لحظه‌شناسی - تعداد فیش : 89 ، تعداد مقاله : 0
1394/10/19
1394/10/19
1394/10/19
1394/08/20
1393/11/29
1392/11/28
1391/12/01
1391/11/23
1391/10/27
1391/07/19
1391/07/19
1391/07/19
1391/07/19
1391/02/13
1391/02/13
1390/11/26
1390/11/26
1390/09/06
1390/07/21
1390/06/26
1389/08/26
1389/08/26
1389/08/02
1389/08/02
1389/06/19
1389/01/17
1388/12/06
1388/11/22
1388/10/29
1388/10/19
1388/10/19
1388/01/26
1387/11/28
1387/09/24
1386/12/24
1386/10/19
1386/06/04
1386/02/31
1386/02/25
1385/09/22
1385/06/09
1384/05/12
1384/03/25
1383/10/29
1382/12/02
1381/11/28
1380/12/27
1380/12/27
1380/12/27
1380/11/23
1379/11/19
1378/09/26
1378/09/01
1378/03/03
1377/11/21
1377/11/21
1377/11/19
1377/09/02
1377/09/02
1377/09/02
1377/07/29
1377/02/23
1377/02/22
1376/10/18
1376/06/26
1376/03/03
1375/11/18
1375/03/20
1375/03/20
1375/03/20
1375/03/20
1374/12/25
1374/12/01
1374/12/01
1372/11/29
1370/07/25
1370/07/01
1370/05/30
1370/01/16
1369/11/19
1369/11/19
1369/11/04
1369/06/21
1369/03/03
1369/03/02
1369/02/12
1368/05/25
1368/04/20
1368/04/04

این حادثه هم همین‌جور است؛ از جنس حادثه‌ی عاشورا است. علّت هم این است که کاری که در نوزدهم دی انجام گرفت، کار بزرگی بود؛ کاری بود که هروقت شبیه این کار در میان هر ملّتی، هر جمعیّتی اتّفاق بیفتد، آثار آن شگفت‌آور خواهد بود. خب، زمینه در میان ملّت ایران آماده بود؛ بدون زمینه‌ی آماده هیچ کاری به ثمر نمیرسد. بیانات امام در طول این سالهای مبارزات، و مبارزات کسانی که مبارزه کرده بودند، و تبیین و گسترش تفکّرات انقلابی در سراسر کشور، علاوه‌ی بر اینها، وجهه و جایگاه روحانیّت و مرجعیّت در بین مردم که از قرنها پیش جاافتاده بود، همه زمینه بود لکن این زمینه احتیاج داشت به یک کلید راه‌اندازنده؛ آن کلید را قمی‌ها زدند. کار بزرگی بود؛ به دفاع از امام بزرگوار وارد میدان شدند؛ میدان هم میدان متعارفی نبود؛ گلوله بود، تیراندازی بود، وحشت بود، سرکوبگری بود. بدون ترس، با شجاعت کامل، با درک به‌هنگام -که روی این کلمه من تکیه دارم: درک به‌موقع، احساس تکلیف به‌موقع؛ نه دیرتر از وقت لازم- وارد میدان شدند؛ خون به‌ناحق‌ریخته‌ی شهدای نوزدهم دی و شجاعت مردم قم و به‌هنگام واردشدن مردم قم، فهمیدن وظیفه در لحظه‌ی لازم کار خودش را کرد؛ در واقع این کلیدی بود که زده شد، آن زمینه به جریان افتاد و ملّت به‌پاخاست. بنابراین کار قمی‌ها یک کار فراموش نشدنی است.

رئیس‌جمهور آمریکا اندکی قبل از آن قضایا به بنده نامه نوشته بود -نامه‌ی دوّم- و کلّی اظهارات موافقانه با بنده‌ی حقیر و با نظام جمهوری اسلامی [کرده بود]؛ بنده هم قصد داشتم جواب بدهم و نمیخواستم جواب ندهم؛ بعد که این قضایا اتّفاق افتاد، سریعاً موضع‌گیری کرد به نفع همان کسانی که علیه نظام، علیه انقلاب، علیه اسم اسلام در جمهوری اسلامی در خیابانهای تهران ظاهر شدند و تمام کارهایی را که مخالفین کردند، مورد تأیید اینها قرار گرفت؛ البتّه بیشتر از این میخواستند بکنند، نتوانستند. حالا هم یک عدّه از مخالفین رئیس‌جمهور فعلی آمریکا میگویند شما در سال ۸۸ حمایت کامل نکردید از آن کسانی که علیه جمهوری اسلامی بودند؛ ولی چرا، حمایت کردند؛ منتها خب ملّت ایران بموقع حرکت کرد، بموقع وارد صحنه شد، کار درست را انجام داد.

این ماندگاری مسئله‌ی مهمّی است؛ این ماندگاری را بایستی به‌عنوان یک هدف در نظر داشت و در این فکر بود که چگونه تأمین خواهد شد. نگاه کنید ببینید عناصر ماندگاری انقلاب چیست، آن عناصر را باید تک‌تکِ ما تأمین کنیم، همه‌ی ما باید تأمین کنیم. البتّه این را عرض کردم که تحلیل آن به‌عهده‌ی شما جوانها است. این دوره‌ی بعد از قضایای مذاکرات هسته‌ای را خود آمریکایی‌ها اسم‌گذاری کرده‌اند: «دوره‌ی سخت‌گیری بر ایران»، سخت‌گیری باید بکنیم؛ خیلی خب، حالا سخت‌گیری که بیشتر از سخت‌گیری‌های گذشته نیست. جوانان ایران، ملّت ایران، مسئولان کشور بایستی آگاهانه، هشیارانه، امیدوارانه، با شهامت، با توکّل به خدای متعال، با تکیه‌ی بر نقاط قوّت فراوانی که دارد، در مقابل دشمنی دشمنان بایستند؛ این خیلی مهم است. هر لحظه‌ای وظیفه‌ای هست، آن وظیفه را باید شناخت و بایستی انجام داد. خب حالا در این زمینه یک قدری طولانی صحبت شد.

این کشور انقلاب کرده، به این انقلاب باید پابند بود؛ مبانی این انقلاب را بایستی جزو اصول زندگی خود قرار داد تا بتوانیم پیش برویم؛ معتقد به آرمانها، دوستدار کشور -کشورش را واقعاً دوست داشته باشد- دوستدار نظام، دارای بصیرت و عمق دینی و سیاسی. این جوان بایستی در نگاه دینی و نگاه سیاسی عمق داشته باشد تا به هر شبهه‌ی کوچکی پایش نلغزد، یا اشتباه نکند در زمینه‌های مسائل سیاسی. خیلی‌ها در این حوادثی که در همین فتنه‌ی سال ۸۸ اتّفاق افتاد لغزیدند؛ آدمهای بدی نبودند [امّا] لغزیدند به‌خاطر کم بودن بصیرت. خب، شما وقتی میبینی که یک نفری میگوید: «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است» باید چه‌کار کنی؟ شما که معتقد به نظامی، شما که جانت را حاضر شدی برای نظام و برای حفظ نظام بدهی، تا میبینی یک عدّه‌ای دارند این‌جوری شعار میدهند، باید چه‌کار کنی؟ این، نبودن بصیرت است؛ ملتفت نشدن به وظیفه در لحظه‌ی لازم است.

بنده درباره‌ی مناقب آذربایجان و تبریز تا حالا مطالب زیادی عرض کرده‌ام که واقعاً به آنها از بن دندان معتقدم. این جمله را فقط عرض بکنم که مردم آذربایجان و مردم تبریز نشان دادند که هم پیشرو هستند، هم موقع‌شناسند و بهنگام عمل میکنند، هم دلیر و شجاعند و از مشکلات هراسی به دل راه نمیدهند، هم به معنای واقعی کلمه با ایمانند. اینها یک حقایقی است؛ اینها را هرکسی که با تاریخ آذربایجان آشنا باشد تصدیق میکند؛ چه در قضایای مشروطیّت ایران، چه پیش از آن در قضیّه‌ی تحریم تنباکو و مبارزه‌ی با کمپانی انگلیسی، چه بعد از آن در ماجرای نهضت ملّی و حوادث آخر [و بعد از] دهه‌ی ۲۰ - یعنی سالهای ۳۰ و ۳۱ - و چه در حوادث نهضت اسلامی و چه در پیروزی انقلاب اسلامی، در همه‌ی این حوادث که ما نگاه میکنیم، آذربایجان و تبریز، هم بهنگام عمل کردند، هم زودتر از دیگران وارد میدان شدند و پیش‌گام بودند، هم شجاعت و دلیری نشان دادند، هم به معنای واقعی کلمه پیر و جوان، مرد و زن، ایمان اسلامی و ایمان مذهبی را معیار قرار دادند. بعد از پیروزی انقلاب تا امروز هم همین‌جور بوده است؛ آن دوران هشت‌سال دفاع مقدّس، آن لشکر پرافتخار عاشورا، آن سرداران بزرگ و معنوی و الهی از قبیل شهید باکری و امثال اینها، و بعد هم قضایای دیگر تا امروز. روز نهم دی در سال ۸۸ همه جای کشور نهم دی بود، در تبریز هشتم دی بود؛ اینها معنا دارد، اینها نشان‌دهنده است، علامت است. اینها را عرض نمیکنیم برای اینکه شما خوشتان بیاید؛ عرض میکنیم برای اینکه معلوم بشود این قطعه‌ی از کشور ما، این ظرفیّتهای عظیم را دارد. و این نظام، این انقلاب راه طولانی‌ای هنوز درپیش دارد؛ همه‌ی این خصوصیّات میتواند در گذر از این مسیر طولانی به کار بیاید.

چند معنا در این حادثه‌ی بزرگ [بیست‌ونهم بهمن سال ۵۶] وجود داشت: اوّل، نشان دادن و منعكس كردن ویژگی‌های اخلاقی و خصلتیِ مردم تبریز و مردم آذربایجان؛ این خیلی مهم است. ما باید خودمان را با خصلتهایمان، با خصوصیّات اخلاقیمان بشناسیم. دیگران می‌نشینند اخلاقیّات ایرانی‌ها را همراه با تحریف، همراه با كوته‌بینی برای ما مینویسند! ما خودمان را باید در آیینه‌ی این حوادث، درست بشناسیم. در این حادثه‌ی بیست‌ونهم بهمن، مردم تبریز این خصلتها را از خودشان نشان دادند: اوّلاً ایمان عمیق دینی؛ ثانیاً غیرت دینی؛ ثالثاً شجاعت؛ پس از اینها، مسئله‌ی موقع‌شناسی، و درك درست حوادث؛ اینها خیلی مهم است برای یك مجموعه‌ای، برای یك جمعیّتی كه باایمان باشند، شجاع باشند، قدرت اقدام داشته باشند و وقت اقدام را [هم] بدانند. زودتر و دیرتر از زمان مناسب، اقدام، اثربخش نیست. تبریزی‌ها درست در وقت خود، بیست‌ونهم بهمن را پدید آوردند و خلق كردند؛ این خصوصیّات، خیلی مهم است. تبریز و آذربایجان این خصوصیّات را قبل از بیست‌ونهم بهمن هم داشت و تا امروز هم دارد - حوادث بعدی هم این را نشان داده است - اینها را باید حفظ كرد. ایمان اسلامی، غیرت ایمانی، شجاعت، اهل اقدام بودن، پیشرو بودن، صف‌شكن بودن، كارهای برجسته و نوآوری در راه اهداف والا انجام دادن، زمان را شناختن، موقعیّت را شناختن، و كار متناسب با موقعیّت را انجام دادن، یكی از بركات و آثار بیست‌ونهم بهمن بود كه خصلتهای برجسته‌ی مردم تبریز و آذربایجان را در آیینه‌ی تاریخ مجسّم كرد.

تزلزل‌ناپذیری عمار در حوادث مختلف صدر اسلام و همچنین امتحان‌های سخت دوران بعد از پیامبر اسلام(ص)، موقع‌شناسی و حضور در وقت نیاز، و نقش تبیین‌کننده او در مسائل و حوادث دوران حضرت علی (ع) از ویژگی‌های برجسته و بارز عمار بود.

شما نگاه کنید به کشورهائی که انقلاب کردند، ببینید اینها سالگردهای انقلاب را چگونه برگزار میکنند؛ خیلی حدّت کنند، بعد از دو سال، سه سال، سالگرد انقلاب به این است که یک عده‌ای آنجا بایستند، یک عده هم بیایند جلوی اینها رژه بروند؛ مانند نیروهای مسلح و امثال اینها. اینجا کار روی دوش خود مردم است؛ مردم، خود را صاحبان انقلاب میدانند، که هستند؛ صاحبان کشور میدانند، که هستند. اینکه ما از یکایک مردم تشکر میکنیم - که وظیفه‌ی بنده و امثال بنده است که واقعاً تشکر کنند - نه به معنای این است که نسبت ما به انقلاب، نزدیکتر از نسبت مردم است، لذا از مردم تشکر میکنیم که انقلاب را کمک کردید؛ نه، انقلاب مال خود این مردم است، کشور متعلق به همین مردم است، نظام جمهوری اسلامی متعلق به این مردم است. حُسن کار و هنر بزرگ و برجسته این است که مردم این را میدانند؛ با شجاعت، با بصیرت، با موقع‌شناسی، از این داشته‌ی خود، از این ثروت عظیم خود، که مایه‌ی عزت و استقلال آنهاست، حمایت میکنند؛ درست در همان جائی که باید حضور خودشان را نشان دهند، نشان میدهند؛ که ملاحظه کردید دیروز در تهران، در سراسر ایران، مردم با همه‌ی وجود آمدند وارد این میدان شدند؛ این خیلی پدیده‌ی عجیبی است، این خیلی حادثه‌ی مهمی است. ما به خیلی از پدیده‌ها عادت کرده‌ایم؛ همچنان که به طلوع خورشید عادت کرده‌ایم و خیال میکنیم که این یک چیز حتمی است، لذا به اهمیت آن توجه نمیکنیم. خیلی اهمیت دارد که بعد از گذشت سی و چهار سال از اولین بیست و دوی بهمن، اینجور مردم در صحنه حاضرند، اینجور می‌آیند؛ مرد، زن، پیر، جوان، جاهای مختلف، قشرهای مختلف، همه جور، همه جا، همه کس، حضور پیدا میکنند؛ این واقعاً بزرگترین نعمت الهی است که اگر انسان بتواند همه‌ی عمر را برای این شکر کند، باز هم نمیتواند از ادای شکر الهی بربیاید. و همچنین از یکایک مردم باید تشکر کنیم؛ حقیقتاً کار بزرگی انجام دادند، بوقت و بجا. درست در همان وقتی که دشمنان این ملت، دشمنان استقلال این ملت، دشمنان عزت این ملت انتظار داشتند که مردم به ندای انقلاب و ندای جمهوری اسلامی پاسخ ندهند، و جدائی بین مردم و نظام اسلامی و اسلام را مشاهده کنند، مردم با حضور خودشان دشمن را ناکام کردند، دشمن را مأیوس کردند. البته در تبلیغات، دشمنان سعی میکنند به رو نیاورند، اما میفهمند. این چیزی را که شما دیروز دیدید در صحنه‌های عظیمی که مردم آفریدند، آنها هم می‌بینند، میفهمند و تحلیل میکنند؛ لذا به نتیجه میرسند که نمیشود با این ملت مواجه شد.

مصداق عینی تحقق وعده‌ی الهی، نظام جمهوری اسلامی است كه به‌رغم همه‌ی فشارها و طراحی‌های دشمن، بعد از گذشت 34 سال، اكنون یك نظام محترم، مقتدر، اثرگذار در مسائل منطقه‌ای و جهانی، دارای ملتی بزرگ، فهیم، دشمن‌شناس و لحظه‌شناس و دارای پیشرفت‌های بزرگ علمی است.

همه باید به وظائفمان عمل کنیم. وقتی به وظیفه عمل کردیم، کارها پیش خواهد رفت. هشیاری مردم نقش دارد. ببینید در تهران یک عده‌ای به نام بازاری آمدند در خیابانها اغتشاش کنند، فوراً بازاری‌های محترم با موقع‌شناسی اعلامیه دادند، اعلان کردند که اینها دروغ میگویند، اینها از ما نیستند. این کارِ درستی است. اگر هشیاری قشرهای مختلف مردم و موقع‌شناسی آنها بوقت به سراغشان بیاید، این باارزش است. این کار، کار باارزشی بود که انجام دادند. حرف من در فتنه‌ی 88 هم همین بود. در فتنه‌ی 88، چند روز بعد از انتخابات به آن عظمت، یک عده‌ای آمدند اظهار مخالفت کردند، یک عده هم از این فرصت استفاده کردند؛ سلاح گرفتند، کار را به آشوب و تشنج کشاندند، پایگاه بسیج را گلوله‌باران کردند. حرف ما این بود: آن کسانی که به نام آنها این کارها انجام میگرفت، باید همان وقت اعلامیه میدادند، اعلام بیزاری میکردند، میگفتند اینها از ما نیستند؛ اما نکردند. اگر این کار را میکردند، فتنه زودتر ریشه‌کن میشد؛ مسائل بعدی هم پیش نمی‌آمد. این هشیاری، موقع‌سنجی، لحظه را به حساب آوردن، خصوصیت برجسته و مهمی است که باید ملت ما در همه‌ی موارد متوجه باشند؛ آنجائی که دشمنی و توطئه‌ی دشمن حس میشود، به صورت لحظه‌ای باید همه حساسیت نشان بدهند.

ما از این گردنه‌ها عبور خواهیم کرد. ملت ما چابکتر و شجاع‌تر و تواناتر از این است که در بین این راهها بماند. سی و سه سال است که ما داریم در این مشکلات طی طریق میکنیم؛ روزبه‌روز هم عضلات ما قوی‌تر، آمادگی ما بیشتر، تجربه‌ی ما گرانبهاتر شده. ما که گیر نمیکنیم، شما گیر میکنید. شما با جلب نفرت ملت ایران، برای خودتان مشکل درست میکنید. اینها اشتباه میکنند. ملت ایران از اینها عبور خواهد کرد. البته شرطش همین است: ملت، آحاد گوناگون مردم، ایستادگی‌شان، پای کار بودنشان، ثباتشان، هشیاری‌شان، موقع‌شناسی‌شان، به جای خود، مثل همه‌ی دورانهای بعد از انقلاب تا امروز باشد؛ مسئولین هم به وظائفشان عمل کنند؛ مطمئناً آنچنان که آرزوی مردم است، قضایا پیش خواهد رفت؛ این مشکلات اقتصادی هم برطرف خواهد شد.

همه باید به وظائفمان عمل کنیم. وقتی به وظیفه عمل کردیم، کارها پیش خواهد رفت. هشیاری مردم نقش دارد. ببینید در تهران یک عده‌ای به نام بازاری آمدند در خیابانها اغتشاش کنند، فوراً بازاری‌های محترم با موقع‌شناسی اعلامیه دادند، اعلان کردند که اینها دروغ میگویند، اینها از ما نیستند. این کارِ درستی است. اگر هشیاری قشرهای مختلف مردم و موقع‌شناسی آنها بوقت به سراغشان بیاید، این باارزش است. این کار، کار باارزشی بود که انجام دادند. حرف من در فتنه‌ی 88 هم همین بود. در فتنه‌ی 88، چند روز بعد از انتخابات به آن عظمت، یک عده‌ای آمدند اظهار مخالفت کردند، یک عده هم از این فرصت استفاده کردند؛ سلاح گرفتند، کار را به آشوب و تشنج کشاندند، پایگاه بسیج را گلوله‌باران کردند. حرف ما این بود: آن کسانی که به نام آنها این کارها انجام میگرفت، باید همان وقت اعلامیه میدادند، اعلام بیزاری میکردند، میگفتند اینها از ما نیستند؛ اما نکردند. اگر این کار را میکردند، فتنه زودتر ریشه‌کن میشد؛ مسائل بعدی هم پیش نمی‌آمد. این هشیاری، موقع‌سنجی، لحظه را به حساب آوردن، خصوصیت برجسته و مهمی است که باید ملت ما در همه‌ی موارد متوجه باشند؛ آنجائی که دشمنی و توطئه‌ی دشمن حس میشود، به صورت لحظه‌ای باید همه حساسیت نشان بدهند.

ما از این گردنه‌ها عبور خواهیم کرد. ملت ما چابکتر و شجاع‌تر و تواناتر از این است که در بین این راهها بماند. سی و سه سال است که ما داریم در این مشکلات طی طریق میکنیم؛ روزبه‌روز هم عضلات ما قوی‌تر، آمادگی ما بیشتر، تجربه‌ی ما گرانبهاتر شده. ما که گیر نمیکنیم، شما گیر میکنید. شما با جلب نفرت ملت ایران، برای خودتان مشکل درست میکنید. اینها اشتباه میکنند. ملت ایران از اینها عبور خواهد کرد. البته شرطش همین است: ملت، آحاد گوناگون مردم، ایستادگی‌شان، پای کار بودنشان، ثباتشان، هشیاری‌شان، موقع‌شناسی‌شان، به جای خود، مثل همه‌ی دورانهای بعد از انقلاب تا امروز باشد؛ مسئولین هم به وظائفشان عمل کنند؛ مطمئناً آنچنان که آرزوی مردم است، قضایا پیش خواهد رفت؛ این مشکلات اقتصادی هم برطرف خواهد شد.

یک جمله راجع به انتخابات عرض کنم. یکی از کارها، همین انتخابات پس‌فرداست. ملت ایران، هوشیارانه، در لحظه‌ی لازم، کار لازم را در طول این سی و سه سال انجام داده. قبل از پیروزی انقلاب هم همین جور بود و همین منتهی شد به پیروزی انقلاب. در این دوران سی و سه ساله هم ملت ایران همین جور عمل کردند و هر باری که این هوشیاری بیشتر، این موقع‌شناسی بهنگام‌تر بوده است، ملت ایران دستاوردهای ارزشمند و بزرگی را به دست آورده است؛ یکی‌اش همین انتخابات اخیر اسفند ماه بود، که ملت ایران خوب عمل کردند، خوب درخشیدند؛ اثر خودش را هم گذاشت. ولی خب، بخشی از کار انجام گرفته است، بخشی از کار مانده است. ملت ایران با این قدم بلندی که ان‌شاءاللّه در روز جمعه برخواهد داشت، پای صندوقهای رأی خواهد رفت و کار مجلس شورای اسلامی را به نهایت خواهد رساند و ان‌شاءاللّه باز یک درخشش بیشتر و خیره‌کننده‌تری را در دنیا از خود نشان خواهد داد.
دنیا دنیائی است که ملتها باید خود را نشان بدهند. ملتها از کنار کشیدن، از بیکار ماندن، از چشم به این و آن دوختن، به جائی نخواهند رسید. ملتها با هوشیاری، با در میدان بودن، با خود را و ظرفیتهای خود را به میدان آوردن، میتوانند موفقیت کسب کنند. امروز دنیا اینجوری است، همیشه همین جور بوده است؛ منتها امروز این بیداری در میان ملتها بیشتر پیدا شده است. یک ملت بزرگ با یک تاریخ کهن، گاهی اوقات با یک میراث علمیِ برجسته، وقتی از حال خود غافل میشود، وارد میدان نیست، تلاشی نمیکند، ناگهان می‌بینید میرود در ردیف یک ملت عقب‌افتاده‌ی بی‌سابقه‌ی بی‌میراثِ بی‌ریشه.
ملت ایران در صحنه است، آماده است، خوشبختانه بابصیرت است، موقع‌شناس است؛ بحمداللّه دشمن‌شناس هم هست. در این سی و سه سال، دشمنهای خودمان را شناختیم؛ فهمیدیم چه کسانی هستند که گاهی ممکن است ریاکارانه و دروغ‌پردازانه تظاهر به دوستی هم بکنند، اما دشمنند. برای اینکه در این دنیای بزرگ، در این کشمکش میان قدرتهای مادی دنیا، ملت ایران بتواند از حق خود دفاع کند، از آینده‌ی خود دفاع کند، از نسلهای بعدی دفاع کند، باید بیدار باشد، هوشیار باشد، در صحنه باشد؛ یکی از نمونه‌هایش همین انتخابات است، و البته نمونه‌های زیادی دارد.

یک جمله راجع به انتخابات عرض کنم. یکی از کارها، همین انتخابات پس‌فرداست. ملت ایران، هوشیارانه، در لحظه‌ی لازم، کار لازم را در طول این سی و سه سال انجام داده. قبل از پیروزی انقلاب هم همین جور بود و همین منتهی شد به پیروزی انقلاب. در این دوران سی و سه ساله هم ملت ایران همین جور عمل کردند و هر باری که این هوشیاری بیشتر، این موقع‌شناسی بهنگام‌تر بوده است، ملت ایران دستاوردهای ارزشمند و بزرگی را به دست آورده است؛ یکی‌اش همین انتخابات اخیر اسفند ماه بود، که ملت ایران خوب عمل کردند، خوب درخشیدند؛ اثر خودش را هم گذاشت. ولی خب، بخشی از کار انجام گرفته است، بخشی از کار مانده است. ملت ایران با این قدم بلندی که ان‌شاءاللّه در روز جمعه برخواهد داشت، پای صندوقهای رأی خواهد رفت و کار مجلس شورای اسلامی را به نهایت خواهد رساند و ان‌شاءاللّه باز یک درخشش بیشتر و خیره‌کننده‌تری را در دنیا از خود نشان خواهد داد.
دنیا دنیائی است که ملتها باید خود را نشان بدهند. ملتها از کنار کشیدن، از بیکار ماندن، از چشم به این و آن دوختن، به جائی نخواهند رسید. ملتها با هوشیاری، با در میدان بودن، با خود را و ظرفیتهای خود را به میدان آوردن، میتوانند موفقیت کسب کنند. امروز دنیا اینجوری است، همیشه همین جور بوده است؛ منتها امروز این بیداری در میان ملتها بیشتر پیدا شده است. یک ملت بزرگ با یک تاریخ کهن، گاهی اوقات با یک میراث علمیِ برجسته، وقتی از حال خود غافل میشود، وارد میدان نیست، تلاشی نمیکند، ناگهان می‌بینید میرود در ردیف یک ملت عقب‌افتاده‌ی بی‌سابقه‌ی بی‌میراثِ بی‌ریشه.
ملت ایران در صحنه است، آماده است، خوشبختانه بابصیرت است، موقع‌شناس است؛ بحمداللّه دشمن‌شناس هم هست. در این سی و سه سال، دشمنهای خودمان را شناختیم؛ فهمیدیم چه کسانی هستند که گاهی ممکن است ریاکارانه و دروغ‌پردازانه تظاهر به دوستی هم بکنند، اما دشمنند. برای اینکه در این دنیای بزرگ، در این کشمکش میان قدرتهای مادی دنیا، ملت ایران بتواند از حق خود دفاع کند، از آینده‌ی خود دفاع کند، از نسلهای بعدی دفاع کند، باید بیدار باشد، هوشیار باشد، در صحنه باشد؛ یکی از نمونه‌هایش همین انتخابات است، و البته نمونه‌های زیادی دارد.

آنچه که درسهای گوناگون و عبرتهای گوناگون انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به ما می‌آموزد، مطالب فراموش نشدنی و ماندگاری است که قدم به قدم ملت ما را، مسئولین ما را، شما عزیزان را، بخصوص جوانان را به سوی قله‌های بلند هدایت میکند. عبرتهای ما این را میگوید، تجربه‌های ما و مشهودات ما، نه فقط معلومات ما، بلکه آنچه به چشم می‌بینیم، ما را به این حقیقت راهنمائی میکند. یک نمونه که من لازم میدانم مطرح کنم، همین راهپیمائی عظیم ملت ایران در بیست و دوم بهمن امسال است. همه گفتند امسال از سالهای قبل جمعیت بیشتر بودند، پرشورتر بودند، شادمان‌تر بودند. چرا؟ این خبرِ یک نفر و دو نفر نیست؛ در تهران، در شهرستانها، در تبریز، اصفهان، مشهد و بقیه‌ی شهرهای بزرگی که ما از آنها خبر داریم، قضیه اینجور است. سؤال این است که چرا؟ امسال چه خبر بود که مردم از سالهای دیگر گرمتر، گیراتر، مشتاقتر، پرشورتر این صحنه‌ی عظیم مردمی را انباشتند و پر کردند؟ پاسخ سؤال برای ما درس‌آموز است؛ پاسخ این است که ملت ایران امسال احساس کرد که کشورش، نظامش، اسلام عزیزش به این حضور احتیاج دارد. یک جبهه‌ی دشمنِ عنودِ شریر که همه‌ی دستگاه‌های ارتباطی دنیا و رسانه‌های دنیا در مشت اوست و بسیاری از سیاستمداران دنیای غرب دست‌نشانده‌ی این جبهه‌ی شریر هستند، یعنی جبهه‌ی سرمایه‌داران، کارتل‌داران، تراست‌داران، کمپانی‌داران بزرگ، سرمایه‌داران خونخوار و صهیونیستها، شبکه‌ی صهیونیست جهانی که اغلبِ رسانه‌های دنیا و رسانه‌های فوق مدرنِ امروز مثل این کانالهای تلویزیونی و بیشتر از همه کانالهای اینترنتی در اختیار اینهاست؛ متعلق به آنهاست. اینها از مدتها قبل، از ماه‌ها قبل تبلیغات خود را روی این نقطه متمرکز کردند که ملت ایران نسبت به نظام، نسبت به اسلام، نسبت به هدفهای اعلام شده، سست شده است. این را هی تبلیغ کردند و به طور مداوم در بوقهای تبلیغاتی خودشان این حمله را تشدید کردند که به ملت عزیز ما بباورانند این دروغ بزرگ را. هدف چی بود؟ هدف این بود که عملاً ملت شجاع ایران، ملت مؤمن ایران، ملت امتحان‌داده‌ی ایران در عرصه‌های سخت و بزرگ، سست بشود. وقتی ملت سست شد، کشور بی‌دفاع میشود؛ وقتی ملت در صحنه نبود، مسئولین تنها میمانند. هیچ مجموعه‌ی سیاسی‌ای در دنیا بدون پشتوانه‌ی ملتهای خودشان نمیتوانند کار کنند، پیش بروند. اینها این غرض را داشتند. روی خصوص بیست و دوی بهمن هم تکیه کردند، انواع و اقسام حیله‌های تبلیغاتی را به کار بردند تا شاید بتوانند این صحنه‌ی حضور را خلوت کنند، خاموش کنند، بی‌رونق کنند؛ مردم این را فهمیدند. آنچه که انسان را به اعجاب وادار میکند، آنچه که انسان را در مقابل عظمت این ملت کوچک میکند که چقدر این ملت با عظمت است، همین بصیرت و موقع‌شناسی ملت ایران است. ...این بصیرت بی‌نظیر مردمی، این موقع‌شناسی انسان را دچار اعجاب میکند. این است که ملت را نگه داشته است، این است که کشور را حفظ کرده است. ملت ایران فهمید که امروز دشمن این هدف را دارد؛ با عمل خود، توی دهن دشمن زد؛ با حضور خود، تبلیغات دشمن را خنثی کرد. نوجوان، جوان، پیر، کهنسالِ از کارافتاده، زن و مرد، در همه‌ی کشور آمدند توی عرصه و صحنه‌ی حضور. طبق گزارشی که به من دادند - گزارش موثق - اقلاً در هشتصد و پنجاه شهر کشور این تظاهرات با همین شکل گسترده وجود داشته است که تلویزیون قادر نیست این همه را نشان بدهد. این ملت ایران است، این بصیرت است، این موقع‌شناسی و حضور این ملت است. این ملت شکست نخواهد خورد. آنهائی که باید پیام را بگیرند، گرفتند. آنهائی که در مغزهای الکلیِ آفت‌دیده‌ی خود خیالاتی برای ملت ایران در سر میپختند، آنها فهمیدند در ایران چه خبر است. البته در تبلیغات سعی کردند نگذارند این حقیقت منعکس بشود، اما آنی که باید بفهمد، فهمید. دستگاه‌های اطلاعاتی دشمنان ما و سیاستگذاران اصلی در کشورهای معارض با جمهوری اسلامی، فهمیدند که ملت قهرمان ایران اینجور در صحنه است؛ این جور وسط میدان حاضر است. البته خواستند نگذارند افکار عمومی دنیا بفهمد. این هم رسواکننده‌ی آنهاست؛ اینها همان کسانی هستند که مدعی آزادیِ ارتباطات و اخبار و اطلاعاتند، ادعا میکنند که ما خبر را پنهان نمیکنیم، خبر را مستور نگه نمیداریم، سانسور نمیکنیم. خب، اگر سانسور نمیکردند، این جمعیت ده‌ها میلیونی راهپیمائی سراسر کشور را نمیگفتند در تهران هزاران نفر آمدند! اینها هزاران نفر بودند؟! جمعیت میلیونی حاضر در عرصه، در روز بیست و دوی بهمن در تهران هزاران نفر بودند؟! گفتند در کل کشور ایران، صدها هزار! اینها صدها هزار نفر بودند؟! در هر کدام از شهرهای بزرگ کشور صدها هزار جمعیت جمع شدند، ده‌ها میلیون انسان آمدند توی صحنه. تبلیغات اینجوری است. خب، ما دروغ و تقلب و خدعه و تزویرهای حقارت‌آمیز را از دشمن کم ندیدیم؛ از اول انقلاب تا امروز همیشه همین جور بوده؛ باز هم همین جور خواهد بود، لکن هدف آنها برآورده نمیشود.

آنچه که درسهای گوناگون و عبرتهای گوناگون انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به ما می‌آموزد، مطالب فراموش نشدنی و ماندگاری است که قدم به قدم ملت ما را، مسئولین ما را، شما عزیزان را، بخصوص جوانان را به سوی قله‌های بلند هدایت میکند. عبرتهای ما این را میگوید، تجربه‌های ما و مشهودات ما، نه فقط معلومات ما، بلکه آنچه به چشم می‌بینیم، ما را به این حقیقت راهنمائی میکند. یک نمونه که من لازم میدانم مطرح کنم، همین راهپیمائی عظیم ملت ایران در بیست و دوم بهمن امسال است. همه گفتند امسال از سالهای قبل جمعیت بیشتر بودند، پرشورتر بودند، شادمان‌تر بودند. چرا؟ این خبرِ یک نفر و دو نفر نیست؛ در تهران، در شهرستانها، در تبریز، اصفهان، مشهد و بقیه‌ی شهرهای بزرگی که ما از آنها خبر داریم، قضیه اینجور است. سؤال این است که چرا؟ امسال چه خبر بود که مردم از سالهای دیگر گرمتر، گیراتر، مشتاقتر، پرشورتر این صحنه‌ی عظیم مردمی را انباشتند و پر کردند؟ پاسخ سؤال برای ما درس‌آموز است؛ پاسخ این است که ملت ایران امسال احساس کرد که کشورش، نظامش، اسلام عزیزش به این حضور احتیاج دارد. یک جبهه‌ی دشمنِ عنودِ شریر که همه‌ی دستگاه‌های ارتباطی دنیا و رسانه‌های دنیا در مشت اوست و بسیاری از سیاستمداران دنیای غرب دست‌نشانده‌ی این جبهه‌ی شریر هستند، یعنی جبهه‌ی سرمایه‌داران، کارتل‌داران، تراست‌داران، کمپانی‌داران بزرگ، سرمایه‌داران خونخوار و صهیونیستها، شبکه‌ی صهیونیست جهانی که اغلبِ رسانه‌های دنیا و رسانه‌های فوق مدرنِ امروز مثل این کانالهای تلویزیونی و بیشتر از همه کانالهای اینترنتی در اختیار اینهاست؛ متعلق به آنهاست. اینها از مدتها قبل، از ماه‌ها قبل تبلیغات خود را روی این نقطه متمرکز کردند که ملت ایران نسبت به نظام، نسبت به اسلام، نسبت به هدفهای اعلام شده، سست شده است. این را هی تبلیغ کردند و به طور مداوم در بوقهای تبلیغاتی خودشان این حمله را تشدید کردند که به ملت عزیز ما بباورانند این دروغ بزرگ را. هدف چی بود؟ هدف این بود که عملاً ملت شجاع ایران، ملت مؤمن ایران، ملت امتحان‌داده‌ی ایران در عرصه‌های سخت و بزرگ، سست بشود. وقتی ملت سست شد، کشور بی‌دفاع میشود؛ وقتی ملت در صحنه نبود، مسئولین تنها میمانند. هیچ مجموعه‌ی سیاسی‌ای در دنیا بدون پشتوانه‌ی ملتهای خودشان نمیتوانند کار کنند، پیش بروند. اینها این غرض را داشتند. روی خصوص بیست و دوی بهمن هم تکیه کردند، انواع و اقسام حیله‌های تبلیغاتی را به کار بردند تا شاید بتوانند این صحنه‌ی حضور را خلوت کنند، خاموش کنند، بی‌رونق کنند؛ مردم این را فهمیدند. آنچه که انسان را به اعجاب وادار میکند، آنچه که انسان را در مقابل عظمت این ملت کوچک میکند که چقدر این ملت با عظمت است، همین بصیرت و موقع‌شناسی ملت ایران است. ...این بصیرت بی‌نظیر مردمی، این موقع‌شناسی انسان را دچار اعجاب میکند. این است که ملت را نگه داشته است، این است که کشور را حفظ کرده است. ملت ایران فهمید که امروز دشمن این هدف را دارد؛ با عمل خود، توی دهن دشمن زد؛ با حضور خود، تبلیغات دشمن را خنثی کرد. نوجوان، جوان، پیر، کهنسالِ از کارافتاده، زن و مرد، در همه‌ی کشور آمدند توی عرصه و صحنه‌ی حضور. طبق گزارشی که به من دادند - گزارش موثق - اقلاً در هشتصد و پنجاه شهر کشور این تظاهرات با همین شکل گسترده وجود داشته است که تلویزیون قادر نیست این همه را نشان بدهد. این ملت ایران است، این بصیرت است، این موقع‌شناسی و حضور این ملت است. این ملت شکست نخواهد خورد. آنهائی که باید پیام را بگیرند، گرفتند. آنهائی که در مغزهای الکلیِ آفت‌دیده‌ی خود خیالاتی برای ملت ایران در سر میپختند، آنها فهمیدند در ایران چه خبر است. البته در تبلیغات سعی کردند نگذارند این حقیقت منعکس بشود، اما آنی که باید بفهمد، فهمید. دستگاه‌های اطلاعاتی دشمنان ما و سیاستگذاران اصلی در کشورهای معارض با جمهوری اسلامی، فهمیدند که ملت قهرمان ایران اینجور در صحنه است؛ این جور وسط میدان حاضر است. البته خواستند نگذارند افکار عمومی دنیا بفهمد. این هم رسواکننده‌ی آنهاست؛ اینها همان کسانی هستند که مدعی آزادیِ ارتباطات و اخبار و اطلاعاتند، ادعا میکنند که ما خبر را پنهان نمیکنیم، خبر را مستور نگه نمیداریم، سانسور نمیکنیم. خب، اگر سانسور نمیکردند، این جمعیت ده‌ها میلیونی راهپیمائی سراسر کشور را نمیگفتند در تهران هزاران نفر آمدند! اینها هزاران نفر بودند؟! جمعیت میلیونی حاضر در عرصه، در روز بیست و دوی بهمن در تهران هزاران نفر بودند؟! گفتند در کل کشور ایران، صدها هزار! اینها صدها هزار نفر بودند؟! در هر کدام از شهرهای بزرگ کشور صدها هزار جمعیت جمع شدند، ده‌ها میلیون انسان آمدند توی صحنه. تبلیغات اینجوری است. خب، ما دروغ و تقلب و خدعه و تزویرهای حقارت‌آمیز را از دشمن کم ندیدیم؛ از اول انقلاب تا امروز همیشه همین جور بوده؛ باز هم همین جور خواهد بود، لکن هدف آنها برآورده نمیشود.

امروز مقارن با اول محرم است. تناسبی هست میان هویت و حقیقت بسیج با هویت محرم و عاشورا. بسیج افتخار دارد که پیرو مکتب عاشوراست. البته عاشورا اوج فداکاری و ایثار است. همه‌ی تاریخ، همه‌ی عالم، مسئله‌ی عاشورا و حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) و اصحاب وفادار او را با این خصوصیت شناخته‌اند؛ فداکاری، ایثار در راه خدا و در راه تحقق اهداف الهی؛ لیکن مسئله‌ی عاشورا فقط این نیست. بله، برجسته‌ترین و نمایانترین خصوصیت عاشورا، همین فداکاری و شهادت است؛ ولی در ماجرای عاشورا حقایق دیگری هم وجود دارد. از آغاز حرکت از مدینه، بذر معرفت پاشیده شد - این یکی از خصوصیات حادثه‌ی عاشوراست - بذر بصیرت پاشیده شد. اگر مردمی، امتی از بصیرت برخوردار نباشند، حقایق گوناگون، کار آنها را اصلاح نخواهد کرد؛ گره از مشکلات آنها گشوده نخواهد شد. بنابراین اخلاص، موقع‌شناسی، پاشیدن بذر یک حرکت فزاینده‌ی تاریخی، از خصوصیات مهم عاشوراست. ماجرا فقط در ظهر عاشورا تمام نشد؛ در واقع از ظهر عاشورا یک جریانی در تاریخ شروع شد، که همچنان رو به افزایش و گسترش است. بعد از این هم همین خواهد بود. امام حسین (علیه‌السّلام) برای اعلای کلمه‌ی حق و برای نجات خلق، همه‌ی داشته‌های خود را به میدان آورد. این برخی از خصوصیاتی است که انسان به طور کلی در ماجرای عاشورا میتواند ببیند و نشان بدهد.

عمل و حرکت ایثار در جامعه که منجر به شهادت یا جانبازی میشود، معانی متعددی دارد؛ جهات مختلفی دارد که هر کدام از اینها درخور بررسی است. یکی از این جهات، فرصت‌شناسی و پاسخگوئی به نیاز لحظه‌هاست. ممکن است احساس مسئولیت در کسانی باشد، اما در لحظه‌ی نیاز، این مسئولیت را نه تشخیص بدهند و نه عمل کنند؛ این خیلی تفاوت دارد با آن حرکت و اقدامی که درست در لحظه‌ی نیاز اتفاق می‌افتد و انجام میگیرد. جوانان شجاع و باغیرت و مؤمن و فداکاری که نیاز کشور را احساس کردند و به سراغ خطر رفتند و به استقبال خطر شتافتند، اینها این امتیاز برجسته را دارند که نیاز را در زمان خود فهمیدند و به آن پاسخ گفتند. این یک بعد بسیار مهمی است، این برای ما درس است.
 من دیروز اشاره کردم که جوانهای کرمانشاهی یک ماه بعد از پیروزی انقلاب احساس کردند نیاز هست که بروند. شهید سید محمدسعید جعفری - شهید پیشرو و پیشتاز - با جمع رفقای خودش رفتند از پادگان لشکر سنندج دفاع کردند؛ فهمیدند که معنای این دفاع چیست؛ تسلط ضد انقلاب بر یک پادگان نظامی، معنایش چیست. این زود فهمیدن، بوقت فهمیدن، بهنگام عمل کردن و پاسخ به نیاز دادن، آن نقطه‌ی برجسته‌ای است که نباید مغفول بماند.
من دیروز اشاره کردم که جوانهای کرمانشاهی یک ماه بعد از پیروزی انقلاب احساس کردند نیاز هست که بروند. شهید سید محمدسعید جعفری - شهید پیشرو و پیشتاز - با جمع رفقای خودش رفتند از پادگان لشکر سنندج دفاع کردند؛ فهمیدند که معنای این دفاع چیست؛ تسلط ضد انقلاب بر یک پادگان نظامی، معنایش چیست. این زود فهمیدن، بوقت فهمیدن، بهنگام عمل کردن و پاسخ به نیاز دادن، آن نقطه‌ی برجسته‌ای است که نباید مغفول بماند.

وقتی ملت مصر را در میدان تحریر و میادین دیگر شهرهای مصر دیدم، پاسخ خود را شنیدم. ملت مصر با همان زبان دل به من میگفت:
 بَلی اَنَا مُشتاقٌ و عِندِیَ لَوعةٌ/ولکنَّ مِثلی لایُذاعُ لهُ سِرٌّ
 این سرّ مقدس؛ یعنی انگیزه و عزم قیام، بتدریج در ذهنیت ملت مصر قوام یافت و شکل گرفت و در لحظه‌ی مناسب تاریخی، عریان در صحنه‌ای پرشکوه به میدان آمد.
 تونس و یمن و لیبی و بحرین هم دقیقاً محکوم به همین حکمند؛ «و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً».
بیانات در کنفرانس بیداری اسلامی 1390/06/26

در سال گذشته ملت ایران از یک امتحان عبور کرد، از یک فتنه عبور کرد. این معنایش فقط این نیست که حالا همه فهمیدند ملت ایران قوی است؛ بلکه معنای مهمتر آن این است که با این حرکت، با این قدرت بر عبور از فتنه و محنت، این ملت یک وضع جدیدی پیدا کرد؛ یک توانائی تازه‌ای در او به وجود آمد. تمام طول عمر انسان، قدم به قدم امتحانهاست. اگر ما بتوانیم بر هوای نفس خود غالب بیائیم، بتوانیم بصیرت خود را به کار بگیریم، بتوانیم موقع را بشناسیم، بدانیم کار لازم چیست و آن را انجام دهیم، این در ما یک مرتبه‌ی جدیدی از حیات به وجود می‌آورد؛ این یک تعالی است، یک ترقی است.

اولین مطلبی که در خطبه‌ی دوم عرض میکنم، تشکر از ملت عظیم‌الشأن ایران به مناسبت حرکت پرشکوه روز قدس است. ملت ایران نشاط خود را، روحیه‌ی خود را، عزم و اراده‌ی خود را، موقع‌شناسی خود را در این اجتماع عظیم نشان دادند. سی و یک سال از روزی که امام بزرگوار ما این روز را اعلام کرده‌اند میگذرد، توقع دشمنان این بود که روزبه‌روز کمرنگ‌تر شود و به فراموشی برسد. خدا را شکر که روزبه‌روز این انگیزه، این شعله‌ی فروزان در دل مردم و در عمل مردم برجسته‌تر شد. امسال در کشورهای گوناگون: در آسیا، در خاورمیانه، در آفریقا، در آمریکا، در اروپا، مسلمانها در نقاط مختلف عالم این روز را گرامی داشتند و ملت بزرگ ایران، محور اصلی این حرکت عظیمِ امت اسلامی، این روز را با شکوه تمام برگزار کرد و نشان داد که در شرائطی که اقتضائات بین‌المللی وجود دارد، وظائف خود را گرمتر و گیراتر، پرانگیزه‌تر و پرشورتر انجام میدهد.

آنچه که برای همه‌ی ما، برای همه‌ی بسیجیان عزیز، برای جوانها در هر نقطه‌ای از این عرصه‌ی عظیم که مشغول کار هستند، باید به عنوان شاخص مطرح باشد، عبارت است از این سه عنصر: بصیرت، اخلاص، عمل بهنگام و به اندازه. این سه عنصر را همیشه با یکدیگر توأم کنید و در نظر داشته باشید. این عناصر سه‌گانه باید برای ما شاخص باشد؛ بصیرت، اخلاص، عمل بهنگام و به اندازه.

عنصر سوم، عمل بهنگام و به اندازه است. لحظه‌ها را باید شناخت. اگر چنانچه انسان وقت‌شناس نباشد، نداند کدام کار را در کجا باید انجام داد، ممکن است خطاهای بزرگی از انسان سر بزند.

اولین مطلبی که در خطبه‌ی دوم عرض میکنم، تشکر از ملت عظیم‌الشأن ایران به مناسبت حرکت پرشکوه روز قدس است. ملت ایران نشاط خود را، روحیه‌ی خود را، عزم و اراده‌ی خود را، موقع‌شناسی خود را در این اجتماع عظیم نشان دادند. سی و یک سال از روزی که امام بزرگوار ما این روز را اعلام کرده‌اند میگذرد، توقع دشمنان این بود که روزبه‌روز کمرنگ‌تر شود و به فراموشی برسد. خدا را شکر که روزبه‌روز این انگیزه، این شعله‌ی فروزان در دل مردم و در عمل مردم برجسته‌تر شد. امسال در کشورهای گوناگون: در آسیا، در خاورمیانه، در آفریقا، در آمریکا، در اروپا، مسلمانها در نقاط مختلف عالم این روز را گرامی داشتند و ملت بزرگ ایران، محور اصلی این حرکت عظیمِ امت اسلامی، این روز را با شکوه تمام برگزار کرد و نشان داد که در شرائطی که اقتضائات بین‌المللی وجود دارد، وظائف خود را گرمتر و گیراتر، پرانگیزه‌تر و پرشورتر انجام میدهد.

تقوا یعنی لحظه به لحظه خود را پائیدن، خود را مواظبت کردن؛ انسان حواسش جمع باشد که چه کار دارد میکند.

باید دشمنی‌ها را شناخت. مشکل ما این است. اینکه بنده مسئله‌ی بصیرت را برای خواص تکرار میکنم، به خاطر این است. گاهی اوقات غفلت میشود از دشمنی‌هائی که با اساس دارد میشود؛ اینها را حمل میکنند به مسائل جزئی. ما در صدر مشروطه هم متأسفانه همین معنا را داشتیم. در صدر مشروطه هم علمای بزرگی بودند - که من اسم نمی‌آورم؛ همه میشناسید، معروفند - که اینها ندیدند توطئه‌ای را که آن روز غربزدگان و به اصطلاح روشنفکرانی که تحت تأثیر غرب بودند، مغلوب تفکرات غرب بودند، طراحی میکردند؛ توجه نکردند که حرفهائی که اینها دارند در مجلس شورای ملیِ آن زمان میزنند، یا در مطبوعاتشان مینویسند، مبارزه‌ی با اسلام است؛ این را توجه نکردند، مماشات کردند. نتیجه این شد که کسی که میدانست و میفهمید - مثل مرحوم شیخ فضل‌اللَّه نوری - جلوی چشم آنها به دار زده شد و اینها حساسیتی پیدا نکردند؛ بعد خود آنهائی هم که به این حساسیت اهمیت و بها نداده بودند، بعد از شیخ فضل‌اللَّه مورد تعرض و تطاول و تهتک آنها قرار گرفتند و سیلی آنها را خوردند؛ بعضی جانشان را از دست دادند، بعضی آبرویشان را از دست دادند. این اشتباهی است که آنجا انجام گرفت؛ این اشتباه را ما نباید انجام بدهیم.
 امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) که جامع‌الاطراف بود، یکی از اطراف شخصیت ایشان همین بود؛ حساس بود. مثلاً بمجرد اینکه نسبت به قانون قصاص یک حرکتی انجام گرفت - که خوب، یک قانون بود - فوراً حساسیت امام مطلب را درک کرد؛ فهمید که معارضه‌ی با قانون قصاص اسلامی، معنایش چیست؛ و آن برخورد عجیب و قاطع را که یادتان هست، انجام داد. ما باید اینجور باشیم؛ باید حساس باشیم.

خسته مباد گامهای استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگی تان، درود خدا بر عزم راسخ و بصیرت بی همتایتان که همیشه در لحظه‌ی نیاز،‌ صحنه رویارویی با بد دلان و بدخواهان را عرصه‌ی پیروزی حق میسازد و نمایشگاهی از عزت و عظمت می آراید.

«شورای هماهنگی تبلیغات» یکی از کهن‌ترین و پرسابقه‌ترین نهادهای نظام جمهوری اسلامی است. این اهمیت دارد که یک دستگاهی بر اساس یک نیاز واقعی و صادقانه در کشور به وجود بیاید و در طول سالیان متمادی، با تحولات گوناگون، آن نیاز را همواره مورد نظر داشته باشد و حق عمل و اقدام را به جا بیاورد. شورای هماهنگی تبلیغات، از این قبیل مجموعه‌هاست. همان طور که حضرت آقای جنتی (دامت برکاته) فرمودند و اشراف خود ایشان هم یقیناً در این جهت تأثیر بسیار فراوانی داشته است، این مجموعه در طول این سالها همچنان در خط درست و در صراط مستقیمی حرکت کرده، لحظه‌ها را شناخته و کار مناسبِ آن لحظه را انجام داده. مشکل برخی از افراد و مجموعه‌ها این است: بی‌ایمان نیستند، بی‌شوق و بی‌محبت هم نیستند؛ اما لحظه‌شناس نیستند.
لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست. فرض بفرمائید کسانی در کوفه دلهاشان پر از ایمان به امام حسین بود، به اهل‌بیت محبت هم داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند؛ همه‌شان هم به شهادت رسیدند، پیش خدا هم مأجورند؛ اما کاری که باید بکنند، آن کاری نبود که آنها کردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن کار را انجام ندادند. اگر کاری که توابین در مدتی بعد از عاشورا انجام دادند، در هنگام ورود جناب مسلم به کوفه انجام میدادند، اوضاع عوض میشد؛ ممکن بود حوادث، جور دیگری حرکت بکند. شناسائی لحظه‌ها و انجام کار در لحظه‌ی نیاز، خیلی چیز مهمی است.

شورای شما بحمدالله این خصوصیت را داشته است. دلائل زیادی هم برای این هست؛ آخری‌اش همین نهم دی است؛ قبلش - ده سال قبل از این - 23 تیر است که اشاره فرمودند؛ آن روز هم نیاز لحظه‌ها بود؛ این یک کار متعارف و معمولی نبود. راهپیمائی مردم در بیست و دوی بهمن با همه‌ی عظمتی که دارد - که حالا عرض خواهم کرد - یک کار متعارف است، یک کار روان‌شده است، شناخته‌شده است، متوقع است که انجام بگیرد و انجام میگیرد؛ اما بیست و سه‌ی تیر در سال 78، یک کار متعارف نبود، یک کار متوقع نبود؛ اهمیت داشت که این مجموعه بداند و بفهمد که این کار در آن شرائط، لازم است و آن را انجام بدهد. کار نهم دی ماهِ امسال هم همین جور بود. شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظه‌ی مناسب و مورد نیاز؛ این اساس کار است که مؤمن باید این را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن کاری را که باید انجام بدهد، بتواند انجام بدهد.

هر سال نوزدهم دی را همه‌‌‌ی ملت ایران، بخصوص مردم عزیز و بابصیرت قم، همچون یک مقطع تاریخیِ گویا و زباندار، به رخ مستکبران عالم میکشند. جا هم دارد؛ حقیقتاً هم حادثه ای مثل نوزدهم دی، به رخ دشمن کشیدنی است.
 این حادثه از ابعاد مختلفی قابل توجه و تأمل است: هم بصیرت در این حادثه موج میزند، هم موقع‌‌‌‌‌‌شناسی، هم دشمن شناسی، هم مجاهدت و اقدام و فداکاری؛ اینها ابعاد این حادثه‌‌‌ی عظیمی است که در نوزدهم دی سال 56 - یعنی سی و دو سال قبل - به وقوع پیوسته است. از طرف دیگر، همین حادثه، مبدأ یک تحول، یک حرکت، یک جریان عظیم و جهتداری در ملت ایران شد. پس حادثه، حقیقتاً حادثه‌‌‌‌ی مهمی است.

روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد، او را تا عرش بالا میبرد؛ این مجاهدتهای یاران حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز، این خطورت و اهمیت را میبخشد. روز نوزدهم دی هم همین جور است، روز نهم دیِ امسال هم از همین قبیل است. نهم دی با دهم دی فرقی ندارد؛ این مردمند که ناگهان با یک حرکت - که آن حرکت برخاسته از همان عواملی است که نوزدهم دیِ قم را تشکیل داد؛ یعنی برخاسته ی از بصیرت است، از دشمن‌‌‌‌‌شناسی است، از وقت‌‌‌‌‌شناسی است، از حضور در عرصه ی مجاهدانه است - روز نهم دی را هم متمایز میکنند.
 مطمئن باشید که روز نهم دیِ امسال هم در تاریخ ماند؛ این هم یک روز متمایزی شد. شاید به یک معنا بشود گفت که در شرائط کنونی - که شرائط غبارآلودگیِ فضاست - این حرکت مردم اهمیت مضاعفی داشت؛ کار بزرگی بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر میکند، دست خدای متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن علی (علیه السّلام) را می‌‌‌بیند. این کارها کارهائی نیست که با اراده‌‌‌‌ی امثال ما انجام بگیرد؛ این کار خداست، این دست قدرت الهی است؛ همان طور که امام در یک موقعیت حساسی - که من بارها این را نقل کرده‌‌‌‌ام - به بنده فرمودند: «من در تمام این مدت، دست قدرت الهی را در پشت این قضایا دیدم». درست دید آن مرد نافذِ بابصیرت، آن مرد خدا.

این که گفتند: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» به معنای این است که زمان میگذرد، اما حوادث جاری در زندگی بشر، حقایق آفرینش دست نخورده است. در هر دوره‌ای انسانها نقشی دارند که اگر آن نقش را بدرستی، در لحظه‌ی مناسب، در زمان خود ایفاء کنند، همه چیز به‌سامان خواهد رسید، ملتها رشد خواهند کرد، انسانیت گسترده خواهد شد.

خیلی از ملتها در مواقع حساس، حساسیت موقع را نفهمیدند. چون نفهمیدند، حوادث بر سر آنها بار شد، از روی آنها عبور کرد و غافل ماندند و لگدمال حوادث شدند. اگر آن روزی که بعضی از علما در مقابل خودکامگی‌های رضاخان ایستادند، همه با آنها همراهی میکردند، اگر آحاد ملت آگاهانه میفهمیدند که چه اتفاقی دارد در این کشور می‌افتد و می‌ایستادند، شاید ملت ما پنجاه سال جلوتر بود و خسارتهای پنجاه سال دوران انحطاط رژیم طاغوتی و وابسته‌ی پهلوی را تحمل نمیکرد. غفلت موجب میشود که انسان این خسارتها را تحمل کند. غفلت نبایستی به خرج داد. اگر آن روزی که آمریکائی‌ها در این کشور کودتا راه انداختند - آمریکا و انگلیس تواماً، در سال 32 - حساسیتِ موقع درک میشد، اقدام مناسب انجام میگرفت، یقیناً سالها خسارتهائی که عاید شد برای کشور، پیش نمی‌آمد. هوشیارانه حوادث را باید رصد کرد.

این که گفتند: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» به معنای این است که زمان میگذرد، اما حوادث جاری در زندگی بشر، حقایق آفرینش دست نخورده است. در هر دوره‌ای انسانها نقشی دارند که اگر آن نقش را بدرستی، در لحظه‌ی مناسب، در زمان خود ایفاء کنند، همه چیز به‌سامان خواهد رسید، ملتها رشد خواهند کرد، انسانیت گسترده خواهد شد.

برای کشورمان و ملتمان روز حساس و لحظه‌ی حساسی است؛ سرنوشت‌ساز است. بعضی از ایام زندگی انسان، این خصوصیت را دارد که سرنوشت بخش عمده‌ای از زندگی را یا بخشی از زندگی را در آن، انسان تعیین میکند. اگر بخواهیم تشبیه کنیم، مثل لیلةالقدر که هر سال، لیلةالقدر برای انسان سرنوشت‌ساز است.
هنگام انتخابات هم برای یک ملت، برای یک دوره‌ای، برای برهه‌ای سرنوشت‌ساز است. لذا این لحظه را من شخصاً قدر میدانم و توصیه به ملت عزیزمان هم میکنم که قدر بدانند و با رأی خودشان، اراده‌ی خودشان، همت و خواست خودشان، تکلیف تقنین در چهار سال آینده را ان‌شاءاللَّه روشن کنند.
و این توصیه را هم مثل همیشه میکنم که مردم عزیزمان نگذارند این کارِ بزرگ امروز را برای آخر وقت؛ همین اول وقت بیایند؛ «خیر الخیر ما کان عاجله»؛ بهترینِ کارهای خیر، آن کار خیری است که زود، بهنگام انجام بگیرد. از حالا تا عصر ممکن است انسان برایش یک عارضه‌ای پیش بیاید، کاری پیش بیاید، دستپاچه بشود. الان وقت زیادی است؛ در این فرصت - در ساعات اول روز - مردم بروند.

لحظه‌های حوادث بزرگ تاریخی، در واقع عوامل پیشرفت تاریخ ملتها هستند. عاشورا یک نیمه‌روز بیشتر نبود؛ تاریخ را تکان داد و متحول کرد. یک حادثه، گاهی به قدری عمیق و حکیمانه و بجا در طول زندگی یک ملت اتفاق می‌افتد که تأثیرات آن برای سالهای متمادی، گاهی برای قرنهای متوالی باقی میماند. یقیناً روز نوزدهم دی برای ملت ایران از جمله‌ی این حوادث بود. ظرفیت حضور مردم و خشم مقدس و انقلابی مردم در طول سالهای متمادی با ظلم دستگاه طاغوت و اعمال نفوذ بیگانگان لبالب شده بود؛ یک حرکت هوشمندانه و بجا لازم بود. یک حرکت هوشمندانه و بجا لازم بود. این حرکت را شما مردم قم در روز نوزدهم دیماه انجام دادید و این گردونه به حرکت در آمد. آنچه که نظام طاغوت بر سر این کشور و این ملت آورد، در طول سالهای متمادی حاکمیت سیاه و ننگین خود، حقیقتاً یکی از فصول تلخ تاریخ ماست.

فرصتهای خدمت، خیلی زودگذرند. ببینید فرصت خدمت چه زود می‌گذرد! این برای ما عبرت و درس است؛ از هیچ لحظه‌ای نباید غفلت کرد و هیچ فرصتی را نباید از دست داد.

مگر مجموعه‏ی بسیجی- آن هم بسیجیِ انقلاب و دانشجوی انقلاب- می‏تواند نسبت به مسائل سیاسی کشور بی‏تفاوت یا بدون موضع و بدون نظر باشد؟! مگر چنین چیزی ممکن است؟! من، شما دانشجوهای بسیجی را توصیه می‏کنم به این که محافظه‏کار نشوید و همواره دانشجو و بسیجی- به همان معنای مثبت و پُرخون و پُرتپش- باقی بمانید. البته دنباله‏ی این که می‏گوئیم «محافظه‏کار نشوید» این است که «ولی هوشیار هم باشید». کاملًا هوشیار باشید. شعار می‏دهید: دانشجو بیدار است! بله، همین توقع هست؛ من می‏خواهم به شما عرض بکنم: بیدار باشید. بیداری دانشجو هم فقط بیزاری از امریکا نیست. امریکا چیست؟ امریکا به معنای یک منطقه‏ی جغرافیایی یا یک ملت مطرح است؟ یا نه، به عنوان یک حجم و هویت سیاسی، امنیتی، تشکیلاتی، فرهنگی که به چشم دیده نمی‏شود؟ آن هم تشکیلاتی با پشتوانه‏ی عظیم مالی و تجربه‏ی فراوان در کار تبلیغات و جنگ روانی. بیزاری از این، بیداری مضاعف لازم دارد. مثل بیداری در میدان جنگ نظامی نیست که شما اگر در سنگر بیدار باشید، به مجردی که دشمن کوچک‏ترین تحرکی نشان داد، او را هدف قرار بدهید. در جنگ فرهنگی، در جنگ سیاسی، در جنگ امنیتی، تحرک دشمن را درست نمی‏توان دید. گاهی اوقات، دشمن کار را به گونه‏ای ترتیب می‏دهد که حرف حقی، از زبان یک نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا می‏خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون می‏خواهد پازل خودش را کامل کند. این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده؛ یک قطعه‏اش هم همین حرف حقی است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند! اینجا این حرف حق را نباید زد. پازل دشمن را کامل نباید کرد. در این حد هوشیاری لازم است! بله، وارد سیاست بشوید و فکرِ سیاسی کنید؛ اما بسیار هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضع‏گیری شما استفاده کند. این، اصل اول و یک خط قرمز است.

امروز، موضوع علم برای کشور ما یک موضوع حیاتی است؛ و علم هم به میزان زیادی به شما مجموعه‌ی دانشگاهی متکی است. امروز دانشگاه باید احساس بکند که کشور در یک نقطه‌ی عطفی قرار گرفته است که با دو گونه حرکتِ دانشگاه، دو مسیر متباین و متعارض از این نقطه‌ی عطف بوجود خواهد آمد؛ اگر یک طور عمل کنیم به یک سمت خواهیم رفت، اگر به گونه‌ی دیگری عمل کنیم، به سمت دیگر و نقطه‌ی مقابل آن خواهیم رفت؛ پس در یک چنین لحظه‌ی حساسی قرار داریم.

من قبلاً هم عرض کرده‌ام، انتخابات مجلس خبرگان یکی از مهمترین انتخاباتهای ماست. مجلس خبرگان باید همیشه آماده باشد؛ و تشکیل شده باشد از انسانهای امین، عاقل، صالح، خیرخواه جامعه، حاضریراق برای روز مبادا و لحظه‌ی موعودی که ممکن است پیش بیاید؛ تا بتوانند در لحظه‌ی معین کار بزرگ خود را - که عبارت است از انتخاب رهبر - انجام بدهند. لذا انتخابات بسیار مهمی است. بایستی این مجلس همیشه آماده به کار بماند؛ حاضر باشد؛ افراد آن - منتخبان مردم - منتخبانی باشند که مردم بتوانند به آنها اعتماد کنند و به آنها دل بدهند. گزینشی را که آنها خواهند کرد، آن گزینش را مردم بپذیرند و مورد قبول مردم قرار بگیرد؛ این خیلی مسئله‌ی مهمی است.

مجلس خبرگان در حقیقت یک پشتوانه‌ی عظیمی برای نظام است؛ مثل صندوق ذخیره‌ی ارزیِ معنویِ نظام. یک پشتوانه و یک ذخیره‌ی معنوی است که باید حاضر باشد، آماده باشد، پابه‌کار باشد و به‌روز باشد برای هنگام لازم و مورد نیاز؛ همچنان که کشورها نیروهای مسلحشان را آماده نگه میدارند، سالهای متمادی در پادگانهایشان هستند و عملاً کاری انجام نمیدهند؛ لیکن برای لحظه‌ی مورد نیاز به‌روز و آماده نگه میدارند. مسئله‌ی مجلس خبرگان، یک چنین چیزی است. اگر این مجلس نباشد، در آن ساعت فقدان و خلأ رهبری، هیچ دست و انگشتی گره‌گشای مشکلی که پیش خواهد آمد، نخواهد بود. این، آن مجلسی است که کار آن در لحظه‌ی بحران و در لحظه‌ی لزوم گره‌گشایی اساسی است. این مجلس باید همیشه باشد، همیشه آماده‌ی به کار باشد، متوجه اوضاع باشد، مسائل جاری، مهم و اساسی کشور را دائماً مورد سنجش قرار دهد و برای آن لحظه‌ای که نیاز هست، آن کار اصلی خودش را - که انتخاب رهبری است - انجام دهد. این، اهمیت مجلس خبرگان را نشان میدهد. در لحظه‌ی بحران، نقش‌آفرینی منحصر به این مجلس است.
و انسان می‌بیند که این سازوکاری هم که قانون اساسی برای تشکیل مجلس خبرگان فراهم کرده است، عاقلانه‌ترین و متین‌ترین سازوکار است. والّا اگر قرار بود در لحظه‌ی نیاز، آن وقتی که باید از سوی مردم رهبر انتخاب شود یا از سوی گروه خاصی انجام بگیرد - که سابقه نداشت - برای آن گروه قطعاً مشکلات و معضلاتی پیش میآمد که قابل حل نبود.

انتخابات نهم هم مثل انتخابات‌های قبل، بحمداللَّه پُرشور و سالم و افتخارآمیز برگزار شد. البته دشمنان ملت ما - که باید گفت دشمنان اسلام - حاضر نیستند به وجود این مردم‌سالاریِ سالم اعتراف کنند. هرچه توانستند، تلاش کردند شاید انتخابات را بی‌رونق کنند. تبلیغاتچی‌های وابسته‌ی به مراکز قدرت، از مدتها پیش از انتخابات، با لحن‌های گوناگون، فضا را از هیاهوی مخالفت با انتخابات پُر کردند؛ سعی می‌کردند مردم را ناامید کنند؛ مردم را از حضور در این میدان شرف و افتخار منصرف کنند. آخرینِ آنها حرکت گستاخانه و البته ابلهانه‌ی رئیس‌جمهور امریکا بود که روز قبل از انتخابات به مردم ما صریحاً توصیه کرد که در انتخابات شرکت نکنند! ملت ما استقلال خود، هوشمندی خود، شجاعت خود، دلسوزی و پایبندی خود به منافع ملی را در این نوبت هم مثل نوبت‌های دیگر نشان داد.
حقاً و انصافاً در مقابل هوشیاری و وقت‌شناسیِ این ملت، انسان احساس تواضع و خضوع می‌کند.

این روزها مناسبت مهم دیگری که وجود دارد، انتخابات است. به پایان مسابقات انتخاباتی و به روز حضور و اظهار هویت یک ملتِ بزرگ داریم نزدیک می‌شویم؛ لحظه‌ی بسیار مهم و تعیین‌کننده‌ای در زندگی جامعه‌ی ماست. جامعه‌ی ما چنین لحظه‌ای را به معنای واقعی کلمه از اول انقلاب تا امروز بارها و بارها لمس کرده و به آن نزدیک شده و در این میدان، امتحان پس داده است.

اکنون دو خطر بزرگ، انتخابات عراق را تهدید می‌کند: نخست، تقلب و جابجا کردنِ آراء مردم که بخصوص آمریکائیها در آن مهارت دارند. اگر زُبْدِگان عراقی و جوانان سیاسی و تحصیل کرده، با همت وتلاش شبانه روزی، بتوانند از وقوع این تقلب مانع شوند و حکومت مردمی و مُنْتَخَب خود را بر سرکار بیاورند، آنگاه خطر دوم، مطرح میشود که کودتای نظامی و مسلَّط کردن یک دیکتاتور دیگر بر سرنوشت عراق است.
این خطر نیز با هوشمندی و موقع‌شناسی و شجاعت مردم غیور و مؤمن عراق و رهبران حقیقی و بزرگوارِ آنان، قابل دفع است. آنان دراین لحظه‌ی حساس تاریخی که سرنوشت دهها سال آینده‌ی آنان را رقم میزند، باید از ایمان و شجاعت و همبستگی ملیِ خود، بیشترین استفاده را ببرند، انتخاباتی فراگیر و سالم و پرشور برگزار نمایند و از نتائجِ آن، با همه‌ی توان پاسداری کنند.

ملت عزیز و سرافراز! حضور دیروز شما در پای صندوقهای رای، به معنای حقیقی یک حماسه اسلامی و ملی بود ، پس از دو ماه جنگ روانی دشمن که هدفی جز نومید کردن ملت ایران و بی رنگ کردن انتخابات نداشت، شما یکبار دیگر آگاهی و موقع شناسی خود را در محک آزمایش جهانیان نهادید و عظمت این ملت مومن و انقلابی را به رخ دشمنان خود کشیدید.

یک ملت برای این‌که از فقر، ذلّت، زیر سلطه ماندن، بی‌سوادی و از همه آثار نکبتبار تسلّط طواغیت نجات پیدا کند، به همین چیزها احتیاج دارد. چنین ملتی باید آگاه و بیدار باشد، قدرت تحلیل داشته باشد، به‌موقع همه چیز را بفهمد و به موقع اقدام کند، دین - که مایه قوّت یک انسان در همه میدانهای زندگی است - در آن ملت عمیق باشد، غیرت که مایه حفظ هویّت دینی و ملی یک ملت است، در او زنده باشد و تنبل و تن‌پرور نباشد. این صفات در شمإ مردم هست. در گذشته بود، امروز هست و به فضل الهی در آینده هم خواهد بود. با همین خصوصیّات بود که ملت ایران پیروز شد و امروز دشمنان این ملت می‌خواهند با همین خصوصیّات مبارزه کنند.

چشم تاریخی، نگران من و توست. امروز شما صحنه‌گردانان و قهرمانان و کارگردانانِ اصلی یکی از مقاطع مهمِ‌ّ تاریخ کشور هستید؛ باید حواستان را خوب جمع کنید. خوشبختانه اصلی‌ترین بخشهایی که این مسائل به آنها ارتباط پیدا می‌کند - یعنی شورای عالی امنیت ملی و همه جریانهایی که از بخشهای گوناگون دولتی و حکومتی به این شورا وصل می‌شود - فعّالند و مشغول فعّالیتهای خوبی هستند. دستگاههای دیگر هم باید بر تلاش و جدیّتشان بیفزایند.
یک «بایدِ» حتمی داریم و یک «نبایدِ» حتمی. بایدِ حتمی این است که همه باید آن وظایفی را که به صورت قانونی برعهده آنهاست، به بهترین وجه انجام دهند. این، اساس کار است. یعنی بخشهای گوناگون دولتی اگر می‌خواهند وظیفه حقیقی خود را انجام دهند، آن کاری را که برحسب قانون برعهده آنهاست، خوب، کامل و سالم انجام دهند. همه بخشهای گوناگون کار خود را درست انجام دهند. بخشهایی هم هستند که مخصوص دورانی شبیه این دورانند. آنها هم باید کار خودشان را به بهترین وجه انجام دهند. این، آن بایدِ حتمی است؛ متعلّق به همه ما هم هست. این لحظه‌های حسّاس در تاریخ کشورها و ملتها برای خودِ آن کسانی که در این لحظه‌ها زندگی می‌کنند، ممکن است عادّی جلوه کند؛ اما برای کسانی که در آینده قضاوت خواهند کرد، امروز هر کدام از این حرکات مهم است. هر اظهار و سکوتی، هر حرکت و اقدامی زیر ذرّه‌بین آیندگان خواهد بود؛ همچنان که امروز هم زیر ذرّه‌بین کرام‌الکاتبین هست؛ مأموران الهی مواظب اعمال ما هستند: «و کنت انت الرّقیب علیّ من ورائهم و الشّاهد لما خفی عنهم». هر حرکتِ امروز شما می‌تواند تأثیرگذار باشد. پس بایستی با دقّت، مراقب هر حرفی، هر اقدامی، هر موضعگیری‌ای؛ هر گفتنی و هر نگفتنی باشیم. این، آن بایدِ لازم است.

ما بارها گفته‌ایم که به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم ادّعا کنیم که ایران قطعاً مورد حمله قرار خواهد گرفت، نه؛ چنین چیزی معلوم نیست؛ اما قطعاً تهدید متوجّه ماست. این ما هستیم که باید بتوانیم این تهدیدی را که متوجّه ماست، خنثی کنیم و از بین ببریم و این احتیاج دارد به این‌که زبدگان و نخبگان کشور، مسؤولان و خواص که عمدتاً شما هستید - که در این مجلس جمع شده‌اید - موقعیت را درست بشناسید؛ وظیفه را درست تشخیص دهید؛ بار سنگین مسؤولیت را بر دوش خودتان درست حس کنید. ما امروز حق نداریم اشتباه کنیم. این تهدیدی که وجود دارد - چون رئیس جمهور امریکا علناً و صریحاً اسم آورد؛ البته شصت کشور را مورد اشاره قرار داد؛ منتها سه کشور، از جمله کشور ما را اسم آورد - از لحاظ زمینه و انگیزه‌هایش یک قضیه مرکّب و چند عنصری است که باید عناصر آن را شناخت.

هدفی که برنامه‌های کاری امریکا در طول این دهها سال گذشته، همه همین را نشان می‌دهد. هدف، گسترش سلطه نظامی و به دنبال آن، سلطه سیاسی و اقتصادی است؛ و تماماً در جهت منافع کمپانیهایی که در واقع سیاست دولت امریکا را آنها تعیین می‌کنند؛ جهتگیریها را آنها به وجود می‌آورند. اینها واقعیّاتی است که بشرِ امروز اگر این واقعیات را بداند، به‌موقع تصمیم خواهد گرفت. انسانها اگر بفهمند در دنیای آنها چه می‌گذرد، قدرت تصمیم‌گیری و موضعگیری دارند. آحاد ملتها کارهای بزرگی می‌توانند انجام دهند.

ملّت عزیز ایران! حماسه‌ی عظیم و پرشکوهِ بیست و دوم بهمن امسال، بار دیگر همت و اراده‌ی شما را در حراست از عزّت انقلابی و شرف ملّی به همه نشان داد؛ دلبستگی شما به نظام اسلامی را به نمایش نهاد؛ و عزم راسخ شما را در دفاع از پرچم برافراشته‌ی اسلام تجسّم بخشید.
این حضور آگاهانه و پرمعنا یکبار دیگر قدرت لایزال الهی را که بیداری ملتها و حضور بهنگامِ آنان، یکی از زیباترین جلوه‌گاههای آن است، به رخ مادّی‌اندیشان و ساده‌نگران عالم کشید.
درود بر شما که در همه‌ی دورانهای انقلاب، نیاز لحظه‌ها را بخوبی تشخیص داده و به نیکوترین وجهی، نقش‌آفرینی کرده‌اید.

کار نیروی هوایی در ابتدای انقلاب، افتخاری جداگانه است؛ افتخاری نه از شیوه معمول افتخارات نیروهای نظامی، بلکه افتخار به وسیله یک حرکت عظیم انقلابی. آن جوانها - که شاید بعضی از آنها امروز در بین همین جمعیت باشند - به مرکز اقامتگاه امام - که من خودم آن‌جا بودم - آمدند. اینها سلاح و تجهیزات نظامی نداشتند؛ اما جان خودشان را کف دست گرفته و آمده بودند. برای این که اشتباه نشود، کارتهای شناسایی خودشان را در خیابان ایران سرِ دست گرفته بودند و جلو می‌آمدند. این حرکت، حرکت بزرگی بود. چه عاملی این حرکتها را به وجود می‌آورد؟
اول، احساس تعهّد است؛ نقطه مقابل ولنگاری، بی‌تعهّدی و وادادگی. یک انسان زنده در هر جا که هست - چه در مسؤولیت بالایی در فلان سازمان یا فلان نیرو یا در هر نقطه دیگر و چه در بدنه - باید احساس کند که بر دوش او یک تکلیف بزرگ هست که باید آن را به انجام برساند.
دوم، موقع‌شناسی است. اگر نیروی هوایی می‌خواست همین کار را فرضاً ده روز بعد انجام دهد، دیگر این ارزش را نداشت. ده روز بعد مسأله‌ای نبود که نیروی هوایی بخواهد به آن‌جا بیاید و اعلام حضور کند؛ وقتش همان موقع بود.
سوم، دشمن‌شناسی است.

انتخابات در پیش است. حالا من ان‌شاءاللَّه در باب انتخابات، مفصّل حرف خواهم زد. تنها چیزی که من حالا درباره انتخابات عرض می‌کنم، این است که این انتخابات باید مثل انتخابات دوم خرداد، مایه سربلندی و افتخار این ملت باشد. حضور مردم در پای صندوقهای انتخابات، باید توطئه‌های دشمن را بشکند. خدای متعال را سپاسگزاریم که الطافش، فضلش، رحمتش و حمایتش، دستگیر این مردم است. همین‌طور که عرض کردیم، مسؤولان این کشور، آحاد این مردم، امّت حزب‌اللَّه، این جوانان مؤمن، این بسیجیها، این آحاد قشرهای مختلف، همه در خدمت اسلام و مترصّد لحظه نیاز اسلام و مسلمینند؛ مترصّد لحظه نیازند و در میدان خواهند بود.

آن روز دانشجویان در بخشهای اساسی انقلاب هم رفتند و فعّال شدند - در سپاه پاسداران، در جهاد سازندگی، در بخشهای گوناگونی از کشور - بعد جنگ شروع شد، که همین شهدایی که اسم آوردیم، اینها همه دانشجو، اهل علم و اهل تحصیل بودند. بعضیشان دارای استعدادهای خیلی خوب و مراتب عالی بودند؛ اما وجودشان وقف خواسته‌های انقلاب و نیازهای انقلاب بود. بنده همیشه این جمله را به دوستانم تکرار می‌کردم؛ الان هم به شما می‌گویم که هر انسانی باید تلاش کند، نیاز لحظه را بشناسد و آن را برآورده کند. اگر نیاز این لحظه تاریخ را نشناختید و آن را برآورده نکردید و فردا فهمیدید، کار گذشته و دیر شده است؛ مثل یک خطّ تولید که همین‌طور حرکت می‌کند و تکنسینها و کارگران و مهندسان و متخصّصان در جای خودشان قرار گرفته‌اند. وقتی این ابزار جلوِ شما می‌رسد، اگر کاری را که باید انجام دهید، انجام ندادید، دیگر از دست رفته است؛ ابزار بعدی یک چیز دیگر است. تاریخ و زمان و نیازهای جامعه این‌طوری است؛ و این آن چیزی است که جوان - بخصوص دانشجو - از عهده آن برمی‌آید؛ می‌تواند آن را بداند و می‌تواند عمل کند؛ چون انرژی دارد؛ فعال است؛ چشمش باز است؛ ذهنش باز است؛ آینده هم متعلّق به اوست؛ برای خودش هم کار می‌کند.

هزاران انسان فداکار و آگاه، با فهم موقعیت و شناخت نیاز زمان، در همان نقطه‌ای که باید در آن حضور داشته باشند، حضور پیدا کردند؛ نتیجه یک حماسه تاریخی و ماندگار شد. حماسه فتح خرّمشهر و عملیات عظیم بیت‌المقدّس، در تاریخ این کشور خواهد ماند. هم در آن روزی که این حادثه اتّفاق افتاد، هم هر وقت که این‌گونه حوادث برای افکار مردم تشریح گردد و توضیح داده شود، وسیله‌ای برای تجدید حیات ملی و آسان کردن راه عزّت و عظمت برای یک ملت می‌شود. عزیزان من! عملیات بیت‌المقدّس و عملیات عظیمی که در آن روزها اتّفاق افتاد، کار پیچیده عظیمی بود که از دو عامل ترکیب شده بود:
 
عامل اوّل، دانش نظامی و قوّت فرماندهی و هوشیاری و استعداد جوانان مؤمن ما بود. در آن روز کسانی وانمود می‌کردند - و شاید امروز هم بعضی خیال کنند - که عملیاتی مثل عملیات بیت‌المقدّس، فقط یک هجوم انبوه انسانی بود! اینها سخت در اشتباهند. هیچ امواج انسانی، بدون فرماندهیِ قادرِ قاطعِ هوشیار، نمی‌تواند هیچ عملی را انجام دهد. در جنگ نظامی، سازماندهی و عملیات و فرماندهی و تاکتیک و دقّت‌نظر و موقع‌شناسی و دهها عامل در کنار هم، دانش نظامی را به وجود می‌آورد و استعداد و نبوغ نظامی را نشان می‌دهد.

لحظه‌ی تاریخی‌یی که ما در آن قرار داریم بسی مهمتر و حساستر از آن است که از ما خدمتگزاران کسی حق داشته باشد آن را با سرگرم شدن به جمع ثروت برای خود یا فرزندان و کسان خود، ضایع کند و لعنت خدا و خلق را متوجه خود سازد.

هر ملتی و کشوری در طول زندگانی ممتد خویش، دورانهایی و حوادثی را می‌گذراند که تأثیر آن در سرنوشت تاریخی او، بسی تعیین‌کننده و ماندگار است و می‌تواند او را به نیکبختی و عزت و اقتدار، یا سیه‌روزی و ذلت و حقارت بکشاند. این حوادث هر چند سالها به طول انجامد در مقایسه با عمر ملتها، در حکم لحظه‌یی زودگذر است، و اگر ملتی در تند باد چنین حوادثی قرار می‌گیرد از خود اراده و هوشمندی و ایمان و استقامت نشان دهد قله‌های شرف و بهروزی را فتح می‌کند و قدم در جاده‌ی پیشرفت و تعالی می‌گذارد و با هر گردنه‌ی دشوار و سنگلاخی مواجه شود از آن عبور می‌کند و خود را به هدف می‌رساند. ولی اگر ضعف و تن‌پروری و دل سپردن به لذت و راحت موقت و ناهوشمندی و بی‌ارادگی و بی‌ایمانی گریبانگیر او شود آینده‌ی خود را تباه می‌کند و دستخوش ذلت و اسارت و وابستگی می‌شود، و همه‌ی سختیها و گرفتاریهای ملل عالم که ناشی از وابستگی و اسارت است پی در پی و به تدریج بر او می‌تند و او را دچار بدبختی دنیا و آخرت می‌کند.
ملتهای پیشرو و موفق جهان در همه‌ی دورانها، ملتهایی هستند که در یکی از چنین لحظه‌های تاریخی تصمیمی شرافتمندانه و شجاعانه گرفته و سختیهای مجاهدت و پایداری را با شوق و شور، تحمل کرده‌اند و خود را با تلاش و هوشمندی به نقطه‌ی امن و عزت و استقلال رسانده‌اند.

حادثه‌ای که در روز نوزدهم بهمن سال 1357 اتّفاق افتاد، نه فقط افتخاری برای نیروی هوایی و ارتش بود، بلکه ملت ایران و انقلاب و امام را سرافراز کرد. شاید امروز بعضی از جوانانِ ما اهمیت این حرکت را در آن فضای بسیار حسّاس و لحظه مهم نتوانند به‌خوبی ارزیابی کنند و شاید حتّی بعضی از کسانی هم که حادثه را دیده‌اند، اهمیت آن را آنچنان که هست، مورد تأمّل قرار نداده باشند؛ اما حادثه بسیار مهم بود و مثل همه حوادث مهم، اوّلاً به اراده و عزم پولادین و ایمان عمیق جمعی از مردم - که همان پرسنل نیروی هوایی بودند - متّکی بود؛ ثانیاً آثار و نشانه‌های خود را در طول تاریخ انقلاب هم بر جای گذاشت.

امام حسین علیه‌السّلام در فهم «موقع» اشتباه نکرد. در قبل از حادثه کربلا، ده‌سال امامت و مسؤولیت با او بود. آن حضرت در مدینه مشغول کارهای دیگری بود و کار کربلایی نمی‌کرد؛ اما به مجرّد این که فرصت به او اجازه داد که آن کار مهم را انجام دهد، فرصت را شناخت و آن را چسبید؛ موقع را شناخت و آن را از دست نداد. این سه خصوصیت، تعیین کننده است. در تمام ادوار نیز همین طور است؛ در انقلاب نیز همین‌گونه بود. امام ما هم که می‌بینید این‌قدر خدای متعال او را به مقام رفیع رساند - و رفعناه مکانا علیّا(2) - و علی‌رغم همه عوامل در سرتاسر دنیای مادّیت و استکبار که می‌خواستند او را محو کنند، به فراموشی دهند و کوچک کنند، او را حفظ و بزرگ کرد و ماندگار و جاودان نمود، علّت همین بود که این سه خصوصیت را داشت: اوّلاً با اخلاص بود و برای خود چیزی نمی‌خواست؛ ثانیاً به خدای خود اعتماد داشت و می‌دانست که کار و هدف، تحقّق پیدا خواهد کرد - به بندگان خدا هم اعتماد داشت - ثالثاً زمان و «موقع» را از دست نداد. در لحظه لازم، اقدام لازم، صحبت لازم، اشاره لازم و حرکت لازم را کرد.

حرکت امام به خاطر آن سه عامل عظیم - یعنی اخلاص، اعتماد به خدا و شناختن «موقع» و بهره‌برداری از آن - بود که این عمق را پیدا کرد و خیلی عمیق است. شما پاسداران هم همین‌طور باید حرکت کنید؛ که تا به‌حال هم همین‌گونه حرکت کرده‌اید.

بسیاری از این پاسداران و جوانان ما، کسانی هستند که بحمداللَّه سالمند. به شهادت نرسیدند و سلامتیشان را هم از دست نداده‌اند؛ اما در حکم شهدا هستند؛ زیرا آن جایی که حضورشان در جبهه و فعّالیّتشان آنها در میدان لازم بود، آن را به انقلاب و به ملت و به کشور و به خدا تقدیم کردند. این همان کاری است که اینها کردند؛ یعنی موقعیت و زمان را شناختند، به خدا اعتماد کردند و اخلاص هم ورزیدند.

بحمداللَّه احساس می‌شود که ملت ایران با هوشیاری خود، این موقعیت حساس را درک کرده است و مثل همیشه می‌داند که در مقابل چه وظیفه‌ای قرار دارد. حضور در انتخابات خبرگان، در واقع صف‌آرایی در مقابل دشمنان استقلال و عزّت این ملت است. هر کس که می‌خواهد این کشور و این ملت عزیز، سربلند و موفّق باشد، باید در صحنه‌های اجتماعی و سیاسی این کشور حضور داشته باشد که مظهر اعلای آن هم همین انتخابات است. در برهه‌های گوناگون، انتخابات گوناگونی برگزار می‌شود که انتخابات مجلس خبرگان، جزو مهمترین آنهاست. بحمداللَّه ملت در همه تجربه‌های این چند سال گذشته، نشان داد که از رشد و هوشیاری برخوردار است و در موقع حسّاس، دشمن را مأیوس می‌کند و به حرکت انقلاب، جان تازه‌ای می‌بخشد.

شما مربّی عزیز، شما که در کتابخانه با کودک مواجه می‌شوید، شما که قصّه می‌گویید، شما که کتاب می‌فرستید، شما که کتاب می‌خوانید و شما که در کار هنری و آفرینش هنری خودتان، آن کودک را مخاطب قرار می‌دهید، بدانید که الان درست روی نقطه‌ی اصلی و اساسی حرکت می‌کنید. شما درست آن کاری را که باید انجام گیرد انجام می‌دهید. آن کسی می‌تواند از کار خود، شاد و خشنود و از رضای الهی خاطرجمع باشد که خلأِ لحظه را پر کند. خلأِ لحظه این است و شما این خلأ را پُر می‌کنید.

مجلس خبرگان، برخلاف ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، کار نقد ندارد؛ برای یک لحظه منتظر می‌نشینند، لیکن آن لحظه - لحظه انتخاب رهبر - بسیار مهمّ است. بنده هم هیچ چک و سند و سفته‌ای از خدای متعال نگرفته‌ام که تا ده روز دیگر، یا یک ماه دیگر، یا شش ماه دیگر، یا یک سال دیگر، زنده خواهم بود؛ من هیچ تضمینی ندارم. ممکن است من یک ساعت دیگر نباشم؛ کاملاً ممکن است؛ نه این‌که بخواهیم تعارف کنیم. پس باید خبرگانی وجود داشته باشند که به مجرّد این‌که این شخص زمین افتاد، یک نفر دیگر را اقامه کنند؛ کمااین‌که بعد از رحلت امام، این کار به‌سرعت انجام گرفت و با قطع نظر از نوع انتخابی که آنها کردند - که من خودم را حقیر می‌دانم - نفس این کار و سرعت عمل، بسیار کار مفید و گره‌گشایی بود. از این جهت، کار خبرگان بسیار مهمّ است. باید آدمهای امین و درست و حسابی انتخاب شوند و منتظر بنشینند. البته آقایان هر سال یک جلسه دارند که دور هم می‌نشینند و بحث می‌کنند. این یک جلسه، برایشان لازم و ظاهراً مفید است. ممکن است سالهای متمادی بگذرد، به آن انتخاب اساسی نیاز پیدا نکنند؛ اما یک لحظه که انتخاب می‌کنند، این مجلس خیلی اهمیت پیدا می‌کند. من نظرم این است؛ اما اگر موضعگیریِ دیگری هست، من اطّلاعی ندارم.

ملت ایران با مدد الهی و توجهات حضرت ولی الله الاعظم با شجاعت و هوشیاری و موقع شناسی خود توانسته است همه‌ی توطئه‌ها را تا کنون خنثی کند. و دشمنان چه جبهه‌ی استکبار و صهیونیسم و چه دشمنان حقیر و نوکر صفت داخلی را به عقب نشینی وادار کند.
از این پس نیز به همین نحو خواهد بود، و به فضل الهی با هوشیاری و موقع‌شناسی خود شجاعانه اقدام خواهد کرد و دشمن را مأیوس خواهد نمود.

در قضیه حضرت صدّیقه طاهره سلام‌اللَّه‌علیها، نکات خیلی مهمّی وجود دارد؛ لیکن یک نکته که با وضع شما جوانان مؤمن و انقلابی تطبیق می‌کند، این است که همه این افتخارات و کارهای بزرگ و مقامات عالیِ معنوی و دست‌نیافتنیِ آن انسان والا و آن زنِ بی‌نظیر تاریخ بشر و سیّده زنان عالم، و ضمناً همه آن صبرها و ایستادگیها و موقع‌شناسیها و کلمات پرباری که در این زمانها از ایشان صادر شده است - همه این حوادث بزرگ - در دوران کوتاه جوانی این بزرگوار اتّفاق افتاده است.

صحنه‌ی زیبا و پرشوری که در روز جمعه‌ی دوم خرداد و در پای صندوقهای رأی آفریدید، حقیقتاً یک حماسه‌ی تاریخی بود. آگاهی و هوشیاری سیاسی شما یک بار دیگر به کمک خداوند، درست در لحظه‌ی مقتضی، کار خود را کرد و از ایران اسلامی چهره‌یی با نشاط، مصمم، و سرشار از ایمان و آگاهی به دنیا نشان داد و بحمداللَّه کشور را در برابر توطئه‌ی دشمنان و وسوسه‌ی بدخواهان تا مدتها بیمه کرد.

ما در دوره بسیار حسّاسی از عمر کشورمان هستیم. عزیزان من! می‌دانید که در عمر یک ملت، بیست سال و سی سال و پنجاه سال، یک لحظه گذراست؛ زمان طولانی‌ای نیست. از روزی که این نهضت شروع شده است تا امروز، در حدود سی‌وچند سال است. از روزی که این انقلاب پیروز شده است تا امروز، هجده سال است. این سی‌وچند سال و این هجده سال، در عمر ملتها مثل یک ساعت و یک لحظه گذراست. این لحظه‌های گذرای حسّاس، تعیین‌کننده است؛ مثل این که در عمر شما، گاهی بعضی از روزها و بعضی از ساعتها و بعضی از سالهای کوتاه، تعیین‌کننده بوده است. مثلاً اگر در دورانی که می‌توانستید تحصیل کنید، تحصیل کرده باشید، سرنوشت شما یک چیز است و اگر نکرده باشید، یک چیز دیگر است. اگر ورزش کرده باشید، سرنوشتتان یک چیز است و اگر نکرده باشید، یک چیز دیگر است. چنانچه در جوانی، رعایت اخلاق و تهذیب نفس کرده باشید، سرنوشتتان یک چیز است و اگر نکرده باشید، چیز دیگر است. در عمر ملتها نیز، همین‌طور است.
در این لحظات سرنوشت‌ساز - یعنی در این سالهای انقلاب تا امروز و تا سالها بعد - اگر این ملت، باهمّت و پشتکار و هوشمندی و ابتکار، احساس مسؤولیت کند و به آن عمل نماید، سرنوشتش یک چیز خواهد بود و اگر خدای نکرده امروز هم مثل بعضی از گذشتگانِ ما در دوران قاجار و دوران پهلوی که کوتاهی کردند و سرنوشت این کشور را دهها سال دچار بدبختی و رکود کردند، عمل کنیم، خدای نکرده سرنوشت چیز دیگری خواهد بود. این است که من عرض می‌کنم خسته نشوید و از تلاش کردن، ابتکار کردن، احساس مسؤولیت کردن، هر لحظه را قدر دانستن؛ از همه توانایی خود برای پیشبرد کاری که به شما سپرده شده است، استفاده کردن، کوتاهی نکنید. هر کدامتان هر کجا هستید - از صدر تا ذیل، در بخشهای مختلف - آن جا را یک سنگر انحصاری و اختصاصی و تعیین کننده به حساب آورید که همین‌طور هم هست.

اگر امثال شَبَثْ بن ربْعی در یک لحظه‌ی حسّاس، به جای این‌که از ابن زیاد بترسند، از خدا می‌ترسیدند، تاریخ عوض می‌شد. گیرم که عوام متفرّق شدند؛ چرا خواصِ مؤمنی که دوْر مسلم بودند، از او دست کشیدند؟ بین اینها افرادی خوب و حسابی بودند که بعضیشان بعداً در کربلا شهید شدند؛ اما این‌جا، اشتباه کردند.
البته آنهایی که در کربلا شهید شدند، کفّاره‌ی اشتباهشان داده شد. درباره‌ی آنها بحثی نیست و اسمشان را هم نمی‌آوریم. اما کسانی از خواص، به کربلا هم نرفتند. نتوانستند بروند؛ توفیق پیدا نکردند و البته، بعد مجبور شدند جزو توّابین شوند. چه فایده؟! وقتی امام حسین علیه‌السّلام کشته شد؛ وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت؛ وقتی فاجعه اتّفاق افتاد؛ وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگرچه فایده؟! لذاست که در تاریخ، عدّه‌ی توّابین، چند برابر عدّه‌ی شهدای کربلاست. شهدای کربلا همه در یک روز کشته شدند؛ توّابین نیز همه در یک روز کشته شدند. اما اثری که توّابین در تاریخ گذاشتند، یک هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند، نیست! به‌خاطر این‌که در وقت خود نیامدند. کار را در لحظه‌ی خود انجام ندادند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند.
چرا مسلم بن عقیل را با این‌که می‌دانستید نماینده‌ی امام است، تنها گذاشتید؟! آمده بود و با او بیعت هم کرده بودید. قبولش هم داشتید. به عوام کاری ندارم. خواص را می‌گویم. چرا هنگام عصر و سرِ شب که شد، مسلم را تنها گذاشتید تا به خانه‌ی طوعه پناه ببرد؟! اگر خواص، مسلم را تنها نمی‌گذاشتند و مثلاً، عدّه به صد نفر می‌رسید، آن صد نفر دور مسلم را می‌گرفتند. خانه‌ی یکی‌شان را مقرّ فرماندهی می‌کردند. می‌ایستادند و دفاع می‌کردند. مسلم، تنها هم که بود، وقتی خواستند دستگیرش کنند، ساعتها طول کشید. سربازان ابن زیاد، چندین بار حمله کردند؛ مسلم به تنهایی همه را پس زد. اگر صد نفر مردم با او بودند، مگر می‌توانستند دستگیرش کنند؟! باز مردم دورشان جمع می‌شدند. پس، خواص در این مرحله، کوتاهی کردند که دوْر مسلم را نگرفتند.

ببینید! از هر طرف حرکت می‌کنیم، به خواص می‌رسیم. تصمیم‌گیری خواص در وقت لازم, تشخیص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنیا در لحظه‌ی لازم، اقدام خواص برای خدا در لحظه‌ی لازم. اینهاست که تاریخ و ارزشها را نجات می‌دهد و حفظ می‌کند! در لحظه‌ی لازم، باید حرکت لازم را انجام داد. اگر تأمّل کردید و وقت گذشت، دیگر فایده ندارد. در الجزایر، جبهه‌ی اسلامی آن کشور برنده‌ی انتخابات شده بود؛ ولی با تحریک امریکا و دیگران، حکومت نظامی بر سرِ کار آمد. روز اوّلی که حکومت نظامی در آن‌جا شکل گرفت، از قدرتی برخوردار نبود. اگر آن روز - بنده، پیغام هم برایشان فرستاده بودم - و در آن ساعات اوّلیه‌ی حکومت نظامی، مسؤولین جبهه‌ی اسلامی، مردم را به خیابانها کشانده بودند، قدرت نظامی کاری نمی‌توانست بکند، و از بین می‌رفت. نتیجه این‌که امروز در الجزایر حکومت اسلامی بر سرِ کار بود. اما اقدامی نکردند. در وقت خودش بایستی تصمیم می‌گرفتند، نگرفتند. عدّه‌ای ترسیدند، عدّه‌ای ضعف پیدا کردند، عدّه‌ای اختلال کردند، و عدّه‌ای بر سر کسب ریاست، با هم نزاع کردند.

در عصرِ روزِ هجدهم بهمن ماه سال 57، در تهران حکومت نظامی اعلام شد. امام به مردم فرمود به خیابانها بریزید. اگر امام در آن لحظه چنین تصمیمی نمی‌گرفت، امروز محمّدرضا در این مملکت بر سرِ کار بود. یعنی اگر با حکومت نظامی ظاهر می‌شدند، و مردم در خانه‌هایشان می‌ماندند، اوّل امام و ساکنان مدرسه‌ی رفاه و بعد اهالی بقیه‌ی مناطق را قتل عام و نابود می‌کردند. پانصدهزار نفر را در تهران می‌کشتند و قضیه تمام می‌شد. چنان که در اندونزی یک میلیون نفر را کشتند و تمام شد. امروز هم آن آقا بر سرِ کار است و شخصیت خیلی هم آبرومند و محترمی است! آب هم از آب تکان نخورد! اما امام، در لحظه‌ی لازم تصمیم لازم را گرفت. اگر خواص امری را که تشخیص دادند به موقع و بدون فوت وقت عمل کنند، تاریخ نجات پیدا می‌کند و دیگر حسین‌بن‌علی‌ها به کربلاها کشانده نمی‌شوند. اگر خواص بد فهمیدند، دیر فهمیدند، فهمیدند اما با هم اختلاف کردند؛ کربلاها در تاریخ تکرار خواهد شد.
به افغانها نگاه کنید! در رأس کار، آدمهای حسابی بودند؛ اما طبقه‌ی خواص منتشر در جامعه، جواب ندادند. یکی گفت ما امروز دیگر کار داریم. یکی گفت دیگر جنگ تمام شد. ولمان کنید، بگذارید سراغِ کارمان برویم؛ برویم کاسبی کنیم. چند سال، همه آلاف و اُلوف جمع کردند؛ ولی ما در جبهه‌ها گشتیم و از این جبهه به آن جبهه رفتیم. گاهی غرب، گاهی جنوب، گاهی شمال. بس است دیگر! خوب؛ اگر این گونه عمل کردند، همان کربلاها در تاریخ، تکرار خواهد شد!

چرا چنین کاری کردند؟! اگر امثال شَبَثْ بن ربْعی در یک لحظه‌ی حسّاس، به جای این‌که از ابن زیاد بترسند، از خدا می‌ترسیدند، تاریخ عوض می‌شد. گیرم که عوام متفرّق شدند؛ چرا خواصِ مؤمنی که دوْر مسلم بودند، از او دست کشیدند؟ بین اینها افرادی خوب و حسابی بودند که بعضیشان بعداً در کربلا شهید شدند؛ اما این‌جا، اشتباه کردند.
البته آنهایی که در کربلا شهید شدند، کفّاره‌ی اشتباهشان داده شد. درباره‌ی آنها بحثی نیست و اسمشان را هم نمی‌آوریم. اما کسانی از خواص، به کربلا هم نرفتند. نتوانستند بروند؛ توفیق پیدا نکردند و البته، بعد مجبور شدند جزو توّابین شوند. چه فایده؟! وقتی امام حسین علیه‌السّلام کشته شد؛ وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت؛ وقتی فاجعه اتّفاق افتاد؛ وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگرچه فایده؟! لذاست که در تاریخ، عدّه‌ی توّابین، چند برابر عدّه‌ی شهدای کربلاست. شهدای کربلا همه در یک روز کشته شدند؛ توّابین نیز همه در یک روز کشته شدند. اما اثری که توّابین در تاریخ گذاشتند، یک هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند، نیست! به‌خاطر این‌که در وقت خود نیامدند. کار را در لحظه‌ی خود انجام ندادند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند.

چرا مسلم بن عقیل را با این‌که می‌دانستید نماینده‌ی امام است، تنها گذاشتید؟! آمده بود و با او بیعت هم کرده بودید. قبولش هم داشتید. به عوام کاری ندارم. خواص را می‌گویم. چرا هنگام عصر و سرِ شب که شد، مسلم را تنها گذاشتید تا به خانه‌ی طوعه پناه ببرد؟! اگر خواص، مسلم را تنها نمی‌گذاشتند و مثلاً، عدّه به صد نفر می‌رسید، آن صد نفر دور مسلم را می‌گرفتند. خانه‌ی یکی‌شان را مقرّ فرماندهی می‌کردند. می‌ایستادند و دفاع می‌کردند. مسلم، تنها هم که بود، وقتی خواستند دستگیرش کنند، ساعتها طول کشید. سربازان ابن زیاد، چندین بار حمله کردند؛ مسلم به تنهایی همه را پس زد. اگر صد نفر مردم با او بودند، مگر می‌توانستند دستگیرش کنند؟! باز مردم دورشان جمع می‌شدند. پس، خواص در این مرحله، کوتاهی کردند که دوْر مسلم را نگرفتند.

از مردم‌ هوشمند و آگاه‌ و مؤمن‌ صمیمانه‌ تشکر کنم‌ که‌ در این‌ برهه‌ی‌ حساس‌ نیز مانند همیشه‌ به‌ ندای‌ انقلاب‌ پاسخ‌ گفته‌ و با درک‌ اهمیت‌ انتخابات‌، به‌ پای‌ صندوقهای‌ رأی‌ شتافتند و با اقدام‌ خود، دشمنان‌ این‌ کشور و بدخواهان‌ این‌ ملت‌ را دچار حیرت‌ و خشم‌ و نومیدی‌ کردند. یعنی‌ در هنگامی‌ که‌ دشمنان‌ بدخواه‌ و کین‌ ورز جمهوری‌ اسلامی‌ با تبلیغاتی‌ وسیع‌ و بسیار پرخرج‌ سعی‌ می‌کردند مردم‌ را نومید و بی‌تفاوت‌ و بدبین‌ سازند و با انواع‌ دروغها و تهمتها انتخابات‌ عظیم‌ و سراسری‌ کشور را کاری‌ بیهوده‌ و تصنعی‌ وانمود کنند و بدینوسیله‌ مردم‌ را از حق‌ عظیم‌ خود محروم‌ و از وظیفه‌ی‌ حساس‌ خود غافل‌ بدارند، درست‌ در همین‌ هنگام‌، مردم‌ هوشیار و موقع‌ شناس‌ و دشمن‌ شناس‌ ایران‌ با حرکت‌ انقلابی‌ خود، بزرگترین‌ انتخابات‌ دوران‌ هفده‌ساله‌ی‌ پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ را شکل‌ بخشیدند و در روز جمعه‌ی‌ مبارک‌ هجدهم‌ اسفند دشمن‌ را در جبهه‌ی‌ سیاسی‌ مغلوب‌ و منکوب‌ کردند و درس‌ تلخ‌ دیگری‌ به‌ رژیم‌ استکباری‌ آمریکا و توطئه‌ گران‌ بین‌المللی‌ و صهیونیستهای‌ حقیر و کینه‌جو آموختند.

مرحبا بر شما ملت ایران. مرحبا برا ین شور و شوق و ایمان. مرحبا بر این هوشیاری و آگاهی. آفرین بر این موقع شناسی. شما امسال، روز قدس و شاید روز بیست و دوم بهمن را از سالهای قبل هم پرشورتر گرفتید. این، نشانِ آگاهی ملت ایران است. معلوم است ملت ایران می‌داند که امسال حضورش در صحنه، به خاطر وضع نابسامان مسلمانان و تجاوز طلبی روزافزون دشمنان اسلام، لازمتر است. شما این حضور را نشان دادید؛ خداوند از شما راضی باشد. قلب مقدّس ولی عصر از شما خشنود و خوشحال باد که خوب می‌فهمید و خوب حرکت و عمل می‌کنید و خوب تشخیص می‌دهید. ملتهای دیگر، باید از ملت ما یاد بگیرند. دولتها هم باید قدر این نعمت عظیم را - که نعمت اسلام و ملتهای اسلامی است - بدانند.

من می‌دانم که در این دوره هم، لطف و فضل و کمک پروردگار عالم، شامل حال شما خواهد بود و مجلس، مجلس خوبی خواهد شد و حضور مردم - به فضل پروردگار - حضور خوبی خواهد بود. شوق و شور و ایمان و انگیزه و دشمن شناسی و موقع شناسی این ملت، نمی‌گذارد دشمن در اهداف و مقاصد خود کامیاب شود. دشمن می‌خواهد مجلس ضعیف باشد و انتخابات شور و شوق نداشته باشد و رأی دهندگان کم باشند. دشمن مایل است آنچه که برای این ملت لازم است، انجام نشود؛ ولی این ملت نخواهد گذاشت.

لازم می‌دانم از ملت بزرگوار ایران، ملت آگاه، ملت موقع شناس، ملت دشمن شناس و ملت قدردانِ نعمتهای بزرگ الهی، به خاطر نمایش قدرتی که در روز بیست‌ودوم بهمن در مقابل چشم دشمن ودوست دردنیا داد، با همه وجود تشکّر کنم. ما که مسائل دنیا را قدری بیشتر از عامه مردم می‌دانیم و از قضایا و جریانات اطّلاع داریم، متوجّه شدیم که با این حرکت ملت ایران، چه ضربه‌ای برتبلیغاتی که دشمنان جمهوری اسلامی شروع کرده بودند، وارد آمد.

امروز یک‌ بار دیگر یکی‌ از آن‌ لحظه‌های‌ سرنوشت‌ساز در پیش‌ است‌، و یکی‌ از آن‌امتحان های‌ عمومی،‌ آماده‌. مسأله‌ این‌ است‌ که‌ امریکا در بحبوحه‌ی‌ آنچه‌ پیروزی های‌ پس‌ از پایان‌ «جنگ‌ سرد» نامیده‌ می‌شود و به‌ برکت‌ سکوت ‌رعب‌آمیزی‌ که‌ بر برخی‌ از کشورهای‌ این‌ منطقه‌ حاکم‌ گشته‌، و با تکیه‌ بر حضور نظامی‌ غاصبانه‌ در خلیج‌ فارس‌، درصدد است‌ مشکل‌ خود و مشکل‌ صهیونیست های‌ غاصب‌ را حل‌ کند، اسرائیل‌ از سوی‌ اعراب‌ به‌ رسمیت‌ شناخته‌ شود و داعیه‌ی‌ «فلسطین‌» برای‌ همیشه‌ پایان‌ یابد.
خلاصی‌ اسرائیل‌ از دغدغه‌ی ‌معارضات‌ دولتهای‌ عربی‌، آن‌ دست‌آموز امریکا را اولاً برای‌ وظیفه‌ی‌ اصلیش ‌یعنی‌ مبارزه‌ با حرکتهای‌ اسلامی‌ در این‌ منطقه‌ که‌ بزرگترین‌ خطر جدی ‌برای‌ امریکاست‌، آماده‌ می‌سازد، ثانیاً نفوذ امریکا را بر کشورهای‌ این ‌منطقه‌ی‌ حیاتی،‌ قطعی‌ کرده‌، منطقه‌ را به‌ صورت‌ خانه‌ی‌ امن‌ امریکاییان ‌درمی‌آورد و شیطان‌ بزرگ‌، صاحب ‌اختیار بی‌دردسر خاورمیانه‌ می‌شود، و ثالثاً اسرائیل‌ در راه‌ توسعه‌ی‌ سرزمینهای‌ اشغالی‌ و آرزوی‌ «از نیل‌ تا فرات‌» یک ‌سنگر مهم‌ دیگر را فتح‌ می‌کند.
دشمن‌ درصدد است‌ فلسطین‌ را یکباره‌ از پیکرد نیای‌ اسلام‌ جدا کند و شجره‌ی‌ ملعونه‌ی‌ صهیونیسم‌ را در خانه‌ی‌ مسلمین‌ ماندگار سازد. امریکا درصدد است‌ با تثبیت‌ رژیم‌ اشغالگر، همه‌ی‌ سررشته‌های ‌زندگی‌ در این‌ منطقه‌ی‌ حساس‌ را به‌ دست‌ گیرد و خود را از نگرانی‌ خیزش ‌اسلامی‌ در خاورمیانه‌ و آفریقا نجات‌ دهد. دشمنان‌ اسلام‌ می‌خواهند همه‌ی‌کینه‌ی‌ دیرین‌ خود با اسلام‌ و شکستهایی‌ را که‌ در سالهای‌ اخیر بر اثر بیداری‌ مسلمین‌ تحمل‌ کرده‌اند، در این‌جا جبران‌ کنند. این‌ حادثه‌ با هیچیک‌ از توطئه‌های‌ چند سال‌ اخیر درباره‌ی‌ خاورمیانه‌ قابل‌ مقایسه‌ نیست، این‌جا سخن ‌از غصب‌ یک‌ کشور و دربه‌دری‌ مستمر و ابدی‌ یک‌ ملت‌ و جداسازی‌ نهایی‌ پاره‌ی‌تن‌ جهان‌ اسلام‌ و مرکز جغرافیایی‌ وطن‌ بزرگ‌ اسلامی‌ و قبله‌ی‌ اولای‌ مسلمین‌ است‌.
در این‌ لحظه‌ی‌ خطیر، مسلمین‌ جهان‌ باید احساس‌ تکلیف‌ کنند، باید وظیفه‌یی‌ را که‌ مسلمانی‌، بر دوش‌ آنان‌ نهاده‌ درک‌ کنند، از سویی‌ تکلیف ‌حفاظت‌ از سرزمینهای‌ اسلامی‌ است‌ که‌ از ضروریات‌ فقه‌ مسلمین‌ است‌; و از سوی‌ دیگر پاسخ‌ به‌ استغاثه‌ی‌ ملتی‌ مظلوم‌ ... که‌ پیامبر(ص‌) فرموده‌ است‌: هرکس‌ ندای‌ استغاثه‌ی‌ مسلمی‌ را بشنود و پاسخ‌ نگوید مسلمان‌ نیست ... و امروز نه‌ یک‌ فرد، که‌ یک‌ ملت‌ صدا به‌ استغاثه‌ برداشته‌ است‌.

امروز «تقریب» یک هدف فوری، یک غرض الهی و یک فکر حیاتی است و باید دنبال بشود. این خلأ زمان است - بیش از همه‌ی زمانهای دیگر - ما باید آن را پُر کنیم. خوشا به حال انسانهایی که بتوانند خلأ زمان خودشان را پُر کنند؛ خواستِ لحظه را بفهمند و آن را برآورده نمایند. بعضی کارها اگر در لحظه‌ی خاصی انجام بگیرد، مفید است؛ اگر در آن لحظه انجام نگیرد، ای بسا آن فایده را نخواهد داشت.
امروز دنیای اسلام نیازمند این تقریب است. در این تقریب - همان‌طور که مکرر گفته شده - غرض این است که فرقه‌های اسلامی، در مقام فکر و اعتقاد به یکدیگر نزدیک بشوند.

چرا شما عمار را «سلام‌اللَّه‌علیه» می‌گویید، ولی نسبت به یکی دیگر از صحابی - رفیق عمار - که او هم از مکه بوده و در مکه کتک خورده است، «سلام‌اللَّه‌علیه» نمی‌گویید؟ چون عمار در وقت حساس اشتباه نکرد و فهمید؛ ولی او اشتباه کرد.

ببینید، خط عمار را خط مستقیم می‌گویند. به نظر من، عمار هنوز هم ناشناخته است. عمار یاسر را خود ماها هم درست نمی‌شناسیم. عمار یاسر، یک حجت قاطعه‌ی الهی است. من در زندگی امیرالمؤمنین(علیه‌الصّلاةوالسّلام) که نگاه کردم، دیدم هیچ‌کس مثل عمار یاسر نیست؛ یعنی از صحابه‌ی رسول‌اللَّه، هیچ‌کس نقش عمار یاسر را در طول این مدت نداشت. آنان زنده نماندند، ولی ایشان حیات بابرکتش ادامه پیداکرد. هر وقت برای امیرالمؤمنین یک مشکل ذهنی در مورد اصحاب پیش آمد - یعنی در یک گوشه شبهه‌یی پیدا شد - زبان این مرد، مثل سیف قاطع جلو رفت و قضیه را حل کرد. در اول خلافت حضرت همین‌طور، در قضایای جمل و صفین هم همین‌طور، تا در صفین به شهادت رسید.

باید مثل عمار هوشیار بود و فهمید که وظیفه چیست. نمی‌شود گفت به من ربطی ندارد. امروز هر روحانی و هر عمامه‌به‌سر، به مقتضای تلبس به این لباس، موظف است از حکومت اسلام و حاکمیت قرآن دفاع کند؛ هر کس هرطور می‌تواند. یکی شمشیر به دست می‌گیرد و به جبهه می‌رود؛ یکی زبان گویایی دارد، به منبر می‌رود؛ یکی پست قضاوتی یا غیر قضاوتی از عهده‌اش برمی‌آید، آن را انجام می‌دهد؛ یکی این کارها را نمی‌تواند بکند، اما اهل مسجد و اهل محراب است - اشکالی ندارد - همه بدانند که این روحانی، خود را خادم این انقلاب می‌داند. این، افتخار است. خدمت به این انقلاب، افتخار است.

ماها به خواب شب هم نمی‌دیدیم که موقعیتی پیش بیاید و ما بتوانیم این‌طور به اسلام خدمت بکنیم. امروز میدان باز، زمینه فراوان، و ملت به این خوبی است. شما به این لرستان خودتان نگاه کنید. این مردم شما واقعاً جواهرند. این مردم لُر حقیقتاً جواهرند؛ با صفا، درخشان، مخلص - مثل آب زلال - و عاشق دین. نباید همین که کسی اشتباهی می‌کند، ما فوراً اخم کنیم که او نفهمید و اشتباه کرد. من و شما باید اشتباه را برطرف کنیم. خدمت به این مردم، خدمت به دین است. این، آن دو وظیفه‌یی است که بنده اعتقادم این است که من و شمای معمم آن را برعهده داریم.

ملت عراق باید بدانند که این لحظه، لحظه‌ی حساسی است. اگر بایستند، آقایی نصیب آنها خواهد شد و عزیز خواهند گردید. البته یک مقدار سخت است و فداکاری لازم دارد. بدون فداکاری، هیچ چیزی به نتیجه نخواهد رسید. اگر خیال می‌کنند که عزت و کرامت و آزادی و زندگی راحت را مثل یک لقمه می‌شود در دهان کسی گذاشت، این اشتباه است. باید سختی را تحمل کنند؛ منتها سختی، کوتاه‌مدت و موقتی است و از بین خواهد رفت. اما اگر ملت عراق در مقابل کوتاه بیایند، همین رژیم عراق آن‌چنان پدری از آنها درخواهد آورد و آن‌چنان قساوتی بخرج خواهد داد که قساوتهای گذشته‌ی او - که اینها هم به نوبه‌ی خود بی‌نظیر است - در مقابل آن کوچک باشد. اگر این رژیم بر مردمش مسلط بشود - العیاذ باللَّه - از مردمش انتقام سختی خواهد گرفت؛ ملت عراق باید این را بدانند. ملت عراق حالا که قدم در این راه گذاشته‌اند و شروع کرده‌اند، بایستی کار را به پایان برسانند. باید به خدا تکیه کنند، از خدا کمک بخواهند، با خدا رابطه برقرار کنند و فداکاری هم در برنامه‌ی کارشان قرار بگیرد؛ آن‌وقت خدای متعال نصرتش را نازل خواهد کرد.‌

روز نوزدهم بهمن، حقاً شایسته است که روز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نام بگیرد و جا دارد که ما به این نیرو تبریک بگوییم. خاطره و تصمیم، یک لحظه‏ی گذراست؛ اما آثار و نتایج، ماندگار است. برای این است که انسانِ خردمند و هوشمند و مسلمان، وظیفه‏ی خود می‏داند که قدر و ارزش لحظه‏ها را درست بشناسد و در تقویم و ارزیابی لحظه‏ها، دچار اشتباه نشود.
هر لحظه‏یی از لحظات عمر ما، بار تکلیفی را بر دوش دارند. مهم این است که ما تکلیف هرلحظه را درست بشناسیم و آن را در جای خود ادا کنیم. آن روزها به هر تقدیر می‏گذشت؛ اما حضور جمعی از پرسنل نیروی هوایی ارتش در صفوف مقدم انقلاب اسلامی، آن هم در حساسترین لحظات، بر سرنوشت ارتش و سرنوشت و جهت‏گیریهای موجود در انقلاب، تأثیراتی گذاشت.
خوشبختانه نیروی هوایی، بعد از پیروزی انقلاب تا امروز، هم در جنگ تحمیلی و هم پیش از آن، در حساسترین لحظات و در خطرناکترین موقعها و موضعها، آزمایشهای خوبی داشته است. حضور نیروی هوایی در مقام هجوم و دفاع، حضور باارزشی بوده است.

استعدادها را جستجو کنید و آنها را به جوشش و درخشش دربیاورید. از دستهای ماهر و مغزهای نافذ و خلاق و چشمهای دقیق، در پیشرفت کار و مسؤولیت بزرگ خودتان بهره بگیرید. اینها، همان تصمیم‏گیریهای بجا و شناختن تکلیف لحظه‏هاست.
جمهوری اسلامی در حرکت اعتلایی خود درنگ نمی‏کند
ما لحظات حساسی را می‏گذرانیم. تمام این دوازده سال، همین‏طور گذشته است. آنها که حساسیت لحظه و اهمیت هدف و ارزش این راه ومسیر را نفهمیدند، اشتباه کردند. امروز می‏فهمند که چه‏قدر اشتباه کرده‏اند. جمهوری اسلامی، به فضل الهی در حرکت اعتلایی خود درنگ نمی‏کند. طبیعت فکر و راه و هدف ما، این است. چرا بعضیها احساس حقارت می‏کنند؟ آن‏که مادّی است، باید احساس حقارت کند. آن‏که اساس زندگی خودش را بر محاسبات صددرصد مادّی می‏گذارد، باید احساس حقارت بکند؛ همچنان‏که دیدید ابرقدرتها چوب آن اشتباهات را خوردند.

کج‏فهمیها و نفهمیها، از دو طرف خطر ایجاد می‏کند: یکی از ناحیه‏ی هدایتهای غلط و بددلانه و متکی بر تفکرات ناسالم و مشوب به اغراض، و دیگری تحجرها، کُندفهمیها، دیرفهمیها، در لحظه‏ی لازم در جایگاه لازم قرار نگرفتنها. اینها خیلی ضربه می‏زند و حوزه‏ی علمیه امروز آن‏طور نیست که بتواند ضربه را راحت تحمل کند. امروز، تلاشی حوزه یا صدمه‏ی به حوزه، صدمه‏ی به اسلام، آن‏هم در شکل درخشان عالمیش است.

ملت عزیز توجه داشته باشند که مجلس خبرگان، پایگاه و جایگاه بسیار رفیع و باعظمتی دارد. در حساسترین و خطرناکترین لحظات زندگی ملت و نظام ما، این مجلس است که باید به داد ملت برسد؛ این منتخبان ملتند که باید در آن لحظه‏ی خطیر، دین خودشان را به ملت ایفا کنند. انتخاب رهبر - کار مهم و اساسی و بسیار تعیین‏کننده‏یی که برعهده‏ی مجلس خبرگان است - چیز کمی نیست. این مجلس، جایگاه خیلی مهمی دارد. مردم باید این انتخابات را دست کم نگیرند. همه باید شرکت کنند و در فرستادن افراد صالح به این مجلس، احساس وظیفه نمایند.
البته مردم نشان دادند که آماده‏اند. مردم در طول این یازده، دوازده سال نشان دادند که در حساسترین لحظات، تکلیف خودشان را خوب انجام می‏دهند. ما باید تکلیفمان را در مقابل مردم انجام بدهیم. مردم خوبند، در صحنه‏اند، آماده‏اند، باهوشند، وقت‏شناس و تکلیف‏شناسند. متأسفانه در حاشیه‏ی مجلس خبرگان حرفهایی زده شد که من گوش کردم، دیدم بسیاری از آنچه که درباره‏ی مجلس خبرگان گفته شد، حرفهای خلافی بود که از روی احساس مسؤولیت ادا نشده بود.

یک دستگاه سیاسی و یک حکومت، آن وقتی حقیقی و جدی است، که بر دوش مردم خود و به نیروی ملت خویش متکی باشد و این نیرو بتواند در لحظه‏ی نیاز، کارایی خودش را نشان بدهد.

این روزها از چند جهت، روزهای مهمی است. یکی از علامتهای بیداری یک ملت این است که لحظه‌ها را بشناسد و بفهمد که حالا چه موقعی است و اهمیت این لحظه چه‌قدر است. ما در دوران طاغوت، لحظه‌هایی را پی‌درپی می‌گذراندیم؛ بدون این‌که بفهمیم چه شد، چه اتفاق افتاد، چه بر سر ما آمد و چه وظیفه‌یی به ما متوجه شد. شاید خیلی زمان گذشت و ما این‌طور بودیم. یکی از برکات این نهضت و از خصوصیات آن رهبر استثنایی بی‌نظیر، همین بود. او لحظه‌ها را به حساب آورد و سرانگشت ذهن ما را حساس کرد. سرانگشتهای حساس، کوچکترین ذره‌یی که با آنها تماس پیدا کند، آن را حس می‌کنند. برخلاف آن، سرانگشتی که بی‌حس و کَرَخ شده باشد، هیچ‌چیز را حس نمی‌کند. ما آن‌طوری بودیم و امام ما را حساس کرد، تا بفهمیم که در زمانه چه می‌‌گذرد.

در طول تاریخ یک جامعه، زمان و لحظه‌یی وجود دارد که نیاز به فردی یا قشری، خیلی مهم و مؤثر می‌شود. آن زمان و آن لحظه، گاهی شناختش سخت است. من عرض می‌کنم، کمتر دوره‌یی از دوره‌های زندگی این ملت وجود داشته که احتیاجش به نیروی کار صادق و سالم و مؤمن، به قدر دوران انقلاب - بخصوص در این دوران فعلی - بوده باشد.
بحمداللَّه کارگران در کشور و جامعه‌ی ما، همان‌طوری که از آنها انتظار می‌رفت، عمل کردند.

چرا شهادت این قدر با عظمت و اهمیت است؟ علت این است که انسانی که جان خود را در راه خدا می‌دهد، در حقیقت در یک لحظه‌ی نیاز و در آن وقتی که دین و راه خدا به کسانی که آن‌را رونق دهند، احتیاج دارد، آن تلاش لازم را انجام داده است. کسی که در راه خدا تلاش می‌کند و از راحتی و زن و بچه و آسایش معمولی و امتیازات مادّی صرف‌نظر می‌کند،پاداش الهی را - که همان شهادت است - به‌دنبال دارد. این نشاندهنده‌ی عظمت مجاهدت اوست. لذا مکرر گفته‌ام که شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی‌سبیل‌اللَّه است.

اگرشما اعلم علما هم باشید، ولی زمانتان را نشناسید، محال است بتوانید برای جامعه‌ی اسلامیِ امروز مفید واقع شوید. اگر ندانیم که استکبار چه کار می‌خواهد بکند و دشمنان ما چه کسانی هستند و از کجا نفوذ می‌کنند، و اگر متوجه نباشیم که در جامعه‌ی ما چه می‌گذرد و چه مشکلاتی وجود دارد و علاجش چیست، و اگر اطلاع نداشته باشیم که در جبهه‌بندیهای امروز جهان چه جایگاهی داریم، نمی‌توانیم نقش واقعی خود را ایفا کنیم.
همیشه کتک و توسری را کسانی می‌خورند که بین دو جناحِ بازیگر قرار گیرند و ندانند چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد و چه عواملی صحنه‌ی بازی را به نفع خود تغییر می‌دهند. بصیرت و علم به زمان و استفاده از موقعیتها برای هر عاملی - چه اعلم‌العلماء باشد، و چه کسی که در یک محله احکام دین را به چند نفر تعلیم می‌دهد - ضروری است؛ منتها هرچه مقام بالاتر باشد، آگاهیهای بیشتر و وسیعتری مورد لزوم است.

وقتی جای خالی آن‌شخصیت عظیم، همه‌ی دنیا را متوجه ما کرد و دوستانمان نگران و دشمنانمان خوشحال شدند، در این لحظه‌ی حساس، حضور مردمی ملت ایران و پیوندشان با آرمانهای امام(ره) انقلاب را بیمه کرد.
نمودار
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی