news/content
پیوندهای مرتبطخاطراتخاطرات
1369/01/31

بیانات در دیدار شعرای سازمان تبلیغات اسلامی

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

خیلی لطف فرمودید که تشریف آوردید. مدتها بود که آقایان را زیارت نکرده بودیم. از این‌که این قرار را با آقایان داریم، واقعاً ممنون هستیم؛ مخصوصاً از جناب آقای اوستا که کسالت هم داشتند، ولی تشریف آوردند. ایشان سالهای متمادی است که به ما لطف دارند و همواره از اشعارشان بهره‌مند میشویم؛ بقیه‌ی آقایان هم همین‌طورند.

شعرهایی که در این محفل خوانده میشود، چنانچه اظهار محبتی به بنده باشد، من را در محذور میگذارد؛ از این جهت که میخواهم به زیبایی شعر عکس‌العمل نشان بدهم، منتها نمیتوانم. شعری باشد که آدم بتواند احسنت و آفرینی بگوید. (۱)

من به مناسبت شعر آقای عزیزی، این جمله را عرض میکنم که در جمع شعرای امروز - چه آقایانی که این‌جا تشریف دارند، چه بعضی دیگر که نیستند - جوهرهای خیلی ممتازی مشاهده میشود. آقایان اساتید و قدیمیها که به جای خود، اما این جوانان شاعر هم انصافاً جوهر ممتازی دارند. این برهه‌ی از زمان، هنوز شعر خودش را ارایه نکرده است و هنوز ما حقیقتاً شعر این دوره را نمیشناسیم و قادر نیستم که حد و مرزی برای آن تعیین کنیم؛ در حالیکه میشود دوره‌های مختلف - فرضاً دوره‌ی صفویه تا انقلاب اسلامی - را در نظر گرفت و مشخصات هر دوره را تعیین کرد. همین‌طور هم که جلوتر بروید، تکه‌تکه میشود و میتوان مشخصات و ممیزات شعر هر دوره را واقعاً مشخص کرد. همین الان که آدم بنشیند، میتواند بگوید که مشخصه‌های این شعر چیست.

به نظر من، هنوز مشخصه‌ی شعر انقلاب به دست نیامده است. شاید عللی هم دارد که تحلیل آن نیز به عهده‌ی شما آقایان است. یعنی افرادی که اهل تحقیق و مطالعه‌ی در شعرند، بایستی این را روشن کنند.

آنچه که امروز مشاهده میشود، استعدادهای خوب و گاهی یک پروازهای بلند است. انسان میبیند که این شعرها، مضامین بسیار ممتازی دارند؛ چه مضامین انقلابی و اجتماعی، و چه مضامین دینی و اسلامی و عرفانی؛ مثل مضمونی که در شعر آقای عزیزی بود. آن چیزی که من الان به صورت یک انتظار احساس میکنم که واقعاً برای شعردوستها و شاعردوستهای این روزگار وجود دارد، این است. من، هم شعر را دوست دارم، هم شعرا را. یعنی هرکسی که شعر خوب میگوید و شاعر است، واقعاً من بیاختیار احساس محبت قلبی نسبت به او میکنم. میخواهم عرض بکنم که من قدر این نعمت را در وجود شماها میدانم. طبیعتاً به همین نسبت هم انتظاراتی دارم.

یکی این‌که الان ما باید ببینیم، این دوره‌ی از زندگی ملت و تاریخ ما، چه چیزی را میطلبد. این، یک مسأله است. نمیشود هم به شاعر گفت که شما فقط همین را بگو. نه، شاعر تابع احساسات و عواطف و درک عقلانی خود و تابع مسایلی است که در سر راه زندگی او پیش می‌آید؛ اما در کنار آنها میشود به شاعر گفت که این را هم محاسبه کن. ببینید که واقعاً امروز چه چیزی از شما توقع میرود.

این چیز بدی نیست که آدم ببیند چه چیزی از او توقع میرود؛ چون توقع، توقع یک ملت است. شاعر که نمیتواند بگوید من از ملتم جدایم، یا به ملتم اعتنا نمیکنم. اگر کسی بگوید من با ملت نیستم، آن‌قدر ارزش ندارد؛ یعنی واقعاً در مقیاس و معیار تاریخ، یک چیز بیارزش است. کسی که به مردم خود و به آن انتظار درست زمانه پشت کند، ولو چند روزی هم جلوه‌یی داشته باشد، اما جرقه‌یی بیش نیست. واقعاً این نکته‌ی مهمی است که آدم ببیند الان حیات اجتماعی این ملت از او چه میطلبد؛ دنبال آن برود.

من گاهی که آثار مخالفان انقلاب و اسلام را - از هر گروهی که هستند - مطالعه میکنم، میبینم که اینها روی چند مسأله متمرکز شده‌اند. آقایان باید این چند مسأله را پیدا کنند. شاعرِ امروز، باید این چند مسأله را پیدا کند و روی آنها متمرکز بشود و حق زمان عمومی را نسبت به این چند مسأله ادا کند. به نظر من، این یکی از آن خلأهاست که وجود دارد. البته چیزهای بسیار خوبی وجود دارد که آدم میشنود. در همین جلسه هم چیزهای خیلی خوبی خوانده شد؛ لیکن به نظر من، توجه جدیتری را میطلبد.

یک وقت شاید به بعضی از آقایان این قضیه را دوستانه گفته باشم که در سالهای اول انقلاب که شور و هیجان و جوشش عجیبی وجود داشت، با یکی از این شعرای سابق صحبت میکردم. او حقاً آدم بیارزشی بود و ثابت کرد که از لحاظ ارزشهای انسانی و اجتماعی و معنوی و تاریخی، واقعاً بیارزش است. افرادی همچون او، نه پس از پیروزی انقلاب، که در دوران مبارزات مردم هم نشان دادند که خیلی سبک و کم‌وزن هستند؛ هرچند طبع شعرشان بعضاً خوب بود. من به او گفتم: الان واقعاً انتظار مردم و انقلاب و کشور از شما، این است. او به من گفت: ما فکر میکنیم که شاعر بایستی بر سلطه باشد، نه با سلطه! این، معیاری شده بود که باید بر سلطه بود، نه با سلطه. یعنی اگر پیامبر(ص) یا امیرالمؤمنین(ع) هم در رأس کار بودند، آدم باید به آنها بد بگوید؛ چون باید بر سلطه بود، نه با سلطه! خود این معیار، نشان‌دهنده‌ی بیماری و عدم سلامت شخص است. من به او گفتم: اشکالی ندارد، شما بر سلطه باش. امروز ملت ایران، مجموعه‌ی مستضعفی هستند که با سلطه‌های ظالم جهانی دارند میجنگند. سالها به ما زور گفتند، قرنها به ما ستم کردند. بعد از قرنها، این ملت سری بلند کرده‌اند و با فداکاری و با خطر کردن، راهی را انتخاب کرده‌اند و دارند میروند؛ اما نمیگذارند، اذیت میکنند، روی مردم فشار وارد می‌آورند، واقعاً نامردمی میکنند و قوانین انسانی را زیر پا میگذارند. به او گفتم: این سلطه است؛ با این سلطه بجنگ. البته معلوم بود که آماده نیستند و نمیخواهند چنین کاری را بکنند؛ به خاطر این‌که هیچ‌وقت با مردم همدلی نداشتند. این آقایانی که در آن دوران اختناق، داعیه‌ی مبارزه‌ی فرهنگی داشتند، غالباً اهل مبارزه نبودند. ادعایشان یک دروغ و یک فریب بود، وسایل فریب هم آن روز در این‌جا فراهم بود، بعد هم همین‌طور ادامه پیدا کرد.

من عرض میکنم که آن کسانی که تعهد شعر دارند، واقعاً بایستی به تعهد خود عمل کنند. توصیف امام در این شعرهایی که گفته شد، خیلی خوب بود؛ اما آن نکات برجسته‌ی زندگی امام - مثل تزکیه‌ی آن بزرگوار - باید روشن بشود و این‌قدر تکرار گردد که به صورت حرف آخر، عمیقاً در ذهنیت جامعه رسوخ کند.

مطلب دوم این است که برادرانی هستند که استعدادهای خیلی خوب دارند و اصلاً از آنها شعر میجوشد. در همین یکی، دو ماه اخیر، اثر چند نفر از اینها - مثل آقای میرشکاک و آقای احمد عزیزی - را خواندم و به این‌که اینها واقعاً شاعرند و دارای سلیقه‌ی فیاض و جوشانی هستند، اذعان قلبی پیدا کردم. البته شاید من کتابهای آقایان دیگر را نخوانده باشم و اثر این چند نفر را تصادفاً دیده باشم.

آقایانی که این خصوصیات را دارند، به نظر من نباید اکتفا کنند که شاعر خوبی در حد کنونی هستند؛ بلکه همتشان را بگذارند که در حد حافظ و سعدی و مولوی و فردوسی بشوند. عقیده‌ام این است که میشود؛ منتها شروطی دارد که باید عمل بشود. اگر کسی بگوید که ما کجا و حافظ کجا، ما که حافظ نمیشویم، باید گفت که اگر حافظ و سعدی و مولوی و فردوسی نمیتوانید بشوید، سلمان ساوجی و صائب تبریزی که میتوانید بشوید؛ اگر چه من صائب را کمتر از آن اولیها نمیدانم. به نظر من، مایه‌های استعدادی در این حد هست که در رده‌های جوان، یک شاعر ماندگار تاریخ داشته باشیم. البته این شرایطی دارد.

بایستی به اصول شعر پایبند بود. من به شعر نو و کهنه کاری ندارم. من شعر نو را هم اگر واقعاً شعر باشد، قبول دارم. اشکال خیلی از شعرای شعر نو در این است که اصلاً شعرشان، شعر نیست. آنها چون نمیتوانند شعر کلاسیک بگویند، به چیزی میپردازند که وزن و قافیه نخواهد؛ خودشان را راحت میکنند! شعر نو، اگر واقعاً شعر باشد، گاهی از شعرهای کلاسیک هم خیلی بهتر است. همین شعرای معروف سبک نوی نیمایی که در این بیست، سی سال اخیر معروف بودند، چهار، پنج نفرشان حقیقتاً شعرای بزرگی هستند که شعرشان هم همه‌ی خصوصیات یک شعر خوب را دارد. بنابراین، فرقی نمیکند؛ لیکن قواعد شعر باید محفوظ بماند. اگر قواعد شعر محفوظ نماند، فایده‌یی ندارد و اصلاً شعر خوب نیست.

منظور از قواعد، قواعد لفظی به معنای وزن و قافیه نیست که در سبکهای مختلف یکسان نمیباشد؛ بلکه یک چیزهای دیگر است. شعر بایستی انسجام طولی داشته باشد؛ یعنی از اول تا آخر شعر را که شما خواندید - جز غزل، که البته غزل هم حتّی به یک معنا آن ارتباط را دارد؛ اگرچه معروف شده که ندارد - آن انسجام و ارتباط را بیابید. یک قصیده، انسجام میخواهد. یک مثنوی، به طریق اولی انسجام میخواهد. نمیشود که ما دو بیت را پشت سر هم بخوانیم؛ ولی ربط بیت دوم به بیت اول معلوم نباشد، یا آسان نباشد و نشود آن را خواند. این، اصلاً خروج از قواعد شعر است.

شما باید روشن کنید که چه میخواهید بگویید. الان مثنویهای دشواری مثل «گلشن راز» داریم که ملاحظه میکنید، چه‌قدر برای آن شرح نوشته‌اند. کسی مثل لاهیجی - که فیلسوف است - نشسته برای «گلشن راز» شرح نوشته است. اگر کسی مطلبی را بلد باشد، شعر را که نگاه کرد، بالاخره خواهد فهمید که این شعر، گویای آن مطلب است. طوری نباشد که شعر، گویای مراد شاعر نباشد. یعنی اگر ذهن من گنجایش دارد که آن مطلب را بفهمد، باید از گفته‌ی شما آن را بفهمم. اگر گفته‌ی شما آن را نرساند، این خروج از قواعد است.

ما یک وقت با آقای معلم راجع به این بیت «بیدل» :

حیرت دمیده‌ام گل داغم بهانه‌یی است‌

طاووس جلوه‌زار تو آیینه‌ی خانه‌یی است‌

صحبت میکردیم. قرار شد که ایشان شرح خود را بنویسند و برای ما بفرستند؛ ولی بالاخره به وعده‌شان هم وفا نکردند! این بیت یقیناً در دیوان «بیدل» معنا دارد؛ کمااین‌که معلوم شد که در شعر آقای عزیزی، حیرت و آیینه و امثال آن هم با دیوان «بیدل» مرتبط است. اینها واژه‌هایی است که «بیدل» به کار می‌برد؛ لیکن الان در دنیای زبان فارسی، غیر از برادران افغانی - که در افغانستان، به «بیدل» ارادت صوفیگرانه دارند و من نمیدانم که همانها هم چه‌قدر میفهمند - در هیچ جای دیگری از جهان زبان فارسی، شعر «بیدل» رواج ندارد. اگرچه بالاخره عده‌یی به این اشعار نگاه میکنند؛ مثلاً برادر شاعری میخواند و در آن غرق میشود و چیزی میفهمد؛ اما این‌که ملاک شعر قابل فهم نیست.

شما که شعر میخوانید، باید من بفهمم. الان شما شعر میخوانید؛ ولی من نمیفهمم که چه میگویید. این، یک ایراد است. یا فارسی من باید ضعیف باشد که نفهمم، یا باید مطلبی فراتر از گنجایش ذهن من باشد، یا من باید به زبان شعر آشنا نباشم. اما اگر من فارسی بلدم، به زبان شعر آشنایم، فنون گوناگون ترصیع و مصنوعات شعر را هم کم و بیش میدانم، این مطلب هم مطلب خیلی غیرقابل فهمی نیست و درعین‌حال شما میخوانید و من نمیفهمم، این یک عیب است.

مخاطب شما، فارسی زبان است. بالاخره شما باید با مخاطبتان ارتباط بگیرید. هنرمند باید قادر بر ارتباطگیری با مخاطب خودش باشد؛ والّا هنرمندی که نتواند مخاطبش را به خودش وصل کند، این چه هنرمندی است؟ شما که نمیخواهید با یک قشر خاص، یا با چند نفر معدود حرف بزنید؛ شما میخواهید با یک ملت حرف بزنید؛ زیرا مایلید شعرتان ماندگار بماند. به نظر من، اینها جزو قواعد حتمی شعر و جلوتر از قواعد عروض و قافیه است؛ چون قاعده‌ی عروض و قافیه را شکستند، اما این قابل شکستن نیست؛ اینها قواعد محاوره است.

در خصوص شعر آقای عزیزی، یک نکته‌ی دیگر را مطرح میکنم؛ چون من شعر ایشان را خیلی میپسندم. شعری هم که امشب خواندند، انصافاً شعر خیلی زیبایی بود. این دیوان مثنوی هم که اخیراً چاپ کرده‌اند، خیلی از آن را خوانده‌ام. چون به شعر ایشان علاقه دارم، از این جهت این نکته را تذکر میدهم. شما باید مایه‌های عرفانی را پخته‌تر کنید. میدانید که در وحدت وجود، شش، هفت قول وجود دارد. این وحدت وجودی که شما بیان کردید، هر شش، هفت قول در آن بود. چیزهایی هم در آن بود که جزو هیچیک از این اقوال در وحدت وجود نیست. شما باید اینها را یک کاری بکنید.

مرحوم آقای داماد(رضوان‌اللَّه‌علیه)، از مدرّسان بزرگ قم و یک ملای حسابی بود. فضلای درجه‌ی یک قم، شاگردان ایشان بودند. یکی از شاگردان برجسته‌ی ایشان میگفت که ادبیات عرب مرحوم آقای داماد، خیلی ضعیف بود و غالباً کلمات را غلط میخواند. وی در مقام شوخی مبالغه‌آمیزی نسبت به ایشان گفته بود که اگر کلمه‌یی مثلاً چهار، پنج وجه داشته باشد - فرضاً کلمه‌ی زید را میشود زِید و زُید و زَیَد و زَید و زُیُد خواند - آنچه که آقای داماد خواهد گفت، وجه ششمی است!

شما بالاخره باید بگویید که وحدت وجود چیست و به کدامیک از این سلایق و طرق وحدت وجود معتقدید؛ همان را انتخاب کنید و در این قالب شعر زیبایی که شما دارید و قشنگ هم میخوانید - این هم یک حسن دیگر است - بریزید. شعر آقای عزیزی خوب است و اگر در جلسه هم بخوانند، بدون تردید به‌به خواهند شنید؛ اما بدانید که این شعر، آن شعری نیست که دویست سال بعد در کاغذی بنویسند و بگویند عزیزی چنین گوید.

یک مسأله‌ی دیگر، مسأله‌ی زبان است. واقعاً این یک هنر است که انسان، هم درست حرف بزند، هم بعد از هفتصد سال وقتی که غزل و گلستان و بوستانش را میخوانی، آن را بفهمی و هیچ مشکلی نداشته باشی؛ خیلی عجیب است. زبان امروز، همان زبانی است که حافظ و سعدی با آن حرف میزدند. زبان امروز، زبان فردوسی نیست؛ ولی در خراسان این مستثناست و در آن‌جاها رایج است. البته این‌طور نیست که بخواهم مدح خراسانیها را بگویم. نه، خیلی از کلماتی که فردوسی در شاهنامه استعمال کرده، در مشهد ما جزو کلمات رایج است؛ یعنی استعمال میشود و در همین گویش معمولی وجود دارد.

غرضم این است که این واقعاً هنر است که آدم طوری حرف بزند که یقیناً در آینده هم مخاطب داشته باشد. این اشعار را نه‌فقط افراد فارسیزبان میشناسند، بلکه در همه‌جای دنیای اسلام شناخته شده است. آن‌وقتها ظاهراً دمشق و بغداد و سایر نقاط جهان اسلام را زیر پر گرفته بود؛ امروز هم وقتی که شما آن کتابها را باز میکنید و میخوانید، در فهمیدنش اصلاً مشکلی ندارید؛ به شرطی که فارسی را بلد باشید. چنانچه کسی فارسی بلد نباشد، بحث دیگری است. البته ما زبان سعدی و حافظ را توصیه نمیکنیم؛ زبان فصیح امروز را توصیه میکنیم.

به نظر من، گاهی اوقات ترکیبهای زیادی درست میشود، که باید قدری جلویش گرفته شود. ترکیب‌سازی هم شرایطی دارد. درست است که زبان ما، زبان ترکیبی است؛ اما بالاخره این ترکیب را چه کسی باید بسازد؟ زبان فارسی، خصوصیتش ترکیب‌پذیری است و میتواند بینهایت مفهوم را در خودش جای بدهد. گمان میکنم که هیچ زبانی مثل زبان فارسی نیست - حالا زبانهایی که ما تا حدودی بلد هستیم؛ مثل عربی و ترکی - که بشود راحت دو یا سه کلمه را با هم ترکیب کرد و مثلاً چیزی مثل «شترگاو پلنگ» درآورد. واقعاً شترگاو پلنگ یک حیوان است؛ اما موجودی که هم شتر، هم گاو و هم پلنگ باشد، در عالم خارج وجود ندارد؛ درعین‌حال شما قشنگ میتوانید شترگاو پلنگ را در ذهنتان ترسیم کنید.

گاهی اوقات مثلاً میبینیم که یک شاعر فصیح، در آخر دیوان خود - که واقعاً اشعارش بسیار خوب است - چند کلمه نثر مینویسد که بعضی از عبارات آن، اشتباه واضح است. فرضاً از تعبیر «لازم به ذکر است» استفاده میکند که غلط است. بایستی همپای شعر، در زمینه‌ی نگارش نثر درست هم تلاش نمایید.

ان‌شاءاللَّه که آقایان موفق و مؤید باشند.

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌

 


۱) پس از سخنان مقدماتی مقام معظم رهبری، چند تن از شاعران، شعرهای خود را قرائت کردند.

پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی