏اند تا از این طریق مالی به دست آورده و مصرف کنند. اهالی منطقه هم آن سید را فردی ثروتمند، ولی خسیس نسبت به خانواده‏اش می‏دانند، آیا دادن نفقه آنان از سهم سادات جایز است؟ و بر فرض که پدر بگوید که بر من فقط دادن هزینه پوشاک و خوراک واجب است، ولی پرداخت بقیه مخارج مثل لوازم اختصاصی زنان و پول روزانه کودکان، واجب نیست، آیا می‏توان به مقدار رفع احتیاج از سهم سادات به آنان داد؟

ج: در صورت اول اگر نمى‏توانند نفقه خود را از پدرشان بگيرند، جايز است به مقدار نفقه از سهم سادات به آنان داده شود. همچنين در صورت دوم، اگر علاوه بر خوراک و پوشاک، به چيز ديگرى که مناسب حالشان است، نياز داشته باشند، جايز است به مقدار رفع نياز از سهم سادات به آنان پرداخت شود.

س 1018: آیا اجازه می‏فرمایید که افرادی خودشان سهم سادات را به سادات فقیر بدهند؟

ج: کسى که سهم سادات بر عهده اوست، واجب است در پرداخت آن به مستحقين اجازه بگيرد.

س 1019: آیا مقلدین حضرتعالی در مصرف خمس می‏توانند سهم سادات را به سید فقیر بدهند یا اینکه باید همه خمس یعنی سهم سادات و سهم امام(علیه‌السلام) را تحویل وکیل شما بدهند تا در موارد شرعی آن مصرف کند؟

ج: در اين رابطه فرقى بين سهم سادات و سهم مبارک امام(عليه‌السلام) نيست.

س 1020: آیا حقوق شرعی (خمس، ردّ مظالم، زکات) از شؤون حکومت است یا خیر؟ و کسی که خمس بر عهده اوست، آیا می‏تواند خودش سهم سادات و ردّ مظالم و زکات را به افراد مستحق بدهد؟

ج: در زکات و ردّ مظالم جایز است که خودش آنها را به فقرای متدین و عفیف بدهد، هرچند مطابق احتیاط، آن است که با اذن حاکم شرع باشد، ولی در خمس واجب است که همه آن را به دفتر ما و یا به یکی از وکلای مجاز ما تحویل دهد تا در موارد شرعی که برای آن مقرر شده، مصرف شود، و یا در پرداخت آن به مستحقین اجازه بگیرد.

س 1021: آیا ساداتی که دارای شغل و کسبی هستند، استحقاق خمس دارند یا خیر؟ امیدوارم توضیح فرمایید.

ج: اگر درآمد آنان براى زندگى‏شان به‌طور متعارف و مناسب با شأن عرفى‏شان کافى باشد، مستحق خمس نيستند.

س 1022: جوانی بیست و پنج ساله و کارمند هستم، تا به حال مجرد بوده و با پدر و مادرم زندگی می‏کنم، پدرم پیرمردی کهنسال و از کار افتاده است که درآمدی ندارد و چهار سال است که همه مخارج زندگی را من تأمین می‏کنم. با توجه به اینکه نمی‏توانم هم خمس درآمد سالانه را بدهم و هم مخارج زندگی را تأمین کنم، و مبلغ نوزده هزار تومان هم از خمس درآمد سالهای قبل بدهکارم و آن را یادداشت کرده‏ام تا بعداً بپردازم، خواهشمندم توضیح فرمایید که آیا جایز است خمس درآمدهای سال را به نزدیکان خود مثل پدر و مادر بدهم؟

ج: اگر پدر و مادر شما قدرت مالى اداره امور زندگى خود را ندارند و شما توانايى کمک به آنان را داريد، کمک به آنان بر شما واجب مى‏شود، و آنچه را که جهت تأمين نفقه آنان مى‏پردازيد، جزو مؤونه شما محسوب است، ولى شرعاً نمى‏توانيد آن را به جاى خمس که دادن آن هم واجب است، حساب نماييد.

س 1023: مبلغی بابت سهم مبارک امام(علیه‌السلام) بر عهده من است که باید آن را به حضرتعالی بپردازم، و از طرفی مسجدی هست که احتیاج به کمک دارد، آیا اجازه می‏فرمایید که مبلغ مزبور را به امام جماعت آن مسجد بدهم تا در ساختمان و تکمیل آن مصرف نماید؟

ج: در حال حاضر، سهمين مبارکين براى اداره حوزه‏هاى علميه مورد نياز است. براى ساختمان مسجد و تکميل آن مى‏توان از کمک‏هاى مؤمنين استفاده کرد.

س 1024: با توجه به اینکه احتمال می‏دهیم پدر ما در زمان حیات خمس اموال خود را به‌طور کامل نپرداخته باشد، و ما قطعه‏ای از زمین‌های او را برای ساخت بیمارستان بخشیده‏ایم، آیا می‏توان آن زمین را از خمس اموال متوفّی‏ حساب کرد؟

ج: زمين مذکور به عنوان خمس محسوب نمى‏شود.

س 1025: در چه مواردی بخشیدن خمس به کسی که آن را می‏دهد، جایز است؟

ج: سهم مبارک امام(عليه‌السلام) و سهم سادات، قابل بخشش نيست.

س 1026: شخصی در پایان سال خمسی، به‌طور مثال صد هزار تومان زائد بر مؤونه دارد که خمس آن را داده است، اگر در سال بعد مقدار آن به صد و پنجاه هزار تومان برسد، آیا در سال جدید باید خمس پنجاه هزار تومان را بپردازد یا اینکه باید دوباره خمس صد و پنجاه هزار تومان را بدهد؟

ج: اگر مالى که خمس آن داده شده، در سال جديد مصرف نشود و باقى بماند، دوباره خمس ندارد، و اگر درآمد آن سال به‌طور مشترک با مال مخمّس در مؤونه سال مصرف شود، واجب است که خمس باقى‌مانده در پايان سال به نسبت غير مخمّس به مخمّس پرداخت شود.

س 1027: طلاب علوم دینی که هنوز ازدواج نکرده‏اند و مسکنی ندارند، اگر درآمدی از طریق تبلیغ و کار یا سهم امام(علیه‌السلام) داشته باشند، آیا مشمول خمس است یا اینکه می‏توانند بدون پرداخت خمس، آن را به این دلیل که از وجوب خمس استثنا شده، برای هزینه‏های ازدواج پس‌انداز کنند؟

ج: حقوق شرعى که از طرف مراجع به طلّاب محترمى اهدا مى‏شود که مشغول تحصيل در حوزه‏هاى علوم دينى هستند، خمس ندارد، ولى ساير درآمدهايى که از راه تبليغ و کار دارند، اگر تا سر سال خمسى باقى بماند، خمس آن واجب است.

س 1028: اگر شخصی پس‌اندازی داشته باشد که مخلوطی از مال مخمّس و غیر مخمّس است و گاهی از آن برای مخارج خود برداشت کرده و گاهی هم به آن اضافه می‏کند. با توجه به اینکه مقدار مال مخمّس معلوم است، آیا پرداخت خمس مجموع مبلغ باقی‌مانده واجب است یا اینکه باید فقط خمس مال غیر مخمّس را بدهد؟

ج: واجب است که خمس مبلغ باقى‌مانده را به نسبت مال غير مخمّس به مخمّس، بپردازد.

س 1029: کفنی را خریده و چندین سال مانده است، آیا پرداخت خمس آن واجب است یا اینکه فقط پرداخت خمس قیمت خرید آن واجب است؟

ج: پولى که با آن کفن خريده، اگر مخمّس باشد، ديگر خمس ندارد وگرنه بايد خمس پول خريد کفن را بپردازد. و در مورد تنزل ارزش پول به احتياط واجب با حاکم شرع مصالحه نمايد.

س 1030: من طلبه علوم دینی هستم، مقداری پول داشتم که با آن و کمک دیگران و استفاده از سهم سادات و گرفتن قرض، توانستم خانه کوچکی بخرم و اکنون آن را فروخته‏ام، اگر بر پول آن سال بگذرد و خانه‏ای نخرم، آیا به آن پول که آماده برای خرید خانه است، خمس تعلّق می‏گیرد؟

ج: خانه‏اى که از شهريه حوزه علميه و کمک افراد خيّر و حقوق شرعى ديگر و قرض خريدارى شده، پول فروش آن خمس ندارد.


مسائل متفرقه خمس‏

اجوبه الاستفتائات

س 1031: من در سال 1341 شمسی از امام خمینی(قدّس‏سرّه) تقلید نموده و حقوق شرعی خود را طبق فتاوای ایشان به او می‏پرداختم. در سال 1346 امام(قدّس‏سرّه) در ضمن پاسخ به سؤالی درباره حقوق شرعی و مالیات، فرمودند که حقوق شرعی همان خمس و زکات است، ولی مالیات جزء حقوق شرعی نیست. در حال حاضر که در دوران جمهوری اسلامی به سر می‏بریم، خواهشمندیم وظیفه ما را نسبت به حقوق شرعی مالی و مالیات بیان فرمایید.

ج: مالياتى که حکومت جمهورى اسلامى بر اساس قوانين و مقررات وضع مى‏کند، هرچند پرداخت آن بر کسانى که قانون شامل آنان مى‏شود، واجب است، و مالياتِ پرداختى هر سال از مؤونه همان سال محسوب است، ولى از سهمين مبارکين محسوب نمى‏شود، بلکه بر آنان دادن خمس درآمد سالانه‏شان در زائد بر مؤونه سال به‌طور مستقل، واجب است.

س 1032: آیا تبدیل حقوق شرعی به ارزی که دارای قیمت ثابت است، با توجه به عدم ثبات قیمت برابری پولهای دیگر، از نظر شرعی جایز است یا خیر؟

ج: اين کار براى شخصى که حقوق شرعى بر ذمّه دارد، جايز است، ولى بايد هنگام پرداختِ حقوقِ واجبِ شرعى خود، آن را به قيمت روزِ پرداخت محاسبه کند، ولى کسى که از طرف ولىّ امر در گرفتن حقوق شرعى وکيل است و به او اعتماد شده، نمى‏تواند آنچه را دريافت کرده، به پول ديگرى تبديل کند، مگر آنکه در اين کار مجاز باشد، و تغيير قيمت مجوّز شرعى تبديل آن نيست.

س 1033: در یک مؤسسه فرهنگی برای تأمین نیازهای مالی آن در آینده، واحدی تجاری تشکیل شده که سرمایه آن از حقوق شرعی است، آیا پرداخت خمس درآمد آن واجب است؟ آیا مصرف خمس آن به نفع مؤسسه جایز است؟

ج: تجارت با حقوق شرعى که واجب است به مصرف موارد مقرره شرعيه آن برسد و خوددارى از مصرف آن، هرچند به قصد استفاده از منافع آن در يک مؤسسه فرهنگى باشد، بدون اجازه ولىّ امر خمس اشکال دارد، و در صورتى که با آن تجارت شود، سود حاصله تابع سرمايه است که بايد در همان موارد مصرف سرمايه صرف شود و خمس ندارد. بله، تجارت با هدايايى که به مؤسسه داده مى‏شود، اشکال ندارد، و سود و درآمد آن در صورتى که سرمايه ملک مؤسسه باشد، خمس ندارد.

س 1034: اگر در چیزی شک داشته باشیم که خمس آن را داده‏ایم یا خیر، ولی ظنّ غالب به پرداخت خمس آن باشد، وظیفه ما چیست؟

ج: اگر مشکوک از چيزهايى باشد که خمس به آن تعلّق گرفته است، تحصيل يقين به پرداختِ خمس آن واجب است.

س 1035: هفت سال پیش مقداری خمس بر من واجب شد، و آن را با مجتهد دستگردان کرده و قسمتی از آن را پرداختم، بقیه آن بر ذمّه‏ام باقی ماند و از آن تاریخ تاکنون نتوانسته‏ام مبلغ باقی‌مانده را بپردازم، تکلیف من چیست؟

ج: مجرد عجز از پرداخت خمس، موجب فراغت ذمّه نمى‏شود، بلکه واجب است که هر زمانى که توانايى پرداختِ بدهى بابت خمس را داشتيد، آن را هرچند به تدريج بپردازيد.

س 1036: آیا مبلغی را که به عنوان خمس مالی که متعلّق خمس نبوده، پرداختم، می‏توانم بابت خمس مالی که فعلاً بدهکارم، حساب کنم؟

ج: اگر در مصارف شرعى آن مصرف شده، بابت اداى بدهى کنونى شما از خمس محسوب نمى‏شود.ولى اگر عين آن موجود باشد مى‏توانيد آن را مطالبه نماييد.

س 1037: آیا خمس و زکات بر کودکانی که هنوز به سن تکلیف نرسیده‏اند، واجب می‏شود؟

ج: زکات مال بر شخص غيربالغ واجب نيست، ولى اگر خمس به مال او تعلّق بگيرد (مثل اينکه معدن يا حلال مخلوط به حرام باشد)، بر ولى شرعى او پرداخت آن واجب است، مگر خمسِ سودِ حاصل از تجارت با اموالِ او يا منافع کسبش که پرداخت آن بر ولى واجب نيست، بلکه بنا بر احتياط در صورتيکه سود حاصله باقى بماند اداى خمس آن بر خود طفل بعد از رسيدن به سن تکليف، واجب است.

س 1038: اگر شخصی مقداری از حقوق شرعی و سهم امام(علیه‌السلام) و چیزهایی را که صرف آن در مصارف شرعیش باید با اجازه یکی از مراجع باشد، در یکی از مؤسسات دینی یا ساختمان مدرسه یا مسجد یا حسینیّه مصرف کند، آیا شرعاً حق دارد آنچه را که به عنوان ادای حقوق شرعی که بر عهده او بوده، به مصرف رسانده، پس بگیرد و یا زمین آن را پس بگیرد و یا اقدام به فروش ساختمان آن مؤسسه نماید یا خیر؟

ج: اگر اموال خود را طبق اجازه کسى که واجب بود حقوق شرعى خود را به او تسليم نمايد، به نيتِ پرداختِ حقوقِ شرعى که بر عهده داشت، براى تأسيس مدرسه و مانند آن به مصرف رسانده است، حق پس گرفتن و تصرّف مالکانه در آن را ندارد.


شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر

اجوبه الاستفتائات

س 1053: اگر امر به معروف و نهی از منکر مستلزم بی‌آبرویی کسی که واجب را ترک کرده و یا فعل حرام را به جا آورده باشد، و موجب کاسته شدن احترام او در برابر مردم گردد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر در امر به معروف و نهى از منکر، شرايط و آداب آن رعايت شود و از حدود آن تجاوز نشود، اشکال ندارد.

س 1054: بنا بر اینکه وظیفه مردم در امر به معروف و نهی از منکر در نظام جمهوری اسلامی، اکتفا به امر به معروف و نهی از منکر زبانی است و مراتب دیگر آن بر عهده مسئولین است، آیا این نظریه، حکم از طرف دولت است یا فتوا؟

ج: فتواى فقهى است.

س 1055: آیا در مواردی که راه جلوگیری از وقوع منکر منحصر به ایجاد مانع بین فعل حرام و فاعل آن، و آن هم متوقف بر کتک زدن وی یا زندانی کردن و سخت گرفتن بر او و یا تصرّف در اموال وی هرچند با تلف کردن آن باشد، می‏توان بدون کسب اجازه از حاکم، اقدام به آن از باب نهی از منکر نمود؟

ج: اين موضوع حالات و موارد مختلفى دارد، به‌طور کلى مراتب امر به معروف و نهى از منکر، اگر متوقف بر تصرّف در نفس يا مال کسى که فعل حرام را بجا آورده نباشد، احتياج به کسب اجازه از کسى ندارد، بلکه اين مقدار بر همه مکلّفين واجب است. ولى مواردى که امر به معروف و نهى از منکر متوقف بر چيزى بيشتر از امر و نهى زبانى باشد، اگر در سرزمينى باشد که داراى نظام و حکومت اسلامى است و به اين فريضه اسلامى اهميت داده مى‏شود، احتياج به اذن حاکم و مسئولين ذيربط و پليس محلى و دادگاههاى صالح دارد.

س 1056: اگر نهی از منکر در امور بسیار مهم مانند حفظ نفس محترمه، متوقف بر کتک زدنی که منجر به زخمی شدن مهاجم و احیاناً قتل او باشد، آیا در این موارد هم اذن حاکم شرط است؟

ج: اگر حفظ نفس محترمه و جلوگيرى از وقوع قتل، مستلزم دخالت فورى و مستقيم باشد، جايز بلکه شرعاً از باب وجوب حفظ جان نفس محترمه واجب است و از جهت ثبوتى متوقف بر کسب اجازه از حاکم و يا وجود امر به آن نيست، مگر آنکه دفاع از نفس محترمه متوقف بر قتل مهاجم باشد که صورتهاى متعددى دارد که احکام آنها هم ممکن است متفاوت باشد.

س 1057: کسی که می‏خواهد شخصی را امر به معروف و نهی از منکر نماید، آیا باید قدرت بر آن را داشته باشد؟ در چه زمانی امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب می‏شود؟

ج: آمر به معروف و نهى کننده از منکر بايد عالم به معروف و منکر باشد، و همچنين بداند که فاعل منکر عمداً و بدون عذر شرعى مرتکب آن مى‏شود، و زمانى اقدام به امر ونهى واجب مى‏شود که احتمال تأثير امر به معروف و نهى از منکر در مورد آن شخص داده شود، و ضررى براى خود او نداشته باشد، و در اين مورد بايد تناسب بين ضرر احتمالى و اهميت معروفى را که به آن امر مى‏نمايد يا منکرى که از آن نهى مى‏کند، ملاحظه نمايد. در غير اين صورت، امر به معروف و نهى از منکر بر او واجب نيست.

س 1058: اگر یکی از اقوام انسان مبادرت به ارتکاب معصیت کند و نسبت به آن لاابالی باشد، تکلیف ما نسبت به رابطه با او چیست؟

ج: اگر احتمال بدهيد که ترک معاشرت با او موقتا موجب خوددارى او از ارتکاب معصيت مى‏شود، به عنوان امر به معروف و نهى از منکر واجب است، و در غير اين صورت، قطع رحم جايز نيست.

س 1059: آیا ترک امر به معروف و نهی از منکر بر اثر ترس از اخراج از کار، جایز است؟ مثلاً با اینکه می‏بیند مسئول یکی از مراکز آموزشی که با طبقه جوان در دانشگاه ارتباط دارد، مرتکب اعمال خلاف شرع می‏شود و یا زمینه ارتکاب گناه در آن مکان را فراهم می‏آورد. اگر او را نهی از منکر نماید ترس آن دارد که از طرف مسئول مقدمات اخراج او از کار فراهم شود.

ج: به‌طور کلى اگر خوف دارد که در صورت اقدام به امر به معروف و نهى از منکر ضرر قابل توجهى متوجه خود او شود، انجام آن واجب نيست.

س 1060: اگر در بعضی از محیطهای دانشگاهی معروف ترک شود و معصیت رواج پیدا کند و شرایط امر به معروف و نهی از منکر هم وجود داشته باشد و امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر شخصی مجرّد باشد که هنوز ازدواج نکرده است آیا به خاطر مجرّد بودن، امر به معروف و نهی از منکر از او ساقط می‏شود یا خیر؟

ج: اگر موضوع و شرايط امر به معروف و نهى از منکر محقق باشد، تکليف شرعى و وظيفه واجب اجتماعى و انسانى همه مکلفين است، و حالت‏هاى مختلف مکلّف مانند مجرّد يا متأهل بودن در آن تاثير ندارد، و به صرف اينکه مکلّف مجرد است، تکليف از او ساقط نمى‏شود.

س 1061: اگر شخصی دارای نفوذ و موقعیت اجتماعی خاصی باشد که اگر بخواهد می‏تواند بر معترضین به خود ضرر وارد سازد، و شواهدی هم دلالت کند بر اینکه وی مرتکب گناه و کارهای خلاف و دروغگویی می‏شود، با این وضع، آیا جایز است امر به معروف و نهی از منکر را در مورد او ترک کنیم یا اینکه با وجود ترس از ضرر رساندن او، واجب است او را امر به معروف و نهی از منکر کنیم؟

ج: اگر ترس از ضرر منشأ عقلايى داشته باشد، مبادرت به امر به معروف و نهى از منکر واجب نيست، بلکه تکليف از شما ساقط مى‏شود. ولى سزاوار نيست کسى به مجرد ملاحظه مقام کسى که واجب را ترک کرده و يا مرتکب فعل حرام شده و يا به مجرد احتمال وارد شدن ضرر کمى از طرف او، تذکر و موعظه به برادر مؤمن خود را ترک کند.

س 1062: گاهی در اثنای امر به معروف و نهی از منکر مواردی پیش می‏آید که شخص گناهگار بر اثر عدم آگاهی از واجبات و احکام اسلامی، با نهی از منکر، نسبت به اسلام بدبین می‏شود، و اگر هم او را به حال خود رها کنیم، زمینه فساد و ارتکاب گناه توسط دیگران را فراهم می‏کند، تکلیف ما در این موارد چیست؟

ج: امر به معروف و نهى از منکر با رعايت شرايط آن يک تکليف شرعى عمومى براى حفظ احکام اسلام و سلامت جامعه است، و مجرّد توهم اينکه موجب بدبينى فاعل منکر يا بعضى از مردم نسبت به اسلام مى‏گردد، باعث نمى‏شود که اين وظيفه بسيار مهم ترک شود.

س 1063: اگر مأمورانی که از طرف دولت وظیفه جلوگیری از فساد را بر عهده دارند، در انجام وظیفه خود کوتاهی کنند، آیا خود مردم می‏توانند اقدام به این کار کنند؟

ج: دخالت اشخاص ديگر در امورى که از وظائف نيروهاى امنيتى و قضايى محسوب مى‏شود، جايز نيست، ولى مبادرت مردم به امر به معروف و نهى از منکر با رعايت حدود و شرايط آن، اشکال ندارد.

س 1064: آیا وظیفه افراد در امر به معروف و نهی از منکر این است که فقط به امر به معروف و نهی از منکر زبانی اکتفا کنند؟ و اگر اکتفا به تذکر زبانی واجب باشد، این امر با آنچه در رساله‏های عملیه به‌خصوص تحریر الوسیله آمده است، منافات دارد، و اگر مراتب دیگرِ امر به معروف و نهی از منکر هم برای افراد در موارد لزوم جایز باشد، آیا در صورت نیاز می‏توان همه مراتب مذکور در تحریر الوسیله را انجام داد؟

ج: با توجه به اينکه در زمان حاکميت و اقتدار حکومت اسلامى مى‏توان مراتب ديگر امر به معروف و نهى از منکر را که بعد از مرحله امر و نهى زبانى هستند، به نيروهاى امنيتى داخلى (پليس) و قوه قضائيه واگذار کرد، به‌خصوص در مواردى که براى جلوگيرى از ارتکاب معصيت چاره‏اى جز اعمال قدرت از طريق تصرّف در اموال کسى که فعل حرام انجام مى‏دهد يا تعزير و حبس او و مانند آن نيست، در چنين زمانى با حاکميت و اقتدار چنين حکومت اسلامى، واجب است مکلفين در امر به معروف و نهى از منکر به امر و نهى زبانى اکتفا کنند، و در صورت نياز به توسل به زور، موضوع را به مسئولين ذيربط در نيروى انتظامى و قوه قضائيه ارجاع دهند و اين منافاتى با فتاواى امام راحل(قدّس‏سرّه) در اين رابطه ندارد. ولى در زمان و مکانى که حاکميت و اقتدار با حکومت اسلامى نيست، بر مکلفين واجب است که در صورت وجود شرايط، جميع مراتب امر به معروف و نهى از منکر را با رعايت ترتيب آنها تا تحقق غرض انجام دهند.

س 1065: بعضی از رانندگان از نوارهای موسیقی غنا و حرام استفاده می‏کنند و علی‏رغم نصیحت‏ها و راهنمایی‏ها آن را خاموش نمی‏کنند، خواهشمندیم نحوه برخورد مناسب با این موارد و این افراد را بیان فرمایید، آیا برخورد شدید با آنان جایز است یا خیر؟

ج: با تحقق شرايط نهى از منکر، بر شما بيشتر از نهى زبانى از منکر واجب نيست، و در صورتى که مؤثر واقع نشود، واجب است که از گوش‌دادن به غنا و موسيقى حرام اجتناب کنيد، و اگر به‌طور غير ارادى صداى موسيقى حرام و غنا به گوش شما برسد، چيزى بر شما نيست.

س 1066: من در یکی از بیمارستانها به کار مقدس پرستاری مشغولم، گاهی در بعضی از قسمت‏های محل کارم ملاحظه می‏کنم که تعدادی از بیماران به نوارهای موسیقی مبتذل و حرام گوش می‏دهند، من آنان را نصیحت می‏کنم که این کار را نکنند و بعد از نصیحت مجدّد آنان، چنانچه بی‌اثر باشد، نوار را از ضبط صوت بیرون آورده و پس از پاک کردن، آن را به آنان بر می‏گردانم، آیا اینگونه برخورد جایز است یا خیر؟

ج: محو محتويات باطل براى جلوگيرى از استفاده حرام از نوار، جايز است، ولى اين کار منوط به اجازه مالک يا حاکم شرع است.

س 1067: از بعضی از منازل صدای موسیقی شنیده می‏شود که معلوم نیست جایز است یا خیر، و گاهی صدای آن بلند است به‌طوری که باعث اذیت و آزار مؤمنین می‏شود، وظیفه ما در برابر آن چیست؟

ج: تعرض به داخل خانه‏هاى مردم جايز نيست، و امر به معروف و نهى از منکر متوقف بر تشخيص موضوع و تحقق شرايط آن است.

س 1068: امر و نهی زنانی که حجاب کامل ندارند، چه حکمی دارد، و در صورتی که انسان هنگام نهی زبانی از تحریک شهوت خود بترسد، چه حکمی دارد؟

ج: نهى از منکر متوقف بر نگاه با ريبه به زن نامحرم نيست، و بر هر مکلفى واجب است که از حرام اجتناب کند، به‌خصوص زمانى که مبادرت به انجام فريضه نهى از منکر مى‏کند.


کیفیت امر به معروف و نهی از منکر

اجوبه الاستفتائات

س 1069: وظیفه فرزند در برابر پدر و مادر و یا زن در برابر شوهرش، اگر خمس یا زکات اموال را نپردازند، چیست؟ آیا برای آنان تصرّف در مالی که خمس یا زکات آن پرداخت نشده و مخلوط به حرام است با توجه به تأکیدات وارد در روایات مبنی بر عدم استفاده از آن، به سبب آلوده کردن روح انسان جایز است؟

ج: بر آنان واجب است که هنگام مشاهده ترک معروف یا انجام حرام توسط پدر و مادر یا شوهر، به امر به معروف و نهی از منکر در صورت تحقق شرایط آن مبادرت کنند، ولی تصرّف در اموال آنان اشکال ندارد.

س 1070: روش مناسبی که بهتر است فرزند در برابر پدر و مادری که بر اثر عدم اعتقاد کامل به تکالیف دینی، به آنها اهمیت نمی‏دهند، اتخاذ نماید، کدام است؟

ج: واجب است که با زبان نرم و مراعات احترام ايشان به عنوان پدر و مادر، آنان را امر به معروف و نهى از منکر کند.

س 1071: برادر من مسائل شرعی و اخلاقی را رعایت نمی‏کند و تاکنون نصیحت در او تأثیری نداشته است، وظیفه من هنگام مشاهده رفتارهای او چیست؟

ج: واجب است از اعمال خلاف شرع وى اظهار تنفر کنيد و او را به هر روش برادرانه‏اى که مفيد و مؤثر مى‏دانيد، موعظه کنيد، ولى قطع رحم، جايز نيست.

س 1072: رابطه با اشخاصی که در گذشته مرتکب اعمال حرامی مانند شرب خمر شده‏اند، چگونه باید باشد؟

ج: معيار وضعيت فعلى اشخاص است، اگر از آنچه انجام داده‏اند، توبه کرده باشند، معاشرت با آنان مانند معاشرت با ساير مؤمنين است. ولى کسى که در حال حاضر هم مرتکب حرام مى‏شود، بايد او را از طريق نهى از منکر از آن کار منع کرد، و اگر از انجام فعل حرام اجتناب نمى‏کند مگر با دورى جستن از او، قطع رابطه و ترک معاشرت با وى از باب نهى از منکر واجب مى‏شود.

س 1073: با توجه به هجوم مستمر فرهنگ غربی که در تضاد با اخلاق اسلامی است، و رواج بعضی از عادتهای غیراسلامی، مثل به گردن آویختن صلیب طلایی توسط بعضی از مردان، و یا استفاده بعضی از زنان از مانتو با رنگ‏های زننده، و یا استفاده بعضی از مردان و زنان، از زیورآلات و عینک‏های تیره و ساعت هایی که جلب نظر می‏کند و استفاده از آنها نزد عرف مردم قبیح است، و عده‏ای از آنها حتی بعد از امر به معروف و نهی از منکر هم اصرار بر کار خود دارند، امیدواریم حضرتعالی روشی را که باید در برابر این افراد در پیش گرفت، بیان فرمایید.

ج: پوشيدن طلا يا آويختن آن به گردن بر مردان مطلقاً حرام است، و پوشيدن لباسهايى که از نظر دوخت يا رنگ يا غير آن تقليد و ترويج فرهنگ مهاجمِ غير مسلمانان در نظر عرف محسوب مى‏شود، جايز نيست. همچنين استفاده از زيورآلاتى که استعمال آن تقليد از فرهنگ تهاجمى دشمنان اسلام و مسلمين محسوب شود، جايز نيست، و بر ديگران واجب است که در برابر اينگونه مظاهر فرهنگى تقليدى از بيگانگان مبادرت به نهى از منکر زبانى کنند.

س 1074: گاهی مشاهده می‏کنیم که دانشجوی دانشگاهی و یا کارمندی مرتکب فعل حرام می‏شود، حتی بعد از تذکرات و راهنمایی‏های مکرر هم از کار خود دست برنمی‏دارد، بلکه بر انجام کارهای زشت که باعث ایجاد جو فاسد در دانشگاه است، اصرار می‏ورزد، نظر شریف جنابعالی درباره اِعمال بعضی از مجازاتهای اداری مؤثر مثل ثبت در پرونده آنها چیست؟

ج: با مراعات نظام داخلى دانشگاه اشکال ندارد، و بر جوانان عزيز لازم است که مسأله امر به معروف و نهى از منکر را جدى گرفته و شرايط و احکام شرعى آن را به دقت بياموزند و اين اصل را عام و فراگير نموده و روش‏هاى اخلاقى و مؤثر را براى تشويق فعل معروف و جلوگيرى از ارتکاب محرمات به کار بگيرند، و از استفاده از آن براى اغراض شخصى بايد خوددارى نمايند و بدانند که اين راه بهترين و مؤثرترين روش براى ترويج کار خير و جلوگيرى از شرّ است. خداوند شما را به آنچه رضاى او در آن است، موفق بدارد.

س 1075: آیا جواب ندادن به سلام کسی که فعل حرام انجام می‏دهد، برای تنبیه او جایز است؟

ج: جوابِ سلامِ مسلمان شرعاً واجب است، ولى اگر بر خوددارى از جواب سلام به قصد نهى از منکر، عرفاً نهى و منع از منکر صدق کند، جايز است.

س 1076: اگر برای مسئولین به‌طور قطعی ثابت شود که بعضی از کارمندان ادارات در خواندن نماز کوتاهی کرده و یا اصلاً نماز نمی‏خوانند و نصیحت و راهنمایی هم تأثیری نداشته باشد، در برابر اینگونه افراد چه وظیفه‏ای دارند؟

ج: در عين حال واجب است که از تأثير مداومت بر امر به معروف و نهى از منکر با رعايت شرايط آن غفلت نکنند، در صورت نااميدى از تأثير امر به معروف نسبت به آنان، اگر بر حسب مقررات قانونى محروم ساختن اينگونه افراد از مزاياى شغلى مجاز باشد، بايد در مورد آنان اجرا شود و به آنان تذکر هم داده شود که اين محروميت بر اثر سستى و کوتاهى‏شان در انجام اين فريضه الهى اتخاذ شده است.


مسائل متفرقه امر به معروف و نهی از منکر

اجوبه الاستفتائات

س 1077: خواهرم مدتی است با مردی ازدواج کرده که نماز نمی‏خواند و چون همیشه در جمع ما حضور دارد، مجبور به صحبت و معاشرت با وی هستم و گاهی بنا به درخواست خودش او را در بعضی از کارها کمک می‏کنم، سؤال من این است که آیا شرعاً برای من سخن گفتن با وی و معاشرت و یاری کردن او جایز است؟ و نسبت به او چه تکلیفی دارم؟

ج: بر شما به جز مداومت بر امر او به معروف و نهى وى از منکر، در صورت تحقق شرايط آن، چيزى واجب نيست، و معاشرت و يارى کردن او اگر سبب تشويق بيشتر او بر ترک نماز نباشد، اشکال ندارد.

س 1078: اگر رفت و آمد و معاشرت علمای اعلام با ظالمین و سلاطین جور باعث کاهش ظلم‏شان شود، آیا جایز است یا خیر؟

ج: اگر براى عالم در اين موارد ثابت شود که ارتباط او با ظالم منجر به منع ظلم او مى‏شود و در نهى وى از منکر مؤثر است و يا مسأله مهمى مستلزم اهتمام و پيگيرى آن نزد ظالم باشد، اشکال ندارد.

س 1079: چند سالی است که ازدواج کرده‏ام و به مسائل شرعی و امور دینی اهمیت فراوانی می‏دهم و مقلد امام راحل(قدّس‏سرّه) هستم، ولی متأسفانه همسرم به مسائل دینی اهمیت چندانی نمی‏دهد، گاهی بعد از مشاجره لفظی، یک بار نماز می‏خواند، ولی باز دوباره ترک می‏کند و این رفتار او مرا بسیار رنج می‏دهد، وظیفه من در برابر او چیست؟

ج: وظيفه شما فراهم نمودن زمينه اصلاح او به هر وسيله ممکن است، و بايد از هرگونه خشونت که حاکى از بداخلاقى و ناسازگارى شما باشد، خوددارى کنيد، و اطمينان داشته باشيد که شرکت در مجالس دينى و رفت و آمد با خانواده‏هاى متديّن تأثير بسيار زيادى در اصلاح او دارد.

س 1080: اگر مرد مسلمانی با استناد به قرائنی اطلاع پیدا کند که همسرش با اینکه چندین فرزند دارد، به‌طور پنهانی مرتکب اعمال خلاف عفت می‏شود، ولی دلیل شرعی برای اثبات آن مثل شاهدی که حاضر به شهادت دادن باشد، در اختیار ندارد. با توجه به اینکه فرزندان او تحت تربیت چنین زنی هستند، رفتار وی با او چگونه باید باشد؟ در صورت شناسایی فرد یا افرادی که مرتکب این عمل شنیع و مخالف احکام الهی شده‏اند، با توجه به اینکه ادلّه قابل ارائه به دادگاه شرعی بر علیه‏شان وجود ندارد، چگونه باید با آنان برخورد کرد؟

ج: واجب است از سوء ظن و استناد به قرائن و شواهد ظنى اجتناب شود، و در صورت احراز ارتکاب فعلى که شرعاً حرام است، جلوگيرى از آن از طريق تذکر و نصيحت و نهى از منکر واجب است، و اگر نهى از منکر مؤثر نباشد، در صورت وجود دلائل اثبات کننده، مى‏توان به مراجع قضايى مراجعه کرد.

س 1081: آیا دختر می‏تواند پسر جوانی را راهنمایی کرده و با رعایت موازین اسلامی به او در درس و غیر آن کمک کند؟

ج: در فرض سؤال اشکال ندارد، ولى بايد از فريب و وسوسه‏هاى شيطانى جداً پرهيز شود، و احکام شرع در اين رابطه مانند خلوت نکردن با اجنبى مراعات گردد.

س 1082: اگر کارکنان ادارات و مؤسسات در محل کار خود ارتکاب تخلفات اداری و شرعی را توسط مسئولین مافوق مشاهده کنند، چه وظیفه‏ای دارند؟ اگر کارمندی خوف داشته باشد که در صورت مبادرت به نهی از منکر ضرری از طرف مسئولین بالاتر متوجه او شود، آیا تکلیف از او ساقط می‏شود؟

ج: اگر شرايط امر به معروف و نهى از منکر وجود داشته باشد، بايد امر به معروف و نهى از منکر کنند، در غير اين صورت تکليفى در آن مورد ندارند. همچنين با وجود خوف از ضرر قابل توجه هم تکليف از آنان ساقط مى‏شود، اين حکم در مواردى است که حکومت اسلامى حاکم نباشد. ولى با وجود حکومت اسلامى که اهتمام به اجراى اين فريضه الهى دارد، بر کسى که قادر بر امر به معروف و نهى از منکر نيست، واجب است که نهادهاى مربوطه را که از طرف حکومت براى اين کار اختصاص يافته‏اند، مطلع نمايد و تا کنده‌شدن ريشه‏هاى فاسد که فسادآور هم هستند، موضوع را پيگيرى کند.

س 1083: اگر در یکی از اداره‏های دولتی اختلاس از بیت‌المال صورت بگیرد و این اختلاس استمرار داشته باشد و شخصی این توانایی را در خود ببیند که اگر مسئولیت آن اداره را بر عهده بگیرد، می‏تواند این وضع را اصلاح کند، و این کار هم فقط از طریق دادن رشوه به یکی از کسانی که مسئول آن هستند، امکان‏پذیر است، آیا دادن رشوه برای جلوگیری از اختلاس در بیت‏المال، که در حقیقت دفع افسد به فاسد است، جایز است یا خیر؟

ج: وظيفه اشخاصى که از تخلفات قانونى مطلع مى‏شوند، نهى از منکر با رعايت شرايط و ضوابط شرعى آن است، و توسل به رشوه و راههاى غيرقانونى براى هر عملى هرچند به منظور جلوگيرى از فساد، جايز نيست. البته، با فرض وقوع چنين عملِ خلافِ شرع و قانون در کشورى که نظام اسلامى بر آن حاکم است، وظيفه مردم به مجرد عجز شخصى از امر به معروف و نهى از منکر ساقط نمى‏شود، بلکه واجب است که به نهادهاى مربوط اطلاع داده و موضوع را پيگيرى نمايند.

س 1084: آیا منکرات امور نسبی هستند تا با مقایسه محیط دانشگاه مثلاً با محیطهای بدتر از آن، نهی از منکر نسبت به بعضی از منکرات ترک شود و جلوی آن به دلیل اینکه نسبت به سایر منکرات حرام و منکر محسوب نمی‏شود، گرفته نشود؟

ج: منکرات از اين جهت که منکر هستند، فرقى بين آنها نيست، ولى در عين حال ممکن است که بعضى از آنها در مقايسه با منکرات ديگر داراى حرمت شديدترى باشد. به هرحال نهى از منکر براى کسى که شرايط آن را احراز کرده، يک وظيفه شرعى است و ترک آن جايز نيست، و در اين حکم بين منکرات و محيطهاى دانشگاهى و غير دانشگاهى تفاوتى وجود ندارد.

س 1085: مشروبات الکلی که در حوزه‏های مأموریتی متخصصینِ بیگانه که گاهی در بعضی از مؤسسات کشور اسلامی کار می‏کنند، یافت می‏شود و آن را در منازل یا محل اختصاصی سکونت خود تناول می‏کنند، و همچنین آماده کردن گوشت خوک و خوردن آن توسط آنان چه حکمی دارد؟ و ارتکاب اعمال منافی عفت و ارزشهای حاکم بر مردم، توسط آنان دارای چه حکمی است؟ مسئولین کارخانه‏ها و اشخاصی که با آنان در ارتباط هستند، چه تکلیفی دارند؟ بعد از اعلام به مسئولین کارخانه‏ها و نهادهای مربوطه در آن استان، اگر هیچ‌گونه اقدامی انجام ندهند، تکلیف چیست؟

ج: بر مسئولين مربوطه واجب است که به آنان دستور دهند که از تظاهر به امورى مثل شرابخوارى، خوردن گوشت‏هاى حرام خوددارى کنند و آنان را از خوردن علنى آنها منع نمايند. ولى امورى که با عفت عمومى منافات دارد، به هيچ وجه نبايد به آنان اجازه انجام آن داده شود. به هر حال، از طرف مسئولين مربوطه بايد تدابير مناسبى در اين‌باره اتخاذ شود.

س 1086: بعضی از برادران برای امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت و ارشاد به مکانهایی می‏روند که ممکن است زنان بی‌حجاب در آنجا حضور داشته باشند، آیا از آنجا که برای امر به معروف به آنجا رفته‏اند، نگاه‌کردن به زنهای بی‌حجاب برای آنان جایز است؟

ج: نگاهِ اول اگر بدون قصد باشد، اشکال ندارد، ولى نگاه عمدى به غير از صورت و دست‏ها تا مچ جايز نيست، هرچند به قصد امر به معروف باشد.

س 1087: وظیفه جوانان مؤمن در دانشگاههای مختلط در برابر مفاسدی که در بعضی از آن مکانها مشاهده می‏کنند، چیست؟

ج: بر آنان واجب است که ضمن دورى جستن از ابتلا به مفاسد، در صورت تمکن و تحقق شرايط امر به معروف و نهى از منکر مبادرت به انجام اين فريضه کنند.


خرید و فروش اعیان نجس

اجوبه الاستفتائات

س 1088: آیا خرید خوکهای وحشی که توسط اداره صید و کشاورزان منطقه به دلیل حفاظت از مراتع و مزارع شکار می‏شوند، به منظور کنسرو سازی و صادر کردن آن به کشورهای غیر اسلامی جایز است؟

ج: خريد و فروش گوشت خوک براى استفاده‏هاى غذايى انسان جايز نيست هرچند خريدار مسلمان نباشد، ولى اگر داراى منفعت عقلايى حلال و قابل توجهى مانند استفاده از آن براى تغذيه حيوانات و يا بکارگيرى چربى آن در صنعت صابون‏سازى و مانند آن باشد، دراين صورت خريد و فروش آن اشکال ندارد.

س 1089: آیا کار کردن در کارخانه کنسرو گوشت خوک یا کاباره‌های شبانه و یا مراکز فساد جایز است؟ و درآمد حاصل از آن چه حکمی دارد؟

ج: اشتغال به کارهاى حرام مثل فروش گوشت خوک، شراب، ايجاد و اداره کاباره‏هاى شبانه، مراکز فساد و فحشا و قمار و شرابخوارى و مانند آن، جايز نيست و کسب درآمد از طريق آنها حرام است و انسان، مالک اجرتى که در برابر آن مى‏گيرد نمى‏شود.

س 1090: آیا فروش و هدیه کردن شراب یا گوشت خوک و یا هر چیزی که خوردن آن حرام است به کسی که آن را حلال می داند، صحیح است؟

ج: فروش و هديه کردن چيزى که خوردن يا آشاميدن آن حرام است، اگر به قصد خوردن و آشاميدن باشد و يا انسان بداند که خريدار آن را براى خوردن و آشاميدن مصرف مى‏کند جايز نيست، هرچند خريدار خوردن آن را حلال بداند.

س 1091: ما یک شرکت تعاونی برای فروش مواد غذایی و مصرفی داریم و از آنجا که بعضی از مواد غذایی موجود در آن فروشگاه از مردار یا چیزهایی که خوردن آنها حرام است می‏باشند بنا بر این درآمدهای سالانه حاصل از آنها که بین سهامداران توزیع می‏شوند چه حکمی دارند؟

ج: خريد و فروش آن دسته از مواد غذايى که خوردن آنها حرام است، حرام و باطل مى‏باشد و پول و درآمد حاصل از آنها هم حرام است و توزيع آن در بين سهامداران جايز نيست و در صورتى که اموال شرکت تعاونى با آن مخلوط شده باشد، حکم مالِ مخلوط به حرام را دارد که اقسام آن در رساله‏هاى عمليه ذکر شده است.

س 1092: اگر شخص مسلمانی هتلی را در یک کشور غیراسلامی تأسیس کند و ناچار باشد بعضی از انواع شراب و غذاهای حرام را نیز بفروشد، زیرا اکثریت مردم آن کشور مسیحی هستند که با غذا شراب می‏نوشند و به هتلی که همراه غذا شراب ندهد نمی‏روند، با توجّه به اینکه شخص مزبور قصد دارد تمام درآمد حاصل از امور حرام را به حاکم شرع بپردازد آیا این کار برای او جایز است؟

ج: تأسيس هتل يا غذاخورى در کشورهاى غيراسلامى اشکال ندارد، ولى فروش شراب و غذاهاى حرام جايز نيست، هرچند خريدار آنها را حلال بداند و گرفتن پول آنها جايز نيست هرچند آن شخص قصد داشته باشد آن پول را به حاکم شرع بپردازد.

س 1093: الف) ماهی فلس‌دار که داخل تور بمیرد چه حکمی دارد؟ ب) خرید و فروش حیوانات آبزیِ حرام گوشت، چه صورت دارد؟ آیا فروش آنها به کسی که آنها را حلال می‌داند جایز است؟ آیا خرید و فروش آنها برای تغذیه غیر انسان مثل تغذیه پرندگان و حیوانات و همچنین برای استفاده های صنعتی جایز است؟

ج: الف) ماهی فلس‌دار که داخل تور صیاد بمیرد حلال است. ب) چیزی که خوردن آن حرام است، خرید و فروش آن برای خوردن جایز نیست هرچند خریدار، خوردن آن را حلال بداند، ولی اگر غیر از خوردن، منافع عقلایی حلال مثل استفاده‌های پزشکی یا صنعتی و یا تغذیه پرندگان و چارپایان و مانند آن داشته باشد، خرید و فروش آن به قصد مزبور اشکال ندارد.

س 1094: آیا اشتغال درامر حمل و نقل آن دسته از مواد غذایی که گوشت تذکیه نشده هم در بین آنها وجود دارد، جایز است؟ آیا بینِ بردن آنها برای کسی که خوردن آنها را حلال می‏داند و کسی که حلال نمی‏داند، تفاوتی وجود دارد؟

ج: حمل گوشت تذکيه نشده براى کسى که قصد خوردن آن را دارد، جايز نيست و فرقى نمى‏کند که مشترى خوردن آن را حلال بداند يا خير.

س 1095: آیا فروش خون به کسی که از آن استفاده می‏کند، جایز است؟

ج: فروش خون اگر به قصد عقلايى مشروع باشد، اشکال ندارد.

س 1096: آیا برای یک فرد مسلمان جایز است که غذای حرام (مانند غذایی که محتوی گوشت خوک یا مردار است) و مشروبات الکلی را در سرزمین کفر به غیر مسلمان عرضه کند؟ حکم آن در صورتهای زیر چیست؟ الف ـ اگر غذاها و مشروبات الکلی متعلّق به او نباشند و در برابر فروش آنها هم سودی نبرد بلکه کار او فقط عرضه آنها و غذاهای حلال به مشتری باشد. ب ـ اگر با فرد غیرمسلمان در محل شریک باشد، به این صورت که فرد مسلمان مالک اجناس حلال و شریک غیر مسلمان مالک مشروبات الکلی و غذاهای حرام باشد و هر کدام به‌طور جداگانه از کالاهای خود سود ببرند. ج ـ اگر فرد مسلمان در محلی که مواد غذایی حرام و مشروبات الکلی فروخته می‏شود، فقط کار کند و مزد ثابتی بگیرد، چه صاحب آن محل مسلمان باشد و چه غیر مسلمان. د ـ اگر فرد مسلمان در محل فروش مواد غذایی حرام و مشروبات الکلی به عنوان کارگر یا شریک کار کند ولی دخالتی در خرید و فروش آنها نداشته و آن مواد متعلّق به او هم نباشند، بلکه او فقط در تهیه و فروش مواد غذایی نقش داشته باشد، با توجه به اینکه مشتریها مشروبات الکلی را در همان محل نمی‏خورند، کار او چه حکمی دارد؟

ج: عرضه و فروش مشروبات الکلى مست‌کننده و غذاهاى حرام و کار در محل فروش آنها و مشارکت در ساخت و خريد و فروش آنها و اطاعت از ديگران در اين موارد، شرعاً حرام است، اعم از اينکه انسان شريک در سرمايه بوده و يا کارگر روزانه باشد و نيز اعم از آن که فقط مواد غذايى حرام و مشروبات الکلى عرضه و فروخته شوند يا اينکه فروش همراه با مواد غذايى حلال باشد و همچنين اعم از اينکه کار انسان همراه با گرفتن سود و مزد باشد و يا مجانى و دراين مورد فرقى نمى‏کند که صاحب کار يا شريک او مسلمان باشد يا غيرمسلمان و به مسلمان عرضه و فروخته شود يا به غير مسلمان، و به‌طور کلّى بر هر مسلمانى واجب است که از ساخت و خريد و فروش آن دسته از مواد غذايى که خوردن آنها حرام است به منظور خوردن اجتناب کند و همچنين از ساخت و خريد و فروش مشروبات الکلى مست‌کننده و کسب منفعت از اين طريق خوددارى کند.

س 1097: آیا کسب درآمد از طریق تعمیر کامیون‌های حمل مشروبات الکلی جایز است؟

ج: اگر کاميون‌ها براى حمل مشروبات الکلى مورد استفاده قرار بگيرند دراين صورت اشتغال به تعمير آنها جايز نيست.

س 1098: یک شرکت تجاری با شعبه‏های فرعی برای فروش مواد غذایی به مردم وجود دارد که بعضی از مواد غذایی آن شرعاً حرام می‏باشد (مانند آن دسته از گوشتهای وارداتی که مردار هستند) در نتیجه بخشی از اموال شرکت، از نظر شرعی حرام محسوب می‏شود، آیا خرید مایحتاج از شعبه‏های این شرکت که هم کالای حرام دارد و هم کالای حلال، جایز است؟ و بر فرض جواز، آیا گرفتن باقی‌مانده پولی که به فروشنده داده می‏شود، به دلیل اینکه مجهول‏المالک است، احتیاج به اجازه حاکم شرع دارد؟ و بر فرض که احتیاج به اجازه داشته باشد، آیا به کسی که کالاهای مورد نیاز خود را از آن شعبه‏ها خریداری می‏کند، این اجازه را می‏دهید؟

ج: علم اجمالى به وجود مال حرام در اموال شرکت تا زمانى که همه آنها مورد ابتلاى مکلف نباشند مانع از صحّت‏ خريد کالاهاى مورد نياز از آن شرکت نيست، بنا بر اين خريدارى کالاهاى مورد نياز از آن براى همه مردم بدون اشکال است و همچنين دريافت باقى‌مانده پول، تا زمانى که همه اموال شرکت مورد ابتلاى شخص مشترى نباشند اشکال ندارد و همچنين تا زمانى که انسان علم به وجود مال حرام در عين کالايى که از شرکت خريده است نداشته باشد، اشکال ندارد و احتياجى به اجازه حاکم شرع براى تصرّف در کالا و پولى که از شرکت دريافت مى‏کند، نيست.

س 1099: آیا اشتغال به سوزاندن اموات غیرمسلمان و اجرت گرفتن در برابر آن، جایز است؟

ج: سوزاندن اجساد اموات غيرمسلمان، حرام نيست بنا بر اين اشتغال به آن و گرفتن اجرت در برابر آن، اشکال ندارد.

س 1100: آیا جایز است کسی که می‏تواند کار کند، از مردم درخواست کمک کرده و با کمکهای آنان زندگی نماید؟

ج: سزاوار نيست اين کار را بکند.

س 1101: آیا برای زنان جایز است که با فروش جواهرات در بازار زرگرها و غیر آن کسب درآمد کنند؟

ج: با رعايت حدود شرعى اشکال ندارد.

س 1102: تزئین منازل (دکور) در صورتی که برای کارهای حرام بکار گرفته شوند، به‌خصوص اگر بعضی از اتاقها برای پرستش بت مورد استفاده قرار بگیرند، چه حکمی دارد؟ و آیا ساخت سالن در صورتی که احتمال داده شود که برای رقص و مانند آن استفاده شود، جایز است یا خیر؟

ج: تزئين خانه به خودى خود در صورتى که به منظور استفاده در کارهاى حرام نباشد، اشکال ندارد، ولى تزئين اتاق مخصوص پرستش بت، مثلاً چيدن لوازم آن اتاق و تعيين محلى براى قرار دادن بت و مانند آن، شرعاً جايز نيست و ساخت سالن براى استفاده حرام، جايز نيست ولى مجرّد احتمال مانعى ندارد.

س 1103: آیا ساخت بنایی که شامل زندان و مرکز پلیس است و تحویل آن به دولت ظالم، جایز است؟ و آیا اشتغال در کارهای ساختمانی آن نیز جایز است؟

ج: ساخت بنا با اوصاف مذکور اشکال ندارد به شرطى که به قصد برگزارى جلسات دادگاه ظلم در آن و ايجاد محلى براى زندانى کردن بى‏گناهان نباشد و همچنين به نظر کسى که آن را مى‏سازد، به‌طور معمول در معرض استفاده‏هاى مزبور قرار نداشته باشد که در اين صورت گرفتن اجرت نيز در برابر ساختن آن اشکال ندارد.

س 1104: شغل من گاوبازی در برابر تماشاگران است و آنان مبلغی را به عنوان هدیه در برابر تماشای آن به من می‏پردازند، آیا نفس این کار جایز است؟

ج: عمل مذکور شرعاً مذموم است ولى گرفتن هدايا از تماشاگران چنانچه پرداخت آن با اختيار و رضايت تماشاگران صورت گيرد، اشکال ندارد.

س 1105: بعضی از افراد لباسهای نظامی مخصوص ارتش را می‏فروشند، آیا خرید این لباسها و استفاده از آنها جایز است؟

ج: اگر احتمال بدهيد که اين لباسها را از طريق قانونى بدست آورده‏اند و يا مجاز به فروش آنها هستند، در اين صورت خريد و استفاده از آنها در مواردى که خلاف مقرّرات نباشد، اشکال ندارد.

س 1106: استفاده از ترقّه و مواد قابل انفجار و ساخت و خرید و فروش آنها اعم از اینکه موجب اذیّت و آزار بشوند یا خیر، چه حکمی دارد؟

ج: در صورتى که موجب اذيّت و آزار ديگران باشد و يا تبذير مال محسوب شود ويا خلاف قانون و مقرّرات نظام جمهورى اسلامى باشد، جايز نيست.

س 1107: کار پلیس و مأموران راهنمایی و رانندگی و گمرک و اداره مالیات بر درآمد در جمهوری اسلامی چه حکمی دارد؟ آیا آنچه در بعضی از روایات آمده است که دعای مأموری که کار افراد را به حکومت گزارش می‏دهد و دعای مأمور مالیات و گمرک مستجاب نمی‏شود، شامل آنان هم می‏گردد؟

ج: کار آنان فى‏نفسه در صورتى که بر اساس مقرّرات قانونى باشد، اشکال ندارد و ظاهراً مراد از «عريف» و «عشّار» در روايات افرادى هستند که انجام اين کارها را در حکومت هاى طاغوتى و ظالم برعهده دارند.

س 1108: بعضی از زنان برای تأمین هزینه‏‌های زندگی خانوادگی خود در آرایشگاه‌ها کار می‏‌کنند، آیا این کار ترویج بی‏‌عفّتی و یا تهدیدی برای عفّت جامعه‌ی اسلامی محسوب نمی‏‌شود؟

ج: آرایش کردن زنان فی‌‏نفسه و اجرت گرفتن در برابر آن اشکال ندارد به شرطی که به منظور نشان دادن به نامحرم نباشد.

س 1109: آیا جایز است شرکتها در برابر واسطه‏گری و مقاطعه‏کاری که بین صاحب کار از طرفی و کارگران و بنّاها از طرف دیگر، انجام می‏دهند، اجرت دریافت کنند؟

ج: گرفتن اجرت در برابر عمل مباح اشکال ندارد.

س 1110: آیا اجرتی که دلاّل می‏گیرد، حلال است؟

ج: اگر در برابر انجام عمل مباحى و بنا به درخواست کسى باشد، اشکال ندارد.


اجرت گرفتن در برابر واجبات‏

اجوبه الاستفتائات

س 1111: حقوق اساتیدی که در دانشکده الهیّات، فقه و اصول تدریس می‏کنند، چه حکمی دارد؟

ج: وجوب تدریس و آموزش چیزی که یاددادن آن واجب کفایی است، مانع گرفتن حقوق در برابر آن نیست.

س 1112: آموزش مسائل شرعی چه حکمی دارد؟ آیا جایز است روحانیون دربرابر یاددادن مسائل شرعی به مردم، اجرت بگیرند؟

ج: آموزش مسائل حلال و حرام واجب است و اجرت گرفتن در برابر آن اشکال ندارد.

س 1113: آیا دریافت حقوق ماهانه برای اقامه نماز جماعت و راهنمایی و ارشاد دینی در نهادها و اداره‏های دولتی جایز است؟

ج: اشکال ندارد.

س 1114: آیا گرفتن اجرت برای غسل دادن میّت جایز است؟

ج: جایز است.

س 1115: آیا گرفتن اجرت برای جاری کردن عقد نکاح جایز است؟

ج: اشکال ندارد.


شطرنج‏ و بیلیارد

اجوبه الاستفتائات

س 1116: با توجه به اینکه در بیشتر مدارس بازی با شطرنج رواج دارد آیا بازی با آن و برگزاری دوره‏های آموزشی آن جایز است؟

ج: اگر به نظر مکلّف، شطرنج در حال حاضر از آلات قمار محسوب نشود در اين صورت بازى با آن بدون شرطبندى اشکال ندارد.

س 1117: بازی با وسایل سرگرمی از جمله پاسور چه حکمی دارد؟ و آیا بازی با آنها برای سرگرمی و بدون شرطبندی جایز است؟

ج: بازى با چيزى که عرفاً از آلات قمار محسوب مى‏شود، مطلقاً حرام است هرچند براى سرگرمى و بدون شرطبندى باشد.

س 1118: شطرنج در موارد زیر چه حکمی دارد؟ 1 ـ ساخت و خرید و فروش آن؛ 2 ـ بازی شطرنج با شرطبندی و بدون آن؛ 3 ـ ایجاد مراکزی در محافل عمومی و غیر آن برای آموزش شطرنج و بازی با آن و تشویق مردم به آن.‏

ج: اگر مکلّف تشخیص دهد که در حال حاضر شطرنج از آلات قمار محسوب نمی‏شود، ساخت و خرید و فروش و بازی با آن بدون شرطبندی، اشکال ندارد، همچنین با فرض مذکور، آموزش آن هم بدون اشکال است.

س 1119: آیا از تأیید برگزاری مسابقات شطرنج توسط مدیریت آموزش ریاضی معلوم می‏شود که شطرنج جزء آلات قمار نیست؟ و آیا جایز است مکلّف به آن اعتماد کند؟

ج: معيار در تعيين موضوعات احکام، تشخيص خود مکلّف و يا اقامه دليل شرعى بر آن نزد خود اوست.

س 1120: بازی با آلاتی مثل شطرنج و بیلیارد با کفّار در کشورهای خارجی چه حکمی دارد؟ مصرف مال برای استفاده از این آلات بدون شرطبندی چه حکمی دارد؟

ج: حکم بازی با شطرنج و آلات قمار در مسائل قبلی بیان شد و در حکم مذکور فرقی بین بازی با آنها در کشورهای اسلامی یا غیراسلامی و بین بازی با مسلمان یا کافر وجود ندارد و خرید و فروش آلات قمار و مصرف مال در این موارد هم جایز نیست.


آلات قمار

اجوبه الاستفتائات

س 1121. آیا اگر افراد بدون شرط بندی و قصد قمار و بُرد و باخت و کسب درآمد بلکه فقط برای سرگرمی و مشغول بودن، مبادرت به بازی با ورق کنند، آن افراد مرتکب حرام شده‏اند؟ حضور در مجالس بازی با ورق برای تفریح چه حکمی دارد؟

ج. بازى با ورقى که عرفاً از آلات قمار محسوب مى‏شود، به‌طور مطلق حرام است و جايز نيست انسان با اختيار در مجلس قمار يا بازى با آلات قمار شرکت کند.

س 1122. آیا استفاده از ورق‏های پاسور در صورتی که برای بازی‌های فکری محض که بدون شرط بندی بوده و متضمّن مفاهیم علمی و دینی باشند، جایز است؟ بازی با ورق‏هایی که با چیدن آن‌ها به نحو خاصی، بعضی از شکل‌ها مثل موتورسیکلت یا ماشین و مانند آن ایجاد می‏شود و در عین حال استفاده از آن‌ها برای شرط‌بندی و مسابقه هم ممکن است، چه حکمی دارد؟

ج. بازى با ورق‏هايى که عرفاً، آلات قمار محسوب مى‏شوند، مطلقاً جايز نيست ولى بازى با ورق‏هايى که عرفاً آلت قمار محسوب نمى‏شوند، بدون شرط بندى اشکال ندارد. و به‌طور کلى بازى با هر چيزى که مکلّف تشخيص دهد از آلات قمار است و يا در آن شرط بندى شود، به هيچ وجه، جايز نيست. و بازى با هر وسيله‏ اى که جزء آلات قمار به حساب نيايد، بدون شرط بندى، اشکال ندارد.

س 1123. بازی باگردو و تخم‏مرغ و چیزهای دیگری که شرعاً مالیّت دارند، چه حکمی دارد؟ آیا این بازی‌ها برای کودکان جایز است؟

ج. اگر بازى قمار و شرط بندى باشد، شرعاً حرام است و طرف برنده، مالک چيزى که برده و از طرف مقابل گرفته است، نمى‏شود. ولى اگر بازى‏کنندگان غيربالغ باشند شرعاً مکلّف نبوده و تکليفى ندارند، هرچند که مالک چيزى که مى‏برند نمى‏شوند.

س 1124. آیا شرط بندی با پول یا غیر آن در بازی با غیر آلات قمار جایز است؟

ج. شرط بندى در بازى جايز نيست هرچند بازى با غير آلات قمار باشد.

س 1125. بازی با آلات قمار مانند پاسور و غیر آن از طریق کامپیوتر چه حکمی دارد؟

ج: اگر بازی بین دو نفر باشد، حکم بازی با آلات قمار را دارد و اگر به تنهایی بازی میکند، در صورتیکه مفسده ای بر آن مترتب نباشد، اشکال ندارد.

س 1126. بازی با «أنو» چه حکمی دارد؟

ج. اگر به نظر عرف از آلات قمار محسوب شوند، بازى با آن‌ها جايز نيست هرچند بدون شرط بندى باشد.

س 1127. اگر بعضی از وسیله‏ های بازی در شهری از آلات قمار محسوب شوند ولی در شهر دیگری از آلات قمار محسوب نشوند، آیا بازی با آن‌ها جایز است؟

ج. بايد عرف هر دو مکان رعايت شود به اين معنى که اگر آن وسيله‏ها در يکى از دو شهر از آلات قمار محسوب شوند و در گذشته هم در هر دو مکان از آلات قمار بوده‏ اند، در حال حاضر هم بازى با آن‌ها حرام است.


هیپنوتیزم‏

اجوبه الاستفتائات

س 1235: آیا هیپنوتیزم جایز است؟

ج: اگر به منظور غرض عقلايى و بارضايت کسى که مى‏خواهد هيپنوتيزم شود صورت بگيرد و همراه با کار حرامى هم نباشد، اشکال ندارد.

س1236: عدّه‏ای نه به قصد درمان بلکه به منظور نشان دادن قدرت روحی انسان مبادرت به هیپنوتیزم می‏کنند، آیا این عمل جایز است؟ آیا افرادی که در این زمینه صاحب تجربه هستند ولی متخصّص آن نیستند، جایز است اقدام به این کار کنند؟

ج: به‌طور کلى يادگيرى هيپنوتيزم و استفاده از آن به غرض عقلايى حلال و قابل ملاحظه اشکال ندارد به شرط اينکه با رضايت و موافقت کسى باشد که مى‏خواهد به خواب مصنوعى برود و ضرر معتنابهى هم براى او نداشته باشد.


مأمور خرید و فروش‏

اجوبه الاستفتائات

س1251: اموالی که بعضی از فروشندگان به مأموران خرید ادارات یا شرکت‏ها بدون آنکه آنها را به قیمت تثبیت شده اضافه کنند، به خاطر برقرار کردن ارتباط می‏پردازند، نسبت به فروشنده و نسبت به مأمور خرید چه حکمی دارند؟

ج: پرداخت اين اموال توسط فروشنده به مأمور خريد جايز نيست و برای مأمور هم دريافت آنها جايز نيست و آنچه را که دريافت می‏کند بايد به اداره يا شرکتی که مأمور خريدِ آن است، تسليم کند.

س 1252: آیا کارمند یا کارگر شرکت دولتی یا خصوصی که وظیفه‏اش وکالت در تأمین نیازهای اداره یا شرکت از مکانهای فروش است، می‏تواند بر کسی که کالاهای موردنیاز را می‏فروشد، شرط کند که درصدی از سود حاصل از خرید، از آن او باشد؟ آیا دریافت این سود برای او جایز است؟ در صورتی که مسئول مافوق چنین شرطی را اجازه دهد چه حکمی دارد؟

ج: اين شرط از طرف کارمند صحيح نبوده و او نمی‏تواند سودی را که به نفع خود شرط کرده، دريافت کند و مسئول بالاتر هم حق اجازه چنين شرطی را نداشته و اجازه او در اين‌باره اثری ندارد.

س 1253: اگر کسی که از طرف اداره یا شرکت، وکیل در خرید مایحتاج است، کالایی را که در بازار قیمت معیّنی دارد، به طمع دریافت کمک مالی از فروشنده به قیمت بالاتری بخرد، آیا این خرید صحیح است؟ و آیا جایز است که از فروشنده به علت این کار، کمک دریافت کند؟

ج: اگر کالا را به قيمتی بيشتر از قيمت عادلانه بازار بخرد و يا خريداری و تهيه آن از بازار به قيمت کمتر برای او امکان داشته باشد، اصل عقدی که به قيمت بالاتر منعقد کرده، فضولی است و متوقّف بر اجازه مسئول قانونی مربوطه است و به هر حال حق ندارد از فروشنده به خاطر خريد از او، چيزی برای خودش بگيرد.

س1254: اگر فرد شاغل در اداره‏ای (اعّم از خصوصی و یا دولتی) که وظیفه او تهیّه جنس می‏باشد، علیرغم وجود مراکز مختلف، به آشنا مراجعه و شرط کند که اگر کالا را از تو خریداری کنم، درصدی از سود حاصله را شریک خواهم بود. 1 ـ این شرط، شرعاً چه حکمی دارد؟ 2 ـ در صورت وجود مجوّز رئیس یا مسئول بالای تشکیلات در این خصوص حکم شرعی آن چیست؟ 3 ـ اگر قیمتی بیش از آنچه جنس مذکور در عرف بازار دارد، توسط طرف قرارداد به اداره پیشنهاد و قرارداد منعقد گردد، چه حکمی دارد؟ 4ـ پرداخت سهمی که بعضی از فروشندگان به مأمور خرید ادارات علیرغم قیمت مندرج در فاکتور می‏دهند، چه حکمی برای فروشنده و چه حکمی برای مأمور خرید دارد؟ 5 ـ اگر فرد مذکور، علاوه بر مسئولیت در اداره، بازاریاب شرکتی هم باشد و در خرید اجناس اداره، برای آن شرکت بازاریابی نماید، آیا می‏تواند درصدی به عنوان سود از آن شرکت دریافت نماید؟ 6 ـ اگر فردی از طریق مسائل فوق، سودی به دست آورد، وظیفه شرعی او نسبت به این سود، چیست؟

ج: 1 ـ صورت شرعی ندارد و باطل است. 2 ـ اجازه رئيس يا مسئول بالای تشکيلات در اين‌باره به لحاظ اينکه فاقد وجاهت شرعی و قانونی است فاقد اعتبار می‏باشد. 3ـ اگر بيش از قيمت عادله بازار باشد، و يا به کمتر از آن بتوان جنس را از بازار تهيّه نمود، در اين صورت اصل قراردادی که منعقد شده نافذ نيست. 4 ـ جايز نيست، و هر چه که مأمور خريد در اين رابطه دريافت دارد بايد به اداره مربوطه‏ای که از طرف آن مأمور خريد بوده، تحويل دهد. 5ـ حق دريافت هيچ درصدی ندارد، و هر چه دريافت کند بايد به اداره مربوطه تحويل دهد و اگر قراردادی که منعقد می‏سازد خلاف غبطه و مصلحت اداره باشد از اساس باطل است. 6 ـ دريافتی‌های غير مشروع را بايد به اداره مربوطه‏ای که از طرف آن مأمور خريد بوده، تسليم نمايد.


جلوگیری از بارداری

اجوبه الاستفتائات

س 1255: 1 ـ آیا برای زنی که سالم است، جلوگیری از بارداری به‌طور موقت از طریق بکارگیری وسایل و موادی که از انعقاد نطفه جلوگیری می‏کنند، جایز است؟ 2 ـ استفاده از یکی از دستگاههای جلوگیری از بارداری که چگونگی جلوگیری از حاملگی توسط آن تا به امروز معلوم نشده، ولی به عنوان وسیله‏ای برای جلوگیری از بارداری شناخته شده است، چه حکمی دارد؟ 3 ـ آیا جلوگیری دائم از حاملگی برای زنی که از خطر بارداری خوف دارد، جایز است؟ 4 ـ آیا جلوگیری دائمی از بارداری برای زنانی که زمینه مساعدی برای به دنیا آوردن فرزندانی معیوب یا مبتلا به بیماریهای ارثی جسمی و روانی دارند، جایز است؟

ج: 1 ـ اگر با موافقت شوهر باشد، اشکال ندارد. 2 ـ اگر موجب از بين رفتن نطفه بعد از استقرار آن در رحم شود و يا مستلزم نگاه و لمس حرام باشد، جايز نيست. 3 ـ جلوگيری از بارداری در فرض مذکور اشکال ندارد بلکه اگر حاملگی برای حيات مادر خطر داشته باشد، باردار شدن به‌طور اختياری جايز نيست. 4 ـ اگر با يک غرض عقلايی صورت بگيرد و ضرر قابل توجهی هم نداشته باشد و با اجازه شوهر باشد، اشکال ندارد.

س 1256: بستن لوله‌های منی مرد برای جلوگیری از افزایش جمعیت چه حکمی دارد؟

ج: اگر این کار با یک غرض عقلایی صورت بگیرد و ضرر قابل ملاحظه ‏ای هم نداشته باشد، فی‏ نفسه اشکال ندارد، اما انجام این عمل امر مذمومی است.

س 1257: آیا زن سالمی که حاملگی برای او ضرری ندارد، جایز است از طریق عزل یا دستگاه دیافراگم یا خوردن دارو و یا بستن لوله‌های رحم، از بارداری جلوگیری کند، و آیا جایز است شوهرش او را وادار به استفاده از یکی از این راهها غیر از عزل نماید؟

ج: جلوگيری از بارداری فی‏نفسه به طريق عزل، اشکال ندارد و همچنين استفاده از راههای ديگر هم اگر با يک غرض عقلايی صورت گيرد و ضرر قابل ملاحظه‏ای هم نداشته و با اجازه شوهر بوده و مستلزم لمس و نظر حرام نباشد، اشکال ندارد ولی شوهر حق ندارد همسر خود را به اين کار وادار نمايد.

س 1258: آیا جایز است زن بارداری که قصد دارد لوله‏های رحم خود را ببندد، از طریق عمل سزارین فرزند خود را به دنیا آورد تا در هنگام آن عمل، لوله‌های خود را هم ببندد؟

ج: حکم بستن لوله‏های رحم قبلاً گذشت، ولی جواز عمل سزارين متوقف بر نياز به آن يا درخواست خود زن باردار است و به هر حال لمس و نظر مرد اجنبی به زن هنگام عمل سزارين و بستن لوله‏های رحم حرام است. مگر در حال ضرورت.

س 1259: آیا جایز است زن بدون اجازه شوهرش از وسائل پیشگیری از بارداری استفاده نماید؟

ج: محل اشکال است.

س 1260: مردی که دارای چهار فرزند است اقدام به بستن لوله‏های منی خود کرده است، آیا در صورت عدم رضایت زن، آن مرد گناهکار محسوب می‏شود؟

ج: جواز اين کار متوقف بر رضايت زوجة نيست و چيزی بر عهده مرد نمی‏باشد.


سقط جنین (کورتاژ)

اجوبه الاستفتائات

س 1261: آیا سقط جنین بر اثر مشکلات اقتصادی جایز است؟

ج: سقط جنين به مجرّد وجود مشکلات و سختی‏های اقتصادی جايز نمی‏شود.

س 1262: پزشک بعد از معاینه در ماههای اول حاملگی به زن گفته است که استمرار بارداری احتمال خطر جانی برای او دارد و در صورتی که حاملگی ادامه پیدا کند، فرزندش ناقص‏الخلقه متولد خواهد شد و به همین دلیل پزشک دستور سقط جنین داده است، آیا این کار جایز است؟ و آیا سقط جنین قبل از دمیده شدن روح به آن جایز است؟

ج: ناقص‏الخلقه بودن جنين، مجوّز شرعی برای سقط جنين حتّی قبل از ولوج روح در آن محسوب نمی‏شود، ولی اگر تهديد حيات مادر بر اثر استمرار حاملگی مستند به نظر پزشک متخصص و مورد اطمينان باشد، سقط جنين قبل از ولوج روح در آن اشکال ندارد.

س 1263: پزشکان متخصص می‏توانند از طریق استفاده از روشها و دستگاههای جدید، نواقص جنین در دوران بارداری را تشخیص دهند و با توجه به مشکلاتی که افراد ناقص‏الخلقه بعد از تولد در دوران زندگی با آن مواجه می‏شوند، آیا سقط جنینی که پزشک متخصص و مورد اطمینان آن را ناقص‏الخلقه تشخیص داده، جایز است؟

ج: سقط جنين در هر سنّی به مجرّد ناقص‏الخلقه بودن آن و يا مشکلاتی که در زندگی با آن مواجه می‏شود، جايز نمی‏شود.

س 1264: آیا از بین بردن نطفه منعقدشده‏ای که در رحم مستقر شده، قبل رسیدن به مرحله علقه که تقریباً چهل روز طول می‏کشد، جایز است؟ و اصولاً در کدامیک از مراحل ذیل سقط جنین حرام است: 1 ـ نطفه استقرار یافته در رحم‏، 2 ـ علقه، 3 ـ مضغه‏، 4 ـ عظام (قبل از دمیدن روح).

ج: از بين بردن نطفه بعد از استقرار آن در رحم و همچنين سقط جنين در هيچ‌يک از مراحل بعدی جايز نيست.

س 1265: بعضی از زوج‏ها، مبتلا به بیماری‏های خونی بوده و دارای ژن معیوب می‏باشند و در نتیجه ناقل بیماری به فرزندان خود هستند و احتمال این که این فرزندان مبتلا به بیماری‏های شدید باشند، بسیار زیاد است و چنین کودکانی از بدو تولّد تا پایان عمر، دائما در وضع مشقّت باری به سر خواهند برد. مثلاً بیماران هموفیلی همواره ممکن است با کوچکترین ضربه‏ای دچار خونریزی شدید منجر به فوت و فلج شوند. حال آیا با توجّه به این که تشخیص این بیماری در هفته‏های اوّل بارداری ممکن است آیا سقط جنین در چنین مواردی جایز است؟

ج: اگر تشخيص بيماری در جنين قطعی است و داشتن و نگهداشتن چنين فرزندی موجب حرج می‏باشد، در اين صورت جايز است قبل از دميده شدن روح، جنين را اسقاط کنند ولی بنا بر احتياط، ديه آن بايد پرداخت شود.

س 1266: سقط جنین فی‏نفسه چه حکمی دارد؟ و در صورتی که ادامه بارداری برای زندگی مادر خطر داشته باشد، حکم آن چیست؟

ج: سقط جنين شرعاً حرام است و در هيچ حالتی جايز نيست مگر آنکه استمرار حاملگی برای حيات مادر خطرناک باشد که در اين صورت سقط جنين قبل از ولوج روح، اشکال ندارد، ولی بعد از دميدن روح جايز نيست حتّی اگر ادامه حاملگی برای حيات مادر خطرناک باشد مگر آنکه استمرار بارداری، حيات مادر و جنين هر دو را تهديد کند و نجات زندگی طفل به هيچ وجه ممکن نباشد ولی نجات زندگی مادر به تنهايی با سقط جنين امکان داشته باشد.

س 1267: زنی جنین هفت ماهه خود را که ناشی از زنا بوده بنا به درخواست پدرش سقط کرده‏است، آیا دیه بر او واجب است؟ و بر فرض ثبوت دیه، پرداخت آن بر عهده مادر است یا پدر او؟ و در حال حاضر به نظر شما مقدار آن چقدر است؟

ج: سقط جنين حرام است هرچند بر اثر زنا باشد و درخواست پدر باعث جواز آن نمی‏شود و در صورتی که مادر مباشر در سقط جنين باشد ديه بر عهده مادر است امّا در مقدار ديه جنين در فرض سؤال ترديد وجود دارد و احوط اين است که مصالحه شود و اين ديه در حکم ارث کسی است که وارث ندارد.

س 1268: مقدار دیه جنینی که دو ماه و نیم عمر دارد، در صورتی که عمداً سقط شود چقدر است و دیه باید یه چه كسی پرداخت شود؟

ج: اگر علقه باشد ديه آن چهل دينار است و اگر مضغه باشد شصت دينار است و اگر استخوان بدون گوشت باشد هشتاد دينار است و ديه به وارث جنين با رعايت طبقات ارث پرداخت می‏شود ولی وارثی که مباشر سقط جنين بوده از آن، سهمی ندارد.

س 1269: اگر زن بارداری مجبور به معالجه لثه یا دندانهایش شود و بر اساس تشخیص پزشک متخصص نیاز به عمل جراحی پیدا کند، آیا با توجه به اینکه بیهوشی و عکسبرداری با اشعه باعث نقص جنین در رحم می‏شود، سقط جنین برای او جایز است؟

ج: دليل مذکور مجوّزی برای سقط جنين محسوب نمی‏شود.

س 1270: اگر جنین در رحم، مشرف به موت حتمی باشد و باقی ماندن آن در رحم به همان حال برای زندگی مادر خطرناک باشد، آیا سقط آن جایز است و اگر شوهر آن زن مقلّد کسی باشد که سقط جنین در حالت مذکور را جایز نمی‏داند، ولی زن و اقوام او از کسی تقلید می‏کنند که آن را جایز می‏داند، تکلیف مرد در این حالت چیست؟

ج: چون در فرض سؤال امر دائر است بين مرگ حتمی طفل به تنهايی و بين مرگ حتمی طفل و مادر او، بنا بر اين چاره‏ای جز اين نيست که لااقل زندگی مادر با سقط جنين نجات داده شود و در فرض سؤال، شوهر حق ندارد همسرش را از اين کار منع کند، ولی واجب است تا حد امکان به‌گونه‏ای عمل شود که قتل طفل مستند به کسی نشود.

س 1271: آیا سقط جنینی که نطفه‏اش با وطی به شبهه توسط فرد غیرمسلمان و یا با زنا منعقد شده، جایز است؟

ج: جايز نيست.


تلقیح مصنوعی‏

اجوبه الاستفتائات

س 1272: الف ـ آیا لقاح آزمایشگاهی در صورتی که اسپرم و تخمک از زن و شوهر شرعی باشد، جایز است؟ ب ـ بر فرض جواز، آیا جایز است این کار توسط پزشکان اجنبی صورت بگیرد؟ و آیا فرزندی که از این طریق به دنیا می‏آید ملحق به زن و شوهری است که صاحب اسپرم و تخمک هستند؟ ج ـ بر فرض که عمل مذکور فی‌نفسه جایز نباشد، آیا موردی که نجات زندگی زناشویی متوقف بر آن باشد، از حکم عدم جواز استثنا می‏شود؟

ج: الف ـ عمل مذکور فی‏نفسه اشکال ندارد ولی واجب است از مقدمات حرام مانند لمس و نظر اجتناب شود. ب ـ کودکی که از اين طريق متولد می‏شود ملحق به زن و شوهری است که صاحب اسپرم و تخمک هستند. ج ـ گفته شد که عمل مذکور فی‌نفسه جايز است.

س 1273: گاهی بعضی از زوج‏ها به علت عدم تخمک گذاری در زن که وجود آن برای عمل لقاح ضروری است، مجبور به جدایی شده و یا به علت عدم امکان درمان بیماری و بچه‏دار نشدن، با مشکلات زناشویی و روحی مواجه می‏شوند، آیا در این صورت جایز است که به روش علمی از تخمک‏گذاری زن دیگری برای انجام عمل لقاح با نطفه شوهر در خارج از رحم استفاده شود و سپس نطفه لقاح یافته به رحم آن زن منتقل گردد؟

ج: عمل مذکور هرچند فی‏نفسه اشکال ندارد ولی کودکی که از این طریق متولد می‏شود ملحق به صاحب نطفه و تخمک بوده و الحاق آن به زنی که صاحب رحم است مشکل می‏باشد لذا باید نسبت به احکام شرعی مربوط به نسب، احتیاط رعایت شود.

س 1274: اگر نطفه از شوهر گرفته شود و بعد از وفات او با تخمک همسرش لقاح شده و سپس به رحم او منتقل شود، اولاً آیا این عمل شرعاً جایز است؟ ثانیاً آیا کودکی که متولد می‏شود فرزند آن مرد است و از نظر شرعی به او ملحق می‏شود؟ و ثالثاً آیا فرزندی که به دنیا می‏آید از صاحب نطفه ارث می‏برد؟

ج: عمل مذکور فی‏نفسه اشکال ندارد و کودک به صاحب تخمک و رحم ملحق می‏شود و الحاق آن به صاحب نطفه هم بعید نیست ولی از او ارث نمی‏برد.

س 1275: آیا تلقیح نطفه مردی اجنبی به همسر مردی که بچه‏دار نمی‏شود، از طریق قراردادن نطفه در رحم او جایز است؟

ج: تلقیح زن از طریق نطفه مرد اجنبی فی‏نفسه اشکال ندارد ولی باید از مقدمات حرام از قبیل نگاه و لمس حرام و غیر آنها اجتناب شود و به هر حال در صورتی که با این روش کودکی به دنیا بیاید، ملحق به شوهر آن زن نمی‏شود بلکه ملحق به صاحب نطفه و به زنی است که صاحب رحم و تخمک است.

س 1276: اگر زن شوهرداری به علت یائسگی یا غیر آن تخمک‏گذاری نکند، آیا جایز است تخمکی از زن دوم شوهرش بعد از تلقیح با نطفه شوهر به رحم او منتقل شود؟ و آیا در این مورد تفاوتی هست بین اینکه او یا زن دوم همسر دائم باشند یا موقت؟ 2 ـ کدامیک از دو زن مادر کودک خواهند بود؟ صاحب تخمک یا صاحب رحم؟ 3 ـ آیا این عمل در صورتی که نیاز به تخمک همسر دیگر به خاطر ضعف تخمک زن صاحب رحم باشد به حدّی که در صورت لقاح نطفه شوهر با آن، خوف این وجود داشته باشد که کودک معیوب متولد شود، نیز جایز است؟

ج: 1 ـ اصل عمل مذکور شرعاً مانعی ندارد و در این حکم، فرقی نیست بین اینکه نکاح آنان دائم باشد یا منقطع و یا یکی دائم باشد و یکی منقطع. 2 ـ کودک ملحق به صاحب اسپرم و تخمک است و الحاق او به صاحب رحم هم، مشکل است، بنا بر این باید در ترتیب آثار نسب، نسبت به وی احتیاط مراعات شود. 3 ـ این کار فی‏نفسه جایز است.

س 1277: آیا در صورتهای زیر تلقیح زن با نطفه شوهرش که از دنیا رفته، جایز است؟ الف ـ بعد از وفات شوهر ولی قبل از انقضای عدّة ب ـ بعد از وفات او و بعد از انقضای عدّة ج ـ اگر آن زن بعد از فوت شوهرش با مرد دیگری ازدواج نماید، آیا جایز است خود را با نطفه شوهر اولش تلقیح کند؟ و آیا در صورت فوت شوهر دوم، جایز است خود را با نطقه شوهر اولش بارور کند؟

ج: این عمل فی‏نفسه اشکال ندارد و فرقی نمی‏کند که قبل از انقضای عدّة باشد یا بعد از آن و همچنین فرقی نیست بین اینکه ازدواج کرده باشد یاخیر، و در صورت ازدواج هم فرقی نمی‏کند که لقاح با نطفه شوهر اولش بعد از وفات شوهر دومش باشد یا در حال حیات او، ولی اگر شوهر دوم او زنده باشد باید این کار با اجازه و اذن او صورت بگیرد.

س 1278: امروزه می‏توان تخمک‏هایی را که در خارج از رحم بارور شده‏اند در مکانهای مخصوصی به‌طور زنده نگهداری کرد و در صورت نیاز آنها را در رحم صاحب تخمک قرار داد، آیا این کار جایز است؟

ج. اين عمل فی نفسه اشکال ندارد.


تغییر جنسیت

اجوبه الاستفتائات

س 1279: برخی از افراد در ظاهر مذکر هستند ولی از جهات روحی و روانی ویژگیهای جنس مونّث را دارند و تمایلات جنسی زنانه در آنان به‌طور کامل وجود دارد و اگر مبادرت به تغییر جنسیت نکنند به فساد می‏افتند. آیا معالجه آنان از طریق انجام عمل جراحی جایز است؟

ج: تغییر جنسیت جایز نیست مگر در صورتی که از راه‌های علمی و عرفی اطمینان‌آور، ثابت شود که شخص متقاضی تبدیل جنسیت، متعلق به جنس مخالف است که در این صورت عمل تبدیل جنسیت او - صرف نظر از احکام ثانوی مثل لمس و نگاه به عورت نامحرم - جایز است. همچنین در صورتی که تعلق او به جنس مخالف ثابت نشود ولی خلاف آن هم ثابت نشود و این شخص در وضیعت اضطرار شدید روحی قرار داشته باشد، جواز عمل مزبور بعید نیست.

س 1280: انجام عمل جراحی برای الحاق فرد خنثی به زن یا مرد چه حکمی دارد؟

ج: اين کار فی‏نفسه اشکال ندارد، ولی واجب است از مقدمات حرام پرهيز شود.


تشریح میت و پیوند اعضا

اجوبه الاستفتائات

س 1281: بررسی بیماریهای قلب و عروق و برگزاری سلسله مباحث راجع به آن، برای کشف مسائل جدید، مستلزم دستیابی به قلب و عروق افرادی است که از دنیا رفته‏اند، تا معاینه و آزمایش بر روی آنها انجام شود، با توجه به اینکه آنان بعد از آزمایشات و بررسی‏ها بعد از یک روز یا بیشتر اقدام به دفن آنها می‏کنند، سؤال این است: 1. آیا انجام این بررسی‏ها بر روی جسد فرد مسلمان جایز است؟ 2. آیا دفن قلب و عروقی که از جسد میّت برداشته شده‏اند، جدا از آن جسد، جایز است؟ 3. با توجه به مشکلات دفن قلب و عروق به‌طور جداگانه، آیا دفن آنها همراه با جسد دیگر، جایزاست؟

ج: اگر نجات نفس محترمی يا کشف مطالب جديد علم پزشکی که موردنياز جامعه است و يا دستيابی به اطلاعاتی راجع به بيماری که زندگی مردم را تهديد می‏کند، منوط به آن باشد، تشريح جسد ميّت اشکال ندارد، ولی واجب است تا حد امکان از جسد ميّت مسلمان استفاده نشود و اجزايی هم که از جسد فرد مسلمان جدا شده‏اند، در صورتی که دفن آنها با جسد، حرج يا محذوری نداشته باشد واجب است با خود جسد دفن شود و الا دفن آنها به‌طور جداگانه و يا با جسد ميّت ديگر جايز است.

س 1282: آیا تشریح برای تحقیق درعلت مرگ در صورت مشکوک بودن، مانند شک در اینکه میّت بر اثر سم مرده یا خفگی و یا غیر آن، جایز است یا خیر؟

ج: اگر کشف حقيقت متوقف بر آن باشد، اشکال ندارد.

س 1283: تشریح جنین سقط شده در تمامی مراحل عمرش، برای دستیابی به اطلاعاتی در علم بافت شناسی، با توجه به اینکه وجود درس تشریح در دانشکده پزشکی ضروری است، چه حکمی دارد؟

ج: اگر نجات جان نفس محترمی یا کشف مطالب پزشکی جدیدی که جامعه به آن نیازمند است و یا دستیابی به اطلاعاتی راجع به یک بیماری که زندگی مردم را تهدید می کند، منوط به تشریح جنین سقط شده باشد، این عمل جایز است لکن تا ممکن است از جنین مسلمانی که روح در او دمیده شده استفاده نشود.

س 1284: آیا استخراج قطعه پلاتین از بدن میّت مسلمان از طریق تشریح جسد قبل از دفن، به علت قیمت و کمبود آن، جایز است؟

ج: استخراج پلاتين در فرض سؤال، به شرطی که بی‏احترامی به ميّت محسوب نشود جايز است.

س 1285: آیا نبش قبور اموات اعم از اینکه در قبرستان مسلمانان باشند یا غیر آنها، برای دستیابی به استخوان آنان به منظور استفاده‏های آموزشی در دانشکده پزشکی جایز است؟

ج: نبش قبور مسلمانان برای اينکار جايز نيست مگر آنکه نياز فوری پزشکی برای دستيابی به آنها وجود داشته باشد و دسترسی به استخوان ميّت غيرمسلمان هم ممکن نباشد.

س 1286: آیا کاشت مو در سر برای کسی که موهای سرش سوخته است و در انظار عمومی مردم از این جهت رنج می‏برد، جایز است؟

ج: اين کار فی‏نفسه اشکال ندارد به شرط اينکه از موی حيوان حلال گوشت و يا موی انسان باشد.

س 1287: اگر شخصی مبتلا به بیماری شود و پزشکان از درمان وی ناامید گردند و اعلام نمایند که او بزودی از دنیا خواهد رفت، در این صورت آیا برداشتن اعضای حیاتی بدن او مثل قلب و کلیه و غیره قبل از وفات وی و پیوند آنها به بدن شخص دیگر جایز است؟

ج: اگر برداشتن اعضای بدن او منجر به مرگ وی شود حکم قتل او را دارد، و در غير اين صورت اگر با اجازه خود او باشد اشکال ندارد.

س 1288: آیا استفاده از عروق و رگهای جسد شخص متوفّی برای پیوند به بدن یک فرد بیمار، جایز است؟

ج: اگر با اذن ميّت در دوران حياتش و يا با اذن اوليای او بعد از مردنش باشد و يا نجات جان نفس محترمی منوط به آن باشد، اشکال ندارد.

س 1289: آیا در قرنیّه‏ای که از بدن میّت جدا شده و به بدن انسان دیگری پیوند زده می‏شود و در حالی که این کار غالباً بدون اجازه اولیاء میّت انجام می‏شود، دیه واجب است؟ و بر فرض وجوب، مقدار دیه هر یک از چشم و قرنیّه چقدر است؟

ج: برداشتن قرنيّه از بدن ميّت مسلمان حرام است و موجب ديه می‏شود که مقدار آن پنجاه دينار است ولی اگر با رضايت و اذن ميّت قبل از مرگش، برداشته شود اشکال ندارد و موجب ديه نيست.

س 1290: یکی از مجروحین جنگ از ناحیه بیضه‏هایش زخمی شده، به‌طوری که منجر به قطع آنها گشته است، آیا استفاده از داروهای هورمونی برای حفظ قدرت جنسی و ظاهر مردانه‏اش برای او جایز است؟ و اگر تنها راه دستیابی به نتایج مذکور و پیدا کردن قدرت بچه‏دار شدن، پیوند بیضه فرد دیگری به او باشد، حکم آن چیست؟

ج: اگر پيوند بيضه به بدن او ممکن باشد به‌طوری که بعد از پيوند و التيام، جزئی از بدن او شود، از جهت طهارت و نجاست اشکال ندارد و همچنين از جهت قدرت بچه‏دار شدن و الحاق فرزند به او هم مشکلی نيست. استعمال داروهای هورمونی برای حفظ قدرت جنسی و ظاهر مردانگی‏اش هم اشکال ندارد.

س 1291: با توجه به اهمیّت پیوند کلیه برای نجات جان بیماران، پزشکان به فکر افتاده‏اند که یک بانک کلیه ایجاد کنند و این بدین معنی است که افراد زیادی به‌طور اختیاری مبادرت به اهداء یا فروش کلیه می‏کنند، آیا فروش یا اهدای کلیه یا هر عضو دیگری از بدن به‌طور اختیاری جایز است؟ این عمل هنگام ضرورت چه حکمی دارد؟

ج: مبادرت مکلّف در هنگام حيات، به فروش يا هديه کردن کليه يا هر عضو ديگری از بدن خود برای استفاده بيماران از آنها در صورتی که ضرر معتنابه برای او نداشته باشد اشکال ندارد، بلکه در مواردی که نجات جان نفس محترمی متوقف بر آن باشد، اگر هيچ‌گونه حرج يا ضرری برای خود آن شخص نداشته باشد، واجب می‏شود.

س 1292: بعضی از افراد دچار ضایعات مغزی غیر قابل درمان و برگشت می‏شوند که بر اثر آن، همه فعالیت‏های مغزی آنان از بین رفته و به حالت اغمای کامل فرو می‏روند و همچنین فاقد تنفس و پاسخ به محرّکات نوری و فیزیکی می‏شوند، دراین گونه موارد احتمال بازگشت فعالیت‏های مذکور به وضع طبیعی کاملاً از بین می‏رود و ضربان خودکار قلب مریض باقی می‏ماند که موقّت است و به کمک دستگاه تنفس مصنوعی انجام می‏گیرد و این حالت به مدّت چند ساعت و یا حداکثر چند روز ادامه پیدا می‏کند، وضعیت مزبور در علم پزشکی مرگ مغزی نامیده می‏شود که باعث فقدان و از دست رفتن هر نوع شعور و احساس و حرکتهای ارادی می‏گردد و از طرفی بیمارانی وجود دارند که نجات جان آنان منوط به استفاده از اعضای مبتلایان به مرگ مغزی است، بنا بر این آیا استفاده از اعضای مبتلا به مرگ برای نجات جان بیماران دیگر جایز است؟

ج: اگر استفاده از اعضای بدن بيمارانی که در سؤال توصيف شده‏اند برای معالجه بيماران ديگر، باعث تسريع در مرگ و قطع حيات آنان شود جايز نيست، در غير اين صورت اگر عمل مزبور با اذن قبلی وی صورت بگيرد و يا نجات نفس محترمی متوقف بر آن عضو مورد نياز باشد، اشکال ندارد.

س 1293: علاقمند هستم اعضای خود را هدیه کرده و از بدن من بعد از مردنم استفاده شود و تمایل خود را هم به اطلاع مسئولین رسانده‏ام. آنان نیز از من خواسته‏اند که آن را در وصیّت‌نامه خود نوشته و ورثه را هم از خواست خود آگاه کنم، آیا چنین حقّی را دارم؟

ج: استفاده از اعضای ميّت برای پيوند به بدن شخص ديگر برای نجات جان او يا درمان بيماری وی اشکال ندارد و وصيّت به اين مطالب هم مانعی ندارد مگر در اعضايی که برداشتن آنها از بدن ميّت، موجب صدق عنوان مثله باشد و يا عرفاً هتک حرمت ميّت محسوب شود.

س 1294: انجام عمل جراحی برای زیبایی چه حکمی دارد؟

ج: اين کار فی‏نفسه اشکال ندارد.

س 1295: آیا معاینه عورت افراد توسط یک مؤسسه نظامی جایز است؟

ج: کشف عورت دیگران و نگاه‌کردن به آن و وادار کردن صاحب عورت به کشف عورت در برابر دیگران جایز نیست مگر آنکه ضرورتی مثل رعایت قانون و یا معالجه، آن را اقتضا کند.

س 1296: کلمه «ضرورت» به عنوان شرط جواز لمس زن یا نظر به او توسط پزشک، زیاد تکرار می‏شود، «ضرورت» چه معنایی دارد و حدود آن کدام است؟

ج: مراد از ضرورت در فرض سؤال اين است که تشخيص بيماری و درمان آن متوقف بر لمس و نظر باشد و حدود ضرورت هم بستگی به مقدار، نياز دارد.

س 1297: آیا برای پزشک زن نگاه‌کردن و لمس عورت زن برای معاینه و تشخیص بیماری جایز است؟

ج: جايز نيست مگر در موارد ضرورت.

س 1298: آیا لمسِ بدن زن و نگاه‌کردن به آن توسط پزشک مرد هنگام معاینه، جایز است؟

ج: درصورتی که درمان منوط به برهنه کردن بدن زن در برابر پزشک مرد و لمس و نگاه‏کردن به آن باشد و معالجه با مراجعه به پزشک زن امکان نداشته باشد، اشکال ندارد.

س 1299: نگاه‌کردن پزشک زن به عورت زن دیگر و لمس آن در صورتی که معاینه آن به وسیله آینه امکان داشته باشد، چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که نگاه‌کردن با آينه ممکن باشد و نگاه‌کردن مستقيم و لمس ضرورتی نداشته باشد، جايز نيست.

س 1300: اگر برای پرستار غیر مماثل (غیر هم‌جنس با بیمار) هنگام گرفتن نبض (فشارخون) و چیزهای دیگری که احتیاج به لمس بدن بیمار دارند، دست کردن دستکش امکان داشته باشد، آیا انجام آن اعمال بدون دستکش‌هایی که پزشک هنگام درمان بیمار ازآنها استفاده می‏کند، جایز است؟

ج: با امکان لمس از روی لباس يا با دست کردن دستکش هنگام معالجه، ضرورتی به لمس بدن مريض غير مماثل (غير هم جنس) وجود ندارد و بنا بر اين جايز نيست.

س 1301: در صورتی که عمل جراحی زیبایی برای زنان توسط پزشک مرد مستلزم نگاه‏کردن و لمس باشد آیا انجام آن جایز است؟

ج: عمل جراحی زيبايی، درمان بيماری محسوب نمی‏شود و نگاه‌کردن و لمسِ حرام به خاطر آن جايز نيست مگر در مواردی که برای درمان سوختگی و مانند آن باشد و پزشک مجبور به لمس و نگاه‌کردن باشد.

س 1302: آیا غیر از شوهر، نگاه‌کردن افراد دیگر به عورت زن حتّی پزشک، به‌طور مطلق حرام است؟

ج: نگاه‌کردن غير از شوهر حتّی پزشک و بلکه پزشک زن به عورت زن حرام است، مگر هنگام اضطرار و برای درمان بيماری.

س 1303: آیا مراجعه زنان به پزشک مرد که متخصص بیماریهای زنان است در صورتی که تخصص او از پزشکان زن بیشتر باشد و یا مراجعه به پزشک زن مشقّت داشته باشد، جایز است؟

ج: اگر معاينه و درمان منوط به نظر و لمسِ حرام باشد، جايز نيست به پزشک مرد مراجعه کنند، مگر در صورتی که مراجعه به پزشک زن حاذق و متخصّص غيرممکن و يا خيلی سخت باشد.

س 1304: آیا انجام عمل استمنا به دستور پزشک برای آزمایش و معاینه منی جایز است؟

ج: در مقام معالجه، در صورتی که درمان منوط به آن بوده و استمناء به وسيله همسر ممکن نباشد، اشکال ندارد.


ختنه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1305: آیا ختنه کردن واجب است؟

ج: ختنه پسران واجب است و شرط صحّت‏ طواف در حج و عمره می‏باشد و اگر تا بعد از بلوغ به تأخير بيفتد، بر خود آنان واجب است که ختنه کنند.

س 1306: شخصی ختنه نکرده ولی حشفه‏اش به‌طور کامل از غلاف بیرون است، آیا ختنه کردن بر او واجب است؟

ج: اگر بر روی حشفه هيچ مقداری از غلاف که قطع آن واجب است وجود نداشته باشد، ختنه‏ی واجب موردی ندارد.

س 1307: آیا ختنه کردن دختران واجب است یا خیر؟

ج: واجب نيست.


آموزش پزشکی

اجوبه الاستفتائات

س 1308: دانشجویان دانشگاه پزشکی (دختر یا پسر) برای آموزش چاره‏ای جز معاینه فرد اجنبی از طریق لمس و نظر ندارند و چون این معاینات جزء برنامه درسی است و برای کارآموزی و آمادگی آنان برای معالجه بیماران در آینده مورد نیاز است و عدم انجام آن باعث می‏شود از تشخیص بیماری افراد مریض عاجز باشند و این امر منجر به طولانی شدن دوران بیماری افراد بیمار و گاهی فوت آنان می‏شود، بنا بر این آیا این معاینات جایز است یا خیر؟

ج: اگر از موارد ضروری برای کسب تجربه و آگاهی از نحوه درمان بيماران و نجات جان آنان باشد، اشکال ندارد.

س 1309: در صورتی که هنگام ضرورت، معاینه بیمارانی که محرم نیستند، توسط دانشجویان رشته پزشکی جایز باشد، مرجع تشخیص این ضرورت چه کسی است؟

ج: تشخيص ضرورت موکول به نظر دانشجو با ملاحظه شرايط است.

س 1310: گاهی در هنگام آموزش با مسأله معاینه غیرمحارم مواجه می‏شویم و نمی‏دانیم این کار برای آینده ضرورت دارد یا خیر؟ ولی بهر حال جزئی از روش درسی دانشگاهها و وظیفه دانشجویی رشته پزشکی و یا حتّی تکلیفی از طرف استاد است با توجه به این مطالب آیا انجام معاینات مزبور برای ما جایز است؟

ج: مجّرد اين که معاينه پزشکی، از برنامه‏های آموزشی و يا از تکاليف استاد به دانشجو است، مجوّز شرعی برای ارتکاب امر خلاف شرع محسوب نمی‏شود بلکه ملاک دراين زمينه فقط نياز آموزشی برای نجات جان انسان و يا اقتضاء ضرورت می‏باشد.

س 1311: آیا در معاینه نامحرم که به‌خاطر ضرورت آموزش پزشکی وکسب تجربه و مهارت صورت می‏گیرد، بین معاینه اعضای تناسلی و سایر اعضای بدن تفاوت وجود دارد؟ بعضی از دانشجویان که بعد از اتمام تحصیل برای معالجه بیماران به روستاها و نقاط دوردست می‏روند، گاهی مجبور به زایمان زن و یا درمان آثار آن از قبیل خونریزی شدید می‏شوند، این کار چه حکمی دارد؟ بدیهی است که اگر این خونریزی و بیماریهای دیگر بسرعت درمان نشود حیات زنی که تازه زایمان کرده، در خطر خواهد بود، با علم به اینکه شناخت راههای معالجه این بیماریها مستلزم کارآموزی در هنگام تحصیل علم پزشکی می‏باشد؟

ج: هنگام ضرورت فرقی، بين حکم معاينه اعضای تناسلی و غير آنها نيست و ملاک کلی، احتياج به تمرين و فراگيری علم پزشکی برای نجات جان انسان می‏باشد و در اين موارد بايد به مقدار ضرورت اکتفا شود.

س 1312: غالباً در معاینه اعضای تناسلی اعم از اینکه توسط فرد مماثل صورت بگیرد یا خیر، احکام شرعی مانند نگاه‌کردن پزشک یا دانشجو از طریق آینه، رعایت نمی‏شود و چون ما برای فراگیری چگونگی تشخیص بیماریها از آنان تبعیت می‏کنیم، وظیفه ما چیست؟

ج: تحصيل و فراگيری علم پزشکی از طريق معايناتی که فی‌نفسه حرام هستند، در مواردی که يادگرفتن اين علم و شناخت راههای درمان بيماريها متوقف بر آن باشد، اشکال ندارد، مشروط بر اينکه دانشجو اطمينان داشته باشد که توانايی نجات جان انسانها در آينده متوقف بر اطلاعاتی است که از اين طريق بدست می‏آيد و همچنين مطمئن باشد که در آينده درمعرض مراجعه بيماران بوده و مسئوليت نجات جان آنان را بر عهده خواهد داشت.

س 1313: آیا نگاه‌کردن به عکس مردان و زنان غیرمسلمان که در کتابهای اختصاصی رشته درسی ما به‌صورت نیمه عریان وجود دارد جایز است؟

ج: اگر به قصد ريبه نباشد و خوف ترتّب مفسده هم در آن وجود نداشته باشد، اشکال ندارد.

س 1314: دانشجویان رشته پزشکی در خلال تحصیل، عکسها و فیلم‏های مختلفی را از اعضای تناسلی بدن به قصد آموزش می‏بینند، آیا این عمل جایز است یا خیر؟ دیدن عورت غیر مماثل چه حکمی دارد؟

ج: نگاه‌کردن به فيلم‏ها و تصاوير فی‏نفسه اشکال ندارد به شرط اينکه به قصد لذت نبوده و خوف ارتکاب حرام هم وجود نداشته باشد. آنچه حرام است نگاه به بدن غير مماثل و لمس آن است و نگاه به فيلم يا عکس عورت ديگران هم خالی از اشکال نيست.

س 1315: زن در هنگام وضع حمل چه تکلیفی دارد؟ و زنان پرستار که به زنهای دیگر در هنگام وضع حمل کمک می‏کنند، نسبت به کشف عورت و نگاه‌کردن به آن چه تکلیفی دارند؟

ج: جايز نيست زنان پرستار عمداً و بدون اضطرار، به عورت زنان در هنگام وضع حمل نگاه کنند و همچنين پزشک هم بايد از نگاه‌کردن و لمس بدن زنی که بيمار است، تا زمانی که اضطرار پيدا نکرده، خودداری کند و بر زنان واجب است که در صورت توجه و توانايی، بدن خود را بپوشانند و يا از کس ديگری بخواهند اين کار را انجام دهد.

س 1316: در خلال تحصیلات دانشگاهی، برای آموزش از دستگاههای تناسلی مصنوعی که از مواد پلاستیکی ساخته شده‏اند استفاده می‏کنند، نگاه‌کردن و لمس آنها چه حکمی دارد؟

ج: آلت و عورت مصنوعی حکم عورت واقعی را ندارد و نگاه‌کردن و لمس آنها اشکال ندارد مگر آنکه به قصد ريبه بوده و يا موجب تحريک شهوت گردد.

س 1317: مباحث من راجع به تحقیقاتی است که در محافل علمی غرب راجع به تسکین درد از طریق معالجه با موسیقی، معالجه با لمس، معالجه با رقص، معالجه با دارو و معالجه از طریق الکتریسیته مطرح است و مباحث آنان در این زمینه نتیجه هم داده است، آیا شرعاً مبادرت به این تحقیقات جایز است؟

ج: تحقيق راجع به امور مذکور و آزمايش مقدار تأثير آنها در درمان بيماريها شرعاً اشکال ندارد به شرطی که مستلزم ارتکاب اعمالی که شرعاً حرام هستند نباشد.

س 1318: آیا در صورتی که آموزش اقتضا کند، جایز است زنان پرستار به عورت زن دیگر نگاه کنند؟

ج: اگر درمان بيماريها و يا نجات نفس محترمی متوقف بر درسی باشد که ياد گرفتن آن مستلزم نگاه به عورت ديگران است، اشکال ندارد.


تشبه به کفار و ترویج فرهنگ آنان‏

اجوبه الاستفتائات

س 1373: آیا پوشیدن لباسهایی که بر روی آن حروف و تصاویر خارجی چاپ شده، جایز است و آیا این لباسها ترویج فرهنگ غربی محسوب می‏شوند؟

ج: اگر مفاسد اجتماعی نداشته باشند پوشيدن آنها فی‌نفسه اشکال ندارد و امّا اينکه ترويج فرهنگ غربیِ معارض با فرهنگ اسلامی محسوب می‏شود يا خير، موکول به نظر عرف است.

س 1374: امروزه وارد کردن لباسهای خارجی و خرید و فروش و استفاده از آنها در داخل شهرها متداول شده است، با توجه به افزایش تهاجم فرهنگی غرب به انقلاب اسلامی، این کار چه حکمی دارد؟

ج: واردات و خريد وفروش واستفاده از آنها به مجرّد اينکه از کشورهای غيراسلامی وارد شده‏اند، اشکال ندارد، ولی آنچه که پوشيدن آن با عفّت و اخلاق اسلامی منافات داشته باشد و يا ترويج فرهنگ غربی که دشمن فرهنگ اسلامی است، محسوب می‏شود، واردات و خريد وفروش و پوشيدن آن جايز نيست و دراين مورد بايد به مسئولين مربوطه مراجعه شود تا از آن جلوگيری کنند.

س 1375: تقلید از مدهای غربی در کوتاه کردن مو چه حکمی دارد؟

ج: معيارهای حرمت در اين موارد، شبيه شدن به دشمنان اسلام و ترويج فرهنگ آنهاست و اين موضوع با توجه به کشورها و زمانها و اشخاص مختلف، فرق می‏کند و اين امر مختص به غرب هم نمی‏باشد.

س 1376: آیا جایز است مربّیان مدارس موهای دانش آموزانی را که موهای سر خود را به شکلهای غربی که مخالف آداب اسلامی و تشبه به کفّار است، اصلاح و آرایش می‏کنند، بتراشند؟ با علم به اینکه راهنمایی و نصیحت آنان فایده‏ای ندارد؟ و آنان ظواهر اسلامی را در مدرسه رعایت می‏کنند ولی پس از خروج از مدرسه تغییر وضعیت می‏دهند، وظیفه ما چیست؟

ج: تراشيدن موی سر دانش آموزان توسّط مربّيان شايسته نيست. اگر مسئولين مدرسه تشخيص دادند که بعضی از کارهای دانش آموزان با آداب و فرهنگ اسلامی تناسب ندارد، بهتر است آنان را نصيحت و راهنمايی‏های پدرانه نمايند و در صورت نياز اوليای آنان را برای کمک به حل مشکل، از وضعيت دانش آموزان خود آگاه نمايند و البته مراعات قوانين آموزش و پرورش، لازم است.

س 1377: پوشیدن لباس آمریکایی چه حکمی دارد؟

ج: پوشيدن لباسهايی که توسط دولتهای استعماری توليد شده‏اند، ازاين جهت که ساخت دشمنان اسلام است، فی‌نفسه اشکال ندارد، ولی اگر اين کار مستلزم ترويج فرهنگ غيراسلامی دشمن باشد و ياباعث تقويت اقتصاد آنان برای استعمار و استثمار سرزمين‌های اسلامی‏شود و يا منجر به وارد شدن ضرر اقتصادی به دولت اسلامی گردد، دارای اشکال است و حتّی در بعضی از موارد جايز نيست.

س 1378: آیا برای زنان، شرکت درمراسم استقبال و خوش‏آمدگویی و تقدیم دسته گل که توسّط وزارت‏خانه‏ها و ادارات دولتی و غیر آنها، ترتیب داده می‏شود، جایز است و آیا صحیح است که شرکت آنان را در این مراسم، این گونه توجیه کنیم که هدف ما نشان دادن حرّیت و احترام زن در جوامع اسلامی است؟

ج: دعوت از زنان برای مشارکت درمراسم استقبال و خوش آمدگويی به مهمانان خارجی وجهی ندارد و در صورتی که موجب فساد و ترويج فرهنگ غيراسلامی شود، جايز نيست.

س 1379: پوشیدن کروات چه حکمی دارد؟

ج: به‌طور کلی پوشيدن کروات و ديگر لباسهايی که پوشش و لباس غير مسلمانان محسوب می‏شوند به‌طوری که پوشيدن آنها منجر به ترويج فرهنگ منحطّ غربی شود جايز نيست.

س 1380: فروش کلیه عکسها و کتابها و مجلاتی که به‌طور آشکار مشتمل بر امور قبیح و مبتذل نیستند ولی به‌طور ضمنی باعث ایجاد جوّ فرهنگی فاسد و غیر اسلامی به‌خصوص در بین جوانان می شوند، چه حکمی دارد؟

ج: خريد و فروش و ترويج اموری از اين قبيل که منجر به انحراف جوانان و فساد آنان و باعث پيدايش جوّ فرهنگی فاسدی می شوند، جايز نيست و واجب است از آنها اجتناب شود.

س 1381: امروزه وظیفه زنان برای مقابله با تهاجم فرهنگی به جامعه اسلامی ما چیست؟

ج: يکی از مهمترين وظايف آنان حفظ حجاب اسلامی و ترويج آن و پرهيز از لباسهايی است که پوشيدن آنها تقليد از فرهنگ دشمن محسوب می‏شود.

س 1382: بعضی از مسلمانان عیدهای مسیحیان را جشن می‏گیرند، آیا این کار اشکال ندارد؟

ج: جشن گرفتن ميلاد حضرت عيسی مسيح(علی نبيّنا وآله وعليه‌السلام) اشکال ندارد.

س 1383: آیا پوشیدن لباسی که تبلیغ و تشویق شراب روی آن وجود دارد، جایز است؟

ج: جايز نيست.


مهاجرت و پناهندگی سیاسی

اجوبه الاستفتائات

س 1384: پناهندگی سیاسی به کشورهای خارجی چه حکمی دارد؟ آیا جعل داستان غیرواقعی برای دستیابی به پناهندگی سیاسی، جایز است؟

ج: پناهندگی سياسی به دولت غير مسلمان تا زمانی که مفسده‏ای بر آن مترتّب نشود، فی‏نفسه اشکال ندارد. ولی برای دستيابی به آن، توسل به دروغ و جعل چيزی که واقعيت ندارد، جايز نيست.

س 1385: آیا برای یک شخص مسلمان مهاجرت به کشورهای غیر اسلامی جایز است؟

ج: اگر خوف انحراف از دين وجود نداشته باشد اين کار اشکال ندارد و واجب است در آنجا بعد از رعايت احتياط و مواظبت نسبت به دين ومذهب به مقداری که توانايی دارد مبادرت به دفاع از اسلام و مسلمين نمايد.

س 1386: آیا مهاجرت به سرزمین اسلام بر زنانی که در سرزمین کفر اسلام آورده‏اند، به دلیل اینکه بر اثر خُوف از خانواده و جامعه نمی‏توانند اسلام خود را آشکار کنند، واجب است؟

ج: در صورتی که مهاجرت به سرزمين اسلام برای آنان حَرَج داشته باشد واجب نيست، ولی واجب است تا حد امکان نسبت به نماز و روزه و ساير واجبات مراقبت نمايند.

س 1387: زندگی در کشوری که اسباب معصیت مانند برهنگی و گوش‌دادن به نوارهای مبتذل موسیقی و غیره در آن فراهم است، چه حکمی دارد؟ کسی که در آنجا تازه به سن تکلیف رسیده چه حکمی دارد؟

ج: اقامت و زندگی آنها، فی‏نفسه اشکال ندارد، ولی بايد از اموری که از نظر شرعی بر او حرام هستند اجتناب کند و اگر نمی‏تواند بايد به کشورهای اسلامی مسافرت نمايد.


مراسم عزاداری‏

اجوبه الاستفتائات

س 1440: در حسینیه‏ها و مساجد بیشتر مناطق به‌خصوص روستاها مراسم شبیه‏خوانی (1) به اعتبار اینکه از سنتهای قدیمی است برگزار می‏شود که گاهی اثر مثبتی در نفوس مردم دارد، این مراسم چه حکمی دارند؟

ج: اگر مراسم شبيه‏خوانی مشتمل بر امور دروغ و باطل نباشند و مستلزم مفسده هم نباشند و با توجه به مقتضيات زمان باعث وهن مذهب حق هم نشوند، اشکال ندارند، ولی در عين حال بهتر است که به جای آنها، مجالس وعظ و ارشاد و ذکر مصائب حسينی و مرثيه خوانی بر پا شود.

س 1441: استفاده از طبل و سنج و شیپور و همچنین زنجیرهایی که دارای تیغ هستند در مجالس و دسته‏های عزاداری چه حکمی دارد؟

ج: اگر استفاده از زنجيرهای مزبور موجب وهن مذهب در برابر مردم شود و يا باعث ضرر بدنی قابل توجهی گردد، جايز نيست ولی استفاده از شيپور و طبل و سنج به نحو متعارف اشکال ندارد.

س 1442: در بعضی از مساجد در ایام عزاداری از عَلَم‏های(2) متعددی استفاده می‏شود که دارای تزئینات زیاد و گرانبهایی است و گاهی موجب سؤال متدینین از اصل فلسفه آنها می‏گردد و در برنامه‏های تبلیغی خلل ایجاد می‏کند و حتّی با اهداف مقدس مسجد تعارض دارد، حکم شرعی در این رابطه چیست؟

ج: اگر قرار دادن آنها در مسجد با شئونات عرفی مسجد منافات داشته باشد و يا برای نمازگزاران مزاحمت ايجاد کند، اشکال دارد.

س 1443: اگر شخصی عَلَمی را برای عزاداری سیدالشهدا(علیه‏السلام) نذر کرده باشد، آیا جایز است مسئولین حسینیه از قبول آن خودداری کنند؟

ج: اين نذر، متولّی حسينيه و هيأت امناء آن را ملزم به قبول عَلَم نمی‏کند.

س 1444: استفاده از عَلَم در مراسم عزاداری سیدالشهدا(علیه‌السلام) با قرار دادن آن در مجلس عزا یا حمل آن در دسته عزاداری چه حکمی دارد؟

ج: فی‌نفسه اشکال ندارد ولی نبايد اين امور جزء دين شمرده شوند.

س 1445: اگر بعضی از واجبات از مکلّف به سبب شرکت در مجالس عزاداری فوت شود مثلاً نماز صبح قضا شود، آیا بهتر است بعد از این در این مجالس شرکت نکند یا اینکه عدم شرکت او باعث دوری از اهل بیت(علیهم‌السلام) می‏شود؟

ج: بديهی است که نمازِ واجب، مقدم بر فضيلت شرکت در مجالس عزاداری اهل‏بيت(عليهم‌السلام) است و ترک نماز و فوت شدن آن به بهانه شرکت در عزاداری امام حسين(عليه‌السلام) جايز نيست، ولی شرکت در عزاداری به‌گونه‏ای که مزاحم نماز نباشد ممکن و از مستحبات مؤکد است.

س 1446: در بعضی از هیأت‏های مذهبی مصیبت‏هایی خوانده می‏شود که مستند به مقتل معتبری نیست و از هیچ عالم یا مرجعی هم شنیده نشده است و هنگامی که از خواننده مصیبت از منبع آن سؤال می‏شود، پاسخ می‏دهند که اهل بیت(علیهم‌السلام) اینگونه به ما فهمانده‏اند و یا ما را راهنمایی کرده‏اند و واقعه کربلا فقط در مقاتل نیست و منبع آن هم فقط گفته‏های علما نمی‏باشد بلکه گاهی بعضی از امور برای مدّاح یا خطیب حسینی از راه الهام و مکاشفه مکشوف می‏شود، سؤال من این است که آیا نقل وقایع از این طریق صحیح است یا خیر؟ و در صورتی که صحیح نباشد، تکلیف شنوندگان چیست؟

ج: نقل مطالب به‌صورت مزبور بدون اينکه مستند به روايتی باشد و يا در تاريخ ثابت شده باشد، وجه شرعی ندارد مگر آنکه نقل آن به عنوان بيان حال به حسب برداشت متکلّم بوده و علم به خلاف بودن آن، نداشته باشد و تکليف شنوندگان نهی از منکر است به شرطی که موضوع و شرايط آن نزد آنان ثابت شده باشد.

س 1447: از ساختمان حسینیه صدای قرائت قرآن و مجالس حسینی بسیار بلند پخش می‏شود به‌طوری که صدای آن از بیرون شهر هم شنیده می‏شود واین امر منجر به سلب آسایش همسایگان شده است و مسئولین و سخنرانان حسینیه اصرار به ادامه آن دارند، این عمل چه حکمی دارد؟

ج: اگر چه اقامه مراسم و شعائر دينی در زمانهای مناسب در حسينيه از بهترين کارها و جزو مستحبات مؤکد می‏باشد، ولی واجب است برگزارکنندگان مراسم و عزاداران تا حد امکان از اذيّت و ايجاد مزاحمت برای همسايگان بپرهيزند هرچند با کم‏کردن صدای بلندگو و تغيير جهت آن به طرف داخل حسينيه باشد.

س 1448: نظر شریف حضرتعالی نسبت به ادامه حرکت دسته‏های عزاداری در شبهای محرم تا نصف شب همراه با استفاده از طبل و نی چیست؟

ج: به راه انداختن دسته‏های عزاداری برای سيدالشهدا و اصحاب او(عليهم‌السلام) و شرکت در امثال اين مراسم امر بسيار پسنديده ومطلوبی است و از بزرگترين اعمالی است که انسان را به خداوند نزديک می‏کند، ولی بايد از هر عملی که باعث اذيّت ديگران می‏شود و يا فی‏نفسه از نظر شرعی حرام است، پرهيز کرد.

س 1449: استفاده از آلات موسیقی مانند اُرگ (از آلات موسیقی و شبیه پیانو است) و سنج و غیر آنها در مراسم عزاداری چه حکمی دارد؟

ج: استفاده از آلات موسيقی، مناسب با عزاداری سالار شهيدان نيست و شايسته است مراسم عزاداری به همان صورت متعارفی که از قديم متداول بوده برگزار شود.

س 1450: آیا آنچه متداول شده که به عنوان عزاداری برای امام حسین(علیه‌السلام) گوشت بدن را سوراخ کرده و قفل و سنگ کیلو به آن آویزان می‏کنند، جایز است؟

ج: اين گونه اعمال که موجب وهن مذهب می‏شوند جايز نيست.

س 1451: اگر انسان در زیارتگاه‌های ائمه(علیهم‏السلام) خود را به زمین بیندازد و همانند بعضی از مردم که صورت و سینه خود را برزمین می‏مالند تا از آن خون جاری شود و به همان حالت وارد حرم می‏شوند، عمل کند چه حکمی دارد؟

ج: اين اعمال که به عنوان اظهار حزن و عزاداری سنّتی و محبت ائمه(عليهم‏السلام) محسوب نمی‏شوند از نظر شرعی اعتباری ندارند، بلکه اگر منجر به ضرر بدنی قابل توجه و يا وهن مذهب شوند، جايز نيست.

س 1452: در بعضی از مناطق زنان مراسمی را به اسم سفره حضرت ابوالفضل(علیه‌السلام) برای اجرای برنامه‏هایی به عنوان جشن عروسی حضرت فاطمه(علیهاالسلام) برگزار می‏کنند و در آن شعرهای عروسی خوانده و کف می‏زنند و سپس شروع به رقص می‏کنند، انجام این امور چه حکمی دارد؟

ج: برگزاری این جشنها و مراسم اگر همراه با ذکر اکاذیب و مطالب باطل نبوده و موجب وهن مذهب نشود، فی‏ نفسه اشکال ندارد و اما رقص حکم آن در مسأله 1167 گذشت.

س 1453: باقی‌مانده اموالی که به عنوان هزینه‏های مراسم عاشورای امام حسین(علیه‌السلام) جمع‏آوری می‏شود، در چه موردی باید خرج شود؟

ج: می‏توان اموال باقی‌مانده را با کسب اجازه اهداء کنندگان آنها در امور خيريه مصرف کرد و يا آنها را برای مصرف در مجالس عزاداری آينده نگه داشت.

س 1454: آیا جایز است در ایام محرم از افراد خیّر اموالی را جمع آوری کرد و با تقسیم آنها به سهم‏های مختلف، قسمتی را به قاری قرآن و مرثیه‌خوان و سخنران داد و باقی‌مانده را برای برگزاری مجالس مصرف کرد؟

ج: اگر با رضايت و موافقت صاحبان اموال باشد، اشکال ندارد.

س 1455: آیا جایز است زنان با حفظ حجاب و پوشیدن لباس خاصی که بدن آنان را بپوشاند، در دسته‏های سینه‌زنی و زنجیرزنی شرکت کنند؟

ج: شرکت زنان در دسته‏های سينه زنی و زنجير زنی شايسته نيست.

س 1456: اگر قمه زدن در عزاداری ائمه(علیهم‌السلام) موجب مرگ شخص شود، آیا این عمل خودکشی محسوب می‏شود؟

ج: اگر اين عمل عادتا منجر به فوت نمی‏شود حکم خودکشی را ندارد ولی اگر از همان ابتدا خوف خطر جانی برای او وجود داشته و در عين حال اين کار را انجام داده و منجر به فوت وی شده است، حکم خودکشی را دارد.

س 1457: آیا شرکت در مجالس فاتحه‏ای که برای مسلمانی که با خودکشی از دنیا رفته، برگزار می‏شود جایز است؟ قرائت فاتحه برای آنان بر سر قبرشان چه حکمی دارد؟

ج: اين کار فی‌نفسه اشکال ندارد.

س 1458: خواندن مرثیه و مدیحه‏هایی که شنوندگان را در جشنهای تولد ائمه(علیهم‏السلام) و عید مبعث به گریه بیندازد چه حکمی دارد؟ ریختن پول بر سر حاضرین چه حکمی دارد؟

ج: خواندن مرثيه و مديحه در جشنهای اعياد دينی اشکال ندارد و پاشيدن پول بر سر حاضرين هم بدون اشکال است بلکه اگر به قصد اظهار شادی و سرور و شادکردن قلوب مؤمنين باشد، ثواب هم دارد.

س 1459: آیا خواندن زن در مجالس عزاداری با علم او به اینکه مردان نامحرم صدای او را می‏شوند جایز است؟

ج: اگر خوف مفسده باشد بايد از آن اجتناب شود.

س 1460: در روز عاشورا مراسمی مانند قمه زنی و پابرهنه وارد آتش و ذغال روشن شدن برگزار می‏شود که علاوه بر اینکه باعث بدنام شدن مذهب شیعه اثنی عشری در انظار علما و پیروان مذاهب اسلامی و مردم جهان می‏شود، ضررهای جسمی و روحی هم به این اشخاص وارد می‏کند و همچنین موجب توهین به مذهب می‏گردد، نظر شریف حضرتعالی در این‌باره چیست؟

ج: هر کاری که برای انسان ضرر داشته و يا باعث وهن دين و مذهب گردد حرام است و مؤمنين بايد از آن اجتناب کنند و مخفی نيست که بيشتر اين امور باعث بدنامی و وهن مذهب اهل بيت(عليهم‌السلام) می‏شود و اين از بزرگترين ضررها و خسارتهاست.

س 1461: آیا قمه زدن به‌طور مخفی حلال است یا اینکه فتوای شریف حضرت عالی عمومیت دارد؟

ج: قمه زنی علاوه بر اينکه از نظر عرفی از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمی‏شود و سابقه‏ای در عصر ائمه(عليهم‌السلام) و زمانهای بعد از آن ندارد و تأييدی هم به شکل خاص يا عام از معصوم(عليه‌السلام) در مورد آن نرسيده است، در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب می‏شود بنا بر اين در هيچ حالتی جايز نيست.

س 1462: معیار شرعی ضرر اعم از جسمی یا روحی چیست؟

ج: معيار، ضرری است که در نظر عرف، قابل توّجه و معتنابه باشد.

س 1463: زنجیرزدن به بدن همانگونه که بعضی از مسلمانان انجام می‏دهند، چه حکمی دارد؟

ج: اگر به نحو متعارف و به‌گونه‏ای باشد که از نظر عرفی از مظاهر حزن و اندوه در عزاداری محسوب شود اشکال ندارد.


ولادت‏ها و اعیاد

اجوبه الاستفتائات

س 1464: آیا انشای عقد اخوّت در ایّامی غیر از روز عید غدیر خم جایز است؟

ج: انحصار آن به روز مبارک عید غدیر خم معلوم نیست هرچند اولی‏ و احوط است.

س 1466: نظر حضرت‏عالی راجع به عید نوروز چیست؟ آیا همانند عیدهایی که مسلمانان آنها را جدی می‏گیرند مثل عید فطر و قربان، از نظر شرعی ثابت شده است یا اینکه فقط روز مبارکی محسوب می‏شود مثل روز جمعه و مناسبتهای دیگر؟

ج: هرچند نصّ معتبری مبنی بر اينکه عيد نوروز از اعياد دينی يا ايام مبارک شرعی‏ باشد، وارد نشده است، ولی جشن گرفتن و ديد و بازديد در آن روز، اشکال ندارد، بلکه از اين جهت که صله رحم می‏باشد مستحسن است.

س 1467: آیا آنچه راجع به عید نوروز و فضیلت و اعمال آن وارد شده، صحیح است؟ آیا انجام آن اعمال (اعم از نماز و دعا و غیره) به قصد ورود جایز است؟

ج: انجام آن اعمال به قصد ورود، محل تأمل و اشکال است، بله انجام آنها به قصد رجاء و اميد مطلوب بودن، اشکال ندارد.


شروط عقد

اجوبه الاستفتائات

س 1470: آیا معامله معاطاتی در خرید و فروش و سایر معاملات، همانند معامله عقدی محکوم به لزوم است؟

ج: بين معامله عقدی و معامله معاطاتی در لزوم، تفاوتی وجود ندارد.

س 1471: اگر زمین و خانه از طریق بیع یا مصالحه بین افراد خانواده با سند عادی خطی بدون ثبت رسمی و بدون انشای صیغه به وسیله یکی ازعلمای دینی، معامله شود، آیا این معامله از نظر شرعی و قانونی صحیح است؟

ج: بعد از آنکه معامله بر وجه شرعی واقع شد، محکوم به صحّت‏ و لزوم است و عدم ثبت رسمی آن و عدم انشای صيغه ضرری به صحّت‏ آن نمی‏زند.

س 1472: آیا مجرّد خرید ملکی که دارای سند رسمی است با سند عادی و بدون ثبت سند رسمی آن به نام مشتری، شرعاً جایز است؟

ج: در تحقّق اصل خريد و فروش، تنظيم سند رسمی و ثبت آن شرط نيست بلکه معيار، وقوع نقل و انتقال از طرف مالک يا وکيل و يا ولیّ او است به نحوی که شرعاً صحيح باشد هرچند در آن مورد اصلاً سندی تنظيم نشود.

س 1473: آیا مجرّد تنظیم سند عادی بین فروشنده و خریدار برای تحقّق بیع کافی است و سند آن محسوب می‏شود؟ و آیا قصد طرفین به انجام عقد بیع برای انعقاد آن و الزام فروشنده به تنظیم سند رسمی و تسلیم مبیع کافی است؟

ج: مجرّد قصد بيع يا تنظيم سند عادی در مورد آن برای تحقّق بيع و انتقال مالکيت مبيع به مشتری کافی نيست و تا معامله به نحو صحيح شرعی واقع نشود، تنظيم سند رسمی به نام مشتری و درخواست تحويل کالا از سوی مالک لزومی ندارد.

س 1474: اگر دو نفر راجع به معامله‏ای گفتگو کرده و به توافق برسند و مشتری مبلغی را به عنوان بیعانه به فروشنده بپردازد و راجع به آن، سند کتبی تنظیم کنند و در آن شرط نمایند که اگر یکی از آنان از تمام کردن معامله خودداری کند باید مبلغی به دیگری بپردازد، آیا این مدرک به تنهایی به عنوان سند بیع محسوب می‏شود؟ به این معنا که مجرّد توافق و اراده طرفین بر انجام بیع، برای انعقاد و تحقّق آثار آن کافی باشد تا اینکه اگر یکی از آنان از قطعی کردن معامله خودداری کند، طرف دیگر حق داشته باشد او را ملزم به عمل به شرط نماید؟

ج: مجرّد قصد بيع يا توافق بر آن و يا وعده انجام آن هرچند با نوشتن سند کتبی راجع به آن همراه باشد، بيع محسوب نمی‏شود و برای تحقّق آن هم کافی نيست و شرط هم تا در ضمن عقد و معامله نباشد و يا عقد مبتنی بر آن منعقد نشود اثری ندارد، بنا بر اين تا بيع و نقل و انتقال بر وجه صحيح شرعی منعقد نشود، هيچ‌يک از طرفين نسبت به طرف ديگر از جهت توافق و وعده انجام معامله، حقّی پيدا نمی‏کنند.


شرایط خریدار و فروشنده

اجوبه الاستفتائات

س 1475: اگر شخصی از طرف دولت یا به حکم حاکم، وادار به فروش زمین و لوازم خانه‏اش شود، آیا برای کسی که می‏داند او مجبور به فروش شده، جایز است آنها را از او خریداری کند؟

ج: اگر وادار کردن او به فروش زمين و لوازم خانه به حق باشد و توسط شخصی که شرعاً چنين حقّی را دارد، صورت بگيرد، خريد آنها توسط ديگران ازاو اشکال ندارد، در غير اينصورت منوط بر اين است که بعد از معامله، اجازه آن را بدهد.

س 1476: بعد از آنکه زید، مِلک خود را به عمرو، فروخت و پول آن را دریافت کرد و همچنین بعد از فروش آن توسط عمرو، به خالد و دریافت پول آن و مصرف آن در هزینه‏های او، حکم به توقیف و مصادره اموال زید شده، آیا این حکم، شامل مِلکی که قبل از آن توسط زید فروخته شده، می‏شود و کشف از بطلانِ فروش آن می‏کند؟

ج: اگر ثابت شود که فروشنده بر اثر حکم حاکم نسبت به توقيف اموالش از زمان معامله، حق فروش آنها را نداشته و يا با آنکه ذواليد بوده ولی مالک مبيع نبوده بلکه مبيع از چيزهايی بوده که حاکم حق مصادره آن را‏ داشته، حکم مصادره که متاخّر از بيع است، شامل مبيع هم شده و حکم به بطلان بيعی که قبل از صدور حکم صورت گرفته، می‏شود و در غير اين صورت، بيعی که قبل از صدور حکم انجام شده، مشمول مصادره اموال نشده و محکوم به صحّت‏ است.

س 1477: پیچیدگی روابط اجتماعی و مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم، گاهی آنان را وادار به انجام معاملات اضطراری می‏کند که زیانبار و غیرعادلانه و یا لااقل از نظر عرف مذموم محسوب می‏شوند، آیا اضطرار از نظر شرعی موجب بطلان معامله است یا خیر؟

ج: اضطرار از نظر فقهی ضرری به صحّت‏ و نفوذ معامله اعم از خريد و فروش و غير آنها که همراه با رضايت و طيب خاطر باشد، نمی‏زند. ولی از نظر اخلاقی و انسانی برطرف ديگر واجب است که از شرايط به وجود آمده برای شخص مضطرّ سوءاستفاده نکند.


بیع فضولی‏

اجوبه الاستفتائات

س 1478: اینجانب قسمتی از یک زمین زراعی را از برادرم به نحو بیعِ شرط خریده‏ام، ولی برادرم اقدام به فروش مجدّد آن به شخص دیگری نموده است، آیا معامله دوّم او صحیح است؟

ج: اگر بيع اوّل بر وجه صحيح شرعی محقق شده باشد، فروشنده حق فروش آن را به شخص ديگر قبل از فسخ بيع اول ندارد و اگر اين کار را انجام دهد، بيع دوم فضولی و منوط بر اجازه مشتری اول است.

س 1479: اعضای یک شرکت تعاونی قطعه زمینی را برای سکونت خریده‏اند که پول آن را خودشان پرداخته‏اند ولی سند رسمی آن به نام شرکت ثبت شده است، اخیراً هیأت اداری شرکت که در خرید و تأمین پول زمین نقشی نداشته‏اند، به عضویت شرکت در آمده و بدون کسب رضایت اعضای قبلی اقدام به فروش زمین به قیمتی کمتر از قیمت واقعی آن کرده‏است، آیا این بیع جایز است؟

ج: اگر اشخاص معيّنی با پول خود زمين را برای خودشان خريده‏اند، زمين، ملک آنان است و کس ديگری در آن حقّی ندارد و فروش آن به ديگران توسط هيأت اداری شرکت، بدون اجازه مالکان آن، فضولی است ولی اگر آن را با سرمايه شرکت که يک شخصيت حقوقی است، برای خود شرکت خريده‏اند، جزء اموال شرکت تعاونی خواهد بود و در اين صورت جايز است هيأت اداری بر اساس مقرّرات شرکت در آن تصرّف نمايد.

س 1480: شخصی در هنگام سفر، برادرش را وکیل رسمی نموده تا خانه‏اش را به هر کسی حتّی خودش بفروشد،ولی بعد از بازگشت از سفر از تصمیم خود مبنی بر فروش خانه منصرف شد و انصراف خود را به‌طور شفاهی به برادرش اطلاع داد، ولی برادر او به استناد وکالت رسمی مذکور، خانه را به خود منتقل نمود و سند آن را به نام خود ثبت کرد بدون آنکه پول را به موکّل بدهد و یا خانه را از او تحویل بگیرد، آیا این بیع صحیح است؟

ج: اگر ثابت شود که وکيل بعد از اطلاع از عزل خود هرچند به‌طور شفاهی، اقدام به فروش خانه به خودش نموده است، بيع، فضولی و منوط به اجازه موکّل است.

س 1481: اگر مالکی کالای خود را به کسی بفروشد و سپس مجدّداً آن را بدون آنکه حق فسخ بیع اول را داشته باشد به شخص دیگری بفروشد، آیا این بیع او صحیح است؟ و در صورتی که کالای فروخته شده نزد او موجود باشد، آیا جایز است مشتری دوم به استناد بیع دوّم، آن را مطالبه کند؟

ج: بعد از اتمام بيع اول کالا، فروش مجدّد آن به شخص ديگر بدون اجازه مشتری اول، فضولی و منوط به اجازه او خواهد بود و تا بيع دوم را اجازه نداده است، حق دارد کالا را در هر جايی که يافت، اخذ کند و مشتری دوم حق ندارد آن را از فروشنده مطالبه کند.

س 1482: شخصی زمینی را با اموال شخص دیگری خریده است، آیا این زمین ملک او محسوب می‏شود یا ملک صاحب مال؟

ج: اگر زمين را با عين مال شخص ديگری خريده باشد، در صورتی که صاحب مال، معامله را اجازه دهد، بيع از طرف او واقع می‏شود و خريدار حقّی در آن ندارد و اگر اجازه ندهد، بيع، باطل است. برخلاف زمانی که زمين را برای خودش و در ذمّه بخرد و سپس پول آن را از مال شخص ديگری بدهد، در اين صورت زمين ملک خود او خواهد بود ولی پول آن را به فروشنده بدهکار است و همچنين ضامن مال شخصی که پول او را به فروشنده داده است، می‏باشد و بر فروشنده هم واجب است که آنچه را در ابتدا به عنوان قيمت زمين دريافت کرده است به مالک آن برگرداند.

س 1483: اگر شخصی مال دیگری را به‌طور فضولی بفروشد و پول آن را گرفته و برای احتیاجات خود مصرف نماید و سپس بعد از گذشت مدّت زیادی بخواهد عوض آن را به صاحب مال بدهد، آیا باید همان مبلغی را که از فروش مال او بدست آورده است به او بدهد یا قیمت آن را در آن زمان و یا در زمان پرداختِ عوض به او بپردارد؟

ج: اگر مالک بعد از اجازه اصل بيع، اجازه قبض ثمن را هم بدهد، بايد همان مبلغی را که به عنوان ثمن از مشتری گرفته، به مالک بدهد و اگر اصل بيع را رد کند بايد در صورت امکان، عين مال مالک را به او برگرداند و در صورت عدم امکان بايد عوض آن را اعم از مثل يا قيمت به او بدهد و احوط اين است که با مالک در مورد تفاوت قيمت زمان معامله و روز ادا، مصالحه نمايد.


اولیای تصرف‏

اجوبه الاستفتائات

س 1484: اگر پدری برای فرزندان صغیرش املاکی را خریداری نماید و صیغه شرعیِ عقد بیع هم جاری شود، آیا بیع با قبض و اقباض پدر بر اثر ولایتی که بر آنان دارد، محقق می‏شود؟

ج: بعد از تحقّق صحيح معامله از طرف پدر برای فرزند صغيرش، قبض مبيع توسط پدر به عنوان ولايت بر فرزند صغير خود، برای ترتّب آثار آن کافی است.

س 1485: سرپرست اینجانب در دوران کودکی اقدام به فروش زمینم نموده ومبلغی را به عنوان بیعانه از مشتری گرفته است و نمی‏دانم که معامله بین آنان تمام شده یا خیر، ولی زمین به‌طور دائم در اختیار مشتری است و در آن تصرّف می‏کند، آیا این بیع، صحیح و بر من نافذ است، یا اینکه جایز است خودم به عنوان مالک اصلی زمین را از او پس بگیرم؟

ج: اگر ثابت شود که ولیّ شرعی شما زمينتان را به دليل ولايتی که در آن زمان بر شما داشته، فروخته است، بيع، شرعاً محکوم به صحّت‏ است و شما در حال حاضر تا زمانی که فسخِ آن بيع، ثابت نشده است، حق مطالبه زمين را نداريد.

س 1486: اگر از دارایی میّت مقداری پول نقد باقی بماند و قیّم، آن را نزد خود نگهداری کند و به کار نیندازد، آیا سود مال به مقداری که بانکها پرداخت می‏کنند (مثلاً 13٪) یا هر مقداری که در بازار و عرف، متعارف می‏باشد، بر عهده اوست؟ و در صورتی که با مال مذکور تجارت کند و سودی را که مقدار آن مشخص نیست بدست آورد، حکم چیست؟

ج: قيّم، ضامن سودهای فرضی اموال صغار نيست، ولی اگر با مال صغير تجارت کند، همه درآمدهای حاصله، متعلّق به صغير است و قيّم در صورتی که شرعاً برای تجارت با مال صغير مجاز باشد، فقط مستحق اجرةالمثلِ کار خود می‏باشد.

س 1487: آیا جایز است داماد و فرزندانِ شخصِ زنده غیر محجور، اموال و املاک او را بدون وکالت و کسب اجازه از او بفروشند؟

ج: فروش مِلک ديگری بدون اذن او فضولی بوده و منوط به اجازه اوست هرچند فروشنده داماد يا فرزند مالک باشد، بنا بر اين تا مالک اجازه ندهد اثری بر آن معامله مترتّب نمی‏شود.

س 1488: شخصی دچار سکته مغزی و اختلال حواس شده است، دراین حالت فرزندان چگونه می‏توانند در اموال وی تصرّف کنند؟ تصرّف یکی از فرزندان بدون اذن حاکم شرعی و بدون اجازه فرزندان دیگرش چه حکمی دارد؟

ج: اگر اختلال حواس او به حدّی باشد که به نظر عرف مجنون محسوب شود، ولايت بر او و اموالش با حاکم شرع، است و برای هيچکس حتّی فرزندانش تصرّف دراموال او بدون اذن حاکم شرع، جايز نيست و اگر قبل از کسب اجازه ازحاکم در اموال وی تصرّف شود، غصب و موجب ضمان است و تصرّفات معاملی در آنها فضولی و منوط به اجازه حاکم است.

س 1489: آیا اگر کسی با همسر شهیدی ازدواج کند و عهده‏دار سرپرستی او شود، برای او و فرزندان و همسرش (مادر فرزندان شهید) استفاده از اشیای خریداری شده با پول بنیاد شهید که به فرزندان او می‏دهد، جایز است؟ حقوقی که برای فرزندان شهید مقرّر شده است و کمکهای جنسی و نقدی که بنیاد شهید به آنان می‏کند، چگونه باید مصرف شود؟ آیا واجب است آنها را جدا نموده و به‌طور دقیق فقط برای فرزندان شهید مصرف نمایند؟

ج: تصرّف در اموال مخصوص فرزندان صغير شهيد، اعم از اينکه برای مصرف در هزينه‏های خود آنان باشد و يا برای استفاده ديگران، هرچند به مصلحت کودکان صغير شهيد باشد، بايد به اذن ولیّ شرعی آنان صورت بگيرد.

س 1490: اشیایی که دوستان شهید هنگام دیدار از خانواده او به آنان هدیه می‏دهند چه حکمی دارند؟ آیا جزئی از اموال فرزندان شهید محسوب می‏شود؟

ج: اگر هدايا برای فرزندان شهيد باشد، با قبول ولیّ شرعی جزء اموال آنان‏ محسوب می‏شود و تصرّف ديگران در آنها منوط به اذن ولیّ شرعی آنان است.

س 1491: پدرم صاحب یک غرفه تجاری بود که بعد از وفاتش عموهایم آن را اداره می‏کردند و مبلغ معیّنی را به عنوان اجاره به ما می‏دادند، بعد از گذشت مدّتی مادرم که قیّم ما بود مبلغی پول از یکی از عموهایم قرض گرفت و آنان هم پرداخت اجاره آن را به حساب مبلغی که از آنان قرض گرفته‏ایم قطع کردند و سپس آن غرفه تجاری را برخلاف قانون حفظ و نگهداری اموال کودکان صغیر تا رسیدن به سنّ بلوغ از مادرم خریدند و معامله به‌طور رسمی در دوران حکومت قبلی با کمک بعضی از افراد که تابع آن حکومت بودند، قطعی و تمام شد، تکلیف ما در حال حاضر چیست؟ آیا آن تصرّفات و معامله محکوم به صحّت‏ هستند یا اینکه ما از نظر شرعی حق فسخ آن معامله را داریم؟ و آیا حق صغیر با مرور زمان از بین می‏رود؟

ج: اجاره غرفه و قطع پرداخت مال‏الاجاره به جهت مبلغی که قرض گرفته شده و همچنين فروش آن محکوم به صحّت‏ است، مگر آنکه از طريق شرعی و قانونی ثابت شود که فروش سهم کودکان صغير در آن زمان به مصلحتشان نبوده و يا قيّم آنان مجاز در فروش آن نبوده است و کودکان هم بعد از بلوغ آن معامله را اجازه نداده‏اند و بر فرض اثبات بطلان معامله، مروز زمان اثری در سقوط حق افراد صغير ندارد.

س 1492: شوهرم در یک حادثه رانندگی که یکی از دوستانش راننده ماشین بود کشته شد و من قیّم شرعی و قانونی فرزندان صغیرم شدم.اولاً: آیا من باید از راننده، مطالبه دیه و یا پیگیری مسأله دریافت حق بیمه را بکنم؟ ثانیاً: آیا جایز است در مال مخصوص فرزندان برای برگزاری مراسم عزاداری پدرشان تصرّف کنم؟ ثالثاً: آیا برای من جایز است از حق کودکان صغیر نسبت به دیه کوتاه بیایم؟ رابعاً: اگر از حق آنان کوتاه بیایم و آنان بعد از بلوغ به آن راضی نشوند، آیا من ضامن دیه هستم؟

ج: اگر راننده يا فرد ديگری ازنظر شرعی ضامن ديه باشد، بر شما واجب است که به عنوان ولايت بر کودکان صغير حق آنان را با مطالبه از کسی که ديه بر عهده اوست، حفظ کنيد و همچنين در مسأله حق بيمه هم اگر کودکان به موجب قانون چنين حقّی را داشته باشند، همين وظيفه را داريد. 2. مصرف اموال صغير در هزينه‏های مجالس ترحيم پدرشان جايز نيست هرچند به طريق ارث از پدرشان به آنان رسيده باشد. 3 و 4. گذشت شما از حق فرزندان که خلاف مصلحت آنان می‏باشد جايز نيست و آنان می‏توانند بعد از بلوغ ديه را مطالبه کنند.

س 1493: شوهرم که چند کودک صغیر دارد فوت کرده است و به استناد رأی دادگاه جدّ پدری آنان ولیّ و قیّم همگی آنان شده است، آیا در صورتی که یکی از فرزندان به سنّ بلوغ برسد، قیّم برادران دیگرش می‏شود؟ و اگر اینگونه نباشد، آیا من حق دارم سرپرست فرزندانم باشم؟ و از طرفی جدّ آنان به استناد رأی دادگاه قصد دارد سُدس اموال میّت را بگیرد، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: قيمومت و ولايت بر ايتام صغير تا زمان بلوغ و رشد آنان با جدّ پدری ايشان است بدون اينکه نياز به نصب از طرف دادگاه باشد، ولی تصرّفات او در اموال آنان بايد طبق مصلحت و منفعت ايشان باشد و اگر اقدام به عملی بر خلاف مصلحت کودکان صغير کرد، حق دارند در آن مورد برای پيگيری و بررسی به دادگاه مراجعه کنند و هر يک از آنان که به سن بلوغ برسد و رشيد شود از ولايت و قيمومت جدّ پدری خارج می‏شود و اختيار امور خود را بدست می‏گيرد ولی نه او و نه مادرش ولايت و قيمومت بر فرزندان صغير ديگر پيدا نمی‏کنند و چون جدّ آنان از اموال پدرشان به مقدار سُدس ارث می‏برد، بنا بر اين اشکال ندارد که سُدس اموال ميّت را برای خود دريافت کند.

س 1494: زن شوهرداری که دارای پدر و مادر و شوهر و سه فرزند صغیر است به قتل رسیده است و دادگاه حکم صادر کرده که قاتل آن زن برادر شوهر اوست و باید به اولیای دم دیه بپردازد، ولی پدر کودکان صغیر که ولیّ شرعی آنان هم هست برادر خود را قاتل نمی‏داند و لذا از دریافت دیه از برادرش برای خود و فرزندانش خودداری می‏کند، آیا این عمل او جایز است؟ و همچنین آیا با وجود پدر و جدّ پدری کودکان صغیر، آیا کس دیگری به هر عنوانی حق دخالت دراین امر و اصرار بر گرفتن دیه برای فرزندان آن زن از عموی آنان را دارد یا خیر؟

ج: 1. اگر پدر صغار يقين داشته باشد که برادرش که متهم به قتل همسرش است قاتل و مديون حقيقی به ديه نيست، جايز نيست از او ديه بگيرد و به عنوان گرفتن حقّ اولاد صغيرش از او ديه مطالبه کند. 2. با وجود پدر يا جدّ پدری که بر صغار ولايت و قيمومت دارند، کس ديگری حق دخالت در امور آنان را ندارد.

س 1495: اگر مقتول فقط اولاد صغیری داشته باشد و قیّمی که بر آنان نصب شده از اولیای دم نباشد، آیا برای او عفو قاتل یا تبدیل قصاص به دیه جایز است؟

ج: اگر اختيارات ولّی شرعی به قيّم منصوب واگذار شده، می‏تواند با رعايت مصلحت و غبطه صغير نسبت به عفو قاتل يا تبديل قصاص به ديه اقدام نمايد.

س 1496: مبلغی پول از یک صغیر در بانک وجود دارد و قیّم او قصد دارد به منظور تجارت برای او مقداری از آن را از بانک بگیرد تا بدین‏ ترتیب هزینه‏‌های فرد صغیر را تأمین کند، آیا این کار برای او جایز است؟

ج: برای ولیّ و قیّم صغیر جایز است با رعایت مصلحت و غبطه صغیر با مال او برای خود او به عنوان مضاربه کار کنند یا آن را به دیگری بدهند تا با آن کار کند به شرط اینکه عامل مورد اطمینان و امین باشد و الّا ضامن مال صغیر هستند.

س 1497: اگر اولیای دم یا بعضی از آنان صغیر باشند و ولایت بر آنان در مطالبه حق‏شان با حاکم باشد، آیا در صورتی که حاکم اعسار جانی را احراز کند، جایز است او را با تبدیل قصاص به دیه، از قصاص عفو کند؟

ج: در صورتی که حاکم شرع، غبطه و مصلحت صغار را در تبديل بداند، جايز است حقّ قصاص را تبديل به ديه نمايد.

س 1498: آیا جایز است حاکم، ولیّ قهری طفل را بعد از ثبوت ضرر رساندن او به اموال طفل عزل کند؟

ج: اگر برای حاکم هرچند از طريق قرائن و شواهد آشکار شود که استمرار ولايت ولیّ قهری طفل و تصرّفات وی در اموال طفل به ضرر او است، عزل وی بر حاکم واجب است.

س 1499: آیا خودداری ولیّ از قبول هبه و صلح غیر معوّض و موارد دیگری از همین قبیل که به نفع صغیر هستند، ضرر زدن به صغیر یا عدم رعایت مصلحت او محسوب می‌‏شود؟

ج: مجرّد خودداری از قبول هبه و صلح غیر معوّض برای صغیر، ضرر زدن به او و عدم رعایت مصلحت وی محسوب نمی‏‌شود؛ بنابراین فی‌نفسه اشکال ندارد زیرا بر ولیّ تحصیل مال برای صغیر واجب نیست بلکه ممکن است به نظر ولیّ، خودداری او از پذیرفتن در بعضی موارد به مصلحت طفل باشد.

س 1500: اگر دولت، زمین یا اموالی را به فرزندان شهدا اختصاص دهد و تصویب کند که به نام آنان به ثبت برسد، امّا ولیّ صغار از امضای اسناد آنها خودداری کند. آیا حاکم می‏تواند این کار را به ولایت از صغار انجام دهد؟

ج: اگر تحصيل اموال برای صغار منوط بر امضای ولیّ باشد، انجام آن بر او واجب نيست و حاکم با وجود ولیّ شرعی، ولايتی بر آنان ندارد، ولی اگر حفظ اموال مخصوص صغار، منوط بر امضای ولیّ باشد، او حق ندارد از انجام آن امتناع کند و اگر از انجام آن خودداری نمايد، حاکم بايد او را وادار به امضا کرده و يا خود به عنوان ولايت بر صغار اين کار را انجام دهد.

س 1501: آیا عدالت در ولایت بر طفل شرط است؟ و اگر ولیّ طفل فاسق باشد و خوف فساد طفل یا از بین رفتن اموال او وجودداشته باشد، حاکم چه وظیفه‏ای دارد؟

ج: عدالت، شرط ولايت پدر و جدّ پدری بر طفل نيست، ولی اگر برای حاکم هرچند با قرائن حاليه ثابت شود که پدر و يا جدّ پدری باعث ضرر برای طفل خواهند شد، بايد آنان را عزل نموده و از تصرّف دراموال طفل منع کند.

س 1502: اگر در قتل عمد، همه اولیاء دم مقتول، صغیر یا مجنون باشند، آیا ولّی قهری (پدر یا جدّ پدری) یا قیّم انتخابی دادگاه حق درخواست قصاص یا مطالبه دیه را دارند؟

ج: از مجموعه ادّله ولايت اولياء صغير و مجنون، چنين استفاده می‏شود که جعل ولايت برای آنان از طرف شارع مقدّس به خاطر حفظ مصلحت مولّی عليه است. بنا بر اين در مسأله مورد بحث، ولّی شرعی آنان بايد با ملاحظه غبطه و مصلحت آنان اقدام کند و انتخاب او نسبت به قصاص يا ديه يا عفو مع‏العوض يا بلاعوض، نافذ است. بديهی است که تشخيص مصلحت صغير و مجنون بايد با ملاحظه همه جوانب و از جمله، نزديک يا دوربودن او از سنّ بلوغ صورت گيرد.

س 1503: اگر جنایتی بر انسان کاملی واقع شود، آیا پدر یا جدّ پدری او حقّ تقاضای دیه و گرفتن آن برای مجنی علیه بدون اذن او را دارند؟ یعنی آیا بر جانی واجب است که هنگام مطالبه پدر یا جدّ پدری دیه را به مجنی علیه پرداخت کند؟

ج: آنان ولايتی بر مجنی عليه بالغ و عاقل ندارند، لذا نمی‏توانند بدون اذن او حقّ وی را مطالبه کنند.

س 1504: آیا برای ولیّ صغار جایز است به عنوان ولایت بر آنان، وصیت مورّث ایشان در زائد بر ثلث را اجازه دهد؟

ج: ولیّ شرعی، می‏تواند با رعايت غبطه و مصلحت صغار، اجازه دهد.

س 1505: آیا پدر نسبت به مادر در رابطه با فرزند، ذیحق‏تر و دارای اولویت است؟ و اگر پدر یا جدّ پدری اولویتی ندارند بلکه پدر و مادر هر دو به یک مقدار صاحب حق هستند، آیا هنگام اختلاف، قول پدر مقدّم است یا قول مادر؟

ج: پاسخ با اختلاف حقوق مختلف می‏شود، ولايت بر صغير به عهده پدر و جدّ پدری است و حضانت فرزند پسر تا دو سالگی و فرزند دختر تا هفت سالگی با مادر است و بعد از آن با پدر است و حقّ اطاعت و حرمت اذيّت پدر و مادر توسط فرزند به يک مقدار است و فرزند بايد حال مادر را بيشتر مراعات کند، در روايات وارد شده که بهشت زير پای مادران است.

س 1506: شوهرم که دو فرزند از او دارم به شهادت رسیده است، برادر و مادر شوهرم آن دو کودک و لوازم زندگی و تمام اموالشان را گرفته و از دادن آنان به من خودداری می‏کنند، با توجه به اینکه من به خاطر آنان ازدواج نکرده و ازدواج هم نخواهم کرد، چه کسی حق نظارت بر آنان و اموالشان را دارد؟

ج: نگهداری اطفال يتيم تا رسيدن به سنّ تکليف شرعی حقّ مادرشان است، ولی ولايت بر اموال آنان با قيّم شرعی آنان است و در صورت نبودن قيّم با حاکم شرع است و عموی صغار و مادربزرگشان حق حضانت و ولايت برآنان و اموالشان را ندارند.

س 1507: بعضی از اولیای کودکان صغیر بعد از ازدواج همسر میّت، مانع استفاده مادر و فرزندان تحت حضانت او از سهم صغار از ارثیه پدرشان از قبیل خانه و سایر لوازم مورد نیازشان می‏شوند، آیا مجوّز شرعی وجود دارد که آنان را وادار به تسلیم سهم صغار به مادرشان که حضانت آنان را بر عهده دارد، نماید؟

ج: اقدامات ولّی شرعی صغار بايد با ملاحظه مصلحت و غبطه آنان باشد و تشخيص مصلحت با او است و چنانچه بر خلاف، عمل کند و سبب بروز اختلاف گردد، بايد به حاکم شرع رجوع شود.

س 1508: آیا تجارت قیّم صغار با اموال ایشان به نحوی که منافع آنان حفظ شود، صحیح است؟

ج: با مراعات مصلحت و غبطه صغار اشکال ندارد.

س 1509: هنگام وجودجدّ، عمو، دایی و همسر، حقّ ولایت و قیمومت با کدامیک از آنان است؟

ج: ولايت شرعی بر صغير يتيم و اموال او با جدّ پدری است و حقّ حضانت او هم فقط با مادراست و عمو و دايی حقّ ولايت و حضانت ندارند.

س 1510: آیا جایز است اموال یتیمان با اذن دادستان کلّ در قبال قبول حضانت آنان، دراختیار مادر قرار گیرد، به‌طوری که جدّ پدری آنان فقط حقّ اشراف ونظارت داشته باشد و حق دخالت مستقیم نداشته باشد؟

ج: اين کار بدون موافقت جدّ پدری که ولیّ شرعی کودکان است، جايز نيست مگر آنکه باقی ماندن اموال ايتام دراختيار جدّشان موجب ضرر به آنان شود که در اين صورت حاکم بايد جلوی آن را بگيرد و ولايت بر اموال آنان را به کسی بسپارد که او را شايسته آن می‏داند اعم از اينکه مادر باشد يا غير او.

س 1511: آیا بر ولیّ طفل دریافت دیه‏ای که طفل استحقاق گرفتن آن را دارد، از کسی که دیه بر عهده اوست، واجب است؟ و آیا بکارگیری سهم صغیر از دیه هرچند با گذاشتن در حساب سرمایه گذاری بانکی در صورتی که به نفع صغیر باشد، بر او واجب است؟

ج: بر ولیّ طفل واجب است در صورتی که جنايت موجب ديه باشد، آن را برای صغير از فرد جانی مطالبه و اخذ نمايد و برای او تا رسيدن به سنّ بلوغ و رشد حفظ کند، امّا ملزم به تجارت و بهره برداری از آن برای صغير نيست، ولی انجام آن در صورتی که به مصلحت صغير باشد، اشکال ندارد.

س 1512: اگر یکی از اعضای شرکت که ورثه صغیری دارد فوت کند، و ورثه او بر اثر سهمی که دراموال شرکت پیدا می‏کنند با اعضای دیگر شریک شوند، سایر اعضا نسبت به تصرّفاتشان دراموال شرکت چه تکلیفی دارند؟

ج: واجب است در مورد سهم صغار به ولیّ شرعی يا حاکم شرع مراجعه شود.

س 1513: آیا به مقتضای ولایت جدّ پدری بر ایتام و اموال آنان، واجب است اموالشان که از طریق ارث از ما ترک میّت به آنان رسیده، برای محفوظ ماندن، به جدّ پدری تحویل داده شود؟ و بر فرض وجوب آن، اطفال با مادرشان در کجا باید سکونت کنند؟ و با توجه به اینکه آنان یا مشغول به تحصیل هستند و یا صغیرند و مادرشان هم فقط خانه دار است، از چه منبعی باید ارتزاق کنند؟

ج: ولايت بر صغار به معنای لزوم تسليم اموالشان به ولیّ و محروميت آنان از استفاده از اموال تا رسيدن به سنّ بلوغ نيست، بلکه به معنای لزوم نظارت ولیّ بر آنان و اموالشان و مسئوليت او نسبت به حفظ اموالشان است و تصرّف در اموال آنان هم موقوف بر اذن اوست، و بر ولیّ هم واجب است که از اموال صغار به مقدار نيازشان به آنان بپردازد و در صورتی که مصلحت ببيند که اموال را در اختيار مادر و اطفال بگذارد تا از آن استفاده کنند، می‏تواند اين کار را انجام دهد.

س 1514: تا چه مقدار جایز است پدر در اموال فرزند بالغ و عاقل خود که مستقل از اوست تصرّف کند؟ و آیا اگر تصرّفی کند که مجاز به آن نیست، ضامن است؟

ج: برای پدر جايز نيست در اموال فرزند بالغ و عاقل خود تصرّف کند مگر با اجازه و رضايت او و تصرّف بدون رضايت او حرام و موجب ضمان است مگر در مواردی که استنثا شده است.

س 1515: یکی از مؤمنین که سرپرستی برادران یتیم خود را بر عهده دارد و اموالی از آنان در نزد او موجود است با مال آنان اقدام به خرید زمینی بدون سند و مدرک برای ایشان کرده است به این امید که در آینده برای آن سند بگیرد و یا آن را به مبلغی بیشتر از قیمت خرید بفروشد ولی اکنون خوف آن را دارد که کسی ادعای مالکیّت زمین را کند و یا کسی آن را تصرّف نماید و اگر در حال حاضر مبادرت به فروش آن کند پول خرید آن هم بدست نمی‏آید، آیا در صورتی که آن را به قیمتی کمتر از قیمت خرید بفروشد و یا غاصبی آن را غصب کند، ضامن پول ایتام است؟

ج: اگر شرعاً قيّم يتيمان باشد و با رعايت مصلحت و منفعت آنان اقدام به خريد زمين برای آنان کرده باشد، چيزی بر عهده او نيست و در غير اين صورت معامله فضولی و منوط به اجازه ولّی شرعی يا اجازه خودشان بعد از رسيدن به سنّ بلوغ می‏باشد و او هم ضامن مال يتيمان است.

س 1516: آیا جایز است پدر از اموال طفل برای خودش به عنوان قرض بردارد و یا به دیگری قرض بدهد؟

ج: اگر با رعايت غبطه و مصلحت او باشد، اشکال ندارد.

س 1517: اگر به کودکی لباس یا چیزهای دیگر مثل اسباب‏بازی هدیه داده شود و بعداز بزرگ شدن کودک و یا به علت‏های دیگر برای او غیر قابل استفاده گردد، آیا جایز است ولیّ او آنها را صدقه بدهد؟

ج: جايز است ولیّ طفل با رعايت غبطه و مصلحت او هر گونه که صلاح می‏داند در آنها تصرّف کند.


شرایط جنس و عوض آن

اجوبه الاستفتائات

س 1518: آیا جایز است انسان بعضی از اعضای بدنش (مثل کلیه) را به شخصی که به آن نیاز دارد، بفروشد؟

ج: اگر آن عضو از اعضايی باشد که برداشتن آن از بدن خطر و يا ضرر قابل ملاحظه‏ای برای اهداء کننده عضو نداشته باشد، اشکال ندارد.

س 1519: اشیایی که فایده و اهمیّتی نزد عموم مردم ندارند ولی نزد گروه خاصی از ارزش و اهمیّت برخوردار هستند مانند حشرات و زنبورها و مانند آنها که برای مراکز تحقیقی و دانشگاهها ارزش تحقیقاتی دارند، آیا این اشیا دارای مالیّت هستند و احکام اشیایی که مالیّت دارند از قبیل مالکیّت، جواز خرید و فروش، ضمان بر اثر اتلاف و غیره، بر آنها هم جاری می‏شود؟

ج: هر چيز که به خاطر منافع حلال آن موجب رغبت عقلاء ولو گروهی از آنان باشد، ماليّت داشته و همه احکام و آثار اموال مانند مالکيّت و جواز خريد و فروش و ضمان بر اثر يَد يا اتلاف و غيره بر آن مترتّب می‏شود مگر احکام و آثاری که دليلی بر عدم ترتّب آنها از نظر شرعی وجود دارد، هرچند احوط اين است که در معاوضه چيزهايی مثل زنبور و حشرات، عوض در برابر حق اختصاص و رفع يَد از اين اشيا قرار داده شود.

س 1520: بنا بر اشتراط عین بودن مبیع همانگونه که بسیاری از فقها به آن معتقدند، آیا فروش علوم فنی آنگونه که امروزه در قراردادهایی که بین دولتها راجع به مبادله آن منعقد می‏شود، صحیح است؟

ج: مبادله آنها از طريق مصالحه اشکال ندارد.

س 1521: فروش زمین یا کالای دیگر به شخصی که مشهور به دزدی است و این احتمال وجود دارد که مالی را که به عنوان ثمن به فروشنده می‏پردازد، از اموال مسروقه باشد، چه حکمی دارد؟

ج: معامله با کسی که مشهور به کسب مال از راه حرام است، به صرف احتمال مذکور، اشکال ندارد و اگر يقين داشته باشد پولی که به او می‏پردازد از اموال حرام است، گرفتن آن جايز نيست.

س 1522: من یک قطعه زمین زراعی دارم که مهریه‏ام بوده است، و اخیراً اقدام به فروش آن کرده‏ام، در حال حاضر مردی ادّعا می‏کند که آن زمین بیشتر از دویست سال است که وقف می‏باشد، تکلیف من در مورد فروش آن چیست؟ و شوهرم که این زمین را به عنوان مهریه به من داده است چه تکلیفی دارد؟ و مشتری که آن را از من خریده است چه تکلیفی دارد؟

ج: همه معاملاتی که بر زمين مذکور صورت گرفته، محکوم به صحّت‏ هستند مگر آنکه مدّعی وقفيّت، ادّعای خود را در دادگاه شرعی ثابت کند و همچنين ثابت شود که اين وقف از مواردی است که فروش آن جايز نيست و بر فرض ثبوت هر دو امر، حکم به بطلان همه معاملاتی می‏شود که بر روی آن صورت گرفته است و در اين صورت شما بايد ثمن را به مشتری برگردانيد و زمين هم واجب است به حالت وقفيّت برگردد و شوهر شما هم ضامن مهريه است.

س 1523: واردات گوسفندان و چارپایان از جزایر ایرانی مجاور به دولتهای خلیج فارس افزایش پیدا کرده است و نزد تجّار معروف است که صادرات آنها از جمهوری اسلامی ممنوع می‏باشد و به شکل غیر قانونی قاچاق می‏شوند، بنا بر این آیا خرید آنها از بازارهای دولتهای مزبور جایز است؟

ج: انتقال و صادرات گوسفند و چارپايان ديگر به کشورهای خارجی از راههای غيرقانونی و برخلاف مقرّرات دولت اسلامی شرعاً ممنوع است.

س 1524: پدرم یک ساعت از سهم آبیاری خود و زمین‌های تابع آن را بر اساس قانون اصلاحات ارضی که او را ملزم به فروش زمین می‏کرد به زارع فروخته است بدون آنکه به اعتراف خریدار، چیزی در برابر آن دریافت کند و از پدرم هم کلامی که دلالت بر هبه آن کند، شنیده نشده است، آیا جایز است پول آن را از خریدار مطالبه کنیم؟

ج: به‌طور کلی اگر حق آبياری و زمين‌های تابع آن شرعاً ملک فروشنده باشد، خود او و همچنين ورثه او بعد از فوت وی حق دارند از مشتری پول مبيع را مطالبه کنند، ولی امر زمين‌های اصلاحات ارضی تابع قانون مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخيص مصلحت نظام است.

س 1525: آیا کسی که جواز واردات یا خرید از یک غرفه تجاری را بدست آورده، جایز است بدون انجام کاری آن را در بازار آزاد به شخص دیگری بفروشد؟

ج: اين کار در صورتی که مخالف مقرّرات دولت اسلامی نباشد، فی‌نفسه اشکال ندارد.

س 1526: آیا فروش یا اجاره دادن پروانه کار تجاری که هموطنان از دولت می‏گیرند جایز است؟

ج: انتقال حق انتفاع از پروانه کار به ديگری به‌طور مجانی يا در برابر عوض، تابع مقرّرات دولت جمهوری اسلامی است.

س 1527: جنسی که به مقتضای قانون باید فروش آن به‌صورت مزایده علنی باشد، اگر برای فروش در مزایده عرضه شود، آیا فروختن آن به قیمتی کمتر از قیمتی که کارشناس روی آن گذاشته است، در صورتی که به آن قیمت، مشتری نداشته باشد، جایز است یا خیر؟

ج: قيمتی که توسط کارشناس معيّن شده، معيار فروش در مزايده نمی‏باشد، لذا اگر جنسی در مزايده به نحو صحيح از نظر شرعی و قانونی برای فروش عرضه شود، فروش آن به بالاترين قيمتی که در مزايده مشتری دارد، محکوم به صحّت‏ است.

س 1528: در زمین مجهول‏المالکی یک منزل مسکونی بنا کرده‏ایم. آیا فروش زمین همراه با ساختمان موجود در آن با رضایت مشتری و علم او به اینکه مجهول‏المالک بوده و فروشنده، فقط مالک ساختمان آن است، جایز است؟

ج: اگر ساخت بنا در زمين مجهول المالک با اذن حاکم شرع باشد، مالک ساختمان فقط می‏تواند مبادرت به فروش ساختمان بکند و حقّ فروش زمين را ندارد.

س 1529: اینجانب خانه‏ام را به مردی فروخته‏ام و او هم چکی را به مبلغ معیّنی به عنوان قسمتی از پول به من داده است، ولی با توجه به عدم وجود پول در حسابش از نقد کردن چک خودداری می‏کند، با در نظر گرفتن نسبت تورّم وبالا رفتن قیمت خانه با گذشت زمان و همچنین با توجه به اینکه طی مراحل پیگیری قانونی و محکومیت مشتری برای دستیابی به مبلغ چک، مدّتی طول می‏کشد، آیا من فقط حق دریافت مبلغ چک را دارم یا می‏توانم تفاوت قدرت خرید نسبت به روز دریافت مبلغ چک را هم از او مطالبه کنم؟

ج: فروشنده حق مطالبه مبلغی بيشتر از قيمت معيّن شده مبيع در معامله را ندارد، ولی در صورتی که بر اثر کوتاهی خريدار در پرداخت پول، قدرت خريد فروشنده و ارزش پول پايين بيايد ومتضرر شود، احوط اين است که با مشتری در مقدار مابه‏التفاوت مصالحه کند.

س 1530: اینجانب یک آپارتمان مسکونی را از شخصی خریده‏ام به این شرط که آن را در مدّت معیّنی به من تحویل دهد و در ضمن عقد بر امکان افزایش قیمت آن تا 15٪ توافق کرده‏ایم، ولی اکنون فروشنده، به‌طور یک‌جانبه، قیمت را تا 31٪ افزایش داده است واعلام کرده است که تسلیم و تجهیز آپارتمان مشروط به پرداخت آن مقدار می‏باشد، آیا انجام این کار برای او جایز است؟

ج: اگر قيمت نهايی و قطعی درهنگام اجرای عقد معيّن نشده باشد و ياتعيين قيمت، موکول به ملاحظه قيمت روزِ تحويل شده باشد، بيع باطل است و فروشنده می‏تواند از انجام معامله خودداری نموده و هر قيمتی را که می‏خواهد معيّن کند و مجرّد توافق و تراضی بعدی خريدار و فروشنده بر تعيين قيمت قطعی به قيمت روز تسليم مبيع، برای صحّت‏ بيع کافی نيست.

س 1531: اینجانب یک‌پنجم از سهم مشاع یک کارخانه پلاستیک سازی را به مبلغ معیّنی خریده‏ام ویک‌چهارم قیمت آن را بصورت نقد وسه‌چهارم آن را در سه فقره چک که مبلغ هر کدام یک‌چهارم قیمت است، پرداخت نموده‏ام، امّا کارخانه و وجوه نقدی و چک‏ها همه در دست فروشنده هستند، آیا شرعاً با آن بیع محقّق می‏شود و من حق مطالبه سهم خود از سود کارخانه را از فروشنده دارم؟

ج: قبض مبیع و پرداخت نقدی همه قیمت به فروشنده در صحّت‏ خرید و فروش شرط نیست، بنا بر این اگر خرید یک‌پنجم کارخانه از مالک شرعی آن و یا وکیل یا ولیّ او بر وجه صحیح محقّق شود، آن مقدار بر اثر معامله مزبور، ملک مشتری محسوب شده و آثار ملکیّت او برآن مترتّب می‏شود و درنتیجه حق مطالبه سهم خود از سود کارخانه را خواهد داشت.


شروط ضمن عقد

اجوبه الاستفتائات

س 1532: شخصی باغ خود را به این شرط که تا وقتی که زنده است منافع آن متعلّق به خود او باشد، به فرد دیگری فروخته است، آیا این بیع با شرط مذکور صحیح است؟

ج: فروش مبيع به نحوی که برای مدّتی مسلوب المنفعة باشد اشکال ندارد به شرطی که ماليّت شرعی و عرفی داشته و قابل انتفاع باشد، هرچند بعد از پايان مدّتی که منفعت آن استثنا شده است. ولی اگر استثنای منافع تا مدّتی نامعيّن، منجر به جهل به ثمن يا مثمن شود، بيع به علت غرر باطل است.

س 1533: اگر در ضمن عقد با فروشنده شرط شود که در صورت تأخیر تسلیم مبیع از مدّت مقرّر، مبلغ معیّنی را به مشتری بپردازد، آیا

عمل به اين شرط شرعاً بر عهده او هست ياخير؟ ج: شرط مذکور اشکال ندارد و بر فروشنده واجب است در صورت تأخير تسليم مبيع، به آن شرط عمل کند و مشتری هم می‏تواند خواستار عمل به شرط شود.

عمل به این شرط شرعاً بر عهده او هست یاخیر؟

ج: بعد از استثناء پشت بام مغازه در معامله، مشتری حقّی در آن ندارد.

س 1534: شخصی یک مغازه تجاری را به این شرط که پشت بام آن ملک خود او باقی بماند و حق ساخت بنا در بالای آن را داشته باشد، فروخته است، آیا با وجود این شرط و با علم به اینکه اگر آن شرط نبود اصلاً آن رانمی‏فروخت، مشتری حقّی، نسبت به پشت بام مغازه دارد یا خیر؟

ج: بر فروشنده واجب است به تعهدّی که هنگام خريد و فروش نموده، عمل کرده، مبيع را به مشتری تحويل دهد و سند آن را به نام او نمايد و حق ندارد چيزی را بيشتر از آنچه که عقد مبتنی بر آن منعقد شده، مطالبه کند مگر آنکه بنا به درخواست مشتری مبادرت به انجام عملی کند که از نظر عرف دارای ارزش بوده و زائد بر اعمالی باشد که در ضمن عقد بر آن توافق شده است.

س 1535: شخصی خانه‏ای را که هنوز تکمیل نشده، خریده است، به این شرط که فروشنده در ازای ثبت آن به نام مشتری از او مبلغی را مطالبه نکند، ولی اکنون در قبال ثبت سند به نام مشتری از او مبلغی را مطالبه می‏کند، آیا چنین حقّی را دارد؟ و آیا پرداخت آن بر مشتری واجب است؟

ج: بر فروشنده واجب است بعد از تحقّق خريد و فروش به نحو صحيح شرعی به عقد بيع و همه اموری که در ضمن آن به نفع مشتری ملتزم شده عمل کند و حق ندارد از او مبلغی را بيشتر از آنچه به آن ملتزم شده است مطالبه کند.

س 1536: زمینی به قیمت معیّنی فروخته شده و تمام پول آن هم به فروشنده پرداخت شده است و در ضمن عقد مقرّر گشته است که مشتری مبلغ معیّنی را به فروشنده در برابر اقدام به ثبت سند رسمی به نام مشتری بپردازد. همه این امور در یک سند عادی نوشته شده است ولی در حال حاضر فروشنده در برابر تسلیم سند رسمی به مشتری مبلغ بیشتری را نسبت به مبلغ نوشته شده در سند عادی مطالبه می‏کند، آیا او حق این کار را دارد؟

ج: شرط مذکور شرط خيار فسخ يا اقاله نيست بلکه شرط پرداخت مبلغی در صورت انصراف از انجام معامله است و اين قبيل شروط به مجرّد ذکر و ثبت آنها در ضمن تنظيم قرارداد بيع و امضای آن، تا زمانی که در ضمن عقد ذکر نشوند، اثری ندارند، ولی با ذکر در ضمن عقد يا انعقاد عقد مبتنی بر آن صحيح بوده و وفا به آن هم واجب است و گرفتن مالی که به اين ترتيب بدست می‏آيد، اشکال ندارد.

س 1537: اگر خریدار و فروشنده در ضمن تنظیم قرارداد بیع ملتزم شوند که حق عدول از معامله را نداشته باشند و در صورتی که مشتری بعد از امضای قرارداد از انجام معامله منصرف شود، حق مطالبه بیعانه‏ای را که به فروشنده داده است ندارد و همچنین اگر فروشنده بعد از امضای قرارداد منصرف شود، باید علاوه بر برگرداندن بیعانه مذکور، مبلغ معیّنی را هم به عنوان ضرر و خسارت به مشتری بپردازد، آیا شرط خیار یا اقاله توسط آنان به‌صورت مذکور صحیح است؟و آیا مالی که از این طریق بدست می‏آید برای آنان حلال است؟

ج: اين شرط، شرط خيار محسوب نمی‏شود بلکه شرط پرداخت مبلغی در صورت انصراف از اتمام و تکميل معامله است و اين شرط اگر در ضمن عقد لازم باشد و يا عقد مبتنی بر آن منعقد شود اشکال ندارد. ولی بايد برای اين قبيل شرطها که در قيمت مبيع مؤثّر هستند مدّت معيّنی ذکر شود و الا باطل است.


مسائل متفرقه بیع

اجوبه الاستفتائات

س 1539: بعضی از افراد اقدام به فروش بعضی از املاک خود می‏کنند به این شرط که دوباره آن را از همان مشتری به قیمتی بیشتر از قیمتی که خریده است خریداری کنند، آیا این بیع صحیح است؟

ج: اين نوع بيع صوری و وسيله‏ای برای دستيابی به قرض ربوی می‏باشد و لذا حرام و باطل است، بله اگر ملک خود را به‌طور جدّی و به نحو صحيح شرعی بفروشند و سپس اقدام به خريد نقدی يا نسيه آن به همان قيمت يا بيشتر از مشتری نمايند، اشکال ندارد.

س 1540: بعضی از تجّار به نیابت از تجّار دیگر اقدام به واردات کالا از طریق اسناد اعتباری بانکی نموده و سپس به نیابت از آنان مبادرت به پرداخت قیمت کالا به بانک بعد از دریافت اسناد آن می‏کنند و در برابر این کار درصد معیّنی را که قبلاً بر آن توافق شده از آنان می‏گیرند، آیا این معامله صحیح است یاخیر؟

ج: اگر تاجر، کالا را برای خودش وارد کند و سپس آن را با سودی که به نسبت درصدی از قيمت کالا مشخص می‏شود به کسی که می‏خواهد، بفروشد، اشکال ندارد و همچنين اگر کالا را برای کسی که از او درخواست کرده است به عنوان جُعاله همراه با عوض و اجرت عمل که آن را به نسبت درصدی از قيمت کالا معيّن می‏کند، وارد کند، اشکال ندارد. ولی اگر آن را به وكالت از درخواست‌كننده برای گرفتن اجرت وكالت وارد كرده است، برای صحّت وكالت بايد مقدار اجرت معلوم باشد.

س 1541: بعد از وفات همسرم بعضی از لوازم منزل را فروخته و مبلغی روی پول آن گذاشتم و لوازم دیگری خریدم، آیا استفاده از این لوازم در خانه همسر دوّمم جایز است؟

ج: اگر لوازمی را که فروخته‏ايد، ملک شما بوده، آنچه را هم که با پول آنها خريده‏ايد، ملک شما محسوب می‏شود و در غير اين صورت، فروش آنها منوط به اجازه ساير ورثه می‏باشد.

س 1542: شخصی یک محل تجاری را از مالکی که آن را بدون اخذ پروانه ساخت از شهرداری، بنا نموده، اجاره کرده است و شهرداری جریمه تخلّف از قوانین ساخت‏وساز در آن مکان را مطالبه می‏کند، آیا این جریمه را باید مستأجر بپردازد یا مالک محل تجاری که آن را بدون پروانه ساخته است؟

ج: پرداخت اين جريمه بر عهده مالک است که در ساخت آن مکان از قوانين ساختمان سازی، تخلّف کرده است.

س 1543: زمینی را از کسی که در آن تصرّف کرده و زراعت می‏کند و آن را به موجب قانون اصلاحات اراضی نظام سابق بدست آورده است، خریداری کرده‏ام، ولی نمی‏دانم فروشنده، همان مالک شرعی آن است یا خیر؟ و مدّت زمان طولانی است که فوت کرده و ورثه او الآن پول آن را از من مطالبه می‏کنند، حکم این مسأله چیست؟

ج: امر زمين‌های اصلاحات ارضی تابع قانون مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخيص مصلحت نظام است.

س 1544: ملکی را از شخصی خریده و به فرد دیگری فروختم، ولی فروشنده بعد از آنکه قرارداد معامله را از من گرفت، اقدام به فروش مجدّد آن به شخص دیگری نمود، با این فرض که من نمی‏توانم ثابت کنم که او سند معامله را از من گرفته است، آیا معامله‏ای که من انجام داده‏ام، صحیح است یا معامله‏ای که او انجام داده است؟

ج: با فرض تحقّق خريد از مالک به وجه صحيح شرعی، اختيار مبيع در دست مشتری است و فروش آن توسط او به هر شخصی که می‏خواهد، صحيح است و فروشنده اوّل حق تصرّف در آن را ندارد و بيع مجدّد او به فرد ديگر فضولی و منوط به اجازه مشتری اوّل است.

س 1545: من به فرزند برادرم قول دادم که قسمتی از زمین هایم را زمانی که تمام پول آن را به من پرداخت به او بفروشم، ولی به سبب بعضی از مشکلات اداری سند زمین را قبل از بیع به نام او کردم و خود وی هم اقرار نمود که مالک زمین نیست، ولی بعد از مدّتی به استناد ثبت سند به نام او مبادرت به مطالبه زمین نموده است، آیا من باید خواسته او را اجابت کنم؟

ج: مدّعی خريد زمين تا زمانی که تحقّق آن را بر وجه صحيح شرعی ثابت نکرده است، حقّی در آن زمين نخواهد داشت و با فرض اقرار صريح او به عدم مالکيّت هنگام ثبت سند به نام او، نمی‏تواند به سند آن ملک استناد کند.

س 1546: شخصی مالک قطعه زمینی بوده که شرکت تعاونی اداره ما مبادرت به تصرّف و توزیع آن بین کارمندان اداره نموده است و همچنین از کارمندان هم مبلغی پول گرفته و ادّعا می‏کند که آنها را به صاحب زمین داده و رضایت او را جلب کرده است، ولی بعضی از آنان ادّعا می‏کنند که به‌طور مستقیم از مالک شنیده‏اند که راضی نیست، از طرفی در آن زمین، مسجد و خانه‏های مسکونی هم ساخته شده است، با توجه به مطالب مذکور سؤالات زیر را مطرح می‏کنیم: 1. آیا نسبت به زمین مسجد و استمرار ساخت آن احتیاج به کسب اجازه از صاحب زمین است یا خیر؟ 2. تکلیف کارمندان نسبت به زمین‌هایی که خانه‏های خود را در آن ساخته‏اند چییست؟

ج: اگر ثابت شود که نمايندگان شرکت تعاونی (که مکلّف به خريد زمين از مالک بوده‏اند) به طريق صحيح اقدام به معامله کرده و رضايت مالک را تحصيل نموده‏اند، خريد زمين توسط آنان از مالک محکوم به صحّت‏ است و همچنين اگر هنگام تقسيم زمين بين کارمندان ادّعا کنند که آن را به نحو شرعی از مالک آن گرفته‏اند، تا زمانی که کذب سخن آنان ثابت نشده است، گفته آنان و توزيع زمين توسط آنان حمل بر صحّت‏ می‏شود و ترتيب اثر دادن به آن صحيح است و تصرّف در آن زمين برای کسانی که از شرکت مذکور گرفته‏اند، اشکال ندارد و همچنين ساخت مسجد در قسمتی از آن زمين با اذن مشتريانی که در آن شريک هستند، اشکال ندارد.

س 1547: شخصی از همسر شهیدی خواسته است که تقاضای دریافت امتیازی را که به فرزندان شهدا در خرید ماشین داده می‏شود، بنماید تا با خرید ماشین برای خودش از آن استفاده کند. همسر شهید هم به اعتبار اینکه قیّم فرزندان شهید می‏باشد با آن موافقت کرده است، ولی فرزندان شهید بعد از خرید ماشین ادّعا می‏کنند که متعلّق به آنان است زیرا خرید آن بر اثر امتیازی بوده که به آنان داده شده است. آیا این ادّعا مسموع است؟

ج: اگر فروشنده ماشين آن را هرچند بر اثر ارائه گواهی امتياز خريد، به خود مشتری فروخته است و او هم ماشين را برای خود و با مال خود خريده است، ماشين ملک او محسوب می‏شود، هرچند ضامن قيمت امتيازی است که به خانواده آن شهيد عزيز داده شده است.

س 1548: زمینی را به وکالت از مالک آن با سند عادی به شخصی فروخته و مقداری از پول آن را گرفتم و قرار شد بعد از پرداخت باقی‌مانده آن اقدام به ثبت رسمی سند به نام مشتری نماییم، ولی او باقی‌مانده پول را نپرداخت و در نتیجه سند رسمی ملک به اسم موکّل من باقی ماند و تا به حال در دفتر ثبت اسناد رسمی به نام مشتری نشده است. در خلال این مدّت مشتری، اقدام به ساخت بدون مجوّز چند مغازه در آن برای کسب و تجارت نموده است و به همین دلیل مالیاتهای غیر قابل انتظاری مثل مالیات اجاره و تعاون به آن تعلّق گرفته است، در حالی که این زمین که دوازده سال پیش با سند عادی فروخته شده، یک زمین خالی بوده و بعلاوه در قرارداد بیع تصریح شده است که هنگام ثبت سند رسمی به نام مشتری همه هزینه‏ها به عهده اوست، آیا مالیاتهای مذکور، شرعاً بر عهده فروشنده است یا خریدار؟

ج: مالياتها و هزينه‏هايی که به اصل زمين و يا به فروش آن تعلّق گرفته، بر عهده فروشنده است و آنچه به ساختمانی که در زمين ساخته شده و يا به زمين به خاطر ساختمان سازی در آن تعلّق گرفته، بر عهده خريدار است که آن مغازه‏های تجاری را در زمين ساخته است و اگر در ضمن عقد شرط و توافق شده که هزينه‏ها بر عهده يک طرف باشد بايد به همان صورت عمل نمايند.

س 1549: شخصی یک آپارتمان مسکونی را از فردی به‌طور نقدی و قسطی بعد از توافق دوطرف بر قیمت و شرایط بیع و اقساط خریده است و سپس آن را با همان شرایط به شخص دیگری فروخته است، به این شرط که پرداخت مابقی اقساط آن به عهده مشتری دوّم باشد، آیا برای فروشنده اوّل عدول از شروط معامله و قرارداد قبلی جایز است؟

ج: مالياتها و هزينه‏هايی که به اصل زمين و يا به فروش آن تعلّق گرفته، بر عهده فروشنده است و آنچه به ساختمانی که در زمين ساخته شده و يا به زمين به خاطر ساختمان سازی در آن تعلّق گرفته، بر عهده خريدار است که آن مغازه‏های تجاری را در زمين ساخته است و اگر در ضمن عقد شرط و توافق شده که هزينه‏ها بر عهده يک طرف باشد بايد به همان صورت عمل نمايند.

س 1550: در یکی از فروشگاهها یک دستگاه تلویزیون برای فروش به هر کسی که قرعه به نام او در آید عرضه شده است، با من صدو سی نفر در این قرعه‌کشی شرکت کرده‏اند که قرعه به نام من در آمده و تلویزیون را خریدم، آیا این معامله صحیح است؟ و آیا استفاده از آن برای من جایز است؟

ج: فروشنده بعد از تحقّق بيع حقّ عدول از آن و شروط آن را ندارد و همچنين اقدام مشتری به فروش مبيع به شخص ديگر قبل از پرداخت قسطهای آن اشکال ندارد، ولی شرط پرداخت اقساط توسّط مشتری دوّم، صحيح نيست مگر آنکه فروشنده آن را قبول کند.

س 1551: شخصی یکی از زمین‌های خود را به فردی فروخته و مشتری هم آن را به شخص سومی فروخته است، با توجه به اینکه به هر یک از معامله‏های مربوط به آن زمین طبق قانون رایج، عوارض دولتی تعلّق می‏گیرد، آیا واجب است ابتدا فروشنده اوّل مبیع را به نام مشتری اوّل کند و سپس او اقدام به ثبت آن به نام مشتری دوّم نماید یا آنکه جایز است مستقیماً آن را به نام مشتری دوّم کند تا مشتری اوّل از مالیاتهای معامله، معاف شود؟ و اگر اقدام به ثبت آن به اسم مشتری اوّل کند، آیا ضامن ضررهایی که بر اثر مالیاتهای مأخوذه به مشتری اوّل وارد می‏شود هست یا خیر؟ و آیا بر او اجابت خواست مشتری اوّل، مبنی بر ثبت مستقیم مبیع به نام مشتری دوّم واجب است؟

ج: اگر انعقاد بيع بعد از اصابت قرعه به نام شما باشد، آن معامله و استفاده از مبيع اشکال ندارد.


توابع مبیع‏

اجوبه الاستفتائات

س 1583: شخصی خانه‏اش را فروخته و بعد از فروش، مبادرت به برداشتن چراغها و آبگرمکن و اشیایی از این قبیل نموده است، این عمل چه حکمی دارد؟

ج: اشياء مذکور و مانند آنها اگر هنگام فروش خانه، از نظر عرف، تابع آن محسوب نشوند، تا زمانی که بر فروشنده شرط نشده باشد که آنها را به همان صورت در خانه باقی بگذارد، مبادرت او به برداشتن آنها برای خودش، اشکال ندارد.

س 1584: اینجانب خانه‏ای را با پارکنیگ ماشین و سایر لوازم از فردی خریدم، ولی او فقط خانه را به من تحویل داد و از سند معامله چیزهایی را که دلالت می‏کرد به این که پارکنیگ ماشین جزء معامله بوده، حذف کرد. در حالی که در برابر پارکینگ و سایر چیزهایی که در سند معامله ذکر شده، پول دریافت کرده است، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: بر فروشنده واجب است مبيع را با همه ملحقات و توابع آن که معامله روی آن صورت گرفته است تحويل دهد، اعم از اينکه در برابر آن، پول پرداخت شده باشد يا آنکه انضمام آن به مبيع شرط شده باشد و جايز است مشتری او را ملزم به اين کار نمايد.

س 1585: کولر طبقه اول ساختمانی که خریده‏ام درهنگام خرید آن طبقه، در بالکن قرار داشت و هنوز هم در همانجاست و آب آن از طریق لوله‏ای که از لوله اصلی موجود در طبقه همکف منشعب می‏شود، گرفته شده است، این لوله از کنار دیوار تا کولر امتداد دارد، در حال حاضر مالک طبقه همکف به این دلیل که استفاده از آن طبقه، مختص اوست مبادرت به قطع آب کولر نموده است، این عمل او چه حکمی دارد؟

ج: اگر در عقد بيع ذکر نشده که شما حق استفاده از لوله آب موجود در حياط طبقه همکف را داريد، حق نداريد مالک آن طبقه را ملزم به آن نماييد.


تسلیم مبیع و تأدیه ثمن‏

اجوبه الاستفتائات

س 1586: فردی از اقوام اینجانب یکی از کلیه‏های خود را از دست داد و شخصی اعلام آمادگی نمود که حاضر است یکی از کلیه‏های خود را در برابر مبلغ معیّنی به او اهدا کند، ولی بعد از انجام آزمایشهای پزشکی آشکار شد که کلیه این شخص قابل پیوند به بیمار نیست، آیا شخص مزبور حق دارد به خاطر چند روز بیکار شدن، مبلغ مذکور را از بیمار مطالبه کند؟

ج: اگر مبلغ مورد توافق در برابر کليه باشد، در صورتی که عدم قابليت کليه برای پيوند به بدن بيمار بعد از جدا کردن و برداشتن آن از بدن فرد اهدا کننده باشد، می‏تواند تمامی مبلغ مورد توافق را مطالبه کند هرچند بيمار از کليه او استفاده نکند، ولی اگر قبل از قطع و جدا کردن کليه از بدن او معلوم شود و بيمار او را مطلع نمايد، حق مطالبه چيزی را از بيمار ندارد.

س 1587: اینجانب آپارتمان مسکونی خود را با سند عادی فروخته و مقداری از پول آن را گرفتم و قرار بر این شد که باقی‌مانده آن را هنگام ثبت سند رسمی به نام مشتری از او بگیرم، ولی اکنون از فروش خانه خود پشیمان هستم و از طرفی مشتری هم اصرار می‏کند که خانه را تخلیه کنم، حکم این مسأله چیست؟

ج: اگر بيع بر وجه صحيح شرعی محقّق شده باشد، فروشنده تا زمانی که حق فسخ نداشته باشد، نمی‏تواند به مجرّد پشيمانی و نياز به مبيع، از تسليم آن به خريدار خودداری نمايد.

س 1588: حواله‏ای را از مرکز معادن سنگ برای دریافت سنگهای معدنی از آن گرفتم، بعد از دریافت کالا برایم معلوم شد که قیمت قطعی سنگها را معیّن نکرده‏اند، برای تعیین قیمت به آن مرکز مراجعه کردم، در پاسخ گفتند که بزودی قیمت قطعی آنها با تفاوت کمی توسط اداره مربوطه اعلام خواهد شد، ولی آن اداره قیمت را چندین برابر قیمت قبلی اعلام کرد و من هم نپذیرفتم، با توجه به اینکه درآن وقت سنگها را بریده و فروخته‏ام، حکم این مسأله چیست؟

ج: از شرايط صحّت‏ معامله، تعيين مبيع وقيمت آن است به‌طوری که غرر و جهل برطرف شود، بنا بر اين اگر معامله در روز تحويل و دريافت سنگها به نحو صحيح شرعی محقّق نشده باشد، مشتری ضامن سنگها به قيمت روزی که آنها را بريده و فروخته است، می‏باشد.

س 1589: شخصی از دختر خود ساختمانی را خریده است که در تصرّف شوهرش می‏باشد و پول آن راهم به دختر خود پرداخته است، شوهرش او را عمداً اذیت نموده و تهدید کرده است که اگر آن معامله را انکار نکند او را طلاق خواهد داد و به همین دلیل تسلیم مبیع، متعذّر شده است، آیا تسلیم مبیع یا بازگرداندن پول آن به خریدار بر عهده آن زن است که ساختمان را فروخته یا بر عهده شوهر اوست؟

ج: تحويل مبيع يا بازگرداندن پول آن به مشتری بر خود فروشنده واجب است.

س 1590: اینجانب خانه‏ای را با سند عادی خریده و بر فروشنده شرط کردم که باید در دفتر ثبت اسناد رسمی حاضر شود و خانه را به‌طور کامل به نام من کند، ولی فروشنده به تعهّد خود عمل نکرد و از تحویل خانه و ثبت سند آن به نام من خودداری نمود، آیا حق دارم انجام آن را از او مطالبه کنم؟

ج: اگر آنچه بين شما محقّق شده و قرارداد عادی راجع به آن تنظيم کرده‏ايد، خريد و فروش خانه به نحو صحيح شرعی بوده، فروشنده حق رجوع از معامله و خودداری از عمل به آن را ندارد، بلکه شرعاً ملزم است خانه را به شما تحويل داده و همه اقدامات لازم برای انتقال سند را نيز انجام دهد و شما حق داريد از او بخواهيد که به قرارداد عمل کند.

س 1591: بر اساس معامله تجاری که بین فروشنده و خریدار منعقد شده است، خریدار متعهد شده که مبلغی از پول کالایی را که از فروشنده خریده و تحویل گرفته است، به‌طور هفتگی بپردازد و هر مبلغی را که به فروشنده می‏پرداخته در دفتر خود ثبت می‏کرده است، فروشنده هم هرمبلغی را که از او تحویل می‏گرفته در دفتر خود ثبت می‏نموده و دفتر او را در زیر هر مبلغ دریافتی امضا می‏کرده است، بعد از گذشت تقریباً چهار ماه مبادرت به محاسبه پولهایی که مشتری در چندین نوبت پرداخت کرده، نمودند که بر اثر آن معلوم شد در مقدار بدهی مشتری اختلاف وجود دارد، مشتری مدّعی پرداخت آن است و فروشنده منکر آن، با توجه به اینکه آن مبلغِ مورد اختلاف در هیچ‌یک از دو دفتر ثبت نشده است، حکم این مسأله چیست؟

ج: اگر ثابت شود که مشتری آنچه را که ادّعا می‏کند به فروشنده داده، پرداخت کرده است، چيزی بر عهده او نيست، و الا سخن فروشنده که منکر دريافت آن مبلغ است، مقدّم می‏باشد.


بیع نقد و نسیه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1592: خرید کالا به‌طور نسیه به مدّت یک سال به قیمتی بیشتر، از قیمت نقدی آن چه حکمی دارد؟ و همچنین فروش چک به قیمتی بیشتر یا کمتر از مبلغ آن برای مدّت معیّنی چه حکمی دارد؟

ج: خرید و فروش کالا به‌صورت نسیه به قیمتی بیشتر از قیمت نقد اشکال ندارد و حکم خرید و فروش چک در مساله 1950 ذکر شده است.

س 1593: اگر فروشنده ماشینی بگوید که قیمت نقدی آن، این مقدار است و قیمت قسطی ده‏ماهه آن فلان مقدار است و مشتری هم گمان کند که آن مقدار زیادی در فروش قسطی، سود پول آن در مدّت ده ماه است و بر همین اساس معامله صورت بگیرد، با توجه به آنچه در ذهن مشتری خطور کرده که مقدار اضافه بر قیمت نقد را به عنوان سود پول می‏پردازد و معامله ربوی است، آیا اساساً معامله، ربوی و باطل محسوب نمی‏شود؟

ج: اين معامله در صورتی که بصورت نسيه باشد و پول آن به‌طور اقساط پرداخت شود، اشکال ندارد و اين قبيل معاملات، ربوی محسوب نمی‏شوند.

س 1594: در عقد بیعی برای ثمن و مثمن به این نحو مدّت ذکر شده است که پرداخت ثمن به نحو اقساط معیّنی در طول یک سال صورت بگیرد و کالا هم بعد از گذشت یک سال از پرداخت اولین قسط آن توسط مشتری، به او تحویل داده شود، در صورتی که پرداخت قسط اول آن به مقدار زیادی از موعد مقرّر به تأخیر افتاده باشد، آیا فروشنده، خیار تأخیر دارد؟

ج: در مفروض سؤال که معامله به‌صورت بيع سلم است ثمن بايد هنگام عقد بيع نقد باشد و الا بيع از اساس باطل است.

س 1595: در صورتی که پرداخت قسط اول ثمن از وقت متعارف خود به تأخیر بیفتد، آیا با آنکه معامله مهلت معیّنی نداشته و شرط خیار هم در صورت تأخیر در پرداخت ثمن برای فروشنده ذکر نشده باشد، به مجرّد تأخیر مذکور برای او خیار ثابت می‏شود یا خیر؟

ج: بايد در بيع نسيه، مهلت پرداخت ثمن معيّن شود، بنا بر اين اگر بدون معيّن کردن مهلت اقساط ثمن، بيع نسيه صورت بگيرد از اساس باطل است، ولی اگر زمان پرداخت معيّن شود و مشتری پرداخت آن را از موعد مقرّر به تأخير بيندازد، مجرّد اين تأخير موجب ثبوت خيار برای فروشنده نمی‏شود.

س 1596: یک مؤسسه فنّی در زمینی ساخته شده به این شرط که وزارت آموزش و پرورش پول آن را به صاحبانش بپردازد، ولی آن وزارتخانه بعد از اتمام ساختمان مؤسسه از پرداخت پول زمین به صاحبان آن خودداری می‏کند، صاحبان زمین هم بعد از آن اعلام کردند که رضایت به این عمل ندارند و ساختمان را غصبی می‏دانند و نماز در آن باطل است، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: بعد از آنکه صاحبان زمين با تحويل دادن آن برای ساخت مؤسسه موافقت کردند و به اين شرط که پول آن را از وزارت آموزش و پرورش بگيرند به وزارتخانه مزبور واگذار نمودند، ديگر حقّی در آن ندارند و زمين مزبور غصبی نيست، بله آنان حق دارند پول زمين را از وزارت آموزش و پرورش مطالبه کنند و براين اساس تحصيل کردن و نماز خواندن در آن ساختمان شرعاً اشکال ندارد و منوط به رضايت صاحبان قبلی زمين نيست.


بیع سلف‏

اجوبه الاستفتائات

س 1597: اینجانب یک آپارتمان مسکونی را از شرکتی به‌طور بیع سلف خریداری کردم و مقداری از پول آن را به‌صورت اقساط پرداخته و رسید گرفتم و هنوز هم نسبت به باقی‌مانده پول آن بدهکار هستم، سپس شرکت مزبور مبادرت به فروش آپارتمان من به بانک مسکن نمود و مقرّر کرد که آپارتمان دیگری به قیمت امروز که معادل چهار برابر قیمت قبلی آن بود تحویل بگیرم، حکم این مسأله چیست؟

ج: خريد آپارتمان مزبور بصورت قسطی از اساس باطل است، زيرا از شرايط صحّت‏ بيع سلف، پرداخت نقدی همه ثمن به فروشنده در همان مجلس بيع است، بنا بر اين اگر آپارتمان مزبور بصورت بيع سلف خريداری شده و همه ثمن در مجلس بيع، نقد باشد، فروشنده بايد آنچه را که مبيع با تمامی اوصافش بر آن صادق است به خريدار تحويل دهد و حق ندارد از او برای تحويل مصداق مبيع پول بيشتری را مطالبه کند، همانگونه که نمی‏تواند چيزی را که مصداق مبيع نيست به او تحويل دهد و مشتری هم ملزم به قبول آن نيست هرچند آن را به همان قيمت به او بدهد چه رسد به اينکه مبلغ بيشتری را از او مطالبه نمايد.

س 1598: اینجانب یک آپارتمان مسکونی را که هنوز ساختمان آن تکمیل نشده بود به‌طور قسطی خریدم و سپس قبل از آنکه ساختمان آن تکمیل شود و آن را از فروشنده تحویل بگیرم، مبادرت به فروش آن به شخص دیگری نمودم، آیا این خرید و فروش صحیح است؟

ج: اگر آپارتمان خريداری شده يک آپارتمان مشخص و جزئی (معيّن) باشد که به‌صورت نسيه و قسطی آن را خريده‏ايد به اين شرط که فروشنده اقدام به تکميل آن کند، خريد و همچنين فروش آن قبل از تکميل شدن ساختمان آن و تحويل گرفتن آن از فروشنده اشکال ندارد.

س 1599: اینجانب از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران تعدادی کتاب بصورت بیع سلف خریدم که نصف پول آن را از من گرفته و نصف دیگر را هنگام تحویل کتابها می‏گیرند، و زمان پرداخت هم مشخص نیست، آیا این معامله صحیح است؟

ج: اگر مبلغی که قبلاً پرداخت شده به عنوان بيعانه باشد و بيع از زمان تسليم کتابها و پرداخت باقی‌مانده پول آنها صورت بگيرد اشکال ندارد، ولی اگر بيع از هنگام پرداخت مقداری از ثمن و به‌صورت نسيه باشد و زمانی هم برای پرداخت آن معيّن نشود و يا بصورت بيع سلف باشد ولی تمامی ثمن در مجلس بيع، نقد نباشد آن معامله، شرعاً باطل است، البته در سلف معامله به همان مقدار که پول پرداخت کرده صحيح است ولی فروشنده می‏تواند در همان مقدار هم معامله را به هم بزند.

س 1600: شخصی کالایی را از فرد دیگری می‏خرد به این شرط که بعد از مدّتی آن را تحویل بگیرد، امّا بعد از آنکه موعد مقرّر رسید کالای مزبور ارزش مالی خود را از دست داده است، آیا خریدار مستحق عین کالاست یا آنکه باید قیمت آن را بگیرد؟

ج: اگر مبلغی که قبلاً پرداخت شده به عنوان بيعانه باشد و بيع از زمان تسليم کتابها و پرداخت باقی‌مانده پول آنها صورت بگيرد اشکال ندارد، ولی اگر بيع از هنگام پرداخت مقداری از ثمن و به‌صورت نسيه باشد و زمانی هم برای پرداخت آن معيّن نشود و يا بصورت بيع سلف باشد ولی تمامی ثمن در مجلس بيع، نقد نباشد آن معامله، شرعاً باطل است، البته در سلف معامله به همان مقدار که پول پرداخت کرده صحيح است ولی فروشنده می‏تواند در همان مقدار هم معامله را به هم بزند.


خرید و فروش طلا، نقره و پول‏

اجوبه الاستفتائات

س 1601: اگر شمش طلا به قیمت روز به مبلغ معیّنی به‌طور نقدی فروخته شود، آیا جایز است که با رضایت دو طرف یک ماهه به مبلغی بیشتر از قیمت امروزی آن فروخته شود؟ و آیا سود حاصل از فروش این شمش، حلال است یا خیر؟

ج: تعيين قيمت در عقد بيع اعم از اينکه نقدی باشد يا نسيه، وابسته به توافق دو طرف است، بنا بر اين معامله مذکور و سود حاصل از آن، اشکال ندارد، بله معامله طلا در برابر طلا، بصورت نسيه و يا گرفتن اضافه در برابر آن، جايز نيست.

س 1602: طلاسازی چه حکمی دارد؟ و در معامله طلا چه اموری شرط است؟

ج: ساخت و فروش طلا اشکال ندارد ولی در معامله طلا در برابر طلا شرط است که به‌صورت نقد بوده و ثمن و مثمن مساوی باشند و قبض هم در مجلس معامله صورت بگيرد.

س 1603: خرید و فروش اسکناس بصورت نسیه به مبلغی بیشتر از مبلغ آن چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که معامله‏ی مذکور، به قصد جدّی و با غرض عقلايی باشد مثل اين که اسکناس‏ها از نظر کهنه و نو بودن با يکديگر فرق داشته و يا دارای علامت‏های مخصوص بوده و يا نرخ آنها با يکديگر، تفاوت داشته باشد، اشکال ندارد ولی اگر معامله، صوری و برای فرار از ربا بوده و در واقع برای دستيابی به سود پول باشد، شرعاً حرام و باطل است.

س 1604: افرادی دراینجا وجود دارند که سکّه‏های پول را که برای مکالمات تلفنی عمومی کاربرد دارند، به مبلغی بیشتر از قیمت آنها می‏فروشند مثلاً سی و پنج تومان از سکّه‏های پول فلزی را می‏دهند و پنجاه تومان پول اسکناس می‏گیرند، خرید و فروش این پولها چه وجهی دارد؟

ج: خريد و فروش سکّه‏های پول فلزی به قيمتی بيشتر از مبلغ آنها برای استفاده در مکالمات تلفنی و مانند آن، اشکال ندارد.

س 1605: اگر فردی پول قدیمی را به قیمت پول جدید و رایج بفروشد و یا بخرد و نداند که ارزش آن نصف ارزش پول جدید است و خریدار هم آن را به قیمت پول جدید به شخص دیگری بفروشد، آیا باید غابن، مغبون را از غبن خود آگاه کند؟ و آیا این معاملاتِ غبنی صحیح هستند و آیا تصرّف در اموالی که ازاین راه بدست می‏آید جایز است یا آنکه در حکم اموال مجهول‏المالک و یا مال حلال مخلوط به حرام هستند؟

ج: خريد پولهای قديمی به مبلغی که فروشنده و خريدار بر آن توافق می‏کنند، اشکال ندارد، هرچند که قيمت آنها بسيار کمتر از قيمت پولهای جديد و رايج باشد و بعد از آنکه مبيع ماليّت داشته و در بازار قيمت و ارزشی هرچند کمتر از پول رايج داشته باشد، معامله صحيح است هرچند غبنی باشد، و بر غابن واجب نيست مغبون را از غبن خود آگاه کند و مالی که از طريق معامله غبنی برای غابن حاصل می‏شود در حکم ساير اموال اوست و تا زمانی که مغبون معامله را فسخ نکرده، جايز است در آنها تصرّف کند.

س 1606: خرید و فروش بعضی از اسکناسها نه به این عنوان که مال هستند و یا حکایت از مالیّت و اعتبار می‏کنند، بلکه از این جهت که برگه‏های خاصی هستند چه حکمی دارد؟ مثل اینکه پول اسکناس سبز هزار تومانی که دارای تصویر امام خمینی(قدّس‏سرّه) است، به مبلغ بیشتری فروخته و یا خریده شود.

ج: در صورتی که خريد و فروش اين اسکناس‌ها به قصد جدّی و به غرض عقلايی باشد، اشکال ندارد، ولی اگر بيع صوری و برای فرار از ربای قرضی باشد حرام و باطل است.

س 1607: شغل صرّافی و خرید و فروش ارزهای کمیاب چه حکمی دارد؟

ج: فی‌نفسه اشکال ندارد.

س 1608: خرید اوراق قرضه دولتی چه حکمی دارد؟ و آیا شرعاً خرید و فروش این اوراق جایز است؟

ج: اگر مقصود استقراض دولت از ملّت از طریق چاپ و فروش اوراق قرضه ملّی باشد، مشارکت مردم در قرض دادن به دولت از طریق خرید این اوراق اشکال ندارد و فروش این اوراق به دیگران نیز اگر خلاف مقررات نباشد اشکال ندارد.


مسائل متفرقه تجارت‏

اجوبه الاستفتائات

س 1609: در بعضی از کارخانه‏ها اقدام به ترکیب و ساخت وسایل از قطعات مختلفی که در کارخانه‏های دیگر ساخته شده‏اند، نموده و به اسم محصول یکی از دولتهای معروف خارجی برای فروش به بازار عرضه می‏کنند، آیا عمل مذکور غشّ و تدلیس محسوب می‏شود؟ و بر فرض که اینگونه باشد، آیا در صورت جهل مشتری به موضوع، معامله‏ای که بر روی این وسایل صورت گرفته، صحیح است یا باطل؟

ج: اگر داخلی يا خارجی بودن قطعه‏های مزبور و يا خود آن وسيله با مشاهده برای مشتری قابل شناسايی و تميز باشند، بر ترکيب و ساخت آنها عنوان تقلّب و تدليس صدق نمی‏کند ولی اعلان و اخبار خلافِ واقع راجع به آنها کذب و حرام است و اگر بيع بر کالای مذکور با وصفی که مخالف واقع است صورت بگيرد، معامله صحيح است ليکن اگر مشتری بعد از آن از واقعيت امر مطلّع شود، اختيار فسخ خواهد داشت.

س 1610: آیا جایز است صاحبان کارخانه‏ها و فروشگاهها حروف خارجی بر تابلوهای فروشگاههای خود بنویسند؟ و یا برای جلب توجه مشتریان و خریداران بر روی لباسهای کودکان، حروف و تصاویر خارجی چاپ کنند؟

ج: اگر به قصد فريب و گول زدن مشتری نباشد و ترويج فرهنگ بيگانه نيز به حساب نيايد، اشکال ندارد ولی مراعات قوانين جمهوری اسلامی لازم است.

س 1611: تقلّب و دروغ و فریب در معامله با غیر مسلمانان برای دستیابی به فائده مالی یا علمی بیشتر (درصورتی که متوجه نباشند) چه حکمی دارد؟

ج: دروغ و فريب و تقلّب در معاملات جايز نيست، هرچند طرف مقابل غيرمسلمان باشد.

س 1612: گرفتن چه مقدار سود در فروش کالا مجاز است؟

ج: سود گرفتن حدّ معيّنی ندارد، بنا بر اين تا وقتی که به حدّ اجحاف نرسيده و بر خلاف مقرّرات دولت هم نباشد، اشکال ندارد، ولی افضل بلکه مستحب آن است که فروشنده به آن مقدار سودی که هزينه‏هايش را تأمين می‏کند، اکتفا نمايد.

س 1613: شخصی اقدام به فروش آبِ‏تحت مالکیت خود به اشخاص متعدد با قیمتهای مختلف نموده است، مثلاً قسمتی از آن را به فردی به قیمت ده هزارتومان فروخته و قسمت دیگر به همان مقدار را به فرد دیگری به قیمت پانزده هزار تومان فروخته است با توجه به اینکه همه آنها از یک قنات یا چاه هستند، آیا ما حق اعتراض به تفاوت قیمت آبها را داریم؟

ج: اگر فروشنده، مالک آب و يا شرعاً نسبت به آن ذيحق باشد، ديگران حق اعتراض به تفاوت قيمت‏ها را ندارند.

س 1614: اگر کالایی را از یک شرکت تعاونی به قیمت دولتی که کمتر از قیمت آن در بازار آزاد است، خریداری کنم، آیا جایز است این کالا را در بازار آزاد به قیمتی بیشتر از قیمت خرید حتّی سه برابر آن، به فروش برسانم؟

ج: در صورتی که فروش آن از طرف دولت ممنوع نباشد و افزايش قيمت آن هم به حدّ اجحاف به مشتری نرسد، اشکال ندارد.

س 1615: اینجانب از تولید کنندگان وسایل الکترونیکی هستم، آیا جایز است آنها را به هر قیمتی که می‏خواهم و بازار عرضه و تقاضا، آن را قبول می‏کند، بفروشم؟

ج: فروش کالايی که قيمت معيّنی از طرف دولت ندارد، به قيمتی که مورد توافق خريدار و فروشنده است و اجحاف به خريدار هم نباشد، اشکال ندارد.

س 1616: سرمایه‏داری از نظر اسلام چه حکمی دارد و حدود آن کدام است؟ آیا امکان دارد فردی با وجود پرداخت حقوق فقرا و مساکین بسیار ثروتمند شود؟ و آیا مبارزه اسلام با سرمایه‏داری، فقط شامل افرادی می‏شود که خمس و زکات نمی‏دهند یا اینکه شامل مسلمانانی که خمس و زکات می‏دهند، هم می‏شود؟ و آیا اصولاً ممکن است انسان با پرداخت حقوق شرعی اموالش، به اوج ثروت برسد؟

ج: حقوق شرعی متعلّق به اموال ثروتمندان، منحصر به خمس و زکات نيست و اسلام نيز مخالف افزايش ثروت نيست به شرطی که جمع آوری مال از راههای مشروع صورت بگيرد و فرد هم ملتزم به پرداخت همه حقوق متعلّق به اموالش باشد و آن را در راههايی که شرعاً حلال و به نفع اسلام و مسلمين هستند، بکار بگيرد و اشکال ندارد که انسان با رعايت اين امور به ثروت بالايی دست يابد.

س 1617: نزد ما متعارف است که شخصی فرد دیگری را مکلّف به خرید ماشینی برای او کند و وی هم ماشین را مثلاً به قیمت یک میلیون تومان بخرد، سپس به آن شخص می‏گوید که ماشین را به قیمت یک میلیون و صد هزار تومان خریده است و آن مقدار زیادی را در برابر کوشش و زحمتی که برای خرید ماشین کشیده است در نظر می‏گیرد، آیا این معامله صحیح است؟

ج: اگر از طرف فرد ديگری، وکيل در خريد ماشين برای او باشد، در اين صورت خريد ماشين به قيمت مورد معامله برای موکّل واقع می‏شود و وکيل حق ندارد مبلغ بيشتری را از او مطالبه کند. بله، می‏تواند برای وکالت خود، مطالبه اجرت نمايد، ولی اگر ماشين را برای خودش خريده باشد و سپس بخواهد آن را به فردی که به او توصيه خريد ماشين نموده بود بفروشد، می‏تواند به قيمتی که بر آن توافق می‏کنند به او بفروشد و جايز نيست نسبت به قيمت خريد ماشين دروغ بگويد، اگر چه دروغ گفتن معامله را باطل نمی‏کند.

س 1618: بعضی از برادران در تعمیرگاههای ماشین کار می‏کنند، گاهی فروشندگان ماشین به آنان مراجعه کرده و درخواست تعمیر سطحی ماشین خود را می‏کنند تا هزینه کمتری داشته باشد، به این گمان که سالم بودن ظاهر ماشین برای فروش به مشتری کافی است، آیا اقدام به انجام آن کار توسط تعمیرکاران جایز است؟

ج: اگر منجر به تدليس شود و تعميرکار بداند که صاحب ماشين آن را از مشتری مخفی می‏کند، جايز نيست.


خیار مجلس

اجوبه الاستفتائات

س 1552: شخصی ساختمانی را خریداری نموده و مبلغی را به عنوان بیعانه به فروشنده پرداخت کرده است و فروشنده بعد از سه ساعت اقدام به فسخ بیع نموده و از تحویل ساختمان به خریدار خودداری کرده است، این کار او چه حکمی دارد؟

ج: اگر فسخ او بعد از متفرّق شدن از مجلس بيع و بدون ثبوت يکی از موجبات شرعی خيار فسخ صورت گرفته باشد، باطل و بدون اثر است و الا حکم به صحّت‏ و نفوذ فسخ می‏شود.


خیار عیب

اجوبه الاستفتائات

س 1553: اگر اداره‏های رسمی از ثبت مِلک به نام خریدار خودداری کنند، آیا باعث ثبوت حق فسخ برای او می‏شود؟

ج: اگر بعد از معامله آشکار شود که انتقال رسمی مبيع به ديگری ممنوع است با فرض اين که اين امر عرفاً عيب محسوب می‏شود، موجب ثبوت خيار برای خريدار می‏گردد.

س 1554: اگر ثبت رسمی سند به نام خریدار در زمان معامله ممنوع باشد و او به آن علم داشته باشد، آیا موجب بطلان معامله می‏شود یا خیر؟

ج: اين امر باعث بطلان بيع نشده و در فرض مذکور موجب ثبوت حق فسخ هم برای او نمی‏شود.


خیار تأخیر

اجوبه الاستفتائات

س 1555: شخصی خانه‌ای را از فردی به قیمت معیّنی خریده و پرداخت پول آن را برعهده گرفته است ولی بدون آنکه شرط تأخیر پرداخت ثمن را داشته باشد آن را نپرداخته است تا اینکه دو سال از زمان انجام معامله گذشته و فروشنده هم خانه را تحویل خریدار نداده است، آیا این بیع، باطل محسوب می‏شود؟

ج: مجرّد تأخير مشتری در پرداخت ثمن به فروشنده و دريافت مبيع از او بيع را باطل نمی‏کند هرچند آن را با فروشنده شرط نکرده باشد. ولی بعداز گذشت سه روز از اين بيع، فروشنده خيار فسخ دارد.


خیار شرط

اجوبه الاستفتائات

س 1556: اینجانب یک آپارتمان مسکونی را به‌صورت بیع لازم به شخصی فروختم به این شرط که اگر در موعد مقرّر برای ثبت سند آپارتمانی به نام او و دریافت باقی‌مانده آن از او در دفتر ثبت اسناد رسمی حاضر نشود، حق فسخ معامله و فروش آپارتمان به قیمت روز به شخص دیگر را داشته باشم و چون خریدار در موعد مقرّر در دفتر ثبت اسناد رسمی حاضر نشد، بیع را فسخ نموده و آپارتمان را به شخص دیگری فروختم. آیا این بیع دوم شرعاً صحیح است؟

ج: مبادرت به فسخ بيع و فروش مجدّد مبيع به شخص ديگر طبق شروطی که دو طرف در ضمن عقد لازم به آن ملتزم شده‏اند، اشکال ندارد.


خیار رؤیت

اجوبه الاستفتائات

س 1557: اگر فروشنده زمین به خریدار بگوید که مساحت آن، فلان متر مربع است و سند بیع بر همان اساس تنظیم شود و سپس خریدار متوجه شود که مساحت زمین بسیار کمتر از آن مقداری است که فروشنده گفته است، آیا این بیع از نظر شرعی صحیح است؟ و آیا خریدار حق فسخ دارد؟

ج: اگر مشتری قطعه زمين را ببيند و آن را با اعتماد به شخص فروشنده نسبت به مقدار مساحت آن، خريداری کند، معامله صحيح است، ولی خريدار به علت تخلف وصف، حق فسخ دارد، امّا اگر به اين گمان که مساحت آن زمين فلان مقدار است هر متری از آن را به قيمت معيّنی بخرد و بعد مشخص شود که متراژ آن از مقدار گفته شده کمتر است بيع نسبت به مساحت موجود صحيح است و خريدار حق دارد پول مقدار ناقصی زمين را از فروشنده مطالبه کند و يا بيع را فسخ نموده و تمام ثمن را پس بگيرد.


خیار غبن

اجوبه الاستفتائات

س 1558: اگر مشتری پرداخت قیمت مبیع را از زمان آن به تأخیر بیندازد و قیمت مبیع نسبت به روز معامله افزایش پیدا کند، آیا این امر باعث ثبوت خیار غبن برای فروشنده می‏شود یا اینکه با تأخیر در پرداخت قیمت از موعد آن، خیار تأخیر برای او ثابت می‏شود؟

ج: معيار ثبوت خيار غبن حصول غبن نسبت به قيمت عادلانه در زمان معامله است مثل اينکه کالايی را به قيمتی کمتر از قيمت زمان بيع به مقداری که عرفاً، قابل مسامحه نيست بفروشد، ولی افزايش قيمت بعد از تحقّق عقد، معيار غبنی که موجب خيار است، نمی‏باشد، همانگونه که مجرّد تأخير در پرداخت ثمن موجب ثبوت خيار برای فروشنده نمی‏شود.

س 1559: زمینی را به مبلغی فروختم، شخصی به من گفت که در این معامله مغبون شده‏اید، آیا با گفته او خیار غبن برای من ثابت می‏شود؟

ج: تا زمانی که ثابت نشده شما آن را بدون اطلاع، به قيمتی کمتر از قيمت زمان فروش به مقداری که قابل مسامحه نيست، فروخته‏ايد، خيار غبن نداريد.

س 1560: شخصی زمینی را به مساحت معیّنی می‏فروشد و سپس معلوم می‏شود که متراژ واقعی زمین مورد معامله، بیشتر از مقداری است که فروخته و پول آن را گرفته است، آیا او حق مطالبه مقدار زیادی زمین را دارد؟

ج: اگر تمام آن قطعه زمين را به تصور اينکه متراژ معيّنی دارد به قيمت معيّنی بفروشد و سپس معلوم شود که مساحت آن بيشتر است و در نتيجه ارزش آن بيشتر از قيمتی است که زمين را به آن قيمت فروخته است، بر اثر ثبوت خيار غبن، حق فسخ دارد، ولی اگر زمين را هر متری به قيمت معيّنی بفروشد، می‏تواند قيمت چند متر زائد را مطالبه کند.

س 1561: اگر بین دو نفر معامله‏ای صورت بگیرد به این شرط که خریدار پول مبیع را برای مدّتی نپردازد تا معلوم شود که در این معامله مغبون شده یا خیر، آیا این معامله شرعاً صحیح است؟ و بر فرض صحّت‏ آیا خریدار حق فسخ دارد؟

ج: بيع با شرط تأخير در پرداخت ثمن تا مدّت معيّن اشکال ندارد هرچند به غرض کشف اين امر باشد که مغبون شده است يا خير، ولی تا زمانی که غبن او ثابت نشده، حق فسخ ندارد.

س 1562: معامله غبنی در صورتی که طرف مغبون غیر مسلمان باشد، چه حکمی دارد؟

ج: در ثبوت خيار غبن برای مغبون فرقی بين مسلمان و غير مسلمان نيست.

س 1563: اینجانب خانه‏ای را به شخصی فروختم، وی بعد از تسلیم پول آن و تحویل گرفتن مبیع اعلام کرد که مغبون شده و معامله را فسخ کرد، ولی از آن زمان به دلایل مختلف از تخلیه خانه و دریافت پولی که به من پرداخته است، خودداری می‏کند و بعد از گذشت دو سال ادعا می‏کند که من معامله را در مورد نصف خانه فسخ کرده‏ام و در حال حاضر هم نصف پول را از من مطالبه می‏کند. آیا با علم به اینکه او مدّعی غبن است و بر اثر آن اقدام به فسخ بیع کرده، شرعاً جایز است ادّعای مالکیّت نصف خانه را بنماید؟

ج: در صورتی که غبن مغبون ثابت شود، فقط حق فسخ بيع در تمام مبيع و استرداد مالی را که پرداخت کرده است، دارد، و حق فسخ بيع در جزئی از مبيع يا حق مطالبه مبلغی بيشتر از مالی را که پرداخت کرده است ندارد.

س 1564: معامله‏ای بین دو نفر واقع شده که سند عادی در مورد آن تنظیم نموده و در ضمن عقد شرط کرده‏اند که اگر هر یک از آنان از معامله پشیمان شود باید مبلغ معیّنی را به طرف دیگر بپردازد، آیا اگر یکی از طرفین بر اثر غبن از معامله پشیمان شود، حق فسخ آن را دارد؟ و اگر معامله را بر اثر غبن فسخ کند، آیا باید به آن شرط عمل نماید؟

ج: هرچند شرط پرداخت پول، توسط کسی که از اتمام معامله، خودداری کند اگر ضمن عقد بيع بوده و يا عقد مبتنی بر آن باشد، فی‌نفسه صحيح و وفا به آن واجب است، لکن شامل موردی که معامله را می‏توان با خيار غبن فسخ نمود، نمی‏شود.

س 1565: بعد از گذشت یک هفته از خرید خانه‏ای آشکار شد که در آن معامله مغبون شده‏ام، لذا برای فسخ آن به فروشنده مراجعه کردم، و او با فسخ و برگرداندن پول من موافقت نکرد و در نتیجه خانه دراختیار و تحت تصرّف من باقی ماند، سپس قیمت خانه گران شد و فروشنده هم درخواست فسخ معامله و تخلیه خانه را نمود ولی من از پذیرش درخواست او خودداری کردم و از او تقاضای موافقت با پرداخت مبلغی بیشتر از پولی که به او داده بودم نمودم، ولی او از پرداخت مبلغ زائد خودداری کرد. آیا مجرّد رجوع من به فروشنده بعد از ثبوت غبن برای فسخ معامله و یا قبول فسخ توسط من در صورتی که او مبلغی را بیشتر از پولی که به او داده بودم به من بپردازد، فسخ معامله محسوب می‏شود یاخیر؟

ج: مجرّد مراجعه ذوالخيار به طرف ديگر معامله برای توافق بر فسخ آن و يا صرفِ رضايت او به بازگرداندن مبيع به فروشنده در مقابل دريافت مبلغی زائد از او، فسخ معامله محسوب نمی‏شود، ولی چون فسخ معامله توسط ذوالخيار منوط به موافقت طرف ديگر و بازگرداندن مبيع به او نيست، بنا بر اين اگر هنگامی که از غبن مطلع شديد، واقعاً معامله را فسخ کنيد، شرعاً صحيح است و بعد از آن، مالک خانه مزبور نيستيد بلکه بر شما واجب است که از آن رفع يد کنيد و آن را به فروشنده، تحويل دهيد.


بیع خیاری (بیع شرط)

اجوبه الاستفتائات

س 1566: اگر شخصی چیزی را به فردی به‌صورت بیع خیاری بفروشد، آیا قبل از تسلیم مبیع به مشتری، جایز است او یا مشتری آن را به فرد دیگری بفروشند؟

ج: مبيع بعد از تحقّق بيع خياری تا زمانی که فسخ نشده، ملک مشتری است و فروشنده تا معامله اول را فسخ نکرده، حق فروش مجدّد آن را به فرد ديگر ندارد و مشتری می‏تواند، بعد از پايان مهلت خيار، آن را به فرد ديگری بفروشد هرچند هنوز آن را قبض نکرده باشد. مشروط بر اينکه فروشنده معامله را در مدّت خيار فسخ نکرده باشد.


احکام سرقفلی‏

اجوبه الاستفتائات

س 1668: آیا مستأجری كه مغازه‏ای را برای تجارت در آن و یا كار دیگری به مدّت معیّنی اجاره كرده، جایز است بعد از پایان مهلت اجاره در صورتی كه مالك آن را تجدید نكند، از تخلیه مغازه خودداری نموده و حق سرقفلی را مطالبه نماید؟ و آیا با توجه به اینكه حق واگذاری عین مستاجره را به كس دیگری ندارد، جایز است نسبت به آن، ادّعای حق شغل و حرفه كند؟

ج: مستأجر حق ندارد بعد از انقضاء مدّت اجاره، عين مستأجره رادر تصرف خود نگهدارد و از تسليم آن به مالك خودداری كند، ولی اگر نسبت به آن حق سرقفلی داشته باشد كه از مالك به او منتقل شده و يا مغازه از مكانهايی باشد كه از نظر قانونی برای مستأجر در آن حقی ايجاد می‏شود، در اين صورت می‏تواند عوض حق خود را از مالك مطالبه كند.

س 1669: اینجانب یك مكان تجاری را اجاره كردم و مبلغی را برای دستیابی به حق سرقفلی به مالك آن پرداخت كردم و مبلغ زیادی را هم برای برق كشی و سنگ‏فرش‏كردن زمین آن و امور دیگر خرج كردم و مقداری هم برای گرفتن پروانه كار پرداختم، بعد از گذشت ده سال ورثه مالك خواهان استرداد آن مكان شده اند، آیا بر من واجب است كه با تخلیه مغازه خواسته آنان را اجابت كنم؟ و بر فرض وجوب تخلیه، آیا جایز است اموالی را كه برای آن مكان هزینه كرده‏ام از آنان مطالبه كنم؟ و آیا حق مطالبه عوض سرقفلی به قیمت روز را دارم؟

ج: وجوب تجديد اجاره بر مالك يا جواز مطالبه تخليه و لزوم انجام آن و همچنين ضمان اموالی كه برای مكان استيجاری خرج شده، تابع قوانين جاری كشور و يا شرايط مذكور در ضمن عقد اجاره بين موجر و مستأجر است و امّا سرقفلی آن مكان در صورتی كه از مالك بر وجه شرعی به مستأجر منتقل شده باشد و يا به مقتضای قانون برای او ثابت باشد، حق مطالبه آن به قيمت روز را دارد.

س 1670: مالك یكی از شركتها ساختمانی را اجاره داده بدون آنكه از مستأجر چیزی در برابر سرقفلی آن بگیرد، آیا هنگام تخلیه ساختمان توسط مستأجر باید مبلغی را به عنوان سرقفلی به او بپردازد؟ و اگر موجر آن را به مستأجر بفروشد، آیا باید مبلغی را به عنوان حق سرقفلی از قیمت آن كم نماید؟

ج: تا زمانی كه سرقفلی آن به وجه مشروعی مانند خريد يا صلح يا شرط ضمن عقد لازم و يا طبق قانونی كه تصريح به آن كند، ملك مستأجر نشده باشد، حق ندارد در برابر آن از مالك چيزی را مطالبه كند و همچنين اگر آن ساختمان را از مالك بخرد نمی‏تواند مبلغی را به عنوان عوض سرقفلی از قيمت آن كم نمايد.

س 1671: پدرم چند مغازه تجاری را برای سه تن از فرزندانش خریده و اسناد آنها را در همان زمان به نام آنان كرده است، در نتیجه آن مغازه ها در حال حاضر شرعا و قانونا متعلّق به آنان است. این مغازه‏ها قبل از وفات پدرم تحت تصرف او بودند و در آنها مشغول كسب و تجارت بود، آیا سرقفلی این مغازه ها فقط برای مالكین آنهاست یا اینكه سرقفلی آنها مستقل از ملك است و تعلّق به همه ورثه است؟

ج: سرقفلی مغازه‏ها تابع ملك آن است و تا زمانی كه از طريق شرعی به شخص ديگری منتقل نشده اختصاص به مالك آن دارد.

س 1672: اگر مستأجر هنگام اجاره مغازه مبلغی را به عنوان سرقفلی به مالك بپردازد، آیا در صورتی كه مستأجر به هر علتی بخواهد آنجا را تخلیه كند، مالك فقط باید همان مقدار را به مستأجر بپردازد یا آنكه واجب است قیمت سرقفلی را به قیمت روز تخلیه به او بدهد؟

ج: اگر حق سرقفلی مغازه شرعا برای مستأجر باشد، می‏تواند قيمت فعلی آن را طبق قيمت عادلانه روز، مطالبه كند و بر مالك هم واجب است قيمت فعلی آن را به او بپردازد، ولی اگر مبلغی را نزد مالك به وديعه گذاشته تا هنگام تخليه آن مكان به او برگرداند در اين صورت فقط حق مطالبه معادل مبلغی را دارد كه هنگام اجاره آن مكان به مالك پرداخته است و نسبت به تفاوت ارزش پول احتياط در مصالحه است.

س 1673: اینجانب مغازه‏ای را از مالك آن اجاره كردم بدون آنكه مبلغی را در برابر سرقفلی آن بپردازم زیرا در آن زمان پرداخت سرقفلی در شهر ما متعارف نبود و الآن كه موجر فوت كرده و مغازه، ملك یكی از فرزندانش شده، درخواست تخلیه آن را دارد و از طرفی در خلال مدّت اجاره اقدام به انجام بعضی از كارها از قبیل كشیدن برق ، تلفن و تعویض درب و نگهداری آن نموده ام و مردم بر اثر معامله با من در این مكان به من بدهكار هستند، آیا بر من واجب است خواسته مالك فعلی را اجابت نموده و آن مكان را بدون آنكه استحقاق چیزی را داشته باشم تخلیه نموده و به او تحویل بدهم؟ و در صورتی كه حقّی داشته باشم مقدار آن چقدر است؟

ج: شما بعد از انقضاء مدّت اجاره قبلی حق نداريد بدون تجديد اجاره توسط مالك فعلی در آن تصرّف نماييد و از تسليم آن به او خودداری كنيد ولی لزوم پاسخ مثبت مالك فعلی به درخواست تجديد اجاره و يا جواز مطالبه تخليه محل و لزوم اجابت آن، تابع قوانين جاری يا شروط ضمن عقد است و امّا اينكه هنگام تخليه در برابر سرقفلی چيزی را مطالبه كنيد، با اين فرض كه در زمان انعقاد اجاره قبلی ثبوت حق سرقفلی برای مستأجر در آن منطقه متعارف نبوده و حق سرقفلی آن مكان هم از مالك به شما انتقال پيدا نكرده، بنابر اين در مقابل تخليه محل و تسليم آن به مالك فعلی آن، حق نداريد نسبت به سرقفلی آن چيزی از مالك مطالبه كنيد مگر آنكه قانون به شما اين اجازه را بدهد و امّا نسبت به كشيدن برق و تلفن و امور ديگری كه با هزينه خود انجام داده‏ايد همه آنها ملك شما هستند مگر آنچه را كه عرف يا قانون جاری بطور مجانی و يا در صورت پرداخت هزينه‏های آن توسط مالك ، تابع ملك بداند.

س 1674: 1 - مكانی به مدّت بیست سال بطور مستمر به عنوان محل كار اجاره داده شده است آیا مستأجر در خلال مدّت اجاره یا بعد از انقضاء آن حق دارد حق سرقفلی مكان مزبور را با پرداخت مالیاتهای سرقفلی و رعایت همه امور قانونی به مستأجر دیگری واگذار كند؟ 2 - اگر سرقفلی آن مكان را به شكل رسمی و با رعایت همه ضوابط قانونی به مستأجر دیگری انتقال بدهد، آیا مالك حق دارد به سبب عدم قبول آن از مستأجر دوم بخواهد مكان مزبور را تخلیه كند؟

ج: اگر سرقفلی آن مكان از سوی مالك و يا طبق قانون به او منتقل نشده باشد حق فروش و واگذاری آنرا به غير، ندارد و اگر چنين كاری كند فضولی و متوقّف بر اجازه مالك است.

س 1675: مورّث من همه سهم خود از هتل و لوازم آن اعم از اعیان و حقوق را با من مصالحه كرده است، آیا این مصالحه شامل حق سرقفلی آن هتل هم می‏شود؟

ج: اگر حق سرقفلی هتل متعلّق به او باشد و مصالحه بر همه مايملك او در هتل اعم از اعيان و حقوق بدون استثناء چيزی صورت گرفته باشد، حق سرقفلی آن نيز داخل در اين مصالحه است.

س 1676: فردی مكانی را اجاره كرده است به این شرط كه هنگام مطالبه مالك، آن را تخلیه كند، بعد از انقضاء مدّت اجاره و درخواست مالك مبنی بر تخلیه آن، مستأجر حق سرقفلی آنرا مطالبه می كند، آیا پرداخت آن به او بر مالك واجب است؟

ج: در فرض مسأله كه شرط تخليه مكان توسط مستأجر هنگام مطالبه مالك شده است و ظاهرا حق سرقفلی از مالك به مستأجر منتقل نشده، حق مطالبه چيزی را نخواهد داشت مگر طبق قوانين نظام اسلامی.

س 1677: سر قفلی مكانی را كه اجاره داده ام به مبلغ معیّنی به مستأجر آن فروختم و او هم در برابر آن یك فقره چك به من داد كه به علت عدم وجود پول در حساب بانكی او موفق به نقد كردن آن نشدم، و مكان مزبور هنوز هم در اختیار مستأجر است و با آنكه من تاكنون پول سرقفلی را از او نگرفته‏ام ادعای مالكیّت آن را می‏كند، آیا سرقفلی آن مكان متعلّق به اوست یا آنكه معامله سرقفلی بر اثر عدم دستیابی من به پول آن باطل است؟

ج: بعد از تحقّق معامله سرقفلی بر وجه صحيح ، مجرّد عدم موجودی در حساب صاحب چك كه آن را در برابر سرقفلی داده،موجب بطلان معامله آن نمی‏شود بلكه حق سرقفلی متعلّق به مشتری است و فروشنده كه همان موجر است حق دارد مبلغ چك را از او مطالبه كند.

س 1678: اگر مستأجر هنگام تخلیه مغازه حق مطالبه عوض سرقفلی را داشته باشد، ولی مالك بر خلاف آنچه كه عرفا و قانونا متداول است از پرداخت آن خودداری كند، باقی ماندن مستأجر در آن ملك بدون رضایت مالك تا زمانی كه عوض سرقفلی را دریافت كند چه حكمی دارد؟ و بر فرض كه ماندن مستأجر در آن مكان جایز نباشد و غصب باشد، آیا در آمدی كه از آنجا بدست می آید شرعا حلال است؟

ج: تا زمانی كه تخليه مغازه را مشروط به پرداخت عوض سرقفلی به مستأجر نكرده باشند، مجرّد استحقاق مطالبه عوض سرقفلی هنگام تخليه مغازه، برای جواز استمرار تصرف در آن مكان بعد از پايان مدّت اجاره كافی نيست و به هر حال درآمد حاصل از كسب و كار در آن مغازه شرعا حلال است.

س 1679: شخصی مغازه‏ای را به مبلغ معیّنی اجاره نموده و مبلغ دیگری را هم به عنوان سرقفلی پرداخته است، سپس مالك شروع به زیاد كردن اجاره آن نموده تا اینكه به دو برابر اجاره اولیه رسیده است و در حال حاضر مستأجر قصد دارد مغازه را با سرقفلی بیشتری در اختیار مستأجر دیگری قرار دهد ولی مالك پانزده درصد سرقفلی را مطالبه می‏كند و قصد افزایش اجاره ماهانه را تا ده برابر دارد در حالی كه اجاره‌ی مغازه‏های مجاور كمتر ازآن مقدار است، آیا مالك شرعاً و قانوناً حق مطالبه درصد مذكور و اضافه كردن اجاره تا آن مقدار را دارد؟

ج: اگر سرقفلی مغازه متعلّق به مستأجر باشد و مجاز باشد آن را به هر كسی كه می‏خواهد منتقل كند، مالك حق ندارد چيزی از آنچه را كه مستأجر به عنوان عوض سرقفلی می‏گيرد از او مطالبه كند. ولی نسبت به مال الاجاره، تعيين مقدار آن بستگی به توافق مالك و مستأجر هنگام تجديد عقد اجاره دارد.

س 1680: اگر شخصی مغازه‏ای را اجاره كند و علاوه بر اجاره ماهانه مبلغی را به عنوان سرقفلی بپردازد و شرط نماید كه موجر هنگام تخلیه محل مبلغ سرقفلی را به قیمت فعلی آن بپردازد والاّ مستأجر حق خواهد داشت كه سر قفلی آن مكان را به شخص دیگری بفروشد و آنجا را برای او تخلیه نماید، آیا این شرط صحیح است؟ و آیا واجب است موجر با پرداخت قیمت كنونی آن به مستأجر و یا با رضایت به واگذاری آن مكان به دیگری، به آن شرط وفا كند؟

ج: اشتراط چنين شرطی در ضمن عقد اجاره اشكال ندارد و بر موجر واجب است كه به آن عمل كند و در صورتی كه راضی به خريد سرقفلی از مستأجر نشود، حق اعتراض به فروش آن به شخص ديگر و واگذاری مكان مزبور را به او ندارد.

س 1681: خانه‏ای را خریده‏ایم كه مغازه تجاری آن در اجاره شخص دیگری است و مالك، سرقفلی آن را به مستأجر فروخته و مستأجر مزبور هم حق خود را به شخص دیگری فروخته است، آیا درصورتی كه بعد از انقضاء مدّت اجاره از مستأجر اخیر تقاضای تخلیه مغازه را بكنیم باید عوض سرقفلی را ما به او بپردازیم یا مالك سابق و یا مستأجر قبلی كه پول سرقفلی را گرفته‏اند باید آن را به او بپردازند؟

ج: بعد از آنكه مستأجر اخير به نحو شرعی مالك سرقفلی مغازه شد، كسی كه در حال حاضر می خواهد آن را از او بخرد بايد قيمت سرقفلی را به او بپردازد.


حواله‏

اجوبه الاستفتائات

س 1819: شخصی زمینی را به مبلغ معیّنی خریده است و به مقدار قیمت مبیع از فرد سومی طلب دارد، لذا فروشنده را به بدهکار حواله کرد تا پول زمین را از او بگیرد، ولی آن شخص ثالث که بدهکار و محال‏علیه است بدون اطلاع خریدار با پرداخت پول زمین به فروشنده آن را برای خودش خرید، آیا معامله اوّل که فروشنده با حواله پول آن به شخص ثالث موافقت کرده بود. صحیح است یا معامله دوم؟

ج: معامله دوم فضولی است و متوقف بر اجازه خريدار اول است، مگر آنکه معامله دوم بعد از فسخ مشروع معامله اول صورت گرفته باشد.


جایزه ‏های بانکی

اجوبه الاستفتائات

س 1945: مبلغی را در بانک ملی پس‏انداز کردم و بعد از مدتی مبلغی را به عنوان جایزه به من دادند، گرفتن آن چه حکمی دارد؟

ج: گرفتن جايزه و تصرّف در آن اشکال ندارد.

س 1946: جوایزی به سپرده‏های قرض‏الحسنه تعلّق می‏گیرد، گرفتن آنها چه حکمی دارد؟ و بر فرض جواز آیا خمس به آنها تعلّق می‏گیرد؟

ج: پس‏اندازهای قرض‏الحسنه و جايزه‏های آن اشکال ندارد و در جايزه، خمس واجب نيست.

س 1947: در صورتی که صاحبان حسابهای پس‏انداز به علت عدم اطلاع یا دلایل دیگر برای دریافت جایزه‌های خود به بانک مراجعه نکنند، آیا جایز است بانک در آنها تصرّف کند و یا آنها را بین کارمندان بانک توزیع نماید؟

ج: بانک و کارکنان آن حق ندارند جايزه‌هايی را که مخصوص برندگان هستند، بدون اذن آنان به تملّک خود درآورند.


کارکردن در بانک‏

اجوبه الاستفتائات

س 1948: اینجانب از کارمندان بانک هستم و در شعبه خارج از کشور کار می‌کنم، دولت آن کشور ما را مؤظف به پیروی از قوانین بانکی که شامل معاملات ربوی و غیر ربوی می‏شود، نموده است. آیا قبول این مسئولیت و کار در آن نظام بانکی جایز است؟ همچنین حقوقی که از درآمد شعبه بانکی مذکور دریافت می‏کنم چه حکمی دارد؟

ج: اصل انجام اين وظيفه اشکال ندارد ولی اشتغال به عمليات بانکی که مربوط به معاملات ربوی است جايز نيست و انسان در برابر انجام آن مستحق گرفتن اجرت و حقوق نيست و امّا دريافت حقوق از درآمد شعبه بانکی در صورتی که شخص علم به وجود مال حرام در آنچه که دريافت می‏شود نداشته باشد، اشکال ندارد.

س 1949: آیا گرفتن حقوق در برابر کار کردن در قسمت اعتبارات، حسابرسی و مدیریت بانک، جایز است؟

ج: کارکردن در بخشهای بانکی مذکور و گرفتن حقوق در برابر آن اگر به نحوی با معاملاتی که شرعاً حرام هستند مرتبط نباشد، اشکال ندارد.


احکام چک و سفته

اجوبه الاستفتائات

س 1950: معامله چک و سفته مدت‏دار به‌صورت نقد به قیمتی کمتر از مبلغ آن که امروزه رایج است، چه حکمی دارد؟

ج: فروش چک مدّت‌دار به دیگری به کمتر یا بیشتر از مبلغ مندرج در چک جایز است و اشکال ندارد آنچه اشکال دارد و جایز نیست این است که مبلغی از کسی قرض بگیرد و در برابر آن چک مدّت‌دار به مبلغ بیشتر از مبلغ قرض به وی بدهد. این عمل قرض ربوی بوده و حرام است؛ اگرچه بعید نیست اصل قرض صحیح باشد.

س 1951: آیا چک به منزله پول نقد است به‌طوری که اگر بدهکار آن را به طلبکار بدهد برئ‏الذمّه می‏شود؟

ج: چک به منزله پول نقد نيست و تحقق ادای دين يا ثمن با دادن آن به طلبکار يا فروشنده متوقف بر اين است که عرفاً قبض چک، قبض مبلغ آن محسوب شود و اين با تفاوت موارد و اشخاص تفاوت پيدا می‏کند.


بیمه

اجوبه الاستفتائات

س 1952: بیمه عمر چه حکمی دارد؟

ج: شرعاً مانعی ندارد.

س 1953: آیا استفاده از دفترچه بیمه درمانی برای کسی که جزء خانواده صاحب دفترچه نیست جایز است؟ و آیا جایز است صاحب دفترچه آن را در اختیار دیگران بگذارد؟

ج: استفاده از دفترچه بيمه درمانی فقط برای کسی جايز است که شرکت بيمه نسبت به ارائه خدمات به او تعهد کرده است و استفاده ديگران از آن موجب ضمان است.

س 1954: شرکت بیمه در ضمن قرارداد بیمه عمر که با بیمه گزار منعقد نموده، متعهد شده است که بعد از وفات بیمه گزار، مبلغی پول به کسانی که او معیّن می‏کند بپردازد، حال اگر این شخص بدهکار باشد و دارایی او برای پرداخت بدهی‏اش کافی نباشد، آیا طلبکاران حق دارند طلب خود را از مبلغی که شرکت بیمه پرداخت می‌کند بردارند؟

ج: اين امر تابع توافق آنان در قرارداد بيمه است، اگر قرار آنان بر اين باشد که شرکت بيمه مبلغ مقرر را بعد از وفات بيمه‏گزار به شخص يا اشخاصی که او مشخص کرده بدهد، در اين صورت آنچه شرکت می‏پردازد، حکم ترکه ميّت را ندارد، بلکه مختص کسانی است که برای دريافت اين مبلغ مشخص شده‏اند.


اموال دولتی‏

اجوبه الاستفتائات

س 1955: چندین سال است که مقداری از اموال مربوط به بیت‌المال نزد من است و اکنون می‌خواهم خود را برئ‏الذمّه نمایم، وظیفه من چیست؟

ج: اگر آنچه که از اموال بيت‏المال نزد شماست، از اموال دولتی مختص به اداره خاصی از اداره‏های دولتی باشد بايد در صورت امکان به همان اداره برگردانيد و الا بايد به خزانه عمومی دولت تحويل بدهيد.

س 1956: اینجانب اقدام به استفاده شخصی از بیت‏المال کرده‏ام، وظیفه من برای برئ‏الذمّه شدن چیست؟ استفاده شخصی از امکانات بیت‌المال تا چه حدّی برای کارمندان جایز است؟ و در صورتی که با اذن مسئولین مربوطه باشد، چه حکمی دارد؟

ج: استفاده کارمندان از امکانات بيت‌المال در ساعات رسمی کار به مقدار متعارفی که مورد ضرورت و نياز است و شرايط کاری بيانگر اذن به کارمندان در اين مقدار از استفاده است، اشکال ندارد و همچنين استفاده از امکانات بيت‌المال با اذن کسی که از نظر شرعی و قانونی حق اذن دارد، بدون اشکال است. در نتيجه اگر تصرّفات شخصی شما در بيت‌المال به يکی از دو صورت مذکور باشد، چيزی در اين رابطه به عهده شما نيست، ولی اگر از اموال بيت‏المال استفاده غير متعارف کرده باشيد و يا بدون اذن کسی که حق اذن دارد، بيشتر از مقدار متعارف استفاده نماييد، ضامن آن هستيد و بايد عين آن را اگر موجود باشد به بيت‏المال برگردانيد و اگر تلف شده باشد، بايد عوض آن را بدهيد و همچنين بايد اجرت المثل استفاده از آن را هم در صورتی که اجرت داشته باشد به بيت‏المال بپردازيد.

س 1957: بعد از آنکه تیم پزشکی مأمور معاینه، درصد از کار افتادگی مرا تعیین کرد مبلغی را به عنوان مساعدت از دولت دریافت کردم، ولی احتمال می‏دهم که مستحق دریافت این مقدار نباشم و پزشکان به علت آشنایی و رابطه با من، مراعات مرا کرده باشند، باتوجه به اینکه جراحاتم بسیار زیاد است و امکان دارد مستحق دریافت مبلغی بیشتر از آن مقدار باشم، تکلیف من در این حالت چیست؟

ج: دريافت مبلغی به عنوان درصد از کارافتادگی که توسط تيم پزشکی مأمور معاينه، معيّن شده و به شما پرداخت می‏شود اشکال ندارد مگر آنکه يقين داشته باشيد که از نظر قانونی استحقاق دريافت آن را نداريد.

س 1958: مبلغی معادل دو ماه حقوق ماهانه‌ام را بر اثر اشتباه از حسابدار دریافت کردم و مسئول مؤسسه را هم مطلع نمودم، ولی مبلغ اضافی را برنگرداندم و در حال حاضر حدود چهار سال از آن می‏گذرد، با توجه به اینکه جزء بودجه مالی سالانه مؤسسات دولتی است، چگونه می‏توانم آن مبلغ را به حساب مؤسسه برگردانم؟

ج: اشتباه حسابدار مجوّز قانونی برای دريافت مبلغی بيشتر از مقدار مورد استحقاق نيست و واجب است مبلغ اضافی را به آن مؤسسه برگردانيد هرچند جزء بودجه سال قبل آن باشد.

س 1959: براساس مقرّرات، مجروحین جنگی که درصد از کارافتادگی آنان بیشتر از 25٪ است، می‏توانند از تسهیلات دریافت وام از مؤسسه استفاده کنند، آیا کسی که درصد معلولیت و از کارافتادگی او کمتر از این مقدار است، می‌تواند از این تسهیلات استفاده کند؟ و اگر از آنها استفاده کرد و مبلغی از مؤسسه وام گرفت، آیا جایز است درآن تصرّف کند؟

ج: کسی که شرايط دريافت وام از بيت‏المال را ندارد، جايز نيست به اعتبار آن شرايط و مزايا از بيت‌المال وام بگيرد و اگر به اين عنوان چيزی دريافت کرد، تصرّف در آن جايز نيست.

س 1960: با در نظر گرفتن این مطلب که کالاهای دولتی با پولی که از بودجه دولت است خریداری می‏شوند، آیا جایز است شرکت یا کارخانه یا اداره‏ای که بودجه دولتی دارد لوازم و مواد اولیه و کالاهای مورد نیاز خود را از شرکت یا کارخانه یا اداره‏ای خریداری کند که بودجه او هم از اموال دولت است؟

ج: اگر معامله بر طبق ضوابط شرعی و مقررات قانونی صورت بگيرد، اشکال ندارد.

س 1961: اموال دولت اسلامی یا غیر اسلامی که در اختیار دولت و حکومت و یا کارخانه‏ها و شرکتها و مؤسسات تابع دولت هستند، چه حکمی دارند؟ آیا آنها جزء اموال مجهول‏المالک هستند یا اینکه ملک دولت محسوب می‏شوند؟

ج: اموال دولت هرچند غير اسلامی باشد، شرعاً ملک دولت محسوب می‏شوند و با آنها مانند ملکی که مالک آن معلوم است رفتار می‏شود و جواز تصرّف در آنها هم متوقف بر اذن فرد مسئولی است که حق تصرّف در اين اموال را دارد.

س 1962: آیا رعایت حقوق دولت در املاک عمومی و حقوق مالکین در املاک خصوصی در سرزمین‌های کفر واجب است؟ آیا استفاده از امکانات مراکز آموزشی در غیر مواردی که مقررات قانونی آنها اجازه می‏دهد جایز است؟

ج: در وجوب مراعات احترام مال ديگری و حرمت تصرّف در آن بدون اذن او، فرقی بين املاک اشخاص و اموال دولت نيست چه مسلمان باشد و چه غير مسلمان و همچنين فرقی بين اينکه در سرزمين کفر باشند و يا در سرزمين اسلامی و مالک آن مسلمان باشد يا کافر، وجود ندارد و به‌طور کلی استفاده و تصرّف در اموال و املاک ديگران که شرعاً جايز نيست، غصب و حرام و موجب ضمان است.

س 1963: اگر اعتبار فیش‏های غذا که به دانشجویان دانشگاهها داده می‏شود، در صورت عدم دریافت غذا در روز معیّن، بدون برگرداندن پول آن باطل شود، آیا جایز است فیش‏های باطل را به جای فیش‏های معتبر برای دریافت غذا ارائه بدهیم؟ و غذایی که به این طریق گرفته می‏شود چه حکمی دارد؟

ج: استفاده از فيش‏هايی که از اعتبار ساقط شده‏اند برای دريافت غذا جايز نيست و غذايی که با آنها گرفته می‏شود غصب است و تصرّف در آن حرام و موجب ضمان قيمت آن است.

س 1964: در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی امکاناتی مانند غذا و لوازم مورد نیاز دانشگاهی به دانشجویان داده می‏شود که توسط وزارت بازرگانی و مؤسسات دیگر به دانشجویان مشغول به تحصیل در آن دانشگاه اختصاص یافته است، آیا توزیع آنها بین سایر کارمندان مشغول به کار در دانشگاه نیز جایز است؟

ج: توزيع نيازمنديهای مورد مصرف و مختص به دانشجويان مشغول به تحصيل در دانشگاه بين ساير اشخاصی که در آنجا کار می‏کنند، جايز نيست.

س 1965: از طرف نهادهای مربوطه ماشین‏هایی در اختیار مدیران مؤسسات و مسئولین نظامی قرار می‏گیرد تا از آنها در امور اداری استفاده کنند، آیا شرعاً جایز است از آنها برای کارهای شخصی و غیراداری استفاده شود؟

ج: جايز نيست مديران و مسئولين و ساير کارمندان در هيچ‌يک از اموال دولتی تصرّفات شخصی کنند مگر آنکه با اجازه قانونی نهاد مربوطه باشد.

س 1966: اگر بعضی از مسئولین از بودجه‏ای که جهت خرید غذا و میوه برای میهمانهای رسمی اداری در اختیار آنان گذاشته می‏شود، سوءاستفاده کنند و آن را در موارد دیگری مصرف نمایند، این کار چه حکمی دارد؟

ج: مصرف نمودن اموال دولتی در غير مواردی که اجازه داده شده، در حکم غصب است و موجب ضمان می‏باشد، مگر آنکه با اجازه قانونی مقام مسئول بالاتر صورت بگيرد.

س 1967: اگر شخصی مقداری حقوق یا مزایای خاصی که به‌طور قانونی به او اعطا شده از دولت طلب داشته باشد، ولی دلائل قانونی برای اثبات حق خود در اختیار نداشته باشد و یا قادر بر مطالبه آن نباشد، آیا جایز است به مقدار حق خود از اموال دولتی که در اختیار دارد به عنوان تقاص بردارد؟

ج: جايز نيست اموال دولتی را که بعنوان امانت در اختيار و تحت تصرّف او هستند به قصد تقاص برای خود بردارد، در نتيجه اگر مال يا حقّی از دولت طلب دارد و می‏خواهد آن را بگيرد برای اثبات و مطالبه آن بايد از راه‏های قانونی اقدام نمايد.

س 1968: سازمان آب مبادرت به ریختن ماهی در آب سدّی نموده که آب رودهایی که خود دارایِ ماهی هستند به آن می‏ریزد ولی سازمان آب ماهیهای آب سد را فقط بین کارمندان خود تقسیم می‌کند و از صید آنها توسط سایر مردم جلوگیری می‏نماید، آیا جایز است دیگران هم این ماهی‌ها را برای خودشان صید کنند؟

ج: ماهی‌های موجود در آبهايی که پشت سد جمع شده‏اند هرچند ماهی‌های آبهايی باشند که به سد می‏ريزند، تابع آبی هستند که اختيار آن در دست سازمان آب است و در نتيجه صيد ماهيها و استفاده از آنها منوط به اجازه سازمان آب است.


کار در مؤسسات دولتی

اجوبه الاستفتائات

س 1969: آیا برپایی نماز جماعت توسط کارمندان در ساعات رسمی کار جایز است؟ و بر فرض عدم جواز، اگر ملتزم شوند که بعد از پایان ساعات رسمی، آن مقدار وقتی را که به نماز خواندن اختصاص داده‏اند جبران کنند، آیا در این صورت، اقامه نماز در ساعات رسمی کار برای آنان جایز است؟

ج: با توجه به اهميّت خاص نمازهای يوميه و تأکيد زيادی که بر اقامه نماز در اول وقت شده است و با توجه به فضيلت نماز جماعت، مناسب است کارمندان روشی را اتخاذ کنند که بتوانند در خلال ساعات کار اداری نماز واجب را به‌طور جماعت در اول وقت و در کمترين زمان بخوانند، ولی بايد به‌گونه‏ای مقدمات اين کار را فراهم کنند که نماز جماعت در اول وقت بهانه و وسيله‏ای برای به تأخيرانداختن کارهای مراجعه‌کنندگان نشود.

س 1970: در بعضی از مراکز تعلیم و تربیت مشاهده می‏شود که معلّم یا مدیری که کارمند یکی از بخشهای اداری است، با موافقت مسئول اداری مستقیم خود در ساعات رسمی کارش مبادرت به تدریس در مدارس دیگر می‏کند و علاوه برحقوق ماهانه خود، اجرت این تدریس را هم دریافت می‏کند، آیا این کار و گرفتن اجرت در برابر آن جایز است؟

ج: موافقت مسئول مستقيم کارمند با تدريس او در اثناء ساعات رسمی کارش، تابع حدود اختيارات قانونی فرد مسئول است، ولی با اين فرض که کارمند دولت در برابر ساعات رسمی کارش هر ماه حقوق دريافت می‏کند، حق ندارد در برابر تدريس در مدارس ديگر در همان ساعات رسمی کارش حقوق ديگری دريافت نمايد.

س 1971: باتوجه به اینکه ساعات رسمی کار ممکن است حتّی تا ساعت 5 /2 طول بکشد، خوردن یک وعده غذا در اثناء کار در اداره چه حکمی دارد؟

ج: اگر وقت زيادی نگيرد و منجر به تعطيلی کار اداری نشود، اشکال ندارد.

س 1972: اگر کارمند در محل کار خود در اداره، ساعات بیکاری زیادی داشته باشد و مجاز نباشد که در این ساعات در بخشهای دیگر کار نماید، آیا جایز است در اوقات بیکاری کارهای شخصی مربوط به خودش را انجام دهد؟

ج: اقدام به انجام کارهای شخصی در اثناء کار در محل کار، تابع مقررات و اجازه قانونی مسئول مربوطه است.

س 1973: آیا جایز است کارمندان در اداره‏ها و مؤسسات دولتی اقامه نماز جماعت داشته و یا مجالس عزاداری برپا کنند؟

ج: اقامه نماز و بيان احکام و معارف و امثال آن در هنگام اجتماع برای نماز درخصوص ماه مبارک رمضان و ساير ايّام‏الله مانع ندارد، مشروط بر اينکه حقوق مراجعين تضييع نشود.

س 1974: ما در یک مؤسسه نظامی کار می‏کنیم و محل کارمان در دو مکان جداگانه است و بعضی از برادران در مسیر رفتن از یک مکان به مکان دیگر کارهای شخصی انجام می‏دهند که وقت زیادی می‏گیرد، آیا برای انجام این کارها باید اجازه گرفت یا خیر؟

ج: اشتغال به انجام کارهای شخصی در ساعات رسمی مقرر برای کار، احتياج به اجازه مسئول بالاتر، که اين حق را داشته باشد، دارد.

س 1975: در نزدیکی اداره ما مسجدی وجود دارد، آیا جایز است در اثناء ساعات رسمی کار برای شرکت در نماز جماعت به آنجا برویم؟

ج: خارج شدن از اداره برای رفتن به مسجد جهت شرکت در نماز جماعت در اول وقت، در صورتی که نماز جماعت در خود اداره بر پا نشود، اشکال ندارد، ولی بايد مقدمات نماز به گونه‏ای فراهم شود که مدت غيبت از اداره در ساعات رسمی کار برای ادای فريضه نماز جماعت، کاملاً کاهش پيدا کند.

س 1976: اگر کارمندی هر ماه در حدود سی یا چهل ساعت در اداره اضافه‌کاری نماید، آیا جایز است مسئول اداره برای تشویق کارمندان ساعات اضافه کاری آنان را دوبرابر حساب کند، مثلاً هر ماه برای آنان صد و بیست ساعت محاسبه کند؟ و در صورتی که اشکال داشته باشد، اجرتی که برای اضافه‌کاری‏های قبلی گرفته شده چه حکمی دارد؟

ج: نوشتن گزارشهای غيرواقعی و دريافت پول در برابر ساعات اضافه‏ای که کاری در آنها انجام نشده جايز نيست و واجب است پولهای اضافه‏ای که کارمند مستحق دريافت آنها نبوده، بازگردانده شود، ولی اگر قانونی وجود داشته باشد که به مسئول اداره اجازه دهد تا ساعات اضافه کاری کارمندی را که اضافه کاری انجام داده، دو برابر نمايد جايز است اين کار را انجام دهد و در اين صورت دريافت اجرت توسط کارمند طبق گزارشی که مسئول اداره از ساعات اضافه کاری او نوشته، جايز است.


مالیات و عوارض‏

اجوبه الاستفتائات

س 1990: بعضی از افراد و شرکتها و مؤسسات خصوصی و دولتی برای فرار از پرداخت مالیات و عوارضی که دولت مستحق دریافت آن است، از راههای مختلف مبادرت به مخفی کردن بعضی از حقایق می‏کنند، آیا این کار برای آنان جایز است؟

ج: خودداری کردن از اجرای قوانين دولت جمهوری اسلامی و عدم پرداخت ماليات وعوارض و ساير حقوق قانونی دولت اسلامی برای هيچکس جايز نيست.

س 1991: شخصی از طریق انعقاد قرارداد مضاربه با یکی از بانکها مبادرت به کسب درآمد می‏کند و طبق قرارداد، مقداری از درآمد حاصله را به بانک می‏دهد، آیا جایز است اداره مالیات از او بخواهد که علاوه بر پرداخت مالیات سهم خودش از درآمد، مالیات سهم بانک را هم بپردازد؟

ج: اين امر تابع قوانين و مقررات ماليات بر درآمد است، بنا بر اين اگر مکلّف از نظر قانونی فقط ملزم به پرداخت ماليات سهم خود از درآمد باشد، ضامن ماليات سهم شريک از درآمد نمی‏باشد.

س 1992: خانه‏ای را از فردی خریدم به این شرط که مالیات معامله خانه را نصف به نصف بپردازیم. فروشنده از من خواست که قیمت خانه را به مأمور مالیات کمتر از قیمت خرید بگویم تا مالیات کمتری پرداخت شود، آیا پرداخت مالیات مقدار تفاوت بین قیمت خانه و قیمتی که من به مأمور مالیات گفته‏ام، بر من واجب است؟

ج: پرداخت بقيه سهم خودتان از مالياتِ مربوط به قيمت واقعی خانه بر شما واجب است.

س 1993: بین اهالی منطقه ما مشهور است که پرداخت پول آب و برق به دولت غیراسلامی که سعی در آزار مردم مسلمان خود دارد واجب نیست، به‌خصوص اگر در رفتار با ملّت خود بین پیروان اهل بیت(علیهم‌السلام) و دیگران تبعیض قائل شود، آیا جایز است از پرداخت قبض آب و برق به این دولت خودداری کنیم؟

ج: اين کار جايز نيست، بلکه بر هر کسی که از آب و برق دولتی استفاده می‏کند، پرداخت پول آن به دولت واجب است هرچند دولت غير اسلامی باشد.

س 1994: شوهرم که در حساب بانکی‏اش مقداری پول وجود دارد، فوت نموده است و بانک هم بعد از آگاه شدن از وفات او حساب بانکی او را بسته است و ازطرفی هم شهرداری اعلام کرده که وی باید عوارض محل تجاری خود را در برابر صدور پروانه ساختمان‏سازی و غیره بپردازد و در صورت عدم پرداخت مبادرت به بستن آن اماکن خواهد کرد و همه فرزندان ما هم صغیر هستند و قدرت پرداخت آن عوارض را نداریم، آیا پرداخت مالیاتها وعوارض مزبور بر ما واجب است؟

ج: عوارض شهرداری و مالياتهای رسمی بايد طبق مقررات دولت پرداخت شوند، در نتيجه اگر اين عوارض و مالياتها بر عهده ميّت باشد، واجب است قبل از جدا کردن ثلث و تقسيم ميراث از اصل ترکه پرداخت شوند و اگر مربوط به ورثه باشد واجب است از اموال آنان پرداخت شوند.


شرایط وقف

اجوبه الاستفتائات

س 1999: آیا وقف از کسی که اکراه بر آن شده صحیح است؟

ج: اگر واقف اکراه بر وقف شده باشد، تا زمانی که اجازه او به آن ملحق نشود وقف صحیح نیست.

س 2000: بعضی از زرتشتیها بیمارستانی ساخته‏اند و آن را به مدّت هزار سال در راه خیر وقف کرده‏اند، با توجّه به ضوابط و مقررات وقف در فقه امامیه، آیا جایز است متولّی وقف در حال حاضر بر خلاف شرایط وقفنامه که در آن تصریح شده است: «اگر درآمد بیمارستان از هزینه‏های آن بیشتر شود باید با آن تعدادی تخت خریده و به تخت‏های موجود در بیمارستان اضافه شود»، عمل نماید؟

ج: در مواردی که وقف از مسلمان صحيح است از غير مسلمان ـ اعم از کتابی و غير کتابی ـ هم صحيح است، در نتيجه وقف بيمارستان برای استفاده در راه خير تا هزار سال، هرچند وقف منقطع‏الآخر است، ولی صحّت‏ آن از نظر شرعی بدون اشکال است، لذا عمل به شرايط واقف بر متولّی موقوفه واجب است و او حق اهمال آن شرايط و تعدّی از آنها را ندارد.


شرایط متولی وقف

اجوبه الاستفتائات

س 2001: آیا جایز است متولّی وقف که از طرف واقف یا حاکم نصب شده، در برابر کارهایی که برای اداره شئون وقف انجام می‏دهد برای خودش اجرت بردارد و یا به دیگری بدهد تا آن کارها را به نیابت از او انجام دهد؟

ج: متولّی وقف اعم از اينکه از طرف واقف نصب شده باشد و يا از طرف حاکم، در صورتی که اجرت خاصی از طرف واقف برای او در برابر اداره امور وقف معيّن نشده باشد، می‏تواند اجرت‌المثل را از درآمدهای وقف برای خودش بردارد.

س 2002: دادگاه مدنی خاص شخصی را به عنوان امین در کنار متولّی وقف برای نظارت بر اعمال او در اداره امور وقف نصب کرده است، در این قبیل موارد، اگر متولّی حق تعیین متولّی بعد از خود را داشته باشد، آیا می‏تواند بدون مشورت و تصویب آن شخص که توسط دادگاه نصب شده مبادرت به تعیین متولّی کند؟

ج: اگر حکم به ضمّ امين به متولّی شرعی برای نظارت بر اعمال او عام باشد و شامل همه اعمال مربوط به اداره وقف حتّی تعيين متولّی وقف برای بعد از خودش هم بشود، حق ندارد در تعيين متولّی بعدی بدون مشورت با امينِ ناظر، خود سرانه به رأی خودش عمل نمايد.

س 2003: صاحبان خانه‏ها و زمین‌های مجاور یکی از مساجد، املاک خود را به قصد توسعه آن به‌طور مجانی به مسجد داده‏اند تا به آن ضمیمه شود و امام جمعه هم بعد از مشورت با علما تصمیم به تنظیم سند مستقلی برای وقف آنها گرفته است و همه کسانی که زمین‌های خود را به مسجد بخشیده‏اند با این کار موافقت کرده‏اند، ولی بانی مسجد قدیمی با آن کار مخالفت می‏کند و خواهان آن است که وقف اراضی جدید در سند وقف قبلی ثبت شود و خود او متولّی همه وقف باشد، آیا او حق این کار را دارد؟ و آیا پاسخ مثبت به خواسته او بر ما واجب است؟

ج: اختيار وقف و تنظيم وقفنامه و تعيين متولّی خاص زمين‌هايی که به تازگی به مسجد ضميمه شده‏اند با وقف‏کنندگان جديد است و بانی مسجد قديمی حق مخالفت با آن را ندارد.

س 2004: اگر متولّیان حسینیه بعد از اتمام وقف، یک نظام داخلی برای آن تنظیم کنند، ولی بعضی از بندهای آن با مقتضای وقفیّت آن معارض باشد، آیا شرعاً عمل به آن بندها جایز است؟

ج: متولّی موقوفه حق ندارد چيزی را وضع کند که با مقتضای وقف در تعارض باشد و شرعاً هم عمل به آن جايز نيست.

س 2005: اگر چند نفر به عنوان متولّی وقف نصب شده باشند، آیا شرعاً صحیح است که بعضی از آنان بدون جلب نظر دیگران به‌طور انفرادی به تصدّی امور وقف بپردازند؟ و اگر بین آنان راجع به اداره امور موقوفه اختلاف رأی بروز کند، آیا جایز است هر یک از آنان خودسرانه به رأی خود عمل نمایند یا آنکه واجب است توقف نموده و به حاکم مراجعه کنند؟

ج: اگر واقف، توليت آنان را به‌طور مطلق بيان کرده و قرائنی که دلالت بر استقلال بعضی از آنان حتّی اکثريت بنمايد وجود نداشته باشد، هيچکدام از آنان حتّی اکثريت حق ندارند در اداره امور وقف هرچند مقداری از آن، بنحو مستقل عمل نمايند، بلکه بايد برای اداره امور وقف، از طريق مشورت با يکديگر و اتخاذ رأی واحد، مجتمعا عمل نمايند و اگر بين آنان اختلاف ونزاعی رخ دهد، واجب است در آن مورد به حاکم شرع مراجعه کنند تا آنان را ملزم به اجتماع نمايد.

س 2006: آیا عزل بعضی از متولّیان وقف توسط متولّیان دیگر از نظر شرعی صحیح است؟

ج: صحيح نيست مگر جايی که واقف برای او چنين حقی را قرار داده باشد.

س 2007: اگر بعضی از متولّیان ادعا کنند که متولیان دیگر خائن هستند و اصرار بر عزل آنان داشته باشند، حکم شرعی چیست؟

ج: واجب است بررسی اتهام کسانی را که متهم به خيانت هستند، به حاکم شرع ارجاع دهند.

س 2008: اگر فردی زمین خود را وقف عام کند و تولیت آن را تا زنده است برای خودش و بعد از مردن برای اکبر اولاد ذکورش قرار دهد و اختیارات خاصی هم در اداره موقوفه برای او قرار دهد، آیا مدیریت اداره اوقاف و امور خیریه حق دارد همه یا بعضی از آن صلاحیتها و اختیارات را از متولّی سلب کند؟

ج: تا زمانی که متولّی منصوب از طرف واقف، از حدود اختيارات توليت وقف خارج نشده، اداره امور وقف همانگونه که واقف در انشاء وقف برای او مقرر کرده دراختيار اوست و از نظر شرعی تغيير و تبديل اختيارات او که در ضمن صيغه وقف توسط واقف مقرر گشته، صحيح نيست.

س 2009: فردی قطعه زمینی را برای مسجد وقف کرده و تولیت آن را برای فرزندان خود نسلا بعد نسلٍ و بعد از انقراض آنان برای امام جماعتی که نمازهای پنجگانه را در آن مسجد می‏خواند، قرار داده است. بر همین اساس بعد از انقراض نسل متولّی، تولیت آن را عالمی که نمازهای پنجگانه را برای مدّتی در آن مسجد می‏خوانده بر عهده گرفته است ولی او هم سکته نموده و قادر به اقامه نماز جماعت نیست، در نتیجه شورای ائمه جماعات، عالم دیگری را به عنوان امام جماعت کنونی مسجد تعیین کرده است، آیا با این کار عالم قبلی از تولیت عزل می‏شود یا آنکه حق دارد برای اقامه نماز جماعت فردی را به عنوان وکیل یا نایب خود تعیین کند و خودش به عنوان تولیت باقی بماند؟

ج: اگر فرض بر اين باشد که توليت آن عالم به اين عنوان است که او امام جماعت مسجد در نمازهای پنجگانه است، با عجز او از امامت جماعت درمسجد به علت بيماری يا هر علت ديگر، توليت از او ساقط می‏شود.

س 2010: شخصی املاک خود را وقف نموده تا درآمد آنها در موارد خاصی از کارهای خیر مانند کمک به سادات و اقامه مجالس عزاداری مصرف شود و در حال حاضر با افزایش قیمت اجاره آن املاک که جزء منافع وقف است، بعضی از مؤسسات یا اشخاص به دلیل عدم وجود امکانات در آنها یا دلائل فرهنگی یا سیاسی یا اجتماعی و یا دینی خواهان اجاره ملک موقوفه به قیمت ناچیزی هستند، آیا جایز است مدیریت اوقاف آنها را به قیمتی کمتر از قیمت روز اجاره دهد؟

ج: بر متولّی شرعی و مسئول اداره امور وقف واجب است در اجاره دادن به کسی که خواهان آن است و در تعيين مبلغ اجاره رعايت مصلحت و منفعت وقف را بنمايد، در نتيجه اگر در تخفيف مبلغ اجاره به سبب اوضاع و احوال خاص مستأجر يا اهميت کاری که وقف برای آن اجاره داده می‏شود، نفع و مصلحت وقف باشد اشکال ندارد و الا جايز نيست.

س 2011: بر طبق نظر امام راحل(قدّس‏سرّه) که مسجد متولّی ندارد، آیا این حکم شامل املاکی که برای مسجد وقف شده‏اند مثل املاکی که برای اقامه مجالس وعظ و ارشاد و تبلیغ احکام در مسجد وقف شده‏اند هم می‏شود؟ و بر فرض شمول، با توجه به اینکه بسیاری از مساجد، املاک موقوفه‏ای دارند که متولّی قانونی و شرعی دائمی دارند و اداره اوقاف هم با آنان به عنوان متولّی رفتار می‏کند، آیا جایز است متولّیان این اوقاف از تولیت آنها دست بردارند و از انجام وظائف خود نسبت به اداره آنها خودداری کنند با آنکه در استفتایی از حضرت امام(رضوان الله علیه) نقل شده که متولّی حق اعراض از تولیت وقف را ندارد بلکه واجب است طبق آنچه واقف مقرر کرده عمل کند و در این‌باره کوتاهی ننماید؟

ج: حکم به این که مسجد، تولیت بردار نیست مختص به خود مسجد است و شامل موقوفه‏هایی که برای مسجد وقف شده‏اند نمی‏شود. در نتیجه به طریق اولی‏ شامل موقوفه‏هایی که برای اموری از قبیل تبلیغ احکام و موعظه و ارشاد و مانند آن در مسجد وقف شده‏اند، نمی‏شود، بنا بر این تعیین متولّی برای اوقاف خاص و عام، حتّی در مثل وقف ملک برای رفع نیازهای مسجد از قبیل لوازم و روشنایی و آب و نظافت مسجد و غیره، بدون اشکال است و متولّی منصوب، بنا بر احتیاط واجب حق اعراض از تولیت این قبیل اوقاف را ندارد بلکه واجب است مبادرت به اداره امور وقف همانگونه که واقف در صیغه آن مقرر کرده بنماید هرچند با گرفتن نایب برای این کار باشد و کسی حق ندارد برای او در اداره وقف ایجاد مزاحمت و مشکل کند.

س 2012: آیا جایز است فردی غیر از متولّی شرعی وقف با دخالت در امور وقف و تصرّف در آن و تغییر شرطهایی که در صیغه وقف ذکر شده برای متولّی شرعی آن ایجاد مزاحمت کند، و آیا جایز است از متولّی بخواهد تا زمین موقوفه را به شخصی که متولّی، او را صالح نمی‏داند، تحویل دهد؟

ج: اداره امور وقف طبق آنچه که واقف در انشاء وقف مقرر کرده فقط بر عهده متولّی شرعی خاص است و اگر متولّی خاصی از طرف واقف نصب نشده باشد، اداره امور وقف بر عهده حاکم مسلمين است و کسی حق دخالت در آن را ندارد، همچنانکه کسی حتّی متولّی شرعی، حق تغيير وقف از جهت آن و همچنين تغيير و تبديل شرايط مذکور در انشاء وقف را ندارد.

س 2013: اگر واقف شخصی را به عنوان ناظر و مراقب وقف تعیین کند و شرط نماید که فقط ولیّ امر مسلمین بتواند او را از نظارت و اشراف بر وقف عزل کند، آیا جایز است او خودش را از این کار عزل کند؟

ج: به احتياط واجب جايز نيست ناظر وقف بعد از قبول نظارت، خودش را از نظارت بر وقف عزل کند، همانگونه که برای متولّی وقف هم اين کار جايز نيست.

س 2014: وقفی وجود دارد که قسمتی از آن خاص و قسمتی از آن عام است و واقف راجع به تولیت آن اینگونه گفته است:«بعد از فوت هر یک، تولیت وقف بر عهده فرد اکبر واصلح از اولاد ذکور نسلا بعد نسلٍ و عقبا بعد عقبٍ با تقدم نسل اول بر نسل دوم است.» در این صورت اگر در بین افراد یک طبقه، شخص جامع‌الشرایطی باشد، ولی از پذیرش تولیت وقف امتناع بورزد ولی با تولیت فرزند کوچکتری که او را اصلح و شایسته برای این کار می‏داند، موافقت نماید، آیا جایز است فرزند کوچکتر در صورتی که سایر شرایط در او باشد، تولیت آن وقف را قبول کند؟

ج: فردی که واجد شرایط تولیت است می‏تواند از قبول تولیت امتناع ورزد لکن اگر تولیت را پذیرفت، بنا بر احتیاط جایز نیست خود را عزل کند ولی در صورتیکه شرط مباشرت نشده باشد، اشکال ندارد که فرد دیگری را در صورتی که امین و شایسته باشد برای اداره امور وقف وکیل نماید و همچنین جایز نیست فردی از طبقه بعدی با وجود فردی واجد شرایط از طبقه قبلی و قبول تولیت توسط او تولیت امور وقف را بر عهده بگیرد.

س 2015: اگر افرادی از موقوف علیهم که در صورت داشتن شرایط حق تولیت دارند، به حاکم شرع مراجعه کنند و از او بخواهند که آنان را به عنوان متولّی نصب نماید و حاکم شرع هم تقاضای آنان را به دلیل عدم وجود شرایط در آنان رد کند، آیا جایز است آنان با تعیین فرد واجد شرایط، به این دلیل که سن کمتری دارد مخالفت کنند؟

ج: کسی که فاقد شرايط است حق تصدّی توليت وقف و مخالفت با فرد واجد شرايط را ندارد.

س 2016: اگر متولّی منصوب برای اداره امور وقف به علتی در انجام وظیفه خود کوتاهی و سهل‏انگاری کند، آیا برکناری او از منصب خود و تعیین فرد دیگری برای تصدّی تولیت وقف جایز است؟

ج: مجرّد کوتاهی و سهل‏انگاری در اداره امور وقف مجوّز شرعی برای برکناری و عزل متولّی منصوب و تعيين فرد ديگری بجای او نيست، بلکه بايد در اين رابطه به حاکم مراجعه کرد تا او را وادار نمايد که کارهای وقف را انجام دهد و اگر الزام او ممکن نباشد از وی بخواهد که وکيل صالحی را برای اداره امور وقف از طرف خود انتخاب کند و يا اينکه خود حاکم فرد امينی را به او ضميمه نمايد.

س 2017: ولایت تصرّف برای حفظ و تعمیر و اصلاح و جمع‏آوری نذورات و تبرّعات مرقدهای فرزندان ائمه(علیهم‌السلام) که در شهرها و روستاهای ایران هستند و سالهای زیادی بر آنها گذشته و وقف خاص هم نیستند و متولّی‏خاصی هم ندارند، با چه کسی است؟ آیا کسی حق دارد ادّعای مالکیت زمین مرقد و حرم فرزندان ائمه(علیهم‌السلام) را که از زمانهای قدیم محل دفن اموات بوده، بنماید؟

ج: توليت بقاع مبارکه و اوقاف عام که متولّی خاصی ندارند با حاکم و ولیّ امر مسلمين است و اين توليت در حال حاضر به نماينده ولی فقيه در اداره اوقاف و امور خيريه واگذار شده است و زمين صحن و مرقد فرزندان ائمه(عليهم‌السلام) و حرم ايشان که از زمانهای گذشته برای دفن اموات مسلمانان در نظر گرفته شده، حکم وقف عام را دارد مگر آنکه خلاف آن از طريق شرعی نزد حاکم ثابت شود.

س 2018: آیا جایز است کسانی که از وقف استفاده می‏کنند و همگی هم مسلمان هستند، فرد غیرمسلمانی را به اداره اوقاف برای صدور حکم تعیین او به عنوان متولّی وقف معرفی کنند؟

ج: توليت وقف مسلمانان توسط غير مسلمان جايز نيست.

س 2019: متولّی منصوب از طرف واقف و غیر منصوب از طرف او چه کسی است؟ و اگر واقف شخص معیّنی را به عنوان متولّی وقف معیّن کند و تعیین متولّی بعدی را هم بر عهده او قرار دهد، آیا کسی را هم که متولّی اوّل به عنوان متولّی بعدی تعیین می‏کند، متولّی منصوب محسوب می‏شود؟

ج: متولّی منصوب کسی است که واقف او را هنگام انشاء صيغه وقف به عنوان متولی آن معيّن می‏کند و اگر هنگام انشاء وقف حق تعيين متولّی بعدی را به متولّی که نصب کرده واگذار کند، مبادرت او به تعيين متولّی بعدی اشکال ندارد و شخصی‏که او برای‏توليت وقف معيّن‏می‏کند در حکم ‏متولّی منصوب از طرف واقف است.

س 2020: آیا جایز است اداره اوقاف جمهوری اسلامی متولّی وقف را بر کنار کند؟ و در صورتی که جایز باشد شرایط آن چیست؟

ج: اداره اوقاف به مقداری که مقررات قانونی به او اجازه می‏دهد حق دارد در وقف‏هايی که متولّی خاصی دارند، دخالت نمايد.

س 2021: آیا جایز است متولّی وقف تولیت خود را به اداره اوقاف و امور خیریه واگذار نماید؟

ج: متولّی وقف حق اين کار را ندارد، ولی اشکال ندارد که اداره اوقاف يا شخص ديگری را برای انجام امور وقف وکيل کند.

س 2022: دادگاه، شخصی را به عنوان امین ناظر برای نظارت بر اعمال متولّی وقف که متهم به کوتاهی در اداره امور آن می‏باشد، تعیین نموده است و سپس متولّی بعد از ثبوت برائت ذمّه‏اش از آن اتهامات فوت نموده است، آیا امین ناظر مزبور حق دارد با امضاء و تنفیذ یا فسخ و ابطال قرارها و تصمیم‏هایی که متولّی چند سال قبل از انتخاب او به عنوان ناظر اتخاذ کرده، در آنها دخالت و اظهارنظر کند یا آنکه مسئولیت و حق نظارت او فقط مربوط به فاصله زمانی بین صدور قرار تعیین او به عنوان ناظر تا تاریخ وفات متولّی است؟ و با توجّه به اینکه هنوز از تاریخ صدور حکم برائت متولّی هیچ اقدامی برای عزل امین صورت نگرفته، آیا اختیارات و مسئولیت او با صدور حکم برائت متولّی از آن اتهامات پایان می‏پذیرد یا آنکه متوقف بر عزل از طرف دادگاه است؟

ج: اگر ضمّ امين به متولّی شرعی به خاطر توجّه اتهام به او در مورد اداره امور وقف باشد، او فقط حق دخالت و اظهار نظر در اموری را دارد که برای نظارت بر آنها معيّن شده است و صلاحيت او در نظارت بر کارهای متولّی متّهم، با صدور حکم به برائت او و رفع اتهام از وی به پايان می‏رسد، همانگونه که بعد از وفات متولّی قبلی و انتقال توليت وقف بعد از او به شخص ديگر، امين مزبور حق دخالت در امور وقف و اعمال متولّی جديد را ندارد.


شرایط عین موقوفه‏

اجوبه الاستفتائات

س 2023: اگر افرادی اقدام به جمع آوری پول از نیکوکاران و خرید خانه‏ای با آن به قصد حسینیه کنند، آیا اقدام آنان برای جمع آوری پول برای این کار کافی است تا حق وقف آن خانه را به عنوان حسینیه داشته باشند یا آنکه باید برای این کار از صاحبان پولها وکالت بگیرند؟ و از آنجا که در واقف شرط است که یا مالک باشد و یا در حکم مالک، و این افراد مالک نیستند، آیا به صرف جمع‏آوری پول توسط آنان، بر آنان حکم مالک صدق می‏کند تا حق وقف داشته باشند؟

ج: اگر از طرف افراد خيّر وکيل باشند تا خانه را بعد از خريد، به عنوان حسينيه وقف کنند، وقف آنان به وکالت از مالکين صحيح است.

س 2024: آیا جنگلها و مراتع طبیعی که انسان دخالتی در ایجاد آنها ندارد و همانگونه که اصل چهل و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی تصریح کرده از انفال محسوب می‏شوند، قابل وقف هستند؟

ج: در صحّت‏ وقف، سابقه مالکيت شرعی خاص واقف شرط است و چون جنگلها و مراتع طبيعی که از انفال و اموال عمومی هستند، ملک خاص کسی نيستند، در نتيجه وقف آنها توسط هيچ فردی صحيح نيست.

س 2025: فردی سهم مشاعی از یک زمین زراعی را خریده و آن را به‌طور رسمی به نام پسرش نموده، آیا جایز است این زمین را که برای پسرش خریده است، وقف کند؟

ج: مجرّد ثبت ملک به نام کسی، ملاک مالکيّت شرعی فردی که ملک به نام او به ثبت رسيده، نيست، در نتيجه اگر پدر بعد از خريد زمين و ثبت آن به نام پسرش، آن را به او هبه کرده و قبض آن نيز به‌طور صحيح محقق شده‏باشد، در اين صورت حق ندارد آن را وقف کند زيرا مالک آن نيست، ولی اگر فقط سند زمين را به نام او کرده و زمين در مالکيّت خودش باقی مانده باشد، او از نظر شرعی مالک آن است و حق دارد آن را وقف کند.

س 2026: اگر مسئولین شرکت نفت و سازمان زمین شهری مقداری از زمین‌های تحت اختیار خود را برای ساخت مساجد و مدارس علمیه اختصاص بدهند و علاوه بر انشاء صیغه وقف، قبض و اقباض هم صورت بگیرد، آیا این زمین‌ها موقوفه محسوب می‏شوند و احکام وقف بر آنها مترتب می‏گردد؟

ج: اگر اين زمين‌ها از اموال عمومی دولت باشند و مصرف خاصی برای آنها تعيين شده باشد قابل وقف نيستند ولی اگر از اراضی مواتی باشند که ملک کسی نيستند و در اختيار دولت يا شرکت نفت و يا سازمان زمين شهری باشند، احياء آنها با اجازه مسئولين مربوطه به عنوان مسجد يا مدرسه و مانند آن اشکال ندارد.

س 2027: آیا شهرداری حق دارد بعضی از املاک خود را در جهت مصالح عمومی وقف نماید؟

ج: اين امر تابع حدود اختيارات قانونی شهرداری و خصوصيت ملک است، بنا بر اين اگر از املاکی باشد که شهرداری از نظر قانونی حق دارد آنها را به مصالح عمومی شهر از قبيل درمانگاه يا بيمارستان يا مسجد و يا امور ديگر اختصاص بدهد، در اين صورت اشکال ندارد، ولی اگر از املاکی باشد که مخصوص استفاده برای امور مربوط به شهرداری است، حق ندارد آنها را وقف کند.


شرایط موقوف علیه

اجوبه الاستفتائات

س 2028: اهالی منطقه‏ای بعد از ساخت یک مسجد در قطعه زمینی که از سازمان زمین شهری گرفته بودند، در مورد کیفیت وقف آن که عام باشد یا خاص، اختلاف پیدا کردند، عدّه‏ای از آنان معتقد بودند که باید به عنوان وقف خاص ثبت شود، تعدادی هم اعتقاد داشتند که چون همه اهالی در ساختن آن مشارکت داشته اند باید وقف عام باشد، حکم این مسأله چیست؟

ج: مسجد جزء وقف های عام است و نمی‏توان آن را برای گروه يا طائفه خاصّی، وقف نمود، ولی در نامگذاری، نسبت دادن آن به يک مناسبتی به شخص يا اشخاصی اشکال ندارد، ولی شايسته نيست مؤمنينی که در ساخت مسجد مشارکت داشته‏اند، در اين رابطه نزاع کنند.

س 2029: رئیس فرقه منحرفی املاک خود را به این فرقه وقف کرده است و با توجه به اینکه مشروعیت جهت وقف در صحّت‏ آن شرط است و از طرفی اهداف و اعتقادات و اعمال این فرقه منحرفه فاسد و گمراه کننده و باطل هستند، آیا این وقف صحیح است؟ و آیا استفاده از این اموال به نفع فرقه مذکور جایز است؟

ج: اگر ثابت شود جهتی که ملک برای آن وقف شده، جهتی حرام و از مصاديق اعانه بر گناه و معصيت است، چنين وقفی باطل بوده و استفاده از آن اموال در جهتی که شرعاً حرام است، صحيح نمی‏باشد.


عبارتهای وقف

اجوبه الاستفتائات

س 2030: آیا شرکت کنندگان در مجالس عزاداری و اهالی منطقه‏ای که حسینیه برای آنان تأسیس شده، حق دخالت در تفسیر فقرات و قفنامه را دارند؟

ج: برای فهم مفاد وقف‏نامه، در صورتی که اجمال يا ابهام داشته باشند، بايد به شواهد و قرائن حاليه و مقاليه و يا به عرف مراجعه کرد و کسی حق ندارد آنها را از طرف خودش تفسير به رأی کند.

س 2031: اگر مکانی برای تعلیم و تحصیل علوم دینیه وقف شده باشد، آیا با وجود طلاب مشغول به تحصیل در آن مکان، جایز است افراد عادی و مسافران از امکانات آنجا استفاده نمایند؟

ج: اگر آن مکان وقف خصوص طلاب علوم دينی و يا به منظور تدريس و تحصيل علوم دينی در آن باشد، جايز نيست ديگران از آنجا استفاده کنند.

س 2032: عبارت زیر در وقفنامه‏ای آمده است: «در صیغه وقف شرط شده که هیأتی از عموم اهالی به عنوان هیأت امناء انتخاب شود.» آیا این عبارت دلالت بر تعیین انتخاب‏کنندگان می‏کند؟ و بر فرض عدم دلالت بر تعیین انتخاب کنندگان، حق انتخاب هیأت امناء با چه کسانی است؟

ج: ظاهر عبارت مذکور، لزوم مشارکت عموم اهالی در انتخاب هيأت امناء می‏باشد. به هر حال، اگر واقف در وقفش انتخاب‌كننده يا انتخاب‌كنندگانِ هيأت امنا را معيّن نكرده باشد، در صورتی كه وقف متولّی خاصی داشته باشد، انتخاب هيأت امنا با اوست و در صورتی كه چند متولّی خاص داشته باشد كه با هم اختلاف‌نظر داشته باشند يا اصلاً از طرف واقف متولّی تعيين نشده باشد، بايد در اين مسأله به حاكم شرع رجوع شود.

س 2033: اگر وصف «ارشد و اصلح» در تولیت فرزند ذکوری که از جهت سنی در بین موقوف علیهم از همه بزرگتر است، شرط باشد، آیا اثبات رشد و صالح بودن هم واجب است یا اینکه مجرّد بزرگتر بودن او از جهت سنی باعث می‌شود که اصل بر اصلح و ارشد بودن او گذاشته شود؟

ج: بايد همه شروط تصدّی توليت احراز شود.

س 2034: شخصی املاک خود را برای مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) در ایّام محرّم و غیر آن وقف کرده است و بعد از خودش فرزندان خود را تا ابد، متولّی آن قرار داده و ثلث منافع املاک را هم برای متولّی قرار داده است، اگر در زمانی واقف، اولاد مذکر و مؤنّث از طبقه اوّل و دوّم و سوّم داشته باشد، آیا تولیت وقف برای همه آنان به‌طور مشترک است و حق تولیت بین آنان تقسیم می‌شود؟ و بر فرض تقسیم بین همه آنان، آیا بین فرزندان مذکر و مؤنّث به‌طور مساوی تقسیم می‏شود یا با تفاوت؟

ج: اگر قرينه‏ای که دلالت بر ترتيب بر حسب طبقات ارث و تقديم نسل سابق بر لاحق بکند، وجود نداشته باشد، همه طبقات موجود در هر زمانی به‌طور مشترک و مساوی متولّی وقف هستند و حق توليت بدون آنکه تفاوتی بين مذکر و مونّث باشد، به‌طور مساوی بين آنان تقسيم می‌شود.

س 2035: اگر واقف، تولیت وقف را بعد از خودش برای مطلق علما و مجتهدین قرار دهد، آیا یکی از علمایی که مجتهد نیست حق دارد امور تولیت را در اختیار بگیرد؟

ج: تا زمانی که احراز نشود که مقصود واقف از علما خصوص مجتهدين است، توليت وقف توسط عالم دينی اشکال ندارد هرچند حائز رتبه اجتهاد نباشد.


احکام وقف‏

اجوبه الاستفتائات

س 2036: عدّه‏ای از افراد بدون اجازه متولّی خاص، اقدام به تخریب کتابخانه واقع بین اتاق مدرسه مسجد جامع و آشپزخانه حسینیه که متصل به مسجد است نموده‏اند و آن را جزء مسجد کرده‏اند، آیا این کار آنان صحیح است؟ و آیا نماز خواندن در آن مکان جایز است؟

ج: اگر ثابت شود که زمين کتابخانه، فقط برای کتابخانه وقف شده است، کسی حق تغيير و تبديل آن به مسجد را ندارد و نماز خواندن در آن جايز نيست و هر کسی که ساختمان آن را خراب کرده، واجب است آن را به حالت اوليه اش برگرداند، ولی اگر وقف آن برای خصوص کتابخانه ثابت نشود، نماز خواندن در آن اشکال ندارد.

س 2037: آیا جایز است مکانی برای مدّت موقتی مثلاً ده سال به عنوان مسجد وقف شود و بعد از انقضای این مدّت دوباره به ملکیّت واقف یا ورثه او برگردد؟

ج: اگر زمین را به مدت طولانی مثلا پنجاه سال و بیشتر اجاره کنند و در آن مسجد احداث کنند، در این مدت حکم مسجد دارد.

س 2038: زمین موقوفه‌ای در کنار قبرستانی که برای دفن اموات اهالی کافی نیست، وجود دارد و موقعیت آن برای تبدیل به قبرستان مناسب است، آیا تبدیل آن به قبرستان جایز است؟

ج: تبديل زمينی که برای جهتی غير از دفن اموات وقف شده، به قبرستان به‌طور رايگان جايز نيست، ولی اگر وقف آن از قبيل وقف منفعت باشد، متولّی شرعی آن می‏تواند در صورتی که به مصلحت و نفع وقف بداند آن را برای دفن اموات اجاره دهد.

س 2039: بعضی از زمین‌های وقفی در مسیر طرحهای توسعه و احداث خیابانها و پارکهای ملّی و ساختمان های دولتی قرار می‏گیرند و بدون اجازه متولّی شرعی و بدون پرداخت اجاره و پول آنها، توسط بعضی از مؤسسات و اداره‏های دولتی مصادره می‏شوند، آیا انجام این کار برای آنان جایز است؟ آیا کسی که در این زمین‌های موقوفه تصرّف می‏کند باید عوض یا قیمت آنها را بپردازد؟ و آیا باید اجرت المثل تصرّفاتش را از هنگام تصرّف بپردازد؟ و آیا در پرداخت قیمت موقوفه و یا دادن عین دیگری به جای آن توسط مؤسسات و ادارات، اذن گرفتن از حاکم شرع واجب است یا این که جایز است اداره اوقاف یا متولّی وقف با رعایت مصلحت و نفع وقف با آنان در مورد عوض یا قیمت آن توافق نماید؟

ج: جايز نيست کسی بدون اذن و اجازه متولّی شرعی در وقف تصرّف کند، همانگونه که اگر وقف از قبيل وقف منفعت باشد، تصرّف در آن هم فقط بعد از اجاره کردن آن از متولّی جايز است همچنين فروش و تبديل وقفی که قابليت انتفاع در جهت وقف را دارد، جايز نيست و اگر شخصی آن را تلف کند ضامن آن است و اگر بدون اجازه متولّی شرعی، در آن تصرّف نمايد، ضامن اجرت‏المثل آن است و بايد آن را به متولّی شرعی وقف بپردازد تا در جهت وقف مصرف نمايد و در اين رابطه فرقی بين اشخاص و مؤسسات و اداره‏های دولتی نيست و جايز است متولّی وقف، بدون مراجعه به حاکم با متصرّف يا تلف‏کننده با رعايت مصلحت وقف، در مورد اجرت يا عوض آن توافق نمايد.

س 2040: زمین موقوفه‏ای وجود دارد که دارای راهی است که فقط برای عبور چارپایان مناسب است و در حال حاضر به سبب ساخت و ساز خانه در کنار آن باید راه مزبور توسعه پیدا کند، آیا توسعه آن از دو طرف به‌طوری که به مقدار مساوی از زمین وقفی و املاک شخصی را در بر بگیرد جایز است؟ و بر فرض عدم جواز، آیا جایز است برای توسعه راه، آن مقدار از زمین وقفی از متولّی آن اجاره شود؟

ج: تغيير وقف به محل عبور و جاده جايز نيست، مگر آنکه ضرورت الزام‏آوری آن را اقتضا کند و يا خود موقوفه برای انتفاع از آن نياز به آن راه داشته باشد، ولی اجاره زمينی که وقف منفعت است برای توسعه راه عبور و مرور با رعايت مصلحت وقف اشکال ندارد.

س 2041: زمینی بیست سال پیش وقف اهالی منطقه‏ای شده تا اموات خود را در آن دفن کنند و واقف تولیت آن را برای خودش و سپس برای یکی از علمای شهر که در وقفنامه ذکر کرده قرار داده و کیفیت انتخاب متولّی بعد از عالم مزبور را هم معیّن نموده است، آیا متولّی کنونی حق تغییر وقف یا تغییر بعضی از شرایط آن و یا اضافه کردن شرایط دیگر به آن را دارد؟ و اگر این تغییر بر جهتی که زمین برای آن وقف شده تأثیر بگذارد، مثل اینکه آن را ایستگاه ماشین نماید، آیا موضوع وقف به حال خود باقی می‏ماند؟

ج: با اين فرض که وقف از نظر شرعی با تحقق قبض، محقق و نافذ شده است، ديگر تغيير و تبديل آن و همچنين تغيير بعضی از شرايط و يا اضافه کردن شرايط جديد به آن توسط واقف يا متولّی جايز نيست و با تغيير وقف از حالت قبلی‏اش، وقفيّت آن زايل نمی‏شود.

س 2042: فردی مغازه خود را برای ایجاد صندوق قرض‏الحسنه وابسته به مسجد وقف کرده و از دنیا رفته است و چندین سال است که آن مکان بسته مانده و در حال حاضر در معرض خرابی است، آیا استفاده از آن برای کارهای دیگر جایز است؟

ج: اگر وقف مغازه برای ايجاد صندوق قرض‏الحسنه در آن، محقق شده باشد، و فعلاً نيازی به ايجاد صندوق قرض‏الحسنه در آن مسجد نباشد، استفاده از آن برای صندوقهای قرض‏الحسنه‏ای که وابسته به مساجد ديگر باشد، اشکال ندارد و اگر اين هم ممکن نباشد استفاده از آن در هر کار خيری جايز است.

س 2043: شخصی قطعه زمینی را با سهم آب آن برای خواندن تعزیه امام حسین(علیه‌السلام) که در یکی از شبهای محرم یا صفر و در شب شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) در مسجد «الحّی» برگزار می‏شود، وقف نموده است و بعداً به یکی از ورثه‏اش وصیّت کرده که آن زمین را در اختیار وزارت بهداشت قرار بدهد تا بیمارستانی در آن ساخته شود، این کار چه حکمی دارد؟

ج: تغيير و تبديل وقف از وقف منفعت به وقف انتفاع، جايز نيست، ولی اجاره دادن آن برای ساخت بيمارستان و مصرف اجاره آن در جهت وقف، به شرطی که به مصلحت وقف باشد، اشکال ندارد.

س 2044: آیا می‏توان در زمین‌های وقفی مصلّی یا حسینیه ساخت؟

ج: زمين‌های وقفی، قابل وقف مجدّد به عنوان مسجد يا حسينيه و غيره نيستند و واگذاری آنها به‌طور مجانی برای ساخت مصلّی‏ يا يکی از مؤسسات عمومی مورد نياز مردم برای هيچکس جايز نيست، ولی اجاره دادن آنها توسط متولّی شرعی برای ساختن مصلّی‏ يا مدرسه يا حسينيه در آنها اشکال ندارد و مبلغ اجاره زمين‌های مزبور بايد در جهاتی که برای وقف معيّن شده است، مصرف شود.

س 2045: معنای وقف عام و وقف خاص چیست؟ عدّه‏ای می‏گویند: تغییر وقف خاص برخلاف قصد واقف و تبدیل آن به ملک خاص جایز است، آیا این سخن صحیح است؟

ج: عموم و خصوص در وقف با ملاحظه موقوف علیه است، بنا بر این وقف خاص، وقف بر شخص یا اشخاص معیّن است مانند وقف بر اولاد و یا وقف بر زید و فرزندان او و وقف عام وقف بر جهات و مصالح عمومی مانند مساجد و مکانهای استراحت و مدارس و امور مشابه دیگر و یا وقف بر عناوین کلی مثل فقرا و ایتام و بیماران و کسانی که در راه مانده‏اند و مانند آن است و این اقسام سه گانه تفاوتی از جهت اصل وقف ندارند، هرچند از حیث احکام و آثار تفاوت دارند، مثلاً در وقف بر جهات و مصالح عمومی و همچنین در وقف بر عناوین عمومی وجود مصداق موقوف علیهم در خارج هنگام اجرای صیغه وقف شرط نیست، در حالی که در وقف خاص این امر شرط است و همچنین در وقف بر جهات و مصالح عمومی که به‌صورت وقف انتفاع هستند از قبیل مساجد و مدارس و قبرستان‏ها و پل‏ها و مانند آنها، وقف به هیچ وجه قابل فروش نیست حتّی اگر خراب شود، بر خلاف وقف خاص و وقف بر عناوین کلّی به‌صورت وقف منفعت که فروش و تبدیل آنها در بعضی از حالتهای استثنایی جایز است.

س 2046: یک نسخه خطی قرآن مربوط به سنه 1263 هـ ش وقف یک مسجد شده و در حال حاضر در معرضِ از بین رفتن است. آیا جلد کردن و نگهداری این اثر مقدس و ارزشمند نیاز به اجازه شرعی دارد؟

ج: اقدام به جلد کردن و اصلاح جلد و ورق‏های قرآن مجيد و نگهداری آن در همان مسجد، احتياج به اجازه خاصّی از طرف حاکم شرع ندارد.

س 2047: آیا غصب وقف و تصرّف در آن در غیر جهت وقف موجب ضمان اجرت‏المثل است؟ و آیا تلف کردن وقف مثل اینکه ساختمان آن تخریب گردد و یا زمین موقوفه تبدیل به خیابان شود، موجب ضمان مثل یا قیمت آن می‏گردد؟

ج: در وقف خاص مانند وقف بر اولاد و همچنين در وقف عامّی که به‌صورت وقف منفعت است، غصب و تصرّف در غير جهت وقف يا بدون اذن موقوف عليهم در اوّلی و بدون اذن متولّی شرعی در دوّمی، موجب ضمان عين و منفعت است و ردّ عوض منافع استيفا شده و استيفا نشده هم واجب است و همچنين ردّ عين در صورتی که موجود باشد و ردّ عوض آن در صورتی که در دست او يا بر اثر فعل او تلف شده باشد واجب است و عوض منافع بايد در جهت وقف و عوض عين موقوفه در بدل وقفی که تلف شده مصرف شود و در وقف عامی که بصورت وقف انتفاع است مثل مساجد و مدارس و کاروانسراها و پلها و مقبره‏ها و مانند آنها که وقف بر جهات يا عناوين عمومی هستند تا موقوف عليهم از آنها انتفاع ببرند در صورتی که توسط غاصب غصب شوند و آنها را در جهتی غير از منافعی که برای آنها وقف شده‏اند بکار ببرد بايد اجرت المثل تصرّفاتش در چيزهايی از قبيل مدارس و کاروانسراها و حمامها را بپردازد بر خلاف مساجد و مقبره‏ها و زيارتگاهها و پلها که ضامن اجرت‏المثل تصرّفاتش در آنها نيست و اگر عين اين موقوفات را تلف کند بايد عوض مثلی يا قيمی آنها را بدهند که آن هم در بدل وقف تلف شده مصرف می‏شود.

س 2048: شخصی ملک خود را برای برپایی مجالس عزاداری سیدالشهداء(علیه‌السلام) در روستا وقف کرده است، ولی در حال حاضر متولّی وقف، توانایی اقامه عزا در روستای مذکور در وقفنامه را ندارد، آیا جایز است در شهری که در آن اقامت دارد مجالس عزاداری برگزار کند؟

ج: اگر وقف، مخصوص اقامه مجالس عزاداری در همان روستا باشد، تا زمانی که عمل به وقف هرچند با گرفتن وکيل برای آن، درهمان روستا ممکن باشد، حق ندارد آن مجالس را به جای ديگر انتقال دهد بلکه واجب است فردی را نايب بگيرد تا در آن روستا مجالس عزاداری برپا کند.

س 2049: آیا جایز است همسایگان مسجد از برق آن برای جوشکاری آهن ساختمان‏های خود استفاده کنند و پول مصرف برق و حتّی بیشتر از آن را به مسئولین اداره امور مسجد بپردازند؟ و آیا جایز است مسئولین مسجد، اجازه استفاده از برق آن را بدهند؟

ج: استفاده از برق مسجد برای کارهای شخصی جايز نيست و مسئولين مسجد هم جايز نيست چنين اجازه‏ای را بدهند.

س 2050: چشمه آب موقوفه‏ای وجود دارد که در طول سالهای متمادی مورد استفاده مردم بوده است، آیا لوله کشی از آن به مکانهای متعدّد و یا به منازل شخصی جایز است؟

ج: اگر کشيدن لوله از آن، تغيير وقف و يا انتفاع درغير جهت وقف نباشد و مانع استفاده بقيّه‌ی موقوف عليهم از آب آن نشود، اشکال ندارد و الا جايز نيست.

س 2051: زمینی برای تعزیه خوانی و طلاب علوم دینی وقف شده است، این زمین در کنار راه اصلی روستا قرار دارد، در حال حاضر بعضی از اهالی روستا قصد دارند راه دیگری را در آن بسازند که در طرف دیگر زمین مزبور واقع می‏شود، اگر فرض کنیم که کشیدن این راه در افزایش قیمت زمین مؤثر باشد، آیا انجام این کارجایز است؟

ج: مجرّد افزايش قيمت زمين موقوفه بر اثر کشيدن جاده در قسمتی از آن، مجوّز شرعی تصرّف در زمين وقفی يا تبديل آن به راه نيست.

س 2052: در نزدیکی یک مسجد خانه‏ای وجود دارد که صاحبش آن را برای سکونت امام جماعت مسجد وقف کرده است، ولی در حال حاضر به علت کثرت عائله و مراجعه کنندگان و دلائل دیگر مناسب سکونت او نیست و خود امام جماعت هم منزلی دارد که در آن زندگی می‏کند و احتیاج به تعمیرات دارد و برای ساخت آن مقداری وام گرفته است، آیا جایز است خانه موقوفه را اجاره دهد و پول اجاره آن را برای پرداخت بدهی‏های خانه‏ای که در آن ساکن است و انجام تعمیرات آن، مصرف نماید؟

ج: اگر خانه به‌صورت وقف انتفاع، برای سکونت امام جماعت مسجد وقف شده باشد، شرعاً او حق اجاره دادن آن را ندارد هرچند به قصد استفاده از اجاره آن برای پرداخت ديون و تعمير منزل مسکونی‏اش باشد و اگر آن خانه به خاطر کوچکی، نياز او را برای سکونت خانواده‏اش و آمدن مهمان و پاسخگويی به مراجعه‏کنندگان برطرف نمی‏کند، می‏تواند از آن در بعضی از ساعات روز يا شب مثلاً برای پاسخگويی به مراجعه کنندگان استفاده کند و يا آنکه خانه مزبور را به امام جماعت ديگری بدهد تا در آن سکونت کند.

س 2053: ساختمان کاروانسرایی که برای استراحت کاروانها اجاره داده می‏شود، وقف است و تولیت آن با امام راتب فعلی مسجدی است که در مقابل آن مکان قرار دارد و به علت اینکه مسأله به‌طور دقیق نزد مراجع بیان نشده، ساختمان کاروانسرا خراب شده و بجای آن حسینیه‏ای ساخته شده است، آیا منافع این مکان به همان صورت قبل از تغییر باقی می‏ماند؟

ج: تبديل کاروانسرايی‏که وقف منفعت است به حسينيّه که وقف انتفاع است، جايز نيست، بلکه ساختمان کاروانسرا بايد به همان صورت قبلی خود برگشت داده شود تا به کاروانها و مسافران اجاره داده شود و درآمد اجاره آن در همان جهتی که واقف تعيين کرده به مصرف برسد، ولی اگر متولّی شرعی تشخيص دهد که مصلحت کوتاه مدّت و دراز مدّت وقف اقتضا می‏کند که آن مکان به همين صورت فعلی برای برپايی شعائر دينی اجاره داده شود و اجاره آن در جهت وقف به مصرف برسد، جايز است اين کار را انجام دهد.

س 2054: آیا فروش سرقفلی مغازه‏ای که در زمین صحن مسجد ساخته شده جایز است؟

ج: در صورتی که ايجاد مغازه در صحن مسجد، شرعاً، مجاز بوده فروش سرقفلی آن با رعايت مصلحت و نفع وقف، بااذن متولّی شرعی مانعی ندارد و در غير اين صورت واجب است ساختمان مغازه خراب شود و زمين آن به همان صورت اوّل به حياط مسجد اضافه شود.

س 2055: گاهی بعضی از مؤسسات دولتی و غیر دولتی به سبب مسائل فنی و طراحی از قبیل ساختن سدها و نیروگاههای برق و پارکهای عمومی و مانند آن، مجبور به تصرّف در زمین‌های وقفی می‏شوند، آیا مجری این طرحها از نظر شرعی ملزم به پرداخت عوض یا اجرت وقف است؟

ج: در اوقاف خاص بايد برای اجاره يا خريد وقف به موقوف عليهم مراجعه کرد و در وقف بر عناوين عمومی که به نحو وقف منفعت وقف شده‏اند تا منافع آنها در جهت وقف مصرف شود برای تصرّف در آن بايد از متولّی شرعی آن اجاره شوند و مال‏الاجاره هم بايد به او پرداخت شود تا آن را در جهت وقف مصرف کند، و اگر تصرّفات در اين قبيل وقف‏ها در حکم تلف کردن عين باشد موجب ضمان است و بر متصرّف واجب است که عوض عين موقوفه را به متولّی وقف بدهد تا با آن ملک ديگری بخرد و آن را بجای وقف اوّل وقف نمايد تا درآمدهای آن در جهت وقف به مصرف برسد.

س 2056: شخصی چندین سال قبل مغازه‏ای را قبل از تکمیل ساختمان آن اجاره نمود و پول سرقفلی آن را در همان زمان پرداخت کرد و سپس با اجازه مالک، آن را با پول اجاره همان مغازه تکمیل نمود و در طول مدّت اجاره، نصف ساختمان را با سند رسمی از مالک خرید و در حال حاضر مدّعی است که ساختمان مزبور وقف است و نائب تولیت هم ادّعا می‏کند که باید سرقفلی آن دوباره پرداخت شود، حکم این مسأله چیست؟

ج: اگر وقف بودن زمين آن ساختمان، ثابت شود و يا مستأجر به آن اعتراف نمايد، در اين صورت هيچ‌يک از امتيازاتی که از مدّعی مالکيت زمين ساختمان موقوفه گرفته است اعتباری ندارد، بلکه بايد برای ادامه تصرّف در ساختمان مذکور قرارداد جديدی با متولّی شرعی وقف منعقد نمايد، و پول خود را می‏تواند از کسی که ادّعای مالکيّت داشته، پس بگيرد.

س 2057: اگر وقفی بودن زمین محرز باشد ولی جهت وقف معلوم نباشد، ساکنین و زراعت کنندگان در آن زمین چه تکلیفی دارند؟

ج: اگر زمين موقوفه، متولّی خاص داشته باشد، واجب است تصرّف‏کنندگان به او مراجعه کنند و زمين را از او اجاره نمايند و اگر متولّی خاصی نداشته باشد، ولايت بر آن با حاکم شرع است و تصرّف‏کنندگان بايد به وی مراجعه نمايند و اما نسبت به مصرف درآمد وقف که متردّد بين محتملات است، اگر محتملات متصادق و غيرمتباين باشند مثل سادات و فقرا و علما و اهل فلان شهر، واجب است درآمد وقف در قدر متيقّن آنها مصرف شود، ولی اگر احتمالات، متباين و غير متصادق باشند، در اين صورت اگر محصور در امور معيّنی باشند، واجب است مصرف وقف با قرعه معيّن شود و اگر احتمال بين امور غيرمحصوره باشد، در صورتی که بين عناوين يا اشخاص غير محصوره باشد مثل اينکه بدانيم زمين موقوفه وقف بر ذرّيه است ولی ندانيم که ذرّيه کدام شخص از اشخاص غير محصوره مراد است، در اين صورت منافع وقف در حکم مجهول المالک است و واجب است به فقرا صدقه داده شود، ولی اگر احتمال بين جهات غير محصوره باشد مثل اينکه مردد بين وقف برای مسجد يا زيارتگاه يا پل يا کمک به زائران و مانند آن باشد، در اين صورت واجب است درآمدهای وقف به شرط عدم خروج از آن محتملات در امور خيريه مصرف شود.

س 2058: زمینی وجود دارد که از زمانهای طولانی محل دفن اموات اهالی بوده و یکی از اولاد ائمه (علیهم‌السلام) نیز در آن مدفون است و قبل از سی سال پیش مکانی را برای غسل دادن اموات در آن ساخته‏اند، ولی معلوم نیست که این زمین وقف برای دفن اموات شده یا آنکه وقف برای امامزاده مدفون در آن است. همچنین نمی‏دانیم ساخت غسّالخانه در آن برای غسل اموات مشروع است یا خیر؟ بنا بر این آیا جایز است اهالی آنجا اموات خود را در آن مکان غسل بدهند؟

ج: جايز است همانند گذشته، اموات را در آن غسّالخانه، غسل داده و در آن زمين که از توابع صحن امامزاده است، دفن کنند مگر اين که علم به مغايرت آن، با جهت وقف زمين، پيدا کنند.

س 2059: زمین هایی در منطقه ما وجود دارد که مردم، اقدام به زراعت و کاشت درخت در آنها می‏کنند و بین اهالی مشهور است که وقف حرم یکی از امامزادگان(علیهم‏السلام) مدفون در منطقه می‏باشند و متولّی وقف هم سادات ساکن در آنجا هستند ولی دلیلی بر وقف بودن آن زمین‌ها وجود ندارد و گفته می‏شود که در گذشته وقفنامه‏ای وجود داشته ولی در آتش سوزی از بین رفته است و مردم در حکومت سابق برای جلوگیری از تقسیم زمین‌ها شهادت به وقفیّت آنها داده‏اند و عدّه‏ای هم می‏گویند که یکی از حاکمان منطقه که علاقه به سادات داشت، آن زمین‌ها را برای معاف شدن از مالیات وقف آنان‏کرد، در حال حاضر این زمین‌ها چه حکمی دارند؟

ج: برای ثبوت وقفيّت، وجود وقفنامه شرط نيست بلکه اعتراف ذواليد که وقف در تصرّف آنان است يا اعتراف ورثه ذواليد بعد از فوت او، به وقف بودن آن ملک، کافی است و همچنين احراز سابقه رفتار با آن ملک به عنوان وقف يا شهادت دو مرد عادل بر وقف بودن آن و يا شهرت وقفيّت آن به گونه‏ای که مفيد علم يا اطمينان باشد هم وقف بودن را ثابت می‏کند. در نتيجه با وجود يکی از اين دلائل وقفيّت، حکم به وقف بودن می‏شود و درغير اين صورت حکم به مالکيت متصرّف نسبت به آنچه در اختيار دارد می‏شود.

س 2060: وقفنامه ملکی که مربوط به پانصد سال پیش است پیدا شده، آیا اکنون حکم به وقفیت آن ملک می‏شود؟

ج: مجرّد سند وقف تا زمانی که موجب اطمينان به درستی مضمون آن نشود، حجت شرعی بر وقفيّت نيست، ولی اگر وقف بودن آن ملک بين مردم به‌خصوص افراد کهنسال شايع باشد، به‌طوری که مفيد علم يا اطمينان به وقفيت آن شود و يا ذواليد به آن اقرار کند و يا احراز شود که در سابق با آن به عنوان وقف رفتار می‏شده، ملک مزبور محکوم به وقفيّت است و به هر حال مرور زمان موجب خروج ملک موقوفه از وقفيّت نمی‏شود.

س 2061: سه سهم از آب نهر را از پدرم به ارث بردم و اکنون متوجه شده‏ام که این سه سهمی که پدرم خریداری کرده جزء صد سهمی است که پانزده سهم آن موقوفه است و الآن مشخص نیست که این سه سهم داخل در کدامیک است، آیا جزء وقف است یا ملک فروشنده؟ تکلیف من در این رابطه چیست؟ آیا خرید این سه سهم باطل بوده و من حق مطالبه پول آنها را از فروشنده اوّل که هنوز زنده است دارم؟

ج: اگر فروشنده هنگام فروش، مالک شرعی آن مقدار از آب مشترک که فروخته است بوده و معلوم نباشد که آيا آن مقداری را که مالک آن است فروخته يا سهم مشاع بين وقف و ملک را به فروش رسانده است، در اين صورت بيع محکوم به صحّت‏ است و حکم به مالکيّت مشتری نسبت به مبيع و انتقال آن از طريق ارث به ورثه او می‏شود.

س 2062: یکی از علما بخشی از دارایی خود از قبیل مزرعه و باغ را وقف خاص نمود و وقفنامه‏ای راجع به آن تنظیم کرد و در آن تصریح نمود که همه شرایط وقف را عمل کرده و صیغه شرعی وقف را هم اجرا نموده است و ده نفر از اهل علم هم آن را امضاء کرده‏اند آیا با وجود آن وقفنامه، حکم به وقفیّت این اموال می‏شود؟

ج: اگر ثابت شود که علاوه بر انشاء صيغه وقف، عين موقوفه را هم تحويل موقوف عليهم يا متولّی شرعی وقف داده و به آنان منتقل نموده است، وقف مذکور محکوم به صحّت‏ ولزوم است.

س 2063: زمینی به اداره بهداشت هدیه شده تا بیمارستان یا مرکز بهداشتی در آن ساخته شود ولی مسئولین اداره بهداشت تاکنون اقدام به ساخت بیمارستان یا مرکز بهداشتی در آن نکرده‏اند، آیا جایز است واقف زمین را پس بگیرد؟ و آیا مجرّد تسلیم زمین به مسئولین اداره بهداشت برای تحقق وقفیت، کافی است یا آنکه ساخت ساختمان در آن هم شرط است؟

ج: اگر تحويل زمين توسط مالک به مسئولين اداره بهداشت بعد از انشاء وقف به وجه شرعی، به عنوان تسليم به متولّيان شرعی وقف باشد، حق رجوع و پس گرفتن آن را ندارد، ولی اگر يکی از دو امر مذکور تحقق پيدا نکند حق دارد زمين خود را از آنان پس بگيرد.

س 2064: زمینی وجود دارد که مالکش آن را در حضور عالم منطقه و دو نفر شاهد عادل برای ساختن مسجد وقف کرده است و بعد از مدتی اشخاصی بر آن تسلط پیدا کرده و خانه‏های مسکونی در آن بنا نموده‏اند، وظیفه آن اشخاص و متولّی چیست؟

ج: اگر بعد از انشاء وقف زمين، قبض عين موقوفه با اذن واقف تحقّق پيدا کرده باشد، همه احکام وقف بر آن مترتّب می‏شود و ساخت خانه‏های مسکونی توسط ديگران در آن برای خودشان غصب است و بر آنان واجب است ساختمان خود را از بين ببرند و زمين را تخليه کنند و به متولّی شرعی آن تحويل دهند و درغير اين صورت زمين بر ملک مالک شرعی آن باقی و تصرّفات ديگران در آن متوقف بر اجازه مالک است.

س 2065: شخصی زمینی را هشتاد سال پیش خریده و بعد از وفات او، ورثه‏اش چندین معامله روی آن انجام داده‏اند و خریدارانی که این زمین را از مشتری اول خریده‏اند همگی فوت کرده‏اند و در نتیجه زمین در اختیار ورثه آنان قرار گرفته است و گروه اخیر حدود چهل سال است که زمین را به‌طور رسمی به نام خود کرده‏اند و بعد از گرفتن سند رسمی مالکیت، خانه‏های مسکونی برای خود در آن ساخته‏اند و اکنون یکی از افراد ادّعا می‏کند که این زمین وقف بر اولاد مالک بوده و آنان حق فروش آن را نداشته‏اند، حال با توجّه به اینکه در طول هشتاد سال کسی چنین ادعایی نکرده و سند مکتوبی که دلالت بر وقفیّت بکند هم وجود ندارد و کسی هم شهادت به آن نداده است، مالکان فعلی چه تکلیفی دارند؟

ج: تا زمانی که مدّعی وقفيّت و مدّعی عدم جواز بيع، ادعای خود را به طريق معتبری ثابت نکرده، حکم به صحّت‏ معاملاتی که روی زمين واقع شده است و همچنين حکم به ملکيت آن برای افرادی که فعلاً نسبت به زمين ذواليد و متصرّف در آن هستند، می‏شود.

س 2066: زمین موقوفه‏ای وجود دارد که دارای سه قنات است و شهرداری به علت خشکسالی مستمر چند ساله، دو عدد از قناتها را برای تأمین آب آشامیدنی مردم منطقه اجاره کرده است و آب قنات سوم که وقف طلاب منطقه و فرزندان واقف بوده به زمین فرو رفته و خشک شده و در نتیجه زمین‌هایی که با آب آن آبیاری می‏شدند تبدیل به زمین‌های بایر شده‏اند و درحال حاضر سازمان زمین شهری ادعا می‏کند که این زمین‌ها موات هستند، آیا این زمین‌ها به علت اینکه چندین سال کشت و زرع نشده‏اند ملحق به موات هستند؟

ج: زمين موقوفه با ترک کشت و زرع آن به مدّت چندين سال، از وقفيّت خارج نمی‏شود.

س 2067: زمین‌های موقوفه‏ای وجود دارد که وقف حرم مقدس رضوی(علیه‌السلام) هستند و در حریم بعضی از این املاک مراتع و جنگل نیز وجود دارد، ولی بعضی از نهادهای مسئول با استناد به مقررات قانونی مربوط مراتع و جنگلها حکم انفال را بر این جنگلها و مراتع جاری کرده‏اند، آیا مراتع و جنگلهای واقع در حریم املاک موقوفه مانند سایر زمین‌های واقع در حریم آنها دارای احکام وقف هستند و واجب است در مورد آنها عمل به وقفیّت شود؟

ج: مراتع و جنگلهای واقع در جوار اراضی موقوفه در صورتی که جزء حريم آنها شمرده شوند، در حکم موقوفه و تابع آن هستند و حکم انفال و املاک عمومی در مورد آنها جاری نمی‏شود و مرجع تشخيص حريم و مقدار آن هم عرف محل و نظر افرادی است که در اين امر متخصّص هستند.

س 2068: چند زمین از چهل سال پیش برای ساخت خانه جهت سرپرستی و نگهداری ایتام وقف شده‏اند و عمل به این وقف از آن زمان تاکنون استمرار داشته است و متولّی معیّنی هم دارد که مورد تأیید اداره اوقاف است، ولی اخیراً سند عادی ارائه شده که ادّعا می‏شود که از سند قدیمی استنساخ شده است و در آن تصریح شده که این زمین‌ها از سیصد سال پیش تاکنون وقف شده‏اند، با توجّه به عدم وجود سند اصلی وقف که ادعا می‏شود قدیمی‏تر است و با توجّه به اینکه نسخه موجود ناقص است و در آن متولّی‏تعیین نشده و سابقه عمل به وقف هم نسبت به آنها وجود ندارد، به‌خصوص که ذوالید و تصرّف‏کنندگان هم منکر این ادّعا هستند و اشتهار به وقفیّت قبلی مورد ادّعا هم وجود ندارد، آیا این سند می‏تواند مانع از عمل به وقف جدید در جهتی که اکنون به آن برای سرپرستی و نگهداری و اسکان ایتام عمل می‏شود باشد؟

ج: مجرّد سند وقف اعم از اينکه اصلی باشد يا از روی آن استنساخ شده باشد، حجت شرعی بر وقف نيست، در نتيجه تا وقف قبلی با حجت معتبر ثابت نشود، وقف جديدی که در حال حاضر به آن عمل می‏شود، محکوم به صحّت‏ و نفوذ و جواز عمل است.

س 2069: مردی زمینی را برای ساخت حسینیه سید الشهدا(علیه‌السلام) وقف کرده ولی زمین مزبور تبدیل به راه عمومی روستا شده است و درحال حاضر از کل زمین حسینیه تقریباً چهل و دو متر مربع باقی مانده است، این زمین چه حکمی دارد؟ آیا جایز است واقف آن را به ملکیت خود برگرداند؟

ج: اگر اين کار بعد از انشاء وقف بر وجه شرعی و تحويل موقوفه به متولّی آن يا جهت وقف صورت گرفته باشد، آن مساحت باقی‌مانده از وقف بر وقفيّت باقی می‏ماند و جايز نيست واقف نسبت به آن رجوع کند و در غير اين صورت بر ملکيّت او باقی است و اختيار آن با اوست.

س 2070: آیا جایز است بعضی از ورثه که در ترکه سهم دارند، همه آن را وقف کنند؟ و آیا اجرای صیغه وقف به نام آن عدّه صحیح است؟

ج: وقف ايشان فقط در سهم خودشان از ترکه صحيح است، ولی نسبت به سهام ساير ورثه فضولی و متوقف بر اجازه آنان است.

س 2071: شخصی زمینی را بر اولاد ذکورش وقف کرده و بعد از وفات او اداره ثبت اوقاف بدون اطلاع از کیفیت آن اقدام به ثبت زمین مذکور به نام فرزندان ذکور و اناث نموده، آیا این کار موجب مشارکت اولاد اناث با اولاد ذکور در انتفاع از این زمین می‏شود؟

ج: مجرّد ثبت زمين مذکور به نام اولاد اناث، توسط اداره اوقاف موجب مشارکت آنان با اولاد ذکور در وقف نمی‏شود، در نتيجه اگر ثابت شود که زمين وقف بر خصوص اولاد ذکور است، فقط مختص آنان خواهد بود.

س 2072: ملکی وجود دارد که در مسیر نهر آب واقع شده و صد سال پیش وقف عام شده است و بنا بر قانون ابطال بیع زمین‌های موقوفه، سند رسمی برای آن به عنوان وقف صادر شده است، ولی در حال حاضر این ملک برای استخراج سنگهای معدنی مورد استفاده دولت است، آیا الآن جزء انفال محسوب می‏شود یا آنکه وقف است؟

ج: اگر اصل وقف بودن آن بر وجه شرعی ثابت شود جايز نيست شخص يا دولت آن را به مالکيّت خود در آورد، بلکه بر وقفيّت باقی می‏ماند و همه احکام وقف بر آن مترتّب می‏شود.

س 2073: در ساختمان یک مرکز آموزشی اطاقی وجود دارد که در حال حاضر از آن به‏عنوان آزمایشگاه آموزشی استفاده می‏شود و زمین آن جزء قبرستان مجاور است که در سالهای قبل از قبرستان جدا شده است، باتوجّه به اینکه قبرستان مجاور هنوز مورد استفاده قرار می‏گیرد، معلّمان و دانش‏آموزانی که در آن آزمایشگاه نماز می‏خوانند چه تکلیفی دارند؟

ج: تا زمانی که ثابت نشود که زمين آزمايشگاه برای دفن اموات وقف شده، نماز خواندن و ساير تصرّفات در آن اشکال ندارد، ولی اگر با دليل معتبری ثابت شود که فقط برای دفن اموات در آن، وقف شده، واجب است به حالت قبلی خود برگشت داده شده و برای دفن اموات تخليه شود و تأسيسات ساخته شده در آن محکوم به غصب می‏باشد.

س 2074: دو مغازه مجاور هم وجود دارند که هر یک موقوفه مستقلی از حیث واقف و مصرف هستند و هر کدام مفروز و منفصل از دیگری است، آیا مستأجر آن دو مغازه حق دارد از یکی از آن دو دربی به دیگری و یا به محل عبور خاص آن باز کند؟

ج: انتفاع از وقف و تصرّف در آن هرچند به مصلحت وقف ديگر باشد واجب است طبق شرايط وقف و با اجازه متولّی صورت بگيرد و مستأجر هر يک از آن دو مغازه وقفی مجاور هم، حق ندارد به عنوان اينکه مغازه ديگر هم وقف است با بازکردن درب از يکی به ديگری و قراردادن راه از آن به مغازه ديگر، در وقف تصرّف کند.

س 2075: باتوجّه به اینکه کتابهای نفیس موجود در بعضی از مراکز و خانه‏ها در معرض تلف شدن بوده و نگهداری آنها مشکل است، عدّه‏ای پیشنهاد داده‏اند که قسمتی از کتابخانه مرکزی شهر در اختیار این مراکز قرار بگیرد تا کتابها با حفظ وقفیّت آنها به همان صورتی که در مکان اول بوده‏اند، به آن بخش منتقل شوند، آیا این کار جایز است؟

ج: اگر ثابت شود که انتفاع از آن کتابهای وقفی نفيس مشروط به استفاده در مکان خاصی است، تا زمانی که رعايت آن با حفظ کتابها از ضايع شدن و تلف ممکن باشد، انتقال آنها از آن مکان خاص به محل ديگر جايز نيست و در غير اين صورت بيرون بردن آنها از آن مکان به مکانی که اطمينان به حفظ کتابها در آنجا وجود دارد، بدون اشکال است.

س 2076: زمینی وجود دارد که فقط قابلیت استفاده به عنوان مرتع را دارد و صاحبش آن را برای اماکن مقدس وقف کرده است و متولّی آن هم قسمتی از آن را به چند نفر اجاره داده و مستأجرها هم به تدریج اقدام به ساخت مسکن و مکانهایی برای معیشت خود در قسمتهایی از آن که قابل مرتع بودن نیست، نموده‏اند و همچنین قسمتهای مناسب زراعت را تبدیل به زمین زراعی و باغ کرده‏اند، اولا: با توجّه به اینکه مرتع طبیعی از انفال و اموال عمومی است، آیا وقف آن صحیح است و در حال حاضر حکم به وقف بودن آن می‏شود؟ و ثانیاً: با توجّه به اینکه بر اثر کار مستأجرین در مرتع تغییرات و اصلاحاتی صورت گرفته و در نتیجه مرغوب‏تر از قبل شده چه مقدار اجرت باید پرداخت شود؟ و ثالثاً: با توجّه به اینکه زمین‌های زراعی و باغها بر اثر فعالیت مستأجرین احیاء و ایجاد شده‏اند، این قبیل زمین‌ها چگونه اجاره داده می‏شوند؟ آیا مبلغ اجاره آنها به مقدار اجاره مرتع باید پرداخت شود یا به مقدار اجاره مزرعه و باغ؟

ج: بعد از ثبوت اصل وقف، تا زمانی که ثابت نشده که زمين‌های مرتع در هنگام وقف از انفال بوده و ملک شرعی واقف نبوده‏اند، وقف آنها از نظر شرعی محکوم به صحّت‏ است و با اقدام مستأجرين به تبديل آنها به مزرعه و باغ و منازل مسکونی، از وقفيت خارج نمی‏شوند، بلکه در صورتی که تصرّفات آنها در زمين وقفی بعد از اجاره کردن آن از متولّی شرعی باشد، بر آنان واجب است اجاره آن زمين‌ها را طبق آنچه در عقد اجاره معيّن شده به متولّی شرعی بپردازند تا آن را در جهت وقف مصرف نمايد، ولی اگر تصرّف آنها در آن زمين‌ها بدون اجاره قبلی از متولّی شرعی باشد، بر آنان واجب است اجرت‏المثل قيمت عادله مدّت تصرّف را بپردازند و اما اگر ثابت شود که آن زمين‌ها در هنگام وقف، بالاصاله از زمين‌های موات و انفال بوده‏اند و ملک شرعی واقف نبوده‏اند، وقف آنها شرعاً باطل است و آن مقداری را که متصرّفان طبق قانون و مقرّرات احيا کرده و تبديل به مزرعه و باغ و منزل مسکونی و غيره برای خودشان نموده‏اند، برای خود آنان است و قسمتهای ديگر زمين که به حالت قبلی خود باقی مانده و هميشه موات بوده‏اند، جزء ثروتهای طبيعی و انفال هستند و اختيار آنها با دولت اسلامی است.

س 2077: زنی که فقط مالک سدس ملک مشاعی است که بین او و سایر زارعین مشترک است، همه آن ملک را وقف کرده و همین باعث بروز مشکلات زیادی برای اهالی به سبب دخالت اداره اوقاف شده است، به‌طور مثال اداره اوقاف از صدور سند مالکیت برای خانه‏های اهالی جلوگیری می‏کند، آیا این وقف در تمام ملک مشاع نافذ است یا فقط در سهم او؟ و بر فرض اینکه وقف فقط در سهم او صحیح باشد، آیا وقف زمین مشاع قبل از تقسیم صحیح است؟ و اگر وقف سهم مشاع قبل از تفکیک آن صحیح باشد، سایر شرکا چه تکلیفی دارند؟

ج: وقف سهم ملک مشاع هرچند قبل از تفکيک باشد، شرعاً اشکال ندارد به شرطی که در جهت وقف هرچند بعد از تفکيک و تقسيم قابل انتفاع باشد، ولی وقف تمام ملک توسط کسی که فقط مالک قسمتی از آن است، نسبت به سهم ساير شرکا فضولی و باطل است و شرکا حق دارند خواهان تقسيم ملک برای تفکيک املاک خود از وقف شوند.

س 2078: آیا عدول از شروط وقف جایز است؟ و در صورت جواز، حدود آن کدام است؟ و آیا طولانی شدن زمان، بر عمل به شروط وقف تأثیر می‏گذارد؟

ج: تخلّف از شروط صحيحی که واقف در عقد وقف شرط کرده جايز نيست مگر آنکه عمل به آن غير مقدور يا حرجی باشد و گذشت زمان تأثيری در آن ندارد.

س 2079: در بعضی از زمین‌های وقفی نهرها یا مسیل‌هایی وجود دارد که سنگریزه‏ها و سنگهای معدنی در آنها یافت می‏شود، آیا این سنگریزه‏ها و سنگهای موجود در آنها که در ملک موقوفه واقع شده‏اند، تابع وقف هستند؟

ج: نهرهای بزرگ عمومی و همچنين مسيل‏های عمومی که در مجاورت زمين‌های وقفی هستند و يا از داخل آنها عبور می‏کنند، جزء وقف نيستند مگر آن مقداری از آنها که از نظر عرف، حريم موقوفه محسوب می‏شوند، در نتيجه با آن مقدار همانند وقف رفتار می‏شود، ولی درنهرهای کوچکی که موقوفه هستند واجب است نسبت به سنگريزه‏ها و سنگهای معدنی و غيره مانند وقف رفتار شود.

س 2080: مدرسه علوم دینیه‏ای بر اثر قدمت ساختمان و نفوذ رطوبت در آن از قابلیت انتفاع خارج شده و درآمدهای املاک آن جمع‏آوری و به عنوان امانت در بانک گذاشته شده است و اکنون قصد داریم که مدرسه را با آن درآمدها تجدید بنا کنیم، ولی مدّت زیادی طول می‏کشد تا پروانه ساختمان را بگیریم و اموال مزبور را برای تجدید بنای مدرسه مصرف کنیم، آیا جایز است در خلال این مدّت اموال مربوط به وقف را در یکی از بانکها به‌صورت سرمایه گذاری بگذاریم و طبق معاملات متعارف بانکی درصدی سود به نفع وقف دریافت کنیم؟

ج: آنچه شرعاً بر متولّی شرعی وقف در رابطه با درآمدهای آن واجب است، فقط مصرف آنها در جهت وقف است، ولی اگر مصرف درآمدها در جهت وقف برای او ممکن نباشد مگر آنکه مدّت زمانی بگذرد و حفظ آن اموال تا زمان امکان مصرف آنها برای وقف با سپردن به بانک ممکن باشد و گذاشتن آنها در حساب پس‏انداز موجب تأخير در مصرف بموقع آن اموال در وقف نشود، سپردن آنها به بانک و استفاده از سود آنها در جهت مصلحت وقف در ضمن يکی از عقود شرعی اشکال ندارد.

س 2081: آیا جایز است زمین موقوفه‏ای که مسلمان برای مسلمانان وقف کرده است به غیر مسلمان اجاره داده شود؟

ج: اگر وقف زمين به‌صورت وقف منفعت باشد اجاره دادن آن به غير مسلمان در صورتی که منفعت وقف با آن محفوظ بماند، اشکال ندارد.

س 2082: چند ماه قبل یکی از علما در زمین موقوفه‏ ای با اجازه وقف‏ کنندگان آن دفن شده است و در حال حاضر عدّه‏ ای به این کار اعتراض دارند و ادعا می‏کنند که دفن در زمین موقوفه جایز نیست، این مسأله چه حکمی دارد؟ و بر فرض عدم جواز، آیا اشکال با پرداخت مبلغی به عنوان عوض زمین موقوفه‏ ای که آن عالم در آن دفن شده، برطرف می‏شود؟

ج: اگر دفن میت در زمین موقوفه منافی با جهت وقف نباشد، اشکال ندارد، ولی اگر دفن او منافی با جهت وقف باشد جایز نیست و اگر شخصی در چنین زمین موقوفه ‏ای دفن شود، باید تا بدن او متلاشی نشده نبش قبر شود و در مکان دیگر دفن گردد، مگر آنکه نبش قبر، حرجی بوده و یا موجب اهانت و هتک مؤمن شود و به هر حال، اشکال با پرداخت مال یا زمین به عنوان عوض زمین موقوفه برطرف نمی‏شود.

س 2083: اگر ملکی وقف بر اولاد ذکور نسلاً بعد از نسلٍ شده باشد، آیا اگر موقوف علیهم به هر دلیلی از حقوق خود صرفنظر کنند، وقف زائل می‏شود؟ و در صورتی که موقوف علیهم موجود در طبقه قبل از حقوق خود صرفنظر کنند، طبقات بعدی چه تکلیفی دارند؟ و همچنین متولّی شرعی املاک موقوفه در چنین حالتی نسبت به حقوق بطن‏های بعدی چه تکلیفی دارد؟

ج: وقفيت با صرف نظر کردن موقوف عليهم از حقوق خود زائل نمی‏شود و صرف نظر کردن نسل قبلی از حق خود نسبت به موقوفه، تأثيری در حق نسل بعدی ندارد و وقف با آن منحل نمی‏شود، بلکه نسل بعدی حق دارد هنگامی که نوبت استفاده آنها از وقف رسيد، همه حق خود را مطالبه کند، بلکه اگر در زمان نسل قبل مجوّز شرعی فروش وقف وجود داشته باشد، واجب است بعد از فروش وقف ملک ديگری با پول آن به جای عين موقوفه، جهت استفاده نسلهای بعدی از آن خريداری شود و بر متولّی وقف هم اداره و حفظ آن برای همه طبقات موقوف عليهم واجب است.

س 2084: اگر در وقف بر ذرّیه، علم به چگونگی تقسیم منافع وقف بین موقوف علیهم نباشد، آیا در این قبیل موارد واجب است تقسیم بر اساس قانون ارث باشد یا به‌طور مساوی؟

ج: اگر در وقف بر ذرّيه معلوم نباشد که وقف بر افراد به‌طور مساوی بوده يا با رعايت تفاوت بين ذکور و اناث بر اساس قانون ارث است، حمل، بر وقف بر افراد به‌طور مساوی شده و درآمدهای وقف هم بين ذکور و اناث در هر طبقه‏ای به‌طور مساوی تقسيم می‏شود.

س 2085: چندین سال است که مصرف درآمدهای وقف متعلّق به حوزه علمیه شهر خاصی به علت عدم امکان ارسال آنها به آن شهر ممکن نیست و تاکنون مقدار زیادی از آن درآمدها پس‏انداز شده است، آیا مصرف آنها در حوزه‏های علمیه واقع در شهرهای دیگر جایز است؟ یا آنکه باید آنها را حفظ نمود تا ارسال آنها به آن شهر امکان‏پذیر شود؟

ج: وظيفه متولّی شرعی يا اداره اوقاف جمع آوری درآمدهای وقف و مصرف آنها در جهت وقف است و در صورتی که به‌طور موقت رساندن آنها به شهری که بايد در آن مصرف شوند، ممکن نباشد، واجب است درآمدها را حفظ کرده و منتظر بمانند تا رساندن آنها به آن شهر ممکن شود البته تا جايی که منجر به تعطيلی وقف نگردد، و در صورت نااميدی از توانايی رساندن درآمدها به آن حوزه علميه خاص هرچند در آينده، مصرف کردن آنها در حوزه‏های علميه مناطق ديگر اشکال ندارد.


حبس‏

اجوبه الاستفتائات

س 2086:اگر فردی زمین خود را برای مدّت معیّنی بر چیزی که وقف بر آن صحیح است حبس کند به این امید که بعد از انقضاء مدّت حبس به او برگردد، آیا زمین بعد از پایان مدّت به او بر می‏گردد و او حق انتفاع از آن را مانند سایر املاکش دارد؟

ج: اگر زمين، ملک شرعیِ حبس‏کننده باشد و او آن را طبق موازين شرعی حبس کرده باشد، حبس محکوم به صحّت‏ است و آثار شرعی آن بر زمين مترتب می‏شود و ملک بعد از انقضاء مدّت حبس به حبس‏کننده برمی‏گردد و مانند ساير املاک اوست بنا بر اين منافع و نمائات آن برای اوست.

س 2087: اگر ملکی که توسط مالک، حبس دائم بر چیزی که وقف بر آن صحیح است شده و یا ثلث میّتی که وصیت به حفظ عین آن برای ابد نموده تا درآمدهای آن در جهتی که معیّن کرده مصرف شود، توسط ورثه بین خودشان به عنوان ارث تقسیم شود و آن را در سند رسمی به نام خودشان ثبت کنند و یا آن را بدون مجوّز شرعی به دیگری بفروشند، آیا حرمت تملّک و بیع املاک و آبها و زمین‌های وقفی شامل آن هم می‏شود؟

ج: ملک و ثلثی که حبس دائم شده‏اند، در عدم جواز تملّک و بيع، در حکم وقف هستند و تقسيم آنها بين ورثه به عنوان ارث و همچنين بيع آنها باطل است.


فروش وقف وتبدیل آن

اجوبه الاستفتائات

س 2088: شخصی قطعه‏ای از زمین‌های خود را برای ساخت حسینیه وقف کرده و ساخت حسینیه مذکور در آنها به پایان رسیده است، ولی بعضی از اهالی قسمتی از حسینیه را تبدیل به مسجد کرده‏اند و درحال حاضر در آن به عنوان مسجد، نماز جماعت می‏خوانند، آیا تبدیل حسینیه به مسجد توسط آنان صحیح است؟ و آیا احکام مسجد بر آن قسمت مترتّب می‏شود؟

ج: واقف و غير او حق تبديل حسينيه‏ای را که به عنوان حسينيه وقف شده به مسجد ندارند و با اين کار، تبديل به مسجد نمی‏شود و احکام و آثار مسجد هم بر آن مترتب نمی‏گردد، ولی برپايی نماز جماعت در آن اشکال ندارد.

س 2089: اگر شخصی چند سال قبل زمینی را که از طریق ارث به او رسیده به‌صورت بیع لازم بفروشد و سپس معلوم شود که آن زمین وقف بوده، آیا این بیع باطل است؟ و درصورتی که باطل باشد، آیا باید قیمت کنونی آن را به مشتری بپردازد یا پولی را که هنگام فروش از او گرفته است؟

ج: بعد از آنکه معلوم شد زمين فروخته شده در واقع وقف بوده و فروشنده حق فروش آن را نداشته، بيع باطل است و واجب است به همان حالت وقف عودت داده شود و فروشنده بايد پولی را که از مشتری در برابر فروش زمين دريافت کرده است، به او برگرداند. و راجع به تنزل ارزش پول بنا بر احتياط واجب با هم مصالحه نمايند.

س 2090: شخصی در حدود صد سال است که ملک خود را بر اولاد ذکورش وقف کرده و در وقفنامه ذکر نموده که اگر یکی از اولاد ذکور او فقیر شود، شرعاً حق دارد سهم خود را به ورثه دیگر بفروشد و بعضی از فرزندان او چند سال پیش مبادرت به فروش سهم خود به بعضی از موقوف علیهم نمودند و اخیراً گفته می‏شود که چون کلمه وقف درمیان است، بنا بر این شروطی که واقف ذکر کرده صحیح نبوده و خرید و فروش آن‏ ملک هم باطل است، حال با توجّه به اینکه، این زمین وقف خاص است نه وقف عام، آیا خرید و فروش آن بر طبق آنچه که واقف در ضمن وقفنامه ذکر کرده، جایز است؟

ج: اگر ثابت شود که واقف در ضمن عقد وقف شرط کرده که اگر يکی از موقوف عليهم فقير و نيازمند شد، بتواند سهم خود را به يکی ديگر از موقوف عليهم بفروشد، بيع کسی که سهم خود از وقف را بر اثر فقر و احتياج فروخته اشکال ندارد و بيع او در اين صورت محکوم به صحّت‏ است.

س 2091: زمینی را به آموزش و پرورش برای ساختن مدرسه هدیه کردم، ولی بعد از مشورت و اطلاع از اینکه با پول آن زمین می‏توان چندین مدرسه در محله‏های دیگر شهر ساخت، برای فروش زمین تحت نظارت وزارت آموزش و پرورش و مصرف پول آن برای ساختن چند مدرسه در جنوب شهر یا در مناطق محروم، به آن وزارتخانه مراجعه کردم، آیا انجام این کار برای من جایز است؟

ج: اگر وقف زمين مدرسه با انشاء وقف و تحويل آن به آموزش و پرورش به اعتبار اينکه مسئول و متولّی اين امر است، تمام شده باشد، بعد از آن حق رجوع و دخالت و تصرّف در آن زمين را نداريد، ولی اگر وقف هرچند به زبان فارسی انشاء نشده باشد و يا زمين به عنوان قبضِ وقف تحويل وزارت آموزش و پرورش نشده باشد، در اين صورت زمين بر ملکيّت شما باقی است و اختيار آن در دست شماست.

س 2092: یکی از اولاد ائمه(علیهم‌السلام) زیارتگاهی دارد و بالای گنبد مبارک آن، سه کیلوگرم طلا به‌صورت سه قبّه متصل به هم وجود دارد، این طلا تا به حال دوبار به سرقت رفته و کشف شده و به مکان خود برگردانده شده است، با توجّه به اینکه طلای مذکور در معرض خطر و سرقت است، آیا فروش آن و مصرف پول آن برای توسعه و تعمیر زیارتگاه جایز است؟

ج: مجرّد خوف تلف و خطر سرقت آن، مجوّز فروش و تبديل آن نيست، ولی اگر متولّی شرعی از قرائن و شواهد احتمال قابل توجهی بدهد که آن طلا برای مصرف در تعمير و تأمين نيازمنديهای زيارتگاه ذخيره شده و يا آنکه بقعه مبارکه نياز ضروری به تعمير و اصلاح دارد و تأمين بودجه آن از راه ديگر هم ممکن نيست، در اين صورت فروش طلا و مصرف پول آن برای اصلاح و تعميرات ضروری آن بقعه مبارکه اشکال ندارد و شايسته است که اداره اوقاف بر اين امر نظارت کند.

س 2093: شخصی مقداری آب و زمین زراعی را وقف پسران خود نموده، ولی به علت کثرت اولاد و سنگینی کارهای کشاورزی و کمی محصول، کسی تمایلی به زراعت در زمین ندارد و به همین دلیل وقف در آینده نزدیک، خراب و از قابلیت انتفاع خارج خواهد شد، آیا جایز است به همین دلیل، زمین و آب مذکور فروخته شوند و پول آنها در کارهای خیر مصرف شود؟

ج: تا زمانی که وقف، قابليت انتفاع و استفاده در جهت وقف را دارد، هرچند با اجاره دادن آن به بعضی از موقوف عليهم يا به شخص ديگر و مصرف اجاره آن در جهت وقف باشد و يا نوع استفاده از آن تغيير کند، فروش و تبديل آن جايز نيست، و در صورتی که به هيچ وجه قابل انتفاع نباشد، فروش آن جايز است، ولی در اين صورت واجب است با پول آن ملک ديگری خريده شود تا منافع آن در جهت وقف به مصرف برسد.

س 2094: منبری برای مسجد وقف شده است ولی به علت ارتفاع زیاد عملاً قابل استفاده نیست، آیا تبدیل آن به منبر مناسب دیگری جایز است؟

ج: اگر با شکل خاص فعلی آن در اين مسجد و يا مساجد ديگر قابل استفاده نيست، تغيير شکل آن اشکال ندارد.

س 2095: آیا فروش زمین‌هایی که وقف خاص بوده و واقف بر اثر اجرای قانون اصلاحات ارضی آنها را بدست آورده، جایز است؟

ج: اگر واقف در هنگام وقف، مالک شرعی چيزی باشد که وقف کرده است و وقف هم بر وجه شرعی توسط او محقق شده باشد، خريد و فروش و تغيير و تبديل آن توسط او يا ديگری صحيح نيست هرچند وقف خاص باشد، مگر در موارد خاص استثنايی که شرعاً در آن موارد فروش و تبديل آن جايز است.

س 2096: پدرم قطعه زمینی را که تعدادی درخت خرما در آن وجود دارد برای اطعام در ایّام عاشورا و شبهای قدر وقف کرده است و اکنون حدود صد سال از عمر درختهای موجود در آن می‏گذرد و از قابلیت انتفاع خارج شده‏اند، با توجّه به اینکه اینجانب پسربزرگ و وکیل و وصی پدرم هستم، آیا جایز است این زمین را فروخته و با پول آن مدرسه و حسینیه‏ای بسازم تا صدقه جاریه‏ای برای پدرم باشد؟

ج: اگر زمين هم وقف باشد، به مجرّد خروج درختان وقفی موجود در آن از قابليت انتفاع، فروش و تبديل آن جايز نمی‏شود، بلکه واجب است در صورت امکان به جای آنها هرچند با صرف پول درختانی که از قابليّت انتفاع، خارج شده‏اند درختان جديد خرما، کاشته شود تا منافع آنها در جهت وقف مصرف شود و در غير اين صورت بايد از زمين موقوفه بصورت ديگری استفاده شود هرچند با اجاره دادن آن برای زراعت يا ساخت خانه و مانند آن و مصرف درآمد آن در جهت وقف باشد و به‌طور کلی تا زمانی که به نحوی از انحاء، استفاده از زمين موقوفه امکان دارد، خريد و فروش و تبديل آن جايز نيست، ولی فروش نخلهای موقوفه در صورتی که ثمره ندهند اشکال ندارد و در صورت امکان بايد پول آنها برای کاشت درختهای جديد مورد استفاده قرار گيرد و در صورتی که امکان نداشته باشد، بايد در همان جهت وقف مصرف گردد.

س 2097: شخصی مقداری آهن و لوازم جوشکاری را برای ساخت مسجد در مکانی هدیه کرده و بعد از پایان کار مقداری از آنها زیاد آمده است و با توجّه‏به اینکه ساختمان مسجد به علت هزینه‏های دیگر بدهی دارد، آیا فروش آن مقدار اضافی و مصرف پول آن برای پرداخت بدهیهای مسجد و رفع سایر نیازهای آن جایز است؟

ج: اگر شخص متبرّع، آن ابزار و لوازم را برای ساخت مسجد داده باشد و آنها را برای انجام اين کار از ملک خود خارج کرده باشد، در اين صورت هر کدام که قابل استفاده باشد، هرچند در مساجد ديگر، فروش آن جايز نيست بلکه بايد برای تعمير مساجد ديگر بکار رود، ولی اگر متبرع فقط اجازه استفاده از آنها را در مسجد داده باشد، دراين صورت مقدار اضافی مال خود اوست و اختيار آن هم در دست او می‏باشد.

س 2098: شخصی کتابخانه خود را بر اولاد ذکورش وقف کرده است، ولی هیچ‌یک از اولاد و نوه‏های او موفق به تحصیل علوم دینیه نشده‏اند و در نتیجه استفاده‏ای از کتابخانه نمی‏کنند و موریانه مقداری از کتابهای آن را از بین برده و بقیه هم در معرض تلف‏شدن هستند، آیا جایز است آن را بفروشد؟

ج: اگر وقف کتابخانه بر اولاد او مشروط و معلّق به اين امر باشد که آنها اشتغال به تحصيل علوم دينيه داشته باشند و داخل در سلک علمای دين شوند، اين وقف به علت وجود تعليق در آن از اصل باطل است و اگر وقف آنان کرده تا از آن استفاده کنند، ولی در حال حاضر کسی که بتواند از آن کتابخانه استفاده کند در بين آنها وجود ندارد و اميدی به تحقق اين صلاحيت در آينده نيست، در اين صورت وقف مزبور صحيح است و جايز است که آنان کتابخانه را در معرض استفاده کسانی قرار دهند که قابليت استفاده از آن را دارند و همچنين اگر کتابخانه برای استفاده کسانی وقف شده باشد که صلاحيت آن را دارند، و توليت وقف با اولاد او باشد، واجب است آن را در معرض استفاده افراد مذکور قرار دهند، و به هر حال حق فروش آن را ندارند و بر متولّی شرعی واجب است به نحو مناسبی، مانع آسيب ديدن و از بين رفتن موقوفه گردد.

س 2099: زمین زراعی وجود دارد که وقفی بوده و سطح آن بالاتر از زمین‌های اطراف آن است و به همین دلیل رساندن آب به آن ممکن نیست و مدّتی است که کار مساوی کردن آن با زمین‌های دیگر به پایان رسیده و خاکهای اضافی در وسط آن جمع شده و مانع زراعت در آن است، آیا فروش این خاکها و مصرف پول آن برای حرم یکی از اولاد ائمه(علیهم‌السلام) که نزدیک زمین مزبور قرار دارد جایز است؟

ج: اگر خاک اضافی مانع استفاده از زمين‌های موقوفه است، انتقال آن از زمين و فروش آن و مصرف پول آن در جهت وقف اشکال ندارد.

س 2100: تعدادی مکان تجاری وقفی وجود دارد که در زمین وقفی ساخته شده‏اند و بدون فروش سرقفلی آنها به مستأجرین، اجاره داده شده‏اند، آیا جایز است مستأجرهای آنها سرقفلی مغازه‏ها را به دیگری بفروشند و پول آن را بگیرند؟ و بر فرض جواز آن، آیا پول سرقفلی مال مستأجر است یا آنکه از درآمدهای وقف محسوب می‏شود و باید در جهت وقف مصرف شود؟

ج: اگر متولّی وقف فروش سرقفلی را با رعايت مصلحت وقف اجازه دهد، مالی که در برابر آن گرفته می‏شود جزو درآمدهای وقف محسوب می‏شود و واجب است که در جهت وقف مصرف شود، ولی اگر معامله را اجازه ندهد، بيع باطل است و فروشنده بايد مبلغی را که از خريدار گرفته به او برگرداند، و به هر حال مستأجری که حق سرقفلی ندارد ولی درعين حال آن را به مستأجر بعدی فروخته است، حقی در آن مال ندارد.


فیلم و عکس نامحرم

اجوبه الاستفتائات

س 1183: نگاه‌کردن به تصویر زن نامحرم و بدون پوشش چه حکمی دارد؟ نگاه‌کردن به‌صورت زن در تلویزیون چه حکمی دارد؟ آیا بین زن مسلمان و غیرمسلمان و بین پخش آن به‌طور مستقیم و یا غیر مستقیم تفاوتی وجود دارد؟

ج: نگاه‌کردن به تصوير زن نامحرم، حکم نگاه‌کردن به خود زن نامحرم را ندارد، بنا بر اين اگر نگاه از روى لذّت نبوده و خوف افتادن به گناه نباشد و تصوير هم متعلّق به زن مسلمانى که بيننده آن را مى‏شناسد نباشد، اشکال ندارد و بنا بر احتياط واجب نبايد به تصوير زن نامحرم که به‌طور مستقيم از تلويزيون پخش مى‏شود، نگاه کرد ولى در پخش غيرمستقيم تلويزيونى اگر ريبه و خوف افتادن به گناه نباشد، نگاه‌کردن اشکال ندارد.

س 1184: مشاهده برنامه‏های تلویزیونی که از ماهواره دریافت می‏شوند، چه حکمی دارد؟ اگر ساکنان استانهای مجاور دولتهای خلیج فارس برنامه‏های تلویزیونی آن دولتها را مشاهده کنند، حکم آن چیست؟

ج: از آنجا که برنامه‏هايى که توسط ماهواره‏هاى غربى پخش مى‏شوند و همچنين برنامه‏هاى تلويزيونى بيشتر دولتهاى مجاور، دربردارنده آموزش افکار گمراه‏کننده و تحريف حقايق و لهو و فساد هستند و غالباً مشاهده آنها باعث گمراهى و فساد و ارتکاب کارهاى حرام مى‏گردد، بنا بر اين دريافت و ديدن آنها جايز نيست.

س 1185: آیا دیدن یا شنیدن برنامه‏های طنز از رادیو و تلویزیون اشکال دارد؟

ج: گوش‌دادن به برنامه‏هاى طنز و نمايش‏هاى فکاهى و ديدن آنها اشکال ندارد مگر آن که مستلزم اهانت به مؤمنى باشد.

س 1186: هنگام جشن عروسی چند عکس از من گرفته شد که در آنها حجاب کامل نداشتم، این عکسها در حال حاضر نزد دوستان و اقوام من هستند. آیا جمع‏آوری آنها بر من واجب است؟

ج: اگر وجود عکسها نزد ديگران مفسده‏اى ندارد و يا برفرض ترتّب مفسده، شما در دادن عکسها به ديگران نقشى نداشته‏ايد يا جمع‏کردن آنها از ديگران براى شما مشقّت دارد، تکليفى در اين‌باره نداريد.

س 1187: آیا بوسیدن تصاویر امام(قدّس‏سرّه) و شهدا برای ما زنان از این جهت که به ما نامحرم هستند، اشکال دارد؟

ج: به‌طور کلى تصوير شخص حکم خود او را ندارد. لذا بوسيدن تصوير به عنوان احترام و تبرک جستن و اظهار محبت در صورتى که قصد ريبه و خوف افتادن به گناه نباشد، اشکال ندارد.

س 1188: آیا دیدن تصاویر زنان برهنه و نیمه برهنه در فیلمهای سینمایی و غیر آن، در صورتی که آنان را نشناسیم، جایز است؟

ج: نگاه‏کردن به فيلم‏ها و تصاوير، حکم نگاه‏کردن به اجنبى را ندارد و در صورتى که از روى شهوت و ريبه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتب نشود، شرعاً اشکال ندارد ولى با توجه به اينکه ديدن تصوير برهنه‏اى که شهوت برانگيز است، غالباً از روى شهوت بوده و به همين دليل مقدمه ارتکاب گناه مى‏باشد، بنا بر اين ديدن آنها حرام است.

س 1189: آیا جایز است زن در جشن‏های عروسی بدون اجازه شوهرش عکس بیندازد؟ و بر فرض جواز، آیا مراعات حجاب کامل در آن واجب است؟

ج: اصل عکس گرفتن منوط به اجازه شوهر نيست ولى اگر احتمال بدهد که اجنبى عکس او را ببيند و عدم رعايت حجاب کامل منجر به مفسده‏اى شود، مراعات آن واجب است.

س 1190: آیا برای زنان، دیدن کشتی مردان جایز است؟

ج: اگر مشاهده آن باحضور در میدان کشتی باشد و یا به قصد لذت و ریبه بوده و یا در آن خوف ارتکاب گناه و فساد وجود داشته باشد، جایز نیست و اگر به‌صورت زنده و مستقیم از تلویزیون ببینند بنابر احتیاط جایز نیست و در غیر صُوَر مذکور اشکال ندارد.

س 1191: اگر عروس درشب جشن عروسی روپوش روشن و نازکی برسرش بیندازد، آیا جایز است مرد اجنبی از او عکس بگیرد؟

ج: اگر مستلزم نگاه حرام به زن اجنبى باشد جايز نيست، وگرنه اشکال ندارد.

س 1192: گرفتن عکس زن غیرمحجّبه در بین محارمش چه حکمی دارد؟ اگر احتمال داده شود که مرد اجنبی آن عکسها را هنگام ظاهر کردن ببیند، حکم آن چیست؟

ج: اگر عکاسى که به او نگاه مى‏کند و عکس وى را مى‏گيرد، از محارم او باشد، عکس گرفتن از او اشکال ندارد و ظاهر کردن آن هم نزد عکاسى که او را نمى‏شناسد اشکال ندارد.

س 1193: بعضی از جوانان به تصاویر مستهجن نگاه می‏کنند و برای کار خود توجیهات ساختگی ارائه می‏دهند، حکم آن چیست؟ و اگر دیدن این تصاویر مقداری از شهوت انسان را تسکین دهد و در جلوگیری از ارتکاب حرام مؤثر باشد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر نگاه‌کردن به آن تصاوير به قصد ريبه باشد و يا انسان بداند که منجر به تحريک شهوت او مى‏شود و يا خوف ارتکاب گناه و مفسده باشد، در اينصورت نگاه‌کردن به آنها حرام است و اين که به خاطر آن انسان به حرام ديگرى نمى‏افتد، مجوّز ارتکاب فعلى که شرعاً حرام است، نمى‏باشد.

س 1194: حضور در جشنهایی که موسیقی در آنها نواخته می‏شود و افراد مبادرت به رقص می‏کنند، برای فیلمبرداری چه حکمی دارد؟ فیلمبرداری مرد از مجالس مردان و زن از مجالس زنان چه حکمی دارد؟ ظاهر کردن فیلم‏های جشن‏های عروسی توسط مرد، چه آن خانواده را بشناسد و چه آن خانواده را نشناسد، دارای چه حکمی است؟ و همچنین ظاهر کردن آن توسط زن چه حکمی دارد؟ و آیا استفاده از موسیقی در آن فیلم‏ها جایز است؟

ج: حضور در جشن‏هاى شادى و فيلمبردارى مردان از مجالس مردان و زنان از مجالس زنان در صورتى که مستلزم گوش‌دادن به غنا يا موسيقى حرام و يا ارتکاب هر عمل حرام ديگرى نباشد، اشکال ندارد. ولى فيلمبردارى مردان از مجالس زنان يا زنان از مجالس مردان اگر مستلزم نظر کردن به ريبه يا مفاسد ديگرى باشد، جايز نيست و همچنين بکارگيرى موسيقى مطرب لهوى که مناسب با مجالس لهو و گناه باشد در فيلم‏ها نيز حرام است.

س 1195: با توجه به کیفیت فیلم‏ها (خارجی یا داخلی) و موسیقی که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می‏شود، دیدن و گوش‌دادن به آنها چه حکمی دارد؟

ج: اگر افراد شنونده و بيننده تشخيص دهند موسيقى که از راديو و تلويزيون پخش مى‏شود از نوع موسيقى مطرب لهوى مناسب با مجالس لهو و گناه است و يا ديدن فيلمى که از تلويزيون پخش مى‏شود، مفسده دارد، ديدن و شنيدنِ آنها براى آنان جايز نيست و مجرّد پخش از راديو و تلويزيون حجّت شرعى براى جواز محسوب نمى‏شود.

س 1196: تهیه و فروش تصاویر منسوب به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و امیرالمومنین و امام حسین(علیهماالسلام) برای نصب آنها در مراکز دولتی چه حکمی دارد؟

ج: اين کار فى‏نفسه از نظر شرعى اشکال ندارد به شرط اينکه مشتمل بر امورى که ازنظر عرف، اهانت و بى‏احترامى محسوب مى‏شود نبوده و با شأن آن بزرگان منافات نداشته باشد.

س 1197: خواندن کتابها و اشعار مبتذل که باعث تحریک شهوت می‏شوند، چه حکمی دارد؟ج: باید از آنها اجتناب شود.

ج: بايد از آنها اجتناب شود.

س 1198: تلویزیونها یا کانالهای پخش مستقیم ماهواره‏ای یک سلسله برنامه‏های اجتماعی را به نمایش می‏گذارند که بیانگر مسائل اجتماعی جامعه غربی است و به ترویج افکار فاسدی از قبیل تشویق به اختلاط زن و مرد و ترویج روابط نامشروع می‏پردازند، به‌طوری که این برنامه‏ها بعضی از مؤمنین را نیز تحت‏تأثیر قرار داده است. دیدن آنها برای کسی که احتمال تأثیرپذیری او می‏رود، چه حکمی دارد؟ آیا این حکم نسبت به کسی که آن برنامه‏ها را به قصد نقد و بیان نکات منفی آنها و نصیحت مردم به ندیدن آنها، می‏بیند، تفاوت دارد؟

ج: نگاه به اين برنامه‏ها اگر از روى لذّت بوده و يا خوف تأثيرپذيرى و فساد، وجود داشته باشد، جايز نيست. ولى مشاهده به قصد نقد و آگاه کردن مردم از خطرات و نکات منفى آنها براى کسى که اهليّت آن را دارد و مطمئن است که از آن برنامه‏ها تأثير نمى‏پذيرد و به فساد نمى‏افتد، اشکال ندارد، البته اگر مقرّراتى باشد بايد رعايت شود.

س 1199: آیا نگاه‌کردن به موی گوینده تلویزیون که آرایش کرده و سر و سینه‏اش پوششی ندارد، جایز است؟

ج: مجرّد نگاه‌کردن چنانچه از روى لذّت نبوده و خوف ارتکاب حرام و فساد در آن نباشد و به‌صورت پخش مستقيم هم نباشد، اشکال ندارد.

س 1200: آیا دیدن فیلمهای شهوت‏انگیز برای فرد متأهل جایز است؟

ج: اگر ديدن آنها به قصد تحريک شهوت باشد و يا موجب تحريک آن شود، جايز نيست.

س 1201: دیدن فیلمهایی که راه صحیح نزدیکی با زن باردار را آموزش میدهند، برای مردان متأهل، با توجه به اینکه باعث به حرام افتادن آنان نمیشود، چه حکمی دارد؟

ج: ديدن اين فيلم‏ها که هميشه بانگاه شهوت برانگيز همراه است، جايز نيست.

س 1202: نظارت کارمندان وزارت ارشاد بر انواع فیلمها و مجلات و نشریات و نوارها برای تشخیص موارد مجاز آنها، با توجه اینکه نظارت، مستلزم مشاهده عینی و گوش‌دادن به آنهاست، چه حکمی دارد؟

ج: ديدن وگوش دادن به آنها توسط مأمورين نظارت، در مقام انجام وظيفه قانونى به مقدار ضرورت اشکال ندارد، ولى بايد از قصد لذت و ريبه احتراز کنند و واجب است افرادى که براى نظارت و بررسى گمارده مى‏ شوند از جهت فکرى و روحى زير نظر و راهنمايى مسئولين باشند.

س 1203: دیدن فیلمهای ویدئویی که گاهی تصاویر منحرف کننده‏ای دارند، به قصد نظارت و حذف بخش‏های فاسد آنها برای ارائه به دیگران چه حکمی دارد؟

ج: ديدن اين فيلمها اگر به منظور اصلاح فيلم و حذف تصاوير فاسد و گمراه‏کننده آنها باشد اشکال ندارد بشرط اينکه کسى که اقدام به اين کار مى‏کند مصون از افتادن به حرام باشد.

س 1204: آیا برای زن و شوهر دیدن فیلمهای ویدئویی جنسی در خانه، جایز است؟ آیا برای فرد مبتلا به قطع نخاع، دیدن این فیلم‏ها به قصد تحریک شهوت و تمکن از نزدیکی با همسرش، جایز است؟

ج: برانگيختن شهوت توسط فيلمهاى ويدئويى جنسى جايز نيست.

س 1205: مشاهده پنهانی فیلم‏ها وتصاویری که طبق قانون دولت اسلامی ممنوع هستند، اگر مفسده‏ای نداشته باشند، چه حکمی دارد؟ حکم آنها نسبت به زن و شوهرهای جوان چیست؟

ج: با فرض ممنوع بودن، اشکال دارد.

س 1206: مشاهده فیلمهایی که گاهی در بردارنده اهانت به مقدسات جمهوری اسلامی و مقام معظم رهبری هستند، چه حکمی دارد؟

ج: واجب است از آنها اجتناب شود.

س 1207: دیدن فیلمهای ایرانی که بعد از انقلاب تولید شده‏ اند و در آنها زنان با حجاب ناقص ظاهر می‏شوند و گاهی بدآموزیهایی نیز دارند، چه حکمی دارد؟

ج: اصل مشاهده اين فيلم‏ها اگر به قصد لذت و ريبه نباشد و موجب وقوع در مفسده هم نگردد، فى‏ نفسه اشکال ندارد ولى فيلمسازان بايد از تهيه و توليد فيلمهايى که با تعاليم ارزشمند اسلامى منافات دارد، خوددارى کنند.

س 1208: توزیع و عرضه فیلمهایی که مورد تأیید وزارت ارشاد هستند، چه حکمی دارد؟ همچنین توزیع نوارهای موسیقی که مورد تأیید وزارت ارشاد هستند، در دانشگاهها چه حکمی دارد؟

ج: اگر فيلم‏ها يا نوارها به نظر مکلّف عرفاً مشتمل برغنا يا موسيقى مطرب و لهوى مناسبِ با مجالس لهو و گناه باشد، توزيع و عرضه آنها و همچنين ديدن و گوش‌دادن به آنها براى او جايز نيست و مجرّد تأييد بعضى از ادارات مربوطه تا زمانى که نظر مکلّف در تشخيص موضوع با نظر تأييدکنندگان مخالف است، دليل شرعى براى جواز محسوب نمى‏شود.

س 1209: خرید و فروش و نگهداری مجلاّت لباس‏های زنانه که عکس زنان اجنبی در آنها وجود دارد و برای انتخاب لباس بکار می‏روند، چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد وجود عکس‏هاى زنان اجنبى در اين مجلاّت مانع جواز خريد و فروش و بهره‏بردارى از آنها براى انتخاب لباس نيست مگر آن که عکس‏ها، به گونه‏اى باشد که موجب مفسده شود.

س 1210: آیا خرید و فروش دوربین فیلمبرداری جایز است؟

ج: خريد و فروش دوربين فيلمبردارى تا زمانى که به قصد استفاده در امور حرام نباشد، اشکال ندارد.

س 1211: خرید و فروش و اجاره فیلمهای ویدئویی مبتذل و همچنین ویدئو چه حکمی دارد؟

ج: اگر فيلم‏ها در بردارنده تصاوير زننده‏اى که شهوت را تحريک کرده و موجب انحراف و فساد مى‏شوند و يا مشتمل بر غنا و موسيقى مطرب و لهوى و مناسب با مجالس لهو و گناه باشند، توليد و خريد و فروش و اجاره فيلم‏ها و همچنين اجاره ويدئو براى استفاده از آن در اين امور، جايز نيست.

س 1212: آیا گوش‏دادن ‏به اخبار و برنامه‏ های علمی و فرهنگی رادیوهای خارجی جایز است؟

ج: در صورتى که موجب انحراف و فساد نشود، جايز است.


پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی