وجدان کاری - تعداد فیش : 34 ، تعداد مقاله : 0
1393/06/29
1391/07/23
1389/06/25
1388/11/13
1388/02/09
1387/10/21
1387/02/04
1387/02/04
1387/02/04
1387/01/01
1384/08/08
1383/12/24
1383/09/11
1382/08/12
1380/02/12
1378/03/10
1378/03/05
1376/05/09
1376/02/10
1374/04/19
1374/02/13
1374/01/01
1373/01/01
1372/02/15
1371/05/21
1370/11/19
1370/02/11
1370/02/11
1370/02/11
1369/09/19
1369/06/01
1369/06/01
1368/06/20
1368/05/18

بسم‌ الله‌ الرحمن ‌الرحیم
سیاست‌های کلی علم و فناوری (نظام آموزش عالی، تحقیقات و فناوری)
...
۴- تقویت عزم ملی و افزایش درک اجتماعی نسبت به اهمیت توسعه علم و فناوری:
۱-۴- تقویت و گسترش گفتمان تولید علم و جنبش نرم‌افزاری در کشور.
۲-۴- ارتقاء روحیه نشاط، امید، خودباوری، نوآوری نظام‌مند، شجاعت علمی و کار جمعی و وجدان کاری.
۳-۴- تشکیل کرسی‌های نظریه پردازی و تقویت فرهنگ کسب و کار دانش‌بنیان و تبادل آراء و تضارب افکار، آزاداندیشی علمی.
۴-۴- ارتقاء منزلت و بهبود معیشت استادان، محققان و دانش‌پژوهان و اشتغال دانش آموختگان.
۵-۴- احیاء تاریخ علمی و فرهنگی مسلمانان و ایران و الگوسازی از مفاخر و چهره‌های موفق عرصه علم و فناوری.
۶-۴- گسترش حمایت‌های هدفمند مادی و معنوی از نخبگان و نوآوران و فعالیت‌های عرصه علم و فناوری.

ما اگر پیشرفت همه‌جانبه را به معنای تمدن‌سازی نوین اسلامی بگیریم - بالاخره یک مصداق عینی و خارجی برای پیشرفت با مفهوم اسلامی وجود دارد؛ اینجور بگوئیم که هدف ملت ایران و هدف انقلاب اسلامی، ایجاد یک تمدن نوین اسلامی است؛ این محاسبه‌ی درستی است - این تمدن نوین دو بخش دارد: یک بخش، بخش ابزاری است؛ یک بخش دیگر، بخش متنی و اصلی و اساسی است. به هر دو بخش باید رسید.
آن بخش ابزاری چیست؟ بخش ابزاری عبارت است از همین ارزشهائی که ما امروز به عنوان پیشرفت کشور مطرح میکنیم: علم، اختراع، صنعت، سیاست، اقتصاد، اقتدار سیاسی و نظامی، اعتبار بین‌المللی، تبلیغ و ابزارهای تبلیغ؛ اینها همه بخش ابزاری تمدن است؛ وسیله است. البته ما در این بخش در کشور پیشرفت خوبی داشته‌ایم. کارهای زیاد و خوبی شده است؛ هم در زمینه‌ی سیاست، هم در زمینه‌ی مسائل علمی، هم در زمینه‌ی مسائل اجتماعی، هم در زمینه‌ی اختراعات - که شما حالا اینجا نمونه‌اش را ملاحظه کردید و این جوان عزیز برای ما شرح دادند - و از این قبیل، الی ماشاءاللّه در سرتاسر کشور انجام گرفته است. در بخش ابزاری، علی‌رغم فشارها و تهدیدها و تحریمها و این چیزها، پیشرفت کشور خوب بوده است.
اما بخش حقیقی، آن چیزهائی است که متن زندگی ما را تشکیل میدهد؛ که همان سبک زندگی است که عرض کردیم. این، بخش حقیقی و اصلی تمدن است؛ مثل مسئله‌ی خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، نوع خوراک، نوع آشپزی، تفریحات، مسئله‌ی خط، مسئله‌ی زبان، مسئله‌ی کسب و کار، رفتار ما در محل کار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعالیت سیاسی، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه‌ای که در اختیار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئیس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پلیس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهای ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بیگانه؛ اینها آن بخشهای اصلی تمدن است، که متن زندگی انسان است.
تمدن نوین اسلامی - آن چیزی که ما میخواهیم عرضه کنیم - در بخش اصلی، از این چیزها تشکیل میشود؛ اینها متن زندگی است؛ این همان چیزی است که در اصطلاح اسلامی به آن میگویند: عقل معاش. عقل معاش، فقط به معنای پول در آوردن و پول خرج کردن نیست، که چگونه پول در بیاوریم، چگونه پول خرج کنیم؛ نه، همه‌ی این عرصه‌ی وسیعی که گفته شد، جزو عقل معاش است. در کتب حدیثیِ اصیل و مهم ما ابوابی وجود دارد به نام «کتاب‌العشرة»؛ آن کتاب‌العشرة درباره‌ی همین چیزهاست. در خود قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که ناظر به این چیزهاست.
خب، میشود این بخش را به منزله‌ی بخش نرم‌افزاری تمدن به حساب آورد؛ و آن بخش اول را، بخشهای سخت‌افزاری به حساب آورد. اگر ما در این بخشی که متن زندگی است، پیشرفت نکنیم، همه‌ی پیشرفتهائی که در بخش اول کردیم، نمیتواند ما را رستگار کند؛ نمیتواند به ما امنیت و آرامش روانی ببخشد؛ همچنان که می‌بینید در دنیای غرب نتوانسته. در آنجا افسردگی هست، ناامیدی هست، از درون به هم ریختن هست، عدم امنیت انسانها در اجتماع و در خانواده هست، بی‌هدفی و پوچی هست؛ با اینکه ثروت هست، بمب اتم هست، پیشرفتهای گوناگون علمی هست، قدرت نظامی هم هست. اصل قضیه این است که ما بتوانیم متن زندگی را، این بخش اصلی تمدن را اصلاح کنیم. البته در انقلاب، در این بخش، پیشرفت ما چشمگیر نیست؛ در این زمینه، ما مثل بخش اول حرکت نکردیم، پیشرفت نکردیم. خب، باید آسیب‌شناسی کنیم؛ چرا ما در این بخش پیشرفت نکردیم؟
بعد از آنکه علتها را پیدا کردیم، آن وقت بپردازیم به این که چگونه میتوانیم اینها را علاج کنیم. اینها به عهده‌ی کیست؟ به عهده‌ی نخبگان - نخبگان فکری، نخبگان سیاسی - به عهده‌ی شما، به عهده‌ی جوانها. اگر در محیط اجتماعی ما گفتمانی به وجود بیاید که ناظر به رفع آسیبها در این زمینه باشد، میتوان مطمئن بود با نشاطی که نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران دارند، با استعدادی که وجود دارد، ما در این بخش پیشرفتهای خوبی خواهیم کرد؛ آن وقت درخشندگی ملت ایران در دنیا و گسترش اندیشه‌ی اسلامیِ ملت ایران و انقلاب اسلامی ایران در دنیا آسانتر خواهد شد. باید آسیب‌شناسی کنید و بعد علاج کنید.
نخبگان موظفند، حوزه موظف است، دانشگاه موظف است، رسانه‌ها موظفند، تریبون‌دارها موظفند؛ مدیران بسیاری از دستگاه‌ها، بخصوص دستگاه‌هائی که با فرهنگ و تربیت و تعلیم سروکار دارند، موظفند؛ کسانی که برای دانشگاه‌ها یا برای مدارس برنامه‌ریزی آموزشی میکنند، در این زمینه موظفند؛ کسانی که سرفصلهای آموزشی را برای کتابهای درسی تعیین میکنند، موظفند. اینها همه یک وظیفه‌ای است بر دوش همه. باید ما همگی به خودمان نهیب بزنیم. در این زمینه باید کار کنیم، حرکت کنیم.
بنابراین باید آسیب‌شناسی کنیم؛ یعنی توجه به آسیبهائی که در این زمینه وجود دارد و جستجو از علل این آسیبها. البته ما اینجا نمیخواهیم مسئله را تمام‌شده فرض کنیم؛ فهرستی مطرح میکنیم: چرا فرهنگ کار جمعی در جامعه‌ی ما ضعیف است؟ این یک آسیب است. با اینکه کار جمعی را غربی‌ها به اسم خودشان ثبت کرده‌اند، اما اسلام خیلی قبل از اینها گفته است: «تعاونوا علی البرّ و التّقوی»، یا: «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعا». یعنی حتّی اعتصام به حبل‌اللّه هم باید دسته‌جمعی باشد؛ «و لا تفرّقوا». چرا در برخی از بخشهای کشورمان طلاق زیاد است؟ چرا در برخی از بخشهای کشورمان روی آوردن جوانها به مواد مخدر زیاد است؟ چرا در روابط همسایگی‌مان رعایتهای لازم را نمیکنیم؟ چرا صله‌ی رحم در بین ما ضعیف است؟ چرا در زمینه‌ی فرهنگ رانندگی در خیابان، ما مردمان منضبطی به طور کامل نیستیم؟ این آسیب است. رفت‌وآمد در خیابان، یکی از مسائل ماست؛ مسئله‌ی کوچکی هم نیست، مسئله‌ی اساسی است. آپارتمان‌نشینی چقدر برای ما ضروری است؟ چقدر درست است؟ چه الزاماتی دارد که باید آنها را رعایت کرد؟ چقدر آن الزامات را رعایت میکنیم؟ الگوی تفریح سالم چیست؟ نوع معماری در جامعه‌ی ما چگونه است؟ ببینید چقدر این مسائل متنوع و فراگیرِ همه‌ی بخشهای زندگی، داخل در این مقوله‌ی سبک زندگی است؛ در این بخش اصلی و حقیقی و واقعی تمدن، که رفتارهای ماست. چقدر نوع معماری کنونی ما متناسب با نیازهای ماست؟ چقدر عقلانی و منطقی است؟ طراحی لباسمان چطور؟ مسئله‌ی آرایش در بین مردان و زنان چطور؟ چقدر درست است؟ چقدر مفید است؟ آیا ما در بازار، در ادارات، در معاشرتهای روزانه، به همدیگر به طور کامل راست میگوئیم؟ در بین ما دروغ چقدر رواج دارد؟ چرا پشت سر یکدیگر حرف میزنیم؟ بعضی‌ها با داشتن توان کار، از کار میگریزند؛ علت کارگریزی چیست؟ در محیط اجتماعی، برخی‌ها پرخاشگری‌های بی‌مورد میکنند؛ علت پرخاشگری و بی‌صبری و نابردباری در میان بعضی از ماها چیست؟ حقوق افراد را چقدر مراعات میکنیم؟ در رسانه‌ها چقدر مراعات میشود؟ در اینترنت چقدر مراعات میشود؟ چقدر به قانون احترام میکنیم؟ علت قانون‌گریزی - که یک بیماری خطرناکی است - در برخی از مردم چیست؟ وجدان کاری در جامعه چقدر وجود دارد؟ انضباط اجتماعی در جامعه چقدر وجود دارد؟ محکم‌کاری در تولید چقدر وجود دارد؟ تولید کیفی در بخشهای مختلف، چقدر مورد توجه و اهتمام است؟ چرا برخی از حرفهای خوب، نظرهای خوب، ایده‌های خوب، در حد رؤیا و حرف باقی میماند؟ که دیدید اشاره کردند. چرا به ما میگویند که ساعات مفید کار در دستگاه‌های اداری ما کم است؟ هشت ساعت کار باید به قدر هشت ساعت فایده داشته باشد؛ چرا به قدر یک ساعت یا نیم ساعت یا دو ساعت؟ مشکل کجاست؟ چرا در بین بسیاری از مردم ما مصرف‌گرائی رواج دارد؟ آیا مصرف‌گرائی افتخار است؟ مصرف‌گرائی یعنی اینکه ما هرچه گیر می‌آوریم، صرف اموری کنیم که جزو ضروریات زندگی ما نیست. چه کنیم که ریشه‌ی ربا در جامعه قطع شود؟ چه کنیم که حق همسر - حق زن، حق شوهر - حق فرزندان رعایت شود؟ چه کنیم که طلاق و فروپاشی خانواده، آنچنان که در غرب رائج است، در بین ما رواج پیدا نکند؟ چه کنیم که زن در جامعه‌ی ما، هم کرامتش حفظ شود و عزت خانوادگی‌اش محفوظ بماند، هم بتواند وظائف اجتماعی‌اش را انجام دهد، هم حقوق اجتماعی و خانوادگی‌اش محفوظ بماند؟ چه کنیم که زن مجبور نباشد بین این چند تا، یکی‌اش را انتخاب کند؟ اینها جزو مسائل اساسی ماست. حد زاد و ولد در جامعه‌ی ما چیست؟ من اشاره کردم؛ یک تصمیمِ زمان‌دار و نیاز به زمان و مقطعی را انتخاب کردیم، گرفتیم، بعد زمانش یادمان رفت! مثلاً فرض کنید به شما بگویند آقا این شیر آب را یک ساعت باز کنید. بعد شما شیر را باز کنی و بروی! ماها رفتیم، غافل شدیم؛ ده سال، پانزده سال. بعد حالا به ما گزارش میدهند که آقا جامعه‌ی ما در آینده‌ی نه چندان دوری، جامعه‌ی پیر خواهد شد؛ این چهره‌ی جوانی که امروز جامعه‌ی ایرانی دارد، از او گرفته خواهد شد. حد زاد و ولد چقدر است؟ چرا در بعضی از شهرهای بزرگ، خانه‌های مجردی وجود دارد؟ این بیماری غربی چگونه در جامعه‌ی ما نفوذ کرده است؟ تجمل‌گرائی چیست؟ بد است؟ خوب است؟ چقدرش بد است؟ چقدرش خوب است؟ چه کار کنیم که از حد خوب فراتر نرود، به حد بد نرسد؟ اینها بخشهای گوناگونی از مسائل سبک زندگی است، و ده‌ها مسئله از این قبیل وجود دارد؛ که بعضی از اینهائی که من گفتم، مهمتر است. این یک فهرستی است از آن چیزهائی که متن تمدن را تشکیل میدهد. قضاوت درباره‌ی یک تمدن، مبتنی بر اینهاست.
نمیشود یک تمدن را به صرف اینکه ماشین دارد، صنعت دارد، ثروت دارد، قضاوت کرد و تحسین کرد؛ در حالی که در داخل آن، این مشکلات فراوان، سراسر جامعه و زندگی مردم را فرا گرفته. اصل اینهاست؛ آنها ابزاری است برای اینکه این بخش تأمین شود، تا مردم احساس آسایش کنند، با امید زندگی کنند، با امنیت زندگی کنند، پیش بروند، حرکت کنند، تعالی انسانیِ مطلوب پیدا کنند.

مسئله‏ی مهمی که در ذهن بنده همیشه هست- آنطور که فرمودند، در جلسه هم مطرح شده- و مورد دغدغه‏ی افراد است، مسئله‏ی فرهنگ است؛ مهم است. مسئله‏ی فرهنگ از مسائل اقتصادی مهمتر است، از مسائل سیاسی مهمتر است. فرهنگ چیه؟ فرهنگ عبارت است از آن درک، برداشت، فهم، معتقَد و باور انسانها و روحیات و خلقیات آنها در زندگی؛ آنهائی است که انسان را به کار وادار میکند. فرهنگ حاکم بر یک کشور مثلًا اگر چنانچه فرهنگ مسئولیت‏پذیری بود، این عمل مردم را هدایت میکند. نقطه‏ی مقابل، حالت بی‏مسئولیتی است که انسان نسبت به حوادث، نسبت به قضایا، نسبت به آینده، نسبت به دشمن، نسبت به دوست، احساس مسئولیت نکند. مسئولیت‏پذیری، تزریق مسئولیت‏پذیری و هدیه کردن او به ارواح مردم، به افکار مردم و روحیات مردم، این تقویت فرهنگ است. ایثارگری، وجدان کاری، انضباط، تعاون اجتماعی، سازگاری اجتماعی، پرهیز از اسراف، اصلاح الگوی مصرف، روحیه‏ی قناعت، استحکام در آنچه که تولید میکنیم؛ اینها فرهنگ است. اینها را باید در مردم تقویت کرد. درست‏کاری، زنده نگه داشتن اندیشه‏های امام و انقلاب، روحیه‏ی انسجام و اتحاد اسلامی- آن چیزی که قرآن هم ما را به او امر میکند، تفکرات ما هم به او امر میکند، انقلاب هم ما را به او حمل میکند و امر میکند- با برادران مسلمان، با هم‏میهنان، حالت اتحاد و انسجام داشتن، تعصب متقابل مثبت نسبت به یکدیگر داشتن، که در عرض گستره‏ی امت اسلامی هم همین جور است. اینها فرهنگ است. یکی از آنها هم البته فرهنگ عفاف و فرهنگ ساده‏زیستی است.

ما می‏توانیم این جوان را صبور، قانع، مایل به کار، مایل به تحقیقات، اهل کار جمعی، اهل اغماض، اهل تغلیب عقل بر احساس، اهل انصاف، اهل وقت‏شناسی، اهل وجدان کاری تربیت کنیم؛ می‏توانیم هم عکس این صفات را در او تزریق کنیم. واقعاً این جوانی که در اختیار دانشگاه قرار می‏گیرد- یک جوان هجده نوزده‏ساله- در خور این تربیت هست. در دوره‏های بخصوص لیسانس- این دوره‏ی اول- می‏توان روی این مسئله واقعاً فکر کرد، برنامه‏ریزی کرد. شما می‏توانید یک نسلی را به وجود بیاورید که این نسل دارای این خصوصیات اخلاقی باشد. این هم برنامه‏ریزی می‏خواهد؛ این با پوستر و با دستور و با این‏ها درست نمی‏شود.

در مورد مسئله‏ی کار آنچه که من بر آن تأکید کرده‏ام و امروز هم تأکید می‏کنم، این است که ما باید فرهنگ کشور خودمان را به سمت ترویج تولید داخلی تنسیق و تنظیم کنیم و پیش ببریم؛ این خیلی چیز مهمی است. در گذشته، سالهای متمادی این فرهنگ به ملت ما تزریق شده است که به دنبال مصنوعات و ساخته‏های بیگانه و خارجی بروند. وقتی گفته می‏شد این جنس خارجی است، این یک استدلال تام و تمامی بود برای بهتر بودن و مرغوب‏تر بودن این جنس. این فرهنگ باید عوض شود. البته کیفیت تولید داخل در این مؤثر است، تبلیغ نکردن بیجا و بی‏رویه‏ی تولیدات خارجی در این مؤثر است، تشویق کارآفرین داخلی در این مؤثر است، وجدان کاری در کننده‏ی کار- چه کارگر ساده یا کارگر مجرب یا مهندس کار- در این مؤثر است، دولت نقش دارد، مسئولین نقش دارند، خود کارگر نقش دارد، کارآفرین نقش دارد، تاجر واردکننده‏ی کالای خارجی نقش دارد. همه باید دست به دست هم بدهند تا تولید داخل رجحان پیدا کند؛ ارزش پیدا کند و فرهنگی بر جامعه‏ی ما و بر ذهنهای ما حاکم شود که مصرف کردن تولید داخلی را ارزش بدانیم. ما به قیمت به کار واداشتنِ یک کارگر بیگانه که تولید او را مصرف می‏کنیم، یک کارگر داخل کشور را بیکار می‏کنیم. همه‏ی مسئولین کشور، سیاست‏گذاران کشور، مسئولان تبلیغات کشور، خودِ کارآفرینان، خودِ کارگران، دولت، بخشهای مربوطه به این نکته باید اهمیت بدهند.

تقویت قانون‌گرایی، انضباط اجتماعی، وجدان کاری، خودباوری، روحیه کار جمعی، ابتکار، درستکاری، قناعت، پرهیز از اسراف و اهتمام به ارتقاء کیفیت در تولید.

عمل و کار، در ادبیات قرآنی و اسلامی ما، یک رتبه‏ی والائی دارد. البته کار، فقط کار در کارخانه یا مزرعه یا بخشهای دیگر نیست؛ اما عمل صالح که در قرآن این همه بر روی آن تکیه شده است، شامل این‏ها هم هست. یعنی شما وقتی کاری انجام می‏دهید که با وجدان کاری همراه است، با احساس مسئولیت همراه است، با جدیت و تلاش همراه است، با نوآوری همراه است، با هدف اداره‏ی زندگی یک عائله همراه است، خود این، یک عمل صالح است- «الّا الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات»- عمل صالح شامل این‏ها هم هست؛ چه بهتر از این؟ چه بهتر از این که انسان مشغول کسب و کاری است که درآمد زندگی او وابسته به آن است؛ در عین حال همین کار عمل صالحی است که در قرآن، عِدل ایمان قرار داده شده است؛ «آمنوا و عملوا الصّالحات»؟ ارزش کار که گفته می‏شود، یعنی این.

امروز در کشور ما خوشبختانه تحرک و تلاش کار، تلاش خوبی است. مجموعه‏ی دست‏اندرکاران تولید، تلاش خوبی را انجام دادند و پیشرفت کردند؛ ولی ما هنوز در اوائل راهیم. ما باید خیلی جلو برویم، خیلی باید تلاش کنیم. هم وجدان کاری، محکم‏کاری و درستکاری در مجموعه‏ی تولید- یعنی کارگر و مولد کار و تولیدکننده‏ی کار- لازم است، هم در مسئولین دولتی و مسئولین رسمی، رعایت و مراقبت و توجه لازم است که این حرکت، حرکت صحیح و متعادلی باشد و انجام بگیرد. و البته همان طور که در اول عرایضم عرض کردم، تقدس کار و تکریمِ‏کننده‏ی کار باید در رأس برنامه‏ها قرار بگیرد و همه این را بدانند. کارگر، محترم است. کارگر با دست خود، با مغز خود، با کار خود، با جسم و جان خود دارد کشور را به استقلال می‏رساند.

مشکلات جامعه‏ی کارگری- مسئله‏ی بیمه‏شان، مسئله‏ی مسکنشان، مسئله‏ی ارتباطاتشان با کارفرما، وظائف کارفرما در مقابل آن‏ها، وظائف آن‏ها در مقابل محیط کار- بایستی به طور دائم دنبال شود و اهمیت وجدان کار و اتقان کار بایستی مورد تأکید قرار بگیرد. این راه، راه روشنی است؛ این هدف، هدف مشخصی است؛ این ملت هم ملت اهل کار و اهل تلاشی است.

باید آن کسانی که برای تحرک استعداد دارند، فرصتهای برابر دریافت کنند؛ اگر کسی تنبلی کرد، تنبلی‏اش به گردن خودش. نباید این‏جور باشد که در برخی از مناطقِ کشور مجال برای تلاش علمی یا تلاش اقتصادی نباشد، اما بعضیها از منابع و از امکانات کشور به طور بی‏نهایت بتوانند استفاده کنند؛ نه، هنر این است. مطالبه‏ی ملت از دولتها، از مجالس پی‏درپی شورای اسلامی، از قوه‏ی قضائیه و از همه‏ی مسئولان باید این باشد. کشور باید پیشرفت کند؛ پیشرفتِ در همه‏ی بخشها: پیشرفت در تولید ثروت، پیشرفت در افزایش بهره‏وری، پیشرفت در عزم و اراده‏ی ملی، پیشرفت در اتحاد ملی و نزدیکی قشرهای مختلف به یکدیگر، پیشرفت در دستاوردهای علم و فناوری، پیشرفت در اخلاق و در معنویت، پیشرفت در کم کردن فاصله‏ی طبقاتی، در رفاه عمومی، در انضباط اجتماعی، در بوجود آمدن وجدان کاری در یکایک آحاد ما مردم، پیشرفت در امنیت اخلاقی، پیشرفت در آگاهی و رشد سیاسی، پیشرفت در اعتمادبه‏نفس ملی- که من چند ماه قبل مسئله‏ی اعتمادبه‏نفس ملی را اعلام کردم؛ ملت باید به خود اعتماد داشته باشند و بدانند که می‏توانند؛ درست نقطه‏ی مقابل آن چیزی که دشمنان این ملت در طول سالهای متمادی خواستند به ما تلقین کنند و بگویند و ثابت کنند که نمی‏توانید- پیشرفت در همه‏ی این زمینه‏ها لازم است؛ اما همه‏ی این پیشرفتها باید در سایه‏ی عدالت و در کنار تأمین عدالت باشد.

یک ملت برای اینکه به سعادت معنوی برسد، برای اینکه به آزادی برسد، برای اینکه به قله‏های معرفت برسد، احتیاج دارد به اینکه قوی و مقتدر باشد؛ گرچه آن چیزها هم خودش از موجبات اقتدار است. یک ملت ضعیف، یک ملت توسری‏خور، یک ملت وابسته و دنباله‏رو، ملتی که چشمش به دست و دهان دیگران است، نمی‏تواند خودش را به قله‏های آرمانی برساند. اقتدار ملی را باید تأمین کرد. اقتدار ملی با چه چیزی تأمین می‏شود؟ با علم و اخلاق. در باره‏ی علم خیلی صحبت کرده‏ایم؛ در این جلسه در باره‏ی اخلاق صحبت می‏کنیم. در اخلاق، ما نباید نمره کم بیاوریم. پیغمبر ما معلم اخلاق است. پرچم تهذیب و تکمیل اخلاق را پیغمبر برافراشته و رسالت پیغمبر اعلام کرده. ما باید در زمینه‏ی اخلاق دچار عقب‏ماندگی نشویم. رفتارهای اجتماعی، انضباط، وجدان کاری، قانون‏گرایی و روح دین‏داری- که بعضی آدم‏های بی‏انصاف، روح دین‏داری جوان‏های ما را در معرض تطاول قرار دادند و به نام حرف‏های بی‏محتوا و بی‏منطق و به نام آزادی، دستخوش غارت کردند- از پایه‏های اقتدار است.

خوشبختانه من می‏بینم جوانهای ما بیدار و آگاهند. حضور انجمن‏های اسلامی در این خصوص یک نشانه است. حضور جوانها- چه دانش‏آموز، چه دانشجو، چه طلاب علوم دینی- در عرصه‏های مختلف اجتماعی، فکر کردن آن‏ها و زمینه‏چینی‏های فکری آن‏ها برای آینده- که من نشانه‏های آن را مشاهده می‏کنم- همه دلیل بر این است که جوانهای امروز ما خوب کار می‏کنند؛ منتها باید بیدار باشند. با وضع کنونی ما، رسیدن به آن قله، مستلزم طی کردن یک فاصله است؛ این فاصله را باید طی کرد. با نشستن، تن‏آسایی، راحت‏طلبی و سرگرم شدن و مشغول شدن به هوس‏ها و بازیچه‏هایی که دشمن سر راه ما و جوانهای ما قرار می‏دهد، این راه طی نخواهد شد. این نسل باید کار گذشتگان را به اکمال برساند و تمام کند. باید خوب درس بخوانید و به‏طور دقیق انضباط و نظم اجتماعی را رعایت کنید. محیط هرج‏ومرج و محیطی که در آن امید وجود نداشته باشد، ضد پیشرفت است. شما ببینید امروز دشمنان ما که از برخورد چهره‏به‏چهره با این ملت مأیوس‏اند و از طرق گوناگون می‏خواهند روی این ملت اثر بگذارند، از همین وسایل استفاده می‏کنند؛ یعنی سعی می‏کنند افق را تیره و تار نشان دهند؛ جوان را ناامید کنند؛ جوان را به بازیچه‏ها و سرگرمی‏های گوناگون مشغول کنند؛ جوان را از تحصیل علم بازبدارند و او را تحریک به هرج‏ومرج کنند؛ لذا باید بیدار بود. با وجدان کاری، با همبستگی، با تلاشِ امیدوارانه و گرم و گیرا، با کار مدبرانه و برنامه‏ریزی شده، و درعین‏حال با توکل به خدا و استمداد از پروردگار، باید این فاصله را طی کرد. جوان باید همه‏ی این‏ها را باهم مد نظر داشته باشد.

اخلاق‏های رفتاری افراد جامعه؛ مثل انضباط اجتماعی، وجدان کاری، نظم و برنامه‏ریزی، ادب اجتماعی، توجه به خانواده، رعایت حق دیگران- اینکه دیگران حقی دارند و باید حق آن‏ها رعایت شود، یکی از خلقیات و فضایل بسیار مهم است- کرامت انسان، احساس مسئولیت، اعتماد به نفس ملی، شجاعت شخصی و شجاعت ملی، قناعت- یکی از مهم‏ترین فضایل اخلاقی برای یک کشور قناعت است، و اگر امروز ما در برخی زمینه‏ها دچار مصیبت هستیم، به‏خاطر این است که این اخلاق حسنه‏ی مهم اسلامی را فراموش کرده‏ایم- امانت، درستکاری، حق‏طلبی، زیبایی‏طلبی- یکی از خلقیات خوب، زیبایی‏طلبی است؛ یعنی به دنبال زیبایی بودن، زندگی را زیبا کردن؛ هم ظاهر زندگی را و هم باطن زندگی را؛ محیط خانواده، محیط بیرون، محیط خیابان، محیط پارک و محیط شهر- نفی مصرف‏زدگی، عفت، احترام و ادب به والدین و به معلم.

فعال، مسئولیت‏پذیر، ایثارگر، مؤمن، رضایتمند، برخوردار از وجدان کاری، انضباط، روحیه‏ی تعاون و سازگاری اجتماعی، متعهد به انقلاب و نظام اسلامی و شکوفایی ایران و مفتخر به ایرانی بودن.

من به مسئولان عرض می‏کنم، به جوانان ما مناعت طبع و عفّت اخلاقی و اطمینان به نفس و اعتماد به خود و صداقت و شجاعت بیاموزید؛ در آن‏ها اراده‏ی پولادین و انضباط اجتماعی و وجدان کاری به وجود آورید؛ بعد هم برایشان برنامه‏ریزی کنید. این کارها شدنی است و این آینده محقّق خواهد شد.

دستگاه مقنّنه طبیعتش این است که برای جریان امور به وسیله‏ی قوه مجریّه، خطوطی را ترسیم کند؛ این کار را با دقّت و با وجدان حقیقیِ کاری انجام دهد که بحمد اللّه تاکنون این‏طور بوده است. من واقعاً شایسته می‏دانم و وظیفه‏ی خودم می‏دانم که از یکایک نمایندگان محترم، بخصوص از هیئت‏رئیسه‏ی محترم، بخصوص از شخص رئیس محترم مجلس، به‏خاطر حُسن اداره‏ی این جلسات تشکّر کنم. مجلس ما، برخلاف آنچه که انسان در بسیاری از مجالس دنیا مشاهده می‏کند که مرکز نزاعها و کشمکشها و آشوب‏ها و معاملات بسیار زشت و خلاف دین و شرع هستند، این‏طور نیست. این ارزش است؛ این را با همه‏ی وجود نگهدارید.

نیازهای فرهنگی نسل جوان و نوجوان که امید فردای کشور ما است عمدتاً عبارت است از: استحکام بنیانهای اعتقادی و دینی، آشنایی با مبانی معرفتی اسلام و قرآن، شناخت تاریخ کشور و افتخارات ملت خود به ویژه در دورانهای نزدیک به امروز، شناخت درست امام خمینی قله‌ی بلند تاریخ معاصر و اندیشه‌های سیاسی تابناک و پایه‌های حرکت عظیم انقلابی او، احساس عزت و سربلندی به خاطر درسی که ایرانیان در دوران پیروزی انقلاب و دفاع مقدس به جهان دادند، فراگرفتن خصلتهایی که می‌تواند نسل کنونی را به اعتلاء و عظمت برساند مانند: دین‌داری و دانش‌پژوهی، وجدان کار و انضباط، شجاعت و پاک‌دامنی و جوانمردی، آگاهی سیاسی و خلوص انقلابی، امانت و محبت و برادری، و استقلال و آزادمنشی ... وظیفه‌ی اصلی صدا و سیما آن است که در طی همه‌ی برنامه‌های خود هدفِ: برآوردن این نیازهای حیاتی را در نظر بگیرد و از سمت و سوی آن بیرون نرود.

آنچه مهمّ است، این است که محصول این مدّتها چیست؟ مدّت عمر ما هم تمام می‏شود؛ ناگزیر هم باید تمام شود. آنچه مهمّ است، این است که ما در پایان عمر، چنانچه خودمان بتوانیم محاسبه‏ای در کار خودمان بکنیم که «فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید» چشم انسان تیز می‏شود و می‏تواند چیزهای ریزتر را که در امور زندگیش گذشته، ببیند آیا وجداناً از آنچه که انجام داده‏ایم، راضی و خوشحال خواهیم بود، یا نه؟
در مسئولیتها نیز همین‏طور است. انسان بایستی در حین مسئولیت، وقتی به گذشته‏ی خود نگاه می‏کند، ببیند آیا کاری که خدا و وجدان خود او را راضی کند، انجام داده است یا نه؟
خوشبختانه شما آقایان خوب کار کردید؛ خوب تلاش کردید. البته این، پایان دوران مسئولیت و کار شما هم نیست. حالا این کار تمام شد، امّا بلاشک هر انسانی در جمهوری اسلامی، وظیفه دارد تا آخرین لحظاتی که اندک توانایی‏ای در او هست، به وظایف خودش عمل کند و در هر میدانی که می‏تواند، به کشور خدمت نماید.

سفارشی هم که به شما دارم، این است که کیفیّت کار را در هر دو بخش باید روز به روز إن شاء اللّه بهبود ببخشید. اینکه ما در دو، سه سال قبل، از وجدان کاری گفتیم و در دهانها هم این تعبیر تکرار می‏شود، نکته‏ی خیلی مهمّی است. من نمی‏دانم کسانی که این جمله را به زبان می‏آورند، تا چه حد به اهمیّت این مضمون و تأثیر آن توجّه می‏کنند. وجدان کاری، تعبیری از قبیل وجدان سیاسی و وجدان علمی است. معنای این کلمه این است که آن کسی که مشغول کاری است، یک احساس وجدانی نسبت به کار پیدا کند و خود را در قبال آن کار، مسئول بداند. این، غیر از مسئولیت در قبال کارفرماست؛ یک چیز دیگر است. علاوه بر جنبه‏ی شرعی و جنبه‏ی انسانی و تعهّد، در قبال خودِ کار، انسان خودش را مسئول بداند که کار را درست، کامل، قوی و بهترین انجام دهد؛ چه بالای سر او کسی باشد و چه نباشد. این، معنای وجدان کاری است.
در اسلام که کار، عبادت و ارزش شمرده شده است، لازمه‏اش این است که هرکس کاری را قبول کرد و تعهّد نمود، آن را به بهترین وجهی انجام دهد. این حرف، سرِ کلاس درس و پای خطّ تولید و داخل مزرعه و پای چرخ خیاطی و کار داخل خانه هم هست. در هر نوع کاری که به این حساب، معلّمی و تربیت و تعلیم هم یک کار است؛ آن هم یک کار بسیار ارزشمند اگر کننده‏ی کار، وجدان کاری داشته باشد، آن کار به بهترین شکل انجام خواهد یافت. این، آن چیزی است که کلید مشکلات کشور است. اگر شما فلان جنس را می‏خرید و به منزل می‏برید و مشاهده می‏کنید که بعد از مدّت کوتاهی خراب شد و کاری که روی آن شده، کار درستی نبوده است یعنی بی‏اعتمادی به کاری که انجام می‏شود در صورت وجود وجدان کاری، این دیگر برخواهد افتاد. کسی فرزند خود را به مدرسه بفرستد و نداند که او در مدرسه تبدیل به چه چیزی و چگونه عنصری خواهد شد؛ این دیگر نخواهد بود.
وقتی همه‏ی کنندگان کار، با احساس وجدان کاری به کار پرداختند و فهمیدند در حالی که کار را می‏کنند، اگر صاحب‏کار هم نیست، اما خداوند متعال حاضر و ناظر است، کرام الکاتبین حاضرند و ملائکه‏ی مقرّب الهی نگاه می‏کنند؛ هر دقّتی که برای بهبود کار بشود، مورد تحسین کرام الکاتبین خواهد بود و در پرونده‏ی عملِ‏کننده‏ی کار ثبت خواهد شد. این چیزها، در محاسبات بشریِ ما به حساب نمی‏آید و غالباً نمی‏بینیم، غفلت می‏کنیم و بدان توجه نداریم؛ اما در حساب خدا که این حرفها نیست.

وجدانِ کاری و وقت‏شناسی در یک جامعه، بسیار مهمّ است. مثلًا وقتی ساعت هشت با کسی قرار گذاشتیم، اینکه هشت و ده دقیقه یا هشت و نیم و یا پیش از ظهر برویم، بااینکه سرِ ساعتِ هشت آنجا حاضر شویم، یکی و تأثیرش یکسان است؟ وجدانِ کاری هم، جزئی از فرهنگ عمومی است که بسیار پسندیده است. وجدانِ کاری، یعنی افراد یک جامعه، خود را در قبالِ آن کاری که پذیرفته‏اند متعهّد بدانند و نوعی احساس وجدان نسبت به آن داشته باشند و سرِهم‏بندی و رفع تکلیف نکنند و آن کار را به صورت کامل انجام دهند. این‏ها از جمله‏ی خُلقیّات یک ملت است که تأثیرش در زندگی و سرنوشت آن‏ها خیلی زیاد است.

عزیزان من! آنچه لازم است، «کار» و «تعلیم» است. معلّمین عزیز! باید جوانان را بسازید. باید نوجوانان را با روحیه‏ی کار، استقلال و علم‏طلبی، پرورش دهید، نه با روحیه‏ی مدرک‏طلبی. مدرک چیست؟ مدرک به این عنوان که نشان دهد فردی دارای این معلومات است، خوب است؛ اما نمی‏تواند منشأ اثری شود. آنچه مهم است، علم است. علم و کار، برای جامعه لازم است. همه‏ی مردم و مسئولین بدانند: اینکه من عرض کردم «وجدان کاری»، یک تعارف نیست. باید برنامه‏ریزی کنند. «وجدان کاری» باید فرهنگ عمومی مردم شود. باید اگر کسی کاری انجام می‏دهد، فکر کند که یک نفر بالای سرش ایستاده است؛ حتّی اگر تنها، در اتاقی خلوت باشد. کار باید کامل، محکم، قوی، ابتکاری و همراه با نیاز انجام گیرد.
یکی از کارهایی که وجدان کاری لازم دارد، تعلیم و تربیت است. معلّم در کلاسِ درسِ مدرسه‏ای که تَهِ فلان شهر یا فلان گوشه‏ی دورافتاده‏ی تهران یا یک روستاست، باید آن‏طور درس بگوید، زحمت بکشد و تلاش کند که گویا الآن بازرس در کلاس نشسته است، کار او را نگاه می‏کند، یا یک ساعت بعد می‏آید تا نتیجه‏ی کار را ببیند. وجدان کاری یعنی این. ما تعارف که نمی‏کنیم!
عزیزان من! با تعارف که یک ملت نمی‏تواند آقایی خودش را حفظ کند! با تعارف که نمی‏شود با دشمنان غدّار و خونخوار روبه‏رو شد! عمل، تلاش و برنامه‏ریزی لازم است. ما گفتیم: «وجدان کاری»، «انضباط اجتماعی» یا «انضباط اقتصادی». مسئولین کشور، دولت، قوّه‏ی قضائیّه و نمایندگان مجلس، باید برنامه‏ریزی کنند تا این کارها انجام گیرد، و الّا بااینکه تعریف کنند فلانی چه حرف خوبی زده، که کار تمام نمی‏شود!
آحاد مردم هم باید کمک کنند. یک‏یک مردم، کنندگانِ واقعیِ کار هستند. عزیزان من! این خانه، خانه‏ی شماست. این مملکت، مملکت شماست. مملکت عظیم، بابرکت و ثروتمندی است. خیلی ثروت در این خاک نهفته است که همه‏اش متعلّق به شما و نسلهای آینده‏ی این کشور است. ثروت معنوی زیادی در این کشور وجود دارد و همه‏اش متعلّق به شماست. این همه علم، استعداد، آگاهی و اخلاقیّات خوب، به برکت اسلام، فرهنگ کهن اسلامی و سوابق این ملت در این کشور هست که متعلّق به شماست. چه وقت می‏توانید استفاده کنید؟ وقتی‏که این ملت، آماده‏ی کار باشد؛ کمر بسته باشد؛ هیچ‏کس در کارهای خود کوتاهی نکند و بی‏کاری را برای خود مغتنم نشمارد. هستند کسانی که در حال خستگی از کار هم، وقتی‏که کاری وجود دارد با کمال شوق کار می‏کنند. کسی از این‏ها نمی‏پرسد «شما چرا کار نکردید؟» فکر مؤاخذه‏ی الهی و نیاز مردم، این‏ها را به کار وادار می‏کند. این روحیه، باید همگانی شود. این، همان «وجدان کاری» است.

من در نوروز سال 73 دو توصیه به ملت و دولت کردم و به عنوان دو شعار، دو سر فصل را عنوان نمودم که یکی از آن‏ها «وجدان کاری» و دیگری «انضباط اجتماعی» بود. برحسب جمع‏بندی خود من، این دو سرفصل می‏توانست و می‏تواند حرکت ملت ایران به سمت پیروزی و سازندگی ایران اسلامیِ آباد و آزاد را تسریع و تسهیل کند. البته مسئولین کشور و سردمداران امور گوناگون اقتصادی و اجتماعی و نیز مسئولین امور فرهنگی و اداره‏کنندگان رسانه‏ها و دیگران، نسبت به این دو موضوع قلم‏فرسایی کردند، سخنها گفتند و تأیید کردند. همچنین با خود ما، در گفتارهای شفاهی، در گزارشهای گوناگون و در سخنرانیها و نوشتارها اعلام کردند که این دو سرفصل حقیقتاً مهم است و کارهایی هم در این جهت انجام گرفت.
من امسال- یعنی در طلیعه‏ی سال 74- می‏خواهم عرض کنم که ما در صورتی توانسته‏ایم این دو سرفصل را با موفقیّت انجام دهیم و این دو شعار را تحقّق بخشیم که آثار آن را در خارج مشاهده کنیم. اگر در کشور، تولید در زمینه‏ی اقتصادی زیاد شده باشد؛ اگر کارهای اجتماعی و اداری و اقتصادی، روان‏تر و آسان‏تر شده باشد؛ اگر اجناس مورد استفاده‏ی مردم فراوانتر و در دسترس قرار گرفته باشد و اگر کارهایی از این قبیل انجام گرفته باشد، این نشانه‏ی آن است که وجدان کاری در جامعه‏ی ما به طور کامل بیدار شده است. یعنی در این کشور انجام‏دهندگان میلیونها کار، دارای احساس وجدان کاری هستند و کار را یک عمل صالح، یک وظیفه‏ی حقیقی، یک عبادت و یک مسئولیت اجتماعی و سیاسی تلقّی کرده‏اند و معنای وجدان کاری نیز همین نکاتی است که عرض کردم. هر مقدار آن کارها انجام شده باشد، وجدان کاری پیشرفت کرده است. اگر در آن زمینه‏ها، کم پیش رفته باشیم، پیداست وجدان کاری مقداری تحقّق پیدا کرده و بیدار شده است. اگر خدای ناکرده در این زمینه‏ها هیچ پیش نرفته باشیم- که البته این طور نیست- در آن صورت دلیل این است که وجدان کاری تحرّکی پیدا نکرده است. در سال گذشته اگرچه بحمد اللّه پیشرفتهایی در کارها داشتیم، ولی باید عرض کنم کافی نیست. در مورد انضباط اجتماعی، اگر تخلّفات اجتماعی و قانون‏شکنی کم شده باشد؛ اگر مردم با عادات و آداب صحیح اجتماعی حقیقتاً خو گرفته باشند؛ اگر جرم و جنایت کاهش چشمگیر یافته باشد، آن‏گاه ما احساس می‏کنیم که انضباط اجتماعی به معنای واقعی تحقّق پیدا کرده است. البته مقداری پیشرفت داشتیم و تلاش شده است؛ اما نه آن مقدار که مورد نظر این حقیر بود و برای جامعه‏ی ما لازم بود و هست.
من عرض می‏کنم امسال هم می‏خواهم دو توصیه بکنم. یک توصیه این است که آن دو شعار را زنده نگه داریم. این مسائلی که مربوط به اخلاق و آداب و عادات انسانی و اجتماعی است، مسائل فصلی و زودگذر نیست، مسائل یک سال و دو سال نیست. قرنها کار کرده‏اند تا اینکه یک ملت را به یک موضع خوب یا بد رسانده‏اند؛ یک عادت اجتماعی یا یک‏مشت عادتهای اجتماعی را در ملتی به وجود آورده‏اند یا در آن تزریق کرده‏اند.
اوّلًا سالها لازم است که یک عادت زشت برطرف شود و یک عادت خوب در جان یک ملت ریشه دواند. این کارِ یک ماه و دو ماه و چند ماه و یک سال نیست. بنابراین عرض می‏کنم آن دو شعار را که عبارت بود از تلاش برای به وجود آمدن وجدان کاری و تلاش برای پدید آمدن انضباط اجتماعی در مردم، در داخل جامعه، در مسئولین، در کارگزاران کشور و در هرکسی که به کاری مشغول است، باید ادامه دهیم.
باید کسانی که منادی و محافظ مسائل فرهنگی هستند، آن مسائل را ترویج کنند؛ مسائل را درست برای مردم بشکافند و تبیین نمایند. کسانی که اهل برنامه‏ریزی هستند، برای دمیدن دو روحیه‏ی وجدان کاری و انضباط اجتماعی در مردم برنامه‏ریزی کنند. کسانی که اهل کار و تلاشند این دو روحیه را در خودشان به وجود آورند. هرکسی این کار و تلاش را برای خود بکند. آن کسانی هم که به مردم تذکر می‏دهند و برای مردم تبلیغ می‏کنند، در این باره برای مردم حرف بزنند. کاری کنیم که کار و عمل سازنده؛ چه عمل فرهنگی و چه عمل اقتصادی و چه عمل اجتماعی‏ و چه عمل سیاسی، برای کسی که کننده‏ی آن است یک عمل مقدّس به حساب آید. از یک کارگر ساده بگیرید، تا یک مأمور ساده‏ی اداری، تا یک مدیر عالی‏رتبه، تا یک صاحب صنعت مهم و بزرگ در کشور، تا یک مأمور عالی‏رتبه‏ی دولتی، تا یک معلّم، تا یک دانشجو، تا یک مبلّغ و روحانی، همه و همه احساس کنند این کاری که انجام می‏دهند یک عبادت و یک عمل خیر و صالح است. همه باید کارشان را با جدّیت و به نیکی انجام دهند. از نبی اکرم صلوات الله و سلامه علیه نقل شده است که فرمود: «رحم الله امرأ عمل عملًا فاتقنه»؛ رحمت خدا بر انسانی که کاری را انجام دهد و آن را نیکو و محکم و متقن و صحیح انجام دهد. از سرهم‏بندی و کار را به امان و حال خود رها کردن و به کار نپرداختن و بی‏اعتنایی به استحکام یک کار به شدّت پرهیز شود. این مربوط به وجدان کاری است. در مورد انضباط اجتماعی نیز همین است که همه حد اجتماعی صحیحی را که قانون معنی می‏کند و مقرّرات و حدود الهی معیّن می‏نماید، با دقّت رعایت کنند تا زندگی یک زندگی صحیح و سالمی باشد. این دو شعار را امسال حفظ کنید. گویندگان راجع به آن بگویند؛ نویسندگان در باره‏ی آن بنویسند؛ مسئولین در خصوص آن برنامه‏ریزی کنند و آحاد جامعه خودشان را با این معیار بسنجند و پیشرفتهای خودشان را ملاحظه کنند.

در شرایط کنونی که ما برخوردار از نظامی جوان و تازه، دارای ارزشهای متعالی و شعارهای بسیار مهم و جهت‏گیری روشن و پرجاذبه برای هر انسانِ باانصاف هستیم، و از طرف دیگر، کشوری بزرگ و باعظمت، دارای سابقه‏ی تاریخی مهم، با فرهنگ بسیار متعالی و درخشان در طول‏ تاریخ، با میراث ارزشمندی از گذشته و با ثروتهای فراوان مادّی داریم- که یکی از این ثروتها که معلوم هم نیست بزرگترینش باشد، نفت و گاز و دیگر منابع زیرزمینی ماست- و در این کشورِ به این بزرگی و شکوفایی، ملتی با این عظمت زندگی می‏کند، جا دارد که مردم ما، این تحوّل اخلاقی را در خودشان به وجود آورند.
تذکّری که می‏خواهم عرض کنم این است که از آغاز سال جدید، دو شاخص را به عنوان شعار برای خودمان قرار دهیم: این دو شاخص، عبارت است از «وجدان کار» و «انضباط اجتماعی». این دو شاخص، برای همه‏ی ما، در هرجا که هستیم بسیار مهم است. «وجدان کار» یعنی اینکه اگر کاری را به عهده گرفتیم و انجام آن را تعهّد کردیم- چه این کار، برای شخص خودمان یا خانواده‏ی خودمان؛ جهت نان درآوردن باشد، و چه کاری اجتماعی و مردمی و مربوط به دیگران باشد؛ مثل امور مهم اجتماعی و مسئولیتهای کشوری- آن را خوب و کامل و دقیق و تمام انجام دهیم. به تعبیر معروف، برای آن کار، «سنگ تمام بگذاریم». اگر ملتی دارای «وجدان کار» باشد، محصول کار او خوب خواهد شد، و وقتی محصول کار نیکو شد، وضع اجتماعی، به طور قطع بهبود پیدا خواهد کرد.
ممکن است هرکس از افراد اقتصادی یا سیاسی، تحلیلهای گوناگونی نسبت به مسائل و پدیده‏های مختلف کشور داشته باشد. اما من عرض می‏کنم: هرکس هر تحلیلی داشته باشد، راه حل مشکلات، همین دو شاخص «وجدان کار» و «انضباط اجتماعی» است. «انضباط اجتماعی»، یعنی نظم‏پذیری در همه‏ی امور. شما برای اعمال این انضباط، از کارهای کوچک شروع کنید. فرض بفرمایید، عبور نکردن از خطّ عابر پیاده، برای اتومبیل‏ها، در خیابانهای شلوغ و پرجمعیت، یا همه جا. یا عبور نکردنِ پیاده‏ها از غیر محلِ خطّ عابر پیاده، در خیابان. این کار، در وهله‏ی اوّل، به نظر کوچک و پیش پا افتاده می‏آید. اما از همین‏جا شروع کنیم و انضباط اجتماعی را در همه‏ی مسائلمان تعمیم دهیم تا به مسئولیتهای بالای کشور در برخورد با مسائل کشور برسد. یعنی کسانی که مراجعات مردمی دارند، در برخورد با مردمی که به آن‏ها مراجعه می‏کنند، نظم و انضباط را حاکم کنند و کسانی که کاری را بر دوش گرفته‏اند، نظم و انضباط را در انجام آن کار معمول دارند. همه‏ی این‏ها، کشور و ملت ما را به شادابی خواهد رساند و کارِ آن‏ها را پیش خواهد برد.
امروز، خوشبختانه کارها در حال پیشرفت است. من این را با اطّلاع و آگاهی از مسائل کشور، به شما عرض می‏کنم. البته، بسیاری از مردم ما هم، به‏ویژه کسانی که در مسائل جاری، قرار و حضور دارند، این پیشرفت را احساس می‏کنند. فشارها به سمت ما از طرف قدرتهای قلدر- که دشمن ملت و استقلال ما هستند- زیاد است. اما خوشبختانه، این فشارها را این کشور باعظمت، این ملت بزرگ و این دولتمردان مخلص و صمیمی و دلسوز، با کمال قدرت، از سرِ خودشان دفع می‏کنند و در درازمدّت هیچ‏گونه تأثیری بر زندگی واقعی آن‏ها نمی‏گذارد؛ اگرچه ممکن است بعضی از مشکلات را، در کوتاه مدت، به وجود آورد. همه‏ی این‏ها را می‏توان به خوبی از سر گذراند. ما در حال پیشرفت و سازندگی و در حال بنای یک تمدّن هستیم. من این را می‏خواهم به شما بگویم: مسأله‏ی ما این نیست که زندگی خودمان را نجات دهیم و گلیم خودمان را از آب بکشیم. مسئله این است که ملت ایران- همچنان که شأن اوست- در حال پدید آوردن یک تمدّن است. پایه‏ی اصلی تمدّن، نه بر صنعت و فناوری و علم، که بر فرهنگ و بینش و معرفت و کمالِ فکری انسانی است. این است که همه چیز را برای یک ملت فراهم می‏کند و علم را هم برای او به ارمغان می‏آورد. ما در این صراط و در این جهت هستیم. نه اینکه ما تصمیم بگیریم این کار را بکنیم؛ بلکه حرکت تاریخی ملت ایران در حالِ به وجود آوردن آن است.
در چنین شرایطی، با احراز موقعیت عظیم ملت بزرگ ایران، باید همه بدانند که چه می‏کنند و در چه صراطی به حرکت در می‏آیند. به نظر من، این دو عنوان- یعنی «وجدان کار» و «انضباط اجتماعی»- می‏تواند برای ما دو شعار باشد و عرض کردم که این دو شاخص، در ما تکامل و تحوّلی به وجود خواهد آورد که إن شاء اللّه آن تحوّل، در جهت آشتی با خدای متعال و با ارزشهای الهی و آشتی با مردم و زندگی مردم است.

استقلال اقتصادی، یعنی ملت و کشور، در تلاش اقتصادی خود روی پای خود بایستد و به کسی احتیاج نداشته باشد. معنایش این نیست که ملتی که استقلال اقتصادی دارد، با هیچ‏کس در دنیا دادوستد نمی‏کند؛ نه. دادوستد، دلیل ضعف نیست. چیزی را خریدن، چیزی را فروختن، معامله کردن، گفتگوی تجاری کردن، این‏ها دلیل ضعف نیست. اما باید طوری باشد که یک ملت، اوّلًا نیازهای اصلی خودش را بتواند خودش فراهم کند. ثانیاً، در معادلات اقتصادی دنیا و مبادلات جهانی، وزنه‏ای باشد. نتوانند او را به آسانی کنار بگذارند؛ نتوانند او را به آسانی محاصره کنند؛ نتوانند او را به آسانی فرودهند و هرچه می‏خواهند به او املا کنند. امروز کشورهایی که از لحاظ اقتصادی پیشرفته هستند و قدرتی دارند و متأسفانه استعمار و استکبار دنیا را هم در اختیار دارند و دنبال می‏کنند اگر بخواهند با کشوری کالایی را مبادله کنند و دادوستد و همکاری داشته باشند، مواردی را به آن کشور تحمیل می‏کنند. اقتصاد مستقل یک کشور، یعنی آن چیزی که کشور لازم دارد، در داخل کشور قابل تأمین باشد؛ کارخانه‏های کشور، همه کار کنند و کارگران کشور، کار را وظیفه‏ی انسانی و دینی و وجدانی خودشان بدانند. کارگر هم فقط کسی نیست که در کارخانه است. هرکس که یک کار مفید در این مملکت انجام می‏دهد، یک کارگر است. یک نویسنده، یک هنرمند، یک معلّم، یک مبتکر و یک محقّق، این‏ها هم کارگرند.

تهاجم فرهنگی این است که یک مجموعه سیاسی یا اقتصادی برای مقاصد سیاسی خود و برای اسیر کردن یک ملت، به بنیانهای فرهنگی آن ملت هجوم می‏برد. چنین مجموعه‏ای هم چیزهای تازه‏ای را وارد آن کشور و آن ملت می‏کند؛ اما به زور؛ اما به قصد جایگزین کردن آن‏ها با فرهنگ و باورهای ملی. این، اسمش تهاجم است. در تبادل فرهنگی، هدف، بارور کردن فرهنگ ملی و کامل کردن آن است. اما در تهاجم فرهنگی، هدف، ریشه‏کن کردن فرهنگ ملی و از بین بردن آن است. در تبادل فرهنگی، آن ملتی که از ملتهای دیگر چیزی می‏گیرد، می‏گردد چیزهای مطبوع و دلنشین و خوب و مورد علاقه را می‏گیرد. فرض بفرمایید، دانش را از آن‏ها تعلیم می‏گیرد. فرض کنید، ملت ایران به اروپا می‏رود و می‏بیند آن‏ها مردمی اهل سخت‏کوشی و خطر کردنند. اگر این را از آن‏ها یاد بگیرد، خیلی خوب است. به اقصای شرق آسیا می‏رود و می‏بیند که آن‏ها مردمی هستند دارای وجدان کار، علاقه‏مند به کار، مشتاق کار. اگر این را از آن‏ها یاد بگیرد، خیلی خوب است. به فلان کشور می‏رود و می‏بیند مردم آن کشور، وقت‏شناس، دارای نظم و انضباط، دارای محبت، دارای حسّ ادب و حس احترامند. اگر یاد بگیرد، این‏ها چیزهای خوبی است.
در تبادل فرهنگی، قضیه چنین است. ملت فراگیرنده، می‏گردد نقاط درست و چیزهایی را که فرهنگ او را کامل می‏کند، از دیگران تعلیم می‏گیرد. درست مثل انسانی که ضعیف است و دنبال غذای مناسبی می‏گردد. دوا و غذای مناسب را مصرف می‏کند، تا سالم شود و نقصش از بین برود. در تهاجم فرهنگی، چیزهایی که به ملت مورد تهاجم می‏دهند، چیزهای خوب نیست، بلکه چیزهای بد است. فرض بفرمایید اروپاییها، وقتی تهاجم فرهنگی را در کشور ما شروع کردند، نیامدند روحیه‏ی وقت‏شناسی‏شان را، روحیه‏ی شجاعت و خطر کردن در مسائل را، یا تجسس و کنجکاوی علمی را، در ملت ما منتشر کنند و با تبلیغات و تحقیقات، سعی کنند ملت ایران، ملتی دارای وجدان کاری یا وجدان علمی شود. این کارها را که نمی‏کنند!

ما اگر از امنیت منطقه‏ی خلیج فارس حرف می‏زنیم و خود را در آن سهیم می‏دانیم، این ناشی از یک حق طبیعی است. خلیج فارس یک حوزه‏ی محدود و یک منطقه‏ی دربسته و سربسته‏یی است که از لحاظ مرز، بیشترین سهم را جمهوری اسلامی دارد؛ طبیعی است که در امنیت و حراست از آن نقش داشته باشد. ما هرگز نخواستیم ژاندارم این منطقه باشیم و هرگز اجازه هم نمی‏دهیم که هیچ قدرت دیگری چه از خود این منطقه، و چه از بیرون این منطقه، و امروز بخصوص امریکا بخواهد ژاندارمی این منطقه‏ی نفت‏خیز و بسیار قیمتی عالم را به خودش اختصاص بدهد. با این روحیه‏ی احساس تکلیف بر حراست از ارزشهای اسلامی و از مرزوبوم و مردم این کشور، تک‏تک آحاد نظامی ما چه سپاه، چه نیروهای مختلف ارتش؛ از جمله نیروی هوایی باید به کار نظامیِ خودشان بپردازند و در هر سطحی که هستند، تکلیفشان را انجام بدهند. امروز شما آن کاری که انجام می‏دهید، یک تکلیف وجدانی، دینی، ملی، ارزشی و انسانی است.

امروز اگر کارگر ایرانی با همه‏ی وجود، با وجدان کار، با احساس مسئولیت، با ابتکار و خلاقیت، و با احساس اینکه ثوابی را بجا می‏آورد، کار بکند که می‏کند و نتیجه‏ی آن را در اختیار ملت خود قرار بدهد، ما به آن هدفی که از اول اعلام کردیم یعنی هدف «نه شرقی و نه غربی»، که معنایش عدم وابستگی به قدرتهاست خواهیم رسید؛ و الّا این‏طور نخواهد شد.

من نمی‏دانم این دستگاه رسمی هنری ما، کی می‏خواهد با اعماق تفکر اسلامی آشنا بشود. می‏نویسند، غلط! اجرا می‏کنند، غلط! در قالبهای هنری حرف می‏زنند، غلط! چرا؟! منطق اسلام این‏طور نیست. اسلام می‏گوید، شما کارگر که خوب و با وجدان و با نیت حَسَن کار می‏کنید، شما معلم که برای احساس مسئولیت درس می‏دهید، شما کارمند که برای پیشبرد جامعه و گشودن گرههای جامعه کار می‏کنید، هریک ساعت کارتان، ذخیره و حسنه‏ای در پیش پروردگار است؛ هریک ساعت کارتان، این ملت را یک ساعت جلو می‏برد. انسان از چنین کاری، دیگر خستگی و کسالت پیدا نمی‏کند.

معلمان باید از روی دلسوزی، از روی صمیمیت، با احساس اینکه کشور و ملت و این انقلاب، به هریک ساعت درس آن‏ها نیاز دارد، خوب کار کنند و با این روحیه و با این وجدان درس بدهند. کارگران باید با وجدان کار، با احساس مسئولیت، با بکارگیری روح خلاقیت و ابتکار، با توجه به اینکه هر ضربه‏ی چکش آن‏ها، هر پیچ و مهره قرص کردن آن‏ها، هر کار تمیز و خوب آن‏ها، ضربه‏یی بر پیکر استکبار و خدمتی به انقلاب و ایران است، کار کنند.

واقعاً ما برای کار در زمینه‏ی فرهنگ عمومی، میدان بازی داریم. اگر ما بخواهیم توسعه‏ی اقتصادی را به معنای صحیح کلمه در جامعه راه بیندازیم، احتیاج به تلاش فرهنگی داریم. مادامی که حتّی محقق و جستجوگر علمی ما، آن فرهنگ کار و وجدان کار و عشق به کار را، آن‏چنان‏که در یک فرهنگ سالم مطرح است که مظهر عالیش هم فرهنگ اسلامی است نداشته باشد، وجود این محقق، بی‏فایده خواهد بود. گیریم که ما محققان بزرگی تربیت کردیم و مثلًا آزمایشگاه‏های مهمی هم در اختیارشان گذاشتیم؛ این به یک کار شخصی تبدیل خواهد شد.
این محققان بزرگی که ما در دنیا می‏بینیم، اعم از آن کسانی که در قرنها پیش، از میان خود ما برخاستند مثل ابن‏سیناها، خوارزمی‏ها، خیام‏ها و دیگران و چه آن کسانی که در قرون اخیر، از بین اروپاییها برخاستند از قبیل همین دانشمندان بزرگ شیمی و طبیعی و فلکیات و غیره وقتی به زندگی این‏ها نگاه می‏کنیم، می‏بینیم که حقیقتاً خودشان را در زندگی فراموش کردند و زندگی شخصی و راحتی و پول و نفع برای خودشان را اصلًا در درجه‏ی دوم قرار دادند؛ اقلًّا محور قرار ندادند، اگر نگوییم فراموش کردند. بعضیشان واقعاً آن موارد را فراموش کردند و به نفع تحقیق و علم و کار و پیشرفت، در فقر و مسکنت زندگی می‏کردند. بعضی دیگر هم اقلًّا به تحقیق و علم و کار و پیشرفت اهمیت دادند و زندگی شخصی را محور قرار ندادند؛ بلکه آن را در حاشیه گذاشتند.
ما چگونه می‏توانیم این روحیه را در بین محققان کشور و یا در محیط کار اداری زنده کنیم؟ کار اداری، ارتباط مستقیم با توسعه‏ی اقتصادی دارد. اگر شما طرحهای اقتصادی را به دست یک مجموعه‏ی دیوان‏سالاریِ غلط و معوج و عاری از وجدان کار و عاری از سواد و آگاهی از کیفیت کار بدهید، آن را ضایع خواهد کرد و این طرح را به ثمر نخواهد رساند. ما چگونه می‏توانیم آگاهی و وجدان کار را در این مجموعه‏ی اداری خودمان که هیکل حجیم دیوانی ما را تشکیل می‏دهد تزریق بکنیم؟ یا چگونه می‏توانیم در زمینه‏ی تولید و ساخت و ایجاد محیطهای کارگاهی پُرتلاش در کارخانجات، توصیه‏ی اسلام را که گفته: «رحم اللّه من عمل شیئاً فاتقنه»، جامه‏ی عمل بپوشانیم و اتقان و سلامت کار و استحکام و سنگ تمام گذاشتن برای تولید را به کارگر تزریق کنیم، که وقتی اتومبیل ما از کارخانه بیرون می‏آید، بعد از یک ماه مثلًا درِ آن لق‏لق نکند، یا فلان پیچش باز نشود؛ در حالی که تولید فلان نقطه‏ی دیگر دنیا، این‏طور نیست؟ یا چه کار کنیم که این فرد از کار در نرود؛ در حالی که دیگران به کار شوق دارند و بیشتر سعی می‏کنند کار کنند؟ ما چگونه می‏توانیم روح کار، جدیت در کار، وجدان کار، پیگیری کار و سلامت کار را در طرحهای توسعه‏ی اقتصادی خودمان در نظر بگیریم؛ بدون اینکه فرهنگ عمومی جامعه را بالا ببریم و فرهنگ کار و وجدان کار و معلومات مربوط به کار را به آن‏ها تزریق کنیم؟ پس، می‏بینید که به فرهنگ برگشت.

وقتی به نتیجه‏ی ابتدایی رسیدیم، یعنی توانستیم قدرت را از چنگ شیطانها خارج کنیم و شروع به کار کردیم، باید جهت حرکت را دقیقاً به سمت همین هدفهایی که از اول، اصل حرکت برای آن‏ها بود، تعیین و تنظیم کنیم و حرکت را ادامه بدهیم. مراقب باشیم که هیچ تخطی‏ای از این اصول پیدا نشود. این، برای آن است که کلیه‏ی کسانی که در دستگاه‏های دولتی کار می‏کنند، در عمل شخصی خودشان، این نکته را توجه کنند؛ و الّا مسئولان بالای کشور، یا خودشان جزو بانیان این حرکت و مبیّنان این اصول هستند که احتیاج نیست به آن‏ها تذکری داده بشود یا جزو کسانی هستند که در این راه، قدم صدقی نشان داده‏اند. بنابراین، در مجموعه‏ی دستگاه دولت دولت به معنای عام؛ یعنی مجموعه‏ی دستگاه حکومت، اعم از قوّه‏ی مجریه، قوّه‏ی قضائیه و دستگاه‏هایی که هرکدام به نحوی در کار اداره‏ی کشور دخالت دارند باید این احساسِ وجدانیِ درونیِ جهت‏گیری به سمت آرمان‏های اسلامی، همواره زنده باشد.

بحمد اللّه برادران عزیز به نکات اساسی مدیریت توجه دارند؛ اما من می‏خواهم یک نکته را که واقعاً در کشور ما باید رویش قدری کار بشود، عرض بکنم و آن، وجدان کاری است که باید در کارکنان ما خیلی زیاد تزریق و تلقین بشود. در طول سالهای سلطه‏ی دشمنانِ این ملت در کشور ما، خیلی از ذخایر معنویمان دست خورده شده که از جمله، همین موضوع است. آقایان! یکی از کارهایی که در وزارتخانه‏ها و در مراکز مدیریت خودتان، به آن توجه کامل می‏کنید، این نکته است. باید به وجدان کار، وجدان آن وظیفه و مسئولیتی که بر دوش هریک از افراد شماست، خیلی اهمیت بدهید و آن را احیا کنید. امروز کار در کشور ما، بایستی پُرتلاش انجام بگیرد. بدون آن وجدان کار هم نمی‏شود.

در ابتدا لازم می‏دانم مراتب سپاسگزاری خودم را از خداوند به مناسبت اینکه بحمد اللّه مجموعه‏یی با این کیفیت وجود دارد، ابراز کنم. هم خودم نسبت به بخش اعظم این مجموعه شناخت دارم و هم شهادت جناب آقای یزدی- آن طور که بیان کردند- برای هرکسی کافی است. ایشان، امروز بر امر قوّه‏ی قضائیه‏ی با این اهمیت تسلط دارند. در رأس این قوّه، شخصی مثل جناب آقای یزدی قرار دارند که فضایلشان از قدیم الایام- نه فقط جدیداً- برای من روشن بوده و ما از سالهای پیش، به ایشان ارادت داشتیم. بحمد اللّه ایشان، علماً و عملًا برای این امر مهم صالح و کافی هستند. خداوند هم توفیق داده که بتوانند از افراد و عناصری مؤمن و متعهد و آگاه به کار و مسئولیت و دارای وجدان کار، برای این امر مهم استفاده کنند.

یکی از چیزهایی که مطمئناً جزو نعم الهی محسوب می‏شود، این است که هرکسی در مقاطع مختلف زندگی خود، وقتی به محاسبه‏یی دست زد و جریان کار در آن مقطع را مشاهده کرد، با معرفتی که به حال و کار خود دارد، احساس کند که پیش وجدانش و وجدان بیدار کسانی که در جریان این عمل قرار خواهند گرفت، سرافراز است. این، حقیقتاً یک نعمت است. من احساس می‏کنم که در محاسبه‏ی همکاریِ دوران هشت‏ساله‏یی که با جمع همکاران نهاد ریاست جمهوری داشتیم، از این نعمت برخوردارم.
اگر مجموعه‏ی این دستگاه نسبتاً کوچک که در جایگاه ممتازی قرار دارد و داشت، در طول این دوران- که یک مقطع طولانی از یک استمرار کاری است- مورد محاسبه‏ی منصفانه قرار بگیرد، هم خود این مجموعه و من که با او سروکار داشتم و هم کسانی که با چشم باز و وجدان بیدار، با این مجموعه مواجه بوده‏اند یا کار آن را مورد ارزیابی قرار داده‏اند یا خواهند داد، دچار آرامش وجدان و رضایت خاطر خواهند بود.
نمودار
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی