
مقام معظم رهبری، با اندیشهای ژرف و دانشی وسیع، درسها، پیامها و عبرتهایی از مدرسهی عاشورا مطرح نموده و جان تشنهی شنوندگان را از درسهای سازنده و الهامآفرین عاشورا سیراب مینماید. نوآوری، طراوت بیان، خلوص، عامل بودن و زمان آگاهی سبب گشته، دُرهای صید شده از آموزههای عاشورایی زیر نور خورشید آگاهی بدرخشند، چشمها را خیره كرده و از جان برآمده بر جان نشینند. در دوران سیاه ستم شاهی، كه اختناق یزیدی نفسها را در سینهها حبس كرده بود و ضرورت مبارزهای حسینی از هر جهت احساس میشد، در مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی از سویی غبار تحریف از چهرهی مكتب عاشورا میزداید و از دیگر سو پیام عاشورا را چنان ترسیم مینماید كه راه مبارزه را روشن و فروخفتگان را بیدار و عاشقان كربلا را به آنجا میبرد كه چون یاران امام حسین علیهالسلام نه از خیل دشمن میترسند و نه از قساوت قساوتپیشگان هراسی به خود راه میدهند.
پس از به بارنشستن آموزههای حسینی در مقطعی از زمان و پیروزی اعجاب برانگیز انقلاب اسلامی ایران، این آموزهها و درسها در قالبی دیگر، به صورتی متین و راهگشا مطرح میشوند و راه زیستن را به پیروان نهضت حسینی، با تكیه بر آموزههای عاشورا میآموزد. در طول جنگ تحمیلی كه درسهای عاشورا و نهضت حسینی اوج یافته و الهام بخش ملتی بزرگ و حماسه آفرین میگردد، در خطابهها و تحلیلهایی استوار، درس ایمان، فداكاری، ایثار، شهادتطلبی، بصیرت، دشمنشناسی، مقاومت و صبر را فرا روی نسل انقلاب ایران میگشاید. این درسها اثری شگرف در مردان و زنان این مرز و بوم به جای مینهد كه خود از آن چنین میگویند: در شب هفتم یكی از برادران شهید در اهواز شركت كردم. میان این جوانها حتی مردان میان سال، وقتی نگاه بر چهرهی آنها میكردم با همهی دل احساس میكردم كه دارم شهدای كربلا را زنده در مقابل خود میبینم. این حماسه آفرینان جهان امروز، این كسانی كه حاضرند گرسنگی بكشند و مقاومت بكنند و اما آنچه را كه به نظرشان خلاف رضای خداست انجام ندهند.[1]
و مشاهدات خود از شهادتطلبی، بزرگترین درس عاشورا در آن شرایط سرنوشت ساز، را این گونه ترسیم میكند: وقتی ملتی حرفی ندارد كه شهید بدهد و شهید بشود، هیچ قدرتی در مقابل او تاب مقاومت نخواهد آورد.[2] ملت ایران با فراگرفتن همین درسها، در صحنههای گوناگون مبارزه، در جبهههای مقاومت و ایثار و در سایر میدانها، حماسه آفریدند و صحنههایی افتخارآمیز و ماندنی در تاریخ شكوهمند ایران اسلامی ایجاد نمودند. سرانجام در پرتو این مقاومتها، رشادتها، ایثارها و جانفشانیها، نظام مقدس جمهوری اسلامی به درختی تنومند و سترگ، كه از بادها و طوفانها باكی نداشت، تبدیل گردید. همهی اینها به بركت درسهای به یادماندنی و مكرر عاشورا بود كه در ایران زمزمه گردیده و به الگوی بینظیر مقاومت بدل شد. در شرایط كنونی و در سالی كه با درایت رهبر معظم انقلاب به نام عزّت و افتخار حسینی نامیده شده، عبرتهای عاشورا سازندهترین گزینه است كه رهآوردی گرانسنگ را در پی دارد. با توجه به عبرتهاست كه میتوان از تكرار تاریخ و سلطهی جباران و منافقان جلوگیری كرد. بدین روی به تبیین این بخش از رهنمودهای رهبر فرزانهی انقلاب میپردازیم.
عبرت
نخست لازم است كه مفهوم عبرت را توضیح دهیم. عبرت اسم نوع از مصدر عبور، به معنای گذر از آب و مانند آن و یا اسم مصدر از اعتبار است. كاربرد عبرت در جایی است كه از امر قابل مشاهدهای، به امری غیرقابل مشاهده دست یابیم،[3] به گونهای كه بتوانیم برای شناخت آن به امر مشاهده استدلال كنیم. عبرت از حوادث تاریخی یعنی عبور از ظاهر آنها و دست یافتن به پیامی كه در درونشان نهفته است و رسیدن به سنتهای حاكم بر تاریخ و به كار بستن آنها، به عبارت دیگر عبرت یعنی تجربهی تاریخ و دست یافتن به آگاهیهایی كه حوادث تاریخ از آن حكایت میكند. گرچه جوامع بشری در ادوار مختلف و اقوام گوناگون ویژگیهایی مختص به خود را دارند، ولی در اصول كلی و بنیادی به نقاط مشتركی میرسند كه از آن به سنن تاریخی و قوانین حاكم بر آن یاد میشود. خداوند در قرآن به همین قوانین اشاره مینماید: «قد خلت من قبلكم سُنَنٌ فسیروُا فِی الأرض فانظروُا كیف كان عاقبة المكذبینَ»[4] پیش از شما ملتهایی با روشها و طریقههایی بودهاند؛ در زمین گردش كنید، بنگرید سرانجام آنها كه وعدههای خدا را تكذیب كردند چه شد؟
و به عبرت و پند گرفتن از تاریخ و تأمل در زندگی پیشینیان برای كشف سنن حاكم بر تاریخ ارشاد میفرماید: «لقد كان فی قصصهم عبرة لاُولِی الألباب»[5] در سرگذشت ایشان برای صاحبان خرد(خردمندان) عبرت است. مقام معظم رهبری به همین تأكید و سفارش مینماید: «قرآن به ما میگوید كه از گذشته تاریخ درس بگیرید. حالا ممكن است بعضیها بنشینند، فلسفه بافی كنند كه گذشته برای امروز نمیتواند سرمشق باشد. این حرفها را بعضیها میگویند. میخواهند اینها را با شیوههای فلسفی ـ به خیال خودشان ـ درست كنند، نمیتوانند! كاری به آنها نداریم. قرآن صادق مصّدق است و ما را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت میكند.»[6] در خصوص حادثهی كربلا و نهضت امام حسین علیهالسلام عبرتگیری به چه معنا است؟ رهبر انقلاب معنای عبرتگیری از عاشورا را چنین تصویر مینماید:
«عاشورا به غیر از درس، یك صحنه عبرت است. باید انسان در این صحنه نگاه كند تا عبرت بگیرد. یعنی چه عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه كند، بفهمد در چه حال و وضعیتی است. چه چیز او را تهدید میكند و چه چیز برای او لازم است. این را عبرت میگویند. یعنی شما از جادهای عبور كردید، یك اتومبیلی را دیدید كه واژگون شده یا تصادف كرده و آسیب دیده است، مچاله شده و سرنشینانش نابود شدهاند، میایستید و نگاه میكنید، برای اینكه عبرت بگیرید. معلوم شود كه چه جور سرعت و حركتی، چه جور رانندگیای به این وضعیت منتهی میشود. این هم نوع دیگری درس است. اما درس از راه عبرتگیری.»[7] این رویكرد به عاشورا بیشتر وقتی ثمر بخش است كه حاكمیت اسلامی در جامعه به وجود آمده باشد و عوامل قهقرایی كه به صورت سلولهای فاسد و مفسد در آمدهاند از درون جامعه شروع به فعالیت كنند. هدف این است كه چهرهی این عوامل ترسیم شود تا نحوهی عملكرد آنها شناخته شود و برای جلوگیری از تكرار تاریخ و از میان رفتن ثمرهی مجاهدتها، فعالیت آنها در نطفه خفه شود.
رهبر انقلاب عبرتها را در همین راستا ارزیابی میفرمایند: «در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: یكی بحث علل و انگیزههای قیام امام حسین علیهالسلام است... بحث دوم بحث درسهای عاشورا است... بحث سوم درباره عبرتهای عاشورا است، كه چند سال قبل از این، ما این مسأله را مطرح كردیم كه عاشورا غیر از درسها، عبرتهایی هم دارد. بحث عبرتهای عاشورا مخصوص زمانی است كه اسلام حاكمیت داشته باشد. حداقل این است كه بگوییم عمدهی این بحث مخصوص به این زمان است، یعنی زمان ما و كشور ما، كه عبرت بگیریم.»[8] پندآموزی و عبرتگیری از هر حادثهای به میزان اهمیت آن حادثه و آثار آن در حیات اجتماعی انسان، در طول تاریخ، بستگی دارد. بعد از واقعهی بعثت خاتم پیغمبران، حادثهای به عظمت و آثار عاشورا در جهت احیای بعثت و در نتیجه تأثیر در زندگی بشر پدید نیامده.
اولاً حادثه را باید فهمید كه چقدر بزرگ است، تا دنبال عللش بگردیم. كسی نگوید كه حادثهی عاشورا، بالاخره كشتاری بود و چند نفر را كشتند. همانطور كه همهی ما در زیارت عاشورا میخوانیم: «لقد عظمت الرزیّه و جلت و عظمت المصیبه»؛ مصیبت خیلی بزرگ است. «رزیّه»، یعنی حادثهی بسیار بزرگ. این حادثه، خیلی عظیم است. فاجعه، خیلی تكان دهنده و بی نظیر است.»[9] عظمت حادثه را وقتی بهتر درك خواهیم كرد كه شخصیت امام حسین علیهالسلام را بشناسیم. او در كودكی محبوب پیامبر بود و آن حضرت او را سید شباب اهل جنت نامید و در دوران جوانی مورد احترام همگان بود. در علم و فضیلت و بزرگواری، همچون برادرش امام حسن علیهالسلام ، مانند خورشید، در میان مسلمانان، میدرخشید.[10]
عبرتهای عاشورا
از مهمترین آموزهها و تعالیم عاشورا، در طول سالیان دراز و قرنهای متمادی، عبرتآموزی این واقعهی غمبار تاریخی است و باید اذعان داشت مهمتر از درسهای عاشورا عبرتهای عاشوراست.[11] درسهای عاشورا راه درمان را نشان میدهد و عبرتها راه پیشگیری را، اندیشههای فعّال و ذهنهای هوشیار از مشاهدهی كربلا و پدید آمدن این حادثهی بزرگ و دردناك، در تاریخ صدر اسلام، به عبرتها و چرایی ایجاد آن میرسند كه برای انسانهای كوتاهبین، گرفتار در قالبها قابل دسترسی نمیباشد، زیرا آنها حوادث را تا ریشههای آن نمیتوانند پیجویی كنند. حضرت آیة اللّه خامنهای با طرح سؤالی ذهنها را به عبرتهای عاشورا و اعماق ریشههای آن میبرد:
چرایی پیدایش حادثهی عاشورا
«در بخش پیدایش حادثهی عاشورا، چرایی رخداد حادثه مهم است. اتفاقی كه افتاده است، در صدر اسلام است. من یك وقت گفتم[12] كه جا دارد اگر ملت اسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله كار كشور اسلامی به جایی رسیده باشد كه همین مردم مسلمان، از وزیرشان، امیرشان، سردارشان، عالمشان، قاضی شان و قاری شان در كوفه و كربلا جمع بشوند و جگر گوشهی همین پیغمبر(ص) را با آن وضع فجیع به خاك و خون بكشند!؟ آدم باید به فكر فرو برود كه چرا این طور شد؟[13] از آنجا كه انقلاب اسلامی ایران را در همهی مراحل الگو گرفته از نهضت حسینی میدانند انگیزهی طرح این سؤال را یك درس عملی معرّفی مینماید: «من میگویم چه شد كه كار به اینجا رسید؟ چرا امت اسلامی كه آن قدر نسبت به جزئیات احكام اسلامی و آیات قرآنی دقت داشت، در یك چنین قضیهی واضحی، این قدر دچار غفلت و سستی و سهلانگاری بشود كه چنین فاجعهای به وجود بیاید؟
این مسأله انسان را نگران میكند. مگر ما از جامعهی زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین قرصتر و محكمتریم؟ چه كار كنیم كه آن طور نشود؟»[14] در عبرتهای عاشورا سخن از ارتجاع جامعه است، سخن از انحرافی است كه هدف بعثت را از میان میبرد، سخن از سرنوشتی است كه به سراغ همهی ادیان گذشته و پیامبران آمد و كتاب آنها را تحریف و آئین آنها را بیخاصیت و بلكه در جهت اهداف دشمنان نبوّت قرار داد. سخن از خطری است كه قرآن از آن چنین یاد میكند: محمد صلیاللهعلیهوآله نیست مگر رسول و پیامبری. پیش از او نیز پیامبرانی بودند. آیا اگر او درگذشت یا شهید شد شما به عقب برگشته و به جاهلیت خود رجوع میكنید؟ هر كه از مسیر برگردد به خدا ضرر نخواهد رسانید. خداوند جزای نیك به شاكران عطا خواهد كرد.[15] سخن از سقوط ارزشهاست، سخن از گردابی است كه همه چیز را به كام خود فرو میبرد و فرزندان راستین انقلاب را به قتلگاه میبرد. گرچه سبط پیامبر و سید شباب اهل جنت باشد. رهبر معظم انقلاب میفرماید: «حالا عبرت كجاست؟ عبرت این جاست كه چه كار كنیم جامعه آن گونه نشود. ما باید بفهمیم كه آنجا چه شد كه جامعه به اینجا رسید.»[16]
تغییراتی در خواص جامعه
در جستجوی ریشهی ارتجاع جامعه و ماجراهای بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ضعف تدریجی جامعهی اسلامی، بار مسؤولیت این گناه نابخشودنی را بردوش آن دسته از نخبگان طرفدار حق و فرزندان انقلاب مییابند كه در پی كسب امتیازات دنیوی برآمدهاند و در لغزشگاه دنیاطلبی، شهوتپرستی، مقام خواهی و مظاهر زندگی دنیا و مادیات لغزیدهاند و سادهلوحان ناآگاه را نیز به دنبال خود كشاندهاند: «وقتی خواص طرفدار حق در یك جامعه ـ با اكثریت قاطعشان ـ آنچنان میشوند كه دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا میكند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنهاماندن، حاضر میشوند حاكمیت باطل را قبول بكنند و در مقابل باطل نمیایستند و از حق طرفداری نمیكنند و جانشان را به خطر نمیاندازند ـ وقتی این طور شد ـ اوّلش با شهادت حسین بن علی با آن وضع آغار میشود، آخرش هم به بنیامیه و شاخهی مروانی و بعد بنی عباس و بعد از بنی عباس هم، سلسلهی سلاطین در دنیای اسلام تا امروز میرسد.»[17]
منشأ انحراف جامعه، انحراف و سقوط گروه اندك اما تأثیرگذاری است كه خواص نامیده میشوند. در معرفی چهرهی خواص كه همان برگزیدگان و نقش آفرینان هستند چنین میفرمایند: «خواص كسانی هستند كه از روی فكر و فهمیدگی و آگاهی تصمیمگیری میكنند، یك راهی را میشناسند و دنبال آن راه حركت میكنند. وقتی عملی انجام میدهند، موضعگیری میكنند، راهی را انتخاب میكنند، از روی فكر و تحلیل است، میفهمند و تصمیم میگیرند و عمل میكنند.»[18] دگردیسی فكری در عوام و چهرهی عوام، كه پیروند و در پی انحراف نخبگان و خواص، آنها نیز به انحراف كشیده میشوند را چنین معرفی مینمایند: «عوام كسانی هستند كه وقتی جو به یكی سمتی میرود اینها هم میروند، تحلیل ندارند. یك وقت مردم میگویند زنده باد، این هم نگاه میكند و میگوید زنده باد، یك وقتی مردم میگویند مرده باد. اینها دنبال این نیستند كه ببینند چه راهی درست است، چه حركتی صحیح است، بفهمند، بسنجند، تحلیل كنند، درك كنند.»[19]
با برداشت از سورهی مباركهی حمد، در تبیین صراط مستقیم و مصداقی كه برای مغضوب و ضالّین آمده، ویژگی خواص و عوام را استفاده میكنند: كسانی كه نعمت داده شدهاند دو گونهاند: یك عده كسانی كه وقتی نعمت الهی را دریافت كردند، نمیگذارند كه خدای متعال بر آنها غضب كند، و نمیگذارند گمراه بشوند. اینها همانهایی هستند كه شما میگویید خدایا ما را به راه اینها هدایت كن. «غیر المغضوب علیهم»، با تعبیر علمی و ادبیش، برای «الذّین انعمت علیهم» صفت است. صفت «الذّین» این است كه «غیر المغضوب علیهم و لاالضالین»؛ آن كسانی كه مورد نعمت قرار گرفتند امام دیگر مورد غضب قرار نگرفتند، «ولاالضالین»، گمراه هم نشوند. یك دسته هم كسانی هستند كه خدا به آنها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبدیل كردند و خراب نمودند، لذا مورد غضب قرار گرفتند، یا دنبال آنها راه افتادند، لذا گمراه شدند. البته در روایات ما دارد كه «المغضوب علیهم» مراد یهودند، كه این، بیان مصداق است، چون یهود تا زمان حضرت عیسی(ع)، یا حضرت موسی(ع) و جانشینانش، عالما و عامدا مبارزه كردند.
«ضالین» نصاری هستند، چون نصاری گمراه شدند. وضع مسیحیت این گونه بود كه از اوّل گمراه شدند ـ حالا لااقل اكثریتشان این طور بودند ـ اما مردم مسلمان نعمت پیدا كردند. این نعمت به سمت «المغضوب علیهم» و «الضّالین» میرفت. لذا وقتی امام حسین علیهالسلام به شهادت رسید، در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است كه فرمود: فلمّا ان قتل الحسین(صلوات اللّه علیه) اشتد غضب اللّه تعالی علی اهل الأرض[20] وقتی امام حسین(ع) كشته شد غضب خدا درباره مردم شدید شد. معصوم است دیگر، بنابراین، جامعهی مورد نعمت الهی، به سمت غضب سیر میكند، این سیر را باید دید. خیلی مهم است، خیلی سخت است، خیلی دقت لازم دارد. حالا خواصی كه گمراه شدند شاید «مغضوب علیهم» باشند، عوام شاید «الضالین» باشند.»[21]
مسؤولیت خواص و عوام
ویژگی اثرپذیری عوام از خواص بار مسؤولیت خواص را سنگینتر میكند. این كه در منابع اسلامی آمده كه: «اذا فسد العالِم فسد العالَم»، آنگاه كه عالِم فاسد شود، جهان فاسد میشود، معطوف به همین ویژگی است. «بزرگترین گناه انسانهای ممتاز و برجسته، اگر انحرافی از آنها سر بزند این است كه انحراف آنها موجب انحراف بسیاری از مردم میشود. وقتی دیدند سدها شكست، وقتی دیدند كارها بر خلاف آنچه كه زبانها میگوید، جریان دارد، و برخلاف آنچه كه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میشود، رفتار میگردد، آنها هم آن طرف حركت میكنند.[22] سرنوشت عوام بستگی به شرایطی دارد كه در آن زندگی میكنند و چون سرنوشت چیزی نیست كه بتوان نسبت به آن بیتفاوت بود باید مواظب بود جزو عوام نباشیم: «یك عده عواماند، تصمیمگیری ندارند. به شانس عوام بستگی دارد، اگر تصادفاً در زمانی قرار گرفت كه امامی سركار است ـ مثل امام امیرالمؤمنین علیهالسلام، مثل امام راحل (ره) ما ـ كه اینها را به سمت بهشت میبرد، خوب، این هم به ضرب دست خوبان، رانده خواهد شد و انشاءاللّه به بهشت میرود. اگر اتفاقاً طوری شد كه در زمانی قرار گرفت كه «وجعلناهم ائمة یدعون الی النار»، «الم تر الی الدین بدلوا نعمت اللّه كُفرا و احلّوا قومهم دارالبوار جهنّم یصلونها و بئس القرار»، اگر در یك چنین زمانی قرار گرفت، به سمت جهنم خواهد رفت. پس باید مواظب باشید جزو عوام نباشید».[23]
از دیدگاه مقام معظم رهبری معیار تمایز خواص از عوام، بصیرت است. آنچه سبب میشود انسان در این تقسیمبندی جزو خواص قرار بگیرد، روشنبینی، روشندلی و بصیرت است. اگر این نبود جزو عوام خواهد بود: «نمیگویم جزو عوام نباشید یعنی باید حتماً بروید تحصیلات عالیه بكنید. نه! گفتم كه معنای عوام این نیست. ای بسا كسانی كه تحصیلات عالیه هم كردند و جزو عوامند، ای بسا كسانی تحصیلات دینی هم كردند و جزو عوامند، ای بسا كسانی كه فقیرند یا غنی اند و جزو عوامند. عوام بودن، دست من و شماست. باید مواظب باشیم عوام نباشیم، یعنی هر كاری میكنیم از روی بصیرت باشد. آن كسی كه از روی بصیرت كار نمیكند عوام است. لذا میبینید قرآن دربارهی پیغمبر(ص) میفرماید: «أدعو الی اللّه علی بصیرة اَنَا وَ مَنِ ابتعنی» یعنی من و پیروانم با بصیرت عمل میكنیم و دعوت میكنیم و پیش میرویم. پس اوّل ببینید جزو آن گروه عوامید یا نه. اگر جزو گروه عوامید به سرعت خودتان را از گروه عوام خارج كنید. سعی كنید قدرت تحلیل پیدا كنید، تشخیص بدهید، معرفت پیدا كنید.»[24]
عملكرد خواص در صدر اسلام
در بررسی زمینههای انحراف جامعهی اسلامی، كه سبب شد حادثهی كربلا برای نجات اسلام پدید آید، به عملكرد خواص میرسیم. به حوادث بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله كه نگاه میكنیم، از اوّلین حادثه كه ماجرای سقیفه بود تا صفبندی سپاه كوفه در برابر امام حسین علیهالسلام، میبینیم این قشر از جامعه كه تحت عنوان اصحاب در صدر اسلام شناخته شدند، در عمل به وظایف خود، كه بیان حقایق در مواقع لازم و طرفداری عملی از حق بود، كوتاهی كردهاند.
و اما ماجراهای بعد از رحلت پیامبر
چه شد كه در این پنجاه سال جامعهی اسلامی از آن حالت به این حالت برگشت؟ این اصل قضیه است، كه متن تاریخ را هم بایستی در این جا نگاه كرد. البته بنایی كه پیامبر(ص) گذاشته بود، بنایی نبود كه به همین زودی خراب شود، لذا در اوایل بعد از رحلت پیامبر كه شما نگاه میكنید همه چیز غیر از همین مسأله وصایت ـ سرجای خودش است، عدالت خوبی هست، ذكر خوبی هست، عبودیت خوبی هست. اگر كسی به تركیب كلّی جامعهی اسلامی در آن سالهای اوّل نگاه كند، میبیند كه علی الظاهر چیزی به قهقرا نرفته است. البته گاهی چیزهایی پیش میآمد، اما ظواهر، همان پایهگذاری و شالودهریزی پیامبر(ص) را نشان میدهد. ولی این وضع باقی نمیماند. هر چه بگذرد جامعهی اسلامی به تدریج به طرف ضعف و تهیشدن پیش میرود.[25]
آغاز سقوط خواص در تاریخ اسلام و خشت اوّل این بنای انحطاط با رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله فاصلهی زیادی ندارد: «دوران لغزیدن خواصِ طرفدار حق، از حدود هفت، هشت سال بعد از رحلت پیغمبر(ص) شروع شد. اصلاً به مسألهی خلافت كاری ندارم. مسألهی خلافت جداست. كار به این جریان دارم. این جریان، جریان بسیار خطرناكی است! همهی قضایا، از هفت، هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد. اوّلش هم از اینجا شروع شد كه گفتند: نمیشود كه سابقهدارهای اسلام ـ كسانی كه جنگهای زمان پیغمبر(ص) را كردند، صحابه و یاران پیغمبر(ص) ـ با مردم دیگر یكسان باشند! اینها باید یك امتیازاتی داشته باشند! به اینها امتیازات داده شد ـ امتیازات مالی از بیت المال ـ این، خشت اوّل بود. حركتهای انحرافی این طوری است، از نقطهی كمی آغاز میشود، بعداً همینطور هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بیشتری میبخشد. انحرافها از همین جا شروع شد تا به دوران عثمان رسید ـ اواسط دوران عثمان ـ در دوران خلیفهی سوّم، وضعیت این گونه شد كه برجستگان صحابهی پیغمبر، جزو بزرگترین سرمایهدارهای زمان خودشان شدند! توجه میكنید! یعنی همین صحابهی عالی مقام كه اسمهایشان معروف است ـ طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص و امثال آنها ـ از بزرگان كه هر كدامشان یك كتاب قطور سابقهی افتخارات در بدر و حنین و جاهای دیگر داشتند، اینها جزو سرمایهدارهای درجه اوّل اسلام شدند.»[26]
عوامل سقوط خواص و عوام
مهمترین مطلب در عبرتها شناخت عوامل سقوط و لغزش خواص است. با توجه به جایگاه آنها در میان مردم، لغزش آنها سبب لغزش عوام خواهد شد. مقام معظم رهبری رؤس این عوامل را در چند چیز معرفی نمایند:
1ـ دور شدن از یاد خدا و پیروی از شهوات
«ما باید بفهمیم بر سر آن جامعه چه بلایی آمد كه سر بریده حسین بن علی علیهالسلام ـ آقازادهی اوّل شخص دنیای اسلام و پسر خلیفهی مسلمین، پسر علی بن ابی طالب ـ در همان شهری كه پدر او بر مسند خلافت مینشسته است، گردانده بشود و آب از آب تكان نخورد! از همان شهر افرادی به كربلا بیایند، او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت برسانند و حرم امیرالمؤمنین را به اسارت بگیرند! در این زمینه حرف زیاد است من یك آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح میكنم. قرآن جواب ما را داده است. آن درد را قرآن به مسلمین معرفی میكند. آن آیه این است كه میفرماید: «فَخلف من بعد هم خلف اضاعُوا الصلوة و اتّبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا»[27] عوامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی دو چیز است: یكی دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است فراموش كردن خدا و معنویت، حساب معنویت را از زندگی جدا كردن، توجّه و ذكر و دعا و توسّل و طلب از خدای متعال و توكل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی كنار گذاشتن و دوم «واتّبعوا الشهوات» دنبال شهوترانیها رفتن، دنبال هوسها رفتن و در یك جمله دنیاطلبی، به فكر جمعآوری ثروت، مال و التذاد به شهوات دنیا افتادن. اینها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش كردن.»[28]
2ـ دنیاطلبی
«یكی از چیزهایی كه عامل اصلی چنین قضیهای شد، این بود كه رواج دنیاطلبی و فساد و فحشا، غیرت دینی و حساسیت مسؤولیت ایمان را گرفت. این كه ما روی مسألهی فساد و فحشا و مبارزه و نهی از منكر و این چیزها تكیه میكنیم، علت عمدهاش این است كه جامعه را تخدیر میكند. همان مدینهای كه اوّلین پایگاه تشكیل حكومت اسلامی بود بعد از اندك مدتی، به مركز بهترین موسیقیدانها و آوازهخوانها و معروفترین رقاصها تبدیل میشود، تاجایی كه وقتی در دربار شام میخواستند بهترین مغنیان را خبر بكنند، از مدینه آوازهخوان و نوازنده میآوردند.»[29]
3ـ بیتفاوتی پیروان حق
بیتوجهی و بیتفاوتی پیروان حق نسبت به سرنوشت دنیای اسلام را عامل دیگر معرفی میفرمایند: «عامل دیگری كه وضع را به آنجا رسانید و انسان در زندگی ائمه علیهالسلام این معنا را مشاهده میكند، این بود كه پیروان حق كه ستونهای آن اساس واقعی بنای ولایت و تشیع محسوب میشدند، از سرنوشت دنیای اسلام اعراض كردند و نسبت به آن، بیتوجه شدند و به سرنوشت دنیای اسلام، اهمیت نمیدادند. بعضیها، مدتی مقداری تحمّس و شور نشان دادند كه حكام سختگیری كردند، مثل قضیهی هجوم به مدینه در زمان یزید كه اینها علیه یزید سر و صدایی به راه انداختند، او هم آدم ظالمی را فرستاد و اینها را قتل عام كرد. این گروه هم، همه چیز را به كلی كنار گذاشتند و مسائل را فراموش كردند... كار دو جناح حق و باطل كه با هم مبارزه میكنند و به یكدیگر ضربه میزنند، بدیهی است. همچنان كه جناح حق به باطل ضربه میزند. باطل هم به حق ضربه میزند، این ضربه تبادل پیدا میكند و آن وقتی سرنوشت معلوم میشود كه یكی از این دو جناح خسته شود و هر كه زودتر خسته شد، او شكست را قبول كرده است.»[30]
4ـ ترس
یكی از عوامل بازگشت انسانهای ضعیف از مسیر حق ترس است. در واقعهی كربلا همین عامل سبب شد كه مسلم بن عقیل در كوفه تنها بماند. رهبر معظم انقلاب میفرماید: «كاری كه ابن زیاد كرد، یك عده از همین خواص را بین مردم فرستاد كه مردم را بترسانند، مادرها و پدرها را، تا بگویند با چه كسی میجنگید؟ چرا میجنگید؟ برگردید، پدرتان را در میآورند، اینها یزیدند، اینها ابن زیادند، اینها بنیامیهاند و اینها چه دارند، پول دارند، شمشیر دارند، تازیانه دارند، ولی آنها چیزی ندارند. مردم را ترساندند، به مرور همه متفرق شدند. آخر شب، وقت نماز عشا، هیچكس همراه حضرت مسلم نبود، هیچكس!»[31]
نقش خواص در پیدایش حادثهی كربلا
در تاریخ اسلام بدترین شكل عملكرد خواص را در حادثهی عاشورا مشاهده میكنیم. آنها پس از مرگ معاویه، با علم به اینكه یزید لیاقت رهبری جامعهی اسلامی را ندارد، از امام حسین علیهالسلام برای بیعت دعوت كردند به كوفه بیاید تا در ركاب آن حضرت با یزیدیان نبرد كنند. در مرحله نخست به كمك آنها گروه زیادی از مردم كوفه با نمایندهی آن حضرت، مسلم بن عقیل، بیعت كردند. اما در پی توطئههای بنیامیه و احساس خطر از جانب شام و ترس و وحشتی كه عبیداللّه زیاد به وجود آورد، صحنه را ترك كردند. رهبر معظم انقلاب در توضیح گوشهای از عملكرد خواص در این برههی حساس از تاریخ اسلام چنین میفرماید: «خوب، چرا چنین شد؟! من كه نگاه میكنم، میبینم خواص مقصرند! همین خواص طرفدار حق مقصرند! بعضی از این خواص طرفدار حق، در نهایت بدی عمل كردند! مثل شریح قاضی! شریح كه جزو بنیامیه نبود. كسی بود كه میفهمید حق باكیست! میفهمید اوضاع از چه قرار است! وقتی هانی بن عروة را به زندان انداختند و سر و رویش را مجروح كردند، سربازان و افراد قبیلهاش اطراف قصر عبید اللّه زیاد را گرفتند. ابن زیاد ترسید! آنها میگفتند كه هانی را كشتید. ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو ببین هانی زنده است، برو به اینها بگو زنده است. شریح آمد، دید كه هانی بن عروة زنده است، اما مجروح است. هانی بن عروة گفت: ای مسلمانها، این چه وضعی است!(خطاب به شریح) پس قوم من چه شدند؟ مردند؟ چرا سراغ من نیامدند؟ چرا نمیآیند مرا از اینجا نجات بدهند؟! شریح قاضی گفت: میخواستم بروم و این حرفهای هانی را به همین كسانی كه اطراف دارالاماره را گرفتهاند، بگویم، اما افسوس كه جاسوس عبید اللّه، آنجا ایستاده بود! جرأت نكردم یعنی چه؟ یعنی همین كه ما میگوییم ترجیح دنیا بر دین. شاید اگر شریح، همین یك كار را انجام میداد، تاریخ عوض میشد.»[32]
كوتاهی خواص سبب شد كه تاریخ به نفع بنیامیه رقم بخورد. حركت نابجای آنها به خاطر ترجیح دنیا بر دین و ترس از كشتهشدن موجب شهادت مسلم بن عقیل گردید: «اگر خواص مسلم را تنها نمیگذاشتند مثلاً صد نفر میشدند، این صد نفر اطراف مسلم را میگرفتند، به خانهی یكی از آنها میآمدند و میایستادند، دفاع میكردند، مسلم تنها هم كه بود وقتی میخواستند او را دستگیر كنند، چندین ساعت طول كشید! چندین بار حمله كردند مسلم به تنهایی همهی سربازان ابن زیاد را ـ همان عدهای كه آمده بودند ـ پس زد اگر صد نفر مرد با او بودند، مگر میتوانستند او را بگیرند؟! باز هم اطرافشان جمع میشدند.»[33] به همین جهت است كه حادثهی عاشورا، دستمایه و ملقمهای از عملكرد خواص تلقی میگردد، چنان كه امام حسین علیهالسلام در مصاحبهها، بیانیهها و خطابههای بین راه از مكه تا كربلا، به این نكات اشاره فرموده و پس از مشخص شدن كامل وضعیت، مسؤولیت امر را متوجه خواص ساخته است.
انقلاب اسلامی ایران و عبرتهای عاشورا
هر تحلیلگر منصفی در ریشهیابی انقلاب اسلامی ایران، عنصر فرهنگ دینی را اگر تنها انگیزه انقلاب مردم ایران معرّفی نكند، حداقل اساسیترین و پررنگترین خواهد دانست. رهبر انقلاب، كه با اشاره او همه چیز رقم میخورد، مجتهد عارف و فقیه وارستهای بود كه جز حرف دین و ایمان و اسلام از او شنیده نشد. كانون انقلاب مساجد، مظهر اسلام و پرستش بود. شعارهای انحرافی یا اصلاً جایگاهی نداشت و یا بمحض این كه عرض اندام میكرد در موج حركت دینی و شعارهای مذهبی رنگ میباخت و محو میگردید. «واسیلی توراجیف. كارشناس سیاسی نشریه آسیا و آفریقایی(رموز) در كتابی كه حاوی مقالات جمعی از متفكران روسی پیرامون انقلاب اسلامی ایران است مینویسد: اعتقاد به دین الهی در كلیه برهههای انقلاب اسلامی ایران اصل برتری است كه مانع ریشه دواندن خواستههای نفسانی در تغییرات اجتماعی جامعه اسلامی میگردد.[34]
این فرهنگ دینی كه زیربنای انقلاب اسلامی ایران است، رنگ عاشورائی و حسینی دارد. از محرم شروع میشود و در قتلگاه جنگ تحمیلی و شهادتهای حسینیوار، به اوج خود میرسد. شعار عاشورائی هیهات منا الذّله از سپیددم انقلاب تا امروز كه با شعار ما اهل كوفه نیستیم علی تنها بماند پیوند خورده پر معناترین و زیباترین شعار است كه با فشارها و دشمنیهای روزافزون استكبار جهانی روز به روز زندهتر و كارآتر میشود. «اگر ما پیام امام حسین(ع) را زنده نگه میداریم، اگر نام امام حسین علیهالسلام را بزرگ میشماریم، اگر این نهضت را حادثه عظیم انسانی در طول تاریخ میدانیم و برای آن ارج مینهیم برای این است كه یادآوری این حادثه به ما كمك خواهد كرد كه حركت كنیم و جلو برویم و انگشت اشاره امام حسین علیهالسلام را تعقیب كنیم و به لطف خدا به آن هدفها برسیم و ملت ایران انشاء اللّه خواهد رسید.»[35]
انقلاب اسلامی ایران كه سبب شد اسلام دوباره تجدید حیات یابد و ارزشهای الهی در جامعه حاكم گردد در تداومش عبرتهای عاشورا را فراروی خود دارد. «خیلی خوب اگر این ارزشها را نگه داشتید، نظام امامت باقی میماند. آن وقت امثال امام حسین بن علی علیهالسلام دیگر به مذبح برده نمیشوند. اما اگر ارزشها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیه بسیجی را از دست دادیم چه؟ اگر به جای توجه به تكلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فكر تجملات شخصی خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجی، مؤمن و با اخلاص را ـ كه هیچ نمیخواهد جز اینكه یك میدانی باشد كه در راه خدا مجاهدت كند ـ در انزوا انداختیم و آن آدم پُر رویِ افزونخواه پرتوقع بیصفایی معنویت را مسلط كردیم چه؟ همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام بین رحلت نبیاكرم(ص) و شهادت جگرگوشهاش، پنجاه سال فاصله پیدا كرد، در روزگار ما ممكن است این فاصله خیلی سریعتر بشود و زودتر از این حرفها فضیلتها و صاحبان فضائل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. در مقابل انحرافی كه ممكن است دشمن بر ما تحمیل بكند باید بایستیم. پس عبرتگیری از عاشورا این است. نگذاریم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوی بشود.»[36]
با تجربه از تاریخ صدر اسلام و عبرتهای عاشورا راهكار پیشگیری از سقوط خواص و رمز بقای انقلاب در مسیر واقعیاش را چنین بیان میكنند: «تمسك به دین و تقوی و معنویت و اهمیت پرهیزگاری و پاكدامنی، اینجا معلوم میشود، اینكه ما مكرر در مكرر، به بهترین جوانهای این روز گار كه شما باشید، این همه سفارش و تأكید میكنیم كه مواظب سیل گنداب فساد باشید به همین خاطر است. امروز چه كسی مثل جوانهای پاسدار است؟ همین پاسدارها و بسیجیها، واقعاً بهترین جوانهایند كه در میدان علم و دین و جهاد، پیشرو هستند. در كجا چنین جوانهایی را سراغ داریم؟ نظیر اینها را خیلی كم داریم و در هیچ جای دنیا به این كثرت نیست بنابراین، باید مواظب موج فساد بود. امروز بحمداللّه خدای متعال، قداست و معنویت این انقلاب را حفظ كرده. جوانها پاك و طاهرند، اما بدانید زیور و عیش و شیرینی دنیا، چیز خطرناكی است و دلهای سخت و انسانهای قوی را میلرزاند. باید در مقابل این وسوسهها، ایستادگی كرد. جهاد اكبری كه فرمودند همین است.»[37]
و سرانجام برای جلوگیری از تكرار تاریخ و از دست ندادن فرصتها همواره باید عبرتگیری از كربلا برای فرزندان انقلاب درس اوّل باشد و هشدار رهبری مورد توجه: وقتی امام حسین علیهالسلام كشته شد، وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت، وقتی فاجعه اتفاق افتاد، وقتی حركت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگر چه فائده؟... اگر خواص در هنگام خودش، كاری را كه لازم است، تشخیص دادند و عمل كردند، تاریخ نجات پیدا میكند و حسین بن علیها به كربلا كشانده نمیشوند. اگر خواص بد فهمیدند، دیر فهمیدند، یا نفهمیدند و با هم اختلاف كردند... معلوم است كه در تاریخ كربلا تكرار خواهد شد.[38]
پینوشتها:
[1]. سخنرانی در مشهد مقدس، 27/8/1359.
[2]. همان.
[3]. مفردات راغب مادّه عبر.
[4]. آل عمران، 137.
[5]. قسمتی از آیهی 111 سوره یوسف.
[6]. دیدار با فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
[7]. دیدار با فرماندهان گردانها و گروهانها و دستههای عاشورای نیروی مقاومت بسیج، 22/4/71.
[8]. خطبههای نماز جمعه تهران. 18/2/77.
[9]. همان.
[10]. همان.
[11]. سخنرانی در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
[12]. همان.
[13]. همان.
[14]. همان.
[15]. قرآن كریم، آل عمران، 144.
[16]. خطبههای نماز جمعه تهران، 18/2/77.
[17]. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
[18]. همان.
[19]. همان.
[20]. اصول كافی، ج 1، ص 368.
[21]. خطبههای نماز جمعه مقام معظم رهبری، 18/2/77.
[22]. همان.
[23]. بیانات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، 20/3/75.
[24]. همان.
[25]. خطبههای نماز جمعه، 18/2/77.
[26]. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و نیروهای لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
[27]. مریم، 59.
[28]. دیدار با فرماندهان گردانها، گروهانها، دستههای عاشورای نیروی مقاومت بسیج، 22/4/71.
[29]. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74.
[30]. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74.
[31]. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و نیروهای لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
[32]. همان.
[33]. همان.
[34]. روزنامه جمهوری اسلامی ایران، ششم دی ماه 1374.
[35]. از سخنان مقام معظم رهبری، در خطبههای نماز جمعه، 26/1/79.
[36]. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان گردانها و دستههای عاشورا نیروی مقاومت بسیج، 22/4/71.
[37]. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74.
[38]. سخنان مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان و نیروهای لشكر 27 محمد رسول اللّه، 20/3/75.




![]() | نویسنده: حجت الاسلام و المسلمین محمدناصر عبدی منبع چاپی: دو ماهنامه اندیشه حوزه . شماره 39 . فروردین و اردیبهشت 1382 | ![]() |
![]() | ![]() |
