
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
ياد سيّدالشّهداء روح بزرگ امام را به اهتزاز مىآورد
در مثل چنين روزى (سوم ماه شعبان) بيش از همه چيز، انسان به ياد امام بزرگوار و عظيمالشأنِ فقيدمان - آن خورشيد درخشان زندگى و آن برق لامع تاريخ پُرفراز و نشيب ما - مىافتد كه در چنين روزى، مثل بعضى از مناسبتهاى ديگر، در هيجان و حال مخصوص و خصوصيات روحى عجيبى قرار مىگرفتند. ياد پاسداران و اين جوانان عاشق مؤمن مخلص فداكارى كه نظيرشان را در طول تاريخ كم مىشود پيدا كرد؛ ايشان را به هيجان مىآورد. ياد سيّدالشّهداء - حسين بن على(عليهالصّلاة والسّلام) - روح بزرگ آن بزرگوار را به اهتزاز مىآورد و در معنويت همه جانبهى وجود مقدس سيّدالشّهداء، غرق مىشد. همچنين، ياد ماه شعبان و مناجات شعبانيه و معنويات اين ماه و استقبال ماه مبارك رمضان، به ايشان حال و معنويت خاصى مىداد.
بارها در اين مناسبت و مناسبتهاى ديگر، ايشان را با همين خصوصيات و جلوههاى معنا زيارت كرده بوديم. اميدواريم كه تصوير نورانى چهرهى آن عزيز فقيد و آن راحل عظيم، همواره در اين مناسبت و ديگر مناسبتها، مقابل چشم همهى ما باشد كه اين، راه روشن ماست. من هم اين روز مبارك را به شما پاسداران عزيز - چه سپاه و چه كميته - و به همهى ملت ايران و همهى مؤمنين و مسلمين و مستضعفان و ظلم ستيزان عالم، تبريك عرض مىكنم كه حقيقتاً روز ولادت آن حضرت، عيد جهانى است.
شهادت، بدون حركت به سمت انقطاع بهوجود نمىآيد
وجود مقدس سيّدالشّهداء(عليهالسّلام)، اگر چه بيشتر با بُعد جهاد و شهادت معروف شده، ليكن آن بزرگوار در حقيقت مظهر انسان كامل و عبد خالص و مخلِص و مخلَص براى خداست. اساساً جهاد واقعى و شهادت در راه خدا، جز با مقدمهيى از همين اخلاصها و توجهها و جز با حركت به سمت «انقطاع الىاللَّه» حاصل نمىشود.
در اين مناجات شعبانيهى عاليةالمضامين مىفرمايد: «الهى هب لى كمال الانقطاع اليك»(1). اين كمال انقطاع به سوى خدا و از همه چيز گسستن و همهى قيود و دنبالهها را در جهت حركت به سمت محبوبِ واقعى بريدن و به آن سمت پرواز كردن، چگونه براى انسان حاصل مىشود؟ شهادت كه قلهى فداكارى يك انسان است، بدون حركت به سمت انقطاع و بدون تلاش و مجاهدت براى ايجاد «انقطاع الى اللَّه»، براى انسان به وجود نمىآيد. هرگاه انسان تلاشى انجام داد و قدمِ اول را با همت و عزم و اراده برداشت، آن وقت خداى متعال راه را باز مىكند و قدمها يكى پس از ديگرى، به سمت نورانى شدن دل و پُرنورشدن وجود انسان برداشته مىشود.
شما همت مىكنيد، راه را مىپيماييد و خداى متعال هم در ادامهى راه، به شما كمك مىكند و كار را آسان مىسازد و - همانطور كه اين بزرگوار در مناجات شعبانيه درخواست كردند - كمال انقطاع الىاللَّه را ارزانىِ شما مىكند. تدبر و توجه به اين مضامين و الفاظ و انس با آنها، براى يكيك كسانى كه مىخواهند به وظايف بزرگ خود عمل بكنند، واجب و لازم و ضرورى است.
موفقيتهاى امام مرهون ارتباط با خدا
اعتقادم اين است كه اگر امامِ بزرگوارِ بىنظيرِ ما - كه واقعاً در ميان مردم اين زمان، نظيرى براى ايشان نمىشناسيم و بعد از ائمهى هدى و اولياءاللَّه(عليهمالسّلام) نظير ايشان را بسيار كم سراغ داريم - با اين مفاهيم مأنوس نبود و با مناجات و دعا سروكار نداشت و اهل تضرع و استغفار و استغاثه و گريه و توسل نبود، بسيار بعيد بود كه خداى متعال اين همه توفيق را به ايشان ارزانى بدارد. موفقيتهاى اين بزرگوار، بهميزان زيادى مرهون همين ارتباط با خدا و باز بودن راه دلِ او با درگاه الهى و استغاثه و مناجات و دعا بود. انسان، پيشرفت لحظه به لحظهى اين مرد معنوى و الهى را در طى سالهاى اخير احساس مىكرد. هر ماه رمضانى كه بر اين بزرگوار مىگذشت، انسان مىديد كه نورانيتر شده و خداى متعال او را هدايت مىكردهاست.
راهى را كه ما در طول اين يازده سال پشت سر امام طى كرديم، راهى نبود كه به طور طبيعى و بدون هدايت و حمايت و كمك الهى بتوانيم آن را طى كنيم. از پيچ و خمهاى عجيبى عبور كرديم و به بركت رهبرى امام(ره)، فراز و نشيبهاى عجيبى را پشت سرگذاشتيم و اين نبود مگر آن كه هدايت الهى ما را كمك مىكرد.
عقيدهى خود ايشان هم همين بود و من از ايشان اين حرف را شنيده بودم كه مىگفتند: «من از اول انقلاب، احساس مىكنم دست هدايتى ما را كمك مىكند و پيش مىبرد و راهها را در مقابل ما باز مىكند». حقيقت هم همين بود و خداى متعال اين هدايت را در مقابل مجاهدت و خلوص و صفا و نورانيّت، ارزانى مىدارد.
هدايت الهى، به انسانهاى غافل نمىرسد. اين كه در همين مناجات شعبانيه مىفرمايد: «و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك»(2)، اين نورانى كردن چشم دل و روشن كردن حقايق براى دل بيدار و چشم بصير مؤمن، رايگان به دست نمىآيد و بدون مجاهدت و تلاش و ارتباط با خدا، امكان ندارد تحقق پيدا كند.
مردم بايستى ارتباط با خدا را در خود تقويت كنند
امروز در سطح كشور، توصيهى ما به عموم مردم - بخصوص كسانى كه عشق و علاقهى بيشترى به اين انقلاب و محصول آن دارند - همين است و علاج و ضرورت قطعى را در اين مىدانيم كه بايستى آحاد مردم، ارتباطات و انس فردى و صحبت و مناجات با خدا را در خود تقويت كنند. اين، راه امام است و هدايت الهى به دنبال اين ارتباط و تماس با خدا ميسر مىشود؛ همچنان كه در اين ده سال هم همينطور بودهاست و شما جوانهاى با اخلاص و پاكدل، اين روحيه را در جبهههاى گوناگون از خودتان نشان داديد و نتايجش را هم ديديد و همچنان كه درس امام ما نيز اين بود.
يك بار از ايشان سؤال كردم كه در ميان دعاهاى معروف، به كداميك از آنها بيشتر اُنس يا اعتقاد داريد؟ ايشان بعد از تأملى فرمودند: «دعاى كميل و مناجات شعبانيه». وقتى كه شما به اين دو دعا مراجعه مىكنيد، با اين كه دعاهاى ديگر هم - مثل ابوحمزهى ثمالى و يا دعاى امام حسين در روز عرفه و دعاهاى فراوان ديگر - برقرارى رابطه با خداست؛ اما در اين دو دعا و مناجات، حالت استغفار و انابه و استغاثه و تضرع به پروردگار را بهشكل عاشقانهى آن مشاهده مىكنيد. دعاى كميل هم مناجاتى با خداى متعال است و رابطهى محبت و عشق ميان بنده و معبود را ترسيم مىكند و اين همان چيزى بود كه امام بزرگوار ما، روح و دل خود را از آن روشن و منوّر مىداشت.
اين ماه، ماه شعبان و آستانهى ماه مبارك رمضان است و اين دعاها و راه و صفا و توصيهى امام امت، پيش ديد ماست. ملت ما امروز و هميشه، به عزم پولادين و قدم استوار در اين راه پُرفراز و نشيب و راه مجد امت اسلامى و اعلاى كلمهى اسلام و مسلمين و احياى ارزشهاى اسلامى و مجسم كردن واقعى عدالت اجتماعى و حمايت از مظلوم و ضعيف - چيزى كه در دنيا شعارش را دادند، اما عمل نشد - احتياج دارد.
ميلياردها انسانِ زير فشار ظلم، يك الگو مىخواهند
امروز در سرتاسر دنيا، ميلياردها انسان زيرفشار سنگين ظلم و بىعدالتىِ قدرتهاى بزرگ دست و پا مىزنند. آنها يك نمونه احتياج دارند و يك الگو مىخواهند و شما مىخواهيد آن الگو را نشان بدهيد. بارِ بسيار سنگين و كار بزرگى است. البته، راهِ عملى وجود دارد. اين راه، پيمودنى است و ما تا امروز پيمودهايم و به فضل الهى و به كورى چشم دشمنان، اين راه را تا آخرين مرحله، با موفقيت خواهيم رفت و به ملتها و مستضعفان و جويندگان حق، راه و سرمنزل را نشان خواهيم داد. در عين حال، كارِ سنگين و بزرگى است و آمادگى و توكل و ارتباط و اتكاى به ذات مقدس بارىتعالى و عشق به ارزشهاى الهى و رابطهى معنوى و عرفانى لازم دارد.
امروز، شما مىبينيد كه در رأس دشمنان بشريت، يعنى همين دستگاه استكبار و قدرت شيطانى و اهريمنى امريكا و در ذيل، همهى قدرتهاى شيطانى و اهريمنى، با ارزشهاى انسانى چه مىكنند و چه طور بشريت را به ابتذال مىكشانند و همهى جلوههاى معنويت را به مسخره و استهزا مىگيرند. اينها دشمنى است. مىبينيد كه امروز، چون نظام جمهورى اسلامى پرچم معنويت را بلند كرده است و راه اسلام را مىپيمايد و براى اسلام و ارزشهاى اسلامى تلاش مىكند، چهقدر مورد بغض و عداوت اينهاست.
گاهى انسان تعجب مىكند اينها چه قدر با اسلام و معنويت دشمنند. مىبينيد چه مىكنند و چهقدر پول خرج مىكنند تا با تبليغات زهرآگين و دروغ و تهمتآلود خود، جمهورى اسلامى را در چشم خلايق اطراف دنيا بد و زشت جلوه دهند. چرا اينقدر پول خرج مىكنند؟ چرا اينقدر به تبليغ عليه نظام جمهورى اسلامى، احساس احتياج مىكنند؟ چون نظام جمهورى اسلامى، بدون تبليغات شوم آنها، براى ملتها پُرجاذبه است و من مىگويم كه حتّى با همين تبليغات هم، جاذبهى جمهورى اسلامى در چشم ملتها زياد است.
علت عصبانيت دستگاه استكبار
عصبانيت دستگاه استكبار و بخصوص امريكا از اين است كه مىبينند در سرتاسر جهان اسلام، بيدارى اسلامى روزبهروز بيشتر مىشود. اينها اميدوار بودند كه با گذشت زمان، شعارهاى جمهورى اسلامى در دنيا كهنه و بىاثر بشود؛ ولى ديدند كه نشد. اينها دل بسته بودند كه با رحلت و فقدان امام - كه شمع جمع مشتاقان در سرتاسر دنيا بود - شعارهاى اسلامى بىاثر و فراموش بشود؛ ولى ديدند كه نشد.
امروز امام نيست؛ اما ياد و خط و شعارها و هدفهاى امام، روزبهروز در دنيا پُرنورتر و پُرجلوهتر مىشود. ملتها، با ياد امام و سخنانش به هيجان مىآيند و كار را بر مستكبران و حكومتهاى ارتجاعى، روزبهروز تنگتر مىكنند. همانطور كه بارها گفتيم، اين نهال طيّب اسلامى، به وسيلهى آن دست ملكوتى و معنوى در سرزمين فطرت انسان غرس شد و امام(ره) ده سال از او محافظت كرد. اين، ديگر تمام شدنى نيست. «الم تركيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيّبة كشجرة طيّبة اصلها ثابت و فرعها فىالسّماء تؤتى اكلها كلّ حين بأذن ربّها»(3).
امروز، اينگونه شده است و همين نكته، دشمنان را عصبانى مىكند. آنها اميدوار بودند كه در داخل جمهورى اسلامى، اين چراغ بتدريج كم نور و خاموش بشود؛ چه رسد به اين كه در دنيا روزبهروز مشتعلتر بشود. امروز، مىبينند كه در داخل و خارج كشور، چراغ فضايل اسلامى و جهاد با شيطانها و شيطان بزرگ و حركت به سمت ارزشهاى الهى و اسلامى، روزبهروز فروزانتر مىشود.
حركت هوشيارانهى مردم موجب غيظ دشمن
اين حركت عظيم و پُرافتخارِ بيستودوى بهمن امسال، دشمنان را سوزاند. به ملت بزرگ ما مژده باد كه با حركت هوشيارانهى خودشان توانستند دشمن را دچار درد و غيظ كنند. «قل موتوا بغيظكم»(4). اين غيظ، با حركت انقلابى ملت ما، در دل دشمنان بهوجود آمد. اين ملت، ملت آگاهى است. حركتى كه بر دوش چنين ملتى باشد، تمام شدنى نيست.
بعد از بيستودوم بهمن، دستگاههاى استكبار مرتب در كار هستند تا شايد بتوانند به گونهيى، اثر اين حركت عظيم را از بين ببرند كه البته نمىتوانند و نخواهند توانست. امروز، تبليغات راديوهاى بيگانه در بالاترين حجم خود، عليه جمهورى اسلامى تلاش مىكند. اين، بعد از بيستودوى بهمن است. البته، در طول يازده سال گذشته، در چند برهه تهاجم همه جانبه و پُر از غيظ و حقد و كينهى راديوهاى بيگانه و خبرگزاريهاى خارجى را يادمان است كه پيداست اين خبرگزاريها و راديوها، غالباً به مراكز واحدى منتهى مىشوند و ابزارى در دست سرمايهداران و صهيونيستها و گردانندگان دنياى استكبار و استثمارِ امروز هستند.
جنگ تبليغاتى عظيمى را در هربرههيى كه لازم دانستند، عليه جمهورى اسلامى به راه انداختند و در يكى دو هفتهى اخير بعد از بيستودوى بهمن، پس از آنكه گيجى و عدم قدرت تحليل آنها برطرف شد، حجم عظيمى از تبليغات را عليه جمهورى اسلامى شروع كردند و هركارى كه توانستند، انجام دادند. ملت ايران بايد توجه داشته باشند كه دشمن دست به هر كارى مىزند: از شايعهپراكنى و دروغآفرينى تا تحريك و بزرگ كردن ضعفها و ايجاد فضاى غبارآلود و نوميدكننده از آينده؛ درست همان چيزهايى كه براى دشمن آرامبخش است.
هر چيزى را كه اميدوار بودند داخل جامعهى ما باشد، ولى نيست، سعى كردند با تبليغات وانمود كنند كه هست! مىخواهند اختلاف باشد؛ ولى بحمداللَّه اختلاف عميق و بنيانى در جامعهى ما نيست؛ آنچه كه هست، سطحى مىباشد و حايز اهميت نيست و در اين حدها مضر نمىباشد؛ امّا آنها اينطور وانمود مىكنند كه اختلافات بين مسؤولان جمهورى اسلامى عميق است و جنگ قدرت وجود دارد! همان چيزى كه در دنياى استكبار، بين خودشان وجود دارد و آن را بدروغ و خلاف واقع، به ما نسبت مىدهند.
مردم به آينده اميدوارند و احساس قدرت مىكنند
در ميان مردم ما، اميد به آينده وجود دارد. دلها، آينده را روشن مىبيند. ما كه يازدهسال، سختترين بخشِ اين راه را طىكردهايم، چرا به آينده اميدوار نباشيم؟ لذا مردم ما به دولت و برنامهها و مجلس و قوّهى قضاييه و نيروهاى نظامى و انتظامى اميدوارند و احساس قدرت مىكنند و مىدانند كه در آينده، قويتر هم خواهند بود. اين، احساس مردم ماست و احساس بجايى هم هست و بايد هم مردم اميدوارباشند.
راهى كه ما در آن حركت مىكنيم، راه اميد است؛ زيرا كه راه خدا و قوانين الهى طبيعت است. ما بر طبق قوانين الهى و طبيعى حركت مىكنيم. اين قوانين الهى و طبيعى، همان قوانينى است كه علىرغم حدود دو قرن تلاش دشمنان اسلام و دين براى خارج كردن دين از صحنه، آن تلاشها را خنثى كرد و امروز دين در دنيا مطرح است. حكومت دينى، در اين نقطهى حساس عالم به وجود آمد و امروز دين در دنيا يك امرِ مطرح شده است و كشورهايى كه هفتاد، هشتاد سال از دين دور نگه داشته شدند، بازسازى دينى مىكنند. اين، همان قوانين طبيعى و الهى است.
آيا صهيونيستها، اين تحول را مىخواستند؟ آيا گردانندگان جريانها و سياستهاى مادّى - كه دنيا را به سمت هرزگى كشاندند و معنويت را بكلى در زندگى مردم بهفراموشى سپردند - اين دگرگونى را مىخواستند و مايل بودند كه دوباره دين و شعاير دينى - و بخصوص اسلامى - زنده بشود؟ مىبينيد كه شد. اين، همان قوانين الهى است كه علىرغم خواست دشمنان خدا و اسلام و دين و معنويت، كار خود را مىكند و راه خويش را باز مىنمايد. ما كه طبق اين قوانين حركت مىكنيم، چرا اميدوار نباشيم؟
ما طبق همان قوانينى حركت مىكنيم كه رسولاكرم(ص) در سختترين دوران زندگى، به اتكاى آن قوانين احساس اميدوارى مىكرد. همان روزى كه تمام قومش در مكه او را محاصره كرده بودند و حتّى جانش در خطر بود و نمىگذاشتند در خانهاش زندگى بكند و مجبور بود يك روز به طايف و يك روز به شعب ابىطالب برود، در آن روز مىگفت: «ان انا الّا نذير مبين»(5). مىفرمود: من انذار دهنده و بيان كنندهى حقايق هستم. او، به اتكاى چهچيزى اين سخنان را مىگفت؟ به اتكاى خدا و قوانين الهى و مجاهدتى كه تصميم داشت بكند. ما هم كه به اتكاى همين قوانين حركت مىكنيم، چرا اميدوار نباشم؟ او توانست و ما هم خواهيم توانست. او توانست تاريخ را عوض كند و صدها سال دنيا را تحت تأثير احكام و نظام خود قرار بدهد؛ ما هم دنبالهى همان راهيم و خواهيم توانست.
چرا ملت ايران اميدوار نباشند؟ دشمن كه مىخواهد ملت ايران اميدوار نباشند، در تبليغات و شايعهپراكنيها و دروغسازيهاى خود، اين نوميدى را منعكس مىكند. خدا مىداند كه در اين روزها، چه قدر شايعهى دروغ به دست دشمن در ميان جامعهى ما منتشر كردند. من، دايماً در جريان اين شايعات قرار مىگيرم و مىدانم كه مخصوصاً چه شايعاتى را - حتّى در بعضى از شهرها - به وسيلهى همين راديوها و معدود عناصر خود فروختهى خائنِ پشت به خدا و خلق كرده، منتشر مىكند.
راه اسلامى ما بسيار مطمئن و اميد بخش و روشن است
بحمداللَّه راه ما، راه روشن و اسلامى است كه امام(ره) به ما معرفى كرد. راه ما، راه آن اسلامى است كه دشمنان خدا از آن مىترسند و مستضعفان و مظلومان از آن خوشحال و اميدوار مىشوند؛ نه چيزى كه اسمش اسلام است و از اول تا آخر، در خدمت دشمنان اسلام مىباشد. ما اين را به عنوان اسلام قبول نداريم. اين، همان اسلام امريكايى است؛ تعبير درستى كه بارها امام فقيد حكيممان، آن را تكرار مىكردند.
اسلام ناب، اسلامى است كه بايد ابوجهلها از آن بترسند. اگر اسلامى بود كه ابوجهلها و ابوسفيانها از آن نترسيدند و با آن دشمن نبودند، بايد در اسلام بودنش شك كنيم. آن اسلامى هم كه طبقات مستضعف و محروم به آن اميدوار نشوند و دل ندهند، اسلام نيست. اسلامى كه نتواند آرزوهاى خفته و فروكشتهى قشرهاى مظلوم را در سطح دنيا - نه فقط در سطح كشور خودمان - زنده و احيا كند، شك كنيد در اينكه اين دين، اسلام باشد.
همهى بشريت متدين، منتظر مصلح است و همهى مسلمين، منتظر مهدى موعودند و خصوصيت مهدى موعود(عجّلاللَّهتعالىفرجهوارواحنافداه) در نظر مسلمانان اين است كه: «يملأاللَّه بهالارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا»(6). عدل و داد، استقرار عدالت در جامعه، از بين بردن ظلم از سطح زمين، خصوصيت مهدى موعود است. اسلامى كه در آن، تلاش براى عدالت و مبارزه با ظلم نباشد، چه طور مىتواند اسلام باشد و بشريت به سمت آن حركت كند؟ بشر به سمت آن چيزى حركت مىكند كه مظهر آن، وجود مقدس مهدى(عليهالصّلاةوالسّلامو عجّلاللَّهتعالىفرجهالشّريف) باشد و او كسى است كه در احاديث متواتر وارد شده كه دنيا را از عدل و داد پُر مىكند و ظلم را ريشهكن مىسازد.
راه ما اين است؛ راه اسلامى كه امام(ره) ترسيم كرد و ده سال دربارهى آن - غير از آنچه كه در دوران مبارزات و قبل از آن گفته بود - صحبت كرد. در اين ده سال، بهمناسبتهاى گوناگون و در جريان زندگى و در برخورد با حوادث، اسلام را براى ما روشن كرد. امروز، براى هيچ كس نقطهى مبهمى باقى نيست. راه ما اين راه است كه بسيار مطمئن و اميدبخش و روشن مىباشد.
در اين راه، اميد هست؛ اما مجاهدت هم لازم دارد و اين مجاهدت، جز با ارتباط با خدا و خالص كردن خود و دور شدن از رذايل اخلاقى، امكانپذير نيست. پيمودن اين راه، با اختلاف كلمه و تشتت هم ممكن نيست. وحدت كلمهيى را كه داريد، بايد حفظ كنيد. بايد از اختلاف كلمه - به هر شكل - بپرهيزيد. هيچ كس نبايد هيچ حركتى را كه موجب اختلاف مىشود، انجام بدهد و اگر كسى انجام داد، ديگرى نبايد آن را تشديد كند. اين، وظيفهى عمومى است. اين، تكليفى مثل نماز و جهاد است. اين، خودِ جهاد فىسبيلاللَّه مىباشد. امروز، جهاد اين است.
حفظ آمادگى نيروهاى مسلح براى دفاع نظامى از دستاوردهاى انقلاب
البته، همهى نيروهاى مسلح - چه نظامى و چه انتظامى، چه ارتش و چه سپاه، چه كميته و چه شهربانى و ژاندارمرى - و پشت سر همهى اينها، بسيج عظيم مردمى، بايد آمادگى خود را نيز براى دفاع نظامى از دستاوردهاى انقلاب حفظ كنند. ما مكرر اين توصيه را كردهايم، باز هم مىكنيم. اين، توصيهى خشك و خالى هم نيست؛ اين، دستور است و همهى مسؤولان و نيز مسؤولان نيروهاى مسلح، بايد اين را به عنوان يك وظيفه بشنوند و به طور جدى دنبالِ آن باشند.
آمادگى، شامل آمادگى رزمى و آموزشى و سازماندهى و انضباط و اخلاق و پشتيبانيها و انواع ديگر آن است و بخصوص در مورد سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، اين آمادگى بايد بيشتر باشد. ضمن اين كه نيروهاى سه گانهى سپاه موظفند كارهايشان را انجام بدهند، نيروى زمينى در سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، بخصوص نقش ويژهيى دارد.
امروز، اهميت نيروى زمينى مضاعف است و وظايف آن، بسيار مهم و روشن مىباشد و همان طور كه براى سپاه و ارتش ترسيم كردند، خطوط كار اين سازمانها مشخص است. نيروى زمينى سپاه، بايستى انشاءاللَّه روزبهروز از لحاظ سازماندهى و آموزش و حضور - بخصوص در مناطقى كه حضور آنها لازم است - خود را آمادهتر بكند.
با اين تلاشهايى كه مىكنيد و خواهيد كرد، خداوند هم كمك و فضل و لطف خود را بر شما نازل خواهد نمود. اميدواريم كه خداوند متعال، همهى شما و همهى ملت ايران و تمام مسلمين مجاهد و مبارز عالم را، مشمول دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) قرار بدهد و دعاى روح مطهر امام عزيزمان را هم شامل حال همهى ما بفرمايد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
1) مفاتيحالجنان، مناجات شعبانيه
2) مفاتيحالجنان، مناجات شعبانيه
3) ابراهيم: 24 و 25
4) آلعمران: 119
5) شعراء: 115
6) بحارالانوار، ج 51 ، ص 12


