استدلال فقهی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
شیخ مفید؛ مبداء جريان زاينده و رو به عمق فقه شیعه

شیخ مفید در سلسله‌ی علمای امامیه، فقط یك متكلم و فقیه سر آمد و برجسته نیست، بلكه فراتر از این، وی مؤسس و سرحلقه‌ی جریان علمی رو به تكاملی است كه در دو رشته‌ی كلام و فقه، تا امروز در حوزه‌های علمی شیعه امتداد یافته و با وجود بركنار نماندن از تأثرات تاریخی جغرافیایی و مكتبی، ویژگیهای اصلی و خطوط اساسی آن همچنان پابرجاست مانده است.
تبیین و اثبات این نكته از آن‌جا اهمیت می‌یابد كه این جریان علمی، در دوران متصل به زندگی شیخ مفید تا نزدیك به نیم قرن پس از درگذشت او، به چنان تحول و تكامل سریع و شگرفی نائل گشته كه در برابر آن، نقش تأسیسی شیخ مفید مورد غفلت قرار گرفته است.
در این نكته، تأكید اصلی بر این است كه تلاش علمی ممتاز و درخشان شاگرد برجسته‌ی شیخ مفید یعنی سید مرتضی علم الهدی (متوفی در ۴۳۶ ه) و اوج قله‌ی رفیع همین سلسله در عهد شیخ الطائفه محمّد بن الحسن الطوسی متوفی در ۴۶۰ ه) در واقع ادامه‌ی جریانی است كه سرچشمه و مؤسس آن محمّد بن ممد بن النعمان المفید بوده است. برای تبیین این نكته لازم است نقش مؤثر و تعیین كننده‌ی مفید:
۱ - در تثبیت هویت مستقل مكتب اهل بیت (علیهم‌السّلام(
۲ - در بنیانگذاری شكل و قالب علمی صحیح برای فقه شیعه‌
۳ - در آفرینش شیوه‌ی جمع منطقی میان عقل و نقل در فقه و كلام ...
تعریف شود...
2- بنیانگذاری شكل و قالب علمی صحیح فقه شیعه
فقاهت به معنای استنباط حكم شریعت از منابع كتاب و سنت، در شیعه دارای سابقه‌یی طولانی است. سخن امام باقر (ع) به ابان‌بن‌تغلب كه: اجلس فی مسجد المدینة و افت الناس ...و نیز تعلیم آن حضرت به عبدالاعلی كه: یعرف هذا و اشباهه من كتاب اللَّه عز و جل قال اللَّه تعالی ما جعل علیكم فی الدین من حرج ...و بیانات دیگری از این قبیل حاكی از آن است كه اصحاب ائمه (علیهم‌السّلام) از دیر باز به مرحله‌ی استنباط احكام از قرآن و سنت پیامبر (صلّی‌اللَّه‌علیه‌واله‌وسلّم) و كلمات آن حضرات نائل گشته، و فقه به معنای معرفت احكام، در دائره‌ی شیعیان آن بزرگواران به صرف تقلید و عمل به كلمات ائمه (علیهم‌السّلام) منحصر نمانده و به سمت گسترش به جزئیات بیشتر و پیچیده‌تر شدن در استدلال پیش رفته است. با این حال میان آنچه فقهای اصحاب ائمه (علیهم‌السّلام) در باب فقاهت و افتاء انجام می‌دادند، با آنچه از فقاهت در دورانهای شكوفایی فقه شیعه فهمیده می‌شود یعنی رد فروع به اصول و استنباط صدها قاعده‌ی كلیه و هزاران حكم فقهی پیچیده و مشكل از كتاب و سنت و حكم عقل، و تفریع فروع بی‌شماری كه قادر باشد در غیبت امام معصوم همه‌ی سؤالهای مكلفین را از شریعت پاسخ گوید و حلال و حرام خدا را در همه‌ی ابواب با همه‌ی جزئیات بیان كند، فاصله‌یی ژرف وجود داشت و این فاصله باید به مرور و با پیشرفت تدریجی فقاهت پر می‌شد.

بی‌شك فقهای پیش از مفید قدمهای ارزنده‌یی در این راه برداشته‌اند، لیكن این شیخ بزرگ با قدرت فكری نبوغ‌آسای خود، در این عرصه نیز مبدأ یك تاریخ پر تحول و سر سلسله‌ی یك جریان زاینده و رو به عمق و افزایش، محسوب می‌گردد. گویا پس از چند قرن جمع آوری منابع فقه یعنی كلمات صادره از معصومین و افتاء براساس متون و ظواهر روایات، در مقطعی از تاریخ فقه لازم بوده است كه این ذخیره و سرمایه‌ی ارزشمند به قالب اندیشه‌ی علمی زده شود و شیوه‌یی فنی برای استنباط ابتكار گردد.

پیش از شیخ مفید دو جریان متفاوت در فقه شیعه وجود داشته است یكی جریانی است كه فرد شاخص آن علی‌بن‌بابویه (متوفی 329) است و شاید بشود آن را جریان قمیین نامید و به گمان زیاد استاد مفید در فقه یعنی جعفربن‌قولویه (متوفی 368) نیز از آن زمره است. فقاهت در این جریان به معنای افتاء بر طبق متون روایات است. بطوری كه هر فتوا در كتب فقهی این گروه از فقهاء، حاكی از وجود روایتی در مضمون آن بوده و لذا هر گاه صاحب آن فتوا از وثاقت و ضبط لازم برخوردار باشد آن فتوا می‌تواند جایگزین یك حدیث باشد. بدین جهت است كه شهید (ره) در ذكری فرموده است كه: قد كان الاصحاب یتمسكون بما یجدونه فی شرائع الشیخ ابی‌الحسن‌بن‌بابویه رحمةاللَّه عند اعواز النصوص لحسن ظنهم به و ان فتواه كروایته.

بدیهی است كه فقاهت با این كیفیت، بسی ابتدایی و عاری از اسلوب فنی و پیچیده است و فروع مذكور در كتب فقهی این جریان منحصر به فروع منصوص و بسی كم و محدود است و این همان است كه طعن مخالفین به قلت فروع را متوجه فقه شیعه می‌كرده و شیخ طوسی رحمةاللَّه بعدها به خاطر دفع این طعن كتاب «المبسوط» را تالیف فرموده است.

جریان دوم نقطه‌ی مقابل این جریان و متكی به استدلال و به ظن غالب، متخذ و سرمشق گرفته از فقه سنی است و دو چهره‌ی معروف این جریان حسن‌ابن‌ابی‌عقیل العمانی (متوفی؟) و ابن‌جنید الاسكافی (متوفی احتمالاً 381) می‌باشند. اگر چه درباره‌ی این جریان و حتی همین دو فقیه معروف اطلاعات كافی وجود ندارد كه نشان دهد دقیقاً چه مایه از اجتهاد و نظر در استنباطات فقهای آنان وجود داشته است ولی از آنچه مفید و دیگران درباره‌ی ابن‌جنید گفته‌اند مسلم می‌نماید كه وی گرایش به قیاس و رأی داشته و از طریقه‌ی معروف و مقبول شیعه بركنار بوده است. و اما عمانی اگر چه به این گرایش انتساب نیافته بلكه بنابه گفته‌ی نجاشی كه می‌گوید «و سمعت شیخنا اباعبداللَّه یكثر الثناء علی هذا الرجل رحمة اللَّه» و از آنچه او و شیخ در دو فهرست درباره‌ی كتاب او گفته‌اند می‌توان چنین فهمید كه وی فقیهی مستقیم و شاید نزدیك به همان طریقه‌یی بوده است كه مفید اتخاذ كرده و مشی نموده و در آن، تألیف و تحقیق كرده و بر آن، شاگردان خود را پرورش داده است. لیكن، با این حال از آن‌جا كه آراء وی غالباً در شمار شذوذات فقهی و متروك است و شاید به همین جهت هم از كتاب او جز نامی برای اعصار بعد از علامه و محقق(ره) باقی نمانده است، می‌توان حدس زد كه وی نمی‌تواند سلف جریان فقهی بعد از خود باشد و فقاهت او دارای عیبی بوده است. البته شك نباید كرد كه آن عالم اقدم كه بحر العلوم درباره‌ی او گفته است كه: هو اول من هذب الفقه و استعمل النظر و فتق البحث عن الاصول و الفروع فی ابتداء الغیبة الكبری (فتاوی العلمین ص 13) در دستیابی شیخ مفید به قاعده و پایه‌ی صحیح فقاهت كه باید گام اول در باب خود شمرده شود، تأثیر داشته و چون مقدمه‌یی برای آن محسوب می‌شده است.

چنانكه ملاحظه می‌شود هر یك از دو جریان فقاهت از جهتی ناقص است. در جریان اول، فتوا همان متن روایت است بدون تفریع و رد فرع بر اصل و بحث و مناقشه و نقد و استنتاج. اجتهاد به معنای مصطلح آن، در فقاهت دخالت و تأثیری ندارد. و در جریان دوم اگر چه استدلال و نظر هست، لیكن گویا آن نیست كه به اقتضای تعالیم مكتب اهل بیت (علیهم‌السّلام) باید باشد، با قیاسی همراه است و یا به نحوی است كه به آراء شاذه، منتهی می‌شود و بگونه‌یی است كه در حوزه‌ی فقاهت شیعه قابل دوام نیست.

فقه مفید از این هر دو عیب، پاك و دارای هر دو مزیت است: هم تكیه بر روشهای معتبر نزد امامیه و هم استفاده از اجتهاد مصطلح و دخالت دادن عنصر استدلال و استنباط نظری در فقه. بنابر این او همان كسی است كه قالب علمی مقبول و معتبر نزد شیعه را به دست آورد و مواد مأثور و اصول متلقاة را نظم علمی بخشید و آن را در حوزه‌ی فقاهت شیعه باقی گذارد، و این همان است كه بعد از او تا قرنها و تا امروز، جریان قانونمند فقاهت، آن را دنبال كرده و به شكوفایی و رشدی كه امروز از آن برخوردار است رسانده است.
برای این‌كه با ارزش و اهمیت كار فقهی مفید آشنایی اجمالی پیدا شود به سر فصلهای سه گانه در این مورد اشاره می‌كنیم:
الف) كتاب مقنعه.
ب) رساله‌های فقهی كوچك مفید.
ج) كتاب التذكرة باصول الفقه.
الف) كتب مقنعه:
مقنعه یك دوره‌ی تقریباً كامل فقه است، هیچ كتاب فقهی پیش از آن با این خصوصیت وجود ندارد. مقنع صدوق علاوه بر این‌كه مانند كتاب علی‌بن‌بابویه متون روایات است از لحاظ جامعیت مباحث فقهی هم به مقنعه نمی‌رسد و علاوه بر آن، مباحث آن مختصرتر و كوتاه‌تر است، مفید در این كتاب، اگر چه استدلال بر فتاوای خود ذكر نكرده و لذافهم چگونگی استدلال او بر این فتاوی آسان نیست، اما به استناد قرینه‌ی اطمینان بخشی می‌توان گفت كه فتاوی او در این كتاب متكی به استدلال متین فقهی است و اگر این استدلال، مكتوب نیست تا آیندگان از آن استفاده كنند، اما چنان بوده كه تلامذه و طبقه‌ی فقهای متصل به او آن را سرمشق كار خود قرار دهند و بر آن، بیافزایند. آن قرینه‌ی اطمینان بخش، كتاب تهذیب شیخ طوسی است. چنانكه می‌دانیم، تهذیب شرح مقنعه و بیان استدلالهای فقهی آن است. شیخ طوسی (ره) در مقدمه‌ی آن كتاب پس از ذكر انگیزه‌ی خود از نگارش آن و این‌كه همان صدیقی كه از او تألیف كتاب را طلب كرده این را نیز خواسته است كه شیخ برای ادای آن مقصود، مقنعه‌ی مفید را كه كافی و شافی و خالی از حشو و زائد است شرح كند، روش خود را در استدلال بیان می‌كند كه بطور خلاصه چنین است: استدلال در هر مسأله به ظاهر یا صریح قرآن و یا انواع دلالتهای مفهومی آن (مانند: مفهوم موافقه و مفهوم مخالفه و دلالت التزامیه و اشباه آن)، و نیز استدلال به سنت قطعیه به معنای خبر متواتر و یا خبر محفوف به قرینه، و نیز اجماع مسلمین یا اجماع امامیه، سپس ذكر احادیث مشهور در هر مسأله، و آنگاه مطرح كردن دلیل معارض (اگر وجود داشته باشد) و سعی در جمع دلالی میان دلیلین و اگر جمع دلالی ممكن نشود، رد دلیل مقابل به خاطر ضعف سند یا به خاطر اعراض اصحاب از مضمون آن، و در جایی كه دو دلیل از لحاظ سند و امثال آن (مانند جهت صدور یا اعراض مشهور و غیره) برابر باشند و هیچیك ترجیحی بر دیگری نداشته باشد، ترجیح خبری كه موافق اصول و قواعد كلیه‌ی مستخرجه از شریعت است، و ترك دلیل مخالف اصل و قاعده، و در صورتی كه هیچ حدیثی در مسأله نباشد عمل به مقتضای اصل، و همیشه ترجیح جمع دلالی بر ترجیح سندی، و جمع دلالی را بر طبق «شاهد جمع» منصوص انجام داده و حتی المقدور از آن تخطی نكردن.
این روشی است كه شیخ طوسی برای استدلالی كردن كتاب مقنعه در اول كتاب تهذیب ذكر می‌كند. اهل فن به خوبی می‌دانند كه این، روشن جامع استدلال در تمامی ادوار فقاهت شیعه تا امروز است، و قالب كلی استدلال فقهی در همه‌ی دورانهای پس از شیخ طوسی (ره)، تا امروز همین بوده است. اكنون این سؤال مطرح می‌شود كه آیا شیخ مفید كه خود، نویسنده‌ی كتاب مقنعه است از این روش استدلال جامع كه می‌تواند فقیه را به فتاوی سراسر آن كتاب برساند غافل بوده و بدون معرفت به این روش استدلال به آن فتاوی دست یافته است؟ و به عبارت دیگر آیا شیخ طوسی (ره) مبتكر این نحوه استدلال است؟ یا او آن را از استاد خود، مفید آموخته است؟ به نظر می‌رسد كه توجه به جوانب موضوع، پاسخ این سؤال را روشن می‌سازد. می‌دانیم كه شیخ طوسی، تألیف كتاب تهذیب را در حیات شیخ مفید یعنی پیش از سال 413 آغاز كرده و این مقدمه در آن هنگام نوشته شده است. ورود شیخ طوسی به عراق در سال 408 است و او در این سال كه جوانی 23 ساله بوده در خدمت شیخ مفید طی مدارج عالی علم و تحقیق را آغاز كرده و تا سال 413 یعنی در مدت 5 سال از محضر آن نابغه‌ی بزرگ استفاده كرده است، بقیه‌ی استفاده‌های علمی شیخ از محضر سید مرتضی و در طول 23 سال بوده است.
بدین ترتیب جای شك باقی نمی‌ماند كه شیخ طوسی آن اسلوب استدلال فقهی را در محضر شیخ مفید و از خود آن بزرگوار آموخته و چون با روش استدلال استاد خود آشنا بوده توانسته كتاب وی را با اصول مورد نظر خود او مستدل سازد.
این برداشت هنگامی تقویت می‌شود و قطعیت می‌یابد كه مبانی اصولی شیخ مفید در كتاب اصول كه بعداً به بررسی آن خواهیم پرداخت مورد توجه قرار گیرد. با ملاحظه‌ی آن كتاب و تكیه‌ی مفید بر كتاب و سنت متواتر و محفوف به قرینه یا مرسل مشهور و مورد عمل اصحاب و دیگر نظرات وی در اصول، به روشنی نشان می‌دهد كه اسلوب استدلالی كه شیخ طوسی در مقدمه‌ی تهذیب بیان كرده همان است كه استادش بدان معتقد بوده و عمل می‌كرده و به شاگردان خود می‌آموخته است. نتیجه آن‌كه كتاب مقنعه اگر چه با استدلال مقرون نیست ولی از آنچه گفته شد معلوم می‌شود كه شیوه‌ی استدلالی به همان گونه كه در هزار سال بعد از مفید همواره در حوزه فقاهت شیعه معمول و متداول بوده، آن فقیه نامدار را به فتاوی وی در آن كتاب رسانده است.
این روش استدلال همان خط جامع و كاملی است كه پیش از او در هیچیك از دو جریان فقهی شیعه یعنی جریان ابن‌بابویه و جریان قدیمین سابقه نداشته و شیخ بزرگوار ما مبتكر و مؤسس و پایه‌گذاری آن است.
ب رساله‌های فقهی:
این رساله‌ها به وجود حجم كم، گویای عمیق دانش فقهی شیخ بزرگوار است. اگر چه برخی از آنها مانند رساله‌ی «المسح علی الرجلین» و «ذبائح اهل الكتاب» مشتمل بر استدلالهای جدلی و شبه عقلی است، لكن بعضی دیگر به درستی حاوی اسلوب متین و قوی، و منظم فقهی است مثلاً رساله‌ی «المهر» یا «جوابات اهل الموصل فی الرؤیة و العدد» یا «المسائل الساقانیة». در رساله‌ی رؤیت و عدد كه مخصوص رد قول منسوب به صدوق رد قول منسوب به صدوق (ره) و برخی دیگر از فقهای قدیم مبنی بر سی روز بودن ماه رمضان است، شیخ مفید استظهار از آیات، و بهره گیری از لغت، و استشهاد به احكام فقهی مسلم، و بحث در فقه الحدیث روایاتی كه مورد استدلال خصم است، و مناقشه در سند و ذكر احوال رجال و نكات فراوانی در فهم و استنباط از احادیث را در كنار هم آورده و از هر یك به بهترین و پخته‌ترین وجهی استفاده كرده است. از كارهای جالب وی در این رساله این است كه در جایی پس از ذكر حدیث مورد استدلال طرف مقابل، هم سند آن را تضعیف می‌كند هم مضمون آن را با تكیه بر استدلالی متین، غیر معقول و دور از بیان حكمت آمیز امام و ناشی از جعل كسی كه عامی و جاهل است می‌شمرد، و هم با قرائنی احتمال ارسال سند آن را مطرح می‌سازد كه این نكته‌ی اخیر نشان‌دهنده‌ی تبحر و احاطه او به حدیث است (رجوع شود به رساله‌ی مزبور، صفحه‌ی 23 به بعد، فصل مربوط به روایت یعقوب‌بن‌شعیب از حضرت ابی‌عبداللَّه «علیه‌السّلام»).
رساله‌ی «المسائل الساقانیة» كه در آن پاسخ به اشكالات فقیه حنفی اهل صاغان را در ده مسأله‌ی فقهی بیان می‌كند، نمونه‌ی دیگری از قوت استدلال و تبحر فقهی شیخ عالی‌مقام است. این رساله اگر چه دارای ماهیت كلامی یعنی در مقام بحث و محاجه با خصم غیر شیعی و رد اتهام بدعت از سوی او و متقابلاً نسبت افتراء و بدعت دادن به خود او و امام اوست، لیكن چون مسائل مطروحه، عموماً فقهی است هر بیننده‌ی صاحبنظر را به قوت استدلال و روح علمی و فقاهت مجتهدانه‌ی وی، به وضوح آگاه می‌سازد.

این رساله و رساله‌ی «العدد و الرؤیة» به خوبی می‌توانند نمودار مقام ابداع علمی شیخ مفید و اثبات كننده‌ی این حقیقت باشند كه هر آنچه در طبقه شاگردان و شاگردان شاگردان او از شیوه‌ی علمی فقاهت مشاهده می‌شود، تماماً منشأ گرفته از اسلوبی است كه آن بزرگوار پایه گذار و مؤسس آن محسوب می‌گردد.
ج كتاب التذكرة باصول الفقه:
علم اصول، آئین استنباط فقهی است. شیوه‌یی است برای رسیدن از ادله معتبره به احكام عملی. تنظیم قوانین و قواعد اصولی در حكم وضع آئین نامه‌یی برای فقاهت است. بدون چنین آئین نامه‌یی قلمرو فقاهت، بی‌حد و مرز و در معرض خلط و ناخالصی و اشتباه است و احكام استخراج شده لامحاله از اعتبار برخوردار نیست. علاوه بر این‌كه سلائق و آراء و فهم شخصی فقیه نقشی بیش از حد در نتیجه‌ی فقاهت می‌یابد و نظرات فقهاء، دچار تشتت و بی‌قاعدگی می‌گردد.
درست است كه عمق و پختگی و پیچیدگی روز افزون علم اصول به سلامت آراء فقهی كمك می‌كند، اما آنچه بیش از آن در غایت و نتیجه‌ی فقاهت اثر می‌گذارد، اصل ایجاد و وضع این علم است. بی‌شك پایه و مایه‌ی اصلی علم اصول فقه در كلمات ائمه (علیهم‌السّلام) و در ضمن همان چیزی است كه بدان «اصول متلقاة» اطلاق می‌شده است. ولی در شیعه اولین كتاب اصول را (تا آن‌جا كه می‌دانیم) شیخ مفید نوشته است، و آن همین كتاب كوچك و پر محتوای «التذكرة باصول الفقه» است كه احتمالاً انتخابی است كه به وسیله‌ی شاگرد وی شیخ ابوالفتح كراجُكی (م 449) از اصل كتاب مفید كه آن نیز خود كتاب مختصری بوده است انجام یافته است.
این كتاب با همه‌ی اختصار دارای اهمیت زیادی است. زیرا: اولاً این نخستین كتاب در اصول فقه در شیعه است. شیخ طوسی (رحمةاللَّه) در مقدمه‌ی كتاب عدة الاصول می‌گوید: «و لم یعهد لاحد من اصحابنا فی هذا المعنی الا ما ذكره شیخنا ابو عبداللَّه رحمةاللَّه فی المختصر الذی له فی اصول الفقه ...» ثانیاً در آن، مباحث بسیاری با عبارات كوتاه آمده و بخصوص در مباحث الفاظ، سرفصلهای متعددی مشتمل بر ابحاث مهم در آن مشاهده می‌شود. ثالثاً در بعضی از مباحث آن، نظر شیخ بزرگوار به آنچه در زمانهای بسیار متأخر از سوی محققان اصولی ذكر شده، بسی شبیه و نزدیك است. مثلاً آنچه در باب نسبت عام و خاص بیان كرده بسیار شبیه است به اصطلاح: «اراده‌ی جدی و اراده‌ی استعمالی» كه در تحقیقات اسلاف نزدیك به زمان ما وجود دارد. عبارت شیخ مفید در این مورد چنین است: «و الذی یخص اللفظ العام لاُیخرج منه شیئاً دخل تحته، و انما یدل علی ان المتكلم به اراد به الخصوص و لم یقصد به الی ما بُنی فی الفظ له فی العموم ...» (ص‌37). رابعاً در حالی كه بنای كتاب بر اختصار است، مباحثی كه در استنباط احكام فقهی، ضروری‌تر و كاربردی‌تر است، مقدم داشته شده و مباحث بیشتر نظری از قبیل بحث در حقیقت علم یا حقیقت كلام كه شیخ الطائفه رحمة اللَّه در اول عدة الاصول به تفصیل در آن غور كرده مورد توجه آن بزرگوار قرار نگرفته است. به نظر این جانب بسی جالب است كه در عین اختصار كتاب مورد بحث، مباحثی از این قبیل كه: عموم و اطلاق، مخصوص سنت قولیه است و در سنت فعلیه عموم یا اطلاق راه ندارد یا این‌كه امر عقیب حظر، بیش از اباحه را افاده نمی‌كندیا این‌كه استثناء عقیب جمل متعددة، در صورتی كه قرینه‌یی نباشد به همه‌ی آنها بر می‌گردد، و امثال اینها مورد غفلت قرار نگرفته و به خاطر تأثیر و تكرر آن در استنباطات فقهی در عبارت مناسب بیان شده است.
از آنچه گفته شد آشكار می‌گردد كه شیخ بزرگوار ما با نگارش كتاب اصول، مقدمات لازم برای ابداع یك قالب علمی و فنی جهت استنباط فقهی را تدارك می‌دیده است. علم اصول برای او مجموعه‌یی از معارف ذهنی و شبه كلامی نیست. بلكه همان‌طور كه شاگرد او نیز در مقدمه‌ی عدة الاصول تصریح كرده چیزی است كه: «احكام شریعت بر آن مبتنی است و بدون مستحكم كردن این پایه، علم به شریعت كامل نمی‌شود، و هر كه اصول را مستحكم نكند، حكایت كنند و مقلد است و عالم نیست».1372/01/28

لینک ثابت
جریانات فقهی شیعه،پیش از شیخ مفید

پیش از شیخ مفید دو جریان متفاوت در فقه شیعه وجود داشته است یكی جریانی است كه فرد شاخص آن علی‌بن‌بابویه (متوفی 329) است و شاید بشود آن را جریان قمیین نامید و به گمان زیاد استاد مفید در فقه یعنی جعفربن‌قولویه (متوفی 368) نیز از آن زمره است. فقاهت در این جریان به معنای افتاء بر طبق متون روایات است. بطوری كه هر فتوا در كتب فقهی این گروه از فقهاء، حاكی از وجود روایتی در مضمون آن بوده و لذا هر گاه صاحب آن فتوا از وثاقت و ضبط لازم برخوردار باشد آن فتوا می‌تواند جایگزین یك حدیث باشد. بدین جهت است كه شهید (ره) در ذكری فرموده است كه: قد كان الاصحاب یتمسكون بما یجدونه فی شرائع الشیخ ابی‌الحسن‌بن‌بابویه رحمةاللَّه عند اعواز النصوص لحسن ظنهم به و ان فتواه كروایته.
بدیهی است كه فقاهت با این كیفیت، بسی ابتدایی و عاری از اسلوب فنی و پیچیده است و فروع مذكور در كتب فقهی این جریان منحصر به فروع منصوص و بسی كم و محدود است و این همان است كه طعن مخالفین به قلت فروع را متوجه فقه شیعه می‌كرده و شیخ طوسی رحمةاللَّه بعدها به خاطر دفع این طعن كتاب «المبسوط» را تالیف فرموده است.
جریان دوم نقطه‌ی مقابل این جریان و متكی به استدلال و به ظن غالب، متخذ و سرمشق گرفته از فقه سنی است و دو چهره‌ی معروف این جریان حسن‌ابن‌ابی‌عقیل العمانی (متوفی؟) و ابن‌جنید الاسكافی (متوفی احتمالاً 381) می‌باشند. اگر چه درباره‌ی این جریان و حتی همین دو فقیه معروف اطلاعات كافی وجود ندارد كه نشان دهد دقیقاً چه مایه از اجتهاد و نظر در استنباطات فقهای آنان وجود داشته است ولی از آنچه مفید و دیگران درباره‌ی ابن‌جنید گفته‌اند مسلم می‌نماید كه وی گرایش به قیاس و رأی داشته و از طریقه‌ی معروف و مقبول شیعه بركنار بوده است. و اما عمانی اگر چه به این گرایش انتساب نیافته بلكه بنابه گفته‌ی نجاشی كه می‌گوید «و سمعت شیخنا اباعبداللَّه یكثر الثناء علی هذا الرجل رحمة اللَّه» و از آنچه او و شیخ در دو فهرست درباره‌ی كتاب او گفته‌اند می‌توان چنین فهمید كه وی فقیهی مستقیم و شاید نزدیك به همان طریقه‌یی بوده است كه مفید اتخاذ كرده و مشی نموده و در آن، تألیف و تحقیق كرده و بر آن، شاگردان خود را پرورش داده است. لیكن، با این حال از آن‌جا كه آراء وی غالباً در شمار شذوذات فقهی و متروك است و شاید به همین جهت هم از كتاب او جز نامی برای اعصار بعد از علامه و محقق(ره) باقی نمانده است، می‌توان حدس زد كه وی نمی‌تواند سلف جریان فقهی بعد از خود باشد و فقاهت او دارای عیبی بوده است. البته شك نباید كرد كه آن عالم اقدم كه بحر العلوم درباره‌ی او گفته است كه: هو اول من هذب الفقه و استعمل النظر و فتق البحث عن الاصول و الفروع فی ابتداء الغیبة الكبری (فتاوی العلمین ص 13) در دستیابی شیخ مفید به قاعده و پایه‌ی صحیح فقاهت كه باید گام اول در باب خود شمرده شود، تأثیر داشته و چون مقدمه‌یی برای آن محسوب می‌شده است.

چنانكه ملاحظه می‌شود هر یك از دو جریان فقاهت از جهتی ناقص است. در جریان اول، فتوا همان متن روایت است بدون تفریع و رد فرع بر اصل و بحث و مناقشه و نقد و استنتاج. اجتهاد به معنای مصطلح آن، در فقاهت دخالت و تأثیری ندارد. و در جریان دوم اگر چه استدلال و نظر هست، لیكن گویا آن نیست كه به اقتضای تعالیم مكتب اهل بیت (علیهم‌السّلام) باید باشد، با قیاسی همراه است و یا به نحوی است كه به آراء شاذه، منتهی می‌شود و بگونه‌یی است كه در حوزه‌ی فقاهت شیعه قابل دوام نیست. فقه مفید از این هر دو عیب، پاك و دارای هر دو مزیت است.1372/01/28

لینک ثابت
جمع ميان عقل و نقل در فقه و كلام؛ يكی از كارهای ابداعی شیخ مفید

شیخ مفید در سلسله‌ی علمای امامیه، فقط یك متكلم و فقیه سر آمد و برجسته نیست، بلكه فراتر از این، وی مؤسس و سرحلقه‌ی جریان علمی رو به تكاملی است كه در دو رشته‌ی كلام و فقه، تا امروز در حوزه‌های علمی شیعه امتداد یافته و با وجود بركنار نماندن از تأثرات تاریخی جغرافیایی و مكتبی، ویژگیهای اصلی و خطوط اساسی آن همچنان پابرجاست مانده است.
تبیین و اثبات این نكته از آن‌جا اهمیت می‌یابد كه این جریان علمی، در دوران متصل به زندگی شیخ مفید تا نزدیك به نیم قرن پس از درگذشت او، به چنان تحول و تكامل سریع و شگرفی نائل گشته كه در برابر آن، نقش تأسیسی شیخ مفید مورد غفلت قرار گرفته است.
در این نكته، تأكید اصلی بر این است كه تلاش علمی ممتاز و درخشان شاگرد برجسته‌ی شیخ مفید یعنی سید مرتضی علم الهدی (متوفی در ۴۳۶ ه) و اوج قله‌ی رفیع همین سلسله در عهد شیخ الطائفه محمّد بن الحسن الطوسی متوفی در ۴۶۰ ه) در واقع ادامه‌ی جریانی است كه سرچشمه و مؤسس آن محمّد بن ممد بن النعمان المفید بوده است. برای تبیین این نكته لازم است نقش مؤثر و تعیین كننده‌ی مفید:
۱ - در تثبیت هویت مستقل مكتب اهل بیت (علیهم‌السّلام(
۲ - در بنیانگذاری شكل و قالب علمی صحیح برای فقه شیعه‌
۳ - در آفرینش شیوه‌ی جمع منطقی میان عقل و نقل در فقه و كلام ...
تعریف شود...
3 - آفرینش شیوه‌ی جمع منطقی میان عقل و نقل در فقه و كلام

این سومین بعد از جوانب شخصیت شیخ بزرگوار ما به مثابه‌ی مؤسس و سرسلسله‌ی حركت علمی شیعه است.

در این‌جا نیز شیخ عالی‌مقام راه تازه‌یی میان عقل گرایی مطلق معتزله و پیروان آنان از شیعه مانند بنی نوبخت و حدیث گرایی شیخ صدوق گشوده است.
معتزله در روزگار رواج اعتزال یعنی در اواخر دوره‌ی اول خلافت عباسی (منتهی به اواسط قرن سوم هجری) از جریان افكار فلسفی بیگانه (یونانی، پهلوی، هندی و غیره) به عالم اسلام و ترجمه‌ی آثار آنان به شدت متأثر بودند و در آن هنگام، هم آن جریان بیگانه و هم این گرایش معتزله بشدت مورد تشویق خلفاء بخصوص مأمون قرار می‌گرفت. عكس‌العمل این عقل‌گرایی افراطی، حركت اصحاب حدیث در اهل سنت و محدثین شیعه مانند صدوق رحمةاللَّه در شیعه بود كه می‌خواستند یكسره معارف كلامی و اعتقادی را از راه حدیث بفهمند.
كار بزرگ مفید اثبات این مطلب است كه عقل مستقلاً از فهم همه‌ی مباحثی كه در علم كلام مطرح می‌شود، ناتوان است، مثلاً در باب صفات باری مانند اراده و سمع و بصر و امثال آن، عقل به مدد وحی است كه می‌توان در وادی معرفت درست گام نهد و به تنهایی وارد شدنش در این وادی كه مربوط به حضرت حق (جلّ‌وعلا) است، ورود در تیه ضلالت است، و این در واقع مضمون همان روایاتی است كه آدمی را از تكلم در باب خدای متعال نهی می‌كند. پس كار مفید، محروم كردن عقل از قلمرو متعلق به او كه در آن سمع و وحی را راه نیست یعنی وادی اثبات صانع و استدلال بر وجود باری یا توحید یا نبوت عامه نیست، بل محدود كردن عقل به همان حدودی است كه خالق عقل برای او معین كرده است تا به گمراهی نیفتد.
عبارت اوائل المقالات یكجا چنین است: «ان استحقاق القدیم سبحانه بهذه الصفات (اعنی كونه تعالی سمیعاً بصیراً و رائیاً و مدركاً) كلها من جهة السمع دون القیاس و دلائل العقول»و در جای دیگر چنین: «ان كلام اللَّه تعالی محدث و بذلك جائت الا ثارعن آل محمّد (صلّی‌اللَّه‌علیه‌واله)» و در جای دیگر چنین: «ان اللَّه تعالی مرید من جهة السمع و الاتباع و التسلیم علی حسب ما جاء فی القرآن، و لا اوجب ذلك من جهة العقول»و در جای دیگر بطور كلی چنین:«اتفقت الامامیة علی ان العقل یحتاج فی علمه و نتائجه الی السمع، و انه غیر منفك عن سمع ینبه العاقل علی كیفیة الاستدلال ... و اجمعت المعتزلة ... علی خلاف ذلك و زعموا ان العقول تعمل بمجردها عن السمع و التوقیف...»

این‌گونه تصریحات در كلمات مفید فراوان است. با این همه سندیت نقل را در جایی می‌پذیرد كه برهان عقلی بر امتناع آن قائم نباشد، و لذا در باب ظهور معجزات از ائمه (علیهم‌السّلام) پیش از آن‌كه ورود دلیل سمعی بر آن را ذكر كند، می‌گوید: «فانّه من الممكن الذی لیس بواجب عقلا ولا ممتنع قیاساً» شبیه این سخن را نیز در، موارد دیگری تكرار كرده است ولی در «تصحیح اعتقادات الامامیه» كه تعلیق بر «اعتقادات شیخ صدوق» است پس از حكم به ردّ حدیث مخالف قرآن، صریحتر از هر جای دیگر اعلام می‌كند كه: «و كذلك ان وجدنا حدیثاً یخالف احكام العقول اطرحناه، لقضیة العقل بفساده» در این بیان علاوه بر این‌كه حدیث مخالف حكم عقل را رد می‌كند، پایه و مبنای همین را نیز حكم عقل می‌داند و بدین ترتیب بطور مضاعف بر حجیت استدلال عقلی تأكید می‌ورزد.
اعتماد بر استدلال عقلی در مكتب مستقل شیخ مفید تا بدان حد است كه در بحث، «الالم للمصلحة دون العوض» پس از آن‌كه نظر یگانه‌ی خود را كه در آن با هیچیك از عدلیّه و مرجئه شریك نیست، بیان می‌كند با اعتماد به نفس كم‌نظیری می‌گوید: «وقد جمعت فیه بین اصول یختص بی‌جمعها دون من وافقنی فی العدل و الا رجاء، بما كشف لی فی النظر عن صحته، و لم یوحشنی من خالف فیه، اذ بالحجة لی اتم انس ولا وحشة من حق و الحمدللَّه» با توجه به این‌كه در بحث الم و بحث‌های متفرع بر لطف، عموماً به ادله‌ی عقلی و نه سمعی استناد كرده، بنابراین منظورش از حجت در عبارت یاد شده همان استدلال عقلی است.
وارد شدن عنصر «سمع» در بنای مكتب كلامی شیخ مفید موجب آن شده است كه به مدد بیانات ائمه (علیهم‌السّلام) بسیاری از مباحث دشوار كه دست یافتن به سخن حق در آن، مسیری طولانی را می‌طلبد، به آسانی در مجموعه‌ی كلامی آن بزرگوار جای گیرد و خط سیر كلامی شیعه پس از مفید را از انحرافها و اضطرابهای فكری نجات بخشد.
برای نمونه می‌توان اشاره كرد كه در مسأله‌ی صفات باری، معتزله از نفی صفات در كلمات واصل‌بن‌عطاء و نظریه‌ی نیابت ذات از صفات، تا رسیدن به نظریه توحید به معنای عدم زیاده‌ی صفات بر ذات و این‌كه صفات حق تعالی عین ذات او در وجود است، راه درازی را پیموده‌اند، در حالی كه این مسأله در كلمات مفید، متخذ از سمع یعنی نهج البلاغه و روایات صادره از ائمه (علیهم‌السّلام) است. حتی از این روایات استفاده می‌شود كه این مباحث در زمان ائمه (علیهم‌السّلام) میان شیعیان مطرح بوده و درباره‌ی آن از منبع لایزال علم اهل بیت استفاده می‌كرده‌اند (رجوع شود به كافی ج 1 ص 107 باب صفات الذات و به فصول گوناگون از توحید صدوق و خطبه نهج البلاغه).

نكته‌ی قابل توجه این است كه در رساله‌های مختصر كلامی مانند: «النكت فی مقدمات الاصول» حتی در باب صفات باری نیز كه در اوائل المقالات استدلال سمعی را مرجع یگانه در آن باب معرفی می‌كرد به استدلال عقلی در كنار استدلال سمعی متوسل می‌شود. مثلاً در این عبارت:
«فان قال: ما الدلیل علی انّه قادر؟ فقل: تعلق الافعال به مع تعذّرها فی البدائة علی العاجز...» و باز: «ما الذی یدل علی انّه عالم؟ فقل: ما فی افعاله من الاتقان و التظافر علی الاتساق، و تعذّر ما كان بهذه الصفه فی البدائة علی الجاهل» و به همین ترتیب در باب سمیع و بصیر و حكیم و هكذا. (النكت فی مقدمات الاصول ص 33 34).
این را نمی‌توان عدول از مبنای یاد شده در اوائل المقالات به شمار آورد. پیشتر گفته شد كه به احتمال قوی رساله‌های مختصری كه شیخ مفید به ترتیب سؤال و جواب نوشته، دستورالعملی برای نوآموزان جدل كلامی یا شیعیان دور دستی است كه به استادی چون مفید دسترسی ندارند و شیخ بزرگوار در آن رساله‌ها، ممشای بحث عقلی را كه برای مواجهه با هر مخاطبی قابل استفاده‌تر است، برگزیده است.
بدین‌گونه مشخص می‌گردد كه جمع میان حجّت عقلی و دلیل نقلی در مشی كلامی مفید یكی از كارهای برجسته و ابداعی آن استاد كلّ است.1372/01/28

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی