حماسه ششم بهمن آمل / قضیه شم بهمن آمل/ قضیه 6 بهمن آمل/ حماسه مردم آمل
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
حرکت مردم آمل در مقابل معارضین؛ نمونه‌ پيروی از اهل‌بيت(ع)

در همین داستان آمل كه یك حركت مردمیِ عجیبی مردم آمل نشان دادند، اینكه امام (رضوان الله تعالی علیه) در وصیّتنامه از مردم آمل اسم آوردند، نشان‌دهنده‌ی عظمت كار اینها - قشرهای مختلف، حتّی زنها - است. دخترك چهارده پانزده ساله در همین داستان آمل، میرود میجنگد و به شهادت میرسد. البتّه سوابق مردم مازندران كه زیاد است؛ من بارها گفته‌ام، از دورانهای قدیم این منطقه‌ی طبرستان و منطقه‌ی پشت این جبال سربه‌فلك‌كشیده كه لشكریان فاتح خلفا نمیتوانستند از این جبال عبور بكنند، فراریان خاندان پیغمبر، این جوانهایی كه در مدینه و در كوفه و در مناطق عراق و حجاز زیر فشار قرار میگرفتند، خودشان، زن‌وبچّه‌هاشان فرار میكردند و خودشان را میرساندند به آن طرفی كه نیروهای مسلّحِ آن روز نمیتوانستند برسند. لذا مردم مازندران از وقتی كه مسلمان شدند، پیرو اهل‌بیت بودند؛ یعنی از همان اوّل، اسلامِ اینها همراه بود با پیروی از اهل‌بیت (علیهم‌السّلام). یك چنین كار بزرگی [كردند].1392/09/25
لینک ثابت
حماسه ششم بهمن آمل

اینكه امام (رضوان الله تعالی علیه) در وصیّتنامه از مردم آمل اسم آوردند، نشان‌دهنده‌ی عظمت كار اینها - قشرهای مختلف، حتّی زنها - است. دخترك چهارده پانزده ساله در همین داستان آمل، میرود میجنگد و به شهادت میرسد.1392/09/25
لینک ثابت
قضیه ششم بهمن آمل؛ درسی برای امروز و آینده ملت ایران

قضیه‌ی ششم بهمن آنقدر اهمیت داشت كه امام بزرگوار ما آن را در وصیتنامه‌ی تاریخی خود هم مندرج كردند، آن را یادگار گذاشتند؛ یعنی فراموش نشود. حالا چرا فراموش نشود؟ برای اینكه حوادث تاریخی، هم درس است، هم عبرت است. قضایای جاری بر یك ملت، قضایائی است كه در برهه‌های مختلف غالباً تكرار میشود. امروز بیست و هشت سال از آن زمان میگذرد، اما راه جمهوری اسلامی كه عوض نشده است؛ دشمنان جمهوری اسلامی هم عوض نشدند. پس آنچه كه آنجا اتفاق افتاد، میتواند برای امروز و برای آینده تا هر وقتی كه ملت ایران به حول و قوه‌ی الهی دلبسته‌ی این اصول و این انقلابند، عبرت باشد، درس باشد؛ لذا نباید فراموش بشود.
خوب، حالا در فضائل ششم بهمنِ آمل یك جمله‌ی دیگر هم عرض كنیم. «هزار سنگر» یعنی چه؟ ظاهر قضیه این است كه در درون شهر، مردم در مقابل گروه‌های اشرار و متجاوز سنگر درست كردند - حالا یا هزار تا، یا بیشتر یا كمتر - اما من یك تفسیر دیگری دارم: این سنگرها سنگرهای درون خیابانها نیست، این سنگرِ دلهاست؛ هزار تا هم نیست، هزاران سنگر است؛ به عدد هر مؤمنی، هر انسان باانگیزه‌ی باشرفی، یك سنگر در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد. اگر یك ملت وقتی به دنبال یك هدفی حركت میكند، نداند سر راه او چه خطراتی است، چه كمین‌كرده‌هائی هستند، چه باید كرد در مقابل اینها، خود را رها كند، قید و بندهای خود را رها كند، بی‌خیال باشد، ضربه خواهد خورد. همه‌ی ملتهائی كه در جهت یك هدف بزرگی حركت كردند و وسط راه ضربه خوردند و گاهی آنچنان افتادند كه دیگر قرنها بلند نشدند، مشكلشان از همین جا آغاز شد: ندانستند چی در انتظار آنهاست و خود را برای مواجهه‌ی با آن آماده نكردند. درسهای گذشته این كمك را به ما میكند كه راهمان را بفهمیم، بشناسیم، كمینها را بشناسیم، كمین‌كرده‌ها را بشناسیم.
انقلاب اسلامی با آن عظمت پیروز شد. مردم آمدند با تن‌های خودشان، با جسمهای بی‌پناه و بی‌زره خودشان در مقابل سلاح عوامل رژیم جبار ایستادند و انقلاب را پیروز كردند؛ بعد همین مردم آمدند به جمهوری اسلامی رأی دادند و جمهوری اسلامی را انتخاب كردند. خوب، یك انسان باانصاف و باشرف، در مقابل این خواست مردم چه میكند؟ بعضی‌ها آمدند وسط میدان، ادعای طرفداری از مردم كردند، خودشان را دموكراتیك خواندند، خودشان را طرفدار خلق معرفی كردند؛ آن وقت با همین خلقی كه این نظام را با این بهای سنگین سر كار آورده بودند، شروع كردند به مقابله كردن. توشان منافق بود، كافر صریح بود، طرفدار غرب بود، متظاهر به دین هم بود؛ همه‌ی اینها با هم شدند یك جبهه، یك حركت، در مقابل نظام اسلامی، در مقابل ملت ایران. ادعای طرفداری از مردم كردند، با مردم درافتادند؛ ادعای طرفداری از دموكراسی و آراء مردم كردند، با آراء مردم و نتیجه‌ی آراء مردم درافتادند؛ ادعای روشنفكری و آزاداندیشی و آزادفكری كردند، به طور متحجرانه چهارچوبهای القائی متفكرین غربی را - كه آمیخته‌ی به بدخواهی و بددلی بود - قبول كردند؛ آمدند مقابل ملت ایران. اول با حرفهای روشنفكرانه یا شبه‌روشنفكرانه شروع كردند به امام و به جمهوری اسلامی و به مبانی امام اعتراض كردن، انتقاد كردن، حرف زدن؛ بعد یواش‌یواش رودربایستی را كنار گذاشتند، آمدند توی میدان، مبارزه‌ی فكری را، مبارزه‌ی سیاسی را تبدیل كردند به مبارزه‌ی مسلحانه یا اغتشاشگری - اینها توی كشور ما اتفاق افتاد؛ مال تاریخ نیست، مال همین دهه‌ی اول انقلاب است - شروع كردند مزاحمت كردن. به جای اینكه بنشینند فكر كنند، ببینند مشكلات كشور چیست - این همه مشكلات متوجه كشور ما بود؛ مقداری از گذشته مانده بود، مقداری را تحمیل میكردند - به حل این مشكلات كمك كنند، به مسئولین كمك كنند، اگر به نظرشان میرسد كه باید راهنمائی كنند، راهنمائی كنند، اگر زیر یك باری را باید بگیرند، به جای اینكه بگیرند، افتادند سینه به سینه شدن، معارضه كردن، بدگوئی كردن؛ بعد هم هر جا توانستند، با مردم مواجه شدن، در بخشهای مختلف. كشور در مرزها درگیر جنگ بود، به جنگ هم بی‌اعتنائی كردند؛ داخل همین خیابانهای تهران، سر هر چهارراهی كه توانستند، سر هر گذری كه دستشان رسید، بنا كردند با جمهوری اسلامی و با نظام مقابله كردن.
خوب، جمهوری اسلامی هویتی غیر از هویت مردم و ایمان مردم و عزم مردم كه ندارد. امروز هم همین جور است. ما كسی نیستیم، ما چیزی نیستیم؛ خدای متعال به وسیله‌ی این مردم و این دلهاست كه این نظام را حمایت میكند؛ «هو الّذی ایّدك بنصره و بالمؤمنین». خداوند متعال به پیغمبرش میفرماید كه پروردگار، تو را به وسیله‌ی مؤمنین یاری كرد. جمهوری اسلامی امروز هم همین جور است، آن روز هم همین جور بود. ما وسیله‌ی دیگری نداریم؛ وسیله، همین ایمانهای مردم است كه از هر سلاحی كارآمدتر است، از هر وسیله‌ای مؤثرتر است. آن روز هم همین جور بود. مردم آمدند این توطئه‌ها را جارو كردند.1388/11/06

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی