اولین شرط حركت به سمت جهاد اقتصادی و اقتصاد مقاومتی داشتن روحیهی جهادی است و روحیهی یك ملت، بیش از هر چیز دیگر به فرهنگ او برمیگردد. رهبر معظم انقلاب اسلامی میفرمایند: «اگر ما بخواهيم اين حركت عظيم اقتصادى در كشور در سال 90 انجام بگيرد، يك الزاماتى هم دارد ... اولاً روحيهى جهادى لازم است.»1 اما سؤال مهم این است كه رابطهی «فرهنگ» و «اقتصاد» در مكتب اقتصادی اسلام چگونه است؟ حجتالاسلام والمسلمین دكتر عبدالعلی رضایی، عضو كميسيون حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی در گفتوگوی زیر به این پرسش پاسخ میدهد.
با توجه به معنی و مفهوم اقتصاد مقاومتی، چگونه میتوان رابطهی فرهنگ و این اقتصاد را بررسی و تبیین كرد؟
اقتصاد مقاومتی در رویارویی و تقابل با اقتصاد وابسته قرار میگیرد. اقتصاد مقاومتی نمیپذیرد كه صرفاً مصرفكننده باشد، منفعل نیست و در مقابل اهداف اقتصاد سلطه ایستادگی میكند. این اقتصاد با رویكرد فعال و مقاومت در مقابل تعاریف، ساختارها و محصولات اقتصاد سلطه، سعی در تغییر ساختارهای اقتصادی موجود و بومیسازی آن بر اساس جهانبینی و اهداف خود دارد.
هر جامعهای سه ركن اساسی دارد؛ فرهنگ، سیاست و اقتصاد. این سه ركن متقوم هم هستند و از بین آنها، فرهنگ نقش مهمتری دارد. بنابراین اقتصاد در تبعیت از فرهنگ عمل میكند. اساساً اقتصاد، ارزشها و جهت خود را از فرهنگ متبوع خود میگیرد. بنابراین تا فرهنگ مقاومتی نباشد، اقتصاد هم مقاومتی نخواهد شد. پس این دو با هم یك رابطهی طولی دارند.
الگوی مناسب برای این رابطه چگونه است؟
بهترین الگو برای ایجاد رابطهی فرهنگ و اقتصاد مقاومتی، الگوبرداری از فرهنگ بسیج و دفاع هشت سالهی ما در برابر همهی دنیا است. در جنگ تحمیلی با تكیه بر فرهنگ عاشورا، بزرگترین جبههی مقاومت در مقیاس عمومی و در تمامی سطوح جامعه شكل گرفت. به تبع این فرهنگ مقاومتی، سیاست مقاومتی و جنگ مقاومتی و اقتصاد مقاومتی جدیدی در دنیا مطرح شد. عامل اصلی این مقاومت گسترده هم نه ملیت بود و نه نژاد و قومیت و نه چندان آب و خاك، بلكه «مذهب و باورهای اعتقادی» عامل اصلی آن بود. این عامل هم بر دو ركن اساسی استوار بود؛ ركن اول «عاشورا و شهادت» و ركن دوم «انتظار و ظهور منجی مصلح».

فرهنگِ اقتصاد نیز همچون فرهنگ سیاست به مجموعهی باورها، ارزشها و رفتارها و نمادها در حوزهی ثروت اطلاق میشود كه با تغییر یا تحول آن، اقتصاد مقاومتی نیز دچار تغییر و تحول خواهد شد. پس هر گونه تحول مثبت یا منفی در فرهنگ سیاست (قدرت)، فرهنگ اقتصاد (ثروت) و فرهنگ اجتماع (هنجارها و رفتارها) مستقیماً بر اقتصاد مقاومتی تأثیر دارد.
بنابراین الگوی بسیج مقاومت در ایجاد اقتصاد مقاومتی هم میتواند كارساز و كارآمد باشد. یعنی با هدایت انگیزههای معنوی مردم مسلمان و انقلابی میتوان یك جبههی مقاومت اقتصادی در مقابل هجوم و تهدیدات اقتصادی نظام استكباری ایجاد نمود كه این جبهه حتی میتواند به ایجاد موازنه با قدرت اقتصادی استكباری اقدام كند.
از نظر شما پیششرطها و پیشنیازهای فرهنگی برای تحقق و دستیابی ملت ما به اقتصاد مقاومتی چیست؟
مادامی كه خاستگاه «فرهنگ اقتصاد» بر پایهی مفاهیمی همچون «سودمحوری»، «سرمایهسالاری» و «تكاثرگرایی» باشد و كارشناسان و مدیران اقتصاد به این دسته از معادلات وفادار باشند، اقتصاد مقاومتی و جهاد اقتصادی مورد نظر نظام اسلامی تحقق پیدا نخواهد كرد. به عبارت دیگر، هرگاه مفاهیم، تعاریف، سیاستها، قوانین، ساختارها، ضوابط و مدیریت اقتصادی حول محور «اقتصاد سرمایهداری» تعریف شود، نمیتوان از تولید ثروت بر پایهی جهاد و مقاومت و اخلاص و ایثار سخن گفت. پس میتوان نتیجه گرفت كه كیفیت و نوع فرهنگ حاكم بر اقتصاد میتواند پذیرای مفهوم ارزشی جهاد و مقاومت باشد یا نباشد.
اعلام جهاد اقتصادی از جانب رهبر معظم انقلاب در سرآغاز سال 1390 بیانگر این واقعیت است كه با پیروی از الگوهای متداول اقتصادی دنیا نمیتوانیم به اقتصادی صیانتزا، عدالتآفرین و مقتدر برسیم. از پیشنیازهای فرهنگی برای دستیابی به اقتصاد مقاومتی، یكی این است كه استراتژی اقتصادی را حول محور استراتژی «جنگ فرهنگی» بازتعریف كنیم. در این صورت عرصهی اقتصادی هماهنگ با عرصهی فرهنگ عمل خواهد كرد. اگر مسئولین و مردم ما جنگ اقتصادی دشمن را به طور صحیح درك نكرده باشند و اگر اقتصاد مقاومتی و جهاد اقتصادی صرفاً معطوف به رشد مادی و رفاه و بالا رفتن قدرت مادی همچون كشورهای ژاپن و چین فرض شود، مفهوم جهاد و اقتصاد مقاومتی از معنی و محتوای اصلی خود تهی خواهد شد. در این صورت جهاد و اقتصاد مقاومتی در معنایی به كار خواهد رفت كه بیشتر شبیه یك مسابقه است تا جنگ و مقاومت. در جهاد و مقاومت، فرض یورش و هجوم دشمن حتمی است و در آن صحنه، جبههی حق و باطل در حال تقابل هستند و تنها در صورت درك چنین مسئلهای است كه میتوان از همهی آحاد، اصناف و اقشار انتظار داشت كه در عرصهی اقتصاد تا مرز شهادت مجاهده كنند و تولید و توزیع و مصرف جامعه را در جهت برتری جبههی حق بر باطل به حركت درآورند.
این پیشنیازهای فرهنگی كه اشاره كردید چگونه باید محقق بشوند؟
تحقق پیشنیازهای فرهنگی را باید در سه سطح بنیادی، تخصصی و عمومی دنبال كرد؛ در سطح بنیادی كه نیاز به استخراج فقه نظام اقتصادی و نظامسازی مبتنی بر آن توسط فقها و كارشناسان فقه ما دارد، در سطح تخصصی كه نیاز به بازنگری در مفاهیم، تعاریف، سیاستها، قوانین و ضوابط اقتصادی موجود كشور و نظریهپردازی و الگوپردازی بر اساس مفاهیم و تعاریف جدید و هماهنگ با نگاه ارزشمحور دارد، و بالأخره در سطح عمومی كه نیازمند آموزش و ظرفیتسازی و فرهنگسازی در سطح كارشناسان و كارگزاران نظام اسلامی و مردم است.
منابعی كه ما با تكیه بر آن میتوانیم این پیشنیازها را محقق كنیم چیست؟
عرصهی این منابع متفاوت و گوناگون است. در عرصهی مفهومی، قانون اساسی و اسناد بالادستی نظام همچون سند چشمانداز 20ساله، سیاستهای كلی نظام، نقشهی مهندسی فرهنگی كشور، نقشهی جامع علمی كشور و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و دهها سند در حال تدوین كه منبع معتبر و راهبردی محسوب میشوند قرار دارند. به لحاظ ساختاری هم بخش اقتصاد كشور به ستادی فرهنگی ذیل شورای عالی انقلاب فرهنگی نیاز مبرم دارد.

استفاده از ظرفیت و توان علمی حوزههای علمیه و پژوهشگاههای وابسته به حوزه و دانشگاهها و پژوهشگاههای مرتبط بهعنوان عقبهی فكری، استفاده از شورای عالی انقلاب فرهنگی بهعنوان قرارگاه اصلی فرهنگی و ستاد هماهنگی بین حوزهها و دانشگاهها با قوای سهگانه بهعنوان واحدهای عملیاتی، و همچنین استفاده از نیروهای نخبهی جوان و مؤمن كه در حال حاضر به صورت ناشناخته در جامعه معطل ماندهاند از مهمترین منابعی است كه باید برای فراهم آوردن پیشنیازهای فرهنگی اقتصاد مقاومتی مورد توجه قرار بگیرند.
بنابراین منابع مفهومی، ساختاری و انسانی، اصلیترین منابع لازم برای ما هستند.
باتوجه به تأثیرپذیری اقتصاد مقاومتی از مؤلفههای فرهنگی، نقش و تأثیر جداگانهی «فرهنگِ سیاست»، «فرهنگِ اجتماع» و «فرهنگِ اقتصاد» در اقتصاد مقاومتی چگونه است؟
فرهنگِ سیاست به مجموعهی باورها، ارزشها، رفتارها و نمادها در حوزهی قدرت و گرایشهای هر جامعه اطلاق میشود. فرهنگ سیاست بیانگر جهتگیری دولتها و ملتها است. هرگونه تغییر و اتخاذ مواضع در فرهنگ سیاست، تأثیر مستقیم بر اقتصاد مقاومتی كشور دارد. اینكه سمت و سوی جامعهای به طرف حق باشد یا باطل، تأثیری بسزا بر جهتگیری اقتصادی آن جامعه و نظام خواهد داشت. بنابراین با توجه به فرهنگ سیاست نظام اسلامی كشورمان كه مبتنی بر استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی است، اقتصاد ما هم نباید وابسته باشد. لذا وجود یك اقتصاد مستقل و مقاوم در مقابل نفوذ بیگانگان و متكی بر عدالت و پیشرفت الزامی است.
فرهنگِ اقتصاد نیز همچون فرهنگ سیاست به مجموعهی باورها، ارزشها و رفتارها و نمادها در حوزهی ثروت اطلاق میشود كه با تغییر یا تحول آن، اقتصاد مقاومتی نیز دچار تغییر و تحول خواهد شد. پس هر گونه تحول مثبت یا منفی در فرهنگ سیاست (قدرت)، فرهنگ اقتصاد (ثروت) و فرهنگ اجتماع (هنجارها و رفتارها) مستقیماً بر اقتصاد مقاومتی تأثیر دارد. براین اساس اقتصاد مقاومتی تابعی از فرهنگ سیاست، فرهنگ اجتماع و فرهنگ اقتصاد است. البته سهم تأثیر فرهنگ سیاست در رتبهی اول، فرهنگ اجتماع در رتبهی بعدی و فرهنگ اقتصاد در رتبهی آخر است.

اعلام جهاد اقتصادی از جانب رهبر معظم انقلاب در سرآغاز سال 1390 بیانگر این واقعیت است كه با پیروی از الگوهای متداول اقتصادی دنیا نمیتوانیم به اقتصادی صیانتزا، عدالتآفرین و مقتدر برسیم. از پیشنیازهای فرهنگی برای دستیابی به اقتصاد مقاومتی، یكی این است كه استراتژی اقتصادی را حول محور استراتژی «جنگ فرهنگی» بازتعریف كنیم.
از دیدگاه شما رابطه و نسبت بین «فرهنگِ اقتصاد» و «اقتصادِ فرهنگ» چگونه است؟
باید بگویم كه یكی از محورهای مهم در عرصهی اقتصاد اسلامی، اقتصادِ فرهنگ است كه شامل همهی منابع انسانی، مالی، تجهیزات، سختافزار، فضا و امكانات میشود. اقتصاد بخش فرهنگ نقش مؤثری در پیشرفت فرهنگ اسلامی در سطوح مختلف جامعه دارد. اگر اقتصاد فرهنگ مبتنی بر فرهنگ اقتصادی منبعث از اسلام نباشد، نهتنها موجب پیشرفت جامعهی اسلامی نخواهد شد، بلكه به عنوان یك اهرم بازدارنده و مخرب هم عمل خواهد كرد و مانع پیشرفت فرهنگ اسلامی در تمامی ابعاد خواهد بود. پس اگر فرهنگ اسلامی را پایه و اساس شكلگیری تمامی پدیدهها و از جمله نظام اقتصادی بدانیم، آنگاه درخواهیم یافت كه اقتصاد فرهنگ تابعی از فرهنگ اقتصاد است كه امروزه از آن به عنوان مكتب اقتصادی یاد میكنند.
پس اقتصاد مقاومتی یكی از اركان «مكتب اقتصاد اسلامی» به حساب میآید كه دیگر اركان آن شامل «عدالت اقتصادی»، «تدبیر معیشت» و «عقلانیت اقتصادی»، الگوی تولید، توزیع و مصرف اقتصادی است. اركان مذكور را اصطلاحاً «فرهنگ اقتصاد» مینامند. حال اگر اقتصاد خالی از این اركان باشد، دیگر نمیتوان آن را اقتصاد اسلامی نامید. پس اسلامیت اقتصاد متقوم به وجود معنویت، عدالت و عقلانیت برخاسته از فرهنگ اسلامی در همهی عرصههای تولید، توزیع و مصرف ثروت است. فرهنگی مبتنی بر معنویت و عدالت و عقلانیت دینی، فرهنگی مقاوم و سالم و مقتدر هم خواهد بود. آنگاه حضور و جریان این فرهنگ در دیگر ابعاد جامعه و از جمله حضور فرهنگ در نظام سیاسی، حضور فرهنگ در نظام فرهنگی و حضور فرهنگ در نظام اقتصادی موجب سلامت نظامات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خواهد شد.
پس در مرحلهی نخست و به وسیلهی فرهنگ دینی باید تمامی نظامات جامعه را مهندسی كرد. در مرحلهی دوم وقتی كه این نظامات شكل گرفت، یعنی هرگاه نظام اقتصادی بر پایهی فرهنگ دینی تعریف و مهندسی شد، آنگاه اقتصاد سیاست و اقتصاد فرهنگ و اقتصاد در حوزهی اقتصاد نیز پاك و تعالیبخش و مقاوم و بالنده خواهد بود و میتواند در خدمت اهداف بلند و تعالیبخش و انسانساز اسلام باشد.
پینوشت:
1. بیانات در حرم مطهر رضوی در آغاز سال 90