اقتدار اقتصادی - تعداد فیش : 39 ، تعداد مقاله : 0
1395/03/06
1394/12/20
1392/05/15
1391/05/08
1391/02/10
1391/02/10
1391/01/01
1391/01/01
1391/01/01
1388/06/20
1387/09/24
1387/02/14
1387/01/01
1386/02/12
1386/01/17
1384/12/08
1384/10/29
1384/09/30
1384/01/17
1383/06/25
1383/04/01
1382/11/24
1382/05/15
1381/03/07
1381/03/07
1380/02/28
1380/01/28
1380/01/01
1379/12/20
1379/05/05
1379/05/05
1377/02/02
1376/09/18
1376/01/27
1375/06/08
1369/05/29
1368/07/28
1368/05/12
1368/03/26

در اقتصاد، اگر ما قوی شدیم و قدرتمند شدیم، دیگر تحریم معنی ندارد و تحریم یک کار زائدی میشود؛ اگر ما در داخل توانستیم اقتدار اقتصادی به دست بیاوریم، آنها خودشان می‌آیند به دریوزگی، می‌آیند دنبال ارتباط اقتصادی؛ نه [فقط] تحریم نمیکنند، بلکه اگر ما تحریم کنیم، آنها می‌آیند میگویند تحریم نکنید؛ طبیعت کار این است.

تجربه‌ی ۳۷ساله‌ی جمهوری اسلامی نشان میدهد که ما باید خودمان را تقویت کنیم، قوی کنیم؛ از لحاظ فکری قوی کنیم، از لحاظ سیاسی قوی کنیم، از لحاظ اقتصادی قوی کنیم، از لحاظ فرهنگی قوی کنیم، از لحاظ علمی قوی کنیم. وقتی قوی شدیم، طبعاً عزّت پیدا خواهیم کرد؛ امروز عزّت یک ملّت در دنیا به اینها است.

اینكه ما روی علم تكیه میكنیم، فقط به جهت احترام آرمانی به علم نیست - كه البته این خودش یك نقطه‌ی مهمی است؛ اسلام برای علم ارزش ذاتی قائل است - لیكن علاوه‌ی بر این ارزش ذاتی، علم قدرت است. یك ملت برای اینكه راحت زندگی كند، عزیز زندگی كند، با كرامت زندگی كند، احتیاج دارد به قدرت. عامل اصلی كه به یك ملت اقتدار میبخشد، علم است. علم، هم میتواند اقتدار اقتصادی ایجاد كند، هم میتواند اقتدار سیاسی ایجاد كند، هم میتواند آبرو و كرامت ملی برای یك ملت در چشم جهانیان به وجود بیاورد. یك ملت عالم، دانا، تولید كننده‌ی علم، در چشم جامعه‌ی بین‌المللی و انسانها طبعاً با كرامت است. پس علم علاوه بر كرامت ذاتی و ارزش ذاتی، این ارزشهای بسیار مهمِ اقتدارآفرین را هم دارد.

تحصیل ثروت از راه فروش منابع تمام‌‌‌شدنی مثل نفت و امثال نفت، رونق نیست، پیشرفت نیست؛ این خودگول‌‌‌زدن است. ما در این دام افتادیم. باید اقرار کنیم، قبول کنیم که این یک تله است، یک دام است برای ملت ما. ما دچار خام‌‌‌فروشی شدیم. یک واقعیتی برای ما به ارث گذاشته شد، کشور هم به آن عادت داده شده است. البته در این سالها سعی شده که یک مقداری این اعتیاد مضر برای کشور، کنار گذاشته شود، لیکن به طور کامل پیش نیامده. ما باید اول اعتقاد پیدا کنیم که باید کشور به جائی برسد که بتواند با اختیار، هرگاه اراده کرد، سر چاه‌‌‌های نفت خودش را ببندد؛ ما باید به این باور برسیم. این حالا مسئله‌‌‌ی نفت است. خام‌‌‌فروشی‌‌‌ها در بخشهای مختلفِ مواد خام و معدنی همچنان وجود دارد؛ و این یکی از ضعفهای ماست، یکی از مشکلات کشور ماست. ما اگر بخواهیم از این وضعیت نجات پیدا کنیم، بخواهیم به رشد اقتصادیِ حقیقی نائل شویم، راهش تکیه‌‌‌ی به علم است؛ این هم از راه تقویت همین شرکتهای دانش‌‌‌بنیان، عملی است. ما باید به این سمت برویم.
البته کارهائی که انجام گرفته، کارهای باارزشی است. گزارشی که معاون محترم رئیس جمهور دادند - که البته من اطلاع نسبتاً کاملی از آنچه که انجام گرفته، قبلاً در ضمن گزارشهای مکتوب به دست آوردم - بسیار دلگرم‌‌‌کننده است؛ نشان‌‌‌دهنده‌‌‌ی این است که دستگاه‌‌‌های ما بحمدالله تلاششان در این زمینه خوب است؛ منتها نگاه کنیم، ضعفها را در بخشهای مختلف شناسائی کنیم و سعی کنیم این ضعفها را برطرف کنیم. اگر ما ان‌‌‌شاءالله بتوانیم بنیانگذاری کارهای اقتصادی بر پایه‌‌‌ی دانش را پیش ببریم و به وجه غالب اقتصاد کشور تبدیل کنیم، این نه تنها به کشور قدرت اقتصادی خواهد داد، بلکه قدرت سیاسی هم خواهد داد، قدرت فرهنگی هم خواهد داد. وقتی یک کشوری احساس کرد که با علم خود، با دانش خود میتواند زندگی خود را و ملت خود را اداره کند و به دیگر ملتها خدمت برساند، احساس هویت میکند، احساس شخصیت میکند؛ این درست همان چیزی است که ملتهای مسلمان امروز به آن احتیاج دارند.

ما تا به کار ایرانی و سرمایه‌ی ایرانی احترام نگذاریم، تولید ملی شکل نمیگیرد؛ و اگر تولید ملی شکل نگرفت، استقلال اقتصادی این کشور تحقق پیدا نمیکند؛ و اگر استقلال اقتصادی یک جامعه‌ای تحقق پیدا نکرد - یعنی در مسئله‌ی اقتصاد نتوانست خودش تصمیم بگیرد و روی پای خود بایستد - استقلال سیاسی این کشور تحقق پیدا نمیکند؛ و اگر استقلال سیاسی یک جامعه‌ای تحقق پیدا نکرد، بقیه‌ی حرفها، جز حرف، چیز دیگری نیست. تا یک کشور اقتصاد خود را قوی نکند، پایدار نکند، متکی به خود نکند، مستقل نکند، نمیتواند از لحاظ سیاسی و فرهنگی و غیره تأثیرگذار باشد.
کشور ما به اقتصاد قوی و پایدار احتیاج دارد. من از سه سال یا چهار سال قبل، در سخنرانی‌های عمومی و بزرگ، به ملتمان، به عزیزانمان، به جوانانمان، به مسئولانمان تذکر دادم و گفتم بدانید توطئه‌ی دشمن، امروز متوجه به اقتصاد ماست. حالا ملاحظه میکنید؟ می‌بینید که نشانه‌های این توطئه‌ی بزرگی که برایش برنامه‌ریزی کردند، یکی پس از دیگری دارد ظاهر میشود.
البته شما ملت ایران، با همان عزم راسخی که مانعهای دیگر را از سر راه برداشتید، ان‌شاءاللّه این مانع را هم از سر راه برمیدارید. این همت را کارگر بکند، سرمایه‌گذار بکند، مدیران دولتی بکنند، مدیران بخش خصوصی بکنند؛ آحاد مردم هم در مصرف تولید داخلی و تولید ملی، عزم راسخ خودشان را نشان بدهند.

کارهای اساسی باید بشود. خوشبختانه مشغول شده‌اند. همین طور که دوستان مسئول در دولت محترم اطلاع دادند، از اول سال، نشستهاشان، برنامه‌ریزی‌هاشان، تبادل‌نظرهاشان متوجه این مسئله شده است؛ من هم تأکید میکنم. موانع را باید بردارند. برای اینکه تولید ملی شکل بگیرد و اقتصاد داخلی استحکام و پایداری خودش را پیدا کند، همه باید تلاش کنند؛ مسئولین هم در درجه‌ی اول باید تلاش کنند؛ چه در قوه‌ی مجریه، چه در قوه‌ی مقننه و چه در قوه‌ی قضائیه. گاهی کار ممکن است به قوه‌ی قضائیه منتهی شود. جریان سالم و مورد توجه و دقت در اقتصاد کشور و در کار و تولید و سرمایه‌گذاری کشور، احتیاج دارد به مراقبت همه‌ی قوا با یکدیگر.
از ابعاد مختلف، کارهای گوناگونی باید انجام بگیرد: مسئله‌ی تقویت مهارتها در محیط کار، مسئله‌ی نگرشهای درست مدیریتی، مسئله‌ی توانمندسازی نیروی کار، مسئله‌ی ایجاد احساس امنیت؛ هم برای کارگر، هم برای سرمایه‌گذار - یعنی برنامه‌ها، قوانین و مقررات باید جوری باشد که هم کارگر احساس امنیت کند و خاطرجمع باشد، هم سرمایه‌گذار احساس امنیت کند - مسئله‌ی مواجهه‌ی درست با اخلال اقتصادی. یکی از اخلالهای اقتصادی، مسئله‌ی قاچاق است. یکی از اخلالهای اقتصادی، سوءاستفاده‌های گوناگون از سرمایه‌های ملی است؛ از ذخائر متعلق به مردم در بانکهای کشور است. کسانی با یک نامی از تسهیلات استفاده میکنند، اما در جای دیگری مصرف میکنند؛ این خیانت است، این دزدی است. گاهی دزدی از کیسه‌ی یک نفر است، گاهی دزدی از کیسه‌ی یک ملت است؛ این سنگین‌تر است. با این اخلالها باید مواجهه بشود.

یک عرصه‌ی مهم اقتصادی دیگر که در سال 90 با همت این ملت انجام گرفته است، عرصه‌ی علم و فناوری است. علم و فناوری یکی از پایه‌های اقتدار اقتصادی یک ملت است. یک ملت با داشتن دانش پیشرفته، فناوری پیشرفته، هم به ثروت میرسد، هم به استغنای سیاسی میرسد، هم آبرومند میشود، هم دستش قوی میشود. به خاطر کلیدی بودن مسئله‌ی پیشرفت علم و فناوری، من نسبت به این مسئله حساسم. از راه‌های مختلف، کانالهای مختلف، گزارشهای متفاوتی را تقریباً به طور مستمر دریافت میکنم و میتوانم به شما قاطعانه عرض کنم که سطح پیشرفتهای کشور بسیار بیشتر از آن چیزی است که تاکنون به اطلاع مردم رسیده است.

بهانه‌ی دشمنی در اوقات مختلف متفاوت است. از وقتی مسئله‌ی هسته‌ای مطرح شده است، بهانه‌ی دشمنی‌ها مسئله‌ی هسته‌ای است. البته میدانند و اعتراف هم میکنند که ایران دنبال سلاح هسته‌ای نیست. واقع قضیه هم همین است. ما به دلائل خودمان، به‌هیچ‌وجه دنبال سلاح هسته‌ای نیستیم؛ نه تولید کردیم و نه تولید خواهیم کرد؛ این را میدانند، اما یک بهانه است. یک روز این مسئله بهانه است، یک روز حقوق بشر بهانه است، یک روز فلان مسئله‌ی داخلی بهانه است؛ اما همه‌ی اینها بهانه است. مسئله‌ی اصلی چیست؟ مسئله‌ی اصلی، حراست مقتدرانه‌ی نظام اسلامی از ثروت عظیم نفت و گاز در این کشور است. امروز و فردا - مثل دیروز - اقتدار اقتصادی و سیاسی و به تبع آن، اقتدار علمی و نظامی، متوقف است به انرژی، به نفت. تا ده‌ها سال دیگر، دنیا محتاج نفت و گاز است؛ این یک مطلبِ مسلّم است. استکبار و قدرتهای استکباری میدانند که رگ حیاتشان به نفت و گاز وابسته است. آن روز که نتوانند این نفت ارزان را به دست بیاورند، آن روز که مجبور باشند برای تهیه‌ی نفت و گاز امتیاز بدهند و از زورگوئی دست بردارند، آن روز برای آنها مصیبت‌بار است.

اگر ما توانستیم تولید داخلی را رونق ببخشیم، مسئله‌ی تورم حل خواهد شد؛ مسئله‌ی اشتغال حل خواهد شد؛ اقتصاد داخلی به معنای حقیقی کلمه استحکام پیدا خواهد کرد. اینجاست که دشمن با مشاهده‌ی این وضعیت، مأیوس و ناامید خواهد شد. وقتی دشمن مأیوس شد، تلاش دشمن، توطئه‌ی دشمن، کید دشمن هم تمام خواهد شد.

جوانهای عزیز! این کشور مال شماست، فردا متعلق به شماست. یک نظام مقتدر- چه اقتدار علمی، چه اقتدار سیاسی، چه اقتدار اقتصادی‏، چه اقتدار اطلاعاتی، چه اقتدار تحرک در مناطق گوناگون جهان و اقتدار بین‏المللی- مایه‏ی عزت شماست، مایه‏ی افتخار شماست و شما باید برای تکمیل و تتمیم چنین نظامی تلاش کنید و احساس وظیفه کنید. جوانها وظیفه دارند.

سیاستهای استکبار، سیاستهای آمریکا، سیاستهای شبکه‏ی صهیونیستی عالم که آماج اولش برای دشمنی‏، به دلائل روشن، جمهوری اسلامی است، نمی‏توانند جمهوری اسلامی را از پا در بیاورند. نه فقط نمی‏توانند از پا در بیاورند، نمی‏توانند کند کنند. ما می‏توانیم با سرعت حرکت خودمان را پیش ببریم. البته منتظر توطئه‏ی دشمن هستیم. این توطئه‏ها ادامه پیدا خواهد کرد، تا یک مقطعی؛ آن مقطع عبارت است از اقتدار همه‏جانبه‏ی کشور که این، کارِ شما دانشجوها، کارِ شما نسل جوان است. آن وقتی‏که توانستید کشور را به اقتدار علمی و به اقتدار اقتصادی برسانید و آن وقتی‏که توانستید عزت علمی را برای کشور فراهم کنید، آن روز البته توطئه‏ها کم خواهد شد؛ مأیوس‏ خواهند شد. تا وقتی به آن نقطه نرسیده‏ایم، منتظر توطئه‏ها باید بود و آماده‏ی مقابله‏ی با این توطئه‏ها باید بود. و إن شاء اللَّه هرروزی که بگذرد، شما قوی‏تر خواهید بود، دشمن شما ضعیف‏تر خواهد شد و آن روزی که پیروزی نهائی نصیب ملت بشود، إن شاء اللَّه روز دوری نخواهد بود.

یکی از سیاستهای رهبران آمریکا همین است که برای اینکه مشکلات درونی، تبعیض‏هائی که وجود دارد، اختلاف طبقاتی‏های عجیبی که وجود دارد، گرفتاری‏های فراوانی که مردم آمریکا دارند، برای اینکه مردم را از این مسائل منصرف کنند، همیشه یک دشمنی در بیرون لازم دارند. این را فهمیده‏ایم و اطلاع داریم؛ اما مسئله‏ی بزرگ کردن ایران یک مسئله‏ی بنیانی است در تفکر سیاستمداران سلطه در آمریکا؛ حقیقتاً همین‏طور است. قوام آن‏ها به تجاوزطلبی و به سلطه و دست‏اندازی به اینجا و آنجای دنیاست. دولتها را قانع کردند، ملتها را هم ساکت کردند. تنها پرچمی که در مقابل آن‏ها ایستاده است، دولت و ملتِ بدون تفاوت کجاست؟ جمهوری اسلامی. آحاد مردم و دولت، همراه آن‏ها؛ و رئیس‏جمهور، همراه آن‏ها؛ و مسئولین کشور، همراه آن‏ها، بدون تقیه ظلم را نفی می‏کنند، تبعیض را نفی می‏کنند، دست‏اندازی را نفی می‏کنند؛ این خطر بزرگی است برای آن قدرتی که به درون حصارهای ملیِ خودش، خودش را محدود نمی‏کند. چون فریاد این ملت، قیام این ملت برای ملتهای دیگر بیدارکننده است، هشداردهنده است، کمااینکه بوده تا حالا؛ کمااینکه این بیداری به وجود آمده است. خوب، این‏ها احساس خطر می‏کنند. همه‏ی تلاششان را هم گذاشته‏اند، ولی با همه‏ی این‏ها ملت ایران، شما جوانان، شما دانشجویان می‏توانید در مقابل همه‏ی این‏ها بایستید و بر همه‏ی این‏ها غلبه پیدا کنید؛ اما شرائطی دارد. ما امروز از بیست سال قبل، از سی سال قبل خیلی جلوتریم، تجربه‏مان بیشتر است، مدیریتهایمان قوی‏تر است، توانائی‏های علمی ما بمراتب جلوتر است، قدرت تحرک اقتصادیمان‏ بمراتب از آن روز بیشتر است، تصورات ما از پیشرفت نسبت به آن روزها خیلی بهتر است.

خوشبختانه مسئولین کشور عزت ملی را کاملًا در نظر دارند و می‏دانند که در مقابل زیاده‏خواهی دشمنان، راه نجات تسلیم شدن و عقب‏نشینی کردن نیست؛ اگر دشمن زورگویی و زورگیری می‏کند، باید در مقابل دشمن ایستاد و پیشرفت کرد. علاج ملت ایران در کسب اقتدار است؛ این اقتدار فقط به معنای اقتدار نظامی نیست؛ باید اقتدار علمی، اقتدار اقتصادی‏، به دست آوردن قدرت اخلاقی و اجتماعی و بالاتر از همه‏ی این‏ها اقتدار معنوی و روحی- که از اتکال به خداوند متعال برای یک ملت حاصل می‏شود- هم کسب کنیم. اگر بخواهیم در صحنه‏ی قدرت‏یابی ملت ایران پیش برویم و به هدفهای خود دست پیدا کنیم، ملت و دولت باید به یکدیگر دست دوستی و همکاری کامل بدهند؛ همچنانی که بحمد اللّه ملت همواره پشتیبان مسئولان بوده است، باید این پشتیبانی- هرچه بیشتر- ادامه پیدا کند و ملت و دولت با یکدیگر همکاری کنند. قشرهای گوناگون ملت ایران، قشر عالمان و فرزانگان و محققان، قشر دانشجویان، قشر کارگران و کشاورزان، قشر سرمایه‏گذاران و کسانی که قادرند با سرمایه‏گذاری خود ملت را به پیش ببرند، مدیران بخشهای گوناگون مؤسسات دولتی و غیر دولتی، همه‏ی این‏ها باید احساس بکنند که بار سنگین پیشرفت کشور بر دوش آن‏هاست و تکلیفی است الهی و مردمی و نتائج انجام این تکلیف عاید همه خواهد شد و همه- و بیش از همه، خود آن کسانی که این تکلیف را به بهترین وجهی انجام داده‏اند- از آن سود خواهند برد.

کشور در حال یک تحرک جدی به سمت جلوست؛ هم از لحاظ علمی، هم از لحاظ سیاسی، هم از لحاظ نظامی و هم از لحاظ استحکام‏ بنیه‏های اقتصادی‏. نظام اسلامی در عمل دارد نشان می‏دهد که یک نظام ریشه‏دار، اثرگذار و دارای اقتدار درون‏زاست؛ نه اقتداری که بعضی از کشورهای بیچاره و سیاستمداران نگون‏بخت دارند، که ناشی از حمایت فلان قدرت و بهمان قدرت است؛ نه، اقتدار نظام سیاسی جمهوری اسلامی، اقتدار درون‏زاست؛ مثل یک کوه که بیش از آن مقداری که از کوه دیده می‏شود و در زیرِ زمین، ریشه‏های آن کوه است؛ نظام اسلامی دارد نشان می‏دهد که این‏گونه است و روز به روز هم در این جهت جلو رفته است. ما داریم به سمت جلو حرکت می‏کنیم و حرکت هم حرکت آرامی نیست؛ حرکت سریعی است.

در فلسطین هم قدرتهای استکباری شکست خوردند. چه کسی می‏توانست باور کند که یک سازمان مبارزی که شعار او مقابله‏ی با رژیم صهیونیستی است، در میان فلسطینی‏ها قدرت بگیرد؟! چه کسی می‏توانست باور کند که تهاجم نظامی به لبنان به وسیله‏ی یک گروه مبارزِ مؤمنِ از جان گذشته، به طور فضاحت‏آمیزی شکست بخورد، که در جنگ سی‏وسه‏روزه‏ی لبنان دیده شد؟! چه کسی باور می‏کرد که امریکا با همه‏ی تلاشی که در عراق کرد و با گسیل آن همه نیرو، نتواند مقاصد خود را بر ملت عراق تحمیل کند و عراق را مدخلی قرار بدهد برای سیطره‏ی بر کلّ منطقه‏ی عربیِ خاورمیانه و بازی کردن با ملتها و دولتهای این منطقه؟! ولی این‏ها اتفاق افتاد. در همه‏ی این موارد، طرفی که شکست خورد، همان طرفی بود که به حسب ظاهر، از اقتدار نظامی و اقتدار ظاهری و پول و قدرت اقتصادی‏ و سیاسی برخوردار بود. این هم یک حقیقتی است.

کسانی که چالش عمده‏ی نظام با آن‏هاست، مصلحت خودشان را در چه می‏بینند؟ امریکا مصلحت خودش را در ایران، با سرپا بودن نظام جمهوری اسلامی، در چه وضعیتی می‏بیند؟ او، مصلحت خودش را در ایجاد اختلاف و از بین بردن این یکپارچگی‏ای که امروز شما در مردم مشاهده می‏کنید و در متوقف کردن حرکت علمی کشور، می‏بیند؛ چون علم و دست برتر علمی، راز پیشرفت هر کشوری در اقتدار اقتصادی‏، سیاسی، نظامی و روحیه‏ای است.

امروز کسانی در دنیا زور می‏گویند، خلاف قوانین بین‏المللی رفتار می‏کنند، وقیحانه‏ترین موضع را در دنیای تعامل بین‏المللی انسان‏ها ملت‏ها و دولت‏ها- می‏گیرند و خجالت هم نمی‏کشند؛ سرشان را هم بالا می‏گیرند. چرا؟ چون قدرت دارند؛ قدرت اقتصادی‏ و سیاسی -که از اقتصادی ناشی می‏شود- و بالاتر از همه‏ی این‏ها، قدرت علمی، که منشأ همه‏ی این‏هاست؛ یعنی منشأ قدرت اقتصادی و سیاسی‏شان هم قدرت علمی است. ما این طرف دنیا حرف‏های حقّ زیادی داریم؛ حرفمان را شجاعانه می‏زنیم، منطقمان را در صحنه‏های رویاروییِ منطقی هم اثبات می‏کنیم، در عمل هم البته چون توفیق الهی شامل حال این ملت شده و ایمان دارد، به قدر ایمان خودش، پیشرفت می‏کند؛ یعنی نتوانسته‏اند هم به آرزوهای خودشان در مورد این ملت برسند؛ اما احتیاج به یک چیز دیگری هم داریم و آن، عبارت است از «قدرت بین‏المللی»، تا بتوانیم این راه را بی‏دغدغه، درست، به طور کامل، همه‏جانبه و بی‏کم‏وکاست و کاست ادامه دهیم و به اهداف و آرمان‏هایمان برسیم. این قدرت را -قدرت اقتصادی، سیاسی و نفوذ فرهنگی- چطوری به دست آوریم؟ پایه و مایه‏ی همه‏ی این‏ها، قدرت علمی است! یک ملت، با اقتدار علمی است که می‏تواند سخن خود را به گوش همه‏ی افراد دنیا برساند؛ با اقتدار علمی است که می‏تواند سیاست برتر و دست والا را در دنیای سیاسی حائز شود. اقتصاد هم به دنبال این‏ها به دست می‏آید؛ پول تابع توانایی‏هاست. امروز این‏طوری است؛ علم را می‏شود به پول تبدیل کرد و از لحاظ اقتصادی هم قوی شد. این، جایگاه علم است. ما از علم عقب ماندیم. نه فقط در دوران پنجاه‏ساله‏ی منحوس پهلوی -که البته در این دوران، از لحاظ عمق علمی، پدر این مملکت را در آوردند. حالا خود تحلیل این مسئله، یک تحلیل تاریخی- اجتماعی است و یک مسأله‏ی مهمی است- بلکه از قبل از آن. دوران قاجاریه و پهلوی مظهر این عقب‏ماندگی علمی است. ما حالا داریم تلاش می‏کنیم که بتوانیم این درّه‏ی وسیع را پُر کنیم. وظیفه‏ی دانشگاه -نه فقط دانشگاه امام صادق؛ مطلق دانشگاه- در این کشور، این است که این درّه‏ی علمی را پُر کند. هرچه می‏توانید، علم بیاموزید.

امروز دیو مهیب و نفرت‏انگیز سلطه، ملتها را تهدید می‏کند. این تهدید، فقط متوجه ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی نیست؛ متوجه همه‏ی دنیاست؛ متوجه اصل و اساس انسانیت است. شما ببینید امروز مرکز استکبار- یعنی نظام ایالات متحده‏ی امریکا- با ارزشهای انسانی و با انسان‏ها چه می‏کند: هتک حرمت و حیثیت انسان‏ها، گرفتن جان انسان‏ها، نابود کردن هویت ملی انسان‏ها برای آن‏ها کاری عادی و معمولی شده، طوری که زشتی آن را احساس نمی‏کنند. ملتها در مقابل یک چنین مجسمه‏ی خباثت و شرارت چه باید بکنند؟ آیا ملتها باید تسلیم شوند و سرنوشت و هویت و آینده‏ی خودشان را به دست مهاجمانی بسپرند که هیچ رادع و مانعی از اخلاق و دین و شرف جلوی آن‏ها را نمی‏گیرد؟ می‏بینید که دست‏آموزهای استکبار در فلسطین چه می‏کنند. دیدید در عراق و افغانستان، مزدوران مسلح امریکا و انگلیس چه کردند و چه می‏کنند. قبل از این هم در نقاط مختلف دنیا، هرجا که توانسته‏اند، بار سنگین وجود خود و شرارت خودشان را تحمیل کرده‏اند. ملتها چه باید بکنند؟ ملتها هیچ راهی بجز قوی‏ شدن، اعتماد به نفس، توکل به خدا و توکل به نیروی ذاتی خود ندارند؛ ملتها باید خودشان را قوی کنند. این قوی شدن فقط از جنبه‏ی نظامی نیست؛ ملتها باید اراده، اقتصاد، دانش و پیشرفتهای گوناگون خود را پی‏درپی قوی کنند؛ اما تقویتِ نیروی دفاع از هویت و مرزهای یک ملت، یکی از مهم‏ترین‏هاست، که امروز نیروهای مسلح ما این وظیفه را به عهده گرفته‏اند.

امروز این یک واقعیت بزرگ است که مسلمین در عالم، مجموعه‏یی تعیین‏کننده هستند؛ یا بگوییم امت اسلامی می‏تواند یک مجموعه‏ی تعیین‏کننده در انعقاد و شکل‏دهیِ سیاستهای جهانی و حرکت عمومی بشریت باشد. دورانی طولانی تلاش شده است که مسلمانها از دایره‏ی تحرک اساسی دنیا و زندگی بشری، از علم، از پیشرفت اقتصادی‏، از قدرت‏ بین‏المللی و قدرت‏ تأثیرگذاریِ سیاسی و اقتصادی‏ کنار بمانند و به صورت یک مجموعه‏ی کم خاصیت و بی‏اثر در بیایند. حد اقل دو قرن برای این کار سرمایه‏گذاری و تلاش شده و هنوز هم این تلاش ادامه دارد. این، ظلم بزرگی به مسلمین عالم و امت اسلامی بوده است.

مسأله‏ی بازار مشترک بسیار مهم است. امروز شما می‏بینید که بلوکهای اقتصادی‏ مقتدری‏ در گوشه و کنار دنیا کار و تلاش می‏کنند و سود می‏برند. دنیای اسلام هم می‏تواند با همکاری، یک بلوک مقتدر اقتصادی‏ به وجود بیاورد.

در باره‏ی مسأله‏ی علم و تحقیق باید بگویم که عمده‏ی موضوعهایی که قدرتهای سلطه‏گر در نظام سلطه‏ی جهانی برای حفظ این رابطه‏ی سلطه‏گر و سلطه‏پذیر رویش تکیه می‏کنند، سه موضوع است: سلطه‏ی فرهنگی، سلطه‏ی اقتصادی، سلطه‏ی علمی. لازمه‏اش هم این است که نگذارند آن‏طرف سلطه‏پذیر یا آن کسی که سلطه بر او تحمیل شده، در این سه زمینه به استقلال و به خودباوری و به پیشرفت برسد؛ نه در زمینه‏ی مسائل فرهنگی، شامل ایمان و اعتقاد و فرهنگیِ به معنای خاص؛ ارزشها و هدفها و جهت‏گیریها؛ نه در زمینه‏ی اقتصادی، و نه در زمینه‏ی علمی.
کشورهای تحت سلطه هرگز یک اقتصاد درست و حسابی نداشته‏اند. گاهی یک رونق ظاهری داشته‏اند، که می‏بینید در بعضی از کشورهای تحت سلطه رونق ظاهری دارند؛ اما ساخت اقتصادی خراب است؛ یعنی اگر یک شیر را رویشان ببندند؛ یک حساب را مسدود کنند، یا تصرف اقتصادی کنند، همه چیز فروخواهد ریخت و نابود خواهند شد. شما دیدید که یک سرمایه‏دار توانست چند کشور آسیای جنوب شرقی را در مدت دو سه ماه به ورشکستگی برساند؛ آن هم دو سه کشوری که توسعه‏ی نسبتاً خوب و رونق اقتصادی داشتند. رئیس یکی از همین کشورها در همان روزها به‏مناسبتی به تهران آمده بود و با بنده ملاقات کرد و گفت همین قدر به شما بگویم که ما در یک شب بکلی فقیر شدیم! یک سرمایه‏دار امریکایی، یهودی مثل نخی که به‏یکباره می‏کشند و یک بنا؛ بنای عروسکی، روی هم می‏ریزد، عمل کرد و یک نخ را کشید و همه چیز را به هم ریخت. آمریکاییها آنجایی که لازم داشتند، پنجاه، شصت میلیارد تزریق کردند- پنجاه میلیارد به یکی، سی میلیارد به یکی دیگر- اما آنجایی که لازم نداشته باشند، تزریق نمی‏کنند و آن کشور را به خاک سیاه می‏نشانند. البته تزریق کردن یعنی اینکه دوباره همان ساخت عروسکی را به شکل دیگری برپا کنند. به‏هرحال، نمی‏گذارند اقتصاد این کشورها استحکام‏ پیدا کند.

ملت بزرگ ایران! بدانید اگر ایستادگی و حضور شما در صحنه نبود، نظام جمهوری اسلامی و هیچ‏کدام از مسئولان، یک سال هم نمی‏توانستند مقاومت کنند. اراده‏تان را مستحکم نگه دارید و حضور و وحدت خود را حفظ کنید. می‏بینیم و می‏دانیم که ملت ایران تا امروز همین‏طور عمل کرده است، بعد از این هم همین‏گونه خواهد بود؛ ملت ما ملت ممتازی است. در کنار این، باید مسئولان با کارآمدی و هوشیاری، تلاش عالمانه و دلسوزانه داشته باشند و مشکلات را یکی پس از دیگری حل کنند و این راهِ نیمه‏رفته را به پایان برسانند. هم از لحاظ علمی، هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ اقتصادی‏، این ملت باید روز به روز خود را قوی‏تر کند؛ این راه علاج ملت ایران است. بخشی از این کار به دست مردم است- که مردم عمل کرده‏اند و به فضل و حول و قوّه‏ی الهی بعد از این هم عمل خواهند کرد- بخشی هم بر عهده‏ی مسئولان است که باید وظایف خود را درست بشناسند و عمل کنند. در این صورت دشمنیها دیگر اثر نخواهد کرد. البته بیگانگان فشار اقتصادی و سیاسی می‏آورند، اما بی‏فایده است. در کوتاه‏مدت ممکن است فشار اقتصادی علیه ملت ایران باشد، اما خودشان هم می‏دانند که در بلندمدّت، هم به نفع ملت ایران است و هم به ضرر آن‏هاست. همین فشارها ملت ایران و دانشمندان و جوانانِ بااستعداد ما را به پیمودن راههای علمی و کشف راههای علمیِ پیچیده و دور از دسترس کشاند؛ بنابراین فشار اقتصادی تأثیری ندارد. تا شما در صحنه هستید، فشار سیاسی هم تأثیری ندارد.

در برنامه، هضم نشدن در اقتصاد جهانی رعایت شود؛ این را توجّه داشته باشید. من یکی دو بار دیگر هم تکرار کردم: پیوستن به سازمان تجارت جهانی از نظر من کاری است مثبت؛ اما هنگامی که ما زیرساخت‏های لازم را برای این کار داشته باشیم، که الآن این را نداریم. الآن برداشتن تعرفه‏ها و رفتن داخل سازمان تجارت جهانی، یعنی هضم شدن در یک اقتصاد برتر، بدون امکان رقابت؛ یعنی کَم شدن و غرق شدن؛ یعنی همین تولید داخلی را هم که تا امروز با زحمت و خون دل فراهم شده، از دست دادن و نابود کردن. بله؛ سازمان تجارت جهانی میدان گسترده‏ای برای فعّالیت است؛ اما باید قدرت شنا داشته باشیم. آن روز من گفتم این کار مثل این است که ما یک تیم فوتبال را به مسابقات جام جهانی بفرستیم؛ درحالی‏که اعضای آن هیچ تمرینی نکرده باشند. نتیجه‏ی این کار این است که ما بیست تا گل می‏خوریم و برمی‏گردیم! ما باید آمادگی را فراهم کنیم و عجّله هم نداشته باشیم. پنج سال دیگر شد، ده سال دیگر شد، دیر نمی‏شود. اوّل باید زیرساخت‏های اقتصادی مستحکم‏ شود و ما خاطر جمع شویم، بعد با خیال راحت و با میل وارد صحنه شویم. الآن توصیه‏ی هضم شدن در اقتصاد جهانی، برای اقتصاد ملی و مستقل ما سمّ مهلکی خواهد بود.

ما در جمهوری اسلامی به عنوان کسانی که متصدّی و متعهّد یک تکلیف و وظیفه هستیم، چه تکلیفی داریم؟ اینکه می‏گویم ما متعهّد و موظّفیم، به خاطر این است که جمهوری اسلامی بر اساس یک فکر، یک آرمان و یک هدف بزرگ و والا و مقدّس به وجود آمده است و کسانی که معتقد به نظام جمهوری اسلامی و پیام انقلاب هستند، فکر نمی‏کنم از این معنا تخلّفی داشته باشند. ما فکر می‏کنیم یک وظیفه و تکلیف الهی و مسئولیت خدایی را انجام می‏دهیم. به همین دلیل است که بنده معتقدم اگر مسئولان- چه شما که در مجلسید و چه آن‏هایی که در دستگاه‏های اجرایی کشورند- کاری را که بر عهده‏ی آن‏هاست، انجام دهند، ثوابش پیش خدای متعال از بسیاری از عبادات بالاتر است؛ چون این بنا برای اعلای کلمه‏ی حق و احیای کلمه توحید ساخته شده است. ما به عنوان کسانی که در این مجموعه چنین وظیفه‏ای داریم و این مسئولیت را احساس می‏کنیم، در مقابل این سیل جهانی باید مقاومت کنیم. البته واقعیت جهانی‏سازی هم یکی از بخشهای مهم و بارز همین سیل است. فعلًا مسأله‏ی اقتصاد مطرح است؛ اما گفته و ناگفته، نوشته و نانوشته، جهانی‏سازی در زمینه‏ی سیاست و فرهنگ هم حتماً وجود دارد و عمل می‏شود. آیا در مقابل این سیل می‏شود مقاومت کرد؟ ما معتقدیم بله، می‏شود مقاومت کرد؛ این وظیفه‏ی اصلی ماست.
مقاومت، تنها با استحکام‏ بخشیدن به بنیانها صورت می‏گیرد. هر سیل بنیان‏کنی وقتی به یک صخره‏ی استوار برسد، نمی‏تواند در آن اثر بگذارد. ما باید خود را استوار و مستحکم کنیم و بنیانهای فرهنگی و اقتصادی‏ و سیاسی خود را استحکام ببخشیم. هر کاری که در جهت استحکام بخشیدن باشد، مقدّس و خوب و مورد اجر و ثواب الهی است. هر چیزی که در جهت متزلزل کردن این پایه‏ها و بنیانها باشد، بد است؛ این دیگر ربطی به جناح و حزب و گروه و تشکیلات ندارد. به نظر من معیار و ملاک، این است.
برای اینکه ما بنیانهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود را مستحکم کنیم، پیش‏نیاز اوّلیِ قطعی ما، ایجاد وفاق و وحدت کلمه است. برای وفاق باید همه تلاش کنند. معنای وفاق این نیست که گروهها و تشکیلات و جناحهای گوناگون اعلام انحلال کنند؛ نه، هیچ لزومی ندارد. معنای وفاق این است که نسبت به هم خوش‏بین باشند؛ «رحماء بینهم » باشند؛ همدیگر را تحمّل کنند؛ در جهت ترسیم هدفهای والا و عالی و برای رسیدن به آن‏ها به یکدیگر کمک کنند و از ایجاد تشنّج، بداخلاقی، درگیری، اهانت و متّهم کردن بپرهیزند. امروز به نظر من وظیفه‏ی ما این است.

به نظر من آنچه امروز وظیفه‏ی اصلی ماست، این است که در بخشهای سه‏گانه- یعنی سیاسی، اقتصادی‏ و فرهنگی- پایه‏ها را مستحکم‏ کنیم. اگر پایه‏های فرهنگی بخواهد مستحکم شود، شرط اصلی این است که ایمان مردم به دین و مواریث فرهنگی خودشان روز به روز استحکام پیدا کند و تضعیف نشود. ما نمی‏خواهیم در یک جزیره زندگی کنیم و فکر نمی‏کنیم در دنیای امروز می‏شود در یک جزیره زندگی کرد. ما می‏خواهیم مردم به مواریث و ثروت فرهنگی خود ببالند و احساس حقارت نکنند. تلاش بعضیها این است که در مقابل ثروت فرهنگی مردم- که بسیار عظیم است- یک حالت گله‏گزاری و بدهکاری به وجود آورند؛ این خطاست. ثروت فرهنگی ما بسیار عظیم است و بخش عمده‏ی آن، ایمان به خدا و اسلام و توکّل به خدا و مفاهیم اسلامی است که بحمد اللّه در مردم ما کاملًا نافذ و راسخ است؛ بخشی از آن هم مربوط به مسائل فرهنگی ماست. این‏ها را باید قدر دانست و حفظ کرد. قوانین باید در این جهت باشد.

مسائل اقتصادی، بسیار مهم است. ما از اقتدار ملی صحبت کردیم؛ همه هم قبول دارند؛ یعنی آحاد ملت و مسئولان کشور، اقتدار ملی را شعار و پرچمی می‏دانند که باید همه به آن توجّه کنند. حقیقتش هم همین است؛ چون اقتدار ملی، اقتدار زید و عمرو نیست؛ اقتدار یک ملت و یک کشور است. این اقتدار چگونه به دست می‏آید؟
فرض بفرمایید یک رکن اقتدار ملی، اقتدار اقتصادی است؛ یعنی کشور از لحاظ اقتصادی بتواند پول ملی خودش را تقویت کند؛ در بازارهای اقتصادی دنیا حضور تأثیرگذار داشته باشد؛ در بهبود وضع اقتصادی کشور از امکانات خودش استفاده کند؛ فقر را در کشور ریشه کن و یا حد اقل کم کند و بتواند به عنوان یک کشور ثروتمند و غنی، در مقابل چشم دنیا، کارایی نظام خودش را نشان دهد. این می‏شود اقتدار اقتصادی‏، که مسئولان اقتصادی‏ کشور موظّفند این کارها را انجام دهند. اقتدار اقتصادی‏ همچنین به معنای این است که در کشور، بیکاری وجود نداشته باشد؛ اشتغال وجود داشته باشد؛ تولید صنعتی و کشاورزی در حدّ مطلوب باشد؛ از منابع و معادن کشور به نحو بهینه استفاده شود. این هم اقتدار اقتصادی است که بخشهای گوناگون نسبت به آن مسئولیت دارند.

اقتدار ملی، هم زمینه‏ی نظامی دارد، هم زمینه‏ی اقتصادی‏ دارد، هم زمینه‏ی سیاسی دارد، هم زمینه‏ی سازمانی دارد. در همه‏ی زمینه‏ها مسئولان می‏توانند کاری کنند که ملت احساس اقتدار کند. وقتی‏که دشمنی به مرز حمله می‏کند، اگر مسئولانِ دفاع از مرزها وظیفه‏ی خودشان را خوب به انجام رسانند، ملت احساس اقتدار می‏کند. هنگامی که سیاستمداران زورگوی جهانی با انواع بازیهای سیاسی خواستند بر کشور و ملتی چیزی را تحمیل کنند، اگر دستگاه سیاسی آن کشور توانست هوشیارانه و مدبّرانه تحمیل دشمن را پس بزند، ملت احساس اقتدار می‏کند. وقتی‏که همه‏ی سرمایه‏اندوزان بین‏المللی سعی می‏کنند یک ملت و یک کشور را در چنبره‏ی اختاپوس اقتصادیِ‏ خودشان درآورند و با نامهای فریبنده و به‏ناحق، منابع یک ملت را جذب کنند، اگر مسئولان اقتصادی‏ کشور توانستند با تدبیر و هوشیاری و با سرعت عمل متناسب، تدابیر لازم را پیش گیرند و مانع از نفوذ پنجه‏ی دشمن در اقتصاد کشور شوند و اقتصاد ملی را شکوفا کنند، ملت احساس اقتدار می‏کند. اقتدار ملی یک مفهوم و مقوله‏ی کاملًا پیچیده و مرکّب است که نه به معنای نظامیگری است و نه نظامیگری نبودن آن باید بهانه‏ای برای منزوی کردن کار نظامی شود. نظامیان هم به نوبه‏ی خود در اقتدار ملی شریکند. در یک مجموعه‏ی نظامی، اقتدار ملی با کارایی نظامی و رشد خُلقیّات جوانمردانه در آن‏ها، خود را نشان می‏دهد.

اقتدار ملی یعنی چه؟ اقتدار ملی دست قدرت‏مندی است که مجموعه‏ی نیروهای فعّالِ قوای سه‏گانه در تشکیل آن سهم دارند و باید وظیفه‏ی خودشان را با شجاعت و اقتدار و امید و بدون رودربایستی و با همکاریِ کامل انجام دهند. یک ملت اگر اقتدار ملی داشته باشد- اقتدار در زمینه‏ی اقتصاد، سیاست، فرهنگ و سازماندهی دولتی- مشکلات مادّی و معنوی‏اش حل خواهد شد. اگر فرضاً مسئولی در بخش امنیت، کار خود را خوب انجام دهد، مردم احساس عزّت و اقتدار می‏کنند. اگر مسئولی در بخش اقتصاد تلاش کند و کارآمدیِ خود را نشان دهد- پول ملی را تقویت کند، تورّم را مهار کند، در جامعه رونق اقتصادی‏ به وجود آورد و طبقات محروم را از حقوقی که متعلّق به آن‏هاست، برخوردار نماید- مردم احساس اقتدار و توانایی می‏کنند. خودشان را در آن مسئول، مشاهده و ملاحظه می‏کنند و او را مظهر خودشان به حساب می‏آورند. وقتی در عرصه‏ی بین‏المللی، مسئولان کشور، با عزّت و سربلندی و استغناء در مجامع جهانی شرکت می‏کنند و حرف حقِّ خودشان را با شجاعت بر زبان می‏آورند و در معامله و مبادله‏ی با دولتها، منافع ملی را مدّ نظر می‏گیرند و مصالح را ملاحظه و به نفع کشور کار می‏کنند، ملت که در جریان این کارها قرار می‏گیرد، احساس اقتدار می‏کند.

افزایش ظرفیت تولید صیانت‌شده‌ی نفت متناسب با ذخایر موجود و برخورداری کشور از افزایش قدرت‌ اقتصادی‌ و امنیتی و سیاسی.

بحث من بر سر این نیست که ما حالا بیاییم دشمن را به طور مشخص با نشانه‏ها و با خصوصیات معرفی کنیم؛ نه. شناسایی دشمن دشوار نیست. آنچه مسلّم است، این است که یک نظام سلطه‏ی جهانی وجود دارد که امروز در رأس آن، رژیم امریکاست. در گذشته دیگرانی بودند، ممکن است در آینده هم قدرتهای دیگری باشند. امروز امریکا منافع خودش را در دنیا تعریف کرده پنهانی هم نیست در مقالاتشان نوشته‏اند؛ در تحلیلهای سیاسیشان، منافع خودشان را تعریف کرده‏اند. منافع آن‏ها عبارت است از ایجاد دنیای یک‏قطبی؛ یعنی در رأس مجموعه‏ی کشورهای عالم، دولتی به نام دولت امریکاست و در بدنه، انواع و اقسام دولتها هستند؛ بعضی دارای قدرت علمی و پیشرفتهای علمی و دارای توان نظامی‏اند؛ باید با آن‏ها به نحوی ساخت و در معارضه‏ی با آن‏ها، منافع آن‏ها را بر منافع خود ترجیح داد این تحلیل امریکایی است دولتهایی هم هستند که از اقتدار نظامی یا اقتدار اقتصادی‏ برخوردار نیستند؛ اسمهایی برای آن‏ها گذاشته می‏شود: کشورهای در حال توسعه، کشورهای در اصطلاح قبلی جهان سوم. از همه‏ی فرصتهای این‏ها که می‏توان برای توسعه‏ی اقتدار امریکا استفاده کرد، باید استفاده کرد. اگر به انرژی آن‏ها احتیاج داریم نفت آن‏ها، گاز آن‏ها باید راه را به سمت نفت و گاز آن‏ها به هر کیفیّتی باز کرد. اگر به بازار مصرف آن‏ها احتیاج داریم، به هر کیفیّتی که ممکن است، باید این راه را به سوی بازار مصرف آن‏ها باز کرد. اگر به حضور سیاسی و اقتصادی‏ در میان آن‏ها نیاز است، باید این راه را گشود. اگر دولتهای مزاحمی در آن کشورها بر سرِ کارند، باید آن دولتها را کنار زد. اگر اندیشه‏های مزاحمی در آن کشورها وجود دارد، باید آن اندیشه‏ها را از فضای ذهنی جامعه زدود. اگر شخصیتهایی در آن کشورها هستند که می‏شود آن‏ها را خرید، باید خرید. اگر نیروهایی در آن کشورها هستند که می‏شود از آن‏ها به عنوان نیروی فشار علیه دولتهایی که با این سیاست مخالفند، استفاده کرد، باید خرج کرد و به کار برد. این سیاست استکباری است. امروز امریکا این سیاست را دارد. یک روز انگلیس داشت؛ آن روزی که در شرق و غرب دنیا حاکمیت پادشاهی انگلیس تثبیت شده بود؛ در آسیا، در شبه قارّه‏ی هند، در استرالیا، در کانادا و در جاهای دیگر. قبل از آن هم روسیه‏ی تزاری نسبت به همان منطقه‏ی محدودی که روی آن نفوذ و فشار داشت، این سیاست را اعمال می‏کرد. البته امروز ابزارها مدرنتر و وسایل پیشرفته‏تر شده است.
آیا این سیاست فقط علیه نظام جمهوری اسلامی است؟ نه. این سیاستِ همه جایی است. ما در جمهوری اسلامی با این سیاست مواجهیم، دولتهای دیگر هم مواجهند؛ منتها دولتها متفاوتند. بعضی از دولتها و دولتمردان، مصلحت خودشان را در این می‌دانند که در مقابل این خواسته‌های افزون‌طلبانه تسلیم شوند؛ بعضی از دولتها برایشان منافع ملتها مطرح نیست و بعضی از دولتها از نفوذ و سلطه دستگاههای خبری و جاسوسی امریکا با همه وجود می‌ترسند.

اگر فرض کنیم که رفع دشمنی ممکن باشد، فقط با اقتدار و عزّت و استقلال ایران ممکن است؛ نه با ذلّت، نه با احتیاج. اگر ایران اسلامی به همّت شما جوانها و به همّت این نسلِ رو به رشد امروز، مدارج علمی را طی کند و از لحاظ صنعت و صنعت برتر، فناوری و فناوری برتر و علمی که امروز مورد نیاز است، بتواند سهم وافری را به خودش اختصاص دهد که نتوانند به او زور بگویند؛ بتواند قدرت نظامی خودش و پایه‏های اقتصادی‏ کشور را مستحکم کند، بتواند این محرومیتها را برطرف کند، بتواند از منابع سرشار و غنی این کشور در همه جا بهره‏برداری کند، بتواند معرفت سیاسی را در آحاد مردم بالا ببرد، آن‏وقت ممکن است دشمنی آن‏ها کم شود. بنابراین اگر ممکن باشد، آن روز ممکن خواهد بود.
اینکه بعضی بردارند طبق میل دل کارشناسان سیای امریکا، دم از نزدیکی و مذاکره و ارتباط بزنند و فضا را عادّی‏سازی کنند، این بزرگترین توهین و خیانت به این مردم است. اگر قرار است سخن از رفع دشمنیِ دشمنان سوگندخورده بر زبان آورد، باید آن روزی باشد که این کشور از لحاظ اقتصادی‏ پایه‏های خودش را مستحکم‏ کرده باشد؛ محرومیتها را رفع کرده باشد؛ این نسبت بیکاری را از بین برده باشد؛ آینده‏ی جوانها را روشن کرده باشد؛ جوان تحصیل‏کرده و فارغ‏التحصیل دغدغه‏ی معاش و دغدغه‏ی کار نداشته باشد؛ از لحاظ مسائل فرهنگی این کشور بتواند هنرمندانی تربیت کند که برطبق منافع و مصالح ملی، سینمای کشور را اداره کنند؛ هنر کشور را اداره کنند؛ مطبوعات کشور را اداره کنند. اگر این‏طور شد، آن‏وقت نوبت این خواهد رسید که برای رفع دشمنی فکر کنیم؛ و الّا در غیر آن صورت، هرگونه نزدیک شدن به دشمن، هرگونه نرمش نشان دادن در مقابل دشمن، تیز کردن آتش دشمنی و ستمگری دشمن است.

تبلیغ دین و تبیین حقایق که وظیفه‏ی علما و مبلّغین بزرگ اسلام است، امروز شامل همه‏ی این‏هاست. اگر ما از لحاظ اقتصاد به بالاترین مقام برسیم و از لحاظ سیاست، همین اقتدار و عزّتی را که امروز داریم، چند برابر کنیم، ولی اخلاقهای مردم ما، اخلاقهای اسلامی نباشد؛ در میان ما گذشت، صبر، حلم و خوش‏بینی نباشد، اساس کار از بین خواهد رفت. اساس کار، اخلاق است. همه‏ی این‏ها مقدّمه‏ی اخلاق حسنه است بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق حکومت اسلامی برای این است که انسانها در این فضا تربیت شوند، اخلاق آن‏ها تعالی پیدا کند، به خدا نزدیک‏تر شوند و قصد قربت کنند.

اکنون از آتش‏سوزی مسجد الاقصی که به ولادت این سازمان انجامید، بیست و هفت سال می‏گذرد. شرایط جهان امروز، این سازمان را در معرض انتظارات جدّی‏تری از گذشته قرار می‏دهد. این سازمان می‏تواند مظهر اتّحاد حقیقیِ کشورهای مسلمان در مسائل و منافع مشترک آنان باشد. به نام اعضای خود سخن بگوید و مطالبه و اقدام کند و قدرت‏ مالی و اقتصادی‏ و سیاسی آنان را پشت سر خود داشته باشد. میان اعضای خود، رابط حلّ مشکلات باشد. آنجا که گرد آوردن همّتها و کمکها برای یک کار بزرگ و یک هدف مشترک، نیازمند یک نقطه‏ی تلاقی، یا یک عنصر هماهنگ‏کننده است، آن نقطه و آن عنصر باشد. آنجا که لازم است، داوری کند و آنجا که مفید است، اندرز دهد. امروز جهان اسلام بااینکه در تجارت جهانی سهمی بسی کمتر از 20 که نسبت تقریبی اعضای آن به کلّ سکنه‏ی جهان است دارد، اما از همین مقدار هم آنچه مخصوص تجارت درونی میان کشورهای اسلامی است، درصدی بسیار پایین است. این سازمان می‏تواند نسبت به این مسأله‏ی مؤثّرِ اقتصادی که در سیاست این مجموعه نیز مؤثّر خواهد بود، نقش فعّال ایجاد کند.

امریکا در یک تحلیل غلط و غیر واقعی مثل اغلب تحلیلهایی که راجع به ایران دارد این‏طور تصوّر کرده است که علّت ایستادگی جمهوری اسلامی در مقابل او و اینکه نه در مقابل قوانین زورگویانه‏اش، نه در مقابل تهدیداتش، نه در مقابل پیغامهای گوناگونی که از طرق مختلف می‏دهد، نه در مقابل زبان نرم و چربش و نه در برابر زبان فحش و تهدیدش، تسلیم نمی‏شود و از مواضع خود کوتاه نمی‏آید و استوار ایستاده است، به خاطر پشت‏گرمی به اروپاست! تلاششان این شد که بلکه بتوانند بین ایران و اروپا فاصله بیندازند و به نظر من، حلقه‏ی ضعیف و غیر مؤثّری در اروپا را انتخاب کردند که آن، حلقه‏ی آلمان است. آلمان، علی‏رغم قوّت‏ و پیشرفت اقتصادی‏ و علمی‏اش، از جهات سیاسی ضعیف است و در مسائل مهمّ جهانی مثل مسأله‏ی خاورمیانه و غیره و مسائلی که همه در باره‏ی آلمان می‏دانند حضور ندارد و در ردیف دولتهای درجه‏ی اوّل اروپایی نیست. با ایران هم که ارتباطات دوجانبه‏ی نسبتاً قویِ متقنی در این چند سال داشته است. به همین خاطر، این دولت را انتخاب نمودند و تلاش کردند که در این قضیه، آلمان را به دام بیندازند و موفّق شدند. در واقع، آمریکاییها با کمک صهیونیستها، در این قضیه دولت آلمان را به دام انداختند و در تنگنا و در زاویه قرار دادند.

واقعاً در دوران جنگ، هنر بزرگ انقلاب این بود که بتواند کشور را همین‏طور حرکت دهد و راه ببرد. در دوران جنگ، هیچ فرصتی که قابل ذکر باشد، در مقیاس توقّعات و نیازهای این کشور، برای ساخت زیربناها و تأمین زیرساخت‏های یک توسعه‏ی حقیقی و یک رشد واقعی اقتصادی‏ و مادّی، به وجود نیامد. در طول این مدّتِ چند سالی که ما بعد از جنگ می‏گذرانیم، خوشبختانه دولت موفّق شده است در این زمینه، کارهای بزرگی را انجام دهد که حقیقتاً می‏توان این را امروز گفت که یک زیر ساخت مستحکم‏ اقتصادی، در کشور به وجود آمده است.
من یادم است که اوایلِ بعد از جنگ، که در جلسات بازسازی، با مسؤولان کشور می‌نشستیم - آن وقت آقای رئیس جمهور محترم، رئیس مجلس بودند و بعضی از مسؤولان دیگر هم بودند - جزو آرزوهای ما، یکی همین بود که چندین سد ساخته شود، یک مقدار راه ساخته شود، تعدادی کارخانه‌های اساسی در زمینه پتروشیمی، در زمینه فولاد و ... به وجود آوریم. اینها واقعاً جزو آرزوهایی بود که روی کاغذ می‌آوردیم و برای آن تلاش و کار می‌کردیم. امروز، بحمداللَّه آن آرزوها تحقّق پیدا کرده و این کارها شده است. اینها هم آسان به دست نمی‌آید و واقعاً جز با کارِ خستگی ناپذیر و خستگی ناشناس و با مدیریّتهای قوی و علاقه‌مند و بخصوص با مدیریت شخص آقای هاشمی - که واقعاً ایشان در این زمینه خوب عمل کردند و مدیریت خوبی را بر دولت اعمال نمودند - این محصول به دست نمی‌آمد.
من باید عرض کنم، خدای متعال که می‌داند، مردم ما هم که خوشبختانه می‌دانند، لیکن من هم این را بگویم و تثبیت شود که در این افتخار، شخص آقای رئیس جمهور، اشخاص یکایک شما وزرای محترم و مسؤولان بخشهای مختلف، سهیم و شریک هستید و این افتخارات، متعلّق به شماست و ثوابش ان‌شاءاللَّه پیش خدای متعال، متعلّق به شماست. همچنین همه کسانی که با شما در طول این سالهای بعد از جنگ تا امروز، همکاری کرده‌اند، بخشهای مختلف اداری و کارکنانی که وجود داشتند، از متخصّصان و کارشناسان و مردم، ان‌شاءاللَّه که همه در این افتخار سهیم هستید.
وقتی‏که در یک کشور، توسعه‏ی سازندگی و زیرساخت‏های اقتصادی‏، صحیح و مستحکم بنا می‏شود و وقتی‏که حرکت سازندگی در کشور- به معنای واقعی کلمه- به وجود می‏آید؛ کشور از اعتلای سیاسی هم در داخل و خارج برخوردار می‏شود. یعنی اگر شما امروز می‏بینید که بحمد اللّه دولت جمهوری اسلامی و ملت ایران و کشور ما، هم در سطح جهان، از یک آبروی سیاسی برخوردار است و هم در داخل، زبان بدخواهان و بدگویان و عیب‏گیران و کسانی که عیب‏های کوچک را بزرگ می‏کنند و محسّنات بزرگ را ندیده می‏گیرند، تا حدود زیادی بسته است- اگرچه هیچ‏وقت زبان بدگویان به کلی بسته نخواهد شد؛ چون به طور کلی انگیزه‏های بدخواهی هرگز از بین نمی‏رود، لیکن تا حدودی زیادی این معنا هست- به‏خاطر این است که حرفی برای گفتن ندارند و خیلی از حرفهایی را که می‏توانستند بگویند و می‏توانستند به عنوان بهانه ذکر کنند، دیگر ندارند. یعنی استحکام‏ سیاسی تا حدود زیادی، ناشی از استحکام‏ فعالیتهای سازندگی در کشور است، که خوشبختانه این کار انجام گرفته است. در زمینه‏های فرهنگی هم کار شده است. اگرچه نه به اندازه‏ی کارهای زیر بناییِ اقتصادی‏ و آنچه مربوط به توسعه‏ی اقتصادی است، لیکن به‏هرحال در آن زمینه هم، انصافاً کارهای باارزشی انجام گرفته است.

ملت ایران باید به مدد اسلام و اتحاد و اتفاقشان، خود را قوی کنند. اگر ملت ما از لحاظ نظامی و اقتصادی‏ و سیاسی و فرهنگی، در حد اعلای قدرت بود، می‏تواند زندگی خود و ملتهای مسلمان را نجات بدهد. اگر قوی و مقتدر بود، اگر وضعی داشت که امید قدرتهای بزرگ و متجاوز را قطع کرد و به یأس مبدل نمود، برای جوامع اسلامی، الگو خواهد بود. اگر خدای ناکرده این ملت، اقتدار لازم و شایسته‏ی اسلامی را نداشته باشد، دشمنان طمع خواهند کرد، در زندگی او دست خواهند برد، تسلط پیدا خواهند کرد و همان بساط ننگین دوران گذشته را العیاذ باللّه تجدید خواهند کرد.
ملت باید از لحاظ نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی قوی باشد. تهدیدهای جهانی را مشاهده کنید، ببینید که قدرتهای بزرگ در چه فکرهایی هستند. امروز، در همین منطقه‏ی خلیج فارس و خاورمیانه، استکبار جهانی و امریکا، در فکر توسعه‏ی قدرت و در فکر طرحهای توسعه‏طلبانه‏ی خودشان هستند. این‏ها به فکر رفع تجاوز نیستند. خود این‏ها متجاوزند و تجاوزشان را در بسیاری از نقاط عالم، نشان داده‏اند. وجود این‏ها، برای ملتهای اسلامی خطر است. این‏ها نمی‏توانند ایجاد امنیت بکنند. ملت مسلمان ما، باید به فکر باشد.

به برکت هدایت امام و رهبر عظیم‏الشّأنمان، از گذرگاههای بسیار خطرناکی گذشتیم. با قوّت‏ و قدرت، راه را ادامه می‏دهیم و کشور را می‏سازیم و قدرتمان را از لحاظ اقتصادی‏ و نظامی و سیاسی و توانایی عظیم فرهنگی اضافه می‏کنیم و روز به روز در جامعه پیشرفت خواهیم کرد. ما مسلمانیم، قرآن در دست ماست و دلهای ما به اسلام و قرآن وابسته است. قرآن فرموده است: «کنتم خیر أمّة اخرجت للنّاس» . باید بهترین باشیم. باید پیش برویم و خواهیم رفت. شبهای تاریک و ظلمانی را گذرانده‏ایم، بازهم پاره‏های ابر فتنه را در هر زمانی با تمسک به خداوند و قرآن، از سر خواهیم گذراند.

شکی نیست که فقدان امام بزرگوارمان را به‏هیچ‏وجه به معنای پایان یافتن راه یا تکلیف یا امید، به حساب نمی‏آوریم. پیامبر خدا (ص) از دنیا رفت و تازه فتوحات عظیمه‏ی مسلمین شروع شد. او، با ایجاد بنا و قاعده‏ی یک نظام عظیم جهانی، توانست جامعه‏ای اسلامی بسازد که قرنها پس از رحلتش، به صورت مقام و قدرتِ‏ اولِ سیاسی و اقتصادی‏ و نظامی و اجتماعی، در دنیا خود را نشان داد.

امروز استکبار جهانی و قلدرهای سیاسی عالم و امپراتوریهای زر و زور در سرتاسر جهان که در فساد و انحطاط غرقند، با اسلام و نظام اسلامی دشمن هستند؛ زیرا افشاگر و تهدیدکننده‏ی آن‏ها، اسلام و بیداری مسلمین است. طبیعی است هر کاری که علیه اسلام و نظام اسلامی و جمهوری اسلامی از عهده‏ی آن‏ها برآید، می‏کنند. در یک صورت، نظام جمهوری اسلامی می‏تواند خود را به‏طور کامل از خطر و آسیب دشمن مصون نگهدارد و آن، وقتی است که با اقتدار خویش آن‏ها را مأیوس کند. روزی که جمهوری اسلامی، با اثبات اقتدار سیاسی و اقتصادی خود و با اثبات قدرت ادامه‏ی زندگی، دشمن را مأیوس کرد، می‏توان اطمینان داشت که دشمن از توطئه دست خواهد کشید؛ چون احساس می‏کند تلاش او بی‏فایده است.
تلاش همه‏ی قشرها و آحاد مردم و مسئولان رتبه‏های اول و دوم و سوم در نظام دولتی باید این باشد که بر اقتدار نظام جمهوری اسلامی اضافه کنند، و اقتدار سیاسی و اقتصادی‏ و نظامی حاصل نمی‏شود، مگر با سازندگی. تمام کسانی که در اداره و سازندگی کشور نقش دارند، باید تلاش خود را چند برابر کنند. در صحنه‏ی تولید، تولیدگران باید تا جایی که توان دارند، تولید کشور را بالا ببرند. بخشهای اداری و دولتی باید با حسن عمل و جلب اعتماد مردم و با ارایه‏ی خدمات مخلصانه به آن‏ها، بر کیفیت کارشان بیفزایند، و کسانی که در زمینه‏های فرهنگی برای مردم منبع الهام و ارشاد هستند، تلاش خود را اضافه کنند.
اگر استکبار جهانی و شیاطین عالم احساس کنند که جمهوری اسلامی ضعیف است، فشار را زیاد خواهند کرد. ما بحمد اللّه قوی هستیم و از ثبات لازم برخورداریم. سرمایه‏یی که جمهوری اسلامی ایران دارد- اعتماد مردم و پشتیبانی آن‏ها از نظام- گمان نمی‏کنم هیچ دولتی آن را داشته باشد. این نعمت را باید مسئولان و آحاد مردم حفظ کنند. در کشور ما، دولت و ملتی وجود ندارد؛ همه سربازان انقلاب هستند و باید هم باشند. همه باید روح سربازی برای انقلاب را حفظ کنند. در این خصوص، فرقی هم بین آحاد مردم و مسئولان و مقامات نیست. در قبال اسلام و نظام اسلامی، همه وظیفه‏ی واحدی دارند.
نمودار
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی