
شاید بسیاری ندانند که «عالم سخنورِ مبارز مرحوم حجتالاسلام آقای حاج شیخ جواد حافظی رحمةالله علیه» که رهبر معظم انقلاب اسلامی درپی درگذشت وی پیام تسلیتی صادر و به مجاهدتهای پیوسته این عالم مبارز اشاره داشتند، کیست و چه تأثیری در پیشبرد نهضت روحانیت داشته است. اما صفحات کتاب مبارزات خراسان، مملو از نام درخشان او است.
بخش» درس و عبرت تاریخ» رسانهKHAMENEI.IR به همین مناسبت مروری بر این کارنامه مبارزاتی این روحانی فداکار داشته است.

حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ جواد حافظی از روحانیون مبارز و پیشگام انقلاب اسلامی در مشهد بود که در سال ۱۳۲۰ در مشهد در یک خانواده مذهبی و اما غیرروحانی متولد شد. با این حال از سن ۱۷ سالگی وارد حوزه علمیه شد.
نقطه آغاز مبارزات حافظی از فراخوان امام خمینی در سال ۱۳۴۱ بود. فعالیتهای انقلابی او در مشهد به قدری مؤثر بود که حدود ۳۰ بار توسط ساواک دستگیر و روانه زندان شد. این مجاهدتهای پیوسته در سالیان متمادی، از او چهرهای شناختهشده در میان مبارزان خراسان ساخت. یکی از مبارزین مشهد وقتی میخواهد نقش مجالس مصیبت اباعبدالله
علیهالسلام در پیشبرد مبارزه را روایت کند، چنین میگوید: «کانون مبارزه مشهد در این مجالس روضههای امام حسین
علیهالسلام بود. مثلا آقای آقاشیخ جواد حافظی خوب یک چهره جسوری بود، حرکتهای خوب، منبرهای قابل استفاده ایشان و آقایان دیگر در جای جای مشهد تأثیرگذار بود.»
(۲)
عمیقترین نقطه پیوند مبارزاتی حجتالاسلام حافظی با انقلاب و رهبر انقلاب، به دوران همزندانی شدن در زندان لشکر مشهد بازمیگردد. او خود در خاطراتش گفته است از اینکه در زندان میتوانست در کنار آیتالله خامنهای باشد، خوشحال بود.
(۳) میزان ارادت او را از یکی از گزارشهای ساواک به تاریخ ۱۳۴۹/۳/۳۱ میتوان دریافت. منبع ساواک ارادت او را چنین بازنویسی کرده است: «سیدعلی خامنهای از مردان مبارز و جان نثار خمینی است. نوارهای جالب و حائز کمال اهمیت از خمینی را دارد که در منزلش نگهداری میشود و در مواقع لزوم از آنها استفاده و بهره برداری مینماید.»
(۴) جالب آنکه منبع ساواک این ارادت او را فهمیده بود؛ همچنین دستگاه امنیتی در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که جزوه ولایت فقیه توسط شیخ عبدالحسین حائری از قم به مشهد آورده شده و از طریق طلبههایی چون شیخ جواد حافظی اقدام به تکثیر و توزیع آن شده است، اما با تحفظ خوب حافظی، نفهمیده بود که این جزوه توسط آیتالله خامنهای در اختیار شیخ جواد حافظی گذاشته شده است.
(۵)
هفت ماه بعد، ساواک از طریق یکی از منابع خود مطلع شد که آیتالله خامنهای تلاش کرده است با شیخ جواد حافظی که در سلولی دیگر زندانی بود، از طریق نامهای که با استفاده از سوزن بر روی کاغذ رمزنگاری شده بود، ارتباط برقرار کند، اما نامه پیش از رسیدن به دست حافظی، توسط مأموران زندان کشف شده بود. بعدها مشخص شد تعاملات حضوری و تبادلات مکتوب آنها بسیار بیش از این بوده است، اما همین یک بار هم که ارتباط فاش شد نیز برای ساواک به سرانجام نرسید. طبق سند، خبر چین ساواک در یک بنگاه معاملاتی متوجه میشود فردی که یکی از افسران کشیک زندان از لشکر ۷۷ مشهد است میگوید شاهد این ماجرا بوده و بهدلیل اطلاع چند نفر از مأموران از این واقعه، ناگزیر نامه را ضمیمه پرونده کرده است. اما نه تنها برگه یافت نشد، بعد از آن حتی ضداطلاعات لشکر نتوانست هویت دقیق افسری که نامه را کشف کرده بود را بیابد تا از تبانی احتمالی آن افسر با زندانیان ممانعت کند.
(۶)
اسناد و خاطرات موجود حاکی از آن است که آیتالله خامنهای و حجتالاسلام جواد حافظی حتی گاهی تبادلات حضوری داشتهاند. یکی از این وقتهای مغتنم را مرحوم حافظی چنین نقل کرده است: «ما را هفتهای یکبار به حمام پادگان میبردند. آنجا همه زندانیان بودند؛ هم زندانی سیاسی و هم زندانی نظامی. زندانی سیاسی کم بودند؛ ما شاید دو سه نفر بیشتر نبودیم: یکی من بودم، یکی آقا و یک نفر دیگر. این حمام هم کمی دور بود، دو سه کیلومتر راه بود. در آن مسیر که میرفتیم با آقا مقداری صحبت میکردیم و همانطور در برگشتن. منظره جالبی هم داشت: دور و بر ما را حلقهای از سربازها فرا گرفته بودند و در میان حلقه سربازها ما راه میرفتیم، به طرف حمام حرکت میکردیم. چند هفتهای این برنامه ادامه داشت. [...] بعد از چند هفته، ما را از پیادهروی به سوی حمام منع کردند و توی ماشین مینشاندند، در ماشین را میبستند و در حمام پیاده میکردند. باز هم از حمام سوار ماشین میکردند و میآوردند.»
(۷)
یکی از مواردی که در این دیدارها میان آنها گذشته بود، بعدها به گوش مرحوم حجتالاسلام سیدعلیاکبر ابوترابی رسید و او در سخنرانی میان اسرای ایرانی به دست صدام، به آن خاطره برای تقویت اراده آنها در تحمل شکنجههای روحی تکیه کرده بود: «آقا جواد حافظی در مشهد مقدس بودند. ایشان یک وقت توسط ساواک مشهد دستگیر شدند. نقل میکرد: وقتی که در ساواک بودم افرادی تازه وارد میآوردند. میدیدم خیلی ناراحت است. او را دلداری میدادم، که یک مرتبه متوجه شدم شکنجهگر سلول دارد توی چشم من نگاه میکند. میگفت: بعد از شکنجههایش فحش ناموسی به مادرم داد. این اهانتی که او به مادرم کرد، مرا خیلی رنج میداد. تا این که آزاد شدم. یک شب در عالم خواب دیدم وجود آقا امام زمان
عجلاللهتعالیفرجه دارند تشریف میآورند. فرمودند: آقای حافظی! من از طرف مادرم فاطمه زهرا
سلاماللهعلیها مأمورم از اهانتی که به مادر شما شده معذرت بخواهم.»
(۸)
او خود درباره آن خواب چنین نقل کرده است: «شب اول ذیحجه وقت اذان صبح [بود...] خواب را که برای آقا [آیتالله خامنهای] گفتم، آقا مدتی سرشان را انداختند. بعد از مدتی سرشان را بالا کردند و گفتند به به، این دلیل بر این است که فلانی همه این کارها که ما کردیم، از زندان رفتن و [مبارزه و ...] اینها را قبول دارند. به من فرمودند که این را یادداشت کن و در یک جایی این را بنویس.»
(۹)
این ارتباط بعد از آزادی از زندان وثیقتر هم شد. چنانکه یکبار با دلالت آیتالله خامنهای به طبس رفت
(۱۰) و وقتی پس از فوت آیتالله شاهرودی، مراسم ختمی از سوی آیتالله خامنهای در مسجد کرامت برگزار شد، حجتالاسلام حافظی برای سخنرانی دعوت شد و او با شجاعت در ترویج مرجعیت امام سخن گفت. او در آن مراسم که طبق سند ساواک در ۲۲۶//۱۳۵۳ برگزار شده بود، طوفانی ظاهر شد. آیتالله خامنهای نیز در این مراسم گفتند: «رسالهای از سیدابوالقاسم خویی چاپ شده که حاشیه نُه نفر از مراجع تقلید از جمله [امام] خمینی در آن هست. بنابراین فتوای [امام] خمینی هم در این رساله موجود میباشد و در دسترس عموم است و مشکل کمبود رساله [امام] خمینی بدینوسیله مرتفع شده و مردم میتوانند از آن استفاده نمایند.» این سند متذکر شده است «شیخ جواد حافظی از وعاظ مخالف و ناراحت بوده» که با آیتالله خامنهای ارتباط دارد و در آن اداره کل دارای سابقه است.
(۱۱)
رویه حافظی چنان ادامه یافت که ۲۶ مهر ۱۳۵۴ «احضار و شدیداً به وی تذکرات لازم داده شد و به نامبرده تفهیم گردید درصورتیکه در رویه خود تجدیدنظر ننماید بازداشت و تحت تعقیب قرار خواهد گرفت.»
(۱۲) این اخطارها و بازداشتها تکرار شد، اما او چنان بر مسیر خود پای فشرد که وقتی چشم از این جهان فروبست، رهبر معظم انقلاب اسلامی به هنگام تسلیت درگذشت او، چنین از این کارنامه یاد کردند: «منبرهای روشنگر ایشان در دوران طاغوت و تحمل زندان و محرومیت در شمار مجاهدتهای پیوستهی این روحانی فداکار در سالیان پیدرپی است.»
۱۴۰۴/۱۱/۲۵