سناریوهای محتمل تهدید علیه ایران + جدول
این روزها تهدیدهای آمریكا و رژیم اشغالگر قدس علیه ایران و پاسخ قاطع و محكم رهبر انقلاب اسلامی، تبدیل به تحلیل روز رسانههای منطقهای و بینالمللی شده است. این تهدیدها در شرایطی عنوان شد كه بسیاری از كارشناسان مسائل خاورمیانه و استراتژیك، وضعیت آمریكا و رژیم صهیونیستی را با وجود وقوع بیداری اسلامی در خاورمیانه، نامناسب و غیر قابل پیشبینی ارزیابی میكنند. یادداشت زیر از دكتر امیر محبیان، استاد دانشگاه و كارشناس مسائل سیاسی، تهدیدهای نظام سلطه را با توجه به متغیرهای موجود بررسی میكند:
طی سالهای گذشته، آمریكا و متحدان غربیش به همراه رژیم صهیونیستی سعی كردهاند كه احتمال درگیری با ایران را دائماً در بوتهی امكان نگهدارند. فضاسازی هماهنگ رسانههای غربی علیه فعالیتهای هستهای ایران، زمینهی بهرهبرداری آنها از این بهانه را برای اعمال فشار بر ایران فراهم آورده است. هر چند كاملاً آشكار است كه فعالیتهای هستهای ایران صرفاً بهانه و دستاویزی بوده كه آنها به تلاش خود برای رویارویی با تنها رژیمی دامن بزنند كه با ایستادگی در برابر تز نظم نوین جهانی و نیز با تأثیرش بر پیدایش امواج جدید بیداری در كشورهای اسلامی عملاً اقتدار نظام كنونی جهان را به چالش كشیده است. تحلیل حاضر، سناریوی تهدید به جنگ و حمله به ایران و اهداف و امكان آن را مورد واكاوی قرار میدهد.
***
مواضع اخیر سران ایالات متحده و رژیم صهیونیستی و برخی كشورهای غربی علیه ایران كه فشارهای جدیدی را به بهانهی گزارش آمانو بر ایران وارد آوردهاند و حتی بر طبل جنگ هم كوبیدهاند، در دوران ریاستجمهوری اوباما نیز سخنان جدیدی نیست. چنانچه در 25 سپتامبر 2009 در نشست كشورهای صنعتی غربی (جی20) در پیتسبورگ، باراك اوباما و سران انگلیس و فرانسه از وجود تسهیلات اتمی مخفی ایران در دل كوههای جنوب تهران خبر دادند و مدتی نیز به جنجال تبلیغاتی دربارهی آن دامن زدند.
ایران در آن هنگام برای خنثیسازی تبلیغات غربیها اعلام كرد كه به بازرسان سازمان ملل اجازهی بازدید از نقاط اعلام شده را میدهد. زمانبندی تبلیغات غربیها هم جالب بود؛ آنان این سخنان در 25 سپتامبر و در حالی ابراز كردند كه قرار بود در 1 اكتبر 2009 گفتوگوهای مستقیم ایران با كشورهای غربی طبق برنامه آغاز شود. این بازی تبلیغاتی غربیها البته بیپاسخ نماند و ایران نیز همزمان با روز «یوم كیپور»
* كه جشن اسرائیلیها است، آزمایش برنامهی موشكی خود را اجرا كرد و شادی جشن صهیونیستها را در كام آنان به تلخی مبدل ساخت.
مطالعهی رفتارها و تحلیلهای اسرائیلیها و غربیها در قبال ایران نشان میدهد كه رفتار فعلی آنها بر اساس امیدها و نگرانیهای آنها شكل گرفته است:
نقاط امید غربیها در قبال ایران

آنان ایران را كشوری با تركیب قومیتی متكثر میدانند و در همین راستا سعی كردهاند كه ناامنی را در مرزهای ایران و در نقاط تماس قومیتهای ایرانی با همسایگان پدید آورند یا تشدید كنند. پدیدآوری و حمایت از مواردی همچون ریگی در شرق و پژاك در غرب در همین راستا بوده است.

آنان چشم امید به تحولات درونی همسو با خواستههای خود یا آشوبهایی داشته و دارند كه كنترل را از دست دولت مركزی ایران خارج كند؛ رسانههای غربی در همین راستا آشوبهایی مانند اتفاقات سال 1388 ایران را تقویت كردند.
نقاط نگرانی غربیها در مورد ایران

گسترش نفوذ ایران در منطقه و رشد بیداری اسلامی كه عملاً بخش اعظم متحدان آمریكا و كشورهای محافظهكار منطقه را كه با ایران شدیداً مسئلهدار بودند؛ یا سرنگون كرد یا شدیداً تهدید به سرگونی را برای آنان به همراه آورد.

عدم تأثیر قابل توجه و ناتوانی در بازدارندگی مورد انتظار از تحریمها

ارتباط بسیار نزدیك و عقیدتی ایران با حزبالله كه به صورت نگرانی از پشتیبانی حزبالله توسط ایران ابراز شد.

ارتباط نزدیك ایران و سوریه

رشد قدرت نظامی ایران علیرغم تحریمها كه به صورت نگرانی از مانورها و تحركات نظامی ایران كه اسرائیل را تهدید میكند، بیان شد.
اقدامات انجام گرفته و نتایج

نقاط امید غربیها و اسرائیل در مناطق مرزی با دستگیری ریگی و سركوب پژاك به ناامیدی مطلق یا حداقل نسبی تبدیل شد و ایران در این زمینه بازی موفقی را اجرا كرد.

غربیها برای محدود كردن حزبالله و قطع رابطهی ایران با سوریه، حركت اپوزیسیون در سوریه را فرصت دانستهاند و میكوشند تا با سرنگونی بشار اسد، هم ارتباط ایران با سوریه را از میان ببرند و هم پل حمایت ایران از حزبالله را تخریب كنند و عملاً حزبالله را نیز تحت فشار قرار دهند. آنها با این تصور كه دلیل بقای بشار اسد تاكنون هدایتها و مدیریت ایران بوده است، تلاش كردهاند با طرح بحث ترور یكی از فرماندهان سپاه قدس، عملاً تحرك او را به حداقل كاهش دهند و مدیریت اوضاع در سوریه را از پشتیبانی فكری و عملیاتی كه از دیدگاه آنها تجربیات ارزندهای در كنترل آشوبهای گستردهی پس از انتخابات 1388 ایران دارد، محروم سازند و از اشتباهات احتمالی سوریها نهایت بهره را ببرند. این در حالی است كه چهبسا آن چیزی كه آنان خطر بزرگ ایران مینامند، بیشتر توهمی است كه آگاهانه یا ناآگاهانه بر آن دامن میزنند.

در مورد كنترل نفوذ ایران بر جنبشهای فعال در منطقه، غربیها با تحلیلی واژگونه نقش سپاه قدس را پررنگ دیده و تصمیم گرفتهاند برای در بند كردن آن، سپاه قدس را از لحاظ تبلیغی به عنوان عنصر خطرناك جایگزین القاعده سازند. آنان با زیر ذرهبین قرار دادن سپاه قدس، بنا به زعم خود، میخواهند بازوهای فعال ایران در منطقه و بلكه جهان را قطع كنند. در حالی كه انگیزهها و مبانی فكری و عقیدتی مشابه بیشترین اثر را در الگوگیری نهضتهای منطقه از ایران دارد و تقلیل یا انحراف انگیزههای تحرك مردم منطقه به پشتیبانی یا دخالت خارجی صرفاً موجب بدفهمی و واكنش نادرست در مورد جنبشهای منطقه است و قدرت درك و حل مسئله را از كشورهای غربی خواهد گرفت.

در پی ناكارآمدی تحریمها، آمریكاییها میكوشند كه با تشدید تحریمها علیه ایران، بر كارآمدی آن در جهت فلجسازی ایران بیفزایند و فعلاً هیچ گزینهی دیگری جز تشدید تحریمها را در ذهن ندارند.

ایالات متحده جز در دوران بوش پسر همواره در قبال ایران از دو تز مكمل بهره برده است؛ نخست تز «قورباغهی آرامپز» كه میكوشد بدون واكنش شدید ایران، این كشور را در مسیر اهداف خود قرار دهند و دوم تز «تضعیف مستمر» از طریق كاستن از توان اقتصادی ایران و نیز قدرت چانهزنی سیاسی به واسطهی اعمال تحریمها.
جنگ؛ موسیقی متن آمریكایی
در تمام مدتی كه بازیهای سیاسی غرب در حال اجرا است، دائماً سر و صدای امكان وقوع جنگ همچون موسیقی متن به گوش میرسد. اما آیا غربیها واقعاً امكان جنگ تمامعیار علیه ایران را دارند؟ امكان جنگ محدود و نقطهای را چطور؟ اهداف چنین جنگهایی چه میتواند باشد؟ واكنش ایران چه خواهد بود؟ تبعات جنگ چه خواهد بود؟
تحلیل وضعیت فعلی نشان میدهد كه هدف آمریكا و متحدانش و بهویژه اسرائیل از هر جنگی، تأمین هدف نهایی آنان، یعنی شكست نظام انقلابی و اسلامی ایران است. در این راستا مشكل اصلی آنان، احتمال و نیز هزینههای احتمالی آن است. امید بستن به فشار همسایگان -نظیر آنچه كه اقدام صدام و جنگ تحمیلی برای آن رخ داد- یا نوعی قیام یا شورش درونی -نظیر آشوبهای 1388- یا تحولات آرام درونی به سمت سكولاریزه كردن نظام -مانند حركات هشت سالهی دوران اصلاحات- یا فشارهای ایذایی از حاشیهها -مثل عملیات سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، پژاك و ریگی- عملاً بیش از 30 سال فرصت به نظام اسلامی داده است. پس ناكارآمدی این سناریوها قبلاً آشكار شده است و لذا تنها دو راه برای غربیها باقی میماند:
1. تضعیف نظام تا حدی كه امكان سر باز كردن شكافها و اختلافات درونی پیش آید و مخالفان درونی آنچنان جسارتی پیدا كنند كه همچون ویروسهای درونی، پیكر ضعیفشدهی نظام را مورد حمله قرار دهند.
2. وارد آوردن یك ضربهی سنگین از طریق یك جنگ تمامكننده
آنچه كه هر یك از این سناریوها را اولویت میبخشد، میزان هزینهها و فواید آنها است. در میان این دو سناریو ابتدا هزینههای اقدام سخت و خشن را مورد تحلیل قرار میدهیم. نخست باید دانست كه جنگ علیه ایران به سه صورت امكان تحقق دارد:
1. جنگ تمامعیار فرسایشی با مداخلهی نیروهای زمینی پس از یك عملیات هوایی مخرب
2. جنگ به عنوان مقدمهی هدف سیاسی و به منظور ضربه زدن به اعصاب كنترلگر نظام (مخچهی نظام) تا با از میان بردن قدرت تعادل نظام اسلامی عملاً در خوشبینانهترین سناریو منجر به بروز آشوب در كشور شود و نظام را از درون متلاشی كند یا آنكه در بدترین سناریو، نظام را از فاز تهاجمی به فاز بقاء بكشند و پای میز مذاكره برای تسلیم بنشانند.
3. جنگ كانونی یا نقطهای با هدف از كار انداختن ماشین تهاجمی نظام بهویژه علیه رژیم صهیونیستی
اما گزینهی نخست به چند دلیل زیر از كمترین احتمال برخوردار است:

امكان هماهنگسازی كشورهای همپیمان برای چنین عملیاتی دشوار و توجیه همهی آنها تقریباً ناممكن است.

تسخیر و كنترل كامل ایران را حتی اگر فرضاً محتمل بدانیم، تأثیرات ژئوپولیتیك و ژئواستراتژیك گستردهای در سطح توازن قوای بینالمللی خواهد داشت و به دلیل قرار دادن كامل كلید كنترل انرژی جهان در دست آمریكا، موقعیت روسیه و چین را شدیداً تهدید خواهد كرد و واكنش آنها را به دنبال خواهد داشت.

سابقهی تاریخی نبردهای خارج از مرزهای ایالات متحده حاكی است كه این كشور بعد از جنگ ویتنام وارد هیچ جنگی نشده است كه از واكنش كشور هدف مطمئن نبوده است. دو مورد عراق و افغانستان هم علیرغم اطمینان از عدم واكنش سوژهها، به هزینههای سنگینی انجامیده كه هر حركت مشابهی را برای آنان غیر عقلانی میسازد.

آمریكا دورهی اوج رادیكالیسم در سیاست خارجی را به صورت یكجانبهگرایی دوران بوش پسر طی كرده است و ظهور اوباما در واقع حاصل تجربه گرفتن از اشتباهات دوران بوش بوده است؛ دورانی كه تكرار آن هم به وجههی دموكراتها صدمه میزند و هم توجیه افكار عمومی داخل آمریكا را دشوار خواهد ساخت.

انتخابات ریاستجمهوری آمریكا و رقابتهای انتخاباتی آن در رویكرد سیاست خارجی آن كشور تأثیر قاطعی دارد و هرگونه جنگی تنها زمانی ارزش انتخاباتی خواهد داشت كه نتیجهی مثبت آن تا قبل از انتخابات به دست آید وگرنه هر حركتی كه آغاز شود و تا انتخابات نتیجهی مثبت نداشته باشد و حتی چشمانداز منفی یا نامعلومی ارائه كند، فقط شكست حزب دموكرات را تضمین خواهد كرد.


ایالات متحده در حال حاضر با مشكلات اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی قابل تأملی مواجه است كه عقلاً افزودن بر آنها از طریق ورود به جنگی با دامنه و هزینهی نامشخص قابل پذیرش نیست.

گسترهی ایران با تنوع جغرافیایی و موانع طبیعی آن، یاریگر نبردهای فرسایشی است. همچنین نوع حكومت حاكم و حجم هوادارانش كه تجربهی ژرف و گستردهی جنگی دارند، ورود به هر نبرد فرسایشی با این كشور را نامعقول میسازد.

فقدان اطلاعات كافی غربیها از میزان، نوع، شدت و حتی دامنهی واكنش ایران هر حركتی را در فضایی مبهم، غیر عقلانی و حتی محاسبهناپذیر قرار میدهد.
موارد فوق و پارهای عوامل دیگر امكان درگیری گسترده و جنگ تمامعیار را تا حد صفر پایین میآورد.
اما سناریوی جنگ به عنوان مقدمهی عمل سیاسی نیز مشكلات خاص خود را دارد كه برخی از آنها به قرار زیر است:

برای ضربه زدن به سامانهی اعصاب نظام ابتدا باید مطمئن شوند كه این نظام با ضربهی نخست از كار خواهد افتاد یا كارآیی خود را از دست خواهد داد. چنین اطمینانی وجود ندارد، زیرا اولاً نظام سیاسی با كسب تجربه از اقدامات ایالات متحده در قبال كشورهای دیگر، پوشش لازم دفاعی را برای حفاظت از مغز سیستم خود در هنگام درگیریهای محتمل تدارك دیده است. ثانیاً شرایط ایران حاكی از آن است كه نظام قادر است با «ساماندهی لانهزنبوری» از انتقال ضربات در هر بخش به دیگر بخشها و مكانیزمهای درگیر دفاع جلوگیری كند. ثالثاً معلوم نیست ضربه و از كاراندازی مكانیزم تعادلی نظام -حتی اگر ممكن باشد- مفید تلقی شود، زیرا در این صورت آمریكا با واكنشهای محاسبهناپذیر بسیاری مواجه خواهد شد كه كنترل آنها برایش بسیار پرهزینه خواهد بود.

آمریكا چگونه میتواند مطمئن باشد كه در صورت زدن ضربهای اینچنینی، نظام ایران به سمت رفتاری نرم با واكنشهای كنترلشدهی سیاسی خواهد رفت؟ شاید ضربه به سیستم تعادلی كشور، ایران را به سمت حركتهای رادیكال بكشاند و آتش را به صورت واكنشهای زنجیرهای به منطقه و جهان سرایت دهد. آیا كشورهای منطقه با موقعیت بسیار شكنندهای كه دارند، حاضرند در چنین ریسكی با ایالات متحده همراه بمانند؟ چنین ضربهای قطعاً آمریكا را اذیت خواهد كرد و كشورهای عربی منطقه را با وضعیت نامطمئن داخلی نابود خواهد ساخت.
كشورهای اروپایی چطور؟ آیا آنها حاضرند هزینههای حركت محاسبهنشدهی آمریكا را بپردازند؟ كشورهای اروپایی كه اكثراً ارتباط اقتصادی خوبی با ایران دارند، چرا باید برای منفعت بیشتر آمریكا با یك احتمال ضعیف ولی با هزینهای زیاد وارد یك بازی خطرناك شوند؟ اروپاییها بارها نشان دادهاند كه تمایل دارند شریك نتیجهای بشوند كه آمریكا هزینهی آن را داده باشد. به عبارتی مایلند از كیسهی آمریكا به جشن و شادی بپردازند. ضمن آنكه آمریكا میداند اروپاییها -غیر از انگلیس كه در صورت جدایی از آمریكا جزیرهای در برابر اروپا خواهد بود- از گرفتاریهای آمریكا زیاد هم نگران نمیشوند؛ بهویژه اكنون كه خطر شوروی هم از بین رفته است.

ضربه به سامانهی اعصاب نظام و آشوب در كشور، هدف روشنی را تأمین نمیكند، زیرا دشمن دارای جایگزینهای فعال و ساماندهی شدهای در درون كشور نیست كه بتواند آشوب فرضی را تحت كنترل درآورد. هدف «آشوب برای آشوب» نیز اساساً در سیاست معقول نیست؛ آن هم برای كشوری با مسئولیتهای آمریكا!
بنابراین چهبسا ممكن است كه حتی بر فرض موفقیت، برنامهی مورد نظر ایرانِ آشوبزده فضای تحرك را برای رادیكالهای ضد آمریكایی به جبههی گستردهای از افغانستان تا عراق مبدل كند و جهان را نیز به آشوبهایی غیر قابل كنترل گرفتار سازد.

اگر فرض شود كه فشارها موفق باشد و ایران را پای میز مذاكرات تسلیم در حوزهی هستهای بكشاند، اما چه تضمینی برای نتیجهگیری سریع وجود دارد؟ شاید در شرایط جدید نیز مذاكرات فرسایشیشدهی ایران با استفاده از یك فریب استراتژیك و به روش «یك گام آشكار به پس و دو گام پنهان به پیش» بازی را به گونهی دیگری ادامه دهد.

بر فرض كه اساساً دولت ایران در مذاكرات تسلیم شد و قراردادی را مبنی بر از میان بردن تأسیسات هستهای خود امضا كرد. اگر این رفتار تسلیمطلبانه مورد تأیید مردم ایران قرار نگرفت، آیا آمریكا به بمباران مردم ایران خواهد پرداخت؟
در مورد گزینهی جنگ نقطهای یا كانونی هم كه از درصد احتمال بیشتری برخوردار است، پرسشهای جدی زیر مطرح است:

نقاط كانونی مورد نظر كجاست؟ مراكز اقتصادی؟ یا نظامی؟ یا سیاسی؟ یا هستهای؟ اگر مراكز اقتصادی را هدف بگیرند، عملاً مردم ایران را مورد تهاجم مستقیم قرار دادهاند. پس هدف ایجاد شكاف میان حكومت و مردم محقق نخواهد شد و مردم را در حمایت از حكومت بسیج خواهد كرد. چنانچه مراكز نظامی را هدف قرار دهند، با عدم تمركز یا پراكندگی مركز نظامی به چه حجمی از پرواز نیاز دارند؟ پس این امر ظرف یك روز و دو روز یا حتی چند ماه محقق نخواهد شد و اساساً معلوم نیست چه ضربهای به نظام دفاعی یا تهاجمی ایران خواهد زد. ضمن آنكه ایران نیز در این میان ساكت نخواهد ماند و واكنشهای سنگینی نشان خواهد داد كه حجم و نوع آن نامشخص است. پس عملاً جنگ نقطهای به جنگی تمامعیار تبدیل خواهد شد و حداقل منطقه را به آتش خواهد كشید.
اما اگر اهداف سیاسی را مورد تهاجم قرار دهند نیز حمایت مردم از حكومت دوچندان میشود. ضمن آنكه عدم تمركز آن، معنی نقطهای بودن را زیر سئوال برده و مردم را نیز احتمالاً هدف قرار خواهد داد كه اساساً اثر بازدارندهای بر آن مترتب نیست.
اما اهداف هستهای كه محتملترین هدف اسرائیل و آمریكاییان خواهد بود؛ كدام است؟ بوشهر؟ یا چند مركز هستهای مطرح دیگر؟ آیا حمله به بوشهر كه هماكنون فعال شده است، با موازین اعلام شده و اعلام نشدهی بینالمللی همخوانی دارد؟ آیا آلودگیهای پس از چنین حملهای كشورهای منطقه را دچار وضعیتی همچون وضعیت رآكتور شماره ۴ نیروگاه چرنوبیل اوكراین نخواهد كرد؟ اثرات اقتصادی آن چه خواهد بود؟ آیا این اقدام فارغ از واكنش محتمل ایران، تیر خلاصی به كشورهای جنوب خلیج فارس نخواهد بود؟

این پرسش جدی نیز مطرح است كه آیا ضربه به تأسیسات بوشهر منجر به از كار افتادگی سیستم اتمی ایران خواهد شد؟ آیا بوشهر تمامیت توان هستهای ایران است؟ آیا ضربه به یك تأسیسات هستهای، توان علمی قابل تكرار ایران را نیز از میان خواهد برد؟

آیا ضربه به گوشهای از توان هستهای ایران ارزش پرداختن چنین هزینههای سنگین با دامنهای نامشخص را خواهد داشت؟ آیا جهانیان برای وضعیت بحرانی پدید آمده، آمریكا و رژیم صهیونیستی را خواهند بخشید؟ آیا رژیم صهیونیستی آمادهی پرداخت سنگینترین هزینههای تاریخ محدود خود خواهد بود؟
همهی این پرسشهای و دهها پرسش دیگر ما را به این باور میرساند كه هر چند احتمال حملهی نقطهای بیشتر از دیگر سناریوها است، ولی وضعیت نامعلوم اقدام به آن و خطرات محتمل برای مرتكبین آن كاملاً این رفتار را غیر عقلانی مینماید؛ هر چند سیستم دفاعی ایران نیز خوب میداند كه حتی اگر این احتمال ضعیف باشد، اما چون محتمل قوی است، باید خود را در بالاترین سطح آمادگی و با فرض حداكثر سطح درگیری نگهدارد.
حال پرسش نهایی این است كه اگر هزینههای جنگ در وجوه مختلف آن زیاد و عمدتاً نامعلوم است، پس چرا بر طبل آن میكوبند؟ پاسخ این است كه جنگ به عنوان یك بلوف همیشه وسیلهی خوبی برای آزمایش ارادهی طرف مقابل بوده و نیز اهداف چندی را دنبال میكند:

به هراس انداختن مردم در جهت اعمال فشار به حكومت

ایجاد شكاف در حاكمیت میان آنچه كه بازها و كبوترها میدانند.

اثرگذاری بر وضعیت اقتصادی و كاستن از قدرت حكومت در توجیه شرایط برای مردم

ایجاد بحرانهای درونی از طریق دامن زدن به وحشت عمومی

نتیجهگیری در حوزهی تعاملات سیاسی

كشاندن حكومت از فاز تهاجم به فاز دفاع، آن هم دفاع از بقاء و ماندگاری خود

آزمودن حد آستانهی بحرانپذیری نظام

رهبری ایران برای ترسیم مدل واكنش ایران در برابر هرگونه رفتار محتمل، مدلی را ارائه كردهاند تا ایالات متحده بهروشنی نحوهی رفتار ایران را بداند و دچار سوء فهم نگردد. رهبری ایران با اظهار اینكه «ما در مقابل تهدید، تهدید میكنیم» عملاً نوع رفتار ایران را منوط به رفتار طرف مقابل كردهاند.
نتیجهگیری
ایالات متحده جز در دوران بوش پسر همواره در قبال ایران از دو تز مكمل بهره برده است؛ نخست تز «قورباغهی آرامپز» كه میكوشد بدون واكنش شدید ایران، این كشور را در مسیر اهداف خود قرار دهند و دوم تز «تضعیف مستمر» از طریق كاستن از توان اقتصادی ایران و نیز قدرت چانهزنی سیاسی به واسطهی اعمال تحریمها. ظاهراً كوبیدن بر طبل جنگ مقدمهی لازم و رادیكالی است كه آنها میكوشند با طرح آن اروپاییان و حتی روسیه و چین را با تحریمهای شدیدتری موافق سازند كه در مقایسه با جنگ، نرمتر مینماید.
بنابراین طرح بحث جنگ، آن هم با شدت بیشتر، نوعی عملیات روانی است كه چند هدف را دنبال میكند:

آزمایش واكنش ایران (حكومت، مردم و سیاسیون) و بررسی میزان شكاف میان حاكمیت

راضی ساختن روسیه و چین با اقدام نرمتر تشدید تحریمها در برابر اقدام شدیدتر جنگ

ایجاد وحشت هدفدار در كشورهای عربی برای فروش سلاحهای دفاعی به آنها

وادار ساختن ایران به امتیازدهی در حوزهی سیاسی؛ مثلاً خودداری از حمایت حزبالله یا سوریه یا تأثیرگذاری بر روند بیداری اسلامی
واكنشهای فعلی ایران

واكنش مشترك و همسوی سران قوا و جریانات سیاسی و نیز بیاعتنایی مردم به تهدیدها نشان از بیاثر بودن آنها دارد.

در مورد روسیه و چین باید منتظر رفتار این دو كشور باشیم. طبعاً تحركات دیپلماتیك ایران در این راستا مؤثر خواهد بود.

كشورهای عربی همواره مشتریان منفعل كشورهای غربی بودهاند و این بهانه میتواند منجر به فروش حجمی از سلاح به آنان شود؛ سلاحهایی كه مشكل آنها را حل نخواهد كرد، ولی شاید كمی از مشكل اقتصادی آمریكا را حل كند.

واكنش محكم رهبری ایران در كرمانشاه و سخنان ایشان در دانشگاه امام علی
علیهالسلام مبنی بر پاسخ كوبندهی مردم ایران به هر نوع حملهای، عملاً تز امتیازگیری از ایران را با شكست مواجه كرده است و سیگنالی منفی را به سوی طراحان این پروژه ارسال كرده است. اهداف زیر را میتوان برای این واكنش متصور دانست:
1.
توهمزدایی: این پیام با بیانی محكم قصد داشت این توهم را از میان ببرد كه با اعمال فشار و ادبیات سخت میتوان از ایران امتیاز گرفت.
2.
محوریت رهبری در موضوع آمریكا: آمریكاییها ظرف سه دههی گذشته مستمراً و شدیداً در پی یافتن شكافی در میان مسئولان ایرانی (ولو وهمی) برای نشان دادن اختلاف موضع در ایران علیه آمریكا بودهاند. البته موضع صریح رهبری نشان داد كه وحدت تصمیم با محوریت رهبری در این موضوع وجود دارد.
3.
عقلانیسازی نوع تعامل: رهبری پیش از این از تمام رفتارهایی كه تغییر در رفتار آمریكا را نشان دهد، به شرط صداقت و اثبات حسن نیت استقبال كردهاند و نشان دادهاند كه ایران در پی تز «خصومت برای خصومت» نیست و اگر تغییری عقلانی در رفتار ایالات متحده دیده شود، ایران آن را مورد توجه قرار خواهد داد؛ تغییری كه متأسفانه هنوز رخ نداده و رهبران آمریكا لجوجانه بر مواضع و رفتار قبلی خود اصرار دارند.
4.
اصلاح دیدگاه: رهبری ایران با تأكید بر این كه «ما اهل تجاوز به هیچ ملتى و هیچ كشورى نیستیم. ما هرگز اقدام به جنگ خونین نمیكنیم» دیدگاهی را اصلاح كرده كه میكوشد ایران را خطری برای منطقه وانمود كند. البته ایشان با بیان اینكه «ما ملتى هستیم كه هرگونه تجاوز را، بلكه هرگونه تهدید را، بااستوارى و باقدرت كامل پاسخ خواهیم داد. ما ملتى نیستیم كه بنشینیم تماشا كنیم قدرتهاى پوشالىِ مادى كه از درون كرمخورده و موریانهخوردهاند، ملت استوار و پولادین ایران را تهدید كنند» به تهدیدات اخیر رژیم صهیونیستی نیز پاسخی بازدارنده دادند.
5.
ارائهی مدل رفتاری: رهبری ایران برای ترسیم مدل واكنش ایران در برابر هرگونه رفتار محتمل، مدلی را ارائه كردهاند تا ایالات متحده بهروشنی نحوهی رفتار ایران را بداند و دچار سوء فهم نگردد. رهبری ایران با اظهار اینكه «ما در مقابل تهدید، تهدید میكنیم» عملاً نوع رفتار ایران را منوط به رفتار طرف مقابل كردهاند. هر چند كه رهبر نظام اسلامی بارها بر این مدل تأكید داشتهاند، ولی ایشان این بار صریحترین پیام را در حساسترین زمان بیان كردهاند.
* یوم كیپور در لغت به معنای روز بخشایش گناهان و نام بزرگترین جشن مذهبی یهودیان در طول سال است. ساكنان سرزمینهای اشغالی همهساله این عید را جشن میگیرند. در حال حاضر این عید به نماد پیروزی رژیم صهیونیستی در جنگ اعراب و اسرائیل تبدیل شده است.