سرنوشت امت اسلامی - تعداد فیش : 52 ، تعداد مقاله : 0
1395/06/15
1394/04/27
1391/08/04
1391/03/03
1390/08/14
1389/07/29
1389/06/19
1389/02/15
1386/08/23
1386/08/09
1386/04/09
1385/05/31
1385/01/27
1385/01/27
1384/10/19
1384/02/06
1384/02/06
1383/09/30
1381/03/09
1380/12/27
1380/07/23
1379/09/25
1378/03/14
1376/09/25
1376/09/18
1375/03/20
1375/03/20
1375/02/04
1374/10/05
1374/09/13
1374/08/22
1373/01/31
1372/02/08
1372/01/04
1371/06/19
1371/03/13
1371/02/12
1370/11/15
1370/03/26
1370/03/26
1370/03/16
1370/02/21
1370/02/06
1369/08/13
1369/06/01
1369/04/20
1369/02/07
1368/09/01
1368/07/28
1368/07/11
1368/04/14
1368/04/14

جهان اسلام، اعم از دولتها و ملّتهای مسلمان باید حاکمان سعودی را بشناسند و واقعیت هتّاک و بی‌ایمان و وابسته و مادّی آنان را بدرستی درک کنند؛ باید به‌خاطر جنایاتی که در گستره‌ی جهان اسلام به بار آورده‌اند، گریبان آنها را رها نکنند؛ باید به‌خاطر رفتار ظالمانه‌ی آنان با ضیوف الرّحمان، فکری اساسی برای مدیریّت حرمین شریفین و مسئله‌ی حج بکنند. کوتاهی در این وظیفه، آینده‌ی امّت اسلامی را با مشکلات بزرگ‌تری مواجه خواهد ساخت.

در سوریه، سیاست استکبار این است که به هر قیمتی هست، دولتی را که شناخته‌شده است به مقاومت در مقابل صهیونیسم، سرنگون کنند؛ سیاست ما ضدّ این است. ما البتّه در مورد عراق، در مورد سوریه، در مورد یمن، در مورد بحرین، در مورد لبنان، در مورد همه‌ی کشورها معتقدیم تصمیم‌گیر، خود ملّتهای آن کشورهایند؛ از بیرون، نه ما و نه غیر ما حق نداریم تصمیم بگیریم نسبت به سرنوشت ملّتها؛ خودشان باید تصمیم بگیرند. این اعتقاد ما است. سیاست استکبار در قبال سوریه این است که بنشینند، بیرون از اراده‌ی ملّت، این دولتی را و این ملتّی را که شناخته شده است که در مقابله‌ی با صهیونیست‌ها قرص و محکم ایستاده -که هم رئیس جمهور فعلی،(۶) هم رئیس جمهور قبلی،(۷) صریحاً در مقابل رژیم جعلی صهیونیستی ایستاده بودند- بگویند این دولت نباشد. ما میگوییم نه، دولتی که شعارش، هدفش و نیّتش ایستادگی در مقابل صهیونیست‌ها است، این دولت برای دنیای اسلام مغتنم است. ما هیچ نفع خاصّ شخصی‌ای در سوریه یا در عراق نداریم؛ ما به فکر دنیای اسلامیم، ما به فکر امّت اسلامی هستیم؛ مواضع ما با استکبار این‌جور در مقابل هم قرار دارد.

در این مقطع زمان، یکی از مهمترین مسائل جهان اسلام که به سرنوشت امت اسلامی پیوند خورده است، حوادث انقلابی در شمال آفریقا و در منطقه است، که تا کنون به اسقاط چند رژیم فاسد و مطیع آمریکا و همدست صهیونیسم انجامیده و رژیمهای دیگری از این قبیل را به لرزه درآورده است. اگر مسلمانان این فرصت عظیم را از دست بدهند و از آن در راه اصلاح امت اسلامی بهره نگیرند، خسران بزرگی کرده‌اند. اکنون همه‌ی تلاش استکبار متجاوز و مداخله‌گر، برای منحرف کردن این حرکتهای عظیم اسلامی به کار افتاده است.
در این قیامهای بزرگ، مرد و زن مسلمان، بر ضدّ استبداد حاکمان و سیطره‌ی آمریکا که به تحقیر و تذلیل ملتها و همپیمانی با رژیم جنایتمدار صهیونیستی انجامیده بود، به‌پاخاستند؛ عامل نجاتبخش خود در این مبارزه‌ی مرگ و زندگی را اسلام و تعالیم و شعارهای نجاتبخش آن دانستند و این را به صدای رسا اعلام کردند؛ دفاع از ملت مظلوم فلسطین و مبارزه با رژیم غاصب را سرلوحه‌ی خواسته‌های خود قرار دادند؛ دست‌دوستی به‌سوی ملتهای مسلمان گشوده و خواستار اتحاد امت اسلامی شدند.
اینها پایه‌های اساسیِ قیامهای مردمی در کشورهائی است که در دو سال اخیر پرچم آزادی و اصلاح برافراشته و با جسم و جان خود در میدانهای انقلاب حضور یافتند؛ و همینها است که میتواند پایه‌های اساسی اصلاح امت بزرگ اسلامی را استوار سازد. ایستادگی بر سر این اصول اساسی، شرط لازم برای پیروزی نهائیِ قیامهای مردمی در این کشورها است.
دشمن در پی آن است که همین پایه‌های اصلی را متزلزل کند. ایادی فاسد آمریکا و ناتو و صهیونیسم با استفاده از برخی غفلتها و سطحی‌نگری‌ها میکوشند حرکت سیل‌آسای جوانان مسلمان را منحرف ساخته و آنان را به نام اسلام به جان یکدیگر بیندازند و جهاد ضداستعماری و ضدصهیونیستی را به تروریسم کور در کوچه و خیابانهای جهان اسلام تبدیل کنند، تا خون مسلمانان به دست یکدیگر بر زمین بریزد و دشمنان اسلام از بن‌بست نجات یابند و اسلام و مجاهدانش بدنام و زشت‌چهره جلوه کنند.
آنان پس از نومیدی از حذف اسلام و شعارهای اسلامی، اکنون به فتنه‌انگیزی میان فرقه‌های اسلامی روآورده و با توطئه‌ی شیعه‌هراسی و سنی‌هراسی، بر سر اتحاد امت اسلامی مانع‌تراشی میکنند.
آنان با کمک عوامل خود در منطقه، در سوریه بحران می‌آفرینند تا ذهن ملتها را از مسائل مهم کشورهای خود و خطراتی که در کمین آنها است، منصرف ساخته و به ماجرای خونینی که خود تعمداً به‌وجود آورده‌اند، معطوف کنند. جنگ داخلی در سوریه و کشتار جوانان مسلمان به دست یکدیگر، جنایتی است که به‌وسیله‌ی آمریکا و صهیونیسم و دولتهای مطیع آنان آغاز شده و در آتش آن دمیده میشود. چه کسی میتواند باور کند که دولتهای حامی دیکتاتوریهای سیاه در مصر و تونس و لیبی، اکنون حامی دموکراسی‌خواهی ملت سوریه شده‌اند؟ ماجرای سوریه، ماجرای انتقامگیری از حکومتی است که سه دهه به‌تنهائی در برابر صهیونیستهای غاصب ایستاده و از گروههای مقاومت در فلسطین و لبنان دفاع کرده است.

از خداوند متعال میخواهیم به شماها توفیق بدهد؛ به ما هم توفیق بدهد که قدر شما جوانان عزیزمان را بدانیم و ان‌شاءاللَّه در چهره‌ی نورانی و پیشانی بلند شما، آینده‌ی پرافتخار ملت ایران و امت اسلامی را بخوانیم.

در این محضر عظیمِ امت اسلامی، شایسته است که حج‌گزاران به مهمترین مسائل جهان اسلام بپردازند. اکنون در رأس همه‌ی این مسائل، قیام و انقلاب در برخی کشورهای مهم اسلامی است. در میانه‌ی حجّ سال گذشته و حج امسال، حوادثی در دنیای اسلام پدید آمده است که میتواند سرنوشت امت اسلامی را دگرگون ساخته و آینده‌ای درخشان و سرشار از عزت و پیشرفت مادی و معنوی را نوید دهد. در مصر و تونس و لیبی طاغوتهای دیکتاتور و فاسد و وابسته، از سریر قدرت سرنگون شده‌اند و در برخی کشورهای دیگر، امواج پرخروش قیام مردمی، کاخهای زر و زور را به ویرانی و نابودی تهدید میکند.

حقیقت این است که این دو جریان عظیم- یعنی جریان نظام اسلامی و در دل آن، جریان حوزه‏های علمیه- دو جریانی هستند که به هم مرتبطند، به هم متصلند، سرنوشت آنها یکی است؛ این را همه بدانند. امروز سرنوشت روحانیت و سرنوشت اسلام در این سرزمین، وابسته و گره خورده‏ی به سرنوشت نظام اسلامی است. نظام اسلامی اندک لطمه‏ای ببیند، یقیناً خسارت آن برای روحانیت و اهل دین و علمای دین از همه‏ی آحاد مردم بیشتر خواهد بود. البته نظام زنده است، نظام سرپاست، نظام قوی است و با اطمینان کامل عرض میکنم نظام بر همه‏ی چالشهائی که در مقابلش قرار دارد، فائق و پیروز خواهد شد.

مظهر عید بودنِ این عید سعید، تعبد است، عبادت است، صفوف مستحکم نماز است. در همه‏ی دنیای اسلام، امروز مردم در صفوف واحدِ نماز جماعت ایستادند و خشوع کردند در مقابل پروردگار. این یک پیوند معنوی و قلبی میان امت مسلمان است. همین صفِّ واحد باید بین امت اسلامی تشکیل بشود برای مواجهه‏ی با مسائل مهم جهان، که بسیاری از آنها مرتبطِ با امت اسلامی و با سرنوشت امت اسلامی است.

دنیای اسلام دنیای متشتت و متفرقی است. مسلمانها با داشتن قرآن، با داشتن محکم‏ترین تعالیم، به خاطر عوامل گوناگون، دچار عقب‏ماندگی هستند. این عوامل چیست؟ این‏ها را باید شناخت. همت ملت ایران باید این باشد که به نقطه‏ای برسد که همه‏ی رفتارهای او، حرکات او، محصولات فکری او، در دنیای اسلام به صورت یک مرجع مسلّم و متقن، مورد مراجعه‏ی ملتها قرار بگیرد؛ متفکران ملتها، روشن‏فکران ملتها راه را پیدا کنند؛ این مسئولیت تاریخی ملت ایران است. و این راهی است که به طور طبیعی در مقابل ماست؛ باید این راه را به‏درستی طی کنیم؛ با اطمینان به نفس حرکت کنیم؛ همه‏ی توان و ظرفیت انسانی و فکری و استعدادی را که خدای متعال در این ملت به ودیعه نهاده است، به میدان بیاوریم؛ آن وقت سرنوشت دنیای اسلام تغییر خواهد کرد و به تبع آن، سرنوشت دنیا تغییر خواهد کرد.

امروز دنیای اسلام احتیاج به وحدت دارد. باید یک‏صدا در دنیای اسلام بلند شود. این است که می‏تواند جلو این ستمِ بر مردم فلسطین را بگیرد؛ این است که می‏تواند جلو دخالتهای مستکبرانه‏ی امریکا در خاورمیانه و در کشورهای اسلامی را بگیرد. آن‏ها دارند از همین شکافها استفاده می‏کنند و می‏خواهند آن را توسعه بدهند؛ برای اینکه بر سرنوشت کشورهای اسلامی مسلط شوند. هرکس در این راه به آن‏ها کمک کند، پیش خدای متعال محسوب با آن‏هاست. و این مؤاخذه‏ی عجیبی دارد از سوی پروردگار عالم. خیلی باید مراقب بود.

کشورهای اسلامی در این دو قرن اخیر، این راه را انتخاب کردند؛ راه سوختن و ساختن را؛ راه دم‏برنیاوردن را. در این شرایط کی مقصر است؟ روشن‏فکران مقصرند، علمای دین‏ مقصرند، جوانان مورد نیاز و مورد امید آن جامعه مقصرند. سرنوشت این ملتها این می‏شود که شد. با آن میراث فرهنگی غنی، با آن سابقه‏ی درخشان سیاسی، کارشان به آنجا برسد که تمام کشورهای اسلامی تقریباً زیر سلطه‏ی استعمار بودند در این یکی دو قرن اخیر؛ یا استعمار صریح و علنی، مثل خیلی از کشورهای عربی و غیره، یا استعمار غیر مستقیم- به اصطلاح استعمار نوین- مثل کشور ما در دوره‏ی نظام طاغوت. نتیجه‏ی انتخاب راه اول همین است؛ از لحاظ علمی عقب می‏مانند، از لحاظ افتخارات بین‏المللی عقب می‏مانند، از لحاظ وضع زندگی روز به روز رو به فقرِ بیشتر می‏روند، منابع انسانی‏شان معطل می‏ماند، منابع طبیعی‏شان به غارت می‏رود؛ این می‏شود نتیجه؛ ویرانی کشورها. در مقابل، آن قدرتهای سلطه‏گر با تغذیه‏ی از منابع این‏ها، خودشان را روز به روز قوی‏تر می‏کنند و مسلطتر می‏شوند و زور بیشتری وارد می‏کنند.

یک فرصت ذی‏قیمتی در اختیار شما قرار گرفته است. به این فرصت برای تقرب به خدا، برای عبادت، برای تکامل نفس، برای انجام وظیفه‏ای که ما را پیش خدای متعال روسفید خواهد کرد و ذخیره‏ای محسوب خواهد شد، نگاه کنید؛ برای آن روزی که انسان با حسرت به زندگی دنیائی خود نگاه می‏کند و دنبال ذخیره‏ای برای آن روز می‏گردد؛ روز قیامت.
از دو نظر باید این فرصت را حقیقتاً مغتنم بشمرید: یکی از این نظر که امکان خدمت به شما داده شد؛ همه‏ی ما در این جهت شریکیم. ما می‏توانستیم طلبه‏ای باشیم در گوشه‏ی یک حوزه‏ی علمیه‏ای و مشغول کار محدودی باشیم؛ می‏توانستیم معلمی و آموزگاری باشیم؛ می‏توانستیم شاغلی باشیم در یک بخش فرهنگی و غیره با یک ظرفیت و دائره‏ی محدود؛ اما حالا ما- یعنی من و شما- در یک مجموعه‏ای که سرنوشت کشور در دست این مجموعه است، واقع شده‏ایم. این، خیلی فرق می‏کند بااینکه انسان یک کار مفیدی را در یک گوشه‏ای برای خودش انجام بدهد. سرنوشت یک کشور، سرنوشت یک ملت، بلکه می‏شود گفت به جهت اهمیتی که این کشور و این ملت دارد، سرنوشت دنیای اسلام، امروز در دستان این مجموعه‏ای است که اینجا نشسته‏اند؛ یا مجموعه‏ی کارگزاران نظام اسلامی. این را همه‏مان هرجا هستیم، قدر بدانیم. این فرصت، همیشه در دست ما که نمی‏ماند؛ امروز اینجا مشغولیم، فردا یا در این شغل نیستیم یا اصلًا در این دنیا نیستیم. این فرصت مغتنمی است؛ کار بزرگی دارد به وسیله‏ی یکایک اجزای اجرائی نظام جمهوری اسلامی انجام می‏گیرد. بنابراین، از این نظر این فرصت را مغتنم بشمرید.

امت اسلامی از وقتی دین را از حکومت جدا کرد، اخلاق را از مدیریت جامعه جدا کرد، دچار اختلال شد. آن روزی که پادشاهانی به نام خلیفه- در بغداد و در شام و در این گوشه و آن گوشه‏ی عالم- پرچم اسلام را بلند کردند، اما زیر پرچم اسلام هواهای نفسانی، شهوات، اغراض، تکبرها، غرورهای شاهانه، مال‏اندوزی‏ها، ثروت جمع‏کردن‏ها، به خزائن خود پرداختن‏ها را وارد کردند و به این چیزها سرگرم شدند، زمینه‏های انحطاط دنیای اسلام فراهم شد. بااینکه حرکت نبی مکرم اسلام و اصحاب بزرگوار او و یاران مجاهد و مبارز او، اسلام را با سرعت و با شتاب به پیش می‏برد- که همان ضرب دست پیغمبر بود که تا قرنهای چهارم و پنجم، حرکت سیاسی و علمی اسلام را رو به پیشرفت می‏برد- در همان حال در دربارها، در خاندانهای حکومت‏کننده، بذرهای ضعف و انحطاط و فساد و نفاق پاشیده می‏شد. همان بذرها بود که رویید و امت اسلامی را زمین‏گیر کرد و ما نتایجش را بعد از چند قرن با پوست و گوشت و استخوان خودمان حس کردیم. ما ملتهای اسلامی که در قرن نوزدهم و در قرن بیستم میلادی دچار استعمار و دچار تسلط دشمنان شدیم، از قافله‏ی علم عقب ماندیم، دشمنان ما قوی شدند و روز به روز ما ضعیف شدیم- آن‏ها خون ما را مکیدند و تقویت شدند، ما خونمان از دست رفت و ضعیف شدیم- و کار به جایی رسید که سرنوشت امت اسلامی، سرنوشت ملتهای مسلمان در منطقه‏ی خاورمیانه بخصوص، افتاد به دست حکام ظالم و بی‏انصاف؛ انگلیس در یک دوره‏ای، بعد هم او میراث خودش را تحویل داد به شیطان بزرگ معاصر؛ یعنی رژیم ایالات متحده‏ی امریکا. به هر حال، از ضعف دنیای اسلام استفاده کردند.

آنچه در رابطه‏ی نبی مکرم و امت اسلامی مورد توجه قرار می‏گیرد، از جمله، مسأله‏ی سرنوشت امت اسلامی و حوادث و جریاناتی است که بر این امت بزرگ می‏گذرد-» لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رءوف رحیم «- در همه‏ی ادوار تاریخ این‏طور است. آنچه بر امت اسلامی می‏گذرد، برای روح مطهر نبی مکرم حایز اهمیت است؛ آن دو چشم بصیر و بینا، نگران حال امت اسلامی است.

ما باید بیدار شویم؛ ما باید امروز بفهمیم که تصمیم ما، سرنوشت تاریخی دنیای اسلام را تعیین می‏کند. البته این تصمیم، فقط مربوط به شخص خود ما و امروزِ خود ما نیست. امروز هیچ راهی در مقابل امت اسلامی وجود ندارد، مگر اینکه به قدرت خود ایمان بیاورد و از ادامه‏ی انظلام پرهیز کند و تصمیم بگیرد زیر بار زورگویی نرود. ما ملتهای اسلامی را دعوت نمی‏کنیم به اینکه شمشیر به دست بگیرند و با کشورهای دنیا جنگ کنند؛ ما آن‏ها را توصیه می‏کنیم به اینکه حق خود، قدر خود، عزت خود، عزت ملتهای خود، تاریخ و میراث ارزشمند خود را بشناسند، قدر آن را بدانند و به آن تکیه کنند؛ اجازه ندهند که دنیای کفر و استکبار- که امروز در مشت صهیونیست‏هاست- آن‏ها را تحقیر کند؛ این حرف ماست.» عزیز علیه ما عنتم «؛ سختی شما و سختی دنیای اسلام و ملت اسلامی، بر پیغمبر سخت است.» حریص علیکم «؛ می‏خواهد شما هدایت شوید؛ می‏خواهد شما سعادتمند شوید و می‏خواهد شما از این صراط مستقیم الهی- که برای سعادت دنیا و آخرت، پیش پای شما گذاشته است- استفاده کنید و پیش بروید؛ پیغمبر این را از ما می‏خواهد.

تردید نباید کرد که دنیای استکبار، بیداری مسلمانان و اتّحاد اسلامی و پیشرفت ملتهای ما در میدانهای دانش و سیاست و نوآوری را، بزرگترین مانع سلطه و سیطره‏ی جهانی خود می‏شمارد و با همه‏ی توان با آن می‏ستیزد. تجربه‏ی دوران استعمار و نواستعماری پیش روی ما ملتهای مسلمان است. امروز که دوران استعمار فرانوین است باید از آن تجربه‏ها درس بیاموزیم و بار دیگر برای مدّتی طولانی، دشمن را بر سرنوشت خود مسلط نکنیم.

از وحدت، زیاد سخن گفته‏ایم. اگر به برخی از آنچه گفته‏ایم، عمل می‏کردیم، امروز سرنوشت مسلمانان از آنچه هست، بهتر بود. به‏طور طبیعی برخی عوامل ضد وحدت وجود دارد- اختلافات قومی، اختلافات مذهبی و طایفه‏یی، اختلافات سیاسی- که باید با آن‏ها مقابله کرد. با تکیه به نام مقدس پیغمبر و یاد آن بزرگوار- که محور وحدت امت اسلامی است- باید بر این اختلافات غلبه کرد؛ لیکن از این دشوارتر، موجبات تفرقه‏یی است که به امت اسلامی تزریق می‏شود. در بستر همین اختلافات قومی و طایفه‏یی و مذهبی، دشمنان اسلام طبق سیاست همیشگیِ خودشان، بین مسلمانان اختلاف ایجاد می‏کنند. دست دشمن، توطئه‏ی دشمن و تدبیر دشمن را در ورای این اختلافات می‏شود بوضوح دید؛ این را باید علاج کرد. عقلای امت از همه‏ی فرقه‏ها باید نگذارند امواج فتنه در میان مسلمانها- که به‏وسیله‏ی دشمنان اسلام تحریک می‏شود- به‏طور روزافزون آرامش و الفت و محبت را به خطر بیندازد.

قیام دولت اسلامی در ایران و برافراشتن پرچم توحید در این کشور- این مرکز حساس و منطقه‏ی مهم- امت اسلامی را به هیجان آورد و بیدار کرد؛ آن‏ها را به سرنوشت و قدرت خودشان امیدوار کرد و به آن‏ها اعتماد به نفس داد. این بیداری و اعتماد به نفس، دشمن را به توطئه‏های پیچیده‏یی وادار کرده است؛ این توطئه‏ها امروز پیش روی ماست. آن‏ها با همه‏ی دنیای اسلام مخالفند؛ با حضور اسلام مخالفند؛ با تعلیمات اسلامی مخالفند. رئیس‏جمهور امریکا صریحاً سخن از جنگ صلیبی به میان آورد. دستگاه‏های استکباری- امریکا و صهیونیسم- دائم با تبلیغاتِ خودشان فضا را زهرآگین می‏کنند، برای اینکه بین کشورهای اسلامی و دولتهای اسلامی اختلاف ایجاد کنند.

حوادث تلخی در کشور همسایه‏ی ما- عراق- در حال حدوث و جریان است؛ قضایایی که دیروز در نجف و کربلا واقع شد- انفجار بمب و کشته شدن ده‏ها نفر و زخمی شدن تعداد بیشتر- این‏ها باید انسان را به مشکلات و مسائل بزرگتری متوجه کند. پیداست که دست استکبار پیرامون دنیای اسلام دائم در حال کار است. از دو حال خارج نیست: یا امت اسلامی هشیارانه برخورد خواهد کرد؛ در این صورت اگر این دست، ده دست هم بشود، استکبار هیچ غلطی نخواهد توانست بکند. اگر غافلانه با این قضایا برخورد کنیم، آن وقت سرنوشت ما و آینده‏ی امت اسلامی به‏شدت مورد تهدید قرار خواهد گرفت. این حوادث خونین که به نابودی جان انسانها منتهی می‏شود، اگر صرفاً یک حادثه‏ی تروریستی هم بود، محکوم بود؛ اما بالاتر از این‏هاست؛ این‏ها می‏خواهند مردم عراق را در آستانه‏ی انتخابات، آن‏چنان مشغول کنند و آن‏چنان بازار تهمت و شایعه و اختلاف را داغ کنند که فرصت استثنایی انتخابات را از دست آن‏ها بربایند. من اطمینان دارم که پشت سر این حوادث، دست دستگاه‏های جاسوسی اسرائیل و امریکا در کار است؛ یا خود آن‏ها بالمباشره این کار را انجام دادند، یا گیرم چند نفر آدم متعصب و غافل را اغوا و آن‏ها را به این کار وادار کردند؛ لیکن نقشه متعلق به آن‏هاست. مردم عراق بعد از سالهای متمادی و علی‏رغم میل استکباریِ مستکبران، می‏خواهند خودشان تشخیص دهند و انتخاب کنند؛ اما اشغالگران این را نمی‏خواهند؛ می‏خواهند صورتِ انتخابات باشد، اما باطنِ انتخابات نباشد؛ از مردم، برای مردم و به اعتماد مردم، کسی روی کار نیاید؛ افرادی را که مزدور و گوش به فرمانِ خودشان هستند، آنجا بگذارند. ظاهر قضیه این باشد که یک حکومت مردمی است، اما باطن قضیه عوامل امریکا و انگلیس باشند- که عراق دست آن‏هاست و آن را اداره می‏کنند- و منافع آن‏ها را تأمین کنند. این باید ما را خیلی هشیار کند؛ ملت عراق و امت اسلامی را خیلی هشیار کند.

امروز مسأله‏ی فلسطین، مسأله‏ی دنیای اسلام است. چه ما مسلمانان کشورهای اسلامی بدانیم و چه ندانیم، چه بفهمیم و چه نفهمیم، سرنوشت فلسطین، سرنوشت همه‏ی ماست. اگر فلسطین در این صحنه‏ی رویاروییِ شجاعانه‏ای که امروز برای خود به وجود آورده است، موفّق شود، موفّقیت همه‏ی دنیای اسلام است؛ اما هرچه رنج آن ملت ادامه پیدا کند، مایه‏ی ذلّت روزافزون دنیای اسلام است. دنیای اسلام باید به معنای واقعی کلمه، این مسئله را مسأله‏ی خود بداند. درست است که همه‏ی ما وظیفه‏ی شرعی داریم و اسلام بر ما واجب کرده است به مردم فلسطین کمک کنیم؛ اما حرف من امروز فراتر از وظیفه‏ی شرعی است. می‏گویم امروز هر حادثه‏ای که در فلسطین رخ دهد و این قضیه به هرجا منتهی شود، به طور مستقیم به سرنوشت کشورهای اسلامی- چه آن‏هایی که نزدیکند و چه آن‏هایی که دورند- مربوط است و بر آن‏ها هم اثر می‏گذارد. امروز ملتهای مسلمان برای فلسطین هر کار بکنند، برای خود و به نفع خود کرده‏اند. وقتی با نقشه‏ی استعمار بریتانی و کمک دنیای استکبار، این قطعه‏ی خونین از پیکره‏ی دنیای اسلام جدا شد، آن روز نظرشان فقط فتح همین قطعه نبود؛ آن روز هم نظر استعمارگران تسلّط بر کلّ منطقه- که قلب دنیای اسلام است- بود. بنابراین امروز همه‏ی ما وظیفه داریم.

اینکه متظاهرانه بگویند ما اسلام را قبول داریم، بنیادگرایی را قبول نداریم، این ناشی از همان سطحی‏نگری و تحلیلهای ناشیانه‏ای است که این‏ها غالباً از دنیای اسلام داشتند و چوبش را هم خورده‏اند. امروز موج بیداری اسلامی یک واقعیت جدّی و یک حقیقت غیر قابل انکار است. امروز مسلمانها احساس می‏کنند که می‏توانند در دنیا، در وضعیت بشر، در سرنوشت خود، اثرگذار باشند. وقتی این احساس در ملتها به یک نقطه‏ی معیّنی برسد، تبلور و تجسّم خواهد یافت و تبدیل به واقعیتها خواهد شد. این را می‏دانند و از این نگرانند. یک نمونه‏اش همین حادثه‏ی بسیار بی‏سابقه‏ی انتفاضه‏ی فلسطین است. شوخی است؟! مردمی بدون سلاح، بدون امکانات، در مقابل یکی از مجهّزترین قدرتهای این منطقه، بدون هیچ قید و شرطی مورد کشتار و قتل عام و فشارهای گوناگون جسمی و روحی و اقتصادی قرار می‏گیرند؛ درعین‏حال ایستاده‏اند و هفده ماه است که این انتفاضه را ادامه می‏دهند. با کدام تحلیل عادی و معمولی و سیاسی می‏شود این را تحلیل کرد؟ چرا ایستاده‏اند؟ چرا تسلیم نمی‏شوند؟ چرا دشمن با همه‏ی فشارش نمی‏تواند این ملتِ به‏جان‏آمده‏ی فلسطین را به زانو درآورد؟ این ملت کوچک و محدود و محاصره شده را، که از هیچ جا به این‏ها کمکی نمی‏رسد. آن انگیزه و چشمه‏ی جوشانی که در دلهای این‏ها وجود دارد که نمی‏گذارد این‏ها خسته شوند، کدام است؟ از کجا سرچشمه گرفته؟ آن عاملی که مادر فلسطینی را وادار می‏کند که فرزند خودش را ببوسد و برای کشته شدن بفرستد و بعد بگوید اگر صد تا بچه هم داشتم آن‏ها را می‏فرستادم، این عامل چیست؟ این عامل، عامل بسیار مهمی است. این چه عاملی است که در محاسبات سیاسی، در گفتگوها، در مذاکرات دیپلماتیک و در معادلات کمپانیها نمی‏گنجد؟ این‏ها می‏بینند این را و از آن به شدّت واهمه دارند. دنبال خشک کردن آن سرچشمه‏اند؛ دنبال نابود کردن آن عامل برانگیزاننده و بوجودآورنده‏اند.

جامعه‏ی اسلامی باید به فکر خود باشد. امروز دنیای اسلام باید به طور جدّی نسبت به سرنوشت خود فکر کند. اختلافات را کنار بگذارند؛ روی نقاط وحدت- که همان عظمت امّت اسلامی است و همه این را می‏خواهند- برنامه‏ریزی و تفاهم و تلاشِ مشترک کنند. امروز تقریباً یک و نیم میلیارد نفر مسلمان در دنیا هست. این همه کشورهای اسلامی، این همه سرمایه‏های عظیم؛ این‏ها نباید در خدمت سرنوشت امّت اسلامی واقع شود؟ این نیازِ امروز است. تهدیدها و جفاها و ظلمهایی را که به هر بهانه‏ای به گوشه و کنار دنیای اسلام می‏شود، می‏بینید. این، وظیفه‏ی بزرگی را بر دوش همه‏ی مسلمانان می‏گذارد. ما هیچ‏کس را به آتش‏افروزی و جنگ دعوت نمی‏کنیم؛ ما همه را به صلح و آرامش و رفتارهای عاقلانه دعوت می‏کنیم. ما کمکِ به آتش‏افروزی‏ای که امروز در افغانستان وجود دارد، کمکِ به بشریّت نمی‏دانیم؛ آتش‏افروزی علیه مصالح بشریت است. هرگونه کمکی به این آتش‏افروزی، برخلاف و ضدّ مصالح بشریّت و بخصوص امروز برخلاف مصالح امّت اسلامی است.

با این قیام، تمام محاسبات دولت غاصب صهیونیست به هم ریخته است؛ چون اساس محاسبات آن‏ها بر این استوار بود که ملت فلسطین بعد از آن فشارهای اوّلِ کار و بعد از تبعید بیش از نیمی از مردم اصلی فلسطین به خارج از کشورشان و گذشتن سالهای متمادی، دیگر حال و حوصله و عزم و نشاط و جانِ مقابله را نخواهد داشت. در حال حاضر این محاسبات، غلط از آب درآمده و این پایه به هم ریخته است. وقتی هزاران هزار مردمی که در خودِ فلسطین هستند نه گروههای فلسطینیِ خارج از مرزهای اصلی فلسطین که در لبنان یا اردن یا جاهای دیگر هستند مصمّم باشند با آن نظام مبارزه کنند، دیگر آن فضای امنی که برای خودشان به عنوان بهشت موعود در نظر گرفته بودند و مهاجران غیر فلسطینی یعنی یهودیان سرتاسر دنیا را به آنجا کشانده بودند، وجود نخواهد داشت. امروز محاسبات به هم خورده است؛ لذا می‏بینید که دولتشان مجبور شد استعفا دهد. این، اجبار و ناگزیری است. البته کسانی که بیشترین فشار را برای این استعفا داشتند، ممکن است در محاسباتشان این‏طور خیال کنند که بایستی شدت عمل بیشتری به‏خرج داد و حکومت سنگدل‏تری را بر سر کار آورد؛ اما اشتباه و خطاست. مسئله، مسأله‏ی کوچکی نیست؛ مسأله‏ی عظیمی است؛ سرنوشت دنیای اسلام و سرنوشت همه‏ی کشورهای اسلامی بخصوص کشورهایی که به این کانون خطر و به این غدّه‏ی فساد نزدیک‏ترند به سرنوشت آن‏ها بستگی دارد.

محور دیگر، علاقه و حساس بودن به سرنوشت مسلمانان عالم است. مسلمانان عالم، عقل استراتژیک نظام اسلامی به حساب می‏آیند. الآن ملتها در آسیا، در آفریقا و در همین منطقه‏ی خود ما طرف‏دار نظام اسلامی هستند. این اظهار ارادتی که به امام و به انقلاب می‏کنند، سابقه ندارد؛ نه امروز نسبت به هیچ کشوری در دنیا وجود دارد و معمول است و نه در گذشته چنین چیزی بوده است. این به‏خاطر اسلام است. امام روی سرنوشت برادران مسلمان، حساس بود. و بالاخره تعالی علمی و سازندگی کشور. این‏ها سرفصلهای عمده‏ی خطّ امام است؛ اسلام، مردم، پیشرفت کشور، دشمنی با دشمنان و حسّاسیت نسبت به امّت اسلامی در آن هست. این‏ها خطّ امام است؛ ما به این‏ها پایبند بودیم و هستیم و به فضل پروردگار خواهیم بود. در این سالهای بعد از رحلت امام، چه دولتهایی که سر کارِ بودند چه دولت قبلی، چه دولت امروز ما چه دستگاه قضائی، چه مجلس شورای اسلامی و دستگاه قانون‏گذاری، بحمد اللّه کارهای بزرگی کردند و خدمات بزرگی انجام دادند. جزئیّات کارهای این‏ها آن‏قدر زیاد و صفحه‏ی عملیاتی که مسئولان این کشور در قوای مختلف بخصوص در قوّه‏ی مجریّه که بارهای سنگین‏ بر دوش آن‏هاست کردند به‏قدری درخشان و زیاد است که هر منصفی این‏ها را نگاه کند، تحسین خواهد کرد. من اگر بخواهم الآن هم آنچه در ذهنم هست بگویم، یک صفحه‏ی طولانی است. این‏ها را باید خود آقایان بیایند به مردم بگویند و توضیح دهند، تا ببینند که چه زحماتی کشیده‏اند! این به برکت پیروی از همین راه امام است. خدای متعال هم به این کشور تفضّل کرده است. این بنایی که امام ساخت، بحمد اللّه مستحکم مانده است و پایه‏های محکم و ریشه‏ی عمیقی دارد. آثاری را هم که خدای متعال و دست قدرت الهی برای این مردم آورد، خیلی عظیم است.

همه‏ی عقاید سازنده، مورد تهاجم دشمن قرار گرفته است. برادران و خواهران عزیز! این نکته‏ی بسیار مهمّی است. توجّه بفرمایید که ما امروز چقدر باید هوشیار باشیم! دشمنان سراغ مجموعه‏ی احکام و مقرّرات اسلام رفتند هر عقیده، هر توصیه‏ای از شرع مقدّس که در زندگی و سرنوشت آینده‏ی فرد و جماعت و امّت اسلامی تأثیر مثبتِ بارزی داشته است و به نحوی با آن کلنجار رفتند، تا اگر بتوانند، آن را از بین ببرند؛ اگر نتوانند، روی محتوایش کار کنند!

شما اینک در یکی از خانه‏ها و پایگاههای اسلام گرد آمده‏اید. میزبان شما اگرچه رسماً رئیس‏جمهور ماست، لیکن یکایک ایرانیان خود را میزبان شما می‏دانند و حضور شما را در این کشور ایمان گرامی می‏دارند. عزیزان! جمع ما دوستانی نیستیم که به موجب مصالحی به هم گره خورده باشیم تا مصالح دیگری هم روزی بتواند این گره را بگسلد. برادرانی هستیم که عقیده به قرآن، ما را با یکدیگر پیوند زده و با همه‏ی تفاوتهای تاریخی و جغرافیایی و سیاسی، از ما پیکره‏ی واحدی که همان امّت اسلامی است، پدید آورده است. ما این پیوند را با قبول اسلام، پذیرفته‏ایم و از آن گزیری نداریم. نقارها، اختلافها و حتی کشمکشها، غبارهایی بر چهره‏ی این حقیقت است که همواره با زلال حکمت و خردمندی و بردباری قابل شستشوست. به این جلسه‏ی عظیم و این دیدار تاریخی با این چشم بنگریم تا بتوانیم از آن برای سرنوشت ملتهای خود و امّت بزرگ اسلامی بهره بگیریم. برادران و عزیزان! من سخن خود را در گشایش این مجمع به بیان سه مطلب اختصاص می‏دهم و در پایان نتیجه می‏گیرم. آن سه مطلب: «اسلام»، «امّت اسلامی» و «کنفرانس اسلامی و آفاق آینده» است.

برحسب اتّفاق نمی‏شود جامعه، نظام و انقلاب را بیمه کرد. باید به مطالعه و دقّت و فکر پرداخت. اگر در جامعه‏ای، آن نوعِ خوبِ خواصِ طرف‏دارِ حق؛ یعنی کسانی که می‏توانند در صورت لزوم از متاع دنیوی دست بردارند، در اکثریت باشند، هیچ‏وقت جامعه‏ی اسلامی به سرنوشت جامعه‏ی دوران امام حسین علیه‏السّلام مبتلا نخواهد شد و مطمئنّاً تا ابد بیمه است. اما اگر قضیه به عکس شد و نوع دیگرِ خواصِ طرف‏دار حق- دل‏سپردگان به متاع دنیا. آنان که حق شناسند، ولی درعین‏حال مقابل متاع دنیا، پایشان می‏لرزد- در اکثریت بودند، وامصیبتاست!

وقتی امام حسین علیه‏السّلام قیام کرد- با آن عظمتی که در جامعه‏ی اسلامی داشت- بسیاری از خواصْ به نزدش نیامدند و به او کمک نکردند. ببینید وضعیت در یک جامعه، تا چه اندازه به وسیله‏ی خواصی که حاضرند دنیای خودشان را- به راحتی- بر سرنوشت دنیای اسلام در قرنهای آینده ترجیح دهند، خراب می‏شود!

در بخش امکانات باید از جمعیت یک میلیارد و چند صد میلیونی مسلمین آغاز کرد که بیش از پنجاه دولت، و سرزمین گسترده‏یی در میانه‏ی اقیانوس آرام و اقیانوس اطلس را در اختیار دارند. در میان این جمعیت عظیم، ملتهایی که معروف به هوش سرشارند. و تمدن‏هایی که دارای سابقه‏ی چند هزار سال است، و شخصیتهای بارز علمی و سیاسی وجود دارند. این مجموعه که نامش امت اسلامی است دارای فرهنگی غنی با میراثی زخار و همراه با شکوفایی و درخشندگی استثنایی است و در عین تنوع و گوناگونی گسترده، از وحدت و هم آهنگی شگفت‏آوری بهره‏مند است که از احاطه و نفوذ اسلام و توحید خاص و خالص آن در همه‏ی اجزاء و ارکان و زوایایش، پدید آمده است. این ملتهای برادر و همدل که از نژادهای سیاه و سفید و زرد تشکیل شده و به دهها زبان سخن می‏گویند، همه خود را اجزاء برابر امت بزرگ اسلامی می‏دانند و به آن افتخار می‏کنند و همه روزه به یک مرکز رو کرده با یک زبان خدا را نیایش کرده، از یک کتاب آسمانی درس و الهام می‏گیرند. و آن کتاب آسمانی متضمن تبیین همه‏ی حقایق و مشتمل بر دستور همه‏ی نیازها و تکالیف آن‏هاست: «و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شی‏ء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین» منطقه‏ی جغرافیایی این مجموعه‏ی بشری، یکی‏ از غنی‏ترین- اگر نگوییم غنی‏ترین- سرزمینهای جهان از لحاظ منابع طبیعی است، و بطور ویژه منابع نفت آن پشتیبان تمامی چرخ و پر تمدن ماشینی امروز جهان است، یعنی اگر این مجموعه برای چند ماه نفت خود را به روی مشتریان ببندد، بیشترین بخش جهان و از جمله کشورهایی که دولتهای آنان از قرنها و هم‏اکنون، سرنوشت ملتهای مسلمان را بازیچه‏ی آزمندی و زورگویی خود کرده‏اند، در تاریکی و سرما و واماندگی غرق خواهند شد.

ما روی مسأله‏ی فساد و فحشا و مبارزه و نهی از منکر و این چیزها تکیه می‏کنیم، یک علّت عمده‏اش این است که جامعه را تخدیر می‏کند. همان مدینه‏ای که اوّلین پایگاه تشکیل حکومت اسلامی بود، بعد از اندک مدّتی به مرکز بهترین موسیقی‏دانان و آوازخوانان و معروف‏ترین رقّاصان تبدیل شد؛ تا جایی که وقتی در دربار شام می‏خواستند بهترین مغنّیان را خبر کنند، از مدینه آوازه خوان و نوازنده می‏آوردند!
این جسارت، پس از صد یا دویست سال بعد انجام نگرفت؛ بلکه در همان حول‏وحوش شهادت جگر گوشه‏ی فاطمه‏ی زهرا سلام‏الله‏علیها و نور چشم پیامبر و حتی قبل از آن، در زمان معاویه اتّفاق افتاد! بنابراین، مدینه مرکز فساد و فحشا شد و آقازاده‏ها و بزرگ‏زاده‏ها و حتی بعضی از جوانان وابسته به بیت بنی هاشم نیز، دچار فساد و فحشا شدند! بزرگان حکومت فاسد هم می‏دانستند چه کار بکنند و انگشت روی چه چیزی بگذارند و چه چیزی را ترویج کنند. این بلیّه، مخصوص مدینه هم نبود؛ جاهای دیگر هم به این‏گونه فسادها مبتلا شدند.
تمسّک به دین و تقوا و معنویّت و اهمیت پرهیزکاری و پاک‏دامنی، اینجا معلوم می‏شود. اینکه ما مکرّر در مکرّر، به بهترین جوانان این روزگار که شما باشید، این همه سفارش و تأکید می‏کنیم که مواظب سیل گنداب فساد باشید، به همین خاطر است. امروز چه کسی مثل جوانان پاسدار است؟ همین پاسداران و بسیجی‏ها، واقعاً بهترین جوانانند که در میدان علم و دین و جهاد، پیشرو هستند. در کجا چنین جوانانی را سراغ داریم؟ نظیر این‏ها را خیلی کم داریم و در هیچ جای دنیا تعدادشان به این کثرت نیست. بنابراین، باید مواظب موج فساد بود.
امروز، بحمد اللّه خدای متعال، قداست و معنویّت این انقلاب را حفظ کرده است. جوانانْ پاک و طاهرند؛ اما بدانید زیور و عیش و شیرینی دنیا، چیز خطرناکی است و دلهای سخت و انسانهای قوی را می‏لرزاند. باید در مقابل این وسوسه‏ها، ایستادگی کرد. جهاد اکبری که فرمودند، همین است. شما که جهاد اصغرتان را خوب انجام دادید و امروز به این مرحله رسیده‏اید، باید بتوانید جهاد اکبر را نیز خوب انجام دهید.
بحمد اللّه امروز عزیزان ما در سپاه و بسیج و همچنین مجموعه‏ی جوانان مؤمن و حزب‏اللّهی، بهترین هستند. باید این نعمت را پاس داشت. دشمن می‏خواهد این را از ملت ایران و مسلمین در هرجا که هستند، بگیرد. دشمنان ما می‏خواهند ملتهای مسلمان به یک عیشِ ذلّت بار و غفلت‏آمیز و غرق شدن در گنداب و قبول سلطه‏ی بیگانگان، سرگرم شوند؛ کمااینکه قبل از انقلاب نیز این‏گونه بود و امروز هم در بسیاری از کشورهای دنیا همین‏طور است.
عامل دیگری که وضع را به آنجا رسانید و انسان در زندگی ائمه علیهم‏السّلام این معنا را مشاهده می‏کند، این بود که پیروان حق که ستونهای آن اساس واقعیِ بنای ولایت و تشیّع محسوب می‏شدند، از سرنوشت دنیای اسلام اعراض کردند و نسبت به آن بی‏توجّه شدند و به سرنوشت دنیای اسلام، اهمیت نمی‏دادند. بعضی افراد یک مدّت مقداری تحمّس و شور نشان دادند که حکّامْ سخت‏گیری کردند؛ مثل قضیه‏ی هجوم به مدینه در زمان یزید که این‏ها علیه یزید سر و صدایی به راه انداختند، او هم آدم ظالمی را فرستاد و قتل عامشان کرد. این گروه هم، همه چیز را به کلّی بوسیدند و کنار گذاشتند و مسائل را فراموش کردند. البته، همه‏ی اهل مدینه هم نبودند؛ بلکه عدّه‏ای بودند که در بین خودشان، اختلاف داشتند. درست عکس تعالیم اسلامی عمل شد؛ یعنی نه وحدت و نه سازماندهی درست بود و نه نیروها با یکدیگر اتصال و ارتباط کاملی داشتند. بنابراین، نتیجه آن شد که دشمن، بی‏رحمانه تاخت و این‏ها هم در قدم اوّل، عقب نشستند. این نکته، نکته‏ی مهمی است.

حوزه‏ای که این، سابقه و ریشه و شجره و نسب علمی آن است، الآن در چه وضعی است؟ این، آن چیزی است که ما باید دائماً به آن بپردازیم. واقعاً اگر کسی به سرنوشت اسلام و مسلمین علاقه‏مند است، باید به این قضیه بپردازد. این، از آن قضایایی نیست که بشود آن را به دستِ اهمال سپرد و بگوییم حالا چه کار داریم. نه؛ این از آن مسائلی نیست که بشود گفت چه کار داریم! هم شما آقایانی که خودتان از بزرگان و اعاظم و فضلا و طلّاب اینجا هستید باید به این موضوع فکر کنید و هم هر طلبه‏ای که در هر گوشه‏ای از این دنیای بزرگ، خودش را وامدار اینجا می‏داند و دوش خود را زیر بار منّت این حوزه‏ی بزرگ می‏بیند و هم هر مسلمانی که از برکات این حوزه استفاده کرده است یا می‏خواهد بکند؛ باید به این موضوع فکر کند.

اهتمام به حدیث، پس از تمسک به کتاب حکیم حمید، برترین وظیفه‏ای است که عالم دین بدان مکلف است، این، استضائه از انوار علم و حکمتی است که از کلام و تعلیم و هدایت پیامبر مکرم اسلام (صلّی الله علیه و آله) و ائمه‏ی معصومین از اهل بیت آن حضرت (علیهم الصّلاة و السّلام) ساطع می‏گردد و خرد و اندیشه‏ی انسانی را دستگیری و راهنمایی، و زندگی بشر را برخوردار از سلوک حکیمانه و خردمندانه می‏کند. و چنین است که حضرت ابی جعفر (علیه‏السّلام) به جابر می‏فرماید: «یا جابر! و اللّه لحدیث تصیبه من صادق فی حلال و حرام، خیر لک مما طلعت علیه الشمس حتی تغرب». در تاریخ علم دین، جمع حدیث و حمل و فهم و درک و شرح آن، یکی از بزرگترین و طولانی‏ترین فصول است و با یک نظر، حدیث، مادر بسیاری از علوم اسلامی و یا همه‏ی آن‏هاست، و از این رو است که عالم دین‏شناس بزرگ اقدم، شیخ کلینی (رحمة اللّه تعالی) در مقدمه‏ی کتاب کافی شریف، حدیث را برابر با علم دین دانسته و آن را محور علم و ایمان به شمار آورده است. دقت و باریک بینی فقهاء و علمای برجسته‏ی سلف در امر حدیث و چگونگی تحمل آن و شرائط وثوق به روایت و دیگر آنچه در این باب بر اهلش آشکار است، همه از همین اهمیت و عظمت شأنی که در باره‏ی حدیث و تأثیر آن در سرنوشت فرد و جامعه‏ی اسلامی گفته شد، سرچشمه می‏گیرد.

خدای متعال، از همه‏ی ملل مسلمان، جماعتی را دعوت می‏کند و به آن‏ها می‏گوید: بیایید در این ایام معلوم، دور هم و باهم باشید. «ثم افیضوا من حیث افاض النّاس؛» همه باهم حرکت کنید. همه باهم افاضه کنید، و همه باهم به طواف بپردازید. این اجتماع همگانی برای چیست؟ مسلمان نقاط مختلف دنیا، در یک نقطه گرد هم بیایند که چه کنند؟ دور هم جمع شوند و در سکوت، به صورت همدیگر نگاه کنند و بعد از چند روز هم به اوطان خود برگردند؟! چرا دور هم جمع می‏شوند؟ جمع شوند تا اختلافات خود را باهم مطرح کنند؟ این جمع شدن به چه معنی است؟ جواب این است که جمع شدن افرادی از همه‏ی ملتها در یک نقطه، آن هم یک نقطه‏ی مقدّس، فقط می‏تواند یک فایده و یک معنا داشته‏ باشد. آن فایده و معنا این است که دور هم جمع شوند تا در باره‏ی سرنوشت امّت اسلامی تصمیم‏گیری کنند و در این مجمع، به حیث امّت، یک‏قدم خوب برداشته شود و کاری سازنده و مثبت صورت گیرد. این کارِ سازنده و مثبت، به چه کیفیّتی می‏تواند باشد؟ به این کیفیّت که یک‏وقت است ملتهای اسلامی آن قدر پیشرفته‏اند- امیدواریم آن روز برسد- که وقتی در حج جمع شدند، در خلال این کنگره‏ی عظیم مردمی، از برگزیدگان ملتها، مجلسِ مفصّلِ چندهزارنفره‏ای تشکیل گردد و این مجلس مصوّباتی داشته باشد و آن مصوّبات در همان کنگره‏ی عظیم به تصویب آحاد حجّاجِ آمده از کشورها برسد و بعد برای اجرا به دولتها و ملتها ابلاغ گردد. این، بهترین کار است؛ که، متأسفانه امروز عملی نیست. زیرا ملتها هنوز در این زمینه، آن قدر پیش نرفته‏اند؛ بخصوص که دولتها هم به آن‏ها کمکی نمی‏کنند. اما تا وقتی‏که چنان تصمیم‏گیریِ عملی در موسم حج امکان ندارد، کارِ واجب در آنجا چیست؟ این است که ملتها به هر نحو که بتوانند نسبت به مصالح دنیای اسلام دل‏بستگی نشان دهند و ضمن تأکید بر وحدت بین خود، به اظهار برائت از دشمنانِ دنیایِ اسلام بپردازند. این کمترین کاری است که می‏شود در حجّی که اسلام معیّن کرده است، انجام داد و از آن متوقّع بود.

درگیری مردم مصر، به ما چه ارتباطی دارد؟ ما هرجا مسلمانان بیدار شوند، خوشحال می‏شویم. هرجا مسلمانان مشتشان را در برابر دشمنان دینشان گره کنند، خوشحال می‏شویم. هرجا مسلمانان کتک بخورند، ما غمگین می‏شویم و احساس مسئولیت می‏کنیم؛ ولی ما نیستیم که بخواهیم وارد شویم و ملتی مثل ملت مصر را متوجّه تکالیفشان کنیم. آن‏ها خودشان تکلیفشان را می‏دانند؛ خودشان آگاهند که چه باید بکنند و درست هم فهمیده‏اند. ملت مصر درست فهمیده است؛ جوانان مصر درست فهمیده‏اند که در مقابل حکومتی که به آرمان اسلامی و به آرمان فلسطین و به سرنوشت کشورهای اسلامی خیانت می‏کند، ایستاده‏اند. این، به ما ارتباطی ندارد. اشتباه این‏ها در همین است، که قوّت و نیرو و تأثیر اسلام را نمی‏توانند بفهمند.

بنده ساعتی قبل، مصائب دنیای اسلام را می‏شمردم: خونریزیها را، قضایای فلسطین را، قضایای بوسنی را، قضایای افغانستان را، قضایای کشمیر را، قضایای تاجیکستان را، قضایای هند را، قضایای بعضی کشورهای دیگر را. این‏ها همه، مصائب جهان اسلام است. اما بزرگترینِ این مصائب را که شاید بشود مادر این مصائب دانست، تشتّت و تفرّق مسلمین و غفلت و دوری‏شان از امّت بزرگ اسلامی است. این را باید اصلاح کرد. در این، باید تحوّلی ایجاد کرد. اگر مسلمانها متّحد شوند، اگر بیدار شوند، اگر متوجّه‏ی قدرت خود شوند، اگر باور کنند که وضعیت فعلی قابل تغییر است و می‏شود بر سرنوشت خود مسلّط شد و اگر ببینند که چگونه بعضی از ملتها مثل ملت بزرگ ایران توانستند بر سرنوشت خودشان مسلّط شوند و تحت تأثیر قدرتها قرار نگیرند، مطمئنّاً مصائب دنیای اسلام هم تمام خواهد شد. امروز، اساس قضیه این است.

اکنون دیگر کسی نباید شک کند که انگیزه‏های صلیبی، در زیر ظواهر فریب‏گر دموکراسی و حقوق بشر، اغلب یا همه‏ی قدرتهای غربی را در پنجه و زیر اراده‏ی خویش گرفته است. ساده‏لوحی است اگر گمان ببریم که این انگیزه‏های قساوت‏آمیز در بوسنی و هرجای دیگر، از ایمان عیسوی مایه می‏گیرد. آنان که امروز با هر نشانه‏ای از اسلام و هر نبض متحرکی از مسلمانان، از بن دندان دشمنند، به مسیح علیه‏السّلام و تعالیم مسیحیت واقعی نیز عقیده‏ای ندارند. آنان فقط به قدرت بی‏مهار و منافع و هوسها و خصومت بی‏پایان خود با هرچه قدرت ظالمانه‏ی آنان را تهدید کند، ایمان دارند و نه به هیچ‏چیز دیگر! اما دست خون‏آلود آنان، امروز صف مسیحیت در مقابل اسلام را آراسته و در برابر اسلام به عنوان یک دین و عقیده و ایمان، با همه‏ی وجود، پرچم دشمنی برافراشته است.
مسلمانان در چنین شرایطی باید به فکر فروروند و حوادث را با تدبر بنگرند که «آیا اگر مسلمین جهان دست متحدی بودند و مشت مستحکمی داشتند، کسی جرأت می‏کرد یک ملت مظلوم را فقط به جرم مسلمانی، چنین بی‏رحمانه و قساوت‏آمیز بکوبد!؟» هرکس در تفرقه‏ی مسلمین سعی می‏کند؛ هرکس برادران مسلمان را به یکدیگر بدبین می‏کند؛ هرکس تنگ‏نظرانه و جاهلانه، یا خصمانه و مغرضانه، فرق اسلامی را محکوم به کفر می‏کند، بداند که در فاجعه‏ی بوسنی و امثال آن شریک است؛ به همان اندازه که بی‏حیثیتها و وظیفه‏نشناسها یا دشمن‏پذیرها، در سرنوشت تلخ برادران مسلمان شریکند.

به ملتهای اسلامی و آحاد مردم مسلمان نیز عرض می‏کنم که علاج همه‏ی دردها و ناکامیهای ملل مسلمان، بازگشت به اسلام و زندگی در نظام اسلامی و زیر سایه‏ی احکام اسلامی است. این، آن چیزی است که عزت و قدرت و برخورداری از نعم بزرگ امنیت و رفاه را به مسلمانان برمی‏گرداند و سرنوشت تلخ و ذلت‏آمیزی را که طراحان استکبار برای امت مسلمان تدارک دیده‏اند، دگرگون می‏سازد.

ملت اسلام باید این‏ها را بداند. ملتها باید در این زمینه تصمیم‏گیری کنند. ملتها باید در مقابل این زورگویی‏ها بایستند. دولتها ایستادگی نمی‏کنند. دولتها نمی‏توانند ایستادگی کنند. متأسفانه بسیاری از دولتها در دنیا، به خاطر انقطاع از مردم، قدرت ایستادگی ندارند. آنکه باید بایستد؛ آنکه اگر ایستاد هیچ قدرتی نمی‏تواند با او پنجه در پنجه بیندازد، ملتها هستند. ملتها باید بایستند. ملتها این چیزها را در کجا باید بفهمند جز در حج!؟ پیام برائت، یعنی این. پیام برائت، یک حرکت بزرگ اسلامی است. شرکت در پیام برائت و در اعلام برائت، یک واجب قطعی و عینی است. هیچ‏کس نباید از حضور در این حرکت عظیم انسانی، اسلامی، الهی و سیاسی، سربازبزند. این، روح و معنای حجّ است. آن جنبه جهانی حج؛ آن چیزی که مربوط به سرنوشت امّت اسلام است، این است. حج برای این است. اینکه گفتند «در یک روز معیّن و در روزهای معیّن فی أیام معلومات در ساعات معیّن و حتّی در جایی معیّن در یک نقطه محدود، از تمام اقصی نقاط عالم جمع شوند»، برای چنین چیزی است. و الّا می‏گفتند «در ایام حج، هرکس در خانه و شهر خود، اجتماعی برقرار کند: ایرانیها در ایران، عراقیها در عراق، حجازیها در حجاز، هندی‏ها در هند، چینی‏ها در چین، اروپاییها در اروپا.» چرا گفتند «همه راه بیفتند»؟ یأتوک رجالا و علی کلّ ضامر یأتین من کلّ فجّ عمیق. چرا؟ «لیشهدوا منافع لهم.» آن منفعت، این است. «منافع لهم» برای همه‏شان، برای مجموعشان و برای امّت اسلام. حج برای این است. آن وقت بعضی آدم‏های ساده‏لوح، سؤال می‏کنند که «آقا! دلیل برائت چیست؟» توقّع دارند که در رساله عملیّه نوشته باشند «برائت»! همه حج، فریاد برائت است. همه احکام حج حاکی از وجود چنین جهت‏گیری‏ای است. آن‏کس که نمی‏فهمد، باید ذهن و فهم خود را تصحیح کند. این است معنای برائت.

بحمد اللّه ملتها بیدار شده و در راه اسلام قدم گذاشته‏اند؛ نمونه‏ی زنده، ملتهای شمال آفریقا، مخصوصاً سودان و الجزایرند. مقاومت این ملتها و پذیرفتن ابتلائاتی که خداوند در قرآن فرموده است، سرنوشت قطعی آنان را پیروزی خواهد ساخت؛ «و لنبلونّکم بشی‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثّمرات و بشّر الصّابرین».

خداوند حکیم عزیز را حمد و سپاس که بر بندگان منت نهاد و آنان را به گردآمدن در خانه‏ی خود فراخواند و پیامبر بزرگ خود را به سردادن بانگ اذان حج بر گلدسته‏ی تاریخ مأمور ساخت؛ ساحت خانه را امن و امان کرد و از بتهای جاهلیت پیراست و مطاف مؤمنان و میعاد دورافتادگان و مظهر جماعت و جلوه‏گاه شوکت و مجمع امت قرار داد؛ بیت‏اللّه را که سدنه‏ی کعبه و خدمه‏ی مطاف و مسعی در عهد جاهلیت اولی، بازار تجارت و دکان ریاست و سیادت خود کرده بودند، از آنِ مردم و منبع بهره و سود آنان دانست و به رغم انحصارطلبان، ازراه‏رسیدگان را با ساکنان دارای حقی برابر ساخت؛ حج را رمز وحدت و عظمت مسلمین و هماهنگی و پیوند میان آنان قرار داد و باطل السحر بسیاری از ابتلائاتی که افراد و جوامع مسلمین بر اثر جداماندگی از اصل و ریشه‏ی خود به آن دچار می‏شوند؛ مانند: بیگانه‏گرایی و خودفراموشی و ترفندپذیری و غفلت از خدا و اسارت در دست اهل دنیا و بدبینی به برادران و شنودن سخن دشمن در باره‏ی آنان و عدم حساسیت به سرنوشت امت اسلامی، بلکه نشناختن کلیتی به نام امت اسلامی، و بی‏خبری از حوادث دیگر بلاد اسلامی و ناهشیاری در برابر نقشه‏های دشمنان دوباره‏ی اسلام و مسلمین، و بسی بیماریهای مهلک دیگر که در طول تاریخ اسلام بر اثر تسلط نااهلان و از خدا بی‏خبران بر زندگی‏ سیاسی و سرنوشت مسلمین، همواره مسلمانان را تهدید کرده و در قرنهای اخیر، با حضور قدرتهای استعماری بیگانه در منطقه یا دست‏نشاندگان فاسد و دنیاپرستشان، شکلی بحرانی و ویرانگر به خود گرفته است.

دومین مسئله‌یی که شایسته است بخصوص در این زمان و مکان به آن اندیشیده شود، مسأله‌ی پیوند امت اسلامی است با تاریخ خود و نیز با سرنوشتی که باید برای خود رقم زند. گذشته‌ی امت اسلامی چیزی است که استعمار از هنگام ورود به آسیا و آفریقا، همت بر مخدوش ساختن و به فراموشی سپردن آن داشته است. تسلط بر ذخایر مادّی و انسانی در کشورهای اسلامی و به دست گرفتن سرنوشت ملتهای مسلمان که هدف استعمارگران، مستقیم و غیر مستقیم، از اواخر قرن هجدهم میلادی به این طرف بوده به طور طبیعی ایجاب می‌کرد که احساس غرور و شخصیت ملل مسلمان شکسته شود و آن‌ها از گذشته‌ی پُرشکوه کاملًا منقطع شوند و بدین‌گونه فرهنگ و اخلاق خود را رها کرده، آماده‌ی پذیرش فرهنگ غرب و تعالیم استعماری شوند. و این حیله، در زمینه‌ی کاملًا مساعدی که تسلط حکومتهای فاسد و مستبد در کشورهای اسلامی فراهم آورده بود، کارگر افتاد و سیل فرهنگ مهاجم غربی و همه‌ی مفاهیمی که استعمار رواج آن را در میان ملل مسلمان برای تأمین سلطه‌ی سیاسی و اقتصادی خود بر آن ملتها ضروری می‌شمرد، به راه افتاد و نتیجه آن شد که در طول دویست سال، کشورهای اسلامی یکسره به سفره‌ی گسترده و بی‌مانع و رادعی برای غارتگران غربی تبدیل شد و آنان از حاکمیت مستقیم گرفته، تا مالکیت ثروتهای زیرزمینی و تغییر خط یا زبان و حتّی تصرف کامل یک کشور اسلامی مانند فلسطین و تحقیر مقدسات اسلامی و غیره، در این کشورها پیش رفتند و مسلمین را از همه‌ی برکات استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی که از جمله‌ی آن، رشد علمی و فرهنگی است بازداشتند.

نکته‏یی که در تلاوت و تحفیظ قرآن خوب است شما به عنوان پیش‏کسوت به جوانان تذکر بدهید، این است که اگرچه همه‏ی آیات کریمه‏ی قرآن نور است، اما امروز جوانان به بخشی از آیات قرآن خیلی احتیاج دارند و آن، چیزهایی است که عزت اسلام و عزت جامعه‏ی اسلامی و توحید عملی جوامع اسلامی در آن‏هاست. جوانان ما در همه جای دنیای اسلام بایستی این‏گونه آیات را روان و حفظ باشند و از آن‏ها درس بگیرند. حتّی من یک‏وقت به این ائمه‏ی جماعتی که در بعضی از کشورهای عربی و اسلامی، آیاتی را در قرائت نماز انتخاب می‏کنند، گفتم آیاتی را انتخاب بکنید که می‏تواند در سرنوشت ملتهای اسلامی به طور ویژه اثر بگذارد.

انسان که به طور معمولی و طبیعی تبدیل به فرشته نمی‏شود. بالاخره شهوات و خواستهای انسان، بر انسان معمولی نه آن برگزیدگان والا اثر می‏گذارند؛ اما مهم این است که این شهوات و خواستها، در خطمشی زندگیش اثر نگذارند؛ بخصوص در آنجاهایی که با سرنوشت یک جمع، یا با سرنوشت جامعه‏ی اسلامی سروکار دارند. در این‏طور جاها باید تسلیم خدا باشد و اراده‏ی خدا را بر اراده‏ی خودش، خواست خدا را بر خواست خودش، و اهداف الهی را بر اغراض شخصی خویش غلبه بدهد. اگر این‏طور شد، همین عزتی که خدای متعال به شماها، به مسلمین و به مردم ایران داد و این دوازده، سیزده سال حقیقتاً گل سرسبد ملتهای دنیا شدید، «کنتم خیر أمّة اخرجت للنّاس» شدید و دشمنان هم به این اعتراف کردند و پیشرفتهای زیادی نمودید، این ادامه پیدا خواهد کرد.

غفلت مسلمانان از این نیروی لا یزال، همواره موجب آن شده است که دشمنان اسلام و غارتگران ثروتهای مسلمین بتوانند حیله‏گرانه بر سرنوشت ملتهای اسلامی تسلط یابند و در این مقطع زمان، دست پلید اردوگاه کفر و استکبار و در رأس آن رژیم جبار و عنود امریکا، در سرزمینهای اسلامی با همین وسیله به هر تصرف دلخواه خود دست زده، در جان و مال مسلمین دست تطاول گشوده است.

افسوس که غالب سیاستمداران کشورهای اسلامی، قدرناشناسی نسبت به نیروهای عظیم ملتهای خود را با خودباختگی در برابر قدرتهای بیگانه توأم ساخته و به جای بهره‏گیری از فرصت بزرگی که پیروزی انقلاب اسلامی برای آنان فراهم ساخته بود و تجدید نظر در روابط ناسالم و حقارت‏آمیز با امریکا و اروپا، ناشیانه در برابر این انقلابِ نجات‏بخش و پُربرکت که ملتهایشان شیفته‏ی آن بودند، موضع خصمانه گرفتند و در نتیجه، بیش از پیش در منجلاب ضدیت با ملتهای خود و اسارت در دام تحمیل و زورگویی قدرتهای شیطانی گرفتار شدند. آنان برخلاف گفته‏ی قرآن که می‏فرماید: «فإنّ العزّة للّه جمیعا»، عزت را نزد امریکا طلب کردند. سزای این کج‏فهمی و بدکرداری، جز این نیست که ذلیلانه نگران سرنوشت خود و حکومتهایشان که به هیچ نقطه‏ی اطمینان‏بخشی متکی نیست بمانند و به تجربه و عیان حس کنند که در هنگام خطر، امریکا و دیگر سردمداران قدرت استکباری، قادر به نجات آنان نیستند و دروغ بودن این پندار را که امریکا بر هرچه اراده کند، قادر است، با همه‏ی وجود دریابند.

ما نسبت به ملتهای مسلمان دیگر هم احساس مسئولیت می‏کنیم. هرجا که مسلمانی هست، ما در آنجا وظیفه داریم. ما نمی‏توانیم نسبت به سرنوشت مسلمانان بی‏تفاوت باشیم. امروز در منطقه‏ی خلیج فارس، آرزومندان و تشنگان قدرتِ روزافزون و پیش‏قراول همه امریکا راه افتاده‏اند و می‏خواهند در اینجا برای خودشان جای پا درست کنند. اینجا منطقه‏ی اسلامی است و برای امریکا و اذناب امریکا جایی نیست. اینجا پایگاه اسلام است. این خلیج فارس، یک مرکز اسلامی است و ثروتهای آن متعلق به ملتهای اسلامی می‏باشد.

خدای متعال، این ولایت و حاکمیت را از مجاری خاصی اعمال می‏کند. یعنی آن وقتی هم که حاکم اسلامی و ولیّ امور مسلمین، چه بر اساس تعیین شخص آن‏چنان‏که طبق عقیده‏ی ما، در مورد امیر المؤمنین و ائمه (علیهم‏السّلام) تحقق پیدا کرد و چه بر اساس معیارها و ضوابط انتخاب شد، وقتی این اختیار به او داده می‏شود که امور مردم را اداره بکند، باز این ولایت، ولایت خداست؛ این حق، حق خداست و این قدرت و سلطان الهی است که بر مردم اعمال می‏شود. آن انسان هرکه و هرچه باشد منهای‏ ولایت الهی و قدرت پروردگار، هیچ‏گونه حقی نسبت به انسانها و مردمِ دیگر ندارد. خود این، یک نکته‏ی بسیار مهم و تعیین‏کننده در سرنوشت جامعه‏ی اسلامی است.
و اما آن کسی که این ولایت را از طرف خداوند عهده‏دار می‏شود، باید نمونه‏ی ضعیف و پرتو و سایه‏یی از آن ولایت الهی را تحقق ببخشد و نشان بدهد، یا بگوییم در او باشد. خصوصیات ولایت الهی، قدرت و حکمت و عدالت و رحمت و امثال این‏هاست. آن شخص یا آن دستگاهی که اداره‏ی امور مردم را به عهده می‏گیرد، باید مظهر قدرت و عدالت و رحمت و حکمت الهی باشد. این خصوصیت، فارق بین جامعه‏ی اسلامی و همه‏ی جوامع دیگری است که به شکلهای دیگر اداره می‏شوند. جهالتها، شهوات نفسانی، هوی و هوس و سلایق شخصیِ متکیِ به نفع و سود شخصی یا گروهی، این حق را ندارند که زندگی و مسیر امور مردم را دستخوش خود قرار بدهند. لذا در جامعه و نظام اسلامی، عدالت و علم و دین و رحمت باید حاکم باشد؛ خودخواهی نباید حاکم بشود، هوی و هوس از هرکس و در رفتار و گفتار هر شخص و شخصیتی نباید حکومت کند.
سرّ عصمت امام در شکل غایی و اصلی و مطلوب در اسلام هم همین است که هیچ‏گونه امکان تخطی و تخلفی وجود نداشته باشد. آنجایی هم که عصمت وجود ندارد و میسر نیست، دین و تقوا و عدالت باید بر مردم حکومت کند که نمونه‏یی از ولایت الهی محسوب می‏شود. پس، روز عید غدیر، روز ولایت و روز تعیین‏کننده‏ای در سرنوشت جامعه‏ی اسلامی است.

در نظام اسلامی، محور حرکت و قدرت، یک امر الهی است. در نظام اسلامی، برخلاف نظامهای مادّی، آن کسانی مورد قبول مردم قرار می‏گیرند که از نظر آن‏ها، با معیارهای الهی و خدایی منطبق باشند. در نظامهای مادّی، معیارهای دیگری، نوع گزینش دیگری و نوع حرکت دیگری وجود دارد. در نظام اسلامی، مردم به معنای حقیقی کلمه، دارای ارزش و قدرت انتخاب و تصمیم‏گیری هستند؛ نه به صورت ریاکارانه، نه به شکل دمکراسی‏های غیر واقعی و اسمی و شعاری و صورت‏سازیها و تظاهراتی که حاکی از واقعیت نیست. در نظام اسلامی، ملت تصمیم‏گیرنده است. مردم، حقیقتاً مالک و مسلط بر سرنوشت و امور خودشان هستند. این، یک امر واقعی است.

یکی اسلام حقیقی و قرآنی و ناب محمّدی (ص) است؛ یعنی همان اسلامی که پیروان خود را به وضع جدیدی از زندگی دعوت می‏کند و در خدمت صاحبان قدرت و رؤسای شرق و غرب قرار نمی‏گیرد. دیگری هم همان اسلامی است که ظواهر و اسم اسلام را دارد؛ امّا به آسانی در خدمت امریکا و غرب و شرق قرار می‏گیرد- مثل اسلامِ همین قلدرهایی که بر بعضی از کشورهای اسلامی مسلطند. آن‏ها هم از اسلام دم می‏زنند؛ اما اسلام برای آن‏ها یک دکان و وسیله‏ی حیات و قدرت است؛ و الّا اسلام اگر همان اسلامِ قرآن باشد، تسلط امریکا بر مخازن نفتی و سرنوشت مسلمین را صریحاً رد می‏کند.

یک‏وقت، چند نفر خدمت رسول اکرم آمدند و از شخصی تعریف کردند و گفتند: یا رسول اللّه! ما با این مرد هم‏سفر بودیم و او مرد بسیار خوب و پاک و با خدایی بود، دائماً عبادت می‏کرد، در هر منزلی که فرود می‏آمدیم، از لحظه‏ی فرود تا وقتی‏که مجدداً سوار می‏شدیم، او مشغول نماز و ذکر و قرآن و این‏ها می‏شد. وقتی‏که این تعریفها را کردند، پیامبر (ص) با تعجب از آن‏ها سؤال کردند: پس چه کسی کارهایش را می‏کرد؟ کسی که وقتی از مرکب پیاده می‏شود، دائم مشغول نماز و قرآن است، چه کسی غذای او را می‏پخت؟ چه کسی وسایل او را فرود می‏آورد و سوار می‏کرد؟ چه کسی کارهایش را انجام می‏داد؟ این‏ها در جواب گفتند: یا رسول اللّه! ما با کمال میل، همه‏ی کارهای او را انجام می‏دادیم. پیامبر فرمود: «کلّکم خیر منه»: همه‏ی شما از او بهترید. اینکه او کار خودش را انجام نمی‏داد و به دوش شما می‏انداخت و خود مشغول عبادت می‏شد، موجب نمی‏شود که او مرد خوبی باشد. مردِ خوب، شما هستید که کار و تلاش می‏کنید و حتّی کار دیگری را هم شما به عهده می‏گیرید.
با این‏گونه روشها، فضای زندگی در جامعه‏ی اسلامی، از علاقه‏ی به کار و تلاش زندگی پُر می‏شود. همه‏ی این مواردی که مطرح کردم، امروز مورد ابتلا و احتیاج ماست. همه‏ی مردم مسلمان در ایران و جامعه‏ی اسلامی، باید نسبت به سرنوشت کشور و بازسازی آن، احساس وظیفه کنند. هیچ‏کس نباید در کاری که انجام می‏دهد، هدف سازندگی جامعه‏ی اسلامی را فراموش کند؛ و لو کاری که شما می‏کنید، برای زندگی خودتان باشد. همه‏ی مردم حق دارند برای اعاشه و زندگی و تأمین آتیه‏ی شخصی و خانوادگی خود کار کنند؛ اما در این تلاش و کاری که انجام می‏دهید، مسأله‏ی سازندگی کشور هم باید مورد نظر باشد. یعنی اگر کاری که شما انجام می‏دهید، برای خود شما خوب است، اما برای ایران مضر و برای سازندگی کشور بد و مزاحم است، این کارِ شما نامطلوب است و درست نمی‏باشد.

امروز، اگرچه در محافل سیاسی و در گفتگوهای سیاسیون عالم، مسأله‏ی افغانستان یک مسأله‏ی صرفاً سیاسی و بین الدّولی است؛ اما از نظر ملتهای مسلمان، یک مسأله‏ی اسلامی است که به سرنوشت دنیای اسلام و آینده‏ی بین‏الملل اسلامی ارتباط تام و تمامی دارد.

سیاست کلی در جمهوری اسلامی این است که روستاها تقویت و آباد شوند و کشاورزان کار تولید را که برای آینده‌ی این کشور و سرنوشت اسلام و مسلمین حایز اهمیت است، جدی بگیرند؛ مسئولان نیز باید بر همین اساس برنامه‌ریزی کنند. امیدواریم إن شاء اللّه همه‌ی این کارها به نحو شایسته و مناسبی انجام گیرد و در کنار کارهای صنعتی، استعداد عظیمی که در کشور ما برای فعالیتهای کشاورزی نهفته است، مورد توجه قرار گیرد. ما که می‌خواهیم با ابرقدرت‌ها و زورگوها و چپاولگرهای دنیا سینه‌به‌سینه شویم و با آن‌ها مقابله کنیم، باید اساسیترین و اصلی‌ترین نیاز مردم و کشور، یعنی امر تغذیه را به نقطه‌ی اطمینان‌بخشی برسانیم، و این جز با توجه به روستاها امکان‌پذیر نیست.

اسلام امریکایی، چیزی به نام اسلام است که در خدمت منافع قدرتهای استکباری و توجیه‏کننده‏ی اعمال آن‏هاست؛ بهانه‏ای برای انزوای اهل دین و نپرداختن آنان به امور مسلمین و سرنوشت ملتهای مسلمان است؛ وسیله‏ای برای جدا کردن بخش عظیمی از احکام اجتماعی و سیاسی اسلام از مجموعه‏ی دین و منحصر کردن دین به مسجد است (و مسجد نه به عنوان پایگاهی برای رتق و فتق امور مسلمین- چنان‏که در صدر اسلام بوده است- بلکه به عنوان گوشه‏یی برای جدا شدن از زندگی و جدا کردن دنیا و آخرت).
نمودار
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی