others/content
نسخه قابل چاپ

گفت‌وگو با محقق کتاب همسفر آتش و برف

۳۰ سال جهاد در گمنامی

 محقق و پژوهشگر کتاب «همسفر آتش و برف» معتقد است که روایتِ سی سال زندگی شهید قهاری‌سعید از نگاه مردم زادگاهش، همدان، نیز مهجور مانده است. او شهید قهاری‌سعید را نمونه‌ای از کسانی می‌داند که حتی پس از جنگ نیز بر عهد خود باقی ماندند و برای حفظ امنیت کشور در مناطق غربی فعال بودند، تا اینکه سرانجام در اسفند ۱۳۸۴ در درگیری مستقیم با گروه پژاک به شهادت رسید. از نگاه خانم فرزانه مردی، روایت صبر و استقامتِ کسانی چون خانم رسولی، همسر شهید قهاری، در تمام این سی سال می‌تواند الگویی برای همه‌ی کسانی باشد که قدم در مسیر جهاد و مبارزه گذاشته‌اند.
بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR در گفت‌وگویی با خانم فرزانه مردی محقق کتاب «همسفر آتش و برف» به بررسی سوژه این کتاب پرداخته است.
 
* از مرحله آغاز تحقیق و گردآوری اطلاعات بگویید و توضیح دهید که مواد لازم برای پژوهش و نوشتن کتاب از چه زمانی به‌صورت عملیاتی فراهم شد؟
* بسم الله الرّحمن الرّحیم. در مورد کتاب «همسفر آتش و برف» و روند تحقیق آن، خدمتتان عرض کنم که در سال ۱۳۹۱ زندگی شهید قهاری‌سعید از زبان همسر ایشان برای انجام کار پژوهشی به من معرفی شد. تقریباً اوایل تابستان بود که این پروژه آغاز شد. مصاحبه‌های مربوط به این کار از تیرماه شروع شد و تا حدود آذرماه ادامه پیدا کرد. تا اوایل آذر، حدود ۱۵ ساعت مصاحبه انجام شده بود.

برای من جالب بود که همسر این شهید پس از سی سال زندگی مشترک، نه‌تنها هیچ‌گاه عقب ننشسته بود، بلکه همواره در شرایط سخت جنگی نیز همراه ایشان حضور داشت و در پشت جبهه نمانده بود. در بررسی‌های اولیه متوجه شدم که ایشان در تمام این سی سال در کنار شهید بودند؛ در مناطق غرب کشور، کردستان، کرمانشاه و ارومیه. پس از پایان جنگ هم حدود دو سال در یزد زندگی کردند و دوباره به ارومیه بازگشتند.

وقتی به من گفتند که این شهید از فرماندهان سپاه سیدالشهدا علیه‌السلام در قرارگاه غرب کشور بوده و در سال ۱۳۸۴ در درگیری با گروهک پژاک به شهادت رسیده است، برایم بسیار قابل توجه بود. هم شخصیت خود شهید ــ که اهل همدان بود اما سال‌ها در کردستان جنگیده و در عین حال گمنام و بی‌نشان مانده بود ــ و هم همراهی و استقامت همسرشان، هر دو برای من جذاب و قابل تأمل بود.

* با این اوصاف همسر شهید خودش به تنهایی یک شخصیت مستقل است که باید جدا از شخصیت شهید مطالعه شود. 
* وقتی مصاحبه با خانم رسولی را آغاز کردم و ایشان از نحوه‌ی آشنایی و زندگی مشترکشان با شهید سخن گفتند، واقعاً «نیمه‌ی پنهان شهدا» و «نیمه‌ی پنهان جنگ» برای من آشکارتر شد. اگرچه در سال‌های فعالیتم در حوزه‌ی دفاع مقدس با این موضوع آشنا بودم، اما مشاهده اینکه یک بانوی جوانِ کُرد ــ که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده و زندگی آرامی داشته ــ به‌واسطه‌ی انقلاب و آغاز جنگ همسر یک پاسدار می‌شود؛ پاسداری که ناچار است دور از شهر، دور از آسایش و آرامش و اغلب در مأموریت باشد و همسرش بیشتر اوقات تنهایی را تحمل کند، برایم بسیار قابل توجه بود. تحمل این شرایط دشوار برایم جالب و در عین حال تأمل‌برانگیز بود و احساس کردم این روایت‌ها باید دوباره گفته و یادآوری شوند.

زحمت چاپ و انتشار کتاب را آقای فرهاد خضری و انتشارات فتح بر عهده داشتند؛ اما زندگی خانم رسولی و تاب‌آوری ایشان در آن شرایط سخت برای من هم جالب بود و هم عجیب. اینکه انسان با داشتن فرزند، در کردستان و جوانرود زندگی کند، با ضدانقلاب درگیر باشد، بمباران شیمیایی را تجربه کند، و حتی در موقعیتی قرار گیرد که در نزدیکی مرز، در یک روستا تنها یک ماسک در اختیار خانواده باشد، در حالی که کودک نیز همراهشان بوده است؛ و با این همه، در کنار همسرش بماند تا وقتی ایشان به خانه بازمی‌گردد کسی در انتظارش باشد، همگی برای من روایت‌هایی ضروری و ارزشمند بودند. احساس کردم زندگی این زنان باید گفته شود و نسل جدید این روایت‌ها را بشنود و ببیند. ما در دفاع مقدس از این‌گونه زنان بسیار داشته‌ایم و امیدوارم این چهره‌ها و زندگی‌های کمتر‌دیده‌شده شناخته شوند؛ زنانی که به خاطر عقیده و باورشان ایستادگی کردند و سختی‌ها را به جان خریدند.

خانم رسولی در طول زندگی مشترک‌شان بارها مانند یک «خانه‌به‌دوش» جابه‌جا شده بودند؛ در جریان مصاحبه‌ها فکر می‌کنم حدود شانزده بار نقل مکان به شهرها و مناطق مختلف را به یاد آوردند. روایت‌های ایشان از برخوردهای مردم، از بمباران‌ها، از بمباران شیمیایی حلبچه ــ در حالی که خودشان نیز در همان مناطق حضور داشتند ــ یا زمانی که مقر سپاه در جوانرود بمباران شد و خانه‌شان که بالای مقر قرار داشت، همراه با کودکشان در معرض خطر بود، همگی لمس مستقیم تاریخ و وقایع مهمی بود که باید از سینه‌ها بیرون کشیده و ثبت و روایت شود؛ در قالب کتاب، فیلم و هر رسانه‌ای که بتواند آن را به نسل‌های بعد منتقل کند.

از همه مهم‌تر، شخصیت خود شهید قهاری بود؛ فرمانده‌ای که علاوه بر نقش نظامی، در جایگاه همسر و پدر نیز ویژگی‌هایی داشت که باید از زبان خانم رسولی بیان می‌شد. برای من جالب بود که شهید قهاری هرگز به جبهه‌ی جنوب نرفته بود و عمده‌ی فعالیتش در جبهه‌ی غرب، به‌ویژه در مناطق کردستان و آذربایجان غربی بود. درگیری مداوم با ضدانقلاب، زندگی کردن در کنار مردم شریف کرد و احساس اینکه عضوی از خانواده‌ی آنان است، همگی نشان می‌داد که تلاش او برای حفظ وحدت کشور و پاسداری از نظام تا چه اندازه جدی و صمیمانه بوده است؛ تلاشی که در نهایت با جان خود پای آن ایستاد.

در آغاز مصاحبه‌ها همیشه سعی می‌کنم یک مرور کلی انجام دهم. وقتی فهمیدم ایشان در منطقه‌ای به نام «جهنم‌دره» به شهادت رسیده‌اند، برایم سؤال شد که این منطقه کجاست و چرا در آنجا درگیر ضدانقلاب شده‌اند. در ادامه و با پیشرفت مصاحبه‌ها، روشن شد که در اسفندماه، در عملیات آن منطقه، شهید قهاری در درگیری مستقیم با ضدانقلاب به شهادت رسیده است. تمام این روند، مسیری بود که باید طی می‌شد تا بتوان این زندگی را روایت و در قالب کتاب منتشر کرد.

طبیعتاً این کار زمان‌بر بود؛ گاهی میان مصاحبه‌ها فاصله می‌افتاد، زیرا خانم رسولی مشغله داشتند یا نیاز بود زمان بگذرد تا خاطرات را با آرامش بیشتری به یاد بیاورند. تا دوباره برگردیم به مسیر روایت و بتوانیم این اتفاقات را مرور و ثبت کنیم.

* برای تحقیق و نگارش درباره چنین شخصیتی، چه چارچوبی برای کار تعریف کرده بودید و اطلاعات و مواد تاریخی را در چه قالبی دنبال می‌کردید؟
* ما در این کار تلاش داشتیم که شهید قهاری معرفی شود، دیده شود و شناخته شود. من خودم معتقدم که شهدا تا نخواهند، خود را به ما نشان نمی‌دهند و معرفی نمی‌کنند؛ و یقین دارم که خودشان در چنین کارهایی حاضر و ناظر هستند، زیرا شهید زنده است و همه چیز را می‌بیند.

یکی از نکات مهم، نوع تعامل شهید قهاری با مردم کرد بود. همان‌طور که شهید بروجردی را «مسیح کردستان» می‌نامیم، می‌توان گفت شهید قهاری نیز به نوعی چنین جایگاهی داشته است. مردم‌داری او در میان مردم کرد باید دیده و روایت شود. قطعاً دوستان و همرزمان شهید خاطراتی از ایشان دارند که در این کتاب نیامده است؛ شاید بخشی از آنها در فیلم «پیشمرگ» مطرح شده باشد، اما هنوز ناگفته‌ها و مگوهای فراوانی وجود دارد که باید روایت شود. امیدوارم این اتفاق بیفتد و دوستان شهید این خاطرات را بیان کنند تا در ویراست‌های بعدی یا در کتابی دیگر بتوانیم آنها را بازگو کنیم.

نکته‌ی تأمل‌برانگیز و مهمِ این زندگی، همان چیزی بود که توجه من را جلب کرد و باعث شد با اشتیاق بیشتری مصاحبه‌ها را ادامه دهم: ثبات قدم شهید قهاری. ایشان از ابتدای انقلاب تا سال ۱۳۸۴ یا ۱۳۸۵ ــ زمانی که در اسفند ماه به شهادت رسیدند ــ با استقامت در مسیر انقلاب باقی ماندند. ولایت‌پذیری شهید و همچنین ولایت‌پذیری همسر ایشان، که هنوز هم پای کار انقلاب، ولایت و شهدا هستند، از نکات بسیار مهم این روایت است. بسیاری ممکن است بگویند جنگ تمام شد، وظیفه‌ام را انجام دادم و به شهر و زندگی‌ام برمی‌گردم؛ اما شهید قهاری با وجود برخی مشکلاتی که برایش پیش می‌آمد، ایستاد و حتی به همدان هم بازنگشت.

شاید برایتان جالب باشد که شهید قهاری در همدان کمتر شناخته شده و در کردستان مشهورتر است. البته شهدا در آسمان مشهورترند تا روی زمین، اما نکته این است که او به شهر خود بازنگشت و ماندن در کردستان را ادای وظیفه و دینش می‌دانست. فرمان‌پذیری او از فرماندهانش و اطاعت از ولی‌فقیه برایش بسیار مهم بود. همین روح ولایت‌پذیری و اخلاص، که در وجود شهید قهاری بود، به خانواده، همسر و فرزندانش نیز منتقل شده است. این مسئله برای منِ محقق موضوعی بسیار مهم بود و وظیفه داشتم آن را کشف کنم، بپرسم و نقاط تاریک ذهن خودم را روشن کنم؛ همان نقاطی که شاید در ذهن مخاطبان نیز وجود داشته باشد و باید روشن و پررنگ شود، به‌ویژه برای نسل جوان.

وظیفه‌ی نویسندگان، محققان و ناشران است که این تصاویر و زوایا را دیده و روایت کنند تا برای نسل جوان روشن و قابل درک باشد. امیدوارم در این کتاب توانسته باشیم تا اندازه‌ای این هدف را برای مخاطبان محقق کنیم.

....
نام پرونده : «تب ناتمام»، «خانوم ماه»، «همسفر آتش و برف»
لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی