
بیانات رهبر انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهه فجر: «بعد از آن که انقلاب پیروز شد امام شیوهشان معلوم بود و میدانستند که چه میخواهند. شیوه امام عبارت بود از شیوهای که پیامبران آن را میپیمودند؛ یعنی تزریق ایمان و باور عمیق، همراه با بصیرت و آگاهی و تأمّل و فکر در مخاطبان خود. چنین روشی به طور طبیعی استعدادها را شکوفا میکند و کادرها را پرورش میدهد. عدّهای را بهعنوان اعضای «شورای انقلاب» معیّن کردند؛ محتاج هیچکس هم نشدند و مشکلی هم پیدا نکردند.» ۱۳۷۷/۱۱/۱۳
«تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به ماجرای عضویت آیتالله خامنهای در شورای انقلاب اشاره میکند.
شورای انقلاب به دستور امام خمینی از اوایل آبان ۱۳۵۷ تشکیل شد و کار خود را بهصورت رسمی در ۲۲دی ۱۳۵۷ آغاز کرد. آیتالله خامنهای در اواخر دیماه به پیشنهاد شهید مرتضی مطهری در این جلسات حضور پیدا کردند. روایت این ماجرا در صفحات ۶۴۵ تا ۶۴۶ از کتاب «شرح اسم» به رشته تحریر درآمده است؛ کتابی که در تابستان ۱۳۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی به قلم هدایتالله بهبودی منتشر شده است.
شورای رهبری انقلاب
در تهران، ابتدا به مدرسه رفاه، در ضلع جنوب شرقی مجلس شورای ملّی، رفتند. آنجا مرکز فرماندهی انقلاب در تهران بود؛ همچون مسجد کرامت در مشهد. وقتی خبر رسیدنشان را به آقای باهنر دادند، از او شنیدند که به خانه آقای مطهری دعوت شدهاند و باید به آنجا برودند. خوشحال شدند. گمان بردند به میهمانی دعوت شدهاند و آنجا میتوانند از علت اصرار دوستان تهرانی برای حضورشان در پایتخت آگاه شودند. در خانه آقای مطهری به اتاق پذیرایی راهنمایی شدند. وقتی وارد شدند، آقایان طالقانی، هاشمیرفسنجانی، بهشتی، بازرگان، سرلشکر قرنی و یک نظامی دیگر را آنجا دیدند. همه چیز حکایت از یک جلسه جدّی میکرد. از آقای مطهری پرسیدند که موضوع چیست؟ وی گفت: «این شورای رهبری انقلاب است و تو نیز عضو این شورا هستی».
امام خمینی خبر تشکیل قریبالوقوع شورای انقلاب اسلامی را در ۲۲ دیماه به مردم داده بودند. شرکت در آن نشست، آغاز نیازی بود که حد نداشت و ایشان را تا چهار دهه بعد در تهران ماندگار کرد. از همان زمان در کارهایی غوطهور شدند که پیازپی هم آغاز میشدند و پایانی نداشتند. آنچه در تهران میدیدند، ابعاد و جزئیات بیشتری از مشهد داشت. انقلاب و تولدش در این شهر بزرگ ملموس بود. میشد ایمان آورد که زایش بزرگی در راه است. «از انقلابهای بزرگ جهانی زیاد خوانده بودم، اما مغز آن را درک نکرده بودم. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ این همان انقلاب بود که اینک در برابر چشمان ما موج میزد و از دوران تازهای خبر میداد. ما غرق در امواج انقلاب بودیم. جز آن را نمیدیدیم؛ جز به اهداف آن نمیاندیشیدیم. اینها احساس کسی بود که نگاهی رودررو و حقیقی به حوادث داشت و جوهره آن را درک میکرد».
چشمانت را باز کن
به یاد یکی از روزهای تحصن در بیمارستان امام رضا افتادند. یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق که از تهران به مشهد آمده بود، درخواست ملاقات کرده بود. او در کوران فریادها و اعتراضات مردم از زندان آزاد شده بود. آقای خامنهای را میشناخت.
در جلسهای که آقایان هاشمینژاد و واعظ طبسی هم حاضر بودند، از دیدگاههای آقای خامنهای درباره حوادث روز پرسیده بود. در میان گفتوگوها، وقتی واژه «انقلاب» بر زبان آمده بود، عضو برجسته سازمان رشته سخن را بریده، با انکار و تعجب پرسیده بود: کدام انقلاب؟ «ما شگفتزده شدیم و گفتیم: همین انفجار مردمی متلاطم که میبینی؟ او گفت: من انقلاب نمیبینم. گفتم: چشمهایت را باز کن تا در هر وجب از این سرزمین معنای واقعی انقلاب را ببینی». [...]
شعارهایی برای انقلاب
آنچه نظر آقای خامنهای را از مشاهداتشان در تهران بیشتر جلب کرد، پایداری و آگاهی مردم این شهر بود. از نخستین روز ورودشان به تهران، خیابانها را با خون مردمی که حاضر به دست کشیدن از خواستههایشان نبودند، آمیخته دیدند. آنها در خیابانهایی راهپیمایی میکردند که دیروزش با خون دوستانشان رنگین شده بود. آنها شعار میدادند: «بختیار بختیار، نوکر بیاختیار». ذوق شعری مردم، عمق شعارها، مضامین شورانگیز، کوتاهی عبارات و بلاغتی که در این فریادها نهفته بود، ایشان را بهشدت جذب کرد.
شعار اصلی مردم در آن روزها «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. تمام خواستهای سیاسی، در این عبارت کوتاه، رسا، زیبا و آهنگین ادا میشد. شعارها زبان حال بود و نشانگر چگونگی مواجهه مردم با رخدادها. شعار «حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روحالله» زمانی سر داده میشد که برخی از گروهها تلاش میکردند بر امواج انقلاب سوار شوند. مردم با این شعار میگفتند که میان ما و شما فاصلهای هست؛ فاصله اعتقادی؛ چه در راه و چه در راهبر.