تاریخ اصفهان
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
تشییع ۳۶۰ شهید در بیست‌وپنجم آبان سال ۶١ در اصفهان

در بیست‌وپنجم آبان سال ۶١ در یک روز اصفهانی‌ها حدود ۳۶۰ شهید را تشییع کردند؛ این چیز کوچکی نیست. حدود ۳۶۰ شهید در یک روز وارد اصفهان شدند و روی دست مردم تشییع شدند. شما جوانها نبودید، آن روزها را ندیدید، آن حماسه و آن شور را ندیدید. چند روز بعد [هم] -اینکه عرض میکنیم تا آخر آبان، چون شاید هنوز به سی‌اُم آبان نرسیده بود- ۲۵۰ شهید دیگر را وارد اصفهان کردند؛ باز مردم تشییع کردند، روی دست گرفتند و با استحکام، طاقت نشان دادند؛ خیلی طاقت میخواهد، خیلی ظرفیّت میخواهد. ظرفیّت روحی بالاتر است از ظرفیّت جسمی و ظرفیّت اجتماعی. اینکه مردم یک شهر بچّه‌های خودشان را، جوانهای خودشان را ، آن‌هم بهترین جوانها را، بر روی دستشان تشییع کنند و خم به ابرو نیاورند، خیلی مهم است. اینها را اگر در تاریخ نوشته بودند، در کتابها برای ما میخواندند، ما راحت باور نمیکردیم امّا به چشم خودمان دیدیم. چطور طاقت آوردند؟ در همان روز و فردای آن روزی که حدود ۳۶۰ شهید تشییع شدند، جوانها صف کشیدند برای رفتن به جبهه و رفتند. دو لشکر قَدَر که در شهر اصفهان و شهرهای استان اصفهان بودند -لشکر امام حسین (علیه‌السّلام) و لشکر نجف- دوباره پُر شد از جمعیّت جوان مؤمن و فداکار. نه پدر و مادرها مانع شدند، نه جوانها تردید کردند. دوباره همان دو لشکر خط‌شکن که این ضایعه‌ی سنگین بر آنها وارد شده بود، پُر شد. در عملیّات محرّم بیشتر شهدا اصفهانی بودند؛ اصفهان این است. نباید بگذارید این فراموش بشود.1395/08/26
لینک ثابت
اعلام حکومت نظامی در اصفهان پیش از شهرهای دیگر

[اصفهان]شهر ظرافت، شهر هنر، شهر شهیدان بزرگ و نام‌آور [است]؛ شهیدی مثل آیت‌ﷲ بهشتی در یک سمت، و [در سمت دیگر] شهدائی مثل شهید خرّازی و شهید همّت و شهید کاظمی و شهید ردّانی‌پور و بزرگان و نام‌آورانی که هرکدام از اینها میتوانند مشعلی باشند و راه یک ملّت را روشن کنند و باز کنند. اینها مناقب است، این شناسنامه‌ی شما است؛ شناسنامه‌ی مردم اصفهان این است. ایستادگی در راه درست، [یعنی] شهر انقلاب. قبل از پیروزی انقلاب در دوران طاغوت، در ده پانزده شهر اعلام حکومت نظامی شد؛ در اصفهان چند ماه قبل از همه‌ی شهرها و پیش از همه‌جا اعلام حکومت نظامی شد؛ این اصفهان است. شناسنامه‌ی اصفهان این است: شهر انقلاب، شهر دین، شهر ولایت، شهر خدمت، شهر کار، شهر علم، شهر تربیت نیروی انسانی.1395/08/26
لینک ثابت
حضور زیاد خانواده‌های پرعالم در اصفهان

یکی از نکاتی که غالباً در علمای اصفهان و در محیط دینی و علمی اصفهان نظر من را جلب میکند، این است که خانواده‌های پرعالم در اصفهان زیاد است؛ ما کمتر جاهای دیگر این را دیده‌ایم. مثلاً خود همین خانواده: مرحوم حاج شیخ محمّدتقىِ صاحب‌حاشیه(1) - حاشیه‌ی «هدایة المسترشدین» (2) که کتاب اصولىِ عمیقِ قوىِّ ماندگاری است و دارای حرفهای نو - که شخصیّت معروفی است در حوزه‌های علمیّه؛ بعد فرزند ایشان مرحوم حاج شیخ محمّدباقر؛ بعد پسرهای مرحوم حاج شیخ محمّدباقر که همین چهار پنج تا برادرند که ظاهراً از همه بزرگتر مرحوم آقای آقانجفی بوده، حاج شیخ محمّدعلی، حاج شیخ محمّدحسین؛ بعد پسر حاج شیخ محمّدحسین که مرحوم حاج شیخ محمّدرضای اصفهانی است - معروف به آقا رضای اصفهانی - که امام و دیگران در قم توانستند یک مدّت کوتاهی از درس او استفاده کنند و همین برای اینها یک نکته‌ای است، امام در بحث مکاسب محرّمه مطلب مرحوم آقا رضای اصفهانی را حدود دو سه صفحه تلخیص میکنند و نقل میکنند، ایشان‌ از لحاظ ادبی شخصیّت معروفی است، حالا ایشان در اصفهان خیلی مردمی و بین مردم نبوده بلکه‌ بیشتر نجف و در حوزه‌های نجف و بخصوص در بین ادبا و اینها معروف است؛ بعد مرحوم حاج آقا نورالله است؛ بعد مرحوم حاج آقا جمال(3) است - برادر دیگرشان - که سالها در تهران بودند؛ یک خانواده‌ی علمی. بقیّه‌ی خانواده‌های اصفهان هم همین جورند: خانواده‌ی کلباسیها - که خب عدّه‌شان هم زیاد بوده - خانواده‌ی شفتیها، خانواده‌ی درچه‌ایها - همین آقایان درچه‌ای، مرحوم آ سیّد محمّدباقر درچه‌ای، آ سیّد مهدی درچه‌ای و بعضی از اولاد اینها - خانواده‌ی چهارسوقیها - که اصلاً خوانساری هستند و بعد آمدند اصفهان و چقدر عالم در بین اینها از علمای بزرگ و برجسته هست - هم‌ این خصوصیّت علمی را دارند. حضور اینها خیلی مؤثّر بوده.
1. شیخ محمّدتقی رازی صاحب هدایةالمسترشدین‌
2. این کتاب حاشیه‌ای بر معالم الاصول است.
3. جمال‌الدّین، برادر مرحوم آقانجفی1390/07/04

لینک ثابت
کارگزاران نظام, شاه سلطان حسین صفوی, اصفهان, تاریخ اصفهان, اعتماد به نفس ملی, اعتماد به نفس

آن روزی که شهر اصفهان در دوره‏ی شاه سلطان حسین مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل عام شدند و حکومت باعظمت صفوی نابود شد، خیلی از افراد غیور بودند که حاضر بودند مبارزه و مقاومت کنند؛ اما شاه سلطان حسین ضعیف بود. اگر جمهوری اسلامی دچار شاه سلطان حسین‏ها بشود، دچار مدیران و مسئولانی بشود که جرأت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نمیکنند، در مردم خودشان احساس توانائی و قدرت نمیکنند، کار جمهوری اسلامی تمام خواهد بود.1387/09/24
لینک ثابت
پیروزی شاه سلطان حسین در صورت ایستادگی در مقابل مهاجمان

به نظر من در امكانات و اقتدار دشمن مبالغه می‌شود. نه این‌كه بنده خبر ندارم؛ نه، من از اغلب شما از امكاناتی كه دارند و وسایلی كه می‌سازند، بیشتر اطّلاع دارم، چون این‌جا مركز سیل اطّلاعات گوناگون از جاهای دیگر است و ما می‌دانیم در دنیا چه خبر است. سلاح و تجهیزات و ابزارهای جاسوسی و ابزارهای اطّلاعاتی و ... برای ایجاد سیطره‌ی یك قدرت بر ملتی كه بخواهد بایستد، كافی نیست. لذا می‌بینید كه امروز در حرفهایشان می‌گویند كه بایستی از درون با ایران برخورد كرد؛ باید اراده‌ها؛ اراده‌ی بر ایستادگی را سُست كرد. اگر اراده‌ی یك ملت - كه در اراده‌ی مسؤولینش تجسّم و تجسّد پیدا می‌كند - سُست نشود، هیچ كاری نمی‌توانند بكنند.
دشمنان فشار می‌آورند؛ سختی هست. برای استقلال و حفظ هویّت یك ملت و شرمنده نشدن در مقابل تاریخ، تحمّل این سختیها لازم است. شما تصوّر كنید اگر شاه سلطان حسین صفوی به‌جای این‌كه دروازه‌های اصفهان را بر روی مهاجمان می‌گشود - بعد از ورود مهاجمان هم خودش به دست خودش تاج شاهی را روی سرشان می‌گذاشت - فكر می‌كرد كه اگر به فكر خودم هستم، یك جان بیشتر ندارم و این قدر هم عمر كرده‌ام، مگر دیگر چقدر عمر خواهم كرد؟ اگر به فكر مردم هستم، كه در صورت تسلیم كردن شهر اصفهان، بلایی بر سر مردم خواهد آمد كه از بلایی كه در صورت جنگیدنِ با مهاجمان بر سرشان می‌آید، كمتر نیست، هرگز شهر را تسلیم نمی‌كرد. تاریخ اصفهان را نگاه كنید و ببینید بعد از آن‌كه مهاجمان وارد اصفهان، كاشان، مناطق مركزی ایران، فارس و مناطق دیگر شدند، چه بلایی بر سر این مردم آوردند و چه كشتاری بعد از تسلیم شدن مردم كردند! مهاجمان نگفتند كه چون خودتان تسلیم شدید، پاداشتان این است كه همه‌تان در امن و امان زندگی كنید. امروز هم همین‌طور است. امروز هم شما ببینیددر عراق با مردم چه می‌كنند! هرجایی كه اینها سیطره پیدا كنند، كارشان همین است. اگر شاه سلطان حسین این گونه فكر كرده بود كه یك جان كه ارزشی ندارد، هزار جان را انسان برای حاكمیت اسلام، رضای خدا و سربلندی مردم فدا می‌كند و آن بلایی كه قرار است در صورت تسلیم من بر سر مردم بیاید، سخت‌تر و توأم با ذلّت است، اما آن بلایی كه در صورت مقاومت پیش می‌آید، دست‌كم بدون ذلّت است، وارد میدان جنگ می‌شد و می‌جنگید. بنده به دلیل اراده‌ی ایستادگی در مردم، احتمال قوی‌ام این است كه اصفهان به دست مهاجمان نمی‌افتاد. البته خیلی از سرداران و مسؤولان خائن و ضعیف بودند؛ اما مردم آماده. او باید به میان مردم می‌رفت و مبارزه می‌كرد. مسأله‌ی تاریخ و مسؤولیت مسؤولان حكومتی و دولتی، اعم از قوّه‌ی مقننّه، قضاییّه و قوّه‌ی مجریّه كه همه جزو این مجموعه هستند و این بار سنگین بر دوش آنهاست، این است.1382/03/07

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی