1389/12/19

    بيانات در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى‌

    بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

    خيلى خوشامديد آقايان محترم و خبرگان عالى‌شأن امت. و تشكر ميكنم از زحمات برادران عزيز، آقايان محترم؛ چه در ضمنِ اين اجلاس جارى، و چه در طول سال در كميسيونهاى مربوط، كه آقايان در آنجا حضور داريد و زحماتى كه كشيده ميشود. و شما را دعا ميكنيم. خداوند ان‌شاءاللَّه از شما قبول كند و توفيق و تسديد بفرمايد.

    از همه‌ى آقايان تشكر ميكنيم؛ بخصوص از جناب آقاى هاشمى رفسنجانى، براى اينكه در اين اجلاس، انتظار خصمانه‌اى را كه دشمنان داشتند، خنثى كردند. آنها انتظار داشتند كه بين خبرگان امت اختلاف بيفتد؛ رقابتها به صورت رقابتهاى متعارف دنياى مادى در بيايد و مسابقه‌ى در خدمت، تبديل بشود به رقابت منفىِ در تصرف مراكز و جايگاه‌ها؛ كه اين بحمداللَّه نشد. خب، از جناب آقاى هاشمى انتظار هم همين بود؛ با توجه به سابقه‌ى عقل و احساس مسئوليتى كه در ايشان هميشه ما مشاهده كرديم. و آنچه كه انتخاب هم كرديد آقايان! انتخاب بجا و بحقى بود. جناب آقاى مهدوى شخصيت برجسته و بارزى هستند؛ هم در عالم روحانيت، هم در عالم سياست، هم در مسائل جارى كشور، در مسائل حوزه و دانشگاه، از اول انقلاب تا امروز. آنچه اتفاق افتاد، ان‌شاءاللَّه به بركت اخلاص آقايان و اخلاص شماها و عقل و تدبيرى كه انسان در رفتارها و گفتارها مشاهده ميكند، به خير اسلام و مسلمين خواهد بود؛ انتظار هم همين است.

    شرائط امروز كشور، به ملاحظه‌ى مسائل منطقه، شرائط بسيار مهم و حساسى است. مسائل منطقه، مسائلى است كه ابعاد آن از متعارف مسائل جارى بكلى بيرون است. آنچه دارد اتفاق مى‌افتد، خيلى ابعاد عظيمى دارد. حالا دشمنان، سوءاستفاده‌كنان، فرصت‌طلبان بين‌المللى و مستكبران چه ميخواهند و چه خواهند كرد، بحث ديگرى است. آنچه اتفاق افتاده، دو شاخصه‌ى بسيار مهم دارد، كه اين دو شاخصه مورد آرزوى همه‌ى مسلمانان صادق و انديشه‌هاى والا در انقلاب اسلامى، در جمهورى اسلامى و در ساير نقاط عالم بوده است. اين دو اتفاق، يكى حضور مردمى است، يكى شعار اسلام. اين دو چيز، خيلى مهم است.

     حضور مردمى معنايش اين است كه ملتها با تن خودشان، با حضور شخصى خودشان در ميدانهاى مبارزه حاضر شوند و خطرات را تحمل كنند؛ مثل آن چيزى كه در ايران اتفاق افتاد. وقتى اين شد، هيچ قدرتى در مقابل اين نميتواند بايستد؛ حالا آمريكا و اينها كه سهلند. اگر همه‌ى قدرتهاى عالم هم دست به يكى شوند، در مقابل ملتى كه با همه‌ى وجود وارد ميدان شده است، نميتوانند مقاومت كنند، ايستادگى كنند. البته ميزنند، ميكُشند، خونريزى ميكنند، اما مغلوب ميشوند. همان طور كه امام در آن سالها فرمودند، خون بر شمشير فائق خواهد آمد، پيروز خواهد شد. اين اتفاق افتاده است. مردم با جسم خودشان، با وجود خودشان وارد ميدان شده‌اند؛ نماينده نفرستادند، به حرف اكتفاء نكردند؛ آن هم نه در يك كشور، در چندين كشور؛ كه زمينه‌ى آن در كشورهاى ديگر هم وجود دارد. اين يك نكته است كه خيلى مهم است. جز دست قدرت الهى، كسى قادر نيست يك چنين وضعى را به وجود بياورد. زمينه‌ها فراهم ميشود، افراد نقش ايفاء ميكنند - در اينها شكى نيست - اما اين دست قدرت خداوند است كه مالك دلهاست؛ كه «قلب المرء بين اصبعى الرّحمن». خداى متعال است كه دلها را عازم ميكند، جازم ميكند، اراده‌ها را بسيج ميكند و اين اتفاق مى‌افتد. در اين حوادث، دست قدرت خداوند محسوس است. چون دست قدرت الهى هست، بنابراين پيروزى هم در آن قطعى است.

     نكته‌ى دوم در اينها، مسئله‌ى شعار اسلام است. خب، در اين كشورها و در ديگر كشورهاى اسلامى، مردم، مردم مسلمانى هستند، جزو امت اسلامند. حتّى در آنجاهائى هم كه مظاهر اسلامى محدود بوده است، همراه با فشار بوده است، مردم مؤمنند، مسلمند و اسلام ريشه دارد؛ اين هم از خصوصيات اسلام است. در كشورهائى كه ماركسيستها هفتاد سال با همه‌ى توان سعى كرده بودند اسلام‌زدائى كنند، بمجرد اينكه رژيم كمونيستى شوروى ساقط شد، مردم بيرون آمدند؛ جوانهائى كه دوره‌ى اسلام را اصلاً درك هم نكرده بودند، شعار اسلام دادند. اين، يك خصوصيت مربوط به عمق اسلام است در دلها.

     در اينجاها هم همين جور است. البته انگيزه‌هائى وجود داشت، الان هم وجود دارد - انگيزه‌هاى ليبراليستى، شايد به نحو ضعيف‌ترى انگيزه‌هاى سوسياليستى، قوميت‌گرائى يا امثال اينها - ليكن بدنه‌ى مردم، مسلمانند و شعارها اسلامى است؛ بخصوص در كشورى مثل مصر كه آنجا اسلام خيلى عريق است، عميق است، قرآن آنجا حاكم است، محبت اهل‌بيت آنجا حاكم است.

     بنابراين، اين حادثه، حادثه‌ى عجيبى است كه دارد اتفاق مى‌افتد. هنوز هم اين حادثه در اول راه است. خب، ما حالا به عنوان جمهورى اسلامى، و ما تعداد موجود در اينجا به عنوان مسئولانى از جمهورى اسلامى، و همچنين ديگر مسئولان، وظائفى داريم؛ بايستى به اين وظائف توجه كنيم و از اين مقطع زمانى آسان نگذريم.

     يكى از چيزهائى كه بلاشك در اين حوادث مؤثر بود، الگوسازى و گفتمان‌سازى انقلاب اسلامى بود. انقلاب اسلامى براى مسلمانها الگو شد؛ اولاً با پيدايش خود، بعد با تشكيل موفق نظام جمهورى اسلامى كه توانست يك نظامى را با يك قانون اساسىِ كامل ارائه كند و آن را به كرسى بنشاند و تحقق ببخشد، و بعد ماندگارى اين نظام در طول سى و دو سال كه نتوانند به او ضربه بزنند، و بعد استحكام و تقويت هرچه بيشتر اين نظام - كه نظام جمهورى اسلامى امروز از لحاظ عمق و ريشه، قابل مقايسه‌ى با ده سال پيش، بيست سال پيش و سى سال پيش نيست - و بعد پيشرفتهاى گوناگون در اين نظام، كه پيشرفت علمى، پيشرفت فناورى و صنعتى، پيشرفتهاى اجتماعى گوناگون، پخته شدن افكار، پديد آمدن افكار نو، حركت عظيم علمى در كشور و فعاليتهاى گوناگون است. عمرانهائى كه در اين كشور شده است، در مواردى كشور را به درجه‌ى چند كشور معدود دنيا درآورده است. اينها همه حوادثى است كه اتفاق افتاده است. اينها براى ملتهاى مسلمان چيزهاى محسوسى است؛ اينها را مى‌بينند، مشاهده ميكنند. اين انقلاب آمد، نظام درست كرد، اين نظام باقى ماند، روزبه‌روز قوى‌تر شد، روزبه‌روز هم پيشرفته‌تر شد؛ اين ميشود الگو. اين الگوسازى يك گفتمانى را به وجود مى‌آورد كه آن، گفتمان هويت اسلامى و عزت اسلامى است. امروز در بين ملتهاى دنيا، احساس هويت اسلامى، قابل مقايسه‌ى با سى سال قبل نيست؛ احساس عزت اسلامى و مطالبه‌ى اين عزت، امروز قابل مقايسه‌ى با گذشته نيست. اين، اتفاق افتاده است.

     خب، طبعاً نتائجش اين است كه جبهه‌ى مخالف و جبهه‌ى مقابل شكست ميخورد. مستبدينِ فاسدِ وابسته‌اى در يك جاهائى در رأس كار بودند. خداى متعال وعده كرده است: «سيصيب الّذين اجرموا صغار عند اللَّه و عذاب شديد بما كانوا يمكرون».(1) مكرشان فايده‌اى براى آنها ندارد، بلكه به خاطر همين مكر، خداى متعال ذلت و خاك‌نشينى را بر اينها تحميل ميكند. اين اتفاق افتاده است، اين شده است، اين جلوى چشم ماست.

     اين هم يكى ديگر از آن مواردى است كه ما آيات الهى قرآن را در مقابل چشم خودمان تجربه‌اش را مشاهده كرديم؛ كه اين مال زمان ماست، اين خيلى باارزش است. آنچه را كه خداى متعال در قرآن وعده داده است، ما داريم اينها را جلوى چشم خودمان، در تجربيات خودمان مشاهده ميكنيم.

     بخش مهمى از تبليغات ضد جمهورى اسلامى، ناظر به همين جهت است؛ ناظر به اين است كه الگوسازى نشود؛ در چشم ملتهاى مسلمان، جمهورى اسلامى به صورت يك الگوى موفق درنيايد. به نظر من اين نكته‌ى بسيار مهمى است كه همه‌ى ما بايد به آن توجه كنيم. سعى دشمنان اين است كه جمهورى اسلامى به شكل يك الگوى موفق در چشم ملتها جلوه نكند؛ چون وقتى الگو پيدا شد، مردم به سمت آن حركت ميكنند؛ وقتى توفيق اين الگو دانسته شد، مردم تشويق ميشوند.

     يكى از نويسنده‌هاى مصرى در پنجاه سال قبل، شصت سال قبل در يك كتابى نوشته است كه اگر ما بتوانيم يك نقطه‌ى از دنيا را با يك حكومت اسلامى اداره كنيم، از هزاران كتاب و تبليغ براى پيشرفت اسلام اين مؤثرتر است. راست ميگويد. با اينكه الگوى ما از لحاظ انطباق با اسلام، آنجور كه ما ميخواهيم، نيست - خب، ما متأسفانه با شكل مطلوبِ تحقق اسلام خيلى فاصله داريم - اما همان اندازه‌اى كه توانستيم، توفيق پيدا كرديم، اسلام را وارد جامعه و زندگى‌مان كرديم، آثارش را داريم مشاهده ميكنيم، عزتش را مى‌بينيم، قدرتش را مى‌بينيم، پيشرفتش را مى‌بينيم، استقلالش را مى‌بينيم؛ اين را مردم دارند مشاهده ميكنند. پس آنها ميخواهند اين الگوسازى نشود؛ لذاست كه سعى ميكنند الگو را در چشم مخاطبان خراب كنند. يكى از كارهائى كه از اول انقلاب تا حالا انجام گرفته، اين است. اگر ضعفى داريم، آن ضعف را در چشمها بزرگ ميكنند؛ اگر ضعفى نداريم، آن را بدروغ به ما نسبت ميدهند؛ اين را بايد توجه داشته باشيم. يكى از كارهاى اساسى دشمن در تبليغات ضد جمهورى اسلامى، ناظر به اين معناست و همه‌ى تلاش هم براى اين است.

     خب، در تضعيف اين الگو، دو عامل به يكديگر كمك ميكنند: يك عامل، عامل درونى است؛ نقصهائى كه وجود دارد. كوتاهى‌هاى ما، كم‌كارى‌هاى ما، تنبلى‌هاى ما، مبتلاشدن ما به چيزهائى كه مضر به حركت است - مثل اختلافها، مثل كارهاى خلاف گوناگون، ميل به دنيا پيدا كردنها، به سمت دنيا كشيده‌شدنها، قدرت‌طلبى‌ها، بى‌سياستى‌ها و از اين قبيل چيزها - اينها چيزهائى است كه ناشى از وجود ماست، ما داريم اين نقصها را ايجاد ميكنيم. اين عامل درونى، به اين الگو صدمه ميزند.

     عامل ديگر، مربوط به دشمن است؛ كه همينى كه ما داريم، اين را صد برابر بزرگ ميكنند و به چشم ديگران ميكشانند؛ عيبهائى هم كه نداريم، به ما نسبت ميدهند. خب، حالا ما چه كار كنيم؟ اول بايد به آن چيزهاى درونىِ خودمان بپردازيم. اول بايستى به آن چيزى كه تقصير خود ماست، كوتاهى خود ماست، بپردازيم. اگر اين را درست كرديم، خداى متعال آن دومى را هم كفاف خواهد كرد؛ يعنى خداى متعال تبليغ دشمن را هم خنثى خواهد كرد.

     در اين «مناجات الشّاكين» كه منسوب به حضرت سجاد (سلام اللَّه عليه) است، اولين شكايت اين بزرگوار، شكايت از خودش است: «الهى اليك اشكو نفسا بالسّوء امّارة و الى الخطيئة مبادرة». بعد كه مبالغى از خود شكايت ميكند، آن وقت عرض ميكند: «الهى اشكو اليك عدوّا يضلّنى». اول شكايت از خودمان، بعد شكايت از دشمن. بايد اين را مراقبت كنيد.

     خب، حالا كى مراقبت كند؟ چگونه مراقبت كنيم؟ جوابش اين است كه در درجه‌ى اول، مسئولان و زبدگان و برجستگان و روشنفكران و دانشمندان و علما و كسانى كه محيطِ تأثير دارند، از رفتارهاى خودشان مراقبت كنند. همان طور كه عرض كرديم، قدرت‌طلبى است، دنياطلبى است، دنبال اختلاف رفتن است، جنجال درست كردن است،  خلاف اخلاق حركت كردن است؛ كه من در اينجا ميخواهم روى اين مسئله‌ى خلاف اخلاق حركت كردن تكيه كنم.

     فضاى اهانت و هتك حرمت در جامعه، يكى از آن چيزهائى است كه اسلام مانع از آن است؛ نبايد اين اتفاق بيفتد. فضاى هتك حرمت، هم خلاف شرع است، هم خلاف اخلاق است، هم خلاف عقل سياسى است. انتقاد، مخالفت، بيان عقايد، با جرأت، هيچ اشكالى ندارد؛ اما دور از هتك حرمتها و اهانتها و فحاشى و دشنام و اين چيزها. همه هم در اين زمينه مسئولند. اين كار علاوه بر اينكه فضا را آشفته ميكند و اعصاب آرام جامعه را به هم ميريزد - كه امروز احتياج به اين آرامش هست - خداى متعال را هم از ما خشمگين ميكند. من ميخواهم اين پيامى باشد به همه‌ى آن كسانى كه يا حرف ميزنند، يا مينويسند؛ چه در مطبوعات، چه در وبلاگها. همه‌ى اينها بدانند، كارى كه ميكنند، كار درستى نيست. مخالفت كردن، استدلال كردن، يك فكر سياسى غلط يا يك فكر دينى غلط را محكوم كردن، يك حرف است، مبتلا شدن به اين امرِ خلاف اخلاق و خلاف شرع و خلاف عقل سياسى، يك حرف ديگر است؛ ما اين دومى را به طور كامل و قاطع نفى ميكنيم؛ نبايد اين كار انجام بگيرد. متأسفانه بعضى اين كار را ميكنند. من بخصوص به جوانها توصيه ميكنم. بعضى از اين جوانها بلاشك مردمان بااخلاص و مؤمن و خوبى هم هستند، اما خيال ميكنند اين وظيفه است؛ نه، من عرض ميكنم اين خلاف وظيفه است، عكس اين وظيفه است.

     البته از نفوذها، از اغواهاى شيطانى دشمنان، از دخالتهاى دشمنان هم نبايد غفلت كرد. همان طور كه امام بارها ميفرمودند، گاهى اينجور افراد وارد اجتماعات پرشور و مؤمن و مخلص ميشوند و آنها را به يك سمتى و يك حركتى ميكشانند؛ از اين هم نبايد غفلت كرد؛ هم غفلتهاى ناشى از احساساتى شدن، هم ناشى از نديدن دستهاى دشمن. بنابراين من بخصوص از جوانها ميخواهم كه نگذارند اين فضاى غيبت و تهمت و فحاشى و هتاكى و شكستن حرمتها ادامه پيدا كند. وقتى كه ادامه پيدا كرد، طبعاً همان طور سرايت هم ميكند - مثل بيمارى مسرى - ناگهان مى‌بينيد مثلاً در نمازهاى جمعه كه محل خشوع و ذكر و توجه است، يك چنين چيزهائى گاهى احياناً ديده ميشود، كه غلط اندر غلط است. انسان اگر چنانچه آن خطيب نماز جمعه را قبول ندارد، خب، اصلاً پاى خطبه‌اش نمى‌نشيند، به او اقتداء هم نميكند، مى‌آيد بيرون. يا حتّى گاهى اوقات در درسها، در محيطهاى علمى و درسى از اين چيزها ديده ميشود؛ كه اينها غلط است، مضر است و مخالف مصلحت انقلاب است؛ اينها همان ضربه زدن و شكاف ايجاد كردن و تَرك‌دار كردن هيئت عظيم و شفاف و باشكوه نظام اسلامى است كه دارد با قدرت حركت ميكند و پيش ميرود.

     من به بزرگان هم نصيحتى بكنم. اين نصيحت به جوانها بود، پيرها هم محتاج نصيحتند؛ آنها هم بايد توجه كنند. مواضع درست گرفتن، حرف درست زدن، تحت تأثير خبرهاى دروغ قرار نگرفتن، اين هم وظيفه است. هزاران نفر در نظام اسلامى دارند محض رضاى خدا زحمت ميكشند و تلاش ميكنند و شب و روز خودشان را ميكُشند، براى اينكه طبق حركت اسلامى يك كارى انجام بگيرد، نظام اداره شود، وظائفِ بسيار سنگين انجام بگيرد؛ اما انسان يك خبر دروغى را بشنود، بنا كند همه‌ى اينها را زير سؤال بردن - مسئولين دولتى را، ديگران را، ديگران را - اين هم مصلحت نيست، اين هم خلاف است. هم جوانها بايد مراقبت كنند، هم پيرها بايد مراقبت كنند. ما، هم در جوانى‌مان احتياج به نصيحت داريم، هم حالا كه پير شديم، احتياج به نصيحت داريم.

     اميدواريم خداوند متعال ان‌شاءاللَّه به همه‌ى ما كمك كند تا بتوانيم اين الگوى موفق و باشكوه و بسيار باعظمت را - كه نظام جمهورى اسلامى است - حفظ كنيم و اين را ان‌شاءاللَّه همين طور به نسلهاى آينده بسپاريم و از اين جهت پيش خداى متعال سرافراز باشيم.
    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

    1) انعام: 124

    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی