|
شب تاسوعا را به یاد عباس نام گذاردند تا دلها و چشم
ها ، روضه حسین (ع) در شب عاشورا را توان هضم یابد.
ساعت که از 16 می گذرد کم کم عاشقان حسینی، به سوی
حسینیه امام خمینی (ره) حرکت می کنند و فضای سیاه پوش
اطراف بیت با حضور عزاداران مملوء از جمعیت می گردد.
قرار شد امشب چشم ها به هر سوی بنگرد و دست ها، دیدنی
را تبدیل به نوشتنی کند هرچند که همچون همیشه یارای
همراهی کلمات نیست.
نگاه اول خیره به مادران و کودکان است. مادرانی که
همیشه جمعیت قابل توجهی را در حسینیه تشکیل می دهند و
آنگاه که کودکان خردسال با لباس سقا گذر می کنند ناگاه
دلت می لرزد که چه کرد سقای دشت کربلا که اکنون
افتخاری است لباسش را پوشیدن و نامش را بردن که گفته
اند؛ امیر لشگر دلهاست عباس.
پس از سخنان حجت الاسلام فلاح زاده و قرائت قرآن، آقا
به همراه رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه و نیز جمعی
دیگر از مسئولان وارد حسینیه می شوند و شعارهای پرشور
جمعیت، بهترین اعلان این ورود است.
"این همه لشگر آمده به عشق رهبر آمده"، "ای رهبر آزاده
آماده ایم آماده"، "ما ذوالفقار حیدریم ، فدائیان
رهبریم" و "ما همه سرباز توئیم خامنه ای ، گوش به
فرمان توئیم خامنه ای"، فریادها نیز بوی عاشورا به خود
گرفته است. ای کاش آنجا بودند...
نگاه دوم به همراهان ره عباس است. همیشه از جانبازان
در اینگونه مراسمات سخن گفته ایم. بسیاری که رنج حرکت
با صندلی چرخدار را به جان خریده و بسیاری دیگر نیز با
وجود سختی بسیار، آرام و با وقار قدم به مراسم می
گذارند. با تلاش بسیار به احترام رهبر خویش می ایستد و
آنچنان کوبنده و همراه با کمی بغض شعار می دهد که از
عمق جانش می شنوی "یا لیتنی کنت معکم ...". دیگری روشن
دل است و اندکی مضطرب، سربند یا حسین (ع)، مصباح الهدی
طریقش است. در زمان ورود آقا سعی می کند به سویی که به
گمانش درب ورود است، بایستد و پس از لحظه ای زمزمه و
دعا، آرامش یافته و می نشیند. شاید هیچگاه متوجه نشویم
معنای کارش چه بود.
آقا پس از دو نماز به همراه دیگر مسئولان حاضر در گوشه
حسینیه مستقر شده و پس از آن حیدر زاده مداح اهل بیت
(ع) از درخواست کودکان خیمه ها از امام حسین (ع) سخن
گفت : "آب ما کی ز عدو می خواهیم ... ما دراین دشت عمو
می خواهیم". حجت الاسلام علی اکبری نیز سخنرانی
یکساعته خود را پیرامون صفات منافقین انجام داد و
سخنانش را با بیان معرفت و سلحشوری عباس به پایان برد.
چشمان در نگاه سوم جلب چهره ای می شود که شاید کمتر
عادت به دیدن آنها برایمان جا افتاده است . او از
هنگامی مصداق نگاه سوم شد که پیش از آغاز مراسم، به
همراه تعدادی دیگر از جوانان شعر "سید علی خامنه ای
دلبر دلم ..." را می خواند و آرام اشک را از چشمانش
پاک می کرد. به محض ورود آقا از جیبش سربندی را در
آورد که سرخ بود و روی آن، عنوان عاشقان ولایت نوشته
شده بود. پس از مراسم که کمی با او سخن می گویم متوجه
می شوم که دیشب به تهران آمده اما به خاطر دیر شدن،
نتوانسته اولین شب را مهمان آقا باشد .
محمود کریمی از باب الحوائج روضه می خواند همان زمان
که فریاد العطش رسد به گوشش. چه کشید هنگامی که تیرها
به تمام آمال و آرزوهایش یعنی مشک اصابت کرد؛ خون از
دو دست و آب از گلوی مشک می ریزد ... از پایداری اش در
راه حق گفت که "والله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا
عن دینی" .
نگاه چهارم به کربلاست. ندیده ایم اما دلمان برای فردا
شب می لرزدو چگونه از شهادت حسین (ع) بگوئیم.
دعای امن یجیب را که می خوانند ، مراسم شب تاسوعا تمام
می شودو امشب هم با دیدن آقا، دلمان مسرت دیگری یافت.
خروج با جمعیت عزادار با شعر یکی از جوانان اینگونه
همراه می شود :
آن روز که چون ستاره افروخت ، فرات
می رفت و به راه چشم می دوخت ، فرات
ای کاش که عباس لبی تر می کرد
در آتش این عطش چه می سوخت ، فرات
|