others/content
نسخه قابل چاپ

شهلا منزوی، زنی که میان دردهای بی‌وقفه، ستون آرامشِ یک جانباز قطع‌نخاع شد

مسیح بیمارستان؛ مادری که ۱۷ سال جنگید

 «تب ناتمام» داستان مادر قهرمانی است که جنگ را نه با اسلحه، بلکه با صبر و ایستادگی در دل خانه و بیمارستان تجربه کرد. شهلا منزوی، زنی که در کنار رنج فرزندش حسین، زخم‌بسترها، محدودیت‌ها و نگاه‌های گاه تلخ دیگران، خم نشد و هر روز دوباره برخاست. کادر درمان او را «مسیح بیمارستان» می‌نامیدند؛ زنی که تمام ۱۷ سال جانبازی و پس از آن، ستون بی‌صدای زندگی و امید بود و نشان داد قهرمانی می‌تواند در سکوت و مراقبت بی‌وقفه جلوه کند. این کتاب زندگی او را بدون سانسور روایت می‌کند و تصویری زنانه، کامل و تکان‌دهنده از مقاومت و فداکاری یک مادر ارائه می‌دهد.
تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر این کتاب ۲۸ آبان‌ماه ۱۴۰۴ و در ایام شهادت حضرت فاطمةالزهرا سلام‌‌الله‌علیها و هفته کتاب، توسط مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد. به همین مناسبت بخش «ریحانه» رسانه KHAMENEI.IR  در ادامه به معرفی
اقدامات شخصیت زن قهرمان این اثر، یعنی شهلا منزوی می‌پردازد.

https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif وقتی صحبت از جنگ می‌شود همه به شهدایی می‌پردازند که جانشان را کف دستشان گرفته‌اند. آنها هستند که برایشان تشییع‌جنازه‌های پرشکوه برگزار می‌کنند، اسمشان می‌رود روی تابلوی خیابان‌ها و بیلبوردهایشان سطح شهر را می‌پوشاند. اما زنانی که از دامنشان مرد به معراج می‌رود، کمتر دیده می‌شوند. زهرا حسینی مهرآبادی در «تب ناتمام» تلاش کرده خاطرات یکی از این زنان را گردآوری کند.

تب ناتمام کتابی ۳۰۴ صفحه‌ای است که از دوران کودکی شهلا منزوی شروع می‌شود. اتفاقات ریزودرشتی در زندگی‌اش می‌افتند؛ اما قطع‌نخاع شدن فرزندش حسین دخانچی و ماجراهای پس از آن بخش اصلی کتاب را تشکیل می‌دهد. در نگاه اول به نظر می‌رسد کتاب الگویی برای زن امروز باشد؛ ولی هر چه کتاب پیش می‌رود، متوجه می‌شویم سرگذشت زندگی این مادر شهید برای هرکس در جامعه حرفی برای گفتن دارد: از مسئولین سیاسی گرفته تا یک زن جوان به عنوان همسر،‌ یک مرد در جایگاه پدر و برادر و یک خانواده به عنوان همسایه و هم‌محله. در هر بخش از کتاب می‌توان الگویی برای هر کدام از موارد ذکر شده پیدا کرد. الگویی که شاید از لحاظ زمانی با زندگی امروز ما یکسان نباشد؛ اما طراوات و تازگی خود را دارد و عمل به آنها حس شیرین همبستگی ملّی را تقویت می‌کند.

فاصله بین شروع جانبازی و شهادت حسین دخانچی ۱۷ سال است. اما این ۱۷ سال طوری سپری شده که هیچ کدام از اعضای خانواده هرگز آرزوی تمام‌شدن سختی‌هایش را نداشته‌اند. در قسمتی از کتاب پس از شهادت شهید دخانچی از زبان مادرش می‌خوانیم: «حسین هر شب پیش ما بود؛ توی همان اتاق،‌ روی همان تخت. نه فقط توی آن اتاق و روی آن تخت. حسین انگار همه جای آن خانه بود. هر کجا می‌رفتم، بوی عطرش می‌آمد. حسین هنوز پیش ما بود؛ هنوز با ما زندگی می‌کرد؛ این را با تمام وجود حس می‌کردم»

در زندگی‌های مجازی امروز همه چیز از فیلتر خوشبختی و خوشپوشی گذشته و فقط خوشی‌های روزمره به تصویر کشیده می‌شود. در «تب ناتمام» اما وقایع مثل میوه شیرین دستچین نشده‌اند. نویسنده تلخ و شیرین این زندگی را بدون سوا‌کردن به مخاطب عرضه کرده. به‌علاوه سانسور نکردن و بیان صریح اتفاقات نیز از ویژگی‌های برجسته «تب ناتمام» است. اگر دلی شکسته شده، کوتاهی از طرف مسئولین صورت گرفته یا کسی زخم زبانی زده همه‌وهمه در متن آورده شده است. برای مثال در کنار سرزدن‌های مداوم دوستان و مسئولان، یادآوری می‌کند که این بین کسانی هم بودند که می‌گفتند‌:‌ «تو بی‌رحم‌ترین مادر دنیایی که امضا دادی و بچه‌ت رو فرستادی جبهه. اگه مادر بودی، اگه دلسوز بچه‌ت بودی، اگه یه ذره مهر مادری توی سینه‌ت بود،‌ با بچه‌ت این کار رو نمی‌کردی.»

آخرین مرحله از بلوغ فکری یک مادر جایی است که خبر شهادت فرزندشان را بشنود و زینب‌گونه بگوید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» لحظه‌ای که درست زندگی مادران را به قبل و بعدش تقسیم می‌کند. تبدیل‌شدن از یک مادر عادی به مادر شهید. زندگی مادران جانبازان قطع نخاعی اما این طور نیست. مرز باریک بین این دو لحظه سال‌ها طول می‌کشد.

دوستم که پدرش را به خاطر سرطان طی یک سال از دست داده بود می‌گفت:‌ «بعد از فوت بابا هیچی بدتر از این نبود که بهمون می‌گفتن خوب شد یهویی نمرد و تونستید با رفتنش کنار بیاید» او ادامه می‌داد: «ما یک سال هر روز فقدان بابا را تجربه کردیم برای ما بابا نه یک بار بلکه ۳۶۵ بار از بینمان رفت و هر بار برایش سوگواری کردیم» حالا این ۳۶۵ روز برای خانواده دخانچی ۱۷ سال کش آمده بود. از زخم بسترهایی که فقط در بیمارستان‌های آلمان درمان شده تا نازک‌شدن پوستی که حتی چروک‌شدن ملحفه را نیز تاب نمی‌آورده. اما او در مواجهه با رنج مدام درونی و بیرونی‌اش چنان صبورانه برخورد می‌کرده که کادر درمانش از او به نام مسیح بیمارستان یاد می‌کنند. مسیحی که از بین تمام تابلوها و تقدیرنامه‌هایی که برایش آورده بودند فقط یکی را پسندیده بود. «همان قابی که به جوهر، سینه‌‌ی سفیدش را با این بیت سیاه کرده بود: چرا دست یازم چرا پای کوبم مرا خواجه بی‌دست‌وپا می‌پسندد.»
....
نام پرونده : «تب ناتمام»، «خانوم ماه»، «همسفر آتش و برف»

لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی