
رهبر معظم انقلاب در بیاناتی در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در ۲۷ دی ماه ۱۴۰۴ با اشاره به اغتشاشات اخیر تأکید کردند: «این یک فتنهی آمریکایی بود. واضح بود؛ آمریکاییها برنامهریزی کردند، فعّالیّت کردند... مطلب دوّم دربارهی عوامل فتنه است و اینهایی که در صحنه بودند؛ اینها که بودند؟... یک دسته، یک جمعی که دستگاههای جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضیها را هم در همینجا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید، چه جوری ترس ایجاد کنید، چه جوری از دست پلیس فرار کنید؛ پول حسابی هم بِهِشان داده بودند؛ یک عدّه اینها بودند که اینها که سردستهی این جمعیّت بودند، خودشان به خودشان میگویند لیدر؛ «ما لیدرهای این جماعت هستیم»؛ سردستهها؛ یک عدّه اینها بودند.»
بخش «بینالملل» رسانه KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی در اغتشاشات اخیر با تکیه بر مستندات و اعترافات غربیها پرداخته است.
مستندات نقش پررنگ آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران
بررسی اغتشاشات اخیر ایران بدون توجه به اعترافات صریح و گاه بیپرده مقامات سیاسی، امنیتی، نظامی و دانشگاهی غربی، تصویری ناقص، سادهانگارانه و در نهایت گمراهکننده از واقعیت میدانی ارائه میدهد. در ماهها و سالهای اخیر بهویژه همزمان با فتنه اخیر در ایران، مجموعهای از اظهارات علنی، مصاحبهها، یادداشتها و تحلیلها از سوی چهرههای شناختهشده آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی منتشر شده که بهروشنی از نقش فعال، سازمانیافته و هدفمند نهادهای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در شکلدهی، هدایت و تشدید این تحولات پرده برمیدارد.
این اعترافات نه از سوی رسانههای داخلی ایران، بلکه از زبان افرادی بیان شده که سالها در قلب ساختار قدرت غرب فعالیت داشتهاند؛ افرادی که یا خود مستقیماً در طراحی و اجرای چنین عملیاتهایی نقش داشتهاند یا به دلیل جایگاهشان به اطلاعات طبقهبندیشده دسترسی داشتهاند. همین نکته، وزن و اعتبار این اظهارات را دوچندان میکند.
در این میان، اظهارات
لارنس ویلکرسون،
رئیس دفتر و مشاور ارشد کالین پاول وزیر خارجه پیشین آمریکا، جایگاه ویژهای دارد.
ویلکرسون با صراحت اعلام میکند که اقدامات سازمانهای اطلاعاتی غربی از جمله موساد، سازمان سیا و امآی۶ در ایران، با حمایت مستقیم دونالد ترامپ انجام میشود. او تأکید میکند که نیروهای این سازمانها در پوشش شهروندان ایرانی در داخل کشور حضور دارند و مأموریت آنها تشدید بیثباتی، هدایت اعتراضات به سمت خشونت و فرسایش حاکمیت است. این سخنان از سوی فردی مطرح میشود که سالها در بالاترین سطوح تصمیمگیری سیاست خارجی آمریکا حضور داشته و با سازوکارهای عملیاتی، امنیتی و اطلاعاتی این کشور آشناست.
در همین چارچوب
جفری ساکس، اقتصاددان برجسته و استاد دانشگاه کلمبیا، اعتراضات ایران را نه یک پدیده صرفاً اجتماعی، بلکه شکلی از «جنگ خاص» یا همان جنگ ترکیبی توصیف میکند؛ جنگی که به گفته او سازمان سیا و موساد طی دهههای متمادی بارها در کشورهای مختلف از آمریکای لاتین تا غرب آسیا از آن استفاده کردهاند. ساکس تأکید میکند که الگوی رفتاری آمریکا و اسرائیل در این زمینه کاملاً شناختهشده است: فشار اقتصادی، تحریک نارضایتی، نفوذ اطلاعاتی، عملیات روانی و در نهایت تلاش برای تغییر نظام سیاسی. به باور او آنچه امروز در ایران رخ میدهد، بازتولید همان الگوی قدیمی با ابزارهای مدرنتر است. این سخنان نشان میدهد حتی در میان نخبگان دانشگاهی غرب نیز تردیدی درباره مهندسیشده بودن این تحولات وجود ندارد.
رسانههای اسرائیلی نیز گاه ناخواسته به این واقعیت اذعان کردهاند.
روزنامه جروزالم پست در گزارشی به نقش فعال موساد در تحولات داخلی ایران اشاره کرده و از آن بهعنوان بخشی از «جنگ سایهها» میان تهران و تلآویو نام میبرد.
در همین راستا
جان کریاکو، افسر سابق سازمان سیا و افشاگر برنامههای شکنجه این سازمان پا را فراتر گذاشته و میگوید اسرائیلیها خودشان تأیید کردهاند که بخشی از معترضان ایرانی، عوامل یا مرتبط با موساد هستند و حتی برخی رسانههای اسرائیلی به این موضوع افتخار میکنند.
کریاکو تأکید میکند که چنین اعترافاتی در چارچوب جنگ روانی طراحی شده و هدف آن ارسال پیام به تهران و همزمان تحریک فضای داخلی ایران است.
این اظهارات زمانی معنای عمیقتری پیدا میکند که در کنار پیام
مایک پمپئو وزیر خارجه پیشین آمریکا قرار میگیرد. پمپئو در پیامی علنی و کنایهآمیز سال نو را به «ایرانیان حاضر در خیابانها» و همچنین «هر مأمور موسادی که در کنار آنها قدم میزند» تبریک گفت. این جمله بیش از آنکه یک شوخی سیاسی باشد نوعی اعتراف به حضور عوامل اطلاعاتی اسرائیل در صحنه اغتشاشات ایران است؛ اعترافی که از سوی یکی از بلندپایهترین مقامات امنیتی و دیپلماتیک دولت آمریکا بیان شده است.
در کنار این موارد
لری جانسون، افسر سابق سازمان سیا، بهصراحت اعلام میکند که هرجومرج اخیر در ایران یک قیام طبیعی و خودجوش نبوده، بلکه نتیجه یک عملیات اطلاعاتی حسابشده و چندلایه توسط سیا و موساد است. او تأکید میکند که این عملیات شامل شبکهسازی، آموزش نیروهای میدانی، جنگ رسانهای و هدایت اعتراضات به سمت خشونت بوده است.
داگلاس مکگرگور، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و مشاور پیشین پنتاگون نیز توضیح میدهد که اعتراضات ایران اگرچه با مطالبات واقعی اقتصادی و اجتماعی آغاز شد، اما بهسرعت توسط بازیگران خارجی مصادره شد و به یک عملیات مشترک اطلاعاتی تبدیل گردید. به گفته او این عملیات شامل تزریق منابع مالی، ارائه ابزارهای ارتباطی مانند اینترنت ماهوارهای استارلینک، تحریک معترضان و سوق دادن جمعیت به سمت درگیری مسلحانه بوده است و تأکید میکند که همه اینها در نهایت شکست خورد. این سطح از جزئیات نشان میدهد که پروژه بیثباتسازی ایران تنها به جنگ رسانهای محدود نبوده و وارد فاز امنیتی و میدانی شده است.
در سطح بینالمللی نیز
الکساندر ووچیچ، رئیسجمهور صربستان با اشاره به کودتای سال ۱۹۵۳ در ایران تأکید میکند که موساد و سیا در حال تلاش برای تکرار سناریوی «عملیات آژاکس» هستند. او هشدار میدهد که غرب همان ابزارها و همان منطق قدیمی را با ظاهری جدید به کار گرفته است.
اظهارات استاد دانشگاه کلمبیا و
الستر کروک، دیپلمات و افسر اطلاعاتی سابق انگلیسی نیز بر وجود عناصر آموزشدیده، سازمانیافته و مرتبط با سرویسهای خارجی در میان آشوبگران تأکید دارد
. الستر کروک تأکید کرده که یک گروه کوچک و بسیار خشن از آشوبگران در ایران توسط سازمانهای غیردولتی خارجی و سایر نهادهای اطلاعاتی غربی آموزش دیده بودند
. این سازمانها هرج و مرج در ایران را مهندسی کردند تا زمینه را برای مداخله آمریکا و اسرائیل فراهم کنند.
مجموع این اعترافات و اظهارات نشان میدهد نقش آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران نه یک ادعای تبلیغاتی داخلی بلکه واقعیتی است که از زبان خود بازیگران غربی بیان شده است.
تحلیل الگوی مداخله آمریکا و اسرائیل در تحولات ایران
وقتی این اعترافات در کنار یکدیگر قرار میگیرد، یک الگوی آشنا، تکرارشونده و کاملاً قابل شناسایی آشکار میشود؛ الگویی که پیشتر در آمریکای لاتین، اروپای شرقی و غرب آسیا تجربه شده است.
جان مرشایمر، استاد برجسته روابط بینالملل این الگو را بهصورت مرحلهبهمرحله توضیح میدهد. به گفته او
گام نخست اعمال تحریمهای گسترده و فلجکننده برای تخریب اقتصاد و تنبیه مستقیم مردم است. هدف از این مرحله، نه تغییر رفتار دولت، بلکه ایجاد فشار معیشتی، فرسایش سرمایه اجتماعی و افزایش نارضایتی عمومی است.
در
گام دوم به محض شکلگیری نارضایتی، بستر برای تحریک و تغذیه اعتراضات فراهم میشود. در این مرحله، نقش سازمانهای اطلاعاتی، رسانههای فراملی، شبکههای اجتماعی و سازمانهای بهظاهر غیردولتی برجسته میشود. آموزش عناصر میدانی، تزریق منابع مالی، ایجاد شبکههای ارتباطی امن، هدایت افکار عمومی و برجستهسازی روایتهای خاص از جمله ابزارهای این فاز است.
گام سوم به گفته مرشایمر راهاندازی یک کارزار گسترده اطلاعات نادرست و عملیات روانی است تا افکار عمومی غرب قانع شود که این اعتراضات کاملاً خودجوش، مردمی و فاقد هرگونه دخالت خارجی است. در چنین فضایی، هرگونه واکنش حاکمیت بهعنوان «سرکوب» معرفی میشود و زمینه برای اعمال فشارهای سیاسی، حقوق بشری و حتی نظامی فراهم میگردد.
در نهایت اگر این مراحل به نتیجه مطلوب نرسد، گزینه مداخله مستقیم، خرابکاری، ترور یا حمله به زیرساختهای حیاتی روی میز قرار میگیرد. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران غربی از جمله
سنک اویگور تأکید میکنند آمریکا و اسرائیل به دنبال دموکراسی در ایران نیستند بلکه هدف اصلی آنها روی کار آوردن یک ساختار سیاسی وابسته و قابل کنترل است.
تحولات اخیر ایران دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است: فشار اقتصادی شدید، جنگ روانی گسترده، حمایت رسانهای از آشوبها و در نهایت تلاش برای کشاندن اعتراضات به فاز خشونت مسلحانه. حضور عناصر خارجی، کشتهسازی، تخریب اموال عمومی و تلاش برای ایجاد شکاف اجتماعی همگی نشان میدهد هدف اصلی بیثباتسازی و فرسایش امنیت داخلی بوده است.
نتیجه
مجموع اعترافات، شواهد و تحلیلهای ارائهشده بهروشنی نشان میدهد اغتشاشات اخیر ایران را نمیتوان صرفاً یک پدیده اجتماعی یا اقتصادی دانست. این تحولات بخشی از یک جنگ ترکیبی تمامعیار علیه ایران بوده است؛ جنگی که از تحریم اقتصادی آغاز شد و به عملیات اطلاعاتی، امنیتی، رسانهای و روانی گسترش یافت.
آنچه این واقعیت را برجستهتر میکند این است که بخش قابلتوجهی از این اعترافات از زبان خود مقامات، نظامیان و صاحبنظران غربی و نه از منابع داخلی ایران بیان شده است. این موضوع، روایت مداخله خارجی را از سطح ادعا فراتر برده و آن را به یک واقعیت مستند تبدیل میکند
. البته تحریک اغتشاشگران توسط رئیس جمهور آمریکا خود بزرگترین سند در این راستا محسوب میشود.
به اذعان برخی از طراحان و تحلیلگران غربی، این پروژه در دستیابی به اهداف نهایی خود با شکست مواجه شد. انسجام ساختار سیاسی، هوشیاری بخش بزرگی از جامعه و ناتوانی طراحان در کنترل پیامدهای خشونت، مانع از تحقق سناریوی طراحی شده شد.