مذاكره با آمريكا - تعداد فیش : 66 ، تعداد مقاله : 3
    1392/11/28
    1392/10/19
    1392/08/29
    1392/08/12
    1392/08/12
    1392/08/12
    1392/06/26
    1392/04/30
    1392/01/01
    1391/11/28
    1391/11/28
    1391/11/19
    1390/11/14
    1390/11/14
    1389/11/15
    1389/11/15
    1389/08/12
    1389/05/27
    1388/08/12
    1388/03/29
    1388/01/01
    1387/09/24
    1387/08/08
    1387/06/19
    1387/03/14
    1387/02/13
    1386/11/28
    1386/10/19
    1386/10/13
    1386/06/04
    1386/05/28
    1386/05/06
    1386/04/09
    1386/03/08
    1385/05/30
    1385/01/01
    1384/08/13
    1384/05/12
    1382/02/22
    1382/01/01
    1381/03/01
    1381/02/11
    1380/12/27
    1380/10/19
    1380/08/08
    1379/10/19
    1379/05/05
    1379/02/01
    1379/01/06
    1378/08/12
    1378/05/08
    1377/10/04
    1377/08/12
    1377/01/01
    1376/10/26
    1376/08/14
    1375/08/09
    1374/02/13
    1373/08/11
    1373/01/01
    1372/08/12
    1371/03/14
    1371/01/07
    1369/02/12
    1368/05/31
    1368/05/23

    بعضى از مسئولين و دولتمردان - دولتمردان آن دولت، بعد هم دولتمردان اين دولت - فكر ميكنند در قضيّه‌ى هسته‌اى ما با آمريكايى‌ها مذاكره كنيم [تا] موضوع حل بشود؛ گفتيم خيلى خب، اصرار داريد شما، در اين موضوعِ بالخصوص برويد مذاكره كنيد؛ ولى در همان سخنرانى اوّل امسال گفتم من خوشبين نيستم؛ مخالفتى نميكنم امّا خوشبين نيستم. ببينيد مرتّب پى‌درپى اظهارات سخيف آمريكايى‌ها را؛ سناتور بى‌آبروى آمريكايى از صهيونيست‌ها پول ميگيرد تا برود در مجلس سناى آمريكا به ملّت دشنام صريح بدهد، نه اينكه اهانت كند؛ دشنام ميدهد. رؤساى كشورشان هم همين‌جور، در سطوح مختلف به ملّت ايران [اهانت كند]. البتّه تودهنى را روز بيست‌ودوّم بهمن از مردم خوردند. يكى از علل اجتماع گرم‌تر مردم امسال همين بود كه مردم ديدند كه چطور مسئولين آمريكا گستاخ، پررو، زياده‌طلب، بددهن، بى‌ادب روبه‌رو ميشوند؛ غيرت دينى مردم آنها را به ميدان كشاند تا به دشمن بگويند: اشتباه نكن، ما هستيم. ملّت ايران در اين راهپيمايى بيست‌ودوّم بهمن به همه‌ى ما - به اين حقير، به مسئولين گوناگون، به زحمت‌كشانى كه دارند در امور اداره‌ى كشور حقيقتاً زحمت ميكشند؛ چه آنهايى كه در باب سياست خارجى كار ميكنند، چه آنهايى كه در باب سياست داخلى كار ميكنند - خواستند بگويند: خاطرتان جمع باشد، ملّت ايران ايستاده است، در صحنه است، در مواجهه‌ى با دشمن احساس ضعف نكنيد؛ يكى از پيامهاى بزرگ ملّت ايران اين بود.

    وقتى دشمن نگاه كرد، ديد يك ملّتى عازم است، ايستاده است، تصميم دارد كار خودش را پيش ببرد، آن دشمن ناچار به عقب‌نشينى ميشود؛ همين هم هست. اين اشتباه آنها را ملّت ايران به هم خواهند زد؛ اينكه خيال ميكنند، ميگويند ما تحريم كرديم، ايران مجبور شد بيايد پاى ميز مذاكره، نه، [اين‌طور نيست‌]. ما قبلاً هم اعلان كرديم، قبل از اين حرفها هم ما گفتيم [كه‌] نظام جمهورى اسلامى درباره‌ى موضوعات خاصّى كه مصلحت بداند، با اين شيطان براى رفع شرّ او و براى حلّ مشكل، مذاكره ميكند؛ معناى اين آن نيست كه اين ملّت مستأصل شده است، ابداً.
    يكى از بركات همين مذاكرات اخير اين بود كه دشمنى آمريكايى‌ها و مسئولين دولت ايالات متّحده‌ى آمريكا با ايران و ايرانى، با اسلام و مسلمين آشكار شد، براى همه مدلّل شد، همه اين را فهميدند.

    يك نكته هم درباره‌ى مسائل اخير و اين بگومگوهايى كه در صحنه‌ى سياست خارجى و مسائل هسته‌اى و گفتگو و مذاكره و از اين حرفها هست، عرض بكنيم. اوّلاً بنده اصرار دارم بر حمايت از مسئولانى كه اجراى كار برعهده‌شان است، از همه‌ى دولتها بنده حمايت ميكنم، از مسئولان - مسئولان داخلى، مسئولان خارجى - حمايت ميكنم و وظيفه‌ى ما است. من خودم مسئول اجرايى بوده‌ام، وسط ميدان بوده‌ام، سنگينى كار و سختى كار را با همه‌ى وجود احساس كرده‌ام؛ ميدانم كه كار اداره‌ى كشور كار سختى است. لذا اينها به كمك احتياج دارند، من هم كمكشان ميكنم، حمايتشان ميكنم؛ اين يك طرف قضيّه است كه قطعى است. از آن طرف اصرار دارم بر تثبيت حقوق ملّت ايران، از جمله مسئله‌ى حقوق هسته‌اى؛ اصرار داريم بر اينكه از حقوق ملّت ايران يك قدم عقب‌نشينى نبايد بشود. ما البتّه در جزئيّات اين مذاكرات مداخله نميكنيم؛ يك خطوط قرمزى وجود دارد، يك حدودى وجود دارد، اين حدود بايد رعايت بشود؛ اين را گفتيم به مسئولين و موظّفند كه اين حدود را رعايت كنند؛ از هارت‌وهورت دشمنان و مخالفان هم واهمه‌اى نداشته باشند و ترسى به خودشان راه ندهند.

    هيچ‌كس نبايد اين مجموعه‌ى مذاكره‌كنندگان ما را با مجموعه‌ى شامل آمريكا - همان شش دولت، به‌اصطلاح پنج بعلاوه‌ى يك - سازش‌كار بداند؛ اين غلط است؛ اينها مأموران دولت جمهورى اسلامى ايران هستند، اينها بچّه‌هاى خودمان هستند، بچّه‌هاى انقلابند؛ يك مأموريّتى را دارند انجام ميدهند. كار سختى هم هست [كه‌] بر عهده‌ى اينها است؛ دارند با تلاش فراوان آن كارى را كه بر عهده‌ى آنها است انجام ميدهند. بنابراين نبايد مأمورى را كه مشغول يك كارى است و مسئول يك فرايندى است مورد تضعيف يا توهين يا بعضى از تعبيراتى كه گاهى شنيده ميشود - كه اينها سازش‌كارند، و مانند اينها - قرار داد؛ نه، اين حرفها نيست. اين را هم توجّه داشته باشيد، اين مذاكره‌اى كه امروز دارد انجام ميگيرد با شش كشور - كه آمريكا هم جزو اين شش كشور است - فقط در مورد مسائل هسته‌اى است و لاغير. بنده هم اوّلِ امسال در مشهد مقدّس در سخنرانى گفتم [كه‌] مذاكره در موضوعات خاص اشكالى ندارد؛ منتها گفتم من اعتماد ندارم، خوشبين نيستم به مذاكره، لكن ميخواهند مذاكره كنند، بكنند؛ ما هم به اذن‌الله ضررى نميكنيم.
    يك تجربه‌اى در اختيار ملّت ايران است - كه حالا من مختصراً عرض خواهم كرد - اين تجربه ظرفيّت فكرى ملّت ما را بالا خواهد برد؛ مثل تجربه‌اى كه در سال ۸۲ و ۸۳ در زمينه‌ى تعليق غنى‌سازى انجام گرفت، كه آن‌وقت تعليق غنى‌سازى را در مذاكرات با همين اروپايى‌ها، جمهورى اسلامى براى يك مدّتى پذيرفت. خب ما دو سال عقب افتاديم، لكن به نفع ما تمام شد. چرا؟ چون فهميديم كه با تعليق غنى‌سازى، اميد همكارى از طرف شركاى غربى مطلقاً وجود ندارد. اگر ما آن تعليق اختيارى را - كه البتّه به‌نحوى تحميل شده بود، لكن ما قبول كرديم، مسئولين ما قبول كردند - آن روز قبول نكرده بوديم، ممكن بود كسانى بگويند خب يك ذرّه شما عقب‌نشينى ميكرديد، همه‌ى مشكلات حل ميشد، پرونده‌ى هسته‌اى ايران عادى ميشد. آن تعليق غنى‌سازى اين فايده را براى ما داشت كه معلوم شد با عقب‌نشينى، با تعليق غنى‌سازى، با عقب افتادن كار، با تعطيل كردن بسيارى از كارها مشكل حل نميشود؛ طرف مقابل دنبال مطلب ديگرى است؛ اين را ما فهميديم، لذا بعد از آن شروع كرديم غنى‌سازى را آغاز كردن. امروز وضعيّت جمهورى اسلامى با سال ۸۲، زمين تا آسمان فرق كرده؛ آن روز ما چانه ميزديم سرِ دو، سه سانتريفيوژ، [ در حالى كه‌] امروز چندين هزار سانتريفيوژ مشغول كارند. جوانهاى ما، دانشمندان ما، محقّقين ما، مسئولين ما همّت كردند، كارها را پيش بردند. بنابراين از مذاكراتى هم كه امروز در جريان است، ما ضررى نخواهيم كرد. البتّه بنده همچنان كه گفتم خوشبين نيستم؛ من فكر نميكنم [از] اين مذاكرات آن نتيجه‌اى را كه ملّت ايران انتظار دارد، به‌دست بيايد، لكن تجربه‌اى است و پشتوانه‌ى تجربى ملّت ايران را افزايش خواهد داد و تقويت خواهد كرد؛ ايرادى ندارد امّا لازم است ملّت بيدار باشد. ما از مسئولين خودمان كه دارند در جبهه‌ى ديپلماسى فعّاليّت ميكنند، كار ميكنند، قرص و محكم حمايت ميكنيم، امّا ملّت بايد بيدار باشد، بداند چه اتّفاقى دارد مى‌افتد [تا] بعضى از تبليغاتچى‌هاى مواجب‌بگير دشمن و بعضى از تبليغاتچى‌هاى بى‌مزدومواجب - از روى ساده‌لوحى - نتوانند افكار عمومى را گمراه كنند.

    تحرّك ديپلماسى، حضور ديپلماسى كار بسيار لازمى است - مسئولينى كه اين كارها را ميكنند، بخشى از كارهايند - لكن تكيه بايست بر روى مسائل داخلى باشد. در عرصه‌ى ديپلماسى هم آن كشورى موفّق است كه متّكى باشد به نيروى درون‌زا؛ آن دولتى ميتواند در پشت ميز مذاكره‌ى ديپلماسى حرف خودش را سبز بكند و به مقصود و نتايج مورد نظر خودش دست پيدا بكند كه متّكى باشد به يك اقتدار درونى، توانايى‌هاى درونى؛ حساب ميبرند از يك چنين دولتى.

    مسئولين ما توجّه داشته باشند، حرفها را ببينند؛ از آن طرف لبخند ميزنند، اظهار علاقه ميكنند، اظهار ميل به مذاكره ميكنند، از اين طرف بلافاصله مى‌آيند ميگويند: همه‌ى گزينه‌ها روى ميز است! خب، كه مثلاً چه؟ چه حركتى، چه غلطى ممكن است نسبت به جمهورى اسلامى انجام بدهند؟ اگر جدّى هستند در كار، بايستى خودشان را كنترل كنند، بايد جلوى آن كسانى را كه زبان به حرفهاى ياوه‌اى از اين قبيل ميگشايند بگيرند. يك سياستمدار پولدار آمريكايى يك غلطى ميكند كه بله، ما بايستى در فلان صحراى ايران بمب اتم بزنيم و تهديد كنيم و فلان؛ بايد بزنند دهن يك چنين آدمى را خُرد كنند.

    هيچ كس در چشم اين دشمنان منفورتر از چهره‌ى درخشان و آفتاب فروزان امام بزرگوار ما نبود؛ برايش احترام قائل بودند، امّا از ته دل دشمنش بودند؛ به‌خاطر اينكه ايستاده بود، به‌خاطر اينكه امام با دو خصوصيّت بى‌نظير «بصيرت كامل» و «قاطعيّت تمام» - هم خوب ميديد و درست ميفهميد، هم قاطع مى‌ايستاد - سدّى بود در مقابل پيشرفت اينها و در مقابل ناخن زدن و نيش زدن و ضربه زدن اينها؛ لذا با او دشمن بودند. البتّه عرض كرديم برايش احترام هم قائل بودند، ميفهميدند عظمت او را، امّا هرچه عظيم‌تر، از چشم آنها مبغوض‌تر؛ امروز هم همين‌جور است؛ هر كسى كه در پايبندى به اين ارزش اصولى و اصلى، يعنى ارزشى كه هويّت سياسى انقلاب را معيّن ميكند - لا تَظلِمونَ وَ لا تُظلَمون - پايبندتر باشد و بفهمد كه فهرست مشكلات توليدشده و ايجادشده‌ى دشمنان عليه نظام اسلامى در اين چهارچوب ميگنجد - هركسى با يك چنين بينشى و با ايستادگى در اين راه باشد - همان‌قدر براى آنها مبغوض است. البتّه عالَم ديپلماسى، عالَم لبخند زدن است؛ لبخند هم ميزنند، مذاكره هم ميكنند، درخواست مذاكره هم ميكنند، خودشان هم ميگويند. به يكى از اين سياستمداران غربى چند روز پيش از اين گفته بودند شما كه ميخواهيد مذاكره بكنيد با ايران، خب دشمن است ايران؛ گفته بود خب، آدم با دشمن مذاكره ميكند ديگر! يعنى اقرار به دشمنى با ايران؛ صريح ميگويند. علت دشمنى اشخاص نيستند، علت دشمنى اين حقيقت و اين هويّت است. همه‌ى آنچه كه ميگويند در اين چهارچوب بايد تفسير و تحليل بشود، در اين چهارچوب بايد فهميده بشود.
    ما مخالف با حركتهاى صحيح و منطقى ديپلماسى هم نيستيم؛ چه در عالم ديپلماسى ، چه در عالم سياستهاى داخلى. بنده معتقد به همان چيزى هستم كه سالها پيش اسم‌گذارى شد «نرمش قهرمانانه»؛ نرمش در يك جاهايى بسيار لازم است، بسيار خوب است؛ عيبى ندارد، اما اين كشتى‌گيرى كه دارد با حريف خودش كشتى ميگيرد و يك جاهايى به دليل فنّى نرمشى نشان ميدهد، فراموش نكند كه طرفش كيست؛ فراموش نكند كه مشغول چه كارى است؛ اين شرط اصلى است؛ بفهمند كه دارند چه‌كار ميكنند، بدانند كه با چه كسى مواجهند، با چه كسى طرفند، آماج حمله‌ى طرف آنها كجاى مسئله است؛ اين را توجّه داشته باشند.

    آمريكائى‌ها ميگويند ما ميخواهيم با ايران مذاكره كنيم. خب، سالها است كه ميگويند ميخواهيم مذاكره كنيم؛ اين يك فرصتى نيست كه براى ما به‌وجود آوردند. من اول سال گفتم كه خوشبين نيستم. در مسائل خاص، مذاكره را منع نميكنم - مثل مسئله‌ى خاصى كه در قضيه‌ى عراق داشتيم، و بعضى از قضاياى ديگر - ليكن من خوشبين نيستم؛ چون تجربه‌ى من اين را نشان ميدهد. آمريكائى‌ها، هم غيرقابل اعتمادند، هم غير منطقى‌اند، هم در برخوردشان صادق نيستند. اين چهار ماهى هم كه از آن صحبت ما گذشت، همين را تأييد كرد؛ موضعگيرى‌هاى مسئولان و دولتمردان آمريكا نشان داد كه همين مطلبى كه ما گفتيم - كه گفتيم خوشبين نيستيم - درست است؛ خود آنها عملاً اين را تأييد كردند. انگليسها هم يك جور ديگر، ديگران هم يك جور ديگر. تعامل با دنيا هيچ ايرادى ندارد، ما از اول هم اهل تعامل با دنيا بوديم؛ منتها در تعامل، طرف مقابل را بايد شناخت؛ شگردهاى او را بايد دانست؛ هدفهاى اساسى و كلان را بايد در مدّ نظر داشت. ممكن است دشمنى سر راه شما را بگيرد، بگويد از اينجا نبايد جلو برويد. سازش با او به اين صورت نيست كه شما قبول كنيد، برگرديد؛ هنر اين است كه شما كارى كنيد كه راهتان را ادامه دهيد، او هم مانع كار شما نشود؛ والّا اگر چنانچه توافق و تفاهم به اين معنا بود كه او بگويد شما بايد از اين راه برگرديد، شما هم بگوئيد خيلى خوب، اين كه خسارت است. توجه به اين جهات بايد از سوى مسئولين و دولتمردان وجود داشته باشد.

    آمريكائی‌ها مرتب از راه‌های گوناگون به ما پيغام ميدهند كه بيائيد درباره‌ی مسئله‌ی هسته‌ای گفتگو كنیم؛ هم به ما پیغام میدهند، هم در تبلیغات جهانی‌شان این را مطرح میكنند. مسئولین بلندپایه و مسئولین میانی آمریكا بارها و بارها میگویند بیائید در كنار گفتگوهای 1 5 كه درباره‌ی مسائل هسته‌ای بحث میكنند، آمریكا و جمهوری اسلامی دو به دو، درباره‌ی مسئله‌ی هسته‌ای ایران بحث كنند. من به این گفتگوها خوشبین نیستم. چرا؟ چون تجربه‌های گذشته‌ی ما نشان میدهد كه گفتگو در منطق حضرات آمریكائی به این معنی نیست كه بنشینیم تا به یك راه حل منطقی دست پیدا كنیم ــ منظورشان از گفتگو این نیست ــ منظورشان از گفتگو این است كه بنشینیم حرف بزنیم تا شما نظر ما را قبول كنید! هدف، از اول اعلام شده است؛ باید نظر طرف مقابل قبول شود. لذا ما همیشه اعلام كردیم و گفتیم كه این، گفتگو نیست؛ این، تحمیل است و ایران زیر بار تحمیل نمیرود. من به این اظهارات خوشبین نیستم، اما مخالفت هم ندارم. در این خصوص، چند مطلب را باید روشن كنم:
    یك مطلب این است كه آمریكائی‌ها مرتب پیغام میدهند ــ گاهی مینویسند، گاهی پیغام میدهند ــ كه ما قصد تغییر نظام اسلامی را نداریم؛ به ما اینجور میگویند. جواب این است كه ما نگران این نیستیم كه شما قصد تغییر نظام اسلامی را داشته باشید یا نداشته باشید، كه حالا هی اصرار میكنید كه ما این قصد را نداریم. آن روزی هم كه شما قصد تغییر نظام اسلامی را داشتید و این را بصراحت اعلام كردید، هیچ كاری نتوانستید انجام دهید، بعد از این هم نخواهید توانست انجام دهید.
    نكته‌ی دوم: آمريكائی‌ها مرتب و پی‌در‌پی پیغام میدهند كه ما در پیشنهادِ مذاكره‌ی منطقی صادقیم؛ یعنی صادقانه از شما میخواهیم كه مذاكره كنید و مذاكره‌ی منطقی بكنیم؛ یعنی مذاكره‌ی تحمیلی نباشد. من در جواب میگویم: ما به شما بارها گفته‌ایم كه در پی سلاح هسته‌ای نیستیم، شما میگوئید باور نمیكنیم؛ ما چرا باید حرف شما را باور كنیم؟! وقتی شما حاضر نیستید یك سخن منطقی و صادقانه را قبول كنید، ما چرا باید حرفی را كه شما میزنید ــ كه خلاف آن بارها ثابت شده است ــ از شما قبول كنیم؟ برداشت ما این است كه پیشنهاد مذاكره از سوی آمریكائی‌ها، یك تاكتیك آمریكائی و برای فریب‌ دادن افكار عمومی است؛ افكار عمومی دنیا و افكار عمومی مردممان. باید شما ثابت كنید این نیست. میتوانید ثابت كنید؟ ثابت كنید.
    همین‌جا من این را بگویم كه از جمله‌ی تاكتیكهای تبلیغاتی اینها این است كه گاهی شایع میكنند كه از طرف رهبری، كسانی با آمریكائی‌ها مذاكره كردند؛ این هم یك تاكتیك تبلیغاتیِ دیگر و دروغ محض است. تا كنون از سوی رهبری، هیچ‌ كس با آنها مذاكره نكرده است. در چند مورد، در طول سالهای متمادی، در دولتهای گوناگون، كسانی بر سر موضوعات مقطعی ــ كه ما هم مخالفتی نداشتیم ــ با آنها مذاكره كرده‌اند؛ اما مربوط به دولتها بوده است. البته همانها هم موظف بوده‌اند كه خطوط قرمز رهبری را رعایت كنند؛ امروز هم موظفند و باید رعایت كنند.
    نكته‌ی سوم: بر اساس تجربه و نگاه به صحنه، با دقت و كنجكاوی، برداشت ما این است كه آمریكا مایل به تمام ‌شدن مذاكرات هسته‌ای نیست. آمریكائی‌ها دوست ندارند گفتگو‌های هسته‌ای تمام شود و مناقشه‌‌ی هسته‌ای حل شود؛ وگرنه چنانچه آنها مایل به اتمام این مذاكرات و حل این مشكل بودند، راه حل، بسیار نزدیك و بسیار آسان بود. ایران در مسئله‌ی هسته‌ای، فقط میخواهد حق غنی‌سازیِ او ــ كه حق طبیعی‌اش است ــ از طرف دنیا شناخته شود؛ مسئولان كشورهائی كه مدعی هستند، اعتراف كنند كه ملت ایران حق دارد غنی‌سازی هسته‌ای را برای اهداف صلح‌آمیز در كشورِ خودش و به دست خودش انجام دهد؛ این توقعِ زیادی است؟ این آن چیزی است كه ما همیشه گفته‌ایم؛ آنها همین را نمیخواهند.
    آنها میگویند ما نگرانی داریم كه شما به سمت توليد سلاح هسته‌ای بروید ــ چندتا كشور هم بیشتر نیستند، كه اسم آوردم؛ اسم خودشان را میگذارند "جامعه‌ی جهانی"! ــ میگویند جامعه‌ی جهانی نگرانی دارد. نخیر، جامعه‌ی جهانی هیچ نگرانی‌ای ندارد. اكثر كشورهای دنیا طرف جمهوری اسلامی هستند و از خواسته‌ی ما حمایت میكنند؛ چون خواسته‌ی بحقی است. آمریكائی‌ها اگر میخواستند مسئله حل شود، این راه حلِ بسیار آسانی بود؛ میتوانستند به حق غنی سازی برای ملت ایران اعتراف كنند؛ برای اینكه نگرانی‌ای هم از آن جهات نداشته باشند، میتوانستند مقررات قانونی آژانس هسته‌ای را هم اعمال كنند؛ ما هم از اول هیچ مخالفتی با اعمال اين نظارتها و مقررات نداشتيم. هر وقت نزدیك به راه حل میشویم، آمریكائی‌ها یك سنگی می‌اندازند كه جلوی راه حل گرفته شود. هدف آنها طبق تلقی‌ و برداشتی كه من دارم، این است كه میخواهند این قضیه باقی بماند تا بهانه‌ای باشد برای فشار؛ كه آن فشارها ــ همان طور كه خودشان گفتند ــ برای فلج ‌كردن ملت ایران است. البته به كوری چشم دشمن، ملت ایران فلج نخواهد شد.
    نكته‌ی چهارم و آخر در این مسئله این است كه اگر آمریكائی‌ها صادقانه میخواهند كار تمام شود، بنده راه حل را ارائه ميدهم. راه حل اين است: آمريكائی‌ها از دشمنی با جمهوری اسلامی دست بردارند، از دشمنی با ملت ايران دست بردارند. پيشنهاد مذاكره، حرف منطقی و متين و مستدلی نيست؛ حرف درست اين است. اگر ميخواهند مشكلات فی‌ما‌‌بين وجود نداشته باشد ــ كه ميگويند ما ميخواهيم بين ايران و آمريكا مشكلی وجود نداشته باشد ــ دست از دشمنی بردارند. سی و چهار سال است كه دولتهای گوناگون آمريكا با فهم غلط از ايران و ايرانی، دشمنی‌های گوناگونی را با ما طراحی كرده‌اند. از سال اول پيروزی انقلاب و تشكيل نظام اسلامی، اينها با ما دشمنی كردند؛ در زمينه‌ی امنيت، عليه امنيت ما برنامه‌ريزی كردند؛ حركات خصمانه انجام دادند؛ عليه تماميت ارضی ما اقدام كردند؛ از دشمنان ريز و درشت ما در طول سالهای متمادی هميشه حمايت كردند؛ عليه اقتصاد ملی ما فعاليت كردند؛ از همه‌ی ابزارها عليه ملت ايران استفاده كردند؛ و در همه‌ی اينها هم بحمد‌الله شكست خوردند؛ بعد از اين هم در مقابله‌ی با ملت ايران اگر اين دشمنی‌ها را ادامه دهند، شكست خواهند خورد. بنابراين بنده مسئولان آمريكائی‌ را هدايت ميكنم؛ اگر دنبال راه عاقلانه ميگردند، راه عاقلانه اين است كه سياست خود را تصحيح كنند؛ عمل خود را تصحيح كنند و دست از دشمنی با ملت ايران بردارند. اين بحث تمام شد.

    ميگويند ميخواهيم مسائلمان را با ايران حل كنيم. اين حرفى است كه بارها ميگفتند، اخيراً بيشتر هم ميگويند. ميگويند ميخواهيم مذاكره كنيم و مسائلمان را با ايران حل كنيم - اين حرفشان است - اما در عمل متشبث به تحريم ميشوند، متشبث به تبليغات دروغ ميشوند، حرفهاى ناشايسته ميزنند، مطالب خلاف واقع را نسبت به نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران دم‌به‌دم منتشر ميكنند.
    همين چند روز قبل از اين، رئيس جمهور آمريكا نطق ميكند و درباره‌ى مسائل هسته‌اى ايران جورى حرف ميزند كه انگار اختلاف بين ايران و آمريكا اين است كه ايران ميخواهد سلاح هسته‌اى درست كند. ميگويد ما تا جائى كه بتوانيم، نميگذاريم ايران سلاح هسته‌اى درست كند! خب، اگر ما ميخواستيم سلاح هسته‌اى درست كنيم، شما چطور ميتوانستيد نگذاريد؟ اگر ايران اراده ميكرد كه سلاح هسته‌اى داشته باشد، آمريكا به هيچ وجه نميتوانست جلوى او را بگيرد.

    بحث مذاكره را پيش كشيدند، كه ايران بيايد بنشينيم مذاكره كنيم. همين رفتار غيرمنطقى، در اين دعوت به مذاكره هم وجود دارد. غرض آنها حل مشكلات و مسائل نيست - كه من بعد توضيح خواهم داد - غرضشان يك كار تبليغاتى است براى اينكه به ملتهاى مسلمان نشان دهند كه ببينيد اين نظام جمهورى اسلامى بود با آن سرسختى، با آن ايستادگى، اما عاقبت مجبور شد بيايد باب مصالحه و گفتگو را با ما باز كند. وقتى ملت ايران اينجور است، شماها چه ميگوئيد ديگر؟ اين را براى خاموش كردن و نااميد كردن ملتهاى سربرافراشته‌ى مسلمان كه امروز در بسيارى از كشورهاى اسلامىِ اينها نسيم بيدارى وزيده است و به خاطر اسلام احساس عزت ميكنند، لازم دارند. از اول انقلاب، اين يكى از هدفها بود. از سالهاى اول انقلاب، يكى از هدفهاى آنها همين بود كه ايران را پاى ميز مصالحه و بده‌بستان بكشانند؛ بگويند بالاخره ديديد ايران هم كه ادعا ميكرد مستقل است، ايستاده است، نترس است، شجاع است، مجبور شد بيايد بنشيند پاى ميز مذاكره؟ امروز هم همين هدف را دنبال ميكنند. اين، مطلب مهمى است. وقتى هدف از مذاكره، يك هدفِ غيرمربوط به مسائل اساسى است، يك هدف تبليغاتى است، خب معلوم است طرف مقابل كه جمهورى اسلامى است، خام نيست، چشم‌بسته نيست، ميفهمد كه هدف شما چيست؛ لذا متناسب با همان نيت خودتان، جواب شما را ميدهد.
    نكته‌ى سوم اين است كه مذاكره در عرف آمريكائى‌ها و قدرتهاى سلطه‌گر به معناى اين است كه بيائيد بنشينيم گفتگو كنيم تا شما حرف ما را قبول كنيد - هدف مذاكره اين است - بيائيد بنشينيم حرف بزنيم تا بالاخره نتيجه‌ى اين حرف زدن و گفتگو كردن اين باشد كه مطلبى را كه شما قبول نميكرديد، حالا قبول كنيد. همين حالا در تبليغاتى كه آمريكائى‌ها در مورد مذاكرات راه انداخته‌اند - كه چند وقت است لابد ميشنويد - و سر و صدا و هياهو دارند كه بله، با ايران مذاكره‌ى مستقيم كنيم، چه كنيم، در همين حرفهاى امروزشان هم اين معنا كاملاً خودش را نشان ميدهد: بيائيم بنشينيم تا ايران را قانع كنيم كه از غنى‌سازى دست بردارد؛ از انرژى هسته‌اى دست بردارد. هدف اين است. نميگويند بيائيم بنشينيم مذاكره كنيم تا ايران ادله‌ى خودش را بيان كند، ما از فشار روى مسئله‌ى هسته‌اى دست برداريم، از تحريم دست برداريم، از دخالتهاى امنيتى و سياسى و غيره دست برداريم؛ ميگويند بيائيد مذاكره كنيم تا ايران حرف ما را قبول كند!
    خب، اين مذاكره كه به درد نميخورد؛ اين مذاكره كه به جائى نميرسد. حالا گيرم دولت ايران قبول كرد، رفتند نشستند با آمريكائى‌ها مذاكره كردند. وقتى هدف اين است، اين چه مذاكره‌اى است؟ خب، معلوم است كه ايران از حقوق خودش دست‌بردار نيست. هر جائى كه در اثناى مذاكره ببينند طرف مقابل يك حرف منطقى‌اى ميزند و آنها كم مى‌آورند، در مقابل ايران همان جا مذاكره را قطع ميكنند؛ ميگويند ايران حاضر نيست حرف بزند! شبكه‌هاى خبرى و سياسى هم دست آنهاست؛ تبليغات ميكنند. اين را ما تجربه كرديم. در اين ده پانزده سال گذشته، دو سه مرتبه اتفاق افتاد كه آمريكائى‌ها سر يك موضوع مشخصى به مسئولين ما پيغام دادند، اصرار كردند كه يك امر خيلى لازمِ فورىِ فوتىِ واجبى است، بيايد بنشينيم يك صحبتى بكنيم. خب، مأمورين دولتى - معمولاً يك نفر، دو نفر - رفتند يك جائى نشستند صحبت كردند؛ بمجرد اينكه حرف منطقى اينها بيان شد و آنها جوابى نداشتند، يكجانبه مذاكره‌ها قطع شد! البته استفاده‌ى تبليغاتى‌شان را هم كردند. اين، تجربه‌ى ماست. خب، «من جرّب المجرّب حلّت به النّدامة».
    نكته‌ى چهارم: در تبليغات وانمود ميكنند كه اگر ايران با آمريكا سر ميز مذاكره بنشيند، تحريمها برداشته ميشود. اين هم دروغ است. هدفشان اين است كه با وعده‌ى برداشتن تحريمها، ملت ايران را وادار كنند كه اشتياق به مذاكره‌ى با آمريكا پيدا كند. تصور آنها اين است كه ملت ايران ديگر از تحريمها به ستوه آمده‌اند، پدرشان دارد در مى‌آيد، همه چيز به هم ريخته است؛ پس ما بگوئيم خيلى خوب، بيائيد مذاكره كنيد تا تحريم را برداريم، يكهو جمعيت ملت ايران راه بيفتند كه بله، بيائيد مذاكره كنيم.
    اين حرف هم از همان حرفهاى غير منطقى و همراه با فريب و يك وسيله‌اى براى زورگوئى است. اولاً - همان طور كه عرض كرديم - اينكه ميگويند بيائيد مذاكره كنيم، مقصودشان از مذاكره، واقعاً يك گفتگوى عادلانه و منطقى نيست؛ مذاكره يعنى شما بيائيد حرفهاى ما را قبول كنيد، تسليم شويد، تا ما تحريمها را برداريم. خب، اگر ملت ايران ميخواستند تسليم شوند، چرا انقلاب كردند؟ آمريكا بر اوضاع ايران مسلط بود و هر كار دلش ميخواست، ميكرد. ملت ايران انقلاب كردند براى اينكه از زير يوغ آمريكا خارج شوند؛ حالا بيايند بنشينند باز مجدداً تسليم شما شوند؟ اين، اشكال اول.
    اشكال بعد اين است كه تحريمها با مذاكره برداشته نخواهد شد؛ اين را من به شما عرض بكنم. هدف تحريمها چيز ديگرى است. هدف تحريمها خسته كردن ملت ايران است، جدا كردن ملت ايران از نظام اسلامى است. مذاكره هم كه انجام بگيرد، اگر ملت ايران باز در صحنه باقى باشد و بر حقوق خود اصرار بورزد، اين تحريمها وجود خواهد داشت.

    اخيراً آمريكايى‌ها باز مسئله‌ى مذاكره را پيش كشيدند، تكرار ميكنند كه آمريكا آماده است با ايران مذاكره‌ى مستقيم بكند؛ اين تازگى ندارد. مسئله‌ى مذاكره را آمريكايى‌ها در هر مقطعى تكرار كرده‌اند. حالا امروز نوبه‌ميدان‌آمده‌ها مجدداً تكرار ميكنند كه مذاكره كنيم و ميگويند توپ در زمين ايران است، توپ در زمين شماست، شما هستيد كه بايد پاسخگو باشيد، شما هستيد كه بايد بگوييد مذاكره‌ى همراه با فشار و تهديد، چه معنايى دارد؟ مذاكره براى اثبات حُسن نيت است. شما ده تا كار انجام ميدهيد كه حاكى از سوء نيت است، آن وقت به زبان ميگوييد مذاكره؟! توقع داريد ملت ايران قبول كنند كه شما حُسن نيت داريد؟! ما البته درك ميكنيم چرا آمريكايى‌ها اين روزها باز مجدداً مسئله‌ى مذاكره را هى تكرار ميكنند، هى ميگويند پشت سر هم به زبانهاى گوناگون؛ ما ميفهميم علت چيست. به قول خود آمريكايى‌ها، سياست خاورميانه‌اى آنها دچار شكست شده. آمريكا در سياستهاى خود در اين منطقه، دچار شكست است. احتياج دارند به اينكه يك برگ برنده‌اى را به قول خودهاشان رو كنند؛ اين برگ برنده از نظر آنها عبارت است از اينكه: نظام جمهورى اسلامىِ انقلابىِ مردمى را، بكشانند پاى ميز مذاكره؛ به اين احتياج دارند. ميخواهند به دنيا اعلام كنند كه ما حُسن نيت داريم. نه، ما حُسن نيتى مشاهده نميكنيم. من چهار سال قبل - در اول اين دولت كنونى امريكا - كه باز همين حرفها را ميزدند، اعلام كردم، گفتم كه ما پيشداورى نميكنيم، قضاوت زودهنگام نميكنيم؛ ما نگاه ميكنيم ببينيم عمل اينها چگونه است، آن وقت قضاوت خواهيم كرد. حالا بعد از چهار سال، قضاوت ملت ايران چه باشد؟ از فتنه‌ى داخلى حمايت كردند، به فتنه‌گران كمك كردند، در سطح منطقه با ادعاى مبارزه با تروريسم به كشورى مثل افغانستان لشگركشى كردند، اين همه انسان را پامال كردند، نابود كردند؛ با همان تروريستها امروز دارند در سوريه همكارى ميكنند، پشتيبانى ميكنند؛ همان تروريستها را در هرجايى كه توانستند در ايران به كار بگيرند، به كار گرفتند، عوامل آنها، همپيمانهاى آنها، جاسوسان رژيم صهيونيستى، دانشمندان را در جمهورى اسلامى ترور كردند صريح، اينها حاضر نشدند حتى محكوم كنند، حمايت هم كردند؛ اين عملكرد آنهاست؛ عليه ملت ايران تحريمهايى را كه خودشان ميخواستند اين تحريمها فلج كننده باشد، به كار گرفتند و اين را تصريح كردند و گفتند فلج كننده. چه كسى را ميخواستيد فلج كنيد؟ ملت ايران را ميخواستيد فلج كنيد؟ شما حُسن نيت داريد؟ مذاكره از روى حُسن نيت، با شرايط برابر، ميان دو طرفى كه نميخواهند به يكديگر كلك بزنند، معنا پيدا ميكند. مذاكره به صورت يك تاكتيك، مذاكره براى مذاكره، مذاكره براى فروختن ژست ابرقدرتى بيشتر به دنيا، اين مذاكره يك حركت حيله‌گرانه است؛ اين حركت واقعى نيست. من ديپلمات نيستم، من انقلابى‌ام، حرف را صريح و صادقانه ميگويم. ديپلمات يك كلمه‌اى را ميگويد، معناى ديگرى را اراده ميكند. ما صريح و صادقانه حرف خودمان را ميزنيم؛ ما قاطع و جازم حرف خودمان را ميزنيم. مذاكره آن وقتى معنا پيدا ميكند كه طرف، حُسن نيت خود را نشان بدهد؛ وقتى طرف، حُسن نيت نشان نميدهد، خودتان ميگوييد فشار و مذاكره؛ اين دوتا با هم سازگار نيست. شما ميخواهيد اسلحه را مقابل ملت ايران بگيريد، بگوييد: يا مذاكره كن يا شليك ميكنم. براى اينكه ملت ايران را بترسانيد، بدانيد ملت ايران در مقابل اين چيزها مرعوب نخواهد شد...
    يك عده‌اى هم از روى ساده‌لوحى بعضاً، بعضى هم از روى غرض - نميشود انسان قضاوت قطعى نسبت به اشخاص بكند، اما كار آدم ساده‌لوح، با كار آدم مغرض، در ماهيت خود تفاوتى پيدا نميكند - خوشحال ميشوند كه بله، بياييد؛ نه، اينجور نيست، مذاكره مشكلى را حل نميكند؛ مذاكره‌ى با آمريكا مشكلى را حل نميكند؛ كجا اينها به وعده‌هاى خودشان عمل كردند؟ شصت سال است كه از 28 مرداد 32 تا امروز در هر موردى كه با آمريكايى‌ها مسئولين اين كشور اعتماد كردند، ضربه خوردند. يك روزى مصدق به آمريكايى‌ها اعتماد كرد، به آنها تكيه كرد، آنها را دوست خود فرض كرد، ماجراى 28 مرداد پيش آمد كه محل كودتا در اختيار آمريكايى‌ها قرار گرفت و عامل كودتا با چمدان پُر پول آمد تهران و پول قسمت كرد بين اراذل و اوباش كه كودتا را راه بيندازد؛ آمريكايى بود. تدبير كار را خودشان هم اعتراف كردند، اقرار كردند. بعد هم حكومت ظالمانه‌ى پهلوى را سالهاى متمادى بر اين كشور مسلط كردند، ساواك تشكيل دادند، مبارزان را به زنجير كشيدند، شكنجه كردند؛ اين مال آن دوره است. بعد از انقلاب هم در برهه‌اى مسئولين كشور روى خوش‌بينى‌هاى خود به اينها اعتماد كردند، از آن طرف، سياست دولت آمريكا، ايران را در محور شرارت قرار داد. مظهر شرارت شماييد؛ شما هستيد كه در دنيا داريد شرارت ميكنيد، جنگ راه مى‌اندازيد، ملتها را ميچاپيد، از رژيم صهيونيستى حمايت ميكنيد، ملتهاى بپاخاسته را در اين ماجراى بيدارى اسلامى تا هر جا كه بتوانيد دچار سركوب ميكنيد و به استضعاف ميكشيد و بين آنها اختلاف مى‌اندازيد؛ شرارت متعلق به شماست؛ شأن شماست. ملت ايران را متهم كردند به شرارت؛ اهانت بزرگ. هر جا به اينها اعتماد شد، اينها اين جورى حركت كردند. بايد حُسن نيت نشان بدهند. عنوان مذاكره، پيشنهاد مذاكره با فشار سازگار نيست؛ راه فشار با راه مذاكره دوتاست؛ امكان ندارد كه ملت ايران قبول بكند كه زير چكمه‌ى فشار، زير تهديد بيايد با طرف تهديد كننده و فشار آورنده مذاكره كند. مذاكره كنيم كه چى؟ كه چه بشود؟
    امروز ملت ايران بيدار است. چهره‌ى آمريكا نه فقط در ايران، در منطقه شناخته شده است؛ ملتها به آمريكا سوء ظن دارند و اين سوء ظن قرائن متعددى براى آنها دارد؛ ملت ايران هم دست آمريكا را خوانده است، ميفهمد كه مقصود آنها چيست؛ ملت بيدار است. امروز اگر كسانى بخواهند سلطه‌ى آمريكا را مجدداً در اين كشور بر قرار كنند، بخواهند از منافع ملى، از پيشرفت علمى، از حركت مستقل صرف‌نظر كنند براى خاطر رضايت آمريكا، ملت گريبان اينها را خواهد گرفت؛ بنده هم اگر بخواهم بر خلاف اين حركت عمومى و خواست عمومى حركت كنم، ملت اعتراض خواهد كرد؛ معلوم است. همه‌ى مسئولين موظفند منافع ملى را رعايت كنند؛ استقلال ملى را رعايت كنند؛ آبروى ملت ايران را حفظ كنند.
    ما با كشورهايى كه حركت توطئه‌آميز عليه ايران نداشتند و ندارند، مذاكره كرديم، قرار داد بستيم، ارتباط برقرار كرديم؛ ملت ايران اهل مسالمت است؛ ملت ايران اهل حلم است؛ وحدت ملت ايران در خدمت منافع عمومى بشريت است؛ امروز آنچه كه ملت ايران انجام ميدهد براى منافع ملى، براى منافع امت اسلامى و براى منافع بشريت است. و بدون ترديد كمك الهى پشت سر ملت ايران است. مردم ايران با اين بصيرت، با اين عزم راسخ، با اين ايستادگى‌اى كه در اين راه روشن خود نشان دادند و ان‌شاءالله هميشه اين را دنبال خواهند كرد، خواهد توانست نه فقط ملت ايران را، ان‌شاءالله امت اسلامى را به اوج قله‌ى افتخار برسانند. راهش اين است كه اين بصيرت را حفظ كنيم؛ راهش اين است كه اتحاد خودمان را حفظ كنيم؛ راهش اين است كه مسئولين كشور مصالح كشور را حفظ كنند.

    يكى از كارهاى اصلى كه بايد انجام بدهيم و همه بايد به آن توجه داشته باشيم، اين است كه فريب لبخند دشمن و وعده‌هاى دروغ جبهه‌ى دشمن را نخوريم. در اين سى سال، تجربه هم پيدا كرده‌ايم. گاهى به روى ما لبخند زدند. اوائل گاهى بعضى از ما باور ميكرديم. يواش يواش فهميديم پشت صحنه چيست. فريب لبخند دشمن را، فريب وعده‌هاى دروغ دشمن را نخوريم. جبهه‌ى قدرت مادى‌اى كه امروز بر دنيا مسلط است، راحت عهد ميشكند. بدون هيچ دغدغه‌اى عهدشكنى ميكنند، زير قولشان ميزنند، زير حرفشان ميزنند، نه از خدا خجالت ميكشند، نه از خلق خجالت ميكشند، نه از طرف مذاكره خجالت ميكشند؛ راحت دروغ ميگويند! من نمونه‌هاى زنده دارم - كه حالا در اينجا جاى بحثش نيست؛ شايد آن وقتى كه لازم باشد، عرض بكنم - همين اظهاراتى كه آمريكائى‌ها كردند، رئيس جمهور آمريكا كرد؛ نامه‌اى كه به ما نوشت، جوابى كه ما داديم؛ بعد عكس‌العمل و اقدامى كه آنها با مضمون آن نامه‌ها كردند. اينها يك روزى در اختيار افكار عمومى دنيا - آن وقتى كه لازم باشد - قرار خواهد گرفت؛ خواهند ديد كه اينها چه جورى‌اند، حرفشان چقدر اهميت و ارزش دارد، وعده‌شان چقدر ارزش دارد. بنابراين يكى از كارهاى اساسى ما اين است كه فريب لبخند و وعده‌ى دروغ اينها را نخوريم.

    يك جمله هم راجع به اين تهديدهاى آمريكا عرض بكنيم. مرتباً تهديد ميكنند؛ تهديد به اين زبان: همه‌ى گزينه‌ها روى ميز است! يعنى حتّى گزينه‌ى جنگ. اين، تهديد به جنگ است با اين زبان. خب، اين تهديد به جنگ، به ضرر آمريكاست؛ خود جنگ، ده برابر به ضرر آمريكاست. چرا اين تهديدها به ضرر آمريكاست؟ به خاطر اينكه خود اين تهديدها نشان‌دهنده‌ى عجز آمريكا از مقابله‌ى منطقى و مقابله‌ى گفتمانى است؛ يك گفتمانى در مقابل گفتمان جمهورى اسلامى ندارند؛ نميتوانند در ميدان مقابله‌ى فكرى و منطقى، براى خودشان غلبه‌اى ايجاد كنند؛ مجبور ميشوند توسل به زور و تشبث به زور بكنند. اين معنايش اين است كه آمريكا جز زور، هيچ منطقى ندارد؛ جز خونريزى، هيچ راهى براى پيشبرد خود ندارد. اين، اعتبار آمريكا را بيش از آنچه كه تاكنون شكسته است، در چشم ملتها و در چشم ملت خودش خواهد شكست؛ اين همان چيزى است كه سرنوشت رژيمها را معين ميكند. آن رژيمى، آن نظامى كه اعتبارش در چشم مردم خودش بشكند، سرنوشتش معلوم است؛ مثل رژيم شوروى سابق. اتفاقاً بعضى از صاحب‌نظران غربى همين چند روز قبل گفتند كه امروز وضع آمريكا و غرب شبيه وضع شوروى سابق در سالهاى اواخر دهه‌ى 80 ميلادى است كه منجر به سقوط شد. يعنى وقتى يك رژيمى، يك نظامى از لحاظ گفتمان، از لحاظ منطق، در چشم مردم خودش ساقط بشود، ديگر اميدى به بقاى اين رژيم نيست. لذا هرچه تهديد كنند، به ضررشان است. البته آنها و ديگران بدانند - ميدانند هم - كه ما هم در برابر تهديد به جنگ و تهديد به تحريم نفتى، تهديدهائى داريم كه در وقت خودش، آن وقتى كه لازم باشد، ان‌شاءاللَّه اعمال خواهد شد.

    خيلى‌ها بودند از همان اوائل انقلاب، ميگفتند آقا حالا كه انقلاب پيروز شد، ديگر بس است؛ برويم با آمريكائى‌ها مسائل را تمام كنيم! اين معنايش اين بود كه شعار ظلم‌ستيزى انقلاب تخطئه شود. اين را تشويق ميكردند. در طول زمان، بودند كسانى كه دنبال اين بودند؛ يعنى برويم با آمريكا همراه شويم؛ آن كسى كه دشمن اصلى ماست، برويم زير بال او؛ به دامن او پناه ببريم. معناى اين حرف، فروختن قضيه‌ى فلسطين است. معناى اين حرف، اغماض كردن از جنايات آمريكا در عراق و افغانستان و امثال اينهاست. معناى اين حرف، چشم بستن بر روى اين همه ظلمى است كه آمريكا در جهان بر ملتها دارد انجام ميدهد. معناى اين حرف، يعنى به اين مسائل اعتراض نكنيم. خب، عادى كردن روابط معنايش اين است كه ديگر ملت ايران و مسئولين ايران نتوانند صريح اعتراض كنند و حرفشان را بزنند؛ و يك مرحله آن طرف‌تر، تدريجاً مجبور بشوند حرف آنها را قبول كنند. خب، اين ثبات و استقامت، پر زحمت بود؛ اما بابركت بود، رحمت الهى را هم جلب كرد، توجه ملتها را هم جلب كرد. ايستادگى شما ملت ايران ظرف اين سى و دو سال بر روى شعارهاى اصلى انقلاب، اين بركت بزرگ را داشته است كه امروز دنياى اسلام به چشم عظمت نگاه ميكند. وقتى مسئولين كشور شما به كشورهاى مختلف سفر ميكنند، آنجور استقبالى از آنها ميشود. وقتى حسابگرها ميخواهند محبوبيت شخصيتهاى سياسى را محاسبه كنند، مسئولين كشور شما در رديف اول قرار ميگيرند. ملت ايران كارش الگو شد؛ امروز داريد نشانه‌هاى اين را مشاهده ميكنيد. اين بركت بزرگ و اين خصوصيت از خصوصياتى است كه جز با گذشت زمان معلوم نميشد.
    امروز در كشور مصر دارد انعكاس صداى شما شنيده ميشود. آن رئيس جمهور آمريكا كه در دوره‌ى انقلاب ما رئيس جمهور بود، همين چند روز پيش مصاحبه كرده، گفته اين صداهائى كه در مصر شنيده ميشود، براى من آشناست! يعنى آنچه امروز در قاهره شنيده ميشود، در تهرانِ آن روزهاى رياست جمهورى او شنيده ميشد.

    نوكرى كسى مثل حسنى مبارك نسبت به آمريكا، نتوانست يك قدم مصر را به سمت شكوفائى پيش ببرد. چهل درصد جمعيت هفتاد و چند ميليونى مصر زير خط فقرند! در خود شهر قاهره، آنطورى كه گزارشهاى مسلّم براى بنده وجود دارد، چند صد هزار - البته من تا دو سه ميليون هم شنيدم، اما قدر مسلّم چند صد هزار - از فقراى قاهره توى قبرستانها زندگى ميكنند! آواره، بيابانگرد، ميروند به قبرستانها پناه ميبرند. مردم در سختىِ معيشت زندگى ميكنند. يعنى آمريكائى‌ها به خاطر اين نوكرى، پاداش هم ندادند. امروز هم به او پاداش نميدهند. امروز هم هر ساعتى كه او از مصر فرار كند و خارج بشود - به اميد خدا - مطمئن باشد كه اولين دروازه‌اى كه به روى او بسته خواهد بود، دروازه‌هاى آمريكاست؛ راهش نميدهند؛ همچنان كه بن‌على را راه ندادند، همچنان كه محمدرضا را راه ندادند. اينها اينجورى‌اند. اين كسانى كه دلشان براى دوستى آمريكا و رفاقت با آمريكا و اطاعت از آمريكا ميتپد، اين نمونه‌ها را ببينند. اينها مثل شيطانند. در دعاى صحيفه‌ى سجاديه ميفرمايد شيطان وقتى كه من را دچار ميكند، بعد نگاه ميكند آن طرف - به تعبير بنده - به من ميخندد، به من پشت ميكند، اعتنائى نميكند. اينها اينجورند. آمريكائى‌ها به وسيله‌ى اين افراد حقير و ضعيف، دنبال منافع خودشانند.

    رؤساى جمهور آمريكا در دوره‌هاى مختلف بعد از پيروزى انقلاب خيلى دولّا راست شدند، خيلى حرفهاى چرب و نرم زدند، شايد بتوانند اين راه بسته را دوباره باز كنند. ظاهراً حرفهائى ميزنند، اما باطن قضيه همان پنجه‌ى چدنى است كه من گفتم در زير دستكش مخملى پنهان شده است.

    من يك اشاره‌ى گذرائى بكنم به آنچه كه دشمن انجام ميدهد. برنامه‌هايش اينهاست: فشار اقتصادى، تهديد نظامى، جنگ روانى براى اثرگذارى بر روى افكار عمومى؛ هم در داخل كشور، هم در سطح بين‌المللى؛ اينها كارهائى است كه دارند ميكنند. ايجاد اختلال سياسى و خرابكارى در داخل. بلاشك هستند در داخل، مراكزى كه الهام ميگيرند از دشمن؛ با هدايت دشمن، با الهام از دشمن، اينها مشغول كارهائى هستند؛ «انّ الشّياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم». هستند بلاشك، مراكزى وجود دارند. در كنار همه‌ى اين كارها، آمريكائى‌ها شعار مذاكره را هم از دست نميدهند! حالا تحريمهاى يكجانبه هم هست، قطعنامه هست، تهديد نظامى هم هست، اما مذاكره هم مطرح ميشود؛ هِى مكرر در مكرر: ما حاضريم با ايران بنشينيم مذاكره كنيم! خوب، اين تدابير جبهه‌ى مقابل ما، تدابيرِ در واقع دشمن ما، هيچكدام جديد نيست. به نظر من يكى از نكاتى كه بايد به آن توجه كرد، اين است كه هيچكدام از اينها جديد نيست، كه بى‌سابقه باشد. تحريمها سابقه‌ى سى ساله دارند و تهديد نظامى هم در همه‌ى دوره‌هاى قبل از اين دوره وجود داشته است.

    بنده به شما عرض ميكنم و بيشتر از همه كس من ميدانم؛ در دوره‌ى به نظرم رياست جمهورى كلينتون بود كه تهديد نظامى به‌قدرى شديد بود كه رئيس جمهور محترم آن روز به من غالباً اين را ميگفت كه مثلاً بيائيم فكرى بكنيم، كارى بكنيم؛ حيف است كه بيايند حمله كنند، كارهائى را كه انجام داديم، ساخت و سازهائى را كه انجام داديم، بزنند از بين ببرند؛ يعنى احتمال حمله كم نبود؛ تهديد ميكردند و ميگفتند. در همين دوره‌ى رياست جمهورى قبل از دوره‌ى نهم، تهديدهاى نظامى گاهى به‌قدرى شديد ميشد و تكرار ميشد از طرف دشمن كه حسابى دست‌اندركاران داخلى را دچار رعب ميكرد. جلساتى وجود داشت كه حالا فراوان خاطراتى از آن وقت ما داريم؛ من از آن وقت يادداشتهائى دارم. تهديد نظامى هميشه بود؛ اينجور نبود كه وجود نداشته باشد.

    تبليغات عليه ما از اول انقلاب بود. هر چيزى را كه توانستند، در داخل مورد اتهام قرار دادند؛ از شخص امام گرفته تا مردم، تا اجتماعات مردم، تا نماز جمعه‌ى مردم را مورد اهانت، مورد تهمت و نسبتهاى خلاف قرار دادند در تبليغات جهانى، با امكانات فراوانى كه در تبليغات داشته‌اند؛ مخصوص امروز نيست؛ امروز هم البته هست، ليكن در گذشته كمتر از امروز نبوده، مواردى بيشتر هم بوده.

    خرابكارى‌هاى داخلى مخصوص امروز نيست. در سال 82 بعد از قضاياى عراق - حمله‌ى اشغالگران به عراق - اينجا در تهران چند روزى اغتشاش شد. آن زن سياهپوستِ مشاور رئيس جمهور آمريكا كه بعد شد وزير خارجه‌ى او، صريحاً اينجور گفت: ما از هر اغتشاشى و شورشى در تهران حمايت ميكنيم؛ اين را صريح اعلان كرد. اميدوار شده بودند، خيال كردند كه حالا حادثه‌اى در تهران دارد اتفاق مى‌افتد؛ اين مال سال 82 است. آن روز بود، قبل از آن روز هم كم و بيش شبيه آن بود، بعد از آن هم بود؛ سال 88 هم نظائرش را، شبيه‌اش را، ديگر همه يادشان است، ملاحظه كرديد، ديديد. آنچه كه امروز به صورت تهديد وجود دارد، جديد نيست. من درباره‌ى هر كدام از اين موارد يك كلمه‌اى عرض ميكنم.

    اما در قضيه‌ى مذاكره كه اين را زودتر از همه بگوئيم؛ بد نيست كه حرف مذاكره ميزنند. اين پيشنهاد البته جديد نيست. از قبل هم دولتهاى آمريكا به ما پيشنهاد ميدادند براى مذاكره؛ ما هم هميشه اين پيشنهاد را رد كرده‌ايم. البته دلائلى وجود دارد، اما يك دليل واضح اين است كه مذاكره‌ى در سايه‌ى تهديد و فشار، مذاكره نيست. يك طرف مثل ابرقدرتها بخواهد تهديد بكند و فشارى بياورد و تحريمى بكند و يك دست آهنى‌اى را نشان بدهد و از آن طرف هم بگويد خيلى خوب، بنشينيم پشت ميز مذاكره! اين مذاكره، مذاكره نيست. اينجور مذاكره‌اى را ما با هيچ كس نميكنيم. لذا آمريكا هميشه با اين چهره براى مذاكره وارد ميدان شده است.

    دو تا تجربه‌ى كوتاه‌مدت هم داريم: يكى مذاكرات در مورد مسائل مربوط به عراق بود، كه من در سخنرانى عمومى گفتم كه ما اين مذاكره را قبول ميكنيم و رفتند مذاكره كردند؛ يكى هم در دولتهاى قبل بود، درباره‌ى يك موضوعى كه آمريكائى‌ها پيغام دادند يك مسئله‌ى امنيتى مهمى هست، دولت دو سه دور مذاكره كرد. آمريكائى‌ها معمولاً در مذاكره اينجورند كه وقتى در مقابل استدلال متين كم مى‌آورند، وقتى نميتوانند استدلالى كه قابل قبول و منطقى باشد، ارائه كنند، متوسل ميشوند به زورگوئى. و چون زورگوئى روى جمهورى اسلامى اثر ندارد، يكطرفه اعلان ميكنند كه مذاكرات تعطيل! خوب، اين چه جور مذاكره‌اى است؟ اين تجربه را هم ما داريم. در هر دو مورد اينجورى شد. البته در آن مورد قبلى، بنده اين را پيش‌بينى ميكردم. از كيفيت مذاكرات ميفهميدم اينها دارند به چه مسيرى ميروند؛ گزارشش را براى من ميفرستادند؛ دو سه جلسه با هم مذاكره كرده بودند. بنده همان وقت به وزارت خارجه گفتم اين مذاكره را قطع كنيد. هنوز اقدام‌نكرده، آنها يكجانبه اقدام كردند؛ اينجورى‌اند. بنابراين نه، اينى كه گفته ميشود؛ رئيس جمهور محترم و ديگران ميگويند ما اهل مذاكره‌ايم، بله، ما اهل مذاكره‌ايم؛ اما نه با آمريكا. علت هم اين است كه آمريكا صادقانه مثل يك مذاكره‌كننده‌ى معمولى وارد ميدان نميشود، مثل يك ابرقدرت وارد مذاكره ميشود. ما با چهره‌ى ابرقدرتى مذاكره نميكنيم. ابرقدرتى را بگذارند كنار، تهديد را بگذارند كنار، تحريم را بگذارند كنار، براى مذاكره يك هدف و نهايت مشخصى فرض نكنند كه بايد مذاكره به آنجا برسد. من در چند سال قبل در شيراز، در سخنرانى عمومى اعلام كردم، گفتم ما قسم نخورده‌ايم كه تا آخر مذاكره نكنيم؛ مذاكره نميكنيم، به خاطر اين عوارض است؛ به خاطر اين است كه اينها مذاكره‌كننده نيستند؛ اينها ميخواهند زور بگويند؛ مثل آن الواطى كه وارد ميشد توى دكان، عسل دوست داشت؛ ميپرسيد شيشه‌ى عسل چند است؟ ميگفت مثلاً صد تومان، دست طرف را ميگرفت فشار ميداد، اين كاسب بيچاره ميترسيد ديگر؛ زير فشارِ او ميگفت: خوب، هر چه شما بگوئيد! ميگفت سى تومان، ميگفت خيلى خوب! اين كه مذاكره نشد، اين كه معامله نشد. اگر ميتوانند دست ديگران را فشار بدهند، آنها را وادار كنند كه از صد تومان بيايند به سى تومان، جمهورى اسلامى نه، زير بار اين فشارها نخواهد رفت؛ او هم به سبك خود به هر فشارى پاسخ خواهد داد. به زورگوئى متوسل نشوند، از نردبان ابرقدرتى كه نردبان پوسيده‌اى هم هست، پائين بيايند، اشكالى ندارد؛ اما تا وقتى كه آنجور است، امكان ندارد.

    جمهورى اسلامى هيچ رودربايستى با هيچ دولتى ندارد؛ ليكن دولتى كه دستش از منابع عظيم مالى و انسانى كشور قطع شده بود و هرچه توانست توطئه كرد، دولت آمريكا بود. سى سال دولت آمريكا عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران توطئه كرده، ضربه زده، تدابير گوناگون انديشيده؛ هر كار توانسته كرده. اگر شما فكر كنيد يك كارى بود كه آمريكائى‌ها ميتوانستند بكنند و نكردند، بدانيد كه چنين چيزى نيست؛ هر كار ممكن بوده، كرده‌اند. خوب، شما مى‌بينيد كه نتيجه‌ى اين روياروئى، بالندگىِ هرچه بيشتر ملت ايران، پيشرفت هرچه بيشتر جمهورى اسلامى، قوت روزافزون اين كشور و اين نظام بوده. آنى كه ضرر كرده است، آنهايند. گاهى هم حرفهاى به‌ظاهر آشتى‌جويانه‌اى در اين مدت زدند؛ اما هر وقت كه لبخندى به روى مسئولين جمهورى اسلامى زدند، وقتى دقت كرديم، ديديم خنجرى در پشت سرشان مخفى كرده‌اند؛ از تهديد دست برنداشته‌اند؛ نيتشان عوض نشده است. خنده‌ى تاكتيكى، لبخند و روى خوش تاكتيكى، فقط بچه‌ها و كودكان را فريب ميدهد. يك ملت بزرگ با اين تجربه، و مسئولين برگزيده‌ى يك چنين ملتى، اگر فريب بخورند، خيلى بايد ساده‌لوح باشند؛ يا بايد ساده‌لوح باشند، يا بايد غرق در هوى‌ و هوس باشند؛ دنبال زندگى راحت و خوش و همراه با عافيت باشند؛ بخواهند با دشمن بسازند. والّا اگر مسئولين كشور باهوش باشند، دقيق باشند، مجرب باشند، پخته باشند، دل در گرو منافع ملت با همه‌ى وجود داشته باشند، گول لبخند را نميخورند. همين رئيس جمهور جديد آمريكا، حرفهاى قشنگى زد؛ به ما هم مكرراً پيغام داد؛ شفاهى، كتبى، كه بيائيد صفحه را عوض كنيم، بيائيد وضع تازه‌اى درست كنيم، بيائيد در حل مشكلات عالم با همديگر همكارى كنيم؛ تا اين حد! ما هم گفتيم پيش‌داورى نكنيم؛ ما به عمل نگاه ميكنيم. گفتند، ميخواهيم تغيير ايجاد كنيم. گفتيم خوب، ببينيم تغيير را. از روز اول فروردين كه من در مشهد سخنرانى كردم - گفتم اگر دستكش مخملى روى پنجه‌ى چدنى كشيده باشيد و دستتان را دراز كنيد، ما دستمان را دراز نميكنيم؛ اين هشدار را من آنجا دادم - الان هشت ماه ميگذرد. در طول اين هشت ماه، آنچه ما ديديم، برخلاف آن چيزى بود كه اينها به زبان، به‌ظاهر ابراز ميكنند. صورت قضيه اين است كه بيائيد مذاكره كنيم؛ اما در كنار مذاكره، تهديد؛ كه اگر مذاكره به اين نتيجه‌ى مطلوب نرسد، پس چنين و چنان! اين شد مذاكره؟! اين همان رابطه‌ى گرگ و ميش است كه امام گفت: رابطه‌ى گرگ و ميش را ما نميخواهيم. بيائيد بنشينيد با ما سر ميز، مذاكره كنيد بر سر فلان موضوع؛ مثلاً بر سر موضوع هسته‌اى، ليكن شرطش اين است كه اين مذاكره، به فلان نتيجه‌ى معين برسد! مثلاً دست برداشتنِ كشور از فعاليت هسته‌اى، اگر به اين نتيجه نرسد، پس چنين و چنان؛ تهديد.

    لحنشان از روز شنبه و يكشنبه عوض شد و وقتى يواش يواش چشمشان افتاد به بعضى از اجتماعات مردمى كه به دعوت نامزدها مثلا در خيابانها پيدا شدند، اميدوار شدند، يواش يواش نقابهايشان كنار رفت و حقيقت خودشان را بنا كردند نشان دادن. چند تا از وزراى خارجه و رؤساى دولتهاى چند تا كشور اروپائى و آمريكا حرفهائى زدند كه باطن آنها را به انسان نشان ميداد. از قول رئيس جمهور آمريكا نقل شد كه گفته ما منتظر چنين روزى بوديم كه مردم به خيابانها بريزند. از آن طرف نامه بنويسند، اظهار علاقه‌ى به روابط كنند، ابراز احترام به جمهورى اسلامى بكنند، از اين طرف اين حرفها را بزنند. كدام را ما باور كنيم؟

    از روز اولى كه انقلاب پيروز شد، در مواجهه و نوع تعامل با دولت ايالات متحده‌ى آمريكا، ميدانى به عنوان يك آزمون بزرگ براى ملت ايران باز شد. در طول اين سى سال، همواره اين آزمون مهم و بزرگ ادامه داشته است. دولت آمريكا از اول با اين انقلاب با روى عبوس و چهره‌ى ترش و با لحن مخالفت روبه‌رو شد. البته آنها با محاسبات خودشان حق هم داشتند. ايران قبل از انقلاب در مشت آمريكا بود؛ منابع حياتى‌اش در اختيار آمريكا، مراكز تصميم‌گيرى سياسى‌اش در اختيار آمريكا، عزل و نصب مراكز حساس در اختيار آمريكا؛ مرتعى بود براى چراى آمريكائيان و نظاميان آمريكائى و غير آنها. خوب، اين از دستشان گرفته شد. ميتوانستند مخالفت خود را اينجور خصمانه ابراز نكنند؛ اما از اول انقلاب دولت آمريكا - چه رؤساى جمهور جمهورى‌خواهشان، چه رؤساى جمهور دمكراتشان - با نظام جمهورى اسلامى بدرفتارى كرد؛ اين چيزى نيست كه بر كسى پوشيده باشد. اولين كارى كه از طرف امريكائى‌ها انجام گرفت، تحريك مخالفين پراكنده‌ى جمهورى اسلامى و كمك به حركتهاى تجزيه‌طلب و تروريستى در كشور بود؛ از اول اين كار را شروع كردند. در هر نقطه‌اى از نقاط كشور كه حركتهاى تجزيه‌طلب در آنجا زمينه‌اى داشت، انگشت آمريكائى‌ها را ما ديديم؛ گاهى پول آنها را، و حتى در مواردى عناصر آمريكائى را ما در آنجا ديديم؛ اين براى مردم ما خسارت زيادى داشت. متأسفانه اين كار هنوز هم ادامه دارد. همين شرورهائى كه در مناطق مرزى ايران و پاكستان هستند، بعضى از آنها ما شنودهايشان را داريم؛ اينها با عناصر آمريكائى مرتبطند؛ يعنى با بيسيم با آنها حرف ميزنند، دستور ميگيرند. شرور تروريست آدمكش مرتبط با افسر آمريكائى در يك كشور همسايه! اين هنوز هم متأسفانه ادامه دارد. شروع كارشان از اينجا بود، بعد تصرف و حبس دارائى‌ها و اجناس ايران. رژيم گذشته پول بى‌حسابى را در اختيار آمريكائى‌ها گذاشته بود، براى اينكه از آنها هواپيما بگيرد، بالگرد بگيرد، سلاح بگيرد. بعضى از اين وسائل، آنجا تهيه هم شده بود. وقتى انقلاب شد، آن وسائل را ندادند؛ آن پولها را كه ميلياردها دلار بود، ندادند؛ و عجيب‌تر اينكه اين وسائل را در يك انبارى جمع كرده بودند، نگه داشته بودند، انباردارى براى خودشان قائل شدند، خود را طلبگار كردند و از حساب قرارداد الجزائر انباردارى برداشتند! مالى را از يك ملت غصب كنند، پيش خودشان نگه دارند، ندهند، بعد انباردارى‌اش را هم بگيرند! اين رفتارى بوده كه از آن روز شروع شده، الان هم ادامه دارد. هنوز اموال ملت ايران آنجاست؛ هم در آمريكاست، هم در بعضى از كشورهاى اروپائى است؛ كه ما در طول سالها به اينها مراجعه كرديم كه اموال ما را بدهيد، اينها پولهايش دريافت شده؛ گفتند چون زير ليسانس آمريكائى‌هاست، آمريكائى‌ها اجازه نميدهند و نميدهيم؛ نگه داشتند. هنوز هم كه هنوز است، مال ملت ايران آنجا موجود است.

    به صدام چراغ سبز دادند؛ اين يك اقدام ديگر دولت آمريكا بود براى حمله‌ى به ايران. صدام اگر چراغ سبز آمريكا را نميگرفت، بعيد بود به مرزهاى ما حمله كند. هشت سال جنگ را بر كشور ما تحميل كردند؛ قريب سيصد هزار جوانهاى ما، مردم ما در اين جنگ به شهادت رسيدند. در طول اين هشت سال - بخصوص در سالهاى آخر - هميشه آمريكائى‌ها پشت سر صدام بودند و به او كمك ميكردند - كمك مالى، كمك تسليحاتى، كمك كارشناسى سياسى - خبرهاى ماهواره‌اى ميدادند و امكانات خبررسانى داشتند. تحرك نيروهاى ما را در جبهه در ماهواره‌هايشان ثبت ميكردند، بعد آن را همان شبانه براى قرارگاه‌هاى صدام ميفرستادند كه از آنها عليه جوانهاى ما و نيروهاى ما استفاده كند. در مقابل جنايات صدام چشمهايشان را بستند. فاجعه‌ى حلبچه اتفاق افتاد، زدن شهرهاى متعدد كشور ما با موشك اتفاق افتاد، خانه‌ها را خراب كردند، در جبهه‌ها شيميائى به كار بردند، چشمهايشان را بستند، اصلا و ابدا تعرضى نكردند، به صدام كمك كردند. اين هم يكى از كارهاى اين دولت بوده است در طول اين سالها با ملت ما و با كشور ما. بعد در آخر جنگ، هواپيماى مسافربرى ما را در آسمان خليج فارس افسر آمريكائى با موشكى كه از ناو جنگى شليك كرد، ساقط كرد. قريب سيصد نفر مسافر در اين هواپيما بودند، كه همه‌شان كشته شدند. بعد به جاى اينكه آن افسر توبيخ شود، رئيس جمهور وقت آمريكا به آن افسر پاداش و مدال داد. ملت ما اينها را فراموش كند؟ ميتواند فراموش كند؟ از تروريستهاى جنايتكارى كه در داخل كشور ما مرد را، زن را، جماعت را، فرد را كشتند، علماى بزرگ تا بچه‌هاى خردسال را ترور كردند و كشتند، حمايت كردند؛ به اينها اجازه دادند كه در كشورشان فعاليت كنند؛ دائما عليه كشورمان تبليغات خصمانه كردند. رؤساى جمهور آمريكا در طول اين سالها - بخصوص در دوره‌ى هشت ساله‌ى رئيس جمهور زائل‌شده‌ى قبلى - هر وقت عليه ملت ايران، عليه كشور ما، عليه مسئولين ما، عليه نظام جمهورى اسلامى صحبتى كردند و حرف مهمل و چرندى گفتند، اهانتى به ملت ايران كردند. در طول اين سالها هميشه همين جور بوده است. امنيت منطقه‌ى ما را، امنيت خليج فارس را، افغانستان را، عراق را دچار اغتشاش و آشفتگى كردند؛ براى مقابله‌ى با جمهورى اسلامى - و البته در واقع براى پر كردن جيب كمپانى‌هاى سلاح - سيل سلاحها را به كشورهاى منطقه سرازير كردند؛ از رژيم صهيونيستى بى‌قيد و شرط حمايت كردند؛ رژيم ظالمى كه يك نمونه‌ى از ظلم آن را شما در ماجراى غزه در اين دو سه ماه پيش ملاحظه كرديد كه چه فاجعه‌اى درست كردند؛ چقدر بچه كشتند، چقدر مرد و زن كشتند؛ در ظرف بيست و دو روز، پنج هزار آدم را در غزه با بمباران، با موشك، با تير مستقيم كشتند؛ در عين حال دولت آمريكا تا آخرين لحظه از آن رژيم حمايت كرد. هر وقت شوراى امنيت خواست عليه رژيم صهيونيستى قطعنامه‌اى بگذراند، آمريكا سينه‌اش را سپر كرد، آمد جلو و دفاع كرد و نگذاشت. در هر مناسبتى و بى‌مناسبت كشور ما را تهديد كردند. دائم گفتند حمله ميكنيم، گفتند طرح نظامى روى ميز ماست، چنين ميكنيم، چنان ميكنيم. هر وقت عليه كشور ما حرف زدند، ملت ما را تهديد كردند. البته اين تهديدها در ملت ما اثر نكرد، اما آنها دشمنى خودشان را از اين راه نشان دادند. به ملت ايران، به دولت ايران، به رئيس جمهور ايران بارها اهانت كردند. يكى از آمريكائى‌ها چند سال قبل گفت ريشه‌ى ملت ايران را بايد كند! در همين سالهاى اخير يكى از مسئولين آمريكائى گفت ايرانى خوب و معتدل ايرانى‌اى است كه مرده باشد! به اين ملت بزرگ، به اين ملت با شرف، به اين ملتى كه فقط گناهش اين است كه از هويت و استقلال خود دفاع ميكند، اينجور اهانتها كردند. سى سال كشور ما را تحريم كردند، كه البته اين تحريم به سود ما تمام شد. ما بايد از آمريكائى‌ها از اين بخش تشكر كنيم. اگر ما را تحريم نميكردند، ما امروز به اين نقطه‌اى از علم و پيشرفت كه رسيده‌ايم، نميرسيديم. تحريم هميشه ما را وادار كرده كه به خود بيائيم، به خود فكر كنيم، از درون خود بجوشيم. ولى آنها قصدشان اين خدمت نبود، آنها ميخواستند دشمنى كنند. سى سال با ملت ايران اينجورى رفتار كردند. حالا دولت جديد آمريكا ميگويد ما مايليم با ايران مذاكره كنيم، بيائيد گذشته را فراموش كنيم. ميگويند ما به سمت ايران دست دراز كرديم. خوب، اين چه جور دستى است؟ اگر دستى دراز شده باشد كه يك دستكش مخمل رويش باشد، اما زيرش يك دست چدنى باشد، اين هيچ معناى خوبى ندارد. عيد را به ملت ايران تبريك ميگويند، اما در همان تبريك، ملت ايران را به طرفدارى از تروريسم، دنبال سلاح هسته‌اى رفتن و از اين قبيل چيزها متهم ميكنند!

    من نميدانم تصميم‌گير در آمريكا كيست؛ رئيس جمهور است؟ كنگره است؟ عناصر پشت پرده‌اند؟ ليكن من ميخواهم بگويم ما منطقى داريم. ملت ايران از روز اول تا امروز با منطق حركت كرده است. ما در زمينه‌ى مسائل مهم خودمان احساساتى نيستيم؛ از روى احساسات تصميم نميگيريم؛ ما با محاسبه تصميم ميگيريم. ميگويند بيائيد مذاكره كنيم، بيائيد روابط ايجاد كنيم. شعار تغيير ميدهند؛ خوب، اين تغيير كجاست؟ چه تغيير كرده؟ اين را براى ما روشن كنيد؛ چه تغيير كرده است؟ دشمنى شما با ملت ايران تغيير كرده؟ كو علامتش؟ دارائى‌هاى ملت ايران را آزاد كرديد؟ تحريمهاى ظالمانه را برداشتيد؟ از لجن‌پراكنى و اتهام‌زنى و تبليغات سوء عليه اين ملت بزرگ و مسئولين مردمى آن دست برداشتيد؟ دفاع بى‌قيد و شرط از رژيم صهيونيستى را كنار گذاشتيد؟ چه تغيير كرده؟ شعار تغيير ميدهند، اما در عمل تغييرى مشاهده نميشود. ما هيچ تغييرى نديديم. حتى ادبيات هم عوض نشده است. رئيس جمهور جديد آمريكا از اولين لحظه‌اى كه رسما به رياست جمهورى رسيد و نطق كرد، به ايران و دولت جمهورى اسلامى اهانت كرد؛ چرا؟ اگر راست ميگوئيد تغييرى انجام گرفته است، كو اين تغيير؟ چرا چيزى ديده نميشود؟ من اين را به همه ميگويم؛ مسئولين آمريكائى هم بدانند، ديگران هم بدانند؛ ملت ايران را نه ميشود فريب داد، نه ميشود ترساند.

    اولا تغيير در الفاظ كافى نيست - كه حالا ما چندان تغييرى در الفاظ هم نديديم - تغيير بايد تغيير حقيقى باشد. اين را هم به مسئولين آمريكائى بگوئيم؛ اين تغييرى كه شما اسمش را مى‌آوريد، براى شما يك ضرورت است؛ چاره‌اى نداريد، بايد تغيير كنيد؛ اگر تغيير نكنيد، سنتهاى الهى شما را تغيير خواهد داد؛ دنيا شما را تغيير خواهد داد. بايد تغيير كنيد؛ اما اين تغيير نبايد فقط لفاظى باشد، نبايد با نيتهاى ناسالم باشد. يك وقت بگويند ما ميخواهيم سياست خودمان را تغيير دهيم، اما هدفها را عوض نميكنيم، تاكتيكها را عوض ميكنيم؛ اين تغيير، تغيير نيست؛ اين خدعه است. يك وقت تغيير، تغيير واقعى است؛ آن وقت بايد در عمل مشاهده شود. من نصيحت ميكنم به مسئولين آمريكائى، به هر كه در آمريكا تصميم‌گير است - چه رئيس جمهور، چه كنگره و چه ديگران - اين وضعى كه در گذشته دولت آمريكا داشته است، به ضرر ملت آمريكا و به ضرر خود دولت آمريكا هم هست. شما امروز در دنيا منفوريد؛ اگر نميدانيد، بدانيد. ملتها پرچم شما را آتش ميزنند، ملتهاى مسلمان در همه‌ى نقاط عالم «مرگ بر آمريكا» ميگويند. علت اين منفوريت چيست؟ اين را هيچ بررسى كرده‌ايد؟ تحليل كرده‌ايد؟ عبرت گرفته‌ايد؟ علت اين است كه شما با دنيا قيم‌مآبانه برخورد ميكنيد، متكبرانه حرف ميزنيد، ميخواهيد اراده‌ى خودتان را در دنيا تحميل كنيد، در امور كشورها دخالت ميكنيد، در دنيا معيارهاى دوگانه به كار ميبريد؛ يك جا يك جوان فلسطينى را كه از شدت فشار ناگزير ميشود يك حركت شهادت‌طلبانه انجام دهد، سيل تبليغات را بر سر او ميريزيد؛ اما از طرف ديگر رژيم صهيونيستى كه در ظرف بيست و دو روز آن فاجعه را در غزه به وجود مى‌آورد، جنايتهاى او را نديده ميگيريد؛ آن جوان را تروريست ميخوانيد، اين رژيم تروريست را ميگوئيد ما به امنيتش متعهديم؛ اينهاست كه شما را در دنيا منفور كرده است. اين نصيحت به شماست؛ براى خير خودتان، براى صلاح خودتان، براى آينده‌ى كشور خودتان، از لحن تكبرآميز، از روش مستكبرانه، از حركتهاى قيم‌مآبانه دست برداريد؛ در كار ملتها دخالت نكنيد؛ به حق خودتان قانع باشيد؛ براى خودتان منافعى در همه جاى دنيا تعريف نكنيد؛ خواهيد ديد چهره‌ى آمريكا در دنيا بتدريج از آن منفوريت به شكل ديگرى تبديل خواهد شد. اين حرفها را گوش كنيد. نصيحت من به مسئولين آمريكائى - چه رئيس جمهور و چه ديگران - اين است؛ روى اين حرفها با دقت فكر كنيد، بدهيد برايتان ترجمه كنند - البته به صهيونيستها ندهيد ترجمه كنند! - از انسانهاى سالم مشورت بخواهيد، نظر بخواهيد. تا وقتى دولت آمريكا روش خود را، عمل خود را، جهتگيرى خود را، سياستهاى خود را، مثل اين سى سال عليه ما ادامه دهد، ما همان آدم سى سال قبل، همان ملت اين سى سال هستيم. ملت ما از اينكه باز هم شما شعار بدهيد كه «مذاكره و فشار»، ما با ايران مذاكره ميكنيم، در عين حال فشار هم وارد مى‌آوريم - هم تهديد، هم تطميع - بدش مى‌آيد. اينجور با ملت ما نميشود حرف زد. ما سابقه‌اى از دولت جديد و رئيس جمهور جديد آمريكا نداريم؛ نگاه ميكنيم، قضاوت خواهيم كرد. شما تغيير كنيد، ما هم رفتارمان تغيير خواهد كرد. شما تغيير نكنيد، ملت ما اين سى سال را روزبه‌روز آبديده‌تر و متحمل‌تر و قوى‌تر و باتجربه‌تر شده است.

    علت دشمنى عميق و آشتى‌ناپذير استكبار و در رأس آنها آمريكا و شبكه‌ى صهيونيستى دنيا با جمهورى اسلامى، اين حرفهائى كه گاهى گوشه و كنار گفته ميشود - چه چيزهائى كه آنها شعارش را ميدهند، چه تصوراتى كه بعضى در داخل ميكنند - نيست. مسئله اين است كه جمهورى اسلامى يك «نفى» با خود دارد، يك «اثبات».

    نفى استثمار، نفى سلطه‌پذيرى، نفى تحقير ملت به وسيله‌ى قدرتهاى سياسى دنيا، نفى وابستگى سياسى، نفى نفوذ و دخالت قدرتهاى مسلط دنيا در كشور، نفى سكولاريسم اخلاقى؛ اباحيگرى؛ اينها را جمهورى اسلامى قاطع نفى ميكند. يك چيزهائى را هم اثبات ميكند: اثبات هويت ملى، هويت ايرانى، اثبات ارزشهاى اسلامى، دفاع از مظلومان جهان، تلاش براى دست پيدا كردن بر قله‌هاى دانش؛ نه فقط دنباله‌روى در مسئله‌ى دانش، و فتح قله‌هاى دانش؛ اينها جزو چيزهائى است كه جمهورى اسلامى بر آنها پافشارى ميكند.

    اين نفى و اين اثبات؛ اينها دليل دشمنى آمريكا و دشمنى شبكه‌ى صهيونيستى دنياست. اگر نفوذ آمريكا را قبول كنيم، دشمنى‌ها كم خواهد شد؛ اگر راضى شويم كه ملت ما به وسيله‌ى بيگانگان به طرق مختلف تحقير شود، دفاع از هويت ملى يا دفاع از ارزشهاى اسلامى را كنار بگذاريم، مطمئناً دشمنى‌ها به همين نسبت كم خواهد شد. اينكه ميگويند جمهورى اسلامى رفتار خود را عوض كند، يعنى اين. شنفته‌ايد گاهى مسئولين سياسى كشورهاى مستكبر از قبيل آمريكا، درباره‌ى ايران كه صحبت ميكنند، ميگويند: ما نميگوئيم جمهورى اسلامى از بين برود، ميگوئيم جمهورى اسلامى رفتارش را عوض كند. رفتارش را عوض كند، يعنى اين؛ يعنى از اين نفى و از اين اثبات دست بردارد. اين را ميخواهند.

    با همين ايستادگى در اين نفى و در آن اثبات، جمهورى اسلامى توانسته با جبهه‌ى گسترده‌ى مجهز به انواع امكانات مواجه شود و در مقابل او مقاومت كند؛ همان حالتى كه در هشت سال دفاع مقدس بود كه شرق و غرب و اروپا و ناتو و بعضى از كشورهاى عربى و همه، دست به دست هم دادند عليه جمهورى اسلامى و جمهورى اسلامى بالاخره همه‌ى آنها را وادار به عقب‌نشينى كرد و خود هيچ عقب‌نشينى نكرد. در عرصه‌ى سياسى و در سالهاى بعد از جنگ تا امروز همين معنا وجود داشته؛ يعنى جمهورى اسلامى توانسته در مقابل اين جبهه‌ى عظيمى كه در برابرش شكل پيدا كرده، بايستد؛ نه فقط عقب‌نشينى نكند، بلكه پيشروى كند و به دشمن ضربه وارد كند. اين، اتفاق افتاده.

    نظام جمهورى اسلامى با دنياى استكبار، با آمريكا، با دولتهاى ديگرى از بلوك استكبار، معارضات و اختلافاتى دارد. اختلاف بر سر چيست؟ اين نكته‌ى مهمى است. دعوا سر چيست كه امروز وقتى تحليلگران تحليل ميكنند، ميگويند در مسائل گوناگون دنيا كه آمريكا وارد ميشود، گوشه‌ى چشمى به جمهورى اسلامى و ملت ايران دارد؛ چرا؟ علت چيست؟ ما هم وقتى به مسائل داخلى خودمان نگاه ميكنيم، مى‌بينيم بسيارى از مشكلات ملت و كشور ما به طرق مختلف، از ناحيه‌ى تحميل آمريكائى‌هاست؛ چرا؟ علت چيست؟ بايستى اين را با نگاه دقيق جستجو و پيدا كرد.

    دعوا بر سر چند مسئله‌ى سياسى نيست. خوب، دو كشور با همديگر سر مسائلى ممكن است اختلاف داشته باشند كه مى‌نشينند با مذاكره اين اختلاف را حل ميكنند؛ تمام ميكنند. مسئله‌ى جمهورى اسلامى و دولت مستكبر آمريكا از اين قبيل نيست. مسئله، مسئله‌ى ديگرى است؛ مسئله ريشه‌اى‌تر است. مسئله اين است كه رژيم ايالات متحده‌ى آمريكا از بعد از جنگ جهانى دوم، داعيه‌ى ابرقدرتى مطلق دنيا را داشت. البته آن روز شوروى در مقابلش بود، اما اين مسئله‌ى رقابت بين آمريكا و شوروى آن روز صرفا رقابت بين دو ابرقدرت نبود. آمريكا ميخواست بر روى تمام منابع حياتى عالم دست بگذارد. عملا هم منطقه‌ى عظيم و حساسى كه به آن خاورميانه ميگويند و شمال آفريقا و خليج فارس - منطقه‌ى نفت - در پنجه‌ى اقتدار آمريكا بود. نفت، خون حياتبخش تحرك دنياى امروز است. حالا فردا چه بشود، نميدانيم؛ اما امروز و توى اين دنيا، نفت مايه‌ى توليد، مايه‌ى گرما، مايه‌ى نور و روشنائى و در واقع مايه‌ى حيات براى خيلى از كشورهاست. اگر نفت نباشد، كارخانه‌ها نيست، توليدات نيست، تجارتها نيست. نفت يعنى خون؛ يعنى زندگى. حالا بخش اعظم اين نفت توى اين منطقه است؛ منطقه‌اى كه اسمش خاورميانه است. تسلط بر اينجا مهم است كه آمريكا هم تسلط پيدا كرده بود.

    در وسط خاورميانه، ايران قرار داشت؛ پايگاه اصلى استكبار. در اطراف ايران كشورهاى مختلفى بودند كه هر كدام به نحوى در اختيار آمريكا بودند. شوروى البته در اين خلال دست‌اندازى‌هائى كرده بود، اما آمريكائى‌ها غلبه داشتند و اين روال بايد ادامه پيدا ميكرد. البته طمع‌ورزى مخصوص اين منطقه و مخصوص نفت هم نبود. آمريكائى‌ها در آمريكاى لاتين، در آفريقا، در شرق آسيا و در جاهاى مختلف - كه حالا جاى تفسير آن نيست؛ يك وقتى به شما جوان‌ها عرض خواهم كرد - مشغول تحكيم قدرت خودشان بودند و پيش هم ميرفتند و روزبه‌روز سلطه را تقويت ميكردند و رقبايشان روزبه‌روز عقب ميكشيدند.

    در وسط اين بحبوحه‌ى روزافزونى اقتدار استكبارى و در حساسترين نقطه، انقلاب اسلامى در ايران به وجود آمد كه مهمترين شعار اين انقلاب مقابله با ظلم و استكبار بود؛ دفاع از حقوق ملتها بود. انقلاب اسلامى اين نقطه‌ى اصلى يعنى ايران را از زير سيطره‌ى آمريكا بيرون كشيد. يك روز آمريكائى‌ها توى همين كشور شما، توى همين تهران شما، توى مناطق مختلف كشور، در همه‌ى نقاط حساس، آدم داشتند؛ در نيروهاى مسلح، در بخشهاى مربوط به ماليه و دارائى، در بخشهاى حساس سياست، در بخشهاى امنيت، عناصر و آدمهاى آن‌ها همه‌كاره بودند. خود شاه مملكت هم كه رئيس همه‌ى دستگاه‌هاى كشور بود و دخالت در همه‌ى امور ميكرد، گوشش به دهان سفير آمريكا و سفير انگليس بود. اگر آن‌ها چيزى ميخواستند و اصرار داشتند، او ناگزير، خواه و ناخواه، اطاعت ميكرد. گاهى هم نميخواست، اما مجبور بود اطاعت كند و اطاعت ميكرد. از يك چنين نقطه‌اى آمريكائى‌ها بيرون رانده شدند. خوب، اين خيلى حادثه‌ى مهمى بود؛ اين زخم كوچكى نبود.

    بر طبق معمول، دولتهاى استكبارى كه از طريق سفارتخانه‌هايشان در داخل كشورها سمپاشى ميكنند، ارتباط برقرار ميكنند، امكانات جاسوسى برقرار ميكنند - كه الان هم ميكنند؛ الان هم در دنيا اين كار معمول است. از طريق سفارتخانه‌ها فسادهاى گوناگونى ميكنند - از اين طريق مشغول شدند به كار كردن. حركت جوان‌هاى دانشجو به عنوان «دانشجويان مسلمان پيرو خط امام» اين ترفند را هم باطل كرد. آن‌ها رفتند سفارت را گرفتند و اسناد را بيرون كشيدند. الان حدود صد جلد كتاب چاپ شده كه در واقع اسناد است. من نميدانم شما جوان‌ها اين كتابهاى اسناد لانه‌ى جاسوسى را خوانده‌ايد، ميخوانيد يا نه؛ خواندنى است، خواندنى است. ببينيد سفارت آمريكا آن روز در ايران چه كار ميكرده، با كى‌ها ارتباط برقرار ميكرده و نقش اين سفارت در طول سالهاى متمادى قبل از انقلاب چه بوده است.

    يك چنين حادثه‌ى بزرگى اتفاق افتاده. اين، زخم كوچكى نيست. قضيه به اينجا هم خاتمه پيدا نكرد. بقاى نظام اسلامى و انقلابى، پيشرفت نظام انقلابى، فتوحات گوناگون نظام انقلابى در عرصه‌هاى مختلف؛ در عرصه‌ى نظامى مثل دفاع مقدس، در عرصه‌هاى علمى و در عرصه‌هاى گوناگون اجتماعى و سياسى روى ملتهاى ديگر، روزبه‌روز اثر گذاشت و ملتهاى ديگر هم - ملتهاى اين منطقه و ملتهاى مسلمان كه دلهايشان پر بود و رهبر نداشتند - وقتى ديدند در ايران چنين حادثه‌اى اتفاق افتاده، كأنه حكايت دل آن‌ها بود. لذا ملتها به نظام اسلامى، به رهبرى اسلامى، رهبرى امام (رضوان الله تعالى عليه) و به نظام جمهورى اسلامى دلباخته شدند كه امروز هم همين جور است. امروز هم ملتها در دنياى اسلام - از غرب دنياى اسلام بگيريد، تا شرق دنياى اسلام؛ در همه جا - با چشم اعجاب و تحسين، با حالت غبطه، به ملت ايران و اين حركت نگاه ميكنند. اين‌ها هم زخم آمريكائى‌ها را عميق‌تر ميكرد و اين، انگيزه‌ى آمريكا براى مخالفت با جمهورى اسلامى است.

    آمريكا ميخواهد نظام جمهورى اسلامى دستهايش را بالا كند و اظهار خستگى كند؛ از كارى كه كرده است، پشيمان شود و در مجموعه‌ى عوامل و مزدوران و دست‌پروردگان و دنباله‌روان نظام طاغوت قرار بگيرد. نظام استكبار اين را ميخواهد. آنچه آمريكا از ملت ايران ميخواهد، اين است كه ملت ايران وابستگى را قبول كند، استقلال به دست آمده‌ى خودش را از دست بدهد و به دست خودش دوباره تسليم قدرت آمريكا شود. آن‌ها از ملت ايران اين را توقع دارند و فشارهائى كه مى‌آورند، براى اين است. براى اين است كه دولتهاى جمهورى اسلامى را خسته كنند، ملت را خسته كنند؛ در بين راه، ملت بگويند ديگر بس است، ما خسته شديم؛ دولتها هم عقب بنشينند، تا آمريكا باز همان شيوه‌اى را كه در گذشته با اين كشور داشته و امروز با بعضى از كشورهاى ديگر دارد، دنبال كند. آن‌ها دنبال وابستگى‌اند.

    از طرف نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران هم مسئله به همين عمق است. مشكل ملت ايران با آمريكا مشكل كارهاى امروز نيست؛ مشكل پنجاه و چند سال موذيگرى و خباثت از سوى آن رژيم نسبت به ملت ايران است؛ از سال 1332 تا امروز. سالها پيش از انقلاب، بخصوص از وقتى نهضت امام (رضوان الله عليه) و نهضت روحانيت شروع شد تا پيروزى انقلاب، آنچه خواستند عليه ملت ايران توطئه كردند، ضربه زدند، خيانت كردند، فشار وارد آوردند و انواع و اقسام شيوه‌هاى مستكبرانه را با اين ملت به كار بردند. بعد از پيروزى انقلاب - الان، سى سال است - هيچ روزى نبوده است كه آمريكا نسبت به ملت ايران نيت خيرى داشته باشد؛ از كارهاى گذشته‌ى خودش عذرخواهى بكند؛ صادقانه دست از استكبار و طمع‌ورزى نسبت به ملت ايران بردارد. مسئله‌ى ما با آمريكا اين نيست كه حالا بر سر دو تا موضوع جهانى يا بين‌المللى يا منطقه‌اى با هم اختلاف نظر داريم، برويم بنشينيم با مذاكره حل كنيم. مسئله مثل مسئله‌ى مرگ و زندگى است؛ مسئله‌ى هست و نيست است. اين نكته‌ى دوم، كه اين را شما جوان‌ها بدانيد؛ ما اهل ستيزه‌گرى نيستيم؛ اما اهل حفظ هويت خود، استقلال خود، عزت خود هستيم. هر كسى كه عزت ملت ايران را بخواهد پايمال كند، ملت ايران را تحقير كند، بخواهد دست سلطه را بر اين ملت دراز كند، ملت ايران با غيرت خود، با ايمان خود اين دست را قطع ميكند.

    نظام اسلامى، نظامى است بر پايه‌ى مبانى اسلام. هر جا كه توانسته‌ايم وضع موجود و ساختار كنونى نظام خودمان را بر پايه‌ى اسلام قرار بدهيم، اين خوب است، مطلوب است؛ هر جا نتوانستيم، سعى ما بايد اين باشد كه آن را بر همان پايه و مبناى اسلامى قرار بدهيم؛ از او نبايد تخطى كنيم. اين هدف ماست.

    راز دشمنى‌هاى استكبار هم همين است؛ براى خاطر اينكه اسلام، نظام اسلامى و حكومت اسلامى و جامعه‌ى اسلامى، با ظلم مخالف است؛ با استكبار مخالف است؛ با دست‌اندازى به زندگى مردم مخالف است؛ با تجاوز به ملتها مخالف است؛ با فرعونيت قدرتها مخالف است؛ با استبداد بين‌المللى - مثل استبداد داخلى كشورها - مخالف است. اين مخالفت هم فقط مخالفت قلبى نيست؛ نه، مخالفتى است كه در مقام عمل و هر جائى كه اقتضاء پيدا كند، بروز خواهد كرد؛ ظهور پيدا خواهد كرد. اين را ميدانند؛ اين از جمهورى اسلامى شناخته شده است. لذا آن كسانى كه اهل تجاوزند، آن كسانى كه اهل دست‌اندازى به منابع ثروت ديگرانند، اهل استكبارند، اهل فرعونيت در برخوردهاى سياسى خودشان هستند، با نظام جمهورى اسلامى قهراً مخالفند.

    آن روز من در جمع آقايان محترمى گفتم، اينى كه گفته ميشود ما با قدرتهاى بزرگ يا با آمريكا تفاهم نداريم، اشتباه است. عدم تفاهمى در كار نيست؛ آنها كاملاً ما را ميشناسند، كما اينكه ما آنها را كاملاً ميشناسيم. ما طبيعت و خوى استكبار را ميشناسيم؛ ميدانيم كه آنها زير ظاهر مخملينى كه بر روى پنجه‌هاى خشن خود، بر روى چنگالهاى خونين خود كشيده‌اند، چيست؛ اين را ما ميدانيم، مى‌بينيم. ما به ادكلن و كراوات و ظاهر شيك آقايان هرگز فريب نخورده‌ايم؛ باطنشان را ديده‌ايم. خودشان هم باطنشان را نشان داده‌اند؛ در گوانتانامو، در ابوغريب، در عراق، در افغانستان، در اين بمبارانها، در اين زورگوئى‌ها، در اين دخالت كردنِ در همه چيز، در اين دسته‌بندى‌ها براى غارت ثروت حتّى از ملتهاى خودشان و نه از ملتهاى ديگر - ملتهاى ديگر كه هستند. آنها از ملت خودشان هم غارت ميكنند. كمپانى‌ها اينجورى‌اند ديگر - اينها را ما شناخته‌ايم، آنها هم ما را شناخته‌اند؛ آنها هم ميدانند آن جمهورى اسلامى‌اى كه با انقلاب آمد و امام آورد و سندهاى جمهورى اسلامى بر آن پافشارى ميكنند، يعنى جمهورى ضد ظلم، ضد استكبار، ضد زياده‌خواهى، ضد تجاوز، ضد كنز ثروت و همين چيزهائى كه در قرآن هست. آنها اين را ميدانند، به همين جهت مخالفند.

    شما نگاه كنيد به رفتار زمامداران آمريكا - رئيس جمهور و تيم دورش - ببينيد چه جورى حرف ميزنند. حرف زدنِ آنها مثل حرف زدن آدمهاى روانى است؛ گاهى تهديد ميكنند، گاهى دستور ترور ميدهند، گاهى تهمت ميزنند، گاهى از روى استيصال درخواست كمك ميكنند، گاهى ثبات و امنيت يك ملت را آماج خودشان قرار ميدهند؛ مثل ديوانه‌ها به اين طرف و آن طرف ميزنند. رفتار آنها، رفتار سياستمداران منطقى و عاقل و باتدبير نيست. البته بخش مهمى از اين، انعكاس ناكاميهاى آمريكا در مناطق مختلف است: ناكامى در افغانستان، ناكامى در عراق؛ اينها با وعده‌ى دموكراسى و آزادى و حقوق بشر وارد افغانستان و عراق شدند. امروز بعد از گذشت چند سال، وضعيت اين دو كشور جورى است كه هيچ ملتى آرزو نميكند چنين وضعيتى داشته باشد؛ ناامنى، عقب‌افتادگى، فقر، تسلط روزافزون قدرتهاى استكبارى، پنجه انداختن به منافع ملىِ آن كشورها و ناديده گرفتنِ حقوق آن ملتها و البته پشت سرش ناكامىِ كامل در تأمين مقاصدى كه اعلام كرده بودند يا مقاصدى كه در دل داشتند و اعلام نكرده بودند. اين ناكاميها در رفتار سياستمداران آمريكا منعكس است؛ در اختلافاتشان، در بگومگوهايشان، در تصميم‌گيريهايشان. اين وضع زورگويان عالم است. خوب، در مقابل اين زورگوئى چه بايد كرد؟ توصيه‌ى امام، ايستادگى است. امروز خوشبختانه، مجموعه‌هاى گوناگون سياسىِ كشور ما از وفادارى به خط امام دم ميزنند؛ اين يك پديده‌ى مباركى است. در برخى از دوره‌هاى گذشته اينجور نبود. بعضى از جريانهاى سياسى از رويگردانى از خط امام صريحاً سخن ميگفتند! امروز خوشبختانه مجموعه‌هاى سياسى در كشور ما، همه از گرايش به افكار امام و خط امام حرف ميزنند. خيلى خوب، يكى از برجسته‌ترين نقاط خط امام كه در وصيت‌نامه و در همه‌ى بيانات امام منعكس است، لزوم ايستادگى قاطع در مقابل طمع‌ورزان و مستكبران است.

    يك روزى آنها خيال كردند توى اين كشور انقلاب تمام شده؛ علت هم اين بود كه چند تا آدم غافل و نادان يا گفتند: انقلاب تمام شد، يا گفتند: اسم شهدا را ديگر نياوريد، يا گفتند: امام را بايد به موزه‌ى تاريخ سپرد و از اين حرفها! آن بى‌عقلهائى كه از اين حرفها مى‌خواستند براى سياستهاى خودشان تحليل درست كنند، باور كردند؛ خيال كردند انقلاب تمام شد. امروز كه انسان نگاه مى‌كند، آثار يأس از آن تحليل را در سخنان و در تحليلهاشان مى‌بيند. از ملت ايران، از عظمت ايران، از استقلال ايران و از استعداد جوانهاى ايران، احساس واهمه مى‌كنند.

    چرا پيشرفت علمى يك ملت و يك كشور، از نظر يك جماعتى در دنيا تهديدآميز است؟ چرا؟! چون انحصارطلبند؛ چون سلطه‌طلبند؛ چون ايران را طعمه فرض كرده‌اند. خواستند اين كشور را با ذخائر و با موقعيت جغرافيائى ممتاز و برجسته‌اش، يك جا ببلعند. بيدارى ملت ايران، بيدارى جوان ايرانى و استعداد و درخشندگى پيشرفت علمى جوان ايرانى، نمى‌گذارد. لذا پيشرفت فنّاورى شما، انرژى هسته‌اى شما و پيشرفتهاى علمى ديگرِ شما، آنها را عصبانى مى‌كند. بله، اگر ملت ايران بى‌خيال و جوان ايرانى بى‌فكر باشد - دنبال علم و دنبال كار و دنبال توليد و دنبال نوآورى نرود و همين‌طور به عيش و عشرت بگذراند - آنها خوشحال مى‌شوند. آنها اين را مى‌خواهند؛ آنها نمى‌خواهند شهر شيراز، يك مركزى باشد كه در آن پيشرفت علمى هست - كه من گفتم شيرازِ شما، از لحاظ پيشرفت صنعتى در خط مقدم شهرها و استانهاى كشور قرار دارد و در بعضى از رشته‌هاى علمى، جوانها و مردان و زنان شما در دنيا آوازه پيدا كرده‌اند - آنها اين را نمى‌خواهند. آنها نمى‌خواهند كه دانشگاه ما، حوزه‌ى علميه‌ى ما، آزمايشگاه ما و محيط توليد ما، پر رونق باشد. آنها دلشان مى‌خواهد اختلاط دختر و پسر و آميزشهاى شهوانى و غفلت و عشرت و اينها، بر زندگى مردم غلبه پيدا كند؛ آنها اين را مى‌خواهند. شما عكس اين را عمل كرديد؛ علت عصبانيت امريكا و صهيونيستها و اين همه تبليغات اين است.

    بعضيها مى‌گويند آقا! چرا دشمنىِ امريكا را تحريك مى‌كنيد؟ خب، اگر بخواهيم دشمنىِ امريكا را تحريك نكنيم، بايد بگيريم بخوابيم، از كار و تلاش دست برداريم و افتخارات خودمان را فراموش كنيم! آن وقت امريكا از ما ممنون خواهد شد؛ امريكا اين است. آيا ملت ايران به اين راضى است؟! آنها به خاطر اين كه فلان مسئول در كشور فلان حرف را زده است يا سياست ما فلان جور حركت كرده است، با ما دشمن نيستند؛ نه، آنها به خاطر بيدارى ملت ايران با ما دشمنند. هر جا كانون بيدارى است، آماج مهمترى براى حمله‌ى دشمنان اين ملت است. شما نگاه كنيد، ببينيد هر جائى كه بيدارى از آن‌جا مى‌تراود و هشيارى و انگيزه و آمادگىِ جوانان ملت از آن‌جا بيشتر بُروز و درخشش پيدا مى‌كند، با آن‌جا بيشتر دشمنند. با خانواده‌هاى شهدا دشمنند.

    چند روز قبل از اين رئيس جمهور آمريكا گفت: ما روى ايران فشار مى‌آوريم تا مردم ايران به اين نتيجه برسند كه دنبال انرژى هسته‌اى رفتن برايشان صرفه ندارد. معناى اين حرف اين است كه رسيدن ملت ايران به يك اوج فناورى‌اى كه حالا مظهرش از نظر آنها مسئله‌ى انرژى هسته‌اى است، به قدرى ملتهاى ديگر را سر شوق مى‌آورد، توانائيهاى ملتهاى مسلمان را به آنها مى‌باوراند كه ديگر آنها نميتوانند اين را كنترل كنند؛ نميتوانند مهار كنند. ميخواهند نرسد. البته اسم ديگرى رويش ميگذارند؛ ميگويند: ما از بمب اتم ميترسيم! اما خوب، خودشان هم ميدانند، خيليها هم در دنيا ميدانند كه دروغ ميگويند؛ مسئله‌ى آنها مسئله‌ى بمب اتم نيست. ميدانند كه ايران به دنبال سلاح هسته‌اى نيست؛ به دنبال دانش هسته است، به دنبال فناورى هسته‌اى است؛ آنها از همين ناراحتند. يك ملت بدون اينكه از آنها اجازه گرفته باشد، بدون اينكه از آنها كمك گرفته باشد - دست گدائى به سوى آنها دراز كرده باشد - از درون خود بتواند يك چنين فورانى بكند و اوجى بگيرد. اين است كه آنها را عصبانى ميكند. «ما از فلان جناح، فلان گروه حمايت ميكنيم»؛ چرا؟ چون آن جناح گفته يا وعده كرده كه با پيمودن اينگونه راهها موافق نيست؛ با ايستادگى موافق نيست؛ موافق اين است كه برويم پيش آمريكا عرض بكنيم خدمتشان كه شما اجازه بدهيد ما پيشرفت كنيم(!) از دهان گرگ طعمه را با مذاكره نميشود گرفت؛ با قدرت بايد گرفت. هزار و صد سال است كه در ادبيات كشور ما:

    مهترى گر به كام شير در است

    رو خطر كن ز كام شير بجوى

    را گفته‌اند. گاهى هم عمل شده در تاريخ ما، بسيارى از اوقات هم عمل نشده. امروز ملت ايران دارد با ايستادگى خود به اين توصيه عمل ميكند؛ «رو خطركن». اين است مسئله‌ى ما. مسئله‌ى ما با آمريكا و مسئله‌ى ما با مستكبرين عالَم اين است. آنها ميگويند شما وجودتان، استعدادتان، قدرتتان را به صحنه نياوريد كه در مقابل قدرت ما، سلاح ما، توانائيهاى تبليغاتى ما رقيبى وجود نداشته باشد، ما بتوانيم يكه‌تازى كنيم در ميدان. جواب ملت ما اين است كه: نخير، ما ميتوانيم از حق خودمان دفاع كنيم؛ ميتوانيم جلو تجاوز شما را بگيريم؛ اگر نكنيم، خدا از ما مؤاخذه خواهد كرد.

    راهى كه ملت ايران انتخاب كرده، راه درستى است؛ حضور در صحنه، رها نكردن اين دستاورد بزرگ. مسائل جزئى، اختلافى، اهميتى ندارد. بگو مگوهائى كه اين گروه با آن گروه، اين آدم با آن آدم دارد، اينها اهميت ندارند. اينها چيزهاى جزئى است. خانواده‌ى انقلاب بايد يكپارچگى خودش را حفظ كند. بنده اولِ امسال گفتم: «اتحاد ملى»؛ يعنى خانواده‌ى ملت، خانواده‌ى انقلاب وحدت خود را، درونگرائى خود را نسبت به يكديگر، اتصال و چسبندگى را به يكديگر حفظ كنند؛ نگذارند واگرائى به وجود بيايد. ملت بحمداللَّه خودش اين توصيه را آويزه‌ى گوش دارد؛ احتياج به گفتن ما هم شايد نبود. ما هم تابع همين عقلانيت عظيمى هستيم كه در ملتمان هست؛ ما هم به ملت عرض كرديم و آنها هم نشان دادند كه همينجور است.

    رئيس جمهور امريكا گفت ما از فلان دسته در ايران حمايت ميكنيم. اين ننگ است براى هر كسى كه امريكا بخواهد او را تحت‌الحمايه‌ى خود بگيرد. اول، خود آن كسانى كه آن دشمن وحشى ميخواهد از آنها حمايت كند، بعد هم مردم فكر كنند، ببينند چرا ميخواهد حمايت كند. كدام نقص در اينها هست كه موجب شده است دشمن بخواهد از او حمايت كند. در داخل يك خانواده ممكن است دو تا برادر، يك برادر و خواهر با هم اختلاف داشته باشند. اگر دشمن، دزد، خائنى كه بيرونِ خانه است، با يكى از اينها ارتباط برقرار كرد و گفت من طرف تو هستم، آن بايستى به خود بيايد، بگويد من چه غلطى كردم، چه اشتباهى كردم كه اين دشمن خانوادگى ميخواهد از من حمايت كند.

    يكى از سياستهاى اساسى‌مان قطع رابطه‌ى با آمريكاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم. مسئله اين است كه شرائط اين دولت به گونه‌اى است كه رابطه‌ى با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد ميكند؛ آنجائى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى دنبال رابطه نميرويم.

    رابطه‌ى سياسى با آمريكا براى ما مضر است. اولاً خطر آمريكا را كم نميكند. آمريكا به عراق حمله كرد؛ در حالى كه با هم رابطه‌ى سياسى داشتند، سفير داشتند؛ اين آنجا سفير داشت، آن هم اينجا سفير داشت. رابطه كه خطر جنون‌آميز و سيطره‌طلبانه‌ى هيچ قدرتى را از بين نميبرد. ثانياً وجود رابطه براى آمريكائى‌ها - نه امروز، هميشه اينطور بوده - وسيله‌اى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن كشور. انگليسى‌ها هم همين طور بودند. انگليسى‌ها هم در طول ساليان متمادى سفارتخانه‌شان مركز ارتباط با سفلگان ملت بود؛ كسانى كه حاضر بودند خودشان را به دشمن بفروشند. سفارتخانه‌ها يكى از كارهايشان اين است.

    در همين قضايائى كه حدود هفده هجده سال پيش در چين اتفاق افتاد و جنجال فوق‌العاده‌اى شد، سفارت آمريكا محور و مركز اداره‌ى آشوبها و اغتشاشها بود. اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند، و پايگاه ندارند؛ اين را ميخواهند. احتياج به رفت و آمد آزاد و بى‌دغدغه‌ى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتى‌شان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند؛ اما اين را ندارند. ارتباط، اين را براى آنها تأمين ميكند. حالا مينشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن، كه نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطه‌ى با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم.

    ميگويند: چرا جلب دشمنى آمريكا را ميكنيد؟ مثلاً فرض كنيد حالا رئيس جمهور تعبير تندى ميكند، ناگهان آقايانِ به اصطلاح عقلا ميگويند اين تعبير تند بود؛ اين دشمنى آمريكائى‌ها را جلب ميكند. نه آقا! دشمنى آمريكائى‌ها تابع اين الفاظ و تعبيرات نيست. دشمنى، دشمنىِ اصولى است. اين دشمنى در زمانهاى مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنى بوده - حالا بحث خطر حمله‌ى نظامى را بعد يك جمله‌اى عرض خواهم كرد - حداقل در طول هجده سال اخير، يعنى از بعد از پايان جنگ تحميلىِ هشت ساله تا امروز، هميشه اين خطر وجود داشته؛ يعنى هميشه ملت ايران تهديد ميشده، كه ممكن است اينها حمله‌ى نظامى بكنند؛ مال امروز نيست. آن چيزى كه ميتواند خطر دشمن را ضعيف كند، نمايش قدرت شماست، نه نمايش ضعف شما. نمايش ضعف شما دشمن را تشجيع ميكند. آن چيزى كه ممكن است جلوى خودسرى و خودكامگى دشمن را بگيرد، اين است كه احساس كند شما قدرتمنديد. اگر احساس كند ضعيفيد، بدون مانع، هر كارى كه بخواهد بكند، ميكند.

    به‌نظر من خيلى مهم است كه در تعامل با دنيا، انسان جاى خودش را بداند، خواست خودش را بداند، نيرو و قدرت خودش را بداند و بداند كه بايد چه‌كار كند. امروز دنيا يك ميدان بى دردسر آرامِ بى‌رقيبى نيست كه انسان بگويد: خب، ما هم منافعى داريم، دنبال منافعمان آرام آرام راه مى‌افتيم و مى‌رويم! نه، دنيا اين‌طور نيست. البته هميشه همينجور بوده؛ امروز با ارتباطات نزديكى كه بين افراد بشر هست، اين تشديد شده. دنيا جاى تعارض، جاى كارشكنى و جاى تعرض زورمندهاست به كسانى كه زور ندارند يا كم زور دارند؛ به معناى واقعى، يك قانون جنگل در فضاى سياسى دنيا حاكم است. اين كارهايى كه الان دولتهاى مستكبر و در رأسشان امريكا انجام مى‌دهند، منطق عقلائى و عقلانى و سياسى و بين‌الملل‌پسند دنبالش نيست؛ منطق زور دنبالش است. مى‌گويد: چون مى‌توانيم، پس مى‌كنيم! منطق، منطق زور است. در يك چنين دنيايى اگر انسان تسليم شد و از خودش وادادگى نشان داد و بر سر مواضعش ايستادگى نكرد و از توان خودش در مقابله و مواجهه استفاده نكرد، قطعاً ضرر خواهد ديد. در چنين دنيايى كسى رحم به كسى نمى‌كند!

    ما يقين داريم كه در اين كارزارى كه بين حق و باطل، امروز راه افتاده است - كارزار بين اسلام و معارف اسلامى و بيدارى اسلامى از يك سو، و طمع‌ورزيهاى استكبارى سياستهاى شياطين عالم و در رأس آنها شيطان بزرگ يعنى دولت امريكا از يك طرف ديگر - پيروزى با ماست؛ پيروزى با طرف حق است. در اين، هيچ ترديدى وجود ندارد. همه‌ى قرائن اين را نشان ميدهند و تأييد ميكنند. طبيعتِ سنن الهى هم همين است؛ يعنى غير از اين معنى ندارد. آن گروهى كه طرفدار حقند اگر بايستند و اقدام بكنند، شكى نيست كه بر باطل پيروز خواهند شد. سنتهاى الهى در جهت تقويت حق است و انتظار طبيعى از جريان سنن الهى در تاريخ، اقتضاء اين را دارد. ما هم داريم به تجربه اين را مشاهده ميكنيم. اگر امروز نشاط و حركت اسلامى در دنيا با بيست سال قبل مقايسه شود، ملاحظه خواهد شد كه بمراتب، به اضعافِ مضاعف نسبت به بيست سال قبل، اين حركت نشاط بيشترى دارد و پيشرفت بيشترى كرده. خصوصِ جمهورى اسلامى را اگر نگاه كنيد - امسال را با بيست سال قبل ملاحظه كنيد - مى‌بينيد جمهورى اسلامى در همه‌ى ابعاد پيشرفتهاى محيرالعقولى كرده است؛ از جهت علمى، از جهت فناورى، از جهت سياسى، از جهت مديريتى، كارآمدى بيشترى پيدا كرده است؛ قوت بيشترى پيدا كرده است. در سطح دنياى اسلام - در آفريقا و آسيا، حتّى در كشورهائى كه مسلمانها در اقليتند - هم انسان مى‌بيند كه اين احساس هويت در ميان مجموعه‌هاى مسلمان روزبه‌روز بيشتر شده است؛ اين از اين طرف.

    از آن طرف هم امريكاى امروز از امريكاى بيست سال قبل بمراتب ضعيف‌تر است. امريكاى امروز ابهت آن امريكا را ندارد، قدرت آن امريكا را هم ندارد. شكستهائى را هم تحمل كرده كه روزبه‌روز ضعف او را بيشتر كرده است؛ در ورطه‌هائى هم افتاده است كه هرچه زمان ميگذرد، در اين ورطه‌ها بيشتر فرو ميرود و آينده‌ى خطرناكى را براى امريكا و براى همه‌ى كسانى كه با ريسمان امريكا به ته چاههاى خطرناك سياسى و غيره رفتند، ترسيم ميكند. اين تجربه‌ى ماست، اين نگاه ماست؛ اين واقعيتهائى است كه در برابر ماست؛ منتها به اين واقعيتها مغرور هم نبايد شد.

    امروز امريكا - منظورم حكومت امريكاست - مظهر ظلم عليه بشريت است و به خود مردم امريكا هم امروز دارد ظلم ميشود. نظام طاغوتى و شبكه‌ى مفسد صهيونيستى در دنيا، امروز مظهر فساد اخلاقى و تباه كردن نسلهاى بشرى است؛ ضلالت و گمراهى. قدرتهائى كه امروز تسلط بر عالم دارند، قدرتهاى ستمگر و ظالمند و به همين دليل هم با جمهورى اسلامى سر ناسازگارى و سر ستيزه‌گرى دارند. ايستادگى جمهورى اسلامى، مظهر عدالت‌خواهى اميرالمؤمنين است.

    در زمينه‌ى سياست خارجى هم - همان‌طور كه آقاى رئيس‌جمهور توضيح دادند - موضع جمهورى اسلامى از اول موضع تهاجمى بود. تبديل موضع تهاجمى به موضع تدافعى، يك خطاست. و اين خطا بعضاً اتفاق افتاده است! چرا موضع تهاجمى؟ يعنى ما با دنيا جنگ داريم؟ نه، معنايش اين نيست؛ ما طلبگاريم. ما در قضيه‌ى سياستهاى استعمارى دنياى استعمارگر، طلبگاريم؛ در قضيه‌ى تعامل با مسئله‌ى زن در دنيا ما طلبگاريم؛ در مسئله‌ى ايجاد جنگهاى داخلى و تسليحات گوناگون ما از دنيا طلبگاريم؛ در مسئله‌ى اشاعه‌ى سلاحهاى اتمى و سلاحهاى شيميائى و ميكربى ما از دنيا طلبگاريم؛ در مسئله‌ى خراب كردن اخلاقيات مردم و توسعه‌ى فرهنگ استهجان و لااباليگرى و اشاعه‌ى شهوت جنسى ما از دنيا طلبگاريم؛ اينها مطالبات يك ملت زنده و بامبناست از دنياى مسلطى كه اين كارهاى خلاف را دارد انجام ميدهد.

    من يك وقتى در جائى صحبت ميكردم - سئوالاتى مطرح ميكردند - يكى از من پرسيد شما در مقابل فلان قضيه چه دفاعى داريد؟ من گفتم ما دفاعى نداريم، هجومى داريم. ما در بسيارى از قضايا دفاعى نداريم، هجوم داريم، سئوال داريم، مطالبه داريم در مقابل دنيا. حالا دنياى استكبار طبيعتش زبان‌درازى است؛ طبيعتش اين است كه آن جائى هم كه حق ندارد، طلبگارى كند. الان شمانگاه كنيد و ببينيد اين سخنرانيهائى كه رؤساى‌جمهور بعضى از كشورها مثل رئيس‌جمهور و سران دولت امريكا انجام ميدهند، چقدر گستاخانه و حساب‌نشده و غلط است. موضوعات را يا حقيقتاً نميفهمند يا سعى ميكنند موضوعات را تغيير بدهند؛ جور ديگرى وانمود كنند.

    امروز امريكا در دنياى اسلام بشدت منفور است؛ اينكه ديگر جاى انكار نيست. اين نفرت هم البته دلائلى دارد و بيخود يك دولت و يك رژيم در نظر ملتها منفور نميشود. در بين فلسطينى‌ها منفور است، علتش روشن است؛ بين لبنانى‌ها منفور است، علتش روشن است؛ بين عراقى‌ها منفور است، علتش روشن است؛ بين ملتهاى گوناگون مسلمانِ ديگر معلوم منفور است، علتش روشن است؛ چون دائم به اسلام، به مسلمين، به ارزشهاى اسلامى اهانت ميكنند؛ از اهانت كنندگان به اسلام حمايت ميكنند؛ حقوق ملتهاى مسلمان را زير پا له ميكنند. خوب، نتيجه اين نفرت چه ميشود؟ نتيجه‌اش اين ميشود كه امريكا با همه‌ى لشگركشى سنگين و پُرهياهويش در عراق، پا در گِل ميماند و شكست ميخورد. امروز ديگر ما نيستيم كه ميگوئيم امريكا در عراق شكست خورد؛ قضاوت همه است؛ قضاوت خود امريكائى‌ها و نخبگان سياسى امريكا هم همين است. خوب، چرا شكست ميخورد؟ چون منفور مردم است؛ چون مردم از او بدشان مى‌آيد. نفرت مردم از امريكا موجب ميشود كه با او همكارى نكنند و هرجا هم ميتوانند، ضربه‌اى به او بزنند. امريكايى‌ها مى‌آيند صورت مسئله را عوض ميكنند و ميگويند ايران در عراق، در مقابل امريكاست. بله، ايران از شما متنفر است؛ در اين شكى نيست؛ دولت و ملت ايران از شما متنفرند؛ اين روشن است.

    منطق ما در مقابله‌ى با دست‌اندازى‌هاى امريكايى، منطق ضعيفى نيست. منطقى است كه اگر براى همه‌ى ملتهاى دنيا تبيين بشود، با همه‌ى دل به آن مى‌گروند. ما حرف زورى نمى‌زنيم؛ حرف خلاف متعارفى نمى‌زنيم. ما مى‌گوييم يك ملت و يك كشور، نمى‌خواهد اجازه بدهد كه يك قدرت، يك امپراطورىِ متجاوز، مدعى و طلبگار از همه‌ى دنيا، به منابع او دست بيندازد، به منابع انسانى او دست بيندازد، سياست او را تعيين كند و از او سلب اختيارات كند. مى‌گويند: فلان كار را بكنيد، فلان كار را نكنيد، فلان چيز را بفروشيد، فلان چيز را بخريد، اين كار را براى حكومتتان بپذيريد، آن را نپذيريد! اين كارى است كه الان امريكايى‌ها در خيلى از جاهاى دنيا دارند مى‌كنند. در متصرفات شوروىِ سابق مكرر كردند؛ در منطقه‌ى خاورميانه دهها سال است دارند مى‌كنند؛ در آسيا و در خيلى از كشورها دارند مى‌كنند. ايران گفت ما نمى‌خواهيم شما در كار ما دخالت كنيد؛ مى‌خواهيم خودمان تصميم بگيريم. اين حرف بدى است؟ ملت ايران در مواجهه‌ى روبه‌رو و آشكار با استكبار، مى‌گويد شما چرا دم از حقوق بشر مى‌زنيد و اين‌جور آشكار و فاضح حقوق بشر را در همه جا - در عراق، در افغانستان، در آفريقا، در كوزوو، حتّى در خود امريكا - نقض مى‌كنيد؟! اين حرفى نيست كه ملتها اين را نفهمند.

    امروز طاغوت اعظم در دنيا، رژيم ايالات متحده امريكاست؛ زيرا صهيونيسم را او به وجود آورده است و آن را تأييد مى‌كند. امريكا جانشين طاغوت اعظم قبلى يعنى انگليس است. امروز تجاوز رژيم ايالات متحده و همفكرانش و همكارانش، دنياى اسلام را در وضعيت دشوارى قرار داده است و دنياى اسلام در پيشرفت خود، در موضعگيرى خود، در ترقى مادى و معنوى خود، زير فشار امريكا و همكاران و همفكران اوست. در همين تجاوز رژيم صهيونيستى به لبنان در اين يك ماه اخير - كه به اين حماسه بزرگ اسلامى از سوى حزب‌اللَّه منتهى شد و نصرت الهى بر اينها نازل شد - امريكا صريحاً وارد ميدان جنگ شد و فقط به حمايت زبانى و مالى و سياسى اكتفا نكرد و براى رژيم صهيونيستى تسليحات فراهم كرد، فرستاد و كمك كرد. در واقع اين جنگ را امريكاييها خواستند و آنها شروع كردند. امروز طاغوت اعظم آمريكاييها هستند.

    در بسيارى از بخشهاى امت اسلامى ايمان باللَّه هست؛ اما كفر به طاغوت نيست. كفر به طاغوت لازم است. بدون كفر به طاغوت،تمسك به عروه‌ى وثقاى الهى امكانپذير نيست. ما كشورها و دولتها و ملتها را به اين كه به جنگ با امريكا بشتابند، دعوت نمى‌كنيم؛ ما دعوت مى‌كنيم كه تسليم امريكا نشوند. ما دعوت مى‌كنيم كه با دشمن اسلام و مسلمين همكارى نكنند. يكى از اقسام همكارى نكردن همين است كه به وسوسه‌هاى آنها در زمينه‌ى وحدت امت اسلامى اعتنا نكنند و امت اسلامى را با اتحاد خودش حفظ كنند.

    امروز به نظر ما مهمترين مسئله‌ى دنياى اسلام، مسئله‌ى اتحاد است. اگر اين اتحاد انجام شد، ما پيشرفت علمى هم مى‌توانيم پيدا كنيم؛ پيشرفت سياسى هم مى‌توانيم پيدا كنيم. شما مى‌بينيد دشمنان دنياى اسلام چه فشارى بر روى مسئله انرژى هسته‌اى در ايران دارند. آنها مى‌دانند كه ما دنبال بمب اتم نيستيم. آنها از پيشرفت علم در اين كشور، از پيشرفت فناورى در يك كشور اسلامى ناراحتند. يك كشور اسلامى‌اى كه نشان داده كه تسليم سياستهاى امريكا نيست؛ نشان داده كه از امريكا نمى‌ترسد. اين كشور اسلامى بايد به پيشرفت مهمترين تكنولوژى امروز دنيا - يعنى تكنولوژى هسته‌اى - مجهز نباشد. آنها به خاطر اين، فشار را وارد مى‌كنند. البته ما تصميم خودمان را گرفته‌ايم. ملت ايران در طول بيست و هفت سال بعد از انقلاب، با تجربه فهميده است كه تنها راه خلاصى از كيد دشمنان، توكل به خدا و صبر در ميدان و مجاهدت است. ما اين راه را تا امروز رفته‌ايم و ثمرات شيرين آن را چشيديم و به حول و قوه‌ى الهى در ادامه هم همين راه را با قوت تمام خواهيم رفت، كه آثارش را هم مى‌بينيم.

    ما دشمنانى داريم و آنها اين حركت به جلو را براى ملت ما نمى‌پسندند. جلودار اين دشمنان هم رژيم ايالات متحده‌ى امريكاست. حرف سردمداران سياست امريكا با ملت ايران چيست؟ توجه كنيد من حرف دل گردانندگان سياسى امريكا را براى شما بيان كنم؛ حالا حرفهاى گوناگونى مى‌زنند؛ اما حرف دل آنها يك كلمه است؛ آنها مى‌گويند: اى ملت ايران! آن چيزى را كه انقلاب شما از ما گرفته است، آن را به ما برگردانيد. آنها مى‌گويند قبل از انقلاب ما بر كشور شما سيطره‌ى اقتصادى، سياسى و فرهنگى داشتيم؛ رئيس كشور شما براى تصميمهاى بين‌المللى‌اش از سفير ما اجازه مى‌گرفت. اين واقعيتى است. در قضيه‌ى نفت، معاملات بين‌المللى، روابط گوناگون سياسىِ ديپلماسى و حتى در نوع برخورد با مردم، شاه پهلوىِ ملعون براى اقدامات خود با سفير امريكا و سفير انگليس مذاكره مى‌كرد. آنچه را آنها مى‌خواستند و مى‌پسنديدند، اينها اجرا مى‌كردند. مى‌گويند ما بر كشور شما اين سلطه را داشتيم، انقلاب آمد و ما را بيرون كرد؛ اين را به ما برگردانيد تا ما دوباره بر كشور شما سلطه پيدا كنيم. حرف امريكاييها اين است. حالا اسم حقوق بشر را مى‌آورند، اسم انرژى اتمى را مى‌آورند، اسم دموكراسى را مى‌آورند و تهمت تروريست مى‌زنند؛ اينها حرف است. حرف واقعى همان است؛ مى‌گويند اجازه بدهيد بار ديگر دولتهاى شما را ما تعيين كنيم، بر اقتصاد شما ما حكومت كنيم و ما باشيم كه تعيين كنيم شما در قطب‌بنديهاى جهانى كجا باشيد؛ همچنان كه نسبت به بعضى از دولتهاى ديگر اين‌طورند. از ملت ايران اين توقع را دارند. بيست‌وهفت سال است امريكاييها با ملت ايران در اين چالش‌اند. امروز با گذشته تفاوتى نكرده است. آنچه كه امروز امريكاييها از خود بروز مى‌دهند، همان چيزى است كه در طول بيست‌وهفت سال نسبت به ملت ايران، هميشه در ذهنشان بوده است. ابزارشان هم عبارت است از تهديد، ارعاب، تبليغات جنگ روانى، دلسرد كردن مردم، نوميد كردن مردم، ايجاد دودستگى و تحريك عصبيتها؛ اگر بتوانند، ابزار دشمنان ملت شما اينهاست. فشار بياورند - فشارهاى فرسايشى - و با تبليغات اينها را برجسته، بزرگ و درشت كنند؛ براى اينكه در مردم احساس عدم امنيت به وجود آورند، براى اينكه مردم در موفقيتشان، آينده‌شان و كفايت مسئولانشان ترديد و شك و شبهه پيدا كنند؛ كار دشمن اينهاست. فشار بياورند، شايد بتوانند مسئولين را دچار دودستگى كنند؛ شايد بتوانند تصميم‌گيران كشور را در تصميم‌گيريهاى بزرگ خودشان دچار تزلزل كنند؛ كار دشمن اينهاست؛ ابزار دشمن اينهاست؛ دشمن ابزار ديگرى ندارد. تهديد مى‌كنند كه ما ملت ايران را تحريم خواهيم كرد؛ مگر تا حالا تحريم نكرديد؟! مگر تا حالا ملت ايران دچار تحريم شما قدرتهاى زورگو نبوده است؟! اگر ما امروز پيشرفتى پيدا كرده‌ايم و در علم، صنعت و برخى از صنايع، در منطقه حرف اول را مى‌زنيم، اينها در همين شرايط تحريم براى ما پيش آمده است. ما پيشرفت نظامى پيدا كرده‌ايم؛ پيشرفت علمى پيدا كرده‌ايم؛ در زمينه‌هاى پزشكى پيشرفتهاى شگفت‌آور پيدا كرده‌ايم؛ در زمينه‌ى صنعت، در برخى از صنايع بسيار پيچيده كه دنيا تصور نمى‌كرد، ما پيشرفت پيدا كرده‌ايم. ما در زمينه‌ى علوم زيستى پيشرفت پيدا كرده‌ايم؛ علوم دانشهايى را كه دارندگان آنها، هرگز اجازه نمى‌دهند غير از يك مجموعه‌ى كوچك خودشان، كسى به آنها دست پيدا كند؛ ما به اين دانشها دست پيدا كرده‌ايم. همه‌ى اينها در شرايط تحريم به وجود آمده است. اگر تحريم نمى‌كردند، شايد به اينجا نمى‌رسيديم؛ اگر پول ما را مى‌گرفتند، سلاحهاى دسته چندم خودشان را به ما مى‌دادند، ما به فكر نمى‌افتاديم كه از ابتكار و استعداد جوانانمان استفاده كنيم؛ امروز هواپيما هم توليد كنيم، تانك هم توليد كنيم، موشك هم توليد كنيم و از بسيارى از كشورهاى منطقه در اين توليدات جلوتر باشيم. اگر بازارها را باز مى‌كردند، هرچه مى‌خواستيم به ما مى‌دادند، پول ما را مى‌گرفتند، توى جيبشان مى‌ريختند و امروز هم ما به اين پيشرفتها نرسيده بوديم. ما را از تحريم مى‌ترسانيد؟!

    به ما مى‌گويند شما در جامعه‌ى جهانى منزوى هستيد؛ ما به آنها مى‌گوييم، منزوى شماييد، نه ما. امروز دنيا از روشهاى امريكا متنفّر است؛ امروز دنياى اسلام از اندونزى تا مغرب، هرجا شما برويد و از مردم سؤال كنيد، نفرت از سردمداران كاخ سفيد، در اعماق دلهاى مردم وجود دارد. اگر مى‌خواهند بدانند چه كسى منزوى است، بنده پيشنهاد مى‌كنم يك رفراندومى در دنياى اسلام براى سنجيدن ميزان محبوبيت رئيس جمهورى ما و رئيس جمهور امريكا برگزار كنند. اگر سردمداران رژيم امريكا از نتايج خفت‌بار چنين رفراندوم، نظرسنجى و نظرخواهى‌اى نمى‌ترسند، اين گوى و اين ميدان، بيايند راه بيندازند. امروز ملتها از امريكا متنفّرند؛ بسيارى از دولتها هم متنفّرند؛ منتها مصالحشان اجازه نمى‌دهد كه اين نفرت را بر زبان بياورند؛ اما نفرت آنها گاهى كمتر از ما هم نيست.

    به جمهورى اسلامى اتهام نقض حقوق بشر مى‌زنند. اين ديگر از آن لطيفه‌هاى خنده‌آورِ دوران است! امريكا شده است پرچمدار حقوق بشر! كدام امريكا؟ امريكاى هيروشيما، امريكاى گوانتانامو، امريكاى ابوغريب، امريكاى راه اندازنده‌ى جنگ و ناامنى در بسيارى از نقاط عالم، امريكاى سانسور در داخل خود كشور امريكا؛ ماجراى سانسور فكر و نوشته و بيان در امريكا، يكى از آن ماجراهاى بسيار مهم و جالب است كه مجالى نيست كه من الان به آن اشاره كنم. اينها به ما مى‌گويند نقض حقوق بشر؛ اما خودشان بزرگترين ناقض حقوق بشرند! اگر امروز در دنيا - نمى‌گويم دنياى اسلام، در سطح دنيا - يك همه‌پرسى انجام بگيرد، شك نكنيد كه رئيس جمهور فعلى امريكا، در رديف شارون و صدام و ميلوسويچ به عنوان مجسمه‌هاى شرارت شناخته خواهند شد. امروز امريكا تهديدى براى صلح و امنيت جهانى است؛ لذا شعار «مرگ بر امريكا» ديگر امروز مخصوص ملت ما نيست. امروز در اكناف عالم شما مى‌بينيد كه مجسمه‌ى رئيس جمهور امريكا را آتش مى‌زنند و شعار مرگ بر امريكا مى‌دهند. علت هم زياده‌خواهى رژيم امريكا، استكبار رژيم امريكا، تكبر آنها، سلطه‌طلبى آنها و بازيچه‌ى صهيونيستها بودنِ آنهاست؛ حقيقتاً بازيچه‌ى صهيونيستهايند.

    من اينجا راجع به يك مطلبى كه اين روزها در رسانه‌هاى گوناگون جهانى مطرح شد، يك جمله بگويم، بعد وارد مسئله‌ى هسته‌اى بشوم. مسئله‌ى مذاكره‌ى با امريكا كه سوژه‌ى تبليغاتى مستكبران و اقتدارطلبان شد، ما از اول اعلان كرديم و الان هم اعلان مى‌كنيم، در هيچ يك از مسائل مورد اختلاف خودمان با امريكا، ما با امريكا مذاكره نمى‌كنيم. دليل آن هم يك امر واضحى است؛ دليل اين است كه مذاكره براى امريكاييها يك ابزارى است براى تحميل خواسته‌هاى خودشان به طرف مذاكره. مذاكره مفهوم واقعى خودش را در مذاكرات امريكا با طرفهاى خودش ندارد و از دست داده است. مذاكره براى چيست؟ وقتى دو دوست در يك مسئله‌ى مورد اختلاف با هم مذاكره مى‌كنند، اين براى اين است كه هر كدام از نقطه‌اى كه قرار دارند، حركت كنند و به يك نقطه‌ى مورد توافق برسند. امريكا مذاكره را به اين معنا نمى‌داند. آنها مذاكره را وسيله‌اى براى تحميل خواسته‌هاى خودشان قرار مى‌دهند؛ براى وارد آوردن فشار. بنابراين مذاكره با امريكا در همه‌ى مسائل معنا ندارد.

    آن چيزى كه اين روزها مطرح شده، درباره‌ى مسئله‌ى امنيت عراق است. مسئولين امريكايى - چه در عراق، چه در بيرون عراق - از مسئولين ما درخواستهاى پى در پى و مكررى كردند و اينها هم اول اعتنايى نكردند؛ بعد براى اينكه شايد براى جلوگيرى از ناامنى‌هاى فاجعه‌بارِ ملت مظلوم عراق اين كار لازم باشد، گفتند در اين مسئله ما حرفى نداريم كه نظرات خودمان را به طرف امريكايى منتقل كنيم. آن نظرات چيست؟ آن نظرات تفهيم اين نكته به امريكاييهاست كه آنها بايد دست از سر عراق بردارند تا ملت عراق خودشان كشورشان را اداره كنند؛ دست از تحريك قوميتها بايد بردارند تا عراق روى امنيت را ببيند. ملت عراق مى‌تواند كشورش را اداره كند؛ امنيت را هم مى‌تواند تأمين كند. پشت سر ناامنى‌هاى موجود عراق، قرائن فراوانى وجود دارد كه دست سرويسهاى جاسوسى قرار دارد؛ يا سرويسهاى جاسوسى انگليس يا امريكا يا اسرائيل. اين تأمين امنيت براى مردم عراق، براى ما يك انگيزه‌اى شد.

    امريكاييها در همين قضيه هم روح سلطه‌جويى و زياده‌طلبى و دروغگويى خودشان را نشان دادند. اين‌طور وانمود كردند كه گويا ايران مى‌خواهد در مسائل گوناگون خود با امريكا مذاكره كند. تعبيرات بسيار نامناسب و زشتى را هم به كار بردند؛ بعضى از مسئولين امريكايى بر اثر همان خوى تكبر و دروغگويى، حتى گفتند اين به منزله‌ى احضار مسئول ايرانى است. من عرض مى‌كنم، دولت امريكا غلط مى‌كند كه مسئول ايرانى را احضار كند. مسئولين ذى‌ربط كشور ما اگر مى‌توانند با هدف تفهيم و حالى كردن به امريكاييها در قضيه‌ى عراق، مطلبى را به آنها منتقل كنند، مانعى ندارد؛ اما اگر مذاكره به معناى اين است كه يك عرصه‌اى باز شود براى اينكه طرف زورگو و پُررو و مكّار با اتكاى به زور بخواهد حرفهاى خودش را به طرف تحميل كند، اين مثل بقيه‌ى موارد، همچنان كه اعلام كرديم، ممنوع خواهد بود. عزت، ايستادگى و مقاومت ملت ما مايه‌ى اقتدار و پيشرفت كشور ماست؛ اين را نمى‌شود با توهمات مخدوش كرد.

    اين را هم همه بايد بدانيم و بفهميم كه عقب‌نشينى در مقابل قدرت‌هاى استكبارى، آنها را جَرى‌تر مى‌كند؛ اما ايستادگى، به ناكامى آنها مى‌انجامد. قدرت ابرقدرت‌هاى دنيا يك قدرت بى‌تخلف و بى‌منتها نيست. مى‌بينيد كه در همين منطقه - در عراق - آنچه كه امريكايى‌ها مى‌خواستند، تحقق پيدا نكرد و آنچه امروز در عراق مى‌گذرد، آن چيزى نيست كه امريكايى‌ها مى‌خواستند. البته در عراق جنايت مى‌شود؛ روزانه مردمان بى‌گناهى با كارهاى تروريستى به قتل مى‌رسند. ما بشدت در اين قضايا به دستگاه‌هاى جاسوسى اسرائيل و امريكا سوءظن داريم؛ آنها هستند كه از اين وضع در عراق سود مى‌برند؛ امنيت عراق به ضرر آنهاست. بهانه‌ى ماندن و سلطه‌ى آنها در عراق، وجود ناامنى است؛ آنها مورد سوءظن هستند. ملت عراق ملتى نيست كه حاكميت و سلطه‌ى امريكا را بپذيرد و قبول كند.

    در زمينه‌ى سياست بين‌الملل، همچنان كه دولتهاى قبلى اعلام كردند و بعداً هم همين‌طور خواهد بود، ملت ايران يك ملت صلح‌طلب است. ملت ايران سرِ ستيزه‌گرى با هيچ ملتى را ندارد. شما ببينيد در تاريخ جمهورى اسلامى و حتّى در تاريخ گذشته‌ى ملت ايران، هميشه جنگهايى كه اتفاق افتاده است، ملت ايران در موضع دفاع از مرز خود، از حقوق خود و از استقلال خود بوده. ما به هيچ كشور و هيچ ملتى تعرض نكرده‌ايم؛ ما از حقوقِ خود قدرتمندانه دفاع كرده‌ايم و باز هم دفاع مى‌كنيم. اين را همه‌ى قدرتمداران و مستكبران عالم - بخصوص شيطان بزرگ، امريكا - بدانند؛ ملت ايران به هيچ قدرتى باج نخواهد داد. مسؤولان كشور حق ندارند از حقوق ملت صرف‌نظر كنند. ما چنين حقى نداريم. جايگاه ما، جايگاه دفاع از حقوق ملت است؛ بنابراين از حقوق سياسى و اقتصادى‌شان بايد دفاع كنيم؛ جايگاه شايسته‌ى آنها را بايستى در دنياى امروز و در روابط بين‌الملل حفظ كنيم. بحمداللَّه نظام جمهورى اسلامى نشان داده است كه اين كارايى را دارد. ملت ما امروز، هم در صحنه‌ى بين‌المللى و در صحنه‌ى جهانى، و هم در منطقه جايگاه ممتاز و شايسته‌يى دارد و اين را روزبه‌روز بيشتر خواهد كرد.

    يك مسأله، مسأله‌ى كنونى امريكا و جمهورى اسلامى است؛ مسأله‌اى كه ذهنها و دلها و تحليلها را در حجم زيادى به خودش متوجه كرده است.

    صحبت درباره‌ى امريكا و موضع جمهورى اسلامى در قبال امريكا به صورت يك راهبرد بلندمدت، احتياج به بحثى مفصل دارد. اميدوارم اين فرصت را پيدا كنم و بتوانم باز در يك جمع جوان و ترجيحا دانشجويى، اين بحث را مطرح كنم. براى آن وقت، حرفهاى گفتنى زيادى دارم. اما آنچه در اين جلسه مى‌خواهم به شما عرض كنم، مسأله‌ى وضع فعلى امريكا و چالشى است كه در صحنه‌ى بين‌المللى - بخصوص بعد از قضيه‌ى عراق - پيدا كرده است؛ همچنين تهديدهايى كه احيانا مستقيم و غيرمستقيم به برخى از ملتها و گاهى هم به ما از آنها سر مى‌زند و در بين مجموعه‌هاى گوناگون مردم ما هم انعكاس مى‌يابد.

    حدود ده، دوازده سال است كه امريكا به‌عنوان ابرقدرت منحصر دنيا شناخته شده است. امريكاييها بعد از سقوط شوروى اصرار داشتند اين را تثبيت كنند كه تنها ابرقدرت دنيا آنها هستند و دنيا تك‌قطبى است. آنها رويكردى را بر اساس اين منطق دنبال كردند. آن رويكرد اين است كه از مزاياى ابرقدرتى انحصارى استفاده كنند. البته اين فكر، فكر سابقه‌دارى است و تازه و جديد نيست. آن‌طور كه از مجموعه‌ى گفتارها و مدارك سياسى‌اى كه در دسترس قرار مى‌گيرد و حتى از بعضى مقالات صادرشده از مراكز سياسى امريكا استنباط مى‌شود، انسان مى‌بيند اين فكر، فكر ريشه‌دار و سابقه‌دارى است؛ منتها براى اين‌گونه ماجراجوييها در هر جاى دنيا، ناگزير آدمهاى مناسبى مورد نيازند. بالاخره وقتى بخواهند بولدوزرى بگذارند تا ساختمانى را خراب كند، راننده‌ى بى‌كله‌ى جسورى هم لازم است تا پشت اين بولدوزر بنشيند. اگرچه ساختمان را او خراب نمى‌كند و بولدوزر خراب مى‌كند، اما وجودش لازم است؛ يا اگر در يك فيلم باشد، بدلكار جسور هيجان‌طلبى لازم است. بعد از انتخاب رئيس جمهور كنونى امريكا، اين شرط هم تحقق پيدا كرد. او آدمى است به‌طور طبيعى داراى خلقياتى متناسب با اين روحيه‌ى تجاوزگرانه و ماجراجويانه. آنها مى‌خواهند اين روحيه را در دنيا به همه - چه دشمنان و چه حتى دوستانشان - تفهيم كنند كه مايلند رفتار آنها در سطح بين‌المللى، رفتار ابرقدرت منحصرى باشد كه براى خودش حقوق و مطالباتى دارد و مى‌خواهد اين مطالبات را به هر كيفيتى كه ممكن باشد، بگيرد.

    بخشى از اين رويكرد، طبعا مربوط به ايران مى‌شود. ما جزو كشورهايى هستيم كه نگاه اين حوزه‌ى زياده‌طلبى، در بخشى متوجه ما هم هست؛ چون نگاه عمده‌ى امريكا در اين رويكرد و حركت سياسى، بيشتر به خاورميانه است. همان‌طور كه مى‌دانيد، خاورميانه مركز ثروت و مركز مهم جغرافيايى است و اهميت دارد؛ طبعا ما هم با خصوصيات برجسته‌اى كه كشورمان دارد، در اين منطقه هستيم. چرا ايران در اين چالش، طرف توجه قدرت متجاوز و كانون متجاوز، يعنى امريكاست؟ همان‌گونه كه گفتيم، اولا به اين دليل كه ايران كشورى بزرگ، ثروتمند و برخوردار از منابع بسيار مهم زيرزمينى است. دومين ذخيره‌ى گاز در سطح دنيا، متعلق به كشور ماست. ذخيره‌ى بسيار ارزشمند نفت و خيلى از منابع زيرزمينى ديگر متعلق به ايران است. كشورى است با جمعيت زياد، موقعيت جغرافيايى حساس، مرز طولانى در خليج فارس و درياى عمان؛ اينها همه امتيازات يك كشور است. راه تقريبا منحصر غرب به آسياى ميانه و آن منطقه از دنيا هم از اين‌جا مى‌گذرد. قهرا با اين دليل طبيعى، كشور ما ايران مورد توجه و طرف چالش امريكا قرار مى‌گيرد. يك دليل ديگر، هويت جمهورى اسلامى است. اين‌كه در نقطه‌اى از دنيا نظامى سركار بيايد كه معتقد به نفى ظلم و استبداد باشد؛ معتقد به نفى وابستگى اقتصادى و فرهنگى و سياسى به قطبهاى جهانى باشد؛ متكى و معتقد به مردم‌سالارى باشد - يعنى برانگيخته بودن از سوى مردم و ملت خود - و همه‌ى اين مفاهيم را هم از مبانى دينى و اعتقادى و ايمانى گرفته باشد، نه از قراردادهاى اجتماعى - كه فرق بين دمكراسى غربى و مردم‌سالارى ما در همين است و جاى بحث و صحبت كردن و تفصيل دارد - خيلى مهم است. مردم‌سالارى دينى چون بر اساس يك اعتقاد دينى است، قابل نقض نيست؛ يعنى اگر كسى توانست در انتخابات تقلب كند يا به شيوه‌اى نظر مردم را جلب كند كه بناحق نگاهشان به وى متوجه باشد - مثلا ارزشى كه در او نيست، وانمود كند كه در او هست؛ بعد مردم به او اقبال كنند و رأى بدهند - در منطق مردم‌سالارى دينى او حقى ندارد. اين شيوه در منطق ليبراليسم كه پايه‌ى ليبراليسم غربى است، كاملا پذيرفته شده است؛ اما در منطق مردم‌سالارى دينى نه. سختگيرى در اين‌جا، به‌خاطر اتكاء به مبانى دينى و ايمانى، بيشتر است. پس نفى ظلم، سلطه، استبداد، وابستگى و فساد، همه منبعث و برخاسته از اعتقاد دينى است. بديهى است وقتى نظامى با اين خصوصيات به‌وجود آيد، براى هر كس كه در هر جاى دنيا معتقد به ظلم بين‌المللى، استبداد بين‌المللى، نفى حقوق ملتها و كشورها و معتقد به بى‌اعتنايى به مرزهاى كشورهاى مستقل است، دشمن و طرف مقابل و رقيب غيرقابل تحملى محسوب خواهد شد. به‌طور طبيعى اين‌طور است. بنابراين وقتى يك سلطه‌ى بين‌المللى و يك ابرقدرت مثل امريكا، سياست و راهبردش را بر اين قرار مى‌دهد كه منافع خودش را تأمين كند، اگر منابع كشورهاى ديگر به‌خطر بيفتد، برايش مهم نيست. وقتى نظامى با آن خصوصيات مثبت در دنيا وجود داشته باشد - بخصوص در منطقه‌اى كه كانون توجه امريكا از لحاظ منافع است - بديهى است بين اينها تضاد و چالش، يك امر قهرى و حتمى و اجتناب‌ناپذير است.

    چند ماه قبل از اين، يك استراتژيست امريكايى در توصيه‌هاى خود به دولت امريكا گفته بود: در كشورهاى اسلامى به هيچ وجه نبايد براى ايجاد دمكراسى عجله كرد؛ زيرا اگر امروز انتخابات آزاد در هر يك از كشورهاى اسلامى برگزار شود، حكومتهاى اسلامى و جريانات اسلامى سر كار مى‌آيند و مردم اينها را مى‌خواهند. اين اعتراف بسيار عجيب و حرف بسيار مهمى است. مى‌گويد دمكراسى در كشورهاى اسلامى، زودرس است. اين حرف و ادعا نشان‌دهنده‌ى آن است كه تفكر بيدارى اسلامى و بازگشت به اسلام - كه كانون آن در جمهورى اسلامى و ميان شما مردم بوده - منتشر شده و به همه‌ى دنيا رسيده است. اين اعتبار و ارزش كمى نيست. اين بذر اكنون پاشيده شده است. اگر مراكز قدرت و كانونهاى استكبار جهانى بخواهند اين بذر نرويد، راهش چيست؟ طبيعى‌ترين راه اين است كه با سرچشمه‌هاى جوشان آبيارى كننده‌ى اين بذر مقابله كنند. اين هم يكى از علل دشمنى استكبار با جمهورى اسلامى و كشور ماست كه شرحش بماند؛ چون فعلا بحث ما بر سر امريكاست.

    كسى گمان نكند كه تقابل امريكا با ايران، امر جديد و تازه‌يى است؛ نه، از شروع انقلاب، اين تقابل شروع شد. شايد سه يا چهار ماه از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه مجلس سناى امريكا قطعنامه‌ى بسيار شديداللحنى عليه انقلاب صادر كرد. البته اين‌جا مردم اجتماع و تظاهرات كردند و گفتند چرا دخالت مى‌كنيد. غرض؛ از اول انقلاب اين تقابل وجود داشت؛ منتها در يك دوره‌ى نسبتا طولانى، تقابل امريكا با جمهورى اسلامى، بيشتر تقابل عملى بود. تقابل عملى در مقابل تقابل نظرى است.

    تقابل عملى، يعنى اقدام براى ضربه‌زدن به جمهورى اسلامى از راههاى مختلف. تقابل عملى از همين قطعنامه‌ى سناى امريكا شروع شد. در اين‌جا كودتاى نظامى راه انداختند. كودتاى پايگاه شهيد نوژه معروف است، كه حتما شنيده‌ايد و شايد اطلاعاتى هم داشته باشيد. البته ما در جريان ريز قضايا بوديم. كودتاى نظامى بسيار خطرناكى بود كه مقدماتش را هم چيده بودند، اما نتوانستند آن را به جايى برسانند. مسدود كردن حسابهاى بانكى كشور ما در هر جايى كه اينها مى‌توانستند دخالت كنند، تقابل عملى ديگرى بود. در بانكهاى امريكا پولهاى زيادى متعلق به ملت ايران وجود داشت - از جمله، پولهاى دولت ايران در معاملاتى كه انجام مى‌داد - اما آنها همه‌ى حسابها را مسدود كردند. ضدانقلاب را به انواع مختلف تحريك كردند؛ نه فقط ضدانقلاب راست - يعنى سلطنت‌طلبها - بلكه غيرمستقيم ضدانقلابها و گروههايى را هم كه وابسته به جريان چپ آن روز بودند، تحريك مى‌كردند، كه مدارك و نشانه‌هايى در اختيار هست. حمله‌ى نظامى به طبس، تحريم اقتصادى، قطع رابطه، قطع خريد نفت و تشويق عراق به جنگ، از ديگر اقدامات عملى امريكا بود. ما يك وقت به‌عنوان تحليل مى‌گفتيم امريكاييها حتما به عراقيها چراغ سبز نشان داده‌اند؛ بعد هم خودشان كمك كرده‌اند و گفته‌اند حمله كنيد. پس از گذشت چند سال، اسناد و مداركى به دست آمد و معلوم شد تحليلهاى ما كاملا درست و منطبق با واقعيات بوده و مداركش روشن است! اقدام عملى ديگر امريكا، سرنگونى هواپيماى مسافربرى ما در خليج فارس بود كه نزديك به سيصد نفر از هموطنان ما در آن حادثه كشته شدند. همچنين كشتى «ايران اجر» ما را قلدرانه در دريا توقيف كردند. اينها برخوردهاى عملى امريكا، آن هم در آن موقعيت حساس بود. زمان رياست جمهورى، بنده به سازمان ملل رفتم و در مجمع عمومى سخنرانى بسيار پرشورى كردم؛ چند كانال تلويزيونى اروپايى هم مستقيم اين سخنرانى را پخش كردند. چون ممكن بود اين سخنرانى تأثيرات زيادى بگذارد، در همان روز يا فرداى روز سخنرانى، كشتى «ايران اجر» را در خليج فارس توقيف كردند! در نيويورك بوديم و هر كانال تلويزيونى را مى‌گرفتيم، ماجراى كشتى «ايران اجر» و اقدام به مين‌گذارى‌اش در خليج فارس، تمام فضاى تبليغاتى امريكا و بلكه دنيا را پر كرده بود. اين كار براى اين بود كه آن سخنرانى را تحت‌الشعاع قرار دهند. حمله به سكوهاى نفتى و امثال اين اقدامات، نوع ديگر تقابل عملى امريكا بود. در طول اين سالها، بيشتر تكيه روى تقابل عملى بود؛ اقدام سياسى و اقتصادى يا نيمه‌نظامى و حتى نظامى.

    امريكا بعد از اين‌كه سالهايى را در مقابل جمهورى اسلامى و ملت ايران با اين روش عمل كرد، به اين نتيجه رسيد كه تقابل عملى كافى نيست و بايد در كنار آن، تقابل و تخاصم و مبارزه‌ى نظرى را هم شروع كند. معناى تقابل نظرى چيست؟ يعنى مبارزه با جمهورى اسلامى در صحنه‌ى اعتقاد و در زمينه‌ى فرهنگ و مسائل اخلاقى. البته قبلا هم مبارزه‌ى آنها جدى بود؛ منتها احساس كردند بايد نقطه‌ى ثقل اين باشد. فكر كردند با مبارزه‌ى اعتقادى مى‌توانند بخش عظيمى را فلج كنند و يك مانع را بردارند. فكر كردند با مبارزه در زمينه‌هاى اخلاقى، يك بخش ديگر از امكان و سلاحى را كه در اختيار جمهورى اسلامى هست، بگيرند

    از دشمن نمى‌شود توقع داشت راهى را كه براى مقابله با جبهه‌ى مقابل خود در پيش گرفته است، رها كند؛ مگر آن وقت كه مأيوس شود، تيرش به سنگ بخورد و بفهمد فايده‌اى ندارد. در همه‌ى مسائل - چه مسائل سياسى، چه مسائل اعتقادى، چه مسأله‌ى فلسطين، چه مسأله‌ى حزب‌الله و چه مسائل علمى - دشمن شبهه‌افكنى مى‌كند. نقشه‌ى اساسى دشمن چيست؟ مقابله با جمهورى اسلامى براى دستيابى و سلطه بر ايران، با همان خصوصياتى كه مى‌دانيم و عرض كرديم ايران براى اردوگاه استكبار و امريكا چه اهميتى دارد.

    از طرف ديگر در داخل، به‌وسيله‌ى گسستن پيوند نظام با مردم، زمينه‌سازى مى‌كنند. اساس سياست آنها اين است كه بتوانند بين نظام جمهورى اسلامى و مردم، گسيختگى به‌وجود آورند؛ بعد هم آماده‌سازى افكار عمومى در سطح بين‌المللى. چرا به اين زمينه‌سازى احتياج دارند؟ براى اين‌كه بدون اين زمينه‌سازى، امريكا مى‌داند كه پيروزى‌اش بر جمهورى اسلامى - با وجود برتريهاى نظامى - ممكن نيست؛ اين يك واقعيت است. برترى نظامى همه‌جا تعيين كننده نيست، كه ان‌شاءالله بيشتر توضيح خواهم داد. امريكا احتياج به اين زمينه‌سازى داخلى دارد تا بتواند سلطه‌ى نظامى داشته باشد.

    رويكردى كه امريكا مى‌خواهد ابرقدرتى خود را تثبيت كند و امتياز انحصارى ابرقدرتى را براى خودش به‌دست بياورد، يك راهبرد است. بلاشك اين راهبرد اقتضاء مى‌كند كه آنها ماجراجويى هم بكنند - كمااين‌كه مى‌بينيد در دنيا اين كار را مى‌كنند - منتها ماجراجويى و بحران‌آفرينى از نظر اين ماجراجويان و بحران‌آفرينان يك شرط اساسى دارد كه اگر حاصل نشود، دست به بحران‌آفرينى نمى‌زنند. آن شرط اين است كه بتوانند از بحران، موفق بيرون آيند. آن‌جايى كه مطمئن نباشند مى‌توانند از ماجراجويى با توفيق بيرون آيند، اقدام نمى‌كنند؛ چون به ضرر خودشان تمام خواهد شد.

    خواسته‌ى امريكا در اين منطقه، آن است كه بازار مصرف آن را در اختيار گيرد. به‌هرحال بايد توليدات آنها به فروش برسد. اين منطقه هم پرجمعيت است و مردم آن بايد توليدات امريكا را مصرف كنند تا سرمايه‌داران امريكايى و صهيونيستى بتوانند جيبهاى خود را پر كنند و سود به دست بياورند. اين موضوع هم از اهداف مهم امريكايى‌ها در اين منطقه به شمار مى‌رود.

    براى دسترسى به اين اهداف و حفظ آنها لازم است تا رژيمهايى در اين منطقه به‌وجود بيايد كه به‌طور كامل مطيع آنها باشند و سياستهاى آنها را قبول كنند. اگر گفتند نفت توليد كنيد، اين مقدار توليد كنيد، به اين قيمت بفروشيد، اين كالا را مصرف كنيد، روابط سياسى‌تان را با فلان رقيب امريكا قطع كنيد و يا با فلان دوست امريكا رابطه برقرار كنيد، اين رژيم‌ها مطيع باشند و هرچه كه امريكايى‌ها گفتند بشنوند و بپذيرند. بنابراين امريكايى‌ها براى اين‌كه سلطه‌ى خود را در اين منطقه حفظ كنند، به رژيمهاى كاملا مطيع و دست نشانده و بدون مقاومت نياز دارند.

    الان در منطقه رژيمهايى كه مطيع امريكا باشند، وجود دارند؛ اما امروز يك پديده‌ى ديگر هم در دنيا به‌وجود آمده است كه نمى‌توان آن را ناديده گرفت. امروز ديگر رژيمهاى مرتجع، موروثى و استبدادى حتى اگر منافع امريكا را هم تأمين كنند به درد اين كشور نمى‌خورند. آنها به رژيم‌هاى سرسپرده‌اى احتياج دارند كه ظاهر دموكراسى هم داشته باشند. خطر امريكا مخصوص عراق نيست. بسيارى از رژيمهاى منطقه كه با امريكا روابط خوبى دارند، از آن جايى كه رژيمهايى مردم پسند و متكى به آراء مردم نيستند، در آينده مورد چالش امريكا قرار خواهند گرفت. امريكايى‌ها به رژيمى احتياج دارند كه مثل رژيم طاغوت پهلوى نباشند و مردم در مقابل آن قيام نكنند. رژيم پهلوى از رژيمهاى مرتجع و دست‌نشانده‌ى امريكا بود كه امريكايى‌ها به فكر اصلاحش نيفتادند و مردم قيام كرده و آن را سرنگون كردند و نظام اسلامى مورد علاقه‌ى خود را سر كار آوردند. اينها مى‌ترسند همين مطلب در كشورهاى عربى و اسلامى ديگر هم تكرار شود. اين مطلب را تصريح كرده‌اند. يكى از سياستمداران و استراتژيست‌هاى مؤثر امريكايى به تازگى گفته است كه امروزه اگر در كشورهاى عربى، دمكراسى زود هنگام برقرار شود و قدرت و اختيار رأى به مردم داده شود، رژيمهاى اسلامى برسر كار مى‌آيند. اين مطلب را خود وى در مقابل مجلس سناى امريكا شهادت داد. با توجه به اين مطلب، امريكايى‌ها بايد رژيمهايى را بر سر كار بياورند كه ظاهر مردمى هم داشته و با آراء مردم سركار آمده باشند.

    وقتى اين هدف محقق شد براى اين‌كه مردم افرادى را انتخاب كنند و سركار بياورند كه منافع امريكا را تأمين كند، به طرفند ديگرى هم احتياج دارند. اين طرفند چيست؟ ترويج فرهنگ بى‌بندوبارى و بى‌مبالاتى نسبت به ارزشها در ميان مردم. آنها تلاش مى‌كنند كه مردم را با فرهنگ امريكايى بار بياورند. در نتيجه مردم تحت تأثير اين فرهنگ به كسى رأى مى‌دهند كه رژيم امريكا مى‌پسندد.

    مجموع اين اهداف تلاش و فعاليت گسترده‌ى سياسى، فرهنگى، تبليغاتى و در نهايت نظامى را در دستور كار امريكا قرار مى‌دهد. و اكنون اين تلاش و حركت در عراق صورت گرفته است.

    عدّه‌اى با دستشان به پاى خود رشته‌هايى را مى‌بندند و گره‌هايى را به وجود مى‌آورند؛ خود را از قابليت استفاده براى اين ملت و آرمانهاى او مى‌اندازند و بعد هم اسلام و نظام اسلامى و احكام اسلامى را متّهم مى‌كنند. ناجوانمردى از اين بيشتر؟! بعضى در دلِ خود احساس ضعف مى‌كنند، يا چشم‌غرّه‌هاى امريكا آنها را مى‌ترساند، يا وعده‌هاى امريكا و امثال امريكا دل ضعيف و ناتوانشان را به خود جذب مى‌كند؛ لذا به سمت امريكا مى‌كشند. آن‌گاه ملت و جوانان مؤمن و مديران باايمان و باصفاى كشور را متّهم مى‌كنند كه اينها نمى‌توانند؛ بنابراين ناچاريم برويم تسليم امريكا شويم! كسانى كه دم از مذاكره‌ى با امريكا مى‌زنند، يا از الفباى سياست چيزى نمى‌دانند، يا الفباى غيرت را بلد نيستند؛ يكى از اين دو تاست. در حالى كه دشمن اين‌طور اخم مى‌كند، اين‌طور متكبّرانه حرف مى‌زند، اين‌طور به ملت ايران اهانت مى‌كند، تصريح هم مى‌نمايد كه مى‌خواهد عليه اين نظام و اين كشور و منافع آن اقدام كند، عدّه‌اى در اين‌جا ذليلانه و زبونانه مى‌گويند: چه كار كنيم؛ برويم، نرويم، نزديك شويم، با آنها صحبت كنيم، در خواست كنيم، خواهش كنيم؟! اين اهانت به غيرت و عزّت مردم ايران است؛ اين نشانه‌ى بى‌غيرتى است؛ اين سياستمدارى نيست. سعى مى‌كنند رنگ و لعابى از فهم سياسى به كار خود بدهند؛ نه، اين درست ضدِّ فهم سياسى است.

    ملت ايران آرمانها و مقاصدى دارد كه در دنيا هر كس به اين مقاصد و نيز به ملت ايران احترام گذاشته و نظام جمهورى اسلامى را قبول كرده، ملت ايران در طول زمان با او مثل يك طرفِ برابر و مساوى وارد ميدان مذاكره و معامله شده است. ما با شوروى هم ارتباطات داشتيم، با اروپا و همه‌ى دنيا هم ارتباطات داريم. مسأله‌ى امريكا اين است كه هويّت اسلامى و ملى ما را قبول ندارد و اين را به زبان مى‌آورد. چرا عدّه‌اى از مدّعيان سياست و فهم، نمى‌فهمند؟! واقعاً جاى تأسّف است. حكومتى كه اين‌طور صريحاً مى‌گويد مى‌خواهم عليه نظام اسلامى و خواستِ ملت ايران عمل كنم و براى براندازى اين نظام بودجه مى‌گذارد، ارتباط و مذاكره با آن، هم خيانت و هم حماقت است!

    بناى استكبار و زورگويى در عالم اين است كه همه‌ى دولتها و به تبع آنها همه‌ى ملتها را وادار كند تا منطق زور و ظلم و بى‌انصافى او را بپذيرند و از همان راه حركت كنند. بناى عالم را بر ظلم گذاشتند و مى‌خواهند به نفع كمپانيها و سرمايه‌داران بزرگ و گردانندگان صهيونيستى و غيرصهيونيستىِ منابع مالى بزرگ دنيا و عليه ملتها، عالم را اداره كنند و توقّع دارند همه‌ى دولتها و ملتها از اين مواضع پيروى كنند. مگر چنين چيزى مى‌شود؟ ممكن است بعضى از دولتها به خاطر منافع شخصى مسؤولانِ خود تسليم شوند؛ اما دولت و ملتى كه به نام اسلام سخن مى‌گويد، به نام استقلال و هويّت ملى خود موضع مى‌گيرد و حق مى‌گويد و دنبال حق مى‌رود، مگر ممكن است تسليم شود؟

    الان ورد و ذكر عدّه‌اى مذاكره‌ى با امريكا شده است! چه مذاكره‌اى؟! مى‌گويند با امريكا مذاكره كنيد تا موذيگرى نكند؛ فشار وارد نياورد؛ تهديد نكند و منافع ملى ما را رعايت نمايد. مگر كشورهايى كه امروز مورد تهديد امريكا هستند - غير از جمهورى اسلامى - با امريكا مذاكره نمى‌كنند؟ مگر آنها با امريكا رابطه ندارند؟ مذاكره و رابطه، مانع فشار آوردن و تهديد كردن و بدجنسى كردن و افزون‌طلبى نيست؛ مذاكره مشكلى را حل نمى‌كند. دولت امريكا صريحاً با نظام اسلامى، هويّت اسلامى و ايمان اسلامىِ مردم ما اعلام مخالفت كرده است. علّتش اين است كه اسلام موجب شده تا اين ملت در مواضع خود مستقر و ثابت باشد و پابرجا بايستد و تسليم آنها نشود. هدف امريكا اين است كه سيطره‌ى خود را كه در دوران رژيم منحوس پهلوى - بخصوص در سى سال آخر آن رژيم - بر همه جاى كشور گسترده بود، دوباره برقرار كند. معلوم است كه ملت ايران بعد از اين انقلاب عظيم، بعد از اين همه فداكارى و قهرمانى و بعد از اين همه شهادتها، تسليم چنين زورگويى نخواهد شد. نخير، مذاكره هيچ مشكلى را حل نمى‌كند.

    مذاكره با امريكا، البته براى دولت امريكا مفيد است. با مذاكره، او جاى پايى پيدا مى‌كند تا بتواند خواسته‌هاى خود را بيشتر تحميل كند و توقّعات خود را انبوهتر بر سر اين ملت و دولت بريزد. مذاكره موجب مى‌شود كه دولت امريكا بتواند همين تهديدهايى را كه الان از دور مى‌كند، همين توقّعات بيجا و قلدرانه‌اى را كه در مصاحبه‌ها و سخنرانيها مى‌گويد، پشت ميز مذاكره، با حجم بيشتر و با قدرت چانه‌زنى بيشتر، بر سر مسؤولان كشور ما بريزد. معناى مذاكره اين نيست كه امريكا حاضر باشد هويّت اين ملت را، نظام جمهورى اسلامى را، ايمان اين مردم و مواضع آنها را به رسميت بشناسد. آنها با اين اساس مخالفند؛ آنها با حضور اين مردم مؤمن مخالفند؛ آنها دنبال اين هستند كه همان روشهايى را كه در دوران حكومت پهلوى اعمال مى‌شد - همان فساد، همان تسلّط و همان قاهريّت - دوباره در اين مملكت ايجاد كنند. اين‌كه با مذاكره حل نمى‌شود. مگر اين ملت اجازه خواهد داد كه مسؤولى در اين كشور - از رهبرى گرفته تا همه‌ى مسؤولان - از مواضع اسلامى و منافع اساسىِ سرنوشت‌سازش يك قدم عقب بنشيند؟

    ما از هيچ جنگى استقبال نمى‌كنيم؛ اين را همه بدانند. اين موضع متّحد و يكپارچه‌ى همه‌ى مسؤولان نظام است؛ اجتناب از جنگ را وظيفه‌ى خودمان مى‌دانيم. معتقديم رويكرد كنونى امريكا، منطقه و دنيا را به بى‌ثباتى مى‌كشد. درعين‌حال معتقديم كه امريكا در برآورد تواناييهاى خودش دچار مبالغه است. همه‌ى عناصر لازم براى آنچه كه آنها مى‌خواهند به دست بياورند، موشك و اتم نيست؛ خيلى چيزهاى ديگر لازم است كه آنها ندارند. در مورد تواناييهاى ملت بزرگ، منطقه‌ى حسّاس و مسؤولان هوشيار ما هم دچار غفلتند. ما تواناييهاى انسانى داريم، تواناييهاى جغرافيايى داريم. منطقه‌ى ما، منطقه‌ى بسيار حسّاسى است. بى‌ثباتى در اين منطقه دنيا را بى‌ثبات مى‌كند. اينها حقايق بسيار مهمى است كه بايد به آن توجّه داشته باشيم. جمهورى اسلامى ايران هم «طالبان» نيست كه بند نافش به يك كشور بيگانه وصل بود، لذا وقتى كه بند ناف را قطع كردند، به خودى خود از بين رفت. جمهورى اسلامى كشورى بزرگ، با مردمى بزرگ، با امكاناتى فراوان، با سرزندگى و نشاط فراوان، با عقبه‌ى طولانى در همه‌ى دنياى اسلام و با قدرت بازدارندگى بسيار بالاست. جمهورى اسلامى قابل مقايسه با جاهاى ديگر نيست.

    آنچه كه جان كلام طرفِ امريكايى است اين است؛ به ما مى‌گويد ضعيف باشيد، وابسته باشيد، دست‌نشانده باشيد، تا به شما حمله نكنيم و اين چيزى است محال. ما ضعيف نيستيم، قوى هستيم، عزيز هستيم، سربلند هستيم. نه ملت ما، نه دولت ما، نه تاريخ ما و نه فرهنگ ما اجازه‌ى تسليم در مقابل هيچ دشمنى را نمى‌دهد و اين ملت به‌هيچ‌وجه تسليم نخواهد شد. موضع ما پاى فشردن بر حق و به كار گرفتن عقل و حزم و تدبير است و تنها راه حفظ كشور را همين مى‌دانيم. بايد مواضع برحقِ‌ّ خودمان را حفظ كنيم و بايد عقل و تدبير و حزم را در همه‌ى مراحل به كار بنديم. در اين دوره نخبگان وظايف سنگينى دارند و اين دوره، دوره‌ى آزمايش مهمّى است.

    يك «بايدِ» حتمى داريم و يك «نبايدِ» حتمى. بايدِ حتمى اين است كه همه بايد آن وظايفى را كه به صورت قانونى بر عهده‌ى آنهاست، به بهترين وجه انجام دهند. اين، اساس كار است. يعنى بخشهاى گوناگون دولتى اگر مى‌خواهند وظيفه‌ى حقيقى خود را انجام دهند، آن كارى را كه برحسب قانون بر عهده‌ى آنهاست، خوب، كامل و سالم انجام دهند. همه‌ى بخشهاى گوناگون كار خود را درست انجام دهند. بخشهايى هم هستند كه مخصوص دورانى شبيه اين دورانند. آنها هم بايد كار خودشان را به بهترين وجه انجام دهند. اين، آن بايدِ حتمى است؛ متعلّق به همه‌ى ما هم هست. اين لحظه‌هاى حسّاس در تاريخ كشورها و ملتها براى خودِ آن كسانى كه در اين لحظه‌ها زندگى مى‌كنند، ممكن است عادّى جلوه كند؛ اما براى كسانى كه در آينده قضاوت خواهند كرد، امروز هر كدام از اين حركات مهم است. هر اظهار و سكوتى، هر حركت و اقدامى زير ذرّه‌بين آيندگان خواهد بود؛ همچنان كه امروز هم زير ذرّه‌بين كرام‌الكاتبين هست؛ مأموران الهى مواظب اعمال ما هستند: «و كنت انت الرّقيب علىّ من ورائهم و الشّاهد لما خفى عنهم». هر حركتِ امروز شما مى‌تواند تأثيرگذار باشد. پس بايستى با دقّت، مراقب هر حرفى، هر اقدامى، هر موضعگيرى‌اى؛ هر گفتنى و هر نگفتنى باشيم. اين، آن بايدِ لازم است.

    يك نبايدِ لازم هم داريم و آن مرعوب نشدن است. بزرگترين خطا و زيان و خطر براى يك كشور در چنين شرايطى اين است كه دشمن احساس كند كه توانسته است او را مرعوب كند. اصلاً يكى از ابزار ابرقدرتها مرعوب كردن است. گاهى اوقات هيبت ابرقدرتى در مقابل ضعفا تأثيرش از سلاح بيشتر است. بعضى كسان از ترس ابرقدرت همان بلايى را سر خودشان مى‌آورند كه آن ابرقدرت ممكن است سر آنها در بياورد. مرعوب نشويد! بعضى كسان در گفتگوهاى گوناگونى كه اين روزها وجود دارد، طورى حرف مى‌زنند، به گونه‌اى عمل مى‌كنند كه آن انضباط لازمى را كه در اين شرايط، كشور به آن احتياج دارد، بر هم مى‌زنند. به نظر ما برخى از روى كج‌سليقگى است و برخى نيز نتيجه‌ى همين مرعوب شدن است.

    بزرگترين خطا و زيان و خطر براى يك كشور در چنين شرايطى اين است كه دشمن احساس كند كه توانسته است او را مرعوب كند. اصلاً يكى از ابزار ابرقدرتها مرعوب كردن است. گاهى اوقات هيبت ابرقدرتى در مقابل ضعفا تأثيرش از سلاح بيشتر است. بعضى كسان از ترس ابرقدرت همان بلايى را سر خودشان مى‌آورند كه آن ابرقدرت ممكن است سر آنها در بياورد. مرعوب نشويد! بعضى كسان در گفتگوهاى گوناگونى كه اين روزها وجود دارد، طورى حرف مى‌زنند، به گونه‌اى عمل مى‌كنند كه آن انضباط لازمى را كه در اين شرايط، كشور به آن احتياج دارد، بر هم مى‌زنند. به نظر ما برخى از روى كج‌سليقگى است و برخى نيز نتيجه‌ى همين مرعوب شدن است.

    چنين نيست كه كسى خيال كند كه حالا ما در اين شرايط راه حلّمان اين است كه به خود اين ظالمِ زورگوىِ تهديدكننده مراجعه كنيم؛ با خود او صلاح مشورت و مذاكره كنيم! مذاكره راه حل نيست؛ مذاكره برطرف كننده‌ى هيچ مشكلى از اين قبيل مشكلات نيست. اين كشورهاى ديگرى كه مورد تهديد قرار گرفته‌اند، باب مذاكره‌شان با امريكا باز است؛ روابط هم دارند؛ درعين‌حال مورد تهديدند. ممكن است مذاكره باشد، جنگ هم باشد؛ ممكن است مذاكره نباشد، جنگ هم نباشد؛ ممكن است جنگ باشد، اما همراهش عزّت و پيروزى باشد؛ ممكن است جنگ نباشد، اما همراهِ نبودنِ جنگ، ذلّت و اسارت باشد. اين‌طور نيست كه كسى خيال كند حالا اگر چنانچه رفتيم و گفتيم شما چه مى‌فرماييد، شما كه اين‌قدر عصبانى هستيد، يك چيزى بگو، مسأله حل خواهد شد. عزم و توكّل، عاملِ تعيين‌كننده است. خودباختگى و رعب نيز از آن طرف عامل تعيين كننده است.

    ما در دنيا اهل مذاكره‌ايم. بنده از زمان رياست جمهورى هميشه به وزارت خارجه و دستگاههاى گوناگون تأكيد مى‌كردم كه برويد با دولتها و كشورها صحبت كنيد، در مجامع جهانى شركت كنيد. به رؤساى جمهور بعد از رياست جمهورى خودم هميشه تأكيد مى‌كردم كه مسافرت كنيد؛ در مذاكرات شركت كنيد و ارتباط داشته باشيد؛ رفت و آمد داشته باشيد. مبنائاً به مذاكره معتقدم؛ اما مذاكره با كه و بر سر چه؟ مذاكره براى رسيدن به يك قدر مشترك؛ دو طرف بايد همديگر را قبول داشته باشند؛ يك حدّ وسطى هم وجود داشته باشد؛ مذاكره كنند تا به اين حدّ وسط برسند. آن طرفى كه شما را اصلاً قبول ندارد، با اصل وجود شما به عنوان جمهورى اسلامى طرف است، با او چه مذاكره‌اى مى‌توانيد بكنيد؟! او صريحاً مى‌گويد كه با نظام دينى مخالف است؛ با نظام جمهورى اسلامى بخصوص، مخالف است؛ چون منشاء حركت بيدارى مسلمانان در دنيا شده است. او صريحاً حركت اصلاح‌طلبى را در ايران به معناى حركتى بر ضدّ نظام اسلامى مى‌داند؛ اين مجموعه‌ى برادران و خواهران ما را كه تحت نام اصلاح‌طلب هستند، اصلاً اصلاح‌طلب نمى‌داند! او كسانى را اصلاح‌طلب مى‌داند كه مى‌خواهند نه سر به تن اين جناح باشد، نه سر به تن آن جناح؛ اصلاً مى‌خواهند نظام اسلامى نباشد. بنابراين با كسى كه با اصل نظام اسلامى مخالف است و چنانچه يك حركتى بكند، يك دوستى‌اى با كسى ابراز كند، حتماً از روى تاكتيك و براى فريب است، با اين چه مذاكره‌اى مى‌شود كرد؟ اين مذاكره به چه نتيجه‌اى ممكن است منتهى شود؟

    مذاكره بايد از موضع قدرت و قوّت باشد. كسانى كه در شرايط تهديد به فكر مذاكره مى‌افتند، ضعف خودشان را با صداى بلند اعلام مى‌كنند. اين حركتِ بسيار غلطى است. امام بالاتر از مذاكره را گفتند، فرمودند: اگر امريكا آدم شود، ما با او رابطه هم برقرار مى‌كنيم؛ يعنى اگر از خوى استكبارى دست بردارد؛ مانند يك طرف برابر، و نخواهد اهداف خودش را در داخل ايران تعقيب كند، در آن صورت او هم مثل بقيه‌ى دولتها خواهد بود. اما واقعيّت اين نيست؛ واقعيّت غير از اين است. آنها هنوز خوابِ دوران سلطه‌ى زمان پهلوى را مى‌بينند؛ به فكر بازگشتن همان دوره و سلطه هستند. آنها با يك نظامى كه مستقل است و مى‌خواهد سياست خودش را داشته باشد، حرف خودش را بزند، از دين خودش، از عقايد خودش، از فرهنگ خودش الهام بگيرد، با همه‌ى وجود مخالفند؛ گرچه امروز به‌صراحت اين را نمى‌گويند، اما در گوشه و كنارِ حرفهايشان هست.

    امروز احساس مى‌كنم مردم ما داراى خودآگاهى‌اند؛ اما بعضى از نخبگان ما خودآگاهى ندارند! امروز يكى از ضرورتهاى مهم اين است كه مسؤولان و نخبگان سياسى و دست‌اندركاران اداره‌ى امور در همه‌ى قواى سه‌گانه و ساير اركان اين كشور، خودآگاهى داشته باشند؛ بفهمند كجا قرار دارند؛ دشمن كجاست و هدف او چيست و راهِ مقابله‌ى با آن كدام است. مردم ايستاده‌اند و در اين راه، محكم حركت مى‌كنند. با اين‌كه به خاطر دشمنيهاى دشمنان، بسيارى از خواسته‌هاى مردم برآورده نشده است؛ درعين‌حال مردم ايستاده‌اند؛ چرا؟ چون مى‌دانند در صورت ادامه دادن به اين راه - يعنى استحكام نظام اسلامى - دنيا و آخرت آنها آباد خواهد شد. اين را مردم از اسلام شناخته‌اند و فهميده‌اند و دشمن مى‌خواهد نگذارد همين كار صورت گيرد. امروز هدف سياستهاى استكبارى و در رأس همه‌ى شياطين عالم امريكا اين است كه نگذارند نظام اسلامى - كه به اراده و اختيار و ميل مردم متّكى است - به اهداف خود برسد. از اين طرف مانع از كارايى نظام بشوند، از آن طرف هم وسوسه كنند كه مشكل شما اين است كه با امريكا رابطه نداريد؛ و اگر رابطه برقرار كنيد، همه‌ى مشكلات شما حل خواهد شد! با اين كار، مى‌خواهند راه را براى سلطه‌ى مجدّد بر اين كشور باز كنند.

    ما با ملاحظه‌ى همه‌ى جوانب، با مطالعه‌ى همه‌ى تجربه‌هاى كشورِ خود و كشورهاى همسايه و با مشورت با صاحب‌نظران عمده و داراى رأى، به اين نتيجه مى‌رسيم كه نه فقط رابطه با امريكا، بلكه مذاكره با دولت امريكا امروز برخلاف مصالح ملى و منافع ملت است. اين يك نظرِ متعصّبانه نيست؛ اين يك انديشه و فكر است؛ بررسى شده و با ملاحظه‌ى همه‌ى جوانب است. مذاكره با امريكا - چه در قضاياى كنونى و چه در مسائل ديگر - به معناى باز كردن باب توقّعات و طلبكاريهاى امريكاست. كسانى كه دم از مذاكره مى‌زنند - كه البته سوء نيّت ندارند، دچار غفلتند - توجّه ندارند كه مذاكره با امريكا در هر يك از قضايايى كه اين دولت در آن براى خودش ايده و منفعتى تعريف كرده است - مثل همين قضيه‌ى افغانستان - هيچ فايده‌اى ندارد. چرا؟ چون او مستكبر است و تسليم نمى‌شود. مذاكره‌ى امريكا با يك دولت، به معناى اين نيست كه مى‌خواهد نظرات آن دولت را قبول كند؛ حتّى نظرات مجامع جهانى را قبول نمى‌كند! همين حالا كه در آفريقا در يك كنفرانس، بحث گرم شدن زمين و مسأله‌ى گازهاى گلخانه‌اى در دنيا مطرح است و همه‌ى دنيا لازم دانستند در اين خصوص تلاش كنند، امريكا زير بار نمى‌رود؛ يعنى حتّى با رفقاى اروپايى خودش هم كنار نمى‌آيد! چند روز پيش در خبرها خواندم كه رئيس جمهور پاكستان از امريكاييها درخواست مى‌كند كه براى حمله به افغانستان، از فلان فرودگاه استفاده نكنند؛ از بقيه‌ى فرودگاهها استفاده كنند؛ اما امريكاييها خواسته‌ى او را رد مى‌كنند! يعنى به نظرِ مشورتىِ رئيس آن كشور در مورد يك فرودگاه اعتناء نمى‌كنند! كداميك از كشورهايى كه با امريكا رابطه دارند، توانسته‌اند در يك مسأله‌ى مهم، نظرشان را به امريكا تحميل كنند؟ بعضى از كشورهاى عربى تملّق امريكا را مى‌گويند؛ بعضى از آنها هرچه مى‌توانند، نظرات امريكا را در همه‌ى بخشها رعايت و به آن عمل مى‌كنند؛ اما امريكا به كدام خواسته‌ى اين كشورها در مقابل رژيم صهيونيستىِ غاصب يا در مسائل مهم جهان عرب ترتيب اثر داده است؟ اين غفلت بزرگى است كه بعضى كسان دارند.

    دشمن كيست؟ هر كس كه با حاكميت نظام مستقل مردمى دينى مخالف است، دشمن است. طمع‌ورزان، غارتگران، سودجويان، زراندوزان، زورگويان، وابستگان، مايلين به فساد و كسانى كه از حاكميت فرهنگ دينى زيان شخصى مى‌بينند، دشمنند. البته در رأس اينها دشمنان خارجى هستند كه بيش از همه ضرر ديده‌اند. امريكا بيش از همه از تشكيل حكومت اسلامى خسارت ديد و هنوز هم مى‌بيند - آنها جلوتر از همه‌اند - صهيونيستها همين‌طور، كمپانيهاى بزرگ جهانى همين‌طور، بى‌بندوبارهاى گوناگون در بخشهاى مختلف همين‌طور، كيسه‌دوخته‌هاى براى ثروت ملى همين‌طور. همه‌ى اينها دشمنند.

    درجات دشمن، مختلف است؛ ولى در مجموع، يك جبهه‌ى دشمن به‌وجود آمده است. اين جبهه مرتّب از اوّلِ انقلاب سعى كرده اين قلعه را پس بگيرد. هدف اين است كه حكومت مردمىِ دينىِ متّكى به ايمان و عشق و اراده‌ى مردم - كه امروز در ايران وجود دارد - به يك حكومت وابسته‌ى انحصارى تبديل شود كه امريكا راحت بتواند با آن مذاكره كند؛ به آن امتياز شخصى بدهد و از آن امتياز بگيرد. اما امروز نمى‌توانند اين كار را بكنند.

    آن گروهان يا گردان يا لشكر سربازى كه در جبهه‌ى جنگ، قلعه و دژى را فتح مى‌كند و بعد دچار غفلت مى‌شود، اين غفلت از كجا حاصل مى‌شود؟ عواملى وجود دارد كه اين غفلت را به‌وجود مى‌آورد. اوّلين عامل، بى‌انگيزگى، ضعيف شدن انگيزه و غيرت، ضعيف شدن ايمان و ضعيف شدن همبستگى و شجاعت است. براى اين‌كه در انقلاب و نظام اسلامى، جبهه‌ى عظيم مردمى را دچار انفعال كنند، همين عوامل به وسيله‌ى دشمن تزريق مى‌شود.

    بعضى از كشورها مى‌ترسند؛ بعضى از كشورها ملاحظه مى‌كنند؛ سران بسيارى از كشورها از اين سياست سلطه‌طلبى امريكا دلشان خون است؛ راهى ندارند؛ ارتباطشان با مردم قطع است و پشتيبانى مردمى ندارند كه بتوانند بايستند؛ مجبورند همصدايى كنند. بعضى هم وابسته‌اند؛ خود امريكاييها آنها را سرِ كار آورده‌اند. رژيم پهلوى نه اين‌كه اين سياست را نمى‌فهميد، نه اين‌كه نمى‌دانست؛ خوب مى‌فهميد كه امريكا در اين كشور چه مى‌خواهد؛ منتها چه كسى مى‌خواست با اين مقابله كند؟ شاه را خود امريكاييها سرِ كار آورده بودند؛ كودتاى مرداد سال 32 به‌وسيله‌ى امريكاييها در ايران راه افتاد و محمّدرضا را كه از ايران گريخته بود، برگرداندند و پادشاه كردند. او مى‌تواند با امريكا مبارزه كند؟!

    بسيارى از اين كشورهايى كه مى‌بينيد - من نمى‌خواهم اسم بياورم - امروز در مقابل افزون‌طلبى و زياده‌خواهى امريكا تسليم مى‌شوند. كسانى هستند كه سرانشان راضى نيستند؛ منتها يا شجاعت و جسارت لازم را ندارند، يا پشتيبانى ملى را ندارند، يا منافعشان اجازه نمى‌دهد، يا به مقامشان چسبيده‌اند. ما در جمهورى اسلامى هيچيك از اين مشكلات را نداريم. ما انقلاب و نظاممان اساساً بر عليه امريكا شكل گرفت.

    درست است كه انقلاب اسلامى ايران رژيم پهلوى را از بين برد، اما اين مبارزه، فقط مبارزه‌ى با رژيم پهلوى نبود؛ مبارزه‌ى با حضور امريكا و با سلطه و نفوذ امريكاييها بود كه تا مغز استخوان اين ملت نفوذ كرده بودند. لذا از اوّل هم همه‌ى دنيا فهميدند كه در صف مقدّم دشمنان اين نظام و اين انقلاب، امريكاست. حالا ما چشم خودمان را ببنديم، سر خودمان را كلاه بگذاريم و بگوييم: نه، امريكا با ما دشمن نيست؟! چه كار كرده كه نشان بدهد دشمن نيست؟ اموال ما را بلوكه نكرده است؟ الان ميلياردها دلار متعلّق به اين ملت در امريكا بلوكه است. اموال و ابزار فراوانى در رژيم گذشته از امريكا خريده بودند و هنوز منتقل نشده بود كه انقلاب شد. اينها در انبارى نگهدارى مى‌شود؛ ما چند سال دنبال كرديم كه آنها را برگردانيم، قبول نكردند. اموال ما را كه در انبارهاى آنهاست، به ما ندادند؛ با اين‌كه پولش را گرفته بودند؛ و جالب اين است كه انباردارى هم براى خودشان حساب كردند و شروع كردند از طلبهاى ما كم كردن! يك دشمن چه كار كند كه آدم باور كند او «دشمن» است؟!

    جنگ هشت ساله عليه ما شروع شد. البته چند نفر از سران كشورهاى منطقه‌ى خاورميانه و بيرون خاورميانه در طول سالهاى متمادى به من گفته‌اند كه حمله‌ى عراق به ايران، با هماهنگى قبلى بود و امريكاييها مى‌دانستند چه دارد اتفاق مى‌افتد؛ اين‌طور نبود كه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته باشند؛ بلكه تشويق و زمينه‌سازى هم كردند! البته من سندى ندارم؛ اما قرائن، همه همين را نشان مى‌دهد؛ كمااين‌كه ما چيزهاى ديگرى را بدون اين‌كه سند مكتوبى داشته باشيم - قرائن شهادت مى‌داد - ادعا كرديم؛ بعد از چند سال كه جنگ تمام شد، خودشان اعتراف كردند! مثلاً ما گفتيم كه امريكاييها اطّلاعات ماهواره‌اى را از مراكز نظامى ما، از تحرّكات، از تجمّعات و از مواضع عدّه‌هاى نظامى ما مى‌گيرند و به عراق مى‌دهند - عراق كه خودش وسيله نداشت - ما اين را آن‌وقت فهميديم؛ قرائن اين را نشان مى‌داد. بعد از گذشت چند سال كه جنگ تمام شده بود، بعضى از مراكز غربى - چه اروپايى و چه امريكايى - خودشان همين را صريحاً گفتند! در واقع جنگ را زمينه‌سازى كردند، به‌وجود آوردند، تشويق كردند و در تمام دوران جنگ به صدّام حسين كمك كردند. آن روزى كه معلوم شد برنده‌ى جنگ، جمهورى اسلامى خواهد بود، صريحاً ايستادند و گفتند: ما راضى نمى‌شويم كه اين جنگ برنده داشته باشد! اگر بنا بود صدّام بيايد خوزستان را بگيرد - به قول خودش سه روزه تا تهران بيايد! - آن‌وقت برنده داشتن جنگ مانعى نداشت! بعد از جنگ هم در همه‌ى جاهايى كه ممكن بود به عنوان يك ابرقدرت با اين نظام و با اين ملت دشمنى كنند، دشمنى كردند! با اين همه، ما چشممان را روى هم ببنديم؟! اين خردمندانه است؟! بگوييم نخير، ان‌شاءاللَّه گربه است؟!

    آيا امكان رفع اين دشمنى هست يا نه؟ اين سؤال مهمى است. اگر انسان بتواند يك دشمن را - هرچه هم بدخواه و بددل - از دشمنى منصرف كند، اين يك پيروزى است. آيا امكان رفع اين دشمنى هست يا نه؟ من دو پاسخ به اين سؤال دارم:

    يك پاسخ اين است: آن‌طور كه من نگاه مى‌كنم، به‌طور طبيعى چنين امكانى را نمى‌بينم. البته اين يك نگاه سياسى است؛ ممكن است يك آدم سياسىِ ديگر عقيده‌ى ديگرى داشته باشد؛ اما من در حدّ معرفت خودم، با شناختى كه از اين كشور، از اين انقلاب و از اين ملت از يك سو، و شناختى كه از استكبار، از حكومتهاى استكبارى، از روابط دولتهاى استكبارى با ملتهاى ضعيف، از گذشته‌ى تاريخ، از سرنوشت ملتها و از سخن متفكران سياسى دنيا در ياد دارم از سوى ديگر، اعتقاد ندارم به اين‌كه اين دشمنى از بين خواهد رفت. البته اگر بخواهم به دليل اشاره كنم، در يك جمله‌ى كوتاه مى‌توانم عرض كنم: دشمنى امريكا از بين نخواهد رفت؛ چون حكومت اسلامى صرفاً ايجاد يك نظام و رژيم جديد در يك كشور نيست؛ ايجاد يك الگوست. عيب كار براى امريكاييها اين است.

    يك وقت هست كه در كشورى يك رژيم جديد سرِ كار مى‌آيد، با فلان دولت، با فلان سياست هم مخالف است؛ بالاخره مذاكره مى‌كنند، يك قدم اين عقب مى‌رود، يك قدم آن عقب مى‌رود و با هم مى‌سازند. در اين‌جا قضيه اين‌طور نيست. اين نظام به عنوان يك الگو براى ملتهاى مسلمان مطرح است. البته به رو نمى‌آورند، در روزنامه‌ها نمى‌نويسند و بخصوص آدمهاى عميق‌ترشان به‌شدّت كتمان مى‌كنند؛ اما اين حقيقتى است كه امروز ملتهاى مسلمان در دنياى اسلام - در مصر، در شمال آفريقا، در خاورميانه و در منطقه‌ى شرقى ما - تب و تابى دارند؛ جوش و خروشى دارند و چشمشان به ايران است.

    اين تجربه از نظر مسلمانهاى دنيا، تجربه‌ى موفّقى بود. شعارهايى كه دشمنان ما مى‌دادند، اين بود كه اين تجربه پنج سال هم دوام نمى‌آورد؛ مى‌گفتند دو سال هم دوام نمى‌آورد! بيست و يك سال است كه از عمر نظام اسلامى مى‌گذرد و در دنيا همه اعتراف دارند كه امروز از ده سال پيش، و ده سال پيش از اوّل انقلاب، به مراتب قويتر است؛ اعتماد مردمى و رابطه‌ى با مردم را حفظ كرده، تلاش فراوان كرده، استقلال خودش را حفظ كرده و شعارهايش را به ميزان زيادى تحقّق بخشيده است. البته تحقّق شعارها در هيچ جاى دنيا و در هيچ شرايطى، در زمانهاى كوتاه امكانپذير نيست؛ بخصوص با اين همه مخالفت و دشمنى؛ ليكن پيشرفت خوبى كرده است؛ اين مى‌شود يك الگو؛ اين الگوى موفّقى است. اگر با اين كنار بيايند و اين را همين‌طور كه هست، بپذيرند، در واقع براى كشورهاى ديگر پاى اين الگو مهر امضاء زده‌اند.

    آنها حاضرند كنار بيايند، اما به شرط اين‌كه جمهورى اسلامى، ديگر «جمهورى اسلامى» نباشد؛ «جمهورى» نباشد؛ «اسلامى» هم نباشد؛ نه متّكى به مردم و نه بر محور اسلام باشد. اگر اين‌طور شد، آن‌وقت با كمال ميل حاضرند جلو بيايند؛ در رأس حكومت هم هر كه باشد! اگر يك روز انسانى مثل من هم حاضر شود خودش را از اوج سعادت به حضيض ذلّت پرتاب كند و از همه‌ى آرمانهايش بگذرد و قبول كند كه سر كار بماند - ولو اسلاميّت و مردمى بودن هم نباشد - آنها با او مى‌سازند! آنها با اشخاص به عنوان اشخاص طرف نيستند؛ با جهتها، با آرمانها و خطها طرفند. تا وقتى «جمهورى» است و «مردمى» است - آن هم مردم مسلمان پُرشور اين خطّه‌ى عظيم و ايران بزرگ - و تا وقتى بر محور اسلام است، من نمى‌بينم كه بتوانند دشمنى را متوقّف كنند.

    پاسخ دوم: اگر فرض كنيم كه رفع دشمنى ممكن باشد، فقط با اقتدار و عزّت و استقلال ايران ممكن است؛ نه با ذلّت، نه با احتياج. اگر ايران اسلامى به همّت شما جوانها و به همّت اين نسلِ رو به رشد امروز، مدارج علمى را طى كند و از لحاظ صنعت و صنعت برتر، فنآورى و فنآورى برتر و علمى كه امروز مورد نياز است، بتواند سهم وافرى را به خودش اختصاص دهد كه نتوانند به او زور بگويند؛ بتواند قدرت نظامى خودش و پايه‌هاى اقتصادى كشور را مستحكم كند، بتواند اين محروميتها را برطرف كند، بتواند از منابع سرشار و غنى اين كشور در همه جا بهره‌بردارى كند، بتواند معرفت سياسى را در آحاد مردم بالا ببرد، آن‌وقت ممكن است دشمنى آنها كم شود. بنابراين اگر ممكن باشد، آن روز ممكن خواهد بود.

    اين‌كه بعضى بردارند طبق ميل دل كارشناسان سياى امريكا، دم از نزديكى و مذاكره و ارتباط بزنند و فضا را عادّى سازى كنند، اين بزرگترين توهين و خيانت به اين مردم است. اگر قرار است سخن از رفع دشمنىِ دشمنان سوگند خورده بر زبان آورد، بايد آن روزى باشد كه اين كشور از لحاظ اقتصادى پايه‌هاى خودش را مستحكم كرده باشد؛ محروميتها را رفع كرده باشد؛ اين نسبت بيكارى را از بين برده باشد؛ آينده‌ى جوانها را روشن كرده باشد؛ جوان تحصيل‌كرده و فارغ‌التحصيل دغدغه‌ى معاش و دغدغه‌ى كار نداشته باشد؛ از لحاظ مسائل فرهنگى اين كشور بتواند هنرمندانى تربيت كند كه بر طبق منافع و مصالح ملى، سينماى كشور را اداره كنند؛ هنر كشور را اداره كنند؛ مطبوعات كشور را اداره كنند. اگر اين‌طور شد، آن‌وقت نوبت اين خواهد رسيد كه براى رفع دشمنى فكر كنيم؛ والّا در غير آن صورت، هرگونه نزديك شدن به دشمن، هرگونه نرمش نشان دادن در مقابل دشمن، تيز كردن آتش دشمنى و ستمگرى دشمن است.

    سؤال سوم: آيا اكنون كه ما با چنين دشمنانى در اين سطح مواجهيم، امكان دفاع از خود، يا ضربه به دشمن، يا جلوگيرى از ضربه‌ى دشمن را داريم يا نه؟ اين هم سؤال مهمى است. پاسخ من اين است كه آرى، داريم. نه اين‌كه بخواهم شعار بدهم. امروز در ميان كشورهايى كه من در اين منطقه مى‌شناسم - كشورهاى خاورميانه، كشورهاى خليج فارس، كشورهاى شرق آسيا، كشورهاى آسياى ميانه و تازه استقلال يافته - هيچ كشورى جز ايران اين توان را ندارد. البته كشورهاى بزرگى هم هستند كه آنها هم به دلايل ديگرى اين توانايى را دارند؛ اما دلايل ما ويژه‌ى خود ماست؛ ما كاملاً اين امكان را داريم.

    امروز تهديد مضاعفى نه فقط ايران، بلكه همه‌ى كشورهايى را تهديد مى‌كند كه در رديف كشورهاى پيشرفته‌ى اروپايى و امريكايى قرار ندارند. اين تهديد مضاعف چيست؟ از يك سو نفوذ مستقيم قدرتهاى بزرگ و در رأس آنها امريكا، و از سوى ديگر موج جهانيگرى است؛ موجى كه امروز در خود امريكا، هم از طرف بخشى از مردم امريكا، عليه آن تظاهرات مى‌شود.

    جهانيگرى يعنى چه؟ يعنى يك مجموعه از قدرتهاى جهانى؛ عمدتاً آن كسانى كه در سازمان ملل هم نفوذ دارند؛ عمدتاً همان كسانى كه استعمارگران ديروز دنيا بودند؛ چند كشورى كه درصددند فرهنگ و اقتصاد و عادات و آداب خودشان را به همه‌ى دنيا گسترش دهند؛ يك شركت سهامى درست كنند كه نود و پنج درصد سهمش در واقع مال آنهاست، پنج درصد بقيه هم مال همه‌ى كشورهاى ديگر. اختيار در دست آنها و تصميم‌گيرى هم با آنهاست! اين معناى جهانيگرى است كه امروز بسيارى از كشورها، بسيارى ازرجال سياسى جهان سوم و بسيارى از روشنفكران دنيا، با آن مخالفت و مبارزه مى‌كنند و از آن مى‌ترسند. بعضى از مسؤولان ما نقل كردند كه در كنفرانسهاى جهانى، بسيارى از كشورهاى مشترك در كنفرانس 77 و غير متعهّدها، از جهانى شدن مى‌ترسند؛ چون مى‌دانند كه جهانى شدن، يعنى سلطه‌ى امريكا بر اقتصاد، فرهنگ، ارتش، سياست، حكومت و تقريباً بر همه چيز كشورهاى ديگر. اين تازه غير از اعمال نفوذ مستقيم است.

    اين‌كه شما مى‌بينيد بر روى بى‌اعتنايى ايران به امريكا اين همه فشار مى‌آيد - امريكاييها از تمام وسايل استفاده مى‌كنند، براى اين‌كه اين چهره‌ى بى‌اعتنا و عبوسى را كه ملت ايران در مقابل امريكا گرفته، در هم بشكنند - براى اين است كه در اطراف دنيا همه‌ى زحمت خودشان را كشيده‌اند تا بتوانند سياسيّون سالم را وادار به تملّق و تواضع و تعظيم و تسليم كنند. امريكاييها به رؤساى كشورهاى آفريقايى، آسيايى و امريكاى لاتين اين‌طور تفهيم كرده‌اند كه براى زندگى كردن، هيچ چاره‌اى نيست، مگر تسليم شدن در مقابل امريكا و سياستهاى آن. بسيارى از آنها هم اين را قبول كرده‌اند! تنها يك كشور، يك ملت و يك دولت در دنيا است كه زير اين بار نرفته و مى‌گويد ما كارى به كار امريكا نداريم؛ اما حاضر هم نيستيم تسليم زورگويى و فشار و تحميلِ سياستها و روابط امريكا شويم. آن كشور، جمهورى اسلامى ايران است.

    مسؤولان امريكايى، گاه در مقام بيان و خطابه اظهارات رياكارانه‌اى ابراز مى‌كنند. بعضى وقتها از ملت ايران يك تعريف نيمه‌كاره و يا از بخشى از مسؤولان و نظام ايران تعريفى بر زبان مى‌آورند. هدف آنها اين است كه بتوانند بر ايران سلطه‌ى سياسى و اقتصادى، و اگر بشود، سلطه‌ى نظامى پيدا كنند. بازارهاى ايران مورد طمع آنهاست. منابع ايران مورد طمع آنهاست؛ از همه بالاتر، چون ملت و نظام انقلابى و اسلامى ايران توانسته است خيزش عظيمى را در دنياى اسلام به‌وجود آورد - يك بيدارى كه به آسانى نمى‌توانند آن را از بين ببرند - مى‌خواهند با قانع كردن و خاضع كردن ايران، اين خيزش جهانى را از بين ببرند؛ يعنى به دنيا اين‌طور بگويند كه اينهايى كه خودشان شروع كننده بودند، آمدند در مقابل امريكا اظهار تسليم و خضوع كردند! بنابراين، هدف، روابط سالم نيست. آنها در تبليغاتشان آن حرفها را مى‌زنند؛ عدّه‌اى هم متأسّفانه در مطبوعات كشور و غيره، همان حرفها را تكرار مى‌كنند كه گويا ارتباط با امريكا خواهد توانست همه‌ى مشكلات اقتصادى كشور را حل كند. اين دروغ و خلاف است.

    امريكاييها براى ارتباطات و فعّاليتهاى خودشان در دنيا، يك وجهه‌ى نظر بيشتر ندارند - آن را هم مى‌گويند؛ پنهان و كتمان نمى‌كنند - و آن، منافع امريكاست. چنانچه با كسى رابطه برقرار كنند، اگر بپرسند چرا، مى‌گويند منافع ما ايجاب مى‌كند؛ چون براى آنها منافعشان مهم است! امريكا به هيچ كشورى سود نمى‌رساند. اگر چند ميليون دلار به كشورى وام بدهد، چند برابر از او امكانات مى‌گيرد! امروز اگر شما به اين منطقه نگاه كنيد، مى‌بينيد كه اين كشورهاى اطراف ما دچار فقر و ضعف و استبداد و فساد و مشكلات فراوانى هستند. اينها مگر با امريكا روابط ندارند؟! همه‌ى اينها با امريكا روابط دارند. امريكاييها از آنها استفاده مى‌كنند، اما به آنها استفاده نمى‌رسانند!

    بارها امريكاييها اعلان كردند كه هدف آنها از ارتباط با كشورها، تأمين منافع دولت امريكاست! معناى اين حرف چيست؟ معنايش اين است كه از نظر امريكاييها، منافع يك شهروند امريكايى، بر منافع يك شهروند ايرانى - هر كه باشد - ترجيح دارد؛ يك جوان امريكايى، بر جوان ايرانى ترجيح دارد؛ يك عنصر امريكايى - هر كه باشد - بر يك عنصر ايرانى و يا غيرايرانى ترجيح دارد. سياست امريكا در مسائل جهانيش بر اين مبناست. هدف اصلى اين است.

    قصد اين دشمنان خارجى، ايجاد ناامنى و اختلاف و ايجاد ترديد و تزلزل است. اگر امروز ملت ايران و مسؤولان كشور به امريكا به چشم دشمن نگاه مى‌كنند، اين يك عملِ بى‌دليل نيست. گفتند بياييد ديوار بى‌اعتمادى را برداريم. آن جناب در آن‌جا گفت؛ در اين‌جا هم بعضى قلم‌بدستها فوراً از خدا خواستند! همينهايى كه به احتمال زياد بعضى‌شان وابسته‌ى به همان مراكز هم هستند و از آن‌جا پشتيبانى مى‌شوند؛ فوراً اين مسأله را دنبال كردند! مسأله‌ى اعتماد و عدم اعتماد نيست؛ مسأله اين است كه ملت ايران به گذشته‌ى خود كه نگاه مى‌كند، تا اوّلِ انقلاب، از دولت امريكا يكسره دشمنى نسبت به خودش مشاهده مى‌كند. بعد، از اوّلِ انقلاب هم تا امروز، يكسره دشمنيهاى امريكا را نسبت به خودش، نسبت به مصالح ملى و نسبت به حكومت مورد علاقه‌ى خودش ملاحظه مى‌كند. البته بعضى از اين دشمنيها را هنوز هم انكار مى‌كنند؛ اما به بعضى ديگر معترفند. كمك به صدّام را اعتراف كردند و يقيناً در آينده‌ى نه چندان دورى اعتراف خواهند كرد كه بمبهاى شيميايى را با چه وسيله‌اى در اختيار دولت عراق گذاشتند! ما به خاطر اين حوادث، اين همه مجروح شيميايى داريم؛ اين همه افراد معلول داريم؛ اين همه ضرر ديديم. هرچه كه ملت ايران نگاه مى‌كند، از اين چيزها مى‌بيند. الان هم در زمان كنونى، وسايل تبليغاتى‌شان عليه ايران است؛ امكانات سياسى‌شان عليه ايران است؛ رسماً پول براى دشمنىِ امنيتى تصويب كردند، كه عليه ايران است؛ تلاش سياست خارجى‌شان دايماً عليه ايران است. ملت ايران نگاه مى‌كند، مى‌بيند كه يك دشمن آن طرف ايستاده است. بنابراين، تلقّى ملت ما از دولت امريكا اين نيست كه نسبت به او اعتماد ندارد؛ بلكه او را دشمن خود مى‌داند.

    اين بحث هم كه مى‌گويند ما مايليم با دولت ايران مذاكره كنيم، نوعى كار مقدّماتى است، براى اين‌كه بتوانند دشمنيهاى بيشترى بكنند. اينها فريب است. اين طور نيست كه عدّه‌اى بگويند ما برويم با امريكا مذاكره كنيم تا اين دشمنيها برطرف شود؛ نه. دشمنى امريكا با مذاكره برطرف نمى‌شود. امريكا دنبال منافع خودش در ايران است. اگر در اين‌جا حكومت دست نشانده‌اى مثل حكومت رژيم شاه بود، آن‌طور به ملت ايران ضربه مى‌زند كه آن روز زد. اگر حكومت مستقلى باشد، اين طور دشمنى مى‌كند كه امروز مى‌كند. اگر مقايسه كنيم، خواهيم ديد كه باز ضرر اين‌كه انسان با استقلال در مقابل امريكا بايستد، به مراتب كمتر از اين است كه تسليم زورگوييهاى امريكا شود. ملت ايران با اين برداشت، با روحيه‌ى شهامت و شجاعت و فداكارىِ خود، در مقابل توطئه و فريب، در مقابل ايجاد ناامنى، در مقابل دشمنى، اتّكاء خودش به نيروى ذاتى خود، به عقل خود، به تدبير و خرد مسؤولان كشور و به شجاعت و ايستادگى خود است و مطمئن است كه خواهد توانست همه‌ى دشمنان خود را همچنان كه بعضى از دشمنان، ديروز دشمن بودند و بعد به ارتباط كننده‌ى عادى تبديل شدند، از جمله امريكا را، از دشمنىِ با خودش پشيمان كند.

    مقابله‌ى ملت ما با استكبار، ريشه‌ى دينى هم دارد. كلمه‌ى استكبار و مستكبر و در مقابلش استضعاف و مستضعف، در قرآن هست. وقتى ملت ما با اين روحيه در مقابل امريكا و دستگاه فاسدِ وابسته به امريكا ايستاد، يك پشتوانه‌ى عظيم از اعتقادات و ايمان دينى پشت سرش بود و همين هم توانست او را موفّق كند و پيش ببرد. استكبار وارد هر كشورى مى‌شود، سعى مى‌كند آن كشور را تهى كند؛ يعنى تا هر جا بتواند، همه چيز آن كشور را به نفع خود مصادره مى‌كند. امروز خودِ امريكاييها - يعنى همان دستگاه تبليغاتى‌اى كه گفتم - در صف مقدّم و بعضى قلم به مزدهاى واقعاً حقير و پست، و شايد هم يك عدّه گول خورده و غافل در داخل كشور ما در صفِ پشت سر آنها خيال مى‌كنند كه اگر امريكا ارتباطاتش با كشورى - مثلاً جمهورى اسلامى - عادّى شد و رابطه برقرار كردند، ناگهان همه‌ى مشكلات اقتصادى ملت ايران حل خواهد شد! اگر كسى اين‌طور فكر كند، خطاى عظيمى مرتكب شده است. ملت ايران، ارتباط با امريكا را يك دوره تجربه كرده است. امريكاييها از سال سى‌ودو كه زمام قدرت استكبارى را در ايران در دست گرفتند، تا سالهاى پنجاه‌وشش و پنجاه‌وهفت هرچه داشتيم، از ما گرفتند؛ هرچه بوده است، بردند. اغلب گرفتاريهاى امروز ملت ايران مربوط به آن دوران و همچنين دوران تسلّط انگليسيهاست. انگليس هم مثل امريكاست؛ فرقى نمى‌كند. قبل از امريكاييها، انگليسيها بر سياست ايران مسلّط بودند. از اواخر دوران قاجار تا روى كار آمدن رضاخان، تا بعد - تا سال سى‌ودو - همه چيز در ايران در دست انگليسيها بود. حكومت مى‌آوردند، حكومت مى‌بردند؛ نفت را مى‌بردند، منابع را مى‌بردند؛ فرهنگ را رقم مى‌زدند و هر كار مى‌خواستند، مى‌كردند. بعد هم امريكاييها آمدند و در آن رقابت بين‌المللى خودشان، از انگليسيها تحويل گرفتند؛ مثل يك منطقه‌ى مفتوحه!

    يك ملت، با ارتباط با دولتى كه اهداف استكبارى دارد، هيچ خير و سودى نمى‌برد. الان ببينيد؛ كشورهايى كه با امريكا ارتباط دارند - كشورهاى گوناگونى كه در آسيا و آفريقا و ساير جاها هستند - بسته به قدرت خودشان؛ اگر قدرت علمى بالايى داشتند، اگر در آنها قدرت پيشرفت دانش و فنآورى و استقلال وجود داشته باشد، به همان اندازه مى‌توانند مقاومت كنند. اگر در درون خودشان نتوانسته باشند يك بناى شامخ به‌وجود آورند، آن قدرت استكبارىِ امريكا نه فقط به آنها سودى نمى‌رساند، بلكه از آنها بهره مى‌برد، به آنها ضربه هم مى‌زند؛ آنها را به بازار فروش محصولات خود - چه محصولات نظامى و چه محصولات بى‌ارزش ديگر - بدل مى‌كند؛ به غارت منابع آنها مى‌پردازد و در همه‌ى امور آنها هم دخالت مى‌كند. اين، هدف استكبار است. در اين سه، چهار سال اخير، گاهى امريكاييها در گوشه و كنار گفتند كه ما مايليم با ايران ارتباط داشته باشيم! سه، چهار سال است كه گاهى اين حرفها را مى‌زنند. البته اين‌كه گفتن نداشت؛ معلوم است كه مى‌خواهند ارتباط داشته باشند؛ اما هدف آنها از اين ارتباط چيست؟ اين را پوشيده نگه مى‌داشتند؛ تا اين اواخر كه يكى از دولتمردانشان - حالا دولتمردان كه چه عرض كنم؛ طرف، خانم بود! - ساده‌لوحى به‌خرج داد و چيزى را كه آنها نمى‌گفتند، او در كلماتش افشا كرد! گفت ما با ايران رابطه برقرار مى‌كنيم؛ ليكن شرط اين رابطه اين است كه ايران اوّل بايد مسأله‌اش را با اسرائيل حل كند! بله؛ اصلاً قضيه همين است. اين را هميشه ما مى‌گفتيم، اما بعضيها ملتفت نبودند! مسأله‌ى اصلى امريكا در رابطه با هر كشورى و بخصوص در رابطه با ايران اسلامى - كه امروز بلندترين پايگاه مبارزه با اسرائيل اين‌جاست - همين مسأله است. صهيونيستها گردانندگان سياست امريكايند. ديديد كه همين چند روز قبل، باز آن شخص ديگرشان در محفل صهيونيستها رفت و براى دلخوشى آنها، يا به تعبير وزارت خارجه‌ى ما - كه تعبير خوبى است - براى خوش رقصى، در مقابل آنها از ايران بدگويى كرد! مسأله، مسأله‌ى صهيونيستهاست؛ مسأله‌ى حضور نيروى غاصب اسرائيل - مثل يك غدّه‌ى سرطانى - در قلب ملتهاى اسلامى است كه بزرگترين بدبختيها براى ملتهاى اسلامى از اين ناحيه آمده است. بنابراين، مسأله‌ى ارتباطى كه مطرح مى‌كنند، مسأله‌ى صادقانه‌اى نيست. ارتباط براى اين است كه بتوانند به‌طور مرتّب خواسته‌هاى خودشان را تكرار و ديكته كنند و ما را تهديد نمايند!

    يك شبكه‌ى جاسوسى خطرناك كه اعضايش تعدادى از يهوديها و غيريهوديهاى ايرانى بودند، كشف شد. البته آنها يكى، دو ماه هيچ چيز نگفتند؛ با اين‌كه از همان لحظه‌ى اوّل فهميدند كه اعضاى شبكه‌ى مذكور دستگير شده‌اند! خودشان بعداً گفتند كه ما از اوّل فهميده بوديم؛ كه بايد گفت اگر مرتبط نبوديد، چگونه فهميديد؟! چطور ملت ايران هنوز نمى‌دانست كه جاسوسها گرفتار شده‌اند، اما مسؤولان امريكايى و صهيونيستى مى‌گفتند از همان روز اوّل ما خبر شده‌ايم؛ ولى براى اين‌كه مبادا كار اينها سخت‌تر شود، حرف نزده‌ايم؟! از همان روز اوّل فهميدند كه اين جاسوسها گرفتار شده‌اند؛ اما بعد كه ديدند وساطت و فشارهاى بالواسطه‌شان اثرى نكرد، بنا به جنجال كردند كه چرا سيزده نفر يهودى را گرفتيد!؟ رؤساى كشورهاى اروپايى و امريكايى درباره‌ى سيزده نفر جاسوسى كه در ايران دستگير شده بودند، تلفنى با هم صحبت كردند! آيا اين نشان‌دهنده‌ى اهميت قضيه براى آنها نيست؟

    ببينيد؛ اينها حوادث عجيبى است. در طول يك سال، يك سال و نيمِ اخير، اين حوادث پشت سرِ هم اتّفاق مى‌افتد. وقتى حادثه‌اى اتّفاق مى‌افتاد، على‌الظّاهر ارتباطى با حادثه‌ى ديگر نداشت، اما هنگامى كه انسان فكور، مجموع اين حوادث را نگاه مى‌كند، درمى‌يابد كه اينها با هم بى‌ارتباط نيست. از طرفى زمينه‌هاى ذهنى مردم را خراب كردن، از طرفى خواص داخلى را مشغول به كارهاى جنبى كردن، از طرفى بين مردم و نظام فاصله انداختن، از طرفى جاسوسهايشان را به كار گماشتن. اخيراً در جريان اين قضايا، يكى از مسؤولان امريكايى اظهار ناراحتى كرده و گفته بود: ما در ايران سفارتخانه نداريم تا بر قضاياى آن‌جا درست اشراف داشته باشيم! پس معلوم شد اصرارى كه اينها در اين مدّت داشته‌اند كه رابطه برقرار كنيم، براى چه بوده و سفارتخانه در تهران را براى چه مى‌خواهند! معلوم مى‌شود كه مى‌خواستند كار آن سفارتخانه را نيز همين جاسوسها و امثال اينها برايشان انجام دهند! وقتى انسان اين مجموعه حوادث را در كنار اظهار نظر رئيس سازمان سياى امريكا مى‌گذارد كه گفته بود: «در سال 1999 قرار است در ايران يك حادثه‌ى بزرگ اتّفاق بيفتد»، آن وقت معلوم مى‌شود اين حوادث، حوادثِ خودبه‌خودى و تصادفى و اتّفاقى و كار چهار نفر آدم بى‌كارِ اين طرف و آن طرف نيست؛ اينها برنامه‌ريزى كرده بودند.

    بحث با امريكا، فقط با ايرانيها و جمهورى اسلامى نيست؛ نه. هرجاى دنيا، هر حكومتى - چه در اروپا، چه در آفريقا كه كمتر هست، چه در آسيا - كه با امريكا مناقشه‌اى دارد، اين مناقشه برمى‌گردد به اين‌كه امريكا مى‌خواهد مثل يك حاكم مستبد عمل كند. البته وقتى طرفش دولت فرانسه و آلمان و ژاپن باشد، ملاحظاتى دارد؛ اما وقتى طرفش دولتى مثل بعضى از دولتهاى ضعيف منطقه است - كه حالا ديگر چرا اسم بياورم؟ - آن وقت از او پايگاه هم مى‌گيرند، پول هم مى‌گيرند، در خانه‌اش هم مى‌روند، زور هم به او مى‌گويند، هر بلايى هم بخواهند بر سرش مى‌آورند، از شمشيرش هم استفاده مى‌كنند، به سر همسايه‌اش هم مى‌زنند! مبنا و منطق، استبداد است! مى‌خواهند استبداد در داخل كشورها و در داخل ملتها را موجّه جلوه دهند و فردى به‌نام سلطان در كشورى حكومت كند و چون جزو منفورترين چيزها در چشم ملتها و در چشم همه‌ى عقلاى عالم است، اين را در چشمها شيرين كنند! تا در افغانستان قضيه‌اى هست، امريكا بايد دخالت كند! تا در خليج فارس قضيه‌اى هست، امريكا بايد دخالت كند! تا در منطقه‌ى خاورميانه مطلبى هست، امريكا بايد دخالت كند! تا در اروپا قضيه‌اى هست، امريكا بايد دخالت كند! چرا اين‌گونه است؟! اين «چرا» در دل خيليها هست. جمهورى اسلامى ايران خصوصيتش اين است كه با شهامت، با جرأت و با اقتدار، اين «چرا» را بيان مى‌كند و مى‌گويد اين استبداد را قبول نداريم.

    مسأله اين نيست كه ملتى بخواهد از تجربيات و از دانش و از سرمايه‌هاى مادّى و معنوى يك ملت ديگر استفاده بكند يا نكند. البته معلوم است كه همه مى‌خواهند از هم استفاده كنند؛ هيچ اشكالى هم ندارد. بحثِ دشمنى يك ملت با يك ملت ديگر هم نيست. بارها گفته‌ايم كه ما با ملت امريكا دشمنى نداريم؛ با اشخاص كارى نداريم؛ ما با مقاصد و اغراض طرفيم. اين مقاصد و اغراض هر جايى كه باشد و متعلّق به هركس كه باشد، براى ما اهميت دارد. ما نمى‌توانيم در مقابل اين غرض و مقصدى كه براى ما واضح است و عملكرد آن را در همه‌ى دنيا مى‌بينيم، نسبت به كشور خودمان هم مى‌بينيم، بى‌تفاوت باشيم. البته همينها يك وقت اگر لازم باشد يكى‌شان كلمه‌اى بگويد، لبى تر كند، اسمى از ملت ايران بياورد - مثلاً فرض كنيد از دولت ايران يا از يك شخصى، يك نيمه تعريفى، آن هم نه يك تعريف درست و حسابى بكنند - اين را هم مى‌كنند؛ اما بايد دانست كه هدفهاى آنها چيست. هدف آنها تسلط است، نه رابطه؛ هدفشان چپاول است، نه مبادله؛ هدفشان برگرداندن آن وضعيتى است كه قريب سى سال - از 28 مرداد سال 1332 به بعد - به صورت واضح، امريكاييها در اين كشور از آن برخوردار بودند. مى‌خواهند همه‌كاره‌ى اين مملكت باشند. معلوم است كه دولت ايران، ملت ايران، اين انقلاب با اين عظمت، به اين راضى نخواهد شد؛ حالا ولو چهار نفر آدم جاهل را هم در جايى تحريك كنند كه حرفى هم بزنند؛ يا دو نفر، سه نفر از وابستگان خودشان را وادار كنند كه در جايى چيزى بنويسند. بنويسند؛ انقلاب كه با اين حرفها نمى‌تواند از مهمترين اصول و مسائل خودش عقب بنشيند!

    مسأله، مسأله‌ى اين نيست كه ما مى‌خواهيم يا نمى‌خواهيم مثلاً از روابط با دولتها يا دنيا استفاده كنيم. معلوم است كه مايليم با همه‌ى دولتهاى دنيا رابطه‌ى خوب داشته باشيم. رابطه هم داريم؛ روزبه‌روز هم به فضل الهى بيشتر خواهيم كرد. يك روز خيال مى‌شد كه ما با اروپا روابطمان قطع خواهد شد؛ يك روز خيال مى‌كردند كه ما با روسيه هرگز رابطه‌اى برقرار نخواهيم كرد؛ نخير. امروز مى‌بينيد كه روابط ما با اروپا گرم است، با آسيا گرم است؛ با كشور روسيه و كشورهاى بزرگ دنيا روابط ما، روابط خوبى است. مسأله‌ى ما با امريكا، مسأله‌ى ديگرى است؛ مسأله‌ى روابط نيست. براى آنها، روابط به معناى مقدّمه‌ى براى اين تسلّط است و به كمتر از آن هم راضى نيستند! اسم روابط را به عنوان شعار مى‌آورند. معلوم است مقدّمه‌ى هريك از اين كارهايى كه مى‌خواهند بكنند، روابط است.

    الان همين دولت عراقى كه در هفته‌ى گذشته اين‌طور زير چكمه‌ى امريكا قرار گرفت، مگر با امريكا روابط ندارد؟ چرا، آن هم در اين‌جا سفير دارد، اين هم در آن‌جا سفير دارد؛ با هم روابط دارند. رابطه كه مانع اين‌گونه سختگيريها نيست. دولت امريكا كه دولت سوريه را هر سال جزو كشورهاى تروريستى دنيا اعلام مى‌كند، مگر با هم رابطه ندارند؟ رابطه‌ى سياسى دارند. رابطه كه مانع از ظلم كردن و بد كردن و امثال اينها نيست. رابطه، بهانه است. مسأله، مسأله‌ى برگرداندن همان قدرت سياسى و اقتصادى و امنيتى است كه سى سال امريكاييها در اين كشور داشتند و انقلاب آمد به همّت همين ملت و همين جوانان و به همّت و به هوشيارى امام، اين قدرت را از بين برد.

    خيال مى‌كنند كه ملت ايران از انقلاب برگشته است. خيال مى‌كنند كه ملت ايران از امام برگشته است. خيال مى‌كنند كه ملت ايران از آرمانها برگشته است. مى‌خواهند آن وضع گذشته را برگردانند. امريكاييها بدانند، اين ملتى كه به‌نام اسلام آغاز كرد، به نام اسلام پيش رفت، با نام اسلام و با ياد اسلام توانست اين همه موانع را از سر راه خود بردارد، به بركت اسلام توانست على‌رغم كارشكنيهاى شما روزبه‌روز عزّت و قدرت خود را زيادتر كند، در مقابل فشارها و تحميلها و رذالتها عقب‌نشينى نخواهد كرد و تسليم شما نخواهد شد. اين ملت تا وقتى با اسلام است، با شما كنار نخواهد آمد.

    پس از تسخير لانه‌ى جاسوسى امريكا، امريكاييها تكرار كردند كه چرا اين كار را كرديد؟ اين اهانت بود؛ اين تجاوز به حدود بين‌المللى بود. بعضى خيال مى‌كنند كه لانه‌ى جاسوسى را كه دانشجويان ما تسخير كردند، واقعاً اين‌گونه بوده است؛ نه. بعد از انقلاب، اين ملت و نظام جمهورى اسلامى، نهايت مدارا را با امريكاييها كردند. اوّلِ انقلاب، مردم به‌خاطر بُغضى كه نسبت به امريكاييها داشتند، رفتند عناصرى از سفارت را دستگير كردند و به همين مدرسه‌ى رفاه و علوى - كه محلّ اقامت امام بزرگوار بود - آوردند؛ اما امام دستور دادند آنها را آزاد كردند و وسايل را فراهم نمودند كه اگر مى‌خواهند از كشور خارج شوند، با سلامت خارج شوند و رفتند. كسى به آنها تعرّضى نكرد.

    امريكا دست‌بردار نبود. آنها در همان ماههاى اوّلِ انقلاب، هر روز يك توطئه و يك حركت عليه انقلاب كردند؛ هر روز با اين ملت يك طور دشمنى ورزيدند. عكس‌العمل دشمنيهاى آنها اين شد كه جوانان ما رفتند سفارت امريكا را تصرّف كردند و عوامل آن سفارت را مدتى نگهداشتند؛ بعد هم فرستادند و تمام شد و رابطه با امريكا قطع گرديد. بنابراين، سياست استكبارى امريكا از روز اوّلِ انقلاب اسلامى، توطئه‌ها و دشمنيهاى خود را عليه اين انقلاب شروع كرد. البته آنها يقين داشتند كه به مدّت كوتاهى خواهند توانست نظام اسلامى و انقلاب را از بين ببرند! مطمئن بودند كه اين كار را خواهند كرد؛ منتها بد فهميده بودند و ملت و اسلام و مسؤولان كشور و انقلاب را نشناخته بودند. امروز هم بد مى‌فهمند. امروز هم لحن مسؤولان امريكايى على‌الظّاهر ملايم شده است و به ظاهر تفاوت پيدا كرده است؛ اما باطن قضيه همان است. آنها به كمتر از تسلّط بر منابع سياسى و اقتصادى اين كشور، به چيزى قانع نيستند. آنها مى‌خواهند همان بساط قبل از انقلاب تكرار شود. البته در وهله‌ى اوّل اين را نمى‌گويند؛ اما هدفشان اين است. آنها با اصل استقرار حاكميت اسلام كه موجب بيدارى و پايدارى مردم شده است، مخالفند. هرچيزى كه موجب شود ملتها بيدار شوند، هر استكبارى و امروز استكبار امريكايى در درجه‌ى اوّل، با آن مخالف است؛ چون اينها با بيدارى ملتها مخالفند. هرچيزى به مردم پايدارى و صبر و استقامت بدهد، در نظر آنها مبغوض است.

    اسلام به جوانان پايدارى و استقامت مى‌دهد. اين را در جنگ هشت ساله و در خودِ انقلاب امتحان كردند. ديدند كه عشق به اسلام چطور جوانان را با استقامت در صحنه نگه مى‌دارد؛ مردم را در مقابل سدّ پولادينِ به ظاهر خلل‌ناپذير دشمن، وادار به استقامت مى‌كند و آن سد را فرو مى‌ريزد. اين را ديدند، لذا با اسلام دشمنند، با اسلام مخالفند. در تبليغات خودشان شايع مى‌كنند كه قطع رابطه‌ى ايران و دولت امريكا به ضرر ملت ايران است! نه آقا، صددرصد به نفع ملت ايران است. اين يك حربه‌ى از اثر افتاده است كه بخواهند در ميان ملتها اين‌طور وانمود كنند كه اگر ملتى با امريكا رابطه داشته باشد، از لحاظ اقتصادى و مادّى، همه‌ى مشكلاتش بر طرف مى‌شود؛ نه، يك روزى بعضى از دولتهاى ساده لوح اين‌گونه خيال مى‌كردند. در كشور ما هم در اوّلِ انقلاب، عدّه‌اى كه قدرتى پيدا كرده بودند و در رأس كارها قرار داشتند، اين‌گونه خيال مى‌كردند؛ ليكن تجربه‌ها در نقاط مختلف دنيا عكس اين را ثابت كرد. در كشور الجزاير، مردم مشكلات اقتصادى داشتند - كه داستانهاى مفصّلى دارد - اين‌طور وانمود كردند كه رابطه‌ى با امريكا، بازكننده‌ى اين گره‌هاست! در نتيجه به اين سمت رفتند؛ اما نتيجه‌ى كار آنها را شما امروز مى‌بينيد كه در الجزاير چه خبر است: دولتهاى منقطع از مردم، حكومت نظامى ستمگر، سركوب شديد حركت مردمى و اسلامى، تسلّط باندهاى قدرتى كه تا چند ماه قبل از اين در روزنامه‌ها مى‌خوانديد و از رسانه‌ها مى‌شنيديد كه هرچند روز يك بار در يكى از روستاهاى الجزاير، يا در يكى از شهركهاى اطراف مركز كشور، كشتار و قتل عام بيست نفر، پنجاه نفر، صد نفر به وسيله‌ى ايادى شناخته نشده(!) انجام مى‌شد.

    امام در نامه‌اى كه به رهبر شوروى سابق نوشتند، فرمودند: شما كه بساط جديدى را در كشورتان راه مى‌اندازيد، مواظب باشيد كه به غرب و به امريكا آن چنان گرايش پيدا نكنيد كه آنها بر امورتان مسلّط شوند! اين توصيه مورد توجّه قرار نگرفت و امروز شما وضعشان را مى‌بينيد. رابطه‌ى با امريكا، از لحاظ اقتصادى، نتيجه‌اش همان چيزى است كه امروز شما در روسيه مى‌بينيد. بسيارى از كشورهايى كه من نمى‌خواهم اسم بياورم و رابطه‌هاى بسيار خوب و عالى با امريكا دارند، از لحاظ اقتصادى، وضعشان زير صفر و بسيار بد است و پول ملى‌شان بسيار بسيار بى‌ارزش است. اينها براى ملت ايران تجربه است. ملت ايران اگر بخواهد وضع مادّى و اقتصادى خود را اصلاح كند - كه البته بدون ترديد اصلاح خواهد كرد - اين به عزم، به اراده، به تصميم، به كار همه‌ى طبقات، به همكارى با دولت و حمايت از مسؤولان كشور، به شجاعت در اقدام، به تأثير نپذيرفتن از سياستهاى خارجى و به تأثير نپذيرفتن از تبليغات بيگانه احتياج دارد. اينهاست كه وضع يك كشور را درست مى‌كند؛ نه ارتباط با امريكا، نه رفتن زير بار زورگويانى كه تجربه‌ى ارتباط با آنها را ما سالها در اين كشور داريم. ملت ايران گولِ اين تبليغات فريبنده‌ى دشمن را نمى‌خورد.

    انقلاب آمد و به دنيا نشان داد كه ملت ايران، آن ملتى است كه در مقابل خواستِ قدرتهاى استكبارى مى‌ايستد و حرف خود را مى‌زند و اگر همه‌ى قدرتهاى استكبارى نيز همدست شوند، در هيچ زمينه‌اى نمى‌توانند اراده‌ى خود را بر او تحميل كنند! امروز، چه امريكاييها بخواهند، چه نخواهند؛ چه صهيونيستها بخواهند، چه نخواهند؛ چه دشمنان اين ملت بخواهند، يا نخواهند، ملت ايران در دنيا اين طور شناخته شده است: ملتى قوى، مصمّم، با اراده، نترس و شجاع كه خودش مى‌انديشد، تصميم مى‌گيرد و انتخاب مى‌كند! هيچ كس نمى‌تواند بگويد: اى دولت ايران، اى ملت ايران، رابطه‌ات را با فلان كشور قطع كن، يا با فلان كشور، رابطه برقرار كن و يا فلان جا تجارت كن، فلان جا نكن! هيچ كس نمى‌تواند به ما دستور بدهد. اين امروز آبروى ملت ايران است.

    خوب؛ اين عزّت ملت ايران است. تحليلگران سياسى كه كور نيستند! در اطراف دنيا مى‌بينند كه در ايران چه اتّفاق مى‌افتد؛ همه هم مى‌دانند كه اين به خاطر انقلاب و به خاطر اسلام است. سعى مى‌كنند انواع و اقسام تبليغات را هم عليه اين مواضع ملت ايران داشته باشند؛ از اطراف حمله مى‌كنند - البته حمله‌ى ديپلماسى و سياسى - كه ملت ايران چاره‌اى ندارد و مجبور است با امريكا رابطه برقرار كند، و الّا نمى‌شود! از صد طريق اين را به گوش ما مى‌رسانند؛ مربوط به امروز هم نيست!

    آن سالى كه بنده براى اجلاس سازمان ملل به نيويورك رفتم، يكى از مسؤولين بلندپايه‌ى يكى از كشورهاى اروپايى پيش من آمد و گفت : «شما بالاخره بايد مسأله‌ى خود را با آمريكا حل كنيد!» فكر مى‌كردند ما كه به نيويورك رفته‌ايم و در كشور آمريكا هستيم، شايد بتوانند نان را به تنور گرم بزنند! گفتم نمى‌شود. قضيه‌ى سازمان ملل، قضيه‌ى ديگرى است. من به سازمان ملل آمده‌ام تا با مردم دنيا حرف بزنم و اين ربطى به آمريكا ندارد! مسأله‌ى آمريكا، مسأله‌ى ديگرى است.

    يكى از وزراى خارجه‌ى كشورهاى معروف و بزرگ اروپايى - كه حالا نمى‌خواهم اسم ببرم - در زمان رياست جمهورى بنده، به ايران آمد و حرفهايى زد. من اين حرف را به او گفتم؛ حالا هم به شما عزيزان مى‌گويم - اين حرفهايى كه ما با اين ديپلماتها، در طول سالهاى متمادى زديم، در كاغذها ثبت است و هيچ وقت فرصتى پيش نيامده است كه به گوش مردم برسد. اگر يك روز اين حرفها پخش و فهميده شود - كه ما در طول هشت سال رياست جمهورى و بعد از آن، چه گفتيم، من گمان مى‌كنم كه ملت ايران، بيشتر احساس عزّت خواهد كرد. الحمدللَّه - من به آن وزير خارجه‌اى كه از طرف دولتش - شايد هم از طرف جامعه‌ى اروپا - به ايران آمده بود - در زمان حيات مبارك امام بود - گفتم ما به‌عنوان جمهورى اسلامى، نمى‌خواهيم با غرب، قطع رابطه باشيم. ما مى‌خواهيم رابطه‌مان برقرار باشد؛ اما منظور از غرب كه فقط امريكا نيست. آمريكاييها مى‌خواهند وانمود كنند كه غرب يعنى آمريكا! اگر شما با آمريكا رابطه برقرار كرديد، با غرب رابطه داريد، والّا منزوى هستيد! گفتم ما اين را قبول نداريم. البته آن اروپايى هم از اين حرف، خوشحال شد.

    اروپاييها جزو مجموعه‌ى غربند، اما با امريكاييها خيلى اختلاف دارند. كسانى خيال نكنند كه اگر فلان مسؤول اروپايى در مقابل انقلاب، در مقابل ايران و ملتهاى مسلمان، در مقابل ملتهاى شرق يا خاور ميانه، از كلّيتِ غرب، يا از امريكا پشتيبانى مى‌كند، قضيه همين است؛ نه. اختلافات بين آنها خيلى زياد است! اختلاف بين آمريكا و اروپا - از لحاظ عمق - در مواردى، اصلاً كمتر از اختلاف اروپا با دنياى غيرغرب نيست! با هم خيلى اختلافات دارند كه حالا جاى بحث آن نيست.

    ما بارها تكرار كرده‌ايم، ما ملتى هستيم كه خودمان تصميم مى‌گيريم. ما نمى‌توانيم منتظر بمانيم تا فلان كشور، فلان دولت، فلان وزير خارجه يا رئيس جمهور، به ما توصيه كند كه شما چاره‌اى نداريد جز اين‌كه با آمريكا رابطه برقرار كنيد! نه آقا، چاره داريم؛ چاره اين است كه بر روى مواضع سرشار از عزّت، كه ناشى از اسلام، ناشى از ملت ايران و از قدرت اسلامى و ملى ماست، محكم بايستيم تا همه‌ى كسانى كه بيگانه از ما هستند، احساس كنند در مقابل اين ملت، نمى‌شود با قلدرى حرف زد!

    من در پيام عيد نوروز، خواستم به ملتمان اين را عرض كنم كه اى ملت عزيز! آن عزّتى كه داريد، ناشى از مواضع ايمانى و انقلابى شماست. عزيزان من! در داخل مرزهاى ملت ما كسانى هستند كه متأسفانه همان حرفى را مى‌زنند كه سازمان سياى آمريكا به وسيله‌ى قلم به‌مزدان خود در مجلّات و مطبوعات دنيا پخش مى‌كند! يعنى مى‌خواهند بگويند «ارتباط با آمريكا، كليدِ حلّ است؛ تا ارتباط با آمريكا پيدا نكنيد، نمى‌شود هيچ كار كرد!» عدّه‌اى هم در داخل كشور، اين پيام دشمن را در روزنامه‌هاى خودِ ما با استفاده از فضاى آزادى كه خوشبختانه نظام جمهورى اسلامى به‌وجود آورده است و همه مى‌توانند نظرات خودشان را بگويند، پخش مى‌كنند!

    آنچه كه من بر آن تأكيد مى‌كنم، اين است كه عزّت ملت از استقرار او بر روى مواضع انقلابى و استحكام مواضع دينى و ملى اوست؛ نه از گرايش به اين و آن. نه از اتّكا به اين و آن. نه از التماس كردن و ايجاد رابطه پيش اين، يا آن دولت. متأسّفانه عدّه‌اى در داخل، اين طور حرف مى‌زنند، اين طور حركت مى‌كنند و اين گونه مى‌انديشند. البته من بعيد مى‌دانم كه اين، فكر آنها باشد. نمى‌تواند يك نفر در اين فضاى سالم و معنوى و انقلابى، اين قدر غلط و كج فكر كند! حالا مى‌نويسند، بنويسند؛ البته آن كسانى كه با پول بيت‌المال قلم مى‌زنند، بايد بفهمند كه چه مى‌نويسند. بعضى كسان حق ندارند پول اين ملت را بگيرند و با بودجه‌ى بيت‌المال - با پول بيت‌المال كه مال مردم است - عليه مصالح مردم حرف بزنند و خائنانه نظر بدهند!

    بحمداللَّه امروز عزّت مردم در كشور ما، بر اثر همين روح استكبار ستيزى است. و استكبارستيزى موجب انزواى هيچ ملتى نمى‌شود. آمريكاييها خودشان مى‌خواهند اين طور وانمود كنند كه اگر ملت ايران با ما رابطه برقرار نكند، منزوى مى‌شود! ما با امريكا، رابطه هم برقرار نكرديم، رابطه را هم رد كرديم؛ نه كه منزوى نشديم، بلكه در قضيه‌ى اجلاس سازمان كنفرانس اسلامى در تهران و يك قضيه‌ى ديگر قبل از آن، همه‌ى دنيا گفتند كه آمريكا در مقابل ملت ايران منزوى شد! ايستادگى يك ملت، موجب انزواى او نمى‌شود، بلكه بيشتر موجب عزّت او مى‌گردد. همچنان كه رابطه با دولت آمريكا يا هر دولت ديگر هم هيچ گره‌اى را از كار ملتى كه خودش نتواند دردهاى خود را علاج كند، باز نمى‌كند.

    شما به ملتهاى شرق آسيا نگاه كنيد! يكى از رؤساى معروف همين چند كشور آسيايى كه در قضاياى بحران اقتصادى، چند ماه قبل دچار ضرر شدند، در قضيه‌ى كنفرانس اسلامى كه به تهران آمده بود، به من گفت : «ملت ما يك شَبِه تبديل به يك ملت فقير شد»! مى‌گفت عامل آن هم همين سرمايه‌داران صهيونيست و آمريكايى هستند! آن كشور، با آمريكا هم روابط صميمانه، يا رابطه‌ى دوستانه دارد. مگر رابطه مى‌تواند مشكلى را از كار يك ملت حل كند؟! مگر استكبار و ايادى دولت آمريكا و ديگران، آن وقتى كه منافعشان ايجاب كند، به ملتى رحم مى‌كنند؟! نه به اقتصاد رحم مى‌كنند، نه به فرهنگ، نه به مردم، نه به پول و نه به اقتصاد بين‌المللى. به كسى رحم نمى‌كنند!

    حال فلان آقاى نويسنده، از فضاى بازى كه بحمداللَّه در كشور ما هست، سوء استفاده كند و ايستادگى ملت ايران را بگويد «انزوا»! آيا اين انزوا است؟! آيا ملتى كه همه‌ى دنيا از عزّت و عظمتش خبر مى‌دهند، منزوى است؟! اگر معناى منزوى اين است كه يك ملت مستقل باشد و تسليم اين و آن نشود، اين انزوا از هر چيز ديگرى بهتر است! اين انزوا نيست. خيال كرده‌ايد كه اگر ملت ايران از اصول خود صرف نظر كند، از راه پرافتخار دوران حيات مبارك امام برگردد و دست دوستىِ التماس آميز و حقارت آميز به سوى قدرتها دراز كند، همه‌ى مشكلات اقتصادى اين كشور، يك شَبِه حل خواهد شد! ابداً!

    آن كشورهايى كه دوستيشان با آمريكا خيلى شديدتر بود، آن ضربه را از ناحيه‌ى سرمايه‌داران خودِ آمريكا خوردند! مگر امريكاييها به صغير و كبير رحم مى‌كنند!؟ در فضاى فرهنگى و مطبوعاتى‌اى كه در اين چند ماه آخر، به‌شدّت ناسالم شده و ناسالم مى‌شود، متأسّفانه بعضى سمپاشى و زهرافشانى مى‌كنند! البته سياست ما اين نيست كه كسى را به خاطر نوشتن چيزى و پخش مطلبى، تا خلاف قانون نباشد، مورد ملامت قرار دهيم؛ اما به افشاگرى مى‌پردازيم و آنها را به مردم معرفى مى‌كنيم. اگر هم دست برندارند، مردم خودشان مى‌دانند كه با آنها چه كنند!

    براى شما برادران و خواهران عزيز بيان كنم كه اهداف جنجال تبليغاتى امريكاييها - عمدتاً - و مخالفان ما در دنيا چيست. اين‌كه دائماً مى‌گويند ايران مى‌خواهد با امريكا مذاكره كند؛ ايران مى‌خواهد بتدريج رابطه با امريكا برقرار كند، هدفشان از اين حرفها چيست؟ چه مى‌خواهند؟ مخالفان ما به دنبال چه چيزى هستند؟ آنچه مسلّم است، دنبال خير جمهورى اسلامى و خير ملت ايران نيستند؛ اين‌كه واضح است. تا به حال در طول اين نوزده سالى كه از انقلاب مى‌گذرد، هم حكومت امريكا، هم مطبوعات امريكا و هم رسانه‌ها و تلويزيونها و راديوهاى امريكا، تا آن‌جايى كه توانستند، به ملت ايران ضربه زدند، خنجر از پشت زدند، اهانت رواداشتند، خيانت كردند و دروغ پرداختند. در هشت سال جنگى كه ما داشتيم و در قضاياى اقتصادى، يك‌جا اينها به نفع ما كار نكردند؛ حال هم از همان قبيل است.

    پس، هدفشان چيست؟ هدف، چند چيز است. كه من به اختصار عرض مى‌كنم. شما روى مطالبى كه عرض مى‌كنم، فكر كنيد؛ مخصوصاً شما جوانان تحصيلكرده، دانش‌آموزان، دانشجويان و طلاب علوم دينى، درست دقت و تأمل كنيد؛ چون اينها مسائل مهمى است. يك ملت هم غالباً در همين جاهاى على‌الظاهر كوچك است كه سرنوشتش ساخته مى‌شود. چنين مقطعى، اگر مردم، جوانان، مسؤولان و ديگران درست نفهميدند كه حقيقت قضيه چيست، زاويه‌اى باز مى‌شود كه خداى نخواسته همين زاويه، به فناى همه چيز منتهى خواهد شد. معمولاً اين‌طور است؛ لذا خيلى مهم است كه درست دقّت شود.

    هدف اينها چيست؟ هدف حكومت امريكا و دستگاه امپراتورى خبرى امريكايى از اين حرفها چيست كه مرتّب مى‌گويند: ايران مى‌خواهد مذاكره كند؟

    هدف، چند چيز است: يكى اين‌كه اينها مى‌خواهند آن چيزى را كه تا امروز وسيله‌ى وحدت ملت ايران بوده است، به وسيله‌ى اختلاف ملت ايران تبديل كنند. تا به حال آحاد ملت ايران به خاطر اين‌كه مى‌دانستند دولت امريكا دشمن آنهاست، در مقابل دشمنى امريكا، اگر يك وقت اختلافات جزئى هم داشتند، كنار مى‌گذاشتند و متّحد مى‌شدند. مقابله‌ى با امريكا، يكى از وسايل وحدت اين ملت بوده است. اينها مى‌خواهند با اين جنجالها، همين وسيله‌ى وحدت را، به وسيله‌ى اختلاف تبديل كنند. اين عليه آن، آن عليه اين. اين بگويد مذاكره، آن بگويد مذاكره چه فايده‌اى دارد؛ آن يكى بگويد چه ضررى دارد؟ يك عدّه از اين طرف بحث كنند، يك عدّه از آن طرف بحث كنند! و اينها هم اين وحدت عظيم ملى را كه ملت ايران در مقابله‌ى با حضور دشمن دارد، به اختلاف ملت ايران تبديل كنند.

    هدف دوم اين است كه مى‌خواهند با تكرار اين قضيه - مذاكره و رابطه با امريكا - قضيه‌اى را كه در چشم ملت ايران، به دلايلى منطقى، يكى از زشت‌ترين چيزهاست، قبحش را از بين ببرند. تا حدّى كه در نماز جمعه مى‌شود حرف زد، خواهم گفت كه دلايل منطقى آن چيست. مى‌خواهند قبح اين را از بين ببرند؛ مثل كارى كه سرِ قضيه‌ى اسرائيل با اعراب كردند.

    يك روز بود كه دولتهاى عرب، صحبت كردن با اسرائيل، رابطه‌ى با اسرائيل و حتّى آوردن اسم اسرائيل را يكى از كارهاى بسيار زشت مى‌دانستند. اينها با مطرح كردن و پيش كشيدن اين قضيه، آنها را يكى يكى از صفوف ملت عرب خارج كردند و بار را به گردن او انداختند. بتدريج كارى كردند كه قبح اين قضيه ريخت؛ حتّى دولتهايى كه در مرزهاى اسرائيل نيستند و هيچ خطر و ضررى هم از اسرائيل نمى‌بينند، در خانه‌ى خودشان نشسته‌اند و صحبت از مذاكره با اسرائيل مى‌كنند! واقعاً چه لزومى دارد؟ اما مى‌كنند؛ چون قبحش ريخته است.

    ملت ايران به دلايل كاملاً محكم و با استدلال منطقى، دولت امريكا را دشمن خود مى‌داند؛ كه من بعداً اشاره خواهم كرد. همه‌ى ملتهاى دنيا هم اين را از ملت ايران شناخته‌اند و با چشم تعظيم و تجليل به اين نگاه مى‌كنند. بتدريج مى‌خواهند قبح اين را از بين ببرند و يك كار عادّى و معمولى بكنند.

    هدف سوم اين است كه اصل مذاكره با ايران، براى امريكا به عنوان ابرقدرت، بسيار مهم است. ممكن است بعضى تعجّب كنند و بگويند مگر ايران چيست كه براى امريكاى ابرقدرت، مهم است كه با ايران پشت ميز مذاكره بنشينند؟! بله، بسيار مهّم است. اتّفاقاً چون ابرقدرت است، برايش خيلى مهّم است. ابرقدرت، يعنى آن قدرتى كه از همه‌ى قدرتهاى سياسى دنيا بالاتر است و مى‌تواند اراده‌ى خود را بر آنها تحميل كند.

    يك روز دو ابرقدرت در دنيا بودند - امريكا و شوروى - و هر كدام منطقه‌ى نفوذى داشتند؛ هر كار هم مى‌خواستند، مى‌توانستند بكنند. حتّى امريكا در مقابل آن دشمن، موشكهاى امريكايى - كروز و غيره - را در كشورهاى اروپايى مستقر كرده بود؛ بيچاره اروپاييها هم چاره‌اى نداشتند، حرفى هم نمى‌زدند؛ چون به عنوان دفاع در مقابل شوروى سابق بود. شوروى هم در منطقه‌ى نفوذ خودش، اين كارها را مى‌كرد. امروز كه شوروى از بين رفته است؛ امريكا مدّعى است و به شدّت در پى اين است كه نظام يك قطبى در دنيا به وجود آيد؛ يك ابرقدرت در رأس امپراتورى بزرگى كه اسمش دنياست!

    اين مطلبى كه عرض مى‌كنم، حرفى است كه صاحب‌نظران سياسى امريكا از گفتن آن ابايى ندارند. در مطبوعات امريكايى، مقالات سياسى فكرى با همين مضمون چاپ مى‌شود. در همين حدود يك ماه پيش، در يكى از مطبوعات امريكايى ديدم كه يك نويسنده‌ى معروف سياسى‌نويس امريكايى به دنيا خطاب مى‌كرد كه «چه عيبى دارد كه در رأس يك امپراتورى واحد جهانى، امريكا قرار داشته باشد؟! امريكا امروز چنين و چنان است!» آنها اصلاً ادّعايشان اين است؛ دنبال اين هستند.

    حال ابرقدرتى با اين همه ادّعا، با اين همه باد و بروت جهانى و سياسى، يك جا هست كه برايش ارزش و اعتبار و احترامى قائل نمى‌شوند؛ آن يك جا كجاست؟ جمهورى اسلامى ايران. جمهورى اسلامى و ملت ايران، هيبت‌شكن ابرقدرت امريكا در دنيا شدند. من بارها عرض كرده‌ام كه عمده‌ى قدرت ابرقدرتها، متّكى به هيبتشان است؛ هيبت آنهاست كه مى‌تواند كار كند. اينها همه‌جا كه وارد ميدان نمى‌شوند، تير و تفنگ كه به كار نمى‌برند؛ تشر و هيبتشان است كه رؤساى دولتها و رؤساى احزاب سياسى دنيا را وادار مى‌كند كه دست و پايشان در مقابل اينها بلرزد و كوتاه بيايند.

    براى امريكا مهم است كه ايران اسلامى كه از روز اوّل به دلايل روشنى در مقابل امريكا ايستاد و تسليم امريكا نشد و گفت كه با امريكا مذاكره نمى‌كنم، حالا بگويد كه بسيار خوب، چَشم، ما هم مذاكره مى‌كنيم! مى‌گويند بفرما، ابرقدرتى كامل شد! اين منطقه‌اى هم كه زير بار نمى‌رفت، زير بار آمد؛ اين‌جا هم عتبه را بوسيدند! بنابراين، صِرف مذاكره برايشان خيلى مهّم است.

    البته در مورد رابطه، اين‌طور نيست؛ بعد خواهم گفت. امريكاييها نسبت به رابطه، طور ديگرى فكر مى‌كنند. آن‌چه كه براى آنها خيلى مهّم است، مذاكره است. مى‌خواهند ايران پشت ميز مذاكره بنشيند؛ بعد كه مذاكره شروع شد، آن‌وقت سرِ رابطه داستانها و حكايتها دارند.

    نكته‌ى دوم براى اين‌كه مذاكره‌ى با ايران براى امريكا اهميت دارد، اين است كه حركت جمهورى اسلامى و ملت ايران موجب شد كه احساسات اسلامى در هر گوشه‌ى دنيا بيدار شود؛ در آسيا، در آفريقا و حتّى در اروپا، مسلمانان با نام اسلام، احساسات اسلامى خودشان را سرِ دست گيرند و مبارزه‌اى را به نحوى شروع كنند. بعضى از اين مبارزات، مبارزات سياسى با دولتهاست. بعضى از اين مبارزات، مبارزات اصلاحى است؛ بالاخره مشغول مبارزه هستند. همه‌ى اينها، از اين قلّه‌ى جمهورى اسلامى و امام و اين ملت، سرازير شده‌اند.

    من كسانى را در دنياى اسلام مى‌شناسم و اطّلاع دارم كه مذهب اهل‌بيت را بدون هيچ‌گونه تبليغى، فقط براى خاطر قضاياى جنگ قبول كردند. همين كه شما جوانان، شما جانبازان، شما ايثارگران به ميدان جنگ مى‌رفتيد و اين خبرها در دنيا به همين شكل منتشر مى‌شد؛ همين كه مادران آن‌طور شجاعانه مى‌ايستادند و آن شجاعتها را به خرج مى‌دادند، عدّه‌اى را در دنيا مسلمان كرد، عدّه‌اى از مسلمانان را شيعه كرد، عدّه‌ى بيشترى را عاشق انقلاب و عاشق امام و ملت ايران كرد و احساسات اسلامى بروز كرد. در حقيقت، قطب همه‌ى اينها، ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى است.

    اگر جمهورى اسلامى با امريكا پشت ميز مذاكره بنشيند، امريكاييها خيالشان از اين جهت راحت مى‌شود؛ به هر جايى در دنيا مى‌گويند: شما براى چه تلاش مى‌كنيد؟ شما كه مثل ايران نخواهيد شد، به پاى ايران كه نخواهيد رسيد! هر چه بشويد، يك ملت و يك نظام و آن شكوه و شجاعت را كه پيدا نخواهيد كرد؛ آنها هم بالاخره مجبور شدند و اين‌جا پاى ميز مذاكره آمدند؛ شما ديگر چه مى‌گوييد؟! يعنى با تسليم ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى ايران به نشستن پاى ميز مذاكره با امريكا، خيال امريكا از بسيارى از اين مبارزات دنياى اسلام آسوده خواهد شد.

    درست توجّه كنيد! هر كدام از اينها، بحثهاى طولانى و مفصّلى دارد كه جايش در مجالس ويژه‌ى اين حرفهاست. من مايلم كه در نماز جمعه، فقط رؤوس مطالب را عرض كنم. مذاكره براى اينها مهّم است. ببينيد؛ بسيارى از كشورها هستند كه دولتهايشان از دوستان دولت امريكا محسوب مى‌شوند؛ يعنى تحت نفوذ و تسليم دولت امريكا قرار دارند، مواضع سياسيشان تابع دولت امريكاست و كلاًّ تابع امريكا هستند؛ با فلان‌جا قطع رابطه كنيد، فلان‌جا را معامله كنيد، فلان‌جا را معامله نكنيد، نفت را اين‌گونه كنيد، مس را آن‌طور كنيد. اين دولتهايى كه تسليم امريكا هستند، بتدريج اين فكر برايشان به وجود مى‌آيد كه دولتى به نام جمهورى اسلامى ايران هست كه به امريكا هيچ اعتنايى نمى‌كند؛ امريكا هم نسبت به آن دولت نمى‌تواند هيچ آسيب جدّى بزند. پس، علّت اين‌كه ما از امريكا اين‌قدر مى‌ترسيم، چيست؟

    يك نكته‌ى ديگر هم هست كه موجب مى‌شود حقيقتاً مذاكره براى امريكاييها به عنوان يك ابرقدرت مهم باشد و آن، اين است كه در مصاف دو قطب مبارز كه الان نوزده سال يا بيست سال است كه در صحنه‌ى سياسى عالم، مبارزه مى‌كنند - قطب استكبار از يك طرف، و قطب اسلام از طرف ديگر؛ قطب استكبار به رهبرى امريكا، و قطب اسلام به محوريّت نظام جمهورى اسلامى كه تا به حال هم گسترش و پيشرفت، متعلّق به قطب اسلام بوده است - شما هرچه صحنه‌ى دنيا را نگاه مى‌كنيد، مى‌بينيد كشورهايى كه بوى حركت و نهضت اسلامى در آنها استشمام نمى‌شد، وضعى برايشان به وجود آمد كه حكومتهاى اسلامى - لااقل به تناسب آن كشورها - در آنها به وجود آيد! در تركيه به صورتى، در الجزاير به نحوى و در جاهاى ديگر نيز همين‌طور. البته با همه‌ى اينها هم برخورد كردند؛ اما با احساسات مردم كه نمى‌توانند برخورد كنند؛ نمى‌توانند با احساسات مردم آن‌طور برخورد كنند كه مثلاً با حكومت «رفاه» در تركيه يا با بعضى از حكومتهاى ديگر برخورد كردند. احساسات مردم به حال خود باقى است.

    تا به حال در برخورد اين دو قطب مبارز با يكديگر - كه قطب، استكبار از يك طرف و قطب اسلام از طرف ديگر است - پيشرفت و مبارزه و پيروزى، متعلّق به قطب اسلام بوده است. قطب اسلام هميشه پيش رفته است؛ اما قطب استكبار پيشرفتى نداشته است. اينها مى‌خواهند با شايعه‌ى مذاكره‌ى جمهورى اسلامى - كه بگويند جمهورى اسلامى تسليم شد؛ طرف ما آمد و مجبور شد كنار بيايد و با ما مذاكره كند - اين‌طور وانمود كنند كه در اين مصاف، بالاخره قطب اسلامى شكست خورد و مجبور به عقب‌نشينى شد و قطب استكبار در اين مصاف پيروز گرديد.

    مى‌خواهند اين را تفهيم كنند كه دشمن پيروز شده و اسلام مجبور به عقب‌نشينى شده است. مى‌خواهند بگويند كه اسلام انقلابى از حرفهايش گذشت و برگشت. مى‌خواهند بگويند همه‌ى اين حرفها در طول اين نوزده سال - ده سال اول كه امام گفته بود، و نه سال بعد از امام، مسؤولان و ملت همه بر زبان آوردند - به گوشه‌اى گذاشته شد، به دست فراموشى سپرده شد و همه‌ى اين حرفها تخطئه گرديد؛ چون امام بارها فرموده بودند كه ما با دشمن كنار نمى‌آييم و تسليم دشمن نمى‌شويم. اين شايعات براى اين هدف است كه آن گذشته را تخطئه كند. بالاخره امريكا از اين‌كه شايع شود جمهورى اسلامى تسليم شده است تا با امريكا مذاكره كند و پشت ميز مذاكره بنشيند - يعنى از حرفها و ادّعاهاى خود نسبت به استكبار دست بردارد - بيشترين استفاده را مى‌كند. اين جنجال تبليغاتى براى اين است. لذا با اين‌كه رئيس جمهور محترم در مصاحبه‌اش گفت كه ما مذاكره نمى‌كنيم؛ گفت كه ما احتياجى به مذاكره نداريم، آنها گفتند بله، اين مقدّمه‌ى مذاكره است؛ مى‌خواهند مذاكره كنند! هر كسى چيزى گفت؛ جنجالى در دنيا درست كردند. پس، انگيزه‌هاى امريكا و دستگاههاى خبرى امريكا از اين جنجال اين است.

    حال موضع ما چيست؟ البته موضع ما بارها گفته شده است؛ چيزى نيست كه حالا من بخواهم آن را بيان كنم. امام بارها فرمودند، بعد از امام هم ما، مسؤولان سياست خارجى و كسانى كه در اين زمينه‌ها حرف مى‌زدند و اقدام مى‌كردند، حرفها را گفته‌اند. حرفها همان حرفهاست؛ حرفهاى محكمى است؛ حرفهايى نيست كه بشود امروز گفت و فردا از آنها برگشت؛ درعين‌حال من به طور مختصر عرض مى‌كنم.

    موضع انقلاب و موضع نظام جمهورى اسلامى اين است كه اوّلاً هر تصميمى كه ما براى انقلاب و به عنوان مواضع اصولى انقلاب بگيريم، بايد تابع استدلال باشد. ما اهل منطقيم. ما حكومتمان هم حكومت استدلال است، قوانينمان هم قوانين مستدل است، معارفمان هم معارف استدلالى است، مواضع سياسى ما هم مواضع استدلالى است. ممكن است يك وقت كسى نسبت به اين مواضع شعار بدهد - خيلى خوب؛ مانعى ندارد - اما پشت سرِ اين شعار، استدلال و برهان و منطق وجود دارد. اساس اين منطق هم يكى نفع ملت ايران و مصالح كشور است، يكى هم اصول و عقايد و باورهايى است كه ملت ايران در راه اين باورها مبارزه و مجاهدت كرده، شهيد و جانباز داده، ايستادگى كرده است و مردم دنيا را متوجّه خودش كرده است. مواضع ما تابع اين چيزهاست. حال من در سه عنوان كوتاه، مطلب را خلاصه مى‌كنم.

    وضع كنونى - يعنى قطع رابطه‌ى ما با امريكا - اوّل اين را بيان مى‌كند كه اين وضع، نتيجه‌ى رفتار و وضع طبيعى استكبار امريكايى است؛ در واقع، نتيجه‌ى مظلوميت ملت ايران است. حرف دوم اين است كه مذاكره با امريكا، هيچ فايده‌اى براى ملت ايران ندارد. حرف سوم اين است كه مذاكره و رابطه با امريكا، براى ملت ايران ضرر دارد.

    رابطه و مذاكره با دولت امريكا، به حال ملت ايران هيچ فايده‌اى ندارد. امروز از چيزهاى جالب اين است كه دستهاى امريكايى و تبليغات امريكايى - همان‌طورى كه در هفته‌ى اوّل اين ماه عرض كردم - در دنيا اين‌گونه شايع مى‌كنند كه ملت ايران مشكلاتى دارد؛ راه‌حل و كليد اين مشكلات هم اين است كه بيايد با امريكا مذاكره كند! تو گفتى و من باور كردم! مذاكره، هيچ فايده‌ى قابل ذكرى براى ملت ايران ندارد. البته ضررهايى دارد كه بعد عرض مى‌كنم؛ اما اصلاً فايده ندارد.

    كسى كه خيال كند اگر ما با امريكا مذاكره كرديم، محاصره‌ى اقتصادى و قانون «داماتو» و ... از بين خواهد رفت، اشتباه كرده است. اوّلاً هر كدام از رفتارهاى امريكا با ايران، بعد از مدّتى محكوم به شكست شده است. مگر بار اوّلى است كه اينها اين‌طور با ما رفتار مى‌كنند؟ مگر بار اوّلى است كه تهديد مى‌كنند؟ مگر بار اوّلى است كه محاصره‌ى اقتصادى مى‌كنند؟ مگر بار اوّلى است كه اينها راه مى‌افتند و به اين كشور و آن كشور مى‌گويند كه شما با ايران فلان معامله را نكنيد، يا فلان قرارداد را نبنديد؟ بار اوّل كه نيست؛ هميشه اين‌طور كرده‌اند. ما در اين هجده، نوزده سال، همه‌ى پيشرفتهايى كه به دست آورده‌ايم؛ همه‌ى كارهاى برجسته‌اى كه دولتهاى ما در اين چند سال كرده‌اند، در همان حالى بوده كه امريكا نمى‌خواسته است. مگر به خواست امريكاست؟!

    در سال گذشته، به مناسبت قانون «داماتو»، قرارداد شركت خودشان با شركت گاز ما را ابطال كردند. قانونى گذراندند كه هيچ شركتى حق ندارد از فلان مبلغ بيشتر، با ايران معامله‌ى نفتى كند. اوّلاً همان شركت به مسؤولان ما پيغام داد كه ما ناراحتيم و در اوّلين فرصتى كه بتوانيم، باز قرارداد را مى‌بنديم! الان يكى از مشكلات امريكا همين شركتهايى هستند كه نمى‌توانند بيايند در كارهاى نفتى مربوط به ما در خليج فارس سرمايه‌گذارى كنند. شركتهاى نفتى امريكا به شدّت ناراحتند. مربوط به حالا هم نيست؛ مربوط به تقريباً يك سال اخير است. روى دولت فشار آوردند، اجتماع درست كردند، قطعنامه درست كردند؛ لذا همان تلاشها توانسته است تا حدود زيادى آن قانون امريكايى «داماتو» را تضعيف كند. پس، آنها بيشتر احتياج دارند.

    ثانياً به مجرّد اين‌كه آن شركت امريكايى در سال گذشته قرارداد خود را با شركت گاز ما فسخ كرد، به فاصله‌ى كوتاهى يك شركت فرانسوى آمد و داوطلب انعقاد قرارداد شد. امريكاييها بنا كردند به جنجال كردن كه چرا مى‌خواهيد قرارداد ببنديد؟! دولت فرانسه، بلكه بعداً همه‌ى جامعه‌ى اروپا ايستادند و گفتند كه بايد اين قرارداد با ايران بسته شود و امريكا نبايد بتواند حرف خودش را در اين قضيه سبز كند. اين‌طور نيست كه حالا مشكلات ملت ايران به دست امريكا باشد و امريكا بتواند مشكل جدّى‌اى درست كند. البته تلاش مى‌كنند، خباثت خودشان را مى‌كنند - نه اين‌كه نمى‌كنند - اما كارها دست آنها كه نيست.

    وانگهى، شما ملاحظه كنيد! دولتهايى كه امروز امريكا به اصطلاح وزارت خارجه‌ى خودشان آنها را مجازات مى‌كند - مثل چين، روسيه، تركيه‌ى زمان حكومت حزب رفاه - مگر با امريكا رابطه ندارند؟ مگر مذاكره نمى‌كنند؟ همه‌ى كسانى كه امريكا با آنها برخورد خشن مى‌كند، در زمينه‌هاى سياسى و اقتصادى با امريكا رابطه دارند. اين‌طور نيست كه رابطه با امريكا يا مذاكره با امريكا، مانع از دشمنى امريكا شود. الان كشورهايى هستند كه سفارتهايشان در امريكاست، سفارتهاى امريكا نيز در پايتختهاى آنها باز است و فعّاليت مى‌كند؛ از لحاظ سياسى و كنسولى و غيره هم با يكديگر ارتباط دارند؛ اما امريكا آنها را جزو ليست تروريستهاى دنيا معرفى مى‌كند! من حالا نمى‌خواهم اسم آن كشورها را بياورم. خوب است كه برادران ما در وزارت خارجه و جاهاى ديگر، اينها را به مردم بگويند و تبيين كنند.

    خيال نكنيد كه حالا اگر با امريكا رابطه برقرار شد، يا مذاكره شد، ديگر از سوى امريكا، اندكى حرف نازكتر از گل هم به جمهورى اسلامى گفته نخواهد شد؛ نه. بسيارى از كشورها با امريكا رابطه هم دارند، خيلى هم روابطشان على‌الظاهر در سطح جهانى خوب و صميمى و مؤدّبانه است؛ درعين‌حال امريكا هر جايى كه لازم باشد، ضربه‌ى خودش را مى‌زند؛ محاصره‌ى اقتصادى مى‌كند، تحريم مى‌كند!

    امريكاييها مستكبرند. آدم مستكبر و دولت مستكبر، دنبال سبز كردن حرف خودش است. بنابراين، اين‌طور نيست كه رابطه براى كشور ما فايده‌اى داشته باشد؛ كه اگر رابطه نباشد يا مذاكره نباشد، اين مشكلات به وجود خواهد آمد و اگر اين مذاكره و رابطه انجام شد، مشكلات از بين خواهد رفت؛ نه. نه امريكا براى ايجاد مشكلات آن‌چنان دستش باز است و نه رابطه و مذاكره اين چنين معجزه‌گرى‌اى براى رفع مشكلات دارد. هيچكدام از اينها نيست؛ بسته به توان ملت است، بسته به عُرضه‌ى يك حكومت است، بسته به اقتدار و عزّت‌خواهى ماست كه بتوانيم در مقابل امريكا بايستيم و برطبق اراده و برطبق مصالح كشورمان اقدام كنيم.

    اين تبليغات در حالى انجام مى‌گيرد كه وقتى دولت امريكا در مقابل خود دولتى را داشت كه در حال جنگ بود، نتوانست كارى با آن انجام دهد. ما يك روز در حال جنگ بوديم. قبل از آن، اوقاتى بود كه حكومت ما از لحاظ امكانات، حكومتى بسيار ضعيف بود. آن روز نتوانستند با ما كارى انجام دهند. آن روز نتوانستند ضرر اساسى وارد كنند. امروز بحمداللَّه دولت ايران، دولتى عزيز و مقتدر است و در سطح جهانى به عنوان يك كشور مقتدر و عزيز شناخته شده است؛ رئيس كنفرانس اسلامى است. در بسيارى از كنفرانسهاى جهانى، به عنوان يك عضو محترم شناخته شده است؛ دولتها برايش احترام قائلند، ملتها برايش احترام قائلند. امروز ما از چه بترسيم؟ چرا بترسيم؟ چرا خيال كنيم كه اگر با همين وضعى كه در اين نوزده سال داشتيم، ادامه دهيم، چنين و چنان خواهد شد؟

    امريكا احتياج دارد. امريكا امروز آن قوّت و قدرت ده سال، پانزده سال قبل را هم ندارد. روزى بود كه حرف دولت امريكا در اروپا و جاهاى ديگر، با احترام تلقّى مى‌شد و با آن با احترام رفتار مى‌شد؛ امروز آن‌طور هم نيست. امروز امريكاييها از لحاظ ديپلماسى و سياست خارجى، در موضع ضعفند؛ در موضع قدرت نيستند. مى‌خواهند در حال ضعفشان، همان هيبت ابرقدرتى را عليه ما و در مقابل ملت ايران به كار ببرند!

    عنوان سوم كه اين را هم من خيلى مختصر عرض مى‌كنم، چون مى‌ترسم وقت نماز بگذرد، اين است كه رابطه و مذاكره، براى ملت ايران و براى نهضت جهانى مضّر است. اولين ضرر اين است كه امريكاييها با ورود در اين ميدان، اين‌طور تفهيم خواهند كرد كه جمهورى اسلامى از همه‌ى حرفهاى دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدّس و دوران انقلاب صرف‌نظر كرده و گذشته است. اوّلين چيزى كه امريكاييها ادّعا مى‌كنند، اين است. اوّلين مطلبى كه در دنيا شايع مى‌كنند، اين است كه انقلاب اسلامى تمام شد و پايان گرفت؛ كمااين‌كه هنوز هيچ چيز نشده، همين حرفها را زمزمه مى‌كنند!

    همين دو، سه روز قبل از اين، تلكسى ديدم كه رئيس يكى از دولتهاى آفريقايى - كه چند روز قبل از اين، يكى از مسؤولان ما حرفى را عليه آن دولت بر زبان رانده بود - مصاحبه كرده و گفته است كه بله، ايران مدّتى ادّعا مى‌كرد كه با امريكا مخالف است؛ اما حالا مقدّمات جور مى‌كند براى اين‌كه بتواند با امريكا دست دوستى بدهد! هنوز هيچ‌چيز نشده، اين‌طور مى‌گويند! در دنيا، تبليغات و شايعات عليه ملت ايران و عليه جمهورى اسلامى و عليه دولت فضا را پُر خواهد كرد كه اينها از انقلاب برگشتند. اينها آبروى انقلاب را در دنيا در پيش مستضعفان خواهد برد، دلها را مردّد خواهد كرد، نهضت جهانى اسلامى را دچار افول خواهد كرد، استقلال ملت ايران را از دست او خواهد گرفت.

    بارها گفته‌ايم و تكرار شده است؛ من هم گفته‌ام، مسؤولان هم گفته‌اند كه مسأله‌ى ما، مسأله‌ى دولت امريكاست؛ با ملت امريكا بحثى نداريم. طرف ما ملت امريكا نيست؛ ملت امريكا هم مثل بقيه‌ى ملتهاى ديگر، خوبيهايى دارد، بديهايى دارد؛ مربوط به خودشان است. مسأله، مسأله‌ى دولت امريكا و رژيم امريكاست، و رژيم امريكا دشمن نظام جمهورى اسلامى و دشمن انقلاب و دشمن ملت ايران است، و اين را تصريح كرده‌اند و بارها هم گفته‌اند. البته مصلحت خودشان نمى‌دانند كه اين را بر زبان آورند؛ ليكن باطن قضيه همين است كه با استقلال شما دشمنند، با اسلام شما دشمنند، با عزّت شما دشمنند، با ايستادگى شما در مقابل زياده‌خواهيهايشان دشمنند؛ خيلى هم تلاش مى‌كنند كه بتوانند بلكه اينها را از بين ببرند.

    البته قانون الهى، عكس خواست آنهاست. قانون الهى اين است كه شما بمانيد، شما قوى شويد، شما پيروز شويد؛ ان‌شاءاللَّه پيروز هم خواهيد شد و ما هيچ احتياجى به رابطه‌ى با امريكاييها نداريم؛ همچنان كه رئيس جمهورمان هم در آن مصاحبه گفتند و ديگران هم تصريح كردند. الحمدللَّه خيلى خوب بود؛ هيچ احتياجى به مذاكره و و به رابطه‌ى با اينها نداريم و على‌رغم ميل دشمنان ملت ايران، ملت ما ان‌شاءاللَّه مدارج ترقّى و پيشرفت را روزبه‌روز بيشتر خواهد پيمود.

    جمهورى اسلامى با پايبندى به اسلام، هرگز زير بار اين حرفها نخواهد رفت. معنى ندارد و ممكن نيست كه كسى معتقد به اسلام باشد، ذرّه‌اى پايبند به اسلام باشد، ولى زير بار زور برود و ظلم را قبول كند. در اسلام، همان قدر كه ظلم‌كردن بد است، تسليم ظلم شدن هم همان‌قدر بد است. شما در دعاى مكارم‌الاخلاق مى‌بينيد كه امام سجّاد مى‌گويد: «ولا اظلمن و انت مطيق للدفع عنى و لا اظلمن و انت قادر على‌القبض منى». در قرآن مى‌فرمايد: «لاتَظلمون و لاتُظلمون»؛ نه ظلم كنيد، نه قبول ظلم كنيد و زير بار ظلم برويد. مگر ممكن است كسى مسلمان باشد، اعتقاد به اسلام داشته باشد، درعين‌حال ظلم و زور را از هر كسى قبول كند؛ چه برسد به دشمن ديرينه‌ى ملت ايران - يعنى امريكا - كه اين همه به ملت ايران ضربه زده است. اين‌كه درست نيست، اين را مى‌دانند. از اين جاست كه از نظام جمهورى اسلامى با همه‌ى وجود بيزارند و با آن دشمنند و در صدد معارضه و مبارزه با آن هستند؛ چون مى‌دانند كه ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى حاضر نيست زير بار تحميل آنان برود.

    البته سياستهاى تبلغاتيشان را هم تنظيم مى‌كنند. مرتّب به‌طور غيرمستقيم تبليغ مى‌كنند؛ در داخل هم ايادى دارند. اين ايادى كه عرض مى‌كنم، نه كسانى‌اند كه حتماً از دستگاه جاسوسى امريكا پول گرفته باشند؛ بعضى نوكر بى‌جيره و مواجبند! كسانى هم دارند كه اين حرفها را تبليغ مى‌كنند كه مگر مى‌شود انسان با امريكا قطع رابطه باشد؟ اگر قطع رابطه باشيم، نمى‌شود زندگى كنيم! اگر رابطه‌مان را برقرار كنيم، اگر اقلّاً با امريكا مذاكره كنيم، همه‌ى مشكلات ما برطرف مى‌شود! از اين حرفها هم رايج مى‌كنند؛ حرفهايى كه پوچ و بى‌مغز و به‌كلّى عارى از حقيقت است.

    بسيارى از كشورهايى كه امريكاييها بدترين خيانتها را به آنها كرده‌اند، كسانى بوده‌اند كه با خود امريكا هم ارتباطات دوستانه داشته‌اند! امريكاييها ملاحظه‌ى كسى را نمى‌كنند؛ فقط ملاحظه‌ى منافع خودشان را مى‌كنند. رابطه، مشكلى را حل نمى‌كند. مذاكره با امريكا كه پيشتر گاهى بعضى كسان در گوشه و كنار مى‌پراندند و چيزى مى‌گفتند كه مذاكره كنيم يا رابطه برقرار كنيم - البته خوشبختانه كسى ديگر از اين حرفها نمى‌زند - هيچ مشكلى را از ملتى كه مى‌خواهد تسليم امريكا نشود، حل نمى‌كند؛ مگر ملت بخواهد تسليم امريكا شود، كه چنين چيزى هم محال است.

    مسأله‌ى آنها، مسأله‌ى ايستادگى ملت و دولت ايران در مقابل خواسته‌ها و مطامع خودشان است. علاج اين افزون‌طلبى و ديكتاتورمآبى و زياده‌طلبى هر دولتى، ايستادگى و مقاومت در برابر آن است. براى ما، امريكا خصوصيتى هم ندارد. عرض كردم، مسأله‌ى ما، مسأله‌ى استكبار است؛ منتها دولت امريكا، دولت مستكبرى است. هر دولت ديگر هم كه همين خصوصيت را داشته باشد، بخواهد زور بگويد و بخواهد فشار بياورد، ملت ايران با او همين‌طور خواهد بود. همه بايد بدانند كه ملت ايران زير بار فشار نمى‌رود و زور را قبول نمى‌كند. تجربه‌ى فشار وارد آوردن روى ملت ايران، تجربه‌ى موفقى نيست؛ اين را همه بايد بفهمند. علاج در مقابل اين فشار هم، ايستادگى و قدرت روحى و شجاعت در برخورد و سخت كاركردن است. اين، علاج كار است؛ كمااين‌كه تا امروز ملت ايران همين‌گونه عمل كرده است و بحمداللَّه پيش هم رفته است.

    ملتهايى كه تسليم امريكا شده‌اند، حال و روزشان به مراتب بدتر از آنهايى است كه به قدر آنها تسليم نشده‌اند. هر كس كه بيشتر تسليم شد، حال و روزش بدتر است. امروز شما به كشورهاى منطقه - آنهايى كه بيشتر تسليم زور و قدرت‌طلبى امريكا هستند - نگاه كنيد، حال و روزشان از ديگران بدتر است؛ اقتصادشان بدتر است، وضع اجتماعيشان عقبتر است، وضع فرهنگيشان منحطتر است، فشار در ميان آنها بيشتر است. تنها راه علاج براى ملتهاى دنيا اين است كه از ملت ايران درس بگيرند و در مقابل زورگويى و قدرت‌طلبى و ديكتاتورمآبى دولت امريكا بايستند. ملت ايران هم اين راه را تا امروز آمده است و با قدرت و خوب هم آمده است؛ بحمداللَّه موفّق هم بوده است.

    يكى ديگر از تلاشهاى استكبار - كه جوانان عزيز، به اين نكته توجّه داشته باشند جو سازى عليه كسى است كه مى‌خواهند او را از بين ببرند و از ميدان خارج كنند. اين كار، عليه جمهورى اسلامى، در طول اين هفده سال، به اشدّ وجهى انجام گرفته است. واقعاً لازم است كه جوانان و روشنفكران ما و كسانى كه مى‌خواهند در مسائل جهانى و سياسى و مورد علاقه‌شان، روشن بينى پيدا كنند، بايد به اين نكته توجّه كنند.

    امريكاييها، نه فقط نسبت به ايران، بلكه نسبت به هر دولتى كه در هر گوشه از دنيا، آن را نپسندند، سياستى دارند. البته، دولتى مثل دولت جمهورى اسلامى است كه با اصل وجودش مخالفند. دولتى هم هست كه فقط حركتى از حركتهاى او و يك موضع‌گيريش را نمى‌پسندند. اين سياست هم، مخصوص امريكاييها نيست. همه‌ى قلدرهاى دنيا، در دوران جديد ارتباطات و در عصر فنآورى مدرن، اين سياست را دارند؛ منتها امروز براى ما، امريكاييها اين موضع غيرشريف را اتّخاذ كرده‌اند.

    آن سياست اين است كه از يك طرف، روى آن دولت، انواع فشارها را بياورند و به قدرى اين كار را بكنند كه به خيال خودشان، آن دولت را عاجز نمايند. يعنى در دنيا، عليه او تبليغات كنند؛ در داخل آن كشور، مردم را از آن دولت و آن نظام برگردانند؛ در صحنه‌ى اقتصادى، او را دچار محاصره‌ى اقتصادى كنند و در زمينه‌ى علوم و روشها و معارف و صنايع جديد، او را از پيشرفتها باز بدارند.

    ملاحظه كرديد كه درباره‌ى نيروگاه اتمى و تشكيل كوره‌ى اتمى، چه جنجالى در دنيا به وجود آوردند و گفتند كه ايران مى‌خواهد بمب اتم درست كند! مى‌دانند كه اين طور نيست. آنها مى‌خواهند صنعت اتمى، وارد كشور نشود. مى‌خواهند روشهاى نوين و فنآورى جديد، به اين ملت نرسد؛ زيرا اگر اين ملت، با اين استعدادى كه دارد، دستش به دانش و فنآورى جديد رسيد، ديگر به هيچ وجه نمى‌توانند با او مقابله كنند. اين، جزو همان روشهاست.

    پس، از يك طرف، فشار سياسى و اقتصادى و علمى و تبليغاتى وارد مى‌آورند و هر طور كه بتوانند، بدگويى و جوسازى مى‌كنند، و از طرف ديگر، وقتى به نظرشان رسيد كه حالا ديگر آن دولت خسته شده است، براى ارتباط گرفتن، چراغ سبز نشان مى‌دهند و مى‌گويند ما حاضريم با شما مذاكره و كار كنيم! معمولاً دولتهايى كه مسؤولان آن، دچار ضعف باشند، در چنين موقعى، پاها و زانوهايشان مى‌لرزد. بنابراين، از يك طرف، فشار فراوان وارد مى‌آورند و از طرف ديگر هم، چهره‌ى باز و آغوش گشاده نشان مى‌دهند!

    نتيجه اين مى‌شود كه وقتى آن دولت - كه مى‌خواهند با او دشمنى كنند - اين اشتباه را كرد و به دعوت آنها «بله» گفت، يك ذرّه حيثيتى هم كه به خاطر استقلالِ خود به دست آورده بود، از دست خواهد داد؛ اگر پشتيبانى مردمى داشت، از دست خواهد داد؛ اگر پشتيبانى جهانى داشت، از دست خواهد داد و اگر اراده‌اى در درون خودش بود، آن اراده در هم فرو خواهد ريخت. آن وقت، فشارها را باز هم شديدتر مى‌كنند و او را در مشت خود مى‌گيرند. يعنى اگر بخواهند نابود و مضمحل كنند، مضمحلش مى‌كنند؛ اگر خواستند چيزى به او تلقين و تحميل كنند، تحميل مى‌كنند؛ او هم راحت مى‌پذيرد. اين روش، شناخته شده است.

    اشتباه دولتمردان امريكايى اين است كه مى‌خواهند اين روش را، نسبت به موجود عظيمِ با اراده‌ى مقتدرِ متّكى به خودى مثل ملت ايران، عمل كنند. اشتباه امريكاييها در اين است كه مى‌خواهند همان روشى را كه در آزمايش با يك دولت ضعيف - كه اتّكايى هم به مردمش ندارد و اصلاً در آن كشور، با مردم سر و كارى نيست - به كار مى‌برند، با يك موجودِ عظيمِ با اراده‌ى مستحكمِ ريشه‌دارِ در تاريخ و ريشه‌دارِ در سرزمين فطرت - مثل ملت ايران - به كار ببرند. ملت ما، ملتى قوى و بافرهنگ و بااراده است و نظامى كه متّكى به چنين ملتى است - نظام جمهورى اسلامى - به اشخاص و دولتها متّكى نيست.

    تمام دعواى دنيا در امروز و ديروز، بر سر يك كلمه است و آن اين‌كه، قدرتهاى استكبارى مى‌خواهند سرنوشت ملتها را در دست گيرند. اين امريكا كه مى‌بينيد اين قدر امروز در دنيا جنجال و هياهو و غوغا برپا مى‌كند - كه غالباً هم بى‌فايده و بى‌ثمر و پوچ است - براى اين است كه براى خودش حقِ‌ّ ابرقدرتى قائل است و مى‌خواهد اختيار و سرنوشت دنيا در دست او باشد. فلان كس چرا فلان معامله را كرد؟ فلان دولت چرا به فلان دولت فلان چيز را فروخت؟ فلان كشور چرا فلان مسأله‌ى مورد علاقه‌ى امريكا را رد كرد يا مسأله‌ى غير مورد علاقه‌ى امريكا را تأييد كرد؟... همه‌ى اين حرفها براى دخالت در امور دنياست. آيا مى‌توانند سرنوشت دنيا را در دست گيرند؟ عدّه‌اى مى‌گويند: «مى‌توانند.» آن عدّه، ملتهاى ضعيف، ناتوان و سردمداران سست عنصر بعضى از كشورها هستند. امّا نيروهاى پرشور، با هيجان و متحمّس مى‌گويند: «امريكا غلط كرده است! مگر مى‌تواند سرنوشت دنيا را در دست گيرد!» بنده چه عرض مى‌كنم؟ من مى‌گويم كه به يك شرط نمى‌تواند، به يك شرط مى‌تواند. اگر آن ملتى كه طرف امريكاست، داراى عزم و اراده‌ى سياسى و زنده، با نشاط، اهل كار، تلاش و جديّت باشد، امريكا نمى‌تواند؛ اما اگر ملتى اهل كار، تلاش و نشاط نباشد، باز هم امريكا نمى‌تواند تسلط پيدا كند؟! چرا؛ مى‌تواند. اين همه كه بر كشورها تسلّط پيدا كردند، براى چه بود؟ اگر سردمداران كشورى اهل معامله با امريكا باشند و مردم آن كشور هم افراد بى‌هوش و حواسِ بى‌كاره‌اى باشند، مى‌تواند. اگر دولتى اهل معامله و مذاكره با امريكا نباشد؛ امّا مردمش تنبل باشند، اين‌جا هم امريكا مى‌تواند تسلّط پيدا كند. چرا؟ براى اين‌كه آن دولت، مستأصل مى‌شود. مردمى كه كار نكنند، مردمى كه ابتكار نداشته باشند، مردمى كه خود را موظّف به اداره‌ى كشور و توليد نيازهاى خودشان ندانند، مردمى كه فقط مصرف را بلد باشند و توليد را بلد نباشند، كشور و كسانى را كه در رأس كارند در وضعيتى بدى قرار خواهند داد. ملتى مى‌تواند در مقابل پرروها، پرتوقّعها، گردنه‌بگيرها و زياده‌طلبهاى دنيا - مثل امريكا - بايستد و مقاومت و از حق خود دفاع كند، كه بگويد: «آقا! ما خودمان، خودمان را اداره مى‌كنيم.» اگر دشمن بگويد به شما فلان چيز را نمى‌فروشيم، بگويد: خوب؛ بهتر! نفروشيد. شما كه به ما بفروشيد، ما تنبل مى‌شويم و خودمان توليد نمى‌كنيم. مى‌گوييم «آقا؛ بسته‌بندى شده مى‌آيد.» شما كه به ما مجّانى بدهيد، پول هم از ما نگيريد، به ما خيانت كرده‌ايد. اگر شما دَرِ داد و ستد را با ما ببنديد و بُنجلهاى خودتان را به طرف مملكت ما سرازير نكنيد، به نفع ماست. براى اين‌كه ما روحيه‌ى كار، نشاط، تلاش و توليد پيدا خواهيم كرد. باور كنيد روزى كه اين مردك ساده دلِ بى‌تجربه‌ى خام اعلام كرده است كه مى‌خواهد روابط اقتصادى امريكا را با ايران ممنوع كند (بعد هم كه رفت در جلسه‌ى صهيونيستها، بيچاره در واقع بازى خورد. حال چه كسى پوست خربزه زير پاى اين آدم انداخت، من نمى‌دانم) بنده به چند جهت، از ته دل خوشحال شدم. اينها تا به حال گاهى با ريا چيزهايى مى‌گفتند كه بعضى، در گوشه و كنار عنوان مى‌كردند: «آقا؛ اينها آن قدرها هم با ما دشمن نيستند. آخر شما مى‌گوييد مرگ بر امريكا، مردم مى‌گويند مرگ بر امريكا، بد است! عيب است! زشت است!»


    بعضى از آدمهاى كم مسؤوليت يا بى‌مسؤوليت، مى‌خواستند اين فرياد مرگ بر امريكا را كه مردم ما از ته دلشان كنده مى‌شود، در گلوها خفه كنند و نگهدارند. حالا مردم وقتى كه در مقابل چنين صراحتى قرار گرفتند، در هر جاى كشور هستند، راحت فرياد مى‌زنند: «مرگ بر امريكا

    مسأله، مسأله‌ى نفرتِ ملّت ايران از رژيم امريكاست. آنچه گفتيم، مجملى از علل و ريشه‌هاى آن بود. اينها جنگ را عليه ايران - اگر نگوييم راه انداختند - پشتيبانى كردند. احتمال دارد كه در راه‌اندازى جنگِ عراق عليه ايران هم، امريكاييها دست داشته باشند. منتها چون نمى‌خواهيم تا يقين نداشته باشيم، چيزى بگوييم؛ مى‌گوييم احتمال دارد. امّا پشتيبانى آنها از عراق، يقينى و قطعى است. همه رقم پشتيبانى كردند. ملّت ايران از يادش مى‌رود؟ همه نوع كمكى كه عراق لازم داشت به آن كردند. ملّت ايران فراموش مى‌كند؟ اين صدّام حسين و رژيم بعثى كه در قضيّه‌ى حمله به كويت، در مطبوعات امريكايى و در نظرات رسمى امريكا، آن چهره‌ها را برايش ترسيم كردند، در دورانى كه خانه‌هاى مردم در سى، چهل شهر ايران را در آنِ واحد با موشكها مى‌كوبيد، برايشان يك چهره خواستنى و محبوب و پسنديده بود! ملّت ايران اينها را فراموش مى‌كند؟ با ملّت ايران دشمنى كردند؛ باز هم دشمنى مى‌كنند و علّت دشمنى هم معلوم است. حال ممكن است كسى بپرسد: چرا اين‌قدر دشمنى مى‌كنند؟ از اوّل چرا كردند؟ علّت اين است كه ملّت ايران، با ايمان اسلامى و با فرهنگى كه اين مبارزه و اين انقلاب و آن امام به آن بخشيده است، تسليم تسلّط قدرتها نمى‌شود. امريكاييها هم اين را دوست ندارند. سردمداران استكبارى دنيا - در رأس همه و بيش از همه، امريكا - دولتها و ملّتهاى تسليم را دوست مى‌دارند. مى‌خواهند ملّتها و دولتها تسليم آنها باشند و هر چه آنها مى‌گويند، گوش كنند. نگاه كنيد و وضع اينها را در دنيا ببينيد! وقتى ملّتى ايستاده است؛ قبول ندارد و مى‌گويد شما كه هستيد؟ شما يك كشور، ما هم يك كشور؛ شما يك دولت، ما هم يك دولت؛ شما دولتى هستيد كه ثروتمنديد، پول داريد، پيشرفتهاى علمى داريد؛ ما هم ملّتى هستيم كه استعداد درخشان داريم، سابقه‌ى درخشان داريم، امكانات داريم، ذخاير ارضى داريم؛ شما يكى، ما هم يكى. وقتى ملّتى با اين استقلال و با اين احساس توانايى و قدرت در صحنه حاضر مى‌شود و دولتى به آنها، به چشم يك ابرقدرت نگاه نمى‌كند، ديگر تحمّلشان تمام مى‌شود. اين، طبيعت سردمداران استكبارى است. مى‌روند سراغ اين‌كه ببينند چنين فكرى را اين ملّت از كجا پيدا كرده است. اگر كسى اين فكر را به اين ملّت داده بود، از اعماق با او دشمن مى‌شوند. مثل اين‌كه با امام، از اعماق وجودشان دشمن بودند.

    امريكاييها تا ابد با امام آشتى نمى‌كنند. البتّه امريكاييها كه مى‌گوييم، مرادمان ملّت امريكا نيست. مراد، همان رژيم امريكا و گردانندگان سياستهاى امريكاست. اگر يك فكر و يك فرهنگ است كه مردم را اين‌طور نگه داشته است، با آن فكر و فرهنگ هرگز آشتى نمى‌كنند. همان‌طور كه اين حضرات از اسلام و از فكر اسلامى و فرهنگ اسلامى به شدّت متنفّرند. علّت دعوا و مخالفت و خصومت، اينهاست. حال عدّه‌اى، ساده‌لوحانه، اين گوشه و آن گوشه مى‌نشينند، حرفى و نِقى مى‌زنند. قلم روى كاغذ مى‌آورند كه: «چرا با امريكاييها مذاكره نمى‌كنيد؟ تا كى مى‌خواهيد اين وضع ادامه داشته باشد؟» آيا اينها نمى‌فهمند در دنيا چه خبر است؟ نمى‌فهمند كه توقّع اين دشمنِ افزون‌خواهِ مغرورِ كم‌خرد و بى‌حكمت چيست؟ تصوّر مى‌كنند همين‌قدر كه ما مذاكرات و روابطمان را با امريكا شروع كرديم، همه‌ى مشكلات تمام خواهد شد؟ نه آقا، قضيّه اين نيست. آرى؛ امريكاييها در اظهارات رسمى مى‌گويند و اظهار مى‌كنند كه ما آماده‌ى مذاكره با ايرانيم. مذاكره براى چه؟ معلوم است؛ مذاكره براى اين‌كه راهى و مجرايى براى فشار آوردن روى دولت ايران پيدا شود. مذاكره را براى اين مى‌خواهند. چه مذاكره‌اى؟! ما با شما كارى نداريم، احتياجى به شما نداريم، ترسى از شما نداريم، هيچ محبّتى به شما نداريم. شما كسانى هستيد كه در روز روشن، جلو چشم همه‌ى مردم دنيا، هواپيماى مسافربرى ما را به بهانه‌ى دروغ و واهى، سرنگون كرديد و دهها نفر انسان را كشتيد و حتّى عذرخواهى هم نكرديد. اين چگونه رژيمى است؟ اين چگونه دستگاهى است؟ اين چگونه فرهنگى است؟ چطور دل انسان با چنين رژيمى صاف شود؟ ما با اينها كارى نداريم. هيچ رابطه‌ى محبّت و عطوفت و دوستى بين ما و امريكا نيست. رابطه‌ى نفرت از طرف ماست؛ رابطه‌ى خصومت خباثت‌آميز از طرف آنها است.

    اين را كه گفته مى‌شود «استكبار جهانى از ملت ايران مى‌ترسد»، بعضى برندارند به عنوان يك نقطه ضعف مطرح كنند و بگويند: «ببينيم چه كار كرده‌ايد كه از شما مى‌ترسد؟!» اين ترس، ترسِ يك مجرم از انسانى است كه مى‌خواهد او را سرِ جاى خودش بنشاند. ترسِ يك گناهكار است، از كسى كه گناه را مى‌شناسد و مى‌خواهد گناهكار را افشا كند. ترسى كه استكبار دارد، چنين ترسى است.

    اين نكته را هم عرض كنم: برادران و خواهران عزيز من! اكنون پانزده سال است كه ملت ايران، به فضل پروردگار در مقابل همه‌ى فشارها و تهديدهاى دشمنان مقاومت كرده است؛ آن هم مقاومتى بسيار با عظمت و با شكوه. همين مقاومت شماست كه ملتهاى ديگر را اميدوار نگه داشته است. دشمن مى‌خواهد اين مقاومت را در هم بشكند. اين‌كه مى‌بينيد سردمداران استكبار جهانى، پيوسته شعار مى‌دهند «ما مايليم با ايران روابط داشته باشيم»، اظهاراتى رياكارانه و خلاف حقيقت است. معناى واقعى اين اظهارات و شعارها، محبّت به ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى نيست. به معناى قبول كردن اشتباهات گذشته‌شان نيست. به معناى تعهّد نسبت به آينده - كه بعد از اين به ملت ايران زورگويى نكنند - نيست. اين يك نوع فريب است. به ظاهر مى‌گويند «ما آماده‌ايم روابط برقرار كنيم» و متعاقب آن عنوان مى‌كنند «مشروط بر اين‌كه ايران از حرفهاى افراطى خود صرف نظر كند.» حرفهاى افراطى ما چيست؟ يكى از حرفهاى افراطى نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران، همين است كه مى‌گوييم «نمى‌خواهيم دولتهاى استكبارى در كار ما دخالت كنند.» اين حرف، افراطى است؟! اين حرف، به نظر سردمداران استكبار، حرفى نگفتنى است! مى‌گويند چرا عنوان مى‌كنيد كه «در كار ما دخالت نكنيد»؟! در همين منطقه‌ى خاور ميانه و منطقه‌ى اسلامى خودمان، دولتهايى را مى‌شناسيم كه اگر بخواهند با دولتى ديگر رابطه برقرار كنند، از امريكا اجازه مى‌گيرند! به امريكا مى‌گويند: شما اجازه مى‌دهيد ما با فلان دولت، رابطه داشته باشيم؟ اين را خودشان مى‌گويند. حيا نمى‌كنند و خجالت هم نمى‌كشند!

    در همين كشور ايران، محمّدرضا پهلوىِ خائن، براى اين‌كه كدام نخست‌وزير سرِ كار بيايد؛ كدام رئيس شركت نفت سرِ كار بيايد؛ كدام وزير دفاع و يا كدام وزير خارجه سرِ كار بيايد، دنبال سفراى امريكا و انگليس در تهران مى‌فرستاد و به آنها مى‌گفت: مى‌خواهم فلان كس را بياورم. نظر شما چيست؟ اگر آنها مى‌گفتند «بياور»، مى‌آورد و اگر مى‌گفتند «نياور»، نمى‌آورد! امريكاييها اين را مى‌خواهند. استكبار جهانى اين را مى‌خواهد. هستند دولتهايى كه اين‌گونه رفتار مى‌كنند و اين گرگهاى درنده را نسبت به ملتها پر رو كرده‌اند. افراطيگرى ملت ايران، اين است كه مى‌گويد: «ملت ايران، يك ملت بزرگ، يك ملت كهن، يك ملت داراى فرهنگ قديمى و يك ملت داراى سابقه‌ى درخشان تاريخى است. ملتى است كه مردان و زنان و مادران و همسرانش، در مشكلات دنيا نشان داده‌اند كه مانند پولاد آبديده‌اند. اين ملت حاضر نيست قيموميّت امريكا و دولتهاى استكبارى را بر خودش قبول كند.»

    جوانان دانشجو، در روز سيزدهم آبان 58 كه راهپيمايى مى‌كردند، رفتند اين ماده‌ى فساد را از بين بردند. قضيه اين‌گونه است. من امروز عرض مى‌كنم كه اين كار دانشجويان ما در سال 58 يكى از بهترين كارهايى بود كه در اين انقلاب انجام گرفت. مبادا تلقينهاى يك عدّه آدمهايى را كه به اعتقاد بنده تعريف واقعى از آنها اين است كه «انسانهاى سطحى و ضعيفى هستند» باور كنيد. نمى‌خواهيم بگوييم اينها وابسته‌اند. نمى‌خواهيم بگوييم مغرضند. نه! ضعيفند. انقلابها را هم غالباً ضعيفها از بين برده‌اند. كشورها را هم ضعيفها به بادِ فنا داده‌اند. ملتهاى نيرومندِ پرقدرت را هم غالباً ضعيفها و زبونهايى كه بر مراكز قدرت دست پيدا مى‌كنند، از بين مى‌برند. يك عدّه ضعيف، امروز نيايند وسوسه كنند و طورى شود كه جوان ما، دانشجوى ما، با خودش فكر كند: «اين چه كارى بود كه لانه‌ى جاسوسى را تسخير كرديم؟!» نه آقا! يكى از بهترين كارهايى كه در انقلاب ما شد، همان كار بود. امام يك جوان نبود كه شما بگوييد «احساساتى شد و حرفى زد.» امام، آن پير حكمت و مردِ حكيمِ دنيا ديده‌ى مجرّب، با ديد نافذ خود، آن‌طور از حركت دانشجويان در آن روز تجليل كرد. پس امام، به حقيقتى پى برده بود كه اين را گفت. ما نيز همان را - نه فقط از روى تبعيت؛ بلكه از روى احساس، از روى بينش و از روى منطق تأييد و تصديق مى‌كنيم.

    يكى از بهترين كارها، همان كار بود. چرا؟ به خاطر اين‌كه عمدتاً بعد از جنگ بين‌الملل دوم، انقلابهاى متعدّدى در سرتاسر عالم به وقوع پيوست. در آفريقا، در آسيا، در اروپا، خيلى كشورها حكومتهاى خودشان را از دست دادند. اين كشورها دو دسته بودند: بعضى، كشورهايى بودند كه خودشان را دربست به بلوك شرق؛ يعنى به روسها و يا بعدها به چينيها تسليم كردند و وابسته‌ى آنها شدند. ما در اين پانزده سال عمرِ جمهورى اسلامى، كه خداى متعال فرصت داد خيلى از مسؤولان دنيا را از نزديك ببينيم، ديديم در اين كشورها، حتّى عقلا و مدبّرينشان، اين‌طور باورشان آمده بود كه بايد وابسته به تشكيلات شرق باشند و آينده‌ى عجيب و غريبى را كه دو سال پيش اتّفاق افتاد، اصلاً احتمال نمى‌دادند.

    يك‌عدّه كه اين‌طور شدند؛ زير چتر كمونيستها و بلوك شرق رفتند و جزو يك خانواده شدند. آن هم عضو درجه‌ى دوى آن خانواده، نه عضو درجه‌ى يك. يك دسته اينها بودند، كه انقلابهايشان و زحمات مردمانشان واقعاً هدر رفت. آن همه فداكاريهاى مردم، در حقيقت ضايع و باطل شد. دسته‌ى ديگر كشورهايى بودند كه اگر ارتباطى هم با بلوك شرق داشتند، اين ارتباط، آن چنان مستحكم نبود. بعد، عمدتاً امريكاييها، شروع به نفوذ در داخل اينها كردند. اراده‌ى مردم، اراده‌ى رهبران و عزم عمومى ملتها را، طورى تغيير دادند كه بتدريج، انقلابى كه انجام شده بود، صددرصد به حال اوّل برگشت و بلكه به شكل بدتر درآمد. نمونه‌هاى اين را در كشورهايى از آفريقا و جاهاى ديگر داريم؛ كه بنده بنا ندارم از آن كشورها اسم بياورم.

    اگر به تاريخ سى، چهل سال اخير نگاه كنيد، اين كشورها را مى‌بينيد كه به رژيم امريكايى وابسته شدند. از چه راهى؟ يا از راه مرعوب كردن، يا تطميع كردن، يا محتاج كردن و يا فشار وارد آوردن. انواع فشارها را روى اين كشورها و ملتهاى مستقل وارد مى‌كردند. آنها هم رابطه را به كلّى قطع نكرده بودند. سفير هم بود، مسؤولين امريكايى هم بودند. وسوسه مى‌كردند، مى‌رفتند، مى‌آمدند و حتّى دل رهبران انقلابها و رهبران ملتها را خالى مى‌كردند. آنها را مى‌ترساندند، مرعوبشان مى‌كردند، و كسى كه مرعوب شد، با اندك تشرى مى‌شود او را از ميدان خارج كرد.

    اين سرنوشتِ اگر نگوييم همه اغلبِ انقلابهاست. آنچه كه ما از نزديك ديديم، آنچه در خبرهاى همزمان در دنيا خوانديم يا چه قبل از انقلاب، چه دنباله‌هايش هم، بعضى در بعد از انقلاب ديديم، همين بود. عامل اين برگشتن چه بود؟ اين بود كه آن پيوند تحميلى ميان قدرت فائقه‌ى حكومت متجاوز و مستبد امريكا با اين كشورها، منقطع نشده بود. چون رابطه‌اى برقرار بود، آن رابطه، خود موجب مى‌شد كه طرفِ قويتر، از آن رابطه استفاده كند و مدام روى طرف ضعيفتر در مجالس مذاكره، پشت ميزها، در معاملات گوناگون فشار بياورد تا بالاخره وادارش كند كه ميدان را به نفع او خالى كند. قضيه‌ى لانه‌ى جاسوسى، اين آخرين رشته‌ى ارتباط ممكن را بين انقلاب و امريكا بريد و قطع كرد. اين، خدمت بزرگ و ذى‌قيمت را به انقلاب ما كرد! ممكن است جوانانى كه در آن لحظه رفتند و آن اقدام را كردند، دنباله‌هاى عميق و داراى درجات گوناگون آن كار را، آن روز نديده بودند. احتمال اين هست. جوان از روى ايمان و احساس خود، كارى را انجام مى‌دهد. اما خداى متعال، در آن كار، اين بركتهاى بزرگ را قرار داده بود. چون كارى از روى ايمان و اخلاص بود و خداى متعال هميشه روى كارهايى كه از روى ايمان و اخلاص است، تأثيرات بزرگى قرار مى‌دهد. اين را بدانيد: هر كارى را شما از روى اخلاص بكنيد، خدا به آن بركت خواهد داد. هر كارى راكه از روى حسابگريهاى مادّى بكنيد، متزلزل است. ممكن است به نتايجى برسد؛ خيلى از اوقات هم به نتيجه نمى‌رسد. به‌خلاف آن كارى كه از روى ايمان و اخلاص، براى خدا، انجام مى‌دهيد؛ كه «من كان للَّه كان اللَّه له». هر كس براى خدا باشد، قدرت الهى در خدمت او قرار مى‌گيرد و به او كمك مى‌كند. قضيه‌ى سفارت از اين قبيل بود و آن رابطه را قطع كرد. بعد از آن، تا امروز كه پانزده سال از پيروزى انقلاب و چهارده سال از قضيه‌ى لانه جاسوسى مى‌گذرد، هنوز كه هنوز است، امريكاييها تلاششان اين است كه همان رشته‌ى باريكى را كه با حادثه‌ى تسخير لانه‌ى جاسوسى قطع شد، دوباره برقرار كنند. هنوز آن تلاش را مى‌كنند. چرا؟ براى اين‌كه از همان رشته‌ى باريك، طرف قدرتمند براى تحميل خواستهاى خود با طرف ضعيف استفاده مى‌كند. اظهارات امريكاييها را ببينيد! امروز و ديروز، رئيس جمهور دمكرات و رئيس جمهور آن طرفى و رجال گوناگون امريكا، همه اين حرف را مى‌زنند كه عرض مى‌كنم. هيچ كدام نمى‌گويند: «ما مى‌خواهيم با ايران رابطه برقرار كنيم.» نه! صحبت رابطه كه مى‌شود، بنا مى‌كنند شرط و شروط گذاشتن؛ كه اگر چنين بشود، اگر چنان بشود! بنده يك وقت گفتم كه بين حرف ما و حرف امريكاييها، از زمين تا آسمان فاصله است. ما مى‌گوييم: «شكل اينها را نمى‌خواهيم ببينيم. رابطه با اينها را تا آخر نمى‌خواهيم داشته باشيم.» آنها مى‌گويند: «اگر مى‌خواهيد با ما رابطه داشته باشيد، بايد اين كار را بكنيد؛ آن كار را بكنيد!» اصلاً چه نسبتى بين اين دو حرف است؟! گويا با كشورى صحبت مى‌كنند كه آن كشور ده تا واسطه جلو انداخته است كه «با شما مى‌خواهيم رابطه داشته باشيم.» شرط مى‌گذارند! چه شرطى، آقا؟ ما شرط داريم براى رابطه با كشورى كه آن همه فجايع پشت سر و در تاريخ آن وجود دارد. شرط ما، توبه‌ى آن كشور است. شرط ما، قطع آن همه فاجعه آفرينى براى دنياست. حال شما مى‌آييد براى ما شرط مى‌گذاريد؟! رابطه را مشروط مى‌كنند، اما مذاكره را غير مشروط! درست توجّه كنيد!

    بنده دلم مى‌خواهد اين جوانان ما شما دانشجويان؛ چه دختر، چه پسر و حتّى دانش‌آموزان مدارس روى اين ريزترين پديده‌هاى سياسى دنيا فكر كنيد و تحليل بدهيد. گيرم كه تحليلى هم بدهيد كه خلاف واقع باشد؛ باشد! خدا لعنت كند آن دستهايى را كه تلاش كرده‌اند و مى‌كنند كه قشر جوان و دانشگاه ما را غير سياسى كنند. كشورى كه جوانانش سياسى نباشند، اصلاً توى باغ مسائل سياسى نيستند، مسائل سياسى دنيا را نمى‌فهمند، جريانهاى سياسى دنيا را نمى‌فهمند و تحليل درست ندارند. مگر چنين كشورى مى‌تواند بر دوش مردم، حكومت و حركت و مبارزه و جهاد كند؟! بله؛ اگر حكومت استبدادى باشد، مى‌شود. حكومتهاى مستبد دنيا، صرفه‌شان به اين است كه مردم سياسى نباشند؛ مردم درك و تحليل و شعور سياسى نداشته باشند. اما حكومتى كه مى‌خواهد به دست مردم كارهاى بزرگ را انجام دهد؛ نظام را مى‌خواهد با قدرت بى‌پايان مردم به سر منزل مقصود برساند و مردم را همه چيز نظام مى‌داند، مگر مردمش بخصوص جوانان، و بالاخص جوانانِ دانشجويش مى‌توانند غير سياسى باشند؟! مگر مى‌شود؟! عالِمترين عالِمها و دانشمندترين دانشمندها را هم، اگر مغز و فهم سياسى نداشته باشند، دشمن با يك آبنبات تُرش مى‌تواند به آن طرف ببرد؛ مجذوب خودش كند، و در جهت اهداف خودش قرار دهد! اين نكات ريز را، بايد جوانان ما درك كنند.

    امريكا مى‌گويد: «بياييد مذاكره كنيم.» نمى‌گويد: «بياييد رابطه برقرار كنيم.» مذاكره يعنى چه؟ يعنى آن پيوندى را كه جمهورى اسلامى قطع كرد و بريد و همان موجب شد كه تمام عواطف صادقانه‌ى ملتهاى دنيا به اين نظام جلب شود، اين را دو مرتبه برقرار كند. يعنى در درجه‌ى اوّل، يك ضربه‌ى نمايان به جمهورى اسلامى بزنند؛ و از آن‌جا كه تبليغات هم در دست آنهاست، در دنيا منعكس كنند كه «جمهورى اسلامى، از حرفهايش برگشت!» به چه دليل؟ به اين دليل كه نشسته است و با امريكا مذاكره مى‌كند. آن‌وقت، يك يأس عمومى در تمام ملتها در آسيا و در آفريقا و در كشورهاى گوناگون و در خود اروپا و در خود امريكا به‌وجود آيد. ملتهايى كه اميد پيدا كرده‌اند مسلمانان و حتى بعضى غيرمسلمانان نااميد شوند؛ و آن چهره‌ى با صلابت امام بزرگوارمان، كه روى جمهورى اسلامى را پوشانده و آنها را وادار به حركت مى‌كرده است، مخدوش گردد؛ و بگويند: «نه آقا! جمهورى اسلامى هم توبه كرد!» يا بگويند: «چون امام رفت، جمهورى اسلامى ايران توبه كرد!» اگر يادتان باشد، بعد از رحلت امام، يكى از شاه‌بيتهاى تبليغاتى دشمن، همين بود كه «امام رفت؛ و اينها ديگر راه امام را رها كردند.» براى اين‌كه همان احساس را درون ملتها به وجود آورند؛ يا اين را بگويند، يا بالاتر از اين را. بگويند: «امام كى گفته بود ما با امريكا مذاكره نكنيم؟! كى امام چنين حرفى زده بود؟! امام همان چند روز زمان خودش را گفته بود! همان چند وقت را گفته بود! امام كى ما را نهى كرده است؟» يعنى حتّى تصرف كنند در نظرات امام تصرّف كنند كه در ميانِ صدها سخنرانى و بيان قاطع و صريح، اين طور اظهار شده است.

    اولين ضربه‌اى كه با اين كار مى‌خواستند بزنند، اين بود كه جمهورى اسلامى را از آبروى خودش؛ از آن حيثيّت و صلابت و قدرت و قامت استوارى كه در چهره‌ها و خاطره‌هاى ملتهاى مسلمان در دنيا پيدا كرده است، ساقط كنند. ملت ايران مگر ملت كوچكى است؟ ملت ايران، فلان ملتِ از زير بوته درآمده‌ى اروپايى يا آفريقايى كه نيست! ملت كهنِ ريشه‌دارى است كه هزاران سال سابقه دارد. هزار و سيصد، چهارصد سال، بعد از اسلام، هميشه در اوج ملتهاى مسلمان قرار داشته است. آن‌وقت اين ملت، آن هم با اين انقلاب، آن هم با آن حرفها، همه چيز را گذاشت كنار و توبه كرد؟! آمد شروع كرد با امريكا مذاكره كردن؟! به صِرف اين‌كه جمهورى اسلامى بگويد «بله؛ ما مذاكره را قبول داريم.» يا اين را بفهماند، يا طورى مشى كند كه معلوم شود حرفى ندارد كه با آمريكا مذاكره كند، اين، اوّلين ضربه است. و بعد، تازه شروع تحميلهاست.

    شما وقتى با كسى قهريد، وقتى با كسى حرف نمى‌زنيد، رودربايستى با هم نداريد. در مقابلِ هم، هيچ حالت توقّعى وجود ندارد. اما وقتى با كسى مذاكره شروع شد؛ پشت ميز نشستيد؛ يك قهوه با هم خورديد؛ يك گپ دوستانه هم در كنارش با هم زديد؛ در فلان محفل بين‌المللى نشستيد و با همديگر يك خرده درددل كرديد؛ بعد رودربايستى به‌وجود مى‌آيد. آن‌وقت، اوّلِ شروعِ تحميلات است. بدبختيهاى انقلابهاى دنيا و تسلّط و نفوذ آمريكا همان‌طور كه عرض كردم از همين جا شروع شد. مثل كشورهايى كه بنده نمى‌خواهم اسم آنها را بياورم. امروز هم آن كشورهاى بيچاره، غالباً چهره‌هاى بسيار بدى دارند. اين است كه روى مذاكره فشار مى‌آورند. اصرار مى‌كنند كه «ايران چرا نمى‌آيد با ما مذاكره كند؟» عدّه‌اى هم كه آدمهايى ساده‌لوحند، يا نمى‌دانم، مرعوبند، يا بى‌اطّلاعند، يا غير سياسى‌اند، در داخل خودمان اين حرفها را تكرار مى‌كنند. من نمى‌دانم مى‌فهمند چه دارند مى‌گويند؟!

    بنده البته معتقدم: اين حرفهايى كه گاهى زده مى‌شود، از طرف بعضى مسؤولين درجه دو و سه‌ى نظام جمهورى اسلامى است. بحمداللَّه، دولت و رئيس جمهور و وزرا، به فضل پروردگار، در آن قدرتِ روحى و معنوى واقعى و صحيح قرار دارند و براى خدا ايستاده‌اند. اما بعضى از اين درجه دوميها و سوميها، كه غالباً آدمهاى غيرمسؤولند، گاهى زمزمه مى‌كنند: «چرا اينها با آمريكا مذاكره نمى‌كنند؟ چرا نمى‌گويند؟ چرا نمى‌روند حرف بزنند؟ حرف زدن چه ضررى دارد؟!» خيال مى‌كنند حرف زدن دو نفر آدمِ معمولى است كه گوشه‌اى بنشينند و صحبت كنند. نمى‌فهمند اين مذاكره‌اى كه دشمن اين قدر روى آن اصرار مى‌كند، چه خطرات بزرگى براى جمهورى اسلامى دارد؛ كه من شمّه‌اى از آنها را عرض كردم.

    بنده معتقدم كه تكرار اين حرفها از طرف آنها هم، كار بدى است. من اين را عرض مى‌كنم. اين نظر بنده است. بنده معتقدم: براى رايج كردن يك گناه در عمل، يكى از راههايش اين است كه آن گناه را در زبانها رايج كنند. آن قدر بگويند كه قبحش از بين برود! شما قضيه‌ى فلسطين و سرنوشت شومى را كه بعضى از فلسطينيها براى خودشان و ملت فلسطين قبول كردند، ببينيد! امروز اين تجربه‌ى بسيار عظيم و عبرت بزرگى است. از بس مدام در گوشه و كنار، كسى چيزى گفت و ديگران به او تشر نزدند! هى گفتند: «چه مانع دارد كه ما با اسرائيل صحبت كنيم؟!» ديگر نگفتند: «دشمنِ غاصب!» نگفتند: «اين دشمنِ غاصب است. اين در خانه‌ى فلسطينها نشسته است. چه مذاكره‌اى؟! مذاكره‌ى با او اين است كه بگويند فلان فلان شده، از خانه ما برو بيرون!» مذاكره‌ى با غاصب، اين است. مذاكره‌ى با ظالم اين است كه بگويند: «فلان فلان شده، چرا اين قدر ظلم مى‌كنى؟!» مذاكره، يعنى اين. واِلّا، مذاكره‌ى دوستانه، كه بروند و بگويند و بخندند و او چيزى بگويد و اين چيزى بگويد و بعد چانه بزنند، و اين‌كه گفته شود «ديگر با غاصب اين حرفها را نداريم»، چه معنى دارد؟! هيچ كس هم به آن كسانى كه هى اسم مذاكره با اسرائيل را آوردند و آوردند و آوردند، تشر نزدند، تا عيب و قبحش در نظرها از بين رفت و آخرش به اين روز تلخ و سياه رسيد. نكند كسانى كه هى اسم مذاكره را اين‌جا و آن‌جا و در داخل ملت ايران مى‌آورند، قصدشان اينها باشد! ملت ايران، ملتى است كه احتياج به مذاكره و مراوده و ارتباط با دشمن مستكبر ندارد. مگر شما ضعيفيد؟! مگر ملت ايران ملت كوچكى است؟! مگر ملت ايران، قدرت دفاع از خود را ندارد؟! ما چه احتياج داريم به اين‌كه به درِ خانه‌ى مستكبرين، مستبدين و ديكتاتورهاى بين‌المللى برويم؟! من سال گذشته گفتم: اين آقايانى كه اسم دمكراسى را مى‌آورند و پرچم دمكراسى را به اصطلاح و به ظاهر براى ملتهاى خودشان بلند كرده‌اند، همان هم دروغ است و دمكراسىِ واقعى در اين‌گونه كشورها نيست. همانها در سطح بين‌المللى، يك ديكتاتورى عظيم و خونين به راه مى‌اندازند. هر جا دلشان مى‌خواهد وارد مى‌شوند، هر جا دلشان مى‌خواهد تفحّص مى‌كنند، و متأسفانه دستگاهى هم آن‌جا درست شده است به عنوان ابزارى در در دستِ اينها. يعنى سازمان ملل و شوراى امنيت! چه لزومى دارد ما سراغ ديكتاتورها برويم؛ در مقابل آنها تعظيم كنيم و بگوييم: «بفرماييد با ما مذاكره كنيد؟!» نه آقا! اين ديكتاتور، همان ديكتاتورى است كه اين ملت، آن‌وقت كه هيچ چيز نداشت، با مشت خالى و با شعار او را از خانه‌ى خود بيرون كرد. اين، همان ديكتاتور است.

    آن روز كه دنيا دو قطبى بود البته مى‌گويند: امروز يك قطبى است براى ما خطرناكتر بود. به خاطر اين‌كه آن دو قطب، در صد مسأله با هم اختلاف داشتند، اما در قضيه‌ى ايران، با هم اختلافى نداشتند. نمونه‌اش را ديديد كه هر دو، در جنگ، به عراق كمك كردند. هم امريكاييها كمك كردند، هم شورويها. «ناتو» هم كمك كرد. «ورشو» هم كمك كرد. همه به عراق كمك كردند. امروز خيلى از كشورها هستند كه آن‌طور، زير بار امريكا نيستند. البته يك تبعيت مختصر، دارند. اما در آن روز كه شوروى بود، كلّ اروپاى غربى هم به يك معنا در اختيار امريكا بود. اروپاى شرقى هم در اختيار آن يكى بود. بقيه‌ى جاهاى دنيا نيز همين‌طور. همه‌ى دنيا، به رهبرى امريكا و شوروى، آن روز متّفق القول شدند براى اين‌كه ايران را در اين جنگ شكست دهند و نتوانستند. اين‌كه مالِ تاريخ گذشته نيست. اين مالِ همين چند سال قبلِ خودِ ماست. آحاد ملت ايران به چشم خودشان ديدند. مگر نبود كه اين دو قدرت متّحد شدند براى اين‌كه شايد بتوانند خوزستان را از ايران جدا كنند؟! شايد بتوانند جمهورى اسلامى را ذليل كنند، ضعيف كنند، سرنگون كنند و نتوانستند؟! مگر غير از اين است؟! آن روز دو قدرت بودند، هر دو هم قوى، هر دو هم در قضيه‌ى ايران، متّحد و نتوانستند كارى كنند. امروز اينها چه كار مى‌توانند بكنند؟! چرا مى‌ترسيد؟! چرا قرآن را نمى‌خوانيم كه اين‌قدر تكرار مى‌كند: «الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايماناً و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل.» چرا از دشمن مى‌ترسيد؟! دشمنِ ضعيف، دشمنِ ناتوان، دشمنى كه همين امروز هم براى اين‌كه ايران را زير فشار قرار دهند، دريوزگى اروپا را مى‌كند. سراغ اين كشور و آن كشور اروپايى مى‌رود كه «بياييد با ما همدست شويد، شايد بتوانيم به ايران فشار بياوريم.» اين، دليلِ اين نيست كه به تنهايى نمى‌تواند فشار بياورد؟! اين، دليل بر اين نيست كه اين ملت عظيم، با اين قدرت معنوى و اسلامى، بر قدرت مادّى او، تا به حال فائق آمده است؟! چرا فكر نمى‌كنند؟!

    خدا را شكر مى‌كنيم كه ملت ما بيدار است. خدا را شكر مى‌كنيم كه جوانان ما بيدارند. خدا را شكر مى‌كنيم كه شما دانشجويان بيداريد. اما دانشجويان! بيدار بمانيد. اين وضعِ دانشگاهى كه امروز هست، من به شما صريح بگويم: من اين وضعيت را نمى‌پسندم. دانشجويى كه اصلاً نفهمد در دنيا چه مى‌گذرد، اين دانشجو، دانشجوى زمان خودش نيست؛ مرد زمان خودش نيست. دانشجو بايد احساس سياسى داشته باشد، درك سياسى داشته باشد، تحليل سياسى داشته باشد. بنده در قضاياى تاريخ اسلام اين مطلب را مكرّراً گفته‌ام كه، چيزى كه امام حسن مجتبى عليه‌السّلام را شكست داد، نبودن تحليل سياسى در مردم بود. مردم، تحليل سياسى نداشتند. چيزى كه فتنه‌ى خوارج را به‌وجود آورد و اميرالمؤمنين عليه‌السّلام را آن‌طور زير فشار قرار داد و قدرتمندترين آدم تاريخ را آن‌گونه مظلوم كرد، نبودن تحليل سياسى در مردم بود واِلّا همه‌ى مردم كه بى‌دين نبودند. تحليل سياسى نداشتند. يك شايعه دشمن مى‌انداخت؛ فوراً اين شايعه همه جا پخش مى‌شد و همه آن را قبول مى‌كردند!

    امام به ما ياد دادند كه جمهورى اسلامى، در سطح عالم مى‌تواند و بايد از روابط سالمى با دولتها برخوردار شود. البته رابطه‌ى با امريكا مردود است؛ به سبب اين‌كه آمريكا يك دولت استكبارى و متجاوز و ظالم است و با اسلام و جمهورى اسلامى در حال معارضه و محاربه است. ارتباط با رژيم صهيونيستى و نيز ارتباط با رژيم نژادپرست آفريقاى جنوبى مردود است؛ اما رابطه با بقيه‌ى دولتها، بسته به مصالح نظام جمهورى اسلامى است و اصل بر ايجاد ارتباط است.

    مخالفت امريكا با جمهورى اسلامى، به خاطر اسلام است. چيزى كه آنها از آن احساس خطر مى‌كنند، اسلام است. اين اسلام، امروز در كشورها و ملتهاى مسلمان، تجديد حيات كرده است. در پايگاه اسلام كه جمهورى اسلامى است، دشمن هر چه بتواند خرابكارى كند، خواهد كرد. هر چه بتواند اين كشور و اين ملت را از اهداف اسلامى دور نگه دارد، تلاش خودش را خواهد كرد تا ملتهاى ديگر، به پيمودن راه اسلام تشويق نشوند. امروز، اسلام در اروپا، در آفريقا، در آسيا و در همه‌ى دنيا ظهور و بروز ويژه‌اى دارد. مسلمانان احساس حيات دوباره‌اى مى‌كنند و اين، به شدت، استكبار و بخصوص رژيم امريكا را مى‌ترساند. لذا آنها هم مى‌خواهند با اسلام مبارزه كنند. تشخيصشان اين است كه يكى از راههاى مبارزه با اسلام، مبارزه با جمهورى اسلامى ايران است. مى‌گويند «ما مى‌خواهيم با جمهورى اسلامى رابطه داشته باشيم». اما اين حرف دروغ است؛ يعنى رابطه‌ى سالم نمى‌خواهند؛ رابطه‌ى توأم با تحميل مى‌خواهند؛ رابطه‌ى همراه با استكبار مى‌خواهند؛ رابطه به معناى رابطه‌ى امريكا با رژيمهاى منحط و فاسد مى‌خواهند. امروز رژيم آمريكا چاره‌اى ندارد كه اين مطلب را اظهار كند.

    اما مسأله‌يى كه اين روزها در سطح جمعى از اهل فكر و اهل نظر در جريان است، مذاكره كردن و مذاكره نكردن است. بعضى حرفى مى‌زنند، بعضى حرف ديگرى مى‌زنند. اينها چيزى مى‌نويسند، آنها چيز ديگرى مى‌نويسند. من از اظهار نظر كسى كه نظر سياسى خودش را بيان بكند، نگرانى ندارم. مادامى كه در اظهار نظرى، دروغ و تهمت و فتنه و فريب نباشد، مانعى ندارد. بله، اگر دروغ و افترا و فريب بود، ما به‌عنوان مسؤول، نبايد اجازه بدهيم يك نفر بيايد مردم را فريب بدهد، يا به آنها دروغ بگويد. اما آن‌جايى كه دروغ و تهمت و فريب و اهانت به كسى نيست، چه مانعى دارد هر كسى نظرش را بگويد.

    من مى‌خواهم به نويسندگان و صاحب‌نظران و قلم‌به‌دستان و تريبونداران سفارش كنم كه از حرف مخالف آشفته نشوند. چرا ما آشفته بشويم؟ ما منطق و استدلال داريم. حرف ما، نه فقط براى ملت خودمان، بلكه براى صدها ميليون مسلمان و غيرمسلمان در دنيا، قابل قبول است. چرا ما وقتى حرف منطقى داريم، از اين‌كه كسى حرفى بزند، آشفتگى و اضطراب نشان بدهيم؟ بله، هر حرفى را نبايد بى‌جواب گذاشت. اگر خلاف هست، بايد جواب داد؛ منتها از جاده‌ى ادب نبايد خارج شد.

    و اما مذاكره. من معتقدم، آن كسانى كه فكر مى‌كنند ما بايد با رأس استكبار - يعنى امريكا - مذاكره كنيم، يا دچار ساده‌لوحى هستند، يا مرعوبند. من بارها اين نكته را عرض كرده‌ام كه استكبار، بيش از اين‌كه نان قدرت و توانايى خودش را بخورد، نان هيبت و تشر خودش را مى‌خورد. اصلاً استكبار، با تشر و ابهت و شكلك درآوردن و ترساندن اين و آن، زنده است.

    الان امريكا طورى با ملتهاى جهان سوم - حتّى اين اواخر، با ملتهاى ثروتمند و قوى - حرف مى‌زند كه انگار اگر او نخواهد، اينها نمى‌توانند نفس بكشند! اصلاً امروز امريكا، با شوروى و اروپا هم اين‌گونه حرف مى‌زند؛ با كشورهاى جهان سوم در آفريقا و آسيا كه به‌جاى خود. سردمداران اين كشورها هم متأسفانه باور مى‌كنند؛ در حالى كه اگر ده كشور از كشورهاى فقير دنيا - نمى‌گويم همه‌ى كشورها، يا كشورهاى پولدار - بيايند با هم متحد بشوند و تصميم بگيرند كه از امريكا نترسند، با او كارى نداشته باشند، به امريكا باج هم ندهند، اجازه ندهند كه او از آنها استفاده‌ى سوق‌الجيشى و نظامى و اقتصادى بكند؛ نه فقط امريكا، بلكه جناح مستكبر دنيا را مى‌توانند وادار به عقب‌نشينى كنند.

    دليل واضح اين امر، آن است كه هرجا در كشورهاى فقير، انقلابى پديدار شد و دولتى سر كار آمد كه نخواست به امريكا باج بدهد، امريكا تمام نيرويش را براى اين‌كه آن دولت را شكست بدهد و از بين ببرد و يك دولت طرفدار خودش بياورد، متمركز كرد. چرا؟ چون مى‌ترسند و مى‌دانند كه با يك دولت انقلابى - ولو در امريكاى لاتين و يا در انتهاى افريقا - نمى‌توانند منافعشان را تأمين كنند و آن كارى را كه مى‌خواهند، انجام بدهند.

    در نيكاراگوئه، دولتى سر كار آمده بود. اين كشور، با آن‌كه كشور بسيار فقير و كوچك و داراى جمعيت كم و منابع مالى خيلى ضعيفى است، درعين‌حال، امريكا آن‌قدر پول به ضد انقلابيون آنها داد و از اطراف و اكناف فشار آورد كه مجبورشان كرد از صحنه‌ى حكومت كنار بروند. آن بيچاره‌ها هم، پايه‌هاى مردمى و ايمانيشان آن‌قدر محكم نبود، قدرت فشار هم نداشتند، از اول هم خودشان را متكى به جاى ديگرى بار آورده بودند. بنابراين، نتوانستند و كنار رفتند.

    اگر امريكا از دولتهاى انقلابى واهمه ندارد و مقاومت آنها براى او، يك مقاومت غيرقابل نفوذ نيست، چرا مى‌خواهد آنها را واژگون كند؟! اگر احتياج ندارد، چنانچه فلان جا، يك حكومت انقلابى سر كار مى‌آيد، امريكا بگويد ما با تو قطع رابطه مى‌كنيم و به تو كمك هم نمى‌كنيم. چرا براى اين‌كه او را از بين ببرند، توطئه مى‌كنند؟ براى خاطر اين‌كه مى‌دانند اگر او سر كار باشد، اينها ديگر نمى‌توانند منافعشان را تأمين كنند و در آن‌جا زور بگويند. پس، حتّى يك دولت انقلابى هم مى‌تواند به اندازه‌ى شعاع خودش، امريكا را عقب بزند، يا متوقف كند. اينها، آن‌طور كه وانمود مى‌كنند، غيرقابل شكست نيستند.

    دليل واضح ديگر بر اين‌كه امريكا، آن‌طورى كه ادعا مى‌كند، قدرت ندارد و هيبت او - هيبتى كه آدمهاى ضعيف را مى‌ترساند - خيلى بيش از قدرت واقعى است، اين است كه خيلى جاها مى‌خواهند اعمال قدرت و زور كنند، اما قادر نيستند. به چه دليل؟ به دليل اين‌كه آن‌جايى كه مى‌توانستند، كردند و آن، پاناماست. اگر امريكا مى‌توانست آن كارى را كه در پاناما كرد، در كشورهاى انقلابى ديگر، در همان كوبايى كه آن‌قدر از آن ناراحت و شكار است، بكند، انجام مى‌داد؛ پس نمى‌تواند. اگر مى‌توانست اين كار را در كشورهاى ديگرى كه در آن منطقه و يا در مناطق ديگر هستند و با سياست امريكا مخالفند، انجام بدهد، انجام مى‌داد؛ به دليل اين‌كه در پاناما انجام داد.

    اينها كه به فكر مسائل انسانى نيستند. دولت امريكا كه به فكر قوانين بين‌المللى نيست. اينها كه به حقوق ملتها احترام نمى‌گذارند. يك وقت بتوانند، وارد كشورى مى‌شوند و بدون اعتنا به حقوق آن ملت، حكومت و دولتش را از بين مى‌برند. آن فرد را هم برداشتند بردند و در كشور خودشان، زندانى كردند. هرجا بتوانند، همين كار را مى‌كنند. آن‌جايى كه نمى‌كنند، نمى‌توانند. اين، واقعيت قدرتشان است.

    نمونه‌ى واضحش، خود كشور انقلابى ماست. خواستند حمله‌ى نظامى كنند، ولى نتوانستند. قضيه‌ى طبس يادتان است؟ پس آمدند، اما نتوانستند. اگر مى‌توانستند، ده بار ديگر هم مى‌آمدند؛ نتوانستند كه نيامدند، قدرتش را نداشتند، مى‌دانستند كه شكست مى‌خورند. آن وقتى كه خيال مى‌كردند مى‌توانند، ملاحظه نكردند كه اين، خلاف حقوق ملت ايران و برخلاف قراردادها و عرف بين‌المللى است كه انسان از آن طرف دنيا، به اين طرف بيايد و هليكوپتر و هواپيما وارد مرزهاى كشورى بكند. آن نادان اسبق،خيال مى‌كرد كه مى‌تواند؛ به همين‌خاطر آمد، بعد ديد نمى‌تواند و شكست خورد. اگر مى‌توانست، باز هم مى‌آمد؛ ولى نتوانست. شكى نيست كه در اين يازده سال، امريكا اگر مى‌توانست نظام جمهورى اسلامى را از بين ببرد، مى‌برد؛ ولى نتوانست. اين، معناى آن حرفى است كه امام فرمودند و با همان تعبيرِ امام درست است كه: «امريكا، هيچ غلطى نمى‌تواند بكند.

    اين، از آن طرف قضيه. از طرف مثبت هم، مرعوب شدن از تواناييها و اقتدارات امريكا، چيز بسيار غلطى است. خيلى از كشورها هستند كه وابسته‌ى به امريكا و مراود با او هستند؛ سران آنها، دوستان امريكا هستند و در آن كشورها، اجازه‌ى كمترين اهانتى به امريكا داده نمى‌شود. امريكا، براى آن كشورها چه كار كرد؟ كدام مشكلِ آنها را برطرف كرد؟ كدام نقطه‌ى كور زندگى آنها را باز نمود؟ كدام ثروت را روى سرشان ريخت؟ كدام خير را به طرف آنها سرازير كرد؟ چرا نسبت به اقتدارات امريكا مرعوب مى‌شويد؟

    به‌عكس، آن كشورهايى كه درِ خانه را به روى اين دزد خائن باز گذاشتند، وارد شد و هرچه بود، برد. اگر اعتبارى داد، براى اين داد كه با آن اعتبار، به بازارهاى خود او بروند و دولاّ پهنا قيمت را حساب كنند، جنس بخرند، تا كارخانه‌هايش بچرخد. اگر وام داد، براى اين داد كه با آن وام بروند محصولات خودش يا همپيمانانش را بخرند. اگر سلاح داد، براى اين داد كه از دشمنان او - نه دشمنان خودشان - با اين سلاح دفاع كنند. نمونه‌اش، رژيم گذشته‌ى ماست.

    اين‌طور نيست كه اگر امريكا با كشورى بد بود، آن كشور ديگر نتواند در دنيا نفس بكشد، و اگر خوب بود، آن كشور ديگر خيالش آسوده باشد. خود امريكاييها، اين‌گونه تبليغ و وانمود مى‌كنند كه اگر كشورى با آنها بد باشد، تمام راهها به روى او بسته خواهد بود. نه، اين‌طور نيست. يازده سال است كه شعار «مرگ بر امريكا» از دهان مردممان نيفتاده، راهها هم روى ما بسته نبوده است. اگر ما تلاش و همت كرديم، توانستيم راه خودمان را باز كنيم. مگر دنيا متعلق به امريكاست؟! اين زورگويان قلدرِ متكبرِ فاسد كه ادعاى مالكيت دنيا را مى‌كنند، چه كسانى هستند؟ غلط مى‌كنند. اگر اينها با كسى دوست بودند، خيرات و بركات بر سر آن ملت نازل نخواهد شد. اينها با مردمى كه دوست هستند، مايه‌ى بدبختى و روسياهى آن ملت مى‌شوند.

    اين، توضيح مسأله‌ى مرعوب شدن بود، و اما مسأله‌ى ساده‌لوحى و مذاكره. مذاكره، يعنى چه؟ صرف اين‌كه شما برويد با امريكا بنشينيد حرف بزنيد و مذاكره كنيد، مشكلات حل مى‌شود؟ اين‌طورى كه نيست. مذاكره در عرف سياسى، يعنى معامله. مذاكره با امريكا، يعنى معامله با امريكا. معامله، يعنى داد و ستد؛ يعنى چيزى بگير، چيزى بده. تو از انقلاب اسلامى، به امريكا چه مى‌خواهى بدهى، تا چيزى از او بگيرى؟ آن چيزى كه شما مى‌خواهيد به امريكا بدهيد، تا در مقابل از او چيزى بگيريد، چيست؟ ما چه مى‌توانيم به امريكا بدهيم؟ او از ما چه مى‌خواهد؟ آيا مى‌دانيد كه او چه مى‌خواهد؟ «و ما نقموا منهم الّا ان يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد». واللَّه كه امريكا از هيچ‌چيز ملت ايران، به قدر مسلمان بودن و پايبند بودن به اسلام ناب محمّدى، ناراحت نيست. او مى‌خواهد شما از اين پايبنديتان دست برداريد. او مى‌خواهد شما اين گردنِ برافراشته و سرافراز را نداشته باشيد؛ حاضريد؟

    مى‌گويند بياييد با گروگانها معامله كنيد.اين هم ساده‌لوحى است. ما البته از اول اعلام كرديم كه مايليم به قدرى كه قدرت داريم، كمك كنيم كه گروگانها آزاد بشوند. ما كه مالك گروگانگيران نيستيم. آنها مردمان مستضعف مظلومى هستند كه روى انگيزه‌هاى گوناگونى، گروگانها را در اختيار دارند. تا آن‌جايى كه از لحاظ اصول ما، اشكالى نداشته باشد و حرف ما بُرندگى داشته باشد، حرفى نداريم كمك كنيم؛ اما نه براى خاطر امريكا، بلكه براى خاطر تكليف، براى خاطر انسانيت و براى خاطر اصول. اين، اصول ماست؛ امريكا كيست؟ آيا ما براى خاطر امريكا اين كار را مى‌كنيم؟ حالا فرض كنيم كه يك نفر آمد، براى خاطر امريكا اين كار را كرد؛ امريكا چه پاسخى خواهد داد؟

    خاك بر سر آن ملت و دولتى كه زير بار اين‌طور تحميلهاى امريكا برود. توقعات امريكا نسبت به كسانى كه در آنها اندكى ضعف احساس مى‌كند، اين‌گونه است. صريحاً مى‌گويد كه بايد در سياستهايتان - سياستهاى جنگ اعراب و اسرائيل - تجديد نظر كنيد! چه ساده‌لوحى است كه كسانى بگويند برويم پشت ميز مذاكره با يك دستگاه متكبر و بى‌اعتقاد به اصول انسانى و حقوق بين‌الملل بنشينيم. امريكاييها، به اصول و حقوق بين‌الملل، اعتقادى ندارند.

    دولت امريكا، همان دولتى است كه افسر جنايتكارش دستور تير داد، موشك شليك كردند، هواپيماى مسافربرىِ چند صد نفره را در دريا ساقط نمودند و مرد و زن و كوچك و بزرگ را نابود كردند و دولت امريكا اين افسر را محاكمه نكرد و شنيدم كه رئيس جمهور فعلى امريكا، به آن افسر مدال لياقت داده است! اينها، اين‌طور هستند. شما چه مى‌گوييد؟ مگر اينها به حقوق بين‌الملل معتقدند؟ مگر اينها به حقوق انسانها معتقدند؟ نخير. من با مذاكره‌ى با امريكا مخالفم و دولت جمهورى اسلامى، بدون اجازه‌ى من امكان ندارد چنين كارى را بكند و خودشان هم قاعدتاً با چنين كارى موافق نيستند.

    بعضى مى‌گويند، ديپلماسى فعال. بله، ما معتقد به ديپلماسى فعال هستيم. ما معتقديم كه وزارت خارجه‌ى ما بايد در سطح جهان - منهاى همين چند موردى كه استثنا كرديم - مشغول فعاليت باشد. البته بارها گفته‌ايم كه عزت و حكمت و مصلحت را رعايت كنند. بروند با همه‌ى دولتها، سيستمهاى مختلف، عقايد مختلف، روشهاى گوناگون، ارتباطات داشته باشند؛ مانعى ندارد، ليكن منطقه‌ى ممنوعه‌يى وجود دارد كه از آن نبايد تجاوز كنند.

    اروپا، يك نمونه است. حضرت امام(رضوان‌اللَّه‌تعالى‌عليه)، اجازه فرموده بودند كه با دولتهاى اروپايى، ارتباط برقرار باشد و وزارت خارجه‌ى ما فعاليت فراوانى هم داشت. حالا من سؤال مى‌كنم، واقعاً با وجود اين‌كه ما با بسيارى از دولتهاى اروپاى غربى، روابط دوستانه و داد و ستد داشتيم و در وضعيت قطع رابطه نبوديم، آيا آنها همان‌طورى كه توقع مى‌رفت با جمهورى اسلامى برخورد كنند، برخورد كردند؟ نه، تازه آنها از امريكا ضعيفترند. اين واقعيت را در قضاياى مختلف ديديم. آنها، آن باطن مخالف خودشان با جمهورى اسلامى و با اسلام را نشان دادند. مسأله، مسأله‌ى اسلام است.

    براى اين‌كه دنيا روى شما حساب كند، شما بايد خودتان را قوى كنيد. براى اين‌كه دنيا مجبور بشود عزت و كرامت شما ملت ايران را نگه بدارد، بايد به خودتان متكى بشويد و نيروهاى ذاتى خودتان - نيروى علم، نيروى اقتصادى، نيروى كار و قدرت دفاع نظامى - را شكوفا كنيد. اگر ملتى قوى و يكپارچه شد، اگر ملتى به خدا متكى بود و از شيطانها نترسيد، آن ملت، حتّى دشمنانش را وادار خواهد كرد كه براى او احترام قايل بشوند؛ همچنان‌كه امروز بحمداللَّه، على‌رغم همه‌ى چرندهايى كه گاهى رسانه‌هاى وابسته به استكبار، درباره‌ى ملت ايران و نظام اسلامى مى‌گويند، همه‌ى ملتهايى كه ايران و ملت ما را مى‌شناسند، براى شما ملت ايران احترام قايلند. اين را ما از نزديك ديده‌ايم.

    ملت ايران، به‌خاطر اتكاى به نفس، حتّى در مقابل چشم دشمنانش عظمتى دارد. اتكاى به نفستان را حفظ كنيد، از دشمن نترسيد، مرعوب هياهوى مجنونانه‌ى امريكا نشويد، وحدت خودتان را حفظ كنيد - بخصوص روى حفظ اين وحدت، تأكيد مى‌كنم - و پشت سر دولتتان باشيد. اگر كسى تبليغات دشمنان را گوش كرده باشد، خواهد ديد كه امروز بيشترين تكيه‌ى آنها، روى همين دو نكته است: اختلاف و مسائل اقتصادى. دايماً مى‌گويند اختلاف هست، كه اگر كسى گوش كرد، ولو اختلافى هم نمى‌بيند، بگويد لابد چيزى هست كه اينها مى‌گويند! از آن طرف هم، مرتب القا مى‌كنند كه وضع مالى ايران، عقب‌مانده و چنين و چنان است؛ در حالى كه اين، خلاف واقع است. البته ما الان مشكلاتى داريم كه در حال پيشرفت به سمت حل آنها هستيم. هشت سال جنگ، مگر شوخى است؟

    من چند سال قبل از اين، به مناسبتى در يك صحبت تلويزيونى گفتم كه بعد از دوران جنگ (در سالهاى 1320) - كه من خيلى كوچك بودم، اما اجمالاً يادم مى‌آيد - با اين‌كه آن‌وقت در ايران جنگ نبود، بلكه در دنيا جنگ بود و به ايران ربطى نداشت، اما باد جنگ كه به ايران خورده بود، تا مدتها نان گندم پيدا نمى‌شد! ما در خانه‌ى خودمان، نان جو مى‌خورديم؛ نان گندم پيدا نمى‌شد كه مردم بخورند. مردم، در شديدترين وضع زندگى مى‌كردند. قند و شكر پيدا نمى‌شد كه مردم بتوانند چايى خود را با آن بخورند.

    امروز، بحمداللَّه ما هشت سال جنگ را تحمل كرديم و آن‌طور مشكلاتى را نداريم. اين، به‌خاطر آن است كه ملت پشت سر دولت است؛ به خاطر آن است كه ملت بيدار است؛ به‌خاطر آن است كه مسؤولان كشور، دلسوز و علاقه‌مندند. با همين طريق، پيش برويد. به فضل پروردگار و به اتكاى نيروى مخلصان اين جامعه، مشكلات برطرف خواهد شد و چشم دشمنان، كور خواهد گرديد. ما هيچ احتياجى نداريم كه دشمنان سوگندخورده‌ى ما - مثل امريكا - براى ما دل بسوزانند و ما هيچ به دنبال مذاكره و رابطه‌ى با آنها نيستيم.

    امريكا از مصاديق و مواردى است كه ما ارتباط با او را قبول نداريم و رد مى‌كنيم. سؤال مى‌شود تا كى؟ پاسخ اين پرسش را، هم امام(ره) و هم همه‌ى كسانى كه دراين‌باره صحبت كرده‌اند، گفته‌اند: تا وقتى كه سياستهاى مبنى بر زور و ظلم و فشار و خصومت با جمهورى اسلامى و حمايت از دشمنان جمهورى اسلامى و پشتيبانى بى‌قيد و شرط از دولت صهيونيستى خاتمه پيدا كند. امام فرمودند: «تا وقتى كه آدم بشود». يعنى اين روشهاى غلط را اصلاح بكند. البته، حقيقتاً ما در جبين آن كشتى، نور رستگارى هم نمى‌بينيم و هياهوى رابطه و مذاكره هم، حرف مفتى است و هيچ‌كس هم نگفته است.

    البته، تفاسير خارجى مى‌گويد كه در ايران، بين مخالفان و موافقانِ اين مسأله، شكاف وجود دارد! خير، بحمداللَّه دشمنان ما در همه‌ى مسائل داخلى اشتباه مى‌كنند و كج و غلط مى‌فهمند. البته، اين‌طور هم نيست كه در همه جا غلط بفهمند. خير، يك وقتهايى هم درست مى‌فهمند كه چه خبر است؛ منتها در مقام تبليغات، مصلحت اين است كه روى شخصيتها و چهره‌ها و جريانها اظهاراتى بكنند كه نفس آن اظهارات، برايشان مهم و مؤثر است وگرنه، اظهارات آنها حاكى از عقيده‌شان نيست. حال در اين قضيه، چه از روى عقيده و چه - به قول ما طلبه‌ها - مصلحت در انشا باشد، خلاف واقع و ترفند است و ما آن را رد مى‌كنيم.

    آنها، بحمداللَّه هيچ چيز از مسائل داخلى ما را درست تشخيص نداده‌اند. اين را هم درست تشخيص نمى‌دهند. در ايران، هيچ‌كس طرفدار و متمايل به مذاكره و ارتباط با امريكا نيست. اين حرفهايى كه گفته مى‌شود، حرفهاى ديگرى است كه اصلاً ربطى به رابطه و مذاكره ندارد. ما از امريكا طلبكاريم كه بايد آن را به ما پس بدهد. شكى نيست كه اموال ما در آن‌جا مسدود است و بايستى آنها را باز كند و حق را به حقدار بدهد. طلب ما از امريكا و مسدود بودن اموالمان در آن‌جا، ربطى به ارتباط سياسى ندارد. بايد حق را به صاحبش بدهند.

    غير از اين استثناها، ما در ايجاد ارتباط باز عمل مى‌كنيم و هيچ شرطى جز ارتباط سالمِ مبتنى بر منافع طرفين و عدم ابتنا بر زورگويى و سلطه‌گرى نداريم. اصل سياسى و زيربناى «نه شرقى، نه غربى» ما هم به‌هرحال محفوظ است. بر اساس اين اصل، سياست ما تابع هيچ ركنى - نه شرق و نه غرب - نخواهد شد و اين جزو اصول و مبانى ماست و هيچ شكى هم در اين نيست و تغييرپذير هم نيست. اين، اصلاً سياست نيست؛ بلكه مبنا و پايه‌ى نظام است و منافاتى هم با ارتباط ندارد. آقايان در اين جهت حركت بكنيد و ارتباطات را بر مبناى تفكر و اعتقاد و راه اسلامى، مستحكم نماييد.

    براى ملت ايران، چيزى از اين خنده‌آورتر و مسخره‌تر نيست كه امريكا بيايد مذاكره با ملت ايران را ادعا كند و براى آن شرط قرار بدهد و بگويد ما به شرطى روابطمان را با ايران برقرار مى‌كنيم كه چنين و چنان بشود!! شما امروز در چشم ملت ايران، منفورترين دولتها بعد از دولت غاصب صهيونيستى هستيد. ملت ايران چه احتياجى به ارتباط و مذاكره با شما دارد؟ چه كسى در نظام جمهورى اسلامى با شما مذاكره كرده است؟ مذاكره‌ى ما با امريكا همين است كه در تريبونهاى عمومى، به سردمداران آن كشور هشدار مى‌دهيم و نهيب مى‌زنيم و مى‌گوييم شما با اين روشها و با اين تهديد و تطميعها، نخواهيد توانست ملت بزرگ و انقلابى و مسؤولان كشور ما را تحت تأثير قرار بدهيد. ما امروز هم مثل گذشته مى‌گوييم: رابطه با امريكا را نمى‌خواهيم.

    تا وقتى كه امريكا در چنين مواضعى قرار دارد، ما رابطه با او را رد مى‌كنيم. تا وقتى كه سياست امريكا بر دروغ و فريب و جنايت و حمايت از دولت پليدى مثل اسرائيل و ظلم به ملتهاى مستضعف استوار است و تا وقتى كه خاطره‌ى جنايتهايى كه از طرف سردمداران امريكايى نسبت به ملت ايران انجام گرفته، در ذهن ملت ماست و جبران نشده - مثل خاطره‌ى سقوط هواپيما، مثل مسدود كردن داراييها و اموال ملت ايران در امريكا - امكان ندارد ما با دولت امريكا مذاكره كنيم يا با او رابطه‌يى برقرار نماييم.

    بحمداللَّه ملت ما، ملتى بيدار و زنده و قوى است. ما براى رفاه و ساختن ملت و كشورمان، احتياجى به دولتى مثل امريكا نداريم. ما امكانات بالفعل و بالقوّه‌ى بسيار خوبى در اختيارمان است و مى‌توانيم بدون اتكاى به دشمنانمان، راه سعادت و رفاه ملت ايران را بپيماييم. البته ما در ارتباطات جهانى باز برخورد مى‌كنيم. ما با كسانى كه نسبت به ملت ايران، اين‌طور خصومت وقيحانه و آشكار نكردند، همكارى مى‌كنيم. اين را هميشه اعلام كرده‌ايم. در گذشته همين‌طور بوده، امروز هم همين گونه است. اما اگر كسانى در دنيا خيال كنند كه مسؤولان كشورمان براى سازندگى كشور، دست - آن هم دست ذلت - به سوى امريكا دراز خواهند كرد، بدانند كه سخت در اشتباهند. چنين چيزى پيش نيامده و ابداً پيش نخواهد آمد.
    نمودار
    مقالات مرتبط
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی