حضرت ابراهیم ‏(علی نبینا و اله و علیه السلام) / ابراهیم‌وار/نمرود/اسماعیل/اسمعیل/اسحاق/حج/انبیاء الهی / ابراهیم خلیل‌الله/
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
امامت و ولایت, حضرت ابراهیم ‏(علی نبینا و اله و علیه السلام)

خدای متعال بعد از آنکه ابراهیم پیغمبر را آن‌همه امتحان کرد، آن‌همه مراحل سخت را ابراهیم گذراند، به سنّ پیری که رسید، آن‌وقت خدا میفرماید: اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِمامًا؛ حالا میخواهم تو را امام قرار بدهم. امامت یعنی این.1395/06/30
لینک ثابت
عید قربان نماد گذشت انسان برای پیمودن راه حقیقت

اگر به حکمت مندرج در عید قربان توجه شود، خیلی از راهها برای ما باز میشود. در عید قربان یک قدردانی بزرگ الهی نهفته است از پیامبر برگزیده‌ی حضرت حق، حضرت ابراهیم (علیه‌السّلام) که آن روز ایثار کرد. بالاتر از ایثار جان، در مواردی ایثار عزیزان است. او در راه پروردگار، به دست خود عزیزی را قربان میکرد؛ آن هم فرزند جوانی که خدای متعال بعد از عمری انتظار، در دوران پیری به او داده بود؛ که فرمود: «الحمد للَّه الّذی وهب لی علی الکبر اسماعیل و اسحاق» (1). خدای متعال این دو پسر را در دوران پیری، لابد بعد از یک عمر انتظار و اشتیاق، به این پدر داده بود؛ امید فرزند هم دیگر بعد از آن نداشت. سید شهیدان همه‌ی عالم، حضرت اباعبداللَّه‌الحسین (علیه الصّلاة و السّلام) - که خود مظهر ایثار و مظهر شهادت است - در دعای شریف عرفه از این حادثه یاد میکند؛ «و ممسک یدی ابراهیم عن ذبح ابنه بعد کبر سنّه و فناء عمره»؛ این در دعای مبارک امام حسین در عرفه است که دیروز مؤمنین موفق شدند، این دعا را خواندند.

این ایثار و این گذشت، یک نماد است برای مؤمنانی که میخواهند راه حقیقت را، راه تعالی را، راه عروج به مدارج عالیه را طی کنند. بدون گذشت، امکان ندارد. همه‌ی امتحانهائی که ما میشویم، در واقع نقطه‌ی اصلی‌اش همین است؛ پای یک ایثار و یک گذشت به میان می‌آید. گاهی گذشت از جان است، از مال است؛ گاهی گذشت از یک حرفی است که کسی زده است، میخواهد با اصرار و لجاجت پای آن حرف بایستد؛ گاهی گذشت از عزیزان است؛ فرزندان، کسان. امتحان یعنی عبور از وادی محنت. یک محنتی را، یک شدتی را جلوی پای یک انسانی یا یک ملتی میگذارند؛ عبور از این محنت، امتحان است. اگر توانست عبور کند، به آن منزل مقصود میرسد؛ اگر نتوانست - نتوانست استعداد مندرج در وجود خود را بروز دهد، نتوانست بر هوای نفس غالب بیاید و عبور کند - میماند؛ امتحان این است.1389/08/26


1 ) سوره مبارکه ابراهيم آیه 39
الحَمدُ لِلَّهِ الَّذي وَهَبَ لي عَلَى الكِبَرِ إِسماعيلَ وَإِسحاقَ ۚ إِنَّ رَبّي لَسَميعُ الدُّعاءِ
ترجمه:
حمد خدای را که در پیری، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید؛ مسلّماً پروردگار من، شنونده (و اجابت کننده) دعاست.
لینک ثابت
مرتبط بودن مقطع عید قربان تا عید غدیر با مسئله امامت

خاطره‌ی دیگر، خاطره‌ی روز عرفه و روز عید قربان است؛ که از روز عید قربان تا روز عید غدیر، در واقع یک مقطعی است متصل و مرتبط با مسئله‌ی امامت. خدای متعال در قرآن یاد میفرماید: «و اذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فأتمّهنّ قال انّی جاعلک للنّاس اماما».(1)*** ؛ «و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود و وی آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم ... » *** ابراهیم از طرف پروردگار منصوب شد به امامت. چرا؟ چون از عهده‌ی امتحانهای دشوار برآمد. مبدأ این را میشود روز عید قربان به حساب آورد، تا روز عید غدیر که روز امامت امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه ءالاف التّحیّة و الثّناء) است. این هم به دنباله‌ی امتحانات سخت بود. امیرالمؤمنین طول حیات مبارکش را با امتحان - امتحانهائی که از آن سرافراز بیرون آمده است - گذرانده؛ از سیزده سالگی یا یازده سالگی و قبول نبوت تا لیلةالمبیت، یک جوان فداکار و فانی در پیغمبر که آماده است جان خود را فدای پیغمبر بکند - عملاً این را در ماجرای هجرت پیغمبر به اثبات میرساند - و بعد هم آن امتحانهای بزرگ در بدر و احد و حنین و خیبر و بقیه‌ی جاها. این منصب والا، دنباله‌ی این امتحانهاست؛ لذا دلها متوجه شده است به اینکه بین عید قربان و عید غدیر یک ارتباط است. بعضی هم این را «دهه‌ی امامت» نامیده‌اند و نام مناسبی است.1388/09/04

1 ) سوره مبارکه البقرة آیه 124
وَإِذِ ابتَلىٰ إِبراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قالَ إِنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِمامًا ۖ قالَ وَمِن ذُرِّيَّتي ۖ قالَ لا يَنالُ عَهدِي الظّالِمينَ
ترجمه:
(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».
لینک ثابت
سیر حرکت بیداری مردم توسط حضرت ابراهیم(ع)

ابراهیم علیه‌السّلام به عنوان یک جوان داعی توحید و تنها دعوت کننده به معرفت پروردگار در یک جامعه غفلت‌زده و شرکآلود، وارد میدان دعوت شد؛ اما دلها همه خواب و مغزها متحجّر شده بود. ابراهیم علیه‌السّلام، به تدبیر الهی باید تکانی به دلها، فکرها و ذهنهای مردم میداد تا در سایه این تکانِ شدید، میتوانست حرف خود را به اعماق جان مردم برساند. آن تکانِ شدید، این گونه به وجود میآمد که ابراهیم علیه‌السّلام، بتخانه و مرکز ایمان کورکورانه و جاهلانه آن مردم را به هم بریزد.

او وارد بتخانه شد، بتها را شکست و تنها یک بت را که بت بزرگ بود، سالم نگاه داشت؛ برای این‌که از همین نقطه بتواند استفاده کند و ذهنها را متوجّه حقیقت سازد.

بعد از آن‌که مردم فهمیدند این حرکت، کارِ ابراهیم خلیل‌اللَّه است، گفتند: آیا تو این کار را با خدایانمان کردی!؟ «قالوا ءَانت فعلت هذا بالهتنا یا ابراهیم(1).» و ابراهیم علیه‌السّلام به آنان جواب داد: «قال بل فعله کبیر هم هذا فاسئلوهم ان کانو ینطقون(2).» از این‌جا مجاهدت فکری ابراهیم علیه‌السّلام که یک نفر بود در برابر یک دنیا، شروع شد. نکته، این‌جاست. یک دنیای ظلمانی در برابر ابراهیم علیه‌السّلام بود؛ که در آن قدرتهای پر تلألؤ مادّی بودند، ثروتمندان درجه یک بودند، داعیان و گویندگان تابع قدرت بودند و او تنها بود. این، درس است. یک ملت وقتی که در مقابل یک دنیای مخالف قرار میگیرد چه حالی دارد؟ امروز شما به ملت ایران نگاه کنید! ملت ایران حرفی میزند که هیچ یک از قدرتهای جهانی آن را دوست نمیدارند. در قضیه فلسطین، همه با هم سازش کردند و جز ملت ایران کسی جرأت نمیکرد «نه» بگوید و حقیقت را ابراز کند. در قضایای تعدّی و ظلم و جوری که امروز به مسلمانان عالم میشود، جز ملت ایران هیچ ملتی یا جرأت نمیکند صدایی برآورد و یا صدایش به جایی نمیرسد. نسبت به نظم نوینی که مستکبرین عالم و در رأس آنها امریکا برای تسلّط بر ملتها درست کرده‌اند، جز ملت ایران هیچ کس در دنیا جرأت نمیکند «نه» بگوید. یعنی کسانی که عقیده ملت ایران را قبول دارند، در دنیا کم نیستند. حتّی از دولتمردان هم کسانی هستند که حرف شما ملت ایران را قبول دارند. اما آنها هم میترسند! یکی از رؤسای جمهورِ به اصطلاح انقلابی، هفت، هشت سال قبل از این در یکی از مجامع جهانی که بیش از صد دولت در آن شرکت کرده بودند و ما هم بودیم، به من گفت: «غیر از شما، همه کسانی که در این مجمع هستند، میترسند!» بعد سرش را پایین آورد و آهسته ادامه داد: «من هم میترسم!» حقیقت این است. حرف حق را قبول دارند؛ اما بر قدرتشان، بر سلطنتشان، بر ریاستشان و بر حکومتشان میترسند! برای این‌که چند صباحی در رأس قدرت باشند، حقیقت را نمیگویند. ملت و دولت ایران و نظام مقدّس اسلامی در ایران، حرف حقِ‌ّ خود را در مقابل یک دنیای پر زرق و برقِ پر مدّعاىِ بلند صدایی که تبلیغاتش همه عالم را گرفته است، میگوید. این خصوصیتی است که همه ناظران در سطح دنیا آن را تحسین میکنند. آن وقت شما ببینید که یک پیغمبر، یک تنِ تنها، در مقابل آن همه افکار مخالف، حرف حق را میزند و در مقابل نظرات مخالف، با قدرت می‌ایستد. ابراهیم علیه‌السلام چنین وضعی داشت. اینها هستند که تاریخ را شکل و جهت میدهند. نام ابراهیم و ابراهیمها و پیغمبران بزرگ الهی، به این جهت است که در تاریخ ثبت میشود. هیچ قدرتی نمیتواند بزرگان عالم و مردان شجاع الهی را از صفحه روزگار محو، یا نامشان را کمرنگ کند.

گفتند: «تو این کار را کردی!؟» ابراهیم علیه‌السّلام به آنها جواب داد: «قال بل فعله کبیر هم هذا، فاسئلوهم ان کانوا ینطقون.» متعاقب این تکانِ شدیدی که آنها داد، خواست ذهنشان را متذکّر کند و به آنها ذکر بدهد. گفت: «اگر بتها حرف میزنند از خودشان بپرسید! اگر این بت بزرگ، قدرت دارد که بیان کند و حقیقت را به شما بگوید از او سؤال کنید و ببینید چه میگوید!» در واقع آنها را مقابل مطلبی قرار داد که ناچار بودند آن را بفهمند و تصدیق کنند. یعنی راهِ برو و برگرد نداشتند! الگو و نمونه ذکر دادن به مخاطب را ابراهیم علیه‌السّلام از طریق حرکتی بزرگ و کوبنده انجام داد.

اکنون چند آیه را در ارتباط با موضوع تا آخر میخوانم و شرح و معنی میکنم. بعد به حرکت عظیم ملت ایران و آن رهبر الهی بزرگ که ابراهیم‌وار حرکت کرد و کرد آن کاری را که خدا میخواست بکند و تأثیر خود را در دنیا گذاشت، میپردازیم.

قرآن کریم در ادامه آیات مربوط به اقدام و حرکت ابراهیم علیه‌السّلام میفرماید: «فرجعوا الی انفسهم.» وقتی به آنها گفت که «از بت بزرگ سؤال کنید» آنها به خودشان برگشتند؛ یعنی ناگهان به خود آمدند. این همان حالت ذکر است. «فرجعوا الی انفسهم فقالو انّکم انتم الظالمون(3).» به خودشان برگشتند، فکر کردند و به تعبیر من با خود گفتند: «حقّا که ما ستمگریم.» انسان آن قدر غافل باشد که به جای رفتن به سراغ خداوندِ قادر حىِ‌ّ بصیرِ فعّالِ مایشاء و حاکم ما یُرید، به سراغ موجودی که از خودش هم نمیتواند دفاع کند برود و چشم بسته تسلیم او شود!؟ اگر چه آن بت، چوبی بود؛ اما بتهای گوشت و پوست و استخواندار نیز همین طورند. هر قدرتمندی که به خدا متکّی نباشد و قدرتش از قدرت پروردگار عالم سرچشمه نگرفته باشد، مثل همان بت است که نمیتواند از خود و از منطق خود دفاع کند.

آری؛ همچنان که میبینید، مستکبرین و قلدران عالم در سرتاسر دنیا - چه در سطح بین‌المللی و چه در کشورهای خودشان - زورگویی میکنند، اما زورگویی برای همیشه قابل ماندن نیست. زور که باقی نمی‌ماند! آنچه باقی میماند، حقیقت است. لذاست، که «نمرودها» رفتند و «ابراهیم» ها باقی ماندند. «ثمّ نکسوا علی رؤوسهم.» بعد از آن‌که ابراهیم علیه‌السّلام به آنها ذکر داد و به آگاهی رسیدند، سرشان را پایین انداختند.

انسانِ غافل نمیفهمد چه کار میکند. شما اگر امروز به ملتهایی که تحت تأثیر فرهنگ تحمیلی ابرقدرتها قرار دارند نگاه کنید، همین غفلت را مشاهده خواهید کرد. سر به هوا در حال حرکتند، و هر کس غیر از خودشان را نیز نفی میکنند. از روی غفلت، ملتها را تحقیر میکنند و مورد بیاعتنایی قرار میدهند؛ چون حقیقت را نمیدانند.

«ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینطقون. قال افتعبدون من دون اللَّه ما لا ینفعکم شیئاً و لا یضُرّکم(4).» ابراهیم علیه‌السّلام، از یک لحظه آگاهی آنها حُسن استفاده کرد و در چند جمله، تنها سخن حقیقتی را که در آن لحظه میشد بیان کرد به آنها گفت. گفت: «آیا شما به غیر خدا، کسی را عبودیّت میکنید که نه میتواند به شما نفع برساند و نه ضرر!؟» و شما عزیزانِ من! بدانید که همه قدرتهای غیرخدایی این گونه‌اند. به قدرت ظاهری فراگیرشان نگاه نکنید. به سلاحهای مدرن و فوق مدرن و به پول و ثروتشان نگاه نکنید.

آن عاملی که ملتها را در مقابل قدرتها ضعیف میکند، بیارادگی خودِ ملتهاست. اگر ملتی با اراده حرکت کند، به خدا متّکی باشد و دستور الهی را اطاعت نماید، هیچ قدرتی نمیتواند مویی از سرِ او کم کند. «افٍ‌ّ لکم و لما تعبدون من دون اللَّه(5).» ابراهیم علیه‌السلام فرمود: «اُف بر شما و بر آن چیزی که جاهلانه عبادتش میکنید و در مقابل آن سر فرو میآورید.» سیر حرکت ابراهیم علیه‌السّلام به این ترتیب بود که اوّل حرکت تندی انجام داد، تا وجدانها و ذهنها را متوجّه کند. آن‌گاه، با استفاده از آن توجّهی که دلها پیدا کرد، سخنِ حق را در یک جمله به دلها و ذهنهای آنها القاء نمود. بعد از آن‌که بیداری در مردم به وجود آمد، نوبت به دشمن رسید تا عکس‌العمل نشان دهد. دشمن کیست؟ همان است که قرآن فرمود: «و یرید الّذین یتّبعون الشهوات ان تمیلوا میلاً عظیماً(6).» کسانی که مستِ شهوت و قدرت و پولند. آنها هستند که میخواهند همه مردم در حال غفلت باشند. همه مست باشند؛ چون آنها مستند! مسأله این است. ملت و رهبر الهی ایران - آن مردی که در راه انبیا حرکت میکرد - همین راه را طی نمودند و امروز شما ملاحظه میکنید که در دنیا، بیداری به وجود آمده است. این سخن، سخنی اغراق‌آمیز و مبالغه آلود نیست؛ بلکه یک حقیقت است. میبینید که عکس‌العمل دشمن چگونه است!؟ میبینید که قدرتهای استکباری و در رأس آنها قدرت استکباری امریکا چگونه به تهدید میپردازند و برای تبلیغات علیه ملت ایران و نظام اسلامی پول خرج میکنند!؟ این عکس‌العمل آنهاست. اگر آنها از حرکت عظیم ملت ایران ضربه نخورده بودند عکس‌العمل نشان نمیدادند.

وقتی ابراهیم، علیه‌السلام، آن حرکت را کرد و مردم را بیدار نمود، آن وقت: «قالوا حرّقوه وانصروا الهتکم(7).» گفتند: «ابراهیم را بسوزانید!» چرا ابراهیم را بسوزانند؟ چون ابراهیم برای آنها ضرر دارد؛ چون ابراهیم مردم را بیدار میکند؛ چون ابراهیم سخنی را مطرح میکند که پایه‌های شوکت ظالمانه مادّىِ مستان قدرت را میلرزاند. این همان کاری بود که ندای به حقِ‌ّ امام بزرگوار و شما ملت مؤمن، با قدرتهای استکباری دنیا کرد.1373/01/01


1 ) سوره مبارکه الأنبياء آیه 62
قالوا أَأَنتَ فَعَلتَ هٰذا بِآلِهَتِنا يا إِبراهيمُ
ترجمه:
(هنگامی که ابراهیم را حاضر کردند،) گفتند: «تو این کار را با خدایان ما کرده‌ای، ای ابراهیم؟!»
2 ) سوره مبارکه الأنبياء آیه 63
قالَ بَل فَعَلَهُ كَبيرُهُم هٰذا فَاسأَلوهُم إِن كانوا يَنطِقونَ
ترجمه:
گفت: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!»
3 ) سوره مبارکه الأنبياء آیه 64
فَرَجَعوا إِلىٰ أَنفُسِهِم فَقالوا إِنَّكُم أَنتُمُ الظّالِمونَ
ترجمه:
آنها به وجدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!»
4 ) سوره مبارکه الأنبياء آیه 65
ثُمَّ نُكِسوا عَلىٰ رُءوسِهِم لَقَد عَلِمتَ ما هٰؤُلاءِ يَنطِقونَ
ترجمه:
سپس بر سرهایشان واژگونه شدند؛ (و حکم وجدان را بکلّی فراموش کردند و گفتند:) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند!
4 ) سوره مبارکه الأنبياء آیه 66
قالَ أَفَتَعبُدونَ مِن دونِ اللَّهِ ما لا يَنفَعُكُم شَيئًا وَلا يَضُرُّكُم
ترجمه:
(ابراهیم) گفت: «آیا جز خدا چیزی را می‌پرستید که نه کمترین سودی برای شما دارد، و نه زیانی به شما می‌رساند! (نه امیدی به سودشان دارید، و نه ترسی از زیانشان!)
5 ) سوره مبارکه الأنبياء آیه 67
أُفٍّ لَكُم وَلِما تَعبُدونَ مِن دونِ اللَّهِ ۖ أَفَلا تَعقِلونَ
ترجمه:
اف بر شما و بر آنچه جز خدا می‌پرستید! آیا اندیشه نمی‌کنید (و عقل ندارید)؟!
6 ) سوره مبارکه النساء آیه 27
وَاللَّهُ يُريدُ أَن يَتوبَ عَلَيكُم وَيُريدُ الَّذينَ يَتَّبِعونَ الشَّهَواتِ أَن تَميلوا مَيلًا عَظيمًا
ترجمه:
خدا می‌خواهد شما را ببخشد (و از آلودگی پاک نماید)، امّا آنها که پیرو شهواتند، می‌خواهند شما بکلی منحرف شوید.
7 ) سوره مبارکه الأنبياء آیه 68
قالوا حَرِّقوهُ وَانصُروا آلِهَتَكُم إِن كُنتُم فاعِلينَ
ترجمه:
گفتند: «او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید، اگر کاری از شما ساخته است!»
لینک ثابت
متناقض نبودن معجزه با قانون علیت /تفسیر سوره بقره آیات 23-24

بسم‌الله الرحمن الرحیم
و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتو بسورهٍ من مثله و ادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین
فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقو النار التی وقودها الناس و الحجاره اعدت للکافرین (1)
(.......)بحث ما پیرامون کلمات همین آیه است، که جلسه‌ی قبل در باب معجزه یک بیانی را عرض کردم و اکنون یک کلمه‌ی تکمیلی، یا به عبارت دیگر توضیحی را عرض می‌کنم تا مطلب کاملاً روشن بشود. گفتم که معجزه نقض قانون علیت نیست، یعنی وقتی ما دیدیم فرضاً حضرت ابراهیم را انداختند در آتش و به نص صریح قرآن آتش او را نسوزاند: یا نارکونی برداً و سلاماً علی ابراهیم (2) ای آتش سرد و سلامت باش برای ابراهیم. اینجا آیا قانون علیت نقض شد در حالی که آتش علت سوزاندن است؟ چه شد که نسوزاند و آیا این سوزاندن شکسته شدن قانون علیت است؟ عرض کردیم که قانون علیت یک قانون عمومی است، منتها در حاشیه این حادثه یک حقایقی وجود دارد که آن حقایق از نظر ما پوشیده است: برای مثال، اگر بخواهیم به شکل خیلی ساده و واضحی مثال بزنیم، یک گل آتشی خیلی تندی را ما در اینجا برمی‌افروزیم، بعد یک جسمی را که خیس آب هست روی آن می‌اندازیم، اینجا آتش آن جسم خیس را نمی‌سوزاند و این حاکی از آن نیست که قانون علیت نقض شده، بلکه حکایت از این دارد که شرایط برای عملکرد آن قانون علیت موجود نیست، زیرا سوزاندن آتش جسم خارجی را، تابع یک شرایطی است و در همه حال آتش نمی‌سوزاند، لذا در صورتی که مانعی مثل آن، یا یک ماده‌ی عایق نداشته باشد می‌سوزاند، یا فرض کنید وقتی می‌گوئیم آتش علت سوزاندن است معنایش این نیست که آتش جسم خارجی را از هر فاصله‌ای می‌سوزاند، بلکه شرط اینکه قانون علیت در اینجا اثر بکند تماس است. یعنی جسم خارجی باید با آتش تماس پیدا کند تا آتش علت سوزاندن بشود. البته در این مثالی که زدیم نمی‌خواهیم بگوئیم حضرت ابراهیم را با آب خیس کرده بودند. یا یک عایقی به او چسبانده بودند، بلکه برای این است که توجه داشته باشید علت که موجد معلول است و قانون علیت که تحقق پیدا می‌کند این مطلق نیست و هر علتی معلول خود را شرایط خاصی ایجاد می‌کند. مثلاً فرض کنید رها کردن جسمی را از بالا، علتی برای فرود آمدن آن جسم است ، یعنی اگر یک جسمی را از بالا رها کنید فرود می‌آید، اما آیا در خلاء و آنجا که هوا وجود ندارد هم همینطور است؟ یا آن جایی که یک جسم جاذبه‌داری را در سطح فوقانی قرار داده باشیم بازهم همینطور است؟ یقیناً اینطور نیست و این علت، یعنی رها کردن از بالا معلول را که فرود آمدن است در شرایطی ایجاد می‌کند که از لحاظ طبیعی بایستی یک چیزهایی باشد و یک چیزهایی نباشد، ولذا اگر یک چیزی را رها کردیم که نیامد پائین، نباید بگوییم قانون علیت نقض شده، اینجا قانون علیت نقض نشده، بلکه یا شرایط عملکرد قانون علیت وجود ندارد و یا یک مانعی وجود دارد. در باب معجزات قضیه اینطور است یعنی وقتی ما مشاهده می‌کنیم ابراهیم را در آتش می‌اندازند، بعد قرآن می‌گوید فانجاه الله من النار (3) خدا او را از آتش نجات داد، نه اینکه از آتش آمد بیرون، بلکه در همان آتش بود و نجات پیدا کرد و این به معنا نیست که علیت آتش اینجا افاده‌ی معلول نکرد، یعنی معلول که سوزاندن بود از این علت تراوش نکرد، ولذا قانون علیت نقض نشد. ما یک چیزی از قانون علیت می‌دانیم، و آن اینست که آتش علت سوزاندن است،‌ ای بسا موانعی در اینجا وجود دارد، یا شرایط تحصیل نشده‌ای در اینجا باشد که این آتش آمادگی سوزاندن را ندارد، یعنی شرایط تأثیر این علت در ایجاد معلول وجود خارجی پیدا نمی‌کند، که البته همه‌ی اینها با قدرت الهی تحقق پیدا می‌کند.
ماحصل مطلب اینکه معجزه نقض قانون علیت نیست، اما نقض روال طبیعی‌ عملکرد قانون هست، یعنی عملکرد این قانون طبیعی بطور طبیعی عوض شده و آن شکلی که این کار، طبیعی انجام می‌گرفت، آن شکل نقض شده و این مانعی ندارد، یعنی جسمی مثل جسم حضرت ابراهیم را در حال معمولی وقتی در آتشی، مثل آن آتشی که برای ابراهیم افروخته بودند، اگر بیندازند کباب خواهد شد، این شکل طبیعی‌ قضیه است، اما آیا شکل طبیعی همه‌ی محتوای قانون علیت است؟ البته نه، بلکه بخشی از آن قانون علیت است که ما از او خبر داریم، که زیاد تکرار شده و زیاد اتفاق افتاده است. پس همه‌ی محتوای قانون علیت سوزاندن آتش این نیست که ما در طبیعت مشاهده می‌کنیم، ممکن است شکل دیگری هم وجود داشته باشد که حتماً وجود دارد و او همان شکل افتادن ابراهیم در آتش است، که در آنجا دیگر بدنِ مثل ابراهیم در مثل آنچنان آتشی نمی‌سوزد. اما این شرایط فوق طبیعی را که گفتیم نقض شکل طبیعی است، چه کسی بوجود می‌آورد؟ این را قدرت الهی برای قدرت نمایی بوجود می‌آورد، ولذا لازم نیست همیشه بوجود بیاورد، مثل قضیه اژدها شدن عصای حضرت موسی (ع) و بقیه معجزاتی که وجود دارد. پس بطور خلاصه عرض می‌کنیم: معجزه یک فعل و انفعالی است که خود آن فعل و انفعال از قانون الهی در طبیعت خارج نیست، منتها بشریت نه آن قانون را می‌شناسد، (لااقل در آن هنگامی که این واقع می‌شود) و نه توانائی دارد که آن قانون را تحقق ببخشد، یعنی آن فعل و انفعال را بوجود بیاورد، ولذا تنها چیزی که بشر از این قانون و اثر آن قانون احساس می‌کند خود آن فعل و انفعال است که در خارج اتفاق می‌افتد، او را فقط می‌تواند ببیند، اما اینکه تابع چه قانونی است؟ این را دیگر در معجزه نمی‌تواند ببیند و راز معجزه بودن هم به عجز آوردن مخاطبان است، یعنی مخاطبان نمی‌توانند تحلیل کنند که این چگونه اتفاق افتاد؟ مثل بیرون آمدن شتر از سینه‌ی کوه. در قضیه‌ی صالح که قومش از او خواستند از سینه‌ی کوه شتری را بیرون بیاورد در حالی که کرّه‌ای زائیده باشد و این معجزه انجام شد. طبیعی است که وقتی کرّه می‌خواهد زائیده شود یقیناً در رحم او بوجود می‌آید ورشد می‌کند و از مجرای رحم بیرون می‌آید ـ این کارها در شتر بطور طبیعی ممکن است یکسال طول بکشد. یعنی آن عاملی که موجب می‌شود این کرّه در شکم او بوجود بیاید و بعد رشد کند و بعد مجرای رحم آماده بشود در بیرون آمدن او، اینها در ظرف یکسال باید انجام بگیرد، اما عواملی را خدای متعال بوجود می‌آورد که این حادثه در ظرف یکساعت، یا در ظرف یکروز مثلاً انجام بگیرد، که البته این، آن قسمت آسانتر و تقریب به ذهن ما است، والاّ آن قسمت مشکل‌تر که ذهن ما از آن دور است بیرون آمدن از کوه است، حالا این کار فوق طبیعت را باعوامل و علل و فعل و انفعالاتی که همراه دارد خدای متعال چرا انجام می‌دهد؟ برای خاطر آن هدف و داعیه بزرگی است که پشت‌سر این قضیه هست وآن، اعتقاد و ایمان و هدایت جمع کثیری از انسانهاست که وابسته‌ی به این حادثه است. البته این چنین معجزاتی مربوط به همان زمانهاست، لکن در زمانهای بعدی اینگونه معجزه‌ها یا کمتر بوده، یا در مواردی اصلاً نبوده، یعنی هرچه به عقب‌‌تر برمی‌گردیم، می‌بینیم معجزات خلاف روال طبیعی‌ بیشتر می‌شود، برای اینکه سطح ذهنها و فکرها بسیار پائین بوده و کارآئی و میدان استدلال کمتر و محدودتر بوده است و چون بالاخره بایستی پیام الهی به بشر برسد و بشر باید به هدایت الهی هدایت بشود، اینها را می‌آورند تا ذهنها و عقلهای بشر را خاضع کنند، والاّ ممکن بود خدای متعال حالتی در آنها ایجاد کند مثل حالت خواب و حالت تخدیر که فکر را بپذیرند. لکن بشر می‌بایستی بفهمد و بپذیرد و برای فهمیدن و پذیرفتن او اگر استدلال و برهان به علت پائین بودن ذهنها کافی نبود حتماً یک چنین چیزی لازم است.1371/02/16


1 ) سوره مبارکه البقرة آیه 23
وَإِن كُنتُم في رَيبٍ مِمّا نَزَّلنا عَلىٰ عَبدِنا فَأتوا بِسورَةٍ مِن مِثلِهِ وَادعوا شُهَداءَكُم مِن دونِ اللَّهِ إِن كُنتُم صادِقينَ
ترجمه:
و اگر در باره آنچه بر بنده خود [= پیامبر] نازل کرده‌ایم شک و تردید دارید، (دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید؛ و گواهان خود را - غیر خدا - برای این کار، فرا خوانید اگر راست می‌گویید!
1 ) سوره مبارکه البقرة آیه 24
فَإِن لَم تَفعَلوا وَلَن تَفعَلوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتي وَقودُهَا النّاسُ وَالحِجارَةُ ۖ أُعِدَّت لِلكافِرينَ
ترجمه:
پس اگر چنین نکنید - که هرگز نخواهید کرد - از آتشی بترسید که هیزم آن، بدنهای مردم (گنهکار) و سنگها [= بتها] است، و برای کافران، آماده شده است!
2 ) سوره مبارکه الأنبياء آیه 69
قُلنا يا نارُ كوني بَردًا وَسَلامًا عَلىٰ إِبراهيمَ
ترجمه:
(سرانجام او را به آتش افکندند؛ ولی ما) گفتیم: «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»
3 ) سوره مبارکه العنكبوت آیه 24
فَما كانَ جَوابَ قَومِهِ إِلّا أَن قالُوا اقتُلوهُ أَو حَرِّقوهُ فَأَنجاهُ اللَّهُ مِنَ النّارِ ۚ إِنَّ في ذٰلِكَ لَآياتٍ لِقَومٍ يُؤمِنونَ
ترجمه:
اما جواب قوم او [= ابراهیم‌] جز این نبود که گفتند: «او را بکشید یا بسوزانید!» ولی خداوند او را از آتش رهایی بخشید؛ در این ماجرا نشانه‌هایی است برای کسانی که ایمان می‌آورند.
لینک ثابت
بت‌شکنی پیامبران برای بیدار کردن وجدان‌های مردم بود

مورد بعد در مورد بت‌شکنی‌های معروف تاریخ است. همان طوری که میدانید، در تاریخ نبوتها، تاریخ توحید، به موارد برجسته‌ای برخورد میکنیم که پیغمبران به بت‌شکنی پرداختند و بت را که مایه‌ی تقدس و ایمان جمعی از مردم بوده، از بین بردند؛ یک نمونه در مورد ابراهیم خلیل‌اللّه است، یک نمونه در مورد رسول اکرم هنگام ورود به شهر مکه است و پس از فتح مکه که این را هم ممکن است کسانی تصور کنند که با آزادی عقیده در اسلام منافی است. لکن در مورد بت‌شکنی ابراهیم باید توجه کنیم که حرکت ابراهیم برای بیدار کردن ذهن به خواب رفته و تخدیر شده‌ی مردم آن جامعه‌ی جاهلی بود. مردمی که در طول زندگی خود هرچه شنیدند، درباره‌ی شرکت و نظام شرک‌آلود شنیدند. اصلاً صدای حقی در میان این جامعه بلند نشده و به گوش آنها نرسیده است. اگر باید این مردم را از این خواب گران بیدار کرد، این کار فقط به وسیله‌ی یک حرکت بزرگ ممکن است. لذا ابراهیم به داخل بت خانه رفت در وقتی که جوانکی بیش نبود و تبر را برداشت و بتها را شکست و بت بزرگ را نشکست و تبر را به گردن بت بزرگ آویخت. این کار را برای بیدارکردن وجدان مردم بود. بعد هم در صحبت کوبنده‌ای که ابراهیم با آن مردم کرد و هوشمندی و زیرکی‌ای که این بنده‌ی صالح خدا به کار برد، آنچنان پتکی بر سر ذهن خواب‌آلود آنها زد که قرآن میفرماید: «فرجعوا الی انفسهم فقالوا انّکم انتم الظّالمون»؛(1) یعنی بعد از آنی که ابراهیم این حرکت را انجام داد، این فریاد رسا را کشید، آن اثری را که میخواست بگیرد، گرفت. مردم به خودشان مراجعه کردند، میان خودشان به گفتگو پرداختند، وجدانشان بیدار شد و به خود و خودهایشان گفتند که ما ستمگریم؛ خود ما ظالم هستیم و نباید ابراهیم را ملامت کنیم. در مورد رسول خدا هم بت‌شکنی پیغمبر به معنای اعمال زور نسبت به مردم مکه نبود. پیغمبر بتها را شکست، در حقیقت سنبل و نشانه و رمز نظام طاغوتی را میشکست. درست مثل همین‌که مردم در یک کشور وقتی انقلاب میکنند، نشانه‌های رمزآمیز رژیم گذشته را از بین میبرند.1365/12/15

1 ) سوره مبارکه الأنبياء آیه 64
فَرَجَعوا إِلىٰ أَنفُسِهِم فَقالوا إِنَّكُم أَنتُمُ الظّالِمونَ
ترجمه:
آنها به وجدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!»
لینک ثابت
عدم تنافی آزادی عقیده با بت‌شکنی پیغمبران

در تاریخ نبوتها، تاریخ توحید، به موارد برجسته‌ای برخورد میکنیم که پیغمبران به بت‌شکنی پرداختند و بت را که مایه‌ی تقدس و ایمان جمعی از مردم بوده، از بین بردند؛ یک نمونه در مورد ابراهیم خلیل‌اللّه است، یک نمونه در مورد رسول اکرم هنگام ورود به شهر مکه است و پس از فتح مکه که این را هم ممکن است کسانی تصور کنند که با آزادی عقیده در اسلام منافی است. لکن در مورد بت‌شکنی ابراهیم باید توجه کنیم که حرکت ابراهیم برای بیدار کردن ذهن به خواب رفته و تخدیر شده‌ی مردم آن جامعه‌ی جاهلی بود. مردمی که در طول زندگی خود هرچه شنیدند، درباره‌ی شرکت و نظام شرک‌آلود شنیدند. اصلاً صدای حقی در میان این جامعه بلند نشده و به گوش آنها نرسیده است. اگر باید این مردم را از این خواب گران بیدار کرد، این کار فقط به وسیله‌ی یک حرکت بزرگ ممکن است. لذا ابراهیم به داخل بت خانه رفت در وقتی که جوانکی بیش نبود و تبر را برداشت و بتها را شکست و بت بزرگ را نشکست و تبر را به گردن بت بزرگ آویخت. این کار را برای بیدارکردن وجدان مردم بود. بعد هم در صحبت کوبنده‌ای که ابراهیم با آن مردم کرد و هوشمندی و زیرکی‌ای که این بنده‌ی صالح خدا به کار برد، آنچنان پتکی بر سر ذهن خواب‌آلود آنها زد که قرآن میفرماید: «فرجعوا الی انفسهم فقالوا انّکم انتم الظّالمون»؛ یعنی بعد از آنی که ابراهیم این حرکت را انجام داد، این فریاد رسا را کشید، آن اثری را که میخواست بگیرد، گرفت. مردم به خودشان مراجعه کردند، میان خودشان به گفتگو پرداختند، وجدانشان بیدار شد و به خود و خودهایشان گفتند که ما ستمگریم؛ خود ما ظالم هستیم و نباید ابراهیم را ملامت کنیم. در مورد رسول خدا هم بت‌شکنی پیغمبر به معنای اعمال زور نسبت به مردم مکه نبود. پیغمبر بتها را شکست، در حقیقت سنبل و نشانه و رمز نظام طاغوتی را میشکست. درست مثل همین‌که مردم در یک کشور وقتی انقلاب میکنند، نشانه‌های رمزآمیز رژیم گذشته را از بین میبرند. شما در کشور خودتان همه‌ی علامات حکومت ستم شاهی را از صحنه‌ی جامعه، از میدانها، از ساختمانها، از کاغذها پاک کردید؛ پیغمبر هم بتها را که نشانه و رمز حکومت مشرکانه بودند، از فراز کعبه به زیر انداخت و منهدم کرد؛ والّا ما در تاریخ نداریم که پیغمبر وقتی وارد مکه شد، مردم را اجبار کرده باشد که باید همه‌ی شما به اسلام بگروید، یا جستجوی خانه به خانه را شروع کرده باشد که ببیند در کدام خانه یا صندوق‌خانه بت کوچکی هست که آن را بگیرد و بشکند و از بین ببرد. پیغمبر سنبل‌ها و نمودهای نظام باطل و جاهلی را شکست. پس این هم به معنای اعمال زور برای پذیرفتن یک ایمان و عقیده‌ی قلبی نبود.1365/12/15
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی