دانشگاه اسلامی - تعداد فیش : 35 ، تعداد مقاله : 1
1394/04/20
1393/06/29
1392/09/19
1389/04/20
1389/04/20
1385/07/25
1384/10/29
1384/10/29
1382/02/22
1382/02/22
1378/09/23
1378/07/06
1378/03/12
1377/02/22
1377/02/22
1377/02/22
1377/02/22
1376/11/04
1376/10/12
1376/06/19
1375/07/03
1373/09/03
1371/09/25
1371/08/13
1370/09/20
1369/08/01
1369/07/08
1368/09/21
1368/08/10
1368/07/15
1368/04/23
1368/03/23
1364/09/26
1364/09/26

از جمله‌ی آرمانها رشد علمی است؛ از جمله‌ی آرمانها کار و تلاش و پرهیز از تنبلی و نیمه‌کاره کار انجام دادن است. از جمله‌ی آرمانها، ایجاد دانشگاه اسلامی است؛ اینها آرمانها است.

بسم‌ الله‌ الرحمن ‌الرحیم
سیاست‌های کلی علم و فناوری (نظام آموزش عالی، تحقیقات و فناوری)
...
۳- حاکمیت مبانی، ارزش‌ها، اخلاق و موازین اسلامی در نظام آموزش عالی، تحقیقات و فناوری و تحقق دانشگاه اسلامی با تأکید بر:
۱-۳- اهتمام به نظام تعلیم و تربیت اسلامی و اصل پرورش در کنار آموزش و پژوهش و ارتقاء سلامت روحی و معنوی دانش پژوهان و آگاهی‌ها و نشاط سیاسی آنان.
۲-۳- تربیت اساتید و دانشجویان مؤمن به اسلام، برخوردار از مکارم اخلاقی، عامل به احکام اسلامی، متعهد به انقلاب اسلامی و علاقمند به اعتلای کشور.
۳-۳- حفظ موازین اسلامی و ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی در استفاده از علم و فناوری.

مصوّبات اینجا بایستی اجرا بشود؛ حالا سازوكاری برای ضمانت اجرا تدوین میكنید، فبهاونعمة؛ اگر فرض كنیم كه یك سازوكار خاصّی هم برای ضمانت اجرای مصوّباتِ اینجا تدوین نمیشود، خودِ حضور رئیس جمهور و رئیس قوّه‌ی مقنّنه برای قانون‌گذاری - آنجاهایی كه احتیاج به قانون‌گذاری است - و وزرای محترم و مسئولان دستگاه‌های ذی‌ربط، باید به معنای ضمانت اجرا باشد؛ یعنی وقتی كه فرض بفرمایید نقشه‌ی جامع علمی - كه واقعاً یكی از كارهای بزرگ شورا تدوین این سند نقشه‌ی جامع علمی كشور بود كه كار بسیار خوبی شد و سازوكار اجرایی خوبی هم برای آن تدوین شد كه این جزو كارها است - تدوین میشود، دستگاه‌های اجرایی هر كدام به سهم خودشان بایستی اهتمام داشته باشند به اینكه این انجام بگیرد؛ یا مثلاً فرض كنید سند مهندسی فرهنگی - كه شنیدم كار آن نزدیك به اتمام [است‌] یا اتمام پیداكرده - [كه‌] باید برای آن هم سازوكار اجرایی حتماً تهیّه بشود كه تحقّق پیداكند؛ یا سند دانشگاه اسلامی؛ یا سند تحوّل بنیادی آموزش و پرورش كه وزیر محترم آموزش و پرورش خود را متعهّد بدانند كه این را عملی كنند و اجرایی كنند؛ یا سند راهبردی نخبگان كشور - كه در آن جلسه خود بنده هم شركت كردم كه سند بسیار مهمّی است - كه این مسئله را خب معاونت محترم رئیس جمهور بایستی تعقیب كنند؛ و خلاصه باید خود اعضا و دستگاه‌های فرهنگی قبول كنند و باور داشته باشند كه ما این جایگاه را به‌عنوان یك قرارگاه مركزی [قرار دادیم‌].

جوان دانشجوی ما انصافاً امروز بی‏نظیر است؛ اساتید ما هم همین‏جور. این همه استاد مؤمن، متدین، فعال، علاقه‏مند به سرنوشت دینی و اسلامیِ کشور و ملت، در کشور ما نه فقط هیچ‏وقت وجود خارجی نداشته است، بلکه در مخیله‏ی کسی هم نگنجیده است؛ کمااینکه امروز هم در دنیا چنین چیزی وجود ندارد. محیط دانشگاه‏های ما یک چنین محیطی است؛ محیط دین است، محیط اسلام است. البته نه اینکه ما به این اندازه قانع باشیم؛ نه، بحث قانع بودن نیست؛ اما انسان نمی‏تواند عمیقاً راضی و خشنود نباشد. این، نعمت بزرگ خداست. پس این‏ها واقعیات است. محیط دانشگاه یک محیطی است حقیقتاً مساعد، حقیقتاً مناسب؛ و با انتظاراتی که از این محیط وجود دارد، حقیقتاً برجسته از لحاظ دینی.

قبل از انقلاب، بعضی از روحانیون، از جمله بنده‏ی حقیر با دانشجوها ارتباطاتی داشتیم. این ارتباطات، ارتباطات سازمانی نبود، ارتباطات تشکیلاتی نبود، ارتباطات در مسائل مبارزاتیِ تند نبود؛ ارتباط فکری و تبیینی بود؛ یعنی جلساتی داشته باشیم که دانشجوها در آنجا شرکت کنند، یا ما احیاناً در جلسه‏ای از جلسات دانشجوئی در دانشگاه شرکت کنیم. در آن اوقات، بنده در مشهد جلسه‏ای داشتم که بین نماز مغرب و عشاء برگزار می‏شد. پای تخته می‏ایستادم و به قدر بیست دقیقه یا نیم ساعت صحبت می‏کردم. مستمعین هم نوددرصد جوان بودند؛ جوانها هم غالباً دانشجو و بعضاً دبیرستانی. یک شب مرحوم شهید باهنر (رحمة اللَّه علیه) مشهد بود، با من آمد مسجد ما. وضعیت را که دید، شگفت‏زده شد. حالا آقای باهنر کسی بود که در تهران با مجامع جوان و دانشجوئی هم مرتبط بود. ایشان گفت که من به عمرم این‏قدر جمعیت دانشجوئی و جوان در یک مسجد ندیده‏ام. حالا توی مسجد ما مگر چقدر جوان بود؟ حد اکثر مثلًا سیصد و چهل پنجاه نفر. در عین حال برای یک روحانیِ روشن‏فکرِ مرتبط با جوانها، مثل آقای باهنر، که خودش هم دانشگاهی بود و دوره‏های دانشگاهی را دیده بود و محیطهای دانشجوئی را می‏شناخت و از فعالیتهای مذهبیِ به‏روز و متجددانه هم مطلع بود، جمع شدن حدود سیصد یا سیصد و پنجاه نفر جوان- که شاید از این تعداد، مثلًا دویست نفرش دانشجو بودند- چیز عجیبی بود و ایشان را دهشت‏زده و تعجب‏زده کرده بود: دویست تا دانشجو یکجا جمع بشوند و یک روحانی برایشان صحبت کند؟!
حالا این را مقایسه کنید با وضعیتی که امروز شما توی دانشگاه دارید. دسترسی روحانی فاضل جوان- مثل شما- به محیط دانشگاهی، به دانشجو، به استاد؛ این را مقایسه کنید، ببینید چه فرصت عظیم و گرانبهائی است. این فرصت را باید نگه دارید، این فرصت را باید خیلی مغتنم بشمرید؛ نکته‏ی اصلی این است.
اهمیت این حادثه و پدیده از اینجا هم فهمیده می‏شود که انگشت اشاره‏ی بسیاری از بدخواهی‏ها و تبلیغات سوء، اتفاقاً به سمت همین محیط دانشگاه است. می‏بینید توی این تبلیغاتی که می‏شود، یکی از چیزهائی که رویش فشار می‏آورند، مسئله‏ی اسلامی کردن دانشگاه‏هاست، که چرا جمهوری اسلامی می‏خواهد دانشگاه‏ها اسلامی بشود؛ که یکی از مظاهر اسلامی شدنش همین است.

ما پیشرفت داشته‏ایم و در این ریزش و رویشی که نظام اسلامی دارد، مجموعاً رویش ما از ریزشمان بیشتر بوده است و پیش رفته‏ایم؛ علاوه بر اینکه در میدانهای گوناگون دیگر- میدانهای علمی و غیره که شماها گفتید و می‏دانید و بیان شد- پیشرفتهای زیادی داشته‏ایم. ولی همچنان کار در ابتدای خود قرار دارد؛ ما اولِ راهیم؛ ما ابتدای راهیم. اولًا باید نظام را از لحاظ مبانی معرفتی‏اش کامل کنیم. ثانیاً بنای نظام را باید بر اساس آن مبانی معرفتی کامل کنیم؛ یعنی نظام اسلامی، دولت اسلامی و کشور اسلامی، هرکدام مترتب بر همدیگر است؛ این‏ها همه یکسان و یک چیز نیستند. تا کشور، اسلامی بشود، ما خیلی کار داریم. تا مکارم اخلاق اسلامی و دانشگاه اسلامی- همین توقعاتی که شما دارید و آرزوهای بلندی که به حق در نسل جوان ما هست- تحقق پیدا کند، راه طولانی‏ای داریم. اینکه می‏گویم اول کار هستیم، یکی از نشانه‏هایش این است. و از طرف دیگر، این فکر، فکری نیست که در چهارچوب حصار جغرافیایی یک کشور بگنجد و بتواند بماند؛ این، به طور طبیعی باید انتشار پیدا بکند و عقبه‏ی عاطفی و فکری ملتها را برای خودش کسب کند. البته از اول انقلاب، موارد متعددی از این را ما دیده‏ایم و پیش آمده است؛ امروز هم همین است؛ منتها احتیاج دارد که این عقبه، هرچه بیشتر استمرار داشته باشد.

اگر شما بتوانید گوهر اسلام ناب و آن درخشندگی‏ها را، به آن شکلی که بتواند در جامه‏ی آراسته‏ی علم، خودش را نشان بدهد، ارائه دهید، کار بزرگی که کرده‏اید، این است که راه را برای ورود نخبگان در این میدان‏ها باز کرده‏اید. آمیزش علم و معنویت، علم و ایمان، علم و اخلاق، آن خلأ امروز دنیاست. دانشگاه اسلامی، علم و ایمان، علم و معنویت، علم و اخلاق را باهم همراه می‏کند. علم را می‏آموزد و جهت‏گیری علم را از اخلاق و ایمان می‏گیرد. اینکه گفتند علم با دین می‏سازد یا نمی‏سازد، این ندیدن منطقه‏ی نفوذ علم و دین است؛ این‏ها هرکدام یک منطقه‏ی نفوذی دارند؛ تلفیق این‏ها، این است که علم- یعنی این سلاح را- ایمان- یعنی آن به کار برنده- می‏گیرد و جهتش را مشخص می‏کند؛ با این سلاح می‏شود بهترین و بدترین آدم‏ها را هدف قرار داد؛ منتها تا این سلاح دست که باشد؟ این سلاح «علم» است و «ایمان» جهت آن را مشخص می‏کند. اگر ایمان بر دانش غربی تسلط داشت، دانش غربی به بمب اتم نمی‏رسید، تا بعد این‏قدر تویش گیر کنند که چه کارش کنیم؛ محدودش کنیم؛ نگذاریم تا دنیا ویران نشود. کارشان اصلًا به اینجا نمی‏رسید. اگر ایمان با دانش همراه بود، اصلًا استعمار و استعمار نو- که استعمار نو مخلوق دانش بود- به وجود نمی‏آمد. تسلط بر کشورها، تصرف کشورها، تسلط قهرآمیز بر ملت‏ها و بردن ثروت ملت‏ها- که این بلای این دویست سال گذشته‏ی دنیا و ملت‏هاست- این‏ها اصلًا به وجود نمی‏آمد. علمِ جدا از ایمان، این است و شما در دانشگاه اسلامی، می‏خواهید این خلأ را پُر و علم را با ایمان آمیخته کنید؛ یعنی دانش را چه در بافت درونی خودش، چه در استنتاجش و چه در جهت‏گیری‏هایی که در آن به کار خواهد رفت، از ایمان سیراب کنید.

دانشگاه امام صادق یک پدیده‏ی ممتاز است؛ صرفاً یک دانشگاه مثل بقیه‏ی دانشگاه‏ها نیست که فقط می‏خواهند دانشجو و عالم تربیت کنند؛ این هم هست؛ منتها علاوه‏ی بر این، می‏خواهد از همه جهت، یک الگوی دانشگاه اسلامی باشد؛ از جهت انگیزه‏های ایمانی، رعایت‏های عملی و رفتاری، و عشق به علم و علم‏آموزیِ عاشقانه و مؤمنانه. اینکه امام می‏فرماید: «من دوست داشتم بر سر شاگردان تازیانه‏ها بلند می‏شد، برای اینکه این‏ها را به علم بکشانند»، این معنایش چیست؟ علم را اسلام قدسیت بخشیده، علم یک امر مقدس است؛ دنبال علم رفتن دارای قدسیت است. این‏طور نیست که علم مثل هر ابزار دیگری، فقط وسیله‏ای برای پول در آوردن باشد- حالا پول هم از آن در می‏آید- اما قدسیت علم باید حفظ شود؛ «العلم نور»؛ نور بودن علم باید مورد نظر باشد و از جمله‏ی شئون دانشگاه اسلامی، یکی همین است. همه خیال می‏کنند دانشگاه اسلامی که می‏گوییم، یعنی حجاب‏ها این‏طوری باشد، پسرها آستین کوتاه نپوشند و زلف‏ها بلند نباشد؛ این‏ها که معنای دانشگاه اسلامی نیست! دانشگاه اسلامی از لحاظ ایمان، انگیزه، شور مقدس، رفتار اسلامی و علم‏آموزی مؤمنانه، این‏ها شرط دانشگاه اسلامی است. آن وقت جهت دادن؛ جهت دادن به این علم‏آموزی؛ که بهترین کاری که در دانشگاه شد، یکی همین بود که این دانشگاه را مخصوص علوم انسانی کردند؛ که این منطقه‏ی واقعاً خلأ و فراغی بود؛ یک خلأ است که آن باید پُر شود. خوب، اگر شما که دانشجوی این دانشگاه هستید و در این بیست و چند سالی که این دانشگاه سرپاست، توانسته باشد این رسالت را انجام دهد- که یک نمونه‏ی دانشگاه و متخرّجین دانشگاه، به صورت مطلوب و اسلامی فراهم بیاورد- این دانشگاه به دستاورد بسیار بزرگی رسیده است. این دانشگاه، این است. از این دانشگاه، توقع چیز دیگر و فراتر از این است.

چرا پس از گذشت بیش از دو دهه از انقلاب فرهنگی، هنوز دانشگاهها اسلامی نشده است؟ مسئولیت آن به عهده‏ی چه کسی است؟
البته کارهای خیلی خوبی شده؛ اما بله، شما راست می‏گویید؛ دانشگاهها صددرصد اسلامی نیست. اسلامی هم فقط به معنای رعایت کردن حجاب و این حرفها نیست؛ همین‏ تحقّق علم و تحقیق، اسلامی است. اگر بخواهیم دانشگاه به‏طور کامل اسلامی باشد، باید همه‏ی جنبه‏ها در آن رعایت شود، که نشده است. البته باید تلاش کنید؛ کار دست شما دانشجویان است.
به نظر شما نقش مدیریّت اسلامی در دانشگاه و تأثیر آن بر حرکتهای اسلامی دانشجویان چیست؟
اگر به معنای حقیقی کلمه، موازین اسلامیِ مدیریّت مورد توجّه قرار گیرد، بدون تردید در همه‏ی حرکتهای علمی و فرهنگی دانشگاه تأثیر می‏گذارد و در همه‏ی بخشها خیلی ساماندهی می‏کند؛ به اعتقاد ما این‏طور است. بنده الآن هرچه نگاه می‏کنم، در بخشهایی که موفّقیتهای چشمگیر داریم- چه در دانشگاه و چه در خارج دانشگاه- جای پای عناصر مؤمن و مسلمان و معتقد را می‏بینم. در دانشگاهِ شما هم بنده کارهای برجسته‏ای را مشاهده کردم که کار همین بچه‏های مؤمن و متدیّن و معتقد است. کارهای خوب، از انسانهای مؤمن صادر می‏شود. علی‏القاعده مدیریّت اسلامی بر حرکت اسلامی دانشجویان تأثیر مثبتی خواهد داشت؛ هم کمک می‏کند به این حرکتها، و هم کمک می‏کند تا این حرکتها راه درستشان را ادامه دهند و دچار اشتباه و خطا نشوند.

مسئولان دانشگاهی (که اسم آن‏ها در این برگه آورده شده است) برای سرپوش گذاشتن بر تخلّفات خود، قوانین را از دید دانشجو مخفی می‏کنند، تا جایی که عدّه‏ای از دانشجویان برای احقاق حقّ خود ناچار به مراجعه به محاکم قضائی می‏شوند. ضمناً وضعیت ظاهر اسلامی در دانشگاه علوم پزشکی بسیار زشت و تأسّفبار است؛ چرا کسی رسیدگی نمی‏کند؟
مگر می‏شود قانون را مخفی کرد؟ انسان قانون را می‏خواند. قانون که دست کسی نیست؛ قانون چاپ شده است و می‏شود رفت آن را پیدا کرد. بنابراین، این حرف درست نیست. اما در باره‏ی وضعیت اسلامی در دانشگاه علوم پزشکی؛ اگر همین‏طور باشد، باید آقایان رؤسا که اینجا تشریف دارند، آن را دنبال کنند. بله، هم بواطن را باید رعایت کنند، هم ظواهر را.

می‌بینم که در محیط کار فرهنگی ما به‌عنوان اسلام، کارِ خیلی کمی انجام می‌گیرد. فرض بفرمایید وزارت ارشاد نمی‌آید اعلان کند که من می‌خواهم «سینمای اسلامی» درست کنم! مگر ما از چه خجالت می‌کشیم؟! یک روز در این دنیا کسانی بودند که از گفتن «بسم‌اللَّه» و از بردن نام اسلام، خجالت می‌کشیدند؛ ما آمدیم اسلام را در دنیا سکّه‌ی رایج و نرخ شاه‌عبّاسی کردیم. حالا خجالت بکشیم از این‌که بگوییم سینما و تئاتر اسلامی می‌خواهیم؟! چرا اعلان نمی‌کنند؟ صریحاً بگویند که ما می‌خواهیم سینمایمان را اسلامی کنیم. «سینمای اسلامی» یعنی چه؟ یعنی ما می‌خواهیم محتوای این تکنیک، این قالب و این هنر را که از دیگران گرفته‌ایم - مثل خیلی چیزهای دیگر - اسلامی کنیم. ما می‌خواهیم از قالب این، هرچه را که با اسلام منافات دارد، حذف کنیم. چه مانعی دارد این گفته شود؟! چرا گفته نمی‌شود که ما در هنرهای نمایشیمان و در دانشگاه و در فلان برنامه، کارگردان مسلمان می‌خواهیم؟! به این معنا تصریح شود که ما می‌خواهیم کارگردان مسلمان، فیلمنامه‌نویس و بازیگر مسلمان درست کنیم و فضای جامعه را اسلامی کنیم. چرا این تصریح نمی‌شود؟! چرا در محیط دانشگاه تصریح نمی‌شود که ما می‌خواهیم دانشگاه را اسلامی کنیم؟! من چند سال قبل، این را مطرح کردم. البته اطّلاع دارم که آقایان جلساتی دارید؛ ان‌شاءاللَّه که این جلسات به نتایج خوبی هم برسد. من می‌گویم از این‌که شما بگویید «ما می‌خواهیم دانشگاه، اسلامی باشد»، خجالت نکشید و از این نترسید. این، آن چیزی است که این ملت برای آن قیام کرده است و من و شما پوسته‌ی رویی و ظاهر این ملت هستیم. اراده‌ی ما، فکر، گمان و روحیّات ما حاکی از اعماق عظیم قشرهای این ملت نیست! قشرهای ملت، همان کسانی هستند که این انقلاب را به‌وجود آوردند، این جنگ را اداره کردند و این همه شهید دادند. الان هم حاضرند؛ اگر امتحانی پیش آید، همان‌طور شهید خواهند داد، کشته خواهند شد و گرسنگی خواهند کشید. مردم، مؤمنند.

امروز بحمد اللّه دانشگاه مانند دیگر محیطهای اجتماعی کشور اسلامی ما، مزیّن به نشانه‏های دینی و آراسته به صفا و دیانت و روحیه‏ی انقلابی است. دانشگاه انقلاب در طول دو دهه در همه‏ی صحنه‏های انقلابی حضور فعال داشته و شهیدان بلند آوازه‏ای تقدیم کرده است. شما دانشجویان عزیز و شما استادان گرامی امروز امانت‏دار این بخش مؤثر از پیکره‏ی فعال و پرنشاط کشور اسلامی عزیزمان می‏باشید.

انقلاب اسلامی، جهتگیری دانشگاه را یکسره دگرگون کرد و خودباوری، و ابتکار، و استقلال، و پایبندی به ارزشهای اسلامی، و جهاد علمی، و آزادی از اسارت و تبعیت، را جهت اصلی آن قرار داد.

امروز رسالت اول دانشگاهیان، حفظ این جهتگیری و تلاش برای شکوفا شدن استعداد علمی و فکری نسل جوانِ بالنده‏ی کشور است. نظام اسلامی نشان داده است که ملت ایران، دارای ظرفیت عظیمی برای پیشرفت در همه‏ی عرصه‏های زندگی است. گام بلند انقلاب، در این راه طولانی، قطع وابستگی و تبعیت است. محیط علمی باید در عین آنکه بالاترین بهره‏ی ممکن را از دانش پیشرفته‏ی جهان میبرد، متکی به خود و مبتکر و خلاق و کاوشگر باشد. نظام سلطه‏ی جهانی همیشه کوشیده است که بوسیله‏ی عوامل تبلیغی خود، احساس حقارت و ناتوانی و نیاز را در ملتهایی که از قافله‏ی علم و فناوری عقب مانده‏اند، تقویت کند و آنان را همیشه نیازمند خود نگاهدارد.

لطفاً ویژگیهای دانشگاه اسلامی را که مدّ نظر حضرت‏عالی است، بیشتر تشریح فرمایید.
من در این زمینه، چند سخنرانی کرده‏ام و این‏طور هم نیست که حالا بشود در دو کلمه گفت. من به طور خلاصه دانشگاه اسلامی را دانشگاهی می‏دانم که در آن، علم یک ارزش حقیقی است. آدم علم را برای گرده‏ی نانی که از آن طریق می‏شود به دست آورد، تحصیل نمی‏کند. ببینید، نبیّ اکرم می‏فرمایند: «اطلبوا العلم و لو بالصّین». یعنی با شرایط آن روز، اگر لازم است از حجاز به چین بروید تا علم به دست بیاورید، بروید. آن روز برای چقدر پول و چقدر درآمد ممکن بود یک نفر سوار شتر یا سوار کشتی شود و به چین برود؟! مگر امکان دارد چنین تلاشی در مقابل درآمد مادّی باشد؟! این معنایش آن است که علم ارزش است. این در دانشگاه اسلامی باید باشد.
شما باید علم را دوست بدارید، ارزش بدانید، آن را برای خدا و با نیّت خالص دنبال کنید. ضمناً عزیزان من! باید به تهذیب نفس بپردازید و بنیانهای اخلاقی را در خودتان تقویت کنید. برای یک کشور، عالم و محقّق و پژوهشگر و نابغه، ثروت خیلی بزرگی است؛ اما به شرط اینکه در او بنیانهای اخلاقی استوار باشد؛ وجدان اخلاقی زنده باشد، و الّا آن علم به درد نمی‏خورد.

تکلیف نیروهای علمی تازه جذب شده به اعضای هیئت علمی دانشگاه در خصوص کمک به اسلامی کردن دانشگاهها چیست؟
مسأله‏ی اسلامی کردن دانشگاهها در برنامه‏ی شورای عالی انقلاب فرهنگی است که برایش برنامه‏هایی دارند، کارهایی انجام می‏دهند و در زمینه‏های مختلف آن را ریز کرده‏اند. در این جهت، نیروی تازه جذب شده و نیروی قدیمی، فرقی نمی‏کند؛ گمان نمی‏کنم تفاوتی داشته باشد. به‏هرحال، در روش این کار، من هیچ دخالتی نمی‏کنم و نکرده‏ام. روش، مربوط به مسئولان دانشگاهها و اعضای برجسته‏ی شورای عالی انقلاب فرهنگی است؛ آن‏ها باید تصمیم بگیرند. من ایده را مطرح نمودم و از آن‏ها مطالبه کردم و مطالبه هم خواهم کرد و اگر دانشگاهها اسلامی شده، فهمیده بشود و معلوم گردد که من چه خواستم و چه گفتم. فکر نمی‏کنم حتّی یک نفر در دانشگاهها باشد که ضرورت و خوب بودن و مفید بودن آن را احساس نکند. بنابراین، همه تکلیف دارند که در این زمینه کار کنند. البته من هم می‏توانم این را احساس کنم که منظور از اسلامی شدن دانشگاهها، همیشه و همه جا و نزد همه درست فهمیده نشده باشد. بعضیها آن را خیلی محدود، کوچک و ضعیف فهمیده‏اند. مقصود، یک مسأله‏ی خیلی والاتر از این حرفهاست.

نظر شما در باره‏ی طرح «انطباق امور پزشکی با قوانین شرع» چیست؟
من این طرح را اصلًا ندیدم و از وجودش هم خبر نداشتم. از جنجال روزنامه‏ها فهمیدم چنین طرحی هست؛ یک عدّه مخالفند، یک عدّه موافق. من نمی‏دانم این طرح چیست و چگونه است. اصلًا من در باره‏ی قوانین و مقرّرات اظهار نظر نمی‏کنم. عمداً هم اظهار نظر نمی‏کنم؛ چون مجرایی دارد که باید خودش به طور طبیعی آن مجرا را طی کند. البته اگر قانونی شد، من از قانون اطاعت می‏کنم؛ همه هم وظیفه دارند که اطاعت کنند. به‏هرحال، اگر معنای این کار این است که ما می‏خواهیم موازین اسلامی را در دانشگاهها رعایت کنیم، این چیز خوب، بلکه لازمی است. البته اگر اشکالاتی دارد، آن اشکالات را باید برطرف کنیم.

من معتقد به همبستگیم. من معتقد به روابط حسنه‏ام؛ روابط حسنه‏ای که به معنای عدول از دانسته‏های صحیح و یقینی نیست. من معتقدم بین گروههای دانشجویی، با هر سلیقه‏ای که هستند، باید روابط حسنه برقرار باشد. شما نگاه کنید؛ کشورهای دنیا، گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی در عالم، با وجود اختلافات فراوانشان، دور یک میز می‏نشیند، حرف می‏زنند، مذاکره می‏کنند؛ بالاخره به جایی هم می‏رسند. معنا ندارد که در محیط دانشگاه اسلامی، افرادی که به اصول واحدی معتقدند، اسلام را قبول دارند، امام را قبول دارند، انقلاب را قبول دارند، ارزشها را قبول دارند؛ اما سلایق مختلفی هم دارند، این‏ها با همدیگر کنار نیایند. من نمی‏توانم این را بفهمم و قبول کنم.

من انتظار و خواهشم از شورای عالی انقلاب فرهنگی این است که مسأله‏ی تهاجم فرهنگی را بحث کنید. اصلًا این موضوع را مورد مطالعه قرار دهید. البته به نحو حمل شایع صناعی، قطعاً مسائلی هست که مربوط به تهاجم فرهنگی است و الآن بحث می‏شود؛ شکّی نیست. مثلًا بحث در مورد همین مسأله‏ی اسلامی کردن دانشگاهها به حمل شایع، بحث از تهاجم فرهنگی است؛ ولی باید به حمل اوّلی و ذاتی در باره‏ی خود تهاجم بحث کنید! آیا واقعاً آنکه بنده در قضیه‏ی تهاجم فرهنگی می‏فهمم، اصلًا درست است یا نه؟ این را مناقشه کنیم؛ اگر دیدیم که درست است، اگر دیدیم که حقیقتاً ارزشها، اصول، پایه‏ها و مبانی، مورد تهاجم قرار دارد، ستاد اصلی مقابله با این تهاجم، اینجاست و اینجا نبایستی از این قضیه و این کار غفلت کند. باید إن شاء اللّه با جدّیت دنبال فرمایید.
البته من باید اقرار کنم که از کارکرد شورا، حقیقتاً و قلباً راضی هستم؛ یعنی این مجموعه‏ی باارزشی که الآن دور هم جمع شده‏اید، شاید واقعاً با این سنگینی و با این وزانت علمی هیچ مجموعه‏ای را در کشور نداشته باشیم. یعنی مجموعه‏ای رسمی نداریم، شاید مجموعه‏ای غیر رسمی باشد که ما نمی‏شناسیم. واقعاً بین مجموعه‏های رسمی، با این وزانت علمی و فرهنگی که این مجموعه دارد، شاید هیچ مجموعه‏ای نباشد. بنده هم خوشحالم که ما این مرکز بسیار مهم را داریم. من از اینکه شنیدم و گزارش داده شد که بعضی از حضرات برای حضور، و برای شرکت در بحثها، خیلی اهتمام دارند، بسیار خوشحالم و از این حضرات هم تشکّر می‏کنم.
البته از همه‏ی برادران و خواهرمان بایستی درخواست کنیم که نسبت به حضور در جلسه هم کمّاً و هم کیفاً اهتمام داشته باشند. این جلسه در سابق، هر هفته‏ تشکیل می‏شد؛ حالا ظاهراً دو هفته یک‏بار تشکیل می‏شود. دو هفته یک‏بار، زمان خیلی زیادی هم نیست، برای اینکه همه مقیّد باشند که حتماً در هر جلسه از اوّل تا آخر و در بحثها شرکت کنند؛ یعنی حضورشان در جلسه، حضور فعّال و مثبتی در بحثها باشد. إن شاء اللّه اگر این طور باشد، این جلسه به نتایجش خواهد رسید. در ضمن آن چیزهایی که در گزارش دیدم، مصوّباتی که بوده، مصوّبات خوبی بوده است. مجموعه‏هایی هم که درست شده است برای بعضی مقاصد، مثل همین مسأله‏ی اسلامی شدن دانشگاهها و بعضی چیزهایی دیگر، یا تغییر و اصلاح ساختار که برخی مخصوص رسیدگی به این قضیه شده‏اند همه مثبت و باارزش است و بنده صمیمانه از همه‏ی آقایان متشکّرم.

نقطه‏ی سوم هم بی‏اعتقادی مردم به اسلام و نظام و ایمان اسلامی است. این را هم به شدّت تبلیغ می‏کنند. خوب؛ در داخل کشور، جوانان ما، دانشجویان ما، همین دانشگاه تهران ما، همین مسجد دانشگاه، شاهد عبادت و راز و نیاز و نماز جماعت و اعتکاف و روزه‏داریِ برجسته‏ترین جوانان این مملکت است. بهترین جوانان هر کشور، جوانانی هستند که صاحب‏فکر و با اندیشه باشند. قاعدتاً و غالباً در میان دانشجویان، این‏طور کسانی به صورت وافر پیدا می‏شوند؛ البته در بین غیر دانشجویان هم این‏طور جوانان خوب هستند. ولی در زمان قدیم زمان ما که جوان بودیم در میان دانشجویان، در دانشگاه تهران و بعضی دانشگاههای دیگر و در همه‏ی ایران، شاید هزار نفر اعتکاف نمی‏کردند! در قم که مرکز دین و عبادت بود، شاید چند صد نفر طلبه اعتکاف می‏کردند. معمول نبود؛ مردم دور بودند.
عزیزان من! من این را همین‏جا بگویم که دست‏هایی تبلیغات دروغین و گاهی احمقانه و گاهی خبیثانه می‏خواهند این‏طور وانمود کنند که مردم در سابق، از حالا دین‏دارتر و بااخلاقتر بودند! این، دروغ است.
سابق یعنی چه وقت؟ یعنی دویست سال قبل؟ بله، ممکن است؛ البته آن را هم ما چیزهایی شنیده‏ایم، ندیده‏ایم.
آن سابقی که ما یادمان است پنجاه سال قبل، چهل سال قبل، سی سال قبل انسان که در ماه رمضان به شهر تهران وارد می‏شد، اصلًا حال و هوای روزه در این شهر نبود! مردم راه می‏رفتند و راحت سیگار می‏کشیدند، غذا می‏خوردند، ساندویچ می‏خوردند! اصلًا کسی احساس نمی‏کرد که اینجا روزه است! مشهد که شهری مذهبی بود ما در مشهد بودیم مردم راحت و علنی روزه می‏خوردند؛ کأنّه در بعضی از بخشهای شهر، اصلًا ماه رمضان نیامده است! در مساجد ظهر ماه رمضان در غالب مساجدی که انسان سر می‏زد و می‏رفتیم، می‏دیدیم پنجاه نفر، چهل نفر، حد اکثر صد نفر جمعیت نشسته بودند؛ مگر اینکه در جایی یک منبریِ معروفِ خوش‏بیانی باشد!
امروز شما نگاه کنید! همه جا روزه‏دار است، همه جا در حال ذکر و در حال توجّه است و بهترین روزه‏داران از میان جوانانند. جلسات قرآن، جلسات دعا، جلسات توسّل، جلسات تضرّع و سخنرانیهای طولانی هست. اصلًا آیا با گذشته قابل مقایسه است؟ اعتکاف نیز همین‏طور بود. اصلًا اعتکاف در گذشته خیلی کم بود؛ سخت بود، کار مشکلی بود. باید سه روز، روزه می‏گرفتند، در مسجد می‏ماندند و از مسجد بیرون نمی‏رفتند؛ همه‏کس حاضر نبود.
امروز جوانان ما در دنیایی که نسل جوان روز به روز، رو به فساد بیشتر می‏رود در این مملکت، روز به روز پاکیزه‏تر، طاهرتر و نورانی‏تر می‏شوند. آن وقت تبلیغات استکباری، این کشور و این جوانان، این دانشگاه، این دانشجو و این استاد دانشگاه و نیز این طبقات گوناگون مردم را که همه سعی می‏کنند به خدا نزدیک شوند، و خودشان را بیشتر با اسلام و احکام اسلامی منطبق کنند، می‏کوشد این‏گونه وانمود کند که از اسلام دور شده‏اند!

ما در تمدّن اسلامی و در نظام مقدّس جمهوری اسلامی که به سمت آن تمدّن حرکت می‏کند، این را هدف گرفته‏ایم که دانش را همراه با معنویّت پیش ببریم. اینکه می‏بینید دنیای غرب نسبت به پایبندی ما به معنویّت، حسّاس است؛ بر دین‏داری ما اسم تعصّب و تحجّر می‏گذارد و علاقه‏مندی ما به مبانی اخلاقی و انسانیت را مخالفت با حقوق بشر قلمداد می‏کند، به خاطر آن است که این روش، ضدّ روش آن‏هاست. آن‏ها علم را پیش بردند البته کار مهمّ و بزرگی بود اما جدای از اخلاق و معنویّت بود و شد آنچه که شد. ما می‏خواهیم علم با اخلاق پیش برود. دانشگاه همچنان که مرکز علم است، مرکز دین و معنویّت هم باشد. متخرّجِ دانشگاههای کشور، مثل متخرّجِ حوزه‏های علمیه، دین‏دار بیرون بیاید. این، آن چیزی است که آن‏ها نمی‏پسندند و نمی‏خواهند. به همین خاطر، سالهاست که با انواع تهمتها، به جمهوری اسلامی تهمت می‏زنند. این تهمتها آن‏قدر مکرّر شده که برای شنوندگان تهوّع‏آور است! جمهوری اسلامی را به تعصّب و تحجّر و به قول خودشان بنیادگرایی، یعنی خشکی بی‏حدّ و اندازه‏ای که هیچ انعطافی در آن نیست، متّهم می‏کنند! اسلام را این‏گونه معرفی می‏کنند؛ در حالی که خشکی آنجاست، زندگی دور از معنویّت و عطوفت و رحمت و انسانیّت آنجاست که حتّی محیط گرم خانواده هم قادر نیست کودکان را در خود نگهدارد.

فرزندان عزیزم! شما در دانشگاهها به نام اسلام و برای تأمین هدفهای عالیه‏ی اسلامی، فعالیت می‏کنید. این خصوصیت اگر در عمل تحقق یابد، می‏توان گفت که کمتر فعالیتی، از لحاظ ارزش با آن برابری تواند کرد. نامهای گوناگون مهم نیست و سلائق مختلفی که به جدایی این نامها از یکدیگر می‏انجامد، تعیین‏کننده نیست؛ آنچه مهم است، عمل و نیت شماست.
نیتهای خود را خالص کنید و با هر نامی که در دانشگاه به فعالیت اسلامی سرگرمید، آن فعالیت را منتظم، هوشمندانه، همراه با حکمت و کاردانی و به دور از جنجالهای بیهوده و تعارضهای بدفرجام شکل دهید.
امروز کشور به دانشگاهی که حقیقتاً اسلامی باشد، نیازمند است. در دانشگاه اسلامی علم، با دین، و تلاشگری با اخلاق، و تضارب افکار با سعه‏ی صدر، و تنوع رشته‏ها با وحدت هدف، و کار سیاسی با سلامت نفس، تعمق و ژرف‏نگری با سرعت عمل، و خلاصه دنیا با آخرت همراه است.
چنین دانشگاهی است که کشور را آباد می‏کند، و به نظام اسلامی آبرو می‏بخشد. و به پیشرفت توأم علم و اخلاق در جهان کمک می‏کند.
اگر اسلامی شدن دانشگاه را با این دید در نظر آورید، خواهید دید که برای این کار، تلاش استاد و شاگرد و مدیر دانشجو و درس و برنامه و کتاب، همه و همه ضرور و دخیل است و البته نقش مجتمعات دانشجویی اسلامی و به ویژه دفاتر نمایندگی در آن ممتاز و برجسته است.

عظمت فاطمه‏ی زهرا سلام‏الله‏علیها، در سیره‏ی آن بزرگوار آشکار است. یک مسئله این است که ما چه شناختی از فاطمه زهرا سلام‏الله‏علیها داریم؟ این یک حرف است. بالاخره دوستان اهل بیت علیهم‏السّلام، در طول زمان، تا آنجا که توانستند سعی کردند به حقِّ دختر پیغمبر، فاطمه‏ی زهرا سلام‏الله‏علیها معرفت پیدا کنند. چنین هم نیست که کسی خیال کند همان‏طور که در زمان ما، این بزرگوار این‏قدر در دلها عزیز و در چشمها شیرین است، همیشه همین‏طور بوده است. امروز بحمد اللّه دورانِ اسلامی است، دورانِ حکومت قرآن است، دورانِ حکومت علوی و حکومت اهل بیت علیهم‏السّلام است و آنچه در دلهاست، بر زبانها جاری می‏شود. قدیمی‏ترین دانشگاه اسلامی در دنیای اسلام- مربوط به قرن سوم و چهارم- به نام فاطمه‏ی زهرا سلام‏الله‏علیهاست. نام دانشگاه معروف «الازهر» در مصر از نام فاطمه زهرا سلام‏الله‏علیها گرفته شده است. در گذشته به نام فاطمه زهرا سلام‏الله‏علیها دانشگاه تأسیس می‏کردند. حتّی خلفای فاطمی که بر مصر حکومت می‏کردند، شیعه بودند. قرنهاست که شیعه سعی کرده به حقِّ این بزرگوار معرفت پیدا کند. این، یک مسئله است. مسأله‏ی دیگر این است که ما باید راه را از همه‏ی ستارگان بیاموزیم؛ «و بالنّجم هم‏ یهتدون». انسان عاقل این‏گونه است. از ستاره باید استفاده کرد. ستاره در آسمان است و می‏درخشد. آنجا عالمِ عظیمی است. مگر این ستاره همینی است که من و شما می‏بینیم؟ بعضی از ستارگان که در آسمانند و مثل یک نقطه سوسو می‏زنند، کهکشانی هستند. گاهی یک ستاره بزرگتر است از کهکشان راه شیری که میلیاردها ستاره داخل آن است!- قدرت الهی که حدّ و اندازه‏ای ندارد- ولی من و شما آن را یک ستاره‏ی کوچکِ درخشان می‏بینیم. خوب؛ مقصود از این مطالب چیست؟ مقصود این است انسان عاقلی که خدا به او چشم داده است، باید از این ستاره برای امری در زندگی استفاده کند. قرآن می‏گوید: «و بالنّجم هم یهتدون»؛ به وسیله‏ی آن راه را پیدا می‏کنند.

محیط دانشگاهها بسیار مهم است. در محیط دانشگاهها، خانمهای دانشجو و استاد باید بکوشند روحیه و فرهنگ اسلامی را ترویج کنند. اجازه ندهید به کسانی اگر خدای نکرده در دانشگاههای کشور هستند که نسبت به حجاب اسلامی یا زنان و دانشجویان دختر مسلمان بی‏احترامی کنند. اجازه ندهید که این‏ها بتوانند افکار فاسد را منتشر کنند. محیط دانشگاه باید محیط اسلامی باشد؛ محیطی برای رشد انسان طراز اسلام؛ انسانی که الگویش فاطمه‏ی زهرا سلام‏الله‏علیهاست. و این، برای آینده‏ی کشور فوق‏العاده مهم است. مخصوصاً بعضی از دانشگاهها، مثل دانشگاه تربیت مدرس که در حقیقت یک نهاد انقلابی است، عنایت بیشتری داشته باشند. من همیشه گفته‏ام: انتظاری که ما از دانشگاه تربیت مدرس داریم، حتی از دانشگاههای دیگر ما بیشتر است. اگرچه امروز بحمد اللّه همه‏ی دانشگاهها در زیر سایه‏ی اسلام فعالیت می‏کنند؛ اما دانشگاه تربیت مدرس، پرورده‏ی اسلام و مولود اسلام و انقلاب و ساخته‏شده با هدف تربیت استادان و مدرسین عالی‏مقام اسلامی است. لذا انتظار از این دانشگاه، بیشتر از دانشگاههای دیگر است. توجه مسئولین به این‏گونه مراکز هم باید توجه شایسته و بایسته‏ی آن‏ها باشد.

شما دانشجویان و دانش‏آموزان چه پسران و چه دختران وظایف سنگینی بر دوش دارید. غیر از وظیفه‏ی درس خواندن، که وظیفه‏ی دانشجویی و دانش‏آموزی است؛ وظیفه‏ی انقلابی بر دوش دارید، وظیفه‏ی اسلامی و دینی هم بر دوش دارید. چه در محیط دانشگاهها و چه در محیط مدارس. این مبارزه، مبارزه‏ی امروز و یک روز و دو روز و یک سال و دو سال نیست؛ مبارزه‏ی نسلهاست. آن نسلی که از مبدأ و آغاز انقلاب فاصله گرفته است، اگر بخواهد ایران را به عزت برساند و بسازد و عظمت ببخشد و الگوی زنده‏ای در مقابل ملتهای دیگر قرار دهد و بینی استکبار را به خاک بمالد، باید یک نسل انقلابی و اسلامی و متدین باشد و آن، شما هستید. امروز دانشجویید، امروز دانش‏آموزید و فردا گردانندگان چرخهای این کشورید. امروز خودتان را بسازید. دانشگاهها را بسازید. محیط دانشگاه را محیط انقلابی و اسلامی کنید. محیط دبیرستانها را نیز همین‏طور. نمی‏بینید که دشمن، بیشترین توجهش را به این محیطها معطوف کرده است!؟ این، برای چیست؟ برای این است که از این محیطها می‏ترسد. در محیط دانشگاه، جوانان انقلابی و مسلمان باید مانند یک دست، مانند یک‏تن، با یک فکر فکر اسلام و انقلاب حرکت کنند. محیط را محیط انقلابی و اسلامی کنید. از هر چیزی که مخلِ به این یگانگی در راه خدا و در راه انقلاب باشد پرهیز کنید، تا بتوانید دانشگاهی را بسازید که فردای ایران را تأمین کند؛ جمهوری اسلامی را در مقابل دشمنان و بدخواهان و ملت ایران را در مقابل دوستان و امیدواران عالم روسفید کند. محیط دبیرستانها نیز همین‏طور.

ما را در مورد دانشگاه باید مشخص بکند. یعنی ما بایستی در دانشگاه، دین و روحیه‏ی انقلابی و بیزاری از وابستگی ملی را مورد توجه قرار بدهیم؛ بخصوص این نکته‏ی وابستگی، یعنی همان چیزی که متأسفانه امروز کشورهای کوچک دنیا کوچک از لحاظ وضع سیاسی و موقعیت سیاسی و کشورهای سابق به اصطلاح جهان سوم و عمدتاً کشورهای اسلامی، دچار آن هستند و چشمشان به آن طرف است.
این وابستگی را نباید با اشتیاق به فراگیری علم که هرجا انسان آن را بیابد، دنبال آن خواهد رفت اشتباه کرد. گاهی علم در دست دشمن ماست؛ پیش دشمن می‏رویم، زانو می‏زنیم و از او علم را فرامی‏گیریم؛ این اشکالی ندارد. ارزش علم فراتر از این است که انسان به خاطر آن، حتّی سراغ کسی که با او مخالف است، نرود. این یک بحث است؛ تحت تأثیر آن دشمن قرار گرفتن از غیر جنبه‏ی علم یعنی جنبه‏ی سیاست، فرهنگ و چیزهای دیگر یک بحث دیگر است. آنچه که برای ما درست کردند، این دومی است. آنچه که برای به اصطلاح رایج جهان سوم خواستند و برنامه‏ریزی کردند، این دومی است. اتفاقاً کاری کردند که اولی انجام نگیرد.
این معضل بزرگ فرار مغزها که الآن دهها سال است در جهان عقب‏افتاده‏ی کنونی مطرح است، بخشی از همین قضیه است. این‏ها زبده‏ها و خوب‏ها را می‏ربایند و می‏برند و اجازه نمی‏دهند حتّی آن‏هایی که یاد می‏گیرند و استعداد دارند، برای آن کشورها به کار بیفتند. بنابراین، این مسأله‏ی دوم، اگر نگوییم که بیشتر از مسأله‏ی اول در دانشگاهها اهمیت دارد، حد اقل به قدر مسأله‏ی اول اهمیت دارد.
دین را باید در دانشگاهها زنده کرد. دانشگاه ما بی‏دین متولد شده است؛ اینکه روشن است. دانشگاه به سبک کنونی، از ابتدا بی‏دین متولد شده؛ یعنی طراحی کردند که دانشگاه، بی‏دین زاییده بشود. این معنایش آن نیست که فلان مؤسس یک دانشگاه، آدم متدینی بوده یا نبوده؛ اصلًا به آن ربطی ندارد؛ بنای دانشگاه، یک بنای غیر دینی، بلکه ضد دینی بوده است؛ مثل روشن‏فکری کشور ما، که از ابتدا بی‏دین متولد شده است.
خاصیت دین اصیل و عمیق این است که برای نفوذ در دستگاه‏ها و در جاهای مختلف و در محیطهای انسانی، منتظر اجازه‏ی کسی نمی‏ماند. دین، در دانشگاه و در محیط روشن‏فکری و در علم هم نفوذ کرد و همه جا رفت؛ لیکن بنا، بنای غلطی بود. این بنا بایستی دگرگون بشود و نگذاریم دوباره آن‏گونه بشود؛ البته دشمن هم بی‏کار نمی‏ماند.
بعد از انقلاب، برای انقلاب فرهنگی به معنای برگرداندن محیط دانشگاه به جهت‏گیری اسلامی واقعاً تلاش مشکوری شده است. تعدادی از اساتید، تعدادی از دانشجویان و تعدادی از مسئولان گوناگون، واقعاً کارهایی کردند که جزو ذخایر جاودانه‏ی آن‏ها پیش خدا و پیش این ملت است. این کارها تماماً مشکور، لیکن نیمه‏تمام است؛ کامل نیست. شورای عالی انقلاب فرهنگی باید یکی از اهم وظایف و واجبات خودش را این قرار بدهد که ما چه کنیم تا محیط دانشگاه، محیطی باشد که در آن، پرورش دانشجو، دینی، انقلابی، توأم با آگاهی سیاسی و با روحیه‏ی بانشاط دانشجویی باشد. این، یکی از کارهایی است که شما باید بکنید؛ اگر شما نکردید، دشمنان این ملت، نقطه‏ی مقابلش را خواهند کرد؛ کمااینکه الآن هم دارند می‏کنند؛ البته طرق مختلفی دارند.

اگر دانشگاه ما دانشگاه اسلامی است، یکی از بزرگترین مظاهرش بایستی احترام بیش از حد معمول دنیا به اساتید باشد؛ مخصوصاً از طرف شاگردان. شاگرد باید به استاد، بی‏قید و شرط احترام کند. اگر آن استاد بد هم است، باید او را احترام کنند. فرض کنید استاد کافری را آوردند و در یک کلاس پُر حزب‏اللهی گذاشتند. آیا این حزب‏اللهی‏ها باید به این کافر احترام کنند، یا باید اهانت نمایند؟ نخیر، باید احترامش کنند، از او تجلیل نمایند، او را بر خودشان مقدّم بدارند؛ چون استاد آن‏هاست، هیچ دلیل دیگر نمی‏خواهد. این در حالی است که گفتیم این شخص اصلًا معتقد به اعتقاد این‏ها نیست؛ چه رسد که استادی مؤمن و مسلمان باشد. به‏هرحال، احترام استاد در محیط دانشجویی و دانشگاهی بایستی خیلی محفوظ باشد.

ما باید کاری بکنیم که در جامعه‏ی خودمان، دانشجو جزو قشرهای برگزیده‏ی دینی باشد. یعنی هدف ما باید این باشد که در دانشگاه، دانشجویان را هم از لحاظ آگاهی و معرفت و هم از لحاظ استحکام ایمان، به عناصر زبده‏ی برگزیده‏ی دینی تبدیل کنیم. طبیعی است که این‏ها در آینده، خدمت برای جمهوری اسلامی را هم تضمین خواهند کرد. إن شاء اللّه بایستی در این جهت پیش برویم.

مسأله‏ی دیگر به دانشگاهها برمی‏گردد. البته مدارس هم هستند؛ اما بخصوص دانشگاهها مهم‏ترند. باید به ذهنیت دانشجویان و جوانان و اعتقادات و روحیه‏ی اسلامی و انقلابی آن‏ها، خیلی توجه بشود. حقیقتاً جوانان موتور و راه‏اندازنده‏ی حرکتهای بزرگ- هم مثبت و هم منفی- در جامعه هستند. اگر ما بتوانیم این مجموعه‏ی جوان بافرهنگ را که در نقطه‏یی به نام دانشگاه جمع شده‏اند، به سمت روحیه‏ی انقلابی و اسلامی جهت بدهیم، به نظرم می‏رسد که کشور و انقلاب، بزرگترین سود را از این بابت خواهد برد.
در گذشته، دانشگاه نقطه‏یی بود که در آن، بی‏فرهنگی اسلامی بیش از جاهای دیگر و یا در ردیف بدترین جاها بود. این، کاری بود که رژیم و دستگاه‏های فرهنگیِ گذشته دنبال می‏کردند و توجه داشتند که این کار در دانشگاهها انجام بگیرد. مقاصد سیاسی پشت سر این قضیه بود. به نظر من، امروز باید طوری باشد که ورود در دانشگاه، مثل ورود در حوزه‏ی علمیه باشد. همچنان که در حوزه‏ی علمیه، انسان معرفت و دین و تعبد می‏آموزد، کسی هم که به دانشگاه وارد شد، حتّی اگر از مبانی‏ اسلامی و انقلابی فاصله هم دارد، دانشگاه در طی این مدت، او را با مبانی اسلامی و انقلابی آشنا کند و متعبد سازد.
به همین خاطر است که بایستی به تربیت دینی و گرایشها و روحیه‏ی پُرشور انقلابی جوانان در دانشگاه اهمیت داد. فقط با زبان هم نمی‏شود. این کار، مقدماتی لازم دارد. عناصری که در دانشگاهها به کار گرفته می‏شوند، آن‏هایی که مؤثرند، آن‏هایی که در مراکز حساس واقع می‏شوند، واقعاً باید از کسانی باشند که این انقلاب را از بن دندان قبول داشته باشند. البته ما نمی‏خواهیم بگوییم که هر استاد و یا متخصصی که در دانشگاهها تحقیق و یا تدریس می‏کنند، بایستی یک انقلابی طراز اول باشد. نه، ممکن است این فرد کاملًا قابل قبول باشد و دانش وافری داشته باشد و انقلاب از دانش او استفاده کند. ما بیش از دانش او، چیزی از او نمی‏خواهیم. منتها در همین مورد هم نباید انگیزه‏ی ضدیت با انقلاب در او وجود داشته باشد؛ چون اگر این انگیزه وجود داشت، دانش او در اختیار انقلاب قرار نخواهد گرفت.

امروز، هر اندیشه‏ای که جوان را دچار این احساس بکند که از مسئولان و پیشروان انقلاب و مدیران کشور جداست، این اندیشه و تفکر، از نوع همان تفکرات سیاسیِ غلطِ تزریق شده است. امروز باید ملت و دولت، پشت به پشت و دست به دست هم و در کنار یکدیگر، با تمام توان تلاش کنند تا همه‏ی طلسمهای استکبار و سلطه را بشکنند و از بین ببرند. این، صحنه‏ی بسیار مهم و حساسی است. تفکری که شما را هدایت خواهد کرد و باید بکند، تفکر اسلامی است. باید در دانشگاهها به تفکرات اسلامی و کار اسلامی، خیلی اهمیت بدهید.

اهمیّت دانشگاه و نقش دانشگاهیان در نظام جمهوری اسلامی و برای آینده‏ی آن، از جمله اموری است که مدیران کشور و مخصوصاً متصدیان امور فرهنگی، نباید لحظه‏یی نسبت به آن غفلت ورزند. امام فقید و عظیم‏الشّأن ما، در دهها سند مکتوب و توصیه‏ی‏ شفاهی مضبوط، این مهم را گوشزد و نسبت به آن تأکید فرموده‏اند. دانشگاه ما اگر اسلامی باشد، خواهد توانست بار علمی و اداری جامعه را در جهت استقلال و آزادی و سربلندی کشور بر دوش بکشد و پایه‏ای برای رشد و تعالی علمی و سیاسی در آینده باشد و اگر اسلامی نباشد، به همان بلیه‏ای دچار خواهد شد که در دهها سال حاکمیت رژیم گذشته، به آن مبتلا شده بود: سقوط علمی و اخلاقی و ناتوانی از برآوردن نیازهای ملتی که اراده کرده است عقب‏ماندگی و ضعفی را که بر او تحمیل شده است، با عزم و ایمان انقلابی خود جبران کند.

شک نیست که رابطه‏ی دانشگاه با علمای دینی که معلّمان دین و اخلاق و امنای معارف اسلامی می‏باشند، تأثیر شایسته‏یی در صلاح دانشگاه و سَمت‏گیری اسلامی و رشد معنوی آن خواهد داشت و این چیزی است که برای آینده‏ی کشور و نظام جمهوری اسلامی، دارای اهمیتی حیاتی است. از این رو، حضرات آقایان محترم را به‏عنوان نمایندگان خود در دانشگاههای سراسر کشور معیّن می‏کنم تا با تشکیل شبکه‏یی متین و کارآمد از فضلای روحانی و حضور مستمر و توأم با نظارت و برنامه‏ریزی آنان در دانشگاهها، روند اسلامی کردن دانشگاه را سرعت بخشید.

اساتید و مدیران مراکز آموزشی و تحقیقاتی، در کنار اهتمام بلیغ نسبت به ارتقای سطح دانش و پژوهش- که پایه‏ی اصلی رشد و توسعه‏ی کشور محسوب می‏گردد- بر اسلامی کردن محیط آموزش و زدودن آثار سوء فرهنگ وارداتی و تقویت بنیه‏ی دینی و سیاسی دانشجویان و دانش‏آموزان- که امیدهای آینده‏ی کشورند- همت گمارند و با برنامه‏های ابتکاری و ضربتی، ریشه‏کن ساختن بی‏سوادی و گسترش دانش در سطح جامعه را، چون هدفی مقدس تعقیب کنند.

عامل دوم، جهت فکری و سیاسی و انقلابی دانشگاه است؛ آن چیزی که به علم هم جان و روح و جهت خواهد داد. در بیانات حضرت امام (ره) و وصیت‏نامه‏ی ایشان، به این نکته‏ی اساسی بسیار توجه شده است. دانشگاه لاابالی و بیگانه از ارزشهای دینی و بی‏تفاوت و خون‏سرد نسبت به مفاهیم و جهت‏گیری‏های انقلابی، دانشگاهی که در او نبض انقلاب نزند، دانشگاهی که اعضایش- چه دانشجو و چه استاد- نسبت به حرکت انقلابی ملت ایران و برای پیشاهنگی و پیش‏قراولی، احساس تکلیف نکند و نقش درجه‏ی یک را در کار انقلاب نداشته باشد، دانشگاهی نیست که امیدبخش و تضمین‏کننده‏ی آینده و مورد نظر امام (ره) باشد.
دانشگاه جهت‏دار و دین‏دار، به‏شدت متمایل به ارزشهای انقلابی و اسلامی است. البته ارزشهای انقلابی از ارزشهای اسلامی به‏هیچ‏وجه تفکیک‏پذیر نیست؛ این‏ها باهم یکی است. کسی نمی‏تواند بگوید من مسلمانم؛ اما انقلاب را قبول ندارم، و یا بگوید من انقلابی هستم؛ اما اسلام را قبول ندارم! امروز زنده‏ترین تپش‏های انقلابی در اینجاست؛ بسیج‏کننده‏ترین نیروهای مردمی، این انقلاب است؛ در حالی که سرتاسر دنیا، انباشته از انقلاب‏های گوناگون است. پس انقلابی غیر اسلامی و اسلامی غیر انقلابی نداریم. ارزشهای انقلابی، همان ارزشهای اسلامی است.

اگر قرار باشد كه دانشگاه ما در عین این‌كه دانشگاه اسلامی است -یعنی علوم اسلامی در آن‌جا تدریس می‌شود، مسائل ضد اسلامی در آن جاها نمی‌آید، قیافه و شكل ظاهری دانشگاه هم اسلامی است- اما همان اخلاق دانشگاه غربی و سوغات فرنگی را باز هم داشته باشد و حفظ كند این چیز مطلوبی نیست، چیز خوبی نیست. چون غیر از محتوای درسی و علمی محتوای اخلاقی كه بخش عمده‌ای از فرهنگ انسان را و یك مجموعه را تشكیل می‌دهد این چیز قابل توجهی است، باید به آن توجه بكنید.

ما هم حوزه لازم داریم هم دانشگاه، وحدت از آن طرف به این معنا هم نیست كه اینها یك وحدت جهت‌گیری كلی داشته باشند، چون این حاصل است، انقلاب این را بوجود آورده است. انقلاب فرهنگی به خصوص در دانشگاه یك چنین چیزی را بوجود آورده و باید بیاورد. ما اگر شعار وحدت حوزه و دانشگاه را هم سر نمی‌دادیم جهت دانشگاهایمان هم باید عوض می‌كردیم باید اسلامی می‌كردیم. باید به سمت هدفها و آرمانهای انقلاب دانشگاه را هدایت می‌كردیم و بر اساس آنها باید برنامه‌ریزی می‌كردیم، این یك چیز طبیعی است. بنابراین وحدت حوزه و دانشگاه كه می‌گوئیم یك چیزی بیش از اینها و زائد بر اینها بایستی باشد. والّا اینها بطور طبیعی وجود دارد. ما اگر بعد از آنی كه یك انقلاب بر مبنای اسلام كردیم و مردم ما در راه این انقلاب این همه فداكاری كردند، تلاش كردند، شهید دادند، سرمایه‌گذاریهای بسیار گران قیمت كردند، با استكبار جهانی به خاطر تكیه‌ی به اسلام و محور قرار دادن اسلام ما درافتادیم، دشمنیهای قطبهای عظیم قدرت را در دنیا به سمت خودمان متوجه كردیم، به خاطر این‌كه دم از اسلام زدیم. اگر بعد از همه‌ی این ماجراها یكهو این ملت ببیند كه دانشگاهش، محل پرورش انسانهای اداره‌كننده‌ی كشور در آینده‌اش، جهت این انقلاب و این آرمانها و این اسلامها را ندارد، این‌كه نقض غرض است. این‌كه قابل قبول نیست، قابل تَوَفُّه نیست، طبیعی است كه دانشگاه انقلاب و دانشگاه جامعه‌ی اسلامی باید همان جهت‌گیریها را و همان هدفها را داشته باشد. این هم بنابراین مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه این نمی‌تواند باشد.
نمودار
مقالات مرتبط
آخرین مقالات
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی