عزت حکمت مصلحت - تعداد فیش : 12 ، تعداد مقاله : 0
1392/02/07
1390/10/07
1382/08/12
1378/02/30
1378/01/19
1377/01/12
1376/01/27
1372/08/18
1370/04/18
1370/04/18
1369/02/12
1368/11/09

[نامزدهای انتخابات باید] انسانهای با تدبیری باشند، با حکمت باشند. ما در سیاست خارجی گفتیم «عزت و حکمت و مصلحت»؛ در اداره‌ی کشور هم همین جور است، در مسائل داخلی هم همین جور است، در اقتصاد هم همین جور است؛ باید با برنامه، با حکمت، با تدبیر، با نگاه بلندمدت و همه‌جانبه، با یک هندسه‌ی صحیح کارها را مشاهده کنند، نگاه کنند، وارد میدان شوند.
روزمرّه فکر کردن در مسائل اقتصادی، مضر است؛ تغییر سیاستهای اقتصادی به طور دائم، مضر است - در همه‌ی بخشها، بخصوص در اقتصاد - تکیه کردن بر نظرات غیر کارشناسی، مضر است؛ اعتماد کردن به شیوه‌های تزریقیِ اقتصادهای تحمیلی شرق و غرب، مضر است. سیاستهای اقتصاد باید سیاستهای «اقتصاد مقاومتی» باشد - یک اقتصاد مقاوم - باید اقتصادی باشد که در ساخت درونیِ خود مقاوم باشد، بتواند ایستادگی کند؛ با تغییرات گوناگون در این گوشه‌ی دنیا، آن گوشه‌ی دنیا متلاطم نشود؛ این چیزها لازم است.

اینکه ما تصور کنیم اگر ارزشهای معنوی را ملاک قرار دادیم، کار دیپلماسی به بن‌بست خواهد خورد، غلط است؛ به بن‌بست نمیخورد. میتوان با حفظ همین ارزشها، با پای‌فشاری بر همین ارزشها، در عرصه‌ی دیپلماسی وارد شد، فعال شد، تلاش کرد، منطق را حاکم کرد و طرفها را رفته رفته و بتدریج به مواضع خود نزدیک کرد. اینکه گفتیم «عزت، حکمت، مصلحت»، حکمت این است. حکمت این است که شما بتوانید مواضع طرف مقابل را حکیمانه به مواضع خودتان نزدیک کنید؛ اینها در تضاد با هم نیستند. حکمت و عزت و مصلحت مکمل همند؛ باید در جهت مصالح ملی باشند؛ و در درجه‌ی اول باید با حفظ عزت ملی و عزت هویتی همراه باشند. یعنی تسلیم، انسلام، انظلام، نه در مرحله‌ی باورهای قلبی و نه در مرحله‌ی عمل و قرارداد، نباید وجود داشته باشد؛ این با حکمت امکان‌پذیر است. دعوا کردن و اوقات‌تلخی کردن و حرف تند زدن، یک وقتی ممکن است به درد بخورد؛ اما این روش عمومی نیست. روش عمومی، حکمت است. حکمت یعنی با منطق، متین در عرصه‌ی دیپلماسی وارد شدن. اگر چنانچه اینجوری پیش برویم، به توفیق الهی پیشرفتهای ما هرگز متوقف نخواهد شد.

دارای تعامل سازنده و مؤثر با جهان بر اساس اصول عزت، حکمت و مصلحت.

ثبات در سیاست خارجی براساس اصول: عزت، حکمت و مصلحت و تعقیب هدفهای زیر:
گسترش همکاری‏‌های دوجانبه و منطقه‌‏ای و بین‏‌المللی‏
ادامه پرهیز از تشنج در روابط با کشورهای غیر متخاصم‏
بهره‏‌گیری از روابط برای افزایش توان ملی‏
مقابله با افزون‏‌خواهی و اقدام متجاوزانه در روابط خارجی‏
تلاش برای رهایی منطقه از حضور نظامی بیگانگان‏
مقابله با تک ‏قطبی شدن جهان‏
حمایت از مسلمانان و ملت‌های مظلوم و مستضعف‏
تلاش برای ایجاد نزدیکی بیشتر میان کشورهای اسلامی‏
تلاش برای اصلاح ساختار سازمان ملل‏

در امر سیاست خارجی، اصول اعلام‏شده‏ی جمهوری اسلامی و تأکید بر عناوین عزت و حکمت و مصلحت مورد توجه قرار گیرد.

جمهوری اسلامی ثابت کرده است که در پی تشنّج آفرینی در روابط خود با کشورها نیست، و به روابطی برابر که با سه اصل عزت و حکمت و مصلحت، در سیاست خارجی منطبق باشد، علاقه‏مند و پایبند است؛ و ثابت کرده است که در این روابط، منافع مادی و معنویِ کشور و رعایت مصلحت و عزت ملت عظیم‏الشّأن ایران و صیانت از آرامش و سِلم در فضای سیاسی جهان، شاخص و راهنمای اصلی اوست.

ملت ایران هیچ‏وقت به انگلیسی‏ها اعتمادی نداشته است. الآن هم شما هر چیز بدی که در کشور پیدا کنید، هر حرکت بد و هر کار زشتی که مشاهده نمایید، می‏گویند این کار انگلیسی‏هاست. انگلیسی‏ها به خاطر طول مدت استعمارشان و از بس‏ که در ایران فساد کردند، در اینجا بدنامند. بنابراین، اگر انگلیسی‏ها بودند، چیزی را در این قضیه از دست نمی‏دادند. آلمان، این طوری نبود. مردم و دولت ایران، به صداقت آلمان نوعی اعتماد داشتند. البته به نظر من، همان هم ناشی از یک زودباوری بود و نباید این کار می‏شد. این اعتماد هم اعتماد درستی نبود؛ اما حالا ثابت شد. آلمانیها بدانند که امروز ملت ایران، به صداقت آن‏ها دیگر هیچ اعتمادی ندارد.
دولت هم البته آنچه را که لازمه‏ی حکمت و اعتزاز این ملّت است، در این زمینه عمل می‏کند و باید عمل کند. آنچه را که مصلحت ملت است، همراه با عزّتی که مناسب این ملت است، باید با توجّه و دقّت دنبال کند و هیچ‏گونه عجله‏ای به خرج ندهد. هیچ احساس احتیاجی نکند، که بحمد اللّه نمی‏کند. ما به کسی احتیاج نداریم. این ملت، ملتی با شصت میلیون نیروی انسانی و با ذخیره‏ی بسیار باارزشی از تجربه‏ها و سرمایه‏ها سرمایه‏های مادّی، سرمایه‏های انسانی، سرمایه‏های معنوی و دانش و تجربه است. این ملت، خیلی چیزها را در درون خود دارد. ما اگر همه‏ی دروازه‏هایمان را هم ببندیم، از پا نخواهیم افتاد. ما به خودکفایی نسبیِ کاملی در همه‏ی جوانب رسیده‏ایم. اگر این ملت، یک‏وقت مصلحتش ایجاب کند که همه‏ی درها را هم ببندد، می‏تواند. بدانید که اگر چنان روزی برای ملت ایران پیش آید، روز فَرَج است. چرا؟ برای اینکه ما همیشه آن وقتی‏که احساس کرده‏ایم باید از خودمان استفاده کنیم، درخشیده‏ایم. دیدید که در جنگ، به مجرّد اینکه درهای سلاح و تجهیزات جنگی بر روی ما بسته شد، ما به درون خودمان برگشتیم که خودمان را تأمین کنیم. این پیشرفتهایی که ما امروزه در صنایع نظامی داریم، به همین خاطر پیش آمد، و الّا ایران نمی‏توانست سلاح سبک کوچک هم تولید کند. امروز ایران سلاحهای پیچیده را هم تولید می‏کند و می‏تواند تولید کند. این، به برکت همین بستن درها و قطع رابطه‏ها پیش آمد. به برکت این پیش آمد که ملت ایران و نیروهای سازنده و کارآمد، احساس کردند که باید به خودشان مراجعه کنند. اگر یک روز این احساس در جوانب دیگر هم پیش آید، روز عید ماست. ما از این هیچ نگرانی نداریم.
تلاش کردند، تا شاید بتوانند کشورهای اروپایی و کشورهای دیگرِ وابسته به اروپا را وادار کنند که در این نمایش بی‏معنی شرکت کنند. البته کشورهای اروپایی حقّاً یکسان رفتار نکردند؛ بعضی خیلی بد عمل کردند. من به وزارت خارجه دستور داده‏ام که رفتارهای این دولتها را با دقّت ثبت کنند. در حافظه‏ی تاریخی این ملت باید بماند که فلان دولت، چگونه رفتار می‏کند؛ فلان حزب در فلان کشور که امروز دولت را اداره می‏کند، با ملت ایران در روز به خیال خودشان آزمایش، چگونه رفتار خواهد کرد. این باید ثبت شود و البته با دقّت ثبت خواهد شد. بعضیها، خوب و عاقلانه و طبق منافع خودشان عمل کردند. آن منافع را فهمیدند و عمل کردند؛ بعضیها هم نه.
ما در زمینه‏ی مسائل اروپا، هیچ مشکلی نداریم. سیاست اروپایی را خود ما طرّاحی کرده‏ایم؛ کسی به ما دیکته نکرده است. ما خودمان تشخیص داده‏ایم که در زمینه‏ی رابطه با جهان، اروپا کجاست و چگونه باید با اروپا رفتار کنیم؛ همان‏طور هم رفتار کرده‏ایم و تا امروز هم بوده است. امروز هم آنچه را که لازمه‏ی حکمت و عزّت و مصلحت است، همان را طرّاحی می‏کنیم و پیش می‏بریم. در دنیا به کسی نیاز نداریم که بخواهد به ما کمک کند. ما خودمان به فضل پروردگار، از روز اوّل انقلاب تا به حال، گذرگاههای بسیار دشوار را گذرانده‏ایم؛ این‏ها که چیزی نیست و اصلًا اهمّیتی ندارد که با آنچه که ما از سر گذرانده‏ایم، قابل مقایسه باشد. بنابراین، به نظر من ملت ایران در این آزمایش، بیشترین سود را برده است.

رعایت اصول اعلام‏ شده‌‏ی جمهوری اسلامی در سیاست خارجی و توجه اکید به عناوین عزّت و حکمت و مصلحت در این روابط.

امروز دیپلماسی ما از جهاتی، حتّی از دیپلماسی در دوران جنگ که خیلی پیچیده و سخت بود سخت‏تر، ظریف‏تر و ابتکارطلب‏تر است. اگر بخواهیم اصول سیاست خارجی را که بر پایه‏ی عزت و حکمت و مصلحت استوار است، بر اوضاع و شرایط پیچیده‏ی امروز دنیا و وضع خاص خودمان تطبیق کنیم، بلاشک فراست، ابتکار عمل، پُرکاری، دقت و پایبندی شدید به اصول و آرمان‏ها، جزو وظایف عمومی دستگاه دیپلماسی ماست. چرا امروز مسأله‏ی دیپلماسی ما سخت و پیچیده است؟ برای اینکه از بعد از رحلت حضرت امام (ره)، سیاست زیرکانه‏ی پیچیده‏یی در دنیای مربوط به ما به وجود آمد. نمی‏خواهم بگویم که همه‏ی دنیا وقتشان صرف این کار می‏شود؛ نه، در آن بخش سیاست‏گذاری و فعالیت دنیایی مربوط به ما، ایده‏ی خیلی زیرکانه و البته خباثت‏آلودی پیدا شد که تقریباً از آن روزهای اول شروع کردند؛ از صحنه‏های گوناگون هم این سیاست را تعقیب کردند؛ هنوز هم تعقیب می‏کنند و آن، این است که تصمیم گرفتند در اعمال و رفتار و گفتار و منش جمهوری اسلامی چیزی پیدا کنند و یا چیزی به آن نسبت بدهند که در آن، تخطئه‏ی دوران امام باشد. این، چیز خیلی مهمی است. کاری کنند که دوران ده، یازده‏ساله‏ی نورانی حیات و حضور مبارک امام (ره) که ملتهای دنیا به آن دوران دل بسته‏اند، ما در آن دوران حیات پیدا کردیم، کشور در آن دوران به اوج عزت اسلامی خود رسید و هرچه دستگاه‏های سیاسی، تبلیغاتی دشمن تلاش کرد که آن دوران را مخدوش و ملکوک کند، نتوانست، به زبان و قلم و منش و رفتاری از درون جمهوری اسلامی تخطئه بشود؛ یا اگر چنین چیزی میسور و ممکن نیست، آن‏چنان وانمود کنند که گویی این کار در حال انجام است.

عرض کردیم که عزت و حکمت و مصلحت، یک مثلث الزامی برای چارچوب ارتباطات بین‏المللی ماست. عزت: «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه»، «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا». ما نمی‏خواهیم عزتمان را با تکیه بر نژاد و ناسیونالیسم و حرفهایی که متأسفانه همه‏ی دنیا با تکیه به آن‏ها دور خودشان یک حصار می‏کشند، ثابت کنیم. فلان کشور اروپایی ثابت می‏کند که نژاد من برترین است. آن یکی می‏گوید نخیر، نژاد من برترین است. حتّی این تنافس و تفاخر، به جنگهای بین‏المللی و خونریزیها و خرجهای کلان هم کشیده می‏شود! نه، ما برای خودمان، عزت را بر اساس اعتقاد و ایمان توحیدی که خاصیت و شاخصه‏ی تفکر اسلامی است و دل بستن به خدا و محبت به بندگان و خلایق الهی و لزوم خدمت به آن‏ها قائلیم. لذا ما هر قدرتی که می‏خواهد ابرقدرتی و تکبر و استکبار و فخرفروشی را در روابط خود با ملتهای دیگر وارد بکند، رد می‏کنیم. اگر شما جزو فلان نژاد هستید، برای خودتان هستید. اگر شما دارای ثروت یا قدرت و تکنولوژی هستید، برای خودتان هستید. تکنولوژی شما برای خودتان است؛ برای ما که نیست؛ چرا به ما فخر می‏فروشید؟

هر ملتی ذخیره‏ای دارد. ملت ما هم ذخایر خیلی فراوانی دارد؛ ذخایر فرهنگی، پرونده‏ی بسیار درخشان در صحنه‏ی علم جهانی، در صحنه‏ی سیاست جهانی، در صحنه‏های گوناگون. ما بنای فخرفروشی نداریم. اگر خوبی، برای خودت هستی؛ اگر پول‏داری، برای خودت هستی؛ اگر قدرت‏مندی، برای خودت هستی؛ ارتباطاتت با ما، ارتباطات و علایق انسان با انسان است. بنابراین، عزت یعنی تحمیل هیچ‏کس را قبول نکردن.
آدم در رفتار بعضی از مسئولان کشورها، حتّی در رفتار دیپلمات‏هایشان گاهی مشاهده می‏کند که فخر و غرور بیجا و احمقانه‏ای وجود دارد. تصور می‏کنند که چون زبانشان فلان زبان است، یا نژاد و اسمشان، فلان نژاد و فلان اسم است، پس باید فخر بفروشند! نه، این‏ها تصورات احمقانه‏ای است و در منطق صحیح انسانی، جایی ندارد. ما چنین چیزی را از هیچ‏کس قبول نمی‏کنیم. ما بر اساس عزت اسلامی، عزت توحیدی و عزت ملت خودمان حرکت می‏کنیم.
ملت ما باید در روابط بین‏المللی خواری نبیند و اهانت نشود. هیچ‏کس حق ندارد اهانت به ملت ایران را در کمترین برخورد با دیگران قبول کند. اگر کسی اهانت‏پذیر است، برای خودش اهانت‏پذیر است؛ برای ملت ایران نمی‏شود؛ حق ندارد. ملت ایران، ملتی سرافراز و بزرگ و جان‏دار است و نشان داده است که قدرت حضور در صحنه‏های دنیا را دارد. ما که بودیم؟ ما کجا بودیم؟ ما را در دنیا یک روز به عنوان زایده‏ی انگلیس، و یک روز به عنوان زایده‏ی امریکا می‏شناختند! چه کسی معتقد بود که این ملت می‏تواند بدون اتکای به هیچ‏کس، بدین‏گونه در دنیا برای خودش عزت درست کند و انظار جهانی را به سوی خویش جلب نماید؟ ما بحمد اللّه در تمام صحنه‏ها مشاهده کرده‏ایم که این ملت، ملت بزرگ و جان‏دار و پُرخونی است؛ زار و نزار و ذلت‏پذیر نیست.
سراغ حکمت می‏آییم. حکمت، یعنی حکیمانه و سنجیده کار کردن. هیچ‏گونه نسنجیدگی را نباید در اظهارات دیپلماتیک و هرآنچه که مربوط به سیاست خارجی و ارتباطات‏ جهانی است، راه داد. همه چیز باید سنجیده باشد. آدم نباید هرچه به دهانش آمد، بگوید. باید ملاحظه کنیم که آیا این سخن با موازین منطق و خرد منطبق است، یا منطبق نیست. اگر منطبق نیست، آن را کنترل کنیم. باید حکیمانه برخورد کنیم. فقط در حرف زدن نیست؛ در معاشرتها و برخوردها هم باید حکیمانه برخورد کرد. البته حکمت، به معنای نگفتن نیست. بعضی می‏گویند حالا که حرف نسنجیده نباید زد، پس چرا باید حرف زد؟! گویی که هیچ کار سنجیده نمی‏شود کرد! نه، اگر گفتیم ما باید حکیمانه کار کنیم، معنایش این نیست که پس کار نکنیم، تماس نگیریم، حرکت نکنیم، حرف نزنیم، مبادا غیر حکیمانه درآید!

همان‏طور که آقای دکتر ولایتی اشاره کردند و درست هم است، وزارت خارجه یک دستگاه انسانی عظیم است. از لحاظ نیروی انسانی، واقعاً دستگاه پُرذخیره‏ای است. بحمد اللّه انسانهای خوب، انقلابی، مسلمان، اکثراً یا عموماً بچه‏های انقلاب، جوانان انقلابی مؤمن، با فکرهای خوب در وزارت خارجه حضور دارند. ما چرا از تلاش و تفکر و سنجش و عقلیت بچه‏حزب‏اللهی‏های خودمان مأیوس باشیم؟ دیدیم که بچه‏حزب‏اللهی‏های خودمان، همین برادران وزارت خارجه، همین عناصر مؤمن و خوب، در یک تجربه‏ی سیاسی مثل جنگ خلیج فارس که چیز خیلی عظیمی بود و چقدر افراد اشتباه کردند یا مثل قضیه‏ی قطعنامه، چگونه از خودشان عقل و شخصیت و هوشمندی نشان دادند. در ارتباطات فراوانی، همین‏طور است.
کار را سنجیده انجام بدهیم. کارهای نسنجیده انجام نگیرد؛ چون ضرر کار نسنجیده در اینجا، با ضرر کار نسنجیده فرضاً در اداره‏ی ثبت احوال فلان‏جا یا وزارت صنایع یا وزارت دیگر فرق می‏کند. ضرر کار نسنجیده در اینجا، عمیق‏تر و عمومی‏تر و چشمگیرتر و نقدتر است. کار نسنجیده نباید انجام بگیرد، حرف نسنجیده نباید زده بشود. جوانب هر کاری باید خوب سنجیده بشود و بعد انجام بگیرد. این، معنای حکمت است. و اما مصلحت. مراد، مصلحت شخص من و شما نیست، که اگر ما این اقدام را کردیم، ممکن است برایمان گران تمام بشود. نه، گران هم که تمام بشود، مگر ما که هستیم؟ اگر کاری به مصلحت کشور و به مصلحت انقلاب است، ولی به مصلحت شخص من نیست، گو مباش؛ چه اهمیتی دارد؟ مصلحت، یعنی مصلحت انقلاب، و این مصلحت همه‏جانبه است؛ یعنی از رفتار شخصی ما بخصوص شما شروع می‏شود.
شما که مأمور وزارت خارجه هستید بخصوص سفرا که در خارج هستند، و در درجه‏ی دوم کسانی که به خارج رفت و آمد دارند کار و منش شخصی شما، با منش شخصی عضوی در یک وزارتخانه‏ی دیگر متفاوت است. شما رسول و پیام‏آورید. از شما حدس زده می‏شود که در خارج چه خبر است. اگر شما در سفارتخانه، مسلمان زندگی کنید و همسر و فرزندان و کارمندان شما روش مسلمانی داشته باشند، فرق می‏کند بااینکه یک همسطح و هم‏رتبه‏ی شما در وزارتی دیگر از وزارتخانه‏های ما، منش اسلامی داشته باشد. اینجا اثرش چشمگیرتر است. اگر هم خدای نکرده روش عملی شما اندکی اختلال داشت، ضررش بیشتر است. پس، از اینجا رفتار مصلحت‏آمیز را شروع کنید.

چه ساده‏لوحی است که کسانی بگویند برویم پشت میز مذاکره با یک دستگاه متکبر و بی‏اعتقاد به اصول انسانی و حقوق بین‏الملل بنشینیم. آمریکاییها، به اصول و حقوق بین‏الملل، اعتقادی ندارند. دولت امریکا، همان دولتی است که افسر جنایت‏کارش دستور تیر داد، موشک شلیک کردند، هواپیمای مسافربریِ چند صدنفره را در دریا ساقط نمودند و مرد و زن و کوچک و بزرگ را نابود کردند و دولت امریکا این افسر را محاکمه نکرد و شنیدم که رئیس‏جمهور فعلی امریکا، به آن افسر مدال لیاقت داده است! این‏ها، این‏طور هستند. شما چه می‏گویید؟ مگر این‏ها به حقوق بین‏الملل معتقدند؟ مگر این‏ها به حقوق انسانها معتقدند؟ نخیر. من با مذاکره‏ی با امریکا مخالفم و دولت جمهوری اسلامی، بدون اجازه‏ی من امکان ندارد چنین کاری را بکند و خودشان هم قاعدتاً با چنین کاری موافق نیستند. بعضی می‏گویند، دیپلماسی فعال. بله، ما معتقد به دیپلماسی فعال هستیم. ما معتقدیم که وزارت خارجه‏ی ما باید در سطح جهان منهای همین چند موردی که استثنا کردیم مشغول فعالیت باشد. البته بارها گفته‏ایم که عزت و حکمت و مصلحت را رعایت کنند. بروند با همه‏ی دولتها، سیستمهای مختلف، عقاید مختلف، روشهای گوناگون، ارتباطات داشته باشند؛ مانعی ندارد، لیکن منطقه‏ی ممنوعه‏یی وجود دارد که از آن نباید تجاوز کنند.

یکی دیگر از ارزشها این است که سیاست خارجی ما به سه اصل عزت و حکمت و رعایت تقیه- در آن مواردی که باید تقیه کرد- متکی باشد. معنای عزت این است که جامعه و نظام اسلامی، در هیچ‏یک از برخوردهای بین‏المللی خود، نباید طوری حرکت کند که منتهی به ذلیل شدن اسلام و مسلمین شود. البته، ذلیل شدن غیر از ضعیف بودن است. ممکن است کسی ضعیف باشد، اما ذلیل نباشد. بین این دو تفاوت است. کارآمدان این کارها، می‏توانند خوب بفهمند.

حکمت، یعنی نظام اسلامی حکیمانه کار کند و از روی احساسات و بی‏توجه به منافع و شرایط لازم و بهره‏هایی که ما باید از رابطه با دنیا بگیریم، حرکت نکند. دید باید کاملًا حکیمانه و پخته باشد. ای‏بسا ما با یک دشمن که در نهایت هم برخورد داریم، الآن بایستی بنشینیم با او طرح دوستی بریزیم. این، حکمت است. خیال نکنید این‏ها از اسلام نیست؛ نخیر، آن جایی که جایش باشد، از اسلام است؛ کمااینکه رسول اکرم (ص) با خیلی‏ها- از جمله با یهود اطراف مدینه- مذاکره کرد. از آن سه طایفه، با یک طایفه جنگید و دو طایفه‏ی دیگر را نفی بلد کرد: «هو الّذی اخرج الّذین کفروا من اهل الکتاب من دیارهم لأوّل الحشر ما ظننتم ان یخرجوا و ظنّوا انّهم مانعتهم حصونهم من الله فأتاهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فی قلوبهم الرّعب یخربون بیوتهم بایدیهم و أیدی المؤمنین فاعتبروا یا اولی الابصار». خود شما مسلمانها هم خیال نمی‏کردید که بناست این‏ها روزی از اینجا بروند؛ اما رفتند. بنا شد که خدای متعال این‏ها را اخراج کند و دیدید که اخراج کرد.
پیامبر اکرم (ص) در حدیبیه با کفار قریش قرارداد بستند. حتّی با بعضی از کفار، قرارهای بلند مدت داشتند. یعنی هیچ انگیزه‏ی دعوایی در کار نبود. این موضوع، در خود قرآن هم مشخص است: «لا ینهاکم الله عن الّذین لم یقاتلوکم فی الدّین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم و تقسطوا الیهم». آن کفاری که با شما مسئله و دعوا و سابقه‏ی سویی ندارند و به شما ظلم نکردند و اخراجتان نکردند، شما می‏توانید با آن‏ها ارتباطات حسنه داشته باشید. بنابراین، وقتی از حکمت صحبت می‏کنیم، یعنی‏ رعایت مصلحت جمهوری اسلامی و ملاحظه‏ی تمام استفاده‏هایی که این نظام می‏تواند از ارتباط با آن دولتها ببرد. باید بر این اساس حرکت کنیم.

وقتی از تقیه صحبت می‏کنیم، ممکن است بگویید تقیه متعلق به آن زمانی بود که دولت مسلطی بر سرکار بود و ما هم مخفی بودیم و از ترس او چیزی نمی‏گفتیم. نه، همان وقت هم تقیه مسأله‏ی ترس نبود. «التّقیّة ترس المؤمن»: تقیه سپر مؤمن است. سپر را کجا به کار می‏برند؟ سپر در میدان جنگ مورد استفاده قرار می‏گیرد و به هنگام درگیری به کار می‏آید. پس، تقیه در زمینه‏ی درگیری است؛ چون تُرس و حرز و سنگر و سپر است. همان وقت هم این‏گونه بود. وقتی تقیه می‏کردیم، معنایش این بود که ضربه‏ی شمشیر را بر پیکر نحس دشمن وارد می‏کردیم؛ اما طوری که او نه شمشیر و نه دستی که شمشیر را گرفته و نه بلند کردن و نه فرود آمدن آن را ببیند و بفهمد، بلکه فقط دردش را احساس کند. تقیه، این بود. آن‏هایی که در آن روز تقیه می‏کردند، همین‏طور تقیه می‏کردند. آن‏ها مخفیانه و دور از چشم دشمن، در خانه‏های پنهان، با هزار ملاحظه و مراقبت، مثلًا اعلامیه تنظیم می‏کردند که وقتی پخش می‏شد، بکلی آبروی نظام را می‏برد. این کار، مثل ضربه‏ی شمشیر بود که وقتی بلند می‏شد، بر کمر و فرق دشمن می‏خورد. بنابراین، تقیه می‏کردیم؛ یعنی نمی‏گذاشتیم که دشمن بفهمد چه کاری انجام می‏گیرد. تقیه سپر بود و تقیه‏کننده پشت سپر مخفی می‏شد. معنای تقیه این است. الآن هم همین معنا را می‏دهد.
نمودار
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی