
الحمدلله رب العالمين والصّلاه والسّلام علی سيّدنا و نبيّنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداه المعصومين المكرّمين سيّما بقيّه الله فی الأرضين.
خدای متعال را شكرگزاری میكنم كه توفيق عنايت فرمود كه يك بار ديگر در آغاز سال، در جوار حرم مطهر حضرت ابیالحسن الرضا (عليه آلاف التّحيه و الثّناء) در خدمت شما مردم عزيز ـ از مجاورين اين آستان مقدس و زائران آن بزرگوار ـ باشم؛ اين عيد سعيد و ميلاد مبارك حضرت نبی مكرم (صلّی الله عليه و اله و سلّم) و ميلاد امام صادق (عليه الصّلاه و السّلام) و عيد نوروز را ـ كه برای ملت ما يك جشن ملی و يك عيد نمادين است ـ تبريك عرض میكنم.
يك جمله در باب ميلاد نبی مكرم حضرت محمد بن عبدالله (صلّی الله عليه و اله و سلّم) عرض كنيم كه ميلاد پرچمدار توحيد و عدالت و دانايی و پاكيزگی است؛ «هو الّذی بعث فی الامّيّين رسولاً منهم يتلوا عليهم اياته و يزكّيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه»؛ مظهر اين همه، خود آن وجود مقدس است. از آغاز ولادت تا دوران بعثت ـ يعنی چهل سال ـ برای پيامبر عزيز ما، آزمون پاكی و امانت و جوانمردی و صداقت بود. در آن زمان دوست و دشمن، از رؤسای قبائل تا آحاد مردم و مسافرانی كه به مكه سفر میكردند، يا كسانی كه پيامبر مكرم را در سفرهای تجارتی خود زيارت میكردند، همه به اين معنا اعتراف میكردند و شهادت میدادند كه اين انسان بزرگوار و نجيب، مظهر پاكی و امانت و صداقت و جوانمردی است. در طول اين چهل سال يك نقطهی تاريك در زندگی اين بزرگوار كسی نديد، يك دروغ نشنيد، يك تعدی و دستدرازی به حقوق ديگران از او مشاهده نشد؛ همهی مردم به اين معنا اعتراف میكردند. چهل سال پيامبر مكرم را مردم با اين خصال و صفات شناختند.
بعد از چهل سالگی ـ كه دعوت پيامبر آغاز شد ـ از سوی بخشهای مهمی از همان مردم، سيل دشمنی و كينه و تهمت و افتراء به پيامبر آغاز شد؛ همان مردمی كه قبل از بعثت به پاكيزگی و طهارت و دانائی و صداقت اين بزرگوار گواهی میدادند، همانها بودند كه بعد از بعثت به او ساحر و مجنون و كذاب لقب دادند كه در قرآن از اين تهمتها ياد شده است. بنابراين دشمنان پيامبر با شخص پيغمبر مسئله نداشتند؛ مشكل آنها با پيام پيغمبر بود. همهی كسانی كه جبههی متحدی را عليه پيغمبر تشكيل دادند، با پيام توحيد او، با پيام عدل او و با آموزشهای مكتب او دشمنی میكردند.
در طول اين هزار و چهارصد سال هم مسئله همين است. اگر امروز مشاهده میشود كه در ادبيات برخی از كشورهای غربی و در قلم و زبان سياستزدگانی از اكناف دنيای غرب، نسبت به پيامبر اهانتی صورت میگيرد، مسئله همان مسئلهی جاهليتِ دوران نخستين است. امروز هم آن كسانی كه با پيغمبر درمیافتند و نام و ياد آن بزرگوار را مورد اهانت قرار میدهند، با پيام توحيد او و با پيام عدل او و با پيام آزادگیای كه او برای انسانها آورد دشمن و مخالفند. همهی كسانی كه با ظلم، با فريب، با زورگويی، با تحقير انسانها و با به بردگی كشاندن انسانها برای خود قدرت و ثروت فراهم كردهاند، با اين پيام دشمنند؛ با پيام توحيد مخالفند؛ پيام توحيدی كه مردم را به عبوديت خدای واحد فرامیخواند؛ هركس بندهی خدای واحد شد، بندهی خداوندان ثروت و مكنت و زور نخواهد شد. آن كسانی كه زندگی خود را بر اساس تبعيض ميان ملتها و آحاد بشر تنظيم كردهاند، پيام عدل پيامبر را نمیپسندند و با آن دشمنی میكنند؛ اين دشمنيها آن روز هم نشانهی ضعف و ترس بود، امروز هم نشانهی ضعف و ترس است. آن كسانی كه با پيامبر و با اسلام او مخالفت میكنند، كينهورزی میكنند، اهانت میكنند، از موضع ضعف به اين رفتار ناشايست دست میزنند، نه از موضع قدرت؛ آن روز از پيام توحيد و عدل پيامبر ترسيدند و احساس خطر كردند، امروز هم ـ كه دل آحاد مردم در سراسر جهان تشنهی معنويت و متنفر از زورگويی زورمندان عالم است ـ از اسلام احساس خطر میكنند؛ اسلامی كه پرچم عدل و مساوات در دست دارد، اسلامی كه پرچم معنويت و عبوديت را در جهان برمیافرازد و بشر خسته شدهی از نظامهای مادی را به خود دعوت میكند. امروز هم مستكبران عالم و مزدوران آنها از ترسشان به پيغمبر اهانت میكنند؛ اين نشانهی شكست آنهاست، نه نشانهی قوّت و قدرت آنها.
اشتباه است اگر كسی تصور كند كه در اين قضايا، فقط كسی يا نويسندهی مزدوری مثل سلمان رشدی يا كاريكاتوريست قلمبهمزدی ـ مثل آنچه كه در برخی از كشورهای اروپايی انجام دادند ـ طرف مقابل اسلام است؛ اينها پياده نظامهای نگونبخت و روسياه استكبار جهانی هستند. طرف قضيه، سياستهاست. طرف قضيه، اعضای شبكهی استعماری و استكباری دنيا هستند؛ يعنی شبكهی صهيونيستهای غدار و خونخوار و سياستمدارانی كه تحت نفوذ آنها قرار دارند. اين است كه شما میبينيد يك مقام از مقامهای اتحاديهی اروپا، صريحاً اعلام میكند كه بايد همهی رسانههای غربی ـ دسته جمعی ـ به پيغمبر اسلام اهانت كنند! اين رو كردن دست خود و رسوا كردن خود در اينگونه قضاياست. پيداست اسلام با تسخير دلهای مردم در سرتاسر جهان، مستكبران و زورگويان را بشدت ترسانده است و آنها علاج را در اين میبيينند كه با پيغمبر اسلام دشمنی كنند. آن روز شكست خوردند، امروز هم به حول و قوهی الهی به وسيلهی مسلمانان شكست خواهند خورد.
يك جمله هم در باب ميلاد مسعود امام به حق ناطق، جعفر بن محمّد الصّادق (عليه الصّلاه و السّلام) عرض كنم. اين امام بزرگوار در دوران زندگی، بيش از ديگر امامان فرصت پيدا كردند كه معارف اهل بيت را ـ يعنی معارف اسلام ناب را ـ به دلهای مشتاق و تشنهلبان برسانند اشتباه است اگر كسی خيال كند همهی آن هزاران نفری كه از امام صادق درس آموختند، شيعيان و معتقدان به امامت آن بزرگوار بودند؛ نه، بسياری بودند كه به امامت امام صادق ـ آنچنانی كه شيعه معتقد است ـ معتقد نبودند؛ اما از دانش امام صادق و از معارف اسلامی كه در اختيار آن بزرگوار بود استفاده میكردند. در روايات ما بسيار است رواياتی كه راويان آنها از اهل سنتند ـ از غير شيعه هستند ـ اما از حضرت ابی عبدالله الصّادق نقل میكنند و روايت میكنند. معنای اين حرف اين است كه امروز هم دنيای اسلام و امت اسلامی نيازمند معارف امام صادق و اهلبيت است. دنيای اسلام محتاج دانستن معارف اهل بيت و تعاليم امام صادق و ساير ائمه است؛ بايد استفاده كنند. قشرهای مختلف و اقسام مختلف امت اسلامی، به اين وسيله بايد با يكديگر همافزايی كنند تا سطح معارف اسلامی بالا برود. لازمهی اين كار اين است كه حجاب خصومت و دشمنی و كينهورزی ميان فرقههای مسلمان فاصله نيندازد؛ وحدت اسلامی كه میگوييم يعنی اين.
هفتهی وحدت نزديك است. در هفتهی وحدت دعوت جمهوری اسلامی به اين نيست كه شيعيان يا سنيان از مذهب خود دست بكشند و به آن مذهب ديگر رو بياورند؛ دعوت جمهوری اسلامی اين است كه مشتركات ميان مذاهب اسلامی برجسته شود و ديوارهای ساختهی دست دشمنان اسلام و عنادها و كينهورزیها برداشته شود؛ بيايند و در عرصهی معارف اهلبيت، بشنوند و ببينند. امروز بيشتر از گذشته دشمنان اين ديوار را، اين حائل را و اين ابزارها و آلات خصومت و كينهورزی را تقويت میكنند و سعی میكنند برادران مسلمان را از هم جدا كنند.
امريكا و صهيونيستها و مستكبران عالم، نه به شيعه علاقمندند و نه به اهل سنت؛ با هر دو دشمنند؛ آنجايی كه مسلمان ـ با نام خدا و با ايمان اسلامی ـ در مقابل زورگويی آنها میايستد، دشمنی میكنند. شما ببينيد در لبنان با حزب الله شيعه همانقدر دشمنند كه در فلسطين با حماس و جهاد سنی؛ در ايران زمان طاغوت با دستگاه سلطنت وابستهی مزدور فاسد پهلوی ـ كه اسماً شيعه بود ـ همانقدر همراه بودند كه با اشباه و نظائر او در كشورهايی كه اسمشان سنی بود! آنها با اسلامی كه در مقابل زور بايستد، در مقابل استكبار بايستد، در مقابل غارت منابع طبيعی ملتها بايستد و حق خود را مطالبه كند، مخالفند؛ برای آنها شيعه و سنی معنا ندارد؛ منتها برای اينكه امت اسلام قدرت نگيرد و نتواند حرف قاطعی بزند، سياستشان اين است كه در بين برادران مسلمان، در بين شيعه و سنی، در بين فرقههای خود شيعه و در بين فرقههای خود اهل تسنن اختلاف بيندازند. كار آنها اختلاف افكنی است؛ اين را بايد ما و نخبگان ما و مردم ما بفهمند. ما افتخار میكنيم كه پيرو مكتب اهل بيت هستيم، شيعه هستيم، پيرو امامت اميرالمؤمنين و خلافت بلافصل او هستيم؛ به اين افتخار میكنيم، اما جای اثبات اين مطلب كوچه و خيابان نيست؛ جای اثبات اينگونه مطالب در ميان اهل فن، در ميان متخصصين و در ميان نخبگان است. تازه بحث در اينگونه موارد بايد بحث كلامی و بحث منطقی باشد؛ بدگويی و عيبجويی و فحاشی و شمشير بر روی هم كشيدن، كمك كردن به دشمنان اسلام است كه هم دشمن شيعه و هم دشمن سنی هستند. ما اين را به عنوان پرچم وحدت اسلامی در انقلاب اسلامی بلند كرديم. ملت ايران اين را میخواهد، اين را میگويد.
و اما دربارهی نوروز. نوروز خود فصل نوآوری و شكوفايی است. ما عرض كرديم امسال سال نوآوری و شكوفايی است؛ خود فصل بهار، فصل نوآوری و فصل شكوفايی است. جهان و طبيعت جامهی نو میپوشد و همهی طبيعت سرسبز و شكوفا میشود. ما میخواهيم امسال ما، سال 87 ما، سرتاسر بهار نوآوری و شكوفايی ملت ايران باشد. چرا امسال شعار نوآوری و شكوفايی را مطرح میكنيم؟
انقلاب اسلامی خود يك نوآوری بزرگِ تاريخی بود كه ملت ايران آن را در تاريخ خودش و تاريخ بشريت به ثبت رساند. انقلاب نوآوری بود؛ جمهوری اسلامی نوآوری بود. از بعد از دوران شروع استعمار، دنيا به دو بخش تقسيم شد: يك بخش سلطهگر، يك بخش سلطهپذير؛ دولتها و قدرتهايی با تكيه به دانش، با تكيه به سلاح، با تكيه به فريبگری، توانستند كشورهای ديگری را زير سلطه بگيرند؛ آنها شدند سلطهگر، اين ملتها و اين كشورها ـ خواه و ناخواه ـ شدند سلطهپذير. دنيا عادت كرد به تقسيم ميان سلطهگر و سلطهپذير؛ به طور سنتی، جمعی از ملتها بايد زير فرمان و يوغ استثمار و استكبار دولتها و ملتهای ديگری قرار میگرفتند. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی آمد و اين خطكشی باطل و اين نظام غلط را در هم شكست. جمهوری اسلامی اعلام كرد با سلطهگری مخالف است و خود هم اگر بتواند و قدرت داشته باشد، هرگز سلطهگری نخواهد كرد؛ نه ملت ديگری را و نه مسئولان كشور، ملت خود را زير سلطهی ناخواستهی خود نخواهند كشيد. با سلطهگری مخالف است؛ اما با سلطهپذيری بيشتر مخالف است.
سلطهپذيری به معنای تسليم شدن و تشويق كردن سلطهگران است. آن ملتی كه مینشيند تا بيايند و منابع او را غارت كنند و بر سرنوشت او مسلط بشوند، دارد سلطهگران را تشويق میكند و به دست خود گور خود را میكند. از لحاظ اخلاقی، سلطهگری و استثمار يك كشور و تسلط ظالمانهی بر يك كشور، تحقير ملتها و سلب هويت آنهاست. ملتها وقتی زير سلطه قرار گرفتند، فرهنگ خود و هويت خود و شخصيت خود را بتدريج از دست میدهند و آن عزت ملی و غيرت عمومی و مردمی و ملی از آنها گرفته میشود. از لحاظ سياسی، سلطهگری يعنی سرنوشت يك ملت را در دست گرفتن. همچنانی كه در دوران طاغوت، امريكائيها و رژيم امريكا بر كشور ما سلطه داشتند و ملت هم هيچكاره بود؛ يك مستبدی را بر سر كار گذاشته بودند و با فرمان او و پشت سر او اين ملت را تحت سلطه قرار داده بودند و در امور داخلی اين ملت دخالت میكردند: نصب میكردند، عزل میكردند، خط مشی برای دولت تنظيم و تعيين میكردند، نخست وزير میآوردند، نخست وزير میبردند، حتی در تعيين وزراء و در تعيين فرماندهان ارتش دخالت میكردند. از لحاظ اقتصادی هم سلطهگری يعنی غارت منابع يك كشور يا معطل گذاشتن منابع يك كشور. اين نتائج سلطهگری است.
انقلاب اسلامی آمد و خط بطلانی بر همهی اينها كشيد. تقريباً سی سال است جمهوری اسلامی با اين موضعگيری شاخصِ تاريخيِ خود، در مقابل سلطهگرانی كه همهی دنيا را در واقع متعلق به خود میدانند ايستاد. رژيم امريكا در اين منطقه سلطنت میكرد و خاورميانه پااندازِ مستكبرين و دولتمردان امريكايی بود؛ ايران ـ كه نگين خاورميانه و مركز جغرافيائی اين منطقه است ـ زير نفوذ آنها بود. انقلاب آمد و همهی اين اوضاع را بر هم زد؛ نظام جمهوری اسلامی با رشادت در قلب اين معركه ايستاد و مسئله عوض شد.
امروز شما نگاه كنيد، خاورميانه نمايشگاه ناكامی امريكا و شكستهای امريكاست. در اين سالها، برای جلوگيری از رشد و قدرت يافتن نظام اسلامی، هر كاری كه توانستند كردند. اگر شما تصور كنيد ضربهای میتوانستند بزنند و نزدند، خطاست؛ هر كار میتوانستند كردند؛ هر كار نكردند، چون نمیتوانستند. در مقابل جنگ تحميلیشان، تهاجم دزدانهشان، تحريم اقتصاديشان، جنگ روانيشان، تبليغاتشان، هياهو و جنجال و قرشمالبازيهايی كه عليه جمهوری اسلامی در دنيا به راه انداختند، در مقابل همه، جمهوری اسلامی به پشتيبانی اين ملت بزرگ و رشيد، محكم ايستاد. ايستاد، نه فقط به معنای اينكه توانست خود را نگه دارد و نابود نشود، بلكه به معنای اينكه روز به روز بر قدرت خود افزود.
امروز پيام انقلاب اسلامی در سطح، گسترده و در عمق، ريشهگرفته است. امروز ملتهايی كه به شما ملت ايران با چشم اعجاب و تحسين نگاه میكنند، فقط به ملتهای همسايه منحصر نمیشوند؛ ملتهايی كه بزرگان نظام جمهوری اسلامی و مسئولان و رؤسای ما را مورد عشق و محبت خود قرار میدهند، فقط به همين اطراف ما منحصر نمیشوند؛ آوازهی انقلاب اسلامی و ايستادگی ملت ايران و پايبندی اين ملت به اصول و ارزشهای خود، مناطق بسياری از دنيا را فراگرفته است؛ اين گسترش در سطح. در عمق هم جمهوری اسلامی توانسته است كشور را از لحاظ علمی، از لحاظ فناوری، از لحاظ اجتماعی، از لحاظ خدمات عظيم و انبوه به آحاد مردم، پيش ببرد. حجم خدماتی كه دولتها در طول اين بيست و نه، سی سال انجام دادهاند، قابل مقايسه با مدتهای مشابه در دوران طاغوت نيست؛ يك خيزش عظيم در حركت اقتصادی و اجتماعی و سياسی در ايران انجام گرفته است. عزت ملی كشور ما و ملت ما امروز زبانزد است؛ در پيشرفتهای علمی، اين كشوری كه در ردههای آخر دنيا قرار داشت، در بسياری از رشتهها در ردههای اول است. میبينيد جمهوری اسلامی از هشت كشور جهان، نه كشور جهان، ده كشور اول جهان، در مواردی جلو افتاده است يا به آنها رسيده است؛ راهی را كه آنها در طول سالهای طولانی طی كردهاند، ملت ايران با همت جوانانش و با استعدادش، توانسته است در بخشی از مسائل طی كند. افق هم روشن، و آينده در چشم مردم ايران آيندهی اميد بخشی است؛ اين پيشرفت ملت ايران است.
خب، ما میخواهيم وارد دههی چهارم بشويم؛ برای دههی چهارم جمهوری اسلامی، ما بايد نگاه كنيم به عرصهی زندگی خود و ببينيم كمبودهای ما كجاست؛ ما كمبودهای زيادی داريم. من در پيام، امروز به ملت ايران عرض كردم؛ در زمينههای زيادی ما وارث عقب ماندگيهای صد سالهی دوران طاغوتيم و در بخشهای زيادی عقب ماندهايم. ما گفتهايم میخواهيم برويم و به صفوف جلوی بشريت برسيم؛ بايد بدانيم ما كه به سمت جلو حركت میكنيم؛ بقيهی ملتها كه نايستادهاند. آنها هم دارند حركت میكنند. بايد شتابمان و نوع حركتمان را جوری تنظيم بكنيم كه بتوانيم به صفوف مقدم برسيم؛ والا اگر بخواهيم با همان سرعت و با همان شتابی كه به طور متعارف ملتها پيش میروند، پيش برويم، باز در اين مراحل عقب میمانيم.
وقتی نگاه میكنيم، برای دههی چهارم ـ برای اين ده سالی كه پيش روی ماست ـ دو شاخص عمده وجود دارد كه بايد اين دو را حتماً بدست بياوريم: يكی پيشرفت است، يكی عدالت. ما مثل بعضی از كشورها و نظامهای دنيا فقط به پيشرفت فكر نمیكنيم؛ ما پيشرفت را همراه با عدالت میخواهيم. خيلی از كشورها هستند كه از لحاظ علمی پيشرفت كردهاند و به آمارها و شاخصهای اقتصادی آنها كه نگاه میكنيم، ملاحظه میكنيم كه مثلاً درآمد سرانهی آنها خيلی هم بالاست؛ اما مسئلهی مهم اين است كه اين درآمد سرانه در ميان ملت چه جور تقسيم میشود؛ اين آن نكتهای است كه نظامهای غير الهی و نظامهای رونوشتكردهی از نسخههای استكباری، ديگر به آن توجه نمیكنند. ما نمیتوانيم توجه نكنيم؛ ما میخواهيم كشورمان از همهی جهات ـ از لحاظ علمی، از لحاظ اقتصادی، از لحاظ فناوری، از لحاظ سياسی ـ به پيشرفت برسد، مردم به رفاه دست پيدا كنند؛ اما در كنار پيشرفت، میخواهيم كشور عادلانه و با عدالت اداره بشود؛ اين مهم است. نه عدالتِ بدون پيشرفت مطلوب است، نه پيشرفتِ بدون عدالت. عدالت بدون پيشرفت يعنی برابری در عقبماندگی، برابری در فقر؛ اين را نمیخواهيم. پيشرفت بدون عدالت را هم هرگز مطالبه نمیكنيم؛ پيشرفت، همراه با عدالت. بايد فواصل طبقاتی كم بشود. بايد آن كسانی كه برای تحرك استعداد دارند، فرصتهای برابر دريافت كنند؛ اگر كسی تنبلی كرد، تنبلیاش به گردن خودش. نبايد اينجور باشد كه در برخی از مناطقِ كشور مجال برای تلاش علمی يا تلاش اقتصادی نباشد، اما بعضيها از منابع و از امكانات كشور به طور بینهايت بتوانند استفاده كنند؛ نه، هنر اين است. مطالبهی ملت از دولتها، از مجالس پیدرپی شورای اسلامی، از قوهی قضائيه و از همهی مسئولان بايد اين باشد. كشور بايد پيشرفت كند؛ پيشرفتِ در همهی بخشها: پيشرفت در توليد ثروت، پيشرفت در افزايش بهرهوری، پيشرفت در عزم و ارادهی ملی، پيشرفت در اتحاد ملی و نزديكی قشرهای مختلف به يكديگر، پيشرفت در دستاوردهای علم و فناوری، پيشرفت در اخلاق و در معنويت، پيشرفت در كم كردن فاصلهی طبقاتی، در رفاه عمومی، در انضباط اجتماعی، در بوجود آمدن وجدان كاری در يكايك آحاد ما مردم، پيشرفت در امنيت اخلاقی، پيشرفت در آگاهی و رشد سياسی، پيشرفت در اعتمادبهنفس ملی ـ كه من چند ماه قبل مسئلهی اعتمادبهنفس ملی را اعلام كردم؛ ملت بايد به خود اعتماد داشته باشند و بدانند كه میتوانند؛ درست نقطهی مقابل آن چيزی كه دشمنان اين ملت در طول سالهای متمادی خواستند به ما تلقين كنند و بگويند و ثابت كنند كه نمیتوانيد ـ پيشرفت در همهی اين زمينهها لازم است؛ اما همهی اين پيشرفتها بايد در سايهی عدالت و در كنار تأمين عدالت باشد.
ممكن است بعضی از صاحبنظران و به اصطلاح تئوريسينهای اقتصادی بگويند: آقا نمیشود؛ اگر بخواهيد به پيشرفت اقتصادی دست پيدا كنيد، ناچار بايد فاصلهی طبقاتی را قبول كنيد و بپذيريد! اينجاست كه ما عرض میكنيم «نوآوری». نبايد خيال كنيم كه نسخههای اقتصادی غرب، آخرين حد دستاورد بشری است؛ نه، اين هم يك نسخهای است، دوره ای دارد؛ آن دوره طی میشود و فكر تازه و فكر نويی به ميدان وارد میشود؛ بگرديد آن فكر نو را پيدا كنيد؛ شاخص بايد اين باشد. ما میخواهيم كشور ثروتمند بشود؛ ما میخواهيم سرمايهگذاری در بخشهای توليدی در كشور عموميت پيدا كند. امروز ثروتمندان زيادی در كشور ما هستند كه برخوردار از ثروتند؛ اين ثروت را میتوانند در سرمايهگذاريهای سودمند و افتخارآفرين به كار بزنند؛ هم برای خودشان سود دارد، هم برای مردم سود دارد و هم مايهی رضای خدا میشود؛ سرمايهگذاری ثروتمندان در كارهايی كه به توليد كشور و به افزايش محصول در درون كشور ـ با بهرهدهی بالا ـ منتهی میشود، يك عبادت و يك ثواب است. اين راه باز است؛ میتوانند سرمايهگذاری كنند، توليد ثروت كنند؛ مديريت كشور هم مراقبت كند كه همهی طبقات برخوردار بشوند و طبقات ضعيف هم بتوانند از فرصتها استفاده كنند تا از ضعف خارج بشوند؛ همه توانايی پيدا بكنند. ما در اين سی سال خيلی جلو رفتيم. تا اينجا دشمن ما مغلوب شده است؛ تا اين ساعت و اين روز دشمنان ملت ايران ـ يعنی شبكهی شيطانی صهيونيسم و رژيم مستكبر امريكا ـ از ملت ايران شكست خوردهاند.
امروز امريكا در ميان افكار عمومی مردم دنيا منفور و منزوی است؛ شعارهاشان هم ديگر در چشم مردم رنگ و رويی ندارد و كسی باور نمیكند. كی باور میكند كه رژيم امريكا طرفدار حقوق بشر و طرفدار دموكراسی است؟ حقوق بشر امريكايی! از شهريور سال 1380 كه حادثهی برجهای نيويورك اتفاق افتاد، دولت امريكا سی و دو ميليون نفر را در داخل امريكا بازجويی كرده! سی و دو ميليون نفر! اينها آمارهای خودشان است. مكالمات مردم را كنترل كردند و در زندانهايشان شكنجه كردند؛ در كنگره قانون ضدشكنجه تصويب كردند، اما رئيس جمهور كنونی امريكا اين قانون را وتو كرد، رد كرد، يعنی شكنجه ممنوع نيست! اينها میفهمند حقوق بشر يعنی چه؟ امريكا در حدود دويست بازداشتگاه مخفی در سراسر دنيا دارد كه تعدادی از اين بازداشتگاهها در اروپاست؛ اروپايیهايی كه حقوق بشر لقلقهی زبانشان است و از هر طرف حركت میكنند، اسم حقوق بشر را میآورند كه ما پايبند حقوق بشريم! اين حقوق بشر است؟ در مقابل آن كسی كه هولوكاست را مورد سؤال قرار بدهد، همه بسيج میشوند ـ دادگاههاشان، دولتهاشان، روزنامههاشان ـ اما در مقابل اهانت به نبی مكرم اسلام، نه فقط اعتراض نمیكنند، بلكه همصدايی هم میكنند! اين حقوق بشر است؟ اين احترام به انسانيت است؟ اين احترام به انسانهاست؟ میگويند ما طرفدار دموكراسی هستيم، اما هر جايی كه آراء مردم بر خلاف منافع آنها باشد، با مشت آهنين با دموكراسی و با دولت منتخب مردم برخورد میكنند! يك نمونهاش دولت حماس است در فلسطين. مگر منتخب مردم نيست؟ يك نمونه هم تهديدهای چرند و بیمحتوايی است كه عليه جمهوری اسلامی بكار میبرند؛ جمهوری اسلامی با اين مردم سالاری وسيع، كه در همهی منطقه و در بسياری از نقاط عالم نظير اين مردمسالاری رائج در كشور ما وجود ندارد كه در طول كمتر از سی سال حدود سی انتخابات در اين كشور انجام گرفته است. عليه جمهوری اسلامی حرف میزنند، مهملبافی میكنند، تهديد میكنند، تهديد به تحريم، تهديد به حملهی نظامی؛ مگر حملهی نظامی نكرديد؟ مگر تحريم نكرديد؟ مگر با ملت ايران تا حالا خوشرفتاری كرديد؟ اين ملت هر چه دارد بر اثر استقامت و شجاعت و ايستادگی خود دارد و قدرت خود را از درون خود و از ذات خود به دست آورده است. ادعای حقوق بشر میكنند، آنوقت از رژيم غدار و خونريز صهيونيستی ـ كه اين همه جنايت انجام میدهد ـ دفاع میكنند. من تعجب میكنم چرا بعضی از دولتهای اروپايی، از سرنوشت رژيم امريكا عبرت نمیگيرند؛ با اينكه میبينند چقدر در دنيا منفور است. بعضی از اينها برای خوشامدگويی سرمايهداران صهيونيست، به كشور فلسطين غصب شده میروند و در پارلمان دولت جعلی صهيونيستی عليه ايران حرف میزنند و از ايران مذمت میكنند؛ برای اين كه دل آنها را به دست بياورند! چرا عبرت نمیگيرند؟ امروز رژيم صهيونيستی منفور است؛ امريكا ـ كه پشتيبان اوست ـ منفور ملتهاست؛ و امروز حقوق بشر به همهی دولتها و ملتها حكم میكند كه صف واحدی را در مقابل زورگوييهای امريكا و صهيونيستهای مسلط بر امريكا و دولت امريكا تشكيل بدهند. ملت ايران در اين ميانه، از همهی ملتها صريحتر و شجاعتر ايستاده است.
ما با اين نيت و عزم راسخی كه در ملتمان وجود دارد، با اين آمادگیای كه امروز بحمدالله در دولتمان و در مسئولينمان و با مجلس تازه نفسی كه بر سر كار است و نمايندگانی كه امروز در مجلسند ـ كه بحمدالله همه در جهت ارزشهای اسلامی حركت میكنند ـ و با اميد پشتيبانی اين ملت، میتوانيم اين كشور را باز هم پيش ببريم، مشروط بر اينكه مسئولان نوآوری را، ابتكار را، خلاقيت را ـ در روشهای گوناگون ـ برای خوشان يك وظيفه بدانند و سعی كنند آنچه را كه در طول اين سی سال شروع شده است ـ انجام گرفته است يا نيمه كاره مانده است ـ به شكوفايی برسانند. من به دولت هم توصيه میكنم، به مجلس شورای اسلامی هم توصيه میكنم همت را بگذارند بر تمام كردن كارها و طرحهايی كه مدتها پيش شروع شده است، بعضی نيمه كاره مانده است و بعضی هنوز به نتايج خود نرسيده است؛ منابع ملی را با اولويت ـ با رعايت كمال دقت و مراقبت ـ بكار ببرند. انشاءالله ملت ايران، جوانان ما، مسئولان ما، روز به روز شاهد شكوفايی بيشتر اين كشور خواهند بود. اميدوارم آخر سال 87، به توفيق الهی و با دعای حضرت بقيه الله، ملت ايران روزهای بسيار بهتری را از امروز كه اول اين سال است داشته باشد.
پروردگارا ! قلب مقدس ولی عصر را از ما راضی كن. ما را در خدمتگذاری به اسلام و مسلمين و خدمتگذاری به كشور و به اين ملت موفق بدار. پروردگارا ! امام عزيز ما و شهدای عاليقدر ما را درجاتشان را عالی بگردان. ملت ايران را روز به روز عزيزتر و سرافرازتر بفرما.

