اقتدار معنوی - تعداد فیش : 65 ، تعداد مقاله : 0
1394/07/15
1394/07/15
1393/08/26
1392/06/20
1391/09/01
1391/03/24
1391/03/14
1390/11/14
1389/08/19
1389/07/28
1389/07/28
1389/07/14
1389/03/03
1389/03/03
1388/11/19
1388/07/14
1388/03/03
1388/01/26
1388/01/26
1387/08/15
1387/08/02
1387/07/28
1387/06/02
1387/01/01
1386/10/15
1386/02/27
1386/01/17
1385/08/20
1384/03/03
1383/12/16
1383/06/23
1383/05/17
1383/02/12
1382/10/04
1382/07/30
1382/04/29
1382/04/29
1381/12/01
1381/09/15
1381/08/26
1381/08/07
1379/05/04
1379/02/23
1378/12/23
1378/08/26
1378/08/22
1378/08/22
1378/08/22
1378/08/22
1378/08/22
1378/08/22
1378/02/29
1377/10/04
1377/07/29
1376/09/13
1376/06/15
1376/06/15
1374/04/21
1372/06/25
1372/04/23
1370/09/30
1369/06/29
1369/04/25
1368/05/25
1368/05/23

حضور جوانهای انقلابی و سپاه پاسداران و نیروی دریایی و تشکیل این نیرو و ورود در عرصه، موجب شد که دریا برای خود آنها ناامن شد. به ناوشان صدمه خورد، به بالگردشان صدمه خورد، به نفت‌کش‌شان صدمه خورد؛ فهمیدند جمهوری اسلامی آن موجودی نیست که بتوانند با سرنوشت او هرجور میخواهند بازی کنند؛ این اقتدار معنوی نظام جمهوری اسلامی است. اینکه قرآن به ما امر میکند: وَ اَعِدّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِه‌ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُم،(۱) بایست حضور شما، وضعیّت شما، حرکت شما جوری باشد که دشمن را دچار رعب کند. دشمن متجاوزِ بالطّبع است؛ طبیعت جهان‌خواران تجاوز است، جلو آمدن است، تصرّف است، پنجه انداختن است، طبیعت اینها است؛ اگر خاک‌ریز شما قابل نفوذ باشد، نفوذ میکند؛ باید جوری حرکت کنید که او احساس کند نمیتواند نفوذ کند. تشکیل جبهه‌ی انقلابی در جنوب کشور و حضور نیروهای انقلاب در قالب نیروی دریایی سپاه و بچّه‌های استانهای ساحلی -این جوانهای شجاع، این جوانهای دل‌به‌دنیا نداده- موجب شد که این هدف قرآنی حاصل بشود: تُرهِبونَ بِه‌ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُم؛ این باید همیشه استمرار داشته باشد. بارها ما گفته‌ایم که ما شروع‌کننده‌ی جنگ نخواهیم بود؛ دلایل خودمان را داریم برای این کار؛ هیچ جنگی را ما شروع نمیکنیم امّا باید جرئت شروع جنگ را از دشمن گرفت، دشمن را باید شناخت، طبیعت دشمن را باید شناخت.

م. خطاب من به شما بچّه‌های انقلاب، جوانهای انقلاب که بحمدالله در یکی از مسائل مهمّ کشور، یعنی امنیّت دریا سهیم و فعّال هستید، این مضمون است که اهمّیّت کار خودتان را امروز بفهمید و بدانید. همان‌طور که در مباهله همه‌ی ایمان در مقابل کفر قرار گرفت، امروز، همه‌ی ایمان در نظام جمهوری اسلامی در مقابل کفر قرار گرفته است؛ و همان‌طور که معنویّت و صفا و اقتدار معنوی پیغمبر اکرم و خانواده‌اش توانست دشمن را از میدان خارج کند، به فضل الهی و به حول‌وقوّه‌ی الهی ملّت ایران با اقتدار خود و با معنویّت خود دشمن را از میدان خارج خواهد کرد.

این دانشگاه محلّ پرورش و رشد انسانهایی است که امروز ملّت ایران به وجود آنها میبالد و آنها را مایه‌ی اقتدار معنوی خود به‌حساب می‌آورد؛ این را قدر بدانید و به اینکه در یک چنین مرکزی مشغول آماده‌سازی خودتان هستید افتخار کنید.

آنچه مهم است این است كه ما بدانیم حج یكی از نقاط قوّت آیین مقدّس اسلام است؛ گرچه نقاط قوّت در مجموعه‌ی شریعت اسلامی یكی دوتا نیست، كم نیست، امّا حج به خاطر این خصوصیّاتی كه در آن هست - كه كمابیش همه با این خصوصیّات آشنا هستیم - یك برجستگی‌ای دارد؛ در واقع میشود گفت كه حج مایه‌ی اقتدار جامعه‌ی اسلامی است، مایه‌ی اقتدار امّت اسلامی است. آن روزی كه ما مسلمانها در كشورهای مختلف، از مذاهب مختلف این توفیق را پیدا كنیم، این بلوغ فكری را پیدا كنیم كه در واقع و به معنای حقیقی كلمه "امّت اسلامی" را تشكیل بدهیم - كه متأسّفانه تا حالا ما مسلمانها این توفیق را پیدا نكردیم و به این بلوغ سیاسی و فكری و اخلاقی نرسیدیم - و بتوانیم مجموعه‌ی مسلمانها از اقصای شرق عالم تا منتهای غرب عالم اسلامی یك امّت باشیم، ولو با دولتهای مختلف، آن روز خواهیم فهمید كه حج چگونه مایه‌ی اقتدار و استحكام و اعتلا و آبرومندی این امّت است.
امروز هم نظام جمهوری اسلامی با این چشم باید به حج نگاه كند: وسیله‌ی اقتدار؛ چه‌جور اقتداری؟ آیا مراد ما از این اقتدار، شبیه اقتدارهای مادّی و سیاسی و نظامی، یا حتّی از قبیل اقتدارهای نرم‌افزاری، مثل اقتدار فرهنگی [و] اقتدار زبان است؟ نه، خیلی بالاتر از این است. حجّ علاوه بر اینكه اقتدار سیاسی دارد، علاوه بر اینكه اقتدار فرهنگیِ نظام اسلامی را به دنیا نشان میدهد، اقتدار معنوی دارد؛ یعنی انسانها را از درون میسازد، آماده‌ی عبور از موانع دشوار میكند، چشم آنها را به حقایقی باز میكند كه بدون حضور در عرصه‌ی حج این حقایق دیدنی نیست، لمس كردنی نیست؛ آنجا است كه انسان میفهمد برخی از حقایق معنوی اسلام را، حقایق تربیتی اسلام را؛ یك چنین چیزی است حج.

خدای متعال به مردم غزه این توفیق را داده است كه در مقابل این دشمن خشن و ددمنش استقامت كنند، ایستادگی كنند، و آنها پاسخ ایستادگی خودشان را هم گرفتند، و آن عزت مردم غزه بود؛ نشان دادند كه با ایستادگی، با مقاومت، با سختكوشی میتوان با همه‌ی حجم كوچك، بر یك حجم بزرگِ پیچیده‌ی مسلحِ تأیید شده و حمایت شده‌ی از طرف قدرتهای بزرگ فائق آمد. امروز صهیونیستهای حاكم بر فلسطین اشغالی برای آتش‌بس دستپاچه‌تر از مردم غزه و مسئولان غزه هستند. جنایت را آنها كردند، خباثت را آنها كردند، ددمنشی را آنها كردند، اما ضربه‌ی بیشتر را هم آنها دارند میخورند، به خاطر ایستادگی جمع كوچكِ مسلمان مردم غزه و جوانان غزه. و راه، جز این نیست؛ این یك پیام است به دنیای اسلام: دنیای اسلام اگر میخواهد در مقابل حملات دشمنان و خباثتهای دشمنان و توطئه‌های دشمنان و نامردی‌ها و ناجوانمردی‌های دشمنان آسیب‌ناپذیر بماند، باید با قدرت از خود دفاع كند. باید در خود قدرت ایجاد كند؛ هم قدرت معنوی كه قدرت ایمانی و عزم اراده است و هم قدرت مادی. پیشرفت علمی، قدرت مادی است؛ تجربه و فناوری، قدرت مادی است؛ توانائی ساخت تجهیزات زندگی، اعم از سلاح و غیر سلاح، قدرت مادی است. اینها را باید دنیای اسلام و جوامع اسلامی برای خودشان فراهم كنند. آن وقت واحدی به كوچكی غزه سختی را تحمل میكند، شهیدانی میدهد، اما كاری میكند با دشمن، كه همان طور كه گفتیم، دشمن امروز برای آتش‌بس در غزه دستپاچه‌تر است تا خود مسئولان غزه و مردم غزه. این درس است برای دنیای اسلام و البته ما این درس را از دوران دفاع مقدس آموختیم. بحمدالله مردم ما، جوانان ما، دانشمندان ما، تجربه‌گران ما در این زمینه پیشرفت كردند. از لحاظ علمی پیشرفت كردیم، از لحاظ تجربی پیشرفت كردیم؛ این حقیقت را فهمیدیم كه باید روی پای خودمان بایستیم. این هم یكی از این عوامل ایستادگی است.

شما در یك نظامی ركن اساسی واقع شدید - مجلس شورای اسلامی یك ركن اساسی است - كه این نظام در وسط دنیای آشفته‌ی مادی سر برآورده و دارد ندای معنویت میدهد؛ مسیر حركت دنیای مادی را تخطئه میكند. خب، طبیعی است كه با دشمنی‌ها مواجه میشود. اینكه بعضی هی اشكال میكنند - گوشه كنایه، صریح - كه آقا دنیا را با خودتان مقابل نكنید، به نظر من حرفی از سرِ نیندیشیدن است. شما وقتی كه داعیه‌ی حكومت معنوی و دینی دارید، وقتی میگوئید مردم‌سالاری دینی یا مردم‌سالاری اسلامی، این خودش اولِ دعواست. مشكل دنیا، مواجه شدن با دعوت دین است. دنیا كه عرض میكنیم، مراد، همین دستگاه‌های اداره‌كننده‌ی دنیاست؛ اینها كسانی هستند كه قوامشان، هویتشان بر اساس غارت انسانها، ضربه‌ی به انسانیت، ضربه‌ی به ارزشهای انسانی، برای تمتعات مادی است. فرعونهای تاریخ را شنیده‌اید، دیده‌اید. خب، فرعونهای تاریخ در مقابل ارزشهای انسانی قرار دارند؛ دنیا دست اینهاست. در مقابله‌ی با اینها، شما وقتی كه یك دستگاه مدیریتی و حكومتی به وجود می‌آورید كه داعیه‌ی آن عبارت است از گرایش به معنویت، دفاع از ارزشهای انسانی، دفاع از ارزشهای الهی - كه روح و معنای ارزشهای انسانی هم همین است - طبیعی است كه یك معارضه‌هائی دارد. خب، در راه این معارضه، باید به یك قدرتی متكی بود. این قدرت، قدرت سلاح مادی و بمب اتم و اینها نیست؛ این قدرت، یك قدرت معنوی است؛ اتكاء به خداست؛ این اساس قضیه است. من و شما - بنده بیشتر از شما - محتاجیم به این كه نیتمان را، دلمان را، هدفمان را بیش از پیش خدائی كنیم. اگر این شد، مشكلات حل خواهد شد؛ اگر این شد، ما پیش خواهیم رفت؛ اگر این شد، دشمن از غلبه‌ی بر ما ناامید خواهد شد. محدودیتهای دشمن زیاد است؛ اینها بحثهای طولانیِ مفصلی دارد كه جایش اینجا نیست، و شما هم بحمدالله همه از سطوح بالای فكر و اندیشه و سواد و علم برخوردارید؛ میتوانید مسائل را كاملاً بدانید و تحلیل كنید. واقع قضیه این است؛ اگر انسان در این نظام الهی توانست رابطه‌ی خودش با خدا را مستحكم كند، به هر نسبتی كه در این راه پیش برویم، بلاشك در مقابله‌ی با دشمن، موفقیتهامان زیاد خواهد شد؛ موانع برداشته خواهد شد؛ این را باید در نظر گرفت. البته در هر سِمتی، در هر كاری، در هر مأموریتی، یك اقتضائاتی وجود دارد؛ مجلس هم طبعاً اقتضائاتی دارد؛ در دولت كه باشید، اقتضائات دیگری دارد؛ در دستگاه‌های گوناگون دیگر یا در خارج از دستگاه‌های حاكمیتی كه باشید، اقتضائات دیگری وجود دارد. هدف باید این باشد: برای خدا كار كنیم. بسیاری از اشكالاتی كه امروز به ما میگیرند - كه خیلی‌اش هم بر ما وارد است - اگر چنانچه این نیت را، این جهتگیری را درست كردیم، این اشكالات به خودی‌خود برطرف خواهد شد.

امام در طول حیات، چه در حوزه‌ی علم و تدریس، چه در دوران مبارزه‌ی دشوار، و چه در حوزه‌ی مدیریت و حاكمیت - آن وقتی كه در رأس كشور قرار گرفت و مدیریت جامعه را در قبضه گرفت - در همه‌ی اینها مصداق «و توكّل علی العزیز الرّحیم» بود. برای همین بود كه كارهای بزرگی كه همه میگفتند نشدنی است، با طلوع امام، این كارها شدنی شد؛ همه‌ی سدهائی كه گفته میشد شكستنی نیست، با حضور امام، این سدها شكستنی شد. او علاوه بر اینكه خود، مظهر عزت نفس و اقتدار معنوی بود، روح عزت را در ملت هم زنده كرد.

انتخابات مصونیت‌بخش به كشور است. آن چیزی كه هیبت این ملت را حفظ میكند، قدرت معنوی او را به رخ دشمنان میكشاند و آنها را از تعرض منع میكند و میترساند، حضور مردمی است؛ كه یكی از مظاهرش همین انتخابات است، یكی از مظاهرش هم همین بیست و دوی بهمنی است كه شما در مقابل دارید.

تفاوت اصلی در اینجاست كه الگوی اقتدار در نظامهای مادی كه امروز بر دنیا حاكم است، با الگوی اقتدار در نظام اسلامی متفاوت است. در نظامهای مادی، اقتدار، متكی به پایه‌های قدرت مادی است - به پول، به سلاح، به تبلیغات فریبكارانه، و هرجا لازم شود، مزورانه و منافقانه - اما در الگوی اسلامی و معنوی، این اقتدار در درجه‌ی اول متكی به عامل معنوی و ارزش معنوی و الهی است؛ متكی است به ایمان، متكی است به اعتماد به خدای متعال، متكی است به تلاش مخلصانه در راه آرمانهای بلند و والا. نه اینكه به سلاح بی‌اعتناء باشیم، نه اینكه به نظم و تجهیزات و آموزش به چشم بی‌اهمیتی بنگریم؛ همه‌ی اینها لازم است؛ اما روح اینها - كه اینها به منزله‌ی جسم آن و كالبد آن به حساب می‌آیند - عبارت است از احساس تكلیف خدائی، احساس اتكال به خدای متعال. این است كه یك ارتش را، یك مجموعه‌ی نیروهای مسلح را، یك ملت را آنچنان مقاوم و استوار میكند كه قدرتهای مادی قادر نیستند آن را به زانو در بیاورند و نصرت نهائی و پیروزی نهائی با اوست.

در جنگ بدر، دشمنان پیغمبر عده‌شان چند برابر مسلمانها، سلاح و تجهیزاتشان چندین برابر مسلمانها، پول و امكاناتشان چندین برابر مسلمانها بود، اما مسلمانها پیروز شدند؛ چرا؟ مگر پیروزی به زور بازو نیست؟ به شمشیر نیست؟ به پول نیست؟ به اقتدار ظاهری نیست؟ نه، پیروزی به اینها نیست. پیروزی وابسته‌ی به یك اقتداری است كه آن اقتدار از پول و از امكان مادی و از سلاح اتمی حاصل نمیشود؛ از اعتقاد به شهادت، ایمان به ایثار، باور به اینكه انسان وقتی ایثار میكند، دارد با خدا معامله میكند، ناشی میشود. با این حساب اگر محاسبه كنیم - كه حساب درستی است - ملت ایران از همه‌ی ملتهای دیگر قوی‌تر است، باعظمت‌تر است.

امروز ملت ایران از تهدیدها، از عربده‌های رؤسای جمهور مادی و غرق در شهواتی كه بر دنیا حاكمند، نمیترسد؛ بر سر آرمانهای خود محكم ایستاده است؛ همان طور كه پدران و مادران محترم و عزیزی كه آمدند اینجا صحبت كردند، بیان كردند؛ این حرفها راست است. خانواده‌های شهدا ایستاده‌اند، ملت ایران ایستاده‌اند، به خاطر این اقتدار معنوی و این قوّتی كه از ناحیه‌ی ایمان به خدا در آنها وجود دارد. این ایمان را باید تقویت كرد.

اعتقاد راسخ من این است كه اگر چنانچه بر روی مسئله‌ی علم و فناوری و نخبه‌پروری سرمایه‌گذاری كنیم، حتماً در یكی از بااولویت‌ترین كارها سرمایه‌گذاری كرده‌ایم. پیشرفت علمی و به دنبال آن، پیشرفت فناوری، به كشور و ملت این فرصت و این امكان را خواهد داد كه اقتدار مادی و معنوی پیدا كند. بنابراین با یك نگاه راهبردی، علم یك چنین اهمیتی دارد. تكیه‌ی ما بر این اساس است.

قدرت خدای متعال در دل رزمندگان، در اراده و عزم پولادین رزمندگان، در صبر رزمندگان، در بازوی توانای رزمندگان، در قدرت ابتكار رزمندگان تجلی پیدا كرد. دشمن متكی به ماده بود. معلوم است كه قدرت مادی توان ایستادگی و رویاروئی با یك چنین هفت جوش معنویت و انسانیت را ندارد. همیشه همین جور است، امروز هم همین جور است عزیزان من! امروز هم قدرتهای مادی با همه‌ی توانشان - با پولشان، با صنعتشان، با فناوری پیشرفته‌شان، با پیشرفتهای علمی‌شان - قدرت مقابله و رویاروئی با آن مجموعه‌ی انسانی كه ایمان را، عزم را، همت را، فداكاری را شاخص و معیار كار خود گرفته، ندارند.

آنها راه را نمیشناسند، ملت ایران را نمیشناسند، محاسبات امروز را با محاسبات سی سال قبل و چهل سال قبل و پنجاه سال قبل و دوران سلطه‌ی بی‌رقیب ابرقدرتها مقایسه میكنند؛ این مقایسه غلط است. دنیا عوض شده است، ملتها هم بیدار شده‌اند؛ لذا امروز شما ملت ایران و شما جوانانی كه زبدگان و برجستگان جوانان این ملت هستید - جوانهای عزیز سپاه پاسداران - امیدآفرین دلهای ملتها هستید. خیلی از دولتها هم به شما امید دارند، به شما نگاه میكنند. با اینكه میدانند جمهوری اسلامی اهل مداخله‌ی در كشورها نیست، اما نفس این پیامها، نفس این ایستادگی، نفس این قدرت معنوی كه در همه‌ی عرصه‌ها خود را نشان میدهد، آنها را دلگرم میكند، آنها را به ایستادگی وادار میكند. امروز در قاره‌ی آسیا، در قاره‌ی آفریقا، در قاره‌ی آمریكا، حتّی در قاره‌ی اروپا، ملتهای كمی نیستند كه به شما چشم دوخته‌اند و شما را تحسین میكنند.

یك مقایسه‌ی كوتاه بین زینب كبری و بین همسر فرعون، عظمت مقام زینب كبری را نشان میدهد. در قرآن كریم، زن فرعون نمونه‌ی ایمان شناخته شده است، برای مرد و زن در طول زمان تا آخر دنیا. آن وقت مقایسه كنید زن فرعون را كه به موسی ایمان آورده بود و دلبسته‌ی آن هدایتی شده بود كه موسی عرضه میكرد، وقتی در زیر فشار شكنجه‌ی فرعونی قرار گرفت، كه با همان شكنجه هم - طبق نقل تواریخ و روایات - از دنیا رفت، شكنجه‌ی جسمانی او، او را به فغان آورد: «اذ قالت ربّ ابن لی عندك بیتا فی الجّنة و نجّنی من فرعون و عمله»؛ از خدای متعال درخواست كرد كه پروردگارا! برای من در بهشت خانه‌ای بنا كن. در واقع، طلب مرگ میكرد؛ میخواست كه از دنیا برود. «و نجّنی من فرعون و عمله»؛ من را از دست فرعون و عمل گمره‌كننده‌ی فرعون نجات بده. در حالی كه جناب آسیه - همسر فرعون - مشكلش، شكنجه‌اش، درد و رنجش، درد و رنج جسمانی بود؛ مثل حضرت زینب، چند برادر، دو فرزند، تعداد زیادی از نزدیكان و برادرزادگان را از دست نداده بود و در مقابل چشم خودش به قربانگاه نرفته بودند. این رنجهای روحی كه برای زینب كبری پیش آمد، اینها برای جناب آسیه - همسر فرعون - پیش نیامده بود. در روز عاشورا زینب كبری این همه عزیزان را در مقابل چشم خود دید كه به قربانگاه رفته‌اند و شهید شده‌اند: حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) - سیدالشهداء - را دید، عباس را دید، علی‌اكبر را دید، قاسم را دید، فرزندان خودش را دید، دیگرِ برادران را دید. بعد از شهادت، آن همه محنتها را دید: تهاجم دشمن را، هتك احترام را، مسئولیت حفظ كودكان را، زنان را. عظمت این مصیبتها را مگر میشود مقایسه كرد با مصائب جسمانی؟ اما در مقابل همه‌ی این مصائب، زینب به پروردگار عالم عرض نكرد: «ربّ نجّنی»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض كرد: پروردگارا! از ما قبول كن. بدن پاره پاره‌ی برادرش در مقابل دست، در مقابل چشم؛ دل به سمت پروردگار عالم، عرض میكند: پروردگارا! این قربانی را از ما قبول كن. وقتی از او سؤال میشود كه چگونه دیدی؟ میفرماید: «ما رأیت الّا جمیلا». این همه مصیبت در چشم زینب كبری زیباست؛ چون از سوی خداست، چون برای اوست، چون در راه اوست، در راه اعلای كلمه‌ی اوست. ببینید این مقام، مقام چنین صبری، چنین دلدادگی نسبت به حق و حقیقت، چقدر متفاوت است با آن مقامی كه قرآن كریم از جناب آسیه نقل میكند. این، عظمت مقام زینب را نشان میدهد. كار برای خدا اینجور است. لذا نام زینب و كار زینب امروز الگوست و در دنیا ماندگار است. بقای دین اسلام، بقای راه خدا، ادامه‌ی پیمودن این راه به وسیله‌ی بندگان خدا، متكی شده است، مدد و نیرو گرفته است از كاری كه حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) كرد و كاری كه زینب كبری كرد. یعنی آن صبر عظیم، آن ایستادگی، آن تحمل مصائب و مشكلات موجب شد كه امروز شما می‌بینید ارزشهای دینی در دنیا، ارزشهای رائج است. همه‌ی این ارزشهای انسانی كه در مكاتب گوناگون، منطبق با وجدان بشری است، ارزشهائی است كه از دین برخاسته است؛ اینها را دین تعلیم داده است. كار برای خدا خاصیتش این است.

از جنس همین كار، كار انقلاب بود؛ لذا انقلاب ماندگار شد، ثبات و اقتدار معنوی و حقیقی پیدا كرد، دوام پیدا كرد. این انقلاب، انقلابی بود برای خدا.

اقتدار یك ملت فقط به نیروهای مسلح نیست. اقتدار ملت، یك حقیقت چندجانبه است؛ نیروهای مسلح، آن خط مقدم تحرك و نشانه‌ی اقتدار ملتند. اما یك ملت از لحاظ دانش باید پیشرفته باشد، از لحاظ اخلاق، از لحاظ ایمان، از لحاظ عزم و اراده، تا بتواند اقتدار خود را حفظ كند. ما تكیه میكنیم بر روی عناصر معنوی اقتدار. اصلی‌ترین عنصر اقتدار معنوی، ایمان است؛ ایمان به خدا، توكل به خدا، حسن‌ظن به خدا. این است كه دل را آماده میكند برای ورود در میدانهای دشوار؛ این است كه گامها را استوار میكند برای پیمودن جاده‌های سخت؛ این است كه مشكلات را در چشمها كوچك میكند، هدفهای بزرگ را در اختیار انسان میگذارد و در مد نظر او و نگاه او قرار میدهد؛ ایمان به خدا. بدون این ایمان، انسان یك قالب مادی است. دلها از عشق به خدا و عشق به معنویت و فضیلت، در آنچنان مجموعه‌هائی كه ایمان به خدا ندارند، نمیتپد؛ اقتدار هم به معنای حقیقی كلمه به دست نمی‌آید.
اقتدار فقط با داشتن سلاحهای پیشرفته نیست؛ با داشتن پول و قدرت سیاسی و تبلیغاتی هم نیست. اگر پول و سلاح پیشرفته و ابزارهای مخرب میتوانستند اقتدار حقیقی را برای یك كشور به وجود بیاورند، رژیم صهیونیستی در مقابل جوانان مؤمن لبنان در جنگ سی و سه روزه و در مقابل جان‌بركفان غزه در جنگ بیست و دو روزه، آنجور رسوا و مفتضح نمیشد. اگر عناصر مادی قدرت، برای اقتدار حقیقی كافی بود، دولت ایالات متحده در جنگ با مردم محروم و بی‌دفاع افغانستان، در اشغال افغانستان، در اشغال عراق ناكام نمیماند. اینها در مقابل چشم ماست؛ اینها آزمونهای بسیار مهم و ارزنده‌ی حقائقی است كه شنیده‌ایم و خوانده‌ایم و دانسته‌ایم.

ملتها وقتی با ایمان، با هدفهای روشن، دلهایشان نورانی شد، عزم و اراده‌ی لازم را پیدا میكنند. دست تجاوز به جان انسانها و دست تطاول به زندگی انسانها دراز نمیكنند. اقتدار به این نیست كه انسان به همسایه‌ی خود تجاوز كند؛ به مردمی مظلوم و بی‌دفاع حمله كند؛ از آن سوی دنیا برای سركوب یك ملت و برای هدفهای نظامی و اقتصادی و سیاسی، ارتش خود را به هزارها كیلومتر اینطرف‌تر منتقل كند؛ اینها اقتدار نیست.

همه‌ی مسئولین نظام باید به این نكته توجه كنند و به اسلام و احكام اسلام و به ارزشهای اسلامی افتخار كنند. درست است كه دشمنان اسلام - یعنی دشمنان ملت ایران - این را نمی‌پسندند. بدیهی است شما وقتی در مقابل یك دشمنی قرار بگیرید، اراده‌ی قوی داشته باشید، اسلحه‌ی كارآمد داشته باشید، دشمن این را نمی‌پسندد؛ میخواهد اراده‌ی شما را، از شما بگیرد و شما را تضعیف كند؛ اسلحه را از دستتان بگیرد. دشمنان ایران و ایرانی میدانند كه مایه‌ی ایستادگی و اقتدار این ملت و اراده‌ی مستحكم او، همین ایمان اسلامی او بود؛ میخواهند این را از او بگیرند. آنها تبلیغات جهانی را در همین جهت سازماندهی میكنند.

امروز شما در عرصه‌ی دیگری هستید؛ در عرصه‌ی علم، در عرصه‌ی پیشرفت از لحاظ روحیه، سازندگی خود و كشور و آمادگیِ برای دفاع. دشمنان، قدرتهای بزرگِ مستكبر جهانی - كه دشمنان ملتها، نه فقط دشمن ملت ایران، دشمنان انسانیت و فضیلت هستند - اینها غالباً با تشر زندگی میكنند، با نشان دادن ابهت كارشان را به پیش میبرند؛ هیبت خودشان را بر ملتها تحمیل میكنند، با هیبت خودشان آنها را از میدان در میبرند. از هیبت ابرقدرتها نترسید. هیبت معنوی شما در دل آنها، بیشتر از هیبت مادی آنها در دل ملتهاست. شما وقتی به ایمان خود، به آمادگی‌های خود، به دانش خود، به تدبیر خود، به حساب و كتاب مدبرانه و مدیرانه‌ی خود تكیه میكنید، آن وقتی كه ارزشهای عظیمِ برآمده‌ی از دل انقلاب را اجر مینهید و به آنها اعتناء میكنید، ایمان خودتان را با آنها حفظ میكنید، آن چنان ابهتی در دل همه‌ی ملتها از شما حاصل میشود كه از ابهت آنها در دل ملتهای بی‌خبر بیشتر است. امروز دشمنان میدانند با ملت ایران، با این جوانان مؤمن، با این مردان مصمم، با این مسئولان و دولتمردانی كه به پایبندی به ارزشها افتخار میكنند، ملت ایران با چنین سرمایه‌های ارزنده‌ای، از هیچ تشری، از هیچ هیبتی واهمه نمیكند. این را میدانند.

آنچه كه در درجه‌ی اول در ایجاد قدرت ملی مهم است، به نظر من دو چیز است: یكی علم است، یكی ایمان. علم مایه‌ی قدرت است؛ هم امروز و هم در طول تاریخ؛ در آینده هم همین جور خواهد بود. این علم یك وقت منتهی به یك فناوری خواهد شد، یك وقت هم نخواهد شد. خود دانش مایه‌ی اقتدار است؛ ثروت‌آفرین است؛ قدرت نظامی‌آفرین است؛ قدرت سیاسی‌آفرین است. یك روایتی هست كه میفرماید: «العلم سلطان» - علم، قدرت است - «من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه». یعنی مسئله، دو طرف دارد: اگر علم داشتید، میتوانید سخن برتر را بگوئید، دست برتر را داشته باشید - «صال» یعنی این - اگر نداشتید، حالت میانه ندارد؛ «صیل علیه». پس كسی كه علم دارد، او دست برتر را بر روی شما خواهد داشت؛ در مقدرات شما دخالت میكند؛ در سرنوشت شما دخالت میكند. گنجینه‌ی معارف اسلامی پر است از این حرفها. یكی هم ایمان است؛ كه حالا بحث ایمان، بحث دیگری است؛ بحث مفصلی است.

جمهوری اسلامی مظلوم است. من به شما عرض بكنم - من سال‌هاست این را گفته‌ام - جمهوری اسلامی نظامی است كه تمام اركان اقتدار معنوی در او جمع است؛ مقتدر است، اما مقتدرِ مظلوم. این‌ها با هم منافات ندارد. مظلوم است به خاطر چی؟ به دلائل مختلف؛ یكی‌اش این است كه دشمنان جمهوری اسلامی برای اینكه فكر و آرمان جمهوری اسلامی در بین جامعه‌ی عظیم مسلمان‌ها گسترش پیدا نكند، انواع و اقسام دروغ‌ها را به جمهوری اسلامی بسته‌اند؛ از دروغهای اعتقادی و فكری بگیرید تا دروغ‌های فرقه‌ای و سیاسی و اجرائی. این كار را می‌كنند، آن كار را می‌كنند، اینجور میگویند، آنجور میگویند، اینجور فكر میكنند، آنجور عمل میكنند. سی سال است كه دارند علیه ما دروغ میبافند.

هر كوششی كه از سوی شما جوانان در راه فراگیری دانش به كار می‌رود، گامی در راه بازگرداندن اقتدار معنوی و مادی ملت و كشور شما است كه روزی مشعلدار دانش و نوآوری در جهان بود. نسل انقلاب می‌تواند عقب‌ ماندگی‌های دوران وابستگی و دنباله‌روی را جبران كند. این یك رسالت تاریخی است.

در همه جای عالم، نیروهای مسلح یكی از اجزاء بسیار مهمِ اقتدار ملی كشورها به حساب می‌آیند؛ ولی آن وقتی این اقتدار و این مظهر قدرت ملی اهمیت و ارزش مضاعفی پیدا میكند كه آنچه در او بُروز میكند، صرفاً اقتدارِ به مدد و كمك سلاح نباشد. سلاح مهم است و مرد مسلح، توانای دفاع است؛ اما مهمتر از سلاح، نیروی معنوی و قدرت روحیِ مرد مسلح است. این آن چیزی است كه اقتدار ملی یك كشور را به صورت یك اقتدار معنوی و حقیقی و غیر قابل زوال در می‌آورد. یك ملت با داشتن مردان و جوانان مسلح و سربازان شجاع و رشیدی كه دلهای آنها با نور ایمان روشن است و اراده‌های آنها با قدرت و صلابت ایمان مستحكم است، دارای اقتداری است كه نظیر آن را در سراسر جهان - بلكه در سراسر تاریخ - كمتر میتوان پیدا كرد. امروز شما در چنین كسوتی قرار دارید.
در جمهوری اسلامی ایران، نیروهای مسلح، عظمت و ابّهت خود را فقط به قدرت سلاح نشان نمیدهند؛ بلكه در كنار آن، اقتدار معنویِ آنها وابسته به نیروی ایمانیِ آنهاست. برای خدا، برای انسانیت، برای گسترش توحید و برای دفاع از ارزشهای اصیل است كه سرباز ایرانی و نظامیِ ایرانی و جوان مسلح ایرانیِ اسلامی، در این كسوت در می‌آید و خود را آماده نگاه میدارد. اگر در دنیای مادیِ امروز و در طول تاریخ، ارتشها برای فرونشاندن آتش حرص و طمع قدرتمندان به وجود آمده‌اند و به كار گرفته شده‌اند و اگر امروز ارتشهای مسلح عالم وسیله‌ی زورگوئی ابرقدرتها به حساب می‌آیند، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران جانفدایان فضائلند و برای تثبیت فضائل انسانی و ارزشهای الهی است كه تمرین و مقاومت میكنند و در میدانها می‌ایستند؛ این است آن چیزی كه در نهایت، پیروزی قطعی و قاطع را به دست خواهد آورد. این را باید حفظ كنید.
امروز در دنیا، تجربه‌های نو به نو، حقایق عجیبی را برای جهانیان آشكار میكند. امروز دنیا مشاهده میكند كه ارتش تا دندان مسلحی كه توانسته بود ارتشهای مشابه خود را در كشورهای عربی، در مقابل ابّهت و اقتدار خود وادار به تسلیم بكند، در مقابل ایمانِ جوانانِ شجاع و باشهامت «حزب‌اللَّه»، مجبور شد كه ذلت شكست را بپذیرد و اعتراف كند كه در مقابل این جوانان مؤمن، ضعیف و ناتوان است؛ این به معنی برتری اقتدار معنوی بر قدرتهای مادیست. جوانان عزیز ما در ارتش، در سپاه، در بسیج، در نیروی انتظامی و در هر بخشی از بخشهای نیروهای مسلح سرافرازِ جمهوری اسلامی - به عنوان انسانهائی كه در كنار آمادگیهای رزمی و در لباس سرباز اسلام، از ایمان و معنویت برخوردارند - یك امتیاز استثنائی در میان همه‌ی نیروهای مسلح در سراسر جهان دارا هستند؛ این را قدر بدانید.

ما امروز در مقابله‌ی با استكبار، در سیاست خارجی زبانمان زبانِ طلبگاری، عزت، اقتدار معنوی و اقتدار ملی است؛ آن وقت بعضی بیایند همین را به عنوان نقطه‌ی ضعف وانمود كنند كه نه آقا! شما كاری كرده‌اید كه فلان دولتها از شما خوششان نیاید. خب، معلوم است كه خوششان نمی‌آید. فلان دولتها آن وقتی خوششان می‌آید كه انسان تملق آنها را بگوید و حرفهای آنها را به عنوان حرفهای برتر ذكر بكند؛ خودش را كوچك كند و از حرفهای خودش و حرفهای انقلاب عقب‌نشینی كند؛ آن وقت آنها خیلی خوششان می‌آید!

خوشبختانه مسئولین كشور عزت ملی را كاملاً در نظر دارند و می‌دانند كه در مقابل زیاده‌خواهی دشمنان، راه نجات تسلیم شدن و عقب‌نشینی كردن نیست؛ اگر دشمن زورگویی و زورگیری می كند، باید در مقابل دشمن ایستاد و پیشرفت كرد. علاج ملت ایران در كسب اقتدار است؛ این اقتدار فقط به معنای اقتدار نظامی نیست؛ باید اقتدار علمی، اقتدار اقتصادی، به دست آوردن قدرت اخلاقی و اجتماعی و بالاتر از همه‌ی اینها اقتدار معنوی و روحی ـ كه از اتكال به خداوند متعال برای یك ملت حاصل می شود ـ هم كسب كنیم.

این كشور به‌ناحق عقب‌مانده نگه داشته شد. ما امروز پیشرفتهای زیادی كردیم، اما این پیشرفتها نسبت به آنچه كه شأن ملت ایران است و جایگاه ملت ایران است، كم است. ملت ایران یك روزی در قله‌ی علم و اقتدار مادی و معنوی قرار داشته است به بركت اسلام. ما امروز اسلام را بازیابی كرده‌ایم؛ آغوشمان را به روی اسلام باز كردیم، اسلام را با نگاه متناسب با زمانه و با پیشرفت زمانه به دنیا عرضه كردیم. امروز تفكر سیاسیِ اسلامی، تفكر اجتماعی اسلام، تفكر گرایش معنوی اسلام، تفكر اسلام در مورد روابط داخلی و درونی افراد جامعه با هم، میتواند در دنیا مثل یك دستورالعمل، مثل یك سرمشق مطرح شود؛ نه اینكه این حرف را ما بزنیم یا من اینجا بگویم؛ این سخنی است كه امروز اندیشمندان باانصاف دنیا همین حرف را میزنند.

یك ملت با آرمانهای بلند و اهداف مقدس و والا در مقابل جبهه‌ی وسیع دشمنی‌های كینه‌توزانه، برای رسیدن به این هدفها و آرمان چه كار باید بكند؟ جز همت، جز عزم راسخ، جز ورود در میدانهای خطر، جز خطرپذیری و آمادگی برای رویاروئی با حوادث، كار دیگری میتواند بكند؟ و ملت ما این كار را كرد. ملت ما به دنبال آرمانها و هدفهای والای انقلاب اسلامی در مواجهه‌ی با دنیای نكبت‌بار كفر و استكبار و كین‌توزی‌های قدرتهای سلطه‌طلب شرق و غرب حركت كرد و عزم راسخ نشان داد. مظهر این عزم راسخ در یك دوره‌ی طولانی، همان جوانانی بودند كه به تعبیر توصیف كننده‌ی شهدا كربلا «لبسوا القلوب علی الدّروع كأنّهم یتهافتون الی ذهاب الأنفس»؛ دلها را بر روی زره‌ها پوشیدند و به استقبال خطر رفتند؛ عاشقانه وارد میدان شدند و جان گرامی و عزیزشان در مقابل آن آرمانها در نظرشان كوچك شد. با چنین عزمی، با چنین اقتدار معنوی و روحی‌ای رفتند و در میدانها ایستادند. مقاومت آنها توانست زانوی جبهه‌ی متحد كفر و استكبار را خم كند، او را از پا در آورد و از میدان خارج كند. این كار را جوانهای ما كردند.
اگر ما در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، آبادی كشور، عزت ملت هر پیشرفتی در طول این بیست و هفت سال كردیم، مرهون فداكاری آن كسانی است كه در بحرانی‌ترین روزها و سخت‌ترین آزمونها سینه‌هایشان را سپر كردند و رفتند در مقابل خطر ایستادند؛ هوشیارانه و صبورانه مقاومت كردند و جنگیدند. «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر». برترینهاشان آن كسانی بودند كه به شهادت رسیدند. شهدای زنده‌ی ما، این جانبازان عزیز هم در حقیقت شهیدند، اینها برترینهایند. این بود كه ملت ایران را به صورت یك نیروی شكست‌ناپذیر در آورد؛ این است كه در تحلیلهای امروزِ دنیا، آنجائی كه صحبت از تعرض و تجاوز و اهانت به ملت ایران است، عقلای قوم میگویند با ملت ایران شوخی و سرسختی نكنید. این اقتدار معنوی را همین جوانها برای ما به وجود آوردند و این شد یك ذخیره برای این ملت. خون شهیدان ما هدر نرفت؛ خدا را سپاس میگوئیم.

امروز دنیای اسلامی باید برای عزت خود تلاش كند؛ برای استقلال خود تلاش كند؛ برای پیشرفت علمی و قدرت معنوی خود، یعنی تمسك به دین و توكل به خدا و یقین به كمك خدا تلاش كند. و «عداتك لعبادك منجزّه». این وعده‌ی الهی است؛ وعده‌ی منجزّ الهی است كه «و لینصرنّ اللَّه من ینصره». با اعتماد به این وعده، وارد میدان تحرك و عمل بشوند. این عمل، فقط تفنگ دست گرفتن نیست؛ این عمل، عمل فكری است، عمل عقلانی است، عمل علمی است، عمل اجتماعی است، عمل سیاسی است؛ همه برای خدا و همه در راه اتحاد دنیای اسلام.

امروز كه به توفیق الهی و به حول و قوه‌ی پروردگار، كشور با ابهت و عزت خود در صحنه‌ی بین‌المللی توانسته است كید و مكر دشمن را از خود دور كند، این ابهت، عزت و اقتدار مادی و معنوی را در رفتارهای خود هرچه بیشتر ریشه‌دار و راسخ كنید. هر كدام از سازمانها و بخشهای گوناگون سازمانها مسئولیتهای خود را درست بشناسند، الزامات آن را بدانند و به آن عمیقاً متعهد و پایدار باشند؛ وحدت و یگانگی و همدلیِ میان خود را هم یك اصلِ مسلّم و تخلف‌ناپذیر بدانند.

روز سوم خرداد، همان ساعت اولی كه رزمندگان ما خرمشهر را گرفته بودند، مرحوم شهید صیاد شیرازی به من تلفن كرد - بنده آن وقت رئیس جمهور بودم - و گزارش اوضاع جبهه را می‌داد. می‌گفت الان هزاران سرباز و افسر عراقی صف بسته‌اند، برای این‌كه بیایند ما دستهایشان را ببندیم و اسیر شوند! قدرت معنوی یك ملت این است.

نیروی انتظامی علاوه بر اقتدار ظاهری كه باید بدور از خشونت و تندخویی باشد، باید با برقراری ارتباط صمیمی با مردم، اقتدار معنوی را بیش از پیش تقویت نماید.

آن روزی كه فریاد توحید، پس از لحظه‌ی باشكوه بعثت، از حنجره‌ی مبارك نبی‌مكرم اسلام بیرون آمد، دنیا - در همه‌ی اقطارش - دنیای كفر و ظلم و دنیای دوری از اخلاق و غوطه‌وری انسان در انواع مشكلات و مفاسد بود. این حركت عظیم در زندگی پیغمبر به نحو معجزآسایی در ظرف سیزده سال انجام گرفت و پس از سیزده سال اولین نطفه‌ی بارور امت اسلامی در مدینه گذاشته شد. آنچه كه می‌توانست این هسته‌ی مركزی را به آنچه ما در قرن چهارم و پنجم هجری از امت اسلامی می‌دانیم، تبدیل كند، عبارت بود از ایمان روشن ، تعالیم واضح و همه‌جانبه، عزم راسخ و جهاد مستمر؛ اینها بود كه توانست آن جامعه‌ی كوچكِ چندهزار نفریِ مدینه را در سالهای اول هجرت به یك امت عظیم و مقتدر و عالِم و عزیز و چشمه‌ی جوشان علم و حكمت برای دنیا در قرن چهارم و پنجم هجری تبدیل كند - كه تاریخ این را برای ما شرح می‌دهد - بعد امت اسلامی در افت‌وخیزهای فراوان خود و در هر جا كه از آن تعالیم غفلت كرد، دچار شكست و عقبروی شد. هرجا علم، اخلاق، روابط اجتماعی، اقتدار معنوی، عزت، وحدت و برتر از همه عدالت را نادیده گرفت، رشد آن متوقف شد و عقبگرد كرد و كار به جایی رسید كه قدرتهای متجاوز و متعرض و طماع توانستند این امت را تكه‌پاره كنند، در مقابل هم به تضعیف قوای یكدیگر وادار كنند، بر آنها تسلط پیدا كنند و منابع آنها را بگیرند.

امروز همه وظیفه دارند این نظام را از نقصها و ضعفهای خودش خلاص كنند و عناصر قدرت و قوّت معنوی و مادی را در آن تقویت كنند و در آن بیشتر به وجود بیاورند. اگر احتیاج به وحدت داریم، اگر احتیاج به علم داریم، اگر احتیاج به همكاری داریم، اگر احتیاج به تلاش اقتصادی یا سیاسی داریم، اگر احتیاج به روح شهادت طلبی و سلحشوری داریم و اگر احتیاج به خیلی چیزها داریم، باید هر كس به قدر خودش اینها را در جامعه به وجود بیاورد.

برای یك نظام و یك رژیم سیاسی، ضعف حقیقی و افول قدرت وقتی شروع می شود كه این رژیم و این نظام، استدلال سیاسی و قانع كننده ی برای كار خود، و حقانیت سیاسی خود را از دست بدهد. وقتی رژیمی حقانیت سیاسی اش از دست رفت و استدلال او برای موجودیت و كارهای خودش از دست او خارج شد، آن وقت قدرت معنوی خود را از دست داده است و سقوط او شروع شده است؛ ولو در ظاهر چیزی فهمیده نشود و خود او نفهمد.

در دنیای قانون جنگل، هر ملتی باید به فكر خودش باشد و خود را تقویت كند. اگر به عزّت، شرف، استقلال و به هویّت انسانی خود معتقد است، باید در خود قدرت دفاع به‌وجود آورد. البته بخشی از این قدرت، دفاع مادّی و سلاح و نظامی است؛ اما این قدرت، معنوی و وحدت ملی است؛ همكاری و همدلی مردم با مسؤولان كشور است؛ تلاش مسؤولان كشور برای بهروزی مردم است؛ حفظ وحدت مردم است، و در كنار اینها آمادگیِ بهترین و برترین و شجاعترین جوانان برای دفاع از كشور، ارزشها، استقلال و عزّت ملی است. وارد خوب میدانی شده‌اید و خوب هدفی را انتخاب كرده‌اید.

بارها گفته ایم كه ما اصولا سلاح هسته ای نیاز نداریم چرا كه داشتن سلاح كشتار جمعی را زمینه ساز قدرت واقتدار نمی دانیم بلكه معتقدیم اقتدار هر كشور به داشتن مجموعه انسانی قوی و برخورداراز علم و ایمان و ایستادگی وابسته است و ملت ایران چنین هدفی را دنبال می كند.

وقتی قدرت، با معنای الهی معنا شد، امكانات مادّی را با پشتوانه معنوی، آن‌چنان به‌كار می‌گیرد كه حقوق انسانها تضییع نمی‌شود؛ تعدّی و تجاوزی به حقوق كسی صورت نمی‌گیرد؛ در موضع حق قرار می‌گیرد و برای حق تلاش می‌كند و پیروزی نهایی متعلّق به اوست. این معنای از قدرت كه عنصر اصلی آن، اراده مردم و حكومت برای دفاع از ارزشهای والا و متعالی است، امتحان خود را در بیست‌وچهار سال گذشته به‌خوبی پس داده است. قدرتهای مادّی نتوانستند در مقابل اقتدار معنوی حق در ایران، در لبنان، در فلسطین و در هر نقطه‌ای كه قدرت حق وارد میدان شد، مقاومت كنند و آن را به زانو درآورند و با حجم سنگینِ خودشان از میدان خارجش كنند. این حقیقت همیشه بوده، هست و بعد از این هم خواهد بود.

نظام جمهوری اسلامی از آرمان حق، از حقوق انسان، از هویّت ملی و اسلامیِ ملت خود و از سربلندی ملتی كه شایسته سربلندی است، دفاع می‌كند و در مقابل ظلم عقب‌نشینی نمی‌كند. جمهوری اسلامی از آغاز گفت و ثابت كرد كه در مقابل زورگویی، ستمگری، تحمیل، فشار و توقّعات متكبرانه مستكبران عالَم عقب‌نشینی نمی‌كند و از آرمانهای والای خود دست برنمی‌دارد. این یك منطق صحیح، انسانی، حقّانی و متّكی به قدرت معنوی است. ملت ایران در طول بیست‌وچهار سال گذشته این قدرت معنوی را نشان داده است. در طول جنگ تحمیلی، نیروهای مسلّح و همین جوانان مؤمن پاسدار، این قدرت را نشان دادند. نمی‌شود گفت معجزه فاو و شلمچه با نیروی آتش و ابزارهای جنگی به دست آمد؛ با شهادت‌طلبی، با عزم راسخ، با قدرت اراده انسانی، با اتّكاء به خدا، با ایمان و تلفیق اینها با امكاناتی كه رزمندگان در اختیار داشتند، به‌وجود آمد. امروز ملت ایران و نیروهای مسلّح - ارتش و سپاه پاسداران و بسیج - آماده‌اند نیروها و امكانات مادّی خود را با پشتوانه این نیروی معنوی، این ایمان و این اراده، در هرجایی كه لازم باشد و در مقابل هر دشمنی كه در مقابل نظام جمهوری اسلامی قصد تعرّض و تجاوز داشته باشد، به‌كار گیرند. پیروزی، متعلّق به چنین قدرت معنوی و اقتدار معنوی است.

حقیقت عالم این است كه ظلم نمی‌تواند استقرار پیدا كند و پایدار بماند و پایدار نخواهد ماند. ملتها، انسانها، اراده‌ها، خواستها و قدرت معنویت و فضیلت كار خود را خواهد كرد. امیدواریم خداوند متعال روزی را به بشرِ زمان ما نشان بدهد كه رشحه‌ای از عدالت علوی و معنا و مفهوم حقیقی غدیر در دنیای اسلام و در همه‌ی بشریت پرتوافكن باشد و مردم را بهره‌مند كند.

هر چیزی كه اقتدار معنوی و مادّیِ شما ملت را تضمین می‌كند، دشمن با آن مخالف است.

امروز ملاحظه می‌كنید منطقه نفت‌خیز و ثروتمند خاورمیانه به جرم ثروتمند بودن، به جرم دارا بودن منابع نفتی - كه قدرتهای صنعتی دنیا به آن نیاز دارند - مورد تعرّض، تجاوز و دخالت سیاستهای گوناگون قرار گرفته است و هرروز در یك بخش از آن، تهدیدی را به‌وجود می‌آورند. از ضعف ملتها، از اختلاف میان دولتها و قدرتها در این منطقه - كه منطقه اسلامی است و متعلّق به مسلمانان است - استفاده می‌كنند. قربانیِ این افزون‌طلبی و استكبار، ملتهای مظلومی هستند كه نتوانند از هویّت و قدرت معنوی خودشان دفاع كنند.

امروز استكبار، علی‌رغم های و هویِ فراوانش، از قدرت معنوی‌ای كه بتواند خواسته‌های خود را در سطح دنیا و این منطقه برآورده كند، تهی است. سلاحهای نظامیِ مدرن وجود دارد؛ اما اینها تعیین كننده نهایی نیست. حقّ و راستی هم برای خود قدرتی دارد كه در مقابل آن، بسیاری از سلاحهای مدرن و فوق مدرن ناتوان است.

قدرت‌ معنوی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ بركت‌ وجود متفكرین‌ و علمای‌ بزرگ‌ و همچنین‌ پیشرفت‌ روزافزون‌ سیاسی‌ ایران‌ در دنیا، دشمنان‌ و قدرتهای‌ جهانی‌ را به‌ وحشت‌ انداخته‌، لذا آنها تلاش‌ دارند تا مانع‌ این‌ حركت‌ شوند.

پیشرفتهای علمی در غرب بود، اما این پیشرفتهای علمی وسیله‌ای برای استثمار ملتهای دیگر شده بود. غربیها به مجرّد این كه یك قدرت علمی پیدا كردند، آن را به قدرت سیاسی و اقتصادی تبدیل نمودند و به طرف شرق و غرب دنیا راه افتادند.

موسم حج، میتواند عظمت و تنوع و اقتدار معنوی و انسانیِ دنیای اسلام را هرساله بطور محسوس در برابر چشم مردمی از همه‌ی كشورهای مسلمان بگذارد و ارتباط و شناسائی و تبادل نظر را در میان برگزیدگان هر ملت برقرار سازد.

تاریخ هزارساله ایران، فتوحات فراوانی را در خود ثبت كرده است، اما این فتوحات همیشه بر مبنای مركزیت طاغوتها و محوریت افراد جبار، ظالم، متكبر و خود خواه بوده است و این در حالی است كه در بیست سال گذشته، ملت ایران توانسته است استقلال، شجاعت، قدرت مادی و معنوی و جوشش استعدادها را در درون خود نشان دهد و در خدمت راستی و درستی و دین و در خدمت اخلاق و عدالت باشد.

امروز صدها میلیون مسلمان - اعم از شیعه و غیر شیعه - به نام اینها تبرّك می‌جویند؛ از سخن اینها استفاده می‌كنند؛ یاد آنها را گرامی می‌دارند. اینها پیروزی در تاریخ است؛ پیروزی حقیقی و ماندگار.
سؤالی كه در ذهن انسان پیش می‌آید، این است كه قضیه چیست؟ عامل این بقا چیست؟ به نظر من، این یكی از اساسیترین و در عین حال واضحترین و رایجترین حقایقِ زندگی بشر است. منتها مانند همه حقایقِ واضح، توجّه انسانهای غافل را بر نمی‌انگیزد. همه حقایقِ عالم، پدیده‌های مهمّی هستند - این خورشید، این ماه، این آمدن شب و روز، این آمدن فصول گوناگون، این دنیا آمدن، رفتن، مردن، زندگی كردن - هر كدام از این حوادث، برای یك انسان، در خور تدبّر و درس است؛ لیكن افراد غافل به اینها توجّه نمی‌كنند. این افراد متدبّرند كه به آنها اعتنا می‌كنند؛ از آنها استفاده می‌نمایند و بهره‌اش را هم می‌برند. آن حقیقتی هم كه گفتیم، از همین حقایق واضحی است كه در طول تاریخ بوده است و آن این است كه ما دوگونه عوامل قدرت داریم: عوامل مادّی قدرت، عوامل معنوی قدرت. عوامل مادّی قدرت، یعنی همین پول و زور و رو و كارهایی كه قدرتمندان در طول تاریخ كردند. اگر هم نتیجه‌ای به بار آمده است، نتیجه چند صباحی از زندگی است. شما ببینید این قدرتمندان عالم چقدر عمر كردند؛ چقدر بعد از آن جنگها و بعد از آن سیاسیكاریها و بعد از آن همه تلاش توانستند ثمره آن‌را ببرند! خیلی كوتاه و چند سالی، كه در واقع هیچ چیزی نیست. اما یك دسته هم عوامل معنوی قدرتند؛ یعنی ایمان، پاكی و پارسایی، راستی و حقّانیت، ارزشهای دینی و الهی همراه با مجاهدت. این قدرت، قدرت ماندگار است. قدرتی كه از این راه حاصل می‌شود، به معنای بگیر و ببند و بهره ببر و تمتّع‌كن نیست؛ قدرت ماندگار تاریخی است؛ قدرت سرنوشت‌ساز بشر است و می‌ماند؛ كما این كه انبیا تا امروز زنده‌اند؛ بزرگان مشعلدار عدل و داد در تاریخ بشر هنوز زنده‌اند. یعنی چه زنده‌اند؟ یعنی آن خطّی كه آنها برای اثبات و جا انداختن آن، تلاش و مجاهدت می‌كردند، در زندگی بشر ماند و به‌صورت یك مفهوم ماندگار و یك درس برای بشر درآمد. امروز همه خیرات و زیباییها و نیكوییهایی كه برای بشر وجود دارد، ناشی از همان درسها و دنباله همان تعالیم انبیا و دنباله همان تلاش مصلحان و خیرخواهان است. اینها می‌ماند.

امام حسین علیه‌السّلام عامل معنوی قدرت را داشت. اگرچه خود او به شهادت رسید؛ اما مجاهدتش برای این نبود كه چند صباحی در زندگی خوش بگذراند، تا ما بگوییم حالا كه به شهادت رسید، پس شكست خورد. مجاهدت او برای این بود كه خطّ توحید را، خطّ حاكمیت اللَّه را، خطّ دین و خطّ نجات و صلاح انسان را در میان بشر ماندگار و تثبیت كند؛ زیرا عواملی سعی می‌كردند كه این خط را به‌كلّی پاك كنند.

یك روز در دو قرنِ اوّلِ این تجدید حیات صنعتی اروپا كه به علم روی آورده بودند، تصوّر این شد كه دین از دنیا رفت. این تفكّراتی كه شما امروز می‌بیند بعضی از تازه رسیده‌های به میدان فكر و اندیشه و سیاست بر زبان جاری می‌كنند، اینها حرفهای قرن نوزدهمی فیلسوفان و سیاستمداران اروپاست. آنها خیال می‌كردند كه دین تمام شد! تجربه آنها این را نشان می‌داد كه دینِ آلوده به خرافات و آمیخته به تاریكیها، در مقابل هجوم علم نتوانست طاقت بیاورد؛ ذوب شد و از بین رفت. اینها تصوّر كردند كه دین در میان بشر هر جا هست، مثل همان چیزی است كه آنها نمونه‌اش را در اروپا و در غرب داشتند؛ آن نوع از مسیحیت، آن نوع از دینداری، آن تعصّبات و در عین حال در لابلای همان تعصّبات، فسادهای فراوان! خیال كردند كه دین از بین رفت و مسأله دین در دنیا به‌كلّی حل شد؛ شروع كردند به خیال خودشان گوشه و كنارها را درست و مرتّب كردن؛ از آن اعماق و زوایای بشر، بقای دین را از بین بردن. امروز شما ملاحظه كنید؛ انگیزه دینی، توجّه به دین، توجّه به معنویت، بخصوص توجّه به آن بخش مشترك و خالص دین - یعنی آن جنبه معنوی و دلدادگی به معنویت - دنیا را پر كرده است و روز به روز هم بیشتر می‌شود. البته در جاهایی متأسفانه چون پایه‌های فكریِ دینیِ درستی ندارند، این احساس عرفانی، یك احساس سطحی است؛ كه اگر پایه درست اعتقادی و فكریِ آن‌چنانی كه در اسلام وجود دارد، با آن همراه شود، یك احساس فوق‌العاده ذی‌قیمت و والاست. بنابراین، عكسِ آنچه كه تصور می‌كردند، پیش آمد. این عامل معنوی قدرت است. درست عین همین مسأله، در انقلاب به وجود آمد. عین همین قضیه، در سپاه پاسداران پیش آمد.

من اصرار دارم كه شما عزیزان پاسدار در هر جا هستید، روح و حقیقت مسأله پاسداری و سپاه پاسداران را مورد توجه قرار دهید. در ایجاد سپاه پاسداران، فقط این نبود كه نظام می‌خواهد از نو یك نیروی مسلّح درست كند - مسأله تنها به این جا ختم نمی‌شد - مسأله از این هم بالاتر بود. مسأله این بود كه در یك تشكیلات نظامی كه به‌وسیله انقلاب به‌وجود می‌آمد، فكر و عقیده و ایمان - یعنی عامل معنوی قدرت - در تمام اجزا رعایت و لحاظ شود و تا آن‌جا كه ممكن بود، این كار شد. اساس قضیه این بود، والّا سپاه پاسداران بعد از آن كه به‌وجود آمد، كسانی كه آن را نمی‌خواستند، بارها تا مرز انحلالش بردند و به انزوایش انداختند؛ نسبت به آن بی‌اعتنایی كردند و به آن امكانات ندادند؛ بارها از آن بدگویی كردند؛ اما سپاه ماند و می‌ماند. این‌گونه پایه مستحكمی می‌ماند؛ چرا؟ چون عامل معنوی قدرت در درون این سازمان به‌طور وافر وجود داشته است و امروز هم وجود دارد. آن عامل معنوی قدرت چیست؟ اعتقاد، ایمان، اخلاص، مجاهدت برای ادای تكلیف، مجاهدت برای خدا، مجاهدت منهای درآمد مادّیِ آن مجاهدت و تلاش. اینها مهمّ است؛ اینهاست كه یك مجموعه و یك نظام را حفظ می‌كند. در اصل انقلاب هم همین معنا بود و امروز هم هست. نباید به بعضی از ظواهری كه مخالفان اصل نظام سعی می‌كنند آنها را درشت و پر رنگ و رنگ‌آمیزی كنند و نسبت به آنها مبالغه نمایند، فریب خورد. حقیقت قضیه، وجود ایمان است.

امروز ایمان در دل جوانان ما، در دل مردم و در سرتاسر كشور ما گسترده است. البته عدّه‌ای این را نمی‌فهمند. هم آن روزی كه معنویت در غربت بود - مثل دوران امام سجّاد علیه‌السّلام - و هم آن‌روزی كه معنویت در قدرت بود - مثل زمان پیامبر - در هر دو حال كسانی بودند كه نمی‌توانستند درك كنند كه هدف از این تلاش، از این مجاهدت و از این حركت معنوی چیست؛ «كذلك یطبع اللَّه علی كل قلب متكبّر جبار». در یكی از آیات قرآن خطاب به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «فمازلتم فی شك مما جائكم به». حتّی یوسف كه در اوج قدرت بود و حقّ الهی در چهره و در نظام یوسفی مثل خورشید می‌درخشید، یك عده از خود بنی‌اسرائیل نمی‌توانستند آن را درك كنند. وقتی كه حضرت یوسف از دنیا رفت، آنها گفتند كه بعد از یوسف دیگر پیامبری نخواهد ماند! دلهایی هستند كه این‌طورند. بعد می‌فرماید: «كذلك یطبع اللَّه علی كل قلب متكبّر جبار»؛ یا «من كل متكبّر لا یؤمن بیوم الحساب». برای آن قدرتی كه متّكی به عوامل معنوی قدرت است، مسأله اساسی، جهتگیریِ آن قدرت است. جهتگیریِ آن قدرت چیست؟ صلاح و فلاح انسان؛ نجات انسان از مصائب مادّی و معنوی؛ نجات انسان از بی‌عدالتی؛ نجات انسان از دشمنیها و بغضاء جاهلانه میان دلهای انسانها؛ نجات انسان از چنگال قدرتِ جمعی غافل و كور و مستی كه جز منیّت چیز دیگری نمی‌فهمند. گرفتاری بزرگ بشر همیشه این بوده است. بشر در بیشتر دوران عمر خود، گرفتار قدرتهایی بوده است كه مستِ منیّت و خودخواهی بوده‌اند و چیزی كه برایشان اهمیت نداشته و ندارد، سرنوشت انسانهاست. شما می‌بینید در دنیا كسانی هستند كه دم از این می‌زنند كه ملت ما - یعنی ملت خودشان - باید تمام مسائل دنیا را در دست گیرد و اگر ملتهای دیگر پایمال و نابود و بدبخت و فقیر شدند، بشوند! این حرفی است كه در دوران استعمار، استعمارگران اروپایی می‌زدند؛ امروز هم استكبار - و به طور واضح امریكا - بر زبان جاری می‌كند. منافع آن دولت، منافع آن كشور، منافع آن ملت اصل است و آن‌جایی كه آن منافع تهدید شود، باید هركسی كه در مقابل آن منافع ایستاده است، سركوب گردد؛ ولو او هم منافعی دارد! بالاخره وقتی كه شما در فلان نقطه دنیا حضور می‌یابید، فضای زندگی را بر دولتها و ملتها و كشورها تنگ می‌كنید و منافع آنها را پایمال می‌سازید، آنها هم در مقابل منافع شما می‌ایستند. منافع شما بر منافع آن دولتها چه ترجیحی دارد؟! این منطق واضح را اصلاً نمی‌فهمند!

این كسانی كه امروز دم از این معنا می‌زنند كه ما به منافع ملت خودمان علاقه‌مندیم، اگر حقیقتش را دریابید و كاوش كنید، خواهید دید كه این هم فریب است! آنچه برایشان مهمّ است، خود آنها هستند. نام ملتها را می‌آورند، چون قدرتها و حكومتهایشان وابسته به این است؛ چون شهرتشان، عنوانشان، برخورداریشان، كامرانیشان متوقف به این است كه اسم ملتشان را بیاورند! اگر می‌توانستند حقیقت را بگویند، این حقیقت از نظر آنها این است كه باید خواست آنها، منیّت آنها، تكبّر آنها و غرور آنها ارضا شود. اصلاً مسأله برایشان این است. آیا این برای بشر گرفتاری نیست؟ آیا گرفتاری‌ای از این بالاتر برای بشر وجود دارد؟ مهمترین كاری كه قدرت معنوی دارد، نجات بشر از دست این منیّتهاست؛ مهار زدن به این منیّتها و این غرورها و این قدرتهای افسار گسیخته است. برای انسانها، این اساس است. هدف قدرت معنوی، نجات انسان در زندگی مادّی، نجات انسان از لحاظ زندگی انسانی و نجات در زمینه‌های معنوی است.

به فضل پروردگار، نظام جمهوری اسلامی بر این پایه‌های قدرت بنا شد. این نظام، متّكی به قدرت معنوی و متّكی به ایمان و متّكی به پایه‌های مستحكم عقیده است. آن فكری كه امروز نظام جمهوری اسلامی پایه‌اش بر آن قرار گرفته است، یك فكر متین، منطقی، محكم، مستدل و غیرقابل خدشه است. ایمان آحاد مردم، عشق آنها به خدا، به اولیای خدا، به پیامبر، به خاندان پیامبر؛ این بزرگترین سرمایه و بزرگترین ابزار و مایه قدرت برای این كشور است. مجموعه شما، از جمله این مجموعه‌های مؤمن است. سپاه پاسداران را با همان عناصر ارزشمندی كه با آن به وجود آمد و با آن توانست در مقابل دشمنان قدرت‌نمایی كند و از امنیت مرزها و از استقلال ملی دفاع نماید؛ با همان خصوصیات و با همان پایه‌های مستحكم، حفظ كنید و قدر بدانید و ارج بنهید. امروز دشمن به مراكز اصلی اقتدار این ملت، بیشتر از همه دشمنی می‌كند و متوجّه به آنهاست. یكی از آنها سپاه است. یكی از آن مراكزی كه دشمن با آن به‌شدّت دشمن است، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. سعی می‌كنند آنچه كه بتوانند، از این قدرت معنوی كم كنند؛ كه این یك كار بلندمدت استكبار است. ترویج ابتذال، ترویج مادّیگری و ترویج نفع‌پرستی در بین آحاد مردم، از جمله كارهایی است كه اینها بر آن همّت گماشته‌اند. حالا چقدر موفّق شوند، این بسته به اراده ملت مؤمن ماست؛ بسته به اراده دلها و انسانهای منوّر و با ایمان است كه خودشان را حفظ كنند. مطمئن باشید اگر شما و هر انسان مؤمنی تصمیم بگیرد و به خدا توكّل و اتكا كند، دشمن هیچ توفیقی در این كارهای گمراه كننده و مضلِ‌ّ خود به‌دست نخواهد آورد. این پایه‌های معنوی قدرت، این ایمان و این همبستگی - همبستگی و وحدت دلها در میان عناصر سپاه در سرتاسر كشور - را قدر بدانید. نگذارید دلهای شما را با بازیچه‌ها و فریبها و جلوه‌های رنگارنگ دروغین، به سمت خودشان جذب كنند. شما در راه حقیقتِ مهم و بزرگی دفاع و مبارزه و مجاهدت كردید و پیروز شدید. پیروزی شما همین است كه این نظام امروز بحمداللَّه با استحكام كامل سرِپا ایستاده است و دشمن احساس می‌كند كه نمی‌تواند این نظام را شكست دهد. این توفیق خیلی بزرگی است.

امروز دشمن در مقابل نظام جمهوری اسلامی، با همه ساز و برگ خود از لحاظ نظامی، از لحاظ سیاسی، از لحاظ تبلیغی و از لحاظ فرهنگی وارد میدان شده است؛ اما در عین حال انسان به‌روشنی درمی‌یابد كه دشمن مأیوس است. دشمن احساس می‌كند با این نظام مستحكم درگیر شدن و به آن خدشه وارد آوردن، كار او نیست. امیدش به این است كه ما كه مسؤولیتهای این نظام را بر دوش داریم، خودمان عوامل شكست خود را فراهم كنیم. ما اگر خودمان عوامل شكست را فراهم نكنیم، دشمن نمی‌تواند كاری كند. بزرگترین مصیبت برای یك ملت این است كه مسؤولان در میان آن ملت، از مسؤولیتهای حقیقیِ خودشان غافل بمانند؛ از آن چیزی كه خدا از آنها خواسته است و پایه اصلی مسؤولیت آنهاست، غافل بمانند؛ به چیزهای كم اهمیت سرگرم و مشغول شوند؛ به نفع خود و نفع پرستی خود سرگرم و مشغول شوند؛ دل آنها به جای تپیدن برای وظیفه الهی، برای مسائل كوچك و حقیر بتپد. مسؤولان در همه رده‌ها، در همه بخشها و در همه سازمانهای كشوری و لشكری نظام، باید متوجّهِ این مسؤولیت باشند و خدا را در نظر داشته باشند. عوامل قدرت در میان این ملت و در این نظام به‌وفور وجود دارد و این عوامل معنوی، قدرت خود را در طول این بیست سال نشان داده است و از میدانهای دشوار و تجربه‌های سخت، سرافراز بیرون آمده است. این عوامل را باید حفظ كنید.

تنها راه نجات ملتها، اتّكای به خود، استقلال كامل و فراهم آوردن عناصر بقا و اقتدار در خود است؛ نه فقط اقتدار ظاهری و مادّی، بلكه اقتدار معنوی و روحی و فكری و ارادی.

وعده الهی این است كه ملتهای مسلمان را عزیز كند. این یكشبه كه ممكن نیست؛ بدون تلاش و عمل هم ممكن نیست. وعده الهی این بود كه هر ملتی در راه خدا مبارزه كند و ایمان داشته باشد، پیروز شود. بسیار خوب؛ شما ملت ایران ایمان داشتید، مبارزه كردید، پیروز شدید. وعده الهی این است كه شما بعد از این پیروزی، با دشمنان خدا درگیر خواهید شد و اگر پافشاری و صبر و ایستادگی كنید، باز هم پیروز خواهید شد؛ یعنی هم وعده پیروزی هست، هم وعده درگیری هست. آری؛ وقتی‌كه قدرت الهی، قدرت اسلام، قدرت قرآن، قدرت معنویت، در یك جا عَلَم برمی‌افرازد، كسانی كه مخالف معنویتند، دشمنی می‌كنند؛ كسانی كه اهل ظلمند، دشمنی می‌كنند؛ كسانی كه اهل فسادند، دشمنی می‌كنند؛ كسانی كه به هر جهتی معنویت و دین را برنمی‌تابند، دشمنی می‌كنند. «و لما رأی المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنااللَّه و رسوله و صدق اللَّه و رسوله».

عزیزان من! قدرت یك دولت و یك كشور، به حضور مردم است. علّت این‌كه جمهوری اسلامی در این سالهای متمادی بحمداللَّه از اقتدار سیاسی و معنوی در دنیا برخوردار بوده است و نتوانسته‌اند مویی از سر این نظام كم كنند، به خاطر حضور شما مردم است.

این كه من در ملاقات با برادران پاسدار، با مجموعه‌های انقلابی و با برادران و خواهرانی كه در بخشهای مختلف مسؤولیتهای حسّاسی دارند، بر روی رعایت جنبه معنوی تكیه می‌كنم، به خاطر همین است. این توجّه و توسّل و ارتباط قلبی با پروردگار عالم، تضمین كننده استحكام و اقتدار نیروهایی است كه می‌خواهند همیشه در مقابل آن جبهه بایستند و مقاومت كنند. جز این راهی وجود ندارد.

روی قدرت معنوی و اراده ناشی از ایمان و انسانیّت تكیه كنید و آن را مهم بدانید. ای‌بسا انسانهای سالمی كه به خاطر ضعف نیروی اراده نمی‌توانند در هیچ یك از این میدانها حضور افتخارآفرینی داشته باشند؛ اما انسانهایی با ضعف بدنی ظاهری - كمبود بدنی، نداشتن دست، نداشتن پا، قطع نخاع، نداشتن چشم، بودن تركشهای متعدّد در بدن و انواع و اقسام گرفتاریهای جسمانی كه متأسفانه جانبازان دچار آن هستند و با آن دست و پنجه نرم می‌كنند - به مدد اراده و همّت قوی می‌توانند به این پیشرفتها و به این كارهای درخشان نائل شوند! این، برای همه میدانها درس است.

همین اراده‌ها و همین قدرت نفسانی و معنویِ شما جوانان موجب شد كه در مقابله دنیای استكبار و كفر با نظام اسلامی - با وجود این‌كه طرف مقابل شما از امكانات مادّی بیشتری برخوردار بود - شما پیروز شوید. این درس، درسی نیست كه به این زودی برای یك ملت، قابل فراموش شدن باشد. این، چیزی نیست كه آن را بشود یك پدیده جدا از گذشته و آینده دانست. این، یك جریان و یك حقیقت زنده است. این برای همه میدانها یك درس است.

جانبازان ما در میدان درس خواندن و در میدان سازندگی، همین قوّت و قدرت معنوی را نشان دادند. در هرجا كه جای بروز نیروی حقیقی انسان بود، وقتی كه شما وارد شدید، توانستید كارهای بزرگ و محیّرالعقول و ظاهراً دست نیافتنی انجام دهید. یعنی نشان دادید كه وقتی قدرت معنوی باشد، حتی ضعف جسمانی هم نمی‌تواند تعیین كننده باشد.

با ضعف جسمانی و با كمبودهای قوای بدنی هم به خاطر قدرت اراده و قدرت ایمان و معنویّت، شما توانستید كارهای بزرگی را انجام دهید. این هم ورزش! در میدان ورزش هم همین‌طور، پرافتخارترین حضور ایرانی در یكی از میدانهای جهانی را جانبازان انجام دادند؛ یعنی در حضوری، این جانبازان بودند كه هشتاد و نه مدال طلا را به كشور ایران هدیه كردند! معنای این پدیده چیست؟ معنای این پدیده این است كه در میدان ورزش هم مثل میدان جنگ، مثل میدان علم و میدان سازندگی و میدان مدیریّت، آنچه تعیین كننده است، نیروی اراده و ایمان و خواست و همّت بلند و خلاصه نیروی معنوی است كه نیروی جسمانی را هم به دنبال خود می‌كشد؛ ضعف جسمانی را هم جبران می‌كند. اینها برای كشور ما درس است.

. نیروی انتظامی باید دارای اقتدار باشد. این اقتدار، همیشه با صدای كلفت و اسلحه تیز و مشتِ محكم نیست؛ بلكه اقتدار، یك امر معنوی است. اقتدارهای ظاهری، در حقیقت، اقتدار نیست. باید كیفیّتی به وجود آید كه هم خودِ نیرو در خود احساس قدرت كند و هم آحاد ملت احساس كنند كه پاسبان و پاسدار و حافظ امنیت فردی و اجتماعی آنها یك مجموعه مقتدر است و می‌تواند از آنها دفاع كند. دشمن - آن دشمنِ مُخل كه امنیت را دچار اختلال می‌كند - هم باید بفهمد آن كس كه به عنوان محافظ در این‌جا ایستاده است - یعنی همین نیروی‌انتظامی - مقتدر است.

همه نیروهای مسلّح - از ارتش و دیگران - هر کدام [در دفاع مقدس] نقشی داشتند که خدای متعال به آنها اجر و پاداش عنایت خواهد فرمود. لیکن سپاه، با حضور و فداکاری صادقانه خود که مصداق این آیه شریفه است که «صدقوا ما عاهدوا اللَّه علیه»، حقیقتی از حقایق اسلام را زنده کرد؛ و آن این‌که: بشر - همین بشر معمولی و اسیر علل و اسباب عادّی - وقتی که با خدا رابطه برقرار میکند، چگونه آن سلطه عظیم و اقتدار معنوی را مییابد، که حتّی بر علل و عوامل تردید ناپذیر عالم مادّه هم غلبه پیدا میکند.

امروز نظام امریكا یك نظام ضدّ اخلاقی است. اینها در مورد جمهوری اسلامی ایران، به انواع واقسام روشهای موذیانه و خباثت‌آمیز متوسّل می‌شوند. از آنها می‌پرسند: «شما چرا این كار را می‌كنید؟» می‌گویند: «می‌خواهیم ملت ایران را زیر فشار قرار دهیم!» با صراحت، باطن و مكنونِ فاسدِ قلب خودشان را بر زبان می‌آورند. در دوران حكومت قبلی امریكا - حكومت «بوش(3)» - تظاهر می‌كردند به این‌كه «ما ملت ایران را دوست می‌داریم و می‌خواهیم با ایران روابط داشته باشیم.» یك عدّه از افرادِ با حسن نیّت در داخل كشور ما هم - نه این‌كه سوءنیّتی داشته باشند - باورشان آمده بود! می‌گفتند: «شاید واقعاً امریكاییها از آن راهِ خلاف و كجِ خودشان منصرف شده‌اند. اینهایی كه با ملت ایران دشمن بودند و خباثت می‌كردند، شاید پشیمان شده‌اند؛ فهمیده‌اند باید با انقلاب ساخت؛ با ملت ایران باید ساخت.» اگرچه افراد هوشمند و دقیق، همان وقت هم می‌دانستند كه آنها دروغ می‌گویند؛ اما اظهاراتشان طوری بود كه‌این باور را در بعضی به وجود آورده بود كه گویا امریكاییها از دشمنی و خباثت و از بدجنسی خودشان نسبت به ملت ایران و انقلاب اسلامی منصرف شده و دست شسته‌اند. ولی اینهایی كه اكنون روی كار آمده‌اند، باطن خودشان را آشكار می‌كنند. اینها حقیقت را با سخنان گستاخانه و رذالت‌آمیز خودشان بیان می‌كنند. صریحاً علیه جمهوری اسلامی ایران و ملت ایران موضعگیری می‌كنند. می‌گویند «ما می‌خواهیم علیه ایران كار و تلاش كنیم.» حقیقت روشن شد. معلوم شد كسانی كه خلاف این را بر زبان می‌آوردند، ریاكاری می‌كردند. واقع همین است كه در كلام اینهاست.
بعضی می‌گویند: «اینها بی‌تجربه‌اند، خامند، ساده‌لوحند كه از این حرفها می‌زنند.» البته كه بی‌تجربه‌اند، خامند و مردمانی ابتدایی در سیاستند. این از كارهایشان معلوم است. اما همین موجب است كه نتوانند ما فی‌الضمیر خودشان را پنهان و مخفی كنند. رفتار اینها طوری شده است كه امروز دیگر شعار «مرگ بر امریكا» متعلّق به همه ملت ایران است. اگر بعضی در دوران دولت قبلی امریكا، ازروی ساده‌اندیشی دچار تردید شده بودند، امروز دیگر همه حقیقت را فهمیده‌اند. ملت ایران این دشمنی را احساس می‌كند. منتها ساده‌لوحی و خام بودن مسؤولان امروز امریكا، در این مطلب آشكار می‌شود كه آنها نفهمیده‌اند این طور كارهای شیطانی علیه ملت بزرگ ایران، علیه این ملت شجاع و فداكار، علیه این كشور دارای اقتدار معنوی، هیچ اثری جز رسوا كردن خود آنها ندارد. ملت ایران با این چیزها شكست نمی‌خورد.

آنچه كه ما داریم، به بركت اسلام داریم. به وجود آمدن انقلاب، به بركت اسلام بود. اگر ایمان اسلامی و عمق این ایمان در دلها نبود، امكان نداشت بعد از آن سوابقی كه همه از گذشته‌های این كشور - بخصوص در قرن اخیر - می‌دانید، هیچ دست نیرومندی بتواند این مردم را به حركت در بیاورد. آن چیزی كه آن رهبری بی‌نظیر را برای ما به وجود آورد، ایمان مذهبی بود؛ یعنی شما هر اندازه كه میزان استحكام و اقتدار معنوی امام را محاسبه كنید، به همان اندازه دینداری و ایمان و معنویت آن بزرگوار را باید محاسبه كنید؛ یعنی اقتدار ایشان، به خاطر تدین و پایبندی عمیق و بی‌بروبرگردش به دین و به ایمان دینی و جذبه‌ی معنوی‌یی كه در وجود او موج می‌زد، بود.

فداكاری، فقط ناشی از دین نیست. فداكاری، ناشی از یك احساس معنوی است. آن احساس معنوی، می‌تواند دین باشد و یك‌جا هم می‌تواند ناسیونالیسم باشد. مگر نیست؟ شما چه‌قدر لشكرهایی را در دنیا سراغ دارید كه برای دفاع از میهنشان، یا برای اقتدار بخشیدن به كشورشان، رفتند خودشان را به آب و آتش زدند و حتّی به كشتن هم دادند. این چیست؟ آیا ایمان مذهبی است؟ نه. در این جنگهای فراوان طول تاریخ، این‌طور نبوده كه فقط ایمان مذهبی حاكم باشد. در اغلبش ایمان مذهبی نبوده؛ اما یك عامل معنوی منفی - مثل جاه‌طلبیها - یا یك عامل مادّی رقیق در كار بوده است. عامل مادّی رقیق، جنبه‌ی معنویتی دارد؛ منتها جنبه‌ی معنویت بد، نه جنبه‌ی معنویت خوب.
اصولاً هر چیز معنوی و روحی، مستحسن نیست. گاهی یك چیز، مادّی هم نیست؛ اما جهت‌گیری غلط مادّی در آن هست. پس، ارتشهایی هستند كه حتّی فداكاری هم دارند. علاوه بر آن خصوصیات، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فرقش با آنها چیست؟ فرقش همین است كه در شما، آن عامل تقوا و ورع و توجه به خدا و اخلاص و عمل برای اهداف پیامبران - كه امروز در دنیا غریب مانده است - وجود دارد. این، آن چیزی است كه شما را امتیاز می‌دهد.

حركت خونین مردم الجزایر، در زیر چكمه‌ی ظلم و استعمار فرانسویها بود كه رشد كرد و آن انقلاب عظیم را به راه انداخت. آن حركت، حاكی از آگاهی و رشد و بینش روشن سیاسی و هویت اسلامی نبود؛ آن‌چنان كه حركت امروز همان مردم در شرایط امروزی كشورشان می‌تواند باشد. دیگر ملتهای مسلمان و دیگر اقلیتهای مسلمان در كشورهای غیراسلامی، همین‌طورند. این، یك واقعیت است. كار به‌جایی رسیده كه سردمداران نظام غربی، امروز بی‌ملاحظه تصریح می‌كنند كه تقابل آینده‌ی عالم، بین جناح استكبار و سلطه و بین اسلام است. ما این را به حدس درمی‌یافتیم.
اوایلی كه این قضایای اروپای شرقی پیش آمد - بروز همه‌ی این حوادث، در یك سال گذشته است و این از عجایب می‌باشد - ما به حدس می‌گفتیم كه چنین وضعی پیش خواهد آمد. امروز تصریح بعضی از سردمداران همین دستگاه سلطه‌ی استكباری غرب، به این معناست. آنها چنین چیزی را اظهار كرده‌اند و اظهار می‌كنند. پس، نتیجه می‌گیریم كه اگر اقتدار سلطه‌ی ظاهری در یك‌جا متمركز می‌شود، یا به یك جانب و به یك صف برمی‌گردد، اقتدار معنوی اسلام - قدرت جدید و عظیم امروز دنیا - هم خودش را نشان می‌دهد و آشكار می‌كند. این چیزی كه عرض كردم، نه یك حدس و نه یك امر خطابی‌گونه است. این، بیان واقعیتی است كه برای ما حتمی و محسوس است.
آنچه كه ما باید به آن توجه كنیم، این است كه:
اولاً این حركت، ناشی از حركت عظیم ملت ایران و رهبری بی‌نظیر استثنایی پُرجاذبه‌ی امام راحل(رضوان‌اللَّه تعالی‌علیه‌وقدّس‌اللَّه‌نفسه‌الشّریف) است. قطعاً اگر آن رهبر و این ملت و آن حركت و آن اخلاص نمی‌بودند، این وضعیت در عالم پیش نمی‌آمد. علی‌الظاهر هیچ عامل دیگری وجود ندارد كه در دنیایی كه همه‌ی دستگاهها و قدرتهای استكباری، روی معنویت و اسلام فشار وارد می‌آوردند، ناگهان در همه جای عالم، این‌طور اسلام سر بلند كند و قدرت و اقتدار اسلامی خودش را نشان بدهد.

در این‌جا، دو نكته گفتنی است كه مطرح می‌كنم؛نكته‌ی اول، تأثیر شهادتها در تقویت نظام اسلامی است. شما برادران و خواهران می‌دانید كه ابهت و اقتدار معنوی امروز نظام اسلامی و ملت مسلمان در دنیا و در چشم قدرتهای شیطانی، ناشی از همین شهادتها و كاری است كه عزیزان شما كردند. فرزندان شهدا بدانند كه پدران آنها موجب شدند كه اسلام، در چشم شیطانها و طاغوتهای عالم، ابهت پیدا كند. روزی بود كه به اسلام و جامعه‌ی مسلمین، اصلاً اعتنایی نمی‌كردند و كمترین محلی نمی‌گذاشتند و آنان را صاحب فكر نمی‌دانستند؛ اما امروز دریافته‌اند كه اسلام، كاخهای اقتدار شیطانی آنان را در سراسر دنیا لرزانده است. امام بزرگواری كه نام و یاد او، دل قدرتهای طاغوتی را آب می‌كرد و كاخهای آنان را تكان می‌داد، عظمت خود را از اسلام گرفت. عظمت او، به‌خاطر این بود كه خود را خادم اسلام و مسلمین می‌دانست و مجاهدت او و ملتش، به اسلام عظمت بخشید.

اسرای ما، از آن كسانی هستند كه نامشان در تاریخ انقلاب و ایران جاودانه خواهد ماند؛ برای این كه در بدترین شرایط، عزت اسلام و كشور و انقلاب را حفظ كردند و تسلیم دشمن و دچار شكستگی درونی نشدند. آن چیزی كه یك انسان را بكلی منهدم و نابود می‌كند، شكستگی درونی است. بعضیها ظاهرشان هم خیلی خوب است، اما باطنشان شكسته است و در باطنشان امید و افتخار و احساس عزت و سربلندی نیست. بعضیها هم این گونه نیستند. این كه اسلام می‌فرماید: «و للَّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین»، یك وجه از عزت مؤمنین همین است. مؤمن در سخت‌ترین شرایط هم احساس می‌كند عزیز است و احساس ذلت نمی‌كند و خودش را نسبت به دشمن، خوار احساس نمی‌كند؛ چون اقتدار معنوی و درونی خودش را حفظ كرده و از دست نداده است.
نمودار
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی